ن ینقُص من أجورهم شیءٌُ، و من سنّ سنّةً سیّئةً، کان علیه وزرها و وزر من عمل بها من بعده من غیر أن ینقص من أوزارهم شیءُ»:« هر کس در اسلام روش خوبی را پایه گذاری کند، پاداش این کار و پاداش کسانی که به آن عمل می کنند، دارد بدون آنکه چیزی از پاداش شان کاسته شود و هر کس روش بدی را پایه گذاری کند، گناه این کار و گناه کسانی که به آن عمل می کنند، دارد بدون آنکه چیزی از گناه شان کاسته شود». 
پس دقت کنید که در چه موقعیتی رسول خدا ((ص)) فرموده است:« من سنّ سنّةً حسنةً» و « من سنّ سنّةً سیّئةً»، آن موقع می بینی کسی که به مقتضای وضعیت و شرایط مذکور فراتر از توان خود چه کاری کرد آنجا که آن کیسه را آورد. در نتیجه به خاطر کارش، دروازه‏ی صدقه به وجه احسن باز شد. پس رسول خدا((ص)) از این کار خوشحال شد تا اینکه فرمود:  «من سنّ سنّةًً حسنةً...».این واقعه نشان می دهد که سنت در اینجا مثل کاری است که آن صحابی کرده و آن هم عمل به کاری است که سنت بودن آن ثابت شده است. به علاوه این حدیث دقیقاً مطابق حدیث دیگر پیامبر((ص)) است که می فرماید: « من أحیا سُنة من سنِّ قد أمیتَت بعدی...» تا آنجا که می فرماید:«من ابتدع بدعة ضلالة...». پس پیامبر ((ص)) در مقابل آن سنت، بدعت گذاری را قرار داده است. پس روشن شد که سنت حسنه، بدعت نیست. همچنین است این فرموده‏ی پیامبر((ص)): «و من أحیا سنّتی أحبَّنی ».
دلیل آن در حدیث نخست روشن  است، چون پیامبر((ص)) وقتی ابتدا به صدقه تشویق و ترغیب نمود، سپس آن انصاری آن کیسه را آورد و پس از او همگی صدقه می دادند؛ گویی این عمل انصاری سنتی بوده که نامبرده با فعل خویش آن را زنده نمود. پس معنای حدیث این نیست که هر کس روشی را ابداع و اختراع نماید که قبلاً نبوده است. – مانند این حدیث در کتاب«رقائق ابن المبارک» روایتی از حذیفه است که این مطلب را بیشتر روشن می گرداند. در این روایت حذیفه گوید: در زمان رسول خدا((ص)) یک نفر گدا بلند شد و گدایی کرد. حاضرِین سکوت اختیار کردند. سپس مردی، مالی را به او داد و جماعت حاضر همگی به او کمک کردند. آن گاه رسول خدا((ص)) فرمود:« من استنّ خیراً فاستُنَّ به، فله أجره و مثلُ أجور من تبعه غیر منتقص من أجورهم شیئاً، و من استنَّ شرًّا فاستُنَّ به، فعلیه وزره و مثل أوزار من تبعه غیر منتقص من أوزارهم شیئاً»(7) :« هر کس روش خیری را پایه گذاری کند و به آن عمل شود، پاداش این کار و پاداش کسانی که از او پیروی کرده اند، دارد بدون آنکه چیزی از پاداش شان بکاهد و هر کس روش بدی را پایه گذاری کند و به آن عمل شود، گناه این کار و گناه کسانی که از او پیروی کرده اند، دارد بدون آنکه چیزی از گناه شان بکاهد».
بنابراین، معنای عبارت:« من سنّ سنّة»، این است که هر کس به سنتی عمل کند؛ نه هر کس سنتی را ابداع کند.
عبارت :« من سنّ سنّةً حسنةً» و:« من سنّ سنّةً سیئةً» نمی توان بر ابداع و اختراع روش حمل کرد، چون خوب بودن یا بد بودن آن تنها از طریق شریعت دانسته می شود چون حسن و قبح، شرعی است و به شریعت اسلام اختصاص دارد و عقل هیچ دخالتی در آن ندارد. که این مذهب اهل سنت و جماعت می باشد و تنها اهل بدعت قائل به حسن و قبح عقلی هستند. پس لازم می آید که واژه ی سنت در حدیث مذکور، یا به وسیله‏ی شریعت خوب باشد و یا به وسیله شریعت بد و زشت باشد. و سنت و روش خوب تنها بر صدقه‏ی مذکور و امثال آن از سنت های مشروع صدق می کند. می ماند سنت و روش بد که یا بر گناهانی حمل می شود که گناه بودن آن به وسیله‏ی شریعت ثابت شده است. مانند قتل که در حدیث پسر آدم به آن اشاره شد، آنجا که پیامبر((ص)) فرمودند:«لأنّه أوّل من سنّ القتل»(8) :« چون او نخستین کسی بود که قتل را پایه گذاری کرد». و یا بر بدعت ها حمل می شود؛ چون نکوهش آنها و نهی از آنها به وسیله‏ی شریعت ثابت شده است. 
