ایمان به الله
مؤلف:
دکتر علی محمد صلابی
ترجمه:
گروه علمی فرهنگی موحدین
الله متعال میفرماید:
﴿ وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ يَهۡدِ قَلۡبَهُۥۚ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ ١١ ﴾[التغابن: ١١].
«و هر کس به الله ایمان بیاورد، (الله) قلبش را هدایت میکند. و الله، به همه چیز داناست».
این کتاب را به همهی انسانهایی که در جهان هستی در پی معرفت و شناخت الله و ایمان به او و محقق ساختن عبودیت ذات یگانهاش- که همان راه و روش صحیح است- میباشند، هدیه میکنم و با توسل به نامهای نیکو و صفات والای پروردگار مسألت مینمایم که آن را خالصانه برای خودش بگرداند و قبولش فرماید!
الله متعال میفرماید:
﴿ فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا ﴾[الكهف: ۱۱۰].
«پس هرکه خواهان دیدار پروردگارِ خویش است، باید کار نیک و شایسته انجام دهد و هیچکس را در پرستش پروردگارش شریک نگرداند».
دکتر علی محمد صلابی
إن الحمد لله، نحمده ونستعینه ونستهدیه ونستغفره ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سیئات أعمالنا، من یهده الله فلا مضل له، ومن یضلل فلا هادی له وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریك له وأشهد أن محمداً عبده ورسوله.
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِۦ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُونَ ١٠٢ ﴾[آلعمران: ١٠٢].
«ای مومنان! آنگونه که حقِّ تقوای الله است، تقوا پیشه کنید و بر اسلام استقامت ورزید تا در حالِ مسلمانی، از دنیا بروید».
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ وَخَلَقَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا وَبَثَّ مِنۡهُمَا رِجَالٗا كَثِيرٗا وَنِسَآءٗۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِۦ وَٱلۡأَرۡحَامَۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَيۡكُمۡ رَقِيبٗا ١ ﴾[النساء: ١].
«ای مردم! تقوای پروردگارتان را پیشه نمایید؛ آن ذاتی که شما را از یک تَن آفرید و همسرش را از او خلق نمود و از آن دو مردان و زنان بسیاری پراکنده ساخت. و تقوای آن پروردگاری را در پیش بگیرید که به نام او از یکدیگر درخواست میکنید و از گسستن رابطهی خویشاوندی پروا نمایید. همانا الله، مراقب و ناظر بر اعمال شماست».
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَقُولُواْ قَوۡلٗا سَدِيدٗا ٧٠ يُصۡلِحۡ لَكُمۡ أَعۡمَٰلَكُمۡ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۗ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ فَازَ فَوۡزًا عَظِيمًا ٧١ ﴾[الاأحزاب: ۷۰-۷۱].
«ای مؤمنان! تقوای الله پیشه سازید و سخن استوار بگویید تا الله اعمالتان را برای شما اصلاح نماید و گناهانتان را بیامرزد و هرکس از الله و فرستادهاش اطاعت کند، بهراستی به رستگاری بزرگی رسیده است».
یا رب لك الحمد حتی ترضی ولك الحمد إذا رضیت ولك الحمد بعد الرضی.
اما بعد:
این کتاب از آفریدگار بزرگ و روزیدهندهی بزرگوار سخن میگوید؛ همان ذاتی که هر چه اراده کند، انجام میدهد و بسیار بزرگوار و بخشنده و گشایشگر و داناست. آن ذاتی که از لابهلای گردش در صفحات تاریخ و در ظهور و سقوط حکومتها و گسترش و انحطاط تمدنها، و در فراز و فرود دولتها و جوامع انسانی، و در پدیدههای عجیب و شگفتانگیز و نیز در این هستیِ پهناور و حرکت تاریخ، عظمت بینظیر او را آشکارا دیدهام.
این کتاب، ثمرهی این گردش و بلکه یکی از نتایج آن است؛ در این رهگذر کسانی را دیدم که به خدای بزرگ ایمان آورده و از پیامبر گرامیاش پیروی کردهاند؛ الله متعال نیز دلهایشان را هدایت کرده و بر ایمانشان افزوده است. این مؤمنان، پروردگارشان را شناخته و دانستهاند که او توبهپذیر مهربان و صاحب لطف و بخشش بزرگ میباشد و عزتمند و فرزانهایست که ابراهیم را به چند صورت آزمایش کرد و ندای یونس را در تاریکیها(ی شکم ماهی) اجابت نمود و دعای زکریا را قبول فرمود و در کهنسالیاش یحیی را به او عطا نمود؛ همان شخصیتی که به خواست الله، هدایتکننده و هدایتیافته و پرهیزکار بود و پروردگار از سوی خویش به او محبت و شایستگی بخشید.
الله؛ هموست که سختی و رنج را از ایوب برداشت؛ آهن را در کف داوود نرم کرد؛ باد را برای سلیمان مسخر ساخت؛ دریا را برای موسی شکافت؛ عیسی را به سوی خود بالا برد؛ هود را نجات داد و قومش را نابود کرد؛ صالح را از دست ستمگران رهانید و قومش را در خانههایشان به هلاک رساند؛ آتش را برای ابراهیم خنک و بیآزار گردانید و در عوضِ اسماعیل، قربانی بزرگی فرستاد و عیسی و مادرش را نشانهای برای جهانیان قرار داد.
الله؛ هموست که فرعون و قومش را در دریا غرق کرد و جسد فرعون را بهعنوان نشانه و معجزهای برای آیندگان سالم نگه داشت؛ قارون و کاشانهاش را در زمین فرو برد؛ یوسف را از تاریکیهای چاه نجات داد و او را بر گنجینههای زمین حاکم کرد؛ نوح را بر کافران پیروز ساخت و او را با خانوادهاش از اندوه بزرگ رهانید.
خداست که میخنداند و میگریاند؛ میمیراند و زنده میکند؛ خوشبخت یا بدبخت میکند؛ به وجود میآورد و از بین میبرد؛ یکی را بَر میکشد و آن دیگری را از بالا به زیر میآورد؛ عزت و ذلت در دست اوست. هموست که به هرکه بخواهد، میدهد و از هرکه بخواهد، باز میدارد.
هموست که نوح را هدایت، و پسرش را گمراه کرد؛ ابراهیم را برگزید و پدرش را رها نمود؛ لوط را نجات داد و همسرش را هلاک کرد؛ فرعون را هلاک و همسرش را هدایت نمود؛ محمد جرا برگزید و عمویش (ابولهب) را هلاک کرد؛ و نیز هموست که فرزندان سرسختترین دشمنانش همچون خالد بن ولید و عکرمه بن ابیجهل را از یاریگران دعوتش قرار داد؛ اینجاست که باید بگوییم: الله به تعداد مخلوقاتش، و به اندازهای که رضایت او حاصل گردد و هموزن عرش خویش و بهاندازهی جوهر مورد نیاز برای نوشتن کلماتش پاک و منزه است. [۱]
الله ﻷ، ذاتیست هم صاحب کمال و هم صاحب جمال؛ عنصر جمال در این هستی، مقصود است. جمال و زیبایی، مقصود است و کمال، نامحدود؛ پس رؤیت حقیقت جمال، تنها زمانی امکانپذیر است که دل با نورِ الله بنگرد؛ در نتیجه جوهر زیبا و شکوه بدیع اشیا برایش کشف میگردد و آنگاه که چشم و دیگر حواسش، چشماندازهی زیبا یا چیزی تازه را حس کند، الله به یادش میآید و به رابطهی میان آفریننده و آفریده و زیبایی و آفرینندهی آن و نیز رابطهی نیکی و نیکیکننده، پی میبرد و در پیِ این زیبایی، جمال و جلال و کمال الله دیده میشود. قرآن کریم نیز دلها را بیدار میکند تا به دنبال موارد نیکی و جلوههای زیبایی و آیات جمال در این هستی بدیع باشند. ﴿ فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ ١٤ ﴾[المؤمنون: ۱۴]. «پس الله، بهترین سازنده، چه والا و بابرکت است». ﴿ ٱلَّذِيٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَيۡءٍ ﴾[السجدة: ۷]. «ذاتی که هر چیزی را به نیکوترین وجه آفریده است» و ﴿ أَفَلَمۡ يَنظُرُوٓاْ إِلَى ٱلسَّمَآءِ فَوۡقَهُمۡ كَيۡفَ بَنَيۡنَٰهَا وَزَيَّنَّٰهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٖ ٦ ﴾[ق: ۶]. «آیا به آسمان بالای سرشان نگاه نکردهاند که چگونه آن را بنا کردهایم و چگونه آن را آراستهایم و هیچ شکافی در آن نیست».
در عبارت ﴿ أَفَلَمۡ يَنظُرُوٓاْ ﴾دقت کنید؛ این عبارت، استفهام انکاری برای کسانیست که چشم دارند، ولی با آن نمیبینند و دل دارند، ولی درک نمیکنند و آن آفریدههای باشکوه و زیباییهای خیرهکنندای را که بر وجود پروردگار بندگان دلالت میکنند، نمیبینند؛ از همین روست که در قرآن کریم، بر تأمل یا نگریستن و اندیشیدن برای عبرت گرفتن و احساس جمال و زیبایی، تأکید فراوان شده است؛ همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿ أَوَلَمۡ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا خَلَقَ ٱللَّهُ مِن شَيۡءٖ ﴾[الأعراف:۱۸۵].
«آیا در قدرت و فرمانروایی پروردگار در آسمانها و زمین و در انواع مخلوقاتی که الله آفریده است، نیندیشیدهاند؟».
﴿ فَٱنظُرۡ إِلَىٰٓ ءَاثَٰرِ رَحۡمَتِ ٱللَّهِ كَيۡفَ يُحۡيِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَآۚ إِنَّ ذَٰلِكَ لَمُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ ٥٠ ﴾[الروم: ۵۰].
«پس به آثار رحمت الله بنگر که چگونه زمین مرده را زنده ساخت. بیشک او، زندهکنندهی مردگان است؛ و او، بر همه چیز تواناست».
﴿ قُلۡ سِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَٱنظُرُواْ كَيۡفَ بَدَأَ ٱلۡخَلۡقَۚ ثُمَّ ٱللَّهُ يُنشِئُ ٱلنَّشۡأَةَ ٱلۡأٓخِرَةَۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ ٢٠ ﴾[العنکبوت: ۲۰].
«بگو: در زمین بگردید و آنگاه بنگرید که چگونه آفرینش را آغاز کرد. و آنگاه الله، واپسین پیدایش (یعنی قیامت) را پدید میآورد. بیگمان الله بر هر کاری تواناست».
﴿ فَلۡيَنظُرِ ٱلۡإِنسَٰنُ إِلَىٰ طَعَامِهِۦٓ ٢٤ أَنَّا صَبَبۡنَا ٱلۡمَآءَ صَبّٗا ٢٥ ثُمَّ شَقَقۡنَا ٱلۡأَرۡضَ شَقّٗا ٢٦ فَأَنۢبَتۡنَا فِيهَا حَبّٗا ٢٧ وَعِنَبٗا وَقَضۡبٗا ٢٨ وَزَيۡتُونٗا وَنَخۡلٗا ٢٩ وَحَدَآئِقَ غُلۡبٗا ٣٠ وَفَٰكِهَةٗ وَأَبّٗا ٣١ مَّتَٰعٗا لَّكُمۡ وَلِأَنۡعَٰمِكُمۡ ٣٢ ﴾[عبس: ۲۴-۳۲].
«انسان به خوراکش بنگرد که ما از آسمان آب فراوان فرو ریختیم، سپس زمین را بهخوبی شکافتیم؛ آنگاه در آن دانه رویاندیم. و (نیز) انگور و انواع سبزی و زیتون و درخت خرما (رویاندیم). و نیز باغهای پردرخت و انبوه و میوه و چراگاه تا مایهی بهرهمندی شما و چارپایانتان باشد».
﴿ قُلِ ٱنظُرُواْ مَاذَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ﴾[یونس: ۱۰۱].
«بگو: بنگرید که در آسمانها و زمین چیست؟».
کجاست چشمهای بینا و دلهای آگاه و ذهنهای بیدار و سرشتهای پاک و دستنخورده و عواطف زنده و احساسات باریکبین؟! یا الله! این هستی چهقدر شگفتانگیز و این عالم چه همه زیباست! هرکه در نظام هستی بیندیشد، از جمال و نظم شگفتانگیز و بینهایت کامل آفریدگان الهی در شگفت میماند؛ از شب و روز زیبایش، صبحگاهان و شامگاهانش، زمین و آسمانش، خورشید و ماهش، گرمی و سردیاش، ابری بودن و صاف بودن آسمانش، سبز و خشکش، کوهها و تپههایش. پستیها و بلندیهایش، خشکی و دریایش، همهاش زیبا؛ همهاش تازه؛ همهاش محکم و استوار؛ و همهاش هماهنگ، منظم و متناسب است. هر چیزی به اندازهی مشخص خود میباشد و هر چیزی از یک ذرهی کوچک گرفته تا بزرگترین اشیاء، از یک هسته گرفته تا بزرگترین آفریدهها، محکم و استوار و از روی برنامه و نظم مشخصیست.
به انسان و شگفتی خلقتش و اختلاف نژادها و تعدد زبانها و تنوع لهجههایش نگاه کنید که الله ﻷچهسان آنها را نیکو آفریده است؛ میبینید که از جملهی آفریدههای زیبا و نیکوی الاهی، انسان است: ﴿ وَصَوَّرَكُمۡ فَأَحۡسَنَ صُوَرَكُمۡۖ وَإِلَيۡهِ ٱلۡمَصِيرُ ٣ ﴾[التغابن: ۳]. «و به شما شکل و پیکر بخشید و پیکر و هیأت شما را خوب آراست؛ و بازگشت به سوی اوست». ﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلۡكَرِيمِ ٦ ٱلَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّىٰكَ فَعَدَلَكَ ٧ فِيٓ أَيِّ صُورَةٖ مَّا شَآءَ رَكَّبَكَ ٨ ﴾[الانفطار: ۶-۸]. «ای انسان! چه چیزی تو را نسبت به پروردگار بزرگوارت فریفته است؟ همان ذاتی که تو را آفرید و اندامَت را درست و هماهنگ ساخت؛ و تو را در هر نقش و صورتی که خواست، ترکیب کرد». ﴿ لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ ٤ ﴾[التین: ۴]. «ما، انسان را در بهترین شکل آفریدیم».
به آسمان و شکوه آن، و ستارگان و دلربایی آنها، و به خورشید و زیبایی آن، و به سیارههای شگفتانگیز و به ماه و روشنایی آن و نیز به فضا و گسترهی آن نگاه کنید؛ در شبهای تاریک به آسمان بنگرید که ستارگان در هر سوی آن، سوسو میزنند.
به زمین بنگرید که چهسان الله آن را گسترانیده و آب و سبزهزار از آن بیرون آورده است! به کوهها نگاه کنید که چگونه آنها را محکم و استوار ساخته است! به این دریاها، این رودخانهها، این شب و این صبح، این روشنایی و این سایهها، این ابرها و به این هماهنگی و نظم شگفتانگیز در تمام هستی، و به این گل و شکوفه، این میوهی رسیده، این شیر گوارا، این شربت خوشگوار، این درختان خرما و به این زنبور عسل و این مورچه نگاه کنید؛ به این حشرات کوچک بنگرید که چگونه الله متعال به آنها پا و شاخکها و حسگرهایی داده است تا به وسیلهی اینها مسیر خود را بیابند و در دنیای خود بهخوبی زندگی کنند؛ به این ماهیها، به پرندگان نغمهخوان و این بلبل خوشآواز، به این خزندگان و جانوران گوناگون بنگرید که سراسر وجودشان، جمالی پایانناپذیر و زیبایی بیپایانیست که پیوسته چشمها را مینوازد: [۲]
﴿ فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ حِينَ تُمۡسُونَ وَحِينَ تُصۡبِحُونَ ١٧ وَلَهُ ٱلۡحَمۡدُ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَعَشِيّٗا وَحِينَ تُظۡهِرُونَ ١٨ يُخۡرِجُ ٱلۡحَيَّ مِنَ ٱلۡمَيِّتِ وَيُخۡرِجُ ٱلۡمَيِّتَ مِنَ ٱلۡحَيِّ وَيُحۡيِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَاۚ وَكَذَٰلِكَ تُخۡرَجُونَ ١٩ ﴾[الروم: ۱۷-۱۹].
«پس الله را به پاکی یاد نمایید، آنگاه که شب را آغاز میکنید و آنگاه که شب را به صبح میرسانید. و حمد و ستایش در آسمانها و زمین و نیز در پایان روز و آنگاه که به نیمروز میرسید، از آنِ اوست. زنده را از مرده و مرده را از زنده پدید میآورد و زمین مرده را زنده میسازد. و بدینسان (از قبرها) بیرون آورده میشوید».
الله سبحان، یگانه معبود برحقیست که همتا و شریکی ندارد؛ نه در ذات خود و نه در صفات و افعالش. هر نوآوری و هماهنگی و نظمی که در نظام هستیست، نشانگر این است که پدیدآورنده و تدبیرکنندهی آن، یکتا و یگانه است و اگر بیش از یک تدبیرکننده یا بیش از یک نظمدهنده وجود داشت، بهقطع نظام هستی و قوانین آن به هم میریخت:
﴿ لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَاۚ فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ عَمَّا يَصِفُونَ ٢٢ ﴾[الأنبیاء: ۲۲].
«اگر در آسمان و زمین معبودانی جز الله وجود داشتند، بیگمان آسمان و زمین تباه میشدند. الله، پروردگار عرش، پاک و فراتر از ویژگیهاییست که (مشرکان و منحرفان) میگویند».
توحید و یکتاپرستی، تنها این نیست که بنده اقرار کند که آفرینندهای جز الله نیست و او، پروردگار و مالک هر چیزیست؛ بلکه بتپرستان نیز با اینکه مشرک بودند، به این امر اقرار میکردند. توحید دربردارندهی مسایل فراوانی از جمله محبت الله و خضوع و خاکساری و کُرنش و فروتنی در برابر الله و فرمانبرداری بیچون و چرا از اوامر او، و نیز خالص گردانیدن عبادت برای الله و روی آوردن به سوی او و کسب رضایت و خشنودیاش در تمام اقوال و افعال و حالات و احساسات است؛ بدینسان که بنده در همه حال، چه آنگاه که الله به او نعمتی میبخشد و چه آنگاه که نعمتی از او باز میدارد، و نیز در بُغض و دوستیاش فقط الله را مدنظر داشته باشد. الله متعال در الوهیتش، یگانه است و کسی جز او سزاوار پرستش نیست و تنها الله متعال است که باید با بیم و امید به سوی او روی آورد و نباید از کسی جز او ترس و هراس داشت؛ عزت و ذلت تنها از جانب اوست؛ نباید و نشاید که جز به رحمت او، چشم دوخت؛ بلکه تنها بر او تکیه و اعتماد میشود و سزاست که تنها از حُکم او فرمانبرداری گردد [۳].
همهی آفریدهها نیازمند الله هستند؛ الله متعال میفرماید: ﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلۡفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِۖ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ ١٥ ﴾[فاطر: ۱۵]. «ای مردم! شما به الله نیازمندید؛ و الله، بینیاز ستوده است».
چهبسا انسان دارای مال و ثروت میشود یا صاحب زمینهایی میگردد یا زن و فرزندانی به او عطا میشود یا به مقام و موقعیتی میرسد یا به منصبی در حد زمامداری و ریاست دست مییابد یا خدمتکارانی به خدمتش درمیآیند یا سربازانی به حراستش میپردازند و لشکریانی پیرامونش جمع میشوند و مردم، فرمانبردار؛ و سران و بزرگان، خدمتگزارش؛ و ملتها گوش به فرمانش میگردند، ولی با وجود همهی اینها، انسان نیازمند الله و محتاج مولای خویش است [۴].
الله ﻷبندگانش را با کتابش، خوشبخت و کامروا گردانیده و دلهایشان را با کلام خویش، روشنایی بخشیده و چشمانشان را با قرائت آن، روشن ساخته است. کسی که بیش از دیگران، کلام الاهی را قرائت مینماید، بیش از همه، الله را تعظیم میکند و از همه به الله و کلام او نزدیکتر است. قرآن، کلامی اعجازآور و روشنیبخش دلها و ریسمانی ناگسستنی و نوری روشنگر است که با عظمت سخن میگوید و ندای بدیعی سر میدهد که الوهیت را بیان میدارد و به ربوبیت الله گواهی میدهد [۵]. الله متعال میفرماید:
﴿ ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا مَّثَانِيَ تَقۡشَعِرُّ مِنۡهُ جُلُودُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُمۡ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمۡ وَقُلُوبُهُمۡ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ هُدَى ٱللَّهِ يَهۡدِي بِهِۦ مَن يَشَآءُۚ وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٍ ٢٣ ﴾[الزمر: ۲۳].
«الله، بهترین سخن را نازل کرده است؛ کتابی با آیات همگون و مکرّر که از شنیدن آیاتش پوست کسانی که از پروردگارشان میترسند، به لرزه میافتد و آنگاه پوست و دلشان به یاد الله نرم میگردد. این، هدایت الله است که با آن هرکه را بخواهد، هدایت میبخشد و هرکس که الله گمراهش کند، هیچ هدایتگری ندارد».
ایمان به وجود الله ﻷدر درون انسانها ریشه دوانیده و در فطرتشان نهادینه گشته و در ذهنها و قلبها کاشته شده است؛ لذا به اثبات و تأکید و ارئهی دلیل نیازی ندارد.
ولیس یصح فی الأذهان شیء
إذا احتاج النهـار إلی دلیل
[۶]
«وقتی اثبات روز روشن نیازمند دلیل گردد، دیگر صحت هیچ چیزی در ذهنها، قابل قبول نخواهد بود».
اما برخی از کوردلان و بیخبران و کجاندیشان با اینکه این واقعیت در وجدانشان کاشته شده، باز هم دربارهی وجود الله مجادله و ستیز میکنند: ﴿ وَجَحَدُواْ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ﴾[النمل: ۱۴]. «و نشانههای آشکار را از روى ستم و سرکشى انکار کردند؛ در حالى که دلهایشان به این معجزات باور داشت».
قرآن کریم سرشار از آیاتیست که از عظمت الله سخن میگوید و به ربوبیت او گواهی میدهد و روح و روان افراد بیدار و روشنضمیر را مسرور و گمانهای منحرف را باطل میگرداند: ﴿ أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَيۡرِ شَيۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ ٣٥ ﴾[الطور: ۳۵]. «آیا بدون آفریدگار، آفریده شدهاند یا خودشان آفرینندهاند؟».
پیامبران و امانتداران وحی الاهی و حاملان دعوت و چراغهای هدایت و یاران توحید، در طی زمانها با تعدادی از این منحرفان و کجدلان روبهرو شدهاند؛ حتی برخی از کوردلان منحرف، ادعای ربوبیت کرده و خود را پروردگار جهانیان خواندهاند! پس الله ﻷ، دوستانش را با حجتهای قاطع و دلایل آشکار و روشن یاری نمود و بدینسان دوستانش به وسیلهی دلایل روشن، اباطیل و یاوهگوییهای اینان را نابود، افتراهایشان را ریشهکن، کیانشان را متزلزل و بیخردی و کمفهمی و فرومایگیِ اهداف و آرزوهایشان را روشن کردند.
ابراهیم ÷با نمرودی که در نهایت سرکشی و تکبر و زورگویی در مقابل الله، ادعای ربوبیت کرد، مناظره نمود؛ الله متعال میفرماید:
﴿ أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِي حَآجَّ إِبۡرَٰهِۧمَ فِي رَبِّهِۦٓ أَنۡ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ إِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِۧمُ رَبِّيَ ٱلَّذِي يُحۡيِۦ وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا۠ أُحۡيِۦ وَأُمِيتُۖ قَالَ إِبۡرَٰهِۧمُ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَأۡتِي بِٱلشَّمۡسِ مِنَ ٱلۡمَشۡرِقِ فَأۡتِ بِهَا مِنَ ٱلۡمَغۡرِبِ فَبُهِتَ ٱلَّذِي كَفَرَۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٢٥٨ ﴾[البقرة: ۱۵۸].
«آیا ماجرای آن پادشاه را میدانی که چون الله به او فرمانروایی داده بود، با ابراهیم دربارهی پروردگارش جر و بحث کرد؛ وقتی ابراهیم به او گفت: پروردگارم ذاتیست که زنده میکند و میمیراند؛ پاسخ داد: من نیز زنده میکنم و میمیرانم. ابراهیم فرمود: الله، خورشید را از شرق نمایان میکند؛ پس (اگر راست میگویی) آن را از مغرب نمایان کن. در نتیجه کسی که کفر ورزیده بود، مات و مبهوت شد (و دیگر نتوانست چیزی بگوید). و الله، ستمگران را هدایت نمیکند».
وقتی ابراهیم ÷دلیل اول را بر وجود الله و ربوبیت او آورد و گفت: ﴿ رَبِّيَ ٱلَّذِي يُحۡيِۦ وَيُمِيتُ ﴾: «پروردگار من ذاتیست که زنده میکند و میمیراند»، نمرود گفت: «من هم زنده میکنم و میمیرانم». به همین منظور دستور داد تا دو مرد را که به مرگ محکوم شده بودند، بیاورند. نمرود دستور داد که یکی از آن دو مرد را بکشند و از دیگری درگذشت. گویی نمرود با این کار، وی را زنده کرد و دیگری را میراند. این، حجتی واهی و بیاساس؛ و پاسخی ضعیف است، ولی ابراهیم ÷به مناظره با او ادامه داد و حجتی قاطع برای نمرود آورد و گفت: ﴿ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَأۡتِي بِٱلشَّمۡسِ مِنَ ٱلۡمَشۡرِقِ فَأۡتِ بِهَا مِنَ ٱلۡمَغۡرِبِ ﴾[البقرة: ۱۵۸]. یعنی این خورشید، تابع فرمان خداست و هر روز مطابق ارادهی الله- که معبود برحقی جز او نیست و همه چیز را آفریده است- از جانب مشرق طلوع میکند؛ پس اگر تو به گمان خودت زنده میکنی و میمیرانی، این خورشید را از سمت مغرب بیاور؛ چون کسی که زنده میکند و میمیراند، ذاتیست که هرچه بخواهد، انجام میدهد و چیزی یا کسی مانع او نمیشود و بر او چیره نمیگردد؛ بلکه این الله متعال است که بر همه چیز تسلط دارد و هر چیزی مطیع و فرمانبردار اوست. اگر تو همانگونه هستی که میپنداری، پس این کار را انجام بده؛ چون اگر این کار را نکنی، دیگر آنگونه که گمان میکنی، نیستی؛ و تو و هر فرد دیگری میداند که انجام این کار، از تو ساخته نیست. نمرود پاسخی در برابر ابراهیم÷نداشت؛ [۷]از اینرو الله متعال فرمود: ﴿ فَبُهِتَ ٱلَّذِي كَفَرَۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٢٥٨ ﴾[البقرة: ۱۵۸]. «در نتیجه کسی که کفر ورزیده بود، مات و مبهوت شد (و دیگر نتوانست چیزی بگوید). و الله، ستمگران را هدایت نمیکند».
شاعر گوید:
فیا عجباً كیف یعصی الإله
أم كیف یجحـده الـجاحد
«جای بسی تعجب است که چگونه از الله نافرمانی میشود، یا چگونه برخی از افراد، او را انکار میکنند؟».
والله فی كل تحریكة
وفی كل تسكینة شاهد
«الله در هر حرکت و هر سکونی، ناظر و شاهد است».
وفی كل شـیء له آیـة
تدل علـی أنـه واحد
[۸]
«در هر چیزی نشانهایست که نشان میدهد الله، یگانه و یکتاست».
این ابیات که شاعر، ابراهیم بریول/سروده است، چهقدر زیباست:
إنی أویت لكل مأوی فی الحیاة
فما رأیت أعز من مأواكا
«من در زندگی به هر پناهگاهی پناه بردهام، اما باعزتتر و شکست ناپذیرتر از پناهگاه تو را ندیدهام».
وتلمست نفسـی السبیل إلی النجاة
فلم تجد منجی سوی منجاكا
«ضمیرم به دنبال راه نجات بود، اما غیر از راه نجات تو، راه نجات دیگری را نیافت».
وبحثت عن سرّ السعادة جاهداً
فوجدت هذا السـرفی تقواكا
«سخت در پیِ یافتن راز خوشبختی برآمدم، اما این راز را در تقوا و پرهیزگاری تو یافتم».
فلیرضی عنی الناس أو فلیسخطوا
أنا لم أعد أسعی لغیر رضاكا
«چه مردم از من راضی باشند و چه نباشند، به هر حال من هرگز برای رضای غیر تو تلاش نمیکنم».
أدعوك یا ربی لتغفر حوبتی
وتعینـنی وتمدنی بهـداكا
«ای پروردگار من! از تو میخواهم که گناهانم را ببخشایی و با هدایت خودت مرا کمک و یاری کنی».
فأقبل دعائی واستجب لرجائی
ما خاب یوماً من دعا ورجاكا
«پس دعایم را قبول، و امیدم را اجابت کن. کسی که تو را میخواند و به تو امیدوار است، هرگز ضرر نمیکند».
تا آنجا که میگوید:
یا أیها الإنسان مهلاً ما الذی
بالله جلّ جلاله أغـراكا
«ای انسان! بنگر که چه چیزی، تو را نسبت به الله أمغرور نموده است».
فأسجد لمولاك القدیر فإنّما
لابد یوماً تنتهی دنیاكا
«برای کارساز و مولای توانای خویش سجده کن که ناگزیر روزی، دنیایت به پایان میرسد».
وتكون فی یوم القیامة ماثلاً
تجزی بما قدمته یداكا
[۹]
«و روز رستاخیز حاضر میگردی و در مقابل آنچه از پیش فرستادهای، پاداش و جزا داده میشوی».
حقایق اسلام، از زمان نزولش بر رسولالله جتا روز قیامت، ثابت است و تغییر نمیکند. مرجع و منبع اسلام، قرآن و سنت پیامبر جمیباشد و دانشمندان امت اسلامی و پژوهشگران و جویندگان علم و دانش، در هر نسلی و در گذر ایام و ادوار مختلف، آن را شرح و توضیح دادهاند؛ البته ناگفته نماند که نسل ما بیش از همهی نسلها به شناخت حقایق دین، به ویژه ارکان ششگانهی ایمان نیازمند است. کتابی که پیش رو دارید، به رکن نخست ایمان، یعنی ایمان به الله أمیپردازد. به یاری الله بررسیهای دیگری در ارتباط با ارکان ششگانهی ایمان، و نیز اخلاق و پرورش روحی، سنتهای الهی، مقاصد شریعت، سیاست شرعی، شناخت مصالح و مفاسد و دیگر بررسیهای روشمند به منظور سهیم شدن در بیداری امت اسلامی و برپایی تمدن پیشرفتهی جدید آن، به این کتاب پیوست خواهد شد.
[۱]- «الله اهل الثناء والمجد» دکتر ناصر زهرانی، ص۴۱. [۲]- الله أهل الثناء والمجد، صص۶۸-۶۹. [۳]- الله أهل الثناء والمجد، ص۸۵. [۴]- همان، صص۱۲۶و۱۲۷. [۵]- همان، ص۴۹۰. [۶]- همان، ص۵۶۵. [۷]- همان، ص۵۶۷. [۸]- همان، ص۵۷۲. [۹]- همان، ص۵۵۰.
در مبحث اول، به معنای لا إله إلا الله محمد رسول الله، فضیلت لا إله إلا الله، و اینکه این کلمه برترین ذکر است، پرداختهام. همچنین در این مبحث از شروط لا إله إلا الله همچون علم، یقین، قبول، فرمانبرداری و تسلیم، صدق و راستی، اخلاص و محبت و ارتباط آن با ولاء و براء و آثار اقرار به این کلمه در زندگانی انسان سخن گفتهام.
در مبحث دوّم و سوّم، دربارهی اثبات وجود آفریدگار، و توحید ربوبیت سخن به میان آوردهام. همچنین در این دو مبحث به دلایل وجود الله از جمله آفرینش، فطرت و پیمانی که الله از ازل با آدمیان بسته، آفاق و انفس- یا پهنهی هستی در کرانههای آسمان و جان و درون انسانها-، هدایت موجودات، نظم و هماهنگی هستی و ناهماهنگی یا فساد آن، اشاره کردهام.
در مبحث چهارم و پنجم، توحید اسماء و صفات و توحید الوهیت بیان شدهاند. در این دو مبحث از ارتباط احکام شرعی با توحید و دستآوردها و نتایج حکم به احکام الله، همچون: استقرار و خلافت بندگان و برپایی حکومت اسلامی، امنیت و آرامش، پیروزی و عزت و سربلندی، برکت و خوشی و فراخی زندگانی، هدایت، ثبات قدم، رستگاری و مغفرت گناهان و بدیها، همراهی با پیامبران و راستان سخن گفتهام؛ همانطور که آثار شوم حکم به غیر احکام الله، همچون: سنگدلی و انحراف از حق، دچار شدن به نفاق و محرومیت از توبه، ممانعت از راه حق، عدم امنیت و آرامش، رواج دشمنی و کینهتوزی در میان انسانها، محرومیت از یاری و پیروزی، و ناتوانی در برپایی حکومت، ترس از مجازاتی که در انتظار تحریفکنندگان شریعت خداست، مرگ با ذلت، آتش دوزخ، خشم خداوند جبار و عذاب دردناک را گوشزد نمودهام. همچنین در این دو مبحث از تلاشهای بیوقفهی پیامبر جدر راه حمایت از توحید الوهیت، از قبیل: نهی از غلو و افراط در مدح آن حضرت جو کیفیت برخورد با افسونها و تعویذها و نهی از کهانت و پیشگویی و... سخن گفتهام.
در مبحث ششم: عنوان این مبحث را به جای عقیده، ایمان گذاشتهام و آن را در کتابم پا به پای عرضهی قرآن که مقررات و ویژگیهای ایمان را در ضمن اصطلاح ظریف و کلمهی محبوب «ایمان» عرضه میدارد، به کار بردهام. بدون شک بازگشت به تعابیر قرآن و تعابیر پیامبر جسودمندتر و بهتر است، در عین حال که به کار بردن اصطلاحات دیگر نیز جایز میباشد. پس کلمهی ایمان از دیگر کلمات و اصطلاحاتی که به جای ایمان به کار برده شده، معنای بهتر و ظریفتری دارد و مقصود را بهتر میرساند؛ چون وقتی واژهی ایمان بهکار برده میشود، معانی امنیت و اطمینان و آرامش و یقین و الزام و تصدیق و خضوع و ثبات و دوام و متانت و زنده بودن را دربردارد؛ اما کلمهی عقیده تمام این معانی را در بر ندارد. همچنین فرق میان اسلام و ایمان و احسان و ارکان ایمان به الله ﻷرا بیان کردهام و برخی از آیات قرآن دربارهی ایمان، مانند: زینت ایمان، نور ایمان و روح ایمان را شرح دادهام. در این کتاب مهمترین اسباب تقویت ایمان را خلاصه کردهام که عبارتند از:
۱- شناخت نامهای نیک الله.
۲- تدبر و تأمل در قرآن بهطور عام.
۳- شناخت پیامبر ج.
۴- تفکر در هستی و تأمل در نفس یا وجود خویشتن.
۵- یاد و ذکر الله متعال، بهکثرت و در همه حال.
۶- شناخت خوبیهای دین اسلام.
۷- تلاش برای تحقق احسان.
۸- دعوت به سوی الله.
۹- آمادگی نفس جهت مقابلهی آنچه که با ایمان منافات دارد.
۱۰- شناخت حقیقت دنیا و اینکه دنیا گذرگاه آخرت است.
همچنین برخی از صفات مؤمنان را که در قرآن کریم آمده است، بیان کرده و آن را شرح و توضیح داده و اهمیتش را بیان نمودهام و بر مهمترین فواید و نتایج ایمان همچون: خرسندی و شادمانی به ولایت الله، دفاع و حمایت الله ﻷاز مؤمنان و دستیابی به رضایت و خشنودی الله، حاصل شدن مژدهی کرامت الله، رستگاری و هدایت، بهرهبری از پند و اندرز و یادآوری، و نیز شکر و صبر و تأثیر ایمان بر گفتار و کردار آدمی، و محبت الله و مؤمنان تأکید کردهام.
در مبحث هفتم و مبحث پایانی، دربارهی شرک و کفر و نفاق و ارتداد و فسق و گناهان، سخن گفتهام.
خوانندهی گرامی! این کتاب را با این امید پیش رویت میگذارم که الله متعال قلبت را زنده بگرداند و با هر معرفت جدیدی از پروردگارت، بر هدایتت بیفزاید. پس هدف از این نوشتار، افزایش و تقویت ایمانت به پروردگار جهانیان، بهدور از موانع و آسیبهاییست که در راه ایمان قرار گرفته است؛ راهی که پیامبرمان، محمد جبیان کرده و صحابهی کرام ش، آن را با طیب خاطر و بهدور از تکلف و سرسختی در پیش گرفتند؛ در نتیجه به پروردگارشان ایمان آوردند و خداوند ﻷدلهایشان را هدایت نمود؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ يَهۡدِ قَلۡبَهُۥۚ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ ١١ ﴾[التغابن: ۱۱].
«و هر کس به الله ایمان بیاورد، (الله) قلبش را هدایت میکند. و الله، به همه چیز داناست».
به لطف الله، در روز یکشنبه ساعت ۴۵: ۱۴ به تاریخ ۸/۵/۱۴۳۰هـ..ق برابر با ۳/۳/۲۰۰۹ میلادی در دوحه، تألیف این کتاب را به پایان رساندم. با توسل به نامهای نیک و صفات والای پروردگار میخواهم که عملم را خالص برای خودش بگرداند و آن را برای بندگانش سودمند قرار دهد و سینههای بندگانش را جهت سود بردن از آن بگشاید، به لطف و کرم خویش در آن برکت نهد و به برادرانم که مرا در این راه یاری نمودند، پاداش دهد. از هر مسلمانی که این کتاب به دستش میرسد، خواهشمندم که این بندهی نیازمند به بخشش و گذشت و رحمت و خشنودی خدا را از این دعایش بینصیب نگذارد:
﴿ رَبِّ أَوۡزِعۡنِيٓ أَنۡ أَشۡكُرَ نِعۡمَتَكَ ٱلَّتِيٓ أَنۡعَمۡتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَٰلِدَيَّ وَأَنۡ أَعۡمَلَ صَٰلِحٗا تَرۡضَىٰهُ وَأَدۡخِلۡنِي بِرَحۡمَتِكَ فِي عِبَادِكَ ٱلصَّٰلِحِينَ ١٩ ﴾[النمل: ۱۹].
«ای پروردگارم! به من الهام کن تا شکر نعمتى را که به من و پدر و مادرم عطا کردهاى، به جاى آورم و کار شایستهاى انجام دهم که آن را میپسندى؛ و مرا به رحمت خویش در شمار بندگان شایستهات قرار بده».
الله متعال در جای دیگری میفرماید:
﴿ مَّا يَفۡتَحِ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحۡمَةٖ فَلَا مُمۡسِكَ لَهَاۖ وَمَا يُمۡسِكۡ فَلَا مُرۡسِلَ لَهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ٢ ﴾[فاطر: ۲].
«هر رحمتی که الله برای مردم بگشاید، هیچکس نمیتواند آن را بازدارد؛ و آنچه بازدارد، پس از او، هیچکس نمیتواند آن را بفرستد و او توانای چیره و حکیم است».
همچنین میفرماید:
﴿ سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ١٨٠ وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ ١٨١ وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ١٨٢ ﴾[الصافات: ۱۸۰-۱۸۲].
«پروردگارت که پروردگار شکوه و عزت است، از آنچه (کافران) توصیف میکنند، پاک و منزه میباشد. و درود و سلام بر فرستادگانِ (الله)؛ و همهی حمد و ستایش از آن الله، پروردگار جهانیان است».
یا الله! تو پاک و منزهی؛ و ستایش مخصوص توست. گواهی میدهم که معبود برحقی جز تو نیست. از تو طلب بخشش مینمایم و به سوی تو باز میگردم.
وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین.
برادران گرامی! خیلی خوشحال میشوم که انتقادها، پیشنهادها و نظرات خویش را دربارهی این کتاب و دیگر کتابهایم که منتشر خواهد شد، برایم ارسال کنید. از برادران دینیام میخواهم که برایم دعا کنند تا برای الله اخلاص داشته باشم و مرا خدمتگذار این دین باعظمتش بگرداند!
Mail: [email protected]
Website: www.alsallaby.com
نخستین کلمهای که انسان بهوسیلهی آن وارد دایرهی اسلام میشود و به مدارج توحید میرسد و در مسیر عبودیت گام برمیدارد، کلمهی «لا إله إلا الله محمد رسول الله» است. کلمهای که به موجب آن، بنده به ربوبیت و الوهیت الله و به رسالت محمد جاقرار میکند. با این کلمه، بنده گواهی میدهد که تنها الله استحقاق پرستش را دارد و به وسیلهی آن، تمام نیروهای بنده- عقل و قلب و جسم و اعضایش- صرف تسبیح و تهلیل و ستایش و تمجید و پرستش این پروردگار بزرگ میشود؛ ذاتی که تمام ذرات درونیِ وجودت به او اعتراف میکند و او را تمجید و تعظیم و تسبیح مینماید؛ چه بخواهی و چه نخواهی، چه غافل باشی و چه متوجه؛ چه زنده باشی و چه مرده، چه ایمان بیاوری و چه کفر ورزی. اختیار انسان به جای خود باقیست که به میل خویش پروردگارش را بپرستد و از اوامر او که بر زبان پیامبران گرامی آمده است، اطاعت کند، [۱۰]و گواهی دهد که محمد جخاتم پیامبران و بنده و فرستادهی خداست که خداوند ﻷاو را برای تمامی آفریدگان، اعم از آدمیان و جنیان فرستاده است؛ این شهادت یا گواهی، بدین صورت است که با زبان اقرار نماید و با قلب ایمان داشته باشد که محمد جرحمت و وسیلهی جهانیان است.
[۱۰]- مع الله، ص۳۹.
معنای کلمهی لا إله إلا الله این است که معبود برحقی جز الله نیست. پس الله، یگانه و یکتاست و استحقاق این را دارد که تمامی عبادات خالصانه برای او باشد و برای غیر او نباشد. الله متعال میفرماید:
﴿ وَإِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلرَّحۡمَٰنُ ٱلرَّحِيمُ ١٦٣ ﴾[البقرة: ۱۶۳].
«و معبودتان، یگانه معبودیست که هیچ معبود برحقی جز او وجود ندارد؛ (پروردگارِ) گستردهمهرِ مهرورز».
در جای دیگری میفرماید:
﴿ وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦٓ إِنَّنِي بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ ٢٦ إِلَّا ٱلَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُۥ سَيَهۡدِينِ ٢٧ وَجَعَلَهَا كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ ٢٨ ﴾[الزخرف: ۲۶-۲۸].
«و زمانی (را یادآوری کن) که ابراهیم به پدر و قومش گفت: همانا من از آنچه میپرستید، بیزارم؛ جز ذاتی که مرا آفریده و بهیقین که او، هدایتم خواهد کرد. و کلمهی توحید را حقیقتی ماندگار در نسلهای پس از خویش قرار داد؛ امید است که آنان، (یعنی مشرکان به سوی توحید) بازگردند».
همچنین میفرماید:
﴿ ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُ ٢ ﴾[آل عمران: ۲].
«الله؛ هیچ معبود برحقی جز او وجود ندارد؛ همیشه زندهای که مدبّر (جهان هستی) است».
معنای شهادت دادن به محمد رسول الله این است که مسلمان بهزبان اقرار نماید و با قلب ایمان داشته باشد که محمد بن عبدالله قریشی هاشمی، فرستادهی الله به سوی تمامی آفریدگان اعم از جنیان و آدمیان است؛ الله متعال میفرماید:
﴿ قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا ٱلَّذِي لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحۡيِۦ وَيُمِيتُۖ فََٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ٱلنَّبِيِّ ٱلۡأُمِّيِّ ٱلَّذِي يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَكَلِمَٰتِهِۦ وَٱتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ ١٥٨ ﴾[الأعراف: ۱۵۸].
«بگو: ای مردم! بهراستی که من، فرستادهی الله به سوی همهی شما هستم؛ فرستادهی پروردگاری که فرمانروایی آسمانها و زمین از آنِ اوست؛ هیچ معبود برحقی جز او وجود ندارد؛ زنده میکند و میمیراند؛ پس به الله و فرستادهاش ایمان بیاورید؛ همان پیامبر درسنخواندهای که به الله و سخنانش ایمان دارد. و از او پیروی کنید تا هدایت یابید».
در جای دیگری میفرماید:
﴿ تَبَارَكَ ٱلَّذِي نَزَّلَ ٱلۡفُرۡقَانَ عَلَىٰ عَبۡدِهِۦ لِيَكُونَ لِلۡعَٰلَمِينَ نَذِيرًا ١ ﴾[الفرقان: ۱].
«بس والا و بابرکت است ذاتی که قرآن را بر بندهاش نازل کرد تا بیمدهندهی جهانیان باشد».
پس کلمهی «لا إله إلا الله» شامل دو قسمت نفی و اثبات است:
۱- نفی (لا إله)، این بخش، هر معبودی غیر از الله، یعنی همهی معبودان باطل را نفی میکند؛ از اینرو کسی غیر از الله استحقاق پرستش را ندارد. نکره در سیاق نفی، عام است؛ پس این بخش، شامل هر موجودی غیر از الله ﻷمیشود که ممکن است پرستش گردد و به سوی او روی آورند.
۲- اثبات (إلا الله)؛ این بخش، عبادت برای الله متعال را اثبات میکند. پس الله، معبود حقیقی و مستحق پرستش است؛ چون خبرِ «لا» که جملهی «بحق» و محذوف میباشد، همان چیزیست که نصوص قرآن آن را بیان کرده است. پس لا إله إلا الله یعنی لا إله بحق إلا الله؛ یعنی هیچ معبود برحقی جز الله نیست. پس همانطور که تنها الله خالق و رازق و زندهکننده و میراننده و پدیدآورنده و نابودکننده است و تنها اوست که سود و زیان میرساند و هیچکس در آفرینش مخلوقات و تصرف در هیچیک از آفریدهها با او شریک نیست، همینطور تنها الله مستحق الوهیت است و شریکی ندارد؛ الله بلندمرتبه میفرماید:
﴿ ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدۡعُونَ مِن دُونِهِ ٱلۡبَٰطِلُ وَأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡكَبِيرُ٣٠ ﴾[لقمان: ۳۰] [۱۱].
«این، دلیل آنست که تنها الله، حق است و آنچه جز او میپرستند، باطل میباشد و الله ذات بلندمرتبه و بزرگ است».
لفظ جلالهی «الله» در کلمهی شهادت، یکی از نامهای خداوند ﻷ، بلکه از نظر برخی از علما اسم اعظم خداست. در قرآن و سنت، این اسم بیش از دیگر نامهای الله آمده است. لفظ «الله» از همهی نامهای دیگر خدا مشهورتر است و در زبانهای مختلف، بیشتر تکرار میشود.
واژهی «الله»، اسمیست که بر ذات عظیمی دلالت میکند که جامع صفات الوهیت و ربوبیت است؛ پس این اسم، تنها به پروردگار متعال اختصاص دارد و به کسی غیر از خدا تعلق ندارد و بر غیر او اطلاق نمیشود و احدی از انسانها ادعای آن را نمیکند.
«الله» نام پروردگار معبود و ستودهایست که مخلوقات او را تمجید و تسبیح و ستایش میکنند و آسمانها و زمینهای هفتگانه و موجودات میان آنها و شب و روز و آدمیان و جنیان و خشکی و دریا او را به پاکی میستایند:
﴿ وَإِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمۡدِهِۦ وَلَٰكِن لَّا تَفۡقَهُونَ تَسۡبِيحَهُمۡۚ إِنَّهُۥ كَانَ حَلِيمًا غَفُورٗا ٤٤ ﴾[الأسراء: ۴۴].
«و هیچ موجودی نیست، مگر آنکه پروردگار را بهپاکی و بزرگی میستاید؛ ولی شما ستایش و تسبیحشان را درنمییابید. بیگمان او بردبار و آمرزنده است».
«الله» ذاتیست که قلبها، به او رغبت دارند و روح و روان بندگان به سوی او مشتاقند و شوقها به سوی او به پرواز درمیآیند و با یاد و ذکرِ او خوشحال میشوند و به سوی او اشتیاق دارند، و تمامی آفریدهها اعم از بزرگ و کوچک، در هر دَم و در هر چشم به همزدنی، در امور خاص و عام خویش و در حال و آیندهی خود محتاج اویند؛ چون خدا این مخلوقات را به وجود آورده و پس از نابودی، دوباره آنها را زنده میگرداند و اوست که آنها را آفریده و به آنها هستی داده است. و این آفریدگان در برابر الله، فروتن و فرمانبردارند.
هیچ انسانی نیست مگر اینکه احساس میکند که خدای متعال منتها و نعمتهایی را بر گردن او نهاده و از لطف و کرم خویش نعمتهای فراوانی به او ارزانی داشته است؛ پس شایسته است که قلب انسان با مهر و رغبت و تعظیم به سوی الله متعال روی بیاورد.
«الله» در ذات و صفات و اسماء و جلال و مجدش، عظیم است. عقل انسانها نمیتواند او را دریابد و فهمشان او را درک نمیکند و گمانشان به کنه عظمت او پی نمیبرد. پس عقل، از درک عظمت پروردگار، متحیر و شگفتزده است؛ هر چند با توجه به توانایی و قدرتی که به آن بخشیده شده، میتواند گوشهای از این عظمت را درک کند. محبت الله و ترس از او و امید به رحمتش و نیز پرستش آن ذات یگانه در حد توان، به عقل، توانایی شناخت عظمت باریتعالی را میبخشد. [۱۲]
شاعر میگوید:
لله فی الآفاق آیات
لعل أقلها هو ما إلیه داكا
«الله در کرانههای زمین، نشانههایی دارد؛ شاید کمترین این نشانهها تو را به سوی او هدایت کند».
لعلّ ما فی النفس من آیاته
عجب عُجاب لو تری عیناكا
«نشانههای موجود در وجودت، بس شگفتانگیز است؛ اگر چشمانت آنها را میدید».
والكون مشحون بأسرار
إذا حاولت تفسیراً لها أعیاكا
[۱۳]
«هستی پر از رازهاییست که هرگاه تلاش کنی به آنها پی ببری، تو را سرگشته و درمانده میکند».
«الله» فرمانروا، فریادرس و معبودیست که مؤمنان، دلها و عبادات و نماز و حج و شعایر و حیات و آخرتشان را خالص برای او میگردانند:
﴿ قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ ١٦٣ ﴾[الأنعام: ۱۶۲-۱۶۳].
«بگو: همانا نماز و قربانی و زندگی و مرگم، از آنِ الله، پروردگار جهانیان است. شریکی ندارد؛ و به توحید امر شدهام و من، نخستین مسلمانِ (امتم) هستم».
روح و درونمایهی لا إله إلا الله، این است که محبت و تعظیم و بزرگداشت و ترس و امید و پیآمدهای آن، از قبیل: توکل، توجه، رغبت و رهبت یا بیم و امید، فقط برای او باشد؛ پس انسان مسلمان، غیر الله را دوست نمیدارد؛ بلکه اگر غیرالله را دوست میدارد، به تبعیت از محبت الله متعال است که خود زمینهساز افزایش محبت الهیست. مؤمن از غیرالله نمیترسد و به غیر او امید ندارد؛ تنها به الله توکل میکند و تنها به او دل میبندد و تنها از او میترسد؛ جز به نام الله سوگند نمیخورد و جز برای الله نذر نمیکند و تنها به سوی الله توبه و لابه و زاری مینماید؛ تنها از اوامر پروردگار اطاعت میکند و از غیر او امید ثواب و پاداش ندارد؛ در سختیها تنها از الله کمک و یاری میجوید و تنها به او پناه میبرد. تنها برای الله سجده و کرنش و قربانی میکند و هنگام ذبح، فقط نام او را بر زبان میآورد. همهی اینها در یک کلمه خلاصه میشود و آن اینکه تمامی انواع عبادتها فقط از آنِ الله متعال است. این، همان محقق نمودن شهادت لا إله إلا الله میباشد. به همین خاطر خداوند ﻷکسی را که حقیقتاً به لا إله إلا الله شهادت دهد، از آتش دوزخ دور نگه میدارد؛ محال است کسی که که حقیقت این شهادت را محقق نموده و بدان قیام نموده است، به دوزخ برود؛ همانطور که الله متعال میفرماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ ٣٣ ﴾[المعارج: ۳۳].
«و آنان که بر ادای درستِ گواهیهای خویش، متعهد و پایبندند».
پس مؤمن در ظاهر و باطن و در قلب و جسمش به اجرای مقتضیات این کلمه قیام میکند [۱۴].
مقتضای این شهادت، این است که آنچه را رسولالله جاز جانب الله آورده است، تصدیق کنی و مطیع اوامر و نواهیاش باشی و تنها مطابق شریعت الله، او را بپرستی و معتقد نباشی که رسولالله جدر ربوبیت و مدیریت جهان هستی، نقش یا سهمی دارد یا اینکه شایستهی پرستش است؛ بلکه باید معتقد باشی که پیامبر جبندهی الله است و شایستهی پرستش نیست؛ و نیز فرستادهی الله است که نباید و نشاید که تکذیب شود؛ او برای خودش و دیگران، مالک هیچ نفع و ضرری نیست و هر نفع و ضرری به خواست الله متعال است [۱۵].
لا إله إلا الله نزد مسلمانان به کلمهی «توحید»، «اخلاص» و «تقوا» شناخته میشود. لا إله إلا الله اعلام انقلاب و خیزش در برابر زورگویان و ستمگران روی زمین و طاغوتهای جاهل، و نیز انقلاب و قیام بر ضد تمامی بتها و خدایان مزعوم یا معبودان باطل در مقابل خداست؛ خواه این خدایان، درخت باشند و خواه سنگ یا بشر. لا إله إلا الله ندایی جهانی برای آزادسازی انسان از بندگی انسان و طبیعت و هر مخلوق دیگریست.
لا إله إلا الله عنوان منهج خداوندیست که چهرهها فقط متوجه او میشوند و دلها فقط در برابر حکم او سر تسلیم فرود میآورند و فقط در برابر سلطهی او فرمانبردارند. [۱۶]
[۱۱]- العقیدة الصافیة، سید سعید عبدالغنی، ص۲۶۰. [۱۲]- مع الله، دکتر سلیمان عودة، صص۳۶-۳۷. [۱۳]- همان، ص۳۹. [۱۴]- الجواب الکافی، اثر ابن قیم، ص۱۳۹. [۱۵]- الأمثال فی القرآن، اثر دکتر عبدالله جربوع، ۱/۲۳۳. [۱۶]- الإیمان و الحیاة، اثر قرضاوی، ص۳۱.
در قرآن و سنت پیامبر جفضایل و ویژگیهای فراوانی برای این کلمه آمده که بیان و شمارش آنها در اینجا به درازا میکشد.
لا إله إلا الله کلمهایست که آسمانها و زمین به وسیلهی آن پدیدار و برپا گشته و آفریدهها به خاطر آن، آفریده شدهاند. خداوند متعال برای این کلمه پیامبرانش را فرستاده و کتابهایش را نازل فرموده و برنامهها و دستورات خویش را مقرر نموده، و به خاطر آن ترازوها قرار داده شده، نامههای اعمال گشوده گردیده و بازار بهشت و جهنم برپا شده است. به واسطهی این کلمه است که انسانها به مؤمنان و کافران، و نیکوکاران و بدکاران تقسیم میشوند. پس کلمهی لا إله إلا الله منشأ آفرینش و فرمان خدا و پاداش و مجازات است؛ کلمهایست که مخلوقات برای آن آفریده شدهاند و دربارهی این کلمه و حقوق آن، سؤال و محاسبه صورت میگیرد و پاداش و عقاب بر اساس آن واقع میشود. قبله بر اساس این کلمه نهاده شده و امت اسلامی نیز بر اساس همین کلمه شکل گرفته است و به خاطر همین کلمه، شمشیرها از نیام برآمده و جهاد برپا شده است. این کلمه، حق خداوند بر تمامی بندگان میباشد؛ پس لا إله إلا الله کلمهی اسلام و کلیدِ سرای اسلام است و تمامی آدمیان از اول تا آخر دربارهی آن پرسیده خواهند شد. در آخرت، بندگان قدم از قدم برنمیدارند تا اینکه دربارهی دو چیز از آنان سؤال شود: ۱- در دنیا چه میپرستیدید؟ ۲- به پیامبران و فرستادگان خدا چه جوابی دادید؟
سؤال نخست با محقق ساختن «لا إله إلا الله» از لحاظ شناخت و اقرار و عمل به آن، پاسخ داده میشود؛ و پرسش دوم با اجرای مقتضیات «محمدرسولالله»، یعنی: با شناختن پیامبر جو اقرار به نبوت و رسالتش و تسلیم و فرمانبرداری و اطاعت از او. [۱۷]
یکی از فضایل «لا إله إلا الله» که در قرآن کریم آمده، این است که این کلمه، به کلمهی طیبه و گفتهی ثابت و ریشهدار توصیف شده است؛ همانطور که الله متعال میفرماید:
﴿ أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلٗا كَلِمَةٗ طَيِّبَةٗ كَشَجَرَةٖ طَيِّبَةٍ أَصۡلُهَا ثَابِتٞ وَفَرۡعُهَا فِي ٱلسَّمَآءِ ٢٤ تُؤۡتِيٓ أُكُلَهَا كُلَّ حِينِۢ بِإِذۡنِ رَبِّهَاۗ وَيَضۡرِبُ ٱللَّهُ ٱلۡأَمۡثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ ٢٥ ﴾[ابراهیم: ۲۴-۲۵].
«آیا دقت نکردهای که الله چگونه مثالی زده است؟ کلمهی پاک توحید همانند درخت پاکیزهایست که ریشهاش استوار و شاخههایش در آسمان است و به حکم پروردگارش در هر زمان (مناسبی) میوه میدهد. و الله برای مردم مثال میزند تا پند بگیرند».
این کلمه، دستآویز محکم و ناگسستنی ایمان است؛ همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿ فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَا ﴾[البقرة: ۲۵۶].
«بنابراین کسی که به طاغوت (و معبودان باطل) کفر بورزد و به الله ایمان بیاورد، به دستآویز محکم (و ناگسستنیِ ایمان) چنگ زده است که هیچگاه گسسته نمیشود».
از دیگر فضایل «لا إله إلا الله» این است که تمام پیامبران بهوسیلهی آن، بیمدهنده و مژدهرسان فرستاده شدهاند؛ همانطور که الله متعال میفرماید:
﴿ وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ ٢٥ ﴾[الأنبیاء: ۲۵].
«و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم، مگر اینکه به او وحی کردیم که هیچ معبود برحقی جز من وجود ندارد؛ پس مرا عبادت و پرستش کنید».
و همینطور دیگر فضایل این کلمه که در قرآن کریم آمده است.
اما فضایل «لا إله إلا الله» که در سنت آمده، بسیار فراوان است و ما به برخی از آنها اشاره میکنیم:
- این کلمه، بالاترین شعبه یا برترین بخشِ ایمان میباشد؛ رسولالله جفرموده است: «الإِیمَانُ بِضْعٌ وَسَبْعُونَ شُعْبَةً أَعْلاهَا قَوْلُ لا إلَهَ إلاَّ اللَّهُ، وَأَدْنَاهَا إمَاطَةُ الأَذَى عَنْ الطَّرِیقِ» [۱۸]یعنی: «ایمان، هفتاد و اندی بخش دارد که برترینش، گفتن لا إله إلا الله؛ و پایینترین بخشِ ایمان، برداشتن خار و خاشاک (و هر چیز آزاردهندهای) از سرِ راه است».
- اقامهی جهاد به خاطر اعلای این کلمه میباشد؛ همانطور که پیامبر جفرموده است: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى یَشْهَدُوا أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه، وَأَنَّ مُحَمَّداً رسولُ اللَّه، ویُقِیمُوا الصَّلاةَ، وَیُؤتوا الزَّكاةَ، فَإِذَا فَعَلُوا ذلك، عَصمُوا مِنِّی دِماءَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ إِلاَّ بِحَقِّ الإِسْلام، وحِسابُهُمْ عَلى اللَّه» [۱۹]یعنی: «مأموریت یافتم که با مردم پیکار کنم تا گواهی دهند که معبود راستینی جز الله وجود ندارد و محمد، فرستادهی اوست، و نماز را برپا دارند و زکات دهند؛ هرگاه چنین کردند، جان و مال خود را از هرگونه تعرضی از سوی من مصون داشتهاند، مگر در حقّی که اسلام تعیین کرده است؛ و حسابشان- در آخرت- با الله متعال است».
- کلمهی «لا إله إلا الله» در ترازوی اعمال، بر کفهی گناهان برتری دارد؛ همانطور که در حدیثی از عبدالله بن عمرو بن عاص آمده است که رسولالله جفرمود: «إِنَّ اللَّهَ سَیُخَلِّصُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِی عَلَى رُءُوسِ الخَلاَئِقِ یَوْمَ القِیَامَةِ فَیَنْشُرُ عَلَیْهِ تِسْعَةً وَتِسْعِینَ سِجِلًّا كُلُّ سِجِلٍّ مِثْلُ مَدِّ البَصَرِ، ثُمَّ یَقُولُ: أَتُنْكِرُ مِنْ هَذَا شَیْئًا؟ أَظَلَمَكَ كَتَبَتِی الحَافِظُونَ؟ فَیَقُولُ: لاَ یَا رَبِّ، فَیَقُولُ: أَفَلَكَ عُذْرٌ؟ فَیَقُولُ: لاَ یَا رَبِّ، فَیَقُولُ: بَلَى إِنَّ لَكَ عِنْدَنَا حَسَنَةً، فَإِنَّهُ لاَ ظُلْمَ عَلَیْكَ الیَوْمَ، فَتَخْرُجُ بِطَاقَةٌ فِیهَا: أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، فَیَقُولُ: احْضُرْ وَزْنَكَ، فَیَقُولُ: یَا رَبِّ مَا هَذِهِ البِطَاقَةُ مَعَ هَذِهِ السِّجِلاَّتِ، فَقَالَ: إِنَّكَ لاَ تُظْلَمُ، قَالَ: فَتُوضَعُ السِّجِلاَّتُ فِی كَفَّةٍ وَالبِطَاقَةُ فِی كَفَّةٍ، فَطَاشَتِ السِّجِلاَّتُ وَثَقُلَتِ البِطَاقَةُ، فَلاَ یَثْقُلُ مَعَ اسْمِ اللهِ شَیْءٌ» [۲۰]یعنی: «خداوند در روز قیامت شخصی از امتم را در برابر دیدگان مخلوقات مورد بازخواست قرار میدهد و نود و نُه دفتر ثبتشده (از اعمال ناشایستش) را که هر دفتری بهاندازهی بُرد بینایی، وسعت دارد، در برابر او باز میکند و سپس میفرماید: آیا چیزی از اینها را انکار میکنی؟ آیا نویسندگان نگهبان من به تو ستمی کردهاند؟ او میگوید: خیر، ای پروردگار من! الله میفرماید: آیا عذری داری؟ میگوید: خیر، ای پروردگار من! میفرماید: آری؛ تو نزد ما حسنهای داری. امروز به تو هیچ ستمی نمیشود. پس کارتی بیرون آورده میشود که کلمهی «أشهد أن لا إله إلا إلله و أشهد أنّ محمداً عبده و رسوله» در آن است. پروردگار میفرماید: سَرِ سنجش اعمالت حاضر شو. آن شخص میگوید: پروردگارا! با وجودِ این همه دفتر ثبتشده (از اعمال ناشایستم) این یک کارت چیست و به چه کار میآید؟ میفرماید: امروز هیچ ستمی به تو نمیشود. و آنگاه دفترهای ثبتشده را در یک کفهی ترازو میگذارند و آن یک کارت را در کفهی دیگر؛ هنگام وزن، دفترها سبک میشوند و آن کارت، سنگین میگردد. هیچ چیزی در وزن و ارزش، بر نامِ الله فزونی نمییابد».
[۱۷]- زاد المعاد، ۱/۳۴. [۱۸]- بخاری، باب أمور الإیمان، ۱/۲۱. [۱۹]- بخاری، باب المساجد، شمارهی ۴۱۵. [۲۰]- سنن الترمذی، ش: ۲۶۳۹ صحیح الألبانی، ش: ۹۰۸۰.
با اینکه خداوند ﻷذکر و یاد خویش را برای برخی از بندگانش فراهم و آسان نموده، با این حال ذکر و یادِ الله، از بزرگترین عباداتیست که انسان را به پروردگارش نزدیک میگرداند و از همهی عبادتها اجر و پاداش بیشتری دارد. برترین ذکر پس از تلاوتِ قرآن عظیم، گفتن «لا إله إلا الله» یعنی کلمهی توحید است؛ همانگونه که رسولالله جفرموده است: «أَفْضَلُ الذِّكْرِ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ» [۲۱]یعنی: «برترین ذکر، لا إله إلا الله میباشد». بر هر مسلمانی واجب است که این کلمهی عظیم را یاد بگیرد و مضمون و معنا و شروط و ارکان و معارف مربوط به آن را به دیگران آموزش دهد؛ زیرا لا إله إلا الله کلمهایست که انسان به وسیلهی آن مسلمان میشود. پس این کلمه، حد فاصل میان کفر و اسلام است. خداوند ﻷبه برترین مخلوق و خاتم پیامبرانش، محمد جامر نموده که همهی مفاهیم و معارف این کلمه را به مردم یاد دهد و بدان معتقد باشد؛ همانگونه چنانکه در این فرموده آمده است: ﴿ فَٱعۡلَمۡ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ ﴾[محمد: ۱۹]. «پس بدان که معبود راستینی جز الله وجود ندارد».
الله متعال، کسانی را که در برابر این کلمه استکبار ورزیده و از پیروی آن روی گردانده و بدان عمل نکردهاند، سرزنش نموده است؛ آنجا که میفرماید:
﴿ إِنَّهُمۡ كَانُوٓاْ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ يَسۡتَكۡبِرُونَ ٣٥ وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاْ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ ٣٦ ﴾[الصافات: ۳۵-۳۶].
«آنان، چنان بودند که چون به آنها گفته میشد: «معبود راستینی جز الله وجود ندارد»، تکبر وسرکشی میکردند و میگفتند: آیا معبودانمان را به خاطر شاعری دیوانه رها کنیم؟».
خداوند بلندمرتبه در چندین جای قرآن، خودش را با صفاتی توصیف نموده که دربردارندهی این کلمه است؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُ ﴾[البقرة: ۲۵۵].
«الله؛ هیچ معبود برحقی جز او وجود ندارد؛ همیشهزندهایست که اداره و تدبیر تمام هستی را در دست دارد».
و در جای دیگری میفرماید:
﴿ هُوَ ٱلۡحَيُّ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ﴾[غافر: ۶۵].
«اوست زنده؛ معبود راستینی جز او وجود ندارد».
ابراهیم ÷نیز این کلمه را محقق ساخت و آن را حقیقتی ماندگار در نسلهای پس از خویش قرار داد؛ همانطور که الله ﻷبه نقل از او میفرماید:
﴿ وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦٓ إِنَّنِي بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ ٢٦ إِلَّا ٱلَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُۥ سَيَهۡدِينِ ٢٧ وَجَعَلَهَا كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ ٢٨ ﴾[الزخرف: ۲۶-۲۸].
«و زمانی (را یادآوری کن) که ابراهیم به پدر و قومش گفت: همانا من از آنچه میپرستید، بیزارم؛ جز ذاتی که مرا آفریده و بهیقین او، هدایتم خواهد کرد. و کلمهی توحید را حقیقتی ماندگار در نسلهای پس از خویش قرار داد؛ امید است (مشرکان به سوی توحید) بازگردند».
[۲۱]- صحیح الجامع، اثر آلبانی، شمارهی: ۱۱۱۵.
بدان که نور لا إله إلا الله به تناسب قوت و ضعفِ برخورداری بنده از پرتوش، تاریکیها و تیرگیهای گناهان را میزداید. این کلمه، نور و روشنایی دارد و گویندگان و پیروان این کلمه، از لحاظ ضعف و قوت یا میزان برخورداری از این نور، متفاوتند؛ برخی از مردم به نسبت این نور همچون خورشیدند، برخی همانند ستارهای درخشان، عدهای مانند مشعلی بزرگ، بعضی مثل چراغی فروزان و برخی همچون چراغی کمنور. به همین خاطر در روز قیامت، انوار و پرتوهای ایمان در سمت راست و در جلوی افراد، متناسب با نور این کلمه که از لحاظ علم و عمل و شناخت، در قلبهایشان وجود داشته است، ظاهر میشود؛ هر چه نور این کلمه بیشتر باشد، به تناسب حد و اندازهای که دارد، شبهات و شهوات را میسوزاند تا جایی که انسان به وضعیتی میرسد که هیچ شبهه و شهوت و گناهی نمیماند. این، وضعیت انسانیست که در توحیدش صادق است و چیزی را شریک الله نمیسازد؛ پس هر گناه یا شهوت یا شبههای که به این نور نزدیک شود، آن را ضعیفتر میکند. بدینسان آسمان ایمان انسان به وسیلهی ستارگان از دسترس سارقان نیکیهایش حراست شده است. سارق به آن دسترسی ندارد، مگر در هنگام غفلت انسان؛ اما آنگاه که انسان به خود بیاید و بداند که چه چیزی از او دزدیده شده، آن را از سارق بازپس میگیرد یا با تلاشی دوباره، چند برابر آن را بهدست میآورد؛ پس انسان موحد، با دزدان جنی و انسی اینچنین رفتار میکند و همچون کسی نیست که خزانهی خود را بدون حراست در برابر دزدان باز کرده است [۲۲].
[۲۲]- مدارج السالکین، ۱/۳۶۹.
لا إله إلا الله، هممضمون آیهی مبارکه: ﴿ إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥ ﴾میباشد. این آیه، بزرگترین اهداف و برترین وسایل را در بردارد. آفرینش و گردش دنیا و آخرت بر اساس این آیه است. بزرگترین هدف، بندگی الله و برترین وسیله، کمک و یاریِ الله متعال است؛ پس جز الله هیچ معبودی استحقاق پرستش را ندارد و جز او کسی، انسان را در مسیر بندگی الله یاری نمیکند. بنابراین پرستش الله، بهترین هدف و کمک و یاریاش، بزرگترین وسیله است.
این کلمه دربردارندهی هر دو نوع توحید، یعنی توحید ربوبیت و توحید الوهیت، و نیز شاملِ تعبد به اسمهای «رب» و «الله» میباشد؛ پس الله ﻷبا الوهیتش عبادت میشود و با ربوبیتش، از او درخواست کمک و یاری میگردد و با رحمت خویش به راه راست هدایت میکند. پس در ابتدای سوره نامهای «الله»، «رب» و «الرحمن» آمده تا با عبادت و یاری کردن و هدایت او مطابقت داشته باشد. تنها الله متعال است که همهی اینها را میدهد و غیر از او، کسی دیگر، انسان را در مسیر بندگی الله کمک نمیکند و تنها اوست که انسان را هدایت مینماید [۲۳].
[۲۳]- الإیمان بالله، دکتر عمر اشقر، ص۹۶. به نقل از ابن قیم در مبحث «الصلاة».
از آنجا که معنای لا إله إلا الله این است که معبود برحقی جز الله وجود ندارد و از آنجا که بسیاری از مردم، معنا و اهمیت لا إله إلا الله را درک نمیکنند، لازم دانستیم که از شروط این کلمه سخن گوییم.
رحمت الله بر وهب بن منبه باد که وقتی از او سؤال شد: «آیا لا إله إلا الله کلید بهشت نیست؟» گفت: چرا؛ ولی هر کلیدی، دندانههایی دارد. پس اگر کلید دندانهدار را آوردی، قفل را برایت باز میکند و اگر این کلید دندانه نداشته باشد، قفل را برایت باز نمیکند [۲۴]. این دندانههای کلید لا إله إلا الله همان شروط این کلمهی عظیم است [۲۵]؛ شروطی که از نظر دانشمندان هفت مورد هستند.
البته منظور، این نیست که الفاظ این شروط شمرده و سپس حفظ شوند؛ چه بسا همهی این شروط در یک فرد عامی و بیسواد وجود داشته یا او به آنها پایبند باشد و اگر به او گفته شود: این شروط را بشمار، بلد نباشد و چهبسا کسی الفاظ آن را خوب حفظ داشته باشد، ولی ببینی که در بسیاری از اوقات کارهایی میکند که این شروط را نقض مینماید؛ [۲۶]یعنی در عملش آنگونه که باید به این شروط پایبند نیست.
اینک این شروط و دلایلش از قرآن و سنت پیامبر جرا بهطور خلاصه ذکر میکنیم:
[۲۴]- بخاری آن را روایت کرده است، رک: الجنائز، ۳/۱۰۹. [۲۵]- مسائل هامة فی توحید العبادة، محمد قحطانی، ص۲۱. [۲۶]- معارج القبول، اثر حکمی، ۱/۳۷۷.
یعنی آگاهی از معنای لا إله إلا الله که شامل علم به نفی هر معبودی غیر از الله و علم به اثبات الله به عنوان تنها معبود حقیقیست؛ علمی که جهل به این کلمه را نفی کند. الله متعال میفرماید:
﴿ فَٱعۡلَمۡ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ ﴾[محمد: ۱۹].
«پس بدان که معبود راستینی جز الله وجود ندارد».
همچنین میفرماید:
﴿ شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَأُوْلُواْ ٱلۡعِلۡمِ قَآئِمَۢا بِٱلۡقِسۡطِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ١٨ ﴾[آل عمران: ۱۸].
«الله که همواره امور هستی را بهعدالت تدبیر میکند، گواهی میدهد که هیچ معبود برحقی جز او وجود ندارد؛ و فرشتگان و صاحبان دانش (نیز همینگونه گواهی میدهند). هیچ معبود برحقی جز الله که توانای شکستناپذیر و حکیم (سنجیدهکار) است، وجود ندارد».
در حدیث صحیح آمده است که رسولالله جفرمود: «مَنْ مَاتَ وَهُوَ یَعْلَمُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، دَخَلَ الْجَنَّةَ» [۲۷]یعنی: «هر کس بمیرد و بداند که معبود بر حقی جز الله نیست، وارد بهشت میشود».
[۲۷]- مسلم، کتاب الإیمان، ۱/۵۵.
بدین صورت که گویندهی این کلمه، به مدلول و معنای این کلمه یقین جازمی داشته باشد. الله متعال میفرماید:
﴿ إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمۡ يَرۡتَابُواْ وَجَٰهَدُواْ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ ١٥ ﴾[الصافات: ۱۵].
«مؤمنان تنها کسانی هستند که به الله و فرستادهاش ایمان آوردند و آنگاه شک و تردیدی به خود راه ندادند و با مالها و جانهایشان در راه الله جهاد کردند. همانا اینها، راستگویانند».
پیامبر جمیفرمایند: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، وَأَنِّی رَسُولُ اللهِ، لَا یَلْقَى اللهَ بِهِمَا عَبْدٌ غَیْرَ شَاكٍّ فِیهِمَا، إِلَّا دَخَلَ الْجَنَّةَ» [۲۸]یعنی: «گواهی میدهم که معبود برحقی جز الله نیست و من فرستادهی الله هستم. بندهای که [به این عبارت یقین دارد] و شکی در آن ندارد، آنگاه که الله را دیدار میکند (و میمیرد)، بهقطع وارد بهشت میشود».
همچنین پیامبر جبه ابوهریره سفرمود: «مَنْ لَقِیتَ مِنْ وَرَاءِ هَذَا الْحَائِطَ یَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ مُسْتَیْقِنًا بِهَا قَلْبُهُ، فَبَشِّرْهُ بِالْجَنَّةِ» [۲۹]یعنی: «هرکه را پشت این دیوار ملاقات کردی که گواهی میدهد که معبود برحقی جز الله نیست و دلش به آن یقین دارد، او را به بهشت مژده بده».
[۲۸]- مسلم، کتاب الإیمان، حدیث شماره: ۳۱. [۲۹]- مسلم، کتاب الإیمان، شمارهی: ۳۱ (۱/۶۰).
الله ﻷاخباری از گذشتگان را برای ما نقل کرده که نشان میدهد هرکس مقتضای این کلمه را قبول کرده، نجات یافته و هرکس آنرا نپذیرفته، هلاک شده است؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ رُسُلًا إِلَىٰ قَوۡمِهِمۡ فَجَآءُوهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَٱنتَقَمۡنَا مِنَ ٱلَّذِينَ أَجۡرَمُواْۖ وَكَانَ حَقًّا عَلَيۡنَا نَصۡرُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٤٧ ﴾[الروم: ۴۷].
«و پیش از تو پیامبرانی به سوی قومشان فرستادیم؛ پس با نشانههای آشکار نزدشان آمدند و آنگاه از مجرمان انتقام گرفتیم. و یاری مؤمنان، حقی برعهدهی ماست».
و نیز میفرماید:
﴿ ثُمَّ نُنَجِّي رُسُلَنَا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْۚ كَذَٰلِكَ حَقًّا عَلَيۡنَا نُنجِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ١٠٣ ﴾[یونس: ۱۰۳].
«آنگاه فرستادگانمان و مومنان را نجات میدهیم. اینگونه بر ماست که مومنان را نجات دهیم».
الله متعال دربارهی کسانی که این کلمه را تکذیب نموده و آن را نپذیرفتهاند، میفرماید:
﴿ فَٱنتَقَمۡنَا مِنۡهُمۡۖ فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُكَذِّبِينَ ٢٥ ﴾[الزخرف: ۲۵].
«از اینرو از آنان انتقام گرفتیم؛ پس بنگر که سرانجام تکذیبکنندگان چگونه بود».
پیامبر جفرموده است: «مَثَلُ مَا بَعَثَنِی اللَّهُ بِهِ مِنَ الْهُدَى وَالْعِلْمِ كَمَثَلِ الْغَیْثِ الْكَثِیرِ أَصَابَ أَرْضًا، فَكَانَ مِنْهَا نَقِیَّةٌ، قَبِلَتِ الْمَاءَ، فَأَنْبَتَتِ الْكَلأَ وَالْعُشْبَ الْكَثِیرَ، وَكَانَتْ مِنْهَا أَجَادِبُ، أَمْسَكَتِ الْمَاءَ، فَنَفَعَ اللَّهُ بِهَا النَّاسَ، فَشَرِبُوا وَسَقَوْا وَزَرَعُوا، وَأَصَابَتْ مِنْهَا طَائِفَةً أُخْرَى، إِنَّمَا هِیَ قِیعَانٌ لا تُمْسِكُ مَاءً وَلا تُنْبِتُ كَلأً، فَذَلِكَ مَثَلُ مَنْ فَقُهَ فِی دِینِ اللَّهِ وَنَفَعَهُ مَا بَعَثَنِی اللَّهُ بِهِ فَعَلِمَ وَعَلَّمَ، وَمَثَلُ مَنْ لَمْ یَرْفَعْ بِذَلِكَ رَأْسًا وَلَمْ یَقْبَلْ هُدَى اللَّهِ الَّذِی أُرْسِلْتُ به» [۳۰]یعنی: «مثال علم و دانشی که خداوند مرا با آن مبعوث گردانیده، مانند بارانیست که تند و تیز میبارد. زمینی که صاف و هموار باشد، آن آب را در خود جذب میکند. سپس در آن زمین، گیاه و دانه میروید. و زمینی که سخت است، آب را بر روی خود نگاه میدارد. و خداوند، بهوسیلهی آن آب به بندگانش نفع میرساند و بندگان الله از آن آب مینوشند و به دیگران نیز مینوشانند و کشت و زرع خود را نیز آبیاری میکنند. و بارانی که در شورهزار ببارد، نه آب را در خود نگه میدارد و نه گیاهی میرویاند. این زمین، مثال کسیست که به احکام الهی، توجهی نکرده و اهمیتی نداده است. و هدایت و رهنمودهایی را که من به ارمغان آوردهام، قبول نکرده است».
[۳۰]- بخاری، کتاب العلم، شمارهی ۷۹، (۱/۴۲).
الله متعال میفرماید:
﴿ وَأَنِيبُوٓاْ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ وَأَسۡلِمُواْ لَهُۥ مِن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلۡعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ ٥٤ ﴾[الزمر: ۵۴].
«و به سوی پروردگارتان روی بیاورید و فرمانبردارش شوید، پیش از آنکه عذاب الهی به سراغتان بیاید و آنگاه یاری نشوید».
و میفرماید:
﴿ وَمَنۡ أَحۡسَنُ دِينٗا مِّمَّنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ ﴾[النساء: ۱۲۵].
«و چه آیینی بهتر از دین کسیست که خود را تسلیم الله میکند و نیکوکار است؟».
یعنی انسان مسلمان، این کلمه را صادقانه و از ته دلش بگوید و زبانش با دلش موافق باشد. الله متعال میفرماید:
﴿ الٓمٓ ١ أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتۡرَكُوٓاْ أَن يَقُولُوٓاْ ءَامَنَّا وَهُمۡ لَا يُفۡتَنُونَ ٢ وَلَقَدۡ فَتَنَّا ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡۖ فَلَيَعۡلَمَنَّ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ صَدَقُواْ وَلَيَعۡلَمَنَّ ٱلۡكَٰذِبِينَ ٣ ﴾[العنکبوت: ۱-۳].
«الف، لام، میم. آیا مردم میپندارند همین که گفتند: «ایمان آوردیم»، رها میگردند و آزمایش نمیشوند؟ بهراستی کسانی را که پیش از آنان بودند، آزمودیم؛ و بهطور قطع الله، راستگویان و دروغگویان را مشخص میکند».
پیامبر جفرموده است: «مَا مِنْ أَحَدٍ یَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ صِدْقًا مِنْ قَلْبِهِ إِلاَّ حَرَّمَهُ اللَّهُ عَلَى النَّارِ» [۳۱]یعنی: «هرکس از صمیم قلب گواهی دهد که معبود برحقی جز الله وجود ندارد و محمد فرستادهی الله میباشد،الله ﻷاو را بر آتش دوزخ حرام میگرداند».
[۳۱]- بخاری، کتاب «العلم» (۱/۲۲۶) شماره ی: ۱۲۸.
یعنی نیتِ عمل صالح از تمام آلودگیهای شرک، پاک باشد. الله بلندمرتبه میفرماید:
﴿ أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلۡخَالِصُ ﴾[الزمر: ۳].
«هان! دین و عبادت خالص (و تهی از شرک) از آنِ الله است».
و نیز میفرماید:
﴿ فَٱعۡبُدِ ٱللَّهَ مُخۡلِصٗا لَّهُ ٱلدِّينَ ٢ ﴾[الزمر: ۲].
«پس الله را در حالی عبادت و پرستش کن که دین و عبادت را ویژهی او میدانی».
همچنین میفرماید:
﴿ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ ٥ ﴾[البینة: ۵].
«و فرمان نیافتند جز آنکه الله را مخلصانه و بر پایهی آیین توحیدی، در حالی عبادت کنند که دین و عبادت را ویژهی او بدانند و نماز را برپا دارند و زکات دهند. این، همان آیین استوار و راستین است».
پیامبر جفرموده است: «أَسْعَدُ النَّاسِ بِشَفَاعَتِی مَنْ قَالَ لا إلَهَ إلاَّ اللَّهُ خَالِصًا مِنْ قَلْبِهِ أَوْ نَفْسِهِ» [۳۲]«خوشبختترین مردم به شفاعت من، کسیست که خالصانه و از صمیم قلب لا إلهَ إلاَّ اللَّهُ بگوید». همچنین فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَرَّمَ عَلَى النَّارِ مَنْ قَالَ: لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، یَبْتَغِی بِذَلِكَ وَجْهَ اللَّهِ» [۳۳]«همانا الله آتش دوزخ را بر کسی که لا إلهَ إلاَّ اللَّهُ را مخلصانه و به خاطر خشنودی الله بگوید، حرام کرده است».
[۳۲]- بخاری، کتاب «العلم» باب «الحرص» شماره ی: ۹۹. [۳۳]- بخاری، کتاب «المساجد»، (۱/۳۹۷) شمارهی: ۴۱۵.
و محبت با کسانی که به این کلمه و شروط آن پایبند هستند و بیزاری از کسانی که شروط این کلمه را نقض میکنند. الله متعال میفرماید:
﴿ وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادٗا يُحِبُّونَهُمۡ كَحُبِّ ٱللَّهِۖ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَشَدُّ حُبّٗا لِّلَّهِۗ وَلَوۡ يَرَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ إِذۡ يَرَوۡنَ ٱلۡعَذَابَ أَنَّ ٱلۡقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا وَأَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعَذَابِ ١٦٥ ﴾[البقرة: ۱۶۵].
«برخی از مردم معبودانی غیر از الله بر میگزینند که آنها را همانند الله دوست میدارند؛ اما مؤمنان، الله را بیشتر دوست دارند. البته کسانی که ستم کردند (و معبودانی جز الله برگزیدند)، هنگامِ مشاهدهی عذاب الهی خواهند فهمید که تمام قدرت از آنِ الله است و عذاب الله، بس سخت و دشوار میباشد».
پیامبر جفرموده است: «ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فِیهِ وَجَدَ حَلاوَةَ الإِیمَانِ: أَنْ یَكُونَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِمَّا سِوَاهُمَا، وَأَنْ یُحِبَّ الْمَرْءَ لا یُحِبُّهُ إِلا لِلَّهِ، وَأَنْ یَكْرَهَ أَنْ یَعُودَ فِی الْكُفْرِ كَمَا یَكْرَهُ أَنْ یُقْذَفَ فِی النَّارِ» [۳۴]: «سه ویژگی وجود دارد که در هرکس باشد، شیرینی ایمان را میچشد: الله و پیامبرش را از همه بیشتر دوست بدارد؛ محبتش با هرکس بهخاطر خشنودی الله باشد؛ پس از اینکه الله، او را از کفر نجات داد، از برگشتن به آن نفرت داشته باشد، همانگونه که رفتن در آتش برای او ناگوار است». همچنین فرموده است: «لاَ یُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ، حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ وَالِدِهِ وَوَلَدِهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ» [۳۵]یعنی: «هیچیک از شما ایمان ندارد تا اینکه مرا از فرزند و پدر و مادرش و از تمامی مردم، بیشتر دوست داشته باشد». محبت الله فقط با دوست داشتن آنچه که الله دوست دارد و دوست نداشتن آنچه که خدا دوست ندارد، تحقق مییابد. راه شناخت این امر هم، پیروی از پیامبر جو محبت اوست؛ پس محبت الله، مستلزم محبت پیامبر جو اطاعت و پیروی از آن بزرگوار میباشد [۳۶].
اینها شروط لا إله إلا الله بودند و هر کس این شروط را محقق سازد و به آنها عمل کند و از نواقضش دوری نماید، به خواست الله، گناهانش مغفرت میگردد. [۳۷]
[۳۴]- البخاری، کتاب الإیمان، ش: ۲۱. [۳۵]- معارج القبول، اثر حکمی، (۲/۴۱۸-۴۲۷). [۳۶]- المباحث العقدیة المتعلقة بالأذکار، (۲/۶۲۳). [۳۷]- همان.
از آنجا که اصل موالات، حب و دوستیست و اصل دشمنی، بغض میباشد و نیز از آن جهت که برخی از اعمال قلب و اندام و جوارح همچون نفرت، انس، همیاری و جهاد و هجرت، [۳۸]از حب و بغض سرچشمه میگیرند، لذا اینگونه اعمال نیز در حقیقتِ موالات و دشمنی میگنجند؛ زیرا ولاء و براء از لوازم لا إله إلا الله هستند؛ الله متعال میفرماید:
﴿ لَّا يَتَّخِذِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۖ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ فَلَيۡسَ مِنَ ٱللَّهِ فِي شَيۡءٍ إِلَّآ أَن تَتَّقُواْ مِنۡهُمۡ تُقَىٰةٗۗ وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفۡسَهُۥۗ وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلۡمَصِيرُ ٢٨ ﴾[آل عمران: ۲۸].
«مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان به دوستی بگیرند. کسی که چنین کاری کند، هیچ بهرهای از دین و رحمت الله ندارد؛ مگر آنکه به نوعی از آنان حذر کنید. و الله شما را از نافرمانی خود بر حذر میدارد. و بازگشت به سوی اوست».
و در جای دیگری میفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِيَآءَۘ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٥١ ﴾[المائدة: ۵۱].
«ای مؤمنان! یهود و نصارا را به دوستی نگیرید. آنان دوستان یکدیگرند. هرکس از شما با آنان دوستی نماید، از جرگهی آنان است. بیگمان الله، گروه ستمکار را هدایت نمیکند».
و پیامبر جفرموده است: «أَوْثَقُ عُرَى الْإِیمَانِ الْحَبُّ فِی اللَّهِ وَالْبُغْضُ فِی اللَّهِ» [۳۹]یعنی: «محکمترین دستآویزهای ایمان، دوستی به خاطر الله و نیز بغض و دشمنی به خاطر اوست».
پیامبر خدا، ابراهیم ÷در دوست داشتن پروردگار جهانیان، نمونه و الگوی بسیار خوبیست؛ زیرا ابراهیم ÷در دوست داشتن پروردگار و دین او و بندگان مؤمنش و نیز در بیزاری و دشمنی با دشمنان الله متعال، از جمله پدرش الگوی خوب و پیشوای پاکیست. رفتار ابراهیم ÷با قومش همچون یک پیامبر و فرستادهی خدا بود؛ چون آن بزرگوار قومش را به بهترین روش به پرستش و یگانه دانستن و توحید الله و یکتاپرستی و نیز انکار هر طاغوت و معبود باطلی که در مقابل الله ﻷپرستش میشود، فرا خواند [۴۰]. الله متعال میفرماید:
﴿ وَٱذۡكُرۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ إِبۡرَٰهِيمَۚ إِنَّهُۥ كَانَ صِدِّيقٗا نَّبِيًّا ٤١ إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ يَٰٓأَبَتِ لِمَ تَعۡبُدُ مَا لَا يَسۡمَعُ وَلَا يُبۡصِرُ وَلَا يُغۡنِي عَنكَ شَيۡٔٗا ٤٢ يَٰٓأَبَتِ إِنِّي قَدۡ جَآءَنِي مِنَ ٱلۡعِلۡمِ مَا لَمۡ يَأۡتِكَ فَٱتَّبِعۡنِيٓ أَهۡدِكَ صِرَٰطٗا سَوِيّٗا ٤٣ يَٰٓأَبَتِ لَا تَعۡبُدِ ٱلشَّيۡطَٰنَۖ إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ كَانَ لِلرَّحۡمَٰنِ عَصِيّٗا ٤٤ يَٰٓأَبَتِ إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يَمَسَّكَ عَذَابٞ مِّنَ ٱلرَّحۡمَٰنِ فَتَكُونَ لِلشَّيۡطَٰنِ وَلِيّٗا ٤٥ قَالَ أَرَاغِبٌ أَنتَ عَنۡ ءَالِهَتِي يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُۖ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ لَأَرۡجُمَنَّكَۖ وَٱهۡجُرۡنِي مَلِيّٗا ٤٦ قَالَ سَلَٰمٌ عَلَيۡكَۖ سَأَسۡتَغۡفِرُ لَكَ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ بِي حَفِيّٗا ٤٧ وَأَعۡتَزِلُكُمۡ وَمَا تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَأَدۡعُواْ رَبِّي عَسَىٰٓ أَلَّآ أَكُونَ بِدُعَآءِ رَبِّي شَقِيّٗا ٤٨ فَلَمَّا ٱعۡتَزَلَهُمۡ وَمَا يَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَهَبۡنَا لَهُۥٓ إِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَۖ وَكُلّٗا جَعَلۡنَا نَبِيّٗا ٤٩ ﴾[مریم: ۴۱-۴۹].
«و ابراهیم را در (این) کتاب یاد کن؛ بهراستی که او راستگو و پیامبر بود. آنگاه که به پدرش گفت: پدر جان! چرا چیزی را میپرستی که نمیشنود و نمیبیند و نمیتواند هیچیک از نیازهایت را برآورده سازد؟ پدرجان! به من مقداری علم و دانش داده شده که به تو نرسیده است؛ پس، از من پیروی کن تا تو را به راه راست رهنمون شوم. پدرجان! شیطان را عبادت و پرستش مکن. بیگمان شیطان، نافرمانِ پروردگار رحمان است. پدرجان! من نگرانم که عذابی از سوی پروردگار رحمان به تو برسد و از دوستان شیطان باشی. گفت: ای ابراهیم! آیا تو از معبودان من رویگردانی؟ اگر باز نیایی، حتما سنگسارت میکنم؛ برای همیشه از من دور شو. (ابراهیم) گفت: سلام بر تو؛ بهزودی از پروردگارم برایت آمرزش میخواهم؛ بیگمان او نسبت به من بسیار مهربان است. و از شما و معبودانی که جز الله میپرستید، کناره میگیرم و پروردگارم را عبادت میکنم؛ امید است که به سبب پرستش پروردگارم، تیرهروز و بدبخت نباشم. و چون از آنان و معبودانی که جز الله میپرستیدند، کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و هر یک را پیامبر قرار دادیم».
این، سرآغاز دعوت خلیلالرحمن به بهترین روش بود؛ او دعوتش را از نزدیکترین کسان خود، یعنی از پدرش شروع کرد؛ بدینسان روشن میشود که اگر کسی به این دعوت پاسخ ندهد، باید از باطل و باطلگرایان کنارهگیری نمود. علت این کنارهگیری، دوری از باطل و فراهم شدن فرصت تفکر در این برنامه جدید و نیز نجات دعوتگر از مشارکت با اهل باطل در اعمال باطلشان میباشد؛ البته این در صورتیست که دعوتگر ناچار به معاشرت و زندگی در کنارِ اهل باطل باشد و نتواند از سرزمینشان هجرت نماید. سپس قرآن کریم در بیان دعوت ابراهیم ÷بیان میدارد که آن بزرگوار در تعامل با قومش از نثار هیچگونه محبت و نصیحتی دریغ نکرد؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَٱتۡلُ عَلَيۡهِمۡ نَبَأَ إِبۡرَٰهِيمَ ٦٩ إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦ مَا تَعۡبُدُونَ ٧٠ قَالُواْ نَعۡبُدُ أَصۡنَامٗا فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ ٧١ قَالَ هَلۡ يَسۡمَعُونَكُمۡ إِذۡ تَدۡعُونَ ٧٢ أَوۡ يَنفَعُونَكُمۡ أَوۡ يَضُرُّونَ ٧٣ قَالُواْ بَلۡ وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفۡعَلُونَ ٧٤ قَالَ أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ ٧٥ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ ٧٦ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٧٧ ﴾[الشعراء: ۶۹-۷۷].
«و سرگذشت ابراهیم را بر آنان بخوان؛ آنگاه که به پدر و قوم خود گفت: چه مىپرستید؟ گفتند: بتهایى را مىپرستیم و همواره پیرامونشان دعا و نیایش مىکنیم. گفت: آیا هنگامى که آنها را مىخوانید، سخن شما را مىشنوند؟ یا به شما سود و زیانى مىرسانند؟ گفتند: (خیر؛) بلکه پدرانمان را بر چنین شیوهاى یافتهایم. گفت: پس آیا هیچ توجه کردهاید که معبودان شما و نیاکان گذشتهی شما، دشمن من هستند؛ جز پروردگار جهانیان (که دوست و کارساز من است)».
وقتی که پدر و قوم ابراهیم ÷حجت و برهانی برای کارشان نیافتند و چون کورکورانه از پدران و اجدادشان تقلید میکردند، ابراهیم ÷به آنان گفت: من دشمن معبودان شما هستم. الله متعال میفرماید:
﴿ قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذۡ قَالُواْ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاْ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواْ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُۥٓ إِلَّا قَوۡلَ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسۡتَغۡفِرَنَّ لَكَ وَمَآ أَمۡلِكُ لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖۖ رَّبَّنَا عَلَيۡكَ تَوَكَّلۡنَا وَإِلَيۡكَ أَنَبۡنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ ٤ ﴾[الممتحنة: ۴].
«بهراستی برای شما در ابراهیم و همراهانش الگوی نیکیست؛ آنگاه که به قوم خویش گفتند: ما، از شما و آنچه جز الله میپرستید، بیزاریم؛ ما به شما باور نداریم و میان ما و شما برای همیشه دشمنی و کینه پدید آمده است تا آنکه به الله یکتا ایمان بیاورید؛ (و از همهی سخنان ابراهیم الگو بگیرید،) جز این سخن ابراهیم که به پدرش گفت: برایت درخواست آمرزش خواهم کرد و نمیتوانم در برابر الله برایت کاری بکنم. ای پروردگارمان! بر تو توکل کردیم و به سوی تو بازگشتیم؛ و بازگشت، به سوی توست».
این عقیدهی ابراهیم ÷همان باوریست که دانشمندان اسلامی از آن با عبارت: «لا موالاة إلا بالمعاداة، ولا تصح الموالاة إلا بالمعاداة» [۴۱]تعبیر کردهاند؛ یعنی: «هیچ دوستی و موالاتی وجود ندارد مگر اینکه در برابر آن، معادات و دشمنی نیز وجود دارد و موالات و دوستی، زمانی برقرار و کامل است که نقیض آن، یعنی معادات و دشمنی نیز وجود داشته باشد». همانطور که الله متعال بهنقل از پیشوای حقگرایان، ابراهیم ÷میفرماید:
﴿ قَالَ أَفَرَءَيۡتُم مَّا كُنتُمۡ تَعۡبُدُونَ ٧٥ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلۡأَقۡدَمُونَ ٧٦ فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ إِلَّا رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٧٧ ﴾[الشعراء: ۷۵-۷۷].
«گفت: پس آیا هیچ توجه کردهاید که معبودان شما و نیاکان گذشتهی شما، دشمن من هستند؛ جز پروردگار جهانیان (که دوست و کارساز من است)».
پس موالات و دوستی ابراهیم ÷نسبت به الله، زمانی صحیح و کامل است که دشمنی با معبودان باطل نیز محقق شود؛ زیرا دوستی، باید تنها به خاطر الله باشد؛ ضمن اینکه دوستی، تنها با بیزاری جستن از هر معبودی جز الله تحقق مییابد؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦٓ إِنَّنِي بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ ٢٦ إِلَّا ٱلَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُۥ سَيَهۡدِينِ ٢٧ وَجَعَلَهَا كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ ٢٨ ﴾[الزخرف: ۲۶-۲۸].
«و زمانی (را یادآوری کن) که ابراهیم به پدر و قومش گفت: همانا من از آنچه میپرستید، بیزارم؛ جز ذاتی که مرا آفریده و بهیقین او، هدایتم خواهد کرد. و کلمهی توحید را حقیقتی ماندگار در نسلهای پس از خویش قرار داد؛ امید است (مشرکان به سوی توحید) بازگردند».
یعنی ابرهیم ÷، دوستی به خاطر الله و بیزاری از هر معبودی جز الله را حقیقتی ماندگار در نسل خود قرار داده است که پیامبران از یکدیگر به ارث میبرند؛ به عبارت دیگر پیشوای حقگرایان و موحدان کلمهی توحید، یعنی لا إله إلا الله را حقیقتی ماندگار در نسلهای پس از خویش قرار داده و آن را برای پیروانش تا روز قیامت به میراث گذاشت است. نتیجهی این دشمنی و این بیزاری قوی بود که طغیانگران و سرکشان تصمیم به کشتن ابراهیم ÷گرفتند. ناگفته نماند که این، روش و وضعیت هر انسان سرکشی در طول تاریخ است که دعوتگران به سوی الله را از بین میبرد؛ آن هم تنها بدین جُرم که آنان را به پرستش الله یکتا دعوت میکنند. در هر حال آتش بزرگی برای سوزاندن ابراهیم ÷آماده کردند، ولی عنایت و لطف الله، ابراهیم خلیل را در بر گرفت؛ در نتیجه آتش بر ابراهیم، سرد و سلامت گردید؛ الله أمیفرماید:
﴿ قَالُواْ ٱبۡنُواْ لَهُۥ بُنۡيَٰنٗا فَأَلۡقُوهُ فِي ٱلۡجَحِيمِ ٩٧ فَأَرَادُواْ بِهِۦ كَيۡدٗا فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَسۡفَلِينَ ٩٨ ﴾[الصافات: ۹۷-۹۸].
«گفتند: بنایی برایش بسازید و او را در آتش بیندازید. پس برای نابودی ابراهیم نقشه کشیدند؛ ولی ما آنان را مغلوب و ذلیل کردیم».
آنان همینکه دیدند شکست خوردهاند، از مجادله و مناظره دست برداشتند؛ زیرا دیگر هیچ دلیل و برهانی برای تقویت موضع سفیهانه و جاهلانهی خود نداشتند. پس از آن بود که پروردگار بلندمرتبه آنان را نابود و حقیقت و دین و برهان خویش را بلند نمود؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ قَالُواْ حَرِّقُوهُ وَٱنصُرُوٓاْ ءَالِهَتَكُمۡ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ ٦٨ قُلۡنَا يَٰنَارُ كُونِي بَرۡدٗا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ ٦٩ وَأَرَادُواْ بِهِۦ كَيۡدٗا فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَخۡسَرِينَ ٧٠ ﴾[الأنبیاء: ۶۸-۷۰].
«گفتند: اگر میخواهید کاری بکنید، او را بسوزانید و معبودانتان را یاری دهید. گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش. و قصد نیرنگ به ابراهیم را نمودند؛ پس آنان را زیانکارترین (مردم) قرار دادیم».
رهنمودهای ربانی به خاتم پیامبران، محمد مصطفی جمبنی بر پیروی از آیین ابراهیم ÷، فراوان است؛ [۴۲]از آن جمله اینکه الله متعال میفرماید:
﴿ ثُمَّ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ أَنِ ٱتَّبِعۡ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۖ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ١٢٣ ﴾[النحل: ۱۲۳].
«آنگاه به تو وحی کردیم که از آیین ابراهیم پیروی کن که حنیف و حقگرا بود و از مشرکان نبود».
و میفرماید:
﴿ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۖ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ٩٥ ﴾[آل عمران: ۹۵].
«پس، از آیین ابراهیم پیروی کنید که حنیف و حقگرا بود و از مشرکان نبود».
و میفرماید:
﴿ وَقَالُواْ كُونُواْ هُودًا أَوۡ نَصَٰرَىٰ تَهۡتَدُواْۗ قُلۡ بَلۡ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِۧمَ حَنِيفٗاۖ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ١٣٥ ﴾[البقرة: ۱۳۵].
«و میگویند: یهودی یا نصرانی شوید تا هدایت یابید. بگو: از آیین حنیف و حقگرای ابراهیم پیروی میکنم که او از مشرکان نبود».
و میفرماید:
﴿ إِنَّ أَوۡلَى ٱلنَّاسِ بِإِبۡرَٰهِيمَ لَلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ وَهَٰذَا ٱلنَّبِيُّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْۗ وَٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٦٨ ﴾[آل عمران: ۶۸].
«سزاوارترین مردم به ابراهیم، کسانی هستند که از او پیروی کردند و (نیز) این پیامبر و آنان که ایمان آوردهاند. و الله یار و کارساز مومنان است».
و میفرماید:
﴿ وَمَنۡ أَحۡسَنُ دِينٗا مِّمَّنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ وَٱتَّبَعَ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۗ وَٱتَّخَذَ ٱللَّهُ إِبۡرَٰهِيمَ خَلِيلٗا ١٢٥ ﴾[النساء: ۱۲۵].
«و چه آیینی بهتر از دین کسیست که خود را تسلیم الله میکند و نیکوکار و پیرو دین حنیف و توحیدی ابراهیم است؟ الله، ابراهیم را به دوستی برگزید».
و میفرماید:
﴿ وَجَٰهِدُواْ فِي ٱللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِۦۚ هُوَ ٱجۡتَبَىٰكُمۡ وَمَا جَعَلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلدِّينِ مِنۡ حَرَجٖۚ مِّلَّةَ أَبِيكُمۡ إِبۡرَٰهِيمَۚ هُوَ سَمَّىٰكُمُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ مِن قَبۡلُ وَفِي هَٰذَا لِيَكُونَ ٱلرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيۡكُمۡ وَتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِۚ فَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱعۡتَصِمُواْ بِٱللَّهِ هُوَ مَوۡلَىٰكُمۡۖ فَنِعۡمَ ٱلۡمَوۡلَىٰ وَنِعۡمَ ٱلنَّصِيرُ ٧٨ ﴾[الحج: ۷۸].
«و در راه الله چنانکه شایستهی جهاد در راه اوست، جهاد کنید. او، شما را برگزید و در دینتان هیچ سختی و تنگنایی برای شما نگذاشت. آیین پدرتان ابراهیم را (در پیش بگیرید.) او، پیشتر و در این قرآن شما را «مسلمان» نامیده است تا پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید. پس نماز را برپا دارید و زکات دهید و به الله پناه ببرید؛ او، حافظ و یاور شماست؛ پس چه حافظ و کارساز نیکی؛ و چه یاور خوبیست!».
و میفرماید:
﴿ وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِۧمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ ﴾[البقرة: ۱۳۰].
«چه کسی جز افراد نادان از آیین ابراهیم، رویگردان است؟».
اینها آیاتیست که الله متعال در آنها به امت محمد جخبر میدهد که در اخلاص و توکل بر الله أو پرستش الله یگانه و بیزاری از شرک و مشرکان و دشمنی با باطل و باطلگرایان، به ابراهیم ÷اقتدا کنند [۴۳].
مثالهای فراوانی از زندگی مؤمنان وجود دارد که نشان میدهد مومنان راستین تا چه حد به ولاء و براء به عنوان یکی از لوازم لا إله إلا الله، پایبند بودهاند؛ مانند داستان نوح و همسرش و دیگر داستانهایی که در قرآن آمده است.
لا إله إلا الله، صهیب رومی و بلال حبشی و سلمان فارسی و ابوبکر قریشی را با هم در یک صف قرار داد و تعصب قومی و نژادی و میهنی را از بین برد؛ پیامبر جنیز به مسلمانان فرمود: «دعوها فإنها منتنةٌ» [۴۴]یعنی: «تعصب قومی و نژادی و میهنی را رها کنید که امر پلیدیست». در جای دیگری فرمود: «لیس منّا من دعا إلی عصبیة ولیس منّا من قاتل علی عصبیة ولیس منّا من مات علی عصبیة» [۴۵]یعنی: «کسی که به سوی تعصب نژادی فرا بخواند، از ما نیست؛ کسی که به خاطر تعصب نژادی بجنگد، از ما نیست و کسی که بر تعصب نژادی بمیرد، از ما نیست».
سیرت و رفتار محمد مصطفی جو یاران باوفایش برای پویندگان راهشان، منارهی هدایت و اصلاح است. [۴۶]
[۳۸]- الرسائل المفیدة، اثر عبداللطیف بن عبدالرحمن، ص۲۹۶. [۳۹]- الإیمان، اثر ابن ابی شیبه، ص۴۵. [۴۰]- الولاء والبراء فی الإسلام، اثر دکتر قحطانی، ص۱۴۵. [۴۱]- الولاء والبراء، صص۱۴۶-۱۴۷. [۴۲]- الولاء والبراء فی الإسلام، صص۱۴۸-۱۴۹. [۴۳]- همان، ص۱۵۰. [۴۴]- بخاری، شمارهی: ۴۰۹۵. [۴۵]- مسلم، شمارهی: ۱۸۴۸. [۴۶]- الولاء والبراء فی الإسلام، ص۱۵۸.
کلمهی لا إله إلا الله آثار بس عظیمی در زندگی انسان مؤمن دارد؛ از جمله:
۱- گویندهی این کلمه یا کسی که به توحید باور دارد، تنگنظر نیست؛ اما کسانی که قایل به خدایان و معبودان متعددی هستند یا لا إله إلا الله را انکار مینمایند، چنین نیستند.
۲- ایمان به این کلمه، عزت نفسی را در درون ایجاد میکند که چیزی به پای آن نمیرسد؛ زیرا غیر از الله، کسی یا چیزی نفع و زیان نمیرساند؛ الله، زندهکننده و میراننده است و او فرزانه و نیرومند و فرمانراوی مطلق میباشد؛ در نتیجه هرگونه ترسِ غیرالله از دل میرود و انسان مؤمن در برابر هیچیک از انسانها سر فرود نمیآورد و تنها به سوی الله، تضرع و زاری میکند. از غیرالله چیزی نمیخواهد و دست نیاز به سوی او دراز نمیکند و از مقام و موقعیت هیچ انسانی نمیترسد؛ چون کبریایی و عظمت و قدرت، تنها از آنِ الله متعال است و بس؛ بر خلافِ انسان مشرک و کافر و بیدین که از اینچنین عزت نفسی برخوردار نیست.
۳- تواضع و فروتنیِ خالی از ذلت و خواری؛ و نیز عزتِ عاری از تکبر، یکی از نتایج و آثار این کلمه است.
۴- گویندهی این کلمه یا کسی که به توحید باور دارد، میداند که تنها راه نجات و رستگاری، تزکیهی نفس و کردار نیکوست؛ اما مشرکان و کافران، زندگانی خود را بر اساس آرزوهای کاذب سپری میکنند. برخی از آنان (مسیحیان) معتقدند که پسر خدا، به خاطر کفارهی گناهان ما نزد پدرش، به قتل رسیده و به دار آویخته شده است. عدهای دیگر (یهودیان) میگویند: ما پسران و دوستان خدا هستیم، پس خدا هرگز ما را به خاطر گناهانمان عذاب نمیدهد. عدهی دیگری میگویند: بزرگان و پرهیزگارانمان ما را نزد خداوند، شفاعت خواهند کرد. شماری دیگر، نذر و نیازهاشان را به پیشگاه معبودان باطل تقدیم میکنند و گمان میبرند که پس از آن، هر کاری که دلشان بخواهد، میتوانند انجام دهند! ملحد و بیدینی که به الله ایمان ندارد، خود را در این دنیا آزاد میپندارد و به شریعت و برنامهی الهی پایبند نیست و خدایش، تنها هوای نفس و شهوت اوست و بندهی هوای نفس و شهوتش میباشد.
۵- یأس و ناامیدی به گویندهی لا إله إلا الله راه ندارد؛ زیرا او ایمان دارد که گنجینههای آسمانها و زمین از آنِ خداست. مؤمن حتی اگر درمانده و بیچاره شود یا مورد اهانت قرار گیرد و امرار معاش او دشوار گردد، باز هم آرامش و امید خود را از دست نمیدهد.
۶- ایمان به این کلمه، به انسان نیروی عظیمی از عزم و شجاعت و صبر و پایداری و توکل میبخشد و او را بر چنین ویژگیهایی پرورش میدهد. آنگاه که بندهی مومن به خاطر رضای الله به امور عالی و باارزش مینگرد، احساس میکند که در پشت آن، قدرت و نیروی مالک آسمان و زمین وجود دارد و بدینسان پایداری و ثبات و صلابتش که از این احساس نشأت میگیرد، همچون کوهها استوار میباشد؛ اما آیا شرک و کفر، چنین نیرو و ثباتی دارند؟
۷- این کلمه به انسان، شجاعت و جرأت میبخشد؛ زیرا عوامل ترس و بیاراده بودن انسان، دو چیز است: حب جان و مال و خانواده، یا اعتقاد به اینکه کسی غیر از الله وجود دارد که انسان را میمیراند. ایمان شخص به «لا إله إلا الله» همهی اینها را از دلش میزداید و این یقین را به او میدهد که فقط الله، مالک جان و مال اوست؛ در این صورت در راه خشنودی پروردگارش، هر چیز باارزش و کمقیمتی که دارد، قربانی میکند. ایمان به لا إله إلا الله باعث میشود که در دل انسان این عقیده جای گیرد که هیچ انسان و جانداری نمیتواند، زندگیاش را از او بگیرد، مگر زمانی که اجلش فرا رسد. به همین خاطر در دنیا، شجاعتر و باجرأتتر از مؤمن وجود ندارد؛ پس یورش لشکریان و شمشیرهای کشیده و باران گلولهها و غرش تانکها او را نمیترسانند.
۸- ایمان به «لا إله إلا الله»، قدر و منزلت انسان را بالا میبرد و قناعت و بینیازی را در او به وجود میآورد و قلبش را از پلیدیهای طمع و دنیادوستی و حسادت و پستی و ناکسی و فرومایگی و دیگر صفات زشت، پاک میگرداند.
۹- ایمان به «لا إله إلا الله»، انسان را به شریعت الله، پایبند میگرداند؛ زیرا انسان مؤمن، بهیقین میداند که الله به هر چیزی آگاه، و از رگ گردن به او نزدیکتر است، و اگر آدمی بتواند از دسترس هر نیرویی فرار کند، توان گریختن از سیطرهی الله ﻷرا ندارد. هرچه این ایمان در ذهن انسان بیشتر رسوخ کند، میزان پیرویِ انسان از احکام الهی بیشتر خواهد بود و حدود و مقررات الهی را بیشتر رعایت خواهد کرد؛ در نتیجه به خود جرأت نمیدهد که مرتکب محارم الهی شود؛ بلکه به سوی کارهای خیر و عمل به اوامر الله میشتابد. به همین خاطر بندهای که الله متعال دلش را آکنده از ایمان به «لا إله إلا الله» کرده است، بندهی فرمانبردار و مطیع پروردگارش میباشد. این کلمه، اساس اسلام و منبع قوت اسلام است و دیگر معتقدات و احکام اسلام، تنها بر این کلمه بنا میشوند و قوت خود را فقط از این کلمه میگیرند؛ اگر این پایه از میان برود، دیگر چیزی از اسلام باقی نمیماند [۴۷].
