لعين قرار دهند که مي‌فرمايد: ﴿وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلَالٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللهِ الْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ﴾ = با آنچه زبانتان وصف ميکند به دروغ نگوييد که اين حلال است و اين حرام که با اين کارتان بر خدا افتراء ببنديد, کساني که بر خدا دروغ مي‌بندند هرگز رستگار نمي‌شوند. (النحل/116). 
در زيارت قبر حضرت فاطمة معصومه در قم از امام صادق (ع) روايت جعل کرده‌اند که «من زار فاطمة بقم فله (وجبت له) الجنة» = هرکس قبر فاطمة معصومه را در قم زيارت کند بهشت بر او واجب است. ما نمي‌دانيم چگونه زيارت انبياء و ائمه در حال حياتشان سبب وجوب بهشت نمي‌شود، اما زيارت قبر يکي از اولاد يا نوادگانشان باعث وجوب دخول به بهشت مي‌شود؟ مگر قبر يک دختر از تمام انبياء و اولياء برتر است؟! آيا اگر کسي حضرت موسي بن جعفر (ع) را در زمان حياتش ملاقات مي‌‌کرد واجب‌ الجنت مي‌گرديد؟!  اينها دليل است بر اينکه جعالان و کذابان هـرچـه خواستنـد بر دين خـدا بستـه و بر خدا افتراء زده‌اند: ﴿فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللهِ كَذِباً لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ﴾ = و كيست ستمکارتر از آن کسي است که بر خداوند افترا مي‌بندد تا مردم را نادانسته گمراه سازد (الأنعام/144).
به دستاويز اينگونه احاديث دروغين, هر بدکار و گنهکاري مرقد بزرگان دين را زيارت و دل خود را بي‌ دليل خوش كرده‌اند و اين همه صحن و سرا و گنبد زرين و ايوان و گلدسته‌هاي طلا و نقره ساخته شده و باغات و مزارع و دکاکين و کاروانسراها و منازل و زمينهاي زيادي وقف آن امامزادگان شده و ميلياردها تومان موقوفات به شکم عده‌اي بيکار و مفتخور به نام متولي و ناظر و هيئت امناء و غيره از ستمگران، سرازير مي‌گردد. در صورتي که اگر حضرت معصومه زنده ميشد اندک غذايي براي سدّ جوع، او را کفايت مي‌‌کرد و احتياج به اين همه موقوفات ندارد و او از اين همه تجملات بيزار است، و حال ساير امامزادگان و موقوفه خوران به همين منوال مي‌باشد.
در زيارت غدير نوشته‌اند: «وفي مدح الله تعالى لعلي غنى عن مدح المادحين وتقريظ الواصفين» = در مدح خداي تعالي براي علي (ع) ‌بي‌نيازي است از مدح ديگران و ثناخواني وصف‌ کنندگان. مي‌پرسيم اگر واقعاً اين جملات را راست مي‌دانيد و قبول داريد پس چرا چندين صفحه در زيارت آن حضرت مداحي مي‌کنيد؟! ديگر آنکه خداوند اصولاً کسي را بخصوصِهِ را مدح نمي‌فرمايد, بلکه مدح خدا شامل فرد يا افرادي است که داراي اوصاف حسنه باشند. در نهج‌ البلاغه باب حِکَم آمده‌است هنگامي که حضرت امير (ع) به شام مي‌رفت دهقانان انبار به احترام وي از اسبانشان پياده شدند، آن حضرت از اين کار ناراحت شده و فرمود: «مَا هَذَا الَّذِي صَنَعْتُمُوهُ؟؟» = اين چه کاري است که مي‌‌کنيد(82)؟! ودر شهر کوفه وقتي شخصي به نام «حرب» مي‌خواست پياده در رکاب آن حضرت که سواره بود راه برود حضرت او را نکوهش کرد و فرمود: «ارْجِعْ فَإِنَّ مَشْيَ مِثْلِكَ مَعَ مِثْلِي فِتْنَةٌ لِلْوَالِي ومَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ» = بازگرد که پياده آمدن همچو تويي در کنار همچو مني [که سواره‌ام] اغواي (= فتنه‌اي براي) والي و ذلتي براي مؤمن است.(83) و همچنين وقتي گروهي در پيش ‌روي آن حضرت, او را مدح مي‌کردند فرمود: «اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَعْلَمُ بِي مِنْ نَفْسِي وأَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْهُمْ اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا خَيْراً مِمَّا يَظُنُّونَ واغْفِرْ لَنَا مَا لا يَعْلَمُونَ» = پروردگارا! همانا تو از من به احوالم داناتري و من نيز به خودم از ايشان داناترم، پروردگارا ما را بهتر از آنچه مي‌پندارند قرار ده و آنچه را که از ما نمي‌دانند بر ما بيامرز(84).
