2098

مشخصات کتاب

محمد صلی الله علیه وسلم
از دیدگاه خاورشناسان


تأليف:

امیر عبدالستار حسین‌بر


بدایه

بسم الله الرحمن الرحیم

وأحسن منك لم ترقط عيني
وأجمل منك لم تلد النساء
خلقت مبرءًا من كل عيب
كأنك قد خلقت كما تشاء

(شاعر رسول الله؛ حسان بن ثابت انصاری)

﴿لَقَدۡ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذۡ بَعَثَ فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡ أَنفُسِهِمۡ يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمۡ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبۡلُ لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ ١٦٤

[آل‌عمران:١٦٤].

«خدا بر مؤمنان منت نهاد که میان‌شان پیغمبری از خودشان برانگیخت که آیه‌های خدا برایشان بخواند و پاک‌شان کند و کتاب و حکمت‌شان آموزد و گرچه از پیش در گمراهی آشکار بوده‌اند».

﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا رَحۡمَةٗ لِّلۡعَٰلَمِينَ ١٠٧ [الأنبیاء: ١٠٧].

«و ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستاده‌ایم».

تقدیم به

- روان پاک پدرم حضرت مولانا ابوالحسن حسین‌بُر (١٣٠٤-١٣٧٣).

- اندیشمند بزرگ اسلام علامه حبیب الله حسین‌بر (مفقود به سال ١٣٧٣).

- کسانی که صمیمانه دوست‌شان دارم.

- و آنان‌که قلب‌شان به عشق اسلام و پیامبر می‌تپد.

پیشگفتار

ثنایی نیست با ارباب بینش
سزای صدر و بدر آفرینش
چو می‌لرزد ز هیبت این دعاگوی
زبانش چون تواند شد ثناگوی
محمد کافرینش را نشان اوست
سرافرازی که تاج سرکشان اوست
محمد بهترین هردو عالم
نظام دین و دنیا فخر آدم[١]

شخصیت پیامبر  ج از صدر اسلام تاکنون مورد توجه نویسندگان بوده و هر کسی به نوعی ابعاد گوناگون زندگی ایشان را بررسی کرده و نوشته‌ای از خود به یادگار گذاشته است. برخی از نویسندگان به جنبه‌های اخلاقی و رفتاری پیامبر پرداخته و گروهی توجه به زندگی فردی و خانوادگی ایشان توجه کرده و جمعی دیگر عملکرد سیاسی، نظامی و... وی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده‌اند.

در این میان کسانی بوده‌اند که با وسواس زیاد به نوشتن سیره‌ی پیامبر  ج دست زده‌اند و با دقت و به تفصیل جنبه‌های مختلف زندگی ایشان را در هزاران صفحه مورد تحلیل و بررسی قرار داده‌اند و سعی بر آن داشته‌اند که چیزی از خفایا و زوایای سیره را از قلم نیندازند. دسته‌ای دیگر برای بهره‌رساندن به عامه‌ی مردم، کتاب‌هایی که حجیم نگاشته‌اند که حاصل پژوهش‌های همه‌ی آنان، شایسته‌ی تقدیر و سپاس‌گزاری است.

شخصیت پیامبر اسلام اقیانوسی بیکران است که هرچه درباره‌اش بنویسند باز هم کم است و نیاز به بحث و پژوهش هنوز در سیره‌ی آن حضرت احساس می‌شود. چیزی که بسی مایه‌ی شگفتی است، این است که نه تنها مسلمانان، بلکه پیروان سایر ادیان و مذاهب نیز، فارغ از ایده‌ی خود، با شوق و ذوق در مورد پیامبر  ج دست به قلم می‌برند و از شخصیت ایشان تجلیل می‌کنند. علامه سید سلیمان ندوی در این باره چنین نوشته است:

«آنچه نویسندگان سیره‌ی پیامبر از زمان رسالت تا امروز [سال ١٣٤٤ق] در نقاط مختلف اسلامی و غیر اسلامی به اکثر زبان‌های جهان نوشته‌اند، به هزاران نسخه می‌رسد و تنها آنچه به زبان اردو نگاشته شده است به بیش از هزار می‌رسد و این در حالی است که از تاسیس زبان اردو دو سده بیشتر نمی‌گذرد. تازه، قطع‌نظر از آنچه مسلمانان در این زمینه نوشته‌اند و شاید تألیف آنان ناشی از محبت زیادی باشد که به پیامبر  ج دارند و این عمل را برای خویش ذخیره‌ی اخروی می‌دانند. جا دارد نویسندگانی را ملاحظه فرمایید که به نبوت و رسالت پیامبر ایمان ندارند و در عین حال درباره‌ی سیره‌اش دست به قلم بردند و کتاب نگاشتند.

در هند با وجود اختلاف ملت‌ها، اعم از هندو، سیک و برهمن، نمونه‌های زیادی از علمای‌شان پیرامون سیره‌ی رسول الله  ج کتاب نوشتند.

اروپاییان که به اسلام معتقد نیستند و به رسالت محمد  ج ایمان ندارند، هم از سیره‌ی رسول الله  ج غافل نشدند و حتی مبلغان مسیحی و خاورشناسان به خاطر اشباع علمی و توجهی که به تاریخ دارند، در این زمینه قلم برداشتند و شمار تألیفات‌شان به صدها جلد کتاب می‌رسد.

در آماری که در مجله‌ی المقتبس – مجله‌ای که ٤٠ سال پیش [یعنی در آغاز سده‌ی چهاردهم هجری] در دمشق [توسط استاد محمد کردعلی (١٨٧٦-١٩٥٣م)] منتشر می‌شد – خواندم که شمار تألیفات درباره‌ی سیره‌ی رسول الله  ج به زبان‌های مختلف اروپایی به ١٣٠٠ جلد کتاب رسیده بود و با افزودن شمار کتاب‌های چاپ‌شده در خلال این چهل سال در چاپخانه‌های اروپا به رقم بالا، این آمار بیشتر نیز خواهد شد»[٢].

برای کامل‌شدن مطلب، اگر گفتار جان دیون پورت را بیفزاییم خالی از لطف نیست؛ وی می‌گوید: «این نکته محقق و مسلم است که در میان همه‌ی مقننین و کشورگشایان معروف جهان، تاریخ زندگی هیچکدام مشروح‌تر و معتبرتر از تاریخ زندگی محمد  ج نوشته نشده است»[٣].

مسیحیان اروپایی از سده‌ی پانزدهم میلادی به نگارش سیره‌ی پیامبر پرداختند که نخستین نوشته‌ها، مغرضانه و در راستای خدمت به اربابان سلطه‌جو و استعماری بود و کم کم از حجم انبوه اتهام‌ها و تهمت‌های ناروا کاسته شد و گام‌هایی در جهت معرفی بهتر پیامبر  ج برداشته شد.

آنچه که در این کتاب فراهم شده است، گلچینی از گفتارهای منصفانه، بلکه اعتراف‌های خاورشناسان درباره‌ی شخصیت پیامبر اسلام  ج است که از لابه‌لای کتاب‌های مختلفی گردآوری شده و سعی بر آن بوده است که تنها نکته‌های مثبت و مطابق واقعیت نقل شود و به سخنان مغرضانه و بی‌اساس، وقعی داده نشود، تا چراغی فروزان فراروی کسانی باشد که در سرمشق‌گرفتن از پیامبر  ج در زندگی خود تردید دارند؛ باشد که به خود آیند و گمشده‌ی خویش را – که در میان غربیان به دنبال آن بودند – بازیابند و مصداق «آب در کوزه و ما تشنه‌لبان می‌گردیم». یا «یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم» نباشند؛ و مشعلی تابان در مسیر کسانی باشد که خالصانه به پیامبر و آیین اسلام، عشق می‌ورزند و...

جاوید در متابعت مصطفی گریز
تا نور شرع او شودت پیر و مقتدا[٤]

آنچه در گام نخست باید دانست، این است که: سخن و نوشته‌ی خاورشناسان، ملاک سنجش شخصیّت پیامبر گرامی اسلام نیست، بلکه قرآن کریم و احادیث صحیح، مبیّن شخصیّت کلی پیامبر خدا  ج هستند و هر سخن و نوشته‌ای که مخالف این دو منبع باشد، مردود و فاقد اعتبار است، لذا برای شناخت آن حضرت، ابتدا باید به قرآن و احادیث صحیح رجوع کرد و در گام بعد به نوشته‌های دانشمندان بزرگ و معتمد مسلمان[٥] و از آن پس می‌توان برای تأیید و استوارساختن کلام خود، به نوشته‌ها و گفته‌های خاورشناسان استناد جست که فضیلت و برتری آن است که مخالفان و دشمنان به آن اقرار و اعتراف کنند:

خوش‌تر آن باشد که سر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران[٦]

در پایان برخود لازم می‌دانم که از تمامی کسانی که مرا در تهیه و تنظیم این اثر یاری کردند، به ویژه برادر گرامی‌ام جناب مولانا عبدالعزیز حسین‌بُر مدرس عین العلوم گشت و جناب مولانا حبیب الله سالارزهی، مدرس و ناظم جامعه‌ی ترتیل قرآن زاهدان و جناب شیخ عبدالعزیز سیدزاده که برخی از منابع را در اختیار این جانب قرار دادند، صمیمانه سپاس‌گزاری کنم.

خدایا چنان کن سرانجام کار
که تو خشنود باشی و ما رستگار!

سراوان، گشت /١٢/١٠/١٣٨٥ ش

امیر عبدالستار حسین‌بُر

[١]- اسرارنامه عطار، ١١-١٢.

[٢]- در جستجوی الگو، ١٠٩-١١٠.

[٣]- عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ٣٠.

[٤]- دیوان عطار.

[٥]- یکی از بهترین کتابها در سیرت پیامبر اکرم  ج، کتاب الرحیق المختوم نوشتۀ شیخ صفی الرحمن مبارکفوری می‌باشد که ترجمه فارسی آن در سایت کتابخانه عقیده بنام خورشید نبوت و سیرت رسول اکرم  ج موجود است. (www.aqeedeh.com). (مُصحح)

[٦]- مولانا جلال الدین بلخی.

هست بر مقتضای فضل ازل
بعضی از بعضی افضل و اکمل
وز همه افضل احمد عربی‌ست
که ز حق سوی ما رسول و نبی‌ست
آن فضایل که انبیا را بود
و آن شمایل که اصفیا را بود
گر شود جمله مجتمع با هم
همه باشد ز فضل احمد کم
هر نبی را که جحتی دادند
جناب امتی فرستادند
نیست مبعوث پیش شرع شناس
غیر احمد کسی به کافۀ ناس

(عبدالرحمان جامی)

بخش اول: محمد صلی الله علیه وسلم از دیدگاه خاورشناسان

مقدمه

محمد کافرینش هست خاکش
هزاران آفرین بر جان پاکش
چراغ افروز چشم اهل بینش
طراز[٧] کارگاه آفرینش[٨]

راه‌یافتن انسانیت به سر منزل مقصود، بدون داشتن راهنمایی ماهر و آگاه به راه، ناممکن و پیمودن آن بدون رهبر، ره به سوی وادی حیرت و سرگردانی بردن است. و از آنجا که انسان‌ها از همان مراحل آغازین تاریخ تاکنون، همیشه در جست و جوی راهی برای رسیدن به پروردگار بوده‌اند.