[۴۷]- مبادئ الإسلام، اثر مودودی، ص۸۷.
بهرغم اینکه در قرآن مناظرهی صریحی با منکران وجود الله دیده نمیشود، ولی ایمان به وجود خالق و آفریدگارِ هستی، یک قضیهی ضروری و بدیهیست که عقل نمیتواند آن را انکار نماید؛ پس ایمان به وجود خالق هستی، یک تئوری یا قضیهی نظری نیست که به دلیل و برهان نیاز داشته باشد؛ چون دلالت اثر بر وجود مؤثر یا اثرگذار، چیزیست که عقل به طور بدیهی آن را درک میکند و امکان ندارد که عقل، اثری را بدون اثرگذار یا عامل آن اثر، تصور نماید؛ لذا دربارهی این هستی عظیم چگونه باید باشد؟ به همین خاطر قرآن از این قضیه بحث نکرده است؛ حتی هنگامی که فرعون وجود پروردگار جهانیان را انکار کرد، موسی به انکارهایش اهمیت نداد. فرعون گفت: ﴿ وَمَا رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٢٣ ﴾[الشعراء: ۲۳]. «پروردگار جهانیان چیست؟» و نیز گفت: ﴿ مَا عَلِمۡتُ لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرِي ﴾[القصص: ۳۸]. «معبودی جز خودم برایتان سراغ ندارم». همچنین در قرآن میخوانیم که فرعون به هامان گفت: ﴿ وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ يَٰهَٰمَٰنُ ٱبۡنِ لِي صَرۡحٗا لَّعَلِّيٓ أَبۡلُغُ ٱلۡأَسۡبَٰبَ ٣٦ أَسۡبَٰبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ فَأَطَّلِعَ إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ كَٰذِبٗا ﴾[غافر: ۳۶-۳۷]. «ای هامان! بُرجی برایم بساز تا به دروازههای آسمان برسم؛ به دروازهها و راههای آسمان دست یابم و به خدای موسی بنگرم؛ هرچند موسی را دروغگو میپندارم». با وجود اینهمه انکار از سوی فرعون، موسی ÷به این انکارها هیچ اهمیتی نداد؛ بلکه بر این اساس با فرعون رفتار کرد که او به وجود خالق هستی ایمان دارد؛ از اینرو میبینیم که موسی ÷به فرعون میگوید: ﴿ قَالَ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰفِرۡعَوۡنُ مَثۡبُورٗا ١٠٢ ﴾[الإسراء: ۱۰۲]. «موسی گفت: تو میدانی این نشانههای آشکار را تنها پروردگار آسمانها و زمین فرو فرستاده است. و ای فرعون! من تو را هلاکشده میدانم».
قرآن کریم، این انکار و تکبر و عناد را بیان کرده است؛ همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿ ثُمَّ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَٰرُونَ بَِٔايَٰتِنَا وَسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ ٤٥ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ وَمَلَإِيْهِۦ فَٱسۡتَكۡبَرُواْ وَكَانُواْ قَوۡمًا عَالِينَ ٤٦ فَقَالُوٓاْ أَنُؤۡمِنُ لِبَشَرَيۡنِ مِثۡلِنَا وَقَوۡمُهُمَا لَنَا عَٰبِدُونَ ٤٧ ﴾[المؤمنون: ۴۵-۴۷].
«و آنگاه موسی و برادرش هارون را با نشانههای خویش و دلیلی آشکار، به سوی فرعون و اشراف قومش فرستادیم؛ ولی تکبر ورزیدند و مردمی سرکش و جاهطلب بودند. پس گفتند: آیا به انسانهایی همانند خویش که قومشان برده و خدمتگزار ما هستند، ایمان بیاوریم؟».
الله متعال، این موضوع را بیشتر توضیح داده، میفرماید:
﴿ وَجَحَدُواْ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا ﴾[النمل: ۱۴].
«و نشانههای آشکار را از روى ستم و سرکشى انکار کردند؛ در حالى که دلهایشان به این معجزات باور داشت. پس بنگر که سرانجام تبهکاران چگونه بود».
قرآن کریم در شبهجزیرهی عربستان، یعنی در محیطی نازل شد که بتپرستی در آن رواج داشت؛ اگرچه ساکنان برخی از مناطق یا برخی از افراد پراکنده در شبهجزیره، اهل کتاب بودند و خالق هستی را انکار نمیکردند؛ ناگفته نماند که بتپرستان نیز با اینکه بتپرست بودند، ولی به وجود خالق ایمان داشتند. قرآن کریم این حقیقت را در چند جا بیان کرده است؛ [۴۸]مثلاً میفرماید:
﴿ وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۚ قُلِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِۚ بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ ٢٥ ﴾[لقمان: ۲۵].
«و اگر از آنان بپرسی: «چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است»، بهطور قطع خواهند گفت: «الله». بگو: الحمدلله (که اعتراف میکنید). ولی بیشترشان نمیدانند».
و در جای دیگری میفرماید:
﴿ وَإِذَا غَشِيَهُم مَّوۡجٞ كَٱلظُّلَلِ دَعَوُاْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ ﴾[لقمان: ۳۲].
«و هنگامیکه امواج پرتلاطم و کوهآسا بر آنان سایه اندازد، الله را مخلصانه و در حالی میخوانند که دین و عبادت را ویژهی او میدانند».
از اینرو قرآن، موضوع اثبات وجود خالق را با این مردم باز نکرد؛ حتی خارج از این محیط هم کسی را سراغ نداریم که خالق هستی را انکار نماید. شهرستانی میگوید: «کسی را ندیدهام که به وجود سازندهی دانا و توانا و حکیم برای نظام هستی، باور نداشته باشد و جز اقوالی که از تعداد اندکی از ملحدان نقل شده است، دیگر سراغ ندارم که کسی وجود خالق را انکار کرده باشد؛ حتی کسانی که چنین دیدگاهی دارند نیز بهنحوی قایل به وجود سازندهای برای نظام هستی هستند! پس اثبات این موضوع، به دلیل و برهان نیاز ندارد» [۴۹].
با اینکه در قرآن از مناظره و بحث با منکران خالق خبری نیست، ولی دلایل فراوانی جهت اثبات خالق آمده است؛ البته این دلایل برای اثبات مسایل دیگری همچون وحدانیت الله، نبوت و زنده شدن پس از مرگ میباشد. [۵۰]از جملهی این دلایل قرآنی، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
[۴۸]- المحکم فی العقیدة، دکتر محمد کبیسی، صص۶۵-۶۶. [۴۹]- نهایة الإقدام، اثر شهرستانی، ص۱۲۳-۱۲۴. [۵۰]- المحکم فی العقیدة.
خلاصهی این دلیل، آن است که نظام آفرینش و آنچه در آن میباشد، بر وجود آفرینندهی والا و توانای آن گواهی میدهد؛ الله متعال میفرماید:
﴿ أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَيۡرِ شَيۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ ٣٥ أَمۡ خَلَقُواْ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۚ بَل لَّا يُوقِنُونَ ٣٦ ﴾[الطور: ۳۵-۳۶].
«آیا بدون آفریدگار، آفریده شدهاند یا خودشان آفرینندهاند؟ آیا آسمانها و زمین را آفریدهاند؟ بلکه ایشان باور نمیکنند».
به آنها میگوید که شما وجود دارید و این، حقیقتیست که انکارش نمیکنید؛ و آسمانها و زمین نیز وجود دارند. این، امری بدیهی برای عقلهاست که هر موجودی، ناگزیر علت یا پدیدآورندهای دارد. این حقیقت را ساربان شتران، در صحرا درک میکند و از همینروست که میگوید: جای پای شتر، بر وجود شتر دلالت دارد و هر اثری، دلیل بر وجود مؤثر یا عاملی اثرگذار است. پس آسمانِ دارای برجها و زمینِ دارای راهها، بر وجود آفریدگار دانا وآگاه دلالت میکند. زیستشناسان، این حقیقت را میدانند؛ مثلاً یکی از آنان میگوید: شگفتیهای آفریدههای پروردگار ازلی و بزرگ، عالم و توانا بر هر چیز، برایم آشکار شده و مرا شگفتزده کرده است. بنابراین، هر قدرت و هر حکمت و هر ابداعِ بزرگ یا کوچکی را الله پدید آورده است [۵۱].
مطلبی که آیهی فوق به آن اشاره دارد، همان نکتهایست که از نظر دانشمندان، «قانون علیت» نامیده میشود. این قانون میگوید: هر پدیدهای، علتی دارد و هیچ پدیدهای، خود به خود به وجود نیامده است؛ چون هیچ پدیدهای در طبیعت یا نهاد خود، سبب یا علت کافی برای پدید آمدنِ وجود ندارد و نمیتواند بهطور مستقل چیزی را به وجود آورد؛ زیرا چیزی را که خود ندارد، یعنی هستی و وجود را نمیتواند به دیگری ببخشد؛ بلکه باید علتی برای پیدایش آن وجود داشته باشد [۵۲]. دانشمندان اسلام در برابر منکران الله، همواره به آفرینش و نظام هستی استدلال کردهاند. چنانکه باری امام ابوحنیفه /با برخی از زندیقان و منکران خالق روبهرو شد و به آنان فرمود: شما دربارهی کسی که بگوید: «یک کشتیِ پُر از بار و کالا دیدم که در دریای پرتلاطم و از میان بادها، در مسیر خود حرکت میکرد و هیچ ملوانی نداشت»، چه قضاوتی میکنید؟ آیا حرفش را میپذیرید؟ گفتند: هرگز. امام ابوحنیفه فرمود: سبحانالله! وقتی از نظر عقل امکان ندارد که یک کشتی، بدون ناخدا درمیان دریا، راست و در مسیر خود حرکت کند، پس چگونه ممکن است که دنیا با این همه تغییر فصلها و گردش روزها و دگرگونیهای فراوان، بدون آفریننده و نگهدارنده پدید آمده باشد؟ همگی گریستند و گفتند: راست میگویی؛ و توبه کردند [۵۳].
این، قانونیست که عقلها آنرا میپذیرد و این آیه نیز بدان اشاره دارد:
﴿ أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَيۡرِ شَيۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ ٣٥ ﴾[الطور: ۳۵].
«آیا بدون آفریدگار، آفریده شدهاند یا خودشان آفرینندهاند؟».
این، دلیلیست که خردمندان را بر آن میدارد که به وجود آفریدگاری که سزاوار عبادت است، اذعان کنند؛ این آیه، این قانون را آنچنان شیوا و مؤثر آورده است که هرگاه این آیه به گوش برسد، درون را به لرزه و حرکت در میآورد. [۵۴]
شاعر میگوید:
فیا عجباً كیف یعصـی الإله
أم كیف یجحـده الـجاحد
«جای بسی تعجب است که چگونه از الله نافرمانی میشود، یا چگونه برخی از افراد، او را انکار میکنند؟»
وفـی كل شـیء له آیـة
تدل علـی أنـه واحد
[۵۵]
«در هر چیزی نشانهایست که نشان میدهد الله، یگانه و یکتاست».
قرآن کریم، موضوع آفرینش و تدبیر هستی را بهطور بینظیری مورد بحث قرار داده و عقلها را به تأمل و تدبر در کرانههای هستی و نشانههای فراوان خداوند ﻷمتوجه ساخته و عقل را بانگ زده که از بیخبریاش بیدار شود تا در آسمانها و زمین و آیات و نشانههایی که در آنهاست، تفکر نماید. قرآن، این مطلب را با روشهای گوناگونی تکرار میکند تا انسان در کرانههای هستی، چیزهایی را ببیند و بشنود که او را به سوی ایمان به آفرینندهاش میکشاند و بدینسان دریابد که نظام هستی، ساخت آفریدگار یکتا، بیشریک و مدبریست که سزاوار پرستش است [۵۶].
[۵۱]- مع الله، اثر شیخ حسن ایوب، ص۷۶. [۵۲]- العقیدة فی الله، دکتر عمر اشقر، ص۶۹. [۵۳]- مع الله، حسن ایوب، ص۶۸ و العقیدة فی الله، ص۷۰. [۵۴]- العقیدة فی الله، اثر اشقر، ص۷۱. [۵۵]- همان، ص۵۷۲. [۵۶]- حمایة الرسول حمی التوحید، اثر غامدی، ص۲۱۶.
شناخت خالق و اعتراف به وجود و ربوبیت او، یک امر بدیهیست که در درون و فطرت انسانها ریشه دارد؛ زیرا اگر انسان در جایی خلوت که کسی در آن نیست، بهدور از عوامل خارجی رها میشد، بهقطع با فطرت خود میتوانست دریابد که نظام هستی، آفریننده و مدبری و ادارهکنندهای دارد؛ سپس با فطرت خویش به محبت آفرینندهی هستی روی میآورد. لذا درمییابیم که ملحدان تنها از آن جهت وجود آفریننده را انکار کردهاند که از فطرتشان منحرف شده و شیطان بر آنان چیره گشته و آنها را به بازیچه گرفته است. در قرآن کریم و سنت پاک نبوی به فطرت پاک و خداجوی بشر اشاره شده است؛ الله متعال میفرماید:
﴿ فَأَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفٗاۚ فِطۡرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَاۚ لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ ٣٠ ﴾[الروم: ۳۰].
«از اینرو حنیف و حقگرا و با همهی وجود به سوی دین الله روی بیاور و از فطرتی پیروی کن که مردم را بر اساس آن سرشته است. آفرینش الله را تغییر ندهید؛ این، دین استوار و مستقیم (توحیدی) است؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند».
منظور از فطرت در اینجا اسلام است؛ بنابراین الله ﻷانسانها را بر اساس دین اسلام و توحید و یکتاپرستی سرشته است. [۵۷]پیامبر جفرموده است: «مَا مِنْ مَوْلُودٍ إِلاَّ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ، فَأَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ، أَوْ یُنَصِّرَانِهِ، أَوْ یُمَجِّسَانِهِ، كَمَا تُنْتَجُ الْبَهِیمَةُ بَهِیمَةً جَمْعَاءَ، هَلْ تُحِسُّونَ فِیهَا مِنْ جَدْعَاءَ؟» [۵۸]یعنی: «هر نوزادی که به دنیا میآید، بر فطرت [اسلام] متولد میشود. این پدر و مادرش هستند که او را یهودی یا نصرانی یا مجوسی میکنند؛ همانگونه که نوزاد حیوان، صحیح و سالم- و بیآنکه گوشبریده باشد- زاده میشود؛ آیا هیچ دیدهاید که حیوانی، گوشبریده به دنیا آید؟»
الله متعال در حدیثی قدسی میفرماید: «إِنِّی خَلَقْتُ عِبَادِی حُنَفَاءَ كُلَّهُمْ فَأَتَتْهُمُ الشَّیَاطِینُ فَاجْتَالَتْهُمْ عَنْ دِینِهِمْ» [۵۹]یعنی: «من، همهی بندگانم را حقگرا و متمایل به توحید آفریدم؛ اما شیاطین نزدشان رفتند و و آنان را از دینشان منحرف کردند».
«حنیف»، یعنی کسی که از همهی ادیان روی گردانده و به دین اسلام متمایل شده است. [۶۰]به خاطر اهمیت فطرت در شناساندن پروردگار به مردم است که پیامبر جصبح و شب اینچنین دعا میکرد: «أَصْبَحْنَا- أَوْ أَمْسَیْنَا- عَلَى فِطْرَةِ الإِسْلَامِ وَكَلِمَةِ الإِخْلَاصِ وَعَلَى دِینِ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ جوَعَلَى مِلَّةِ أَبِینَا إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا مُسلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ» [۶۱]یعنی: «بر اساس فطرت اسلام و کلمهی اخلاص و دین پیامبرمان، محمد جو آیین پدرمان، ابراهیم ÷- که حقگرا، موحد و مسلمان بود و از مشرکان نبود،- شب را به صبح- یا صبح را به شب- رساندیم». پیامبر جبا عبارت «فطرت اسلام» بر سلامت فطرت از انحراف، و بر کلمهی اخلاص که همان شهادت لا إله إلا الله است، و بر دین پیامبران، محمد جکه همان دین اسلام میباشد، و بر آیین پیامبرمان، ابراهیم ÷که موحد و مسلمان بود، تأکید نمود.
عبارت «حَنِیفًا مُسلِمًا» بدین معناست که از هر آیین و عقیدهی باطلی که با این فطرت مخالف است و پروردگار را انکار مینماید یا گمان میکند که الله ﻷدر عبودیت یا فرمانرواییاش شریکی دارد، روی گردانده و به اسلام ناب و خالص روی آورده است. اگر انسان توحید الوهیت را محقق سازد، توحید ربوبیت نیز تحقق یافته است؛ زیرا توحید الوهیت، شاملِ توحید ربوبیت نیز میشود. بدینسان فطرت، بر توحید ربوبیت دلالت دارد [۶۲].
این فطرتی که الله ﻷبندگانش را بر اساس آن سرشته است، ارتباط تنگاتنگی با پیمانی دارد که الله ﻷروز ازل از آدمیان گرفت؛ همانطور که بدان اشاره نموده، میفرماید:
﴿ وَإِذۡ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِيٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمۡ ذُرِّيَّتَهُمۡ وَأَشۡهَدَهُمۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَلَسۡتُ بِرَبِّكُمۡۖ قَالُواْ بَلَىٰ شَهِدۡنَآۚ أَن تَقُولُواْ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنۡ هَٰذَا غَٰفِلِينَ ١٧٢ أَوۡ تَقُولُوٓاْ إِنَّمَآ أَشۡرَكَ ءَابَآؤُنَا مِن قَبۡلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةٗ مِّنۢ بَعۡدِهِمۡۖ أَفَتُهۡلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلۡمُبۡطِلُونَ ١٧٣ ﴾[الأعراف: ۱۷۲-۱۷۳].
«و زمانی (را یاد کن) که پروردگارت از پشت بنیآدم، نسلشان را درآورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری؛ گواهی دادیم. (این گواهی را گرفتیم) تا روز قیامت نگویید: ما از این حقیقت، غافل و بیخبر بودیم؛ یا نگویید: نیاکانمان پیشتر مشرک بودند و ما نسل پس از آنان بودیم (که بر همان راه رفتیم)؛ آیا ما را به خاطر کردار بدکاران نابود میکنی؟».
پس این عهد و پیمان استواری که الله ﻷاز انسانها گرفته، اعتراف و اقرار ما انسانها به ربوبیت الله متعال است. او آدمیان را بر خودشان گواه گرفت و آنان هم گواهی دادند. برخی از مردم بر این پیمان محافظت نموده و به مقتضا و لوازم آن از جمله پرستش پروردگار بیهمتا و بیشریکشان قیام نمودند و پیامبران الاهی را تصدیق کردند و به رسالتشان ایمان آوردند؛ و برخی از مردم، فطرت خویش را تغییر دادند و از آن منحرف شدند و با وسوسههای شیاطین، گمراه گشتند و بدینسان پس اقرار و اعترافشان به ربوبیت الله را که بر آن سرشته شده بودند، از یاد بردند و در کفر و الحاد گرفتار شدند؛ البته الله متعال بندگانش را به حال خودشان رها نکرد؛ بلکه پیامبرانی به سوی آنان فرستاد و با فرستادگانش کتابهای آسمانی را فرو فرستاد تا این گواهی و این عهد و پیمان استوار را به مردم یادآوری کنند و بدین ترتیب انسان مسلمان، پیمانی را که الله متعال از او گرفته است، همواره به یاد داشته باشد. همچنانکه در همین راستا رسولالله جبه یاران خود- بلکه به تمام امتش- یاد داد که صبح و شب، «برترین استغفار» را بر زبان آورند و فرمود: «سَیِّدُ الإسْتِغْفَارِ أَنْ یَقُولَ الْعَبْدُ: اللّهُمَّ أَنْتَ رَبِّی لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ خَلَقْتَنِی، وَأَنَا عَبْدُكَ وَأَنَا عَلَى عَهْدِكَ وَوَعْدِكَ مَا اسْتَطَعْتُ أَبُوءُ لَكَ بِنِعْمَتِكَ عَلَیَّ وَأَبُوءُ بِذَنْبِی، فَاغْفِرْ لِی إِنَّهُ لا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ أَنْتَ» [۶۳]یعنی: «برترین استغفار، این است که بنده بگوید: «اللّهُمَّ أَنْتَ رَبِّی لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ خَلَقْتَنِی، وَأَنَا عَبْدُكَ وَأَنَا عَلَى عَهْدِكَ وَوَعْدِكَ مَا اسْتَطَعْتُ أَبُوءُ لَكَ بِنِعْمَتِكَ عَلَیَّ وَأَبُوءُ بِذَنْبِی، فَاغْفِرْ لِی إِنَّهُ لا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ أَنْتَ» [ترجمهی دعا: «یا الله! تو پروردگار منی؛ هیچ معبود برحقی جز تو نیست. تو مرا آفریدهای و من بندهی تو هستم و تا حد توان بر سر پیمان و وعدهای که به تو دادهام، هستم. از بدی آنچه کردهام، به تو پناه میبرم و به نعمتهایی که به من دادهای، و همینطور به گناهان خویش اعتراف میکنم؛ پس مرا بیامرز که بهراستی کسی جز تو، گناهان را نمیبخشد»].
«وَأَنَا عَلَى عَهْدِكَ» یعنی: من به پیمانی که با تو بستهام، مبنی بر اینکه به تو ایمان بیاورم و به وحدانیت تو اقرار کنم، متعهد و پایبندم و از آن منحرف نمیشوم» [۶۴]. ابنحجر /گوید: ابنبطاله گفته است: این عبارت، اشارهایست به همان پیمانی که الله ﻷاز بندگانش گرفت، آنگاه که آنان را از پشت پدرانشان بیرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت که مگر من پروردگار شما نیستم؟ و همهی آنان به ربوبیت و وحودانیت الله و وعدههایی که بر زبان پیامبرش نوید داد، اذعان نمودند. [۶۵]بنابراین هرکس همهروزه بر این ذکر عظیم، پایبندی نماید، به اذن پروردگار متعال، خودش را از انحراف و تغییر فطرتش حفظ نموده و به پیمانی که بین او و پروردگار اوست، وفا کرده است [۶۶].
[۵۷]- المباحث العقدیة المتعلقة بالأذکار، (۱/۳۶۸). [۵۸]- بخاری، مبحث «الجنائز» شمارهی: ۱۲۹۳. [۵۹]- مسلم، شمارهی ۲۸۶۵. [۶۰]- تفسیر قرطبی (۲۰/۱۴۴). [۶۱]- السلسلة الصحیحة، اثر آلبانی، شمارهی ۲۹۸۹ و مسند أحمد (۳/۴۰۶-۴۰۷). [۶۲]- المباحث العقدیة المتعلقة بالأذکار، (۱/۳۷۰). [۶۳]- البخاری، کتاب «الدعوات» شمارهی: ۵۹۴۷. [۶۴]- نتائج الأفکار فی شرح حدیث الاستغفار، ص۲۴۰. [۶۵]- فتح الباری، (۱۱/۹۹). [۶۶]- المباحث العقدیة المتعلقة بالأذکار، (۱/۳۷۳).
الله متعال میفرماید:
﴿ سَنُرِيهِمۡ ءَايَٰتِنَا فِي ٱلۡأٓفَاقِ وَفِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّۗ أَوَ لَمۡ يَكۡفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ ٥٣ ﴾[فضلت: ۵۳].
«نشانههایمان را در اطراف و کرانههای هستی و در وجود خودشان به آنان نشان میدهیم تا برای آنان آشکار گردد که بهراستی قرآن، حق است. آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است؟».
پس عبارت: ﴿ سَنُرِيهِمۡ ءَايَٰتِنَا فِي ٱلۡأٓفَاقِ ﴾یعنی نشانههای وحدانیت و قدرت خود را به آنان نشان خواهیم داد. [۶۷]عبارت: ﴿ فِي ٱلۡأٓفَاقِ ﴾یعنی کرانههای هستی اعم از خورشید، ماه، ستارگان، شب و روز، بادها، بارانها، رعد و برق، صاعقهها و گیاهان [۶۸]و دیگر پدیدههایی که شگفتیهای آفرینش الهی هستند. در سخنان دانشمندان دربارهی اعجاز علمی در قرآن کریم مواردی وجود دارد که بر نشانههای الهی در پدیدههای طبیعی دلالت میکند؛ از جمله:
[۶۷]- تفسیر القرطبی، (۱۵/۳۷۴). [۶۸]- همان.
الله متعال میفرماید:
﴿ فَمَن يُرِدِ ٱللَّهُ أَن يَهۡدِيَهُۥ يَشۡرَحۡ صَدۡرَهُۥ لِلۡإِسۡلَٰمِۖ وَمَن يُرِدۡ أَن يُضِلَّهُۥ يَجۡعَلۡ صَدۡرَهُۥ ضَيِّقًا حَرَجٗا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي ٱلسَّمَآءِۚ كَذَٰلِكَ يَجۡعَلُ ٱللَّهُ ٱلرِّجۡسَ عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ١٢٥ ﴾[الأنعام: ۱۲۵].
«الله ارادهی هدایت هر که را نماید، سینهاش را برای پذیرش اسلام میگشاید؛ و ارادهی گمراهی هرکه را نماید، سینهاش را بهشدت تنگ میکند که گویی به آسمان بالا میرود. بدینسان الله، پلیدی را بر کسانی قرار میدهد که ایمان نمیآورند».
این آیهی کریمه به صراحت بیان میدارد که انسان وقتی به فضا میرود، سینهاش تنگ میشود و احساس خفگی میکند. این یک حقیقت علمیست که علتش، این است که هرچه بالاتر رویم، با کاهش فشار جو، اکسیژن هوا کمتر میشود و این باعث میگردد که انسان احساس نفستنگی نماید.
در گذشته مردم گمان میکردند که زمین، مرکز جهان است و خورشید و ماه و ستارگان دور آن میچرخند و ستارگان ثابت و بیحرکتند. در عصر «گالیله» ثابت شد که این زمین است که به دور خورشید میچرخد و خورشید، مرکز منظومهی شمسی میباشد؛ اما قرآن کریم خیلی پیشتر، تمامی نظریههای مبتنی بر این دیدگاه را که هستی مرکز ثابتی دارد، رد کرد؛ الله بلندمرتبه میفرماید:
﴿ وَكُلّٞ فِي فَلَكٖ يَسۡبَحُونَ ٤٠ ﴾[یس: ۴۰].
«و همه در مسیر خود شناورند».
و در جای دیگری میفرماید:
﴿ فَلَآ أُقۡسِمُ بِمَوَٰقِعِ ٱلنُّجُومِ ٧٥ وَإِنَّهُۥ لَقَسَمٞ لَّوۡ تَعۡلَمُونَ عَظِيمٌ ٧٦ ﴾[الواقعة: ۷۵-۷۶].
«پس به محل فرو افتادن ستارگان سوگند یاد میکنم. و اگر بدانید، بهراستی که این، سوگند بزرگیست».
دانشمندان کشف کردهاند که محل فرو افتادن ستارگان و همینطور مدار آنها، بیهوده و اتفاقی نیست. هر ستارهای در مدار خود به گونهای قرار گرفته است که نیروی جاذبهی کیهانی و نیروی ناشی از چرخش کیهان، به بیثباتی و اختلال در نظام کیهانی نینجامد؛ از اینرو هر جرم آسمانی، جایگاه و مدار مخصوص به خود را دارد تا تعادل و نظام موجود در افلاک حفظ شود. همچنین دانشمندان کشف کردهاند که ابعاد منظومهی شمسی از یک مجموعهی خیلی منظم پیروی میکند؛ زیرا یک عرب عصر جاهلیت، با نگاه به آسمان پرستاره میفهمید که جایگاه ستارگان بسیار مهم است!
الله متعال میفرماید:
﴿ وَتَرَى ٱلۡجِبَالَ تَحۡسَبُهَا جَامِدَةٗ وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ ٱلسَّحَابِۚ صُنۡعَ ٱللَّهِ ٱلَّذِيٓ أَتۡقَنَ كُلَّ شَيۡءٍۚ إِنَّهُۥ خَبِيرُۢ بِمَا تَفۡعَلُونَ ٨٨ ﴾[النمل: ۸۸].
«و کوهها را چنان میبینی که گویا ثابت و بیحرکتند؛ حال آنکه همانند ابر در حرکتند. پدیده و ساختِ الله میباشد که هر چیزی را استوار ساخته است. بیگمان الله به کردارتان آگاه است».
مردم در گذشتههای دور گمان میکردند که زمین و کوهها ثابت و بیحرکتند و حتی به ثبات و سکون آنها مثل میزدند. قرآن آمد و این پندار نادرست را رد کرد و از یک پدیدهی منظم کیهانی سخن به میان آورد. دربارهی کوهها میفرماید: «همچون ابرها حرکت میکنند» یعنی کوهها مثل ابرها هستند. به عبارت دیگر: حرکت کوهها را به حرکت ابرها تشبیه کرد؛ گفتنیست: ابرها در ذات خود حرکت نمیکنند، مگر اینکه چیزی، آنها را به حرکت وا دارد و همانگونه که میدانید عامل حرکت ابرها، بادها هستند؛ همینطور کوهها نیز ذاتاً حرکت نمیکنند؛ چون کوهها میخهای زمین هستند، ولی در عین حال حرکت میکنند و حرکت آنها تابع حرکت زمین است. پس زمین حرکت میکند و میچرخد؛ و گرنه کوهها چگونه حرکت میکنند و همچون ابرها در حرکتند؟ این ساختِ پروردگاریست که هر چیزی را محکم و استوار ساخته است. امروزه این موضوع به اثبات رسیده است [۶۹].
[۶۹]- تأملات فی العلم والإیمان، ص۱۷۸.
الله متعال میفرماید:
﴿ مَرَجَ ٱلۡبَحۡرَيۡنِ يَلۡتَقِيَانِ ١٩ بَيۡنَهُمَا بَرۡزَخٞ لَّا يَبۡغِيَانِ ٢٠ فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ٢١ يَخۡرُجُ مِنۡهُمَا ٱللُّؤۡلُؤُ وَٱلۡمَرۡجَانُ ٢٢ ﴾[الرحمن: ۱۹-۲۲].
«دو دریا(ی شور) را رها کرد تا به هم بپیوندند؛ میان دو دریا مانع و حایلی قرار داد تا در هم نیامیزند. پس کدامین نعمت پروردگارتان را انکار میکنید؟ از آن دو (دریا) مروارید و مرجان بیرون میآید».
این آیات کریمه از دو دریایی سخن میگویند که در محل تلاقی آنها، حایلی قرار دارد؛ ظاهراً آیات فوق از دو دریای حقیقی سخن میگویند و از یک دریا و یک رودخانه سخن نمیگویند؛ زیرا میفرماید: ﴿ يَخۡرُجُ مِنۡهُمَا ٱللُّؤۡلُؤُ وَٱلۡمَرۡجَانُ ٢٢ ﴾. مرجان، دانه یا مهرهی قرمزیست که تنها در آبهای شور یافت میشود. بنابراین، آیهی فوق از یک حایل حقیقی میان دو دریای شور در محل تلاقیِ آنها سخن میگوید. دو دریا در یک تنگه با هم برخورد میکنند؛ و گرنه، درست نبود که به عنوان دو دریا در نظر گرفته شوند؛ بلکه یک دریا محسوب میشدند. آنچه این آیهی کریمه اثبات نموده است، در عرف مردم خیلی غریب بود؛ چون باور مردم، این بود که در میان آبهایی که به هم میرسند، حایلی وجود ندارد و کسی از این حقیقت آگاهی نداشت؛ حتی به ذهن کسی هم خطور نمیکرد تا اینکه با کشف سال ۱۹۶۲ میلادی آنچه را که قرآن کریم گفته بود، به عنوان یک حقیقت شگفتانگیز به ثبت رسید [۷۰].
[۷۰]- البراهین العلمیة، ص۱۱۱.
الله متعال میفرماید:
﴿ وَتَرَى ٱلۡأَرۡضَ هَامِدَةٗ فَإِذَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡهَا ٱلۡمَآءَ ٱهۡتَزَّتۡ وَرَبَتۡ وَأَنۢبَتَتۡ مِن كُلِّ زَوۡجِۢ بَهِيجٖ ٥ ﴾[الحج: ۵].
«و زمین را خشک و مرده میبینی و چون آب باران بر آن نازل کنیم، به جنبش و حرکت در میآید و رشد میکند و انواع گیاهان زیبا و باطراوت میرویاند».
یافتههای علمی تأیید میکند که زمین به وسیلهی بارش باران به جنبش در میآید و دانهها، پیازچهها، تخمها، غدهها و ریشههای گیاهی، همگی شروع به حرکت و مکیدن آب و جذب مواد آلی میکنند. در نتیجهی پرشدن حفرههای زمین از آب، آن قسمت خاک به حرکت در میآید و یک فرآیند شگفتانگیز روی میدهد؛ با پرآب شدن روزنههای درون خاک، مقادیر زیادی خاک، به هم چسبیده، کرمهای خاکی بیشماری در دل زمین به حرکت درآمده، این خاکها را میبلعند و آن را به صورت خمیر دفع میکنند. این عمل منجر به افزایش حجم خاک میشود. میتوانیم صورت کوچکی از این عملیات را با خمیر کردن آرد و زیاد شدن حجم آن با ورز دادن خمیر، ببینیم. این عمل در خاک بهوفور روی میدهد. بدینسان میبینید که مطابقت دقیقی میان دستآوردهای علمی و توصیف قرآن وجود دارد [۷۱].
[۷۱]- همان، ص۱۲۷.
الله بلندمرتبه میفرماید:
﴿ مَثَلُ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوۡلِيَآءَ كَمَثَلِ ٱلۡعَنكَبُوتِ ٱتَّخَذَتۡ بَيۡتٗاۖ وَإِنَّ أَوۡهَنَ ٱلۡبُيُوتِ لَبَيۡتُ ٱلۡعَنكَبُوتِۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ ٤١ ﴾[العنکبوت: ۴۱].
«مثال کسانی که دوستانی جز الله برگزیدند، همانند عنکبوت است که خانهای (سست) ساخت. و بیشک سستترین خانهها، خانهی عنکبوت است؛ اگر میدانستند».
عبارت ﴿ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ ٤١ ﴾و عبارت پس از آن در آیهی۴۳: ﴿ وَتِلۡكَ ٱلۡأَمۡثَٰلُ نَضۡرِبُهَا لِلنَّاسِۖ وَمَا يَعۡقِلُهَآ إِلَّا ٱلۡعَٰلِمُونَ ٤٣ ﴾: «و این مثالها را برای مردم بیان میکنیم و تنها عالمان و دانشمندان، آن را درمییابند»، بدین نکته اشاره دارند که منظور از سستی خانهی عنکبوت که از آن سخن به میان آمده، غیر از این سستی ظاهری آن است که مردم گمان میکنند. این سستی در مقام مثالی برای دوستی کافران با همدیگر آمده است. دانشمندان، ضمن بررسی و تحقیق دربارهی عنکبوت دریافتهاند که روابط میان عنکبوتها با یکدیگر در نهایت سستی و از هم گسیختگیست؛ چون بهکثرت پیش میآید که عنکبوت ماده پس از باروری، عنکبوت نر را میخورد و گاهی بچهها همدیگر را میخورند. پس این خانه، خانهی بسیار سستیست و این، مثال دوستی کافران با یکدیگر است [۷۲].
در یافتههای علمی، مثالهای فراوانی برای اثبات عقاید اسلامی وجود دارد که در کتابهای مربوط به این موضوع از جمله «رحلة الإیمان فی جسم الإنسان» اثر دکتر حامد احمد حامد، «البراهین العلمیة علی صحة العقیدة» اثر عبدالمجید عرجاوی، «وحدانیة الله تتجلی فی وحدة مخلوقاته» اثر استاد عمر احمد هواری و دیگر کتابها بیان شدهاند که میتوانید به این کتابها مراجعه کنید.
[۷۲]- همان، ص۱۲۸.
الله متعال میفرماید:
﴿ وَفِيٓ أَنفُسِكُمۡۚ أَفَلَا تُبۡصِرُونَ ٢١ ﴾[الذاریات: ٢١].
«و در وجود خودتان (نیز نشانههاییست)؛ پس آیا نمیبینید؟».
نزدیکترین موجود به انسان، خودِ اوست؛ از اینرو ذاتی که او را از یک قطره آب آفریده و به او هستی داده، او را به تفکر و اندیشیدن در وجود خودش فرا خوانده است؛ زیرا هرگاه انسان در خودش بیندیشد، برایش نشانههای ربوبیت پروردگار، روشن و انوار یقین، درخشان میشوند و تیرگیهای شک و تردید از دلش زدوده میگردد و تاریکیهای جهل از وی دور میشوند؛ چراکه وقتی انسان در خودش تأمل و تفکر نماید، آثار تدبیر را مشاهده میکند و میبیند که دلایل توحید پروردگار متجلی میشوند و بر وجود یک مدبر گواهی میدهند و انسان را به وجود پروردگار راهنمایی میکنند. [۷۳]اینک به بیان برخی از یافتههای قطعی علمی دربارهی آفرینش انسان توجه کنید:
[۷۳]- التبیان فی أقسام القرآن، اثر ابن قیم، (۱/۱۹۰).
الله بلندمرتبه میفرماید:
﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بَِٔايَٰتِنَا سَوۡفَ نُصۡلِيهِمۡ نَارٗا كُلَّمَا نَضِجَتۡ جُلُودُهُم بَدَّلۡنَٰهُمۡ جُلُودًا غَيۡرَهَا لِيَذُوقُواْ ٱلۡعَذَابَۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمٗا ٥٦ ﴾[النساء:٥٦].
«منکِران آیاتمان را به زودی وارد دوزخ میکنیم و هر بار که پوستهایشان بسوزد، برایشان پوستهای دیگری جایگزین میگردانیم تا طعم عذاب را بچشند. همانا الله توانای چیره و حکیم است».
این یک حقیقت در نظام آفرینش است که حس لامسهی انسان در پوست اوست؛ پس کافران از طریق جایگزین شدن پوستهایشان عذاب داده میشوند تا هر بار که پوستهایشان میسوزد، پوست سالمی داشته باشند و طعم عذاب را بچشند. طبق بیان قرآن، محل احساس درد سوختگی، پوست است. تحقیقات علمی نشان میدهد که پوست، پر از بافتهای عصبیست که عوامل محرک محیط پیرامون را بهوسیله لایههای پوست، «لایهی سطحی پوست، لایهی زیرین پوست و بافتهای زیر آن» دریافت و به مغز منتقل میکند. بافتهای عصبی حس درد، گرما، سرما، فشار را دریافت و منتقل مینماید. قرآن ما را به این حقیقت متوجه ساخته، میگوید: هرگاه الله متعال بخواهد عذاب را به کافران بچشاند، پوستهای سوختهی آنان و بافتهای عصبی مردهاش را به پوستهای سالمی که نسوخته، تبدیل میکند تا بار دیگر طعم عذاب را بچشند.
با وجود یافتههای علمی دربارهی بافتهای عصبی موجود در پوست، میگوییم: الله متعال بیش از چهارده قرن قبل، این حقیقت را در قرآن کریم به ما خبر داده است. [۷۴]
[۷۴]- تأملات فی العلم والإیمان، ص۱۸۰.
الله متعال میفرماید:
﴿ أَيَحۡسَبُ ٱلۡإِنسَٰنُ أَلَّن نَّجۡمَعَ عِظَامَهُۥ ٣ بَلَىٰ قَٰدِرِينَ عَلَىٰٓ أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُۥ ٤ ﴾[القیامة: ۳-۴].
«آیا انسان گمان میکند که ما هرگز استخوانهایش را جمع نخواهیم کرد؟ آری؛ (استخوانهایش را جمع خواهیم کرد)؛ در حالی که قادریم سرِ انگشتانش را مرتب کنیم».
در قرن نوزدهم، علم راز اثر انگشت را کشف و روشن نمود که سر انگشت از خطهای برجستهای در لایهی سطحی پوست تشکیل شده است. این خطوط برجسته بالای منافذ رگهای انگشتان قرار دارد. این خطوط، کشیده و پیچخورده هستند و شاخههایی از آن منشعب میشود؛ چنانکه در نهایت، در هر شخص یک شکل جداگانه به خود میگیرد؛ از اینرو ثابت شده که در دنیا اثر انگشت دو نفر نیز مثل هم نیست؛ حتی دوقلوهای یکسان که از یک تخمک هستند، اثر انگشتشان مثل هم نیست. سر انگشتان، در جنین در ماه چهارم شکل میگیرد و در طول حیاتش ثابت و متمایزکنندهی هویت اوست؛ ممکن است شکل دو اثر انگشت نزدیک به هم باشد، اما کاملاً مثل هم نیستند. به همین خاطر اثر انگشت، یک دلیل قطعی برای تشخیص هویت انسان در تمام نقاط جهان به شمار میآید و در دعاوی کیفری جهت شناسایی مجرمان و سارقان بدان استناد میشود. ممکن است راز این مطلب در آن باشد که الله متعال، سرانگشتان را مخصوصاً ذکر کرده تا این دو نکته را برای انسان روشن گرداند:
- راز پوشیده در سر انگشت که حقیقتش فقط در عصر اکتشافات علمی کشف شد.
- الله قدرت دارد که خلقت انسان را به همان صورت نخستین تکرا کند [۷۵].
اینک به کمک یافتههای علمی، راه تفکر و تأمل در دستگاههای بدن همچون دستگاه گوارش و گردش خون و دیگر دستگاههای بدن و تأمل در جهان احساسات و افکار و اندیشههای انسان، باز شده است.
[۷۵]- همان.
الله متعال میفرماید:
﴿ سَبِّحِ ٱسۡمَ رَبِّكَ ٱلۡأَعۡلَى ١ ٱلَّذِي خَلَقَ فَسَوَّىٰ ٢ وَٱلَّذِي قَدَّرَ فَهَدَىٰ ٣ ﴾.
«نام پرورگار برتر و بلندمرتبهات را بهپاکی یاد کن؛ ذاتی که آفرید و منظم و مرتب ساخت. و ذاتی که (سعادت و شقاوت را) مقدر کرد و هدایت نمود».
و در جای دیگری میفرماید:
﴿ قَالَ رَبُّنَا ٱلَّذِيٓ أَعۡطَىٰ كُلَّ شَيۡءٍ خَلۡقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ ٥٠ ﴾[طه: ۵۰].
«پروردگارمان، ذاتیست که به هر مخلوقی، آفرینش ویژهای بخشیده و آنگاه (او را بهسوی نیازهایش) راهنمایی کرده است».
منظور از هدایت در این آیات، هدایت تکوینیست؛ یعنی الله، به هر مخلوقی شکل و آفرینش ویژهای بخشیده و او را برای رسیدن به نیازهایش از قبیل: معیشت، غذا، آشامیدنی و جفتیابی راهنمایی کرده است [۷۶].
یکی نامهای نیک الله، «هادی»ست؛ یعنی ذاتی که راه ایمان و اقرار به الوهیت خود و شناخت راه زندگانی درست و سنن و قوانین زندگی را به بندگانش نشان داده و حتی پرندگان و حیوانات را نیز به سوی مصالحشان راهنمایی کرده و آسیبهایی را که ممکن است متوجه آنها شود، به آنها خبر داده است. اسم «هادی» در قرآن کریم در آیات ذیل آمده است:
﴿ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ هَادِيٗا وَنَصِيرٗا ٣١ ﴾[الفرقان: ۳۱].
«و همین بس که پروردگارت راهنما و یاور باشد».
﴿ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَهَادِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ ٥٤ ﴾[الحج: ۵۴].
«و بیگمان الله، مؤمنان را به راه راست هدایت میکند».
هدایت بر چند نوع است:
نخست: به معنای هدایت و راهنمایی همهی آفریدهها در مسیر رفع نیازهایشان میباشد؛ این هدایت بهطور فطری در وجود مخلوقات نهاده شده است:
﴿ قَالَ رَبُّنَا ٱلَّذِيٓ أَعۡطَىٰ كُلَّ شَيۡءٍ خَلۡقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ ٥٠ ﴾[طه: ۵۰].
«پروردگارمان، ذاتیست که به هر مخلوقی، آفرینش ویژهای بخشیده و آنگاه (او را بهسوی نیازهایش) راهنمایی کرده است».
دوم: هدایت ارشاد و بیانیست که الله، پیامبرانش را با آن مبعوث نموده و به ایشان کتاب داده است:
﴿ وَجَعَلۡنَا مِنۡهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا ﴾[السجدة: ۲۴].
«و از میان بنیاسرائیل پیشوایانی را پدیدار کردیم که به فرمان ما (و برابر قوانین ما، مردمان را) راهنمایی مینمودند».
سوم: به معنای هدایت قلبها و عقلها از طریق توفیق و الهام و حفظ انسان در مسیریست که رضای الله در آن میباشد؛ چنانکه وعده داده است: ﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ يَهۡدِيهِمۡ رَبُّهُم بِإِيمَٰنِهِمۡ ﴾[یونس: ۹]. «بیگمان کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، پروردگارشان آنان را به سبب ایمانشان راهنمایی میکند» و نیز فرموده است:
﴿ وَٱلَّذِينَ جَٰهَدُواْ فِينَا لَنَهۡدِيَنَّهُمۡ سُبُلَنَا ﴾[العنکبوت: ۶۹].
«و کسانی که در راه ما جهاد کنند، بهطور قطع به راههای خویش هدایتشان میکنیم».
الله ﻷکتابی نازل فرموده است که هرکس به آن بیتوجهی کند، در بیایان زندگی سرگردان میشود و هرکس هدایت را در غیر آن بجوید، الله ﻷگمراهش میگرداند. [۷۷]دانشمندان اسلامی ، نمونههای بسیاری از هدایت الهی برای مخلوقات را ذکر کرده و در اینباره کتابهای سودمندی نوشتهاند. این دانشمندان از هدایت مورچه و هدهد و زنبور عسل و دیگر آفریدههای الله سخن گفتهاند. اگر جز این آیه، آیهی دیگری نبود، باز هم کفایت میکرد:
﴿ وَمَا مِن دَآبَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا طَٰٓئِرٖ يَطِيرُ بِجَنَاحَيۡهِ إِلَّآ أُمَمٌ أَمۡثَالُكُمۚ مَّا فَرَّطۡنَا فِي ٱلۡكِتَٰبِ مِن شَيۡءٖۚ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ يُحۡشَرُونَ ٣٨ ﴾[الأنعام: ۳۸].
«هر جانوری که در زمین است و هر پرندهای که با دو بالش میپرد، مخلوقی همچون خود شماست. ما در لوح محفوظ از هیچ چیز فروگذار نکردهایم. سپس (همهی مخلوقات) به سوی پروردگارشان برانگیخته میشوند».
این آفریدهها، الله را پرستش و تسبیح و تمجید و ستایش میکنند؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَإِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمۡدِهِۦ ﴾[الإسراء: ۴۴].
«و هیچ موجودی نیست، مگر آنکه پروردگار را به پاکی و بزرگی میستاید».
و در جای دیگری میفرماید:
﴿ ُأَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُۥ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلطَّيۡرُ صَٰٓفَّٰتٖۖ كُلّٞ قَدۡ عَلِمَ صَلَاتَهُۥ وَتَسۡبِيحَهُۥ ﴾[النور: ۴۱].
«آیا ندیدی که همهی موجودات آسمانها و زمین و نیز پرندگان بالگشوده، الله را به پاکی یاد میکنند؛ هر یک روش دعا و تسبیح خویش را فراگرفته است».
اینک با هم به هر یک از این آفریدهها مینگریم:
[۷۶]- مفتاح دارالسعادة، (۱/۱۰۹) و شفاء العلیل ص۷۸. [۷۷]- مع الله، اسم الأعظم، ص۲۸۰.
الله أمیفرماید:
﴿ وَأَوۡحَىٰ رَبُّكَ إِلَى ٱلنَّحۡلِ أَنِ ٱتَّخِذِي مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُيُوتٗا وَمِنَ ٱلشَّجَرِ وَمِمَّا يَعۡرِشُونَ ٦٨ ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ فَٱسۡلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلٗاۚ يَخۡرُجُ مِنۢ بُطُونِهَا شَرَابٞ مُّخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهُۥ فِيهِ شِفَآءٞ لِّلنَّاسِۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لِّقَوۡمٖ يَتَفَكَّرُونَ ٦٩ ﴾[النحل: ۶۸-۶۹].
«و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که در کوهها و درختان و داربستهایی که (مردم) میسازند، لانهسازی کن؛ و از انواع میوهها بخور و راههایی را که برایت هموار شده است، بپیمای. از شکم زنبورهای عسل شهدی با رنگهای گوناگون بیرون میآید که شفا و بهبود مردم در آن است. بهراستی در این امر نشانههایی برای اندیشمندان وجود دارد».
به زنبور عسل و تلاشی که برای ساختن عسل و کندوی خود- که از کاملترین و زیباترین اشکال هندسی و از محکمترین سازههاست- نگاه کنید. این ویژگیها، اثر الهام خداوند ﻷبه زنبور عسل میباشد. بنگرید که زنبور عسل چهسان، این الهام خداوندی را حفظ کرده است . زنبور، ابتدا کندویی درست میکند و آنگاه که در آن مستقر شد، برای مکیدن شهدِ میوهها و گیاهان از کندویش بیرون میآید و سپس به کندو پناه میبرد؛ این، درست مطابق الهامیست که الله ﻷبه او کرده است. اگر زنبور برنامهی پروردگارش را خاضعانه بپیماید، مشکلی نخواهد داشت. یکی از عجیبترین مسایل دربارهی زنبورهای عسل، این است که فرماندهای به نام «ملکه» دارند که هر ورود و خروج از کندو و حتی مکیدن شهد گلها به اجازه و دستور او صورت میگیرد. زنبوران عسل فرمانبردار و گوش به فرمان این فرمانده هستند. فرمانده حق تکلیف و امر و نهی دارد و زنبوران عسل فرمانبردار اویند. این ملکه، درست مانند یک پادشاه امور زنبوران را اداره میکند و برای حل مشکلات چاره میاندیشد؛ حتی وقتی زنبوران به کندو باز میگردند، ملکه در آستانهی درب کندو میایستد و بر رعایت نوبت ورود به کندو نظارت میکند و حتی خودش هم پیش نمیافتد؛ بلکه همانند یک فرمانده به هنگام عبور لشکرش از یک تنگه، مواظب است که زنبورها یکییکی عبور کنند. اوضاع و احوال زنبوران عسل و عملکرد و رهبری آنها و نظم و هماهنگی کارشان و همینطور نحوهی تدبیر و چارهاندیشی ملکه و اینکه هر کدام وظیفهی معینی دارد، بس شگفتآور است و نشان میدهد که این نظام قانونمند، از سوی خود زنبور عسل نیست؛ چون این کارها در نهایت دقت انجام میشود. پس چه کسی این وظایف و کارها را به زنبور عسل الهام نموده و فطرتش را اینگونه قرار داده و چه کسی زنبور عسل را برای کار و وظیفهی خود هدایت نموده است؟ چه کسی نمنم باران را برای زنبور عسل نازل کرده که هرگاه آن را بپوشاند، عسلی صاف و با رنگهای مختلف در نهایت شیرینی و لذت و منفعت را بیرون میآورد؟ [۷۸]«او ذاتیست که به هر مخلوقی، آفرینش ویژهای بخشیده و آنگاه (او را بهسوی نیازهایش) راهنمایی کرده است».
[۷۸]- مفتاح دارالسعادة، (۱/۳۰۹-۳۱۰).
یکی از نمونههای هدایت هدهد، داستانیست که در قرآن کریم آمده است: سلیمان ÷سراغ هدهد را گرفت و فرمود: اگر دلیل موجهی برای غیبتش نداشته باشد، او را مجازات خواهم کرد. دیرى نپایید که هدهد آمد و گفت: از چیزى آگاهى یافتم که تو از آن آگاهی نداری و برایت از منطقهى «سبا» گزارش کاملا درستی آوردهام. هدهد بهقدری جذاب و گیرا با سلیمان نبی ÷سخن گفت که که او را بر آن داشت که به سخنش گوش دهد و آن را بپذیرد. در آیات قرآن، از خبری که هدهد آورده بود، به «نبأ» تعبیر شده است؛ «نبأ»، خبریست که شأن و منزلت خاصی دارد و وجود آدمی برای شناخت آن کنجکاو است. سپس از این خبر عظیم، به عنوان گزارشِ کاملا درستی که هیچ شک و تردیدی در آن نیست، تعبیر شده است. مقدمهای که هدهد پیش از ارائهی آن خبر عظیم اظهار داشت، قلب سلیمان نبی ÷را جهت دریافت آن خبر آماده ساخت و او را کنجکاو کرد؛ سپس هدهد این خبر را با دلایل مستند اظهار نمود و گفت: من در منطقهی «سبأ» زنی را یافتم که بر آنها حکومت میکند. سپس از شأن و مقام این ملکه و اینکه از بزرگترین پادشاهان است، خبر داد و او را آنچنان توصیف نمود که گویا از هر نعمتی که شایستهی پادشاهان است، برخوردار میباشد. آنگاه دربارهی ویژگیهای تخت فرمانرواییِ ملکه سخن به میان آورد که بیانگر شأن و منزلت آن زن بود؛ سپس با ارائهی این گزارش که ملکه و قومش به جای الله ﻷبرای خورشید سجده میکنند، سلیمان ÷را بر آن داشت که آن قوم را به سوی الله دعوت دهد و اگر نپذیرفتند، با آنها جهاد کند؛ از اینرو گفت: ملکه و قومش را چنین یافتم که به جای الله برای خورشید سجده میکنند. حرف عطف را از این جمله حذف کرده و جمله را مستقل و بدون عطف بر عبارت قبلی آورده تا این نکته را اعلام کند که این عبارت، مقصود میباشد و عبارت قبلی، مقدمهای برای بیان آن بوده است. سپس دربارهی کسی که آنان را فریب داده و به سجدهی خورشید واداشته و اعمالشان را برایشان آراسته بود، سخن گفت؛ یعنی دربارهی شیطان که عامل انحرافشان بود، سخن به میان آورد و بیان داشت که شیطان، آنان را از راه راست- یعنی از سجده و کُرنش برای پروردگار یکتا- باز داشته است. هدهد در ادامهی گزارش خود، از میان افعال پروردگار متعال، به بیرون آوردن نهانهای آسمان و زمین [از قبیل: باران و گیاهان و معادن و دیگر نعمتهایی که از آسمان، فرود و از زمین بیرون میآید،] اشاره کرد؛ اینکه هدهد، این دسته از افعال پروردگار را نام برد، بیانگر یکی از ویژگیهاییست که الله متعال به هدهد اختصاص داده است که همان بیرون آوردن آبِ زیرزمینیست. صاحب تفسیر «الکشاف» گوید: این قسمت از سخن هدهد که به :«بیرون آوردن نهانهای آسمانها و زمین» بهعنوان یکی از افعال الهی اشاره کرد، بیانگر این است که هدهد به موقعیت آبهای زیرزمینی آگاه میباشد، و این امر با الهام ذاتیست که نهانهای آسمان و زمین را بیرون میآورد؛ ذاتی که علم و قدرت نامحدودش بر هر چیزی احاطه دارد. صاحبان فراست؛ کسانی که با نور خدا به پدیدههای هستی مینگرند، میدانند که تصورات هیچ فردی در هر صنعت یا علمی که باشد، بر الله متعال پنهان نیست؛ پس آدمی هر کاری که انجام دهد، خداوند ﻷبر آن احاطه دارد [۷۹].
[۷۹]- العقیدة فی الله، ص۱۱۶.
نظم جهان بالا (آسمان) و جهان پایین (زمین) و ارتباط آنها با همدیگر و جریان آنها بر اساس نظام استواری که بینظمی، نابسامانی و اختلال به آن راه ندارد، بزرگترین دلیل بر این است که تدبیرکنندهی جهان، یکیست و معبود برحقی غیر از او وجود ندارد. [۸۰]الله بلندمرتبه میفرماید:
﴿ لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَاۚ فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ عَمَّا يَصِفُونَ ٢٢ ﴾[الأنبیاء: ۲۲].
«اگر در آسمان و زمین معبودانی جز الله وجود داشتند، بیگمان آسمان و زمین تباه میشدند. الله، پررودگار عرش پاک و فراتر از ویژگیهاییست که میگویند».
اگر در آسمان و زمین، غیر از آفرینندهی موجودات که عبادت و الوهیت ویژهی اوست و هیچ چیز و هیچکس جز او شایستهی پرستش نیست، معبودان دیگری که شایستهی پرستش باشند، وجود داشتند، بهقطع موجودات آسمان و زمین تباه میشدند. [۸۱]الله متعال میفرماید:
﴿ مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهِۢ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ٩١ ﴾[المؤمنون: ۹۱].
«الله، هیچ فرزندی برنگرفته است و هیچ معبودی با او نیست. (اگر جز این بود) هر معبودی آفریدههایش را (بهسوی خود) میبرد و بر یکدیگر برتری میجستند. الله از توصیفی که بیان میکنند، پاک و منزه است».
الله متعال در این آیه میفرماید: الله، فرزندی ندارد و از قدیم یا هنگام آفرینش موجودات، کسی همراهش نبوده که شایستهی پرستش باشد؛ زیرا اگر چنین بود، هر معبودی آنچه را که میآفرید، با خود میبرد و حتماً بر همدیگر برتری میجستند و قوی بر ضعیف، مسلط میشد؛ چون قوی نمیپذیرد که ضعیف بر او برتری یابد و ضعیف هم صلاحیت خدایی ندارد. سبحانالله! این، چه حجت رسا و مختصریست برای کسی که بیندیشد و عقل خویش بهکار گیرد! [۸۲]چراکه نظم و هماهنگی هستی و عدم تباهی آن، دلیلی عقلی و قوی بر وحدانیت الله متعال است که هیچ عقل سالمی آن را رد نمیکند؛ بلکه عقلهای سالم، نظم و هماهنگی آسمانها و زمین و موجوداتی را که در آنهاست، دلیل وجود پروردگار یکتا میدانند که آفرینش و تدبیر هستی فقط در انحصار اوست؛ و این، خود موجب میشود که فقط الله یکتا شایستهی پرستش باشد [۸۳].
[۸۰]- الصواعق المرسلة، اثر ابن قیم (۳/۴۶۴). [۸۱]- تفسیر الطبری، (۱۷/۱۳). [۸۲]- همان، (۱۸/۴۹). [۸۳]- الدلالة العقلیة فی القرآن، ص۳۱۴.
الله متعال میفرماید:
﴿ وَخَلَقَ كُلَّ شَيۡءٖ فَقَدَّرَهُۥ تَقۡدِيرٗا ٢ ﴾[الفرقان: ۲].
«و هر چیزى را آفریده و اندازه و تناسب شایسته و دقیق آن را (بهحکمت خویش) رعایت نموده است».
و در جای دیگری میفرماید:
﴿ إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ ٤٩ ﴾[القمر: ۴۹].
«بهراستی که ما هر چیزی را بهاندازه آفریدهایم».
همچنین میفرماید:
﴿ وَكُلُّ شَيۡءٍ عِندَهُۥ بِمِقۡدَارٍ ٨ ﴾[الرعد: ۸].
«و هر چیزی نزدش بهاندازه است».
تقدیر و اندازه و تناسب شایسته در تمام آفریدههای الهی اعم از زمین و آسمان و انسان و گیاهان و حیوانات، آشکار و روشن است؛ زیرا الله متعال اجزای این هستی را بر بهترین و زیباترین نظام که بیش از همهی نظامها بر قدرت و علم و حکمت و آگاهی کامل آفرینندهاش دلالت دارد، تنظیم نموده است [۸۴].
[۸۴]- مفتاح دارالسعادة، (۱/۲۵۹).
الله میفرماید:
﴿ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبۡرَةٗ لِّمَن يَخۡشَىٰٓ ٢٦ءَأَنتُمۡ أَشَدُّ خَلۡقًا أَمِ ٱلسَّمَآءُۚ بَنَىٰهَا ٢٧ رَفَعَ سَمۡكَهَا فَسَوَّىٰهَا ٢٨ ﴾[النازعات: ۲۷-۲۸].
«آیا (در معیار شما) آفرینش شما (پس از مرگ) سختتر است یا آفرینش آسمان که (الله) آن را بنا کرد، سقفش را برافراشت و آن را درست و منظم ساخت؟».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَتَرَى ٱلۡجِبَالَ تَحۡسَبُهَا جَامِدَةٗ وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ ٱلسَّحَابِۚ صُنۡعَ ٱللَّهِ ٱلَّذِيٓ أَتۡقَنَ كُلَّ شَيۡءٍۚ إِنَّهُۥ خَبِيرُۢ بِمَا تَفۡعَلُونَ ٨٨ ﴾[النمل: ۸۸].
«و کوهها را چنان میبینی که گویا ثابت و بیحرکتند؛ حال آنکه همانند ابر در حرکتند. پدیده و ساختِ الله است که هر چیزی را استوار ساخته است. بیگمان الله به کردارتان آگاه است».
همچنین میفرماید:
﴿ ٱلَّذِيٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقَهُۥۖ وَبَدَأَ خَلۡقَ ٱلۡإِنسَٰنِ مِن طِينٖ ٧ ﴾[السجدة: ۷].
«ذاتی که هر چیزی را به نیکوترین وجه آفریده است و آفرینش انسان را از خاک آغاز کرد».
«تسویه» به معنای نیکو کردن آفرینش و کامل کردن آن، بهگونهایست که مخلوق برای ادای وظیفه و رسیدن به کمالی که برایش مقدر شده است، آماده باشد و تمام اعضا یا اجزای تشکیلدهندهاش، متناسب و درست باشد؛ بهگونهای که هیچیک از اجزای تشکیلدهنده در کار سایر اجزا خللی ایجاد نکند [۸۵].
با نگاهی به مظاهر کمال آفرینش در انسان، میبینیم که الله متعال هر یک از اعضا و اندام انسان را نیکو و در بهترین شکل آفریده است؛ همانطور که میفرماید:
﴿ لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ ٤ ﴾[التین: ۴].
«... ما، انسان را در بهترین شکل آفریدیم».
آری؛ انسانی، راستقامت و دارای اندام راست و درست و زیبا. [۸۶]همچنانکه الله متعال در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ ٱلَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّىٰكَ فَعَدَلَكَ ٧ فِيٓ أَيِّ صُورَةٖ مَّا شَآءَ رَكَّبَكَ ٨ ﴾[الانفطار: ۷-۸].
«...همان ذاتی که تو را آفرید و اندامت را درست و هماهنگ ساخت؛ و تو را در هر نقش و صورتی که خواست، ترکیب کرد».
زیبایی، تناسب و هماهنگی، در جسم و عقل و روان انسان آشکار است؛ دستگاههای تشکیلدهندهی جسم انسان مانند: اسکلت و عضلات انسان، و نیز دستگاه گوارش و دستگاه تنفس و دیگر دستگاههای متعدد بدن، همگی شگفتانگیزند. شگفتیهای مصنوعی و دستسازی که انسان با دیدن آنها شگفتزده و از خود بیخود میشود، نه تنها با شگفتیهای موجود در پیکر انسان قابل مقایسه نیست؛ بلکه شگفتیهای موجود در انسان بهمراتب دقیقتر و عمیقتر و بیشتر میباشد [۸۷]. شکل و قیافهی متناسب و متعادل انسان، امریست که شایستهی تدبری ژرف و طولانیست؛ زیرا آفرینش انسان، بهقدری شگفتانگیز است که عقل را بر آن میدارد تا به عظمت پروردگار که این خلقت را به انسان بخشیده است، اقرار کند و سپاسش را بهجای آورَد؛ در صورتی که الله متعال میتوانست انسان را به شکل و قیافهای دیگر بیافریند [۸۸].
[۸۵]- المدخل إلی الثقافة الإسلامیة، احمد جلی، ص۷۵. [۸۶]- تفسیر ابن کثیر ۴/ ۳۹۶. [۸۷]- الدلالة العقلیة فی القرآن، ص۲۹۴. [۸۸]- همان.
معنای توحید ربوبیت، این است که انسان اعتقاد جازم داشته باشد که الله، پروردگار و مالک و خالق و مدبر امور و روزیدهندهی اوست و تنها اوست که نفع و ضرر میرساند و زنده میکند و میمیراند؛ و تنها اوست که در نظام هستی دخل و تصرف مینماید؛ هرچه بخواهد، همان میشود و آنچه که او نخواهد، نمیشود؛ کسی یا چیزی نمیتواند از نعمتی که الله داده است، جلوگیری کند و کسی نمیتواند چیزی را که الله ﻷنداده یا منع کرده است، بدهد؛ خیر و نیکی به دست اوست و بازگشت همهی کارها به سوی اوست و او بر هر چیزی تواناست [۸۹]. این توحید به تنهایی جهت تحقق اسلام بنده، یعنی برای مسلمان بودن بنده کافی نیست؛ بلکه باید حتماً همراه آن، توحید الوهیت هم باشد؛ زیرا الله متعال از مشرکان نقل میکند که آنان، به توحید ربوبیت برای پروردگار یکتا اعتراف میکردند؛ الله أمیفرماید:
﴿ وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۚ قُلۡ أَفَرَءَيۡتُم مَّا تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَنِيَ ٱللَّهُ بِضُرٍّ هَلۡ هُنَّ كَٰشِفَٰتُ ضُرِّهِۦٓ أَوۡ أَرَادَنِي بِرَحۡمَةٍ هَلۡ هُنَّ مُمۡسِكَٰتُ رَحۡمَتِهِۦۚ قُلۡ حَسۡبِيَ ٱللَّهُۖ عَلَيۡهِ يَتَوَكَّلُ ٱلۡمُتَوَكِّلُونَ ٣٨ ﴾[الزمر: ۳۸].
«و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است، بهطور قطع خواهند گفت: «الله». بگو آیا دربارهی معبودانی که جز الله میپرستید، هیچ اندیشیدهاید که اگر الله زیانی برای من بخواهد، آیا آنها میتوانند زیان و آسیب او را از من دور کنند یا اگر رحمت و بخشایشی برای من بخواهد، آیا آنها میتوانند رحمتش را از من باز دارند؟ بگو: الله، برایم کافیاست و توکلکنندگان تنها بر او توکل میکنند».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ قُل لِّمَنِ ٱلۡأَرۡضُ وَمَن فِيهَآ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ ٨٤ سَيَقُولُونَ لِلَّهِۚ قُلۡ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ ٨٥ قُلۡ مَن رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ ٱلسَّبۡعِ وَرَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡعَظِيمِ ٨٦ سَيَقُولُونَ لِلَّهِۚ قُلۡ أَفَلَا تَتَّقُونَ ٨٧ قُلۡ مَنۢ بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيۡءٖ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيۡهِ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ ٨٨ سَيَقُولُونَ لِلَّهِۚ قُلۡ فَأَنَّىٰ تُسۡحَرُونَ ٨٩ بَلۡ أَتَيۡنَٰهُم بِٱلۡحَقِّ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ ٩٠ مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهِۢ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ٩١ عَٰلِمِ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ فَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ٩٢ ﴾ [المؤمنون: ۸۴-۹۲].
«بگو: اگر میدانید، زمین و هرکه در آنست، از آنِ کیست؟ خواهند گفت: از آنِ الله؛ بگو: آیا پند نمیگیرید؟ بگو: پروردگار آسمانهای هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ، کیست؟ خواهند گفت: (همه) از آنِ الله است؛ بگو: پس آیا تقوا پیشه نمیکنید؟ بگو: اگر میدانید، پادشاهی و فرمانروایی بر همه چیز، به دست کیست؟ و کیست که امان میدهد و هیچکس در برابرش امان نمییابد. خواهند گفت: از آنِ الله است. بگو: پس چگونه فریب میخورید؟ بلکه حق و سخن راستین را برایشان آوردهایم و بهراستی آنان، دروغگویند. الله، هیچ فرزندی برنگرفته است و هیچ معبودی با او نیست. (اگر جز این بود) هر معبودی آفریدههایش را (بهسوی خود) میبرد و بر یکدیگر برتری میجستند. الله از توصیفی که بیان میکنند، پاک و منزه است؛ دانای نهان و آشکار است و برتر و والاتر از آنچه شرک میورزند».
و میفرماید:
﴿ وَمَا يُؤۡمِنُ أَكۡثَرُهُم بِٱللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشۡرِكُونَ ١٠٦ ﴾[یوسف: ۱۰۶].
«و بیشترشان به الله ایمان نمیآورند و فقط مشرکند».
و آیات فراوان دیگری که نشان میدهند کافران به خالقشان اقرار و اعتراف میکردند؛ [۹۰]ولی غیر از الله را میپرستیدند یا آنها را واسطه و شفیع بین خود و الله قرار میدادند؛ اما با این حال، هنگام گرفتار شدن به مصایب و سختیها و در شرایط سختی که دستشان از همه جا کوتاه میشد، از معبودان باطلشان دست بر میداشتند! البته اقرار به الله به عنوان خالقشان، هیچ نفع و سودی به حالشان نداشت؛ چون به وسیلهی این اقرار مسلمان نشدند ومال و جان و ناموسشان محفوظ نماند؛ چراکه آنان توحید الوهیت را انکار کردند و به پروردگارشان شرک ورزیدند و به لازمهی آنچه که بدان اقرار کردند، پایبند نبودند؛ زیرا لازمهی توحید ربوبیت، توحید الوهیت است [۹۱].
توحید الوهیت به معنای منحصر دانستن تمامی عبادات برای الله أمیباشد. انسان مؤمن وقتی در ملکوت و عظمت فرامانرواییِ الله میاندیشد، احساس آرامش میکند و عظمت الله را در آفرینش او، و همینطور حکمت الهی را در تدبیرش میبیند:
﴿ أَفَمَن يَمۡشِي مُكِبًّا عَلَىٰ وَجۡهِهِۦٓ أَهۡدَىٰٓ أَمَّن يَمۡشِي سَوِيًّا عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ ٢٢ ﴾[الملک: ۲۲].
«آیا کسی که سرنگون و بهروافتاده راه میرود، هدایتیافتهتر است یا کسی که استوار و راستقامت بر راه راست گام برمیدارد؟».
سخن گفتن از عظمت پروردگار، قلب را آکنده از آرامش میکند و تدبر و تأمل در عظمت آفرینش آفریدههای الله، قلب را پر از ایمان میگرداند. شاعر حق دارد که پس از تأمل در آفریدههای الهی سؤال کند و بگوید:
قل للولید بكی وأجهش بالبكاء
لدی الولادة ما الذی أبكاكا
«به نوزادی که هنگام ولادت میگرید، بگو: چه چیزی تو را به گریه انداخته است؟»
وإذا تری الثعبان یُنفثُ سُمّه
فاسأله من ذا بالسموم حشاكا
«و هرگاه مار زهرآگین را میبینی که زهرش را میریزد، از او بپرس چه کسی تو را آکنده از کرده است؟»
واسأله كیف تعیش یا ثعبان أو
تحیا وهذا السمُّ یملأ فاكا
«از او بپرس که ای اژدها! چگونه زندگی میکنی یا چگونه زندهای، در حالی که دهانت پر از زهر است؟».
واسأل بطون النحل كیف تقاطرت
شهدا وقل للشهد من حلاك
«از شکم زنبور عسل بپرس که چگونه عسل را میریزد و به عسل بگو چه کسی تو را شیرین کرده است؟»
بل سائل اللبن المصفّی كان
بین دم وفرث ما الذی صفّاك
«بلکه از شیر خالص و پاکی که میان خون و سرگین است، بپرس که چه کسی تو را خالص و پاک گردانیده است؟»
واسأل شعاع الشمس یدنو وهی
أبعد كل شیء ماالذی أدناكا
«خورشید با آنکه خیلی دور است، اما پرتوهایش نزدیکند؛ از پرتوهایش بپرس که چه کسی تو را نزدیک گردانیده است؟»
یا أیها الانسان مهلاً ما الذی
بالله جلّ جلاله أغراكا
[۹۲]
«ای انسان! کمی درنگ کن و بیندیش که چه چیزی تو را نسبت به الله أعزّ وجل فریفته است؟».
تفکر و تأمل در آفرینش و ملکوت الله ﻷ، انسان را به سوی ایمانی راسخ به الله ﻷسوق میدهد؛ از اینرو الله متعال میفرماید:
﴿ إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ ١٩٠ ٱلَّذِينَ يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمٗا وَقُعُودٗا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمۡ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ رَبَّنَا مَا خَلَقۡتَ هَٰذَا بَٰطِلٗا سُبۡحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ ١٩١ ﴾[آل عمران: ۱۹۰-۱۹۱].
«همانا در آفرینش آسمانها و زمین و گردش شب و روز، نشانههایی برای خردمندان وجود دارد. کسانی که ایستاده و نشسته و یا در حالی که بر پهلوها آرمیدهاند، الله را یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند (و میگویند:) ای پروردگار ما! این را بیهوده نیافریدهای؛ تو پاکی. پس ما را از عذاب دوزخ محافظت بفرما».
پس بیندیش و به تسبیح و ستایش و پرستش ذاتی که تو را آفریده است، بپرداز و به یاد داشته باش که بازگشت به سوی اوست [۹۳].
یکی از بارزترین صفات الله که بر ربوبیتش دلالت میکند، صفت آفریدن است. محکمکاری و آفرینش بدیع تنها از جانب پروردگار جهانیان میباشد؛ پس الله ﻷ، ذاتیست که مخلوقات را استوار آفریده است؛ چنانکه قوانین و سنتهای ثابتی را برای این مخلوقات قرار داده که برخی از آنها، قوانین و سنتهای عام و فراگیرند که همهی مخلوقات را شامل میشوند و برخی دیگر، قوانین و سنتهای خاص و ویژهای هستند که مربوط به برخی از مخلوقات میباشند. مدار نظم و انضباط آفریدهها، روی این سنتها و قوانین الاهیست و این سنتها را نمیتوان به غیرالله نسبت داد؛ زیرا تنها الله متعال، متصف به ربوبیت است و او در این زمینه تنهاست و شریکی ندارد. [۹۴]
[۸۹]- المباحث العقدیة المتعلقة بالأذکار، (۱/۳۴۸). [۹۰]- همان، (۱/۳۵۳). [۹۱]- اقتضاء الصراط المستقیم، ص۴۶۰. [۹۲]- مع الله الاسم الأعظم، ص۷۹. [۹۳]- همان. [۹۴]- منهج الدعوة إلی العقیدة فی ضوء القصص القرآنی، ص۲۹.
همهی آفریدههای خداوندی از جمله: پدیدههای هستی و حوادث و رویدادهای مادی و طبیعی مانند رشد و نمو انسان، حرکت و بیماری انسان و دیگر پدیدههای گیتی و نیز حوادث و رویدادهای طبیعی همچون بارش باران، پشت سر هم آمدن شب و روز، همگی مشمول این سنتها قرار میگیرند. پیامبران و فرستادگان الهی، اقوام خود را به مشاهده و تأمل و تفکر در این سنتها فرا میخواندند؛ سنتهایی که بهکثرت بر عظمت خالق و تدبیر زیبا و آفرینش بدیعش دلالت میکند؛ از جملهی این رهنمودها، گفتهی نوح ÷ به قوم اوست که الله ﻷاز زبان او میفرماید:
﴿ أَلَمۡ تَرَوۡاْ كَيۡفَ خَلَقَ ٱللَّهُ سَبۡعَ سَمَٰوَٰتٖ طِبَاقٗا ١٥ وَجَعَلَ ٱلۡقَمَرَ فِيهِنَّ نُورٗا وَجَعَلَ ٱلشَّمۡسَ سِرَاجٗا ١٦ وَٱللَّهُ أَنۢبَتَكُم مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ نَبَاتٗا ١٧ ثُمَّ يُعِيدُكُمۡ فِيهَا وَيُخۡرِجُكُمۡ إِخۡرَاجٗا ١٨ وَٱللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ بِسَاطٗا ١٩ لِّتَسۡلُكُواْ مِنۡهَا سُبُلٗا فِجَاجٗا ٢٠ ﴾[نوح: ۱۵-۲۰]. [۹۵]
«آیا توجه نکردهاید که الله، هفت آسمان را بر فراز یکدیگر آفریده است؟ و ماه را در میان آنها روشنیبخش و خورشید را چراغی (تابان) قرار داده است. و الله، شما را همچون گیاهی از زمین رویاند؛ و سپس شما را به آن باز میگرداند و باری دیگر شما را بیرون میآورد. و الله، زمین را برای شما فرش گستردهای قرار داد تا از راههای وسیع آن (به هر جای زمین که خواستید) بروید».
[۹۵]- همان.
همهی رفتارها، کردارها و تصرفات بشر در قالب افراد، گروهها و ملتها، تابع سنتها و قوانین خاصیست؛ وضعیت بشر و پیآمدهای ناشی از رفتارش از قبیل: سعادت و خوشبختی، عزت و ذلت، قوت و ضعف، پیروزی و شکست، و دیگر پیآمدهای دنیوی و نیز پاداش و کیفری که در آخرت بر رفتارها و تصرفات انسان مترتب میشود، همگی تابع این قوانین و سنتهاست. الله متعال میفرماید:
﴿ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِ ٱسۡتَعِينُواْ بِٱللَّهِ وَٱصۡبِرُوٓاْۖ إِنَّ ٱلۡأَرۡضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۖ وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ ١٢٨ ﴾[الأعراف: ۱۲۸]. [۹۶]
«موسی به قومش گفت: از الله یاری بخواهید و شکیبا باشید که به راستی زمین از آنِ الله است و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، میبخشد و سرانجام نیک از آنِ پرهیزکاران است».
دربارهی سنتها و قوانین خاص میتوان به آنچه که در قرآن کریم دربارهی غزوهی احد آمده است، اشاره کرد؛ مانندِ این آیه که الله أمیفرماید:
﴿ إِن يَنصُرۡكُمُ ٱللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمۡ ﴾[آل عمران: ۱۶۰].
«اگر الله شما را یاری کند، کسی بر شما پیروز نخواهد شد».
سنتهای الهی از هر نوعی که باشند، ثابت و تغییرناپذیرند؛ همانگونه که الله أمیفرماید:
﴿ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ ٱللَّهِ تَبۡدِيلٗا ٦٢ ﴾[الأحزاب: ۶۲].
«در سنت الله هیچ دگرگونی و تغییری نخواهی یافت».
یعنی سنت الله، ثابت و همیشگی و تغییرناپذیر است. [۹۷]همهی پیامبران، اقوام خود را جهت رسیدن به توحید خالق، به سوی این سنتها بهویژه به نوع دوم که مربوط به اوضاع و احوال اجتماعیست، راهنمایی کردهاند؛ پس با پند و اندرز گرفتن است که استقامت پسندیده در رفتار بشر تحقق مییابد و نیز ضوابط و قواعد مورد انتظار در راه تحقق بندگی خالص برای الله ﻷمحقق میشود؛ از اینرو یکی از اهداف داستانهای قرآن کریم، پند گرفتن از ذکر سنتهاییست که در این داستانها آمده است؛ مانند سنت اخذ اسباب، سنت تدافع یا رویارویی با دشمن، سنت الهی در یاری رساندن به مؤمنان، سنت آزمایش و ابتلا، و نیز سنت الهی دربارهی ظلم و سرکشی و.... [۹۸].
توحید ربوبیت، بزرگترین برهان و دلیل برای توحید الوهیت میباشد. توحید ربوبیت در رابطه با توحید الوهیت، نسبت مقدمه با نتیجه را دارد؛ پس هرکس صادقانه معتقد باشد که این هستی پهناور و عظیم، آفریننده و تدبیرگر و مالکی دارد که در آن تصرف میکند و هرچه بخواهد، انجام میدهد و برای تغییر و دگرگونیِ هستی، قدرتی کامل دارد و او، روزیدهندهی تمامی آفریدههاست و نفع و ضرر به دست اوست، و هموست که میدهد و میگیرد، میمیراند و زنده میکند، و در سختیها و ناراحتیها نجات میدهد و به داد درمانده میرسد؛ حب و دوستی این آفرینندهی بزرگ در دلش ریشه میدواند و بهقطع نتیجهی این محبت، خضوع و فروتنی و فرمانبرداری و طاعت و بندگی و بردگی برای مالک این هستیست. الله متعال در بسیاری از آیات قرآن کریم، از همهی مردم سخن به میان میآورد و یادآوری میکند که نعمتهای فراوانی به ایشان ارزانی داشته و با آفرینش آنها و روزی دادن به آنها و سایر نعمتهایی که به آنان داده، در حقشان لطف نموده است. و آنگاه با ذکر نعمتهایش، آنان را به عبادت خویش فرا خوانده است [۹۹]. الله متعال میفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡۚ هَلۡ مِنۡ خَٰلِقٍ غَيۡرُ ٱللَّهِ يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ فَأَنَّىٰ تُؤۡفَكُونَ ٣ ﴾[فاطر: ۳].
«ای مردم! نعمتهای الهی را بر خود یاد کنید. آیا خالق و آفرینندهای جز الله که از آسمان و زمین به شما روزی میدهد، وجود دارد؟ هیچ معبود برحقی جز او وجود ندارد؛ پس چگونه- از توحید و عبادت الله- رویگردان میشوید؟».
[۹۶]- منهج الدعوة إلی العقیدة فی ضوء القصص القرآنی، ص۳۰. [۹۷]- زبدة التفسیر، محمد سلیمان اشقر، ص۵۶۰. [۹۸]- منهج الدعوة إلی العقیدة، ص۳۰-۳۶. [۹۹]- المباحث العقدیة المتعلقة بالأذکار، (۱/۴۳۱ إلی ۴۳۵).
منظور از توحید اسماء و صفات، ایمان به نامهای نیک و صفات والاییست که الله متعال در کتاب خود و پیامبر جدر سنت خویش برای الله اثبات نمودهاند؛ البته الفاظ یا معانی نامها و صفات نباید تحریف شود و نباید با نفی همه یا بعضی از نامها وصفات آنها را تعطیل دانست و همچنین نباید به وسیلهی محدود نمودن حقیقتشان و اثبات کیفیت معینی برای آنها، برای هیچیک از این نامها و صفات، کیفیتی قایل شد؛ و نیز نباید این صفات را به صفات مخلوقات، تشبیه نمود [۱۰۰].
[۱۰۰]- الإیمان، اثر دکتر محمد نعیم یاسین، ص۲۷.
برای بیان توحید اسماء و صفات الله، تنها باید به کتاب الله و سنت پیامبر جمراجعه کنیم؛ هر اسم یا صفتی که در این دو منبع نیامده، به الله نسبت ندهیم و الله را به هیچ یک از آفریدههایش تشبیه نکنیم؛ چرا که الله ﻷ، به هر صفت کمال متصف و از هر نقصی منزّه میباشد:
﴿ فَاطِرُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ جَعَلَ لَكُم مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ أَزۡوَٰجٗا وَمِنَ ٱلۡأَنۡعَٰمِ أَزۡوَٰجٗا يَذۡرَؤُكُمۡ فِيهِۚ لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ ١١ ﴾[الشوری: ۱۱].
«آفرینندهی آسمانها و زمین است. همسرانی از جنس خودتان برای شما پدید آورده و گونههای مختلفی از چارپایان آفریده است؛ و در فرآیند جفتگیری، تعدادتان را زیاد میکند. هیچ چیزی همانند او نیست؛ و او، شنوای بیناست».
بر این اساس اصول اسماء و صفات این گونه خواهد بود:
۱- اسماء و صفات الله، توقیفیست؛ یعنی اسم یا صفتی را برای خدا ثابت میدانیم یا از او نفی میکنیم که از قرآن یا سنت برای آن دلیلی داشته باشیم؛ زیرا غیر از این دو منبع، هیچ منبع دیگری برای این مهم وجود ندارد.
۲- ایمان به اینکه الله متعال در اسماء و صفاتش شبیه هیچیک از آفریدههایش نیست؛ همانطور که هیچیک از آفریدهها به او شباهت ندارند. اگر یکی از مخلوقات به این اسماء و صفات، نامگذاری یا متصف شود، این فقط اشتراک در لفظ است و موجب مشابهت مخلوقات با الله ﻷدر مدلول این اسماء و صفات نمیگردد. پس اسماء و صفات الله، آنگونه است که شایستهی اوست و اسم و صفتی که هر مخلوقی به آن نامگذاری یا متصف میشود، بهگونهایست که شایسته خود آن مخلوق است. بنابراین هر کدام به تناسب شأن خودش میباشد. الله متعال میفرماید:
﴿ فَاطِرُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ جَعَلَ لَكُم مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ أَزۡوَٰجٗا وَمِنَ ٱلۡأَنۡعَٰمِ أَزۡوَٰجٗا يَذۡرَؤُكُمۡ فِيهِۚ لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ ١١ ﴾[الشوری: ۱۱].
«آفرینندهی آسمانها و زمین است. همسرانی از جنس خودتان برای شما پدید آورده و گونههای مختلفی از چارپایان آفریده است؛ و در فرآیند جفتگیری، تعدادتان را زیاد میکند. هیچ چیزی همانند او نیست؛ و او، شنوای بیناست».
۳- همهی صفات الله، در نهایت کمال است. خداوند سبحان، کمال مطلق است و از هر نقصی پاک و منزّه میباشد. در ارتباط با ایمان به اسماء و صفات الله، لازم است بدانیم که انسان مؤمن نباید دربارهی کیفیت اسماء و صفات الله فکر کند و در این باره سؤال نماید؛ بلکه بداند و معتقد باشد که این صفات، معنای معلوم و روشنی دارند. الله متعال بندگانش را به چیزهایی که معنایش را نمیدانند، مورد خطاب قرار نداده و آنان را مکلف ننموده است. به همین خاطر امام مالک و دیگر دانشمندان امت اسلامی به کسی که دربارهی کیفیت استوای الله بر عرش سؤال کرده، گفتهاند: استواء، معلوم است و کیفیتش مجهول؛ و ایمان به آن، واجب و پرسیدن دربارهاش بدعت میباشد [۱۰۱].
ربیعه استاد مالک پیش از او گفته است: استواء معلوم و کیفیت آن مجهول است. خداوند ﻷاین مسأله را بیان کرده و ابلاغ آن وظیفهی پیامبر جو ایمان به آن وظیفهی ماست [۱۰۲].
[۱۰۱]- فتاوی ابن تیمیه، (۳/۵۸). [۱۰۲]- همان، (۳/۵۸) حمایة الرسول حمی التوحید، ص۲۵۵.
هیچ سوره ای از قرآن کریم نیست که اسمی از نامهای الله یا صفتی از صفاتش در آن نیامده باشد؛ از جمله سورهی اخلاص که کاملاً از اسماء و صفات الله بحث میکند. الله متعال میفرماید:
﴿ قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ ١ ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ ٢ لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَدۡ ٣ وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ ٤ ﴾[الإخلاص: ۱-۴].
«بگو: او، الله یکتاست (که در ذات و صفاتش، یگانه میباشد). الله، یگانهسرورِ بینیاز است (که همهی نیازمندان برای رفع نیازهایشان به سوی او روی میآورند). نه (فرزندی) زاده و نه (خود،) زاده شده است. و هیچکس، همتای او نیست».
الله متعال در این سوره، خود را به «اَحَد» و «صَمَد» توصیف نموده است. این دو وصف، نشاندهندهی اتصاف الله به نهایتِ کمال مطلق میباشد [۱۰۳].
معنای «صمد» این است که الله از همه چیز و همهکس بینیاز است و همه به او نیازمندند. این مفهوم، بر اثبات بینیازی الله از هر مخلوقی و تنزیه او از نیازمند بودن به مخلوقات دلالت میکند. اثبات بدین معناست که هر چیزی به او بر میگردد، چون او متصف به تمامی صفات کمال است. پس او بر هر چیزی قادر است و هر چه بخواهد، انجام میدهد و آفرینش و فرمان و پاداش و کیفر به دست اوست، و غیرالله هر نیرو و توانی که داشته باشد، از جانب خداست؛ اگر الله بخواهد، آن را باقی میگذارد و هرگاه بخواهد، آن را میگیرد؛ پس مقصد و بازگشت همه به سوی خداوند سبحان است. [۱۰۴]
تنزیه بدین معناست که الله متعال از هر چیزی بینیاز است؛ پس به هیچ وجه، در الله هیچ نیازی وجود ندارد: نه در وجودِ الله؛ چون الله، اول است؛ ذاتی که چیزی قبل از او نبوده و ذاتیست که نزاییده و زاده نشده است. و نه در بقای الله؛ زیرا او ذاتیست که روزی میدهد و روزی نمیگیرد. و در افعالش نیز به چیزی نیاز ندارد و الله، از شریک و پشتیبانی بینیاز است و هیچ شریکی ندارد [۱۰۵]همچنین توصیف الله به اینکه یکتا و بینیاز است، بر متصف بودن او به کمال مطلق دلالت دارد. این دو وصف بر معنای دیگری نیز دلالت میکنند و آن، نفی ولادت و تولید (زادن و زاییدن) از خداوند سبحان است؛ الله أمیفرماید:
﴿ قُلۡ أَغَيۡرَ ٱللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيّٗا فَاطِرِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَهُوَ يُطۡعِمُ وَلَا يُطۡعَمُۗ قُلۡ إِنِّيٓ أُمِرۡتُ أَنۡ أَكُونَ أَوَّلَ مَنۡ أَسۡلَمَۖ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ١٤ ﴾[الأنعام: ۱۴].
«بگو: آیا جز الله، پدیدآورندهی آسمانها و زمین، (کسی دیگر) را دوست و یاور بگیرم؟! حال آنکه اوست که روزی میدهد و روزی نمیگیرد. بگو: فرمان یافتهام نخستین مسلمان باشم و (به من دستور داده شد) که از مشرکان مباش».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ ٥٦ مَآ أُرِيدُ مِنۡهُم مِّن رِّزۡقٖ وَمَآ أُرِيدُ أَن يُطۡعِمُونِ ٥٧ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ ذُو ٱلۡقُوَّةِ ٱلۡمَتِينُ ٥٨ ﴾[الذریات: ۵۶-۵۸].
«انسانها و جنها را تنها برای این آفریدم که مرا عبادت و پرستش نمایند. از آنان هیچ روزی و رزقی نمیخواهم و خواهان این نیستم که به من خوراک بدهند. بیگمان الله، خود روزیدهنده و دارای توان و نیروست».
«اَحَد»، ذاتیست که همتا و مانند و نظیری ندارد؛ پس محال است که همسر و فرزندی داشته باشد. الله متعال میفرماید:
﴿ بَدِيعُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُۥ وَلَدٞ وَلَمۡ تَكُن لَّهُۥ صَٰحِبَةٞۖ وَخَلَقَ كُلَّ شَيۡءٖۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ ١٠١ ﴾[الأنعام: ۱۰۱].
«پدیدآورندهی آسمانها و زمین است؛ چگونه میشود فرزندی داشته باشد، حال آنکه همسری ندارد؟ و همه چیز را آفریده و به هر چیزی داناست».
در این آیه، همانندی مخلوقات با خالق نفی شده است. الله أدر آیهی دیگری میفرماید:
﴿ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَجَعَلَ ٱلظُّلُمَٰتِ وَٱلنُّورَۖ ثُمَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمۡ يَعۡدِلُونَ ١ ﴾[الأنعام: ۱].
«همهی حمد و ستایش ویژهی الله است که آسمانها و زمین را آفریده و تاریکیها و روشنی را پدید آورده است؛ باز هم کافران برای پروردگارشان شریک و همتا قرار میدهند».
یعنی غیرالله را همتای الله قرار میدهند؛ به عبارت دیگر: از میان آفریدههای الله، کسی را همتا و نظیرش قرار میدهند. [۱۰۶]الله أمیفرماید:
﴿ رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا فَٱعۡبُدۡهُ وَٱصۡطَبِرۡ لِعِبَٰدَتِهِۦۚ هَلۡ تَعۡلَمُ لَهُۥ سَمِيّٗا ٦٥ ﴾[مریم: ۶۵].
«پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست؛ پس او را عبادت و پرستش کن و بر عبادتش شکیبا باش. آیا همانند و همتایی برایش سراغ داری؟».
یعنی شریک و همتا و نظیری ندارد که همنام و همانند او باشد. الله ﻷدر این آیه، تشبیه و تمثیل را رد نموده است. بدینسان برای ما روشن میشود که منزه دانستن الله سبحان از هر عیب و نقصی، واجب است؛ همانطور که سورهی اخلاص بر این مطلب دلالت دارد [۱۰۷].
[۱۰۳]- علوالله علی خلقه با اندکی تصرف، ص۲۸. [۱۰۴]- همان، صص۲۸-۲۹. [۱۰۵]- علوالله فی خلقه، ص۲۸-۲۹. [۱۰۶]- من عقیدة المسلمین فی صفات رب العالمین، ص۶۲. [۱۰۷]- همان.
پروردگارمان نامهایی دارد که برخی از آنها را در قرآن کریم ذکر کرده و برخی دیگر را به بعضی از بندگانش، از قبیل پیامبران و فرستادگان و فرشتگان مقرب یا هرکس دیگری که خواسته، یاد داده است؛ همچنین برخی از نامهای الله ﻷدر علم خود اوست و کسی آن را نمیداند؛ زیرا معانی باعظمت آنها از دایرهی فهم مخلوقات خارج است؛ الله أمعبود حقیقیست و جمال مطلق، کمال مطلق، جلال مطلق، عظمت کامل و قدرت کامل ویژهی اوست. الله أنامها و صفاتی دارد که کسی جز او به آنها احاطه ندارد.
همانطور که پروردگارمان فرموده است:
﴿ قُل لَّوۡ كَانَ ٱلۡبَحۡرُ مِدَادٗا لِّكَلِمَٰتِ رَبِّي لَنَفِدَ ٱلۡبَحۡرُ قَبۡلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَٰتُ رَبِّي وَلَوۡ جِئۡنَا بِمِثۡلِهِۦ مَدَدٗا ١٠٩ ﴾[الکهف: ۱۰۹].
«بگو: اگر دریا برای نوشتن سخنان- و نامهای- پروردگارم جوهر شود، پیش از آنکه- نوشتنِ- سخنان پروردگارم پایان پذیرد، دریا پایان مییابد؛ هرچند دریای دیگری همانندِ آن به کمک بیاوریم».
و باز میفرماید:
﴿ وَلَوۡ أَنَّمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ مِن شَجَرَةٍ أَقۡلَٰمٞ وَٱلۡبَحۡرُ يَمُدُّهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦ سَبۡعَةُ أَبۡحُرٖ مَّا نَفِدَتۡ كَلِمَٰتُ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ ٢٧ ﴾[لقمان: ۲۷].
«اگر درختان روی زمین، قلم شوند و دریا مرکب گردد و پس از آن، هفت دریای دیگر به مددش بیایند، سخنان (و شگفتیهای) الله پایان نمییابد. بیشک الله، توانای حکیم است».
پس معانی حمد و ستایش و مجد و عظمت و کمال و قوت و قدرت و تسلط که بشر به آنها احاطه ندارد، از آنِ خداست؛ عقل او را درنمییابد و ادارک به کنه ذاتش نمیرسد. حدیثی که از اسماء خداوند سخن میگوید، بدین معنا نیست که نامهای نیکوی خداوند به نود و نه اسم محدود میشود؛ زیرا پیامبر جدر حدیث صحیحی که ابنمسعود سروایت کرده، با پروردگارش مناجات نموده و او را به فریاد خوانده است که: «أَسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ هُوَ لَكَ سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَكَ أَوْ أَنْزَلْتَهُ فِی كِتَابِكَ أَوْ عَلَّمْتَهُ أَحَدًا مِنْ خَلْقِكَ أَوْ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَكَ» [۱۰۸]یعنی: «با توسل به هر اسمی که از آنِ توست و خودت را بدان نامیدهای یا آن را در کتابت نازل کردهای، یا به یکی از مخلوقاتت یاد دادهای یا نزد تو در علم غیب، محفوظ است، از تو مسألت مینمایم...».
در حدیث شفاعت آمده است که پیامبر جزیر عرش سجده میکند؛ آنگاه الله ﻷستایشهایی را به او یاد میدهد که پیشتر به او یاد نداده بود. [۱۰۹]
[۱۰۸]- مسند احمد، شمارهی: ۳۷۱۲ و حاکم (۱/۵۰۸). [۱۰۹]- بخاری، شماره ی: ۷۴۱۰ و مسلم شمارهی: ۱۹۳.
هیچکس نمیتواند اسمی را برای الله، درست کند یا نامی را از پیش خود به الله ﻷنسبت دهد؛ زیرا اسمهای الله، همانهاست که در قرآن یا سنت آمده است؛ مانند: خالق، بارئ، مصور، ملک، قدوس، سلام، عزیز، حکیم، علی، عظیم، مؤمن و مهیمن و....
جایز نیست که غیر الله، با نامهای «الرحمن» و «الله» نامگذاری شوند:
﴿ قُلِ ٱدۡعُواْ ٱللَّهَ أَوِ ٱدۡعُواْ ٱلرَّحۡمَٰنَ ﴾[الإسراء: ۱۱۰].
«بگو: «الله» را بخوانید یا «رحمن» را بخوانید؛ هر کدام را که بخوانید، (خوبست)».
به همین خاطر هرگز کسی از انسانها به این دو نام، نامگذاری نمیشود و اگر کسی این کار را بکند، الله ﻷاو را نیست و نابود میگرداند [۱۱۰].
[۱۱۰]- مع الله، ص۲۴.
مانند عزیز، حمید، حکیم، رحیم، علیم، خبیر، بصیر و مانند آنها؛ لذا میتوان الله ﻷرا با این نامها صدا زد و او را به فریادرسی خواند و او را با این نامها شناخت. و برخی از نامهای الله، فقط با نظیر خود ذکر میشوند؛ مانند اینکه الله متعال را چنین توصیف کنی: «النافع الضار»، «القابض الباسط» و دیگر نامهایی که متضاد دارند. پس اگر پروردگار متعال، چنین توصیف شود که او فقط «الضار» یا فقط «القابض» است و بس، این وصف، معنایی را میرساند که شایستهی مجد و کرم و عظمت و کمال و قداست الله ﻷنیست؛ به همین خاطر اینگونه نامها به تنهایی ذکر نمیشوند، بلکه به همراه نامی ذکر میشوند که نظیر یا مقابل آنهاست.
این حدیث که: «الله نود و نُه اسم دارد و هرکس این اسمها را بشمارد، وارد بهشت میشود»، چند معنا دارد:
الف- شناختن و حفظ این نامها، بهگونهای که انسان بتواند آنها را بشمارد. گروهی از دانشمندان اسلامی همچون: زجاج، ابنمنده، ابنحزم، ابوحامد غزالی، ابنالعربی، قرطبی و دیگر مصنفان و دانشمندان اسلامی به نام بردن و شمردن و استخراج این نامها از قرآن و سنت صحیح نبوی مبادرت ورزیدهاند. این امر در مفهوم احصا و شمردن نامهای نیکوی خدا داخل است و برای انسان فضیلت عظیمیست که نامهای الله را بشناسد و آنها را پیاپی بر زبان بیاورد و او را با آنها بخواند [۱۱۱].
ب- مفهوم دیگر این حدیث، معرفت معانی اسمهای الهیست؛ زیرا این نامها، نامهای رمزی و وهمی و مبهم نیستند؛ بلکه به زبان عربی هستند و از انسان خواسته شده که معانی آنها را بفهمد تا هنگامی که این اسمها را میخواند، معنادار باشند و تنها تکرار الفاظ نباشد. ذات این امر، ارزشمند است و درون را پربرکت و پاک، و قلب و عقل و روان را سالم میگرداند.
ج- اصرار در دعا با توسل به این اسمها؛ همانطور که الله متعال میفرماید:
﴿ وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَاۖ وَذَرُواْ ٱلَّذِينَ يُلۡحِدُونَ فِيٓ أَسۡمَٰٓئِهِۦ ﴾ [الأعراف:۱۸۰].
«و بهترین نامها از آنِ الله است. پس او را با این نامها بخوانید و کسانی را که در نامهایش کجروی میکنند، رها کنید».
واجب است که هر چیزی را فقط از الله متعال و با توسل به نام او بخواهیم؛ به همین خاطر گفته شده که:
لا تسألنّ بُنیّ آدم حاجة
وسل الذی أبوابه لاتُحجب
«حاجت خود را از پسرک آدم مخواه؛ بلکه از کسی بخواه که دروازههایش به روی کسی بسته نیست».
الله یغضب إن تركت سؤاله
وبُنیّ آدم حین یُسألُ یغضب
«الله متعال، زمانی خشم میگیرد که خواستن از او را ترک کنی؛ ولی آدمیزاد بهگونهایست که اگر چیزی از او بخواهی، ناراحت میشود».
پس با توسل به نامهای نیکوی الله و با رعایت اعتدال، الله را به فریاد بخوانید؛ به این صورت که دست نیاز به سوی او دراز کنید و در هر امر خوشایند یا ناخوشایند که در امور دنیا و آخرت به شما میرسد، به او امیدوار باشید. لذا به وسیلهی نامهای نیکوی الله و با امیدواری به او و تأمل و تدبر در معانی نامهایش و تعبد به مقتضای آنها و با تسبیح و تمجید و تهلیل و تکبیر و دعا و ذکر و خضوع و خشوع قلب، الله را به فریاد بخوانید [۱۱۲].
ح- مفهوم دیگری که از این حدیث استنباط میشود، این است که معانی این اسماء و صفات را همنشین و همدمِ دل و جان خود بگردانید؛ چون بدترین گرفتاری انسان، غفلت و غرق شدن در مادیات و تعلقات دنیویست و بهترین درمان دلها، این است که عظمت دانندهی رازها را در دل داشته باشیم نفس خویش را به معرفت و ایمان به ذات یگانهی الله عادت دهیم تا به این درجه برسیم که الله را آنگونه بپرستیم که گویی او را میبینیم. [۱۱۳]این امر بر روی آوردن انسان به طاعت و نیز بر نشاط و چالاکیاش در مسیر بندگی میافزاید؛ همانطور که الله متعال میفرماید:
﴿ ٱلَّذِي يَرَىٰكَ حِينَ تَقُومُ ٢١٨ وَتَقَلُّبَكَ فِي ٱلسَّٰجِدِينَ ٢١٩ ﴾[الشعراء: ۲۱۹].
«ذاتی که چون (به عبادت) مىایستى، تو را مىبیند و گردش و حرکت تو را در میان سجدهکنندگان (مشاهده مىکند)».
جا گرفتن معانی و معارف این نامها در دل، باعث میشود که انسان مؤمن از گناه روی بگرداند و بهسرعت وجود خود را از گناه شستشو دهد؛ چنانکه عزم و ارادهی مسلمان را برای توبه مضاعف نموده، اضطراب و وحشت قلب را کم و انسان را به الله نزدیک میکند و بر ترس انسان از خشم و عتاب خداوند ﻷیا بازخواست بنده به خاطر اصرار بر گناه میافزاید [۱۱۴].
از بهترین نتایج این نامها، آرامش و متانت و وقار و بینیازی از مردم و برگشتنِ توجه انسان از صاحبان جاه و مکنت است و باعث میشود که توجه انسان بهطور کامل به سوی الله ﻷباشد.
هرچند برشمردن نامهای الله ﻷبرای کسی که خواستار پیمودن راه است، لازم و ضروریست؛ اما باید توجه داشت که این امر، منشأ ستیزهجویی و جدلی که شناخت قلبی را در پی ندارد، نگردد [۱۱۵].
[۱۱۱]- همان، ص۲۶. [۱۱۲]- همان، ص۲۷. [۱۱۳]- همان، ص۲۸. [۱۱۴]- همان. [۱۱۵]- همان.
صفات الهی به چهار دسته تقسیم میشود: صفات عقلی، صفات خبری، صفات ذاتی و صفات فعلی اختیاری. صفات عقلی و خبری در قرآن و سنت آمده است.
صفاتیست که بهوسیلهی عقل میتوان آنها را شناخت و راه اثبات این صفات، شنوایی و بیناییست. برخی از صفات عقلی عبارتند از: علم، قدرت، اراده، حیات، سمع، بصر، کلام، رحمت، حکمت، علو (بلندی) و مانند آنها [۱۱۶].
[۱۱۶]- علوالله علی خلقه، ص۵۹-۶۰.
صفاتیست که عقل به تنهایی نمیتواند آنها را درک کند و اثبات آنها از طریق نصوص امکانپذیر است. لذا راه اثباتشان، آنست که در خبر صحیح آمده باشد. برخی از صفات خبری عبارتند از: وجه (صورت)، دو دست، چشم، استوی بر عرش و مانند آنها. [۱۱۷]ایمان به صفات خبری، همانند صفات عقلی واجب است؛ بدون آنکه تمثیل و تعطیل و تحریف و بیان کیفیت صورت گیرد. [۱۱۸]الله متعال میفرماید:
﴿ لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ ١١ ﴾[الشوری: ۱۱].
«هیچ چیزی همانند او نیست؛ و او، شنوای بیناست».
[۱۱۷]- همان، ص۶۰. [۱۱۸]- همان، ص۶۱.
صفاتیست که ذات الله از آنها جدا نیست؛ بلکه به صورت ازلی و ابدی، با ذات الاهیست؛ مانند: حیات، علم، قدرت، قوت، مُلک، عظمت، کبریایی، مجد، علو، جلال، وجه [۱۱۹]و مانند آنها.
[۱۱۹]- همان، ص۶۵.
صفاتیست که مشیت و قدرت الله در هر لحظه بدان تعلق میگیرد و تکتک این صفات تحت مشیت و قدرت الله میباشد؛ هر چند الله متعال پیوسته متصف به فعل میباشد، بدین معنا که نوع افعال، قدیم است؛ ولی مصادیق این افعال؛ حادثند. زیرا خداوند متعال همواره آنچه را که خواسته، انجام داده است و انجام میدهد و هیچ پایانی برای اقوال و افعال او متصور نیست؛ پیوسته سخن میگوید و میآفریند و امور را تدبیر میکند؛ ولی افعال او بنا به مقتضای حکمت و ارادهاش به مرور زمان واقع میشوند.
از جملهی این صفات، استوی بر عرش، آمدن و رفتن، پایین آمدن به آسمان دنیا، خندیدن، خشنود شدن، خشم، ناخوش داشتن، محبت، آفریدن، روزی دادن، زنده کردن، میراندن و انواع تدبیر است [۱۲۰].
برخی از افعال الهی، لازم و برخی متعدی هستند؛ استوی بر عرش و پایین آمدن به آسمان دنیا و...، افعال لازمی هستند که به مفعول نیاز ندارند و فقط فاعل دارند؛ ولی آفریدن و روزی دادن و زنده کردن و میراندن و دادن و گرفتن و...، افعال متعدی هستند که به مفعول نیاز دارند. [۱۲۱]الله متعال در این آیه، از هر دو نوع افعالش سخن گفته است:
﴿ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ ٱلرَّحۡمَٰنُ فَسَۡٔلۡ بِهِۦ خَبِيرٗا ٥٩ ﴾[الفرقان: ۵۹].
«ذاتی که آسمانها و زمین و موجودات میان آنها را در شش روز آفرید و بر عرش استواء یافت. (او، پروردگار) رحمان (گستردهمهر است)؛ پس دربارهاش از (افراد) آگاه، سؤال کن».
خداوند در این آیه، دو فعل متعدی و لازم را آورده و هر دو فعل، با مشیت(خواست) و قدرت الله حاصل میشود و الله، به این دو فعل متصف است. همچنین باید توجه داشت که برخی از صفات الهی، هم صفت ذات و هم صفت فعل هستند؛ مانند صفت کلام، خلق و رحمت [۱۲۲].
آیات و احادیث بر اتصاف الله ﻷبه صفات ذاتی و صفات فعلی دلالت میکنند؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَيَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّكَ ذُو ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ ٢٧ ﴾[الرحمن: ۲۷].
«و وجه (=ذات) پروردگارت، (پروردگارِ) صاحب شکوه و بخشش باقی میماند».
در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَلَقَدۡ خَلَقۡنَٰكُمۡ ثُمَّ صَوَّرۡنَٰكُمۡ ثُمَّ قُلۡنَا لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ لَمۡ يَكُن مِّنَ ٱلسَّٰجِدِينَ ١١ ﴾[الأعراف: ۱۱].
«و شما را آفریدیم و سپس به شما شکل و صورت بخشیدیم و آنگاه به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید؛ و همگی سجده کردند، جز ابلیس که از سجدهکنندگان نبود».
همچنین میفرماید:
﴿ إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ ٱللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَۖ خَلَقَهُۥ مِن تُرَابٖ ثُمَّ قَالَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ ٥٩ ﴾[آل عمران: ۵۹].
«همانا آفرینش عیسی برای الله، همانند آفرینش آدم بود که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: به وجود بیا؛ پس به وجود آمد».
و میفرماید:
﴿ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُواْ مَآ أَسۡخَطَ ٱللَّهَ وَكَرِهُواْ رِضۡوَٰنَهُۥ فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ ٢٨ ﴾ [محمد:۲۸].
«این عذاب، برای آن است که آنان از چیزی پیروی کردند که الله را به خشم میآورد و خشنودی او را نپسندیدند؛ پس (الله) اعمالشان را تباه و نابود گردانید».
و این آیه که میفرماید:
﴿ قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ٣١ ﴾[آل عمران: ۳۱].
«بگو: اگر الله را دوست دارید، از من پیروی کنید تا الله شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد. و الله، آمرزندهی مهرورز است».
ابوهریره سمیگوید: با رسولالله جدر مهمانی بودیم که دست گوسفندی را آوردند و ایشان که دست گوسفند را دوست داشت، به آن، گازی زد و فرمود: «من سرور و آقای مردم در روز قیامت هستم» و سپس علتش را بیان نمود؛ تا آنجا که فرمود: «وَیَأتُونَهُ فَیقُولُونَ: یَا آدَمُ أنْتَ أَبُو البَشَرِ، خَلَقَكَ اللهُ بِیَدِهِ، وَنَفَخَ فِیكَ مِنْ رُوحِهِ، وأمَرَ المَلاَئِكَةَ فَسَجَدُوا لَكَ، وأسْكَنَكَ الجَنَّةَ، ألا تَشْفَعُ لَنَا إِلَى رَبِّكَ؟ ألا تَرَى إِلَى مَا نَحْنُ فِیهِ وَمَا بَلَغَنَا؟ فَقَالَ: إنَّ رَبِّی غَضِبَ الیَوْمَ غَضَباً لَمْ یَغْضَبْ قَبْلَهُ مِثْلَهُ، وَلا یَغْضَبُ بَعْدَهُ مِثْلَهُ» [۱۲۳]یعنی: «پس نزد آدم میروند و به او میگویند: ای آدم! تو ابوالبشر هستی؛ الله تو را با دست خویش خلق کرد و از روحی که خود آفرید، در تو دمید و به فرشتگان دستور داد که تو را سجده کنند و آنها نیز برای تو سجده کردند؛ آیا برای ما نزد پروردگارت شفاعت نمیکنی؟ آیا نمیبینی که چه حال و روزی داریم و به چه مشقتی، گرفتار شدهایم؟ آدم(÷) میگوید: امروز، پروردگارم چنان خشمگین است که پیش از این، هرگز چنین خشمگین نشده است و پس از این هم، هرگز چنین خشمگین نخواهد شد».
بر ما واجب است که تمامی صفاتی را که در قرآن و سنت آمده، بدون تحریف و تعطیل و تشبیه و تمثیل ثابت بدانیم [۱۲۴].
[۱۲۰]- شرح العقیدة الواسطیة، ص۱۰۵-۱۰۶. [۱۲۱]- علوالله علی خلقه، ص۶۶. [۱۲۲]- همان. [۱۲۳]- صحیح بخاری مبحث التفسیر ۴/۲۸۶ . [۱۲۴]- علوالله علی خلقه، ص۶۹.
حیاتِ الله متعال، همیشگی و در نهایت کمال است و هیچ نقصی به آن راه ندارد.؛ همانگونه که الله أمیفرماید:
﴿ لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞ﴾[البقرة: ۲۵۵].
«او را هرگز نه چُرت میگیرد و نه خواب».
صفت حیات، به وسیلهی آیات قرآنی و احادیث نبوی ثابت شده است. برخی از آیات قرآنی که صفت حیات را اثبات میکنند، عبارتند از:
﴿ ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُ ﴾[البقرة: ۲۵۵].
«الله؛ هیچ معبود برحقی جز او وجود ندارد؛ همیشهزندهایست که اداره و تدبیر تمام هستی را در دست دارد».
﴿ هُوَ ٱلۡحَيُّ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ﴾[غافر: ۶۵].
«اوست زنده؛ معبود راستینی جز او وجود ندارد».
و نیز این آیه که الله أمیفرماید:
﴿ وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡحَيِّ ٱلَّذِي لَا يَمُوتُ ﴾[الفرقان: ۸۵].
«و بر پروردگار همیشهزندهاى توکل نما که هرگز نمىمیرد».
از میان احادیث هم میتوان به حدیث ابنعباس باشاره کرد که گوید: رسولالله جاینچنین دعا کرد: «اللَّهُمَّ لَكَ أَسْلَمْتُ وَبِكَ آمَنْتُ وَعَلَیْكَ تَوَكَّلْتُ وَإِلَیْكَ أَنَبْتُ وَبِكَ خَاصَمْتُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِعِزَّتِكَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ أَنْ تُضِلَّنِی أَنْتَ الْحَیُّ الَّذِی لَا یَمُوتُ وَالْجِنُّ وَالْإِنْسُ یموتون» [۱۲۵]یعنی: «یا الله! تسلیم تو شدم، به تو ایمان آوردم و بر تو توکل نمودم، به سوی تو بازگشتم و به خاطر تو (و با یاری تو با دشمنانت) پیکار کردم. یا الله! به عزت تو که معبود برحقی جز تو وجود ندارد، پناه میجویم که مبادا گمراهم کنی؛ تو همیشهزندهای هستی که نمیمیرد و جنیان و آدمیان میمیرند». یکی از معانی «حی»، این است که حیات الله، صفتی ذاتیست؛ بر خلاف مخلوقات که حیاتشان مرهون لطف و فضل الله متعال است و معیشتشان، مرهون بخشش و لطف و کرم او؛ پس الله ﻷمتصف به حیات است و حیات، صفتی برای ذات پروردگار میباشد. همچنین از دیگر معانی «حی»، این است که الله متعال، در این دنیا به زندهها حیات میبخشد و به اهل بهشت، حیاتی ابدی و همیشگی میدهد که زوال و پایانی ندارد. حیات بهشتیان، ابدیست و مرگ بدان راه نمییابد.
