صحابه(رض) و دانشمندان تابعین و فقهای مناطق مختلف، بر همین حکم بوده است. نخستین کسی که اذان و اقامه در نماز عیدین- بنا به آنچه ابن حبیب گفته- ابداع کرد، هشام بن عبدالملک بود. او با این کار خواست که با اذان، آمدن امام را به مردم اعلام کند. سپس پیش از نماز همچون مروان شروع به خطبه کرد. سپس پس از تمام کردن خطبه، دستور به اقامه داد تا به مردم اعلام کند که خطبه را تمام کرده و می خواهد نماز را شروع کند؛ چون مردم از او دور بودند.
ابن حبیب گوید: مروان و هشام، از این کار منظوری جز اجتهاد به رأی نداشتند. ولی باید دانست که اجتهاد در مقابل سنت رسول خدا (ص) جایز نیست.
وی افزود: ابن ماجشون برایم نقل کرد که وی از مالک شنید که می گفت: هر کس چیزی را در این امت ابداع کند که سلف این امت بر آن نبوده اند، گمان کرده که رسول خدا(ص) به رسالت خود خیانت کرده و دین را کاملاً ابلاغ ننموده است؛ چون خداوند متعال می فرماید:(الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا) المائدة: ٣ 
«امروز (احكام) دين شما را برايتان كامل كردم و (با عزّت بخشيدن به شما و استوار داشتن گامهايتان) نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين خداپسند براي شما برگزيدم .»پس آنچه که آن روز، دین نبوده، امروزه نیز دین نیست.
روایت شده که کسی که اذان در نماز عیدین را ابداع کرد، معاویه بود و بنا به قول بعضی، زیاد این بدعت را ایجاد کرد، و زبیر در اواخر فرمانروایی‏اش این کار را کرد. اما دانشمندان اسلامی بر خلاف این نقل، نظر خود را اظهار کرده اند. کسی
ممکن است کسی بگوید: اذان در نماز عیدین، شبیه اذان در جای پست است که عثمان(رض) آن را به وجود آورد، چون توجیه اجتهادی که راجع به آن موضوع گذشت، در اینجا نیز جاری است و کسی که این کار را می کند به سبب آن، مخالف سنت نیست؛ زیرا داستان هشام یک مسئله‏ی مستحدثه بود که پیش از آن سابقه نداشت، چون اذان، در واقع اعلام آمدن امام است به خاطر اینکه آمدنش به جهت دوری مردم از امام، بر آنان پنهان بود. سپس اقامه برای اعلام نماز است، چون اگر اقامه نبود، مردم نمی دانستند که امام می خواهد نماز را شروع کند. پس اذان و اقامه برای نماز عیدین یک موضوع اضطراری و حتمی است و چاره ای جز آن نیست مانند اذان در جای پست.
در جواب باید گفت: اذان برای آمدن امام مشروع نشده هر چند آمدنش به برخی از مردم به خاطر دوری شان از امام و کثرت جمعیت، پنهان باشد. همچنین پس از پیامبر (ص) اذان برای آمدن امام مشروع نمی شود؛ چون علت این کار قبلاً در زمان پیامبر (ص) موجود بود و با این وجود، مشروع نشد، چون درست نیست که این علت در زمان پیامبر(ص) و خلفای پس از او مؤثر نباشد و بعداً مؤثر گردد.
به علاوه، ابداع اذان و اقامه در نماز عیدین مبتنی بر ابداع مقدم کردن خطبه بر نماز است و چیزی که بدعت است بر بدعت، بنا نمی شود.
و چون از آنجا که اذان و اقامه در نمازهای سنت به هیچ وجه و در هیچ حالی مشروع نشده، از شریعت اسلام چنین فهم می کنیم که میان سنت و فرض، فرق نهاده است، تا نمازهای سنت مانند نمازهای فرض در فراخواندن مردم به سوی آن نباشد. گویی ابداع اذان برای نمازهای سنت، کاری غیر مشروع است.
با این سه دلیل، فرق میان اذان در جای پست و میان اذان و اقامه در نماز عیدین روشن می شود. پس درست نیست که با همدیگر مقایسه شوند. مثال های این موضوع، زیادند. 
