، ولي اين زائران, ايمان به او را اصل دين مي‌دانند! آيا خوانندگان اين زيارات متوجه اين همه موهومات و خرافات نمي‌‌شوند و فقط به جملات مسجع و مقفي قناعت کرده‌اند؟
در اين زيارتنامه پس از تملقات و مداحي بسيار، هدف خود را آشکار کرده که آن هدف فريب ‌دادن امام و وادار کردن او به شفاعت است. شايد گمان کرده که خدا و امام با اين جملات فريب مي‌‌خورند، لذا مي‌گويد: «فاشفع لي إلى ربك يا مولاي فإن لك عند الله مقاماً معلوماً» = اي سرورم برايم نزد پروردگارت شفاعت کن زيرا تو نزد خدا مقام والايي داري. آيا شفاعت به اختيار زائر است يا اينکه به اختيار امام است؟ آيا خدا بايد مشخص کند که کدام بنده مقصري قابل شفاعت است يا بندگان ؟ آيا امام هم مانند خدا بنده ‌شناس است؟ خداوند مي‌فرمايد: ﴿مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ...﴾ = " کيست كه بي‌اذن او شفاعت کند، اوست كه پيش و پس وگذشته و آيندة ايشان را مي‌داند" (البقره/255). پس نه انبياء بنده ‌شناسند و نه ائمه.  اين زائر بيهوده طمع کرده و وقت خود را ضايع مي‌کند.
اشکال ديگر اينکه در آخر در دعا مي‌گويد: «بحق محمد وعلي وفاطمة والحسن والحسين آبائي» راستي ائمه چگونه پدران زائرند؟! آيا به حضرت زهرا مي‌توان پدر گفت؟ ما که نميدانيم چه كسي اين زيارتنامه‌ها را جعل کرده‌است؟ آيا مقصودشان گول زدن و مغرور‌ کردن شيعه بوده‌است؟ بعد از اين زيارت، از حضرت باقر (ع) روايت ديگري جعل کرده که هيچ کس از شيعيان ما اين زيارتنامه را نمي‌خواند مگر اينکه دعاي او در صفحاتي از نور که محمد آنها را مهر کرده بالا مي‌رود و به قائم آل محمد تسليم شده و محفوظ مي‌ماند!! آيا با اين روايات خواسته مسخره‌ کند؟ زيرا بالا رفتن و مهر‌ کردن آن به دست حضرت محمد و سپردن به قائم آل محمد که آن را حفظ کند براي دعا‌ کننده چه فايده‌اي دارد؟ علاوه بر اين زماني که امام باقر (ع) اين حديث را به راوي گفته قائمي وجود نداشته‌است تا دعاي او را نزد قائم ببرند و او آن را حفظ کند؟! بافنده‌‌هاي اين احاديث ندانسته‌اند چه ببافند!
در زيارت 14 بر خدا منت گذاشته و مي‌‌گويد: «اللهم عبدك وزائرك وعلى كل مأتي حق لمن أتاه وزاره» يعني خدايا بنده‌ات که به زيارت تو آمده حقي بر تو دارد زيرا براي هر واردي حقي است بر مورود  که بايد حق مرا ادا کني! آيا تا اينقدر نمي‌دانسته که خدا را نمي‌‌توان زيارت کرد.
در قسمتي از يک دعاي ديگر امير المؤمنين را «صاحب الميسم» خوانده ومقصود او اين است که حضرت با عصا صورت مؤمنان و کافران را داغ مي‌کند و نشان مي‌گذارد که فلاني مؤمن و يا فلاني کافر است. و اين کار لغوي است ، زيرا اين کار را براي چه مي‌‌کند؟ اگر براي شناساندن به خدا و يا به مامورين الهي باشد که آنان احتياج به نشاني ندارند و اگر براي شناساندن آنها به مردم است که شناخت مردم از آنها هيچ فايده و نتيجه‌اي ندارد و در قيامت نيز اين کار مفيد نيست زيرا مؤمنين در آن روز روسفيد و مجرمين و کفار روسياه محشور مي شوند و به علامت اضافي نيازي ندارند.