[۱۲۵]- مسلم، شمارهی: ۲۷۱۷.
مقتضای علم، نفی یا نبودِ جهل است؛ علمِ الله، شامل و کامل و فراگیر میباشد و گذشته و حال و آینده را در بر میگیرد و مطابق با واقعیت است؛ الله بلندمرتبه میفرماید:
﴿ أَلَا يَعۡلَمُ مَنۡ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ ١٤ ﴾[الملک: ۱۴].
«آیا ذاتی که (همه چیز را) آفریده، (اسرار و رموز را) نمیداند؟ و او، باریکبین آگاه است».
در جای دیگری میفرماید:
﴿ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَ ﴾[البقرة: ۲۵۵].
«و به چیزی از علم الهی (اعم از علم ذات و صفاتش) آگاهی نمییابند، مگر آنچه خود خواسته است».
همچنین میفرماید:
﴿ لَّٰكِنِ ٱللَّهُ يَشۡهَدُ بِمَآ أَنزَلَ إِلَيۡكَۖ أَنزَلَهُۥ بِعِلۡمِهِۦۦ ﴾[النساء: ۱۶۶].
«اما الله در مورد آنچه نازل نموده، ثابت میکند که آن را به علم و دانش خود فرو فرستاده است».
پس علم الله سبحان به هر چیزی احاطه دارد و رحمت و حکمت او هر چیزی را در بر گرفته است و چیزی در زمین و آسمان از او پنهان نمیماند:
﴿ وَعِندَهُۥ مَفَاتِحُ ٱلۡغَيۡبِ لَا يَعۡلَمُهَآ إِلَّا هُوَۚ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِۚ وَمَا تَسۡقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعۡلَمُهَا وَلَا حَبَّةٖ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡأَرۡضِ وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ ٥٩ ﴾[الأنعام: ۵۹].
«و کلیدهای غیب نزد اوست و کسی جز او از آن آگاه نیست. به آنچه در خشکی و دریاست، آگاه است. و هیچ برگی نمیافتد، مگر آنکه آن را میداند و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین، و هیچ تَر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی روشن ثبت شده است».
همچنین علم الله،علمیست که پیش از آن جهل نبوده، و فراموشی بدان راه ندارد:
﴿ لَّا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنسَى ٥٢ ﴾[طه: ۵۲].
«پروردگارم اشتباه نمیکند و از یاد نمیبرد».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ ٧ ﴾[الأعراف: ۷].
«و ما از کردارشان غافل نبودهایم».
الله ﻷظاهر و باطن، کلیات و جزئیات، و معنویات و مادیات، همه را میداند و اندازهی هر چیزی را مشخص و در کتابی نزد خودش نوشته است. به همین خاطر میفرماید:
﴿ وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلٗا ٨٥ ﴾[الإسراء: ۸۵].
«و تنها از دانش اندکی برخوردار شدهاید».
همین مقدار اندک دانش نیز، موجب خشیت و ترس از الله و تعظیم و بزرگداشت اوست؛ از این رو گفتهاند: هرکه بیشتر خداشناس باشد، خوف و خشیتش بیشتر است. این علم همچنین موجب در نظر گرفتن الله در همهی احوال میباشد؛ زیرا هر چیزی تحت علم و سمع و بصر و تسلط الله متعال است.
این علم، محبت الله را هم در پی دارد و نیز باعث میشود که انسانِ مومن به علم و دانش علاقهمند گردد و در راه کسب علم، تلاش کند و از این کار، لذت ببرد؛ زیرا الله متعال علم و علما را دوست دارد و از جهل و جاهلان بیزار است. علم و دانش، خود عامل صبر و پایداری در راه یادگیری و دانشاندوزیست؛ چراکه کسب علم، عبادت است. گفتنیست: از آنجا که علوم دنیوی و انواع و اشکال معارف بشری، بصیرت و آگاهی به آفرینش الله و قدرت و حکمت و عظمت او را در نظر بندگان میافزاید و بهرهبری از هستی را برای بندگانش آسان میگرداند، پس چنین علومی نیز پسندیده و محبوب و دوستداشتنیست:
﴿ وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا مِّنۡهُۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَتَفَكَّرُونَ ١٣ ﴾[الجاثیة: ۱۳].
«و همهی آنچه را که در آسمانها و زمین است، از فضل خویش برای شما مسخّر کرد».
صفت علم از اسم «علیم» که یکی از نامهای الله متعال میباشد، گرفته میشود. این اسم مبارک، نفس آدمی را در برابر تابلوی شگفتانگیز نظام هستی که آفریدهی الاست، به تسلیم وا میدارد و روشن میسازد که آنچه الله در هستی انجام میدهد، به علم و اراده و حکمت اوست. پس حکمت، همان علم است و قدرت، قرین و همراه علم:
﴿ وَهُوَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ ٢ ﴾[التحریم: ۲].
«و او، دانای حکیم است».
و میفرماید:
﴿ وَهُوَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡقَدِيرُ ٥٤ ﴾[الروم: ۵۴].
«و او، دانای تواناست».
پس هر چیزی بنا به تقدیر، و هر تقدیری از روی حکمت است:
﴿ مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ يَهۡدِ قَلۡبَهُۥۚ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ ١١ ﴾[التغابن: ۱۱].
«هیچ مصیبتی جز به حکم الله، نمیرسد. و هرکس به الله ایمان بیاورد، (الله) قلبش را هدایت میکند. و الله، به همه چیز داناست».
ایمان به پروردگار «علیم» بنده را به پروردگارش بسیار نزدیک میگرداند و باعث میشود که او بیشتر و بیشتر معیت و همراهی خداوند با خود را احساس کند.
شاعر گوید:
هو العلیم أحاط علماً بالذی
فی الكون من سر ومن إعلان
«او علیم است که به همهی موجودات پنهان و آشکار هستی، احاطهی علمی دارد».
وبكل شیء علمه سبحانه
قاصی الأمور لدیه قبل الدانی
«خداوند سبحان به هر چیزی علم دارد و به دورترینها قبل از نزدیکترینها آگاه است».
لا جهل یسبق علمه كلا ولا
ینسی كما الإنسان ذو نسیان
[۱۲۶]
«هرگز چنان نبوده که الله پیش از علم، جاهل بوده باشد؛ و الله متعال هرگز فراموش نمیکند و مانند انسان، فراموشکار نیست».
[۱۲۶]- همان، ص۱۲۱.
الله متعال و توانا، ذاتیست که قدرتش کامل میباشد؛ با قدرت خویش، موجودات را به وجود آورده است و با قدرت خویش به امورشان رسیدگی میکند و با قدرت خود به آنها سامان داده و آنان را مرتب و استوار ساخته است؛ با قدرت خویش زنده میکند و میمیراند و بندگان را برای پاداش و کیفر از قبر بر میانگیزد و با قدرت خود دلها را بر اساس آنچه که میخواهد و اراده مینماید، دگرگون میسازد. [۱۲۷]الله متعال میفرماید:
﴿ بَلَىٰ قَٰدِرِينَ عَلَىٰٓ أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُۥ ٤ ﴾[القیامة: ۴].
«آری؛ (استخوانهایش را جمع خواهیم کرد)؛ در حالی که قادریم سرِ انگشتانش را مرتب کنیم».
همچنین میفرماید:
﴿ وَإِنَّا عَلَىٰٓ أَن نُّرِيَكَ مَا نَعِدُهُمۡ لَقَٰدِرُونَ ٩٥ ﴾[المؤمنون: ۹۵].
«و بهراستی ما تواناییم که آنچه را به آنها وعده مىدهیم، به تو نشان دهیم».
و اما دلیلی از سنت مطهر نبوی دربارهی علم و قدرت الله متعال: جابر بن عبدالله میگوید: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ جیُعَلِّمُنَا الاسْتِخَارَةَ فِی الأُمُورِ كُلِّهَا كَمَا یُعَلِّمُنَا السُّورَةَ مِنَ الْقُرْآنِ، یَقُولُ: إِذَا هَمَّ أَحَدُكُمْ بِالأَمْرِ، فَلْیَرْكَعْ رَكْعَتَیْنِ مِنْ غَیْرِ الْفَرِیضَةِ، ثُمَّ لِیَقُلِ: اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَخِیرُكَ بِعِلْمِكَ وَأَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ» [۱۲۸]یعنی: رسولالله جهمانگونه که سورهای از قرآن را به ما آموزش میداد، استخاره در همهی کارها را نیز به ما یاد میداد و میفرمود: «هرگاه قصد انجام کاری را کردید، دو رکعت نماز نفل بخوانید و دعا کنید: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَخِیرُكَ بِعِلْمِكَ وَأَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ...»[ترجمهی دعا: «یا الله! از علم تو، طلب خیر و نیکی؛ و از قدرت تو، توانایی میطلبم»].
[۱۲۷]- همان، ص۲۳۵. [۱۲۸]- بخاری شرح الباری، (۱۳/۳۸۷).
اراده و مشیت یک معنا دارند. ارادهای که به معنای مشیت است، ارادهی تکوینیست؛ اما ارادهی تشریعی با ارادهی تکوینی فرق دارد. ان شاء الله بهطور مفصل دربارهی آن سخن خواهیم گفت. آیات و احادیث فراوانی در اینباره وجود دارد؛ از جمله اینکه الله متعال میفرماید:
﴿ مَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيَجۡعَلَ عَلَيۡكُم مِّنۡ حَرَجٖ وَلَٰكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمۡ وَلِيُتِمَّ نِعۡمَتَهُۥ عَلَيۡكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ ٦ ﴾[المائدة: ۶].
«الله نمیخواهد حکم دشواری بر شما قرار دهد؛ بلکه میخواهد شما را پاک بدارد و نعمتش را بر شما تمام کند؛ باشد که سپاسگزاری نمایید».
و میفرماید:
﴿ يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ ﴾[البقرة: ۱۸۵].
«الله برای شما (حکمی)آسان میخواهد، نه (دستوری) سخت و دشوار».
در میان احادیث میتوان به حدیث معاویه ساشاره کرد که گوید: از رسولالله جشنیدم که میفرمود: «مَنْ یُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَیْرًا یُفَقِّهْهُ فِی الدِّینِ» [۱۲۹]یعنی: «هرکس که خداوند ارادهی خیری به او داشته باشد، فهم دین را به او عطا میکند».
[۱۲۹]- بخاری، حدیث شماره: ۷۱ و مسلم شمارهی: ۳۷.
از نظر اهل سنت، معلوم و محرز است که سمیع (شنوا) تنها با سمع یا قوهی شنواییست و بصیر (بینا) تنها با بصر یا قوه بینایی؛ همانطور که قدیر (توانا) و حکیم (فرزانه) تنها به وسیلهی قدرت و حکمت میباشد. [۱۳۰]آیات واحادیث وارده دربارهی دو صفت سمع و بصر، زیادند. به همین خاطر تنها به برخی از آیات قرآن اشاره میکنیم؛ الله متعال میفرماید:
﴿ فَٱسۡتَعِذۡ بِٱللَّهِۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ ٥٦ ﴾[غافر: ۵۶].
«پس به الله پناه ببر؛ بیگمان او، شنوای بیناست».
و میفرماید:
﴿ وَكَانَ ٱللَّهُ سَمِيعَۢا بَصِيرٗا ١٣٤ ﴾[النساء: ۱۳۴].
«و الله شنوای بیناست».
[۱۳۰]- من عقیدة المسلیمن، ص۷۲.
اهل سنت اتفاق نظر دارند که الله به اراده و خواست خود، پیوسته، هر وقت و به هر کیفیتی که بخواهد، سخن میگوید؛ [۱۳۱]الله بلندمرتبه میفرماید:
﴿ مِّنۡهُم مَّن كَلَّمَ ٱللَّهُ ﴾[البقرة: ۲۵۳].
«الله با برخی از ایشان سخن گفت».
در جای دیگری میفرماید:
﴿ وَكَلَّمَ ٱللَّهُ مُوسَىٰ تَكۡلِيمٗا ١٦٤ ﴾[النساء: ۱۶۴].
«الله بهطور ویژه و بیواسطه با موسی سخن گفت».
بدین ترتیب یکی از صفات الله ﻷ، صفت کلام میباشد. این صفت، قایم به خداست و از او جدا نمیشود. این صفت، آغازی ندارد؛ چون خداوند بدان متصف است و پایانی هم ندارد. الله متعال به مشیت و خواست و اختیار خود، سخن میگوید. کلام او، بهترین و زیباترین کلام است و به سخن هیچیک از انسانها نمیماند؛ زیرا خالق با مخلوق مقایسه نمیشود. خداوند با هرکه بخواهد، به وسیلهی صفت کلام، سخن میگوید و کلام خود را به صورت حقیقی به هر یک از فرشتگان و پیامبرانش که بخواهد، میشنواند؛ در سرای آخرت با صدای خودش با بندگانش سخن میگوید؛ همانطور که وقتی موسی ÷کنار درخت آمد، الله متعال با صدای خویش با او سخن گفت و او را صدا زد و او هم آن را شنید. کلام الله شبیه کلام مخلوقات نیست؛ به همین صورت صدایش نیز به صدای مخلوقات نمیمانَد. کلام خدا، پایانی ندارند؛ قرآن، تورات و انجیل، کلام خداست؛ پس قرآن با تمام سورهها و آیاتش، کلام پروردگار متعال است. [۱۳۲]قرآن کریم، مخلوق نیست؛ بلکه از الله متعال سر زده و به سوی او بر میگردد؛ پس تمام حروف و معانی قرآن، کلام الله متعال میباشد. دلیل اینکه قرآن، جزو کلام الهیست، این آیه است که الله أمیفرماید:
﴿ وَإِنۡ أَحَدٞ مِّنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ٱسۡتَجَارَكَ فَأَجِرۡهُ حَتَّىٰ يَسۡمَعَ كَلَٰمَ ٱللَّهِ ثُمَّ أَبۡلِغۡهُ مَأۡمَنَهُۥۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمٞ لَّا يَعۡلَمُونَ ٦ ﴾[التوبة: ۶].
«و اگر مشرکی از تو امان خواست، به او امان بده تا کلام الله را بشنود و آنگاه او را به جایگاه امنش برسان؛ زیرا آنان مردم ناآگاهی هستند».
قرآن از جانب الله متعال پاک نازل شده است:
﴿ تَبَارَكَ ٱلَّذِي نَزَّلَ ٱلۡفُرۡقَانَ عَلَىٰ عَبۡدِهِۦ ﴾[الفرقان: ۱].
«بس والا و بابرکت است ذاتی که قرآن را بر بندهاش نازل کرد».
قرآن، مخلوق نیست؛ دلیلاش این فرمودهی الله متعال است که:
﴿ أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُ ﴾[الأعراف: ۵۴].
«آگاه باشید که آفرینش و فرمان، از آنِ اوست».
الله متعال در این آیه، «امر» را چیزی غیر از «خلق» قرار داده، و قرآن امر خداوند است؛ زیرا میفرماید:
﴿ وَكَذَٰلِكَ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ رُوحٗا مِّنۡ أَمۡرِنَا ﴾[الشوری: ۵۲].
«و همانگونه (که بر پیامبران گذشته وحی کردیم) قرآن حیاتبخش را از امر (=کلام) خویش بر تو نازل نمودیم».
همچنین میفرماید:
﴿ ذَٰلِكَ أَمۡرُ ٱللَّهِ أَنزَلَهُۥٓ إِلَيۡكُمۡ ﴾[الطلاق: ۵].
«این، امرِ الله است که آن را به سوی شما فرو فرستاده است».
[۱۳۱]- همان، ص۷۳. [۱۳۲]- من کتاب العقیدة السلفیة فی کلام رب البریة، ص۶۳.
الله متعال خودش را به علو و بلندی در آسمان توصیف نموده و محمد، خاتم پیامبران نیز او را به این امر توصیف نموده است. همهی دانشمندان اسلامی از عصر صحابهی پرهیزگار شو پیشوایان دین بر این امر اجماع نمودهاند. احادیث وارده در اینباره به حد تواتر رسیده است؛ به گونهای که این امر به صورتی قطعی و یقینی درآمده و مسلمانان بر آن همصدا شدهاند؛ بلکه این باور در سرشت همهی مخلوقات قرار داده شده است. همانگونه که میبینید انسانها در گرفتاریها یا هنگام ابتلا به مصایب و سختیها، چشم به آسمان میدوزند یا با چشمانشان به آسمان مینگرند و دستانشان را به سوی آسمان بلند کرده، به امید گشایشی از سوی پروردگارشان دعا میکنند؛ عموما همه به زبان خود به علو و برتری الله در آسمان اذعان دارند و جز بدعتگذاران افراطی و شیفتگان تقلید و کسانی که در ورطهی گمراهی افتادهاند، کسی این حقیقت را انکار نمیکند. [۱۳۳]الله متعال میفرماید:
﴿ تَعۡرُجُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ إِلَيۡهِ ﴾[المعارج: ۴].
«فرشتگان و جبرئیل ، (در آسمانها) به سوی او بالا میروند».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَهُوَ ٱلۡقَاهِرُ فَوۡقَ عِبَادِهِۦ ﴾[الأنعام: ۱۸].
«اوست که بر بندگانش، چیره است و اوست حکیم آگاه».
تمامی معانی علو، از قبیل علو قدرت، علو قهر و غلبه و علو حجت برای الله متعال، ثابت است؛ پس الله متعال، صاحب علو ذات و علو صفات میباشد؛ از همین روی خودش را چنین توصیف نموده است:
﴿ ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ ٥ ﴾[طه: ۵].
«(او) پروردگار گستردهمهر و رحمان است که بر عرش استواء یافت».
بنابراین علو کامل و علو دایم و همیشگی، از آنِ الله أمیباشد؛ رسولالله جفرموده است: «حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ لا یَرْتَفِعَ شَیْءٌ مِنَ الدُّنْیَا إِلاَّ وَضَعَهُ» [۱۳۴]یعنی: «سنت الله، این است که هیچ چیزی در دنیا صعود نمیکند، مگر اینکه الله آن را پایین میآورد».
از جملهی علو الله ﻷ، این است که الله متعال، رفعت و بلندی را برای کتاب و دین و اولیای راستینش قرار داده است؛ چنانکه میفرماید:
﴿ قُلۡنَا لَا تَخَفۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡأَعۡلَىٰ ٦٨ ﴾[طه: ۶۸].
«(به موسی) گفتیم: نترس؛ بهراستی تو، چیره و برتری».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَإِنَّهُۥ فِيٓ أُمِّ ٱلۡكِتَٰبِ لَدَيۡنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ ٤ ﴾[الزخرف: ۴].
«و بهراستی قرآن در «لوح محفوظ» نزد ما ثبت است و ارجمند و حکمتآمیز میباشد».
پیامبر جنیز فرموده است: «إنَّ اللهَ یَرْفَعُ بِهَذَا الكِتَابِ أقْوَاماً وَیَضَعُ بِهِ آخرِینَ» [۱۳۵]«همانا خداوند به وسیلهی این کتاب اقوامی را بلند و ارجمند میگرداند و گروهی دیگر را خوار و زبون».
الله أبا اینکه دارای صفت علو و بلندیست، نزدیک هم میباشد و دعای بندگانش را اجابت میکند و همه چیز را میشنود؛ از همین روی بنده، او را آهسته ندا میدهد:
﴿ إِذۡ نَادَىٰ رَبَّهُۥ نِدَآءً خَفِيّٗا ٣ ﴾[مریم: ۳].
«آنگاه که پروردگارش را با دعایی پنهان- وآهسته- ندا داد».
الله أ، خود خبر داده است که پنهانترین چیزها را میبیند و میشنود؛ حتی چیزهای پنهانتر از راز را؛ یعنی همان افکار و جرقههایی که در ذهن میگذرد و خود فرد هم متوجه آن نیست و آن را درک نمیکند. هر انسان دارای عوالمیست که هنوز علم آنها را کشف نکرده است؛ مانند: عالَم اسرار و شعور که الله از آنچه در این عوالم انسان میگذرد، آگاه است. پس خداوند ﻷبا وجود علو و قرار گرفتن بر عرش، به همهی آنها محیط است و چیزی از او پنهان نیست. به همین خاطر خودش را به «ذوالمعارج» (صاحب درجات و مراتب) نام برده است:
﴿ مِّنَ ٱللَّهِ ذِي ٱلۡمَعَارِجِ ٣ ﴾[المعارج: ۳].
«از سوی الله که مالک آسمانهاست».
و این آیه را با آیهی ذیل تفسیر کرده است:
﴿ تَعۡرُجُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ إِلَيۡهِ فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥ خَمۡسِينَ أَلۡفَ سَنَةٖ ٤ ﴾ [المعارج: ۴].
«فرشتگان و جبرئیل در روزی که مقدارش پنجاههزار سال است، (در آسمانها) به سوی او بالا میروند».
قرآن کریم به نزول فرشتگان و روح و نزول وحی تصریح کرده و نیز از بالا رفتن چیزهایی چون سخن پاک به سوی الله سخن گفته است:
﴿ مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡعِزَّةَ فَلِلَّهِ ٱلۡعِزَّةُ جَمِيعًاۚ إِلَيۡهِ يَصۡعَدُ ٱلۡكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ وَٱلۡعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرۡفَعُهُۥۚ وَٱلَّذِينَ يَمۡكُرُونَ ٱلسَّئَِّاتِ لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدٞۖ وَمَكۡرُ أُوْلَٰٓئِكَ هُوَ يَبُورُ ١٠ ﴾[فاطر: ۱۰].
«هرکس عزت میخواهد، بداند که همهی عزت از آنِ الله است. سخن پاک به سوی او بالا میرود و عمل شایسته، آن را بالا میبرد. و آنان که نیرنگ و بداندیشی میکنند، عذاب سختی (در پیش) دارند و بداندیشی و نیرنگشان نابود میشود».
در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ بَل رَّفَعَهُ ٱللَّهُ إِلَيۡهِ ﴾[النساء: ۱۵۸].
«بلکه الله، او را به سوی خویش بالا برد؛ و الله، غالبِ باحکمت است».
شاعر گوید:
إذا ضاقت بك الأحوال یوماً
فثق بالواحد الصمد العلیّ
[۱۳۶]
«هرگاه دچار احوال سخت و ناگواری شدی، به پروردگار یکتا و بینیاز و والا اعتماد کن».
[۱۳۳]- اثبات صفة العلو، اثر مقدسی، ص۶۳. [۱۳۴]- بخاری، شماره ی: ۲۸۷۲. [۱۳۵]- مسلم، شمارهی: ۸۱۷. [۱۳۶]- مع الله، ص۱۵۰.
صفت وجه را برای الله ﻷآنگونه که شایستهی اوست، بدون تحریف و تعطیل و تمثیل یا بیان کیفیت، ثابت میدانیم؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَيَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّكَ ذُو ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ ٢٧ ﴾[الرحمن: ۲۷].
«و وجه پروردگارت، صاحب شکوه و بخشش، باقی میماند».
در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَلَا تَدۡعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَۘ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ كُلُّ شَيۡءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجۡهَهُۥۚ لَهُ ٱلۡحُكۡمُ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ ٨٨ ﴾[القصص: ۸۸].
«و معبود دیگری با الله مخوان. هیچ معبود راستینی جز او وجود ندارد. هر چیزی جز وجه (=ذات) او هلاک و نابود میشود؛ فرمانروایی از آن اوست و به سوی او بازگردانیده میشوید».
پیامبر جنیز فرموده است: «وَإِنَّكَ لَنْ تُنْفِقَ نَفَقَةً تَبْتَغِی بِهَا وَجْهَ اللَّهِ إِلاَّ أُجِرْتَ بِهَا» [۱۳۷]یعنی: «و هرچه برای خشنودی الله انفاق کنی، پاداش آن را خواهی یافت».
[۱۳۷]- بخاری، کتاب «الجنائز» باب «رثاء سعد» (۲/۱۰۳.
الله بلندمرتبه میفرماید:
﴿ بَلۡ يَدَاهُ مَبۡسُوطَتَانِ ﴾[المائدة: ۶۴].
«بلکه دو دست الله باز است».
در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ يَٰٓإِبۡلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسۡجُدَ لِمَا خَلَقۡتُ بِيَدَيَّۖ أَسۡتَكۡبَرۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡعَالِينَ ٧٥ ﴾[ص: ۷۵].
«ای ابلیس! چه چیزی تو را از سجده بر آنچه با دو دستم آفریدم، بازداشت؟».
پیامبر جفرموده است: «إِنَّ الْمُقْسِطِینَ عِنْدَ اللَّهِ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ عَنْ یَمِینِ الرَّحْمَنِ- وَكِلْتَا یَدَیْهِ یَمِینٌ- الَّذِینَ یَعْدِلُونَ فِی حُكْمِهِمْ وَأَهْلِهِمْ مَا وُلُّوا» [۱۳۸]یعنی: «اهل قسط- و افراد عادل و دادگر- بر منبرهایی از نور در سمت راست پروردگار رحمان نشستهاند و هر دو دست خدا، راست است؛ همانها که دربارهی همسرانشان و در حکمشان عدالت میورزند».
الله متعال، صفت ید (=دست) را به صورت مفرد و مثنی و جمع آورده است. دربارهی آوردن صفت ید به صورت مفرد، میتوان به این آیه اشاره کرد:
﴿ تَبَٰرَكَ ٱلَّذِي بِيَدِهِ ٱلۡمُلۡكُ ﴾[الملک: ۱].
«خجسته است ذاتی که فرمانروایی به دست اوست».
و به صورت مثنی، این آیه که میفرماید:
﴿ بَلۡ يَدَاهُ مَبۡسُوطَتَانِ ﴾[المائدة: ۶۴].
«بلکه دو دست الله باز است».
صفت ید در آیهی ذیل به صورت جمع آمده است:
﴿ أَوَ لَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّا خَلَقۡنَا لَهُم مِّمَّا عَمِلَتۡ أَيۡدِينَآ أَنۡعَٰمٗا ﴾[یس: ۷۱].
«آیا توجه نکردهاند که ما، برای آنان از ساختهی دست خویش چارپایان را آفریدهایم و ایشان، چارپایان را در اختیار دارند؟».
حال چهطور میتوان میان این سه حالت جمع کرد؟ میگوییم: صورت اول، مفردِ مضاف است؛ پس شامل هر دستیست که برای الله ثابت شده است و با آمدن «ید» به صورت مثنی منافات ندارد؛ اما در رابطه با صفت «ید» به صورت جمع، باید گفت که این برای تعظیم است و هرگز به معنای حقیقت عدد جمع- که سه و بیشتر از سه است-، نمیباشد. و اگر بر اساس قول عدهای باشد که گفتهاند: حداقل جمع دو است، منافاتی با آمدن صفت ید به صورت مثنی ندارد. پس هرگاه جمع بر حداقل آن حمل شود، با تثنیه هیچ منافاتی ندارد [۱۳۹].
[۱۳۸]- مسلم، کتاب «الإمارة»، (۳/۱۴۵۸). [۱۳۹]- لمعة الإعتقاد، ص۵۰.
اثبات صفت عین یا چشم- بهگونهای که شایستهی الله ﻷمیباشد-، از معتقدات اهل سنت است. از صفت عین اینگونه برداشت نمیشود که چشم الله، همچون چشمان ما، یک عضو بدن است؛ بلکه الله متعال، چشم حقیقی دارد که لایق عظمت و جلال و قدیم بودن اوست. مخلوق نیز دارای چشمی حقیقیست که با حال و وضع و ضعف و حادث بودنش تناسب دارد. تمامی صفات الله که در لفظ، شبیه صفات مخلوقات است، همینگونه هستند؛ [۱۴۰]یعنی صفات الله، آنگونه است که لایق عظمت و جلال و قدیم بودن اوست و صفات مخلوق بهگونهایست که با حدوث و ضعف و وضعیت او تناسب دارد. چشم، صفتی برای الله متعال است؛ البته بیآنکه برایش قایل به کیفیت شویم. صفت عین از صفات خبری ذاتیست. الله متعال میفرماید:
﴿ وَلِتُصۡنَعَ عَلَىٰ عَيۡنِيٓ ٣٩ ﴾[طه: ۳۹].
«تا زیر نظرم پرورش یابی».
آمدن چشم به صورت مفرد، نشاندهندهی این نیست که این، فقط یک چشم است؛ زیرا مفرد مضاف، بیشتر از یک را افاده میکند؛ مانند این آیه:
﴿ وَءَاتَىٰكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلۡتُمُوهُۚ وَإِن تَعُدُّواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ لَا تُحۡصُوهَآۗ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَظَلُومٞ كَفَّارٞ ٣٤ ﴾[ابراهیم: ۳۴].
«و اگر بخواهید نعمتهای الله را بشمارید، نمیتوانید آنها را به شمارش درآورید».
در جای دیگری میفرماید:
﴿ تَجۡرِي بِأَعۡيُنِنَا ﴾[القمر: ۱۴].
«(کشتی) زیر نظر ما در حرکت بود».
در این آیه، صفت عین با صیغهی جمع که به ضمیر جمع اضافه شده، آمده است. [۱۴۱]
[۱۴۰]- الصفات الإلهیة، ص۳۱۹. [۱۴۱]- من عقیدة المسلمین، ص۸۲.
الله متعال میفرماید:
﴿ كَتَبَ رَبُّكُمۡ عَلَىٰ نَفۡسِهِ ٱلرَّحۡمَةَ ﴾[الأنعام: ۵۴].
«پروردگارتان رحمت را بر خود لازم نموده است».
در آیه دیگری میفرماید:
﴿ تَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِي وَلَآ أَعۡلَمُ مَا فِي نَفۡسِكَ ﴾[المائدة: ۱۱۶].
«تو از آنچه در درون من است، آگاهی؛ و من از اسراری که نزد توست، آگاهی ندارم».
پیامبر جفرموده است: «یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى: أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِی بِی، وَأَنَا مَعَهُ إِذَا ذَكَرَنِی، فَإِنْ ذَكَرَنِی فِی نَفْسِهِ ذَكَرْتُهُ فِی نَفْسِی، وَإِنْ ذَكَرَنِی فِی مَلإٍ ذَكَرْتُهُ فِی مَلإٍ خَیْرٍ مِنْهُمْ» [۱۴۲]یعنی: «الله متعال میفرماید: من نزد گمان بندهام هستم- و با او مطابق گمانی که نسبت به من دارد، رفتار میکنم- و هرگاه مرا یاد کند، با او خواهم بود؛ اگر مرا در تنهایی یاد کند، من نیز او را پیش خود یاد میکنم و اگر مرا در جمعی یاد نماید، او را در جمعی بهتر از آنان یاد میکنم».
پس خداوند ﻷدر کتابش بیان فرموده است که او نفس دارد. پیامبر جنیز بیان نموده که الله ﻷنفس دارد. ما نیز صفت نفس را برای خداوند ﻷبهگونهای که شایستهی اوست، ثابت میدانیم و به آن باور داریم [۱۴۳].
[۱۴۲]- بخاری، کتاب «التوحید» شمارهی: ۷۴۰۵. [۱۴۳]- لمعة الإعتقاد، اثر ابن قدامه، ص۵۱.
الله متعال میفرماید:
﴿ إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يُغۡشِي ٱلَّيۡلَ ٱلنَّهَارَ يَطۡلُبُهُۥ حَثِيثٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتِۢ بِأَمۡرِهِۦٓۗ أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٥٤ ﴾[الأعراف: ۵۴].
«همانا پروردگارتان، الله است؛ ذاتی که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید و بر عرش استواء یافت. روز و شب را که با شتاب در پی هم میآیند، به هم میرساند و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید که به فرمانش هستند. آگاه باشید که آفرینش و فرمان، از آنِ اوست. الله، پروردگار جهانیان، بزرگ و برتر و والامقام است».
در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡحَيِّ ٱلَّذِي لَا يَمُوتُ وَسَبِّحۡ بِحَمۡدِهِۦۚ وَكَفَىٰ بِهِۦ بِذُنُوبِ عِبَادِهِۦ خَبِيرًا ٥٨ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ ٱلرَّحۡمَٰنُ فَسَۡٔلۡ بِهِۦ خَبِيرٗا ٥٩ ﴾[الفرقان: ۵۸-۵۹].
«و بر پروردگار همیشهزندهاى توکل نما که هرگز نمىمیرد و او را همراه با ستایش، به پاکی یاد کن. و همین بس که او به گناهان بندگانش آگاه است. ذاتی که آسمانها و زمین و موجودات میان آنها را در شش روز آفرید و بر عرش استواء یافت. (او، پروردگار) رحمان (گستردهمهر است)؛ پس دربارهاش از (افراد) آگاه، سؤال کن».
اثبات استوای الله بر عرش بدون تحریف و تعطیل و بدون تمثیل و کیفیت قایل شدن واجب است. استوای الله بر عرش، استواء گرفتنی حقیقیست که معنایش، بلندی و استواء بهگونهایست که شایستهی الله متعال است [۱۴۴]. از امام مالک /دربارهی این آیه سؤال شد که الله أمیفرماید:
﴿ ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ ٥ ﴾[طه: ۵].
«پروردگار رحمان (گستردهمهر) بر عرش استواء یافت».
امام مالک /پاسخ داد: «استواء (=قرار گرفتن)، معلوم است؛ کیفیت آن، مجهول و غیر قابل درک میباشد؛ ایمان به آن واجب، و سؤال کردن دربارهاش بدعت است». و سپس به سؤالکننده فرمود: «به نظر من تو گمراه هستی» و دستور داد که سؤالکننده را از مجلسش بیرون کنند» [۱۴۵].
بیشتر کسانی که به استوای الله بر روی عرش تصریح کردهاند، ائمهی مالکی هستند. ابومحمد بن ابییزید در سه جا از کتابهایش که مشهورترینشان «الرساله» میباشد، و در کتاب جامع النوادر و در کتاب الآداب بدین نکته تصریح کرده است. همچنین قاضی ابوبکر باقلانی که مالکیمذهب بوده و ابوعبدالله قرطبی در کتاب «الأسماء الحسنی» و ابوعمر بن عبدالبر و طلمنکی و دیگر اندلسیها و بزرگان مالکی به استوای الله بر عرش تصریح نمودهاند [۱۴۶].
در جایجای کتاب الله و سنت رسولالله جو کلام صحابه و تابعین و سایر پیشوایان دین، گاه به تصریح و گاه به اشاره، این مطلب آمده است که الله متعال فراتر از هر چیزی یا فوق هر چیزیست و او بالای آسمانهاست و روی عرش قرار گرفته است [۱۴۷].
[۱۴۴]- لمعة الاعتقاد الهادی إلی سبیل الرشاد، ص۶۲. [۱۴۵]- شرح حدیث النزول لابن تیمیه، عقیدة المسلمین، ص۸۶. [۱۴۶]- الصواعق المرسله علی الجهمیة و المعطله، (۲/۱۳۴). [۱۴۷]- اجتماع الجیوش الإسلامیة، ص۹۶.
الله متعال میفرماید:
﴿ وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا ٢٢ ﴾[الفجر: ۲۲].
«و پروردگارت بیاید و فرشتگان صف در صف حاضر شوند».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ هَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّآ أَن يَأۡتِيَهُمُ ٱللَّهُ ﴾[البقرة: ۲۱۰].
«آیا انتظار دارند که الله به همراه فرشتگان، در سایهبانی از ابر سراغشان بیاید؟».
اعتقاد به صفت آمدن برای الله بدون تحریف و تعطیل و بدون کیفیت قایل شدن و بدون تمثیل، واجب است. آمدن الله، آمدنی حقیقیست؛ بهگونهای که لایق الله متعال است [۱۴۸].
[۱۴۸]- لمعة الاعتقاد، ص۵۲.
الله متعال میفرماید:
﴿ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُ ﴾[المائدة: ۱۱۹].
«الله از آنان خشنود شد و آنان نیز از الله راضی گشتند. این، رستگاری بزرگ است».
الله بلندمرتبه میفرماید:
﴿ فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ ﴾[المائدة: ۵۴].
«...الله، گروهی خواهد آورد که آنان را دوست دارد و آنها نیز الله را دوست دارند».
الله أمیفرماید:
﴿ وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ وَلَعَنَهُۥ ﴾[النساء: ۹۳].
«و الله بر او خشم گرفته، و او را از رحمتش دور نموده است».
الله أمیفرماید:
﴿ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُواْ مَآ أَسۡخَطَ ٱللَّهَ ﴾[محمد: ۲۸].
«این عذاب، برای آن است که آنان از چیزی پیروی کردند که الله را به خشم میآورد (و او را ناخشنود میگرداند)».
الله متعال میفرماید:
﴿ وَلَٰكِن كَرِهَ ٱللَّهُ ٱنۢبِعَاثَهُمۡ ﴾[التوبة: ۴۶].
«...ولی الله خروجشان را ناپسند داشت».
پس صفت رضا و محبت و خشم و نارضایتی و ناپسند داشتن، صفاتی ثابت برای الله متعال هستند؛ البته بیآنکه تحریف و تعطیل و کیفیت قایل شدن و تمثیل در این صفات صورت گیرد؛ پس این صفات برای الله ﻷبه گونهای هستند که لایق پروردگار میباشد.
صفت غیرت و شادی و خندیدن نیز که در احادیث صحیح نبوی آمدهاند، چنین هستند.
در قرآن کریم، افعالی آمدهاند که الله ﻷآنها در مقام سزا و مقابله بر خودش اطلاق نموده است. این افعال در مواردی که ذکر شدهاند، برای الله متعال، مدح و کمال است؛ ولی جایز نیست که از این افعال، نامهایی برای الله متعال مشتق شوند و نباید این افعال را در غیر از آیاتی که آمدهاند، بر الله متعال اطلاق نمود. و اما نمونهای از آیاتی که چنین افعالی در آنها آمده است:
﴿ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَهُوَ خَٰدِعُهُمۡ ﴾[النساء: ۱۴۲].
«منافقان (به پندار خود) الله را میفریبند؛ و الله، آنان را میفریبد، (یعنی کیفر نیرنگشان را به خودشان باز میگرداند)».
﴿ وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ ٱللَّهُۖ وَٱللَّهُ ﴾[آل عمران: ۵۴].
«(برای کشتن عیسی) دسیسه کردند و الله هم تدبیر نمود (و مکرشان را باطل کرد)».
﴿ نَسُواْ ٱللَّهَ فَنَسِيَهُمۡ ﴾[التوبة: ۶۷].
«الله را از یاد بردهاند و در مقابل، الله، آنان را از یاد برد».
﴿ وَإِذَا لَقُواْ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قَالُوٓاْ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوۡاْ إِلَىٰ شَيَٰطِينِهِمۡ قَالُوٓاْ إِنَّا مَعَكُمۡ إِنَّمَا نَحۡنُ مُسۡتَهۡزِءُونَ ١٤ ٱللَّهُ يَسۡتَهۡزِئُ بِهِمۡ وَيَمُدُّهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ ١٥ ﴾[البقرة: ۱۴-۱۵].
«و هنگامی که با مؤمنان روبرو میشوند، میگویند: (ما نیز همانند شما) ایمان آوردهایم؛ و چون با شیاطین (و دوستان گمراهِ) خویش تنها میشوند، میگویند: ما با شما هستیم و تنها (مؤمنان را) به استهزا و ریشخند میگیریم. الله، آنها را به استهزا میگیرد».
پس الفاظ مخادع (فریبدهنده)، ماکر (مکرکننده)، ناسی (فراموشکار)، مستهزئ (مسخرهکننده) و مانند آنها بر الله اطلاق نمیشوند. الله متعال از چنین صفاتی، بسی برتر و والاتر است. همچنین به صورت مطلق گفته نمیشود: «الله مسخره میکند»، «الله فریب میدهد» یا «مکر میکند» یا «از یاد میبرد و فراموش میکند». کسانی که این افعال را جزو نامهای الله به حساب آوردهاند، سخت اشتباه کردهاند؛ چون فریب، هم مدح است و هم ذم. پس جایز نیست که بر الله اطلاق شود، مگر اینکه مقید و همراه چیزی باشد که احتمال ذم و نکوهش را از آن زایل کند؛ همانطور که در آیات قرآنی به صورت مقید آمده است [۱۴۹].
[۱۴۹]- معارج القبول، (۱/۷۶).
الله ﻷاز غفلت و فراموشی به هر صورتی که باشد، منزه و پاک است؛ زیرا او دانای نهان و آشکار است و علمش بر هر چیزی احاطه دارد. پس خطا یا فراموشی و غفلت از برخی از معلومات که بر علم مخلوق عارض میشود، بر علم الله متعال عارض نمیگردد. الله متعال میفرماید:
﴿ قَالَ عِلۡمُهَا عِندَ رَبِّي فِي كِتَٰبٖۖ لَّا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنسَى ٥٢ ﴾[طه: ۵۲].
«علمش در کتابی نزد پروردگار من است. پروردگارم اشتباه نمیکند و از یاد نمیبرد».
همچنین پروردگار جهانیان، از نیاز به روزی و غذا منزه است؛ زیرا او روزیرسان تمامی آفریدهها و بینیاز از آنهاست و تمام موجودات و آفریدهها نیازمند او هستند؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ ٥٦ مَآ أُرِيدُ مِنۡهُم مِّن رِّزۡقٖ وَمَآ أُرِيدُ أَن يُطۡعِمُونِ ٥٧ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ ذُو ٱلۡقُوَّةِ ٱلۡمَتِينُ ٥٨ ﴾[الذریات: ۵۶-۵۸].
«و انسانها و جنها را تنها برای این آفریدم که مرا عبادت و پرستش نمایند. از آنان هیچ روزی و رزقی نمیخواهم و خواهان این نیستم که به من خوراک بدهند. بیگمان الله، خود روزیدهنده و دارای توان و نیروست».
و در جای دیگری میفرماید:
﴿ وَهُوَ يُطۡعِمُ وَلَا يُطۡعَمُ ﴾[الأنعام: ۱۴].
«اوست که روزی میدهد و روزی نمیگیرد».
همچنین الله متعال از اینکه به بندگان ظلم کند، پاک و منزه است؛ یعنی هرگز بر گناهان و بدیهایشان نمیافزاید یا از نیکیهایشان نمیکاهد یا آنان را به خاطر کارهایی که نکردهاند، مجازات نمینماید؛ زیرا تنها کسی ظلم میکند که به ظلم نیاز دارد یا به جور و ستم، متصف است؛ اما الله ﻷاز تمامی جهات از آفریدههایش بینیاز است و او حاکم و عادل و ستوده میباشد؛ پس چرا به بندگانش ظلم کند؟ خود میفرماید:
﴿ وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ ٤٦ ﴾[فضلت: ۴۶].
«و پروردگارت به بندگان، ستمگر نیست».
همچنین الله ﻷاز اینکه در آفرینش و اوامر خود به بندگانش کار بیهودهای انجام دهد؛ منزه میباشد؛ پس الله ﻷچیزی را بیهوده و باطل نیافریده و حکمی را تشریع نفرموده، مگر اینکه به خاطر حکمت عظیمیست؛ چون او حکیم و ستوده است. پس، از جمله حکمت و ستودگی الله متعال، استوار آفریدن موجودات و محکم نمودن شرایع و فرامین به کاملترین صورت میباشد [۱۵۰].
[۱۵۰]- الحق الواضح المبین، اثر ابن سعدی، ص۱۰.
در صفات الله از قبیل: حیات، علم، قدرت، شنوایی، بینایی، رحمت، عزت، حکمت، علو و عظمت، به هیچ وجه هیچ نقصی وجود ندارد.
برترین صفات از آنِ الله ﻷمیباشد؛ خود میفرماید:
﴿ لِلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِ مَثَلُ ٱلسَّوۡءِۖ وَلِلَّهِ ٱلۡمَثَلُ ٱلۡأَعۡلَىٰۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ٦٠ ﴾[النحل: ۶۰].
«کسانی که به آخرت ایمان ندارند، ویژگی زشتی دارند و صفات برتر از آنِ الله میباشد. و او توانای چیره و حکیم است».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِۚ وَلَهُ ٱلۡمَثَلُ ٱلۡأَعۡلَىٰ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ٢٧ ﴾[الروم: ۲۷].
«و او، ذاتیست که آفرینش را آغاز میکند و سپس تکرارش مینماید و این کار برای او آسانتر است. و برترین وصفها در آسمانها و زمین، از آنِ اوست. و او، پیروزمند حکیم میباشد».
﴿ ٱلۡمَثَلُ ٱلۡأَعۡلَىٰ ﴾، به معنای صفت برتر میباشد. همهی آفریدهها، به وجود خالق بزرگتر و برتر و عظیمتر و کاملتر از هر چیزی نیازمندند. این حقیقت در فطرت انسانها جای دارد و برای کسانی که فطرتشان سالم است، یک امر بدیهیست؛ پس دلالت فطرت بر صفات الله، واضح و روشن است؛ چون هر پدیدهای حتماً به پدیدآورندهای نیاز دارد و این سازنده یا پدیدآورنده، حتماً باید توانا، دانا، بااراده و باحکمت باشد. لذا فعل، مستلزم قدرت و تواناییست و احکام، مستلزم علم؛ اختصاص دادن استعدادها و نیروها به موجودی، مستلزم اراده؛ و حسن سرانجام، مستلزم حکمت است. در فطرت آدمی، اقرار به کمال مطلق برای الله متعال و ذاتی که به هیچ صورتی نقص به او راه ندارد، نهفته است. همچنین منزه دانستن خداوند ﻷاز هر عیب و نقصی، در فطرت انسان وجود دارد. یکی از بدیهیاتی که در فطرت آدمی وجود دارد، این است که کسی که میداند و میتواند و سخن میگوید و میبیند، از کسی که اینها را ندارد، کاملتر است؛ از همینروی الله متعال این مسأله را با استفهام انکاری بیان میکند تا روشن گردد که این موضوع، در فطرت انسان وجود دارد و کسی که آن را نفی میکند، امری بدیهی در فطرت را نفی مینماید؛ الله متعال میفرماید:
﴿ أَفَمَن يَخۡلُقُ كَمَن لَّا يَخۡلُقُۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ ١٧ ﴾[النحل: ۱۷].
«آیا ذاتی که میآفریند، مانند کسیست که نمیآفریند؟ آیا پند نمیگیرید؟!».
پس یکسان قرار دادن کسی که میآفریند با کسی که نمیآفریند، از نظر فطرت، منکر و ناپسند است و کسی که این دو را برابر و همسان میداند، از سوی الله متعال سرزنش شده است؛ زیرا کسی که دارای صفات کمال نیست، امکان ندارد که پروردگار و معبود برحق باشد و علم به این موضوع، یک امر فطریست [۱۵۱]. همانطور که الله متعال از زبان ابراهیم خلیل ÷میفرماید:
﴿ إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ يَٰٓأَبَتِ لِمَ تَعۡبُدُ مَا لَا يَسۡمَعُ وَلَا يُبۡصِرُ وَلَا يُغۡنِي عَنكَ شَيۡٔٗا ٤٢ ﴾[مریم: ۴۲].
«پدر جان! چرا چیزی را میپرستی که نمیشنود و نمیبیند و نمیتواند هیچیک از نیازهایت را برآورده نماید؟».
الله متعال دربارهی گوسالهی بنیاسرائیل میفرماید:
﴿ أَلَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّهُۥ لَا يُكَلِّمُهُمۡ وَلَا يَهۡدِيهِمۡ سَبِيلًاۘ ٱتَّخَذُوهُ وَكَانُواْ ظَٰلِمِينَ ١٤٨ ﴾[الأعراف: ۱۴۸].
«آیا نمیدیدند که آن مجسمه، با آنان سخن نمیگوید و هیچ راهی به آنان نشان نمیدهد؟ آن مجسمه را ظالمانه معبود قرار دادند».
[۱۵۱]- عقیدة المسلمین، صفات رب العالمین، ص۱۰۲.
یکی از آیاتی که بیانگر این موضوع میباشد، این آیه است که الله أمیفرماید:
﴿ وَمَا ٱخۡتَلَفۡتُمۡ فِيهِ مِن شَيۡءٖ فَحُكۡمُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ ﴾[الشوری: ۱۰].
«و در هر چیزی که اختلاف کنید، حکمش به الله باز میگردد».
سپس صفاتِ کسی را بیان فرموده که حکم مخصوص اوست:
﴿ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبِّي عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُ وَإِلَيۡهِ أُنِيبُ ١٠ فَاطِرُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ جَعَلَ لَكُم مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ أَزۡوَٰجٗا وَمِنَ ٱلۡأَنۡعَٰمِ أَزۡوَٰجٗا يَذۡرَؤُكُمۡ فِيهِۚ لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ ١١ لَهُۥ مَقَالِيدُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ يَبۡسُطُ ٱلرِّزۡقَ لِمَن يَشَآءُ وَيَقۡدِرُۚ إِنَّهُۥ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ ١٢ ﴾[الشوری: ۱۰-۱۲].
«این است الله، پروردگارم که بر او توکل کردهام و به سوی او باز میگردم. آفرینندهی آسمانها و زمین است. همسرانی از جنس خودتان برای شما پدید آورده و گونههای مختلفی از چارپایان آفریده است؛ و در فرآیند جفتگیری، تعدادتان را زیاد میکند. هیچ چیزی همانند او نیست؛ و او، شنوای بیناست. کلیدهای آسمان و زمین از آنِ اوست. روزی را برای هرکس که بخواهد، گسترده و یا تنگ میگرداند. بیگمان او به همه چیز داناست».
الله متعال، صفات پروردگاری را ذکر کرده که کارها به او سپرده میشوند و به او توکل میگردد، و اوست پدیدآورنده و خالق که آسمانها و زمین را بدون نمونهی قبلی آفریده است و اوست که برای بشر همسرانی خلق کرده و گونههای مختلفی از چارپایان را پدید آورده است. [۱۵۲]همان ذاتی که: ﴿ لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ ١١ ﴾: «هیچ چیزی همانند او نیست و او شنوای بیناست» و ﴿ لَهُۥ مَقَالِيدُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ﴾: «کلیدهای آسمانها و زمین از آن اوست». ﴿ يَبۡسُطُ ٱلرِّزۡقَ لِمَن يَشَآءُ وَيَقۡدِرُ ﴾: «روزی را برای هرکس که بخواهد، گسترده و یا تنگ میگرداند».
﴿ وَيَقۡدِرُ ﴾یعنی روزی را بر هرکس که بخواهد، تنگ میگرداند و او به هر چیزی داناست. پس بر مسلمان واجب است که دربارهی صفات کسی که استحقاق تشریع و قانونگذاری وحلال و حرام کردن را دارد، علم و آگاهی حاصل نماید [۱۵۳].
[۱۵۲]- أضواء البیان، با اندکی تصرف، (۷/۱۶۳). [۱۵۳]- من عقیدة المسلمین، ص۱۴۱.
الله بلندمرتبه میفرماید:
﴿ وَذَرُواْ ٱلَّذِينَ يُلۡحِدُونَ فِيٓ أَسۡمَٰٓئِهِۦۚ سَيُجۡزَوۡنَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٨٠ ﴾[الأعراف: ۱۸۰].
«و کسانی را که در نامهایش کجروی میکنند، رها کنید. بهزودی سزای کردارشان را خواهند دید».
اگر نامهای نیکوی الله بر معانی و اوصافی دلالت نمیکرد، عقلاً جایز نبود و معنا نداشت که از اساس، ذکر شوند یا الله متعال به این نامها و صفات متصف گردد؛ ولی الله ﻷ، خود از صفاتش خبر داده و آنها را برای خود اثبات فرموده و پیامبر جنیز آنها را برای الله ﻷاثبات نموده است؛ الله متعال میفرماید:
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ ذُو ٱلۡقُوَّةِ ٱلۡمَتِينُ ٥٨ ﴾[الذاریات: ۵۸].
«بیگمان الله خود روزیدهنده و دارای توان و نیروست».
پس معلوم شده که «قوی» از نامهای الله متعال میباشد و معنایش این است که الله متعال، متصف به قوت میباشد. همچنین است آیهی:
﴿ فَلِلَّهِ ٱلۡعِزَّةُ جَمِيعًا ﴾[فاطر: ۱۰].
«همهی عزت ازآنِ الله است».
«عزیز»، کسیست که عزت دارد؛ بنابراین اگر قوت و عزت برای الله ثابت نبود، «قوی» و «عزیز» نامگذاری نمیشد. سایر نامهای الله نیز همینگونهاند.
الحاد در نامهای الله، یعنی عدول از معانی واقعی و حقیقی نامهای الله متعال و آوردن معانی و توجیهاتی که از معانی نامهای الله نیست؛ مانند:
- اینکه برخی از معبودان باطل به اسمی از اسمهای الله متعال یا به اسمی که از یکی از نامهای خداوند اقتباس شده، نامگذاری شوند؛ مثلاً مشرکان یکی از بتهایشان را «لات» نامیدند که از «اله» گرفته شده و نام یکی دیگر از بتهایشان را «عزی» گذاشتند که برگرفته از «عزیز» بود؛ همچنین بتهایشان را «آلهه» مینامیدند. این کار همانطور که میبینید، الحاد و انحراف است؛ چون آنها نامهای الله متعال را به سمت معبودان باطل خود، منحرف کردند.
- نامگذاری الله به آنچه که لایق او نیست. مانند آنکه مسیحیان، الله را «أب» نامیدهاند و فلاسفه عبارت «موجباً لذاته» یا «علة فاعلة بالطبع» و مانند آن را بر خداوند ﻷاطلاق کردهاند.
- توصیف الله متعال به هر چیزی که از آن منزه است؛ مانند سخن یهودیان که میگفتند: «الله، نیازمند است!» و میگفتند: «خداوند پس از آنکه آفریدههایش را آفرید، استراحت نمود». همچنین میگفتند: «دست الله بسته است» و دیگر الفاظی که دشمنان گذشته و کنونیِ الله، بر او اطلاق نمودهاند.
- تعطیل نامها و صفات الله از معانی اصلی و انکار حقایق آنها؛ مانند کاری که برخی از فرقههای بدعتگذار کرده اند؛ به گونهای که آنان نامهای الله را الفاظی مجرد و بیمعنا که بر صفات دلالت نکند، قرار دادهاند؛ مثلاً گفتهاند و میگفتند که: خدا شنواست؛ اما بیآنکه شنوایی داشته باشد؛ و داناست، بیآنکه علم داشته باشد.
- تشبیه نمودن خداوند متعال به صفات مخلوقات. [۱۵۴]
[۱۵۴]- بدائع الفوائد، اثر ابن قیم، (۱/۱۶۹).
اسماء و صفات از بزرگترین جلوههاست و کسی که از این جلوه اطلاع یابد، پی میبرد که وجود از نظر آفرینش و امر، به نامهای نیکو و صفات والای الله وابسته و مرتبط میباشد و هر آنچه در جهان است، از برخی آثار و مقتضیات اسماء و صفات الهیست.
اسم «حمید» و «مجید» الله، مانع از این است که انسان، بیهوده رها شود، امر و نهی نگردد و پاداش نیابد و عقاب نشود. اسم «حکیم» نیز بهعنوان یکی از نامهای الله، این را نمیپذیرد. همچنین هریک از نامهای الله، موجبات و صفاتی دارد و سزاوار نیست که از کمال و مقتضیاتش مهمَل و جدا شود. پروردگار، ذات و صفات و نامهای خود را دوست میدارد؛ او، «عَفُوّ» است و عفو و گذشت و مغفرت را دوست دارد. از توبهی بندهاش، بدانگاه که به سوی او باز میگردد، به حدی شاد میشود که انسان تصورش را هم نمیتواند بکند.
اینکه الله مقدر نموده که از گناهکار درگذرد و بردبار باشد و توبهاش را بپذیرد و بر او آسان بگیرد، به موجب اسماء و صفاتش میباشد. همچنین تحقق آنچه که الله دوست دارد و میپسندد، به موجب اسماء و صفات اوست. آنچه که الله خودش را با آن میستاید و اهل آسمانها و زمین او را با آن ستایش میکنند و آنچه که از موجبات کمال و مقتضای حمد و ستایش اوست و اینکه پروردگار سبحان، ستوده و بزرگوار است، همهی اینها از آثار صفات الهیست.
از جملهی آثار اسماء و صفات الله، آمرزش لغزشها و بخشیدن خطاها و گذشت از بدیها و گناهان و نیز مدارا و آسانگیری در برابر جنایات بندگان است؛ با وجودی که الله متعال برای مجازات و احقاق حق، قدرت کامل دارد و به جنایت و مقدار عقوبت آن آگاه است؛ لذا این حلم و بردباری الله، از روی علم و آگاهیست و عفو و گذشت او نیز در حالیست که قدرت مجازات گناهکار را دارد و مغفرت او، همه از روی عزت و حکمت کامل اوست. [۱۵۵]همانگونه که الله متعال از زبان عیسی ÷در قرآن کریم میفرماید:
﴿ إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَۖ وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ١١٨ ﴾.
«اگر عذابشان کنی، بندگان تو هستند؛ و اگر آنها را ببخشی، به راستی که تو توانای حکیمی».
یعنی مغفرت و بخشش تو، از روی کمال قدرت و حکمتِ توست و همچون کسی نیست که از روی ناتوانی میبخشد یا به سبب بیاطلاعی از حد و اندازهی حق و حقیقت، مدارا میکند؛ بلکه تو نسبت به حق خودت دانایی و بر استیفای آن توانایی و در گرفتنِ حق خویش حکمت داری؛ لذا کسی که در آثار اسماء و صفات الاهی در جهان و در اوامر الهی بیندیشد، برایش روشن میگردد که سرچشمهی چنین گذشتی از گناهان بندگان را باید در کمال اسماء و صفات و افعال پروردگار دانست. غایت افعال نیز مقتضای حمد و مجد الله ﻷمیباشد؛ همانطور که مقتضای ربوبیت و الوهیت اوست. پس در تمام آنچه که الله مقدر و مقرر نموده، حکمت کامل و آیات روشن او هویداست.
الله متعال، بندگانش را به شناخت اسماء و صفاتش فرا خوانده و به آنان دستور داده است که شکر و سپاس او را به جای آورند و نسبت به او محبت داشته باشند و او را یاد کنند و به نامهای نیکو و صفات والایش از نظر علم و شناخت، متعبد باشند؛ زیرا هر اسمی تعبد مخصوص به خود را دارد. کاملترین مردمان از نظر بندگی الله، کسیست که به همهی اسماء و صفاتی که بشر از آنها اطلاع حاصل کرده است، متعبد باشد و بدینترتیب عبودیت یک اسم، او را از عبودیت اسم دیگر منع نکند؛ یعنی عبودیت اسم «القدیر» بهعنوان یکی از نامهای الله، بنده را از عبودیت اسم «الحلیم الرحیم» باز ندارد و همینطور عبودیت اسم «المعطی»، بنده را از عبودیت اسم «المانع»؛ و عبودیت نامهای «الرحیم» و «العفو» و «الغفور»، بنده را از عبودیت اسم «المنتقم»، و عبودیت نامهای «البَر و «اللطیف» انسان مؤمن را از عبودیت نامهای «العدل و الجبروت و العظمة و الكبریاء» منع نمیکند. این طریقهی سالکان راه خداست که برگرفته از قرآن کریم است؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَا ﴾[الأعراف: ۱۸۰].
«و بهترین نامها از آنِ الله است. پس او را با این نامها بخوانید».
دعا کردن به وسیلهی نامهای نیکوی الله، انواع دعا اعم از دعای درخواست، و دعای ثنا و ستایش، و دعای عبادت را شامل میشود [۱۵۶]. الله سبحان بندگانش را دعوت میکند که نامها و صفاتش را بشناسند و به وسیلهی این اسماء و صفات، او را ستایش کنند و از عبودیت این اسماء و صفات، بهره کافی ببرند؛ پس الله بلندمرتبه، موجب و مقتضای نامها و صفات خود را دوست دارد. به عبارت سادهتر: او «علیم»، یعنی داناست و هر دانایی را دوست دارد؛ «جواد» و بخشنده است و هر بخشندهای را دوست دارد؛ «وتر»، یعنی فرد است و هر فردی را دوست دارد؛ «جمیل» و زیباست و هر زیبایی را دوست دارد؛ «عَفُو» و باگذشت است و گذشت و اهل گذشت را دوست دارد؛ «حَیی»، یعنی باحیاست و حیا و اهل حیا را دوست دارد؛ «بر»، یعنی نیکیکننده است و نیوکاران را دوست دارد؛ «شکور» است و شکرگزاران را دوست دارد؛ «صبور» است و صابران را دوست دارد؛ «حلیم» و بردبار است و بردباران را دوست دارد. پروردگار به خاطر دوست داشتن توبه و مغفرت و گذشت، کسانی را آفریده تا آنان را ببخشاید و توبهشان را بپذیرد و از آنان گذشت نماید. افعالی را برای آنان مقدر نموده که مقتضی وقوع چیزیست که برای الله ناخوشایند و منفور است تا چیزی که برای او محبوب و پسندیده است، بر آن مترتب باشد [۱۵۷].
ظهور اسماء و صفات الله در این حیات و در وجود انسان و در تمام هستی، واضح و روشن است و نیازی به دلیل ندارد؛ البته رهیابی به این آثار و کشف آنها به توفیق الله بستگی دارد؛ بلکه خودِ توفیق، از آثار رحمت اوست که هر چیزی را تحت پوشش قرار داده است. اگر انسان، در این هستیِ پهناور و در وجود خویش بیندیشد، بهقطع شگفتیهایی به دست میآورد و فوایدی حاصل میکند که تصورش را هم ندارد. چنانچه در این آیهی کریمه تأمل و دقت کنیم، اموری میبینم که حتی نمیتوانیم بر زبان بیاوریم؛ الله متعال میفرماید:
﴿ أَفَحَسِبۡتُمۡ أَنَّمَا خَلَقۡنَٰكُمۡ عَبَثٗا وَأَنَّكُمۡ إِلَيۡنَا لَا تُرۡجَعُونَ ١١٥ فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ ٱلۡمَلِكُ ٱلۡحَقُّۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡكَرِيمِ ١١٦ ﴾[المؤمنون: ۱۱۵-۱۱۶].
«آیا گمان بردید که ما شما را بیهوده آفریدیم و شما بهسوی ما بازگردانده نمیشوید. الله، فرمانروای حق و راستین، بس برتر و فراتر است؛ هیچ معبود راستینی جز او که پروردگار عرش گرانقدر است، وجود ندارد».
یکی از مواردی که بر اهمیت این توحید میافزاید، ثمرهی اسماء و صفات الله در قلب مؤمن است؛ از قبیل افزودن بر ایمان مؤمن و ریشه دواندن یقین در قلب او؛ و نیز نور و بصیرتیست که به او میبخشد و او را از شبهات گمراهکننده و شهوتهای گناهآور مصون میدارد [۱۵۸].
این علم هرگاه در قلب ریشه دوانَد، بهطور قطع خشیت و ترس از الله را به وجود میآورد؛ پس هر اسمی از نامهای الله، در قلب و سلوک بنده، تأثیر دارد. هرگاه قلب، معنای اسم و مقتضیات آن را درک و احساس نماید، از این معانی تأثیر میپذیرد و این معرفت در فکر و سلوکش منعکس میشود. هر صفتی، عبودیت خاصی دارد که این عبودیت از موجبات و مقتضیات این صفت است؛ لذا مقتضای نامهای نیکو و صفات والا، همان آثاریست که در نتیجهی عبودیت و بندگی برای الله، حاصل میگردد؛ این امر در تمامی انواع عبودیت که بر دل و اعضا تاثیر میگذارد، جاریست؛ مثلاً همینکه بنده میداند و علم دارد که تنها پروردگار است که نفع و ضرر میرساند و تنها اوست که میدهد و منع میکند و میآفریند و روزی میدهد و زنده میکند و میمیراند، ثمرهی این علم، عبودیت توکل بر الله در باطن و نیز لوازم و نتایج توکل در ظاهر خواهد بود. یا به عنوان مثال: بنده میداند که الله شنوا و بیناست و حالات ذرهای در آسمان و زمین از الله پنهان نمیماند؛ بلکه او از حال مخفیترین اشیا نیز آگاه است و نگاههای خیانتبار و رازهای درون سینهها را میداند؛ در نتیجه بنده، دل و زبان و اعضای خویش را از چیزهایی که باعث ناخوشنودی الله است، حفظ مینماید و این اعضا را به چیزهایی وابسته میکند که الله میپسندد. این امر، شرم و حیا را برای مؤمن در پی دارد که ثمرهاش، دوری از محرمات و زشتیهاست.
همچنین شناخت بنده نسبت به بینیازیِ الله و بخشش و کرم و نیکی و احسان و رحمت الهی، انگیزهی امید بنده به الله متعال است؛ در نتیجه بندهی مؤمن، متناسب با علم و معرفتش به انواع عبودیت ظاهر و باطن روی میآورد [۱۵۹]. و نیز معرفت انسان مؤمن نسبت به جلال و شکوه و عزت الله، به او خضوع و فروتنی و محبت میدهد. علمِ بنده به کمال و جمال الله و صفات والایش، زمینهساز پیدایش محبتی خاص نسبت به انواع عبودیت است. مرجع و منشأ همهی این عبودیتها، مقتضای نامها و صفات الاهیست [۱۶۰]. خشوعی که به قلب دست میدهد، کاملترین و بهترین احوالیست که دل بدان آراسته میگردد و بندهی مؤمن همیشه خویشتن را بر این احوال تمرین میدهد تا اینکه آثار آن در درون و روانش پدیدار میشود. به وسیلهی این اعمال قلبی، اعمال بدنی نیز کامل میشوند. از الله متعال درخواست میکنم که دلهای ما را از معرفت، محبت و رجوع به سوی خویش مملو بگرداند؛ بهیقین که او سخاوتمندترین سخاوتمندان و بخشندهترین بخشندگان است [۱۶۱].
[۱۵۵]- مدارج السالکین، صص۴۱۷-۴۱۸. [۱۵۶]- مدارج السالکین، (۲/۴۱۹). [۱۵۷]- همان، (۲/۴۲۰). [۱۵۸]- نگا: دراسات فی مباحث الأسماء و الصفات، صص۱۴-۱۵. [۱۵۹]- مفتاح دارالسعادة، (۲/۹۰). [۱۶۰]- همان. [۱۶۱]- القواعد الحسان لتفسیر القرآن، اثر سعدی، ص۱۳۰.
شیخ عزالدین بن عبدالسلام در کتاب «شجرة المعارف والأحوال وصالح الأقوال والأعمال» دربارهی صفات الله و کیفیت توحید پروردگار و منزه داشتن او، و اعتقادات درست در زمینهی نامها و صفات الاهی و چگونگی آراسته شدن یا تخلق به صفات الله ﻷسخن گفته است:
ابن عبدالسلام گوید: قدوس، ذاتیست که از هر عیب و نقصی پاک است. ثمرهی معرفت این اسم، تعظیم و بزرگداشت الله متعال و آراسته شدن به این اسم به وسیلهی پاک کردن خود از هر حرام و مکروه و شبهه و حتی مباحیست که تو را از مولایت به خود مشغول میکند.
اگر دربارهی این اسم، مفهوم سلام کردن الله بر بندگانش مد نظر باشد، بر بندهی مؤمن واجب است که سلام را رواج دهد؛ زیرا این کار، جزو برترین ویژگیها و خصایل اسلام است. و اگر سالم بودن یا مبرّا بودن الله از هرگونه عیب و نقصی لحاظ گردد، همچون قدّوس است که باید به آثار آن آراسته شد. و اگر به معنای ذاتی باشد که به بندگانش ظلم نمیکند، تو نیز باید به مردم، فریب و ظلم و زیان و بدی روا نداری؛ زیرا مسلمان، کسیست که سایر مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند.
اگر از اسم «المؤمن»، این مفهوم لحاظ شود که الله، ذات والای خودش را تصدیق نموده، در این صورت واجب است که به تمامی آنچه که پروردگار رحمان نازل فرموده، ایمان داشته باشیم. و اگر این مفهوم مورد نظر باشد که الله متعال بندگانش را از ظلم امان داده، پس تو نیز به مردم نیکی کن و شر مرسان! و اگر برگرفته از این مفهوم باشد که الله آفرینندهی هر امن و امانیست، تو نیز هیچ امنیتی را از بندگان الله دریغ نکن [۱۶۲].
[۱۶۲]- شجرة المعارف، ص۳۹.
«مهیمن» به معنای شهید یا نگهبان یا ذاتیست که ناظر بر بندگان است؛ در نتیجه اگر از این اسم، این مفهوم لحاظ شود که الله متعال در روز رستاخیز به نفع بندگانش یا بر ضد آنان گواهی میدهد، در این صورت از الله متعال پروا کرده، از اینکه از او نافرمانی کنید، شرمتان میآید که مبادا بر ضد شما شهادت دهد؛ در عین حال، در پیِ شناخت این اسم، امیدوار میشوید که در صورت فرمانبرداری از الله، به نفع شما شهادت دهد. آراسته شدن به این صفت، باعث میشود که بهحق شهادت دهید؛ چه به نفع دیگران باشد و چه به زیان آنها؛ چه ناخوشایند باشد و چه خوشایند، حتی اگر به ضرر خودتان یا والدین و نزدیکانتان هم باشد، باز هم بهحق شهادت میدهید، نه بهستم.
اگر در اسم «عزیز»، مفهوم «غلبه» لحاظ شود، این اسم همچون اسم قهار است و ثمرهی معرفتش، ترس یا خوف و خشیت الاهیست. اگر مفهومِ «امتناع از ظلم و ستم» لحاظ گردد، پس باید بنگری که کجا و در چه مواردی، بدین اسم آراسته شوی؛ در نتیجه در برابر کافران تبهکار، مقابله به مثل کن و تن به ذلّت و خواری مده. یکی از مفاهیم عزتِ الله، این است که وجود نظیر را برای خود نفی میکند؛ لذا اگر از اسم عزیز، این مفهوم گرفته شود که ذاتیست بینظیر که همتا و همانندی ندارد، در این صورت برای آراسته شدن به این صفت، در حد توان، خودت را نسبت به همعصرانت در زمینهی طاعت و معرفت الله، بینظیر بگردان [۱۶۳].
[۱۶۳]- همان.
[در عربی به آتلِ شکستهبند، «جبیره» میگویند؛ همچنین صفت جبر، به مفهوم جبرانِ کمبودها یا اصلاح چیزیست.] اگر مفهوم جبر در اسم «الجبار»، از بهبود استخوانِ شکسته و اصلاح حال محتاج آمده باشد، ثمرهی معرفتش و آراسته شدن به چنین مفاهیم و ارزشهایی، این است که در حد توانِتان مصلح و خیرخواه بندگان الله باشید. اگر در اسم «الجبار، مفهوم علو و برتری لحاظ شود، همچون «العلی»ست و ثمرهی معرفت آن، همچون ثمرهی معرفت تمامی صفات الاهیست و اگر برگرفته از مفهوم «اِجبار» باشد، همچون «القهار» است [۱۶۴].
[۱۶۴]- همان.
اگر از اسم «المتکبر»، این مفهوم برداشت شود که الله، بزرگتر از آن است که به نقصی تعریف شود؛ در این صورت این اسم، همچون «القدوس» است؛ لذا باید خود را برتر از این بدانیم که به خُلق و خوی زشتی دچار شویم. و اگر شامل تمامی اوصاف قرار گیرد، ثمرهی معرفتش بزرگداشت الله متعال و ترس و هیبت از او در تمامی احوالیست که از تخلق به سایر صفات نیز حاصل میشود؛ همچنانکه صفاتی چون: «العظیم»، «الجلیل»، «العلی» و «الاعلی» همینگونهاند. [۱۶۵]
[۱۶۵]- همان.
«الحلیم»، ذاتیست که برای عقوبت و مجازات گناهکاران عجله نمیکند؛ پس تو نیز نسبت به کسی که تو را آزرده و به تو ظلم نموده یا بد و بیراه گفته است، بردبار باش؛ زیرا مولایت، صبور و بردبار و نیکیکننده و بزرگوار است که توبهی بندگانش را میپذیرد و از بدیها در میگذرد و از اعمالتان، باخبر است.
«الصبور»، ذاتیست که با بندگانش صبورانه رفتار میکند؛ پس بر تو واجب است که نسبت به اذیتِ اذیتکنندگان و بدیِ بدکاران صبر کنی؛ زیرا الله، صابران را دوست دارد [۱۶۶].
[۱۶۶]- همان.
«المُعِز» آفرینندهی عزت است و ثمرهی معرفتش، این است که انسان امیدوار میشود که الله او را با طاعات و معارف و امور پسندیده ارجمند بگرداند. متخلق شدن به این صفت، چنان است که در جهت تقویت دین و بندگان مؤمن خدا بکوشید.
«المُذِل» آفرینندهی ذلت است و ثمرهی معرفتش، این است که انسان بترسد که مبادا الله ﻷاو را به خاطر گناهان و نافرمانی از احکامش، ذلیل کند؛ آراسته شدن به این صفت، بدین معناست که بندهی مومن، باطل و پیروانش را خوار و دشمنان دین را بیقدر بگرداند [۱۶۷].
[۱۶۷]- همان، ص۴۱.
«المنتقم»، ذاتیست که از روی عدالت و نه از روی ظلم، هرکه از بندگانش را که بخواهد، عذاب میدهد. ثمرهی معرفتش، ترس از انتقام خداوند ﻷمیباشد و متخلق شدن به آن برای کسی که مسؤولیت یا قدرتی دارد، این است که با اجرای حدود و تعزیرات و مجازاتهای شرعی، از جنایتکاران انتقام بگیرد [۱۶۸]و مجازاتشان کند.
[۱۶۸]- همان، ص۴۳.
اگر از اسم «اللطیف»، معنای باریکبین گرفته شود و بدین معنا باشد که الله از جزئیترین حالات بندگان واقف است، ثمرهی معرفتش، ترس و حیا از این است که الله ﻷاز آنچه در پس پردهی اقوال و اعمالمان میگذرد، آگاه میباشد؛ زیرا کوچکترین ذره نیز در زمین و آسمان، از آفرینندهی موجودات پنهان نمیماند:
﴿ أَلَا يَعۡلَمُ مَنۡ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ ١٤ ﴾[الملک: ۱۴].
«آیا ذاتی که (همه چیز را) آفریده، (اسرار و رموز را) نمیداند؟ و او، باریکبین آگاه است».
اگر در اسم «الشکور»، این لحاظ شود که الله ﻷبندگانش را میستاید و از آنها قدردانی میکند، ثمرهی معرفتش، این خواهد بود که انسان مؤمن هم امیدوار میشود که با شناخت الله و فرمانبرداری از او، ستایش شود و از او قدردانی گردد.
همچنین ثمرهی معرفتش، این است که انسانِ متخلق به اخلاق «الشکور»، شکرگزار مولا و نیز پدر و مادر خود و هر کسیست که به او نیکی کرده است؛ [۱۶۹]زیرا کسی که شکرگزار و قدرشناس مردم نباشد، الله را نیز شکرگزاری نکرده است [۱۷۰].
[۱۶۹]- همان، ص۴۵. [۱۷۰]- سنن ابی داود، شمارهی: ۴۸۱۱.
«الحفیظ»، اگر به مفهوم "علم" گرفته شود، پیشتر بیان شد که به چه معناست و ثمرهی معرفتش، چیست؛ و اگر مفهوم نگهداری و حفظ اشیاء لحاظ گردد، ثمرهی معرفتش، این است که امیدوار میشوی که الله، فرزندان و آخرتِ تو را حفظ کند؛ ضمن اینکه با حفاظت و رعایت طاعات و اماناتی که مأمور به انجام آن هستی؛ به اسم حفیظ، متخلق میشوی؛ زیرا الله متعال، حافظان حدودش را ستوده و آنان را به وفای به وعدههایش مژده داده است؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ هَٰذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٖ ٣٢ ﴾[ق: ۳۲].
«(به آنان میگویند:) این، همان وعدهایست که برای هر توبهکار باتقوایی- که حدود الاهی را پاس میدارد- به شما داده میشد».
ثمرهی معرفت «المقدِّم و المؤخِّر»، ترس از الله و بزرگداشتِ او، و اعتماد بر او در تقدیم و تأخیرش میباشد؛ و نیز امیدواری به اینکه تو را با اطاعت و فرمانبرداری، مقدّم و پیشگام قرار دهد و همینطور ترس از اینکه تو را با معصیت و نافرمانی، از کاروان نیکان عقب بیندازد. دیگر ثمرهی معرفتش، متخلق شدن به مفهوم تقدیم و تأخیر است؛ یعنی هر چیزی را که به تقدیم آن مأموری، مقدم نمایی و هر چیزی را که به تأخیر آن امر شدهای، مؤخر قرار دهی؛ بدین صورت که انسانهای خوب و نمونه را بر انسانهای فرومایه، مقدم نمایی و طاعات و عباداتی را که واجبترند، بر طاعات و عباداتی که اهمیت کمتری دارند، مقدم قرار دهی؛ طاعات برتر را بر اعمالی که فضیلت کمتری دارند، و همچنین طاعاتی را که وقتشان تنگ است، بر طاعاتی که وقتشان زیاد است، مقدم نمایی؛ و نیز طاعات و عبادات را به اول وقتشان مقدم نمایی؛ یعنی طاعات و عبادات را در اول وقتشان انجام دهی؛ زیرا الله ﻷ، کسانی را که در کارهای خیر شتاب میکنند، ستوده است [۱۷۱].
[۱۷۱]- شجرة المعارف، ص۴۵.
«البَر»، یعنی نعمتدهنده؛ و ثمرهی معرفتش، امید به انواع نیکیهای او و متخلق شدن به نیکوکاریست؛ بدین صورت که در حقّ هرکس که میتوانی، از طریق بذل و بخششِ محبوبترین و باارزشترین اموالت به او، نیکی کنی؛ زیرا مولایت میفرماید:
﴿ لَن تَنَالُواْ ٱلۡبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَۚ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيۡءٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٞ ٩٢ ﴾[آل عمران: ۹۲].
«هرگز به نیکی دست نمییابید، مگر آنکه از آنچه دوست دارید، انفاق کنید. الله از آنچه انفاق میکنید، آگاه است».
«التواب» اگر به معنای توفیقدهنده برای توبه باشد، ثمرهی معرفتش، امید به توفیق خداوند برای توبه و آراسته شدن شدن به این ارزش والاست؛ بدین صورت که انسانِ گنهکار را به توبه و بازگشت به سوی الله تشویق کنی. و اگر به معنای توبهپذیر باشد، پس تو نیز عذر کسانی را که به تو بدی کرده و از گستاخیِ خود بر تو پشیمان شدهاند، بپذیر [۱۷۲].
[۱۷۲]- همان، ص۴۷.
بدین صورت که هر نیازمندی را- چه نیازمند علم باشد و چه نیازمند چیزی غیر از علم- تا آنجا که میتوانی، بینیاز گردانی؛ و نیز غافل را از غفلتش درآوری و به جاهل و ناآگاه، علم و دانش آموزش دهی و انسان منحرف را به راه راست بیاوری و به تهیدست و بینوا کمک مادی و معنوی کنی.
ثمرهی معرفت «الضار النافع»، ترس از ضرر و امید به نفع، و متخلق شدن به این دو صفت میباشد؛ یعنی به هر کسی که مأمور شدهای، نفع برسان و به کسی که به تو امر شده است که به او- از طریق قتل و قتال و امثال آن- ضرر برسانی، مطالبق وظیفهات عمل کنی. انسانها، همه عیالِ خدا هستند و محبوبترین انسانها نزد الله، کسیست که برای عیالِ خداوند، یعنی برای بندگان نیازمندش، سودمندتر باشد؛ پس بر توست که به زیردستانت، نفع برسانی [۱۷۳].
[۱۷۳]- همان، ص۴۸.
۱- ثمرهی معرفت اسم «النور الهادی»، این است که امیدوار باشی که الله متعال، قلبت را به نور معرفت خود، منور بگرداند و آثار هدایتش را بر اعضای بدنت نمایان سازد. همچنین متخلق شدن به این دو اسم، بدین صورت است که نوری از انوار الله باشید و دیگران را به راه الله، هدایت نمایید؛ زیرا «اگر الله، یک نفر را بهوسیلهی تو هدایت کند، برای تو از شتران سرخمو بهتر است» [۱۷۴]. شترانِ سرخمو نزد عربها از بهترین انواع شتر و جزو نفیسترین اموالشان بود.
[۱۷۴]- بخاری، شمارهی:۲۹۴۲.
ثمرهی معرفتِ «القابض الباسط»، این است که بترسی مبادا منافع دنیا و آخرتت را از دست بدهی و در عین حال به گسترشِ خیرات و نیکیهای حال و آیندهات، امیدوار باشی. متخلق شدن به «بسط» بدین صورت است که خیر و نیکیات به هر نیازمندی، حتی جانوران و سگها و حشرات نیز برسد؛ زیرا «نیکی کردن به هر موجود زنده و جانداری ثواب دارد». [۱۷۵]متخلق شدن به «قبض» این است که از هر کسی آنچه را که صلاحیتش را ندارد، از قبیل: مال و ولایت و علم و حکمت، بگیری؛ همانگونه که اختیار تصرف در اموال، از سفیهان و بیخردان، سلب میشود تا آن را تلف نکنند [۱۷۶].
[۱۷۵]- همان، شمارهی: ۲۳۶۳. [۱۷۶]- شجرة المعارف و الأحوال و صالح الأقوال، ص ۴۹.
ثمرهی معرفت «الوهاب»، امید به انواع بخششهای خداست. متخلق شدن به این اسم، بدین صورت است که به پدران و مادران و پسران و دختران، زیاد هبه کنیم (و بهکثرت هدیه دهیم) و پیوند خویشاوندی یا صلهی رحم را به جای آوریم.
ثمرهی معرفت «الجواد الکریم»، امید به آثار بخشش و کرَم الله و متخلق شدن به این دو صفت برای هر کسیست که خواهان رسیدن به اوست؛ بدینسان که در حد توان خود، از مال و موقعیت و علم و حکمت و نیکی و مساعدت خویش، ببخشایی و دریغ نکنی.
ثمرهی معرفت «المجیب»، امید به پذیرفته شدن دعایت میباشد؛ زیرا الله میداند که تو به او نیازمندی و به او تکیه کردهای و او دعایت را میشنود و از مصیبت و بلایی که بر تو رفته، آگاه است و از آنچه به تو نفع یا ضرر میرساند، خبر دارد. همچنین ثمرهی معرفت این اسم، متخلق شدن به آن میباشد؛ یعنی در طاعات و نوافلی که مولایت تو را به انجام آنها امر فرموده، بکوشی و هر دعوتی را که در راستای طاعت و بندگیِ مولای تو و مایهی خشنودی اوست، اجابت کنی [۱۷۷].
[۱۷۷]- همان، ص۴۹.
«المجید»، ذاتیست که شرف و عظمتش بینهایت است و کمال و جلالش در ذات و صفات، در حد اعلی میباشد. ثمرهی معرفت این اسم، بزرگداشت و هیبت از الله و آراسته شدن به مجد و شَرَف میباشد. با توجه به آنچه گذشت، میتوان به این اسم متخلق شد؛ زیرا این اسم، تمامی صفات را در بر میگیرد؛ همانطور که ذوالجلال و الإکرام شاملِ همهی صفات میشود.
اینها اشاراتی به کیفیت متخلق شدن به صفات باری تعالی بود. آراسته شدن به صفات، تنها برای کسی امکانپذیر است که در مفاهیم این صفات عمیقاً بیندیشد و به ارزشهای چنین مفاهیمی روی بیاورد؛ از همین روی الله متعال به ما امر فرموده که او را فراوان یاد کنیم تا ثمرات یاد او را در تمام احوال و اقوال و اعمال خویش درآمیزیم و از آن بهرهمند شویم [۱۷۸].
[۱۷۸]- همان، ص۵۰.
الله متعال، خودش را چنین توصیف فرموده که گناهان و خطاها، و بدیهای کوچک و بزرگ را میبخشد؛ حتی اگر مشرکی از گناه شرک توبه کند و از پروردگارش درخواست مغفرت نماید، الله متعال از او در میگذرد و توبهاش را میپذیرد و گناهش را میبخشاید؛ همانگونه که خود میفرماید:
﴿ قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ ٥٣ ﴾[الزمر: ۵۳].
«بگو: ای بندگان من که با زیادهروی در گناهان به خویشتن ستم کردهاید! از رحمت الله ناامید نباشید. بیگمان الله، همهی گناهان را میآمرزد. بهراستی که او، همان ذات آمرزنده و مهرورز است».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَمَن يَعۡمَلۡ سُوٓءًا أَوۡ يَظۡلِمۡ نَفۡسَهُۥ ثُمَّ يَسۡتَغۡفِرِ ٱللَّهَ يَجِدِ ٱللَّهَ غَفُورٗا رَّحِيمٗا ١١٠ ﴾[النساء: ۱۱۰].
«و هر کس، کار بدی انجام دهد یا به خویشتن ستم کند و سپس از الله آمرزش بخواهد، الله را آمرزندهی مهربان خواهد یافت».
گناهان انسان هر چهقدر هم که بزرگ باشد، مغفرت و بخشش و رحمت الله، از آن بزرگتر است؛ الله متعال میفرماید:
﴿ إِنَّ رَبَّكَ وَٰسِعُ ٱلۡمَغۡفِرَةِ ﴾[النجم: ۳۲].
«بیگمان پروردگارت دارای آمرزش گسترده است».
الله متعال، خود عهدهدار بخشش گناهان کسانی شده است که توبه کرده و ایمان آوردهاند؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ وَإِنِّي لَغَفَّارٞ لِّمَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا ثُمَّ ٱهۡتَدَىٰ ٨٢ ﴾[طه: ۸۲].
«و بهراستی من، آمرزندهی کسی هستم که توبه نماید و ایمان بیاورد و کار شایسته انجام دهد و آنگاه هدایت یابد».
الله أاز روی فضل و لطف و بخشش خویش، متعهد شده که بدیهای گنهکاران را به نیکی تبدیل نماید:
﴿ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا ٧٠ ﴾[الفرقان: ۷۰].
«و الله، بسیار آمرزنده و مهرورز است».
البته برای مسلمان جایز نیست که با استدلال به اینکه الله بخشایندهی مهربان است، در ارتکاب گناه و معصیت یا پرداختن به کارهای زشت زیادهروی کند؛ چون مغفرت و بخشش، تنها از آن توبهکنندگان و کسانیست که به سوی الله باز میگردند؛ الله متعال میفرماید:
﴿ إِن تَكُونُواْ صَٰلِحِينَ فَإِنَّهُۥ كَانَ لِلۡأَوَّٰبِينَ غَفُورٗا ٢٥ ﴾[الإسراء: ۲۵].
«اگر نیکوکار و شایسته باشید، بهراستی که او برای توبهکاران آمرزنده است».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسۡنَۢا بَعۡدَ سُوٓءٖ فَإِنِّي غَفُورٞ رَّحِيمٞ ١١ ﴾[النمل: ۱۱].
«ولى کسى که ستم کند و آنگاه به جای بدى، به انجام نیکى بپردازد، بداند که من آمرزندهی مهرورزم».
پس الله برای بخشش گناهان، شرط گذاشته است که وضعیت گنهکار از ارتکاب گناهان و بدیها، به انجام کارهای شایسته و نیک تغییر یابد تا مغفرت و رحمت الهی شامل حالَش شود؛ الله متعال میفرماید:
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ ﴾[النساء: ۴۸].
«همانا الله این را که به او شرک ورزند، نمیآمرزد».
الله أبیان فرموده است که اگر کسی تا زمانِ مرگ بر شرک بماند و مشرک بمیرد، گناهانش بخشیده نمیشوند؛ زیرا چنین کسی، وضعیت خود را پس از بدی و ارتکاب بزرگترین گناه، به خوبی تبدیل نکرده است. همچنین الله متعال دربارهی منافقان میفرماید:
﴿ سَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ أَسۡتَغۡفَرۡتَ لَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ لَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ ﴾[المنافقون: ۶].
«برای آنان یکسان است؛ چه برایشان درخواست آمرزش کنی و چه نکنی، الله هرگز آنان را نمیآمرزد».
زیرا منافان، دین خود را برای الله ﻷخالص نگردانیدند و احوال خود را اصلاح نکردند؛ اما در صورتی که دین خود را برای الله خالص بگردانند و احوال خود را اصلاح نمایند، در این صورت از مغفرت و بخششی که شامل حالِ مؤمنان میشود، برخوردار میگردند؛ الله متعال میفرماید:
﴿ إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُواْ وَأَصۡلَحُواْ وَٱعۡتَصَمُواْ بِٱللَّهِ وَأَخۡلَصُواْ دِينَهُمۡ لِلَّهِ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَعَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۖ وَسَوۡفَ يُؤۡتِ ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَجۡرًا عَظِيمٗا ١٤٦ ﴾[النساء: ۱۴۶].
«جز کسانی که توبه کنند و (اعمالشان را) اصلاح نمایند و به الله پناه ببرند و دینشان را برای پروردگار خالص بگردانند. و الله به مؤمنان پاداش بزرگی خواهد داد».
پس اسباب و زمینههای برخورداری از مغفرت الهی، یک ضرورت گریزناپذیر است؛ اما اگر کسی در حالی بمیرد که همواره مرتکب گناهان کبیره شده و توبه نکرده است، نزد الله متعال عهد و پیمانی مبنی بر مغفرت و رحمت ندارد؛ بلکه اگر الله بخواهد، به لطف خویش او را میبخشد و از او در میگذرد یا اینکه مطابق عدالتش، او را در دوزخ عذاب میدهد و سپس به رحمت خود و شفاعتِ شفاعتکنندگانی که جزو بندگان مطیع و فرمانبردار اویند، چنین بندهای را از دوزخ بیرون میآورد و سپس او را وارد بهشت میگرداند. این امر فقط برای موحدان و یکتاپرستان است [۱۷۹].
[۱۷۹]- المنهج الأسمی فی شرح أسماء الله الحسنى، صص ۱۵۰و۱۵۱؛ و شرح الطحاویۀ، صفحات۴۱۶-۴۲۱.
توحید الوهیت به معنای منحصر کردن تمامی انواع عبادات و خالص گردانیدن آنها در ظاهر و باطن برای خدای یکتا و بیشریک است. این توحید، توحید عبادت نیز نامیده میشود؛ زیرا الوهیت و عبودیت به یک معنا هستند و «اله»، به معنای «معبود» است [۱۸۱]. ابنعباس بگوید: الله، صاحب الوهیت و عبودیت بر تمام آفریدههایش میباشد [۱۸۲].
این توحید، بزرگترین و مهمترین نوع توحید است و همهی انواع توحید را در بر میگیرد. بنده، مؤمن نمیشود مگر اینکه توحید الوهیت را محقق سازد. توحید الوهیت است که الله متعال به خاطر آن، بندگانش را آفریده و کتابهایش را فرو فرستاده و پیامبران و فرستادگانش را مبعوث کرده است [۱۸۳]. الله متعال میفرماید:
﴿ وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ ٥٦ ﴾[الذاریات: ۵۶].
«و انسانها و جنها را تنها برای این آفریدم که مرا عبادت و پرستش نمایند».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَۖ فَمِنۡهُم مَّنۡ هَدَى ٱللَّهُ وَمِنۡهُم مَّنۡ حَقَّتۡ عَلَيۡهِ ٱلضَّلَٰلَةُۚ فَسِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَٱنظُرُواْ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُكَذِّبِينَ ٣٦ ﴾[النحل: ۳۶].
«در هر امتی پیامبری (با این پیام) فرستادیم که الله را عبادت و پرستش کنید و از معبودان باطل دوری نمایید. الله، گروهی از آنان را هدایت نمود و برخی از آنان سزاوار ضلالت و گمراهی شدند. پس در زمین بگردید و بنگرید که سرانجام تکذیبکنندگان چگونه بوده است».
همچنین میفرماید:
﴿ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ ٥ ﴾[البینة: ۵].
«و فرمان نیافتند جز آنکه الله را مخلصانه و بر پایهی آیین توحیدی، در حالی عبادت کنند که دین و عبادت را ویژهی او بدانند و نماز را برپا دارند و زکات دهند. این، همان آیین استوار و راستین است».
- توحید الوهیت، همان معنای لا إله إلا الله میباشد؛ یعنی بدین معناست که معبود برحقی جز الله وجود ندارد [۱۸۴].
- یکی از مواردی که بر اهمیت توحید الوهیت دلالت دارد، این است که این توحید، همان توحیدیست که الله، همهی پیامبرانش از اولین تا آخرین را بر اساس همین توحید فرستاده است و همهی پیامبران از ابتدا تا خاتم پیامبران، محمد مصطفی جدعوتشان را با فرا خواندن به سوی همین توحید، آغاز کردهاند؛ همهی آنها اقوام خویش را به سوی خالص کردن عبادت برای الله و کنار گذاشتن تمام صورتها و اشکال و اسباب و وسایل منجر به شرک، فرا خواندهاند. الله متعال میفرماید:
﴿ وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ ٢٥ ﴾[الأنبیاء: ۲۵].
«و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که هیچ معبود برحقی جز من وجود ندارد؛ پس مرا عبادت و پرستش کنید».
الله متعال از زبان نوح ÷میفرماید که او به قومش گفت:
﴿ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ ٥٩ ﴾[الأعراف: ۵۹].
«الله را عبادت کنید؛ معبود برحقی جز او ندارید؛ من برای شما از عذاب روز بزرگ نگرانم».
همچنین الله متعال، از زبان ابراهیم ÷میفرماید که او به قومش گفت:
﴿ وَإِبۡرَٰهِيمَ إِذۡ قَالَ لِقَوۡمِهِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱتَّقُوهُۖ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ ١٦ ﴾[العنکبوت: ۱۶].
«و ابراهیم را بهسوی قومش فرستادیم؛ آنگاه که به قومش گفت: الله را عبادت کنید و تقوای الهی پیشه نمایید. این، برای شما بهتر است؛ اگر میدانستید».
از زبان کلیمش، موسی ÷میفرماید که به قومش گفت:
﴿ إِنَّمَآ إِلَٰهُكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ وَسِعَ كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمٗا ٩٨ ﴾[طه: ۹۸].
«جز این نیست که معبودتان، الله است؛ ذاتی که هیچ معبود برحقی جز او نیست. و در علم و دانش، همه چیز را در بر گرفته است».
از زبان عیسی ÷میفرماید که خطاب به قومش گفت:
﴿ وَلَمَّا جَآءَ عِيسَىٰ بِٱلۡبَيِّنَٰتِ قَالَ قَدۡ جِئۡتُكُم بِٱلۡحِكۡمَةِ وَلِأُبَيِّنَ لَكُم بَعۡضَ ٱلَّذِي تَخۡتَلِفُونَ فِيهِۖ فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ ٦٣ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ رَبِّي وَرَبُّكُمۡ فَٱعۡبُدُوهُۚ هَٰذَا صِرَٰطٞ مُّسۡتَقِيمٞ ٦٤ ﴾[الزخرف: ۶۳-۶۴].
«و هنگامی که عیسی با معجزهها و نشانههای آشکار آمد، گفت: بهراستی برای شما حکمت آوردهام و آمدهام تا برخی از مسایلی را که در آن اختلاف دارید، برایتان روشن سازم؛ پس تقوای الله پیشه کنید و از من اطاعت نمایید. همانا الله، پروردگار من و پروردگار شماست؛ پس او را عبادت و پرستش کنید. این، راه راست است».
نخستین چیزی که خاتم پیامبران، محمد جدعوتش را با آن آغاز کرد، دعوت مردم به سوی خالص کردن پرستش برای الله و کنارگذاشتن تمام انواع و وسایل و زمینههای قولی و فعلیِ شرک بود؛ لذا پیامبر جاز توحید، حمایت و به سوی آن دعوت کرد و تا واپسین لحظات حیات خویش، به مردم دربارهی شرک انذار داد؛ یارانش شو تمام رهروان راستینِ سنتش به او اقتدا کردند. روش محمد مصطفی جدر دعوت، این بود که الله متعال به او فرمود:
﴿ قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا۠ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِيۖ وَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ١٠٨ ﴾[یوسف: ۱۰۸].
«بگو: این، راه من است که همراه پیروانم با بصیرت و آگاهی بهسوی الله فرا میخوانم؛ و الله، پاک و منزه است. ومن جزو مشرکان نیستم».
در این آیه، الله ﻷبه پیامبرش امر نموده که به مردم بگوید: «این راه اوست»؛ یعنی طریقه و مسلک و سنت او، دعوت به این است که: «لا إله إلا الله وحده لا شریك له»: «معبود برحقی جز الله وجود ندارد؛ او، یکتا و بیشریک است». پیامبر جبا بصیرت و یقین و برهان به سوی این حقیقت فرا میخواند و پیروانش نیز به همان چیزی دعوت میکنند که رسولالله جبا بصیرت و برهان عقلی و شرعی به سوی آن دعوت میکرد [۱۸۵].
رسولالله جبیان کرده که توحید عبادت، اساس اسلام و نخستین چیزیست که دعوت به سوی الله با آن آغاز میشود؛ همچنانکه نامههای پیامبر جو بیعت و جهاد و رهنمودهایش به فرماندهان و دیگر موارد، بیانگر این حقیقت است:
۱. پیامبر ج، معاذ سرا به یمن فرستاد تا گروهی از اهل کتاب را به سوی توحید خداوند ﻷدعوت نماید. ابنعباس بمیگوید: پیامبر جمعاذ سرا (برای دعوت) به یمن فرستاد و فرمود: «ادْعُهُمْ إِلَى شَهَادَةِ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنِّی رَسُولُ اللَّهِ، فَإِنْ هُمْ أَطَاعُوا لِذَلِكَ، فَأَعْلِمْهُمْ أَنَّ اللَّهَ قَدِ افْتَرَضَ عَلَیْهِمْ خَمْسَ صَلَوَاتٍ فِی كُلِّ یَوْمٍ وَلَیْلَةٍ» [۱۸۶]یعنی: «آنان را به گفتن شهادتین (اقرار به وحدانیت الله، و رسالت من) دعوت کن و چون شهادتین را گفتند، به آنها خبر بده که الله در شبانهروز، پنج نماز بر آنان فرض کرده است... ». بدینسان پیامبر جبیان فرمود که نخستین موضوعِ دعوت، فرا خواندن به گفتن شهادتین و اقرار به وحدانیت و الوهیت الله متعال است؛ یعنی شهادت به اینکه معبود برحقی جز الله وجود ندارد و پرستش بهطور خالص، از آنِ الله أمیباشد [۱۸۷].
۲. همچنین پیامبر جهنگامی که در روز خیبر، پرچم را به علی بن ابیطالب سداد، به او امر فرمود که ابتدا یهودیان را به سوی توحید فرا بخواند، و فرمود: «عَلَى رِسْلِكَ حَتَّى تَنْزِلَ بِسَاحَتِهِمْ، ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَى الإِسْلامِ وَأَخْبِرْهُمْ بِمَا یَجِبُ عَلَیْهِمْ فَوَاللَّهِ لأَنْ یُهْدَى بِكَ رَجُلٌ وَاحِدٌ خَیْرٌ لَكَ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ» [۱۸۸]یعنی: «با تأنی و بهدور از شتابزدگی نزدشان برو تا بدانجا برسی؛ سپس آنها را به اسلام، فرا بخوان و از دستورات و واجبات الاهی باخبر ساز؛ به الله سوگند که اگر الله، یک نفر را بهوسیلهی تو هدایت نماید، برای تو از شتران سرخمو بهتر است». در روایت دیگری آمده است: علی سحرکت کرد، سپس ایستاد و فریاد زد: ای رسولخدا! بر سر چه چیزی با مردم پیکار کنم؟ پیامبر جفرمود: «قَاتِلهم حَتَّى یَشْهَدُوا أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ عَصَمُوا مِنِّی دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلا بِحَقِّ الإِسْلامِ، وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ» [۱۸۹]یعنی: «با آنان پیکار کن تا اینکه گواهی دهند که معبود راستینی جز الله وجود ندارد و محمد فرستادهی اوست؛ آنگاه که چنین کردند، خونها و اموالشان را جز در مواردی که اسلام تعیین کرده است، از من مصون داشتهاند و حسابشان با الله متعال است».
۳. بیعتهای پیامبر جنیز نشان میدهند که نخستین موضوعِ دعوت، خالص کردن پرستش برای الله متعال است که همان توحید میباشد. از آن جمله میتوان به این روایت اشاره کرد که عباده بن صامت سمیگوید: رسولالله جدر میان جمعی از یارانش فرمود: «بَایِعُونِی عَلَى أَنْ لا تُشْرِكُوا بِاللَّهِ شَیْئًا» [۱۹۰]یعنی: «با من بیعت کنید بر اینکه هیچ چیزی را با الله شریک نسازید (و غیر از الله کسی دیگر را عبادت نکنید)». امعطیه بمیگوید: با رسولالله جبیعت کردیم؛ آنگاه آن بزرگوار این آیه را برای ما تلاوت فرمود: ﴿ أَن لَّا يُشۡرِكۡنَ بِٱللَّهِ شَيۡٔٗا ﴾[الـممتحنة: ۱۲]. [۱۹۱]
۴. جهاد و پیکار پیامبر جتنها برای این بود که مردم، عبادات خود را برای الله خالص کنند و از شرک و مشرکان برائت و بیزاری بجویند و از پرچم توحید، دفاع نمایند. عبدالله بن عمر بمیگوید: رسولالله جفرمود: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى یَشْهَدُوا أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَیُقِیمُوا الصَّلاةَ، وَیُوُتُوا الزَّكَاةَ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ عَصَمُوا مِنِّی دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلا بِحَقِّ الإِسْلامِ، وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ» [۱۹۲]یعنی: «(از سوی الله) مأموریت یافتهام که با مردم پیکار کنم تا اینکه گواهی دهند که معبود راستینی جز الله وجود ندارد و محمد فرستادهی اوست و نماز را برپا دارند و زکات دهند؛ آنگاه که چنین کردند، خونها و اموالشان را جز در مواردی که اسلام تعیین کرده است، از من مصون داشتهاند و حسابشان با الله متعال است».
[۱۸۰]- المنهج الأسمی فی شرح أسماء الله الحسنى، صص۱۵۰و۱۵۱؛ شرح الطحاویۀ، صفحات: ۴۱۶-۴۲۱. [۱۸۱]- حمایة الرسول حمى التوحید،ص۲۳۴. [۱۸۲]- دعوة التوحید، خلیل هراس، ص۳۷. [۱۸۳]- حمایة الرسول حمى التوحید، ص۲۳۴. [۱۸۴]- منهج السلف و المتکلمین فی موافقة العقل للنقل،(۱/۲۶۱). [۱۸۵]- تفسیر ابن کثیر، (۲/۵۱۳-۵۱۴). [۱۸۶]- بخاری، کتاب «المغازی»، شمارهی:۴۳۴۷. [۱۸۷]- منهج السلف و المتکلمین، (۱/۲۶۷). [۱۸۸]- بخاری، کتاب «فضائل الصحابة»، شمارهی:۳۷۰۱.(یاد آوری میشود که شتران سرخ رنگ، در آن زمان، نزد اعراب، از ارزش بسیار بالایی بر خوردار بودند) [۱۸۹]- مسلم، شمارهی:۲۴۰۵. [۱۹۰]- بخاری، شمارهی: ۷۲۱۳. [۱۹۱]- همان، شمارهی: ۷۲۱۵. [۱۹۲]- همان، شمارهی: ۲۵.
روشهای قرآنی در بیان دعوت به سوی توحید الوهیت، متعدد هستند. اینک به برخی از این روشها اشاره میکنیم:
این آیات، بیانگر نشانههاییست که مردم میبینند و اقرار میکنند که الله، آفرینندهی این نشانههاست؛ سپس این آیات با دعوت به سوی منحصر کردن عبادت برای الله ﻷپایان میپذیرد؛ یعنی همانطور که فقط الله آفرینندهی اینهاست، پس به همین صورت واجب است که فقط او پرستش شود و شریکی ندارد. از آن جمله، این آیه است که الله أمیفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ ٢١ ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ فِرَٰشٗا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءٗ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزۡقٗا لَّكُمۡۖ فَلَا تَجۡعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادٗا وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ ٢٢ ﴾[البقرة: ۲۱-۲۲].
«ای مردم! پروردگارتان را پرستش کنید؛ همان ذاتی که شما و پیشینیانتان را آفریده است؛ باشد که پرهیزکار شوید. ذاتی که زمین را برایتان بستر قرار داد و آسمان را (همچون) سقفی بالای سرتان برافراشت، و از آسمان برایتان آب فرو فرستاد و با آن، انواع میوهها را به ثمر رساند تا روزیِ شما باشد. پس دانسته و در حالی که میدانید، برای الله شریکانی قرار ندهید».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ قُلِ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ وَسَلَٰمٌ عَلَىٰ عِبَادِهِ ٱلَّذِينَ ٱصۡطَفَىٰٓۗ ءَآللَّهُ خَيۡرٌ أَمَّا يُشۡرِكُونَ ٥٩ أَمَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَنۢبَتۡنَا بِهِۦ حَدَآئِقَ ذَاتَ بَهۡجَةٖ مَّا كَانَ لَكُمۡ أَن تُنۢبِتُواْ شَجَرَهَآۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ بَلۡ هُمۡ قَوۡمٞ يَعۡدِلُونَ ٦٠ أَمَّن جَعَلَ ٱلۡأَرۡضَ قَرَارٗا وَجَعَلَ خِلَٰلَهَآ أَنۡهَٰرٗا وَجَعَلَ لَهَا رَوَٰسِيَ وَجَعَلَ بَيۡنَ ٱلۡبَحۡرَيۡنِ حَاجِزًاۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ ٦١ أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكۡشِفُ ٱلسُّوٓءَ وَيَجۡعَلُكُمۡ خُلَفَآءَ ٱلۡأَرۡضِۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ ٦٢ أَمَّن يَهۡدِيكُمۡ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ وَمَن يُرۡسِلُ ٱلرِّيَٰحَ بُشۡرَۢا بَيۡنَ يَدَيۡ رَحۡمَتِهِۦٓۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ تَعَٰلَى ٱللَّهُ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ٦٣ أَمَّن يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَمَن يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ قُلۡ هَاتُواْ بُرۡهَٰنَكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ ٦٤ ﴾[النمل: ۵۹-۶۴].
«بگو: حمد و ستایش از آنِ الله است و درود و سلام بر بندگانش که (آنان را) برگزید. آیا الله بهتر است یا آنچه شریکش قرار میدهند؟ آیا (معبودان باطل بهترند یا) ذاتی که آسمانها و زمین را آفرید و برایتان از آسمان آبی نازل کرد؟ پس با آن، باغهای باطراوتی رویاندیم که برای شما ممکن نبود درختانش را برویانید. آیا معبود برحقی جز الله وجود دارد؟ بلکه آنان، مردم کجرو و منحرفی هستند. آیا (معبودان باطل بهترند یا) ذاتی که زمین را آرام ساخت و در آن نهرها و جویبارها روان کرد و برایش کوههای استواری قرار داد و میان دو دریا(ی شیرین و شور) مانعی پدید آورد؟ آیا معبود برحقی جز الله وجود دارد؟ بلکه بیشترشان نمیدانند. آیا (معبودان باطل بهترند یا) ذاتی که دعای درمانده را آنگاه که او را بخواند، اجابت میکند و سختی و گرفتاری را برطرف مینماید و شما را جانشینان (یکدیگر) در زمین میگرداند؟ آیا معبود برحقی جز الله وجود دارد؟ اندک پند میپذیرید. (آیا معبودان باطل بهترند یا) ذاتی که در تاریکیهای خشکی و دریا راه را به شما نشان میدهد و ذاتی که بادها را پیش از (نزول بارانِ) رحمتش، به مژده میفرستد؟ آیا معبود دیگری با الله هست؟ الله از آنچه شریکش قرار میدهند، بس والاتر و برتر است. (آیا معبودان باطل بهترند یا) ذاتی که آفرینش را آغاز میکند و دوباره تکرارش مینماید و ذاتی که شما را از آسمان و زمین روزی میدهد؟ آیا معبود برحقی جز الله وجود دارد؟ بگو: اگر راست میگویید، دلیلتان را بیاورید».
الله متعال در آخر هر آیه میفرماید: ﴿ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِ ﴾؛ یعنی: آیا معبود برحقی جز الله وجود دارد؟ این عبارت، استفهام انکاریست که در بردارندهی نفی آن است. و آنان اقرار میکردند که همهی این کارها را الله ﻷانجام داده است؛ نه کسی دیگر [۱۹۳].
[۱۹۳]- المنحة الإلهیة فی تهذیب شرح الطحاویة، صص۵۵و۵۶.
الله برای خودش به این توحید گواهی داده و فرشتگان و پیامبران و فرستادگانش نیز به این توحید گواهی دادهاند؛ الله متعال میفرماید:
﴿ شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَأُوْلُواْ ٱلۡعِلۡمِ قَآئِمَۢا بِٱلۡقِسۡطِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ١٨ إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُۗ وَمَا ٱخۡتَلَفَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ إِلَّا مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَهُمُ ٱلۡعِلۡمُ بَغۡيَۢا بَيۡنَهُمۡۗ وَمَن يَكۡفُرۡ بَِٔايَٰتِ ٱللَّهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ ١٩ ﴾[آال عمران: ۱۸-۱۹].
«الله که همواره امور هستی را به عدالت تدبیر میکند، گواهی میدهد که هیچ معبود برحقی جز او وجود ندارد؛ و فرشتگان و صاحبان دانش (نیز همینگونه گواهی میدهند). هیچ معبود برحقی جز الله که توانای شکستناپذیر و حکیم (=سنجیدهکار) است، وجود ندارد. بیگمان دین حق (و قابل قبول) در نزد الله، اسلام است و اهل کتاب تنها پس از آن، (در قبول اسلام) با هم اختلاف نمودند که با وجود آگاهی از حق، از روی حسادتی که در میانشان بود، به سرکشی پرداختند (و از حد انصاف گذشتند). و هرکس به آیات الله کفر ورزد، بداند که الله خیلی زود به حسابِ (بندگانش) رسیدگی میکند».
الله أبیان میکند که از این معبودان، نه کاری برای خودشان ساخته است و نه برای دیگران؛ و هیچ نفع و زیانی برای خودشان و دیگران ندارند. در آیات فراوانی از قرآن کریم بدین نکته تصریح شده است؛ به عنوان مثال الله متعال میفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٞ فَٱسۡتَمِعُواْ لَهُۥٓۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَن يَخۡلُقُواْ ذُبَابٗا وَلَوِ ٱجۡتَمَعُواْ لَهُۥۖ وَإِن يَسۡلُبۡهُمُ ٱلذُّبَابُ شَيۡٔٗا لَّا يَسۡتَنقِذُوهُ مِنۡهُۚ ضَعُفَ ٱلطَّالِبُ وَٱلۡمَطۡلُوبُ ٧٣ ﴾[الحج: ۷۳].
«ای مردم! مثالی بیان میشود؛ پس به آن گوش بسپارید. بیگمان معبودانی که به جای الله میخوانید، هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند؛ هرچند برای آفریدن مگس همهی آنها جمع شوند. و اگر مگس، چیزی از آنان برباید، نمیتوانند آن را از او پس بگیرند. عبادتگزاران و نیز معبودانِ (باطل)، همه ضعیف و ناتوانند».
آیات فراوانی در اینباره وجود دارد که همگی بیانگر عجز و ناتوانی معبودان باطلیست که به جای الله پرستش میشوند؛ معبودان باطلی که نه برای خودشان و نه عبادت کنندگان خود، هیچ نفع و زیانی از دستشان بر نمیآید.
الله أدر آیاتی دیگر پرستشکنندگان معبودان باطل را سرزنش نموده و آنان را به گمراهی و سرگردانی و کوری و دوری از هدایت توصیف کرده است؛ چنانکه میفرماید:
﴿ وَمَنۡ أَضَلُّ مِمَّن يَدۡعُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَن لَّا يَسۡتَجِيبُ لَهُۥٓ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَهُمۡ عَن دُعَآئِهِمۡ غَٰفِلُونَ ٥ وَإِذَا حُشِرَ ٱلنَّاسُ كَانُواْ لَهُمۡ أَعۡدَآءٗ وَكَانُواْ بِعِبَادَتِهِمۡ كَٰفِرِينَ ٦ ﴾[الأحقاف: ۵-۶].
«و هیچکس گمراهتر از کسی نیست که کسانی جز الله را بهفریاد میخواند که تا روز قیامت نیز درخواستش را پاسخ نمیگویند و آنان (=معبودان باطل) از دعا و درخواست ایشان بیخبرند. و هنگامی که مردم برانگیخته میشوند، معبودان باطل، دشمن ایشان خواهند بود و منکِر عبادت اینها خواهند گشت».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ مَثَلُ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوۡلِيَآءَ كَمَثَلِ ٱلۡعَنكَبُوتِ ٱتَّخَذَتۡ بَيۡتٗاۖ وَإِنَّ أَوۡهَنَ ٱلۡبُيُوتِ لَبَيۡتُ ٱلۡعَنكَبُوتِۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ ٤١ ﴾[العنکبوت: ۴۱].
«مثال کسانی که دوستانی جز الله برگزیدند، همانند عنکبوت است که خانهای (سست) ساخت. و بیشک سستترین خانهها، خانهی عنکبوت است؛ اگر میدانستند».
همچنین میفرماید:
﴿ وَٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗ لَّا يَخۡلُقُونَ شَيۡٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَمۡلِكُونَ لِأَنفُسِهِمۡ ضَرّٗا وَلَا نَفۡعٗا وَلَا يَمۡلِكُونَ مَوۡتٗا وَلَا حَيَوٰةٗ وَلَا نُشُورٗا ٣ ﴾[الفرقان: ۳].
