د قشر ضعيف و بي دفــاع جامعه را مورد آزار و اذيت قرار دهند، و پروردگار، پيامبر را تحتِ حراست و عصمتِ خـــود قرار داد تا بتواند رسالت الهي خود را ابلاغ و به اتمام برساند.
سپس پيوسته اين شريعت (وَحياني) چه در هنگام نزول و چه در طول ابلاغ، بين حاميان و پيروان اين دين و غير ايشان از مشركان (ومنافقان) فاصله انداخت و مابين حقوق و اصول دين با بدعت¬ها و بدايع (خرافي و مشوّب) حدود و فواصلي را مشخّص نمود امّا براساس شكلي عجيب از حكمت و درايت و آن پيوند بين احكام دين اسلام با اصول مهم و ركين اديان پيشين بود. توضيح آنكه، اين خطاب و ارجاعِ قرآني براي مشركان عرب، نسبت و رجوع ايشان به جدّشان، حضرت ابراهيم(ع) است و غير عرب را از يهود و نصارا را به اصول دين پيامبران مبعوث  قبل از اسلام برگشت مي¬داد (تا ببيند كه چه اندازه با اصول اسلام و شريعت آن اشتراك دارد).همچنانكه خداوند ـ بلند مرتبه ـ مي¬فرمايد:
(أُوْلَئِکَ الَّذِينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ )الأنعام: ٩٠
آنان كساني هستند كه خداوند ايشان را هدايت كرده است پس از هدايت ايشان پيروي كن»
و در آيه 13 سوره شوري مي فرمايد:
(شَرَعَ لَکُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْکَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاء وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ)الشورى: ١٣
خداوند آئيني را براي شما بيان داشته و روشن نموده است كه آن را به نوح توصيه كرده است و آن را به تو وحي و به ابراهيم و موسي و عيسي سفــــارش نموده‎ايم، دين را پابرجـا داريد و در آن تفرقه نكنيد و اخـــتلاف نورزيد ايــــن چيزي كه شما مشركان را بدان مي¬خوانيد».
بر همين اساس و چنــگ يازي به اصـــول مشترك، پيوسته رسول خداص مردم را به دين اسلام فرا مي¬خواند و مردم نيز مخفيانه از ترس ايذا و آزار مشركان بعد از اطّلاعشان از دعوت اسلامي، يكي پس از ديگري به نزد پيامبر مي¬آمدند و اسلام را مي-پذيرفتند. وقتــــــي كه مشركان بر دعوت اسلام كه مخالف با جريان حاكم بود، اطّلاع يافتند عصبِيّت و خشم جاهلي، آنـان را فرا گرفت لذا با طرح نقشه و تشكيل جلسات مختلف در صددِ مبارزه بر آمدند.
افرادي كه به تازگي اسلام را پذيرفته بودند طيف¬هاي گوناگوني را شكل مي¬دادند: 
عدّه¬اي از آنان به قبيله خود پناه بردند و قبيله آن¬ها علي رغم ميل باطني با اغماض با ايشان برخورد و حمايت¬شان كرد و اين حمايت به سببِ ننگ و عارِ عدَم پذيرشِ پناه جويان به قبايل بود.( زيرا يكي از شيوه¬هاي جوانمردي اعراب جاهليت اين بود كه هركس به قبيله ايشان پناه مي¬برد مورد حمايت قرار مي¬گرفت).
گروهي ديگر از بيم ايذا و آزار مشركان و غفلت و فريب (دوباره) هجرت كردند و آن هجرت در راه خدا و در راستاي عشق به اسلام صورت گرفت.
برخي نيز هيچ حامي و ملجأيي نداشتند تا از ايشان حمايت كند و مصون¬شان دارد لذا بيشترين فشار، عذاب يا قتل چنانكه در تاريخ اسلام مشهود است بر اين قشر بي پناه صورت پذيرفت و اين فشار و ايذا به حدّي بود كه عدهّ¬اي در باب اسلام و مواضع آن دچار لغزش شدند و به آئين قبلي خود برگشتند(12) ، امّا باز گروهي با صبر و شكيبايي مواضع اسلامي و ايماني خود را حفظ كردند تا زماني كه خداوند دستور داد مسلمانان در جهت همنوايي ظاهري با كفّار به كفر اقرار ورزند تا بدين سبب مابين ايشان و كافران خواستار موافقت و مؤانست اشتراك ايجاد شود و اختلاف ازبين رود(13) . اين حكم پرودگار بر سبيل تقِيّه صورت پذيرفت كه به ظاهر به كفر اقرار مي نمود و قلبش پر از ايمان و يقين بود ـ تا در اين وقفه زماني، قلب پيامبرص آرامش يابد و روحش از فشار مشركان آسايش و اين نيز از غربت¬هاي بارز و آشكار رسول خدا بود.
