د کلام و دیدگاه خود فرا خوانده¬اند؛ پس اگر آن¬چه ایشان گفته¬اند را تصدیق می-کردم و با آن همنوایی می¬نمودم – همچنانکه بیشتر مردم می کنند- مرا موافق خوانده¬اند و اگر [بالعکس] در هر حرفی از سخن ایشان یا بر چیزی از اعمال آنان خرده‎ای وارد می¬ساختم، مرا مخالف خوانده¬اند و چون به آنان گوشزد کرده‎ام که قرآن و سنّت خلاف این نظر را داده¬اند مرا از خوارج پنداشته¬اند و چون بر ایشان حدیثی درباره¬ی توحید و یکتا پرستی خوانده باشم، مرا از« مشبّهه» شمار کرده¬اند و چون خواسته در باب رؤیت باری تعالی سخن بگویم، [ بدون فکر] مرا سالمی دانسته‎اند و اگر سخن یا حدیثی در باب ایمان گفته باشم مرا مرجئه خوانده‎اند و چون در باب فعل بندگان سخنی برانم مرا از قدریان قرار می دهند و اگر بخواهم در باره شناخت و معرفت بندگان حدیث و سخنی بگویم من را کرامیه نامیده‎اند و باز اگر سخنی در باره¬ی فضایل ابوبکر و عمر گفته¬ام، مرا ناصبی گمان برده¬اند و چون خواسته باشم حدیثی در فضایل اهل بیت ذکر کنم من را رافضی نامیده‎اند و در پی اخراج احکام برنیامده باشم من را ظاهری¬گفته‎اند و اگر در صدد تفسیر و معانی پنهان آیات و احادیث برآمده باشم مرا باطنی خوانده¬اند و اگر باز از راه تأویل در صدد پاسخ برآیم و صفات خداوند را اثبات کنم من را اشعری می نامند و چون برعکس نفی صفات کنم من را از معتزله می خوانند و باز اگر از سننی؛ چون قرائت قرآن سخن بگویم من را شافعی مذهب می¬دانند و چون از وجوب قنوت سخن برانم من را حنفی مذهب می خوانند و باز اگر در باب عدَم خلق قرآن اظهار نظر کنم من را حنبلی مذهب می دانند. و چون بخواهم رجحان و برتری اخبار و روایتی که هر یک از فرق برآنند را ذکر کنم – که در حکم و حدیث نباید واهمه و بیمی در کار باشد- خواهند گفت (فلانی) در پاکی و بی آلایشی آنان شبهه وارد کرده است.
حال در شگفتم در آن¬چه مرا بدان می¬خوانند و احادیث رسول خداص را بر من وفق می¬دهند و به دلخواه خود بر من این نام¬ها را خواهند گذاشت و هرگاه با یکی از آنان همنوایی و همسازی نمایم دیگر[مذاهب فکری] مرا دشمن خود حساب خواهند کرد و چون بخواهم با گروه و جمع ایشان از راه ریا و مجامله به سر برم خشم خداوند –متعال- دامن گیرم خواهد شد و اینان نمی¬توانند مرا از خداوند بی نیاز سازند. (به واقع) من به کتاب خدا و سنّت چنگ زده¬ام و از خدا [ از این همه تهمت] آمرزش می¬طلبم؛ همان خدایی که جز او کسی نیست و او غفور و رحیم است.
و این سخنان، ترجمان حال من است؛ گویی ابن بطّه(رح) از زبان همگان سخن گفته است. چه نادر است عالمی مشهور یا دانشمندی معتبر جز این¬که به این بلیه یا بعضی از آن گرفتار نباشد؛ زیرا هوا و هوس در درون فرد مخالف، جولان می¬کند و به واقع سبب خروج از سنّت و جهل به آن است و هوی و هوس که این همه از آن تبعیت می¬شود بیشتر بر اهل خلاف و معاند [با سنّت] سیطره دارد؛ وقتی این¬گونه شد بر صاحبان و حامیان [راستین] سنّت حمله می¬شود که ایشان منادی واقعی سنّت نیستند و سرزنش و نکوهش در باب افعال و اقوال ایشان آغاز می¬گردد و این چنین نسبت¬ها و[افتراهایی] به حامیان سنّت نسبت داده می شود. از سیّد العباد بعد از صحابه، اویس قرنی(28)  ـ رحمت خدا بر همگان باد ـ نقل شده است که فرمود: «بدرستی که امر به معروف و نهی از منکر برای مؤمن دوستی باقی نخواهد گذاشت؛ مردم را به نیکی دستور می دهیم، امّا آنان بر ما شماتت می¬ورزند و بر همین امر از فاسقان یاورانی پیدا خواهند کرد، بخدا قسم به نحوی عمل می¬کنند که من را با مشکلات بزرگی مواجه می¬سازند و نمی¬توانم به نحو شایسته، حق را در به پای دارم.»
