ازآنان می‏رفتند و در خانه‏هایشان نماز شب می‏خواندند. از این رو بود که عمر گف: «نعمت البدعة هذه»:(2)  «این خوب بدعتی است». وی لفظ «بدعت» را بر این کار اطلاق کرد با توجه به در نظر گرفتن ادامه‏ی این عمل هر چند برای یک ماه در سال باشد یا بدین خاطر بوده که پیش از او به صورت ادامه‏دار این عمل صورت نگرفت. یا بدین دلیل بوده که او این عمل را در مسجد جامع برخلاف سایر سنت‏ها آشکار کرد؛ هر چند اصل آن به همین صورت، قبلاً واقع شده بود. از آنجا که دلیل شرعی برای نماز شب در ماه رمضان بود، گفت: «نعمت البدعة هذه»: «این کار خوب بدعتی است» که با صیغه‏ی «نعم» آن را کار خوبی دانست. لازم به ذکر است که صیغه‏ی «نعم» اقتضای مدح و ستایش را دارد درست مانند صیغه‏ی تعجب: «ما أحسنها من بدعة»: «این کار چه خوب بدعتی است» که همین اقتضا را دارد. این قضیه به طور قطع این عمل را از بدعت بودن خارج می‏کند.
سخن ابوامامه که به آیه‏ی قرآن استناد نمود و گفت: «قیام رمضان را ایجاد کردید در حالی که بر شما فرض نبود» بر همین معنا جاری شده است؛ به همین خاطر گفت: «پس بر آن مداومت کنید».(3)  و اگر در حقیقت بدعت می‏بود، از آن نهی می‏کرد.
از این زوایه ما راجع به نهی پیامبر((ص)) از التزام به عمل مندوبی که در آینده ترس مشقت و سختی درباره‏اش وجود دارد، سخن می‏گوییم و قرار دادن آن را در بخش بدعت‏های اضافی سهل دانستیم و خاطر نشان ساختیم که از برخی جهات، دلیلی شرعی برای صحت آن وجود دارد و از بعضی جهات به بدعت ملحق می‏شود تا کسی فریب آن نخورد تا بدون در نظرگرفتن جایگاه شرعی‏اش با آن برخورد کند و با قیاس به آن جهت عمل کردن به بدعت حقیقی بدان استدلال نماید و نمی‏داند که این کار چه پیامد خطرناکی دارد. ما در اینجا اطلاق لفظ بدعت بر این گونه کارها را تحمیل کردیم و اگر به خاطر ضرورت و ناچاری نبود، نباید این کار را می‏کردیم.
----------------------------------------------------------------------------------
1) تخریج آن از پیش گذشت.‌
2) تخریج آن از پیش گذشت.
3) تخریج آن از پیش گذشت.خداوند متعال می‏فرماید:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ(87) وَکُلُواْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلاَلاً طَيِّبًا وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِيَ أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ(88)مائده:87-88
در سبب نزول این آیه روایت‏هایی وارد شده که همه‏ اش بر گرد یک معنا می‏چرخند و آن حرام کردن چیزهای پاکیزه‏ای است که خداوند حلال نموده است، حالا به خاطر دینداری باشد یا غیردینداری، و خداوند از این کار نهی فرموده و آن را تجاوز قرار داده و اظهار داشته است که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد. سپس دوباره اباحه را بیان داشته و می‏فرماید:(وَکُلُواْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلاَلاً طَيِّبًا )المائدة: ٨٨ «و از نعمتهای حلال و پاكيزه‌ای كه خداوند به شما روزی داده است بخوريد،» سپس مؤمنان را به تقوای خدا امر کرده است. این نشان می‏دهد که حرام کردن چیزهایی که خداوند حلال نموده، خارج از درجه‏ی تقواست.