همه جویند ترا، مسلم و ترسا و یهود
راستی بر سر کوی تو عجب غوغاییست[٩]

و رسیدن به این مقصد والا، نیازمند رهبرانی آگاه و دلسوز است، به همین جهت خداوند متعال پیامبران خود را فرستاد که مشعل‌ها بر فراز راه بیفروزند و انسان‌ها را با حکمت و بصیرت به راست‌ترین راه، رهنمون سازند:

چو کرد اولاد آدم را مکرم
فرستاد انبیا را سوی عالم
که تا دعوت کنند اهل جهان را
بیاموزند طاعت بندگان را
و زایشان برگزید او مصطفی را
سپه‌سالار ملک کبریا را[١٠]

والاترین و آگاه‌ترین این مشعل‌داران و راهبرانِ راه رسیدن به خدا، صدر و بدر آفرینش، گوهر درج نبوت و اختر برج فتوت حضرت محمد  ج است:

گذر کرد او ز چندین پیمبر
ز جمله چون گهر افتاد بر سر[١١]

وی در عصری به مبارزه و ستیز با نادانی و گمراهی برخاست که دنیا به ورطه‌ی هلاکت گام نهاده بود و هر لحظه احتمال سقوط آن به پرتگاه نیستی می‌رفت و انسانیت در تمام جنبه‌های اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و... مسیر را به اشتباه پیموده و جهل و نادانی و خودبینی بر جهان سیطره یافته بود.

ادیان بزرگ الهی که نقش نشانه‌های راه را دارند، توسط دوستان نابخرد و دشمنان خردمند، دستخوش دگرگونی و تحریف قرار گرفته بودند و با وجود این تحریف‌ها، نه تنها کمکی به نجات انسان‌ها از تاریکی‌ها نمی‌کردند، بلکه به سرگردانی آنان بیش از پیش دامن می‌زدند و راه را برای سقوط هرچه بیشتر هموار می‌ساختند.

پیامبر اسلام – که هزاران آفرین بر جان او باد – در چنین عصری آشفته به پا خاست و مبارزه با جهل، بی‌دینی و ناهنجاری‌های اجتماعی، اخلاقی و... را در سر لوحه‌ی برنامه‌ی خود قرار داد و با یاری خداوند و وحی الهی، گام‌هایی استواری در این راستا برداشت، و قوم عرب را که در دریایی از مفاسد اخلاقی و بی‌دینی، غوطه‌ور و بر لبه‌ی پرتگاه هلاکت قرار گرفته بودند، به سرمنزل مقصود رهنمون ساخت. بعثت آن حضرت منحصر به عرب نبود، بلکه پرتوش سراسر جهان را در نوردید؛ همو که گزیده‌ی جمله‌ی پیغمبران و برای تمام جانیان مایه‌ی رحمت بود.

چو عالم را به نور خود بیاراست
خروش از خلق عالم سر به سر خاست
جهان از فرّ او دارالجنان شد
به شرق و غرب، دین او عیان شد[١٢]

او مأموریت داشت که با جهل، بیداد، شرک، ناهنجاری‌ها و... بستیزد و زمین را به صلح، صفا، عدالت، مساوات و توحید و... بیاراید.

پایمردان دیو در هر عصر در برابر راستی و روشنی قد علم کرده و در سر راه رشد آن، مانع تراشیده و شایعه‌ها برساخته و انتشار داده‌اند.

هنگامی که خورشید رسالت از فراز کو‌های مکه طلوع کرد و روشنی‌بخش جهان شد، دیوصفتان و سخت‌دلانی همچون فرعون امت اسلامی: ابوجهل، ابولهب، ولید و... قد برافراشتند و دست به طغیان و تمرد زدند و خواجه‌ی کاینات و حبیبِ خاصِ رب العالمین، پیامبر اسلام  ج را کاهن، شاعر، مجنون و... نامیدند و کودکان و دیوانگان را بر ضدّش شوراندند و یارانش را به سختی آزردند تا از آیین جدید محمد  ج بیزاری جویند و به دین کهن خویش بازگردند، اما به لطف خدا تمام نیرنگ‌های‌شان نقش بر آب شد و اسلام بالید و نیرومند شد و کسانی که سرسختانه به کفر خویش چنگ انداخته بودند و اندکی از مواضع تند و تیز ضد اسلامی خود عدول نمی‌کردند، به خاک ذلت نشستند و به خواری کشته شدند و گروهی دیگر از آنان‌که در برابر اسلام، نرمش بیشتری داشتند، با نیوشیدن کلام الهی، شیفته‌ی آن شده و به فرامین این آیین فرخنده، گردن نهادند.

مخالفان اصلی اسلام و قرآن و پیامبر را سه طیف مشرکان عرب و مسیحیان و یهودیان تشکیل می‌دادند که از آن میان، دو گروه نخست، نرمش بیشتری داشتند؛ همگی مشرکان به اسلام گرویدند و آن مسیحیانی که از مبانی و مبادی دین اسلام آگاه شدند به میل و رغبت آیین اسلام را پذیرفتند.

اما یهودیان کینه‌توز – که نفرین ابدی خداوند بر آنان باد – سرسختانه از روی لجاجت به مخالفت با اسلام برخاستند و نه تنها خود مسلمان نشدند، بلکه دیگران را نیز اغوا ساخته و با خود همراه و هم‌ساز کردند و به جبهه‌سازی و شایعه‌پراکنی بر ضد اسلام پرداختند که بزرگ‌ترین و سترگ‌ترین فتنه‌ها و اختلافات عصر نبوت و خلفای راشدین و پس از آن ریشه در نیرنگ‌ها و دسیسه‌های آنان داشت. با تحریک و شوراندن قبایل، لشکری ده هزار نفری تدارک دیدند تا با آن، اسلام را از ریشه برکنند. احزاب به محاصره‌ی مدینه دست زدند که با یاری خداوند و تدبیر شایسته‌ی پیامبر حاصلی جز شکست و یأس عایدشان نگردید.

آنان حتی زمانی هم که مسلمانان به امنیت و رفاه نسبی رسیده بودند، دست از کارشکنی و توطئه نکشیدند و در کسوت افراد متدین در میان مسلمانان ساده‌لوح رخنه کردند و به سخنان فریبنده و فتنه‌انگیز خود، ذهن مسلمانان را نسبت به دولت اسلامی خلیفه‌ی سوم، حضرت عثمان  س مغشوش کردند و آنان را به شورش وا داشتند و در نتیجه‌‌ی این دسیسه، سرانجام اخلال‌گران و شورشیان مصری و عراقی به منزل این خلیفه یورش بردند و ایشان را در حالی که روزه بود و به تلاوت قرآن مشغول بود، مظلومانه به شهادت رساندند.

یهودیان برای جلوگیری از گسترش روزافزون اسلام و نفوذ آن در میان ملت‌های مختلف، به ویژه مسیحیان اروپا، افسانه‌های واهی‌ای از ظلم و خشونت و... مسلمانان، ساخته و منتشر کردند و بذر کینه و دشمنی با این دین را در دل‌های عامه‌ی مردم افشاندند.

پاپ‌ها، کشیش‌ها و کاردینال‌ها نیز به خاطر حفظ مقام و موقعیت خود، دست همکاری و همیاری به آنان‌ دادند و توده‌ی مسیحیان را بر ضد مسلمانان و اسلام شوراندند. در پی همین تحریک‌های کلیسا بود که آتش جنگ‌های صلیبی برافروخته شد[١٣]، مسیحیان از سراسر اروپا به سوی سرزمین‌های اسلامی سرازیر شدند، چه جنایت‌ها که نکردند و چه ویرانی‌ها که بر جای نگذاشتند، تا حدی که تاریخ‌نگاران اروپایی هم از یادآوری آن اظهار شگفتی و انزجار می‌کنند!

با پیروزی مسلمانان در جنگ‌‌های صلیبی، فرصتی فراهم شد تا مسیحیان برای شناخت اسلام و مسلمانان اقدام کنند، ولی نخستین حرکت‌ها برای شناخت اسلام به شدت از جانب کلیسا سرکوب شد.

نویسنده‌ی بزرگ اروپایی، جان دیون پورت می‌نویسد: «برای نخستین بار ترجمه‌‌ی قرآن در سال ١٥٩٩ م به قلم «الکساندر پاگانینی» اهل بریکسان در شهر ونیز منتشر شد. جمعی دیگر تاریخ انتشار آن را درخلال سال‌های ١٥١٥ تا ١٥٣٠ م می‌دانند که سرانجام به فرمان پاپ سوزانده شد»[١٤].

از آن پس اغلب نویسندگان اروپایی بنابر تعصب، عمداً منابع اسلامی را به صورت تحریف شده در میان مردم اروپا منتشر ساختند تا با این کار، کلیسا و اربابان یهودی خود را خشنود سازند، گروه اندک دیگری از نویسندگان، انصاف به خرج داده و اسلام را شفاف به مردم معرفی کرده‌اند؛ اگرچه دستخوش اشتباهاتی شده‌اند، ولی بطور کلی عملکردشان مثبت بوده است.

مارسل بوازار[١٥]، مسئول برنامه‌های ویژه در انستیتوی یونسکو و دبیر کل انجمن فرهنگی بین المللی اسلام و غرب، سیر اسلام‌شناسی در غرب را اینگونه تحلیل و ارزیابی می‌کند: «آثار خاورشناسان به استثنای اندکی، به درک بهتر اسلام یا ارایه تصویر دقیقی از این دین در اذهان غرب کمکی نکرد. این آثار در واقع بیش از آن تخصصی بودند که برای عوام قابل درک باشند.

از دیگر سو خاورشناسی هم از آغاز در فرانسه، انگلستان و هلند در زمره‌ی رشته‌های علوم استعماری و غرض از آن در مجموع درک بهتر ذهنیت اسلام برای تسهیل اداره‌‌ی استعماری مردم مسلمان بود. این امر نه یک نقد تاریخی، بلکه واقعیتی است که در آن دوره، قدرت‌های استعماری کوششی در کتمان آن به عمل نمی‌آوردند.

افزون بر این، سنت مذهبی غرب همواره محسوس بوده و هست؛ زیرا در واقع دو مکتب اصلی: انگلوساکسونِ پروتستان و فرانسه کاتولیک بسط یافته‌اند و به نظر می‌رسد که این نفوذ هم‌اکنون نیز – البته تحت تأثیر مواضع اتخاذی واتیکان و مجمع شورای اسقف‌های کلیسا که در بالا به آن اشاره شد – پا برجاست.

