یگر ندارد. سایر شریعت ها چنین اند که تنها به عنوان حجتی برای تمامی امت هایی که آن شریعت در میان شان نازل شده وضع شده اند .
تا جایی که پیامبران (صلوات الله علی جمیعهم) زیر احکام این شریعت ها قرار می گیرند. 
می بینی که پیامبر ما محمد(ص) تمامی احوال و دگرگونی هایشان چه آنهایی که اختصاص به خودش دارد و به امت اش ربطی ندارد و چه آنهایی که برای خود و امت اش عام است مورد خطاب احکام شریعت قرار می گیرد؛ مانند آیه: (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَکَ أَزْوَاجَکَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَکَتْ يَمِينُکَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْکَ وَبَنَاتِ عَمِّکَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِکَ وَبَنَاتِ خَالِکَ وَبَنَاتِ خَالَاتِکَ اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَکَ وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَن يَسْتَنکِحَهَا خَالِصَةً لَّکَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ) الأحزاب: ٥٠
‏ اي پيغمبر ! ما براي تو (جهت توفيق در كار تبليغ دعوت و چيزهاي ديگر) حلال كرده‌ايم همسرانت را كه مهرشان را پرداخته‌اي،  و همچنين كنيزاني را كه خدا در جنگ بهره تو ساخته است،  و عموزادگان،  و عمّه‌زادگان،  و دائي‌زادگان و خاله‌زادگاني كه با تو مهاجرت كرده‌اند،  و زن باايماني كه خويشتن را به پيغمبر ببخشد و پيغمبر بخواهد او را به ازدواج خود درآورد،  كه (اين يكي) خاصّ تو است و براي سائر مؤمنان جايز نيست (بدون مهريّه و از راه هبه،  زني را به ازدواج خود درآورند) . ما خودمان مي‌دانيم براي مؤمنان در مورد همسرانشان و كنيزانشان چه احكامي (همچون نفقه و مهريّه و شاهدان عقد و عدم تجاوز از چهار زن) مقرّر مي‌داريم .  (اشاره‌اي به علم خود،  يعني سرچشمه احكام گذشته به خاطر آن است) تا اين كه (از احكامي كه خاصّ تو است دلتنگ نبوده و) رنجي گريبانگير تو نشود . خداوند آمرزنده و مهربان است . ‏
 سپس می فرماید: 
(لَا يَحِلُّ لَکَ النِّسَاءُ مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ) الأحزاب: ٥٢ 
بعد از اين،  ديگر زني بر تو حلال نيست،  و نمي‌تواني همسرانت را به همسران ديگري تبديل كني (و مثلاً برخي از اينان را طلاق دهي و به جاي وي همسران تازه‌اي را خواستگاري نمائي.
 در جای دیگری می فرماید : 
(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِکَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ) التحريم: ١
‏ اي پيغمبر ! چرا چيزي را كه خدا بر تو حلال كرده است،  به خاطر خوشنود ساختن همسرانت،  بر خود حرام مي‌كني‌ ؟ خداوند آمرزگار مهرباني است (و تو را و همسران تو را مي‌بخشايد) . ‏
همچنین می فرماید : (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ ) الطلاق: ١
اي پيغمبر ! وقتي كه خواستيد زنان را طلاق دهيد،  آنان را در وقت فرا رسيدن عدّه (يعني آغاز پاك شدن زن از عادت ماهيانه‌اي كه شوهرش در آن با او نزديكي نكرده باشد) طلاق دهيد.
 تا سایر تکالیفی که بر هر مکلفی وارد شده است و پیامبر(ص) از میان مکلفین است. 
پس شریعت به طور مطلق و عام بر پیامبر(ص) و بر تمامی مکلفان حکم می کند و شریعت اسلام تنها راه رسیدن به نجات و خوشبختی و تنها هدایت کننده بزرگ است.