«و (کافران) معبودانى جز الله گرفتند که چیزى نمىآفرینند و خودشان آفریده شدهاند و مالک هیچ زیان و سودى برای خویش نیستند و اختیار و توانایی مرگ و زندگانى و برانگیختن ندارند».
آیات فراوانی در اینباره وجود دارد.
الله متعال از وقایعی خبر میدهد که روز قیامت، میان مشرکان و معبودانشان میگذرد؛ بدینسان که از یکدیگر بیزاری میجویند؛ در آن روز، معبودان باطل، از پرستشکنندگان تبری میجویند و پیروانشان را سرزنش میکنند؛ آن هم در حالی که این پرستشگران، بهشدت نیازمند کسی هستند که برایشان شفاعت کند و از آنان دفاع و حمایت نماید! الله أمیفرماید:
﴿ وَيَوۡمَ نَحۡشُرُهُمۡ جَمِيعٗا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشۡرَكُواْ مَكَانَكُمۡ أَنتُمۡ وَشُرَكَآؤُكُمۡۚ فَزَيَّلۡنَا بَيۡنَهُمۡۖ وَقَالَ شُرَكَآؤُهُم مَّا كُنتُمۡ إِيَّانَا تَعۡبُدُونَ ٢٨ فَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدَۢا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمۡ إِن كُنَّا عَنۡ عِبَادَتِكُمۡ لَغَٰفِلِينَ ٢٩ ﴾[یونس: ۲۸-۲۹].
«و روزی که همهی آنان را حشر میکنیم و آنگاه به مشرکان میگوییم: «با معبودانتان، در جای خود بایستید». و بدین ترتیب آنها را از هم جدا مىسازیم و معبودانشان میگویند: «شما، ما را پرستش نمیکردید. همین بس که الله، میان ما و شما گواه است که ما از پرستش شما بیخبر بودیم».
یکی از روشهای قرآنی در دعوت به سوی توحید، بیان داستانهای پیامبران و فرستادگان الهیست که امتهای خود را به سوی توحید و یگانه دانستن الله و منحصر کردن عبادت برای او فرا میخواندند؛ در این داستانها میبینیم که دعوت به سوی توحید، کلید دعوت همهی پیامبران بوده و خصومت و نزاعی که میان پیامبران و اقوامشان روی داده و نیز درگیریهای زبانی و جنگهایی که اتفاق افتاده، به خاطر همین دعوت بزرگ بوده است؛ در نتیجه، دشمنان الله و دشمنان فرستادگانش، خوار و زبون و هلاک شدند و فرستادگان الهی و پیروانشان، موفق و پیروز گردیند. این سنت الله متعال در میان آفریدههایش میباشد؛ چنانکه الله ﻷپس از بازگو کردن دعوت تعدادی از پیامبران و فرستادگان خود، میفرماید:
﴿ وَمَا هِيَ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ بِبَعِيدٖ ٨٣ ﴾[هود: ۸۳].
«و چنین عذابی از ستمکاران دور نیست».
آیات فراوانی دربارهی داستانهای پیامبران و تعلاملشان با اقوامشان وجود دارد که به ذکر نمونهای از این آیات بسنده میکنیم؛ الله أمیفرماید:
﴿ أَلَمۡ يَأۡتِكُمۡ نَبَؤُاْ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ قَوۡمِ نُوحٖ وَعَادٖ وَثَمُودَ وَٱلَّذِينَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ لَا يَعۡلَمُهُمۡ إِلَّا ٱللَّهُۚ جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَرَدُّوٓاْ أَيۡدِيَهُمۡ فِيٓ أَفۡوَٰهِهِمۡ وَقَالُوٓاْ إِنَّا كَفَرۡنَا بِمَآ أُرۡسِلۡتُم بِهِۦ وَإِنَّا لَفِي شَكّٖ مِّمَّا تَدۡعُونَنَآ إِلَيۡهِ مُرِيبٖ ٩ ۞قَالَتۡ رُسُلُهُمۡ أَفِي ٱللَّهِ شَكّٞ فَاطِرِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ يَدۡعُوكُمۡ لِيَغۡفِرَ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمۡ وَيُؤَخِّرَكُمۡ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗىۚ قَالُوٓاْ إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا فَأۡتُونَا بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٖ ١٠ قَالَتۡ لَهُمۡ رُسُلُهُمۡ إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۖ وَمَا كَانَ لَنَآ أَن نَّأۡتِيَكُم بِسُلۡطَٰنٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ١١ وَمَا لَنَآ أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنَا سُبُلَنَاۚ وَلَنَصۡبِرَنَّ عَلَىٰ مَآ ءَاذَيۡتُمُونَاۚ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُتَوَكِّلُونَ ١٢ وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لِرُسُلِهِمۡ لَنُخۡرِجَنَّكُم مِّنۡ أَرۡضِنَآ أَوۡ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَاۖ فَأَوۡحَىٰٓ إِلَيۡهِمۡ رَبُّهُمۡ لَنُهۡلِكَنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ ١٣ وَلَنُسۡكِنَنَّكُمُ ٱلۡأَرۡضَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡۚ ذَٰلِكَ لِمَنۡ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ ١٤ ﴾[ابراهیم: ۹-۱۴].
«آیا خبر گذشتگانتان اعم از قوم نوح، و عاد و ثمود به شما نرسیده است؟ و سرگذشت کسانی را که پس از آنان آمدند، تنها الله میداند. پیامبرانشان با نشانههای آشکار نزدشان آمدند؛ ولی آنان (در برابر پیامبران) دستانشان را بر دهانشان گذاشتند (که خاموش!) و گفتند: ما رسالت شما را قبول نداریم و به آنچه ما را به سویش فرا میخوانید، شک و تردید داریم. پیامبرانشان گفتند: آیا دربارهی الله که پدیدآورندهی آسمانها و زمین است، شک دارید؟ او شما را (بهسوی ایمان) فرا میخواند تا گناهانتان را ببخشد و تا مدت مشخصی به شما مهلت دهد. گفتند: شما فقط انسانهایی همچون خود ما هستید که میخواهید ما را از پرستش معبودانی که نیاکانمان عبادت میکردند، بازدارید؛ پس برایمان دلیل و معجزهی آشکاری بیاورید. پیامبرانشان به آنان گفتند: ما انسانهایی همانند خود شما هستیم؛ ولی الله بر هرکس از بندگانش که بخواهد، منت میگذارد و ما جز به خواست الله نمیتوانیم برایتان معجزهای بیاوریم. و مؤمنان باید بر الله توکل کنند. و چرا با وجودی که الله، ما را به بهترین راه هدایت نموده، بر او توکل نکنیم؟ و حتما در برابر اذیت و آزاری که به ما میرسانید، صبر و شکیبایی مینماییم. و توکلکنندگان باید بر الله توکل کنند. وکافران به پیامبرانشان گفتند: ما شما را از دیار خود میرانیم یا اینکه به دین و آیین ما بازگردید. پس پروردگارشان به آنان وحی نمود که حتما ستمکاران را نابود خواهیم کرد؛ و پس از آنان، شما را در (این) سرزمین ساکن خواهیم کرد. اینست (پاداش) کسی که از ایستادن در پیشگاه من (در روز رستاخیز) و از تهدید و وعید من بیم دارد».
سخن دربارهی داستان پیامبران و تعامل فرستادگان الهی با امتهایشان در زمینهی دعوت، روشن میسازد که بیان توحید و یگانه دانستن الله و منحصر کردن پرستش برای اللهِ یکتا و بیشریک، نخستین وظیفهی پیامبران †بوده است. از آنچه گذشت، اهمیت توحید الوهیت که در بردارندهی تمامی انواع توحید است و از همهی مردمان خواسته شده، روشن میگردد [۱۹۴].
[۱۹۴]- حمایة الرسول حمى التوحید، ص۲۴۹.
عبادت در لغت و شریعت، بر محور تذلل و خاکساری، و خضوع و فروتنی و فرمانبرداریست. عبادت در لغت، از ذلت به معنای افتادگی آمده است؛ گفته میشود: «طریق معبد»، یعنی: «راه هموار» و «بعیر معبد»، یعنی: «شتر رام». و در اصطلاح شرع، عبارتست از رویکردی که در آن، کمال محبت و خضوع و فروتنی و ترس، جمع است [۱۹۵].
عبادت در تعریف جامع و فراگیرش، اسمیست که جامع هر گفتار و کردار باطنی و ظاهریست که الله، آن را دوست دارد و بدان راضیست؛ پس نماز، زکات، روزه، حج، راستگویی، امانتداری، نیکی به پدر و مادر، به جای آوردن صلهی رحم، وفای به عهد، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد با کافران و منافقان، نیکی کردن به همسایه و یتیم و مستمند و فقیر و در راهمانده و بردهها و چارپایان، دعا، ذکر، قرائت قرآن، و امثال آن، همگی عبادتند. همچنین محبت الله و پیامبر ج، خشیت و ترس از الله، شکرگزاری نعمتهای الله، راضی شدن به قضا و تقدیر الهی، توکل بر الله، امید به رحمت الله و ترس از عذابش و مانند آنها عبادتند؛ زیرا عبادت، غایت و هدفیست که محبوب الله و مورد پسندِ اوست که مخلوقات را برای آن آفریده است؛ همانطور که خود میفرماید:
﴿ وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ ٥٦ ﴾[الذاریات: ۵۶].
«و انسانها و جنها را تنها برای این آفریدم که مرا عبادت و پرستش نمایند» [۱۹۶].
عبادت در بردارندهی کمال و نهایت محبت و دوستی؛ و کمال و نهایت فروتنی و تذلل و افتادگی برای الله متعال است؛ زیرا محبوبی که مورد تعظیم قرار نگیرد و در برابرش اظهار تذلل و خاکساری نگردد، معبود نیست؛ همچنین کسی که مورد تعظیم و بزرگداشت قرار میگیرد، ولی مورد محبت قرار نگیرد، معبود نیست [۱۹۷].
[۱۹۵]- تفسیر ابن کثیر، (۱/۲۶)؛ تفسیر طبری، (۱/۱۶۰). [۱۹۶]- مجموع الفتاوی، (۱۰/۱۴۹-۱۵۰). [۱۹۷]- التحفة العراقیة، ص۶۳ مجموع الفتاوی، (۲۰/۶).
این شرط، به اراده و قصد و نیت بنده بستگی دارد. منظور از اخلاص، این است که اطاعت و قصد انجام آن، فقط برای الله متعال باشد. [۱۹۸]نیت در سخنان علما به دو معنا آمده است:
۱- تشخیص و جدا کردن عبادات از یکدیگر؛ مانند جدا کردن نماز ظهر از نماز عصر.
۲- به معنای تشخیص مقصود که آیا فقط برای الله یکتا و بیشریک است، یا هم برای خدا و هم برای غیرخدا؟ این، همان نیتیست که عارفان در کتابهایشان دربارهی اخلاص و توابع آن سخن گفتهاند [۱۹۹].
ادلهی این اصل، در قرآن و سنت و سخنان دانشمندان امت اسلامی و پیروانشان، فراوان آمده است. ابتدا دو نمونه از دلایل قرآنی را ذکر میکنیم؛ الله متعال میفرماید:
﴿ إِنَّآ أَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ فَٱعۡبُدِ ٱللَّهَ مُخۡلِصٗا لَّهُ ٱلدِّينَ ٢ أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلۡخَالِصُۚ وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ مَا نَعۡبُدُهُمۡ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلۡفَىٰٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَحۡكُمُ بَيۡنَهُمۡ فِي مَا هُمۡ فِيهِ يَخۡتَلِفُونَۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ كَٰذِبٞ كَفَّارٞ ٣ ﴾[الزمر: ۲-۳].
«ما این کتاب را بهحق به سوی تو نازل کردهایم؛ پس الله را در حالی عبادت و پرستش کن که دین و عبادت را ویژهی او میدانی. هان! دین و عبادت خالص (و تهی از شرک) از آنِ الله است. و آنان که دوستانی جز او برگزیدهاند، (میگویند:) ما آنان را عبادت و پرستش نمیکنیم مگر برای آنکه (واسطهی ما باشند و) ما را به الله نزدیک کنند. بیگمان الله در میان آنان پیرامون مواردی که با هم اختلاف دارند، داوری خواهد کرد. بیشک الله، کسی را که دروغگو و ناسپاس باشد، هدایت نمیبخشد».
یعنی خداوند ﻷفقط عملی را قبول میکند که انجامدهندهاش آن را خالصانه برای الله یکتا و بیشریک انجام داده است [۲۰۰].
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ قُلۡ أَمَرَ رَبِّي بِٱلۡقِسۡطِۖ وَأَقِيمُواْ وُجُوهَكُمۡ عِندَ كُلِّ مَسۡجِدٖ وَٱدۡعُوهُ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَۚ كَمَا بَدَأَكُمۡ تَعُودُونَ ٢٩ ﴾[الأعراف: ۲۹].
«بگو: پروردگارم مرا به عدالت فرمان داده است و (چنین فرموده که) هنگام هر نماز به سوی او روی نمایید و با اخلاص در دین و عبادت، او را بخوانید. همانطور که در آغاز شما را آفرید، (به سویش) باز میگردید».
و اما دلایلی از احادیث نبوی؛ پیامبر جفرموده است: «إِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّیَّاتِ، وَإِنَّمَا لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى، فَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى اللهِ و رسولِهِ فهِجْرَتُهُ إِلَى اللهِ و رسولِهِ ومن كَانَتْ هِجْرَتُهُ لِدُنْیَا یُصِیبُهَا أَو امْرَأَةٍ یَنْكِحُهَا فَهِجْرَتُهُ إِلَى مَا هَاجَرَ إِلَیْهِ» [۲۰۱]یعنی: «اعمال به نیتها بستگی دارند و دستآوردِ هر کسی، همان چیزیست که نیت کرده است. پس هرکس هجرتش برای الله و پیامبرش باشد، هجرتش برای الله و پیامبر اوست (که پاداش آن را مییابد) و هرکس برای کسب دنیا یا ازدواج با زنی هجرت نماید، دستآورد هجرتش، همان چیزیست که به خاطر آن، هجرت کرده است».
ابوهریره سگوید: از رسولالله جشنیدم که میفرمود: «إِنَّ أَوَّلَ النَّاسِ یُقْضَى یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَیْهِ رَجُلٌ اسْتُشْهِدَ، فَأُتِیَ بِهِ، فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ، فَعَرَفَهَا، قَالَ: مَا عَمِلْتَ فِیهَا؟ قَالَ: قَاتَلْتُ فِیكَ حَتَّى اسْتُشْهِدْتُ، قَالَ كَذَبْتَ، وَلَكِنَّكَ قَاتَلْتَ، لِأَنْ یُقَالَ: جَرِیءٌ، فَقَدْ قِیلَ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ، فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ، حَتَّى أُلْقِیَ فِی النَّارِ، وَرَجُلٌ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَعَلَّمَهُ، وَقَرَأَ الْقُرْآنَ، فَأُتِیَ بِهِ، فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ فَعَرَفَهَا، قَالَ: فَمَا عَمِلْتَ فِیهَا؟ قَالَ: تَعَلَّمْتُ الْعِلْمَ وَعَلَّمْتُهُ، وَقَرَأْتُ فِیكَ الْقُرْآنَ. قَالَ كَذَبْتَ، وَلَكِنَّكَ تَعَلَّمْتَ الْعِلْمَ، لِیُقَالَ: عَالِمٌ، وَقَرَأْتَ الْقُرْآنَ لِیُقَالَ، قَارِئٌ، فَقَدْ قِیلَ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ، فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ حَتَّى أُلْقِیَ فِی النَّارِ، وَرَجُلٌ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَیْهِ، وَأَعْطَاهُ مِنْ أَصْنَافِ الْمَالِ كُلِّهِ، فَأُتِیَ بِهِ، فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ، فَعَرَفَهَا، قَالَ: فَمَا عَمِلْتَ فِیهَا؟ قَالَ: مَا تَرَكْتُ مِنْ سَبِیلٍ تُحِبُّ أَنْ یُنْفَقَ فِیهَا إِلَّا أَنْفَقْتُ فِیهَا لَكَ. قَالَ: كَذَبْتَ، وَلَكِنَّكَ فَعَلْتَ، لِیُقَالَ: هُوَ جَوَادٌ، فَقَدْ قِیلَ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ، فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ، حَتَّى أُلْقِیَ فِی النَّارِ» [۲۰۲]یعنی: «نخستین فردی که در روز قیامت علیه او حکم میشود، مردیست که شهید شده است؛ (او را میآورند و) الله، نعمتش را به او نشان میدهد و او آنها را میشناسد؛ الله به او میفرماید: در برابر این نعمتها چه عملی انجام دادهای؟ پاسخ میدهد: در راه تو جنگیدم تا اینکه شهید شدم. میفرماید: دروغ گفتی؛ برای این جنگیدی که گفته شود: شجاع است! و (در دنیا دربارهات) گفته شد که آدم شجاعیست؛ سپس دربارهاش فرمان میرسد که او را بر چهره در دوزخ بیندازند. و نیز مردیست که علم آموخته و آن را تعلیم داده و قرآن را تلاوت کرده است؛ او را میآورند الله نعمتهایش را به او یادآوری میکند و او، آنها را میشناسد؛ الله به او میفرماید: در برابر این نعمتها چه کردهای؟ میگوید: علم آموختم و آن را تعلیم دادم و برای رضای تو قرآن خواندم. میفرماید: دروغ گفتی؛ بلکه علم آموختی تا دربارهات گفته شود که عالِم و دانشمند است! و قرآن خواندی تا بگویند: قاریست، و گفته شد؛ سپس دربارهاش فرمان میرسد که او را بر چهره در دوزخ بیندازند. و نیز مردیست که خداوند ثروت و روزیِ فراوانی به داده است؛ او را میآورند و خداوند نعمتهایش را به او نشان میدهد و او، همه را بهیاد میآورد. الله به او میفرماید: در برابر این نعمتها چه کردی؟ پاسخ میدهد: آنها را در راههایی که تو دوست داشتی، خرج کردم. میفرماید: دروغ گفتی؛ بلکه این کار را بدینخاطر انجام دادی که مردم دربارهات بگویند که آدمِ بخشندهایست! و گفته شد؛ سپس دربارهاش فرمان میرسد که او را بر چهره به سوی دوزخ ببرند و در دوزخ بیندازند».
[۱۹۸]- مدارج السالکین، (۲/۹۱). [۱۹۹]- جامع العلوم و الحکم، اثر ابن رجب، ص۸. [۲۰۰]- تفسیر ابن کثیر، (۳/۱۵۸). [۲۰۱]- بخاری، کتاب «بدءالوحی» (۱/۲). [۲۰۲]- مسلم، مبحث «الإمارة»، (۲/۱۵۱۳).
ادلهی قرآنی در این زمینه فراوان است؛ و میتوان به آیات زیر اشاره کرد:
﴿ وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِي مُسۡتَقِيمٗا فَٱتَّبِعُوهُۖ وَلَا تَتَّبِعُواْ ٱلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمۡ عَن سَبِيلِهِۦۚ ذَٰلِكُمۡ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ ١٥٣ ﴾[الأنعام: ۱۵۳].
«و (به شما خبر داده) که این، راه راست من است؛ پس، از آن پیروی نمایید و از راههای دیگر پیروی نکنید که در این صورت از راه راست منحرف میشوید. اینها همان اموریست که پروردگار شما را بدان سفارش میکند تا تقوا پیشه سازید».
و میفرماید:
﴿ ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ فَمَنِ ٱضۡطُرَّ فِي مَخۡمَصَةٍ غَيۡرَ مُتَجَانِفٖ لِّإِثۡمٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ٣ ﴾[المائدة: ۳].
«امروز برای شما دینتان را کامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را برای شما به عنوان دین پسندیدم. پس هرکس بدون رغبت به گناه، در حال گرسنگی شدید، (به خوردن محرّمات) ناگزیر شود، بداند که الله آمرزندهی مهرورز است».
همچنین میفرماید:
﴿ وَمَنۡ أَحۡسَنُ دِينٗا مِّمَّنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ وَٱتَّبَعَ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۗ وَٱتَّخَذَ ٱللَّهُ إِبۡرَٰهِيمَ خَلِيلٗا ١٢٥ ﴾[النساء: ۱۲۵].
«و چه آیینی بهتر از دین کسیست که خود را تسلیم الله میکند و نیکوکار و پیرو دین حنیف و توحیدی ابراهیم است؟ الله ابراهیم را به دوستی برگزید».
دلایل سنت نیز در اینباره فراوان است که به برخی از آنها اشاره میشود:
- پیامبر جفرموده است: «تَرَكْتُ فِیكُمْ أَمْرَیْنِ لَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا: كِتَابَ اللَّهِ وَسُنَّةَ رَسُولِهِ» [۲۰۳]یعنی: «در میان شما دو چیز را به جا گذاشتم که تا زمانی که به آن دو چنگ بزنید، هرگز گمراه نمیشوید؛ آن دو چیز عبارتند از: کتاب الله و سنت پیامبرش ج».
- رسولالله جفرموده است: «مَنْ أَحْدثَ فی أَمْرِنَا هَذَا مَا لَیْسَ مِنْهُ فهُو رَدٌّ» [۲۰۴]یعنی: «کسی که در دینمان، چیزی ایجاد کند که از آن نیست، بداند که عملش مردود است».
و در حدیث دیگری فرموده است: «قَدْ تَرَكْتُكُمْ عَلَى الْبَیْضَاءِ لَیْلُهَا كَنَهَارِهَا، لَا یَزِیغُ عَنْهَا بَعْدِی إِلَّا هَالِكٌ» [۲۰۵]یعنی: «شما را بر راه روشنی که شب آن، مثل روزَش روشن است، رها کردم و جز انسان هلاکشده، کسی از آن منحرف نمیشود».
- مطرف بن عبدالله میگوید: نزد مالک بن انس/سخن از کسانی به میان آمد که از دین منحرف شدهاند؛ شنیدم که فرمود: عمر بن عبدالعزیز سمیفرمود: رسولالله جسنتهایی بنا نهاد و خلفای راشدین پس از او نیز به همین منوال عمل کردند؛ عمل به سنت، اتباع و پیروی از کتاب الله و اطاعت کامل از الله ﻷمایهی قوت و نیروی دین خداوندیست. کسی حق ندارد، سنت را تغییر دهد و آن را دگرگون نماید یا به چیزی که بر خلاف سنت است، روی بیاورد. هر کس به وسیلهی سنت در پی هدایت باشد، هدایت مییابد و آنکه به واسطهی سنت یاری بجوید، نصرت و یاری میشود و هرکه آن را رها کند و راهی غیر از راه مؤمنان در پیش بگیرد، الله متعال او را به همانسو که روی کرده است، بر میگرداند و او به دوزخ میکشاند که بد سرانجامیست [۲۰۶].
- در روایتی آمده است که فضیل بن عیاض /این آیه را خواند:
﴿ لِيَبۡلُوَكُمۡ أَيُّكُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗاۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡغَفُورُ ٢ ﴾[الملک: ۲].
«...تا شما را بیازماید که کدامیک از شما نیکوکارترید. و او، توانای آمرزنده است».
فضیل /پس از تلاوت این آیه، فرمود: «منظور از نیکوترین عمل، خالصترین و درستترین عمل میباشد». گفتند: ای ابوعلی! خالصترین و درستترین کردار چیست؟ پاسخ داد: اگر عملی، خالص باشد؛ ولی درست و مطابق شریعت نباشد، پذیرفته نمیشود و اگر درست و مطابق شریعت باشد، ولی خالص نباشد، باز هم پذیرفته نمیگردد. حتماً باید هم خالص برای الله و هم درست و مطابق شریعت باشد تا پذیرفته شود. عمل خالص، عملیست که فقط برای الله ﻷانجام گردد و عمل درست، کرداریست که مطابق سنت پیامبر جباشد. [۲۰۷]
اینک روشن گردید که دین اسلام بر اساس دو اصل، بنا شده است:
- اول اینکه تنها الله را بپرستیم؛ معبودی که یکتاست و شریکی ندارد.
- و دوم اینکه: او را مطابق آنچه که در دین تشریع فرموده است، بپرستیم؛ و این، همان چیزیست که فرستادگان الله، به آن امر شدهاند [۲۰۸].
در این آیه، هدف از آفرینش انسان و خلقت مرگ و زندگی، بهروشنی بیان شده است:
﴿ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلۡمَوۡتَ وَٱلۡحَيَوٰةَ لِيَبۡلُوَكُمۡ أَيُّكُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗاۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡغَفُورُ ٢ ﴾[الملک: ۲].
«ذاتی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک از شما نیکوکارترید. و او، توانای آمرزنده است».
نیکوترین عمل، در بردارندهی دو چیز است؛ همانگونه که فضیل عیاض /تفسیر کرده است، «منظور از نیکوترین عمل، خالصترین و درستترین عمل میباشد» [۲۰۹].
خالصترین عمل، معنای عبارت: «لا إله إلا الله» میباشد و درستترین عمل، معنای عبارت: «محمدٌ رسولالله». این، همان چیزیست که سورهی فاتحه (امالقرآن) بدان اشاره دارد؛ آنجا که میفرماید:
﴿ ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ ٦ صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ وَلَا ٱلضَّآلِّينَ ٧ ﴾[الفاتحة: ۶-۷].
«ما را به راه راست، هدایت فرما؛ راه کسانی که به آنان نعمت دادهای؛ نه راه کسانی که بر آنان خشم گرفتهای و نه (راه) گمراهان».
کسانی که الله متعال نعمت هدایت خویش را به آنان ارزانی داشته است، پیامبران، صدیقان، شهدا و صالحان میباشند که از جملهی آنان پیامبر گرامی جو یارانش شو کسانی هستند که بر راه مستقیم حرکت کردهاند. راه مستقیم، یعنی راهی که انسان را به هدف میرساند. راه مستقیم، راه میانه و بهدور از افراط و تفریط است [۲۱۰].
[۲۰۳]- مالک در کتاب «الموطأ»، مبحث «القدر»، باب «النهی عن قول الغدر»، (۲/۸۹۸) آن را روایت کرده است. [۲۰۴]- مسلم، کتاب «الأقضیه»، (۲/۱۳۴۳و۱۳۴۴). [۲۰۵]- سنن ابن ماجه، باب «اتباع سنة الخلفاء الراشدین»،(۱/۱۴). [۲۰۶]- الشریعة، اثر آجری، ص۴۸. [۲۰۷]- مدارج السالکین، (۲/۸۹). [۲۰۸]- مجموع الفتاوی، (۱/۱۸۹). [۲۰۹]- تفسیر اللغوی، معالم التنزیل، (۴/۲۶۹). [۲۱۰]- الوسطیة فی القرآن الکریم، ص۳۸۹.
دایرهی عبادتی که الله متعال انسان را برای آن آفریده و آن را هدف زندگی و وظیفهی انسان در زمین قرار داده است، دایرهی پهناور و گستردهایست که تمامی شؤون و امور انسان را شامل میشود و همهی زندگانی و بلکه تمام تلاشها و گفتار و کردار و حالات و عواطف و احساساتش را در بر میگیرد [۲۱۱]. پیشتر در تعریف عبادت گفتیم که عبادت، اسمیست که جامع هر گفتار و کردارِ باطنی و ظاهریست که الله، آن را دوست دارد و بدان راضیست. امکان ندارد که چیزی از تلاش و کردار انسان از عبادت خارج شود؛ خواه این تلاش و کردار در عبادات محض باشد و خواه در معاملات مشروع، یا در عاداتی که انسان بر انجام آنها سرشته شده است؛ هر چند باید بدین نکته اشاره کنیم که اصل در عبادات محض، بر ممنوعیت آنهاست؛ مگر اینکه دلیلی روشن بر مشروعیت یک عمل بهعنوان عبادت وجود داشته باشد. ناگفته نماند که اصل در عادات، بر مباح بودن آنهاست؛ مگر دلیلی روشن بر ممنوعیت یک عادت وجود داشته باشد. این مطلب بر این اساس است که تصرفات بندگان اعم از گفتار و کردار، دو نوعاند:
- عباداتی که لازمهی صحت و کمال دین انسان است.
- عُرف یا عاداتی که لازمهی امور دنیوی انسان میباشد.
با یک بررسی در اصول شریعت درمییابیم عباداتی که الله متعال واجب کرده یا آن را دوست داشته، فقط از طریق شریعت ثابت میشوند؛ اما عادات، اموری هستند که مردم در امور دنیویِ خود بدان خو گرفته و لازمهی زندگی آنهاست و اصل در آنها، بر عدم ممنوعیت است؛ یعنی انسانها از انجام هیچ کدام از آن عادات منع نمیشوند؛ مگر اینکه الله متعال آن را منع کرده باشد؛ زیرا امر و نهی در اینجا، شرع و دستورِ الله متعال است و لازمهی صحت یک عبادت، این است که در شریعت به آن امر شده باشد [۲۱۲]. پس تا زمانی که امر به یک عبادت، ثابت نشود، چگونه میتوان آن را عبادت دانست؟ همچنین تا زمانی که ممنوعیت یک عادت ثابت نگردد، نمیتوان آن را ممنوع دانست. گفتنیست: این تقسیمبندی در زمینهی ممنوع کردن یا مباح گردانیدن، چیزی از افعال عادی انسان را از دایرهی عبادت برای الله خارج نمیکند؛ ولی شایان ذکر است که درجهی عبادت محض و درجهی عادتی که با عبادت در هم آمیخته است، فرق دارد. عادت به وسیلهی نیت و قصد، به عبادت تبدیل میشود؛ زیرا امور مباح در صورتی که وسایلی برای مقاصد و اهداف واجب یا پسندیده، یا تکمیلکنندهی چیزی از آنها باشند، به خاطر نیت و قصد خوب، بر امور مباح نیز اجر و پاداش تعلق میگیرد [۲۱۳]. در حدیثی آمده است: «وفی بُضْعِ أحدِكُمْ صدقةٌ» [۲۱۴]یعنی: «و در نزدیکی با همسرانتان، صدقه است». نووی /در شرح این حدیث میگوید: «این حدیث، بیانگر این است که امور مباح به وسیلهی نیت درست، به طاعات تبدیل میشوند» [۲۱۵]. از اینجا روشن میگردد که همهی دین، عبادت بهشمار میآید و دین بهعنوان برنامه و رهنمود الهی، آمده است تا شیوهی زندگی انسان را بهبود بخشد و تمامی امور زندگی، از آداب خوردن و نوشیدن و قضای حاجت گرفته تا حکومتداری و سیاست مالی و معاملات و مجازاتها یا قوانین کیفری و نیز زیرساختهای روابط خارجی حکومت در صلح و جنگ را تنظیم میکند.
شعایر عبادی از قبیل: نماز و روزه و زکات، اهمیت و جایگاه خود را دارند؛ ولی همهی عبادات نیستند و عبادت در این چند مورد، خلاصه نمیشود؛ بلکه اینها، بخشی از عبادتی هستند که الله ﻷآن را میخواهد.
مقتضای عبادتی که از انسان خواسته شده، این است که مسلمان، اقوال و کردار و تصرفات و رفتار و تعامل خود با مردم را مطابق رهنمودها و روشهایی قرار دهد که شریعت اسلامی آنها را آورده است و مسلمان باید این رهنمودها و آموزهها را بهقصد فرمانبرداری از الله متعال و تسلیم در برابر اوامرش انجام دهد [۲۱۶].
دلیل اینکه عبادت، مفهومی شامل و فراگیر و همهجانبه است، قرآن و سنت و عمل صحابه شمیباشد. ابتدا ذکر دلیلی از قرآن کریم را ذکر میکنیم که الله أمیفرماید:
﴿ قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ ١٦٣ ﴾[الانعام: ۱۶۲-۱۶۳].
«بگو: همانا نماز و قربانی و زندگی و مرگم، از آنِ الله، پروردگار جهانیان است. شریکی ندارد؛ و به توحید امر شدهام و من، نخستین مسلمانِ (امتم) هستم».
در سنت، میتوان به این حدیث پیامبر جاشاره کرد که فرموده است: «إِذَا أَنْفَقَ الرَّجُلُ عَلَى أَهْلِهِ یَحْتَسِبُهَا فَهُوَ لَهُ صَدَقَةٌ» [۲۱۷]یعنی: «اگر شخصی به نیت ثواب بر اهل و عیال خود انفاق کند، نفقهاش، صدقه محسوب میشود».
همچنین رسولالله جفرموده است: «دخَلَت النَّارَ امْرَأَةٌ فِی هِرَّةٍ حَبستهَا حتَّی مَاتَتْ فَلاَ هِىَ أطَعَمَتْهَا، وَلاَ هِىَ أرْسَلَتْهَا تأكُل مِنْ خَشَاشِ الأرْضِ» [۲۱۸]یعنی: «زنی بهخاطر یک گربه به دوزخ رفت؛ زیرا گربه را زندانی نمود و به او غذا نداد و آزادش نکرد که از جانوران زمین شکار کند و بخورد؛ در نتیجه مُرد».
برای استدلال به دیدگاه صحابه شدربارهی عام بودن عبادت و شمولیت یا فراگیر بودن آن در زندگی انسان، باید گفت: در داستان فرستادن ابوموسی و معاذ ببه یمن آمده است که ابوموسی از معاذ پرسید: ای معاذ! تو چگونه قرآن میخوانی؟ پاسخ داد: اول شب میخوابم و پس از اینکه این قسمتِ خوابم را کامل کردم، برمیخیزم و هر اندازه که الله برایم مقدر کرده باشد، قرآن میخوانم و همانطور که از بیداریام، امید اجر و ثواب دارم، از خوابم نیز امید اجر و ثواب دارم.
[۲۱۱]- العبادة فی الإسلام، قرضاوی، ص۵۳. [۲۱۲]- الوسطیة فی القرآن الکریم،ص۳۸۰. مجموع الفتاوی، (۲۹/۱۱۶و۱۱۷). [۲۱۳]- حقیقة البدعة و أحکامها، اثر غامدی، (۱/۱۹). [۲۱۴]- مسلم، (۱/۶۹۷). [۲۱۵]- شرح النووی، (۷/۹۲). [۲۱۶]- مقاصد المکلفین، اثر دکتر عمر اشقر، صص۴۶و۴۷. [۲۱۷]- بخاری، شمارهی: ۵۵. [۲۱۸]- بخاری، ش: (۲۳۶۵، ۳۳۱۸، ۳۴۸۲)؛ و مسلم، ش: (۹۰۴، ۲۲۴۲، ۲۲۴۳، ۲۶۱۹).
عبادت، انواع گوناگونی دارد؛ از جمله:
دعا در لغت به معنای رغبت به سوی الله میباشد و در نصوص قرآن و سنت به معنای عبادت آمده است؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي سَيَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ ٦٠ ﴾[غافر: ۶۰].
«و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید تا دعای شما را بپذیرم. بیشک آنان که از عبادت من سرکشی میکنند، به زودی خوار و سرافکنده وارد دوزخ خواهند شد».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ فَٱدۡعُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ ١٤ ﴾[غافر: ۵۴].
«پس الله را مخلصانه و در حالی بخوانید (=عبادت و پرستش کنید) که دین و عبادت را خاص او میگردانید؛ هرچند برای کافران ناخوشایند باشد».
همچنین میفرماید:
﴿ وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌۖ أُجِيبُ دَعۡوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ فَلۡيَسۡتَجِيبُواْ لِي وَلۡيُؤۡمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمۡ يَرۡشُدُونَ ١٨٦ ﴾[البقرة: ۱۸۶].
«و هنگامی که بندگانم از تو دربارهی من میپرسند، (بگو:) من نزدیکم و درخواست دعاکننده را آنگاه که مرا میخواند، اجابت میکنم. پس باید فرمانم را بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا هدایت یابند».
و میفرماید:
﴿ ٱدۡعُواْ رَبَّكُمۡ تَضَرُّعٗا وَخُفۡيَةًۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ ٥٥ وَلَا تُفۡسِدُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ بَعۡدَ إِصۡلَٰحِهَا وَٱدۡعُوهُ خَوۡفٗا وَطَمَعًاۚ إِنَّ رَحۡمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ ٥٦ ﴾ [الأعراف: ۵۵-۵۶].
«پروردگارتان را با زاری و در نهان بخوانید؛ به راستی او کسانی را که از حد میگذرند، دوست ندارد. و در زمین پس از اصلاح آن، به فساد و تبهکاری نپردازید و پروردگارتان را با بیم و امید بخوانید. بهراستی که رحمت الله به نیکوکاران نزدیک است».
الله بلندمرتبه در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ فَلَا تَدۡعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ فَتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُعَذَّبِينَ ٢١٣ ﴾[الشعراء: ۲۱۳].
«پس هیچ معبودى را با الله مخوان که از عذابشدگان خواهى شد».
پارهای از اسباب اجابت دعا عبارتند از:
• غذای حلال.
• امر به معروف و نهی از منکر.
• قطع و یقین در دعا؛ یعنی نیازش را با قطع و یقین درخواست کند.
• حضور قلب و سلامتِ آن از غفلت.
• خشوع.
• دوری از گناهان.
• اخلاص در دعا برای الله ﻷ [۲۱۹].
• نباید در پذیرفته شدن دعایش عجله کند یا چنین بپندارد که در اجابت دعایش، تأخیر شده است.
• دعایش گناهآلود و در جهت قطع رابطهی خویشاوندی نباشد.
میتوان دعا را با توسل مشروعی همراه ساخت؛ مانند توسل به نامهای نیکو یا صفات والای الله؛ یا توسل به اعمال صالح که امید قبول آن نزد الله میرود؛ یا اینکه انسان از شخص زندهای که به گمانش فرد صالحیست، درخواست دعا کند و به صالحان زنده متوسل شود.
انواع توسل مشروع از نظر دانشمندان اسلامی عبارتند از:
[۲۱۹]- الذکر و الدعاء و العلاج بالرقی من الکتاب و السنة، اثر قحطانی، ص۱۲۲.
دلیلِ این نوع توسل، این است که الله أمیفرماید:
﴿ وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَاۖ وَذَرُواْ ٱلَّذِينَ يُلۡحِدُونَ فِيٓ أَسۡمَٰٓئِهِۦۚ سَيُجۡزَوۡنَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٨٠ ﴾[الأعراف: ۱۸۰].
«و بهترین نامها از آنِ الله است. پس او را با این نامها بخوانید و کسانی را که در نامهایش کجروی میکنند، رها کنید. به زودی سزای کردارشان را خواهند دید».
بدینسان انسان مسلمان در دعایش میگوید: «اللهم إنّی أسألك بأنك أنت الرحمن الرحیم، اللطیف الخبیر أن تعافینی» «خدایا، من از تو به خاطر اینکه گستردهمهرِ مهرورز، آگاه و باخبر هستی، میخواهم که به من سلامتی دهی». یا میگوید: «أسألك برحمتك التی وسعت كل شیء أن ترحمنی، وتغفر لی»: [۲۲۰]«با توسل به رحمتت که هر چیزی را در بر گرفته است، از تو میخواهم که به من رحم کنی و مرا ببخشایی». یعنی به نامها و صفاتِ الله متعال، متوسل میشود؛ زیرا الله متعال میفرماید:
﴿ وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَا ﴾[الأعراف: ۱۸۰].
«و بهترین نامها از آنِ الله است؛ پس او را با این نامها بخوانید».
یعنی الله را با توسل به نامهای نیکویش بخوانید. بدون شک صفات والای الله نیز در این مفهوم میگنجد؛ زیرا نامهای نیکوی الله، صفات او هستند که مخصوص اویند. [۲۲۱]از دیگر ادلهی این نوع توسل، دعای سلیمان ÷است که گفت:
﴿ رَبِّ أَوۡزِعۡنِيٓ أَنۡ أَشۡكُرَ نِعۡمَتَكَ ٱلَّتِيٓ أَنۡعَمۡتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَٰلِدَيَّ وَأَنۡ أَعۡمَلَ صَٰلِحٗا تَرۡضَىٰهُ وَأَدۡخِلۡنِي بِرَحۡمَتِكَ فِي عِبَادِكَ ٱلصَّٰلِحِينَ ١٩ ﴾[النمل: ۱۹].
«ای پروردگارم! به من الهام کن تا شکر نعمتى را که به من و پدر و مادرم عطا کردهاى، به جاى آورم و کار شایستهاى انجام دهم که آن را میپسندى؛ و مرا به رحمت خویش در شمار بندگان شایستهات قرار بده».
[۲۲۰]- همان، ص۹۹. [۲۲۱]- همان. نگا: منهج القرآن فی الدعوة إلی الله، صص۱۶۵و۱۶۶.
انسان با توسل به کارهای نیکی که انجام داده است- مانند: ایمان به الله، و طاعت و عبادت او و پیروی از پیامبر جو محبتش- دعا کند و خواستهاش را مسألت نماید. یکی از دلایل این نوع توسل، همین آیه است که:
﴿ رَّبَّنَآ إِنَّنَا سَمِعۡنَا مُنَادِيٗا يُنَادِي لِلۡإِيمَٰنِ أَنۡ ءَامِنُواْ بِرَبِّكُمۡ فََٔامَنَّاۚ رَبَّنَا فَٱغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرۡ عَنَّا سَئَِّاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ ٱلۡأَبۡرَارِ ١٩٣ ﴾[آل عمران: ۱۹۳].
«ای پروردگارمان! ما، ندای منادی توحید را شنیدیم که به سوی ایمان فرا میخواند و میگفت: به پروردگارتان ایمان بیاورید، و ما ایمان آوردیم. ای پروردگارمان! گناهانمان را ببخش و ما را با نیکان بمیران».
بنده میتواند بگوید: «یا الله! به خاطر ایمانم به تو، یا به خاطر محبتم برای تو، یا به خاطر پیرویام از پیامبرت، مرا ببخشای». یا بگوید: «من به وسیلهی محبتم به محمد جو ایمانم به تو از تو میخواهم که برایم گشایش حاصل نمایی». همچنین دعاکننده میتواند عمل صالحی را نام ببرد، یا با توسل به ترسی که از الله داشته، و نیز به وسیلهی خداترسی و تقوایش و نیز ترجیح رضایت الله بر هر چیزی، و با توسل به فرمانبرداریاش از الله، خواستهاش را مسألت نماید و دعا کند؛ یعنی در دعایش به این کارهای شایسته، به سوی الله توسل جوید تا امید بیشتری به پذیرش و اجابت دعایش باشد [۲۲۲].
[۲۲۲]- الذکر و الدعاء و العلاج بالرقی، ص۱۰۰.
بدین صورت که مسلمان از برادر دینیاش که زنده و حاضر است، بخواهد که برایش دعا کند؛ این نوع توسل، مشروع است؛ زیرا از برخی از صحابهی پیامبر جثابت شده است؛ برخی از آنان نزد رسولالله جمیآمدند و از او میخواستند که برای آنان و برای عموم مسلمانان دعا کند؛ چنانکه در صحیحین از انس بن مالک سروایت است که مردم در زمان آن بزرگوار جدچار خشکسالی شدند. در یکی از روزهای جمعه که رسول الله جمشغول ایراد خطبه بود، یکی از بادیهنشینان برخاست و گفت: ای رسولخدا! دامها هلاک شدند و اهل و عیال گرسنهاند؛ برای ما از الله، طلب باران کن. رسولالله جدستانش را بلند کرد، در حالی که هیچ ابری در آسمان مشاهده نمیشد. راوی میگوید: سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، هنوز رسولالله جاز دعا فارغ نشده بود که آسمان مدینه، پوشیده از ابرهایی کوهمانند گردید. پس از خطبه، وقتی که رسولالله جاز منبر پابین آمد، قطرههای باران از ریشِ مبارکش، سرازیر بود [۲۲۳].
صحابه شنیز به دعای عباس سمتوسل شدند. این جریان در صحیح بخاری از طریق روایت انس سآمده است که مردم در زمان خلافت امیر مؤمنان، عمر بن خطاب سگرفتار قحط و خشکسالی شدند؛ عمر فاروق سدعا کرد و گفت: «یا الله! ما قبلاً بهوسیلهی پیامبرت، درخواست باران میکردیم و برای ما باران نازل میفرمودی؛ حال به وسیلهی عموی پیامبرمان، (عباس) درخواست باران میکنیم» آنگاه به عباس سدستور داد که برخیزد و برای نزول باران دعا کند [۲۲۴].
منظور از عبارت: «حال به وسیلهی عموی پیامبرمان، (عباس) درخواست باران میکنیم»، این است که ما به دعای او متوسل میشویم. [لذا میبینیم که صحابه شپس از وفات رسولالله جسرِ قبرش نرفتند و درخواست باران نکردند؛ بلکه به دعای بندهی نیک و شایستهای چون عموی آن بزرگوار که زنده بود، متوسل شدند].
این سه نوع توسل که نصوص شرعی بر آنها دلالت دارند، توسلهای مشروعند. و سایر توسلها، هیچ اصل و اساسی نداشته و دلیلی بر مشروعیت آنها وجود ندارد و باید از توسلهای غیرشرعی، اجتناب نمود [۲۲۵].
[۲۲۳]- بخارى، (۱/۲۲۴) و مسلم،(۲/۶۱۳). [۲۲۴]- صحیح بخارى، شمارهى:۱۰۱۰ [۲۲۵]- فقه الأدعیة و الأذکار، ص۳۴۱.
نذر، بدین معناست که فرد، به قصد نزدیکی جستن به الله ﻷعملی را که در شریعت بر انسان لازم نیست، با لفظی الزامآور، برخود لازم بگرداند؛ مانند اینکه بگوید: برای الله، سه روز روزه میگیرم [۲۲۶].
نذر، مکروه است و حتی برخی از علما، آن را حرام دانستهاند؛ زیرا چهبسا مسلمان از ادای نذرش باز بماند؛ ولی هرگاه مسلمان نذری کرد، ادای این نذر، بر او واجب است؛ البته به شرطی که در نذرش، معصیت و نافرمانی الله نباشد [۲۲۷]. الله أمیفرماید:
﴿ وَمَآ أَنفَقۡتُم مِّن نَّفَقَةٍ أَوۡ نَذَرۡتُم مِّن نَّذۡرٖ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُهُۥۗ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٍ ٢٧٠ ﴾[البقرة: ۲۷۰].
«الله، از هر انفاق یا نذری که میکنید، آگاه است و ستمگران، هیچ یاوری ندارند».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ ثُمَّ لۡيَقۡضُواْ تَفَثَهُمۡ وَلۡيُوفُواْ نُذُورَهُمۡ وَلۡيَطَّوَّفُواْ بِٱلۡبَيۡتِ ٱلۡعَتِيقِ ٢٩ ﴾[الحج: ۲۹].
«آنگاه باید آلودگیها را از خود بزدایند و به نذر خویش وفا کنند و پیرامون خانهی کهن طواف نمایند».
پیامبر جفرموده است: «مَنْ نَذَرَ أَنْ یُطِیعَ اللَّهَ فَلْیُطِعْهُ، وَمَنْ نَذَرَ أَنْ یَعْصِیَهُ فَلا یَعْصِهِ» [۲۲۸]یعنی: «هرکس نذر کرد که از الله اطاعت کند، پس از او اطاعت نماید؛ و هرکس نذر کرد که از او نافرمانی کند، پس نافرمانی نکند» یعنی به نذرش عمل نکند.
[۲۲۶]- الباب فی شرح العقیدة علی ضوء السنة و الکتاب، ص۵۴. [۲۲۷]- العقیدة الصافیة، ص۲۷۴. [۲۲۸]- بخارى، (۱۱/۵۸۱و۵۸۵).
الف- نذر باید در جهت اطاعت از الله باشد؛ زیرا پیامبر جفرموده است: «لا نَذْرَ فِی مَعْصِیَةِ اللّهِ وَلَا فِی قَطِیعَةِ رَحِمٍ» [۲۲۹]یعنی: «در معصیت و نافرمانی از الله و در قطع پیوند خویشاوندی، هیچ نذری نیست» و نباید چنین نذری کرد یا به آن عمل نمود.
ب- نذری که انسان میکند، در حد توانش باشد؛ ابنعباس بمیگوید: روزی پیامبر جدر حالِ سخنرانی، مردی را دید که ایستاده است؛ علتش را پرسید. گفتند: او، ابواسرائیل است؛ نذر کرده که زیر آفتاب بایستد و ننشیند، زیر سایه نرود، حرف نزند و روزه بگیرد. پیامبر جفرمود: «مُرُوهُ فَلْیَتَكَلَّمْ، وَلْیَسْتَظِلَّ، وَلْیَقْعُدْ، وَلْیُتِمَّ صَوْمَهُ» [۲۳۰]یعنی: «به او بگویید: سخن بگوید، زیر سایه برود، بنشیند؛ اما روزهاش را کامل کند».
ج- نذر باید در اموری باشد که در ملکیت انسان است؛ زیرا پیامبر جفرموده است: «لا وَفَاءَ لِنَذْرٍ فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ، وَلَا فِیمَا لَا یَمْلِكُ ابْنُ آدَمَ» [۲۳۱]یعنی: «نذری که در آن معصیت خداست و نیز نذرِ چیزی که انسان، مالکِ آن نیست، وفا ندارد و نباید به آن عمل کرد».
د- نذر کننده معتقد نباشد که نذر در حصول یا عدم حصول چیزی تأثیر دارد؛ زیرا رسولالله جفرموده است: «إِنَّ النَّذْرَ لا یُقَدِّمُ شَیْئًا وَلا یُؤَخِّرُ، وَإِنَّمَا یُسْتَخْرَجُ بِالنَّذْرِ مِنَ الْبَخِیلِ» [۲۳۲]یعنی: «همانا نذر چیزی را پس و پیش نمیاندازد (و تقدیر را تغییر نمیدهد)؛ بلکه به وسیلهی نذر چیزی از دست انسان بخیل بیرون آورده میشود».
از آنجا که نذر برای الله متعال، نوعی عبادت و گونهای از انواع تقرب به خداست، انجام دادن آن برای غیرالله، شرک اکبر است که انسان را از دایرهی دین خارج میسازد و آتش جهنم را برای نذرکنندهی آن، موجب میشود؛ زیرا هر چیزی که عبادت است، در هیچ حالی جایز نیست که برای غیرالله انجام شود. بهراستی جای بسی تأسف است که میبینیم امثال چنین عبادتهایی برای غیرالله انجام میشوند [۲۳۳]. و این جهل عظیمی نسبت به اسلام است و هیچ راه درمانی ندارد، جز نشر علم دینی و احیای ایمان به الله ﻷدر دلها.
[۲۲۹]- سنن ابوداود، مبحث«الإیمان». اسناد آن حسن است. [۲۳۰]- بخارى، کتاب «الإیمان و النذر»، باب «النذر فیما لا یملک». [۲۳۱]- مسلم، کتاب «النذر»، در وسط مبحث«النذر». [۲۳۲]- بخارى، کتاب «القدر»، باب «إلقاء العبد النذر إلی القدر». [۲۳۳]- العقیدة الصافیة، ص۲۷۸.
مفهوم شرعی ذبح، سر بریدن حیوانی به عنوان قربانی یا عقیقه و غیر آن، به خاطر الله متعال و به قصد تعبد و تقرب به اوست؛ [۲۳۴]الله متعال میفرماید:
﴿ إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ ١ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ ٢ ﴾[الکوثر: ۱-۲].
«ما، به تو خیر فراوان عطا کردیم؛ پس برای پروردگارت نماز بگزار و (شتر) قربانی کن».
یعنی نماز و قربانیات را برای الله خالص بگردان [۲۳۵].
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ ١٦٣ ﴾[الأنعام: ۱۶۲-۱۶۳].
«بگو: همانا نماز و قربانی و زندگی و مرگم، از آنِ الله، پروردگار جهانیان است. شریکی ندارد؛ و به توحید امر شدهام و من، نخستین مسلمانِ (امتم) هستم».
«نُسُک» در این آیه به معنای ذبح یا قربانیست. [۲۳۶]علی بن ابیطالب سمیگوید: رسولالله جچهار چیز را به من آموزش داد: «لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ذَبَحَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ لَعَنَ وَالِدَیه وَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ آوَى مُحْدِثًا وَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ غَیَّرَ مَنَارَ الْأَرْضِ» [۲۳۷]یعنی: «از رحمت الله دور باد کسی که برای غیرالله ذبح میکند؛ از رحمت الله دور باد کسی که پدر و مادرش را نفرین مینماید؛ از رحمت الله دور باد کسی که بدعتگذاری را پناه میدهد؛ و لعنت الله بر کسی که نشانههای زمین را تغییر میدهد». منظور از نشانههای زمین، علامتهاییست که برای تعیین حدود اراضی نصب میکنند.
نفرین کردن پدر و مادر، از گناهان کبیره است. منظور از ذبح برای غیرالله، این است که به نام غیرالله، ذبح شود؛ مانند کسی که برای بت یا برای صلیب، یا برای موسی یا برای عیسی، و یا برای کعبه و مانند آن ذبح میکند؛ همهی اینها حرام است و این ذبیحه، حلال نیست؛ خواه ذبحکننده مسلمان باشد و خواه نصرانی یا یهودی [۲۳۸].
همانا ذبح یا قربانی، عبادتیست که به وسیلهی آن به الله متعال تقرب میجویند و الله متعال با چنین عبادتی، پرستیده میشود؛ به همین خاطر واجب است که ذبح و قربانی، فقط برای الله متعال انجام گردد.
[۲۳۴]- همان، ص۲۸۰. [۲۳۵]- همان، ص۲۸۱ به نقل از تفسیر ابن کثیر. [۲۳۶]- همان، ص۲۸۱. [۲۳۷]- مسلم، (۳/۱۵۶۷). [۲۳۸]- شرح النووی على صحیح مسلم، (۴/۶۵۶).
توکل، یعنی اطمینان و اعتماد به آنچه که نزد الله متعال میباشد و ناامیدی از آنچه که در دستان مردم است. بعضی گفتهاند: توکل به معنای اعتماد و تکیهی قلب بر الله و اطمینان به اوست، و فرد باید یقین کند که الله برایش کافیست [۲۳۹].
توکل، عبادت است؛ از اینرو فقط باید بر الله توکل نمود تا توحید بنده، کامل گردد و از شائبهی شرک و پلیدیهای جاهلیت تهی شود. الله سبحان به ما دستور داده است که فقط بر او توکل کنیم و به غیر او توکل نکنیم؛ چنانکه میفرماید:
﴿ وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡحَيِّ ٱلَّذِي لَا يَمُوتُ وَسَبِّحۡ بِحَمۡدِهِۦۚ وَكَفَىٰ بِهِۦ بِذُنُوبِ عِبَادِهِۦ خَبِيرًا ٥٨ ﴾[الفرقان: ۵۸].
«و بر پروردگار همیشهزندهاى توکل نما که هرگز نمىمیرد و او را همراه با ستایش، به پاکی یاد کن. و همین بس که او به گناهان بندگانش آگاه است».
و میفرماید:
﴿ إِنِّي تَوَكَّلۡتُ عَلَى ٱللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمۚ مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذُۢ بِنَاصِيَتِهَآۚ إِنَّ رَبِّي عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ ٥٦ ﴾[هود: ۵۶].
«همانا من بر الله که پروردگار من و شماست، توکل نمودم. هیچ جنبندهای نیست مگر آنکه الله، مهارش را به دست دارد. بیگمان پروردگارم بر راه راست است».
همچنین میفرماید:
﴿ وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ ٢١٧ ٱلَّذِي يَرَىٰكَ حِينَ تَقُومُ ٢١٨ وَتَقَلُّبَكَ فِي ٱلسَّٰجِدِينَ ٢١٩ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ ٢٢٠ ﴾[الشعراء: ۲۱۷-۲۲۰].
«و بر پروردگار توانا و مهرورز توکل کن؛ همان ذاتی که چون (به عبادت) مىایستى، تو را مىبیند و گردش و حرکت تو را در میان سجدهکنندگان (مشاهده مىکند). همانا او، شنوا و داناست».
و میفرماید:
﴿ وَلَا تُطِعِ ٱلۡكَٰفِرِينَ وَٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَدَعۡ أَذَىٰهُمۡ وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَكِيلٗا ٤٨ ﴾[الأحزاب: ۴۸].
«و از کافران و منافقان اطاعت مکن و اذیت و آزارشان را واگذار (و به آنان بیاعتنا باش) و بر الله توکل نما. و الله به عنوان کارساز کافیست».
رسولالله جنیز فرموده است: «لَوْ أنَّكم تتوكَّلونَ على اللَّهِ حقَّ تَوكُّلِهِ لرزَقكُم كَما یرزُقُ الطَّیْر، تَغْدُو خِماصاً وترُوحُ بِطَانًا» [۲۴۰]یعنی: «اگر آنگونه که باید و شاید بر الله توکل کنید، روزیِ شما را میرساند؛ آنگونه که به پرندگان روزی میدهد. ابتدای روز، لانههایشان را گرسنه و با شکمِ خالی ترک میکنند و در پایان روز با شکم سیر بازمیگردند».
[۲۳۹]- اللباب، ص۵۷. [۲۴۰]- سلسلة الأحادیث الصحیحة، شمارهی:۳۱۰.
استعانت، به معنای درخواست یاری از الله ﻷدر جهت تعبد و بندگیِ الله متعال است و یکی از انواع عبادت میباشد؛ از اینرو واجب است که فقط از الله متعال کمک و یاری خواسته شود؛ چنانکه در سورهی فاتحه میخوانیم: ﴿ إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥ ﴾یعنی: «(پروردگارا!) تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم». به عبارت دیگر، جز تو را نمیپرستیم و جز از تو یاری نمیجوییم و از هر معبودی غیر از تو و از پرستشکنندگان آن، برائت و بیزاری میجوییم و هرگونه توفیقی بر طاعت یا بازدارندهای از معصیت را از سوی تو میدانیم؛ زیرا هیچ توان و توفیقی در انجام طاعت و بازآمدن از گناه، جز به کمک و یاریِ تو وجود ندارد؛ [۲۴۱]الله تعالی میفرماید:
﴿ قَٰلَ رَبِّ ٱحۡكُم بِٱلۡحَقِّۗ وَرَبُّنَا ٱلرَّحۡمَٰنُ ٱلۡمُسۡتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ ١١٢ ﴾[الأنبیاء:۱۱۲].
«(پیامبر) گفت: ای پروردگارم! بهحق داوری کن. و پروردگارمان، (پروردگار) گستردهمهر است که در برابر سخنانی که بر زبان میرانید، از او درخواست یاری میشود».
عبدالله بن عباس$ میگوید: روزی سوار بر اسب، پشت سر رسولالله جنشسته بودم که فرمود: «یَا غُلامُ إِنِّی أُعلِّمكَ كَلِمَات: احْفَظِ اللَّهَ یَحْفَظْكَ احْفَظِ اللَّهَ تَجِدْهُ تُجَاهَك، إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَل اللَّه، وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّه، واعلَم: أَنَّ الأُمَّةَ لَو اجتَمعتْ عَلَى أَنْ ینْفعُوكَ بِشیْء، لَمْ یَنْفعُوكَ إِلاَّ بِشَیْءٍ قَد كَتَبَهُ اللَّهُ لَك، وإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ یَضُرُّوك بِشَیْء، لَمْ یَضُرُّوكَ إِلاَّ بَشَیْءٍ قد كَتَبَهُ اللَّه علیْك، رُفِعَتِ الأقْلام، وجَفَّتِ الصُّحُفُ» [۲۴۲]یعنی: «پسر جان! چند سخن به تو میآموزم: شریعت الله را پاس بدار تا تو را حفظ کند؛ شریعت الله را حفظ کن تا او را در برابر خویش بیابی. هرگاه چیزی خواستی، از الله بخواه و هرگاه کمک و یاری خواستی، از الله درخواست کمک کن و بدان که اگر همهی مردم جمع شوند تا نفعی به تو برسانند، نمیتوانند؛ مگر آنچه را که الله، برایت مقدَّر کرده است. و اگر همهی مردم جمع شوند تا زیانی به تو برسانند، نمیتوانند مگر زیانی که الله برایت رقم زده است. کار نوشتن تقدیر بهوسیلهی قلمها پایان یافته و نامهها، خشک شده است».
[۲۴۱]- معارج القبول، (۲/۴۵۲). [۲۴۲]- ترمذی، (۷/۲۱۹-۲۲۰)؛ صحیح الألبانی (۶/۲۰۰).
یعنی به فریاد خواندن و درخواست کمک. غوث، به معنای از بین بردن سختیست. همانگونه که استنصار به معنای طلب نصرت، و استعانه به معنای طلب یاریست، استغاثه نیز به معنای طلب غوث یا فریادخواهیست. فرق میان استغاثه و دعا در این است که استغاثه، فقط در سختیهاست؛ ولی دعا، عام است؛ یعنی در سختیها و خوشیها [۲۴۳]. در هر حال، استغاثه نوعی عبادت است؛ از اینرو فقط باید الله ﻷرا بهفریاد خواند و از او فریادخواهی کرد تا سختیها را از میان ببرد؛ پس جز الله، ازکسی دیگر، تقاضای فریادرسی نمیشود. الله متعال در کتاب خود از استغاثه نام برده است؛ چنانکه میفرماید:
﴿ إِذۡ تَسۡتَغِيثُونَ رَبَّكُمۡ فَٱسۡتَجَابَ لَكُمۡ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلۡفٖ مِّنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ مُرۡدِفِينَ ٩ ﴾[الأنفال: ۹].
«آنگاه که از پروردگارتان یاری خواستید و درخواست شما را پذیرفت؛ (بدینسان که فرمود:) «من با هزار فرشته که پیاپی فرود میآیند، شما را یاری میکنم».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكۡشِفُ ٱلسُّوٓءَ ﴾[النمل: ۶۲].
«آیا (معبودان باطل بهترند یا) ذاتی که دعای درمانده را آنگاه که او را بخواند، اجابت میکند و سختی و گرفتاری را برطرف مینماید».
همچنین میفرماید:
﴿ وَهُوَ ٱلَّذِي يُنَزِّلُ ٱلۡغَيۡثَ مِنۢ بَعۡدِ مَا قَنَطُواْ وَيَنشُرُ رَحۡمَتَهُۥۥ ﴾[الشوری: ۲۸].
«و اوست که باران- و رفع مشکلات- را پس از آنکه (مردم از نزول باران یا رفع مشکلات) ناامید شدند، نازل میکند و رحمتش را میگستراند».
یکی از دعاهای پیامبر جاین بود که میگفت: «یا حیّ یا قیوم، یا ذالجلال والإكرام برحمتك استغیث» [۲۴۴]یعنی: «ای همیشهزندهای که امور هستی را تدبیر میکنی! ای صاحب جلال و اکرام! با توسل به رحمتت، از تو کمک میخواهم که سختیها را برطرف کنی».
ثابت بن ضحاک گوید: در زمان پیامبر ج، منافقی بود که مؤمنان را اذیت میکرد؛ برخی از مؤمنان گفتند: بیایید نزد پیامبر جبرویم و از دست این منافق، از رسولالله جبخواهیم که به فریادِ ما برسد. پیامبر جفرمود: «إنّه لا یستغاث بی وإنما یستغاث بالله» [۲۴۵]یعنی: «از من فریادرسی و کمک خواسته نمیشود؛ بلکه فقط از الله فریادخواهی و درخواست کمک میشود».
[۲۴۳]- اللباب، ص۵۷. [۲۴۴]- حاکم در مسند خویش آن را روایت کرده، و اسناد آن را صحیح دانسته است ولی ذهبى موافق او نبوده است. [۲۴۵]- طبرانی در «المعجم الکبیر» روایتش کرده و راویان آن، راویان صحیح اند.
به معنای خضوعِ قلب و اعضا برای الله متعال، از روی طاعت و خشوع و ترس از تهدید الله ﻷدر جهت عبادت و بندگیِ اوست. [۲۴۶]الله بلندمرتبه میفرماید:
﴿ ٱلَّذِينَ قَالَ لَهُمُ ٱلنَّاسُ إِنَّ ٱلنَّاسَ قَدۡ جَمَعُواْ لَكُمۡ فَٱخۡشَوۡهُمۡ فَزَادَهُمۡ إِيمَٰنٗا وَقَالُواْ حَسۡبُنَا ٱللَّهُ وَنِعۡمَ ٱلۡوَكِيلُ ١٧٣ ﴾[آل عمران: ۱۷۳].
«همان کسانی که مردم به آنان گفتند: از دشمنان بترسید که برای نبرد با شما گرد آمدهاند. این سخن بر ایمانشان افزود و گفتند: الله برای ما کافیست و چه نیک کارسازیست».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ ٱلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَٰلَٰتِ ٱللَّهِ وَيَخۡشَوۡنَهُۥ وَلَا يَخۡشَوۡنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَۗ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ حَسِيبٗا ٣٩ ﴾[الأحزاب: ۳۹].
«آنان که پیامهای الله را میرسانند و از او میترسند و از کسی جز الله نمیترسند. و همین بس که الله حسابرس است».
همچنین میفرماید:
﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ خَشۡيَةِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ ٥٧ ﴾[المؤمنون: ۵۷].
«همانا آنان که از بیم پروردگارشان هراسان هستند».
پیامبر جفرمود: «أَمَا وَاللَّهِ إِنِّی لأَخْشَاكُمْ لِلَّهِ، وَأَتْقَاكُمْ لَهُ، لَكِنِّی أَصُومُ وَأُفْطِرُ، وَأُصَلِّی وَأَرْقُدُ، وَأَتَزَوَّجُ النِّسَاءَ، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی» [۲۴۷]یعنی: «به الله سوگند که من، از همهی شما خداترستر و پرهیزگارترم؛ اما هم روزه میگیرم و هم میخورم؛ هم نماز میخوانم و هم میخوابم و با زنان نیز ازدواج میکنم. پس هرکس، از سنت من روی بگرداند، از من نیست».
خشیت، نوعی عبادت است؛ از اینرو خشیت از غیرالله، شرک محسوب میشود؛ زیرا ایمان را ویران میکند. و هر چه ایمان بنده به پروردگارش بیشتر و خالصتر شود، خشیت او از الله بیشتر میگردد [۲۴۸].
[۲۴۶]- العقیدة الصافیة، ص۳۰۹. [۲۴۷]- بخاری، شمارهی: ۵۰۶۳. [۲۴۸]- العقیدة الصافیة، ص۳۱۲.
یعنی تکان خوردن قلب یا تپیدن آن، از به یاد آوردن الله متعال و عذاب او و دیگر عواملیست که مایه ترس و هراس است [۲۴۹]. خوف، برترین و بزرگترین درجات دین و جامعترین انواع عباداتیست که خالص کردن آنها برای الله متعال واجب است؛ چنانکه میفرماید:
﴿ إِنَّمَا ذَٰلِكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ يُخَوِّفُ أَوۡلِيَآءَهُۥ فَلَا تَخَافُوهُمۡ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ ١٧٥ ﴾[آل عمران: ۱۷۵].
«این، فقط شیطان است که شما را از دوستانش میترساند؛ پس، از آنان نترسید و تنها از من بترسید، اگر به راستی مؤمنید».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لِرُسُلِهِمۡ لَنُخۡرِجَنَّكُم مِّنۡ أَرۡضِنَآ أَوۡ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَاۖ فَأَوۡحَىٰٓ إِلَيۡهِمۡ رَبُّهُمۡ لَنُهۡلِكَنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ ١٣ وَلَنُسۡكِنَنَّكُمُ ٱلۡأَرۡضَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡۚ ذَٰلِكَ لِمَنۡ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ ١٤ ﴾[ابراهیم: ۱۳-۱۴].
«و کافران به پیامبرانشان گفتند: ما شما را از دیار خود میرانیم یا اینکه به دین و آیین ما بازگردید. پس پروردگارشان به آنان وحی نمود که حتما ستمکاران را نابود خواهیم کرد و پس از آنان، شما را در (این) سرزمین ساکن خواهیم کرد. اینست (پاداش) کسی که از ایستادن در پیشگاه من (در روز رستاخیز) و از تهدید و وعید من بیم دارد».
همچنین میفرماید:
﴿ وَلِمَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ جَنَّتَانِ ٤٦ ﴾[الرحمن: ۴۶].
«و کسی که از ایستادن در حضور پروردگارش ترسیده باشد، دو باغ دارد».
و نیز میفرماید:
﴿ وَأَمَّا مَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ وَنَهَى ٱلنَّفۡسَ عَنِ ٱلۡهَوَىٰ ٤٠ فَإِنَّ ٱلۡجَنَّةَ هِيَ ٱلۡمَأۡوَىٰ ٤١ ﴾[النازعات: ۴۰-۴۱].
«ولی کسی که از ایستادن در حضور پروردگارش بترسد و نفس را از هوا و هوس باز دارد، پس بیگمان بهشت، جایگاه اوست».
عدی بن حاتم سمیگوید: رسولالله جفرمود: «اتَّقُوا النَّارَ وَلَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ» [۲۵۰]یعنی: «از آتش دوزخ پروا کنید؛ اگرچه با صدقه دادن نصفِ یک خرما باشد».
نفعدهنده و زیانرساننده، فقط الله متعال است؛ پس جز از الله، از کسی دیگر نباید ترسید.
[۲۴۹]- مدارج الساکین، (۱/۵۱۲). [۲۵۰]- بخاری، کتاب «الزکاة»، باب «اتقوا النار و لو بشق تمرة».
خصلت محبت، از بزرگترین خصال و اخلاق ایمانیست؛ چون اصل و مبدأ هر فعلیست. فعل، فقط از روی محبت و اراده انجام میشود و ترک فعل نیز فقط از روی محبت و اراده صورت میگیرد؛ از اینرو اساس و ریشهی ایمان، محبت به خاطر الله؛ و نیز بغض و کینه به خاطر اوست. هرکس به خاطر الله، کسی یا چیزی را دوست بدارد و به خاطر الله از کسی یا چیزی بدش آید و به خاطر الله، چیزی بدهد و به خاطر الله از چیزی منع کند، ایمان کاملی دارد. [۲۵۱]الله متعال میفرماید:
﴿ فَإِن لَّمۡ تَفۡعَلُواْ وَلَن تَفۡعَلُواْ فَٱتَّقُواْ ٱلنَّارَ ٱلَّتِي وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُۖ أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ ٢٤ ﴾[البقرة: ۲۴].
«و اگر نمیتوانید چنین کاری انجام دهید که هرگز هم نخواهید توانست، پس از آتشی بترسید که هیزمش مردم و سنگها هستند و برای کافران آماده شده است».
این آیه، دربردارندهی هشدار شدیدی دربارهی مقدم نمودن محبت غیرالله بر محبت الله متعال و پیامبرش میباشد و بیان میدارد که ترجیح محبت الله و رسولش جبر هر چیز و هر کسی غیر از آن دو واجب است. مقتضای این محبت، این است که فرمانبرداری از الله و پیامبر جرا بر خویشاوندان و اموال و دیگر چیزها یا کسانی که نفس میپسندد یا دوستشان دارد، ترجیح دهیم [۲۵۲]. ایمان است که به انسان، چنین انگیزهای میدهد و او را بر آن میدارد که الله و رسولش را بر همه چیز ترجیح دهد؛ پس هرکه مؤمن باشد، ایمانش بر او واجب میگرداند که به این محبت، خو بگیرد؛ همانطور که الله متعال میفرماید:
﴿ وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادٗا يُحِبُّونَهُمۡ كَحُبِّ ٱللَّهِۖ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَشَدُّ حُبّٗا لِّلَّهِۗ وَلَوۡ يَرَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ إِذۡ يَرَوۡنَ ٱلۡعَذَابَ أَنَّ ٱلۡقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا وَأَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعَذَابِ ١٦٥ ﴾[البقرة: ۱۶۵].
«برخی از مردم معبودانی غیر از الله بر میگزینند که آنها را همانند الله دوست میدارند؛ اما مؤمنان، الله را بیشتر دوست دارند. البته کسانی که ستم کردند (و معبودانی جز الله برگزیدند)، هنگامِ مشاهدهی عذاب الهی، خواهند فهمید که تمام قدرت از آنِ الله است و عذاب الله، بس سخت و دشوار میباشد».
قرآن کریم، علامتهای دوست داشتن الله را بیان فرموده است؛ پیروی از پیامبر ج، احساس تواضع و فروتنی در برابر مؤمنان و احساس عزت در مقابل کافران، جهاد در راه الله، نهراسیدن از سرزنش هیچ سرزنشکنندهای و دشمنی با دشمنان الله، از جملهی این علامتهاست. این آیه بر پیروی از پیامبر جدلالت دارد:
﴿ قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ ﴾[آل عمران: ۳۱].
«بگو: اگر الله را دوست دارید، از من پیروی کنید تا الله شما را دوست بدارد» [۲۵۳].
این آیهی کریمه، هر کسی را که ادعای محبت الله را دارد و بر طریقهی محمدی نیست، محکوم میکند؛ چون واقعیت امر این است که او در ادعایش دروغگوست؛ مگر اینکه در تمامی گفتار و کردارش از شریعت محمدی و دین نبوی پیروی نماید؛ همانطور که در «الصحیح» از رسولالله جثابت شده که فرموده است: «مَن عَمِلَ عَمَلاً لَیسَ عَلَیهِ أمرُنا فَهُوُ رَدٌّ» [۲۵۴]یعنی: «هرکس عملی انجام دهد که امر (دین) ما بر آن نیست، عملش مردود است».
این فرمودهی الله متعال بر علامتهای دیگر، دلالت دارد:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ يُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوۡمَةَ لَآئِمٖۚ ذَٰلِكَ فَضۡلُ ٱللَّهِ يُؤۡتِيهِ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ ٥٤ ﴾[المائدة: ۵۴].
«ای مؤمنان! آن دسته از شما که از دینشان برگردند، بدانند که الله گروهی خواهد آورد که آنان را دوست دارد و آنها نیز الله را دوست دارند و در برابر مؤمنان فروتن هستند و در برابر کافران سخت و شدید؛ در راه الله جهاد میکنند و از سرزنش هیچ سرزنشکنندهای نمیهراسند. این، فضل الله است که به هرکس بخواهد، میبخشد. و الله بخشندهی داناست».
عبادتها، گوناگون و متنوع هستند و این عبادات را به عنوان مثال ذکر کردیم. دانشمندان اسلامی، انواع عبادتها را که انجام آنها برای غیرالله جایز نیست، به اقسام زیر تقسیم نمودهاند:
[۲۵۱]- اخلاق النبی صلی الله علیه و سلم فی القرآن والسنة، دکتر احمد حداد (۱/۲۰۴). [۲۵۲]- همان، (۱/۲۰۵). [۲۵۳]- همان، (۱/۲۰۷). [۲۵۴]- صحیح مسلم، ش۲۹۸۵
عبادات اعتقادی، اساس همهی عبادتها هستند. عبادات اعتقادی، این است که انسان معتقد باشد که تنها الله، پروردگار یگانه و یکتاییست که آفرینش و امر، از آن اوست، نفع و زیان به دست اوست؛ ذاتیست که شریکی ندارد و کسی نزد او شفاعت نمیکند، مگر به اجازهی او؛ و معبود برحقی جز او وجود ندارد.
انجام عبادات قلبی، تنها برای الله متعال است و انجام آنها برای غیرالله نه تنها جایز نیست، بلکه شرک است. ترس و امید، رغبت و رهبت، خشوع و خشیت، محبت و زاری به درگاه الله، توکل، خشوع و خضوع، استغاثه و...، از جملهی این عبادتهاست.
مانند تلفظ کلمهی توحید؛ زیرا تنها اعتقاد به معنای آن کافی نیست، بلکه حتماً باید بر زبان آورده شود. پناه بردن به الله، طلب کمک و یاری از او، دعا، تسبیح و تمجید الله و تلاوت قرآن، نمونههای دیگری از عبادات لفظی یا گفتاری هستند.
مانند نماز، روزه، حج، ذبح (=قربانی)، نذر و مانند آنها.
مانند زکات، انواع صدقات و کفارهها، قربانی و نفقه. [۲۵۵]
[۲۵۵]- العقیدة فی الله، ص۲۳۶.
برترین عبادت، عملیست که بر اساس رضایت و خشنودی پروردگار و در وقت مقتضی خود انجام گیرد؛ یعنی مسلمان باید ببیند که در موقعیتی که آن قرار دارد، چه عملی باید انجام دهد؛ به عبارت دیگر وظیفهی او در آن وقت چیست؛ انجام دادن آن کار، برترین عبادت خواهد بود. چنانکه در وقت وجوب جهاد، خود جهاد، برترین عبادت است؛ هر چند منجر به ترک اذکار و عبادتهای دیگری از جمله نماز شب و روزه شود.
مثالی دیگر: بهترین کار در وقت حضور مهمان، مهمانداری و ادای حق وی و صرف نظر کردن از عبادتهای مستحب میباشد. ادای حقوق همسر و خانواده نیز همینگونه است.
بهترین و برترین عبادت در سحرگاهان، نماز و تلاوت قرآن و دعا و ذکر و استغفار میباشد.
بهترین کار در وقتی که طالب علم یا دانشجو و پژوهشگری، راهنمایی میخواهد یا شخصی در پیِ فراگیریِ دانش میباشد، راهنمایی کردن یا تعلیم و آموزش اوست.
برترین عبادت در هنگام اذان، ترک اذکاریست که پیش از شروع اذان بدان مشغول بوده و اجابت مؤذن میباشد؛ یعنی انسان همان الفاظی را که مؤذن میگوید، تکرار نماید.
برترین عبادت در اوقات نمازهای پنجگانه، برپا داشتن نمازها به بهترین وجه در اول وقت و ترک کارهای دیگر است.
برترین عبادت در هنگامی که یک فرد به مساعدت و کمک بدنی یا مالی یا به مساعدتی از مقام و موقعیت دیگران نیاز داشت، مساعدت و یاری او و ترجیح دادن این عمل بر اوراد و عبادتهای نفلیست.
بهترین عبادت به هنگامِ قرائت قرآن، حضور قلب و ذهن، و نیز تدبر و فهم معانی آن میباشد تا جایی که انسان چنین احساس نماید که الله متعال دارد با او سخن میگوید. بدینسان قلبت برای تدبر و فهم قرآن آماده و عزمت برای اجرای اوامرش جزم میگردد؛ بلکه این حضور قلب بیش از حضور قلب کسی خواهد بود که نامهی یک پادشاه را میخوانَد.
برترین عبادت در وقت وقوف در عرفه، تلاش در تضرع و گریه و زاری و ذکر و دعاست؛ البته غیر از روزه گرفتن که حجگزار را در انجام چنین اعمالی، ضعیف میگردانَد.
برترین و بهترین عبادت در ده روز اول ذیالحجه، افزودن عبادت، بهویژه تکبیر و تهلیل و حمد و ستایش خداست؛ این کار از جهاد غیرواجب بهتر است.
بهترین عبادت در ده روز آخر ماه رمضان، ماندن در مسجد و خلوت و اعتکاف، بدون معاشرت با مردم و مشغول شدن با آنهاست؛ تا جایی که این کار از نظر بسیاری از دانشمندان اسلامی از روی آوردن به آموزش علم دینی به مردم و خواندن قرآن برایشان بهتر است [۲۵۶].
بهترین و برترین عمل در وقت بیماری یا وفات برادران دینی، عیادت وی و شرکت در تشییع جنازه میباشد.
بهترین عبادت در هنگام نزول بلا یا آزار دیدن از مردم، این است که صبر کنید و در عین حال، با آنها معاشرت داشته باشید؛ نه اینکه عزلت و گوشهنشینی اختیار کرده، یا از مردم فرار کنید؛ زیرا مؤمنی که با مردم معاشرت، و بر اذیت و آزارشان صبر کند، بهتر از مؤمنیست که با مردم معاشرت نمیکند و آنها هم او نمیآزارند.
همزیستی با مردم و مشارکت با آنان در کارهای خیر، از عزلت و گوشهنشینی بهتر است؛ همانطور که گوشهگیری و عزلت از مردم، از همنشینی یا مشارکت با آنان در کارهای شر، بهتر میباشد. البته اگر معلوم باشد که در صورت همراهی با مردم ، این شر از بین میرود یا اثر آن را کمتر میکند، در این صورت همنشینی با آنان بهتر از گوشهگیریست.
بنابراین، برترین و بهترین عبادت در هر وقتی، ترجیح خشنودی و رضایت الله در آن وقت و مشغول شدن به وظیفه و تکلیف مقتضی آن وقت میباشد [۲۵۷].
[۲۵۶]- تهذیب مدارج السالکین، (۱/۱۰۳). [۲۵۷]- همان،(۱/۱۰۳و۱۰۴).
در قرآن کریم، دربارهی دعوت دادن یوسف ÷در زندان به سوی الله میخوانیم که الله أمیفرماید:
﴿ مَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِهِۦٓ إِلَّآ أَسۡمَآءٗ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍۚ إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ ٤٠ ﴾[یوسف: ۴۰].
«شما، جز پروردگار تنها نامهایی را میپرستید که خودتان و پدرانتان نامگذاری کردهاید و الله هیچ دلیلی بر درستی آنها نازل نکرده است. فرمانروایی، تنها از آن الله است. دستور داده که جز او را عبادت و پرستش نکنید. این، دین استوار است؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند».
الله أدر آیهی دیگری میفرماید:
﴿ لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِۖ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشۡدُ مِنَ ٱلۡغَيِّۚ فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَاۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ٢٥٦ ﴾[البقرة: ۲۵۶].
«هیچ اجباری برای پذیرفتن دین در کار نیست؛ راهِ هدایت و ایمان از راه ضلالت و کفر، مشخص شده است. بنابراین کسی که به طاغوت (و معبودان باطل) کفر بورزد و به الله ایمان بیاورد، به دستآویز محکم (و ناگسستنیِ ایمان) چنگ زده است که هیچگاه گسسته نمیشود. و الله شنوای داناست».
همچنین میفرماید:
﴿ ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاْ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗاۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ سُبۡحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ٣١ ﴾[التوبة: ۳۱].
«آنان، دانشمندان و راهبانشان و مسیح پسر مریم را به جای الله، به خدایی گرفتند؛ حال آنکه تنها دستور داشتند یگانه معبود برحق را عبادت نمایند که هیچ معبود برحقی جز او وجود ندارد. از آنچه به او شرک میورزند، پاک و منزه است».
الله متعال میفرماید:
﴿ إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يُغۡشِي ٱلَّيۡلَ ٱلنَّهَارَ يَطۡلُبُهُۥ حَثِيثٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتِۢ بِأَمۡرِهِۦٓۗ أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٥٤ ﴾[الأعراف: ۵۴].
«همانا پروردگارتان، الله است؛ ذاتی که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید و بر عرش استواء یافت. روز و شب را که با شتاب در پیِ هم میآیند، به هم میرساند و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید که به فرمانش هستند. آگاه باشید که آفرینش و فرمان، از آنِ اوست. الله، پروردگار جهانیان، بزرگ و برتر و والامقام است».
الله متعال میفرماید:
﴿ أَفَغَيۡرَ ٱللَّهِ أَبۡتَغِي حَكَمٗا وَهُوَ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡكِتَٰبَ مُفَصَّلٗاۚ وَٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ يَعۡلَمُونَ أَنَّهُۥ مُنَزَّلٞ مِّن رَّبِّكَ بِٱلۡحَقِّۖ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُمۡتَرِينَ ١١٤ ﴾[الأنعام: ۱۱۴].
«آیا داوری جز الله بجویم؟ حال آنکه اوست که کتاب را به صورت مفصل و واضح به سوی شما نازل کرده است. و آنان که به آنها کتاب دادهایم، میدانند که این کتاب بهحق از سوی پروردگارت نازل شده است؛ پس، از شککنندگان مباش».
همچنین میفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا جَآءَكُمُ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ مُهَٰجِرَٰتٖ فَٱمۡتَحِنُوهُنَّۖ ٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِإِيمَٰنِهِنَّۖ فَإِنۡ عَلِمۡتُمُوهُنَّ مُؤۡمِنَٰتٖ فَلَا تَرۡجِعُوهُنَّ إِلَى ٱلۡكُفَّارِۖ لَا هُنَّ حِلّٞ لَّهُمۡ وَلَا هُمۡ يَحِلُّونَ لَهُنَّۖ وَءَاتُوهُم مَّآ أَنفَقُواْۚ وَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَآ ءَاتَيۡتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّۚ وَلَا تُمۡسِكُواْ بِعِصَمِ ٱلۡكَوَافِرِ وَسَۡٔلُواْ مَآ أَنفَقۡتُمۡ وَلۡيَسَۡٔلُواْ مَآ أَنفَقُواْۚ ذَٰلِكُمۡ حُكۡمُ ٱللَّهِ يَحۡكُمُ بَيۡنَكُمۡۖ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٞ ١٠ ﴾[الـممتحنة: ۱۰].
«ای مؤمنان! هنگامی که زنانِ باایمان، با هجرت (از سرزمین کفر) نزدتان میآیند، آنان را به سوی کافران (و شوهران کافرشان) بازنگردانید؛ نه این زنان بر کافران، حلالند و نه آن کافران بر این زنان حلالند؛ و آنچه را مردان کافر هزینه کردهاند، به آنان بازپس دهید. بر شما گناهی نیست که چون مهرشان را به آنان بدهید، با آنها ازدواج کنید. و زنان کافر را در همسری خویش نگه ندارید و آنچه را هزینه کردهاید، مطالبه نمایید و (مردان کافر نیز میتوانند) آنچه را هزینه کردهاند، درخواست کنند. این، حکم الله است؛ میان شما حکم میکند. و الله، دانای حکیم است».
در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ أَوَ لَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّا نَأۡتِي ٱلۡأَرۡضَ نَنقُصُهَا مِنۡ أَطۡرَافِهَاۚ وَٱللَّهُ يَحۡكُمُ لَا مُعَقِّبَ لِحُكۡمِهِۦۚ وَهُوَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ ٤١ ﴾[الرعد: ۴۱].
«آیا به این توجه نکردهاند که ما قصد سرزمین کافران میکنیم و از اطرافش (با گسترش قلمرو اسلام) میکاهیم. و الله حکم میکند و هیچ چیز و هیچکس جلودارِ حکمش نیست. و الله خیلی زود به اعمال بندگانش رسیدگی میکند».
نیز میفرماید:
﴿ قُلۡ إِنِّي عَلَىٰ بَيِّنَةٖ مِّن رَّبِّي وَكَذَّبۡتُم بِهِۦۚ مَا عِندِي مَا تَسۡتَعۡجِلُونَ بِهِۦٓۚ إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِۖ يَقُصُّ ٱلۡحَقَّۖ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلۡفَٰصِلِينَ ٥٧ ﴾[الأنعام: ۵۷].
«بگو: من حجت آشکاری از سوی پروردگارم دارم و شما، آن را تکذیب کردید. عذاب زودهنگامی که درخواست میکنید، نزد من نیست. حکم و داوری تنها از آن الله است؛ حق را بیان میکند و او بهترین داور است».
از جمله نامهای پروردگارمان که با آن خودش را به بندگانش شناسانده و در کتابش و بر زبان فرستادگان و پیامبرانش آورده، اسم «الحکیم» است. این اسم، ۹۴ بار در قرآن کریم آمده است؛ از جمله: ﴿ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ ٣٢ ﴾[البقرة: ۳۲] ﴿ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ١٢٩ ﴾[البقرة: ۱۲۹]. ﴿ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡخَبِيرُ ١٨ ﴾[الأنعام: ۱۸]. و ﴿ وَٰسِعًا حَكِيمٗا ١٣٠ ﴾[النساء: ۱۳۰]. همچنین الله متعال میفرماید:
﴿ أَفَغَيۡرَ ٱللَّهِ أَبۡتَغِي حَكَمٗا وَهُوَ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡكِتَٰبَ مُفَصَّلٗا ﴾[الأنعام: ۱۱۴].
«آیا داوری جز الله بجویم؟ حال آنکه اوست که کتاب را به صورت مفصل و واضح به سوی شما نازل کرده است».
این آیه، دلیلیست بر اینکه «الحَکم» نیز اسم الله متعال است.
«الحاکم» نیز به همین معناست که در پنج جای قرآن، با صیغهی جمع آمده است؛ از جمله: ﴿ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلۡحَٰكِمِينَ ٨٧ ﴾[الأعراف: ۸۷]. «و او بهترین داور است»، ﴿ وَأَنتَ أَحۡكَمُ ٱلۡحَٰكِمِينَ ٤٥ ﴾[هود: ۴۵]. «و تو بهترین حکمرانی». و ﴿ أَلَيۡسَ ٱللَّهُ بِأَحۡكَمِ ٱلۡحَٰكِمِينَ ٨ ﴾[التین: ۸]. «آیا الله، بهترین حکمکنندگان نیست؟». حکیم، کسیست که اشیا را محکم و استوار میگرداند و هر چیزی را در جای خودش قرار میدهد؛ همانطور که الله متعال میفرماید:
﴿ صُنۡعَ ٱللَّهِ ٱلَّذِيٓ أَتۡقَنَ كُلَّ شَيۡءٍ ﴾[النمل: ۸۸].
«پدیده و ساختِ الله است که هر چیزی را استوار ساخته است».
پس «حکیم» ذاتیست که چیزی را بنا به تقدیر خود در جای خودش قرار میدهد؛ از جملهی معانی حکمت، حکمت الله در آفریدههایش میباشد و از آن، نظم و حکمت و ظرافتیست که در جسم و عقل و روح انسان میبینی. یکی از حکمتهای الله متعال، این است که انسان را در بهترین شکل آفریده است؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ ٤ ﴾[التین: ۴].
«ما، انسان را در بهترین شکل آفریدهایم».
اگر به قیافه و شکل انسان بنگرید یا به نیروها و توانمندیهایش یا به عقل و روان وی نگاه کنید، حکمت عظیم الله را میبینید [۲۵۸].
یکی از مفاهیم و مصادیق حکمت الله ﻷ، شریعتیست که در کتاب خود بر زبان پیامبرش نازل کرده است؛ به همین خاطر الله متعال قرآن را به حکیم بودن توصیف میکند؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ ذَٰلِكَ نَتۡلُوهُ عَلَيۡكَ مِنَ ٱلۡأٓيَٰتِ وَٱلذِّكۡرِ ٱلۡحَكِيمِ ٥٨ ﴾[آل عمران: ۵۸].
«اینها که بر تو وحی کردیم، جزو آیات و قرآنِ حکیم است».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَٱلۡقُرۡءَانِ ٱلۡحَكِيمِ ٢ ﴾[یس: ۲].
«سوگند به قرآن استوار و حکمتآمیز».
پس، حکمت الله در تشریع و مقاصد و اسرار شریعت، آشکار است. آری؛ شریعت و آفرینش و تقدیرِ الله متعال، همهاش استوار و حکیمانه است؛ هر چند برخی از عقلها، از فهم ابعاد حکمت خداوندی ناتوان باشند؛ زیرا حقیقت برخی از اخبار غیبی و شرایعی که الله متعال بیان فرموده است، نسلها و عصرها پس از زمان نزول شریعت، آشکار شده است؛ چنانکه علم بشری، پیوسته یافتههای جدیدی را کشف میکند و این درست نیست که اگر فرد یا گروهی یکی از اخبار یا فرامین الله را درک نکند، آن را انکار نماید؛ چون الله، حاکمترین حاکمان و داناترین عالِمان و بهترین روزیرسان و برترین آفریننده است. پس حکیم، ذاتیست که در تدبیر و برنامهاش، خلل و لغزش و انحرافی وجود ندارد و کردار و گفتارش در جای خود، مبتنی بر حکمت و عدل و درستی و استواری هستند؛ لذا هر کاری که انجام میدهد،- یعنی همهی افعال الاهی،- استوار است و هر سخنی که میگوید،- یعنی تمام اقوال یا کلامش،- راست و درست میباشد [۲۵۹].
در قرآن حکیم، آموزههای استوار و متناسب و احکام صحیحی وجود دارد که حیات انسان را بهبود و مشکلات کنونیاش در عرصهی فکر، اقتصاد، سیاست و جامعه را حل میکند [۲۶۰].
در قرآن کریم، هم اصول کلی هدایت بیان شده، و هم مبانی و قواعد و زیرساختهای کلی که لازمهی حیات انسان است؛ به همین خاطر خداوند ﻷمیفرماید:
﴿ هُوَ ٱلَّذِي بَعَثَ فِي ٱلۡأُمِّيِّۧنَ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمۡ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبۡلُ لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ ٢ ﴾[الجمعة: ۲].
«او، ذاتیست که در میان مردم درسنخوانده، پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان میخواند و پاکشان میسازد و به آنها کتاب و حکمت میآموزد؛ اگرچه پیشتر در گمراهی آشکاری بودند».
این، دلیلیست بر اینکه حکمت به معنای سنت میباشد؛ از جمله حکمت الهی، این است که پیامبرانی از میان بشر انتخاب و برای هدایت آنها فرستاده است؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ لَقَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ عَزِيزٌ عَلَيۡهِ مَا عَنِتُّمۡ حَرِيصٌ عَلَيۡكُم بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ ١٢٨ ﴾[التوبة: ۱۲۸].
«بهراستی پیامبری از خودتان به سویتان آمد که رنجهای شما بر او دشوار است و به (هدایت) شما اشتیاق وافری دارد و نسبت به مومنان دلسوز و مهربان است».
الله متعال از میان فرستادگان خود- که در علم و عقل و فهم و درک و توان بشری، در اوج کمال هستند- گلِ سرسبد آنها را برگزیده است تا پیام الهی را به بشریت برساند و حجت بر مردم تمام شود. پیامبر جمنزلت عظیمی دارد که هرکه سیرتش را بخواند، آن را درمییابد. الله متعال با برانگیختن این پیامبر جبر مردم منت نهاد؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ لَقَدۡ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذۡ بَعَثَ فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡ أَنفُسِهِمۡ يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمۡ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبۡلُ لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ ١٦٤ ﴾[آل عمران: ۱۶۴].
«الله، بر مومنان منت نهاد که در میانشان پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بر آنها بخواند و پاکشان بدارد و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد؛ اگرچه پیشتر در گمراهی آشکاری بودند».
از جملهی حکمت الله ﻷ، این است که پیامبران را برانگیخته و برای هدایت مردم و اقامهی حجت، کتاب نازل کرده است [۲۶۱].
معنای دیگر حکمت خداوند، این است که آن را به برخی از بندگانش الهام مینماید؛ همانطور که میفرماید:
﴿ يُؤۡتِي ٱلۡحِكۡمَةَ مَن يَشَآءُۚ وَمَن يُؤۡتَ ٱلۡحِكۡمَةَ فَقَدۡ أُوتِيَ خَيۡرٗا كَثِيرٗاۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّآ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٢٦٩ ﴾[البقرة: ۲۶۹].
«الله به هرکس که بخواهد، حکمت میبخشد و هرکه از حکمت و دانش برخوردار شود، بهراستی که از خیر فراوانی برخوردار شده است. و تنها خردمندان پند میگیرند».
پس الله متعال به برخی از بندگانش حکمت میدهد؛ بدینسان این دسته از بندگانش میدانند که چگونه مشکلات را حل نمایند و چگونه از سختیها و ناگواریها بیرون آیند و چگونه با موانع سخت و دشوار رفتار کنند و چگونه هر چیزی را در جای خودش قرار دهند. دنیای اسلام به شدت نیازمند مجلس حکیمانیست که امت اسلامی از خبرگی و معرفت و تجاربشان استفاده کنند و مسلمانان، ناخواسته یا ندانسته، کاری بدون بصیرت انجام ندهند و قربانی بحرانها و سختیها نشوند [۲۶۲].
اما «الحَکم»، ذاتیست که حکم و تسلط و قدرت دارد؛ پس چیزی بدون اجازهی او روی نمیدهد و او تدبیرکننده و تصرفکننده است:
﴿ كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِي شَأۡنٖ ٢٩ ﴾[الرحمن: ۲۹].
«(الله،) هر روز در کاریست».
همچنین «الحَکم» ذاتیست که حق تشریع و قانونگذاری و حلال کردن و حرام کردن را دارد؛ پس حُکم، همان چیزیست که تشریع گردیده و دین، آن چیزیست که امر و نهی شده است؛ لذا کسی یا چیزی نمیتواند حُکمِ الله را به عقب اندازد و کسی یا چیزی نمیتواند قضایش را رد نماید. «قدر» (یا ولایت تقدیری) و «شرع» (یا ولایت تشریعی) در این آیه جمع شدهاند:
﴿ أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُ ﴾[الأعراف: ۵۴].
«آگاه باشید که آفرینش و فرمان، از آنِ اوست».
وقتی میفرماید: «أحکم الحاکمین» و «خیر الحاکمین»، تأکیدی بر عدالت و رحمت اوست و نیز تأکیدی بر اینکه او، همه چیز را در جای خودش قرار داده است.
در تقدیر خدا، هیچ بینظمی و ظلمی نیست و در شریعتش نیز هیچگونه تبعیضی وجود ندارد؛ بلکه شریعت الله، ضامن حفظ حقوق همه است؛ چنانکه حاکم و محکوم یا عموم مردم، و نیز مرد و زن، نیکوکار و بدکار، مسلمان و کافر، قوی و ضعیف همگی از حقوق خود برخوردارند و شریعت الاهی، حقوق مادی و معنوی همهی انسانها را بدون استثنا در همهی احوال، چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح، حفظ کرده است؛ به همین خاطر بر هر مسلمانی واجب است که کتاب الله و سنت پیامبر جرا در تمام امورِ ریز و درشت زندگی و در عرصهی فردی و اجتماعی و خانوادگی و امور خاص و عام و در حوزهی سیاست و اقتصاد و جامعه و تبلیغات و در هر چیزی، حاکم گرداند [۲۶۳].
[۲۵۸]- مع الله، ص۱۸۴. [۲۵۹]- همان، ص۱۸۶. [۲۶۰]- همان. [۲۶۱]- همان، ص۱۸۷. [۲۶۲]- همان. [۲۶۳]- همان، ص۱۸۸.
الله متعال میفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡۖ فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلًا ٥٩ ﴾[النساء: ۵۹].
«ای مومنان! از الله اطاعت کنید و از پیامبر فرمان ببرید و (نیز از) صاحبان امرتان؛ و هرگاه در چیزی اختلاف کردید، آن را به الله و رسول بازگردانید؛ اگر به الله و رستاخیز ایمان دارید. این بهتر است و سرانجام بهتری دارد».
در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاْ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ وَقَدۡ أُمِرُوٓاْ أَن يَكۡفُرُواْ بِهِۦۖ وَيُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمۡ ضَلَٰلَۢا بَعِيدٗا ٦٠ ﴾[النساء: ۶۰].
«مگر نمیبینی کسانی را که گمان میبرند به آنچه بر تو و پیش از تو نازل شده، ایمان آوردهاند و میخواهند طاغوت را داور قرار دهند؟ حال آنکه دستور یافتهاند به طاغوت کافر شوند؟ شیطان میخواهد آنان را به گمراهی دور و درازی دچار نماید».
همچنین میفرماید:
﴿ إِنَّمَا كَانَ قَوۡلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذَا دُعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَهُمۡ أَن يَقُولُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ ٥١ ﴾[النور: ۵۱].
«گفتار مؤمنان در آن هنگام که به سوی الله و فرستادهاش فراخوانده میشوند تا در میانشان حکم کند، تنها این است که میگویند: شنیدیم و اطاعت کردیم. و آنان رستگارند».
اساس اسلام، تسلیم شدن در برابر الله و فرمانبرداری از او با طاعت و خلوص نیت و پاک شدن از شرک میباشد. [۲۶۴]الله بلندمرتبه میفرماید:
﴿ وَمَنۡ أَحۡسَنُ دِينٗا مِّمَّنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ وَٱتَّبَعَ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۗ وَٱتَّخَذَ ٱللَّهُ إِبۡرَٰهِيمَ خَلِيلٗا ١٢٥ ﴾[النساء: ۱۲۵].
«و چه آیینی بهتر از دین کسیست که خود را تسلیم الله میکند و نیکوکار و پیرو دین حنیف و توحیدی ابراهیم است؟ الله، ابراهیم را به دوستی برگزید».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٨٥ ﴾ [آل عمران: ۸۵].
«و هر کس دینی جز اسلام بجوید، هرگز از او پذیرفته نمیشود و در آخرت از زیانکاران خواهد بود».
همچنین میفرماید:
﴿ وَنَزَّلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ تِبۡيَٰنٗا لِّكُلِّ شَيۡءٖ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ وَبُشۡرَىٰ لِلۡمُسۡلِمِينَ ٨٩ ﴾[النحل: ۸۹].
«و کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، و هدایت و رحمت و بشارتی برای مسلمانان است».
[۲۶۴]- الحکم بغیر ما أنزل الله، اثر دکتر عبدالرحمن المحمود، صفحات۲۲-۲۷.
دربارهی شهادت لا إله إلا الله در مبحث ادلهی توحید عبادت، مواردی ذکر شد؛ اما دربارهی شهادت محمدٌ رسولالله، آیات زیر آمده است:
﴿ فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا ٦٥ ﴾[النساء: ۶۵].
«خیر؛ سوگند به پروردگارت آنها ایمان ندارند تا آنکه تو را در اختلافاتشان به داوری بخوانند و از داوری تو دلگیر نشوند و کاملا تسلیم باشند».
﴿ وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْ ﴾[الحشر: ۷].
«آنچه پیامبر به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را بازداشت، بازآیید».
﴿ قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ٣١ قُلۡ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَۖ فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡكَٰفِرِينَ ٣٢ ﴾ [آل عمران: ۳۱-۳۲].
«بگو: اگر الله را دوست دارید، از من پیروی کنید تا الله شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد. و الله، آمرزندهی مهرورز است. بگو: از الله و پیامبر اطاعت کنید؛ و اگر سرپیچی کنند، بدانند که الله کافران را دوست ندارد».
الله متعال میفرماید:
﴿ وَلَا يُشۡرِكُ فِي حُكۡمِهِۦٓ أَحَدٗا ٢٦ ﴾[الکهف: ۲۶].
«هیچکس را در حُکمش شریک نمیگرداند».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَإِنۡ أَطَعۡتُمُوهُمۡ إِنَّكُمۡ لَمُشۡرِكُونَ ١٢١ ﴾[الأنعام: ۱۲۱].
«و اگر از آنان پیروی کنید، بهطور قطع شما هم مشرکید».
همچنین میفرماید:
﴿ أَفَحُكۡمَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ يَبۡغُونَۚ وَمَنۡ أَحۡسَنُ مِنَ ٱللَّهِ حُكۡمٗا لِّقَوۡمٖ يُوقِنُونَ ٥٠ ﴾.
«آیا خواهان حُکم جاهلیتند؟ و برای کسانی که یقین دارند، چه حکمی بهتر از حکم الله است؟».
این ادله، فقط به عنوان نمونه بیان شد؛ و گرنه، أدلهی وارده در این زمینه بسیار فراوان است.
هرگاه بندگان الله، دینشان را برپای دارند و خالصانه و در نهان و آشکار، الله را بهفریاد بخوانند، الله متعال به آنان قدرت میدهد و آنان را در زمین، جایگزین قدرتمندان میگرداند؛ همانطور که به پیشینیانشان در زمین قدرت داده بود؛ این، یک سنتِ الهیست که در سرگذشتهای مختلفی در کتاب الله بیان شده است:
الف- پس از آنکه الله متعال، یوسف ÷را مورد ابتلا و آزمایش قرار داد و او از آزمون الهی، سربلند بیرون آمد و ثابت شد که از نیکوکاران است، شایستگی یافت که الله به او قدرت و حکومت دهد؛ همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿ وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي ٱلۡأَرۡضِ يَتَبَوَّأُ مِنۡهَا حَيۡثُ يَشَآءُۚ نُصِيبُ بِرَحۡمَتِنَا مَن نَّشَآءُۖ وَلَا نُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ ٥٦ ﴾[یوسف: ۵۶].
«و بدینسان در سرزمین (مصر) به یوسف قدرت دادیم و هرگونه که میخواست، در آن تصرف میکرد. رحمت خویش را به هرکه بخواهیم، میرسانیم و پاداش نیکوکاران را تباه نمیکنیم».
ب- هنگامی که بنیاسرائیل از گرفتار شدن به دست فرعون و لشکریانش، ترسیده بودند، موسی ÷بسیار علاقهمند بود که این سنت الهی، برای قومش آشکار گردد؛ از اینرو به آنان فرمود:
﴿ ٱسۡتَعِينُواْ بِٱللَّهِ وَٱصۡبِرُوٓاْۖ إِنَّ ٱلۡأَرۡضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۖ وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ ١٢٨ ﴾[الأعراف: ۱۲۸].
«از الله یاری بخواهید و شکیبا باشید که بهراستی زمین از آنِ الله است و آن را به هرکس از بندگانش که بخواهد، میبخشد و سرانجام نیک، از آنِ پرهیزکاران است».
یعنی سرانجام، زمین از آن شما خواهد بود؛ بدین شرط که از پرهیزکاران باشید و شریعت الله را در زمین بهاجرا درآورید [۲۶۵].
وقتی قوم موسی ÷، برای رسیدن به عاقبت نیک بیصبری نشان دادند و پیروزی را دور دانستند، موسی ÷سنت استخلاف را به آنان گوشزد کرد:
﴿ عَسَىٰ رَبُّكُمۡ أَن يُهۡلِكَ عَدُوَّكُمۡ وَيَسۡتَخۡلِفَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَيَنظُرَ كَيۡفَ تَعۡمَلُونَ ١٢٩ ﴾[الأعراف: ۱۲۹].
«امید است که پروردگارتان، دشمنتان را نابود کند و شما را در این سرزمین جانشینِ (آنان) بگرداند و ببیند که چگونه عمل میکنید؟».
سپس الله ﻷبه وعدهای که به آنان داده بود، وفا کرد؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ وَأَوۡرَثۡنَا ٱلۡقَوۡمَ ٱلَّذِينَ كَانُواْ يُسۡتَضۡعَفُونَ مَشَٰرِقَ ٱلۡأَرۡضِ وَمَغَٰرِبَهَا ٱلَّتِي بَٰرَكۡنَا فِيهَاۖ وَتَمَّتۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ ٱلۡحُسۡنَىٰ عَلَىٰ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ بِمَا صَبَرُواْۖ وَدَمَّرۡنَا مَا كَانَ يَصۡنَعُ فِرۡعَوۡنُ وَقَوۡمُهُۥ وَمَا كَانُواْ يَعۡرِشُونَ ١٣٧ ﴾[الأعراف: ۱۳۷].
«و نواحی شرقی و غربی این سرزمین را که در آن برکت نهادهایم، در اختیار مستضعفان گذاشتیم و به سبب شکیبایی و صبری که بنیاسرائیل نمودند، وعدهی نیک پروردگارت به آنان، تحقق یافت و سازههای فرعون و فرعونیان و ساختمانهای برافراشتهی آنان را در هم کوبیدیم».
الله متعال، پس از آنکه این سرزمین را به آنان بخشید، بر آنها با اعطای قدرت و توان، منت نهاد و فرمود:
﴿ وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّةٗ وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِينَ ٥ وَنُمَكِّنَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَنُرِيَ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَجُنُودَهُمَا مِنۡهُم مَّا كَانُواْ يَحۡذَرُونَ ٦ ﴾[القصص: ۵-۶].
«و میخواهیم بر کسانی که در زمین به استضعاف و ناتوانی کشیده شدهاند، منت بگذاریم و آنان را پیشوا قرار دهیم و آنان را وارث (زمین) بگردانیم؛ و در زمین به آنان قدرت و نیرو ببخشیم و به فرعون و هامان و سپاهیانشان چیزی را نشان دهیم که از ناحیهی مستضعفان، بیمناک بودند».
ج- الله متعال به مؤمنان این امت، همان وعدهای را داده که به مؤمنان پیش از آنان داده بود؛ چنانکه میفرماید:
﴿ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَيَسۡتَخۡلِفَنَّهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ كَمَا ٱسۡتَخۡلَفَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمۡ دِينَهُمُ ٱلَّذِي ٱرۡتَضَىٰ لَهُمۡ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّنۢ بَعۡدِ خَوۡفِهِمۡ أَمۡنٗاۚ يَعۡبُدُونَنِي لَا يُشۡرِكُونَ بِي شَيۡٔٗاۚ وَمَن كَفَرَ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ ٥٥ ﴾[النور: ۵۵].
«الله به آن دسته از شما که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، نوید میدهد که حتما در زمین به آنان خلافت میبخشد؛ چنانکه به پیشینیانشان حکومت بخشید. و دینشان را که برایشان پسندیده است، استوار میسازد و پس از ترس و بیمشان، امنیت و آسودگی خاطر را جایگزینش میگرداند. مرا عبادت میکنند و چیزی را شریکم نمیگردانند. و کسانی که پس از این ناسپاسی کنند، فاسق و نابکارند».
پس هرگاه مردم، ایمان را محقق نمایند و به شریعت پروردگار گستردهمهر گردن نهند و قضاوت و داوری خویش را به شریعتش ارجاع دهند، ثمره و نتیجهی این کار و اثر ماندگار آن، به سراغشان خواهد آمد:
﴿ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمۡ دِينَهُمُ ٱلَّذِي ٱرۡتَضَىٰ لَهُمۡ ﴾[النور: ۵۵].
«و دینشان را که برایشان پسندیده است، استوار میسازد».
لذا اگر مؤمنان، مقدمات جانشینی را فراهم کردند، بدیهیست که نتایجش را خواهند دید؛ یعنی اگر در کارهای خود، از الله داوری بخواهند و جویای حُکم الله باشند، استخلاف و جانشینیِ آنان در زمین تحقق خواهد یافت و اگر به احکام شریعت گردن نهند، الله به انسان قدرت و حکومت- یا عزت و سرافرازی- میبخشد [۲۶۶].
وقایع تاریخ اسلام به خوبی نشان میدهد که این وعدهی الهی بارها تحقق یافته است؛ هر عصر و زمانی که مسلمانان بر دشمنانشان پیروز شدهاند یا در امور دنیویِ خود پیشرفتی کردهاند، بیانگر این واقعیت است که این قدرت و توان، ثمرهی عمل به شریعت و بر پاداشتن دین الله بوده است [۲۶۷].
[۲۶۵]- تفسیر المنار، (۹/۸۱). [۲۶۶]- الحکم و التحاکم فی خطاب الوحى، دکتر عبدالعزیز مصطفى، (۱/۶۷۳). [۲۶۷]- هجر القرآن الکریم أنواعه و أحکامه، دکتر محمود الدوسری، ص۶۲۷.
الله متعال برای مؤمنان و عاملان به شریعتش تضمین فرموده که در صورت استقامت و پایداری بر توحید و کنار گذاشتنن انواع شرک، امنیتی را که آرزوی همیشگی آنان بوده است، محقق سازد؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡأَمۡنُ وَهُم مُّهۡتَدُونَ ٨٢ ﴾.
«امنیت، از آنِ کسانیست که ایمان آوردند و ایمانشان را به شرک نیامیختند؛ آنان، هدایتیافتهاند».
هیچ امتی نمیتواند اخلاص در عبودیت و رهایی از آلودگیهای شرک را محقق سازد و در نتیجه، احساس امنیت و استقرار نماید، مگر زمانی که شریعت الله را بهطور کامل و بدون نقص اجرا کند؛ و گرنه، ترس و نگرانی همهجانبه، امتهای منحرف از شریعت را احاطه کرده و امنیت را از آنان سلب نموده است. الله متعال میفرماید:
﴿ أَفَأَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَىٰٓ أَن يَأۡتِيَهُم بَأۡسُنَا بَيَٰتٗا وَهُمۡ نَآئِمُونَ ٩٧ أَوَ أَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَىٰٓ أَن يَأۡتِيَهُم بَأۡسُنَا ضُحٗى وَهُمۡ يَلۡعَبُونَ ٩٨ أَفَأَمِنُواْ مَكۡرَ ٱللَّهِۚ فَلَا يَأۡمَنُ مَكۡرَ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ ٩٩ أَوَ لَمۡ يَهۡدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡأَرۡضَ مِنۢ بَعۡدِ أَهۡلِهَآ أَن لَّوۡ نَشَآءُ أَصَبۡنَٰهُم بِذُنُوبِهِمۡۚ وَنَطۡبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ فَهُمۡ لَا يَسۡمَعُونَ ١٠٠ ﴾[الأعراف: ۹۷-۱۰۰].
«آیا مردم و اهالی آبادیها، احساس امنیت میکنند از اینکه عذابمان شبانه و در حالی که خوابند، به سراغشان بیاید؟ آیا اهالی آبادیها احساس امنیت میکنند از اینکه عذابمان در روز و در حالی که سرگرمند، به سراغشان بیاید؟ آیا از عذاب الهی در امانند؟ تنها زیانکاران از عذاب الهی (غافلند و) احساس امنیت میکنند. آیا (سرگذشت پیشینیان)، برای کسانی که زمین را پس از ساکنانِ گذشتهاش به ارث میبرند، روشن و واضح نکرده که اگر ما بخواهیم آنان را به سزای گناهانشان میرسانیم؟ و بر دلهایشان مُهر میزنیم و از اینرو پند نمیگیرند».
الله متعال در موقعیتهای ترسناک و هراسانگیز، به وسیلهی امنیت و آرامش، بر مؤمنان که از حکم الله و پیامبر جفرمان بردند، منت نهاد؛ چنانکه میفرماید:
﴿ هُوَ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ لِيَزۡدَادُوٓاْ إِيمَٰنٗا مَّعَ إِيمَٰنِهِمۡۗ وَلِلَّهِ جُنُودُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمٗا ٤ ﴾[الفتح: ۴].
«او، ذاتیست که در دل مؤمنان، آرامش نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزاید. و سپاهیان آسمان و زمین، از آنِ الله است. و الله، دانای حکیم میباشد».
سکینه، همان آرامش است و کسانی که الله متعال بر آنان آرامش نازل کرد، صحابه در روز حدیبیه بودند؛ کسانی که دعوت الله و پیامبرش را اجابت نمودند و به حکم الله و رسولالله جگردن نهادند [۲۶۸]. هرگاه مردم به شریعت الله عمل کنند و احکامش را بهاجرا درآورند، امنیت کامل در مال و آبرو و خونشان تضمین میشود؛ چون هیچ حدی از حدود و هیچ دستوری از شریعت الهی نیست، مگر اینکه به خاطرش، ضرورتی از ضرورتهای پنجگانه، یعنی دین و جان و عقل و آبرو و مال حفظ میشود [۲۶۹].