تردیدی نیست که تمام خاورشناسان همیشه از جاده‌ی انصاف نسبت به اسلام خارج نشده‌اند، ولی همواره خود را در مسند قضا می‌پنداشته‌اند. این داوران اغلب نیز شرافتمندانه رفتار می‌کردند و آنچه را که به زعم ایشان پسندیده بود می‌پذیرفتند و آنچه را که پسندیده نمی‌آمد، برنمی‌تافتند.

داورانی بزرگوار و در عین حال سانسورچی! وانگهی این موضع داور خارجی به طرز گسترده‌ای به قوم‌‌‌مداری حاکم مقید بود که چنین القا می‌کرد که از هیچ فرهنگ مادی و سیاسی مقهور استعمار نمی‌توان انتظار ارزش انسانی و معنوی داشت.

تحقیقات خاورشناسی از گذشته‌ای نه چندان دور به گونه‌ای کاملاً متفاوت دستخوش تحولی مثبت است.

در واقع از یک سو به موازات گفت‌‌و‌‌گوی مذهبی – الهی تخصصی‌تر بین اهل فن و روحانیون، امکان برخوردی عینی‌تر و صمیمانه‌تر در میان آنان به وجود آمده است.

و از دیگر سو مسلمانان، در کسوت استادان دانشگاه‌های غربی به طرحِ علمیِ فرهنگ اسلامی در مجامع به شیوه‌ای که قشر منور الفکر و متفکر اروپا و امریکا را تحت تأثیر قرار دهد، کمک بسیار می‌کنند. اسلام‌شناسی مدت‌های طولانی از «پاسخگویی» مسلمان بی‌بهره بوده است. در واقع در چند دهه‌‌ی اخیر، اغلب دانشمندان و فرهیختگان جهان اسلام، یا نخبگانی غرب‌زده‌ای بوده‌اند که آشنایی چندانی با فرهنگ خاص خود نداشته و از ریشه‌های عمیق آن بی‌خبر بوده‌اند و یا پرهیزکارانی دانشمند و فقهایی بوده‌اند که از واقعیت سیاسی معاصر، اطلاع چندانی نداشته‌اند.

تردیدی نیست که سنگینی بار گذشته را با یک چرخش قلم نمی‌توان زدود، با این وصف و به رغم تداوم رویکرد خصمانه‌‌ی قدیمی در نوشته‌های «برخی متخصصین معاصر» روح و لحن گفتار «خاورشناسی» بطور کلی تحول بسیار یافته است»[١٦].

اقدامات نویسندگان منصف اروپایی سبب شد که اروپاییان، بهتر و شفاف‌تر اسلام را درک کنند و محمد  ج را بشناسند و کسانی که در پی آنان آمدند، هرچه بیشتر زمینه را برای شناخت درست‌تر و درک صحیح‌تر اروپاییان از اسلام مهیا ساختند.

در اواخر سده‌های نوزدهم و بیستم، نویسندگان متعهد مسلمان، برای آشناکردن غیر مسلمانان با اسلام و پیامبر دست به کار شدند و آثار بی‌شماری به زبان‌های مختلف اروپایی منتشر ساختند و انتقادها و تردیدهای خاورشناسان را با دلایل و اسلوب علمی پاسخ گفتند.

از نخستین کسانی که در صدد پاسخگویی به اعتراضات خاورشناسان متعصب برآمد، پروفسور «شبلی نعمانی هندی» بود.

با شفاف‌تر شدن سیمای اسلام و پیامبر در نگاه اروپاییان، گرایش آنان به اسلام فزونی یافت و شمار بسیار زیادی به این دین گرویدند که در میان‌شان، علاوه بر عامه‌ی مردم، جمع زیادی از شخصیت‌های مهم سیاسی، علمی، هنری، ورزشی، نظامی و... به چشم می‌خورد و هرچند وقت شاهد مسلمان‌شدن نامداران دیگری در جهان هستیم.

دشمنان که از مسلمان‌شدن اروپاییان و... به وحشت افتاده‌اند، دست به هر نیرنگ و توطئه‌ای می‌زنند؛ گاه به قرآن دستبرد زده و گاه پیامبر اسلام را آماج تیرها و هجمه‌های خود قرار می‌دهند و هنوز جراحت ناشی از هتک حرمت به ساحت پیامبر  ج در پی انتشار کاریکاتورها و سخنان پاپ بندیکت شانزدهم در قلب‌های مسلمانان التیام نیافته است که به تازگی یک شرکت تهیه و تولید بازی‌های دانمارکی با عرضه‌ی یک بازی جدید «پلی‌استیشن» به پیامبر اکرم  ج و ام المؤمنین عایشه  ل توهین کرده است و صدها مورد دیگر...! و خوشبختانه به یاری خداوند همه‌ی نیرنگ‌های آنان نقش بر آب شده است.

اگرچه مقام ایشان با این سخنان و اعترافات فراتر و بالاتر نمی‌رود، زیرا پایه‌اش از همه بالاتر است و بعد از خدا، بزرگ اوست و خداوند او را ستوده است.

چه گویم من ثنایی او خدا گفت
که نام اوست با نام خدا جفت[١٧]
گوهر پاک تو از مدحت ما مستغنی است
فکر مشاطه[١٨] چه با حسن خدا داد کند[١٩]

اما گفته‌اند: فضیلت و برتری آن است که دشمنان بدان اقرار و اعتراف کنند:

خوش‌تر آن باشد که سر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران

و دیگر این‌که: این گفته‌ها تلنگری باشد بر دل‌های خفته‌ی کسانی که کورکورانه به دنبال غربیان‌اند، تا بدانند که دانشمندان غربی، چگونه محمد  ج را می‌ستایند و شخصیت‌اش را ارج می‌نهند و او را مقتدا و پیشوای بزرگ جهان معرفی می‌کنند!

لازم به یادآوری است که برای روان و شیوا ساختن عبارت‌ها، به ویرایش و در برخی موارد بازنویسی متون اقدام شده است.

[٧]- نقش و نگار.

[٨]- کلیات خمسه حکیم نظامی گنجوی، ٩٤.

[٩]- گلزار اصفهانی.

[١٠]- خطیب فارسی، قلندر نامه، ٣٣.

[١١]- عطار، اسار نامه، ١٢.

[١٢]- خطیب فارسی، قلندر نامه، ٣٣- ٣٤.

[١٣]- جنگ‌های صلیبی در سال ١٠٩٦ م با یورش اروپاییان به سرزمین‌های اسلامی، آغاز و پس از حدود دویست سال، در سال ١٢٩٠ م با پیروزی مسلمانان پروندۀ این جنگ‌های صلیبی بسته شد.

[١٤]- عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، پاورقی ١، ٨٧- ٨٨.

[١٥]- Boisard Marce

[١٦]- اسلام و جهان امروز، ١٤- ١٥.

[١٧]- آرایشگر.

[١٨]- دیوان حافظ، ١٤٧.

[١٩]- مولانا جلال الدین بلخی.

وصف تو خدا گفت

هر آدمی‌ای که او ثنا گفت
هرچه آن نه ثنای تو، خطا گفت
خود خاطر شاعری چه سنجد
نعمت تو سزای تو، خدا گفت
گرچه نه سزای حضرت توست
بپذیر هر آنچه این گدا گفت
هرچند فضول گوی مردی است
آخر نه ثنای مصطفی گفت
در عمر هر آنچه گفت یا کرد
نادانی کرد و ناسزا گفت
زان گفته و کرده گر بپرسند
کز بهر چه کرد یا چرا گفت
این خواهد بود، عدت او
هر هرزه که از سر هوی گفت
چون نیست بضاعتی از طاعت
از ما گنه و ز تو شفاعت

(جمال الدین اصفهانی)

آفریده‌ای از قلبِ دنیا

توماس کارلایل[٢٠] (١٧٩٥-١٨٨١م) رجال‌شناس، ناقدِ ادبی، نویسنده‌ی متفکر و مورخِ انگلیسی و مؤلفِ کتابِ قهرمانان و قهرمانیت[٢١] می‌نویسد: «بزرگ‌ترین ننگ هر فرد متمدن این دوران، این است که به گفته‌هایی که به این پندار دامن می‌زند که دین اسلام، دروغ است و محمد فریب‌کار است، گوش فرا دهد؛ زمان آن رسیده است که به جنگ این شایعاتِ پوچ برویم، آنان را دور اندازیم و از آنان شرم داشته باشیم. رسالتی که محمد پیام‌آور آن بود، همچون چراغی فروزان در دوازده سده[٢٢] فرا راه میلیون‌ها انسانِ همچون ما، قرار داشته است و دارد...

خداوند این مرد (محمد  ج) را صادق و مخلص آفرید و او در نظر من، آفریده‌ای از قلب دنیا و درون هستی، و بخشی از حقایق جوهری اشیا و شاید آیه‌ای از آیات و نشانه‌های وجود الله است. لذا او را هرگز فردی دروغگو و فریبکار نمی‌دانم که برای پادشاهی و قدرت حرکت کرده باشد، بلکه رسالتش را حق می‌دانم و او بخشی از این حیات است که قلب طبیعت از او برانگیخته شد؛ او همچون شهابی است که به جهان روشنایی بخشید. یقین دارم که او درسی از کسی نیاموخته است و سواد خواندن و نوشتن نداشت. به خدا سوگند! اُمّی بودن محمد، شگفت‌آمیز است! تمام آنچه را که درباره‌ی شهوترانی دین اسلام نوشته‌اند، ستم و ظلم می‌دانم. محمد [  ج] فردی شهوتران نبود، بلکه برخلاف آن، فردی زاهد، و در مسکن و خورد و خوراک و لباس، بسیار زهدگرا بود...»[٢٣].

[٢٠]- Thomas Carlyle

[٢١]- Hero and Heroworship

[٢٢]- و اینک هزار و چهارصد سال از پرتو افشانی خورشید اسلام سپری شده است. اما هنوز روشنی بخش دل‌های صدها میلیون نفر در سرتاسر گیتی است. (مؤلف)

[٢٣]- نگرشی بر رویارویی غرب با اسلام، پاورقی ٣، ٣٥٣.

مثلِ اعلای زیباهی‌ها!

پروفسور آنه‌ماری شیمل[٢٤] اسلام‌شناس معاصر، در کتاب محمد، رسول خدا می‌نویسد: «محمد مثلِ اعلای همه‌‌ی زیبایی‌های انسان است، زیرا شریف‌ترین صفات معنوی نیز از سراپایش هویداست»[٢٥].

[٢٤]- Schimmel, Annemarie

[٢٥]-محمد، رسول خدا؛ ٥٩.

