: «أعظمها فتنة الذین یقیسون الأمور برأیهم فیحلون الحرام، و یحرمون الحلال»(3) : «کسانی که از همه فتنه و تباهی بیشتری دارند، کسانی اند که کارها را با رأی خود می سنجند: حرام را حلال و حلال را حرام می کنند». این حدیث صراحتاً بیان می کند که تعداد فرقه ها مختص به امور اعتقادی نیست.
طرطوشی جهت اثبات اینکه بدعت ها مختص به عقاید نیستند، به روایت هایی از صحابه و تابعین و سایر عالمان اسلامی که اقوال و افعال را در صورت مخالفت با شریعت، بدعت نامیده اند، استدلال کرده و سپس روایت های زیادی را آورده است.
مانند روایتی که مالک از عمویش ابوسهیل بن مالک از پدرش روایت کرده که گوید: «از کارهایی که از صحابه دیده ام، جز ندای نماز چیزی را نمی شناسم». چون او اکثر کارهای مردم عصر خود را ناپسند می دانست و آن را مخالف با افعال صحابه می دانست.
همچنین ابودرداء موقعی که مردی از او پرسید و گفت: خدا تو را رحم کند! اگر رسول خدا (ص) در میان ما بود، آیا چیزی از اعمال ما را ناپسند می دانست؟ ابودرداء به شدت عصبانی شد و سپس گفت: آیا او چیزی از اعمال شما را می دانست؟!
در صحیح بخاری از ام درداء روایت است که گوید: «ابودرداء با حالت عصبانی داخل شد. به او گفتم: تو را چه شده است؟ گفت: به خدا قسم، کاری از سنت محمد(ص) را در آنان سراغ ندارم بجز اینکه همه اش نماز می خوانند».
طرطوشی برخی از سخنان صحابه و تابعین و سایر عالمان اسلامی در ارتباط با این موضوع را بیان کرده که نشان می دهد مخالفت با سنت در اعمال، ظاهر شده است.
در صحیح مسلم آمده که مجاهد گوید: «من و عروه بن زبیر وارد مسجد شدیم. به ناگاه دیدیم که عبدالله بن عمر به حجره‏ی عایشه تکیه زده بود و مردم در مسجد نماز چاشتگاه را می خواندند. گفتیم: این چه نمازی است؟ گفت: بدعت است».
طرطوشی گوید: این روایت از نظر ما بر دو صورت حمل می شود: اول- یا بدین خاطر بود که آنان نماز چاشتگاه را به جماعت می خواندند. دوم- و یا به صورت فرادا به شکل نمازهای سنت راتبه آن را می خواندند.
آنگاه طرطوشی مواردی از بدعت های قولی آورده که عالمان اسلامی به بدعت بودن آنها تصریح کرده اند. پس صحیح این است که بدعت ها به عقاید اختصاص ندارند.
این موضوع در کتاب«الموافقات» به نوعی دیگر بیان شده است.
آری، مطلب دیگری هست که لازم است اینجا آورده شود، و آن مطلب این است: 
--------------------------------------------------------------------------------------
1) حدیثی صحیح است: تخریج آن از پیش گذشت.
2) حدیثی صحیح است: تخریج آن از پیش گذشت.
3) حاکم در «المستدرک»، 3/631 و طبرانی در«المعجم الکبیر»، 18/50 روایتش کرده اند. تخریج آن کمی از پیش آورده شد.این فرقه ها برخلاف فرقه‏ی ناجیه تنها در یک معنای کلی در دین و قاعده ای از قواعد شرعی دین، به این چند فرقه تبدیل شده اند و در مسأله ی جزئی از جزئیات دین به این چند فرقه تبدیل نشده اند، چون اختلاف در یک مسأله‏ی جزئی و فرعی سبب تفرق و چنددستگی نمی شود و تفرق و چنددستگی تنها هنگام اختلاف در امور کلی دین به وجود می آید؛ چون کلیات، جزئیات زیادی را در بر دارد و شأن کلیات غالباً این است که به موردی خاص و بابی خاص اختصاص ندارند و موارد زیادی را شامل می شوند.
قضیه‏ی حسن و قبح عقلی را در نظر بگیر، اختلاف در این موضوع، میان اختلاف کنندگان، اختلافی را در مسائل فرعی ایجاد کرده که قابل شمارش نیستند و فروع عقاید و فروع اعمال را در بر گرفته است. 
