ند یا در میان جماعت،  شخص عالمی باشد و شاگردان و دانش آموزان و طلبه ها دور او جمع شوند و عمل به طاعت خدا و دوری از نافرمانی او و مانند آنها را که رسول خدا((ص)) درباره‏ی یارانش انجام می داد و صحابه و تابعین به آن عمل می کردند، به همدیگر یادآوری کنند، این مجالس همه اش مجالس ذکر خداست و مجالسی است که درباره‏ی آن اجر و پاداش زیادی آمده است.
همان طور که از ابن ابی لیلی نقل می شود که راجع به داستان ها از او سؤال شد، در جواب گفت: « یاران محمد((ص)) را دیدم که می نشستند و این یکی، داستانی را که شنیده بود برای دیگران نقل می کرد و دیگری نیز همین کار را می کرد. اما اینکه یک نفر خطیب را بنشانند که برایشان سخنرانی کند، این کار را نمی کردند».
مانند چیزی که می بینیم در مساجد معمول است که طلبه ها پیرامون یک معلّم جمع می شوند و او قرآن را برایشان می خواند یا علمی از علوم شرعی را به آنان آموزش می دهد. یا عامه‏ی مردم دور او جمع می شوند و او امور دین شان را به آنان یاد می دهد و خداوند را به یادشان می آورد و سنت پیامبرشان را برای آنان تبیین می کند تا به آن عمل نمایند و بدعت ها و امور تازه ایجاد شده در دین را برایشان تبیین می نماید تا از آن حذر و از جاهای بدعت و عمل به آن، اجتناب کنند.
اینها در حقیقت، مجالس ذکر خداست که خداوند، بدعت گذاران از میان این بینوایانی که به پندار خود راه تصوف را می پیمایند، از آن محروم کرده است.
بسیار کم می بینی که یک نفر از آنان وجود داشته باشد که در نماز سوره‏ی  فاتحه را خوب و بدون لحن بخواند. بگذریم از دیگر سوره های قرآن. و نمی داند چگونه عبادت کند. چگونه استنجا نماید، یا چگونه وضو بگیرد یا چگونه از جنابت غسل نماید. چگونه این را می دانند در حالی که از مجالس ذکری که رحمت آن را فرا می گیرد و آرامش در آن فرود می آید و فرشتگان آن را احاطه می کنند، محروم شده اند؟!
پس بر اثر محو شدن این نور از آنان،  گمراه شده و به نادانی مثل خود اقتدا نموده اند و شروع به خواندن احادیث نبوی و آیات قرآنی می کنند و بر اساس آرا و نظرات خود نه بر اساس آنچه که اهل علم درباره‏ی آن گفته اند، آن را تفسیر می کنند. در نتیجه از راه راست خارج شده تا اینکه دور هم جمع می شوند و یکی از آنان که خوش صدا و خوش لحن است، مقداری از قرآن را می خواند که قرائت اش به غنا و آواز مذموم می ماند.
سپس می گویند: بیایید تا خدا را یاد کنیم. صدایشان را بلند می کنند و آن ذکر را یک صدا که به غنا و آواز می ماند، یکی پس از دیگری، عده ای در یک طرف و برخی در طرف دیگر، بر زبان می آورند و گمان می کنند که این کار از مجالس ذکری است که بدان امر شده است.
اما اینان دروغ گفتند، چون اگر این کارشان درست بود، قطعاً سلف صالح نسبت به درک و فهم آن و عمل به آن اولی تر بودند و گرنه در کجای قرآن یا سنت، جمع شدن برای ذکر یک صدا و با صدای بلند آمده است در حالی که خداوند متعال می فرماید:(ادْعُواْ رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ)الأعراف: ٥٥ « ‏ پروردگارِ خود را فروتنانه و پنهاني به كمك بخواهيد (و در دعا با بلندگرداندن صدا يا درخواست چيز ناروا از حدّ اعتدال تجاوز مكنيد كه) او تجاوزكاران را دوست نمي‌دارد.»
تجاوز کنندگان در تفسیر، کسانی اند که با صدای بلند دعا و ذکر می کنند.