قانونگذار خردمند

بولنویلیه[٢٦] یکی از نخستین پژوهشگران فرانسوی بود که درباره‌‌ی زندگی پیامبر اسلام  ج به تحقیق پرداخت و با رویکرد جانبداری از اسلام، کتابی ارزنده با عنوان زندگی محمد[  ج][٢٧] نوشت و پیغمبر را مردی بسیار بزرگ معرفی کرد.

این نویسنده، چنان در ستایش مسلمانان کوشید که برخی از معاصرانش او را به مسلمانی متهم کردند، زیرا سخنانی که در وصف پیامبر  ج بر زبان رانده بود، بیشتر به سخنان یک مسلمان واقعی می‌ماند. وی می‌گوید: «محمد، قانونگذاری بزرگ و خردمند بود که دینی مُهذب[٢٨] برای جهانیان به ارمغان آورد. او نماینده‌‌ی زنده‌‌ی عنایاتِ پروردگار بود.

خدایی که بر همه چیز آگاه است، او را فرستاد تا مسیحیان را که گمراه شده بودند، متنبه گرداند، بت‌ها را درهم بکوبد، ایرانیان خورشیدپرست[٢٩] را مطیع سازد و آیین خداشناسی را از دیوارهای چین تا سواحل اسپانیا بگستراند»[٣٠].

[٢٦]- Boulain livaie

[٢٧]- Lavie de Mahomet, Amsterdam, ١٧٣٠, p.١٧٧.

[٢٨]- پاک و بی‌آلایش.

[٢٩]- اغلب ایرانیان آتش‌پرست بودند، نه خورشیدپرست. (مؤلف)

[٣٠]- نگرشی بر رویارویی غرب با اسلام؛ ٣٤٦-٣٤٧.

نابغه‌‌ی بزرگ تاریخ

کارن آرمسترانگ[٣١] (تولد ١٩٤٤م) در کتاب زندگی پیامبر اسلام  ج[٣٢] می‌نویسد: «اگر با همان دیدگاهی که به چهره‌های بزرگ تاریخ می‌نگریم، به محمد نیز بنگریم، به راحتی به این باور خواهیم رسید که او بزرگ‌ترین نابغه‌ی طول تاریخ بشریت بوده است؛ این باور نه به خاطر آوردن قرآن، یا ایجاد یک دین بزرگ یا فتوحات نظامی او، بلکه به خاطر شرایط خاصی که او در آن رشد یافت، ایستادگی کرد و پیروز شد، در ما ایجاد می‌گردد»[٣٣].

[٣١]- Karen Armstrong

[٣٢]- MUHAMMAD. ABiography of Prophet

[٣٣]- زندگی‌نامۀ پیامبر اسلام، ٦٣.

رادمرد بزرگ

مسترجون دی فینرات انگلیسی می‌گوید: «محمد بزرگ‌ترینِ خیرخواهان نوع بشر و ظهورش نشانه‌‌ی یکی از عالی‌ترین عقول در تمام عالم است. و اگر آسیا بخواهد به فرزندانِ خود بنازد، سزاوار است که به این رادمرد بزرگ و بی‌مانند در جهان افتخار کند، البته یکی از ظلم‌های شدید است اگر بخواهیم حق این مرد بزرگوار را ادا نکنیم؛ زیرا او همان کسی است که در هنگام ظهورش، عرب در درجه‌ای از انحطاط و توحش بود که بر ما مخفی نیست و باز می‌بینیم که پس از بعثت او، و بر اثر انواری که دیانت اسلام در دل‌های آنانی که با میل به آن گرویدند، افروخت، چگونه اوضاع آن سامان دگرگون شد. بر همین اساس است که تردید در بعثت محمد را باید تردید در قدرت خداوندی دانست که حاکم بر تمام جهان و جهانیان است»[٣٤].

[٣٤]- نظریات دانشمندان جهان دربارۀ قرآن و محمد، ٧١.

اندیشمند عالی

واشنگتن ایروینگ[٣٥] (١٧٨٣- ١٨٥٩ م) اسلام‌شناس، نویسنده و کنسل آمریکا در اسپانیا و صاحب کتاب مشهور تاریخ نیویورک می‌نویسد: «محمد به هیچ وجه طالب مال و منال دنیا نبود و به حدی از خویشان خود بدرفتاری دید که گاهی مجبور می‌شد بگرید! او دارای آرایی بسیار متعالی و اعتقادی بس نیکو بود».

[٣٥]- Washington Irving.

انسانی دارای مرام عالی

ژنرال سرپرسی سایکس (١٨٦٧-١٩٤٥م) نویسنده‌ی مشهور انگلیسی، در کتاب تاریخ ایران می‌نویسد: «به باور شخصی من حضرت محمد در میان بشریت، بزرگ‌ترین انسانی است که با یک مرام عالی، تمام هم خود را مصروف آیین کرد که شرک و بت‌پرستی را از ریشه برکند و به جای آن، افکار بلند اسلام را برقرار سازد.

خدمت وافر و نمایانی که از این راه به نوع بشر کرد، را ستوده و در برابرش سر تعظیم فرود می‌آورم»[٣٦].

[٣٦]- تاریخ ایران، ١/٧٢٦.

بزرگ‌مرد تاریخ

کارل مارکس[٣٧] (١٨١٨-١٨٨٣م) فیلسوف متفکر، مورخ، اقتصاددان و جامعه‌شناس بزرگ آلمانی و بنیانگذار مکتب مارکسیسم، سوسیالیسم، در کتاب زندگی می‌نویسد: «محمد مردی بود که به خطاها و لغزش‌های مسیحیان و یهودیان پی برد و آنان را با خط درشت به جامعه‌ی بشریت فهماند. وی با اراده‌ای آهنین از میان مردمی بت‌پرست برخاست و آنان را به یگانه‌پرستی فرا خواند و در دل‌های ایشان جاودانی روح و روان را کاشت؛ بنابراین، نه تنها باید او را در ردیف مردان بزرگ و برجسته‌‌ی تاریخ شمرد، بلکه سزاوار است که به پیامبری‌اش اعتراف کرد و از دل و جان گفت: که او پیامبر خداست»[٣٨].

[٣٧]- Marks, Karl haynris.

[٣٨]- محمد عندالعلماء الغرب، ص ١٠١.

موحدِ کامل

پروفسور ویل دورانت[٣٩] (١٨٨٥-١٩٨١م) نویسنده و مورخ بزرگ آمریکایی و صاحب کتاب گرانسنگ تاریخ تمدن گفته است: «محمد پیغمبری بزرگ و موحدی کامل بود که مانندی نداشت و برای اصلاح بشر برانگیخته شده بود»[٤٠].

[٣٩]- Will Durant.

[٤٠]- نظریات دانشمندان جهان درباره قرآن و محمد  ج، ص ١٦٠.

افتخارِ آسیا

جان دیون پورت[٤١] (١٧٨٩-١٨٧٧م) اسلام‌شناس معروف انگلیسی، در کتاب عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، چاپ لندن به سال ١٨٦٩م، چنین می‌نویسد.

«نویسندگانی که کورکورانه تحت تأثیر تعصب قرار گرفته و گمراه شده‌اند و در نتیجه به حُسن شهرت زنده‌کننده‌ی آیین یکتاپرستی اهانت روا داشته‌اند، نه تنها ثابت کرده‌اند که روح خیرخواهی نجات‌دهنده (مسیح) که با آن همه‌ی استقامت و قدرت در انجام آن پایداری نشان داده، در آنان تأثیر نکرده است، بلکه در قضاوت نیز راه خطا پیموده‌اند؛ زیرا با مختصر تأمل و تفکری می‌توانستند این نکته را درک کنند و دریابند که پیغمبر و تعلیمات او را نباید از دیدگاه یک مسیحی، یا یک اروپایی بسنجند، بلکه این بحث باید از نظر شرقی مورد قضاوت قرار گیرد و به عبارت دیگر، شخصیت محمد را باید به عنوان یک نفر مصلح دینی و قانونگذاری که در سده‌ی هفتم میلادی در آسیا قیام کرده است، مورد مطالعه و تحقیق قرار داد. در اینصورت بدون شک اگر او را یکی از نوادرِ جهان و منزه‌ترین نوابغی که گیتی تاکنون توانسته است پرورش دهد، به شمار نیاوریم [ستم بزرگی مرتکب شده‌ایم]. همانا باید او را بزرگ‌ترین و یگانه شخصیتی بدانیم که قاره‌‌ی آسیا می‌تواند به وجود چنین فرزندی به خود ببالد.

با در نظر گرفتن وضع اعراب پیش از ظهور محمد و مقایسه‌‌ی آن با اوضاع بعد از قیام او و اندک تفکری در شعله‌ی عشق و علاقه‌ای که در قلوب یک صد و شصت میلیون[٤٢] پیروانش برافروخته شده و تا به امروز به همان حال باقی است، به خوبی احساس می‌کنیم که اگر از تمجید و تکریم چنان مرد بزرگ و فوق العاده‌ای خودداری کنیم، بی‌شرمی و بی‌انصافی است؛ باز اگر ظهور او را تصادفی کورکورانه بدانیم، مثل این است که در قدرت قاهر و نافذِ خدای متعال، شک کرده‌ایم»[٤٣].

[٤١]- John Daven Port.

[٤٢]- آماری که دیون پورت ارایه کرده است، مربوط به سال ١٨٦٩ میلادی است و جمعیت فعلی مسلمانان جهان، افزون بر یک میلیارد و پانصد میلیون نفر است. (مؤلف)

[٤٣]- عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن؛ سیزده – پانزده.

محورِ معرفت

پروفسور آنه ماری شیمل اسلام‌شناس معاصر می‌نویسد: «اگر پژوهشگر غربی‌ای که در پناه مکتب لیبرال پس از عصر روشنفکری پرورش یافته است، مدعی شود که دین و سیاست از هم جدا هستند، مسلمانان سنتگرا برایش توضیح خواهند داد که دین و دولت، بسان دو روی یک سکه به هم وابسته‌اند. اگر محمد محوری است که ابواب معرفت انسان به خداوند حول آن می‌گردند، پس ابعاد سیاسی و اجتماعی زندگی نیز به آن گردش وابسته است»[٤٤].

[٤٤]- محمد، رسول خدا.

مردِ مقدس

مستر اورینج تاریخ‌نویس می‌گوید: «آخرین پیامبر، مردی با خلوص نیت و خوش اخلاق، با فکر، بزرگوار و صاحب آرای عالی بود و گفتارهایش کوتاه و زیبا و متضمن معانی بزرگ است. بنابراین، مرد مقدس و بزرگواری بود»[٤٥].

[٤٥]- نظریات دانشمندان جهان درباره قرآن و محمد؛ ١٥٨.