اسماعیل قاضی از طریق روایت ابوقلابه روایت کرده که او گوید: چند نفر از یاران رسول خدا((ص)) خواستند دنیا و تعلقات دنیا را کنار نهاده و زنان را رها کنند و گوشه‏نشینی و ترک دنیا را اختیار کنند. رسول خدا((ص)) سخنان درشتی را درباره‏ شان ایراد فرمود، ایشان فرمودند: «إنما هلک من کان قبلکم بالتشدید، شدّدوا علی أنفسهم فشدّد الله علیهم، فأولئک بقایاهم فی الدیار و الصوامع، اعبدوا الله و لاتشرکوا به شیئاً و حجّوا و اعتمروا و استقیموا یُستقَم بکم»:(1) «همانا پیشینیان شما به خاطر سخت‏گیری بر خود، هلاک شدند بر خودشان سخت گرفتند، خداوند نیز بر آنان سخت گرفت. بقایای آنان در دیرها و صومعه‏ها وجود دارد. خدا را بپرستید و چیزی را شریک او نگردانید. حج و عمره را به جای آورید و ثابت قدم باشید، تا ثابت قدم نگه داشته شوید». ابوقلابه گوید: آیه‏ ی:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ)المائدة: ٨٧ « ای مؤمنان ! چيزهای پاكيزه‌ای را كه خداوند برای شما حلال كرده است بر خود حرام مكنيد»، درباره ی آنان نازل شده است.
در سنن ترمذی از ابن عباس روایت شده که گوید: «مردی نزد پیامبر((ص)) آمد و گفت: ای رسول خدا! من هر وقت گوشت می خورم، برای زنان بیرون می‏روم و شهوت به من دست می‏دهد. از این رو گوشت را بر خود حرام کردم. پس خداوند این آیه را نازل کرد»(2) . این حدیث حسن است.
در روایتی از ابن عباس رضی الله عنهما آمده که گوید: این آیه درباره‏ی جماعتی از یاران رسول خدا((ص)) از جمله ابوبکر و عمر و علی و عبدالله بن مسعود و عثمان بن مظعون و مقداد بن اسود کندی و سالم آزاد شده‏ی ابوحذیفه نازل شد. اینان در خانه‏ی عثمان بن مظعون جمحی جمع شدند و اتفاق نظر پیدا کردند که خود را اخته کنند و از زنان کناره‏ گیری نمایند و گوشت و چربی نخورند و پارچه‏ی زبر را به تن کنند و جز چند لقمه دیگر غذا نخورند و همچون راهبان گوشه‏ نشینی اختیار کنند.
این خبر به پیامبر((ص)) رسید. آن حضرت پیش عثمان بن مظعون در منزلش رفتند و نه او و نه دیگر جماعت را نیافت. به زن عثمان، ام حکیم دختر ابوامیه بن حارثه سلمی فرمود: «أحقّ ما بلغنی عن زوجک و أصحابه؟»: «آیا خبری که از شوهرت و دوستانش به من رسیده، درست است؟» همسر عثمان گفت: آن خبر چیست ای رسول خدا؟
پیامبر((ص)) خبر را به او رساند. ام حکیم هم خوش نداشت که واقعیت امر را برای رسول خدا((ص)) وقتی که از او پرسیده بازگو نکند و هم خوش نداشت، کار شوهرش را آشکار نماید. پس گفت: ای رسول خدا((ص)) اگر عثمان این خبر را به تو داده راست گفته است.
رسول خدا((ص)) به او گفت: «قولی لزوجک و أصحابه إذا رجعوا: إن رسول الله یقول لکم: إنی آکل و أشرب، و آکل اللحم و الدسم، و أنام و آتی النساء، فمن رغب عن سنّتی فلیس منّی»: «به شوهرت و دوستانش وقتی برگشتند، بگو: رسول خدا((ص)) به شما می‏گوید: من می‏خورم و می‏نوشم و گوشت و چربی می‏خورم، و می‏خوابم و پیش زنان هم می‏روم. پس هر کس از سنت من روی بگرداند، از من نیست».
وقتی عثمان و دوستانش برگشتند، همسرش دستور رسول خدا((ص)) را به اطلاع او رساند. آنان گفتند: حتماً تصمیم ما به پیامبر((ص)) رسیده و برایش ناخوشایند بوده است. پس چیزی که رسول خدا((ص)) از آن بدش می‏آید، رها کنید.
این آیه درباره‏ ی این جماعت نازل شد:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ)المائدة: ٨٧،ابن عباس گوید: منظور غذا و نوشیدنی و همبستری با زنان است.(وَلاَ تَعْتَدُواْ)المائدة: ٨٧،ابن عباس گوید: یعنی در بریدن آلت تناسلی.
(إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ) المائدة: ٨٧، ابن عباس گوید: یعنی حرام کردن حلال خدا.(3) 
در «الصحیح» از عبدالله روایت است که گوید: «ما همراه رسو