یع فرموده و بر اساس حد و مرزی که رسول خدا (ص) به سوی خدا بریده، آنجا که مخاطب این فرموده‏ی الهی است: 
(وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا) المزمل: ٨ 
این معنای چیزی است که ما، درصدد بیان آن هستیم و این عمل، سنت پیامبر(ص) و هدایت خوب و راه راست است. 
در سخنان زید بن اسلم و دیگران در خصوص معنای «تبتّل» چیزی نیست که با این معنا تضاد و تعارض داشته باشد، چون ترک دنیا به معنای دور انداختن دنیا به طور کلی و ترک استفاده از آن نیست، بلکه به معنای ترکِ چیزهایی است که انسان را از تکالیف و وظایف دینی باز می دارد.
سیرت و روش پیشینیان صالح را آینه ای برای خودت قرار بده تا به معنای «تبتل» به صورت واقعی خود در آن بنگری که ایشان در این کار به رسول خدا (ص) اقتدا نموده اند. آنان مال دنیا را به دست می آوردند و در مواردی که برایشان مباح و حلال بود، از آن بهره می بردند و آن را در راه خدا خرج می کردند و هر گاه امر یا نهی ای به نظرشان می رسید، دل هایشان کمترین وابستگی به آن نداشت بلکه امر و نهی خدا را بر تمایلات و آرزوهای زودگذر نفسانی خود ترجیح می دادند به گونه ای که تمایلات و آرزوهای خود را متوجه مال دنیا نمی کردند و به آن چشم طمع نمی دوختند. این همان حد میانه ای است که قبلاً بیان شد.
سپس شارع، آنان را به اختیار کردن  زن و فرزند امر کرد و آنان به فرمان بردن از این امر خدا مبادرت کردند و نگفتند: زن و فرزندان ما را از دستورات و تکالیف دینی باز می دارند؛ چون این گفته نشان دهنده‏ی غفلت و بی خبری از معنای تکلیف دینی است، چون اصل شرعی آن است که هر چیز مطلوبی در زمره‏ی چیزهایی است که به کمک آن خداوند عبادت می شود و به او تقرب جسته می شود. پس این چیز مطلوب در عبادات محض، ظاهر است و همه‏ی عادت ها اگر فرمان بردنِ امر خدا از آن قصد شود، در این صورت خودش عبادت است مگر اینکه این قصد و نیت در آن نباشد. حظ و بهره‏ی نفسانیِ صرف چنین است، که وسیله ای برای عبادت خدا نیست و بدان ثواب و پاداش داده نمی شود هر چند از نظر شرعی، صحیح واقع شود
پس صحابه(رض) این مطلب را فهم کردند و با وجود فهم آن، امکان ندارد که اوامر و دستورات خدا در حق آنان و در حق کسانی که چیزی را ازآن فهم کرده اند، تعارض داشته باشند. 
بنابراین تبتل و از دنیا بریدن بدین صورت، صحیح و بر اساس سنت پیامبر(ص) می باشد. همچنین سخن حسن و دیگران راجع به تفسیر آیه‏ی مذکور در صورتی که از این مأخذ گرفته شود، صحیح است.
که معنای آیه‏ در این صورت چنین است. از هوای نفس خود پیروی مکن و از فرمان پروردگارت پیروی کن؛ چون او به آنچه که برایت مصلحت و خوب است، داناست و برایت چاره اندیشی می کند. به همین خاطر به دنبال آن فرموده است: 
(رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِيلًا) المزمل: ٩
«‏ در برابر چيزهائي كه مي‌گويند شكيبائي كن،  و به گونه پسنديده از ايشان دوري كن»
یعنی همان طور که پروردگار وکیل تو به نسبت چیزی که از کسب تو نیست، می باشد به همان صورت وکیل تو شده تا آن را انجام دهی، این است که نفس خودت را به کاری مشغول مکن که به سبب آن، اکنون یا در آینده دچار حرج و گناه شوی.
تبتّل به اخلاص هم تفسیر شده است. این گفته‏ی مجاهد و ضحّاک می باشد.
قتاده در تفسیر آیه‏ی مذکور گفته است: «عبادت و دعوت را برای خدا خالص گردان».