قوانین وضعی بشر، اگر با شریعت و قوانین اسلامی مطابقت نداشته باشند، امنیت و استقراری ایجاد نمیکنند. دولتها از گذشته تا حال، برای ایجاد و حفظ امنیت داخلی خود اموال هنگفتی را خرج کرده و مقررات زیادی وضع نمودهاند؛ اما حتی یکدهم امنیتی را که ممکن است در صورت اجرای حدی از حدود الهی- مثلاً- مانند حد سرقت بهدست آورند، برای مردم فراهم نکردهاند [۲۷۰].
[۲۶۸]- همان، ص۶۲۸. [۲۶۹]- همان. [۲۷۰]- همان، ص۶۲۹.
الله متعال میفرماید:
﴿ وَلَيَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ ٤٠ ٱلَّذِينَ إِن مَّكَّنَّٰهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَمَرُواْ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَنَهَوۡاْ عَنِ ٱلۡمُنكَرِۗ وَلِلَّهِ عَٰقِبَةُ ٱلۡأُمُورِ٤١ ﴾[الحج: ۴۰-۴۱].
«بهطور قطع الله به کسی که دینش را یاری نماید، یاری میرساند. همانا الله، توانای چیره و شکستناپذیر است. کسانی که اگر آنان را در زمین به قدرت رسانیم، نماز را برپا میدارند و زکات میدهند و امر به معروف و نهی از منکر مینمایند. و پایان همهی کارها از آنِ الله است».
معنایش این است کسی که دین الله و دوستان الله را یاری کند و از شریعت او دفاع نماید، بهقطع الله متعال او را یاری میرساند؛ همانطور که مهاجران و انصار را در برابر سران عرب و شاهان پارس و روم یاری کرد و سرزمین و قصرهای آنان را به مهاجران و انصار شبخشید [۲۷۱].
این، سنت الله متعال است به کسی که دینش را یاری کند، یاری میرساند؛ همچنانکه میفرماید:
﴿ إِن تَنصُرُواْ ٱللَّهَ يَنصُرۡكُمۡ وَيُثَبِّتۡ أَقۡدَامَكُمۡ ٧ ﴾[محمد: ۷].
«ای مؤمنان! اگر (دین) الله را یاری کنید، (الله) شما را یاری میکند».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَكَانَ حَقًّا عَلَيۡنَا نَصۡرُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٤٧ ﴾[الروم: ۴۷].
«و یاری مؤمنان، حقی برعهدهی ماست».
به همین خاطر نصرت و عزت یا عدم نصرت امت اسلام، به میزان پیرویِ آنها- اعم از سرپرستان و زیردستان- از شریعت الله در ظاهر و باطن بستگی دارد؛ لذا اطاعت از شریعت، ضامن پیروزیست و نصرت الهی را به همراه دارد و زمین را در اختیار امت قرار میدهد [۲۷۲].
[۲۷۱]- روح المعانی، اثر آلوسى، (۱۷/۱۶۴). [۲۷۲]- هجر القرآن العظیم،۶۳۰.
الله أمیفرماید:
﴿ لَقَدۡ أَنزَلۡنَآ إِلَيۡكُمۡ كِتَٰبٗا فِيهِ ذِكۡرُكُمۡۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ ١٠ ﴾[الأنبیاء: ۱۰].
«ما کتابی به سویتان نازل کردیم که پند و اندرزتان در آن است؛ آیا نمیاندیشید؟».
یعنی شرف و عزت شما در آن است. الله أدر آخر آیه میفرماید: ﴿ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ ١٠ ﴾؛ استفهام در اینجا استفهام توبیخ و سرزنش میباشد و بدین معناست که: مگر نمیفهمید که به وسیلهی چه چیزی بر دیگران برتری یافتید؟ [۲۷۳]این امت، به شرف و عزت دست نمییابد، مگر از طریق تمسک جستن به دینش و عملی کردن احکام شریعت در تمامی جنبههای زندگی؛ همانطور که عمر شمیگوید: «ما خوارترین مردم بودیم که الله به وسیلهی اسلام به ما عزت داد؛ پس اگر در جایی غیر از این به دنبال عزت باشیم، الله ما را خوار میگرداند» [۲۷۴]پس میان عزت و ذلتِ امت اسلامی و موضعگیری آنها در قبال اجرای شریعت، ارتباط تنگاتنگی وجود دارد؛ لذا امت اسلامی هیچگاه عزت را در غیر دین الله نخواهد یافت و تنها با انحراف از دین خداست که خوار و ذلیل میشود [۲۷۵].
هرکه خواهان عزت است، عزت را در اطاعت و فرمانبرداری از الله متعال بجوید؛ زیرا منبع عزت، از جانب خداست و باید عزت را از سرچشمهاش جستوجو کرد؛ همانطور که الله متعال میفرماید:
﴿ مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡعِزَّةَ فَلِلَّهِ ٱلۡعِزَّةُ جَمِيعًا ﴾[فاطر: ۱۰].
«هرکس عزت میخواهد، بداند که همهی عزت از آنِ الله است».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَلِلَّهِ ٱلۡعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلۡمُؤۡمِنِينَ وَلَٰكِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَا يَعۡلَمُونَ ٨ ﴾[المنافقون: ۸].
«حال آنکه عزت، از آنِ الله و رسول او و مؤمنان است؛ ولی منافقان نمیدانند».
این عزت همانطور که برای مؤمنانِ پیشین بود، برای سایر مؤمنان نیز میباشد؛ البته بدین شرط که در تعظیم و بزرگداشت محارم الله و اجرای شریعتش و احساس عزت به دین او، پیرو آنان باشند [۲۷۶].
[۲۷۳]- زاد المسیر، اثر ابن جوزی، (۵/۳۴۱۹). [۲۷۴]- صحیح الترغیب و الترهیب، (۳/۱۰۰)، شمارهی: ۲۸۹۳. [۲۷۵]- هجرالقرآن العظیم، ص۶۳۱. [۲۷۶]- همان.
الله أمیفرماید:
﴿ وَلَوۡ أَنَّ أَهۡلَ ٱلۡقُرَىٰٓ ءَامَنُواْ وَٱتَّقَوۡاْ لَفَتَحۡنَا عَلَيۡهِم بَرَكَٰتٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلَٰكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذۡنَٰهُم بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ ٩٦ ﴾[الأعراف: ۹۶].
«و اگر مردم شهرها و آبادیها ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند، برکتهای آسمان و زمین را بر آنان میگشودیم؛ ولی انکار نمودند و ما، آنان را به سبب کردارشان گرفتیم».
این آیه، به مؤمنانی که شریعت الله را اجابت نمودهاند، وعده داده است که هرگاه معنای ایمان و تقوا را محقق نمایند، برکتهای الله برای آنها نازل خواهد شد. شرط نزول برکتهای آسمان و زمین، اجابت فرمانِ الله و پیامبر جو برپا داشتن شریعت است [۲۷۷].
[۲۷۷]- همان، ص۶۳۲.
الله أمیفرماید:
﴿ فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا ٦٥ وَلَوۡ أَنَّا كَتَبۡنَا عَلَيۡهِمۡ أَنِ ٱقۡتُلُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ أَوِ ٱخۡرُجُواْ مِن دِيَٰرِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٞ مِّنۡهُمۡۖ وَلَوۡ أَنَّهُمۡ فَعَلُواْ مَا يُوعَظُونَ بِهِۦ لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ وَأَشَدَّ تَثۡبِيتٗا ٦٦ ﴾[النساء: ۶۵-۶۶].
«خیر؛ سوگند به پروردگارت، آنها ایمان ندارند تا آنکه تو را در اختلافاتشان به داوری بخوانند و از داوری تو دلگیر نشوند و کاملا تسلیم باشند و اگر به آنان حکم میکردیم خویشتن را بکشید یا از خانههایتان بیرون بروید، جز عدهی اندکی از آنان این فرمان را انجام نمیدادند و اگر آنان پندی را که به ایشان داده میشد، انجام میدادند، برایشان بهتر بود و ایمانشان را استوارتر میساخت».
موضوعی که بدان توصیه میشود و به خاطر آن وعدهی خیر داده شده، حاکم گردانیدن شریعت و فرمانبرداری کامل از پیامبر جاست؛ زیرا اگر مسلمانان اوامر الله را بهطور دقیق انجام دهند، الله متعال آنان را بر حق ثابتقدم میگرداند و در نتیجه در امور دینشان دچار سختی و آشفتگی نمیشوند. [۲۷۸]
[۲۷۸]- فتح القدیر، اثر شوکانی، (۱/۷۳۲).
الله أمیفرماید:
﴿ إِنَّمَا كَانَ قَوۡلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذَا دُعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَهُمۡ أَن يَقُولُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ ٥١ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَخۡشَ ٱللَّهَ وَيَتَّقۡهِ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَآئِزُونَ ٥٢ ﴾[النور: ۵۱-۵۲].
«گفتار مؤمنان در آن هنگام که به سوی الله و فرستادهاش فراخوانده میشوند تا در میانشان حکم کند، تنها این است که میگویند: شنیدیم و اطاعت کردیم. و آنان رستگارند. و کسانی که از الله و رسولش اطاعت میکنند و از الله میترسند و تقوای الهی پیشه مینمایند، رستگارند».
این آیه، اسباب رستگاری در دنیا و آخرت را یکجا ذکر نموده است که عبارتند از: اطاعت از پیامبر ج، و خشیت و ترس از الله أ [۲۷۹].
[۲۷۹]- التحریر و التنویر، اثر طاهر بن عاشور، (۱۸/۲۲۱).
الله أمیفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ يُبَايِعۡنَكَ عَلَىٰٓ أَن لَّا يُشۡرِكۡنَ بِٱللَّهِ شَيۡٔٗا وَلَا يَسۡرِقۡنَ وَلَا يَزۡنِينَ وَلَا يَقۡتُلۡنَ أَوۡلَٰدَهُنَّ وَلَا يَأۡتِينَ بِبُهۡتَٰنٖ يَفۡتَرِينَهُۥ بَيۡنَ أَيۡدِيهِنَّ وَأَرۡجُلِهِنَّ وَلَا يَعۡصِينَكَ فِي مَعۡرُوفٖ فَبَايِعۡهُنَّ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُنَّ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ١٢ ﴾[الـممتحنة: ۱۲].
«ای پیامبر! هنگامی که زنان باایمان نزدت بیایند تا با تو بیعت کنند که چیزی را شریک الله قرار ندهند و دزدی و زنا نکنند و فرزندانشان را نکشند و آنان را جز به شوهران خویش نسبت ندهند و در هیچ کار شایستهای از تو نافرمانی نکنند، با آنان بیعت کن و برایشان از الله آمرزش بخواه. همانا الله، آمرزندهی مهرورز است».
در این آیه الله متعال به پیامبرش دستور داده که هرگاه زنان بر سرِ پیروی از پیامبر جو رضایت به حکمِ الله، با آن بزرگوار جبیعت کنند، برای آنها درخواست آمرزش نماید. در این آیه و نیز در حدیث، بیان شده که الله ﻷنسبت به زنانی که با پیامبر جبیعت کردهاند، در صورتی که به بیعتشان وفا نمایند، آمرزنده و مهربان است. [۲۸۰]
عباده بن صامت سمیگوید: رسولالله جدر میان جمعی از صحابه، فرمود: «بَایِعُونِی عَلَى أَنْ لا تُشْرِكُوا بِاللَّهِ شَیْئًا، وَلا تَسْرِقُوا، وَلا تَزْنُوا، وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ، وَلا تَأْتُوا بِبُهْتَانٍ تَفْتَرُونَهُ بَیْنَ أَیْدِیكُمْ وَأَرْجُلِكُمْ، وَلا تَعْصُوا فِی مَعْرُوفٍ، فَمَنْ وَفَّى مِنْكُمْ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ، وَمَنْ أَصَابَ مِنْ ذَلِكَ شَیْئًا فَعُوقِبَ فِی الدُّنْیَا فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ، وَمَنْ أَصَابَ مِنْ ذَلِكَ شَیْئًا ثُمَّ سَتَرَهُ اللَّهُ فَهُوَ إِلَى اللَّهِ إِنْ شَاءَ عَفَا عَنْهُ وَإِنْ شَاءَ عَاقَبَهُ» [۲۸۱]یعنی: «با من بیعت کنید که چیزی را شریک الله قرار ندهید و دزدی و زنا نکنید و فرزندانتان را به قتل نرسانید و به همدیگر تهمت زنا نزنید و در کارهای نیک نافرمانی نکنید. هرکس از شما به این موارد وفا نماید، اجرش با خداست و هرکس به یکی از اینها عمل نکند و در دنیا مجازات شود، این مجازات، کفارهی گناهش خواهد بود؛ و هرکس به یکی از اینها عمل نکند و الله گناهش را بپوشاند، حسابش با خداست: اگر بخواهد، از او در میگذرد و اگر بخواهد، مجازاتش میکند».
در همهی بیعتهایی که پیامبر جاز مردان و زنان مؤمن میگرفت، بر موضعِ حَکَم قرار دادنِ الله و شریعتش تأکید میشد؛ در این بیعتها ضمنِ تأکید بر تسلیم شدن در برابر حُکم الله، فرمانبرداری از سایر شرایع و دستورهای شرعی نیز مورد تأکید قرار میگرفت؛ البته تکالیفی چون: نماز و زکات و سایر ارکان دین و شعایر اسلامی، از آن جهت که واضح و مشهور بودند، در این بیعتها ذکر نمیشدند.
همانا حاکم گردانیدن شریعت اسلام، سبب توبهی توبهکاران در دنیا و پذیرش این توبه در آخرت بهوسیلهی بخشش و پاک کردن گناهان و بدیهاست.
[۲۸۰]- هجر القرآن العظیم، ص۶۳۷. [۲۸۱]- صحیح بخاری، شماره: ۱۸
الله متعال میفرماید:
﴿ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّۧنَ وَٱلصِّدِّيقِينَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّٰلِحِينَۚ وَحَسُنَ أُوْلَٰٓئِكَ رَفِيقٗا ٦٩ ذَٰلِكَ ٱلۡفَضۡلُ مِنَ ٱللَّهِۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ عَلِيمٗا ٧٠ ﴾[النساء: ۶۹-۷۰].
«آنان که از الله و فرستاده(ی او) اطاعت میکنند، همنشین پیامبران، صدیقان، شهدا و صالحان خواهند بود که الله به آنان نعمت داده است؛ و چه رفیقان نیکی هستند! این فضل و بخشش، از سوی الله است و همین بس که الله، داناست».
الله ﻷ، از ارجاعِ حُکم به پیامبر جبه عنوان «طاعت» یاد کرده و مصاحبت عالی و جایگاهی رفیع در جوار پروردگار کریم را به عنوان پاداش چنین رویکردی، نوید داده است. کسی که شریعت را برپا میدارد، همراه این رفیقان مبارک خود در فردوس برین صعود خواهد کرد؛ زیرا پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان، بهترین کسانی هستند که الله متعال را در ظاهر و باطن اطاعت نموده و شریعتش را برپا داشته و او را یگانه و یکتا دانستهاند. پس هر کس دنبالهروی آنان باشد، با آنان محشور میشود و در فردوس برین با این بزرگواران خواهد بود. و برای هرکس که در ظاهر و باطن به آنان اقتدا نماید، این راه صعود، باز است [۲۸۲].
[۲۸۲]- همان، ص۶۳۹.
حکم کردن به احکام غیر الهی، پیآمدهای دنیوی و اخروی ناگواری دارد که در همهی عرصههای دینی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی زندگی انسان، نمایان میگردد و چهبسا بر ابعاد پسندیدهی زندگی بشر، اثر منفی میگذارد و عرصهی زندگی را در دنیا بر انسان، تنگ؛ و آخرتش را نیز تباه میگرداند؛ از اینرو الله ﻷ، ما را از مخالفت با اوامر شرعی برحذر داشته است؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ فَلۡيَحۡذَرِ ٱلَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ أَن تُصِيبَهُمۡ فِتۡنَةٌ أَوۡ يُصِيبَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ ٦٣ ﴾[النور: ۶۳].
«آنان که بر خلاف فرمان پیامبر رفتار میکنند، از اینکه بلا و یا عذاب دردناکی به آنان برسد، بترسند».
یعنی کسی که با شریعت پیامبر جدر ظاهر و باطن مخالفت مینماید، باید حذر کند و از اینکه بلا و مصیبتی دامنگیرش شود، بترسد. بلا و مصیبت، میتواند مبتلا شدن به کفر و یا نفاق یا بدعت، یا عذابی دردناک در آخرت و یا قتل و حدّ و زندان یا مانند آن در دنیا باشد [۲۸۳].
همانا جوامع و ملتهایی که رهبری خود را به دست حاکمان غیرمتعهد به شریعت الله میسپارند، آثار سوء این رویکرد خود را در مال و ناموس و خرد جمعی و دیگر ثروتهای ادبی و مادّی خویش میبینند. این، غیر از گرسنگیها و فقر و ترس دایمی و خشم خداست که در دنیا و آخرت به سبب دست کشیدن از احکام الهی دامنگیرشان میشود [۲۸۴].
و اینک برخی از آثارِ منفیِ حکم کردن به قوانین غیر الهی را در دنیا و آخرت برمیشماریم:
[۲۸۳]- همان، ص۶۴۲. [۲۸۴]- الحکم و التحاکم فی خطاب الوحی، (۲/۷۰۵و۷۱۰).
الله متعال میفرماید:
﴿ فَبِمَا نَقۡضِهِم مِّيثَٰقَهُمۡ لَعَنَّٰهُمۡ وَجَعَلۡنَا قُلُوبَهُمۡ قَٰسِيَةٗۖ يُحَرِّفُونَ ٱلۡكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِۦ وَنَسُواْ حَظّٗا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِۦ ﴾[المائدة: ۱۳].
«پس آنان را به سبب پیمانشکنیشان نفرین نمودیم و دلهایشان را سخت کردیم؛ آنان واژهها را از جایگاهشان تغییر میدهند و بخش زیادی از پندهایی را که به آنان داده شده بود، از یاد بردند».
لذا هنگامی که آنان پیمان استوارِ الله مبنی بر گوش به فرمان بودن و اطاعت بیچون و چرا از اوامرش را نقض نمودند و آیات الله را تحریف نموده، کتابالله را بر غیر آنچه که نازل فرموده بود، تأویل کردند و آن را بر غیر معنای حقیقیاش حمل نمودند و سخنانی به کتابالله نسبت دادند که الله نفرموده است؛ و سپس از سرِ کجروی، عمل به کتاب الهی را رها کردند، الله متعال دلهایشان را سخت گردانید و در نتیجه به خاطر سنگدلی، از هیچ اندرزی، پند نمیگرفتند. این، از بزرگترین عقوبتهاییست که دل را ضعیف و خوار میگرداند و آن را از الطاف ربّانی محروم میکند و چیزی جز شر، دستگیرشان نمیشود. [۲۸۵]این وضعیت برای هر کسی که از شریعت الهی، کنارهگیری نماید و عقل و هوای نفس خویش را حاکم بگرداند، صادق است؛ پس سزایش، این است که بر دلش مهر غفلت زده شود؛ الله أمیفرماید:
﴿ أَفَرَءَيۡتَ مَنِ ٱتَّخَذَ إِلَٰهَهُۥ هَوَىٰهُ وَأَضَلَّهُ ٱللَّهُ عَلَىٰ عِلۡمٖ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمۡعِهِۦ وَقَلۡبِهِۦ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِۦ غِشَٰوَةٗ فَمَن يَهۡدِيهِ مِنۢ بَعۡدِ ٱللَّهِۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ ٢٣ ﴾[الجاثیة: ۲۳]. [۲۸۶]
«آیا به آنکس توجه کردهای که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داد و الله، از روی دانش خود (که او هدایت نمییابد)، گمراهش کرد و بر دیدهاش پرده نهاد؟ پس کیست که او را پس از الله هدایت کند؟ آیا پند نمیگیرید؟».
[۲۸۵]- هجرالقرآن العظیم، ص۶۴۳. [۲۸۶]- همان.
الله أمیفرماید:
﴿ يَٰدَاوُۥدُ إِنَّا جَعَلۡنَٰكَ خَلِيفَةٗ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَٱحۡكُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ ٱلۡهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدُۢ بِمَا نَسُواْ يَوۡمَ ٱلۡحِسَابِ ٢٦ ﴾[ص: ۲۶].
«(گفتیم:) ای داوود! ما تو را در زمین، فرمانروا ساختیم؛ پس، در میان مردم بهحق داوری کن و از خواهش نفس پیروی مکن که تو را از راه الله گمراه میکند. بیگمان کسانی که از راه الله گمراه شدند، بدان سبب که روز حساب را فراموش کردند، عذاب سختی خواهند داشت».
ناگفته پیداست که داوودِ پیامبر ÷به غیرِ حق حکم نمیکرد و از هوای نفس پیروی نمینمود؛ اما الله ﻷ، پیامبرانش را امر و نهی میفرماید تا این امر و نهی را برای امتهایشان تشریع کنند [۲۸۷].
به روشنی از پیروی هوای نفس و مقدم نمودن آن بر احکام الله متعال منع شده و آثار زیانبار آن بیان گردیده است؛ همچنین بهروشنی بیان شده که هیچ مرد و زن مؤمنی در رد یا قبول حکم الله و پیامبر ج، اختیاری از خود ندارد؛ زیرا باید از هر آنچه که الله متعال دستور داده، پیروی شود و هر آنچه که پیامبر جدر نظر داشته، همان حق و حقیقت است و هر کس در چیزی با الله و پیامبر جمخالفت نماید، بهقطع دچار گمراهی آشکاری گردیده است؛ چراکه الله أ، مقصد اصلیست و پیامبر ج، هدایتگریست که راه را به انسان نشان میدهد و انسان را به حق میرساند؛ پس کسی که مقصد را رها کند و سخن راهنما را نشنود، بهطور قطع گمراه است [۲۸۸]الله أمیفرماید:
﴿ وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمۡرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُ مِنۡ أَمۡرِهِمۡۗ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلٗا مُّبِينٗا ٣٦ ﴾[الأحزاب: ۳۶].
«سزاوار هیچ مرد و زن مؤمنی نیست که چون الله و فرستادهاش به کاری حکم دهند، برای آنها در کارشان اختیاری باشد. و هرکس از الله و رسولش نافرمانی کند، دچار گمراهی آشکاری شده است».
[۲۸۷]- أضواء البیان، (۷/۲۸). [۲۸۸]- التفسیر الکبیر، (۲۵/۱۸۳).
الله أمیفرماید:
﴿ وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ تَعَالَوۡاْ إِلَىٰ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَإِلَى ٱلرَّسُولِ رَأَيۡتَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودٗا ٦١ فَكَيۡفَ إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِيبَةُۢ بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ ثُمَّ جَآءُوكَ يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ إِنۡ أَرَدۡنَآ إِلَّآ إِحۡسَٰنٗا وَتَوۡفِيقًا ٦٢ ﴾[النساء: ۶۱-۶۲].
«و هنگامی که به آنان گفته شود: به آنچه الله نازل کرده و به سوی پیامبر روی آورید، منافقان را خواهی دید که از تو روی میگردانند. پس چگونه است که چون به سبب کردارشان مصیبتی به آنان میرسد، نزدت میآیند و به الله سوگند یاد میکنند که قصدی جز نیکی و ایجاد سازش نداشتهایم».
کسانی که در باطن، از شریعت و آموزههای الهی بدشان میآید، دچار نفاق میشوند؛ تا جایی که دلهایشان به خاطر این نفاق بیمار میگردد؛ پس تمام تلاش خود را بهکار میگیرند که نفاق خود را پنهان دارند و گمان میکنند که نهان داشتن نفاق، امکانپذیر است؛ اما الله متعال، منافقان را بهوسیلهی لغزشهایشان رسوا مینماید؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ أَمۡ حَسِبَ ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخۡرِجَ ٱللَّهُ أَضۡغَٰنَهُمۡ ٢٩ وَلَوۡ نَشَآءُ لَأَرَيۡنَٰكَهُمۡ فَلَعَرَفۡتَهُم بِسِيمَٰهُمۡۚ وَلَتَعۡرِفَنَّهُمۡ فِي لَحۡنِ ٱلۡقَوۡلِۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ أَعۡمَٰلَكُمۡ ٣٠ ﴾[محمد: ۲۹-۳۰].
«آیا بیماردلانِ (منافق) گمان کردهاند که الله کینههایشان را آشکار نخواهد کرد؟ اگر میخواستیم، آنان را به تو نشان میدادیم و بدین ترتیب آنان را به سیمایشان میشناختی. و بیگمان آنان را از شیوهی سخن گفتن میشناسی. و الله، کارهای شما را میداند».
«أضغان»، جمع«ضِغن» است؛ و «ضغن» به معنای حسد و کینه و بدخواهی و دشمنی با اسلام و اهل اسلام و یاریگران اسلام میباشد که در درون آدمیست [۲۸۹].
«لحن القول»، به معنای زهر کلام و سخنان کنایهآمیز و نیشدار است.
کار همیشگی منافقان، تمسخر شریعت اسلام و انتقاد از اوامر و تعالیم الهی و ممانعت از راه الله میباشد. منافقان میترسیدند که به خاطر این استهزا به شریعت اسلام و روی گرداندن از آن، نفاقشان برملا شود؛ تا جایی که یکی از آنان میگفت: به خدا قسم، دوست داشتم که صد ضربه تازیانه به من بزنند؛ ولی آیهای نازل نشود که ما را رسوا کند. پس الله أاین آیات را دربارهی منافقان فرو فرستاد:
﴿ يَحۡذَرُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيۡهِمۡ سُورَةٞ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِي قُلُوبِهِمۡۚ قُلِ ٱسۡتَهۡزِءُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ مُخۡرِجٞ مَّا تَحۡذَرُونَ ٦٤ وَلَئِن سَأَلۡتَهُمۡ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلۡعَبُۚ قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ ٦٥ لَا تَعۡتَذِرُواْ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡۚ إِن نَّعۡفُ عَن طَآئِفَةٖ مِّنكُمۡ نُعَذِّبۡ طَآئِفَةَۢ بِأَنَّهُمۡ كَانُواْ مُجۡرِمِينَ ٦٦ ﴾[التوبة: ۶۴-۶۶].
«منافقان میترسند که بر ضدِشان سورهای نازل شود که آنان را از اسراری که در دل دارند، آگاه نماید. بگو: مسخره کنید؛ همانا الله، آنچه را که از آن بیم دارید، فاش میکند و اگر آنان را بازخواست کنی، میگویند: ما فقط شوخی و بازی میکردیم. بگو: آیا الله، و آیات و پیامبرش را به مسخره میگیرید؟ عذر و بهانه نیاورید؛ بهراستی که پس از ایمانتان، کفر ورزیدهاید. اگر گروهی از شما را ببخشیم، گروه دیگری را عذاب خواهیم کرد؛ چرا که مجرم بودهاند».
[۲۸۹]- هجر القرآن العظیم، ص۶۴۵.
الله متعال میفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ لَا يَحۡزُنكَ ٱلَّذِينَ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡكُفۡرِ مِنَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ ءَامَنَّا بِأَفۡوَٰهِهِمۡ وَلَمۡ تُؤۡمِن قُلُوبُهُمۡۛ وَمِنَ ٱلَّذِينَ هَادُواْۛ سَمَّٰعُونَ لِلۡكَذِبِ سَمَّٰعُونَ لِقَوۡمٍ ءَاخَرِينَ لَمۡ يَأۡتُوكَۖ يُحَرِّفُونَ ٱلۡكَلِمَ مِنۢ بَعۡدِ مَوَاضِعِهِۦۖ يَقُولُونَ إِنۡ أُوتِيتُمۡ هَٰذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمۡ تُؤۡتَوۡهُ فَٱحۡذَرُواْۚ وَمَن يُرِدِ ٱللَّهُ فِتۡنَتَهُۥ فَلَن تَمۡلِكَ لَهُۥ مِنَ ٱللَّهِ شَيًۡٔاۚ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُرِدِ ٱللَّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمۡۚ لَهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا خِزۡيٞۖ وَلَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٞ ٤١ ﴾[المائدة: ۴۱].
«ای پیامبر! کسانی که در مسیر کفر شتاب میکنند، تو را اندوهگین نسازند؛ چه آنان که به زبان میگویند: «ایمان آوردهایم» و دلهایشان ایمان نیاورده و چه یهودیانی که باطل را میپذیرند و گوش به فرمان کسانی هستند که نزدت نیامدهاند؛ (همان یهودیانی که) به تحریف کلمات از جایگاهش میپردازند و میگویند: "اگر همین حکم به شما داده شد، بپذیرید و گرنه از آن دوری نمایید!" و در برابر الله برای کسی که الله گمراهیاش را خواسته، نمیتوانی کاری انجام دهی. اینها کسانی هستند که الله ارادهی پاک کردن دلهایشان را نکرده است. بهرهی آنان در دنیا رسواییست و در آخرت عذاب بزرگی دارند».
این آیهی شریفه دربارهی شتابکنندگان در کفر و خارجشدگان از طاعت خدا و پیامبر ج، نازل شده است؛ یعنی دربارهی کسانی که دیدگاههای شخصی و امیال نفسانیِ خود را بر دستورات الله ﻷمقدم مینمایند؛ آنان که به زبان میگویند: ایمان آوردیم؛ ولی دلهایشان ایمان نیاورده است؛ یعنی با زبانهایشان تظاهر به ایمان میکنند؛ ولی دلهایشان خالی از ایمان است. این منافقان و برخی از یهودیان، دشمنان اسلام و مسلمانان هستند [۲۹۰]. جرمی که اینها مرتکب شدند، انحراف از شریعت اسلام است؛ گاه، تنها برخی از احکام آن را قبول دارند و برخی دیگر را قبول ندارند؛ و گاه، شریعت اسلام را به تناسب آرزوها و تمایلات نفسانی و مصلحتهای پستشان تحریف میکنند. پس مجازاتشان، متناسب با زشتی جُرمشان- که همان محرومیت از توبه میباشد- وارد شده است:
﴿ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُرِدِ ٱللَّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمۡ ﴾[المائدة: ۴۱].
«اینها کسانی هستند که الله ارادهی پاک کردن دلهایشان را نکرده است».
یعنی الله متعال برای چنین کسانی، اینگونه مقرر نموده که از گمراهی و کفرشان توبه نمیکنند؛ لذا الله أنخواسته است که دلهای اینها را از پلیدی کفر و شرک، به وسیلهی پاکی و طهارت اسلام و نظافت ایمان پاک بگرداند تا در نتیجه توبه کنند [۲۹۱].
این آیهی کریمه نشان میدهد هرکه هدفش از قبول کردن حکم شرعی، تبعیت از هوای نفسش باشد؛ یعنی اگر به نفعش حکم شود، بپذیرد و اگر به نفعش حکم نشود، ناراحت باشد، این کار، نشانهی ناپاکی قلب است؛ همانطور که هرکس حکم و داوری را به شریعت اسلام ارجاع دهد و بدان راضی گردد، چه موافق میل نفسانی و آرزویش باشد و چه مخالف آن؛ این امر، از روی پاکی قلبِ اوست. همچنین آیهی فوق نشان میدهد که پاکی قلب، سبب هر خیریست و بزرگترین عامل برای سخن سنجیده و عمل استوار و محکم میباشد [۲۹۲]. این آیه، همچنین بر رسوایی یهودیان و منافقان دلالت دارد؛ پس علاوه بر اینکه دلهای ناپاکی دارند، در دنیا نیز از هر جهت، رسوا میشوند: ﴿ لَهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا خِزۡيٞ ﴾؛ یعنی: «بهرهی آنان در دنیا، رسواییست». رسواییِ یهودیان، بدین صورت بود که دروغشان در کتمان آیات الهی، فاش گردید و رسوایی منافقان، اینچنین بود که دروغهایشان برای پیامبر جبرملا شد؛ افزون بر اینکه به خاطر رویکردی که داشتند، همواره نگران جان خود بودند [۲۹۳].
[۲۹۰]- تفسیر ابن کثیر، (۳/۱۳۶)؛ هجر القرآن العظیم، ص۶۴۷. [۲۹۱]- تفسیر الطبرى، (۴/۲۰۹)؛ هجر القرآن العظیم، ص۶۴۷. [۲۹۲]- تفسیر السعدى، (۱/۴۸۵). [۲۹۳]- الحکم و التحاکم فی خطاب الوحی (۲/۷۱۸).
الله أمیفرماید:
﴿ ٱشۡتَرَوۡاْ بَِٔايَٰتِ ٱللَّهِ ثَمَنٗا قَلِيلٗا فَصَدُّواْ عَن سَبِيلِهِۦٓۚ إِنَّهُمۡ سَآءَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٩ ﴾[التوبة: ۹].
«آیات الهی را با بهای اندکی معامله کردند و از راهش بازداشتند. به راستی چه کارِ بدی مرتکب میشدند!».
این آیهی قرآن، دربارهی مشرکان عرب است؛ کسانی که پیروی از شریعت الهی را با تعلقات دنیوی که بدان دل بسته بودند، عوض کردند و مردم را از اسلام بازداشتند. البته از اهل کتاب نیز دو دستهی متفاوت و عکس هم وجود دارند که قرآن کریم دربارهی آنان سخن گفته است؛ آنجا که الله أمیفرماید:
﴿ فَبِظُلۡمٖ مِّنَ ٱلَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمۡنَا عَلَيۡهِمۡ طَيِّبَٰتٍ أُحِلَّتۡ لَهُمۡ وَبِصَدِّهِمۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ كَثِيرٗا ١٦٠ وَأَخۡذِهِمُ ٱلرِّبَوٰاْ وَقَدۡ نُهُواْ عَنۡهُ وَأَكۡلِهِمۡ أَمۡوَٰلَ ٱلنَّاسِ بِٱلۡبَٰطِلِۚ وَأَعۡتَدۡنَا لِلۡكَٰفِرِينَ مِنۡهُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا ١٦١ لَّٰكِنِ ٱلرَّٰسِخُونَ فِي ٱلۡعِلۡمِ مِنۡهُمۡ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ يُؤۡمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَۚ وَٱلۡمُقِيمِينَ ٱلصَّلَوٰةَۚ وَٱلۡمُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ أُوْلَٰٓئِكَ سَنُؤۡتِيهِمۡ أَجۡرًا عَظِيمًا ١٦٢ ﴾[النساء: ۱۶۰-۱۶۲].
«به سبب ستمی که یهودیان مرتکب شدند و بدان سبب که بسیاری از مردم را از راه الله بازداشتند، نعمتهای پاکیزهای را که برایشان حلال بود، بر آنان حرام کردیم؛ و (نیز) به سبب رباخواری آنها، در حالی که از آن نهی شده بودند و (همچنین) بدان سبب که اموال مردم را بهناحق میخوردند. و برای کافرانشان عذاب دردناکی آماده کردهایم؛ ولی آن دسته از یهودیانی که در علم و دانش استوارند و نیز مؤمنان، به آنچه بر تو و پیش از تو نازل شده است، ایمان میآورند؛ و نمازگزاران را (میستاییم). و آنان که زکات میدهند و به الله و آخرت ایمان دارند؛ به چنین کسانی پاداش بزرگی خواهیم داد».
پس دستهای وجود دارند که خداوند آنان را به عذاب دردناک تهدید نموده است؛ زیرا از اموال مردم بهناحق، جهت از بین بردن حق، رشوه میگرفتند و مردم را از دین الله باز میداشتند. در مقابلِ این گروه، دستهای هستند که مستحق اجر عظیم میباشند؛ به خاطر ایمانشان به شریعت الله و سپس ایمانشان به آیین راستین اسلام که ناسخ شریعتهای پیشین است؛ پس اینها نمونه و الگویی هستند که به آنان اقتدا میشود [۲۹۴].
به خاطر ارتباطی که میان انحراف از شریعت الله و ممانعت از راه دین وجود دارد، کسانی که مردم را از راه الله باز میدارند، سزاوار نفرین و دور شدن از رحمت الهی هستند؛ الله أمیفرماید:
﴿ أَن لَّعۡنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ ٤٤ ٱلَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَيَبۡغُونَهَا عِوَجٗا وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ كَٰفِرُونَ ٤٥ ﴾[الأعراف: ۴۴-۴۵].
«... که نفرین الله بر ستمکاران؛ کسانی که از راه الله باز میدارند و خواهان کج نشان دادن راه پروردگارند و به آخرت ایمان ندارند».
[۲۹۴]- هجر القرآن العظیم،ص ۶۴۹.
الله أمیفرماید:
﴿ كَلَّآ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَيَطۡغَىٰٓ ٦ أَن رَّءَاهُ ٱسۡتَغۡنَىٰٓ ٧ ﴾[العلق: ۶-۷].
«حقا که انسان (عجیب است و) سر به طغیان مینهد؛ هنگامی که خود را بینیاز میبیند».
طغیان و سرکشی، یک از ویژگیهای انسان است و نمودِ عینیاش، زمانیست که انسان از شریعت پروردگار رحمان، روی بر میتابد. اگر خوب دقّت و تأمّل کنیم که قرآن کریم، انسان را به هنگامِ دور شدن از ایمان چگونه توصیف میکند، میبینیم که انسان موجودِ شگفتانگیزیست! زیرا در مقابل چیزهای فریبنده، ضعیف است و نیکی را از یاد میبَرَد و به حقوق دیگران ظلم میکند؛ نعمت الله را فراموش کرده، به ستیز با حق برمیخیزد؛ عجول است و لطف و فضل الله را از یاد میبرد و نسبت به آنچه که دارد، بخیل است و در خصومت و نزاع، راه افراط را میپیماید؛ برای رسیدن به امتیازات دنیوی، حریص و آزمند است و هرگاه از رسیدن به امتیازات و آرزوهایش باز بماند، ناامید میشود و اگر ضرری به او برسد یا زیانی متوجه او گردد، آه و ناله سر میدهد و بیقراری میکند! و هرگاه به خیرِ واقعی دست یابد، آن را رد میکند؛ سرشت این مخلوق، با چیزی جز شریعت خالقش درمان و اصلاح نمیشود:
﴿ أَلَا يَعۡلَمُ مَنۡ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ ١٤ ﴾[الملک: ۱۴].
«آیا ذاتی که (همه چیز را) آفریده، (اسرار و رموز را) نمیداند؟ و او، باریکبین آگاه است».
به هیچ عنوان قابل تصور نیست که انسان بهسانِ حیوانات وحشی و درنده، بدون شریعتی که قلب و اعضایش را پاک گرداند، رها شود [۲۹۵].
همانا تحقق امنیت در جوامع با عملی کردن شریعت الله، ارتباط مستقیم دارد. الله ﻷ، از کسانی که شریعت را اجرا میکنند و به وسیلهی شریعت اسلام، امنیت را برقرار مینمایند، بهطور خصوصی نام برده است؛ آنجا که میفرماید:
﴿ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡأَمۡنُ وَهُم مُّهۡتَدُونَ ٨٢ ﴾[الأنعام: ۸۲].
«امنیت، از آنِ کسانیست که ایمان آوردند و ایمانشان را به شرک نیامیختند؛ آنان، هدایتیافتهاند».
اگر به وضعیت جوامعی که شریعت در آنها حاکم نیست، بنگرید، میبینید که در این جوامع، قتل و کشتار، و چپاول اموال مردم، زنا، بزهکاری، فسق و فجور، خونریزی، سرقت و اختلاس، جاسوسی، کینهتوزی، حسادت، بخل، آزمندی، و جهل و ظلم، بهوفور وجود دارند. همهی اینها از آثار عدم آن امنیتیست که با شریعت الله ارتباط مستقیم دارد.
[۲۹۵]- همان، ص۶۵۰.
الله أمیفرماید:
﴿ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ طُغۡيَٰنٗا وَكُفۡرٗاۚ وَأَلۡقَيۡنَا بَيۡنَهُمُ ٱلۡعَدَٰوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ ﴾[المائدة: ۶۴].
«و آیاتی که بر تو نازل میشود، بر طغیان و کفر بسیاری از آنان میافزاید. و ما در میانشان تا روز قیامت دشمنی و کینه انداختیم».
پس آنگاه که یهودیان با رسولالله جمخالفت کردند و او را تکذیب نمودند و به شریعت او گردن ننهادند، الله ﻷخبر داد که آنان همدل نیستند؛ بلکه همواره در میانشان کینه و دشمنی وجود دارد؛ زیرا آنان با شریعت حق و آیین راستین مخالفت کردند [۲۹۶].
نصارا به خاطر ترک برخی از دستورات شریعتشان و سپس به سبب نپذیرفتن شریعت پیامبر اسلام جسرانجامی همچون یهودیان پیدا کردند؛ الله أمیفرماید:
﴿ وَمِنَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّا نَصَٰرَىٰٓ أَخَذۡنَا مِيثَٰقَهُمۡ فَنَسُواْ حَظّٗا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِۦ فَأَغۡرَيۡنَا بَيۡنَهُمُ ٱلۡعَدَاوَةَ وَٱلۡبَغۡضَآءَ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِۚ وَسَوۡفَ يُنَبِّئُهُمُ ٱللَّهُ بِمَا كَانُواْ يَصۡنَعُونَ ١٤ ﴾[المائدة: ۱۴].
«و از کسانى که گفتند: ما نصرانى هستیم، پیمان گرفتیم؛ پس بخشى از پندی را که به آنان داده شد، از یاد بردند. از اینرو میان آنان تا روز قیامت کینه و دشمنى انداختیم، و به زودى الله آنان را از کردارشان، آگاه مىکند».
الله ﻷ، به امت اسلامی خاطرنشان فرموده که میان گروههای یهودی و نصرانی، دشمنی وجود دارد و به آنان پند داده است که بههوش باشند تا در میانشان دشمنی ایجاد نشود. هرگاه انسانها از شریعت الهی روی بگردانند، در میانشان کینه و دشمنی پدید میآید و هرگاه جماعتی متفرق و پراکنده شوند، تباه و هلاک میگردند و چنانچه متحد و یکپارچه شوند، وضعیتشان بهبود مییابد و قدرتمند میگردند [۲۹۷].
هرگاه حاکمان از حکم کردن به قرآن و سنت در میان مردم دست بکشند و به احکام غیر الهی حکم کنند، در میانشان خشم و کینه به وجود میآید؛ و این،، یکی از مهمترین اسباب فروپاشی و دگرگونی حکومتهاست [۲۹۸]. پیامبر جاز سرانجام شوم ترک شریعت الهی، به الله پناه برده و این کار را از بزرگترین اسباب پدید آمدن دشمنی و کینه درمیان مسلمانان برشمرده است. [۲۹۹]عبدالله بن عمر بمیگوید: رسولالله جرو به ما کرد و فرمود: «یَا مَعْشَرَ الْمُهَاجِرِینَ خَمْسٌ إِذَا ابْتُلِیتُمْ بِهِنَّ، وَأَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ تُدْرِكُوهُنَّ: ... وَمَا لَمْ تَحْكُمْ أَئِمَّتُهُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ، وَیَتَخَیَّرُوا مِمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ، إِلاَّ جَعَلَ اللَّهُ بَأْسَهُمْ بَیْنَهُمْ» [۳۰۰]یعنی: «ای گروه مهاجران! پنج چیز هست که اگر به آنها دچار شوید،- هر یک پیآمدِ خاص خودش را دارد- و از اینکه به آنها دچار شوید، به الله پناه میجویم: (از آن جمله، این است که) زمامداران مسلمانان مطابق کتاب الله حکم نرانند و آنچه را که الله نازل کرده است، اختیار نکنند؛ در نتیجه الله متعال، جنگ و درگیری را در میانِ خودشان قرار میدهد».
[۲۹۶]- همان، ص۶۵۳. [۲۹۷]- مجموع الفتاوى، (۳/۴۲۱). [۲۹۸]- همان، ص (۳۵/۳۸۸). [۲۹۹]- هجر القرآن العظیم، ص۶۵۶. [۳۰۰]- صحیح سنن ابن ماجه، اثر آلبانی، (۳/۳۱۶)، شمارهى: ۳۲۶۲.
الله متعال میفرماید:
﴿ إِن يَنصُرۡكُمُ ٱللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمۡۖ وَإِن يَخۡذُلۡكُمۡ فَمَن ذَا ٱلَّذِي يَنصُرُكُم مِّنۢ بَعۡدِهِۦۗ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ١٦٠ ﴾[آل عمران: ۱۶۰].
«اگر الله شما را یاری کند، کسی بر شما پیروز نخواهد شد و اگر شما را یاری نکند، پس از او چه کسی شما را یاری خواهد کرد؟ و مؤمنان باید بر الله توکل کنند».
هیچ چیز به اندازهی ترک حکم کردن بر طبق شریعت الله و دفاع نکردن از آن، باعث خواری و محرومیت از یاری الله نمیشود. در آیات فراوانی، از اجرای شریعت، به عنوان شرط پیروزی یاد شده است؛ همانگونه که الله أمیفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن تَنصُرُواْ ٱللَّهَ يَنصُرۡكُمۡ وَيُثَبِّتۡ أَقۡدَامَكُمۡ ٧ ﴾[محمد: ۷].
«ای مؤمنان! اگر (دین) الله را یاری کنید، (الله) شما را یاری میکند. و گامهایتان را استوار میسازد».
یعنی اگر با عمل به دین و شریعت الله و بزرگداشت آن، الله را یاری کنید، الله نیز شما را بر دشمنانتان اعم از شیاطین و جنیان و آدمیان یاری میکند؛ زیرا پاداش، متناسب با عمل شماست [۳۰۱]. قرآن کریم، کیفیت یاری دین و شریعت را آشکارا بیان کرده است:
﴿ ٱلَّذِينَ إِن مَّكَّنَّٰهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَمَرُواْ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَنَهَوۡاْ عَنِ ٱلۡمُنكَرِۗ وَلِلَّهِ عَٰقِبَةُ ٱلۡأُمُورِ ٤١ ﴾[الحج: ۴۱].
«کسانی که اگر آنان را در زمین به قدرت رسانیم، نماز را برپا میدارند و زکات میدهند و امر به معروف و نهی از منکر مینمایند. و پایان همهی کارها از آنِ الله است».
این آیه، نشان میدهد کسانی که نماز را برپا نمیدارند و زکات نمیدهند و امر به معروف و نهی از منکر نمیکنند، بهقطع وعدهای از جانب خدا مبنی بر نصرت و یاری ندارند؛ پس کسانی که مرتکب انواع گناهان میشوند و نام مسلمان بر خود نهادهاند و میگویند: الله ما را یاری خواهد کرد، فریب خوردهاند؛ زیرا اینها از حزبِ الله که به یاری او وعده داده شدهاند، نیستند. ناگفته پیداست که معنای یاری رساندن به الله، یاری کردن دین و کتاب الله و تلاش و کوشش برای اعلای کلمة الله و اجرای حدود الهی در زمین و عمل به اوامر الهی و اجتناب از نواهیاش و حکم به شریعت اوست [۳۰۲].
[۳۰۱]- تفسیر ابن کثیر، (۴/۱۷۵)؛ هجر القرآن العظیم، ص۶۵۶. [۳۰۲]- هجر القرآن العظیم، ص۶۵۷.
الله أمیفرماید:
﴿ قُلۡ أَرَءَيۡتُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ لَكُم مِّن رِّزۡقٖ فَجَعَلۡتُم مِّنۡهُ حَرَامٗا وَحَلَٰلٗا قُلۡ ءَآللَّهُ أَذِنَ لَكُمۡۖ أَمۡ عَلَى ٱللَّهِ تَفۡتَرُونَ ٥٩ وَمَا ظَنُّ ٱلَّذِينَ يَفۡتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَشۡكُرُونَ ٦٠ ﴾[یونس: ۵۹-۶۰].
«بگو: به من از روزی و رزقی خبر دهید که الله برایتان فرو فرستاده است و شما بخشی از آن را حرام و بخشی را حلال قرار دادید؛ بگو: آیا الله به شما چنین اجازهای داده است یا بر او دروغ میبندید؟ گمانِ کسانی که بر الله دروغ میبندند، دربارهی رستاخیز چیست؟ بهراستی که الله فضل و احسان فراوانی به مردم دارد؛ ولی بیشترشان سپاس نمیگزارند».
در این آیات کریمه، الله متعال کسانی را که بدون هیچ دلیلی و بهپیروی از امیال نفسانی خویش، حلال خدا را حرام و حرامش را حلال مینمایند، بهشدت مورد سرزنش و نکوهش قرار داده و سپس آنان را در روز قیامت به خاطر این کار، تهدید نموده است؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ وَمَا ظَنُّ ٱلَّذِينَ يَفۡتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ ﴾[یونس: ۶۰].
«گمانِ کسانی که بر الله دروغ میبندند، دربارهی رستاخیز چیست؟».
یعنی به گمانشان در روز بازگشتشان به سوی ما، با آنان چگونه رفتار خواهد شد؟ [۳۰۳]این، استفهامیست که منظورش، ترساندن از عقاب و عذابی دردناک است؛ عذابی که در انتظار کسانیست که به الله دروغ میبندند و شریعتش را تحریف میکنند؛ به همین خاطر، این عذاب به صورت نکره آمده است؛ پس سرانجامشان بدترین سرانجام؛ و مجازاتشان، وخیمترین مجازات میباشد. [۳۰۴]صیغهی غایب، شامل همهی کسانی میشود که به الله دروغ میبندند و همهی آنان را در بر میگیرد؛ لذا اینها چه تصوری دارند که در روز قیامت، چه حال و روزی خواهند داشت؟ این، پرسشیست که در برابر آن، حتی کوههای خشک و بیجان نیز ذوب میشوند [۳۰۵].
[۳۰۳]- تفسیر ابن کثیر، (۴/۲۹۰)؛ هجر القرآن العظیم، ص۶۵۸. [۳۰۴]- تفسیر ابی السعود، (۴/۱۵۷؛ هجر القرآن العظیم، ص۶۵۸. [۳۰۵]- فی ظلال القرآن، (۳/۱۸۰۲).
الله أمیفرماید:
﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱرۡتَدُّواْ عَلَىٰٓ أَدۡبَٰرِهِم مِّنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلۡهُدَى ٱلشَّيۡطَٰنُ سَوَّلَ لَهُمۡ وَأَمۡلَىٰ لَهُمۡ ٢٥ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَالُواْ لِلَّذِينَ كَرِهُواْ مَا نَزَّلَ ٱللَّهُ سَنُطِيعُكُمۡ فِي بَعۡضِ ٱلۡأَمۡرِۖ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِسۡرَارَهُمۡ ٢٦ فَكَيۡفَ إِذَا تَوَفَّتۡهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ ٢٧ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُواْ مَآ أَسۡخَطَ ٱللَّهَ وَكَرِهُواْ رِضۡوَٰنَهُۥ فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ ٢٨ ﴾[محمد: ۲۵-۲۸].
«کسانی که پس از آشکار شدن هدایت برای آنان، به آیین باطل خویش بازگشتند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان آراست و آنان را به آرزوهای دور و دراز فریفت؛ زیرا آنان به کسانی که وحیِ نازلشده از سوی الله را نپسندیدند، گفتند: «در برخی از امور از شما پیروی خواهیم کرد». و الله، پنهانکاری ایشان را میداند؛ پس حال و وضع اینها در آن هنگام که فرشتگان، جانشان را در حالی میگیرند که بر چهرهها و پُشتشان میزنند، چگونه خواهد بود؟ این عذاب، برای آن است که آنان از چیزی پیروی کردند که الله را به خشم میآورد و خشنودی او را نپسندیدند؛ پس (الله) اعمالشان را تباه و نابود نمود».
این آیات کریمه، منحرفان از شریعت الله را تهدید مینماید. آنان، کسانیاند که از دشمنان خدا- همچون یهود و نصارا- پیروی میکنند. این آیات، ایشان را به سبب این کار، به ارتداد توصیف مینماید و ایشان را به سرانجامی تاریک و عذابی دردناک تهدید میکند که از نخستین لحظات جدا شدنشان از دنیا شروع میشود: [۳۰۶]
﴿ فَكَيۡفَ إِذَا تَوَفَّتۡهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ ٢٧ ﴾[محمد: ۲۷].
«پس حال و وضع اینها در آن هنگام که فرشتگان، جانشان را در حالی میگیرند که بر چهرهها و پُشتشان میزنند، چگونه خواهد بود؟».
یعنی حالشان چگونه خواهد بود در آن هنگام که فرشتگان برای قبض روح به سراغشان میآیند و بهزور و خشم، روح را از جسدشان بیرون میکشند؟ [۳۰۷].
الله متعال دربارهی دستهی دیگری از منحرفان از شریعتش میفرماید:
﴿ وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوۡ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمۡ يُوحَ إِلَيۡهِ شَيۡءٞ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثۡلَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُۗ وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاْ أَيۡدِيهِمۡ أَخۡرِجُوٓاْ أَنفُسَكُمُۖ ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَوۡنَ عَذَابَ ٱلۡهُونِ بِمَا كُنتُمۡ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ غَيۡرَ ٱلۡحَقِّ وَكُنتُمۡ عَنۡ ءَايَٰتِهِۦ تَسۡتَكۡبِرُونَ ٩٣ ﴾[الأنعام: ۹۳].
«کیست ستمکارتر از کسی که بر الله دروغ ببندد یا بیآنکه بر او وحی شده باشد، ادعا کند که بر من وحی شده است و کسی که بگوید: من نیز همانند آیات الهی نازل خواهم کرد؟ و چون ستمکاران را در سختیهای مرگ ببینی و فرشتگان، دستانشان را (به سوی آنان) گشوده، (میگویند:) جان بِکَنید؛ امروز به سبب سخنان نادرستی که به الله میگفتید و بدان سببب که از تصدیق آیاتش سرکشی میکردید، با عذاب خوارکنندهای مجازات میشوید».
این آیه، اوضاع و احوال این دسته را به هنگام مشاهدهی مرگ و جان کندن به تصویر میکشد: ﴿ وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ ﴾؛ یعنی در شداید و سختیهای مرگ، ﴿ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاْ أَيۡدِيهِمۡ ﴾: در حالی که فرشتگان دستان خود را با عذاب و چکشهای آهنی جهت قبض روحِ اینها دراز میکنند؛ ﴿ أَخۡرِجُوٓاْ أَنفُسَكُمُ ﴾یعنی به آنان میگویند: روحتان را از جسدتان بیرون بیاورید؛ به عبارت دیگر به آنان میگویند: جان بِکَنید! امر در اینجا برای اهانت و دشوار کردن کار میباشد تا روحشان را به سختی بیرون کشند؛ لذا فرشتگان با چنین کسانی بهآرامی رفتار نمیکنند. این آیه، اشارهایست به اینکه چنین کسانی درمانده میشوند و روحشان را بیرون نمیآورند و بدین صورت به دردها و سختیهای جان کندن تهدید میشوند. این، سزای آنان در دنیا به خاطر شرکشان میباشد. [۳۰۸]﴿ ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَوۡنَ عَذَابَ ٱلۡهُونِ ﴾؛ «الهون» به معنای خوارکننده است. ﴿ بِمَا كُنتُمۡ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ غَيۡرَ ٱلۡحَقِّ وَكُنتُمۡ عَنۡ ءَايَٰتِهِۦ تَسۡتَكۡبِرُونَ ٩٣ ﴾یعنی خود را بزرگ میپنداشتید و از قبول آنچه که الله در آیاتش نازل فرموده است، سرباز میزدید [۳۰۹].
[۳۰۶]- تفسیر القاسمی، (۶/۲۵۹)؛ تفسیر الطبری، (۲۶/۶۰). [۳۰۷]- تفسیر ابن کثیر، (۷/۳۲۳). [۳۰۸]- التحریر و التنویر، (۶/۲۲۳). [۳۰۹]- تفسیر القرطبی، (۷/۴۳-۴۴).
پروردگار دانا و آگاه میفرماید:
﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡتُمُونَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَيَشۡتَرُونَ بِهِۦ ثَمَنٗا قَلِيلًا أُوْلَٰٓئِكَ مَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ إِلَّا ٱلنَّارَ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ ٱللَّهُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمۡ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ ١٧٤ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشۡتَرَوُاْ ٱلضَّلَٰلَةَ بِٱلۡهُدَىٰ وَٱلۡعَذَابَ بِٱلۡمَغۡفِرَةِۚ فَمَآ أَصۡبَرَهُمۡ عَلَى ٱلنَّارِ ١٧٥ ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ نَزَّلَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّۗ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخۡتَلَفُواْ فِي ٱلۡكِتَٰبِ لَفِي شِقَاقِۢ بَعِيدٖ ١٧٦ ﴾[البقرة: ۱۷۴-۱۷۶].
«همانا کسانی که قسمتهایی از کتابِ (تورات و انجیل) را که الله نازل کرده است، پنهان میکنند و در برابر این پنهانکاری، بهای ناچیزی بهدست میآورند، فقط آتش جهنم را در شکمهایشان میریزند و روز قیامت الله هیچ سخنی با آنان نمیگوید و آنها را پاکیزه نمیکند و عذاب دردناکی (در پیش) دارند. آنان کسانی هستند که گمراهی را با هدایت، و عذاب را با آمرزش، مبادله میکنند! در برابر آتش (دوزخ) چه بردبارند! بدان سبب سزاوارِ چنین عذابی شدند که الله کتاب را بهدرستی و راستی (برای تحققِ حق) نازل کرده است. و بهیقین کسانی که در کتاب اختلاف ورزیدند (و حقایق موجود در آن را پنهان کردند)، در دشمنی و اختلاف (شدیدی) بهسر میبرند که از حق دور است».
آیات قرآن پس از بیان احکامی چون حرام بودن گوشت مردار و خون و گوشت خوک و آنچه برای غیرالله ذبح میشود، کسانی را که احکام شریعت را در مقابل بهای ناچیزی کتمان میکنند، تهدید نمود و بیان فرمود که چنین کسانی آتش جهنم را میخورند؛ زیرا کتمان شریعت، مستلزم انواعی از انحراف از شریعت میباشد [۳۱۰]. پس آنانکه حقِّ نازلشده از جانب الله را در برابر بهای ناچیزی کتمان میکنند، مرتکب عمل حرامی میشوند که خداوند ﻷبه خاطر آن، ایشان را با آتش جهنم عذاب میدهد و آنان، در حقیقت، آتش را در شکمهایشان میریزند؛ پس آن، آتشی حقیقیست که آن را روز قیامت به سزای اینکه دین را به دنیا فروختهاند، میخورند [۳۱۱]والبته خشم الهی و رویگردانی او از ایشان، سختتر و عظیمتر از عذاب دوزخ است:
﴿ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ ٱللَّهُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمۡ ﴾[البقرة: ۱۷۴].
«روز قیامت الله هیچ سخنی با آنان نمیگوید و آنها را پاکیزه نمیکند».
یعنی آنان را از رذایل اخلاقی پاک نمیگرداند؛ چون اعمال صالحی ندارند که به خاطر آنها شایستهی ستایش و خشنودی و پاداش باشند؛ بلکه خداوند ﻷآنان را عذاب دردناکی میدهد؛ زیرا آنان کتاب الله را رها کرده و از آن، داوری نخواستهاند و گمراهی را بر هدایت، و عذاب را بر مغفرت ترجیح دادهاند [۳۱۲].
[۳۱۰]- الحکم و التحاکم فی خطاب الوحى، (۲/۷۶۴). [۳۱۱]- تفسیر القرطبی، (۲/۲۳۹) تفسیر السعدی (۱/۱۳۴). [۳۱۲]- هجر القرآن العظیم، ص۶۶۲.
الله حکیم، در آغاز سورهی «نساء»، گوشههایی از احکام شریعت را در قالب احکامی دربارهی اموال یتیم و ازدواج و ارث و وصیت بیان فرموده و سپس برای ترغیب و تشویق به اطاعت، وعدهها داده و نسبت به معصیت و نافرمانی بیم داده است؛ میفرماید: ﴿ تِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ ﴾[النساء: ۱۳]. یعنی: اینها احکام الله است که برای شما بیان کرده تا آنها را بشناسید و به آنها عمل کنید. ﴿ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥۥ ﴾[النساء: ۱۳]. «و هرکس از الله و رسولش فرمان ببرد» یعنی با پیروی از حدود و احکام الله و عمل به آنها، آنگونه که الله ﻷامر کرده و رسولالله جعمل نموده است؛ در نتیجه: ﴿ يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ ١٣ ﴾[النساء: ۱۳]. «الله، چنین کسی را وارد باغهایی میکند که در آن جویبارها روان است و چنین کسانی جاودانه در آن خواهند ماند. این است رستگاری بزرگ». این وعده است. اما وعید و هشدار، از اینجا شروع میشود که میفرماید:
﴿ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُۥ يُدۡخِلۡهُ نَارًا خَٰلِدٗا فِيهَا وَلَهُۥ عَذَابٞ مُّهِينٞ ١٤ ﴾[النساء: ۱۴].
«و هرکس از الله و فرستادهاش نافرمانی کند و از حدود الهی تجاوز نماید، الله او را وارد دوزخی میگرداند که جاودانه در آن خواهد ماند و عذابی خوارکننده، (در پیش) دارد».
پس هرکه از روی تکذیب یا انکار، یا خروج یا از روی بغض و کینه، از حدود الله متعال تجاوز کند، به این عذاب خوارکننده تهدید شده است؛ زیرا آنچه را که الله به آن حکم کرده، تغییر داده است و خلاف حکم الله تعالی رفتار میکند. این کار به معنای عدم رضایت به مقررات الهیست؛ از اینرو الله ﻷ، او را در عذابی دردناک، خوار میگردانَد [۳۱۳].
اینها، مهمترین آثار منفیِ حکم کردن به احکام غیر الهیست؛ شاعر گوید:
والله ما خوفی الذنوب فإنها
لعلی طریق العفو والغفران
«به خدا قسم، از گناهان نمیترسم؛ زیرا امکان عفو و گذشت از گناهان وجود دارد».
لكنّما أخـشی انسلاخ القلب عن
تحكیم هذا الوحی والقرآن
«ولی میترسم که قلب از حاکم کردن این وحی و قرآن، سر پیچد».
[۳۱۳]- همان، ص۶۶۴.
رسولالله جتمام جوانب توحید الوهیت را بیان و روشن نموده و به بهترین شکل به سوی آن فراخوانده است. بیشترِ آیات قرآن، برای تبیین این نوع توحید نازل شده است و به سوی آن دعوت مینماید. رسولالله جدر این زمینه تلاش و کوشش فراوانی نموده و تا زمان وفاتش به حمایت و صیانت از حدود آن پرداخته است؛ این کار، بهاندازهای مهم بود که رسولالله جدر واپسین لحظات حیاتش، بار دیگر اهمیت این توحید را یادآوری کرد. آن بزرگوار، یاران خود را نیز بر همین روش تربیت نمود تا سربازان و حامیان این توحید باشند و این امانت را بهطور پاک و خالص به نسلهای بعدی تحویل دهند. صحابه شنیز همینگونه بودند. اینک نمونههایی از حمایت رسولالله جاز توحید الوهیت را برمیشماریم و به بیان این توحید و نهی از آنچه که ضد این توحید است- از قبیل: شرک، بدعت، و اموری که هرچند در ذات خود شرک نیستند، اما زمینهی شرک را فراهم میکنند- میپردازیم: [۳۱۴]
[۳۱۴]- حمایة الرسول حمی التوحید، ص۲۸۷.
پیامبر جامتش را از غلو و افراط برحذر داشته و آنان را از این کار نهی نموده است؛ از آن جمله اینکه زیادهروی در مدح و ستایش خودش را ممنوع کرده است تا توحید الوهیت، خدشهدار نشود. آن بزرگوار فرموده است: «إِیَّاكُمْ وَالْغُلُوَّ! فَإِنَّهُ أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ الْغُلُوُّ» [۳۱۵]یعنی: «از غلو و افراط بپرهیزید؛ زیرا غلو و زیادهروی، پیشینیان شما را هلاک کرد». همچنین رسولالله جتمامی راهها و وسایلی را که به غلو و زیادهروی میانجامد، میبست؛ از این رو از زیادهروی در مدح خودش نهی نمود و فرمود: «لاَ تُطْرُونِی كَمَا أَطْرَتِ النَّصَارَى ابْنَ مَرْیَمَ، فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُهُ فَقُولُوا: عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ» [۳۱۶]یعنی: «در مدح و ستایش من، افراط نکنید؛ آنطور که نصارا دربارهی عیسی بن مریم، افراط کردند. همانا من، بندهی الله هستم؛ پس بگویید: بندهی الله و فرستادهی او».
[۳۱۵]- مسند الإمام أحمد، (۱/۲۱۵). این حدیث صحیح است. [۳۱۶]- بخاری، شمارهی: ۳۴۴۵.
رسولالله جهدف از زیارت قبور و حکمتِ مشروعیت زیارت قبور را تبیین نموده است: «فَزُورُوا الْقُبُورَ فَإِنَّهَا تُذَكِّرِكُمُ الْمَوْتَ» [۳۱۷]یعنی: «قبرها را زیارت کنید؛ زیرا این کار، مرگ را به یاد شما میآورد».
همچنین بیان نموده که یکی از حکمتهای زیارت قبور، دعا و طلب مغفرت برای مردگان و ترحم به احوال آنهاست [۳۱۸].
رسولالله جکیفیت زیارتِ شرعی قبور را با گفتار و کردارش بیان فرمود و آن را به یارانش آموزش داد. مادر مؤمنان، عایشهی صدیقه لگوید: جبرئیل ÷نزد رسولالله جآمد و گفت: همانا پروردگارت به تو امر میکند که نزد مردگان بقیع بیایی و برایشان طلب آمرزش کنی. عایشه گوید: گفتم: ای رسولخدا! چه بگویم؟ فرمود: بگو: «السَّلَامُ عَلَى أَهْلِ الدِّیَارِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُسْلِمِینَ، وَیَرْحَمُ اللَّهُ الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنَّا وَالْمُسْتَأْخِرِینَ، وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِكُمْ لَلاحِقُونَ» [۳۱۹]یعنی: «سلام بر ساکنان مومن و مسلمان این سرزمین؛ الله، گذشتگان و آیندگان ما را رحمت کند! و آنگاه که الله بخواهد، به شما میپیوندیم».
رسولالله جابتدا از جهت سد ذریعه [۳۲۰]از زیارت قبرها نهی کرد؛ اما پس از آنکه توحید در قلبها جای گرفت، اجازهی زیارت داد و زیارت مشروع را بیان و روشن نمود و به آن امر کرد و از هر چیزی که مخالف زیارت شرعیست، نهی فرمود و به شدت مسلمانان را از آن برحذر داشت. [۳۲۱]یکی از دعاهای رسولالله جاین بود که میگفت: «اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْ قَبْرِی وَثَنًا یُعْبَدُ» [۳۲۲]یعنی: «یا الله! قبرم را بتی قرار مده که پرستش شود». همچنین پیامبر جامتش را از اینکه قبرش یا قبر دیگران را مسجد یا عبادتگاه قرار دهند، نهی نموده است؛ از امالمؤمنین، امسلمه لروایت است که نزد رسولالله جاز کلیسایی که در هجرت به حبشه دیده بودند و آکنده از تندیس بود، سخن گفتند؛ رسولالله جفرمود «إِنَّ أُولَئِكَ إِذَا كَانَ فِیهِمُ الرَّجُلُ الصَّالِحُ فَمَاتَ، بَنَوْا عَلَى قَبْرِهِ مَسْجِدًا، وَصَوَّرُوا فِیهِ تِلْكَ الصُّوَرَ، فَأُولَئِكَ شِرَارُ الْخَلْقِ عِنْدَ اللَّهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ» [۳۲۳]یعنی: «آنها عادت داشتند که هرگاه فرد نیکوکاری از آنان، وفات مییافت، بر قبرش، عبادتگاهی بنا میکردند و در عبادتگاهی که ساخته بودند، تندیسهایی نصب میکردند. این افراد در روز قیامت، بدترین مردم در نزد الله خواهند بود».
رسولالله جدر بیماری و وفاتش فرمود: «لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْیَهُودِ وَالنَّصَارَى اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِیَائِهِمْ مَسَاجِدَ» یعنی: «الله، یهود و نصارا را لعنت کند که قبور پیامبرانشان را مسجد قرار دادند». راوی میگوید: هدف رسولالله جاین بود که ما را از اینگونه اعمال، برحذر دارد. آن بزرگوار، مسلمانان را از کاری که یهود و نصارا کردند، برحذر داشت و اگر چنین نبود، قبر آن حضرت جبرجسته ساخته میشد [۳۲۴]. همچنین پیامبر جاز برجسته کردن قبرها و ساختن بنا بر روی آن و نیز نشستن و نماز خواندن بر سرِ قبرها نهی فرمود [۳۲۵].
[۳۱۷]- صحیح مسلم بشرح النووی، (۷/۴۶). [۳۱۸]- حمایة الرسول حمی التوحید، ص۲۹۵. [۳۱۹]- صحیح مسلم بشرح النووی، (۷/۴۴). [۳۲۰]- بستن راهی که به حرام منجر میشود. (مترجم) [۳۲۱]- حمایة الرسول حمی التوحید، ص۲۹۶. [۳۲۲]- مسند أحمد، (۲/۲۴۶). [۳۲۳]- البخاری مع الفتح (۱/۵۳۱). [۳۲۴]- بخاری مع الفتح الباری، (۱/۵۳۲). [۳۲۵]- مسند أبى یعلى، (۲/۶۶). اسناد آن صحیح است.
رسولالله جفرموده است: «إِنَّ الرُّقَى وَالتَّمَائِمَ وَالتِّوَلَةَ شِرْكٌ» [۳۲۶]یعنی: «همانا افسونها و تعویذها(یی که بر گردن میآویزند) و تعویذهای محبت- که گونهای از سحر بهشمار میآیند- شرک هستند». منظور از «رقی»، غیر از دعاهای شرعیست که دَم میکنند؛ «رقی» در اینجا، همان چیزیست که افسون نامیده میشود؛ چیزی که مردم اعتقاد دارند که آفتها و بلاها را دفع مینماید و انسان را از گزند و چیزهای ناخوشایند حفظ میکند! اما آنچه که در شریعت و سنت پیامبر جبهعنوان «رقیه» یا دعای شرعی آمده، در این نهی قرار نمیگیرد؛ زیرا در سنت از عوف بن مالک سروایت است که گوید: ما، در زمان جاهلیت افسون میکردیم. گفتیم: ای رسولخدا! نظرت در اینباره چیست؟ فرمود: «اعْرِضُوا عَلَیَّ رُقَاكُمْ لَا بَأْسَ بِالرُّقَى مَا لَمْ یَكُنْ فِیهِ شِرْكٌ» [۳۲۷]یعنی: «تعویذهایتان را بر من عرضه کنید؛ در صورتی که در آن شرک نباشد، ایرادی ندارد» [۳۲۸].
تعویذ مشروع، باید سه شرط زیر را دارا باشد:
- باید برگرفته از کلام الله، یا اسماء و صفاتش باشد.
- به زبان عربی و دارای معانی مشخص و قابل فهم باشد.
- با این اعتقاد باشد که تعویذ به ذات خود تأثیری ندارد؛ بلکه بنا به تقدیر و اذن الله متعال اثر میکند.
«تمائم» که جمع «تمیمه» میباشد، چیزی از قبیل مُهره یا استخوان یا پوست یا تعویذهایی از این قبیل است که معمولاً بر کودکان آویزان میکنند؛ با اعتقاد به اینکه چشم زخم از آنان دفع شود. رسولالله جاز این کار با توجه به اینکه این عمل شرک یا زمینهی شرک است، نهی نمود [۳۲۹].
«تِوَله» با کسرهی «تاء» و فتحهی «واو»، تعویذیست که زن به گمان اینکه شوهر خود را شیفتهی خویش میگرداند، استفاده میکند؛ چنانکه ابنمسعود س«تِوَله» را توضیح داد؛ مسلمانان گفتند: ای اباعبدالرحمن! این افسونها و تعویذها را شناختیم؛ اما «تِوَله» چیست؟ پاسخ داد: چیزیست که زنان میگذارند تا پیش شوهرانشان محبوب شوند. [۳۳۰]زن به وسیلهی آن، محبت شوهرش را جلب میکرد؛ و این، نوعی جادوست [۳۳۱].
این احادیث و دیگر احادیث، از این کارها نهی میکنند؛ کارهایی که در آنها، به غیرالله توکل میشود و اعتقاد به جلب نفع یا دفع ضرر، از سوی غیرالله وجود دارد! حال آنکه الله أمیفرماید:
﴿ وَإِن يَمۡسَسۡكَ ٱللَّهُ بِضُرّٖ فَلَا كَاشِفَ لَهُۥٓ إِلَّا هُوَۖ وَإِن يُرِدۡكَ بِخَيۡرٖ فَلَا رَآدَّ لِفَضۡلِهِۦۚ يُصِيبُ بِهِۦ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۚ وَهُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ ١٠٧ ﴾[یونس: ۱۰۷].
«و اگر الله گزند و آسیبی به تو برساند، هیچکس جز او نمیتواند آن را برطرف کند و اگر برایت ارادهی خیر و نیکی نماید، هیچکس نمیتواند فضل و احسانش را بازدارد؛ آن را به هرکه از بندگانش بخواهد، مىرساند. و او، آمرزندهی مهرورز است».
رسولالله جبر حمایت و صیانت توحید از چنین کارهایی که انسان در آنها سهلانگاری مینماید، بسیار حریص بود؛ پس هرکس به الله وابسته گردد و نیازهایش را نزد او مطرح کند و به او پناه ببرد و امرش را به او واگذار نماید، الله او را بس است و هر امر بعیدی را به او نزدیک میگرداند و هر کار سختی را برایش آسان میسازد؛ و هرکس به غیرالله وابسته گردد، الله ﻷاو را به آن چیزها واگذار میکند و او را خوار میگرداند. در نصوص دینی به این مطلب، تصریح شده و تجربه نیز آن را ثابت کرده است؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓ ﴾[الطلاق: ۳].
«و هرکس بر الله توکل کند، الله برایش کافیست» [۳۳۲].
[۳۲۶]- مسند احمد، (۱/۳۸۱). حاکم بنا به شرط بخارى و مسلم آن را صحیح دانسته است. [۳۲۷]- صحیح مسلم بشرح النووی، (۱/۱۸۷). [۳۲۸. - در این حدیث: «رقاکم» یعنی «تجربههای خودتان در تعویذ». [۳۲۹]- حمایة الرسول، ص۳۱۶. [۳۳۰]- همان، ص۳۱۷. [۳۳۱]- همان. [۳۳۲]- فتح المجید، ص۱۰۵، اثر عبدالرحمن بن حسن.
یعنی بارش باران به منازل ماه نسبت داده شود. «انواء» جمع «نوء» است که به معنای منازل ماه میباشد. [۳۳۳]رسولالله جبسیار مشتاق بود که گمراهی و شرکی را که اهل جاهلیت بر آن بودند، برای امتش تبیین نماید و آنان را از ارتکاب اعمال شرکآمیز برحذر میداشت. مهمترین و بزرگترین این امور، چیزهایی بود که مربوط به امور اعتقادیست؛ از جملهی اعتقادهای شرکآمیز رایج در میان مردم جاهلیت، نسبت دادن بارش باران به ستارگان و منازل ماه بود. پیامبر جروشن نمود که این کار، شرک است و با توحید منافات دارد؛ همانطور که در روایت ابومالک اشعری سآمده است که رسولالله جفرمود: «أَرْبَعٌ فِی أُمَّتِی مِنْ أَمْرِ الْجَاهِلِیَّةِ لا یَتْرُكُونَهُنَّ: الْفَخْرُ بِالْأَحْسَابِ، وَالطَّعْنُ فِی الْأَنْسَابِ وَالِاسْتِسْقَاءُ بِالنُّجُومِ وَالنِّیَاحَةُ» [۳۳۴]یعنی: «چهار کارِ جاهلی در امتم رایج است که آنها را ترک نمیکنند: افتخار به حسب و نسب خود، طعنه زدن به نسب دیگران، طلب باران به وسیلهی ستارگان و نوحهگری و شیون و زاری».
زید بن خالد سمیگوید: رسولالله جدر صبحگاه یک شب بارانی، پس از اقامهی نماز صبح در حدیبیه، رو به مردم کرد و فرمود: «آیا میدانید که پروردگارتان چه فرمود»؟- صحابه- گفتند: الله و رسولش بهتر میدانند. پیامبر جفرمود: «قالَ: أصْبَحَ مِنْ عِبَادِی مُؤْمِنٌ بِی، وَكَافِرٌ، فَأَمَّا مَنْ قَالَ: مُطِرْنَا بِفَضْلِ اللهِ وَرَحْمَتِهِ، فَذلِكَ مُؤْمِنٌ بِی كَافِرٌ بِالكَوَاكِبِ، وأَما مَنْ قَالَ مُطِرْنَا بِنَوءِ كَذَا وَكَذَا، فَذلكَ كَافِرٌ بِی مُؤْمِنٌ بِالكَوْكَبِ» [۳۳۵]یعنی: «الله فرمود: بندگانم شب را در حالی به صبح رساندند که برخی از آنها به من مؤمن و برخی هم کافر بودند؛ آنها که گفتند: به فضل و رحمتِ الله بر ما باران بارید، به من ایمان آوردند و به تأثیر ستارگان کافر گردیدند؛ و اما کسانی که گفتند: به سبب اقبال فلان و فلان ستاره بر ما باران بارید- و ریزش باران را به ستارگان نسبت دادند- به من کافر شدند و به ستارگان ایمان آوردند».
در این حدیث قدسی و عظیم؛ رسولالله جاز سوی پروردگارش خبر میدهد که برخی از مردم، نعمتهای الله و افعال او را به غیر او نسبت میدهند؛ در حالی که الله ﻷ، تنها نعمتدهندهایست که باید تمامی نعمتها تنها به او نسبت داده شود؛ زیرا تنها اوست که روزی میدهد و تنها او استحقاق این را دارد که نعمتها به او نسبت داده شود و تنها اوست که باید به خاطر این نعمتها سپاسَش را بهجای آورد و در این زمینه شریکی برایش قرار نداد [۳۳۶].
رسولالله جاینگونه از مرزهای توحید، صیانت میکرد و سخت مشتاق بود که امتش از شرک، دور باشند. قرآن کریم بر رسولالله جنازل شده و بیان داشته است که تنها الله متعال، باران را فرو میفرستد؛ در آیات محکم و صریح بدین نکته تصریح شده است؛ الله أمیفرماید:
﴿ ٱللَّهُ ٱلَّذِي يُرۡسِلُ ٱلرِّيَٰحَ فَتُثِيرُ سَحَابٗا فَيَبۡسُطُهُۥ فِي ٱلسَّمَآءِ كَيۡفَ يَشَآءُ وَيَجۡعَلُهُۥ كِسَفٗا فَتَرَى ٱلۡوَدۡقَ يَخۡرُجُ مِنۡ خِلَٰلِهِۦۖ فَإِذَآ أَصَابَ بِهِۦ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦٓ إِذَا هُمۡ يَسۡتَبۡشِرُونَ ٤٨ وَإِن كَانُواْ مِن قَبۡلِ أَن يُنَزَّلَ عَلَيۡهِم مِّن قَبۡلِهِۦ لَمُبۡلِسِينَ ٤٩ فَٱنظُرۡ إِلَىٰٓ ءَاثَٰرِ رَحۡمَتِ ٱللَّهِ كَيۡفَ يُحۡيِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَآۚ إِنَّ ذَٰلِكَ لَمُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ ٥٠ ﴾[الروم: ۴۸-۵۰].
«الله، ذاتیست که بادها را میفرستد و بادها، ابرها را به حرکت درمیآورند و بدینترتیب (الله) ابر را هرگونه که بخواهد، در آسمان میگستراند و آن را پارهپاره میگرداند و آنگاه قطرههای باران را میبینی که از لابهلای آن بیرون میآیند و چون الله، باران را به هرکس از بندگانش که بخواهد، میرساند، آنگاه شادمان میشوند. و بهراستی آنان پیش از آنکه باران بر آنان نازل شود، پیش از نمایان شدن ابر ناامید بودند. پس به آثار رحمت الله بنگر که چگونه زمین مرده را زنده ساخت. بیشک او، زندهکنندهی مردگان است؛ و او، بر همه چیز تواناست».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ بِغَيۡرِ عَمَدٖ تَرَوۡنَهَاۖ وَأَلۡقَىٰ فِي ٱلۡأَرۡضِ رَوَٰسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمۡ وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٖۚ وَأَنزَلۡنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَنۢبَتۡنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوۡجٖ كَرِيمٍ ١٠ هَٰذَا خَلۡقُ ٱللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ ٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦۚ بَلِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ ١١ ﴾.
«آسمانها را بدون ستونهایی که ببینید، آفرید و در زمین کوههای استواری قرار داد تا زمین، شما را نلرزاند و در آن هرگونه جنبندهای پراکنده کرد. و از آسمان آبی نازل کردیم و با آن، انواع گیاهان ارزشمند رویاندیم. این، آفرینش الله است؛ پس به من نشان دهید که سایر معبودان (= بتها و معبودان باطل) چه آفریدهاند؟ بلکه ستمکاران در گمراهی آشکاری بهسر میبرند».
در قرآن کریم که بر رسولالله جنازل شده، حکمت آفرینش ستارگان بیان گردیده است؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَلَقَدۡ زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِمَصَٰبِيحَ وَجَعَلۡنَٰهَا رُجُومٗا لِّلشَّيَٰطِينِۖ وَأَعۡتَدۡنَا لَهُمۡ عَذَابَ ٱلسَّعِيرِ ٥ ﴾[الملک: ۵].
«بهراستی آسمان نزدیک را با چراغهایی آراستیم و آنها را ابزاری برای راندن شیطانها قرار دادیم و برای آنان عذاب دوزخ را آماده کردیم».
اینها، سه حکمتی هستند که الله متعال در آفرینش ستارگان، قرار داده است؛ پس ستارگان، مایهی زینت آسمان و ابزاری برای راندن شیاطین هستند. هنگامی که شیاطین برای استراق سمع و دزدانه گوش دادن به اخبار آسمان، به آسمان میروند، به وسیلهی ستارگان، رانده میشوند. همچنین ستارگان، در تاریکیهای خشکی و دریا وسیلهی رهیابی یا مسیریابیِ مسافران هستند [۳۳۷].
[۳۳۳]- حمایة الرسول حمی التوحید، ص۳۲۰. [۳۳۴]- صحیح مسلم بشرح النووى، (۲/۶۴۴). [۳۳۵]- صحیح مسلم، (۱/۸۳ و۸۴). [۳۳۶]- حمایة الرسول حمی التوحید، ص۳۲۳. [۳۳۷]- همان، ص۳۲۶.
افسون و تعویذ و گره زدن نخها، کارهایی هستند که جادوگران انجام میدهند تا به وسیلهی بیماری یا قتل یا جدایی بین زن و شوهر و امثال آنها در قلب و جسم، تأثیر بگذارند؛ همانطور که الله متعال در کتابش از این امر خبر داده، میفرماید:
﴿ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦ ﴾[البقرة: ۱۰۲].
«ولی آنها از آندو مطالبی میآموختند که بتوانند با آن، میان مرد و همسرش جدایی بیندازند».
ضرر جادو به مشیت و خواستِ الله ﻷصورت میگیرد:
﴿ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِ ﴾[البقرة: ۱۰۲].
«اما جز به اجازه و خواست الله نمیتوانند به کسی زیانی برسانند».
جادو یک حقیقت است و الله متعال به ما امر فرموده که از جادوگران به او پناه ببریم؛ چراکه میفرماید:
﴿ قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ ١ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ ٢ وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ ٣ وَمِن شَرِّ ٱلنَّفَّٰثَٰتِ فِي ٱلۡعُقَدِ ٤ وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ ٥ ﴾[الفلق: ۱-۵].
«بگو: به پروردگار سپیدهدم پناه مىبرم از شرّ آنچه آفریده است؛ و از شرّ شب تاریک، آنگاه که همه جا را فرا گیرد؛ و از شرّ زنان جادوگری که در گرهها میدمند. و از شر هر حسودی، آنگاه که حسادت میورزد».
«نفاثات» همان جادوگران هستند. الله متعال بیان داشته که جادو، کفر به الله متعال است:
﴿ وَمَا كَفَرَ سُلَيۡمَٰنُ وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحۡرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلۡمَلَكَيۡنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡ ﴾[البقرة: ۱۰۲].
«... در حالی که سلیمان هیچگاه کفر نورزید؛ بلکه این شیاطین بودند که کفر ورزیدند و به مردم، سحر میآموختند و نیز آنچه را که بر دو فرشتهی بابل (به نامهای) هاروت و ماروت نازل شد، (به مردم آموزش میدادند). (آن دو فرشته، طرز باطل کردن سحر را به مردم میآموختند) و به هیچکس چیزی یاد نمیدادند مگر اینکه (ابتدا) به او میگفتند: ما وسیلهی آزمایشیم؛ مبادا کافر شوی».
ابوبکر ابنالعربی /گفته است: سلیمان ÷هرگز کفر نورزیده و جادو نکرده است؛ ولی شیاطین به وسیلهی جادویشان کفر ورزیده و جادو را به مردم یاد میدهند. کسی که به جادو اعتقاد داشته باشد، کافر است؛ کسی که قایل به جادو باشد، کافر است؛ کسی که جادو را یاد میدهد، کافر است. شیاطین آنچه را که دو فرشته، یعنی هاروت و ماروت، در بابل به امر الله- و به عنوان آزمایش- به مردم یاد میدادند، منتشر میسازند؛ در حالی که این دو فرشته به احدی، سحر را یاد نمیدادند، مگر اینکه به او میگفتند: ﴿ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡۖ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنۡهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَزَوۡجِهِۦۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنۡ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡ ﴾[البقرة: ۱۰۲]. یعنی: «و به هیچکس چیزی یاد نمیدادند مگر اینکه (ابتدا) به او میگفتند: ما وسیلهی آزمایشیم، مبادا کافر شوی؛ ولی آنها از آندو مطالبی میآموختند که بتوانند با آن، میان مرد و همسرش جدایی بیندازند؛ اما جز به اجازه و خواست الله نمیتوانند به کسی زیانی برسانند. آنها، چیزهایی میآموختند که برایشان ضرر داشت، نه فایده».
الله ﻷ، جادو و جادوگران را در کتابش نکوهیده و بیان فرموده که کارشان باطل است و آنان در آخرت هیچ بهرهای ندارند. این مطلب در آیات فراوانی از قرآن کریم آمده است؛ از جمله اینکه میفرماید:
﴿ وَلَقَدۡ عَلِمُواْ لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖۚ وَلَبِئۡسَ مَا شَرَوۡاْ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمۡۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ ١٠٢ ﴾[البقرة: ۱۰۲].
«و بهقطع میدانستند که هرکس خریدار چنین کالایی باشد، هیچ بهرهای در آخرت نخواهد داشت. و آنچه خود را به آن فروختند، خیلی زشت و ناپسند است؛ اگر میدانستند».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ فَلَمَّآ أَلۡقَوۡاْ قَالَ مُوسَىٰ مَا جِئۡتُم بِهِ ٱلسِّحۡرُۖ إِنَّ ٱللَّهَ سَيُبۡطِلُهُۥٓ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُصۡلِحُ عَمَلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ ٨١ ﴾[یونس: ۸۱].
«و چون (بساط جادوی خویش را) انداختند، موسی گفت: آنچه آوردهاید، جادوست؛ بیگمان الله آن را بهزودی باطل میکند؛ بهراستی الله کردار تبهکاران را سامان نمیبخشد».
همچنین میفرماید:
﴿ إِنَّمَا صَنَعُواْ كَيۡدُ سَٰحِرٖۖ وَلَا يُفۡلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيۡثُ أَتَىٰ ٦٩ ﴾[طه: ۶۹].
«جز این نیست که آنچه ساختهاند، افسون و نیرنگ جادوگر است. و جادوگر هر جا برود، رستگار نمیشود».
رسولالله جفرمود: «اجْتَنِبُوا السَّبْعَ الْمُوبِقَاتِ»؛ قَالُوا: یَا رَسُولَ اللَّهِ، وَمَا هُنَّ؟ قَالَ: «الشِّرْكُ بِاللَّهِ، وَالسِّحْرُ، وَقَتْلُ النَّفْسِ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ، وَأَكْلُ الرِّبَا، وَأَكْلُ مَالِ الْیَتِیمِ، وَالتَّوَلِّی یَوْمَ الزَّحْفِ، وَقَذْفُ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ الْغَافِلاتِ» [۳۳۸]یعنی: «از هفت گناه مُهلک بپرهیزید»؛ گفتند: ای رسولخدا! آنها چه گناهانی هستند؟ فرمود: «شرک به الله،سحر و جادوگری، قتل نفسی که الله کُشتنش را حرام کرده است؛ مگر بهحق، [۳۳۹]رباخواری، خوردن مالِ یتیم، فرار کردن از میدان نبرد در هنگام رویارویی با دشمن، و تهمت زنا به زنان پاکدامن و مؤمن و بیخبر از گناه».
[۳۳۸]- صحیح بخاری، ش: ۲۷۶۶؛ و صحیح مسلم، ش:۸۹. [۳۳۹]- یعنی: در مواردی که اسلام جایز قرار داده است.
در آیات و احادیث صحیح فراوانی، از رفتن به نزد پیشگویان و غیبگویان و نیز تصدیق گفتههایشان، نهی شده و شیرینی و مزدی را که در مقابل پیشگویی به آنان داده میشود، تحریم کرده است. [۳۴۰]الله أمیفرماید:
﴿ هَلۡ أُنَبِّئُكُمۡ عَلَىٰ مَن تَنَزَّلُ ٱلشَّيَٰطِينُ ٢٢١ تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٖ ٢٢٢ يُلۡقُونَ ٱلسَّمۡعَ وَأَكۡثَرُهُمۡ كَٰذِبُونَ ٢٢٣ ﴾[الشعراء: ۲۲۱-۲۲۳].
«آیا به شما خبر دهم که شیطانها بر چه کسانى نازل مىشوند؟ بر هر دروغپرداز گنهپیشهاى نازل مىشوند. سخنانی را که استراق سمع نمودهاند (با دروغ در هم میآمیزند و) القا مىکنند و بیشترشان دروغگویند».
رسولالله جفرموده است: «مَنْ أَتَى عَرَّافاً فَسَأَلَهُ عنْ شَیْءٍ فَصَدَّقَهُ، لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلاَةٌ أرْبَعِینَ یَوماً» [۳۴۱]یعنی: «هرکه نزد فالگیر یا پیشگویی برود و دربارهی چیزی از او بپرسد و تصدیقش کند، نماز چهل روزِ وی پذیرفته نمیشود».
ابومسعود انصاری سمیگوید: رسولالله جاز درآمد حاصل از فروش سگ، و نیز از اجرت زناکار و از دستمزد کاهن منع فرمود [۳۴۲].
[۳۴۰]- موقف الإسلام من السحر، حیاة سعید،(۱/۲۳۷). شیرینی پیشگو، آن است که در مقابل پیشگوییاش به او داده میشود. [۳۴۱]- مسلم، (۷/۳۷). [۳۴۲]- بخارى، کتاب «الطب»، (۷/۱۷۶).
پیامبر جراه راستی را که بندگان الهی بدون وساطتِ واسطهها و شفاعتکنندگان به پروردگار میرساند، به روشنی بیان نموده است؛ این راه، راه توحید خالص، یعنی منحصر گردانیدن عبادت برای الله متعال میباشد؛ اما شفاعتی که در قرآن کریم آمده و رسولالله جآن را بیان نموده است، دو شرط دارد:
الله أمیفرماید:
﴿ مَن ذَا ٱلَّذِي يَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦ ﴾[البقرة: ۲۵۵].
«هیچکس نمیتواند نزدِ الله شفاعت کند، مگر به اجازهی او».
الله أمیفرماید:
﴿ وَلَا يَشۡفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ٱرۡتَضَىٰ ﴾[الأنبیاء: ۲۸].
«و جز برای کسی که پروردگار رضایت دهد، شفاعت نمیکنند».
الله متعال، به لطف و فضل خویش این شفاعت را مخصوص موحدان قرار داده است؛ زیرا آنان، غیرالله را بهدوستی نگرفتند و غیرالله را شفیع و واسطه قرار ندادند؛ در نتیجه، الله متعال، از گفتار و کردارشان راضیست؛ همانطور که در روایت ابوهریره سآمده است که گوید: از رسولالله جپرسیدم: خوشبختترین و بهرهمندترین مردم از شفاعت شما، چه کسیست؟ فرمود: «مَنْ قَالَ لا إلَهَ إلاَّ اللَّهُ خَالِصًا مِنْ قَلْبِهِ» [۳۴۳]یعنی: «کسی که خالصانه و از صمیم قلب لا إلهَ إلاَّ اللَّهُ بگوید». نخستین شفاعتکننده، رسولالله ج، پیشوای موحدان و یکتاپرستان و خاتم پیامبران میباشد که الله متعال، به لطف و فضل خویش و برای تکریم او و از روی رحمت خویش نسبت به امتش، شفاعتهای عظیمی را در روز رستاخیز نصیب امتش میگرداند. رسولالله جفرموده است: «لِكُلِّ نَبِیٍّ دَعْوَةٌ مُسْتَجَابَةٌ فَتَعَجَّلَ كُلُّ نَبِیٍّ دَعْوَتَهُ وَإِنِّی اخْتَبَأْتُ دَعْوَتِی شَفَاعَةً لِأُمَّتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَهِیَ نَائِلَةٌ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى مَنْ مَاتَ مِنْ أُمَّتِی لَا یُشْرِكُ بِاللَّهِ شَیْئًا» [۳۴۴]یعنی: «هر پیامبری، دعای مستجابی دارد و من دعایم را نگه داشتهام تا در روز قیامت، برای امتم شفاعت کنم؛ هرکه در حالی بمیرد که چیزی را شریک الله قرار نداده است، إنشاءالله که مشمول شفاعتم میشود».
پیامبر جدر روز قیامت، حق شفاعت کبری دارد؛ شفاعتی که پیامبران اولوالعزم از آن بیبهرهاند. این شفاعت برای موحدان این امت است. همچنین پیامبر جشفاعت میکند که مؤمنان، وارد بهشت شوند. پیامبر جدربارهی بیرون آوردن موحدان گنهکار از آتش دوزخ نیز شفاعت میکند. شفاعت تنها به اهل توحید نفع میرساند؛ اما غیر اهل توحید، کسانیاند که الله ﻷدربارهی آنان میفرماید:
﴿ فَمَا تَنفَعُهُمۡ شَفَٰعَةُ ٱلشَّٰفِعِينَ ٤٨ ﴾[المدثر: ۴۸]. [۳۴۵]
«شفاعتِ شفاعتگنندگان سودی به آنان نمیبخشد».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ أَمِ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ شُفَعَآءَۚ قُلۡ أَوَلَوۡ كَانُواْ لَا يَمۡلِكُونَ شَيۡٔٗا وَلَا يَعۡقِلُونَ ٤٣ ﴾[الزمر: ۴۳].
«آیا شفیعان و واسطههایی به جای الله برگزیدهاند؟ بگو: اگر چه واسطههایتان، هیچ کاری نتوانند انجام دهند و عقل و خردی هم نداشته باشند (باز هم آنان را واسطه قرار میدهید؟)».
همچنین میفرماید:
﴿ وَيَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡ وَيَقُولُونَ هَٰٓؤُلَآءِ شُفَعَٰٓؤُنَا عِندَ ٱللَّهِۚ قُلۡ أَتُنَبُِّٔونَ ٱللَّهَ بِمَا لَا يَعۡلَمُ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ١٨ ﴾[یونس: ۱۸].
«و جز الله چیزهایی را میپرستند که نه زیانی به آنان میرسانند و نه سودی؛ و میگویند: «اینها شفیعان ما نزد الله هستند». بگو: آیا به گمان خود الله را (از وجود شفیعانی) آگاه میسازید که او در آسمانها و زمین سراغ ندارد؟! الله، از شرکی که به او میورزند، پاک و برتر است».
[۳۴۳]- البخاری مع الفتح ( ۱۱ / ۴۱۸ ) [۳۴۴]- مسلم بشرح النووی، (۳/۷۴). [۳۴۵]- حمایة الرسول حمی التوحید، ص۳۴۸.
ایمان در لغت به معنای تصدیق و باور کردن است؛ الله متعال به نقل از برادران یوسف ÷میفرماید:
﴿ قَالُواْ يَٰٓأَبَانَآ إِنَّا ذَهَبۡنَا نَسۡتَبِقُ وَتَرَكۡنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَٰعِنَا فَأَكَلَهُ ٱلذِّئۡبُۖ وَمَآ أَنتَ بِمُؤۡمِنٖ لَّنَا وَلَوۡ كُنَّا صَٰدِقِينَ ١٧ ﴾[یوسف: ۱۷].
«گفتند: ای پدر! ما رفتیم تا مسابقه دهیم و یوسف را کنار وسایلمان گذاشتیم که گرگ، او را خورد و هرچند راست بگوییم، (سخن) ما را باور نمیکنی».
عبارت: ﴿ وَمَآ أَنتَ بِمُؤۡمِنٖ لَّنَا ﴾بدین معناست که تو، ما را تصدیق نمیکنی؛ یا سخنمان را باور نمیکنی.
ایمان، در شرع به معنای اقرار با زبان و اعتقاد با قلب و عمل با جوارح میباشد. ضمناً ایمان به وسیلهی طاعت، افزایش مییابد و در اثرِ معصیت، کم میشود [۳۴۶].
اینک به پارهای از دلایل کتاب و سنت مبنی بر کم و زیاد شدن ایمان، اشاره میکنیم:
الله أمیفرماید:
﴿ لِيَسۡتَيۡقِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ وَيَزۡدَادَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِيمَٰنٗا ﴾[المدثر: ۳۱].
«... تا اهل کتاب (به حقانیت محمد ج) یقین یابند و بر ایمان مؤمنان بیفزاید».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتۡ قُلُوبُهُمۡ وَإِذَا تُلِيَتۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ ٢ ﴾[الأنفال: ۲].
«مؤمنان، تنها کسانی هستند که چون الله یاد شود، دلهایشان ترسان میگردد و هنگامی که آیاتش بر آنان تلاوت شود، ایمانشان افزایش مییابد و بر پروردگارشان توکل میکنند».
همچنین میفرماید:
﴿ وَيَزِيدُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ٱهۡتَدَوۡاْ هُدٗىۗ وَٱلۡبَٰقِيَٰتُ ٱلصَّٰلِحَٰتُ خَيۡرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابٗا وَخَيۡرٞ مَّرَدًّا ٧٦ ﴾[مریم: ۷۶].
«و الله بر هدایتِ هدایتیافتگان میافزاید. و نیکیهای ماندگار، پاداش و بازدهی بهتری نزد پروردگارت دارند».
در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ قَالُواْ هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥۚ وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا ٢٢ ﴾[الأحزاب: ۲۲].
«و آنگاه که مؤمنان، لشکرهای کفر را دیدند، گفتند: این همان وعدهایست که الله و فرستادهاش به ما دادهاند و الله و فرستادهاش، راست گفتهاند. و این ماجرا فقط بر ایمان و فرمانبرداری آنان افزود».
جندب بن عبدالله سمیگوید: در جوانی با پیامبر جبودیم و پیش از آنکه قرآن را یاد بگیریم، ایمان را فرا گرفتیم؛ سپس قرآن را آموختیم و بر ایمان ما افزوده شد [۳۴۷].
رسولالله جفرموده است: «الإِیمَانُ بِضْعٌ وَسَبْعُونَ شُعْبَةً أَعْلاهَا قَوْلُ لا إلَهَ إلاَّ اللَّهُ، وَأَدْنَاهَا إمَاطَةُ الأَذَى عَنْ الطَّرِیقِ وَالْحَیَاءُ شُعْبَةٌ مِنْ الإِیمَانِ» [۳۴۸]یعنی: «ایمان، هفتاد و اندی بخش دارد که برترینش، گفتن لا إله إلا الله؛ و پایینترین بخشِ ایمان، برداشتن خار و خاشاک (و هر چیز آزاردهندهای) از سرِ راه است و شرم و حیا، بخشی از ایمان بهشمار میرود».
ابوهریره سمیگوید: پیامبر جفرمود: «لا یَزْنِی الزَّانِی حِینَ یَزْنِی وَهُوَ مُؤْمِنٌ، وَلا یَشْرَبُ الْخَمْرَ حِینَ یَشْرَبُهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ، وَلا یَسْرِقُ السَّارِقُ حِینَ یَسْرِقُ وَهُوَ مُؤْمِنٌ» [۳۴۹]یعنی: «زناکار هنگام ارتکابِ عملِ زنا، ایمانِ (کامل) ندارد؛ شرابخوار، هنگام شرابخواری و دزد، در هنگام دزدی ایمان کامل ندارند». قول صحیحی که محققان در شرح این حدیث گفتهاند، این است که معنای حدیث از این قرار است که انسان در حالی که ایمان کامل دارد، این گناهان را انجام نمیدهد [۳۵۰].
طاعت و اعمال صالح در تعریف ایمان داخل هستند؛ یکی از دلایلش، این است که الله أمیفرماید:
﴿ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَيُطِيعُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ سَيَرۡحَمُهُمُ ٱللَّهُۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ ٧١ ﴾[التوبة: ۷۱].
«و مردان و زنان باایمان، یار و یاور یکدیگرند؛ به کارهای نیک فرا میخوانند و از کارهای زشت باز میدارند و نماز برپا میکنند و زکات میدهند و از الله و پیامبرش اطاعت مینمایند؛ الله، ایشان را مشمول رحمت میگرداند. همانا الله، توانای چیره و حکیم است».
قرآن کریم در برخی از آیات، لفظ ایمان را بر عمل اطلاق کرده است؛ از آن جمله، در این آیه که الله أمیفرماید:
﴿ وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا لِّتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيۡكُمۡ شَهِيدٗاۗ وَمَا جَعَلۡنَا ٱلۡقِبۡلَةَ ٱلَّتِي كُنتَ عَلَيۡهَآ إِلَّا لِنَعۡلَمَ مَن يَتَّبِعُ ٱلرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِۚ وَإِن كَانَتۡ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُۗ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَٰنَكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِٱلنَّاسِ لَرَءُوفٞ رَّحِيمٞ ١٤٣ ﴾[البقرة: ۱۴۳].
«و اینچنین شما را امتی برگزیده (و میانهرو) قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر نیز بر شما گواه باشد؛ و ما قبلهای را که پیشتر بر آن بودی، تنها بدین خاطر مقرر نمودیم تا (با تغییر دادنش) پیروان پیامبر را از کسانی که به جاهلیت باز میگردند، مشخص کنیم. بیگمان این حکم، دشوار بود؛ مگر بر کسانی که الله هدایتشان کرده است. الله، ایمانتان را تباه نمیگرداند. همانا الله نسبت به مردم، بخشایندهی مهرورز است».
نظر صحابه و جمهور مفسران، این است که منظور از ایمان در اینجا، نماز است. روایات فراوانی از آنان، در سبب نزول این آیه وارد شده است. [۳۵۱]
همچنین الله أمیفرماید:
﴿ لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّۧنَ وَءَاتَى ٱلۡمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ ذَوِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينَ وَٱبۡنَ ٱلسَّبِيلِ وَٱلسَّآئِلِينَ وَفِي ٱلرِّقَابِ وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلۡمُوفُونَ بِعَهۡدِهِمۡ إِذَا عَٰهَدُواْۖ وَٱلصَّٰبِرِينَ فِي ٱلۡبَأۡسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَحِينَ ٱلۡبَأۡسِۗ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُواْۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُتَّقُونَ ١٧٧ ﴾[البقرة: ۱۷۷].
«نیکی، این نیست که رو به سوی مشرق و مغرب کنید؛ بلکه نیکی، (ایمان و رفتارِ) کسیست که به الله و روز واپسین (=آخرت) و کتابِ آسمانی و پیامبران ایمان بیاورد و مالَش را با وجود علاقهای که به آن دارد، به خویشاوندان، یتیمان، فقیران، در راه ماندگان، سائلان و در راه آزادی بردهها، ببخشد و نماز را به پا دارد و زکات بدهد. و چون پیمانی ببندد، به آن وفا کند و در سختیهای مالی و جانی و نیز هنگامِ جهاد، صابر و شکیبا باشد. اینها، راستگو و پرهیزکارند».
این آیه، خصلتها و اعمالِ نامبرده را تصدیق و ایمان به حساب آورده است. وجه دلالت این آیه، همان است که رسولالله جتفسیرش نموده است؛ عبدالرزاق در «المصنف» خود و دیگر محدثان از ابوذر غفاری سروایت کردهاند که او، از رسولالله جدربارهی ایمان سؤال کرد؛ و پیامبر جدر پاسخش همین آیه را تلاوت نمود. راویانِ این حدیث، ثقهاند [۳۵۲].
[۳۴۶]- فتح الباری، (۱/۴۵-۴۸)؛ شرح أصول اعتقاد أهل السنة، (۱/۱۵۱). [۳۴۷]- سنن ابن ماجه، (۱/۲۳). اسناد آن صحیح است. [۳۴۸]- صحیح بخاری، ش: ۸؛ و مسلم، ش: ۵۱ بهنقل از ابوهریره س. [۳۴۹]- بخاری، ش: ۵۵۷۸. [۳۵۰]- شرح النووی علی صحیح مسلم، (۱/۲۴۱). [۳۵۱]- فقه النصر و التمکین، ص۱۶۳. [۳۵۲]- فتح الباری، کتاب «الإیمان»، باب أمور الإیمان، (۱/۷۴).
عمر بن خطاب سمیگوید: نزد رسولالله جنشسته بودیم؛ ناگهان مردی که لباس بسیار سفیدی پوشیده بود و موهای بسیار سیاهی داشت، وارد مجلس شد؛ آثار سفر بر او نمایان نبود و هیچیک از ما، او را نمیشناخت. نزد پیامبر جبهگونهای نشست که زانوهایش را به زانوهای پیامبر جچسباند و دو دستش را روی پاهای خویش گذاشت و گفت: «ای محمد! به من دربارهی اسلام بگو که چیست؟» پیامبر جفرمود: «الإِسلامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّه، وأَنَّ مُحَمَّداً رسولُ اللَّهِ وَتُقِیمَ الصَّلاَةَ وَتُؤتِیَ الزَّكاةَ وتصُومَ رَمضَان، وتحُجَّ الْبیْتَ إِنِ استَطَعتَ إِلَیْهِ سَبیلاً» یعنی: «اسلام، این است که گواهی دهی معبود راستینی جز الله وجود ندارد و محمد، فرستادهی اوست و نماز را برپا داری و زکات دهی و ماه رمضان را روزه بگیری و اگر توانایی و استطاعت داشتی، به حج خانهی خدا بروی». (سؤالکننده) گفت: «درست گفتی». عمر سمیگوید: ما تعجب کردیم که خود، سؤال میکند و خود، تصدیقش مینماید. پرسید: «به من بگو که ایمان چیست؟» رسولالله جفرمود: «أَنْ تُؤْمِن بِاللَّهِ وملائِكَتِه وكُتُبِهِ ورُسُلِه والْیومِ الآخِر، وتُؤمِنَ بالْقَدَرِ خَیْرِهِ وشَرِّه» یعنی: «ایمان، این است که به الله، و فرشتگانش، و کتابهایش، و پیامبرانش و روز قیامت (آخرت) و نیز به تقدیر خیر و شر از سوی الله، ایمان و باور داشته باشی». پرسشگر، سؤال کرد: «احسان چیست؟» پیامبر جفرمود: «أَنْ تَعْبُدَ اللَّه كَأَنَّكَ تَراه. فإِنْ لَمْ تَكُنْ تَراهُ فإِنَّهُ یَراكَ» [۳۵۳]یعنی: «احسان، این است که الله را چنان عبادت کنی که گویا او را میبینی؛ و اگر نمیتوانستی اینچنین عبادتش کنی که گویا او را میبینی، پس با یقینِ به اینکه او، تو را میبیند، عبادتش نما».
پیامبر ج، دین را در سه محورِ اسلام و ایمان و احسان معرفی فرمود؛ پس روشن گردید که دینِ ما، سه مطلب اساسی را در خود دارد؛ بنابراین، فردِ دیندار، دارای سه درجه میباشد: مسلمان، سپس مؤمن و آنگاه، محسن. خلاصه اینکه منظور از ایمان، همان است که با اسلام، ذکر میشود؛ همانطور که منظور از احسان، آن است که همراه ایمان و اسلام میآید؛ نه بدین معنا که احسان از ایمان جداست. [۳۵۴]این مفهوم، در این آیه نیز آمده است که الله أمیفرماید:
﴿ ثُمَّ أَوۡرَثۡنَا ٱلۡكِتَٰبَ ٱلَّذِينَ ٱصۡطَفَيۡنَا مِنۡ عِبَادِنَاۖ فَمِنۡهُمۡ ظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ وَمِنۡهُم مُّقۡتَصِدٞ وَمِنۡهُمۡ سَابِقُۢ بِٱلۡخَيۡرَٰتِ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَضۡلُ ٱلۡكَبِيرُ ٣٢ ﴾[فاطر: ۳۲].
«و سپس آن دسته از بندگانمان را که برگزیدیم، وارثِ کتاب گردانیدیم؛ برخی از آنان (در حق خویش) ستمگرند و برخی میانهرو هستند و برخی نیز به حکم الله در انجام نیکیها پیشتازند. این، همان فضل بزرگ است».
«مقتصد» (=میانهرو) و «سابق» (=پیشتاز)، هر دو بدون عقوبت وارد بهشت میشوند؛ ولی «ظالم لنفسه» یا کسی که به خویشتن ظلم کرده، مورد تهدید قرار گرفته است و مجازات میشود. همچنین کسی که ظاهراً اسلام آورده و تصدیق قلبی داشته، اما به مقتضای ایمان باطن عمل نکند، مورد تهدید قرار میگیرد. احسان از جهت خودش، عامتر از اسلام است و از جهت اهل احسان نیز خاصتر از اهل اسلام میباشد؛ ایمان از جهت خودش، عامتر و از جهت اهل ایمان خاصتر از اسلام است. پس ایمان در احسان داخل میشود و اسلام نیز در ایمان میگنجد. احسانکنندگان خاصتر از مؤمنان؛ و مؤمنان، خاصتر از مسلمانان هستند [۳۵۵].
[۳۵۳]- صحیح مسلم، ش: ۸. [۳۵۴]- المنحة الإلهیة فی تهذیب الطحاویة، ص۱۴۶. [۳۵۵]- همان، ص۱۴۷.
انسان به وسیلهی اصل ایمان، واردِ اسلام میشود و سایر اعمال و رفتارش به اصل ایمان بستگی دارد. همچنین صلاح و فساد اعمال به صلاح و فساد قلب بستگی دارد؛ رسولالله جفرموده است: «أَلاَ وإِنَّ فی الجسَدِ مُضغَةً إذا صلَحَت صَلَحَ الجسَدُ كُلُّه، وَإِذا فَسَدَتْ فَسدَ الجَسَدُ كُلُّه: أَلاَ وَهِی القَلْبُ» [۳۵۶]یعنی: «بدانید که در بدن، پارهگوشتیست که صلاح و فساد همهی بدن وابسته به آن است. بدانید که آن عضو، قلب است». پس اصل ایمان، در قلب میباشد. ایمان، همان قول و عملِ قلب است؛ ایمان به معنای اقرار کردن به وسیلهی تصدیق و محبت و فرمانبرداری و تسلیم بیچون و چراست. تصدیق، قول قلب میباشد. تصدیق معرفت و اثبات، مدلول شهادتین است. محبت، عمل قلب در خصوص الله و نیز رسولالله جاست که در شهادتین، به الوهیت الله و رسالت فرستادهاش گواهی داده میشود؛ پس بنده، الله و رسولالله جو دینِ الله را دوست دارد. فرمانبرداری و تسلیم نیز عمل قلب هستند که به معنای قبول و عزم راسخ بر عملی کردن مدلول شهادتین میباشد. [۳۵۷]اصل ایمان، با سه چیز منعقد میشود:
• بر زبان آوردن شهادتین.
• قول قلب، که عبارتست از علم به معنای شهادتین و تصدیق مفاهیم آن؛ و اینکه پیامبر جدر تمام آنچه که از سوی الله متعال آورده، راستگوست.
• عمل قلب، که همان قبول توحید و بیزاری از ضد توحید؛ و نیز محبت الله و پیامبر و دینِ الله و عزم راسخ بر فرمانبرداری از الله و رسولش میباشد؛ پس هرگاه بنده شهادتین را بر زبان بیاورد، در این صورت به کامل کردن ایمانش مأمور و مکلف است. او در زندگانی دنیا و آخرت، جز به وسیلهی ایمان، امنیت ندارد؛ بنابراین، هرگاه بنده، در مسیر اطاعت گام بردارد و از محرمات و گناهان اجتناب نماید، ایمان واجب را تکمیل نموده، به درجهی مقتصد (=میانهرو) نایل میآید [۳۵۸].
عمر بن عبدالعزیز /در نامهای به عدی بن عدی نوشت: ایمان، فرایض و شرایع و حدود و سنتهایی دارد؛ هرکس اینها را کامل نماید، ایمانش را کامل گردانیده و هرکه اینها را کامل نگرداند، ایمان را کامل نگردانیده است [۳۵۹].
[۳۵۶]- بخارى، کتاب «الإیمان»، شمارهى: ۵۲. [۳۵۷]- اثر الإیمان فی تحصین الأمة، (۱/۱۹۱). [۳۵۸]- همان، (۱/۱۹۳). [۳۵۹]- صحیح البخاری مع الفتح، (۱/۴۵).
