964

مشخصات کتاب

ایمان به الله




مؤلف:

دکتر علی محمد صلابی


ترجمه:

گروه علمی فرهنگی موحدین

بسم الله الرحمن الرحیم

الله متعال می‌فرماید:

﴿ وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ يَهۡدِ قَلۡبَهُۥۚ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ ١١ [التغابن: ١١].

«و هر کس به الله ایمان بیاورد، (الله) قلبش را هدایت می‌کند. و الله، به همه چیز داناست».

اهداء

این کتاب را به همه‌ی انسان‌هایی که در جهان هستی در پی معرفت و شناخت الله و ایمان به او و محقق ساختن عبودیت ذات یگانه‌اش- که همان راه و روش صحیح است- می‌باشند، هدیه می‌کنم و با توسل به نام‌های نیکو و صفات والای پروردگار مسألت می‌نمایم که آن را خالصانه برای خودش بگرداند و قبولش فرماید!

الله متعال می‌فرماید:

﴿ فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا [الكهف: ۱۱۰].

«پس هرکه خواهان دیدار پروردگارِ خویش است، باید کار نیک و شایسته انجام دهد و هیچ‌کس را در پرستش پروردگارش شریک نگرداند».

دکتر علی محمد صلابی

مقدمه

إن الحمد لله، نحمده ونستعینه ونستهدیه ونستغفره ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سیئات أعمالنا، من یهده الله فلا مضل له، ومن یضلل فلا هادی له وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریك له وأشهد أن محمداً عبده ورسوله.

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِۦ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُونَ ١٠٢ [آل‌عمران: ١٠٢].

«ای مومنان! آن‌گونه که حقِّ تقوای الله است، تقوا پیشه کنید و بر اسلام استقامت ورزید تا در حالِ مسلمانی، از دنیا بروید‏».

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ وَخَلَقَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا وَبَثَّ مِنۡهُمَا رِجَالٗا كَثِيرٗا وَنِسَآءٗۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِۦ وَٱلۡأَرۡحَامَۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَيۡكُمۡ رَقِيبٗا ١ [النساء: ١].

«‏ای مردم! تقوای پروردگارتان را پیشه نمایید؛ آن ذاتی که شما را از یک تَن آفرید و همسرش را از او خلق نمود و از آن دو مردان و زنان بسیاری پراکنده ساخت. و تقوای آن پروردگاری را در پیش بگیرید که به نام او از یک‌دیگر درخواست می‌کنید و از گسستن رابطه‌ی خویشاوندی پروا نمایید. همانا الله، مراقب و ناظر بر اعمال شماست».

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَقُولُواْ قَوۡلٗا سَدِيدٗا ٧٠ يُصۡلِحۡ لَكُمۡ أَعۡمَٰلَكُمۡ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۗ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ فَازَ فَوۡزًا عَظِيمًا ٧١ [الاأحزاب: ۷۰-۷۱].

«ای مؤمنان! تقوای الله پیشه سازید و سخن استوار بگویید تا الله اعمالتان را برای شما اصلاح نماید و گناهانتان را بیامرزد و هرکس از الله و فرستاده‌اش اطاعت کند، به‌راستی به رستگاری بزرگی رسیده است».

یا رب لك الحمد حتی ترضی ولك الحمد إذا رضیت ولك الحمد بعد الرضی.

اما بعد:

این کتاب از آفریدگار بزرگ و روزی‌دهنده‌ی بزرگوار سخن می‌گوید؛ همان ذاتی که هر چه اراده کند، انجام می‌دهد و بسیار بزرگوار و بخشنده و گشایش‌‌گر و داناست. آن ذاتی که از لابه‌لای گردش در صفحات تاریخ و در ظهور و سقوط حکومت‌ها و گسترش و انحطاط تمدن‌ها، و در فراز و فرود دولت‌ها و جوامع انسانی، و در پدیده‌های عجیب و شگفت‌انگیز و نیز در این هستیِ پهناور و حرکت تاریخ، عظمت بی‌نظیر او را آشکارا دیده‌ام.

این کتاب، ثمره‌ی این گردش و بلکه یکی از نتایج آن است؛ در این ره‌گذر کسانی را دیدم که به خدای بزرگ ایمان آورده و‌‌‌ از پیامبر گرامی‌اش پیروی کرده‌اند؛ الله متعال نیز دل‌هایشان را هدایت کرده و بر ایمانشان افزوده است. این مؤمنان، پروردگارشان را شناخته‌ و دانسته‌اند که او توبه‌پذیر مهربان و صاحب لطف و بخشش بزرگ می‌باشد و عزتمند و فرزانه‌ای‌ست که ابراهیم را به چند صورت آزمایش کرد و ندای یونس را در تاریکی‌ها(ی شکم ماهی) اجابت نمود و دعای زکریا را قبول فرمود و در کهن‌سالی‌اش یحیی را به او عطا نمود؛ همان شخصیتی که به خواست الله، هدایت‌کننده و هدایت‌یافته و پرهیزکار بود و پروردگار از سوی خویش به او محبت و شایستگی بخشید.

الله؛ هموست که سختی و رنج را از ایوب برداشت؛ آهن را در کف داوود نرم کرد؛ باد را برای سلیمان مسخر ساخت؛ دریا را برای موسی شکافت؛ عیسی را به سوی خود بالا برد؛ هود را نجات داد و قومش را نابود کرد؛ صالح را از دست ستم‌گران رهانید و قومش را در خانه‌هایشان به هلاک رساند؛ آتش را برای ابراهیم خنک و بی‌آزار گردانید و در عوضِ اسماعیل، قربانی بزرگی فرستاد و عیسی و مادرش را نشانه‌ای برای جهانیان قرار داد.

الله؛ هموست که فرعون و قومش را در دریا غرق کرد و جسد فرعون را به‌عنوان نشانه و معجزه‌ای برای آیندگان سالم نگه داشت؛ قارون و کاشانه‌اش را در زمین فرو برد؛ یوسف را از تاریکی‌های چاه نجات داد و او را بر گنجینه‌های زمین حاکم کرد؛ نوح را بر کافران پیروز ساخت و او را با خانواده‌اش از اندوه بزرگ رهانید.

خداست که می‌خنداند و می‌گریاند؛ می‌میراند و زنده می‌کند؛ خوش‌بخت یا بدبخت می‌کند؛ به وجود می‌آورد و از بین می‌برد؛ یکی را بَر می‌کشد و آن دیگری را از بالا به زیر می‌آورد؛ عزت و ذلت در دست اوست. هموست که به هرکه بخواهد، می‌دهد و از هرکه بخواهد، باز می‌دارد.

هموست که نوح را هدایت، و پسرش را گم‌راه کرد؛ ابراهیم را برگزید و پدرش را رها نمود؛ لوط را نجات داد و همسرش را هلاک کرد؛ فرعون را هلاک و همسرش را هدایت نمود؛ محمد جرا برگزید و عمویش (ابولهب) را هلاک کرد؛ و نیز هموست که فرزندان سرسخت‌ترین دشمنانش هم‌چون خالد بن ولید و عکرمه بن ابی‌جهل را از یاری‌گران دعوتش قرار داد؛ این‌جاست که باید بگوییم: الله به تعداد مخلوقاتش، و به اندازه‌ای که رضایت او حاصل گردد و هم‌وزن عرش خویش و به‌اندازه‌ی جوهر مورد نیاز برای نوشتن کلماتش پاک و منزه است. [۱]

الله، ذاتی‌ست هم صاحب کمال و هم صاحب جمال؛ عنصر جمال در این هستی، مقصود است. جمال و زیبایی، مقصود است و کمال، نامحدود؛ پس رؤیت حقیقت جمال، تنها زمانی امکان‌پذیر است که دل با نورِ الله بنگرد؛ در نتیجه جوهر زیبا و شکوه بدیع اشیا برایش کشف می‌گردد و آن‌گاه که چشم و دیگر حواسش، چشم‌اندازهی زیبا یا چیزی تازه را حس کند، الله به یادش می‌آید و به رابطه‌ی میان آفریننده و آفریده و زیبایی و آفریننده‌ی آن و نیز رابطه‌ی نیکی و نیکی‌کننده، پی می‌برد و در پیِ این زیبایی، جمال و جلال و کمال الله دیده می‌شود. قرآن کریم نیز دل‌ها را بیدار می‌کند تا به دنبال موارد نیکی و جلوه‌های زیبایی و آیات جمال در این هستی بدیع باشند. ﴿ فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ ١٤ [المؤمنون: ۱۴]. «پس الله، بهترین سازنده، چه والا و بابرکت است». ﴿ ٱلَّذِيٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَيۡءٍ [السجدة: ۷]. «ذاتی که هر چیزی را به نیکوترین وجه آفریده است» و ‌﴿ أَفَلَمۡ يَنظُرُوٓاْ إِلَى ٱلسَّمَآءِ فَوۡقَهُمۡ كَيۡفَ بَنَيۡنَٰهَا وَزَيَّنَّٰهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٖ ٦ [ق: ۶]. «‏آیا به آسمان بالای سرشان نگاه نکرده‌اند که چگونه آن را بنا کرده‌ایم و چگونه آن را آراسته‌ایم و هیچ شکافی در آن نیست».

در عبارت ﴿ أَفَلَمۡ يَنظُرُوٓاْ دقت کنید؛ این عبارت، استفهام انکاری برای کسانی‌ست که چشم دارند، ولی با آن نمی‌بینند و دل‌ دارند، ولی درک نمی‌کنند و آن آفریده‌های‌ باشکوه و زیبایی‌های خیره‌کنند‌ای را که بر وجود پروردگار بندگان دلالت می‌کنند، نمی‌بینند؛ از همین روست که در قرآن کریم، بر تأمل یا نگریستن و اندیشیدن برای عبرت گرفتن و احساس جمال و زیبایی، تأکید فراوان شده است؛ همان‌گونه که الله متعال می‌فرماید:

﴿ أَوَلَمۡ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا خَلَقَ ٱللَّهُ مِن شَيۡءٖ [الأعراف:۱۸۵].

«آیا در قدرت و فرمانروایی پروردگار در آسمان‌ها و زمین و در انواع مخلوقاتی که الله آفریده است، نیندیشیده‌اند؟».

﴿ فَٱنظُرۡ إِلَىٰٓ ءَاثَٰرِ رَحۡمَتِ ٱللَّهِ كَيۡفَ يُحۡيِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَآۚ إِنَّ ذَٰلِكَ لَمُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ ٥٠ [الروم: ۵۰].

«‏پس به آثار رحمت الله بنگر که چگونه زمین مرده را زنده ساخت. بی‌شک او، زنده‌کننده‌ی مردگان است؛ و او، بر همه چیز تواناست».

﴿ قُلۡ سِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَٱنظُرُواْ كَيۡفَ بَدَأَ ٱلۡخَلۡقَۚ ثُمَّ ٱللَّهُ يُنشِئُ ٱلنَّشۡأَةَ ٱلۡأٓخِرَةَۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ ٢٠ [العنکبوت: ۲۰].

«‏بگو: در زمین بگردید و آن‌گاه بنگرید که چگونه آفرینش را آغاز کرد. و آن‌گاه الله، واپسین پیدایش (یعنی قیامت) را پدید می‌آورد. بی‌گمان الله بر هر کاری تواناست‏».

﴿ فَلۡيَنظُرِ ٱلۡإِنسَٰنُ إِلَىٰ طَعَامِهِۦٓ ٢٤ أَنَّا صَبَبۡنَا ٱلۡمَآءَ صَبّٗا ٢٥ ثُمَّ شَقَقۡنَا ٱلۡأَرۡضَ شَقّٗا ٢٦ فَأَنۢبَتۡنَا فِيهَا حَبّٗا ٢٧ وَعِنَبٗا وَقَضۡبٗا ٢٨ وَزَيۡتُونٗا وَنَخۡلٗا ٢٩ وَحَدَآئِقَ غُلۡبٗا ٣٠ وَفَٰكِهَةٗ وَأَبّٗا ٣١ مَّتَٰعٗا لَّكُمۡ وَلِأَنۡعَٰمِكُمۡ ٣٢ [عبس: ۲۴-۳۲].

«‏انسان به خوراکش بنگرد که ما از آسمان آب فراوان فرو ریختیم، سپس زمین را به‌خوبی شکافتیم؛ آن‌گاه در آن دانه رویاندیم. و (نیز) انگور و انواع سبزی و زیتون و درخت خرما (رویاندیم). و نیز باغ‌های پردرخت و انبوه و میوه و چراگاه تا مایه‌ی بهره‌مندی شما و چارپایانتان باشد».

﴿ قُلِ ٱنظُرُواْ مَاذَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ [یونس: ۱۰۱].

«بگو: بنگرید که در آسمان‌ها و زمین چیست؟».

کجاست چشم‌های بینا و دل‌های آگاه و ذهن‌های بیدار و سرشت‌های پاک و دست‌نخورده و عواطف زنده و احساسات باریک‌بین؟! یا الله! این هستی چه‌قدر شگفت‌انگیز و این عالم چه همه زیباست! هرکه در نظام هستی بیندیشد، از جمال و نظم شگفت‌انگیز و بی‌نهایت کامل آفریدگان الهی در شگفت می‌ماند؛ از شب و روز زیبایش، صبح‌گاهان و شام‌گاهانش، زمین و آسمانش، خورشید و ماهش، گرمی و سردی‌اش، ابری بودن و صاف بودن آسمانش، سبز و خشکش، کوه‌ها و تپه‌‌هایش. پستی‌ها و بلندی‌ها‌یش، خشکی و دریایش، همه‌اش زیبا؛ همه‌اش تازه؛ همه‌اش محکم و استوار؛ و همه‌اش هماهنگ، منظم و متناسب است. هر چیزی به اندازه‌ی مشخص خود می‌باشد و هر چیزی از یک ذره‏ی کوچک گرفته تا بزرگ‌ترین اشیاء، از یک هسته گرفته تا بزرگ‌ترین آفریده‌ها، محکم و استوار و از روی برنامه و نظم مشخصی‌ست.

به انسان و شگفتی خلقتش و اختلاف نژادها و تعدد زبان‌ها و تنوع لهجه‏هایش نگاه کنید که اللهچه‌سان آن‌ها را نیکو آفریده است؛ می‌بینید که از جمله‌ی آفریده‏های زیبا و نیکوی الاهی، انسان است: ﴿ وَصَوَّرَكُمۡ فَأَحۡسَنَ صُوَرَكُمۡۖ وَإِلَيۡهِ ٱلۡمَصِيرُ ٣ [التغابن: ۳]. «و به شما شکل و پیکر بخشید و پیکر و هیأت شما را خوب آراست؛ و بازگشت به سوی اوست». ﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلۡكَرِيمِ ٦ ٱلَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّىٰكَ فَعَدَلَكَ ٧ فِيٓ أَيِّ صُورَةٖ مَّا شَآءَ رَكَّبَكَ ٨ [الانفطار: ۶-۸]. «ای انسان! چه چیزی تو را نسبت به پروردگار بزرگوارت فریفته است؟ همان ذاتی که تو را آفرید و اندامَت را درست و هماهنگ ساخت؛ و تو را در هر نقش و صورتی که خواست، ترکیب کرد». ﴿ لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ ٤ [التین: ۴]. «ما، انسان را در بهترین شکل آفریدیم».

به آسمان و شکوه آن، و ستارگان و دل‌ربایی آن‌ها، و به خورشید و زیبایی آن، و به سیاره‏های شگفت‌انگیز و به ماه و روشنایی آن و نیز به فضا و گستره‌ی آن نگاه کنید؛ در شب‌های تاریک به آسمان بنگرید که ستارگان در هر سوی آن، سوسو می‌زنند.

به زمین بنگرید که چه‌سان الله آن را گسترانیده و آب و سبزه‌‏زار از آن بیرون آورده است! به کوه‏ها نگاه کنید که چگونه آن‌ها را محکم و استوار ساخته است! به این دریاها، این رودخانه‏ها، این شب و این صبح، این روشنایی و این سایه‌‏ها، این ابرها و به این هماهنگی و نظم شگفت‌انگیز در تمام هستی، و به این گل و شکوفه، این میوه‌‏ی رسیده، این شیر گوارا، این شربت خوش‌گوار، این درختان خرما و به این زنبور عسل و این مورچه نگاه کنید؛ به این حشرات کوچک بنگرید که چگونه الله متعال به آن‌ها پا و شاخک‌ها و حس‌گرهایی داده است تا به وسیله‌‏ی این‌ها مسیر خود را بیابند و در دنیای خود به‌خوبی زندگی کنند؛ به این ماهی‌‏ها، به پرندگان نغمه‌خوان و این بلبل خوش‌آواز، به این خزندگان و جانوران گوناگون بنگرید که سراسر وجودشان، جمالی پایان‌ناپذیر و زیبایی بی‏پایانی‌ست که پیوسته چشم‌ها را می‌نوازد: [۲]

﴿ فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ حِينَ تُمۡسُونَ وَحِينَ تُصۡبِحُونَ ١٧ وَلَهُ ٱلۡحَمۡدُ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَعَشِيّٗا وَحِينَ تُظۡهِرُونَ ١٨ يُخۡرِجُ ٱلۡحَيَّ مِنَ ٱلۡمَيِّتِ وَيُخۡرِجُ ٱلۡمَيِّتَ مِنَ ٱلۡحَيِّ وَيُحۡيِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَاۚ وَكَذَٰلِكَ تُخۡرَجُونَ ١٩ [الروم: ۱۷-۱۹].

«‏پس الله را به پاکی یاد نمایید، آن‌گاه که شب را آغاز می‌کنید و آن‌گاه که شب را به صبح می‌رسانید. و حمد و ستایش در آسمان‌ها و زمین و نیز در پایان روز و آن‌گاه که به نیم‌روز می‌رسید، از آنِ اوست. زنده را از مرده و مرده را از زنده پدید می‌آورد و زمین مرده را زنده می‌سازد. و بدین‌سان (از قبرها) بیرون آورده می‌شوید».

الله سبحان، یگانه معبود برحقی‌ست که همتا و شریکی ندارد؛ نه در ذات خود و نه در صفات و افعالش. هر نوآوری و هماهنگی و نظمی که در نظام هستی‌ست، نشان‌گر این است که پدیدآورنده و تدبیر‌کننده‏ی آن، یکتا و یگانه است و اگر بیش از یک تدبیر‌کننده یا بیش از یک نظم‌دهنده وجود داشت، به‌قطع نظام هستی و قوانین آن به هم می‏ریخت:

﴿ لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَاۚ فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ عَمَّا يَصِفُونَ ٢٢ [الأنبیاء: ۲۲].

«‏اگر در آسمان و زمین معبودانی جز الله وجود داشتند، بی‌گمان آسمان و زمین تباه می‌شدند. الله، پروردگار عرش، پاک و فراتر از ویژگی‌هایی‌ست که (مشرکان و منحرفان) می‌گویند».

توحید و یکتاپرستی، تنها این نیست که بنده اقرار کند که آفریننده‏ای جز الله نیست و او، پروردگار و مالک هر چیزی‌ست؛ بلکه بت‏پرستان نیز با این‌که مشرک بودند، به این امر اقرار می‏کردند. توحید در‌بردارنده‏ی مسایل فراوانی از جمله محبت الله و خضوع و خاکساری و کُرنش و فروتنی در برابر الله و فرمان‌برداری بی‏چون و چرا از اوامر او، و نیز خالص گردانیدن عبادت برای الله و روی آوردن به سوی او و کسب رضایت و خشنودی‌اش در تمام اقوال و افعال و حالات و احساسات است؛ بدین‌سان که بنده در همه حال، چه آن‌گاه که الله به او نعمتی می‌بخشد و چه آن‌گاه که نعمتی از او باز می‌دارد، و نیز در بُغض و دوستی‌اش فقط الله را مدنظر داشته باشد. الله متعال در الوهیتش، یگانه است و کسی جز او سزاوار پرستش نیست و تنها الله متعال است که باید با بیم و امید به سوی او روی آورد و نباید از کسی جز او ترس و هراس داشت؛ عزت و ذلت تنها از جانب اوست؛ نباید و نشاید که جز به رحمت او، چشم دوخت؛ بلکه تنها بر او تکیه و اعتماد می‌شود و سزاست که تنها از حُکم او فرمان‌برداری گردد [۳].

همه‏ی آفریده‏ها نیازمند الله هستند؛ الله متعال می‏فرماید: ﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلۡفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِۖ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ ١٥ [فاطر: ۱۵]. «‏ای مردم! شما به الله نیازمندید؛ و الله، بی‌نیاز ستوده است».

چه‌بسا انسان دارای مال و ثروت می‌شود یا صاحب زمین‏هایی می‌گردد یا زن و فرزندانی به او عطا می‌شود یا به مقام و موقعیتی می‌رسد یا به منصبی در حد زمام‌داری و ریاست دست می‌یابد یا خدمت‌کارانی به خدمتش درمی‌آیند یا سربازانی به حراستش می‌پردازند و لشکریانی پیرامونش جمع می‌شوند و مردم، فرمان‌بردار؛ و سران و بزرگان، خدمت‌گزارش؛ و ملت‏ها گوش به فرمانش می‌گردند، ولی با وجود همه‏ی این‌ها، انسان نیازمند الله و محتاج مولای خویش است [۴].

الله بندگانش را با کتابش، خوش‌بخت و کام‌روا گردانیده و دل‌هایشان را با کلام خویش، روشنایی بخشیده و چشمانشان را با قرائت آن، روشن ساخته است. کسی که بیش از دیگران، کلام الاهی را قرائت می‏نماید، بیش از همه، الله را تعظیم می‌کند و از همه به الله و کلام او نزدیک‏تر است. قرآن، کلامی اعجازآور و روشنی‌بخش دل‌ها و ریسمانی ناگسستنی و نوری روشن‌گر است که با عظمت سخن می‏گوید و ندای بدیعی سر می‌دهد که الوهیت را بیان می‌دارد و به ربوبیت الله گواهی می‏دهد [۵]. الله متعال می‏فرماید:

﴿ ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا مَّثَانِيَ تَقۡشَعِرُّ مِنۡهُ جُلُودُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُمۡ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمۡ وَقُلُوبُهُمۡ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ هُدَى ٱللَّهِ يَهۡدِي بِهِۦ مَن يَشَآءُۚ وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٍ ٢٣ [الزمر: ۲۳].

«‏الله، بهترین سخن را نازل کرده است؛ کتابی با آیات هم‌گون و مکرّر که از شنیدن آیاتش پوست کسانی که از پروردگارشان می‌ترسند، به لرزه می‌افتد و آن‌گاه پوست و دلشان به یاد الله نرم می‌گردد. این، هدایت الله است که با آن هرکه را بخواهد، هدایت می‌بخشد و هرکس که الله گم‌راهش کند، هیچ هدایت‌گری ندارد».

ایمان به وجود اللهدر درون‏ انسان‌ها ریشه دوانیده و در فطرتشان‏ نهادینه گشته و در ذهن‏ها و قلب‏ها کاشته شده است؛ لذا به اثبات و تأکید و ارئه‌ی دلیل نیازی ندارد.

ولیس یصح فی الأذهان شیء
إذا احتاج النهـار إلی دلیل [۶]

«وقتی اثبات روز روشن نیازمند دلیل گردد، دیگر صحت هیچ چیزی در ذهن‏ها، قابل قبول نخواهد بود».

اما برخی از کوردلان و بی‌خبران و کج‌اندیشان با اینکه این واقعیت در وجدانشان کاشته شده، باز هم درباره‌ی وجود الله مجادله و ستیز می‌کنند: ﴿ وَجَحَدُواْ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ [النمل: ۱۴]. «و نشانه‏های آشکار را از روى ستم و سرکشى انکار کردند؛ در حالى که دل‏هایشان به این معجزات باور داشت».

قرآن کریم سرشار از آیاتی‌ست که از عظمت الله سخن می‏گوید و به ربوبیت او گواهی می‏دهد و روح و روان افراد بیدار و روشن‌ضمیر را مسرور و گمان‏های منحرف را باطل می‏‏گرداند: ﴿ أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَيۡرِ شَيۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ ٣٥ [الطور: ۳۵]. «‏آیا بدون آفریدگار، آفریده شده‌اند یا خودشان آفریننده‌اند؟».

پیامبران و امانت‌داران وحی الاهی و حاملان دعوت و چراغ‏های هدایت و یاران توحید، در طی زمان‏ها با تعدادی از این منحرفان و کج‌دلان روبه‌رو شده‏اند؛ حتی برخی از کوردلان منحرف، ادعای ربوبیت کرده و خود را پروردگار جهانیان خوانده‌اند! پس الله، دوستانش را با حجت‏های قاطع و دلایل آشکار و روشن یاری نمود و بدین‌سان دوستانش به وسیله‏ی دلایل روشن، اباطیل و یاوه‏گویی‏های اینان را نابود، افتراهایشان را ریشه‏کن، کیانشان را متزلزل و بی‌خردی و کم‌فهمی و فرومایگیِ اهداف و آرزوهایشان را روشن کردند.

ابراهیم ÷با نمرودی که در نهایت سرکشی و تکبر و زورگویی در مقابل الله، ادعای ربوبیت کرد، مناظره نمود؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِي حَآجَّ إِبۡرَٰهِ‍ۧمَ فِي رَبِّهِۦٓ أَنۡ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ إِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِ‍ۧمُ رَبِّيَ ٱلَّذِي يُحۡيِۦ وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا۠ أُحۡيِۦ وَأُمِيتُۖ قَالَ إِبۡرَٰهِ‍ۧمُ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَأۡتِي بِٱلشَّمۡسِ مِنَ ٱلۡمَشۡرِقِ فَأۡتِ بِهَا مِنَ ٱلۡمَغۡرِبِ فَبُهِتَ ٱلَّذِي كَفَرَۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٢٥٨ [البقرة: ۱۵۸].

«‏آیا ماجرای آن پادشاه را می‌دانی که چون الله به او فرمانروایی داده بود، با ابراهیم درباره‌ی پروردگارش جر و بحث کرد؛ وقتی ابراهیم به او گفت: پروردگارم ذاتی‌ست که زنده می‏کند و می‏میراند؛ پاسخ داد: من نیز زنده می‌کنم و می‌میرانم. ابراهیم فرمود: الله، خورشید را از شرق نمایان می‌کند؛ پس (اگر راست می‌گویی) آن را از مغرب نمایان کن. در نتیجه کسی که کفر ورزیده بود، مات و مبهوت شد (و دیگر نتوانست چیزی بگوید). و الله، ستم‌گران را هدایت نمی‌کند».

وقتی ابراهیم ÷دلیل اول را بر وجود الله و ربوبیت او آورد و گفت: ﴿ رَبِّيَ ٱلَّذِي يُحۡيِۦ وَيُمِيتُ : «پروردگار من ذاتی‌ست که زنده می‏کند و می‏میراند»، نمرود گفت: «من هم زنده می‏کنم و می‏میرانم». به همین منظور دستور داد تا دو مرد را که به مرگ محکوم شده بودند، بیاورند. نمرود دستور داد که یکی از آن دو مرد را بکشند و از دیگری درگذشت. گویی نمرود با این کار، وی را زنده کرد و دیگری را میراند. این، حجتی واهی و بی‏اساس؛ و پاسخی ضعیف است، ولی ابراهیم ÷به مناظره با او ادامه ‏داد و حجتی قاطع برای نمرود آورد و گفت: ﴿ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَأۡتِي بِٱلشَّمۡسِ مِنَ ٱلۡمَشۡرِقِ فَأۡتِ بِهَا مِنَ ٱلۡمَغۡرِبِ [البقرة: ۱۵۸]. یعنی این خورشید، تابع فرمان خداست و هر روز مطابق اراده‌ی الله- که معبود برحقی جز او نیست و همه چیز را آفریده ‌است- از جانب مشرق طلوع می‏کند؛ پس اگر تو به گمان خودت زنده می‏کنی و می‏میرانی، این خورشید را از سمت مغرب بیاور؛ چون کسی که زنده می‏کند و می‏میراند، ذاتی‌ست که هرچه بخواهد، انجام می‏دهد و چیزی یا کسی مانع او نمی‏شود و بر او چیره نمی‌گردد؛ بلکه این الله متعال است که بر همه چیز تسلط دارد و هر چیزی مطیع و فرمان‌بردار اوست. اگر تو همان‌گونه هستی که می‌پنداری، پس این کار را انجام بده؛ چون اگر این کار را نکنی، دیگر آن‌گونه که گمان می‏کنی، نیستی؛ و تو و هر فرد دیگری می‏داند که انجام این کار، از تو ساخته نیست. نمرود پاسخی در برابر ابراهیم÷نداشت؛ [۷]از این‌رو الله متعال فرمود: ﴿ فَبُهِتَ ٱلَّذِي كَفَرَۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٢٥٨ [البقرة: ۱۵۸]. «در نتیجه کسی که کفر ورزیده بود، مات و مبهوت شد (و دیگر نتوانست چیزی بگوید). و الله، ستم‌گران را هدایت نمی‌کند».

شاعر گوید:

فیا عجباً كیف یعصی الإله
أم كیف یجحـده الـجاحد

«جای بسی تعجب است که چگونه از الله نافرمانی می‏شود، یا چگونه برخی از افراد، او را انکار می‏کنند؟».

والله فی كل تحریكة
وفی كل تسكینة شاهد

«الله در هر حرکت و هر سکونی، ناظر و شاهد است».

وفی كل شـیء له آیـة
تدل علـی أنـه واحد [۸]

«در هر چیزی نشانه‏ای‌ست که نشان می‏دهد الله، یگانه و یکتاست».

این ابیات که شاعر، ابراهیم بریول/سروده است، چه‌قدر زیباست:

إنی أویت لكل مأوی فی الحیاة
فما رأیت أعز من مأواكا

«من در زندگی به هر پناه‌گاهی پناه برده‏ام، اما باعزت‏تر و شکست ناپذیرتر از پناه‌گاه تو را ندیده‏ام».

وتلمست نفسـی السبیل إلی النجاة
فلم تجد منجی سوی منجاكا

«ضمیرم به دنبال راه نجات بود، اما غیر از راه نجات تو، راه نجات دیگری را نیافت».

وبحثت عن سرّ السعادة جاهداً
فوجدت هذا السـرفی تقواكا

«سخت در پیِ یافتن راز خوش‌بختی برآمدم، اما این راز را در تقوا و پرهیزگاری تو یافتم».

فلیرضی عنی الناس أو فلیسخطوا
أنا لم أعد أسعی لغیر رضاكا

«چه مردم از من راضی باشند و چه نباشند، به هر حال من هرگز برای رضای غیر تو تلاش نمی‏کنم».

أدعوك یا ربی لتغفر حوبتی
وتعینـنی وتمدنی بهـداكا

«ای پروردگار من! از تو می‏خواهم که گناهانم را ببخشایی و با هدایت خودت مرا کمک و یاری کنی».

فأقبل دعائی واستجب لرجائی
ما خاب یوماً من دعا ورجاكا

«پس دعایم را قبول، و امیدم را اجابت کن. کسی که تو را می‏خواند و به تو امیدوار است، هرگز ضرر نمی‏کند».

تا آن‌جا که می‏گوید:

یا أیها الإنسان مهلاً ما الذی
بالله جلّ جلاله أغـراكا

«ای انسان! بنگر که چه چیزی، تو را نسبت به الله أمغرور نموده است».

فأسجد لمولاك القدیر فإنّما
لابد یوماً تنتهی دنیاكا

«برای کارساز و مولای توانای خویش سجده کن که ناگزیر روزی، دنیایت به پایان می‏رسد».

وتكون فی یوم القیامة ماثلاً
تجزی بما قدمته یداكا [۹]

«و روز رستاخیز حاضر می‏گردی و در مقابل آن‌چه از پیش فرستاده‏ای، پاداش و جزا داده می‏شوی».

حقایق اسلام، از زمان نزولش بر رسول‌الله جتا روز قیامت، ثابت است و تغییر نمی‏کند. مرجع و منبع اسلام، قرآن و سنت پیامبر جمی‌باشد و دانشمندان امت اسلامی و پژوهش‌گران و جویندگان علم و دانش، در هر نسلی و در گذر ایام و ادوار مختلف، آن را شرح و توضیح داده‏اند؛ البته ناگفته نماند که نسل ما بیش از همه‏ی نسل‏ها به شناخت حقایق دین‏، به ویژه ارکان شش‌گانه‏ی ایمان نیازمند است. کتابی که پیش رو دارید، به رکن نخست ایمان، یعنی ایمان به الله أمی‌پردازد. به یاری الله بررسی‏های دیگری در ارتباط با ارکان شش‌گانه‏ی ایمان، و نیز اخلاق و پرورش روحی، سنت‏های الهی، مقاصد شریعت، سیاست شرعی، شناخت مصالح و مفاسد و دیگر بررسی‏های روشمند به منظور سهیم شدن در بیداری امت اسلامی و برپایی تمدن پیشرفته‏ی جدید آن، به این کتاب پیوست خواهد شد.

[۱]- «الله اهل الثناء والمجد» دکتر ناصر زهرانی، ص۴۱. [۲]- الله أهل الثناء والمجد، صص۶۸-۶۹. [۳]- الله أهل الثناء والمجد، ص۸۵. [۴]- همان، صص۱۲۶و۱۲۷. [۵]- همان، ص۴۹۰. [۶]- همان، ص۵۶۵. [۷]- همان، ص۵۶۷. [۸]- همان، ص۵۷۲. [۹]- همان، ص۵۵۰.

مباحث این کتاب

در مبحث اول، به معنای لا إله إلا الله محمد رسول الله، فضیلت لا إله إلا الله، و این‌که این کلمه برترین ذکر است، پرداخته‏ام. هم‌چنین در این مبحث از شروط لا إله إلا الله هم‌چون علم، یقین، قبول، فرمان‌برداری و تسلیم، صدق و راستی، اخلاص و محبت و ارتباط آن با ولاء و براء و آثار اقرار به این کلمه در زندگانی انسان سخن گفته‏ام.

در مبحث دوّم و سوّم، درباره‌ی اثبات وجود آفریدگار، و توحید ربوبیت سخن به میان آورده‌ام. هم‌چنین در این دو مبحث به دلایل وجود الله از جمله آفرینش، فطرت و پیمانی که الله از ازل با آدمیان بسته، آفاق و انفس- یا پهنه‌ی هستی در کرانه‌های آسمان و جان و درون انسان‌ها-، هدایت موجودات، نظم و هماهنگی هستی و ناهماهنگی یا فساد آن، اشاره کرده‏ام.

در مبحث چهارم و پنجم، توحید اسماء و صفات و توحید الوهیت بیان شده‏اند. در این دو مبحث از ارتباط احکام شرعی با توحید و دست‌آوردها و نتایج حکم به احکام الله، هم‌چون: استقرار و خلافت بندگان و برپایی حکومت اسلامی، امنیت و آرامش، پیروزی و عزت و سربلندی، برکت و خوشی و فراخی زندگانی، هدایت، ثبات قدم، رستگاری و مغفرت گناهان و بدی‏ها، هم‌راهی با پیامبران و راستان سخن گفته‏ام؛ همان‌طور که آثار شوم حکم به غیر احکام الله، هم‌چون: سنگ‌دلی و انحراف از حق، دچار شدن به نفاق و محرومیت از توبه، ممانعت از راه حق، عدم امنیت و آرامش، رواج دشمنی و کینه‏توزی در میان انسان‏ها، محرومیت از یاری و پیروزی، و ناتوانی در برپایی حکومت، ترس از مجازاتی که در انتظار تحریف‌کنندگان شریعت خداست، مرگ با ذلت، آتش دوزخ، خشم خداوند جبار و عذاب دردناک را گوش‌زد نموده‏ام. هم‌چنین در این دو مبحث از تلاش‏های بی‏وقفه‏ی پیامبر جدر راه حمایت از توحید الوهیت، از قبیل: نهی از غلو و افراط در مدح آن حضرت جو کیفیت برخورد با افسون‏ها و تعویذها و نهی از کهانت و پیش‌گویی و... سخن گفته‏ام.

در مبحث ششم: عنوان این مبحث را به جای عقیده، ایمان گذاشته‌ام و آن را در کتابم پا به پای عرضه‏ی قرآن که مقررات و ویژگی‏های ایمان را در ضمن اصطلاح ظریف و کلمه‏ی محبوب «ایمان» عرضه می‏دارد، به کار برده‏ام. بدون شک بازگشت به تعابیر قرآن و تعابیر پیامبر جسودمندتر و بهتر است، در عین حال که به کار بردن اصطلاحات دیگر نیز جایز می‌باشد. پس کلمه‏ی ایمان از دیگر کلمات و اصطلاحاتی که به جای ایمان به کار برده شده، معنای بهتر و ظریف‏تری دارد و مقصود را بهتر می‏رساند؛ چون وقتی واژه‌ی ایمان به‌کار برده می‏شود، معانی امنیت و اطمینان و آرامش و یقین و الزام و تصدیق و خضوع و ثبات و دوام و متانت و زنده بودن را در‌بر‌دارد؛ اما کلمه‏ی عقیده تمام این معانی را در بر ندارد. هم‌چنین فرق میان اسلام و ایمان و احسان و ارکان ایمان به اللهرا بیان کرده‌ام و برخی از آیات قرآن درباره‌ی ایمان، مانند: زینت ایمان، نور ایمان و روح ایمان را شرح داده‏ام. در این کتاب مهم‌ترین اسباب تقویت ایمان را خلاصه کرده‏ام که عبارتند از:

۱- شناخت نام‏های نیک الله.

۲- تدبر و تأمل در قرآن به‌طور عام.

۳- شناخت پیامبر ج.

۴- تفکر در هستی و تأمل در نفس یا وجود خویشتن.

۵- یاد و ذکر الله متعال، به‌کثرت و در همه حال.

۶- شناخت خوبی‏های دین اسلام.

۷- تلاش برای تحقق احسان.

۸- دعوت به سوی الله.

۹- آمادگی نفس جهت مقابله‌ی آن‌چه که با ایمان منافات دارد.

۱۰- شناخت حقیقت دنیا و این‌که دنیا گذرگاه آخرت است.

هم‌چنین برخی از صفات مؤمنان را که در قرآن کریم آمده است، بیان کرده و آن را شرح و توضیح داده و اهمیتش را بیان نموده‏ام و بر مهم‌ترین فواید و نتایج ایمان هم‌چون: خرسندی و شادمانی به ولایت الله، دفاع و حمایت اللهاز مؤمنان و دست‌یابی به رضایت و خشنودی الله، حاصل شدن مژده‌ی کرامت الله، رستگاری و هدایت، بهره‌بری از پند و اندرز و یادآوری، و نیز شکر و صبر و تأثیر ایمان بر گفتار و کردار آدمی، و محبت الله و مؤمنان تأکید کرده‌ام.

در مبحث هفتم و مبحث پایانی، درباره‌ی شرک و کفر و نفاق و ارتداد و فسق و گناهان، سخن گفته‌ام.

خواننده‌ی گرامی! این کتاب را با این امید پیش رویت می‏گذارم که الله متعال قلبت را زنده بگرداند و با هر معرفت جدیدی از پروردگارت، بر هدایتت بیفزاید. پس هدف از این نوشتار، افزایش و تقویت ایمانت به پروردگار جهانیان، به‌دور از موانع و آسیب‏‏هایی‌ست که در راه ایمان قرار گرفته است؛ راهی که پیامبرمان، محمد جبیان کرده و صحابه‏ی کرام ش، آن را با طیب خاطر و به‌دور از تکلف و سرسختی در پیش گرفتند؛ در نتیجه به پروردگارشان ایمان آوردند و خداونددل‏هایشان را هدایت نمود؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ يَهۡدِ قَلۡبَهُۥۚ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ ١١ [التغابن: ۱۱].

«و هر کس به الله ایمان بیاورد، (الله) قلبش را هدایت می‌کند. و الله، به همه چیز داناست».

به لطف الله، در روز یکشنبه ساعت ۴۵: ۱۴ به تاریخ ۸/۵/۱۴۳۰هـ..ق برابر با ۳/۳/۲۰۰۹ میلادی در دوحه، تألیف این کتاب را به پایان رساندم. با توسل به نام‏های نیک و صفات والای پروردگار می‏خواهم که عملم را خالص برای خودش بگرداند و آن‌ را برای بندگانش سودمند قرار دهد و سینه‏های بندگانش را جهت سود بردن از آن بگشاید، به لطف و کرم خویش در آن برکت نهد و به برادرانم که مرا در این راه یاری نمودند، پاداش دهد. از هر مسلمانی که این کتاب به دستش می‏رسد، خواهشمندم که این بنده‏ی نیازمند به بخشش و گذشت و رحمت و خشنودی خدا را از این دعایش بی‌نصیب نگذارد:

﴿ رَبِّ أَوۡزِعۡنِيٓ أَنۡ أَشۡكُرَ نِعۡمَتَكَ ٱلَّتِيٓ أَنۡعَمۡتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَٰلِدَيَّ وَأَنۡ أَعۡمَلَ صَٰلِحٗا تَرۡضَىٰهُ وَأَدۡخِلۡنِي بِرَحۡمَتِكَ فِي عِبَادِكَ ٱلصَّٰلِحِينَ ١٩ [النمل: ۱۹].

«ای پروردگارم! به من الهام کن تا شکر نعمتى را که به من و پدر و مادرم عطا کرده‏اى، به جاى آورم و کار شایسته‏اى انجام دهم که آن را می‏پسندى؛ و مرا به رحمت خویش در شمار بندگان شایسته‏ات قرار بده».

الله متعال در جای دیگری می‏فرماید:

﴿ مَّا يَفۡتَحِ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحۡمَةٖ فَلَا مُمۡسِكَ لَهَاۖ وَمَا يُمۡسِكۡ فَلَا مُرۡسِلَ لَهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ٢ [فاطر: ۲].

«‏هر رحمتی که الله برای مردم بگشاید، هیچ‌‌کس نمی‌تواند آن را بازدارد؛ و آن‌چه بازدارد، پس از او، هیچ‌کس نمی‌تواند آن را بفرستد و او توانای چیره و حکیم است».

همچنین می‏فرماید:

﴿ سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ١٨٠ وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ ١٨١ وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ١٨٢ [الصافات: ۱۸۰-۱۸۲].

«پروردگارت که پروردگار شکوه و عزت است، از آن‌چه (کافران) توصیف می‌کنند، پاک و منزه می‌باشد. و درود و سلام بر فرستادگانِ (الله)؛ و همه‌ی حمد و ستایش از آن الله، پروردگار جهانیان است».

یا الله! تو پاک و منزهی؛ و ستایش مخصوص توست. گواهی می‌دهم که معبود برحقی جز تو نیست. از تو طلب بخشش می‏نمایم و به سوی تو باز می‏گردم.

وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین.

برادران گرامی! خیلی خوش‌حال می‏شوم که انتقادها، پیشنهادها و نظرات خویش را درباره‌ی این کتاب و دیگر کتاب‌هایم که منتشر خواهد شد، برایم ارسال کنید. از برادران دینی‏ام می‌خواهم که برایم دعا کنند تا برای الله اخلاص داشته باشم و مرا خدمت‌گذار این دین باعظمتش بگرداند!

Mail: [email protected]

Website: www.alsallaby.com

فصل اول: کلمه‏ی شهادتین؛ لا إله إلا الله، محمد رسول الله

مبحث اول: معنای لا إله إلا الله، محمد رسول الله؛ و فضیلت و شرایط آن

نخستین کلمه‏ای که انسان به‌وسیله‏ی آن وارد دایره‏ی اسلام می‏شود و به مدارج توحید می‏رسد و در مسیر عبودیت گام برمی‏دارد، کلمه‏ی «لا إله إلا الله محمد رسول الله» است. کلمه‏ای که به موجب آن، بنده به ربوبیت و الوهیت الله و به رسالت محمد جاقرار می‏کند. با این کلمه، بنده گواهی می‏دهد که تنها الله استحقاق پرستش را دارد و به وسیله‏ی آن، تمام نیروهای بنده- عقل و قلب و جسم و اعضایش- صرف تسبیح و تهلیل و ستایش و تمجید و پرستش این پروردگار بزرگ می‏شود؛ ذاتی که تمام ذرات درونیِ وجودت به او اعتراف می‏کند و او را تمجید و تعظیم و تسبیح می‏نماید؛ چه بخواهی و چه نخواهی، چه غافل باشی و چه متوجه؛ چه زنده باشی و چه مرده، چه ایمان بیاوری و چه کفر ورزی. اختیار انسان به جای خود باقی‌ست که به میل خویش پروردگارش را بپرستد و از اوامر او که بر زبان پیامبران گرامی آمده است، اطاعت کند، [۱۰]و گواهی ‏دهد که محمد جخاتم پیامبران و بنده و فرستاده‏ی خداست که خداونداو را برای تمامی آفریدگان، اعم از آدمیان و جنیان فرستاده است؛ این شهادت یا گواهی، بدین صورت است که با زبان اقرار نماید و با قلب ایمان داشته باشد که محمد جرحمت و وسیله‌ی جهانیان است.

[۱۰]- مع الله، ص۳۹.

اول: معنای لا إله إلا الله محمد رسول الله

معنای کلمه‏ی لا إله إلا الله این است که معبود برحقی جز الله نیست. پس الله، یگانه و یکتاست و استحقاق این را دارد که تمامی عبادات خالصانه برای او باشد و برای غیر او نباشد. الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَإِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلرَّحۡمَٰنُ ٱلرَّحِيمُ ١٦٣ [البقرة: ۱۶۳].

«‏و معبودتان، یگانه‌ معبودی‌ست که هیچ معبود برحقی جز او وجود ندارد؛ (پروردگارِ) گسترده‌مهرِ مهرورز».

در جای دیگری می‏فرماید:

﴿ وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦٓ إِنَّنِي بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ ٢٦ إِلَّا ٱلَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُۥ سَيَهۡدِينِ ٢٧ وَجَعَلَهَا كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ ٢٨ [الزخرف: ۲۶-۲۸].

«‏و زمانی (را یادآوری کن) که ابراهیم به پدر و قومش گفت: همانا من از آن‌چه می‌پرستید، بیزارم؛ جز ذاتی که مرا آفریده و به‌‌یقین که او، هدایتم خواهد کرد. و کلمه‌ی توحید را حقیقتی ماندگار در نسل‌های پس از خویش قرار داد؛ امید است که آنان، (یعنی مشرکان به سوی توحید) بازگردند».

هم‌چنین می‏فرماید:

﴿ ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُ ٢ [آل عمران: ۲].

«‏الله؛ هیچ معبود برحقی جز او وجود ندارد؛ همیشه زنده‌‌ای که مدبّر (جهان هستی) است».

معنای شهادت دادن به محمد رسول الله این است که مسلمان به‌زبان اقرار نماید و با قلب ایمان داشته باشد که محمد بن عبدالله قریشی هاشمی، فرستاده‏ی الله به سوی تمامی آفریدگان اعم از جنیان و آدمیان است؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا ٱلَّذِي لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحۡيِۦ وَيُمِيتُۖ فَ‍َٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ٱلنَّبِيِّ ٱلۡأُمِّيِّ ٱلَّذِي يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَكَلِمَٰتِهِۦ وَٱتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ ١٥٨ [الأعراف: ۱۵۸].

«‏بگو: ای مردم! به‌راستی که من، فرستاده‌ی الله به سوی همه‌ی شما هستم؛ فرستاده‌ی پروردگاری که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست؛ هیچ معبود برحقی جز او وجود ندارد؛ زنده می‌کند و می‌میراند؛ پس به الله و فرستاده‌اش ایمان بیاورید؛ همان پیامبر درس‌نخوانده‌ای که به الله و سخنانش ایمان دارد. و از او پیروی کنید تا هدایت یابید».

در جای دیگری می‏فرماید:

﴿ تَبَارَكَ ٱلَّذِي نَزَّلَ ٱلۡفُرۡقَانَ عَلَىٰ عَبۡدِهِۦ لِيَكُونَ لِلۡعَٰلَمِينَ نَذِيرًا ١ [الفرقان: ۱].

«بس والا و بابرکت است ذاتی که قرآن را بر بنده‏اش نازل کرد تا بیم‏دهنده‏ی جهانیان باشد».

پس کلمه‏ی «لا إله إلا الله» شامل دو قسمت نفی و اثبات است:

۱- نفی (لا إله)، این بخش، هر معبودی غیر از الله، یعنی همه‌ی معبودان باطل را نفی می‏کند؛ از این‌رو کسی غیر از الله استحقاق پرستش را ندارد. نکره در سیاق نفی، عام است؛ پس این بخش، شامل هر موجودی غیر از اللهمی‌شود که ممکن است پرستش گردد و به سوی او روی آورند.

۲- اثبات (إلا الله)؛ این بخش، عبادت برای الله متعال را اثبات می‏کند. پس الله، معبود حقیقی و مستحق پرستش است؛ چون خبرِ «لا» که جمله‌ی «بحق» و محذوف می‌باشد، همان چیزی‌ست که نصوص قرآن آن را بیان کرده است. پس لا إله إلا الله یعنی لا إله بحق إلا الله؛ یعنی هیچ معبود برحقی جز الله نیست. پس همان‌طور که تنها الله خالق و رازق و زنده‌کننده و میراننده و پدیدآورنده و نابودکننده است و تنها اوست که سود و زیان می‏رساند و هیچ‌کس در آفرینش مخلوقات و تصرف در هیچ‌یک از آفریده‌ها با او شریک نیست، همین‌طور تنها الله مستحق الوهیت است و شریکی ندارد؛ الله بلند‌مرتبه می‏فرماید:

﴿ ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدۡعُونَ مِن دُونِهِ ٱلۡبَٰطِلُ وَأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡكَبِيرُ٣٠ [لقمان: ۳۰] [۱۱].

«‏این، دلیل آنست که تنها الله، حق است و آن‌چه جز او می‌پرستند، باطل می‌باشد و الله ذات بلند‌مرتبه و بزرگ است».

لفظ جلاله‏ی «الله» در کلمه‏ی شهادت، یکی از نام‏های خداوند، بلکه از نظر برخی از علما اسم اعظم خداست. در قرآن و سنت، این اسم بیش از دیگر نام‌های الله آمده است. لفظ «الله» از همه‏ی نام‏های دیگر خدا مشهورتر است و در زبان‏های مختلف، بیش‌تر تکرار می‏شود.

واژه‌ی «الله»، اسمی‌ست که بر ذات عظیمی دلالت می‌کند که جامع صفات الوهیت و ربوبیت است؛ پس این اسم، تنها به پروردگار متعال اختصاص دارد و به کسی غیر از خدا تعلق ندارد و بر غیر او اطلاق نمی‏شود و احدی از انسان‏ها ادعای آن را نمی‏کند.

«الله» نام پروردگار معبود و ستوده‏ای‌ست که مخلوقات او را تمجید و تسبیح و ستایش می‏کنند و آسمان‏ها و زمین‏های هفت‌گانه و موجودات میان آن‌ها و شب و روز و آدمیان و جنیان و خشکی و دریا او را به پاکی می‏ستایند:

﴿ وَإِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمۡدِهِۦ وَلَٰكِن لَّا تَفۡقَهُونَ تَسۡبِيحَهُمۡۚ إِنَّهُۥ كَانَ حَلِيمًا غَفُورٗا ٤٤ [الأسراء: ۴۴].

«و هیچ موجودی نیست، مگر آن‌که پروردگار را به‌پاکی و بزرگی می‌ستاید؛ ولی شما ستایش و تسبیحشان را درنمی‌یابید. بی‌گمان او بردبار و آمرزنده است».

«الله» ذاتی‌ست که قلب‏ها، به او رغبت دارند و روح و روان بندگان به سوی او مشتاقند و شوق‏ها به سوی او به پرواز درمی‌آیند و با یاد و ذکرِ او خوش‌حال می‏شوند و به سوی او اشتیاق دارند، و تمامی آفریده‏ها اعم از بزرگ و کوچک، در هر دَم و در هر چشم به هم‌زدنی، در امور خاص و عام خویش و در حال و آینده‌ی خود محتاج اویند؛ چون خدا این مخلوقات را به وجود آورده و پس از نابودی، دوباره آن‌ها را زنده می‏گرداند و اوست که آن‌ها را آفریده و به آن‌ها هستی داده است. و این آفریدگان در برابر الله، فروتن و فرمان‌بردارند.

هیچ انسانی نیست مگر این‌که احساس می‏کند که خدای متعال منت‏ها و نعمت‏هایی را بر گردن او نهاده و از لطف و کرم خویش نعمت‏های فراوانی به او ارزانی داشته است؛ پس شایسته است که قلب انسان با مهر و رغبت و تعظیم به سوی الله متعال روی بیاورد.

«الله» در ذات و صفات و اسماء و جلال و مجدش، عظیم است. عقل‏ انسانها نمی‌تواند او را دریابد و فهمشان او را درک نمی‏کند و گمانشان به کنه عظمت او پی نمی‌برد. پس عقل، از درک عظمت پروردگار، متحیر و شگفت‌زده است؛ هر چند با توجه به توانایی و قدرتی که به آن بخشیده شده، می‏تواند گوشه‏ای از این عظمت را درک کند. محبت الله و ترس از او و امید به رحمتش و نیز پرستش آن ذات یگانه در حد توان، به عقل، توانایی شناخت عظمت باری‌تعالی را می‌بخشد. [۱۲]

شاعر می‏گوید:

لله فی الآفاق آیات
لعل أقلها هو ما إلیه داكا

«الله در کرانه‏های زمین، نشانه‌‏هایی دارد؛ شاید کم‌ترین این نشانه‏ها تو را به سوی او هدایت کند».

لعلّ ما فی النفس من آیاته
عجب عُجاب لو تری عیناكا

«نشانه‌های موجود در وجودت، بس شگفت‌انگیز است؛ اگر چشمانت آن‌ها را می‏دید».

والكون مشحون بأسرار
إذا حاولت تفسیراً لها أعیاكا [۱۳]

«هستی پر از رازهایی‌ست که هرگاه تلاش کنی به آن‌ها پی ببری، تو را سرگشته و درمانده می‏کند».

«الله» فرمانروا، فریادرس و معبودی‌ست که مؤمنان، دل‏ها و عبادات‏ و نماز و حج و شعایر و حیات و آخرتشان را خالص برای او می‌گردانند:

﴿ قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ ١٦٣ [الأنعام: ۱۶۲-۱۶۳].

«‏بگو: همانا نماز و قربانی و زندگی و مرگم، از آنِ الله، پروردگار جهانیان است. شریکی ندارد؛ و به توحید امر شده‌ام و من، نخستین مسلمانِ (امتم) هستم».

روح و درون‌مایه‌ی لا إله إلا الله، این است که محبت و تعظیم و بزرگ‌داشت و ترس و امید و پی‌آمدهای آن، از قبیل: توکل، توجه، رغبت و رهبت یا بیم و امید، فقط برای او باشد؛ پس انسان مسلمان، غیر الله را دوست نمی‏دارد؛ بلکه اگر غیرالله را دوست می‏دارد، به تبعیت از محبت الله متعال است که خود زمینه‌ساز افزایش محبت الهی‌ست. مؤمن از غیرالله نمی‏ترسد و به غیر او امید ندارد؛ تنها به الله توکل می‏کند و تنها به او دل می‌بندد و تنها از او می‏ترسد؛ جز به نام الله سوگند نمی‏خورد و جز برای الله نذر نمی‏کند و تنها به سوی الله توبه و لابه و زاری می‌نماید؛ تنها از اوامر پروردگار اطاعت می‏کند و از غیر او امید ثواب و پاداش ندارد؛ در سختی‏ها تنها از الله کمک و یاری می‏جوید و تنها به او پناه می‏برد. تنها برای الله سجده و کرنش و قربانی می‏کند و هنگام ذبح، فقط نام او را بر زبان می‌آورد. همه‏ی این‌ها در یک کلمه خلاصه می‏شود و آن این‌که تمامی انواع عبادت‌ها فقط از آنِ الله متعال است. این، همان محقق نمودن شهادت لا إله إلا الله می‌باشد. به همین خاطر خداوندکسی را که حقیقتاً به لا إله إلا الله شهادت دهد، از آتش دوزخ دور نگه می‏دارد؛ محال است کسی که که حقیقت این شهادت را محقق نموده و بدان قیام نموده است، به دوزخ برود؛ همان‌طور که الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ ٣٣ [المعارج: ۳۳].

«‏و آنان که بر ادای درستِ گواهی‌های خویش، متعهد و پای‌بندند».

پس مؤمن در ظاهر و باطن و در قلب و جسمش به اجرای مقتضیات این کلمه قیام می‏کند [۱۴].

مقتضای این شهادت، این است که آن‌چه را رسول‌الله جاز جانب الله آورده است، تصدیق کنی و مطیع اوامر و نواهی‏اش باشی و تنها مطابق شریعت الله، او را بپرستی و معتقد نباشی که رسول‌الله جدر ربوبیت و مدیریت جهان هستی، نقش یا سهمی دارد یا این‌که شایسته‌ی پرستش است؛ بلکه باید معتقد باشی که پیامبر جبنده‌ی الله است و شایسته‌ی پرستش نیست؛ و نیز فرستاده‌ی‏ الله است که نباید و نشاید که تکذیب شود؛ او برای خودش و دیگران، مالک هیچ نفع و ضرری نیست و هر نفع و ضرری به خواست الله متعال است [۱۵].

لا إله إلا الله نزد مسلمانان به کلمه‏ی «توحید»، «اخلاص» و «تقوا» شناخته می‏شود. لا إله إلا الله اعلام انقلاب و خیزش در برابر زورگویان و ستم‌گران روی زمین و طاغوت‏های جاهل، و نیز انقلاب و قیام بر ضد تمامی بت‌ها و خدایان مزعوم یا معبودان باطل در مقابل خداست؛ خواه این خدایان، درخت باشند و خواه سنگ یا بشر. لا إله إلا الله ندایی جهانی برای آزادسازی انسان از بندگی انسان و طبیعت و هر مخلوق دیگری‌ست.

لا إله إلا الله عنوان منهج خداوندی‌ست که چهره‏ها فقط متوجه او می‌شوند و دل‏ها فقط در برابر حکم او سر تسلیم فرود می‏آورند و فقط در برابر سلطه‏ی او فرمان‌بردارند. [۱۶]

[۱۱]- العقیدة الصافیة، سید سعید عبدالغنی، ص۲۶۰. [۱۲]- مع الله، دکتر سلیمان عودة، صص۳۶-۳۷. [۱۳]- همان، ص۳۹. [۱۴]- الجواب الکافی، اثر ابن قیم، ص۱۳۹. [۱۵]- الأمثال فی القرآن، اثر دکتر عبدالله جربوع، ۱/۲۳۳. [۱۶]- الإیمان و الحیاة، اثر قرضاوی، ص۳۱.

دوم: فضیلت کلمه‏ی لا إله إلا الله

در قرآن و سنت پیامبر جفضایل و ویژگی‏های فراوانی برای این کلمه آمده که بیان و شمارش آن‌ها در این‌جا به درازا می‌کشد.

لا إله إلا الله کلمه‏ای‌ست که آسمان‏ها و زمین به وسیله‏ی آن پدیدار و برپا گشته و آفریده‏ها به خاطر آن، آفریده شده‏اند. خداوند متعال برای این کلمه پیامبرانش را فرستاده و کتاب‏هایش را نازل فرموده و برنامه‏ها و دستورات خویش را مقرر نموده، و به خاطر آن ترازوها قرار داده شده، نامه‏های اعمال گشوده گردیده و بازار بهشت و جهنم برپا شده است. به واسطه‌ی این کلمه است که انسان‏ها به مؤمنان و کافران، و نیکوکاران و بدکاران تقسیم می‏شوند. پس کلمه‏ی لا إله إلا الله منشأ آفرینش و فرمان خدا و پاداش و مجازات است؛ کلمه‏ای‌ست که مخلوقات برای آن آفریده شده‏اند و درباره‌ی این کلمه و حقوق آن، سؤال و محاسبه صورت می‏گیرد و پاداش و عقاب بر اساس آن واقع می‏شود. قبله بر اساس این کلمه نهاده شده و امت اسلامی نیز بر اساس همین کلمه شکل گرفته است و به خاطر همین کلمه، شمشیرها از نیام برآمده و جهاد برپا شده است. این کلمه، حق خداوند بر تمامی بندگان می‏باشد؛ پس لا إله إلا الله کلمه‏ی اسلام و کلیدِ سرای اسلام است و تمامی آدمیان از اول تا آخر درباره‏ی آن پرسیده خواهند ‏شد. در آخرت، بندگان قدم از قدم برنمی‌دارند تا این‌که درباره‏ی دو چیز از آنان سؤال شود: ۱- در دنیا چه می‌پرستیدید؟ ۲- به پیامبران و فرستادگان خدا چه جوابی دادید؟

سؤال نخست با محقق ساختن «لا إله إلا الله» از لحاظ شناخت و اقرار و عمل به آن، پاسخ داده می‏شود؛ و پرسش دوم با اجرای مقتضیات «محمدرسول‌الله»، یعنی: با شناختن پیامبر جو اقرار به نبوت و رسالتش و تسلیم و فرمان‌برداری و اطاعت از او. [۱۷]

یکی از فضایل «لا إله إلا الله» که در قرآن کریم آمده، این است که این کلمه، به کلمه‏ی طیبه و گفته‏ی ثابت و ریشه‏دار توصیف شده است؛ همان‌طور که الله متعال می‏فرماید:

﴿ أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلٗا كَلِمَةٗ طَيِّبَةٗ كَشَجَرَةٖ طَيِّبَةٍ أَصۡلُهَا ثَابِتٞ وَفَرۡعُهَا فِي ٱلسَّمَآءِ ٢٤ تُؤۡتِيٓ أُكُلَهَا كُلَّ حِينِۢ بِإِذۡنِ رَبِّهَاۗ وَيَضۡرِبُ ٱللَّهُ ٱلۡأَمۡثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ ٢٥ [ابراهیم: ۲۴-۲۵].

«آیا دقت نکرده‌ای که الله چگونه مثالی زده است؟ کلمه‌ی پاک توحید همانند درخت پاکیزه‌ای‌ست که ریشه‌اش استوار و شاخه‌هایش در آسمان است و به حکم پروردگارش در هر زمان (مناسبی) میوه می‌دهد. و الله برای مردم مثال می‌زند تا پند بگیرند».

این کلمه، دست‌آویز محکم و ناگسستنی ایمان است؛ همان‌گونه که الله متعال می‏فرماید:

﴿ فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَا [البقرة: ۲۵۶].

«بنابراین کسی که به طاغوت (و معبودان باطل) کفر بورزد و به الله ایمان بیاورد، به دست‌آویز محکم (و ناگسستنیِ ایمان) چنگ زده است که هیچ‌گاه گسسته نمی‏شود».

از دیگر فضایل «لا إله إلا الله» این است که تمام پیامبران به‌وسیله‏ی آن، بیم‌دهنده و مژده‏رسان فرستاده شده‏اند؛ همان‌طور که الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ ٢٥ [الأنبیاء: ۲۵].

«‏و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم، مگر این‌که به او وحی کردیم که هیچ معبود برحقی جز من وجود ندارد؛ پس مرا عبادت و پرستش کنید».

و همین‌طور دیگر فضایل این کلمه که در قرآن کریم آمده است.

اما فضایل «لا إله إلا الله» که در سنت آمده، بسیار فراوان است و ما به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

- این کلمه، بالاترین شعبه یا برترین بخشِ ایمان می‌باشد؛ رسول‌الله جفرموده است: «الإِیمَانُ بِضْعٌ وَسَبْعُونَ شُعْبَةً أَعْلاهَا قَوْلُ لا إلَهَ إلاَّ اللَّهُ، وَأَدْنَاهَا إمَاطَةُ الأَذَى عَنْ الطَّرِیقِ» [۱۸]یعنی: «ایمان، هفتاد و اندی بخش دارد که برترینش، گفتن لا إله إلا الله؛ و پایین‌ترین بخشِ ایمان، برداشتن خار و خاشاک (و هر چیز آزاردهنده‌ای) از سرِ راه است».

- اقامه‌ی جهاد به خاطر اعلای این کلمه می‌باشد؛ همان‌طور که پیامبر جفرموده است: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى یَشْهَدُوا أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه، وَأَنَّ مُحَمَّداً رسولُ اللَّه، ویُقِیمُوا الصَّلاةَ، وَیُؤتوا الزَّكاةَ، فَإِذَا فَعَلُوا ذلك، عَصمُوا مِنِّی دِماءَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ إِلاَّ بِحَقِّ الإِسْلام، وحِسابُهُمْ عَلى اللَّه» [۱۹]یعنی: «مأموریت یافتم که با مردم پیکار کنم تا گواهی دهند که معبود راستینی جز الله وجود ندارد و محمد، فرستاده‌ی اوست، و نماز را برپا دارند و زکات دهند؛ هرگاه چنین کردند، جان و مال خود را از هرگونه تعرضی از سوی من مصون داشته‌اند، مگر در حقّی که اسلام تعیین کرده است؛ و حسابشان- در آخرت- با الله متعال است».

- کلمه‏ی «لا إله إلا الله» در ترازوی اعمال، بر کفه‏ی گناهان برتری دارد؛ همان‌طور که در حدیثی از عبدالله بن عمرو بن عاص آمده است که رسول‌الله جفرمود: «إِنَّ اللَّهَ سَیُخَلِّصُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِی عَلَى رُءُوسِ الخَلاَئِقِ یَوْمَ القِیَامَةِ فَیَنْشُرُ عَلَیْهِ تِسْعَةً وَتِسْعِینَ سِجِلًّا كُلُّ سِجِلٍّ مِثْلُ مَدِّ البَصَرِ، ثُمَّ یَقُولُ: أَتُنْكِرُ مِنْ هَذَا شَیْئًا؟ أَظَلَمَكَ كَتَبَتِی الحَافِظُونَ؟ فَیَقُولُ: لاَ یَا رَبِّ، فَیَقُولُ: أَفَلَكَ عُذْرٌ؟ فَیَقُولُ: لاَ یَا رَبِّ، فَیَقُولُ: بَلَى إِنَّ لَكَ عِنْدَنَا حَسَنَةً، فَإِنَّهُ لاَ ظُلْمَ عَلَیْكَ الیَوْمَ، فَتَخْرُجُ بِطَاقَةٌ فِیهَا: أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، فَیَقُولُ: احْضُرْ وَزْنَكَ، فَیَقُولُ: یَا رَبِّ مَا هَذِهِ البِطَاقَةُ مَعَ هَذِهِ السِّجِلاَّتِ، فَقَالَ: إِنَّكَ لاَ تُظْلَمُ، قَالَ: فَتُوضَعُ السِّجِلاَّتُ فِی كَفَّةٍ وَالبِطَاقَةُ فِی كَفَّةٍ، فَطَاشَتِ السِّجِلاَّتُ وَثَقُلَتِ البِطَاقَةُ، فَلاَ یَثْقُلُ مَعَ اسْمِ اللهِ شَیْءٌ» [۲۰]یعنی: «خداوند در روز قیامت شخصی از امتم را در برابر دیدگان مخلوقات مورد بازخواست قرار می‌دهد و نود و نُه دفتر ثبت‌شده (از اعمال ناشایستش) را که هر دفتری به‌اندازه‏ی بُرد بینایی، وسعت دارد، در برابر او باز می‌کند و سپس می‏فرماید: آیا چیزی از این‏ها را انکار می‏کنی؟ آیا نویسندگان نگهبان من به تو ستمی کرده‏اند؟ او می‏گوید: خیر، ای پروردگار من! الله می‌فرماید: آیا عذری داری؟ می‏گوید: خیر، ‏ای پروردگار من! می‏فرماید: آری؛ تو نزد ما حسنه‏ای داری. امروز به تو هیچ ستمی نمی‏شود. پس کارتی بیرون آورده می‏شود که کلمه‏ی «أشهد أن لا إله إلا إلله و أشهد أنّ محمداً عبده و رسوله» در آن است. پروردگار می‏فرماید: سَرِ سنجش اعمالت حاضر شو. آن شخص می‌گوید: پروردگارا! با وجودِ این همه دفتر ثبت‌شده (از اعمال ناشایستم) این یک کارت چیست و به چه کار می‌آید؟ می‌فرماید: امروز هیچ ستمی به تو نمی‌شود. و آن‌گاه دفترهای ثبت‌شده را در یک کفه‌ی ترازو می‌گذارند و آن یک کارت را در کفه‌ی دیگر؛ هنگام وزن، دفترها سبک می‏شوند و آن کارت، سنگین می‏گردد. هیچ چیزی در وزن و ارزش، بر نامِ الله فزونی نمی‌یابد».

[۱۷]- زاد المعاد، ۱/۳۴. [۱۸]- بخاری، باب أمور الإیمان، ۱/۲۱. [۱۹]- بخاری، باب المساجد، شماره‏ی ۴۱۵. [۲۰]- سنن الترمذی، ش: ۲۶۳۹ صحیح الألبانی، ش: ۹۰۸۰.

سوّم: برترین ذکر، لا إله إلا الله است

با این‌که خداوندذکر و یاد خویش را برای برخی از بندگانش فراهم و آسان نموده، با این حال ذکر و یادِ الله، از بزرگ‌ترین عباداتی‌ست که انسان را به پروردگارش نزدیک می‏گرداند و از همه‏ی عبادت‌ها اجر و پاداش بیش‌تری دارد. برترین ذکر پس از تلاوتِ قرآن عظیم، گفتن «لا إله إلا الله» یعنی کلمه‏ی توحید است؛ همان‌گونه که رسول‌الله جفرموده است: «أَفْضَلُ الذِّكْرِ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ» [۲۱]یعنی: «برترین ذکر، لا إله إلا الله می‌باشد». بر هر مسلمانی واجب است که این کلمه‏ی عظیم را یاد بگیرد و مضمون و معنا و شروط و ارکان و معارف مربوط به آن را به دیگران آموزش دهد؛ زیرا لا إله إلا الله کلمه‏ای‌ست که انسان به وسیله‏ی آن مسلمان می‏شود. پس این کلمه، حد فاصل میان کفر و اسلام است. خداوندبه برترین مخلوق و خاتم پیامبرانش، محمد جامر نموده که همه‌ی مفاهیم و معارف این کلمه را به مردم یاد دهد و بدان معتقد باشد؛ همان‌گونه چنانکه در این فرموده آمده است: ﴿ فَٱعۡلَمۡ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ [محمد: ۱۹]. «پس بدان که معبود راستینی جز الله وجود ندارد».

الله متعال، کسانی را که در برابر این کلمه استکبار ورزیده و از پیروی آن روی گردانده‏ و بدان عمل نکرده‌اند، سرزنش نموده است؛ آن‌جا که می‏فرماید:

﴿ إِنَّهُمۡ كَانُوٓاْ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ يَسۡتَكۡبِرُونَ ٣٥ وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاْ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ ٣٦ [الصافات: ۳۵-۳۶].

«‏آنان، چنان بودند که چون به آن‌ها گفته می‌شد: «معبود راستینی جز الله وجود ندارد»، تکبر وسرکشی می‌کردند و می‌گفتند: آیا معبودانمان را به خاطر شاعری دیوانه رها کنیم؟».

خداوند بلندمرتبه در چندین جای قرآن، خودش را با صفاتی توصیف نموده که در‌بردارنده‏ی این کلمه است؛ همان‌گونه که می‏فرماید:

﴿ ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُ [البقرة: ۲۵۵].

«الله؛ هیچ معبود برحقی جز او وجود ندارد؛ همیشه‌زنده‌ای‌ست که اداره و تدبیر تمام هستی را در دست دارد».

و در جای دیگری می‏فرماید:

﴿ هُوَ ٱلۡحَيُّ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ [غافر: ۶۵].

«اوست زنده؛ معبود راستینی جز او وجود ندارد».

ابراهیم ÷نیز این کلمه را محقق ساخت و آن را حقیقتی ماندگار در نسل‌های پس از خویش قرار داد؛ همان‌طور که اللهبه نقل از او می‏فرماید:

﴿ وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦٓ إِنَّنِي بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ ٢٦ إِلَّا ٱلَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُۥ سَيَهۡدِينِ ٢٧ وَجَعَلَهَا كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ ٢٨ [الزخرف: ۲۶-۲۸].

«‏و زمانی (را یادآوری کن) که ابراهیم به پدر و قومش گفت: همانا من از آن‌چه می‌پرستید، بیزارم؛ جز ذاتی که مرا آفریده و به‌یقین او، هدایتم خواهد کرد. و کلمه‌ی توحید را حقیقتی ماندگار در نسل‌های پس از خویش قرار داد؛ امید است (مشرکان به سوی توحید) بازگردند».

[۲۱]- صحیح الجامع، اثر آلبانی، شماره‏ی: ۱۱۱۵.

چهارم: نور کلمه‏ی لا إله إلا الله تاریکی قلب را روشن می‌کند

بدان که نور لا إله إلا الله به تناسب قوت و ضعفِ برخورداری بنده از پرتوش، تاریکی‏ها و تیرگی‏های گناهان را می‏زداید. این کلمه، نور و روشنایی دارد و گویندگان و پیروان این کلمه، از لحاظ ضعف و قوت یا میزان برخورداری از این نور، متفاوتند؛ برخی از مردم به نسبت این نور هم‌چون خورشیدند، برخی همانند ستاره‏ای درخشان، عده‏ای مانند مشعلی بزرگ، بعضی مثل چراغی فروزان و برخی هم‌چون چراغی کم‌نور. به همین خاطر در روز قیامت، انوار و پرتوهای ایمان در سمت راست و در جلوی افراد، متناسب با نور این کلمه که از لحاظ علم و عمل و شناخت، در قلب‏هایشان وجود داشته است، ظاهر می‏شود؛ هر چه نور این کلمه بیش‌تر باشد، به تناسب حد و اندازه‌ای که دارد، شبهات و شهوات را می‏سوزاند تا جایی که انسان به وضعیتی می‏رسد که هیچ شبهه و شهوت و گناهی نمی‏ماند. این، وضعیت انسانی‌ست که در توحیدش صادق است و چیزی را شریک الله نمی‌سازد؛ پس هر گناه یا شهوت یا شبهه‏ای که به این نور نزدیک شود، آن را ضعیف‌تر می‏کند. بدین‌سان آسمان ایمان انسان به وسیله‏ی ستارگان از دسترس سارقان نیکی‏هایش حراست شده است. سارق به آن دسترسی ندارد، مگر در هنگام غفلت انسان؛ اما آن‌گاه که انسان به خود بیاید و بداند که چه چیزی از او دزدیده شده، آن را از سارق بازپس می‌گیرد یا با تلاشی دوباره، چند برابر آن را به‌دست می‏آورد؛ پس انسان موحد، با دزدان جنی و انسی این‌چنین رفتار می‌کند و هم‌چون کسی نیست که خزانه‏ی خود را بدون حراست در برابر دزدان باز کرده است [۲۲].

[۲۲]- مدارج السالکین، ۱/۳۶۹.

پنجم: مطابقت لا إله إلا الله با ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ

لا إله إلا الله، هم‌مضمون آیه‌ی مبارکه: ﴿ إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥ می‏باشد. این آیه، بزرگ‌ترین اهداف و برترین وسایل را در بردارد. آفرینش و گردش دنیا و آخرت بر اساس این آیه است. بزرگترین هدف، بندگی الله و برترین وسیله، کمک و یاریِ الله متعال است؛ پس جز الله هیچ معبودی استحقاق پرستش را ندارد و جز او کسی، انسان را در مسیر بندگی الله یاری نمی‏کند. بنابراین پرستش الله، بهترین هدف و کمک و یاری‌اش، بزرگ‌ترین وسیله است.

این کلمه در‌بردارنده‏ی هر دو نوع توحید، یعنی توحید ربوبیت و توحید الوهیت، و نیز شاملِ تعبد به اسم‌های «رب» و «الله» می‌باشد؛ پس اللهبا الوهیتش عبادت می‏شود و با ربوبیتش، از او درخواست کمک و یاری می‏گردد و با رحمت خویش به راه راست هدایت می‏کند. پس در ابتدای سوره نام‌های «الله»، «رب» و «الرحمن» آمده تا با عبادت و یاری کردن و هدایت او مطابقت داشته باشد. تنها الله متعال است که همه‏ی این‌ها را می‏دهد و غیر از او، کسی دیگر، انسان را در مسیر بندگی الله کمک نمی‏کند و تنها اوست که انسان را هدایت می‌نماید [۲۳].

[۲۳]- الإیمان بالله، دکتر عمر اشقر، ص۹۶. به نقل از ابن قیم در مبحث «الصلاة».

ششم: شرایط لا إله إلا الله

از آن‌جا که معنای لا إله إلا الله این است که معبود برحقی جز الله وجود ندارد و از آن‌جا که بسیاری از مردم، معنا و اهمیت لا إله إلا الله را درک نمی‏کنند، لازم دانستیم که از شروط این کلمه سخن گوییم.

رحمت الله بر وهب بن منبه باد که وقتی از او سؤال شد: «آیا لا إله إلا الله کلید بهشت نیست؟» گفت: چرا؛ ولی هر کلیدی، دندانه‏هایی دارد. پس اگر کلید دندانه‏دار را آوردی، قفل را برایت باز می‌کند و اگر این کلید دندانه نداشته باشد، قفل را برایت باز نمی‏کند [۲۴]. این دندانه‏های کلید لا إله إلا الله همان شروط این کلمه‏ی عظیم است [۲۵]؛ شروطی که از نظر دانشمندان هفت مورد هستند.

البته منظور، این نیست که الفاظ این شروط شمرده و سپس حفظ شوند؛ چه بسا همه‌ی این شروط در یک فرد عامی و بی‌سواد وجود داشته یا او به آن‏ها پای‌بند باشد و اگر به او گفته شود: این شروط را بشمار، بلد نباشد و چه‌بسا کسی الفاظ آن را خوب حفظ داشته باشد، ولی ‌ببینی که در بسیاری از اوقات کارهایی می‏کند که این شروط را نقض می‏نماید؛ [۲۶]یعنی در عملش آن‌گونه که باید به این شروط پای‌بند نیست.

اینک این شروط و دلایلش از قرآن و سنت پیامبر جرا به‌طور خلاصه ذکر می‌کنیم:

[۲۴]- بخاری آن را روایت کرده است، رک: الجنائز، ۳/۱۰۹. [۲۵]- مسائل هامة فی توحید العبادة، محمد قحطانی، ص۲۱. [۲۶]- معارج القبول، اثر حکمی، ۱/۳۷۷.

۱- علم

یعنی آگاهی از معنای لا إله إلا الله که شامل علم به نفی هر معبودی غیر از الله و علم به اثبات الله به عنوان تنها معبود حقیقی‌ست؛ علمی که جهل به این کلمه را نفی کند. الله متعال می‏فرماید:

﴿ فَٱعۡلَمۡ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ [محمد: ۱۹].

«پس بدان که معبود راستینی جز الله وجود ندارد».

هم‌چنین می‌فرماید:

﴿ شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَأُوْلُواْ ٱلۡعِلۡمِ قَآئِمَۢا بِٱلۡقِسۡطِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ١٨ [آل عمران: ۱۸].

«الله که همواره امور هستی را به‌عدالت تدبیر می‌کند، گواهی می‌دهد که هیچ معبود برحقی جز او وجود ندارد؛ و فرشتگان و صاحبان دانش (نیز همین‌گونه گواهی می‌دهند). هیچ معبود برحقی جز الله که توانای شکست‌ناپذیر و حکیم (سنجیده‌کار) است، وجود ندارد».

در حدیث صحیح آمده است که رسول‌الله جفرمود: «مَنْ مَاتَ وَهُوَ یَعْلَمُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، دَخَلَ الْجَنَّةَ» [۲۷]یعنی: «هر کس بمیرد و بداند که معبود بر حقی جز الله نیست، وارد بهشت می‏شود».

[۲۷]- مسلم، کتاب الإیمان، ۱/۵۵.

۲- یقینی که هر گونه شکی را نفی کند

بدین صورت که گوینده‏ی این کلمه، به مدلول و معنای این کلمه یقین جازمی داشته باشد. الله متعال می‏فرماید:

﴿ إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمۡ يَرۡتَابُواْ وَجَٰهَدُواْ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ ١٥ [الصافات: ۱۵].

«‏مؤمنان تنها کسانی هستند که به الله و فرستاده‌اش ایمان آوردند و آن‌گاه شک و تردیدی به خود راه ندادند و با مال‌ها و جان‌هایشان در راه الله جهاد کردند. همانا این‌ها، راست‌گویانند».

پیامبر جمی‏فرمایند: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، وَأَنِّی رَسُولُ اللهِ، لَا یَلْقَى اللهَ بِهِمَا عَبْدٌ غَیْرَ شَاكٍّ فِیهِمَا، إِلَّا دَخَلَ الْجَنَّةَ» [۲۸]یعنی: «گواهی می‏دهم که معبود برحقی جز الله نیست و من فرستاده‏ی الله هستم. بنده‏ای که [به این عبارت یقین دارد] و شکی در آن ندارد، آن‌گاه که الله را دیدار می‏کند (و می‌میرد)، به‌قطع وارد بهشت می‏شود».

هم‌چنین پیامبر جبه ابوهریره سفرمود: «مَنْ لَقِیتَ مِنْ وَرَاءِ هَذَا الْحَائِطَ یَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ مُسْتَیْقِنًا بِهَا قَلْبُهُ، فَبَشِّرْهُ بِالْجَنَّةِ» [۲۹]یعنی: «هرکه را پشت این دیوار ملاقات کردی که گواهی می‏دهد که معبود برحقی جز الله نیست و دلش به آن یقین دارد، او را به بهشت مژده بده».

[۲۸]- مسلم، کتاب الإیمان، حدیث شماره: ۳۱. [۲۹]- مسلم، کتاب الإیمان، شماره‏ی: ۳۱ (۱/۶۰).

۳- پذیرش مقتضای این کلمه با دل و زبان

الله اخباری از گذشتگان را برای ما نقل کرده که نشان می‌دهد هرکس مقتضای این کلمه را قبول کرده‏، نجات یافته و هرکس آن‌را نپذیرفته‏، هلاک شده است؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ رُسُلًا إِلَىٰ قَوۡمِهِمۡ فَجَآءُوهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَٱنتَقَمۡنَا مِنَ ٱلَّذِينَ أَجۡرَمُواْۖ وَكَانَ حَقًّا عَلَيۡنَا نَصۡرُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٤٧ [الروم: ۴۷].

«و پیش از تو پیامبرانی به سوی قومشان فرستادیم؛ پس با نشانه‌های آشکار نزدشان آمدند و آن‌گاه از مجرمان انتقام گرفتیم. و یاری مؤمنان، حقی برعهده‌ی ماست».

و نیز می‏فرماید:

﴿ ثُمَّ نُنَجِّي رُسُلَنَا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْۚ كَذَٰلِكَ حَقًّا عَلَيۡنَا نُنجِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ١٠٣ [یونس: ۱۰۳].

«‏آن‌گاه فرستادگانمان و مومنان را نجات می‌دهیم. این‌گونه بر ماست که مومنان را نجات دهیم».

الله متعال درباره‏ی کسانی که این کلمه را تکذیب نموده و آن را نپذیرفته‏اند، می‏فرماید:

﴿ فَٱنتَقَمۡنَا مِنۡهُمۡۖ فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُكَذِّبِينَ ٢٥ [الزخرف: ۲۵].

«‏از این‌رو از آنان انتقام گرفتیم؛ پس بنگر که سرانجام تکذیب‌کنندگان چگونه بود».

پیامبر جفرموده است: «مَثَلُ مَا بَعَثَنِی اللَّهُ بِهِ مِنَ الْهُدَى وَالْعِلْمِ كَمَثَلِ الْغَیْثِ الْكَثِیرِ أَصَابَ أَرْضًا، فَكَانَ مِنْهَا نَقِیَّةٌ، قَبِلَتِ الْمَاءَ، فَأَنْبَتَتِ الْكَلأَ وَالْعُشْبَ الْكَثِیرَ، وَكَانَتْ مِنْهَا أَجَادِبُ، أَمْسَكَتِ الْمَاءَ، فَنَفَعَ اللَّهُ بِهَا النَّاسَ، فَشَرِبُوا وَسَقَوْا وَزَرَعُوا، وَأَصَابَتْ مِنْهَا طَائِفَةً أُخْرَى، إِنَّمَا هِیَ قِیعَانٌ لا تُمْسِكُ مَاءً وَلا تُنْبِتُ كَلأً، فَذَلِكَ مَثَلُ مَنْ فَقُهَ فِی دِینِ اللَّهِ وَنَفَعَهُ مَا بَعَثَنِی اللَّهُ بِهِ فَعَلِمَ وَعَلَّمَ، وَمَثَلُ مَنْ لَمْ یَرْفَعْ بِذَلِكَ رَأْسًا وَلَمْ یَقْبَلْ هُدَى اللَّهِ الَّذِی أُرْسِلْتُ به» [۳۰]یعنی: «مثال علم و دانشی که خداوند مرا با آن مبعوث گردانیده، مانند بارانی‌ست که تند و تیز می‏بارد. زمینی که صاف و هموار باشد، آن آب را در خود جذب می‏کند. سپس در آن زمین، گیاه و دانه می‏روید. و زمینی که سخت است، آب را بر روی خود نگاه می‏دارد. و خداوند، به‌وسیله‌ی آن آب به بندگانش نفع می‏رساند و بندگان الله از آن آب می‏نوشند و به دیگران نیز می‏نوشانند و کشت و زرع خود را نیز آبیاری می‏کنند. و بارانی که در شوره‌زار ببارد، نه آب را در خود نگه می‌دارد و نه گیاهی می‌رویاند. این زمین، مثال کسی‌ست که به احکام الهی، توجهی نکرده و اهمیتی نداده است. و هدایت و رهنمودهایی را که من به ارمغان آورده‏ام، قبول نکرده است».

[۳۰]- بخاری، کتاب العلم، شماره‏ی ۷۹، (۱/۴۲).

۴- پیروی از مقتضیات این کلمه

الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَأَنِيبُوٓاْ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ وَأَسۡلِمُواْ لَهُۥ مِن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلۡعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ ٥٤ [الزمر: ۵۴].

«‏و به سوی پروردگارتان روی بیاورید و فرمان‌بردارش شوید، پیش از آن‌که عذاب الهی به سراغتان بیاید و آن‌گاه یاری نشوید».

و می‏فرماید:

﴿ وَمَنۡ أَحۡسَنُ دِينٗا مِّمَّنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ [النساء: ۱۲۵].

«و چه آیینی بهتر از دین کسی‌ست که خود را تسلیم الله می‌کند و نیکوکار است؟».

۵- صدق و راستی که با دروغ منافات دارد

یعنی انسان مسلمان، این کلمه را صادقانه و از ته دلش بگوید و زبانش با دلش موافق باشد. الله متعال می‏فرماید:

﴿ الٓمٓ ١ أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتۡرَكُوٓاْ أَن يَقُولُوٓاْ ءَامَنَّا وَهُمۡ لَا يُفۡتَنُونَ ٢ وَلَقَدۡ فَتَنَّا ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡۖ فَلَيَعۡلَمَنَّ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ صَدَقُواْ وَلَيَعۡلَمَنَّ ٱلۡكَٰذِبِينَ ٣ [العنکبوت: ۱-۳].

«الف، لام، میم. آیا مردم می‌پندارند همین که گفتند: «ایمان آوردیم»، رها می‌گردند و آزمایش نمی‌شوند؟ به‌راستی کسانی را که پیش از آنان بودند، آزمودیم؛ و به‌طور قطع الله، راست‌گویان و دروغ‌گویان را مشخص می‌کند».

پیامبر جفرموده است: «مَا مِنْ أَحَدٍ یَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ صِدْقًا مِنْ قَلْبِهِ إِلاَّ حَرَّمَهُ اللَّهُ عَلَى النَّارِ» [۳۱]یعنی: «هرکس از صمیم قلب گواهی دهد که معبود برحقی جز الله وجود ندارد و محمد فرستاده‌ی الله می‌باشد،الله او را بر آتش دوزخ حرام می‌گرداند».

[۳۱]- بخاری، کتاب «العلم» (۱/۲۲۶) شماره ی: ۱۲۸.

۶- اخلاص

یعنی نیتِ عمل صالح از تمام آلودگی‌های شرک، پاک باشد. الله بلندمرتبه می‏فرماید:

﴿ أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلۡخَالِصُ [الزمر: ۳].

«‏هان! دین و عبادت خالص (و تهی از شرک) از آنِ الله است».

و نیز می‏فرماید:

﴿ فَٱعۡبُدِ ٱللَّهَ مُخۡلِصٗا لَّهُ ٱلدِّينَ ٢ [الزمر: ۲].

«پس الله را در حالی عبادت و پرستش کن که دین و عبادت را ویژه‌ی او می‌دانی».

هم‌چنین می‏فرماید:

﴿ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ ٥ [البینة: ۵].

«‏و فرمان نیافتند جز آن‌که الله را مخلصانه و بر پایه‌ی آیین توحیدی، در حالی عبادت کنند که دین و عبادت را ویژه‌ی او بدانند و نماز را برپا دارند و زکات دهند. این، همان آیین استوار و راستین است».

پیامبر جفرموده است: «أَسْعَدُ النَّاسِ بِشَفَاعَتِی مَنْ قَالَ لا إلَهَ إلاَّ اللَّهُ خَالِصًا مِنْ قَلْبِهِ أَوْ نَفْسِهِ» [۳۲]«خوش‌بخت‏ترین مردم به شفاعت من، کسی‌ست که خالصانه و از صمیم قلب لا إلهَ ‌إلاَّ اللَّهُ بگوید». هم‌چنین فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَرَّمَ عَلَى النَّارِ مَنْ قَالَ: لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، یَبْتَغِی بِذَلِكَ وَجْهَ اللَّهِ» [۳۳]«همانا الله آتش دوزخ را بر کسی که لا إلهَ ‌إلاَّ اللَّهُ را مخلصانه و به خاطر خشنودی الله بگوید، حرام کرده است».

[۳۲]- بخاری، کتاب «العلم» باب «الحرص» شماره ی: ۹۹. [۳۳]- بخاری، کتاب «المساجد»، (۱/۳۹۷) شماره‏ی: ۴۱۵.

۷- محبت داشتن با این کلمه و مقتضای آن

و محبت با کسانی که به این کلمه و شروط آن پای‌بند هستند و بیزاری از کسانی که شروط این کلمه را نقض می‏کنند. الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادٗا يُحِبُّونَهُمۡ كَحُبِّ ٱللَّهِۖ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَشَدُّ حُبّٗا لِّلَّهِۗ وَلَوۡ يَرَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ إِذۡ يَرَوۡنَ ٱلۡعَذَابَ أَنَّ ٱلۡقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا وَأَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعَذَابِ ١٦٥ [البقرة: ۱۶۵].

«برخی از مردم معبودانی غیر از الله بر می‌گزینند که آن‌ها را همانند الله دوست می‌دارند؛ اما مؤمنان، الله را بیش‌تر دوست دارند. البته کسانی که ستم کردند (و معبودانی جز الله برگزیدند)، هنگامِ مشاهده‌ی عذاب الهی خواهند فهمید که تمام قدرت از آنِ الله است و عذاب الله، بس سخت و دشوار می‌باشد‏».

پیامبر جفرموده است: «ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فِیهِ وَجَدَ حَلاوَةَ الإِیمَانِ: أَنْ یَكُونَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِمَّا سِوَاهُمَا، وَأَنْ یُحِبَّ الْمَرْءَ لا یُحِبُّهُ إِلا لِلَّهِ، وَأَنْ یَكْرَهَ أَنْ یَعُودَ فِی الْكُفْرِ كَمَا یَكْرَهُ أَنْ یُقْذَفَ فِی النَّارِ» [۳۴]: «سه ویژگی وجود دارد که در هرکس باشد، شیرینی ایمان را می‌چشد: الله و پیامبرش را از همه بیش‌تر دوست بدارد؛ محبتش با هرکس به‌خاطر خشنودی الله باشد؛ پس از این‌که الله، او را از کفر نجات داد، از برگشتن به آن نفرت داشته باشد، همان‌گونه که رفتن در آتش برای او ناگوار است». هم‌چنین فرموده است: «لاَ یُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ، حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ وَالِدِهِ وَوَلَدِهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ» [۳۵]یعنی: «هیچ‌یک از شما ایمان ندارد تا این‌که مرا از فرزند و پدر و مادرش و از تمامی مردم، بیش‌تر دوست داشته باشد». محبت الله فقط با دوست داشتن آن‌چه که الله دوست دارد و دوست نداشتن آن‌چه که خدا دوست ندارد، تحقق می‌یابد. راه شناخت این امر هم، پیروی از پیامبر جو محبت اوست؛ پس محبت الله، مستلزم محبت پیامبر جو اطاعت و پیروی از آن بزرگوار می‏باشد [۳۶].

این‌ها شروط لا إله إلا الله بودند و هر کس این شروط را محقق سازد و به آن‏ها عمل کند و از نواقضش دوری نماید، به خواست الله، گناهانش مغفرت می‏گردد. [۳۷]

[۳۴]- البخاری، کتاب الإیمان، ش: ۲۱. [۳۵]- معارج القبول، اثر حکمی، (۲/۴۱۸-۴۲۷). [۳۶]- المباحث العقدیة المتعلقة بالأذکار، (۲/۶۲۳). [۳۷]- همان.

هفتم: ارتباط لا إله إلا الله با ولاء و براء

از آن‌جا که اصل موالات، حب و دوستی‌ست و اصل دشمنی، بغض می‏‏باشد و نیز از آن جهت که برخی از اعمال قلب و اندام و جوارح همچون نفرت، انس، هم‌یاری و جهاد و هجرت، [۳۸]از حب و بغض سرچشمه می‏گیرند، لذا این‌گونه اعمال نیز در حقیقتِ موالات و دشمنی می‌گنجند؛ زیرا ولاء و براء از لوازم لا إله إلا الله هستند؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ لَّا يَتَّخِذِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۖ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ فَلَيۡسَ مِنَ ٱللَّهِ فِي شَيۡءٍ إِلَّآ أَن تَتَّقُواْ مِنۡهُمۡ تُقَىٰةٗۗ وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفۡسَهُۥۗ وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلۡمَصِيرُ ٢٨ [آل عمران: ۲۸].

«مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان به دوستی بگیرند. کسی که چنین کاری کند، هیچ بهره‌ای از دین و رحمت الله ندارد؛ مگر آن‌که به نوعی از آنان حذر کنید. و الله شما را از نافرمانی خود بر حذر می‌دارد. و بازگشت به سوی اوست».

و در جای دیگری می‏فرماید:

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِيَآءَۘ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٥١ [المائدة: ۵۱].

«ای مؤمنان! یهود و نصارا را به دوستی نگیرید. آنان دوستان یک‌دیگرند. هرکس از شما با آنان دوستی نماید، از جرگه‌ی آنان است. بی‌گمان الله، گروه ستم‌کار را هدایت نمی‌کند».

و پیامبر جفرموده است: «أَوْثَقُ عُرَى الْإِیمَانِ الْحَبُّ فِی اللَّهِ وَالْبُغْضُ فِی اللَّهِ» [۳۹]یعنی: «محکم‏ترین دست‌آویزهای ایمان، دوستی به خاطر الله و نیز بغض و دشمنی به خاطر اوست».

پیامبر خدا، ابراهیم ÷در دوست داشتن پروردگار جهانیان، نمونه و الگوی بسیار خوبی‌ست؛ زیرا ابراهیم ÷در دوست داشتن پروردگار و دین او و بندگان مؤمنش و نیز در بیزاری و دشمنی با دشمنان الله متعال، از جمله پدرش الگوی خوب و پیشوای پاکی‌ست. رفتار ابراهیم ÷با قومش هم‌چون یک پیامبر و فرستاده‏ی خدا بود؛ چون آن بزرگوار قومش را به بهترین روش به پرستش و یگانه دانستن و توحید الله و یکتاپرستی و نیز انکار هر طاغوت و معبود باطلی که در مقابل الله پرستش می‏شود، فرا خواند [۴۰]. الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَٱذۡكُرۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ إِبۡرَٰهِيمَۚ إِنَّهُۥ كَانَ صِدِّيقٗا نَّبِيًّا ٤١ إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ يَٰٓأَبَتِ لِمَ تَعۡبُدُ مَا لَا يَسۡمَعُ وَلَا يُبۡصِرُ وَلَا يُغۡنِي عَنكَ شَيۡ‍ٔٗا ٤٢ يَٰٓأَبَتِ إِنِّي قَدۡ جَآءَنِي مِنَ ٱلۡعِلۡمِ مَا لَمۡ يَأۡتِكَ فَٱتَّبِعۡنِيٓ أَهۡدِكَ صِرَٰطٗا سَوِيّٗا ٤٣ يَٰٓأَبَتِ لَا تَعۡبُدِ ٱلشَّيۡطَٰنَۖ إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ كَانَ لِلرَّحۡمَٰنِ عَصِيّٗا ٤٤ يَٰٓأَبَتِ إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يَمَسَّكَ عَذَابٞ مِّنَ ٱلرَّحۡمَٰنِ فَتَكُونَ لِلشَّيۡطَٰنِ وَلِيّٗا ٤٥ قَالَ أَرَاغِبٌ أَنتَ عَنۡ ءَالِهَتِي يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُۖ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ لَأَرۡجُمَنَّكَۖ وَٱهۡجُرۡنِي مَلِيّٗا ٤٦ قَالَ سَلَٰمٌ عَلَيۡكَۖ سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا ٤٧ وَأَعۡتَزِلُكُمۡ وَمَا تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَأَدۡعُواْ رَبِّي عَسَىٰٓ أَلَّآ أَكُونَ بِدُعَآءِ رَبِّي شَقِيّٗا ٤٨ فَلَمَّا ٱعۡتَزَلَهُمۡ وَمَا يَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَهَبۡنَا لَهُۥٓ إِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَۖ وَكُلّٗا جَعَلۡنَا نَبِيّٗا ٤٩ [مریم: ۴۱-۴۹].

«و ابراهیم را در (این) کتاب یاد کن؛ به‌راستی که او راست‌گو و پیامبر بود. آن‌گاه که به پدرش گفت: پدر جان! چرا چیزی را می‌پرستی که نمی‌شنود و نمی‌بیند و نمی‌تواند هیچ‌یک از نیازهایت را برآورده سازد؟ پدرجان! به من مقداری علم و دانش داده شده که به تو نرسیده است؛ پس، از من پیروی کن تا تو را به راه راست رهنمون شوم. پدرجان! شیطان را عبادت و پرستش مکن. بی‌گمان شیطان، نافرمانِ پروردگار رحمان است. پدرجان! من نگرانم که عذابی از سوی پروردگار رحمان به تو برسد و از دوستان شیطان باشی. گفت: ای ابراهیم! آیا تو از معبودان من روی‌گردانی؟ اگر باز نیایی، حتما سنگسارت می‌کنم؛ برای همیشه از من دور شو. (ابراهیم) گفت: سلام بر تو؛ به‌زودی از پروردگارم برایت آمرزش می‌خواهم؛ بی‌گمان او نسبت به من بسیار مهربان است. و از شما و معبودانی که جز الله می‌پرستید، کناره می‌گیرم و پروردگارم را عبادت می‌کنم؛ امید است که به سبب پرستش پروردگارم، تیره‌روز و بدبخت نباشم. و چون از آنان و معبودانی که جز الله می‌پرستیدند، کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و هر یک را پیامبر قرار دادیم».

این، سرآغاز دعوت خلیل‌الرحمن به بهترین روش بود؛ او دعوتش را از نزدیک‏ترین کسان خود، یعنی از پدرش شروع کرد؛ بدین‌سان روشن می‌شود که اگر کسی به این دعوت پاسخ ندهد، باید از باطل و باطل‏گرایان کناره‏گیری نمود. علت این کناره‌گیری، دوری از باطل و فراهم شدن فرصت تفکر در این برنامه جدید و نیز نجات دعوت‌گر از مشارکت با اهل باطل در اعمال باطلشان می‏باشد؛ البته این در صورتی‌ست که دعوت‌گر ناچار به معاشرت و زندگی در کنارِ اهل باطل باشد و نتواند از سرزمینشان هجرت نماید. سپس قرآن کریم در بیان دعوت ابراهیم ÷بیان می‏دارد که آن بزرگوار در تعامل با قومش از نثار هیچ‌گونه محبت و نصیحتی دریغ نکرد؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَٱتۡلُ عَلَيۡهِمۡ نَبَأَ إِبۡرَٰهِيمَ ٦٩ إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَا تَعۡبُدُونَ ٧٠ قَالُواْ نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ ٧١ قَالَ هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ ٧٢ أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ ٧٣ قَالُواْ بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ ٧٤ قَالَ أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ ٧٥ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ ٧٦ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٧٧ [الشعراء: ۶۹-۷۷].

«و سرگذشت ابراهیم را بر آنان بخوان؛ آن‏گاه که به پدر و قوم خود گفت: چه مى‏پرستید؟ گفتند: بت‏هایى را مى‏پرستیم و همواره پیرامونشان دعا و نیایش مى‏کنیم. گفت: آیا هنگامى که آنها را مى‏خوانید، سخن شما را مى‏شنوند؟ یا به شما سود و زیانى مى‏رسانند؟ گفتند: (خیر؛) بلکه پدرانمان را بر چنین شیوه‏اى یافته‏ایم‏. گفت: پس آیا هیچ توجه کرده‏اید که معبودان شما و نیاکان گذشته‏ی شما، دشمن من هستند؛ جز پروردگار جهانیان (که دوست و کارساز من است)».

وقتی که پدر و قوم ابراهیم ÷حجت و برهانی برای کارشان نیافتند و چون کورکورانه از پدران و اجدادشان تقلید می‌کردند، ابراهیم ÷به آنان گفت: من دشمن معبودان شما هستم. الله متعال می‏فرماید:

﴿ قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذۡ قَالُواْ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاْ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواْ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُۥٓ إِلَّا قَوۡلَ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسۡتَغۡفِرَنَّ لَكَ وَمَآ أَمۡلِكُ لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖۖ رَّبَّنَا عَلَيۡكَ تَوَكَّلۡنَا وَإِلَيۡكَ أَنَبۡنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ ٤ [الممتحنة: ۴].

«به‌راستی برای شما در ابراهیم و هم‌راهانش الگوی نیکی‌ست؛ آن‌گاه که به قوم خویش گفتند: ما، از شما و آن‌چه جز الله می‌پرستید، بیزاریم؛ ما به شما باور نداریم و میان ما و شما برای همیشه دشمنی و کینه پدید آمده است تا آن‌که به الله یکتا ایمان بیاورید؛ (و از همه‌ی سخنان ابراهیم الگو بگیرید،) جز این سخن ابراهیم که به پدرش گفت: برایت درخواست آمرزش خواهم کرد و نمی‌توانم در برابر الله برایت کاری بکنم. ای پروردگارمان! بر تو توکل کردیم و به سوی تو بازگشتیم؛ و بازگشت، به سوی توست».

این عقیده‏ی ابراهیم ÷همان باوری‌ست که دانشمندان اسلامی از آن با عبارت: «لا موالاة إلا بالمعاداة، ولا تصح الموالاة إلا بالمعاداة» [۴۱]تعبیر کرده‏اند؛ یعنی: «هیچ دوستی و موالاتی وجود ندارد مگر این‌که در برابر آن، معادات و دشمنی نیز وجود دارد و موالات و دوستی، زمانی برقرار و کامل است که نقیض آن، یعنی معادات و دشمنی نیز وجود داشته باشد». همان‌طور که الله متعال به‌نقل از پیشوای حق‌گرایان، ابراهیم ÷می‏فرماید:

﴿ قَالَ أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ ٧٥ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ ٧٦ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٧٧ [الشعراء: ۷۵-۷۷].

«گفت: پس آیا هیچ توجه کرده‏اید که معبودان شما و نیاکان گذشته‏ی شما، دشمن من هستند؛ جز پروردگار جهانیان (که دوست و کارساز من است)».

پس موالات و دوستی ابراهیم ÷نسبت به الله، زمانی صحیح و کامل است که دشمنی با معبودان باطل نیز محقق شود؛ زیرا دوستی، باید تنها به خاطر الله باشد؛ ضمن این‌که دوستی، تنها با بیزاری جستن از هر معبودی جز الله تحقق می‏یابد؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦٓ إِنَّنِي بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ ٢٦ إِلَّا ٱلَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُۥ سَيَهۡدِينِ ٢٧ وَجَعَلَهَا كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ ٢٨ [الزخرف: ۲۶-۲۸].

«و زمانی (را یادآوری کن) که ابراهیم به پدر و قومش گفت: همانا من از آن‌چه می‌پرستید، بیزارم؛ جز ذاتی که مرا آفریده و به‌یقین او، هدایتم خواهد کرد. و کلمه‌ی توحید را حقیقتی ماندگار در نسل‌های پس از خویش قرار داد؛ امید است (مشرکان به سوی توحید) بازگردند».

یعنی ابرهیم ÷، دوستی به خاطر الله و بیزاری از هر معبودی جز الله را حقیقتی ماندگار در نسل خود قرار داده است که پیامبران از یک‌دیگر به ارث می‏برند؛ به عبارت دیگر پیشوای حق‌گرایان و موحدان کلمه‌ی توحید، یعنی لا إله إلا الله را حقیقتی ماندگار در نسل‌های پس از خویش قرار داده و آن را برای پیروانش تا روز قیامت به میراث گذاشت است. نتیجه‏ی این دشمنی و این بیزاری قوی بود که طغیان‌گران و سرکشان تصمیم به کشتن ابراهیم ÷گرفتند. ناگفته نماند که این، روش و وضعیت هر انسان سرکشی در طول تاریخ است که دعوت‌گران به سوی الله را از بین می‏برد؛ آن هم تنها بدین جُرم که آنان را به پرستش الله یکتا دعوت می‏کنند. در هر حال آتش بزرگی برای سوزاندن ابراهیم ÷آماده کردند، ولی عنایت و لطف الله، ابراهیم خلیل را در بر گرفت؛ در نتیجه آتش بر ابراهیم، سرد و سلامت گردید؛ الله أمی‏فرماید:

﴿ قَالُواْ ٱبۡنُواْ لَهُۥ بُنۡيَٰنٗا فَأَلۡقُوهُ فِي ٱلۡجَحِيمِ ٩٧ فَأَرَادُواْ بِهِۦ كَيۡدٗا فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَسۡفَلِينَ ٩٨ [الصافات: ۹۷-۹۸].

«گفتند: بنایی برایش بسازید و او را در آتش بیندازید. پس برای نابودی ابراهیم نقشه کشیدند؛ ولی ما آنان را مغلوب و ذلیل کردیم».

آنان همین‌که دیدند شکست خورده‌اند، از مجادله و مناظره دست برداشتند؛ زیرا دیگر هیچ دلیل و برهانی برای تقویت موضع سفیهانه و جاهلانه‌ی خود نداشتند. پس از آن بود که پروردگار بلندمرتبه آنان را نابود و حقیقت و دین و برهان خویش را بلند نمود؛ همان‌گونه که می‏فرماید:

﴿ قَالُواْ حَرِّقُوهُ وَٱنصُرُوٓاْ ءَالِهَتَكُمۡ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ ٦٨ قُلۡنَا يَٰنَارُ كُونِي بَرۡدٗا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ ٦٩ وَأَرَادُواْ بِهِۦ كَيۡدٗا فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَخۡسَرِينَ ٧٠ [الأنبیاء: ۶۸-۷۰].

«‏گفتند: اگر می‌خواهید کاری بکنید، او را بسوزانید و معبودانتان را یاری دهید. گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش. و قصد نیرنگ به ابراهیم را نمودند؛ پس آنان را زیان‌کارترین (مردم) قرار دادیم».

رهنمودهای ربانی به خاتم پیامبران، محمد مصطفی جمبنی بر پیروی از آیین ابراهیم ÷، فراوان است؛ [۴۲]از آن جمله این‌که الله متعال می‏فرماید:

﴿ ثُمَّ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ أَنِ ٱتَّبِعۡ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۖ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ١٢٣ [النحل: ۱۲۳].

«آن‌گاه به تو وحی کردیم که از آیین ابراهیم پیروی کن که حنیف و حق‌گرا بود و از مشرکان نبود».

و می‌فرماید:

﴿ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۖ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ٩٥ [آل عمران: ۹۵].

«پس، از آیین ابراهیم پیروی کنید که حنیف و حق‌گرا بود و از مشرکان نبود».

و می‌فرماید:

﴿ وَقَالُواْ كُونُواْ هُودًا أَوۡ نَصَٰرَىٰ تَهۡتَدُواْۗ قُلۡ بَلۡ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِ‍ۧمَ حَنِيفٗاۖ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ١٣٥ [البقرة: ۱۳۵].

«و می‌گویند: یهودی یا نصرانی شوید تا هدایت یابید. بگو: از آیین حنیف و حق‌گرای ابراهیم پیروی می‌کنم که او از مشرکان نبود».

و می‌فرماید:

﴿ إِنَّ أَوۡلَى ٱلنَّاسِ بِإِبۡرَٰهِيمَ لَلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ وَهَٰذَا ٱلنَّبِيُّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْۗ وَٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٦٨ [آل عمران: ۶۸].

«سزاوارترین مردم به ابراهیم، کسانی هستند که از او پیروی کردند و (نیز) این پیامبر و آنان که ایمان آورده‌اند. و الله یار و کارساز مومنان است».

و می‌فرماید:

﴿ وَمَنۡ أَحۡسَنُ دِينٗا مِّمَّنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ وَٱتَّبَعَ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۗ وَٱتَّخَذَ ٱللَّهُ إِبۡرَٰهِيمَ خَلِيلٗا ١٢٥ [النساء: ۱۲۵].

«و چه آیینی بهتر از دین کسی‌ست که خود را تسلیم الله می‌کند و نیکوکار و پیرو دین حنیف و توحیدی ابراهیم است؟ الله، ابراهیم را به دوستی برگزید».

و می‌فرماید:

﴿ وَجَٰهِدُواْ فِي ٱللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِۦۚ هُوَ ٱجۡتَبَىٰكُمۡ وَمَا جَعَلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلدِّينِ مِنۡ حَرَجٖۚ مِّلَّةَ أَبِيكُمۡ إِبۡرَٰهِيمَۚ هُوَ سَمَّىٰكُمُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ مِن قَبۡلُ وَفِي هَٰذَا لِيَكُونَ ٱلرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيۡكُمۡ وَتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِۚ فَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱعۡتَصِمُواْ بِٱللَّهِ هُوَ مَوۡلَىٰكُمۡۖ فَنِعۡمَ ٱلۡمَوۡلَىٰ وَنِعۡمَ ٱلنَّصِيرُ ٧٨ [الحج: ۷۸].

«و در راه الله چنان‌که شایسته‌ی جهاد در راه اوست، جهاد کنید. او، شما را برگزید و در دینتان هیچ سختی و تنگنایی برای شما نگذاشت. آیین پدرتان ابراهیم را (در پیش بگیرید.) او، پیش‌تر و در این قرآن شما را «مسلمان» نامیده است تا پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید. پس نماز را برپا دارید و زکات دهید و به الله پناه ببرید؛ او، حافظ و یاور شماست؛ پس چه حافظ و کارساز نیکی؛ و چه یاور خوبی‌ست!».

و می‌فرماید:

﴿ وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِ‍ۧمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ [البقرة: ۱۳۰].

«چه کسی جز افراد نادان از آیین ابراهیم، روی‌گردان است؟».

اینها آیاتی‌ست که الله متعال در آن‌ها به امت محمد جخبر می‏دهد که در اخلاص و توکل بر الله أو پرستش الله یگانه و بیزاری از شرک و مشرکان و دشمنی با باطل و باطل‌گرایان، به ابراهیم ÷اقتدا کنند [۴۳].

مثال‌های فراوانی از زندگی مؤمنان وجود دارد که نشان می‌دهد مومنان راستین تا چه حد به ولاء و براء به عنوان یکی از لوازم لا إله إلا الله، پای‌بند بوده‌اند؛ مانند داستان نوح و همسرش و دیگر داستان‏هایی که در قرآن آمده است.

لا إله إلا الله، صهیب رومی و بلال حبشی و سلمان فارسی و ابوبکر قریشی را با هم در یک صف قرار داد و تعصب قومی و نژادی و میهنی را از بین برد؛ پیامبر جنیز به مسلمانان فرمود: «دعوها فإنها منتنةٌ» [۴۴]یعنی: «تعصب قومی و نژادی و میهنی را رها کنید که امر پلیدی‌ست». در جای دیگری فرمود: «لیس منّا من دعا إلی عصبیة ولیس منّا من قاتل علی عصبیة ولیس منّا من مات علی عصبیة» [۴۵]یعنی: «کسی که به سوی تعصب نژادی فرا بخواند، از ما نیست؛ کسی که به خاطر تعصب نژادی بجنگد، از ما نیست و کسی که بر تعصب نژادی بمیرد، از ما نیست».

سیرت و رفتار محمد مصطفی جو یاران باوفایش برای پویندگان راهشان، مناره‏ی هدایت و اصلاح است. [۴۶]

[۳۸]- الرسائل المفیدة، اثر عبداللطیف بن عبدالرحمن، ص۲۹۶. [۳۹]- الإیمان، اثر ابن ابی شیبه، ص۴۵. [۴۰]- الولاء والبراء فی الإسلام، اثر دکتر قحطانی، ص۱۴۵. [۴۱]- الولاء والبراء، صص۱۴۶-۱۴۷. [۴۲]- الولاء والبراء فی الإسلام، صص۱۴۸-۱۴۹. [۴۳]- همان، ص۱۵۰. [۴۴]- بخاری، شماره‏ی: ۴۰۹۵. [۴۵]- مسلم، شماره‏ی: ۱۸۴۸. [۴۶]- الولاء والبراء فی الإسلام، ص۱۵۸.

هشتم: آثار اقرار به «لا إله إلا الله»

کلمه‏ی لا إله إلا الله آثار بس عظیمی در زندگی انسان مؤمن دارد؛ از جمله:

۱- گوینده‌ی این کلمه یا کسی که به توحید باور دارد، تنگ‌نظر نیست؛ اما کسانی که قایل به خدایان و معبودان متعددی هستند یا لا إله إلا الله را انکار می‏نمایند، چنین نیستند.

۲- ایمان به این کلمه، عزت نفسی را در درون ایجاد می‏کند که چیزی به پای آن نمی‏رسد؛ زیرا غیر از الله، کسی یا چیزی نفع و زیان نمی‏رساند؛ الله، زنده‌کننده و میراننده است و او فرزانه و نیرومند و فرمانراوی مطلق می‌باشد؛ در نتیجه هرگونه ترسِ غیرالله از دل می‌رود و انسان مؤمن در برابر هیچ‌یک از انسان‌ها سر فرود نمی‏آورد و تنها به سوی الله، تضرع و زاری می‏کند. از غیرالله چیزی نمی‏خواهد و دست نیاز به سوی او دراز نمی‏کند و از مقام و موقعیت هیچ انسانی نمی‏ترسد؛ چون کبریایی و عظمت و قدرت، تنها از آنِ الله متعال است و بس؛ بر خلافِ انسان مشرک و کافر و بی‏دین که از این‌چنین عزت نفسی برخوردار نیست.

۳- تواضع و فروتنیِ خالی از ذلت و خواری؛ و نیز عزتِ عاری از تکبر، یکی از نتایج و آثار این کلمه است.

۴- گوینده‌ی این کلمه یا کسی که به توحید باور دارد، می‏داند که تنها راه نجات و رستگاری، تزکیه‏ی نفس و کردار نیکوست؛ اما مشرکان و کافران، زندگانی‏ خود را بر اساس آرزوهای کاذب سپری می‏کنند. برخی از آنان (مسیحیان) معتقدند که پسر خدا، به خاطر کفاره‏ی گناهان ما نزد پدرش، به قتل رسیده و به دار آویخته شده است. عده‌ای دیگر (یهودیان) می‏گویند: ما پسران و دوستان خدا هستیم، پس خدا هرگز ما را به خاطر گناهانمان عذاب نمی‏دهد. عده‏ی دیگری می‏گویند: بزرگان و پرهیزگارانمان ما را نزد خداوند، شفاعت خواهند کرد. شماری دیگر، نذر و نیازهاشان را به پیش‌گاه معبودان باطل تقدیم می‏کنند و گمان می‌برند که پس از آن، هر کاری که دلشان بخواهد، می‏توانند انجام دهند! ملحد و بی‏دینی که به الله ایمان ندارد، خود را در این دنیا آزاد می‌پندارد و به شریعت و برنامه‏ی الهی پای‌بند نیست و خدایش، تنها هوای نفس و شهوت‏ اوست و بنده‏ی هوای نفس و شهوتش می‏باشد.

۵- یأس و ناامیدی به گوینده‏ی لا إله إلا الله راه ندارد؛ زیرا او ایمان دارد که گنجینه‏های آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست. مؤمن حتی اگر درمانده و بیچاره شود یا مورد اهانت قرار گیرد و امرار معاش او دشوار گردد، باز هم آرامش و امید خود را از دست نمی‌دهد.

۶- ایمان به این کلمه، به انسان نیروی عظیمی از عزم و شجاعت و صبر و پایداری و توکل می‌بخشد و او را بر چنین ویژگی‌هایی پرورش می‏دهد. آن‌گاه که بنده‌ی مومن به خاطر رضای الله به امور عالی و باارزش می‏نگرد، احساس می‏کند که در پشت آن، قدرت و نیروی مالک آسمان و زمین وجود دارد و بدین‌سان پایداری و ثبات و صلابتش که از این احساس نشأت می‏گیرد، هم‌چون کوه‏ها استوار می‏باشد؛ اما آیا شرک و کفر، چنین نیرو و ثباتی دارند؟

۷- این کلمه به انسان، شجاعت و جرأت می‌بخشد؛ زیرا عوامل ترس و بی‌اراده بودن انسان، دو چیز است: حب جان و مال و خانواده، یا اعتقاد به این‌که کسی غیر از الله وجود دارد که انسان را می‏میراند. ایمان شخص به «لا إله إلا الله» همه‏ی این‌ها را از دلش می‏زداید و این یقین را به او می‏دهد که فقط الله، مالک جان و مال اوست؛ در این صورت در راه خشنودی پروردگارش، هر چیز با‌ارزش و کم‌قیمتی که دارد، قربانی می‏کند. ایمان به لا إله إلا الله باعث می‏شود که در دل انسان این عقیده جای گیرد که هیچ انسان و جان‌داری نمی‏تواند، زندگی‌اش را از او بگیرد، مگر زمانی که اجلش فرا رسد. به همین خاطر در دنیا، شجاع‏تر و باجرأت‌تر از مؤمن وجود ندارد؛ پس یورش لشکریان و شمشیرهای کشیده و باران گلوله‏ها و غرش تانک‏ها او را نمی‏ترسانند.

۸- ایمان به «لا إله إلا الله»، قدر و منزلت انسان را بالا می‏برد و قناعت و بی‏نیازی را در او به وجود می‏آورد و قلبش را از پلیدی‏های طمع و دنیادوستی و حسادت و پستی و نا‌کسی و فرومایگی و دیگر صفات زشت، پاک می‏گرداند.

۹- ایمان به «لا إله إلا الله»، انسان را به شریعت الله، پای‌بند می‏گرداند؛ زیرا انسان مؤمن، به‌یقین می‌داند که الله به هر چیزی آگاه، و از رگ گردن به او نزدیک‏تر است، و اگر آدمی بتواند از دست‌رس هر نیرویی فرار کند، توان گریختن از سیطره‌ی اللهرا ندارد. هرچه این ایمان در ذهن انسان بیشتر رسوخ کند، میزان پیرویِ انسان از احکام الهی بیش‌تر خواهد بود و حدود و مقررات الهی را بیش‌تر رعایت خواهد کرد؛ در نتیجه به خود جرأت نمی‏دهد که مرتکب محارم الهی شود؛ بلکه به سوی کارهای خیر و عمل به اوامر الله می‏شتابد. به همین خاطر بنده‌ا‏ی که الله متعال دلش را آکنده از ایمان به «لا إله إلا الله» کرده است، بنده‏ی فرمان‌بردار و مطیع پروردگارش می‌باشد. این کلمه، اساس اسلام و منبع قوت اسلام است و دیگر معتقدات و احکام اسلام، تنها بر این کلمه بنا می‏شوند و قوت خود را فقط از این کلمه می‏گیرند؛ اگر این پایه از میان برود، دیگر چیزی از اسلام باقی نمی‏ماند [۴۷].

[۴۷]- مبادئ الإسلام، اثر مودودی، ص۸۷.

