 ((المجمع)) 7/590 گوید: احمد و بزار و طبرانی آن را روایت کرده اند و در سند آن عـــــلی بن زید هست که مقداری ضعف در او وجود دارد و حدیث اش حسن است .بقیه روایانش ثقه‏اند.
8) متفق علیه: بخاری به شماره 1180 و مسلم به شماره 57 روایتش کرده اند.
9) متفق علیه: بخاری به شماره 875 و مسلم به شماره 57 روایتش کرده اند.
10) متفق علیه: بخاری به شماره های 456، 1319 و مسلم به شماره 2658 آن را آورده اند.
11) متفق علیه: بخاری به شماره های 1890، 1296 و مسلم به شماره 2647 هر دو از طریق روایت علی (رض) آن را روایت کرد ه اند.
12) متفق علیه: بخاری به شماره 2404 و مسلم به شماره 2297 روایتش کرده اند.
13) متفق علیه: بخاری به شماره 1359 و مسلم به شماره 24040 آن را روایت کرده اند.
14) حدیثی صحیح است: احمد در (المسند) 1-118 و ترمذی به شماره 3713 آن را روایت کرده اند و آلبانی آن را صحیح دانسته است .
15) حدیثی صحیح است: ترمذی به شماره 3662 و احمد در (المسند) 5/382، 385، 399، 409 آن را روایت کرده اند و البانی در کتاب (صحیح الجامع) به شماره 1142 آن را صحیح دانسته است.
16) متفق علیه: بخاری به شماره 5342 و مسلم به شماره  2387 آن را روایت کرده اند . از آنجا که پیامبر (ص) فرموده است: « کلها فی النار الا واحدة »: « همه شان در دوزخ اند جز یک فرقه » و آن را حتمی و قطعی دانسته و قبلا گفته شد که تنها گروه هایی که در یک امر کلی و قاعده عمومی مخافت می کنند از این فرقه ها به شمار می آیند. این احادیث به طور خصوص فقط شامل بدعت گذارانی است که در قواعد کلی و مسائل اصولی مخالف سنت هستند، اما کسی که در دین بدعتی ایجاد کند و بدعتش مربوط به یک امر کلی و اصولی نیست یا اصلی عمومی از شریعت را نمی شکافد در نص مذکور داخل نمی شود .حالا به حکم اش نگاه می شود که آیا به فرقه های مذکور ملحق می شود یا خیر؟
آنچه که در این موضوع روشن است یکی از این دو امر است : 
یا اینکه بگوییم: حدیث مذکور از این واسطه نه با لفظ و نه با معنا سخنی به میان نیاورده است ولی این مطلب از عموم ادله قبلی گرفته می شود ماننده فرموده : 
« کل بدعة ضلالة ...» و مانند آنها . و یا اینکه بگوییم حدیث مذکور هر چند در لفظ اش دلالتی بر مطلب مذکور ندارد اما معنایش به طور کلی بر در نظر گرفتن آن دلالت می کند برای بیان و توضیح آن باید دو طرف واضح آن را ذکر کرد: 
اول - طرف سلامت و نجات که از بدعت و شبهه به دور است و آن هم فرموده: « ما  أنا علیه و أصحابی» می باشد .
دوم -طرف غرق شدن و فرو رفتن در بدعت ؛طرفی که بدعت در آن مربوط به یک اصل کلی است یا اصل کلی را می شکافد بر اساس آنچه که در قرآن جاری است ؛چون خداوند متعال وقتی از اهل خیر و اهل شر سخن به میان می آورد هر گروهی از آنان را به اعمال خیر و شری که دارند ذکر می کند تا انسان مومن در حالت ترس و امید میان این دو طرف بماند، وقتی هر دو طرف واضح و روشن شدند؛ چون خیر درجاتی دارد. درجات برخی بالاتر از برخی دیگر است و شر نیز درجاتی دارد. برخی از آن درجات شدیدتر از برخی دیگر است. پس هر گاه اهل خیری که در بالاترین درجات هستند ذکر شوند اهل خیری که پایین تر از آنان هستند می ترسند از اینکه به آنان ملحق نشوند و هر گاه اهل شری که در پایین ترین و شدیدترین درجات است ذکر شوند اهل شری که پایین تراز آنان هستند می  ترسند که به آنان ملحق شوند یا امیدوارند که به آنان ملحق نشوند . این مفهوم از طریق استقرا معلوم می شود و این استقرا اگر تحقق پیدا کند بر قصد شارع به آن مفهوم دلالت می کند.