ایمان به الله ﻷبر اساس پایههای استواریست که مهمترینشان عبارتند از:
طاغوت، به شیطان و جادوگر و غیبگو و بتها و معبودان باطل تفسیر شده است [۳۶۰].
طاغوت بر کسی اطلاق میشود که سرکشی و طغیان نموده و از حدش تجاوز کرده است و ادعای حقّی از حقوق منحصر به الله را دارد [۳۶۱]الله أمیفرماید:
﴿ لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِۖ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشۡدُ مِنَ ٱلۡغَيِّۚ فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَاۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ٢٥٦ ﴾[البقرة: ۲۵۶].
«هیچ اجباری برای پذیرفتن دین در کار نیست؛ راه هدایت و ایمان از راه ضلالت و کفر، مشخص شده است. بنابراین کسی که به طاغوت (و معبودان باطل) کفر بورزد و به الله ایمان بیاورد، به دستآویز محکم (و ناگسستنیِ ایمان) چنگ زده است که هیچگاه گسسته نمیشود. و الله شنوای داناست».
در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ ٱجۡتَنَبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ أَن يَعۡبُدُوهَا وَأَنَابُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ لَهُمُ ٱلۡبُشۡرَىٰۚ فَبَشِّرۡ عِبَادِ ١٧ ﴾[الزمر: ۱۷].
«و کسانی که از عبادت و پرستش طاغوت و معبودان باطل دوری گزیده و به سوی الله روی آوردهاند، آنان را مژده(ی بهشت) است. پس بندگانم را مژده بده».
در این آیه بدین نکته اشاره شده که پاک کردن قلب، بر تزکیه مقدم است و پاک کردن قلب از پلیدیها و باورهای باطل و آنچه بر آن مترتب میباشد- از قبیل: محبت طاغوتها یا دلبستگی به آنها،- جهت آراسته شدن قلب به ایمان، واجب و ضرورتی گریزناپذیر است [۳۶۲].
[۳۶۰]- جامع البیان، اثر ابن جریر طبری، (۳/۱۸و۱۹). [۳۶۱]- اثر الإیمان فی تحصین الأمة، (۱/۴۷). [۳۶۲]- همان، (۱/۴۴).
الله أمیفرماید:
﴿ الٓمٓ ١ ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ لَا رَيۡبَۛ فِيهِۛ هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ ٢ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ ٣ ﴾[البقرة: ۱-۳].
«الف، لام، میم. در این کتاب که راهنما و هدایتگر پرهیزکاران است، هیچ شک و تردیدی وجود ندارد؛ آنان که به غیب ایمان دارند و نماز را برپا میدارند و از آنچه به ایشان دادهایم، انفاق میکنند».
«غیب»، هر آن چیزیست که از دیدهی انسانها پنهان است؛ عبارت: ﴿ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ ﴾، به معنای کسانیست که به الله و فرشتگان و پیامبران الهی و روز آخرت و بهشت و جهنم و ملاقات الله و به زندگی پس از مرگ ایمان دارند [۳۶۳]. پیامبر جدر حدیث جبرئیل ÷، ارکان ایمان و اساسیترین امور غیبی را یکجا بیان نمود؛ آنجا که فرمود: «أَنْ تُؤْمِن بِاللَّهِ وملائِكَتِه وكُتُبِهِ ورُسُلِه والْیومِ الآخِر، وتُؤمِنَ بالْقَدَرِ خَیْرِهِ وشَرِّه» یعنی: «ایمان، این است که به الله، و فرشتگانش، و کتابهایش، و پیامبرانش و روز قیامت (آخرت) و نیز به تقدیر خیر و شر از سوی الله، ایمان و باور داشته باشی».
[۳۶۳]- جامع البیان، (۱/۱۰۱).
الله أمیفرماید:
﴿ وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ ٥٦ ﴾[الذریات: ۵۶].
«و انسانها و جنها را تنها برای این آفریدم که مرا عبادت و پرستش نمایند».
این آیه، حکمت آفرینش انسان را بیان میکند که همان مکلف نمودن انسان به عبادت خداوند ﻷبه وسیلهی انجام دادن اوامرش و دست کشیدن از نواهی اوست؛ الله أمیفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱدۡخُلُواْ فِي ٱلسِّلۡمِ كَآفَّةٗ وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِۚ إِنَّهُۥ لَكُمۡ عَدُوّٞ مُّبِينٞ ٢٠٨ ﴾[البقرة: ۲۰۸].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! بهطور کامل وارد اسلام شوید و از گامهای شیطان پیروی نکنید. بیگمان شیطان برای شما دشمن آشکاریست».
﴿ ٱلسِّلۡمِ ﴾، همان اسلام است و منظور از ﴿ كَآفَّةٗ ﴾، تمامی شرایع و دستورات اسلام میباشد. در این آیه، الله متعال مؤمنان را به عمل کردن به تمامی شرایع و دستورات اسلام و اجرای مو به موی احکام و حدود الهی و اجتناب از کنار نهادن برخی از احکام دستور میدهد [۳۶۴].
[۳۶۴]- جامع البیان، (۲/۳۲۴).
الله أمیفرماید:
﴿ إِنَّمَا نُطۡعِمُكُمۡ لِوَجۡهِ ٱللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمۡ جَزَآءٗ وَلَا شُكُورًا ٩ ﴾[الإنسان: ۹].
«(و میگویند:) تنها برای کسب خشنودی الله به شما غذا میدهیم و از شما انتظار هیچ پاداش و سپاسی نداریم».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ هُوَ ٱلۡحَيُّ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَٱدۡعُوهُ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَۗ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٦٥ ﴾[غافر: ۶۵].
«اوست زنده؛ معبود راستینی جز او وجود ندارد؛ پس مخلصانه و در حالی که دین و عبادت را ویژهی او میدانید، عبادتش کنید. همهی حمد و ستایش ویژهی الله، پروردگار جهانیان است».
همچنین میفرماید:
﴿ أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلۡخَالِصُ ﴾[الزمر: ۳].
«هان! دین و عبادت خالص (و تهی از شرک) از آنِ الله است».
پس اخلاص، شرط صحت عبادت و پایهی مهمی از پایههای ایمان است که بدون آن، بنده واردِ ولایت و دوستیِ الله نمیشود و هیچ عملی از او پذیرفته نمیگردد و به ثمرات و کرامات ایمان به الله که به بندگان مؤمنش وعده داده است، دست نمییابد [۳۶۵].
[۳۶۵]- اثر الإیمان، (۱/۶۵).
الله أمیفرماید:
﴿ لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ لِّمَن كَانَ يَرۡجُواْ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ وَذَكَرَ ٱللَّهَ كَثِيرٗا ٢١ ﴾[الأحزاب: ۲۱].
«بهراستی برای شما، برای کسی که به (پاداش) الله و روز قیامت امیدوار است و الله را فراوان یاد میکند، در رسولالله، الگو و سرمشقی نیکوست».
این آیهی کریمه، در زمینهی اقتدا و تأسی به رسولالله جدر تمامی گفتار و کردار و احوال، اصل و قاعدهی بزرگیست. [۳۶۶]الله أمیفرماید:
﴿ قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُوحَىٰٓ إِلَيَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا ١١٠ ﴾[الکهف: ۱۱۰].
«بگو: جز این نیست که من نیز بشری همانند شما هستم و بر من وحی میشود که پروردگارتان یگانه معبود برحق است؛ پس هرکه خواهان دیدار پروردگارِ خویش است، باید کار نیک و شایسته انجام دهد و هیچکس را در پرستش پروردگارش شریک نگرداند».
اخلاص در عبادت، و صداقت و راستی در پیروی از پیامبر ج، دو رکنِ اساسی برای پذیرفته شدن هر عملی هستند؛ یعنی با این دو رکن است که هر عملی، درست و خالص خواهد بود. عمل درست، کرداریست که مطابق سنت پیامبر جباشد؛ عبارت: ﴿ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا ﴾به همین رکن اشاره دارد. عمل خالص، عملیست که از شرک آشکار و نهان، بهدور باشد؛ عبارت: ﴿ وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا ١١٠ ﴾، به رکن اخلاص، اشاره دارد [۳۶۷].
[۳۶۶]- تفسیر القرآن العظیم، اثر ابن کثیر، (۶/۳۹۲). [۳۶۷]- تیسیر العزیز الحمید، ص۵۲۵.
الله أمیفرماید:
﴿ وَكَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ وَلِتَسۡتَبِينَ سَبِيلُ ٱلۡمُجۡرِمِينَ ٥٥ ﴾[الأنعام: ۵۵].
«و این چنین آیات را توضیح میدهیم تا راه گنهکاران آشکار شود».
پس علم، پایهی مهمی در ایمان به الله و رکن بارزی در دعوت پیامبر جاست؛ الله ﻷمیفرماید:
﴿ قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا۠ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِيۖ وَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ١٠٨ ﴾[یوسف: ۱۰۸].
«بگو: این، راه من است که همراه پیروانم با بصیرت و آگاهی بهسوی الله فرا میخوانم؛ و الله، پاک و منزه است. و من جزو مشرکان نیستم».
این آیه، نشان میدهد که راه و روش پیامبر ج، بر سه اصل، استوار است:
یعنی توحیدِ مبتنی که بر انجام طاعات و اجتناب از محرمات، به همراه اخلاص برای الله أ.
الله متعال، بیان فرموده که آموزش دادن دین، یکی از مهمترین وظایف پیامبر جاست و آن بزرگوار به وسیلهی آموزش علم دینی، مسلمانان را از گمراهی آشکار بیرون آورد؛ الله متعال میفرماید:
﴿ هُوَ ٱلَّذِي بَعَثَ فِي ٱلۡأُمِّيِّۧنَ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمۡ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبۡلُ لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ ٢ ﴾[الجمعة: ۲].
«او، ذاتیست که در میان مردمِ درسنخوانده، پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان میخوانَد و پاکشان میسازد و به آنها کتاب و حکمت میآموزد؛ اگرچه پیشتر در گمراهی آشکاری بودند».
پس بر ما واجب است که مهمترین مسایل را بدانیم که عبارتند از:
- علم؛ یعنی شناخت الله و پیامبر و دین اسلام به وسیلهی ادله.
- عمل به آن.
- دعوت به سوی آن.
- صبر و پایداری در برابر اذیت و آزار یا سختیهای این راه.
دلیل آن، همین است که الله أمیفرماید:
﴿ وَٱلۡعَصۡرِ ١ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ ٢ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ ٣ ﴾[العصر: ۱-۳].
«سوگند به روزگار؛ که بیگمان انسانها در زیان هستند، مگر کسانی که ایمان بیاورند و کارهای شایسته انجام دهند و یکدیگر را به حق (=توحید) و شکیبایی سفارش کنند».
عمل صالح، بر ایمان راسخ؛ و ایمان نیز بر توحید و یکتاپرستی، استوار است؛ ایمانِ که مورد نظر خداوند ﻷ، ایمان زنده و پویا، و همینطور ایمان مؤثر، رشدکننده، اثرگذار، فعال و هدایتگر است؛ ایمانی که به صاحبش نفع میرساند، ایمانیست که در قلب او کاشته میشود، و سپس ریشه میدواند و رشد میکند و شکوفا میگردد و روشناییبخش است و قلب انسان را به زینت خود، میآراید و آن را در تمامی جوانب و زوایایش، پر از زینت ایمان میگرداند. ایمانی که شاخهها و برگهایش بر کیان و وجود مؤمن کشیده میشود و بر زندگیاش سایه میاندازد و میوههایش را در شب و روز به مؤمن میدهد؛ ایمانی که مؤمنان راستگو و اهل عمل، از جمله: پیامبران و اولیای صالح، با آن زیستهاند؛ ایمانی که عمل را به دنبال دارد و سکون و حرکت انسان را کنترل و زندگیاش را اصلاح و درست میگرداند. ایمان زنده و پویا، ایمانیست که همت و نشاط و تلاش و کوشش و رنج و مجاهدت و جهاد و تربیت و عزت و ثبات قدم و یقین را بر میانگیزد [۳۶۹].
[۳۶۸]- جامع البیان، (۱۳/۷۹)؛ اثر الإیمان، (۱/۷۱). [۳۶۹]- فی ظلال الإیمان، ص۶۳.
الله أمیفرماید:
﴿ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ حَبَّبَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَزَيَّنَهُۥ فِي قُلُوبِكُمۡ وَكَرَّهَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡكُفۡرَ وَٱلۡفُسُوقَ وَٱلۡعِصۡيَانَۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلرَّٰشِدُونَ ٧ ﴾[الحجرات: ۷].
«اما الله، ایمان را محبوب شما گردانیده و آن را در دلهایتان آراسته و کفر و فسق و نافرمانی را برایتان ناپسند نموده است. چنین کسانی، هدایتیافتهاند».
از آنجا که برخی از گناهان، کفرند و برخی دیگر، کفر نیستند، الله ﻷدر میان آنها فرق گذاشته و گناهان را سه دسته قرار داده است: برخی از گناهان کفرند؛ و برخی، فسوق؛ و برخی هم عصیان و نافرمانیاند که کفر و فسوق نیستند. الله ﻷبیان نموده که همهی این سه نوع گناه را برای مؤمنان ناپسند دانسته است. از آنجا که همهی طاعات و عبادات، در مفهوم ایمان میگنجند و هیچیک از طاعات و عبادات، خارج از ایمان نیست، میان آنها فرق نگذاشته است تا مثلاً بگوید: «ایمان و فرایض و سایر طاعات را برای شما محبوب گردانیده است»؛ بلکه آن را بهطور خلاصه آورده و فرموده است: ﴿ حَبَّبَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡإِيمَٰنَ ﴾؛ یعنی: ایمان را محبوب شما گردانید؛ لذا تمامی طاعات، در مفهوم کلمهی «ایمان» قرار میگیرند [۳۷۰].
[۳۷۰]- الأمثال القرآنیة، (۱/۱۹۴)؛ مجموع الفتاوى، (۷/۴۲).
الله متعال میفرماید:
﴿ ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشۡكَوٰةٖ فِيهَا مِصۡبَاحٌۖ ٱلۡمِصۡبَاحُ فِي زُجَاجَةٍۖ ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوۡكَبٞ دُرِّيّٞ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٖ مُّبَٰرَكَةٖ زَيۡتُونَةٖ لَّا شَرۡقِيَّةٖ وَلَا غَرۡبِيَّةٖ يَكَادُ زَيۡتُهَا يُضِيٓءُ وَلَوۡ لَمۡ تَمۡسَسۡهُ نَارٞۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٖۚ يَهۡدِي ٱللَّهُ لِنُورِهِۦ مَن يَشَآءُۚ وَيَضۡرِبُ ٱللَّهُ ٱلۡأَمۡثَٰلَ لِلنَّاسِۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ ٣٥ ﴾[النور: ۳۵].
«الله، نور آسمانها و زمین است؛ مثال نورش (در دل مؤمنان)، مانند چراغدانیست که در آن چراغی باشد؛ چراغ در میان آبگینهی بلورینیست و آبگینهی بلورین، همانند ستارهی درخشانیست؛ از روغن درخت بابرکت زیتونی برافروخته میشود که نه شرقی و نه غربیست. نزدیک است که روغنش، روشنی بخشد؛ هرچند آتشی به آن نرسیده باشد. نوریاست بر فراز نوری دیگر. و الله هرکه را بخواهد، به نور خویش هدایت میکند. و الله برای مردم مثلها میزند. و الله به همه چیز داناست».
آیهی ﴿ ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ﴾، چنین تفسیر شده است: «الله، نورانیکنندهی آسمانها و زمین و هدایتگرِ اهل آسمانها و زمین است»؛ زیرا به وسیلهی نور خداست که اهل آسمانها و زمین هدایت یافتهاند. و این، فقط فعل خداست؛ و گرنه، نور یکی از اوصاف قایم به خداوند ﻷاست و اسم نور که یکی از نامهای نیکوی الله ﻷمیباشد، از آن مشتق شده است. نور، به یکی از این دو صورت به الله ﻷنسبت داده میشود: اضافهی صفت به موصوفش؛ و اضافهی مفعول به فاعلش [۳۷۱].
عبارتِ ﴿ مَثَلُ نُورِهِۦ ﴾، نشان میدهد که اصل ایمان، از جانب الله متعال میباشد و چنان است که الله متعال، سینهی بندهی مؤمنش را به سوی اسلام میگشاید و نوری فرا رویش قرار میدهد که با آن، راه خود را مییابد و روشنایی و حیات، به وسیلهی آن آغاز میشود. علمِ برخاسته از وحیی که به قلب رسیده، به روغن شفاف و مرغوب تشبیه شده است؛ پس ادلهی یافتن نور و قوت و سلامت آن و رشد حیات مؤمن، تنها به وسیلهی علم به قرآن و سنت و عمل به این علم صورت میگیرد؛ زیرا این امر، غذا و مادهی حیات انسان است [۳۷۲].
تداوم روشنایی آتش، نیازمند سوخت میباشد؛ درست مانند جانداری که برای ادامهی حیات به غذا نیاز دارد؛ نور ایمان نیز برای اینکه ادامه یابد، به علم سودمند و عمل صالح نیاز دارد؛ پس هرگاه مادهی مشتعلکنندهی نور ایمان از میان برود، فروغ ایمان خاموش میشود؛ همانطور که آتش با تمام شدن سوخت خاموش میگردد [۳۷۳].
این مثال، بیانگر این است که ایمان، کم و زیاد میشود. با زیاد شدن علمی که به قلب میرسد و برخاسته از نور قرآن و سنت است، ایمان نیز افزایش مییابد؛ همانطور که بر اثر کاهشِ این علم، ایمان نیز کم میشود. در این آیه، علمی که به معارف و حقایق ایمانی آراسته میگردد، به روغنی که چراغ را بر میافروزد، تشبیه شده است. روشنایی چراغ بر اثر افزایش و مرغوبیت روغن زیتون، زیاد میشود. و مؤمنان به تناسب علم و ایمانی که دارند، از لحاظ قوت نور در دلهایشان، تفاوت دارند و کاملترین مؤمنان از نظر نور، پیامبر جمیباشد؛ زیرا علم و ایمانش کامل بود.
این مثال، نشان میدهد که نوری که خداوند ﻷدر دلهای مؤمنان قرار میدهد، نور حقیقیست که معنایش معلوم، ولی کیفیتش مجهول است؛ همین که این نور، به نور چراغ که برای همه محسوس میباشد، تشبیه شده است، وجود و حقیقت آن را تأکید مینماید [۳۷۴].
در این آیه، تشابهی میان فطرت و فتیلهی چراغ وجود دارد؛ از آن جهت که هر یک از آن دو، در اصل ساختار خود، مستعدّ جذب هر آن چیزیست که مناسب آن است؛ چنانکه فتیله، سوخت مناسب را به خود میگیرد و آن را جذب میکند و به وسیلهی آن خیس میشود و برای برافروخته شدن آماده میگردد. فطرت نیز که الله ﻷآن را بر اساس دین حنیف و حقگرا سرشته است، برای جذب آنچه که مناسبش میباشد- از قبیل: توحید و دین و حقیقت،- آماده است؛ پس هرگاه فطرت آنچه را که به آن داده میشود، از قبیل: علم به قرآن و سنت دریافت و جذب کند، در آن صورت برای برافروختن چراغ قلب و دریافت نور ایمان به وسیلهی آن، آماده است؛ الله أمیفرماید:
﴿ فَأَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفٗاۚ فِطۡرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَاۚ لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَّهِ ﴾[الروم: ۳۰].
«از اینرو حنیف و حقگرا، با همهی وجود به سوی دین الله روی بیاور و از فطرتی پیروی کن که مردم را بر اساس آن سرشته است. آفرینش الله را تغییر ندهید. این، دین استوار و مستقیم (توحیدی) است؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند».
آری؛ الله ﻷهمهی مردم را بر اساس معرفت و توحید و محبت خود سرشته و روح و روان انسانها را مستعدّ پذیرش آنچه که مناسبش میباشد- از قبیل: دین و اسلام- قرار داده است. فطرت، به وسیلهی علمِ برآمده از قرآن و سنت، از نیرنگهای شیاطین جنی و اِنسی که سعی در تباه و فاسد کردن آن دارند، پاک میشود [۳۷۵].
این مثال، بیانگر تأثیر نور علم و ایمان بر عقل است؛ زیرا علم و ایمان، تعقل سالم و خردورزیِ درست و استوار و نتیجهگیریِ دقیق و صحیح را به عقلا میدهد. تنها راه رسیدن به حقیقت در تمامی مسایل دینی، بهکار بردن عقلیست که به وسیلهی وحی نازلشده بر پیامبر جآگاه و روشن شده است؛ چنین عقلیست که میتواند حقایق و معارف یقینی دینی و غیردینی را دریابد؛ ولی عقل، بدون کمک علم، قادر به کشف این حقایق نیست. همچنین این مثال، نشان میدهد که نور، بر همهی اعمال و کارکردهای قلب از جمله عقاید و عواطف و احساسات و ارادهها و انفعالات، میتابد و آنها را به خیر و صلاح هدایت میکند [۳۷۶].
عبارت: ﴿ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٖ ﴾، نشانگر این است که نورِ قرآن و سنت و همهی علومِ برخاسته از کتاب و سنت، نور ایمان را تغذیه و تقویت میکند. الله أمیفرماید:
﴿ وَمَن لَّمۡ يَجۡعَلِ ٱللَّهُ لَهُۥ نُورٗا فَمَا لَهُۥ مِن نُّورٍ ٤٠ ﴾[النور: ۴۰].
«و هرکس که الله، نوری برایش قرار نداده باشد، هیچ روشنایی و نوری ندارد».
این آیه، نشان میدهد که هر دو نور، یعنی نور ایمانی که در دل است و نور علمی که از وحی سرچشمه گرفته، از سوی الله متعال است؛ پس هرکس به سوی نور اول هدایت یابد و طالب نور دوم باشد، الله ﻷ، نوری کامل به او میبخشد و هرکس چنین نباشد، نه تنها نوری ندارد، بلکه در یکی از راههای گمراهی و تاریکیها حرکت میکند. [۳۷۷]
[۳۷۱]- اجتماع الجیوش الإسلامیة، اثر ابن قیم، ص۶. [۳۷۲]- همان، ص۲۰؛ الأمثال القرآنیة، (۱/۳۶۰). [۳۷۳]- اجتماع الجیوش الإسلامیة، ص۲۰. [۳۷۴]- الأمثال القرآنیة، (۱/۳۷۰-۳۷۵). [۳۷۵]- همان،(۱/۳۹۰-۴۱۲). [۳۷۶]- همان،(۱/۴۱۸). [۳۷۷]- همان،(۱/۴۲۰).
الله متعال میفرماید:
﴿ وَكَذَٰلِكَ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ رُوحٗا مِّنۡ أَمۡرِنَاۚ مَا كُنتَ تَدۡرِي مَا ٱلۡكِتَٰبُ وَلَا ٱلۡإِيمَٰنُ وَلَٰكِن جَعَلۡنَٰهُ نُورٗا نَّهۡدِي بِهِۦ مَن نَّشَآءُ مِنۡ عِبَادِنَاۚ وَإِنَّكَ لَتَهۡدِيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ ٥٢ ﴾[الشوری: ۵۲].
«و همانگونه (که بر پیامبران گذشته وحی کردیم) قرآن حیاتبخش را از کلام خویش بر تو نازل نمودیم. پیشتر نمیدانستی که کتاب و ایمان چیست؛ ولی آن (وحی) را نوری قرار دادیم که با آن هر یک از بندگانمان را که بخواهیم، هدایت میکنیم. و تو، به راه راست فرا میخوانی».
الله ﻷدر این آیه، وحی خود را از آن جهت «روح» نامید که حیاتِ قلب و روح- که در حقیقت همان حیات واقعیِ آدمیست و نه تن او- به وسیلهی آن حاصل میشود و هر کس فاقد آن باشد، در حقیقت مرده است؛ همچنین از آن جهت، وحی را «نور» نامیده که به وسیلهی آن، قلب، نورانی و روشن میگردد. در واقع روح به وسیلهی این دو صفت، یعنی حیات و نور، کامل میشود و حیات و نور در دست پیامبران ÷بوده است؛ لذا تنها با قبول دعوت ایشان و بهرهمندی از علم این شمعهای فروزان و عمل صالح، میتوان به حیات و نور دست یافت و بدون آن، روح و روان انسان در تاریکی بهسر میبرد و حیات و زندگی نخواهد داشت؛ حتی اگر کسی باشد که به زهد و فقه و فضیلت و تبحر در علوم مختلف، شُهرهی عالَم است؛ زیرا حیات و نورانیت قلب، به وسیلهی روحی تحقق میپذیرد که خداوند متعال آن را به پیامبرش وحی کرده و آن را نوری قرار داده است تا به وسیلهی آن هرکه از بندگانش را که بخواهد، هدایت کند. علم، فراوانیِ نقل و گفتن و نوشتن نیست؛ بلکه نوریست که انسان به وسیلهی آن، اقوال درست را از نادرست، و حق را از باطل و همینطور آموزههایی را که از چراغ پرفروغ نبوت تراوش کرده است، از آرای دیگران تشخیص دهد [۳۷۸].
[۳۷۸]- اجتماع الجیوش الإسلامیة على غزو المعطلة، ص۲۴.
پرداختن به این موضوع، هم فایدهی فراوانی دارد و هم ضرورت شدیدی، تا از یکسو اسباب و عوامل تقویت ایمان را بشناسیم و از سوی دیگر، آنها را در خود مهیا کنیم؛ زیرا کمال بنده، در ایمان است و درجات بنده- هم در دنیا و هم در آخرت- به وسیلهی ایمان، بالا میرود و سبب هر خیری در دنیا و آخرت، همین ایمان است. قوت ایمان، بدین بستگی دارد که اسباب و زمینههای مؤمن شدن را بشناسیم. الله أبرای هر هدف و خواستهای، سبب و راهی برای رسیدن به آن قرار داده است و از آنجا که ایمان، بزرگترین و مهمترین و جامعترین خواستهی الله ﻷبرای بندگانش میباشد، برای ایمان نیز اسباب بزرگی قرار داده تا زمینه برای کسب و تقویت ایمان فراهم گردد. از سوی دیگر، عواملی وجود دارد که ایمان را ضعیف میگرداند؛ اسباب کسب ایمان و تقویت آن، بر دو نوع است: عواملِ کُلّی یا مجمل؛ و نیز عوامل مفصل.
اسباب مجمل تقویت ایمان، عبارتست از: تدبر در آیات و نشانههای الله در قرآن و سنت و تأمل در نشانههای گوناگون الله در جهان هستی و علاقهی شدید به شناخت حقیقتی که بنده برای آن آفریده شده است و عمل به آن حق میباشد. همهی اسباب و عوامل تقویقت ایمان، به همین اصل مهم برمیگردد و این، اساس و مرجع همهی اسباب تقویت ایمان است [۳۷۹].
دربارهی اسباب مفصل تقویت ایمان، باید گفت که ایمان به وسیلهی امور فروانی به دست میآید و تقویت میشود که از آن جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
[۳۷۹]- شجرة الإیمان، اثر سعدی، ص۳۹.
این نامها، در قرآن و سنت ذکر شدهاند و باید آنها را یاد گرفت و معانی و مفاهیمشان را فهمید و الله را با این نامها پرستید؛ رسولالله جفرموده است: «إِنَّ لِلَّهِ تِسْعَةً وَتِسْعِینَ اسْمًا مِائَةً إِلاَّ وَاحِدًا، مَنْ أَحْصَاهَا دَخَلَ الْجَنَّةَ»: [۳۸۰]«الله نود و نُه اسم دارد؛ یعنی یکی کمتر از صد. هر کس آنها را برشمارد، وارد بهشت میشود». یعنی هرکس آنها را حفظ کند و مفاهیم و معانیاش را بفهمد و به آن معتقد باشد و الله را با آنها بپرستد، وارد بهشت میگردد؛ بهشتی که تنها مؤمنان به آن راه مییابند. بدینسان روشن میشود که معرفت نامهای نیکوی الله، بزرگترین اسباب حاصل شدن ایمان و تقویت و ثبات آن میباشد. شناخت نامهای نیکوی الله، اصل و مرجع ایمان است؛ پس هرچه شناخت بنده نسبت به نامها و صفات الله بیشتر شود، ایمانش بیشتر و یقینش قویتر میگردد؛ لذا مؤمن باید تمام تلاش خود را جهت شناخت اسماء و صفات الله مبذول نماید و این معرفت، باید مطابق قرآن و سنت و فهم سلف صالح باشد [۳۸۱].
[۳۸۰]- بخاری، ش: (۲۷۳۶، ۷۳۹۲)؛ و مسلم، ش: ۲۶۷۷. [۳۸۱]- همان، ص۴۱.
انسانی که در قرآن تدبر و تأمل مینماید، پیوسته از علوم و معارف قرآن- که باعث تقویت ایمان است- بهره میبرد؛ الله أمیفرماید:
﴿ وَإِذَا تُلِيَتۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ ٢ ﴾[الأنفال: ۲].
«و هنگامی که آیاتش بر آنان تلاوت شود، ایمانشان افزایش مییابد و بر پروردگارشان توکل میکنند».
تدبر در قرآن، درمانی اثربخش برای امراض قلب میباشد؛ الله ﻷمیفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ قَدۡ جَآءَتۡكُم مَّوۡعِظَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَشِفَآءٞ لِّمَا فِي ٱلصُّدُورِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٞ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ ٥٧ ﴾[یونس: ۵۷].
«ای مردم! بهراستی پندی از سوی پروردگارتان آمده که مایهی بهبودی و درمان بیماریهاییست که در سینههاست و هدایت و رحمتی برای مومنان است».
قرآن، موعظه و پندی از سوی الله متعال است؛ آیا بهراستی پندی وجود دارد که از موعظه و پند ربانی، رساتر و آسانتر و بانفوذتر و مؤثرتر در قلب و روان باشد؟ پس در قرآن، شفای بیماریهای شبهات و شهوات و بیماریهای هوا و انحراف و امراض شک و شرک و امراض قلب و روان و جوارح و حواس و بیماریهای سیاست و اقتصاد و اخلاق و اجتماع و زندگی و تمدن وجود دارد. [۳۸۲]الله أمیفرماید:
﴿ وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلۡقُرۡءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٞ وَرَحۡمَةٞ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ ﴾[الإسراء: ۸۲].
«و از قرآن، آنچه را که شفا و رحمتی برای مومنان است، نازل میکنیم».
پس قرآن، غذای روح؛ و درمانیست که نفسِ آدمی را از بیماریها شفا میدهد و به نفس، مناعت طبع میبخشد [۳۸۳].
قرآن، وسیلهی شناخت همهی مواردیست که الله ﻷاز ما میخواهد؛ مثلاً وسیلهی شناخت کیفیت عبادت الله و شناخت اوامر و برنامهی الله برای زندگی و سعادت بشر است؛ لذا با تدبر در قرآن، با اینها آشنا میشویم و با تدبر و تأمل در آن، پایبند اوامرش میگردیم و از نواهی او اجتناب میکنیم [۳۸۴].
با نگاهی به نظم و هماهنگی آیات قرآن کریم و تناسب آیاتش با یکدیگر و عدم تناقض و اختلاف در آنها، این یقین حاصل میشود که:
﴿ لَّا يَأۡتِيهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦۖ تَنزِيلٞ مِّنۡ حَكِيمٍ حَمِيدٖ ٤٢ ﴾[فضلت: ۴۲].
«باطل (و تحریف و دگرگونی) از هیچ سو به قرآن راه نمییابد؛ از سوی پروردگارِ حکیم و ستوده نازل شده است».
اگر قرآن از سوی غیر الله میبود، بهقطع تناقض و اختلاف زیادی در آن یافت میشد؛ الله أمیفرماید:
﴿ أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَۚ وَلَوۡ كَانَ مِنۡ عِندِ غَيۡرِ ٱللَّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ ٱخۡتِلَٰفٗا كَثِيرٗا ٨٢ ﴾[النساء: ۸۲].
«آیا در قرآن نمیاندیشند؟ اگر قرآن از نزد غیرالله بود، بهطور قطع در آن اختلاف بسیاری مییافتند».
تدبر در قرآن، از بزرگترین عوامل تقویت ایمان است که از چندین جهت، آن را تقویت میکند؛ از یکسو مؤمن با تلاوت آیات الله، از اخبار درست و احکام نیک موجود در آن، آگاهی مییابد و از سوی دیگر، اسباب تقویت ایمان را از قرآن حاصل میکند؛ حال اگر خوب در آن تأمل و تدبر نماید و مقاصد و اسرار آن را دریابد، دیگر بهتر از این نمیشود؛ از همینروست که مؤمنان کامل میگویند: ﴿ رَّبَّنَآ إِنَّنَا سَمِعۡنَا مُنَادِيٗا يُنَادِي لِلۡإِيمَٰنِ أَنۡ ءَامِنُواْ بِرَبِّكُمۡ فََٔامَنَّا ﴾[آل عمران: ۱۹۳]. یعنی: «ای پروردگارمان! ما، ندای منادی توحید را شنیدیم که به سوی ایمان فرا میخواند و میگفت: «به پروردگارتان ایمان بیاورید»؛ و ما ایمان آوردیم».
[۳۸۲]- الإیمان أولاً فکیف نبدأ به، دکتر هدلى، ص۱۱۹. [۳۸۳]- هجر القرآن العظیم، دکتر محمود دوسرى، ص۵۶۷. [۳۸۴]- همان، ص۵۶۶.
و معرفت اخلاق والا و صفات کاملی که آن بزرگوار داشت؛ زیرا هرکس او را به خوبی بشناسد، در صداقت و راستگویی و صدق و راستی آنچه که آورده است، شک نمیکند؛ الله أمیفرماید:
﴿ أَمۡ لَمۡ يَعۡرِفُواْ رَسُولَهُمۡ فَهُمۡ لَهُۥ مُنكِرُونَ ٦٩ ﴾[المؤمنون: ۶۹].
«... یا پیامبرشان را نشناختهاند که منکرش هستند؟».
یعنی معرفت پیامبر جموجب میشود که کسانی که ایمان نیاوردهاند، به سوی ایمان مبادرت ورزند و کسانی که به او ایمان آوردهاند، بر ایمانشان افزوده شود. الله متعال، مسلمانان را تشویق کرده که در احوال پیامبر جکه به سوی ایمان دعوت میکند، تدبر نمایند؛ چنانکه میفرماید:
﴿ قُلۡ إِنَّمَآ أَعِظُكُم بِوَٰحِدَةٍۖ أَن تَقُومُواْ لِلَّهِ مَثۡنَىٰ وَفُرَٰدَىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُواْۚ مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍۚ إِنۡ هُوَ إِلَّا نَذِيرٞ لَّكُم بَيۡنَ يَدَيۡ عَذَابٖ شَدِيدٖ ٤٦ ﴾[سبأ: ۴۶].
«بگو: تنها شما را یک اندرز میدهم که دوتا دوتا (و با هم و بهدور از تعصب) و به تنهایی (و با تفکر و بازبینی در خویشتن) برای الله برخیزید و آنگاه بیندیشید. رفیقتان دچار هیچگونه جنونی نیست؛ او تنها برای شما هشداردهندهایست (که) پیش از آمدن عذاب سخت (هشدار میدهد)».
الله متعال به کمال این پیامبر جو عظمت اخلاقش و اینکه کاملترین انسان است، سوگند یاد کرده، میفرماید:
﴿ نٓۚ وَٱلۡقَلَمِ وَمَا يَسۡطُرُونَ ١ مَآ أَنتَ بِنِعۡمَةِ رَبِّكَ بِمَجۡنُونٖ ٢ وَإِنَّ لَكَ لَأَجۡرًا غَيۡرَ مَمۡنُونٖ ٣ وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٖ ٤ ﴾[القلم: ۱-۴].
«نون؛ سوگند به قلم و آنچه مینویسند که تو به فضل پروردگارت دیوانه نیستی. و بهراستی تو، پاداش بیپایانی داری. و بیگمان تو، بر اخلاق بزرگی قرار داری».
پس پیامبر جدر صفات پسندیده و اخلاق زیبا و گفتار راست و سودمند و کردار حکیمانه و نیکویش، بزرگترین دعوتگر به سوی ایمان است؛ او، پیشوا و امامِ اعظم و سرمشق و الگوی کاملیست. خداوند ﻷ، از خردمندان که انسانهای برگزیده هستند، بدینسان یاد فرموده است که آنان میگویند: ﴿ رَّبَّنَآ إِنَّنَا سَمِعۡنَا مُنَادِيٗا يُنَادِي ﴾[آل عمران: ۱۹۳]. یعنی: «پروردگارا! ما صدای منادی ایمان را شنیدیم». منادیِ ایمان، همین پیامبر گرامیست؛ ﴿ يُنَادِي لِلۡإِيمَٰنِ ﴾بدین نکته اشاره دارد که پیامبر گرامی، با گفتار و اخلاق و اعمال و دین و همهی احوالش، به سوی ایمان فرا میخواند: ﴿ أَنۡ ءَامِنُواْ بِرَبِّكُمۡ فََٔامَنَّا ﴾؛ ایمانی که هیچگونه شک و تردیدی بدان راه ندارد. از آنجا که ایمان، یکی از بزرگترین عواملِ نزدیکیِ انسان به الله متعال است و از بزرگترین وسایلیست که الله ﻷدوستش دارد، اینها به ایمانشان متوسل شدند تا الله از بدیهایشان چشمپوشی کند و آنان را به درجات والا نایل گرداند؛ اینها گفتند:
﴿ رَّبَّنَآ إِنَّنَا سَمِعۡنَا مُنَادِيٗا يُنَادِي لِلۡإِيمَٰنِ أَنۡ ءَامِنُواْ بِرَبِّكُمۡ فََٔامَنَّاۚ رَبَّنَا فَٱغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرۡ عَنَّا سَئَِّاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ ٱلۡأَبۡرَارِ ١٩٣ ﴾[آل عمران: ۱۹۳].
«ای پروردگارمان! ما، ندای منادی توحید را شنیدیم که به سوی ایمان فرا میخواند و میگفت: به پروردگارتان ایمان بیاورید؛ و ما ایمان آوردیم. ای پروردگارمان! گناهانمان را ببخش و ما را با نیکان بمیران».
به همین خاطر هر انسان منصفی که هیچ هدفی جز پیروی از حق نداشت، همینکه پیامبر جرا میدید و کلامش را میشنید، بلافاصله به او ایمان میآورد و در رسالتش شک نمیکرد؛ بلکه بسیاری از آنان به محض اینکه چهرهی مبارک آن بزرگوار را میدیدند، پی میبردند که این چهره، چهرهی انسان دروغگو نیست [۳۸۵].
[۳۸۵]- شجرة الایمان، ص۴۸.
تفکر در هستی و در آفرینش آسمانها و زمین و موجودات میان آنها و تأمل در خلقت انسان و صفات و خصوصیات وی، ایمان را زیاد میکند؛ زیرا ساختار وجودی و خصوصیات انسان، به گونهایست که هرکس خوب در آن دقت نماید، به عظمت آفرینندهاش پی میبرد؛ عظمت آفرینش سایر موجودات نیز بر قدرت و عظمت آفرینندهی آنها دلالت دارد. خلقت این موجودات، دارای آنچنان زیبایی، استواری و نظمیست که خردمندان را متحیر میگرداند و بر وسعت و گستردگی علم الله و حکمت فراگیر و بیپایانش دلالت دارد. همچنین در این موجودات، انواع منافع و نعمتهای بیشماریست که نشانگر گستردگی رحمت و کرَم و بخشش و احسان الله متعال است. همهی اینها چنین میطلبد و دعوت میکند که سازندهاش، تعظیم و مورد سپاسگزاری قرار گیرد و همیشه ذکرش را بگوییم و دین و عبادت را برای او خالص بگردانیم؛ این، همان روح و راز ایمان است [۳۸۶].
اندیشیدن در اینکه همهی آفریدهها، از هر جهت شدیداً به پروردگارشان نیازمندند و حتی به قدر پلک زدن نیز از او بی نیاز نیستند، موجب خضوع کامل و کثرت دعا و راز و نیاز به پیشگاه آن ذات بینیاز خواهد شد تا خواستههای دین و دنیایشان را از الله بخواهند. از سوی دیگر، این کار موجب میشود که انسان به وعدهی پروردگارش توکل و اعتماد کامل کرده، به لطف و احسانش دل ببندد؛ بدینسان ایمان، تحقق پیدا میکند و تعبد برای الله تقویت میشود؛ زیرا دعا، مغز و روح عبادت است [۳۸۷]. همچنین تفکر دربارهی نعمتهای بیشمار الهی که مخلوقات به اندازهی یک چشم به هم زدن نیز از آنها بی نیاز نیستند، انسان را به سوی ایمان سوق میدهد [۳۸۸]. الله أمیفرماید:
﴿ إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ ١٩٠ ٱلَّذِينَ يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمٗا وَقُعُودٗا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمۡ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ رَبَّنَا مَا خَلَقۡتَ هَٰذَا بَٰطِلٗا سُبۡحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ ١٩١ ﴾[آل عمران: ۱۹۰-۱۹۱].
«همانا در آفرینش آسمانها و زمین و گردش شب و روز، نشانههایی برای خردمندان وجود دارد؛ کسانی که ایستاده و نشسته و یا در حالی که بر پهلوها آرمیدهاند، الله را یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند (و میگویند:) ای پروردگارمان! این را بیهوده نیافریدهای؛ تو پاکی، پس ما را از عذاب دوزخ محافظت بفرما».
[۳۸۶]- همان، ص۵۰. [۳۸۷]- همان. [۳۸۸]- همان.
یاد الله، مصداق کاملِ دعاییست که مغز عبادت میباشد؛ زیرا ذکر الله، درخت ایمان را در قلب میکارد و آن را تغذیه میکند و رشد و نمو میدهد؛ هرچه بنده بیشتر الله را یاد کند، ایمانش قویتر میشود؛ زیرا لازمه ایمان قوی؛ یادِ الله متعال است؛ لذا هرکه الله را دوست بدارد، او را بیشتر یاد میکند. محبت الله، عین ایمان و بلکه روح ایمان میباشد. ذکر الله، آثار سودمندی در حیات دنیوی و اخروی مسلمانان دارد که از آن جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
حیات واقعی، حیات روح است که از وحی الهی تغذیه میشود؛ روحی که قلب صاحبش را به ذکر الله وابسته کرده است. حیات روح، همان است که الله ﻷآن را به حیات طیبه توصیف نموده است، آنجا که میفرماید:
﴿ مَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَلَنُحۡيِيَنَّهُۥ حَيَوٰةٗ طَيِّبَةٗۖ وَلَنَجۡزِيَنَّهُمۡ أَجۡرَهُم بِأَحۡسَنِ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٩٧ ﴾[النحل: ۹۷].
«به هر مومن نیکوکاری اعم از مرد و زن، زندگی نیک و پاکیزهای میبخشیم و به آنان مطابق بهترین کردارشان پاداش میدهیم».
همچنین در جای دیگری میفرماید:
﴿ وَأَنِ ٱسۡتَغۡفِرُواْ رَبَّكُمۡ ثُمَّ تُوبُوٓاْ إِلَيۡهِ يُمَتِّعۡكُم مَّتَٰعًا حَسَنًا إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗى وَيُؤۡتِ كُلَّ ذِي فَضۡلٖ فَضۡلَهُۥۖ وَإِن تَوَلَّوۡاْ فَإِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٖ كَبِيرٍ ٣ ﴾[هود: ۳].
«و اینکه از پروردگارتان آمرزش بخواهید و بهسوی او توبه کنید تا شما را تا مدت مشخصی از بهرهای نیک برخوردار سازد و به هر صاحب فضلی از فضل خویش عطا کند».
پس ذکر الله متعال و محبت و طاعت او و روی آوردن به سوی او، ضامن پاکترین حیات در دنیا و آخرت است؛ و رویگردانی از الله و نافرمانیاش، حیاتی نکبتبار و تیرهروزی و زندگی سخت و تلخی در دنیا و آخرت در پی دارد. [۳۸۹]الله متعال میفرماید:
﴿ وَمَنۡ أَعۡرَضَ عَن ذِكۡرِي فَإِنَّ لَهُۥ مَعِيشَةٗ ضَنكٗا وَنَحۡشُرُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ أَعۡمَىٰ ١٢٤ ﴾[طه: ۱۲۴].
«و هرکس از یاد من رویگردانی کند، زندگانی تنگی خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا حشر میکنیم».
بر این اساس، حیات روح و قلب، یک خواستهی ارزشمند است که تنها ذاکران الله متعال، به آن دست مییابند و حلاوتش را احساس میکنند؛ همانطور که پیامبر جفرموده است: «مَثَلُ الَّذِی یَذْكُرُ رَبَّهُ وَالَّذِی لا یَذْكُرُهُ مَثَلُ الحَیِّ وَالمَیِّتِ» [۳۹۰]یعنی: «مثال کسی که پروردگارش را ذکر میکند و آنکه او را یاد نمیکند، مانند زنده و مرده است». لذا همان قدر که میان زنده و مرده، فاصله است، میان ذاکران و غافلان از ذکر الله نیز فاصله وجود دارد. [۳۹۱]پس پاک و منزه است ذاتی که پیش از لقای خود، بهشت را به بندگانش نشان میدهد و درهای بهشت را در سرای عمل (=قبر) برایشان میگشاید و آنان را از آسایش و نسیم خنک بهشت بهرهمند میسازد، به گفتهی یکی از بندگان خدا، «مساکین و بینوایان دنیا- که بهرهای از ذکرِ الله ندارند- از دنیا کوچ در حالی کوچ میکنند که از پاکترین نعمتهای این سرا نچشیدهاند». سؤال شد: پاکترین نعمتهای دنیا، چیست؟ پاسخ داد: «محبت الله متعال و معرفت و ذکر او» [۳۹۲]. پس کسی که الله را ذکر میکند و همواره به یادِ اوست، در میان کسانی که از ذکر الله غافلند، همچون زنده در میان مردگان است؛ زندهای که حیاتی کامل در بدن و روح و شعور دارد؛ الله أمیفرماید:
﴿ أَوَ مَن كَانَ مَيۡتٗا فَأَحۡيَيۡنَٰهُ وَجَعَلۡنَا لَهُۥ نُورٗا يَمۡشِي بِهِۦ فِي ٱلنَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُۥ فِي ٱلظُّلُمَٰتِ لَيۡسَ بِخَارِجٖ مِّنۡهَاۚ كَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلۡكَٰفِرِينَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٢٢ ﴾[الأنعام: ۱۲۲].
«آیا (دل)مردهای که زندهاش کردیم و نوری فرارویش قرار دادیم که در پرتوش در میان مردم راه میرود، مانند کسیست که در تاریکیها به سر میبرد و نمیتواند از آن بیرون رود؟ اینچنین کردار کافران در نظرشان آراسته شد».
[۳۸۹]- مدارج السالکین، (۳/۲۵۹). [۳۹۰]- صحیح بخاری، کتاب «الدعوات» باب «فضل الذکر»، (۱۱/۲۱۲). [۳۹۱]- ذکر الله تعالی بین الاتباع و الابتداع، اثر عبدالرحمن خلیفه، ص۱۷۱. [۳۹۲]- همان.
یاد الله، به ذکران قوت و نیرو میدهد؛ تا جایی که میتوانند کارهایی بکنند که بدون ذکر الله اصلاً تصور انجام آن را نداشتند [۳۹۳]. گواه این مطلب، موضعگیری پیامبر جدر مقابل درخواست دخترش فاطمه و علی باست؛ آنگاه که فاطمه لاز پیامبر جطلب خدمتکاری نمود و از زحمت تهیهی آرد و سایر کارهای خانه شکایت کرد، پیامبر جبه علی و فاطمه بیاد داد که هر شب هنگام خواب، سی و سه بار سبحانالله، سی و سه بار الحمدلله و سی و چهار بار اللهأکبر بگویند. و به آن دو فرمود: «این ذکر، برای شما از خدمتکار بهتر است» [۳۹۴].
بدینسان گفته شده که هرکس بر این ذکر پایبندی کند، الله در آن روز چنان قوت و نیرویی به او میدهد که او را از خدمتکار بینیاز میگرداند [۳۹۵].
[۳۹۳]- همان، ص۱۷۲. [۳۹۴]- صحیح بخاری، کتاب «الدعوات» باب «التکبیر» شمارهی: ۶۳۱۸. [۳۹۵]- شرح النووی علی مسلم، (۱۷/۴۵).
یاد الله، موجب خشوع و رقت و لطافت و سلامتی قلب میشود و غفلت را از قلب میبَرَد؛ الله متعال میفرماید:
﴿ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَتَطۡمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكۡرِ ٱللَّهِۗ أَلَا بِذِكۡرِ ٱللَّهِ تَطۡمَئِنُّ ٱلۡقُلُوبُ ٢٨ ﴾.
«... آنان که ایمان آوردند و دلهایشان با یاد الله آرامش مییابد. بدانید که دلها با یاد الله آرام میگیرد».
و میفرماید:
﴿ ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا مَّثَانِيَ تَقۡشَعِرُّ مِنۡهُ جُلُودُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُمۡ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمۡ وَقُلُوبُهُمۡ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِ ﴾[الزمر: ۲۳].
«الله، بهترین سخن را نازل کرده است؛ کتابی با آیات همگون و مکرّر که از شنیدن آیاتش پوست کسانی که از پروردگارشان میترسند، به لرزه میافتد و آنگاه پوست و دلشان به یاد الله نرم میگردد».
رسولالله جفرموده است: «مَا عَمِلَ ابْنُ آدَمَ مِنْ عَمَلٍ أَنْجَى لَهُ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ» [۳۹۶]یعنی: «هیچ عملی بهاندازهی ذکر الله، آدمیزاد را از عذاب الله نمیرهاند». این امر، نهایت اهداف و بزرگترین خواستههاست و برترین دستآوردِ ذکر در آخرت است [۳۹۷].
[۳۹۶]- صحیح الجامع، اثر آلبانی شمارهی: ۵۶۴۴. [۳۹۷]- ذکر الله تعالی، ص۷۵.
پیامبر جضمن برشمردن هفت گروهی که روز قیامت، در زیر سایهی الهی جای میگیرند،- روزی که سایهای جز سایهی او نیست- از ذاکران الله نام برده و فرموده است: «وَرَجُلٌ ذَكَرَ اللَّهَ خَالِیاً فَفَاضَتْ عَیْنَاهُ» [۳۹۸]یعنی: «کسی که در تنهایی، الله را یاد کند و اشک، از چشمانش سرازیر شود».
[۳۹۸]- بخاری، شمارهی: ۶۴۷۹.
روز قیامت که زمین خبرهایش را بازگو میکند، همهی نقاط زمین، برای ذاکران، گواهی میدهند؛ کوهها و دشتها، به عمل کسی که الله ﻷرا روی آنها یاد کرده است، مباهات میکنند.
یکی از اسباب تقویت ایمان، شناخت محاسن و خوبیهای دین میباشد؛ زیرا دین اسلام، سراسر نیکوست و عقایدش، صحیحترین و راستترین و سودمندترین عقاید است. همچنین اخلاقش، پسندیدهترین و زیباترین اخلاق میباشد. اعمال و احکامش نیز نیکوترین و میانهترین اعمال و احکام است. با این نگرش خوب، الله ﻷایمان را در قلب بنده، آراسته میگرداند و آن را پیش او محبوب میگرداند؛ همانطور که با این کار بر بهترین بندگانش منت نهاده است؛ چنانکه میفرماید:
﴿ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ حَبَّبَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَزَيَّنَهُۥ فِي قُلُوبِكُمۡ ﴾[الحجرات: ۷].
«اما الله، ایمان را محبوب شما گردانیده و آن را در دلهایتان آراسته است».
پس ایمان در قلب، بزرگترین و زیباترین محبوب است؛ بدینسان بنده، شیرینی ایمان را میچشد و آن را در دلش احساس میکند؛ در نتیجه باطنش با اصول و حقایق ایمان؛ و همینطور ظاهر و اعضای بدنش با اعمال ایمانی آراسته میگردد. در دعای مأثور آمده است: «اللَّهُمَّ زِیِّنَا بِزِینَةِ الْإِیمَانِ وَاجْعَلْنَا هُدَاةً مَهْدِیِّینَ» [۳۹۹]یعنی: «یا الله! ما را به زینت ایمان، آراسته گردان و ما را هدایتکنندگان هدایتیافته قرار ده».
یکی از بهترین نمونهها در زمینهی ارائهی خوبیهای اسلام به دیگران، کاری بود که جعفر بن ابیطالب سدر معرفی محاسن اسلام به پادشاه حبشه کرد که سبب اسلام آوردن و هدایت او شد. جعفر سکه در مقابل نجاشی از حال و وضعیت مسلمانان سخن میگفت، افزود: پادشاها! ما جماعتی از اهل جاهلیت بودیم که بتها را میپرستیدیم و گوشت مردار میخوردیم و کارهای زشت و فاحشه انجام میدادیم؛ پیوند خویشاوندی را میگسستیم و در حق همسایگان بدی میکردیم؛ هرکه قویتر بود، حق ضعیف را میخورد. بر همین وضعیت بودیم تا اینکه الله متعال پیامبری از میان ما برانگیخت که نسب و صداقت و امانتداری و پاکدامنیاش را میشناختیم؛ او، ما را به سوی الله فرا خواند تا الله را یگانه بدانیم و او را بپرستیم و سنگها و بتهایی را که مانند پدرانمان با الله متعال میپرستیدیم، کنار بگذاریم؛ و ما را به راستگویی و ادای امانت و صلهی رحم و نیکی کردن در حق همسایگان دستور داد و ما را از خوردن مال یتیم و تهمت زدن به زنان پاکدامن نهی نمود؛ به ما امر کرد که تنها الله را بپرستیم و چیزی را شریکش نسازیم؛ همچنین ما را به نماز و زکات و روزه امر کرد. بدین ترتیب جعفر سامور اسلام را برای پادشاه حبشه برشمرد و ادامه داد: ما، او را تصدیق کردیم و به او ایمان آوردیم و در راه دین و برنامهای که از جانب الله آورده بود، از او تبعیت کردیم؛ پس تنها الله را پرستیدیم و چیزی را شریکش نساختیم؛ آنچه را که بر ما حرام کرد، حرام دانستیم و آنچه را که برای ما حلال ساخت، حلال دانستیم؛ در نتیجه قوم ما به دشمنی با ما برخاستند و ما را عذاب و شکنجه دادند و ما را از دینمان باز داشتند تا دوباره ما را به پرستش بتها بازگردانند؛ لذا شروع به ظلم و ستم کردند و ما را تحت فشار قرار دادند؛ اینک به سرزمین تو آمدهایم و تو را بر دیگران ترجیح دادیم و به همسایگی تو مشتاق شدیم و امیدواریم که نزد تو ای پادشاه! مورد ظلم و ستم قرار نگیریم. نجاشی به او گفت: آیا چیزی از آنچه که پیامبرتان از جانب الله آورده است، با خود داری؟ جعفر سبه او گفت: آری. نجاشی گفت: آن را برای من بخوان. جعفر سآیات آغازین سورهی مریم را برایش تلاوت نمود. نجاشی آنقدر گریست که ریشش خیس شد؛ راهبان و کشیشها نیز هنگامی که آیات قرآن را شنیدند، آنقدر گریه کردند که ریشهایشان خیس گردید. نجاشی به آنان گفت: همانا این قرآن و آنچه که عیسی ÷آورده است- یعنی انجیل- از یک چراغدان یا از یک منبع برآمدهاند؛ یعنی هر دو از سوی الله متعال هستند. سپس به نمایندگان قریش- عمرو بن عاص و عبدالله بن ربیعه- گفت: اینها را به شما تحویل نمیدهم. امسلمه لگوید: این دو نفر، شرمسار و ترشروی از نزد نجاشی رفتند و ما نزد نجاشی در بهترین منزل و پناهگاه اقامت کردیم [۴۰۰]. نجاشی اسلام آورد و در اسلامش استوار بود و بسیاری از پیشوایان نصرانی و کارگزاران دولت و مسیحیان آن سرزمین، مسلمان شدند [۴۰۱].
پاسخهای جعفر سبه پرسشهای نجاشی، بسیار زیرکانه بود و اوج مهارت سیاسی و تبلیغی و دعوتی و عقیدتی او را نشان میدهد. رویکرد جعفر سدر بیاناتش از قرار زیر بود:
- عیبهای جاهلیت را برشمرد و آنها را به شکلی عرضه کرد که شنونده از آن متنفر و بیزار شود. منظورش از این کار، زشت جلوه دادن چهرهی قریش در چشم پادشاه بود. او به صفات زشت و ناپسندی اشاره کرد که تنها به وسیلهی نبوت از میان میروند.
- او، شخصیت پیامبر جدر این جامعهی راکد و پر از رذایل اخلاقی را معرفی کرد و نشان داد که آن بزرگوار چهسان از همهی این زشتیها بهدور؛ و در برخورداری از نسبی عالی، و نیز صداقت، امانتداری و پاکدامنی، معروف بود؛ از اینرو شایستگی رسالت را داشت.
- جعفر سخوبیهای اسلام و اخلاق اسلامی را برشمرد؛ محاسن و اخلاقی که با خلق و خوی دعوت پیامبران سازگار است؛ مانند کنار گذاشتن پرستش بتها و راستگویی و ادای امانت و صلهی رحم و نیکی کردن در حق همسایگان و دست کشیدن از محارم و خونریزی، و برپا داشتن نماز و دادن زکات. از آنجا که نجاشی و همراهانش در دین نصارا، عالم بودند، پس درک میکردند که این، پیام و رسالت پیامبران است؛ پیامی که پیامبران از جمله موسی و عیسی علیهماالسلام با آن مبعوث شدهاند [۴۰۲].
جعفر سبه توفیق الله، در عرضهی محاسن و خوبیهای اسلام موفق شد؛ در نتیجه پادشاه و همراهانش اسلام آوردند.
[۳۹۹]- نسائی با اسنادی خوب آن را روایت کرده است، شجرة الإیمان، ص۵۲. [۴۰۰]- مسند الإمام احمد، (۱/۲۰۲-۲۰۳). [۴۰۱]- حقیقة الولاء و البراء، اثر سید سعید، ص۱۵۶. [۴۰۲]- السیرة النبویة، اثر صلابی، (۱/۳۶۱).
انسان باید بکوشد تا الله را به گونهای بپرستد که گویی او را میبیند؛ از اینرو تلاش میکند که اعمال عبادی خود را در کمال صحت و استواری انجام دهد و پیوسته خودش را به زحمت میاندازد تا به مقام والای احسان نایل شود و ایمان و یقینش را استوار سازد و در این زمینه به حق یقین که- بالاترین مراتب یقین است- برسد و شیرینی طاعات را بچشد و ثمرهی رفتار و کردار خود را احساس نماید؛ این، همان ایمان کامل است. همچنین نیکی کردن به مردم با قول و فعل و مال و مقام و انواع منافع، از ایمان و عوامل تقویت ایمان میباشد. جزا و پاداش از جنس عمل است؛ هرکه به بندگان الله نیکی نماید و از نیکی کردن در حق آنها دریغ نکند، الله متعال نیز به صورتهای گوناگون در حقّ او احسان و لطف میفرماید. انسان مؤمن باید ایمان و رغبت خویش را در کار خیر و تقرب به الله و خالص کردن عمل برای او تقویت کند؛ بدینسان بنده، هم برای الله و هم برای بندگان الله خیرخواهی مینماید؛ زیرا دین، نصیحت و خیرخواهیست وهرکس احسان و نیکی کردن در عبادت پروردگار و احسان و نیکی در رفتار با مردم را با هم هماهنگ سازد، خیرخواهی کاملی برای دین داشته است [۴۰۳]الله أمیفرماید:
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ وَإِيتَآيِٕ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ ﴾[النحل: ۹۰].
«همانا الله به عدل و احسان و عطا و بخشش به خویشان فرمان میدهد».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَٱلۡكَٰظِمِينَ ٱلۡغَيۡظَ وَٱلۡعَافِينَ عَنِ ٱلنَّاسِۗ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ ١٣٤ ﴾.
«کسانی که خشمشان را فرو میخورند و از خطای مردم گذشت مینمایند. و الله نیکوکاران را دوست دارد».
همچنین میفرماید:
﴿ إِنَّ رَحۡمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ ٥٦ ﴾[الأعراف: ۵۶].
«به راستی رحمت الله به نیکوکاران نزدیک است».
در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَٱصۡبِرۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ ١١٥ ﴾[هود: ۱۱۵].
«و شکیبایی نما که بیگمان الله، پاداش نیکوکاران را از میان نمیبرد».
و نیز میفرماید:
﴿ هَلۡ جَزَآءُ ٱلۡإِحۡسَٰنِ إِلَّا ٱلۡإِحۡسَٰنُ ٦٠ ﴾[الرحمن: ۶۰].
«آیا پاداش نیکوکاری، جز نیکی کردن است؟».
نیز میفرماید:
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَواْ وَّٱلَّذِينَ هُم مُّحۡسِنُونَ ١٢٨ ﴾[النحل: ۱۲۸].
«همانا الله با پرهیزکاران و نیکوکاران است».
پس نیکوکاران، معیت و همراهی الله را احساس میکنند؛ این، چه احساس بزرگیست که نیکوکاران استحقاق آن را دارند! [۴۰۴].
[۴۰۳]- شجرة الإیمان، ص۵۳. [۴۰۴]- أخلاق، عمرو خالد، ص۳۸.
یکی از عوامل ایمان، دعوت به سوی الله و دین الله و سفارش کردن یکدیگر به حق و صبر، و دعوت به اصل دین و پایبندی به احکام دین و امر به معروف و نهی از منکر میباشد. دعوت به سوی الله و خیرخواهی در حق بندگان الله، از بزرگترین اسباب تقویت ایمان است. انسان دعوتگر، باید جهت یاری رساندن به این دعوت تلاش کند و أدله و براهین را جهت محقق ساختن آن اقامه نماید؛ همانطور که هر کاری از راه خودش انجام میشود، دعوت به سوی امور یادشده نیز از راههای ایمان انجام میگیرد. جزا و پاداش از جنس عمل است؛ لذا هرکه خیرخواهِ بندگان الله باشد و آنان را به حق سفارش کند و در این راه، استقامت ورزد، الله متعال نیز مطابق عملش به او جزا میدهد؛ چنانکه به او نور و رحمت و قوت و ایمان و حسن توکل میبخشد؛ زیرا با ایمان و توکل بر الله متعال است که پیروزی بر دشمنان و شیاطین انس و جن حاصل میشود؛ [۴۰۵]همانگونه که الله أمیفرماید:
﴿ إِنَّهُۥ لَيۡسَ لَهُۥ سُلۡطَٰنٌ عَلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ ٩٩ ﴾[النحل: ۹۹].
«بیگمان شیطان بر کسانی که ایمان آوردهاند و بر پروردگارشان توکل میکنند، تسلطی ندارد».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَمَنۡ أَحۡسَنُ قَوۡلٗا مِّمَّن دَعَآ إِلَى ٱللَّهِ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ ٣٣ وَلَا تَسۡتَوِي ٱلۡحَسَنَةُ وَلَا ٱلسَّيِّئَةُۚ ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ فَإِذَا ٱلَّذِي بَيۡنَكَ وَبَيۡنَهُۥ عَدَٰوَةٞ كَأَنَّهُۥ وَلِيٌّ حَمِيمٞ ٣٤ وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ٱلَّذِينَ صَبَرُواْ وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٖ ٣٥ ﴾.
«کیست خوشسخنتر از کسی که به سوی الله فرا بخواند و کار شایسته انجام دهد و بگوید: من از مسلمانانم؟ نیکی و بدی یکسان نیست. (بدی را) به بهترین شیوه پاسخ بده که اگر چنین کنی، ناگاه کسی که میان تو و او دشمنیست، چنان میشود که گویا دوستی صمیمی و نزدیک است. و تنها کسانی از این ویژگی برخوردار میشوند که شکیبایی ورزند و تنها کسانی چنین صفتی مییابند که بهرهی بزرگی (از نیکی و ثواب دنیا و آخرت) دارند».
[۴۰۵]- شجرة الإیمان، ص۵۳.
از مهمترین تقویتکنندههای ایمان، آن است که نفس را برای مقاومت در برابر آنچه که منافی ایمان است،- از قبیل: اعمال کفرآمیز و نافرمانی و گناه- آماده کنیم؛ زیرا همانطور که جهت به دست آوردن ایمان و تقویت آن، باید تمامی اسباب تقویت آن را فراهم سازیم، به همان صورت لازم است که موانع ایمان یا عوامل ضعف آن را نیز برطرف کنیم که عدم ارتکاب گناه و توبه از گناهان انجامشده و بازداشتن اعضای بدن از محرمات و مقاومت در برابر شبهات ضعیفکنندهی ایمان و شهوتهایی که ارادههای ایمانی را ضعیف میکنند، از این دست هستند [۴۰۶]، زیرا بشر، در اصل، به کار خیر علاقهمند است و انجام آن را دوست دارد؛ لذا برای تحقق این علاقهمندی، باید ارادههایی که با آن منافات دارد، از جمله: رغبت به کار بد یا مقاومت نفس اماره را کنار گذاشت؛ پس هرگاه بنده، خودش را از شبهات و فتنههای شهوات حفظ کند، ایمانش کامل؛ و یقینش قوی میشود. الله أدر اینباره مثال جالبی بیان فرموده است؛ آنجا که میفرماید:
﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوۡاْ إِذَا مَسَّهُمۡ طَٰٓئِفٞ مِّنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبۡصِرُونَ ٢٠١ ﴾[الأعراف: ۲۰۱].
«پرهیزکاران هنگامی که گرفتار وسوسههای شیطانی شوند، (مجازات الهی را) به یاد میآورند و بلافاصله بینا میشوند».
و هرگاه قضیه برعکس باشد؛ یعنی نفس اماره بر انسان چیره گردد و انسان دچار فتنههای شبهات و شهوات شود، این مَثَل بر او منطبق میشود که الله أمیفرماید:
﴿ وَمَثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمُ ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَّهِ وَتَثۡبِيتٗا مِّنۡ أَنفُسِهِمۡ كَمَثَلِ جَنَّةِۢ بِرَبۡوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٞ فََٔاتَتۡ أُكُلَهَا ضِعۡفَيۡنِ فَإِن لَّمۡ يُصِبۡهَا وَابِلٞ فَطَلّٞۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٌ ٢٦٥ ﴾[البقرة: ۲۶۵].
«و مثال کسانی که اموالشان را به رضای الله و از روی ایمان و باور درونی خویش انفاق میکنند، همانند باغیست که در مکانی مرتفع قرار دارد و باران تُند و خوبی بر آن ببارد و در نتیجه میوهاش دو چندان شود؛ و اگر باران تُندی بر آن نبارد، باران خفیفی هم (کافیست که آن باغ بهبار نشیند.) و الله به کردارتان بیناست».
پس بندهی موفق، پیوسته در دو امر میکوشد:
• محقق ساختن علمی وعملیِ اصول و فروع ایمان؛
• و دفع آنچه با ایمان منافات دارد و آن را نقض یا کم میکند؛ از جمله: فتنههای ظاهری و باطنی.
بندهی مؤمن باید با توبهای نصوح و راستین، کوتاهیهای خود در این دو امر را جبران نماید؛ آنهم پیش از آنکه وقت از دست برود. الله متعال میفرماید:
﴿ أَيَوَدُّ أَحَدُكُمۡ أَن تَكُونَ لَهُۥ جَنَّةٞ مِّن نَّخِيلٖ وَأَعۡنَابٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ لَهُۥ فِيهَا مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ وَأَصَابَهُ ٱلۡكِبَرُ وَلَهُۥ ذُرِّيَّةٞ ضُعَفَآءُ فَأَصَابَهَآ إِعۡصَارٞ فِيهِ نَارٞ فَٱحۡتَرَقَتۡۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ لَعَلَّكُمۡ تَتَفَكَّرُونَ ٢٦٦ ﴾[البقرة: ۲۶۶].
«آیا کسی از شما دوست دارد که با وجود سنّ بالایش و داشتن فرزندانِ (کوچک و) ضعیفی، نخلستان یا تاکستانی داشته باشد که جویبارها در آن روان باشد و از هر میوهای در آن یافت شود و ناگهان گردبادی سوزان در آن بیفتد و آن را بسوزاند؟ الله، آیاتش را اینچنین برایتان بیان میکند تا بیندیشید».
یعنی به خللی که در ایمانشان وارد شده و نقصی که از سوی سرسختترین دشمن انسان، یعنی شیطان به آنان میرسد، پی میبرند؛ پس آنگاه که بینا و بصیر گردند و از این خلل اطلاع یابند، آن را با توبه کردن جبران میکنند [۴۰۷]و به وضعیت و ایمانِ کاملشان برمیگردند و در نتیجه، دشمنشان، با حسرت و ذلت و خواری رهایشان میکنند. در قرآن کریم میخوانیم که:
﴿ يَمُدُّونَهُمۡ فِي ٱلۡغَيِّ ثُمَّ لَا يُقۡصِرُونَ ٢٠٢ ﴾[الأعراف: ۲۰۲].
«(شیاطین) آنان را به (عمق) گمراهی میکشند و باز نمیایستند».
شیاطین از گمراه کردن آنان و انداختنشان در پرتگاههای هلاکت و نابودی لحظهای کوتاهی نمیکنند و کسانی که به حرف شیاطین گوش دهند و وسوسههایشان را بپذیرند، به هلاکت و نابودی میافتند و خسران و تباهی دامنگیرشان میشود. به همین خاطر، فراوان دعا میکنیم که یا الله! ایمان را محبوبمان بگردان و آن را در دلهایمان مزیّن و آراسته ساز و کفر و فسوق و نافرمانی را نزد ما ناپسند قرار ده و به لطف و فضل و منت خویش، ما را در شمار هدایتیافتگان درآور؛ چراکه تو دانا و حکیمی [۴۰۸].
[۴۰۶]- همان، ص۶۰. [۴۰۷]- همان، ص۶۱. [۴۰۸]- همان، ص۶۲.
یکی از عوامل تقویت ایمان، شناخت حقیقت دنیاست و اینکه دنیا هرچهقدر طول کشد، باز هم فانیست و رو به زوال میرود و امکانات و کالاهایش هر اندازه بزرگ و فراوان باشد، باز هم کم و ناچیز است؛ الله متعال میفرماید:
﴿ إِنَّمَا مَثَلُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا كَمَآءٍ أَنزَلۡنَٰهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَٱخۡتَلَطَ بِهِۦ نَبَاتُ ٱلۡأَرۡضِ مِمَّا يَأۡكُلُ ٱلنَّاسُ وَٱلۡأَنۡعَٰمُ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذَتِ ٱلۡأَرۡضُ زُخۡرُفَهَا وَٱزَّيَّنَتۡ وَظَنَّ أَهۡلُهَآ أَنَّهُمۡ قَٰدِرُونَ عَلَيۡهَآ أَتَىٰهَآ أَمۡرُنَا لَيۡلًا أَوۡ نَهَارٗا فَجَعَلۡنَٰهَا حَصِيدٗا كَأَن لَّمۡ تَغۡنَ بِٱلۡأَمۡسِۚ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يَتَفَكَّرُونَ ٢٤ ﴾[یونس: ۲۴].
«زندگی دنیا همانند آبیست که از آسمان نازل کردهایم و انواع گیاهان زمین- که مردم و چارپایان میخورند- با آن درآمیخت (و رویید) تا آنکه زمین آراسته شد و کشاورزان گمان بردند که بر استفاده از گیاهان، توانا هستند؛ ولی فرمان ما در شب یا روز به آن رسید و بدین ترتیب گیاهان را به صورت گیاهان خشک و دروشدهای درآوردیم؛ چنانکه گویا دیروز اصلا گیاهی وجود نداشته است. اینچنین آیات را برای کسانی که میاندیشند، بیان میکنیم».
این آیهی کریمه، از ده جمله تشکیل شده که از مجموع این جملهها، یک ترکیب بهدست آمده است که اگر یک عبارت یا یک جمله از آن بیفتد، تشبیه، دچار اختلال و آشفتگی میشود؛ زیرا وضعیت دنیا از جهت سرعت سپری شدن و از بین رفتن نعمتها و امکاناتش و نیز از جهت فریفته شدن مردم به آن، به آبی تشبیه شده است که از آسمان فرود میآید و انواع گیاهان را میرویاند و چهرهی زمین را همچون عروسی که لباسهای زیبا و گرانقیمت میپوشد و شوهرش را شیفتهی خود میسازد، میآراید؛ و مردم گمان میکنند که زمین از آفتها و بلاها سالم است؛ اما ناگهان امرِ الله فر ا میرسد و آنهمه سرسبزی از میان میرود؛ بهگونهای که گویی، دیروز اصلاً وجود نداشته است [۴۰۹]. رسولالله جاین فرمودهی الله متعال را به اطلاع ما رسانده است که میفرماید:
﴿ وَٱضۡرِبۡ لَهُم مَّثَلَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا كَمَآءٍ أَنزَلۡنَٰهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَٱخۡتَلَطَ بِهِۦ نَبَاتُ ٱلۡأَرۡضِ فَأَصۡبَحَ هَشِيمٗا تَذۡرُوهُ ٱلرِّيَٰحُۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ مُّقۡتَدِرًا ٤٥ ﴾[الکهف: ۴۵].
«مثال زندگی دنیا را برایشان بیان کن که همانند آبیست که از آسمان فرو فرستادیم و آنگاه گیاهان زمین به وسیلهی آن آب به صورت انبوه میروید و سپس خشک میشود؛ به گونهای که باد، آن را به هر سو پراکنده میکند. و الله بر همه چیز تواناست».
یعنی ای محمد! برای مردم، زندگی دنیا را از لحاظ زوال و فنا، مثال بزن که: ﴿ كَمَآءٍ أَنزَلۡنَٰهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَٱخۡتَلَطَ بِهِۦ نَبَاتُ ٱلۡأَرۡضِ فَأَصۡبَحَ هَشِيمٗا تَذۡرُوهُ ٱلرِّيَٰحُ ﴾: «مانند آبیست که از آسمان فرو فرستادیم و آنگاه گیاهان زمین به وسیلهی آن آب به صورت انبوه میروید و سپس خشک میشود؛ به گونهای که باد، آن را به هر سو پراکنده میکند» یعنی آنچه که در زمین است، از قبیل: دانهها که بزرگ شده و رشد و نمو یافته و زیبا گردیده و شکوفه کرده، و همهی گیاهانی که در زمین است، پس از مدتی میخشکد و بادها آن را به هر سو میپراکند. ﴿ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ مُّقۡتَدِرًا ﴾؛ یعنی: «الله قادر است که چیزی را به وجود آورَد و آن را از میان ببرد». [۴۱۰]الله متعال میفرماید:
﴿ ٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَا ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا لَعِبٞ وَلَهۡوٞ وَزِينَةٞ وَتَفَاخُرُۢ بَيۡنَكُمۡ وَتَكَاثُرٞ فِي ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَوۡلَٰدِۖ كَمَثَلِ غَيۡثٍ أَعۡجَبَ ٱلۡكُفَّارَ نَبَاتُهُۥ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَىٰهُ مُصۡفَرّٗا ثُمَّ يَكُونُ حُطَٰمٗاۖ وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ عَذَابٞ شَدِيدٞ وَمَغۡفِرَةٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٞۚ وَمَا ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَآ إِلَّا مَتَٰعُ ٱلۡغُرُورِ ٢٠ ﴾[الحدید: ۲۰].
«بدانید که زندگی دنیا، تنها بازی و سرگرمی و زیور و فخرفروشی شما به یکدیگر و زیادهخواهی در اموال و فرزندان است؛ همچون بارانی که رویِشِ گیاهان آن، کشاورزان را به شگفت وا میدارد و سپس خشک میشود و آن را زرد و پژمرده میبینی و سپس خُرد و ریز میگردد. و در آخرت، عذابی سخت و (نیز) آمرزشی از سوی الله و خشنودی اوست. و زندگی دنیا، تنها مایهی فریب است».
از آنجا که این مثال، بر زوال و فنای حتمی و بیچون و چرای دنیا دلالت دارد و نیز از آنجا که بدون شک، آخرت وجود دارد و میآید، الله متعال به ما دربارهی آخرت هشدار داده و ما را به خیری که در آنست، تشویق نموده است؛ همانگونه که میفرماید: ﴿ وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ عَذَابٞ شَدِيدٞ وَمَغۡفِرَةٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٞذ ﴾[الحدید: ۲۰].؛ یعنی در آخرتی که در پیش است، چیزی جز این دو امر وجود ندارد: یا عذابی سخت؛ و یا بخشش و خشنودیِ الله. ﴿ وَمَا ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَآ إِلَّا مَتَٰعُ ٱلۡغُرُورِ ٢٠ ﴾، یعنی زندگی دنیا، کالای فناپذیریست که هرکه را به دنیا و کالای آن تکیه کند، میفریبد. شگفتا از کسانی که معتقدند که جز دنیا، سرای دیگری وجود ندارد؛ حال آنکه دنیا نسبت به سرای آخرت، بسیار ناچیز، و امکانات و کالاهایش اندک است. [۴۱۱]این، حقیقتیست که در آیات قرآن کریم بدان اشاره شده است؛ حقیقت دنیا با تمامی کالاها و زینتها و امیال و خواستههای بشر در آن، همین است و بس؛ و تمامی آنها نسبت به نعمتهای آخرت، ناچیز و نابودشدنیست. مسلمانانِ صدر اسلام، حقیقت دنیا را اینگونه دریافتند؛ رسولالله جنقش و رسالت آنان در زمین و جایگاهشان در نزد الله متعال را به آنان یادآوری میکرد و آنان را متوجه این حقیقت مینمود تا اینکه وعدههای الله و رسالت انسانها در این جهان، ملکهی ذهنشان گردید و بر اثر تربیت زیبای نبوی، روح حماسه و عزیمت در نهادِ صحابه شبه وجود آمد؛ در نتیجه، شب و روز با تمام توانشان به تکالیف و وظایف دینی خویش عمل میکردند؛ بیآنکه کمترین خستگی و کسالتی به آنان راه یابد و از احدی جز الله نمیترسیدند و به غنیمت یا جاه و مقامی چشم طمع نمیدوختند و تنها خواستهی آنان، ادای این رسالت بود تا این مسیر را در دنیا بپیمایند و به رستگاریِ آخرت نایل آیند [۴۱۲].
[۴۰۹]- مباحث فی إعجاز القرآن، ص۲۱۶. [۴۱۰]- تفسیر القاسمی، (۱۱/۴۹). [۴۱۱]- تفسیر ابن کثیر، (۴/۳۱۲-۳۱۳). [۴۱۲]- منهج الرسول جفی غرس الروح الجهادیة، صفحات ۱۹-۳۴.
قرآن کریم بسیاری از صفات اهل ایمان را ذکر کرده و از مهمترین و مشهورترین صفات مؤمنان سخن گفته و آنها را دعوت کرده است که خود را بدین صفات، بیارایند تا حیاتی ایمانی و مبارک داشته باشند و به بهشت و پاداش و نعمتهای الهی دست یابند. سخن قرآن دربارهی صفات مؤمنان، فراگیر و گوناگون میباشد و سورههای قرآن در هر دو دوران مکی و مدنی، پیرامون صفات مؤمنان بحث کرده است. پرداختن به صفات مؤمنان در تمام سورههای قرآن، بیانگر اهمیت این موضوع است و نشان میدهد که یادآوریِ این صفات برای مسلمانان، حایز اهمیت است تا این ویژگیها را از یاد نبرند و عموم مسلمانان بر اساس این ویژگیها پرورش یابند [۴۱۳]. امکان ذکر همهی صفات مؤمنان که در قرآن کریم آمده است، در این مبحث وجود ندارد؛ اما فقط به ذکر تعدادی از آیاتی میپردازیم که مجموعهای از صفات لازم برای اهل ایمان را در بردارد:
[۴۱۳]- فی ظلال الإیمان، صص۷۹-۸۰.
الله متعال میفرماید:
﴿ قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ١ ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ ٢ وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنِ ٱللَّغۡوِ مُعۡرِضُونَ ٣ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ ٤ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ ٥ إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ ٦ فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ ٧ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ ٨ وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ ٩ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡوَٰرِثُونَ ١٠ ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلۡفِرۡدَوۡسَ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ ١١ ﴾[المؤمنون: ۱-۱۱].
«بهراستی مؤمنان رستگار شدند؛ آنانکه در نمازهایشان، خاشعند و آنانکه از کارهای بیهوده رویگردانند؛ و آنانکه زکات را به جای میآورند؛ و آنانکه حافظ شرمگاههایشان هستند، جز بر همسرانشان و کنیزانشان که در این صورت سرزنش نمیشوند؛ پس کسانی که در پیِ راه دیگری باشند، تجاوزکارند. و آنانکه امانتها و پیمانهایشان را رعایت میکنند؛ و آنانکه بر نمازهایشان محافظت مینمایند. ایشان، وارثان (بهشت برین) هستند که بهشت را به دست میآورند و در آن جاودانهاند».
از جملهی صفات مؤمنان در این آیات، میتوان به موراد زیر اشاره کرد:
پیامبر جفرموده است: «مَا مِنِ امْرِئٍ مُسْلِمٍ تَحْضُرُهُ صَلَاةٌ مَكْتُوبَةٌ، فَیُحْسِنُ وُضُوءَهَا وَخُشُوعَهَا وَرُكُوعَهَا إِلَّا كَانَتْ كَفَّارَةً لِمَا قَبْلَهَا مِنَ الذُّنُوبِ مَا لَمْ یُؤْتِ كَبِیرَةً، وَذَلِكَ الدَّهْرَ كُلَّهُ» [۴۱۴]یعنی: «هر شخصی که هنگام نماز فرض، خوب وضو بگیرد و خشوع و رکوع نماز را به خوبی به جای آورَد، این نماز، کفارهی گناهانیست که پیشتر انجام داده است؛ بهشرطی که مرتکب گناه کبیره نشده باشد. و این امر همهی عمر را در بر میگیرد».
به چند دلیل، نمازگزار باید در نمازش خشوع داشته باشد:
- به خاطرِ به یاد آوردن الله و ترس از تهدید او؛ همانطور که الله ﻷمیفرماید:
﴿ وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكۡرِيٓ ١٤ ﴾[طه: ۱۴].
«و نماز را برای یاد من برپا دار».
- نماز، ارکان و واجبات و سنتهایی دارد؛ و روح نماز، نیت و اخلاص و خشوع و حضور قلب میباشد؛ زیرا نماز، شامل اذکار و مناجات و افعالیست که در صورت عدم حضور قلب، هدف اذکار و مناجات، حاصل نمیشود؛ چراکه تلفظ عبارات نماز در صورتی که از دل برنخیزد، به مثابهی هذیان میمانَد. همچنین در صورت عدم حضور قلب، آنچه هدفِ افعال نماز است، حاصل نمیگردد؛ مقصود از قیام، اعلان آمادگی برای خدمت و عرض بندگی در برابر الله متعال میباشد و نیز هدف از رکوع و سجود، ذلت و تعظیم برای الله متعال است و این مقصود، بدون حضور قلب، حاصل نمیشود؛ زیرا هر فعلی که از مقصودش خارج گردد، تنها صورتی ظاهری خواهد داشت که فاقد اعتبار و ارزش میباشد. الله متعال میفرماید:
﴿ لَن يَنَالَ ٱللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَآؤُهَا وَلَٰكِن يَنَالُهُ ٱلتَّقۡوَىٰ مِنكُمۡ ﴾[الحج: ۳۷].
«گوشت و خونِ قربانیها به الله نمیرسد؛ بلکه تقوا و پرهیزکاری شما به او میرسد».
یعنی: آنچه به الله متعال میرسد، وصفیست که بر قلب انسان چیره میشود تا او را به اجرای اوامر و دستورات الهی، وادار کند؛ لذا حضور قلب در نماز، ضرورت فراوانی دارد؛ البته شارع، از غفلتی که در اثنای نماز عارض میشود، صرف نظر کرده است؛ زیرا حضور قلب در آغاز نماز، به معنای حضور قلب در تمام نماز میباشد [۴۱۵].
[۴۱۴]- مسلم، مبحث الطهارة، شماره: ۲۲۸؛ شرح النووی (۳/۱۱۲). [۴۱۵]- مختصر منهاج القاصدین، ص۲۶؛ تفسیر المراغی، (۶/۵).
لغو، هر کلام بیهودهایست که باید از آن اجتناب کرد؛ مانند: دروغ و دشنام و شوخی. منظور این است که مؤمنان، آنقدر جدیت دارند که وقتی برای شوخی و سخنان بیهوده ندارند. الله متعال پس از آنکه مؤمنان را به خشوع در نماز متصف نمود، وصف رویگردانی از سخنان بیهوده و شوخی را ذکر فرمود تا برای آنان انجام یک عمل و نیز ترک کاری را که بر نفس انسان سخت و دشوار است، جمع نماید؛ یعنی ضرورت پایبندی به پارهای از کارها و نیز اهمیت دوری از برخی از کارهای دیگر که هر دو، پایه و اساس تکلیف هستند. [۴۱۶]الله متعال میفرماید: «آنانکه در نمازهایشان، خاشعند. و آنانکه از کارهای بیهوده رویگردانند» یعنی از باطل رویگردانند. از دیدگاه برخی از علما، لغو، شامل شرک نیز میشود و شمارِ دیگری از علما، آن را شامل گناهان نیز دانستهاند. افزون بر اینکه لغو، شامل هر گفتار و کردار بیفایدهایست؛ چنانکه الله أمیفرماید:
﴿ وَإِذَا مَرُّواْ بِٱللَّغۡوِ مَرُّواْ كِرَامٗا ٧٢ ﴾[الفرقان: ۷۲].
«آنگاه که بر گفتار و کردار لغو و بیهوده مىگذرند، با بزرگوارى و متانت مىگذرند».
[۴۱۶]- تفسیر النسفی، تفسیر الکشاف، (۳/۲۶).
الله متعال میفرماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ ٤ ﴾[المؤمنون: ۴].
«و آنانکه زکات را به جای میآورند».
رسولالله جفرموده است: «الطُّهُورُ شَطْرُ الإِیمَان، وَالْحَمْدُ للَّه تَمْلأَ الْمیزانَ وسُبْحَانَ الله والحَمْدُ للَّه تَمْلآنِ أَوْ تَمْلأ مَا بَیْنَ السَّموَات وَالأَرْضِ وَالصَّلاَةُ نور، والصَّدَقَةُ بُرْهَانٌ، وَالصَّبْرُ ضِیَاءٌ، والْقُرْآنُ حُجَّةٌ لَكَ أَوْ عَلَیْك. كُلُّ النَّاس یَغْدُو، فَبائِعٌ نَفْسَهُ فمُعْتِقُها، أَوْ مُوبِقُهَا» [۴۱۷]یعنی: «پاکیزگی، نصف ایمان است. و «الحمدلله» ترازو(ی نیکیها) را پُر میکند و «سبحانالله و الحمدلله» فاصلهی میان آسمانها و زمین را پُر میکنند. نماز، نور است و صدقه، برهان؛ و صبر، روشناییست. و قرآن، حجتی به نفع تو یا حجتی بر ضد توست. و همهی مردم شب را در حالی به صبح میرسانند که دربارهی خویشتن داد و ستد میکنند؛ پس برخی، خود (را با انجام نیکی، از عذاب) رها مینمایند و عدهای، خود را (با انجام بدی) به هلاکت میرسانند».
فرمود: «صدقه، برهان است»؛ یعنی صدقه، حجت و برهانی بر ایمان صدقهدهنده میباشد؛ زیرا منافق، صدقه نمیدهد؛ چراکه ایمان ندارد. پس هرکس صدقه دهد، صدقهاش نشانگرِ صدق و درستی ایمانِ اوست؛ لذا مؤمنان به وسیلهی زکات، جامعه را از شکاف و فاصلهی طبقاتی که از یکسو رهآورد فقر و از سوی دیگر، نتیجهی زراندوزی و رفاهطلبی، مصون میدارند؛ پس زکات، امنیت اجتماعی را برای تمامی افراد جامعه ایجاد میکند. زکات، تأمین اجتماعی برای ناتوانان و درماندگان است و از فروپاشی و از هم گسیختگی جامعه، پیشگیری میکند [۴۱۸].
[۴۱۷]- مسلم، کتاب «الطهارة»، باب «فضل الوضوء» شمارهی: ۲۲۳. [۴۱۸]- الحیاة فی القرآن الکریم، اثر حزمی جزولی.
الله متعال میفرماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ ٥ إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ ٦ فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ ٧ ﴾[المؤمنون: ۵-۷].
«و آنانکه حافظ شرمگاههایشان هستند، جز بر همسرانشان یا کنیزانشان که در این صورت سرزنش نمیشوند؛ پس کسانی که در پیِ راه دیگری باشند، تجاوزکارند».
مؤمنان، کسانی هستند که عفت و پاکدامنی را دوست دارند و بر پاکی خودشان و جامعه شان، محافظت میکنند. حفظ شرمگاه، طهارت روح است و بدینوسیله، نفس و خانواده و جامعه، از آلودگی و پلیدیِ روابط نامشروع مصون میمانند و قلبها از چشم دوختن به غیرحلال حفظ میشود و جامعه از افسارگسیختگی در زمینهی شهوتهای بدون حساب و از فساد و تباهی خانوادهها و نسبها، محفوظ میگردد. [۴۱۹]حفظ شرمگاه، اجتناب از نزدیکی با همسر از دُبر و نزدیکی با او در اثنای قاعدگی و در حالت روزه و احرام حج را نیز شامل میشود. حفظ شرمگاه مقتضیِ بستن راههاییست که به بیبند و باری و روابط نامشروع میانجامد؛ به همین خاطر قرآن کریم، مسلمانان را به پایین انداختن چشمان و آشکار نکردن زینت امر کرده است؛ چون این کار برایشان پاکیزهتر است. [۴۲۰]الله متعال میفرماید:
﴿ قُل لِّلۡمُؤۡمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِمۡ وَيَحۡفَظُواْ فُرُوجَهُمۡۚ ذَٰلِكَ أَزۡكَىٰ لَهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرُۢ بِمَا يَصۡنَعُونَ ٣٠ وَقُل لِّلۡمُؤۡمِنَٰتِ يَغۡضُضۡنَ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِنَّ وَيَحۡفَظۡنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنۡهَاۖ وَلۡيَضۡرِبۡنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّۖ وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوۡ ءَابَآئِهِنَّ أَوۡ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوۡ أَبۡنَآئِهِنَّ أَوۡ أَبۡنَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوۡ إِخۡوَٰنِهِنَّ أَوۡ بَنِيٓ إِخۡوَٰنِهِنَّ أَوۡ بَنِيٓ أَخَوَٰتِهِنَّ أَوۡ نِسَآئِهِنَّ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُنَّ أَوِ ٱلتَّٰبِعِينَ غَيۡرِ أُوْلِي ٱلۡإِرۡبَةِ مِنَ ٱلرِّجَالِ أَوِ ٱلطِّفۡلِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يَظۡهَرُواْ عَلَىٰ عَوۡرَٰتِ ٱلنِّسَآءِۖ وَلَا يَضۡرِبۡنَ بِأَرۡجُلِهِنَّ لِيُعۡلَمَ مَا يُخۡفِينَ مِن زِينَتِهِنَّۚ وَتُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ ٣١ ﴾ [النور: ۳۰-۳۱].
«به مردان مؤمن بگو: چشمانشان را پایین بگیرند و شرمگاههایشان را حفظ کنند؛ این، برایشان پاکیزهتر است. بیگمان الله به کردارشان آگاه است. و به زنان مؤمن بگو: چشمانشان را پایین بگیرند و شرمگاههایشان را حفظ نمایند و زیور خویش را- جز آنچه ظاهر است- آشکار نکنند و روسریهایشان را بر گریبانهایشان بیندازند و زیورشان را ظاهر نسازند، جز برای شوهر یا پدر یا پسر یا پدرشوهر یا برادر یا برادرزادهها یا خواهرزادهها و یا زنان همکیش خویش یا غلامانشان یا مردان پیر که به زنان بیرغبتند یا کودکانی که به مسایل جنسی زنان آگاهی ندارند؛ و (زنان،) پاهایشان را به زمین نکوبند که زیورآلات پنهانشان جلب توجه کند. و ای مؤمنان! همه بهسوی الله توبه نمایید تا رستگار شوید».
اسلام، راهکارهایی برای حفظ شرمگاه و عفت و پاکدامنی، فرا روی مسلمانان قرار داده است:
- اسلام، بر خلاف مسیحیت، ازدواج را یک امر، غیرقابل گسستن قرار نداده است که زن و شوهر هیچگاه نتوانند از هم جدا شوند؛ بلکه اسلام، طلاق را در صورت عدم تفاهم یا عدم سازش زن و مرد یا اختلاف غیرقابل حلشان با یکدیگر، و نیز در صورت ناتوانی جنسی یا بیماری شوهر یا تنگدستی و یا غیبتِ طولانیمدتِ او، مباح گردانیده است.
- اسلام، برای شوهر، طلاق و نیز ازدواج با بیش از یک زن را به شرط ایجاد عدالت در میان آنان، مباح نموده است.
- اسلام به کسی که توانایی هزینه و مخارج ازدواج را ندارد، دستور داده است که روزه بگیرد تا شهوتش را کنترل کند و شرمگاه و عفت خویش را حفظ نماید؛ رسول الله جفرموده است: «یا مَعْشَرَ الشَّبَابِ، مَنِ اسْتَطَاعَ مِنْكُمُ الْبَاءَةَ فَلْیَتَزَوَّجْ، فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ، وَأَحْصَنُ لِلْفَرْجِ، وَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَعَلَیْهِ بِالصَّوْمِ، فَإِنَّهُ لَهُ وِجَاءٌ» [۴۲۱]یعنی: «ای گروه جوانان! هریک از شما توانایی ازدواج دارد، ازدواج کند؛ زیرا این کار، جهت پایین انداختن چشمان مؤثرتر بوده و شرمگاه را بیشتر حفظ میکند و هر کس توانایی ازدواج را ندارد، باید روزه بگیرد؛ چون روزه، سپری برای اوست (و او را از ارتکاب گناه و دچار شدن به روابط نامشروع حفظ میکند)».
بدین صورت شریعت اسلام، همهی دروازههای حلال را برای افراد پاکدامن باز کرده و دروازهی حرام را به روی آنان بسته است [۴۲۲]. علاوه بر این، جامعهی اسلامی راستین، با جوامعی که عفت و پاکدامنی را کنار گذاشتهاند، فرق دارد؛ زیرا نظام و قوانین جامعهی اسلامی، مردان و زنان را در زمینهی عفت و پاکدامنی یاری میکند [۴۲۳].
[۴۱۹]- فی ظلال القرآن، (۴/۲۴۵۵). [۴۲۰]- الفضائل الخلقیة فی الإسلام، اثر احمد عبدالرحمن، ص۲۴۴. [۴۲۱]- مسلم، کتاب «النکاح» باب «استحباب النکاح» شمارهی: ۱۴۰۰. [۴۲۲]- التشریع الجنائی الإسلامی، (۱/۶۴۲). [۴۲۳]- الفضائل الخلقیة فی الإسلام، عبدالقادر، ص۲۴۵.
الله متعال میفرماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ ٨ ﴾[المؤمنون: ۸].
«و آنانکه امانتها و پیمانهایشان را رعایت میکنند».
یعنی هرگاه امانتی به آنان داده شود، در امانت خیانت نمیکنند؛ بلکه آن را به صاحبش پس میدهند و هرگاه وعدهای به کسی بدهند یا با کسی پیمانی ببندند، به آن وفا میکنند؛ نه مثل منافقانی که پیامبر جدربارهی آنان فرموده است: «آیَةُ المُنَافِقِ ثَلاثٌ: إِذَا حَدَّثَ كَذَب، وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَف، وإِذَا اؤْتُمِنَ خَانَ» [۴۲۴]یعنی: «نشانهی منافق، سه چیز است: هنگام سخن گفتن، دروغ میگوید؛ و چون وعده میدهد، خُلف وعده میکند؛ و هرگاه امانتی به او بسپارند، در امانت، خیانت مینماید». الله أمیفرماید:
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا وَإِذَا حَكَمۡتُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ أَن تَحۡكُمُواْ بِٱلۡعَدۡلِۚ إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ سَمِيعَۢا بَصِيرٗا ٥٨ ﴾[النساء: ۵۸].
«الله به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحبانش باز پس دهید و هنگامِ داوری در میانِ مردم، عدالت را رعایت کنید. چه پندِ نیکیست پندی که الله به شما میدهد! به درستی که الله، شنوای بیناست».
ابوذر سمیگوید: گفتم: ای رسولخدا! آیا مرا به کار (وظیفهای) نمیگمارید؟ رسولالله جبا دستش به شانهام زد و فرمود: «یَا أبا ذَرٍّ إنَّكَ ضَعِیفٌ، وإنَّهَا أَمانَةٌ، وإنَّهَا یومَ القیامَة خِزْیٌ ونَدَامةٌ، إلاَّ من أخَذها بِحقِّها، وأدَّى الَّذِی عَلَیْهِ فِیها» [۴۲۵]یعنی: «ای ابوذر! تو ضعیف و ناتوانی و این مسؤولیتها، امانت است و روز قیامت مایهی رسوایی و پشیمانی خواهد بود؛ مگر برای کسی که آن را با رعایت حقّ آن بپذیرد و به وظیفهی خود در این مسؤولیت عمل نماید».
در این حدیث، پیامبر جولایت و سرپرستی را امانت نامیده است؛ زیرا رعایت عدالت، عدم سوءاستفادهی شخصی از مسؤولیت و هوشیاری نسبت به مصالح و منافع مردم، از ویژگیهای این امانت است [۴۲۶]. همچنین ابوهریره سمیگوید: رسولالله جدر مجلسی با مردم سخن میگفت که در این میان بادیهنشینی آمد و پرسید: قیامت چه زمانیست؟ رسولالله جبه سخنان خود ادامه داد؛ برخی از حاضران گمان کردند که پیامبر جپرسش را شنید، اما چون از آن خوشَش نیامد، پاسخی نداد و برخی دیگر گفتند: پیامبر جسؤال را نشنید. بزرگوار پس از پایان صحبتش فرمود: «کسی که دربارهی قیامت پرسید، کجاست؟» بادیهنشین عرض کرد: من بودم ای رسولخدا! رسولالله جفرمود: «إذَا ضُیِّعَتِ الأَمَانَةُ فَانْتَظِرِ السَّاعَةَ» یعنی: «آنگاه که امانت ضایع شود، منتظر قیامت باش». پرسید: امانت چگونه ضایع میگردد؟ رسولالله جفرمود: «إذَا وُسِّدَ الأَمْرُ إلى غَیْرِ أَهْلِهِ فَانْتَظِرِ السَّاعَةَ» [۴۲۷]یعنی: «آنگاه که کارها (=زمام امور) به نااهلان سپرده شود، منتظر قیامت باش».
الله أمیفرماید:
﴿ وَإِن كُنتُمۡ عَلَىٰ سَفَرٖ وَلَمۡ تَجِدُواْ كَاتِبٗا فَرِهَٰنٞ مَّقۡبُوضَةٞۖ فَإِنۡ أَمِنَ بَعۡضُكُم بَعۡضٗا فَلۡيُؤَدِّ ٱلَّذِي ٱؤۡتُمِنَ أَمَٰنَتَهُۥ وَلۡيَتَّقِ ٱللَّهَ رَبَّهُۥۗ وَلَا تَكۡتُمُواْ ٱلشَّهَٰدَةَۚ وَمَن يَكۡتُمۡهَا فَإِنَّهُۥٓ ءَاثِمٞ قَلۡبُهُۥۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ عَلِيمٞ ٢٨٣ ﴾[البقرة: ۲۸۳].
«و اگر در سفر بودید و نویسندهای نیافتید، باید چیزی را به عنوان گِرُو، به بستانکار بدهید. و اگر به یکدیگر اطمینان داشتید، پس آنکه امین قرار گرفت، باید امانتش را پس دهد و از الله که پروردگارِ اوست، پروا کند. و گواهی را کتمان نکنید و هرکس از اظهارِ گواهی خودداری کند، قلبش گنهکار است. و الله از آنچه انجام میدهید، آگاه است».
[۴۲۴]- مسلم، کتاب «الإیمان» شرح النووی، (۲/۴۶). [۴۲۵]- مسلم، کتاب «الإمارة»، شمارهی: ۱۸۲۵. [۴۲۶]- الأخلاق الإسلامیة و أسسها، (۱/۶۰۵). [۴۲۷]- بخاری، کتاب «العلم» الحیاة فی القرآن الکریم، (۲/۴۳۹).
الله متعال میفرماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ ٩ ﴾[المؤمنون: ۹].
«و آنانکه بر نمازهایشان محافظت مینمایند».
کسانی که بر اوقات نمازهایشان محافظت میکنند و نمازهایشان را قضا نمیکنند و به چیزهای دیگری سرگرم و مشغول نیستند تا اینکه وقت نمازشان سپری شود؛ بلکه به فکر نمازشان هستند تا آن را سرِ وقت ادا کنند. [۴۲۸]عبدالله بن مسعود سمیگوید: از رسولالله جپرسیدم: کدامین عمل نزد الله متعال، پسندیدهتر است؟ فرمود: «الصَّلاَةُ عَلَى وَقْتِهَا» یعنی: «نمازِ سرِ وقت». گفتم: سپس کدامین عمل؟ فرمود: «بِرُّ الوَالِدَیْنِ» یعنی: «نیکی به پدر و مادر». سؤال کردم: سپس چه عملی؟ فرمود: «الجِهَادُ فی سَبِیلِ اللهِ». یعنی: «جهاد در راه الله» [۴۲۹].
[۴۲۸]- تفسیر الطبری، (۹/۲۰۰). [۴۲۹]- مسلم، کتاب، «الإیمان» شمارهی: ۱۳۷ شرح النووی، (۲/۷۳).
الله متعال میفرماید:
﴿ وَعِبَادُ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلَّذِينَ يَمۡشُونَ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ هَوۡنٗا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ ٱلۡجَٰهِلُونَ قَالُواْ سَلَٰمٗا ٦٣ وَٱلَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمۡ سُجَّدٗا وَقِيَٰمٗا ٦٤ وَٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱصۡرِفۡ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَۖ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا ٦٥ إِنَّهَا سَآءَتۡ مُسۡتَقَرّٗا وَمُقَامٗا ٦٦ وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَنفَقُواْ لَمۡ يُسۡرِفُواْ وَلَمۡ يَقۡتُرُواْ وَكَانَ بَيۡنَ ذَٰلِكَ قَوَامٗا ٦٧ وَٱلَّذِينَ لَا يَدۡعُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ وَلَا يَقۡتُلُونَ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ وَلَا يَزۡنُونَۚ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ يَلۡقَ أَثَامٗا ٦٨ يُضَٰعَفۡ لَهُ ٱلۡعَذَابُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَيَخۡلُدۡ فِيهِۦ مُهَانًا ٦٩ إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلٗا صَٰلِحٗا فَأُوْلَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَئَِّاتِهِمۡ حَسَنَٰتٖۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا ٧٠ وَمَن تَابَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا فَإِنَّهُۥ يَتُوبُ إِلَى ٱللَّهِ مَتَابٗا ٧١ وَٱلَّذِينَ لَا يَشۡهَدُونَ ٱلزُّورَ وَإِذَا مَرُّواْ بِٱللَّغۡوِ مَرُّواْ كِرَامٗا ٧٢ وَٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُواْ بَِٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ لَمۡ يَخِرُّواْ عَلَيۡهَا صُمّٗا وَعُمۡيَانٗا ٧٣ وَٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبۡ لَنَا مِنۡ أَزۡوَٰجِنَا وَذُرِّيَّٰتِنَا قُرَّةَ أَعۡيُنٖ وَٱجۡعَلۡنَا لِلۡمُتَّقِينَ إِمَامًا ٧٤ أُوْلَٰٓئِكَ يُجۡزَوۡنَ ٱلۡغُرۡفَةَ بِمَا صَبَرُواْ وَيُلَقَّوۡنَ فِيهَا تَحِيَّةٗ وَسَلَٰمًا ٧٥ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ حَسُنَتۡ مُسۡتَقَرّٗا وَمُقَامٗا ٧٦ ﴾[الفرقان: ۶۳-۷۶].
«و بندگان پروردگار رحمان، کسانى هستند که روى زمین با آرامش و فروتنى راه مىروند؛ و هنگامى که افراد نادان، آنان را مورد خطاب قرار مىدهند، سلام- سخن مسالمتآمیزی- مىگویند. و آنان که شب را براى پروردگارشان با سجده و قیام مىگذرانند و آنان که مىگویند: ای پروردگارمان! عذاب دوزخ را از ما (دور) بگردان؛ بهراستی عذابش پایدار (و دشوار) است. بیگمان دوزخ، چه جای بدی و چه بد منزلگاهىست! و آنان که چون انفاق مىکنند، زیادهروى نمىکنند و بخل نمىورزند، و انفاقشان همواره میان این دو حالت، در حدّ اعتدال است و آنان که معبودی جز الله را نمىپرستند، و کسى را که الله، خونش را حرام کرده است، جز بهحق نمىکشند و زنا نمىکنند. و کسى که مرتکب این (اعمال) شود، مجازات سختى خواهد دید؛ روز قیامت عذابش دو چندان مىگردد، و با ذلت و خوارى برای همیشه در آن مىماند؛ مگر آنان که توبه کنند و ایمان بیاورند و کار شایسته انجام دهند که الله، بدىهایشان را به نیکی تبدیل مىکند. و الله، بسیار آمرزنده و مهرورز است. و هرکس توبه کند و کار شایسته انجام دهد، پس او چنانکه باید به سوى الله باز مىگردد. و کسانى که گواهى دروغ نمىدهند و آنگاه که بر گفتار و کردار لغو و بیهوده مىگذرند، با بزرگوارى و متانت مىگذرند. و آنان که چون با آیات پروردگارشان پند داده مىشوند، در برابرش کر و کور نمىمانند. و آنان که مىگویند: ای پروردگارمان! همسران و فرزندانمان را روشنی چشمانمان بگردان و ما را پیشواى پرهیزکاران قرار بده. چنین کسانی به پاس شکیبایی و صبرشان منازل و جایگاه رفیعی (در بهشت) پاداش مىگیرند و در آن با درود و سلامى (از سوى پروردگار و فرشتگان) روبهرو مىشوند؛ جاودانه در آن مىمانند. چه قرارگاه نیکی و چه منزلگاه خوبىست!».
اینها صفات بندگان مؤمن خدا در زندگانی دنیاست؛ کسانی که مستحق پاداش الهی شدهاند و الله متعال به خاطر این صفات، پاداش بزرگی به آنان میدهد؛ از جملهی این صفات میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
الله متعال میفرماید:
﴿ وَعِبَادُ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلَّذِينَ يَمۡشُونَ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ هَوۡنٗا ﴾[الفرقان: ۶۳].
«و بندگان پروردگار رحمان، کسانى هستند که روى زمین با آرامش و فروتنى راه مىروند».
یعنی با آرامش و وقار راه میروند؛ نه خرامان یا با تکبر و فخرفروشی؛ آنان نمیخواهند که در زمین، گناه و نافرمانیِ الله و تبهکاری روی دهد [۴۳۰]، پس مؤمنان، کسانی هستند که در زمین، نه خواستار برتریجویی و قدرتند و نه به دنبال فساد و تباهی. الله متعال میفرماید:
﴿ تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فَسَادٗاۚ وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ ٨٣ ﴾[القصص: ۸۳].
«این، سرای آخرت است که آن را برای کسانی قرار میدهیم که خواهان فساد و برتری در زمین نیستند. و فرجام نیک از آنِ پرهیزکاران است».
منظور از آرامش و وقار، این نیست که مؤمنان همچون افراد بیمار، با حالت تصنعی و آنقدر افتاده راه بروند که مانند افراد بیمار بهنظر آیند؛ زیرا سرور فرزندان آدم، پیامبر جبهگونهای راه میرفت که گویی از سرازیری، پایین میآمد و گویی زمین برایش خم میشد؛ برخی از پیشینیان صالح، راه رفتنی را که اینگونه آرام و تصنعی باشد، مکروه دانستهاند [۴۳۱]. این آیه، بیان میکند که مؤمنان در زندگی دنیا به وسیلهی آرامش و وقار و متانت و تواضع، و اینکه استکبار نمیورزند و فخر نمیفروشند و در زمین به دنبال فساد و تباهی نیستند، از دیگران جدا و مشخص میشوند؛ زیرا کبر و فخرفروشی، خطر بزرگی برای حیات بشریت دارد؛ چراکه با وجود تکبر، دیگر، برای کسی احترام و هیبت و رعایت ادب باقی نمیماند [۴۳۲].
[۴۳۰]- تفسیر الطبری، (۹/۴۰۷). [۴۳۱]- تفسیر ابن کثیر، (۳/۲۷۹). [۴۳۲]- الحیاة فی القرآن الکریم، (۲/۴۴۳).
الله متعال میفرماید:
﴿ وَعِبَادُ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلَّذِينَ يَمۡشُونَ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ هَوۡنٗا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ ٱلۡجَٰهِلُونَ قَالُواْ سَلَٰمٗا ٦٣ ﴾[الفرقان: ۶۳].
«و بندگان پروردگار رحمان، کسانى هستند که روى زمین با آرامش و فروتنى راه مىروند، و هنگامى که افراد نادان، آنان را مورد خطاب قرار مىدهند، سلام- سخن مسالمتآمیزی- مىگویند».
مؤمنان، افرادِ بردباری هستند که در برابر نادانیِ دیگران، جهالت نمیورزند و هرگاه نسبت به آنان نادانی و بیادبی شود، بردباری میکنند و انتقام نمیگیرند. روزِ خود را اینگونه میگذرانند؛ اما شبِشان چگونه است؟ آری؛ بهترین شب است، سر پا میایستند و اشک میریزند و از الله متعال میخواهند که آنان را از آتش دوزخ آزاد کند و از گناهانشان درگذرد و از آنان خشنود شود [۴۳۳]بردباری، یکی از ویژگیهای پسندیدهایست که الله ﻷدوستش دارد؛ ابنعباس بمیگوید: رسولالله جبه اشجّ عبدالقیس فرمود: «إِنَّ فیكَ خَصْلَتَیْنِ یُحِبُّهُمَا اللَّه: الحِلْمُ وَالأَنَاة» [۴۳۴]یعنی: «در تو دو ویژگیست که الله دوستشان دارد: بردباری و درنگ در کارها (سنجیده عمل کردن)».
[۴۳۳]- تفسیر الطبری، (۹/۴۰۹). [۴۳۴]- مسلم، کتاب «الإیمان» باب «الأمر بالإیمان بالله» شمارهی: ۲۵.
یکی از ویژگیهای صفات بندگان مؤمنِ الله، این است که بیشتر شب یا پاسی از آن را با نماز و عبادت زنده میگردانند؛ الله متعال، این صفت مؤمنان را در آیات فراوانی بیان فرموده است:
﴿ وَٱلَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمۡ سُجَّدٗا وَقِيَٰمٗا ٦٤ ﴾[الفرقان: ۶۴].
«و آنان که شب را براى پروردگارشان با سجده و قیام مىگذرانند».
﴿ إِنَّمَا يُؤۡمِنُ بَِٔايَٰتِنَا ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُواْ بِهَا خَرُّواْۤ سُجَّدٗاۤ وَسَبَّحُواْ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ وَهُمۡ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ۩ ١٥ تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمۡ عَنِ ٱلۡمَضَاجِعِ يَدۡعُونَ رَبَّهُمۡ خَوۡفٗا وَطَمَعٗا وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ ١٦ ﴾[السجدة: ۱۵-۱۶].
«تنها کسانی به آیات ما ایمان میآورند که چون به آن پند داده شوند، سجدهکنان به زمین میافتند و با حمد و ستایش پروردگارشان، او را به پاکی یاد میکنند و ایشان تکبر نمیورزند. (شبانگاهان) پهلوهایشان از بسترها دور میماند و با بیم و امید، پروردگارشان را میخوانند و از آنچه نصیبشان کردهایم، انفاق میکنند».
﴿ كَانُواْ قَلِيلٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِ مَا يَهۡجَعُونَ ١٧ وَبِٱلۡأَسۡحَارِ هُمۡ يَسۡتَغۡفِرُونَ ١٨ ﴾.
«آنان فقط اندکی از شب میخوابیدند. و سحرگاهان استغفار و درخواست آمرزش میکردند».
مؤمنان در هنگام نماز و عبادت، دلشان از تقوا و ترس از عذاب جهنم، لبریز میشود. آنان با ترس و تضرع، و گریه و زاری رو به پروردگارشان میکنند تا عذاب دوزخ را از آنان دور بگرداند؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱصۡرِفۡ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَۖ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا ٦٥ إِنَّهَا سَآءَتۡ مُسۡتَقَرّٗا وَمُقَامٗا ٦٦ ﴾[الفرقان: ۶۵-۶۶].
«و آنان که مىگویند: ای پروردگارمان! عذاب دوزخ را از ما (دور) بگردان؛ بهراستی عذابش پایدار (و دشوار) است. بیگمان دوزخ، چه جای بدی و چه بد منزلگاهىست!».
الله متعال در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ إِنَّ نَاشِئَةَ ٱلَّيۡلِ هِيَ أَشَدُّ وَطۡٔٗا وَأَقۡوَمُ قِيلًا ٦ ﴾[المزمل: ۶].
«بیگمان قیام شب در هماهنگی (زبان و دل) مؤثرتر و در سخن، (یعنی در تلفظ و درکِ الفاظ) استوارتر است».
