 و سهم مرا فراموش نکنید» .
و در یک روایت دیگر آمده که آن صحابی با قرائت قرآن و جمع کردن بزاق و آب دهانش بر آن مرد دميد و او شفا داد .
این آیات و احادیث بیانگر مشروعیت تعویذ است، و بی‌شک شریعت خدا حق و صحیح بوده و تعویذ شرعی راهی است برای مداوای بیماریهای روحی و جسمی.
ولی باتوجه به پیدایش مدعیان تعویذ که باعث تغییر ریخت و ماهیت این کار شده‌اند، تعدادی از علماء شروطی را برای تعویذ وضع کرده‌اند از جمله:
1 ـ تعویذ باید با خواندن آیات قرآنی، احادیث پیغمبر ص و دعاهای مباحی انجام گیرد که وحدانیت خدا در رساندن خیر و شر و شفابخشی را بیان می‌کنند خداوند می‌فرمايد: ﴿وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ ‏﴾. (الشعراء: 80).
«و هنگامی که بیمار شوم اوست که مرا شفا می‌دهد».
2 ـ خالی بودن تعویذ از کلمات نامفهوم و مرموز و طلسم.
3 ـ تعویذ به زبان عربی باشد زیرا در تعویذ به زبانهای دیگر احتمال وجود خلل و لغزش در دعا وجود دارد.
4 ـ نباید انتظار داشته باشیم که باید شفا به دنبال تعویذ فوراً حاصل شود، بلکه تعویذ تنها سبب شفا بوده و شفادهنده فقط خداست و بس، که تعویذ را سببی برای شفا قرار داده است.
5 ـ بیمار باید مؤمن بوده و توحید و ربوبیت، الوهیت و تأثیر و قدرت را باور داشته باشد و هر چه خواست خواهد بود، و هرآنچه نخواست نخواهد بود: ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَاراً ‏﴾. (الإسراء: 82).
«ما آیاتی از قرآن را فرو می‌فرستیم که مایه بهبودی و رحمت مؤمنان است ولی بر ستمگران جز زیان نمی‌افزاید».
6 ـ تعویذکننده گمراه و منحرف نباشد و با تعویذش متوجه غیر خدا و خواهان تقرب به غیر او نباشد، مثلاً شیوه شعبده‌بازان و مکاران و بندگان شیاطین اینگونه است که مقداری از لباس، ناخن و موی بیمار و یا معلوماتی دربارة خانواده‌اش می‌گیرند.
چنانچه یکی از شروط فوق وجود نداشته باشد، تعویذ به نوعی شعبده‌بازی، نیرنگ و خیال‌پردازی تبدیل شده به شرک می‌انجامد، و به دلیل فرموده پیغمبر ص که «تا زمانی که تعویذ به شرک منجر نشود، بی‌اشکال است» [حرام خواهد بود].
خلاصه مطلب اینکه انسان از جسم و روح خلق شده و توانایی ادامه زندگی‌اش در گرو سلامتی روح و جسم اوست، جسد ظرفی است برای روح، و روح دارای صفا و راحتی نخواهد بود مگر اینکه جسد از بیماری و ناراحتی در امان باشد، و جسد نیز در سلامتی و راحتی نخواهد بود جز در صورت دور بودن روح از بیماری.
بیماری‌های جسم و روح متفاوت است، و مؤید این مطلب گفته بعضی از پزشکان است به بیماران روحی که می‌گویند: شما بیمار نیستید، گمان می‌کنید بیمارید. و البته این از جهل و نادانی‌شان نسبت به بیماریهای روحی سرچشمه می‌گیرد.
بی‌شک بیماری روحی بر روی جسد نیز تأثیر می‌گذارد: زمانی که بیمار روحی دچار تنگی و فشار، اندوه، آزردگی و کسالت شود نتیجة آن ضعف جریان خون و کاهش مصونیت جسم و در نهایت نفوذ ویروس و ظهور بیماری‌های جسمی خواهد بود.