پیامبر نابغه

کونستان ویرژیل گیورگیو[٤٦] (١٩١٦- ١٩٩٢م) دانشمند، نویسنده و اسلام‌شناس رومانیایی در کتاب محمد پیغمبری که از نو باید شناخت می‌نویسد: «قطع نظر از صفات اخلاقی قابل ستایش محمد، آن مرد پیش از مبعوث‌شدن به پیغمبری، دارای نبوغ بود و اگر نبوغ نداشت، به پیامبری برگزیده نمی‌شد»[٤٧].

[٤٦]- Gheorghiu, Constantin Virgil.

[٤٧]- محمد پیغمبری که از نو باید شناخت؛ ٣٧- ٣٨.

دفاع از باور ناب

پروفسور ادوارد مونته (١٨٥٦-١٩٣٦م) رییس دانشگاه ژنو، می‌گوید:

«محمد پیغمبری بود به همان معنی که قدمای بنی اسراییل می‌گویند. او از یک عقیده‌ی خالص که هیچ [تمایل و] بستگی‌ای با بت‌پرستی نداشت، سخن می‌گفت. تمام سعی و کوشش این مردم برای نجات‌دادن ملتش از یک دین بی‌معنی و بی‌اعتبار بود و می‌خواست آنان را از منجلاب فساد اخلاق و پستی عادات و فساد عقیده برهاند؛ بنابراین، ممکن نیست در راستی و اخلاص و شور خداپرستی‌ای که سراسر وجودش را فراگرفته بود، تردید کرد»[٤٨].

[٤٨]- نظریات دانشمندان جهان درباره قرآن محمد؛ ٧٤- ٧٥.

مرد بی‌آلایش

مستر هوبرت ویل[٤٩] در کتاب خود به نام المعلم الاکبر می‌گوید: «محمد ششصد سال پس از مسیح ظهور کرد و با نیروی خدایی‌ای که داشت، توانست تمام اوهام را بزداید و بت‌پرستی را براندازد و چون مردی درست‌کردار، راستگو و بی‌آلایش بود، مردم به او لقب «امین» داده بودند. لهجه‌‌ی صادق و عزم استواری داشت و با همین مزایا توانست گمراهان را به راه راست هدایت کند»[٥٠].

[٤٩]- Hobrat wel.

[٥٠]- همان، ص ٧٧.

بزرگ‌ترین پیشوای دینی

دکتر ساموئل زویمر[٥١] نویسنده‌‌ی آمریکایی نوشته است: «محمد، پیغمبر مسلمین، بدون تردید، از بزرگ‌ترین پیشوایان دینی و مصلحین بی‌همچون عالم و دانشمندان فصیح و بلیغ بوده و با وجود این یک فرمانده‌ی بسیار شجاع و فداکار هم بوده است»[٥٢].

[٥١]- Samuel, Zwemers.

[٥٢]- همان، ص ٧٢.

عفو عمومی مخالفان

جان بایر ناس[٥٣] دین‌شناس مشهور، می‌نویسد: «در زمستان ٦٣٠م. – سال هشتم هجرت – محمد به نوبه‌ی خود، با ده هزار مرد [از] مسلمان عازم مکه شد. اهلِ مکه ابتدا مختصر مقاومتی نشان دادند. [ولی سرانجام همگی تسلیم شدند].

رسول  ج با این حمله ثابت کرده که مقام بزرگ‌ترین قائد و پیشوایِ کشورِ عرب را حاصل کرده است. وی کمالِ بزرگواری را نسبت به همشهریانِ سابق خود ابراز فرموده و به استثنای چند تن از مشرکان عنود[٥٤]، دیگران را مشمولِ عفو عامِ خود قرار داد»[٥٥].

[٥٣]- John B.Nass.

[٥٤]- این افراد، ٨ مرد و ٤ زن و مجموعاً ١٢ نفر بودند که بنا به کرداری که مرتکب شده و موجبات آزار و اذیت پیامبر  ج و یارانش را فراهم ساخته بودند. پیامبر  ج فرمان کشتن‌شان را، هرجا که باشند ولو این‌که زیر پرده‌‌ی خانه‌ی کعبه، صادر کرد که از آن میان افراد ذیل: ١. عکرمه بن ابی جهل؛ ٢. صفوان بن امیه بن خلف؛ ٣. عبد الله بن سعد بن ابی سَرح؛ ٤. عبد الله بن زَبَعری سهمی ؛ ٥. وحشی بن حرب. قاتل حمزه  س عموی پیامبر  ج؛ ٦. هند دختر عتبه. زن ابوسفیان بن حرب؛ ٧. فُرتنا کنیز عبدالله بن خَطَل؛ اسلام آوردند و مورد عفو قرار گرفتند. و این افراد: ١. حُوَیرِث بن نُفَیذبن وهب بن عبد قصی؛ ٢. مِقیَس بن صُبَابه؛ ٣. عبدالله بن خَطَل؛ ٤. ساره کنیز عمرو بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف؛ ٥. قریبه کنیز عبدالله بن خَطَل؛ کشته شدند تا به سزای کارهای زشت خود برسند. جهت آگاهی بیشتر ر. ک. به: طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ طبری؛ ترجمه‌ی: ابوالقاسم پاینده؛ ج٣. صص: ١١٨٧-١١٨٩. و ابن اثیر، عزالدین؛ تاریخ کامل؛ برگردان: دکتر سیدمحمد حسین روحانی؛ ج٣، صص ١١٠٣-١١٠٨. مؤلف

[٥٥]- تاریخ جامع ادیان؛ ٤٨٩.

پیامبر دین و سیاست

فن گروبنام[٥٦] مورخ اروپایی، می‌نویسد: «پیامبر اسلام دین و دولت را به هم آمیخت و قوانین اسلام، هم متضمن مبانی احترام به حقوق اجتماعی است و هم طاعت و عبادت خدا و فرمان آسمانی او شامل دین و سیاست [است]»[٥٧].

[٥٦]- Ce. Vongrunaum.

[٥٧]- نقش پیامبران در تمدن انسان، ٢٥٤.

خلوص نیت و مهربانی

ادوارد مونته رییس دانشگاه ژنو، می‌گوید: «محمد به خلوص نیت و مهربانی و انصاف در حکم و نزاکت تعبیر، معروف شده است. وی دارای اخلاقی بسیار عالی و رفتاری نیکو و داوری‌اش صحیح و راست بود»[٥٨].

[٥٨]- نظریات دانشمندان جهان درباره قرآن و محمد؛ ٨٩.

مرد خارق العاده

فنلی می‌گوید: «مورخ از موضوع بحث خود منحرف می‌شود تا زندگیِ مردی را موردِ دقت قرار دهد که بر اعمال و افکار و پیروان خود تسلطی خارق العاده داشت و نبوغِ وی پایه‌های نظامی را پی ریخت که هنوز بر میلیون‌ها افرادِ انسانی از ملل مختلف نفوذ دارد.

اینکه می‌بینیم محمد در میان قدیمی‌ترین ملل آسیایی به عنوان بنیانگذار دین شناخته می‌شود و مبادی‌اش در طی سده‌های مختلف در زندگانیِ اجتماعی، نافذ و استوار است، به این دلیل است که این مردِ خارق العاده، اوصاف مردان بزرگ را یک‌جا داشته است»[٥٩].

[٥٩]- تاریخ سیاسی اسلام؛ ١/١٩٣.

قهرمان

توماس کارلایل در کتاب قهرمان و قهرمانیت[٦٠] درباره‌ی پیامبر اسلام  ج چنین اظهار نظر کرده است: «شما می‌گویید: او را پیغمبر دانستید؟! بلی! او کسی بود که با آنان روبرو بود؛ تک و تنها، روشن و آشکار، بدون اینکه در لباس اسرار و رموز مقدسی درآمده باشد. وضع او محسوس بود و مشهود؛ لباسش را خودش می‌شست و کفش‌هایش را رفو[٦١] می‌کرد و می‌جنگید؛ مشورت می‌کرد و در میان‌شان حکومت می‌کرد و فرمانروایی داشت. بایستی او را دیده باشند که چه نوع شخصی بود. شما هرچه می‌خواهید، او را بنامید. هیچ امپراتوری با تاج و زینت و زیور پادشاهی، مانند این مرد که شخصاً جامه‌اش را می‌شست، مُطاع[٦٢] نبود.

این مردی که بیست و سه سال با آن همه رنج و مشقت زیست، چنان آزمایش‌های عملی سخت و دشواری از سرگذراند که من او را «قهرمان» می‌دانم و لازم است که چنین عنوانی داشته باشد»[٦٣].

[٦٠]- Hero and Heroworship.

[٦١]- درست‌کردن و اصلاح‌دادن جامعه یا کفش. (مؤلف)

[٦٢]- اطاعت و فرمانبرداری‌کرده شده؛ یعنی: کسی که مردم اطاعت او کرده باشند و مطیع او شوند. مؤلف

[٦٣]- داستان‌هایی از زندگی پیامبر ما، ص: ١٥٣.

فرشته‌ی نجات

لئون تولستوی[٦٤] (١٨٢٨-١٩١٠م) نویسنده‌‌ی مشهور روسی، از کسانی است که ردّ اشخاصی که شارع مقدس اسلام را به سلطنت‌طلبی و شهوترانی و دیوانگی نسبت داده‌اند، کتاب جالبی به نام محمد نوشت و سخنان حکیمانه‌ی او را نیز در رساله‌ی مخصوصی گرد آورد و به زبان روسی ترجمه و با عنوان سخنان محمد منتشر کرد. وی چنین نوشته است:

«جایِ هیچ‌گونه شبهه و تردیدی نیست که پیغمبر اسلام، از بزرگ‌ترین مصلحان دنیا است، آن هم مصلحی که به جامعه‌ی بشریت خدماتِ شایانی کرده است و این فخر و مباهات برای او بس است که یک ملت خونریز و وحشی را از جنگالِ اهریمنان[٦٥] [و] عادات زشت و شنیع رهانید و راه ترقی را فرا رویشان گشود؛ حال آنکه هر مرد عادی نمی‌تواند به چنین کارِ شگرفی اقدام کند و نتیجه بگیرد؛ بنابراین، شخصِ شخیصِ پیغمبر اسلام، سزاوار همه‌گونه احترام و اکرام است و شریعتِ اسلام نیز به دلیل توافق با عقل و حکمت، در آینده عالم‌گیر خواهد شد»[٦٦].

[٦٤]- Laon Tolastoy.

[٦٥]- شیاطین.

[٦٦]- همان، ص ٢١.

سلاله‌ی بزرگواران

دکتر نیس، دانشمند اندونزیایی و استاد مسیحیت در دانشگاه بیرمنگام، در یکی از کنفرانس‌هایش می‌گوید: «ای فرزند مکه! و ای سلاله‌ی بزرگواران! و ای بازآورنده‌ی مجد و عظمت پدران و نیاکان! و ای رهایی‌بخش جهان از قید عبودیت معبودان باطل! نه تنها جهان به تو می‌نازند و خدا را بر این موهبتِ گرانقدر سپاس می‌گوید، بلکه از تمام مساعی و کوشش‌هایت نیز تقدیر می‌کند.