زیرا غلبه بر شیرینی خواب و جذابیت بستر پس از خستگی روز، بیشترِ بدن را در زحمت میاندازد؛ ولی این کار، اعلام سیطرهی روح و اجابت دعوت الله و ترجیح انس با اوست. به همین خاطر ذکر و راز و نیاز شب، استوارتر است؛ چراکه ذکر و دعای نیمهشب، بسیار شیرین و پرحلاوت است و نماز خواندن و نیز مناجات و راز و نیاز در این وقت، خشوع و صفای خاصی دارد؛ شبزندهداری با عبادت آرامش، صفا و نوری در قلب ایجاد میکند که چهبسا نماز و اذکار روز، چنین نور و صفایی ایجاد نمیکنند. پروردگاری که این قلب را آفریده است، میداند که چه چیزهایی قلب را سالم و پاک میگرداند و چه چیزهایی به قلب نفوذ میکند و در چه اوقاتی، قلب آمادگی و استعداد بیشتری جهت گرفتن نور و صفا و آرامش دارد و چه اسبابی بیشتر، قلب را مسخر خود میکند و تأثیر بیشتری در آن دارد [۴۳۵].
[۴۳۵]- فی ظلال القرآن، (۶/۳۷۴۶).
یکی از ویژگیهای مؤمنان، اعتدال و میانهروی در انفاق کردن است. مؤمنان در انفاق خود، از اسراف و ریخت و پاش میپرهیزند و بیشتر از نیاز، انفاق نمیکنند و نسبت به زن و فرزندانشان، بخیل نیستند؛ بلکه در حقشان کوتاهی نمیکنند و مخارجشان را در حد توان خود و با رعایت اعتدال و به صورت متعارف فراهم میسازند. بهترین کار، رعایت اعتدال و میانهرویست؛ نه افراط، و نه تفریط. الله متعال میفرماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَنفَقُواْ لَمۡ يُسۡرِفُواْ وَلَمۡ يَقۡتُرُواْ وَكَانَ بَيۡنَ ذَٰلِكَ قَوَامٗا ٦٧ ﴾[الفرقان: ۶۷].
«و آنان که چون انفاق مىکنند، زیادهروى نمىکنند و بخل نمىورزند، و انفاقشان همواره میان این دو حالت، در حدّ اعتدال است».
از دیگر صفات بندگان مؤمن الله، این است که به الله شرک نمیورزند؛ بلکه دین و عبادت را خالص برای الله میدانند و او را خالصانه عبادت میکنند و طاعت و عبادت را فقط برای او انجام میدهند؛ همچنین هیچ کسی را نمیکشند، مگر به خاطر حقی که این کار را لازم بگرداند؛ مانند ارتداد پس از اسلام آوردن؛ زنای محصنه، و قتل فرد بیگناه؛ انسان در مقابل چنین کارهایی کشته میشود [۴۳۶]. الله متعال میفرماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ لَا يَدۡعُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ وَلَا يَقۡتُلُونَ ٱلنَّفۡسَ ٱلَّتِي حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ وَلَا يَزۡنُونَۚ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ يَلۡقَ أَثَامٗا ٦٨ يُضَٰعَفۡ لَهُ ٱلۡعَذَابُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَيَخۡلُدۡ فِيهِۦ مُهَانًا ٦٩ إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلٗا صَٰلِحٗا فَأُوْلَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَئَِّاتِهِمۡ حَسَنَٰتٖۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا ٧٠ وَمَن تَابَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا فَإِنَّهُۥ يَتُوبُ إِلَى ٱللَّهِ مَتَابٗا ٧١ ﴾[الفرقان: ۶۸-۷۱].
«و آنان که معبودی جز الله را نمىپرستند و کسى را که الله، خونش را حرام کرده است، جز بهحق نمىکشند و زنا نمىکنند؛ و کسى که مرتکب این (اعمال) شود، مجازات سختى خواهد دید؛ روز قیامت عذابش دو چندان مىشود و با ذلت و خوارى برای همیشه در آن مىماند؛ مگر آنان که توبه کنند و ایمان بیاورند و کار شایسته انجام دهند که الله، بدىهایشان را به نیکی تبدیل مىکند. و الله، بسیار آمرزنده و مهرورز است. و هرکس توبه کند و کار شایسته انجام دهد، پس او چنانکه باید به سوى الله باز مىگردد».
[۴۳۶]- الحیاة فی القرآن الکریم، (۲/۴۵۰).
الله أمیفرماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ لَا يَشۡهَدُونَ ٱلزُّورَ وَإِذَا مَرُّواْ بِٱللَّغۡوِ مَرُّواْ كِرَامٗا ٧٢ ﴾[الفرقان: ۷۲].
«و کسانى که گواهى دروغ نمىدهند و آنگاه که بر گفتار و کردار لغو و بیهوده مىگذرند، با بزرگوارى و متانت مىگذرند».
شهادت ناحق یا گواهی دروغین، یکی از بزرگترین گناهان کبیره میباشد که رسولالله جبدان تصریح نموده است؛ چنانکه نُفَیع بن حارث سمیگوید: «قال رسولُ اللَّه ج: «أَلا أُنَبِّئُكمْ بِأكْبَرِ الْكَبائِر؟» ثلاثاً قُلنا: بلَى یا رسولَ اللَّه، قال: «الإِشْراكُ بِاللَّهِ، وعُقُوقُ الْوالِدیْن»، وكان مُتَّكِئاً فَجلَس فقال: «أَلا وقوْلُ الزُّورِ وشهادُة الزُّورِ»، فَما زَال یكَرِّرُهَا حتَّى قُلنَا: لیْتَهُ سكت»یعنی: «رسولالله جسه بار فرمود: «آیا شما را از بزرگترین گناهان کبیره، آگاه کنم؟» گفتیم: بله، ای رسولخدا! فرمود: «شرک به الله، و نافرمانی پدر و مادر». پیامبر جکه پیشتر تکیه زده بود، نشست و فرمود: «آگاه باشید که سخن دروغ و شهادت دروغین نیز جزو گناهان کبیره است». و آنقدر این جمله را تکرار کرد که با خود گفتیم: ای کاش سکوت میفرمود! » [۴۳۷].
[۴۳۷] - مسلم، کتاب «الإیمان»،شمارهى: ۱۴۷، شرح النووی، (۲/۸۲).
الله أمیفرماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُواْ بَِٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ لَمۡ يَخِرُّواْ عَلَيۡهَا صُمّٗا وَعُمۡيَانٗا ٧٣ ﴾[الفرقان: ۷۳].
«و آنان که چون با آیات پروردگارشان پند داده مىشوند، در برابرش کر و کور نمىمانند».
الله متعال میفرماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبۡ لَنَا مِنۡ أَزۡوَٰجِنَا وَذُرِّيَّٰتِنَا قُرَّةَ أَعۡيُنٖ وَٱجۡعَلۡنَا لِلۡمُتَّقِينَ إِمَامًا ٧٤ ﴾[الفرقان: ۷۴].
«و آنان که مىگویند: ای پروردگارمان! همسران و فرزندانمان را روشنی چشمانمان بگردان و ما را پیشواى پرهیزکاران قرار بده».
از حسن بصری /دربارهی این آیه سؤال شد؛ پاسخ داد: بدین معناست که الله ﻷ، طاعت و عبادتِ همسر و برادر و دوست صمیمی بندهی مسلمان را به او نشان دهد. به الله سوگند، چیزی بیشتر از اینکه مسلمان، فرزند یا نوه یا برادر یا دوست صمیمیاش را ببیند که مطیع و فرمانبردار الله است، چشم او را روشن نمیگرداند. [۴۳۸]
ابنعباس دربارهی آیهی: ﴿ وَٱجۡعَلۡنَا لِلۡمُتَّقِينَ إِمَامًا ٧٤ ﴾گوید: بدین معناست که ما را پیشوایان هدایت قرار ده تا دیگران به وسیلهی ما هدایت یابند و ما را پیشوایان گمراهی قرار مده؛ زیرا الله متعال دربارهی اهل سعادت میفرماید:
﴿ وَجَعَلۡنَٰهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِمۡ فِعۡلَ ٱلۡخَيۡرَٰتِ وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ ﴾.
«و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما راهنمایی میکردند و انجامِ کارهایِ نیک و برپا داشتن نماز و ادای زکات را به آنان وحی نمودیم و تنها عبادتگزار ما بودند».
و دربارهی اهل شقاوت میفرماید:
﴿ وَجَعَلۡنَٰهُمۡ أَئِمَّةٗ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلنَّارِۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ لَا يُنصَرُونَ ٤١ ﴾[القصص: ۴۱].
«و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که بهسوی آتش فرا میخوانند و روز قیامت یاری نمیشوند».
برخی در تفسیر آیهی ﴿ وَٱجۡعَلۡنَا لِلۡمُتَّقِينَ إِمَامًا ٧٤ ﴾میگویند: یعنی ما را پیشوایانِ هدایتکننده و هدایتیافته و دعوتگران به سوی خیر و نیکی بگردان؛ پس مومنان دوست دارند که عبادتشان به عبادت فرزندان و نوهها و نسلشان متصل باشد و هدایت آنان به دیگران نفع و فایده برساند؛ این امر، پاداش بیشتر و سرانجام نیکوتری دارد؛ از اینرو رسولالله جفرمود: «إِذَا مَاتَ ابْنُ آدَمَ انْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلاَّ مِنْ ثَلاثةٍ: إِلاَّ مِن صَدَقَةٍ جَارِیَةٍ أو عِلْمٍ یُنْتَفَعُ بِهِ أو وَلَدٍ صَالِحٍ یَدْعُو لَهُ» [۴۳۹]یعنی: «هنگامی که انسان میمیرد، عملش قطع میشود؛ مگر در سه مورد: صدقهی جاری؛ یا علمی که دیگران از آن نفع میبرند؛ یا فرزند صالحی که برایش دعا میکند».
به ذکر همین مقدار از صفات مؤمنان بسنده میکنیم تا سخن به درازا نکشد؛ و گرنه در قرآن کریم، صفات فراوانی برای مؤمنان ذکر شده است؛ از جمله: اخلاص، صداقت، توکل، محبت الله، خوف و رجا، شکر، صبر، رضا، شجاعت و دیگر صفات پسندیده. [۴۴۰]
[۴۳۸]- الحیاة فی القرآن الکریم، (۲/۴۵۷). [۴۳۹]- صحیح مسلم، ش: ۱۶۳۱، به روایت ابوهریره س. [۴۴۰]- الحیاة فی القرآن الکریم، (۲/۴۵۹).
ایمان صحیح، فواید و نتایج و آثار کوتاهمدت و درازمدتی در قلب، جسم، آسایش و زندگیِ انسان در دنیا و آخرت دارد. درخت ایمان، دارای میوههای همیشگی و فواید بیشماریست؛ خلاصه اینکه خوبیهای آخرت، و دفع همهی بدیها، از ثمرات و نتایج ایمان صحیح است؛ زیرا درخت ایمان صحیح، هرگاه ریشه دوانَد و ریشهاش قوی شود و شاخههایش پراکنده و خوشههایش شکوفا گردد و میوههایش برسد، تمام خوبیها را در همهی زمانها، بر صاحبش و بر دیگران، فرو میریزد؛ از جملهی بزرگترین ثمرات و فواید ایمان میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
این، بزرگترین نعمتیست که مشتاقان برای رسیدن به آن بر یکدیگر پیشی میگیرند و بزرگترین هدفیست که توفیقیافتگان به آن دست مییابند؛ الله متعال میفرماید:
﴿ أَلَآ إِنَّ أَوۡلِيَآءَ ٱللَّهِ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ ٦٢ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ ٦٣ ﴾[یونس: ۶۲-۶۳].
«بدانید که بر دوستان الله هیچ ترس و هراسی نیست و آنان غمگین نمیشوند؛ آنان که ایمان آوردند و تقوا و پرهیزکاری پیشه میکردند».
پس هر مؤمن پرهیزکاری، دوست و ولی خاص خداوند ﻷمیباشد. یکی از ثمرات ایمان، این است که الله ﻷدربارهی مؤمنان میفرماید:
﴿ ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ ﴾[البقرة: ۲۵۷].
«الله، دوست و یاور مؤمنان است؛ آنان را از تاریکیها(ی کفر و شرک) به سوی نور هدایت میکند».
یعنی آنان را از تاریکیهای کفر به سوی نور ایمان، و از تاریکیهای جهل به سوی نور علم، و از تاریکیهای گناهان به سوی نور طاعات و عبادات، و از تاریکیهای غفلت و بیخبری به سوی نور بیداری و یاد الله بیرون میآورد. خلاصه اینکه آنان را از تاریکیهای انواع بدی به سوی انوار خیر و خوبی در حال و آینده رهنمون میسازد. مؤمنان با ایمان صحیحشان به این نعمت و عطای جزیل دست یافتند و این ایمان را به وسیلهی تقوا محقق ساختند؛ چراکه تقوا، از نشانههای ایمان کامل است [۴۴۱].
تقوا و پرهیزگاری، یکی از شروط ولایت و دوستیِ خاص الله و از شروط قدرت یافتن یا عزت و سرافزاریِ این امت است؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَلَوۡ أَنَّ أَهۡلَ ٱلۡقُرَىٰٓ ءَامَنُواْ وَٱتَّقَوۡاْ لَفَتَحۡنَا عَلَيۡهِم بَرَكَٰتٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلَٰكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذۡنَٰهُم بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ ٩٦ ﴾[الأعراف: ۹۶].
«و اگر مردم شهرها و آبادیها ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند، برکتهای آسمان و زمین را بر آنان میگشودیم؛ ولی انکار نمودند و ما، آنان را به سبب کردارشان گرفتیم».
تقوای الله، مانعی میان بنده و چیزیست که بنده به خاطر آن از الله میترسد؛ یعنی مانعی میانِ بنده و خشم و عذاب و مجازاتِ الهیست؛ بدینسان که الله را بر اساس نوری از سوی او و به امید پاداشی از جانب وی بپرستی و به خاطر ترس از عذاب و عقابش، از نافرمانیاش بپرهیزی [۴۴۲]. تقوا، نتایج و ثمراتی دارد که از آن جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
[۴۴۱]- شجرة الإیمان،صص۶۳و۶۴. [۴۴۲]- فقه النصر و التمکین، اثر صلابی، ص۲۰۴.
الله متعال میفرماید:
﴿ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا ٢ وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُ ﴾[الطلاق: ۲-۳].
«و هر کس تقوای الله پیشه کند، (الله، راه حل و) برونرفتی (از مشکلات) برایش فراهم میکند و به او از آنجا که گمانش را ندارد، روزی میدهد».
الله متعال میفرماید:
﴿ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مِنۡ أَمۡرِهِۦ يُسۡرٗا ٤ ﴾[الطلاق: ۴].
«و هر کس تقوای الله پیشه سازد، (الله) برای او در کارش آسانی پدید میآورد».
الله أمیفرماید:
﴿ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱللَّهُۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ ٢٨٢ ﴾[البقرة: ۲۸۲].
«و از الله پروا بدارید و الله (نفع و ضررتان را) به شما آموزش میدهد و الله، به هر چیزی داناست».
خداوند پاک میفرماید:
﴿ إِن تَتَّقُواْ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّكُمۡ فُرۡقَانٗا ﴾[الأنفال: ۲۹].
«ای مؤمنان! اگر تقوای الله پیشه کنید، به شما قدرت تشخیص حق از باطل میدهد».
الله متعال میفرماید:
﴿ بَلَىٰۚ مَنۡ أَوۡفَىٰ بِعَهۡدِهِۦ وَٱتَّقَىٰ فَإِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُتَّقِينَ ٧٦ ﴾[آل عمران: ۷۶].
«آری! هرکس به وعدهاش وفا نماید و تقوا پیشه کند، بداند که الله پرهیزکاران را دوست دارد».
رسولالله جفرموده است: «إِنّ اللّهَ، إِذَا أَحَبّ شَخْصًا، نَادَی جِبْرِیلَ: إِنّی أُحِبّ فُلاَناً فَأَحِبّهُ. قَالَ: فَیُحِبّهُ جِبْرِیلُ. ثُمّ یُنَادِی فِی أهلِ السّمَواتِ: إِنّ اللّه یُحِبّ فُلاَناً فَأَحِبّوهُ. فَیُحِبّهُ أَهْلُ السّمَواتِ ثُمّ یُوضَعُ لَهُ الْقَبُولُ فِی الأَرْضِ» [۴۴۳]یعنی: «هرگاه الله، بندهای را دوست بدارد، به جبرئیل ندا میدهد که من، فلانی را دوست دارم؛ تو نیز او را دوست بدار. پس جبرئیل، او را دوست میدارد و به اهل آسمان ندا میدهد که الله، فلانی را دوست دارد؛ شما هم دوستش بدارید. لذا اهل آسمان نیز او را دوست میدارند و بدین ترتیب مقبول اهل زمین هم میگردد» و اهل زمین نیز او را دوست میدارند.
[۴۴۳]- صحیح بخاری، ش: ۲۹۷۰، ۵۵۸۰؛ و صحیح مسلم، ش: ۴۷۷۲ به نقل از ابوهریره س.
این، همان معیت و همراهیست که مقصود این آیه میباشد:
﴿ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلۡمُتَّقِينَ ١٩٤ ﴾[البقرة: ۱۹۴].
«و از الله پروا بدارید و بدانید که الله با پرهیزکاران است».
این معیت، معیتِ تأیید و یاری و نصرت است؛ یعنی همان معیت الهی نسبت به پیامبران و دوستانش و پرهیزکاران و صابران. مقتضای این معیت، همراهی همیشگیِ پروردگار متعال با پرهیزکاران است؛ بدینسان که همواره آنان را حفظ میکند و به آنان یاری میرساند؛ همانطور که به موسی و هارون فرمود:
﴿ قَالَ لَا تَخَافَآۖ إِنَّنِي مَعَكُمَآ أَسۡمَعُ وَأَرَىٰ ٤٦ ﴾[طه: ۴۶].
«فرمود: نترسید. من با شما هستم؛ میشنوم و میبینم».
اما دربارهی معیت عام، این آیات را میتوان ذکر کرد:
﴿ وَهُوَ مَعَكُمۡ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ ٤ ﴾[الحدید: ۴].
«و هر جا که باشید، او با شماست. و الله به کردارتان بیناست».
و نیز این آیه که الله أمیفرماید:
﴿ يَسۡتَخۡفُونَ مِنَ ٱلنَّاسِ وَلَا يَسۡتَخۡفُونَ مِنَ ٱللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمۡ إِذۡ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرۡضَىٰ مِنَ ٱلۡقَوۡلِ ﴾[النساء: ۱۰۸].
«آنگاه که شب را در تدابیر و سخنانی میگذرانند که (الله) نمیپسندد، الله با آنهاست؛ و الله به اعمالشان احاطهی کامل دارد».
لازمهی معیت عام، این است که بنده از الله بترسد و پروا کند؛ و الله نیز از او مراقبت نماید.
الله أمیفرماید:
﴿ وَإِن تَصۡبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لَا يَضُرُّكُمۡ كَيۡدُهُمۡ شَيًۡٔاۗ إِنَّ ٱللَّهَ بِمَا يَعۡمَلُونَ مُحِيطٞ ١٢٠ ﴾[آل عمران: ۱۲۰].
«اگر شکیبایی و تقوا پیشه کنید، مکرشان هیچ زیانی به شما نمیرساند. همانا الله به آنچه انجام میدهند، احاطه دارد».
تقوا، با عنایت و لطف الهی، سبب حفاظت فرزندان ناتوان است؛ الله أمیفرماید:
﴿ وَلۡيَخۡشَ ٱلَّذِينَ لَوۡ تَرَكُواْ مِنۡ خَلۡفِهِمۡ ذُرِّيَّةٗ ضِعَٰفًا خَافُواْ عَلَيۡهِمۡ فَلۡيَتَّقُواْ ٱللَّهَ وَلۡيَقُولُواْ قَوۡلٗا سَدِيدًا ٩ ﴾[النساء: ۹].
«آنان که نگران فرزندان ناتوانی هستند که ممکن است پس از خود به جا بگذارند، باید (دربارهی سایر یتیمان نیز از الله بترسند و) تقوای الهی پیشه سازند و سخن استوار و درست بگویند».
این آیه، به مسلمانانی اشاره دارد که برای آیندهی فرزندان ناتوانشان که پس از مرگ خود بر جای میگذارند، بیم دارند؛ لذا آنها را به تقوا در سایر امورشان توصیه میکند تا پس از مرگشان، فرزندانشان تحت حفظ و عنایت الله قرار گیرند. در ضمن این آیه مسلمانان را تهدید میکند که در صورت عدم تقوای الهی، فرزندانشان تباه خواهند شد. همچنین بدین نکته اشاره دارد که تقوای پدران، فرزندان و نوههایشان را حفظ میکند؛ یعنی فرزندان ناتوان اشخاص صالح و تقواپیشه، حفظ میشوند؛ همانطور که در این آیه آمده است:
﴿ وَأَمَّا ٱلۡجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَٰمَيۡنِ يَتِيمَيۡنِ فِي ٱلۡمَدِينَةِ وَكَانَ تَحۡتَهُۥ كَنزٞ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَٰلِحٗا ﴾[الکهف: ۸۲].
«اما دیوار، از آنِ دو پسر یتیم بود که زیرش گنجی داشتند و پدرشان، مرد نیک و صالحی بود».
بدینسان جان و مالِ آن دو پسربچه به خاطر نیکوکاریِ پدرشان، حفظ شد [۴۴۴].
تقوا، سبب پذیرفته شدن اعمالیست که سعادت بندگان در دنیا و آخرت به آن بستگی دارد؛ الله متعال میفرماید:
﴿ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلۡمُتَّقِينَ ٢٧ ﴾[المائدة: ۲۷].
«الله، تنها از پرهیزکاران میپذیرد».
تقوا سبب نجات از عذاب دنیاست؛ الله أمیفرماید:
﴿ وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيۡنَٰهُمۡ فَٱسۡتَحَبُّواْ ٱلۡعَمَىٰ عَلَى ٱلۡهُدَىٰ فَأَخَذَتۡهُمۡ صَٰعِقَةُ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡهُونِ بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ ١٧ وَنَجَّيۡنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ ١٨ ﴾[فضلت: ۱۷-۱۸].
«و اما قوم ثمود؛ هدایتشان کردیم، ولی آنان کوری (و گمراهی) را بر هدایت ترجیح دادند؛ پس به سبب اعمالی که مرتکب میشدند، آذرخشِ عذابِ خفتبار، آنان را فرو گرفت. و کسانی را که ایمان آوردند و تقوا پیشه میکردند، نجات دادیم».
تقوا، عامل محو بدیهاست؛ الله أمیفرماید:
﴿ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يُكَفِّرۡ عَنۡهُ سَئَِّاتِهِۦ وَيُعۡظِمۡ لَهُۥٓ أَجۡرًا ٥ ﴾[الطلاق: ۵].
«و هر کس تقوای الله پیشه کند، (الله) گناهانش را از او میزداید و به او پاداش بزرگی میدهد».
تقوا، راه رسیدن به بهشت است؛ الله أمیفرماید:
﴿ تِلۡكَ ٱلۡجَنَّةُ ٱلَّتِي نُورِثُ مِنۡ عِبَادِنَا مَن كَانَ تَقِيّٗا ٦٣ ﴾[مربم: ۶۳].
«این، همان بهشتیست که از میان بندگانمان به کسی میدهیم که پرهیزکار باشد».
پس پرهیزکاران، وارثان بهشت پروردگارند. گفتنیست: پرهیزکاران با پای خود به بهشت نمیروند؛ بلکه سوار بر مرکبهایی که الله در اختیارشان میگذارد، به سوی بهشت سوق داده میشوند؛ آن هم در حالی که الله ﻷبهشت را برای خوشآمدگویی به آنان و نیز برای دفع مشقت و رنج از آنان، به ایشان نزدیک میگرداند؛ همچنان که میفرماید:
﴿ وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ غَيۡرَ بَعِيدٍ ٣١ ﴾[ق: ۳۱].
«بهشت به پرهیزکاران نزدیک میشود و (از آنان) دور نیست».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ يَوۡمَ نَحۡشُرُ ٱلۡمُتَّقِينَ إِلَى ٱلرَّحۡمَٰنِ وَفۡدٗا ٨٥ ﴾[مریم: ۸۵].
«روزی که پرهیزکاران را دستهجمعی به (سوی مهمانی و دیدار) پروردگار رحمان گرد میآوریم».
تقوا، پرهیزکارانی را که یکدیگر را دوست میداشتند، به هم میرساند: الله متعال میفرماید:
﴿ ٱلۡأَخِلَّآءُ يَوۡمَئِذِۢ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٍ عَدُوٌّ إِلَّا ٱلۡمُتَّقِينَ ٦٧ ﴾[الزخرف: ۶۷].
«دوستان، در آن روز دشمن یکدیگرند؛ جز پرهیزکاران».
از جملهی برکات تقوا، این است که الله ﻷکینه را از پرهیزکاران میزداید؛ در نتیجه مودتشان نسبت به یکدیگر افزایش مییابد و محبت و رفاقتشان کامل میشود؛ الله أمیفرماید:
﴿ إِنَّ ٱلۡمُتَّقِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَعُيُونٍ ٤٥ ٱدۡخُلُوهَا بِسَلَٰمٍ ءَامِنِينَ ٤٦ وَنَزَعۡنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنۡ غِلٍّ إِخۡوَٰنًا عَلَىٰ سُرُرٖ مُّتَقَٰبِلِينَ ٤٧ ﴾[الحجر: ۴۵-۴۷].
«بیگمان پرهیزکاران در باغها و چشمهها خواهند بود. در سلامت و امنیت وارد بهشت شوید و کینهای را که در سینههایشان هست، بیرون میکشیم و برادروار بر تختهایی روبهروی یکدیگر قرار دارند».
این نتایج و آثار فوق العاده، روح و تن مسلمانان را مینوازد و فیض ربانی که از جانب الله سرازیر است و حلقهی دنیا را به آخرت وصل میکند، بر امت اسلام میبارد؛ همچنین التزام به تقوای الهی، صفاتی والا و اخلاقی پسندیده و مکارمی گرانقدر برای یکایک امت اسلامی به ارمغان میآورد و صلاحیت رهبری بشریت به سوی سعادت را به این امت میدهد.
[۴۴۴]- محاسن التأویل، اثر قاسمی، (۵/۴۷).
از دیگر ثمرات ایمان، کسب رضایت و خشنودی الله و سرای کرامت اوست؛ الله أمیفرماید:
﴿ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَيُطِيعُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ سَيَرۡحَمُهُمُ ٱللَّهُۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ ٧١ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا وَمَسَٰكِنَ طَيِّبَةٗ فِي جَنَّٰتِ عَدۡنٖۚ وَرِضۡوَٰنٞ مِّنَ ٱللَّهِ أَكۡبَرُۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ ٧٢ ﴾[النور: ۷۱-۷۲].
«و مردان و زنان باایمان، یار و یاور یکدیگرند؛ به کارهای نیک فرا میخوانند و از کارهای زشت باز میدارند و نماز برپا میکنند و زکات میدهند و از الله و پیامبرش اطاعت مینمایند. الله، ایشان را مشمول رحمت میگرداند. همانا الله توانای چیره و حکیم است. الله به مردان و زنان باایمان بوستانهایی وعده داده که از فرودست آن جویبارها روان است و برای همیشه در آن میمانند و نیز مسکنهای پاکیزه در باغها و بهشتهای جاوید. و رضایت و خشنودی الله بزرگتر است. این است رستگاری بزرگ».
آری؛ مردان و زنان باایمان، رضایت و رحمت پروردگارشان را به دست میآورند. نایل شدن به این سراهای پاکیزه، به وسیلهی ایمانیست که این بندگان، خودشان را با آن کامل کردند و دیگران را با انجام فرامین الله و پیامبر جو امر به معروف و نهی از منکر، به کمال رساندند؛ در نتیجه به بزرگترین نعمتها و برترین اهداف که همان لطف و رضایت الهیست، دست یافتند [۴۴۵].
[۴۴۵]- شجرة الإیمان، ص۶۵.
از دیگر ثمرات و آثار ایمان، این است که الله ﻷتمامی ناخوشیها و امور ناپسند را از مؤمنان، دور میگرداند و آنان را از سختیها نجات میدهد؛ همانطور که میفرماید:
﴿ ۞إِنَّ ٱللَّهَ يُدَٰفِعُ عَنِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ ﴾[الحج: ۳۸].
«بیگمان الله، از مؤمنان دفاع میکند».
یعنی امور ناخوش و ناپسند، از قبیل: شر شیاطین جنی وانسی و سایر دشمان را از آنان دور میگرداند؛ الله ﻷبدینسان ناخوشیها را از بندگان باایمانش دور میکند که: امور ناخوشایند برایشان روی نمیدهد؛ و یا اینکه در صورت بروز ناخوشیها، برونرفتی از این سختیها یا ناخوشیها فرارویشان قرار میدهد و آنان را از تنگناها میرهاند یا اثراتش را کم میکند. الله متعال دربارهی سختی و مصیبت یونس ÷میفرماید:
﴿ وَذَا ٱلنُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَٰضِبٗا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقۡدِرَ عَلَيۡهِ فَنَادَىٰ فِي ٱلظُّلُمَٰتِ أَن لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٨٧ فَٱسۡتَجَبۡنَا لَهُۥ وَنَجَّيۡنَٰهُ مِنَ ٱلۡغَمِّۚ وَكَذَٰلِكَ نُۨجِي ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٨٨ ﴾[الأنبیاء: ۸۷-۸۸].
«و ذوالنون (=یونس) را یاد کن که خشمگین (از میان قومش) رفت و گمان کرد که هرگز بر او سخت نمیگیریم؛ پس در تاریکیها ندا داد: هیچ معبود برحقی جز تو وجود ندارد؛ پاک و منزهی؛ بیگمان من ستمکار بودهام. پس دعایش را اجابت کردیم و او را از غم و اندوه نجات دادیم. و بدینسان مومنان را نجات میدهیم».
الله ﻷبیان میدارد که بندگان مؤمنش را بدانگاه که در سختی بیفتند، میرهاند؛ همانگونه که یونس ÷را نجات داد. پیامبر جفرموده است: «دَعْوَةُ أَخِی ذِی النُّونِ مَا دَعَا بِهَا مَكْرُوبٌ إلَّا فَرَّجَ اللَّهُ كَرْبَهُ: ﴿ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٨٧ ﴾» [۴۴۶]یعنی: «هر فرد گرفتاری اگر دعای برادرم یونس ÷را بر زبان بیاورد، بهقطع الله، گرفتاری و سختی را از وی دور میگرداند؛ [دعا این است: ﴿ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٨٧ ﴾».
[۴۴۶]- الجامع الصغیر، (۲/۱۴).
یکی از ثمرات و آثار ایمان، برخورداری از حیات پاکیزه و خوش در این دنیا و در سرای آخرت است؛ الله أمیفرماید:
﴿ مَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَلَنُحۡيِيَنَّهُۥ حَيَوٰةٗ طَيِّبَةٗۖ وَلَنَجۡزِيَنَّهُمۡ أَجۡرَهُم بِأَحۡسَنِ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٩٧ ﴾[النحل: ۹۷].
«به هر مومن نیکوکاری اعم از مرد و زن زندگی نیک و پاکیزهای میبخشیم و به آنان مطابق بهترین کردارشان پاداش میدهیم».
این وعدهی ربانی، برای کسانیست که هم ایمان و هم عمل صالح دارند. وعده این است که الله ﻷزندگی پاکیزه و خوشی به آنان عطا میکند؛ همانطور که الله ﻷدر آیهای دیگر، بنای زندگی پاکیزهای بر پایهی ایمان صحیح و عمل صالح را یادآور شده و فرموده است:
﴿ وَٱلۡعَصۡرِ ١ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ ٢ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ ٣ ﴾[العصر: ۱-۳].
«سوگند به روزگار که بیگمان انسانها در زیان هستند؛ مگر کسانی که ایمان بیاورند و کارهای شایسته انجام دهند و یکدیگر را به حق (=توحید) و شکیبایی سفارش کنند».
همانا ایمان، پایه و اساس زندگی پاکیزه است؛ زیرا صاحبش را فردی ثابتقدم و والا و مفید و سودمند میگرداند. فرد مؤمن، انسانی ثابت و استوار است که گردبادهای زندگی او را تکان نمیدهد و بادهای باطل، او را نمیجنباند و طوفانهای طغیان، او را از پا در نمیآورد [۴۴۷].
[۴۴۷]- الحیاة فی القرآن الکریم، ص۴۹۳.
الله متعال میفرماید:
﴿ وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٢٢٣ ﴾[البقرة: ۲۲۳].
«و مژده بده مؤمنان را».
بشارت را به طور مطلق آورده است تا شامل هر خیری در زمان حال و آینده گردد؛ ولی در برخی از آیات، این بشارت را به صورت مقید ذکر فرموده است؛ مثلاً آنجا که میفرماید:
﴿ وَبَشِّرِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أَنَّ لَهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ ﴾[البقرة: ۲۵].
«و کسانی را که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام میدهند، به بوستانهایی مژده بده که زیر درختانش نهرها روان است».
پس به مؤمنان، هم به صورت مطلق بشارت داده شده است و هم مقید؛ و آنان، امنیت مطلق دارند؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡأَمۡنُ وَهُم مُّهۡتَدُونَ ٨٢ ﴾[الأنعام: ۸۲].
«امنیت، از آنِ کسانیست که ایمان آوردند و ایمانشان را به شرک نیامیختند؛ آنان، هدایتیافتهاند».
و به صورت مقید نیز، به آنان مژدهی امنیت داده شده است:
﴿ فَمَنۡ ءَامَنَ وَأَصۡلَحَ فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ ٤٨ ﴾[الأنعام: ۴۸].
«آنان که ایمان آوردند و نیکی پیشه نمودند، نه ترس و هراسی بر آنهاست و نه اندوهگین میشوند».
در این آیه، خداوند ﻷ، ترس از وقایع پیش رو و ترس از آینده و حسرت بر گذشتهی ازدسترفته را، از مؤمنان نفی کرده است؛ بدینسان امنیت برای مومنان حاصل میشود؛ پس کسی که به الله ایمان دارد، از امنیت کامل در دنیا و آخرت برخوردار است و از خشم و عذاب الله و از تمامی چیزهای ناخوشایند و همهی بدیها در امان میباشد و به هر خیری مژده داده شده است؛ همانطور که الله متعال میفرماید:
﴿ لَهُمُ ٱلۡبُشۡرَىٰ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ ﴾[یونس: ۶۴].
«در زندگی دنیا و آخرت، بشارت و مژدهی نیک دارند».
این بشارت نیک چیست؟ به این آیات بنگرید:
﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُ ثُمَّ ٱسۡتَقَٰمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ أَلَّا تَخَافُواْ وَلَا تَحۡزَنُواْ وَأَبۡشِرُواْ بِٱلۡجَنَّةِ ٱلَّتِي كُنتُمۡ تُوعَدُونَ ٣٠ نَحۡنُ أَوۡلِيَآؤُكُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِۖ وَلَكُمۡ فِيهَا مَا تَشۡتَهِيٓ أَنفُسُكُمۡ وَلَكُمۡ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ ٣١ ﴾[فضلت: ۳۰-۳۱].
«همانا کسانی که گفتند: پروردگارمان، الله است و سپس (بر توحید) استقامت ورزیدند، فرشتگان، (هنگام مرگ) بر آنان نازل میشوند (و میگویند:) نترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی مژده باد که وعده داده میشدید. ما، در دنیا دوستان شما بودیم و در آخرت نیز یاران شما هستیم؛ و آنجا هر چه دلتان بخواهد، دارید و هر چه درخواست کنید، برایتان فراهم است».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَءَامِنُواْ بِرَسُولِهِۦ يُؤۡتِكُمۡ كِفۡلَيۡنِ مِن رَّحۡمَتِهِۦ وَيَجۡعَل لَّكُمۡ نُورٗا تَمۡشُونَ بِهِۦ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ٢٨ ﴾[الحدید: ۲۸].
«ای مؤمنان! تقوای الله پیشه نمایید و به پیامبرش ایمان بیاورید تا از رحمت خویش، بهرهای دوچندان به شما بدهد و برایتان نوری قرار دهد که بهوسیلهی آن، (در مسیر درست) حرکت کنید و شما را بیامرزد. و الله، آمرزندهی مهرورز است».
لذا الله متعال، کسب پاداش چندبرابر و نور کاملی را که بنده در زندگانیاش به کمک آن به پیش میرود و در قیامت نیز به وسیلهی آن مسیرش را مییابد، مشروط به ایمان نموده است؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ ُيَوۡمَ تَرَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ يَسۡعَىٰ نُورُهُم بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَبِأَيۡمَٰنِهِمۖ بُشۡرَىٰكُمُ ٱلۡيَوۡمَ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ ﴾[الحدید: ۱۲].
«روزی که مردان و زنان مؤمن را میبینی که نورشان، پیش رو و از راستشان، با شتاب حرکت میکند؛ (و به آنان گفته میشود:) امروز شما را به باغهایی مژده باد که زیر (درختان و کاخهایش) نهرها روان است».
پس مؤمن، کسیست که در دنیا به وسیلهی نور علم و ایمانش به پیش میرود و روز قیامت که همهی نورها خاموش میشوند، او در پرتو نورِ ایمانش از روی پل صراط عبور میکند تا به سرای کرامت و انواع نعمتها برسد. همچنین الله متعال، مغفرت و بخشش را بر ایمان مترتب نموده است؛ و هرکه بدیها و گناهانش آمرزیده شود، از عقاب و عذاب الله در امان میمانَد و به بزرگترین پاداشها دست مییابد [۴۴۸].
[۴۴۸]- شجرة الإیمان، ص۷۹.
یکی از ثمرات و آثار ایمان، حصول رستگاریست که بالاترین هدف است؛ زیرا بدین ترتیب، فرد به همهی خواستههای خود میرسد و از تمام ناملایمات جان سالم بهدر میبرد. دیگر ثمرهی ایمان، نیل به هدایت است که خود والاترین برخورداری هر انسان میباشد؛ همچنانکه الله متعال در آغاز سورهی بقره پس از بیان اینکه پرهیزکاران به غیب و آنچه بر محمد جو پیامبران پیشین نازل شده است، ایمان دارند و نماز را برپا میدارند و زکات میدهند- که هر دو از بزرگترین آثار ایمان است- میفرماید:
﴿ أُوْلَٰٓئِكَ عَلَىٰ هُدٗى مِّن رَّبِّهِمۡۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ ٥ ﴾[البقرة: ۵].
«چنین کسانی، در مسیر هدایت پروردگارشان قرار دارند و ایشان همان رستگاران هستند».
پس تنها راه به سوی هدایت و رستگاری که صلاح و سعادت، بدون آن دو تحقق نمییابد، ایمان کامل، ایمان به همهی کتابهای آسمانی و همهی پیامبران الهیست؛ لذا هدایت، بزرگترین وسیلهی رستگاری و کاملترین هدف است. [۴۴۹]
[۴۴۹]- همان، ص۸۰.
یکی دیگر از ثمرات و آثار ایمان، بهره بردن از اندرزها و یادآوریها و آیات پروردگار متعال است؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ وَذَكِّرۡ فَإِنَّ ٱلذِّكۡرَىٰ تَنفَعُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٥٥ ﴾[الذاریات: ۵۵].
«و یادآوری کن که بهراستی پند و یادآوری، به مؤمنان سود میرساند».
زیرا ایمان، صاحبش را به پایبندی به حق و پیروی علمی و عملی از حقیقت، وا میدارد. همچنین مؤمن، وسیلهی عظیم و استعداد و آمادگی فراوانی جهت پندپذیری از موعظههای سودمند و آیات و نشانههای دالّ بر حق، با خود دارد و هیچ مانعی نیست که او را از پذیرش حق و عمل کردن به آن منع کند. ایمان همچنین موجب سلامت فطرت و قصد و نیت خوب میشود؛ هرکس چنین باشد، از آیات و نشانههای الله بهره میبرد [۴۵۰].
[۴۵۰]- همان.
از دیگر ثمرات ایمان، این است که شکهایی را که برای بسیاری از مردم پیش میآید و به دینشان ضرر میرساند، زایل میکند؛ الله متعال میفرماید:
﴿ إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمۡ يَرۡتَابُواْ ﴾[الحجرات: ۱۵].
«مؤمنان، تنها کسانی هستند که به الله و فرستادهاش ایمان آوردند و آنگاه شک و تردیدی به خود راه ندادند».
یعنی ایمان صحیحی که مؤمنان دارند، شک و تردیدشان را دفع کرده، آن را بهکلی از بین میبرد و در برابر شکهایی که شیاطین جن و انس و نفس اماره القا میکنند، مقاومت میکند. این دردهای مهلک، دارویی جز ایمان، ندارند؛ چنانکه بخاری و مسلم با سند خود از ابوهریره سروایت کردهاند که رسولالله جفرمود: «لَنْ یَبْرَحَ النَّاسُ یَتَسَاءَلُونَ، حَتَّى یَقُولُوا: هَذَا اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ، فَمَنْ خَلَقَ اللَّهَ» [۴۵۱]یعنی: «مردم به سؤالات خود ادامه میدهند، تا جایی که میگویند: این خداست که همه چیز را آفریده است؛ پس چه کسی خدا را آفریده است»؟ در روایت دیگری آمده است: «در این صورت، باید بگوید: به الله و رسولش ایمان دارم؛ و به الله پناه ببرد و جلوتر نرود».
پیامبر جاین داروی سودمند را برای این درد مهلک تجویز فرموده است؛ داروی این درد، سه چیز است: ۱- بیاعتنایی به این وسوسههای شیطانی؛ ۲- پناه بردن به الله از شر شیطان که آن را القا میکند تا بدینوسیله بندگان الله را گمراه کند؛ ۳- چنگ زدن به ایمان صحیحی که هرکس بدان چنگ زند، از زمرهی کسانیست که در امن و امان هستند؛ چون بطلانِ باطل، به وسیلهی چند چیز آشکار میشود: بزرگترین آن، دانستن اینکه باطل با حق منافات دارد و هر چیزی با حق تناقض و تضاد داشته باشد، باطل است: [۴۵۲]
﴿ فَمَاذَا بَعۡدَ ٱلۡحَقِّ إِلَّا ٱلضَّلَٰلُ ﴾[یونس: ۳۲].
«پس از حق، چیزی جز گمراهی و ضلالت وجود ندارد».
[۴۵۱]- صحیح بخاری، شمارهی: ۷۲۹۶. [۴۵۲]- شجرة الإیمان، ص۸۴.
یکی دیگر از ثمرات و فواید ایمان، این است که ایمان، در تمام پیشآمدها از قبیل: شادی و غم، ترس و امنیت، طاعت و معصیت، پناهگاه مؤمنان است؛ پس مؤمنان در شادی و خوشحالی، در سایهی ایمان قرار دارند و الله را ستایش و تمجید میکنند و نعمتهایش را در جایی به کار میبرند که منعِم دوست دارد و به وسیلهی ایمان و ثواب و پاداشی که به مومنان وعده داده شده است، به خود تسلی خاطر میدهند؛ همچنین به وسیلهی آرامش قلبی– که رهآورد ایمان است- با غصهها و نگرانیها مقابله میکنند؛ و هنگام ترس به ایمان پناه میبرند؛ در نتیجه در کنار ایمان، آرامش مییابند و به ایمان و ثبات و نیرو و شجاعتشان افزوده میشود و ترسی که به آنان رسیده است، از میان میرود؛ همانطور که الله متعال میفرماید:
﴿ ٱلَّذِينَ قَالَ لَهُمُ ٱلنَّاسُ إِنَّ ٱلنَّاسَ قَدۡ جَمَعُواْ لَكُمۡ فَٱخۡشَوۡهُمۡ فَزَادَهُمۡ إِيمَٰنٗا وَقَالُواْ حَسۡبُنَا ٱللَّهُ وَنِعۡمَ ٱلۡوَكِيلُ ١٧٣ فَٱنقَلَبُواْ بِنِعۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَضۡلٖ لَّمۡ يَمۡسَسۡهُمۡ سُوٓءٞ وَٱتَّبَعُواْ رِضۡوَٰنَ ٱللَّهِ ﴾[آل عمران: ۱۷۳-۱۷۴].
«...همان کسانی که مردم به آنان گفتند: از دشمنان بترسید که برای نبرد با شما گرد آمدهاند. این سخن بر ایمانشان افزود و گفتند: الله برایمان کافیست و چه نیک کارسازیست. مومنان، به نعمت و فضل الله بازگشتند؛ هیچ آسیبی به آنان نرسید و در پی رضایت الله برآمدند».
آری؛ ترس، از دل این خوبان بیرون میرود و قوت و شیرینی ایمان و توکل بر الله و اطمینان به وعدهاش، جایگزین آن میشود. مؤمنان، آنگاه که امنیت دارند، به ایمان پناه میبرند؛ پس به سبب برخورداری از امنیت، دچار غرور و تکبر نمیشوند؛ بلکه تواضع و فروتنی پیشه میسازند و میدانند که این امنیت، از جانب الله و از سر لطف و فضل و عنایت اوست؛ پس کسی را شکرگزاری میکنند که امنیت و اسباب امنیت را ارزانی نموده است و میدانند که هرگاه پیروزی و عزت بر دشمنان، شامل حالشان شود، به کمک و لطف و فضل الله بوده و به دست خودشان نبوده است.
مؤمنان در هنگام طاعت و عبادت یا آنگاه که توفیق کار نیک مییابند، به ایمان پناه میبرند؛ پس به نعمت الله در این زمینه اعتراف میکنند که این، لطف الله بوده که آنان توانستهاند طاعت او را به جای آورند؛ همچنین میدانند که این توفیق یا نعمت الهی، بزرگتر از نعمتِ روزی و سلامتیست. آنان بر تکمیل این طاعت و انجام دادن هر سببی جهت قبول آن و عدم رد یا نقص آن، سخت مشتاقند و از توفیقدهندهی طاعت میخواهند که با قبول این طاعت، نعمتش را بر آنان کامل گرداند و درخواست میکنند که قصور و نقص و کوتاهی آنان در این زمینه را برایشان جبران نماید. مؤمنان در هنگام دچار شدن به گناهان نیز به ایمان پناه میبرند؛ از این رو بلافاصله از گناهانشان توبه میکنند و جهت جبران آن، در حد توان خویش کارهای نیک انجام میدهند؛ الله أمیفرماید:
﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوۡاْ إِذَا مَسَّهُمۡ طَٰٓئِفٞ مِّنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبۡصِرُونَ ٢٠١ ﴾[الأعراف: ۲۰۱].
«پرهیزکاران هنگامی که گرفتار وسوسههای شیطانی شوند، (مجازات الهی را) به یاد میآورند و بلافاصله بینا میشوند».
چهبسا مؤمن دچار غفلت میشود و گناهی از او سر میزند؛ ولی پس از ارتکاب گناه به سرعت به سوی ایمانی که تمامی امورش را بر آن بنا نهاده است، برمیگردد.؛ لذا پناهگاه مؤمنان در تمامی حالات و کردار و گفتارشان، ایمان است و تمام هدف و قصدشان، این است که ایمان را محقق نمایند و آنچه را که با ایمان منافات و تضاد دارد، دفع کنند؛ و این، از لطف و فضل و منت الله ﻷبر آنهاست [۴۵۳].
[۴۵۳]- همان، ص۸۷.
رسولالله جفرموده است: «لا یَزْنِی الزَّانِی حِینَ یَزْنِی وَهُوَ مُؤْمِنٌ، وَلا یَشْرَبُ الْخَمْرَ حِینَ یَشْرَبُهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ، وَلا یَسْرِقُ السَّارِقُ حِینَ یَسْرِقُ وَهُوَ مُؤْمِنٌ» [۴۵۴]یعنی: «زناکار هنگام ارتکابِ عملِ زنا، ایمانِ (کامل) ندارد؛ شرابخوار، هنگام شرابخواری و دزد، در هنگام دزدی ایمان کامل ندارند». این گناهان، از هرکه سر بزند، نشانهی ضعف ایمانش و رفتنِ نور ایمانِ اوست و نشان میدهد که هرکس مرتکب این اعمال شود، در حقیقت از ذاتی که او را در همه حال زیر نظر دارد و از این کار نهی کرده است، شرم و حیا ندارد. روشن است و ثابت شده که ایمان صحیح و صادق، حیا و محبت الله و امید قوی به پاداش و ترس از عذاب او را به همراه دارد. بدون تردید این امور که کاملکنندهی ایمان به شمار میروند، مؤمن را به هر خیری امر میکنند و از هر بدی و زشتی باز میدارند. پیامبر جدر حدیث فوق خبر داده است که نور ایمان، شخص مؤمن را از ارتکاب چنین اعمالی باز میدارد؛ زیرا نوری که با ایمانِ راستین است و شیرینی ایمان و شرم از الله- که از بزرگترین شعبههای ایمان میباشد- انسان را از دچار شدن به این اعمال زشت و ننگین منع میکند [۴۵۵].
[۴۵۴]- بخاری، ش: ۵۵۷۸. [۴۵۵]- شجرة الإیمان، ص۸۸.
از دیگر فواید و ثمرات ایمان، این است که ایمان، صاحب خود، یعنی شخص مؤمن را بر آن میدارد که در خوشیها، سپاسگزار الله باشد و ناخوشیها، صبر و شکیبایی پیشه کند؛ پیامبر جفرموده است: «عَجَباً لأمْرِ الْمُؤْمِنِ إِنَّ أَمْرَهُ كُلَّهُ لَهُ خَیْر، وَلَیْسَ ذَلِكَ لأِحَدٍ إِلاَّ للْمُؤْمِن: إِنْ أَصَابَتْهُ سَرَّاءُ شَكَرَ فَكَانَ خَیْراً لَه، وَإِنْ أَصَابَتْهُ ضَرَّاءُ صَبَرَ فَكَانَ خیْراً لَهُ» [۴۵۶]یعنی: «شگفتا از حال مؤمن که همهی اوضاع و احوالش، برای او خیر است و کسی جز مؤمن، چنین وضعی ندارد: اگر مسألهی خوشایندی به او برسد، شکر میکند و اگر زیان و مسألهی ناگواری به او برسد، صبر مینماید؛ و این، به خیرِ اوست». شکر و صبر، جامعِ هر خیری هستند؛ پس مؤمن در تمام اوقاتش، خیرات را غنیمت میشمارد و در تمام حالاتش سود میبرد؛ لذا در خوشیها، دو نعمت برای مؤمن جمع میشود:
۱- نعمت حصول آن چیز خوشایند و مطلوب.
۲- نعمت توفیق شکر که بالاتر از خودِ نعمت است؛ بدینسان نعمت، برای او کامل میگردد.
همچنین مؤمن در ناخوشیها، به سه نعمت دست مییابد:
۱- آن مصیبت، سبب بخشش گناهان و بدیهایش میشود.
۲- به نعمت توفیقِ صبر که بالاتر از نعمت تکفیر گناهان است، دست مییابد.
۳- و از نعمت آسان شدن ناخوشی و مصیبت برخوردار میگردد؛ زیرا مؤمن آنگاه که به اجر و پاداش صبر پی ببرد، فشار مصیبت بر او کم میشود و تحمل آن بر او آسان میگردد [۴۵۷].
[۴۵۶]- صحیح مسلم، (۸/۲۷۲). [۴۵۷]- شجرة الإیمان، ص۸۲.
کردار و گفتار آدمی به تناسب ایمان و اخلاصی که در دلِ اوست، درست و کامل میشود؛ از اینرو الله متعال، ایمان را شرط و اساس صحت اعمال قرار داده است؛ همچنانکه میفرماید:
﴿ فَمَن يَعۡمَلۡ مِنَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَلَا كُفۡرَانَ لِسَعۡيِهِۦ ﴾[الأنبیاء: ۹۴].
«پس هر کس در حالی که مؤمن است، کارهای شایسته انجام دهد، سعی و کوشش او بیپاداش نخواهد ماند».
تلاش برای آخرت، بدین معناست که به تمام چیزهایی که انسان را به آخرت نزدیک میکند، از قبیل اعمالی که خداوند بر زبان پیامبرش جمشروع و مقرر فرموده است، عمل شود؛ لذا تلاش و عملی که بر اساس ایمان باشد، پذیرفته میگردد و پاداشی چند برابر در پی دارد و حتی یک ذرهی آن نیز نادیده گرفته نمیشود؛ اما هر وقت عمل خوبی، بدون ایمان باشد، حتی اگر شخص شبانهروز به چنین عملی مشغول شود، باز هم از او پذیرفته نمیگردد؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَقَدِمۡنَآ إِلَىٰ مَا عَمِلُواْ مِنۡ عَمَلٖ فَجَعَلۡنَٰهُ هَبَآءٗ مَّنثُورًا ٢٣ ﴾[الفرقان: ٢٣].
«به (بررسى) اعمالشان مىپردازیم؛ پس آن را غبارى پراکنده مىگردانیم».
علتش، این است که انگیزهی این اعمال، ایمان به الله و پیامبر جنبوده است؛ الله أمیفرماید:
﴿ قُلۡ هَلۡ نُنَبِّئُكُم بِٱلۡأَخۡسَرِينَ أَعۡمَٰلًا ١٠٣ ٱلَّذِينَ ضَلَّ سَعۡيُهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَهُمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّهُمۡ يُحۡسِنُونَ صُنۡعًا ١٠٤ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بَِٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ وَلِقَآئِهِۦ فَحَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فَلَا نُقِيمُ لَهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَزۡنٗا ١٠٥ ﴾[الكهف: ۱۰۳-۱۰۵].
«بگو: آیا شما را به زیانکارترین مردم در کردار آگاه کنیم؟ آنان که تلاششان در زندگی دنیا تباه گشت و با این حال گمان میکنند کار نیکی انجام میدهند؛ آنان همان کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و به دیدارش کفر ورزیدند و بدین ترتیب اعمالشان تباه و برباد شد و از اینرو ترازویی برای آنان برپا نخواهیم کرد».
لذا اعمال کافران که ایمان ندارند و به الله و آیات او کفر میورزند، تباه میشود؛ الله متعال در آیهی دیگر میفرماید:
﴿ لَئِنۡ أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ ﴾[الزمر:٦٥].
«اگر شرک بورزی، بهطور قطع عملت نابود و تباه میشود».
همچنین میفرماید:
﴿ وَلَوۡ أَشۡرَكُواْ لَحَبِطَ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٨٨ ﴾[الأنعام: ۸۸].
«و اگر شرک بورزند، اعمالشان نابود میشود».
به همین خاطر ارتداد یا بازگشت از ایمان، تمامی اعمال صالح را تباه میگرداند؛ همانطور که گرویدن به اسلام و ایمان، گناهان و بدیهای قبل از مسلمان شدن را- هر اندازه هم زیاد باشند- پاک میکند؛ توبه نیز گناهانی را که سبب نقص در ایمان هستند، محو میکند [۴۵۸].
[۴۵۸]- همان، صص۶۹و۷۰.
ایمان، فرد مؤمن را به راه راست هدایت میکند و او را در این راه، ثابتقدم نگه میدارد. ایمان، صاحبش را به سوی دانستن حق و عمل به آن رهنمون میگردد؛ همچنانکه او را به شکرگزاری در خوشیها و صبر و رضایت در گرفتاریها و مصایب سوق میدهد؛ الله متعال میفرماید:
﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ يَهۡدِيهِمۡ رَبُّهُم بِإِيمَٰنِهِمۡ ﴾[یونس: ٩].
«بیگمان کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، پروردگارشان آنان را به سبب ایمانشان هدایت میکند (و آنان را به سوی باغهای پرنعمت بهشتی سوق میدهد)».
در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ يَهۡدِ قَلۡبَهُۥ ﴾[التغابن: ۱۱].
«هیچ مصیبتی جز به حکم الله، نمیرسد. و هرکس به الله ایمان بیاورد، (الله) قلبش را هدایت میکند».
مؤمن، کسیست که هرگاه مصیبتی به او میرسد، میداند که این مصیبت از جانب الله متعال است؛ پس بدان راضی و تسلیم میشود. ایمان، به شخص مؤمن در مصایب و ناخوشیهایی که برای هر کسی پیش میآید، تسلی خاطر میدهد. همراهی با ایمان و یقین، بزرگترین تسلیبخش و آسانکنندهی بار مصیبت و ناخوشیهاست؛ و این، تنها به خاطر ایمان و توکل و امید خللناپذیر مؤمن به پاداش و لطف و فضل الله متعال است؛ پس شیرینی پاداش، تلخی صبر را کم میکند؛ همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿ وَلَا تَهِنُواْ فِي ٱبۡتِغَآءِ ٱلۡقَوۡمِۖ إِن تَكُونُواْ تَأۡلَمُونَ فَإِنَّهُمۡ يَأۡلَمُونَ كَمَا تَأۡلَمُونَۖ وَتَرۡجُونَ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا يَرۡجُونَ ﴾[النساء: ١٠٤].
«اگر شما (هنگام رویارویی با دشمن) متحمل درد و رنج میشوید، آنان نیز همانند شما درد و رنج میکشند؛ ولی شما از الله امیدی دارید که آنها ندارند».
به همین خاطر اگر دو نفر را که به یک مصیبت یکسان یا شبیه به هم گرفتار شده باشند و یکی از آنها ایمان داشته و دیگری، ایمان نداشته باشد، با هم مقایسه کنید؛ میبینید که میان حال و وضع آن دو و تأثیر این مصیبت در ظاهر و باطنشان، فرق زیادی وجود دارد. این تفاوت، به ایمان و عمل به مقتضای ایمان برمیگردد [۴۵۹].
[۴۵۹]- همان، ص۷۲.
از دیگر آثار ایمان و لوازمش که همان اعمال صالح میباشد، این است که الله ﻷدر این آیه بیان فرموده است:
﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَيَجۡعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحۡمَٰنُ وُدّٗا ٩٦ ﴾[مریم: ۹۶].
«بیگمان پروردگار رحمان، دوستی و محبتی برای مومنان و نیکوکاران پدید خواهد آورد».
یعنی الله ﻷبه سبب ایمان و اعمال شایسته و ایمانیِ آنها، آنان را دوست دارد و محبت او را در دلهای مؤمنان قرار میدهد. هرکه الله و مؤمنان دوستش بدارند، سعادت و رستگاری و پیآمدهای محبت مؤمنان، از جمله: ستایش و دعا برای او چه زنده باشد و چه مرده، و اقتدا به او و رسیدن به امامت و پیشوایی در دین، برایش حاصل میشود. همچنین یکی از بزرگترین ثمرات ایمان، این است که الله ﻷ، مؤمنانی را که ایمان خود را با علم و عمل کامل کردهاند، راستگو و پیشوایان مردم قرار میدهد؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ وَجَعَلۡنَا مِنۡهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا لَمَّا صَبَرُواْۖ وَكَانُواْ بَِٔايَٰتِنَا يُوقِنُونَ ٢٤ ﴾[السجدة:۲۴].
«و برخی از بنیاسرائیل را که شکیبایی ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند، پیشوایان (و پیشگامان خیر) گرداندیم».
پس آنان، مؤمنانیاند که به وسیلهی صبر و یقین، که دو رأسِ کمال ایمان هستند، به درجهی امامت در دین نایل میشوند [۴۶۰].
[۴۶۰]- همان، ص۷۶.
از دیگر فواید و ثمرات ایمان، منزلت یافتن مؤمنان در نزد خداوند ﻷو نزد مخلوقات اوست:
﴿ يَرۡفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ دَرَجَٰتٖ ﴾[المجادلة: ۱۱].
«...الله (جایگاه) مؤمنانتان و کسانی را که علم و دانش یافتهاند، به درجات بزرگی بالا ببرد».
پس مؤمنان از همهی مخلوقات، در نزد الله متعال و بندگانش در دنیا و آخرت، درجه و مقام والاتری دارند؛ مؤمنان تنها به وسیلهی ایمان درست و علم و یقینشان به این درجه نایل آمدهاند. علم و یقین نیز از اصول ایمان است [۴۶۱].
اینها، بخشی از فواید و نتایج و آثار ایمان بودند؛ از آنچه گذشت، روشن میگردد که درخت ایمان، از مبارکترین و سودمندترین و بادوامترین درختهاست و ریشه و تنهی این درخت، ایمان و علوم و معارف ایمان؛ و ساقه و برگهای آن، دستورات و تکالیف اسلام و اعمال صالح و اخلاق پسندیده همراه با اخلاص برای الله و پیروی از رسولالله جمیباشد. میوه های دایم و همیشگی آن، روش نیکو و خوب، اخلاق پسندیده، پایبندیِ زبان بر یاد الله و نیز شکر و سپاسِ او و ستایش و تمجیدش، و نیز نفعرسانی به بندگان الله در حد توان؛ این نفعرسانی، اشکال گوناگونی دارد: نفع علمی، مساعدت به دیگران از طریق مقام و موقعیت، کمک بدنی و مالی و یا هر نفع دیگری که میشود به بندگان الله رساند. خلاصه و حقیقت همهی ثمرات ایمان، باید این باشد که حقوق الله و حقوق بندگانش را ادا کنیم؛ البته ناگفته نماند که همهی اینها به لطف و فضل و منت پروردگار یکتاست:
﴿ بَلِ ٱللَّهُ يَمُنُّ عَلَيۡكُمۡ أَنۡ هَدَىٰكُمۡ لِلۡإِيمَٰنِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ ١٧ ﴾[الحجرات: ۱۷].
«بلکه اگر (در ایمانتان) صادق باشید، الله بر شما منت میگذارد که شما را به ایمان هدایت نموده است».
بهشتیان پس از آنکه واردِ منازل آمادهی خود در بهشت میشوند، به لطف و فضل پروردگار بزرگشان اعتراف میکنند:
﴿ وَقَالُواْ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي هَدَىٰنَا لِهَٰذَا وَمَا كُنَّا لِنَهۡتَدِيَ لَوۡلَآ أَنۡ هَدَىٰنَا ٱللَّهُۖ لَقَدۡ جَآءَتۡ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلۡحَقِّۖ وَنُودُوٓاْ أَن تِلۡكُمُ ٱلۡجَنَّةُ أُورِثۡتُمُوهَا بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ ٤٣ ﴾[الأعراف:۴۳].
«و گفتند: همهی حمد و ستایش ویژهی الله است که ما را به سوی بهشت هدایت کرد و اگر الله هدایتمان نمیکرد، هدایت نمییافتیم. بیگمان فرستادگان پروردگارمان بهحق آمدند. و به آنان ندا میرسد: این، بهشت است که به پاس کردارتان از آن برخوردار شدهاید».
الله ﻷدر این آیه نیز خبر داده است که وقتی بهشتیان به منازل والا میرسند، به نعمت و فضل پروردگار اعتراف کرده، او را به خاطر آن، ستایش و تمجید میکنند. همچنین الله ﻷاز زبان بهشتیان، آنچه را که به سبب آن به این درجه رسیدهاند- یعنی همان عمل صالح که شامل ایمان و اعمال ناشی از ایمان میشود- را ذکر فرموده است. [۴۶۲]
یکی از شروط اقتدار این امت، التزام به ایمان و تمام لوازم و ارکان آن و انجام عمل صالح و پایبندی بر انواع نیکیها و محقق ساختن همهی جوانب عبودیت و بندگی الله متعال و مبارزه با تمام اشکال و انواع شرک میباشد؛ [۴۶۳]الله أمیفرماید:
﴿ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَيَسۡتَخۡلِفَنَّهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ كَمَا ٱسۡتَخۡلَفَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمۡ دِينَهُمُ ٱلَّذِي ٱرۡتَضَىٰ لَهُمۡ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّنۢ بَعۡدِ خَوۡفِهِمۡ أَمۡنٗاۚ يَعۡبُدُونَنِي لَا يُشۡرِكُونَ بِي شَيۡٔٗاۚ وَمَن كَفَرَ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ ٥٥ وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ ٥٦ ﴾[النور: ۵۵-۵۶].
«الله به آن دسته از شما که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، نوید میدهد که حتما در زمین به آنان خلافت میبخشد، همچنانکه به پیشینیانشان حکومت بخشید؛ و دینشان را که برایشان پسندیده است، استوار میسازد و پس از ترس و بیمشان، امنیت و آسودگی خاطر را جایگزینش میگرداند. مرا عبادت میکنند و چیزی را شریکم نمیگردانند. و کسانی که پس از این، ناسپاسی کنند، فاسق و نابکارند. و نماز را برپا دارید و زکات دهید و از پیامبر اطاعت کنید تا مشمول رحمت شوید».
[۴۶۱]- همان. [۴۶۲]- همان، ص۹۴. [۴۶۳]- فقه النصر و التمکین فی القرآن الکریم، ص۱۶۱.
سخن از توحید، مستلزم آن است که نواقض توحید، یعنی شرک نیز بیان شود؛ چنانکه گفتهاند: «هر چیزی، با نقیض خود بهتر شناخته میشود».
شرک، این است که برای الله، همتا یا شریکی در ربوبیت یا الوهیت و یا اسماء و صفاتش قرار داده شود. شرک، اعمال نیک انسان را باطل و مانع از قبول آن میگردد؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَلَوۡ أَشۡرَكُواْ لَحَبِطَ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٨٨ ﴾[الأنعام: ۸۸].
«و اگر شرک بورزند، اعمالشان نابود میشود».
اگر انسان یکی از انواع عبادت را برای غیرالله انجام دهد، شرک بهشمار میآید؛ لذا هر اعتقاد یا گفتار یا عملی که از جانب شارع ثابت گردیده و بدان امر شده است، انجام دادن آن تنها برای الله یکتا، توحید و ایمان و اخلاص محسوب میشود و انجام آن برای غیرالله، شرک و کفر است [۴۶۴].
پس در حقیقت، شرک، این است که مخلوق، همانند الله پرستش گردد یا مورد تعظیم و بزرگداشت قرار گیرد یا یکی از ویژگیهای ربوبیت و الوهیت به مخلوق نسبت داده شود.
نصوص فراوانی در قرآن و سنت، از شرک برحذر داشته و خطرات آن را بیان کرده و شرک را بزرگترین گناه و نافرمانی الله برشمرده و تأکید نموده که هیچکس گمراهتر از مشرک نیست و مشرک برای همیشه در جهنم میماند و هیچ یاور و پشتیبان و شفاعتکنندهای ندارد؛ الله متعال میفرماید:
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفۡتَرَىٰٓ إِثۡمًا عَظِيمًا ٤٨ ﴾[النساء: ۴۸].
«همانا الله این را که به او شرک ورزند، نمیآمرزد و جز شرک را برای هرکه بخواهد، میبخشد. و هرکس به الله شرک ورزد، گناه بزرگی مرتکب شده است».
در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا ١١٦ ﴾[النساء: ۱۱۶].
«الله، گناه شرک را نمیبخشد و هر گناهی جز شرک را برای هرکس که بخواهد، میبخشد. و هرکس به الله شرک ورزد، در گمراهی دور و درازی افتاده است».
همچنین میفرماید:
﴿ حُنَفَآءَ لِلَّهِ غَيۡرَ مُشۡرِكِينَ بِهِۦۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَتَخۡطَفُهُ ٱلطَّيۡرُ أَوۡ تَهۡوِي بِهِ ٱلرِّيحُ فِي مَكَانٖ سَحِيقٖ ٣١ ﴾[الحج: ۳۱].
«...در حالیکه برای الله، حقگرا و خالص شدهاید و بیآنکه به او شرک بورزید؛ و هرکس به الله شرک ورزد، گویا از آسمان میافتد و پرندگان او را (به منقار و چنگال) میربایند یا تندبادی او را به مکانی دور میاندازد».
در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَلَقَدۡ أُوحِيَ إِلَيۡكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكَ لَئِنۡ أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٦٥ ﴾[الزمر: ۶۵].
«و بهراستی به تو و به پیامبران پیش از تو وحی شده است که اگر شرک بورزی، بهطور قطع عملت نابود و تباه میشود و از زیانکاران میگردی».
شرک، تنها گناهیست که اگر کسی مرتکب آن شود و بر همان حالت بمیرد و توبه نکند، بخشوده نمیشود؛ یعنی گناه شرک از این جهت که گناهی نابخشونیست، با سایر گناهان تفاوت دارد؛ زیرا آمرزیده شدن کسی که مرتکب گناهی غیر از شرک شود و بر همان حالت و بدون توبه از دنیا برود، تحت مشیت خداست؛ اگر الله بخواهد، او را عذاب میدهد و چنانچه مشیت و خواست الله باشد، از او در میگذرد.
برای بخشش گناهانی که کمتر از شرک هستند، اسباب فراوانی وجود دارد؛ مثلاً خودِ نیکیها، بدیها را محو میکند و یا مصایب و بلاهایی که در دنیا و برزخ و روز قیامت به انسانهای مومن میرسد، گناهانشان را میشوید؛ همچنین دعای مؤمنان برای یکدیگر و شفاعت کسانی که از الله اجازه دارند و اسباب دیگری که الله از روی فضل و رحمت خود به اهل ایمان و توحید اختصاص داده است، سبب بخشش گناهان است؛ اما گناهِ شرک، اینگونه نیست؛ زیرا شرک، درهای مغفرت و رحمت را به روی فرد مشرک میبندد؛ لذا اگر هم طاعات و عباداتی غیر از توحید، داشته باشد، نفعی به حالش ندارد و سختیها و مصایب و محنتهایی هم که برداشت میکند، هیچ نفعی به او نمیرساند.
فطرتهای سالم و بیدار، از شرک بیزار و متنفر است. انسانها پس از آدم ÷، قرنهای طولانی، امتی واحد و بر صراط توحید و هدایت بودند تا اینکه شیاطین، راههای زیادی برای شرک در میان آنان گشودند؛ مثلاً در میان قوم نوح، هرگاه فرد صالحی فوت میکرد و مردم اندوهگین و ناراحت میشدند، ابلیس به سراغشان میآمد و وسوسه میکرد که مجسمهی آن فرد صالح را بسازند تا هرگز او را فراموش نکنند!
این کار، دروازهی بزرگِ شر بود که در میان آنان گشوده شد؛ زیرا با مرگ نسل اول که مجسمهی صالحان را به عنوان یادبود درست کرده بودند، نسل بعدی که علم و دانش کمتری داشتند و از علت حقیقی پیدایش مجسمهها بیخبر بودند، به وسوسهی شیطان، فریب خوردند و به شرک، آلوده شدند؛ سپس الله متعال، نوح ÷را که او را میشناختند و از صداقت و امانتداری و اخلاق کامل و والایش با خبر بودند، مبعوث کرد؛ الله أمیفرماید:
﴿ لَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوۡمِهِۦ فَقَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ ٥٩ ﴾[الأعراف: ۵۹].
«ما، نوح را به سوی قومش فرستادیم؛ پس به آنان گفت: ای قوم من! الله را عبادت کنید؛ معبود برحقی جز او ندارید؛ من برای شما از عذاب روز بزرگ نگرانم».
اما آنان از نوح ÷نافرمانی کردند و جز افراد اندکی، ایمان نیاوردند.
الله متعال مردم را بر اساس فطرت توحید آفریده است؛ سپس شیاطین، مردم را به سوی بتپرستی و شرک منحرف کردند؛ الله بلندمرتبه میفرماید:
﴿ كَانَ ٱلنَّاسُ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ فَبَعَثَ ٱللَّهُ ٱلنَّبِيِّۧنَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ ﴾[البقرة: ۲۱۳].
«همهی مردم یک امت بودند؛ پس (از آنکه عدهای راه حق و توحید را رها کردند،) الله پیامبران را به عنوان بشارتدهنده و بیمدهنده فرستاد».
یعنی مردم بر آیین آدم ÷بودند تا اینکه بتها و معبودان باطل را پرستیدند؛ آنگاه الله متعال، نوح ÷را به سوی آنان فرستاد. پس نوح ÷نخستین فرستادهایست که الله متعال، او را به سوی مردم زمین برانگیخت [۴۶۵].
امت اسلامی که الله را به عنوان پروردگار و اسلام را به عنوان دین و محمد جرا به عنوان فرستاده و پیامبر الله پذیرفتهاند و بدان راضیاند، باید برای پیاده کردن توحید و مقابله با شرک بکوشند؛ زیرا بهیقین میدانند که اسباب اقتدار آنان در روی زمین، آن است که توحید را بر پا دارند و خود و جامعهی خویش را از شرک اکبر و اصغر، پاک و پیراسته سازند و از بدعتهای قولی و اعتقادی و عملی و گناهان بپرهیزند. راهکارش، این است که در گفتار و کردار و خواستها و احساسات و عواطف خود، برای الله اخلاص داشته باشند و از شرک اکبر که با اصل توحید تناقض دارد، دوری کنند و پیرامونِ شرک اصغر که با کمال توحید منافات دارد، نگردند و از بدعتها، دوری نمایند [۴۶۶].
واجب است که امت اسلامی با شرکی که در رابطه با قبرها، رایج است و شرک قوانین وضعی که در کشورهای اسلامی به جای شریعت اسلامی، رواج دارد؛ مقابله کند. همچنین واجب است که امت اسلامی بدین مسألهی مهم فرا بخواند که عبودیت در تمامی شؤون زندگی بشر، فقط به الله، یگانهمعبود برحق اختصاص یابد تا امت آنچنان باشد که مشمول این فرمودهی الله قرار گیرد که:
﴿ قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥ ﴾[الأنعام: ۱۶۲-۱۶۳].
«بگو: همانا نماز و قربانی و زندگی و مرگم، از آنِ الله، پروردگار جهانیان است. شریکی ندارد...».
[۴۶۴]- القول السدید فی مقاصد التوحید، ص۳۱. [۴۶۵]- تفسیر ابن کثیر،(۱/۲۵۰). [۴۶۶]- الشیخ عبدالرحمن السعدى و جهوده.
شرک بر دو گونه است: شرک اکبر و شرک اصغر:
مرتکب شرک اکبر، از دایرهی دین اسلام خارج میباشد و برای همیشه در جهنم میماند و بهشت بر او حرام است. این، در صورتیست که مشرک بر حالت شرک بمیرد و از آن توبه نکند؛ الله متعال میفرماید:
﴿ لَقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَۖ وَقَالَ ٱلۡمَسِيحُ يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡۖ إِنَّهُۥ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُۖ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ ٧٢ ﴾[المائدة: ۷۲].
«آنان که گفتند: «خدا همان مسیح پسر مریم است»، بدون شک کافر شدند؛ حال آنکه مسیح گفت: ای بنیاسرائیل! الله را که پروردگار من و پروردگار شماست، عبادت کنید؛ به راستی هرکس به الله شرک ورزد، الله بهشت را بر او حرام نموده و جایگاهش دوزخ است و ستمکاران هیچ یاوری ندارند».
شرک اکبر، چند نوع است؛ از جمله:
یعنی پناه بردن به غیرالله و خواندن و صدا زدن غیرالله و متوجه شدن به غیر او؛ الله متعال میفرماید:
﴿ فَإِذَا رَكِبُواْ فِي ٱلۡفُلۡكِ دَعَوُاْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ فَلَمَّا نَجَّىٰهُمۡ إِلَى ٱلۡبَرِّ إِذَا هُمۡ يُشۡرِكُونَ ٦٥ ﴾[العنکبوت: ۶۵].
«پس هنگامی که سوار کشتی میشوند، الله را در حالی میخوانند که دین و عبادت را ویژهی او میدانند و چون آنها را به خشکی (میرساند و) نجات میدهد، آنهنگام است که شرک میورزند».
پس، آنان در حال تنگی و سختی، الله را یگانه و یکتا میدانند و فقط او را میخوانند و او را به فریاد میطلبند؛ اما وقتی الله نجاتشان میدهد، بلافاصله شرک میورزند و غیر او را میخوانند و به فریاد میطلبند.
بدین صورت است که کسی، کاری را که میبایست فقط به قصد رضایت و خشنودی الله انجام شود، برای خشنودی کسی دیگر انجام دهد؛ این عمل، شرک اکبر است؛ الله پاک میفرماید:
﴿ مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيۡهِمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فِيهَا وَهُمۡ فِيهَا لَا يُبۡخَسُونَ ١٥ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَيۡسَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا ٱلنَّارُۖ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَٰطِلٞ مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٦ ﴾[هود: ۱۵-۱۶].
«کسانی که خواهان زندگی دنیا و زیور و زینتش هستند، نتیجهی اعمالشان را بهطور کامل در دنیا به آنان میدهیم و در آن هیچ کم و کاستی نخواهند دید؛ چنین کسانی در آخرت بهرهای جز آتش ندارند و دستآوردهایشان در آنجا بر باد میرود و اعمالشان نابود میشود».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ مَّن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡعَاجِلَةَ عَجَّلۡنَا لَهُۥ فِيهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلۡنَا لَهُۥ جَهَنَّمَ يَصۡلَىٰهَا مَذۡمُومٗا مَّدۡحُورٗا ١٨ وَمَنۡ أَرَادَ ٱلۡأٓخِرَةَ وَسَعَىٰ لَهَا سَعۡيَهَا وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ كَانَ سَعۡيُهُم مَّشۡكُورٗا ١٩ كُلّٗا نُّمِدُّ هَٰٓؤُلَآءِ وَهَٰٓؤُلَآءِ مِنۡ عَطَآءِ رَبِّكَۚ وَمَا كَانَ عَطَآءُ رَبِّكَ مَحۡظُورًا ٢٠ ﴾[الأسراء: ۱۸-۲۰].
«هرکه خواهان دنیای زودگذر باشد، خیلی زود در همین دنیا آنچه بخواهد به او عطا میکنیم و آنگاه دوزخ را جایگاهش قرار میدهیم که نکوهیده و بهدور از رحمت الهی وارد آن میشود. و هرکه آخرت را بخواهد و چنانکه باید برای آن تلاش نماید و مؤمن باشد، از سعی و تلاش چنین کسانی قدردانی میشود. هر دو گروه را، اینها را (که خواهان آخرتند) و اینها را (که خواهان دنیا هستند) با بخشش پروردگارت یاری میکنیم. و بخشش پروردگارت (از کسی) منع نمیشود».
مانند پیروی از دانشمندان یهودی و مسیحی و دیگر دانشمندان و نیز پیروی از پادشاهان و حاکمان در تحریمِ حلال خدا و حلال کردن حرام خدا؛ الله أمیفرماید:
﴿ ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ ﴾[التوبة: ۳۱].
«آنان، دانشمندان و راهبانشان را به جای الله، به خدایی گرفتند».
از عدی بن حاتم سکه در در دوران جاهلیت نصرانی شده بود، روایت است که وقتی دعوت رسولالله جبه او رسید، به شام گریخت؛ اما خواهرش و جماعتی از بستگانش اسیر شدند. سپس رسولالله جبر خواهر عدی منت نهاد و او را آزاد نمود. او نزد برادرش رفت و او را به اسلام تشویق کرد و از او خواست که نزد رسولالله جبرود. عدی به مدینه آمد؛ او رئیس قوم خود، یعنی رئیس قبیلهی طیء و فرزند حاتم طائی که به بخشندگی و سخاوت شهرت داشت. مردم از آمدن او سخن گفتند. عدی نزد رسولالله جآمد و صلیبی سیمین بر گردنش آویخته بود؛ پیامبر جاین آیه را تلاوت نمود: ﴿ ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ ﴾عدی گوید، عرض کردم: آنان، دانشمندان و راهبانشان را نمیپرستند. رسولالله جفرمود: «آری؛ آنان، حلال را برای مردم، حرام؛ و حرام را برایشان حلال کردند و مردم نیز از آنان پیروی نمودند؛ این، پرستش آنان توسط مردم است». آنگاه رسولالله جاو را به اسلام فراخواند و او مسلمان شد و شهادتین را بر زبان آورد [۴۶۷].
[۴۶۷]- تفسیر ابن کثیر، (۲/۳۴۸).
یعنی در محبتی که مخصوص الله متعال است، غیر او را نیز شریک بسازد؛ همانگونه که الله أمیفرماید:
﴿ وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادٗا يُحِبُّونَهُمۡ كَحُبِّ ٱللَّهِۖ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَشَدُّ حُبّٗا لِّلَّهِ ﴾[البقرة: ۱۶۵].
«برخی از مردم، معبودانی غیر از الله بر میگزینند که آنها را همانند الله دوست میدارند؛ اما مؤمنان، الله را بیشتر دوست دارند».
پیامبر جفرموده است: «ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فِیهِ وَجَدَ بِهِنَّ حَلاَوَةَ الإِیَمَان: أَنْ یَكُونَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِمَّا سِواهُما، وأَنْ یُحِبَّ المَرْءَ لا یُحِبُّهُ إِلاَّ لِلَّه، وَأَنْ یَكْرَه أَنْ یَعُودَ فی الكُفْرِ بَعْدَ أَنْ أَنْقَذَهُ اللَّهُ مِنْهُ، كَمَا یَكْرَهُ أَنْ یُقْذَفَ فی النَّارِ» [۴۶۸]یعنی: «سه ویژگی وجود دارد که در هرکس باشد، شیرینی ایمان را با آنها میچشد: الله و پیامبرش را از همه بیشتر دوست بدارد؛ محبتش با هرکس بهخاطر خشنودی الله باشد؛ پس از اینکه الله، او را از کفر نجات داد، از برگشتن به آن نفرت داشته باشد، همانگونه که رفتن در آتش برای او ناگوار است».
قرآن کریم برای ایجاد نفرت نسبت به شرک، چند مثال را آورده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
• مشرک، همچون کسیست که از آسمان میافتد:
الله أمیفرماید:
﴿ حُنَفَآءَ لِلَّهِ غَيۡرَ مُشۡرِكِينَ بِهِۦۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَتَخۡطَفُهُ ٱلطَّيۡرُ أَوۡ تَهۡوِي بِهِ ٱلرِّيحُ فِي مَكَانٖ سَحِيقٖ ٣١ ﴾[الحج: ۳۱].
«...در حالیکه برای الله، حقگرا و خالص شدهاید و بیآنکه به او شرک بورزید؛ و هرکس به الله شرک ورزد، گویا از آسمان میافتد و پرندگان او را (به منقار و چنگال) میربایند یا تندبادی او را به مکانی دور میاندازد».
الله متعال، بندگانش را به خالص کردن توحید و منحصر کردن عبادت و طاعت برای او و عدم پرستش بتها و معبودان باطل بر میانگیزد و زشتی و بطلان شرک را با واضحترین مثالها بیان میکند؛ زیرا هرکس چیزی یا کسی را شریک الله بسازد، مثالش از لحاظ دور بودن از هدایت و حقیقت، و نیز هلاکت و دوری از رحمت الهی همچون کسیست که از آسمان پایین میافتد و پرندگان او را میربایند و نابود میشود یا تندبادها او را به مکان دوری میاندازند. این، مثالیست که خداوند ﻷدربارهی کسی که به الله شرک بورزد، بیان فرموده است [۴۶۹].
• مشرک، همچون کسیست که در زمین، سرگشته و حیران مانده است:
الله متعال میفرماید:
﴿ قُلۡ أَنَدۡعُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُنَا وَلَا يَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَىٰٓ أَعۡقَابِنَا بَعۡدَ إِذۡ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ كَٱلَّذِي ٱسۡتَهۡوَتۡهُ ٱلشَّيَٰطِينُ فِي ٱلۡأَرۡضِ حَيۡرَانَ لَهُۥٓ أَصۡحَٰبٞ يَدۡعُونَهُۥٓ إِلَى ٱلۡهُدَى ٱئۡتِنَاۗ قُلۡ إِنَّ هُدَى ٱللَّهِ هُوَ ٱلۡهُدَىٰۖ وَأُمِرۡنَا لِنُسۡلِمَ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٧١ ﴾[الأنعام: ۷۱].
«بگو: آیا جز الله چیزی را به فریاد بخوانیم که هیچ سود و زیانی به ما نمیرساند و پس از آنکه الله هدایتمان نمود، به کفر بازگردیم؟ همچون شخصی که شیطانها، او را در زمین دچار گمراهی و سرگردانی کردهاند و یارانی دارد که او را به راه راست میخوانند و (میگویند:) به سوی ما بیا. بگو: بهراستی که هدایت، همان هدایت الله است و ما دستور یافتهایم که فرمانبردار پروردگار جهانیان باشیم».
الله متعال در این آیه، هم مثالِ کسانی را که غیرالله و معبودان باطل را به فریاد میخوانند، به تصویر کشیده است و هم مثالِ دعوتگرانی را که به سوی الله دعوت میکنند؛ دستهی اول، همانند کسانی هستند که راه خود را گم کردهاند و آنگاه کسی، آنها را صدا میزند که ای فلانی! به این راه بیا. او، یارانی دارد که او را صدا میزنند: ای فلانی! به این راه بیا. اگر از کسانی پیروی کند که غیرالله را صدا میزنند، به هلاکت میافتد و اگر از کسانی پیروی نماید که او را به راه هدایت فرا میخوانند، به راه راست هدایت مییابد [۴۷۰].
• مشرک، همچون بردهایست که مملوک افراد فراوانیست:
الله متعال میفرماید:
﴿ ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلٗا رَّجُلٗا فِيهِ شُرَكَآءُ مُتَشَٰكِسُونَ وَرَجُلٗا سَلَمٗا لِّرَجُلٍ هَلۡ يَسۡتَوِيَانِ مَثَلًاۚ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِۚ بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ ٢٩ ﴾[الزمر: ۲۹].
«الله، مثالی زده است؛ مردی را مثال زده که بردهی تعدادی شریک است که پیوسته دربارهاش مشاجره میکنند؛ همچنین مردی را مثال زده که تنها بردهی یک نفر است. آیا وضعیت این دو، یکسان است؟ الحمدلله (که حجت بر آنان تمام شد)؛ ولی بیشترشان نمیدانند».
این، مثالیست که الله متعال دربارهی مشرک و موحد بیان فرموده است؛ مشرک، مانند بردهایست که مملوک چندین فرد بدخو و ناسازگاریست که دربارهاش اختلاف و نزاع و کشمکش دارند؛ لذا مشرک که معبودان مختلفی را میپرستد، به بردهای تشبیه شده که مملوک چند نفر است و آنان در خصوص خدمت کردن بردهی مشترکشان، با هم رقابت دارند و برده نمیتواند رضایت همهی آنان را به دست آورد؛ ولی فرد موحد که تنها الله را میپرستد، همچون بردهایست که تنها فرمانبردار یک نفر است و اهداف و خواستههای او را میداند و راه به دست آوردن رضایتش را میشناسد. دربارهی این فرد، اختلاف و نزاع و کشمکشی وجود ندارد؛ بلکه او، فقط فرمانبردار مالکش میباشد و مالکش نیز نسبت به او مهربان است و به او نیکی میکند و مصلحتهایش را بر عهده میگیرد و نیازها و خواستههایش را برآورده میسازد. آیا این دو برده، مثل هم و یکسان هستند؟ این مَثال از بلیغترین مثالهاست؛ زیرا بردهای که تنها فرمانبردار یک نفر است، مستحق یاری و نیکی کردن و توجه و بر آوردن خواستهها و نیازهایش میباشد؛ ولی بردهای که مملوک چند شریک بدخو و ناسازگار است، اینگونه نیست. حمد و ستایش مخصوص الله متعال است؛ ولی بیشترشان نمیدانند [۴۷۱].
[۴۶۸]- صحیح بخاری، ش: ۱۶؛ و صحیح مسلم، ش: ۴۳. [۴۶۹]- تفسیر الطبرى، (۱۷/۱۵۵)؛ الشرک فی القدیم و الحدیث، ابوبکر محمد زکریا، (۲/۱۳۷۰). [۴۷۰]- تفسیر الطبری، (۷/۲۳۶). [۴۷۱]- إعلام الموقعین، (۱/۱۸۷).
کسی که مرتکب این نوع شرک شود، از دایرهی اسلام خارج نمیگردد؛ ولی در توحیدش نقص و خلل ایجاد میشود و این شرک، زمینه یا وسیلهای برای شرک اکبر است. شرک اصغر بر دو گونه میباشد: شرک ظاهر (=آشکار) و شرک خفی (=پنهان).
شرک ظاهر، از الفاظ قولی و افعال عملی تشکیل میشود؛ از جمله الفاظ قولی یا عباراتی که شرک آشکار بهشمار میآیند، میتوان این نمونهها را آورد: سوگند خوردن به غیرالله و اینکه انسان بگوید: اگر الله نبود و تو نبودی؛ این از سوی خدا و توست؛ هرچه الله بخواهد و تو بخواهی. زیرا این الفاظ، مقتضی مساوات و برابری میان خدا و بنده است و این، محال میباشد؛ ولی درست آن است که انسان تنها به الله ﻷسوگند بخورد و بگوید: اگر الله نبود، سپس تو نبودی؛ این از جانب خدا، سپس از جانب توست؛ و هرچه خدا بخواهد، سپس تو بخواهی.
از میان افعال که شرک ظاهر به حساب میآید، میتوان به این موارد اشاره کرد: آویزان کردن حلقه و بستن نخ به گردن یا دست، آویزان کردن تعویذها به خود از ترس چشم بد یا از ترس جنیان. هرکس این کارها را بکند و معتقد باشد که سببی برای دفع بلاست،- در حالی که دفعکنندهی بلا، فقط خداست- به الله شرک اصغر ورزیده است؛ ولی اگر کسی این کارها را بکند و معتقد باشد که این چیزها بلا را پس از نزول آن، دفع میکنند یا پیش از نزول بلا، مانع آن میشوند، شرک اکبر مرتکب شده است؛ زیرا در آفرینش و تدبیر جهان هستی، معتقد به شریکی برای الله شده است [۴۷۲].
[۴۷۲]- عقیدة أهل السنة و الجماعة، اثر قحطانی، ص۱۴۲.
شرک در اراده و قصد و نیت؛ شرک خفیست؛ مانند ریا و انجام دادن کاری به خاطر خودنمایی یا خوشنامی؛ مثلاً: مسلمان کاری میکند که در اصل باید برای الله باشد؛ ان گاه ریا یا هدفِ کسبِ نام، به آن راه یابد و این کار را انجام میدهد و این قصد را دارد که مردم او را ستایش کنند. بهعنوان مثال: مسلمانی، قرآن را برای الله متعال و به قصد نزدیکی به او میخواند و چون میبیند که مردم به او گوش میدهند، صدایش را نیکو میکند؛ بدین قصد که او را بستایند. یا فردی، مالی را صدقه میدهد تا مورد ستایش و تمجید دیگران قرار گیرد. یا نمازگزاری که نمازش را که به وسیلهی آن به الله تقرب میجوید، ببیند که مردم به او نگاه میکنند؛ لذا آن را بهتر از همیشه ادا کند تا دربارهاش بگویند که چه نمازگزار خاشعیست! و همینطور دیگر اعمال و عباداتی که برای الله متعال انجام داده میشوند و بعداً ریا و قصد کسبِ خوشنامی به آنها راه مییابد؛ و گرنه، اگر عبادتی از همان ابتدا برای غیرالله انجام شود، قطعاً شرک اکبر به شمار میآید و فرد را از دایرهی دین خارج میکند؛ ولی پس از شروع آن، حبّ مدح و ستایش بر عمل و عبادتش چیره میگردد. ریایی که در عمل نفوذ میکند، این است که اجر و پاداش این عمل را باطل میگرداند؛ الله متعال میفرماید:
﴿ قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُوحَىٰٓ إِلَيَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا ١١٠ ﴾[الکهف: ۱۱۰].
«پس هرکه خواهان دیدار پروردگارِ خویش است، باید کار نیک و شایسته انجام دهد و هیچکس را در پرستش پروردگارش شریک نگرداند».
و پیامبر جفرموده است: «إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْكُمُ الشِّرْكُ الأَصْغَرُ» یعنی: «بیشترین چیزی که از بابتِ آن برای شما میترسم، شرک اصغر است». پرسیدند: ای رسولخدا! شرک اصغر چیست؟ فرمود: «ریا» [۴۷۳].
شرک در اراده و نیت، دریای بیساحلیست که کمتر کسانی از آن، نجات پیدا کردهاند؛ پس هرکه در عملش، غیر از رضای الله را بخواهد و نیتش از انجام این کار، غیر از تقرب جستن به الله باشد و پاداش را از او بخواهد، در نیت و ارادهاش شرک ورزیده است. اخلاص بدین معناست که انسان افعال و اقوال و نیتش را برای الله خالص بگرداند؛ و این، همان دین حنیف و خالص ابراهیم ÷است که الله متعال، همهی بندگانش را بدان امر نموده و دینی غیر از این را از هیچکس نمیپذیرد. حقیقت اسلام نیز همین است [۴۷۴].
بندهی مؤمن از ریا بیم دارد و میترسد که اعمالش چون گردی پراکنده برباد رود؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَقَدِمۡنَآ إِلَىٰ مَا عَمِلُواْ مِنۡ عَمَلٖ فَجَعَلۡنَٰهُ هَبَآءٗ مَّنثُورًا ٢٣ ﴾[الفرقان: ۲۳].
«و به (بررسى) اعمالشان مىپردازیم؛ پس آن را غبارى پراکنده مىگردانیم».
همچنین میفرماید:
﴿ وَبَدَا لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ مَا لَمۡ يَكُونُواْ يَحۡتَسِبُونَ ٤٧ ﴾[الزمر: ۴۷].
«و عذابهای گوناگونی از سوی الله برایشان نمایان میشود که هرگز گمان نمیکردند».
فضیل عیاض/دربارهی آیهی فوق میگوید: اعمالی را انجام دادند و گمان کردند که اعمال نیکیست؛ ولی در حقیقت، اعمالِ بد و بیپایهای بود [۴۷۵].
نزدیک به این کار، این است که انسان گناهی را مرتکب میشود و آن را کوچک و ناچیز میپندارد؛ ولی آن گناه، سبب هلاکت و نابودی او میگردد؛ همانطور که الله أمیفرماید:
﴿ وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ ١٥ ﴾[النور: ۱۵].
«و آن را سخن معمولی و آسانی میپنداشتید و حال آنکه این، بهتان نزد الله بس بزرگ بود».
انس سفرموده است: «شما کارهایی انجام میدهید که در نظر شما از مو، باریکتر است.- یعنی در نظر شما ناچیز و بیاهمیت میباشد؛- ولی ما آن را در زمان رسولخدا ججزو گناهان مهلک بهشمار میآوردیم» [۴۷۶].
بدتر از این، کسیست که بدی کارش برایش آراسته شود و کارِ زشت خود را نیک میبیند؛ الله متعال میفرماید:
﴿ ٱلَّذِينَ ضَلَّ سَعۡيُهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَهُمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّهُمۡ يُحۡسِنُونَ صُنۡعًا ١٠٤ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بَِٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ وَلِقَآئِهِۦ فَحَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فَلَا نُقِيمُ لَهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَزۡنٗا ١٠٥ ﴾[الکهف: ۱۰۴-۱۰۵].
«آنانکه تلاششان در زندگی دنیا تباه گشت و با این حال گمان میکنند کار نیکی انجام میدهند. آنان، همان کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و به دیدارش کفر ورزیدند و بدین ترتیب اعمالشان تباه و برباد شد و از اینرو ترازویی برای آنان برپا نخواهیم کرد».
سفیان بن عُیینه گوید: محمد بن منکدر در بستر مرگ، آه و ناله میکرد. ابوحازم را صدا کردند؛ او آمد و محمد بن منکدر به او گفت: خداوند میفرماید:
﴿ وَبَدَا لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ مَا لَمۡ يَكُونُواْ يَحۡتَسِبُونَ ٤٧ ﴾[الزمر: ۴۷].
«و عذابهای گوناگونی از سوی الله برایشان نمایان میشود که هرگز گمان نمیکردند».
سپس محمد بن منکدر /افزود: «من میترسم که از جانب الله چیزهایی برایم ظاهر شود که قبلاً گمانش نمیکردم». آنگاه هردو، یعنی ابوحازم و محمد بن منکدر گریستند؛ همسر محمد بن منکدر به ابوحازم گفت: ما، تو را صدا زدیم تا از آه و ناله و ناراحتیاش کم کنی؛ ولی اینک بر آن افزودهای! و ابوحازم ضمن اشاره به سخن محمد بن منکدر علت گریهاش را بیان کرد [۴۷۷]. فضیل بن عیاض /گوید: از سلیمان تیمی به من خبر رسیده است که به او گفتند: تو، چه درجه و مقام والایی داری! چه کسی مثل توست؟! گفت: ساکت شوید؛ این را نگویید. نمیدانم از جانب الله چه چیزی برای من آشکار میشود. ایم کلام الهی را شنیدهام که میفرماید:
﴿ وَبَدَا لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ مَا لَمۡ يَكُونُواْ يَحۡتَسِبُونَ ٤٧ ﴾[الزمر: ۴۷].
«و عذابهای گوناگونی از سوی الله برایشان نمایان میشود که هرگز گمان نمیکردند».
سفیان ثوری /هنگامی که به این آیه میرسید، میگفت: وای بر ریاکاران از بابت این آیه! ریاکاران با این آیه چهکار میکنند؟! این آیه به همان موضوعی اشاره دارد که در حدیث سه نفری آمده است که آنان نخستین کسانی هستند که آتش جهنم، آنان را میسوزاند؛ این سه نفر عبارتند از: عالِم بیعمل، صدقهدهندهای که برای جلب رضایت و ستایش آنان صدقه میدهد؛ و مجاهدی که برای جلب ستایش و تمجید مردم میجنگد [۴۷۸].
همچنین کسی که اعمال صالحی را انجام دهد، ولی حقوق مردم بر گردن او باشد، گمان میکند که اعمالش، او را نجات میدهد؛ ولی بعداً چیزی برایش آشکار میشود که گمانش را هم نداشته است؛ چنانکه طلبکاران، همهی اعمال او را برای خود برمیدارند و اگر باز هم حقی بر گردن او بود، از بدیهای طلبکاران کم میشود و به نامهی اعمال آن شخص اضافه میگردد و در آخر، او را به آتش جهنم میاندازند [۴۷۹].
این آیه، یک مفهوم دیگر نیز دارد: اعمال انسان در قیامت، محاسبه میشود و بررسی میگردد که آیا شکر نعمتها را به جای آورده است؛ اگر شکر نعمتها را بهجای نیاورده باشد، کوچکترین نعمتها بلند شده، همهی اعمال نیک فرد را از آنِ خود میکند. و بقیهی نعمتها میماند و شکر آن نعمتها از وی مطالبه میگردد و چون اعمال نیکی برایش نمانده است، در نتیجه عذاب داده میشود؛ به همین خاطر پیامبر جفرموده است: «...مَنْ نُوقِشَ الْحِسَابَ یَهْلِكْ» [۴۸۰]یعنی: «... هرکه محاسبه شود، گرفتار عذاب میگردد».
چهبسا بندهای بدیهایی داشته باشد و برخی از اعمالش به جز توحید را تباه کند؛ در نتیجه آن شخص به دوزخ میرود. گاهی به سبب آفت ریای خفی یا مغرور شدن فرد به خاطر عمل نیکی که انجام میدهد یا به دلایلی اینچنینی، عملش تباه میشود و خودِ فرد، این را احساس نمیکند [۴۸۱]. ضیغم، آن عابد و پرهیزکار گوید: «اگر سرانجام مؤمن، شادمانی نباشد، دو چیز بر او جمع میشود: غم دنیا و سختی و بدبختی آخرت». به او گفته شد: چگونه سرانجام او، شادمانی نیست؛ در حالی که در سرای دنیا، خسته میشود و رنج میکشد؟ پاسخ داد: چگونه معلوم است که اعمالش قبول میگردد؟ چگونه معلوم است که اعمالش سالم میماند و تباه نمیشود؟» سپس افزود: «چه بسا کسی که به نظرش کارهای خوبی انجام داده است، همهی اعمالش در روز قیامت جمع میگردد و سپس آن اعمال بر چهرهاش زده میشود؛ از اینرو برخی از صالحان از این آیه نگران میشدند که الله أمیفرماید:
﴿ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلۡمُتَّقِينَ ٢٧ ﴾[المائدة: ۲۷].
«الله، تنها از پرهیزگاران میپذیرد».
به همین خاطر، مسلمان به کثرت و فراوانی عملش فریفته نمیشود؛ زیرا برایش معلوم نیست که آیا عملش مورد قبول قرار گیرد یا خیر؛ همچنین از گناهانش در امان نیست؛ چون نمیداند که آیا بخشیده میشوند یا خیر؟ چراکه بندگان نمیدانند که الله ﻷبا آنان چه خواهد کرد؟ [۴۸۲].
هرکه در این مطلب خوب بیندیشد، ترس و خشیت و نگرانی بر او غلبه میکند؛ چون آدمی، سختیهای عظیمی از جمله: مرگ و قبر و برزخ و صحرای محشر همچون پل صراط و ترازو را در پیش دارد. بزرگتر از همه، ایستادن در حضور الله ﻷو ورود به دوزخ میباشد. علاوه بر این، انسان بیم دارد که وقتی داخل دوزخ شود، تا ابد در آن میماند؛ بدین صورت که هنگام مردن، ایمانش از وی سلب شود. آری؛ انسان مؤمن، از هیچیک از این خطرها احساس امنیت نمیکند و ضمنِ امیدواری، خود را بهطور مطلق در امان نمیداند؛ الله متعال میفرماید:
﴿ فَلَا يَأۡمَنُ مَكۡرَ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ ٩٩ ﴾[الأعراف: ۹۹].
«تنها زیانکاران از عذاب الهی (غافلند و) احساس امنیت میکنند».
شاعر گوید:
أما والله لو علم الأنام
لما خُلقوا لما غفلوا وناموا
«به خدا قسم، اگر مردم هدف آفرینش خود را میدانستند، غافل نمیشدند و به خواب نمیرفتند».
لقد خلقوا لما لو أبصـرته
عیون قلوبهم تاهوا وهاموا
«آنها برای هدفی آفریده شدهاند که اگر چشم دلشان آن را میدید، سرگردان و گیج میشدند».
ممات ثم قبر ثم حشـر
وتوبیخ وأهوال عظام
«مرگ است و سپس قبر، و آنگاه حشر؛ و پس از آن، سرزنش و سختیهای عظیم».
لیوم الحشـر قد عملت رجال
فصلّوا من مخافته وصاموا
«برخی از مردم، برای روز حشر، اعمالی انجام دادند و از ترس حشر، نماز خواندند و روزه گرفتند».
ونحن إذا نهینا أو أمرنا
كأهل الكهف أیقاظ نیام
[۴۸۳]
«و ما هرگاه مورد امر و نهی قرار گیریم، همچون اهل غار، بیدار و خوابیدهایم».
[۴۷۳]- صحیح است؛ السلسلة الصحیحة، ش: ۹۵۱. [۴۷۴]- العقیدة الصافیة، ص۴۰۶. [۴۷۵]- المحجة فی سیر الدلجة، اثر ابن رجب حنبلى، ص۹۰. [۴۷۶]- بخارى، کتاب «الرقائق»، (۷/۱۸۷). [۴۷۷]- صفوة الصفوة اثر ابن جوزى، (۲/۱۶۷). [۴۷۸]- همان، ص۹۳. [۴۷۹]- همان، ص۹۴. [۴۸۰]- بخاری، کتاب «الرقائق»، (۷/۱۹۷). [۴۸۱]- المحجة فی سیر الدلجة، ص۹۶. [۴۸۲]- همان، ص۹۸. [۴۸۳]- همان، ص۱۰۱.
- مرتکب شرک اکبر، از دایرهی اسلام خارج است؛ ولی شرک اصغر اینگونه نیست.
- شرک اکبر همهی کارهای خوب را تباه میگرداند؛ ولی شرک اصغر، تنها عملی را تباه میکند که با شرک درآمیخته است.
- خون و مال مرتکب شرک اکبر، مباح است؛ ولی شرک اصغر، چنین نیست.
- مرتکب شرک اکبر برای همیشه در دوزخ میماند؛ اما مرتکب شرک اصغر هرچند وارد دوزخ شود، ولی برای همیشه در آنجا نمیماند.
- شرک اکبر موجب دشمنی با مشرک و قطع رابطهی دوستی با او میشود؛ یعنی نباید با مرتکب شرک اکبر رابطهی دوستی داشت، هرچند از خویشاوندان و نزدیکان ما باشد؛ اما شرک اصغر، رابطهی دوستی را بهطور مطلق قطع نمیکند؛ بلکه متناسب با حد و اندازهای که فرد، از توحید دارد، با او رابطهی دوستی برقرار میشود و به تناسب آن مقدار از شرک که دارد، با او دشمنی میگردد [۴۸۴].
[۴۸۴]- عقیدة أهل السنة والجماعة، ص۱۴۳.
شرک، آثار ناگواری در دنیا و آخرت دارد؛ چه فرد دچار شرک شود و چه جامعه. برخی از این آثار عبارتند از:
• خاموش شدن نور فطرت.
• از میان رفتن ارزشهای والای روحی.
• نابودیِ عزت نفس و دچار شدن مرتکب شرک به بندگی خفتبار وننگین.
• رشتهی ارتباط نفوس بشری، پاره میشود.
• و تباه شدن عمل [۴۸۵].
[۴۸۵]- فقه النصر والتمکین، ص۲۰۳.
اصل کفر، پوشاندن یک شیء است؛ چنانکه شب را کافر گویند؛ زیرا هر چیزی را میپوشاند [۴۸۶]. مفسران بیان داشتهاند که واژهی «کفر»، در قرآن به پنج معنی آمده است:
[۴۸۶]- التبیان لعلاقة العمل بمسمى الإیمان، اثر علی سوف، ص۲۴۹.
مانند این آیه که الله أمیفرماید:
﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ ءَأَنذَرۡتَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تُنذِرۡهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ ٦ ﴾[البقرة: ۶].
«بهراستی برای کافران فرقی نمیکند که آنها را بیم دهی یا ندهی؛ آنان ایمان نمیآورند».
مانند این آیه:
﴿ وَٱشۡكُرُواْ لِي وَلَا تَكۡفُرُونِ ١٥٢ ﴾[البقرة: ۱۵۲].
«و شکر و سپاسم را به جای آورید و مرا ناسپاسی نکنید».
۳- اعلام برائت و بیزاری:
مانند این فرمودهی خداوند ﻷکه میفرماید:
﴿ ثُمَّ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكۡفُرُ بَعۡضُكُم بِبَعۡضٖ ﴾[العنکبوت: ۲۵].
«آنگاه روز قیامت یکدیگر را انکار میکنید و (از همدیگر اعلام برائت مینمایید)».
همانگونه که الله أمیفرماید:
﴿ فَلَمَّا جَآءَهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِۦ ﴾[البقرة: ۸۹].
«زمانی که پیامبرِ (خاتم)، مطابق نشانههایی که او را با آن شناختند، نزدشان آمد، به او کفر ورزیدند (و انکارش کردند)».
مانند این آیه که:
﴿ أَعۡجَبَ ٱلۡكُفَّارَ نَبَاتُهُۥ ﴾[الحدید: ۲۰].
«رویش گیاهان آن، کشاورزان را به شگفت وا میدارد».
منظور از کُفار در این، کشاورزانیست که دانهها را میپوشانند [۴۸۷].
اما کفر از نظر اصطلاحی؛ به معنای انکار عمدی رسالت و دینیست که محمد جآورده، یا انکار عمدی برخی از دستورات و احکامی که محمد جآورده و در دین اسلام به طور بدیهی معلوم است [۴۸۸].
کفر و ایمان، ضد و نقیض یکدیگرند؛ یعنی با وجود یکی از آن دو، دیگری منتفی میشود [۴۸۹].
کفر فقط یک حقیقت واحد یا بخش و یک شعبهی واحد نیست؛ پس در تکذیب یا اعتقاد قلبی منحصر نمیشود؛ بلکه شعبههای متعدد و درجات متفاوتی دارد. همانطور که ضد کفر، یعنی ایمان نیز دارای شعبههای متعدد و درجات متفاوتیست؛ همچنانکه قبلاً گفته شد. کفر با تکذیب و انکارِ حق و رویگردانی از حقیقت و سرکشی در برابر اوامر و دستورات خدا، واقع میشود [۴۹۰].
همانگونه که در حدیث پیامبر جآمده است، ایمان شعبههای متعددی دارد؛ رسولالله جفرموده است: «الإِیمَانُ بِضْعٌ وَسَبْعُونَ شُعْبَةً أَعْلاهَا قَوْلُ لا إلَهَ إلاَّ اللَّهُ، وَأَدْنَاهَا إمَاطَةُ الأَذَى عَنْ الطَّرِیقِ وَالْحَیَاءُ شُعْبَةٌ مِنْ الإِیمَانِ» [۴۹۱]یعنی: «ایمان، هفتاد و اندی بخش دارد که برترینش، گفتن لا إله إلا الله؛ و پایینترین بخشِ ایمان، برداشتن خار و خاشاک (و هر چیز آزاردهندهای) از سرِ راه است و شرم و حیا، بخشی از ایمان بهشمار میرود».
[۴۸۷]- نزهة الأعین النواظر، اثر ابن جوزى، (۲/۱۱۹و ۱۲۰). [۴۸۸]- عقیدة أهل السنة والجماعة، ص۴۹. [۴۸۹]- الإرشاد إلى معرفة الأحکام، اثر سعدى، ص: ۲۰۳و ۲۰۴. [۴۹۰]- التبیان لعلاقة العمل بمسمى الإیمان، ص۲۵۶. [۴۹۱]- صحیح بخاری، ش: ۸؛ و مسلم، ش: ۵۱ بهنقل از ابوهریره س.
کفر به دو نوع تقسیم میشود:
که ایمان را نقض میکند و با ایمان تضاد و تناقض دارد و موجب میشود که شخص، از دایرهی اسلام خارج شود و تا ابد در جهنم بماند. کفر اکبر پنج نوع است:
عبارت است از اعتقاد به دروغگویی پیامبران. این نوع کفر، خیلی کم است؛ زیرا الله متعال، پیامبرانش را با آیاتی تأیید و یاری کرده و معجزههایی به آنان داده که دلیلی بر صدق و راستگویی آنها و اقامهی حجت بر امتهایشان میباشد. الله متعال دربارهی فرعون و قومش میفرماید:
﴿ وَجَحَدُواْ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا ﴾[النمل: ۱۴].
«و نشانههای آشکار را از روى ستم و سرکشى انکار کردند؛ در حالى که دلهایشان به این معجزات باور داشت».
و خطاب به پیامبرش جمیفرماید:
﴿ فَإِنَّهُمۡ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَٰكِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ بَِٔايَٰتِ ٱللَّهِ يَجۡحَدُونَ ٣٣ ﴾[الأنعام: ۳۳].
«این ستمکاران، در حقیقت تو را تکذیب نمیکنند؛ بلکه آیات الهی را انکار مینمایند».
برخی از کفار که پیامبران را تکذیب کردهاند، تنها به زبان بوده است؛ و گرنه در دل به صداقت دعوت پیامبران باور داشتند.
که کفر ابلیسی نامیده میشود؛ زیرا ابلیس، فرمان الله را از روی استکبار و خودبزرگبینی و لجاجت، انکار کرد. بیشترِ کافران، مرتکب همین نوع کفر شدند که گفتند:
﴿ قَالُواْ مَآ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا وَمَآ أَنزَلَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مِن شَيۡءٍ إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا تَكۡذِبُونَ ١٥ ﴾[یس: ۱۵].
«شما فقط انسانهایی همانند خودِ ما هستید و پروردگار رحمان، چیزی نازل نکرده است؛ جز این نیست که شما دروغ میگویید».
همانطور که قوم فرعون گفتند:
﴿ أَنُؤۡمِنُ لِبَشَرَيۡنِ مِثۡلِنَا وَقَوۡمُهُمَا لَنَا عَٰبِدُونَ ٤٧ ﴾[المؤمنون: ۴۷].
«پس گفتند: آیا به انسانهایی همانند خویش که قومشان برده و خدمتگزار ما هستند، ایمان بیاوریم؟».
بدین صورت که فردی، با گوش و دلش از پیامبر جروی بگرداند؛ نه او را تصدیق کند و نه تکذیب؛ نه با او دوستی نماید و نه دشمنی، و به سخنانش گوش ندهد و نیز به رسالتی که آورده است، توجه نکند؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ عَمَّآ أُنذِرُواْ مُعۡرِضُونَ ٣ ﴾[الأحقاف: ۳].
«و کافران از هشداری که داده میشوند، رویگردانند».
بدین صورت که شخصی به صداقت و راستگویی پیامبر جیقین نداشته باشد و او را تکذیب هم نکند؛ بلکه در صداقت او شک نماید یا دربارهی قیامت شک و تردید داشته باشد. یکی از نمونههای این کفر، کفر باغداریست که به الله و آخرت ایمان نداشت و به رزق و روزی و نعمتهایی که داشت، فریفته شد؛ آنجا که الله متعال میفرماید:
﴿ وَدَخَلَ جَنَّتَهُۥ وَهُوَ ظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ قَالَ مَآ أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هَٰذِهِۦٓ أَبَدٗا ٣٥ وَمَآ أَظُنُّ ٱلسَّاعَةَ قَآئِمَةٗ وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَىٰ رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيۡرٗا مِّنۡهَا مُنقَلَبٗا ٣٦ قَالَ لَهُۥ صَاحِبُهُۥ وَهُوَ يُحَاوِرُهُۥٓ أَكَفَرۡتَ بِٱلَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرَابٖ ثُمَّ مِن نُّطۡفَةٖ ثُمَّ سَوَّىٰكَ رَجُلٗا ٣٧ لَّٰكِنَّا۠ هُوَ ٱللَّهُ رَبِّي وَلَآ أُشۡرِكُ بِرَبِّيٓ أَحَدٗا ٣٨ ﴾[الکهف: ۳۵-۳۸].
«در حالی که بر خویشتن ستمکار بود، وارد باغش شد و گفت: به گمانم این باغ هرگز نابود نخواهد شد؛ و گمان نمیکنم که قیامت برپا شود و اگر به سوی پروردگارم بازگردم، جایگاهی بهتر از این خواهم یافت. دوستش در حالی که با او گفتگو میکرد، گفت: آیا به ذاتی که تو را (در اصل) از خاک و سپس از نطفه آفریده و آنگاه تو را به صورت مردی درست و خوشقامت درآورده است، کفر میورزی؟ ولی (من میگویم:) اوست الله، (که) پروردگارِ من است و هیچکس را با پروردگارم شریک نمیگردانم».