مبحث دوّم: دلایل اثبات وجود خالق

به‌رغم این‌که در قرآن مناظره‏ی صریحی با منکران وجود الله دیده نمی‌شود، ولی ایمان به وجود خالق و آفریدگارِ هستی، یک قضیه‏ی ضروری و بدیهی‌ست که عقل نمی‏تواند آن را انکار نماید؛ پس ایمان به وجود خالق هستی، یک تئوری یا قضیه‏ی نظری نیست که به دلیل و برهان نیاز داشته باشد؛ چون دلالت اثر بر وجود مؤثر یا اثرگذار، چیزی‌ست که عقل به طور بدیهی آن را درک می‏کند و امکان ندارد که عقل، اثری را بدون اثرگذار یا عامل آن اثر، تصور نماید؛ لذا درباره‌ی این هستی عظیم چگونه باید باشد؟ به همین خاطر قرآن از این قضیه بحث نکرده است؛ حتی هنگامی که فرعون وجود پروردگار جهانیان را انکار کرد، موسی به انکارهایش اهمیت نداد. فرعون گفت: ﴿ وَمَا رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٢٣ [الشعراء: ۲۳]. «پروردگار جهانیان چیست؟» و نیز گفت: ﴿ مَا عَلِمۡتُ لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرِي [القصص: ۳۸]. «معبودی جز خودم برایتان سراغ ندارم». هم‌چنین در قرآن می‌خوانیم که فرعون به هامان گفت: ﴿ وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ يَٰهَٰمَٰنُ ٱبۡنِ لِي صَرۡحٗا لَّعَلِّيٓ أَبۡلُغُ ٱلۡأَسۡبَٰبَ ٣٦ أَسۡبَٰبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ فَأَطَّلِعَ إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا [غافر: ۳۶-۳۷]. «ای هامان! بُرجی برایم بساز تا به دروازه‌های آسمان برسم؛ به دروازه‌ها و راه‌های آسمان دست یابم و به خدای موسی بنگرم؛ هرچند موسی را دروغ‌گو می‌پندارم». با وجود این‌همه انکار از سوی فرعون، موسی ÷به این انکارها هیچ اهمیتی نداد؛ بلکه بر این اساس با فرعون رفتار کرد که او به وجود خالق هستی ایمان دارد؛ از این‌رو می‏بینیم که موسی ÷به فرعون می‏گوید: ﴿ قَالَ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰفِرۡعَوۡنُ مَثۡبُورٗا ١٠٢ [الإسراء: ۱۰۲]. «موسی گفت: تو می‌دانی این نشانه‌های آشکار را تنها پروردگار آسمان‌ها و زمین فرو فرستاده است. و ای فرعون! من تو را هلاک‌شده می‌دانم».

قرآن کریم، این انکار و تکبر و عناد را بیان کرده است؛ همان‌گونه که الله متعال می‏فرماید:

﴿ ثُمَّ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَٰرُونَ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ ٤٥ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيْهِۦ فَٱسۡتَكۡبَرُواْ وَكَانُواْ قَوۡمًا عَالِينَ ٤٦ فَقَالُوٓاْ أَنُؤۡمِنُ لِبَشَرَيۡنِ مِثۡلِنَا وَقَوۡمُهُمَا لَنَا عَٰبِدُونَ ٤٧ [المؤمنون: ۴۵-۴۷].

«‏و آن‌گاه موسی و برادرش هارون را با نشانه‌های خویش و دلیلی آشکار، به ‌سوی فرعون و اشراف قومش فرستادیم؛ ولی تکبر ورزیدند و مردمی سرکش و جاه‌طلب بودند. پس گفتند: آیا به انسان‌هایی همانند خویش که قومشان برده و خدمت‌گزار ما هستند، ایمان بیاوریم؟».

الله متعال، این موضوع را بیش‌تر توضیح داده، می‏فرماید:

﴿ وَجَحَدُواْ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا [النمل: ۱۴].

«و نشانه‏های آشکار را از روى ستم و سرکشى انکار کردند؛ در حالى که دل‏هایشان به این معجزات باور داشت. پس بنگر که سرانجام تبه‌کاران چگونه بود».

قرآن کریم در شبه‌جزیره‌ی عربستان، یعنی در محیطی نازل شد که بت‏پرستی در آن رواج داشت؛ اگرچه ساکنان برخی از مناطق یا برخی از افراد پراکنده در شبه‌جزیره، اهل کتاب بودند و خالق هستی را انکار نمی‏کردند؛ ناگفته نماند که بت‏پرستان نیز با این‌که بت‏پرست بودند، ولی به وجود خالق ایمان داشتند. قرآن کریم این حقیقت را در چند جا بیان کرده است؛ [۴۸]مثلاً می‏فرماید:

﴿ وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۚ قُلِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِۚ بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ ٢٥ [لقمان: ۲۵].

«و اگر از آنان بپرسی: «چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است»، به‌طور قطع خواهند گفت: «الله». بگو: الحمدلله (که اعتراف می‌کنید). ولی بیش‌ترشان نمی‌دانند‏».

و در جای دیگری می‏فرماید:

﴿ وَإِذَا غَشِيَهُم مَّوۡجٞ كَٱلظُّلَلِ دَعَوُاْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ [لقمان: ۳۲].

«و هنگامی‌که امواج پر‌تلاطم و کوه‌آ‌سا بر آنان سایه اندازد، الله را مخلصانه و در حالی می‌خوانند که دین و عبادت را ویژه‌ی او می‌دانند».

از این‌رو قرآن، موضوع اثبات وجود خالق را با این مردم باز نکرد؛ حتی خارج از این محیط هم کسی را سراغ نداریم که خالق هستی را انکار نماید. شهرستانی می‏گوید: «کسی را ندیده‏ام که به وجود سازنده‏ی دانا و توانا و حکیم برای نظام هستی، باور نداشته باشد و جز اقوالی که از تعداد اندکی از ملحدان نقل شده است، دیگر سراغ ندارم که کسی وجود خالق را انکار کرده باشد؛ حتی کسانی که چنین دیدگاهی دارند نیز به‌نحوی قایل به وجود سازنده‌ای برای نظام هستی هستند! پس اثبات این موضوع، به دلیل و برهان نیاز ندارد» [۴۹].

با این‌که در قرآن از مناظره و بحث با منکران خالق خبری نیست، ولی دلایل فراوانی جهت اثبات خالق آمده است؛ البته این دلایل برای اثبات مسایل دیگری هم‌چون وحدانیت الله، نبوت و زنده شدن پس از مرگ می‏باشد. [۵۰]از جمله‏ی این دلایل قرآنی، می‏توان به موارد زیر اشاره کرد:

[۴۸]- المحکم فی العقیدة، دکتر محمد کبیسی، صص۶۵-۶۶. [۴۹]- نهایة الإقدام، اثر شهرستانی، ص۱۲۳-۱۲۴. [۵۰]- المحکم فی العقیدة.

دلیل اول: آفرینش

خلاصه‏ی این دلیل، آن است که نظام آفرینش و آن‌چه در آن می‌باشد، بر وجود آفریننده‏ی والا و توانای آن گواهی می‏‏دهد؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَيۡرِ شَيۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ ٣٥ أَمۡ خَلَقُواْ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۚ بَل لَّا يُوقِنُونَ ٣٦ [الطور: ۳۵-۳۶].

«آیا بدون آفریدگار، آفریده شده‌اند یا خودشان آفریننده‌اند؟ آیا آسما‌ن‌‌ها و زمین را آفریده‌اند؟ بلکه ایشان باور نمی‌کنند».

به آن‌ها می‏گوید که شما وجود دارید و این، حقیقتی‌ست که انکارش نمی‏کنید؛ و آسمان‏ها و زمین نیز وجود دارند. این، امری بدیهی برای عقل‏هاست که هر موجودی، ناگزیر علت یا پدیدآورنده‌ای دارد. این حقیقت را ساربان شتران، در صحرا درک می‌کند و از همین‌روست که می‏گوید: جای پای شتر، بر وجود شتر دلالت دارد و هر اثری، دلیل بر وجود مؤثر یا عاملی اثرگذار است. پس آسمانِ دارای برج‏ها و زمینِ دارای راه‏ها، بر وجود آفریدگار دانا وآگاه دلالت می‏کند. زیست‌شناسان، این حقیقت را می‏دانند؛ مثلاً یکی از آنان می‏گوید: شگفتی‏های آفریده‌های پروردگار ازلی و بزرگ، عالم و توانا بر هر چیز، برایم آشکار شده و مرا شگفت‏زده کرده است. بنابراین، هر قدرت و هر حکمت و هر ابداعِ بزرگ یا کوچکی را الله پدید آورده است [۵۱].

مطلبی که آیه‏ی فوق به آن اشاره دارد، همان نکته‌ای‌ست که از نظر دانشمندان، «قانون علیت» نامیده می‏شود. این قانون می‏گوید: هر پدیده‌ای، علتی دارد و هیچ پدیده‌ای، خود به خود به وجود نیامده است؛ چون هیچ پدیده‌ای در طبیعت یا نهاد خود، سبب یا علت کافی برای پدید آمدنِ وجود ندارد و نمی‏تواند به‌طور مستقل چیزی را به وجود آورد؛ زیرا چیزی را که خود ندارد، یعنی هستی و وجود را نمی‌تواند به دیگری ببخشد؛ بلکه باید علتی برای پیدایش آن وجود داشته باشد [۵۲]. دانشمندان اسلام در برابر منکران الله، همواره به آفرینش و نظام هستی استدلال کرده‌اند. چنانکه باری امام ابوحنیفه /با برخی از زندیقان و منکران خالق روبه‌رو شد و به آنان فرمود: شما درباره‌ی کسی که ‏بگوید: «یک کشتیِ پُر از بار و کالا دیدم که در دریای پرتلاطم و از میان بادها، در مسیر خود حرکت می‌کرد و هیچ ملوانی نداشت»، چه قضاوتی می‌کنید؟ آیا حرفش را می‌پذیرید؟ گفتند: هرگز. امام ابوحنیفه فرمود: سبحان‌الله! وقتی از نظر عقل امکان ندارد که یک کشتی، بدون ناخدا درمیان دریا، راست و در مسیر خود حرکت کند، پس چگونه ممکن است که دنیا با این همه تغییر فصل‌ها و گردش روزها و دگرگونی‌های فراوان، بدون آفریننده و نگه‌دارنده پدید آمده باشد؟ همگی گریستند و گفتند: راست می‏گویی؛ و توبه کردند [۵۳].

این، قانونی‌ست که عقل‏ها آن‌را می‌پذیرد و این آیه نیز بدان اشاره دارد:

﴿ أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَيۡرِ شَيۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ ٣٥ [الطور: ۳۵].

«آیا بدون آفریدگار، آفریده شده‌اند یا خودشان آفریننده‌اند؟».

این، دلیلی‌ست که خردمندان را بر آن می‌دارد که به وجود آفریدگاری که سزاوار عبادت است، اذعان کنند؛ این آیه، این قانون را آن‌چنان شیوا و مؤثر آورده است که هرگاه این آیه به گوش برسد، درون را به لرزه و حرکت در می‏آورد. [۵۴]

شاعر می‏گوید:

فیا عجباً كیف یعصـی الإله
أم كیف یجحـده الـجاحد

«جای بسی تعجب است که چگونه از الله نافرمانی می‏شود، یا چگونه برخی از افراد، او را انکار می‏کنند؟»

وفـی كل شـیء له آیـة
تدل علـی أنـه واحد [۵۵]

«در هر چیزی نشانه‏ای‌ست که نشان می‏دهد الله، یگانه و یکتاست».

قرآن کریم، موضوع آفرینش و تدبیر هستی را به‌طور بی‏نظیری مورد بحث قرار داده و عقل‏ها را به تأمل و تدبر در کرانه‏های هستی و نشانه‏های فراوان خداوند متوجه ساخته و عقل را بانگ زده که از بی‏خبری‏اش بیدار شود تا در آسمان‏ها و زمین و آیات و نشانه‏هایی که در آن‌هاست، تفکر نماید. قرآن، این مطلب را با روش‌های گوناگونی تکرار می‏کند تا انسان در کرانه‏های هستی، چیزهایی را ببیند و بشنود که او را به سوی ایمان به آفریننده‏اش می‌کشاند و بدین‌سان دریابد که نظام هستی، ساخت آفریدگار یکتا، بی‌شریک و مدبری‌ست که سزاوار پرستش است [۵۶].

[۵۱]- مع الله، اثر شیخ حسن ایوب، ص۷۶. [۵۲]- العقیدة فی الله، دکتر عمر اشقر، ص۶۹. [۵۳]- مع الله، حسن ایوب، ص۶۸ و العقیدة فی الله، ص۷۰. [۵۴]- العقیدة فی الله، اثر اشقر، ص۷۱. [۵۵]- همان، ص۵۷۲. [۵۶]- حمایة الرسول حمی التوحید، اثر غامدی، ص۲۱۶.

دلیل دوم: فطرت و پیمان

شناخت خالق و اعتراف به وجود و ربوبیت او، یک امر بدیهی‌ست که در درون و فطرت‏ انسان‏ها ریشه دارد؛ زیرا اگر انسان در جایی خلوت که کسی در آن نیست، به‌دور از عوامل خارجی رها می‏شد، به‌قطع با فطرت خود می‏توانست دریابد که نظام هستی، آفریننده و مدبری و اداره‌کننده‌ای دارد؛ سپس با فطرت خویش به محبت آفریننده‏ی هستی روی می‏آورد. لذا درمی‌یابیم که ملحدان تنها از آن جهت وجود آفریننده را انکار کرده‏اند که از فطرتشان منحرف شده و شیطان بر آنان چیره گشته و آن‌ها را به بازیچه گرفته است. در قرآن کریم و سنت پاک نبوی به فطرت پاک و خداجوی بشر اشاره شده است؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ فَأَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفٗاۚ فِطۡرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَاۚ لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ ٣٠ [الروم: ۳۰].

«از این‌رو حنیف و حق‌گرا و با همه‌ی وجود به سوی دین الله روی بیاور و از فطرتی پیروی کن که مردم را بر اساس آن سرشته است. آفرینش الله را تغییر ندهید؛ این، دین استوار و مستقیم (توحیدی) است؛ ولی بیش‌تر مردم نمی‌دانند».

منظور از فطرت در این‌جا اسلام است؛ بنابراین اللهانسان‏ها را بر اساس دین اسلام و توحید و یکتاپرستی سرشته است. [۵۷]پیامبر جفرموده است: «مَا مِنْ مَوْلُودٍ إِلاَّ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ، فَأَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ، أَوْ یُنَصِّرَانِهِ، أَوْ یُمَجِّسَانِهِ، كَمَا تُنْتَجُ الْبَهِیمَةُ بَهِیمَةً جَمْعَاءَ، هَلْ تُحِسُّونَ فِیهَا مِنْ جَدْعَاءَ؟» [۵۸]یعنی: «هر نوزادی که به دنیا می‏آید، بر فطرت [اسلام] متولد می‏شود. این پدر و مادرش هستند که او را یهودی یا نصرانی یا مجوسی می‏کنند؛ همان‌گونه که نوزاد حیوان، صحیح و سالم- و بی‌آنکه گوش‌بریده باشد- زاده می‌شود؛ آیا هیچ دیده‌اید که حیوانی، گوش‌بریده به دنیا آید؟»

الله متعال در حدیثی قدسی می‏فرماید: «إِنِّی خَلَقْتُ عِبَادِی حُنَفَاءَ كُلَّهُمْ فَأَتَتْهُمُ الشَّیَاطِینُ فَاجْتَالَتْهُمْ عَنْ دِینِهِمْ» [۵۹]یعنی: «من، همه‏ی بندگانم را حق‌گرا و متمایل به توحید آفریدم؛ اما شیاطین نزدشان رفتند و و آنان را از دینشان منحرف کردند».

«حنیف»، یعنی کسی که از همه‏ی ادیان روی ‏گردانده و به دین اسلام متمایل شده است. [۶۰]به خاطر اهمیت فطرت در شناساندن پروردگار به مردم است که پیامبر جصبح و شب این‌چنین دعا می‌کرد: «أَصْبَحْنَا- أَوْ أَمْسَیْنَا- عَلَى فِطْرَةِ الإِسْلَامِ وَكَلِمَةِ الإِخْلَاصِ وَعَلَى دِینِ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ جوَعَلَى مِلَّةِ أَبِینَا إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا مُسلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ» [۶۱]یعنی: «بر اساس فطرت اسلام و کلمه‏ی اخلاص و دین پیامبرمان، محمد جو آیین پدرمان، ابراهیم ÷- که حق‌گرا، موحد و مسلمان بود و از مشرکان نبود،- شب را به صبح- یا صبح را به شب- رساندیم». پیامبر جبا عبارت «فطرت اسلام» بر سلامت فطرت از انحراف، و بر کلمه‏ی اخلاص که همان شهادت لا إله إلا الله است، و بر دین پیامبران، محمد جکه همان دین اسلام می‌باشد، و بر آیین پیامبرمان، ابراهیم ÷که موحد و مسلمان بود، تأکید نمود.

عبارت «حَنِیفًا مُسلِمًا» بدین معناست که از هر آیین و عقیده‌ی باطلی که با این فطرت مخالف است و پروردگار را انکار می‏نماید یا گمان می‏کند که اللهدر عبودیت یا فرمانروایی‌اش شریکی دارد، روی‌ گردانده و به اسلام ناب و خالص روی آورده است. اگر انسان توحید الوهیت را محقق سازد، توحید ربوبیت نیز تحقق یافته است؛ زیرا توحید الوهیت، شاملِ توحید ربوبیت نیز می‌شود. بدین‌سان فطرت، بر توحید ربوبیت دلالت دارد [۶۲].

این فطرتی که الله بندگانش را بر اساس آن سرشته است، ارتباط تنگاتنگی با پیمانی دارد که الله روز ازل از آدمیان گرفت؛ همان‌طور که بدان اشاره نموده، می‏فرماید:

﴿ وَإِذۡ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِيٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمۡ ذُرِّيَّتَهُمۡ وَأَشۡهَدَهُمۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَلَسۡتُ بِرَبِّكُمۡۖ قَالُواْ بَلَىٰ شَهِدۡنَآۚ أَن تَقُولُواْ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنۡ هَٰذَا غَٰفِلِينَ ١٧٢ أَوۡ تَقُولُوٓاْ إِنَّمَآ أَشۡرَكَ ءَابَآؤُنَا مِن قَبۡلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةٗ مِّنۢ بَعۡدِهِمۡۖ أَفَتُهۡلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلۡمُبۡطِلُونَ ١٧٣ [الأعراف: ۱۷۲-۱۷۳].

«و زمانی (را یاد کن) که پروردگارت از پشت بنی‌آدم، نسلشان را درآورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری؛ گواهی دادیم. (این گواهی را گرفتیم) تا روز قیامت نگویید: ما از این حقیقت، غافل و بی‌خبر بودیم؛ یا نگویید: نیاکانمان پیش‌تر مشرک بودند و ما نسل پس از آنان بودیم (که بر همان راه رفتیم)؛ آیا ما را به خاطر کردار بدکاران نابود می‌کنی‌؟».

پس این عهد و پیمان استواری که الله از انسان‏ها گرفته، اعتراف و اقرار ما انسان‌ها به ربوبیت الله متعال است. او آدمیان را بر خودشان گواه گرفت و آنان هم گواهی دادند. برخی از مردم بر این پیمان محافظت نموده و به مقتضا و لوازم آن از جمله پرستش پروردگار بی‏همتا و بی‏شریکشان قیام نمودند و پیامبران الاهی را تصدیق کردند و به رسالتشان ایمان آوردند؛ و برخی از مردم، فطرت خویش را تغییر دادند و از آن منحرف شدند و با وسوسه‌های شیاطین، گم‌راه گشتند و بدین‌سان پس اقرار و اعترافشان به ربوبیت الله را که بر آن سرشته شده بودند، از یاد بردند و در کفر و الحاد گرفتار شدند؛ البته الله متعال بندگانش را به حال خودشان رها نکرد؛ بلکه پیامبرانی به سوی آنان فرستاد و با فرستادگانش کتاب‏های آسمانی را فرو فرستاد تا این گواهی و این عهد و پیمان استوار را به مردم یادآوری کنند و بدین ترتیب انسان مسلمان، پیمانی را که الله متعال از او گرفته است، همواره به یاد داشته باشد. هم‌چنان‌که در همین راستا رسول‌الله جبه یاران خود- بلکه به تمام امتش- یاد داد که صبح و شب، «برترین استغفار» را بر زبان آورند و فرمود: «سَیِّدُ الإسْتِغْفَارِ أَنْ یَقُولَ الْعَبْدُ: اللّهُمَّ أَنْتَ رَبِّی لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ خَلَقْتَنِی، وَأَنَا عَبْدُكَ وَأَنَا عَلَى عَهْدِكَ وَوَعْدِكَ مَا اسْتَطَعْتُ أَبُوءُ لَكَ بِنِعْمَتِكَ عَلَیَّ وَأَبُوءُ بِذَنْبِی، فَاغْفِرْ لِی إِنَّهُ لا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ أَنْتَ» [۶۳]یعنی: «برترین استغفار، این است که بنده بگوید: «اللّهُمَّ أَنْتَ رَبِّی لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ خَلَقْتَنِی، وَأَنَا عَبْدُكَ وَأَنَا عَلَى عَهْدِكَ وَوَعْدِكَ مَا اسْتَطَعْتُ أَبُوءُ لَكَ بِنِعْمَتِكَ عَلَیَّ وَأَبُوءُ بِذَنْبِی، فَاغْفِرْ لِی إِنَّهُ لا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ أَنْتَ» [ترجمه‌ی دعا: «یا الله! تو پروردگار منی؛ هیچ معبود برحقی جز تو نیست. تو مرا آفریده‌ای و من بنده‏ی تو هستم و تا حد توان بر سر پیمان و وعده‏ای که به تو داده‏ام، هستم. از بدی آن‌چه کرده‏ام، به تو پناه می‏برم و به نعمت‏هایی که به من داده‌ای، و همین‌طور به گناهان خویش اعتراف می‏کنم؛ پس مرا بیامرز که به‌راستی کسی جز تو، گناهان را نمی‌بخشد»].

«وَأَنَا عَلَى عَهْدِكَ» یعنی: من به پیمانی که با تو بسته‌ام، مبنی بر این‌که به تو ایمان بیاورم و به وحدانیت تو اقرار کنم، متعهد و پای‌بندم و از آن منحرف نمی‏شوم» [۶۴]. ابن‌حجر /گوید: ابن‌بطاله گفته است: این عبارت، اشاره‌ای‌ست به همان پیمانی که الله از بندگانش گرفت، آن‌گاه که آنان را از پشت پدرانشان بیرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت که مگر من پروردگار شما نیستم؟ و همه‌ی آنان به ربوبیت و وحودانیت الله و وعده‌هایی که بر زبان پیامبرش نوید داد، اذعان نمودند. [۶۵]بنابراین هرکس همه‏روزه بر این ذکر عظیم، پای‌بندی نماید، به اذن پروردگار متعال، خودش را از انحراف و تغییر فطرتش حفظ نموده و به پیمانی که بین او و پروردگار اوست، وفا کرده است [۶۶].

[۵۷]- المباحث العقدیة المتعلقة بالأذکار، (۱/۳۶۸). [۵۸]- بخاری، مبحث «الجنائز» شماره‏ی: ۱۲۹۳. [۵۹]- مسلم، شماره‏ی ۲۸۶۵. [۶۰]- تفسیر قرطبی (۲۰/۱۴۴). [۶۱]- السلسلة الصحیحة، اثر آلبانی، شماره‏ی ۲۹۸۹ و مسند أحمد (۳/۴۰۶-۴۰۷). [۶۲]- المباحث العقدیة المتعلقة بالأذکار، (۱/۳۷۰). [۶۳]- البخاری، کتاب «الدعوات» شماره‏ی: ۵۹۴۷. [۶۴]- نتائج الأفکار فی شرح حدیث الاستغفار، ص۲۴۰. [۶۵]- فتح الباری، (۱۱/۹۹). [۶۶]- المباحث العقدیة المتعلقة بالأذکار، (۱/۳۷۳).

دلیل سوّم: آفاق و کرانه‌های هستی

الله متعال می‏فرماید:

﴿ سَنُرِيهِمۡ ءَايَٰتِنَا فِي ٱلۡأٓفَاقِ وَفِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّۗ أَوَ لَمۡ يَكۡفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ ٥٣ [فضلت: ۵۳].

«نشانه‌هایمان را در اطراف و کرانه‌های هستی و در وجود خودشان به آنان نشان می‌دهیم تا برای آنان آشکار گردد که به‌راستی قرآن، حق است. آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است؟».

پس عبارت: ﴿ سَنُرِيهِمۡ ءَايَٰتِنَا فِي ٱلۡأٓفَاقِ یعنی نشانه‏های وحدانیت و قدرت خود را به آنان نشان خواهیم داد. [۶۷]عبارت: ﴿ فِي ٱلۡأٓفَاقِ یعنی کرانه‏های هستی اعم از خورشید، ماه، ستارگان، شب و روز، بادها، باران‌ها، رعد و برق، صاعقه‏ها و گیاهان [۶۸]و دیگر پدیده‏هایی که شگفتی‌های آفرینش الهی هستند. در سخنان دانشمندان درباره‌ی اعجاز علمی در قرآن کریم مواردی وجود دارد که بر نشانه‏های الهی در پدیده‌های طبیعی دلالت می‏کند؛ از جمله:

[۶۷]- تفسیر القرطبی، (۱۵/۳۷۴). [۶۸]- همان.

۱- کمبود اکسیژن در ارتفاعات؛

الله متعال می‏فرماید:

﴿ فَمَن يُرِدِ ٱللَّهُ أَن يَهۡدِيَهُۥ يَشۡرَحۡ صَدۡرَهُۥ لِلۡإِسۡلَٰمِۖ وَمَن يُرِدۡ أَن يُضِلَّهُۥ يَجۡعَلۡ صَدۡرَهُۥ ضَيِّقًا حَرَجٗا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي ٱلسَّمَآءِۚ كَذَٰلِكَ يَجۡعَلُ ٱللَّهُ ٱلرِّجۡسَ عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ١٢٥ [الأنعام: ۱۲۵].

«‏الله اراده‌ی هدایت هر که را نماید، سینه‌اش را برای پذیرش اسلام می‏گشاید؛ و اراده‌ی گم‌راهی هرکه را نماید، سینه‌اش را به‌شدت تنگ می‌کند که گویی به آسمان بالا می‌رود. بدین‌سان الله، پلیدی را بر کسانی قرار می‌دهد که ایمان نمی‌آورند».

این آیه‏ی کریمه به صراحت بیان می‏دارد که انسان وقتی به فضا می‏رود، سینه‏اش تنگ می‏شود و احساس خفگی می‏کند. این یک حقیقت علمی‌ست که علتش، این است که هرچه بالاتر رویم، با کاهش فشار جو، اکسیژن هوا کم‌تر می‏شود و این باعث می‏گردد که انسان احساس نفس‌تنگی نماید.

۲- حرکت ستارگان و سیاره‏ها در مدارهای خود

در گذشته مردم گمان می‌کردند که زمین، مرکز جهان است و خورشید و ماه و ستارگان دور آن می‏چرخند و ستارگان ثابت و بی‌حرکتند. در عصر «گالیله» ثابت شد که این زمین است که به دور خورشید می‏چرخد و خورشید، مرکز منظومه‌ی شمسی می‏باشد؛ اما قرآن کریم خیلی پیش‌تر، تمامی نظریه‌های مبتنی بر این دیدگاه را که هستی مرکز ثابتی دارد، رد کرد؛ الله بلندمرتبه می‏فرماید:

﴿ وَكُلّٞ فِي فَلَكٖ يَسۡبَحُونَ ٤٠ [یس: ۴۰].

«و همه در مسیر خود شناورند».

و در جای دیگری می‏فرماید:

﴿ فَلَآ أُقۡسِمُ بِمَوَٰقِعِ ٱلنُّجُومِ ٧٥ وَإِنَّهُۥ لَقَسَمٞ لَّوۡ تَعۡلَمُونَ عَظِيمٌ ٧٦ [الواقعة: ۷۵-۷۶].

«پس به محل فرو افتادن ستارگان سوگند یاد می‌کنم. و اگر بدانید، به‌راستی که این، سوگند بزرگی‌ست».

دانشمندان کشف کرده‏اند که محل فرو افتادن‏ ستارگان و همین‌طور مدار آن‌ها، بیهوده و اتفاقی نیست. هر ستاره‌ای در مدار خود به گونه‏ای قرار گرفته است که نیروی جاذبه‏ی کیهانی و نیروی ناشی از چرخش کیهان، به بی‌ثباتی و اختلال در نظام کیهانی نینجامد؛ از این‌رو هر جرم آسمانی، جایگاه و مدار مخصوص به خود را دارد تا تعادل و نظام موجود در افلاک حفظ شود. هم‌چنین دانشمندان کشف کرده‏اند که ابعاد منظومه‏ی شمسی از یک مجموعه‏ی خیلی منظم پیروی می‏کند؛ زیرا یک عرب عصر جاهلیت، با نگاه به آسمان پرستاره می‌فهمید که جایگاه‏ ستارگان بسیار مهم است!

۳- چرخش زمین و کوه‏ها

الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَتَرَى ٱلۡجِبَالَ تَحۡسَبُهَا جَامِدَةٗ وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ ٱلسَّحَابِۚ صُنۡعَ ٱللَّهِ ٱلَّذِيٓ أَتۡقَنَ كُلَّ شَيۡءٍۚ إِنَّهُۥ خَبِيرُۢ بِمَا تَفۡعَلُونَ ٨٨ [النمل: ۸۸].

«و کوه‌ها را چنان می‌بینی که گویا ثابت و بی‌حرکتند؛ حال آن‌که همانند ابر در حرکتند. پدیده و ساختِ الله می‌باشد که هر چیزی را استوار ساخته است. بی‌گمان الله به کردارتان آگاه است».

مردم در گذشته‌های دور گمان می‌کردند که زمین و کوه‏ها ثابت و بی‌حرکتند و حتی به ثبات و سکون آن‌ها مثل می‏زدند. قرآن آمد و این پندار نادرست را رد کرد و از یک پدیده‌ی منظم کیهانی سخن به میان آورد. درباره‏ی کوه‏ها می‏فرماید: «هم‌چون ابرها حرکت می‏کنند» یعنی کوه‏ها مثل ابرها هستند. به عبارت دیگر: حرکت کوه‌ها را به حرکت ابرها تشبیه کرد؛ گفتنی‌ست: ابرها در ذات خود حرکت نمی‌کنند، مگر این‌که چیزی، آن‌ها را به حرکت وا دارد و همان‌گونه که می‌دانید عامل حرکت ابرها، بادها هستند؛ همین‌طور کوه‏ها نیز ذاتاً حرکت نمی‏کنند؛ چون کوه‏ها میخ‏های زمین هستند، ولی در عین حال حرکت می‏کنند و حرکت آن‌ها تابع حرکت زمین است. پس زمین حرکت می‏کند و می‏چرخد؛ و گرنه کوه‏ها چگونه حرکت می‏کنند و هم‌چون ابرها در حرکتند؟ این ساختِ پروردگاری‌ست که هر چیزی را محکم و استوار ساخته است. امروزه این موضوع به اثبات رسیده است [۶۹].

[۶۹]- تأملات فی العلم والإیمان، ص۱۷۸.

۴- وجود مانع یا حایل در محل تلاقی دو دریا

الله متعال می‏فرماید:

﴿ مَرَجَ ٱلۡبَحۡرَيۡنِ يَلۡتَقِيَانِ ١٩ بَيۡنَهُمَا بَرۡزَخٞ لَّا يَبۡغِيَانِ ٢٠ فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ٢١ يَخۡرُجُ مِنۡهُمَا ٱللُّؤۡلُؤُ وَٱلۡمَرۡجَانُ ٢٢ [الرحمن: ۱۹-۲۲].

«‏دو دریا(ی شور) را رها کرد تا به هم بپیوندند؛ میان دو دریا مانع و حایلی قرار داد تا در هم نیامیزند. پس کدامین نعمت پروردگارتان را انکار می‌کنید؟ از آن دو (دریا) مروارید و مرجان بیرون می‌آید».

این آیات کریمه از دو دریایی سخن می‏گویند که در محل تلاقی آن‌ها، حایلی قرار دارد؛ ظاهراً آیات فوق از دو دریای حقیقی سخن می‏گویند و از یک دریا و یک رودخانه سخن نمی‏گویند؛ زیرا می‏فرماید: ﴿ يَخۡرُجُ مِنۡهُمَا ٱللُّؤۡلُؤُ وَٱلۡمَرۡجَانُ ٢٢ . مرجان، دانه یا مهره‏ی قرمزی‌ست که تنها در آب‏های شور یافت می‌شود. بنابراین، آیه‏ی فوق از یک حایل حقیقی میان دو دریای شور در محل تلاقیِ آن‌ها سخن می‏گوید. دو دریا در یک تنگه با هم برخورد می‏کنند؛ و گرنه، درست نبود که به عنوان دو دریا در نظر گرفته شوند؛ بلکه یک دریا محسوب می‌شدند. آن‌چه این آیه‏ی کریمه اثبات نموده است، در عرف مردم خیلی غریب بود؛ چون باور مردم، این بود که در میان آب‏هایی که به هم می‏رسند، حایلی وجود ندارد و کسی از این حقیقت آگاهی نداشت؛ حتی به ذهن کسی هم خطور نمی‏کرد تا این‌که با کشف سال ۱۹۶۲ میلادی آن‌چه را که قرآن کریم گفته بود، به عنوان یک حقیقت شگفت‏انگیز به ثبت رسید [۷۰].

[۷۰]- البراهین العلمیة، ص۱۱۱.

۵- به حرکت درآمدن زمین و پدیده‌ی رشد و نمو در اثر باران

الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَتَرَى ٱلۡأَرۡضَ هَامِدَةٗ فَإِذَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡهَا ٱلۡمَآءَ ٱهۡتَزَّتۡ وَرَبَتۡ وَأَنۢبَتَتۡ مِن كُلِّ زَوۡجِۢ بَهِيجٖ ٥ [الحج: ۵].

«و زمین را خشک و مرده می‌بینی و چون آب باران بر آن نازل کنیم، به جنبش و حرکت در می‌آید و رشد می‌کند و انواع گیاهان زیبا و باطراوت می‌رویاند».

یافته‌های علمی تأیید می‏کند که زمین به وسیله‏ی بارش باران به جنبش در می‌آید و دانه‌ها، پیازچه‌ها، تخم‌ها، غده‌ها و ریشه‌های گیاهی، همگی شروع به حرکت و مکیدن آب و جذب مواد آلی می‏کنند. در نتیجه‌ی پرشدن حفره‌های زمین از آب، آن قسمت خاک به حرکت در می‏آید و یک فرآیند شگفت‌انگیز روی می‌دهد؛ با پرآب شدن روزنه‌های درون خاک، مقادیر زیادی خاک، به هم چسبیده، کرم‌های خاکی بی‌شماری در دل زمین به حرکت درآمده، این خاکها را می‌بلعند و آن را به صورت خمیر دفع می‌کنند. این عمل منجر به افزایش حجم خاک می‏شود. می‏توانیم صورت کوچکی از این عملیات را با خمیر کردن آرد و زیاد شدن حجم آن با ورز دادن خمیر، ببینیم. این عمل در خاک به‌وفور روی می‌دهد. بدین‌سان می‌بینید که مطابقت دقیقی میان دست‌آوردهای علمی و توصیف قرآن وجود دارد [۷۱].

[۷۱]- همان، ص۱۲۷.

۶- سست‏ترین خانه‏ها

الله بلندمرتبه می‏فرماید:

﴿ مَثَلُ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوۡلِيَآءَ كَمَثَلِ ٱلۡعَنكَبُوتِ ٱتَّخَذَتۡ بَيۡتٗاۖ وَإِنَّ أَوۡهَنَ ٱلۡبُيُوتِ لَبَيۡتُ ٱلۡعَنكَبُوتِۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ ٤١ [العنکبوت: ۴۱].

«‏مثال کسانی که دوستانی جز الله برگزیدند، همانند عنکبوت است که خانه‌ای (سست) ساخت. و بی‌شک سست‌ترین خانه‌ها، خانه‌ی عنکبوت است؛ اگر می‌دانستند».

عبارت ﴿ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ ٤١ و عبارت پس از آن در آیه‌ی۴۳: ﴿ وَتِلۡكَ ٱلۡأَمۡثَٰلُ نَضۡرِبُهَا لِلنَّاسِۖ وَمَا يَعۡقِلُهَآ إِلَّا ٱلۡعَٰلِمُونَ ٤٣ : «‏و این مثال‌ها را برای مردم بیان می‌کنیم و تنها عالمان و دانشمندان، آن را درمی‌یابند»، بدین نکته اشاره دارند که منظور از سستی خانه‏ی عنکبوت که از آن سخن به میان آمده، غیر از این سستی ظاهری آن است که مردم گمان می‌کنند. این سستی در مقام مثالی برای دوستی کافران با هم‌دیگر آمده است. دانشمندان، ضمن بررسی و تحقیق درباره‏ی عنکبوت دریافته‏اند که روابط میان عنکبوت‌ها با یک‌دیگر در نهایت سستی و از هم گسیختگی‌ست؛ چون به‌کثرت پیش می‏آید که عنکبوت ماده پس از باروری، عنکبوت نر را می‏خورد و گاهی بچه‏ها هم‌دیگر را می‏خورند. پس این خانه، خانه‌ی بسیار سستی‌ست و این، مثال دوستی کافران با یک‌دیگر است [۷۲].

در یافته‌های علمی، مثال‏های فراوانی برای اثبات عقاید اسلامی وجود دارد که در کتاب‏های مربوط به این موضوع از جمله «رحلة الإیمان فی جسم الإنسان» اثر دکتر حامد احمد حامد، «البراهین العلمیة علی صحة العقیدة» اثر عبدالمجید عرجاوی، «وحدانیة الله تتجلی فی وحدة مخلوقاته» اثر استاد عمر احمد هواری و دیگر کتاب‏‌ها بیان شده‏اند که می‌توانید به این کتاب‌ها مراجعه کنید.

[۷۲]- همان، ص۱۲۸.

دلیل چهارم: وجود انسان

الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَفِيٓ أَنفُسِكُمۡۚ أَفَلَا تُبۡصِرُونَ ٢١ [الذاریات: ٢١].

«‏و در وجود خودتان (نیز نشانه‌هایی‌ست)؛ پس آیا نمی‌بینید؟».

نزدیک‏ترین موجود به انسان، خودِ اوست؛ از این‌رو ذاتی که او را از یک قطره آب آفریده و به او هستی داده، او را به تفکر و اندیشیدن در وجود خودش فرا خوانده است؛ زیرا هرگاه انسان در خودش بیندیشد، برایش نشانه‏های ربوبیت پروردگار، روشن و انوار یقین، درخشان می‏شوند و تیرگی‏های شک و تردید از دلش زدوده می‏گردد و تاریکی‏های جهل از وی دور می‏شوند؛ چراکه وقتی انسان در خودش تأمل و تفکر نماید، آثار تدبیر را مشاهده می‏کند و می‏بیند که دلایل توحید پروردگار متجلی می‌شوند و بر وجود یک مدبر گواهی می‏دهند و انسان را به وجود پروردگار راهنمایی می‏کنند. [۷۳]اینک به بیان برخی از یافته‌های قطعی علمی در‌باره‌ی آفرینش انسان توجه کنید:

[۷۳]- التبیان فی أقسام القرآن، اثر ابن قیم، (۱/۱۹۰).

۱- پوست و حس لامسه

الله بلندمرتبه می‏فرماید:

﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا سَوۡفَ نُصۡلِيهِمۡ نَارٗا كُلَّمَا نَضِجَتۡ جُلُودُهُم بَدَّلۡنَٰهُمۡ جُلُودًا غَيۡرَهَا لِيَذُوقُواْ ٱلۡعَذَابَۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمٗا ٥٦ [النساء:٥٦].

«‏منکِران آیاتمان را به زودی وارد دوزخ می‌کنیم و هر بار که پوست‌هایشان بسوزد، برایشان پوست‌های دیگری جای‌گزین می‌گردانیم تا طعم عذاب را بچشند. همانا الله توانای چیره و حکیم است».

این یک حقیقت در نظام آفرینش است که حس لامسه‌ی انسان در پوست اوست؛ پس کافران از طریق جای‌گزین شدن پوست‌هایشان عذاب داده می‏شوند تا هر بار که پوست‌هایشان می‌سوزد، پوست سالمی داشته باشند و طعم عذاب را بچشند. طبق بیان قرآن، محل احساس درد سوختگی، پوست است. تحقیقات علمی نشان می‏دهد که پوست، پر از بافت‏های عصبی‌ست که عوامل محرک محیط پیرامون را به‌وسیله لایه‌های پوست، «لایه‌ی سطحی پوست، لایه‌ی زیرین پوست و بافت‏های زیر آن» دریافت و به مغز منتقل می‏کند. بافت‏های عصبی حس درد، گرما، سرما، فشار را دریافت و منتقل می‌نماید. قرآن ما را به این حقیقت متوجه ‏ساخته، می‏گوید: هرگاه الله متعال بخواهد عذاب را به کافران بچشاند، پوست‏های سوخته‌ی آنان و بافت‏های عصبی مرده‌اش را به پوست‏های سالمی که نسوخته، تبدیل می‏کند تا بار دیگر طعم عذاب را بچشند.

با وجود یافته‌های علمی درباره‌ی بافت‏های عصبی موجود در پوست، می‏گوییم: الله متعال بیش از چهارده قرن قبل، این حقیقت را در قرآن کریم به ما خبر داده است. [۷۴]

[۷۴]- تأملات فی العلم والإیمان، ص۱۸۰.

۲- اثر انگشت جهت تشخیص هویت انسان

الله متعال می‏فرماید:

﴿ أَيَحۡسَبُ ٱلۡإِنسَٰنُ أَلَّن نَّجۡمَعَ عِظَامَهُۥ ٣ بَلَىٰ قَٰدِرِينَ عَلَىٰٓ أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُۥ ٤ [القیامة: ۳-۴].

«‏آیا انسان گمان می‌کند که ما هرگز استخوان‌هایش را جمع نخواهیم کرد؟ آری؛ (استخوان‌هایش را جمع خواهیم کرد)؛ در حالی که قادریم سرِ انگشتانش را مرتب کنیم».

در قرن نوزدهم، علم راز اثر انگشت را کشف و روشن نمود که سر انگشت از خط‏های برجسته‌ای در لایه‌ی سطحی پوست تشکیل شده است. این خطوط برجسته بالای منافذ رگ‌های انگشتان قرار دارد. این خطوط، کشیده و پیچ‌خورده هستند و شاخه‏هایی از آن منشعب می‏شود؛ چنان‌که در نهایت، در هر شخص یک شکل جداگانه به خود می‌گیرد؛ از این‌رو ثابت شده که در دنیا اثر انگشت دو نفر نیز مثل هم نیست؛ حتی دوقلوهای یکسان که از یک تخمک هستند، اثر انگشتشان مثل هم نیست. سر انگشتان، در جنین در ماه چهارم شکل می‏گیرد و در طول حیاتش ثابت و متمایز‌کننده‌ی هویت اوست؛ ممکن است شکل دو اثر انگشت نزدیک به هم باشد، اما کاملاً مثل هم نیستند. به همین خاطر اثر انگشت، یک دلیل قطعی برای تشخیص هویت انسان در تمام نقاط جهان به شمار می‏آید و در دعاوی کیفری جهت شناسایی مجرمان و سارقان بدان استناد می‏شود. ممکن است راز این مطلب در آن باشد که الله متعال، سرانگشتان را مخصوصاً ذکر کرده تا این دو نکته را برای انسان روشن گرداند:

- راز پوشیده در سر انگشت که حقیقتش فقط در عصر اکتشافات علمی کشف شد.

- الله قدرت دارد که خلقت انسان را به همان صورت نخستین تکرا کند [۷۵].

اینک به کمک یافته‌های علمی، راه تفکر و تأمل در دستگاه‏های بدن هم‌چون دستگاه گوارش و گردش خون و دیگر دستگاه‏های بدن و تأمل در جهان احساسات و افکار و اندیشه‌های انسان، باز شده است.

[۷۵]- همان.

دلیل پنجم: هدایت

الله متعال می‏فرماید:

﴿ سَبِّحِ ٱسۡمَ رَبِّكَ ٱلۡأَعۡلَى ١ ٱلَّذِي خَلَقَ فَسَوَّىٰ ٢ وَٱلَّذِي قَدَّرَ فَهَدَىٰ ٣ .

«‏نام پرورگار برتر و بلندمرتبه‌ات را به‌پاکی یاد کن؛ ذاتی که آفرید و منظم و مرتب ساخت. و ذاتی که (سعادت و شقاوت را) مقدر کرد و هدایت نمود».

و در جای دیگری می‏فرماید:

﴿ قَالَ رَبُّنَا ٱلَّذِيٓ أَعۡطَىٰ كُلَّ شَيۡءٍ خَلۡقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ ٥٠ [طه: ۵۰].

«پروردگارمان، ذاتی‌ست که به هر مخلوقی، آفرینش ویژه‌ای بخشیده و آن‌گاه (او را به‌سوی نیازهایش) راهنمایی کرده است».

منظور از هدایت در این آیات، هدایت تکوینی‌ست؛ یعنی الله، به هر مخلوقی شکل و آفرینش ویژه‌ای بخشیده و او را برای رسیدن به نیازهایش از قبیل: معیشت، غذا، آشامیدنی و جفت‌یابی راهنمایی کرده است [۷۶].

یکی نام‏های نیک الله، «هادی»ست؛ یعنی ذاتی که راه ایمان و اقرار به الوهیت خود و شناخت راه زندگانی درست و سنن و قوانین زندگی را به بندگانش نشان داده و حتی پرندگان و حیوانات را نیز به سوی مصالح‏شان راهنمایی کرده و آسیب‏هایی را که ممکن است متوجه آنها شود، به آنها خبر داده است. اسم «هادی» در قرآن کریم در آیات ذیل آمده است:

﴿ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ هَادِيٗا وَنَصِيرٗا ٣١ [الفرقان: ۳۱].

«و همین بس که پروردگارت راهنما و یاور باشد».

﴿ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَهَادِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ ٥٤ [الحج: ۵۴].

«و بی‌گمان الله، مؤمنان را به راه راست هدایت می‌کند».

هدایت بر چند نوع است:

نخست: به معنای هدایت و راهنمایی همه‌ی آفریده‌ها در مسیر رفع نیازهایشان می‌باشد؛ این هدایت به‌طور فطری در وجود مخلوقات نهاده شده است:

﴿ قَالَ رَبُّنَا ٱلَّذِيٓ أَعۡطَىٰ كُلَّ شَيۡءٍ خَلۡقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ ٥٠ [طه: ۵۰].

«پروردگارمان، ذاتی‌ست که به هر مخلوقی، آفرینش ویژه‌ای بخشیده و آن‌گاه (او را به‌سوی نیازهایش) راهنمایی کرده است».

دوم: هدایت ارشاد و بیانی‌ست که الله، پیامبرانش را با آن مبعوث نموده و ‏به ایشان کتاب داده است:

﴿ وَجَعَلۡنَا مِنۡهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا [السجدة: ۲۴].

«و از میان بنی‌اسرائیل پیشوایانی را پدیدار کردیم که به فرمان ما (و برابر قوانین ما، مردمان را) راهنمایی‌ می‌نمودند».

سوم: به معنای هدایت قلب‏ها و عقل‏ها از طریق توفیق و الهام و حفظ انسان در مسیری‌ست که رضای الله در آن می‌باشد؛ چنان‌که وعده داده است: ﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ يَهۡدِيهِمۡ رَبُّهُم بِإِيمَٰنِهِمۡ [یونس: ۹]. «بی‌گمان کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، پروردگارشان آنان را به سبب ایمانشان راهنمایی می‌کند» و نیز فرموده است:

﴿ وَٱلَّذِينَ جَٰهَدُواْ فِينَا لَنَهۡدِيَنَّهُمۡ سُبُلَنَا [العنکبوت: ۶۹].

«و کسانی که در راه ما جهاد کنند، به‌طور قطع به راه‌های خویش هدایتشان می‌کنیم».

اللهکتابی نازل فرموده است که هرکس به آن بی‌توجهی کند، در بیایان زندگی سرگردان می‏شود و هرکس هدایت را در غیر آن بجوید، اللهگمراهش می‌گرداند. [۷۷]دانشمندان اسلامی ، نمونه‌های بسیاری از هدایت الهی برای مخلوقات را ذکر کرده و در این‌باره کتاب‏های سودمندی نوشته‏اند. این دانشمندان از هدایت مورچه و هدهد و زنبور عسل و دیگر آفریده‏های الله سخن گفته‏اند. اگر جز این آیه، آیه‌‌ی دیگری نبود، باز هم کفایت می‌کرد:

﴿ وَمَا مِن دَآبَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا طَٰٓئِرٖ يَطِيرُ بِجَنَاحَيۡهِ إِلَّآ أُمَمٌ أَمۡثَالُكُمۚ مَّا فَرَّطۡنَا فِي ٱلۡكِتَٰبِ مِن شَيۡءٖۚ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ يُحۡشَرُونَ ٣٨ [الأنعام: ۳۸].

«هر جانوری که در زمین است و هر پرنده‌ای که با دو بالش می‌پرد، مخلوقی هم‌چون خود شماست. ما در لوح محفوظ از هیچ چیز فروگذار نکرده‌ایم. سپس (همه‌ی مخلوقات) به سوی پروردگارشان برانگیخته می‏شوند».

این آفریده‏ها، الله را پرستش و تسبیح و تمجید و ستایش می‏کنند؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَإِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمۡدِهِۦ [الإسراء: ۴۴].

«و هیچ موجودی نیست، مگر آن‌که پروردگار را به پاکی و بزرگی می‌ستاید».

و در جای دیگری می‏فرماید:

﴿ ُأَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُۥ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلطَّيۡرُ صَٰٓفَّٰتٖۖ كُلّٞ قَدۡ عَلِمَ صَلَاتَهُۥ وَتَسۡبِيحَهُۥ [النور: ۴۱].

«‏آیا ندیدی که همه‌ی موجودات آسمان‌ها و زمین و نیز پرندگان بال‌گشوده، الله را به پاکی یاد می‌کنند؛ هر یک روش دعا و تسبیح خویش را فراگرفته است».

اینک با هم به هر یک از این آفریده‏ها می‏نگریم:

[۷۶]- مفتاح دارالسعادة، (۱/۱۰۹) و شفاء العلیل ص۷۸. [۷۷]- مع الله، اسم الأعظم، ص۲۸۰.

۱- زنبور عسل

الله أمی‏فرماید:

﴿ وَأَوۡحَىٰ رَبُّكَ إِلَى ٱلنَّحۡلِ أَنِ ٱتَّخِذِي مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا وَمِنَ ٱلشَّجَرِ وَمِمَّا يَعۡرِشُونَ ٦٨ ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ فَٱسۡلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلٗاۚ يَخۡرُجُ مِنۢ بُطُونِهَا شَرَابٞ مُّخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهُۥ فِيهِ شِفَآءٞ لِّلنَّاسِۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لِّقَوۡمٖ يَتَفَكَّرُونَ ٦٩ [النحل: ۶۸-۶۹].

«و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که در کوه‌ها و درختان و داربست‌هایی که (مردم) می‌سازند، لانه‌سازی کن؛ و از انواع میوه‌ها بخور و راه‌هایی را که برایت هموار شده است، بپیمای. از شکم زنبورهای عسل شهدی با رنگ‌های گوناگون بیرون می‌آید که شفا و بهبود مردم در آن است. به‌راستی در این امر نشانه‌هایی برای اندیشمندان وجود دارد‏».

به زنبور عسل و تلاشی که برای ساختن عسل و کندوی خود- که از کامل‏ترین و زیباترین اشکال هندسی و از محکم‏ترین سازه‌هاست- نگاه کنید. این ویژگی‌ها، اثر الهام خداوند به زنبور عسل می‌باشد. بنگرید که زنبور عسل چه‌سان، این الهام خداوندی را حفظ کرده است . زنبور، ابتدا کندویی درست می‌کند و آن‌گاه که در آن مستقر شد، برای مکیدن شهدِ میوه‏ها و گیاهان از کندویش بیرون‏ می‌آید و سپس به کندو پناه می‏برد؛ این، درست مطابق الهامی‌ست که الله به او کرده است. اگر زنبور برنامه‌ی پروردگارش را خاضعانه بپیماید، مشکلی نخواهد داشت. یکی از عجیب‏ترین مسایل درباره‌ی زنبورهای عسل، این است که فرمانده‏ای به نام «ملکه» دارند که هر ورود و خروج از کندو و حتی مکیدن شهد گلها به اجازه و دستور او صورت می‏گیرد. زنبوران عسل فرمان‌بردار و گوش به فرمان این فرمانده هستند. فرمانده حق تکلیف و امر و نهی دارد و زنبوران عسل فرمان‌بردار اویند. این ملکه، درست مانند یک پادشاه امور زنبوران را اداره می‏کند و برای حل مشکلات چاره‏ می‌اندیشد؛ حتی وقتی زنبوران به کندو باز می‌گردند، ملکه در آستانه‌ی درب کندو می‏ایستد و بر رعایت نوبت ورود به کندو نظارت می‌‌کند و حتی خودش هم پیش نمی‌افتد؛ بلکه همانند یک فرمانده به هنگام عبور لشکرش از یک تنگه، مواظب است که زنبورها یکی‌یکی عبور کنند. اوضاع و احوال زنبوران عسل و عمل‌کرد و رهبری آن‌ها و نظم و هماهنگی کارشان و همین‌طور نحوه‌ی تدبیر و چاره‏اندیشی ملکه‌ و این‌که هر کدام وظیفه‌ی معینی دارد، بس شگفت‌آور است و نشان می‌دهد که این نظام قانونمند، از سوی خود زنبور عسل نیست؛ چون این کارها در نهایت دقت انجام می‌شود. پس چه کسی این وظایف و کارها را به زنبور عسل الهام نموده و فطرتش را این‌گونه قرار داده و چه کسی زنبور عسل را برای کار و وظیفه‏ی خود هدایت نموده است؟ چه کسی نم‌نم باران را برای زنبور عسل نازل کرده که هرگاه آن را بپوشاند، عسلی صاف و با رنگ‏های مختلف در نهایت شیرینی و لذت و منفعت را بیرون می‏آورد؟ [۷۸]«او ذاتی‌ست که به هر مخلوقی، آفرینش ویژه‌ای بخشیده و آن‌گاه (او را به‌سوی نیازهایش) راهنمایی کرده است».

[۷۸]- مفتاح دارالسعادة، (۱/۳۰۹-۳۱۰).

۲- هدهد(شانه بسر)

یکی از نمونه‌های هدایت هدهد، داستانی‌ست که در قرآن کریم آمده است: سلیمان ÷سراغ هدهد را گرفت و فرمود: اگر دلیل موجهی برای غیبتش نداشته باشد، او را مجازات خواهم کرد. دیرى نپایید که هدهد آمد و گفت: از چیزى آگاهى یافتم که تو از آن آگاهی نداری و برایت از منطقه‏ى «سبا» گزارش کاملا درستی آورده‏ام. هدهد به‌قدری جذاب و گیرا با سلیمان نبی ÷سخن گفت که که او را بر آن داشت که به سخنش گوش دهد و آن را بپذیرد. در آیات قرآن، از خبری که هدهد آورده بود، به «نبأ» تعبیر شده است؛ «نبأ»، خبری‌ست که شأن و منزلت خاصی دارد و وجود آدمی برای شناخت آن کنجکاو است. سپس از این خبر عظیم، به عنوان گزارشِ کاملا درستی که هیچ شک و تردیدی در آن نیست، تعبیر شده است. مقدمه‏ای که هدهد پیش از ارائه‌ی آن خبر عظیم اظهار داشت، قلب سلیمان نبی ÷را جهت دریافت آن خبر آماده ساخت و او را کنجکاو کرد؛ سپس هدهد این خبر را با دلایل مستند اظهار نمود و گفت: من در منطقه‌ی «سبأ» زنی را یافتم که بر آن‌ها حکومت می‏کند. سپس از شأن و مقام این ملکه و این‌که از بزرگترین پادشاهان است، خبر داد و او را آن‌چنان توصیف نمود که گویا از هر نعمتی که شایسته‌ی پادشاهان است، برخوردار می‌باشد. آن‌گاه درباره‌ی ویژگی‌های تخت فرمانرواییِ ملکه سخن به میان آورد که بیان‌گر شأن و منزلت آن زن بود؛ سپس با ارائه‌ی این گزارش که ملکه و قومش به جای الله برای خورشید سجده می‌کنند، سلیمان ÷را بر آن داشت که آن قوم را به سوی الله دعوت دهد و اگر نپذیرفتند، با آن‌ها جهاد کند؛ از این‌رو گفت: ملکه و قومش را چنین یافتم که به جای الله برای خورشید سجده می‏کنند. حرف عطف را از این جمله حذف کرده و جمله را مستقل و بدون عطف بر عبارت قبلی آورده تا این نکته را اعلام کند که این عبارت، مقصود می‌باشد و عبارت قبلی، مقدمه‌ای برای بیان آن بوده است. سپس درباره‌ی کسی که آنان را فریب داده و به سجده‌ی خورشید واداشته و اعمالشان را برایشان آراسته بود، سخن گفت؛ یعنی درباره‌ی شیطان که عامل انحرافشان بود، سخن به میان آورد و بیان داشت که شیطان، آنان را از راه راست- یعنی از سجده و کُرنش برای پروردگار یکتا- باز داشته است. هدهد در ادامه‌ی گزارش خود، از میان افعال پروردگار متعال، به بیرون آوردن نهان‏های آسمان و زمین [از قبیل: باران و گیاهان و معادن و دیگر نعمت‌هایی که از آسمان، فرود و از زمین بیرون می‏آید،] اشاره کرد؛ اینکه هدهد، این دسته از افعال پروردگار را نام برد، بیان‌گر یکی از ویژگی‌هایی‌ست که الله متعال به هدهد اختصاص داده است که همان بیرون آوردن آبِ زیرزمینی‌ست. صاحب تفسیر «الکشاف» گوید: این قسمت از سخن هدهد که به :«بیرون آوردن نهان‌های آسمان‌ها و زمین» به‌عنوان یکی از افعال الهی اشاره کرد، بیان‌گر این است که هدهد به موقعیت آب‌های زیرزمینی آگاه می‏باشد، و این امر با الهام ذاتی‌ست که نهان‌های آسمان‏ و زمین را بیرون می‏آورد؛ ذاتی که علم و قدرت نامحدودش بر هر چیزی احاطه دارد. صاحبان فراست؛ کسانی که با نور خدا به پدیده‌های هستی می‏نگرند، می‌دانند که تصورات هیچ فردی در هر صنعت یا علمی که باشد، بر الله متعال پنهان نیست؛ پس آدمی هر کاری که انجام دهد، خداوندبر آن احاطه دارد [۷۹].

[۷۹]- العقیدة فی الله، ص۱۱۶.

دلیل ششم: نظم جهان هستی

نظم جهان بالا (آسمان) و جهان پایین (زمین) و ارتباط آن‌ها با هم‌دیگر و جریان آن‌ها بر اساس نظام استواری که بی‏نظمی، نابسامانی و اختلال به آن راه ندارد، بزرگ‌ترین دلیل بر این است که تدبیر‌کننده‏ی جهان، یکی‌ست و معبود برحقی غیر از او وجود ندارد. [۸۰]الله بلندمرتبه می‏فرماید:

﴿ لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَاۚ فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ عَمَّا يَصِفُونَ ٢٢ [الأنبیاء: ۲۲].

«‏اگر در آسمان و زمین معبودانی جز الله وجود داشتند، بی‌گمان آسمان و زمین تباه می‌شدند. الله، پررودگار عرش پاک و فراتر از ویژگی‌هایی‌ست که می‌گویند».

اگر در آسمان و زمین، غیر از آفریننده‏ی موجودات که عبادت و الوهیت ویژه‌ی اوست و هیچ چیز و هیچ‌کس جز او شایسته‌ی پرستش نیست، معبودان دیگری که شایسته‌ی پرستش باشند، وجود داشتند، به‌قطع موجودات آسمان و زمین تباه می‏شدند. [۸۱]الله متعال می‏فرماید:

﴿ مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهِۢ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ٩١ [المؤمنون: ۹۱].

«‏الله، هیچ فرزندی برنگرفته است و هیچ معبودی با او نیست. (اگر جز این بود) هر معبودی آفریده‌هایش را (به‌سوی خود) می‌برد و بر یک‌دیگر برتری می‌جستند. الله از توصیفی که بیان می‌کنند، پاک و منزه است».

الله متعال در این آیه می‏فرماید: الله، فرزندی ندارد و از قدیم یا هنگام آفرینش موجودات، کسی همراهش نبوده که شایسته‏ی پرستش باشد؛ زیرا اگر چنین بود، هر معبودی آن‌چه را که می‌آفرید، با خود می‏برد و حتماً بر هم‌دیگر برتری می‏جستند و قوی بر ضعیف، مسلط می‏شد؛ چون قوی نمی‏پذیرد که ضعیف بر او برتری یابد و ضعیف هم صلاحیت خدایی ندارد. سبحان‌الله! این، چه حجت رسا و مختصری‌ست برای کسی که بیندیشد و عقل خویش به‌کار گیرد! [۸۲]چراکه نظم و هماهنگی هستی و عدم تباهی آن، دلیلی عقلی و قوی بر وحدانیت الله متعال است که هیچ عقل سالمی آن را رد نمی‌کند؛ بلکه عقل‏های سالم، نظم و هماهنگی آسمان‌ها و زمین و موجوداتی را که در آن‌هاست، دلیل وجود پروردگار یکتا می‌دانند که آفرینش و تدبیر هستی فقط در انحصار اوست؛ و این، خود موجب می‌شود که فقط الله یکتا شایسته‌ی پرستش باشد [۸۳].

[۸۰]- الصواعق المرسلة، اثر ابن قیم (۳/۴۶۴). [۸۱]- تفسیر الطبری، (۱۷/۱۳). [۸۲]- همان، (۱۸/۴۹). [۸۳]- الدلالة العقلیة فی القرآن، ص۳۱۴.

دلیل هفتم: تقدیر (اندازه و تناسب آفرینش)

الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَخَلَقَ كُلَّ شَيۡءٖ فَقَدَّرَهُۥ تَقۡدِيرٗا ٢ [الفرقان: ۲].

«و هر چیزى را آفریده و اندازه و تناسب شایسته و دقیق آن را (به‏حکمت خویش) رعایت نموده است».

و در جای دیگری می‏فرماید:

﴿ إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ ٤٩ [القمر: ۴۹].

«‏به‌راستی که ما هر چیزی را به‌اندازه‌ آفریده‌ایم».

هم‌چنین می‏فرماید:

﴿ وَكُلُّ شَيۡءٍ عِندَهُۥ بِمِقۡدَارٍ ٨ [الرعد: ۸].

«و هر چیزی نزدش به‌اندازه‌ است».

تقدیر و اندازه و تناسب شایسته در تمام آفریده‏های الهی اعم از زمین و آسمان و انسان و گیاهان و حیوانات، آشکار و روشن است؛ زیرا الله متعال اجزای این هستی را بر بهترین و زیباترین نظام که بیش از همه‏ی نظام‏ها بر قدرت و علم و حکمت و آگاهی‏ کامل آفریننده‏اش دلالت دارد، تنظیم نموده است [۸۴].

[۸۴]- مفتاح دارالسعادة، (۱/۲۵۹).

دلیل هشتم: تسویه (کمال آفرینش)

الله می‏فرماید:

﴿ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبۡرَةٗ لِّمَن يَخۡشَىٰٓ ٢٦ءَأَنتُمۡ أَشَدُّ خَلۡقًا أَمِ ٱلسَّمَآءُۚ بَنَىٰهَا ٢٧ رَفَعَ سَمۡكَهَا فَسَوَّىٰهَا ٢٨ [النازعات: ۲۷-۲۸].

«آیا (در معیار شما) آفرینش شما (پس از مرگ) سخت‌تر است یا آفرینش آسمان که (الله) آن را بنا کرد، سقفش را برافراشت و آن را درست و منظم ساخت؟».

و در آیه‌ی دیگری می‏فرماید:

﴿ وَتَرَى ٱلۡجِبَالَ تَحۡسَبُهَا جَامِدَةٗ وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ ٱلسَّحَابِۚ صُنۡعَ ٱللَّهِ ٱلَّذِيٓ أَتۡقَنَ كُلَّ شَيۡءٍۚ إِنَّهُۥ خَبِيرُۢ بِمَا تَفۡعَلُونَ ٨٨ [النمل: ۸۸].

«و کوه‌ها را چنان می‌بینی که گویا ثابت و بی‌حرکتند؛ حال آن‌که همانند ابر در حرکتند. پدیده و ساختِ الله است که هر چیزی را استوار ساخته است. بی‌گمان الله به کردارتان آگاه است».

هم‌چنین می‏فرماید:

﴿ ٱلَّذِيٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقَهُۥۖ وَبَدَأَ خَلۡقَ ٱلۡإِنسَٰنِ مِن طِينٖ ٧ [السجدة: ۷].

«‏ذاتی که هر چیزی را به نیکوترین وجه آفریده است و آفرینش انسان را از خاک آغاز کرد».

«تسویه» به معنای نیکو کردن آفرینش و کامل کردن آن، به‌گونه‏ای‌ست که مخلوق برای ادای وظیفه‏ و رسیدن به کمالی که برایش مقدر شده است، آماده باشد و تمام اعضا یا اجزای تشکیل‌دهنده‌اش، متناسب و درست باشد؛ به‌گونه‏ای که هیچ‌یک از اجزای تشکیل‌دهنده در کار سایر اجزا خللی ایجاد نکند [۸۵].

با نگاهی به مظاهر کمال آفرینش در انسان، می‌بینیم که الله متعال هر یک از اعضا و اندام انسان را نیکو و در بهترین شکل آفریده است؛ همان‌طور که می‏فرماید:

﴿ لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ ٤ [التین: ۴].

«... ما، انسان را در بهترین شکل آفریدیم».

آری؛ انسانی، راست‌قامت و دارای اندام راست و درست و زیبا. [۸۶]هم‌چنان‌که الله متعال در آیه‌ی دیگری می‏فرماید:

﴿ ٱلَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّىٰكَ فَعَدَلَكَ ٧ فِيٓ أَيِّ صُورَةٖ مَّا شَآءَ رَكَّبَكَ ٨ [الانفطار: ۷-۸].

«...‏همان ذاتی که تو را آفرید و اندامت را درست و هماهنگ ساخت؛ و تو را در هر نقش و صورتی که خواست، ترکیب کرد».

زیبایی، تناسب و هماهنگی، در جسم و عقل و روان انسان آشکار است؛ دستگاه‏های تشکیل‌دهنده‌ی جسم انسان مانند: اسکلت و عضلات انسان، و نیز دستگاه گوارش و دستگاه تنفس و دیگر دستگاه‏های متعدد بدن، همگی شگفت‏انگیزند. شگفتی‌های مصنوعی و دست‌سازی که انسان با دیدن آن‌ها شگفت‌زده و از خود بی‌خود می‌شود، نه تنها با شگفتی‌های موجود در پیکر انسان قابل مقایسه نیست؛ بلکه شگفتی‌های موجود در انسان به‌مراتب دقیق‌تر و عمیق‌تر و بیش‌تر می‌باشد [۸۷]. شکل و قیافه‌ی متناسب و متعادل انسان، امری‌ست که شایسته‌ی تدبری ژرف و طولانی‌ست؛ زیرا آفرینش انسان، به‌قدری شگفت‌انگیز است که عقل را بر آن می‌دارد تا به عظمت پروردگار که این خلقت را به انسان بخشیده است، اقرار کند و سپاسش را به‌جای آورَد؛ در صورتی که الله متعال می‏توانست انسان را به شکل و قیافه‌ای دیگر بیافریند [۸۸].

[۸۵]- المدخل إلی الثقافة الإسلامیة، احمد جلی، ص۷۵. [۸۶]- تفسیر ابن کثیر ۴/ ۳۹۶. [۸۷]- الدلالة العقلیة فی القرآن، ص۲۹۴. [۸۸]- همان.

مبحث سوّم: توحید ربوبیت

معنای توحید ربوبیت، این است که انسان اعتقاد جازم داشته باشد که الله، پروردگار و مالک و خالق و مدبر امور و روزی‌دهنده‏ی اوست و تنها اوست که نفع و ضرر می‏رساند و زنده می‏کند و می‏میراند؛ و تنها اوست که در نظام هستی دخل و تصرف می‏نماید؛ هرچه بخواهد، همان می‏شود و آن‌چه که او نخواهد، نمی‏شود؛ کسی یا چیزی نمی‏تواند از نعمتی که الله داده است، جلوگیری کند و کسی نمی‌تواند چیزی را که الله نداده یا منع کرده است، بدهد؛ خیر و نیکی به دست اوست و بازگشت همه‏ی کارها به سوی اوست و او بر هر چیزی تواناست [۸۹]. این توحید به تنهایی جهت تحقق اسلام بنده، یعنی برای مسلمان بودن بنده کافی نیست؛ بلکه باید حتماً همراه آن، توحید الوهیت هم باشد؛ زیرا الله متعال از مشرکان نقل می‏کند که آنان، به توحید ربوبیت برای پروردگار یکتا اعتراف می‏کردند؛ الله أمی‏فرماید:

﴿ وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۚ قُلۡ أَفَرَءَيۡتُم مَّا تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَنِيَ ٱللَّهُ بِضُرٍّ هَلۡ هُنَّ كَٰشِفَٰتُ ضُرِّهِۦٓ أَوۡ أَرَادَنِي بِرَحۡمَةٍ هَلۡ هُنَّ مُمۡسِكَٰتُ رَحۡمَتِهِۦۚ قُلۡ حَسۡبِيَ ٱللَّهُۖ عَلَيۡهِ يَتَوَكَّلُ ٱلۡمُتَوَكِّلُونَ ٣٨ [الزمر: ۳۸].

«‏و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است، به‌طور قطع خواهند گفت: «الله». بگو آیا درباره‌ی معبودانی که جز الله می‌پرستید، هیچ اندیشیده‌اید که اگر الله زیانی برای من بخواهد، آیا آن‌ها می‌توانند زیان و آسیب او را از من دور کنند یا اگر رحمت و بخشایشی برای من بخواهد، آیا آن‌ها می‌توانند رحمتش را از من باز دارند؟ بگو: الله، برایم کافی‌است و توکل‌کنندگان تنها بر او توکل می‌کنند».

و در آیه‌ی دیگری می‏فرماید:

﴿ قُل لِّمَنِ ٱلۡأَرۡضُ وَمَن فِيهَآ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ ٨٤ سَيَقُولُونَ لِلَّهِۚ قُلۡ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ ٨٥ قُلۡ مَن رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ ٱلسَّبۡعِ وَرَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡعَظِيمِ ٨٦ سَيَقُولُونَ لِلَّهِۚ قُلۡ أَفَلَا تَتَّقُونَ ٨٧ قُلۡ مَنۢ بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيۡءٖ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيۡهِ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ ٨٨ سَيَقُولُونَ لِلَّهِۚ قُلۡ فَأَنَّىٰ تُسۡحَرُونَ ٨٩ بَلۡ أَتَيۡنَٰهُم بِٱلۡحَقِّ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ ٩٠ مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهِۢ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ٩١ عَٰلِمِ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ فَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ٩٢ [المؤمنون: ۸۴-۹۲].

«بگو: اگر می‌دانید، زمین و هرکه در آنست، از آنِ کیست؟ خواهند گفت: از آنِ الله؛ بگو: آیا پند نمی‌گیرید؟ بگو: پروردگار آسمان‌های هفت‌گانه و پروردگار عرش بزرگ، کیست؟ خواهند گفت: (همه) از آنِ الله است؛ بگو: پس آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟ بگو: اگر می‌دانید، پادشاهی و فرمانروایی بر همه چیز، به دست کیست؟ و کیست که امان می‌دهد و هیچ‌کس در برابرش امان نمی‌یابد. خواهند گفت: از آنِ الله است. بگو: پس چگونه فریب می‌خورید؟ بلکه حق و سخن راستین را برایشان آورده‌ایم و به‌راستی آنان، دروغ‌گویند. الله، هیچ فرزندی برنگرفته است و هیچ معبودی با او نیست. (اگر جز این بود) هر معبودی آفریده‌هایش را (به‌سوی خود) می‌برد و بر یک‌دیگر برتری می‌جستند. الله از توصیفی که بیان می‌کنند، پاک و منزه است؛ دانای نهان و آشکار است و برتر و والاتر از آن‌چه شرک می‌ورزند».

و می‌فرماید:

﴿ وَمَا يُؤۡمِنُ أَكۡثَرُهُم بِٱللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشۡرِكُونَ ١٠٦ [یوسف: ۱۰۶].

«‏و بیش‌ترشان به الله ایمان نمی‌آورند و فقط مشرکند».

و آیات فراوان دیگری که نشان می‏دهند کافران به خالقشان اقرار و اعتراف می‌کردند؛ [۹۰]ولی غیر از الله را می‏پرستیدند یا آن‌ها را واسطه و شفیع بین خود و الله قرار می‌دادند؛ اما با این حال، هنگام گرفتار شدن به مصایب و سختی‏ها و در شرایط سختی که دستشان از همه جا کوتاه می‌شد، از معبودان باطلشان دست بر می‏داشتند! البته اقرار به الله به عنوان خالقشان، هیچ نفع و سودی به حالشان نداشت؛ چون به وسیله‏ی این اقرار مسلمان نشدند ومال و جان و ناموسشان محفوظ نماند؛ چراکه آنان توحید الوهیت را انکار کردند و به پروردگارشان شرک ورزیدند و به لازمه‏ی آن‌چه که بدان اقرار کردند، پای‌بند نبودند؛ زیرا لازمه‏ی توحید ربوبیت، توحید الوهیت است [۹۱].

توحید الوهیت به معنای منحصر دانستن تمامی عبادات برای الله أمی‏باشد. انسان مؤمن وقتی در ملکوت و عظمت فرامانرواییِ الله می‌اندیشد، احساس آرامش می‏کند و عظمت الله را در آفرینش او، و همین‌طور حکمت الهی را در تدبیرش می‏بیند:

﴿ أَفَمَن يَمۡشِي مُكِبًّا عَلَىٰ وَجۡهِهِۦٓ أَهۡدَىٰٓ أَمَّن يَمۡشِي سَوِيًّا عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ ٢٢ [الملک: ۲۲].

«‏آیا کسی که سرنگون و به‌‌روافتاده راه می‌رود، هدایت‌یافته‌تر است یا کسی که استوار و راست‌قامت بر راه راست گام بر‌می‌دارد؟».

سخن گفتن از عظمت پروردگار، قلب را آکنده از آرامش می‏کند و تدبر و تأمل در عظمت آفرینش آفریده‌های الله، قلب را پر از ایمان می‏گرداند. شاعر حق دارد که پس از تأمل در آفریده‏های الهی سؤال کند و بگوید:

قل للولید بكی وأجهش بالبكاء
لدی الولادة ما الذی أبكاكا

«به نوزادی که هنگام ولادت می‌گرید، بگو: چه چیزی تو را به گریه انداخته است؟»

وإذا تری الثعبان یُنفثُ سُمّه
فاسأله من ذا بالسموم حشاكا

«و هرگاه مار زهرآگین را می‏بینی که زهرش را می‏ریزد، از او بپرس چه کسی تو را آکنده از کرده است؟»

واسأله كیف تعیش یا ثعبان أو
تحیا وهذا السمُّ یملأ فاكا

«از او بپرس که ای اژدها! چگونه زندگی می‏کنی یا چگونه زنده‏ای، در حالی که دهانت پر از زهر است؟».

واسأل بطون النحل كیف تقاطرت
شهدا وقل للشهد من حلاك

«از شکم زنبور عسل بپرس که چگونه عسل را می‏ریزد و به عسل بگو چه کسی تو را شیرین کرده است؟»

بل سائل اللبن المصفّی كان
بین دم وفرث ما الذی صفّاك

«بلکه از شیر خالص و پاکی که میان خون و سرگین است، بپرس که چه کسی تو را خالص و پاک گردانیده است؟»

واسأل شعاع الشمس یدنو وهی
أبعد كل شیء ماالذی أدناكا

«خورشید با آن‌که خیلی دور است، اما پرتوهایش نزدیکند؛ از پرتوهایش بپرس که چه کسی تو را نزدیک گردانیده است؟»

یا أیها الانسان مهلاً ما الذی
بالله جلّ جلاله أغراكا [۹۲]

«ای انسان! کمی درنگ کن و بیندیش که چه چیزی تو را نسبت به الله أعزّ وجل فریفته است؟».

تفکر و تأمل در آفرینش و ملکوت الله ، انسان را به سوی ایمانی راسخ به الله سوق می‌دهد؛ از این‌رو الله متعال می‏فرماید:

﴿ إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ ١٩٠ ٱلَّذِينَ يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمٗا وَقُعُودٗا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمۡ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ رَبَّنَا مَا خَلَقۡتَ هَٰذَا بَٰطِلٗا سُبۡحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ ١٩١ [آل عمران: ۱۹۰-۱۹۱].

«همانا در آفرینش آسمان‌ها و زمین و گردش شب و روز، نشانه‌هایی برای خردمندان وجود دارد. کسانی که ایستاده و نشسته و یا در حالی که بر پهلوها آرمیده‌اند، الله را یاد می‌کنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند (و می‌گویند:) ای پروردگار ما! این را بیهوده نیافریده‌ای؛ تو پاکی. پس ما را از عذاب دوزخ محافظت بفرما».

پس بیندیش و به تسبیح و ستایش و پرستش ذاتی که تو را آفریده است، بپرداز و به یاد داشته باش که بازگشت به سوی اوست [۹۳].

یکی از بارزترین صفات الله که بر ربوبیتش دلالت می‏کند، صفت آفریدن است. محکم‌کاری و آفرینش بدیع تنها از جانب پروردگار جهانیان می‌باشد؛ پس الله ، ذاتی‌ست که مخلوقات را استوار آفریده است؛ چنان‌که قوانین و سنت‏های ثابتی را برای این مخلوقات قرار داده که برخی از آن‌ها، قوانین و سنت‏های عام و فراگیرند که همه‏‏ی مخلوقات را شامل می‏شوند و برخی دیگر، قوانین و سنت‏های خاص و ویژه‌ای هستند که مربوط به برخی از مخلوقات می‏باشند. مدار نظم و انضباط آفریده‏ها، روی این سنت‏ها و قوانین الاهی‌ست و این سنت‏ها را نمی‏توان به غیرالله نسبت داد؛ زیرا تنها الله متعال، متصف به ربوبیت است و او در این زمینه تنهاست و شریکی ندارد. [۹۴]

[۸۹]- المباحث العقدیة المتعلقة بالأذکار، (۱/۳۴۸). [۹۰]- همان، (۱/۳۵۳). [۹۱]- اقتضاء الصراط المستقیم، ص۴۶۰. [۹۲]- مع الله الاسم الأعظم، ص۷۹. [۹۳]- همان. [۹۴]- منهج الدعوة إلی العقیدة فی ضوء القصص القرآنی، ص۲۹.

سنت‏ها و قوانین عام و فراگیر الهی

همه‏ی آفریده‌های خداوندی از جمله: پدیده‌های هستی و حوادث و روی‌دادهای مادی و طبیعی مانند رشد و نمو انسان، حرکت و بیماری انسان و دیگر پدیده‌های گیتی و نیز حوادث و روی‌دادهای طبیعی هم‌چون بارش باران، پشت سر هم آمدن شب و روز، همگی مشمول این سنت‏ها قرار می‏گیرند. پیامبران و فرستادگان الهی، اقوام خود را به مشاهده و تأمل و تفکر در این سنت‏ها فرا می‌خواندند؛ سنت‏هایی که به‌کثرت بر عظمت خالق و تدبیر زیبا و آفرینش بدیعش دلالت می‌کند؛ از جمله‏ی این رهنمودها، گفته‏ی نوح ÷ به قوم اوست که الله از زبان او می‏فرماید:

﴿ أَلَمۡ تَرَوۡاْ كَيۡفَ خَلَقَ ٱللَّهُ سَبۡعَ سَمَٰوَٰتٖ طِبَاقٗا ١٥ وَجَعَلَ ٱلۡقَمَرَ فِيهِنَّ نُورٗا وَجَعَلَ ٱلشَّمۡسَ سِرَاجٗا ١٦ وَٱللَّهُ أَنۢبَتَكُم مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ نَبَاتٗا ١٧ ثُمَّ يُعِيدُكُمۡ فِيهَا وَيُخۡرِجُكُمۡ إِخۡرَاجٗا ١٨ وَٱللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ بِسَاطٗا ١٩ لِّتَسۡلُكُواْ مِنۡهَا سُبُلٗا فِجَاجٗا ٢٠ [نوح: ۱۵-۲۰]. [۹۵]

«‏آیا توجه نکرده‌اید که الله، هفت آسمان را بر فراز یک‌دیگر آفریده است؟ و ماه را در میان آن‌ها روشنی‌بخش و خورشید را چراغی (تابان) قرار داده است. و الله، شما را هم‌چون گیاهی از زمین رویاند؛ و سپس شما را به آن باز می‌گرداند و باری دیگر شما را بیرون می‌آورد. و الله، زمین را برای شما فرش گسترده‌ای قرار داد تا از راه‌های وسیع آن (به هر جای زمین که خواستید) بروید».

[۹۵]- همان.

سنت‌ها و قوانین خاص الهی

همه‌ی رفتارها، کردارها و تصرفات بشر در قالب افراد، گروه‌ها و ملت‌ها، تابع سنت‌ها و قوانین خاصی‌ست؛ وضعیت بشر و پی‌آمدهای ناشی از رفتارش از قبیل: سعادت و خوش‌بختی، عزت و ذلت، قوت و ضعف، پیروزی و شکست، و دیگر پی‌آمدهای دنیوی و نیز پاداش و کیفری که در آخرت بر رفتارها و تصرفات انسان مترتب می‌شود، همگی تابع این قوانین و سنت‌هاست. الله متعال می‏فرماید:

﴿ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِ ٱسۡتَعِينُواْ بِٱللَّهِ وَٱصۡبِرُوٓاْۖ إِنَّ ٱلۡأَرۡضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۖ وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ ١٢٨ [الأعراف: ۱۲۸]. [۹۶]

«‏موسی به قومش گفت: از الله یاری بخواهید و شکیبا باشید که به راستی زمین از آنِ الله است و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، می‏بخشد و سرانجام نیک از آنِ پرهیزکاران است».

درباره‌ی سنت‌ها و قوانین خاص می‌توان به آن‌چه که در قرآن کریم درباره‌ی غزوه‏ی احد آمده است، اشاره کرد؛ مانندِ این آیه که الله أمی‌فرماید:

﴿ إِن يَنصُرۡكُمُ ٱللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمۡ [آل عمران: ۱۶۰].

«اگر الله شما را یاری کند، کسی بر شما پیروز نخواهد شد».

سنت‌های الهی از هر نوعی که باشند، ثابت و تغییرناپذیرند؛ همان‌گونه که الله أمی‌فرماید:

﴿ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ ٱللَّهِ تَبۡدِيلٗا ٦٢ [الأحزاب: ۶۲].

«در سنت الله هیچ دگرگونی و تغییری نخواهی یافت».

یعنی سنت الله، ثابت و همیشگی و تغییرناپذیر است. [۹۷]همه‌ی پیامبران، اقوام خود را جهت رسیدن به توحید خالق، به سوی این سنت‏ها به‌ویژه به نوع دوم که مربوط به اوضاع و احوال اجتماعی‌ست، راهنمایی کرده‌اند؛ پس با پند و اندرز گرفتن است که استقامت پسندیده در رفتار بشر تحقق می‏یابد و نیز ضوابط و قواعد مورد انتظار در راه تحقق بندگی خالص برای اللهمحقق می‌شود؛ از این‌رو یکی از اهداف داستان‏های قرآن کریم، پند گرفتن از ذکر سنت‏هایی‌ست که در این داستان‏ها آمده است؛ مانند سنت اخذ اسباب، سنت تدافع یا رویارویی با دشمن، سنت الهی در یاری رساندن به مؤمنان، سنت آزمایش و ابتلا، و نیز سنت الهی درباره‌ی ظلم و سرکشی و.... [۹۸].

توحید ربوبیت، بزرگ‌ترین برهان و دلیل برای توحید الوهیت می‏باشد. توحید ربوبیت در رابطه با توحید الوهیت، نسبت مقدمه با نتیجه را دارد؛ پس هرکس صادقانه معتقد باشد که این هستی پهناور و عظیم، آفریننده و تدبیرگر و مالکی دارد که در آن تصرف می‌کند و هرچه بخواهد، انجام می‌دهد و برای تغییر و دگرگونیِ هستی، قدرتی کامل دارد و او، روزی‏دهنده‏ی تمامی آفریده‏هاست و نفع و ضرر به دست اوست، و هموست که می‏دهد و می‌گیرد، می‏میراند و زنده می‏کند، و در سختی‏ها و ناراحتی‏ها نجات می‏دهد و به داد درمانده می‏رسد؛ حب و دوستی این آفریننده‏ی بزرگ در دلش ریشه می‌دواند و به‌قطع نتیجه‌ی این محبت، خضوع و فروتنی و فرمان‌برداری و طاعت و بندگی و بردگی برای مالک این هستی‌ست. الله متعال در بسیاری از آیات قرآن کریم، از همه‏ی مردم سخن به میان می‌آورد و یادآوری می‌کند که نعمت‏های فراوانی به ایشان ارزانی داشته و با آفرینش آن‌ها و روزی دادن به آن‌ها و سایر نعمت‌هایی که به آنان داده، در حقشان لطف نموده است. و آن‌گاه با ذکر نعمت‌هایش، آنان را به عبادت خویش فرا خوانده است [۹۹]. الله متعال می‏فرماید:

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡۚ هَلۡ مِنۡ خَٰلِقٍ غَيۡرُ ٱللَّهِ يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ فَأَنَّىٰ تُؤۡفَكُونَ ٣ [فاطر: ۳].

«‏ای مردم! نعمت‌های الهی را بر خود یاد کنید. آیا خالق و آفریننده‌ای جز الله که از آسمان و زمین به شما روزی می‌دهد، وجود دارد؟ هیچ معبود برحقی جز او وجود ندارد؛ پس چگونه- از توحید و عبادت الله- روی‌گردان می‌شوید؟».

[۹۶]- منهج الدعوة إلی العقیدة فی ضوء القصص القرآنی، ص۳۰. [۹۷]- زبدة التفسیر، محمد سلیمان اشقر، ص۵۶۰. [۹۸]- منهج الدعوة إلی العقیدة، ص۳۰-۳۶. [۹۹]- المباحث العقدیة المتعلقة بالأذکار، (۱/۴۳۱ إلی ۴۳۵).

مبحث چهارم: توحید اسماء و صفات

منظور از توحید اسماء و صفات، ایمان به نام‌های نیک و صفات والایی‌ست که الله متعال در کتاب خود و پیامبر جدر سنت خویش برای الله اثبات نموده‌اند؛ البته الفاظ یا معانی نام‌ها و صفات نباید تحریف شود و نباید با نفی همه یا بعضی از نام‌ها وصفات آنها را تعطیل دانست‏ و هم‌چنین نباید به وسیله‏ی محدود نمودن حقیقتشان و اثبات کیفیت معینی برای آن‌ها، برای هیچ‌یک از این نام‌ها و صفات، کیفیتی قایل شد؛ و نیز نباید این صفات را به صفات مخلوقات، تشبیه نمود [۱۰۰].

[۱۰۰]- الإیمان، اثر دکتر محمد نعیم یاسین، ص۲۷.

اول: اصول توحید اسماء و صفات

برای بیان توحید اسماء و صفات الله، تنها باید به کتاب الله و سنت پیامبر جمراجعه کنیم؛ هر اسم یا صفتی که در این دو منبع نیامده، به الله نسبت ندهیم و الله را به هیچ یک از آفریده‏هایش تشبیه نکنیم؛ چرا که الله ، به هر صفت کمال متصف و از هر نقصی منزّه می‏باشد:

﴿ فَاطِرُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ جَعَلَ لَكُم مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ أَزۡوَٰجٗا وَمِنَ ٱلۡأَنۡعَٰمِ أَزۡوَٰجٗا يَذۡرَؤُكُمۡ فِيهِۚ لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ ١١ [الشوری: ۱۱].

«‏آفریننده‌ی آسمان‌ها و زمین است. همسرانی از جنس خودتان برای شما پدید آورده و گونه‌های مختلفی از چارپایان آفریده است؛ و در فرآیند جفت‌گیری، تعدادتان را زیاد می‌کند. هیچ چیزی همانند او نیست؛ و او، شنوای بیناست».

بر این اساس اصول اسماء و صفات این گونه خواهد بود:

۱- اسماء و صفات الله، توقیفی‌ست؛ یعنی اسم یا صفتی را برای خدا ثابت می‏دانیم یا از او نفی می‏کنیم که از قرآن یا سنت برای آن دلیلی داشته باشیم؛ زیرا غیر از این دو منبع، هیچ منبع دیگری برای این مهم وجود ندارد.

۲- ایمان به این‌که الله متعال در اسماء و صفاتش شبیه هیچ‌یک از آفریده‏هایش نیست؛ همان‌طور که هیچ‌یک از آفریده‏ها به او شباهت ندارند. اگر یکی از مخلوقات به این اسماء و صفات، نام‌گذاری یا متصف شود، این فقط اشتراک در لفظ است و موجب مشابهت مخلوقات با الله در مدلول این اسماء و صفات نمی‏گردد. پس اسماء و صفات الله، آن‌گونه است که شایسته‌ی اوست و اسم و صفتی که هر مخلوقی به آن نام‌گذاری یا متصف می‏شود، به‌گونه‏ای‌ست که شایسته خود آن مخلوق است. بنابراین هر کدام به تناسب شأن خودش می‏‏باشد. الله متعال می‏فرماید:

﴿ فَاطِرُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ جَعَلَ لَكُم مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ أَزۡوَٰجٗا وَمِنَ ٱلۡأَنۡعَٰمِ أَزۡوَٰجٗا يَذۡرَؤُكُمۡ فِيهِۚ لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ ١١ [الشوری: ۱۱].

«آفریننده‌ی آسمان‌ها و زمین است. همسرانی از جنس خودتان برای شما پدید آورده و گونه‌های مختلفی از چارپایان آفریده است؛ و در فرآیند جفت‌گیری، تعدادتان را زیاد می‌کند. هیچ چیزی همانند او نیست؛ و او، شنوای بیناست».

۳- همه‌ی صفات الله، در نهایت کمال است. خداوند سبحان، کمال مطلق است و از هر نقصی پاک و منزّه می‌باشد. در ارتباط با ایمان به اسماء و صفات الله، لازم است بدانیم که انسان مؤمن نباید درباره‌ی کیفیت اسماء و صفات الله فکر کند و در این باره سؤال نماید؛ بلکه بداند و معتقد باشد که این صفات، معنای معلوم و روشنی دارند. الله متعال بندگانش را به چیزهایی که معنایش را نمی‏دانند، مورد خطاب قرار نداده و آنان را مکلف ننموده است. به همین خاطر امام مالک و دیگر دانشمندان امت اسلامی به کسی که درباره‏ی کیفیت استوای الله بر عرش سؤال کرده، گفته‏اند: استواء، معلوم است و کیفیتش مجهول؛ و ایمان به آن، واجب و پرسیدن درباره‌اش بدعت می‏باشد [۱۰۱].

ربیعه استاد مالک پیش از او گفته است: استواء معلوم و کیفیت آن مجهول است. خداوند این مسأله را بیان کرده و ابلاغ آن وظیفه‏ی پیامبر جو ایمان به آن وظیفه‏ی ماست [۱۰۲].

[۱۰۱]- فتاوی ابن تیمیه، (۳/۵۸). [۱۰۲]- همان، (۳/۵۸) حمایة الرسول حمی التوحید، ص۲۵۵.

دوّم: ادله‏ی توحید اسماء و صفات

هیچ سوره ا‏ی از قرآن کریم نیست که اسمی از نام‌های الله یا صفتی از صفاتش در آن نیامده باشد؛ از جمله سوره‏ی اخلاص که کاملاً از اسماء و صفات الله بحث می‏کند. الله متعال می‏فرماید:

﴿ قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ ١ ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ ٢ لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَدۡ ٣ وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ ٤ [الإخلاص: ۱-۴].

«بگو: او، الله یکتاست (که در ذات و صفاتش، یگانه می‌باشد). الله، یگانه‌سرورِ بی‌نیاز است (که همه‌ی نیازمندان برای رفع نیازهایشان به سوی او روی می‌آورند). نه (فرزندی) زاده و نه (خود،) زاده شده است. و هیچ‌کس، همتای او نیست».

الله متعال در این سوره، خود را به «اَحَد» و «صَمَد» توصیف نموده است. این دو وصف، نشان‌دهنده‏ی اتصاف الله به نهایتِ کمال مطلق می‏باشد [۱۰۳].

معنای «صمد» این است که الله از همه چیز و همه‌کس بی‏نیاز است و همه به او نیازمندند. این مفهوم، بر اثبات بی‏نیازی الله از هر مخلوقی و تنزیه او از نیازمند بودن به مخلوقات دلالت می‏کند. اثبات بدین معناست که هر چیزی به او بر می‏گردد، چون او متصف به تمامی صفات کمال است. پس او بر هر چیزی قادر است و هر چه بخواهد، انجام می‌دهد و آفرینش و فرمان و پاداش و کیفر به دست اوست، و غیرالله هر نیرو و توانی که داشته باشد، از جانب خداست؛ اگر الله بخواهد، آن را باقی می‏گذارد و هرگاه بخواهد، آن را می‏گیرد؛ پس مقصد و بازگشت همه به سوی خداوند سبحان است. [۱۰۴]

تنزیه بدین معناست که الله متعال از هر چیزی بی‏نیاز است؛ پس به هیچ وجه، در الله هیچ نیازی وجود ندارد: نه در وجودِ الله؛ چون الله، اول است؛ ذاتی که چیزی قبل از او نبوده و ذاتی‌ست که نزاییده و زاده نشده است. و نه در بقای الله؛ زیرا او ذاتی‌ست که روزی می‌دهد و روزی نمی‌گیرد. و در افعالش نیز به چیزی نیاز ندارد و الله، از شریک و پشتیبانی بی‌نیاز است و هیچ شریکی ندارد [۱۰۵]هم‌چنین توصیف الله به این‌که یکتا و بی‏نیاز است، بر متصف بودن او به کمال مطلق دلالت دارد. این دو وصف بر معنای دیگری نیز دلالت می‏کنند و آن، نفی ولادت و تولید (زادن و زاییدن) از خداوند سبحان است؛ الله أمی‏فرماید:

﴿ قُلۡ أَغَيۡرَ ٱللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيّٗا فَاطِرِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَهُوَ يُطۡعِمُ وَلَا يُطۡعَمُۗ قُلۡ إِنِّيٓ أُمِرۡتُ أَنۡ أَكُونَ أَوَّلَ مَنۡ أَسۡلَمَۖ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ١٤ [الأنعام: ۱۴].

«بگو: آیا جز الله، پدیدآورنده‌ی آسمان‌ها و زمین، (کسی دیگر) را دوست و یاور بگیرم؟! حال آن‌که اوست که روزی می‌دهد و روزی نمی‌گیرد. بگو: فرمان یافته‌ام نخستین مسلمان باشم و (به من دستور داده شد) که از مشرکان مباش».

و در آیه‌ی دیگری می‏فرماید:

﴿ وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ ٥٦ مَآ أُرِيدُ مِنۡهُم مِّن رِّزۡقٖ وَمَآ أُرِيدُ أَن يُطۡعِمُونِ ٥٧ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ ذُو ٱلۡقُوَّةِ ٱلۡمَتِينُ ٥٨ [الذریات: ۵۶-۵۸].

«‏انسان‌ها و جن‌ها را تنها برای این آفریدم که مرا عبادت و پرستش نمایند. از آنان هیچ روزی و رزقی نمی‌خواهم و خواهان این نیستم که به من خوراک بدهند. بی‌گمان الله، خود روزی‌دهنده و دارای توان و نیروست».

«اَحَد»، ذاتی‌ست که همتا و مانند و نظیری ندارد؛ پس محال است که همسر و فرزندی داشته باشد. الله متعال می‏فرماید:

﴿ بَدِيعُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُۥ وَلَدٞ وَلَمۡ تَكُن لَّهُۥ صَٰحِبَةٞۖ وَخَلَقَ كُلَّ شَيۡءٖۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ ١٠١ [الأنعام: ۱۰۱].

«‏پدیدآورنده‌ی آسمان‌ها و زمین است؛ چگونه می‌شود فرزندی داشته باشد، حال آن‌که همسری ندارد؟ و همه چیز را آفریده و به هر چیزی داناست».

در این آیه، همانندی مخلوقات با خالق نفی شده است. الله أدر آیه‌ی دیگری می‏فرماید:

﴿ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَجَعَلَ ٱلظُّلُمَٰتِ وَٱلنُّورَۖ ثُمَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمۡ يَعۡدِلُونَ ١ [الأنعام: ۱].

«‏همه‌ی حمد و ستایش ویژه‌ی الله است که آسمان‌ها و زمین را آفریده و تاریکی‌ها و روشنی را پدید آورده است؛ باز هم کافران برای پروردگارشان شریک و همتا قرار می‌دهند».

یعنی غیرالله را همتای الله قرار می‏دهند؛ به عبارت دیگر: از میان آفریده‏های الله، کسی را همتا و نظیرش قرار می‏دهند. [۱۰۶]الله أمی‌فرماید:

﴿ رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا فَٱعۡبُدۡهُ وَٱصۡطَبِرۡ لِعِبَٰدَتِهِۦۚ هَلۡ تَعۡلَمُ لَهُۥ سَمِيّٗا ٦٥ [مریم: ۶۵].

«‏پروردگار آسمان‌ها و زمین و آن‌چه میان آن‌هاست؛ پس او را عبادت و پرستش کن و بر عبادتش شکیبا باش. آیا همانند و همتایی برایش سراغ داری؟».

یعنی شریک و همتا و نظیری ندارد که هم‌نام و همانند او باشد. الله در این آیه، تشبیه و تمثیل را رد نموده است. بدین‌سان برای ما روشن می‏شود که منزه دانستن الله سبحان از هر عیب و نقصی، واجب است؛ همان‌طور که سوره‏ی اخلاص بر این مطلب دلالت دارد [۱۰۷].

[۱۰۳]- علوالله علی خلقه با اندکی تصرف، ص۲۸. [۱۰۴]- همان، صص۲۸-۲۹. [۱۰۵]- علوالله فی خلقه، ص۲۸-۲۹. [۱۰۶]- من عقیدة المسلمین فی صفات رب العالمین، ص۶۲. [۱۰۷]- همان.

سوّم: نام‏های نیکوی الله

پروردگارمان نام‏هایی دارد که برخی از آن‌ها را در قرآن کریم ذکر کرده و برخی دیگر را به بعضی از بندگانش، از قبیل پیامبران و فرستادگان و فرشتگان مقرب یا هرکس دیگری که خواسته، یاد داده است؛ هم‌چنین برخی از نام‌های الله در علم خود اوست و کسی آن را نمی‌داند؛ زیرا معانی باعظمت آن‌ها از دایره‌ی فهم مخلوقات خارج است؛ الله أمعبود حقیقی‌ست و جمال مطلق، کمال مطلق، جلال مطلق، عظمت کامل و قدرت کامل ویژه‌ی اوست. الله أنام‏ها و صفاتی دارد که کسی جز او به آن‌ها احاطه ندارد.

۱- اسم‌های الله فراوان هستند

همان‌طور که پروردگارمان فرموده است:

﴿ قُل لَّوۡ كَانَ ٱلۡبَحۡرُ مِدَادٗا لِّكَلِمَٰتِ رَبِّي لَنَفِدَ ٱلۡبَحۡرُ قَبۡلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَٰتُ رَبِّي وَلَوۡ جِئۡنَا بِمِثۡلِهِۦ مَدَدٗا ١٠٩ [الکهف: ۱۰۹].

«‏‏‏بگو: اگر دریا برای نوشتن سخنان- و نام‌های- پروردگارم جوهر شود، پیش از آن‌که- نوشتنِ- سخنان پروردگارم پایان پذیرد، دریا پایان می‌یابد؛ هرچند دریای دیگری همانندِ آن به کمک بیاوریم».

و باز می‏فرماید:

﴿ وَلَوۡ أَنَّمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ مِن شَجَرَةٍ أَقۡلَٰمٞ وَٱلۡبَحۡرُ يَمُدُّهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦ سَبۡعَةُ أَبۡحُرٖ مَّا نَفِدَتۡ كَلِمَٰتُ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ ٢٧ [لقمان: ۲۷].

«‏اگر درختان روی زمین، قلم شوند و دریا مرکب گردد و پس از آن، هفت دریای دیگر به مددش بیایند، سخنان (و شگفتی‌های) الله پایان نمی‌‌یابد. بی‌شک الله، توانای حکیم است».

پس معانی حمد و ستایش و مجد و عظمت و کمال‏ و قوت و قدرت و تسلط که بشر به آن‌ها احاطه ندارد، از آنِ خداست؛ عقل او را درنمی‏یابد و ادارک به کنه ذاتش نمی‏رسد. حدیثی که از اسماء خداوند سخن می‏گوید، بدین معنا نیست که نام‌های نیکوی خداوند به نود و نه اسم محدود می‌شود؛ زیرا پیامبر جدر حدیث صحیحی که ابن‌مسعود سروایت کرده، با پروردگارش مناجات نموده و او را به فریاد خوانده است که: «أَسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ هُوَ لَكَ سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَكَ أَوْ أَنْزَلْتَهُ فِی كِتَابِكَ أَوْ عَلَّمْتَهُ أَحَدًا مِنْ خَلْقِكَ أَوْ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَكَ» [۱۰۸]یعنی: «با توسل به هر اسمی که از آنِ توست و خودت را بدان نامیده‌ای یا آن را در کتابت نازل کرده‏ای، یا به یکی از مخلوقاتت یاد داده‏ای یا نزد تو در علم غیب، محفوظ است، از تو مسألت می‏نمایم...».

در حدیث شفاعت آمده است که پیامبر جزیر عرش سجده می‏کند؛ آن‌گاه اللهستایش‏هایی را به او یاد می‏دهد که پیش‌تر به او یاد نداده بود. [۱۰۹]

[۱۰۸]- مسند احمد، شماره‏ی: ۳۷۱۲ و حاکم (۱/۵۰۸). [۱۰۹]- بخاری، شماره ی: ۷۴۱۰ و مسلم شماره‏ی: ۱۹۳.

۲- اسم‌های الله متعال توقیفی‎اند

هیچ‌کس نمی‌تواند اسمی را برای الله، درست کند یا نامی را از پیش خود به الله نسبت دهد؛ زیرا اسم‌‌های الله، همان‌هاست که در قرآن یا سنت آمده است؛ مانند: خالق، بارئ، مصور، ملک، قدوس، سلام، عزیز، حکیم، علی، عظیم، مؤمن و مهیمن و....

۳- برخی از نام‏های نیکوی الله، فقط به او اختصاص دارند

جایز نیست که غیر الله، با نام‏های «الرحمن» و «الله» نام‌گذاری شوند:

﴿ قُلِ ٱدۡعُواْ ٱللَّهَ أَوِ ٱدۡعُواْ ٱلرَّحۡمَٰنَ [الإسراء: ۱۱۰].

«بگو: «الله» را بخوانید یا «رحمن» را بخوانید؛ هر کدام را که بخوانید، (خوبست)».

به همین خاطر هرگز کسی از انسان‌ها به این دو نام، نام‌گذاری نمی‏شود و اگر کسی این کار را بکند، الله او را نیست و نابود می‏گرداند [۱۱۰].

[۱۱۰]- مع الله، ص۲۴.

۴- برخی از نام‏های الله جایز است که به تنهایی ذکر شوند

مانند عزیز، حمید، حکیم، رحیم، علیم، خبیر، بصیر و مانند آن‌ها؛ لذا می‏توان اللهرا با این نام‏ها صدا زد و او را به فریادرسی خواند و او را با این نام‌ها شناخت. و برخی از نام‏‏های الله، فقط با نظیر خود ذکر می‏شوند؛ مانند اینکه الله متعال را چنین توصیف کنی: «النافع الضار»، «القابض الباسط» و دیگر نام‏هایی که متضاد دارند. پس اگر پروردگار متعال، چنین توصیف شود که او فقط «الضار» یا فقط «القابض» است و بس، این وصف، معنایی را می‌رساند که شایسته‌ی مجد و کرم و عظمت و کمال و قداست الله نیست؛ به همین خاطر این‌گونه نام‏ها به تنهایی ذکر نمی‏شوند، بلکه به همراه نامی ذکر می‏شوند که نظیر یا مقابل آن‌هاست.

۵- منظور از برشمردن نام‏های الله در حدیث پیامبر ج

این حدیث که: «الله نود و نُه اسم دارد و هرکس این اسم‌ها را بشمارد، وارد بهشت می‏شود»، چند معنا دارد:

الف- شناختن و حفظ این نام‏ها، به‌گونه‏ای که انسان بتواند آن‌ها را بشمارد. گروهی از دانشمندان اسلامی هم‌چون: زجاج، ابن‌منده، ابن‌حزم، ابوحامد غزالی، ابن‌العربی، قرطبی و دیگر مصنفان و دانشمندان اسلامی به نام بردن و شمردن و استخراج این نام‏ها از قرآن و سنت صحیح نبوی مبادرت ورزیده‌اند. این امر در مفهوم احصا و شمردن نام‏های نیکوی خدا داخل است و برای انسان فضیلت عظیمی‌ست که نام‌های الله را بشناسد و آن‌ها را پیاپی بر زبان بیاورد و او را با آن‌ها بخواند [۱۱۱].

ب- مفهوم دیگر این حدیث، معرفت معانی اسم‌های الهی‌ست؛ زیرا این نام‏ها، نام‏های رمزی و وهمی و مبهم نیستند؛ بلکه به زبان عربی هستند و از انسان خواسته شده که معانی آن‌ها را بفهمد تا هنگامی که این اسم‌ها را می‏خواند، معنادار باشند و تنها تکرار الفاظ نباشد. ذات این امر، ارزشمند است و درون را پربرکت و پاک، و قلب و عقل و روان را سالم می‏گرداند.

ج- اصرار در دعا با توسل به این اسم‌ها؛ همان‌طور که الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَاۖ وَذَرُواْ ٱلَّذِينَ يُلۡحِدُونَ فِيٓ أَسۡمَٰٓئِهِۦ [الأعراف:۱۸۰].

«و بهترین نام‌ها از آنِ الله است. پس او را با این نام‌ها بخوانید و کسانی را که در نام‌هایش کج‌روی می‌کنند، رها کنید».

واجب است که هر چیزی را فقط از الله متعال و با توسل به نام او بخواهیم؛ به همین خاطر گفته شده که:

لا تسألنّ بُنیّ آدم حاجة
وسل الذی أبوابه لاتُحجب

«حاجت خود را از پسرک ‏آدم مخواه؛ بلکه از کسی بخواه که دروازه‏هایش به روی کسی بسته نیست».

الله یغضب إن تركت سؤاله
وبُنیّ آدم حین یُسألُ یغضب

«الله متعال، زمانی خشم می‌گیرد که خواستن از او را ترک کنی؛ ولی ‏آدمی‌زاد به‌گونه‌ای‌ست که اگر چیزی از او بخواهی، ناراحت می‏شود».

پس با توسل به نام‏های نیکوی الله و با رعایت اعتدال، الله را به فریاد بخوانید؛ به این صورت که دست نیاز به سوی او دراز کنید و در هر امر خوشایند یا ناخوشایند که در امور دنیا و آخرت به شما می‌رسد، به او امیدوار باشید. لذا به وسیله‏ی نام‏های نیکوی الله و با امیدواری به او و تأمل و تدبر در معانی نام‌هایش و تعبد به مقتضای آن‌ها و با تسبیح و تمجید و تهلیل و تکبیر و دعا و ذکر و خضوع و خشوع قلب، الله را به فریاد بخوانید [۱۱۲].

ح- مفهوم دیگری که از این حدیث استنباط می‌شود، این است که معانی این اسماء و صفات را هم‌نشین و هم‌دمِ دل و جان خود بگردانید؛ چون بدترین گرفتاری انسان، غفلت و غرق شدن در مادیات و تعلقات دنیوی‌ست و بهترین درمان دل‏ها، این است که عظمت داننده‏ی رازها را در دل داشته باشیم نفس خویش را به معرفت و ایمان به ذات یگانه‌ی الله عادت دهیم تا به این درجه برسیم که الله را آن‌گونه بپرستیم که گویی او را می‏بینیم. [۱۱۳]این امر بر روی آوردن انسان به طاعت و نیز بر نشاط و چالاکی‌اش در مسیر بندگی می‏افزاید؛ همان‌طور که الله متعال می‏فرماید:

﴿ ٱلَّذِي يَرَىٰكَ حِينَ تَقُومُ ٢١٨ وَتَقَلُّبَكَ فِي ٱلسَّٰجِدِينَ ٢١٩ [الشعراء: ۲۱۹].

«‏ذاتی که چون (به عبادت)‏ مى‏ایستى، تو را مى‏بیند و گردش و حرکت تو را در میان سجده‏کنندگان (مشاهده مى‏کند)».

جا گرفتن معانی و معارف این نام‌ها در دل، باعث می‌شود که انسان مؤمن از گناه روی بگرداند و به‌سرعت وجود خود را از گناه شستشو دهد؛ چنان‌که عزم و اراده‌ی مسلمان را برای توبه مضاعف نموده، اضطراب و وحشت قلب را کم و انسان را به الله نزدیک می‌کند و بر ترس انسان از خشم و عتاب خداوند یا بازخواست بنده به خاطر اصرار بر گناه می‏افزاید [۱۱۴].

از بهترین نتایج این نام‌ها، آرامش و متانت و وقار و بی‌نیازی از مردم و برگشتنِ توجه انسان از صاحبان جاه و مکنت است و باعث می‌شود که توجه انسان به‌طور کامل به سوی الله باشد.

هرچند برشمردن نام‌های الله برای کسی که خواستار پیمودن راه است، لازم و ضروری‌ست؛ اما باید توجه داشت که این امر، منشأ ستیزه‏جویی و جدلی که شناخت قلبی را در پی ندارد، نگردد [۱۱۵].

[۱۱۱]- همان، ص۲۶. [۱۱۲]- همان، ص۲۷. [۱۱۳]- همان، ص۲۸. [۱۱۴]- همان. [۱۱۵]- همان.

چهارم: صفات الهی

صفات الهی به چهار دسته تقسیم می‏شود: صفات عقلی، صفات خبری، صفات ذاتی و صفات فعلی اختیاری. صفات عقلی و خبری در قرآن و سنت آمده است.

۱- صفات عقلی

صفاتی‌ست که به‌وسیله‏ی عقل می‏توان آن‌ها را شناخت و راه اثبات این صفات، شنوایی و بیناییست. برخی از صفات عقلی عبارتند از: علم، قدرت، اراده، حیات، سمع، بصر، کلام، رحمت، حکمت، علو (بلندی) و مانند آن‌ها [۱۱۶].

[۱۱۶]- علوالله علی خلقه، ص۵۹-۶۰.

۲- صفات خبری

صفاتی‌ست که عقل به تنهایی نمی‌تواند آن‌ها را درک کند و اثبات آن‌ها از طریق نصوص امکان‌پذیر است. لذا راه اثباتشان، آنست که در خبر صحیح آمده باشد. برخی از صفات خبری عبارتند از: وجه (صورت)، دو دست، چشم، استوی بر عرش و مانند آن‌ها. [۱۱۷]ایمان به صفات خبری، همانند صفات عقلی واجب است؛ بدون آن‌که تمثیل و تعطیل و تحریف و بیان کیفیت صورت گیرد. [۱۱۸]الله متعال می‏فرماید:

﴿ لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ ١١ [الشوری: ۱۱].

«هیچ چیزی همانند او نیست؛ و او، شنوای بیناست».

[۱۱۷]- همان، ص۶۰. [۱۱۸]- همان، ص۶۱.

۳- صفات ذاتی

صفاتی‌ست که ذات الله از آن‌ها جدا نیست؛ بلکه به صورت ازلی و ابدی، با ذات الاهی‌ست؛ مانند: حیات، علم، قدرت، قوت، مُلک، عظمت، کبریایی، مجد، علو، جلال، وجه [۱۱۹]و مانند آن‌ها.

[۱۱۹]- همان، ص۶۵.

۴- صفات فعلی

صفاتی‌ست که مشیت و قدرت الله در هر لحظه بدان تعلق می‏گیرد و تک‌تک این صفات تحت مشیت و قدرت الله می‏باشد؛ هر چند الله متعال پیوسته متصف به فعل می‏باشد، بدین معنا که نوع افعال، قدیم است؛ ولی مصادیق این افعال؛ حادثند. زیرا خداوند متعال همواره آن‌چه را که خواسته، انجام داده است و انجام می‌دهد و هیچ پایانی برای اقوال و افعال او متصور نیست؛ پیوسته سخن می‏گوید و می‌آفریند و امور را تدبیر می‏کند؛ ولی افعال او بنا به مقتضای حکمت و اراده‏اش به مرور زمان واقع می‏شوند.

از جمله‏ی این صفات، استوی بر عرش، آمدن و رفتن، پایین آمدن به آسمان دنیا، خندیدن، خشنود شدن، خشم، ناخوش داشتن، محبت، آفریدن، روزی دادن، زنده کردن، میراندن و انواع تدبیر است [۱۲۰].

برخی از افعال الهی، لازم و برخی متعدی هستند؛ استوی بر عرش و پایین آمدن به آسمان دنیا و...، افعال لازمی هستند که به مفعول نیاز ندارند و فقط فاعل دارند؛ ولی آفریدن و روزی دادن و زنده کردن و میراندن و دادن و گرفتن و...، افعال متعدی هستند که به مفعول نیاز دارند. [۱۲۱]الله متعال در این آیه، از هر دو نوع افعالش سخن گفته است:

﴿ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ ٱلرَّحۡمَٰنُ فَسۡ‍َٔلۡ بِهِۦ خَبِيرٗا ٥٩ [الفرقان: ۵۹].

«ذاتی که آسمان‏ها و زمین و موجودات میان آن‌ها را در شش روز آفرید و بر عرش استواء یافت. (او، پروردگار) رحمان (گسترده‏مهر است)؛ پس درباره‏اش از (افراد) آگاه، سؤال کن».

خداوند در این آیه، دو فعل متعدی و لازم را آورده و هر دو فعل، با مشیت(خواست) و قدرت الله حاصل می‏شود و الله، به این دو فعل متصف است. هم‌چنین باید توجه داشت که برخی از صفات الهی، هم صفت ذات و هم صفت فعل هستند؛ مانند صفت کلام، خلق و رحمت [۱۲۲].

آیات و احادیث بر اتصاف الله به صفات ذاتی و صفات فعلی دلالت می‏کنند؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَيَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّكَ ذُو ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ ٢٧ [الرحمن: ۲۷].

«‏و وجه (=ذات) پروردگارت، (پروردگارِ) صاحب شکوه و بخشش باقی می‌ماند».

در آیه‌ی دیگری می‏فرماید:

﴿ وَلَقَدۡ خَلَقۡنَٰكُمۡ ثُمَّ صَوَّرۡنَٰكُمۡ ثُمَّ قُلۡنَا لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ لَمۡ يَكُن مِّنَ ٱلسَّٰجِدِينَ ١١ [الأعراف: ۱۱].

«و شما را آفریدیم و سپس به شما شکل و صورت بخشیدیم و آن‌گاه به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید؛ و همگی سجده کردند، جز ابلیس که از سجده‌کنندگان نبود».

هم‌چنین می‏فرماید:

﴿ إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ ٱللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَۖ خَلَقَهُۥ مِن تُرَابٖ ثُمَّ قَالَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ ٥٩ [آل عمران: ۵۹].

«‏همانا آفرینش عیسی برای الله، همانند آفرینش آدم بود که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: به وجود بیا؛ پس به وجود آمد».

و می‌فرماید:

﴿ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُواْ مَآ أَسۡخَطَ ٱللَّهَ وَكَرِهُواْ رِضۡوَٰنَهُۥ فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ ٢٨ [محمد:۲۸].

«‏این عذاب، برای آن است که آنان از چیزی پیروی کردند که الله را به خشم می‌آورد و خشنودی او را نپسندیدند؛ پس (الله) اعمالشان را تباه و نابود گردانید».

و این آیه که می‌فرماید:

﴿ قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ٣١ [آل عمران: ۳۱].

«بگو: اگر الله را دوست دارید، از من پیروی کنید تا الله شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد. و الله، آمرزنده‌ی مهرورز است».

ابوهریره سمی‌گوید: با رسول‌الله جدر مهمانی بودیم که دست گوسفندی را آوردند و ایشان که دست گوسفند را دوست داشت، به آن، گازی زد و فرمود: «من سرور و آقای مردم در روز قیامت هستم» و سپس علتش را بیان نمود؛ تا آن‌جا که فرمود: «وَیَأتُونَهُ فَیقُولُونَ: یَا آدَمُ أنْتَ أَبُو البَشَرِ، خَلَقَكَ اللهُ بِیَدِهِ، وَنَفَخَ فِیكَ مِنْ رُوحِهِ، وأمَرَ المَلاَئِكَةَ فَسَجَدُوا لَكَ، وأسْكَنَكَ الجَنَّةَ، ألا تَشْفَعُ لَنَا إِلَى رَبِّكَ؟ ألا تَرَى إِلَى مَا نَحْنُ فِیهِ وَمَا بَلَغَنَا؟ فَقَالَ: إنَّ رَبِّی غَضِبَ الیَوْمَ غَضَباً لَمْ یَغْضَبْ قَبْلَهُ مِثْلَهُ، وَلا یَغْضَبُ بَعْدَهُ مِثْلَهُ» [۱۲۳]یعنی: «پس نزد آدم می‎روند و به او می‌گویند: ای آدم! تو ابوالبشر هستی؛ الله تو را با دست خویش خلق کرد و از روحی که خود آفرید، در تو دمید و به فرشتگان دستور داد که تو را سجده کنند و آن‌ها نیز برای تو سجده کردند؛ آیا برای ما نزد پروردگارت شفاعت نمی‌کنی؟ آیا نمی‌بینی که چه حال و روزی داریم و به چه مشقتی، گرفتار شده‌ایم؟ آدم(÷) می‌گوید: امروز، پروردگارم چنان خشمگین است که پیش از این، هرگز چنین خشمگین نشده است و پس از این هم، هرگز چنین خشمگین نخواهد شد».

بر ما واجب است که تمامی صفاتی را که در قرآن و سنت آمده، بدون تحریف و تعطیل و تشبیه و تمثیل ثابت بدانیم [۱۲۴].

[۱۲۰]- شرح العقیدة الواسطیة، ص۱۰۵-۱۰۶. [۱۲۱]- علوالله علی خلقه، ص۶۶. [۱۲۲]- همان. [۱۲۳]- صحیح بخاری مبحث التفسیر ۴/۲۸۶ . [۱۲۴]- علوالله علی خلقه، ص۶۹.

الف- برخی از صفات ذاتی
* صفت حیات

حیاتِ الله متعال، همیشگی و در نهایت کمال است و هیچ نقصی به آن راه ندارد.؛ همان‌گونه که الله أمی‏فرماید:

﴿ لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞ[البقرة: ۲۵۵].

«او را هرگز نه چُرت می‌گیرد و نه خواب».

صفت حیات، به وسیله‏ی آیات قرآنی و احادیث نبوی ثابت شده است. برخی از آیات قرآنی که صفت حیات را اثبات می‏کنند، عبارتند از:

﴿ ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُ [البقرة: ۲۵۵].

«الله؛ هیچ معبود برحقی جز او وجود ندارد؛ همیشه‌زنده‌ای‌ست که اداره و تدبیر تمام هستی را در دست دارد».

﴿ هُوَ ٱلۡحَيُّ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ [غافر: ۶۵].

«اوست زنده؛ معبود راستینی جز او وجود ندارد».

و نیز این آیه که الله أمی‌فرماید:

﴿ وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡحَيِّ ٱلَّذِي لَا يَمُوتُ [الفرقان: ۸۵].

«و بر پروردگار همیشه‏زنده‏اى توکل نما که هرگز نمى‏میرد».

از میان احادیث هم می‏توان به حدیث ابن‌عباس باشاره کرد که گوید: رسول‌الله جاین‌چنین دعا کرد: «اللَّهُمَّ لَكَ أَسْلَمْتُ وَبِكَ آمَنْتُ وَعَلَیْكَ تَوَكَّلْتُ وَإِلَیْكَ أَنَبْتُ وَبِكَ خَاصَمْتُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِعِزَّتِكَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ أَنْ تُضِلَّنِی أَنْتَ الْحَیُّ الَّذِی لَا یَمُوتُ وَالْجِنُّ وَالْإِنْسُ یموتون» [۱۲۵]یعنی: «یا الله! تسلیم تو شدم، به تو ایمان آوردم و بر تو توکل نمودم، به سوی تو بازگشتم و به خاطر تو (و با یاری تو با دشمنانت) پیکار کردم. یا الله! به عزت تو که معبود برحقی جز تو وجود ندارد، پناه می‌جویم که مبادا گمراهم کنی؛ تو همیشه‌زنده‏ای هستی که نمی‏میرد و جنیان و آدمیان می‏میرند». یکی از معانی «حی»، این است که حیات الله، صفتی ذاتی‌ست؛ بر خلاف مخلوقات که حیاتشان مرهون لطف و فضل الله متعال است و معیشتشان، مرهون بخشش و لطف و کرم او؛ پس الله متصف به حیات است و حیات، صفتی برای ذات پروردگار می‏باشد. هم‌چنین از دیگر معانی «حی»، این است که الله متعال، در این دنیا به زنده‌ها حیات می‏بخشد و به اهل بهشت، حیاتی ابدی و همیشگی می‌دهد که زوال و پایانی ندارد. حیات بهشتیان، ابدی‌ست و مرگ بدان راه نمی‌یابد.