مگر نمی بینی که خدای متعال می فرماید:(وَکَذَلِکَ أَوْحَيْنَا إِلَيْکَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِي مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَکِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا) الشورى: ٥٢
‏ همان گونه كه به پيغمبران پيشين وحي كرده‌ايم،  به تو نيز به فرمان خود جان را وحي كرده‌ايم (كه قرآن نام دارد و مايه حيات دلها است . پيش از وحي) تو كه نمي‌دانستي كتاب چيست و ايمان كدام،  وليكن ما قرآن را نور عظيمي نموده‌ايم كه در پرتو آن هر كس از بندگان خويش را بخواهيم هدايت مي‌بخشيم .
پس پیامبر(ص) نخستین کسی است که خداوند به وسیله ی کتاب و ایمان وی را هدایت کرده است. پس از وی کسانی که از وی پیروی کرده اند و به وسیله ی کتاب و ایمان هدایت شده اند کتاب تنها هدایتگر است و وحی نازل شده بر پیامبر(ص) راهنما و تبیین کننده ی این هدایت می باشد و مردم به وسیله ی همه ی آنها هم کتاب خدا و هم وحی نازل شده بر پیامبر(ص) هدایت می یابند.
وقتی دل و اعضای مبارک پیامبر(ص) و باطن و ظاهرش به نور حق از نظر علم و عمل منور شد او هدایتگر نخستین این امت و راهنمای اول گردید به گونه ای که خداوند فقط نور را بر او نازل کرد و او را از ازل از میان کسانی که از لحاظ خلقت بشری مثل او هستند برگزید. نه از این جهت که وی انسانی عاقل و دانا بود؛ چون دیگران در این اوصاف با او اشتراک دارند. نه از جهت قریشی بودنش و گرنه این امر در هر فرد قریشی لازم می آمد، و نه از جهت اینکه از خاندان عبدالمطلب است، و نه از جهت عرب بودنش و نه از جهات دیگر، بلکه تنها از جهت اختصاص وی به وحی که دل و اعضایش با آن نورانی گردید در نتیجه اخلاقش قرآن شد تا جایی که خداوند او را چنین توصیف نموده است: 
(وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ) القلم: ٤ 
‏ تو داراي خوي سترگ (يعني صفات پسنديده و افعال حميده) هستي . ‏
این تنها بدان خاطر بود که پیامبر(ص) وحی را بر خودش حاکم گردانید تا اینکه وحی در علم و عمل و فقه اش سرایت کرد. پس وحی حاکم  و گوینده  و اذعان کننده و ندا کننده و حاضر موقع حکم اش بود.
این ویژگی از بزرگترین دلایل صدق رسالت پیامبر(ص) است؛ چون امری را آورده که خودش آن را انجام داده، نهی ای را آورده که خودش از آن دست کشیده، وعظ و پندی را آورده که خودش از آن پند گرفته، هر چیزی را که دیگران را از آن ترسانده است خودش از نخستین کسانی بود که از آن بیم و ترس داشت و هر چیزی را که دیگران را به آن امید می داد، خودش از نخستین امیدواران به آن بود.
حقیقت تمام اینها این است که خداوند شریعت نازل شده بر پیامبر(ص) را حجت حاکم بر او و راهنمایی کردن او به راه راستی گردانیده که پیامبر(ص) آن را طی کرده است. به همین خاطر بنده حقیقی خدا شد، و عبدالله بنده ی خدا مبارک ترین اسمی است که بندگان با آن نامگذاری می شود. خداوند متعال می‎فرماید:(سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً) الإسراء: ١ 
در جای دیگری می فرماید:(تَبَارَکَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ) الفرقان: ١ 
همچنین می فرماید:(وَإِن کُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا) البقرة: ٢٣ 
و دیگر آیاتی که پیامبر(ص) با وصف عبودیت و بندگی مورد ستایش قرار گرفته است.
وقتی قضیه از این قرار است، پس سایر مردم به طریق اولی شریعت اسلام حجت و حاکم بر آنان و نور و روشنایی دهنده ای است که مردم به وسیله ی آن به سوی حق هدایت می یابند. شرف و فضیلت بندگان تنها به تناسب اتصاف آنان به داخل شدن زیر احکام شریعت و عمل به آن از نظر قول و اعتقاد و عمل می باشد و نه به تناسب ص