او، از عقیدهاش دربارهی آخرت چنین تعبیر کرد:
﴿ وَمَآ أَظُنُّ ٱلسَّاعَةَ قَآئِمَةٗ وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَىٰ رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيۡرٗا مِّنۡهَا مُنقَلَبٗا ٣٦ ﴾[الکهف: ۳۶].
«و باور ندارم که قیامت برپا شود؛ و اگر به سوی پروردگارم بازگردم، جایگاهی بهتر از این خواهم یافت».
بدینسان از عقیدهاش، با شک و تردید یا عدم یقین تعبیر کرد و در نتیجه دچار کفر شد؛ همانطور که رفیقش به او گفت: ﴿ أَكَفَرۡتَ بِٱلَّذِي خَلَقَكَ ﴾[الکهف: ۳۸]. یعنی: «آیا به ذاتی که تو را آفریده است، کفر میورزی؟» این، سرانجامِ همهی بیماردلانیست که در قلوبشان بیماری شک و تردید، وجود دارد.
کفر نفاق، این است که انسان در ظاهر ایمان بیاورد و در دل، کفر و تکذیب را پنهان کند. این امر، نفاق اکبر است. خطر این نوع کفر برای اسلام و مسلمانان، از خطر همهی انواع کفر، بیشتر است؛ کسانی که به این نوع کفر مبتلا هستند، در صفوف مسلمانان نفوذ میکنند و میکوشند که در میانشان تفرقه و اختلاف بیندازند و امت اسلامی را پارهپاره کنند. دلیلش، همین است که الله أمیفرماید:
﴿ وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَمَا هُم بِمُؤۡمِنِينَ ٨ يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَمَا يَخۡدَعُونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمۡ وَمَا يَشۡعُرُونَ ٩ ﴾[البقرة: ۸-۹]. [۴۹۲]
«برخی از مردم میگویند: ما، به الله و روز رستاخیز ایمان آوردیم؛ اما مؤمن نیستند. میخواهند الله و مؤمنان را فریب دهند؛ اما بیآنکه درک کنند، کسی جز خود را نمیفریبند».
[۴۹۲]- العقیدةالصافیة، ص۳۹۷.
این نوع کفر، با اصل ایمان منافات ندارد و ایمان را بهکلی از میان نمیبرد؛ بلکه در کمال ایمان، نقص و خلل ایجاد میکند و کسی که مرتکب این کفر شود، از نظر شرعی مورد نکوهش قرار میگیرد؛ هرچند به خاطر برخورداری از اصل ایمان، احکام اسلام بر او جاری میشود [۴۹۳].
کفر اصغر، هر گناهیست که در قرآن و سنت، کفر نامیده میشود؛ این کفر به حدّ کفر اکبر نمیرسد. مرتکب کفر اصغر، مستحق تهدید به عذاب جهنم و خشم الهیست؛ ولی موجب جاودان ماندن فرد در دوزخ نیست. به عنوان نمونه میتوان به این حدیث اشاره کرد که رسولالله جفرموده است: «سبابُ المسلم فسوق وقتالُهُ كفر» [۴۹۴]یعنی: «ناسزاگویی به مسلمان، فسق است و جنگیدن با او، کفر». منظور از کفر در اینجا، کفر اصغر است که فرد را از دایرهی اسلام خارج نمیسازد؛ بدین دلیل که الله ﻷمیفرماید:
﴿ وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَاۖ فَإِنۢ بَغَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا عَلَى ٱلۡأُخۡرَىٰ فَقَٰتِلُواْ ٱلَّتِي تَبۡغِي حَتَّىٰ تَفِيٓءَ إِلَىٰٓ أَمۡرِ ٱللَّهِۚ فَإِن فَآءَتۡ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَا بِٱلۡعَدۡلِ وَأَقۡسِطُوٓاْۖ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ ٩ ﴾[الحجرات: ۹].
«اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر جنگیدند، میانشان صلح برقرار کنید. و اگر یکی از این دو گروه، به گروه دیگر تجاوز نمود، با گروه تجاوزگر بجنگید تا به حکم الله بازگردد».
در این آیه خداوند ﻷ، آنان را با وجود جنگیدن با یکدیگر، مؤمن نامیده است [۴۹۵].
[۴۹۳]- عقیدة أهل السنة والجماعة، ص۵۱. [۴۹۴]- بخاری، ش: (۴۶، ۵۵۸۴)؛ و مسلم، ش: ۶۴. [۴۹۵]- عقیدة أهل السنة والجماعة، ص۵۱.
اینطور نیست که هرکس عمل کفر انجام دهد یا سخن کفری بگوید، کافر باشد؛ مگر زمانی که شروط کافر شدن در آن فرد معین تحقق پیدا کند و عواملی که مانع از اطلاق حکم کفر بر او میشود، وجود نداشته باشد. گاهی ممکن است که انسان از روی اجتهاد یا خطا و اشتباه سخن کفرآمیزی بگوید یا عمل کفرآمیزی انجام دهد؛ ولی به خاطر آن، کافر نمیشود؛ زیرا با اطلاق حکم کفر بر کسی، احکام شرعی مربوط به آن، همچون مباح بودن خونش، از بین رفتن عصمت مال و فرزندانش، حرام شدن همسرش بر او، حلال نبودن گوشت حیوانی که ذبحش میکند، جایز نبودن غسل و نماز جنازه بر او و جایز نبودن دفنش در قبرستان مسلمانان، جایز نبودن استغفار و طلب آمرزش برای او پس از مرگش، بر آن مترتب میشود. همچنین در شریعت، کسی که بهناحق کلمهی کفر را بر یک مسلمان اطلاق کند، به سختی تهدید شده است؛ در حدیثی آمده است: «إذَا قَالَ الرَّجُلُ لأَخِیهِ: یَا كَافِرُ، فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا، فَإنْ كانَ كَمَا قَالَ وَإلاَّ رَجَعَتْ عَلَیْهِ» [۴۹۶]یعنی: «هرگاه شخصی به برادر مسلمانش بگوید: ای کافر، نسبت کفر سزاوار یکی از آن دو میباشد؛ اگر چنان است که او میگوید (نسبت کفر وصلهی آنشخص خواهد بود) و گرنه، این نسبت به خودش برمیگردد».
[۴۹۶]- صحیح بخارى، ش: ۶۱۰۴؛ و صحیح مسلم، ش: ۶۰.
دانشمندان اسلامی بیان داشتهاند که یک شخص، زمانی کافر است و خون و مالش حلال میشود که شروط متعدد تکفیر، در او جمع گردد و موانع تکفیر از او منتفی باشد؛ در صورت وجود دو امر فوق، اطلاق حکم کفر بر او جایز است؛ اما اگر هر شرطی از شرایط فوق تحقق پیدا نکند یا هر مانعی که وجود داشته باشد، جایز نیست که حکم کفر بر او اطلاق شود؛ البته این، بدان معنا نیست که او بهکلی از عقوبت و مجازات، بخشوده میشود؛ بلکه به تناسب حال و وضعیتش که تا چه حد گناه یا گفتار و کردار کفرآمیزی انجام داده است، مجازات میگردد و فقط اطلاق حکم کفر بر او ممنوع است؛ نه اطلاق عقوبت و مجازاتش.
اینک به بیان شروط تکفیر میپردازیم: سه شرط وجود دارند که حتماً باید هر سه شرط با هم باشند تا اگر کسی عمل کفرآمیزی انجام دهد، لعنت و کفر بر او اطلاق شود. چنانچه یکی از این سه شرط ساقط گردد، لعنت کردن فرد و تکفیر او جایز نیست. این سه شرط عبارتند از:
زیرا الله متعال، عقوبت و مجازات را پیش از اقامهی حجت، مشروع نگردانیده است؛ همچنانکه میفرماید:
﴿ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا ١٥ ﴾[الإسراء: ۱۵].
«و تا پیامبری نفرستیم، هیچکس را عذاب نمیکنیم».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا ١٦٥ ﴾[النساء: ۱۶۵].
«پیامبرانی مژدهرسان و بیمدهنده (برانگیخیتم) تا مردم پس از ارسال پیامبران، عذر و بهانهای در برابر الله نداشته باشند. و الله، غالبِ باحکمت است».
همچنین میفرماید:
﴿ وَمَا كَانَ رَبُّكَ مُهۡلِكَ ٱلۡقُرَىٰ حَتَّىٰ يَبۡعَثَ فِيٓ أُمِّهَا رَسُولٗا يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِنَا ﴾[القصص: ۵۹].
«و پروردگارت هرگز بر آن نبود که شهرها را نابود کند، مگر آنکه در مرکزشان پیامبری برمیانگیخت که آیات ما را بر آنان بخواند».
و نیز میفرماید:
﴿ كُلَّمَآ أُلۡقِيَ فِيهَا فَوۡجٞ سَأَلَهُمۡ خَزَنَتُهَآ أَلَمۡ يَأۡتِكُمۡ نَذِيرٞ ٨ قَالُواْ بَلَىٰ قَدۡ جَآءَنَا نَذِيرٞ فَكَذَّبۡنَا وَقُلۡنَا مَا نَزَّلَ ٱللَّهُ مِن شَيۡءٍ إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ كَبِيرٖ ٩ ﴾[الملک: ۸-۹].
«هرگاه گروهی در دوزخ انداخته میشوند، نگهبانان دوزخ از آنان میپرسند: آیا هشداردهندهای به سوی شما نیامد؟ گویند: آری؛ هشداردهندهای نزدمان آمد، ولی ما انکار کردیم و (به پیامبران) گفتیم: «الله، هیچ چیزی فرو نفرستاده است و شما در گمراهی بزرگی هستید».
در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَلَوۡ أَنَّآ أَهۡلَكۡنَٰهُم بِعَذَابٖ مِّن قَبۡلِهِۦ لَقَالُواْ رَبَّنَا لَوۡلَآ أَرۡسَلۡتَ إِلَيۡنَا رَسُولٗا فَنَتَّبِعَ ءَايَٰتِكَ مِن قَبۡلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخۡزَىٰ ١٣٤ ﴾[طه: ۱۳۴].
«اگر آنان را پیش از نزول قرآن هلاک میکردیم، بهطور قطع میگفتند: ای پروردگارمان! چرا پیامبری نزدمان نفرستادی تا قبل از آنکه خوار و رسوا شویم، از آیاتت پیروی کنیم؟».
این نصوص ربانی، بیان میدارند که الله متعال بندگانش را بازخواست و مجازات نمیکند، مگر پس از اقامهی حجت بر آنان و شناختن حق و صواب [۴۹۷]. در نصوص دیگری ثابت شده که الله متعال، فردی را که از حقیقت، بیاطلاع است، بازخواست نمیکند؛ هرچند که جهلش مربوط به مسایل اعتقادی باشد. پیامبر جفرموده است: «إِنَّ رَجُلاً حَضَرَهُ الْمَوْتُ، فَلَمَّا یَئسَ مِنَ الْحَیَاةِ أَوْصَى أَهْلَهُ: إِذَا أَنَا مُتُّ فَاجْمَعُوا لِی حَطَبًا كَثِیرًا، وَأَوْقِدُوا فِیهِ نَارًا، حَتَّى إِذَا أَكَلَتْ لَحْمِی، وَخَلَصَتْ إِلَى عَظْمِی فَامْتُحِشَتْ، فَخُذُوهَا، فَاطْحَنُوهَا، ثُمَّ انْظُرُوا یَوْمًا رَاحًا فَاذْرُوهُ فِی الْیَمِّ، فَفَعَلُوا، فَجَمَعَهُ اللَّهُ، فَقَالَ لَهُ: لِمَ فَعَلْتَ ذَلِكَ؟ قَالَ: مِنْ خَشْیَتِكَ، فَغَفَرَ اللَّهُ لَهُ» [۴۹۸]یعنی: «مردی در حالت احتضار که از زندگی ناامید شده بود، به خانوادهاش وصیت کرد: زمانی که من فوت کردم، هیزم زیادی جمع کنید و مرا آتش بزنید؛ طوریکه آتش، گوشتم را نابود کند و به استخوانهایم برسد و مرا بهطور کامل، بسوزاند؛ آنگاه استخوانهایم را آسیاب کنید و منتظر روزی بمانید که طوفان شود. سپس آنها را در دریا بریزید. خانوادهاش به وصیتش عمل کردند تا اینکه خداوند، او را جمع کرد و فرمود: چرا چنین کردی؟ پاسخ داد: از ترسِ تو. در نتیجه، خداوند او را بخشید».
این مرد نسبت به قدرت پروردگار برای دوباره زنده کردن آدمی پس از آنکه سوزانده شود و ذرات جسدش را باد ببرد، و نیز در اینباره که الله، مرده را دوباره زنده میکند و او را محشور میگرداند، در شک و جهالت بهسر میبُرد. اینجاست که دو اصل بزرگ وجود دارد:
- یکی از این دو اصل، مربوط به الله متعال است و آن، اینکه الله بر هر کاری تواناست.
- دیگری، به روز آخرت مربوط میشود؛ یعنی ایمانِ به اینکه الله متعال، مرده را دوباره زنده میگرداند و او را در مقابل کردارش جزا یا سزا میدهد.
البته مردی که ذکرش در حدیث گذشت، ایمانی اجمالی و کلی به الله و روز واپسین داشت و معتقد بود که الله، انسان را پس از مرگش پاداش میدهد و مجازات میکند. این مرد، عمل صالحی هم داشت؛ اینکه که از الله ﻷمیترسید که او را به خاطر گناهانش مجازات کند. به همین خاطر الله ﻷاین مرد را به خاطر ایمانش به الله و روز آخرت و داشتن عمل صالح، بخشید [۴۹۹].
باری بلال بن رباح سیک صاع گندم را به دو صاع فروخت؛ پیامبر جبه او دستور داد که آن را به طرف معامله برگرداند و حکم رباخوار، از قبیل: فاسق دانستن و نفرین کردن و درشتخویی را بر او مترتب نکرد؛ زیرا بلال ساز حرام بودن این طرز معامله، ناآگاه بود و به حرام بودنش علم نداشت [۵۰۰].
[۴۹۷]- ظاهرة الغلو فی الدین، محمد عبدالحکیم حامد، ص۲۶۷. [۴۹۸]- بخارى، شمارهى: ۳۴۵۲ [۴۹۹]- الفتاوى، (۱۲/۴۹۱). [۵۰۰]- همان، (۲۰/۲۵۳).
حتماً کردار یا گفتار کفرآمیزی که فردی مرتکب میشود، باید عمدی باشد تا در صورت وجود دو شرط دیگر، حکم کفر بر او اطلاق گردد؛ زیرا الله متعال، فرد خطاکار و نیز کسی را که دلیلی برای تأویل کارش دارد، بازخواست نمیکند؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ وَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٞ فِيمَآ أَخۡطَأۡتُم بِهِۦ وَلَٰكِن مَّا تَعَمَّدَتۡ قُلُوبُكُمۡ ﴾.
«و بر شما در انتسابهایی که بهاشتباه انجام دادهاید، گناهی نیست؛ ولی انتسابهایی که بهعمد و با قصد دل انجام دادهاید، گناه است».
و در جای دیگری از قرآن کریم میخوانیم که:
﴿ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذۡنَآ إِن نَّسِينَآ أَوۡ أَخۡطَأۡنَا ﴾[البقرة: ۲۸۶].
«ای پروردگارمان! اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم، ما را مؤاخذه مکن».
از پیامبر جنیز ثابت است که فرمود: «آنگاه که پیامبر جو مومنان این دعا را بر زبان آوردند، الله متعال فرمود: همین کار را کردم (و شما را بر نسیان و خطای شما مؤاخذه نمیکنم)» [۵۰۱]همچنین پیامبر جفرموده است: «الله متعال، از خطا و نسیان امتم صرف نظر کرده و درگذشته است». خطا، شامل خطا در اقوال و نیز خطا و اشتباه در افعال میشود. سلف صالح در بسیاری از مسایل با هم اختلاف نظر داشتند؛ اما هیچیک از آنان، کفر و فسق و گناه را به دیگری نسبت نداد [۵۰۲].
اینها دلایلی بود که نشان میدهد: گناه و مجازات، از شخص خطاکار و تأویلکننده مرتفع میگردد [۵۰۳].
هرگاه مسلمان در جنگیدن با یک فرد یا گروه و نیز در تکفیر فرد یا گروهی، تأویلی داشت، به خاطر این کار، تکفیر نمیشود؛ همانطور که عمر بن خطاب سدر ماجرای نامهنگاریِ حاطب بن ابیبلتعه سبه قریش- که از روی تأویل بود،- عرض کرد: ای رسولخدا! بگذار تا گردن این منافق را بزنم. پیامبر جفرمود: «آیا نمیدانی که الله، به اهل بدر نظر کرده و فرموده است: هرکاری که میخواهید، بکنید؛ همانا من، شما را بخشیدهام» [۵۰۴].
همچنین در صحیحین روایتی آمده است که اسامه بن زید بدر یکی از سرایا، مردی را پس از آنکه لا إله إلا الله گفت، به قتل رساند. وقتی این خبر به پیامبر جرسید، سخت برآشفت و فرمود: «یَا أُسَامَةُ أَقَتَلْتَهُ بَعْدَ مَا قَالَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ؟»یعنی: «ای اسامه! پس از اینکه لا إله إلا الله گفت، او را کُشتی؟» پیامبر جاین سؤال را چند بار تکرار کرد تا اینکه اسامه گفت: آرزو داشتم که تا آن روز مسلمان نشده بودم- و این اتفاق نمیافتاد و بعد مسلمان میشدم.- اما رسولالله جبر اسامه سقصاص، دیه و کفاره را لازم نگردانید؛ زیرا او تأویل کرده و به گمانش کشتن آن فرد جایز بود؛ زیرا به اسامه سگمان کرد که آن مرد، لا إله إلا الله را از ترس جانش گفته است [۵۰۵].
[۵۰۱]- تفسیر صحیح ابن کثیر، (۱/۳۲۳). [۵۰۲]- الفتاوى، (۳/۲۲۹). [۵۰۳]- ظاهرة الغلو فی الدین فی العصر الحدیث، ص۲۷۱. [۵۰۴]- بخاری، ش: (۲۷۸۵، ۲۸۵۱،۴۵۱۱، ۵۷۸۹)؛ و مسلم، ش: ۴۵۵۰ بهنقل از علی بن ابیطالب. [۵۰۵]- ظاهرة الغلو فی الدین فی العصر الحدیث، ص۲۷۲. این حدیث صحیح است و بخاری و مسلم روایتش کردهاند.
الله متعال میفرماید:
﴿ مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَٰكِن مَّن شَرَحَ بِٱلۡكُفۡرِ صَدۡرٗا فَعَلَيۡهِمۡ غَضَبٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ ١٠٦ ﴾.
«هرکس پس از ایمان آوردن کافر شود، (گرفتار عذاب میگردد)، جز آنکه به کفر مجبور شود و قلبش به ایمان، آرام و مطمئن باشد؛ ولی کسانی که سینهی خویش را برای پذیرش کفر گشودهاند، خشم و غضب الله بر آنهاست و عذاب بزرگی در پیش دارند».
در عبارت: ﴿ إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ ﴾کسی که با زبان کفر ورزیده و همانند مشرکان، لفظ کفر را بر زبان آورده، ولی تحت اجبار آن را گفته؛ مستثنا شده است؛ زیرا او را شکنجه میکردند و مورد ضرب و شتم قرار میدادند؛ لذا با اینکه لفظ کفر را بر زبان میآورَد، اما در دل، آن سخنان را قبول نداشته و سرشار از ایمان به الله و پیامبر جاست. این آیه، دربارهی عمار بن یاسر بنازل شد. مشرکان، او را گرفتند و شکنجه کردند؛ تا جایی که برخی از خواستههایشان را انجام داد. او از این بابت نزد پیامبر جاظهار پشیمانی و ناراحتی کرد. رسولالله جاز او پرسید: «كیف تجد قلبك؟»یعنی: «قلبت را چگونه میبینی؟» پاسخ داد: سرشار از ایمان. رسولالله جفرمود: «إن عادوا فعُد» [۵۰۶]یعنی: «اگر دوباره تو را شکنجه دادند، دوباره میتوانی آن سخنان کفرآمیز را تکرار کنی». به همین خاطر علما اتفاق نظر دارند که اگر کسی به خاطر نجات جانش، بر کفر مجبور میشود، جایز است که کفر را بر زبان آورد؛ و نیز جایز است که از گفتن کفر خودداری کند؛ همانطور که بلال سبه حرف مشرکان گوش نکرد و کفر را بر زبان نیاورد. بهتر است که مسلمان بر دینش ثابتقدم و استوار باشد و پایداری کند؛ هرچند به کشتنش بینجامد [۵۰۷]. الله متعال در چند جا خبر داده است که هیچکس را جز به اندازهی تواناییاش تکلیف نمیدهد؛ همانگونه که میفرماید:
﴿ لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا ﴾[البقرة: ۲۸۶].
«الله، هیچکس را جز به اندازهی توانش تکلیف نمیدهد».
و میفرماید:
﴿ لَا نُكَلِّفُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَآ ﴾[الأعراف: ۴۲].
«و ما به هیچکس جز به اندازهی تواناییاش تکلیف نمیدهیم».
الله متعال، مسلمانان را به تقواپیشگی در حد توانایی، امر فرموده است؛ چنانکه میفرماید:
﴿ فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ ﴾[التغابن: ۱۶].
«پس تا میتوانید، تقوای الله پیشه کنید».
[۵۰۶]- مستدرک الحاکم، (۲/۲۵۷)؛ نصب الرایة، اثر زیلعى،(۴/۱۵۸). [۵۰۷]- تفسیر ابن کثیر، (۲/۵۸۷و ۵۸۸).
اطلاق حکم کفر بر یک شخص معین، مشروط به این است که شرایط تکفیر، در او وجود داشته باشد و عواملی هم که مانع تکفیر میشود، در او یافت نشود؛ پارهای از موانع تکفیر عبارتند از: خطا، جهل، ناتوانی و اجبار.
زیرا در قرآن کریم میخوانیم که:
﴿ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذۡنَآ إِن نَّسِينَآ أَوۡ أَخۡطَأۡنَا ﴾[البقرة: ۲۸۶].
«ای پروردگارمان! اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم، ما را مؤاخذه مکن».
در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٞ فِيمَآ أَخۡطَأۡتُم بِهِۦ ﴾[الأحزاب: ۵].
«و بر شما در انتسابهایی که بهاشتباه انجام دادهاید، گناهی نیست».
وجود خطا و اشتباه از سوی مسلمان، یکی از موانع تکفیر شخصی معین است؛ همچنین الله متعال، به مردم دستور داده که در حد توانشان، به دنبال حق باشند؛ اگر در اجتهاد خود برحق نبودند، گناهی ندارند؛ زیرا الله به هیچکس بیش از تواناییاش تکلیف نمیدهد. بر مسلمان واجب است که مطابق آنچه با اجتهاد بدان دست یافته است، الله را عبادت کند؛ البته اگر واجد شرایط اجتهاد باشد و تمام توانش را در جستن حق بهکار گیرد.
دلایل زیادی در قرآن و سنت و اجماع و قیاس دربارهی معذور و حتی مأجور بودن مجتهدی که به خطا رفته است، وجود دارد. [۵۰۸]
[۵۰۸]- منهج ابن تیمیه فی مسألة التکفیر، (۱/۲۴۹و ۲۵۷).
الله متعال میفرماید:
﴿ رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا ١٦٥ ﴾[النساء: ۱۶۵].
«پیامبرانی مژدهرسان و بیمدهنده (برانگیخیتم) تا مردم پس از ارسال پیامبران، عذر و بهانهای در برابر الله نداشته باشند. و الله، غالبِ باحکمت است».
در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا ١٥ ﴾[الإسراء: ۱۵].
«و تا پیامبری نفرستیم، هیچکس را عذاب نمیکنیم».
پس جهل، یکی از موانع تکفیر اشخاص است؛ زیرا ایمان، به علم و آگاهی بستگی دارد و آگاهی به آنچه که فرد بدان ایمان میآورد، یکی از شرایط ایمان به آن چیز بهشمار میآید [۵۰۹].
[۵۰۹]- همان، (۱/۲۶۱).
الله متعال میفرماید:
﴿ وَمَا لَكُمۡ لَا تُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلۡوِلۡدَٰنِ ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَآ أَخۡرِجۡنَا مِنۡ هَٰذِهِ ٱلۡقَرۡيَةِ ٱلظَّالِمِ أَهۡلُهَا وَٱجۡعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيّٗا وَٱجۡعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا ٧٥ ﴾[النساء: ۷۵].
«شما را چه شده که در راه الله پیکار نمیکنید و برای رهایی مردان و زنان و کودکان مستضعف نمیجنگید که میگویند: «ای پروردگارمان! ما را از این شهر که مردمش ستمکارند، بیرون ببَر و برایمان از نزد خویش کارساز و یاوری مقرر بگردان».
پس آنان در برپا داشتن دینشان ناتوان بودند؛ از اینرو آنچه که توانش را نداشتند، از آنان ساقط گردید. [۵۱۰]در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمۡۖ قَالُواْ كُنَّا مُسۡتَضۡعَفِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ قَالُوٓاْ أَلَمۡ تَكُنۡ أَرۡضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٗ فَتُهَاجِرُواْ فِيهَاۚ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا ٩٧ إِلَّا ٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلۡوِلۡدَٰنِ لَا يَسۡتَطِيعُونَ حِيلَةٗ وَلَا يَهۡتَدُونَ سَبِيلٗا ٩٨ فَأُوْلَٰٓئِكَ عَسَى ٱللَّهُ أَن يَعۡفُوَ عَنۡهُمۡۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَفُوًّا غَفُورٗا ٩٩ ﴾[النساء: ۹۷-۹۹].
«به راستی فرشتگان، هنگام قبض روح کسانی که (با ترک هجرت) به خویشتن ستم کردند، میگویند: در چه وضعی بودید؟ پاسخ میدهند: ما در زمین، مستضعف بودیم. میگویند: آیا زمین پروردگار پهناور نبود که در آن مهاجرت نمایید؟ جایگاهشان دوزخ است و چه بد جایگاهیست! مگر آن دسته از مردان و زنان و کودکان مستضعف و ناتوان که چارهای ندارند و راهی نمییابند؛ امید است که الله آنان را ببخشد؛ و الله بخشایندهی آمرزنده است».
این آیات دربارهی گروهی از مؤمنان نازل شد که ایمانشان را پنهان میکردند و توانایی هجرت نداشتند؛ پس خداوند ﻷعذرشان را پذیرفت [۵۱۱].
مثال دیگری برای عجز و ناتوانی، این است که نجاشی پادشاه مسیحیان در حبشه بود. قوم او در گرویدن به اسلام از او اطاعت و پیروی نکردند و جز افراد کمی از آنان، همراه او اسلام نیاوردند. وقتی وفات یافت، پیامبر جدر مدینه بر او نماز جنازه خواند. همراه مسلمانان به مصلی رفت و آنان را به چند صف تقسیم کرد و بر نجاشی سنماز جنازه خواند و وفات او را به اطلاع مسلمانان رساند و فرمود: «تُوُفِّیَ الْیَوْمَ رَجُلٌ صَالِحٌ مِنْ الْحَبَشِ فَهَلُمُّوا فَصَلُّوا عَلَیْهِ» [۵۱۲]یعنی: «امروز مرد صالحی از حبشه وفات یافته است؛ پس بیایید و بر او نماز بخوانید» در حالی که نجاشی سبه دلیل ناتوانی، بسیاری از دستورات و احکام اسلام را انجام نداده بود؛ او هجرت و جهاد نکرد؛ بلکه روایت شده که او حتی نمازهای پنجگانه را هم نخواند و رمضان را روزه نگرفت و زکات نداد؛ زیرا اگر این دستورات را انجام میداد، مسلمان بودنش فاش میشد و آنگاه قومش، او را سرزنش میکردند و او هم توانایی مخالفت با آنان را نداشت و بهطور قطع میدانست که نمیتواند مطابق قرآن میان آنان، حکومت کند؛ زیرا قومش در این امر از او پیروی نمیکردند و او را تأیید نمینمودند. با این حال، الله متعال اینها را از اهل کتاب قرار داده است که به پیامبر ایمان آوردند؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَإِنَّ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ لَمَن يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُمۡ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِمۡ خَٰشِعِينَ لِلَّهِ لَا يَشۡتَرُونَ بَِٔايَٰتِ ٱللَّهِ ثَمَنٗا قَلِيلًاۚ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ ١٩٩ ﴾[آل عمران: ۱۹۹].
«به راستی از اهل کتاب کسانی هستند که در عین فروتنی در برابر الله، به الله و آنچه به سوی شما و ایشان نازل شده است، ایمان میآورند و آیات الهی را به بهای اندکی معامله نمیکنند. پاداش چنین کسانی نزد پروردگارشان است. و الله، خیلی زود به اعمال بندگانش رسیدگی میکند».
برخی از علما گفتهاند: این آیه، دربارهی نجاشی سنازل شده است. عدهی دیگری هم این آیهی را دربارهی نجاشی و یارانش دانستهاند. [۵۱۳]اخباری که خداوند از وضعیت مؤمن آل فرعون آورده و وضعیت زن فرعون، از همین نوع است؛ همچنین نوع ارتباط یوسف صدیق ÷با اهالی مصر که کافر بودند و آن بزرگوار نتوانست تمامی احکام دین الله را به اجرا درآورد، از همین نمونه میباشد؛ زیرا او، آنان را به سوی توحید و ایمان دعوت کرد، ولی آنان دعوتش را اجابت نکردند [۵۱۴].
هرکس از ادای تکالیف و دستورات دینی ناتوان باشد و در حد توان، تقوای الهی پیشه سازد، معذور است و به خاطر ترک آن دستورات، بازخواست نمیشود.
[۵۱۰]- الفتاوى، (۱۹/۲۲۰و ۲۲۱). [۵۱۱]- همان، (۱۹/۲۲۰). [۵۱۲]- مسلم، کتاب «الجنائز»، (۳/۵۵). [۵۱۳]- الفتاوى، (۱۹/۲۱۷- ۲۱۹). [۵۱۴]- تفسیر الطبری، (۴/۲۱۸- ۲۱۹).
الله أمیفرماید:
﴿ مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَٰكِن مَّن شَرَحَ بِٱلۡكُفۡرِ صَدۡرٗا فَعَلَيۡهِمۡ غَضَبٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ ١٠٦ ﴾.
«هرکس پس از ایمان آوردن کافر شود، (گرفتار عذاب میگردد)؛ جز آنکه به کفر مجبور شود و قلبش به ایمان، آرام و مطمئن باشد؛ ولی کسانی که سینهی خویش را برای پذیرش کفر گشودهاند، خشم و غضب الله بر آنهاست و عذاب بزرگی در پیش دارند».
اجبار، عبارتست از اینکه شخصی را به کاری دستور دهند و چنانچه از انجام آن خودداری کند، با چیزی از قبیل: ضرب و شتم، زندان، مصادرهی اموال یا محرومیتهای اجتماعی و قطع حقوق و امثال آن، مواجه گردد؛ [۵۱۵]شروط تحقق اجبار چهار مورد است:
اول: اجبارکننده بتواند تهدید خویش را اجرا کند و شخص مجبور، از دفع تهدید- هرچند از طریق گریختن،- عاجز و ناتوان باشد.
دوم: شخص مجبور، احتمال قوی بدهد که در صورت امتناع و خودداری از انجام آن کار، اجبارکننده تهدید خویش را اجرا میکند.
سوم: آنچه که تهدیدکننده بدان تهدید نموده است، فوراً یا در زمان خیلی نزدیک، عملی باشد؛ یا معمولاً اجبارکننده، انجام تهدیدش را به تأخیر نمیاندازد و حتماً آن را اجرا میکند.
چهارم: هیچ نشانهای از اختیار برای شخصِ مجبور، وجود نداشته باشد. [۵۱۶]
[۵۱۵]- منهج ابن تیمیه فی مسألة التکفیر، (۱/۲۶۶). [۵۱۶]- فتح الباری، (۱۲/۳۱۱).
یعنی بازگشت بنده به سوی الله و جداشدن از از راه گمراهان و از راه کسانی که مورد خشم قرار گرفتهاند. [۵۱۷]الله متعال میفرماید:
﴿ قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ ٥٣ ﴾[الزمر: ۵۳].
«بگو: ای بندگان من که با زیادهروی در گناهان به خویشتن ستم کردهاید! از رحمت الله ناامید نباشید؛ بیگمان الله، همهی گناهان را میآمرزد. بهراستی که او، همان ذات آمرزنده و مهرورز است».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ لَّقَدۡ كَفَرَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ ثَالِثُ ثَلَٰثَةٖۘ وَمَا مِنۡ إِلَٰهٍ إِلَّآ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۚ وَإِن لَّمۡ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ ٧٣ أَفَلَا يَتُوبُونَ إِلَى ٱللَّهِ وَيَسۡتَغۡفِرُونَهُۥۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ٧٤ ﴾[المائدة: ۷۳-۷۴].
«بیگمان کسانی که گفتند: «خداوند، سومین (عنصر از عناصر) سهگانهی الوهیت است»، کافِر شدند. و هیچ معبود برحقی جز یگانهمعبود برحق وجود ندارد. و اگر از گفتارشان باز نیایند، عذاب دردناکی به کافرانشان خواهد رسید. آیا به سوی الله باز نمیگردند و از او درخواستِ آمرزش نمیکنند؟ و الله، آمرزندهی مهرورز است».
همچنین میفرماید:
﴿ قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ إِن يَنتَهُواْ يُغۡفَرۡ لَهُم مَّا قَدۡ سَلَفَ ﴾[الأنفال: ۳۸].
«به کافران بگو: اگر (از کفر) باز آیند، گذشتههایشان بخشیده میشود».
توبه، تمامی گناهان و بدیها را پاک میکند و چیزی جز توبه، همهی گناهان را پاک نمیگرداند. همانگونه که میدانید، کافرانی که با پیامبر ججنگیدند و دشنامش دادند و میگفتند که محمد، جادوگر یا شاعر یا دیوانه میباشد یا از کسان دیگری این مطالب را درس گرفته یا دروغگوست؛ و سپس توبه کردند، الله متعال توبهی آنان را پذیرفت. گروهی از کافران حربی و ستیزهجو، پیامبر جرا دشنام میدادند و به او بد و بیراه میگفتند؛ سپس اسلام آوردند و پیامبر جنیز اسلامشان را پذیرفت؛ از جملهی این افراد ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب، پسرعموی پیامبر جاست و نیز عبدالله بن ابیالسرح که مرتد شد و بر پیامبر جدروغ میبست و میگفت: من، قرآن را به او یاد میدادم؛ وی سپس توبه کرد و اسلام آورد و پیامبر جبر سر اسلام از او بیعت گرفت [۵۱۸].
پس توبه، تنها چیزیست که خداوند ﻷبه وسیلهی آن، کفر را پس از ارتکاب و ثبوت آن پاک میگرداند. گفتنیست که بر این موضوع، اجماع شده است. [۵۱۹]
[۵۱۷]- مدارج السالکین، (۲/۱۹۹). [۵۱۸]- مجموع الفتاوی، (۳/۲۹۱). [۵۱۹]- منهج ابن تیمیه فی مسألة التکفیر، (۱/۲۷۳).
الله متعال میفرماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَعۡمَٰلُهُمۡ كَسَرَابِۢ بِقِيعَةٖ يَحۡسَبُهُ ٱلظَّمَۡٔانُ مَآءً حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَهُۥ لَمۡ يَجِدۡهُ شَيۡٔٗا وَوَجَدَ ٱللَّهَ عِندَهُۥ فَوَفَّىٰهُ حِسَابَهُۥۗ وَٱللَّهُ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ ٣٩ ﴾[النور: ۳۹].
«کردار کافران، همانند سرابیست که تشنه، آن را آب میپندارد و چون به سراغش میرود، چیزی نمییابد و الله را نزدش مییابد که حسابش را کامل میدهد. و الله، حسابرس سریع (و دقیقی) است».
خداوند سبحان بیان داشته که کردار کافران، همانند سرابیست که هنگام نیمروزی و به وقت شدت گرما، در بیابان یا زمین مسطح دیده میشود و فرد تشنه، آن را آب میپندارد. وقتی با این پندار، برای رفع تشنگیاش بدان سو میرود، چیزی جز سراب نمیبیند. کافران نیز فریب اعمالشان را خوردهاند و گمان میکنند که این اعمال، آنان را از هلاکت و نابودی در نزد الله نجات میدهند؛ همانطور که فرد تشنه، سراب را آب میپندارد. وقتی شخص کافر، میمیرد و به عملش نیاز پیدا میکند، عملش سودی به حال او ندارد و خداوند او را مجازات مینماید و سزایی را که مستحق اوست، به او میدهد. [۵۲۰]
در این مثال، شکل سراب، سپس شکل فرد تشنه که آن را آب پنداشته، نیز ناامیدی و دلشکستگیاش در هنگامی که به سراب میرسد، بهروشنی نمایان است؛ و غیر از این تشبیهات دیگری ذکر نشده است؛ زیرا تصورش در خیال آدمی میآید. از اینرو در این مثال فقط کردار کافران ذکر گردیده و بقیهی موارد، ذکر نشده است؛ چراکه فکر و خیال انسان میتواند همهی آنها را تصور کند؛ و این، از بلاغت قرآن است [۵۲۱].
[۵۲۰]- الشرک فی القدیم و الحدیث، (۲/۱۳۸۲). [۵۲۱]- امثال القرآن و صور من أدبه الرفیع، اثر عبدالرحمن حبنکة، ص۱۳۳.
الله متعال میفرماید:
﴿ أَوۡ كَظُلُمَٰتٖ فِي بَحۡرٖ لُّجِّيّٖ يَغۡشَىٰهُ مَوۡجٞ مِّن فَوۡقِهِۦ مَوۡجٞ مِّن فَوۡقِهِۦ سَحَابٞۚ ظُلُمَٰتُۢ بَعۡضُهَا فَوۡقَ بَعۡضٍ إِذَآ أَخۡرَجَ يَدَهُۥ لَمۡ يَكَدۡ يَرَىٰهَاۗ وَمَن لَّمۡ يَجۡعَلِ ٱللَّهُ لَهُۥ نُورٗا فَمَا لَهُۥ مِن نُّورٍ ٤٠ ﴾[النور: ۴۰].
«یا (اعمال کافران،) همانند تاریکیهای دریایی ژرف و عمیق است که موج بر موج او را میپوشاند و بر فرازش ابر است. تاریکیهایی که روی هم انباشته شده و چون دستش را بیرون آورد، چه بسا آن را نمیبیند. و هرکس که الله، نوری برایش قرار نداده باشد، هیچ روشنایی و نوری ندارد».
این آیه، مثال دیگری برای اعمال کافران است؛ با این تفاوت که مثال نخست دربارهی فریفته شدن کافر به عملش در دنیا بود، ولی این مثال دربارهی اعمال کافران، از آن جهت است که کافران بر اساس خطا و بطلان و گمراهی و سرگردانی، چنین اعمالی را انجام دادهاند. پس اعمالشان بهسان تاریکیهای دریای بسیار عمیق و پهناوریست که موجی آن را میپوشاند و روی آن موجِ دیگریست و بر فرازش ابری متراکم وجود دارد؛ یعنی چندین تاریکی، با هم جمع شدهاند؛ عمل کافران نیز تاریکیهایی در تاریکیهای دیگر است [۵۲۲].
این مثال، حالت روانی و فکری و قلبی کافران را به تصویر میکشد که نور هدایت ربانی را رها کردند؛ چراکه کافران، سعادت و خوشبختی خویش را در تاریکیها جستجو میکنند؛ پس دلهایشان بر اثر کفر تاریک شده و درونشان در دریایی از تاریکیهای هوا و هوس و شهوت و آرزوهای نفسانی سرگردان است و افکارشان در تاریکیهای عیاشیها و خوشیهای دنیا شناور میباشد؛ و اراده و مقصودشان، زیر همهی این تاریکیهاست. لذا مثالشان، همچون کسیست که در تاریکیهای دریای عمیق و پهناوریست که امواج تاریکی، آن را میپوشاند و بر فراز آن، امواج دیگری در سطح دریا وجود دارد که تاریکی را دو چندان میگرداند و بر فرازش ابرهاییست که بر اینهمه تاریکی میافزاید؛ تاریکیهایی که بر روی یکدیگر قرار گرفتهاند [۵۲۳].
مثال تاریکیها در سورهی نور، بر حقایق علمی مربوط به علوم مادی یا علوم نظری دلالت دارد. این حقایق علمی به سه دسته تقسیم میشوند:
دستهی نخست: این مثال، بر یک معجزهی علمی پیامبر جدلالت دارد و آن، خبر دادن از وجود امواجی در درون دریاهای عمیق و اقیانوسهاست که آن زمان، کشف نشده بود؛ بلکه در آن زمان به خاطر عمق زیادِ دریاها که جز غواصان مجهز به کپسول اکسیژن، کسی نمیتواند به آنجا برسد، امکان کشف آن برای بشر وجود نداشت.
دستهی دوم: خبر دادن از حقایق علمی در زمینهی علوم طبیعی که با یافتههای ثابتشدهی دانشمندان و متخصصان این علوم مطابقت دارد؛ این مثال قرآنی در ارتباط با این دسته از حقایق علمی، بیانگر دو نکته میباشد:
۱- اعماق دریاهای عمیق، بسیار تاریک است؛ این مثال، ضمن بیان این نکته، به علت آن نیز اشاره کرده است؛ یعنی وجودِ موانع یا پردههای شفافی که از رسیدن نور به اعماق دریا جلوگیری میکند و همین، عامل تاریک بودن اعماق دریاهاست. این مطلب، در علوم دریاشناسی و نورشناسی بیان شده است.
۲- مثالِ فوق، یک واقعیت علمی دیگر را نیز روشن میکند و آن، اینکه وجود نور و نیز تابش آن از منبع نور به اجسام، ضروریست تا اجسام دیده شوند؛ لذا اگر نور نباشد و به اجسام نرسد، دیدن اجسام ممکن نخواهد بود. این مطلب دقیقاً با تعریف و تفسیر درست متخصصان و دانشمندان دربارهی رؤیت یا مشاهده، مطابقت دارد. این مثال، همچنین بیانگر نادرستیِ تئوری گذشته دربارهی چگونگی رؤیت اجسام میباشد؛ چنانکه در گذشته بر این باور بودند که سبب رؤیت، خروج اشعهای از چشم است که به اجسام میرسد و باعث رؤیت اجسام میشود.
دستهی سوم: مثال مذکور در آیهی فوق، به حقایقی عملی اشاره دارد که در ذات خود، ثابت است؛ اگرچه از نظر همهی متخصصان آن علوم، مسلم و قطعی نیست؛ یعنی حقایق عقلی که در چارچوب مسایل روانشناختی و جامعهشناختی، قابل بحث است. این مثال قرآنی در ارتباط با این دسته از حقایق علمی، بیانگر دو نکته میباشد:
اول: این حقیقت که کافران در تاریکیهای شدید و گمراهیها دست و پا میزنند و از آن جدا نمیشوند.
دوم: این حقیقت که کافران در ترس و اضطراب و نگرانی و پریشانی همیشگی بهسر میبرند [۵۲۴].
[۵۲۲]- الشرک فی القدیم و الحدیث، (۲/۱۳۸۳). [۵۲۳]- أمثال القرآن و صور من أدبه الرفیع، ص۱۳۳. [۵۲۴]- الأمثال القرآنیة، اثر دکتر عبدالله جربوع، (۲/۷۵۵).
الله متعال میفرماید:
﴿ مَّثَلُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمۡۖ أَعۡمَٰلُهُمۡ كَرَمَادٍ ٱشۡتَدَّتۡ بِهِ ٱلرِّيحُ فِي يَوۡمٍ عَاصِفٖۖ لَّا يَقۡدِرُونَ مِمَّا كَسَبُواْ عَلَىٰ شَيۡءٖۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلضَّلَٰلُ ٱلۡبَعِيدُ ١٨ ﴾[إبراهیم: ۱۸].
«مثال اعمال آنان که به پروردگارشان کفر ورزیدند، مانند خاکستریست که در یک روز توفانی، تندبادی بر آن بوزد؛ نمیتوانند هیچ بهرهای از اعمالشان ببرند. این، گمراهی دور و درازیست».
الله متعال در این آیه، اعمال کافران را از نظر بطلان و سودمند نبودن، به خاکستری تشبیه نموده که باد سختی در یک روز توفانی بر آن بوزد؛ به عبارت دیگر: الله متعال، اعمالشان را از نظر تباهی، به ذراتی پراکنده در هوا تشبیه کرده است؛ چراکه اعمالشان، بر اساس ایمان و احسان بنا نگردیده و برای غیرالله و بدون دستور و فرمان او انجام شده است؛ در نتیجه به خاکستری میمانَد که بادی تند، آن را در هوا پراکنده کند و صاحبش در هنگامی که سخت بدان نیازمند است، نتواند چیزی از آن را پس بگیرد. از همینروست که الله متعال در بخشی از این آیه میفرماید:
﴿ لَّا يَقۡدِرُونَ مِمَّا كَسَبُواْ عَلَىٰ شَيۡءٖ ﴾[إبراهیم: ۱۸].
«نمیتوانند هیچ بهرهای از اعمالشان ببرند».
یعنی در روز قیامت نمیتوانند به چیزی از آنچه انجام دادهاند، دست یابند؛ لذا هیچ بهرهای از اعمالشان نمیبرند؛ زیرا الله متعال، هیچ عملی را قبول نمیکند، مگر اینکه خالصانه برای او و مطابق شریعت و برنامهی او باشد. در تشبیه اعمال کافران به خاکستر، راز عجیبی وجود دارد و آن هم مربوط به تشابهیست که میان اعمال کافران و میان خاکستر وجود دارد؛ میدانید که خاکستر، ذرات بهجامانده از هر آن چیزیست که در آتش میسوزد. اعمالی که برای غیرالله و بر اساسی غیر از دستور و برنامهی الهی باشد، طعمهی آتش دوزخ است و بدینوسیله آتش دوزخ، صاحبان چنین اعمالی را میسوزاند و الله متعال، از اعمال باطلشان برای آنان آتش و عذاب به وجود میآورد؛ همانطور که برای نیکوکاران مخلصی که مطابق امر و نهی او عمل کردهاند، از اعمالشان نعمتها و خوشیهایی برای آنان به وجود میآورد. خلاصه اینکه آتش دوزخ در اعمال کافران تأثیر میگذارد و آن را خاکستر میگرداند؛ پس کافران و اعمالشان و آنچه که غیر از الله میپرستند، هیزم آتش دوزخند [۵۲۵].
[۵۲۵]- إعلام الموقعین، (۱/۱۷۰).
الله متعال میفرماید:
﴿ مَثَلُ مَا يُنفِقُونَ فِي هَٰذِهِ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا كَمَثَلِ رِيحٖ فِيهَا صِرٌّ أَصَابَتۡ حَرۡثَ قَوۡمٖ ظَلَمُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ فَأَهۡلَكَتۡهُۚ وَمَا ظَلَمَهُمُ ٱللَّهُ وَلَٰكِنۡ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ ١١٧ ﴾[آل عمران: ۱۱۷].
«آنچه (کافران) در این جهان انفاق میکنند، همانند بادی با سوز و سرمای شدید است که به کشتزار گروهی میزند که بر خویشتن ستم کردند و آن را نابود مینماید. الله هیچ ستمی بر آنان نکرده است؛ ولی خودشان بر خویشتن ستم نمودهاند».
الله متعال، صدقهی کافر را- که به الله شرک میورزد و انکارش میکند و پیامبرانش را تکذیب مینماید- بادی تشبیه کرده که سوز و سرمای شدیدی با خود دارد؛ صدقهای کافر نیز به همین شکل، سودمند نیست و آنگاه که کافر به آن نیازمند است یا آنگاه که امید نفعش را دارد، از میان میرود؛ درست مانندِ بادِ سرد و سوزانی که به کشتزار کافرانی که آرزوی رسیدن آن را داشتند، بوزد و آن کشتزار را تباه گرداند و بدینسان آنان هیچ بهرهای از محصولات آن کشتزار نبرند! الله متعال نیز انفاق و صدقهی کافران را تباه میکند و پاداش آن را باطل میگرداند. این مثال، بیانگرِ کاریست که خداوند ﻷبا انفاق کافران مینماید [۵۲۶]. همچنین الله ﻷ، این مثال را برای کسانی زده که در غیر طاعت و رضایت او، انفاق میکنند؛ الله ﻷ، صدقهی کسانی را که برای فخرفروشی و نیکنامی و جلب توجه و ستایش دیگران انفاق میکنند و قصد به دست آوردن رضای الله را ندارند، و نیز اموالی را که به منظور بازداشتن از راه الله انفاق میکنند، به کشتزاری تشبیه کرده که صاحبش آن را کاشته و امید نفع و خیر آن را داشته است و آنگاه باد سردی بر آن میوزد و محصولاتش را نابود میکند و آن را خشک میگرداند [۵۲۷].
[۵۲۶]- الشرک فی القدیم و الحدیث، (۲/۱۳۸۶). [۵۲۷]- إعلام الموقعین، (۱/۱۸۶).
الله أمیفرماید:
﴿ وَٱلۡبَلَدُ ٱلطَّيِّبُ يَخۡرُجُ نَبَاتُهُۥ بِإِذۡنِ رَبِّهِۦۖ وَٱلَّذِي خَبُثَ لَا يَخۡرُجُ إِلَّا نَكِدٗاۚ كَذَٰلِكَ نُصَرِّفُ ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يَشۡكُرُونَ ٥٨ ﴾[الأعراف: ۵۸].
«گیاه زمین پاک (و مساعد) به فرمان پروردگارش میروید و از زمینی که ناپاک (و نامساعد) است، تنها گیاهان اندک و بیسود میروید. اینچنین آیاتمان را به شیوههای گوناگون برای سپاسگزاران بیان میکنیم».
الله متعال در این مثال بیان فرموده که خاکِ زمین پاک، حاصلخیز است و آنگاه که خداوند ﻷباران میفرستد، خیلی زود میوه و محصول میدهد؛ و در سرزمینِ ناپاک یا شورهزاری که خاکش نامرغوب است، گیاهی نمیروید. این، مثالیست که خداوند ﻷدربارهی مؤمن و کافر زده است؛ زیرا مؤمن همینکه قرآن را میشنود، بدان ایمان میآورد و ایمان در قلبش رسوخ میکند و لبریز از خیر میشود؛ اما قلب کافر بهگونهایست که وقتی قرآن را میشنود، بهرهای از آثار و برکات قرآن نمیبَرَد و ایمان به قلبش راه نمییابد؛ بلکه آکنده از شر و فساد و تیرهروزی میشود [۵۲۸].
الله متعال در قرآن کریم، مؤمن را پاک؛ و کافر را ناپاک نامیده است؛ چنانکه میفرماید:
﴿ لِيَمِيزَ ٱللَّهُ ٱلۡخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِ وَيَجۡعَلَ ٱلۡخَبِيثَ بَعۡضَهُۥ عَلَىٰ بَعۡضٖ فَيَرۡكُمَهُۥ جَمِيعٗا فَيَجۡعَلَهُۥ فِي جَهَنَّمَۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ ٣٧ ﴾[الأنفال: ۳۷].
«تا الله، ناپاکان را از پاکان جدا سازد و ناپاکان را روی یکدیگر قرار دهد و بدین ترتیب همه را گرد آورد و در دوزخ بیفکند. به راستی چنین کسانی زیانکارند».
پس منظور از ناپاکان در این آیه، کافران؛ و منظور از پاکان، مؤمنان هستند [۵۲۹].
اینها برخی از مثالهای قرآنی دربارهی کافران بود که به عنوان نمونه ذکر شد؛ و گرنه مثالهای قرآن در این باره به همین موارد، منحصر نیست؛ بلکه مثالهای دیگری هم در این باره وجود دارد.
[۵۲۸]- تفسیر الطبری، (۸/۲۱۱)؛ تفسیر ابن کثیر، (۲/۲۲۲). [۵۲۹]- تفسیر القرطبی، (۷/۴۰۱)؛ الشرک فی القدیم و الحدیث، (۲/۱۳۷۵).
نفاق، واژهایست که عربها پیش از اسلام، آن را با این معنای مخصوص نمیشناختند. چکیدهی اقوال و آرای دانشمندان اسلامی در تعریف نفاق، این است که نفاق عبارتست از: ظاهر کردن ایمان و پنهان کردن کفر [۵۳۰]. به عبارتِ دیگر: فرد، تظاهر به ایمان میکند؛ اما در باطن ایمان ندارد.
[۵۳۰]- النفاق أثره فی حیاة الأمة، اثر دکتر عادل شدى، ص۲۰.
نفاق بر دو گونه است: نفاق اعتقادی و نفاق عملی.
که نفاق اکبر است و مرتکب آن، از دایرهی اسلام خارج میگردد و جاودانه در دوزخ میماند و هرگز وارد بهشت نمیشود؛ زیرا این شخص، تظاهر به اسلام و نیکی کرده و کفر و شر را پنهان نموده است. این دسته از منافقان، بیشترین خطر و زیان و مصیبت را برای اسلام و مسلمانان دارند؛ زیرا مسلمانان به گمان اینکه اینها رفتاری دارند که نشانگر ایمانِ آنهاست، خود را از ناحیهی آنها در امان میپندارند؛ ولی در واقع، همهی خطرات و آسیبها از سوی آنهاست؛ چون همینها هستند که کارهای زشت را در میان مؤمنان رواج میدهند و همینها هستند که صفوف مسلمانان را از هم میپاشند و از انجام هیچ اقدام ناجوانمردانهای برای مقابله با مسلمانان، فروگذار نیستند؛ اما الله ﻷهویت و ماهیت آنان را برملا میسازد و خوارشان میگرداند؛ همچنانکه میفرماید:
﴿ وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَمَا هُم بِمُؤۡمِنِينَ ٨ يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَمَا يَخۡدَعُونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمۡ وَمَا يَشۡعُرُونَ ٩ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمُۢ بِمَا كَانُواْ يَكۡذِبُونَ ١٠ ﴾[البقرة: ۸-۱۰].
«برخی از مردم میگویند: ما، به الله و روز رستاخیز ایمان آوردیم؛ اما مؤمن نیستند. میخواهند الله و مؤمنان را فریب دهند؛ اما بیآنکه درک کنند، کسی جز خود را نمیفریبند. در دلهایشـان، بیماریِ (نفاق) وجود دارد؛ پس الله بر بیماریشان افزود و به خاطـر سخنان دروغـی که بر زبان میرانند، عذاب دردناکـی (در پیش) دارند».
نفاقیست که مرتکب آن، از دایرهی اسلام خارج نمیشود؛ بلکه با وجود این نفاق، مسلمان میماند. به عبارت دیگر: نفاق عملی، زمانی مصداق پیدا میکند که فرد مسلمان، برخی از اعمال منافقان– که البته ایمان را نقض نمیکند- مانند: دروغگویی، خُلف وعده و بدقولی، تجاوز از حد در خصومتها و خیانت در امانت را مرتکب شود؛ زیرا ممکن است برخی از خصلتهای خوب و برخی از خصلتهای بد در یک شخص جمع گردد و او به اندازهی آن مقدار از خصلتهای خوب که دارد، مستحق پاداش؛ و به اندازهی آن مقدار از خصلتهای بد که دارد، مستحق عذاب است. صحابه شاز نفاق میترسیدند و از ابتلا به نفاق و نزدیک شدن به آن، حذر میکردند. [۵۳۱]ابن ابی ملیکه /گوید: سی نفر از یاران رسولالله جرا دیدهام؛ همهی آنها، بر خودشان از بابت نفاق بیم داشتند [۵۳۲].
اینکه برخی از صحابه شخودشان را به نفاق متهم میکردند یا از دچار شدن به نفاق میترسیدند، نشاندهندهی نکاتی مهم و مفاهیم والاییست؛ از جمله:
- نشانگر میزان حرص صحابه شبه حفظ ایمان و توحیدشان میباشد؛ آنها بیم داشتند که نقصی به ایمان و توحیدشان راه یابد و صفا و شفافیتش را مکدر نماید یا در کمالش نقص و خلل ایجاد کند.
- همچنین تواضع و فروتنی صحابه شو مغرور نشدن به اعمالشان را نشان میدهد؛ و نشانگر خوف و نیز امیدیست که بر بنده واجب است که نسبت به پروردگارش داشته باشد؛ از خشم پروردگارش میترسد و در همان وقت به رحمت او امید دارد [۵۳۳].
[۵۳۱]- العقیدة الصافیة، ص۴۱۲. [۵۳۲]- همان، ص۴۱۳. [۵۳۳]- همان.
با تلاش برای نابودیِ شریعت الهی و اتهام بیخردی و نادانی به مؤمنان؛ الله متعال در وصف منافقان میفرماید:
﴿ وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَا تُفۡسِدُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ قَالُوٓاْ إِنَّمَا نَحۡنُ مُصۡلِحُونَ ١١ أَلَآ إِنَّهُمۡ هُمُ ٱلۡمُفۡسِدُونَ وَلَٰكِن لَّا يَشۡعُرُونَ ١٢ وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ ءَامِنُواْ كَمَآ ءَامَنَ ٱلنَّاسُ قَالُوٓاْ أَنُؤۡمِنُ كَمَآ ءَامَنَ ٱلسُّفَهَآءُۗ أَلَآ إِنَّهُمۡ هُمُ ٱلسُّفَهَآءُ وَلَٰكِن لَّا يَعۡلَمُونَ ١٣ ﴾[البقرة: ۱۱-۱۳].
«و هرگاه به آنان گفته شود: در زمین فساد نکنید، میگویند: ما مصلحیم (و قصد اصلاح داریم). بدانید که اینها خود مفسدند، ولی درک نمیکنند. و چون به آنان گفته شود: مانند سایر مردم ایمان بیاورید، میگویند: آیا ما نیز همانند افراد نادان و بیخرد، ایمان بیاوریم؟ بدانید که خودشان نادان و بیخردَند؛ ولی نمیدانند».
الله أمیفرماید:
﴿ وَإِذَا لَقُواْ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قَالُوٓاْ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوۡاْ إِلَىٰ شَيَٰطِينِهِمۡ قَالُوٓاْ إِنَّا مَعَكُمۡ إِنَّمَا نَحۡنُ مُسۡتَهۡزِءُونَ ١٤ ﴾[البقرة: ۱۴].
«و هنگامی که با مؤمنان روبهرو میشوند، میگویند: (ما نیز همانند شما) ایمان آوردهایم؛ و چون با شیاطین (و دوستان گمراهِ) خویش تنها میشوند، میگویند: ما با شما هستیم و تنها (مؤمنان را) به استهزا و ریشخند میگیریم».
الله أمیفرماید:
﴿ أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاْ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ وَقَدۡ أُمِرُوٓاْ أَن يَكۡفُرُواْ بِهِۦۖ وَيُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمۡ ضَلَٰلَۢا بَعِيدٗا ٦٠ وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ تَعَالَوۡاْ إِلَىٰ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَإِلَى ٱلرَّسُولِ رَأَيۡتَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودٗا ٦١ ﴾[النساء: ۶۰-۶۱].
«مگر نمیبینی کسانی را که گمان میبرند به آنچه بر تو و پیش از تو نازل شده، ایمان آوردهاند و میخواهند طاغوت را داور قرار دهند؟ حال آنکه دستور یافتهاند به طاغوت کافر شوند؟ شیطان میخواهد آنان را به گمراهی دور و درازی دچار نماید. و هنگامی که به آنان گفته شود: به آنچه الله نازل کرده و به سوی پیامبر روی آورید، منافقان را خواهی دید که از تو روی میگردانند».
الله أمیفرماید:
﴿ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلۡمُنَٰفِقَٰتُ بَعۡضُهُم مِّنۢ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمُنكَرِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَقۡبِضُونَ أَيۡدِيَهُمۡۚ نَسُواْ ٱللَّهَ فَنَسِيَهُمۡۚ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ ٦٧ ﴾[التوبة: ۶۷].
«مردان و زنان منافق از جنس یکدیگرند؛ به کارهای زشت فرمان میدهند و از کارهای نیک باز میدارند و دستانشان را (از انفاق و بخشش) بسته نگه میدارند؛ الله را از یاد بردهاند و در مقابل، الله، آنان را از یاد برد. همانا منافقان، فاسق و گمراهند».
همانگونه که الله أمیفرماید:
﴿ بَشِّرِ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ بِأَنَّ لَهُمۡ عَذَابًا أَلِيمًا ١٣٨ ٱلَّذِينَ يَتَّخِذُونَ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۚ أَيَبۡتَغُونَ عِندَهُمُ ٱلۡعِزَّةَ فَإِنَّ ٱلۡعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا ١٣٩ ﴾[النساء: ۱۳۸-۱۳۹]. [۵۳۴]
«ای پیامبر) به منافقان مژده بده که عذاب دردناکی (در پیش) دارند! آنان که کافران را به جای مؤمنان به دوستی میگیرند؛ آیا عزت را نزد آنها میجویند؟ (بدانند که) عزت، همه، از آنِ الله است».
اینها، بارزترین صفات منافقان میباشد؛ و گرنه، صفاتی که در قرآن کریم برای منافقان آمده، فراوان است.
[۵۳۴]- الإیمان، اثر زندانی و جماعتی از دانشمندان، صص۱۵۳و۱۵۴.
ارتداد به معنای بازگشت مسلمان عاقل و بالغ از اسلام به سوی کفر، با اختیار خود و بدون اجبار میباشد؛ و مرد و زن در این زمینه یکسانند [۵۳۵].
[۵۳۵]- العقیدة الصافیة، ص۴۱۸.
مانند دشنام دادن به الله ﻷو بر زبان آوردن سخنِ کفرآمیزی که انسان را از دایرهی اسلام، خارج میکند.
مانند سجده کردن برای بتها و ستارگان و مانند آن؛ یا اینکه عملی انجام دهد که کفرآمیز بودن آن، رو شن باشد؛ مثل شوخی کردن با دین، خوار شمردن قرآن یا انداختن قرآن در مکانهای کثیف و آلوده.
مانند اعتقاد به شریک برای الله متعال؛ یا اعتقاد به حلال بودن چیزی از محرمات که بر تحریم آن اجماع قطعی منعقد شده است.
مانند اینکه شخصی در یکی از واجبات دین، همچون نماز یا روزه یا زکات شک کند؛ یا در تحریم شرک یا یکی از محرماتی که تحریم آن در دین به طور بدیهی معلوم شده،- همچون زنا و شرابخواری- شک نماید؛ یا در رسالت پیامبر جیا دیگر پیامبران، یا در صداقت پیامبر جیا در دین اسلام یا در صلاحیت این آیین برای این زمان و دیگر زمانها شک کند [۵۳۶].
[۵۳۶]- همان.
الف- طلب توبه از شخص مرتد: اگر طی سه روز توبه کرد و به اسلام بازگشت، از وی پذیرفته میشود.
ب- اگر از توبه امتناع کند، بر قاضی واجب است که دستور قتلش را صادر نماید؛ زیرا پیامبر جفرموده است: «مَنْ بَدَّلَ دِینَهُ فَاقْتُلُوهُ» [۵۳۷]یعنی: «هرکس دینش را تغییر دهد، او را بکشید».
ج- در مدتی که برای توبه فرصت دارد، مالش، تصرف نمیشود؛ اگر اسلام آورد، مالش از آن خودِ اوست؛ و اگر اسلام نیاورد، مالش از زمان قتل یا مرگش بر حالت ارتداد، به عنوان فیء به بیتالمال تعلق میگیرد. برخی از علما گفتهاند: از همان لحظهای که مرتد شود، ثروتش در اموال عمومیِ مسلمانان منظور و مصرف میگردد.
د- انقطاع رابطهی ارث میان او و خویشاوندان؛ یعنی نه او از خویشاوندانش ارث میبرد و نه آنان از او ارث میبرند.
و- هرگاه بر حالت ارتدادش بمیرد یا کشته شود، غسل داده نمیشود و بر او نماز جنازه نمیخوانند و او را در قبرستان مسلمانان به خاک نمیسپارند؛ بلکه او را در قبرستان کافران یا هر جایی غیر از قبرستان مسلمانان، زیر خاک دفن میکنند. این امر، در دنیاست؛ اما در آخرت، مستحق عذاب سخت و جاودان ماندن در دوزخ میباشد. [۵۳۸]زیرا الله متعال میفرماید:
﴿ وَمَن يَرۡتَدِدۡ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَيَمُتۡ وَهُوَ كَافِرٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ ٢١٧ ﴾[البقرة: ۲۱۷].
«و اعمالِ آن دسته از شما که از دینشان برگردند و در حال کفر بمیرند، در دنیا و آخرت بر باد میرود و چنین افرادی دوزخیاند و برای همیشه در آن میمانند».
[۵۳۷]- بخارى، کتاب «الجهاد» باب «لا یعذب بعذاب الله»، شمارهى: ۳۰۱۷. [۵۳۸]- العقیدة الصافیة، ص۴۱۹.
بدین معنا که مسلمان، یکی از آفریدههای الله را شریک او بگرداند و آنگونه که الله را میخوانند، آفریدهای از آفریدههای الهی را بخواند و نیز همانطور که از الله میترسد، از یک مخلوق نیز بترسد؛ و همچنانکه به الله توکل میشود، به مخلوق توکل نماید یا عبادتی دیگر برای مخلوقی انجام دهد. هرگاه چنین کاری انجام دهد، کافر شده، از دایرهی اسلام خارج میشود؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَإِذَا مَسَّ ٱلۡإِنسَٰنَ ضُرّٞ دَعَا رَبَّهُۥ مُنِيبًا إِلَيۡهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُۥ نِعۡمَةٗ مِّنۡهُ نَسِيَ مَا كَانَ يَدۡعُوٓاْ إِلَيۡهِ مِن قَبۡلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَندَادٗا لِّيُضِلَّ عَن سَبِيلِهِۦۚ قُلۡ تَمَتَّعۡ بِكُفۡرِكَ قَلِيلًا إِنَّكَ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلنَّارِ ٨ ﴾[الزمر: ۸].
«و چون زیان و آسیبی به انسان برسد، پروردگارش را در حالی میخواند که زاریکنان رو به سویش مینهد و آنگاه که (الله) از سوی خود نعمتی به او بخشد، آنچه را که پیشتر برایش دعا میکرد، فراموش میکند و همتایانی برای الله قرار میدهد تا (با گمراهی خود، مردم را) از راهش گمراه نماید. بگو: در کفر خویش اندکی (از زندگی دنیا) بهره ببر؛ ولی بیشک تو از دوزخیانی».
الله أمیفرماید:
﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱرۡتَدُّواْ عَلَىٰٓ أَدۡبَٰرِهِم مِّنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلۡهُدَى ٱلشَّيۡطَٰنُ سَوَّلَ لَهُمۡ وَأَمۡلَىٰ لَهُمۡ ٢٥ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَالُواْ لِلَّذِينَ كَرِهُواْ مَا نَزَّلَ ٱللَّهُ سَنُطِيعُكُمۡ فِي بَعۡضِ ٱلۡأَمۡرِۖ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِسۡرَارَهُمۡ ٢٦ فَكَيۡفَ إِذَا تَوَفَّتۡهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ ٢٧ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُواْ مَآ أَسۡخَطَ ٱللَّهَ وَكَرِهُواْ رِضۡوَٰنَهُۥ فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ ٢٨ ﴾[محمد: ۲۵-۲۸].
«کسانی که پس از آشکار شدن هدایت برای آنان به آیین باطل خویش بازگشتند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان آراست و آنان را به آرزوهای دور و دراز فریفت؛ زیرا آنان به کسانی که وحیِ نازلشده از سوی الله را نپسندیدند، گفتند: «در برخی از امور از شما پیروی خواهیم کرد». و الله، پنهانکاری ایشان را میداند؛ پس حال و وضع اینها در آن هنگام که فرشتگان، جانشان را در حالی میگیرند که بر چهرهها و پُشتشان میزنند، چگونه خواهد بود؟ این عذاب، برای آن است که آنان از چیزی پیروی کردند که الله را به خشم میآورد و خشنودی او را نپسندیدند؛ پس (الله) اعمالشان را تباه و نابود نمود».
الله متعال میفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِيَآءَۘ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٥١ ﴾[المائدة: ۵۱].
«ای مؤمنان! یهود و نصارا را به دوستی نگیرید؛ آنان دوستان یکدیگرند. هرکس از شما با آنان دوستی نماید، از جرگهی آنهاست. بیگمان الله، گروه ستمکار را هدایت نمیکند».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ لَّا يَتَّخِذِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۖ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ فَلَيۡسَ مِنَ ٱللَّهِ فِي شَيۡءٍ إِلَّآ أَن تَتَّقُواْ مِنۡهُمۡ تُقَىٰةٗۗ وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفۡسَهُۥۗ وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلۡمَصِيرُ ٢٨ ﴾[آل عمران: ۲۸].
«مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان به دوستی بگیرند. کسی که چنین کاری کند، هیچ بهرهای از دین و رحمت الله ندارد؛ مگر آنکه به نوعی از آنان حذر کنید. و الله شما را از نافرمانی خود بر حذر میدارد. و بازگشت به سوی اوست».
الله أمیفرماید:
﴿ وَقَدۡ نَزَّلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ أَنۡ إِذَا سَمِعۡتُمۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ يُكۡفَرُ بِهَا وَيُسۡتَهۡزَأُ بِهَا فَلَا تَقۡعُدُواْ مَعَهُمۡ حَتَّىٰ يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيۡرِهِۦٓ إِنَّكُمۡ إِذٗا مِّثۡلُهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ جَامِعُ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَٱلۡكَٰفِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا ١٤٠ ﴾[النساء: ۱۴۰].
«و الله (این حکم را) در قرآن بر شما نازل کرده است که چون شنیدید که گروهی، آیات الله را انکار و استهزا میکنند، با آنان ننشینید تا آنکه به گفتار دیگری بپردازند؛ زیرا در این صورت شما نیز همانند آنان هستید. الله، همهی منافقان و کافران را در دوزخ جمع میکند».
خداوند ﻷمیفرماید:
﴿ وَلَئِن سَأَلۡتَهُمۡ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلۡعَبُۚ قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ ٦٥ لَا تَعۡتَذِرُواْ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡۚ إِن نَّعۡفُ عَن طَآئِفَةٖ مِّنكُمۡ نُعَذِّبۡ طَآئِفَةَۢ بِأَنَّهُمۡ كَانُواْ مُجۡرِمِينَ ٦٦ ﴾[التوبة: ۶۵-۶۶].
«و اگر آنان را بازخواست کنی، میگویند: ما فقط شوخی و بازی میکردیم. بگو: آیا الله، و آیات و رسولش را به مسخره میگیرید؟ عذر و بهانه نیاورید؛ به راستی پس از ایمانتان، کفر ورزیدهاید. اگر گروهی از شما را ببخشیم، گروه دیگری را عذاب خواهیم کرد؛ چراکه مجرم بودهاند».
الله متعال میفرماید:
﴿ وَإِذَا تُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُنَا بَيِّنَٰتٖ تَعۡرِفُ فِي وُجُوهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلۡمُنكَرَۖ يَكَادُونَ يَسۡطُونَ بِٱلَّذِينَ يَتۡلُونَ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِنَاۗ قُلۡ أَفَأُنَبِّئُكُم بِشَرّٖ مِّن ذَٰلِكُمُۚ ٱلنَّارُ وَعَدَهَا ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ ٧٢ ﴾[الحج: ۷۲].
«و آنگاه که آیات واضح و روشن ما بر آنان خوانده میشود، در چهرهی کافران چنان ناراحتی و خشمی میبینی که (گویا) نزدیک است به کسانی که آیاتمان را بر آنان میخوانند، حملهور شوند. بگو: آیا به شما خبری بدتر از این بدهم؟ خبر دوزخ که الله آن را به کافران وعده داده است. و چه جای بدیست!».
الله ﻷمیفرماید:
﴿ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ كَرِهُواْ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ ٩ ﴾[محمد: ۹].
«این، بدان سبب بود که آنان آنچه را الله نازل کرده، ناگوار دانستند؛ پس (الله) اعمالشان را تباه کرد».
الله متعال میفرماید:
﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡفُرُونَ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيۡنَ ٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيَقُولُونَ نُؤۡمِنُ بِبَعۡضٖ وَنَكۡفُرُ بِبَعۡضٖ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيۡنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا ١٥٠ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ حَقّٗاۚ وَأَعۡتَدۡنَا لِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابٗا مُّهِينٗا ١٥١ ﴾[النساء: ۱۵۰-۱۵۱].
«همانا کسانی که به الله و فرستادگانش کفر میورزند و میخواهند میان الله و پیامبرانش (از لحاظ ایمان آوردن) تفاوت بگذارند و میگویند: «به برخی ایمان میآوریم و برخی را انکار میکنیم» و میخواهند بین کفر و ایمان راهی برگزینند؛ چنین کسانی در حقیقت کافرند. و ما برای کافران عذاب رسواکنندهای آماده کردهایم».
الله متعال میفرماید:
﴿ مَا يُجَٰدِلُ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَا يَغۡرُرۡكَ تَقَلُّبُهُمۡ فِي ٱلۡبِلَٰدِ ٤ ﴾[غافر: ۴].
«تنها کافران در برابر آیات الله به جدال و ستیز میپردازند؛ پس رفت و آمدشان در شهرها (برای تجارت) تو را نفریبد».
الله ﻷمیفرماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ عَمَّآ أُنذِرُواْ مُعۡرِضُونَ ٣ ﴾[الأحقاف: ۳].
«و کافران از هشداری که داده میشوند، رویگردانند».
الله متعال میفرماید:
﴿ شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحٗا وَٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ وَمَا وَصَّيۡنَا بِهِۦٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓۖ أَنۡ أَقِيمُواْ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُواْ فِيهِۚ كَبُرَ عَلَى ٱلۡمُشۡرِكِينَ مَا تَدۡعُوهُمۡ إِلَيۡهِۚ ٱللَّهُ يَجۡتَبِيٓ إِلَيۡهِ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِيٓ إِلَيۡهِ مَن يُنِيبُ ١٣ ﴾[الشوری: ۱۳].
«دین و آیینی را برای شما تشریع نمود که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز از آنچه به سوی تو وحی کردهایم و ابراهیم و موسی و عیسی را به آن سفارش نمودهایم که دین (=توحید) را برپا دارید و در آن اختلاف نورزید؛ دین و توحیدی که مشرکان را به سویش فرا میخوانی، بر آنان سنگین و دشوار است. الله هرکه را بخواهد، برمیگزیند و به سوی دین توحید رهنمون میگردد و هرکه را به سویش روی بیاورد، هدایت میکند».
الله أمیفرماید:
﴿ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡ ﴾[البقرة: ۱۰۲].
«و (آن دو فرشته) به هیچکس چیزی (از جادو) یاد نمیدادند مگر اینکه (ابتدا) به او میگفتند: ما وسیلهی آزمایشیم؛ مبادا کافر شوی».
الله أمیفرماید:
﴿ وَإِن تَعۡجَبۡ فَعَجَبٞ قَوۡلُهُمۡ أَءِذَا كُنَّا تُرَٰبًا أَءِنَّا لَفِي خَلۡقٖ جَدِيدٍۗ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمۡۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ ٱلۡأَغۡلَٰلُ فِيٓ أَعۡنَاقِهِمۡۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ ٥ ﴾[الرعد: ۵].
«و اگر (از رویکرد کافران) تعجب میکنی، گفتارشان نیز شگفتآور است که میگویند: آیا هنگامی که (مُردیم و) خاک شدیم، دوباره زنده خواهیم شد؟ چنین کسانی به پروردگارشان کفر ورزیدند و در گردنهایشان غل و زنجیر خواهد بود و دوزخیاند و جاودانه در آن میمانند».
الله متعال میفرماید:
﴿ أَفَحُكۡمَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ يَبۡغُونَۚ وَمَنۡ أَحۡسَنُ مِنَ ٱللَّهِ حُكۡمٗا لِّقَوۡمٖ يُوقِنُونَ ٥٠ ﴾.
«آیا خواهان حُکم جاهلیتند؟ و برای کسانی که یقین دارند، چه حکمی بهتر از حکم الله است؟».
فسق به معنای خارج شدن از طاعت الله میباشد؛ چه شخص، به طور کلی از دین خارج شود و چه قسمتی از دین را ترک کند. فسق بر دو گونه است:
فسقیست که شخص را از دایرهی دین خارج میکند و کفر بهشمار میآید؛ پس این فسق، کلیست که صاحبش را از طاعت و بندگی الله خارج میگرداند. الله متعال، کفری که را که سبب خروج از دین است و صاحبش را به دوزخ میکشاند، «فسق» نامیده است؛ همانطور که میفرماید:
﴿ فَفَسَقَ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِۦٓۦٓ ﴾[الکهف: ۵۰].
«و از فرمان پروردگارش سرپیچی نمود».
خداوند متعال جهنمیان را فاسق نامیده است؛ میفرماید:
﴿ وَأَمَّا ٱلَّذِينَ فَسَقُواْ فَمَأۡوَىٰهُمُ ٱلنَّارُ ﴾[السجدة: ۲۰].
«ولی جایگاه فاسقان، دوزخ است».
این، همان فسق جزئیست که به برخی از گناهان و برخی از گنهکاران، اطلاق میگردد. مرتکب فسق جزئی، از دایرهی دین خارج نمیشود و همچنان مسلمان بهشمار میآید. الله متعال، مسلمانانی را که به زنان پاکدامن تهمت زنا میزنند و سپس شاهد نمیآورند، فاسق نامیده است؛ در حالی که از دایرهی اسلام خارج نیستند و از عقیدهی مسلمانان بهرهمندند؛ الله متعال میفرماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ثُمَّ لَمۡ يَأۡتُواْ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ فَٱجۡلِدُوهُمۡ ثَمَٰنِينَ جَلۡدَةٗ وَلَا تَقۡبَلُواْ لَهُمۡ شَهَٰدَةً أَبَدٗاۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ ٤ ﴾[النور: ۴].
«و به آنان که به زنان پاکدامن نسبت زنا میدهند و آنگاه چهار گواه نمیآورند، هشتاد تازیانه بزنید و هرگز گواهی آنان را نپذیرید. و چنین کسانی فاسقند».
گناه، یعنی ترک آنچه که شارع به انجام آن امر کرده و انجام آنچه که شارع، از آن نهی نموده است. به عبارت دیگر: گناه، یعنی ترک آنچه که الله در کتابش یا بر زبان پیامبرش واجب کرده، و ارتکاب اقوال و اعمال ظاهری و باطنی که الله و پیامبرش جاز آن نهی نمودهاند [۵۳۹].
واژههای معصیت و فسق و کفر، به هم نزدیکند و هرگاه منظور از معصیت، معصیت الله و پیامبر باشد، کفر و فسق نیز در آن میگنجد؛ مانند این آیه که الله أمیفرماید:
﴿ إِلَّا بَلَٰغٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِسَٰلَٰتِهِۦۚ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَإِنَّ لَهُۥ نَارَ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًا ٢٣ ﴾[الجن: ۲۳].
«وظیفهام تنها ابلاغ (پیام) از سوی الله و رساندن پیامهای اوست. و هرکس از الله و پیامبرش نافرمانی کند، پس بیگمان آتش دوزخ در انتظار اوست و چنین کسانی جاودانه و برای همیشه در دوزخ میمانند».
و در آیهی دیگر میفرماید:
﴿ وَتِلۡكَ عَادٞۖ جَحَدُواْ بَِٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ وَعَصَوۡاْ رُسُلَهُۥ وَٱتَّبَعُوٓاْ أَمۡرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٖ ٥٩ ﴾[هود: ۵۹].
«و این، سرگذشت قوم عاد است که آیات پروردگارشان را انکار کردند و از فرستادگانش نافرمانی نمودند و از فرمان هر سرکش ستیزهجویی پیروی کردند».
این، معصیت فرستادگان خداست [۵۴۰]. معصیت و گناه در قرآن کریم، با الفاظ گوناگونی آمده است:
- ذنب؛ الله متعال میفرماید:
﴿ فَكُلًّا أَخَذۡنَا بِذَنۢبِهِۦ ﴾[العنکبوت: ۴۰].
«ما هر کدام را به گناهش گرفتیم».
- خطیئة؛ الله متعال، از زبان برادران یوسف میفرماید:
﴿ إِنَّا كُنَّا خَٰطِِٔينَ ٩٧ ﴾[یوسف: ۹۷].
«بهراستی ما خطاکار بودهایم».
- سیئة؛ الله متعال میفرماید:
﴿ إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّئَِّاتِ ﴾[هود: ۱۱۴].
«بیگمان نیکیها، بدیها را از میان میبرند».
- حوب؛ الله أمیفرماید:
﴿ إِنَّهُۥ كَانَ حُوبٗا كَبِيرٗا ٢ ﴾[النساء: ۲].
«به راستی چنین کاری، گناهی بس بزرگ است».
- إثم؛ الله متعال میفرماید:
﴿ قُلۡ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ ٱلۡفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنۡهَا وَمَا بَطَنَ وَٱلۡإِثۡمَ وَٱلۡبَغۡيَ ﴾[الأعراف: ۳۳].
«بگو: پروردگارم، کارهای زشت – چه آشکار و چه پنهانش – و گناه و تجاوز ناحق را حرام کرده است».
- فسوق و عصیان؛ الله ﻷمیفرماید:
﴿ وَكَرَّهَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡكُفۡرَ وَٱلۡفُسُوقَ وَٱلۡعِصۡيَانَ ﴾[الحجرات: ۷].
«و کفر و فسق و نافرمانی را برایتان ناپسند نموده است».
- فساد و تبهکاری؛ الله ﻷمیفرماید:
﴿ إِنَّمَا جَزَٰٓؤُاْ ٱلَّذِينَ يُحَارِبُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَسۡعَوۡنَ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَسَادًا ﴾[المائدة: ۳۳].
«سزای کسانی که با الله و رسولش میجنگند و در زمین برای فساد و تبهکاری میکوشند...».
- عُتُو(=سرکشی)؛ در قرآن کریم آمده است:
﴿ فَلَمَّا عَتَوۡاْ عَن مَّا نُهُواْ عَنۡهُ قُلۡنَا لَهُمۡ كُونُواْ قِرَدَةً خَٰسِِٔينَ ١٦٦ ﴾[الأعراف: ۱۶۶].
«و چون از آنچه نهی شده بودند، سرکشی کردند، به آنان گفتیم: به شکل بوزینگان راندهشدهای در آیید».
[۵۳۹]- الکبائر و الصغائر، حامد محمد مصلح، ص۱۹. [۵۴۰]- همان، ص۲۰.
گناهان به کبیره و صغیره تقسیم میشود؛ همانطور که در قرآن و سنت اینگونه تقسیمبندی شده است که از آن جمله میتوان به آیات ذیل اشاره کرد:
- الله أمیفرماید:
﴿ إِن تَجۡتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنۡهَوۡنَ عَنۡهُ نُكَفِّرۡ عَنكُمۡ سَئَِّاتِكُمۡ ﴾[النساء: ۳۱].
«اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی میشوید، بپرهیزید، از سایر گناهانتان میگذریم».
در این آیه، بیان شده که گناهان به گناهان کبیره و گناهان صغیره تقسیم میشود. [۵۴۱]
- و نیز میفرماید:
﴿ ٱلَّذِينَ يَجۡتَنِبُونَ كَبَٰٓئِرَ ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡفَوَٰحِشَ إِلَّا ٱللَّمَمَ ﴾[النجم: ۳۲].
«آنان که از گناهان بزرگ و کارهای زشت، جز گناهان و لغزشهای کوچک دوری میکنند».
در این آیه استثنا، استثنای منقطع است؛ چون «لمم» (لغزشها) جزو گناهان صغیره و اعمال حقیر و پست است؛ پس لغزشها، از عموم گناهان کبیره، مستثنا شده است.
- و میفرماید:
﴿ وَكَرَّهَ إِلَيۡكُمُ ٱلۡكُفۡرَ وَٱلۡفُسُوقَ وَٱلۡعِصۡيَانَ ﴾[الحجرات: ۷].
«و کفر و فسق و نافرمانی را برایتان ناپسند نموده است».
در این آیه گناهان را سه درجه قرار داده است؛ درجهی اول را کفر، درجهی دوم را فسق؛ و درجهی سوم را عصیان و نافرمانی نامیده است. [۵۴۲]
همچنین میفرماید:
﴿ مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَا ﴾[الکهف: ۴۹].
«این نامه را چه شده که از هیچ گناه بزرگ و کوچکی فروگذار نکرده و همه را برشمرده است؟!».
این آیه، نص صریحیست بر اینکه هر عملی که انسان انجام میدهد؛ کوچک باشد یا بزرگ، نوشته میشود [۵۴۳].
در سنت نیز احادیث زیادی در اینباره آمده است؛ از آن جمله اینکه:
- ابنمسعود سمیگوید: از رسولالله جپرسیدم: بزرگترین گناه نزد خداوند چیست؟ فرمود: «أَنْ تَجْعَلَ لِلَّهِ نِدًّا وَهُوَ خَلَقَكَ» یعنی: «شریک قرار دادن برای الله؛ در حالی که الله، آفرینندهی توست». گفتم: این،گناه بزرگی است. بعد از آن، بزرگترین گناه چیست؟ فرمود: «وَأَنْ تَقْتُلَ وَلَدَكَ تَخَافُ أَنْ یَطْعَمَ مَعَكَ» یعنی: «اینکه فرزندت را از ترس فقر و گرسنگی بکُشی». پرسیدم: پس از آن، بز رگترین گناه چیست؟ فرمود: «أَنْ تُزَانِیَ حَلِیلَةَ جَارِكَ» [۵۴۴]یعنی: «زنا با زنِ همسایه».
- ابوبکره، نُفَیع بن حارث سمیگوید: «قال رسولُ اللَّه ج: «أَلا أُنَبِّئُكمْ بِأكْبَرِ الْكَبائِر؟» ثلاثاً قُلنا: بلَى یا رسولَ اللَّه، قال: «الإِشْراكُ بِاللَّهِ، وعُقُوقُ الْوالِدیْن»، وكان مُتَّكِئاً فَجلَس فقال: «أَلا وقوْلُ الزُّورِ وشهادُة الزُّورِ»، فَما زَال یكَرِّرُهَا حتَّى قُلنَا: لیْتَهُ سكت» [۵۴۵]؛ یعنی: رسولالله جسه بار فرمود: «آیا شما را از بزرگترین گناهان کبیره، آگاه کنم؟» گفتیم: بله، ای رسولخدا! فرمود: «شرک به الله، و نافرمانی پدر و مادر». پیامبر جکه پیشتر تکیه زده بود، نشست و فرمود: «آگاه باشید که سخن دروغ و شهادت دروغین نیز جزو گناهان کبیره است». و آنقدر این جمله را تکرار کرد که با خود گفتیم: ای کاش سکوت میفرمود!.
- ابوهریره سمیگوید: رسولالله جفرمود: «الصَّلواتُ الْخَمْس، والْجُمُعَةُ إِلَى الْجُمُعةِ، ورمضانُ إِلَى رمضانَ مُكفِّرَاتٌ لِمَا بینَهُنَّ إِذَا اجْتنِبَت الْكَبائِرُ» [۵۴۶]یعنی: «نمازهای پنجگانه و نماز جمعه تا جمعهی دیگر و نیز رمضان تا رمضان بعدی، هر یک کفارهی گناهانیست که در میان آنها انجام میشود؛ البته جز گناهان بزرگ که باید از آنها پرهیز کرد».
این ادله و ادلهی فراوان دیگری، آشکارا بیانگر این هستند که برخی از گناهان، کبیرهاند و برخی دیگر، صغیره؛ همچنانکه در احادیث قبلی آمده است.
[۵۴۱]- الکبائر والصغائر، ص۲۳. [۵۴۲]- همان. [۵۴۳]- همان. [۵۴۴]- مسلم، شمارهی: ۸۶. [۵۴۵]- صحیح بخاری، ش: ۲۶۵۴؛ و صحیح مسلم، ش:۸۷. [۵۴۶]- صحیح مسلم، ش: ۲۳۳.
هر گناهی که الله متعال، سرانجام آن را به دوزخ یا خشم خویش یا لعنت یا عذاب، ختم کرده باشد، گناه کبیره است [۵۴۷]. برخی از علما گفتهاند: هر گناهی که خداوند ﻷبرای آن حدی واجب کرده یا دربارهاش به دوزخ، تهدید نموده یا در موردِ آن، لعنت و نفرین آمده، گناه کبیره است [۵۴۸]. عدهای از دانشمندان اسلامی بر این باورند که میتوان گناهان کبیره را به جای تعریف، با برشمردن، شناسایی نمود؛ شماری از علما گفتهاند: صحیحتر آنست که گناهان کبیره، هفتاد مورد است؛ نه هفت مورد [۵۴۹]. هیثمی از علائی نقل کرده که او کتابی تألیف نموده که در آن گناهانی را که پیامبر جبه کبیره بودن آنها تصریح فرموده، گردآوردی کرده است که عبارتند از: شرک، قتل، زنا و زشتترین آن، زنا با زن همسایه؛ فرار از گرماگرم جنگ، رباخواری، خوردن مال یتیم بهناحق، تهمت زنا به زنان پاکدامن، سحر و جادو، شهادت دروغ، سوگند ناحق و دروغ، سخنچینی، دزدی، شرابخواری، حلال دانستن بیتالله الحرام، پیمانشکنی، ترک سنت، بازگشت به میان بادیهنشینان پس از هجرت، ناامیدی از رحمت الله، نترسیدن از عذاب الهی، ندادن آب به مسافر در راهمانده، رعایت نکردن نظافت به هنگام دفع ادرار، اذیت و آزار والدین و انجام دادن کاری که باعث شود دیگران به پدر و مادر فرد دشنام دهند؛ عمل نکردن به وصیت. اینها بیست و پنج گناه بودند که در احادیث به کبیره بودن آنها تصریح شده است [۵۵۰].
اینکه علائی /اینها را جزو گناهان کبیره برشمرده، درست است؛ زیرا در احادیث، به کبیره بودن این گناهان، تصریح شده است و ادله نیز آن را تأیید میکند؛ اما گناهان کبیره به همین موارد، منحصر نمیشود؛ بلکه غیر از این موارد، گناهان دیگری نیز در احادیث صحیح ذکر شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
دروغ، خودکشی، کسی که به ناحق زنش را ملاعنه کند؛ تشبیه مردان به زنان و بالعکس؛ بدی در حق همسایه، خیانت، رشوه، تغییر نشانههای زمین و....
خلاصه اینکه گناهان کبیره، فراوان هستند؛ بلکه هر گناهی که در متون دینی- در قالب نفرین یا خشم الهی یا تهدید به آتش دوزخ یا تهدید به حدی شرعی و امثال آن- بر حرام بودن آن تأکید شده یا بیان گردیده که مفسده و زیانِ آن در هستی، عظیم است یا قرینهای دال بر بزرگ بودن ارتکاب آن وجود داشته باشد، گناه کبیره محسوب میشود. [۵۵۱]
[۵۴۷]- مسلم، کتاب «الطهارة»،(۱/۲۰۹)، شمارهى: ۲۳۳. [۵۴۸]- الزواجر، اثر ابن حجر، (۱/۹). [۵۴۹]- تفسیر الطبرى، (۱/۴۱). [۵۵۰]- الکبائر والصغائر، ص۲۸. [۵۵۱]- همان. صفحات: ۲۹- ۳۳.
گناه صغیره، گناهیست که در دنیا، حدّ یا مجازات ندارد و دربارهاش به تهدیدی اخروی، تصریح نشده است؛ [۵۵۲]الله متعال میفرماید:
﴿ ٱلَّذِينَ يَجۡتَنِبُونَ كَبَٰٓئِرَ ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡفَوَٰحِشَ إِلَّا ٱللَّمَمَ ﴾[النجم: ۳۲].
«آنان که از گناهان بزرگ و کارهای زشت، جز گناهان و لغزشهای کوچک دوری میکنند».
«لمم»، لغزشهای کوچکی هستند که در دنیا و آخرت بر آن حد جاری نمیشود؛ یعنی گناه صغیره، گناهی نیست که خداوند ﻷدر آخرت، آتش دوزخ را برای انجامدهندهی آن، واجب کرده باشد و نیز گناه زشت و فاحشهای نیست که در دنیا حدی بر آن اقامه شود. [۵۵۳]ناگفته نماند که گناه صغیره در صورت اصرار بر آن، برای صاحبش خطرناک است و چهبسا او را هلاک میگرداند. رسولالله جفرموده است: «إِیَّاكُمْ وَمُحَقَّرَاتِ الذُّنُوبِ، فَإِنَّمَا مَثَلُ مُحَقَّرَاتِ الذُّنُوبِ كَمَثَلِ قَوْمٍ نَزَلُوا بَطْنَ وَادٍ، فَجَاءَ ذَا بِعُودٍ وَجَاءَ ذَا بِعُودٍ حَتَّى حَمَلُوا مَا أَنْضَجُوا بِهِ خُبْزَهُمْ، وَإِنَّ مُحَقَّرَاتِ الذُّنُوبِ مَنْ یُؤْخَذُ بِهَا صَاحِبُهَا تُهْلِكُهُ» [۵۵۴]یعنی: «زنهار! از گناهان کوچک بپرهیزید؛ زیرا گناهان کوچک، همچون افرادی هستند که در میان درهای پیاده شدهاند و این یکی، چوبِ کوچکی میآورد و آن یکی چوبی دیگر؛ تا اینکه چوبهای فراوانی جمع میشود و با چوبهای جمعآوریشده- آتشی روشن میکنند و- نان میپزند. بدانید که هرگاه فردی در برابر گناهان کوچکی که انجام میدهد، بازخواست شود، به هلاکت میرسد».
گناه، هرچند کوچک باشد، به گناه دیگری میانجامد؛ تا جایی که فرد را به گناهی دچار میکند که جزو بزرگترین گناههاست؛ از همینروست که بدی، با نیکی و به بهترین روش دفع میشود؛ نه با بدی؛ الله أمیفرماید:
﴿ ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ ﴾[المؤمنون: ۹۶].
«بدی را به بهترین روش دفع کن».
پیامبر جنیز فرموده است: «اتَّقِ اللَّهَ حَیْثُمَا كُنْتَ وأَتْبِعِ السَّیِّئَةَ الْحسنةَ تَمْحُهَا، وخَالقِ النَّاسَ بخُلُقٍ حَسَنٍ» [۵۵۵]یعنی: «هرجا که بودی، تقوای الله پیشه ساز و پس از هر بدی، نیکی نما تا آن بدی را از میان ببرد و با مردم، با اخلاق نیکو برخورد و رفتار کن».
وقتی بنده دچار گناهی شود، باید کار نیکی انجام دهد تا گناهی را که مرتکب شده است، پاک کند و نیکی را جایگزین بدی؛ و طاعت را جایگزین معصیت بگرداند؛ زیرا هرگاه بنده توفیق کار نیک بیابد، با آن الفت پیدا میکند و نیکیها را دوست میدارد و قلبش با آن آرام میگیرد و هرگز از آن جدا نمیگردد؛ حتی اگر مجبور به گناهی شود، قلبش بدان انس نمیگیرد و ایمانش او را از این گناه، نهی میکند؛ بدینسان بنده، همواره بر نیکیهایش میافزاید و از بدیها فاصله میگیرد [۵۵۶].
[۵۵۲]- أقوال التابعین فی مسایل التوحید و الإیمان، (۳/۱۳۰۷). [۵۵۳]- همان، (۳/۱۳۰۷). [۵۵۴]- السلسلة الصحیحة، اثر آلبانى، شمارهى: ۳۸۹. [۵۵۵]- صحیح الجامع، اثر آلبانى، شمارهى: ۹۶. [۵۵۶]- الکبائر والصغائر،ص۳۵.
صحابه و تابعین ش، دیدگاه میانهای دربارهی چنین کسی دارند؛ یعنی ضمن اینکه او را تکفیر نکردهاند، بر این باور بودند که ایمان کاملی ندارد؛ بلکه معتقد بودند که چنین فردی، به خاطر ایمانش، مؤمن، و به خاطر ارتکاب گناه کبیره، فاسق است. به عبارت دیگر: مؤمن است، ولی ایمان ناقصی دارد؛ یعنی مؤمنِ گنهکاریست. این، حکم چنین فردی در دنیاست؛ اما حکمش در آخرت به خواست و مشیت الله بستگی دارد؛ یعنی اگر بخواهد، او را عذاب میدهد و اگر هم بخواهد، او را میبخشاید. این بزرگواران، با این حکم، نصوصی را که دربارهی اهل ایمان است، با نصوصی که دربارهی فاسقان میباشد، جمعبندی کردهاند [۵۵۷].
فاسقان امت اسلامی، تا ابد در جهنم نمیمانند و در دین و ایمان و طاعت، کامل نیستند؛ بلکه هم کارهای نیک دارند و هم کارهای بد. به خاطر کارهای نیکشان مستحق پاداشند و به خاطر کارهای بدشان، سزاوار مجازات [۵۵۸].
صحابه و تابعین و سایر پیشوایان اسلامی، اتفاق نظر دارند که کسی که ذرهای ایمان در دل داشته باشد، تا ابد در جهنم نمیماند؛ همچنین اتفاق نظر دارند که پیامبر جبه اذن الله برای افرادی از امتش که مرتکب گناه کبیره شدهاند، شفاعت خواهد کرد [۵۵۹]. علما در اینباره به ادلهی متعددی از قرآن و سنت استدلال کردهاند که برخی از آنها را به عنوان نمونه ذکر میکنیم:
الف- الله متعال میفرماید:
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ ﴾[النساء: ۴۸].
«همانا الله این را که به او شرک ورزند، نمیآمرزد و جز شرک را برای هر که بخواهد میبخشد».
این آیه، روشن میسازد که هرکه مرتکب گناه کبیره میشود، تحت مشیت الله متعال قرار دارد؛ اگر بخواهد، او را عذاب میدهد و اگر بخواهد، از او درمیگذرد؛ البته مشروط به اینکه گناه کبیرهی آن فرد، شرک نباشد [۵۶۰].
ب- الله أمیفرماید:
﴿ وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَاۖ فَإِنۢ بَغَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا عَلَى ٱلۡأُخۡرَىٰ فَقَٰتِلُواْ ٱلَّتِي تَبۡغِي حَتَّىٰ تَفِيٓءَ إِلَىٰٓ أَمۡرِ ٱللَّهِۚ فَإِن فَآءَتۡ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَا بِٱلۡعَدۡلِ وَأَقۡسِطُوٓاْۖ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ ٩ إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَ أَخَوَيۡكُمۡۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ ١٠ ﴾[الحجرات: ۹-۱۰].
«و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر جنگیدند، میانشان صلح برقرار کنید. و اگر یکی از این دو گروه، به گروه دیگر تجاوز نمود، با گروه تجاوزگر بجنگید تا به حکم الله بازگردد. و اگر (به حکم الله) بازگشت، در میانشان به عدالت و انصاف، صلح برقرار کنید. و تقوای الله پیشه نمایید تا مشمول رحمت شوید».
با اینکه جنگیدن مسلمانان با یکدیگر، جزو گناهان کبیره است، اما صفت ایمان از دو طرف جنگ، نفی نگردیده و اینها از اهل ایمان خارج نشدهاند [۵۶۱]. بسیاری از علما به این آیه استدلال کردهاند که گناه هرچه بزرگ باشد، شخص را از دایرهی ایمان خارج نمیکند [۵۶۲].
ج- الله أمیفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡقِصَاصُ فِي ٱلۡقَتۡلَىۖ ٱلۡحُرُّ بِٱلۡحُرِّ وَٱلۡعَبۡدُ بِٱلۡعَبۡدِ وَٱلۡأُنثَىٰ بِٱلۡأُنثَىٰۚ فَمَنۡ عُفِيَ لَهُۥ مِنۡ أَخِيهِ شَيۡءٞ فَٱتِّبَاعُۢ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَأَدَآءٌ إِلَيۡهِ بِإِحۡسَٰنٖ ﴾[البقرة: ۱۷۸].
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! بر شما در مورد کشتهشدگان، حکم قصاص مقرر شده است؛ آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده، و زن در برابر زن. پس هر قاتلی که از سوی برادر خود (یعنی از سوی ولی دَم) بخشیده شود (و قصاص نگردد) باید بهنیکی در پی ادای خونبها برآید و خونبها را بهنیکی به ولی دَم بپردازد».
الله متعال، کسی را که مرتکب قتل عمد شود، به ماندن همیگشی در دوزخ تهدید فرموده است؛ آنجا که میفرماید:
﴿ وَمَن يَقۡتُلۡ مُؤۡمِنٗا مُّتَعَمِّدٗا فَجَزَآؤُهُۥ جَهَنَّمُ خَٰلِدٗا فِيهَا وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ وَلَعَنَهُۥ وَأَعَدَّ لَهُۥ عَذَابًا عَظِيمٗا ٩٣ ﴾[النساء: ۹۳].
«و هرکس مؤمنی را بهعمد بکشد، جزایش دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند؛ و الله بر او خشم گرفته، و او را از رحمتش دور نموده و عذاب بزرگی برایش آماده ساخته است».
با این حال، صفت ایمان را از این قاتل گنهکار نفی نکرده است؛ زیرا از قاتل، بهعنوان برادرِ اولیای مقتول که مؤمن هستند، یاد نموده است:
﴿ فَمَنۡ عُفِيَ لَهُۥ مِنۡ أَخِيهِ شَيۡءٞ فَٱتِّبَاعُۢ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَأَدَآءٌ إِلَيۡهِ بِإِحۡسَٰنٖ ﴾[البقرة: ۱۷۸].
«پس هر قاتلی که از سوی برادر خود (یعنی از سوی ولی دَم) بخشیده شود (و قصاص نگردد،) باید بهنیکی در پی ادای خونبها برآید و خونبها را به نیکی به ولی دم بپردازد».
منظور از برادری در اینجا، برادریِ دینیست [۵۶۳]. سزای قاتل، دوزخ است؛ اما اگر الله بخواهد، او را میبخشد [۵۶۴].
د- قرآن کریم، صفت ایمان را از کسی که اموال مردم را به باطل میخورد یا از فرد رباخوار، مادام که رباخواری را حلال نداند، نفی نکرده است؛ به همین خاطر الله متعال میفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَأۡكُلُوٓاْ أَمۡوَٰلَكُم بَيۡنَكُم بِٱلۡبَٰطِلِ ﴾[النساء: ۲۹].
«ای مومنان! اموالتان را در میان خویش بهناحق مخورید».
و در آیهی دیگری میفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ ٱلرِّبَوٰٓاْ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ ٢٧٨ ﴾[البقرة: ۲۷۸].
«ای مؤمنان! تقوای الله پیشه سازید و اگر بهراستی ایمان دارید، آنچه را که از اموال ربا (نزد مردم) باقی مانده است، رها کنید».
ﻫ- همچنین در احادیث صحیح تصریح شده که گناهان، فرد را از دایرهی اسلام خارج نمیکند؛ همچنانکه ابوذر سگوید: «أَتَیْتُ النَّبِیَّ جوَعَلَیْهِ ثَوْبٌ أَبْیَضُ، وَهُوَ نَائِمٌ، ثُمَّ أَتَیْتُهُ وَقَدِ اسْتَیْقَظَ، فَقَالَ: «مَا مِنْ عَبْدٍ قَالَ: لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ، ثُمَّ مَاتَ عَلَى ذَلِكَ، إِلاَّ دَخَلَ الْجَنَّةَ». قُلْتُ: وَإِنْ زَنَى، وَإِنْ سَرَقَ؟ قَالَ: «وَإِنْ زَنَى، وَإِنْ سَرَقَ». قُلْتُ: وَإِنْ زَنَى، وَإِنْ سَرَقَ؟ قَالَ: «وَإِنْ زَنَى، وَإِنْ سَرَقَ». قُلْتُ: وَإِنْ زَنَى، وَإِنْ سَرَقَ؟ قَالَ: «وَإِنْ زَنَى، وَإِنْ سَرَقَ، عَلَى رَغْمِ أَنْفِ أَبِی ذَرٍّ» [۵۶۵]یعنی: «نزد پیامبر جرفتم و دیدم که آن بزرگوار در حالی که پارچهای سفید روی او کشیده شده، خوابیده است. بار دوم که نزدش رفتم، بیدار شده بود؛ فرمود: «هر بندهای که لا إله إلا الله بگوید و بر ایمان بمیرد، وارد بهشت میشود». پرسیدم: اگرچه مرتکب زنا و سرقت شود؟ فرمود: «اگرچه مرتکب زنا و سرقت شود». دوباره پرسیدم: اگرچه زنا و دزدی کند؟ فرمود: «اگرچه مرتکب زنا و سرقت شود». باز هم پرسیدم: اگرچه مرتکب زنا و سرقت شود؟ فرمود: «علیرغم خواست ابوذر، اگرچه زنا و دزدی کند».
عبارت: «اگر چه مرتکب زنا و سرقت شود»، دلیلیست بر اینکه نمیتوان بهطور قطع بر دوزخی بودن کسانی که مرتکب گناه کبیره میشوند، حکم کرد؛ بلکه چنین کسانی در صورتی که وارد جهنم شوند، سرانجام از دوزخ بیرون میآیند و به بهشت میروند [۵۶۶].
- عباده بن صامت سمیگوید: رسولالله جدر میان جمعی از صحابه، فرمود: «بَایِعُونِی عَلَى أَنْ لا تُشْرِكُوا بِاللَّهِ شَیْئًا، وَلا تَسْرِقُوا، وَلا تَزْنُوا، وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ، وَلا تَأْتُوا بِبُهْتَانٍ تَفْتَرُونَهُ بَیْنَ أَیْدِیكُمْ وَأَرْجُلِكُمْ، وَلا تَعْصُوا فِی مَعْرُوفٍ، فَمَنْ وَفَّى مِنْكُمْ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ، وَمَنْ أَصَابَ مِنْ ذَلِكَ شَیْئًا فَعُوقِبَ فِی الدُّنْیَا فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ، وَمَنْ أَصَابَ مِنْ ذَلِكَ شَیْئًا ثُمَّ سَتَرَهُ اللَّهُ فَهُوَ إِلَى اللَّهِ إِنْ شَاءَ عَفَا عَنْهُ وَإِنْ شَاءَ عَاقَبَهُ» [۵۶۷]یعنی: «با من بیعت کنید که چیزی را شریک الله قرار ندهید و دزدی و زنا نکنید و فرزندانتان را به قتل نرسانید و به همدیگر تهمت زنا نزنید و در کارهای نیک نافرمانی نکنید. هرکس از شما به این موارد وفا نماید، اجرش با خداست و هرکس به یکی از اینها عمل نکند و در دنیا مجازات شود، این مجازات، کفارهی گناهش خواهد بود؛ و هرکس به یکی از اینها عمل نکند و الله گناهش را بپوشاند، حسابش با خداست: اگر بخواهد، از او در میگذرد و اگر بخواهد، مجازاتش میکند».
اجماع صحابه و تابعین شبر این است که فردی که مرتکب گناه کبیره میشود، به خاطر ایمانش مؤمن؛ و به خاطر گناه کبیرهاش، فاسق میباشد و در آخرت، تحت مشیت پروردگار متعال است [۵۶۸].
[۵۵۷]- اقوال التابعین فی مسائل التوحید والإیمان، عبدالعزیز عبدالله، (۳/۱۳۱۵). [۵۵۸]- همان، (۳/۱۳۱۵)؛ الفتاوى، (۷/۶۷۹). [۵۵۹]- الإیمان، اثر ابن تیمیه، ص۲۰۹. [۵۶۰]- تفسیر الطبرى، (۴/۱۲۹). [۵۶۱]- دراسة عن الفرق و تاریخ المسلمین، دکتر احمد جلى، ص۱۲۷. [۵۶۲]- على بن ابى طالب، اثر صلابى، ص۳۸۳. [۵۶۳]- دراسة عن الفرق و تاریخ المسلمین، ص۱۲۷. [۵۶۴]- سنن البیهقى، (۸/۱۶). [۵۶۵]- صحیح بخاری، ش: ۵۸۲۷. [۵۶۶]- شرح صحیح مسلم، (۲/۹۷). [۵۶۷]- صحیح بخاری، شماره: ۱۸ [۵۶۸]- أقوال التابعین فی مسائل التوحید و الإیمان، (۳/۱۳۱۸).
سخن دربارهی ایمان به الله ﻷدر این کتاب، مطلبیست که الله ﻷآن را برای من آسان گردانید و این کتاب را «ایمان به الله أ» نامیدم. هر مطلب درستی در این کتاب باشد، فقط از لطف خداوندیست و هر خطا و نقصی در آن باشد، از جانب خودم میباشد و از الله متعال آمرزش میطلبم و به سوی او بازمیگردم، و الله و پیامبرش از آن، مبرا و دورند. همین، برایم بس که خیلی حریص بودم که دچار خطا و اشتباه نشوم؛ امید است که از اجر و پاداش محروم نگردم.
از الله متعال میخواهم که این کتاب را برای هر انسانی- هرجا که باشد-، سودمند بگرداند و سبب افزایش ایمان و هدایتش یا سبب تعلیم یا یادآوری او باشد؛ از الله متعال میخواهم که به برادران دینیام که این کتاب را میخوانند، توفیق دهد که مرا در دعاهایشان یاد کنند؛ زیرا دعای خیر برادر برای برادر دینیاش در غیاب او، به خواست الله متعال، مستجاب میشود.
این کتاب را با این آیه به پایان میرسانم که:
﴿ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَا تَجۡعَلۡ فِي قُلُوبِنَا غِلّٗا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٞ رَّحِيمٌ ١٠ ﴾[الحشر: ۱۰].
«ای پروردگارمان! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند، بیامرز و در دلهایمان هیچ کینهای نسبت به مؤمنان قرار مده؛ ای پروردگارمان! بیگمان تو، بخشایندهی مهرورزی».
شاعر میگوید:
إلهی لا تعذبنـی فإنی
مقر بالذی قد كان منّی
«ای معبودِ من! عذابم مده که به گناهانم اعتراف میکنم».
وما لی حیلة إلا رجائی
وعفوك إن عفوتَ وحسن ظنی
«چارهای جز امید به رحمت و گذشت تو- اگر گذشت کنی- و حسن گمانم ندارم».
فكم من زلة لی فی البرایا
وأنت علیَّ ذو فضل ومنّ
«در بین مخلوقات گناهان و لغزشهای فراوانی داشتم، و تو بر من لطف و منت زیادی کردی».
إذا فكّرت فی ندمی علیها
عضضت أناملی وقرعت سنی
«هرگاه به پشیمانی بر این گناهان فکر میکنم، انگشتانم را گاز میگیرم و دندان حسرت و پشیمانی بر هم میسایم».
یظن الناس بی خیراً وإنّی
لشـر الناس إن لم تعف عنّی
«مردم به من گمان نیک دارند؛ ولی اگر از من گذشت نکنی، من بدترین مردم هستم».
سبحانك اللّهم وبحمدك، أشهد أن لا إله إلا أنت أستغفرك وأتوب إلیك
۱- السیرة النبویة: عرض وقائع وتحلیل أحداث.
۲- سیرة الخلیفة الأول أبو بکر الصدیق س: شخصیته وعصره.
۳- سیرة أمیر الـمؤمنین عمر بن الخطاب س: شخصیته وعصره.
۴- سیرة أمیر الـمؤمنین عثمان بن عفان س: شخصیته وعصره.
۵- سیرة أمیر الـمؤمنین علی بن أبی طالب س: شخصیته وعصره.
۶- سیرة أمیر الـمؤمنین الحسن بن علی بن أبی طالب. شخصیته وعصره.
۷- الدولة العثمانیة: عوامل النهوض والسقوط.
۸- فقه النصر والتمکین فی القرآن الکریم.
۹- تاریخ الحرکة السنوسیة فی إفریقیا.
۱۰- تاریخ دولتی الـمرابطین والـموحدین فی الشمال الإفریقی.
۱۱- عقیدة الـمسلمین فی صفات رب العالـمین.
۱۲- الوسطیة فی القرآن الکریم.
۱۳- الدولة الأمویة، عوامل الإزدهار وتداعیات الإنهیار.
۱۴- معاویة بن أبی سفیان، شخصیته وعصره.
۱۵- عمر بن عبد العزیز، شخصیته وعصره.
۱۶- خلافة عبدالله بن الزبیر.
۱۷- عصر الدولة الزنکیة.
۱۸- عماد الدین زنکی.
۱۹- نور الدین زنکی.
۲۰- دولة السلاجقة.
۲۱- الإمام الغزالی وجهوده فی الإصلاح والتجدید.
۲۲- الشیخ عبد القادر الجیلانی.
۲۳- الشیخ عمر الـمختار.
۲۴- عبد الـملک بن مروان بنوه.
۲۵- فکر الخوارج والشیعة فی میزان أهل السنة والجماعة.
۲۶- حقیقة الخلاف بین الصحابة.
۲۷- وسطیة القرآن فی العقائد.
۲۸- فتنة مقتل عثمان.
۲۹- السلطان عبد الحمید الثانی.
۳۰- دولة الـمرابطین.
۳۱- دولة الـموحدین.
۳۲- عصر الدولتین الأمویة والعباسیة وظهور فکر الخوارج.
۳۳- الدولة الفاطمیة.
۳۴- حرکة الفتح الإسلامی فی الشمال الأفریقی.
۳۵- صلاح الدین الأیوبی وجهوده فی القضاء على الدولة الفاطمیة وتحریر البیت الـمقدس.
۳۶- إستراتیجیة شاملة لمناصرة الرسول صلى الله علیه وسلم دروس مستفادة من الحروب الصلیبیة.
۳۷- الشیخ عز الدین بن عبد السلام سلطان العلماء.
۳۸- الحملات الصلیبیة (الرابعة والخامسة والسادسة والسابعة) والأیوبیون بعد صلاح الدین.
۳۹- الـمشروع الـمغولی عوامل الإنتشار وتداعیات الإنکسار.
۴۰- سیف الدین قطز ومعرکة عین جالوت فی عهد الـممالیک.