[۱۲۵]- مسلم، شماره‏ی: ۲۷۱۷.

* صفت علم

مقتضای علم، نفی یا نبودِ جهل است؛ علمِ الله، شامل و کامل و فراگیر می‌باشد و گذشته و حال و آینده را در بر می‌گیرد و مطابق با واقعیت است؛ الله بلندمرتبه می‏فرماید:

﴿ أَلَا يَعۡلَمُ مَنۡ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ ١٤ [الملک: ۱۴].

«‏آیا ذاتی که (همه چیز را) آفریده، (اسرار و رموز را) نمی‌داند؟ و او، باریک‌بین آگاه است».

در جای دیگری می‏فرماید:

﴿ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَ [البقرة: ۲۵۵].

«و به چیزی از علم الهی (اعم از علم ذات و صفاتش) آگاهی نمی‌یابند، مگر آن‌چه خود خواسته است».

هم‌چنین می‏فرماید:

﴿ لَّٰكِنِ ٱللَّهُ يَشۡهَدُ بِمَآ أَنزَلَ إِلَيۡكَۖ أَنزَلَهُۥ بِعِلۡمِهِۦۦ [النساء: ۱۶۶].

«اما الله در مورد آن‌چه نازل نموده، ثابت می‌کند که آن را به علم و دانش خود فرو فرستاده است».

پس علم الله سبحان به هر چیزی احاطه دارد و رحمت و حکمت او هر چیزی را در بر گرفته است و چیزی در زمین و آسمان از او پنهان نمی‏ماند:

﴿ وَعِندَهُۥ مَفَاتِحُ ٱلۡغَيۡبِ لَا يَعۡلَمُهَآ إِلَّا هُوَۚ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِۚ وَمَا تَسۡقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعۡلَمُهَا وَلَا حَبَّةٖ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡأَرۡضِ وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ ٥٩ [الأنعام: ۵۹].

«و کلید‌های غیب نزد اوست و کسی جز او از آن آگاه نیست. به آن‌چه در خشکی و دریاست، آگاه است. و هیچ برگی نمی‌افتد، مگر آن‌که آن را می‌داند و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین، و هیچ تَر و خشکی نیست مگر آن‌که در کتابی روشن ثبت شده است».

هم‌چنین علم الله،علمی‌ست که پیش از آن جهل نبوده، و فراموشی بدان راه ندارد:

﴿ لَّا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنسَى ٥٢ [طه: ۵۲].

«پروردگارم اشتباه نمی‌کند و از یاد نمی‌برد».

و در آیه‌ی دیگری می‏فرماید:

﴿ وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ ٧ [الأعراف: ۷].

«و ما از کردارشان غافل نبوده‌ایم».

الله ظاهر و باطن‏، کلیات و جزئیات، و معنویات و مادیات، همه را می‏داند و اندازه‌ی هر چیزی را مشخص و در کتابی نزد خودش نوشته است. به همین خاطر می‏فرماید:

﴿ وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلٗا ٨٥ [الإسراء: ۸۵].

«و تنها از دانش اندکی برخوردار شده‌اید».

همین مقدار اندک دانش نیز، موجب خشیت و ترس از الله و تعظیم و بزرگ‌داشت اوست؛ از این رو گفته‏اند: هرکه بیش‌تر خداشناس باشد، خوف و خشیتش بیش‌تر است. این علم هم‌چنین موجب در نظر گرفتن الله در همه‏ی احوال می‏باشد؛ زیرا هر چیزی تحت علم و سمع و بصر و تسلط الله متعال است.

این علم، محبت الله را هم در پی دارد و نیز باعث می‌شود که انسانِ مومن به علم و دانش علاقه‌مند گردد و در راه کسب علم، تلاش کند و از این کار، لذت ببرد؛ زیرا الله متعال علم و علما را دوست دارد و از جهل و جاهلان بیزار است. علم و دانش، خود عامل صبر و پایداری در راه یادگیری و دانش‌اندوزی‌ست؛ چراکه کسب علم، عبادت است. گفتنی‌ست: از آن‌جا که علوم دنیوی و انواع و اشکال معارف بشری، بصیرت و آگاهی به آفرینش الله و قدرت و حکمت و عظمت او را در نظر بندگان می‏افزاید و بهره‌بری از هستی را برای بندگانش آسان می‏گرداند، پس چنین علومی نیز پسندیده و محبوب و دوست‏داشتنی‌ست:

﴿ وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا مِّنۡهُۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَتَفَكَّرُونَ ١٣ [الجاثیة: ۱۳].

«و همه‌ی آن‌چه را که در آسمان‌ها و زمین است، از فضل خویش برای شما مسخّر کرد».

صفت علم از اسم «علیم» که یکی از نام‌های الله متعال می‌باشد، گرفته می‏شود. این اسم مبارک، نفس آدمی را در برابر تابلوی شگفت‌انگیز نظام هستی که آفریده‌ی الاست، به تسلیم وا می‌دارد و روشن می‏سازد که آن‌چه الله در هستی انجام می‏دهد، به علم و اراده و حکمت اوست. پس حکمت، همان علم است و قدرت، قرین و همراه علم:

﴿ وَهُوَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ ٢ [التحریم: ۲].

«و او، دانای حکیم است».

و می‌فرماید:

﴿ وَهُوَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡقَدِيرُ ٥٤ [الروم: ۵۴].

«و او، دانای تواناست».

پس هر چیزی بنا به تقدیر، و هر تقدیری از روی حکمت است:

﴿ مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ يَهۡدِ قَلۡبَهُۥۚ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ ١١ [التغابن: ۱۱].

«هیچ مصیبتی جز به حکم الله، نمی‌رسد. و هرکس به الله ایمان بیاورد، (الله) قلبش را هدایت می‌کند. و الله، به همه چیز داناست».

ایمان به پروردگار «علیم» بنده را به پروردگارش بسیار نزدیک می‏گرداند و باعث می‏شود که او بیش‌تر و بیش‌تر معیت و همراهی خداوند با خود را احساس کند.

شاعر گوید:

هو العلیم أحاط علماً بالذی
فی الكون من سر ومن إعلان

«او علیم است که به همه‌ی موجودات پنهان و آشکار هستی، احاطه‏ی علمی دارد».

وبكل شیء علمه سبحانه
قاصی الأمور لدیه قبل الدانی

«خداوند سبحان به هر چیزی علم دارد و به دورترین‌ها قبل از نزدیک‏ترین‌ها آگاه است».

لا جهل یسبق علمه كلا ولا
ینسی كما الإنسان ذو نسیان [۱۲۶]

«هرگز چنان نبوده که الله پیش از علم، جاهل بوده باشد؛ و الله متعال هرگز فراموش نمی‏کند و مانند انسان، فراموش‏کار نیست».

[۱۲۶]- همان، ص۱۲۱.

* صفت قدرت

الله متعال و توانا، ذاتی‌ست که قدرتش کامل می‌باشد؛ با قدرت خویش، موجودات را به وجود آورده است و با قدرت خویش به امورشان رسیدگی می‏کند و با قدرت خود به آن‌ها سامان داده و آنان را مرتب و استوار ساخته است؛ با قدرت خویش زنده می‏کند و می‏میراند و بندگان را برای پاداش و کیفر از قبر بر می‏انگیزد و با قدرت خود دل‌ها را بر اساس آن‌چه که می‏خواهد و اراده می‏نماید، دگرگون می‏سازد. [۱۲۷]الله متعال می‏فرماید:

﴿ بَلَىٰ قَٰدِرِينَ عَلَىٰٓ أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُۥ ٤ [القیامة: ۴].

«‏آری؛ (استخوان‌هایش را جمع خواهیم کرد)؛ در حالی که قادریم سرِ انگشتانش را مرتب کنیم‏».

هم‌چنین می‏فرماید:

﴿ وَإِنَّا عَلَىٰٓ أَن نُّرِيَكَ مَا نَعِدُهُمۡ لَقَٰدِرُونَ ٩٥ [المؤمنون: ۹۵].

«و به‌راستی ما تواناییم که آن‌چه را به آن‌ها وعده مى‏دهیم، به تو نشان دهیم‏».

و اما دلیلی از سنت مطهر نبوی درباره‌ی علم و قدرت الله متعال: جابر بن عبدالله می‌گوید: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ جیُعَلِّمُنَا الاسْتِخَارَةَ فِی الأُمُورِ كُلِّهَا كَمَا یُعَلِّمُنَا السُّورَةَ مِنَ الْقُرْآنِ، یَقُولُ: إِذَا هَمَّ أَحَدُكُمْ بِالأَمْرِ، فَلْیَرْكَعْ رَكْعَتَیْنِ مِنْ غَیْرِ الْفَرِیضَةِ، ثُمَّ لِیَقُلِ: اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَخِیرُكَ بِعِلْمِكَ وَأَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ» [۱۲۸]یعنی: رسول‌الله جهمان‌گونه که سوره‌ای از قرآن را به ما آموزش می‌داد، استخاره در همه‌ی کارها را نیز به ما یاد می‌داد و می‌فرمود: «هرگاه قصد انجام کاری را کردید، دو رکعت نماز نفل بخوانید و دعا کنید: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَخِیرُكَ بِعِلْمِكَ وَأَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ...»[ترجمه‌ی دعا: «یا الله! از علم تو، طلب خیر و نیکی؛ و از قدرت تو، توانایی می‌طلبم»].

[۱۲۷]- همان، ص۲۳۵. [۱۲۸]- بخاری شرح الباری، (۱۳/۳۸۷).

* صفت اراده

اراده و مشیت یک معنا دارند. اراده‏ای که به معنای مشیت است، اراده‏ی تکوینی‌ست؛ اما اراده‏ی تشریعی با اراده‏ی تکوینی فرق دارد. ان شاء الله به‌طور مفصل درباره‏ی آن سخن خواهیم گفت. آیات و احادیث فراوانی در این‌باره وجود دارد؛ از جمله این‌که الله متعال می‏فرماید:

﴿ مَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيَجۡعَلَ عَلَيۡكُم مِّنۡ حَرَجٖ وَلَٰكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمۡ وَلِيُتِمَّ نِعۡمَتَهُۥ عَلَيۡكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ ٦ [المائدة: ۶].

«الله نمی‌خواهد حکم دشواری بر شما قرار دهد؛ بلکه می‌خواهد شما را پاک بدارد و نعمتش را بر شما تمام کند؛ باشد که سپاس‌گزاری نمایید».

و می‏فرماید:

﴿ يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ [البقرة: ۱۸۵].

«الله برای شما (حکمی)آسان می‌خواهد، نه (دستوری) سخت و دشوار».

در میان احادیث می‏توان به حدیث معاویه ساشاره کرد که گوید: از رسول‌الله جشنیدم که می‏فرمود: «مَنْ یُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَیْرًا یُفَقِّهْهُ فِی الدِّینِ» [۱۲۹]یعنی: «هرکس که خداوند اراده‏ی خیری به او داشته باشد، فهم دین را به او عطا می‏کند».

[۱۲۹]- بخاری، حدیث شماره‏: ۷۱ و مسلم شماره‏ی: ۳۷.

اثبات صفت سمع (شنوایی) و بصر (بینایی)

از نظر اهل سنت، معلوم و محرز است که سمیع (شنوا) تنها با سمع یا قوه‌ی شنوایی‌ست و بصیر (بینا) تنها با بصر یا قوه بینایی؛ همان‌طور که قدیر (توانا) و حکیم (فرزانه) تنها به وسیله‏ی قدرت و حکمت می‏باشد. [۱۳۰]آیات واحادیث وارده درباره‏ی دو صفت سمع و بصر، زیادند. به همین خاطر تنها به برخی از آیات قرآن اشاره می‌کنیم؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ فَٱسۡتَعِذۡ بِٱللَّهِۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ ٥٦ [غافر: ۵۶].

«پس به الله پناه ببر؛ بی‌گمان او، شنوای بیناست».

و می‌فرماید:

﴿ وَكَانَ ٱللَّهُ سَمِيعَۢا بَصِيرٗا ١٣٤ [النساء: ۱۳۴].

«و الله شنوای بیناست».

[۱۳۰]- من عقیدة المسلیمن، ص۷۲.

اثبات صفت کلام

اهل سنت اتفاق نظر دارند که الله به اراده و خواست خود، پیوسته، هر وقت و به هر کیفیتی که بخواهد، سخن می‏گوید؛ [۱۳۱]الله بلندمرتبه می‏فرماید:

﴿ مِّنۡهُم مَّن كَلَّمَ ٱللَّهُ [البقرة: ۲۵۳].

«الله با برخی از ایشان سخن گفت».

در جای دیگری می‏فرماید:

﴿ وَكَلَّمَ ٱللَّهُ مُوسَىٰ تَكۡلِيمٗا ١٦٤ [النساء: ۱۶۴].

«الله به‌طور ویژه و بی‌واسطه با موسی سخن گفت».

بدین ترتیب یکی از صفات الله ، صفت کلام می‏باشد. این صفت، قایم به خداست و از او جدا نمی‏شود. این صفت، آغازی ندارد؛ چون خداوند بدان متصف است و پایانی هم ندارد. الله متعال به مشیت و خواست و اختیار خود، سخن می‏گوید. کلام او، بهترین و زیباترین کلام است و به سخن هیچ‌یک از انسان‌ها نمی‌ماند؛ زیرا خالق با مخلوق مقایسه نمی‏شود. خداوند با هرکه بخواهد، به وسیله‏ی صفت کلام، سخن می‏گوید و کلام خود را به صورت حقیقی به هر یک از فرشتگان و پیامبرانش که بخواهد، می‏شنواند؛ در سرای آخرت با صدای خودش با بندگانش سخن می‌گوید؛ همان‌طور که وقتی موسی ÷کنار درخت آمد، الله متعال با صدای خویش با او سخن گفت و او را صدا زد و او هم آن را شنید. کلام الله شبیه کلام مخلوقات نیست؛ به همین صورت صدایش نیز به صدای مخلوقات نمی‌مانَد. کلام خدا، پایانی ندارند؛ قرآن، تورات و انجیل، کلام خداست؛ پس قرآن با تمام سوره‏ها و آیاتش، کلام پروردگار متعال است. [۱۳۲]قرآن کریم، مخلوق نیست؛ بلکه از الله متعال سر زده و به سوی او بر می‏گردد؛ پس تمام حروف و معانی قرآن، کلام الله متعال می‏باشد. دلیل اینکه قرآن، جزو کلام الهی‌ست، این آیه است که الله أمی‏‏فرماید:

﴿ وَإِنۡ أَحَدٞ مِّنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ٱسۡتَجَارَكَ فَأَجِرۡهُ حَتَّىٰ يَسۡمَعَ كَلَٰمَ ٱللَّهِ ثُمَّ أَبۡلِغۡهُ مَأۡمَنَهُۥۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمٞ لَّا يَعۡلَمُونَ ٦ [التوبة: ۶].

«و اگر مشرکی از تو امان خواست، به او امان بده تا کلام الله را بشنود و آن‌گاه او را به جایگاه امنش برسان؛ زیرا آنان مردم ناآگاهی هستند».

قرآن از جانب الله متعال پاک نازل شده است:

﴿ تَبَارَكَ ٱلَّذِي نَزَّلَ ٱلۡفُرۡقَانَ عَلَىٰ عَبۡدِهِۦ [الفرقان: ۱].

«بس والا و بابرکت است ذاتی که قرآن را بر بنده‏اش نازل کرد».

قرآن، مخلوق نیست؛ دلیل‏اش این فرموده‏ی الله متعال است که:

﴿ أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُ [الأعراف: ۵۴].

«آگاه باشید که آفرینش و فرمان، از آنِ اوست».

الله متعال در این آیه، «امر» را چیزی غیر از «خلق» قرار داده، و قرآن امر خداوند است؛ زیرا می‏فرماید:

﴿ وَكَذَٰلِكَ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ رُوحٗا مِّنۡ أَمۡرِنَا [الشوری: ۵۲].

«و همان‌گونه (که بر پیامبران گذشته وحی کردیم) قرآن حیات‌بخش را از امر (=کلام) خویش بر تو نازل نمودیم».

هم‌چنین می‏فرماید:

﴿ ذَٰلِكَ أَمۡرُ ٱللَّهِ أَنزَلَهُۥٓ إِلَيۡكُمۡ [الطلاق: ۵].

«این، امرِ الله است که آن‌ را به سوی شما فرو فرستاده است».

[۱۳۱]- همان، ص۷۳. [۱۳۲]- من کتاب العقیدة السلفیة فی کلام رب البریة، ص۶۳.

صفت علوِ الله

الله متعال خودش را به علو و بلندی در آسمان توصیف نموده و محمد، خاتم پیامبران نیز او را به این امر توصیف نموده است. همه‏ی دانشمندان اسلامی از عصر صحابه‏ی پرهیزگار شو پیشوایان دین بر این امر اجماع نموده‏اند. احادیث وارده در این‌باره به حد تواتر رسیده است؛‏ به گونه‏ای که این امر به صورتی قطعی و یقینی درآمده و مسلمانان بر آن هم‌صدا شده‌اند؛ بلکه این باور در سرشت همه‏ی مخلوقات قرار داده شده است. همان‌گونه که می‏بینید انسان‌ها در گرفتاری‌ها یا هنگام ابتلا به مصایب و سختی‌ها، چشم به آسمان می‌دوزند یا با چشمانشان به آسمان می‌نگرند و دستانشان را به سوی آسمان بلند کرده، به امید گشایشی از سوی پروردگارشان دعا می‌کنند؛ عموما همه به زبان خود به علو و برتری الله در آسمان اذعان دارند و جز بدعت‏گذاران افراطی و شیفتگان تقلید و کسانی که در ورطه‌ی گمراهی افتاده‌اند، کسی این حقیقت را انکار نمی‏کند. [۱۳۳]الله متعال می‏فرماید:

﴿ تَعۡرُجُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ إِلَيۡهِ [المعارج: ۴].

«فرشتگان و جبرئیل ، (در آسمان‌ها) به سوی او بالا می‌روند».

و در آیه‌ی دیگری می‏فرماید:

﴿ وَهُوَ ٱلۡقَاهِرُ فَوۡقَ عِبَادِهِۦ [الأنعام: ۱۸].

«اوست که بر بندگانش، چیره است و اوست حکیم آگاه».

تمامی معانی علو، از قبیل علو قدرت، علو قهر و غلبه و علو حجت برای الله متعال، ثابت است؛ پس الله متعال، صاحب علو ذات و علو صفات می‏باشد؛ از همین روی خودش را چنین توصیف نموده است:

﴿ ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ ٥ [طه: ۵].

«‏(او) پروردگار گسترده‌مهر و رحمان است که بر عرش استواء یافت».

بنابراین علو کامل و علو دایم و همیشگی، از آنِ الله أمی‌باشد؛ رسول‌الله جفرموده است: «حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ لا یَرْتَفِعَ شَیْءٌ مِنَ الدُّنْیَا إِلاَّ وَضَعَهُ» [۱۳۴]یعنی: «سنت الله، این است که هیچ چیزی در دنیا صعود نمی‌کند، مگر این‌که الله آن را پایین ‌می‌آورد».

از جمله‌ی علو الله ، این است که الله متعال، رفعت و بلندی را برای کتاب و دین‏ و اولیای راستینش قرار داده است؛ چنان‌که می‏فرماید:

﴿ قُلۡنَا لَا تَخَفۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡأَعۡلَىٰ ٦٨ [طه: ۶۸].

«(به موسی) گفتیم: نترس؛ به‌راستی تو، چیره و برتری».

و در آیه‌ی دیگری می‏فرماید:

﴿ وَإِنَّهُۥ فِيٓ أُمِّ ٱلۡكِتَٰبِ لَدَيۡنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ ٤ [الزخرف: ۴].

«و به‌راستی قرآن در «لوح محفوظ» نزد ما ثبت است و ارجمند و حکمت‌آمیز می‌باشد‏».

پیامبر جنیز فرموده است: «إنَّ اللهَ یَرْفَعُ بِهَذَا الكِتَابِ أقْوَاماً وَیَضَعُ بِهِ آخرِینَ» [۱۳۵]«همانا خداوند به وسیله‏ی این کتاب اقوامی را بلند و ارجمند می‌گرداند و گروهی دیگر را خوار و زبون».

الله أبا این‌که دارای صفت علو و بلندی‌ست، نزدیک هم می‌باشد و دعای بندگانش را اجابت می‏کند و همه چیز را می‏شنود؛ از همین روی بنده، او را آهسته ندا می‌دهد:

﴿ إِذۡ نَادَىٰ رَبَّهُۥ نِدَآءً خَفِيّٗا ٣ [مریم: ۳].

«‏آن‌گاه که پروردگارش را با دعایی پنهان- وآهسته- ندا داد».

الله أ، خود خبر داده است که پنهان‌ترین چیزها را ‌می‌بیند و می‏شنود؛ حتی چیزهای پنهان‌تر از راز را؛ یعنی همان افکار و جرقه‌هایی که در ذهن می‌گذرد و خود فرد هم متوجه آن نیست و آن را درک نمی‏کند. هر انسان دارای عوالمی‌ست که هنوز علم آن‌ها را کشف نکرده است؛ مانند: عالَم اسرار و شعور که الله از آن‌چه در این عوالم انسان می‌گذرد، آگاه است. پس خداوند با وجود علو و قرار گرفتن بر عرش، به همه‏ی آن‌ها محیط است و چیزی از او پنهان نیست. به همین خاطر خودش را به «ذوالمعارج» (صاحب درجات و مراتب) نام برده است:

﴿ مِّنَ ٱللَّهِ ذِي ٱلۡمَعَارِجِ ٣ [المعارج: ۳].

«از سوی الله که مالک آسمان‌هاست‏».

و این آیه را با آیه‌ی ذیل تفسیر کرده است:

﴿ تَعۡرُجُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ إِلَيۡهِ فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥ خَمۡسِينَ أَلۡفَ سَنَةٖ ٤ [المعارج: ۴].

«فرشتگان و جبرئیل در روزی که مقدارش پنجاه‌هزار سال است، (در آسمان‌ها) به سوی او بالا می‌روند».

قرآن کریم به نزول فرشتگان و روح و نزول وحی تصریح کرده و نیز از بالا رفتن چیزهایی چون سخن پاک به سوی الله سخن گفته است:

﴿ مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡعِزَّةَ فَلِلَّهِ ٱلۡعِزَّةُ جَمِيعًاۚ إِلَيۡهِ يَصۡعَدُ ٱلۡكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ وَٱلۡعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرۡفَعُهُۥۚ وَٱلَّذِينَ يَمۡكُرُونَ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدٞۖ وَمَكۡرُ أُوْلَٰٓئِكَ هُوَ يَبُورُ ١٠ [فاطر: ۱۰].

«هرکس عزت می‌خواهد، بداند که همه‌ی عزت از آنِ الله است. سخن پاک به‌ سوی او بالا می‌رود و عمل شایسته، آن را بالا می‌برد. و آنان که نیرنگ و بداندیشی می‌کنند، عذاب سختی (در پیش) دارند و بداندیشی و نیرنگشان نابود می‌شود».

در آیه‌ی دیگری می‏فرماید:

﴿ بَل رَّفَعَهُ ٱللَّهُ إِلَيۡهِ [النساء: ۱۵۸].

«بلکه الله، او را به سوی خویش بالا برد؛ و الله، غالبِ باحکمت است».

شاعر گوید:

إذا ضاقت بك الأحوال یوماً
فثق بالواحد الصمد العلیّ [۱۳۶]

«هرگاه دچار احوال سخت و ناگواری شدی، به پروردگار یکتا و بی‏نیاز و والا اعتماد کن».

[۱۳۳]- اثبات صفة العلو، اثر مقدسی، ص۶۳. [۱۳۴]- بخاری، شماره ی: ۲۸۷۲. [۱۳۵]- مسلم، شماره‌ی: ۸۱۷. [۱۳۶]- مع الله، ص۱۵۰.

اثبات صفت وجه

صفت وجه را برای الله آن‌گونه که شایسته‌ی اوست، بدون تحریف و تعطیل و تمثیل یا بیان کیفیت، ثابت می‏دانیم؛ الله متعال می‌فرماید:

﴿ وَيَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّكَ ذُو ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ ٢٧ [الرحمن: ۲۷].

«‏و وجه پروردگارت، صاحب شکوه و بخشش، باقی می‌ماند».

در آیه‌ی دیگری می‏فرماید:

﴿ وَلَا تَدۡعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَۘ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ كُلُّ شَيۡءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجۡهَهُۥۚ لَهُ ٱلۡحُكۡمُ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ ٨٨ [القصص: ۸۸].

«و معبود دیگری با الله مخوان. هیچ معبود راستینی جز او وجود ندارد. هر چیزی جز وجه (=ذات) او هلاک و نابود می‌شود؛ فرمانروایی از آن اوست و به‌ سوی او بازگردانیده می‌شوید».

پیامبر جنیز فرموده است: «وَإِنَّكَ لَنْ تُنْفِقَ نَفَقَةً تَبْتَغِی بِهَا وَجْهَ اللَّهِ إِلاَّ أُجِرْتَ بِهَا» [۱۳۷]یعنی: «و هرچه برای خشنودی الله انفاق کنی، پاداش آن را خواهی یافت».

[۱۳۷]- بخاری، کتاب «الجنائز» باب «رثاء سعد» (۲/۱۰۳.

اثبات صفت دو دست

الله بلندمرتبه می‏فرماید:

﴿ بَلۡ يَدَاهُ مَبۡسُوطَتَانِ [المائدة: ۶۴].

«بلکه دو دست الله باز است».

در آیه‌ی دیگری می‏فرماید:

﴿ يَٰٓإِبۡلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسۡجُدَ لِمَا خَلَقۡتُ بِيَدَيَّۖ أَسۡتَكۡبَرۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡعَالِينَ ٧٥ [ص: ۷۵].

«ای ابلیس! چه چیزی تو را از سجده بر آن‌چه با دو دستم آفریدم، بازداشت؟».

پیامبر جفرموده است: «إِنَّ الْمُقْسِطِینَ عِنْدَ اللَّهِ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ عَنْ یَمِینِ الرَّحْمَنِ- وَكِلْتَا یَدَیْهِ یَمِینٌ- الَّذِینَ یَعْدِلُونَ فِی حُكْمِهِمْ وَأَهْلِهِمْ مَا وُلُّوا» [۱۳۸]یعنی: «اهل قسط- و افراد عادل و دادگر- بر منبرهایی از نور در سمت راست پروردگار رحمان نشسته‌ا‌ند و هر دو دست خدا، راست است؛ همان‌ها که درباره‏ی همسرانشان و در حکمشان عدالت می‌ورزند».

الله متعال، صفت ید (=دست) را به صورت مفرد و مثنی و جمع آورده است. درباره‏ی آوردن صفت ید به صورت مفرد، می‏توان به این آیه اشاره کرد:

﴿ تَبَٰرَكَ ٱلَّذِي بِيَدِهِ ٱلۡمُلۡكُ [الملک: ۱].

«‏خجسته است ذاتی که فرمانروایی به دست اوست».

و به صورت مثنی، این آیه که می‏فرماید:

﴿ بَلۡ يَدَاهُ مَبۡسُوطَتَانِ [المائدة: ۶۴].

«بلکه دو دست الله باز است».

صفت ید در آیه‌ی ذیل به صورت جمع آمده است:

﴿ أَوَ لَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّا خَلَقۡنَا لَهُم مِّمَّا عَمِلَتۡ أَيۡدِينَآ أَنۡعَٰمٗا [یس: ۷۱].

«آیا توجه نکرده‌اند که ما، برای آنان از ساخته‌ی دست خویش چارپایان را آفریده‌ایم و ایشان، چارپایان را در اختیار دارند؟».

حال چه‌طور می‌توان میان این سه حالت جمع کرد؟ می‌گوییم: صورت اول، مفردِ مضاف است؛ پس شامل هر دستی‌ست که برای الله ثابت شده است و با آمدن «ید» به صورت مثنی منافات ندارد؛ اما در رابطه با صفت «ید» به صورت جمع، باید گفت که این برای تعظیم است و هرگز به معنای حقیقت عدد جمع- که سه و بیش‌تر از سه است-، نمی‏باشد. و اگر بر اساس قول عده‏ای باشد که گفته‏اند: حداقل جمع دو است، منافاتی با آمدن صفت ید به صورت مثنی ندارد. پس هرگاه جمع بر حداقل آن حمل شود، با تثنیه هیچ منافاتی ندارد [۱۳۹].

[۱۳۸]- مسلم، کتاب «الإمارة»، (۳/۱۴۵۸). [۱۳۹]- لمعة الإعتقاد، ص۵۰.

اثبات صفت عین (=چشم)

اثبات صفت عین یا چشم- به‌گونه‏ای که شایسته‌ی الله می‌باشد-، از معتقدات اهل سنت است. از صفت عین این‌گونه برداشت نمی‏شود که چشم الله، هم‌چون چشمان ما، یک عضو بدن است؛ بلکه الله متعال، چشم حقیقی دارد که لایق عظمت و جلال و قدیم بودن اوست. مخلوق نیز دارای چشمی حقیقی‌ست که با حال و وضع و ضعف و حادث بودنش تناسب دارد. تمامی صفات الله که در لفظ، شبیه صفات مخلوقات است، همین‌گونه هستند؛ [۱۴۰]یعنی صفات الله، آن‌گونه است که لایق عظمت و جلال و قدیم بودن اوست و صفات مخلوق به‌گونه‏ای‌ست که با حدوث و ضعف و وضعیت او تناسب دارد. چشم، صفتی برای الله متعال است؛ البته بی‌آن‌که برایش قایل به کیفیت شویم. صفت عین از صفات خبری ذاتی‌ست. الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَلِتُصۡنَعَ عَلَىٰ عَيۡنِيٓ ٣٩ [طه: ۳۹].

«تا زیر نظرم پرورش یابی».

آمدن چشم به صورت مفرد، نشان‌دهنده‏ی این نیست که این، فقط یک چشم است؛ زیرا مفرد مضاف، بیش‌تر از یک را افاده می‌کند؛ مانند این آیه:

﴿ وَءَاتَىٰكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلۡتُمُوهُۚ وَإِن تَعُدُّواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ لَا تُحۡصُوهَآۗ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَظَلُومٞ كَفَّارٞ ٣٤ [ابراهیم: ۳۴].

«و اگر بخواهید نعمت‌های الله را بشمارید، نمی‌توانید آن‌ها را به شمارش درآورید».

در جای دیگری می‏فرماید:

﴿ تَجۡرِي بِأَعۡيُنِنَا [القمر: ۱۴].

«(کشتی) زیر نظر ما در حرکت بود».

در این آیه، صفت عین با صیغه‏ی جمع که به ضمیر جمع اضافه شده، آمده است. [۱۴۱]

[۱۴۰]- الصفات الإلهیة، ص۳۱۹. [۱۴۱]- من عقیدة المسلمین، ص۸۲.

اثبات صفت نفس

الله متعال می‏فرماید:

﴿ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ [الأنعام: ۵۴].

«پروردگارتان رحمت را بر خود لازم نموده است».

در آیه دیگری می‏فرماید:

﴿ تَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِي وَلَآ أَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِكَ [المائدة: ۱۱۶].

«تو از آن‌چه در درون من است، آگاهی؛ و من از اسراری که نزد توست، آگاهی ندارم».

پیامبر جفرموده است: «یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى: أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِی بِی، وَأَنَا مَعَهُ إِذَا ذَكَرَنِی، فَإِنْ ذَكَرَنِی فِی نَفْسِهِ ذَكَرْتُهُ فِی نَفْسِی، وَإِنْ ذَكَرَنِی فِی مَلإٍ ذَكَرْتُهُ فِی مَلإٍ خَیْرٍ مِنْهُمْ» [۱۴۲]یعنی: «الله متعال می‌فرماید: من نزد گمان بنده‌ام هستم- و با او مطابق گمانی که نسبت به من دارد، رفتار می‌کنم- و هرگاه مرا یاد کند، با او خواهم بود؛ اگر مرا در تنهایی یاد کند، من نیز او را پیش خود یاد می‌کنم و اگر مرا در جمعی یاد نماید، او را در جمعی بهتر از آنان یاد می‌کنم».

پس خداوند در کتابش بیان فرموده است که او نفس دارد. پیامبر جنیز بیان نموده که الله نفس دارد. ما نیز صفت نفس را برای خداوند به‌گونه‏ای که شایسته‌ی اوست، ثابت می‌دانیم و به آن باور داریم [۱۴۳].

[۱۴۲]- بخاری، کتاب «التوحید» شماره‏ی: ۷۴۰۵. [۱۴۳]- لمعة الإعتقاد، اثر ابن قدامه، ص۵۱.

ب- برخی از صفات خبری
اثبات صفت استوای الله بر عرش

الله متعال می‏فرماید:

﴿ إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يُغۡشِي ٱلَّيۡلَ ٱلنَّهَارَ يَطۡلُبُهُۥ حَثِيثٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتِۢ بِأَمۡرِهِۦٓۗ أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٥٤ [الأعراف: ۵۴].

«همانا پروردگارتان، الله است؛ ذاتی که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید و بر عرش استواء یافت. روز و شب را که با شتاب در پی هم می‏آیند، به هم می‌رساند و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید که به فرمانش هستند. آگاه باشید که آفرینش و فرمان، از آنِ اوست. الله، پروردگار جهانیان، بزرگ و برتر و والا‌مقام است».

در آیه‌ی دیگری می‏فرماید:

﴿ وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡحَيِّ ٱلَّذِي لَا يَمُوتُ وَسَبِّحۡ بِحَمۡدِهِۦۚ وَكَفَىٰ بِهِۦ بِذُنُوبِ عِبَادِهِۦ خَبِيرًا ٥٨ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ ٱلرَّحۡمَٰنُ فَسۡ‍َٔلۡ بِهِۦ خَبِيرٗا ٥٩ [الفرقان: ۵۸-۵۹].

«‏و بر پروردگار همیشه‏زنده‏اى توکل نما که هرگز نمى‏میرد و او را همراه با ستایش، به پاکی یاد کن. و همین بس که او به گناهان بندگانش آگاه است. ذاتی که آسمان‏ها و زمین و موجودات میان آن‌ها را در شش روز آفرید و بر عرش استواء یافت. (او، پروردگار) رحمان (گسترده‏مهر است)؛ پس درباره‏اش از (افراد) آگاه، سؤال کن».

اثبات استوای الله بر عرش بدون تحریف و تعطیل و بدون تمثیل و کیفیت قایل شدن واجب است. استوای الله بر عرش، استواء گرفتنی حقیقی‌ست که معنایش، بلندی و استواء به‌گونه‏ای‌ست که شایسته‌ی الله متعال است [۱۴۴]. از امام مالک /درباره‏ی این آیه سؤال شد که الله أمی‌فرماید:

﴿ ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ ٥ [طه: ۵].

«پروردگار رحمان (گسترده‏مهر) بر عرش استواء یافت».

امام مالک /پاسخ داد: «استواء (=قرار گرفتن)، معلوم است؛ کیفیت آن، مجهول و غیر قابل درک می‌باشد؛ ایمان به آن واجب، و سؤال کردن درباره‏اش بدعت است». و سپس به سؤال‌کننده فرمود: «به نظر من تو گمراه هستی» و دستور داد که سؤال‌کننده را از مجلسش بیرون کنند» [۱۴۵].

بیش‌تر کسانی که به استوای الله بر روی عرش تصریح کرده‌اند، ائمه‏ی مالکی هستند. ابومحمد بن ابی‌یزید در سه جا از کتاب‌هایش که مشهورترینشان «الرساله» می‏باشد، و در کتاب جامع النوادر و در کتاب الآداب بدین نکته تصریح کرده است. هم‌چنین قاضی ابوبکر باقلانی که مالکی‌مذهب بوده و ابوعبدالله قرطبی در کتاب «الأسماء الحسنی» و ابوعمر بن عبدالبر و طلمنکی و دیگر اندلسی‏ها و بزرگان مالکی به استوای الله بر عرش تصریح نموده‏اند [۱۴۶].

در جای‌جای کتاب الله و سنت رسول‌الله جو کلام صحابه و تابعین و سایر پیشوایان دین، گاه به تصریح و گاه به اشاره، این مطلب آمده است که الله متعال فراتر از هر چیزی یا فوق هر چیزی‌ست و او بالای آسمان‏هاست و روی عرش قرار گرفته است [۱۴۷].

[۱۴۴]- لمعة الاعتقاد الهادی إلی سبیل الرشاد، ص۶۲. [۱۴۵]- شرح حدیث النزول لابن تیمیه، عقیدة المسلمین، ص۸۶. [۱۴۶]- الصواعق المرسله علی الجهمیة و المعطله، (۲/۱۳۴). [۱۴۷]- اجتماع الجیوش الإسلامیة، ص۹۶.

صفت آمدن

الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا ٢٢ [الفجر: ۲۲].

«و پروردگارت بیاید و فرشتگان صف در صف حاضر شوند».

و در آیه‌ی دیگری می‏فرماید:

﴿ هَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّآ أَن يَأۡتِيَهُمُ ٱللَّهُ [البقرة: ۲۱۰].

«آیا انتظار دارند که الله به همراه فرشتگان، در سایه‌بانی از ابر سراغشان بیاید؟».

اعتقاد به صفت آمدن برای الله بدون تحریف و تعطیل و بدون کیفیت قایل شدن و بدون تمثیل، واجب است. آمدن الله، آمدنی حقیقی‌ست؛ به‌گونه‏ای که لایق الله متعال است [۱۴۸].

[۱۴۸]- لمعة الاعتقاد، ص۵۲.

صفت رضا

الله متعال می‏فرماید:

﴿ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُ [المائدة: ۱۱۹].

«الله از آنان خشنود شد و آنان نیز از الله راضی گشتند. این، رستگاری بزرگ است».

صفت محبت

الله بلندمرتبه می‏فرماید:

﴿ فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ [المائدة: ۵۴].

«...الله، گروهی خواهد آورد که آنان را دوست دارد و آن‌ها نیز الله را دوست دارند».

صفت غضب (خشم)

الله أمی‏فرماید:

﴿ وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ وَلَعَنَهُۥ [النساء: ۹۳].

«و الله بر او خشم گرفته، و او را از رحمتش دور نموده است».

صفت سخط (نارضایتی)

الله أمی‏فرماید:

﴿ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُواْ مَآ أَسۡخَطَ ٱللَّهَ [محمد: ۲۸].

«این عذاب، برای آن است که آنان از چیزی پیروی کردند که الله را به خشم می‌آورد (و او را ناخشنود می‌گرداند)».

صفت کراهت (ناپسند داشتن)

الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَلَٰكِن كَرِهَ ٱللَّهُ ٱنۢبِعَاثَهُمۡ [التوبة: ۴۶].

«...ولی الله خروجشان را ناپسند داشت».

پس صفت رضا و محبت و خشم و نارضایتی و ناپسند داشتن، صفاتی ثابت برای الله متعال هستند؛ البته بی‌آن‌که تحریف و تعطیل و کیفیت قایل شدن و تمثیل در این صفات صورت گیرد؛ پس این صفات برای الله به گونه‏ای هستند که لایق پروردگار می‏باشد.

صفت غیرت و شادی و خندیدن نیز که در احادیث صحیح نبوی آمده‏اند، چنین هستند.

ج- صفاتی که در باب مقابله ذکر شده‌اند

در قرآن کریم، افعالی آمده‏اند که الله آن‌ها در مقام سزا و مقابله بر خودش اطلاق نموده است. این افعال در مواردی که ذکر شده‌اند، برای الله متعال، مدح و کمال است؛ ولی جایز نیست که از این افعال، نام‌هایی برای الله متعال مشتق شوند و نباید این افعال را در غیر از آیاتی که آمده‌اند، بر الله متعال اطلاق نمود. و اما نمونه‌ای از آیاتی که چنین افعالی در آن‌ها آمده است:

﴿ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَهُوَ خَٰدِعُهُمۡ [النساء: ۱۴۲].

«‏منافقان (به پندار خود) الله را می‌فریبند؛ و الله، آنان را می‌فریبد، (یعنی کیفر نیرنگشان را به خودشان باز می‏گرداند)».

﴿ وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ ٱللَّهُۖ وَٱللَّهُ [آل عمران: ۵۴].

«(برای کشتن عیسی) دسیسه کردند و الله هم تدبیر نمود (و مکرشان را باطل کرد)».

﴿ نَسُواْ ٱللَّهَ فَنَسِيَهُمۡ [التوبة: ۶۷].

«الله را از یاد برده‌اند و در مقابل، الله، آنان را از یاد برد».

﴿ وَإِذَا لَقُواْ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قَالُوٓاْ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوۡاْ إِلَىٰ شَيَٰطِينِهِمۡ قَالُوٓاْ إِنَّا مَعَكُمۡ إِنَّمَا نَحۡنُ مُسۡتَهۡزِءُونَ ١٤ ٱللَّهُ يَسۡتَهۡزِئُ بِهِمۡ وَيَمُدُّهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ ١٥ [البقرة: ۱۴-۱۵].

«و هنگامی که با مؤمنان روبرو می‌شوند، می‌گویند: (ما نیز همانند شما) ایمان آورده‌ایم؛ و چون با شیاطین (و دوستان گمراهِ) خویش تنها می‌شوند، می‌گویند: ما با شما هستیم و تنها (مؤمنان را) به استهزا و ریشخند می‏گیریم. الله، آنها را به استهزا می‌گیرد».

پس الفاظ مخادع (فریب‌دهنده)، ماکر (مکر‌کننده)، ناسی (فراموش‌کار)، مستهزئ (مسخره‌کننده) و مانند آن‌ها بر الله اطلاق نمی‏شوند. الله متعال از چنین صفاتی، بسی برتر و والاتر است. هم‌چنین به صورت مطلق گفته نمی‏شود: «الله مسخره می‏کند»، «الله فریب می‏دهد» یا «مکر می‏کند» یا «از یاد می‌برد و فراموش می‏کند». کسانی که این افعال را جزو نام‏های الله به حساب آورده‏اند، سخت اشتباه کرده‏اند؛ چون فریب، هم مدح است و هم ذم. پس جایز نیست که بر الله اطلاق شود، مگر این‌که مقید و همراه چیزی باشد که احتمال ذم و نکوهش را از آن زایل کند؛ همان‌طور که در آیات قرآنی به صورت مقید آمده است [۱۴۹].

[۱۴۹]- معارج القبول، (۱/۷۶).

۱- الله، از هر نقصی منزه است

الله از غفلت و فراموشی به هر صورتی که باشد، منزه و پاک است؛ زیرا او دانای نهان و آشکار است و علمش بر هر چیزی احاطه دارد. پس خطا یا فراموشی و غفلت از برخی از معلومات که بر علم مخلوق عارض می‏شود، بر علم الله متعال عارض نمی‏گردد. الله متعال می‏فرماید:

﴿ قَالَ عِلۡمُهَا عِندَ رَبِّي فِي كِتَٰبٖۖ لَّا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنسَى ٥٢ [طه: ۵۲].

«علمش در کتابی نزد پروردگار من است. پروردگارم اشتباه نمی‌کند و از یاد نمی‌برد».

هم‌چنین پروردگار جهانیان، از نیاز به روزی و غذا منزه است؛ زیرا او روزی‏رسان تمامی آفریده‏ها و بی‏نیاز از آن‌هاست و تمام موجودات و آفریده‌ها نیازمند او هستند؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ ٥٦ مَآ أُرِيدُ مِنۡهُم مِّن رِّزۡقٖ وَمَآ أُرِيدُ أَن يُطۡعِمُونِ ٥٧ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ ذُو ٱلۡقُوَّةِ ٱلۡمَتِينُ ٥٨ [الذریات: ۵۶-۵۸].

«‏و انسان‌ها و جن‌ها را تنها برای این آفریدم که مرا عبادت و پرستش نمایند. از آنان هیچ روزی و رزقی نمی‌خواهم و خواهان این نیستم که به من خوراک بدهند. بی‌گمان الله، خود روزی‌دهنده و دارای توان و نیروست».

و در جای دیگری می‏فرماید:

﴿ وَهُوَ يُطۡعِمُ وَلَا يُطۡعَمُ [الأنعام: ۱۴].

«اوست که روزی می‌دهد و روزی نمی‌گیرد».

هم‌چنین الله متعال از این‌که به بندگان ظلم کند، پاک و منزه است؛ یعنی هرگز بر گناهان و بدی‏هایشان نمی‌افزاید یا از نیکی‏هایشان نمی‌کاهد یا آنان را به خاطر کارهایی که نکرده‏اند، مجازات نمی‌نماید؛ زیرا تنها کسی ظلم می‏کند که به ظلم نیاز دارد یا به جور و ستم، متصف است؛ اما الله از تمامی جهات از آفریده‏هایش بی‏نیاز است و او حاکم و عادل و ستوده می‌باشد؛ پس چرا به بندگانش ظلم کند؟ خود می‌فرماید:

﴿ وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ ٤٦ [فضلت: ۴۶].

«و پروردگارت به بندگان، ستم‌گر نیست».

هم‌چنین الله از این‌که در آفرینش و اوامر خود به بندگانش کار بیهوده‌ای انجام دهد؛ منزه می‌باشد؛ پس الله چیزی را بیهوده و باطل نیافریده و حکمی را تشریع نفرموده، مگر این‌که به خاطر حکمت عظیمی‌ست؛ چون او حکیم و ستوده است. پس، از جمله‌ حکمت و ستودگی الله متعال، استوار آفریدن موجودات و محکم نمودن شرایع و فرامین به کامل‏ترین صورت می‏باشد [۱۵۰].

[۱۵۰]- الحق الواضح المبین، اثر ابن سعدی، ص۱۰.

۲- همه‌ی صفات الله، صفات کمالند

در صفات الله از قبیل: حیات، علم، قدرت، شنوایی، بینایی، رحمت، عزت، حکمت، علو و عظمت، به هیچ وجه هیچ نقصی وجود ندارد.

برترین صفات از آنِ اللهمی‌باشد؛ خود می‌فرماید:

﴿ لِلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِ مَثَلُ ٱلسَّوۡءِۖ وَلِلَّهِ ٱلۡمَثَلُ ٱلۡأَعۡلَىٰۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ٦٠ [النحل: ۶۰].

«کسانی که به آخرت ایمان ندارند، ویژگی زشتی دارند و صفات برتر از آنِ الله می‌باشد. و او توانای چیره و حکیم است‏».

و در آیه‌ی دیگری می‏فرماید:

﴿ وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِۚ وَلَهُ ٱلۡمَثَلُ ٱلۡأَعۡلَىٰ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ٢٧ [الروم: ۲۷].

«و او، ذاتی‌ست که آفرینش را آغاز می‌کند و سپس تکرارش می‌نماید و این کار برای او آسان‌تر است. و برترین وصف‌ها در آسمان‌ها و زمین، از آنِ اوست. و او، پیروزمند حکیم می‌باشد».

﴿ ٱلۡمَثَلُ ٱلۡأَعۡلَىٰ ، به معنای صفت برتر می‏باشد. همه‌ی آفریده‏ها، به وجود خالق بزرگ‌تر و برتر و عظیم‏تر و کامل‏تر از هر چیزی نیازمندند. این حقیقت در فطرت انسان‏ها جای دارد و برای کسانی که فطرتشان سالم است، یک امر بدیهی‌ست؛ پس دلالت فطرت بر صفات الله، واضح و روشن است؛ چون هر پدیده‏ای حتماً به پدیدآورنده‏ای نیاز دارد و این سازنده یا پدیدآورنده، حتماً باید توانا، دانا، بااراده و باحکمت باشد. لذا فعل، مستلزم قدرت و توانایی‌ست و احکام، مستلزم علم؛ اختصاص دادن استعدادها و نیروها به موجودی، مستلزم اراده؛ و حسن سرانجام، مستلزم حکمت است. در فطرت آدمی، اقرار به کمال مطلق برای الله متعال و ذاتی که به هیچ صورتی نقص به او راه ندارد، نهفته است. هم‌چنین منزه دانستن خداوند از هر عیب و نقصی، در فطرت انسان وجود دارد. یکی از بدیهیاتی که در فطرت آدمی وجود دارد، این است که کسی که می‏داند و می‏تواند و سخن می‏گوید و می‏بیند، از کسی که این‌ها را ندارد، کامل‌تر است؛ از همین‌روی الله متعال این مسأله را با استفهام انکاری بیان می‏کند تا روشن گردد که این موضوع، در فطرت انسان وجود دارد و کسی که آن را نفی می‏کند، امری بدیهی در فطرت را نفی می‏نماید؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ أَفَمَن يَخۡلُقُ كَمَن لَّا يَخۡلُقُۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ ١٧ [النحل: ۱۷].

«آیا ذاتی که می‌آفریند، مانند کسی‌ست که نمی‌آفریند؟ آیا پند نمی‌گیرید؟!».

پس یکسان قرار دادن کسی که می‏آفریند با کسی که نمی‏آفریند، از نظر فطرت، منکر و ناپسند است و کسی که این دو را برابر و هم‌سان می‏داند، از سوی الله متعال سرزنش شده است؛ زیرا کسی که دارای صفات کمال نیست، امکان ندارد که پروردگار و معبود برحق باشد و علم به این موضوع، یک امر فطری‌ست [۱۵۱]. همان‌طور که الله متعال از زبان ابراهیم خلیل ÷می‏فرماید:

﴿ إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ يَٰٓأَبَتِ لِمَ تَعۡبُدُ مَا لَا يَسۡمَعُ وَلَا يُبۡصِرُ وَلَا يُغۡنِي عَنكَ شَيۡ‍ٔٗا ٤٢ [مریم: ۴۲].

«پدر جان! چرا چیزی را می‌پرستی که نمی‌شنود و نمی‌بیند و نمی‌تواند هیچ‌یک از نیازهایت را برآورده نماید؟».

الله متعال درباره‏ی گوساله‏ی بنی‌اسرائیل می‏فرماید:

﴿ أَلَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّهُۥ لَا يُكَلِّمُهُمۡ وَلَا يَهۡدِيهِمۡ سَبِيلًاۘ ٱتَّخَذُوهُ وَكَانُواْ ظَٰلِمِينَ ١٤٨ [الأعراف: ۱۴۸].

«آیا نمی‌دیدند که آن مجسمه، با آنان سخن نمی‏گوید و هیچ راهی به آنان نشان نمی‌دهد؟ آن مجسمه را ظالمانه معبود قرار دادند».

[۱۵۱]- عقیدة المسلمین، صفات رب العالمین، ص۱۰۲.

۳- از لوازم استحقاق اللهبه صفات کمال، اختصاص دادن حکم به اوست

یکی از آیاتی که بیان‌گر این موضوع می‌باشد، این آیه است که الله أمی‌فرماید:

﴿ وَمَا ٱخۡتَلَفۡتُمۡ فِيهِ مِن شَيۡءٖ فَحُكۡمُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ [الشوری: ۱۰].

«و در هر چیزی که اختلاف کنید، حکمش به الله باز می‌گردد».

سپس صفاتِ کسی را بیان فرموده که حکم مخصوص اوست:

﴿ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبِّي عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُ وَإِلَيۡهِ أُنِيبُ ١٠ فَاطِرُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ جَعَلَ لَكُم مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ أَزۡوَٰجٗا وَمِنَ ٱلۡأَنۡعَٰمِ أَزۡوَٰجٗا يَذۡرَؤُكُمۡ فِيهِۚ لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ ١١ لَهُۥ مَقَالِيدُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ يَبۡسُطُ ٱلرِّزۡقَ لِمَن يَشَآءُ وَيَقۡدِرُۚ إِنَّهُۥ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ ١٢ [الشوری: ۱۰-۱۲].

«این است الله، پروردگارم که بر او توکل کرده‌ام و به سوی او باز می‌گردم. آفریننده‌ی آسمان‌ها و زمین است. همسرانی از جنس خودتان برای شما پدید آورده و گونه‌های مختلفی از چارپایان آفریده است؛ و در فرآیند جفت‌گیری، تعدادتان را زیاد می‌کند. هیچ چیزی همانند او نیست؛ و او، شنوای بیناست. کلیدهای آسمان و زمین از آنِ اوست. روزی را برای هرکس که بخواهد، گسترده و یا تنگ می‌گرداند. بی‌گمان او به همه چیز داناست».

الله متعال، صفات پروردگاری را ذکر کرده که کارها به او سپرده می‌شوند و به او توکل می‏گردد، و اوست پدیدآورنده و خالق که آسمان‌ها و زمین را بدون نمونه‏ی قبلی آفریده است و اوست که برای بشر همسرانی خلق کرده و گونه‌های مختلفی از چارپایان را پدید آورده است. [۱۵۲]همان ذاتی که: ﴿ لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ ١١ : «هیچ چیزی همانند او نیست و او شنوای بیناست» و ﴿ لَهُۥ مَقَالِيدُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ : «کلیدهای آسمان‌ها و زمین از آن اوست». ﴿ يَبۡسُطُ ٱلرِّزۡقَ لِمَن يَشَآءُ وَيَقۡدِرُ : «روزی را برای هرکس که بخواهد، گسترده و یا تنگ می‌گرداند».

﴿ وَيَقۡدِرُ یعنی روزی را بر هرکس که بخواهد، تنگ می‏گرداند و او به هر چیزی داناست. پس بر مسلمان واجب است که درباره‏ی صفات کسی که استحقاق تشریع و قانون‌گذاری وحلال و حرام کردن را دارد، علم و آگاهی حاصل نماید [۱۵۳].

[۱۵۲]- أضواء البیان، با اندکی تصرف، (۷/۱۶۳). [۱۵۳]- من عقیدة المسلمین، ص۱۴۱.

۴- نفی معانی و مفاهیم نام‏های نیکوی الله، از بزرگ‌ترین انواع الحاد و انحراف در این موضوع می‌باشد

الله بلندمرتبه می‏فرماید:

﴿ وَذَرُواْ ٱلَّذِينَ يُلۡحِدُونَ فِيٓ أَسۡمَٰٓئِهِۦۚ سَيُجۡزَوۡنَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٨٠ [الأعراف: ۱۸۰].

«و کسانی را که در نام‌هایش کج‌روی می‌کنند، رها کنید. به‌زودی سزای کردارشان را خواهند دید».

اگر نام‏های نیکوی الله بر معانی و اوصافی دلالت نمی‌کرد، عقلاً جایز نبود و معنا نداشت که از اساس، ذکر شوند یا الله متعال به این نام‏ها و صفات متصف گردد؛ ولی‌ الله ، خود از صفاتش خبر داده و آن‌ها را برای خود اثبات فرموده و پیامبر جنیز آن‌ها را برای اللهاثبات نموده است؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ ذُو ٱلۡقُوَّةِ ٱلۡمَتِينُ ٥٨ [الذاریات: ۵۸].

«‏بی‌گمان الله خود روزی‌دهنده و دارای توان و نیروست».

پس معلوم شده که «قوی» از نام‌های الله متعال می‌باشد و معنایش این است که الله متعال، متصف به قوت می‏باشد. هم‌چنین است آیه‏ی:

﴿ فَلِلَّهِ ٱلۡعِزَّةُ جَمِيعًا [فاطر: ۱۰].

«همه‌ی عزت ازآنِ الله است».

«عزیز»، کسی‌ست که عزت دارد؛ بنابراین اگر قوت و عزت برای الله ثابت نبود، «قوی» و «عزیز» نام‌گذاری نمی‏شد. سایر نام‏های الله نیز همین‌گونه‌اند.

الحاد در نام‌های الله، یعنی عدول از معانی واقعی و حقیقی نام‌های الله متعال و آوردن معانی و توجیهاتی که از معانی نام‏های الله نیست؛ مانند:

- اینکه برخی از معبودان باطل به اسمی از اسم‏های الله متعال یا به اسمی که از یکی از نام‌های خداوند اقتباس شده، نام‌گذاری شوند؛ مثلاً مشرکان یکی از بت‏هایشان را «لات» نامیدند که از «اله» گرفته شده و نام یکی دیگر از بت‌هایشان را «عزی» گذاشتند که برگرفته از «عزیز» بود؛ هم‌چنین بت‏هایشان را «آلهه» می‌نامیدند. این کار همان‌طور که می‏بینید، الحاد و انحراف است؛ چون آن‌ها نام‌های الله متعال را به سمت معبودان باطل خود، منحرف کردند.

- نام‌گذاری الله به آن‌چه که لایق او نیست. مانند آنکه مسیحیان، الله را «أب» نامیده‌اند و فلاسفه عبارت «موجباً لذاته» یا «علة فاعلة بالطبع» و مانند آن را بر خداونداطلاق کرده‌اند.

- توصیف الله متعال به هر چیزی که از آن منزه است؛ مانند سخن یهودیان که می‏گفتند: «الله، نیازمند است!» و می‏گفتند: «خداوند پس از آن‌که آفریده‏هایش را آفرید، استراحت نمود». هم‌چنین می‏گفتند: «دست الله بسته است» و دیگر الفاظی که دشمنان گذشته و کنونیِ الله، بر او اطلاق نموده‏اند.

- تعطیل نام‏ها و صفات الله از معانی‏ اصلی و انکار حقایق آن‌ها؛ مانند کاری که برخی از فرقه‌های بدعت‏گذار کرده‌ اند؛ به گونه‏ای که آنان نام‌های الله را الفاظی مجرد و بی‌معنا که بر صفات دلالت نکند، قرار داده‌اند؛ مثلاً گفته‌اند و می‏گفتند که: خدا شنواست؛ اما بی‌آن‌که شنوایی داشته باشد؛ و داناست، بی‌آن‌که علم داشته باشد.

- تشبیه نمودن خداوند متعال به صفات مخلوقات. [۱۵۴]

[۱۵۴]- بدائع الفوائد، اثر ابن قیم، (۱/۱۶۹).

۵- آثار صفات الهی در درون انسان و جهان هستی و زندگی

اسماء و صفات از بزرگ‌ترین جلوه‌هاست و کسی که از این جلوه اطلاع یابد، پی می‏برد که وجود از نظر آفرینش و امر، به نام‏های نیکو و صفات والای الله وابسته و مرتبط می‌باشد و هر آن‌چه در جهان است، از برخی آثار و مقتضیات اسماء و صفات الهی‌ست.

اسم «حمید» و «مجید» الله، مانع از این است که انسان، بیهوده رها شود، امر و نهی نگردد و پاداش نیابد و عقاب نشود. اسم «حکیم» نیز به‌عنوان یکی از نام‌های الله، این را نمی‏پذیرد. هم‌چنین هریک از نام‌های الله، موجبات و صفاتی دارد و سزاوار نیست که از کمال و مقتضیاتش مهمَل و جدا شود. پروردگار، ذات و صفات و نام‌های خود را دوست می‏دارد؛ او، «عَفُوّ» است و عفو و گذشت و مغفرت را دوست دارد. از توبه‌ی بنده‏اش، بدان‌گاه که به سوی او باز می‏گردد، به حدی شاد می‏شود که انسان تصورش را هم نمی‌تواند بکند.

اینکه الله مقدر نموده که از گناهکار در‌گذرد و بردبار باشد و توبه‏اش را بپذیرد و بر او آسان بگیرد، به موجب اسماء و صفاتش می‌باشد. هم‌چنین تحقق آن‌چه که الله دوست دارد و می‏پسندد، به موجب اسماء و صفات اوست. آن‌چه که الله خودش را با آن می‏ستاید و اهل آسمان‏ها و زمین او را با آن ستایش می‌کنند و آن‌چه که از موجبات کمال و مقتضای حمد و ستایش اوست و این‌که پروردگار سبحان، ستوده و بزرگوار است، همه‏ی این‌ها از آثار صفات الهی‌ست.

از جمله‌ی آثار اسماء و صفات الله، آمرزش لغزش‏ها و بخشیدن خطاها و گذشت از بدی‏ها و گناهان و نیز مدارا و آسان‌گیری در برابر جنایات بندگان است؛ با وجودی که الله متعال برای مجازات و احقاق حق، قدرت کامل دارد و به جنایت و مقدار عقوبت آن آگاه است؛ لذا این حلم و بردباری الله، از روی علم و آگاهی‌ست و عفو و گذشت‏ او نیز در حالی‌ست که قدرت مجازات گناهکار را دارد و مغفرت او، همه از روی عزت و حکمت کامل اوست. [۱۵۵]همان‌گونه که الله متعال از زبان عیسی ÷در قرآن کریم می‏فرماید:

﴿ إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَۖ وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ١١٨ .

«‏اگر عذابشان کنی، بندگان تو هستند؛ و اگر آن‌ها را ببخشی، به راستی که تو توانای حکیمی».

یعنی مغفرت و بخشش تو، از روی کمال قدرت و حکمتِ توست و هم‌چون کسی نیست که از روی ناتوانی می‌بخشد یا به سبب بی‌اطلاعی از حد و اندازه‌ی حق و حقیقت، مدارا می‌کند؛ بلکه تو نسبت به حق خودت دانایی و بر استیفای آن توانایی و در گرفتنِ حق خویش حکمت داری؛ لذا کسی که در آثار اسماء و صفات الاهی در جهان و در اوامر الهی بیندیشد، برایش روشن می‏گردد که سرچشمه‌ی چنین گذشتی از گناهان بندگان را باید در کمال اسماء و صفات و افعال پروردگار دانست. غایت افعال نیز مقتضای حمد و مجد الله می‌باشد؛ همان‌طور که مقتضای ربوبیت و الوهیت اوست. پس در تمام آن‌چه که الله مقدر و مقرر نموده، حکمت کامل و آیات روشن او هویداست.

الله متعال، بندگانش را به شناخت اسماء و صفاتش فرا خوانده و به آنان دستور داده است که شکر و سپاس او را به جای آورند و نسبت به او محبت داشته باشند و او را یاد کنند و به نام‏های نیکو و صفات والایش از نظر علم و شناخت، متعبد باشند؛ زیرا هر اسمی تعبد مخصوص به خود را دارد. کامل‌ترین مردمان از نظر بندگی الله، کسی‌ست که به همه‏ی اسماء و صفاتی که بشر از آن‌ها اطلاع حاصل کرده است، متعبد باشد و بدین‌ترتیب عبودیت یک اسم، او را از عبودیت اسم دیگر منع نکند؛ یعنی عبودیت اسم «القدیر» به‌عنوان یکی از نام‌های الله، بنده را از عبودیت اسم «الحلیم الرحیم» باز ندارد و همین‌طور عبودیت اسم «المعطی»، بنده را از عبودیت اسم «المانع»؛ و عبودیت نام‌های «الرحیم» و «العفو» و «الغفور»، بنده را از عبودیت اسم «المنتقم»، و عبودیت نام‌های «البَر و «اللطیف» انسان مؤمن را از عبودیت نام‌های «العدل و الجبروت و العظمة و الكبریاء» منع نمی‏کند. این طریقه‏ی سالکان راه خداست که برگرفته از قرآن کریم است؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَا [الأعراف: ۱۸۰].

«و بهترین نام‌ها از آنِ الله است. پس او را با این نام‌ها بخوانید».

دعا کردن به وسیله‏ی نام‏های نیکوی الله، انواع دعا اعم از دعای درخواست، و دعای ثنا و ستایش، و دعای عبادت را شامل می‌شود [۱۵۶]. الله سبحان بندگانش را دعوت می‏کند که نام‌ها و صفاتش را بشناسند و به وسیله‏ی این اسماء و صفات، او را ستایش کنند و از عبودیت این اسماء و صفات، بهره کافی ببرند؛ پس الله بلندمرتبه، موجب و مقتضای نام‌ها و صفات خود را دوست دارد. به عبارت ساده‌تر: او «علیم»، یعنی داناست و هر دانایی را دوست دارد؛ «جواد» و بخشنده است و هر بخشنده‏ای را دوست دارد؛ «وتر»، یعنی فرد است و هر فردی را دوست دارد؛ «جمیل» و زیباست و هر زیبایی را دوست دارد؛ «عَفُو» و باگذشت است و گذشت و اهل گذشت را دوست دارد؛ «حَیی»، یعنی باحیاست و حیا و اهل حیا را دوست دارد؛ «بر»، یعنی نیکی‌کننده است و نیوکاران را دوست دارد؛ «شکور» است و شکرگزاران را دوست دارد؛ «صبور» است و صابران را دوست دارد؛ «حلیم» و بردبار است و بردباران را دوست دارد. پروردگار به خاطر دوست داشتن توبه و مغفرت و گذشت، کسانی را آفریده تا آنان را ببخشاید و توبه‏شان را بپذیرد و از آنان گذشت نماید. افعالی را برای آنان مقدر نموده که مقتضی وقوع چیزی‌ست که برای الله ناخوشایند و منفور است تا چیزی که برای او محبوب و پسندیده است، بر آن مترتب باشد [۱۵۷].

ظهور اسماء و صفات الله در این حیات و در وجود انسان و در تمام هستی، واضح و روشن است و نیازی به دلیل ندارد؛ البته ره‌یابی به این آثار و کشف آن‌ها به توفیق الله بستگی دارد؛ بلکه خودِ توفیق، از آثار رحمت اوست که هر چیزی را تحت پوشش قرار داده است. اگر انسان، در این هستیِ پهناور و در وجود خویش بیندیشد، به‌قطع شگفتی‏هایی به دست می‏آورد و فوایدی حاصل می‌کند که تصورش را هم ندارد. چنان‌چه در این آیه‏ی کریمه تأمل و دقت کنیم، اموری می‏بینم که حتی نمی‌توانیم بر زبان بیاوریم؛ الله متعال می‌فرماید:

﴿ أَفَحَسِبۡتُمۡ أَنَّمَا خَلَقۡنَٰكُمۡ عَبَثٗا وَأَنَّكُمۡ إِلَيۡنَا لَا تُرۡجَعُونَ ١١٥ فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ ٱلۡمَلِكُ ٱلۡحَقُّۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡكَرِيمِ ١١٦ [المؤمنون: ۱۱۵-۱۱۶].

«‏آیا گمان بردید که ما شما را بیهوده آفریدیم و شما به‌سوی ما بازگردانده نمی‌شوید. الله، فرمانروای حق و راستین، بس برتر و فراتر است؛ هیچ معبود راستینی جز او که پروردگار عرش گران‌قدر است، وجود ندارد».

یکی از مواردی که بر اهمیت این توحید می‌افزاید، ثمره‏ی اسماء و صفات الله در قلب مؤمن است؛ از قبیل افزودن بر ایمان مؤمن و ریشه دواندن یقین در قلب او؛ و نیز نور و بصیرتی‌ست که به او می‌بخشد و او را از شبهات گمراه‌کننده و شهوت‏های گناه‏آور مصون می‏دارد [۱۵۸].

این علم هرگاه در قلب ریشه دوانَد، به‌طور قطع خشیت و ترس از الله را به وجود می‏آورد؛ پس هر اسمی از نام‌های الله، در قلب و سلوک بنده، تأثیر دارد. هرگاه قلب، معنای اسم و مقتضیات آن را درک و احساس نماید، از این معانی تأثیر می‏پذیرد و این معرفت در فکر و سلوکش منعکس می‏شود. هر صفتی، عبودیت خاصی دارد که این عبودیت از موجبات و مقتضیات این صفت است؛ لذا مقتضای نام‏های نیکو و صفات والا، همان آثاری‌ست که در نتیجه‌ی عبودیت و بندگی برای الله، حاصل می‌گردد؛ این امر در تمامی انواع عبودیت که بر دل و اعضا تاثیر می‌گذارد، جاری‌ست؛ مثلاً همین‌که بنده می‌داند و علم دارد که تنها پروردگار است که نفع و ضرر می‏رساند و تنها اوست که می‏دهد و منع می‏کند و می‏آفریند و روزی می‏دهد و زنده می‏کند و می‌میراند، ثمره‌ی این علم، عبودیت توکل بر الله در باطن و نیز لوازم و نتایج توکل در ظاهر خواهد بود. یا به عنوان مثال: بنده می‌داند که الله شنوا و بیناست و حالات ذره‏ای در آسمان و زمین از الله پنهان نمی‏ماند؛ بلکه او از حال مخفی‌ترین اشیا نیز آگاه است و نگاه‏های خیانت‌بار و رازهای درون سینه‏ها را می‏داند؛ در نتیجه بنده، دل و زبان و اعضا‌ی خویش را از چیزهایی که باعث ناخوشنودی الله است، حفظ می‌نماید و این اعضا را به چیزهایی وابسته می‌کند که الله می‏پسندد. این امر، شرم و حیا را برای مؤمن در پی دارد که ثمره‏اش، دوری از محرمات و زشتی‌هاست.

هم‌چنین شناخت بنده نسبت به بی‏نیازیِ الله و بخشش و کرم و نیکی و احسان و رحمت الهی، انگیزه‌ی امید بنده به الله متعال است؛ در نتیجه بنده‌ی مؤمن، متناسب با علم و معرفتش به انواع عبودیت ظاهر و باطن روی می‌آورد [۱۵۹]. و نیز معرفت انسان مؤمن نسبت به جلال و شکوه و عزت الله، به او خضوع و فروتنی و محبت می‏دهد. علمِ بنده به کمال و جمال الله و صفات والایش، زمینه‌ساز پیدایش محبتی خاص نسبت به انواع عبودیت است. مرجع و منشأ همه‏ی این عبودیت‏ها، مقتضای نام‌ها و صفات الاهی‌ست [۱۶۰]. خشوعی که به قلب دست می‌دهد، کامل‏ترین و بهترین احوالی‌ست که دل بدان آراسته می‌گردد و بنده‌ی مؤمن همیشه خویشتن را بر این احوال تمرین می‏دهد تا این‌که آثار آن در درون و روانش پدیدار می‌شود. به وسیله‏ی این اعمال قلبی، اعمال بدنی نیز کامل می‏شوند. از الله متعال درخواست می‌کنم که دل‏های ما را از معرفت، محبت و رجوع به سوی خویش مملو بگرداند؛ به‌یقین که او سخاوتمندترین سخاوتمندان و بخشنده‏ترین بخشندگان است [۱۶۱].

[۱۵۵]- مدارج السالکین، صص۴۱۷-۴۱۸. [۱۵۶]- مدارج السالکین، (۲/۴۱۹). [۱۵۷]- همان، (۲/۴۲۰). [۱۵۸]- نگا: دراسات فی مباحث الأسماء و الصفات، صص۱۴-۱۵. [۱۵۹]- مفتاح دارالسعادة، (۲/۹۰). [۱۶۰]- همان. [۱۶۱]- القواعد الحسان لتفسیر القرآن، اثر سعدی، ص۱۳۰.

پنجم: آثار صفات الهی بر اخلاق

شیخ عزالدین بن عبدالسلام در کتاب «شجرة المعارف والأحوال وصالح الأقوال والأعمال» درباره‌ی صفات الله و کیفیت توحید پروردگار و منزه داشتن او، و اعتقادات درست در زمینه‌ی نام‌ها و صفات الاهی و چگونگی آراسته شدن یا تخلق به صفات الله سخن گفته است:

۱- متخلق شدن به قدوس

ابن عبدالسلام گوید: قدوس، ذاتی‌ست که از هر عیب و نقصی پاک است. ثمره‏ی معرفت این اسم، تعظیم و بزرگ‌داشت الله متعال و آراسته شدن به این اسم به وسیله‏ی پاک کردن خود از هر حرام و مکروه و شبهه و حتی مباحی‌ست که تو را از مولایت به خود مشغول می‏کند.

۲- متخلق شدن به سلام

اگر درباره‌ی این اسم، مفهوم سلام کردن الله بر بندگانش مد نظر باشد، بر بنده‌ی مؤمن واجب است که سلام را رواج دهد؛ زیرا این کار، جزو برترین ویژگی‌ها و خصایل اسلام است. و اگر سالم بودن یا مبرّا بودن الله از هرگونه عیب و نقصی لحاظ گردد، هم‌چون قدّوس است که باید به آثار آن آراسته شد. و اگر به معنای ذاتی باشد که به بندگانش ظلم نمی‌کند، تو نیز باید به مردم، فریب و ظلم و زیان و بدی روا نداری؛ زیرا مسلمان، کسی‌ست که سایر مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند.

۳- آراسته شدن به ایمان

اگر از اسم «المؤمن»، این مفهوم لحاظ شود که الله، ذات والای خودش را تصدیق نموده، در این صورت واجب است که به تمامی آن‌چه که پروردگار رحمان نازل فرموده، ایمان داشته باشیم. و اگر این مفهوم مورد نظر باشد که الله متعال بندگانش را از ظلم امان داده، پس تو نیز به مردم نیکی کن و شر مرسان! و اگر برگرفته از این مفهوم باشد که الله آفریننده‏ی هر امن و امانی‌ست، تو نیز هیچ امنیتی را از بندگان الله دریغ نکن [۱۶۲].

[۱۶۲]- شجرة المعارف، ص۳۹.

۴- متخلق شدن به هیمنه

«مهیمن» به معنای شهید یا نگهبان یا ذاتی‌ست که ناظر بر بندگان است؛ در نتیجه اگر از این اسم، این مفهوم لحاظ شود که الله متعال در روز رستاخیز به نفع بندگانش یا بر ضد آنان گواهی می‌دهد، در این صورت از الله متعال پروا کرده، از این‌که از او نافرمانی کنید، شرمتان می‌آید که مبادا بر ضد شما شهادت دهد؛ در عین حال، در پیِ شناخت این اسم، امیدوار می‌شوید که در صورت فرمان‌برداری از الله، به نفع شما شهادت دهد. آراسته شدن به این صفت، باعث می‌شود که به‌حق شهادت دهید؛ چه به نفع دیگران باشد و چه به زیان آن‌ها؛ چه ناخوشایند باشد و چه خوشایند، حتی اگر به ضرر خودتان یا والدین و نزدیکانتان هم باشد، باز هم به‌حق شهادت می‌دهید، نه به‌ستم.

۵- متخلق شدن به عزّت

اگر در اسم «عزیز»، مفهوم «غلبه» لحاظ شود، این اسم هم‌چون اسم قهار است و ثمره‏ی معرفتش، ترس یا خوف و خشیت الاهی‌ست. اگر مفهومِ «امتناع از ظلم و ستم» لحاظ گردد، پس باید بنگری که کجا و در چه مواردی، بدین اسم آراسته شوی؛ در نتیجه در برابر کافران تبه‌کار، مقابله به مثل کن و تن به ذلّت و خواری مده. یکی از مفاهیم عزتِ الله، این است که وجود نظیر را برای خود نفی می‌کند؛ لذا اگر از اسم عزیز، این مفهوم گرفته شود که ذاتی‌ست بی‌نظیر که همتا و همانندی ندارد، در این صورت برای آراسته شدن به این صفت، در حد توان، خودت را نسبت به هم‌عصرانت در زمینه‌ی طاعت و معرفت الله، بی‏نظیر بگردان [۱۶۳].

[۱۶۳]- همان.

۶- متخلق شدن به صفت جبر

[در عربی به آتلِ شکسته‌بند، «جبیره» می‌گویند؛ هم‌چنین صفت جبر، به مفهوم جبرانِ کم‌بود‌ها یا اصلاح چیزی‌ست.] اگر مفهوم جبر در اسم «الجبار»، از بهبود استخوانِ شکسته و اصلاح حال محتاج آمده باشد، ثمره‏ی معرفتش و آراسته شدن به چنین مفاهیم و ارزش‌هایی، این است که در حد توانِتان مصلح و خیرخواه بندگان الله باشید. اگر در اسم «الجبار، مفهوم علو و برتری لحاظ شود، هم‌چون «العلی»‌ست و ثمره‌ی معرفت آن، هم‌چون ثمره‏ی معرفت تمامی صفات الاهی‌ست و اگر برگرفته از مفهوم «اِجبار» باشد، هم‌چون «القهار» است [۱۶۴].

[۱۶۴]- همان.

۷- مفهوم صفت تکبر و آراسته شدن به آن

اگر از اسم «المتکبر»، این مفهوم برداشت شود که الله، بزرگ‌تر از آن است که به نقصی تعریف شود؛ در این صورت این اسم، هم‌چون «القدوس» است؛ لذا باید خود را برتر از این بدانیم که به خُلق و خوی زشتی دچار شویم. و اگر شامل تمامی اوصاف قرار گیرد، ثمره‏ی معرفتش بزرگ‌داشت الله متعال و ترس و هیبت از او در تمامی احوالی‌ست که از تخلق به سایر صفات نیز حاصل می‌شود؛ هم‌چنان‌که صفاتی چون: «العظیم»، «الجلیل»، «العلی» و «الاعلی» همین‌گونه‌اند. [۱۶۵]

[۱۶۵]- همان.

۸- آراسته شدن به صفت حلم

«الحلیم»، ذاتی‌ست که برای عقوبت و مجازات گناهکاران عجله نمی‏کند؛ پس تو نیز نسبت به کسی که تو را آزرده و به تو ظلم نموده یا بد و بیراه گفته است، بردبار باش؛ زیرا مولایت، صبور و بردبار و نیکی‌کننده و بزرگوار است که توبه‌ی بندگانش را می‏پذیرد و از بدی‏ها در می‏گذرد و از اعمالتان، باخبر است.

۹- متخلق شدن به صبر

«الصبور»، ذاتی‌ست که با بندگانش صبورانه رفتار می‏کند؛ پس بر تو واجب است که نسبت به اذیتِ اذیت‌کنندگان و بدیِ بدکاران صبر کنی؛ زیرا الله، صابران را دوست دارد [۱۶۶].

[۱۶۶]- همان.

۱۰- متخلق شدن به اعزاز (ارج نهادن به دین و بندگان نیک خدا)

«المُعِز» آفریننده‏ی عزت است و ثمره‏ی معرفتش، این است که انسان امیدوار می‌شود که الله او را با طاعات و معارف و امور پسندیده ارجمند بگرداند. متخلق شدن به این صفت، چنان است که در جهت تقویت دین و بندگان مؤمن خدا بکوشید.

۱۱- متخلق شدن به اذلال

«المُذِل» آفریننده‏ی ذلت است و ثمره‏ی معرفتش، این است که انسان بترسد که مبادا الله او را به خاطر گناهان و نافرمانی از احکامش، ذلیل کند؛ آراسته شدن به این صفت، بدین معناست که بنده‌ی مومن، باطل و پیروانش را خوار و دشمنان دین را بی‏قدر بگرداند [۱۶۷].

[۱۶۷]- همان، ص۴۱.

۱۲- متخلق شدن به انتقام

«المنتقم»، ذاتی‌ست که از روی عدالت و نه از روی ظلم، هرکه از بندگانش را که بخواهد، عذاب می‏دهد. ثمره‏ی معرفتش، ترس از انتقام خداوند می‌باشد و متخلق شدن به آن برای کسی که مسؤولیت یا قدرتی دارد، این است که با اجرای حدود و تعزیرات و مجازات‏های شرعی، از جنایت‏کاران انتقام بگیرد [۱۶۸]و مجازاتشان کند.

[۱۶۸]- همان، ص۴۳.

۱۳- متخلق شدن به لطف

اگر از اسم «اللطیف»، معنای باریک‌بین گرفته شود و بدین معنا باشد که الله از جزئی‌ترین حالات بندگان واقف است، ثمره‏ی معرفتش، ترس و حیا از این است که الله از آن‌چه در پس پرده‌ی اقوال و اعمالمان می‌گذرد، آگاه ‌می‌باشد؛ زیرا کوچک‌ترین ذره نیز در زمین و آسمان، از آفریننده‏ی موجودات پنهان نمی‏ماند:

﴿ أَلَا يَعۡلَمُ مَنۡ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ ١٤ [الملک: ۱۴].

«‏آیا ذاتی که (همه چیز را) آفریده، (اسرار و رموز را) نمی‌داند؟ و او، باریک‌بین آگاه است».

۱۴- متخلق شدن به شکر

اگر در اسم «الشکور»، این لحاظ شود که الله بندگانش را می‌ستاید و از آن‌ها قدردانی می‌کند، ثمره‏ی معرفتش، این خواهد بود که انسان مؤمن هم امیدوار می‌شود که با شناخت الله و فرمان‌برداری از او، ستایش شود و از او قدردانی گردد.

هم‌چنین ثمره‏ی معرفتش، این است که انسانِ متخلق به اخلاق «الشکور»، شکرگزار مولا و نیز پدر و مادر خود و هر کسی‌ست که به او نیکی کرده است؛ [۱۶۹]زیرا کسی که شکرگزار و قدرشناس مردم نباشد، الله را نیز شکرگزاری نکرده است [۱۷۰].

[۱۶۹]- همان، ص۴۵. [۱۷۰]- سنن ابی داود، شماره‏ی: ۴۸۱۱.

۱۵- متخلق شدن به صفت حفظ

«الحفیظ»، اگر به مفهوم "علم" گرفته شود، پیش‌تر بیان شد که به چه معناست و ثمره‏ی معرفتش، چیست؛ و اگر مفهوم نگهداری و حفظ اشیاء لحاظ گردد، ثمره‏ی معرفتش، این است که امیدوار می‌شوی که الله، فرزندان و آخرتِ تو را حفظ‌ کند؛ ضمن این‌که با حفاظت و رعایت طاعات و اماناتی که مأمور به انجام آن هستی؛ به اسم حفیظ، متخلق می‌شوی؛ زیرا الله متعال، حافظان حدودش را ستوده و آنان را به وفای به وعده‏هایش مژده داده است؛ همان‌گونه که می‏فرماید:

﴿ هَٰذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٖ ٣٢ [ق: ۳۲].

«(به آنان می‌گویند:) این، همان وعده‌ای‌ست که برای هر توبه‌کار باتقوایی- که حدود الاهی را پاس می‌دارد- به شما داده می‌شد».

۱۶- متخلق شدن به ارزش‌ها و مفاهیم تقدیم و تأخیر

ثمره‏ی معرفت «المقدِّم و المؤخِّر»، ترس از الله و بزرگ‌داشتِ او، و اعتماد بر او در تقدیم و تأخیرش می‌باشد؛ و نیز امیدواری به این‌که تو را با اطاعت و فرمان‌برداری، مقدّم و پیش‌گام قرار دهد و همین‌طور ترس از این‌که تو را با معصیت و نافرمانی، از کاروان نیکان عقب بیندازد. دیگر ثمره‏ی معرفتش، متخلق شدن به مفهوم تقدیم و تأخیر است؛ یعنی هر چیزی را که به تقدیم آن مأموری، مقدم نمایی و هر چیزی را که به تأخیر آن امر شده‏ای، مؤخر قرار دهی؛ بدین صورت که انسان‏های خوب و نمونه را بر انسان‏های فرومایه، مقدم نمایی و طاعات و عباداتی را که واجب‏ترند، بر طاعات و عباداتی که اهمیت کم‌تری دارند، مقدم قرار دهی؛ طاعات برتر را بر اعمالی که فضیلت کم‌تری دارند، و هم‌چنین طاعاتی را که وقتشان تنگ است، بر طاعاتی که وقتشان زیاد است، مقدم نمایی؛ و نیز طاعات و عبادات را به اول وقتشان مقدم نمایی؛ یعنی طاعات و عبادات را در اول وقتشان انجام دهی؛ زیرا الله ، کسانی را که در کارهای خیر شتاب می‏کنند، ستوده است [۱۷۱].

[۱۷۱]- شجرة المعارف، ص۴۵.

۱۷- متخلق شدن به «البَرّ»

«البَر»، یعنی نعمت‌دهنده؛ و ثمره‌ی معرفتش، امید به انواع نیکی‏های او و متخلق شدن به نیکوکاری‌ست؛ بدین صورت که در حقّ هرکس که می‏توانی، از طریق بذل و بخششِ محبوب‏ترین و باارزش‏ترین اموالت به او، نیکی کنی؛ زیرا مولایت می‏فرماید:

﴿ لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَۚ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيۡءٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٞ ٩٢ [آل عمران: ۹۲].

«هرگز به نیکی دست نمی‌یابید، مگر آن‌که از آن‌چه دوست دارید، انفاق کنید. الله از آن‌چه انفاق می‌کنید، آگاه است».

۱۸- متخلق شدن به توبه

«التواب» اگر به معنای توفیق‏دهنده برای توبه باشد، ثمره‏ی معرفتش، امید به توفیق خداوند برای توبه و آراسته شدن شدن به این ارزش والاست؛ بدین صورت که انسانِ گنهکار را به توبه و بازگشت به سوی الله تشویق کنی. و اگر به معنای توبه‏پذیر باشد، پس تو نیز عذر کسانی را که به تو بدی کرده و از گستاخیِ خود بر تو پشیمان شده‏اند، بپذیر [۱۷۲].

[۱۷۲]- همان، ص۴۷.

۱۹- متخلق شدن به معنای «المغنی»

بدین صورت که هر نیازمندی را- چه نیازمند علم باشد و چه نیازمند چیزی غیر از علم- تا آن‌جا که می‏توانی، بی‏نیاز گردانی؛ و نیز غافل را از غفلتش درآوری و به جاهل و ناآگاه، علم و دانش آموزش دهی و انسان منحرف را به راه راست بیاوری و به تهی‌دست و بینوا کمک مادی و معنوی کنی.

۲۰- متخلق شدن به مفاهیم نفع و ضرر

ثمره‏ی معرفت «الضار النافع»، ترس از ضرر و امید به نفع، و متخلق شدن به این دو صفت می‌باشد؛ یعنی به هر کسی که مأمور شده‌ای‏، نفع برسان و به کسی که به تو امر شده است که به او- از طریق قتل و قتال و امثال آن- ضرر برسانی، مطالبق وظیفه‌ات عمل کنی. انسان‏ها، همه عیالِ خدا هستند و محبوب‏ترین انسان‏ها نزد الله، کسی‌ست که برای عیالِ خداوند، یعنی برای بندگان نیازمندش، سودمندتر باشد؛ پس بر توست که به زیردستانت، نفع برسانی [۱۷۳].

[۱۷۳]- همان، ص۴۸.

۲۱- متخلق شدن به صفت هدایت

۱- ثمره‎ی معرفت اسم «النور الهادی»، این است که امیدوار باشی که الله متعال، قلبت را به نور معرفت خود، منور بگرداند و آثار هدایتش را بر اعضای بدنت نمایان سازد. هم‌چنین متخلق شدن به این دو اسم، بدین صورت است که نوری از انوار الله باشید و دیگران را به راه الله، هدایت نمایید؛ زیرا «اگر الله، یک نفر را به‌وسیله‌ی تو هدایت کند، برای تو از شتران سرخ‌مو بهتر است» [۱۷۴]. شترانِ سرخ‌مو نزد عرب‌ها از بهترین انواع شتر و جزو نفیس‌ترین اموالشان بود.

[۱۷۴]- بخاری، شماره‎ی:۲۹۴۲.

۲۲- متخلق شدن به قبض و بسط (القابض الباسط)

ثمره‎ی معرفتِ «القابض الباسط»، این است که بترسی مبادا منافع دنیا و آخرتت را از دست بدهی و در عین حال به گسترشِ خیرات و نیکی‌های حال و آینده‌ات، امیدوار باشی. متخلق شدن به «بسط» بدین صورت است که خیر و نیکی‌ات به هر نیازمندی، حتی جانوران و سگ‌ها و حشرات نیز برسد؛ زیرا «نیکی کردن به هر موجود زنده و جان‌داری ثواب دارد». [۱۷۵]متخلق شدن به «قبض» این است که از هر کسی آن‌چه را که صلاحیتش را ندارد، از قبیل: مال و ولایت و علم و حکمت، بگیری؛ همان‌گونه که اختیار تصرف در اموال، از سفیهان و بی‌خردان، سلب می‌شود تا آن را تلف نکنند [۱۷۶].

[۱۷۵]- همان، شماره‌ی: ۲۳۶۳. [۱۷۶]- شجرة المعارف و الأحوال و صالح الأقوال، ص ۴۹.

۲۳- متخلق شدن به الوهاب (بسیار بخشنده)

ثمره‌ی معرفت «الوهاب»، امید به انواع بخشش‌های خداست. متخلق شدن به این اسم، بدین صورت است که به پدران و مادران و پسران و دختران، زیاد هبه کنیم (و به‌کثرت هدیه دهیم) و پیوند خویشاوندی یا صله‌ی رحم را به جای آوریم.

۲۴- متخلق شدن به الجواد (بخشش و کرم)

ثمره‌ی معرفت «الجواد الکریم»، امید به آثار بخشش و کرَم الله و متخلق شدن به این دو صفت برای هر کسی‌ست که خواهان رسیدن به اوست؛ بدین‌سان که در حد توان خود، از مال و موقعیت و علم و حکمت و نیکی و مساعدت خویش، ببخشایی و دریغ نکنی.

۲۵- متخلق شدن به اجابت

ثمره‌ی معرفت «المجیب»، امید به پذیرفته شدن دعایت می‌باشد؛ زیرا الله می‌داند که تو به او نیازمندی و به او تکیه کرده‌ای و او دعایت را می‌شنود و از مصیبت و بلایی که بر تو رفته، آگاه است و از آن‌چه به تو نفع یا ضرر می‌رساند، خبر دارد. هم‌چنین ثمره‌ی معرفت این اسم، متخلق شدن به آن می‌باشد؛ یعنی در طاعات و نوافلی که مولایت تو را به انجام آن‌ها امر فرموده، بکوشی و هر دعوتی را که در راستای طاعت و بندگیِ مولای تو و مایه‌ی خشنودی اوست، اجابت کنی [۱۷۷].

[۱۷۷]- همان، ص۴۹.

۲۶- متخلق شدن به مجد

«المجید»، ذاتی‌ست که شرف و عظمتش بی‌نهایت است و کمال و جلالش در ذات و صفات، در حد اعلی می‌باشد. ثمره‌ی معرفت این اسم، بزرگ‌داشت و هیبت از الله و آراسته شدن به مجد و شَرَف می‌باشد. با توجه به آن‌چه گذشت، می‌توان به این اسم متخلق شد؛ زیرا این اسم، تمامی صفات را در بر می‌گیرد؛ همان‎طور که ذوالجلال و الإکرام شاملِ همه‌ی صفات می‎شود.

این‌ها اشاراتی به کیفیت متخلق شدن به صفات باری تعالی بود. آراسته شدن به صفات، تنها برای کسی امکان‌پذیر است که در مفاهیم این صفات عمیقاً بیندیشد و به ارزش‌های چنین مفاهیمی روی بیاورد؛ از همین روی الله متعال به ما امر فرموده که او را فراوان یاد کنیم تا ثمرات یاد او را در تمام احوال و اقوال و اعمال خویش درآمیزیم و از آن بهره‌مند شویم [۱۷۸].

[۱۷۸]- همان، ص۵۰.

ششم: غفار بودن پروردگار، بدین معنا نیست که در گناهان، زیاده‎روی کنیم

الله متعال، خودش را چنین توصیف فرموده که گناهان و خطاها، و بدی‎های کوچک و بزرگ را می‌بخشد؛ حتی اگر مشرکی از گناه شرک توبه کند و از پروردگارش درخواست مغفرت نماید، الله متعال از او در می‎گذرد و توبه‎اش را می‎پذیرد و گناهش را می‎بخشاید؛ همان‌گونه که خود می‎فرماید:

﴿ قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ ٥٣ [الزمر: ۵۳].

«بگو: ای بندگان من که با زیاده‌روی در گناهان به خویشتن ستم کرده‌اید! از رحمت الله ناامید نباشید. بی‌گمان الله، همه‌ی گناهان را می‌آمرزد. به‌راستی که او، همان ذات آمرزنده و مهرورز است».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ وَمَن يَعۡمَلۡ سُوٓءًا أَوۡ يَظۡلِمۡ نَفۡسَهُۥ ثُمَّ يَسۡتَغۡفِرِ ٱللَّهَ يَجِدِ ٱللَّهَ غَفُورٗا رَّحِيمٗا ١١٠ [النساء: ۱۱۰].

«‏و هر کس، کار بدی انجام دهد یا به خویشتن ستم کند و سپس از الله آمرزش بخواهد، الله را آمرزنده‌ی مهربان خواهد یافت».

گناهان انسان هر چه‌قدر هم که بزرگ باشد، مغفرت و بخشش و رحمت الله، از آن بزرگ‌تر است؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ إِنَّ رَبَّكَ وَٰسِعُ ٱلۡمَغۡفِرَةِ [النجم: ۳۲].

«بی‌گمان پروردگارت دارای آمرزش گسترده است».

الله متعال، خود عهده‎دار بخشش گناهان کسانی شده است که توبه کرده و ایمان آورده‎اند؛ همان‌گونه که می‎فرماید:

﴿ وَإِنِّي لَغَفَّارٞ لِّمَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا ثُمَّ ٱهۡتَدَىٰ ٨٢ [طه: ۸۲].

«‏و به‌راستی من، آمرزنده‌ی کسی هستم که توبه نماید و ایمان بیاورد و کار شایسته انجام دهد و آن‌گاه هدایت یابد».

الله أاز روی فضل و لطف و بخشش خویش، متعهد شده که بدی‌های گنهکاران را به نیکی تبدیل نماید:

﴿ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا ٧٠ [الفرقان: ۷۰].

«و الله، بسیار آمرزنده و مهرورز است».

البته برای مسلمان جایز نیست که با استدلال به این‌که الله بخشاینده‎ی مهربان است، در ارتکاب گناه و معصیت یا پرداختن به کارهای زشت زیاده‎روی کند؛ چون مغفرت و بخشش، تنها از آن توبه‌کنندگان و کسانی‌ست که به سوی الله باز می‌گردند؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ إِن تَكُونُواْ صَٰلِحِينَ فَإِنَّهُۥ كَانَ لِلۡأَوَّٰبِينَ غَفُورٗا ٢٥ [الإسراء: ۲۵].

«اگر نیکوکار و شایسته باشید، به‌راستی که او برای توبه‌کاران آمرزنده است».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسۡنَۢا بَعۡدَ سُوٓءٖ فَإِنِّي غَفُورٞ رَّحِيمٞ ١١ [النمل: ۱۱].

«‏ولى کسى که ستم کند و آن‌گاه به جای بدى، به انجام نیکى بپردازد، بداند که من آمرزنده‏ی مهرورزم‏».

پس الله برای بخشش گناهان، شرط گذاشته است که وضعیت گنهکار از ارتکاب گناهان و بدی‎ها، به انجام کارهای شایسته و نیک تغییر یابد تا مغفرت و رحمت الهی شامل حالَش شود؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ [النساء: ۴۸].

«همانا الله این را که به او شرک ورزند، نمی‌آمرزد».

الله أبیان فرموده است که اگر کسی تا زمانِ مرگ بر شرک بماند و مشرک بمیرد، گناهانش بخشیده نمی‎شوند؛ زیرا چنین کسی، وضعیت خود را پس از بدی و ارتکاب بزرگ‌ترین گناه، به خوبی تبدیل نکرده است. هم‌چنین الله متعال درباره‌ی منافقان می‎فرماید:

﴿ سَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ أَسۡتَغۡفَرۡتَ لَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ لَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ [المنافقون: ۶].

«برای آنان یکسان است؛ چه برایشان درخواست آمرزش کنی و چه نکنی، الله هرگز آنان‌ را نمی‌آمرزد».

زیرا منافان، دین خود را برای الله خالص نگردانیدند و احوال خود را اصلاح نکردند؛ اما در صورتی که دین خود را برای الله خالص بگردانند و احوال خود را اصلاح نمایند، در این صورت از مغفرت و بخششی که شامل حالِ مؤمنان می‌شود، برخوردار می‌گردند؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُواْ وَأَصۡلَحُواْ وَٱعۡتَصَمُواْ بِٱللَّهِ وَأَخۡلَصُواْ دِينَهُمۡ لِلَّهِ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَعَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۖ وَسَوۡفَ يُؤۡتِ ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَجۡرًا عَظِيمٗا ١٤٦ [النساء: ۱۴۶].

«جز کسانی که توبه کنند و (اعمالشان را) اصلاح نمایند و به الله پناه ببرند و دینشان را برای پروردگار خالص بگردانند. و الله به مؤمنان پاداش بزرگی خواهد داد».

پس اسباب و زمینه‌های برخورداری از مغفرت الهی، یک ضرورت گریزناپذیر است؛ اما اگر کسی در حالی بمیرد که همواره مرتکب گناهان کبیره شده و توبه نکرده است، نزد الله متعال عهد و پیمانی مبنی بر مغفرت و رحمت ندارد؛ بلکه اگر الله بخواهد، به لطف خویش او را می‎بخشد و از او در می‎گذرد یا این‌که مطابق عدالتش، او را در دوزخ عذاب می‎دهد و سپس به رحمت خود و شفاعتِ شفاعت‌کنندگانی که جزو بندگان مطیع و فرمان‌بردار اویند، چنین بنده‌ای را از دوزخ بیرون می‎آورد و سپس او را وارد بهشت می‎گرداند. این امر فقط برای موحدان و یکتاپرستان است [۱۷۹].

[۱۷۹]- المنهج الأسمی فی شرح أسماء الله الحسنى، صص ۱۵۰و۱۵۱؛ و شرح الطحاویۀ، صفحات۴۱۶-۴۲۱.

مبحث پنجم: توحید الوهیت

اول: تعریف توحید الوهیت و جایگاه خاص آن [۱۸۰]

توحید الوهیت به معنای منحصر کردن تمامی انواع عبادات و خالص گردانیدن آن‌ها در ظاهر و باطن برای خدای یکتا و بی‌شریک است. این توحید، توحید عبادت نیز نامیده می‌شود؛ زیرا الوهیت و عبودیت به یک معنا هستند و «اله»، به معنای «معبود» است [۱۸۱]. ابن‌عباس بگوید: الله، صاحب الوهیت و عبودیت بر تمام آفریده‎هایش می‌باشد [۱۸۲].

این توحید، بزرگ‌ترین و مهم‎ترین نوع توحید است و همه‌ی انواع توحید را در بر می‎گیرد. بنده، مؤمن نمی‎شود مگر این‌که توحید الوهیت را محقق سازد. توحید الوهیت است که الله متعال به خاطر آن، بندگانش را آفریده و کتاب‎هایش را فرو فرستاده و پیامبران و فرستادگانش را مبعوث کرده است [۱۸۳]. الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ ٥٦ [الذاریات: ۵۶].

«‏و انسان‌ها و جن‌ها را تنها برای این آفریدم که مرا عبادت و پرستش نمایند».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَۖ فَمِنۡهُم مَّنۡ هَدَى ٱللَّهُ وَمِنۡهُم مَّنۡ حَقَّتۡ عَلَيۡهِ ٱلضَّلَٰلَةُۚ فَسِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَٱنظُرُواْ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُكَذِّبِينَ ٣٦ [النحل: ۳۶].

«‏در هر امتی پیامبری (با این پیام) فرستادیم که الله را عبادت و پرستش کنید و از معبودان باطل دوری نمایید. الله، گروهی از آنان را هدایت نمود و برخی از آنان سزاوار ضلالت و گمراهی شدند. پس در زمین بگردید و بنگرید که سرانجام تکذیب‌کنندگان چگونه بوده است».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ ٥ [البینة: ۵].

«‏و فرمان نیافتند جز آن‌که الله را مخلصانه و بر پایه‌ی آیین توحیدی، در حالی عبادت کنند که دین و عبادت را ویژه‌ی او بدانند و نماز را برپا دارند و زکات دهند. این، همان آیین استوار و راستین است».

- توحید الوهیت، همان معنای لا إله إلا الله می‌باشد؛ یعنی بدین معناست که معبود برحقی جز الله وجود ندارد [۱۸۴].

- یکی از مواردی که بر اهمیت توحید الوهیت دلالت دارد، این است که این توحید، همان توحیدی‌ست که الله، همه‌ی پیامبرانش از اولین تا آخرین را بر اساس همین توحید فرستاده است و همه‌ی پیامبران از ابتدا تا خاتم پیامبران، محمد مصطفی جدعوتشان را با فرا خواندن به سوی همین توحید، آغاز کرده‌اند؛ همه‌ی آن‌ها اقوام خویش را به سوی خالص کردن عبادت برای الله و کنار گذاشتن تمام صورت‎ها و اشکال و اسباب و وسایل منجر به شرک، فرا خوانده‎اند. الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ ٢٥ [الأنبیاء: ۲۵].

«‏و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر این‌که به او وحی کردیم که هیچ معبود برحقی جز من وجود ندارد؛ پس مرا عبادت و پرستش کنید».

الله متعال از زبان نوح ÷می‎فرماید که او به قومش گفت:

﴿ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ ٥٩ [الأعراف: ۵۹].

«الله را عبادت کنید؛ معبود برحقی جز او ندارید؛ من برای شما از عذاب روز بزرگ نگرانم».

هم‌چنین الله متعال، از زبان ابراهیم ÷می‎فرماید که او به قومش گفت:

﴿ وَإِبۡرَٰهِيمَ إِذۡ قَالَ لِقَوۡمِهِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱتَّقُوهُۖ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ ١٦ [العنکبوت: ۱۶].

«و ابراهیم را به‌سوی قومش فرستادیم؛ آن‌گاه که به قومش گفت: الله را عبادت کنید و تقوای الهی پیشه نمایید. این، برای شما بهتر است؛ اگر می‌دانستید».

از زبان کلیمش، موسی ÷می‎فرماید که به قومش گفت:

﴿ إِنَّمَآ إِلَٰهُكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ وَسِعَ كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمٗا ٩٨ [طه: ۹۸].

«جز این نیست که معبودتان، الله است؛ ذاتی که هیچ معبود برحقی جز او نیست. و در علم و دانش، همه چیز را در بر گرفته است‏».

از زبان عیسی ÷می‎فرماید که خطاب به قومش گفت:

﴿ وَلَمَّا جَآءَ عِيسَىٰ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ قَالَ قَدۡ جِئۡتُكُم بِٱلۡحِكۡمَةِ وَلِأُبَيِّنَ لَكُم بَعۡضَ ٱلَّذِي تَخۡتَلِفُونَ فِيهِۖ فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ ٦٣ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ رَبِّي وَرَبُّكُمۡ فَٱعۡبُدُوهُۚ هَٰذَا صِرَٰطٞ مُّسۡتَقِيمٞ ٦٤ [الزخرف: ۶۳-۶۴].

«و هنگامی که عیسی با معجزه‌ها و نشانه‌های آشکار آمد، گفت: به‌راستی برای شما حکمت آورده‌ام و آمده‌ام تا برخی از مسایلی را که در آن اختلاف دارید، برایتان روشن سازم؛ پس تقوای الله پیشه کنید و از من اطاعت نمایید. همانا الله، پروردگار من و پروردگار شماست؛ پس او را عبادت و پرستش کنید. این، راه راست است».

نخستین چیزی که خاتم پیامبران، محمد جدعوتش را با آن آغاز کرد، دعوت مردم به سوی خالص کردن پرستش برای الله و کنارگذاشتن تمام انواع و وسایل و زمینه‌های قولی و فعلیِ شرک بود؛ لذا پیامبر جاز توحید، حمایت و به سوی آن دعوت کرد و تا واپسین لحظات حیات خویش، به مردم درباره‌ی شرک انذار داد؛ یارانش شو تمام رهروان راستینِ سنتش به او اقتدا کردند. روش محمد مصطفی جدر دعوت، این بود که الله متعال به او فرمود:

﴿ قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا۠ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِيۖ وَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ١٠٨ [یوسف: ۱۰۸].

«‏بگو: این، راه من است که همراه پیروانم با بصیرت و آگاهی به‌سوی الله فرا می‌خوانم؛ و الله، پاک و منزه است. ومن جزو مشرکان نیستم».

در این آیه، الله به پیامبرش امر نموده که به مردم بگوید: «این راه اوست»؛ یعنی طریقه و مسلک و سنت او، دعوت به این است که: «لا إله إلا الله وحده لا شریك له»: «معبود برحقی جز الله وجود ندارد؛ او، یکتا و بی‌شریک است». پیامبر جبا بصیرت و یقین و برهان به سوی این حقیقت فرا می‌خواند و پیروانش نیز به همان چیزی دعوت می‎کنند که رسول‌الله جبا بصیرت و برهان عقلی و شرعی به سوی آن دعوت می‌کرد [۱۸۵].

رسول‌الله جبیان کرده که توحید عبادت، اساس اسلام و نخستین چیزی‌ست که دعوت به سوی الله با آن آغاز می‎شود؛ هم‌چنان‌که نامه‎های پیامبر جو بیعت‎ و جهاد و رهنمودهایش به فرماندهان و دیگر موارد، بیان‌گر این حقیقت است:

۱. پیامبر ج، معاذ سرا به یمن فرستاد تا گروهی از اهل کتاب را به سوی توحید خداوند دعوت نماید. ابن‌عباس بمی‌گوید: پیامبر جمعاذ سرا (برای دعوت) به یمن فرستاد و فرمود: «ادْعُهُمْ إِلَى شَهَادَةِ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنِّی رَسُولُ اللَّهِ، فَإِنْ هُمْ أَطَاعُوا لِذَلِكَ، فَأَعْلِمْهُمْ أَنَّ اللَّهَ قَدِ افْتَرَضَ عَلَیْهِمْ خَمْسَ صَلَوَاتٍ فِی كُلِّ یَوْمٍ وَلَیْلَةٍ» [۱۸۶]یعنی: «آنان را به گفتن شهادتین (اقرار به وحدانیت الله، و رسالت من) دعوت کن و چون شهادتین را گفتند، به آن‌ها خبر بده که الله در شبانه‌روز، پنج نماز بر آنان فرض کرده است... ». بدین‌سان پیامبر جبیان فرمود که نخستین موضوعِ دعوت، فرا خواندن به گفتن شهادتین و اقرار به وحدانیت و الوهیت الله متعال است؛ یعنی شهادت به این‌که معبود برحقی جز الله وجود ندارد و پرستش به‌طور خالص، از آنِ الله أمی‌باشد [۱۸۷].

۲. هم‌چنین پیامبر جهنگامی که در روز خیبر، پرچم را به علی بن ابی‌طالب سداد، به او امر فرمود که ابتدا یهودیان را به سوی توحید فرا بخواند، و فرمود: «عَلَى رِسْلِكَ حَتَّى تَنْزِلَ بِسَاحَتِهِمْ، ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَى الإِسْلامِ وَأَخْبِرْهُمْ بِمَا یَجِبُ عَلَیْهِمْ فَوَاللَّهِ لأَنْ یُهْدَى بِكَ رَجُلٌ وَاحِدٌ خَیْرٌ لَكَ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ» [۱۸۸]یعنی: «با تأنی و به‌دور از شتاب‌زدگی نزدشان برو تا بدان‌جا برسی؛ سپس آن‌ها را به اسلام، فرا بخوان و از دستورات و واجبات الاهی باخبر ساز؛ به الله سوگند که اگر الله، یک نفر را به‌وسیله‌ی تو هدایت نماید، برای تو از شتران سرخ‌مو بهتر است». در روایت دیگری آمده است: علی سحرکت کرد، سپس ایستاد و فریاد زد: ای رسول‌خدا! بر سر چه چیزی با مردم پیکار کنم؟ پیامبر جفرمود: «قَاتِلهم حَتَّى یَشْهَدُوا أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ عَصَمُوا مِنِّی دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلا بِحَقِّ الإِسْلامِ، وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ» [۱۸۹]یعنی: «با آنان پیکار کن تا این‌که گواهی دهند که معبود راستینی جز الله وجود ندارد و محمد فرستاده‌ی اوست؛ آن‌گاه که چنین کردند، خون‌ها و اموالشان را جز در مواردی که اسلام تعیین کرده است، از من مصون داشته‌اند و حسابشان با الله متعال است».

۳. بیعت‎های پیامبر جنیز نشان می‎دهند که نخستین موضوعِ دعوت، خالص کردن پرستش برای الله متعال است که همان توحید می‌باشد. از آن جمله می‎توان به این روایت اشاره کرد که عباده بن صامت سمی‌گوید: رسول‌الله جدر میان جمعی از یارانش فرمود: «بَایِعُونِی عَلَى أَنْ لا تُشْرِكُوا بِاللَّهِ شَیْئًا» [۱۹۰]یعنی: «با من بیعت کنید بر این‌که هیچ چیزی را با الله شریک نسازید (و غیر از الله کسی دیگر را عبادت نکنید)». ام‌عطیه بمی‌گوید: با رسول‌الله جبیعت کردیم؛ آن‌گاه آن بزرگوار این آیه را برای ما تلاوت فرمود: ﴿ أَن لَّا يُشۡرِكۡنَ بِٱللَّهِ شَيۡ‍ٔٗا [الـممتحنة: ۱۲]. [۱۹۱]

۴. جهاد و پیکار پیامبر جتنها برای این بود که مردم، عبادات خود را برای الله خالص کنند و از شرک و مشرکان برائت و بیزاری بجویند و از پرچم توحید، دفاع نمایند. عبدالله بن عمر بمی‌گوید: رسول‌الله جفرمود: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى یَشْهَدُوا أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَیُقِیمُوا الصَّلاةَ، وَیُوُتُوا الزَّكَاةَ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ عَصَمُوا مِنِّی دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلا بِحَقِّ الإِسْلامِ، وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ» [۱۹۲]یعنی: «(از سوی الله) مأموریت یافته‌ام که با مردم پیکار کنم تا این‌که گواهی دهند که معبود راستینی جز الله وجود ندارد و محمد فرستاده‌ی اوست و نماز را برپا دارند و زکات دهند؛ آن‌گاه که چنین کردند، خون‌ها و اموالشان را جز در مواردی که اسلام تعیین کرده است، از من مصون داشته‌اند و حسابشان با الله متعال است».

[۱۸۰]- المنهج الأسمی فی شرح أسماء الله الحسنى، صص۱۵۰و۱۵۱؛ شرح الطحاویۀ، صفحات: ۴۱۶-۴۲۱. [۱۸۱]- حمایة الرسول حمى التوحید،ص۲۳۴. [۱۸۲]- دعوة التوحید، خلیل هراس، ص۳۷. [۱۸۳]- حمایة الرسول حمى التوحید، ص۲۳۴. [۱۸۴]- منهج السلف و المتکلمین فی موافقة العقل للنقل،(۱/۲۶۱). [۱۸۵]- تفسیر ابن کثیر، (۲/۵۱۳-۵۱۴). [۱۸۶]- بخاری، کتاب «المغازی»، شماره‎ی:۴۳۴۷. [۱۸۷]- منهج السلف و المتکلمین، (۱/۲۶۷). [۱۸۸]- بخاری، کتاب «فضائل الصحابة»، شماره‎ی:۳۷۰۱.(یاد آوری می‌شود که شتران سرخ رنگ، در آن زمان، نزد اعراب، از ارزش بسیار بالایی بر خوردار بودند) [۱۸۹]- مسلم، شماره‎ی:۲۴۰۵. [۱۹۰]- بخاری، شماره‎ی: ۷۲۱۳. [۱۹۱]- همان، شماره‎ی: ۷۲۱۵. [۱۹۲]- همان، شماره‎ی: ۲۵.

دوّم: روش قرآن در دعوت به توحید الوهیت

روش‌های قرآنی در بیان دعوت به سوی توحید الوهیت، متعدد هستند. اینک به برخی از این روش‌ها اشاره می‎کنیم:

۱- بیان آیات ربوبیتِ خداوند سبحان

این آیات، بیان‌گر نشانه‎هایی‌ست که مردم می‎بینند و اقرار می‎کنند که الله، آفریننده‎ی این نشانه‌هاست؛ سپس این آیات با دعوت به سوی منحصر کردن عبادت برای الله پایان می‎پذیرد؛ یعنی همان‌طور که فقط الله آفریننده‎ی این‌هاست، پس به همین صورت واجب است که فقط او پرستش شود و شریکی ندارد. از آن جمله، این آیه است که الله أمی‎فرماید:

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ ٢١ ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ فِرَٰشٗا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءٗ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزۡقٗا لَّكُمۡۖ فَلَا تَجۡعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادٗا وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ ٢٢ [البقرة: ۲۱-۲۲].

«‏ای مردم! پروردگارتان را پرستش کنید؛ همان ذاتی که شما و پیشینیانتان را آفریده است؛ باشد که پرهیزکار شوید. ذاتی که زمین را برایتان بستر قرار داد و آسمان را (هم‌چون) سقفی بالای سرتان برافراشت، و از آسمان برایتان آب فرو فرستاد و با آن، انواع میوه‌ها را به ثمر رساند تا روزیِ شما باشد. پس دانسته و در حالی که می‌دانید، برای الله شریکانی قرار ندهید».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ قُلِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ وَسَلَٰمٌ عَلَىٰ عِبَادِهِ ٱلَّذِينَ ٱصۡطَفَىٰٓۗ ءَآللَّهُ خَيۡرٌ أَمَّا يُشۡرِكُونَ ٥٩ أَمَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَنۢبَتۡنَا بِهِۦ حَدَآئِقَ ذَاتَ بَهۡجَةٖ مَّا كَانَ لَكُمۡ أَن تُنۢبِتُواْ شَجَرَهَآۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ بَلۡ هُمۡ قَوۡمٞ يَعۡدِلُونَ ٦٠ أَمَّن جَعَلَ ٱلۡأَرۡضَ قَرَارٗا وَجَعَلَ خِلَٰلَهَآ أَنۡهَٰرٗا وَجَعَلَ لَهَا رَوَٰسِيَ وَجَعَلَ بَيۡنَ ٱلۡبَحۡرَيۡنِ حَاجِزًاۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ ٦١ أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكۡشِفُ ٱلسُّوٓءَ وَيَجۡعَلُكُمۡ خُلَفَآءَ ٱلۡأَرۡضِۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ ٦٢ أَمَّن يَهۡدِيكُمۡ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ وَمَن يُرۡسِلُ ٱلرِّيَٰحَ بُشۡرَۢا بَيۡنَ يَدَيۡ رَحۡمَتِهِۦٓۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ تَعَٰلَى ٱللَّهُ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ٦٣ أَمَّن يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَمَن يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ قُلۡ هَاتُواْ بُرۡهَٰنَكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ ٦٤ [النمل: ۵۹-۶۴].

«بگو: حمد و ستایش از آنِ الله است و درود و سلام بر بندگانش که (آنان را) برگزید. آیا الله بهتر است یا آن‌چه شریکش قرار می‌دهند؟ آیا (معبودان باطل بهترند یا) ذاتی که آسمان‌ها و زمین را آفرید و برایتان از آسمان آبی نازل کرد؟ پس با آن، باغ‌های باطراوتی رویاندیم که برای شما ممکن نبود درختانش را برویانید. آیا معبود برحقی جز الله وجود دارد؟ بلکه آنان، مردم کج‌رو و منحرفی هستند. آیا (معبودان باطل بهترند یا) ذاتی که زمین را آرام ساخت و در آن نهرها و جویبارها روان کرد و برایش کوه‌های استواری قرار داد و میان دو دریا(ی شیرین و شور) مانعی پدید آورد؟ آیا معبود برحقی جز الله وجود دارد؟ بلکه بیش‌ترشان نمی‌دانند. آیا (معبودان باطل بهترند یا) ذاتی که دعای درمانده را آن‌گاه که او را بخواند، اجابت می‌کند و سختی و گرفتاری را برطرف می‌نماید و شما را جانشینان (یک‌دیگر) در زمین می‌گرداند؟ آیا معبود برحقی جز الله وجود دارد؟ اندک پند می‌پذیرید. (آیا معبودان باطل بهترند یا) ذاتی که در تاریکی‌های خشکی و دریا راه را به شما نشان می‌دهد و ذاتی که بادها را پیش از (نزول بارانِ) رحمتش، به مژده می‌فرستد؟ آیا معبود دیگری با الله هست؟ الله از آن‌چه شریکش قرار می‌دهند، بس والاتر و برتر است. (آیا معبودان باطل بهترند یا) ذاتی که آفرینش را آغاز می‌کند و دوباره تکرارش می‌نماید و ذاتی که شما را از آسمان و زمین روزی می‌دهد؟ آیا معبود برحقی جز الله وجود دارد؟ بگو: اگر راست می‌گویید، دلیلتان را بیاورید».

الله متعال در آخر هر آیه‎ می‎فرماید: ﴿ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِ ؛ یعنی: آیا معبود برحقی جز الله وجود دارد؟ این عبارت، استفهام انکاری‌ست که در بردارنده‎ی نفی آن است. و آنان اقرار می‎کردند که همه‌ی این کارها را اللهانجام داده است؛ نه کسی دیگر [۱۹۳].

[۱۹۳]- المنحة الإلهیة فی تهذیب شرح الطحاویة، صص۵۵و۵۶.

۲- شهادت خداوند سبحان بر توحید الوهیت

الله برای خودش به این توحید گواهی داده و فرشتگان و پیامبران و فرستادگانش نیز به این توحید گواهی داده‎اند؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَأُوْلُواْ ٱلۡعِلۡمِ قَآئِمَۢا بِٱلۡقِسۡطِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ١٨ إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُۗ وَمَا ٱخۡتَلَفَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ إِلَّا مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَهُمُ ٱلۡعِلۡمُ بَغۡيَۢا بَيۡنَهُمۡۗ وَمَن يَكۡفُرۡ بِ‍َٔايَٰتِ ٱللَّهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ ١٩ [آال عمران: ۱۸-۱۹].

«‏الله که همواره امور هستی را به‌ عدالت تدبیر می‌کند، گواهی می‌دهد که هیچ معبود برحقی جز او وجود ندارد؛ و فرشتگان و صاحبان دانش (نیز همین‌گونه گواهی می‌دهند). هیچ معبود برحقی جز الله که توانای شکست‌ناپذیر و حکیم (=سنجیده‌کار) است، وجود ندارد. بی‌گمان دین حق (و قابل قبول) در نزد الله، اسلام است و اهل کتاب تنها پس از آن، (در قبول اسلام) با هم اختلاف نمودند که با وجود آگاهی از حق، از روی حسادتی که در میانشان بود، به سرکشی پرداختند (و از حد انصاف گذشتند). و هرکس به آیات الله کفر ورزد، بداند که الله خیلی زود به حسابِ (بندگانش) رسیدگی می‌کند».

۳- بیان عجز و ناتوانی معبودانی که به جای الله تعالی به فریاد می‎خوانند

الله أبیان می‌کند که از این معبودان، نه کاری برای خودشان ساخته است و نه برای دیگران؛ و هیچ نفع و زیانی برای خودشان و دیگران ندارند. در آیات فراوانی از قرآن کریم بدین نکته تصریح شده است؛ به عنوان مثال الله متعال می‌فرماید:

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٞ فَٱسۡتَمِعُواْ لَهُۥٓۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَن يَخۡلُقُواْ ذُبَابٗا وَلَوِ ٱجۡتَمَعُواْ لَهُۥۖ وَإِن يَسۡلُبۡهُمُ ٱلذُّبَابُ شَيۡ‍ٔٗا لَّا يَسۡتَنقِذُوهُ مِنۡهُۚ ضَعُفَ ٱلطَّالِبُ وَٱلۡمَطۡلُوبُ ٧٣ [الحج: ۷۳].

«‏ای مردم! مثالی بیان می‌شود؛ پس به آن گوش بسپارید. بی‌گمان معبودانی که به جای الله می‌خوانید، هرگز نمی‌توانند مگسی بیافرینند؛ هرچند برای آفریدن مگس همه‌ی آن‌ها جمع شوند. و اگر مگس، چیزی از آنان برباید، نمی‌توانند آن را از او پس بگیرند. عبادت‌گزاران و نیز معبودانِ (باطل)، همه ضعیف و ناتوانند».

آیات فراوانی در این‌باره وجود دارد که همگی بیان‌گر عجز و ناتوانی معبودان باطلی‌ست که به جای الله پرستش می‌شوند؛ معبودان باطلی که نه برای خودشان و نه عبادت کنندگان خود، هیچ نفع و زیانی از دستشان بر نمی‎آید.

۴- وضعیت پرستش‌کنندگان معبودان باطل

الله أدر آیاتی دیگر پرستش‌کنندگان معبودان باطل را سرزنش نموده و آنان را به گمراهی و سرگردانی و کوری و دوری از هدایت توصیف کرده است؛ چنان‌که می‎فرماید:

﴿ وَمَنۡ أَضَلُّ مِمَّن يَدۡعُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَن لَّا يَسۡتَجِيبُ لَهُۥٓ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَهُمۡ عَن دُعَآئِهِمۡ غَٰفِلُونَ ٥ وَإِذَا حُشِرَ ٱلنَّاسُ كَانُواْ لَهُمۡ أَعۡدَآءٗ وَكَانُواْ بِعِبَادَتِهِمۡ كَٰفِرِينَ ٦ [الأحقاف: ۵-۶].

«‏و هیچ‌کس گمراه‌تر از کسی نیست که کسانی جز الله را به‌فریاد می‌خواند که تا روز قیامت نیز درخواستش را پاسخ نمی‌گویند و آنان (=معبودان باطل) از دعا و درخواست ایشان بی‌خبرند. و هنگامی که مردم برانگیخته می‌شوند، معبودان باطل، دشمن ایشان خواهند بود و منکِر عبادت این‌ها خواهند گشت».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ مَثَلُ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوۡلِيَآءَ كَمَثَلِ ٱلۡعَنكَبُوتِ ٱتَّخَذَتۡ بَيۡتٗاۖ وَإِنَّ أَوۡهَنَ ٱلۡبُيُوتِ لَبَيۡتُ ٱلۡعَنكَبُوتِۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ ٤١ [العنکبوت: ۴۱].