کثرت جزئیات، همچون قاعده‏ی کلی است؛ چون بدعت گذار هر گاه مسائل فرعی زیادی را ابداع کند، باعث می شود که با بسیاری از مسائل شریعت مخالفت کند همان طور که قاعده‏ی کلی، این کار را می کند.
اما مساله‏ی جزئی این چنین نیست، بلکه انجام دادن آن  از جانب بدعت گذار همچون لغزش و خطا محسوب می شود، هر چند لغزش ها ممکن است دین را ویران کند، آن گونه که عمر بن خطاب (رض) گوید: «سه چیز دین را ویران می کنند: لغزش عالم، مجادله ‏ی منافق با قرآن و رهبران گمراه کننده». ولی هر گاه لغزش، زیاد نباشد، غالباً موجب تفرق و خراب کردن دین نمی شود، اما کلیات چنین نیست.
می بینی که موقعیت دنبال کردن متشابهات در دین چگونه است، آنجا که دنبال کردن آن در دلایل واضح و روشن و محکمات قرآن- که اساس کتاب اند- خلل ایجاد می کند. همچنین موقعیت عدم فهم قرآن در خلل ایجاد کردن در کلیات و جزئیات قرآن، چنین است.
همچنین ثابت شده که کافران بدعت های فرعی دارند ولی این بدعت ها فرعی در ضروریات دین و متعلقات آن می باشد. از جمله بدعت های فرعی کافران که می توان به موارد زیر اشاره کرد: [ آنان از کشت و چهارپایان سهمی را برای خدا و سهمی را برای شرکاء و خدایانشان قرار می دادند، سپس معتقد بودند که سهمی که برای شریکانشان است به خدا نمی رسد و سهمی که برای خداست به شریکانشان می رسد.
آنان بحیره و سائبه و وصیله و حامی را تحریم کردند و فرزندانشان را از روی سفاهت و بدون علم می کشتند، و در قصاص و میراث عدالت رارعایت نمی کردند و در نکاح و طلاق ستم می کردند و مال یتیم را از روی حیله و نیرنگ می خوردند..... و مانند آنها که شریعت آنها را گوشزد کرده  و علماء آن را بیان کرده اند تا جایی که تشریع خوی آنان شده بود و تغییر و تحریف آیین ابراهیم علیه السلام خصلت همیشگی آنان بود. این کار اصلی را به نسبت آنان و قاعده ای که بدان راضی شدند؛ ایجاد کرده و آن اصل، تشریع مطلق به وسیله‏ی هوای نفس بود.
به همین خاطر وقتی خداوند متعال در آیه‏ ی:(آلذَّکَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الأُنثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الأُنثَيَيْنِ) الأنعام: ١٤٤ « آيا خداوند دو نر را حرام كرده است‌ ؟  (كه چنين نيست‌ ؛ زيرا گاهي نرها را حلال مي‌دانيد) يا دو ماده را ؟  (كه چنين هم نيست‌ ؛ چه گاهي ماده‌ها را حلال مي‌دانيد) يا اين كه آنچه در شكم ماده‌ها است‌ ؟» به آنان خاطر نشان ساخت که حجت را بر آنان اقامه کرده، در آیه‏ی دیگر فرمود:(نَبِّؤُونِي بِعِلْمٍ إِن کُنتُمْ صَادِقِينَ) الأنعام: ١٤٣ « اگر (در تحليل و تحريم خود مستند و دليلي داريد و) راست مي‌گوئيد مرا از روي علم و دانش (از آن حجّت و برهان) بياگاهانيد .». پس از آنان درخواست عملی کرد که شأن آن علم، این است که فقط حق و راستی را تشریع نماید و آن، علم شریعت است و بس. سپس خداوند بلند مرتبه می فرماید:(أَمْ کُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ وَصَّاکُمُ اللّهُ بِهَذَا) الأنعام: ١٤٤ « آيا شما بدان هنگام (كه فرمان خدا درباره اين تحريم صادر شد) حاضر بوديد (و با گوش خود شنيديد) كه خداوند آن را به شما سفارش كرد ؟». در اینجا آنان را متوجه کرده که این کار از دستوراتی که در آیین ابراهیم مقرر نموده، نیست. سپس در ادامه می فرماید:(فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ کَذِبًا لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ) الأنعام: ١٤٤« و چه كسي ظالم‌تر از كسي است كه بر خدا دروغ بندد تا مردمان را از روي جهل گمراه سازد ؟».
پس ثابت گردید که این فرقه ها تنها به علت اموری کلی ک