در زيارت عيد غدير براي اثبات خلافت الهي علي (ع) و اينکه او به نصب وحکم الهي خليفه‌است جملاتي آورده‌اند. در صورتي که خود امام به اين جملات روز اول خلافت استدلال نکرده و خلافت را به انتخاب مردم مي‌دانست و مکرر در منبر مي‌فرمود: « امير کسي است که شما او را امير کرده باشيد». و اگر واقعاً خدا او را منصوب کرده بود واجب بود اظهار کند که أنا الامام المنصوب من الله. ولي اين کار را نکرده, بلکه از خلافت اظهار کراهت کرده و مي‌فرمايد: «واللهِ مَا كَانَتْ لِي فِي الْخِلافَةِ رَغْبَةٌ ولا فِي الْوِلايَةِ إِرْبَةٌ ولَكِنَّكُمْ دَعَوْتُمُونِي إِلَيْهَا..» = به خدا قسم مرا در خلافت رغبتي نبوده و در ولايت و سرپرستي احتياجي نيست وليكن شما مرا به آن دعوت کرديد(85). و فرمود: «دَعُونِي والْتَمِسُوا غَيْرِي ... وأَنَا لَكُمْ وَزِيراً خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّي أَمِيراً» = مرا رها کنيد و به دنبال کس ديگري برويد، من رايزن شما باشم بهتر از اين است که اميرتان باشم(86). و فرمود: «إَِنِّي لَمْ أُرِدِ النَّاسَ حَتَّى أَرَادُونِي ولَمْ أُبَايِعْهُمْ حَتَّى بَايَعُونِي» = من قصد مردم را نکردم بلکه ايشان خواستند که من ولي امرشان باشم، و دست بيعت به سويشان دراز نکردم تا وقتي که ايشان با من بيعت نمودند(87). و فرمود: «تَقُولُونَ الْبَيْعَةَ الْبَيْعَةَ قَبَضْتُ كَفِّي فَبَسَطْتُمُوهَا ونَازَعَتْكُمْ يَدِي فَجَاذَبْتُمُوهَا» = شما پي ‌در پي مي‌گفتيد بيعت مي‌خواهيم بيعت مي‌خواهيم، من دست خود را از بيعت بستم, شما آن را باز کرديد, و دستم را عقب کشيدم و شما آن را به سوي خود کشيديد(88). و فرمود: «وَ بَسَطْتُمْ يَدِي فَكَفَفْتُهَا ومَدَدْتُمُوهَا فَقَبَضْتُهَا ثُمَّ تَدَاكَكْتُمْ عَلَيَّ تَدَاكَّ الإبِلِ الْهِيمِ عَلَى حِيَاضِهَا يَوْمَ وِرْدِهَا حَتَّى انْقَطَعَتِ النَّعْلُ وسَقَطَ الرِّدَاءُ ووُطِئَ الضَّعِيفُ» = دستم را براي بيعت کشيديد و من آن را بستم و طوري براي بيعت ازدحام کرديد که کفشها پاره شد و عباها ازدوش افتاد و ضعيف زير پا ماند(89). و همچنين در خطبة 34 ، 37 و 136و مکتوب 1 و 7 و غيره براي خلافت خود به بيعت مردم استدلال نموده و خود را از طرف خدا منصوب ندانسته‌است. و در مكتوب ششم نهج‌ البلاغه و دهها حديث ديگر خلافت را به انتخاب مهاجرين و انصار دانسته‌است.
در اين زيارت [براي اثبات خلافت الهي علي (ع) و اينکه او به حکم الهي خليفه‌است] به اين آيه استدلال کرده به آية: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ﴾= اي رسول خدا آنچه را که از پروردگارت بر تو نازل شده‌است ابلاغ کن, اگر چنين نکردي رسالت و پيام خدا را نرسانده‌اي و [بدان که] خداوند تو را از [شر] مردم حفظ مي‌‌کند و همانا خدا قوم کافران را هدايت نمي‌‌کند (المائده/67).
مي‌پرسيم مگر خداوند نفرموده: ﴿بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ..﴾ = آن