«‏مثال کسانی که دوستانی جز الله برگزیدند، همانند عنکبوت است که خانه‌ای (سست) ساخت. و بی‌شک سست‌ترین خانه‌ها، خانه‌ی عنکبوت است؛ اگر می‌دانستند».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ وَٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗ لَّا يَخۡلُقُونَ شَيۡ‍ٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَمۡلِكُونَ لِأَنفُسِهِمۡ ضَرّٗا وَلَا نَفۡعٗا وَلَا يَمۡلِكُونَ مَوۡتٗا وَلَا حَيَوٰةٗ وَلَا نُشُورٗا ٣ [الفرقان: ۳].

«و (کافران) معبودانى جز الله گرفتند که چیزى نمى‏آفرینند و خودشان آفریده شده‏اند و مالک هیچ زیان و سودى برای خویش نیستند و اختیار و توانایی مرگ و زندگانى و برانگیختن ندارند».

آیات فراوانی در این‌باره وجود دارد.

۵- بیان وقایع روز قیامت

الله متعال از وقایعی خبر می‌دهد که روز قیامت، میان مشرکان و معبودانشان می‌گذرد؛ بدین‌سان که از یک‌دیگر بیزاری می‎جویند؛ در آن روز، معبودان باطل، از پرستش‌کنندگان تبری می‌جویند و پیروانشان را سرزنش می‎کنند؛ آن هم در حالی که این پرستش‌گران، به‌شدت نیازمند کسی هستند که برایشان شفاعت کند و از آنان دفاع و حمایت نماید! الله أمی‎فرماید:

﴿ وَيَوۡمَ نَحۡشُرُهُمۡ جَمِيعٗا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشۡرَكُواْ مَكَانَكُمۡ أَنتُمۡ وَشُرَكَآؤُكُمۡۚ فَزَيَّلۡنَا بَيۡنَهُمۡۖ وَقَالَ شُرَكَآؤُهُم مَّا كُنتُمۡ إِيَّانَا تَعۡبُدُونَ ٢٨ فَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدَۢا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمۡ إِن كُنَّا عَنۡ عِبَادَتِكُمۡ لَغَٰفِلِينَ ٢٩ [یونس: ۲۸-۲۹].

«‏و روزی که همه‌ی آنان را حشر می‌کنیم و آن‌گاه به مشرکان می‌گوییم: «با معبودانتان، در جای خود بایستید». و بدین ترتیب آن‌ها را از هم جدا مى‏سازیم‏ و معبودانشان می‌گویند: «شما، ما را پرستش نمی‌کردید. همین بس که الله، میان ما و شما گواه است که ما از پرستش شما بی‌خبر بودیم».

۶- فراخواندن همه‌ی پیامبران به سوی توحید

یکی از روش‌های قرآنی در دعوت به سوی توحید، بیان داستان‌های پیامبران و فرستادگان الهی‌ست که امت‎های خود را به سوی توحید و یگانه دانستن الله و منحصر کردن عبادت برای او فرا می‌خواندند؛ در این داستان‌ها می‌بینیم که دعوت به سوی توحید، کلید دعوت همه‌ی پیامبران بوده و خصومت و نزاعی که میان پیامبران و اقوامشان روی داده و نیز درگیری‎های زبانی و جنگ‎هایی که اتفاق افتاده، به خاطر همین دعوت بزرگ بوده است؛ در نتیجه، دشمنان الله و دشمنان فرستادگانش، خوار و زبون و هلاک شدند و فرستادگان الهی و پیروانشان، موفق و پیروز گردیند. این سنت الله متعال در میان آفریده‎هایش می‌باشد؛ چنان‌که اللهپس از بازگو کردن دعوت تعدادی از پیامبران و فرستادگان خود، می‎فرماید:

﴿ وَمَا هِيَ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ بِبَعِيدٖ ٨٣ [هود: ۸۳].

«و چنین عذابی از ستم‌کاران دور نیست».

آیات فراوانی درباره‌ی داستان‌های پیامبران و تعلاملشان با اقوامشان وجود دارد که به ذکر نمونه‌ای از این آیات بسنده می‎کنیم؛ الله أمی‌فرماید:

﴿ أَلَمۡ يَأۡتِكُمۡ نَبَؤُاْ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ قَوۡمِ نُوحٖ وَعَادٖ وَثَمُودَ وَٱلَّذِينَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ لَا يَعۡلَمُهُمۡ إِلَّا ٱللَّهُۚ جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَرَدُّوٓاْ أَيۡدِيَهُمۡ فِيٓ أَفۡوَٰهِهِمۡ وَقَالُوٓاْ إِنَّا كَفَرۡنَا بِمَآ أُرۡسِلۡتُم بِهِۦ وَإِنَّا لَفِي شَكّٖ مِّمَّا تَدۡعُونَنَآ إِلَيۡهِ مُرِيبٖ ٩ ۞قَالَتۡ رُسُلُهُمۡ أَفِي ٱللَّهِ شَكّٞ فَاطِرِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ يَدۡعُوكُمۡ لِيَغۡفِرَ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمۡ وَيُؤَخِّرَكُمۡ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗىۚ قَالُوٓاْ إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا فَأۡتُونَا بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٖ ١٠ قَالَتۡ لَهُمۡ رُسُلُهُمۡ إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۖ وَمَا كَانَ لَنَآ أَن نَّأۡتِيَكُم بِسُلۡطَٰنٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ١١ وَمَا لَنَآ أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنَا سُبُلَنَاۚ وَلَنَصۡبِرَنَّ عَلَىٰ مَآ ءَاذَيۡتُمُونَاۚ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُتَوَكِّلُونَ ١٢ وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لِرُسُلِهِمۡ لَنُخۡرِجَنَّكُم مِّنۡ أَرۡضِنَآ أَوۡ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَاۖ فَأَوۡحَىٰٓ إِلَيۡهِمۡ رَبُّهُمۡ لَنُهۡلِكَنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ ١٣ وَلَنُسۡكِنَنَّكُمُ ٱلۡأَرۡضَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡۚ ذَٰلِكَ لِمَنۡ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ ١٤ [ابراهیم: ۹-۱۴].

«‏آیا خبر گذشتگانتان اعم از قوم نوح، و عاد و ثمود به شما نرسیده است؟ و سرگذشت کسانی را که پس از آنان آمدند، تنها الله می‌داند. پیامبرانشان با نشانه‌های آشکار نزدشان آمدند؛ ولی آنان (در برابر پیامبران) دستانشان را بر دهانشان گذاشتند (که خاموش!) و گفتند: ما رسالت شما را قبول نداریم و به آن‌چه ما را به سویش فرا می‌خوانید، شک و تردید داریم. پیامبران‌شان گفتند: آیا درباره‌ی الله که پدیدآورنده‌ی آسمان‌ها و زمین است، شک دارید؟ او شما را (به‌سوی ایمان) فرا می‌خواند تا گناهانتان را ببخشد و تا مدت مشخصی به شما مهلت دهد. گفتند: شما فقط انسان‌هایی هم‌چون خود ما هستید که می‌خواهید ما را از پرستش معبودانی که نیاکانمان عبادت می‌کردند، بازدارید؛ پس برایمان دلیل و معجزه‌ی آشکاری بیاورید. پیامبرانشان به آنان گفتند: ما انسان‌هایی همانند خود شما هستیم؛ ولی الله بر هرکس از بندگانش که بخواهد، منت می‌گذارد و ما جز به خواست الله نمی‌توانیم برایتان معجزه‌ای بیاوریم. و مؤمنان باید بر الله توکل کنند. و چرا با وجودی که الله، ما را به بهترین راه هدایت نموده، بر او توکل نکنیم؟ و حتما در برابر اذیت و آزاری که به ما می‌رسانید، صبر و شکیبایی می‌نماییم. و توکل‌کنندگان باید بر الله توکل کنند. وکافران به پیامبرانشان گفتند: ما شما را از دیار خود می‌رانیم یا این‌که به دین و آیین ما بازگردید. پس پروردگارشان به آنان وحی نمود که حتما ستم‌کاران را نابود خواهیم کرد؛ و پس از آنان، شما را در (این) سرزمین ساکن خواهیم کرد. اینست (پاداش) کسی که از ایستادن در پیش‌گاه من (در روز رستاخیز) و از تهدید و وعید من بیم دارد».

سخن درباره‎ی داستان پیامبران و تعامل فرستادگان الهی با امت‎هایشان در زمینه‎ی دعوت، روشن می‎سازد که بیان توحید و یگانه دانستن الله و منحصر کردن پرستش برای اللهِ یکتا و بی‌شریک، نخستین وظیفه‎ی پیامبران بوده است. از آن‌چه گذشت، اهمیت توحید الوهیت که در بردارنده‎ی تمامی انواع توحید است و از همه‎ی مردمان خواسته شده، روشن می‎گردد [۱۹۴].

[۱۹۴]- حمایة الرسول حمى التوحید، ص۲۴۹.

سوم: معنای عبادت و شروط پذیرفته شدن آن

عبادت در لغت و شریعت، بر محور تذلل و خاکساری، و خضوع و فروتنی و فرمان‌برداری‌ست. عبادت در لغت، از ذلت به معنای افتادگی آمده است؛ گفته می‎شود: «طریق معبد»، یعنی: «راه هموار» و «بعیر معبد»، یعنی: «شتر رام». و در اصطلاح شرع، عبارتست از رویکردی که در آن، کمال محبت و خضوع و فروتنی و ترس، جمع است [۱۹۵].

عبادت در تعریف جامع و فراگیرش، اسمی‌ست که جامع هر گفتار و کردار باطنی و ظاهری‌ست که الله، آن را دوست دارد و بدان راضی‌ست؛ پس نماز، زکات، روزه، حج، راست‌گویی، امانت‌داری، نیکی به پدر و مادر، به جای آوردن صله‎ی رحم، وفای به عهد، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد با کافران و منافقان، نیکی کردن به همسایه و یتیم و مستمند و فقیر و در راه‌مانده و برده‎ها و چارپایان، دعا، ذکر، قرائت قرآن، و امثال آن، همگی عبادتند. هم‌چنین محبت الله و پیامبر ج، خشیت و ترس از الله، شکرگزاری نعمت‎های الله، راضی شدن به قضا و تقدیر الهی، توکل بر الله، امید به رحمت الله و ترس از عذابش و مانند آن‌ها عبادتند؛ زیرا عبادت، غایت و هدفی‌ست که محبوب الله و مورد پسندِ اوست که مخلوقات را برای آن آفریده است؛ همان‎طور که خود می‎فرماید:

﴿ وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ ٥٦ [الذاریات: ۵۶].

«‏و انسان‌ها و جن‌ها را تنها برای این آفریدم که مرا عبادت و پرستش نمایند» [۱۹۶].

عبادت در بردارنده‎ی کمال و نهایت محبت و دوستی؛ و کمال و نهایت فروتنی و تذلل و افتادگی برای الله متعال است؛ زیرا محبوبی که مورد تعظیم قرار نگیرد و در برابرش اظهار تذلل و خاکساری نگردد، معبود نیست؛ هم‌چنین کسی که مورد تعظیم و بزرگ‌داشت قرار می‎گیرد، ولی مورد محبت قرار نگیرد، معبود نیست [۱۹۷].

[۱۹۵]- تفسیر ابن کثیر، (۱/۲۶)؛ تفسیر طبری، (۱/۱۶۰). [۱۹۶]- مجموع الفتاوی، (۱۰/۱۴۹-۱۵۰). [۱۹۷]- التحفة العراقیة، ص۶۳ مجموع الفتاوی، (۲۰/۶).

شرایط قبول شدن عبادت در قرآن کریم

شرط اول: اخلاص

این شرط، به اراده و قصد و نیت بنده بستگی دارد. منظور از اخلاص، این است که اطاعت و قصد انجام آن، فقط برای الله متعال باشد. [۱۹۸]نیت در سخنان علما به دو معنا آمده است:

۱- تشخیص و جدا کردن عبادات از یک‌دیگر؛ مانند جدا کردن نماز ظهر از نماز عصر.

۲- به معنای تشخیص مقصود که آیا فقط برای الله یکتا و بی‌شریک است، یا هم برای خدا و هم برای غیرخدا؟ این، همان نیتی‌ست که عارفان در کتاب‎هایشان درباره‌ی اخلاص و توابع آن سخن گفته‌اند [۱۹۹].

ادله‎ی این اصل، در قرآن و سنت و سخنان دانشمندان امت اسلامی و پیروانشان، فراوان آمده است. ابتدا دو نمونه از دلایل قرآنی را ذکر می‌کنیم؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ إِنَّآ أَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ فَٱعۡبُدِ ٱللَّهَ مُخۡلِصٗا لَّهُ ٱلدِّينَ ٢ أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلۡخَالِصُۚ وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ مَا نَعۡبُدُهُمۡ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلۡفَىٰٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَحۡكُمُ بَيۡنَهُمۡ فِي مَا هُمۡ فِيهِ يَخۡتَلِفُونَۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ كَٰذِبٞ كَفَّارٞ ٣ [الزمر: ۲-۳].

«ما این کتاب را به‌حق به سوی تو نازل کرده‌ایم؛ پس الله را در حالی عبادت و پرستش کن که دین و عبادت را ویژه‌ی او می‌دانی. هان! دین و عبادت خالص (و تهی از شرک) از آنِ الله است. و آنان که دوستانی جز او برگزیده‌اند، (می‌گویند:) ما آنان را عبادت و پرستش نمی‌کنیم مگر برای آن‌که (واسطه‌‌ی ما باشند و) ما را به الله نزدیک کنند. بی‌گمان الله در میان آنان پیرامون مواردی که با هم اختلاف دارند، داوری خواهد کرد. بی‌شک الله، کسی را که دروغ‌گو و ناسپاس باشد، هدایت نمی‌بخشد».

یعنی خداوند فقط عملی را قبول می‎کند که انجام‌دهنده‎اش آن را خالصانه برای الله یکتا و بی‎شریک انجام داده است [۲۰۰].

و در آیه‌ی دیگری می‌فرماید:

﴿ قُلۡ أَمَرَ رَبِّي بِٱلۡقِسۡطِۖ وَأَقِيمُواْ وُجُوهَكُمۡ عِندَ كُلِّ مَسۡجِدٖ وَٱدۡعُوهُ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَۚ كَمَا بَدَأَكُمۡ تَعُودُونَ ٢٩ [الأعراف: ۲۹].

«‏بگو: پروردگارم مرا به عدالت فرمان داده است و (چنین فرموده که) هنگام هر نماز به سوی او روی نمایید و با اخلاص در دین و عبادت، او را بخوانید. همان‌طور که در آغاز شما را آفرید، (به سویش) باز می‌گردید».

و اما دلایلی از احادیث نبوی؛ پیامبر جفرموده است: «إِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّیَّاتِ، وَإِنَّمَا لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى، فَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى اللهِ و رسولِهِ فهِجْرَتُهُ إِلَى اللهِ و رسولِهِ ومن كَانَتْ هِجْرَتُهُ لِدُنْیَا یُصِیبُهَا أَو امْرَأَةٍ یَنْكِحُهَا فَهِجْرَتُهُ إِلَى مَا هَاجَرَ إِلَیْهِ» [۲۰۱]یعنی: «اعمال به نیت‌ها بستگی دارند و دست‌آوردِ هر کسی، همان چیزی‌ست که نیت کرده است. پس هرکس هجرتش برای الله و پیامبرش باشد، هجرتش برای الله و پیامبر اوست (که پاداش آن را می‌یابد) و هرکس برای کسب دنیا یا ازدواج با زنی هجرت نماید، دست‌آورد هجرتش، همان چیزی‌ست که به خاطر آن، هجرت کرده است».

ابوهریره سگوید: از رسول‌الله جشنیدم که می‎فرمود: «إِنَّ أَوَّلَ النَّاسِ یُقْضَى یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَیْهِ رَجُلٌ اسْتُشْهِدَ، فَأُتِیَ بِهِ، فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ، فَعَرَفَهَا، قَالَ: مَا عَمِلْتَ فِیهَا؟ قَالَ: قَاتَلْتُ فِیكَ حَتَّى اسْتُشْهِدْتُ، قَالَ كَذَبْتَ، وَلَكِنَّكَ قَاتَلْتَ، لِأَنْ یُقَالَ: جَرِیءٌ، فَقَدْ قِیلَ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ، فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ، حَتَّى أُلْقِیَ فِی النَّارِ، وَرَجُلٌ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَعَلَّمَهُ، وَقَرَأَ الْقُرْآنَ، فَأُتِیَ بِهِ، فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ فَعَرَفَهَا، قَالَ: فَمَا عَمِلْتَ فِیهَا؟ قَالَ: تَعَلَّمْتُ الْعِلْمَ وَعَلَّمْتُهُ، وَقَرَأْتُ فِیكَ الْقُرْآنَ. قَالَ كَذَبْتَ، وَلَكِنَّكَ تَعَلَّمْتَ الْعِلْمَ، لِیُقَالَ: عَالِمٌ، وَقَرَأْتَ الْقُرْآنَ لِیُقَالَ، قَارِئٌ، فَقَدْ قِیلَ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ، فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ حَتَّى أُلْقِیَ فِی النَّارِ، وَرَجُلٌ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَیْهِ، وَأَعْطَاهُ مِنْ أَصْنَافِ الْمَالِ كُلِّهِ، فَأُتِیَ بِهِ، فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ، فَعَرَفَهَا، قَالَ: فَمَا عَمِلْتَ فِیهَا؟ قَالَ: مَا تَرَكْتُ مِنْ سَبِیلٍ تُحِبُّ أَنْ یُنْفَقَ فِیهَا إِلَّا أَنْفَقْتُ فِیهَا لَكَ. قَالَ: كَذَبْتَ، وَلَكِنَّكَ فَعَلْتَ، لِیُقَالَ: هُوَ جَوَادٌ، فَقَدْ قِیلَ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ، فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ، حَتَّى أُلْقِیَ فِی النَّارِ» [۲۰۲]یعنی: «نخستین فردی که در روز قیامت علیه او حکم می‌شود، مردی‌ست که شهید شده است؛ (او را می‌آورند و) الله، نعمتش را به او نشان می‌دهد و او آن‌ها را می‌شناسد؛ الله به او می‌فرماید: در برابر این نعمت‌ها چه عملی انجام داده‌ای؟ پاسخ می‌دهد: در راه تو جنگیدم تا این‌که شهید شدم. می‌فرماید: دروغ گفتی؛ برای این جنگیدی که گفته شود: شجاع است! و (در دنیا درباره‌ات) گفته شد که آدم شجاعی‌ست؛ سپس درباره‌اش فرمان می‌رسد که او را بر چهره در دوزخ بیندازند. و نیز مردی‌ست که علم آموخته و آن را تعلیم داده و قرآن را تلاوت کرده است؛ او را می‌آورند الله نعمت‌هایش را به او یادآوری می‌کند و او، آن‌ها را می‌شناسد؛ الله به او می‌فرماید: در برابر این نعمت‌ها چه کرده‌ای؟ می‌گوید: علم آموختم و آن را تعلیم دادم و برای رضای تو قرآن خواندم. می‌فرماید: دروغ گفتی؛ بلکه علم آموختی تا درباره‌ات گفته شود که عالِم و دانشمند است! و قرآن خواندی تا بگویند: قاری‌ست، و گفته شد؛ سپس درباره‌اش فرمان می‌رسد که او را بر چهره در دوزخ بیندازند. و نیز مردی‌ست که خداوند ثروت و روزیِ فراوانی به داده است؛ او را می‌آورند و خداوند نعمت‌هایش را به او نشان می‌دهد و او، همه را به‌یاد می‌آورد. الله به او می‌فرماید: در برابر این نعمت‌ها چه کردی؟ پاسخ می‌دهد: آن‌ها را در راه‌هایی که تو دوست داشتی، خرج کردم. می‌فرماید: دروغ گفتی؛ بلکه این کار را بدین‌خاطر انجام دادی که مردم درباره‌ات بگویند که آدمِ بخشنده‌ای‌ست! و گفته شد؛ سپس درباره‌اش فرمان می‌رسد که او را بر چهره به سوی دوزخ ببرند و در دوزخ بیندازند».

[۱۹۸]- مدارج السالکین، (۲/۹۱). [۱۹۹]- جامع العلوم و الحکم، اثر ابن رجب، ص۸. [۲۰۰]- تفسیر ابن کثیر، (۳/۱۵۸). [۲۰۱]- بخاری، کتاب «بدءالوحی» (۱/۲). [۲۰۲]- مسلم، مبحث «الإمارة»، (۲/۱۵۱۳).

شرط دوّم: عبادت مطابق شریعت باشد

ادله‌ی قرآنی در این زمینه فراوان است؛ و می‎توان به آیات زیر اشاره کرد:

﴿ وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِي مُسۡتَقِيمٗا فَٱتَّبِعُوهُۖ وَلَا تَتَّبِعُواْ ٱلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمۡ عَن سَبِيلِهِۦۚ ذَٰلِكُمۡ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ ١٥٣ [الأنعام: ۱۵۳].

«‏و (به شما خبر داده) که این، راه راست من است؛ پس، از آن پیروی نمایید و از راه‌های دیگر پیروی نکنید که در این صورت از راه راست منحرف می‌شوید. این‌ها همان اموری‌ست که پروردگار شما را بدان سفارش می‏کند تا تقوا پیشه سازید».

و می‌فرماید:

﴿ ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ فَمَنِ ٱضۡطُرَّ فِي مَخۡمَصَةٍ غَيۡرَ مُتَجَانِفٖ لِّإِثۡمٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ٣ [المائدة: ۳].

«‏امروز برای شما دینتان را کامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را برای شما به عنوان دین پسندیدم. پس هرکس بدون رغبت به گناه، در حال گرسنگی شدید، (به خوردن محرّمات) ناگزیر شود، بداند که الله آمرزنده‌ی مهرورز است».

هم‌چنین می‌فرماید:

﴿ وَمَنۡ أَحۡسَنُ دِينٗا مِّمَّنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ وَٱتَّبَعَ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۗ وَٱتَّخَذَ ٱللَّهُ إِبۡرَٰهِيمَ خَلِيلٗا ١٢٥ [النساء: ۱۲۵].

«‏و چه آیینی بهتر از دین کسی‌ست که خود را تسلیم الله می‌کند و نیکوکار و پیرو دین حنیف و توحیدی ابراهیم است؟ الله ابراهیم را به دوستی برگزید».

دلایل سنت نیز در این‌باره فراوان است که به برخی از آن‌ها اشاره می‎شود:

- پیامبر جفرموده است: «تَرَكْتُ فِیكُمْ أَمْرَیْنِ لَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا: كِتَابَ اللَّهِ وَسُنَّةَ رَسُولِهِ» [۲۰۳]یعنی: «در میان شما دو چیز را به جا گذاشتم که تا زمانی که به آن دو چنگ بزنید، هرگز گمراه نمی‎شوید؛ آن دو چیز عبارتند از: کتاب الله و سنت پیامبرش ج».

- رسول‌الله جفرموده است: «مَنْ أَحْدثَ فی أَمْرِنَا هَذَا مَا لَیْسَ مِنْهُ فهُو رَدٌّ» [۲۰۴]یعنی: «کسی که در دینمان، چیزی ایجاد کند که از آن نیست، بداند که عملش مردود است».

و در حدیث دیگری فرموده است: «قَدْ تَرَكْتُكُمْ عَلَى الْبَیْضَاءِ لَیْلُهَا كَنَهَارِهَا، لَا یَزِیغُ عَنْهَا بَعْدِی إِلَّا هَالِكٌ» [۲۰۵]یعنی: «شما را بر راه روشنی که شب آن، مثل روزَش روشن است، رها کردم و جز انسان هلاک‌شده، کسی از آن منحرف نمی‎شود».

- مطرف بن عبدالله می‌گوید: نزد مالک بن انس/سخن از کسانی به میان آمد که از دین منحرف شده‌اند؛ شنیدم که فرمود: عمر بن عبدالعزیز سمی‌فرمود: رسول‌الله جسنت‌هایی بنا نهاد و خلفای راشدین پس از او نیز به همین منوال عمل کردند؛ عمل به سنت، اتباع و پیروی از کتاب الله و اطاعت کامل از الله مایه‎ی قوت و نیروی دین خداوندی‌ست. کسی حق ندارد، سنت را تغییر دهد و آن را دگرگون نماید یا به چیزی که بر خلاف سنت است، روی بیاورد. هر کس به وسیله‌ی سنت در پی هدایت باشد، هدایت می‌یابد و آن‌که به واسطه‌ی سنت یاری بجوید، نصرت و یاری می‌شود و هرکه آن را رها کند و راهی غیر از راه مؤمنان در پیش بگیرد، الله متعال او را به همان‌سو که روی کرده است، بر می‎گرداند و او به دوزخ می‎کشاند که بد سرانجامی‌ست [۲۰۶].

- در روایتی آمده است که فضیل بن عیاض /این آیه را خواند:

﴿ لِيَبۡلُوَكُمۡ أَيُّكُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗاۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡغَفُورُ ٢ [الملک: ۲].

«...‏تا شما را بیازماید که کدام‌یک از شما نیکوکارترید. و او، توانای آمرزنده است».

فضیل /پس از تلاوت این آیه، فرمود: «منظور از نیکوترین عمل، خالص‎ترین و درست‎ترین عمل می‌باشد». گفتند: ای ابوعلی! خالص‎ترین و درست‎ترین کردار چیست؟ پاسخ داد: اگر عملی، خالص باشد؛ ولی درست و مطابق شریعت نباشد، پذیرفته نمی‎شود و اگر درست و مطابق شریعت باشد، ولی خالص نباشد، باز هم پذیرفته نمی‎گردد. حتماً باید هم خالص برای الله و هم درست و مطابق شریعت باشد تا پذیرفته شود. عمل خالص، عملی‌ست که فقط برای اللهانجام گردد و عمل درست، کرداری‌ست که مطابق سنت پیامبر جباشد. [۲۰۷]

اینک روشن گردید که دین اسلام بر اساس دو اصل، بنا شده است:

- اول این‌که تنها الله را بپرستیم؛ معبودی که یکتاست و شریکی ندارد.

- و دوم این‌که: او را مطابق آن‌چه که در دین تشریع فرموده است، بپرستیم؛ و این، همان چیزی‌ست که فرستادگان الله، به آن امر شده‎اند [۲۰۸].

در این آیه، هدف از آفرینش انسان و خلقت مرگ و زندگی، به‌روشنی بیان شده است:

﴿ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلۡمَوۡتَ وَٱلۡحَيَوٰةَ لِيَبۡلُوَكُمۡ أَيُّكُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗاۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡغَفُورُ ٢ [الملک: ۲].

«‏ذاتی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدام‌یک از شما نیکوکارترید. و او، توانای آمرزنده است».

نیکوترین عمل، در بردارنده‎ی دو چیز است؛ همان‌گونه که فضیل عیاض /تفسیر کرده است، «منظور از نیکوترین عمل، خالص‎ترین و درست‎ترین عمل می‌باشد» [۲۰۹].

خالص‎ترین عمل، معنای عبارت: «لا إله إلا الله» می‌باشد و درست‎ترین عمل، معنای عبارت: «محمدٌ رسول‌الله». این، همان چیزی‌ست که سوره‎ی فاتحه (ام‌القرآن) بدان اشاره دارد؛ آن‌جا که می‎فرماید:

﴿ ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ ٦ صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ وَلَا ٱلضَّآلِّينَ ٧ [الفاتحة: ۶-۷].

«‏ما را به راه راست، هدایت فرما؛ راه کسانی که به آنان نعمت داده‌ای؛ نه راه کسانی که بر آنان خشم گرفته‏ای و نه (راه) گمراهان».

کسانی که الله متعال نعمت هدایت خویش را به آنان ارزانی داشته است، پیامبران، صدیقان، شهدا و صالحان می‎باشند که از جمله‌ی آنان پیامبر گرامی جو یارانش شو کسانی هستند که بر راه مستقیم حرکت کرده‎اند. راه مستقیم، یعنی راهی که انسان را به هدف می‎رساند. راه مستقیم، راه میانه و به‌دور از افراط و تفریط است [۲۱۰].

[۲۰۳]- مالک در کتاب «الموطأ»، مبحث «القدر»، باب «النهی عن قول الغدر»، (۲/۸۹۸) آن را روایت کرده است. [۲۰۴]- مسلم، کتاب «الأقضیه»، (۲/۱۳۴۳و۱۳۴۴). [۲۰۵]- سنن ابن ماجه، باب «اتباع سنة الخلفاء الراشدین»،(۱/۱۴). [۲۰۶]- الشریعة، اثر آجری، ص۴۸. [۲۰۷]- مدارج السالکین، (۲/۸۹). [۲۰۸]- مجموع الفتاوی، (۱/۱۸۹). [۲۰۹]- تفسیر اللغوی، معالم التنزیل، (۴/۲۶۹). [۲۱۰]- الوسطیة فی القرآن الکریم، ص۳۸۹.

چهارم: حقیقت عبادت

دایره‎ی عبادتی که الله متعال انسان را برای آن آفریده و آن را هدف زندگی و وظیفه‌ی انسان در زمین قرار داده است، دایره‌ی پهناور و گسترده‌ای‌ست که تمامی شؤون و امور انسان را شامل می‌شود و همه‎ی زندگانی و بلکه تمام تلاش‌ها و گفتار و کردار و حالات و عواطف و احساساتش را در بر می‎گیرد [۲۱۱]. پیش‌تر در تعریف عبادت گفتیم که عبادت، اسمی‌ست که جامع هر گفتار و کردارِ باطنی و ظاهری‌ست که الله، آن را دوست دارد و بدان راضی‌ست. امکان ندارد که چیزی از تلاش و کردار انسان از عبادت خارج شود؛ خواه این تلاش و کردار در عبادات محض باشد و خواه در معاملات مشروع، یا در عاداتی که انسان بر انجام آن‌ها سرشته شده است؛ هر چند باید بدین نکته اشاره کنیم که اصل در عبادات محض، بر ممنوعیت آن‌هاست؛ مگر این‌که دلیلی روشن بر مشروعیت یک عمل به‌عنوان عبادت وجود داشته باشد. ناگفته نماند که اصل در عادات، بر مباح بودن آن‌هاست؛ مگر دلیلی روشن بر ممنوعیت یک عادت وجود داشته باشد. این مطلب بر این اساس است که تصرفات بندگان اعم از گفتار و کردار، دو نوع‌اند:

- عباداتی که لازمه‌ی صحت و کمال دین انسان است.

- عُرف یا عاداتی که لازمه‌ی امور دنیوی انسان می‌باشد.

با یک بررسی در اصول شریعت درمی‌یابیم عباداتی که الله متعال واجب کرده یا آن را دوست داشته، فقط از طریق شریعت ثابت می‎شوند؛ اما عادات، اموری هستند که مردم در امور دنیویِ خود بدان خو گرفته و لازمه‌ی زندگی آن‌هاست و اصل در آن‌ها، بر عدم ممنوعیت است؛ یعنی انسان‌ها از انجام هیچ کدام از آن عادات منع نمی‌شوند؛ مگر این‌که الله متعال آن را منع کرده باشد؛ زیرا امر و نهی در این‌جا، شرع و دستورِ الله متعال است و لازمه‌ی صحت یک عبادت، این است که در شریعت به آن امر شده باشد [۲۱۲]. پس تا زمانی که امر به یک عبادت، ثابت نشود، چگونه می‌توان آن را عبادت دانست؟ هم‌چنین تا زمانی که ممنوعیت یک عادت ثابت نگردد، نمی‌توان آن را ممنوع دانست. گفتنی‌ست: این تقسیم‌بندی در زمینه‌ی ممنوع کردن یا مباح گردانیدن، چیزی از افعال عادی انسان را از دایره‌ی عبادت برای الله خارج نمی‌کند؛ ولی شایان ذکر است که درجه‌ی عبادت محض و درجه‌ی عادتی که با عبادت در هم آمیخته است، فرق دارد. عادت به وسیله‎ی نیت و قصد، به عبادت تبدیل می‎شود؛ زیرا امور مباح در صورتی که وسایلی برای مقاصد و اهداف واجب یا پسندیده، یا تکمیل‌کننده‎ی چیزی از آن‌ها باشند، به خاطر نیت و قصد خوب، بر امور مباح نیز اجر و پاداش تعلق می‎گیرد [۲۱۳]. در حدیثی آمده است: «وفی بُضْعِ أحدِكُمْ صدقةٌ» [۲۱۴]یعنی: «و در نزدیکی با همسرانتان، صدقه است». نووی /در شرح این حدیث می‌گوید: «این حدیث، بیان‌گر این است که امور مباح به وسیله‎ی نیت درست، به طاعات تبدیل می‎شوند» [۲۱۵]. از این‌جا روشن می‎گردد که همه‌ی دین، عبادت به‌شمار می‌آید و دین به‌عنوان برنامه و رهنمود الهی، آمده است تا شیوه‌ی زندگی انسان را بهبود بخشد و تمامی امور زندگی، از آداب خوردن و نوشیدن و قضای حاجت گرفته تا حکومت‌داری و سیاست مالی و معاملات و مجازات‌ها یا قوانین کیفری و نیز زیرساخت‌های روابط خارجی حکومت در صلح و جنگ را تنظیم می‌کند.

شعایر عبادی از قبیل: نماز و روزه و زکات، اهمیت و جایگاه خود را دارند؛ ولی همه‌ی عبادات نیستند و عبادت در این چند مورد، خلاصه نمی‌شود؛ بلکه این‌ها، بخشی از عبادتی هستند که الله آن را می‌خواهد.

مقتضای عبادتی که از انسان خواسته شده، این است که مسلمان، اقوال و کردار و تصرفات و رفتار و تعامل خود با مردم را مطابق رهنمودها و روش‌هایی قرار دهد که شریعت اسلامی آن‌ها را آورده است و مسلمان باید این رهنمودها و آموزه‌ها را به‌قصد فرمان‌برداری از الله متعال و تسلیم در برابر اوامرش انجام دهد [۲۱۶].

دلیل این‌که عبادت، مفهومی شامل و فراگیر و همه‌جانبه است، قرآن و سنت و عمل صحابه شمی‎باشد. ابتدا ذکر دلیلی از قرآن کریم را ذکر می‌کنیم که الله أمی‎فرماید:

﴿ قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ ١٦٣ [الانعام: ۱۶۲-۱۶۳].

«‏بگو: همانا نماز و قربانی و زندگی و مرگم، از آنِ الله، پروردگار جهانیان است. شریکی ندارد؛ و به توحید امر شده‌ام و من، نخستین مسلمانِ (امتم) هستم».

در سنت، می‎توان به این حدیث پیامبر جاشاره کرد که فرموده است: «إِذَا أَنْفَقَ الرَّجُلُ عَلَى أَهْلِهِ یَحْتَسِبُهَا فَهُوَ لَهُ صَدَقَةٌ» [۲۱۷]یعنی: «اگر شخصی به نیت ثواب بر اهل و عیال خود انفاق کند، نفقه‌اش، صدقه محسوب می‌شود».

هم‌چنین رسول‌الله جفرموده است: «دخَلَت النَّارَ امْرَأَةٌ فِی هِرَّةٍ حَبستهَا حتَّی مَاتَتْ فَلاَ هِىَ أطَعَمَتْهَا، وَلاَ هِىَ أرْسَلَتْهَا تأكُل مِنْ خَشَاشِ الأرْضِ» [۲۱۸]یعنی: «زنی به‌خاطر یک گربه به دوزخ رفت؛ زیرا گربه را زندانی نمود و به او غذا نداد و آزادش نکرد که از جانوران زمین شکار کند و بخورد؛ در نتیجه مُرد».

برای استدلال به دیدگاه صحابه شدرباره‌ی عام بودن عبادت و شمولیت یا فراگیر بودن آن در زندگی انسان، باید گفت: در داستان فرستادن ابوموسی و معاذ ببه یمن آمده است که ابوموسی از معاذ پرسید: ای معاذ! تو چگونه قرآن می‌خوانی؟ پاسخ داد: اول شب می‌خوابم و پس از این‌که این قسمتِ خوابم را کامل کردم، برمی‌خیزم و هر اندازه که الله برایم مقدر کرده باشد، قرآن می‌خوانم و همان‌طور که از بیداری‌ام، امید اجر و ثواب دارم، از خوابم نیز امید اجر و ثواب دارم.

[۲۱۱]- العبادة فی الإسلام، قرضاوی، ص۵۳. [۲۱۲]- الوسطیة فی القرآن الکریم،ص۳۸۰. مجموع الفتاوی، (۲۹/۱۱۶و۱۱۷). [۲۱۳]- حقیقة البدعة و أحکامها، اثر غامدی، (۱/۱۹). [۲۱۴]- مسلم، (۱/۶۹۷). [۲۱۵]- شرح النووی، (۷/۹۲). [۲۱۶]- مقاصد المکلفین، اثر دکتر عمر اشقر، صص۴۶و۴۷. [۲۱۷]- بخاری، شماره‎ی: ۵۵. [۲۱۸]- بخاری، ش: (۲۳۶۵، ۳۳۱۸، ۳۴۸۲)؛ و مسلم، ش: (۹۰۴، ۲۲۴۲، ۲۲۴۳، ۲۶۱۹).

پنجم: انواع عبادت‌ها

عبادت، انواع گوناگونی دارد؛ از جمله:

۱- دعا

دعا در لغت به معنای رغبت به سوی الله می‎باشد و در نصوص قرآن و سنت به معنای عبادت آمده است؛ الله متعال می‌فرماید:

﴿ وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي سَيَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ ٦٠ [غافر: ۶۰].

«و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید تا دعای شما را بپذیرم. بی‌شک آنان که از عبادت من سرکشی می‌کنند، به زودی خوار و سرافکنده وارد دوزخ خواهند شد».

و در آیه‌ی دیگری می‌فرماید:

﴿ فَٱدۡعُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ ١٤ [غافر: ۵۴].

«پس الله را مخلصانه و در حالی بخوانید (=عبادت و پرستش کنید) که دین و عبادت را خاص او می‌گردانید؛ هرچند برای کافران ناخوشایند باشد‏».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌۖ أُجِيبُ دَعۡوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ فَلۡيَسۡتَجِيبُواْ لِي وَلۡيُؤۡمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمۡ يَرۡشُدُونَ ١٨٦ [البقرة: ۱۸۶].

«‏و هنگامی که بندگانم از تو درباره‌ی من می‌پرسند، (بگو:) من نزدیکم و درخواست دعا‌کننده را آن‌گاه که مرا می‌خواند، اجابت می‌کنم. پس باید فرمانم را بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا هدایت یابند‏».

و می‎فرماید:

﴿ ٱدۡعُواْ رَبَّكُمۡ تَضَرُّعٗا وَخُفۡيَةًۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ ٥٥ وَلَا تُفۡسِدُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ بَعۡدَ إِصۡلَٰحِهَا وَٱدۡعُوهُ خَوۡفٗا وَطَمَعًاۚ إِنَّ رَحۡمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ ٥٦ [الأعراف: ۵۵-۵۶].

«‏پروردگارتان را با زاری و در نهان بخوانید؛ به راستی او کسانی را که از حد می‌گذرند، دوست ندارد. و در زمین پس از اصلاح آن، به فساد و تبهکاری نپردازید و پروردگارتان را با بیم و امید بخوانید. به‌راستی که رحمت الله به نیکوکاران نزدیک است‏».

الله بلندمرتبه در آیه‎ی دیگری می‌فرماید:

﴿ فَلَا تَدۡعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ فَتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُعَذَّبِينَ ٢١٣ [الشعراء: ۲۱۳].

«پس هیچ معبودى را با الله مخوان که از عذاب‏شدگان خواهى شد‏».

پاره‌ای از اسباب اجابت دعا عبارتند از:

• غذای حلال.

• امر به معروف و نهی از منکر.

• قطع و یقین در دعا؛ یعنی نیازش را با قطع و یقین درخواست کند.

• حضور قلب و سلامتِ آن از غفلت.

• خشوع.

• دوری از گناهان.

• اخلاص در دعا برای الله [۲۱۹].

• نباید در پذیرفته شدن دعایش عجله کند یا چنین بپندارد که در اجابت دعایش، تأخیر شده است.

• دعایش گناه‌آلود و در جهت قطع رابطه‎ی خویشاوندی نباشد.

می‌توان دعا را با توسل مشروعی همراه ساخت؛ مانند توسل به نام‌های نیکو یا صفات والای الله؛ یا توسل به اعمال صالح که امید قبول آن نزد الله می‌رود؛ یا این‌که انسان از شخص زنده‌ای که به گمانش فرد صالحی‌ست، درخواست دعا کند و به صالحان زنده متوسل شود.

انواع توسل مشروع از نظر دانشمندان اسلامی عبارتند از:

[۲۱۹]- الذکر و الدعاء و العلاج بالرقی من الکتاب و السنة، اثر قحطانی، ص۱۲۲.

الف) توسل به نام‎های نیکو و صفات والای الله

دلیلِ این نوع توسل، این است که الله أمی‌فرماید:

﴿ وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَاۖ وَذَرُواْ ٱلَّذِينَ يُلۡحِدُونَ فِيٓ أَسۡمَٰٓئِهِۦۚ سَيُجۡزَوۡنَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٨٠ [الأعراف: ۱۸۰].

«‏و بهترین نام‌ها از آنِ الله است. پس او را با این نام‌ها بخوانید و کسانی را که در نام‌هایش کج‌روی می‌کنند، رها کنید. به زودی سزای کردارشان را خواهند دید».

بدین‌سان انسان مسلمان در دعایش می‎گوید: «اللهم إنّی أسألك بأنك أنت الرحمن الرحیم، اللطیف الخبیر أن تعافینی» «خدایا، من از تو به خاطر این‌که گسترده‌مهرِ مهرورز، آگاه و باخبر هستی، می‎خواهم که به من سلامتی دهی». یا می‎گوید: «أسألك برحمتك التی وسعت كل شیء أن ترحمنی، وتغفر لی»: [۲۲۰]«با توسل به رحمتت که هر چیزی را در بر گرفته است، از تو می‎خواهم که به من رحم کنی و مرا ببخشایی». یعنی به نام‌ها و صفاتِ الله متعال، متوسل می‌شود؛ زیرا الله متعال می‌فرماید:

﴿ وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَا [الأعراف: ۱۸۰].

«و بهترین نام‌ها از آنِ الله است؛ پس او را با این نام‌ها بخوانید».

یعنی الله را با توسل به نام‎های نیکویش بخوانید. بدون شک صفات والای الله نیز در این مفهوم می‌گنجد؛ زیرا نام‎های نیکوی الله، صفات او هستند که مخصوص اویند. [۲۲۱]از دیگر ادله‌ی این نوع توسل، دعای سلیمان ÷است که گفت:

﴿ رَبِّ أَوۡزِعۡنِيٓ أَنۡ أَشۡكُرَ نِعۡمَتَكَ ٱلَّتِيٓ أَنۡعَمۡتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَٰلِدَيَّ وَأَنۡ أَعۡمَلَ صَٰلِحٗا تَرۡضَىٰهُ وَأَدۡخِلۡنِي بِرَحۡمَتِكَ فِي عِبَادِكَ ٱلصَّٰلِحِينَ ١٩ [النمل: ۱۹].

«‏ای پروردگارم! به من الهام کن تا شکر نعمتى را که به من و پدر و مادرم عطا کرده‏اى، به جاى آورم و کار شایسته‏اى انجام دهم که آن را می‏پسندى؛ و مرا به رحمت خویش در شمار بندگان شایسته‏ات قرار بده».

[۲۲۰]- همان، ص۹۹. [۲۲۱]- همان. نگا: منهج القرآن فی الدعوة إلی الله، صص۱۶۵و۱۶۶.

ب) توسل به کارهای نیک و شایسته

انسان با توسل به کارهای نیکی که انجام داده است- مانند: ایمان به الله، و طاعت و عبادت او و پیروی از پیامبر جو محبتش- دعا کند و خواسته‌اش را مسألت نماید. یکی از دلایل این نوع توسل، همین آیه است که:

﴿ رَّبَّنَآ إِنَّنَا سَمِعۡنَا مُنَادِيٗا يُنَادِي لِلۡإِيمَٰنِ أَنۡ ءَامِنُواْ بِرَبِّكُمۡ فَ‍َٔامَنَّاۚ رَبَّنَا فَٱغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرۡ عَنَّا سَيِّ‍َٔاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ ٱلۡأَبۡرَارِ ١٩٣ [آل عمران: ۱۹۳].

«ای پروردگارمان! ما، ندای منادی توحید را شنیدیم که به سوی ایمان فرا می‌خواند و می‌گفت: به پروردگارتان ایمان بیاورید، و ما ایمان آوردیم. ای پروردگارمان! گناهانمان را ببخش و ما را با نیکان بمیران‏».

بنده می‎تواند بگوید: «یا الله! به خاطر ایمانم به تو، یا به خاطر محبتم برای تو، یا به خاطر پیروی‎ام از پیامبرت، مرا ببخشای». یا بگوید: «من به وسیله‎ی محبتم به محمد جو ایمانم به تو از تو می‎خواهم که برایم گشایش حاصل نمایی». هم‌چنین دعا‌کننده می‎تواند عمل صالحی را نام ببرد، یا با توسل به ترسی که از الله داشته، و نیز به وسیله‌ی خداترسی و تقوایش و نیز ترجیح رضایت الله بر هر چیزی، و با توسل به فرمان‌برداری‌اش از الله، خواسته‌اش را مسألت نماید و دعا کند؛ یعنی در دعایش به این کارهای شایسته، به سوی الله توسل جوید تا امید بیشتری به پذیرش و اجابت دعایش باشد [۲۲۲].

[۲۲۲]- الذکر و الدعاء و العلاج بالرقی، ص۱۰۰.

ج) توسل به دعای صالحان زنده

بدین صورت که مسلمان از برادر دینی‌اش که زنده و حاضر است، بخواهد که برایش دعا کند؛ این نوع توسل، مشروع است؛ زیرا از برخی از صحابه‌ی پیامبر جثابت شده است؛ برخی از آنان نزد رسول‌الله جمی‎آمدند و از او می‎خواستند که برای آنان و برای عموم مسلمانان دعا کند؛ چنان‌که در صحیحین از انس بن مالک سروایت است که مردم در زمان آن بزرگوار جدچار خشک‌سالی شدند. در یکی از روزهای جمعه که رسول‏ الله جمشغول ایراد خطبه بود، یکی از بادیه‌نشینان برخاست و گفت: ای رسول‏خدا! دام‏ها هلاک شدند و اهل و عیال گرسنه‌اند؛ برای ما از الله، طلب باران کن. رسول‌الله جدستانش را بلند کرد، در حالی که هیچ ابری در آسمان مشاهده نمی‌شد. راوی می‌گوید: سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، هنوز رسول‌الله جاز دعا فارغ نشده بود که آسمان مدینه، پوشیده از ابرهایی کوه‌مانند گردید. پس از خطبه، وقتی که رسول‏الله جاز منبر پابین آمد، قطره‏های باران از ریشِ مبارکش، سرازیر بود [۲۲۳].

صحابه شنیز به دعای عباس سمتوسل شدند. این جریان در صحیح بخاری از طریق روایت انس سآمده است که مردم در زمان خلافت امیر مؤمنان، عمر بن خطاب سگرفتار قحط و خشک‌سالی شدند؛ عمر فاروق سدعا کرد و گفت: «یا الله! ما قبلاً به‌وسیله‌ی پیامبرت، درخواست باران می‌کردیم و برای ما باران نازل می‌فرمودی؛ حال به وسیله‌ی عموی پیامبرمان، (عباس) درخواست باران می‌کنیم» آن‌گاه به عباس سدستور داد که برخیزد و برای نزول باران دعا کند [۲۲۴].

منظور از عبارت: «حال به وسیله‌ی عموی پیامبرمان، (عباس) درخواست باران می‌کنیم»، این است که ما به دعای او متوسل می‎شویم. [لذا می‌بینیم که صحابه شپس از وفات رسول‌الله جسرِ قبرش نرفتند و درخواست باران نکردند؛ بلکه به دعای بنده‌ی نیک و شایسته‌ای چون عموی آن بزرگوار که زنده بود، متوسل شدند].

این سه نوع توسل که نصوص شرعی بر آن‌ها دلالت دارند، توسل‌های مشروعند. و سایر توسل‌ها، هیچ اصل و اساسی نداشته و دلیلی بر مشروعیت‌ آن‌ها وجود ندارد و باید از توسل‌های غیرشرعی، اجتناب نمود [۲۲۵].

[۲۲۳]- بخارى، (۱/۲۲۴) و مسلم،(۲/۶۱۳). [۲۲۴]- صحیح بخارى، شماره‎ى:۱۰۱۰ [۲۲۵]- فقه الأدعیة و الأذکار، ص۳۴۱.

۲- نذر

نذر، بدین معناست که فرد، به قصد نزدیکی جستن به الله عملی را که در شریعت بر انسان لازم نیست، با لفظی الزام‌آور، برخود لازم بگرداند؛ مانند این‌که بگوید: برای الله، سه روز روزه می‌گیرم [۲۲۶].

نذر، مکروه است و حتی برخی از علما، آن را حرام دانسته‎اند؛ زیرا چه‌بسا مسلمان از ادای نذرش باز بماند؛ ولی هرگاه مسلمان نذری کرد، ادای این نذر، بر او واجب است؛ البته به شرطی که در نذرش، معصیت و نافرمانی الله نباشد [۲۲۷]. الله أمی‌فرماید:

﴿ وَمَآ أَنفَقۡتُم مِّن نَّفَقَةٍ أَوۡ نَذَرۡتُم مِّن نَّذۡرٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُهُۥۗ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٍ ٢٧٠ [البقرة: ۲۷۰].

«‏الله، از هر انفاق یا نذری که می‌کنید، آگاه است و ستم‌گران، هیچ یاوری ندارند‏».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ ثُمَّ لۡيَقۡضُواْ تَفَثَهُمۡ وَلۡيُوفُواْ نُذُورَهُمۡ وَلۡيَطَّوَّفُواْ بِٱلۡبَيۡتِ ٱلۡعَتِيقِ ٢٩ [الحج: ۲۹].

«‏آن‌گاه باید آلودگی‌ها را از خود بزدایند و به نذر خویش وفا کنند و پیرامون خانه‌ی کهن طواف نمایند».

پیامبر جفرموده است: «مَنْ نَذَرَ أَنْ یُطِیعَ اللَّهَ فَلْیُطِعْهُ، وَمَنْ نَذَرَ أَنْ یَعْصِیَهُ فَلا یَعْصِهِ» [۲۲۸]یعنی: «هرکس نذر کرد که از الله اطاعت کند، پس از او اطاعت نماید؛ و هرکس نذر کرد که از او نافرمانی کند، پس نافرمانی نکند» یعنی به نذرش عمل نکند.

[۲۲۶]- الباب فی شرح العقیدة علی ضوء السنة و الکتاب، ص۵۴. [۲۲۷]- العقیدة الصافیة، ص۲۷۴. [۲۲۸]- بخارى، (۱۱/۵۸۱و۵۸۵).

شرایط نذر

الف- نذر باید در جهت اطاعت از الله باشد؛ زیرا پیامبر جفرموده است: «لا نَذْرَ فِی مَعْصِیَةِ اللّهِ وَلَا فِی قَطِیعَةِ رَحِمٍ» [۲۲۹]یعنی: «در معصیت و نافرمانی از الله و در قطع پیوند خویشاوندی، هیچ نذری نیست» و نباید چنین نذری کرد یا به آن عمل نمود.

ب- نذری که انسان می‌کند، در حد توانش باشد؛ ابن‌عباس بمی‌گوید: روزی پیامبر جدر حالِ سخنرانی، مردی را دید که ایستاده است؛ علتش را پرسید. گفتند: او، ابواسرائیل است؛ نذر کرده که زیر آفتاب بایستد و ننشیند، زیر سایه نرود، حرف نزند و روزه بگیرد. پیامبر جفرمود: «مُرُوهُ فَلْیَتَكَلَّمْ، وَلْیَسْتَظِلَّ، وَلْیَقْعُدْ، وَلْیُتِمَّ صَوْمَهُ» [۲۳۰]یعنی: «به او بگویید: سخن بگوید، زیر سایه برود، بنشیند؛ اما روزه‌اش را کامل کند».

ج- نذر باید در اموری باشد که در ملکیت انسان است؛ زیرا پیامبر جفرموده است: «لا وَفَاءَ لِنَذْرٍ فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ، وَلَا فِیمَا لَا یَمْلِكُ ابْنُ آدَمَ» [۲۳۱]یعنی: «نذری که در آن معصیت خداست و نیز نذرِ چیزی که انسان، مالکِ آن نیست، وفا ندارد و نباید به آن عمل کرد».

د- نذر کننده معتقد نباشد که نذر در حصول یا عدم حصول چیزی تأثیر دارد؛ زیرا رسول‌الله جفرموده است: «إِنَّ النَّذْرَ لا یُقَدِّمُ شَیْئًا وَلا یُؤَخِّرُ، وَإِنَّمَا یُسْتَخْرَجُ بِالنَّذْرِ مِنَ الْبَخِیلِ» [۲۳۲]یعنی: «همانا نذر چیزی را پس و پیش نمی‎اندازد (و تقدیر را تغییر نمی‌دهد)؛ بلکه به وسیله‎ی نذر چیزی از دست انسان بخیل بیرون آورده می‎شود».

از آن‌جا که نذر برای الله متعال، نوعی عبادت و گونه‌ای از انواع تقرب به خداست، انجام دادن آن برای غیرالله، شرک اکبر است که انسان را از دایره‌ی دین خارج می‎سازد و آتش جهنم را برای نذر‌کننده‎ی آن، موجب می‎شود؛ زیرا هر چیزی که عبادت است، در هیچ حالی جایز نیست که برای غیرالله انجام شود. به‌راستی جای بسی تأسف است که می‎بینیم امثال چنین عبادت‌هایی برای غیرالله انجام می‌شوند [۲۳۳]. و این جهل عظیمی نسبت به اسلام است و هیچ راه درمانی ندارد، جز نشر علم دینی و احیای ایمان به الله در دل‎ها.

[۲۲۹]- سنن ابوداود، مبحث«الإیمان». اسناد آن حسن است. [۲۳۰]- بخارى، کتاب «الإیمان و النذر»، باب «النذر فیما لا یملک». [۲۳۱]- مسلم، کتاب «النذر»، در وسط مبحث«النذر». [۲۳۲]- بخارى، کتاب «القدر»، باب «إلقاء العبد النذر إلی القدر». [۲۳۳]- العقیدة الصافیة، ص۲۷۸.

۳- ذبح یا قربانی کردن

مفهوم شرعی ذبح، سر بریدن حیوانی به عنوان قربانی یا عقیقه و غیر آن، به خاطر الله متعال و به قصد تعبد و تقرب به اوست؛ [۲۳۴]الله متعال می‌فرماید:

﴿ إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ ١ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ ٢ [الکوثر: ۱-۲].

«‏ما، به تو خیر فراوان عطا کردیم؛ پس برای پروردگارت نماز بگزار و (شتر) قربانی کن».

یعنی نماز و قربانی‌ات را برای الله خالص بگردان [۲۳۵].

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ ١٦٣ [الأنعام: ۱۶۲-۱۶۳].

«‏بگو: همانا نماز و قربانی و زندگی و مرگم، از آنِ الله، پروردگار جهانیان است. شریکی ندارد؛ و به توحید امر شده‌ام و من، نخستین مسلمانِ (امتم) هستم».

«نُسُک» در این آیه به معنای ذبح یا قربانی‌ست. [۲۳۶]علی بن ابی‌طالب سمی‌گوید: رسول‌الله جچهار چیز را به من آموزش داد: «لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ذَبَحَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ لَعَنَ وَالِدَیه وَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ آوَى مُحْدِثًا وَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ غَیَّرَ مَنَارَ الْأَرْضِ» [۲۳۷]یعنی: «از رحمت الله دور باد کسی که برای غیرالله ذبح می‎کند؛ از رحمت الله دور باد کسی که پدر و مادرش را نفرین می‎نماید؛ از رحمت الله دور باد کسی که بدعت‌گذاری را پناه می‎دهد؛ و لعنت الله بر کسی که نشانه‌های زمین را تغییر می‌دهد». منظور از نشانه‌های زمین، علامت‌هایی‌ست که برای تعیین حدود اراضی نصب می‌کنند.

نفرین کردن پدر و مادر، از گناهان کبیره است. منظور از ذبح برای غیرالله، این است که به نام غیرالله، ذبح شود؛ مانند کسی که برای بت یا برای صلیب، یا برای موسی یا برای عیسی، و یا برای کعبه و مانند آن ذبح می‎کند؛ همه‌ی این‌ها حرام است و این ذبیحه، حلال نیست؛ خواه ذبح‌کننده مسلمان باشد و خواه نصرانی یا یهودی [۲۳۸].

همانا ذبح یا قربانی، عبادتی‌ست که به وسیله‎ی آن به الله متعال تقرب می‌جویند و الله متعال با چنین عبادتی، پرستیده می‌شود؛ به همین خاطر واجب است که ذبح و قربانی، فقط برای الله متعال انجام گردد.

[۲۳۴]- همان، ص۲۸۰. [۲۳۵]- همان، ص۲۸۱ به نقل از تفسیر ابن کثیر. [۲۳۶]- همان، ص۲۸۱. [۲۳۷]- مسلم، (۳/۱۵۶۷). [۲۳۸]- شرح النووی على صحیح مسلم، (۴/۶۵۶).

۴- توکل

توکل، یعنی اطمینان و اعتماد به آن‌چه که نزد الله متعال می‌باشد و ناامیدی از آن‌چه که در دستان مردم است. بعضی گفته‎اند: توکل به معنای اعتماد و تکیه‎ی قلب بر الله و اطمینان به اوست، و فرد باید یقین کند که الله برایش کافی‌ست [۲۳۹].

توکل، عبادت است؛ از این‌رو فقط باید بر الله توکل نمود تا توحید بنده، کامل گردد و از شائبه‎ی شرک و پلیدی‎های جاهلیت تهی شود. الله سبحان به ما دستور داده است که فقط بر او توکل کنیم و به غیر او توکل نکنیم؛ چنان‌که می‎فرماید:

﴿ وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡحَيِّ ٱلَّذِي لَا يَمُوتُ وَسَبِّحۡ بِحَمۡدِهِۦۚ وَكَفَىٰ بِهِۦ بِذُنُوبِ عِبَادِهِۦ خَبِيرًا ٥٨ [الفرقان: ۵۸].

«‏و بر پروردگار همیشه‏زنده‏اى توکل نما که هرگز نمى‏میرد و او را همراه با ستایش، به پاکی یاد کن. و همین بس که او به گناهان بندگانش آگاه است».

و می‌فرماید:

﴿ إِنِّي تَوَكَّلۡتُ عَلَى ٱللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمۚ مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذُۢ بِنَاصِيَتِهَآۚ إِنَّ رَبِّي عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ ٥٦ [هود: ۵۶].

«‏همانا من بر الله که پروردگار من و شماست، توکل نمودم. هیچ جنبنده‌ای نیست مگر آن‌که الله، مهارش را به دست دارد. بی‌گمان پروردگارم بر راه راست است».

هم‌چنین می‌فرماید:

﴿ وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ ٢١٧ ٱلَّذِي يَرَىٰكَ حِينَ تَقُومُ ٢١٨ وَتَقَلُّبَكَ فِي ٱلسَّٰجِدِينَ ٢١٩ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ ٢٢٠ [الشعراء: ۲۱۷-۲۲۰].

«‏و بر پروردگار توانا و مهرورز توکل کن؛ همان ذاتی که چون (به عبادت)‏ مى‏ایستى، تو را مى‏بیند و گردش و حرکت تو را در میان سجده‏کنندگان (مشاهده مى‏کند). همانا او، شنوا و داناست».

و می‌فرماید:

﴿ وَلَا تُطِعِ ٱلۡكَٰفِرِينَ وَٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَدَعۡ أَذَىٰهُمۡ وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَكِيلٗا ٤٨ [الأحزاب: ۴۸].

«و از کافران و منافقان اطاعت مکن و اذیت و آزارشان را واگذار (و به آنان بی‌اعتنا باش) و بر الله توکل نما. و الله به عنوان کارساز کافی‌ست».

رسول‌الله جنیز فرموده است: «لَوْ أنَّكم تتوكَّلونَ على اللَّهِ حقَّ تَوكُّلِهِ لرزَقكُم كَما یرزُقُ الطَّیْر، تَغْدُو خِماصاً وترُوحُ بِطَانًا» [۲۴۰]یعنی: «اگر آن‌گونه که باید و شاید بر الله توکل کنید، روزیِ شما را می‌رساند؛ آن‌گونه که به پرندگان روزی می‌دهد. ابتدای روز، لانه‌هایشان را گرسنه و با شکمِ خالی ترک می‌کنند و در پایان روز با شکم سیر بازمی‌گردند».

[۲۳۹]- اللباب، ص۵۷. [۲۴۰]- سلسلة الأحادیث الصحیحة، شماره‎ی:۳۱۰.

۵- استعانت

استعانت، به معنای درخواست یاری از الله در جهت تعبد و بندگیِ الله متعال است و یکی از انواع عبادت می‌باشد؛ از این‌رو واجب است که فقط از الله متعال کمک و یاری خواسته شود؛ چنان‌که در سوره‌ی فاتحه می‌خوانیم: ﴿ إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥ یعنی: «‏(پروردگارا!) تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم». به عبارت دیگر، جز تو را نمی‌پرستیم و جز از تو یاری نمی‎جوییم و از هر معبودی غیر از تو و از پرستش‌کنندگان آن، برائت و بیزاری می‎جوییم و هرگونه توفیقی بر طاعت یا بازدارنده‌ای از معصیت را از سوی تو می‌دانیم؛ زیرا هیچ توان و توفیقی در انجام طاعت و بازآمدن از گناه، جز به کمک و یاریِ تو وجود ندارد؛ [۲۴۱]الله تعالی می‎فرماید:

﴿ قَٰلَ رَبِّ ٱحۡكُم بِٱلۡحَقِّۗ وَرَبُّنَا ٱلرَّحۡمَٰنُ ٱلۡمُسۡتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ ١١٢ [الأنبیاء:۱۱۲].

«(پیامبر) گفت: ای پروردگارم! به‌حق داوری کن. و پروردگارمان، (پروردگار) گسترده‌مهر است که در برابر سخنانی که بر زبان می‌رانید، از او درخواست یاری می‌شود».

عبدالله بن عباس$ می‌گوید: روزی سوار بر اسب، پشت سر رسول‌الله جنشسته بودم که فرمود: «یَا غُلامُ إِنِّی أُعلِّمكَ كَلِمَات: احْفَظِ اللَّهَ یَحْفَظْكَ احْفَظِ اللَّهَ تَجِدْهُ تُجَاهَك، إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَل اللَّه، وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّه، واعلَم: أَنَّ الأُمَّةَ لَو اجتَمعتْ عَلَى أَنْ ینْفعُوكَ بِشیْء، لَمْ یَنْفعُوكَ إِلاَّ بِشَیْءٍ قَد كَتَبَهُ اللَّهُ لَك، وإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ یَضُرُّوك بِشَیْء، لَمْ یَضُرُّوكَ إِلاَّ بَشَیْءٍ قد كَتَبَهُ اللَّه علیْك، رُفِعَتِ الأقْلام، وجَفَّتِ الصُّحُفُ» [۲۴۲]یعنی: «پسر جان! چند سخن به تو می‌آموزم: شریعت الله را پاس بدار تا تو را حفظ کند؛ شریعت الله را حفظ کن تا او را در برابر خویش بیابی. هرگاه چیزی خواستی، از الله بخواه و هرگاه کمک و یاری خواستی، از الله درخواست کمک کن و بدان که اگر همه‌ی مردم جمع شوند تا نفعی به تو برسانند، نمی‌توانند؛ مگر آن‌چه را که الله، برایت مقدَّر کرده است. و اگر همه‌ی مردم جمع شوند تا زیانی به تو برسانند، نمی‌توانند مگر زیانی که الله برایت رقم زده است. کار نوشتن تقدیر به‌وسیله‌ی قلم‌ها پایان یافته و نامه‌ها، خشک شده است».

[۲۴۱]- معارج القبول، (۲/۴۵۲). [۲۴۲]- ترمذی، (۷/۲۱۹-۲۲۰)؛ صحیح الألبانی (۶/۲۰۰).

۶- استغاثه

یعنی به فریاد خواندن و درخواست کمک. غوث، به معنای از بین بردن سختی‌ست. همان‌گونه که استنصار به معنای طلب نصرت، و استعانه به معنای طلب یاری‌ست، استغاثه نیز به معنای طلب غوث یا فریادخواهی‌ست. فرق میان استغاثه و دعا در این است که استغاثه، فقط در سختی‌هاست؛ ولی دعا، عام است؛ یعنی در سختی‌ها و خوشی‌ها [۲۴۳]. در هر حال، استغاثه نوعی عبادت است؛ از این‌رو فقط باید الله را به‌فریاد خواند و از او فریادخواهی کرد تا سختی‌ها را از میان ببرد؛ پس جز الله، ازکسی دیگر، تقاضای فریادرسی نمی‎شود. الله متعال در کتاب خود از استغاثه نام برده است؛ چنان‌که می‎فرماید:

﴿ إِذۡ تَسۡتَغِيثُونَ رَبَّكُمۡ فَٱسۡتَجَابَ لَكُمۡ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلۡفٖ مِّنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ مُرۡدِفِينَ ٩ [الأنفال: ۹].

«آن‌گاه که از پروردگارتان یاری خواستید و درخواست شما را پذیرفت؛ (بدین‌سان که فرمود:) «من با هزار فرشته که پیاپی فرود می‌آیند، شما را یاری می‌کنم».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكۡشِفُ ٱلسُّوٓءَ [النمل: ۶۲].

«آیا (معبودان باطل بهترند یا) ذاتی که دعای درمانده را آن‌گاه که او را بخواند، اجابت می‌کند و سختی و گرفتاری را برطرف می‌نماید».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ وَهُوَ ٱلَّذِي يُنَزِّلُ ٱلۡغَيۡثَ مِنۢ بَعۡدِ مَا قَنَطُواْ وَيَنشُرُ رَحۡمَتَهُۥۥ [الشوری: ۲۸].

«و اوست که باران- و رفع مشکلات- را پس از آن‌که (مردم از نزول باران یا رفع مشکلات) نا‌امید شدند، نازل می‌کند و رحمتش را می‌گستراند».

یکی از دعاهای پیامبر جاین بود که می‌گفت: «یا حیّ یا قیوم، یا ذالجلال والإكرام برحمتك استغیث» [۲۴۴]یعنی: «ای همیشه‌زنده‌ای که امور هستی را تدبیر می‌کنی! ای صاحب جلال و اکرام! با توسل به رحمتت، از تو کمک می‌خواهم که سختی‌ها را برطرف کنی».

ثابت بن ضحاک گوید: در زمان پیامبر ج، منافقی بود که مؤمنان را اذیت می‎کرد؛ برخی از مؤمنان گفتند: بیایید نزد پیامبر جبرویم و از دست این منافق، از رسول‌الله جبخواهیم که به فریادِ ما برسد. پیامبر جفرمود: «إنّه لا یستغاث بی وإنما یستغاث بالله» [۲۴۵]یعنی: «از من فریادرسی و کمک خواسته نمی‎شود؛ بلکه فقط از الله فریادخواهی و درخواست کمک می‎شود».

[۲۴۳]- اللباب، ص۵۷. [۲۴۴]- حاکم در مسند خویش آن را روایت کرده، و اسناد آن را صحیح دانسته است ولی ذهبى موافق او نبوده است. [۲۴۵]- طبرانی در «المعجم الکبیر» روایتش کرده و راویان آن، راویان صحیح ‎اند.

۷- خشیت (خداترسی)

به معنای خضوعِ قلب و اعضا برای الله متعال، از روی طاعت و خشوع و ترس از تهدید الله در جهت عبادت و بندگیِ اوست. [۲۴۶]الله بلندمرتبه می‎فرماید:

﴿ ٱلَّذِينَ قَالَ لَهُمُ ٱلنَّاسُ إِنَّ ٱلنَّاسَ قَدۡ جَمَعُواْ لَكُمۡ فَٱخۡشَوۡهُمۡ فَزَادَهُمۡ إِيمَٰنٗا وَقَالُواْ حَسۡبُنَا ٱللَّهُ وَنِعۡمَ ٱلۡوَكِيلُ ١٧٣ [آل عمران: ۱۷۳].

«‏همان کسانی که مردم به آنان گفتند: از دشمنان بترسید که برای نبرد با شما گرد آمده‌اند. این سخن بر ایمانشان افزود و گفتند: الله برای ما کافی‌ست و چه نیک کارسازی‌ست».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ ٱلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَٰلَٰتِ ٱللَّهِ وَيَخۡشَوۡنَهُۥ وَلَا يَخۡشَوۡنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَۗ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ حَسِيبٗا ٣٩ [الأحزاب: ۳۹].

«‏آنان که پیام‌های الله را می‌رسانند و از او می‌ترسند و از کسی جز الله نمی‌ترسند. و همین بس که الله حساب‌رس است».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ خَشۡيَةِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ ٥٧ [المؤمنون: ۵۷].

«‏همانا آنان که از بیم پروردگارشان هراسان هستند».

پیامبر جفرمود: «أَمَا وَاللَّهِ إِنِّی لأَخْشَاكُمْ لِلَّهِ، وَأَتْقَاكُمْ لَهُ، لَكِنِّی أَصُومُ وَأُفْطِرُ، وَأُصَلِّی وَأَرْقُدُ، وَأَتَزَوَّجُ النِّسَاءَ، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی» [۲۴۷]یعنی: «به الله سوگند که من، از همه‌ی شما خداترس‌تر و پرهیزگارترم؛ اما هم روزه می‌گیرم و هم می‌خورم؛ هم نماز می‌خوانم و هم می‌خوابم و با زنان نیز ازدواج می‌کنم. پس هرکس، از سنت من روی بگرداند، از من نیست».

خشیت، نوعی عبادت است؛ از این‌رو خشیت از غیرالله، شرک محسوب می‎شود؛ زیرا ایمان را ویران می‎کند. و هر چه ایمان بنده به پروردگارش بیش‌تر و خالص‎تر شود، خشیت او از الله بیش‌تر می‎گردد [۲۴۸].

[۲۴۶]- العقیدة الصافیة، ص۳۰۹. [۲۴۷]- بخاری، شماره‎ی: ۵۰۶۳. [۲۴۸]- العقیدة الصافیة، ص۳۱۲.

۸- خوف (ترس)

یعنی تکان خوردن قلب یا تپیدن آن، از به یاد آوردن الله متعال و عذاب او و دیگر عواملی‌ست که مایه ترس و هراس است [۲۴۹]. خوف، برترین و بزرگ‌ترین درجات دین و جامع‎ترین انواع عباداتی‌ست که خالص کردن آن‌‌ها برای الله متعال واجب است؛ چنان‌که می‎فرماید:

﴿ إِنَّمَا ذَٰلِكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ يُخَوِّفُ أَوۡلِيَآءَهُۥ فَلَا تَخَافُوهُمۡ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ ١٧٥ [آل عمران: ۱۷۵].

«‏این، فقط شیطان است که شما را از دوستانش می‌ترساند؛ پس، از آنان نترسید و تنها از من بترسید، اگر به راستی مؤمنید».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لِرُسُلِهِمۡ لَنُخۡرِجَنَّكُم مِّنۡ أَرۡضِنَآ أَوۡ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَاۖ فَأَوۡحَىٰٓ إِلَيۡهِمۡ رَبُّهُمۡ لَنُهۡلِكَنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ ١٣ وَلَنُسۡكِنَنَّكُمُ ٱلۡأَرۡضَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡۚ ذَٰلِكَ لِمَنۡ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ ١٤ [ابراهیم: ۱۳-۱۴].

«و کافران به پیامبرانشان گفتند: ما شما را از دیار خود می‌رانیم یا این‌که به دین و آیین ما بازگردید. پس پروردگارشان به آنان وحی نمود که حتما ستم‌کاران را نابود خواهیم کرد و پس از آنان، شما را در (این) سرزمین ساکن خواهیم کرد. اینست (پاداش) کسی که از ایستادن در پیش‌گاه من (در روز رستاخیز) و از تهدید و وعید من بیم دارد‏».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ وَلِمَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ جَنَّتَانِ ٤٦ [الرحمن: ۴۶].

«‏و کسی که از ایستادن در حضور پروردگارش ترسیده باشد، دو باغ دارد».

و نیز می‎فرماید:

﴿ وَأَمَّا مَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ وَنَهَى ٱلنَّفۡسَ عَنِ ٱلۡهَوَىٰ ٤٠ فَإِنَّ ٱلۡجَنَّةَ هِيَ ٱلۡمَأۡوَىٰ ٤١ [النازعات: ۴۰-۴۱].

«‏ولی کسی که از ایستادن در حضور پروردگارش بترسد و نفس را از هوا و هوس باز دارد، پس بی‌گمان بهشت، جایگاه اوست».

عدی بن حاتم سمی‌گوید: رسول‌الله جفرمود: «اتَّقُوا النَّارَ وَلَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ» [۲۵۰]یعنی: «از آتش دوزخ پروا کنید؛ اگرچه با صدقه دادن نصفِ یک خرما باشد».

نفع‌دهنده و زیان‌رساننده، فقط الله متعال است؛ پس جز از الله، از کسی دیگر نباید ترسید.

[۲۴۹]- مدارج الساکین، (۱/۵۱۲). [۲۵۰]- بخاری، کتاب «الزکاة»، باب «اتقوا النار و لو بشق تمرة».

۹- محبت

خصلت محبت، از بزرگ‌ترین خصال و اخلاق ایمانی‌ست؛ چون اصل و مبدأ هر فعلی‌ست. فعل، فقط از روی محبت و اراده انجام می‎شود و ترک فعل نیز فقط از روی محبت و اراده صورت می‎گیرد؛ از این‌رو اساس و ریشه‌ی ایمان، محبت به خاطر الله؛ و نیز بغض و کینه به خاطر اوست. هرکس به خاطر الله، کسی یا چیزی را دوست بدارد و به خاطر الله از کسی یا چیزی بدش آید و به خاطر الله، چیزی بدهد و به خاطر الله از چیزی منع کند، ایمان کاملی دارد. [۲۵۱]الله متعال می‎فرماید:

﴿ فَإِن لَّمۡ تَفۡعَلُواْ وَلَن تَفۡعَلُواْ فَٱتَّقُواْ ٱلنَّارَ ٱلَّتِي وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُۖ أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ ٢٤ [البقرة: ۲۴].

«‏و اگر نمی‌توانید چنین کاری انجام دهید که هرگز هم نخواهید توانست، پس از آتشی بترسید که هیزمش مردم و سنگ‌ها هستند و برای کافران آماده شده است».

این آیه، دربردارنده‎ی هشدار شدیدی درباره‌ی مقدم نمودن محبت غیرالله بر محبت الله متعال و پیامبرش می‌باشد و بیان می‎دارد که ترجیح محبت الله و رسولش جبر هر چیز و هر کسی غیر از آن دو واجب است. مقتضای این محبت، این است که فرمان‌برداری از الله و پیامبر جرا بر خویشاوندان و اموال و دیگر چیزها یا کسانی که نفس می‌پسندد یا دوستشان دارد، ترجیح دهیم [۲۵۲]. ایمان است که به انسان، چنین انگیزه‌ای می‌دهد و او را بر آن می‌دارد که الله و رسولش را بر همه چیز ترجیح دهد؛ پس هرکه مؤمن باشد، ایمانش بر او واجب می‎گرداند که به این محبت، خو بگیرد؛ همان‎طور که الله متعال می‌فرماید:

﴿ وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادٗا يُحِبُّونَهُمۡ كَحُبِّ ٱللَّهِۖ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَشَدُّ حُبّٗا لِّلَّهِۗ وَلَوۡ يَرَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ إِذۡ يَرَوۡنَ ٱلۡعَذَابَ أَنَّ ٱلۡقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا وَأَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعَذَابِ ١٦٥ [البقرة: ۱۶۵].

«‏برخی از مردم معبودانی غیر از الله بر می‌گزینند که آن‌ها را همانند الله دوست می‌دارند؛ اما مؤمنان، الله را بیش‌تر دوست دارند. البته کسانی که ستم کردند (و معبودانی جز الله برگزیدند)، هنگامِ مشاهده‌ی عذاب الهی، خواهند فهمید که تمام قدرت از آنِ الله است و عذاب الله، بس سخت و دشوار می‌باشد».

قرآن کریم، علامت‎های دوست داشتن الله را بیان فرموده است؛ پیروی از پیامبر ج، احساس تواضع و فروتنی در برابر مؤمنان و احساس عزت در مقابل کافران، جهاد در راه الله، نهراسیدن از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‎ای و دشمنی با دشمنان الله، از جمله‎ی این علامت‎هاست. این آیه بر پیروی از پیامبر جدلالت دارد:

﴿ قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ [آل عمران: ۳۱].

«‏بگو: اگر الله را دوست دارید، از من پیروی کنید تا الله شما را دوست بدارد» [۲۵۳].

این آیه‌ی کریمه، هر کسی را که ادعای محبت الله را دارد و بر طریقه‎ی محمدی نیست، محکوم می‎کند؛ چون واقعیت امر این است که او در ادعایش دروغ‌گوست؛ مگر این‌که در تمامی گفتار و کردارش از شریعت محمدی و دین نبوی پیروی نماید؛ همان‎طور که در «الصحیح» از رسول‌الله جثابت شده که فرموده است: «مَن عَمِلَ عَمَلاً لَیسَ عَلَیهِ أمرُنا فَهُوُ رَدٌّ» [۲۵۴]یعنی: «هرکس عملی انجام دهد که امر (دین) ما بر آن نیست، عملش مردود است».

این فرموده‎ی الله متعال بر علامت‎های دیگر، دلالت دارد:

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ يُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوۡمَةَ لَآئِمٖۚ ذَٰلِكَ فَضۡلُ ٱللَّهِ يُؤۡتِيهِ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ ٥٤ [المائدة: ۵۴].

«ای مؤمنان! آن دسته از شما که از دینشان برگردند، بدانند که الله گروهی خواهد آورد که آنان را دوست دارد و آن‌ها نیز الله را دوست دارند و در برابر مؤمنان فروتن هستند و در برابر کافران سخت و شدید؛ در راه الله جهاد می‌کنند و از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای نمی‌هراسند. این، فضل الله است که به هرکس بخواهد، می‌بخشد. و الله بخشنده‌ی داناست».

عبادت‌ها، گوناگون و متنوع هستند و این عبادات را به عنوان مثال ذکر کردیم. دانشمندان اسلامی، انواع عبادت‌ها را که انجام آن‌ها برای غیرالله جایز نیست، به اقسام زیر تقسیم نموده‎اند:

[۲۵۱]- اخلاق النبی صلی الله علیه و سلم فی القرآن والسنة، دکتر احمد حداد (۱/۲۰۴). [۲۵۲]- همان، (۱/۲۰۵). [۲۵۳]- همان، (۱/۲۰۷). [۲۵۴]- صحیح مسلم، ش۲۹۸۵

عبادات اعتقادی

عبادات اعتقادی، اساس همه‎ی عبادت‌ها هستند. عبادات اعتقادی، این است که انسان معتقد باشد که تنها الله، پروردگار یگانه و یکتایی‌ست که آفرینش و امر، از آن اوست، نفع و زیان به دست اوست؛ ذاتی‌ست که شریکی ندارد و کسی نزد او شفاعت نمی‎کند، مگر به اجازه‎ی او؛ و معبود برحقی جز او وجود ندارد.

عبادات قلبی

انجام عبادات قلبی، تنها برای الله متعال است و انجام آن‌ها برای غیرالله نه تنها جایز نیست، بلکه شرک است. ترس و امید، رغبت و رهبت، خشوع و خشیت، محبت و زاری به درگاه الله، توکل، خشوع و خضوع، استغاثه و...، از جمله‌ی این عبادت‌هاست.

عبادات قولی (گفتاری)

مانند تلفظ کلمه‎ی توحید؛ زیرا تنها اعتقاد به معنای آن کافی نیست، بلکه حتماً باید بر زبان آورده شود. پناه بردن به الله، طلب کمک و یاری از او، دعا، تسبیح و تمجید الله و تلاوت قرآن، نمونه‎های دیگری از عبادات لفظی یا گفتاری هستند.

عبادات بدنی

مانند نماز، روزه، حج، ذبح (=قربانی)، نذر و مانند آن‌ها.

عبادات مالی

مانند زکات، انواع صدقات و کفاره‎ها، قربانی و نفقه. [۲۵۵]

[۲۵۵]- العقیدة فی الله، ص۲۳۶.

ششم: برترین عبادات

برترین عبادت، عملی‌ست که بر اساس رضایت و خشنودی پروردگار و در وقت مقتضی خود انجام گیرد؛ یعنی مسلمان باید ببیند که در موقعیتی که آن قرار دارد، چه عملی باید انجام دهد؛ به عبارت دیگر وظیفه‎ی او در آن وقت چیست؛ انجام دادن آن کار، برترین عبادت خواهد بود. چنان‌که در وقت وجوب جهاد، خود جهاد، برترین عبادت است؛ هر چند منجر به ترک اذکار و عبادت‎های دیگری از جمله نماز شب و روزه شود.

مثالی دیگر: بهترین کار در وقت حضور مهمان، مهمان‌داری و ادای حق وی و صرف نظر کردن از عبادت‌های مستحب می‎باشد. ادای حقوق همسر و خانواده نیز همین‌گونه است.

بهترین و برترین عبادت در سحرگاهان، نماز و تلاوت قرآن و دعا و ذکر و استغفار می‌باشد.

بهترین کار در وقتی که طالب علم یا دانشجو و پژوهش‌گری، راهنمایی می‌خواهد یا شخصی در پیِ فراگیریِ دانش می‌باشد، راهنمایی کردن یا تعلیم و آموزش اوست.

برترین عبادت در هنگام اذان، ترک اذکاری‌ست که پیش از شروع اذان بدان مشغول بوده و اجابت مؤذن می‎باشد؛ یعنی انسان همان الفاظی را که مؤذن می‌گوید، تکرار نماید.

برترین عبادت در اوقات نمازهای پنج‌گانه، برپا داشتن نمازها به بهترین وجه در اول وقت و ترک کارهای دیگر است.

برترین عبادت در هنگامی که یک فرد به مساعدت و کمک بدنی یا مالی یا به مساعدتی از مقام و موقعیت دیگران نیاز داشت، مساعدت و یاری او و ترجیح دادن این عمل بر اوراد و عبادتهای نفلی‌ست.

بهترین عبادت به هنگامِ قرائت قرآن، حضور قلب و ذهن، و نیز تدبر و فهم معانی آن می‎باشد تا جایی که انسان چنین احساس نماید که الله متعال دارد با او سخن می‌گوید. بدین‌سان قلبت برای تدبر و فهم قرآن آماده و عزمت برای اجرای اوامرش جزم می‌گردد؛ بلکه این حضور قلب بیش از حضور قلب کسی خواهد بود که نامه‌ی یک پادشاه را می‌خوانَد.

برترین عبادت در وقت وقوف در عرفه، تلاش در تضرع و گریه و زاری و ذکر و دعاست؛ البته غیر از روزه گرفتن که حج‌گزار را در انجام چنین اعمالی، ضعیف می‌گردانَد.

برترین و بهترین عبادت در ده روز اول ذی‌الحجه، افزودن عبادت، به‌وی‍ژه تکبیر و تهلیل و حمد و ستایش خداست؛ این کار از جهاد غیرواجب بهتر است.

بهترین عبادت در ده روز آخر ماه رمضان، ماندن در مسجد و خلوت و اعتکاف، بدون معاشرت با مردم و مشغول شدن با آن‌هاست؛ تا جایی که این کار از نظر بسیاری از دانشمندان اسلامی از روی آوردن به آموزش علم دینی به مردم و خواندن قرآن برایشان بهتر است [۲۵۶].

بهترین و برترین عمل در وقت بیماری یا وفات برادران دینی، عیادت وی و شرکت در تشییع جنازه‎ می‎باشد.

بهترین عبادت در هنگام نزول بلا یا آزار دیدن از مردم، این است که صبر کنید و در عین حال، با آن‌ها معاشرت داشته باشید؛ نه این‌که عزلت و گوشه‌نشینی اختیار کرده، یا از مردم فرار کنید؛ زیرا مؤمنی که با مردم معاشرت، و بر اذیت و آزارشان صبر کند، بهتر از مؤمنی‌ست که با مردم معاشرت نمی‎کند و آن‌ها هم او نمی‌آزارند.

هم‌زیستی با مردم و مشارکت با آنان در کارهای خیر، از عزلت و گوشه‌نشینی بهتر است؛ همان‌طور که گوشه‌گیری و عزلت از مردم، از هم‌نشینی یا مشارکت با آنان در کارهای شر، بهتر می‌باشد. البته اگر معلوم باشد که در صورت همراهی با مردم ، این شر از بین می‌رود یا اثر آن را کم‌تر می‎کند، در این صورت هم‌نشینی با آنان بهتر از گوشه‎گیری‌ست.

بنابراین، برترین و بهترین عبادت در هر وقتی، ترجیح خشنودی و رضایت الله در آن وقت و مشغول شدن به وظیفه و تکلیف مقتضی آن وقت می‌باشد [۲۵۷].

[۲۵۶]- تهذیب مدارج السالکین، (۱/۱۰۳). [۲۵۷]- همان،(۱/۱۰۳و۱۰۴).

هفتم: حاکمیت شریعت و ارتباط آن با توحید

۱- ارتباط شریعت با توحید عبادت

در قرآن کریم، درباره‌ی دعوت دادن یوسف ÷در زندان به سوی الله می‎خوانیم که الله أمی‌فرماید:

﴿ مَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِهِۦٓ إِلَّآ أَسۡمَآءٗ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍۚ إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ ٤٠ [یوسف: ۴۰].

«‏شما، جز پروردگار تنها نام‌هایی را می‌پرستید که خودتان و پدرانتان نام‌گذاری کرده‌اید و الله هیچ دلیلی بر درستی آن‌ها نازل نکرده است. فرمانروایی، تنها از آن الله است. دستور داده که جز او را عبادت و پرستش نکنید. این، دین استوار است؛ ولی بیش‌تر مردم نمی‌دانند».

الله أدر آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِۖ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشۡدُ مِنَ ٱلۡغَيِّۚ فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَاۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ٢٥٦ [البقرة: ۲۵۶].

«هیچ اجباری برای پذیرفتن دین در کار نیست؛ راهِ هدایت و ایمان از راه ضلالت و کفر، مشخص شده است. بنابراین کسی که به طاغوت (و معبودان باطل) کفر بورزد و به الله ایمان بیاورد، به دست‌آویز محکم (و ناگسستنیِ ایمان) چنگ زده است که هیچ‌گاه گسسته نمی‏شود. و الله شنوای داناست».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاْ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗاۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ سُبۡحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ٣١ [التوبة: ۳۱].

«آنان، دانشمندان و راهبانشان و مسیح پسر مریم را به جای الله، به خدایی گرفتند؛ حال آن‌که تنها دستور داشتند یگانه معبود برحق را عبادت نمایند که هیچ معبود برحقی جز او وجود ندارد. از آن‌چه به او شرک می‌ورزند، پاک و منزه است».

۲- ارتباط شریعت با توحید ربوبیت

الله متعال می‎فرماید:

﴿ إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يُغۡشِي ٱلَّيۡلَ ٱلنَّهَارَ يَطۡلُبُهُۥ حَثِيثٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتِۢ بِأَمۡرِهِۦٓۗ أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٥٤ [الأعراف: ۵۴].

«‏همانا پروردگارتان، الله است؛ ذاتی که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید و بر عرش استواء یافت. روز و شب را که با شتاب در پیِ هم می‏آیند، به هم می‌رساند و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید که به فرمانش هستند. آگاه باشید که آفرینش و فرمان، از آنِ اوست. الله، پروردگار جهانیان، بزرگ و برتر و والامقام است».

۳- ارتباط شریعت با توحید اسماء و صفات

الله متعال می‎فرماید:

﴿ أَفَغَيۡرَ ٱللَّهِ أَبۡتَغِي حَكَمٗا وَهُوَ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡكِتَٰبَ مُفَصَّلٗاۚ وَٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ يَعۡلَمُونَ أَنَّهُۥ مُنَزَّلٞ مِّن رَّبِّكَ بِٱلۡحَقِّۖ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُمۡتَرِينَ ١١٤ [الأنعام: ۱۱۴].

«آیا داوری جز الله بجویم؟ حال آن‌که اوست که کتاب را به صورت مفصل و واضح به سوی شما نازل کرده است. و آنان که به آن‌ها کتاب داده‌ایم، می‌دانند که این کتاب به‌حق از سوی پروردگارت نازل شده است؛ پس، از شک‌کنندگان مباش».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا جَآءَكُمُ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ مُهَٰجِرَٰتٖ فَٱمۡتَحِنُوهُنَّۖ ٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِإِيمَٰنِهِنَّۖ فَإِنۡ عَلِمۡتُمُوهُنَّ مُؤۡمِنَٰتٖ فَلَا تَرۡجِعُوهُنَّ إِلَى ٱلۡكُفَّارِۖ لَا هُنَّ حِلّٞ لَّهُمۡ وَلَا هُمۡ يَحِلُّونَ لَهُنَّۖ وَءَاتُوهُم مَّآ أَنفَقُواْۚ وَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَآ ءَاتَيۡتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّۚ وَلَا تُمۡسِكُواْ بِعِصَمِ ٱلۡكَوَافِرِ وَسۡ‍َٔلُواْ مَآ أَنفَقۡتُمۡ وَلۡيَسۡ‍َٔلُواْ مَآ أَنفَقُواْۚ ذَٰلِكُمۡ حُكۡمُ ٱللَّهِ يَحۡكُمُ بَيۡنَكُمۡۖ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٞ ١٠ [الـممتحنة: ۱۰].

«‏ای مؤمنان! هنگامی که زنانِ باایمان، با هجرت (از سرزمین کفر) نزدتان می‌آیند، آنان را به سوی کافران (و شوهران کافرشان) بازنگردانید؛ نه این زنان بر کافران، حلالند و نه آن کافران بر این زنان حلالند؛ و آن‌چه را مردان کافر هزینه کرده‌اند، به آنان بازپس‌ دهید. بر شما گناهی نیست که چون مهرشان را به آنان بدهید، با آن‌ها ازدواج کنید. و زنان کافر را در همسری خویش نگه ندارید و آن‌چه را هزینه کرده‌اید، مطالبه نمایید و (مردان کافر نیز می‌توانند) آن‌چه را هزینه کرده‌اند، درخواست کنند. این، حکم الله است؛ میان شما حکم می‌کند. و الله، دانای حکیم است».

در آیه‌ی دیگری می‌فرماید:

﴿ أَوَ لَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّا نَأۡتِي ٱلۡأَرۡضَ نَنقُصُهَا مِنۡ أَطۡرَافِهَاۚ وَٱللَّهُ يَحۡكُمُ لَا مُعَقِّبَ لِحُكۡمِهِۦۚ وَهُوَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ ٤١ [الرعد: ۴۱].

«‏آیا به این توجه نکرده‌اند که ما قصد سرزمین کافران می‌کنیم و از اطرافش (با گسترش قلمرو اسلام) می‌کاهیم. و الله حکم می‌کند و هیچ چیز و هیچ‌کس جلودارِ حکمش نیست. و الله خیلی زود به اعمال بندگانش رسیدگی می‌کند».

نیز می‎فرماید:

﴿ قُلۡ إِنِّي عَلَىٰ بَيِّنَةٖ مِّن رَّبِّي وَكَذَّبۡتُم بِهِۦۚ مَا عِندِي مَا تَسۡتَعۡجِلُونَ بِهِۦٓۚ إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِۖ يَقُصُّ ٱلۡحَقَّۖ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلۡفَٰصِلِينَ ٥٧ [الأنعام: ۵۷].

«بگو: من حجت آشکاری از سوی پروردگارم دارم و شما، آن را تکذیب کردید. عذاب زود‌هنگامی که درخواست می‌کنید، نزد من نیست. حکم و داوری تنها از آن الله است؛ حق را بیان می‌کند و او بهترین داور است».

از جمله نام‌های پروردگارمان که با آن خودش را به بندگانش شناسانده و در کتابش و بر زبان فرستادگان و پیامبرانش آورده، اسم «الحکیم» است. این اسم، ۹۴ بار در قرآن کریم آمده است؛ از جمله: ﴿ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ ٣٢ [البقرة: ۳۲] ﴿ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ١٢٩ [البقرة: ۱۲۹]. ﴿ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡخَبِيرُ ١٨ [الأنعام: ۱۸]. و ﴿ وَٰسِعًا حَكِيمٗا ١٣٠ [النساء: ۱۳۰]. هم‌چنین الله متعال می‎فرماید:

﴿ أَفَغَيۡرَ ٱللَّهِ أَبۡتَغِي حَكَمٗا وَهُوَ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡكِتَٰبَ مُفَصَّلٗا [الأنعام: ۱۱۴].

«آیا داوری جز الله بجویم؟ حال آن‌که اوست که کتاب را به صورت مفصل و واضح به سوی شما نازل کرده است».

این آیه، دلیلی‌ست بر این‌که «الحَکم» نیز اسم الله متعال است.

«الحاکم» نیز به همین معناست که در پنج جای قرآن، با صیغه‎ی جمع آمده است؛ از جمله: ﴿ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلۡحَٰكِمِينَ ٨٧ [الأعراف: ۸۷]. «و او بهترین داور است»، ﴿ وَأَنتَ أَحۡكَمُ ٱلۡحَٰكِمِينَ ٤٥ [هود: ۴۵]. «و تو بهترین حکم‌رانی». و ﴿ أَلَيۡسَ ٱللَّهُ بِأَحۡكَمِ ٱلۡحَٰكِمِينَ ٨ [التین: ۸]. «‏آیا الله، بهترین حکم‌کنندگان نیست؟». حکیم، کسی‌ست که اشیا را محکم و استوار می‎گرداند و هر چیزی را در جای خودش قرار می‎دهد؛ همان‌طور که الله متعال می‎فرماید:

﴿ صُنۡعَ ٱللَّهِ ٱلَّذِيٓ أَتۡقَنَ كُلَّ شَيۡءٍ [النمل: ۸۸].

«پدیده و ساختِ الله است که هر چیزی را استوار ساخته است».

پس «حکیم» ذاتی‌ست که چیزی را بنا به تقدیر خود در جای خودش قرار می‎دهد؛ از جمله‌ی معانی حکمت، حکمت الله در آفریده‎هایش می‌باشد و از آن، نظم و حکمت و ظرافتی‌ست که در جسم و عقل و روح انسان می‎بینی. یکی از حکمت‌های الله متعال، این است که انسان را در بهترین شکل آفریده است؛ همان‌گونه که می‌فرماید:

﴿ لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ ٤ [التین: ۴].

«‏ما، انسان را در بهترین شکل آفریده‌ایم».

اگر به قیافه و شکل انسان بنگرید یا به نیروها و توانمند‌ی‌هایش یا به عقل و روان وی نگاه کنید، حکمت عظیم الله را می‎بینید [۲۵۸].

یکی از مفاهیم و مصادیق حکمت الله ، شریعتی‌ست که در کتاب خود بر زبان پیامبرش نازل کرده است؛ به همین خاطر الله متعال قرآن را به حکیم بودن توصیف می‎کند؛ همان‌گونه که می‎فرماید:

﴿ ذَٰلِكَ نَتۡلُوهُ عَلَيۡكَ مِنَ ٱلۡأٓيَٰتِ وَٱلذِّكۡرِ ٱلۡحَكِيمِ ٥٨ [آل عمران: ۵۸].

«این‌ها که بر تو وحی کردیم، جزو آیات و قرآنِ حکیم است».

و در آیه‌ی دیگری می‌فرماید:

﴿ وَٱلۡقُرۡءَانِ ٱلۡحَكِيمِ ٢ [یس: ۲].

«سوگند به قرآن استوار و حکمت‌آمیز».

پس، حکمت الله در تشریع و مقاصد و اسرار شریعت، آشکار است. آری؛ شریعت و آفرینش و تقدیرِ الله متعال، همه‌اش استوار و حکیمانه است؛ هر چند برخی از عقل‌ها، از فهم ابعاد حکمت خداوندی ناتوان باشند؛ زیرا حقیقت برخی از اخبار غیبی و شرایعی که الله متعال بیان فرموده است، نسل‎ها و عصرها پس از زمان نزول شریعت، آشکار شده است؛ چنان‌که علم بشری، پیوسته یافته‌های جدیدی را کشف می‎کند و این درست نیست که اگر فرد یا گروهی یکی از اخبار یا فرامین الله را درک نکند، آن را انکار نماید؛ چون الله، حاکم‎ترین حاکمان و داناترین عالِمان و بهترین روزی‌رسان و برترین آفریننده است. پس حکیم، ذاتی‌ست که در تدبیر و برنامه‎اش، خلل و لغزش و انحرافی وجود ندارد و کردار و گفتارش در جای خود، مبتنی بر حکمت و عدل و درستی و استواری هستند؛ لذا هر کاری که انجام می‌دهد،- یعنی همه‌ی افعال الاهی،- استوار است و هر سخنی که می‌گوید،- یعنی تمام اقوال یا کلامش،- راست و درست می‌باشد [۲۵۹].

در قرآن حکیم، آموزه‌های استوار و متناسب و احکام صحیحی وجود دارد که حیات انسان را بهبود و مشکلات کنونی‌اش در عرصه‌ی فکر، اقتصاد، سیاست و جامعه را حل می‌کند [۲۶۰].

در قرآن کریم، هم اصول کلی هدایت بیان شده، و هم مبانی و قواعد و زیرساخت‌های کلی که لازمه‌ی حیات انسان است؛ به همین خاطر خداوند می‎فرماید:

﴿ هُوَ ٱلَّذِي بَعَثَ فِي ٱلۡأُمِّيِّ‍ۧنَ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمۡ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبۡلُ لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ ٢ [الجمعة: ۲].

«‏او، ذاتی‌ست که در میان مردم درس‌نخوانده، پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان می‌خواند و پاکشان می‌سازد و به آن‌ها کتاب و حکمت می‌آموزد؛ اگرچه پیش‌تر در گمراهی آشکاری بودند».

این، دلیلی‌ست بر این‌که حکمت به معنای سنت می‎باشد؛ از جمله حکمت الهی، این است که پیامبرانی از میان بشر انتخاب و برای هدایت آن‌ها فرستاده است؛ همان‌گونه که می‎فرماید:

﴿ لَقَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ عَزِيزٌ عَلَيۡهِ مَا عَنِتُّمۡ حَرِيصٌ عَلَيۡكُم بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ ١٢٨ [التوبة: ۱۲۸].

«به‌راستی پیامبری از خودتان به سویتان آمد که رنج‌های شما بر او دشوار است و به (هدایت) شما اشتیاق وافری دارد و نسبت به مومنان دل‌سوز و مهربان است».

الله متعال از میان فرستادگان خود- که در علم و عقل و فهم و درک و توان بشری، در اوج کمال هستند- گلِ سرسبد آن‌ها را برگزیده است تا پیام الهی را به بشریت برساند و حجت بر مردم تمام شود. پیامبر جمنزلت عظیمی دارد که هرکه سیرتش را بخواند، آن را درمی‌یابد. الله متعال با برانگیختن این پیامبر جبر مردم منت نهاد؛ همان‌گونه که می‎فرماید:

﴿ لَقَدۡ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذۡ بَعَثَ فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡ أَنفُسِهِمۡ يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمۡ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبۡلُ لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ ١٦٤ [آل عمران: ۱۶۴].

«‏الله، بر مومنان منت نهاد که در میانشان پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بر آن‌ها بخواند و پاکشان بدارد و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد؛ اگرچه پیش‌تر در گمراهی آشکاری بودند».

از جمله‌ی حکمت الله، این است که پیامبران را برانگیخته و برای هدایت مردم و اقامه‎ی حجت، کتاب نازل کرده است [۲۶۱].

معنای دیگر حکمت خداوند، این است که آن را به برخی از بندگانش الهام می‎نماید؛ همان‎طور که می‎فرماید:

﴿ يُؤۡتِي ٱلۡحِكۡمَةَ مَن يَشَآءُۚ وَمَن يُؤۡتَ ٱلۡحِكۡمَةَ فَقَدۡ أُوتِيَ خَيۡرٗا كَثِيرٗاۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّآ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٢٦٩ [البقرة: ۲۶۹].

«‏الله به هرکس که بخواهد، حکمت می‌بخشد و هرکه از حکمت و دانش برخوردار شود، به‌راستی که از خیر فراوانی برخوردار شده است. و تنها خردمندان پند می‌گیرند».

پس الله متعال به برخی از بندگانش حکمت می‎دهد؛ بدین‌سان این دسته از بندگانش می‎دانند که چگونه مشکلات را حل نمایند و چگونه از سختی‎ها و ناگواری‌ها بیرون آیند و چگونه با موانع سخت و دشوار رفتار کنند و چگونه هر چیزی را در جای خودش قرار دهند. دنیای اسلام به شدت نیازمند مجلس حکیمانی‌ست که امت اسلامی از خبرگی و معرفت و تجاربشان استفاده کنند و مسلمانان، ناخواسته یا ندانسته، کاری بدون بصیرت انجام ندهند و قربانی بحران‌ها و سختی‎ها نشوند [۲۶۲].

اما «الحَکم»، ذاتی‌ست که حکم و تسلط و قدرت دارد؛ پس چیزی بدون اجازه‎ی او روی نمی‌دهد و او تدبیر‌کننده و تصرف‌کننده است:

﴿ كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِي شَأۡنٖ ٢٩ [الرحمن: ۲۹].

«(الله،) هر روز در کاری‌ست».

هم‌چنین «الحَکم» ذاتی‌ست که حق تشریع و قانون‌گذاری و حلال کردن و حرام کردن را دارد؛ پس حُکم، همان چیزی‌ست که تشریع گردیده و دین، آن چیزی‌ست که امر و نهی شده است؛ لذا کسی یا چیزی نمی‎تواند حُکمِ الله را به عقب اندازد و کسی یا چیزی نمی‌تواند قضایش را رد نماید. «قدر» (یا ولایت تقدیری) و «شرع» (یا ولایت تشریعی) در این آیه جمع شده‎اند:

﴿ أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُ [الأعراف: ۵۴].

«آگاه باشید که آفرینش و فرمان، از آنِ اوست».

وقتی می‎فرماید: «أحکم الحاکمین» و «خیر الحاکمین»، تأکیدی بر عدالت و رحمت اوست و نیز تأکیدی بر این‌که او، همه چیز را در جای خودش قرار داده است.

در تقدیر خدا، هیچ بی‌نظمی و ظلمی نیست و در شریعتش نیز هیچ‎گونه تبعیضی وجود ندارد؛ بلکه شریعت الله، ضامن حفظ حقوق همه است؛ چنان‌که حاکم و محکوم یا عموم مردم، و نیز مرد و زن، نیکوکار و بدکار، مسلمان و کافر، قوی و ضعیف همگی از حقوق خود برخوردارند و شریعت الاهی، حقوق مادی و معنوی همه‌ی انسان‎ها را بدون استثنا در همه‎ی احوال، چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح، حفظ کرده است؛ به همین خاطر بر هر مسلمانی واجب است که کتاب الله و سنت پیامبر جرا در تمام امورِ ریز و درشت زندگی و در عرصهی فردی و اجتماعی و خانوادگی و امور خاص و عام و در حوزه‌ی سیاست و اقتصاد و جامعه و تبلیغات و در هر چیزی، حاکم گرداند [۲۶۳].

[۲۵۸]- مع الله، ص۱۸۴. [۲۵۹]- همان، ص۱۸۶. [۲۶۰]- همان. [۲۶۱]- همان، ص۱۸۷. [۲۶۲]- همان. [۲۶۳]- همان، ص۱۸۸.

۴- ارتباط شریعت با ایمان

الله متعال می‎فرماید:

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡۖ فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلًا ٥٩ [النساء: ۵۹].

«‏ای مومنان! از الله اطاعت کنید و از پیامبر فرمان ببرید و (نیز از) صاحبان امرتان؛ و هرگاه در چیزی اختلاف کردید، آن را به الله و رسول بازگردانید؛ اگر به الله و رستاخیز ایمان دارید. این بهتر است و سرانجام بهتری دارد».

در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاْ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ وَقَدۡ أُمِرُوٓاْ أَن يَكۡفُرُواْ بِهِۦۖ وَيُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمۡ ضَلَٰلَۢا بَعِيدٗا ٦٠ [النساء: ۶۰].

«مگر نمی‌بینی کسانی را که گمان می‌برند به آن‌چه بر تو و پیش از تو نازل شده، ایمان آورده‌اند و می‌خواهند طاغوت را داور قرار دهند؟ حال آن‌که دستور یافته‌اند به طاغوت کافر شوند؟ شیطان می‌خواهد آنان را به گمراهی دور و درازی دچار نماید».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ إِنَّمَا كَانَ قَوۡلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذَا دُعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَهُمۡ أَن يَقُولُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ ٥١ [النور: ۵۱].

«‏گفتار مؤمنان در آن هنگام که به سوی الله و فرستاده‌اش فراخوانده می‌شوند تا در میانشان حکم کند، تنها این است که می‌گویند: شنیدیم و اطاعت کردیم. و آنان رستگارند».

۵- ارتباط شریعت با اسلام

اساس اسلام، تسلیم شدن در برابر الله و فرمان‌برداری از او با طاعت و خلوص نیت و پاک شدن از شرک می‎باشد. [۲۶۴]الله بلندمرتبه می‌فرماید:

﴿ وَمَنۡ أَحۡسَنُ دِينٗا مِّمَّنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ وَٱتَّبَعَ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۗ وَٱتَّخَذَ ٱللَّهُ إِبۡرَٰهِيمَ خَلِيلٗا ١٢٥ [النساء: ۱۲۵].

«‏و چه آیینی بهتر از دین کسی‌ست که خود را تسلیم الله می‌کند و نیکوکار و پیرو دین حنیف و توحیدی ابراهیم است؟ الله، ابراهیم را به دوستی برگزید».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٨٥ [آل عمران: ۸۵].

«و هر کس دینی جز اسلام بجوید، هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و در آخرت از زیان‌کاران خواهد بود».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ وَنَزَّلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ تِبۡيَٰنٗا لِّكُلِّ شَيۡءٖ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ وَبُشۡرَىٰ لِلۡمُسۡلِمِينَ ٨٩ [النحل: ۸۹].

«و کتاب را بر تو نازل کردیم که بیان‌گر همه چیز، و هدایت و رحمت و بشارتی برای مسلمانان است».

[۲۶۴]- الحکم بغیر ما أنزل الله، اثر دکتر عبدالرحمن المحمود، صفحات۲۲-۲۷.

۶- ارتباط شریعت با شهادتین

درباره‌ی شهادت لا إله إلا الله در مبحث ادله‎ی توحید عبادت، مواردی ذکر شد؛ اما درباره‌ی شهادت محمدٌ رسول‌الله، آیات زیر آمده است:

﴿ فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا ٦٥ [النساء: ۶۵].

«‏خیر؛ سوگند به پروردگارت آن‌ها ایمان ندارند تا آن‌که تو را در اختلافاتشان به داوری بخوانند و از داوری تو دل‌گیر نشوند و کاملا تسلیم باشند».

﴿ وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْ [الحشر: ۷].

«آن‌چه پیامبر به شما داد، آن ‌را بگیرید و از آن‌چه شما را بازداشت، بازآیید».

﴿ قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ٣١ قُلۡ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَۖ فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡكَٰفِرِينَ ٣٢ [آل عمران: ۳۱-۳۲].

«‏بگو: اگر الله را دوست دارید، از من پیروی کنید تا الله شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد. و الله، آمرزنده‌ی مهرورز است. بگو: از الله و پیامبر اطاعت کنید؛ و اگر سرپیچی کنند، بدانند که الله کافران را دوست ندارد».

۷- اطاعت از غیرالله و روی گرداندن از الله، کفر و شرک است

الله متعال می‌فرماید:

﴿ وَلَا يُشۡرِكُ فِي حُكۡمِهِۦٓ أَحَدٗا ٢٦ [الکهف: ۲۶].

«هیچ‌کس را در حُکمش شریک نمی‌گرداند».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ وَإِنۡ أَطَعۡتُمُوهُمۡ إِنَّكُمۡ لَمُشۡرِكُونَ ١٢١ [الأنعام: ۱۲۱].

«و اگر از آنان پیروی کنید، به‌طور قطع شما هم مشرکید».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ أَفَحُكۡمَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ يَبۡغُونَۚ وَمَنۡ أَحۡسَنُ مِنَ ٱللَّهِ حُكۡمٗا لِّقَوۡمٖ يُوقِنُونَ ٥٠ .

«آیا خواهان حُکم جاهلیتند؟ و برای کسانی که یقین دارند، چه حکمی بهتر از حکم الله است؟».

این ادله، فقط به عنوان نمونه بیان شد؛ و گرنه، أدله‎ی وارده در این زمینه بسیار فراوان است.

هشتم: آثار نیک حکم کردن به آن‌چه که اللهنازل کرده است

۱- جانشینی در زمین و فراهم شدن زمینه‌ی برپایی حکومت اسلامی

هرگاه بندگان الله، دینشان را برپای دارند و خالصانه و در نهان و آشکار، الله را به‌فریاد‌ بخوانند، الله متعال به آنان قدرت می‎دهد و آنان را در زمین، جای‌گزین قدرتمندان می‌گرداند؛ همان‎طور که به پیشینیان‌شان در زمین قدرت داده بود؛ این، یک سنتِ الهی‌ست که در سرگذشت‎های مختلفی در کتاب الله بیان شده است:

الف- پس از آن‌که الله متعال، یوسف ÷را مورد ابتلا و آزمایش قرار داد و او از آزمون الهی، سربلند بیرون آمد و ثابت شد که از نیکوکاران است، شایستگی یافت که الله به او قدرت و حکومت دهد؛ همان‌گونه که الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي ٱلۡأَرۡضِ يَتَبَوَّأُ مِنۡهَا حَيۡثُ يَشَآءُۚ نُصِيبُ بِرَحۡمَتِنَا مَن نَّشَآءُۖ وَلَا نُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ ٥٦ [یوسف: ۵۶].

«و بدین‌سان در سرزمین (مصر) به یوسف قدرت دادیم و هرگونه که می‌خواست، در آن تصرف می‌کرد. رحمت خویش را به هرکه بخواهیم، می‌رسانیم و پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کنیم».

ب- هنگامی که بنی‌اسرائیل از گرفتار شدن به دست فرعون و لشکریانش، ترسیده بودند، موسی ÷بسیار علاقه‌مند بود که این سنت الهی، برای قومش آشکار گردد؛ از این‌رو به آنان فرمود:

﴿ ٱسۡتَعِينُواْ بِٱللَّهِ وَٱصۡبِرُوٓاْۖ إِنَّ ٱلۡأَرۡضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۖ وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ ١٢٨ [الأعراف: ۱۲۸].

«از الله یاری بخواهید و شکیبا باشید که به‌راستی زمین از آنِ الله است و آن را به هرکس از بندگانش که بخواهد، می‏بخشد و سرانجام نیک، از آنِ پرهیزکاران است».

یعنی سرانجام، زمین از آن شما خواهد بود؛ بدین شرط که از پرهیزکاران باشید و شریعت الله را در زمین به‌اجرا درآورید [۲۶۵].

وقتی قوم موسی ÷، برای رسیدن به عاقبت نیک بی‌صبری نشان ‌دادند و پیروزی را دور دانستند، موسی ÷سنت استخلاف را به آنان گوش‌زد کرد:

﴿ عَسَىٰ رَبُّكُمۡ أَن يُهۡلِكَ عَدُوَّكُمۡ وَيَسۡتَخۡلِفَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَيَنظُرَ كَيۡفَ تَعۡمَلُونَ ١٢٩ [الأعراف: ۱۲۹].

«امید است که پروردگارتان، دشمنتان را نابود کند و شما را در این سرزمین جانشینِ (آنان) بگرداند و ببیند که چگونه عمل می‌کنید؟».

سپس الله به وعده‎ای که به آنان داده بود، وفا کرد؛ همان‌گونه که می‎فرماید:

﴿ وَأَوۡرَثۡنَا ٱلۡقَوۡمَ ٱلَّذِينَ كَانُواْ يُسۡتَضۡعَفُونَ مَشَٰرِقَ ٱلۡأَرۡضِ وَمَغَٰرِبَهَا ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَاۖ وَتَمَّتۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ ٱلۡحُسۡنَىٰ عَلَىٰ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ بِمَا صَبَرُواْۖ وَدَمَّرۡنَا مَا كَانَ يَصۡنَعُ فِرۡعَوۡنُ وَقَوۡمُهُۥ وَمَا كَانُواْ يَعۡرِشُونَ ١٣٧ [الأعراف: ۱۳۷].

«و نواحی شرقی و غربی این سرزمین را که در آن برکت نهاده‌ایم، در اختیار مستضعفان گذاشتیم و به سبب شکیبایی و صبری که بنی‌اسرائیل نمودند، وعده‌ی نیک پروردگارت به آنان، تحقق یافت و سازه‌های فرعون و فرعونیان و ساختمان‌های برافراشته‌ی آنان را در هم کوبیدیم».

الله متعال، پس از آن‌که این سرزمین را به آنان بخشید، بر آن‌ها با اعطای قدرت و توان، منت نهاد و فرمود:

﴿ وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّةٗ وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِينَ ٥ وَنُمَكِّنَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَنُرِيَ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَجُنُودَهُمَا مِنۡهُم مَّا كَانُواْ يَحۡذَرُونَ ٦ [القصص: ۵-۶].

«و می‌خواهیم بر کسانی که در زمین به استضعاف و ناتوانی کشیده شده‌اند، منت بگذاریم و آنان را پیشوا قرار دهیم و آنان را وارث (زمین) بگردانیم؛ ‏و در زمین به آنان قدرت و نیرو ببخشیم و به فرعون و هامان و سپاهیانشان چیزی را نشان دهیم که از ناحیه‌ی مستضعفان، بیمناک بودند».

ج- الله متعال به مؤمنان این امت، همان وعده‎ای را داده که به مؤمنان پیش از آنان داده بود؛ چنان‌که می‎فرماید:

﴿ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَيَسۡتَخۡلِفَنَّهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ كَمَا ٱسۡتَخۡلَفَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمۡ دِينَهُمُ ٱلَّذِي ٱرۡتَضَىٰ لَهُمۡ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّنۢ بَعۡدِ خَوۡفِهِمۡ أَمۡنٗاۚ يَعۡبُدُونَنِي لَا يُشۡرِكُونَ بِي شَيۡ‍ٔٗاۚ وَمَن كَفَرَ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ ٥٥ [النور: ۵۵].

«‏الله به آن دسته از شما که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، نوید می‌دهد که حتما در زمین به آنان خلافت می‌بخشد؛ چنان‌که به پیشینیانشان حکومت بخشید. و دینشان را که برایشان پسندیده است، استوار می‌سازد و پس از ترس و بیمشان، امنیت و آسودگی خاطر را جای‌گزینش می‌گرداند. مرا عبادت می‌کنند و چیزی را شریکم نمی‌گردانند. و کسانی که پس از این ناسپاسی کنند، فاسق و نابکارند».

پس هرگاه مردم، ایمان را محقق نمایند و به شریعت پروردگار گسترده‌مهر گردن نهند و قضاوت و داوری خویش را به شریعتش ارجاع دهند، ثمره و نتیجه‎ی این کار و اثر ماندگار آن، به سراغشان خواهد آمد:

﴿ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمۡ دِينَهُمُ ٱلَّذِي ٱرۡتَضَىٰ لَهُمۡ [النور: ۵۵].

«و دینشان را که برایشان پسندیده است، استوار می‌سازد».

لذا اگر مؤمنان، مقدمات جانشینی را فراهم کردند، بدیهی‌ست که نتایجش را خواهند دید؛ یعنی اگر در کارهای خود، از الله داوری بخواهند و جویای حُکم الله باشند، استخلاف و جانشینیِ آنان در زمین تحقق خواهد یافت و اگر به احکام شریعت گردن نهند، الله به انسان قدرت و حکومت- یا عزت و سرافرازی- می‎بخشد [۲۶۶].

وقایع تاریخ اسلام به خوبی نشان می‌دهد که این وعده‌ی الهی بارها تحقق یافته است؛ هر عصر و زمانی که مسلمانان بر دشمنانشان پیروز شده‌اند یا در امور دنیوی‎ِ خود پیشرفتی کرده‌اند، بیان‌گر این واقعیت است که این قدرت و توان، ثمره‌ی عمل به شریعت و بر پاداشتن دین الله بوده است [۲۶۷].

[۲۶۵]- تفسیر المنار، (۹/۸۱). [۲۶۶]- الحکم و التحاکم فی خطاب الوحى، دکتر عبدالعزیز مصطفى، (۱/۶۷۳). [۲۶۷]- هجر القرآن الکریم أنواعه و أحکامه، دکتر محمود الدوسری، ص۶۲۷.

۲- ثبات و امنیت

الله متعال برای مؤمنان و عاملان به شریعتش تضمین فرموده که در صورت استقامت و پایداری بر توحید و کنار گذاشتنن انواع شرک، امنیتی را که آرزوی همیشگی‎ آنان بوده است، محقق سازد؛ همان‌گونه که می‎فرماید:

﴿ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡأَمۡنُ وَهُم مُّهۡتَدُونَ ٨٢ .

«‏امنیت، از آنِ کسانی‌ست که ایمان آوردند و ایمانشان را به شرک نیامیختند؛ آنان، هدایت‌یافته‌اند».

هیچ امتی نمی‌تواند اخلاص در عبودیت و رهایی از آلودگی‌های شرک را محقق سازد و در نتیجه، احساس امنیت و استقرار نماید، مگر زمانی که شریعت الله را به‌طور کامل و بدون نقص اجرا کند؛ و گرنه، ترس و نگرانی همه‌جانبه، امت‎های منحرف از شریعت را احاطه کرده و امنیت را از آنان سلب نموده است. الله متعال می‎فرماید:

﴿ أَفَأَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَىٰٓ أَن يَأۡتِيَهُم بَأۡسُنَا بَيَٰتٗا وَهُمۡ نَآئِمُونَ ٩٧ أَوَ أَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَىٰٓ أَن يَأۡتِيَهُم بَأۡسُنَا ضُحٗى وَهُمۡ يَلۡعَبُونَ ٩٨ أَفَأَمِنُواْ مَكۡرَ ٱللَّهِۚ فَلَا يَأۡمَنُ مَكۡرَ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ ٩٩ أَوَ لَمۡ يَهۡدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡأَرۡضَ مِنۢ بَعۡدِ أَهۡلِهَآ أَن لَّوۡ نَشَآءُ أَصَبۡنَٰهُم بِذُنُوبِهِمۡۚ وَنَطۡبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ فَهُمۡ لَا يَسۡمَعُونَ ١٠٠ [الأعراف: ۹۷-۱۰۰].

«‏آیا مردم و اهالی آبادی‌ها، احساس امنیت می‌کنند از این‌که عذابمان شبانه و در حالی که خوابند، به سراغشان بیاید؟ آیا اهالی آبادی‌ها احساس امنیت می‌کنند از این‌که عذابمان در روز و در حالی که سرگرمند، به سراغشان بیاید؟ آیا از عذاب الهی در امانند؟ تنها زیان‌کاران از عذاب الهی (غافلند و) احساس امنیت می‌کنند. آیا (سر‌گذشت پیشینیان)، برای کسانی که زمین را پس از ساکنانِ گذشته‌اش به ارث می‌برند، روشن و واضح نکرده که اگر ما بخواهیم آنان را به سزای گناهانشان می‌رسانیم؟ و بر دل‌هایشان مُهر می‌زنیم و از این‌‌رو پند نمی‌گیرند».

الله متعال در موقعیت‌های ترسناک و هراس‌انگیز، به وسیله‎ی امنیت و آرامش، بر مؤمنان که از حکم الله و پیامبر جفرمان بردند، منت نهاد؛ چنان‌که می‎فرماید:

﴿ هُوَ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ لِيَزۡدَادُوٓاْ إِيمَٰنٗا مَّعَ إِيمَٰنِهِمۡۗ وَلِلَّهِ جُنُودُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمٗا ٤ [الفتح: ۴].

«‏او، ذاتی‌ست که در دل مؤمنان، آرامش نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزاید. و سپاهیان آسمان و زمین، از آنِ الله است. و الله، دانای حکیم می‌باشد».

سکینه، همان آرامش است و کسانی که الله متعال بر آنان آرامش نازل کرد، صحابه در روز حدیبیه بودند؛ کسانی که دعوت الله و پیامبرش را اجابت نمودند و به حکم الله و رسول‌الله جگردن نهادند [۲۶۸]. هرگاه مردم به شریعت الله عمل کنند و احکامش را به‌اجرا درآورند، امنیت کامل در مال و آبرو و خونشان تضمین می‌شود؛ چون هیچ حدی از حدود و هیچ دستوری از شریعت الهی نیست، مگر این‌که به خاطرش، ضرورتی از ضرورت‌های پنج‌گانه، یعنی دین و جان و عقل و آبرو و مال حفظ می‎شود [۲۶۹].