ای بازمانده‌ی دودمان ابراهیم! و ای کسی که صلح را برای جهانیان به ارمغان آوردی و دل‌های انسانیت را به خود جلب کردی و شعار خود را اخلاص (در گفتار و عمل) قرار دادی و ای کسی که در احکام دینی‌ات گفته‌ای: کار هرکسی به نیت او بستگی دارد[٦٧]، تشکراتِ مرا بپذیر!»[٦٨]

[٦٧]- این عبارت با الفاظ مشابهی از عمر  س روایت شده است. نک: صحیح بخاری (احادیث ١، ٥٤، ٢٥٢٩، ٣٨٩٨، ٥٠٧٠، ٦٦٨٩ و ٦٦٥٣). شرح السنة. حدیث ١، السنن الکبری (احادیث ٧٨، ٤٧٣٦ و ٥٦٣٠)؛ صحیح مسلم.

[٦٨]- همان، ٢٠.

بنیانگذار کیش یکتاپرستی نیرومند

دکتر مارکس دودس[٦٩] در کتابی به نام محمد، بودا، مسیح، چنین گفته است: «در میان بت‌پرستان، یگانه‌پرستانی بوده‌اند، ولی هیچ‌یک به جز حضرت محمد کیشِ یکتاپرستی قوی و نیرومندی تأسیس نکرده‌اند. امتیازِ او در این تصمیم بود که دیگران باید ایمان بیاورند. از این گذشته، او دارای دو نکته‌ی بسیار مهم و مشخص نظام پیغمبری بود:

نکته‌ی اول: حقیقتِ خدا را طوری می‌دید که هم‌نوعانش نمی‌دیدند.

نکته‌ی دوم: در نهادش، انگیزه و عامل شدیدِ غیر قابل مقاومتی وجود داشت که او را برای نشر و تبلیغ این حقیقت، تحریک می‌کرد»[٧٠].

[٦٩]- Marcus Dodds.

[٧٠]- داستان‌هایی از زندگی پیامبر ما؛ ١٥٣- ١٥٤.

محبت مرد خدا

مسیو ژان سویسی که یکی از دانشمندان جهان است، می‌گوید: «انسان هرچه بیشتر از روش زندگانی و اخلاق محمد شناخت حاصل کند، پس از چهارده سده که از بعثت او گذشته است توجه میلیون‌ها مردم و اطاعت یک جهان از او را درک می‌کند و متوجه می‌شود که محبت آن مرد خدا برای چه در دل‌های آنان چنان ریشه دواند که جان در راهش دادند و او را تا آن پایه، بزرگ و قابلِ ستایش دانستند»[٧١]!

[٧١]- نظریات دانشمندان جهان درباره قرآن و محمد، ٧١- ٧٢.

مصلحِ بزرگ انقلابی جهان

دکتر جوموناس، استادِ دانشگاه بوداپست می‌گوید: «من رهبرِ بزرگ اسلام، حضرت محمد را بزرگ‌ترین مصلح انقلابیِ جهان می‌دانم که از طرف خداوند به وی الهام می‌شد»[٧٢].

[٧٢]- همان، ٧٥.

فرمانروایِ دادگستر

فرانسوا ماری آروئه ولتر[٧٣] (١٦٩٤-١٧٧٨م) دانشمند، فیلسوف و نویسنده‌ی بزرگ فرانسوی، در کتاب کلیات ولتر[٧٤] می‌نویسد: «بی‌گمان محمد مردی بسیار بزرگ بود و مردان بزرگی نیز در دامن فضل و کمال خود پرورش داد.

قانونگذاری خِردمند، جهان‌گشایی توانا، فرمانروایی دادگستر و پیامبری پرهیزگار بود. و بزرگ‌ترین انقلاب‌هایِ رویِ زمین را پدید آورد»[٧٥].

[٧٣]- Francois- Marie arout Voltaire.

[٧٤]- Oeuvres Completes, Vol.٢٤, p. ٥٥٥.

[٧٥]- نگرشی بر رویارویی غرب با اسلام، ٣٥٠.

دلرباینده

تور اندرائه[٧٦] (١٨٨٥-١٩٤٧م) اسلام‌شناس برجسته‌ی سوئدی، استاد سابق دانشگاه اوپسالا و استاد علوم دینی دانشگاه استکهلم، در سال ١٩٧١م، ضمنِ کتابِ تحقیقی خود[٧٧]، پیرامون نقش پیغمبر در دیانت و شریعت اسلام، نوشت:

«ما همه به کمالِ عقل معتقدیم که محمد بن حقیقت، هنرِ دل ربودن از خلق را می‌دانست، آن هم به حدی که نادر چنین افتد!»[٧٨]

[٧٦]- Anderae, Tor.

[٧٧]- Anderae, Die Person Muhammads, p.٢١٢.

[٧٨]- محمد، رسول خدا، ٩٨.

الهام‌بخش

پروفسور ادوارد براون[٧٩] (١٨٦٢-١٩٢٦م) خاورشناس نامی انگلیسی، در کتاب تاریخ طب اسلامی نوشته است: «محمد که معجزه‌ی بزرگش الهام‌بخشیدن به قبایل جزیرة العرب بود، با کیش و اندیشه‌ی اجتماعی مخصوصی آنان را چون یک پیکر به هم متصل ساخت و برای فتح نیمی از جهان آن زمان گسیل داشت و امپراتوریی بنیان نهاد که سرانجام جانشین قیاصره[٨٠] و اکاسره[٨١] شد»[٨٢].

[٧٩]- Edward Browne.

[٨٠]- سزار: لقب پادشاه دوم است، هرکسی که باشد. به زبان رومی قیصر (سزار)* آن طفل را گویند که مادرش پیش از آنکه او را زاید، خود بمیرد و شکم مادرش را بشکافند و آن فرزند بیرون آید، چون اول پادشاهان قیاصره که «اغسطوس» نام داشت، این چنین به وجود آمده بود. بنابراین، آن بدین اسم مسمی گشت، از آن روز هر پادشاه را قیصر گویند. جمع آن قیاصره می‌آید. * واژه سزارین (Cesarienn) از اینجا پدید آمده است.

[٨١]- کسری، معرب خسرو، به معنی واسع الملک، لقب نوشیروان و دیگر ملوک فارس و مداین است، لهذا جمع آن اکاسره می‌آید.

[٨٢]- نگرشی بر رویایی غرب با اسلام، ٣٥٧.

مصلح بزرگ جهان

سرویلیام موئیر[٨٣] (١٨١٩- ١٩٠٥م) مورخ انگلیسی و رییس انجمن آسیایی لندن، در کتاب زندگانی محمد می‌نویسد: «دین محمد آسان بود و سخنانش واضح، و اعمالی که انجام داده عقل را مبهوت می‌کند. در تاریخ جهان مصلحی نبوده‌است که همچون محمد در مدتی کوتاه دل‌ها را بیدار و اخلاق عمومی را تجدید (تهذیب) و بنای فضیلت را استوار کرده است»[٨٤].

[٨٣]- Wir, William Muir.

[٨٤]- تاریخ سیاسی اسلام، ١/٢٢١.

نماد سیاست دینی

دکتر واکستون کوستا دانشمند ایتالیایی نوشته است: «اگر کسی از من بپرسد [حضرت] محمد که این همه مورد ستایش تو واقع شده است، کیست؟ با کمال احترام و ادب خواهم گفت: این مرد نامی و سرور بی‌مانند، کسی است که علاوه بر اینکه فرستاده‌ی خداوند بود، رییس و بزرگ حکومت اسلامی و واضع شریعت بی‌مانند آن است و همان‌طور که آن حکومت، مرجع و پناه تمام مسلمانان و حامی مصالح اجتماعی‌شان بود، خود [حضرت] محمد، بانی و مؤسس آن، نیز به تمام معنی کلمه، بزرگ‌ترین پیشوا و فرمانده‌ی سیاسی بود. سیادت و فرماندهی‌ای او در عالی‌ترین و بزرگ‌ترین مظاهر فرماندهی‌ای که بشر تجربه کرده‌است، تجلی می‌کرد و در حقیقت، نظیر و مانندی برای او نبوده و نیست. پس اگر [حضرت] محمد  ج نمونه‌ی راستی و درستی و مجسمه‌ی حقیقت نبود و حایز بلندترین مقام‌های سیاست دینی نمی‌شد و سزاوار فرمانروایی واقعی نبود و سراسر وجودش اخلاص، استقامت، پاکی و جان‌فشانی در راه نجات ملت خود و پیشرفت آن مبدأ عالی که آورد و آن دین بی‌مانند که به سوی آن فرا می‌خواند، نبود و اگر برای ترویج آن فکر بی‌مانند گام برنمی‌داشت، خلاصه آنکه اگر [حضرت] محمد دارای آن مزایا نمی‌بود و بدخو و سنگدل بود، قطعاً یارانش او را ترک می‌کردند و پیروانش پراکنده می‌شدند[٨٥].

اما این پیغمبر بزرگوار که مجسمه‌ی مردانگی و تقوا است و برای پیروان و یاران خود بهترین سرمشق بود، یک راه مقدس و پاک و بسیار عالی و منزه از هر آلایشی را در پیش گرفت و به همین جهت، مستحق اعتماد یاران و پیروانش شد و بر اثر همین مبادی اخلاقی بود که اقوام جاهلیت از پی او روان شدند، در برابر خواستش سر فرود آوردند وی نیز پیش افتاد و آن جماعات را در راه راست به سوی رستگاری و سعادت به ساحل سلامت و آسایش، یعنی: به سوی خدای یگانه، سوق داد. [حضرت] محمد  ج قوم خود را به خداپرستی و اطاعت پروردگار فرا خواند و آنان را به عبادت خدای بخشاینده رهبری فرمود.

در اینجا می‌خواهیم بدانیم که خداوند به محمد چه دستوری داده و چه مأموریتی به وی محول کرده بود؟ او به پیغمبر و فرستاده‌ی بزرگوار خود فرموده بود که راه راست و رستگاری در پیش گیرد و در جاده‌ای که خیر و صلاح ملت اوست، گام بردارد؛ اما نه، من از این گفته پوزش می‌طلبم؛ زیرا او مأمور بود در جاده‌ای حرکت کند که به خیر و صلاح عموم بشر و تمام بندگان و آفریدگان خدا منتهی شود و تردیدی نیست که اقدام به چنین عمل بزرگ و پرسودی غالباً مستلزم یک زحمت و کوشش فوق العاده و صبر و حوصله‌ی بزرگی است و فداکاری و جانبازی بی‌مانندی می‌طلبد و البته غیر از پیامبران الهی نیز، هرکسی که اقدام به چنین عملی نماید، باید تن به این سختی و فداکاری بدهد.

