آن با وجود کثرت و تکرارش به تناسب مقتضیات احوال و اوضاع منسجم و منظم و هماهنگ هستند بدون آنکه کمترین خلل و تضاد و تعارضی در آنها باشد به گونه ای که راهی برای بشر وجود ندارد که به پای آن برسد. به همین خاطر وقتی اهل بلاغت و فصاحتِ نخستین که عرب ها بودند کلام خدا را شنیدند با آن معارضه و مقابله نکردند و در اعجاز قرآن هیچ گونه تغییری ایجاد نکردند در حالی که آنان خیلی حریص بودند بر قرآن اعتراض کنند و نقصی را در آن بیابند. سپس وقتی اسلام آوردند و معانی قرآن را مشاهده نمودند و در شگفتی های آن تفکر و تأمل نمودند به بصیرت و آگاهی شان افزوده شد مبنی بر اینکه در قرآن هیچ گونه اختلاف و تعارضی وجود ندارد.
ثابت شده که سهل بن حنیف در روز صفین و داوری و حَکَم گفت: « ای مردم ! به رأی و نظر خود اعتماد نکیند و رأی خود را متهم بدانید؛ چون موقع جریان ابوجندل خودمان را همراه رسول خدا(ص) دیدیم که چگونه بودیم و اگر می توانستیم فرمان رسول خدا(ص) را رد بکنیم قطعاً این کار را می کردیم.  به خدا قسم ! اگر از آن وقتی که اسلام آوردیم تاکنون شمشیر را بر گردن مان بگذاریم این کار برای ما آسان تر از آن کاری است که با رسول خدا(ص) کردیم.(1) 
در این روایت دو نکته هست که گواه مدعای ماست : 
1-	گفته ی: « رأی خود را متهم کنید و بدان اعتماد نکنید»؛ چون تعارضی با ظواهر یک امر غالباً رأیی است که بر اصل معتبری بنا نمی شود و بی اساس است.
2-	گفته ی سهل بن حنیف در روایت مذکور که لب و نکته ی دقیق این باب هست که گفت: « به خدا قسم، شمشیرهایمان را بر گردن نگذاشته ایم ...تا آخر روایت ». 
چون معنایش این است که هر دستوری از شریعت خدا که بر آنان نازل شده و ظاهراً با رأی و عقل اصطکاک و تعارض دارد، حق است و به تدریج و به مرور زمان روشن می شود تا جایی که بطلان آن رأی محرز می گردد. و این تعارض ظاهری، شبهه و ابهامی است که عارض شده و نباید به آن اهمیت داد بلکه باید از همان ابتدا آن را متهم کرد و بدان توجهی نشان داده نشود و تنها بر شریعت اعتماد و تکیه شود؛ چون اگر این دستور دینی امروز روشن نشده فردا روشن می گردد  و اگر فرض بر این باشد که هرگز روشن نشود باز اشکال و ایرادی نیست؛ چون انسان در این صورت به محکم ترین دستگیره دست آویخته است.
در «الصحیح» از عمر ((رض)) روایت شده که گوید: از هشام بن حکیم بن حزام شنیدم که در زمان حیات رسول خدا(ص) سوره ی فرقان را می خواند. به قرائت اش گوش دادم، دیدم که به سبک های مختلفی قرائت می کند که رسول خدا(ص) چنین برای من قرائت نکرده بود. نزدیک بود در نماز به او حمله کنم. صبر کردم تا سلام نمازش را داد. ردایش را کشیدم و گفتم:  چه کسی این سوره را این چنین برای تو قرائت نموده است ...؟
گفت: رسول خدا(ص) آن را برای من قرائت نمود. گفتم: دروغ می گویی؛ چون رسول خدا(ص) غیر از آنچه که تو قرائت نمودی برای من قرائت نموده است. او را با خود پیش رسول خدا(ص) بردم. رسول‎خدا(ص) فرمود: 
« أرسله إقرا یا هشام »: «او را آزاد بـــگذار. ای هشام! بخوان (ببینم چگونه قرائت می کنی)»؟ با همان قرائتی که از وی شنیدم آن را برای پیامبر(ص) قرائت نمود. 