قوانین وضعی بشر، اگر با شریعت و قوانین اسلامی مطابقت نداشته باشند، امنیت و استقراری ایجاد نمی‎کنند. دولت‎ها از گذشته تا حال، برای ایجاد و حفظ امنیت داخلی خود اموال هنگفتی را خرج ‎کرده و مقررات زیادی وضع ‎نموده‌اند؛ اما حتی یک‌دهم امنیتی را که ممکن است در صورت اجرای حدی از حدود الهی- ‌‌‌مثلاً- مانند حد سرقت به‌دست آورند، برای مردم فراهم نکرده‌اند [۲۷۰].

[۲۶۸]- همان، ص۶۲۸. [۲۶۹]- همان. [۲۷۰]- همان، ص۶۲۹.

۳- نصر و پیروزی

الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَلَيَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ ٤٠ ٱلَّذِينَ إِن مَّكَّنَّٰهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَمَرُواْ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَنَهَوۡاْ عَنِ ٱلۡمُنكَرِۗ وَلِلَّهِ عَٰقِبَةُ ٱلۡأُمُورِ٤١ [الحج: ۴۰-۴۱].

«به‌طور قطع الله به کسی که دینش را یاری نماید، یاری می‌رساند. همانا الله، توانای چیره و شکست‌ناپذیر است. کسانی که اگر آنان را در زمین به قدرت رسانیم، نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌نمایند. و پایان همه‌ی کارها از آنِ الله است».

معنایش این است کسی که دین الله و دوستان الله را یاری کند و از شریعت او دفاع نماید، به‌قطع الله متعال او را یاری می‎رساند؛ همان‎طور که مهاجران و انصار را در برابر سران عرب و شاهان پارس و روم یاری کرد و سرزمین و قصرهای آنان را به مهاجران و انصار شبخشید [۲۷۱].

این، سنت الله متعال است به کسی که دینش را یاری ‎کند، یاری می‌رساند؛ هم‌چنان‌که می‎فرماید:

﴿ إِن تَنصُرُواْ ٱللَّهَ يَنصُرۡكُمۡ وَيُثَبِّتۡ أَقۡدَامَكُمۡ ٧ [محمد: ۷].

«ای مؤمنان! اگر (دین) الله را یاری کنید، (الله) شما را یاری می‌کند».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ وَكَانَ حَقًّا عَلَيۡنَا نَصۡرُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٤٧ [الروم: ۴۷].

«و یاری مؤمنان، حقی برعهده‌ی ماست».

به همین خاطر نصرت و عزت یا عدم نصرت امت اسلام، به میزان پیرویِ آن‌ها- اعم از سرپرستان و زیردستان- از شریعت الله در ظاهر و باطن بستگی دارد؛ لذا اطاعت از شریعت، ضامن پیروزی‌ست و نصرت الهی را به همراه دارد و زمین را در اختیار امت قرار می‌دهد [۲۷۲].

[۲۷۱]- روح المعانی، اثر آلوسى، (۱۷/۱۶۴). [۲۷۲]- هجر القرآن العظیم،۶۳۰.

۴- عزت و شرف

الله أمی‎فرماید:

﴿ لَقَدۡ أَنزَلۡنَآ إِلَيۡكُمۡ كِتَٰبٗا فِيهِ ذِكۡرُكُمۡۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ ١٠ [الأنبیاء: ۱۰].

«‏ما کتابی به سویتان نازل کردیم که پند و اندرزتان در آن است؛ آیا نمی‌اندیشید؟».

یعنی شرف و عزت شما در آن است. الله أدر آخر آیه می‎فرماید: ﴿ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ ١٠ ؛ استفهام در این‌جا استفهام توبیخ و سرزنش می‎باشد و بدین معناست که: مگر نمی‎فهمید که به وسیله‎ی چه چیزی بر دیگران برتری یافتید؟ [۲۷۳]این امت، به شرف و عزت دست نمی‎یابد، مگر از طریق تمسک جستن به دینش و عملی کردن احکام شریعت در تمامی جنبه‎های زندگی؛ همان‎طور که عمر شمی‎گوید: «ما خوارترین مردم بودیم که الله به وسیله‎ی اسلام به ما عزت داد؛ پس اگر در جایی غیر از این به دنبال عزت باشیم، الله ما را خوار می‎گرداند» [۲۷۴]پس میان عزت و ذلتِ امت اسلامی و موضع‎گیری آن‌ها در قبال اجرای شریعت، ارتباط تنگاتنگی وجود دارد؛ لذا امت اسلامی هیچ‎گاه عزت را در غیر دین الله نخواهد یافت و تنها با انحراف از دین خداست که خوار و ذلیل می‎شود [۲۷۵].

هرکه خواهان عزت است، عزت را در اطاعت و فرمان‌برداری از الله متعال بجوید؛ زیرا منبع عزت، از جانب خداست و باید عزت را از سرچشمه‌اش جست‌وجو کرد؛ همان‎طور که الله متعال می‎فرماید:

﴿ مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡعِزَّةَ فَلِلَّهِ ٱلۡعِزَّةُ جَمِيعًا [فاطر: ۱۰].

«هرکس عزت می‌خواهد، بداند که همه‌ی عزت از آنِ الله است».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ وَلِلَّهِ ٱلۡعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلۡمُؤۡمِنِينَ وَلَٰكِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَا يَعۡلَمُونَ ٨ [المنافقون: ۸].

«حال آن‌که عزت، از آنِ الله و رسول او و مؤمنان است؛ ولی منافقان نمی‌دانند».

این عزت همان‎طور که برای مؤمنانِ پیشین بود، برای سایر مؤمنان نیز می‌باشد؛ البته بدین شرط که در تعظیم و بزرگ‌داشت محارم الله و اجرای شریعتش و احساس عزت به دین او، پیرو آنان باشند [۲۷۶].

[۲۷۳]- زاد المسیر، اثر ابن جوزی، (۵/۳۴۱۹). [۲۷۴]- صحیح الترغیب و الترهیب، (۳/۱۰۰)، شماره‎ی: ۲۸۹۳. [۲۷۵]- هجرالقرآن العظیم، ص۶۳۱. [۲۷۶]- همان.

۵- نزول خیر و برکت در زندگی

الله أمی‎فرماید:

﴿ وَلَوۡ أَنَّ أَهۡلَ ٱلۡقُرَىٰٓ ءَامَنُواْ وَٱتَّقَوۡاْ لَفَتَحۡنَا عَلَيۡهِم بَرَكَٰتٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلَٰكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذۡنَٰهُم بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ ٩٦ [الأعراف: ۹۶].

«‏و اگر مردم شهرها و آبادی‌ها ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، برکت‌های آسمان و زمین را بر آنان می‌گشودیم؛ ولی انکار نمودند و ما، آنان را به سبب کردارشان گرفتیم».

این آیه، به مؤمنانی که شریعت الله را اجابت نموده‎اند، وعده داده است که هرگاه معنای ایمان و تقوا را محقق نمایند، برکت‌های الله برای آن‌ها نازل خواهد شد. شرط نزول برکت‌های آسمان و زمین، اجابت فرمانِ الله و پیامبر جو برپا داشتن شریعت است [۲۷۷].

[۲۷۷]- همان، ص۶۳۲.

۶- هدایت و ثبات قدم

الله أمی‎فرماید:

﴿ فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا ٦٥ وَلَوۡ أَنَّا كَتَبۡنَا عَلَيۡهِمۡ أَنِ ٱقۡتُلُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ أَوِ ٱخۡرُجُواْ مِن دِيَٰرِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٞ مِّنۡهُمۡۖ وَلَوۡ أَنَّهُمۡ فَعَلُواْ مَا يُوعَظُونَ بِهِۦ لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ وَأَشَدَّ تَثۡبِيتٗا ٦٦ [النساء: ۶۵-۶۶].

«خیر؛ سوگند به پروردگارت، آن‌ها ایمان ندارند تا آن‌که تو را در اختلافاتشان به داوری بخوانند و از داوری تو دل‌گیر نشوند و کاملا تسلیم باشند و اگر به آنان حکم می‌کردیم خویشتن را بکشید یا از خانه‌هایتان بیرون بروید، جز عده‌ی اندکی از آنان این فرمان را انجام نمی‌دادند و اگر آنان پندی را که به ایشان داده می‌شد، انجام می‌دادند، برایشان بهتر بود و ایمانشان را استوارتر می‌ساخت‏».

موضوعی که بدان توصیه می‎شود و به خاطر آن وعده‌ی خیر داده شده، حاکم گردانیدن شریعت و فرمان‌برداری کامل از پیامبر جاست؛ زیرا اگر مسلمانان اوامر الله را به‌طور دقیق انجام دهند، الله متعال آنان را بر حق ثابت‌قدم می‎گرداند و در نتیجه در امور دینشان دچار سختی و آشفتگی نمی‎شوند. [۲۷۸]

[۲۷۸]- فتح القدیر، اثر شوکانی، (۱/۷۳۲).

۷- رستگاری و کام‌یابی

الله أمی‎فرماید:

﴿ إِنَّمَا كَانَ قَوۡلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذَا دُعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَهُمۡ أَن يَقُولُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ ٥١ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَخۡشَ ٱللَّهَ وَيَتَّقۡهِ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَآئِزُونَ ٥٢ [النور: ۵۱-۵۲].

«‏گفتار مؤمنان در آن هنگام که به سوی الله و فرستاده‌اش فراخوانده می‌شوند تا در میانشان حکم کند، تنها این است که می‌گویند: شنیدیم و اطاعت کردیم. و آنان رستگارند. و کسانی که از الله و رسولش اطاعت می‌کنند و از الله می‌ترسند و تقوای الهی پیشه می‌نمایند، رستگارند».

این آیه، اسباب رستگاری در دنیا و آخرت را یک‌جا ذکر نموده است که عبارتند از: اطاعت از پیامبر ج، و خشیت و ترس از الله أ [۲۷۹].

[۲۷۹]- التحریر و التنویر، اثر طاهر بن عاشور، (۱۸/۲۲۱).

۸- آمرزش گناهان

الله أمی‎فرماید:

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ يُبَايِعۡنَكَ عَلَىٰٓ أَن لَّا يُشۡرِكۡنَ بِٱللَّهِ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَسۡرِقۡنَ وَلَا يَزۡنِينَ وَلَا يَقۡتُلۡنَ أَوۡلَٰدَهُنَّ وَلَا يَأۡتِينَ بِبُهۡتَٰنٖ يَفۡتَرِينَهُۥ بَيۡنَ أَيۡدِيهِنَّ وَأَرۡجُلِهِنَّ وَلَا يَعۡصِينَكَ فِي مَعۡرُوفٖ فَبَايِعۡهُنَّ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُنَّ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ١٢ [الـممتحنة: ۱۲].

«‏ای پیامبر! هنگامی که زنان باایمان نزدت بیایند تا با تو بیعت کنند که چیزی را شریک الله قرار ندهند و دزدی و زنا نکنند و فرزندانشان را نکشند و آنان را جز به شوهران خویش نسبت ندهند و در هیچ کار شایسته‌‌ای از تو نافرمانی نکنند، با آنان بیعت کن و برایشان از الله آمرزش بخواه. همانا الله، آمرزنده‌ی مهرورز است».

در این آیه الله متعال به پیامبرش دستور داده که هرگاه زنان بر سرِ پیروی از پیامبر جو رضایت به حکمِ الله، با آن بزرگوار جبیعت کنند، برای آن‌ها درخواست آمرزش نماید. در این آیه و نیز در حدیث، بیان شده که الله نسبت به زنانی که با پیامبر جبیعت کرده‎اند، در صورتی که به بیعتشان وفا نمایند، آمرزنده و مهربان است. [۲۸۰]

عباده بن صامت سمی‌گوید: رسول‌الله جدر میان جمعی از صحابه، فرمود: «بَایِعُونِی عَلَى أَنْ لا تُشْرِكُوا بِاللَّهِ شَیْئًا، وَلا تَسْرِقُوا، وَلا تَزْنُوا، وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ، وَلا تَأْتُوا بِبُهْتَانٍ تَفْتَرُونَهُ بَیْنَ أَیْدِیكُمْ وَأَرْجُلِكُمْ، وَلا تَعْصُوا فِی مَعْرُوفٍ، فَمَنْ وَفَّى مِنْكُمْ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ، وَمَنْ أَصَابَ مِنْ ذَلِكَ شَیْئًا فَعُوقِبَ فِی الدُّنْیَا فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ، وَمَنْ أَصَابَ مِنْ ذَلِكَ شَیْئًا ثُمَّ سَتَرَهُ اللَّهُ فَهُوَ إِلَى اللَّهِ إِنْ شَاءَ عَفَا عَنْهُ وَإِنْ شَاءَ عَاقَبَهُ» [۲۸۱]یعنی: «با من بیعت کنید که چیزی را شریک الله قرار ندهید و دزدی و زنا نکنید و فرزندانتان را به قتل نرسانید و به هم‌دیگر تهمت زنا نزنید و در کارهای نیک نافرمانی نکنید. هرکس از شما به این موارد وفا نماید، اجرش با خداست و هرکس به یکی از این‌ها عمل نکند و در دنیا مجازات شود، این مجازات، کفاره‌ی گناهش خواهد بود؛ و هرکس به یکی از این‌ها عمل نکند و الله گناهش را بپوشاند، حسابش با خداست: اگر بخواهد، از او در می‎گذرد و اگر بخواهد، مجازاتش می‎کند».

در همه‌ی بیعت‌هایی که پیامبر جاز مردان و زنان مؤمن می‌گرفت، بر موضعِ حَکَم قرار دادنِ الله و شریعتش تأکید می‌شد؛ در این بیعت‌ها ضمنِ تأکید بر تسلیم شدن در برابر حُکم الله، فرمان‌برداری از سایر شرایع و دستورهای شرعی نیز مورد تأکید قرار می‌گرفت؛ البته تکالیفی چون: نماز و زکات و سایر ارکان دین و شعایر اسلامی، از آن جهت که واضح و مشهور بودند، در این بیعت‌ها ذکر نمی‌شدند.

همانا حاکم گردانیدن شریعت اسلام، سبب توبه‎ی توبه‎کاران در دنیا و پذیرش این توبه در آخرت به‌وسیله‌ی بخشش و پاک کردن گناهان و بدی‎هاست.

[۲۸۰]- هجر القرآن العظیم، ص۶۳۷. [۲۸۱]- صحیح بخاری، شماره: ۱۸

۹- رفاقت و همراهی با پیامبران و صدیقان

الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ وَٱلصِّدِّيقِينَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّٰلِحِينَۚ وَحَسُنَ أُوْلَٰٓئِكَ رَفِيقٗا ٦٩ ذَٰلِكَ ٱلۡفَضۡلُ مِنَ ٱللَّهِۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ عَلِيمٗا ٧٠ [النساء: ۶۹-۷۰].

«‏آنان که از الله و فرستاده‌(ی او) اطاعت می‌کنند، هم‌نشین پیامبران، صدیقان، شهدا و صالحان خواهند بود که الله به آنان نعمت داده است؛ و چه رفیقان نیکی هستند! این فضل و بخشش، از سوی الله است و همین بس که الله، داناست».

الله ، از ارجاعِ حُکم به پیامبر جبه عنوان «طاعت» یاد کرده و مصاحبت عالی و جایگاهی رفیع در جوار پروردگار کریم را به عنوان پاداش چنین روی‌کردی، نوید داده است. کسی که شریعت را برپا می‎دارد، همراه این رفیقان مبارک خود در فردوس برین صعود خواهد کرد؛ زیرا پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان، بهترین کسانی هستند که الله متعال را در ظاهر و باطن اطاعت نموده و شریعتش را برپا داشته و او را یگانه و یکتا دانسته‎اند. پس هر کس دنباله‌روی آنان باشد، با آنان محشور می‎شود و در فردوس برین با این بزرگواران خواهد بود. و برای هرکس که در ظاهر و باطن به آنان اقتدا نماید، این راه صعود، باز است [۲۸۲].

[۲۸۲]- همان، ص۶۳۹.

نهم: پی‌آمدهای بَدِ حکم کردن به احکام و قوانین غیرِ الهی

حکم کردن به احکام غیر الهی، پی‌آمدهای دنیوی و اخروی ناگواری دارد که در همه‌ی عرصه‌های دینی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی زندگی انسان، نمایان می‌گردد و چه‌بسا بر ابعاد پسندیده‌ی زندگی بشر، اثر منفی می‌گذارد و عرصه‌ی زندگی را در دنیا بر انسان، تنگ؛ و آخرتش را نیز تباه می‌گرداند؛ از این‌رو الله ، ما را از مخالفت با اوامر شرعی برحذر داشته است؛ همان‌گونه که می‌فرماید:

﴿ فَلۡيَحۡذَرِ ٱلَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ أَن تُصِيبَهُمۡ فِتۡنَةٌ أَوۡ يُصِيبَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ ٦٣ [النور: ۶۳].

«آنان که بر خلاف فرمان پیامبر رفتار می‌کنند، از این‌که بلا و یا عذاب دردناکی به آنان برسد، بترسند».

یعنی کسی که با شریعت پیامبر جدر ظاهر و باطن مخالفت می‎نماید، باید حذر کند و از این‌که بلا و مصیبتی دامن‌گیرش شود، بترسد. بلا و مصیبت، می‌تواند مبتلا شدن به کفر و یا نفاق یا بدعت، یا عذابی دردناک در آخرت و یا قتل و حدّ و زندان یا مانند آن در دنیا باشد [۲۸۳].

همانا جوامع و ملت‎هایی که رهبری خود را به دست حاکمان غیرمتعهد به شریعت الله می‌سپارند، آثار سوء این روی‌کرد خود را در مال و ناموس و خرد جمعی و دیگر ثروتهای ادبی و مادّی خویش می‎بینند. این، غیر از گرسنگی‌ها و فقر و ترس دایمی و خشم خداست که در دنیا و آخرت به سبب دست کشیدن از احکام الهی دامن‌گیرشان می‌شود [۲۸۴].

و اینک برخی از آثارِ منفیِ حکم کردن به قوانین غیر الهی را در دنیا و آخرت برمی‌شماریم:

[۲۸۳]- همان، ص۶۴۲. [۲۸۴]- الحکم و التحاکم فی خطاب الوحی، (۲/۷۰۵و۷۱۰).

۱- سنگ‌دلی و قساوت قلب

الله متعال می‌فرماید:

﴿ فَبِمَا نَقۡضِهِم مِّيثَٰقَهُمۡ لَعَنَّٰهُمۡ وَجَعَلۡنَا قُلُوبَهُمۡ قَٰسِيَةٗۖ يُحَرِّفُونَ ٱلۡكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِۦ وَنَسُواْ حَظّٗا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِۦ [المائدة: ۱۳].

«‏پس آنان را به سبب پیمان‌شکنی‌شان نفرین نمودیم و دل‌هایشان را سخت کردیم؛ آنان واژه‌ها را از جایگاهشان تغییر می‌دهند و بخش زیادی از پندهایی را که به آنان داده شده بود، از یاد بردند».

لذا هنگامی که آنان پیمان استوارِ الله مبنی بر گوش به فرمان بودن و اطاعت بی‌چون و چرا از اوامرش را نقض نمودند و آیات الله را تحریف نموده، کتاب‌الله را بر غیر آن‌چه که نازل فرموده بود، تأویل کردند و آن را بر غیر معنای حقیقی‎اش حمل نمودند و سخنانی به کتاب‌الله نسبت دادند که الله نفرموده است؛ و سپس از سرِ کج‌روی، عمل به کتاب الهی را رها کردند، الله متعال دل‌هایشان را سخت گردانید و در نتیجه به خاطر سنگ‌دلی، از هیچ اندرزی، پند نمی‎گرفتند. این، از بزرگ‌ترین عقوبت‌هایی‌ست که دل را ضعیف و خوار می‎گرداند و آن را از الطاف ربّانی محروم می‎کند و چیزی جز شر، دست‌گیرشان نمی‌شود. [۲۸۵]این وضعیت برای هر کسی که از شریعت الهی، کناره‎گیری نماید و عقل و هوای نفس خویش را حاکم بگرداند، صادق است؛ پس سزایش، این است که بر دلش مهر غفلت زده شود؛ الله أمی‎فرماید:

﴿ أَفَرَءَيۡتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُۥ هَوَىٰهُ وَأَضَلَّهُ ٱللَّهُ عَلَىٰ عِلۡمٖ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمۡعِهِۦ وَقَلۡبِهِۦ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِۦ غِشَٰوَةٗ فَمَن يَهۡدِيهِ مِنۢ بَعۡدِ ٱللَّهِۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ ٢٣ [الجاثیة: ۲۳]. [۲۸۶]

«‏آیا به آن‌کس توجه کرده‌ای که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داد و الله، از روی دانش خود (که او هدایت نمی‌یابد)، گمراهش کرد و بر دیده‌اش پرده نهاد؟ پس کیست که او را پس از الله هدایت کند؟ آیا پند نمی‌گیرید؟‏».

[۲۸۵]- هجرالقرآن العظیم، ص۶۴۳. [۲۸۶]- همان.

۲- دوری از حق و حقیقت

الله أمی‎فرماید:

﴿ يَٰدَاوُۥدُ إِنَّا جَعَلۡنَٰكَ خَلِيفَةٗ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَٱحۡكُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ ٱلۡهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدُۢ بِمَا نَسُواْ يَوۡمَ ٱلۡحِسَابِ ٢٦ [ص: ۲۶].

«‏(گفتیم:) ای داوود! ما تو را در زمین، فرمانروا ساختیم؛ پس، در میان مردم به‌حق داوری کن و از خواهش نفس پیروی مکن که تو را از راه الله گمراه می‌کند. بی‌گمان کسانی که از راه الله گمراه شدند، بدان سبب که روز حساب را فراموش کردند، عذاب سختی خواهند داشت».

ناگفته پیداست که داوودِ پیامبر ÷به غیرِ حق حکم نمی‌کرد و از هوای نفس پیروی نمی‎نمود؛ اما الله ، پیامبرانش را امر و نهی می‎فرماید تا این امر و نهی را برای امت‎هایشان تشریع کنند [۲۸۷].

به روشنی از پیروی هوای نفس و مقدم نمودن آن بر احکام الله متعال منع شده و آثار زیان‌بار آن بیان گردیده است؛ هم‌چنین به‌روشنی بیان شده که هیچ مرد و زن مؤمنی در رد یا قبول حکم الله و پیامبر ج، اختیاری از خود ندارد؛ زیرا باید از هر آن‌چه که الله متعال دستور داده، پیروی شود و هر آن‌چه که پیامبر جدر نظر داشته، همان حق و حقیقت است و هر کس در چیزی با الله و پیامبر جمخالفت نماید، به‌قطع دچار گمراهی آشکاری گردیده است؛ چراکه الله أ، مقصد اصلی‌ست و پیامبر ج، هدایت‌گری‌ست که راه را به انسان نشان می‌دهد و انسان را به حق می‌رساند؛ پس کسی که مقصد را رها کند و سخن راهنما را نشنود، به‌طور قطع گمراه است [۲۸۸]الله أمی‎فرماید:

﴿ وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمۡرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُ مِنۡ أَمۡرِهِمۡۗ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلٗا مُّبِينٗا ٣٦ [الأحزاب: ۳۶].

«‏سزاوار هیچ مرد و زن مؤمنی نیست که چون الله و فرستاده‌اش به کاری حکم دهند، برای آن‌ها در کارشان اختیاری باشد. و هرکس از الله و رسولش نافرمانی کند، دچار گمراهی آشکاری شده است».

[۲۸۷]- أضواء البیان، (۷/۲۸). [۲۸۸]- التفسیر الکبیر، (۲۵/۱۸۳).

۳- دچار شدن به نفاق

الله أمی‎فرماید:

﴿ وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ تَعَالَوۡاْ إِلَىٰ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَإِلَى ٱلرَّسُولِ رَأَيۡتَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودٗا ٦١ فَكَيۡفَ إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِيبَةُۢ بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ ثُمَّ جَآءُوكَ يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ إِنۡ أَرَدۡنَآ إِلَّآ إِحۡسَٰنٗا وَتَوۡفِيقًا ٦٢ [النساء: ۶۱-۶۲].

«‏و هنگامی که به آنان گفته شود: به آن‌چه الله نازل کرده و به سوی پیامبر روی آورید، منافقان را خواهی دید که از تو روی می‌گردانند. پس چگونه است که چون به سبب کردارشان مصیبتی به آنان می‌رسد، نزدت می‌آیند و به الله سوگند یاد می‌کنند که قصدی جز نیکی و ایجاد سازش نداشته‌ایم».

کسانی که در باطن، از شریعت و آموزه‌های الهی بدشان می‎آید، دچار نفاق می‎شوند؛ تا جایی که دل‎هایشان به خاطر این نفاق بیمار می‎گردد؛ پس تمام تلاش خود را به‌کار می‎گیرند که نفاق خود را پنهان دارند و گمان می‌کنند که نهان داشتن نفاق، امکان‌پذیر است؛ اما الله متعال، منافقان را به‌وسیله‎ی لغزش‎هایشان رسوا می‎نماید؛ همان‌گونه که می‎فرماید:

﴿ أَمۡ حَسِبَ ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخۡرِجَ ٱللَّهُ أَضۡغَٰنَهُمۡ ٢٩ وَلَوۡ نَشَآءُ لَأَرَيۡنَٰكَهُمۡ فَلَعَرَفۡتَهُم بِسِيمَٰهُمۡۚ وَلَتَعۡرِفَنَّهُمۡ فِي لَحۡنِ ٱلۡقَوۡلِۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ أَعۡمَٰلَكُمۡ ٣٠ [محمد: ۲۹-۳۰].

«‏آیا بیماردلانِ (منافق) گمان کرده‌اند که الله کینه‌هایشان را آشکار نخواهد کرد؟ اگر می‌خواستیم، آنان را به تو نشان می‌دادیم و بدین ترتیب آنان را به سیمایشان می‌شناختی. و بی‌گمان آنان را از شیوه‌ی سخن‌ گفتن می‌شناسی. و الله، کارهای شما را می‌داند».

«أضغان»، جمع«ضِغن» است؛ و «ضغن» به معنای حسد و کینه و بدخواهی و دشمنی با اسلام و اهل اسلام و یاری‌گران اسلام می‎باشد که در درون آدمی‌ست [۲۸۹].

«لحن القول»، به معنای زهر کلام و سخنان کنایه‌آمیز و نیش‌دار است.

کار همیشگی منافقان، تمسخر شریعت اسلام و انتقاد از اوامر و تعالیم الهی و ممانعت از راه الله می‎باشد. منافقان می‎ترسیدند که به خاطر این استهزا به شریعت اسلام و روی گرداندن از آن، نفاقشان برملا شود؛ تا جایی که یکی از آنان می‎گفت: به خدا قسم، دوست داشتم که صد ضربه تازیانه به من بزنند؛ ولی آیه‎ای نازل نشود که ما را رسوا کند. پس الله أاین آیات را درباره‌ی منافقان فرو فرستاد:

﴿ يَحۡذَرُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيۡهِمۡ سُورَةٞ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِي قُلُوبِهِمۡۚ قُلِ ٱسۡتَهۡزِءُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ مُخۡرِجٞ مَّا تَحۡذَرُونَ ٦٤ وَلَئِن سَأَلۡتَهُمۡ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلۡعَبُۚ قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ ٦٥ لَا تَعۡتَذِرُواْ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡۚ إِن نَّعۡفُ عَن طَآئِفَةٖ مِّنكُمۡ نُعَذِّبۡ طَآئِفَةَۢ بِأَنَّهُمۡ كَانُواْ مُجۡرِمِينَ ٦٦ [التوبة: ۶۴-۶۶].

«‏منافقان می‌ترسند که بر ضدِشان سوره‌ای نازل شود که آنان را از اسراری که در دل دارند، آگاه نماید. بگو: مسخره کنید؛ همانا الله، آن‌چه را که از آن بیم دارید، فاش می‌کند و اگر آنان را بازخواست کنی، می‌گویند: ما فقط شوخی و بازی می‏کردیم. بگو: آیا الله، و آیات و پیامبرش را به مسخره می‌گیرید؟ عذر و بهانه نیاورید؛ به‌راستی که پس از ایمانتان، کفر ورزیده‌اید. اگر گروهی از شما را ببخشیم، گروه دیگری را عذاب خواهیم کرد؛ چرا که مجرم بوده‌اند».

[۲۸۹]- هجر القرآن العظیم، ص۶۴۵.

۴- محرومیت از توبه

الله متعال می‎فرماید:

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ لَا يَحۡزُنكَ ٱلَّذِينَ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡكُفۡرِ مِنَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ ءَامَنَّا بِأَفۡوَٰهِهِمۡ وَلَمۡ تُؤۡمِن قُلُوبُهُمۡۛ وَمِنَ ٱلَّذِينَ هَادُواْۛ سَمَّٰعُونَ لِلۡكَذِبِ سَمَّٰعُونَ لِقَوۡمٍ ءَاخَرِينَ لَمۡ يَأۡتُوكَۖ يُحَرِّفُونَ ٱلۡكَلِمَ مِنۢ بَعۡدِ مَوَاضِعِهِۦۖ يَقُولُونَ إِنۡ أُوتِيتُمۡ هَٰذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمۡ تُؤۡتَوۡهُ فَٱحۡذَرُواْۚ وَمَن يُرِدِ ٱللَّهُ فِتۡنَتَهُۥ فَلَن تَمۡلِكَ لَهُۥ مِنَ ٱللَّهِ شَيۡ‍ًٔاۚ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُرِدِ ٱللَّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمۡۚ لَهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا خِزۡيٞۖ وَلَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٞ ٤١ [المائدة: ۴۱].

«‏ای پیامبر! کسانی که در مسیر کفر شتاب می‌کنند، تو را اندوهگین نسازند؛ چه آنان که به زبان می‌گویند: «ایمان آورده‌ایم» و دل‌هایشان ایمان نیاورده و چه یهودیانی که باطل را می‌پذیرند و گوش به فرمان کسانی هستند که نزدت نیامده‌اند؛ (همان یهودیانی که) به تحریف کلمات از جایگاهش می‌پردازند و می‌گویند: "اگر همین حکم به شما داده شد، بپذیرید و گرنه از آن دوری نمایید!" و در برابر الله برای کسی که الله گمراهی‌اش را خواسته، نمی‌توانی کاری انجام دهی. این‌ها کسانی هستند که الله اراده‌ی پاک کردن دل‌هایشان را نکرده است. بهره‌ی آنان در دنیا رسوایی‌ست و در آخرت عذاب بزرگی دارند».

این آیه‌ی شریفه درباره‎ی شتاب‌کنندگان در کفر و خارج‌شدگان از طاعت خدا و پیامبر ج، نازل شده است؛ یعنی درباره‌ی کسانی که دیدگاه‌های شخصی و امیال نفسانیِ خود را بر دستورات الله مقدم می‎نمایند؛ آنان که به زبان می‎گویند: ایمان آوردیم؛ ولی دل‎هایشان ایمان نیاورده است؛ یعنی با زبان‎‌هایشان تظاهر به ایمان می‎کنند؛ ولی دل‌هایشان خالی از ایمان است. این منافقان و برخی از یهودیان، دشمنان اسلام و مسلمانان هستند [۲۹۰]. جرمی که این‌ها مرتکب شدند، انحراف از شریعت اسلام است؛ گاه، تنها برخی از احکام آن را قبول دارند و برخی دیگر را قبول ندارند؛ و گاه، شریعت اسلام را به تناسب آرزوها و تمایلات نفسانی و مصلحت‎های پستشان تحریف می‎کنند. پس مجازاتشان، متناسب با زشتی جُرمشان- که همان محرومیت از توبه می‎باشد- وارد شده است:

﴿ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُرِدِ ٱللَّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمۡ [المائدة: ۴۱].

«این‌ها کسانی هستند که الله اراده‌ی پاک کردن دل‌هایشان را نکرده است».

یعنی الله متعال برای چنین کسانی، این‌گونه مقرر نموده که از گمراهی و کفرشان توبه نمی‎کنند؛ لذا الله أنخواسته است که دل‎های این‌ها را از پلیدی کفر و شرک، به وسیله‎ی پاکی و طهارت اسلام و نظافت ایمان پاک بگرداند تا در نتیجه توبه کنند [۲۹۱].

این آیه‎ی کریمه نشان می‎دهد هرکه هدفش از قبول کردن حکم شرعی، تبعیت از هوای نفسش باشد؛ یعنی اگر به نفعش حکم شود، بپذیرد و اگر به نفعش حکم نشود، ناراحت باشد، این کار، نشانه‌ی ناپاکی قلب است؛ همان‎طور که هرکس حکم و داوری را به شریعت اسلام ارجاع دهد و بدان راضی گردد، چه موافق میل نفسانی و آرزویش باشد و چه مخالف آن؛ این امر، از روی پاکی قلبِ اوست. هم‌چنین آیه‎ی فوق نشان می‎دهد که پاکی قلب، سبب هر خیری‌ست و بزرگ‌ترین عامل برای سخن سنجیده و عمل استوار و محکم می‎باشد [۲۹۲]. این آیه، هم‌چنین بر رسوایی یهودیان و منافقان دلالت دارد؛ پس علاوه بر این‌که دل‌های ناپاکی دارند، در دنیا نیز از هر جهت، رسوا می‌شوند: ﴿ لَهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا خِزۡيٞ ؛ یعنی: «بهره‌ی آنان در دنیا، رسوایی‌ست». رسواییِ یهودیان، بدین صورت بود که دروغشان در کتمان آیات الهی، فاش گردید و رسوایی منافقان، این‌چنین بود که دروغ‌هایشان برای پیامبر جبرملا شد؛ افزون بر این‌که به خاطر روی‌کردی که داشتند، همواره نگران جان خود بودند [۲۹۳].

[۲۹۰]- تفسیر ابن کثیر، (۳/۱۳۶)؛ هجر القرآن العظیم، ص۶۴۷. [۲۹۱]- تفسیر الطبرى، (۴/۲۰۹)؛ هجر القرآن العظیم، ص۶۴۷. [۲۹۲]- تفسیر السعدى، (۱/۴۸۵). [۲۹۳]- الحکم و التحاکم فی خطاب الوحی (۲/۷۱۸).

۵- بازداشتن از راه الله

الله أمی‎فرماید:

﴿ ٱشۡتَرَوۡاْ بِ‍َٔايَٰتِ ٱللَّهِ ثَمَنٗا قَلِيلٗا فَصَدُّواْ عَن سَبِيلِهِۦٓۚ إِنَّهُمۡ سَآءَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٩ [التوبة: ۹].

«‏آیات الهی را با بهای اندکی معامله کردند و از راهش باز‌داشتند. به راستی چه کارِ بدی مرتکب می‌شدند!».

این آیه‌ی قرآن، درباره‌ی مشرکان عرب است؛ کسانی که پیروی از شریعت الهی را با تعلقات دنیوی که بدان دل‌ بسته‎ بودند، عوض کردند و مردم را از اسلام بازداشتند. البته از اهل کتاب نیز دو دسته‎ی متفاوت و عکس هم وجود دارند که قرآن کریم درباره‌ی آنان سخن گفته است؛ آن‌جا که الله أمی‌فرماید:

﴿ فَبِظُلۡمٖ مِّنَ ٱلَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمۡنَا عَلَيۡهِمۡ طَيِّبَٰتٍ أُحِلَّتۡ لَهُمۡ وَبِصَدِّهِمۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ كَثِيرٗا ١٦٠ وَأَخۡذِهِمُ ٱلرِّبَوٰاْ وَقَدۡ نُهُواْ عَنۡهُ وَأَكۡلِهِمۡ أَمۡوَٰلَ ٱلنَّاسِ بِٱلۡبَٰطِلِۚ وَأَعۡتَدۡنَا لِلۡكَٰفِرِينَ مِنۡهُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا ١٦١ لَّٰكِنِ ٱلرَّٰسِخُونَ فِي ٱلۡعِلۡمِ مِنۡهُمۡ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ يُؤۡمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَۚ وَٱلۡمُقِيمِينَ ٱلصَّلَوٰةَۚ وَٱلۡمُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ أُوْلَٰٓئِكَ سَنُؤۡتِيهِمۡ أَجۡرًا عَظِيمًا ١٦٢ [النساء: ۱۶۰-۱۶۲].

«‏به سبب ستمی که یهودیان مرتکب شدند و بدان سبب که بسیاری از مردم را از راه الله بازداشتند، نعمت‌های پاکیزه‌ای را که برایشان حلال بود، بر آنان حرام کردیم؛ و (نیز) به سبب رباخواری آن‌ها، در حالی که از آن نهی شده بودند و (هم‌چنین) بدان سبب که اموال مردم را به‌ناحق می‌خوردند. و برای کافرانشان عذاب دردناکی آماده کرده‌ایم؛ ولی آن دسته از یهودیانی که در علم و دانش استوارند و نیز مؤمنان، به آن‌چه بر تو و پیش از تو نازل شده است، ایمان می‌آورند؛ و نمازگزاران را (می‏ستاییم). و آنان که زکات می‌دهند و به الله و آخرت ایمان دارند؛ به چنین کسانی پاداش بزرگی خواهیم داد».

پس دسته‎ای وجود دارند که خداوند آنان را به عذاب دردناک تهدید نموده است؛ زیرا از اموال مردم به‌ناحق، جهت از بین بردن حق، رشوه می‎گرفتند و مردم را از دین الله باز می‎داشتند. در مقابلِ این گروه، دسته‎ای هستند که مستحق اجر عظیم می‎باشند؛ به خاطر ایمانشان به شریعت الله و سپس ایمانشان به آیین راستین اسلام که ناسخ شریعت‎های پیشین است؛ پس این‌ها نمونه و الگویی هستند که به آنان اقتدا می‎شود [۲۹۴].

به خاطر ارتباطی که میان انحراف از شریعت الله و ممانعت از راه دین وجود دارد، کسانی که مردم را از راه الله باز می‎دارند، سزاوار نفرین و دور شدن از رحمت الهی هستند؛ الله أمی‎فرماید:

﴿ أَن لَّعۡنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ ٤٤ ٱلَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَيَبۡغُونَهَا عِوَجٗا وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ كَٰفِرُونَ ٤٥ [الأعراف: ۴۴-۴۵].

«... که نفرین الله بر ستم‌کاران؛ کسانی که از راه الله باز می‌دارند و خواهان کج نشان دادن راه پروردگارند و به آخرت ایمان ندارند».

[۲۹۴]- هجر القرآن العظیم،ص ۶۴۹.

۶- از میان رفتن امنیت و آرامش؛ و گسترش هرج و مرج

الله أمی‎فرماید:

﴿ كَلَّآ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَيَطۡغَىٰٓ ٦ أَن رَّءَاهُ ٱسۡتَغۡنَىٰٓ ٧ [العلق: ۶-۷].

«حقا که انسان (عجیب است و) سر به طغیان می‌نهد؛ هنگامی که خود را بی‌نیاز می‌بیند».

طغیان و سرکشی، یک از ویژگی‌های انسان است و نمودِ عینی‌اش، زمانی‌ست که انسان از شریعت پروردگار رحمان، روی بر می‌تابد. اگر خوب دقّت و تأمّل کنیم که قرآن کریم، انسان را به هنگامِ دور شدن از ایمان چگونه توصیف می‎کند، می‌بینیم که انسان موجودِ شگفت‌انگیزی‌ست! زیرا در مقابل چیزهای فریبنده، ضعیف است و نیکی را از یاد می‌بَرَد و به حقوق دیگران ظلم می‎کند؛ نعمت الله را فراموش کرده، به ستیز با حق برمی‌خیزد؛ عجول است و لطف و فضل الله را از یاد می‎برد و نسبت به آن‌چه که دارد، بخیل است و در خصومت و نزاع، راه افراط را می‎پیماید؛ برای رسیدن به امتیازات دنیوی، حریص و آزمند است و هرگاه از رسیدن به امتیازات و آرزوهایش باز بماند، ناامید می‎شود و اگر ضرری به او برسد یا زیانی متوجه او گردد، آه و ناله سر می‌دهد و بی‌قراری می‎کند! و هرگاه به خیرِ واقعی دست یابد، آن را رد می‎کند؛ سرشت این مخلوق، با چیزی جز شریعت خالقش درمان و اصلاح نمی‌شود:

﴿ أَلَا يَعۡلَمُ مَنۡ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ ١٤ [الملک: ۱۴].

«‏آیا ذاتی که (همه چیز را) آفریده، (اسرار و رموز را) نمی‌داند؟ و او، باریک‌بین آگاه است‏».

به هیچ عنوان قابل تصور نیست که انسان به‌سانِ حیوانات وحشی و درنده، بدون شریعتی که قلب و اعضایش را پاک گرداند، رها شود [۲۹۵].

همانا تحقق امنیت در جوامع با عملی کردن شریعت الله، ارتباط مستقیم دارد. الله، از کسانی که شریعت را اجرا می‎کنند و به وسیله‎ی شریعت اسلام، امنیت را برقرار می‎نمایند، به‌طور خصوصی نام برده است؛ آن‌جا که می‎فرماید:

﴿ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡأَمۡنُ وَهُم مُّهۡتَدُونَ ٨٢ [الأنعام: ۸۲].

«امنیت، از آنِ کسانی‌ست که ایمان آوردند و ایمانشان را به شرک نیامیختند؛ آنان، هدایت‌یافته‌اند».

اگر به وضعیت جوامعی که شریعت در آن‌ها حاکم نیست، بنگرید، می‎بینید که در این جوامع، قتل و کشتار، و چپاول اموال مردم، زنا، بزه‌کاری، فسق و فجور، خون‌ریزی، سرقت و اختلاس، جاسوسی، کینه‌توزی، حسادت، بخل، آزمندی، و جهل و ظلم، به‌وفور وجود دارند. همه‎ی این‌ها از آثار عدم آن امنیتی‌ست که با شریعت الله ارتباط مستقیم دارد.

[۲۹۵]- همان، ص۶۵۰.

۷- گسترش دشمنی و کینه‌توزی

الله أمی‎فرماید:

﴿ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ طُغۡيَٰنٗا وَكُفۡرٗاۚ وَأَلۡقَيۡنَا بَيۡنَهُمُ ٱلۡعَدَٰوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ [المائدة: ۶۴].

«و آیاتی که بر تو نازل می‌شود، بر طغیان و کفر بسیاری از آنان می‌افزاید. و ما در میانشان تا روز قیامت دشمنی و کینه انداختیم».

پس آن‌گاه که یهودیان با رسول‌الله جمخالفت کردند و او را تکذیب نمودند و به شریعت او گردن ننهادند، الله خبر داد که آنان هم‌دل نیستند؛ بلکه همواره در میانشان کینه و دشمنی وجود دارد؛ زیرا آنان با شریعت حق و آیین راستین مخالفت کردند [۲۹۶].

نصارا به خاطر ترک برخی از دستورات شریعتشان و سپس به سبب نپذیرفتن شریعت پیامبر اسلام جسرانجامی ‎هم‌چون یهودیان پیدا کردند؛ الله أمی‎فرماید:

﴿ وَمِنَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّا نَصَٰرَىٰٓ أَخَذۡنَا مِيثَٰقَهُمۡ فَنَسُواْ حَظّٗا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِۦ فَأَغۡرَيۡنَا بَيۡنَهُمُ ٱلۡعَدَاوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِۚ وَسَوۡفَ يُنَبِّئُهُمُ ٱللَّهُ بِمَا كَانُواْ يَصۡنَعُونَ ١٤ [المائدة: ۱۴].

«‏و از کسانى که گفتند: ما نصرانى هستیم، پیمان گرفتیم؛ پس بخشى از پندی را که به آنان داده شد، از یاد بردند. از این‌رو میان آنان تا روز قیامت کینه و دشمنى انداختیم، و به زودى الله آنان را از کردارشان، آگاه مى‏کند».

الله ، به امت اسلامی خاطرنشان فرموده که میان گروه‎های یهودی و نصرانی، دشمنی وجود دارد و به آنان پند داده است که به‌هوش باشند تا در میانشان دشمنی ایجاد نشود. هرگاه انسان‎ها از شریعت الهی روی بگردانند، در میانشان کینه و دشمنی پدید می‎آید و هرگاه جماعتی متفرق و پراکنده شوند، تباه و هلاک می‌گردند و چنان‌چه متحد و یک‌پارچه شوند، وضعیتشان بهبود می‌یابد و قدرتمند می‌گردند [۲۹۷].

هرگاه حاکمان از حکم کردن به قرآن و سنت در میان مردم دست بکشند و به احکام غیر الهی حکم کنند، در میانشان خشم و کینه به وجود می‎آید؛ و این،، یکی از مهم‌ترین اسباب فروپاشی و دگرگونی حکومت‌هاست [۲۹۸]. پیامبر جاز سرانجام شوم ترک شریعت الهی، به الله پناه برده و این کار را از بزرگ‌ترین اسباب پدید آمدن دشمنی و کینه درمیان مسلمانان برشمرده است. [۲۹۹]عبدالله بن عمر بمی‌گوید: رسول‌الله جرو به ما کرد و فرمود: «یَا مَعْشَرَ الْمُهَاجِرِینَ خَمْسٌ إِذَا ابْتُلِیتُمْ بِهِنَّ، وَأَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ تُدْرِكُوهُنَّ: ... وَمَا لَمْ تَحْكُمْ أَئِمَّتُهُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ، وَیَتَخَیَّرُوا مِمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ، إِلاَّ جَعَلَ اللَّهُ بَأْسَهُمْ بَیْنَهُمْ» [۳۰۰]یعنی: «ای گروه مهاجران! پنج چیز هست که اگر به آن‌ها دچار شوید،- هر یک پی‌آمدِ خاص خودش را دارد- و از این‌که به آن‌ها دچار شوید، به الله پناه می‌جویم: (از آن جمله، این است که) زمام‌داران مسلمانان مطابق کتاب الله حکم نرانند و آن‌چه را که الله نازل کرده است، اختیار نکنند؛ در نتیجه الله متعال، جنگ و درگیری را در میانِ خودشان قرار می‌دهد».

[۲۹۶]- همان، ص۶۵۳. [۲۹۷]- مجموع الفتاوى، (۳/۴۲۱). [۲۹۸]- همان، ص (۳۵/۳۸۸). [۲۹۹]- هجر القرآن العظیم، ص۶۵۶. [۳۰۰]- صحیح سنن ابن ماجه، اثر آلبانی، (۳/۳۱۶)، شماره‎ى: ۳۲۶۲.

۸- محرومیت از یاری و قدرت

الله متعال می‎فرماید:

﴿ إِن يَنصُرۡكُمُ ٱللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمۡۖ وَإِن يَخۡذُلۡكُمۡ فَمَن ذَا ٱلَّذِي يَنصُرُكُم مِّنۢ بَعۡدِهِۦۗ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ١٦٠ [آل عمران: ۱۶۰].

«اگر الله شما را یاری کند، کسی بر شما پیروز نخواهد شد و اگر شما را یاری نکند، پس از او چه کسی شما را یاری خواهد کرد؟ و مؤمنان باید بر الله توکل کنند».

هیچ چیز به اندازه‌ی ترک حکم کردن بر طبق شریعت الله و دفاع نکردن از آن، باعث خواری و محرومیت از یاری الله نمی‎شود. در آیات فراوانی، از اجرای شریعت، به عنوان شرط پیروزی یاد شده است؛ همان‎گونه که الله أمی‎فرماید:

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن تَنصُرُواْ ٱللَّهَ يَنصُرۡكُمۡ وَيُثَبِّتۡ أَقۡدَامَكُمۡ ٧ [محمد: ۷].

«ای مؤمنان! اگر (دین) الله را یاری کنید، (الله) شما را یاری می‌کند. و گام‌هایتان را استوار می‌سازد».

یعنی اگر با عمل به دین و شریعت الله و بزرگ‌داشت آن، الله را یاری کنید، الله نیز شما را بر دشمنانتان اعم از شیاطین و جنیان و آدمیان یاری می‎کند؛ زیرا پاداش، متناسب با عمل شماست [۳۰۱]‎. قرآن کریم، کیفیت یاری دین و شریعت را آشکارا بیان کرده است:

﴿ ٱلَّذِينَ إِن مَّكَّنَّٰهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَمَرُواْ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَنَهَوۡاْ عَنِ ٱلۡمُنكَرِۗ وَلِلَّهِ عَٰقِبَةُ ٱلۡأُمُورِ ٤١ [الحج: ۴۱].

«کسانی که اگر آنان را در زمین به قدرت رسانیم، نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌نمایند. و پایان همه‌ی کارها از آنِ الله است».

این آیه، نشان می‎دهد کسانی که نماز را برپا نمی‎دارند و زکات نمی‎دهند و امر به معروف و نهی از منکر نمی‎کنند، به‌قطع وعده‎ای از جانب خدا مبنی بر نصرت و یاری ندارند؛ پس کسانی که مرتکب انواع گناهان می‎شوند و نام مسلمان بر خود نهاده‌اند و می‎گویند: الله ما را یاری خواهد کرد، فریب خورده‎اند؛ زیرا این‌ها از حزبِ الله که به یاری او وعده داده شده‎اند، نیستند. ناگفته پیداست که معنای یاری رساندن به الله، یاری کردن دین و کتاب الله و تلاش و کوشش‎ برای اعلای کلمة الله و اجرای حدود الهی در زمین و عمل به اوامر الهی و اجتناب از نواهی‌اش و حکم به شریعت اوست [۳۰۲].

[۳۰۱]- تفسیر ابن کثیر، (۴/۱۷۵)؛ هجر القرآن العظیم، ص۶۵۶. [۳۰۲]- هجر القرآن العظیم، ص۶۵۷.

۹- ترس از عذابی که در انتظار تحریف‌گران شریعت الهی‌ست

الله أمی‎فرماید:

﴿ قُلۡ أَرَءَيۡتُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ لَكُم مِّن رِّزۡقٖ فَجَعَلۡتُم مِّنۡهُ حَرَامٗا وَحَلَٰلٗا قُلۡ ءَآللَّهُ أَذِنَ لَكُمۡۖ أَمۡ عَلَى ٱللَّهِ تَفۡتَرُونَ ٥٩ وَمَا ظَنُّ ٱلَّذِينَ يَفۡتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَشۡكُرُونَ ٦٠ [یونس: ۵۹-۶۰].

«‏بگو: به من از روزی و رزقی خبر دهید که الله برایتان فرو فرستاده است و شما بخشی از آن را حرام و بخشی را حلال قرار دادید؛ بگو: آیا الله به شما چنین اجازه‌ای داده است یا بر او دروغ می‌بندید؟ گمانِ کسانی که بر الله دروغ می‌بندند، درباره‌ی رستاخیز چیست؟ به‌راستی که الله فضل و احسان فراوانی به مردم دارد؛ ولی بیش‌ترشان سپاس نمی‌گزارند‏».

در این آیات کریمه، الله متعال کسانی را که بدون هیچ دلیلی و به‌پیروی از امیال نفسانی خویش، حلال خدا را حرام و حرامش را حلال می‎نمایند، به‌شدت مورد سرزنش و نکوهش قرار داده و سپس آنان را در روز قیامت به خاطر این کار، تهدید نموده است؛ همان‌گونه که می‎فرماید:

﴿ وَمَا ظَنُّ ٱلَّذِينَ يَفۡتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ [یونس: ۶۰].

«گمانِ کسانی که بر الله دروغ می‌بندند، درباره‌ی رستاخیز چیست؟».

یعنی به گمانشان در روز بازگشتشان به سوی ما، با آنان چگونه رفتار خواهد شد؟ [۳۰۳]این، استفهامی‌ست که منظورش، ترساندن از عقاب و عذابی دردناک است؛ عذابی که در انتظار کسانی‌ست که به الله دروغ می‌بندند و شریعتش را تحریف می‌کنند؛ به همین خاطر، این عذاب به صورت نکره آمده است؛ پس سرانجامشان بدترین سرانجام؛ و مجازاتشان، وخیم‎ترین مجازات می‎باشد. [۳۰۴]صیغه‎ی غایب، شامل همه‌ی کسانی می‎شود که به الله دروغ می‎بندند و همه‎ی آنان را در بر می‎گیرد؛ لذا این‌ها چه تصوری دارند که در روز قیامت، چه حال و روزی خواهند داشت؟ این، پرسشی‌ست که در برابر آن، حتی کوه‎های خشک و بی‎جان نیز ذوب می‎شوند [۳۰۵].

[۳۰۳]- تفسیر ابن کثیر، (۴/۲۹۰)؛ هجر القرآن العظیم، ص۶۵۸. [۳۰۴]- تفسیر ابی السعود، (۴/۱۵۷؛ هجر القرآن العظیم، ص۶۵۸. [۳۰۵]- فی ظلال القرآن، (۳/۱۸۰۲).

۱۰- مورد اهانت قرار گرفتن در هنگام جان کندن

الله أمی‎فرماید:

﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱرۡتَدُّواْ عَلَىٰٓ أَدۡبَٰرِهِم مِّنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلۡهُدَى ٱلشَّيۡطَٰنُ سَوَّلَ لَهُمۡ وَأَمۡلَىٰ لَهُمۡ ٢٥ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَالُواْ لِلَّذِينَ كَرِهُواْ مَا نَزَّلَ ٱللَّهُ سَنُطِيعُكُمۡ فِي بَعۡضِ ٱلۡأَمۡرِۖ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِسۡرَارَهُمۡ ٢٦ فَكَيۡفَ إِذَا تَوَفَّتۡهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ ٢٧ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُواْ مَآ أَسۡخَطَ ٱللَّهَ وَكَرِهُواْ رِضۡوَٰنَهُۥ فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ ٢٨ [محمد: ۲۵-۲۸].

«‏کسانی که پس از آشکار شدن هدایت برای آنان، به آیین باطل خویش بازگشتند، شیطان اعمال زشتشان را در‌ نظرشان آراست و آنان را به آرزوهای دور و دراز فریفت؛ زیرا آنان به کسانی که وحیِ نازل‌شده از سوی الله را نپسندیدند، گفتند: «در برخی از امور از شما پیروی خواهیم کرد». و الله، پنهان‌کاری ایشان را می‌داند؛ پس حال و وضع این‌ها در آن هنگام که فرشتگان، جانشان را در حالی می‌گیرند که بر چهره‌ها و پُشتشان می‌زنند، چگونه خواهد بود؟ این عذاب، برای آن است که آنان از چیزی پیروی کردند که الله را به خشم می‌آورد و خشنودی او را نپسندیدند؛ پس (الله) اعمالشان را تباه و نابود نمود».

این آیات کریمه، منحرفان از شریعت الله را تهدید می‎نماید. آنان، کسانی‎اند که از دشمنان خدا- هم‌چون یهود و نصارا- پیروی می‎کنند. این آیات، ایشان را به سبب این کار، به ارتداد توصیف می‎نماید و ایشان را به سرانجامی تاریک و عذابی دردناک تهدید می‎کند که از نخستین لحظات جدا شدنشان از دنیا شروع می‎شود: [۳۰۶]

﴿ فَكَيۡفَ إِذَا تَوَفَّتۡهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ ٢٧ [محمد: ۲۷].

«‏پس حال و وضع این‌ها در آن هنگام که فرشتگان، جانشان را در حالی می‌گیرند که بر چهره‌ها و پُشتشان می‌زنند، چگونه خواهد بود؟‏».

یعنی حالشان چگونه خواهد بود در آن هنگام که فرشتگان برای قبض روح‎ به سراغشان می‎آیند و به‌زور و خشم، روح را از جسدشان بیرون می‎کشند؟ [۳۰۷].

الله متعال درباره‎ی دسته‎ی دیگری از منحرفان از شریعتش می‎فرماید:

﴿ وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوۡ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمۡ يُوحَ إِلَيۡهِ شَيۡءٞ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثۡلَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُۗ وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاْ أَيۡدِيهِمۡ أَخۡرِجُوٓاْ أَنفُسَكُمُۖ ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَوۡنَ عَذَابَ ٱلۡهُونِ بِمَا كُنتُمۡ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ غَيۡرَ ٱلۡحَقِّ وَكُنتُمۡ عَنۡ ءَايَٰتِهِۦ تَسۡتَكۡبِرُونَ ٩٣ [الأنعام: ۹۳].

«‏کیست ستم‌کارتر از کسی که بر الله دروغ ببندد یا بی‌آن‌که بر او وحی شده باشد، ادعا کند که بر من وحی شده است و کسی که بگوید: من نیز همانند آیات الهی نازل خواهم کرد؟ و چون ستم‌کاران را در سختی‌های مرگ ببینی و فرشتگان، دستانشان را (به سوی آنان) گشوده، (می‌گویند:) جان بِکَنید؛ امروز به سبب سخنان نادرستی که به الله می‌گفتید و بدان سببب که از تصدیق آیاتش سرکشی می‌کردید، با عذاب خوارکننده‌ای مجازات می‏شوید».

این آیه، اوضاع و احوال این دسته را به هنگام مشاهده‎ی مرگ و جان کندن به تصویر می‌کشد: ﴿ وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ ؛ یعنی در شداید و سختی‎های مرگ، ﴿ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاْ أَيۡدِيهِمۡ : در حالی که فرشتگان دستان خود را با عذاب و چکش‎های آهنی جهت قبض روحِ این‌ها دراز می‎کنند؛ ﴿ أَخۡرِجُوٓاْ أَنفُسَكُمُ یعنی به آنان می‌گویند: روحتان را از جسدتان بیرون بیاورید؛ به عبارت دیگر به آنان می‌گویند: جان بِکَنید! امر در اینجا برای اهانت و دشوار کردن کار می‌باشد تا روحشان را به سختی بیرون کشند؛ لذا فرشتگان با چنین کسانی به‌آرامی رفتار نمی‌کنند. این آیه، اشاره‌ای‌ست به این‌که چنین کسانی درمانده می‌شوند و روحشان را بیرون نمی‌آورند و بدین صورت به دردها و سختی‌های جان کندن تهدید می‌شوند. این، سزای آنان در دنیا به خاطر شرک‌شان می‌باشد. [۳۰۸]﴿ ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَوۡنَ عَذَابَ ٱلۡهُونِ ؛ «الهون» به معنای خوارکننده است. ﴿ بِمَا كُنتُمۡ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ غَيۡرَ ٱلۡحَقِّ وَكُنتُمۡ عَنۡ ءَايَٰتِهِۦ تَسۡتَكۡبِرُونَ ٩٣ یعنی خود را بزرگ می‎پنداشتید و از قبول آن‌چه که الله در آیاتش نازل فرموده است، سرباز می‎زدید [۳۰۹].

[۳۰۶]- تفسیر القاسمی، (۶/۲۵۹)؛ تفسیر الطبری، (۲۶/۶۰). [۳۰۷]- تفسیر ابن کثیر، (۷/۳۲۳). [۳۰۸]- التحریر و التنویر، (۶/۲۲۳). [۳۰۹]- تفسیر القرطبی، (۷/۴۳-۴۴).

۱۱- قرار گرفتن در معرض آتش دوزخ و خشم خداوند جبّار

پروردگار دانا و آگاه می‎فرماید:

﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡتُمُونَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَيَشۡتَرُونَ بِهِۦ ثَمَنٗا قَلِيلًا أُوْلَٰٓئِكَ مَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ إِلَّا ٱلنَّارَ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ ٱللَّهُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمۡ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ ١٧٤ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشۡتَرَوُاْ ٱلضَّلَٰلَةَ بِٱلۡهُدَىٰ وَٱلۡعَذَابَ بِٱلۡمَغۡفِرَةِۚ فَمَآ أَصۡبَرَهُمۡ عَلَى ٱلنَّارِ ١٧٥ ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ نَزَّلَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّۗ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخۡتَلَفُواْ فِي ٱلۡكِتَٰبِ لَفِي شِقَاقِۢ بَعِيدٖ ١٧٦ [البقرة: ۱۷۴-۱۷۶].

«همانا کسانی که قسمت‌هایی از کتابِ (تورات و انجیل) را که الله نازل کرده است، پنهان می‌کنند و در برابر این پنهان‌کاری، بهای ناچیزی به‌دست می‌آورند، فقط آتش جهنم را در شکم‌هایشان می‌ریزند و روز قیامت الله هیچ سخنی با آنان نمی‌گوید و آن‌ها را پاکیزه نمی‌کند و عذاب دردناکی (در پیش) دارند. آنان کسانی هستند که گمراهی را با هدایت، و عذاب را با آمرزش، مبادله می‌کنند! در برابر آتش (دوزخ) چه بردبارند! بدان سبب سزاوارِ چنین عذابی شدند که الله کتاب را به‌درستی و راستی (برای تحققِ حق) نازل کرده است. و به‌یقین کسانی که در کتاب اختلاف ورزیدند (و حقایق موجود در آن را پنهان کردند)، در دشمنی و اختلاف (شدیدی) به‌سر می‌برند که از حق دور است».

آیات قرآن پس از بیان احکامی چون حرام بودن گوشت مردار و خون و گوشت خوک و آن‌چه برای غیرالله ذبح می‎شود، کسانی را که احکام شریعت را در مقابل بهای ناچیزی کتمان می‎کنند، تهدید نمود و بیان فرمود که چنین کسانی آتش جهنم را می‎خورند؛ زیرا کتمان شریعت، مستلزم انواعی از انحراف از شریعت می‎باشد [۳۱۰]. پس آنان‌که حقِّ نازل‌شده از جانب الله را در برابر بهای ناچیزی کتمان می‎کنند، مرتکب عمل حرامی می‌شوند که خداوند به خاطر آن، ایشان را با آتش جهنم عذاب می‎دهد و آنان، در حقیقت، آتش را در شکم‎هایشان می‌ریزند؛ پس آن، آتشی حقیقی‌ست که آن را روز قیامت به سزای این‌که دین را به دنیا فروخته‎اند، می‎خورند [۳۱۱]والبته خشم الهی و روی‌گردانی او از ایشان، سخت‎تر و عظیم‎تر از عذاب دوزخ است:

﴿ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ ٱللَّهُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمۡ [البقرة: ۱۷۴].

«روز قیامت الله هیچ سخنی با آنان نمی‌گوید و آن‌ها را پاکیزه نمی‌کند».

یعنی آنان را از رذایل اخلاقی پاک نمی‎گرداند؛ چون اعمال صالحی ندارند که به خاطر آن‌ها شایسته‎ی ستایش و خشنودی و پاداش باشند؛ بلکه خداوندآنان را عذاب دردناکی می‎دهد؛ زیرا آنان کتاب الله را رها کرده و از آن، داوری نخواسته‌اند و گمراهی را بر هدایت، و عذاب را بر مغفرت ترجیح داده‌اند [۳۱۲].

[۳۱۰]- الحکم و التحاکم فی خطاب الوحى، (۲/۷۶۴). [۳۱۱]- تفسیر القرطبی، (۲/۲۳۹) تفسیر السعدی (۱/۱۳۴). [۳۱۲]- هجر القرآن العظیم، ص۶۶۲.

۱۲- عذاب خوارکننده

الله حکیم، در آغاز سوره‎ی «نساء»، گوشه‎هایی از احکام شریعت را در قالب احکامی درباره‌ی اموال یتیم و ازدواج و ارث و وصیت بیان فرموده و سپس برای ترغیب و تشویق به اطاعت، وعده‌ها داده و نسبت به معصیت و نافرمانی بیم داده است؛ می‎فرماید: ﴿ تِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ [النساء: ۱۳]. یعنی: این‌ها احکام الله است که برای شما بیان کرده تا آن‌ها را بشناسید و به آن‌ها عمل کنید. ﴿ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥۥ [النساء: ۱۳]. «و هرکس از الله و رسولش فرمان ببرد» یعنی با پیروی از حدود و احکام الله و عمل به آن‌ها، آن‎گونه که اللهامر کرده و رسول‌الله جعمل نموده است؛ در نتیجه: ﴿ يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ ١٣ [النساء: ۱۳]. «الله، چنین کسی را وارد باغ‌هایی می‌کند که در آن جویبارها روان است و چنین کسانی جاودانه در آن خواهند ماند. این است رستگاری بزرگ». این وعده است. اما وعید و هشدار، از این‌جا شروع می‎شود که می‌فرماید:

﴿ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُۥ يُدۡخِلۡهُ نَارًا خَٰلِدٗا فِيهَا وَلَهُۥ عَذَابٞ مُّهِينٞ ١٤ [النساء: ۱۴].

«‏و هرکس از الله و فرستاده‌اش نافرمانی کند و از حدود الهی تجاوز نماید، الله او را وارد دوزخی می‌گرداند که جاودانه در آن خواهد ماند و عذابی خوارکننده، (در پیش) دارد».

پس هرکه از روی تکذیب یا انکار، یا خروج یا از روی بغض و کینه، از حدود الله متعال تجاوز کند، به این عذاب خوارکننده تهدید شده است؛ زیرا آن‌چه را که الله به آن حکم کرده، تغییر داده است و خلاف حکم الله تعالی رفتار می‎کند. این کار به معنای عدم رضایت به مقررات الهی‌ست؛ از این‌رو الله، او را در عذابی دردناک، خوار می‌گردانَد [۳۱۳].

این‌ها، مهم‌ترین آثار منفیِ حکم کردن به احکام غیر الهی‌ست؛ شاعر گوید:

والله ما خوفی الذنوب فإنها
لعلی طریق العفو والغفران

«به خدا قسم، از گناهان نمی‎ترسم؛ زیرا امکان عفو و گذشت از گناهان وجود دارد».

لكنّما أخـشی انسلاخ القلب عن
تحكیم هذا الوحی والقرآن

«ولی می‎ترسم که قلب از حاکم کردن این وحی و قرآن، سر پیچد».

[۳۱۳]- همان، ص۶۶۴.

دهم: حمایت و دفاع رسول‌الله جاز توحید الوهیت

رسول‌الله جتمام جوانب توحید الوهیت را بیان و روشن نموده و به بهترین شکل به سوی آن فراخوانده است. بیش‌ترِ آیات قرآن، برای تبیین این نوع توحید نازل شده است و به سوی آن دعوت می‌نماید. رسول‌الله جدر این زمینه تلاش و کوشش فراوانی نموده و تا زمان وفاتش به حمایت و صیانت از حدود آن پرداخته است؛ این کار، به‌اندازه‌ای مهم بود که رسول‌الله جدر واپسین لحظات حیاتش، بار دیگر اهمیت این توحید را یادآوری کرد. آن بزرگوار، یاران خود را نیز بر همین روش تربیت نمود تا سربازان و حامیان این توحید باشند و این امانت را به‌طور پاک و خالص به نسل‎های بعدی تحویل دهند. صحابه شنیز همین‌گونه بودند. اینک نمونه‎هایی از حمایت رسول‌الله جاز توحید الوهیت را برمی‌شماریم و به بیان این توحید و نهی از آن‌چه که ضد این توحید است- از قبیل: شرک، بدعت، و اموری که هرچند در ذات خود شرک نیستند، اما زمینه‌ی شرک را فراهم می‌کنند- می‌پردازیم: [۳۱۴]

[۳۱۴]- حمایة الرسول حمی التوحید، ص۲۸۷.

۱- نهی از افراط و غلو (زیاده‌روی در دین)

پیامبر جامتش را از غلو و افراط برحذر داشته و آنان را از این کار نهی نموده است؛ از آن جمله این‌که زیاده‎روی در مدح و ستایش خودش را ممنوع کرده است تا توحید الوهیت، خدشه‌دار نشود. آن بزرگوار فرموده است: «إِیَّاكُمْ وَالْغُلُوَّ! فَإِنَّهُ أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ الْغُلُوُّ» [۳۱۵]یعنی: «از غلو و افراط بپرهیزید؛ زیرا غلو و زیاده‌روی، پیشینیان شما را هلاک کرد». هم‌چنین رسول‌الله جتمامی راه‎ها و وسایلی را که به غلو و زیاده‌روی می‌انجامد، می‌بست؛ از این رو از زیاده‎روی در مدح خودش نهی نمود و فرمود: «لاَ تُطْرُونِی كَمَا أَطْرَتِ النَّصَارَى ابْنَ مَرْیَمَ، فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُهُ فَقُولُوا: عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ» [۳۱۶]یعنی: «در مدح و ستایش من، افراط نکنید؛ آن‌طور که نصارا درباره‌ی عیسی بن مریم، افراط کردند. همانا من، بنده‌ی الله هستم؛ پس بگویید: بنده‌ی الله و فرستاده‌ی او».

[۳۱۵]- مسند الإمام أحمد، (۱/۲۱۵). این حدیث صحیح است. [۳۱۶]- بخاری، شماره‎‌ی: ۳۴۴۵.

۲- زیارت قبور و نهی از تبدیل قبور به مسجد و عبادت‌گاه

رسول‌الله جهدف از زیارت قبور و حکمتِ مشروعیت زیارت قبور را تبیین نموده است: «فَزُورُوا الْقُبُورَ فَإِنَّهَا تُذَكِّرِكُمُ الْمَوْتَ» [۳۱۷]یعنی: «قبرها را زیارت کنید؛ زیرا این کار، مرگ را به یاد شما می‎آورد».

هم‌چنین بیان نموده که یکی از حکمت‎های زیارت قبور، دعا و طلب مغفرت برای مردگان و ترحم به احوال آن‌هاست [۳۱۸].

رسول‌الله جکیفیت زیارتِ شرعی قبور را با گفتار و کردارش بیان فرمود و آن را به یارانش آموزش داد. مادر مؤمنان، عایشه‌ی صدیقه لگوید: جبرئیل ÷نزد رسول‌الله جآمد و گفت: همانا پروردگارت به تو امر می‎کند که نزد مردگان بقیع بیایی و برایشان طلب آمرزش کنی. عایشه گوید: گفتم: ای رسول‌خدا! چه بگویم؟ فرمود: بگو: «السَّلَامُ عَلَى أَهْلِ الدِّیَارِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُسْلِمِینَ، وَیَرْحَمُ اللَّهُ الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنَّا وَالْمُسْتَأْخِرِینَ، وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِكُمْ لَلاحِقُونَ» [۳۱۹]یعنی: «سلام بر ساکنان مومن و مسلمان این سرزمین؛ الله، گذشتگان و آیندگان ما را رحمت کند! و آن‌گاه که الله بخواهد، به شما می‎پیوندیم».

رسول‌الله جابتدا از جهت سد ذریعه [۳۲۰]از زیارت قبرها نهی کرد؛ اما پس از آن‌که توحید در قلب‎ها جای گرفت، اجازه‌ی زیارت داد و زیارت مشروع را بیان و روشن نمود و به آن امر کرد و از هر چیزی که مخالف زیارت شرعی‌ست، نهی فرمود و به شدت مسلمانان را از آن برحذر داشت. [۳۲۱]یکی از دعاهای رسول‌الله جاین بود که می‌گفت: «اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْ قَبْرِی وَثَنًا یُعْبَدُ» [۳۲۲]یعنی: «یا الله! قبرم را بتی قرار مده که پرستش شود». هم‌چنین پیامبر جامتش را از اینکه قبرش یا قبر دیگران را مسجد یا عبادت‌گاه قرار دهند، نهی نموده است؛ از ام‌المؤمنین، ام‌سلمه لروایت است که نزد رسول‌الله جاز کلیسایی که در هجرت به حبشه دیده بودند و آکنده از تندیس بود، سخن گفتند؛ رسول‌الله جفرمود «إِنَّ أُولَئِكَ إِذَا كَانَ فِیهِمُ الرَّجُلُ الصَّالِحُ فَمَاتَ، بَنَوْا عَلَى قَبْرِهِ مَسْجِدًا، وَصَوَّرُوا فِیهِ تِلْكَ الصُّوَرَ، فَأُولَئِكَ شِرَارُ الْخَلْقِ عِنْدَ اللَّهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ» [۳۲۳]یعنی: «آن‌ها عادت داشتند که هرگاه فرد نیکوکاری از آنان، وفات می‌یافت، بر قبرش، عبادت‌گاهی بنا می‌کردند و در عبادت‌گاهی که ساخته بودند، تندیس‌هایی نصب می‌‌کردند. این افراد در روز قیامت، بدترین مردم در نزد الله خواهند بود».

رسول‌الله جدر بیماری و وفاتش فرمود: «لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْیَهُودِ وَالنَّصَارَى اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِیَائِهِمْ مَسَاجِدَ» یعنی: «الله، یهود و نصارا را لعنت کند که قبور پیامبرانشان را مسجد قرار دادند». راوی می‌گوید: هدف رسول‌الله جاین بود که ما را از این‌گونه اعمال، برحذر دارد. آن بزرگوار، مسلمانان را از کاری که یهود و نصارا کردند، برحذر داشت و اگر چنین نبود، قبر آن حضرت جبرجسته ساخته می‌شد [۳۲۴]. هم‌چنین پیامبر جاز برجسته کردن قبرها و ساختن بنا بر روی آن و نیز نشستن و نماز خواندن بر سرِ قبرها نهی فرمود [۳۲۵].

[۳۱۷]- صحیح مسلم بشرح النووی، (۷/۴۶). [۳۱۸]- حمایة الرسول حمی التوحید، ص۲۹۵. [۳۱۹]- صحیح مسلم بشرح النووی، (۷/۴۴). [۳۲۰]- بستن راهی که به حرام منجر می‎شود. (مترجم) [۳۲۱]- حمایة الرسول حمی التوحید، ص۲۹۶. [۳۲۲]- مسند أحمد، (۲/۲۴۶). [۳۲۳]- البخاری مع الفتح (۱/۵۳۱). [۳۲۴]- بخاری مع الفتح الباری، (۱/۵۳۲). [۳۲۵]- مسند أبى یعلى، (۲/۶۶). اسناد آن صحیح است.

۳- افسون‎ها و تعویذ‎ها

رسول‌الله جفرموده است: «إِنَّ الرُّقَى وَالتَّمَائِمَ وَالتِّوَلَةَ شِرْكٌ» [۳۲۶]یعنی: «همانا افسون‎ها و تعویذها(یی که بر گردن می‌آویزند) و تعویذهای محبت- که گونه‌ای از سحر به‌شمار می‌آیند- شرک هستند». منظور از «رقی»، غیر از دعاهای شرعی‌ست که دَم می‌کنند؛ «رقی» در این‌جا، همان چیزی‌ست که افسون نامیده می‎شود؛ چیزی که مردم اعتقاد دارند که آفت‌ها و بلاها را دفع می‎نماید و انسان را از گزند و چیزهای ناخوشایند حفظ می‎کند! اما آن‌چه که در شریعت و سنت پیامبر جبه‌عنوان «رقیه» یا دعای شرعی آمده، در این نهی قرار نمی‎گیرد؛ زیرا در سنت از عوف بن مالک سروایت است که گوید: ما، در زمان جاهلیت افسون می‎کردیم. گفتیم: ای رسول‌خدا! نظرت در این‌باره چیست؟ فرمود: «اعْرِضُوا عَلَیَّ رُقَاكُمْ لَا بَأْسَ بِالرُّقَى مَا لَمْ یَكُنْ فِیهِ شِرْكٌ» [۳۲۷]یعنی: «تعویذهایتان را بر من عرضه کنید؛ در صورتی که در آن شرک نباشد، ایرادی ندارد» [۳۲۸].

تعویذ مشروع، باید سه شرط زیر را دارا باشد:

- باید برگرفته از کلام الله، یا اسماء و صفاتش باشد.

- به زبان عربی و دارای معانی مشخص و قابل فهم باشد.

- با این اعتقاد باشد که تعویذ به ذات خود تأثیری ندارد؛ بلکه بنا به تقدیر و اذن الله متعال اثر می‎کند.

«تمائم» که جمع «تمیمه» می‎باشد، چیزی از قبیل مُهره یا استخوان یا پوست یا تعویذهایی از این قبیل است که معمولاً بر کودکان آویزان می‎کنند؛ با اعتقاد به این‌که چشم زخم از آنان دفع شود. رسول‌الله جاز این کار با توجه به این‌که این عمل شرک یا زمینه‌ی شرک است، نهی نمود [۳۲۹].

«تِوَله» با کسره‎ی «تاء» و فتحه‎ی «واو»، تعویذی‌ست که زن به گمان این‌که شوهر خود را شیفته‌ی خویش می‌گرداند، استفاده می‌کند؛ چنان‌که ابن‌مسعود س«تِوَله» را توضیح داد؛ مسلمانان گفتند: ای اباعبدالرحمن! این افسون‌ها و تعویذ‎ها را شناختیم؛ اما «تِوَله» چیست؟ پاسخ داد: چیزی‌ست که زنان می‎گذارند تا پیش شوهرانشان محبوب شوند. [۳۳۰]زن به وسیله‎ی آن، محبت شوهرش را جلب می‎کرد؛ و این، نوعی جادوست [۳۳۱].

این احادیث و دیگر احادیث، از این کارها نهی می‎کنند؛ کارهایی که در آن‌ها، به غیرالله توکل می‎شود و اعتقاد به جلب نفع یا دفع ضرر، از سوی غیرالله وجود دارد! حال آن‌که الله أمی‎فرماید:

﴿ وَإِن يَمۡسَسۡكَ ٱللَّهُ بِضُرّٖ فَلَا كَاشِفَ لَهُۥٓ إِلَّا هُوَۖ وَإِن يُرِدۡكَ بِخَيۡرٖ فَلَا رَآدَّ لِفَضۡلِهِۦۚ يُصِيبُ بِهِۦ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۚ وَهُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ ١٠٧ [یونس: ۱۰۷].

«‏و اگر الله گزند و آسیبی به تو برساند، هیچ‌کس جز او نمی‌تواند آن را برطرف کند و اگر برایت اراده‌ی خیر و نیکی نماید، هیچ‌کس نمی‌تواند فضل و احسانش را بازدارد؛ آن را به هرکه از بندگانش بخواهد، مى‏رساند. و او، آمرزنده‌ی مهرورز است».

رسول‌الله جبر حمایت و صیانت توحید از چنین کارهایی که انسان در آن‌ها سهل‎انگاری می‎نماید، بسیار حریص بود؛ پس هرکس به الله وابسته گردد و نیازهایش را نزد او مطرح کند و به او پناه ببرد و امرش را به او واگذار نماید، الله او را بس است و هر امر بعیدی را به او نزدیک می‎گرداند و هر کار سختی را برایش آسان می‎سازد؛ و هرکس به غیرالله وابسته گردد، الله او را به آن چیزها واگذار می‌کند و او را خوار می‎گرداند. در نصوص دینی به این مطلب، تصریح شده و تجربه نیز آن را ثابت کرده است؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓ [الطلاق: ۳].

«و هرکس بر الله توکل کند، الله برایش کافی‌ست» [۳۳۲].

[۳۲۶]- مسند احمد، (۱/۳۸۱). حاکم بنا به شرط بخارى و مسلم آن را صحیح دانسته است. [۳۲۷]- صحیح مسلم بشرح النووی، (۱/۱۸۷). [۳۲۸. - در این حدیث: «رقاکم» یعنی «تجربه‌های خودتان در تعویذ». [۳۲۹]- حمایة الرسول، ص۳۱۶. [۳۳۰]- همان، ص۳۱۷. [۳۳۱]- همان. [۳۳۲]- فتح المجید، ص۱۰۵، اثر عبدالرحمن بن حسن.

۴- طلب باران به وسیله‎ی منازل ماه

یعنی بارش باران به منازل ماه نسبت داده شود. «انواء» جمع «نوء» است که به معنای منازل ماه می‎باشد. [۳۳۳]رسول‌الله جبسیار مشتاق بود که گمراهی و شرکی را که اهل جاهلیت بر آن بودند، برای امتش تبیین نماید و آنان را از ارتکاب اعمال شرک‌آمیز برحذر می‌داشت. مهم‌ترین و بزرگ‎ترین این امور، چیزهایی بود که مربوط به امور اعتقادی‌ست؛ از جمله‌ی اعتقادهای شرک‌آمیز رایج در میان مردم جاهلیت، نسبت دادن بارش باران به ستارگان و منازل ماه بود. پیامبر جروشن نمود که این کار، شرک است و با توحید منافات دارد؛ همان‎طور که در روایت ابومالک اشعری سآمده است که رسول‌الله جفرمود: «أَرْبَعٌ فِی أُمَّتِی مِنْ أَمْرِ الْجَاهِلِیَّةِ لا یَتْرُكُونَهُنَّ: الْفَخْرُ بِالْأَحْسَابِ، وَالطَّعْنُ فِی الْأَنْسَابِ وَالِاسْتِسْقَاءُ بِالنُّجُومِ وَالنِّیَاحَةُ» [۳۳۴]یعنی: «چهار کارِ جاهلی در امتم رایج است که آن‌ها را ترک نمی‌کنند: افتخار به حسب و نسب خود، طعنه زدن به نسب دیگران، طلب باران به وسیله‎ی ستارگان و نوحه‎گری و شیون و زاری».

زید بن خالد سمی‏گوید: رسول‌‏الله جدر صبح‌گاه یک شب بارانی، پس از اقامه‌ی نماز صبح در حدیبیه، رو به مردم کرد و فرمود: «آیا می‌دانید که پروردگارتان چه فرمود»؟- صحابه- گفتند: الله و رسولش بهتر می‌دانند. پیامبر جفرمود: «قالَ: أصْبَحَ مِنْ عِبَادِی مُؤْمِنٌ بِی، وَكَافِرٌ، فَأَمَّا مَنْ قَالَ: مُطِرْنَا بِفَضْلِ اللهِ وَرَحْمَتِهِ، فَذلِكَ مُؤْمِنٌ بِی كَافِرٌ بِالكَوَاكِبِ، وأَما مَنْ قَالَ مُطِرْنَا بِنَوءِ كَذَا وَكَذَا، فَذلكَ كَافِرٌ بِی مُؤْمِنٌ بِالكَوْكَبِ» [۳۳۵]یعنی: «الله فرمود: بندگانم شب را در حالی به صبح رساندند که برخی از آن‌ها به من مؤمن و برخی هم کافر بودند؛ آن‌ها که گفتند: به فضل و رحمتِ الله بر ما باران بارید، به من ایمان آوردند و به تأثیر ستارگان کافر گردیدند؛ و اما کسانی که گفتند: به سبب اقبال فلان و فلان ستاره بر ما باران بارید- و ریزش باران را به ستارگان نسبت دادند- به من کافر شدند و به ستارگان ایمان آوردند».

در این حدیث قدسی و عظیم؛ رسول‌الله جاز سوی پروردگارش خبر می‎دهد که برخی از مردم، نعمت‎های الله و افعال او را به غیر او نسبت می‎دهند؛ در حالی که الله ، تنها نعمت‌دهنده‎ای‌ست که باید تمامی نعمت‎ها تنها به او نسبت داده شود؛ زیرا تنها اوست که روزی می‎دهد و تنها او استحقاق این را دارد که نعمت‎ها به او نسبت داده شود و تنها اوست که باید به خاطر این نعمت‌ها سپاسَش را به‌جای آورد و در این زمینه شریکی برایش قرار نداد [۳۳۶].

رسول‌الله جاین‌گونه از مرزهای توحید، صیانت می‌کرد و سخت مشتاق بود که امتش از شرک، دور باشند. قرآن کریم بر رسول‌الله جنازل شده و بیان داشته است که تنها الله متعال، باران را فرو می‌فرستد؛ در آیات محکم و صریح بدین نکته تصریح شده است؛ الله أمی‎فرماید:

﴿ ٱللَّهُ ٱلَّذِي يُرۡسِلُ ٱلرِّيَٰحَ فَتُثِيرُ سَحَابٗا فَيَبۡسُطُهُۥ فِي ٱلسَّمَآءِ كَيۡفَ يَشَآءُ وَيَجۡعَلُهُۥ كِسَفٗا فَتَرَى ٱلۡوَدۡقَ يَخۡرُجُ مِنۡ خِلَٰلِهِۦۖ فَإِذَآ أَصَابَ بِهِۦ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦٓ إِذَا هُمۡ يَسۡتَبۡشِرُونَ ٤٨ وَإِن كَانُواْ مِن قَبۡلِ أَن يُنَزَّلَ عَلَيۡهِم مِّن قَبۡلِهِۦ لَمُبۡلِسِينَ ٤٩ فَٱنظُرۡ إِلَىٰٓ ءَاثَٰرِ رَحۡمَتِ ٱللَّهِ كَيۡفَ يُحۡيِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَآۚ إِنَّ ذَٰلِكَ لَمُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ ٥٠ [الروم: ۴۸-۵۰].

«‏الله، ذاتی‌ست که بادها را می‌فرستد و بادها، ابرها را به حرکت در‌می‌آورند و بدین‌ترتیب (الله) ابر را هرگونه که بخواهد، در آسمان می‌گستراند و آن را پاره‌پاره می‌گرداند و آن‌گاه قطره‌های باران را می‌بینی که از لابه‌لای آن بیرون می‌آیند و چون الله، باران را به هرکس از بندگانش که بخواهد، می‌رساند، آن‌گاه شادمان می‌شوند. و به‌راستی آنان پیش از آن‌که باران بر آنان نازل شود، پیش از نمایان شدن ابر ناامید بودند. پس به آثار رحمت الله بنگر که چگونه زمین مرده را زنده ساخت. بی‌شک او، زنده‌کننده‌ی مردگان است؛ و او، بر همه چیز تواناست».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ بِغَيۡرِ عَمَدٖ تَرَوۡنَهَاۖ وَأَلۡقَىٰ فِي ٱلۡأَرۡضِ رَوَٰسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمۡ وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٖۚ وَأَنزَلۡنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَنۢبَتۡنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوۡجٖ كَرِيمٍ ١٠ هَٰذَا خَلۡقُ ٱللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ ٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦۚ بَلِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ ١١ .

«‏آسمان‌ها را بدون ستون‌هایی که ببینید، آفرید و در زمین کوه‌های استواری قرار داد تا زمین، شما را نلرزاند و در آن هرگونه جنبنده‌ای پراکنده کرد. و از آسمان آبی نازل کردیم و با آن، انواع گیاهان ارزشمند رویاندیم. این، آفرینش الله است؛ پس به من نشان دهید که سایر معبودان (= بت‌ها و معبودان باطل) چه آفریده‌اند؟ بلکه ستم‌کاران در گمراهی آشکاری به‌سر می‌‌برند».

در قرآن کریم که بر رسول‌الله جنازل شده، حکمت آفرینش ستارگان بیان گردیده است؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَلَقَدۡ زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِمَصَٰبِيحَ وَجَعَلۡنَٰهَا رُجُومٗا لِّلشَّيَٰطِينِۖ وَأَعۡتَدۡنَا لَهُمۡ عَذَابَ ٱلسَّعِيرِ ٥ [الملک: ۵].

«‏به‌راستی آسمان نزدیک را با چراغ‌هایی آراستیم و آن‌ها را ابزاری برای راندن شیطان‌ها قرار دادیم و برای آنان عذاب دوزخ را آماده کردیم».

این‌ها، سه حکمتی هستند که الله متعال در آفرینش ستارگان، قرار داده است؛ پس ستارگان، مایه‎ی زینت آسمان و ابزاری برای راندن شیاطین هستند. هنگامی که شیاطین برای استراق سمع و دزدانه گوش دادن به اخبار آسمان، به آسمان می‌روند، به وسیله‎ی ستارگان، رانده می‎شوند. هم‌چنین ستارگان، در تاریکی‎های خشکی و دریا وسیله‎ی ره‌یابی یا مسیریابیِ مسافران هستند [۳۳۷].

[۳۳۳]- حمایة الرسول حمی التوحید، ص۳۲۰. [۳۳۴]- صحیح مسلم بشرح النووى، (۲/۶۴۴). [۳۳۵]- صحیح مسلم، (۱/۸۳ و۸۴). [۳۳۶]- حمایة الرسول حمی التوحید، ص۳۲۳. [۳۳۷]- همان، ص۳۲۶.

۵- سحر و جادو

افسون و تعویذ و گره زدن نخ‎ها، کارهایی هستند که جادوگران انجام می‎دهند تا به وسیله‎ی بیماری یا قتل یا جدایی بین زن و شوهر و امثال آن‌ها در قلب و جسم، تأثیر بگذارند؛ همان‎طور که الله متعال در کتابش از این امر خبر داده، می‎فرماید:

﴿ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦ [البقرة: ۱۰۲].

«ولی آن‌ها از آن‌دو مطالبی می‏آموختند که بتوانند با آن، میان مرد و همسرش جدایی بیندازند».

ضرر جادو به مشیت و خواستِ اللهصورت می‎گیرد:

﴿ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِ [البقرة: ۱۰۲].

«اما جز به اجازه و خواست الله نمی‌توانند به کسی زیانی برسانند».

جادو یک حقیقت است و الله متعال به ما امر فرموده که از جادوگران به او پناه ببریم؛ چراکه می‎فرماید:

﴿ قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ ١ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ ٢ وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ ٣ وَمِن شَرِّ ٱلنَّفَّٰثَٰتِ فِي ٱلۡعُقَدِ ٤ وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ ٥ [الفلق: ۱-۵].

«‏بگو: به پروردگار سپیده‌دم پناه مى‌برم از شرّ آن‌چه آفریده است؛ و از شرّ شب تاریک، آن‌گاه که همه جا را فرا گیرد؛ و از شرّ زنان جادوگری که در گره‌ها می‌دمند. و از شر هر حسودی، آن‌گاه که حسادت می‌ورزد».

«نفاثات» همان جادوگران هستند. الله متعال بیان داشته که جادو، کفر به الله متعال است:

﴿ وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡ [البقرة: ۱۰۲].

«... در حالی که سلیمان هیچ‌گاه کفر نورزید؛ بلکه این شیاطین بودند که کفر ورزیدند و به مردم، سحر می‌آموختند و نیز آن‌چه را که بر دو فرشته‌ی بابل (به نام‌های) هاروت و ماروت نازل شد، (به مردم آموزش می‌دادند). (آن دو فرشته، طرز باطل کردن سحر را به مردم می‌آموختند) و به هیچ‌کس چیزی یاد نمی‌دادند مگر این‌که (ابتدا) به او می‏گفتند: ما وسیله‌ی آزمایشیم؛ مبادا کافر شوی».

ابوبکر ابن‌العربی /گفته است: سلیمان ÷هرگز کفر نورزیده و جادو نکرده است؛ ولی شیاطین به وسیله‎ی جادویشان کفر ورزیده و جادو را به مردم یاد می‎دهند. کسی که به جادو اعتقاد داشته باشد، کافر است؛ کسی که قایل به جادو باشد، کافر است؛ کسی که جادو را یاد می‎دهد، کافر است. شیاطین آن‌چه را که دو فرشته، یعنی هاروت و ماروت، در بابل به امر الله- و به عنوان آزمایش- به مردم یاد می‎دادند، منتشر می‌سازند؛ در حالی که این دو فرشته به احدی، سحر را یاد نمی‎دادند، مگر این‌که به او می‎گفتند: ﴿ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡۖ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡ [البقرة: ۱۰۲]. یعنی: «و به هیچ‌کس چیزی یاد نمی‌دادند مگر این‌که (ابتدا) به او می‏گفتند: ما وسیله‌ی آزمایشیم، مبادا کافر شوی؛ ولی آن‌ها از آن‌دو مطالبی می‏آموختند که بتوانند با آن، میان مرد و همسرش جدایی بیندازند؛ اما جز به اجازه و خواست الله نمی‌توانند به کسی زیانی برسانند. آن‌ها، چیزهایی می‌آموختند که برایشان ضرر داشت، نه فایده».

الله ، جادو و جادوگران را در کتابش نکوهیده و بیان فرموده که کارشان باطل است و آنان در آخرت هیچ بهره‎ای ندارند. این مطلب در آیات فراوانی از قرآن کریم آمده است؛ از جمله این‌که می‎فرماید:

﴿ وَلَقَدۡ عَلِمُواْ لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖۚ وَلَبِئۡسَ مَا شَرَوۡاْ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمۡۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ ١٠٢ [البقرة: ۱۰۲].

«و به‌قطع می‏دانستند که هرکس خریدار چنین کالایی باشد، هیچ بهره‌ای در آخرت نخواهد داشت. و آن‌چه خود را به آن فروختند، خیلی زشت و ناپسند است؛ اگر می‌دانستند».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ فَلَمَّآ أَلۡقَوۡاْ قَالَ مُوسَىٰ مَا جِئۡتُم بِهِ ٱلسِّحۡرُۖ إِنَّ ٱللَّهَ سَيُبۡطِلُهُۥٓ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُصۡلِحُ عَمَلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ ٨١ [یونس: ۸۱].

«‏و چون (بساط جادوی خویش را) انداختند، موسی گفت: آن‌چه آورده‌اید، جادوست؛ بی‌گمان الله آن را به‌زودی باطل می‌کند؛ به‌راستی الله کردار تبهکاران را سامان نمی‌بخشد».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ إِنَّمَا صَنَعُواْ كَيۡدُ سَٰحِرٖۖ وَلَا يُفۡلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيۡثُ أَتَىٰ ٦٩ [طه: ۶۹].

«جز این نیست که آن‌چه ساخته‌اند، افسون و نیرنگ جادوگر است. و جادوگر هر جا برود، رستگار نمی‌شود».

رسول‌الله جفرمود: «اجْتَنِبُوا السَّبْعَ الْمُوبِقَاتِ»؛ قَالُوا: یَا رَسُولَ اللَّهِ، وَمَا هُنَّ؟ قَالَ: «الشِّرْكُ بِاللَّهِ، وَالسِّحْرُ، وَقَتْلُ النَّفْسِ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ، وَأَكْلُ الرِّبَا، وَأَكْلُ مَالِ الْیَتِیمِ، وَالتَّوَلِّی یَوْمَ الزَّحْفِ، وَقَذْفُ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ الْغَافِلاتِ» [۳۳۸]یعنی: «از هفت گناه مُهلک بپرهیزید»؛ گفتند: ای رسول‌خدا! آن‌ها چه گناهانی هستند؟ فرمود: «شرک به الله،سحر و جادوگری، قتل نفسی که الله کُشتنش را حرام کرده است؛ مگر به‌حق، [۳۳۹]رباخواری، خوردن مالِ یتیم، فرار کردن از میدان نبرد در هنگام رویارویی با دشمن، و تهمت زنا به زنان پاک‌دامن و مؤمن و بی‌خبر از گناه».

[۳۳۸]- صحیح بخاری، ش: ۲۷۶۶؛ و صحیح مسلم، ش:۸۹. [۳۳۹]- یعنی: در مواردی که اسلام جایز قرار داده است.

۶- کهانت و فال‌گیری (پیش‌گویی و غیب‌گویی)

در آیات و احادیث صحیح فراوانی، از رفتن به نزد پیش‌گویان و غیب‌گویان و نیز تصدیق گفته‎هایشان، نهی شده و شیرینی و مزدی را که در مقابل پیش‌گویی به آنان داده می‎شود، تحریم کرده است. [۳۴۰]الله أمی‎فرماید:

﴿ هَلۡ أُنَبِّئُكُمۡ عَلَىٰ مَن تَنَزَّلُ ٱلشَّيَٰطِينُ ٢٢١ تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٖ ٢٢٢ يُلۡقُونَ ٱلسَّمۡعَ وَأَكۡثَرُهُمۡ كَٰذِبُونَ ٢٢٣ [الشعراء: ۲۲۱-۲۲۳].

«‏آیا به شما خبر دهم که شیطان‏ها بر چه کسانى نازل مى‏شوند؟ بر هر دروغ‏پرداز گنه‏پیشه‏اى نازل مى‏شوند. سخنانی را که استراق سمع نموده‏اند (با دروغ در هم می‏آمیزند و) القا مى‏کنند و بیش‌ترشان دروغ‌گویند».

رسول‌الله جفرموده است: «مَنْ أَتَى عَرَّافاً فَسَأَلَهُ عنْ شَیْءٍ فَصَدَّقَهُ، لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلاَةٌ أرْبَعِینَ یَوماً» [۳۴۱]یعنی: «هرکه نزد فال‌گیر یا پیش‌گویی برود و درباره‌ی چیزی از او بپرسد و تصدیقش کند، نماز چهل روزِ وی پذیرفته نمی‌شود».

ابومسعود انصاری سمی‌گوید: رسول‌الله جاز درآمد حاصل از فروش سگ، و نیز از اجرت زناکار و از دست‌مزد کاهن منع فرمود [۳۴۲].

[۳۴۰]- موقف الإسلام من السحر، حیاة سعید،(۱/۲۳۷). شیرینی پیش‌گو، آن است که در مقابل پیش‌گویی‎اش به او داده می‌شود. [۳۴۱]- مسلم، (۷/۳۷). [۳۴۲]- بخارى، کتاب «الطب»، (۷/۱۷۶).

۷- شفاعت

پیامبر جراه راستی را که بندگان الهی بدون وساطتِ واسطه‎ها و شفاعت‌کنندگان به پروردگار می‎رساند، به روشنی بیان نموده است؛ این راه، راه توحید خالص، یعنی منحصر گردانیدن عبادت برای الله متعال می‎باشد؛ اما شفاعتی که در قرآن کریم آمده و رسول‌الله جآن را بیان نموده است، دو شرط دارد:

الف- اجازه‎ی اللهبه شفاعت‌گر

الله أمی‎فرماید:

﴿ مَن ذَا ٱلَّذِي يَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦ [البقرة: ۲۵۵].

«هیچ‌کس نمی‌تواند نزدِ الله شفاعت کند، مگر به اجازه‌ی او».

ب- رضایت از کسی که برایش شفاعت می‎شود

الله أمی‎فرماید:

﴿ وَلَا يَشۡفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ٱرۡتَضَىٰ [الأنبیاء: ۲۸].

«و جز برای کسی که پروردگار رضایت دهد، شفاعت نمی‌کنند».

الله متعال، به لطف و فضل خویش این شفاعت را مخصوص موحدان قرار داده است؛ زیرا آنان، غیرالله را به‌دوستی نگرفتند و غیرالله را شفیع و واسطه قرار ندادند؛ در نتیجه، الله متعال، از گفتار و کردارشان راضی‌ست؛ همان‎طور که در روایت ابوهریره سآمده است که گوید: از رسول‌الله جپرسیدم: خوش‌بخت‌ترین و بهره‌مندترین مردم از شفاعت شما، چه کسی‌ست؟ فرمود: «مَنْ قَالَ لا إلَهَ إلاَّ اللَّهُ خَالِصًا مِنْ قَلْبِهِ» [۳۴۳]یعنی: «کسی که خالصانه و از صمیم قلب لا إلهَ إلاَّ اللَّهُ بگوید». نخستین شفاعت‌کننده، رسول‌الله ج، پیشوای موحدان و یکتاپرستان و خاتم پیامبران می‎باشد که الله متعال، به لطف و فضل خویش و برای تکریم او و از روی رحمت خویش نسبت به امتش، شفاعت‌های عظیمی را در روز رستاخیز نصیب امتش می‌گرداند. رسول‌الله جفرموده است: «لِكُلِّ نَبِیٍّ دَعْوَةٌ مُسْتَجَابَةٌ فَتَعَجَّلَ كُلُّ نَبِیٍّ دَعْوَتَهُ وَإِنِّی اخْتَبَأْتُ دَعْوَتِی شَفَاعَةً لِأُمَّتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَهِیَ نَائِلَةٌ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى مَنْ مَاتَ مِنْ أُمَّتِی لَا یُشْرِكُ بِاللَّهِ شَیْئًا» [۳۴۴]یعنی: «هر پیامبری، دعای مستجابی دارد و من دعایم را نگه داشته‎ام تا در روز قیامت، برای امتم شفاعت کنم؛ هرکه در حالی بمیرد که چیزی را شریک الله قرار نداده است، إن‌شاءالله که مشمول شفاعتم می‎شود».

پیامبر جدر روز قیامت، حق شفاعت کبری دارد؛ شفاعتی که پیامبران اولوالعزم از آن بی‎بهره‎اند. این شفاعت برای موحدان این امت است. هم‌چنین پیامبر جشفاعت می‎کند که مؤمنان، وارد بهشت شوند. پیامبر جدرباره‌ی بیرون آوردن موحدان گنهکار از آتش دوزخ نیز شفاعت می‎کند. شفاعت تنها به اهل توحید نفع می‎رساند؛ اما غیر اهل توحید، کسانی‎اند که اللهدرباره‎ی آنان می‎فرماید:

﴿ فَمَا تَنفَعُهُمۡ شَفَٰعَةُ ٱلشَّٰفِعِينَ ٤٨ [المدثر: ۴۸]. [۳۴۵]

«‏شفاعتِ شفاعت‌گنندگان سودی به آنان نمی‌بخشد».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ أَمِ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ شُفَعَآءَۚ قُلۡ أَوَلَوۡ كَانُواْ لَا يَمۡلِكُونَ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَعۡقِلُونَ ٤٣ [الزمر: ۴۳].

«‏آیا شفیعان و واسطه‌هایی به جای الله برگزیده‌اند؟ بگو: اگر چه واسطه‌هایتان، هیچ‌ کاری نتوانند انجام دهند و عقل و خردی هم نداشته‌ باشند (باز هم آنان را واسطه قرار می‌دهید؟)».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ وَيَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡ وَيَقُولُونَ هَٰٓؤُلَآءِ شُفَعَٰٓؤُنَا عِندَ ٱللَّهِۚ قُلۡ أَتُنَبِّ‍ُٔونَ ٱللَّهَ بِمَا لَا يَعۡلَمُ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ١٨ [یونس: ۱۸].

«‏و جز الله چیزهایی را می‌پرستند که نه زیانی به آنان می‌رسانند و نه سودی؛ و می‌گویند: «این‌ها شفیعان ما نزد الله هستند». بگو: آیا به گمان خود الله را (از وجود شفیعانی) آگاه می‌سازید که او در آسمان‌ها و زمین سراغ ندارد؟! الله، از شرکی که به او می‌ورزند، پاک و برتر‌ است».

[۳۴۳]- البخاری مع الفتح ( ۱۱ / ۴۱۸ ) [۳۴۴]- مسلم بشرح النووی، (۳/۷۴). [۳۴۵]- حمایة الرسول حمی التوحید، ص۳۴۸.

مبحث ششم: ایمان

اول: بررسی ایمان از نظر لغوی و شرعی؛ و از نظر کم و زیاد شدن

ایمان در لغت به معنای تصدیق و باور کردن است؛ الله متعال به نقل از برادران یوسف ÷می‎فرماید:

﴿ قَالُواْ يَٰٓأَبَانَآ إِنَّا ذَهَبۡنَا نَسۡتَبِقُ وَتَرَكۡنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَٰعِنَا فَأَكَلَهُ ٱلذِّئۡبُۖ وَمَآ أَنتَ بِمُؤۡمِنٖ لَّنَا وَلَوۡ كُنَّا صَٰدِقِينَ ١٧ [یوسف: ۱۷].

«‏گفتند: ای پدر! ما رفتیم تا مسابقه دهیم و یوسف را کنار وسایلمان گذاشتیم که گرگ، او را خورد و هرچند راست بگوییم، (سخن) ما را باور نمی‌کنی».

عبارت: ﴿ وَمَآ أَنتَ بِمُؤۡمِنٖ لَّنَا بدین معناست که تو، ما را تصدیق نمی‌کنی؛ یا سخنمان را باور نمی‌کنی.

ایمان، در شرع به معنای اقرار با زبان و اعتقاد با قلب و عمل با جوارح می‎باشد. ضمناً ایمان به وسیله‎ی طاعت، افزایش می‌یابد و در اثرِ معصیت، کم می‎شود [۳۴۶].

اینک به پاره‌ای از دلایل کتاب و سنت مبنی بر کم و زیاد شدن ایمان، اشاره می‌کنیم:

الله أمی‎فرماید:

﴿ لِيَسۡتَيۡقِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ وَيَزۡدَادَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِيمَٰنٗا [المدثر: ۳۱].

«... تا اهل کتاب (به حقانیت محمد ج) یقین یابند و بر ایمان مؤمنان بیفزاید».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتۡ قُلُوبُهُمۡ وَإِذَا تُلِيَتۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ ٢ [الأنفال: ۲].

«مؤمنان، تنها کسانی هستند که چون الله یاد شود، دل‌هایشان ترسان می‏گردد و هنگامی که آیاتش بر آنان تلاوت شود، ایمانشان افزایش می‏یابد و بر پروردگارشان توکل می‌کنند‏».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ وَيَزِيدُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ٱهۡتَدَوۡاْ هُدٗىۗ وَٱلۡبَٰقِيَٰتُ ٱلصَّٰلِحَٰتُ خَيۡرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابٗا وَخَيۡرٞ مَّرَدًّا ٧٦ [مریم: ۷۶].

«و الله بر هدایتِ هدایت‌یافتگان می‌افزاید. و نیکی‌های ماندگار، پاداش و بازدهی بهتری نزد پروردگارت دارند».

در آیه‎ی دیگری می‎فرماید:

﴿ وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ قَالُواْ هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥۚ وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا ٢٢ [الأحزاب: ۲۲].

«‏و آن‌گاه که مؤمنان، لشکرهای کفر را دیدند، گفتند: این همان وعده‌ای‌ست که الله و فرستاده‌اش به ما داده‌اند و الله و فرستاده‌اش، راست گفته‌اند. و این ماجرا فقط بر ایمان و فرمان‌برداری آنان افزود».

جندب بن عبدالله سمی‌گوید: در جوانی با پیامبر جبودیم و پیش از آن‌که قرآن را یاد بگیریم، ایمان را فرا گرفتیم؛ سپس قرآن را آموختیم و بر ایمان ما افزوده شد [۳۴۷].

رسول‌الله جفرموده است: «الإِیمَانُ بِضْعٌ وَسَبْعُونَ شُعْبَةً أَعْلاهَا قَوْلُ لا إلَهَ إلاَّ اللَّهُ، وَأَدْنَاهَا إمَاطَةُ الأَذَى عَنْ الطَّرِیقِ وَالْحَیَاءُ شُعْبَةٌ مِنْ الإِیمَانِ» [۳۴۸]یعنی: «ایمان، هفتاد و اندی بخش دارد که برترینش، گفتن لا إله إلا الله؛ و پایین‌ترین بخشِ ایمان، برداشتن خار و خاشاک (و هر چیز آزاردهنده‌ای) از سرِ راه است و شرم و حیا، بخشی از ایمان به‌شمار می‌رود».

ابوهریره سمی‌گوید: پیامبر جفرمود: «لا یَزْنِی الزَّانِی حِینَ یَزْنِی وَهُوَ مُؤْمِنٌ، وَلا یَشْرَبُ الْخَمْرَ حِینَ یَشْرَبُهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ، وَلا یَسْرِقُ السَّارِقُ حِینَ یَسْرِقُ وَهُوَ مُؤْمِنٌ» [۳۴۹]یعنی: «زناکار هنگام ارتکابِ عملِ زنا، ایمانِ (کامل) ندارد؛ شراب‎خوار، هنگام شراب‌خواری و دزد، در هنگام دزدی ایمان کامل ندارند». قول صحیحی که محققان در شرح این حدیث گفته‎اند، این است که معنای حدیث از این قرار است که انسان در حالی که ایمان کامل دارد، این گناهان را انجام نمی‎دهد [۳۵۰].

طاعت و اعمال صالح در تعریف ایمان داخل هستند؛ یکی از دلایلش، این است که الله أمی‌فرماید:

﴿ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَيُطِيعُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ سَيَرۡحَمُهُمُ ٱللَّهُۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ ٧١ [التوبة: ۷۱].

«و مردان و زنان باایمان، یار و یاور یکدیگرند؛ به کارهای نیک فرا می‏خوانند و از کارهای زشت باز می‌دارند و نماز برپا می‌کنند و زکات می‌دهند و از الله و پیامبرش اطاعت می‌نمایند؛ الله، ایشان را مشمول رحمت می‌گرداند. همانا الله، توانای چیره و حکیم است».

قرآن کریم در برخی از آیات، لفظ ایمان را بر عمل اطلاق کرده است؛ از آن جمله، در این آیه که الله أمی‌فرماید:

﴿ وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا لِّتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيۡكُمۡ شَهِيدٗاۗ وَمَا جَعَلۡنَا ٱلۡقِبۡلَةَ ٱلَّتِي كُنتَ عَلَيۡهَآ إِلَّا لِنَعۡلَمَ مَن يَتَّبِعُ ٱلرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِۚ وَإِن كَانَتۡ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُۗ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَٰنَكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِٱلنَّاسِ لَرَءُوفٞ رَّحِيمٞ ١٤٣ [البقرة: ۱۴۳].

«و این‌چنین شما را امتی برگزیده (و میانه‌رو) قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر نیز بر شما گواه باشد؛ و ما قبله‌ای را که پیش‌تر بر آن بودی، تنها بدین خاطر مقرر نمودیم تا (با تغییر دادنش) پیروان پیامبر را از کسانی که به جاهلیت باز می‌گردند، مشخص کنیم. بی‌گمان این حکم، دشوار بود؛ مگر بر کسانی که الله هدایتشان کرده است. الله‌، ایمانتان را تباه نمی‏گرداند. همانا الله نسبت به مردم، بخشاینده‌ی مهرورز است».

نظر صحابه و جمهور مفسران، این است که منظور از ایمان در این‌جا، نماز است. روایات فراوانی از آنان، در سبب نزول این آیه وارد شده است. [۳۵۱]

هم‌چنین الله أمی‌فرماید:

﴿ لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ وَءَاتَى ٱلۡمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ ذَوِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينَ وَٱبۡنَ ٱلسَّبِيلِ وَٱلسَّآئِلِينَ وَفِي ٱلرِّقَابِ وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلۡمُوفُونَ بِعَهۡدِهِمۡ إِذَا عَٰهَدُواْۖ وَٱلصَّٰبِرِينَ فِي ٱلۡبَأۡسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَحِينَ ٱلۡبَأۡسِۗ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُواْۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُتَّقُونَ ١٧٧ [البقرة: ۱۷۷].

«نیکی، این نیست که رو به سوی مشرق و مغرب کنید؛ بلکه نیکی، (ایمان و رفتارِ) کسی‌ست که به الله و روز واپسین (=آخرت) و کتابِ آسمانی و پیامبران ایمان بیاورد و مالَش را با وجود علاقه‌ای که به آن دارد، به خویشاوندان، یتیمان، فقیران، در راه ماندگان، سائلان و در راه آزادی برده‌ها، ببخشد و نماز را به پا دارد و زکات بدهد. و چون پیمانی ببندد، به آن وفا کند و در سختی‌های مالی و جانی و نیز هنگامِ جهاد، صابر و شکیبا باشد. این‌ها، راست‌گو و پرهیزکارند».

این آیه، خصلت‎ها و اعمالِ نام‌برده را تصدیق و ایمان به حساب آورده است. وجه دلالت این آیه، همان است که رسول‌الله جتفسیرش نموده است؛ عبدالرزاق در «المصنف» خود و دیگر محدثان از ابوذر غفاری سروایت کرده‎اند که او، از رسول‌الله جدرباره‎ی ایمان سؤال کرد؛ و پیامبر جدر پاسخش همین آیه را تلاوت نمود. راویانِ این حدیث، ثقه‌‎اند [۳۵۲].

[۳۴۶]- فتح الباری، (۱/۴۵-۴۸)؛ شرح أصول اعتقاد أهل السنة، (۱/۱۵۱). [۳۴۷]- سنن ابن ماجه، (۱/۲۳). اسناد آن صحیح است. [۳۴۸]- صحیح بخاری، ش: ۸؛ و مسلم، ش: ۵۱ به‌نقل از ابوهریره س. [۳۴۹]- بخاری، ش: ۵۵۷۸. [۳۵۰]- شرح النووی علی صحیح مسلم، (۱/۲۴۱). [۳۵۱]- فقه النصر و التمکین، ص۱۶۳. [۳۵۲]- فتح الباری، کتاب «الإیمان»، باب أمور الإیمان، (۱/۷۴).

دوّم: اسلام و ایمان و احسان

عمر بن خطاب سمی‌گوید: نزد رسول‌الله جنشسته بودیم؛ ناگهان مردی که لباس بسیار سفیدی پوشیده بود و موهای بسیار سیاهی داشت، وارد مجلس شد؛ آثار سفر بر او نمایان نبود و هیچ‌یک از ما، او را نمی‌شناخت. نزد پیامبر جبه‌گونه‌ای نشست که زانوهایش را به زانوهای پیامبر جچسباند و دو دستش را روی پاهای خویش گذاشت و گفت: «ای محمد! به من درباره‌ی اسلام بگو که چیست؟» پیامبر جفرمود: «الإِسلامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّه، وأَنَّ مُحَمَّداً رسولُ اللَّهِ وَتُقِیمَ الصَّلاَةَ وَتُؤتِیَ الزَّكاةَ وتصُومَ رَمضَان، وتحُجَّ الْبیْتَ إِنِ استَطَعتَ إِلَیْهِ سَبیلاً» یعنی: «اسلام، این است که گواهی دهی معبود راستینی جز الله وجود ندارد و محمد، فرستاده‌ی اوست و نماز را برپا داری و زکات دهی و ماه رمضان را روزه بگیری و اگر توانایی و استطاعت داشتی، به حج خانه‌ی خدا بروی». (سؤال‌کننده) گفت: «درست گفتی». عمر سمی‌گوید: ما تعجب کردیم که خود، سؤال می‌کند و خود، تصدیقش می‌نماید. پرسید: «به من بگو که ایمان چیست؟» رسول‌الله جفرمود: «أَنْ تُؤْمِن بِاللَّهِ وملائِكَتِه وكُتُبِهِ ورُسُلِه والْیومِ الآخِر، وتُؤمِنَ بالْقَدَرِ خَیْرِهِ وشَرِّه» یعنی: «ایمان، این است که به الله، و فرشتگانش، و کتاب‌هایش، و پیامبرانش و روز قیامت (آخرت) و نیز به تقدیر خیر و شر از سوی الله، ایمان و باور داشته باشی». پرسش‌گر، سؤال کرد: «احسان چیست؟» پیامبر جفرمود: «أَنْ تَعْبُدَ اللَّه كَأَنَّكَ تَراه. فإِنْ لَمْ تَكُنْ تَراهُ فإِنَّهُ یَراكَ» [۳۵۳]یعنی: «احسان، این است ‌که الله را چنان عبادت کنی که گویا او را می‌بینی؛ و اگر نمی‌توانستی این‌چنین عبادتش کنی که گویا او را می‌بینی، پس با یقینِ به این‌که او، تو را می‌بیند، عبادتش نما».

پیامبر ج، دین را در سه محورِ اسلام و ایمان و احسان معرفی فرمود؛ پس روشن گردید که دینِ ما، سه مطلب اساسی را در خود دارد؛ بنابراین، فردِ دین‌دار، دارای سه درجه می‌باشد: مسلمان، سپس مؤمن و آن‌گاه، محسن. خلاصه این‌که منظور از ایمان، همان است که با اسلام، ذکر می‎شود؛ همان‎طور که منظور از احسان، آن است که همراه ایمان و اسلام می‌آید؛ نه بدین معنا که احسان از ایمان جداست. [۳۵۴]این مفهوم، در این آیه نیز آمده است که الله أمی‌فرماید:

﴿ ثُمَّ أَوۡرَثۡنَا ٱلۡكِتَٰبَ ٱلَّذِينَ ٱصۡطَفَيۡنَا مِنۡ عِبَادِنَاۖ فَمِنۡهُمۡ ظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ وَمِنۡهُم مُّقۡتَصِدٞ وَمِنۡهُمۡ سَابِقُۢ بِٱلۡخَيۡرَٰتِ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَضۡلُ ٱلۡكَبِيرُ ٣٢ [فاطر: ۳۲].

«‏و سپس آن دسته از بندگانمان را که برگزیدیم، وارثِ کتاب گردانیدیم؛ برخی از آنان (در حق خویش) ستم‌گرند و برخی میانه‌رو هستند و برخی نیز به حکم الله در انجام نیکی‌ها پیشتازند. این، همان فضل بزرگ است».

«مقتصد» (=میانه‎رو) و «سابق» (=پیشتاز)، هر دو بدون عقوبت وارد بهشت می‎شوند؛ ولی «ظالم لنفسه» یا کسی که به خویشتن ظلم کرده، مورد تهدید قرار گرفته است و مجازات می‎شود. هم‌چنین کسی که ظاهراً اسلام آورده و تصدیق قلبی داشته، اما به مقتضای ایمان باطن عمل نکند، مورد تهدید قرار می‌گیرد. احسان از جهت خودش، عام‎تر از اسلام است و از جهت اهل احسان نیز خاص‎تر از اهل اسلام می‎باشد؛ ایمان از جهت خودش، عام‎تر و از جهت اهل ایمان خاص‎تر از اسلام است. پس ایمان در احسان داخل می‌شود و اسلام نیز در ایمان می‌گنجد. احسان‌کنندگان خاص‎تر از مؤمنان؛ و مؤمنان، خاص‎تر از مسلمانان هستند [۳۵۵].

[۳۵۳]- صحیح مسلم، ش: ۸. [۳۵۴]- المنحة الإلهیة فی تهذیب الطحاویة، ص۱۴۶. [۳۵۵]- همان، ص۱۴۷.

سوّم: اصل ایمان

انسان به وسیله‎ی اصل ایمان، واردِ اسلام می‎شود و سایر اعمال و رفتارش به اصل ایمان بستگی دارد. هم‌چنین صلاح و فساد اعمال به صلاح و فساد قلب بستگی دارد؛ رسول‌الله جفرموده است: «أَلاَ وإِنَّ فی الجسَدِ مُضغَةً إذا صلَحَت صَلَحَ الجسَدُ كُلُّه، وَإِذا فَسَدَتْ فَسدَ الجَسَدُ كُلُّه: أَلاَ وَهِی القَلْبُ» [۳۵۶]یعنی: «بدانید که در بدن، پاره‌گوشتی‌ست که صلاح و فساد همه‌ی بدن وابسته به آن است. بدانید که آن عضو، قلب است». پس اصل ایمان، در قلب می‌باشد. ایمان، همان قول و عملِ قلب است؛ ایمان به معنای اقرار کردن به وسیله‌ی تصدیق و محبت و فرمان‌برداری و تسلیم بی‌چون و چراست. تصدیق، قول قلب می‎باشد. تصدیق معرفت و اثبات، مدلول شهادتین است. محبت، عمل قلب در خصوص الله و نیز رسول‌الله جاست که در شهادتین، به الوهیت الله و رسالت فرستاده‌اش گواهی داده می‎شود؛ پس بنده، الله و رسول‌الله جو دینِ الله را دوست دارد. فرمان‌برداری و تسلیم نیز عمل قلب هستند که به معنای قبول و عزم راسخ بر عملی کردن مدلول شهادتین می‎باشد. [۳۵۷]اصل ایمان، با سه چیز منعقد می‎شود:

• بر زبان آوردن شهادتین.

• قول قلب، که عبارتست از علم به معنای شهادتین و تصدیق مفاهیم آن؛ و این‌که پیامبر جدر تمام آن‌چه که از سوی الله متعال آورده، راست‌گوست.

• عمل قلب، که همان قبول توحید و بیزاری از ضد توحید؛ و نیز محبت الله و پیامبر و دینِ الله و عزم راسخ بر فرمان‌برداری از الله و رسولش می‌باشد؛ پس هرگاه بنده شهادتین را بر زبان بیاورد، در این صورت به کامل کردن ایمانش مأمور و مکلف است. او در زندگانی دنیا و آخرت، جز به وسیله‎ی ایمان، امنیت ندارد؛ بنابراین، هرگاه بنده، در مسیر اطاعت گام بردارد و از محرمات و گناهان اجتناب نماید، ایمان واجب را تکمیل نموده، به درجه‎ی مقتصد (=میانه‎رو) نایل می‎آید [۳۵۸].

عمر بن عبدالعزیز /در نامه‎ای به عدی بن عدی نوشت: ایمان، فرایض و شرایع و حدود و سنت‎هایی دارد؛ هرکس این‌ها را کامل نماید، ایمانش را کامل گردانیده و هرکه این‌ها را کامل نگرداند، ایمان را کامل نگردانیده است [۳۵۹].

[۳۵۶]- بخارى، کتاب «الإیمان»، شماره‎ى: ۵۲. [۳۵۷]- اثر الإیمان فی تحصین الأمة، (۱/۱۹۱). [۳۵۸]- همان، (۱/۱۹۳). [۳۵۹]- صحیح البخاری مع الفتح، (۱/۴۵).

چهارم: پایه‎هایی که ایمان به الله بر آن‌ها استوار است

ایمان به الله بر اساس پایه‎های استواری‌ست که مهم‌ترینشان عبارتند از:

۱- کفر به طاغوت

طاغوت، به شیطان و جادوگر و غیب‎گو و بت‎ها و معبودان باطل تفسیر شده است [۳۶۰].

طاغوت بر کسی اطلاق می‌شود که سرکشی و طغیان نموده و از حدش تجاوز کرده است و ادعای حقّی از حقوق منحصر به الله را دارد [۳۶۱]الله أمی‎فرماید:

﴿ لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِۖ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشۡدُ مِنَ ٱلۡغَيِّۚ فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَاۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ٢٥٦ [البقرة: ۲۵۶].

«‏هیچ اجباری برای پذیرفتن دین در کار نیست؛ راه هدایت و ایمان از راه ضلالت و کفر، مشخص شده است. بنابراین کسی که به طاغوت (و معبودان باطل) کفر بورزد و به الله ایمان بیاورد، به دست‌آویز محکم (و ناگسستنیِ ایمان) چنگ زده است که هیچ‌گاه گسسته نمی‏شود. و الله شنوای داناست».