عبارت:« و من ابتدع بدعة ضلالة»ٍ بر ظاهرش حمل می شود؛ چون چیزی نمی تواند سبب نزول حدیث را مقید گرداند پس حتماً باید بر ظاهر لفظ حمل شود همچون عموم هایی که سبب نزول هایی برای آنها ثابت نگردیده است.
و درست است که فرموده‏ی:«و من سنّ سنّةً سیئةً» بر همین بدعت ضلالت حمل شود. که معنایش چنین است: هر کس روش بدی را ابداع کند. که هم شامل بدعت هایی است که از اول هم گناه بوده اند مانند قتل از جانب یکی از پسران آدم و هم شامل بدعت هایی است که تازه ایجاد شده اند؛ چون قبلاً معمول نبوده و فراموش شده اند و عمل این فرد آن را زنده کرده است.
پس حدیث مذکور از جهت لفظش و احادیث دیگری که آن را شرح می دهند، حجتی علیه بدعت گذاران می باشد.
تنها این نکته می ماند که به عبارت: « و من ابتدع بدعة ضلالة» نظری بیفکنیم و آن را مورد کنکاش و بررسی قرار دهیم. ممکن است گفته شود: مقید کردن بدعت به گمراهی، مفید مفهوم مخالفه است. اما چنین نیست، چون اضافه‏ی موجود در آن مفید مفهوم مخالفه نیست هر چند براساس رأی گروهی از اصولیون، قائل به مفهوم مخالفه باشیم؛ چون دلیلی وجود دارد که مفهوم مخالفه در اینجا کاربردی ندارد، همان طور که دلیل تحریم ربا چه کم باشد و چه زیاد در آیه‏ ی: (لاَ تَأْکُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً ) آل عمران: ١٣٠« اي كساني كه ايمان آورده‌ايد ! ربا را دو و چند برابر مخوريد، » بر عمل نکردن به مفهوم مخالفه در اینجا دلالت دارد. به علاوه، با توجه به ادله‏ی پیشین ضلالت، لازمه و جزء لاینفک بدعت به طور مطلق است، پس مفهوم مخالفه در اینجا وجود ندارد.
جواب دلیل دوم: تمامی مواردی که گفته شد، جزو مصالح مرسله است نه بدعتِ ایجاد شده، و مصالح مرسله هم سلف صالح از صحابه و تابعین و تبع تابعین به مقتضای آن عمل نموده اند. مصالح مرسله از اصول ثابتِ فقهی نزد اصول دانان می باشد هر چند در این باره میان شان اختلاف نظر وجود دارد. ولی این قضیه خلل و ایرادی در موضوعی که در پیش داریم، وارد نمی کند.
اما راجع به جمع آوری قرآن در مصاحف و جمع کردن مردم بر مصاحف عثمانی باید گفت که این موضوع در حقیقت مربوط به مصالح مرسله است، چون قرآن بر هفت قرائت نازل شده که همه شان کامل و کافی هستند و این امر به خاطر آسان گیری بر قوم عرب بوده که لهجه های مختلفی داشتند. بنابراین مصلحت کار صحابه در این خصوص، روشن است.
البته آنچه که این کار را تجویز کرد، این بود که پس از عصر رسول خدا((ص)) دروازه‏ی اختلاف در قرآن باز شد به گونه ای که مسلمانان در قرائت های مختلف، اختلاف نظر داشتند.- که به امید خدا بعداً از آن سخن گفته می شود- در نتیجه صحابه رضی الله عنهم ترسیدند که امت اسلامی متفرق شوند و با هم اختلاف داشته باشند، از این رو مردم را به مصحف های عثمان رضی الله عنه محدود کردند و دیگر قرائت ها را دور انداختند با این علم که آنچه را دور انداختند، در ضمن قرائت هایی که آورده اند، وجود دارد؛ چون آنها از جمله قرائت هایی است که قرآن با آن نازل شد.
سپس وقتی امکان نقل های دروغ در نقل قرائت ها بود و غیر عرب ها به اسلام گرویدند، این قرائت ها را با روایت کنترل کردند 