از ابوموسی روایت است که گوید: در سفری همراه پیامبر((ص)) بودیم. مردم شروع به تکبیر با صدای بلند کردند. پس پیامبر((ص)) فرمود:« أیها الناس إربعوا علی أنفسکم؛ إنکم لیس تدعون أصمّ و لا غائباً، إنکم تدعون سمیعاً قریباً و هو معکم(2)  :« ای مردم! آرام باشید، شما که موجود کر و غائبی را فرا نمی خوانید، شما موجودی شنوا و نزدیک را فرا می خوانید و او با شماست». این حدیث، تتمه‏ی تفسیر آیه‏ی مذکور است. و صحابه رضی الله عنهم یک صدا تکبیر نمی گفتند بلکه پیامبر((ص)) آنان را از بلند کردن صدا نهی فرمود تا اینکه درست مطابق آیه ی مذکور رفتار کنند.
همچنین از سلف صالح آمده که از جمع شدن برای ذکر و دعا به شکلی که بدعت گذاران برای آن جمع می شوند، نهی کرده اند. نیز از آنان نقل شده که از درست کردن مساجد به این منظور نهی کرده اند و آن هم خانقاه و تکیه است که آن را به صُفه (سکو) تشبیه می کردند.  ابن وهب و ابن وضاح و دیگران برخی از این نقل ها را ذکر کرده اند که در این زمینه کفایت می کند.
خلاصه، اینان نسبت به اعمال و رفتار و کارهای خود حسن ظن دارند و نسبت به سلف صالح و عمل به مقتضای شریعت واهل دین درست، سؤ ظن دارند. سپس وقتی حجت و برهان از آنان خواسته می شود که به چه دلیلی این کار را می کنید، سخنانی می گویند که خودشان نمی دانند چه می گویند و دانشمندان بدان قانع نمی شوند. این دانشمند، این مطلب را در کلام دیگری تبیین کرده آنگاه که راجع به ذکر درویشان زمان ما از وی سؤال شد. او در جواب گفت: غالباً منظور از مجالس ذکری که در احادیث از آن سخن رفته، مجالسی است که قرآن در آن تلاوت می شود و علم و دانش دینی و دین در آن آموزش داده می شود و با وعظ و نصیحت و یادآوری رستاخیز و بهشت و دوزخ آباد می شوند؛ مانند مجالس سفیان ثوری و حسن و ابن سیرین و امثال آنان.
اما راجع به مجالس ذکر زبانی باید گفت که در حدیث فرشتگانی که به ذکر سر می زنند، بدان تصریح شده اما در گفتن کلمات و عبارات با صدای بلند و بلند کردن صدا و چیزهایی از این قبیل سخنی به میان نیامده است، اما اصل مشروع آن است که فرایض و واجبات، آشکارا و نوافل و سنت ها پنهانی انجام شوند. او به این آیه استناد کرد:(إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاءً خَفِيًّا)مريم: ٣ « ‏ در آن هنگام كه پروردگارش را (در خلوتگاه عبادت) پنهاني ندا داد. ‏ »و نیز به حدیث:«أربعوا علی أنفسکم» اشاره نمود.
وی افزود: درویشان این عصر، دسته هایی را اختیار کرده و صداهای خاصی را از خود در می آورند که به اعتداء و تجاوز از حدود شرعی نزدیک تر است تا به اقتدا به آموزه های دینی، و اتخاذ طریقت شان به خوردن اموال مردم و بازار و دکان نزدیک تر است تا به درست کردن آن جهت قربت و طاعت خدا.
جواب او به طور خلاصه در اینجا به پایان می رسد. و این دلیلی است بر اینکه فتوایش که بدان استناد شده، معنایش آن گونه نیست که این بدعت گذاران در نظر دارند؛ چون از او راجع به بینوایان و درویشان این عصر سؤال شد، او هم در جواب آنان را نکوهش و مذمت نمود، واینکه حدیث پیامبر ((ص))، شامل عمل ایشان نمی شود. در سؤال اولی راجع به جماعتی که به قرائت قرآن یا ذکر خدا جمع می شوند، از او سؤال شد. این سؤال نیز بر جماعتی صدق می کند که مثلاً در مسجد جمع می شوند و ذکر خدا را انجام می دهند، هر یک برای خود این کار را می کند یا هر یک برای خود قرآن می خواند. همچنین بر مجالس معلمان و دانش آموختگان و امثال آنان که قبلاً بدان ها اشاره شد، صدق می کند. پس او و دیگر دانشمندان اسلامی نمی توانند کاری کنند جز اینکه محاسن و خوبی های این کار و ثواب و پاداش آن را بیان کنند. 