در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ وَٱلَّذِينَ ٱجۡتَنَبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ أَن يَعۡبُدُوهَا وَأَنَابُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ لَهُمُ ٱلۡبُشۡرَىٰۚ فَبَشِّرۡ عِبَادِ ١٧ [الزمر: ۱۷].

«‏و کسانی که از عبادت و پرستش طاغوت و معبودان باطل دوری گزیده و به سوی الله روی آورده‌اند، آنان را مژده‌(ی بهشت) است. پس بندگانم را مژده بده».

در این آیه بدین نکته اشاره شده که پاک کردن قلب، بر تزکیه مقدم است و پاک کردن قلب از پلیدی‎ها و باورهای باطل و آن‌چه بر آن مترتب می‌باشد- از قبیل: محبت طاغوت‎ها یا دل‌بستگی به آن‌ها،- جهت آراسته شدن قلب به ایمان، واجب و ضرورتی گریزناپذیر است [۳۶۲].

[۳۶۰]- جامع البیان، اثر ابن جریر طبری، (۳/۱۸و۱۹). [۳۶۱]- اثر الإیمان فی تحصین الأمة، (۱/۴۷). [۳۶۲]- همان، (۱/۴۴).

۲- ایمان به غیب

الله أمی‎فرماید:

﴿ الٓمٓ ١ ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ لَا رَيۡبَۛ فِيهِۛ هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ ٢ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ ٣ [البقرة: ۱-۳].

«‏الف، لام، میم. در این کتاب که راهنما و هدایت‌گر پرهیزکاران است، هیچ شک و تردیدی وجود ندارد؛ آنان که به غیب ایمان دارند و نماز را برپا می‌دارند و از آن‌چه به ایشان داده‌ایم، انفاق می‌کنند».

«غیب»، هر آن چیزی‌ست که از دیده‌ی انسان‌ها پنهان است؛ عبارت: ﴿ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ ، به معنای کسانی‌ست که به الله و فرشتگان و پیامبران الهی و روز آخرت و بهشت و جهنم و ملاقات الله و به زندگی پس از مرگ ایمان دارند [۳۶۳]. پیامبر جدر حدیث جبرئیل ÷، ارکان ایمان و اساسی‌ترین امور غیبی را یک‌جا بیان نمود؛ آن‌جا که فرمود: «أَنْ تُؤْمِن بِاللَّهِ وملائِكَتِه وكُتُبِهِ ورُسُلِه والْیومِ الآخِر، وتُؤمِنَ بالْقَدَرِ خَیْرِهِ وشَرِّه» یعنی: «ایمان، این است که به الله، و فرشتگانش، و کتاب‌هایش، و پیامبرانش و روز قیامت (آخرت) و نیز به تقدیر خیر و شر از سوی الله، ایمان و باور داشته باشی».

[۳۶۳]- جامع البیان، (۱/۱۰۱).

۳- انجام دادن اوامر و اجتناب از نواهی

الله أمی‎فرماید:

﴿ وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ ٥٦ [الذریات: ۵۶].

«‏و انسان‌ها و جن‌ها را تنها برای این آفریدم که مرا عبادت و پرستش نمایند».

این آیه، حکمت آفرینش انسان را بیان می‎کند که همان مکلف نمودن انسان به عبادت خداوند به وسیله‎ی انجام دادن اوامرش و دست کشیدن از نواهی اوست؛ الله أمی‌فرماید:

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱدۡخُلُواْ فِي ٱلسِّلۡمِ كَآفَّةٗ وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِۚ إِنَّهُۥ لَكُمۡ عَدُوّٞ مُّبِينٞ ٢٠٨ [البقرة: ۲۰۸].

«‏ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به‌طور کامل وارد اسلام شوید و از گام‌های شیطان پیروی نکنید. بی‌گمان شیطان برای شما دشمن آشکاری‌ست».

﴿ ٱلسِّلۡمِ ، همان اسلام است و منظور از ﴿ كَآفَّةٗ ، تمامی شرایع و دستورات اسلام می‎باشد. در این آیه، الله متعال مؤمنان را به عمل کردن به تمامی شرایع و دستورات اسلام و اجرای مو به موی احکام و حدود الهی و اجتناب از کنار نهادن برخی از احکام دستور می‌دهد [۳۶۴].

[۳۶۴]- جامع البیان، (۲/۳۲۴).

۴- اخلاص در عبادت

الله أمی‎فرماید:

﴿ إِنَّمَا نُطۡعِمُكُمۡ لِوَجۡهِ ٱللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمۡ جَزَآءٗ وَلَا شُكُورًا ٩ [الإنسان: ۹].

«‏(و می‌گویند:) تنها برای کسب خشنودی الله به شما غذا می‌دهیم و از شما انتظار هیچ پاداش و سپاسی نداریم».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ هُوَ ٱلۡحَيُّ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَٱدۡعُوهُ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَۗ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٦٥ [غافر: ۶۵].

«‏اوست زنده؛ معبود راستینی جز او وجود ندارد؛ پس مخلصانه و در حالی که دین و عبادت را ویژه‌ی او می‌دانید، عبادتش کنید. همه‌ی حمد و ستایش ویژه‌ی الله، پروردگار جهانیان است».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلۡخَالِصُ [الزمر: ۳].

«هان! دین و عبادت خالص (و تهی از شرک) از آنِ الله است».

پس اخلاص، شرط صحت عبادت و پایه‎ی مهمی از پایه‎های ایمان است که بدون آن، بنده واردِ ولایت و دوستیِ الله نمی‎شود و هیچ عملی از او پذیرفته نمی‎گردد و به ثمرات و کرامات ایمان به الله که به بندگان مؤمنش وعده داده است، دست نمی‎یابد [۳۶۵].

[۳۶۵]- اثر الإیمان، (۱/۶۵).

۵- صداقت و راستی در پیروی از پیامبر ج

الله أمی‎فرماید:

﴿ لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ لِّمَن كَانَ يَرۡجُواْ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ وَذَكَرَ ٱللَّهَ كَثِيرٗا ٢١ [الأحزاب: ۲۱].

«‏به‌راستی برای شما، برای کسی که به (پاداش) الله و روز قیامت امیدوار است و الله را فراوان یاد می‌کند، در رسول‌الله، الگو و سرمشقی نیکوست».

این آیه‎ی کریمه، در زمینه‌ی اقتدا و تأسی به رسول‌الله جدر تمامی گفتار و کردار و احوال، اصل و قاعده‌ی بزرگی‌ست. [۳۶۶]الله أمی‎فرماید:

﴿ قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُوحَىٰٓ إِلَيَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا ١١٠ [الکهف: ۱۱۰].

«بگو: جز این نیست که من نیز بشری همانند شما هستم و بر من وحی می‏شود که پروردگارتان یگانه معبود برحق است؛ پس هرکه خواهان دیدار پروردگارِ خویش است، باید کار نیک و شایسته انجام دهد و هیچ‌کس را در پرستش پروردگارش شریک نگرداند».

اخلاص در عبادت، و صداقت و راستی در پیروی از پیامبر ج، دو رکنِ اساسی برای پذیرفته شدن هر عملی هستند؛ یعنی با این دو رکن است که هر عملی، درست و خالص خواهد بود. عمل درست، کرداری‌ست که مطابق سنت پیامبر جباشد؛ عبارت: ﴿ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا به همین رکن اشاره دارد. عمل خالص، عملی‌ست که از شرک آشکار و نهان، به‌دور باشد؛ عبارت: ﴿ وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا ١١٠ ، به رکن اخلاص، اشاره دارد [۳۶۷].

[۳۶۶]- تفسیر القرآن العظیم، اثر ابن کثیر، (۶/۳۹۲). [۳۶۷]- تیسیر العزیز الحمید، ص۵۲۵.

۶- علم

الله أمی‌فرماید:

﴿ وَكَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ وَلِتَسۡتَبِينَ سَبِيلُ ٱلۡمُجۡرِمِينَ ٥٥ [الأنعام: ۵۵].

«‏و این‌ چنین آیات را توضیح می‌دهیم تا راه گنه‌کاران آشکار شود».

پس علم، پایه‎ی مهمی در ایمان به الله و رکن بارزی در دعوت پیامبر جاست؛ الله می‌فرماید:

﴿ قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا۠ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِيۖ وَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ١٠٨ [یوسف: ۱۰۸].

«‏بگو: این، راه من است که همراه پیروانم با بصیرت و آگاهی به‌سوی الله فرا می‌خوانم؛ و الله، پاک و منزه است. و من جزو مشرکان نیستم».

این آیه، نشان می‎دهد که راه و روش پیامبر ج، بر سه اصل، استوار است:

اول- توحید خالص

یعنی توحیدِ مبتنی که بر انجام طاعات و اجتناب از محرمات، به همراه اخلاص برای الله أ.

دوم- دعوت به سوی توحید و یکتاپرستی
سوم- و علم و بصیرت در تمامی این‌ها. [۳۶۸]

الله متعال، بیان فرموده که آموزش دادن دین، یکی از مهم‌ترین وظایف پیامبر جاست و آن بزرگوار به وسیله‎ی آموزش علم دینی، مسلمانان را از گمراهی آشکار بیرون آورد؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ هُوَ ٱلَّذِي بَعَثَ فِي ٱلۡأُمِّيِّ‍ۧنَ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمۡ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبۡلُ لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ ٢ [الجمعة: ۲].

«‏او، ذاتی‌ست که در میان مردمِ درس‌نخوانده، پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان می‌خوانَد و پاکشان می‌سازد و به آن‌ها کتاب و حکمت می‌آموزد؛ اگرچه پیش‌تر در گمراهی آشکاری بودند».

پس بر ما واجب است که مهم‌ترین مسایل را بدانیم که عبارتند از:

- علم؛ یعنی شناخت الله و پیامبر و دین اسلام به وسیله‎ی ادله.

- عمل به آن.

- دعوت به سوی آن.

- صبر و پایداری در برابر اذیت و آزار یا سختی‌های این راه.

دلیل آن، همین است که الله أمی‌فرماید:

﴿ وَٱلۡعَصۡرِ ١ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ ٢ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ ٣ [العصر: ۱-۳].

«‏سوگند به روزگار؛ که بی‌گمان انسان‌ها در زیان هستند، مگر کسانی که ایمان بیاورند و کارهای شایسته انجام دهند و یکدیگر را به حق (=توحید) و شکیبایی سفارش کنند».

عمل صالح، بر ایمان راسخ؛ و ایمان نیز بر توحید و یکتاپرستی، استوار است؛ ایمانِ که مورد نظر خداوند ، ایمان زنده و پویا، و همین‌طور ایمان مؤثر، رشدکننده، اثرگذار، فعال و هدایت‌گر است؛ ایمانی که به صاحبش نفع می‌رساند، ایمانی‌ست که در قلب او کاشته می‎شود، و سپس ریشه می‌دواند و رشد می‎کند و شکوفا می‎گردد و روشنایی‌بخش است و قلب انسان را به زینت خود، می‎آراید و آن را در تمامی جوانب و زوایایش، پر از زینت ایمان می‎گرداند. ایمانی که شاخه‎ها و برگ‎هایش بر کیان و وجود مؤمن کشیده می‌شود و بر زندگی‎اش سایه می‌اندازد و میوه‌هایش را در شب و روز به مؤمن می‎دهد؛ ایمانی که مؤمنان راست‌گو و اهل عمل، از جمله: پیامبران و اولیای صالح، با آن زیسته‌اند؛ ایمانی که عمل را به دنبال دارد و سکون و حرکت انسان را کنترل و زندگی‎اش را اصلاح و درست می‎گرداند. ایمان زنده و پویا، ایمانی‌ست که همت و نشاط و تلاش و کوشش و رنج و مجاهدت و جهاد و تربیت و عزت و ثبات قدم و یقین را بر می‌انگیزد [۳۶۹].

[۳۶۸]- جامع البیان، (۱۳/۷۹)؛ اثر الإیمان، (۱/۷۱). [۳۶۹]- فی ظلال الإیمان، ص۶۳.

پنجم: شرح برخی از آیات قرآن که پیرامون ایمان بحث می‎کنند

۱- زینت ایمان

الله أمی‌فرماید:

﴿ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ حَبَّبَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَزَيَّنَهُۥ فِي قُلُوبِكُمۡ وَكَرَّهَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡكُفۡرَ وَٱلۡفُسُوقَ وَٱلۡعِصۡيَانَۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلرَّٰشِدُونَ ٧ [الحجرات: ۷].

«اما الله، ایمان را محبوب شما گردانیده و آن را در دل‌هایتان آراسته و کفر و فسق و نافرمانی را برایتان ناپسند نموده است. چنین کسانی، هدایت‌یافته‌اند».

از آن‌جا که برخی از گناهان، کفرند و برخی دیگر، کفر نیستند، الله در میان آن‌ها فرق گذاشته و گناهان را سه دسته قرار داده است: برخی از گناهان کفرند؛ و برخی، فسوق؛ و برخی هم عصیان‎ و نافرمانی‌اند که کفر و فسوق نیستند. الله بیان نموده که همه‌ی این سه نوع گناه را برای مؤمنان ناپسند دانسته است. از آن‌جا که همه‌ی طاعات و عبادات، در مفهوم ایمان می‌گنجند و هیچ‌یک از طاعات و عبادات، خارج از ایمان نیست، میان آن‌ها فرق نگذاشته است تا مثلاً بگوید: «ایمان و فرایض و سایر طاعات را برای شما محبوب گردانیده است»؛ بلکه آن را به‌طور خلاصه آورده و فرموده است: ﴿ حَبَّبَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡإِيمَٰنَ ؛ یعنی: ایمان را محبوب شما گردانید؛ لذا تمامی طاعات، در مفهوم کلمه‎ی «ایمان» قرار می‌گیرند [۳۷۰].

[۳۷۰]- الأمثال القرآنیة، (۱/۱۹۴)؛ مجموع الفتاوى، (۷/۴۲).

۲- نور ایمان

الله متعال می‌فرماید:

﴿ ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشۡكَوٰةٖ فِيهَا مِصۡبَاحٌۖ ٱلۡمِصۡبَاحُ فِي زُجَاجَةٍۖ ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوۡكَبٞ دُرِّيّٞ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٖ مُّبَٰرَكَةٖ زَيۡتُونَةٖ لَّا شَرۡقِيَّةٖ وَلَا غَرۡبِيَّةٖ يَكَادُ زَيۡتُهَا يُضِيٓءُ وَلَوۡ لَمۡ تَمۡسَسۡهُ نَارٞۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٖۚ يَهۡدِي ٱللَّهُ لِنُورِهِۦ مَن يَشَآءُۚ وَيَضۡرِبُ ٱللَّهُ ٱلۡأَمۡثَٰلَ لِلنَّاسِۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ ٣٥ [النور: ۳۵].

«الله، نور آسمان‌ها و زمین است؛ مثال نورش (در دل مؤمنان)، مانند چراغ‌دانی‌ست که در آن چراغی باشد؛ چراغ در میان آبگینه‌ی بلورینی‌ست و آبگینه‌ی بلورین، همانند ستاره‌ی درخشانی‌ست؛ از روغن درخت بابرکت زیتونی برافروخته می‌شود که نه شرقی و نه غربی‌ست. نزدیک است که روغنش، روشنی بخشد؛ هرچند آتشی به آن نرسیده باشد. نوری‌است بر فراز نوری دیگر. و الله هرکه را بخواهد، به نور خویش هدایت می‌کند. و الله برای مردم مثل‌ها می‌زند. و الله به همه چیز داناست‏».

آیه‎ی ﴿ ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ، چنین تفسیر شده است: «الله، نورانی‌کننده‎ی آسمان‎ها و زمین و هدایت‌گرِ اهل آسمان‎ها و زمین است»؛ زیرا به وسیله‎ی نور خداست که اهل آسمان‎ها و زمین هدایت یافته‎اند. و این، فقط فعل خداست؛ و گرنه، نور یکی از اوصاف قایم به خداوند است و اسم نور که یکی از نام‌های نیکوی الله می‌باشد، از آن مشتق شده است. نور، به یکی از این دو صورت به الله نسبت داده می‌شود: اضافه‎ی صفت به موصوفش؛ و اضافه‎ی مفعول به فاعلش [۳۷۱].

عبارتِ ﴿ مَثَلُ نُورِهِۦ ، نشان می‎دهد که اصل ایمان، از جانب الله متعال می‌باشد و چنان است که الله متعال، سینه‎ی بنده‎ی مؤمنش را به سوی اسلام می‌گشاید و نوری فرا رویش قرار می‎دهد که با آن، راه خود را می‌یابد و روشنایی و حیات، به وسیله‎ی آن آغاز می‎شود. علمِ برخاسته از وحیی که به قلب رسیده، به روغن شفاف و مرغوب تشبیه شده است؛ پس ادله‌ی یافتن نور و قوت و سلامت آن و رشد حیات مؤمن، تنها به وسیله‎ی علم به قرآن و سنت و عمل به این علم صورت می‎گیرد؛ زیرا این امر، غذا و ماده‎ی حیات انسان است [۳۷۲].

تداوم روشنایی آتش، نیازمند سوخت می‌باشد؛ درست مانند جان‌داری که برای ادامه‌ی حیات به غذا نیاز دارد؛ نور ایمان نیز برای این‌که ادامه یابد، به علم سودمند و عمل صالح نیاز دارد؛ پس هرگاه ماده‎ی مشتعل‌کننده‌ی نور ایمان از میان برود، فروغ ایمان خاموش می‎شود؛ همان‎طور که آتش با تمام شدن سوخت خاموش می‎گردد [۳۷۳].

این مثال، بیان‌گر این است که ایمان، کم و زیاد می‌شود. با زیاد شدن علمی که به قلب می‌رسد و برخاسته از نور قرآن و سنت است، ایمان نیز افزایش می‌یابد؛ همان‎طور که بر اثر کاهشِ این علم، ایمان نیز کم می‌شود. در این آیه، علمی که به معارف و حقایق ایمانی آراسته می‎گردد، به روغنی که چراغ را بر می‎افروزد، تشبیه شده است. روشنایی چراغ بر اثر افزایش و مرغوبیت روغن زیتون، زیاد می‎شود. و مؤمنان به تناسب علم و ایمانی که دارند، از لحاظ قوت نور در دل‎هایشان، تفاوت دارند و کامل‌ترین مؤمنان از نظر نور، پیامبر جمی‎باشد؛ زیرا علم و ایمانش کامل بود.

این مثال، نشان می‎دهد که نوری که خداوند در دل‌های مؤمنان قرار می‌دهد، نور حقیقی‌ست که معنایش معلوم، ولی کیفیتش مجهول است؛ همین که این نور، به نور چراغ که برای همه محسوس می‎باشد، تشبیه شده است، وجود و حقیقت آن را تأکید می‎نماید [۳۷۴].

در این آیه، تشابهی میان فطرت و فتیله‌ی چراغ وجود دارد؛ از آن جهت که هر یک از آن دو، در اصل ساختار خود، مستعدّ جذب هر آن چیزی‌ست که مناسب آن است؛ چنان‌که فتیله، سوخت مناسب را به خود می‌گیرد و آن را جذب می‌کند و به وسیله‎ی آن خیس می‎شود و برای برافروخته شدن آماده می‎گردد. فطرت نیز که الله آن را بر اساس دین حنیف و حق‌گرا سرشته است، برای جذب آن‌چه که مناسبش می‌باشد- از قبیل: توحید و دین و حقیقت،- آماده است؛ پس هرگاه فطرت آن‌چه را که به آن داده می‌شود، از قبیل: علم به قرآن و سنت دریافت و جذب کند، در آن صورت برای برافروختن چراغ قلب و دریافت نور ایمان به وسیله‌ی آن، آماده است؛ الله أمی‌فرماید:

﴿ فَأَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفٗاۚ فِطۡرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَاۚ لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَّهِ [الروم: ۳۰].

«‏از این‌رو حنیف و حق‌گرا، با همه‌ی وجود به سوی دین الله روی بیاور و از فطرتی پیروی کن که مردم را بر اساس آن سرشته است. آفرینش الله را تغییر ندهید. این، دین استوار و مستقیم (توحیدی) است؛ ولی بیش‌تر مردم نمی‌دانند».

آری؛ الله همه‎ی مردم را بر اساس معرفت و توحید و محبت خود سرشته و روح و روان انسان‌ها را مستعدّ پذیرش آن‌چه که مناسبش می‌باشد- از قبیل: دین و اسلام- قرار داده است. فطرت، به وسیله‌ی علمِ برآمده از قرآن و سنت، از نیرنگ‎های شیاطین جنی و اِنسی که سعی در تباه و فاسد کردن آن دارند، پاک می‎شود [۳۷۵].

این مثال، بیان‌گر تأثیر نور علم و ایمان بر عقل است؛ زیرا علم و ایمان، تعقل سالم و خردورزیِ درست و استوار و نتیجه‌گیریِ دقیق و صحیح را به عقلا می‎دهد. تنها راه رسیدن به حقیقت در تمامی مسایل دینی، به‌کار بردن عقلی‌ست که به وسیله‎ی وحی نازل‌شده بر پیامبر جآگاه و روشن شده است؛ چنین عقلی‌ست که می‌تواند حقایق و معارف یقینی دینی و غیردینی را دریابد؛ ولی عقل، بدون کمک علم، قادر به کشف این حقایق نیست. هم‌چنین این مثال، نشان می‌دهد که نور، بر همه‎ی اعمال و کارکردهای قلب از جمله عقاید و عواطف و احساسات و اراده‌ها و انفعالات، می‎تابد و آن‌ها را به خیر و صلاح هدایت می‎کند [۳۷۶].

عبارت: ﴿ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٖ ، نشان‌گر این است که نورِ قرآن و سنت و همه‌ی علومِ برخاسته از کتاب و سنت، نور ایمان را تغذیه و تقویت می‎کند. الله أمی‌فرماید:

﴿ وَمَن لَّمۡ يَجۡعَلِ ٱللَّهُ لَهُۥ نُورٗا فَمَا لَهُۥ مِن نُّورٍ ٤٠ [النور: ۴۰].

«و هرکس که الله، نوری برایش قرار نداده باشد، هیچ روشنایی و نوری ندارد».

این آیه، نشان می‌دهد که هر دو نور، یعنی نور ایمانی که در دل است و نور علمی که از وحی سرچشمه گرفته، از سوی الله متعال است؛ پس هرکس به سوی نور اول هدایت یابد و طالب نور دوم باشد، الله ، نوری کامل به او می‌بخشد و هرکس چنین نباشد، نه تنها نوری ندارد، بلکه در یکی از راه‎های گمراهی و تاریکی‎ها حرکت می‎کند. [۳۷۷]

[۳۷۱]- اجتماع الجیوش الإسلامیة، اثر ابن قیم، ص۶. [۳۷۲]- همان، ص۲۰؛ الأمثال القرآنیة، (۱/۳۶۰). [۳۷۳]- اجتماع الجیوش الإسلامیة، ص۲۰. [۳۷۴]- الأمثال القرآنیة، (۱/۳۷۰-۳۷۵). [۳۷۵]- همان،(۱/۳۹۰-۴۱۲). [۳۷۶]- همان،(۱/۴۱۸). [۳۷۷]- همان،(۱/۴۲۰).

۳- روح ایمان

الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَكَذَٰلِكَ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ رُوحٗا مِّنۡ أَمۡرِنَاۚ مَا كُنتَ تَدۡرِي مَا ٱلۡكِتَٰبُ وَلَا ٱلۡإِيمَٰنُ وَلَٰكِن جَعَلۡنَٰهُ نُورٗا نَّهۡدِي بِهِۦ مَن نَّشَآءُ مِنۡ عِبَادِنَاۚ وَإِنَّكَ لَتَهۡدِيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ ٥٢ [الشوری: ۵۲].

«‏و همان‌گونه (که بر پیامبران گذشته وحی کردیم) قرآن حیات‌بخش را از کلام خویش بر تو نازل نمودیم. پیش‌تر نمی‌دانستی که کتاب و ایمان چیست؛ ولی آن (وحی) را نوری قرار دادیم که با آن هر یک از بندگانمان را که بخواهیم، هدایت می‌کنیم. و تو، به راه راست فرا می‌خوانی».

الله در این آیه، وحی خود را از آن جهت «روح» نامید که حیاتِ قلب‎ و روح- که در حقیقت همان حیات واقعیِ آدمی‌ست و نه تن او- به وسیله‎ی آن حاصل می‎شود و هر کس فاقد آن باشد، در حقیقت مرده است؛ هم‌چنین از آن جهت، وحی را «نور» نامیده که به وسیله‎ی آن، قلب،‎ نورانی و روشن می‎گردد. در واقع روح به وسیله‎ی این دو صفت، یعنی حیات و نور، کامل می‌شود و حیات و نور در دست پیامبران ÷بوده است؛ لذا تنها با قبول دعوت ایشان و بهره‌مندی از علم این شمع‌های فروزان و عمل صالح، می‌توان به حیات و نور دست یافت و بدون آن، روح و روان انسان در تاریکی به‌سر می‌برد و حیات و زندگی نخواهد داشت؛ حتی اگر کسی باشد که به زهد و فقه و فضیلت و تبحر در علوم مختلف، شُهره‌ی عالَم است؛ زیرا حیات و نورانیت قلب، به وسیله‎ی روحی تحقق می‎پذیرد که خداوند متعال آن را به پیامبرش وحی کرده و آن را نوری قرار داده است تا به وسیله‎ی آن هرکه از بندگانش را که بخواهد، هدایت کند. علم، فراوانیِ نقل و گفتن و نوشتن نیست؛ بلکه نوری‌ست که انسان به وسیله‎ی آن، اقوال درست را از نادرست، و حق را از باطل و همین‌طور آموزه‌هایی را که از چراغ پرفروغ نبوت تراوش کرده است، از آرای دیگران تشخیص دهد [۳۷۸].

[۳۷۸]- اجتماع الجیوش الإسلامیة على غزو المعطلة، ص۲۴.

ششم: اسباب و عوامل تقویت ایمان

پرداختن به این موضوع، هم فایده‌ی فراوانی دارد و هم ضرورت شدیدی، تا از یک‌سو اسباب و عوامل تقویت ایمان را بشناسیم و از سوی دیگر، آن‌ها را در خود مهیا کنیم؛ زیرا کمال بنده، در ایمان است و درجات بنده- هم در دنیا و هم در آخرت- به وسیله‌ی ایمان، بالا می‎رود و سبب هر خیری در دنیا و آخرت، همین ایمان است. قوت ایمان، بدین بستگی دارد که اسباب و زمینه‌های مؤمن شدن را بشناسیم. الله أبرای هر هدف و خواسته‌ای، سبب و راهی برای رسیدن به آن قرار داده است و از آن‌جا که ایمان، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین و جامع‎ترین خواسته‎‌ی الله برای بندگانش می‌باشد، برای ایمان نیز اسباب بزرگی قرار داده تا زمینه برای کسب و تقویت ایمان فراهم گردد. از سوی دیگر، عواملی وجود دارد که ایمان را ضعیف می‎گرداند؛ اسباب کسب ایمان و تقویت آن، بر دو نوع است: عواملِ کُلّی یا مجمل؛ و نیز عوامل مفصل.

اسباب مجمل تقویت ایمان، عبارتست از: تدبر در آیات و نشانه‎های الله در قرآن و سنت و تأمل در نشانه‌های گوناگون الله در جهان هستی و علاقه‎ی شدید به شناخت حقیقتی که بنده برای آن آفریده شده است و عمل به آن حق می‎باشد. همه‌ی اسباب و عوامل تقویقت ایمان، به همین اصل مهم برمی‌گردد و این، اساس و مرجع همه‌ی اسباب تقویت ایمان است [۳۷۹].

درباره‌ی اسباب مفصل تقویت ایمان، باید گفت که ایمان به وسیله‎ی امور فروانی به دست می‎آید و تقویت می‎شود که از آن جمله می‎توان به موارد زیر اشاره کرد:

[۳۷۹]- شجرة الإیمان، اثر سعدی، ص۳۹.

۱- معرفت نام‎های نیکوی الله

این نام‌ها، در قرآن و سنت ذکر شده‌اند و باید آن‌ها را یاد گرفت و معانی و مفاهیمشان را فهمید و الله را با این نام‎ها پرستید؛ رسول‌الله جفرموده است: «إِنَّ لِلَّهِ تِسْعَةً وَتِسْعِینَ اسْمًا مِائَةً إِلاَّ وَاحِدًا، مَنْ أَحْصَاهَا دَخَلَ الْجَنَّةَ»: [۳۸۰]«الله نود و نُه اسم دارد؛ یعنی یکی کم‌تر از صد. هر کس آن‌ها را برشمارد، وارد بهشت می‌شود». یعنی هرکس آن‌ها را حفظ کند و مفاهیم و معانی‌اش را بفهمد و به آن معتقد باشد و الله را با آن‌ها بپرستد، وارد بهشت می‎گردد؛ بهشتی که تنها مؤمنان به آن راه می‌یابند. بدین‌سان روشن می‌شود که معرفت نام‎های نیکوی الله، بزرگ‌ترین اسباب حاصل شدن ایمان و تقویت و ثبات آن می‎باشد. شناخت نام‎های نیکوی الله، اصل و مرجع ایمان است؛ پس هرچه شناخت بنده نسبت به نام‎ها و صفات الله بیش‌تر شود، ایمانش بیش‌تر و یقینش قوی‌تر می‎گردد؛ لذا مؤمن باید تمام تلاش خود را جهت شناخت اسماء و صفات الله مبذول نماید و این معرفت، باید مطابق قرآن و سنت و فهم سلف صالح باشد [۳۸۱].

[۳۸۰]- بخاری، ش: (۲۷۳۶، ۷۳۹۲)؛ و مسلم، ش: ۲۶۷۷. [۳۸۱]- همان، ص۴۱.

۲- تدبر در قرآن کریم به صورت عمومی

انسانی که در قرآن تدبر و تأمل می‎نماید، پیوسته از علوم و معارف قرآن- که باعث تقویت ایمان است- بهره می‎برد؛ الله أمی‎فرماید:

﴿ وَإِذَا تُلِيَتۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ ٢ [الأنفال: ۲].

«و هنگامی که آیاتش بر آنان تلاوت شود، ایمانشان افزایش می‏یابد و بر پروردگارشان توکل می‌کنند».

تدبر در قرآن، درمانی اثربخش برای امراض قلب می‎باشد؛ اللهمی‎فرماید:

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ قَدۡ جَآءَتۡكُم مَّوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَشِفَآءٞ لِّمَا فِي ٱلصُّدُورِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٞ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ ٥٧ [یونس: ۵۷].

«‏ای مردم! به‌راستی پندی از سوی پروردگارتان آمده که مایه‌ی بهبودی و درمان بیماری‌هایی‌ست که در سینه‌هاست و هدایت و رحمتی برای مومنان است».

قرآن، موعظه و پندی از سوی الله متعال است؛ آیا به‌راستی پندی وجود دارد که از موعظه و پند ربانی، رساتر و آسان‎تر و بانفوذتر و مؤثرتر در قلب و روان باشد؟ پس در قرآن، شفای بیماری‎های شبهات و شهوات و بیماری‌های هوا و انحراف و امراض شک و شرک و امراض قلب و روان و جوارح و حواس و بیماری‎های سیاست و اقتصاد و اخلاق و اجتماع و زندگی و تمدن وجود دارد. [۳۸۲]الله أمی‎فرماید:

﴿ وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلۡقُرۡءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٞ وَرَحۡمَةٞ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ [الإسراء: ۸۲].

«‏و از قرآن، آن‌چه را که شفا و رحمتی برای مومنان است، نازل می‌کنیم».

پس قرآن، غذای روح؛ و درمانی‌ست که نفسِ آدمی را از بیماری‎ها شفا می‎دهد و به نفس، مناعت طبع می‌بخشد [۳۸۳].

قرآن، وسیله‎ی شناخت همه‌ی مواردی‌ست که الله از ما می‎خواهد؛ مثلاً وسیله‎ی شناخت کیفیت عبادت الله و شناخت اوامر و برنامه‌ی الله برای زندگی و سعادت بشر است؛ لذا با تدبر در قرآن، با این‌ها آشنا می‌شویم و با تدبر و تأمل در آن، پای‌بند اوامرش می‌گردیم و از نواهی‎ او اجتناب می‌کنیم [۳۸۴].

با نگاهی به نظم و هماهنگی آیات قرآن کریم و تناسب آیاتش با یکدیگر و عدم تناقض و اختلاف در آن‌ها، این یقین حاصل می‎شود که:

﴿ لَّا يَأۡتِيهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦۖ تَنزِيلٞ مِّنۡ حَكِيمٍ حَمِيدٖ ٤٢ [فضلت: ۴۲].

«‏باطل (و تحریف و دگرگونی) از هیچ سو به قرآن راه نمی‌یابد؛ از سوی پروردگارِ حکیم و ستوده نازل شده است».

اگر قرآن از سوی غیر الله می‌بود، به‌قطع تناقض و اختلاف زیادی در آن یافت می‎شد؛ الله أمی‎فرماید:

﴿ أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَۚ وَلَوۡ كَانَ مِنۡ عِندِ غَيۡرِ ٱللَّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ ٱخۡتِلَٰفٗا كَثِيرٗا ٨٢ [النساء: ۸۲].

«آیا در قرآن نمی‌اندیشند؟ اگر قرآن از نزد غیرالله بود، به‌طور قطع در آن اختلاف بسیاری می‌یافتند».

تدبر در قرآن، از بزرگ‌ترین عوامل تقویت ایمان است که از چندین جهت، آن را تقویت می‎کند؛ از یک‌سو مؤمن با تلاوت آیات الله، از اخبار درست و احکام نیک موجود در آن، آگاهی می‌یابد و از سوی دیگر، اسباب تقویت ایمان را از قرآن حاصل می‎کند؛ حال اگر خوب در آن تأمل و تدبر نماید و مقاصد و اسرار آن را دریابد، دیگر بهتر از این نمی‌شود؛ از همین‌روست که مؤمنان کامل می‎گویند: ﴿ رَّبَّنَآ إِنَّنَا سَمِعۡنَا مُنَادِيٗا يُنَادِي لِلۡإِيمَٰنِ أَنۡ ءَامِنُواْ بِرَبِّكُمۡ فَ‍َٔامَنَّا [آل عمران: ۱۹۳]. یعنی: «ای پروردگارمان! ما، ندای منادی توحید را شنیدیم که به سوی ایمان فرا می‌خواند و می‌گفت: «به پروردگارتان ایمان بیاورید»؛ و ما ایمان آوردیم».

[۳۸۲]- الإیمان أولاً فکیف نبدأ به، دکتر هدلى، ص۱۱۹. [۳۸۳]- هجر القرآن العظیم، دکتر محمود دوسرى، ص۵۶۷. [۳۸۴]- همان، ص۵۶۶.

۳- شناخت پیامبر ج

و معرفت اخلاق والا و صفات کاملی که آن بزرگوار داشت؛ زیرا هرکس او را به خوبی بشناسد، در صداقت و راست‌گویی و صدق و راستی آن‌چه که آورده است، شک نمی‌کند؛ الله أمی‎فرماید:

﴿ أَمۡ لَمۡ يَعۡرِفُواْ رَسُولَهُمۡ فَهُمۡ لَهُۥ مُنكِرُونَ ٦٩ [المؤمنون: ۶۹].

«‏... یا پیامبرشان را نشناخته‌اند که منکرش هستند؟».

یعنی معرفت پیامبر جموجب می‎شود که کسانی که ایمان نیاورده‎اند، به سوی ایمان مبادرت ورزند و کسانی که به او ایمان آورده‎اند، بر ایمانشان افزوده شود. الله متعال، مسلمانان را تشویق کرده که در احوال پیامبر جکه به سوی ایمان دعوت می‎کند، تدبر نمایند؛ چنان‌که می‎فرماید:

﴿ قُلۡ إِنَّمَآ أَعِظُكُم بِوَٰحِدَةٍۖ أَن تَقُومُواْ لِلَّهِ مَثۡنَىٰ وَفُرَٰدَىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُواْۚ مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍۚ إِنۡ هُوَ إِلَّا نَذِيرٞ لَّكُم بَيۡنَ يَدَيۡ عَذَابٖ شَدِيدٖ ٤٦ [سبأ: ۴۶].

«‏بگو: تنها شما را یک اندرز می‌دهم که دوتا دوتا (و با هم و به‌دور از تعصب) و به تنهایی (و با تفکر و بازبینی در خویشتن) برای الله برخیزید و آن‌گاه بیندیشید. رفیقتان دچار هیچ‌گونه جنونی نیست؛ او تنها برای شما هشداردهنده‌ای‌ست (که) پیش از آمدن عذاب سخت (هشدار می‌دهد)».

الله متعال به کمال این پیامبر جو عظمت اخلاقش و این‌که کامل‎ترین انسان است، سوگند یاد کرده، می‎فرماید:

﴿ نٓۚ وَٱلۡقَلَمِ وَمَا يَسۡطُرُونَ ١ مَآ أَنتَ بِنِعۡمَةِ رَبِّكَ بِمَجۡنُونٖ ٢ وَإِنَّ لَكَ لَأَجۡرًا غَيۡرَ مَمۡنُونٖ ٣ وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٖ ٤ [القلم: ۱-۴].

«‏نون؛ سوگند به قلم و آن‌چه می‌نویسند که تو به فضل پروردگارت دیوانه نیستی. و به‌راستی تو، پاداش بی‌پایانی داری. و بی‌گمان تو، بر اخلاق بزرگی قرار داری».

پس پیامبر جدر صفات پسندیده‎ و اخلاق زیبا و گفتار راست و سودمند و کردار حکیمانه و نیکویش، بزرگ‌ترین دعوت‌گر به سوی ایمان است؛ او، پیشوا و امامِ اعظم و سرمشق و الگوی کاملی‌ست. خداوند ، از خردمندان که انسان‎های برگزیده هستند، بدین‌سان یاد فرموده است که آنان می‎گویند: ﴿ رَّبَّنَآ إِنَّنَا سَمِعۡنَا مُنَادِيٗا يُنَادِي [آل عمران: ۱۹۳]. یعنی: «پروردگارا! ما صدای منادی ایمان را شنیدیم». منادیِ ایمان، همین پیامبر گرامی‌ست؛ ﴿ يُنَادِي لِلۡإِيمَٰنِ بدین نکته اشاره دارد که پیامبر گرامی، با گفتار و اخلاق و اعمال و دین و همه‎ی احوالش، به سوی ایمان فرا می‎خواند: ﴿ أَنۡ ءَامِنُواْ بِرَبِّكُمۡ فَ‍َٔامَنَّا ؛ ایمانی که هیچ‌گونه شک و تردیدی بدان راه ندارد. از آن‌جا که ایمان، یکی از بزرگ‌ترین عواملِ نزدیکیِ انسان به الله متعال است و از بزرگ‌ترین وسایلی‌ست که اللهدوستش دارد، این‌ها به ایمانشان متوسل شدند تا الله از بدی‌هایشان چشم‌پوشی کند و آنان را به درجات والا نایل گرداند؛ این‌ها گفتند:

﴿ رَّبَّنَآ إِنَّنَا سَمِعۡنَا مُنَادِيٗا يُنَادِي لِلۡإِيمَٰنِ أَنۡ ءَامِنُواْ بِرَبِّكُمۡ فَ‍َٔامَنَّاۚ رَبَّنَا فَٱغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرۡ عَنَّا سَيِّ‍َٔاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ ٱلۡأَبۡرَارِ ١٩٣ [آل عمران: ۱۹۳].

«‏ای پروردگارمان! ما، ندای منادی توحید را شنیدیم که به سوی ایمان فرا می‌خواند و می‌گفت: به پروردگارتان ایمان بیاورید؛ و ما ایمان آوردیم. ای پروردگارمان! گناهانمان را ببخش و ما را با نیکان بمیران».

به همین خاطر هر انسان منصفی که هیچ هدفی جز پیروی از حق نداشت، همین‌که پیامبر جرا می‎دید و کلامش را می‎شنید، بلافاصله به او ایمان می‎آورد و در رسالتش شک نمی‎کرد؛ بلکه بسیاری از آنان به محض این‌که چهره‎ی مبارک آن بزرگوار را می‌دیدند، پی می‎بردند که این چهره، چهره‎ی انسان دروغ‌گو نیست [۳۸۵].

[۳۸۵]- شجرة الایمان، ص۴۸.

۴- سیر در آفاق و انفس (تدبر در کرانه‌های هستی و وجود خویشتن)

تفکر در هستی و در آفرینش آسمان‎ها و زمین و موجودات میان آن‌ها و تأمل در خلقت انسان و صفات و خصوصیات وی، ایمان را زیاد می‎کند؛ زیرا ساختار وجودی‎ و خصوصیات انسان، به گونه‎ای‌ست که هرکس خوب در آن دقت نماید، به عظمت آفریننده‎اش پی می‎برد؛ عظمت آفرینش سایر موجودات نیز بر قدرت و عظمت آفریننده‎ی آن‌ها دلالت دارد. خلقت این موجودات، دارای آن‌چنان زیبایی، استواری و نظمی‌ست که خردمندان را متحیر می‎گرداند و بر وسعت و گستردگی علم الله و حکمت فراگیر و بی‌پایانش دلالت دارد. هم‌چنین در این موجودات، انواع منافع و نعمت‎های بی‌شماری‌ست که نشان‌گر گستردگی رحمت و کرَم و بخشش و احسان الله متعال است. همه‎ی این‌ها چنین می‌طلبد و دعوت می‌کند که سازنده‌اش، تعظیم و مورد سپاس‌گزاری قرار گیرد و همیشه ذکرش را بگوییم و دین و عبادت را برای او خالص بگردانیم؛ این، همان روح و راز ایمان است [۳۸۶].

اندیشیدن در این‌که همه‎ی آفریده‎ها، از هر جهت شدیداً به پروردگارشان نیازمندند و حتی به قدر پلک زدن نیز از او بی نیاز نیستند، موجب خضوع کامل و کثرت دعا و راز و نیاز به پیش‌گاه آن ذات بی‌نیاز خواهد شد تا خواسته‌های دین و دنیایشان را از الله بخواهند. از سوی دیگر، این کار موجب می‎شود که انسان به وعده‌ی پروردگارش توکل و اعتماد کامل کرده، به لطف و احسانش دل ببندد؛ بدین‌سان ایمان، تحقق پیدا می‎کند و تعبد برای الله تقویت می‌شود؛ زیرا دعا، مغز و روح عبادت است [۳۸۷]. هم‌چنین تفکر درباره‌ی نعمت‌های بی‌شمار الهی که مخلوقات به اندازه‌ی یک چشم به هم زدن نیز از آن‌ها بی نیاز نیستند، انسان را به سوی ایمان سوق می‌دهد [۳۸۸]. الله أمی‏فرماید:

﴿ إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ ١٩٠ ٱلَّذِينَ يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمٗا وَقُعُودٗا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمۡ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ رَبَّنَا مَا خَلَقۡتَ هَٰذَا بَٰطِلٗا سُبۡحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ ١٩١ [آل عمران: ۱۹۰-۱۹۱].

«همانا در آفرینش آسمان‌ها و زمین و گردش شب و روز، نشانه‌هایی برای خردمندان وجود دارد؛ کسانی که ایستاده و نشسته و یا در حالی که بر پهلوها آرمیده‌اند، الله را یاد می‌کنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند (و می‌گویند:) ای پروردگارمان! این را بیهوده نیافریده‌ای؛ تو پاکی، پس ما را از عذاب دوزخ محافظت بفرما».

[۳۸۶]- همان، ص۵۰. [۳۸۷]- همان. [۳۸۸]- همان.

۵- کثرت یاد الله در همه وقت

یاد الله، مصداق کاملِ دعایی‌ست که مغز عبادت می‏باشد؛ زیرا ذکر الله، درخت ایمان را در قلب می‏کارد و آن را تغذیه می‌کند و رشد و نمو می‏دهد؛ هرچه بنده بیش‌تر الله را یاد کند، ایمانش قوی‌تر می‌شود؛ زیرا لازمه ایمان قوی؛ یادِ الله متعال است؛ لذا هرکه الله را دوست بدارد، او را بیش‌تر یاد می‌کند. محبت الله، عین ایمان و بلکه روح ایمان می‏باشد. ذکر الله، آثار سودمندی در حیات دنیوی و اخروی مسلمانان دارد که از آن جمله می‏توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف- زندگی پاک و راستین

حیات واقعی، حیات روح است که از وحی الهی تغذیه می‏شود؛ روحی که قلب صاحبش را به ذکر الله وابسته کرده است. حیات روح، همان است که الله آن را به حیات طیبه توصیف نموده است، آن‌جا که می‏فرماید:

﴿ مَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَلَنُحۡيِيَنَّهُۥ حَيَوٰةٗ طَيِّبَةٗۖ وَلَنَجۡزِيَنَّهُمۡ أَجۡرَهُم بِأَحۡسَنِ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٩٧ [النحل: ۹۷].

«به هر مومن نیکوکاری اعم از مرد و زن، زندگی نیک و پاکیزه‌ای می‌بخشیم و به آنان مطابق بهترین کردارشان پاداش می‌دهیم».

هم‌چنین در جای دیگری می‏فرماید:

﴿ وَأَنِ ٱسۡتَغۡفِرُواْ رَبَّكُمۡ ثُمَّ تُوبُوٓاْ إِلَيۡهِ يُمَتِّعۡكُم مَّتَٰعًا حَسَنًا إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗى وَيُؤۡتِ كُلَّ ذِي فَضۡلٖ فَضۡلَهُۥۖ وَإِن تَوَلَّوۡاْ فَإِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٖ كَبِيرٍ ٣ [هود: ۳].

«و این‌که از پروردگارتان آمرزش بخواهید و به‌سوی او توبه کنید تا شما را تا مدت مشخصی از بهره‌ای نیک برخوردار سازد و به هر صاحب فضلی از فضل خویش عطا کند».

پس ذکر الله متعال و محبت و طاعت او و روی آوردن به سوی او، ضامن پاک‏ترین حیات در دنیا و آخرت است؛ و روی‌گردانی از الله و نافرمانی‌اش، حیاتی نکبت‌بار و تیره‌روزی و زندگی سخت و تلخی در دنیا و آخرت در پی دارد. [۳۸۹]الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَمَنۡ أَعۡرَضَ عَن ذِكۡرِي فَإِنَّ لَهُۥ مَعِيشَةٗ ضَنكٗا وَنَحۡشُرُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ أَعۡمَىٰ ١٢٤ [طه: ۱۲۴].

«و هرکس از یاد من روی‌گردانی کند، زندگانی تنگی خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا حشر می‌کنیم».

بر این اساس، حیات روح و قلب، یک خواسته‌ی ارزشمند است که تنها ذاکران الله متعال، به آن دست می‌یابند و حلاوتش را احساس می‌کنند؛ همان‌طور که پیامبر جفرموده است: «مَثَلُ الَّذِی یَذْكُرُ رَبَّهُ وَالَّذِی لا یَذْكُرُهُ مَثَلُ الحَیِّ وَالمَیِّتِ» [۳۹۰]یعنی: «مثال کسی که پروردگارش را ذکر می‌کند و آن‌که او را یاد نمی‌کند، مانند زنده و مرده است». لذا همان قدر که میان زنده و مرده، فاصله‏ است، میان ذاکران و غافلان از ذکر الله نیز فاصله وجود دارد. [۳۹۱]پس پاک و منزه است ذاتی که پیش از لقای خود، بهشت را به بندگانش نشان می‌دهد و درهای بهشت را در سرای عمل (=قبر) برایشان می‌گشاید و آنان را از آسایش و نسیم خنک بهشت بهره‌مند می‌سازد، به گفته‌ی یکی از بندگان خدا، «مساکین و بینوایان دنیا- که بهره‌ای از ذکرِ الله ندارند- از دنیا کوچ در حالی کوچ می‌کنند که از پاک‏ترین نعمت‌های این سرا نچشیده‌اند». سؤال شد: پاک‏ترین نعمت‌های دنیا، چیست؟ پاسخ داد: «محبت الله متعال و معرفت و ذکر او» [۳۹۲]. پس کسی که الله را ذکر می‌کند و همواره به یادِ اوست، در میان کسانی که از ذکر الله غافلند، هم‌چون زنده در میان مردگان است؛ زنده‌ای که حیاتی کامل در بدن و روح و شعور دارد؛ الله أمی‏فرماید:

﴿ أَوَ مَن كَانَ مَيۡتٗا فَأَحۡيَيۡنَٰهُ وَجَعَلۡنَا لَهُۥ نُورٗا يَمۡشِي بِهِۦ فِي ٱلنَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُۥ فِي ٱلظُّلُمَٰتِ لَيۡسَ بِخَارِجٖ مِّنۡهَاۚ كَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلۡكَٰفِرِينَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٢٢ [الأنعام: ۱۲۲].

«آیا (دل)مرده‌ای که زنده‌اش کردیم و نوری فرارویش قرار دادیم که در پرتوش در میان مردم راه می‌رود، مانند کسی‌ست که در تاریکی‌ها به سر می‌برد و نمی‌تواند از آن بیرون رود؟ این‌چنین کردار کافران در نظرشان آراسته شد».

[۳۸۹]- مدارج السالکین، (۳/۲۵۹). [۳۹۰]- صحیح بخاری، کتاب «الدعوات» باب «فضل الذکر»، (۱۱/۲۱۲). [۳۹۱]- ذکر الله تعالی بین الاتباع و الابتداع، اثر عبدالرحمن خلیفه، ص۱۷۱. [۳۹۲]- همان.

ب- افزایش توانایی بدن و گشایش در زندگی

یاد الله، به ذکران قوت و نیرو می‏دهد؛ تا جایی که می‌توانند کارهایی بکنند که بدون ذکر الله اصلاً تصور انجام آن را نداشتند [۳۹۳]. گواه این مطلب، موضع‏گیری پیامبر جدر مقابل درخواست دخترش فاطمه و علی باست؛ آن‌گاه که فاطمه لاز پیامبر جطلب خدمت‌کاری نمود و از زحمت تهیه‌ی آرد و سایر کارهای خانه شکایت کرد، پیامبر جبه علی و فاطمه بیاد داد که هر شب هنگام خواب، سی و سه بار سبحان‌الله، سی و سه بار الحمدلله و سی و چهار بار الله‌أکبر بگویند. و به آن دو فرمود: «این ذکر، برای شما از خدمت‌کار بهتر است» [۳۹۴].

بدین‌سان گفته شده که هرکس بر این ذکر پای‌بندی کند، الله در آن روز چنان قوت و نیرویی به او می‏دهد که او را از خدمت‌کار بی‏نیاز می‏گرداند [۳۹۵].

[۳۹۳]- همان، ص۱۷۲. [۳۹۴]- صحیح بخاری، کتاب «الدعوات» باب «التکبیر» شماره‏ی: ۶۳۱۸. [۳۹۵]- شرح النووی علی مسلم، (۱۷/۴۵).

ج- نرمی و خشوع قلب

یاد الله، موجب خشوع و رقت و لطافت و سلامتی قلب می‏شود و غفلت را از قلب می‏بَرَد؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَتَطۡمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكۡرِ ٱللَّهِۗ أَلَا بِذِكۡرِ ٱللَّهِ تَطۡمَئِنُّ ٱلۡقُلُوبُ ٢٨ .

«... آنان که ایمان آوردند و دل‌هایشان با یاد الله آرامش می‌یابد. بدانید که دل‌ها با یاد الله آرام می‌گیرد».

و می‏فرماید:

﴿ ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا مَّثَانِيَ تَقۡشَعِرُّ مِنۡهُ جُلُودُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُمۡ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمۡ وَقُلُوبُهُمۡ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِ [الزمر: ۲۳].

«الله، بهترین سخن را نازل کرده است؛ کتابی با آیات هم‌گون و مکرّر که از شنیدن آیاتش پوست کسانی که از پروردگارشان می‌ترسند، به لرزه می‌افتد و آن‌گاه پوست و دلشان به یاد الله نرم می‌گردد».

د- رهایی از عذاب الهی

رسول‌الله جفرموده است: «مَا عَمِلَ ابْنُ آدَمَ مِنْ عَمَلٍ أَنْجَى لَهُ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ» [۳۹۶]یعنی: «هیچ عملی به‌اندازه‌ی ذکر الله، آدمی‌زاد را از عذاب الله نمی‌رهاند». این امر، نهایت اهداف و بزرگ‌ترین خواسته‏هاست و برترین دست‌آوردِ ذکر در آخرت است [۳۹۷].

[۳۹۶]- صحیح الجامع، اثر آلبانی شماره‏‏ی: ۵۶۴۴. [۳۹۷]- ذکر الله تعالی، ص۷۵.

هـ- ذاکران الله، جزو هفت گروهی هستند که الله در روز قیامت آنان را زیر سایه‏‏‏ی خود جای می‏دهد

پیامبر جضمن برشمردن هفت گروهی که روز قیامت، در زیر سایه‌ی الهی جای می‌گیرند،- روزی که سایه‏ای جز سایه‏ی او نیست- از ذاکران الله نام برده و فرموده است: «وَرَجُلٌ ذَكَرَ اللَّهَ خَالِیاً فَفَاضَتْ عَیْنَاهُ» [۳۹۸]یعنی: «کسی که در تنهایی، الله را یاد کند و اشک، از چشمانش سرازیر شود».

[۳۹۸]- بخاری، شماره‏ی: ۶۴۷۹.

و- روز قیامت، گواهانِ بیش‌تری به نفع ذاکر گواهی می‌دهند

روز قیامت که زمین خبرهایش را بازگو می‌کند، همه‏ی نقاط زمین، برای ذاکران، گواهی می‏دهند؛ کوه‏ها و دشت‏ها، به عمل کسی که الله را روی آن‌ها یاد کرده است، مباهات می‏کنند.

۶- شناخت محاسن دین

یکی از اسباب تقویت ایمان، شناخت محاسن و خوبی‏های دین می‌باشد؛ زیرا دین اسلام، سراسر نیکوست و عقایدش، صحیح‏ترین و راست‏ترین و سودمندترین عقاید است. هم‌چنین اخلاقش، پسندیده‏ترین و زیباترین اخلاق می‌باشد. اعمال و احکامش نیز نیکوترین و میانه‏ترین اعمال و احکام است. با این نگرش خوب، الله ایمان را در قلب بنده، آراسته می‏گرداند و آن را پیش او محبوب می‏گرداند؛ همان‌طور که با این کار بر بهترین بندگانش منت نهاده است؛ چنان‌که می‏فرماید:

﴿ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ حَبَّبَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَزَيَّنَهُۥ فِي قُلُوبِكُمۡ [الحجرات: ۷].

«اما الله، ایمان را محبوب شما گردانیده و آن را در دل‌هایتان آراسته است».

پس ایمان در قلب، بزرگ‌ترین و زیباترین محبوب است؛ بدین‌سان بنده، شیرینی ایمان را می‏چشد و آن را در دلش احساس می‏کند؛ در نتیجه باطنش با اصول و حقایق ایمان؛ و همین‌طور ظاهر و اعضای بدنش با اعمال ایمانی آراسته می‏گردد. در دعای مأثور آمده است: «اللَّهُمَّ زِیِّنَا بِزِینَةِ الْإِیمَانِ وَاجْعَلْنَا هُدَاةً مَهْدِیِّینَ» [۳۹۹]یعنی: «یا الله! ما را به زینت ایمان، آراسته گردان و ما را هدایت‌کنندگان هدایت‌یافته قرار ده».

یکی از بهترین نمونه‌ها در زمینه‌ی ارائه‌ی خوبی‌های اسلام به دیگران، کاری بود که جعفر بن ابی‌طالب سدر معرفی محاسن اسلام به پادشاه حبشه کرد که سبب اسلام آوردن و هدایت او شد. جعفر سکه در مقابل نجاشی از حال و وضعیت مسلمانان سخن می‏گفت، افزود: پادشاها! ما جماعتی از اهل جاهلیت بودیم که بت‏ها را می‏پرستیدیم و گوشت مردار می‏خوردیم و کارهای زشت و فاحشه انجام می‏دادیم؛ پیوند خویشاوندی را می‌گسستیم و در حق همسایگان بدی می‏کردیم؛ هرکه قوی‌تر بود، حق ضعیف را می‏خورد. بر همین وضعیت بودیم تا این‌که الله متعال پیامبری از میان ما برانگیخت که نسب و صداقت و امانت‌داری و پاک‌دامنی‌اش را می‏شناختیم؛ او، ما را به سوی الله فرا خواند تا الله را یگانه بدانیم و او را بپرستیم و سنگ‌ها و بت‏هایی را که مانند پدرانمان با الله متعال می‏پرستیدیم، کنار بگذاریم؛ و ما را به راست‌گویی و ادای امانت و صله‏ی رحم و نیکی کردن در حق همسایگان دستور داد و ما را از خوردن مال یتیم و تهمت زدن به زنان پاک‌دامن نهی نمود؛ به ما امر کرد که تنها الله را بپرستیم و چیزی را شریکش نسازیم؛ هم‌چنین ما را به نماز و زکات و روزه امر کرد. بدین ترتیب جعفر سامور اسلام را برای پادشاه حبشه برشمرد و ادامه داد: ما، او را تصدیق کردیم و به او ایمان آوردیم و در راه دین و برنامه‏ای که از جانب الله آورده بود، از او تبعیت کردیم؛ پس تنها الله را پرستیدیم و چیزی را شریکش نساختیم؛ آن‌چه را که بر ما حرام کرد، حرام دانستیم و آن‌چه را که برای ما حلال ساخت، حلال دانستیم؛ در نتیجه قوم ما به دشمنی با ما برخاستند و ما را عذاب و شکنجه دادند و ما را از دینمان باز داشتند تا دوباره ما را به پرستش بت‏ها بازگردانند؛ لذا شروع به ظلم و ستم کردند و ما را تحت فشار قرار دادند؛ اینک به سرزمین تو آمده‏ایم و تو را بر دیگران ترجیح دادیم و به همسایگی تو مشتاق شدیم و امیدواریم که نزد تو ای پادشاه! مورد ظلم و ستم قرار نگیریم. نجاشی به او گفت: آیا چیزی از آن‌چه که پیامبرتان از جانب الله آورده است، با خود داری؟ جعفر سبه او گفت: آری. نجاشی گفت: آن را برای من بخوان. جعفر سآیات آغازین سوره‏ی مریم را برایش تلاوت نمود. نجاشی آن‌قدر گریست که ریشش خیس شد؛ راهبان و کشیش‌ها نیز هنگامی که آیات قرآن را شنیدند، آن‌قدر گریه کردند که ریش‌هایشان خیس گردید. نجاشی به آنان گفت: همانا این قرآن و آن‌چه که عیسی ÷آورده است- یعنی انجیل- از یک چراغ‏دان یا از یک منبع برآمده‌اند؛ یعنی هر دو از سوی الله متعال هستند. سپس به نمایندگان قریش- عمرو بن عاص و عبدالله بن ربیعه- گفت: این‌ها را به شما تحویل نمی‏دهم. ام‌سلمه لگوید: این دو نفر، شرمسار و ترش‌روی از نزد نجاشی رفتند و ما نزد نجاشی در بهترین منزل و پناه‌گاه اقامت کردیم [۴۰۰]. نجاشی اسلام آورد و در اسلامش استوار بود و بسیاری از پیشوایان نصرانی و کارگزاران دولت و مسیحیان آن سرزمین، مسلمان شدند [۴۰۱].

پاسخ‏های جعفر سبه پرسش‌های نجاشی، بسیار زیرکانه بود و اوج مهارت سیاسی و تبلیغی و دعوتی و عقیدتی او را نشان می‌دهد. روی‌کرد جعفر سدر بیاناتش از قرار زیر بود:

- عیب‏های جاهلیت را برشمرد و آن‌ها را به شکلی عرضه کرد که شنونده از آن متنفر و بیزار شود. منظورش از این کار، زشت جلوه دادن چهره‏ی قریش در چشم پادشاه بود. او به صفات زشت و ناپسندی اشاره کرد که تنها به وسیله‏ی نبوت از میان می‏روند.

- او، شخصیت پیامبر جدر این جامعه‏ی راکد و پر از رذایل اخلاقی را معرفی کرد و نشان داد که آن بزرگوار چه‌سان از همه‏ی این زشتی‏ها به‌دور؛ و در برخورداری از نسبی عالی، و نیز صداقت، امانت‌داری و پاک‌دامنی، معروف بود؛ از این‌رو شایستگی رسالت را داشت.

- جعفر سخوبی‌های اسلام و اخلاق اسلامی را برشمرد؛ محاسن و اخلاقی که با خلق و خوی دعوت‏ پیامبران سازگار است؛ مانند کنار گذاشتن پرستش بت‏ها و راست‌گویی و ادای امانت و صله‏‏ی رحم و نیکی کردن در حق همسایگان و دست کشیدن از محارم و خون‌ریزی، و برپا داشتن نماز و دادن زکات. از آن‌جا که نجاشی و همراهانش در دین نصارا، عالم بودند، پس درک می‏کردند که این، پیام و رسالت پیامبران است؛ پیامی که پیامبران از جمله موسی و عیسی علیهماالسلام با آن مبعوث شده‌اند [۴۰۲].

جعفر سبه توفیق الله، در عرضه‏ی محاسن و خوبی‏های اسلام موفق شد؛ در نتیجه پادشاه و همراهانش اسلام آوردند.

[۳۹۹]- نسائی با اسنادی خوب آن را روایت کرده است، شجرة الإیمان، ص۵۲. [۴۰۰]- مسند الإمام احمد، (۱/۲۰۲-۲۰۳). [۴۰۱]- حقیقة الولاء و البراء، اثر سید سعید، ص۱۵۶. [۴۰۲]- السیرة النبویة، اثر صلابی، (۱/۳۶۱).

۷- تلاش برای تحقق مقام احسان در عبادت الله و نیکی کردن به آفریده‌های الله

انسان باید بکوشد تا الله را به گونه‏ای بپرستد که گویی او را می‌بیند؛ از این‌رو تلاش می‌کند که اعمال عبادی خود را در کمال صحت و استواری انجام دهد و پیوسته خودش را به زحمت می‏اندازد تا به مقام والای احسان نایل شود و ایمان و یقینش را استوار سازد و در این زمینه به حق یقین که- بالاترین مراتب یقین است- برسد و شیرینی طاعات را بچشد و ثمره‏ی رفتار و کردار خود را احساس نماید؛ این، همان ایمان کامل است. هم‌چنین نیکی کردن به مردم با قول و فعل و مال و مقام و انواع منافع، از ایمان و عوامل تقویت ایمان می‏باشد. جزا و پاداش از جنس عمل است؛ هرکه به بندگان الله نیکی نماید و از نیکی کردن در حق آن‌ها دریغ نکند، الله متعال نیز به صورت‌های گوناگون در حقّ او احسان و لطف می‌فرماید. انسان مؤمن باید ایمان و رغبت خویش را در کار خیر و تقرب به الله و خالص کردن عمل برای او تقویت کند؛ بدین‌سان بنده، هم برای الله و هم برای بندگان الله خیرخواهی می‏نماید؛ زیرا دین، نصیحت و خیرخواهی‌ست وهرکس احسان و نیکی کردن در عبادت پروردگار و احسان و نیکی در رفتار با مردم را با هم هماهنگ سازد، خیرخواهی کاملی برای دین داشته است [۴۰۳]الله أمی‏فرماید:

﴿ إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ وَإِيتَآيِٕ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ [النحل: ۹۰].

«همانا الله به عدل و احسان و عطا و بخشش به خویشان فرمان می‌دهد».

و در آیه‌ی دیگری می‏فرماید:

﴿ وَٱلۡكَٰظِمِينَ ٱلۡغَيۡظَ وَٱلۡعَافِينَ عَنِ ٱلنَّاسِۗ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ ١٣٤ .

«کسانی که خشمشان را فرو می‌خورند و از خطای مردم گذشت می‌نمایند. و الله نیکوکاران را دوست دارد».

هم‌چنین می‏فرماید:

﴿ إِنَّ رَحۡمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ ٥٦ [الأعراف: ۵۶].

«به راستی رحمت الله به نیکوکاران نزدیک است».

در آیه‏ی دیگری می‏فرماید:

﴿ وَٱصۡبِرۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ ١١٥ [هود: ۱۱۵].

«و شکیبایی نما که بی‌گمان الله، پاداش نیکوکاران را از میان نمی‌برد».

و نیز می‏فرماید:

﴿ هَلۡ جَزَآءُ ٱلۡإِحۡسَٰنِ إِلَّا ٱلۡإِحۡسَٰنُ ٦٠ [الرحمن: ۶۰].

«آیا پاداش نیکوکاری، جز نیکی کردن است؟».

نیز می‏فرماید:

﴿ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَواْ وَّٱلَّذِينَ هُم مُّحۡسِنُونَ ١٢٨ [النحل: ۱۲۸].

«همانا الله با پرهیزکاران و نیکوکاران است».

پس نیکوکاران، معیت و همراهی الله را احساس می‏کنند؛ این، چه احساس بزرگی‌ست که نیکوکاران استحقاق آن را دارند! [۴۰۴].

[۴۰۳]- شجرة الإیمان، ص۵۳. [۴۰۴]- أخلاق، عمرو خالد، ص۳۸.

۸- دعوت به سوی الله

یکی از عوامل ایمان، دعوت به سوی الله و دین الله و سفارش کردن یک‌دیگر به حق و صبر، و دعوت به اصل دین و پای‌بندی به احکام دین و امر به معروف و نهی از منکر می‏‏باشد. دعوت به سوی الله و خیرخواهی در حق بندگان الله، از بزرگ‌ترین اسباب تقویت ایمان است. انسان دعوت‌گر، باید جهت یاری رساندن به این دعوت تلاش کند و أدله و براهین را جهت محقق ساختن آن اقامه نماید؛ همان‌طور که هر کاری از راه خودش انجام می‌شود، دعوت به سوی امور یادشده نیز از راه‏های ایمان انجام می‌گیرد. جزا و پاداش از جنس عمل است؛ لذا هرکه خیرخواهِ بندگان الله باشد و آنان را به حق سفارش کند و در این راه، استقامت ورزد، الله متعال نیز مطابق عملش به او جزا می‏دهد؛ چنان‌که به او نور و رحمت و قوت و ایمان و حسن توکل می‌بخشد؛ زیرا با ایمان و توکل بر الله متعال است که پیروزی بر دشمنان و شیاطین انس و جن حاصل می‏شود؛ [۴۰۵]همان‌گونه که الله أمی‌فرماید:

﴿ إِنَّهُۥ لَيۡسَ لَهُۥ سُلۡطَٰنٌ عَلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ ٩٩ [النحل: ۹۹].

«بی‌گمان شیطان بر کسانی که ایمان آورده‌اند و بر پروردگارشان توکل می‌کنند، تسلطی ندارد‏».

و در آیه‌ی دیگری می‏فرماید:

﴿ وَمَنۡ أَحۡسَنُ قَوۡلٗا مِّمَّن دَعَآ إِلَى ٱللَّهِ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ ٣٣ وَلَا تَسۡتَوِي ٱلۡحَسَنَةُ وَلَا ٱلسَّيِّئَةُۚ ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ فَإِذَا ٱلَّذِي بَيۡنَكَ وَبَيۡنَهُۥ عَدَٰوَةٞ كَأَنَّهُۥ وَلِيٌّ حَمِيمٞ ٣٤ وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ٱلَّذِينَ صَبَرُواْ وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٖ ٣٥ .

«کیست خوش‌سخن‌تر از کسی که به سوی الله فرا بخواند و کار شایسته انجام دهد و بگوید: من از مسلمانانم؟ نیکی و بدی یکسان نیست. (بدی را) به بهترین شیوه پاسخ بده که اگر چنین کنی، ناگاه کسی که میان تو و او دشمنی‌ست، چنان می‌شود که گویا دوستی صمیمی و نزدیک است. و تنها کسانی از این ویژگی برخوردار می‌شوند که شکیبایی ورزند و تنها کسانی چنین صفتی می‌یابند که بهره‌ی بزرگی (از نیکی و ثواب دنیا و آخرت) دارند».

[۴۰۵]- شجرة الإیمان، ص۵۳.

۹- عادت دادن نفس به مقاومت در برابر آن‌چه که منافی ایمان است

از مهم‌ترین تقویت‌کننده‏های ایمان، آن است که نفس را برای مقاومت در برابر آن‌چه که منافی ایمان است،- از قبیل: اعمال کفرآمیز و نافرمانی و گناه- آماده کنیم؛ زیرا همان‌طور که جهت به دست آوردن ایمان و تقویت آن، باید تمامی اسباب تقویت آن را فراهم سازیم، به همان صورت لازم است که موانع ایمان یا عوامل ضعف آن را نیز برطرف کنیم که عدم ارتکاب گناه و توبه از گناهان انجام‌شده و بازداشتن اعضای بدن از محرمات و مقاومت در برابر شبهات ضعیف‌کننده‏ی ایمان و شهوت‌هایی که اراده‌های ایمانی را ضعیف می‌کنند، از این دست هستند [۴۰۶]، زیرا بشر، در اصل، به کار خیر علاقه‌مند است و انجام آن را دوست دارد؛ لذا برای تحقق این علاقه‌مندی، باید اراده‏هایی که با آن منافات دارد، از جمله: رغبت به کار بد یا مقاومت نفس اماره را کنار گذاشت؛ پس هرگاه بنده، خودش را از شبهات و فتنه‏های شهوات حفظ کند، ایمانش کامل؛ و یقینش قوی می‏شود. الله أدر این‌باره مثال جالبی بیان فرموده است؛ آن‌جا که می‌فرماید:

﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوۡاْ إِذَا مَسَّهُمۡ طَٰٓئِفٞ مِّنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبۡصِرُونَ ٢٠١ [الأعراف: ۲۰۱].

«پرهیزکاران هنگامی که گرفتار وسوسه‌های شیطانی شوند، (مجازات الهی را) به یاد می‌آورند و بلافاصله بینا می‌شوند».

و هرگاه قضیه برعکس باشد؛ یعنی نفس اماره بر انسان چیره گردد و انسان دچار فتنه‏های شبهات و شهوات شود، این مَثَل بر او منطبق می‏شود که الله أمی‌فرماید:

﴿ وَمَثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمُ ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَّهِ وَتَثۡبِيتٗا مِّنۡ أَنفُسِهِمۡ كَمَثَلِ جَنَّةِۢ بِرَبۡوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٞ فَ‍َٔاتَتۡ أُكُلَهَا ضِعۡفَيۡنِ فَإِن لَّمۡ يُصِبۡهَا وَابِلٞ فَطَلّٞۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٌ ٢٦٥ [البقرة: ۲۶۵].

«و مثال کسانی که اموالشان را به رضای الله و از روی ایمان و باور درونی خویش انفاق می‌کنند، همانند باغی‌ست که در مکانی مرتفع قرار دارد و باران تُند و خوبی بر آن ببارد و در نتیجه میوه‌اش دو چندان شود؛ و اگر باران تُندی بر آن نبارد، باران خفیفی هم (کافی‌ست که آن باغ به‌بار نشیند.) و الله به کردارتان بیناست».

پس بنده‏ی موفق، پیوسته در دو امر می‌کوشد:

• محقق ساختن علمی وعملیِ اصول و فروع ایمان؛

• و دفع آن‌چه با ایمان منافات دارد و آن را نقض یا کم می‏کند؛ از جمله: فتنه‏های ظاهری و باطنی.

بنده‌ی مؤمن باید با توبه‏ای نصوح و راستین، کوتاهی‌های خود در این دو امر را جبران نماید؛ آن‌هم پیش از آن‌که وقت از دست برود. الله متعال می‏فرماید:

﴿ أَيَوَدُّ أَحَدُكُمۡ أَن تَكُونَ لَهُۥ جَنَّةٞ مِّن نَّخِيلٖ وَأَعۡنَابٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ لَهُۥ فِيهَا مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ وَأَصَابَهُ ٱلۡكِبَرُ وَلَهُۥ ذُرِّيَّةٞ ضُعَفَآءُ فَأَصَابَهَآ إِعۡصَارٞ فِيهِ نَارٞ فَٱحۡتَرَقَتۡۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ لَعَلَّكُمۡ تَتَفَكَّرُونَ ٢٦٦ [البقرة: ۲۶۶].

«آیا کسی از شما دوست دارد که با وجود سنّ بالایش و داشتن فرزندانِ (کوچک و) ضعیفی، نخلستان یا تاکستانی داشته باشد که جویبارها در آن روان باشد و از هر میوه‌ای در آن یافت شود و ناگهان گردبادی سوزان در آن بیفتد و آن را بسوزاند؟ الله، آیاتش را این‌چنین برایتان بیان می‌کند تا بیندیشید».

یعنی به خللی که در ایمانشان وارد شده و نقصی که از سوی سرسخت‏ترین دشمن انسان، یعنی شیطان به آنان می‏رسد، پی می‌برند؛ پس آن‌گاه که بینا و بصیر گردند و از این خلل اطلاع یابند، آن را با توبه کردن جبران می‏کنند [۴۰۷]و به وضعیت و ایمانِ کاملشان برمی‏گردند و در نتیجه، دشمنشان، با حسرت و ذلت و خواری رهایشان می‌کنند. در قرآن کریم می‌خوانیم که:

﴿ يَمُدُّونَهُمۡ فِي ٱلۡغَيِّ ثُمَّ لَا يُقۡصِرُونَ ٢٠٢ [الأعراف: ۲۰۲].

«(شیاطین) آنان را به (عمق) گمراهی می‌کشند و باز نمی‌ایستند».

شیاطین از گمراه کردن آنان و انداختنشان در پرتگاه‏های هلاکت و نابودی لحظه‏ای کوتاهی نمی‏کنند و کسانی که به حرف شیاطین گوش دهند و وسوسه‌هایشان را بپذیرند، به هلاکت و نابودی می‏افتند و خسران و تباهی دامن‌گیرشان می‏شود. به همین خاطر، فراوان دعا می‏کنیم که یا الله! ایمان را محبوبمان بگردان و آن را در دل‏هایمان مزیّن و آراسته ساز و کفر و فسوق و نافرمانی را نزد ما ناپسند قرار ده و به لطف و فضل و منت خویش، ما را در شمار هدایت‌یافتگان درآور؛ چراکه تو دانا و حکیمی [۴۰۸].

[۴۰۶]- همان، ص۶۰. [۴۰۷]- همان، ص۶۱. [۴۰۸]- همان، ص۶۲.

۱۰- معرفت حقیقت دنیا و این‌که دنیا گذرگاهی به سوی آخرت است

یکی از عوامل تقویت ایمان، شناخت حقیقت دنیاست و این‌که دنیا هرچه‌قدر طول کشد، باز هم فانی‌ست و رو به زوال می‏رود و امکانات و کالاهایش هر اندازه بزرگ و فراوان باشد، باز هم کم و ناچیز است؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ إِنَّمَا مَثَلُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا كَمَآءٍ أَنزَلۡنَٰهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَٱخۡتَلَطَ بِهِۦ نَبَاتُ ٱلۡأَرۡضِ مِمَّا يَأۡكُلُ ٱلنَّاسُ وَٱلۡأَنۡعَٰمُ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذَتِ ٱلۡأَرۡضُ زُخۡرُفَهَا وَٱزَّيَّنَتۡ وَظَنَّ أَهۡلُهَآ أَنَّهُمۡ قَٰدِرُونَ عَلَيۡهَآ أَتَىٰهَآ أَمۡرُنَا لَيۡلًا أَوۡ نَهَارٗا فَجَعَلۡنَٰهَا حَصِيدٗا كَأَن لَّمۡ تَغۡنَ بِٱلۡأَمۡسِۚ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يَتَفَكَّرُونَ ٢٤ [یونس: ۲۴].

«‏زندگی دنیا همانند آبی‌ست که از آسمان نازل کرده‏ایم‏ و انواع گیاهان زمین- که مردم و چارپایان می‌خورند- با آن درآمیخت (و رویید) تا آن‌که زمین آراسته شد و کشاورزان گمان بردند که بر استفاده از گیاهان، توانا هستند؛ ولی فرمان ما در شب یا روز به آن رسید و بدین ترتیب گیاهان را به صورت گیاهان خشک و دروشده‌ای درآوردیم؛ چنان‌که گویا دیروز اصلا گیاهی وجود نداشته است. این‌چنین آیات را برای کسانی که می‌اندیشند، بیان می‌کنیم».

این آیه‏ی کریمه، از ده جمله تشکیل شده که از مجموع این جمله‌ها، یک ترکیب به‌دست آمده است که اگر یک عبارت یا یک جمله از آن بیفتد، تشبیه، دچار اختلال و آشفتگی می‏شود؛ زیرا وضعیت دنیا از جهت سرعت سپری شدن و از بین رفتن نعمت‏ها و امکاناتش و نیز از جهت فریفته شدن مردم به آن، به آبی تشبیه شده است که از آسمان فرود می‏آید و انواع گیاهان را می‏رویاند و چهر‏ه‏ی زمین را هم‌چون عروسی که لباس‏های زیبا و گران‌قیمت می‏پوشد و شوهرش را شیفته‏ی خود می‏سازد، می‏آراید؛ و مردم گمان می‏کنند که زمین از آفت‏ها و بلاها سالم است؛ اما ناگهان امرِ الله فر ا می‌رسد و آن‌همه سرسبزی از میان می‌رود؛ به‌گونه‌ای که گویی، دیروز اصلاً وجود نداشته است [۴۰۹]. رسول‌الله جاین فرموده‏ی الله متعال را به اطلاع ما رسانده است که می‌فرماید:

﴿ وَٱضۡرِبۡ لَهُم مَّثَلَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا كَمَآءٍ أَنزَلۡنَٰهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَٱخۡتَلَطَ بِهِۦ نَبَاتُ ٱلۡأَرۡضِ فَأَصۡبَحَ هَشِيمٗا تَذۡرُوهُ ٱلرِّيَٰحُۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ مُّقۡتَدِرًا ٤٥ [الکهف: ۴۵].

«‏مثال زندگی دنیا را برایشان بیان کن که همانند آبی‌ست که از آسمان فرو فرستادیم و آن‌گاه گیاهان زمین به وسیله‌ی آن آب به صورت انبوه می‌روید و سپس خشک می‌شود؛ به گونه‌ای که باد، آن را به هر سو پراکنده می‌کند. و الله بر همه چیز تواناست».

یعنی ای محمد! برای مردم، زندگی دنیا را از لحاظ زوال و فنا، مثال بزن که: ﴿ كَمَآءٍ أَنزَلۡنَٰهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَٱخۡتَلَطَ بِهِۦ نَبَاتُ ٱلۡأَرۡضِ فَأَصۡبَحَ هَشِيمٗا تَذۡرُوهُ ٱلرِّيَٰحُ : «مانند آبی‌ست که از آسمان فرو فرستادیم و آن‌گاه گیاهان زمین به وسیله‌ی آن آب به صورت انبوه می‌روید و سپس خشک می‌شود؛ به گونه‌ای که باد، آن را به هر سو پراکنده می‌کند» یعنی آن‌چه که در زمین است، از قبیل: دانه‏ها که بزرگ شده و رشد و نمو یافته و زیبا گردیده و شکوفه‏ کرده، و همه‌ی گیاهانی که در زمین است، پس از مدتی می‌خشکد و بادها آن را به هر سو می‏پراکند. ﴿ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ مُّقۡتَدِرًا ؛ یعنی: «الله قادر است که چیزی را به وجود آورَد و آن را از میان ببرد». [۴۱۰]الله متعال می‏فرماید:

﴿ ٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَا ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا لَعِبٞ وَلَهۡوٞ وَزِينَةٞ وَتَفَاخُرُۢ بَيۡنَكُمۡ وَتَكَاثُرٞ فِي ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَوۡلَٰدِۖ كَمَثَلِ غَيۡثٍ أَعۡجَبَ ٱلۡكُفَّارَ نَبَاتُهُۥ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَىٰهُ مُصۡفَرّٗا ثُمَّ يَكُونُ حُطَٰمٗاۖ وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ عَذَابٞ شَدِيدٞ وَمَغۡفِرَةٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٞۚ وَمَا ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَآ إِلَّا مَتَٰعُ ٱلۡغُرُورِ ٢٠ [الحدید: ۲۰].

«بدانید که زندگی دنیا، تنها بازی و سرگرمی و زیور و فخرفروشی شما به یک‌دیگر و زیاده‌خواهی در اموال و فرزندان است؛ هم‌چون بارانی که رویِشِ گیاهان آن، کشاورزان را به شگفت وا می‌دارد و سپس خشک می‌شود و آن ‌را زرد و پژمرده می‌بینی و سپس خُرد و ریز می‌گردد. و در آخرت، عذابی سخت و (نیز) آمرزشی از سوی الله و خشنودی اوست. و زندگی دنیا، تنها مایه‌ی فریب است».

از آنجا که این مثال، بر زوال و فنای حتمی و بی‏چون و چرای دنیا دلالت دارد و نیز از آن‌جا که بدون شک، آخرت وجود دارد و می‏آید، الله متعال به ما درباره‌ی آخرت هشدار داده و ما را به خیری که در آنست، تشویق نموده است؛ همان‌گونه که می‏فرماید: ﴿ وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ عَذَابٞ شَدِيدٞ وَمَغۡفِرَةٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٞذ [الحدید: ۲۰].؛ یعنی در آخرتی که در پیش است، چیزی جز این دو امر وجود ندارد: یا عذابی سخت؛ و یا بخشش و خشنودیِ الله. ﴿ وَمَا ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَآ إِلَّا مَتَٰعُ ٱلۡغُرُورِ ٢٠ ، یعنی زندگی دنیا، کالای فناپذیری‌ست که هرکه را به دنیا و کالای آن تکیه کند، می‌فریبد. شگفتا از کسانی که معتقدند که جز دنیا، سرای دیگری وجود ندارد؛ حال آن‌که دنیا نسبت به سرای آخرت، بسیار ناچیز، و امکانات و کالاهایش اندک است. [۴۱۱]این، حقیقتی‌ست که در آیات قرآن کریم بدان اشاره شده است؛ حقیقت دنیا با تمامی کالاها و زینت‏ها و امیال و خواسته‌های بشر در آن، همین است و بس؛ و تمامی آن‌ها نسبت به نعمت‏های آخرت، ناچیز و نابودشدنی‌ست. مسلمانانِ صدر اسلام، حقیقت دنیا را این‌گونه دریافتند؛ رسول‌الله جنقش و رسالت آنان در زمین و جایگاهشان در نزد الله متعال را به آنان یادآوری می‏کرد و آنان را متوجه این حقیقت می‏نمود تا این‌که وعده‌های الله و رسالت‏ انسان‌ها در این جهان، ملکه‌ی ذهنشان گردید و بر اثر تربیت زیبای نبوی، روح حماسه و عزیمت در نهادِ صحابه شبه وجود آمد؛ در نتیجه، شب و روز با تمام توانشان به تکالیف و وظایف دینی خویش عمل می‏کردند؛ بی‌آن‌که کم‌ترین خستگی و کسالتی به آنان راه یابد و از احدی جز الله نمی‏ترسیدند و به غنیمت یا جاه و مقامی چشم طمع نمی‏دوختند و تنها خواسته‌ی آنان، ادای این رسالت بود تا این مسیر را در دنیا بپیمایند و به رستگاریِ آخرت نایل آیند [۴۱۲].

[۴۰۹]- مباحث فی إعجاز القرآن، ص۲۱۶. [۴۱۰]- تفسیر القاسمی، (۱۱/۴۹). [۴۱۱]- تفسیر ابن کثیر، (۴/۳۱۲-۳۱۳). [۴۱۲]- منهج الرسول جفی غرس الروح الجهادیة، صفحات ۱۹-۳۴.

هفتم: صفات مؤمنان

قرآن کریم بسیاری از صفات اهل ایمان را ذکر کرده و از مهم‌ترین و مشهورترین صفات مؤمنان سخن گفته و آنها را دعوت کرده است که خود را بدین صفات، بیارایند تا حیاتی ایمانی و مبارک داشته باشند و به بهشت و پاداش و نعمت‏های الهی دست یابند. سخن قرآن درباره‌ی صفات مؤمنان، فراگیر و گوناگون می‌باشد و سوره‏های قرآن در هر دو دوران مکی و مدنی، پیرامون صفات مؤمنان بحث کرده است. پرداختن به صفات مؤمنان در تمام سوره‌های قرآن، بیان‌گر اهمیت این موضوع است و نشان می‌دهد که یادآوریِ این صفات برای مسلمانان، حایز اهمیت است تا این ویژگی‌ها را از یاد نبرند و عموم مسلمانان بر اساس این ویژگی‌ها پرورش یابند [۴۱۳]. امکان ذکر همه‌ی صفات مؤمنان که در قرآن کریم آمده است، در این مبحث وجود ندارد؛ اما فقط به ذکر تعدادی از آیاتی می‌پردازیم که مجموعه‏ای از صفات لازم برای اهل ایمان را در بردارد:

[۴۱۳]- فی ظلال الإیمان، صص۷۹-۸۰.

۱- سوره‏ی مؤمنون

الله متعال می‏فرماید:

﴿ قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ١ ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ ٢ وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنِ ٱللَّغۡوِ مُعۡرِضُونَ ٣ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ ٤ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ ٥ إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ ٦ فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ ٧ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ ٨ وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ ٩ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡوَٰرِثُونَ ١٠ ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡفِرۡدَوۡسَ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ ١١ [المؤمنون: ۱-۱۱].

«به‌راستی مؤمنان رستگار شدند؛ آنان‌که در نمازهایشان، خاشعند و آنان‌که از کارهای بیهوده روی‌گردانند؛ و آنان‌که زکات را به جای می‌آورند؛ و آنان‌که حافظ شرمگاه‌هایشان هستند، جز بر همسرانشان و کنیزانشان که در این صورت سرزنش نمی‌شوند؛ پس کسانی که در پیِ راه‌ دیگری باشند، تجاوزکارند. و آنان‌که امانت‌ها و پیمان‌هایشان را رعایت می‌کنند؛ و آنان‌که بر نمازهایشان محافظت می‌نمایند. ایشان، وارثان (بهشت برین) هستند که بهشت را به دست می‌آورند و در آن جاودانه‌اند».

از جمله‌ی صفات مؤمنان در این آیات، می‏توان به موراد زیر اشاره کرد:

الف- خشوع در نماز

پیامبر جفرموده است: «مَا مِنِ امْرِئٍ مُسْلِمٍ تَحْضُرُهُ صَلَاةٌ مَكْتُوبَةٌ، فَیُحْسِنُ وُضُوءَهَا وَخُشُوعَهَا وَرُكُوعَهَا إِلَّا كَانَتْ كَفَّارَةً لِمَا قَبْلَهَا مِنَ الذُّنُوبِ مَا لَمْ یُؤْتِ كَبِیرَةً، وَذَلِكَ الدَّهْرَ كُلَّهُ» [۴۱۴]یعنی: «هر شخصی که هنگام نماز فرض، خوب وضو بگیرد و خشوع و رکوع نماز را به خوبی به جای آورَد، این نماز، کفاره‏ی گناهانی‌ست که پیش‌تر انجام داده است؛ به‌شرطی که مرتکب گناه کبیره نشده باشد. و این امر همه‏ی عمر را در بر می‏گیرد».

به چند دلیل، نمازگزار باید در نمازش خشوع داشته باشد:

- به خاطرِ به یاد آوردن الله و ترس از تهدید او؛ همان‌طور که اللهمی‏فرماید:

﴿ وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكۡرِيٓ ١٤ [طه: ۱۴].

«و نماز را برای یاد من برپا دار».

- نماز، ارکان و واجبات و سنت‏هایی دارد؛ و روح نماز، نیت و اخلاص و خشوع و حضور قلب می‏باشد؛ زیرا نماز، شامل اذکار و مناجات و افعالی‌ست که در صورت عدم حضور قلب، هدف اذکار و مناجات، حاصل نمی‌شود؛ چراکه تلفظ عبارات نماز در صورتی که از دل برنخیزد، به مثابه‌ی هذیان می‏مانَد. هم‌چنین در صورت عدم حضور قلب، آن‌چه هدفِ افعال نماز است، حاصل نمی‏گردد؛ مقصود از قیام، اعلان آمادگی برای خدمت و عرض بندگی در برابر الله متعال می‌باشد و نیز هدف از رکوع و سجود، ذلت و تعظیم برای الله متعال است و این مقصود، بدون حضور قلب، حاصل نمی‏شود؛ زیرا هر فعلی که از مقصودش خارج گردد، تنها صورتی ظاهری خواهد داشت که فاقد اعتبار و ارزش می‏باشد. الله متعال می‏فرماید:

﴿ لَن يَنَالَ ٱللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَآؤُهَا وَلَٰكِن يَنَالُهُ ٱلتَّقۡوَىٰ مِنكُمۡ [الحج: ۳۷].

«گوشت و خونِ قربانی‌ها به الله نمی‌رسد؛ بلکه تقوا و پرهیزکاری شما به او می‌رسد».

یعنی: آن‌چه به الله متعال می‏رسد، وصفی‌ست که بر قلب انسان چیره می‏شود تا او را به اجرای اوامر و دستورات الهی، وادار کند؛ لذا حضور قلب در نماز، ضرورت فراوانی دارد؛ البته شارع، از غفلتی که در اثنای نماز عارض می‏شود، صرف نظر کرده است؛ زیرا حضور قلب در آغاز نماز، به معنای حضور قلب در تمام نماز می‌باشد [۴۱۵].

[۴۱۴]- مسلم، مبحث الطهارة، شماره: ‏۲۲۸؛ شرح النووی (۳/۱۱۲). [۴۱۵]- مختصر منهاج القاصدین، ص۲۶؛ تفسیر المراغی، (۶/۵).

ب- روی‏گردانی از کارها و سخنان باطل و بیهوده

لغو، هر کلام بیهوده‏ای‌ست که باید از آن اجتناب کرد؛ مانند: دروغ و دشنام و شوخی. منظور این است که مؤمنان، آن‌قدر جدیت دارند که وقتی برای شوخی و سخنان بیهوده ندارند. الله متعال پس از آن‌که مؤمنان را به خشوع در نماز متصف نمود، وصف روی‏گردانی از سخنان بیهوده و شوخی را ذکر فرمود تا برای آنان انجام یک عمل و نیز ترک کاری را که بر نفس انسان سخت و دشوار است، جمع نماید؛ یعنی ضرورت پای‌بندی به پاره‌ای از کارها و نیز اهمیت دوری از برخی از کارهای دیگر که هر دو، پایه و اساس تکلیف هستند. [۴۱۶]الله متعال می‏فرماید: «آنان‌که در نمازهایشان، خاشعند. و آنان‌که از کارهای بیهوده روی‌گردانند‏» یعنی از باطل روی‏گردانند. از دیدگاه برخی از علما، لغو، شامل شرک نیز می‏شود و شمارِ دیگری از علما، آن را شامل گناهان نیز دانسته‌اند. افزون بر این‌که لغو، شامل هر گفتار و کردار بی‌فایده‌ای‌ست؛ چنان‌که الله أمی‏فرماید:

﴿ وَإِذَا مَرُّواْ بِٱللَّغۡوِ مَرُّواْ كِرَامٗا ٧٢ [الفرقان: ۷۲].

«آن‏گاه که بر گفتار و کردار لغو و بیهوده مى‏گذرند، با بزرگوارى و متانت مى‏گذرند».

[۴۱۶]- تفسیر النسفی، تفسیر الکشاف، (۳/۲۶).

ج- مؤمنان، نفس خود را با دادن زکات پاک می‏گردانند

الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ ٤ [المؤمنون: ۴].

«و آنان‌که زکات را به جای می‌آورند».

رسول‌الله جفرموده است: «الطُّهُورُ شَطْرُ الإِیمَان، وَالْحَمْدُ للَّه تَمْلأَ الْمیزانَ وسُبْحَانَ الله والحَمْدُ للَّه تَمْلآنِ أَوْ تَمْلأ مَا بَیْنَ السَّموَات وَالأَرْضِ وَالصَّلاَةُ نور، والصَّدَقَةُ بُرْهَانٌ، وَالصَّبْرُ ضِیَاءٌ، والْقُرْآنُ حُجَّةٌ لَكَ أَوْ عَلَیْك. كُلُّ النَّاس یَغْدُو، فَبائِعٌ نَفْسَهُ فمُعْتِقُها، أَوْ مُوبِقُهَا» [۴۱۷]یعنی: «پاکیزگی، نصف ایمان است. و «الحمدلله» ترازو(ی نیکی‌ها) را پُر می‌کند و «سبحان‌الله و الحمدلله» فاصله‌ی میان آسمان‌ها و زمین را پُر می‌کنند. نماز، نور است و صدقه، برهان؛ و صبر، روشنایی‌ست. و قرآن، حجتی به نفع تو یا حجتی بر ضد توست. و همه‌ی مردم شب را در حالی به صبح می‌رسانند که درباره‌ی خویشتن داد و ستد می‌کنند؛ پس برخی، خود (را با انجام نیکی، از عذاب) رها می‌نمایند و عده‌ای، خود را (با انجام بدی) به هلاکت می‌‌رسانند».

فرمود: «صدقه، برهان است»؛ یعنی صدقه، حجت و برهانی بر ایمان صدقه‌دهنده می‌باشد؛ زیرا منافق، صدقه نمی‏دهد؛ چراکه ایمان ندارد. پس هرکس صدقه دهد، صدقه‏اش نشان‏‏گرِ صدق و درستی ایمانِ اوست؛ لذا مؤمنان به وسیله‏ی زکات، جامعه را از شکاف و فاصله‏ی طبقاتی که از یک‌سو ره‌آورد فقر و از سوی دیگر، نتیجه‌ی زراندوزی و رفا‌ه‌طلبی، مصون می‏دارند؛ پس زکات، امنیت اجتماعی را برای تمامی افراد جامعه ایجاد می‏کند. زکات، تأمین اجتماعی برای ناتوانان و درماندگان است و از فروپاشی و از هم گسیختگی جامعه، پیش‌گیری می‏کند [۴۱۸].

[۴۱۷]- مسلم، کتاب «الطهارة»، باب «فضل الوضوء» شماره‏‏‏ی: ۲۲۳. [۴۱۸]- الحیاة فی القرآن الکریم، اثر حزمی جزولی.

د- حفظ شرمگاه‏

الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ ٥ إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ ٦ فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ ٧ [المؤمنون: ۵-۷].

«و آنان‌که حافظ شرمگاه‌هایشان هستند، جز بر همسرانشان یا کنیزانشان که در این صورت سرزنش نمی‌شوند؛ پس کسانی که در پیِ راه‌ دیگری باشند، تجاوزکارند».

مؤمنان، کسانی هستند که عفت و پاک‌دامنی را دوست دارند و بر پاکی خودشان و جامعه شان، محافظت می‏کنند. حفظ شرمگاه، طهارت روح است و بدین‌وسیله، نفس و خانواده و جامعه، از آلودگی و پلیدیِ روابط نامشروع مصون می‌مانند و قلب‏ها از چشم دوختن به غیرحلال حفظ می‏شود و جامعه از افسارگسیختگی در زمینه‌ی شهوت‏های بدون حساب و از فساد و تباهی خانواده‏ها و نسب‏‏ها، محفوظ می‏گردد. [۴۱۹]حفظ شرمگاه‏، اجتناب از نزدیکی با همسر از دُبر و نزدیکی با او در اثنای قاعدگی و در حالت روزه و احرام حج را نیز شامل می‏شود. حفظ شرمگاه مقتضیِ بستن راه‏هایی‌ست که به بی‌بند و باری و روابط نامشروع می‏انجامد؛ به همین خاطر قرآن کریم، مسلمانان را به پایین انداختن چشمان و آشکار نکردن زینت امر کرده است؛ چون این کار برایشان پاکیزه‏تر است. [۴۲۰]الله متعال می‏فرماید:

﴿ قُل لِّلۡمُؤۡمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِمۡ وَيَحۡفَظُواْ فُرُوجَهُمۡۚ ذَٰلِكَ أَزۡكَىٰ لَهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرُۢ بِمَا يَصۡنَعُونَ ٣٠ وَقُل لِّلۡمُؤۡمِنَٰتِ يَغۡضُضۡنَ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِنَّ وَيَحۡفَظۡنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنۡهَاۖ وَلۡيَضۡرِبۡنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّۖ وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوۡ ءَابَآئِهِنَّ أَوۡ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوۡ أَبۡنَآئِهِنَّ أَوۡ أَبۡنَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوۡ إِخۡوَٰنِهِنَّ أَوۡ بَنِيٓ إِخۡوَٰنِهِنَّ أَوۡ بَنِيٓ أَخَوَٰتِهِنَّ أَوۡ نِسَآئِهِنَّ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُنَّ أَوِ ٱلتَّٰبِعِينَ غَيۡرِ أُوْلِي ٱلۡإِرۡبَةِ مِنَ ٱلرِّجَالِ أَوِ ٱلطِّفۡلِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يَظۡهَرُواْ عَلَىٰ عَوۡرَٰتِ ٱلنِّسَآءِۖ وَلَا يَضۡرِبۡنَ بِأَرۡجُلِهِنَّ لِيُعۡلَمَ مَا يُخۡفِينَ مِن زِينَتِهِنَّۚ وَتُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ ٣١ [النور: ۳۰-۳۱].

«به مردان مؤمن بگو: چشمانشان را پایین بگیرند و شرمگاه‌هایشان را حفظ کنند؛ این، برایشان پاکیزه‌تر است. بی‌گمان الله به کردارشان آگاه است. و به زنان مؤمن بگو: چشمانشان را پایین بگیرند و شرمگاه‌هایشان را حفظ نمایند و زیور خویش را- جز آن‌چه ظاهر است- آشکار نکنند و روسری‌هایشان را بر گریبان‌هایشان بیندازند و زیورشان را ظاهر نسازند، جز برای شوهر یا پدر یا پسر یا پدرشوهر یا برادر یا برادرزاده‌ها یا خواهرزاده‌ها و یا زنان هم‌کیش خویش یا غلامانشان یا مردان پیر که به زنان بی‌رغبتند یا کودکانی که به مسایل جنسی زنان آگاهی ندارند؛ و (زنان،) پاهایشان را به زمین نکوبند که زیورآلات پنهانشان جلب توجه کند. و ای مؤمنان! همه به‌سوی الله توبه نمایید تا رستگار شوید».

اسلام، راه‌کارهایی برای حفظ شرمگاه و عفت و پاک‌دامنی، فرا روی مسلمانان قرار داده است:

- اسلام، بر خلاف مسیحیت، ازدواج را یک امر، غیرقابل گسستن قرار نداده است که زن و شوهر هیچ‌گاه نتوانند از هم جدا شوند؛ بلکه اسلام، طلاق را در صورت عدم تفاهم یا عدم سازش زن و مرد یا اختلاف غیرقابل حلشان با یک‌دیگر، و نیز در صورت ناتوانی جنسی یا بیماری شوهر یا تنگ‏دستی و یا غیبتِ طولانی‌مدتِ او، مباح گردانیده است.

- اسلام، برای شوهر، طلاق و نیز ازدواج با بیش از یک زن را به شرط ایجاد عدالت در میان آنان، مباح نموده است.

- اسلام به کسی که توانایی هزینه و مخارج ازدواج را ندارد، دستور داده است که روزه بگیرد تا شهوتش را کنترل کند و شرمگاه و عفت خویش را حفظ نماید؛ رسول الله جفرموده است: «یا مَعْشَرَ الشَّبَابِ، مَنِ اسْتَطَاعَ مِنْكُمُ الْبَاءَةَ فَلْیَتَزَوَّجْ، فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ، وَأَحْصَنُ لِلْفَرْجِ، وَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَعَلَیْهِ بِالصَّوْمِ، فَإِنَّهُ لَهُ وِجَاءٌ» [۴۲۱]یعنی: «ای گروه جوانان! هریک از شما توانایی ازدواج دارد، ازدواج کند؛ زیرا این کار، جهت پایین انداختن چشمان مؤثرتر بوده و شرمگاه را بیشتر حفظ می‏کند و هر کس توانایی ازدواج را ندارد، باید روزه بگیرد؛ چون روزه، سپری برای اوست (و او را از ارتکاب گناه و دچار شدن به روابط نامشروع حفظ می‏کند)».

بدین صورت شریعت اسلام، همه‏ی دروازه‏های حلال را برای افراد پاک‌دامن باز کرده و دروازه‏ی حرام را به روی آنان بسته است [۴۲۲]. علاوه بر این، جامعه‏ی اسلامی راستین، با جوامعی که عفت و پاک‌دامنی را کنار گذاشته‌اند، فرق دارد؛ زیرا نظام و قوانین جامعه‌‏ی اسلامی، مردان و زنان را در زمینه‌ی عفت و پاک‌دامنی یاری می‏کند [۴۲۳].

[۴۱۹]- فی ظلال القرآن، (۴/۲۴۵۵). [۴۲۰]- الفضائل الخلقیة فی الإسلام، اثر احمد عبدالرحمن، ص۲۴۴. [۴۲۱]- مسلم، کتاب «النکاح» باب «استحباب النکاح» شماره‏ی: ۱۴۰۰. [۴۲۲]- التشریع الجنائی الإسلامی، (۱/۶۴۲). [۴۲۳]- الفضائل الخلقیة فی الإسلام، عبدالقادر، ص۲۴۵.

هـ- امانت‏داری و وفای به عهد

الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ ٨ [المؤمنون: ۸].

«و آنان‌که امانت‌ها و پیمان‌هایشان را رعایت می‌کنند».

یعنی هرگاه امانتی به آنان داده شود، در امانت خیانت نمی‏کنند؛ بلکه آن را به صاحبش پس می‏دهند و هرگاه وعده‏ای به کسی بدهند یا با کسی پیمانی ببندند، به آن وفا می‏کنند؛ نه مثل منافقانی که پیامبر جدرباره‏ی آنان فرموده است: «آیَةُ المُنَافِقِ ثَلاثٌ: إِذَا حَدَّثَ كَذَب، وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَف، وإِذَا اؤْتُمِنَ خَانَ» [۴۲۴]یعنی: «نشانه‌‌ی منافق، سه چیز است: هنگام سخن گفتن، دروغ می‌گوید؛ و چون وعده می‌دهد، خُلف وعده می‌کند؛ و هرگاه امانتی به او بسپارند، در امانت، خیانت می‌نماید». الله أمی‏فرماید:

﴿ إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا وَإِذَا حَكَمۡتُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ أَن تَحۡكُمُواْ بِٱلۡعَدۡلِۚ إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ سَمِيعَۢا بَصِيرٗا ٥٨ [النساء: ۵۸].

«الله به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانش باز پس دهید و هنگامِ داوری در میانِ مردم، عدالت را رعایت کنید. چه پندِ نیکی‌ست پندی که الله به شما می‌دهد! به درستی که الله، شنوای بیناست».

ابوذر سمی‌گوید: گفتم: ای رسول‌خدا! آیا مرا به کار (وظیفه‌ای) نمی‌گمارید؟ رسول‌الله جبا دستش به شانه‌ام زد و فرمود: «یَا أبا ذَرٍّ إنَّكَ ضَعِیفٌ، وإنَّهَا أَمانَةٌ، وإنَّهَا یومَ القیامَة خِزْیٌ ونَدَامةٌ، إلاَّ من أخَذها بِحقِّها، وأدَّى الَّذِی عَلَیْهِ فِیها» [۴۲۵]یعنی: «ای ابوذر! تو ضعیف و ناتوانی و این مسؤولیت‌ها، امانت است و روز قیامت مایه‌ی رسوایی و پشیمانی خواهد بود؛ مگر برای کسی که آن را با رعایت حقّ آن بپذیرد و به وظیفه‌ی خود در این مسؤولیت عمل نماید».

در این حدیث، پیامبر جولایت و سرپرستی را امانت نامیده است؛ زیرا رعایت عدالت، عدم سوءاستفاده‌ی شخصی از مسؤولیت و هوشیاری نسبت به مصالح و منافع مردم، از ویژگی‌های این امانت است [۴۲۶]. هم‌چنین ابوهریره سمی‌گوید: رسول‌الله جدر مجلسی با مردم سخن می‌گفت که در این میان بادیه‌نشینی آمد و پرسید: قیامت چه زمانی‌ست؟ رسول‌الله جبه سخنان خود ادامه داد؛ برخی از حاضران گمان کردند که پیامبر جپرسش را شنید، اما چون از آن خوشَش نیامد، پاسخی نداد و برخی دیگر گفتند: پیامبر جسؤال را نشنید. بزرگوار پس از پایان صحبتش فرمود: «کسی که درباره‌ی قیامت پرسید، کجاست؟» بادیه‌نشین عرض کرد: من بودم ای رسول‌خدا! رسول‌الله جفرمود: «إذَا ضُیِّعَتِ الأَمَانَةُ فَانْتَظِرِ السَّاعَةَ» یعنی: «آن‌گاه که امانت ضایع شود، منتظر قیامت باش». پرسید: امانت چگونه ضایع می‌گردد؟ رسول‌الله جفرمود: «إذَا وُسِّدَ الأَمْرُ إلى غَیْرِ أَهْلِهِ فَانْتَظِرِ السَّاعَةَ» [۴۲۷]یعنی: «آن‌گاه که کارها (=زمام امور) به نااهلان سپرده شود، منتظر قیامت باش».

الله أمی‏فرماید:

﴿ وَإِن كُنتُمۡ عَلَىٰ سَفَرٖ وَلَمۡ تَجِدُواْ كَاتِبٗا فَرِهَٰنٞ مَّقۡبُوضَةٞۖ فَإِنۡ أَمِنَ بَعۡضُكُم بَعۡضٗا فَلۡيُؤَدِّ ٱلَّذِي ٱؤۡتُمِنَ أَمَٰنَتَهُۥ وَلۡيَتَّقِ ٱللَّهَ رَبَّهُۥۗ وَلَا تَكۡتُمُواْ ٱلشَّهَٰدَةَۚ وَمَن يَكۡتُمۡهَا فَإِنَّهُۥٓ ءَاثِمٞ قَلۡبُهُۥۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ عَلِيمٞ ٢٨٣ [البقرة: ۲۸۳].

«‏و اگر در سفر بودید و نویسنده‌ای نیافتید، باید چیزی را به عنوان گِرُو، به بستانکار بدهید. و اگر به یک‌دیگر اطمینان داشتید، پس آن‌که امین قرار گرفت، باید امانتش را پس دهد و از الله که پروردگارِ اوست، پروا کند. و گواهی را کتمان نکنید و هرکس از اظهارِ گواهی خودداری کند، قلبش گنهکار است. و الله از آن‌چه انجام می‌دهید، آگاه است».

[۴۲۴]- مسلم، کتاب «الإیمان» شرح النووی، (۲/۴۶). [۴۲۵]- مسلم، کتاب «الإمارة»، شماره‏ی: ۱۸۲۵. [۴۲۶]- الأخلاق الإسلامیة و أسسها، (۱/۶۰۵). [۴۲۷]- بخاری، کتاب «العلم» الحیاة فی القرآن الکریم، (۲/۴۳۹).

و- پای‌بندی بر نمازها

الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ ٩ [المؤمنون: ۹].

«و آنان‌که بر نمازهایشان محافظت می‌نمایند».

کسانی که بر اوقات نمازهایشان محافظت می‏کنند و نمازهای‌شان را قضا نمی‏کنند و به چیزهای دیگری سرگرم و مشغول نیستند تا این‌که وقت نمازشان سپری شود؛ بلکه به فکر نمازشان هستند تا آن را سرِ وقت ادا کنند. [۴۲۸]عبدالله بن مسعود سمی‌گوید: از رسول‌الله جپرسیدم: کدامین عمل نزد الله متعال، پسندیده‌تر است؟ فرمود: «الصَّلاَةُ عَلَى وَقْتِهَا» یعنی: «نمازِ سرِ وقت». گفتم: سپس کدامین عمل؟ فرمود: «بِرُّ الوَالِدَیْنِ» یعنی: «نیکی به پدر و مادر». سؤال کردم: سپس چه عملی؟ فرمود: «الجِهَادُ فی سَبِیلِ اللهِ». یعنی: «جهاد در راه الله» [۴۲۹].

[۴۲۸]- تفسیر الطبری، (۹/۲۰۰). [۴۲۹]- مسلم، کتاب، «الإیمان» شماره‏ی: ۱۳۷ شرح النووی، (۲/۷۳).

۲- سوره‏ی فرقان

الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَعِبَادُ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلَّذِينَ يَمۡشُونَ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ هَوۡنٗا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ ٱلۡجَٰهِلُونَ قَالُواْ سَلَٰمٗا ٦٣ وَٱلَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمۡ سُجَّدٗا وَقِيَٰمٗا ٦٤ وَٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱصۡرِفۡ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَۖ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا ٦٥ إِنَّهَا سَآءَتۡ مُسۡتَقَرّٗا وَمُقَامٗا ٦٦ وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَنفَقُواْ لَمۡ يُسۡرِفُواْ وَلَمۡ يَقۡتُرُواْ وَكَانَ بَيۡنَ ذَٰلِكَ قَوَامٗا ٦٧ وَٱلَّذِينَ لَا يَدۡعُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ وَلَا يَقۡتُلُونَ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ وَلَا يَزۡنُونَۚ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ يَلۡقَ أَثَامٗا ٦٨ يُضَٰعَفۡ لَهُ ٱلۡعَذَابُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَيَخۡلُدۡ فِيهِۦ مُهَانًا ٦٩ إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلٗا صَٰلِحٗا فَأُوْلَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَيِّ‍َٔاتِهِمۡ حَسَنَٰتٖۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا ٧٠ وَمَن تَابَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا فَإِنَّهُۥ يَتُوبُ إِلَى ٱللَّهِ مَتَابٗا ٧١ وَٱلَّذِينَ لَا يَشۡهَدُونَ ٱلزُّورَ وَإِذَا مَرُّواْ بِٱللَّغۡوِ مَرُّواْ كِرَامٗا ٧٢ وَٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُواْ بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ لَمۡ يَخِرُّواْ عَلَيۡهَا صُمّٗا وَعُمۡيَانٗا ٧٣ وَٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبۡ لَنَا مِنۡ أَزۡوَٰجِنَا وَذُرِّيَّٰتِنَا قُرَّةَ أَعۡيُنٖ وَٱجۡعَلۡنَا لِلۡمُتَّقِينَ إِمَامًا ٧٤ أُوْلَٰٓئِكَ يُجۡزَوۡنَ ٱلۡغُرۡفَةَ بِمَا صَبَرُواْ وَيُلَقَّوۡنَ فِيهَا تَحِيَّةٗ وَسَلَٰمًا ٧٥ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ حَسُنَتۡ مُسۡتَقَرّٗا وَمُقَامٗا ٧٦ [الفرقان: ۶۳-۷۶].

«‏و بندگان پروردگار رحمان، کسانى‏ هستند که روى زمین با آرامش و فروتنى راه مى‏روند؛ و هنگامى که افراد نادان، آنان را مورد خطاب قرار مى‏دهند، سلام- سخن مسالمت‏آمیزی- مى‏گویند. و آنان که شب را براى پروردگارشان با سجده و قیام مى‏گذرانند و آنان که مى‏گویند: ای پروردگارمان! عذاب دوزخ را از ما (دور) بگردان؛ به‏راستی عذابش پایدار (و دشوار) است. بی‏گمان دوزخ، چه جای بدی و چه بد منزلگاهى‌ست! و آنان که چون انفاق مى‏کنند، زیاده‏روى نمى‏کنند و بخل نمى‏ورزند، و انفاقشان‏ همواره میان این دو حالت، در حدّ اعتدال است و آنان که معبودی جز الله را نمى‏پرستند، و کسى را که الله، خونش را حرام کرده است، جز به‏حق نمى‏کشند و زنا نمى‏کنند. و کسى که مرتکب این (اعمال) شود، مجازات سختى خواهد دید؛ روز قیامت عذابش دو چندان مى‏گردد، و با ذلت و خوارى برای همیشه در آن مى‏ماند؛ مگر آنان که توبه کنند و ایمان بیاورند و کار شایسته انجام دهند که الله، بدى‏هایشان را به نیکی‏ تبدیل مى‏کند. و الله، بسیار آمرزنده و مهرورز است. و هرکس توبه کند و کار شایسته انجام دهد، پس او چنان‌که باید به سوى الله باز مى‏گردد. و کسانى که گواهى دروغ نمى‏دهند و آن‏گاه که بر گفتار و کردار لغو و بیهوده مى‏گذرند، با بزرگوارى و متانت مى‏گذرند. و آنان که چون با آیات پروردگارشان پند داده مى‏شوند، در برابرش کر و کور نمى‏مانند. و آنان که مى‏گویند: ای پروردگارمان! همسران و فرزندانمان را روشنی چشمانمان بگردان و ما را پیشواى پرهیزکاران قرار بده. چنین کسانی به پاس شکیبایی و صبرشان منازل و جایگاه رفیعی (در بهشت) پاداش مى‏گیرند و در آن با درود و سلامى (از سوى پروردگار و فرشتگان‏) روبه‌رو مى‏شوند؛ جاودانه در آن مى‏مانند. چه قرارگاه نیکی و چه منزلگاه خوبى‌ست!».

این‌ها صفات بندگان مؤمن خدا در زندگانی دنیاست؛ کسانی که مستحق پاداش الهی شده‏اند و الله متعال به خاطر این صفات، پاداش بزرگی به آنان می‏دهد؛ از جمله‏ی این صفات می‏توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف- آرامش و وقار و متانت

الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَعِبَادُ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلَّذِينَ يَمۡشُونَ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ هَوۡنٗا [الفرقان: ۶۳].

«و بندگان پروردگار رحمان، کسانى‏ هستند که روى زمین با آرامش و فروتنى راه مى‏روند».

یعنی با آرامش و وقار راه می‏روند؛ نه خرامان یا با تکبر و فخرفروشی؛ آنان نمی‏خواهند که در زمین، گناه و نافرمانیِ الله و تبهکاری روی دهد [۴۳۰]، پس مؤمنان، کسانی هستند که در زمین، نه خواستار برتری‌جویی و قدرتند و نه به دنبال فساد و تباهی. الله متعال می‏فرماید:

﴿ تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فَسَادٗاۚ وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ ٨٣ [القصص: ۸۳].

«‏این، سرای آخرت است که آن را برای کسانی قرار می‌دهیم که خواهان فساد و برتری در زمین نیستند. و فرجام نیک از آنِ پرهیزکاران است».

منظور از آرامش و وقار، این نیست که مؤمنان هم‌چون افراد بیمار، با حالت تصنعی و آن‌قدر افتاده راه بروند که مانند افراد بیمار به‌نظر آیند؛ زیرا سرور فرزندان آدم، پیامبر جبه‌گونه‌ای راه می‌رفت که گویی از سرازیری، پایین می‏آمد و گویی زمین برایش خم می‏شد؛ برخی از پیشینیان صالح، راه رفتنی را که این‌گونه آرام و تصنعی باشد، مکروه دانسته‏اند [۴۳۱]. این آیه، بیان می‏کند که مؤمنان در زندگی دنیا به وسیله‏ی آرامش و وقار و متانت و تواضع، و این‌که استکبار نمی‏ورزند و فخر نمی‏فروشند و در زمین به دنبال فساد و تباهی نیستند، از دیگران جدا و مشخص می‏شوند؛ زیرا کبر و فخرفروشی، خطر بزرگی برای حیات بشریت دارد؛ چراکه با وجود تکبر، دیگر، برای کسی احترام و هیبت و رعایت ادب باقی نمی‏ماند [۴۳۲].

[۴۳۰]- تفسیر الطبری، (۹/۴۰۷). [۴۳۱]- تفسیر ابن کثیر، (۳/۲۷۹). [۴۳۲]- الحیاة فی القرآن الکریم، (۲/۴۴۳).

ب- بردباری

الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَعِبَادُ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلَّذِينَ يَمۡشُونَ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ هَوۡنٗا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ ٱلۡجَٰهِلُونَ قَالُواْ سَلَٰمٗا ٦٣ [الفرقان: ۶۳].

«و بندگان پروردگار رحمان، کسانى‏ هستند که روى زمین با آرامش و فروتنى راه مى‏روند، و هنگامى که افراد نادان، آنان را مورد خطاب قرار مى‏دهند، سلام- سخن مسالمت‏آمیزی- مى‏گویند‏».

مؤمنان، افرادِ بردباری هستند که در برابر نادانیِ دیگران، جهالت نمی‌ورزند و هرگاه نسبت به آنان نادانی و بی‌ادبی شود، بردباری می‏کنند و انتقام نمی‏گیرند. روزِ خود را این‌گونه می‌گذرانند؛ اما شبِشان چگونه است؟ آری؛ بهترین شب است، سر پا می‏ایستند و اشک می‏ریزند و از الله متعال می‏خواهند که آنان را از آتش دوزخ آزاد کند و از گناهانشان درگذرد و از آنان خشنود شود [۴۳۳]بردباری، یکی از ویژگی‌های پسندیده‌ای‌ست که الله دوستش دارد؛ ابن‌عباس بمی‌گوید: رسول‌الله جبه اشجّ عبدالقیس فرمود: «إِنَّ فیكَ خَصْلَتَیْنِ یُحِبُّهُمَا اللَّه: الحِلْمُ وَالأَنَاة» [۴۳۴]یعنی: «در تو دو ویژگی‌ست که الله دوستشان دارد: بردباری و درنگ در کارها (سنجیده عمل کردن)».

[۴۳۳]- تفسیر الطبری، (۹/۴۰۹). [۴۳۴]- مسلم، کتاب «الإیمان» باب «الأمر بالإیمان بالله» شماره‏ی: ۲۵.

ج- نماز شب و شب‌زنده‌داری

یکی از ویژگی‌های صفات بندگان مؤمنِ الله، این است که بیشتر شب یا پاسی از آن را با نماز و عبادت زنده می‏گردانند؛ الله متعال، این صفت مؤمنان را در آیات فراوانی بیان فرموده است:

﴿ وَٱلَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمۡ سُجَّدٗا وَقِيَٰمٗا ٦٤ [الفرقان: ۶۴].

«و آنان که شب را براى پروردگارشان با سجده و قیام مى‏گذرانند‏».

﴿ إِنَّمَا يُؤۡمِنُ بِ‍َٔايَٰتِنَا ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُواْ بِهَا خَرُّواْۤ سُجَّدٗاۤ وَسَبَّحُواْ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ وَهُمۡ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ۩ ١٥ تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمۡ عَنِ ٱلۡمَضَاجِعِ يَدۡعُونَ رَبَّهُمۡ خَوۡفٗا وَطَمَعٗا وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ ١٦ [السجدة: ۱۵-۱۶].

«تنها کسانی به آیات ما ایمان می‌آورند که چون به آن پند داده شوند، سجده‌کنان به زمین می‌افتند و با حمد و ستایش پروردگارشان، او را به پاکی یاد می‌کنند و ایشان تکبر نمی‌ورزند. (شبانگاهان) پهلوهایشان از بسترها دور می‌ماند و با بیم و امید، پروردگارشان را می‌خوانند و از آن‌چه نصیب‌شان کرده‌ایم، انفاق می‌کنند».

﴿ كَانُواْ قَلِيلٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِ مَا يَهۡجَعُونَ ١٧ وَبِٱلۡأَسۡحَارِ هُمۡ يَسۡتَغۡفِرُونَ ١٨ .

«آنان فقط اندکی از شب می‌خوابیدند. و سحرگاهان استغفار و درخواست آمرزش می‌کردند‏».

مؤمنان در هنگام نماز و عبادت، دلشان از تقوا و ترس از عذاب جهنم، لبریز می‏شود. آنان با ترس و تضرع، و گریه و زاری رو به پروردگارشان می‏کنند تا عذاب دوزخ را از آنان دور بگرداند؛ الله متعال می‏فرماید:

﴿ وَٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱصۡرِفۡ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَۖ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا ٦٥ إِنَّهَا سَآءَتۡ مُسۡتَقَرّٗا وَمُقَامٗا ٦٦ [الفرقان: ۶۵-۶۶].

«‏و آنان که مى‏گویند: ای پروردگارمان! عذاب دوزخ را از ما (دور) بگردان؛ به‏راستی عذابش پایدار (و دشوار) است. بی‏گمان دوزخ، چه جای بدی و چه بد منزلگاهى‌ست!».

الله متعال در آیه‌ی دیگری می‏فرماید:

﴿ إِنَّ نَاشِئَةَ ٱلَّيۡلِ هِيَ أَشَدُّ وَطۡ‍ٔٗا وَأَقۡوَمُ قِيلًا ٦ [المزمل: ۶].

«‏بی‌گمان قیام شب در هماهنگی (زبان و دل) مؤثرتر و در سخن، (یعنی در تلفظ و درکِ الفاظ) استوارتر است».

زیرا غلبه بر شیرینی خواب و جذابیت بستر پس از خستگی روز، بیش‌ترِ بدن را در زحمت می‏اندازد؛ ولی این کار، اعلام سیطره‏ی روح و اجابت دعوت الله و ترجیح انس با اوست. به همین خاطر ذکر و راز و نیاز شب، استوارتر است؛ چراکه ذکر و دعای نیمه‌شب، بسیار شیرین و پرحلاوت است و نماز خواندن و نیز مناجات و راز و نیاز در این وقت، خشوع و صفای خاصی دارد؛ شب‌زنده‏داری با عبادت آرامش، صفا و نوری در قلب ایجاد می‏کند که چه‌بسا نماز و اذکار روز، چنین نور و صفایی ایجاد نمی‌کنند. پروردگاری که این قلب را آفریده است، می‏داند که چه چیزهایی قلب را سالم و پاک می‏گرداند و چه چیزهایی به قلب نفوذ می‏کند و در چه اوقاتی، قلب آمادگی و استعداد بیش‌تری جهت گرفتن نور و صفا و آرامش دارد و چه اسبابی بیش‌تر، قلب را مسخر خود می‌کند و تأثیر بیش‌تری در آن دارد [۴۳۵].