آنچه که این مطلب را تقویت می کند روایتی است که سعید بن منصور در تفسیر خود از عبدالرحمن بن سابط روایت کرده که گوید: وقتی به مردم خبر رسید که ابوبکر می خواهد عمر را جانشین خود کند گفتند : به پروردگارش چه می گوید وقتی با او ملاقات می کند ؟ مردی درشت خو و خشن را بر ما به جانشینی منصوب می کند که کاری نمی تواند بکند حالا اگر بتواند چگونه است ؟ این خبر به ابوبکر رسید. وی گفت : آیا مرا به پروردگارم می ترسانید ؟ هنگام ملاقات با او می گویم : بهترین بندگانت را به جانشینی انتخاب کردم. سپس به دنبال عمر فرستاد و گفت : همانا برای خدا عملی در شب است که در روز آن را  نمی پذیرد و در روز عملی برای خدا هست که  در شب آن را نمی پذیرد و بدان که خدا عمل نافله ای را نمی پذیرد تا اینکه فریضه ادا شود مگر ندیدی که خداوند از اهل بهشت نام برده و آنان را به نیکوترین اعمالشان نام برده است؛چون خداوند از بدی هایشان گذشت کرده تا اینکه کسی بگوید: عمل من به مانند این عمل می رسد مگر ندیدی که خداوند وقتی از اهل دوزخ سخن به میان آورد، آنان را به بدترین اعمالشان نام برد ؛چون خدا اعمال نیک آنان را به آنان بازگرداند و از آنان نپذیرفت تا اینکه کسی بگوید: عمل من بهتر از این است، مگر ندیدی که خداوند رغبت و رهبت اشتیاق و ترس را نازل کرد تا انسان مومن بترسد و عمل نیک انجام دهد و تا امید داشته باشد و با دست خود خودش را به هلاکت نیندازد ؟ مگر ندیدی که ترازوهای سنگین افراد تنها به خاطر پیروی شان از حق و ترک باطل می باشد و هر عمل حق و نیکویی که روی ترازوی گذاشته شود آن را سنگین می کند. مگر ندیدی که ترازوی سبک افراد تنها به خاطر پیروی شان از باطل و ترک حق می باشد؟ هر عمل باطلی روی ترازوی اعمال گذاشته شود آن را سبک می گرداند .
سپس ابوبکر گفت: اما اگر وصیتم حفظ کردی هیچ امر پنهانی نزد تو دوست داشتنی تر از مرگ نیست و تو ناچارا با مرگ روبروی می شوی و اگر وصیت ام را ضایع کردی هیچ امر پنهانی نزد تو منفورتر از مرگ نیست و نمی توانی فرار کنی.
این حدیث هر چند از نظر لفظ صحیح نیست ولی معنایش صحیح است که استقرا برای کسی که در آیات قرآن کریم تتبع و تحقیق کرده آن را تأیید می کند. آنچه  این مطلب را تأیید می کند، این است که این مفهوم مقصود استناد عمر بن خطاب به مانند آن می باشد وقتی برخی از یارانش را دید که مقداری گوشت را به یک درهم خریدند، گفت: این آیه شما را به کجا می برد : 
(أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِکُمْ فِي حَيَاتِکُمُ الدُّنْيَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا) الأحقاف: ٢٠ 
این آیه درباره کافران نازل شده است چون خدا می فرماید : 
(وَيَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ کَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِکُمْ فِي حَيَاتِکُمُ الدُّنْيَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کُنتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَبِمَا کُنتُمْ تَفْسُقُونَ) الأحقاف: ٢٠ 
‏ روزي (را خاطرنشان ساز كه در آن) كافران به آتش دوزخ نزديك گردانده مي‌شوند و به آن عرضه مي‌گردند .  (در اين وقت بديشان گفته مي‌شود: ) شما لذائذ و خوشيهاي خود را در زندگي دنياي خويش برده‌ايد و كام برگرفته‌ايد (و براي امروز چيزي باقي نگذاشته‌ايد . لذا حالا بهره‌اي از نعمتها و خوشيها نداريد،  و) امروزه شما به سبب استكباري كه به ناحق در زمين مي‌كرديد،  و به علّت گناهان و تمرّدي كه مي‌ورزيديد،  با عذاب خواركننده و ذلّت‌باري جزا داده مي