از نمونه های این مبحث که نباید از آن غافل ماند، اعمال کسانی است که خود را به اهل تصوف نسبت می دهند. آنان اوقات ویژه ای را به برخی از عبادات اختصاص می دهند که شریعت این اوقات را برای این عبادات مشخص نکرده است. پس نوعی از عبادات را در فصل بهار، نوعی دیگر را در فصل تابستان، نوعی دیگر را در فصل پاییز و نوعی دیگر را در فصل زمستان انجام می دهند.
 و چه بسا برای انواعی از عبادات، لباسی مخصوص و عطر و بویی مخصوص به کار ببرند. و دیگر کارهایی که به خاطر مقاصدی شرعی انجام می دهند. یعنی این کارها را برای نزدیکی و تقرب به خداوند، به گمان خودشان انجام می دهند، و چه بسا به خاطر مقاصد غیر شرعی این اعمال را انجام می دهند؛ مانند کسانی که با اذکار و دعاها قصد جلب دنیا و تعلقات دنیا از قبیل مال و مقام و رفاه و بهره مندی از نعمت های دنیا و بلندی منزلت و مقام دارند، بلکه شاید برای این هدف باشد که اگر بخواهند به وسیله‏ی این اذکار و دعاها کسانی را بکشند یا بیمار کنند یا بر اساس اهداف شان کارهایی انجام دهند.
همه‏ی اینها بدعت و نوآوری در دین است که برخی از برخی دیگر شدیدتر است؛ به خاطر دوری این اهداف از مقاصد شرعی و اسلامی که از مقاصد دروغگویان و افترا زنندگان، مبرا و از آلودگی پیروی از هوا و هوس پاک است؛ چون هر کسی پایبند مقاصد شرعی باشد و نسبت به آن آگاهی و شناخت داشته باشد، آن را از امثال این مقاصد پست و بی اساس منزه و دور می گرداند. پس استدلال و بحث جهت بطلان ادعاهایشان در این زمینه، مشغول کردن وقت به کاری است که زیاد مهم نیست. این موضوع در اصل مقاصد در کتاب«الموافقات» بیان شده و نیز حکم این روش و آوردن حجت و برهان برای بطلانش به صورت کلی و مفید از این کتاب گرفته می شود.
همه‏ی اینها زمانی است که فرض‏ کنیم اصل عبادت، مشروع باشد. حالا اگر اصل عبادت، مشروع نباشد، بدعت حقیقی مرکب است؛ مانند اذکار و دعاهایی که انجام دهندگان آن گمان می کنند که بر اساس علم حروف می باشد. این مطلبی است که بَونیّ و پیروانش بدان اعتنا کرده اند؛ چون این علم، فلسفه‏ای دقیق تر از فلسفه‏ی معلم اولشان، یعنی ارسطا طالیس می باشد. آنان این اذکار و دعاها را بر اساس علم حروف بنا نهاده  و علم حروف را حاکم در جهان قرار داده اند. و چه بسا هنگام عمل به مقتضای آن اذکار و دعاها به اختصاص دادن اوقات و احوال مناسب با سرشت های ستارگان اشاره کرده اند تا از نظر ایشان، از طریق روحی تأثیر اذکار و دعا حاصل شود.
اینان عقل ها و سرشت های ستارگان را حاکم کرده و به سوی آن رو کرده اند و از پروردگار عقل و سرشت ها روی گردانده اند هر چند گمان بکنند که در این کارشان، تنها خدا را در نظر دارند تا جهت صحت افکار و عقایدی که مطابق مقاصدشان دارند، به آن استناد کنند، چون هرگاه به ذکر و دعای مقرر شده برای خواسته و هدفشان رو کنند، این هدف حاصل می شود خالا فرقی نمی کند که آیا این خواسته، نفع باشد یا ضرر، خیر باشد یا شر. آنان بر این کارشان، اعتقاد اجابت دعا و یا وجود نوعی از کرامات اولیاء بنا می کنند. هرگز، این طور نیست. کرامات اولیاء یا اجابت دعا، از نتایج و آثار اورادشان نیست؛ چون زمین و آسمان به هم برخورد نمی کنند و هیچ مناسبتی میان آتش و آب نیست.
اگر بگویی: پس چرا تأثیر دعاها و اورادشان مطابق آنچه قصد کرده اند، حاصل می شود؟
در جواب می گوییم: این کار در اصل، از قبیل آزمایش و ابتلایی است که خداوند در این هستی مقررش نموده است:(ذَل