[۴۳۵]- فی ظلال القرآن، (۶/۳۷۴۶).

د- رعایت اعتدال و میانه‏روی در انفاق

یکی از ویژگی‌های مؤمنان، اعتدال و میانه‏روی در انفاق کردن است. مؤمنان در انفاق خود، از اسراف و ریخت و پاش می‌پرهیزند و بیش‌تر از نیاز، انفاق نمی‏کنند و نسبت به زن و فرزندانشان، بخیل نیستند؛ بلکه در حقشان کوتاهی نمی‏کنند و مخارجشان را در حد توان خود و با رعایت اعتدال و به صورت متعارف فراهم می‌سازند. بهترین کار، رعایت اعتدال و میانه‌روی‌ست؛ نه افراط، و نه تفریط. الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَنفَقُواْ لَمۡ يُسۡرِفُواْ وَلَمۡ يَقۡتُرُواْ وَكَانَ بَيۡنَ ذَٰلِكَ قَوَامٗا ٦٧ [الفرقان: ۶۷].

«و آنان که چون انفاق مى‏کنند، زیاده‏روى نمى‏کنند و بخل نمى‏ورزند، و انفاقشان‏ همواره میان این دو حالت، در حدّ اعتدال است».

هـ- شرک نورزیدن به الله و دوری از قتل و زنا

از دیگر صفات بندگان مؤمن الله، این است که به الله شرک نمی‎ورزند؛ بلکه دین و عبادت را خالص برای الله می‌دانند و او را خالصانه عبادت می‌کنند و طاعت و عبادت را فقط برای او انجام می‎دهند؛ هم‌چنین هیچ کسی را نمی‎کشند، مگر به خاطر حقی که این کار را لازم بگرداند؛ مانند ارتداد پس از اسلام آوردن؛ زنای محصنه، و قتل فرد بی‌گناه؛ انسان در مقابل چنین کارهایی کشته می‎شود [۴۳۶]. الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَٱلَّذِينَ لَا يَدۡعُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ وَلَا يَقۡتُلُونَ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ وَلَا يَزۡنُونَۚ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ يَلۡقَ أَثَامٗا ٦٨ يُضَٰعَفۡ لَهُ ٱلۡعَذَابُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَيَخۡلُدۡ فِيهِۦ مُهَانًا ٦٩ إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلٗا صَٰلِحٗا فَأُوْلَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَيِّ‍َٔاتِهِمۡ حَسَنَٰتٖۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا ٧٠ وَمَن تَابَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا فَإِنَّهُۥ يَتُوبُ إِلَى ٱللَّهِ مَتَابٗا ٧١ [الفرقان: ۶۸-۷۱].

«‏و آنان که معبودی جز الله را نمى‏پرستند و کسى را که الله، خونش را حرام کرده است، جز به‏حق نمى‏کشند و زنا نمى‏کنند؛ و کسى که مرتکب این (اعمال) شود، مجازات سختى خواهد دید؛ روز قیامت عذابش دو چندان مى‏شود و با ذلت و خوارى برای همیشه در آن مى‏ماند؛ مگر آنان که توبه کنند و ایمان بیاورند و کار شایسته انجام دهند که الله، بدى‏هایشان را به نیکی‏ تبدیل مى‏کند. و الله، بسیار آمرزنده و مهرورز است. و هرکس توبه کند و کار شایسته انجام دهد، پس او چنان‌که باید به سوى الله باز مى‏گردد».

[۴۳۶]- الحیاة فی القرآن الکریم، (۲/۴۵۰).

و- پرهیز از گواهی دروغ

الله أمی‎فرماید:

﴿ وَٱلَّذِينَ لَا يَشۡهَدُونَ ٱلزُّورَ وَإِذَا مَرُّواْ بِٱللَّغۡوِ مَرُّواْ كِرَامٗا ٧٢ [الفرقان: ۷۲].

«و کسانى که گواهى دروغ نمى‏دهند و آن‏گاه که بر گفتار و کردار لغو و بیهوده مى‏گذرند، با بزرگوارى و متانت مى‏گذرند».

شهادت ناحق یا گواهی دروغین، یکی از بزرگ‌ترین گناهان کبیره می‌باشد که رسول‌الله جبدان تصریح نموده است؛ چنان‌که نُفَیع بن حارث سمی‌گوید: «قال رسولُ اللَّه ج: «أَلا أُنَبِّئُكمْ بِأكْبَرِ الْكَبائِر؟» ثلاثاً قُلنا: بلَى یا رسولَ اللَّه، قال: «الإِشْراكُ بِاللَّهِ، وعُقُوقُ الْوالِدیْن»، وكان مُتَّكِئاً فَجلَس فقال: «أَلا وقوْلُ الزُّورِ وشهادُة الزُّورِ»، فَما زَال یكَرِّرُهَا حتَّى قُلنَا: لیْتَهُ سكت»یعنی: «رسول‌الله جسه بار فرمود: «آیا شما را از بزرگ‌ترین گناهان کبیره، آگاه کنم؟» گفتیم: بله، ای رسول‌خدا! فرمود: «شرک به الله، و نافرمانی پدر و مادر». پیامبر جکه پیش‌تر تکیه زده بود، نشست و فرمود: «آگاه باشید که سخن دروغ و شهادت دروغین نیز جزو گناهان کبیره است». و آن‌قدر این جمله را تکرار کرد که با خود گفتیم: ای کاش سکوت می‌فرمود! » [۴۳۷].

[۴۳۷] - مسلم، کتاب «الإیمان»،شماره‎ى: ۱۴۷، شرح النووی، (۲/۸۲).

ز- بهره بردن از موعظه و پند قرآن

الله أمی‎فرماید:

﴿ وَٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُواْ بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ لَمۡ يَخِرُّواْ عَلَيۡهَا صُمّٗا وَعُمۡيَانٗا ٧٣ [الفرقان: ۷۳].

«و آنان که چون با آیات پروردگارشان پند داده مى‏شوند، در برابرش کر و کور نمى‏مانند».

ح- اشتیاق به افزایش سالکان راه الله

الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبۡ لَنَا مِنۡ أَزۡوَٰجِنَا وَذُرِّيَّٰتِنَا قُرَّةَ أَعۡيُنٖ وَٱجۡعَلۡنَا لِلۡمُتَّقِينَ إِمَامًا ٧٤ [الفرقان: ۷۴].

«و آنان که مى‏گویند: ای پروردگارمان! همسران و فرزندانمان را روشنی چشمانمان بگردان و ما را پیشواى پرهیزکاران قرار بده».

از حسن بصری /در‌باره‌ی این آیه سؤال شد؛ پاسخ داد: بدین معناست که الله ، طاعت و عبادتِ همسر و برادر و دوست صمیمی بنده‎ی مسلمان‎ را به او نشان دهد. به الله سوگند، چیزی بیش‌تر از این‌که مسلمان، فرزند یا نوه یا برادر یا دوست صمیمی‎اش را ببیند که مطیع و فرمان‌بردار الله است، چشم او را روشن نمی‌گرداند. [۴۳۸]

ابن‌عباس درباره‌ی آیه‎ی: ﴿ وَٱجۡعَلۡنَا لِلۡمُتَّقِينَ إِمَامًا ٧٤ گوید: بدین معناست که ما را پیشوایان هدایت قرار ده تا دیگران به وسیله‎ی ما هدایت یابند و ما را پیشوایان گمراهی قرار مده؛ زیرا الله متعال درباره‌ی اهل سعادت می‌فرماید:

﴿ وَجَعَلۡنَٰهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِمۡ فِعۡلَ ٱلۡخَيۡرَٰتِ وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ .

«‏و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما راهنمایی می‌کردند و انجامِ کارهایِ نیک و برپا داشتن نماز و ادای زکات را به آنان وحی نمودیم و تنها عبادت‌گزار ما بودند».

و درباره‌ی اهل شقاوت می‎فرماید:

﴿ وَجَعَلۡنَٰهُمۡ أَئِمَّةٗ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلنَّارِۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ لَا يُنصَرُونَ ٤١ [القصص: ۴۱].

«‏و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به‌سوی آتش فرا می‌خوانند و روز قیامت یاری نمی‌شوند‏».

برخی در تفسیر آیه‌ی ﴿ وَٱجۡعَلۡنَا لِلۡمُتَّقِينَ إِمَامًا ٧٤ می‎گویند: یعنی ما را پیشوایانِ هدایت‌کننده و هدایت‌یافته و دعوت‌گران به سوی خیر و نیکی بگردان؛ پس مومنان دوست دارند که عبادتشان به عبادت فرزندان و نوه‎ها و نسلشان متصل باشد و هدایت آنان به دیگران نفع و فایده برساند؛ این امر، پاداش بیش‌تر و سرانجام نیکوتری دارد؛ از این‌رو رسول‌الله جفرمود: «إِذَا مَاتَ ابْنُ آدَمَ انْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلاَّ مِنْ ثَلاثةٍ: إِلاَّ مِن صَدَقَةٍ جَارِیَةٍ أو عِلْمٍ یُنْتَفَعُ بِهِ أو وَلَدٍ صَالِحٍ یَدْعُو لَهُ» [۴۳۹]یعنی: «هنگامی که انسان می‌میرد، عملش قطع می‌شود؛ مگر در سه مورد: صدقه‌ی جاری؛ یا علمی که دیگران از آن نفع می‌برند؛ یا فرزند صالحی که برایش دعا می‌کند».

به ذکر همین مقدار از صفات مؤمنان بسنده می‎کنیم تا سخن به درازا نکشد؛ و گرنه در قرآن کریم، صفات فراوانی برای مؤمنان ذکر شده است؛ از جمله: اخلاص، صداقت، توکل، محبت الله، خوف و رجا، شکر، صبر، رضا، شجاعت و دیگر صفات پسندیده. [۴۴۰]

[۴۳۸]- الحیاة فی القرآن الکریم، (۲/۴۵۷). [۴۳۹]- صحیح مسلم، ش: ۱۶۳۱، به روایت ابوهریره س. [۴۴۰]- الحیاة فی القرآن الکریم، (۲/۴۵۹).

هشتم: پاره‌ای از نتایج و آثار ایمان

ایمان صحیح، فواید و نتایج و آثار کوتاه‌مدت و دراز‌مدتی در قلب، جسم، آسایش و زندگیِ انسان در دنیا و آخرت دارد. درخت ایمان، دارای میوه‎های همیشگی و فواید بی‌شماری‌ست؛ خلاصه این‌که خوبی‌های آخرت، و دفع همه‎ی بدی‌ها، از ثمرات و نتایج ایمان صحیح است؛ زیرا درخت ایمان صحیح، هرگاه ریشه دوانَد و ریشه‎اش قوی شود و شاخه‎هایش پراکنده و خوشه‎هایش شکوفا گردد و میوه‎هایش برسد، تمام خوبی‌ها را در همه‌ی زمان‌ها، بر صاحبش و بر دیگران، فرو می‌ریزد؛ از جمله‌ی بزرگ‌ترین ثمرات و فواید ایمان می‎توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- دست‌یابی به ولایت و دوستیِ ویژه‌ی الله

این، بزرگ‌ترین نعمتی‌ست که مشتاقان برای رسیدن به آن بر یک‌دیگر پیشی می‌گیرند و بزرگ‌ترین هدفی‌ست که توفیق‌یافتگان به آن دست می‌یابند؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ أَلَآ إِنَّ أَوۡلِيَآءَ ٱللَّهِ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ ٦٢ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ ٦٣ [یونس: ۶۲-۶۳].

«‏بدانید که بر دوستان الله هیچ ترس و هراسی نیست و آنان غمگین نمی‌شوند؛ آنان که ایمان آوردند و تقوا و پرهیزکاری پیشه می‌کردند».

پس هر مؤمن پرهیزکاری، دوست و ولی خاص خداوند می‌باشد. یکی از ثمرات ایمان، این است که اللهدرباره‎ی مؤمنان می‎فرماید:

﴿ ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ [البقرة: ۲۵۷].

«الله، دوست و یاور مؤمنان است؛ آنان را از تاریکی‌ها(ی کفر و شرک) به سوی نور هدایت می‌کند».

یعنی آنان را از تاریکی‎های کفر به سوی نور ایمان، و از تاریکی‎های جهل به سوی نور علم، و از تاریکی‎های گناهان به سوی نور طاعات و عبادات، و از تاریکی‎های غفلت و بی‎خبری به سوی نور بیداری و یاد الله بیرون می‎آورد. خلاصه این‌که آنان را از تاریکی‌های‎ انواع بدی به سوی انوار خیر و خوبی در حال و آینده رهنمون می‌سازد. مؤمنان با ایمان صحیحشان به این نعمت و عطای جزیل دست یافتند و این ایمان را به وسیله‎ی تقوا محقق ساختند؛ چراکه تقوا، از نشانه‌های ایمان کامل است [۴۴۱].

تقوا و پرهیزگاری، یکی از شروط ولایت و دوستیِ خاص الله و از شروط قدرت یافتن یا عزت و سرافزاریِ این امت است؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَلَوۡ أَنَّ أَهۡلَ ٱلۡقُرَىٰٓ ءَامَنُواْ وَٱتَّقَوۡاْ لَفَتَحۡنَا عَلَيۡهِم بَرَكَٰتٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلَٰكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذۡنَٰهُم بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ ٩٦ [الأعراف: ۹۶].

«‏و اگر مردم شهرها و آبادی‌ها ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، برکت‌های آسمان و زمین را بر آنان می‌گشودیم؛ ولی انکار نمودند و ما، آنان را به سبب کردارشان گرفتیم».

تقوای الله، مانعی میان بنده و چیزی‌ست که بنده به خاطر آن از الله می‎ترسد؛ یعنی مانعی میانِ بنده و خشم و عذاب و مجازاتِ الهی‌ست؛ بدین‌سان که الله را بر اساس نوری از سوی او و به امید پاداشی از جانب وی بپرستی و به خاطر ترس از عذاب و عقابش، از نافرمانی‌اش بپرهیزی [۴۴۲]. تقوا، نتایج و ثمراتی دارد که از آن جمله می‎توان به موارد زیر اشاره کرد:

[۴۴۱]- شجرة الإیمان،صص۶۳و۶۴. [۴۴۲]- فقه النصر و التمکین، اثر صلابی، ص۲۰۴.

* رهایی از تنگناها و دریافت روزی از جایی که بنده تصورش را نمی‎کند

الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا ٢ وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُ [الطلاق: ۲-۳].

«و هر کس تقوای الله پیشه کند، (الله، راه ‌حل و) برون‌رفتی (از مشکلات) برایش فراهم می‌کند و به او از آن‌جا که گمانش را ندارد، روزی می‌دهد».

* سهولت و آسانی در کارها

الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مِنۡ أَمۡرِهِۦ يُسۡرٗا ٤ [الطلاق: ۴].

«و هر کس تقوای الله پیشه سازد، (الله) برای او در کارش آسانی پدید می‌آورد».

* آموختنِ آسان علم سودمند

الله أمی‎فرماید:

﴿ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱللَّهُۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ ٢٨٢ [البقرة: ۲۸۲].

«و از الله پروا بدارید و الله (نفع و ضررتان را) به شما آموزش می‌دهد و الله، به هر چیزی داناست».

* کسب نور بصیرت (و قدرت تشخیص حق از باطل)

خداوند پاک می‎فرماید:

﴿ إِن تَتَّقُواْ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّكُمۡ فُرۡقَانٗا [الأنفال: ۲۹].

«ای مؤمنان! اگر تقوای الله پیشه کنید، به شما قدرت تشخیص حق از باطل می‌دهد».

* محبت الله و فرشتگان و مقبولیت در نزد اهل زمین

الله متعال می‎فرماید:

﴿ بَلَىٰۚ مَنۡ أَوۡفَىٰ بِعَهۡدِهِۦ وَٱتَّقَىٰ فَإِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُتَّقِينَ ٧٦ [آل عمران: ۷۶].

«‏آری! هرکس به وعده‌اش وفا نماید و تقوا پیشه کند، بداند که الله پرهیزکاران را دوست دارد».

رسول‌الله جفرموده است: «إِنّ اللّهَ، إِذَا أَحَبّ شَخْصًا، نَادَی جِبْرِیلَ: إِنّی أُحِبّ فُلاَناً فَأَحِبّهُ. قَالَ: فَیُحِبّهُ جِبْرِیلُ. ثُمّ یُنَادِی فِی أهلِ السّمَواتِ: إِنّ اللّه یُحِبّ فُلاَناً فَأَحِبّوهُ. فَیُحِبّهُ أَهْلُ السّمَواتِ ثُمّ یُوضَعُ لَهُ الْقَبُولُ فِی الأَرْضِ» [۴۴۳]یعنی: «هرگاه الله، بنده‌ای را دوست بدارد، به جبرئیل ندا می‌دهد که من، فلانی را دوست دارم؛ تو نیز او را دوست بدار. پس جبرئیل، او را دوست می‌دارد و به اهل آسمان ندا می‌دهد که الله، فلانی را دوست دارد؛ شما هم دوستش بدارید. لذا اهل آسمان نیز او را دوست می‌دارند و بدین ترتیب مقبول اهل زمین هم می‌گردد» و اهل زمین نیز او را دوست می‌دارند.

[۴۴۳]- صحیح بخاری، ش: ۲۹۷۰، ۵۵۸۰؛ و صحیح مسلم، ش: ۴۷۷۲ به نقل از ابوهریره س.

* نصرت و تأیید خداوندی

این، همان معیت و همراهی‌ست که مقصود این آیه می‎باشد:

﴿ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلۡمُتَّقِينَ ١٩٤ [البقرة: ۱۹۴].

«و از الله پروا بدارید و بدانید که الله با پرهیزکاران است».

این معیت، معیتِ تأیید و یاری و نصرت است؛ یعنی همان معیت الهی نسبت به پیامبران و دوستانش و پرهیزکاران و صابران. مقتضای این معیت، همراهی همیشگیِ پروردگار متعال با پرهیزکاران است؛ بدین‌سان که همواره آنان را حفظ می‌کند و به آنان یاری می‌رساند؛ همان‎طور که به موسی و هارون فرمود:

﴿ قَالَ لَا تَخَافَآۖ إِنَّنِي مَعَكُمَآ أَسۡمَعُ وَأَرَىٰ ٤٦ [طه: ۴۶].

«‏فرمود: نترسید. من با شما هستم؛ می‌شنوم و می‌بینم».

اما درباره‌ی معیت عام، این آیات را می‌توان ذکر کرد:

﴿ وَهُوَ مَعَكُمۡ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ ٤ [الحدید: ۴].

«و هر جا که باشید، او با شماست. و الله به کردارتان بیناست».

و نیز این آیه که الله أمی‌فرماید:

﴿ يَسۡتَخۡفُونَ مِنَ ٱلنَّاسِ وَلَا يَسۡتَخۡفُونَ مِنَ ٱللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمۡ إِذۡ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرۡضَىٰ مِنَ ٱلۡقَوۡلِ [النساء: ۱۰۸].

«آن‌گاه که شب را در تدابیر و سخنانی می‌گذرانند که (الله) نمی‌پسندد، الله با آن‌هاست؛ و الله به اعمالشان احاطه‌ی کامل دارد».

لازمه‌ی معیت عام، این است که بنده از الله بترسد و پروا کند؛ و الله نیز از او مراقبت نماید.

* حفظ کردن از نیرنگ و فریب دشمنان

الله أمی‎فرماید:

﴿ وَإِن تَصۡبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لَا يَضُرُّكُمۡ كَيۡدُهُمۡ شَيۡ‍ًٔاۗ إِنَّ ٱللَّهَ بِمَا يَعۡمَلُونَ مُحِيطٞ ١٢٠ [آل عمران: ۱۲۰].

«اگر شکیبایی و تقوا پیشه کنید، مکرشان هیچ زیانی به شما نمی‌رساند. همانا الله به آن‌چه انجام می‌دهند، احاطه دارد».

تقوا، با عنایت و لطف الهی، سبب حفاظت فرزندان ناتوان است؛ الله أمی‌فرماید:

﴿ وَلۡيَخۡشَ ٱلَّذِينَ لَوۡ تَرَكُواْ مِنۡ خَلۡفِهِمۡ ذُرِّيَّةٗ ضِعَٰفًا خَافُواْ عَلَيۡهِمۡ فَلۡيَتَّقُواْ ٱللَّهَ وَلۡيَقُولُواْ قَوۡلٗا سَدِيدًا ٩ [النساء: ۹].

«‏آنان که نگران فرزندان ناتوانی هستند که ممکن است پس از خود به جا بگذارند، باید (درباره‌ی سایر یتیمان نیز از الله بترسند و) تقوای الهی پیشه سازند و سخن استوار و درست بگویند».

این آیه، به مسلمانانی اشاره دارد که برای آینده‎ی فرزندان ناتوانشان که پس از مرگ خود بر جای می‎گذارند، بیم دارند؛ لذا آن‌ها را به تقوا در سایر امورشان توصیه می‌کند تا پس از مرگشان، فرزندانشان تحت حفظ و عنایت الله قرار گیرند. در ضمن این آیه مسلمانان را تهدید می‌کند که در صورت عدم تقوای الهی، فرزندانشان تباه خواهند شد. هم‌‌چنین بدین نکته اشاره دارد که تقوای پدران، فرزندان و نوه‌هایشان را حفظ می‎کند؛ یعنی فرزندان ناتوان اشخاص صالح و تقواپیشه، حفظ می‎شوند؛ همان‌طور که در این آیه آمده است:

﴿ وَأَمَّا ٱلۡجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَٰمَيۡنِ يَتِيمَيۡنِ فِي ٱلۡمَدِينَةِ وَكَانَ تَحۡتَهُۥ كَنزٞ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَٰلِحٗا [الکهف: ۸۲].

«اما دیوار، از آنِ دو پسر یتیم بود که زیرش گنجی داشتند و پدرشان، مرد نیک و صالحی بود».

بدین‌سان جان و مالِ آن دو پسربچه به خاطر نیکوکاریِ پدرشان، حفظ شد [۴۴۴].

تقوا، سبب پذیرفته شدن اعمالی‌ست که سعادت بندگان در دنیا و آخرت به آن بستگی دارد؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلۡمُتَّقِينَ ٢٧ [المائدة: ۲۷].

«الله، تنها از پرهیزکاران می‌پذیرد».

تقوا سبب نجات از عذاب دنیاست؛ الله أمی‎فرماید:

﴿ وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيۡنَٰهُمۡ فَٱسۡتَحَبُّواْ ٱلۡعَمَىٰ عَلَى ٱلۡهُدَىٰ فَأَخَذَتۡهُمۡ صَٰعِقَةُ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡهُونِ بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ ١٧ وَنَجَّيۡنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ ١٨ [فضلت: ۱۷-۱۸].

«و اما قوم ثمود؛ هدایتشان کردیم، ولی آنان کوری (و گمراهی) را بر هدایت ترجیح دادند؛ پس به سبب اعمالی که مرتکب می‌شدند، آذرخشِ عذابِ خفت‌بار، آنان را فرو گرفت. و کسانی را که ایمان آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، نجات دادیم‏».

تقوا، عامل محو بدی‎هاست؛ الله أمی‎فرماید:

﴿ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يُكَفِّرۡ عَنۡهُ سَيِّ‍َٔاتِهِۦ وَيُعۡظِمۡ لَهُۥٓ أَجۡرًا ٥ [الطلاق: ۵].

«و هر کس تقوای الله پیشه کند، (الله) گناهانش را از او می‌زداید و به او پاداش بزرگی می‌دهد».

تقوا، راه رسیدن به بهشت است؛ الله أمی‎فرماید:

﴿ تِلۡكَ ٱلۡجَنَّةُ ٱلَّتِي نُورِثُ مِنۡ عِبَادِنَا مَن كَانَ تَقِيّٗا ٦٣ [مربم: ۶۳].

«این، همان بهشتی‌ست که از میان بندگانمان به کسی می‌دهیم که پرهیزکار باشد».

پس پرهیزکاران، وارثان بهشت پروردگارند. گفتنی‌ست: پرهیزکاران با پای خود به بهشت نمی‎روند؛ بلکه سوار بر مرکب‌هایی که الله در اختیارشان می‌گذارد، به سوی بهشت سوق داده می‌شوند؛ آن هم در حالی که الله بهشت را برای خوش‌آمدگویی به آنان و نیز برای دفع مشقت و رنج از آنان، به ایشان نزدیک می‌گرداند؛ هم‌چنان که می‌فرماید:

﴿ وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ غَيۡرَ بَعِيدٍ ٣١ [ق: ۳۱].

«‏بهشت به پرهیزکاران نزدیک می‌شود و (از آنان) دور نیست».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ يَوۡمَ نَحۡشُرُ ٱلۡمُتَّقِينَ إِلَى ٱلرَّحۡمَٰنِ وَفۡدٗا ٨٥ [مریم: ۸۵].

«روزی که پرهیزکاران را دسته‌جمعی به (سوی مهمانی و دیدار) پروردگار رحمان گرد می‌آوریم‏».

تقوا، پرهیزکارانی را که یک‌دیگر را دوست می‎داشتند، به هم می‌رساند: الله متعال می‌فرماید:

﴿ ٱلۡأَخِلَّآءُ يَوۡمَئِذِۢ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٍ عَدُوٌّ إِلَّا ٱلۡمُتَّقِينَ ٦٧ [الزخرف: ۶۷].

«دوستان، در آن روز دشمن یک‌دیگرند؛ جز پرهیزکاران».

از جمله‌ی برکات تقوا، این است که الله کینه‌ را از پرهیزکاران می‌زداید؛ در نتیجه مودتشان نسبت به یک‌دیگر افزایش می‌یابد و محبت و رفاقتشان کامل می‎شود؛ الله أمی‌فرماید:

﴿ إِنَّ ٱلۡمُتَّقِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٍ ٤٥ ٱدۡخُلُوهَا بِسَلَٰمٍ ءَامِنِينَ ٤٦ وَنَزَعۡنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنۡ غِلٍّ إِخۡوَٰنًا عَلَىٰ سُرُرٖ مُّتَقَٰبِلِينَ ٤٧ [الحجر: ۴۵-۴۷].

«بی‌گمان پرهیزکاران در باغ‌ها و چشمه‌ها خواهند بود. در سلامت و امنیت وارد بهشت شوید و کینه‌ای را که در سینه‌هایشان هست، بیرون می‌کشیم و برادروار بر تخت‌هایی روبه‌روی یک‌دیگر قرار دارند».

این نتایج و آثار فوق العاده، روح و تن مسلمانان را می‌نوازد و فیض ربانی که از جانب الله سرازیر است و حلقه‎ی دنیا را به آخرت وصل می‎کند، بر امت اسلام می‌بارد؛ هم‌چنین التزام به تقوای الهی، صفاتی والا و اخلاقی پسندیده و مکارمی گران‌قدر برای یکایک امت اسلامی به ارمغان می‎آورد و صلاحیت رهبری بشریت به سوی سعادت را به این امت می‎دهد.

[۴۴۴]- محاسن التأویل، اثر قاسمی، (۵/۴۷).

۲- کسب رضایت و خشنودی پروردگار

از دیگر ثمرات ایمان، کسب رضایت و خشنودی الله و سرای کرامت اوست؛ الله أمی‎فرماید:

﴿ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَيُطِيعُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ سَيَرۡحَمُهُمُ ٱللَّهُۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ ٧١ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا وَمَسَٰكِنَ طَيِّبَةٗ فِي جَنَّٰتِ عَدۡنٖۚ وَرِضۡوَٰنٞ مِّنَ ٱللَّهِ أَكۡبَرُۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ ٧٢ [النور: ۷۱-۷۲].

«‏و مردان و زنان با‌ایمان، یار و یاور یک‌دیگرند؛ به کارهای نیک فرا می‏خوانند و از کارهای زشت باز می‌دارند و نماز برپا می‌کنند و زکات می‌دهند و از الله و پیامبرش اطاعت می‌نمایند. الله، ایشان را مشمول رحمت می‌گرداند. همانا الله توانای چیره و حکیم است. الله به مردان و زنان با‌ایمان بوستان‌هایی وعده داده که از فرودست آن جویبارها روان است و برای همیشه در آن می‌مانند و نیز مسکن‌های پاکیزه در باغ‌ها و بهشت‌های جاوید. و رضایت و خشنودی الله بزرگ‌تر است. این است رستگاری بزرگ».

آری؛ مردان و زنان باایمان، رضایت و رحمت پروردگارشان را به دست می‌آورند. نایل شدن به این سراهای پاکیزه، به وسیله‎ی ایمانی‌ست که این بندگان، خودشان را با آن کامل کردند و دیگران را با انجام فرامین الله و پیامبر جو امر به معروف و نهی از منکر، به کمال رساندند؛ در نتیجه به بزرگ‌ترین نعمت‌ها و برترین اهداف که همان لطف و رضایت الهی‌ست، دست یافتند [۴۴۵].

[۴۴۵]- شجرة الإیمان، ص۶۵.

۳- دفاع و حمایت الله از مؤمنان

از دیگر ثمرات و آثار ایمان، این است که الله تمامی ناخوشی‎ها و امور ناپسند را از مؤمنان، دور می‌گرداند و آنان را از سختی‌ها نجات می‌دهد؛ همان‎طور که می‎فرماید:

﴿ ۞إِنَّ ٱللَّهَ يُدَٰفِعُ عَنِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ [الحج: ۳۸].

«بی‌گمان الله، از مؤمنان دفاع می‌کند».

یعنی امور ناخوش و ناپسند، از قبیل: شر شیاطین جنی وانسی و سایر دشمان را از آنان دور می‎گرداند؛ الله بدین‌سان ناخوشی‌ها را از بندگان باایمانش دور می‌کند که: امور ناخوشایند برایشان روی نمی‌دهد؛ و یا این‌که در صورت بروز ناخوشی‌ها، برون‌رفتی از این سختی‌ها یا ناخوشی‌ها فرارویشان قرار می‌دهد و آنان را از تنگناها می‌رهاند یا اثراتش را کم می‎کند. الله متعال درباره‌ی سختی و مصیبت یونس ÷می‌فرماید:

﴿ وَذَا ٱلنُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَٰضِبٗا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقۡدِرَ عَلَيۡهِ فَنَادَىٰ فِي ٱلظُّلُمَٰتِ أَن لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٨٧ فَٱسۡتَجَبۡنَا لَهُۥ وَنَجَّيۡنَٰهُ مِنَ ٱلۡغَمِّۚ وَكَذَٰلِكَ نُ‍ۨجِي ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٨٨ [الأنبیاء: ۸۷-۸۸].

«و ذوالنون (=یونس) را یاد کن که خشمگین (از میان قومش) رفت و گمان کرد که هرگز بر او سخت نمی‌گیریم؛ پس در تاریکی‌ها ندا داد: هیچ معبود برحقی جز تو وجود ندارد؛ پاک و منزهی؛ بی‌گمان من ستم‌کار بوده‌ام. پس دعایش را اجابت کردیم و او را از غم و اندوه نجات دادیم. و بدین‌سان مومنان را نجات می‌دهیم».

الله بیان می‌دارد که بندگان مؤمنش را بدان‌گاه که در سختی بیفتند، می‌رهاند؛ همان‌گونه که یونس ÷را نجات داد. پیامبر جفرموده است: «دَعْوَةُ أَخِی ذِی النُّونِ مَا دَعَا بِهَا مَكْرُوبٌ إلَّا فَرَّجَ اللَّهُ كَرْبَهُ: ﴿ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٨٧ » [۴۴۶]یعنی: «هر فرد گرفتاری اگر دعای برادرم یونس ÷را بر زبان بیاورد، به‌قطع الله، گرفتاری و سختی‎ را از وی دور می‌گرداند؛ [دعا این است: ﴿ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٨٧ ».

[۴۴۶]- الجامع الصغیر، (۲/۱۴).

۴- حیات طیبه

یکی از ثمرات و آثار ایمان، برخورداری از حیات پاکیزه و خوش در این دنیا و در سرای آخرت است؛ الله أمی‌فرماید:

﴿ مَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَلَنُحۡيِيَنَّهُۥ حَيَوٰةٗ طَيِّبَةٗۖ وَلَنَجۡزِيَنَّهُمۡ أَجۡرَهُم بِأَحۡسَنِ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٩٧ [النحل: ۹۷].

«‏به هر مومن نیکوکاری اعم از مرد و زن زندگی نیک و پاکیزه‌ای می‌بخشیم و به آنان مطابق بهترین کردارشان پاداش می‌دهیم».

این وعده‌ی ربانی، برای کسانی‌ست که هم ایمان و هم عمل صالح دارند. وعده این است که الله زندگی پاکیزه و خوشی به آنان عطا می‌کند؛ همان‎طور که الله در آیه‌ای دیگر، بنای زندگی پاکیزه‌ای بر پایه‎ی ایمان صحیح و عمل صالح را یاد‌آور شده و ‎فرموده است:

﴿ وَٱلۡعَصۡرِ ١ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ ٢ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ ٣ [العصر: ۱-۳].

«‏سوگند به روزگار که بی‌گمان انسان‌ها در زیان هستند؛ مگر کسانی که ایمان بیاورند و کارهای شایسته انجام دهند و یک‌دیگر را به حق (=توحید) و شکیبایی سفارش کنند».

همانا ایمان، پایه و اساس زندگی پاکیزه است؛ زیرا صاحبش را فردی ثابت‌قدم و والا و مفید و سودمند می‌گرداند. فرد مؤمن، انسانی ثابت و استوار است که گردبادهای زندگی او را تکان نمی‌دهد و بادهای باطل، او را نمی‎جنباند و طوفان‌های طغیان، او را از پا در نمی‎آورد [۴۴۷].

[۴۴۷]- الحیاة فی القرآن الکریم، ص۴۹۳.

۵- دریافت مژده و نشان کرامت از سوی الله و امنیت کامل از تمام جهات

الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٢٢٣ [البقرة: ۲۲۳].

«و مژده بده مؤمنان را».

بشارت را به طور مطلق آورده است تا شامل هر خیری در زمان حال و آینده گردد؛ ولی در برخی از آیات، این بشارت را به صورت مقید ذکر فرموده است؛ مثلاً آن‌جا که می‌فرماید:

﴿ وَبَشِّرِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أَنَّ لَهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ [البقرة: ۲۵].

«و کسانی را که ایمان آورده‌اند و عمل صالح انجام می‌دهند، به بوستان‌هایی مژده بده که زیر درختانش نهرها روان است».

پس به مؤمنان، هم به صورت مطلق بشارت داده شده است و هم مقید؛ و آنان، امنیت مطلق دارند؛ همان‌گونه که می‎فرماید:

﴿ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡأَمۡنُ وَهُم مُّهۡتَدُونَ ٨٢ [الأنعام: ۸۲].

«‏امنیت، از آنِ کسانی‌ست که ایمان آوردند و ایمانشان را به شرک نیامیختند؛ آنان، هدایت‌یافته‌اند».

و به صورت مقید نیز، به آنان مژده‌ی امنیت داده شده است:

﴿ فَمَنۡ ءَامَنَ وَأَصۡلَحَ فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ ٤٨ [الأنعام: ۴۸].

«آنان که ایمان آوردند و نیکی پیشه نمودند، نه ترس و هراسی بر آن‌هاست و نه اندوهگین می‌شوند».

در این آیه، خداوند ، ترس از وقایع پیش رو و ترس از آینده‎ و حسرت بر گذشته‌ی ازدست‎رفته را، از مؤمنان نفی کرده است؛ بدین‌سان امنیت برای مومنان حاصل می‎شود؛ پس کسی که به الله ایمان دارد، از امنیت کامل در دنیا و آخرت برخوردار است و از خشم و عذاب الله و از تمامی چیزهای ناخوشایند و همه‌ی بدی‎ها در امان می‌باشد و به هر خیری مژده داده شده است؛ همان‎طور که الله متعال می‌فرماید:

﴿ لَهُمُ ٱلۡبُشۡرَىٰ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ [یونس: ۶۴].

«در زندگی دنیا و آخرت، بشارت و مژده‌ی نیک دارند‏».

این بشارت نیک چیست؟ به این آیات بنگرید:

﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُ ثُمَّ ٱسۡتَقَٰمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ أَلَّا تَخَافُواْ وَلَا تَحۡزَنُواْ وَأَبۡشِرُواْ بِٱلۡجَنَّةِ ٱلَّتِي كُنتُمۡ تُوعَدُونَ ٣٠ نَحۡنُ أَوۡلِيَآؤُكُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِۖ وَلَكُمۡ فِيهَا مَا تَشۡتَهِيٓ أَنفُسُكُمۡ وَلَكُمۡ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ ٣١ [فضلت: ۳۰-۳۱].

«همانا کسانی که گفتند: پروردگارمان، الله است و سپس (بر توحید) استقامت ورزیدند، فرشتگان، (هنگام مرگ) بر آنان نازل می‌شوند (و می‌گویند:) نترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی مژده باد که وعده داده می‌شدید. ما، در دنیا دوستان شما بودیم و در آخرت نیز یاران شما هستیم؛ و آن‌جا هر چه دلتان بخواهد، دارید و هر چه درخواست کنید، برایتان فراهم است‏».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَءَامِنُواْ بِرَسُولِهِۦ يُؤۡتِكُمۡ كِفۡلَيۡنِ مِن رَّحۡمَتِهِۦ وَيَجۡعَل لَّكُمۡ نُورٗا تَمۡشُونَ بِهِۦ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ٢٨ [الحدید: ۲۸].

«‏ای مؤمنان! تقوای الله پیشه نمایید و به پیامبرش ایمان بیاورید تا از رحمت خویش، بهره‌ای دوچندان به شما بدهد و برایتان نوری قرار دهد که به‌وسیله‌ی آن، (در مسیر درست) حرکت کنید و شما را بیامرزد. و الله، آمرزنده‌ی مهرورز است».

لذا الله متعال، کسب پاداش چندبرابر و نور کاملی را که بنده در زندگانی‎اش به کمک آن به پیش می‎رود و در قیامت نیز به وسیله‎ی آن مسیرش را می‌یابد، مشروط به ایمان نموده است؛ همان‌گونه که می‎فرماید:

﴿ ُيَوۡمَ تَرَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ يَسۡعَىٰ نُورُهُم بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَبِأَيۡمَٰنِهِمۖ بُشۡرَىٰكُمُ ٱلۡيَوۡمَ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ [الحدید: ۱۲].

«روزی که مردان و زنان مؤمن را می‌بینی که نورشان، پیش رو و از راستشان، با شتاب حرکت می‌کند؛ (و به آنان گفته می‌شود:) امروز شما را به باغ‌هایی مژده باد که زیر (درختان و کاخ‌هایش) نهرها روان است».

پس مؤمن، کسی‌ست که در دنیا به وسیله‎ی نور علم و ایمانش به پیش می‌رود و روز قیامت که همه‌ی نورها خاموش می‌شوند، او در پرتو نورِ ایمانش از روی پل صراط عبور می‎کند تا به سرای کرامت و انواع نعمت‌ها برسد. هم‌چنین الله متعال، مغفرت و بخشش را بر ایمان مترتب نموده است؛ و هرکه بدی‎ها و گناهانش آمرزیده شود، از عقاب و عذاب الله در امان می‌مانَد و به بزرگ‌ترین پاداش‌ها دست می‌یابد [۴۴۸].

[۴۴۸]- شجرة الإیمان، ص۷۹.

۶- دست‌یابی به رستگاری و هدایت

یکی از ثمرات و آثار ایمان، حصول رستگاری‌ست که بالاترین هدف است؛ زیرا بدین ترتیب، فرد به همه‌ی خواسته‌های خود می‌رسد و از تمام نا‌ملایمات جان سالم به‌در می‌برد. دیگر ثمره‌ی ایمان، نیل به هدایت است که خود والاترین برخورداری هر انسان می‌باشد؛ هم‌چنان‌که الله متعال در آغاز سوره‌ی بقره پس از بیان این‌که پرهیزکاران به غیب و آن‌چه بر محمد جو پیامبران پیشین نازل شده است، ایمان دارند و نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند- که هر دو از بزرگ‌ترین آثار ایمان است- می‎فرماید:

﴿ أُوْلَٰٓئِكَ عَلَىٰ هُدٗى مِّن رَّبِّهِمۡۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ ٥ [البقرة: ۵].

«‏چنین کسانی، در مسیر هدایت پروردگارشان قرار دارند و ایشان همان رستگاران هستند».

پس تنها راه به سوی هدایت و رستگاری که صلاح و سعادت، بدون آن دو تحقق نمی‎یابد، ایمان کامل، ایمان به همه‌ی کتاب‌های آسمانی و همه‎ی پیامبران الهی‌ست؛ لذا هدایت، بزرگ‌ترین وسیله‌ی رستگاری و کامل‎ترین هدف است. [۴۴۹]

[۴۴۹]- همان، ص۸۰.

۷- بهره بردن از مواعظ و اندرزهای الله

یکی دیگر از ثمرات و آثار ایمان، بهره بردن از اندرزها و یادآوری‎ها و آیات پروردگار متعال است؛ همان‌گونه که می‎فرماید:

﴿ وَذَكِّرۡ فَإِنَّ ٱلذِّكۡرَىٰ تَنفَعُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٥٥ [الذاریات: ۵۵].

«و یادآوری ‌کن که به‌راستی پند و یادآوری، به مؤمنان سود می‌رساند».

زیرا ایمان، صاحبش را به پای‌بندی به حق و پیروی علمی و عملی از حقیقت، وا می‌دارد. هم‌چنین مؤمن، وسیله‎ی عظیم و استعداد و آمادگی فراوانی جهت پندپذیری از موعظه‎های سودمند و آیات و نشانه‎های دالّ بر حق، با خود دارد و هیچ مانعی نیست که او را از پذیرش حق و عمل کردن به آن منع کند. ایمان هم‌چنین موجب سلامت فطرت و قصد و نیت خوب می‎شود؛ هرکس چنین باشد، از آیات و نشانه‎های الله بهره می‎برد [۴۵۰].

[۴۵۰]- همان.

۸- از میان رفتن شک‎هایی که به دین، ضرر می‌رساند

از دیگر ثمرات ایمان، این است که شک‎هایی را که برای بسیاری از مردم پیش می‎آید و به دینشان ضرر می‎رساند، زایل می‎کند؛ الله متعال می‌فرماید:

﴿ إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمۡ يَرۡتَابُواْ [الحجرات: ۱۵].

«مؤمنان، تنها کسانی هستند که به الله و فرستاده‌اش ایمان آوردند و آن‌گاه شک و تردیدی به خود راه ندادند».

یعنی ایمان صحیحی که مؤمنان دارند، شک و تردیدشان را دفع کرده، آن را به‌کلی از بین می‌برد و در برابر شک‎هایی که شیاطین جن و انس و نفس اماره القا می‌کنند، مقاومت می‌کند. این دردهای مهلک، دارویی جز ایمان، ندارند؛ چنان‌که بخاری و مسلم با سند خود از ابوهریره سروایت کرده‌اند که رسول‌الله جفرمود: «لَنْ یَبْرَحَ النَّاسُ یَتَسَاءَلُونَ، حَتَّى یَقُولُوا: هَذَا اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ، فَمَنْ خَلَقَ اللَّهَ» [۴۵۱]یعنی: «مردم به سؤالات خود ادامه می‌دهند، تا جایی که می‌گویند: این خداست که همه چیز را آفریده است؛ پس چه کسی خدا را آفریده است»؟ در روایت دیگری آمده است: «در این صورت، باید بگوید: به الله و رسو‌لش ایمان دارم؛ و به الله پناه ببرد و جلوتر نرود».

پیامبر جاین داروی سودمند را برای این درد مهلک تجویز فرموده است؛ داروی این درد، سه چیز است: ۱- بی‌اعتنایی به این وسوسه‌های شیطانی؛ ۲- پناه بردن به الله از شر شیطان که آن را القا می‎کند تا بدین‌وسیله بندگان الله را گمراه کند؛ ۳- چنگ زدن به ایمان صحیحی که هرکس بدان چنگ زند، از زمره‎ی کسانی‌ست که در امن و امان هستند؛ چون بطلانِ باطل، به وسیله‎ی چند چیز آشکار می‌شود: بزرگ‌ترین آن، دانستن این‌که باطل با حق منافات دارد و هر چیزی با حق تناقض و تضاد داشته باشد، باطل است: [۴۵۲]

﴿ فَمَاذَا بَعۡدَ ٱلۡحَقِّ إِلَّا ٱلضَّلَٰلُ [یونس: ۳۲].

«پس از حق، چیزی جز گمراهی و ضلالت وجود ندارد».

[۴۵۱]- صحیح بخاری، شماره‌ی: ۷۲۹۶. [۴۵۲]- شجرة الإیمان، ص۸۴.

۹- ایمان، پناهگاه مؤمنان است

یکی دیگر از ثمرات و فواید ایمان، این است که ایمان، در تمام پیش‌آمدها از قبیل: شادی و غم، ترس و امنیت، طاعت و معصیت، پناهگاه مؤمنان است؛ پس مؤمنان در شادی و خوشحالی، در سایه‌ی ایمان قرار دارند و الله را ستایش و تمجید می‎کنند و نعمت‌هایش را در جایی به کار می‌برند که منعِم دوست دارد و به وسیله‎ی ایمان و ثواب و پاداشی که به مومنان وعده داده شده است، به خود تسلی خاطر می‌دهند؛ هم‌چنین به وسیله‎ی آرامش قلبی– که ره‌آورد ایمان است- با غصه‌ها و نگرانی‌ها مقابله می‎کنند؛ و هنگام ترس به ایمان پناه می‌برند؛ در نتیجه در کنار ایمان، آرامش می‎یابند و به ایمان و ثبات و نیرو و شجاعتشان افزوده می‌شود و ترسی که به آنان رسیده است، از میان می‌رود؛ همان‎طور که الله متعال می‌فرماید:

﴿ ٱلَّذِينَ قَالَ لَهُمُ ٱلنَّاسُ إِنَّ ٱلنَّاسَ قَدۡ جَمَعُواْ لَكُمۡ فَٱخۡشَوۡهُمۡ فَزَادَهُمۡ إِيمَٰنٗا وَقَالُواْ حَسۡبُنَا ٱللَّهُ وَنِعۡمَ ٱلۡوَكِيلُ ١٧٣ فَٱنقَلَبُواْ بِنِعۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَضۡلٖ لَّمۡ يَمۡسَسۡهُمۡ سُوٓءٞ وَٱتَّبَعُواْ رِضۡوَٰنَ ٱللَّهِ [آل عمران: ۱۷۳-۱۷۴].

«‏...همان کسانی که مردم به آنان گفتند: از دشمنان بترسید که برای نبرد با شما گرد آمده‌اند. این سخن بر ایمانشان افزود و گفتند: الله برایمان کافی‌ست و چه نیک کارسازی‌ست. مومنان، به نعمت و فضل الله بازگشتند؛ هیچ آسیبی به آنان نرسید و در پی رضایت الله برآمدند».

آری؛ ترس، از دل این خوبان بیرون می‎رود و قوت و شیرینی ایمان و توکل بر الله و اطمینان به وعده‎اش، جایگزین آن می‎شود. مؤمنان، آن‌گاه که امنیت دارند، به ایمان پناه می‌برند؛ پس به سبب برخورداری از امنیت، دچار غرور و تکبر نمی‎شوند؛ بلکه تواضع و فروتنی پیشه می‌سازند و می‌دانند که این امنیت، از جانب الله و از سر لطف و فضل و عنایت اوست؛ پس کسی را شکرگزاری می‎کنند که امنیت و اسباب امنیت را ارزانی نموده است و می‎دانند که هرگاه پیروزی و عزت بر دشمنان، شامل حالشان شود، به کمک و لطف و فضل الله بوده و به دست خودشان نبوده است.

مؤمنان در هنگام طاعت و عبادت یا آن‌گاه که توفیق کار نیک می‌یابند، به ایمان پناه می‎برند؛ پس به نعمت الله در این زمینه اعتراف می‎کنند که این، لطف الله بوده که آنان توانسته‌اند طاعت او را به جای آورند؛ هم‌چنین می‎دانند که این توفیق یا نعمت الهی، بزرگ‌تر از نعمتِ روزی و سلامتی‌ست. آنان بر تکمیل این طاعت و انجام دادن هر سببی جهت قبول آن و عدم رد یا نقص آن، سخت مشتاقند و از توفیق‌دهنده‌ی طاعت می‎خواهند که با قبول این طاعت، نعمتش را بر آنان کامل گرداند و درخواست می‌کنند که قصور و نقص و کوتاهی آنان در این زمینه را برایشان جبران نماید. مؤمنان در هنگام دچار شدن به گناهان نیز به ایمان پناه می‎برند؛ از این رو بلافاصله از گناهانشان توبه می‎کنند و جهت جبران آن، در حد توان خویش کارهای نیک انجام می‎دهند؛ الله أمی‎فرماید:

﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوۡاْ إِذَا مَسَّهُمۡ طَٰٓئِفٞ مِّنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبۡصِرُونَ ٢٠١ [الأعراف: ۲۰۱].

«‏پرهیزکاران هنگامی که گرفتار وسوسه‌های شیطانی شوند، (مجازات الهی را) به یاد می‌آورند و بلافاصله بینا می‌شوند».

چه‌بسا مؤمن دچار غفلت می‌شود و گناهی از او سر می‌زند؛ ولی پس از ارتکاب گناه به سرعت به سوی ایمانی که تمامی امورش را بر آن بنا نهاده است، برمی‎گردد.؛ لذا پناهگاه مؤمنان در تمامی حالات و کردار و گفتارشان، ایمان است و تمام هدف و قصدشان، این است که ایمان را محقق نمایند و آن‌چه را که با ایمان منافات و تضاد دارد، دفع کنند؛ و این، از لطف و فضل و منت اللهبر آن‌هاست [۴۵۳].

[۴۵۳]- همان، ص۸۷.

۱۰- ایمان، مؤمنان را از دچار شدن به گناهان مهلک، حفاظت می‌کند

رسول‌الله جفرموده است: «لا یَزْنِی الزَّانِی حِینَ یَزْنِی وَهُوَ مُؤْمِنٌ، وَلا یَشْرَبُ الْخَمْرَ حِینَ یَشْرَبُهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ، وَلا یَسْرِقُ السَّارِقُ حِینَ یَسْرِقُ وَهُوَ مُؤْمِنٌ» [۴۵۴]یعنی: «زناکار هنگام ارتکابِ عملِ زنا، ایمانِ (کامل) ندارد؛ شراب‎خوار، هنگام شراب‌خواری و دزد، در هنگام دزدی ایمان کامل ندارند». این گناهان، از هرکه سر بزند، نشانه‌ی ضعف ایمانش و رفتنِ نور ایمانِ اوست و نشان می‌دهد که هرکس مرتکب این اعمال شود، در حقیقت از ذاتی که او را در همه حال زیر نظر دارد و از این کار نهی کرده است، شرم و حیا ندارد. روشن است و ثابت شده که ایمان صحیح و صادق، حیا و محبت الله و امید قوی به پاداش و ترس از عذاب او را به همراه دارد. بدون تردید این امور که کامل‌کننده‌ی ایمان به شمار می‌روند، مؤمن را به هر خیری امر می‌کنند و از هر بدی و زشتی باز می‌دارند. پیامبر جدر حدیث فوق خبر داده است که نور ایمان، شخص مؤمن را از ارتکاب چنین اعمالی باز می‌دارد؛ زیرا نوری که با ایمانِ راستین است و شیرینی ایمان و شرم از الله- که از بزرگ‌ترین شعبه‎های ایمان می‌باشد- انسان را از دچار شدن به این اعمال زشت و ننگین منع می‌کند [۴۵۵].

[۴۵۴]- بخاری، ش: ۵۵۷۸. [۴۵۵]- شجرة الإیمان، ص۸۸.

۱۱- شکر و صبر

از دیگر فواید و ثمرات ایمان، این است که ایمان، صاحب خود، یعنی شخص مؤمن را بر آن می‌دارد که در خوشی‌ها، سپاس‌گزار الله باشد و ناخوشی‌ها، صبر و شکیبایی پیشه کند؛ پیامبر جفرموده است: «عَجَباً لأمْرِ الْمُؤْمِنِ إِنَّ أَمْرَهُ كُلَّهُ لَهُ خَیْر، وَلَیْسَ ذَلِكَ لأِحَدٍ إِلاَّ للْمُؤْمِن: إِنْ أَصَابَتْهُ سَرَّاءُ شَكَرَ فَكَانَ خَیْراً لَه، وَإِنْ أَصَابَتْهُ ضَرَّاءُ صَبَرَ فَكَانَ خیْراً لَهُ» [۴۵۶]یعنی: «شگفتا از حال مؤمن که همه‌ی اوضاع و احوالش، برای او خیر است و کسی جز مؤمن، چنین وضعی ندارد: اگر مسأله‌ی خوشایندی به او برسد، شکر می‌کند و اگر زیان و مسأله‌ی ناگواری به او برسد، صبر می‌نماید؛ و این، به خیرِ اوست». شکر و صبر، جامعِ هر خیری هستند؛ پس مؤمن در تمام اوقاتش، خیرات را غنیمت می‎شمارد و در تمام حالاتش سود می‌برد؛ لذا در خوشی‌ها، دو نعمت برای مؤمن جمع می‎شود:

۱- نعمت حصول آن چیز خوشایند و مطلوب.

۲- نعمت توفیق شکر که بالاتر از خودِ نعمت است؛ بدین‌سان نعمت، برای او کامل می‎گردد.

هم‌چنین مؤمن در ناخوشی‌ها، به سه نعمت دست می‌یابد:

۱- آن مصیبت، سبب بخشش گناهان و بدی‌هایش می‌شود.

۲- به نعمت توفیقِ صبر که بالاتر از نعمت تکفیر گناهان است، دست می‌یابد.

۳- و از نعمت آسان شدن ناخوشی و مصیبت برخوردار می‌گردد؛ زیرا مؤمن آن‌گاه که به اجر و پاداش صبر پی ببرد، فشار مصیبت بر او کم می‌شود و تحمل آن بر او آسان می‎گردد [۴۵۷].

[۴۵۶]- صحیح مسلم، (۸/۲۷۲). [۴۵۷]- شجرة الإیمان، ص۸۲.

۱۲- تأثیر ایمان بر گفتار و کردار آدمی

کردار و گفتار آدمی به تناسب ایمان و اخلاصی که در دلِ اوست، درست و کامل می‎شود؛ از این‌رو الله متعال، ایمان را شرط و اساس صحت اعمال قرار داده است؛ هم‌چنان‌که می‌فرماید:

﴿ فَمَن يَعۡمَلۡ مِنَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَلَا كُفۡرَانَ لِسَعۡيِهِۦ [الأنبیاء: ۹۴].

«‏پس هر کس در حالی ‌که مؤمن است، کارهای شایسته انجام دهد، سعی و کوشش او بی‌پاداش نخواهد ماند».

تلاش برای آخرت، بدین معناست که به تمام چیزهایی که انسان را به آخرت نزدیک می‎کند، از قبیل اعمالی که خداوند بر زبان پیامبرش جمشروع و مقرر فرموده است، عمل شود؛ لذا تلاش و عملی که بر اساس ایمان باشد، پذیرفته می‌گردد و پاداشی چند برابر در پی دارد و حتی یک ذره‌ی آن نیز نادیده گرفته نمی‌شود؛ اما هر وقت عمل خوبی، بدون ایمان باشد، حتی اگر شخص شبانه‌روز به چنین عملی مشغول شود، باز هم از او پذیرفته نمی‎گردد؛ الله متعال می‌فرماید:

﴿ وَقَدِمۡنَآ إِلَىٰ مَا عَمِلُواْ مِنۡ عَمَلٖ فَجَعَلۡنَٰهُ هَبَآءٗ مَّنثُورًا ٢٣ [الفرقان: ٢٣].

«به (بررسى) اعمالشان مى‏پردازیم؛ پس آن را غبارى پراکنده مى‏گردانیم».

علتش، این است که انگیزه‌ی این اعمال، ایمان به الله و پیامبر جنبوده است؛ الله أمی‌فرماید:

﴿ قُلۡ هَلۡ نُنَبِّئُكُم بِٱلۡأَخۡسَرِينَ أَعۡمَٰلًا ١٠٣ ٱلَّذِينَ ضَلَّ سَعۡيُهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَهُمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّهُمۡ يُحۡسِنُونَ صُنۡعًا ١٠٤ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ وَلِقَآئِهِۦ فَحَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فَلَا نُقِيمُ لَهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَزۡنٗا ١٠٥ [الكهف: ۱۰۳-۱۰۵].

«بگو: آیا شما را به زیان‌کارترین مردم در کردار آگاه کنیم؟ آنان که تلاششان در زندگی دنیا تباه گشت و با این حال گمان می‌کنند کار نیکی انجام می‌دهند؛ آنان همان کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و به دیدارش کفر ورزیدند و بدین ترتیب اعمالشان تباه و برباد شد و از این‌رو ترازویی برای آنان برپا نخواهیم کرد».

لذا اعمال کافران که ایمان ندارند و به الله و آیات او کفر می‌ورزند، تباه می‌شود؛ الله متعال در آیه‌ی دیگر می‎فرماید:

﴿ لَئِنۡ أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ [الزمر:٦٥].

«اگر شرک بورزی، به‌طور قطع عملت نابود و تباه می‌شود».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ وَلَوۡ أَشۡرَكُواْ لَحَبِطَ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٨٨ [الأنعام: ۸۸].

«و اگر شرک بورزند، اعمالشان نابود می‌شود».

به همین خاطر ارتداد یا بازگشت از ایمان، تمامی اعمال صالح را تباه می‌گرداند؛ همان‎طور که گرویدن به اسلام و ایمان، گناهان و بدی‎های قبل از مسلمان شدن را- هر اندازه هم زیاد باشند- پاک می‎کند؛ توبه نیز گناهانی را که سبب نقص در ایمان هستند، محو می‌کند [۴۵۸].

[۴۵۸]- همان، صص۶۹و۷۰.

۱۳- هدایت شدن به راه راست

ایمان، فرد مؤمن را به راه راست هدایت می‌کند و او را در این راه، ثابت‌قدم نگه می‎دارد. ایمان، صاحبش را به سوی دانستن حق و عمل به آن رهنمون می‌گردد؛ هم‌چنان‌که او را به شکرگزاری در خوشی‌ها و صبر و رضایت در گرفتاری‌ها و مصایب سوق می‌دهد؛ الله متعال می‌فرماید:

﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ يَهۡدِيهِمۡ رَبُّهُم بِإِيمَٰنِهِمۡ [یونس: ٩].

«‏بی‌گمان کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، پروردگارشان آنان را به سبب ایمانشان هدایت می‌کند (و آنان را به سوی باغ‌های پرنعمت بهشتی سوق می‌دهد)».

در آیه‌ی دیگری می‌فرماید:

﴿ مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ يَهۡدِ قَلۡبَهُۥ [التغابن: ۱۱].

«هیچ مصیبتی جز به حکم الله، نمی‌رسد. و هرکس به الله ایمان بیاورد، (الله) قلبش را هدایت می‌کند».

مؤمن، کسی‌ست که هرگاه مصیبتی به او می‌رسد، می‌داند که این مصیبت از جانب الله متعال است؛ پس بدان راضی و تسلیم می‌شود. ایمان، به شخص مؤمن در مصایب و ناخوشی‌هایی که برای هر کسی پیش می‎آید، تسلی خاطر می‌دهد. همراهی با ایمان و یقین، بزرگ‌ترین تسلی‌بخش و آسان‌کننده‌ی بار مصیبت و ناخوشی‎هاست؛ و این، تنها به خاطر ایمان و توکل و امید خلل‌ناپذیر مؤمن به پاداش و لطف و فضل الله متعال است؛ پس شیرینی پاداش، تلخی صبر را کم می‌کند؛ همان‌گونه که الله متعال می‌فرماید:

﴿ وَلَا تَهِنُواْ فِي ٱبۡتِغَآءِ ٱلۡقَوۡمِۖ إِن تَكُونُواْ تَأۡلَمُونَ فَإِنَّهُمۡ يَأۡلَمُونَ كَمَا تَأۡلَمُونَۖ وَتَرۡجُونَ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا يَرۡجُونَ [النساء: ١٠٤].

«اگر شما (هنگام رویارویی با دشمن) متحمل درد و رنج می‌شوید، آنان نیز همانند شما درد و رنج می‌کشند؛ ولی شما از الله امیدی دارید که آن‌ها ندارند».

به همین خاطر اگر دو نفر را که به یک مصیبت یکسان یا شبیه به هم گرفتار شده باشند و یکی از آن‌ها ایمان داشته و دیگری، ایمان نداشته باشد، با هم مقایسه کنید؛ می‌بینید که میان حال و وضع آن دو و تأثیر این مصیبت در ظاهر و باطنشان، فرق زیادی وجود دارد. این تفاوت، به ایمان و عمل به مقتضای ایمان برمی‌گردد [۴۵۹].

[۴۵۹]- همان، ص۷۲.

۱۴- الله و مؤمنان، فرد باایمان را دوست دارند

از دیگر آثار ایمان و لوازمش که همان اعمال صالح می‌باشد، این است که الله در این آیه بیان فرموده است:

﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَيَجۡعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وُدّٗا ٩٦ [مریم: ۹۶].

«‏بی‌گمان پروردگار رحمان، دوستی و محبتی برای مومنان و نیکوکاران پدید خواهد آورد».

یعنی الله به سبب ایمان و اعمال شایسته و ایمانیِ آن‌ها، آنان را دوست دارد و محبت او را در دل‎های مؤمنان قرار می‌دهد. هرکه الله و مؤمنان دوستش بدارند، سعادت و رستگاری و پی‌آمد‌های محبت مؤمنان، از جمله: ستایش و دعا برای او چه زنده باشد و چه مرده، و اقتدا به او و رسیدن به امامت و پیشوایی در دین، برایش حاصل می‎شود. هم‌چنین یکی از بزرگ‌ترین ثمرات ایمان، این است که الله ، مؤمنانی را که ایمان خود را با علم و عمل کامل کرده‎اند، راست‌گو و پیشوایان مردم قرار می‌دهد؛ همان‌گونه که می‌فرماید:

﴿ وَجَعَلۡنَا مِنۡهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا لَمَّا صَبَرُواْۖ وَكَانُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا يُوقِنُونَ ٢٤ [السجدة:۲۴].

«و برخی از بنی‌اسرائیل را که شکیبایی ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند، پیشوایان (و پیشگامان خیر) گرداندیم».

پس آنان، مؤمنانی‌اند که به وسیله‎ی صبر و یقین، که دو رأسِ کمال ایمان هستند، به درجه‎ی امامت در دین نایل می‌شوند [۴۶۰].

[۴۶۰]- همان، ص۷۶.

۱۵- الله متعال، جایگاه و منزلت مؤمنان را والا می‌گرداند

از دیگر فواید و ثمرات ایمان، منزلت یافتن مؤمنان در نزد خداوند و نزد مخلوقات اوست:

﴿ يَرۡفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ دَرَجَٰتٖ [المجادلة: ۱۱].

«...الله (جایگاه) مؤمنانتان و کسانی را که علم و دانش یافته‌اند، به درجات بزرگی بالا ببرد».

پس مؤمنان از همه‎ی مخلوقات، در نزد الله متعال و بندگانش در دنیا و آخرت، درجه و مقام والاتری دارند؛ مؤمنان تنها به وسیله‌ی ایمان درست و علم و یقینشان به این درجه نایل آمده‎اند. علم و یقین نیز از اصول ایمان است [۴۶۱].

این‌ها، بخشی از فواید و نتایج و آثار ایمان بودند؛ از آن‌چه گذشت، روشن می‎گردد که درخت ایمان، از مبارک‎ترین و سودمندترین و بادوام‎ترین درخت‌هاست و ریشه و تنه‌ی این درخت، ایمان و علوم و معارف ایمان؛ و ساقه و برگ‎های آن، دستورات و تکالیف اسلام و اعمال صالح و اخلاق پسندیده همراه با اخلاص برای الله و پیروی از رسول‌الله جمی‎باشد. میوه های دایم و همیشگی آن، روش نیکو و خوب، اخلاق پسندیده، پای‌بندیِ زبان بر یاد الله و نیز شکر و سپاسِ او و ستایش و تمجیدش، و نیز نفع‌رسانی به بندگان الله در حد توان؛ این نفع‌رسانی، اشکال گوناگونی دارد: نفع علمی، مساعدت به دیگران از طریق مقام و موقعیت، کمک بدنی و مالی و یا هر نفع دیگری که می‌شود به بندگان الله رساند. خلاصه و حقیقت همه‎ی ثمرات ایمان، باید این باشد که حقوق الله و حقوق بندگانش را ادا کنیم؛ البته ناگفته نماند که همه‎ی این‌ها به لطف و فضل و منت پروردگار یکتاست:

﴿ بَلِ ٱللَّهُ يَمُنُّ عَلَيۡكُمۡ أَنۡ هَدَىٰكُمۡ لِلۡإِيمَٰنِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ ١٧ [الحجرات: ۱۷].

«بلکه اگر (در ایمانتان) صادق باشید، الله بر شما منت می‌گذارد که شما را به ایمان هدایت نموده است».

بهشتیان پس از آن‌که واردِ منازل آماده‌ی خود در بهشت می‎شوند، به لطف و فضل پروردگار بزرگشان اعتراف می‎کنند:

﴿ وَقَالُواْ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي هَدَىٰنَا لِهَٰذَا وَمَا كُنَّا لِنَهۡتَدِيَ لَوۡلَآ أَنۡ هَدَىٰنَا ٱللَّهُۖ لَقَدۡ جَآءَتۡ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلۡحَقِّۖ وَنُودُوٓاْ أَن تِلۡكُمُ ٱلۡجَنَّةُ أُورِثۡتُمُوهَا بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ ٤٣ [الأعراف:۴۳].

«و گفتند: همه‌ی حمد و ستایش ویژه‏ی الله است که ما را به سوی بهشت هدایت کرد و اگر الله هدایتمان نمی‌کرد، هدایت نمی‌یافتیم. بی‌گمان فرستادگان پروردگارمان به‌حق آمدند. و به آنان ندا می‌رسد: این، بهشت است که به پاس کردارتان از آن برخوردار شده‌اید».

الله در این آیه نیز خبر داده است که وقتی بهشتیان به منازل والا می‌رسند، به نعمت و فضل پروردگار اعتراف کرده، او را به خاطر آن، ستایش و تمجید می‎کنند. هم‌چنین الله از زبان بهشتیان، آن‌چه را که به سبب آن به این درجه رسیده‌اند- یعنی همان عمل صالح که شامل ایمان و اعمال ناشی از ایمان می‌شود- را ذکر فرموده است. [۴۶۲]

یکی از شروط اقتدار این امت، التزام به ایمان و تمام لوازم و ارکان آن و انجام عمل صالح و پای‌بندی بر انواع نیکی‌ها و محقق ساختن همه‌ی جوانب عبودیت و بندگی الله متعال و مبارزه با تمام اشکال و انواع شرک می‎باشد؛ [۴۶۳]الله أمی‌فرماید:

﴿ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَيَسۡتَخۡلِفَنَّهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ كَمَا ٱسۡتَخۡلَفَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمۡ دِينَهُمُ ٱلَّذِي ٱرۡتَضَىٰ لَهُمۡ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّنۢ بَعۡدِ خَوۡفِهِمۡ أَمۡنٗاۚ يَعۡبُدُونَنِي لَا يُشۡرِكُونَ بِي شَيۡ‍ٔٗاۚ وَمَن كَفَرَ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ ٥٥ وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ ٥٦ [النور: ۵۵-۵۶].

«‏الله به آن دسته از شما که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، نوید می‌دهد که حتما در زمین به آنان خلافت می‌بخشد، هم‌چنان‌که به پیشینیانشان حکومت بخشید؛ و دینشان را که برایشان پسندیده است، استوار می‌سازد و پس از ترس و بیمشان، امنیت و آسودگی خاطر را جایگزینش می‌گرداند. مرا عبادت می‌کنند و چیزی را شریکم نمی‌گردانند. و کسانی که پس از این، ناسپاسی کنند، فاسق و نابکارند. و نماز را برپا دارید و زکات دهید و از پیامبر اطاعت کنید تا مشمول رحمت شوید».

[۴۶۱]- همان. [۴۶۲]- همان، ص۹۴. [۴۶۳]- فقه النصر و التمکین فی القرآن الکریم، ص۱۶۱.

مبحث هفتم: نواقض توحید و ایمان

اول- شرک

سخن از توحید، مستلزم آن است که نواقض توحید، یعنی شرک نیز بیان شود؛ چنان‌که گفته‎اند: «هر چیزی، با نقیض خود بهتر شناخته می‌شود».

شرک، این است که برای الله، همتا یا شریکی در ربوبیت یا الوهیت و یا اسماء و صفاتش قرار داده شود. شرک، اعمال نیک انسان را باطل و مانع از قبول آن می‌گردد؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَلَوۡ أَشۡرَكُواْ لَحَبِطَ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٨٨ [الأنعام: ۸۸].

«و اگر شرک بورزند، اعمالشان نابود می‌شود».

اگر انسان یکی از انواع عبادت را برای غیرالله انجام دهد، شرک به‌شمار می‌آید؛ لذا هر اعتقاد یا گفتار یا عملی که از جانب شارع ثابت گردیده و بدان امر شده است، انجام دادن آن تنها برای الله یکتا، توحید و ایمان و اخلاص محسوب می‌شود و انجام آن برای غیرالله، شرک و کفر است [۴۶۴].

پس در حقیقت، شرک، این است که مخلوق، همانند الله پرستش گردد یا مورد تعظیم و بزرگ‌داشت قرار گیرد یا یکی از ویژگی‎های ربوبیت و الوهیت به مخلوق نسبت داده شود.

نصوص فراوانی در قرآن و سنت، از شرک برحذر داشته و خطرات آن را بیان کرده و شرک را بزرگ‌ترین گناه و نافرمانی الله برشمرده و تأکید نموده که هیچ‌کس گمراه‎تر از مشرک نیست و مشرک برای همیشه در جهنم می‌ماند و هیچ یاور و پشتیبان و شفاعت‌کننده‎ای ندارد؛ الله متعال می‌فرماید:

﴿ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفۡتَرَىٰٓ إِثۡمًا عَظِيمًا ٤٨ [النساء: ۴۸].

«‏همانا الله این را که به او شرک ورزند، نمی‌آمرزد و جز شرک را برای هرکه بخواهد، می‌بخشد. و هرکس به الله شرک ورزد، گناه بزرگی مرتکب شده است».

در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا ١١٦ [النساء: ۱۱۶].

«الله، گناه شرک را نمی‌بخشد و هر گناهی جز شرک را برای هرکس که بخواهد، می‌بخشد. و هرکس به الله شرک ورزد، در گمراهی دور و درازی افتاده است».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ حُنَفَآءَ لِلَّهِ غَيۡرَ مُشۡرِكِينَ بِهِۦۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَتَخۡطَفُهُ ٱلطَّيۡرُ أَوۡ تَهۡوِي بِهِ ٱلرِّيحُ فِي مَكَانٖ سَحِيقٖ ٣١ [الحج: ۳۱].

«‏...در حالی‌که برای الله، حق‌گرا و خالص شده‌اید و بی‌آن‌که به او شرک بورزید؛ و هرکس به الله شرک ورزد، گویا از آسمان می‌افتد و پرندگان او را (به منقار و چنگال) می‌ربایند یا تندبادی او را به مکانی دور می‌اندازد».

در آیه‎ی دیگری می‌فرماید:

﴿ وَلَقَدۡ أُوحِيَ إِلَيۡكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكَ لَئِنۡ أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٦٥ [الزمر: ۶۵].

«‏و به‌راستی به تو و به پیامبران پیش از تو وحی شده است که اگر شرک بورزی، به‌طور قطع عملت نابود و تباه می‌شود و از زیان‌کاران می‌گردی».

شرک، تنها گناهی‌ست که اگر کسی مرتکب آن شود و بر همان حالت بمیرد و توبه نکند، بخشوده نمی‌شود؛ یعنی گناه شرک از این جهت که گناهی نابخشونی‌ست، با سایر گناهان تفاوت دارد؛ زیرا آمرزیده شدن کسی که مرتکب گناهی غیر از شرک شود و بر همان حالت و بدون توبه از دنیا برود، تحت مشیت خداست؛ اگر الله بخواهد، او را عذاب می‌دهد و چنان‌چه مشیت و خواست الله باشد، از او در می‎گذرد.

برای بخشش گناهانی که کم‌تر از شرک هستند، اسباب فراوانی وجود دارد؛ مثلاً خودِ نیکی‎ها، بدی‌ها را محو می‌کند و یا مصایب و بلاهایی که در دنیا و برزخ و روز قیامت به انسان‌های مومن می‌رسد، گناهانشان را می‌شوید؛ هم‌چنین دعای مؤمنان برای یک‌دیگر و شفاعت کسانی که از الله اجازه دارند و اسباب دیگری که الله از روی فضل و رحمت خود به اهل ایمان و توحید اختصاص داده است، سبب بخشش گناهان است؛ اما گناهِ شرک، این‌گونه نیست؛ زیرا شرک، درهای مغفرت و رحمت را به روی فرد مشرک می‌بندد؛ لذا اگر هم طاعات و عباداتی غیر از توحید، داشته باشد، نفعی به حالش ندارد و سختی‎ها و مصایب و محنت‌هایی هم که برداشت می‌کند، هیچ نفعی به او نمی‌رساند.

فطرت‎های سالم و بیدار، از شرک بیزار و متنفر است. انسان‌ها پس از آدم ÷، قرن‎های طولانی، امتی واحد و بر صراط توحید و هدایت بودند تا این‌که شیاطین، راه‎های زیادی برای شرک در میان آنان گشودند؛ مثلاً در میان قوم نوح، هرگاه فرد صالحی فوت می‌کرد و مردم اندوهگین و ناراحت می‌شدند، ابلیس به سراغشان می‌آمد و وسوسه می‌کرد که مجسمه‌ی آن فرد صالح را بسازند تا هرگز او را فراموش نکنند!

این کار، دروازه‎ی بزرگِ شر بود که در میان آنان گشوده شد؛ زیرا با مرگ نسل اول که مجسمه‌ی صالحان را به عنوان یادبود درست کرده بودند، نسل بعدی که علم و دانش کم‌تری داشتند و از علت حقیقی پیدایش مجسمه‌ها بی‌خبر بودند، به وسوسه‌ی شیطان، فریب خوردند و به شرک، آلوده شدند؛ سپس الله متعال، نوح ÷را که او را می‎شناختند و از صداقت و امانت‌داری و اخلاق کامل و والایش با خبر بودند، مبعوث کرد؛ الله أمی‎فرماید:

﴿ لَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوۡمِهِۦ فَقَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ ٥٩ [الأعراف: ۵۹].

«ما، نوح را به سوی قومش فرستادیم؛ پس به آنان گفت: ای قوم من! الله را عبادت کنید؛ معبود برحقی جز او ندارید؛ من برای شما از عذاب روز بزرگ نگرانم».

اما آنان از نوح ÷نافرمانی کردند و جز افراد اندکی، ایمان نیاوردند.

الله متعال مردم را بر اساس فطرت توحید آفریده است؛ سپس شیاطین، مردم را به سوی بت‌پرستی و شرک منحرف کردند؛ الله بلندمرتبه می‎فرماید:

﴿ كَانَ ٱلنَّاسُ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ فَبَعَثَ ٱللَّهُ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ [البقرة: ۲۱۳].

«همه‌ی مردم یک امت بودند؛ پس (از آن‌که عده‌ای راه حق و توحید را رها کردند،) الله پیامبران را به عنوان بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده فرستاد».

یعنی مردم بر آیین آدم ÷بودند تا این‌که بت‎ها و معبودان باطل را پرستیدند؛ آن‌گاه الله متعال، نوح ÷را به سوی آنان فرستاد. پس نوح ÷نخستین فرستاده‎ای‌ست که الله متعال، او را به سوی مردم زمین برانگیخت [۴۶۵].

امت اسلامی که الله را به عنوان پروردگار و اسلام را به عنوان دین و محمد جرا به عنوان فرستاده و پیامبر الله پذیرفته‌اند و بدان راضی‌اند، باید برای پیاده کردن توحید و مقابله با شرک بکوشند؛ زیرا به‌یقین می‎دانند که اسباب اقتدار آنان در روی زمین، آن است که توحید را بر پا دارند و خود و جامعه‌ی خویش را از شرک اکبر و اصغر، پاک و پیراسته سازند و از بدعت‎های قولی و اعتقادی و عملی و گناهان بپرهیزند. راه‌کارش، این است که در گفتار و کردار و خواست‌ها و احساسات و عواطف خود، برای الله اخلاص داشته باشند و از شرک اکبر که با اصل توحید تناقض دارد، دوری کنند و پیرامونِ شرک اصغر که با کمال توحید منافات دارد، نگردند و از بدعت‎ها، دوری نمایند [۴۶۶].

واجب است که امت اسلامی با شرکی که در رابطه با قبرها، رایج است و شرک قوانین وضعی که در کشور‌های اسلامی به جای شریعت اسلامی، رواج دارد؛ مقابله کند. هم‌چنین واجب است که امت اسلامی بدین مسأله‌ی مهم فرا بخواند که عبودیت در تمامی شؤون زندگی بشر، فقط به الله، یگانه‌معبود برحق اختصاص یابد تا امت آن‌چنان باشد که مشمول این فرموده‎ی الله قرار گیرد که:

﴿ قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥ [الأنعام: ۱۶۲-۱۶۳].

«‏بگو: همانا نماز و قربانی و زندگی و مرگم، از آنِ الله، پروردگار جهانیان است. شریکی ندارد...».

[۴۶۴]- القول السدید فی مقاصد التوحید، ص۳۱. [۴۶۵]- تفسیر ابن کثیر،(۱/۲۵۰). [۴۶۶]- الشیخ عبدالرحمن السعدى و جهوده.

انواع شرک

شرک بر دو گونه است: شرک اکبر و شرک اصغر:

۱- شرک اکبر

مرتکب شرک اکبر، از دایره‎ی دین اسلام خارج می‌باشد و برای همیشه در جهنم می‌ماند و بهشت بر او حرام است. این، در صورتی‌ست که مشرک بر حالت شرک بمیرد و از آن توبه نکند؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ لَقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَۖ وَقَالَ ٱلۡمَسِيحُ يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡۖ إِنَّهُۥ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُۖ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ ٧٢ [المائدة: ۷۲].

«آنان که گفتند: «خدا همان مسیح پسر مریم است»، بدون شک کافر شدند؛ حال آن‌که مسیح گفت: ای بنی‌اسرائیل! الله را که پروردگار من و پروردگار شماست، عبادت کنید؛ به راستی هرکس به الله شرک ورزد، الله بهشت را بر او حرام نموده و جایگاهش دوزخ است و ستم‌کاران هیچ یاوری ندارند».

شرک اکبر، چند نوع است؛ از جمله:

الف- شرک در دعا

یعنی پناه بردن به غیرالله و خواندن و صدا زدن غیرالله و متوجه شدن به غیر او؛ الله متعال می‌فرماید:

﴿ فَإِذَا رَكِبُواْ فِي ٱلۡفُلۡكِ دَعَوُاْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ فَلَمَّا نَجَّىٰهُمۡ إِلَى ٱلۡبَرِّ إِذَا هُمۡ يُشۡرِكُونَ ٦٥ [العنکبوت: ۶۵].

«پس هنگامی که سوار کشتی می‌شوند، الله را در حالی می‌خوانند که دین و عبادت را ویژه‌ی او می‌دانند و چون آن‌ها را به خشکی (می‌رساند و) نجات می‌دهد، آن‌هنگام است که شرک می‌ورزند».

پس، آنان در حال تنگی و سختی، الله را یگانه و یکتا می‎دانند و فقط او را می‌خوانند و او را به فریاد می‎طلبند؛ اما وقتی الله نجاتشان می‌دهد، بلافاصله شرک می‌ورزند و غیر او را می‎خوانند و به فریاد می‎طلبند.

ب- شرک در نیت، اراده و قصد

بدین صورت است که کسی، کاری را که می‎بایست فقط به قصد رضایت و خشنودی الله انجام شود، برای خشنودی کسی دیگر انجام دهد؛ این عمل، شرک اکبر است؛ الله پاک می‎فرماید:

﴿ مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيۡهِمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فِيهَا وَهُمۡ فِيهَا لَا يُبۡخَسُونَ ١٥ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَيۡسَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا ٱلنَّارُۖ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَٰطِلٞ مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٦ [هود: ۱۵-۱۶].

«کسانی که خواهان زندگی دنیا و زیور و زینتش هستند، نتیجه‌ی اعمالشان را به‌طور کامل در دنیا به آنان می‌دهیم و در آن هیچ کم و کاستی نخواهند دید؛ چنین کسانی در آخرت بهره‌ای جز آتش ندارند و دست‌آوردهایشان در آن‌جا بر باد می‌رود و اعمالشان نابود می‌شود».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ مَّن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡعَاجِلَةَ عَجَّلۡنَا لَهُۥ فِيهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلۡنَا لَهُۥ جَهَنَّمَ يَصۡلَىٰهَا مَذۡمُومٗا مَّدۡحُورٗا ١٨ وَمَنۡ أَرَادَ ٱلۡأٓخِرَةَ وَسَعَىٰ لَهَا سَعۡيَهَا وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ كَانَ سَعۡيُهُم مَّشۡكُورٗا ١٩ كُلّٗا نُّمِدُّ هَٰٓؤُلَآءِ وَهَٰٓؤُلَآءِ مِنۡ عَطَآءِ رَبِّكَۚ وَمَا كَانَ عَطَآءُ رَبِّكَ مَحۡظُورًا ٢٠ [الأسراء: ۱۸-۲۰].

«هرکه خواهان دنیای زودگذر باشد، خیلی زود در همین دنیا آن‌چه بخواهد به او عطا می‌کنیم و آن‌گاه دوزخ را جایگاهش قرار می‌دهیم که نکوهیده و به‌دور از رحمت الهی وارد آن می‌شود. و هرکه آخرت را بخواهد و چنان‌که باید برای آن تلاش نماید و مؤمن باشد، از سعی و تلاش چنین کسانی قدردانی می‌شود. هر دو گروه را، این‌ها را (که خواهان آخرتند) و این‌ها را (که خواهان دنیا هستند) با بخشش پروردگارت یاری می‌کنیم. و بخشش پروردگارت (از کسی) منع نمی‌شود».

ج- شرک در طاعت

مانند پیروی از دانشمندان یهودی و مسیحی و دیگر دانشمندان و نیز پیروی از پادشاهان و حاکمان در تحریمِ حلال خدا و حلال کردن حرام خدا؛ الله أمی‎فرماید:

﴿ ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ [التوبة: ۳۱].

«‏آنان، دانشمندان و راهبانشان را به جای الله، به خدایی گرفتند».

از عدی بن حاتم سکه در در دوران جاهلیت نصرانی شده بود، روایت است که وقتی دعوت رسول‌الله جبه او رسید، به شام گریخت؛ اما خواهرش و جماعتی از بستگانش اسیر شدند. سپس رسول‌الله جبر خواهر عدی منت نهاد و او را آزاد نمود. او نزد برادرش رفت و او را به اسلام تشویق کرد و از او خواست که نزد رسول‌الله جبرود. عدی به مدینه آمد؛ او رئیس قوم خود، یعنی رئیس قبیله‌ی طیء و فرزند حاتم طائی که به بخشندگی و سخاوت شهرت داشت. مردم از آمدن او سخن گفتند. عدی نزد رسول‌الله جآمد و صلیبی سیمین بر گردنش آویخته بود؛ پیامبر جاین آیه را تلاوت نمود: ﴿ ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ عدی گوید، عرض کردم: آنان، دانشمندان و راهبانشان را نمی‌پرستند. رسول‌الله جفرمود: «آری؛ آنان، حلال را برای مردم، حرام؛ و حرام را برایشان حلال کردند و مردم نیز از آنان پیروی نمودند؛ این، پرستش آنان توسط مردم است». آن‌گاه رسول‌الله جاو را به اسلام فراخواند و او مسلمان شد و شهادتین را بر زبان آورد [۴۶۷].

[۴۶۷]- تفسیر ابن کثیر، (۲/۳۴۸).

د- شرک در محبت

یعنی در محبتی که مخصوص الله متعال است، غیر او را نیز شریک بسازد؛ همان‌گونه که الله أمی‌فرماید:

﴿ وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادٗا يُحِبُّونَهُمۡ كَحُبِّ ٱللَّهِۖ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَشَدُّ حُبّٗا لِّلَّهِ [البقرة: ۱۶۵].

«برخی از مردم، معبودانی غیر از الله بر می‌گزینند که آن‌ها را همانند الله دوست می‌دارند؛ اما مؤمنان، الله را بیش‌تر دوست دارند».

پیامبر جفرموده است: «ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فِیهِ وَجَدَ بِهِنَّ حَلاَوَةَ الإِیَمَان: أَنْ یَكُونَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِمَّا سِواهُما، وأَنْ یُحِبَّ المَرْءَ لا یُحِبُّهُ إِلاَّ لِلَّه، وَأَنْ یَكْرَه أَنْ یَعُودَ فی الكُفْرِ بَعْدَ أَنْ أَنْقَذَهُ اللَّهُ مِنْهُ، كَمَا یَكْرَهُ أَنْ یُقْذَفَ فی النَّارِ» [۴۶۸]یعنی: «سه ویژگی وجود دارد که در هرکس باشد، شیرینی ایمان را با آن‌ها می‌چشد: الله و پیامبرش را از همه بیش‌تر دوست بدارد؛ محبتش با هرکس به‌خاطر خشنودی الله باشد؛ پس از این‌که الله، او را از کفر نجات داد، از برگشتن به آن نفرت داشته باشد، همان‌گونه که رفتن در آتش برای او ناگوار است».

قرآن کریم برای ایجاد نفرت نسبت به شرک، چند مثال را آورده است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

• مشرک، هم‌چون کسی‌ست که از آسمان می‎افتد:

الله أمی‎فرماید:

﴿ حُنَفَآءَ لِلَّهِ غَيۡرَ مُشۡرِكِينَ بِهِۦۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَتَخۡطَفُهُ ٱلطَّيۡرُ أَوۡ تَهۡوِي بِهِ ٱلرِّيحُ فِي مَكَانٖ سَحِيقٖ ٣١ [الحج: ۳۱].

«...در حالی‌که برای الله، حق‌گرا و خالص شده‌اید و بی‌آن‌که به او شرک بورزید؛ و هرکس به الله شرک ورزد، گویا از آسمان می‌افتد و پرندگان او را (به منقار و چنگال) می‌ربایند یا تندبادی او را به مکانی دور می‌اندازد‏».

الله متعال، بندگانش را به خالص کردن توحید و منحصر کردن عبادت و طاعت برای او و عدم پرستش بت‎ها و معبودان باطل بر می‌انگیزد و زشتی و بطلان شرک را با واضح‎ترین مثال‎ها بیان می‎کند؛ زیرا هرکس چیزی یا کسی را شریک الله بسازد، مثالش از لحاظ دور بودن از هدایت و حقیقت، و نیز هلاکت و دوری از رحمت الهی هم‌چون کسی‌ست که از آسمان پایین می‎افتد و پرندگان او را می‌ربایند و نابود می‎شود یا تندبادها او را به مکان دوری می‎اندازند. این، مثالی‌ست که خداوند درباره‌ی کسی که به الله شرک بورزد، بیان فرموده است [۴۶۹].

• مشرک، هم‌چون کسی‌ست که در زمین، سرگشته و حیران مانده است:

الله متعال می‎فرماید:

﴿ قُلۡ أَنَدۡعُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُنَا وَلَا يَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَىٰٓ أَعۡقَابِنَا بَعۡدَ إِذۡ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ كَٱلَّذِي ٱسۡتَهۡوَتۡهُ ٱلشَّيَٰطِينُ فِي ٱلۡأَرۡضِ حَيۡرَانَ لَهُۥٓ أَصۡحَٰبٞ يَدۡعُونَهُۥٓ إِلَى ٱلۡهُدَى ٱئۡتِنَاۗ قُلۡ إِنَّ هُدَى ٱللَّهِ هُوَ ٱلۡهُدَىٰۖ وَأُمِرۡنَا لِنُسۡلِمَ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٧١ [الأنعام: ۷۱].

«بگو: آیا جز الله چیزی را به فریاد بخوانیم که هیچ سود و زیانی به ما نمی‏رساند و پس از آن‌که الله هدایتمان نمود، به کفر بازگردیم؟ هم‌چون شخصی که شیطان‌ها، او را در زمین دچار گمراهی و سرگردانی کرده‌اند و یارانی دارد که او را به راه راست می‌خوانند و (می‌گویند:) به سوی ما بیا. بگو: به‌راستی که هدایت، همان هدایت الله است و ما دستور یافته‌ایم که فرمان‌بردار پروردگار جهانیان باشیم».

الله متعال در این آیه، هم مثالِ کسانی را که غیرالله و معبودان باطل را به فریاد می‌خوانند، به تصویر کشیده است و هم مثالِ دعوت‌گرانی را که به سوی الله دعوت می‎کنند؛ دسته‌ی اول، همانند کسانی هستند که راه خود را گم کرده‌اند و آن‌گاه کسی، آن‌ها را صدا می‎زند که ای فلانی! به این راه بیا. او، یارانی دارد که او را صدا می‎زنند: ای فلانی! به این راه بیا. اگر از کسانی پیروی کند که غیرالله را صدا می‌زنند، به هلاکت می‌افتد و اگر از کسانی پیروی نماید که او را به راه هدایت فرا می‎خوانند، به راه راست هدایت می‎یابد [۴۷۰].

• مشرک، همچون برده‎ای‌ست که مملوک افراد فراوانی‌ست:

الله متعال می‎فرماید:

﴿ ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلٗا رَّجُلٗا فِيهِ شُرَكَآءُ مُتَشَٰكِسُونَ وَرَجُلٗا سَلَمٗا لِّرَجُلٍ هَلۡ يَسۡتَوِيَانِ مَثَلًاۚ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِۚ بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ ٢٩ [الزمر: ۲۹].

«‏الله، مثالی زده است؛ مردی را مثال زده که برده‌ی تعدادی شریک است که پیوسته درباره‌اش مشاجره می‌کنند؛ هم‌چنین مردی را مثال زده که تنها برده‌ی یک نفر است. آیا وضعیت این دو، یکسان است؟ الحمدلله (که حجت بر آنان تمام شد)؛ ولی بیش‌ترشان نمی‌دانند».

این، مثالی‌ست که الله متعال درباره‌ی مشرک و موحد بیان فرموده است؛ مشرک، مانند برده‎ای‌ست که مملوک چندین فرد بدخو و ناسازگاری‌ست که درباره‎اش اختلاف و نزاع و کشمکش دارند؛ لذا مشرک که معبودان مختلفی را می‎پرستد، به برده‎ای تشبیه شده که مملوک چند نفر است و آنان در خصوص خدمت کردن برده‌ی مشترکشان، با هم رقابت دارند و برده نمی‎تواند رضایت همه‎‌ی آنان را به دست آورد؛ ولی فرد موحد که تنها الله را می‎پرستد، هم‌چون برده‎ای‌ست که تنها فرمان‌بردار یک نفر است و اهداف و خواسته‎های او را می‎داند و راه به دست آوردن رضایتش را می‎شناسد. در‌باره‌ی این فرد، اختلاف و نزاع و کشمکشی وجود ندارد؛ بلکه او، فقط فرمان‌بردار مالکش می‌باشد و مالکش نیز نسبت به او مهربان است و به او نیکی می‎کند و مصلحت‎هایش را بر عهده می‎گیرد و نیازها و خواسته‌هایش را برآورده می‎سازد. آیا این دو برده، مثل هم و یکسان هستند؟ این مَثال از بلیغ‌ترین مثال‎هاست؛ زیرا برده‎ای که تنها فرمان‌بردار یک نفر است، مستحق یاری و نیکی کردن و توجه و بر آوردن خواسته‎ها و نیازهایش می‌باشد؛ ولی برده‌ای که مملوک چند شریک بدخو و ناسازگار است، این‌گونه نیست. حمد و ستایش مخصوص الله متعال است؛ ولی بیش‌ترشان نمی‎دانند [۴۷۱].

[۴۶۸]- صحیح بخاری، ش: ۱۶؛ و صحیح مسلم، ش: ۴۳. [۴۶۹]- تفسیر الطبرى، (۱۷/۱۵۵)؛ الشرک فی القدیم و الحدیث، ابوبکر محمد زکریا، (۲/۱۳۷۰). [۴۷۰]- تفسیر الطبری، (۷/۲۳۶). [۴۷۱]- إعلام الموقعین، (۱/۱۸۷).

۲- شرک اصغر

کسی که مرتکب این نوع شرک شود، از دایره‎ی اسلام خارج نمی‎گردد؛ ولی در توحیدش نقص و خلل ایجاد می‌شود و این شرک، زمینه یا وسیله‎ای برای شرک اکبر است. شرک اصغر بر دو گونه می‌باشد: شرک ظاهر (=آشکار) و شرک خفی (=پنهان).

الف- شرک ظاهر

شرک ظاهر، از الفاظ قولی و افعال عملی تشکیل می‎شود؛ از جمله الفاظ قولی یا عباراتی که شرک آشکار به‌شمار می‌آیند، می‌توان این نمونه‎ها را آورد: سوگند خوردن به غیر‌الله و این‌که انسان بگوید: اگر الله نبود و تو نبودی؛ این از سوی خدا و توست؛ هرچه الله بخواهد و تو بخواهی. زیرا این الفاظ، مقتضی مساوات و برابری میان خدا و بنده است و این، محال می‌باشد؛ ولی درست آن است که انسان تنها به اللهسوگند بخورد و بگوید: اگر الله نبود، سپس تو نبودی؛ این از جانب خدا، سپس از جانب توست؛ و هرچه خدا بخواهد، سپس تو بخواهی.

از میان افعال که شرک ظاهر به حساب می‎آید، می‌توان به این موارد اشاره کرد: آویزان کردن حلقه و بستن نخ به گردن یا دست، آویزان کردن تعویذها به خود از ترس چشم بد یا از ترس جنیان. هرکس این کارها را بکند و معتقد باشد که سببی برای دفع بلاست،- در حالی که دفع‌‎کننده‌ی بلا، فقط خداست- به الله شرک اصغر ورزیده است؛ ولی اگر کسی این کارها را بکند و معتقد باشد که این چیزها بلا را پس از نزول آن، دفع می‎کنند یا پیش از نزول بلا، مانع آن می‎‎شوند، شرک اکبر مرتکب شده است؛ زیرا در آفرینش و تدبیر جهان هستی، معتقد به شریکی برای الله شده است [۴۷۲].

[۴۷۲]- عقیدة أهل السنة و الجماعة، اثر قحطانی، ص۱۴۲.

ب- شرک خفی

شرک در اراده‎ و قصد و نیت؛ شرک خفی‌ست؛ مانند ریا و انجام دادن کاری به خاطر خودنمایی یا خوش‌نامی؛ مثلاً: مسلمان کاری می‎کند که در اصل باید برای الله باشد؛ ان گاه ریا یا هدفِ کسبِ نام، به آن راه یابد و این کار را انجام می‎دهد و این قصد را دارد که مردم او را ستایش کنند. به‌عنوان مثال: مسلمانی، قرآن را برای الله متعال و به قصد نزدیکی به او می‌خواند و چون می‌بیند که مردم به او گوش می‌دهند، صدایش را نیکو می‎کند؛ بدین قصد که او را بستایند. یا فردی، مالی را صدقه می‎دهد تا مورد ستایش و تمجید دیگران قرار گیرد. یا نمازگزاری که نمازش را که به وسیله‎ی آن به الله تقرب می‌جوید، ببیند که مردم به او نگاه می‌کنند؛ لذا آن را بهتر از همیشه ادا کند تا درباره‌اش بگویند که چه نمازگزار خاشعی‌ست! و همین‌طور دیگر اعمال و عباداتی که برای الله متعال انجام داده می‌شوند و بعداً ریا و قصد کسبِ خوش‌نامی به آن‌ها راه می‌یابد؛ و گرنه، اگر عبادتی از همان ابتدا برای غیرالله انجام شود، قطعاً شرک اکبر به ‌شمار می‌آید و فرد را از دایره‎ی دین خارج می‌کند؛ ولی پس از شروع آن، حبّ مدح و ستایش بر عمل و عبادتش چیره می‎گردد. ریایی که در عمل نفوذ می‎کند، این است که اجر و پاداش این عمل را باطل می‎گرداند؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُوحَىٰٓ إِلَيَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا ١١٠ [الکهف: ۱۱۰].

«پس هرکه خواهان دیدار پروردگارِ خویش است، باید کار نیک و شایسته انجام دهد و هیچ‌کس را در پرستش پروردگارش شریک نگرداند».

و پیامبر جفرموده است: «إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْكُمُ الشِّرْكُ الأَصْغَرُ» یعنی: «بیش‌ترین چیزی که از بابتِ آن برای شما می‌ترسم، شرک اصغر است». پرسیدند: ای رسول‌خدا! شرک اصغر چیست؟ فرمود: «ریا» [۴۷۳].

شرک در اراده و نیت‎، دریای بی‌ساحلی‌ست که کم‌تر کسانی از آن، نجات پیدا کرده‎اند؛ پس هرکه در عملش، غیر از رضای الله را بخواهد و نیتش از انجام این کار، غیر از تقرب جستن به الله باشد و پاداش را از او بخواهد، در نیت و اراده‌اش شرک ورزیده است. اخلاص بدین معناست که انسان افعال و اقوال و نیتش را برای الله خالص بگرداند؛ و این، همان دین حنیف و خالص ابراهیم ÷است که الله متعال، همه‎ی بندگانش را بدان امر نموده و دینی غیر از این را از هیچ‌کس نمی‎پذیرد. حقیقت اسلام نیز همین است [۴۷۴].

بنده‎ی مؤمن از ریا بیم دارد و می‌ترسد که اعمالش چون گردی پراکنده برباد رود؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَقَدِمۡنَآ إِلَىٰ مَا عَمِلُواْ مِنۡ عَمَلٖ فَجَعَلۡنَٰهُ هَبَآءٗ مَّنثُورًا ٢٣ [الفرقان: ۲۳].

«‏و به (بررسى) اعمالشان مى‏پردازیم؛ پس آن را غبارى پراکنده مى‏گردانیم».

هم‌چنین می‌فرماید:

﴿ وَبَدَا لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ مَا لَمۡ يَكُونُواْ يَحۡتَسِبُونَ ٤٧ [الزمر: ۴۷].

«و عذاب‌های گوناگونی از سوی الله برایشان نمایان می‌شود که هرگز گمان نمی‌‌کردند».

فضیل عیاض/درباره‎ی آیه‌ی فوق می‌گوید: اعمالی را انجام دادند و گمان کردند که اعمال نیکی‌ست؛ ولی در حقیقت، اعمالِ بد و بی‌پایه‌ای بود [۴۷۵].

نزدیک به این کار، این است که انسان گناهی را مرتکب می‎شود و آن را کوچک و ناچیز می‎پندارد؛ ولی آن گناه، سبب هلاکت و نابودی او می‎گردد؛ همان‌طور که الله أمی‎فرماید:

﴿ وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ ١٥ [النور: ۱۵].

«و آن را سخن معمولی و آسانی می‌پنداشتید و حال آن‌که این، بهتان نزد الله بس بزرگ بود».

انس سفرموده است: «شما کارهایی انجام می‌دهید که در نظر شما از مو، باریک‌تر است.- یعنی در نظر شما ناچیز و بی‌اهمیت می‌باشد؛- ولی ما آن را در زمان رسول‌خدا ججزو گناهان مهلک به‌شمار می‌آوردیم» [۴۷۶].

بدتر از این، کسی‌ست که بدی کارش برایش آراسته شود و کارِ زشت خود را نیک می‎بیند؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ ٱلَّذِينَ ضَلَّ سَعۡيُهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَهُمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّهُمۡ يُحۡسِنُونَ صُنۡعًا ١٠٤ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ وَلِقَآئِهِۦ فَحَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فَلَا نُقِيمُ لَهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَزۡنٗا ١٠٥ [الکهف: ۱۰۴-۱۰۵].

«آنان‌که تلاششان در زندگی دنیا تباه گشت و با این حال گمان می‌کنند کار نیکی انجام می‌دهند. آنان، همان کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و به دیدارش کفر ورزیدند و بدین ترتیب اعمالشان تباه و برباد شد و از این‌رو ترازویی برای آنان برپا نخواهیم کرد».

سفیان بن عُیینه گوید: محمد بن منکدر در بستر مرگ، آه و ناله می‌کرد. ابوحازم را صدا کردند؛ او آمد و محمد بن منکدر به او گفت: خداوند می‎فرماید:

﴿ وَبَدَا لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ مَا لَمۡ يَكُونُواْ يَحۡتَسِبُونَ ٤٧ [الزمر: ۴۷].

«و عذاب‌های گوناگونی از سوی الله برایشان نمایان می‌شود که هرگز گمان نمی‌‌کردند».

سپس محمد بن منکدر /افزود: «من می‎ترسم که از جانب الله چیزهایی برایم ظاهر شود که قبلاً گمانش نمی‎کردم». آن‌گاه هردو، یعنی ابوحازم و محمد بن منکدر گریستند؛ همسر محمد بن منکدر به ابوحازم گفت: ما، تو را صدا زدیم تا از آه و ناله و ناراحتی‎اش کم کنی؛ ولی اینک بر آن افزوده‎ای! و ابوحازم ضمن اشاره به سخن محمد بن منکدر علت گریه‌اش را بیان کرد [۴۷۷]. فضیل بن عیاض /گوید: از سلیمان تیمی به من خبر رسیده است که به او گفتند: تو، چه درجه و مقام والایی داری! چه کسی مثل توست؟! گفت: ساکت شوید؛ این را نگویید. نمی‎دانم از جانب الله چه چیزی برای من آشکار می‎شود. ایم کلام الهی را شنیده‌ام که می‎فرماید:

﴿ وَبَدَا لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ مَا لَمۡ يَكُونُواْ يَحۡتَسِبُونَ ٤٧ [الزمر: ۴۷].

«و عذاب‌های گوناگونی از سوی الله برایشان نمایان می‌شود که هرگز گمان نمی‌‌کردند».

سفیان ثوری /هنگامی که به این آیه می‌رسید، می‎گفت: وای بر ریاکاران از بابت این آیه! ریاکاران با این آیه چه‌کار می‎کنند؟! این آیه به همان موضوعی اشاره دارد که در حدیث سه نفری آمده است که آنان نخستین کسانی هستند که آتش جهنم، آنان را می‎سوزاند؛ این سه نفر عبارتند از: عالِم بی‌عمل، صدقه‌دهنده‎ای که برای جلب رضایت و ستایش آنان صدقه می‎دهد؛ و مجاهدی که برای جلب ستایش و تمجید مردم می‎جنگد [۴۷۸].

هم‌چنین کسی که اعمال صالحی را انجام دهد، ولی حقوق مردم بر گردن او باشد، گمان می‎کند که اعمالش، او را نجات می‎دهد؛ ولی بعداً چیزی برایش آشکار می‎شود که گمانش را هم نداشته است؛ چنان‌که طلب‌کاران، همه‎ی اعمال او را برای خود برمی‌دارند و اگر باز هم حقی بر گردن او بود، از بدی‎های طلبکاران کم می‌شود و به نامه‌ی اعمال آن شخص اضافه می‌گردد و در آخر، او را به آتش جهنم می‌اندازند [۴۷۹].

این آیه، یک مفهوم دیگر نیز دارد: اعمال انسان در قیامت، محاسبه می‌شود و بررسی می‌گردد که آیا شکر نعمت‌ها را به جای آورده است؛ اگر شکر نعمت‌ها را به‌جای نیاورده باشد، کوچک‎ترین نعمت‎ها بلند ‎شده، همه‌ی اعمال نیک فرد را از آنِ خود می‎کند. و بقیه‎ی نعمت‎ها می‎ماند و شکر آن نعمت‎ها از وی مطالبه می‌گردد و چون اعمال نیکی برایش نمانده است، در نتیجه عذاب داده می‎شود؛ به همین خاطر پیامبر جفرموده است: «...مَنْ نُوقِشَ الْحِسَابَ یَهْلِكْ» [۴۸۰]یعنی: «... هرکه محاسبه شود، گرفتار عذاب می‌گردد».

چه‌بسا بنده‌ای بدی‎هایی داشته باشد و برخی از اعمالش به جز توحید را تباه کند؛ در نتیجه آن شخص به دوزخ می‎رود. گاهی به سبب آفت ریای خفی یا مغرور شدن فرد به خاطر عمل نیکی که انجام می‌دهد یا به دلایلی این‌چنینی، عملش تباه می‎شود و خودِ فرد، این را احساس نمی‎کند [۴۸۱]. ضیغم، آن عابد و پرهیزکار گوید: «اگر سرانجام مؤمن، شادمانی نباشد، دو چیز بر او جمع می‎شود: غم دنیا و سختی و بدبختی آخرت». به او گفته شد: چگونه سرانجام او، شادمانی نیست؛ در حالی که در سرای دنیا، خسته می‎شود و رنج می‎کشد؟ پاسخ داد: چگونه معلوم است که اعمالش قبول می‎گردد؟ چگونه معلوم است که اعمالش سالم می‎ماند و تباه نمی‎شود؟» سپس افزود: «چه بسا کسی که به نظرش کارهای خوبی انجام داده است، همه‎ی اعمالش در روز قیامت جمع می‎گردد و سپس آن اعمال بر چهره‎اش زده می‎شود؛ از این‌رو برخی از صالحان از این آیه نگران می‎شدند که الله أمی‌فرماید:

﴿ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلۡمُتَّقِينَ ٢٧ [المائدة: ۲۷].

«الله، تنها از پرهیزگاران می‌پذیرد».

به همین خاطر، مسلمان به کثرت و فراوانی عملش فریفته نمی‌شود؛ زیرا برایش معلوم نیست که آیا عملش مورد قبول قرار گیرد یا خیر؛ هم‌چنین از گناهانش در امان نیست؛ چون نمی‎داند که آیا بخشیده می‌شوند یا خیر؟ چراکه بندگان نمی‎دانند که الله با آنان چه خواهد کرد؟ [۴۸۲].

هرکه در این مطلب خوب بیندیشد، ترس و خشیت و نگرانی بر او غلبه می‎کند؛ چون آدمی، سختی‎های عظیمی از جمله: مرگ و قبر و برزخ و صحرای محشر همچون پل صراط و ترازو را در پیش دارد. بزرگ‌تر از همه، ایستادن در حضور الله و ورود به دوزخ می‎باشد. علاوه بر این، انسان بیم دارد که وقتی داخل دوزخ شود، تا ابد در آن می‎ماند؛ بدین صورت که هنگام مردن، ایمانش از وی سلب شود. آری؛ انسان مؤمن، از هیچ‌یک از این خطرها احساس امنیت نمی‌کند و ضمنِ امیدواری، خود را به‌طور مطلق در امان نمی‌داند؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ فَلَا يَأۡمَنُ مَكۡرَ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ ٩٩ [الأعراف: ۹۹].

«تنها زیان‌کاران از عذاب الهی (غافلند و) احساس امنیت می‌کنند».

شاعر گوید:

أما والله لو علم الأنام
لما خُلقوا لما غفلوا وناموا

«به خدا قسم، اگر مردم هدف آفرینش خود را می‌دانستند، غافل نمی‎شدند و به خواب نمی‌رفتند».

لقد خلقوا لما لو أبصـرته
عیون قلوبهم تاهوا وهاموا

«آن‌ها برای هدفی آفریده شده‎اند که اگر چشم دلشان آن را می‎دید، سرگردان و گیج می‎شدند».

ممات ثم قبر ثم حشـر
وتوبیخ وأهوال عظام

«مرگ است و سپس قبر، و آن‌گاه حشر؛ و پس از آن، سرزنش و سختی‌های عظیم».

لیوم الحشـر قد عملت رجال
فصلّوا من مخافته وصاموا

«برخی از مردم، برای روز حشر، اعمالی انجام دادند و از ترس حشر، نماز خواندند و روزه گرفتند».

ونحن إذا نهینا أو أمرنا
كأهل الكهف أیقاظ نیام [۴۸۳]

«و ما هرگاه مورد امر و نهی قرار گیریم، هم‌چون اهل غار، بیدار و خوابیده‎ایم».

[۴۷۳]- صحیح است؛ السلسلة الصحیحة، ش: ۹۵۱. [۴۷۴]- العقیدة الصافیة، ص۴۰۶. [۴۷۵]- المحجة فی سیر الدلجة، اثر ابن رجب حنبلى، ص۹۰. [۴۷۶]- بخارى، کتاب «الرقائق»، (۷/۱۸۷). [۴۷۷]- صفوة الصفوة اثر ابن جوزى، (۲/۱۶۷). [۴۷۸]- همان، ص۹۳. [۴۷۹]- همان، ص۹۴. [۴۸۰]- بخاری، کتاب «الرقائق»، (۷/۱۹۷). [۴۸۱]- المحجة فی سیر الدلجة، ص۹۶. [۴۸۲]- همان، ص۹۸. [۴۸۳]- همان، ص۱۰۱.

۳- تفاوت شرک اکبر و اصغر

- مرتکب شرک اکبر، از دایره‎ی اسلام خارج است؛ ولی شرک اصغر این‌گونه نیست.

- شرک اکبر همه‎ی کارهای خوب را تباه می‎گرداند؛ ولی شرک اصغر، تنها عملی را تباه می‌کند که با شرک درآمیخته است.

- خون و مال مرتکب شرک اکبر، مباح است؛ ولی شرک اصغر، چنین نیست.

- مرتکب شرک اکبر برای همیشه در دوزخ می‎ماند؛ اما مرتکب شرک اصغر هرچند وارد دوزخ شود، ولی برای همیشه در آن‌جا نمی‌ماند.

- شرک اکبر موجب دشمنی با مشرک و قطع رابطه‎ی دوستی با او می‎شود؛ یعنی نباید با مرتکب شرک اکبر رابطه‎ی دوستی داشت، هرچند از خویشاوندان و نزدیکان ما باشد؛ اما شرک اصغر، رابطه‎ی دوستی را به‌طور مطلق قطع نمی‎کند؛ بلکه متناسب با حد و اندازه‌ای که فرد، از توحید دارد، با او رابطه‌ی دوستی برقرار می‎شود و به تناسب آن مقدار از شرک که دارد، با او دشمنی می‎گردد [۴۸۴].

[۴۸۴]- عقیدة أهل السنة والجماعة، ص۱۴۳.

۴- آثار شرک

شرک، آثار ناگواری در دنیا و آخرت دارد؛ چه فرد دچار شرک شود و چه جامعه. برخی از این آثار عبارتند از:

• خاموش شدن نور فطرت.

• از میان رفتن ارزش‌های والای روحی.

• نابودیِ عزت نفس و دچار شدن مرتکب شرک به بندگی خفت‌بار وننگین.

• رشته‌ی ارتباط نفوس بشری، پاره می‌شود.

• و تباه شدن عمل [۴۸۵].

[۴۸۵]- فقه النصر والتمکین، ص۲۰۳.

دوم- کفر

اصل کفر، پوشاندن یک شیء است؛ چنان‌که شب را کافر گویند؛ زیرا هر چیزی را می‌پوشاند [۴۸۶]. مفسران بیان داشته‎اند که واژه‌ی «کفر»، در قرآن به پنج معنی آمده است:

[۴۸۶]- التبیان لعلاقة العمل بمسمى الإیمان، اثر علی سوف، ص۲۴۹.

۱- کفر به توحید

مانند این آیه که الله أمی‎فرماید:

﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ ٦ [البقرة: ۶].

«‏به‌راستی برای کافران فرقی نمی‌کند که آن‌ها را بیم دهی یا ندهی؛ آنان ایمان نمی‌آورند».

۲- ناسپاسی و کفران نعمت‎های الهی

مانند این آیه:

﴿ وَٱشۡكُرُواْ لِي وَلَا تَكۡفُرُونِ ١٥٢ [البقرة: ۱۵۲].

«و شکر و سپاسم را به جای آورید و مرا ناسپاسی نکنید».

۳- اعلام برائت و بیزاری:

مانند این فرموده‎ی خداوندکه می‌فرماید:

﴿ ثُمَّ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكۡفُرُ بَعۡضُكُم بِبَعۡضٖ [العنکبوت: ۲۵].

«آن‌گاه روز قیامت یکدیگر را انکار می‌کنید و (از همدیگر اعلام برائت می‌نمایید)».

۴- انکار

همان‌گونه که الله أمی‎فرماید:

﴿ فَلَمَّا جَآءَهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِۦ [البقرة: ۸۹].

«زمانی که پیامبرِ (خاتم)، مطابق نشانه‌هایی که او را با آن شناختند، نزدشان آمد، به او کفر ورزیدند (و انکارش کردند)».

۵- پوشاندن

مانند این آیه که:

﴿ أَعۡجَبَ ٱلۡكُفَّارَ نَبَاتُهُۥ [الحدید: ۲۰].

«رویش گیاهان آن، کشاورزان را به شگفت وا می‌دارد».

منظور از کُفار در این، کشاورزانی‌ست که دانه‌ها را می‌پوشانند [۴۸۷].

اما کفر از نظر اصطلاحی؛ به معنای انکار عمدی رسالت و دینی‌ست که محمد جآورده، یا انکار عمدی برخی از دستورات و احکامی که محمد جآورده و در دین اسلام به طور بدیهی معلوم است [۴۸۸].

کفر و ایمان، ضد و نقیض یک‌دیگرند؛ یعنی با وجود یکی از آن دو، دیگری منتفی می‌شود [۴۸۹].

کفر فقط یک حقیقت واحد یا بخش و یک شعبه‎ی واحد نیست؛ پس در تکذیب یا اعتقاد قلبی منحصر نمی‎شود؛ بلکه شعبه‌های متعدد و درجات متفاوتی دارد. همان‎طور که ضد کفر، یعنی ایمان نیز دارای شعبه‌های متعدد و درجات متفاوتی‌ست؛ هم‌چنان‌که قبلاً گفته شد. کفر با تکذیب و انکارِ حق و روی‌گردانی از حقیقت و سرکشی در برابر اوامر و دستورات خدا، واقع می‌شود [۴۹۰].

همان‌گونه که در حدیث پیامبر جآمده است، ایمان شعبه‌های متعددی دارد؛ رسول‌الله جفرموده است: «الإِیمَانُ بِضْعٌ وَسَبْعُونَ شُعْبَةً أَعْلاهَا قَوْلُ لا إلَهَ إلاَّ اللَّهُ، وَأَدْنَاهَا إمَاطَةُ الأَذَى عَنْ الطَّرِیقِ وَالْحَیَاءُ شُعْبَةٌ مِنْ الإِیمَانِ» [۴۹۱]یعنی: «ایمان، هفتاد و اندی بخش دارد که برترینش، گفتن لا إله إلا الله؛ و پایین‌ترین بخشِ ایمان، برداشتن خار و خاشاک (و هر چیز آزاردهنده‌ای) از سرِ راه است و شرم و حیا، بخشی از ایمان به‌شمار می‌رود».

[۴۸۷]- نزهة الأعین النواظر، اثر ابن جوزى، (۲/۱۱۹و ۱۲۰). [۴۸۸]- عقیدة أهل السنة والجماعة، ص۴۹. [۴۸۹]- الإرشاد إلى معرفة الأحکام، اثر سعدى، ص: ۲۰۳و ۲۰۴. [۴۹۰]- التبیان لعلاقة العمل بمسمى الإیمان، ص۲۵۶. [۴۹۱]- صحیح بخاری، ش: ۸؛ و مسلم، ش: ۵۱ به‌نقل از ابوهریره س.

انواع کفر

کفر به دو نوع تقسیم می‎شود:

۱- کفر اکبر

که ایمان را نقض می‎کند و با ایمان تضاد و تناقض دارد و موجب می‌شود که شخص، از دایره‎ی اسلام خارج شود و تا ابد در جهنم بماند. کفر اکبر پنج نوع است:

الف- کفر تکذیب

عبارت است از اعتقاد به دروغ‌گویی پیامبران. این نوع کفر، خیلی کم است؛ زیرا الله متعال، پیامبرانش را با آیاتی تأیید و یاری کرده و معجزه‌هایی به آنان داده که دلیلی بر صدق و راستگویی آن‌ها و اقامه‎ی حجت بر امت‌هایشان می‎باشد. الله متعال درباره‎ی فرعون و قومش می‎فرماید:

﴿ وَجَحَدُواْ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا [النمل: ۱۴].

«و نشانه‏های آشکار را از روى ستم و سرکشى انکار کردند؛ در حالى که دل‏هایشان به این معجزات باور داشت».

و خطاب به پیامبرش جمی‌فرماید:

﴿ فَإِنَّهُمۡ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَٰكِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ بِ‍َٔايَٰتِ ٱللَّهِ يَجۡحَدُونَ ٣٣ [الأنعام: ۳۳].

«این ستمکاران، در حقیقت تو را تکذیب نمی‌کنند؛ بلکه آیات الهی را انکار می‌نمایند».

برخی از کفار که پیامبران را تکذیب کرده‎اند، تنها به زبان بوده است؛ و گرنه در دل به صداقت دعوت پیامبران باور داشتند.

ب- استکبار و گردن‌کشی و نپذیرفتن حق

که کفر ابلیسی نامیده می‎شود؛ زیرا ابلیس، فرمان الله را از روی استکبار و خودبزرگ‌بینی و لجاجت، انکار کرد. بیش‌ترِ کافران، مرتکب همین نوع کفر شدند که گفتند:

﴿ قَالُواْ مَآ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا وَمَآ أَنزَلَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مِن شَيۡءٍ إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا تَكۡذِبُونَ ١٥ [یس: ۱۵].

«شما فقط انسان‌هایی همانند خودِ ما هستید و پروردگار رحمان، چیزی نازل نکرده است؛ جز این نیست که شما دروغ می‌گویید».

همان‎طور که قوم فرعون گفتند:

﴿ أَنُؤۡمِنُ لِبَشَرَيۡنِ مِثۡلِنَا وَقَوۡمُهُمَا لَنَا عَٰبِدُونَ ٤٧ [المؤمنون: ۴۷].

«پس گفتند: آیا به انسان‌هایی همانند خویش که قومشان برده و خدمت‌گزار ما هستند، ایمان بیاوریم؟».

ج- کفر اعراض و روی‌گردانی از حق

بدین صورت که فردی، با گوش و دلش از پیامبر جروی بگرداند؛ نه او را تصدیق کند و نه تکذیب؛ نه با او دوستی نماید و نه دشمنی، و به سخنانش گوش ندهد و نیز به رسالتی که آورده است، توجه نکند؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ عَمَّآ أُنذِرُواْ مُعۡرِضُونَ ٣ [الأحقاف: ۳].

«و کافران از هشداری که داده می‌شوند، روی‌گردانند».

د- کفر شک و تردید

بدین صورت که شخصی به صداقت و راست‌گویی پیامبر جیقین نداشته باشد و او را تکذیب هم نکند؛ بلکه در صداقت او شک نماید یا درباره‌ی قیامت شک و تردید داشته باشد. یکی از نمونه‎های این کفر، کفر باغ‌داری‌ست که به الله و آخرت ایمان نداشت و به رزق و روزی و نعمت‎هایی که داشت، فریفته شد؛ آن‌جا که الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَدَخَلَ جَنَّتَهُۥ وَهُوَ ظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ قَالَ مَآ أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هَٰذِهِۦٓ أَبَدٗا ٣٥ وَمَآ أَظُنُّ ٱلسَّاعَةَ قَآئِمَةٗ وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَىٰ رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيۡرٗا مِّنۡهَا مُنقَلَبٗا ٣٦ قَالَ لَهُۥ صَاحِبُهُۥ وَهُوَ يُحَاوِرُهُۥٓ أَكَفَرۡتَ بِٱلَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرَابٖ ثُمَّ مِن نُّطۡفَةٖ ثُمَّ سَوَّىٰكَ رَجُلٗا ٣٧ لَّٰكِنَّا۠ هُوَ ٱللَّهُ رَبِّي وَلَآ أُشۡرِكُ بِرَبِّيٓ أَحَدٗا ٣٨ [الکهف: ۳۵-۳۸].

«‏در حالی که بر خویشتن ستمکار بود، وارد باغش شد و گفت: به گمانم این باغ هرگز نابود نخواهد شد؛ و گمان نمی‌کنم که قیامت برپا شود و اگر به سوی پروردگارم بازگردم، جایگاهی بهتر از این خواهم یافت. دوستش در حالی که با او گفتگو می‌کرد، گفت: آیا به ذاتی که تو را (در اصل) از خاک و سپس از نطفه آفریده و آن‌گاه تو را به صورت مردی درست و خوش‌قامت درآورده است، کفر می‌ورزی؟ ولی (من می‌گویم:) اوست الله، (که) پروردگارِ من است و هیچ‌کس را با پروردگارم شریک نمی‌گردانم».