باز در اين زيارت آورده كه شهادت مي‌دهم که «إنك باب الله وإنك وجه الله» يعني شهادت مي‌‌دهم که تو درِ خدا و وجهِ (صورت) خدايي. و اين در حالي است که خود حضرت امير (ع) فرموده: «فَمَا قَطَعَكُمْ عَنْهُ حِجَابٌ ولا أُغْلِقَ عَنْكُمْ دُونَهُ بَابٌ وإِنَّهُ لَبِكُلِّ مَكَانٍ وفِي كُلِّ حِينٍ وأَوَانٍ ومَعَ كُلِّ إِنْسٍ وجَانٍّ» = هيچ حجابي شما را از خدا جدا نکرده و هيچ دري را بر روي شما نبسته‌است و او در هر مکاني و هر وقت و زماني و با هر جن و انساني همراه و حاضر است(38). و فرموده: «وَ لَمْ يَجْعَلْ بَيْنَكَ وبَيْنَهُ مَنْ يَحْجُبُكَ عَنْهُ ولَمْ يُلْجِئْكَ إِلَى مَنْ يَشْفَعُ لَكَ إِلَيْهِ..» = خدا بين خود و بين بنده‌اش کسي را حاجب قرار نداده‌است و بنده را ناچار نکرده که نزد خدا شفيع و ميانجي ببرد(39). و امام سجاد (ع) نيز عرض مي‌کند: «بابك مفتوح للراغبين» يعني درِ [رحمت] تو براي آنان که مي‌خواهند باز است(40). در واقع مطالب اين زيارتنامه ضد عقائد ائمه عليهم السلام مي‌باشد. و اما «وجه الله = صورت خدا» چنانکه در تفسير آية ﴿فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ..﴾ = به هر جا رو کنيد خدا به آنجا توجه دارد (البقره/115), گفته‌‌اند وجه خدا توجه او است, زيرا از حضرت امير (ع) روايت شده که وجه همان ذات او است، خدا صورت ندارد، چون هر کس به جايي توجه کند با صورت توجه مي‌کند لذا در مورد خدا نيز وجه گفته شده, ولي علم و درک خدا ذاتي است و به همه جا ذاتا توجه دارد. پس وجه او ذات او است. و اگر روايتي از غاليان برخلاف اين حقيقت ذکر شود نبايد آن را پذيرفت.
در اين زيارتنامه به امام مي‌گويد: «أنت الصراط المستقيم» در صورتي که امام سالک صراط مستقيم است نه خود صراط، زيرا آن امام روزي حد اقل پنج مرتبه نماز مي‌خوانده و در قرائت نماز عرض مي‌کرده: ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ المُسْتَقِيمَ ﴾ = پروردگارا ما را به راه راست هدايت فرما. اگر امام خودش راه راست و صراط مستقيم بود نمي‌توانست از خدا بخواهد که مرا به سوي خودم هدايت کن. خود پيغمبر نيز مردم را به صراط مستقيم هدايت مي‌کرده چنانکه خدا به او مي‌فرمايد: ﴿وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ . صِرَاطِ اللهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ أَلَا إِلَى اللهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ﴾ = همانا که تو به راه راست هدايت مي‌کني، راه خدايي که آنچه در آسمانها و زمين هست از آن اوست، بدانيد که همه چيز به سوي خدا باز مي‌‌گردد (الشوري/52-53).  پس خود خاتم ‌النبيين (ص) راهنماي مردم به سوي صراط مستقيم بوده نه آنکه خود, صراط مستقيم باشد! شايد جاعلان اين زيارتنامه‌ها به نماز و راه مستقيم الهي که دين او است معتقد نبوده‌اند و لذا اين جملات را از پيش خود بافته‌اند.
در قسمت ديگري از زيارت مي‌گويد: «السلام عليك يا صفوة الله يا عمود الدين» و امام را صفوت الله يعني برگزيدة خدا خوانده‌است, در حالي که برگزيدگي مخصوص انبياء است و ستون دين نيز طبق فرمايش رسول خدا نماز است و اگر ستون دين امام باشد با وفات امام ستون دين از بين مي‌رود!
در جمله‌اي از اين زيارتنامه به امام مي‌‌گويد: «متعوذاً بك من نار استحقتها بما جنيت علي نفسي»  = از جنايتي که در مورد خودم کرده‌ام و مستحق آتش دوزخ گشته‌ام به تو پناه مي‌‌برم!! اگر چنين باشد که هر کس مستحق آتش دوزخ بود با پناه ‌بردن به مخلوقي ديگر بتواند از کيفر رهانيده شود، در اين صورت خلقت نار و دوزخ و عقاب الهي ديگر مفهومي نداشت. علاوه بر اين خدا در چندين جا از قرآن فرموده از آتش جهنم به خدا پناه ببريد, حتي به رسول خود فرموده که فقط به خدا پناه ببر. کجاي قرآن و سنت دستور پناه ‌بردن به مخلوق را داده‌اند؟ رسول خدا (ص) مي‌فرمايد: «سبحان 