و همه¬ی اين دشمني‎ها و كينه توزي‎ها به خاطر جهل كفّار به حكمت¬ها و مواضع حكمتي و عقلايي اين دين است و اينكه از آنچه رسول خدا ابلاغ مي كرد فهم كامل نداشتند كه آن حقّ واقعي است و مخالفت و درعناد با چيزي است كه مشركان بر‌آنند. به قول معرف: «انسان دشمن چيزي است كه نمي داند» در غير اين صورت اگر مشركان عمق نبوّت رسول‎خداص را درك مي كردند اتّحاد حاصل مي¬شد و اختلاف بر مي-خاست، امّا تقدير ازلي چيزي را بر مردم مقدّر مي¬سازد كه به آن عقيده دارد (اراده ازلي جداي از سابقيّتي كه دارد چيزي را رقم مي زند كه مردم با آن تعامل دارند) خداوند ـ بلند مرتبه ـ مي فرمايد:
(وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ(118) إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ(119))هود: ١١٨ - ١١٩ 
‏(اي پيغمبري كه آزمند بر ايمان آوردن قوم خود و متأسّف بر روي گرداني ايشان از دعوت آسماني هستي ! بدان كه) اگر پروردگارت مي‌خواست مردمان را (همچون فرشتگان در يك مسير و بر يك برنامه قرار مي‌داد و ) ملّت واحدي مي‌كرد ( و پيرو آئين يگانه‌اي مي‌نمود ، و آنان در ماديات و در معنويات و در انتخاب راه حق يا راه باطل اختيار و اختلافي نمي‌داشتند . آن وقت جهان به گونه ديگري در مي‌آمد) ولي ( خدا مردمان را مختار و با اراده آفريده و) آنان هميشه ( در همه چيز ، حتّي در گزينش دين و اصول عقائد آن) متفاوت خواهند ماند. ‏ (مردمان بنا به اختلاف استعداد ، در همه‌چيز حتي در ديني كه خدا براي آنان فرستاده است متفاوت مي‌مانند ) مگر كساني كه خدا بديشان رحم كرده باشد ( و در پرتو لطف او بر احكام قطعي الدلاله كتاب خدا متّفق بوده ، هرچند در فهم معني ظنّي الدلاله آن كه منوط به اجتهاد است ، اختلاف داشته باشند ) و خداوند براي همين ( اختلاف و تحقّق اراده و رحمت ) ايشان را آفريده است ، و سخن پروردگار تو بر اين رفته است كه: دوزخ را از جملگي جنّيها و انسانهاي ( پيرو نفْسِ امّاره و اهريمن مكّاره) پُر مي‌كنم.‏
و بعد از اين مقطع زماني (و ناخوشايند) روز به روز، اسلام گسترش يافت و اين گسترش و ثبات قدم در دوران حيات پيامبر و بعد از فوت ايشان نيز استمرار يافت و بيشترين عصر اصحاب(رض) را نيز در برگرفت تا اينكه نشانه¬هاي عدول از سنّت در امّت اسلام پديدار گشت و مردم به بدعت¬هاي گمراه كننده تمايل يافتند؛ بدايعي چون؛ قدريّه(14)  و خوارج(15)  همان  كه رسول خدا در حديث خود مردم را از آن خبر داده بود:
«يقتلون أهلَ الإسلامي و يَدَ عون أهل الأوثانِ، يقرؤن القرآنَ و لا يَجاوز تراقِيَهم »(16) 
اين فِرق مبتدع، مسلمانان را مي¬كُشند و بت پرستان را رها مي¬كنند، قرآن مي¬خوانند ولي از گلوهايشان بالاتر نمي رود.
يعني اينان در قرآن تعمّق نمي¬كنند بلكه ظاهر را گرفته و پيام اصلي آن را نمي¬فهمند، چنانكه حديث ِابن عمر ـ كه إنْ شاء الل