بر همین اساس، اسلام همانگونه که در اول غریب بود، دوباره غریب خواهد شد؛ زیرا پیروان و هواداران آن بر این وصف ثبات کم شده مخالفان و مدافعان بسیار خواهند شد. بعد از آن، سنن و نشانه¬های سنّت[ وسلف صالح] مندرس شده به سستی می¬گراید و آن هنگام است که بدعت¬ها گردن فرازی می¬کنند و عموم مردم را در بر خواهند گرفت و حدیث مشهور [بدأ الاسلام غریباً و سیعودُ غریباً] دوباره مصداق عینی پیدا خواهد کرد. به لطف و هدایت الهی و ستایش به درگاه آن ذات لایتناهی چنین پدیده¬ای بر من عارض نشده است تا بدعت¬ها مرا فرا گیرند؛ چون رسول خداص ما را از آن آگاه کرده است و بر حذر داشت و روشن ساخت که آن بدعت¬ها گمراهی و خروج از شاهراه دین است.
و علمای[اعلام] از این بدعت¬ها سخن گفته¬اند و همگی آن¬ها را مشخص کرده¬اند. امید است به قدر توان از این بدعتها دوری نمایم و کاویده باشم، سنّت¬هایی را که بیم آن می¬رود محدثات، نور آن¬ها را خاموش و مندرس گردانند. امید است با عمل به این سنّت¬ها روشنی‎ها را تمییز داده باشم و بر آن‎چه که زنده کرده‎ام برای قیامتم توشه‎ای اندوخته باشم؛ زیرا هرگاه بدعتی ظهور می کند جز این نیست که در مقابل سنّتی [از سنن حضرت رسولص و آن¬چه سلف صالح برآنند] از بین می رود.
از ابن عباس روایت شده که فرمود: « هیچ سالی بر مردم نخواهد رسید، جز این¬که بدعتی ظهور کند و سنّتی بمیرد تا جایی که بدعت‎ها زنده شوند و سنّت ها رو به نابودی رو ند(29) .»
 درر برخی از روایات آمده است: «هیچ فردی بدعتی را در دین نمی¬آغازد جز اینکه چیزی از سنّت متروک می¬شود که از آن بهتر است.»
لقمان از ابن ادریس خولانی(30)  روایت می کند که فرمود:«هیچ امّتی بدعتی در دین خود وارد نکرد، جز این‎که با آن بدعت، سنّتی از روش سلف صالح از بین رفته است.» 
از احسان بن عطیه(31)  روایت شده است که گفت:« هیچ قوم و ملتی بدعتی را در دین وارد نکرد، جز این‎که خداوند مثل آن را از سنن [و روش سلف صالح] باز ستاند و آن را تا روز قیامت به ایشان باز نگرداند.»(32) 
 در این باره، روایات دیگری وارد شده است؛ مناظر مواضع روشنی که توضیح آن خواهد آمد ـ انشاء الله-
روایاتی در تشویق به احیای سنّت¬ها و روش سلف صالح:
ابن وهب از پیامبرص روایت کرده که فرمود:
« مَن احیا من سنّتی قد امیتت بعدی فانَّ له من ابتدع بدعه ضلاله لایرضا الله و رسوله فانّ علیه مثل اثمُ مَن عمل بها لا ینقض ذالک من آثام النّاس شیئاً(33) »
هرکس سنّتی متروک بعد از من را زنده گرداند برای او پاداشی همسنگ کسانی است که بدان عمل می‎کنند و این از پاداش عاملان چیزی نخواهد کاست و هرکس بدعت اغوا گونه‎ای در دین بگذارد خدا و رسول از او راضی نخواهند شد و برای او گناهی همسنگ عاملان بدان بدعت خواهد بود و این از گناه مردم چیزی نخواهد کاست.
همین حدیث را ترمذی با اختلاف در بعضی از الفاظ، امّا با تناسب معنا تخریج و آن را جزو احادیث «حسن» قلمداد نموده است.
 در ترمذی از انس روایت شده است که رسول خداص به من گفت: 
«یا بنی! ان قدرت أن تصبح و تمسی لیس فی قلبک غش لاحدٍ فافعل» ثم قال: « یا بنی و ذلک من سنّتی و من احیا سنّتی فقد احبّنی و من احبّنی کان معی فی الجنة»(34) 
«ای فرزندم، اگر توانستی شب را به روز و روز را به شب برسانی در حالی که در دل تو کینه‎ای نسبت 