ق در این زمینه هدایت کرد.
سپس این اتفاق کنندگان گاهی به تناسب قصد دوّم نه قصد اوّل، دچار اختلاف می شوند؛ چون خداوند متعال به خاطر حکمت حویش چنین حکم نموده که مسائل فرعی این امت، قابل اظهار نظر و محل اختلاف نظر باشد، و نزد صاحب نظران ثابت شده که مسائل نظری و اجتهادی معمولاً اتفاق نظر در آنها حاصل نمی شود. پس مسائل ظنی در امکان اختلاف، ریشه دارند اما فقط در مسائل فرعی است نه در مسائل اصولی  و در جزئیات است نه در کلیات. به همین خاطر اختلاف نظر در مسائل فرعی و جزئی اشکالی ندارد.
مفسران از حسن درباره‏ی این آیه نقل کرده اند که گوید: «اما اهل رحمت خدا، اختلافی در میان خود ندارند که به آنان زیان برساند».
منظور این است که: چون اختلاف در مسائل اجتهادی که نصی درباره شان نیست تا هر گونه عذری را از بین ببرد، می باشد و آنان را در این مسائل بزرگترین عذر را دارند. البته شارع از آنجا که دانسته این نوع از اختلاف میان مسلمانان پیش می آید، اصلی را درباره اش آورده که هنگام اختلاف به آن مراجعه می شود، و آن این آیه است: 
(فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً) النساء: ٥٩ پس هر اختلافی از این قبیل، خداوند در آن حکم کرده که به خدا و به پیامبر(ص) باز گردانند. باز گرداندن به خدا به معنای بازگرداندن به کتاب خدا می باشد و بازگرداندن به پیامبر(ص) در صورتی که در قید حیات باشد، بازگرداندن به خودش است و پس از وفاتش، بازگرداندن به سنت اش می باشد. عالمان اسلامی همین کار را کردند.
البته کسی می تواند بگوید: آیا آنان مشمول این آیه قرار می گیرند:(وَلاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ) هود: ١١٨ یا نه؟ جواب این است که: درست نیست که اهل این اختلاف زیر مقتضای این آیه قرار گیرند؛
 به چند دلیل: 
اوّل- این آیه اقتضا می کند که اهل اختلاف مذکور با اهل رحمت، فرق دارند، چون خداوند می فرماید:(وَلاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ(118) إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ (119))هود: ١١٨ -١١٩. چون این آیه شامل دو دسته از انسان ها است: اهل اختلاف و اهل رحمت. ظاهر تقسیم این است که اهل رحمت، جزو اهل اختلاف نیستند و گر نه بخشی از یک چیز، با آن مشترک است و استثنا در اینجا معنی ندارد.
دوّم- خداوند در این آیه فرموده است:(وَلاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ) هود: ١١٨ ظاهر آیه این است که وصف اختلاف، خصلت این افراد است تا جایی که لفظ اسم فاعل که نشان دهنده‏ی ثبوت و دوام است بر آنان اطلاق شده  و اهل رحمت از آن مبرا هستند؛ زیرا وصف رحمت با ثبوت و دوام بر مخالفت، منافات دارد. بلکه اگر یکی از اهل رحمت در قضیه ای مخالفت کند؛ تنها به خاطر به دست آوردن مقصود شارع در آن قضیه، مخالفت می کند. تا جایی که هرگاه برایش روشن شود که در آن خطا کرده، از رأی خودش منصرف می شود. پس مخالفت او در آن قضیه یک امر عارضی است و از اول قصد آن را نداشته است. بنابراین وصف اختلاف، ملازم او نیست و در او ثبوت و دوام ندارد. پس آوردن وصف رحمت برای او، که مقتضی منصرف شدن از اختلاف است، در اینجا مناسب تر است.
سوّم- ما یقین داریم که اختلاف در مسائل اجتهادی از جانب کسانی که از اهل رحمت هستند، حاصل شده است، و آنان صحابه و تابعین هستند به گونه ای که از یک جهت درست است که در دسته‏ی اختلاف کنندگان داخل شوند. پس اگر کسی از آنان در برخی از مسائل مخالفت کرده از زمره‏ی اهل اختلاف به حساب می آمدند- حالا به هر صورت که باشد- به نسبت او صحیح نبود که گفته شود: او از زمره‏ی اهل رحمت است. و این امر بنا به اجماع اهل سنت، باطل است.