انسان آمیخته‌ای از روح و جسم است، زندگی بدون روح وجود نخواهد داشت، و روح بدون جسد بی‌معنی است، هر یک از دو جنبه از وجود انسان دارای ویژگی‌های خاصی در وجود، رویکرد و بیماری‌هایشان هستند، و بعضی از پزشکان، جامعه‌شناسان و فیلسوفان ماهر به این حقیقت پی برده و روانپزشکی را ابداع کرده‌اند، که امروزه این علم متخصصانی دارد که در شناخت خصائص و مداوای آن خبره‌اند، و این علم از جهت اهمیت، اعتبار و تخصص همپای پزشکی بوده و بیمارستانهای تخصصی برای آن تأسیس شده است و مطالعات پیگیری به شکل کنفرانس‌ها، همایشها و جلسات درسی در مورد حالات نفس [= روح] و اوهام، وسوسه‌ها، لغزش‌ها، شک و تردیدهای روحی در تفکر، تمرکز و مشاهده در حال انجام است، و بلکه در دانشگاههای جهانی و مراکز علمی دانشکده‌ها و گروههایی به علوم روانی اختصاص یافته است که در مورد روان‌شناسی، اسباب خوشحالی و ناراحتی روان و بیماریها و دوای آن بیماریها مطالعه می‌کنند. این به معنی پذیرش وجود روح و زنده بودن آن و عارض شدن بیماریها و ناراحتی‌ها بر آن است، جز این که درک کند و حقیقت این وجـود عجیب مختص خداست: ﴿وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً ‏ ﴾. (الإسراء: 85).
«و از تو (ای محمد!) درباره «روح‏» سؤال مي‏كنند(که روح چیست)، بگو: روح از فرمان پروردگار من است; و جز اندكي از دانش، به شما داده نشده است!».
نزد علما و عقلای بشر مسلّم است که روح جوهر حیات بوده و بیماریهای آن، اغلب حالاتی معنوی است که مادیگراها آثار آن در شفا را انکار می‌کنند ولی واقعیت خلاف گمان آنها بوده و باعث تحیّر آنان است زیرا می‌بینند که روحِ بیمار به اذن خدا و اسباب معنوی متمایز بدون دواهای پزشکی رایج شفا می‌یابد.
بی‌شک معالجه روانی مثل معالجه جسمی تأثیرگذار بوده و به اذن خدا باعث شفا می‌شود، همچنانکه مصونیت در برابر بیماریهای روحی مثل مصونیت در برابر بیماریهای جسمی مؤثر است.
بنابراین چشم خوردن حقیقت داشته و خداوند به ما دستور استعاذه از آن را داده است:
 ﴿ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ‏‏ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ ‏ ‏ وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ ‏ وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ ‏ ‏ وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ ‏﴾. (الفلق: 1ـ 5).
بگو: پناه مي‌برم به پروردگار سپيدهء صبح. از شر تمام آنچه آفريده است. و از شر هر موجود شرور هنگامي كه شبانه وارد مي‌شود. و از شرّ آنها كه در گره‌ها مي‌دمند(جادوگران). و از شرّ هر حسودي هنگامي كه حسد مي‌ورزد.
امام مسلم نیز از ابن عباس (رض) روایت کرده است که پیغمبر ص فرمودند: «چشم خوردن حقیقت دارد و چنانچه قرار بود قضا و قدر را جلو بیاندازد چشم خوردن این کار را می‌کرد، [سپس فرمود:] هر وقت از شما خواسته شد که خودتان [دست و پاهایتان] را بشوئید [تا به چشم خورده نوشانده شود] این کار را بکنید» .
سحر و جادو نیز حقیقت دارد و خداوند به ما دستور داده که از جادو و دمیدن جادوگران در گره‌ها به خدا پناه ببریم. و خداوند ما را جز به حقیقت و یا محتمل الوقوع دستور نمی‌دهد: ﴿‏ وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا