 متعال در مورد انسان بيان مي‌دارد (مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا)(جاثیه: 24). «براي ما زندگي‌اي جز زندگي دنيا وجود ندارد كه مي‌ميريم و زنده مي‌شويم». اينها در بعضي مسائل به كمونيست هاي زمان ما شبيه هستند كه خداوند متعال در اين فرموده اش نظراتشان را رد مي‌كند: (وَمَا لَهُم بِذَلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ)(جاثیه: 24). «آنها بدان علم ندارند بلكه تنها اهل ظن و گمانند». يعني اهل وهم و خيال مي‌باشند پس سخنانشان مستند به علم و يقيين نيست بلكه ناشي از ظن و گمان است.
كمونيست هاي جديد هرچند افكارشان در زمينه ماده شبيه آنهاست اما در بعضي موارد چنانكه خواهد آما با آنها اختلاف دارند.
2.	الحاد در اين زمان انكار وجود الله تعالي بطور كلي است كه در زمان فعلي بطور وسيع گسترش يافته است، طوريكه در دولتهاي اروپايي بصورت يك نظر قابل توجه در آمده است و در شكل حكومتهايي كه از آن حراست نمايند و دولتهايي كه از آن حمايت كنند ظهور كرده است، بلكه در سرزمينهاي اسلامي با اسلام سر جنگ را آغاز، سفهاء و كم خردان را به سمت خويش علاقمند و گمراهيها را منتشر كرده اند.
3.	الحاد در اين زمان با شمشير علم كارزار مي‌كند و گمان مي‌نمايد بر علم تكيه كرده و در بحثهايش از آن كمك مي‌جويد. آن خصوصيتي كه ماديها در قديم و جديد به آن متصف هستند اين است كه آنها تصور مي‌كنند ماده همان حقيقت قابل حس و لمس شدني است و فرض خارج از حس نيست و نظر علمي در تصور آنها همان چيزي است كه خاضع و خاشع بحثهاي تجربي است و چيزي كه قابليت بحث تجربي نداشته باشد در نظر آنها علم بحساب نمي‌آيد از همين جاست كه مي‌گويند: مفاهيم دين و غيب از ميدان بحث علمي خارج هستند چون نزد آنها دليلي بر وجود آن نيست و سرانجام دين در نزد بسياري از دانشمندان اروپايي چيزي چون خرافات نمي‌باشد و عقيده ايمان به خدا را به دليل اينكه مي‌گويند: علم آن را نمي‌پذيرد از خود دور كرده اند لذا بطور عموم بر عليه ايمان و مخصوصاً بر عليه اسلام تهاجم وسيعي را آغاز كرده اند كه در نتيجه اين حركات، نظرات و افكار ملحدين در بسياري از دانشگاههاي دنيا اسلام تحت نام فلسفه و ايدئولوژي و يا اقتصاد جديد (نوين) تدريس مي شود.ابطال نظريه ماديون:
1.	بر يك شيوه و منهج معين قرار ندارند بدين صورت كه: 
الف: از تعريفي كه در مورد ماده ارائه مي‌دهند برمي‌گردند. 
تعريف ماده از ديدگاه آنها بحث شد چيزي كه كمونيستهاي در همين زمان نيز اظهار نمودند كه خلاصه سخنشان اين بود: ماده وجودي است كه در خارج از ذهن خود دارد چيزي كه قبلاً در مورد ماده بكار نبرده بودند چون قبلاً مي‌گفتند: ماده تمام آن چيزهايي است كه بوسيله حواس درك مي‌شوند و موارد آن را در امورات چهارگانه آب، هوا، خاك و آتش خلاصه مي‌كردند. يك نفر مادي دستش را به تندي بر سفره‌اي مي‌زد يا با پاهايش بر زمين مي‌كوبيد و رو به كسي كه با او مجادله مي‌كرد مي‌گفت: اين همان حقيقتي است كه با دست و پا لمسش مي‌كنم و با چشمم آن را مي‌بينم و با گوشم آن را مي‌شنوم.
اكتشافات علمي پشت سرهم رخ برتافتند و در قرن اخير علوم تجربي شايع گرديد و قوانين حركت و نور و سائر قوانين ديگري كه بواسطه قوانين قراردادي شناخته مي‌شوند همراه آن منتشر و شيوع يافت و از مرزي كه حواس قادر به درك و شناخت آن نباشد مانند، علم اتم و ذرات آن تجاوز كرد بهمين دليل تعريفي را كه از ماده ارائه مي‌دادند بدين شيوه اصلاح نمود كه ماده موجود است كه در خارج از ذهن قرار دارد.
ب: از اين سخنان كه مي‌گفتند: ماده مقدم بر فكر است برگشتند:
كمونيستها در ابتداي امر سخن از تقدم ماده بر فكر به ميان مي‌آوردند و قصدشان از اين مسئله انكار امورات غيبي بود چون فكر مي‌كردند امورات غيبي همان افكار مي‌باشد و ماده هم بر آن مقدم است بنابراين اصل همان ماده است اما با سرعت از اين باور تقدم ماده بر فكر برگشتند، پيروان ماركسيسم لينينيسم مي‌گويند: فكر و مسائل ذهني از ماده جداست و شكلي از اشكال مادي نيست و در مسئله اساسي فلسفه فكر، چون امري ضد مادي و روح چون امري ضد طبيعي طرح مي‌گردند، ماده هر چيزي است كه در خارج از عقل تحقق يابد و وجودش متوقف برآن نيست و با اين وصف يك خطاي بزرگي است كه فكر را جزء ماده بدانيم و در حال حاضر وحدت بين فكر و ماده از جمله مفاهيم منحط ماديگري محسوب مي‌شوند، بنابراين كمونيستهاي قرن هفده كه خود را دارنده فكر ماترياليستي مي‌دانستند و كمونيسم  و ماركسيسم بر پايه آن شكل گرفتند، ماده و فكر را از هم جدا نمي پندارد و فكر را شكلي تغيير يافته از اشكال ماده مي‌داند در حاليكه ماديت متوسط اين سخن را از جمله مفاهيم منحط فكر كمونيستي تلقي مي‌كند. لذا مشاهده مي‌شود كه آنها در تفسير فكر دچار اضطراب به تمام معني هستند بعضي از آنها آن را مادي و بعضي ديگر اتحاد ماده و فكر را نوعي انحطاط فكر ماديت مي‌داند، پس ما سؤال مي‌كنيم بلآخره در اين مورد شما چه چيزي را حق مي‌دانيد؟ آيا اين دو يك چیز اند يا از همديگر جدا و منفصل هستند؟
ج: از اعتقاد به اصل بودن ماده براي هر چيز برگشتند.
بعد از فرا رسيدن قرن بيستم كه انفجار هسته‌اي ماده در آن روي داد كه نتيجه آن تحقق تبديل شدن ماده به انرژي بود درهاي تازه‌اي براي ارائه تعريفهاي جديد از ماده باز گرديد، چنانكه بعضي گفتند: ماده تنها صورتي مختلف از انرژي است و بعضي ديگر گفتند: ماده تركيبي از پروتون و الكترون يعني بارهاي مثبت و منفي الكتريسيته مي‌باشد. آنگاه كه مفهوم ماده تغيير يافت و معلوم شد كه ماده نمي‌تواند وراء هر چيزي باشد بلكه اخيراً كشف گرديد كه ماده در ذات خويش انرژي است كه بصورت خاصي شكل گرفته و به ماده تبديل شده است، بهمين خاطر اين سؤال مطرح شد پس در واقع ماده چيست؟ در جواب گفتند كه: آنچه كه ما به نسبت ماده بيان داشته ايم به انرژي منتقل گشته است چيزي كه اصل ماده مي‌باشد، لينين نيز همين امر را بيان داشته است.
از آنچه در تعريف ماده از زبان كمونيستها گذشت ديديم ماده‌اي كه ماترياليستها و كمونيستها از آن بحث مي‌كنند و مذهب خويش را بر اساس آن پي‌ريزي مي‌نمايند مفهوم و معني آن تماماً در تغيير است و به آن مفهوم سطحي كه كمونيسم در سايه آن نشو و نما كرد برنگشت بلكه در قرن بيستم به سمت انرژي تغيير معني داد.
اخيراً حقايق علمي ثابت كرده است چيز سختي كه ما آن را لمس مي‌كنيم و آن را داراي حجم ثابتي مي‌دانيم چيزي جز بارهاي الكتريكي و الكتروني نيستند بلكه جهان مادي متشكل از كوهها و رودخانه ها و زمين و درختان و تمام چيزهايي را كه با حواس خويش مشاهده مي‌كنيم اشعات نوراني متحرك به هم چسبيده هستند، با اين وصف از اين سخن كه ماده اصل و اساس هر چيزي است گذشته و از اين پس اعتقاد آنها در مورد هميشگي و ازلي بودن ماده را تقديم مي‌كنيم.
2.	دليلي قاطع بر ازلي و هميشگي بودن ماده ندارند. 
ماترياليستها هرگاه ب