او، از عقیده‎اش درباره‎ی آخرت چنین تعبیر کرد:

﴿ وَمَآ أَظُنُّ ٱلسَّاعَةَ قَآئِمَةٗ وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَىٰ رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيۡرٗا مِّنۡهَا مُنقَلَبٗا ٣٦ [الکهف: ۳۶].

«و باور ندارم که قیامت برپا شود؛ و اگر به سوی پروردگارم بازگردم، جایگاهی بهتر از این خواهم یافت».

بدین‌سان از عقیده‌اش، با شک و تردید یا عدم یقین تعبیر کرد و در نتیجه دچار کفر شد؛ همان‌طور که رفیقش به او گفت: ﴿ أَكَفَرۡتَ بِٱلَّذِي خَلَقَكَ [الکهف: ۳۸]. یعنی: «آیا به ذاتی که تو را آفریده است، کفر می‌ورزی؟» این، سرانجامِ همه‌ی بیماردلانی‌ست که در قلوبشان بیماری شک و تردید، وجود دارد.

و- کفر نفاق

کفر نفاق، این است که انسان در ظاهر ایمان بیاورد و در دل، کفر و تکذیب را پنهان کند. این امر، نفاق اکبر است. خطر این نوع کفر برای اسلام و مسلمانان، از خطر همه‌ی انواع کفر، بیش‌تر است؛ کسانی که به این نوع کفر مبتلا هستند، در صفوف مسلمانان نفوذ می‎کنند و می‌کوشند که در میانشان تفرقه و اختلاف بیندازند و امت اسلامی را پاره‌پاره کنند. دلیلش، همین است که الله أمی‌فرماید:

﴿ وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَمَا هُم بِمُؤۡمِنِينَ ٨ يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَمَا يَخۡدَعُونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمۡ وَمَا يَشۡعُرُونَ ٩ [البقرة: ۸-۹]. [۴۹۲]

«‏برخی از مردم می‌گویند: ما، به الله و روز رستاخیز ایمان آوردیم؛ اما مؤمن نیستند. می‌خواهند الله و مؤمنان را فریب دهند؛ اما بی‌آن‌که درک کنند، کسی جز خود را نمی‌فریبند».

[۴۹۲]- العقیدةالصافیة، ص۳۹۷.

۲- کفر اصغر

این نوع کفر، با اصل ایمان منافات ندارد و ایمان را به‌کلی از میان نمی‎برد؛ بلکه در کمال ایمان، نقص و خلل ایجاد می‎کند و کسی که مرتکب این کفر شود، از نظر شرعی مورد نکوهش قرار می‎گیرد؛ هرچند به خاطر برخورداری از اصل ایمان، احکام اسلام بر او جاری می‎شود [۴۹۳].

کفر اصغر، هر گناهی‌ست که در قرآن و سنت، کفر نامیده می‎شود؛ این کفر به حدّ کفر اکبر نمی‎رسد. مرتکب کفر اصغر، مستحق تهدید به عذاب جهنم و خشم الهی‌ست؛ ولی موجب جاودان ماندن فرد در دوزخ نیست. به عنوان نمونه می‌توان به این حدیث اشاره کرد که رسول‌الله جفرموده است: «سبابُ المسلم فسوق وقتالُهُ كفر» [۴۹۴]یعنی: «ناسزاگویی به مسلمان، فسق است و جنگیدن با او، کفر». منظور از کفر در این‌جا، کفر اصغر است که فرد را از دایره‎ی اسلام خارج نمی‎سازد؛ بدین دلیل که اللهمی‌فرماید:

﴿ وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَاۖ فَإِنۢ بَغَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا عَلَى ٱلۡأُخۡرَىٰ فَقَٰتِلُواْ ٱلَّتِي تَبۡغِي حَتَّىٰ تَفِيٓءَ إِلَىٰٓ أَمۡرِ ٱللَّهِۚ فَإِن فَآءَتۡ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَا بِٱلۡعَدۡلِ وَأَقۡسِطُوٓاْۖ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ ٩ [الحجرات: ۹].

«اگر دو گروه از مؤمنان با یک‌دیگر جنگیدند، میانشان صلح برقرار کنید. و اگر یکی از این دو گروه، به گروه دیگر تجاوز نمود، با گروه تجاوزگر بجنگید تا به حکم الله بازگردد».

در این آیه خداوند ، آنان را با وجود جنگیدن با یک‌دیگر، مؤمن نامیده است [۴۹۵].

[۴۹۳]- عقیدة أهل السنة والجماعة، ص۵۱. [۴۹۴]- بخاری، ش: (۴۶، ۵۵۸۴)؛ و مسلم، ش: ۶۴. [۴۹۵]- عقیدة أهل السنة والجماعة، ص۵۱.

۳- اطلاق حکم کفر

این‌طور نیست که هرکس عمل کفر انجام دهد یا سخن کفری بگوید، کافر باشد؛ مگر زمانی که شروط کافر شدن در آن فرد معین تحقق پیدا کند و عواملی که مانع از اطلاق حکم کفر بر او می‌شود، وجود نداشته باشد. گاهی ممکن است که انسان از روی اجتهاد یا خطا و اشتباه سخن کفرآمیزی بگوید یا عمل کفرآمیزی انجام دهد؛ ولی به خاطر آن، کافر نمی‎شود؛ زیرا با اطلاق حکم کفر بر کسی، احکام شرعی مربوط به آن، هم‌چون مباح بودن خونش، از بین رفتن عصمت مال و فرزندانش، حرام شدن همسرش بر او، حلال نبودن گوشت حیوانی که ذبحش می‎کند، جایز نبودن غسل و نماز جنازه‎ بر او و جایز نبودن دفنش در قبرستان مسلمانان، جایز نبودن استغفار و طلب آمرزش برای او پس از مرگش، بر آن مترتب می‌شود. هم‌چنین در شریعت، کسی که به‌ناحق کلمه‎ی کفر را بر یک مسلمان اطلاق ‎کند، به سختی تهدید شده است؛ در حدیثی آمده است: «إذَا قَالَ الرَّجُلُ لأَخِیهِ: یَا كَافِرُ، فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا، فَإنْ كانَ كَمَا قَالَ وَإلاَّ رَجَعَتْ عَلَیْهِ» [۴۹۶]یعنی: «هرگاه شخصی به برادر مسلمانش بگوید: ای کافر، نسبت کفر سزاوار یکی از آن دو می‌باشد؛ اگر چنان است که او می‌گوید (نسبت کفر وصله‌ی آن‌شخص خواهد بود) و گرنه، این نسبت به خودش برمی‌گردد».

[۴۹۶]- صحیح بخارى، ش: ۶۱۰۴؛ و صحیح مسلم، ش: ۶۰.

۴- شرایط تکفیر کردن

دانشمندان اسلامی بیان داشته‎اند که یک شخص، زمانی کافر است و خون و مالش حلال می‎شود که شروط متعدد تکفیر، در او جمع گردد و موانع تکفیر از او منتفی باشد؛ در صورت وجود دو امر فوق، اطلاق حکم کفر بر او جایز است؛ اما اگر هر شرطی از شرایط فوق تحقق پیدا نکند یا هر مانعی که وجود داشته باشد، جایز نیست که حکم کفر بر او اطلاق شود؛ البته این، بدان معنا نیست که او به‌کلی از عقوبت و مجازات، بخشوده می‎شود؛ بلکه به تناسب حال و وضعیتش که تا چه حد گناه یا گفتار و کردار کفرآمیزی انجام داده است، مجازات می‎گردد و فقط اطلاق حکم کفر بر او ممنوع است؛ نه اطلاق عقوبت و مجازاتش.

اینک به بیان شروط تکفیر می‌پردازیم: سه شرط وجود دارند که حتماً باید هر سه شرط با هم باشند تا اگر کسی عمل کفرآمیزی انجام دهد، لعنت و کفر بر او اطلاق شود. چنان‌چه یکی از این سه شرط ساقط گردد، لعنت کردن فرد و تکفیر او جایز نیست. این سه شرط عبارتند از:

الف- علم

زیرا الله متعال، عقوبت و مجازات را پیش از اقامه‎ی حجت، مشروع نگردانیده است؛ هم‌چنان‌که می‌فرماید:

﴿ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا ١٥ [الإسراء: ۱۵].

«‏و تا پیامبری نفرستیم، هیچ‌کس را عذاب نمی‌کنیم».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا ١٦٥ [النساء: ۱۶۵].

«‏پیامبرانی مژده‌رسان و بیم‌دهنده (برانگیخیتم) تا مردم پس از ارسال پیامبران، عذر و بهانه‌ای در برابر الله نداشته باشند. و الله، غالبِ باحکمت است».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ وَمَا كَانَ رَبُّكَ مُهۡلِكَ ٱلۡقُرَىٰ حَتَّىٰ يَبۡعَثَ فِيٓ أُمِّهَا رَسُولٗا يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِنَا [القصص: ۵۹].

«و پروردگارت هرگز بر آن نبود که شهرها را نابود کند، مگر آن‌که در مرکزشان پیامبری برمی‌انگیخت که آیات ما را بر آنان بخواند».

و نیز می‌فرماید:

﴿ كُلَّمَآ أُلۡقِيَ فِيهَا فَوۡجٞ سَأَلَهُمۡ خَزَنَتُهَآ أَلَمۡ يَأۡتِكُمۡ نَذِيرٞ ٨ قَالُواْ بَلَىٰ قَدۡ جَآءَنَا نَذِيرٞ فَكَذَّبۡنَا وَقُلۡنَا مَا نَزَّلَ ٱللَّهُ مِن شَيۡءٍ إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ كَبِيرٖ ٩ [الملک: ۸-۹].

«هرگاه گروهی در دوزخ انداخته می‌شوند، نگهبانان دوزخ از آنان می‌پرسند: آیا هشداردهنده‌ای به سوی شما نیامد؟ گویند: آری؛ هشداردهنده‌ای نزدمان آمد، ولی ما انکار کردیم و (به پیامبران) گفتیم: «الله، هیچ چیزی فرو نفرستاده است و شما در گمراهی بزرگی هستید».

در آیه‎ی دیگری می‎فرماید:

﴿ وَلَوۡ أَنَّآ أَهۡلَكۡنَٰهُم بِعَذَابٖ مِّن قَبۡلِهِۦ لَقَالُواْ رَبَّنَا لَوۡلَآ أَرۡسَلۡتَ إِلَيۡنَا رَسُولٗا فَنَتَّبِعَ ءَايَٰتِكَ مِن قَبۡلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخۡزَىٰ ١٣٤ [طه: ۱۳۴].

«‏اگر آنان را پیش از نزول قرآن هلاک می‌کردیم، به‌طور قطع می‌گفتند: ای پروردگارمان! چرا پیامبری نزدمان نفرستادی تا قبل از آن‌که خوار و رسوا شویم، از آیاتت پیروی کنیم؟‏».

این نصوص ربانی، بیان می‎دارند که الله متعال بندگانش را بازخواست و مجازات نمی‎کند، مگر پس از اقامه‎ی حجت بر آنان و شناختن حق و صواب [۴۹۷]. در نصوص دیگری ثابت شده که الله متعال، فردی را که از حقیقت، بی‌اطلاع است، بازخواست نمی‎کند؛ هرچند که جهلش مربوط به مسایل اعتقادی باشد. پیامبر جفرموده است: «إِنَّ رَجُلاً حَضَرَهُ الْمَوْتُ، فَلَمَّا یَئسَ مِنَ الْحَیَاةِ أَوْصَى أَهْلَهُ: إِذَا أَنَا مُتُّ فَاجْمَعُوا لِی حَطَبًا كَثِیرًا، وَأَوْقِدُوا فِیهِ نَارًا، حَتَّى إِذَا أَكَلَتْ لَحْمِی، وَخَلَصَتْ إِلَى عَظْمِی فَامْتُحِشَتْ، فَخُذُوهَا، فَاطْحَنُوهَا، ثُمَّ انْظُرُوا یَوْمًا رَاحًا فَاذْرُوهُ فِی الْیَمِّ، فَفَعَلُوا، فَجَمَعَهُ اللَّهُ، فَقَالَ لَهُ: لِمَ فَعَلْتَ ذَلِكَ؟ قَالَ: مِنْ خَشْیَتِكَ، فَغَفَرَ اللَّهُ لَهُ» [۴۹۸]یعنی: «مردی در حالت احتضار که از زندگی ناامید شده بود، به خانواده‌اش وصیت کرد: زمانی که من فوت کردم، هیزم زیادی جمع کنید و مرا آتش بزنید؛ طوری‌که آتش، گوشتم را نابود کند و به استخوان‌هایم برسد و مرا به‌طور کامل، بسوزاند؛ آن‌گاه استخوان‌هایم را آسیاب کنید و منتظر روزی بمانید که طوفان شود. سپس آن‌ها را در دریا بریزید. خانواده‌اش به وصیتش عمل کردند تا این‌که خداوند، او را جمع کرد و فرمود: چرا چنین کردی؟ پاسخ داد: از ترسِ تو. در نتیجه، خداوند او را بخشید».

این مرد نسبت به قدرت پروردگار برای دوباره زنده کردن آدمی پس از آن‌که سوزانده شود و ذرات جسدش را باد ببرد، و نیز در این‌باره که الله، مرده را دوباره زنده می‎کند و او را محشور می‎گرداند، در شک و جهالت به‌سر می‌بُرد. این‌جاست که دو اصل بزرگ وجود دارد:

- یکی از این دو اصل، مربوط به الله متعال است و آن، این‌که الله بر هر کاری تواناست.

- دیگری، به روز آخرت مربوط می‌شود؛ یعنی ایمانِ به این‌که الله متعال، مرده را دوباره زنده می‎گرداند و او را در مقابل کردارش جزا یا سزا می‌دهد.

البته مردی که ذکرش در حدیث گذشت، ایمانی اجمالی و کلی به الله و روز واپسین داشت و معتقد بود که الله، انسان را پس از مرگش پاداش می‌دهد و مجازات می‎کند. این مرد، عمل صالحی هم داشت؛ این‌که که از الله می‌ترسید که او را به خاطر گناهانش مجازات کند. به همین خاطر الله این مرد را به خاطر ایمانش به الله و روز آخرت و داشتن عمل صالح، بخشید [۴۹۹].

باری بلال بن رباح سیک صاع گندم را به دو صاع فروخت؛ پیامبر جبه او دستور داد که آن را به طرف معامله برگرداند و حکم رباخوار، از قبیل: فاسق دانستن و نفرین کردن و درشت‌خویی را بر او مترتب نکرد؛ زیرا بلال ساز حرام بودن این طرز معامله، ناآگاه بود و به حرام بودنش علم نداشت [۵۰۰].

[۴۹۷]- ظاهرة الغلو فی الدین، محمد عبدالحکیم حامد، ص۲۶۷. [۴۹۸]- بخارى، شماره‌ى: ۳۴۵۲ [۴۹۹]- الفتاوى، (۱۲/۴۹۱). [۵۰۰]- همان، (۲۰/۲۵۳).

ب- عمد

حتماً کردار یا گفتار کفرآمیزی که فردی مرتکب می‎شود، باید عمدی باشد تا در صورت وجود دو شرط دیگر، حکم کفر بر او اطلاق گردد؛ زیرا الله متعال، فرد خطاکار و نیز کسی را که دلیلی برای تأویل کارش دارد، بازخواست نمی‌کند؛ همان‌گونه که می‎فرماید:

﴿ وَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٞ فِيمَآ أَخۡطَأۡتُم بِهِۦ وَلَٰكِن مَّا تَعَمَّدَتۡ قُلُوبُكُمۡ .

«و بر شما در انتساب‌هایی که به‌اشتباه انجام داده‌اید، گناهی نیست؛ ولی انتساب‌هایی که به‌عمد و با قصد دل انجام داده‌اید، گناه است».

و در جای دیگری از قرآن کریم می‌خوانیم که:

﴿ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذۡنَآ إِن نَّسِينَآ أَوۡ أَخۡطَأۡنَا [البقرة: ۲۸۶].

«ای پروردگارمان! اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم، ما را مؤاخذه مکن».

از پیامبر جنیز ثابت است که فرمود: «آن‌گاه که پیامبر جو مومنان این دعا را بر زبان آوردند، الله متعال فرمود: همین کار را کردم (و شما را بر نسیان و خطای شما مؤاخذه نمی‌کنم)» [۵۰۱]هم‌چنین پیامبر جفرموده است: «الله متعال، از خطا و نسیان امتم صرف نظر کرده و درگذشته است». خطا، شامل خطا در اقوال و نیز خطا و اشتباه در افعال می‌شود. سلف صالح در بسیاری از مسایل با هم اختلاف نظر داشتند؛ اما هیچ‌یک از آنان، کفر و فسق و گناه را به دیگری نسبت نداد [۵۰۲].

این‌ها دلایلی بود که نشان می‌دهد: گناه و مجازات، از شخص خطاکار و تأویل‌کننده مرتفع می‌گردد [۵۰۳].

هرگاه مسلمان در جنگیدن با یک فرد یا گروه و نیز در تکفیر فرد یا گروهی، تأویلی داشت، به خاطر این کار، تکفیر نمی‌شود؛ همان‎طور که عمر بن خطاب سدر ماجرای نامه‌نگاریِ حاطب بن ابی‌بلتعه سبه قریش- که از روی تأویل بود،- عرض کرد: ای رسول‌خدا! بگذار تا گردن این منافق را بزنم. پیامبر جفرمود: «آیا نمی‌دانی که الله، به اهل بدر نظر کرده و فرموده است: هرکاری که می‌خواهید، بکنید؛ همانا من، شما را بخشیده‌ام» [۵۰۴].

هم‌چنین در صحیحین روایتی آمده است که اسامه بن زید بدر یکی از سرایا، مردی را پس از آن‌که لا إله إلا الله گفت، به قتل رساند. وقتی این خبر به پیامبر جرسید، سخت برآشفت و فرمود: «یَا أُسَامَةُ أَقَتَلْتَهُ بَعْدَ مَا قَالَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ؟»یعنی: «ای اسامه! پس از این‌که لا إله إلا الله گفت، او را کُشتی؟» پیامبر جاین سؤال را چند بار تکرار کرد تا این‌که اسامه گفت: آرزو داشتم که تا آن روز مسلمان نشده بودم- و این اتفاق نمی‌افتاد و بعد مسلمان می‌شدم.- اما رسول‌الله جبر اسامه سقصاص، دیه و کفاره را لازم نگردانید؛ زیرا او تأویل کرده و به گمانش کشتن آن فرد جایز بود؛ زیرا به اسامه سگمان کرد که آن مرد، لا إله إلا الله را از ترس جانش گفته است [۵۰۵].

[۵۰۱]- تفسیر صحیح ابن کثیر، (۱/۳۲۳). [۵۰۲]- الفتاوى، (۳/۲۲۹). [۵۰۳]- ظاهرة الغلو فی الدین فی العصر الحدیث، ص۲۷۱. [۵۰۴]- بخاری، ش: (۲۷۸۵، ۲۸۵۱،۴۵۱۱، ۵۷۸۹)؛ و مسلم، ش: ۴۵۵۰ به‌نقل از علی بن ابی‌طالب. [۵۰۵]- ظاهرة الغلو فی الدین فی العصر الحدیث، ص۲۷۲. این حدیث صحیح است و بخاری و مسلم روایتش کرده‎اند.

ج- اختیار و توانایی

الله متعال می‎فرماید:

﴿ مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَٰكِن مَّن شَرَحَ بِٱلۡكُفۡرِ صَدۡرٗا فَعَلَيۡهِمۡ غَضَبٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ ١٠٦ .

«هرکس پس از ایمان آوردن کافر شود، (گرفتار عذاب می‌گردد)، جز آن‌که به کفر مجبور شود و قلبش به ایمان، آرام و مطمئن باشد؛ ولی کسانی که سینه‌ی خویش را برای پذیرش کفر گشوده‌اند، خشم و غضب الله بر آن‌هاست و عذاب بزرگی در پیش دارند».

در عبارت: ﴿ إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ کسی که با زبان کفر ورزیده و همانند مشرکان، لفظ کفر را بر زبان آورده، ولی تحت اجبار آن را گفته؛ مستثنا شده است؛ زیرا او را شکنجه می‌کردند و مورد ضرب و شتم قرار می‎دادند؛ لذا با این‌که لفظ کفر را بر زبان می‌آورَد، اما در دل، آن سخنان را قبول نداشته و سرشار از ایمان به الله و پیامبر جاست. این آیه، درباره‎ی عمار بن یاسر بنازل شد. مشرکان، او را گرفتند و شکنجه کردند؛ تا جایی که برخی از خواسته‎هایشان را انجام داد. او از این بابت نزد پیامبر جاظهار پشیمانی و ناراحتی کرد. رسول‌الله جاز او پرسید: «كیف تجد قلبك؟»یعنی: «قلبت را چگونه می‌بینی؟» پاسخ داد: سرشار از ایمان. رسول‌الله جفرمود: «إن عادوا فعُد» [۵۰۶]یعنی: «اگر دوباره تو را شکنجه دادند، دوباره می‌توانی آن سخنان کفرآمیز را تکرار کنی». به همین خاطر علما اتفاق نظر دارند که اگر کسی به خاطر نجات جانش، بر کفر مجبور می‎شود، جایز است که کفر را بر زبان آورد؛ و نیز جایز است که از گفتن کفر خودداری کند؛ همان‎طور که بلال سبه حرف مشرکان گوش نکرد و کفر را بر زبان نیاورد. بهتر است که مسلمان بر دینش ثابت‌قدم و استوار باشد و پایداری کند؛ هرچند به کشتنش بینجامد [۵۰۷]. الله متعال در چند جا خبر داده است که هیچ‌کس را جز به اندازه‎ی توانایی‎اش تکلیف نمی‌دهد؛ همان‌گونه که می‌فرماید:

﴿ لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا [البقرة: ۲۸۶].

«الله، هیچ‌کس را جز به اندازه‌ی توانش تکلیف نمی‌دهد».

و می‌فرماید:

﴿ لَا نُكَلِّفُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَآ [الأعراف: ۴۲].

«‏و ما به هیچ‌کس جز به انداز‌ه‌ی توانایی‌اش تکلیف نمی‌دهیم».

الله متعال، مسلمانان را به تقواپیشگی در حد توانایی، امر فرموده است؛ چنان‌که می‌فرماید:

﴿ فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ [التغابن: ۱۶].

«پس تا می‌توانید، تقوای الله پیشه کنید».

[۵۰۶]- مستدرک الحاکم، (۲/۲۵۷)؛ نصب الرایة، اثر زیلعى،(۴/۱۵۸). [۵۰۷]- تفسیر ابن کثیر، (۲/۵۸۷و ۵۸۸).

۵- موانع تکفیر

اطلاق حکم کفر بر یک شخص معین، مشروط به این است که شرایط تکفیر، در او وجود داشته باشد و عواملی هم که مانع تکفیر می‌شود، در او یافت نشود؛ پاره‌ای از موانع تکفیر عبارتند از: خطا، جهل، ناتوانی و اجبار.

الف- خطا

زیرا در قرآن کریم می‌خوانیم که:

﴿ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذۡنَآ إِن نَّسِينَآ أَوۡ أَخۡطَأۡنَا [البقرة: ۲۸۶].

«ای پروردگارمان! اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم، ما را مؤاخذه مکن».

در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ وَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٞ فِيمَآ أَخۡطَأۡتُم بِهِۦ [الأحزاب: ۵].

«و بر شما در انتساب‌هایی که به‌اشتباه انجام داده‌اید، گناهی نیست».

وجود خطا و اشتباه از سوی مسلمان، یکی از موانع تکفیر شخصی معین است؛ هم‌چنین الله متعال، به مردم دستور داده که در حد توانشان، به دنبال حق باشند؛ اگر در اجتهاد خود برحق نبودند، گناهی ندارند؛ زیرا الله به هیچ‌کس بیش از توانایی‌اش تکلیف نمی‎دهد. بر مسلمان واجب است که مطابق آن‌چه با اجتهاد بدان دست یافته است، الله را عبادت کند؛ البته اگر واجد شرایط اجتهاد باشد و تمام توانش را در جستن حق به‌کار گیرد.

دلایل زیادی در قرآن و سنت و اجماع و قیاس درباره‌ی معذور و حتی مأجور بودن مجتهدی که به خطا رفته است، وجود دارد. [۵۰۸]

[۵۰۸]- منهج ابن تیمیه فی مسألة التکفیر، (۱/۲۴۹و ۲۵۷).

ب- جهل

الله متعال می‎فرماید:

﴿ رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا ١٦٥ [النساء: ۱۶۵].

«‏پیامبرانی مژده‌رسان و بیم‌دهنده (برانگیخیتم) تا مردم پس از ارسال پیامبران، عذر و بهانه‌ای در برابر الله نداشته باشند. و الله، غالبِ باحکمت است».

در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا ١٥ [الإسراء: ۱۵].

«و تا پیامبری نفرستیم، هیچ‌کس را عذاب نمی‌کنیم».

پس جهل، یکی از موانع تکفیر اشخاص است؛ زیرا ایمان، به علم و آگاهی بستگی دارد و آگاهی به آن‌چه که فرد بدان ایمان می‎آورد، یکی از شرایط ایمان به آن چیز به‌شمار می‌آید [۵۰۹].

[۵۰۹]- همان، (۱/۲۶۱).

ج- عجز و ناتوانی

الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَمَا لَكُمۡ لَا تُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلۡوِلۡدَٰنِ ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا مِنۡ هَٰذِهِ ٱلۡقَرۡيَةِ ٱلظَّالِمِ أَهۡلُهَا وَٱجۡعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيّٗا وَٱجۡعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا ٧٥ [النساء: ۷۵].

«‏شما را چه شده که در راه الله پیکار نمی‌کنید و برای رهایی مردان و زنان و کودکان مستضعف نمی‌جنگید که می‌گویند: «ای پروردگارمان! ما را از این شهر که مردمش ستمکارند، بیرون ببَر و برایمان از نزد خویش کارساز و یاوری مقرر بگردان».

پس آنان در برپا داشتن دینشان ناتوان بودند؛ از این‌رو آن‌چه که توانش را نداشتند، از آنان ساقط گردید. [۵۱۰]در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمۡۖ قَالُواْ كُنَّا مُسۡتَضۡعَفِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ قَالُوٓاْ أَلَمۡ تَكُنۡ أَرۡضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٗ فَتُهَاجِرُواْ فِيهَاۚ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا ٩٧ إِلَّا ٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلۡوِلۡدَٰنِ لَا يَسۡتَطِيعُونَ حِيلَةٗ وَلَا يَهۡتَدُونَ سَبِيلٗا ٩٨ فَأُوْلَٰٓئِكَ عَسَى ٱللَّهُ أَن يَعۡفُوَ عَنۡهُمۡۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَفُوًّا غَفُورٗا ٩٩ [النساء: ۹۷-۹۹].

«‏به راستی فرشتگان، هنگام قبض روح کسانی که (با ترک هجرت) به خویشتن ستم کردند، می‌گویند: در چه وضعی بودید؟ پاسخ می‌دهند: ما در زمین، مستضعف بودیم. می‌گویند: آیا زمین پروردگار پهناور نبود که در آن مهاجرت نمایید؟ جایگاهشان دوزخ است و چه بد جایگاهی‌ست! مگر آن دسته از مردان و زنان و کودکان مستضعف و ناتوان که چاره‌ای ندارند و راهی نمی‌یابند؛ امید است که الله آنان را ببخشد؛ و الله بخشاینده‌ی آمرزنده است».

این آیات درباره‎ی گروهی از مؤمنان نازل شد که ایمانشان را پنهان می‌کردند و توانایی هجرت نداشتند؛ پس خداوند عذرشان را پذیرفت [۵۱۱].

مثال دیگری برای عجز و ناتوانی، این است که نجاشی پادشاه مسیحیان در حبشه بود. قوم او در گرویدن به اسلام از او اطاعت و پیروی نکردند و جز افراد کمی از آنان، همراه او اسلام نیاوردند. وقتی وفات یافت، پیامبر جدر مدینه بر او نماز جنازه خواند. همراه مسلمانان به مصلی رفت و آنان را به چند صف تقسیم کرد و بر نجاشی سنماز جنازه خواند و وفات او را به اطلاع مسلمانان رساند و فرمود: «تُوُفِّیَ الْیَوْمَ رَجُلٌ صَالِحٌ مِنْ الْحَبَشِ فَهَلُمُّوا فَصَلُّوا عَلَیْهِ» [۵۱۲]یعنی: «امروز مرد صالحی از حبشه وفات یافته است؛ پس بیایید و بر او نماز بخوانید» در حالی که نجاشی سبه دلیل ناتوانی، بسیاری از دستورات و احکام اسلام را انجام نداده بود؛ او هجرت و جهاد نکرد؛ بلکه روایت شده که او حتی نمازهای پنج‌گانه را هم نخواند و رمضان را روزه نگرفت و زکات نداد؛ زیرا اگر این دستورات را انجام می‌داد، مسلمان بودنش فاش می‌شد و آن‌گاه قومش، او را سرزنش می‎کردند و او هم توانایی مخالفت با آنان را نداشت و به‌طور قطع می‎دانست که نمی‎تواند مطابق قرآن میان آنان، حکومت کند؛ زیرا قومش در این امر از او پیروی نمی‌کردند و او را تأیید نمی‎نمودند. با این حال، الله متعال این‌ها را از اهل کتاب قرار داده است که به پیامبر ایمان آوردند؛ الله متعال می‌فرماید:

﴿ وَإِنَّ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ لَمَن يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُمۡ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِمۡ خَٰشِعِينَ لِلَّهِ لَا يَشۡتَرُونَ بِ‍َٔايَٰتِ ٱللَّهِ ثَمَنٗا قَلِيلًاۚ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ ١٩٩ [آل عمران: ۱۹۹].

«‏به راستی از اهل کتاب کسانی هستند که در عین فروتنی در برابر الله، به الله و آن‌چه به سوی شما و ایشان نازل شده است، ایمان می‌آورند و آیات الهی را به بهای اندکی معامله نمی‌کنند. پاداش چنین کسانی نزد پروردگارشان است. و الله، خیلی زود به اعمال بندگانش رسیدگی می‌کند».

برخی از علما گفته‌اند: این آیه، درباره‌ی نجاشی سنازل شده است. عده‎ی دیگری هم این آیه‎ی را درباره‎ی نجاشی و یارانش دانسته‌اند. [۵۱۳]اخباری که خداوند از وضعیت مؤمن آل فرعون آورده و وضعیت زن فرعون، از همین نوع است؛ هم‌چنین نوع ارتباط یوسف صدیق ÷با اهالی مصر که کافر بودند و آن بزرگوار نتوانست تمامی احکام دین الله را به اجرا درآورد، از همین نمونه می‌باشد؛ زیرا او، آنان را به سوی توحید و ایمان دعوت کرد، ولی آنان دعوتش را اجابت نکردند [۵۱۴].

هرکس از ادای تکالیف و دستورات دینی ناتوان باشد و در حد توان، تقوای الهی پیشه سازد، معذور است و به خاطر ترک آن دستورات، بازخواست نمی‎شود.

[۵۱۰]- الفتاوى، (۱۹/۲۲۰و ۲۲۱). [۵۱۱]- همان، (۱۹/۲۲۰). [۵۱۲]- مسلم، کتاب «الجنائز»، (۳/۵۵). [۵۱۳]- الفتاوى، (۱۹/۲۱۷- ۲۱۹). [۵۱۴]- تفسیر الطبری، (۴/۲۱۸- ۲۱۹).

د- اجبار

الله أمی‎فرماید:

﴿ مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَٰكِن مَّن شَرَحَ بِٱلۡكُفۡرِ صَدۡرٗا فَعَلَيۡهِمۡ غَضَبٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ ١٠٦ .

«‏هرکس پس از ایمان آوردن کافر شود، (گرفتار عذاب می‌گردد)؛ جز آن‌که به کفر مجبور شود و قلبش به ایمان، آرام و مطمئن باشد؛ ولی کسانی که سینه‌ی خویش را برای پذیرش کفر گشوده‌اند، خشم و غضب الله بر آن‌هاست و عذاب بزرگی در پیش دارند».

اجبار، عبارتست از این‌که شخصی را به کاری دستور دهند و چنان‌چه از انجام آن خودداری کند، با چیزی از قبیل: ضرب و شتم، زندان، مصادره‌ی اموال یا محرومیت‌های اجتماعی و قطع حقوق و امثال آن، مواجه گردد؛ [۵۱۵]شروط تحقق اجبار چهار مورد است:

اول: اجبارکننده بتواند تهدید خویش را اجرا کند و شخص مجبور، از دفع تهدید- هرچند از طریق گریختن،- عاجز و ناتوان باشد.

دوم: شخص مجبور، احتمال قوی بدهد که در صورت امتناع و خودداری از انجام آن کار، اجبارکننده تهدید خویش را اجرا می‎کند.

سوم: آن‌چه که تهدیدکننده بدان تهدید نموده است، فوراً یا در زمان خیلی نزدیک، عملی باشد؛ یا معمولاً اجبارکننده، انجام تهدیدش را به تأخیر نمی‎اندازد و حتماً آن را اجرا می‎کند.

چهارم: هیچ نشانه‌ای از اختیار برای شخصِ مجبور، وجود نداشته باشد. [۵۱۶]

[۵۱۵]- منهج ابن تیمیه فی مسألة التکفیر، (۱/۲۶۶). [۵۱۶]- فتح الباری، (۱۲/۳۱۱).

۶- آن‌چه آثار کفر را پاک می‌گرداند

توبه

یعنی بازگشت بنده به سوی الله و جداشدن از از راه گمراهان و از راه کسانی که مورد خشم قرار گرفته‎اند. [۵۱۷]الله متعال می‎فرماید:

﴿ قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ ٥٣ [الزمر: ۵۳].

«بگو: ای بندگان من که با زیاده‌روی در گناهان به خویشتن ستم کرده‌اید! از رحمت الله ناامید نباشید؛ بی‌گمان الله، همه‌ی گناهان را می‌آمرزد. به‌راستی که او، همان ذات آمرزنده و مهرورز است».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ لَّقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ ثَالِثُ ثَلَٰثَةٖۘ وَمَا مِنۡ إِلَٰهٍ إِلَّآ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۚ وَإِن لَّمۡ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ ٧٣ أَفَلَا يَتُوبُونَ إِلَى ٱللَّهِ وَيَسۡتَغۡفِرُونَهُۥۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ٧٤ [المائدة: ۷۳-۷۴].

«بی‌گمان کسانی که گفتند: «خداوند، سومین (عنصر از عناصر) سه‌گانه‌ی الوهیت است»، کافِر شدند. و هیچ معبود برحقی جز یگانه‌معبود برحق وجود ندارد. و اگر از گفتارشان باز نیایند، عذاب دردناکی به کافرانشان خواهد رسید. آیا به سوی الله باز نمی‌گردند و از او درخواستِ آمرزش نمی‌کنند؟ و الله، آمرزنده‌ی مهرورز است».

هم‌چنین می‎فرماید:

﴿ قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ إِن يَنتَهُواْ يُغۡفَرۡ لَهُم مَّا قَدۡ سَلَفَ [الأنفال: ۳۸].

«به کافران بگو: اگر (از کفر) باز آیند، گذشته‌هایشان بخشیده می‌شود».

توبه، تمامی گناهان و بدی‎ها را پاک می‎کند و چیزی جز توبه، همه‎ی گناهان را پاک نمی‎گرداند. همان‌گونه که می‌دانید، کافرانی که با پیامبر ججنگیدند و دشنامش دادند و می‎گفتند که محمد، جادوگر یا شاعر یا دیوانه می‌باشد یا از کسان دیگری این مطالب را درس گرفته یا دروغ‌گوست؛ و سپس توبه کردند، الله متعال توبه‎ی آنان را پذیرفت. گروهی از کافران حربی و ستیزه‌جو، پیامبر جرا دشنام می‎دادند و به او بد و بیراه می‎گفتند؛ سپس اسلام آوردند و پیامبر جنیز اسلامشان را پذیرفت؛ از جمله‌ی این افراد ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب، پسرعموی پیامبر جاست و نیز عبدالله بن ابی‌السرح که مرتد شد و بر پیامبر جدروغ می‎بست و می‎گفت: من، قرآن را به او یاد می‎دادم؛ وی سپس توبه کرد و اسلام آورد و پیامبر جبر سر اسلام از او بیعت گرفت [۵۱۸].

پس توبه، تنها چیزی‌ست که خداوند به وسیله‎ی آن، کفر را پس از ارتکاب و ثبوت آن پاک می‎گرداند. گفتنی‌ست که بر این موضوع، اجماع شده است. [۵۱۹]

[۵۱۷]- مدارج السالکین، (۲/۱۹۹). [۵۱۸]- مجموع الفتاوی، (۳/۲۹۱). [۵۱۹]- منهج ابن تیمیه فی مسألة التکفیر، (۱/۲۷۳).

سوم: مثال‎های قرآنی درباره‌ی کافران

۱- سراب و اعمال کافران

الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَعۡمَٰلُهُمۡ كَسَرَابِۢ بِقِيعَةٖ يَحۡسَبُهُ ٱلظَّمۡ‍َٔانُ مَآءً حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَهُۥ لَمۡ يَجِدۡهُ شَيۡ‍ٔٗا وَوَجَدَ ٱللَّهَ عِندَهُۥ فَوَفَّىٰهُ حِسَابَهُۥۗ وَٱللَّهُ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ ٣٩ [النور: ۳۹].

«کردار کافران، همانند سرابی‌ست که تشنه، آن را آب می‌پندارد و چون به سراغش می‌رود، چیزی نمی‌یابد و الله را نزدش می‌یابد که حسابش را کامل می‌دهد. و الله، حساب‌رس سریع (و دقیقی) است».

خداوند سبحان بیان داشته که کردار کافران، همانند سرابی‌ست که هنگام نیم‌روزی و به وقت شدت گرما، در بیابان یا زمین مسطح دیده‎ می‎شود و فرد تشنه، آن را آب می‎پندارد. وقتی با این پندار، برای رفع تشنگی‌اش بدان سو می‌رود، چیزی جز سراب نمی‎بیند. کافران نیز فریب اعمالشان را خورده‎اند و گمان می‎کنند که این اعمال، آنان را از هلاکت و نابودی در نزد الله نجات می‎دهند؛ همان‎طور که فرد تشنه، سراب را آب می‌پندارد. وقتی شخص کافر، می‌میرد و به عملش نیاز پیدا می‎کند، عملش سودی به حال او ندارد و خداوند او را مجازات می‎نماید و سزایی را که مستحق اوست، به او می‎دهد. [۵۲۰]

در این مثال، شکل سراب، سپس شکل فرد تشنه که آن را آب پنداشته، نیز ناامیدی و دل‌شکستگی‌اش در هنگامی که به سراب می‌رسد، به‌روشنی نمایان است؛ و غیر از این تشبیهات دیگری ذکر نشده است؛ زیرا تصورش در خیال آدمی می‌آید. از این‌رو در این مثال فقط کردار کافران ذکر گردیده و بقیه‎ی موارد، ذکر نشده است؛ چراکه فکر و خیال انسان می‎تواند همه‎ی آن‌ها را تصور کند؛ و این، از بلاغت قرآن است [۵۲۱].

[۵۲۰]- الشرک فی القدیم و الحدیث، (۲/۱۳۸۲). [۵۲۱]- امثال القرآن و صور من أدبه الرفیع، اثر عبدالرحمن حبنکة، ص۱۳۳.

۲- تاریکی‎های کفر

الله متعال می‎فرماید:

﴿ أَوۡ كَظُلُمَٰتٖ فِي بَحۡرٖ لُّجِّيّٖ يَغۡشَىٰهُ مَوۡجٞ مِّن فَوۡقِهِۦ مَوۡجٞ مِّن فَوۡقِهِۦ سَحَابٞۚ ظُلُمَٰتُۢ بَعۡضُهَا فَوۡقَ بَعۡضٍ إِذَآ أَخۡرَجَ يَدَهُۥ لَمۡ يَكَدۡ يَرَىٰهَاۗ وَمَن لَّمۡ يَجۡعَلِ ٱللَّهُ لَهُۥ نُورٗا فَمَا لَهُۥ مِن نُّورٍ ٤٠ [النور: ۴۰].

«‏یا (اعمال کافران،) همانند تاریکی‌های دریایی ژرف و عمیق است که موج بر موج او را می‌پوشاند و بر فرازش ابر است. تاریکی‌هایی که روی هم انباشته شده و چون دستش را بیرون آورد، چه بسا آن را نمی‌بیند. و هرکس که الله، نوری برایش قرار نداده باشد، هیچ روشنایی و نوری ندارد».

این آیه، مثال دیگری برای اعمال کافران است؛ با این تفاوت که مثال نخست درباره‌ی فریفته شدن کافر به عملش در دنیا بود، ولی این مثال درباره‌ی اعمال کافران، از آن جهت است که کافران بر اساس خطا و بطلان و گمراهی و سرگردانی، چنین اعمالی را انجام داده‎اند. پس اعمالشان به‌سان تاریکی‌های دریای بسیار عمیق و پهناوری‌ست که موجی آن را می‌پوشاند و روی آن موجِ دیگری‌ست و بر فرازش ابری متراکم وجود دارد؛ یعنی چندین تاریکی، با هم جمع شده‎اند؛ عمل کافران نیز تاریکی‎هایی در تاریکی‎های دیگر است [۵۲۲].

این مثال، حالت روانی و فکری و قلبی کافران را به تصویر می‌کشد که نور هدایت ربانی را رها کردند؛ چراکه کافران، سعادت و خوشبختی خویش را در تاریکی‎ها جستجو می‎کنند؛ پس دل‌هایشان بر اثر کفر تاریک شده و درونشان در دریایی از تاریکی‎های هوا و هوس و شهوت و آرزوهای نفسانی سرگردان است و افکارشان در تاریکی‎های عیاشی‌ها و خوشی‌های دنیا شناور می‌باشد؛ و اراده و مقصودشان، زیر همه‎ی این تاریکی‎هاست. لذا مثالشان، هم‌چون کسی‌ست که در تاریکی‎های دریای عمیق و پهناوری‌ست که امواج تاریکی، آن را می‎پوشاند و بر فراز آن، امواج دیگری در سطح دریا وجود دارد که تاریکی را دو چندان می‎‌گرداند و بر فرازش ابرهایی‌ست که بر این‌همه تاریکی می‌افزاید؛ تاریکی‎هایی که بر روی یک‌دیگر قرار گرفته‎اند [۵۲۳].

مثال تاریکی‎ها در سوره‎ی نور، بر حقایق علمی مربوط به علوم مادی یا علوم نظری دلالت دارد. این حقایق علمی به سه دسته تقسیم می‎شوند:

دسته‌ی نخست: این مثال، بر یک معجزه‎ی علمی پیامبر جدلالت دارد و آن، خبر دادن از وجود امواجی در درون دریاهای عمیق و اقیانوس‎هاست که آن زمان، کشف نشده بود؛ بلکه در آن زمان به خاطر عمق زیادِ دریاها که جز غواصان مجهز به کپسول اکسیژن، کسی نمی‎تواند به آنجا برسد، امکان کشف آن برای بشر وجود نداشت.

دسته‌ی دوم: خبر دادن از حقایق علمی در زمینه‌ی علوم طبیعی که با یافته‌های ثابت‌شده‎ی دانشمندان و متخصصان این علوم مطابقت دارد؛ این مثال قرآنی در ارتباط با این دسته از حقایق علمی، بیان‌گر دو نکته می‌باشد:

۱- اعماق دریاهای عمیق، بسیار تاریک است؛ این مثال، ضمن بیان این نکته، به علت آن نیز اشاره کرده است؛ یعنی وجودِ موانع یا پرده‌های شفافی که از رسیدن نور به اعماق دریا جلوگیری می‌کند و همین، عامل تاریک بودن اعماق دریاهاست. این مطلب، در علوم دریاشناسی و نورشناسی بیان شده است.

۲- مثالِ فوق، یک واقعیت علمی دیگر را نیز روشن می‌کند و آن، این‌که وجود نور و نیز تابش آن از منبع نور به اجسام، ضروری‌ست تا اجسام دیده شوند؛ لذا اگر نور نباشد و به اجسام نرسد، دیدن اجسام ممکن نخواهد بود. این مطلب دقیقاً با تعریف و تفسیر درست متخصصان و دانشمندان درباره‌ی رؤیت یا مشاهده، مطابقت دارد. این مثال، هم‌چنین بیان‌گر نادرستیِ تئوری گذشته درباره‌ی چگونگی رؤیت اجسام می‌باشد؛ چنان‌که در گذشته بر این باور بودند که سبب رؤیت، خروج اشعه‎ای از چشم است که به اجسام می‎رسد و باعث رؤیت اجسام می‎شود.

دسته‌ی سوم: مثال مذکور در آیه‌ی فوق، به حقایقی عملی اشاره دارد که در ذات خود، ثابت است؛ اگرچه از نظر همه‎ی متخصصان آن علوم، مسلم و قطعی نیست؛ یعنی حقایق عقلی که در چارچوب مسایل روان‌شناختی و جامعه‎شناختی، قابل بحث است. این مثال قرآنی در ارتباط با این دسته از حقایق علمی، بیان‌گر دو نکته می‌باشد:

اول: این حقیقت که کافران در تاریکی‌های شدید و گمراهی‌ها دست و پا می‎زنند و از آن جدا نمی‌شوند.

دوم: این حقیقت که کافران در ترس و اضطراب و نگرانی و پریشانی همیشگی به‌سر می‌برند [۵۲۴].

[۵۲۲]- الشرک فی القدیم و الحدیث، (۲/۱۳۸۳). [۵۲۳]- أمثال القرآن و صور من أدبه الرفیع، ص۱۳۳. [۵۲۴]- الأمثال القرآنیة، اثر دکتر عبدالله جربوع، (۲/۷۵۵).

۳- خاکستر و اعمال کافران

الله متعال می‎فرماید:

﴿ مَّثَلُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمۡۖ أَعۡمَٰلُهُمۡ كَرَمَادٍ ٱشۡتَدَّتۡ بِهِ ٱلرِّيحُ فِي يَوۡمٍ عَاصِفٖۖ لَّا يَقۡدِرُونَ مِمَّا كَسَبُواْ عَلَىٰ شَيۡءٖۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلضَّلَٰلُ ٱلۡبَعِيدُ ١٨ [إبراهیم: ۱۸].

«مثال اعمال آنان که به پروردگارشان کفر ورزیدند، مانند خاکستری‌ست که در یک روز توفانی، تندبادی بر آن بوزد؛ نمی‌توانند هیچ بهره‌ای از اعمالشان ببرند. این، گمراهی دور و درازی‌ست».

الله متعال در این آیه، اعمال کافران را از نظر بطلان و سودمند نبودن، به خاکستری تشبیه نموده که باد سختی در یک روز توفانی بر آن بوزد؛ به عبارت دیگر: الله متعال، اعمالشان را از نظر تباهی، به ذراتی پراکنده در هوا تشبیه کرده است؛ چراکه اعمالشان، بر اساس ایمان و احسان بنا نگردیده و برای غیرالله و بدون دستور و فرمان او انجام شده است؛ در نتیجه به خاکستری می‌مانَد که بادی تند، آن را در هوا پراکنده کند و صاحبش در هنگامی که سخت بدان نیازمند است، نتواند چیزی از آن را پس بگیرد. از همین‌روست که الله متعال در بخشی از این آیه می‎فرماید:

﴿ لَّا يَقۡدِرُونَ مِمَّا كَسَبُواْ عَلَىٰ شَيۡءٖ [إبراهیم: ۱۸].

«نمی‌توانند هیچ بهره‌ای از اعمالشان ببرند».

یعنی در روز قیامت نمی‌توانند به چیزی از آن‌چه انجام داده‌اند، دست یابند؛ لذا هیچ بهره‌ای از اعمالشان نمی‌برند؛ زیرا الله متعال، هیچ عملی را قبول نمی‎کند، مگر این‌که خالصانه برای او و مطابق شریعت و برنامه‎ی او باشد. در تشبیه اعمال کافران به خاکستر، راز عجیبی وجود دارد و آن هم مربوط به تشابهی‌ست که میان اعمال کافران و میان خاکستر وجود دارد؛ می‌دانید که خاکستر، ذرات به‌جامانده از هر آن چیزی‌ست که در آتش می‌سوزد. اعمالی که برای غیرالله و بر اساسی غیر از دستور و برنامه‎ی الهی باشد، طعمه‎ی آتش دوزخ است و بدین‌وسیله آتش دوزخ، صاحبان چنین اعمالی را می‌سوزاند و الله متعال، از اعمال باطلشان برای آنان آتش و عذاب به وجود می‎آورد؛ همان‎طور که برای نیکوکاران مخلصی که مطابق امر و نهی او عمل کرده‌اند، از اعمالشان نعمت‎ها و خوشی‎هایی برای آنان به وجود می‎آورد. خلاصه این‌که آتش دوزخ در اعمال کافران تأثیر می‌گذارد و آن را خاکستر می‌گرداند؛ پس کافران و اعمالشان و آن‌چه که غیر از الله می‎پرستند، هیزم آتش دوزخند [۵۲۵].

[۵۲۵]- إعلام الموقعین، (۱/۱۷۰).

۴- انفاق کافران و باد سخت

الله متعال می‎فرماید:

﴿ مَثَلُ مَا يُنفِقُونَ فِي هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا كَمَثَلِ رِيحٖ فِيهَا صِرٌّ أَصَابَتۡ حَرۡثَ قَوۡمٖ ظَلَمُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ فَأَهۡلَكَتۡهُۚ وَمَا ظَلَمَهُمُ ٱللَّهُ وَلَٰكِنۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ ١١٧ [آل عمران: ۱۱۷].

«‏آن‌چه (کافران) در این جهان انفاق می‌کنند، همانند بادی با سوز و سرمای شدید است که به کشت‌زار گروهی می‌زند که بر خویشتن ستم کردند و آن را نابود می‌نماید. الله هیچ ستمی بر آنان نکرده است؛ ولی خودشان بر خویشتن ستم نموده‌اند».

الله متعال، صدقه‎ی کافر را- که به الله شرک می‌ورزد و انکارش می‌کند و پیامبرانش را تکذیب می‎نماید- بادی تشبیه کرده که سوز و سرمای شدیدی با خود دارد؛ صدقه‌ای کافر نیز به همین شکل، سودمند نیست و آن‌گاه که کافر به آن نیازمند است یا آن‌گاه که امید نفعش را دارد، از میان می‎رود؛ درست مانندِ بادِ سرد و سوزانی که به کشتزار کافرانی که آرزوی رسیدن آن را داشتند، بوزد و آن کشتزار را تباه گرداند و بدین‌سان آنان هیچ بهره‌ای از محصولات آن کشتزار نبرند! الله متعال نیز انفاق و صدقه‎ی کافران را تباه می‌کند و پاداش آن را باطل می‎گرداند. این مثال، بیان‌گرِ کاری‌ست که خداوند با انفاق کافران می‌نماید [۵۲۶]. هم‌چنین الله ، این مثال را برای کسانی زده که در غیر طاعت و رضایت او، انفاق می‎کنند؛ الله ، صدقه‌ی کسانی را که برای فخر‌فروشی و نیک‌نامی و جلب توجه و ستایش دیگران انفاق می‎کنند و قصد به دست آوردن رضای الله را ندارند، و نیز اموالی را که به منظور بازداشتن از راه الله انفاق می‎کنند، به کشت‌زاری تشبیه کرده که صاحبش آن را کاشته و امید نفع و خیر آن را داشته است و آن‌گاه باد سردی بر آن می‌وزد و محصولاتش را نابود می‌کند و آن را خشک می‌گرداند [۵۲۷].

[۵۲۶]- الشرک فی القدیم و الحدیث، (۲/۱۳۸۶). [۵۲۷]- إعلام الموقعین، (۱/۱۸۶).

۵- قلب موحد و قلب کافر

الله أمی‎فرماید:

﴿ وَٱلۡبَلَدُ ٱلطَّيِّبُ يَخۡرُجُ نَبَاتُهُۥ بِإِذۡنِ رَبِّهِۦۖ وَٱلَّذِي خَبُثَ لَا يَخۡرُجُ إِلَّا نَكِدٗاۚ كَذَٰلِكَ نُصَرِّفُ ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يَشۡكُرُونَ ٥٨ [الأعراف: ۵۸].

«گیاه زمین پاک (و مساعد) به فرمان پروردگارش می‌روید و از زمینی که ناپاک (و نامساعد) است، تنها گیاهان اندک و بی‌سود می‌روید. این‌چنین آیاتمان را به شیوه‌های گوناگون برای سپاس‌گزاران بیان می‌کنیم».

الله متعال در این مثال بیان فرموده که خاکِ زمین پاک، حاصل‌خیز است و آن‌گاه که خداوند باران می‎فرستد، خیلی زود میوه و محصول می‎دهد؛ و در سرزمینِ ناپاک یا شوره‌زاری که خاکش نامرغوب است، گیاهی نمی‌روید. این، مثالی‌ست که خداوند درباره‌ی مؤمن و کافر زده است؛ زیرا مؤمن همین‌که قرآن را می‌شنود، بدان ایمان می‎آورد و ایمان در قلبش رسوخ می‎کند و لبریز از خیر می‎شود؛ اما قلب کافر به‌گونه‌ای‌ست که وقتی قرآن را می‌شنود، بهره‌ای از آثار و برکات قرآن نمی‌بَرَد و ایمان به قلبش راه نمی‌یابد؛ بلکه آکنده از شر و فساد و تیره‌روزی می‌شود [۵۲۸].

الله متعال در قرآن کریم، مؤمن را پاک؛ و کافر را ناپاک نامیده است؛ چنان‌که می‎فرماید:

﴿ لِيَمِيزَ ٱللَّهُ ٱلۡخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِ وَيَجۡعَلَ ٱلۡخَبِيثَ بَعۡضَهُۥ عَلَىٰ بَعۡضٖ فَيَرۡكُمَهُۥ جَمِيعٗا فَيَجۡعَلَهُۥ فِي جَهَنَّمَۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ ٣٧ [الأنفال: ۳۷].

«تا الله، ناپاکان را از پاکان جدا سازد و ناپاکان را روی یک‌دیگر قرار دهد و بدین ترتیب همه را گرد آورد و در دوزخ بیفکند. به راستی چنین کسانی زیان‌کارند».

پس منظور از ناپاکان در این آیه، کافران؛ و منظور از پاکان، مؤمنان هستند [۵۲۹].

این‌ها برخی از مثال‎های قرآنی درباره‌ی کافران بود که به عنوان نمونه ذکر شد؛ و گرنه مثال‌های قرآن در این باره به همین موارد، منحصر نیست؛ بلکه مثال‌‌های دیگری هم در این باره وجود دارد.

[۵۲۸]- تفسیر الطبری، (۸/۲۱۱)؛ تفسیر ابن کثیر، (۲/۲۲۲). [۵۲۹]- تفسیر القرطبی، (۷/۴۰۱)؛ الشرک فی القدیم و الحدیث، (۲/۱۳۷۵).

چهارم: نفاق

نفاق، واژه‎ای‌ست که عرب‎ها پیش از اسلام، آن را با این معنای مخصوص نمی‎شناختند. چکیده‌ی اقوال و آرای دانشمندان اسلامی در تعریف نفاق، این است که نفاق عبارتست از: ظاهر کردن ایمان و پنهان کردن کفر [۵۳۰]. به عبارتِ دیگر: فرد، تظاهر به ایمان می‌کند؛ اما در باطن ایمان ندارد.

[۵۳۰]- النفاق أثره فی حیاة الأمة، اثر دکتر عادل شدى، ص۲۰.

۱- انواع نفاق

نفاق بر دو گونه است: نفاق اعتقادی و نفاق عملی.

الف- نفاق اعتقادی

که نفاق اکبر است و مرتکب آن، از دایره‎ی اسلام خارج می‎گردد و جاودانه در دوزخ می‌ماند و هرگز وارد بهشت نمی‌شود؛ زیرا این شخص، تظاهر به اسلام و نیکی کرده و کفر و شر را پنهان نموده است. این دسته از منافقان، بیشترین خطر و زیان و مصیبت را برای اسلام و مسلمانان دارند؛ زیرا مسلمانان به گمان این‌که این‌ها رفتاری دارند که نشان‌گر ایمانِ آن‌هاست، خود را از ناحیه‌ی آن‌ها در امان می‌پندارند؛ ولی در واقع، همه‎ی خطرات و آسیب‎ها از سوی آن‌هاست؛ چون همین‌ها هستند که کارهای زشت را در میان مؤمنان رواج می‌دهند و همین‌ها هستند که صفوف مسلمانان را از هم می‌پاشند و از انجام هیچ اقدام ناجوانمردانه‌ای برای مقابله با مسلمانان، فروگذار نیستند؛ اما الله هویت و ماهیت آنان را برملا می‎سازد و خوارشان می‌گرداند‌؛ هم‌چنان‌که می‎فرماید:

﴿ وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَمَا هُم بِمُؤۡمِنِينَ ٨ يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَمَا يَخۡدَعُونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمۡ وَمَا يَشۡعُرُونَ ٩ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمُۢ بِمَا كَانُواْ يَكۡذِبُونَ ١٠ [البقرة: ۸-۱۰].

«‏برخی از مردم می‌گویند: ما، به الله و روز رستاخیز ایمان آوردیم؛ اما مؤمن نیستند. می‌خواهند الله و مؤمنان را فریب دهند؛ اما بی‌آن‌که درک کنند، کسی جز خود را نمی‌فریبند. در دل‌هایشـان، بیماریِ (نفاق) وجود دارد؛ پس الله بر بیماریشان افزود و به خاطـر سخنان دروغـی که بر زبان می‌رانند، عذاب دردناکـی (در پیش) دارند».

ب- نفاق عملی

نفاقی‌ست که مرتکب آن، از دایره‎ی اسلام خارج نمی‌شود؛ بلکه با وجود این نفاق، مسلمان می‎ماند. به عبارت دیگر: نفاق عملی، زمانی مصداق پیدا می‌کند که فرد مسلمان، برخی از اعمال منافقان– که البته ایمان را نقض نمی‎کند- مانند: دروغ‌گویی، خُلف وعده و بدقولی، تجاوز از حد در خصومت‌ها و خیانت در امانت را مرتکب شود؛ زیرا ممکن است برخی از خصلت‎های خوب و برخی از خصلت‎های بد در یک شخص جمع گردد و او به اندازه‎ی آن مقدار از خصلت‎های خوب که دارد، مستحق پاداش؛ و به اندازه‎ی آن مقدار از خصلت‎های بد که دارد، مستحق عذاب است. صحابه شاز نفاق می‎ترسیدند و از ابتلا به نفاق و نزدیک شدن به آن، حذر می‎کردند. [۵۳۱]ابن ابی ملیکه /گوید: سی نفر از یاران رسول‌الله جرا دیده‌ام؛ همه‌ی آن‌ها، بر خودشان از بابت نفاق بیم داشتند [۵۳۲].

این‌که برخی از صحابه شخودشان را به نفاق متهم می‌کردند یا از دچار شدن به نفاق می‎ترسیدند، نشان‌دهنده‎ی‌ نکاتی مهم و مفاهیم والایی‌ست؛ از جمله:

- نشان‌‌گر میزان حرص صحابه شبه حفظ ایمان و توحیدشان می‌باشد؛ آن‌ها بیم داشتند که نقصی به ایمان و توحیدشان راه یابد و صفا و شفافیتش را مکدر نماید یا در کمالش نقص و خلل ایجاد کند.

- هم‌چنین تواضع و فروتنی صحابه شو مغرور نشدن به اعمالشان را نشان می‌دهد؛ و نشان‌گر خوف و نیز امیدی‌ست که بر بنده واجب است که نسبت به پروردگارش داشته باشد؛ از خشم پروردگارش می‎ترسد و در همان وقت به رحمت او امید دارد [۵۳۳].

[۵۳۱]- العقیدة الصافیة، ص۴۱۲. [۵۳۲]- همان، ص۴۱۳. [۵۳۳]- همان.

۲- بارزترین صفات منافقان

الف- فساد و تبه‌کاری در زمین

با تلاش برای نابودیِ شریعت الهی و اتهام بی‌خردی و نادانی به مؤمنان؛ الله متعال در وصف منافقان می‎فرماید:

﴿ وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَا تُفۡسِدُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ قَالُوٓاْ إِنَّمَا نَحۡنُ مُصۡلِحُونَ ١١ أَلَآ إِنَّهُمۡ هُمُ ٱلۡمُفۡسِدُونَ وَلَٰكِن لَّا يَشۡعُرُونَ ١٢ وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ ءَامِنُواْ كَمَآ ءَامَنَ ٱلنَّاسُ قَالُوٓاْ أَنُؤۡمِنُ كَمَآ ءَامَنَ ٱلسُّفَهَآءُۗ أَلَآ إِنَّهُمۡ هُمُ ٱلسُّفَهَآءُ وَلَٰكِن لَّا يَعۡلَمُونَ ١٣ [البقرة: ۱۱-۱۳].

«‏و هرگاه به آنان گفته شود: در زمین فساد نکنید، می‌گویند: ما مصلحیم (و قصد اصلاح داریم). بدانید که این‌ها خود مفسدند، ولی درک نمی‌کنند. و چون به آنان گفته شود: مانند سایر مردم ایمان بیاورید، می‌گویند: آیا ما نیز همانند افراد نادان و بی‌خرد، ایمان بیاوریم؟ بدانید که خودشان نادان و بی‌خردَند؛ ولی نمی‌دانند».

ب- فریب دادن مؤمنان

الله أمی‎فرماید:

﴿ وَإِذَا لَقُواْ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قَالُوٓاْ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوۡاْ إِلَىٰ شَيَٰطِينِهِمۡ قَالُوٓاْ إِنَّا مَعَكُمۡ إِنَّمَا نَحۡنُ مُسۡتَهۡزِءُونَ ١٤ [البقرة: ۱۴].

«‏و هنگامی که با مؤمنان روبه‌رو می‌شوند، می‌گویند: (ما نیز همانند شما) ایمان آورده‌ایم؛ و چون با شیاطین (و دوستان گمراهِ) خویش تنها می‌شوند، می‌گویند: ما با شما هستیم و تنها (مؤمنان را) به استهزا و ریشخند می‏گیریم».

ج- شریعت الله را داور قرار نمی‌دهند

الله أمی‌فرماید:

﴿ أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاْ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ وَقَدۡ أُمِرُوٓاْ أَن يَكۡفُرُواْ بِهِۦۖ وَيُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمۡ ضَلَٰلَۢا بَعِيدٗا ٦٠ وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ تَعَالَوۡاْ إِلَىٰ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَإِلَى ٱلرَّسُولِ رَأَيۡتَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودٗا ٦١ [النساء: ۶۰-۶۱].

«‏مگر نمی‌بینی کسانی را که گمان می‌برند به آن‌چه بر تو و پیش از تو نازل شده، ایمان آورده‌اند و می‌خواهند طاغوت را داور قرار دهند؟ حال آن‌که دستور یافته‌اند به طاغوت کافر شوند؟ شیطان می‌خواهد آنان را به گمراهی دور و درازی دچار نماید. و هنگامی که به آنان گفته شود: به آن‌چه الله نازل کرده و به سوی پیامبر روی آورید، منافقان را خواهی دید که از تو روی می‌گردانند».

د- امر به منکر و نهی از معروف

الله أمی‎فرماید:

﴿ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلۡمُنَٰفِقَٰتُ بَعۡضُهُم مِّنۢ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمُنكَرِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَقۡبِضُونَ أَيۡدِيَهُمۡۚ نَسُواْ ٱللَّهَ فَنَسِيَهُمۡۚ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ ٦٧ [التوبة: ۶۷].

«مردان و زنان منافق از جنس یک‌دیگرند؛ به کارهای زشت فرمان می‏دهند و از کارهای نیک باز می‌دارند و دستانشان را (از انفاق و بخشش) بسته نگه می‌دارند؛ الله را از یاد برده‌اند و در مقابل، الله، آنان را از یاد برد. همانا منافقان، فاسق و گمراهند».

هـ- با کافران رابطه‎ی دوستی دارند؛ نه با مؤمنان

همان‌گونه که الله أمی‎فرماید:

﴿ بَشِّرِ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ بِأَنَّ لَهُمۡ عَذَابًا أَلِيمًا ١٣٨ ٱلَّذِينَ يَتَّخِذُونَ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۚ أَيَبۡتَغُونَ عِندَهُمُ ٱلۡعِزَّةَ فَإِنَّ ٱلۡعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا ١٣٩ [النساء: ۱۳۸-۱۳۹]. [۵۳۴]

«‏ای پیامبر) به منافقان مژده بده که عذاب دردناکی (در پیش) دارند! آنان که کافران را به جای مؤمنان به دوستی می‌گیرند؛ آیا عزت را نزد آن‌ها می‏جویند؟ (بدانند که) عزت، همه، از آنِ الله است».

این‌ها، بارزترین صفات منافقان می‌باشد؛ و گرنه، صفاتی که در قرآن کریم برای منافقان آمده، فراوان است.

[۵۳۴]- الإیمان، اثر زندانی و جماعتی از دانشمندان، صص۱۵۳و۱۵۴.

پنجم: ارتداد

ارتداد به معنای بازگشت مسلمان عاقل و بالغ از اسلام به سوی کفر، با اختیار خود و بدون اجبار می‌باشد؛ و مرد و زن در این زمینه یکسانند [۵۳۵].

[۵۳۵]- العقیدة الصافیة، ص۴۱۸.

۱- انواع ارتداد

الف- ارتداد با گفتار

مانند دشنام دادن به الله و بر زبان آوردن سخنِ کفرآمیزی که انسان را از دایره‌ی اسلام، خارج می‌کند.

ب- ارتداد با کردار

مانند سجده کردن برای بت‎ها و ستارگان و مانند آن؛ یا این‌که عملی انجام دهد که کفرآمیز بودن آن، رو شن باشد؛ مثل شوخی کردن با دین، خوار شمردن قرآن یا انداختن قرآن در مکان‎های کثیف و آلوده.

ج- ارتداد با اعتقاد

مانند اعتقاد به شریک برای الله متعال؛ یا اعتقاد به حلال بودن چیزی از محرمات که بر تحریم آن اجماع قطعی منعقد شده است.

د- ارتداد با شک

مانند این‌که شخصی در یکی از واجبات دین، هم‌چون نماز یا روزه یا زکات شک کند؛ یا در تحریم شرک یا یکی از محرماتی که تحریم آن در دین به طور بدیهی معلوم شده،- هم‌چون زنا و شراب‎خواری- شک نماید؛ یا در رسالت پیامبر جیا دیگر پیامبران، یا در صداقت پیامبر جیا در دین اسلام یا در صلاحیت این آیین برای این زمان و دیگر زمان‎ها شک کند [۵۳۶].

[۵۳۶]- همان.

۲- احکامی که بر ارتداد مترتب می‎گردد

الف- طلب توبه از شخص مرتد: اگر طی سه روز توبه کرد و به اسلام بازگشت، از وی پذیرفته می‎شود.

ب- اگر از توبه امتناع کند، بر قاضی واجب است که دستور قتلش را صادر نماید؛ زیرا پیامبر جفرموده است: «مَنْ بَدَّلَ دِینَهُ فَاقْتُلُوهُ» [۵۳۷]یعنی: «هرکس دینش را تغییر دهد، او را بکشید».

ج- در مدتی که برای توبه فرصت دارد، مالش، تصرف نمی‌‎شود؛ اگر اسلام آورد، مالش از آن خودِ اوست؛ و اگر اسلام نیاورد، مالش از زمان قتل یا مرگش بر حالت ارتداد، به عنوان فیء به بیت‌المال تعلق می‌گیرد. برخی از علما گفته‌اند: از همان لحظه‌ای که مرتد شود، ثروتش در اموال عمومیِ مسلمانان منظور و مصرف می‎گردد.

د- انقطاع رابطه‌ی ارث میان او و خویشاوندان؛ یعنی نه او از خویشاوندانش ارث می‎برد و نه آنان از او ارث می‎برند.

و- هرگاه بر حالت ارتدادش بمیرد یا کشته شود، غسل داده نمی‎شود و بر او نماز جنازه نمی‌خوانند و او را در قبرستان مسلمانان به خاک نمی‌سپارند؛ بلکه او را در قبرستان کافران یا هر جایی غیر از قبرستان مسلمانان، زیر خاک دفن می‌کنند. این امر، در دنیاست؛ اما در آخرت، مستحق عذاب سخت و جاودان ماندن در دوزخ می‎باشد. [۵۳۸]زیرا الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَمَن يَرۡتَدِدۡ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَيَمُتۡ وَهُوَ كَافِرٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ ٢١٧ [البقرة: ۲۱۷].

«و اعمالِ آن دسته از شما که از دینشان برگردند و در حال کفر بمیرند، در دنیا و آخرت بر باد می‌رود و چنین افرادی دوزخی‌اند و برای همیشه در آن می‏مانند».

[۵۳۷]- بخارى، کتاب «الجهاد» باب «لا یعذب بعذاب الله»، شماره‎ى: ۳۰۱۷. [۵۳۸]- العقیدة الصافیة، ص۴۱۹.

۳- اسباب مرتد شدنِ مسلمان

- شرک به الله

بدین معنا که مسلمان، یکی از آفریده‎های الله را شریک او بگرداند و آن‌گونه که الله را می‌خوانند، آفریده‌ای از آفریده‌های الهی را بخواند و نیز همان‌طور که از الله می‌ترسد، از یک مخلوق نیز بترسد؛ و هم‌چنان‌که به الله توکل می‌شود، به مخلوق توکل نماید یا عبادتی دیگر برای مخلوقی انجام دهد. هرگاه چنین کاری انجام دهد، کافر شده، از دایره‎ی اسلام خارج می‎شود؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَإِذَا مَسَّ ٱلۡإِنسَٰنَ ضُرّٞ دَعَا رَبَّهُۥ مُنِيبًا إِلَيۡهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُۥ نِعۡمَةٗ مِّنۡهُ نَسِيَ مَا كَانَ يَدۡعُوٓاْ إِلَيۡهِ مِن قَبۡلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَندَادٗا لِّيُضِلَّ عَن سَبِيلِهِۦۚ قُلۡ تَمَتَّعۡ بِكُفۡرِكَ قَلِيلًا إِنَّكَ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلنَّارِ ٨ [الزمر: ۸].

«‏و چون زیان و آسیبی به انسان برسد، پروردگارش را در حالی می‌خواند که زاری‌کنان رو به سویش می‌نهد و آن‌گاه که (الله) از سوی خود نعمتی به او بخشد، آن‌چه را که پیشتر برایش دعا می‌کرد، فراموش می‌کند و همتایانی برای الله قرار می‌دهد تا (با گمراهی خود، مردم را) از راهش گمراه نماید. بگو: در کفر خویش اندکی (از زندگی دنیا) بهره ببر؛ ولی بی‌شک تو از دوزخیانی».

- پیروی از مشرکان و مشارکت با آنان در آیین‌شان

الله أمی‎فرماید:

﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱرۡتَدُّواْ عَلَىٰٓ أَدۡبَٰرِهِم مِّنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلۡهُدَى ٱلشَّيۡطَٰنُ سَوَّلَ لَهُمۡ وَأَمۡلَىٰ لَهُمۡ ٢٥ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَالُواْ لِلَّذِينَ كَرِهُواْ مَا نَزَّلَ ٱللَّهُ سَنُطِيعُكُمۡ فِي بَعۡضِ ٱلۡأَمۡرِۖ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِسۡرَارَهُمۡ ٢٦ فَكَيۡفَ إِذَا تَوَفَّتۡهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ ٢٧ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُواْ مَآ أَسۡخَطَ ٱللَّهَ وَكَرِهُواْ رِضۡوَٰنَهُۥ فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ ٢٨ [محمد: ۲۵-۲۸].

«کسانی که پس از آشکار شدن هدایت برای آنان به آیین باطل خویش بازگشتند، شیطان اعمال زشتشان را در‌ نظرشان آراست و آنان را به آرزوهای دور و دراز فریفت؛ زیرا آنان به کسانی که وحیِ نازل‌شده از سوی الله را نپسندیدند، گفتند: «در برخی از امور از شما پیروی خواهیم کرد». و الله، پنهان‌کاری ایشان را می‌داند؛ پس حال و وضع این‌ها در آن هنگام که فرشتگان، جانشان را در حالی می‌گیرند که بر چهره‌ها و پُشتشان می‌زنند، چگونه خواهد بود؟ این عذاب، برای آن است که آنان از چیزی پیروی کردند که الله را به خشم می‌آورد و خشنودی او را نپسندیدند؛ پس (الله) اعمالشان را تباه و نابود نمود‏».

- رابطه‎ی دوستی با مشرکان و کافران

الله متعال می‎فرماید:

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِيَآءَۘ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٥١ [المائدة: ۵۱].

«‏ای مؤمنان! یهود و نصارا را به دوستی نگیرید؛ آنان دوستان یک‌دیگرند. هرکس از شما با آنان دوستی نماید، از جرگه‌ی آن‌هاست. بی‌گمان الله، گروه ستمکار را هدایت نمی‌کند».

و در آیه‌ی دیگری می‎فرماید:

﴿ لَّا يَتَّخِذِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۖ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ فَلَيۡسَ مِنَ ٱللَّهِ فِي شَيۡءٍ إِلَّآ أَن تَتَّقُواْ مِنۡهُمۡ تُقَىٰةٗۗ وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفۡسَهُۥۗ وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلۡمَصِيرُ ٢٨ [آل عمران: ۲۸].

«مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان به دوستی بگیرند. کسی که چنین کاری کند، هیچ بهره‌ای از دین و رحمت الله ندارد؛ مگر آن‌که به نوعی از آنان حذر کنید. و الله شما را از نافرمانی خود بر حذر می‌دارد. و بازگشت به سوی اوست».

- شرکت در مجالس شرک‌آمیز و بی‌تفاوتی نسبت به اعمال مرسوم در آن

الله أمی‎فرماید:

﴿ وَقَدۡ نَزَّلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ أَنۡ إِذَا سَمِعۡتُمۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ يُكۡفَرُ بِهَا وَيُسۡتَهۡزَأُ بِهَا فَلَا تَقۡعُدُواْ مَعَهُمۡ حَتَّىٰ يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيۡرِهِۦٓ إِنَّكُمۡ إِذٗا مِّثۡلُهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ جَامِعُ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَٱلۡكَٰفِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا ١٤٠ [النساء: ۱۴۰].

«‏و الله (این حکم را) در قرآن بر شما نازل کرده است که چون شنیدید که گروهی، آیات الله را انکار و استهزا می‌کنند، با آنان ننشینید تا آن‌که به گفتار دیگری بپردازند؛ زیرا در این صورت شما نیز همانند آنان هستید. الله، همه‌ی منافقان و کافران را در دوزخ جمع می‌کند».

- شوخی کردن با الله یا کتاب الله یا پیامبر الله

خداوندمی‎فرماید:

﴿ وَلَئِن سَأَلۡتَهُمۡ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلۡعَبُۚ قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ ٦٥ لَا تَعۡتَذِرُواْ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡۚ إِن نَّعۡفُ عَن طَآئِفَةٖ مِّنكُمۡ نُعَذِّبۡ طَآئِفَةَۢ بِأَنَّهُمۡ كَانُواْ مُجۡرِمِينَ ٦٦ [التوبة: ۶۵-۶۶].

«‏و اگر آنان را بازخواست کنی، می‌گویند: ما فقط شوخی و بازی می‏کردیم. بگو: آیا الله، و آیات و رسولش را به مسخره می‌گیرید؟ عذر و بهانه نیاورید؛ به راستی پس از ایمانتان، کفر ورزیده‌اید. اگر گروهی از شما را ببخشیم، گروه دیگری را عذاب خواهیم کرد؛ چراکه مجرم بوده‌اند».

- ابراز کراهیت و خشم و ناراحتی در هنگام دعوت به سوی الله و هنگام تلاوت قرآن و امر به معروف و نهی از منکر

الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَإِذَا تُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُنَا بَيِّنَٰتٖ تَعۡرِفُ فِي وُجُوهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلۡمُنكَرَۖ يَكَادُونَ يَسۡطُونَ بِٱلَّذِينَ يَتۡلُونَ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِنَاۗ قُلۡ أَفَأُنَبِّئُكُم بِشَرّٖ مِّن ذَٰلِكُمُۚ ٱلنَّارُ وَعَدَهَا ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ ٧٢ [الحج: ۷۲].

«و آن‌گاه که آیات واضح و روشن ما بر آنان خوانده می‌شود، در چهره‌ی کافران چنان ناراحتی و خشمی می‌بینی که (گویا) نزدیک است به کسانی که آیاتمان را بر آنان می‌خوانند، حمله‌ور شوند. بگو: آیا به شما خبری بدتر از این بدهم؟ خبر دوزخ که الله آن را به کافران وعده داده است. و چه جای بدی‌ست!».

- ناخوشایند دانستن آن‌چه در قرآن وسنت آمده است

اللهمی‎فرماید:

﴿ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ كَرِهُواْ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ ٩ [محمد: ۹].

«این، بدان ‌سبب بود که آنان آن‌چه را الله نازل کرده، ناگوار دانستند؛ پس (الله) اعمالشان را تباه کرد».

- انکار آیه‌ای از قرآن، یا چیزی که در سنت صحیح پیامبر جثابت شده است

الله متعال می‎فرماید:

﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡفُرُونَ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيۡنَ ٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيَقُولُونَ نُؤۡمِنُ بِبَعۡضٖ وَنَكۡفُرُ بِبَعۡضٖ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيۡنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا ١٥٠ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ حَقّٗاۚ وَأَعۡتَدۡنَا لِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابٗا مُّهِينٗا ١٥١ [النساء: ۱۵۰-۱۵۱].

«‏همانا کسانی که به الله و فرستادگانش کفر می‌ورزند و می‌خواهند میان الله و پیامبرانش (از لحاظ ایمان آوردن) تفاوت بگذارند و می‌گویند: «به برخی ایمان می‌آوریم و برخی را انکار می‌کنیم» و می‌خواهند بین کفر و ایمان راهی برگزینند؛ چنین کسانی در حقیقت کافرند. و ما برای کافران عذاب رسوا‌کننده‌ای آماده کرده‌ایم».

- عدم اقرار به مضامین و مدلول آیات قرآن و احادیث صحیح

الله متعال می‎فرماید:

﴿ مَا يُجَٰدِلُ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَا يَغۡرُرۡكَ تَقَلُّبُهُمۡ فِي ٱلۡبِلَٰدِ ٤ [غافر: ۴].

«تنها کافران در برابر آیات الله به جدال و ستیز می‌پردازند؛ پس رفت و آمدشان در شهرها (برای تجارت) تو را نفریبد».

- روی‌گردانی از فراگیری دین خدا و غفلت از آن

اللهمی‎فرماید:

﴿ وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ عَمَّآ أُنذِرُواْ مُعۡرِضُونَ ٣ [الأحقاف: ۳].

«و کافران از هشداری که داده می‌شوند، روی‌گردانند».

- ناخوشایند بودن برپا داشتن دین و گرد آمدن بر آن

الله متعال می‎فرماید:

﴿ شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحٗا وَٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ وَمَا وَصَّيۡنَا بِهِۦٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓۖ أَنۡ أَقِيمُواْ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُواْ فِيهِۚ كَبُرَ عَلَى ٱلۡمُشۡرِكِينَ مَا تَدۡعُوهُمۡ إِلَيۡهِۚ ٱللَّهُ يَجۡتَبِيٓ إِلَيۡهِ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِيٓ إِلَيۡهِ مَن يُنِيبُ ١٣ [الشوری: ۱۳].

«‏دین و آیینی را برای شما تشریع نمود که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز از آن‌چه به سوی تو وحی کرده‌ایم و ابراهیم و موسی و عیسی را به آن سفارش نموده‌ایم که دین (=توحید) را برپا دارید و در آن اختلاف نورزید؛ دین و توحیدی که مشرکان را به سویش فرا می‌خوانی، بر آنان سنگین و دشوار است. الله هرکه را بخواهد، برمی‌گزیند و به سوی دین توحید رهنمون می‌گردد و هرکه را به سویش روی بیاورد، هدایت می‌کند».

- جادو، یادگیری و آموزش آن و عمل به مقتضای جادو

الله أمی‎فرماید:

﴿ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡ [البقرة: ۱۰۲].

«و (آن دو فرشته) به هیچ‌کس چیزی (از جادو) یاد نمی‌دادند مگر این‌که (ابتدا) به او می‏گفتند: ما وسیله‌ی آزمایشیم؛ مبادا کافر شوی».

- انکار معاد و زنده شدن پس از مرگ

الله أمی‎فرماید:

﴿ وَإِن تَعۡجَبۡ فَعَجَبٞ قَوۡلُهُمۡ أَءِذَا كُنَّا تُرَٰبًا أَءِنَّا لَفِي خَلۡقٖ جَدِيدٍۗ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمۡۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ ٱلۡأَغۡلَٰلُ فِيٓ أَعۡنَاقِهِمۡۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ ٥ [الرعد: ۵].

‏«و اگر (از روی‌کرد کافران) تعجب می‌کنی، گفتارشان نیز شگفت‌آور است که می‌گویند: آیا هنگامی که (مُردیم و) خاک شدیم، دوباره زنده خواهیم شد؟ چنین کسانی به پروردگارشان کفر ‌ورزیدند و در گردن‌هایشان غل و زنجیر خواهد بود و دوزخی‌اند و جاودانه در آن می‌مانند».

- پذیرش حکم غیرالله و داوری بردن به نزد غیر او

الله متعال می‎فرماید:

﴿ أَفَحُكۡمَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ يَبۡغُونَۚ وَمَنۡ أَحۡسَنُ مِنَ ٱللَّهِ حُكۡمٗا لِّقَوۡمٖ يُوقِنُونَ ٥٠ .

«‏آیا خواهان حُکم جاهلیتند؟ و برای کسانی که یقین دارند، چه حکمی بهتر از حکم الله است؟».

ششم: فسق

فسق به معنای خارج شدن از طاعت الله می‌باشد؛ چه شخص، به طور کلی از دین خارج شود و چه قسمتی از دین را ترک کند. فسق بر دو گونه است:

۱- فسقی که موجب خروج از دین می‌شود

فسقی‌ست که شخص را از دایره‎ی دین خارج می‎کند و کفر به‌شمار می‌آید؛ پس این فسق، کلی‌ست که صاحبش را از طاعت و بندگی الله خارج می‎گرداند. الله متعال، کفری که را که سبب خروج از دین است و صاحبش را به دوزخ می‌کشاند، «فسق» نامیده است؛ همان‎طور که می‎فرماید:

﴿ فَفَسَقَ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِۦٓۦٓ [الکهف: ۵۰].

«و از فرمان پروردگارش سرپیچی نمود».

خداوند متعال جهنمیان را فاسق نامیده است؛ می‎فرماید:

﴿ وَأَمَّا ٱلَّذِينَ فَسَقُواْ فَمَأۡوَىٰهُمُ ٱلنَّارُ [السجدة: ۲۰].

«ولی جایگاه فاسقان، دوزخ است».

۲- فسقی که فرد را از دایره‎ی دین اسلام خارج نمی‎کند

این، همان فسق جزئی‌ست که به برخی از گناهان و برخی از گنهکاران، اطلاق می‎گردد. مرتکب فسق جزئی، از دایره‎ی دین خارج نمی‎‌شود و هم‌چنان مسلمان به‌شمار می‌آید. الله متعال، مسلمانانی را که به زنان پاک‌دامن تهمت زنا می‌زنند و سپس شاهد نمی‎آورند، فاسق نامیده است؛ در حالی که از دایره‌ی اسلام خارج نیستند و از عقیده‎ی مسلمانان بهره‎مندند؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ وَٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ثُمَّ لَمۡ يَأۡتُواْ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ فَٱجۡلِدُوهُمۡ ثَمَٰنِينَ جَلۡدَةٗ وَلَا تَقۡبَلُواْ لَهُمۡ شَهَٰدَةً أَبَدٗاۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ ٤ [النور: ۴].

«و به آنان که به زنان پاک‌دامن نسبت زنا می‌دهند و آن‌گاه چهار گواه نمی‌آورند، هشتاد تازیانه بزنید و هرگز گواهی آنان را نپذیرید. و چنین کسانی فاسقند».

هفتم: گناهان کبیره و صغیره

۱- تعریف گناه و معصیت

گناه، یعنی ترک آن‌چه که شارع به انجام آن امر کرده و انجام آن‌چه که شارع، از آن نهی نموده است. به عبارت دیگر: گناه، یعنی ترک آن‌چه که الله در کتابش یا بر زبان پیامبرش واجب کرده، و ارتکاب اقوال و اعمال ظاهری و باطنی که الله و پیامبرش جاز آن نهی نموده‎اند [۵۳۹].

واژه‌های معصیت و فسق و کفر، به هم نزدیکند و هرگاه منظور از معصیت، معصیت الله و پیامبر باشد، کفر و فسق نیز در آن می‌گنجد؛ مانند این آیه که الله أمی‌فرماید:

﴿ إِلَّا بَلَٰغٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِسَٰلَٰتِهِۦۚ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَإِنَّ لَهُۥ نَارَ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًا ٢٣ [الجن: ۲۳].

«وظیفه‌ام تنها ابلاغ (پیام) از سوی الله و رساندن پیام‌های اوست. و هرکس از الله و پیامبرش نافرمانی کند، پس بی‌گمان آتش دوزخ در انتظار اوست و چنین کسانی جاودانه و برای همیشه در دوزخ می‌مانند».

و در آیه‌ی دیگر می‌فرماید:

﴿ وَتِلۡكَ عَادٞۖ جَحَدُواْ بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ وَعَصَوۡاْ رُسُلَهُۥ وَٱتَّبَعُوٓاْ أَمۡرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٖ ٥٩ [هود: ۵۹].

«و این، سرگذشت قوم عاد است که آیات پروردگارشان را انکار کردند و از فرستادگانش نافرمانی نمودند و از فرمان هر سرکش ستیزه‌جویی پیروی کردند».

این، معصیت فرستادگان خداست [۵۴۰]. معصیت و گناه در قرآن کریم، با الفاظ گوناگونی آمده است:

- ذنب؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ فَكُلًّا أَخَذۡنَا بِذَنۢبِهِۦ [العنکبوت: ۴۰].

«ما هر کدام را به گناهش گرفتیم».

- خطیئة؛ الله متعال، از زبان برادران یوسف می‎فرماید:

﴿ إِنَّا كُنَّا خَٰطِ‍ِٔينَ ٩٧ [یوسف: ۹۷].

«به‌راستی ما خطاکار بوده‌ایم».

- سیئة؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ [هود: ۱۱۴].

«بی‌گمان نیکی‌ها، بدی‌ها را از میان می‌برند».

- حوب؛ الله أمی‎فرماید:

﴿ إِنَّهُۥ كَانَ حُوبٗا كَبِيرٗا ٢ [النساء: ۲].

«به راستی چنین کاری، گناهی بس بزرگ است».

- إثم؛ الله متعال می‎فرماید:

﴿ قُلۡ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ ٱلۡفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنۡهَا وَمَا بَطَنَ وَٱلۡإِثۡمَ وَٱلۡبَغۡيَ [الأعراف: ۳۳].

«بگو: پروردگارم، کارهای زشت – چه آشکار و چه پنهانش – و گناه و تجاوز ناحق را حرام کرده است».

- فسوق و عصیان؛ اللهمی‎فرماید:

﴿ وَكَرَّهَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡكُفۡرَ وَٱلۡفُسُوقَ وَٱلۡعِصۡيَانَ [الحجرات: ۷].

«و کفر و فسق و نافرمانی را برایتان ناپسند نموده است».

- فساد و تبه‌کاری؛ الله می‎فرماید:

﴿ إِنَّمَا جَزَٰٓؤُاْ ٱلَّذِينَ يُحَارِبُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَسۡعَوۡنَ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَسَادًا [المائدة: ۳۳].

«سزای کسانی که با الله و رسولش می‌جنگند و در زمین برای فساد و تبه‌کاری می‌کوشند...».

- عُتُو(=سرکشی)؛ در قرآن کریم آمده است:

﴿ فَلَمَّا عَتَوۡاْ عَن مَّا نُهُواْ عَنۡهُ قُلۡنَا لَهُمۡ كُونُواْ قِرَدَةً خَٰسِ‍ِٔينَ ١٦٦ [الأعراف: ۱۶۶].

«و چون از آن‌چه نهی شده بودند، سرکشی کردند، به آنان گفتیم: به شکل بوزینگان رانده‌شده‌ای در آیید».

[۵۳۹]- الکبائر و الصغائر، حامد محمد مصلح، ص۱۹. [۵۴۰]- همان، ص۲۰.

۲- انواع گناه

گناهان به کبیره و صغیره تقسیم می‎شود؛ همان‎طور که در قرآن و سنت این‌گونه تقسیم‌بندی شده است که از آن جمله می‌توان به آیات ذیل اشاره کرد:

- الله أمی‌فرماید:

﴿ إِن تَجۡتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنۡهَوۡنَ عَنۡهُ نُكَفِّرۡ عَنكُمۡ سَيِّ‍َٔاتِكُمۡ [النساء: ۳۱].

«اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی می‌شوید، بپرهیزید، از سایر گناهانتان می‌گذریم‏».

در این آیه، بیان شده که گناهان به گناهان کبیره و گناهان صغیره تقسیم می‎شود. [۵۴۱]

- و نیز می‌فرماید:

﴿ ٱلَّذِينَ يَجۡتَنِبُونَ كَبَٰٓئِرَ ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡفَوَٰحِشَ إِلَّا ٱللَّمَمَ [النجم: ۳۲].

«آنان که از گناهان بزرگ و کارهای زشت، جز گناهان و لغزش‌های کوچک دوری می‌کنند».

در این آیه استثنا، استثنای منقطع است؛ چون «لمم» (لغزش‎ها) جزو گناهان صغیره و اعمال حقیر و پست است؛ پس لغزش‎ها، از عموم گناهان کبیره، مستثنا شده است.

- و می‌فرماید:

﴿ وَكَرَّهَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡكُفۡرَ وَٱلۡفُسُوقَ وَٱلۡعِصۡيَانَ [الحجرات: ۷].

«و کفر و فسق و نافرمانی را برایتان ناپسند نموده است».

در این آیه گناهان را سه درجه قرار داده است؛ درجه‎ی اول را کفر، درجه‎ی دوم را فسق؛ و درجه‎ی سوم را عصیان و نافرمانی نامیده است. [۵۴۲]

هم‌چنین می‌فرماید:

﴿ مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَا [الکهف: ۴۹].

«این نامه را چه شده که از هیچ گناه بزرگ و کوچکی فروگذار نکرده و همه را برشمرده است؟!».

این آیه، نص صریحی‌ست بر این‌که هر عملی که انسان انجام می‎دهد؛ کوچک باشد یا بزرگ، نوشته می‌شود [۵۴۳].

در سنت نیز احادیث زیادی در این‌باره آمده است؛ از آن جمله این‌که:

- ابن‌مسعود سمی‌گوید: از رسول‌الله جپرسیدم: بزرگ‌ترین گناه نزد خداوند چیست؟ فرمود: «أَنْ تَجْعَلَ لِلَّهِ نِدًّا وَهُوَ خَلَقَكَ» یعنی: «شریک قرار دادن برای الله؛ در حالی که الله، آفریننده‌ی توست». گفتم: این،‌گناه بزرگی است. بعد از آن، بزرگ‌ترین گناه چیست؟ فرمود: «وَأَنْ تَقْتُلَ وَلَدَكَ تَخَافُ أَنْ یَطْعَمَ مَعَكَ» یعنی: «این‌که فرزندت را از ترس فقر و گرسنگی بکُشی». پرسیدم: پس از آن، بز رگ‌ترین گناه چیست؟ فرمود: «أَنْ تُزَانِیَ حَلِیلَةَ جَارِكَ» [۵۴۴]یعنی: «زنا با زنِ همسایه».

- ابوبکره، نُفَیع بن حارث سمی‌گوید: «قال رسولُ اللَّه ج: «أَلا أُنَبِّئُكمْ بِأكْبَرِ الْكَبائِر؟» ثلاثاً قُلنا: بلَى یا رسولَ اللَّه، قال: «الإِشْراكُ بِاللَّهِ، وعُقُوقُ الْوالِدیْن»، وكان مُتَّكِئاً فَجلَس فقال: «أَلا وقوْلُ الزُّورِ وشهادُة الزُّورِ»، فَما زَال یكَرِّرُهَا حتَّى قُلنَا: لیْتَهُ سكت» [۵۴۵]؛ یعنی: رسول‌الله جسه بار فرمود: «آیا شما را از بزرگ‌ترین گناهان کبیره، آگاه کنم؟» گفتیم: بله، ای رسول‌خدا! فرمود: «شرک به الله، و نافرمانی پدر و مادر». پیامبر جکه پیش‌تر تکیه زده بود، نشست و فرمود: «آگاه باشید که سخن دروغ و شهادت دروغین نیز جزو گناهان کبیره است». و آن‌قدر این جمله را تکرار کرد که با خود گفتیم: ای کاش سکوت می‌فرمود!.

- ابوهریره سمی‌گوید: رسول‌الله جفرمود: «الصَّلواتُ الْخَمْس، والْجُمُعَةُ إِلَى الْجُمُعةِ، ورمضانُ إِلَى رمضانَ مُكفِّرَاتٌ لِمَا بینَهُنَّ إِذَا اجْتنِبَت الْكَبائِرُ» [۵۴۶]یعنی: «نمازهای پنج‌گانه و نماز جمعه تا جمعه‌ی دیگر و نیز رمضان تا رمضان بعدی، هر یک کفاره‌ی گناهانی‌ست که در میان آن‌ها انجام می‌شود؛ البته جز گناهان بزرگ که باید از آن‌ها پرهیز کرد».

این ادله و ادله‌ی فراوان دیگری، آشکارا بیان‌گر این هستند که برخی از گناهان، کبیره‌اند و برخی دیگر، صغیره؛ هم‌چنان‌که در احادیث قبلی آمده است.

[۵۴۱]- الکبائر والصغائر، ص۲۳. [۵۴۲]- همان. [۵۴۳]- همان. [۵۴۴]- مسلم، شماره‎ی: ۸۶. [۵۴۵]- صحیح بخاری، ش: ۲۶۵۴؛ و صحیح مسلم، ش:۸۷. [۵۴۶]- صحیح مسلم، ش: ۲۳۳.

۳- تعریف گناه کبیره

هر گناهی که الله متعال، سرانجام آن را به دوزخ یا خشم خویش یا لعنت یا عذاب، ختم کرده باشد، گناه کبیره است [۵۴۷]. برخی از علما گفته‎اند: هر گناهی که خداوند برای آن حدی واجب کرده یا درباره‌اش به دوزخ، تهدید نموده یا در موردِ آن، لعنت و نفرین آمده، گناه کبیره است [۵۴۸]. عده‎ای از دانشمندان اسلامی بر این باورند که می‌توان گناهان کبیره را به جای تعریف، با برشمردن، شناسایی نمود؛ شماری از علما گفته‌اند: صحیح‌تر آنست که گناهان کبیره، هفتاد مورد است؛ نه هفت مورد [۵۴۹]. هیثمی از علائی نقل کرده که او کتابی تألیف نموده که در آن گناهانی را که پیامبر جبه کبیره بودن آن‌ها تصریح فرموده، گردآوردی کرده است که عبارتند از: شرک، قتل، زنا و زشت‎ترین آن، زنا با زن همسایه؛ فرار از گرماگرم جنگ، رباخواری، خوردن مال یتیم به‌ناحق، تهمت زنا به زنان پاک‌دامن، سحر و جادو، شهادت دروغ، سوگند ناحق و دروغ، سخن‌چینی، دزدی، شراب‎خواری، حلال دانستن بیت‌الله الحرام، پیمان‌شکنی، ترک سنت، بازگشت به میان بادیه‌نشینان پس از هجرت، ناامیدی از رحمت الله، نترسیدن از عذاب الهی، ندادن آب به مسافر در راه‌مانده، رعایت نکردن نظافت به هنگام دفع ادرار، اذیت و آزار والدین و انجام دادن کاری که باعث شود دیگران به پدر و مادر فرد دشنام دهند؛ عمل نکردن به وصیت. این‌ها بیست و پنج گناه بودند که در احادیث به کبیره بودن آن‌ها تصریح شده است [۵۵۰].

این‌که علائی /این‌ها را جزو گناهان کبیره برشمرده، درست است؛ زیرا در احادیث، به کبیره بودن این گناهان، تصریح شده است و ادله نیز آن را تأیید می‎کند؛ اما گناهان کبیره به همین موارد، منحصر نمی‌شود؛ بلکه غیر از این موارد، گناهان دیگری نیز در احادیث صحیح ذکر شده است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

دروغ، خودکشی، کسی که به ناحق زنش را ملاعنه ‎کند؛ تشبیه مردان به زنان و بالعکس؛ بدی در حق همسایه، خیانت، رشوه، تغییر نشانه‎های زمین و....

خلاصه این‌که گناهان کبیره، فراوان هستند؛ بلکه هر گناهی که در متون دینی- در قالب نفرین یا خشم الهی یا تهدید به آتش دوزخ یا تهدید به حدی شرعی و امثال آن- بر حرام بودن آن تأکید شده یا بیان گردیده که مفسده و زیانِ آن در هستی، عظیم است یا قرینه‌ای دال بر بزرگ بودن ارتکاب آن وجود داشته باشد، گناه کبیره محسوب می‌شود. [۵۵۱]

[۵۴۷]- مسلم، کتاب «الطهارة»،(۱/۲۰۹)، شماره‎ى: ۲۳۳. [۵۴۸]- الزواجر، اثر ابن حجر، (۱/۹). [۵۴۹]- تفسیر الطبرى، (۱/۴۱). [۵۵۰]- الکبائر والصغائر، ص۲۸. [۵۵۱]- همان. صفحات: ۲۹- ۳۳.

۴- تعریف گناه صغیره

گناه صغیره، گناهی‌ست که در دنیا، حدّ یا مجازات ندارد و درباره‌اش به تهدیدی اخروی، تصریح نشده است؛ [۵۵۲]الله متعال می‎فرماید:

﴿ ٱلَّذِينَ يَجۡتَنِبُونَ كَبَٰٓئِرَ ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡفَوَٰحِشَ إِلَّا ٱللَّمَمَ [النجم: ۳۲].

«آنان که از گناهان بزرگ و کارهای زشت، جز گناهان و لغزش‌های کوچک دوری می‌کنند».

«لمم»، لغزش‎های کوچکی هستند که در دنیا و آخرت بر آن حد جاری نمی‎شود؛ یعنی گناه صغیره، گناهی نیست که خداوند در آخرت، آتش دوزخ را برای انجام‌دهنده‎ی آن، واجب کرده باشد و نیز گناه زشت و فاحشه‎ای نیست که در دنیا حدی بر آن اقامه شود. [۵۵۳]ناگفته نماند که گناه صغیره در صورت اصرار بر آن، برای صاحبش خطرناک است و چه‌بسا او را هلاک می‌گرداند. رسول‌الله جفرموده است: «إِیَّاكُمْ وَمُحَقَّرَاتِ الذُّنُوبِ، فَإِنَّمَا مَثَلُ مُحَقَّرَاتِ الذُّنُوبِ كَمَثَلِ قَوْمٍ نَزَلُوا بَطْنَ وَادٍ، فَجَاءَ ذَا بِعُودٍ وَجَاءَ ذَا بِعُودٍ حَتَّى حَمَلُوا مَا أَنْضَجُوا بِهِ خُبْزَهُمْ، وَإِنَّ مُحَقَّرَاتِ الذُّنُوبِ مَنْ یُؤْخَذُ بِهَا صَاحِبُهَا تُهْلِكُهُ» [۵۵۴]یعنی: «زنهار! از گناهان کوچک بپرهیزید؛ زیرا گناهان کوچک، هم‌چون افرادی هستند که در میان دره‎ای پیاده شده‎اند و این یکی، چوبِ کوچکی می‎آورد و آن یکی چوبی دیگر؛ تا این‌که چوب‌های فراوانی جمع می‌شود و با چوب‌های جمع‌آوری‌شده- آتشی روشن می‌کنند و- نان می‎پزند. بدانید که هرگاه فردی در برابر گناهان کوچکی که انجام می‌دهد، بازخواست شود، به هلاکت می‌رسد».

گناه، هرچند کوچک باشد، به گناه دیگری می‎انجامد؛ تا جایی که فرد را به گناهی دچار می‌کند که جزو بزرگ‌ترین گناه‌هاست؛ از همین‌روست که بدی، با نیکی و به بهترین روش دفع می‌شود؛ نه با بدی؛ الله أمی‎فرماید:

﴿ ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ [المؤمنون: ۹۶].

«بدی را به بهترین روش دفع کن».

پیامبر جنیز فرموده است: «اتَّقِ اللَّهَ حَیْثُمَا كُنْتَ وأَتْبِعِ السَّیِّئَةَ الْحسنةَ تَمْحُهَا، وخَالقِ النَّاسَ بخُلُقٍ حَسَنٍ» [۵۵۵]یعنی: «هرجا که بودی، تقوای الله پیشه ساز و پس از هر بدی، نیکی نما تا آن بدی را از میان ببرد و با مردم، با اخلاق نیکو برخورد و رفتار کن».

وقتی بنده دچار گناهی شود، باید کار نیکی انجام دهد تا گناهی را که مرتکب شده است، پاک کند و نیکی را جای‌گزین بدی؛ و طاعت را جای‌گزین معصیت بگرداند؛ زیرا هرگاه بنده توفیق کار نیک بیابد، با آن الفت پیدا می‎کند و نیکی‎ها را دوست می‌دارد و قلبش با آن آرام می‎گیرد و هرگز از آن جدا نمی‎گردد؛ حتی اگر مجبور به گناهی شود، قلبش بدان انس نمی‎گیرد و ایمانش او را از این گناه، نهی می‎کند؛ بدین‌سان بنده، همواره بر نیکی‎هایش می‌افزاید و از بدی‌ها فاصله می‌گیرد [۵۵۶].

[۵۵۲]- أقوال التابعین فی مسایل التوحید و الإیمان، (۳/۱۳۰۷). [۵۵۳]- همان، (۳/۱۳۰۷). [۵۵۴]- السلسلة الصحیحة، اثر آلبانى، شماره‎ى: ۳۸۹. [۵۵۵]- صحیح الجامع، اثر آلبانى، شمارهى: ۹۶. [۵۵۶]- الکبائر والصغائر،ص۳۵.

۵- حکم کسی که مرتکب گناه کبیره ‎شود

صحابه و تابعین ش، دیدگاه میانه‎ای درباره‌ی چنین کسی دارند؛ یعنی ضمن این‌که او را تکفیر نکرده‌اند، بر این باور بودند که ایمان کاملی ندارد؛ بلکه معتقد بودند که چنین فردی، به خاطر ایمانش، مؤمن، و به خاطر ارتکاب گناه کبیره، فاسق است. به عبارت دیگر: مؤمن است، ولی ایمان ناقصی دارد؛ یعنی مؤمنِ گنهکاری‌ست. این، حکم چنین فردی در دنیاست؛ اما حکمش در آخرت به خواست و مشیت الله بستگی دارد؛ یعنی اگر بخواهد، او را عذاب می‎دهد و اگر هم بخواهد، او را می‎بخشاید. این بزرگواران، با این حکم، نصوصی را که درباره‌ی اهل ایمان است، با نصوصی که درباره‌ی فاسقان می‌باشد، جمع‌بندی کرده‌اند [۵۵۷].

فاسقان امت اسلامی، تا ابد در جهنم نمی‎مانند و در دین و ایمان و طاعت، کامل نیستند؛ بلکه هم کارهای نیک دارند و هم کارهای بد. به خاطر کارهای نیکشان مستحق پاداشند و به خاطر کارهای بدشان، سزاوار مجازات [۵۵۸].

صحابه و تابعین و سایر پیشوایان اسلامی، اتفاق نظر دارند که کسی که ذره‎ای ایمان در دل داشته باشد، تا ابد در جهنم نمی‎ماند؛ هم‌چنین اتفاق نظر دارند که پیامبر جبه اذن الله برای افرادی از امتش که مرتکب گناه کبیره شده‎اند، شفاعت خواهد کرد [۵۵۹]. علما در این‌باره به ادله‌ی متعددی از قرآن و سنت استدلال کرده‎اند که برخی از آن‌ها را به عنوان نمونه ذکر می‌کنیم:

الف- الله متعال می‎فرماید:

﴿ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ [النساء: ۴۸].

«همانا الله این را که به او شرک ورزند، نمی‌آمرزد و جز شرک را برای هر که بخواهد می‌بخشد».

این آیه، روشن می‎سازد که هرکه مرتکب گناه کبیره می‎شود، تحت مشیت الله متعال قرار دارد؛ اگر بخواهد، او را عذاب می‎دهد و اگر بخواهد، از او درمی‌گذرد؛ البته مشروط به این‌که گناه کبیره‎‌ی آن فرد، شرک نباشد [۵۶۰].

ب- الله أمی‎فرماید:

﴿ وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَاۖ فَإِنۢ بَغَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا عَلَى ٱلۡأُخۡرَىٰ فَقَٰتِلُواْ ٱلَّتِي تَبۡغِي حَتَّىٰ تَفِيٓءَ إِلَىٰٓ أَمۡرِ ٱللَّهِۚ فَإِن فَآءَتۡ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَا بِٱلۡعَدۡلِ وَأَقۡسِطُوٓاْۖ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ ٩ إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَ أَخَوَيۡكُمۡۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ ١٠ [الحجرات: ۹-۱۰].

«و اگر دو گروه از مؤمنان با یک‌دیگر جنگیدند، میانشان صلح برقرار کنید. و اگر یکی از این دو گروه، به گروه دیگر تجاوز نمود، با گروه تجاوزگر بجنگید تا به حکم الله بازگردد. و اگر (به حکم الله) بازگشت، در میانشان به عدالت و انصاف، صلح برقرار کنید. و تقوای الله پیشه نمایید تا مشمول رحمت شوید».

با این‌که جنگیدن مسلمانان با یک‌دیگر، جزو گناهان کبیره است، اما صفت ایمان از دو طرف جنگ، نفی نگردیده و این‌ها از اهل ایمان خارج نشده‎اند [۵۶۱]. بسیاری از علما به این آیه استدلال کرده‎اند که گناه هرچه بزرگ باشد، شخص را از دایره‎ی ایمان خارج نمی‎کند [۵۶۲].

ج- الله أمی‎فرماید:

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡقِصَاصُ فِي ٱلۡقَتۡلَىۖ ٱلۡحُرُّ بِٱلۡحُرِّ وَٱلۡعَبۡدُ بِٱلۡعَبۡدِ وَٱلۡأُنثَىٰ بِٱلۡأُنثَىٰۚ فَمَنۡ عُفِيَ لَهُۥ مِنۡ أَخِيهِ شَيۡءٞ فَٱتِّبَاعُۢ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَأَدَآءٌ إِلَيۡهِ بِإِحۡسَٰنٖ [البقرة: ۱۷۸].

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بر شما در مورد کشته‌شدگان، حکم قصاص مقرر شده است؛ آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده، و زن در برابر زن. پس هر قاتلی که از سوی برادر خود (یعنی از سوی ولی دَم) بخشیده شود (و قصاص نگردد) باید به‌نیکی در پی ادای خون‌بها برآید و خون‌بها را به‌نیکی به ولی دَم بپردازد».

الله متعال، کسی را که مرتکب قتل عمد شود، به ماندن همیگشی در دوزخ تهدید فرموده است؛ آن‌جا که می‌فرماید:

﴿ وَمَن يَقۡتُلۡ مُؤۡمِنٗا مُّتَعَمِّدٗا فَجَزَآؤُهُۥ جَهَنَّمُ خَٰلِدٗا فِيهَا وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ وَلَعَنَهُۥ وَأَعَدَّ لَهُۥ عَذَابًا عَظِيمٗا ٩٣ [النساء: ۹۳].

«و هرکس مؤمنی را به‌عمد بکشد، جزایش دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند؛ و الله بر او خشم گرفته، و او را از رحمتش دور نموده و عذاب بزرگی برایش آماده ساخته است».

با این حال، صفت ایمان را از این قاتل گنهکار نفی نکرده است؛ زیرا از قاتل، به‌عنوان برادرِ اولیای مقتول که مؤمن هستند، یاد نموده است:

﴿ فَمَنۡ عُفِيَ لَهُۥ مِنۡ أَخِيهِ شَيۡءٞ فَٱتِّبَاعُۢ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَأَدَآءٌ إِلَيۡهِ بِإِحۡسَٰنٖ [البقرة: ۱۷۸].

«پس هر قاتلی که از سوی برادر خود (یعنی از سوی ولی دَم) بخشیده شود (و قصاص نگردد،) باید به‌نیکی در پی ادای خون‌بها برآید و خون‌بها را به نیکی به ولی دم بپردازد».

منظور از برادری در این‌جا، برادریِ دینی‌ست [۵۶۳]. سزای قاتل، دوزخ است؛ اما اگر الله بخواهد، او را می‎بخشد [۵۶۴].

د- قرآن کریم، صفت ایمان را از کسی که اموال مردم را به باطل می‎خورد یا از فرد رباخوار، مادام که رباخواری را حلال نداند، نفی نکرده است؛ به همین خاطر الله متعال می‎فرماید:

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَأۡكُلُوٓاْ أَمۡوَٰلَكُم بَيۡنَكُم بِٱلۡبَٰطِلِ [النساء: ۲۹].

«ای مومنان! اموالتان را در میان خویش به‌ناحق مخورید».

و در آیه‎ی دیگری می‎فرماید:

﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ ٱلرِّبَوٰٓاْ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ ٢٧٨ [البقرة: ۲۷۸].

«ای مؤمنان! تقوای الله پیشه سازید و اگر به‌راستی ایمان دارید، آن‌چه را که از اموال ربا (نزد مردم) باقی مانده است، رها کنید».

ﻫ- هم‌چنین در احادیث صحیح تصریح شده که گناهان، فرد را از دایره‎ی اسلام خارج نمی‎کند؛ هم‌چنان‌که ابوذر سگوید: «أَتَیْتُ النَّبِیَّ جوَعَلَیْهِ ثَوْبٌ أَبْیَضُ، وَهُوَ نَائِمٌ، ثُمَّ أَتَیْتُهُ وَقَدِ اسْتَیْقَظَ، فَقَالَ: «مَا مِنْ عَبْدٍ قَالَ: لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ، ثُمَّ مَاتَ عَلَى ذَلِكَ، إِلاَّ دَخَلَ الْجَنَّةَ». قُلْتُ: وَإِنْ زَنَى، وَإِنْ سَرَقَ؟ قَالَ: «وَإِنْ زَنَى، وَإِنْ سَرَقَ». قُلْتُ: وَإِنْ زَنَى، وَإِنْ سَرَقَ؟ قَالَ: «وَإِنْ زَنَى، وَإِنْ سَرَقَ». قُلْتُ: وَإِنْ زَنَى، وَإِنْ سَرَقَ؟ قَالَ: «وَإِنْ زَنَى، وَإِنْ سَرَقَ، عَلَى رَغْمِ أَنْفِ أَبِی ذَرٍّ» [۵۶۵]یعنی: «نزد پیامبر جرفتم و دیدم که آن بزرگوار در حالی که پارچه‌ای سفید روی او کشیده شده، خوابیده است. بار دوم که نزدش رفتم، بیدار شده بود؛ فرمود: «هر بنده‌ای که لا إله إلا الله بگوید و بر ایمان بمیرد، وارد بهشت می‌شود». پرسیدم: اگرچه مرتکب زنا و سرقت شود؟ فرمود: «اگرچه مرتکب زنا و سرقت شود». دوباره پرسیدم: اگرچه زنا و دزدی کند؟ فرمود: «اگرچه مرتکب زنا و سرقت شود». باز هم پرسیدم: اگرچه مرتکب زنا و سرقت شود؟ فرمود: «علی‌رغم خواست ابوذر، اگرچه زنا و دزدی کند».

عبارت: «اگر چه مرتکب زنا و سرقت شود»، دلیلی‌ست بر این‌که نمی‌توان به‌طور قطع بر دوزخی بودن کسانی که مرتکب گناه کبیره می‌شوند، حکم کرد؛ بلکه چنین کسانی در صورتی که وارد جهنم شوند، سرانجام از دوزخ بیرون می‌آیند و به بهشت می‎روند [۵۶۶].

- عباده بن صامت سمی‌گوید: رسول‌الله جدر میان جمعی از صحابه، فرمود: «بَایِعُونِی عَلَى أَنْ لا تُشْرِكُوا بِاللَّهِ شَیْئًا، وَلا تَسْرِقُوا، وَلا تَزْنُوا، وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ، وَلا تَأْتُوا بِبُهْتَانٍ تَفْتَرُونَهُ بَیْنَ أَیْدِیكُمْ وَأَرْجُلِكُمْ، وَلا تَعْصُوا فِی مَعْرُوفٍ، فَمَنْ وَفَّى مِنْكُمْ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ، وَمَنْ أَصَابَ مِنْ ذَلِكَ شَیْئًا فَعُوقِبَ فِی الدُّنْیَا فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ، وَمَنْ أَصَابَ مِنْ ذَلِكَ شَیْئًا ثُمَّ سَتَرَهُ اللَّهُ فَهُوَ إِلَى اللَّهِ إِنْ شَاءَ عَفَا عَنْهُ وَإِنْ شَاءَ عَاقَبَهُ» [۵۶۷]یعنی: «با من بیعت کنید که چیزی را شریک الله قرار ندهید و دزدی و زنا نکنید و فرزندانتان را به قتل نرسانید و به هم‌دیگر تهمت زنا نزنید و در کارهای نیک نافرمانی نکنید. هرکس از شما به این موارد وفا نماید، اجرش با خداست و هرکس به یکی از این‌ها عمل نکند و در دنیا مجازات شود، این مجازات، کفاره‌ی گناهش خواهد بود؛ و هرکس به یکی از این‌ها عمل نکند و الله گناهش را بپوشاند، حسابش با خداست: اگر بخواهد، از او در می‎گذرد و اگر بخواهد، مجازاتش می‎کند».

اجماع صحابه و تابعین شبر این است که فردی که مرتکب گناه کبیره می‎شود، به خاطر ایمانش مؤمن؛ و به خاطر گناه کبیره‎اش، فاسق می‌باشد و در آخرت، تحت مشیت پروردگار متعال است [۵۶۸].

[۵۵۷]- اقوال التابعین فی مسائل التوحید والإیمان، عبدالعزیز عبدالله، (۳/۱۳۱۵). [۵۵۸]- همان، (۳/۱۳۱۵)؛ الفتاوى، (۷/۶۷۹). [۵۵۹]- الإیمان، اثر ابن تیمیه، ص۲۰۹. [۵۶۰]- تفسیر الطبرى، (۴/۱۲۹). [۵۶۱]- دراسة عن الفرق و تاریخ المسلمین، دکتر احمد جلى، ص۱۲۷. [۵۶۲]- على بن ابى طالب، اثر صلابى، ص۳۸۳. [۵۶۳]- دراسة عن الفرق و تاریخ المسلمین، ص۱۲۷. [۵۶۴]- سنن البیهقى، (۸/۱۶). [۵۶۵]- صحیح بخاری، ش: ۵۸۲۷. [۵۶۶]- شرح صحیح مسلم، (۲/۹۷). [۵۶۷]- صحیح بخاری، شماره: ۱۸ [۵۶۸]- أقوال التابعین فی مسائل التوحید و الإیمان، (۳/۱۳۱۸).

سخن پایانی

سخن درباره‌ی ایمان به اللهدر این کتاب، مطلبی‌ست که اللهآن را برای من آسان گردانید و این کتاب را «ایمان به الله أ» نامیدم. هر مطلب درستی در این کتاب باشد، فقط از لطف خداوندی‌ست و هر خطا و نقصی در آن باشد، از جانب خودم می‌باشد و از الله متعال آمرزش می‎طلبم و به سوی او بازمی‎گردم، و الله و پیامبرش از آن، مبرا و دورند. همین، برایم بس که خیلی حریص بودم که دچار خطا و اشتباه نشوم؛ امید است که از اجر و پاداش محروم نگردم.

از الله متعال می‎خواهم که این کتاب را برای هر انسانی- هرجا که باشد-، سودمند بگرداند و سبب افزایش ایمان و هدایتش یا سبب تعلیم یا یادآوری او باشد؛ از الله متعال می‎خواهم که به برادران دینی‎ام که این کتاب را می‎خوانند، توفیق دهد که مرا در دعاهایشان یاد کنند؛ زیرا دعای خیر برادر برای برادر دینی‎اش در غیاب او، به خواست الله متعال، مستجاب می‎شود.

این کتاب را با این آیه به پایان می‎رسانم که:

﴿ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَا تَجۡعَلۡ فِي قُلُوبِنَا غِلّٗا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٞ رَّحِيمٌ ١٠ [الحشر: ۱۰].

«ای پروردگارمان! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند، بیامرز و در دل‌هایمان هیچ کینه‌ای نسبت به مؤمنان قرار مده؛ ای پروردگارمان! بی‌گمان تو، بخشاینده‌ی مهرورزی».

شاعر می‎گوید:

إلهی لا تعذبنـی فإنی
مقر بالذی قد كان منّی

«ای معبودِ من! عذابم مده که به گناهانم اعتراف می‎کنم».

وما لی حیلة إلا رجائی
وعفوك إن عفوتَ وحسن ظنی

«چاره‎ای جز امید به رحمت و گذشت تو- اگر گذشت کنی- و حسن گمانم ندارم».

فكم من زلة لی فی البرایا
وأنت علیَّ ذو فضل ومنّ

«در بین مخلوقات گناهان و لغزش‎های فراوانی داشتم، و تو بر من لطف و منت زیادی کردی».

إذا فكّرت فی ندمی علیها
عضضت أناملی وقرعت سنی

«هرگاه به پشیمانی بر این گناهان فکر می‎کنم، انگشتانم را گاز می‎گیرم و دندان حسرت و پشیمانی بر هم می‌سایم».

یظن الناس بی خیراً وإنّی
لشـر الناس إن لم تعف عنّی

«مردم به من گمان نیک دارند؛ ولی اگر از من گذشت نکنی، من بدترین مردم هستم».

سبحانك اللّهم وبحمدك، أشهد أن لا إله إلا أنت أستغفرك وأتوب إلیك

دیگر کتاب‌های مؤلف

۱- السیرة النبویة: عرض وقائع وتحلیل أحداث.

۲- سیرة الخلیفة الأول أبو بکر الصدیق س: شخصیته وعصره.

۳- سیرة أمیر الـمؤمنین عمر بن الخطاب س: شخصیته وعصره.

۴- سیرة أمیر الـمؤمنین عثمان بن عفان س: شخصیته وعصره.

۵- سیرة أمیر الـمؤمنین علی بن أبی طالب س: شخصیته وعصره.

۶- سیرة أمیر الـمؤمنین الحسن بن علی بن أبی طالب. شخصیته وعصره.

۷- الدولة العثمانیة: عوامل النهوض والسقوط.

۸- فقه النصر والتمکین فی القرآن الکریم.

۹- تاریخ الحرکة السنوسیة فی إفریقیا.

۱۰- تاریخ دولتی الـمرابطین والـموحدین فی الشمال الإفریقی.

۱۱- عقیدة الـمسلمین فی صفات رب العالـمین.

۱۲- الوسطیة فی القرآن الکریم.

۱۳- الدولة الأمویة، عوامل الإزدهار وتداعیات الإنهیار.

۱۴- معاویة بن أبی سفیان، شخصیته وعصره.

۱۵- عمر بن عبد العزیز، شخصیته وعصره.

۱۶- خلافة عبدالله بن الزبیر.

۱۷- عصر الدولة الزنکیة.

۱۸- عماد الدین زنکی.

۱۹- نور الدین زنکی.

۲۰- دولة السلاجقة.

۲۱- الإمام الغزالی وجهوده فی الإصلاح والتجدید.

۲۲- الشیخ عبد القادر الجیلانی.

۲۳- الشیخ عمر الـمختار.

۲۴- عبد الـملک بن مروان بنوه.

۲۵- فکر الخوارج والشیعة فی میزان أهل السنة والجماعة.

۲۶- حقیقة الخلاف بین الصحابة.

۲۷- وسطیة القرآن فی العقائد.

۲۸- فتنة مقتل عثمان.

۲۹- السلطان عبد الحمید الثانی.

۳۰- دولة الـمرابطین.

۳۱- دولة الـموحدین.

۳۲- عصر الدولتین الأمویة والعباسیة وظهور فکر الخوارج.

۳۳- الدولة الفاطمیة.

۳۴- حرکة الفتح الإسلامی فی الشمال الأفریقی.

۳۵- صلاح الدین الأیوبی وجهوده فی القضاء على الدولة الفاطمیة وتحریر البیت الـمقدس.

۳۶- إستراتیجیة شاملة لمناصرة الرسول صلى الله علیه وسلم دروس مستفادة من الحروب الصلیبیة.

۳۷- الشیخ عز الدین بن عبد السلام سلطان العلماء.

۳۸- الحملات الصلیبیة (الرابعة والخامسة والسادسة والسابعة) والأیوبیون بعد صلاح الدین.

۳۹- الـمشروع الـمغولی عوامل الإنتشار وتداعیات الإنکسار.

۴۰- سیف الدین قطز ومعرکة عین جالوت فی عهد الـممالیک.