پس اگر [حضرت] محمد از پیغمبران اولوالعزم[٨٦] و یا از مردم باعزم و اراده نبود و سمبل مردانگی، صبر، بردباری، خداوندِ فداکاری و از خودگذشتگی حقیقی نمی‌بود؛ اگر با آن نیت پاک و مقدس قیام نمی‌کرد، بی‌تردید این بار سنگین کمرش را خم می‌کرد؛ اما او کسی بود که دارای فکری صائب بود و چون راهنمایی مردم را عهده‌دار شد، آنان را به سر منزل رستگاری رساند و از روی عزم، اراده و بصیرت، گام برداشت و به عهد خود وفا کرد.

به همین جهت پیروانش در راهش از چیزی دریغ نکردند و بهترین گواه بر اینکه محمد مورد کمال اعتماد و اطمینان یاران خود بود، این است که در اوقات سختی و پیش‌آمدهای بزرگ چون آنان را به یاری و فداکاری می‌طلبید، همه اجابت می‌کردند و ضمن پیش‌دستی‌کردن برهم، برای جان‌نثاری از یکدیگر سبقت می‌جستند و چه گواهی‌ای برای راستی این مدعا، بهتر و عالی‌تر از دو واقعه‌ی بدر و احد است؟ آری! در این دو جنگ است که فداکاری و از خودگذشتگی یاران محمد آشکار می‌گردد؛ زیرا مشاهده می‌کنیم به مجرد اینکه محمد عازم می‌شود، همه در رکابش به سوی میدان [نبرد] می‌شتابند و برای اجرای اوامرش آماده می‌شوند و کسی سرپیچی نمی‌کند و همه با کمال میل و از روی رغبت و صدق نیت و طیب خاطر، عازم میدان جهاد می‌شوند.

غیر از این، باز گواه دیگری هست که بیانگر علاقه‌ی خاطر و اطاعت محض یاران [حضرت] محمد از پیشوای خود و پیروی از کسی است که بارها با بصیرت و عقل و اندیشه‌ی خود و برای مصلحت، نقشه‌ای طرح می‌کرد که کاملاً با نقشه و فکر یاران و پیروان فداکارش مخالف بود. اما آیا تصور می‌کرد که با اینکه نقشه‌اش با آنان تفاوت داشت، از او رویگردان می‌شدند و یا با فکرش به مخالفت برخاسته و در برابر نظرش اظهار نظر و یا مقاومتی می‌کردند؟

خیر! چنین تصوری کاملاً غلط و اشتباه است؛ زیرا چنین امری ابداً نبوده و کسی خیالش را هم نمی‌کرده است و باید دانست که این خودداری از اعتراض و مقاومت، بر اثر ترس و بیم نبوده است و به کینه و دشمنی نیز نمی‌انجامید و در باطن نیز اعتراضی به رأی و عقیده‌ی او وجود نداشته است، پس باید گفت: تسلیم بودن و اطاعت آنان فقط در اثر ایمان و عقیده به [حضرت] محمد بوده است. آنان معتقد بودند آنچه را [حضرت] محمد انجام می‌دهد، کاملاً صحیح است و عقول آنان از درک مقاصد عالیه‌اش قاصر است.

افزون بر این، اذهان‌شان از هرگونه شک و شبهه‌ای نسبت به او منزه بود و به تصرفات و اقداماتش ایمان داشتند. این گروه هیچ شک و شبهه‌ای در اقدامات و تصرفاتش نداشتند و نسبت به او یک اعتماد، اعتقاد و اطمینان بی‌پایان داشتند و مطمئن بودند که پیشوای بزرگوارشان در هرکاری خیر، صلاح و سعادت‌شان را در نظر دارد و هیچگاه فکر و نقشه‌ای غلط نبوده و [همیشه] تیرش کاملاً به هدف خورده است، گذشته از این، ایمان داشتند که این پیغمبر گرامی، منظوری جز تأمین مصالح عمومی ندارد و هدفش این است که حافظ، نگهبان اسلام و پاسدار عظمت آن باشد و جز سعادت و آزادی نوع بشر چیزی نمی‌خواهد و تمام افراد بشر در نظرش یکسانند و به همین جهت برای آزادی همه می‌کوشد، پس بنابر همین اعتمادها و احساسات پاک و بی‌آلایش بود که پیروان و یاران [حضرت] محمد زمام اختیار خود را به دستش سپردند و به رهبری‌اش گردن نهادند و در برابر اراده و خواستش مطیع محض شده و از خود هیچ اظهارنظری نکردند و در اجرای اوامرش لحظه‌ای مردد نشدند.

آری! در تمام مراحل، حتی در اموری که به نظرشان غریب می‌آمد، از او اطاعت کردند و از جمله‌‌ی این اقدامات عجیب و غیر مأنوس، همان پیمان دوستی‌ای است که محمد با قریش بست (اشاره به پیمان حدیبیه است) این پیمان که برخلاف انتظار یارانش بود، بی‌اندازه در نظر مسلمین، عجیب به نظر می‌رسید، اما طولی نکشید که حقیقت ظاهر شد و همه دانستند که فکر صائب [حضرت] محمد  ج در آن روز، بهترین نقشه را طرح کرده بود؛ زیرا آن پیمان به بهترین و بزرگ‌ترین پیروزی‌ها برای محمد انجامید و مسلمانان را به فتح بزرگی نایل کرد و در کنار اینکه یکی از بزرگ‌ترین پیروزی‌های سیاسی‌ای بود که تاریخ به خود دید، فتحی است که تنها محمد افتخار آن را داشته است، پس باید با صدای رسا گفت: این پیغمبر گرامی، نماد سیاست دینی و بدون هیچ شبهه و گفت و گویی، بزرگ‌ترین و شریف‌ترین مردان سیاسی است.

در این هنگام که این واقعه‌ی تاریخی و پیروزی سیاسی را تقریر می‌کنم، میل دارم یک حقیقت دیگری نیز گفته باشم و آن این است که: سیاست [حضرت] محمد  ج و روشی که در پیش گرفت، خیلی برتر و مقدس‌تر از سیاست حزب‌بازی امروزی است و می‌توان گفت: برعکس آن است، زیرا سیاست حزبی که امروز اروپا در آتش آن می‌سوزد و تمام احزاب را فراگرفته است و نمی‌توان حزبی یافت که از این بیماری واگیر سالم مانده باشد، جز به مصالح شخصی و منافع فردی اهمیت نمی‌دهد و سیاستمداری که امروزه در رأس حزبی قرار دارد، جز مرام حزبی خود، منظور و مقصودی ندارد و به همین جهت است که ناچار باید تابع و مطیع هوس‌های اعضای حزب باشد و رضایت‌شان را جلب و مرام و مقصودشان را تقویت کند، زیرا جایگاه سیاسی خود را مدیون‌شان دانسته و جز آنان پشتیبانی ندارد!

اما سیاستمدار دینی کاملاً برخلاف اوست و با همان مرام‌ها و اهداف عالی‌ای که دارد، مقام و منزلتش بسیار فراتر از سیاستمداران حزبی است، زیرا او نه تنها مصالح ملت و قوم خود، بلکه مصالح عمومی بشر را مدنظر دارد و کمک به آنان و تهیه‌ی وسایل سعادتشان را بالاتر از هرچیز می‌شمارد و در اعمال خود و پیشرفت مرامش جز از خداوند عالم استمداد نمی‌کند (نمی‌جوید] و هیچ برنامه‌ای جز پیروی از اوامر خداوندی و رفتار مطابق با شرع مقدس – که مبتنی بر دوستی، برادری، برابری، شفقت و رحمت برای تمام آفریدگان است – ندارد و همین مزیتی است که محمد، سرور کاینات، بر تمام مردم داشته است.

گذشته از این، سیاستمدار حزبی بر اساس مرام و آیین‌نامه‌ی حزبی، ناچار به اطاعت از کسانی است که او را به ریاست برگزیده و پیشوای خود ساخته‌اند و با وجود ثبوت این حقیقت غیر قابل انکار، گاه می‌شود که غرور و خودپسندی به اشتباهش انداخته، تصور می‌کند که افراد حزب، پیرو و مطیع اوامرش هستند، در صورتی که حقیقت امر غیر از این است و چنان‌که گفته شد، اوست که در تمام شرایط، مطیع مقررات حزب است و پرواضح است که تفاوت این شخص و سیاستمدار دینی، از زمین تا آسمان است و این دو در هیچ مرحله از مراحل سیاست، باهم قابل مقایسه نیستند.

آری! تفاوت میان سیاسی حزبی- که مقید به نظامات حزبی و محکوم اراده‌ی رؤسای حزب است – با سیاسی دینی زیاد است، زیرا این یکی با اتکا به قوه‌‌ی خیلی عالی‌تر از قوه‌‌ی حزب، پیشوای ملت خود شده و حق پیشوایی را نیز به جا آورده و در فرماندهی، کوتاهی نمی‌کند و آنان را به اشتباه نمی‌برد و با نیرویی که دارد، قلوب‌شان را مسخر می‌کند و با حُسن عمل،اخلاق، راستی، درستی و فداکاری، بر مشاعر و احساسات‌شان مستولی می‌شود. آنان نیز از روی عقیده، اخلاص و ایمان از او فرمان می‌برند و با کمال میل و خشنودی به رهبری‌اش گردن می‌نهند. اکنون باید دید که از دید تاریخ، چنین شخصیت مقدس و سیاسی‌ای که ضمن برخورداری از این صفات و پیمودن چنین مسیری، مستظهر به عشق و علاقه‌ی ملت خود، رهبری‌شان را نیز برعهده گرفته و اعتمادشان را جلب کرده باشد، کسی جز محمد است؟

آیا جز این پیشوای بزرگوار که سرور تمام مردم و پیغمبران است، کسی هست که این صفات بر او منطبق شود؟!

تنها این مرد سیاسی دینی است که تمامی مردم را به راه راست و رستگاری حقیقی فرا می‌خواند و در میان‌شان پرچم برادری و صلح و آرامش را برمی‌افرازد و بذر محبت و حقیقت در مزرعه‌ی دل‌هایشان می‌پاشد و آنان را به سوی دو هدف اصلی سوق می‌دهد: هدف دنیوی و هدف اخروی. هریک از این دو هدف، متصل و مرتبط با دیگری است و در واقع لازم و ملزوم هم هستند و هیچکدام بدون دیگری محقق نمی‌شود.

هدف دنیوی، عبارت است از: به دست‌آوردن روزی و وسایل زندگی از راه‌های شریف و مشروع مقرر شده و پیروی از قوانین بی‌مانند آسمانی؛ تردیدی نیست که با پیروی این راه و متابعت از آن دستورها به سرمنزل سعادت و آرامش خواهند رسید و اگر از آن منحرف شدند، کسی مسئول آنان نیست و گناهان‌شان بر دیگری نوشته نخواهد شد و حتی پیامبر نیز مسئول لغزش آنان نیست، زیرا او وظیفه‌ای جز ابلاغ اوامر خدایی ندارد.