رسول خدا(ص) فرمود: «کذلک أنزلت»: « قرآن این چنین نازل شده است». سپس فرمود: « إقرأ یا عمر »: « بخوان ای عمر». من همان قرائتی را که رسول خدا(ص) برایم قرائت نمود، خواندم. پیامبر(ص) فرمودند: « کذلک نزلت إن هذا القرآن أنزل علی سبعة أحرف فاقرؤوا بما تیسر منه »1: «قرآن چنین نازل شده؛ چون این قرآن با هفت قرائت نازل شده است پس هر طور برای شما میسر است بخوانید».
این قضیه ابهام و اشکالی بود که برای یکی از صحابه ((رض)) در نقل شریعت پیش آمد و پیامبر(ص) جواب این ابهام را برایشان روشن نمود. این دلیلی برای بودن اختلاف در قرآن نیست؛ چون اختلاف میان مکلفین در برخی از معانی یا مسائل قرآن مستلزم آن نیست که در خود قرآن اختلاف وجود دارد؛ چون امت ها در نبوت پیامبران اختلاف داشته اند و این دلیلی برای وقوع اختلاف در خود نبوت پیامبران نیست و در مسائل زیادی از مسائل توحیدی اختلاف کرده اند و این اختلاف شان دلیلی برای وقوع اختلاف در خود مسائل توحید نیست. موضوع مورد بحث ما نیز دقیقاً چنین است. وقتی این مطلب ثابت شد، روشن می گردد که در خود قرآن هیچ گونه اختلافی وجود ندارد.
سپس مطلب دیگری را بر این مطلب بنا می کنیم و آن اینکه وقتی مبرا بودن قرآن از اختلاف روشن گردید، درست است که میان همه ی اختلاف کنندگان داور باشد؛ چون قرآن معنایی را که حق است بیان می کند و حق در ذات خود مختلف نیست. پس هر اختلافی که از مکلف سر می زند قرآن نگهبان آن است.
خدای متعال می فرماید : 
(وَأَنزَلْنَا إِلَيْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ) المائدة: ٤٨ 
و بر تو (اي پيغمبر) كتاب (كامل و شامل قرآن) را نازل كرديم كه (در همه احكام و اخبار خود) ملازم حق،  و موافق و مصدّق كتابهاي پيشين (آسماني )،  و شاهد (بر صحّت و سقم) و حافظ (اصول مسائل) آنها است.
عام تراز این فرموده خداوند است: 
(کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ ) البقرة: ٢١٣
‏ مردمان (برابر فطرت در آغاز از نظر انديشه و صورت اجتماعي يك‌گونه و) يك دسته بودند .  (كم‌كم دوره صِرف فطري به پايان رسيد و جوامع و طبقات پديد آمدند و بنا به استعدادهاي عقلي و شرائط اجتماعي،  اختلافات و تضادهائي به وجود آمد و مرحله بلوغ و بيداري بشريّت فرا رسيد) پس خداوند پيغمبران را برانگيخت تا (مردمان را به بهشت و دوزخ) بشارت دهند و بترسانند . و كتاب (آسماني) كه مشتمل بر حق بود و به سوي حقيقت (و عدالت) دعوت مي‌كرد،  بر آنان نازل كرد تا در ميان مردمان راجع بدانچه اختلاف مي‌ورزيدند داوري كند (و بدين وسيله مرحله نبوّت فرا رسيد).
سپس در ادامه می فرماید: 
(فَهَدَى اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ) البقرة: ٢١٣ 
پس خداوند كساني را كه ايمان آورده بودند،  با اجازه خويش (كه مايه رشد فكري و ايمان پاك و زمينه رستن از انگيزه‌هاي نفساني و تمسّك كامل به كتاب آسماني است) به آنچه كه حق بود و در آن اختلاف ورزيده بودند،  رهنمون شد
در جای دیگری می فرماید : 
(فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً) النساء: ٥٩ 
و اگر در چيزي اختلاف داشتيد (و در امري از امور كشمكش پيدا كرديد) آن را به خدا (با عرضه به قرآن) و پيغمبر او (با رجوع به سنّت نبوي) برگردانيد (تا در پرتو قرآن و سنّت،  حكم آن را بدانيد . چرا كه خدا قرآن را نازل،  و پيغمبر آن را بيان و روشن داشته است . بايد چنين عمل كنيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد . اين كار (يعني ر