پس بر اساس این تفسیر، برای سؤال کننده هیچ دستاویز و ابهامی نمی ماند. وقتی این مطلب خوب جا گرفت، پس فرار از مشکلات و انحرافات به وسیله‏ی گوشه گیری و دیرنشینی و سکونت در کوه‏ها و غارها، اگر با این شرط باشد که آنان حلال خدا را حرام نکنند آن گونه که راهبان آن را حرام کردند، بلکه در محدوده‏ی اعمالی باشد که در جوامع انسانی برخی آن را انجام می دهند و بر خویشتن زیاد سخت گیری نمی کنند که فراتر از توانشان باشد، در صحت این رهبانیت اشکالی وارد نیست. البته این عمل رهبانیت نامگذاری نمی شود مگر به معنای مجازی یا اصطلاح عرفی. پس این عمل در مصداق آیه: 
(وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا) الحديد: ٢٧«رهبانيت سختي را پديد آوردند كه ما آن را بر آنان واجب نكرده بوديم، » نه در اسم و نه در معنا داخل نمی شود.
و اگر این عمل بر اساس پایبند بودن به چیزهایی باشد که راهبان گذشته به آن پایبند بودند، باید گفت که نمی پذیریم که این عمل در شریعت اسلام، مندوب یا مباح باشد، بلکه کاری ناجایز و ممنوع است، چون همانند شریعت قرار دادن براساس غیر شریعت محمد(ص) است و با مفهوم این فرموده‏ی پیامبر (ص) سازگار نیست: «یوشک أن یکون خیر مال المسلم غنماً یتبع بها شعف الجبال و مواقع القطر؛ یفرّ بدینه من الفتن»(3) : «احتمال دارد که بهترین مال مسلمان، گوسفندانی باشد که با آن، بلندی کوه‎ها و کناره‏ی سرزمین را می‎پیماید و از فتنه ها فرار می کند تا دینش را حفظ کند»، بلکه این عمل با مفهوم این فرموده‏ی پیامبر(ص) سازگار است: «من رغب عن سنّتی؛ فلیس منّی»(4) : «هر کس از سنت من، روی گرداند، از من نیست».
اما آنچه که غزالی و دیگران گفته اند که گوشه گیری و ترک دنیا بهتر از در آمیختن با مردم است و تنهایی و مجرد بودن بر زن گرفتن و متأهل بودن به هنگام وقوع انحرافات و تباهی ارجحیت دارد، این گفته از اصل دیگری گرفته می شود نه از این مطلب.
توضیح آن، چنین است که تکالیف و وظایف شرعی از دو حال خارج نیست. یا انسان مکلف می تواند آنها را انجام دهد همراه اینکه موقع عمل به آنها در سلامت و صحت است و از گرفتار شدن در کاری حرام یا مکروه در امان باشد، و یا بر عکس تنها در صورت گرفتار شدن در کاری حرام یا مکروه می تواند آنها را انجام دهد.
اگر به طور طبیعی و حسب معمول توانست که تکالیف دینی را انجام دهد بدون آنکه گرفتار کاری مکروه یا حرام شود، در این صورت هیچ اشکالی و ایرادی وارد نیست در اینکه طلب و درخواست شرعی به اندازه‏ی توانش و در حدی که سلف صالح پیش از وقوع فتنه ها و انحرافات بر آن بودند، متوجه او شود.
 و اگر نتوانست تکالیف دینی را انجام دهد جز با گرفتار شدن در کاری مکروه یا حرام، در این صورت راجع به بقای طلب و درخواست شرعی در اینجا- بنا به آنچه که از سخنان ابوحامد غزالی رحمه الله بر می آید- تفصیل وجود دارد؛ چون گاهی تکلیفی که از انسان خواسته شده، مستحب است اما تنها در صورت دچار شدن در کاری ممنوع می‏توان به آن عمل کرد.
پس در این صورت، عمل مستحب از انسان ساقط می‏شود و اشکالی به آن وارد نمی‏آید؛ مانند عمل مستحب صدقه دادن به فرد نیازمند که جز مالِ دیگری چیزی در اختیار ندارد، پس در این موقع عمل به مندوب و کار مستحب برایش جایز نیست؛ چون به سبب آن دچار تصرف در مال غیر بدون اجازه‏ی او می‏شود و این کار، جایز نیست؛ چون او همچون کسی است که مالی ندارد تا آن را به صدقه بدهد، یا همچون کسی است که در کنار مریضی‏اش که در شرف مرگ است، ایستاده و یا دارد جنازه‏ای را به خاک می‏سپارد که در صورت دیر