چهارم- جماعتی از سلف صالح، اختلاف امت اسلامی در مسائل فرعی، بخشی از بخش های رحمت به شمار آورده اند. وقتی چیزی از جمله‏ی رحمت است، امکان ندارد که صاحبش از دسته‏ی اهل رحمت خارج باشد.
----------------------------------------------------------------------------------
1) سیوطی در کتاب«الدر المنثور»، 4/492 گوید: ابوالشیخ از ابن ابی نجیح روایت کرده که گوید: دو مرد نزاع خود را پیش طاوس آوردند و با هم اختلاف و نزاع کردند. طاوس گفت: شما دو نفر بر من اختلاف کردید. یکی شان گفت: برای همین آفریده شده ایم. طاوس گفت: دروغ گفتی. آن مرد گفت: مگر خداوند نمی فرماید:(وَلاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ(118) إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ (119))هود: ١١٨ -١١٩. طاوس گفت: آنان را برای رحمت و همراه جماعت بودن آفریده است.
2) مسلم به شماره ی 855 روایتش کرده است.از قاسم بن محمود روایت شده که گوید: «خداوند به وسیله‏ی اختلاف یاران رسول خدا(ص) در عمل نفع رساند. هیچ کسی به علم کسی از آنان عمل نمی کند مگر اینکه می بیند که دستش باز است و دایره‏ی عمل برایش باز است».
از ضمره از رجاء روایت است که گوید: عمر بن عبدالعزیز و قاسم بن محمد با هم جمع شدند. هر دو شروع به مذاکره‏ی حدیث نمودند. رجاء گوید: عمر چیزی را می آورد که مخالف نظر قاسم بود. راوی گوید: این امر برای قاسم سخت بود تا اینکه قضیه برایش روشن شد. آنگاه عمر به او گفت: این کار را مکن. اگر بهترین چهارپایان به من دهند به اندازه ای اختلاف صحابه مرا خوشحال نمی کند».
ابن وهب از قاسم نیز روایت کرده که گوید: سخن عمر بن عبدالعزیز مرا خوشحال کرد و گفت: دوست ندارم که یاران محمد(ص) اختلاف نکرده باشند؛ چون اگر سخن آنان یکی بود، برای مردم سخت و دشوار بود و آنان پیشوایانی هستند که به آنان اقتدا می شود. پس اگر کسی به قول هر کدام از صحابه عمل کند، می تواند این کار را بکند و دایره‏ی عمل برایش باز است.
معنای این عبارت، این است که صحابه دروازه‏ی اجتهاد و جواز اختلاف در مسائل اجتهادی را برای مردم باز کردند؛ چون اگر صحابه دروازه‏ی اجتهاد را باز نمی کردند، قطعاً مجتهدان در تنگنا قرار می گرفتند؛ زیرا حوزه‏ی اجتهاد حوزه‏ی گمان هاست و گمان ها معمولاً مثل هم نیستند و با هم اختلاف دارند. در نتیجه مجتهدان با توجه به اینکه از طرف دیگر مکلف شده اند، که از آنچه بر گمان شان غلبه یافته پیروی کنند، در این صورت به پیروی از مخالفانش مکلف می شدند، و این نوعی از تکلیف ما لا یطاق است که از بزرگترین تنگناهاست. پس خداوند به وسیله‏ی اختلاف در مسائل فرعی برای امت اسلامی گشایشی ایجاد کرده است. بنابراین، برای امت اسلامی دروازه‏ی داخل شدن در این رحمت باز شده است. پس چگونه در دسته‏ ی:(َن رَّحِمَ رَبُّکَ) هود: ١١٩ داخل نمی شوند؟ پس اختلاف امت اسلامی در مسائل فرعی همچون اتفاقشان در این مسائل است.
میان این دو طرف، حد وسطی است که پایین تر از طرف اول و بالاتر از طرف دوم است، و آن این است که در اصل دین اتفاق حاصل شود و در برخی از قواعد کلی دین، اختلاف واقع شود. که این به چنددستگی و تفرق منجر می شود.
ممکن است آیه‏ ی فوق، این نوع از اختلاف را در برگیرد اما از پیامبر(ص) به صحت رسیده که امت اش به هفتاد و چن