هدف اخروی نیز این است که: مردم را به پرستش خدای یگانه و بی‌مانند فرا بخواند و در پرستش او متفقا راه برادری، در پیش گیرند تا به بهترین نتیجه‌ برسند؛ و این اوصاف جز بر [حضرت] محمد منطبق نمی‌شود؛ زیرا یگانه کسی است که به این اوصاف عالی، متصف است و از بدو آفرینش تاکنون نظیری برایش به وجود نیامده و به راستی تنها اوست که سزاوار لقب «سیاسی دینی» شده است. فقط این شخصیت است که جامع جنبه‌های دینی، علمی، سیاسی، دنیوی و اخروی شده است. بنابراین، هیچکس مطلوب و منظور حقیقی خود را، جز در حوزه‌ی اسلام نخواهد یافت و جز با این دین، رستگار نخواهد شد»[٨٧].

[٨٥]- چنان‌که در سورۀ آل عمران، آیۀ ١٥٩، به این موضوع اشاره شده است.

[٨٦]- در مورد اینکه پیامبران اولوالعزم چه کسانی هستند، سخنان بسیاری گفته شده که نیکوترین آن‌ها، گفتار بغوی و دیگران از حضرت ابن عباس  ب و قتاده است که: آنان نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد – که درود و سلام خداوند بر آنان باد – هستند که در سورۀ احزاب، آیۀ ٧، از آنان یاد شده است: ﴿وَإِذۡ أَخَذۡنَا مِنَ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ مِيثَٰقَهُمۡ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٖ وَإِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَۖ وَأَخَذۡنَا مِنۡهُم مِّيثَٰقًا غَلِيظٗا ٧ معجم الفاظ العقیدة؛ ٥٥.

[٨٧]- نظریات دانشمندان جهان دربارۀ قرآن و محمد، ٨١- ٨٨.

رحمت بزرگ بر جهانیان

لیک که از استادان نامی است می‌گوید: «هیچ عبارتی بهتر از این گفته‌ی محمد – استاد بزرگ و عالی مقام بشر – نیست: «مردم، همه عیال[٨٨] خداوند می‌باشند و محبوب‌ترین‌شان نزد خدا، محبوب‌ترین آنان است در نظر عیال او»[٨٩].

یکی از آموزه‌های بی‌مانند این پیغمبر بزرگوار به مردم و خدمت قابل تقدیر او به بشریت، تحریم استعمال مواد الکلی است[٩٠] که در پی آن، در مدت چهارده سده، هزاران میلیون نفوس بشری را از شر این سم کشنده – که خود مخترع آن بودند – نجات داد. همین دستور، یکی از معجزات دین محمد است؛ زیرا به چشم خود دیدیم که آمریکا برای تحریم [استعمال] الکل چه کوشش‌های بیهوده که نکرد و در نهایت هم نتیجه‌ای نگرفت، اما محمد با آن نفوذ معنوی و قوه‌ی ادبی توانست پیروان خود را از نوشیدن این مایع مهلک باز دارد.

به راستی که نمی‌توان زندگانی تاریخی [حضرت] محمد را بهتر از آنچه که خداوند، ارایه داده است، معرفی کرد که می‌فرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا رَحۡمَةٗ لِّلۡعَٰلَمِينَ ١٠٧ [الأنبیاء: ١٠٧].

«منظور ما از فرستادن تو جز این نبود که برای جهانیان، مایه‌ی رحمت باشی».

خود پیغمبر نیز با رفتارش ثابت کرد که برای زیردستان و نیازمندانِ به کمک و ناتوانان، بزرگ‌ترین رحمت است، [حضرت] محمد برای ایتام، درماندگان، بدبختان، ستمدیدگان، ناتوانان، کودکان، بدهکاران و تمام بینوایان و کارگران زحمتکش حقیقتاً رحمت بود، این رحمت زنان را نیز در بر می‌گرفت و بهره‌ی بزرگی از آن بردند. بنابراین، خیلی بجا و سزاوار است که از روی اخلاص، عقیده، حسرت و توسل بگوییم: خداوندا! درود بی‌پایان خود را بر محمد و یاران و دوستان و پیروانش بفرست»[٩١].

[٨٨]- عیال مرد: فرد یا افرادی که با انسان زندگی می‌کنند و پرداخت نفقۀ آنان بر او واجب می‌شود، مثل: خدمتکار، همسر، فرزند کوچک و از آنجا که خداوند متعال ضامن رزق آفریدگان است، گویی که آنان به منزلۀ عیال برای وی هستند. تمییز الطیب من الخبیث، ٨٤- ٨٥.

[٨٩]- این حدیث در حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ابو نعیم اصفهانی (ج٢، ص ١٠٢، ج٤، ص ٢٣٧) و المعجم الکبیر (حدیث ١٠٠٣٣) با الفاظ مشابه از ابن مسعود روایت شده است. امام عبدالرحمن بن علی شیبانی در تمییز الطیب من الخبیث. ص ٨٥، نوشته است: این حدیث را طبرانی در الکبیر و الاوسط و ابونعیم در الحلیة و بیهقی در شعب الایمان از ابن مسعود روایت کرده‌اند. ابویعلی موصلی در سنن خود (احادیث ٣٤٦٥، ٣٣٥٧ و ٣٣٠٢) به روایت انس آورده است و به روایت ابن عباس در کنز العمال (حدیث ١٦١٧١) نقل شده است. (مؤلف)

[٩٠]- آیین اسلام مسکرات را که شامل همۀ انواع آن می‌شود، حرام کرده است. (مؤلف)

[٩١]- همان، ٧٦- ٧٧.

صداقت پیامبر صلی الله علیه وسلم در ادعای نزول وحیانی قرآن

پروفسور مونتگمری وات[٩٢] خاورشناس و اسلام‌شناس بزرگ غرب، به رغم آنکه دو کتاب مشهور خویش محمد در مکه و محمد در مدینه را با تمام جسارت بر ضد شخصیت آسمانی آن حضرت نوشته، در بخشی از کتاب محمد در مدینه به دفاع از آن حضرت برخاسته است و نظریه‌پردازان غربی‌ای را که از روی دشمنی نسبت دروغگویی و عدم صداقت در ادعای نبوت و نزول وحی به آن حضرت داده‌اند، محکوم می‌کند. او می‌نویسد: «در بین شخصیت‌های عالم، هیچکس به اندازه‌ی پیامبر اسلام، آماج ناسزاگویی دشمنانش قرار نگرفت و فهم راز این پدیده، سخت است. البته دین اسلام در طول این قرن‌ها، تنها رقیب و دشمن مسیحیت بود و مسیحیت هیچ رقیب توانمندی همچون دولت اسلامی نداشته است و نه تنها مستعمرات امپراتوری بیزانس، همچون: مصر، سوریه و آسیای صغیر[٩٣] توسط اسلام جدا شد، بلکه اروپای غربی در اسپانیا و سیسیل نیز در معرض تهدید قرار گرفت. مسیحیان حتی پیش از جنگ‌های صلیبی به اخراج اعراب همت گماشتند و اندیشه‌‌ی «دشمن بزرگ» را به نام دین اسلام و محمد در ذهن غربیان نشاندند، تا جایی که لقب «ماهوند» یعنی: «خدای ظلمت» بر او نهادند. به حدی در قرون وسطا ذهنیت منفی و عقاید خرافی در بین مسیحیان [علیه پیامبر اسلام] رواج دادند که واقعاً جای تاسف دارد. گرچه در دو سده‌ی اخیر و در پی افزایش روابط بین مسلمانان و مسیحیان از شدت این دشمنی کاسته شده است و شماری از اندیشمندان غربی، همچون: کارلایل، به تجلیل از شخصیت والای آن حضرت پرداختند، شماری نیز نسبت دروغ و فریب به پیامبر اسلام داده و مدعی شدند که وی به رغم آگاهی از عدم نزول وحی بر خود، ادعای نزول وحی و نبوت می‌کند، اما به نظر من اصلاً این دیدگاه، مورد پذیرش عقل نیست. دلیل معقول‌نبودنش آن است که این دیدگاه، به هیچ وجه نمی‌تواند آن همه تحمل مشکلات و محرومیت‌های پیامبر در مکه را توجیه و تحلیل کند. افزون بر اینکه هیچ پاسخی برای این سوال ندارد که: چگونه آن همه انسان‌های والا و هوشمند و دارای تندیس‌های اخلاق، او را پذیرفتند و مورد احترام همه‌ی آنان قرار گرفت! چنان‌که این دیدگاه نمی‌تواند قدرت تحلیل این پدیده‌‌ی مهم را به ما بدهد که: چگونه آن حضرت موفق به تاسیس یک دین جهانی‌ شد که انسان‌های والا و مقدسی به تاریخ تقدیم کرد؟!

هیچ یک از پدیده‌ها قابل تحلیل نیست، جز بر مبنای آنکه: حضرت در ادعای نبوت خویش صادق است و تمام مستندات قرآنی برای اثبات مدعای خویش را از سر صدق ارایه کرده است»[٩٤].

[٩٢]- W. Montgomery Watt.

[٩٣]- کشور ترکیه کنونی.

[٩٤]- اندیشه تقریب، ٣٨- ٣٩.

پیشوای نهضت بزرگ

کونستان ویرژیل گیورگیو، در رد عقاید دو نفر از دانشمندان فرانسوی که هردو استاد زبان عربی و متخصص در زبان و ادبیات عرب هستند و می‌گویند: محمد فقط ناشر قوانین دینی‌ای بود که از جانب خداوند به او ابلاغ می‌شد، می‌گوید: «محمد هم ناشر و مبلغ مذهبی بود و هم پیشوای یک نهضت بزرگ اجتماعی و اقتصادی و به همین جهت قوانینی که از جانب خداوند برای انتشار به او ابلاغ می‌شد، به تدریج نازل می‌گشت»[٩٥].

[٩٥]- محمد پیغمبری که از نو باید شناخت، ٦٨.

اصلاحِ اوضاعِ خانواده

مسیوان ملیا می‌گوید: «[محمد] اوضاعِ خانوادگی را به بهترین شیوه اصلاح کرد و به زنان جایگاه ارجمندی بخشید و مردم را به اعمال نیک و خوبی در حق دیگران تشویق کرد»[٩٦].

[٩٦]- نظریات دانشمندان جهان دربارۀ قرآن و محمد؛ ١٧١.

نورِ هدایت

تئودور لوثروپ ستودارد[٩٧] (١٩٠٨-١٩٦٦م) نویسنده آمریکایی می‌گوید: «وقتی آوازه‌‌ی اسلام در میان اعراب بلند شد، محمد از نژاد عرب بود، در حالی که به توحید فرا می‌خواند و توانست غیرت و حمیت[٩٨] دینی را در نفوسِ عرب برانگیزد و بدیهی است این امر زمانی میسر شد که توانست آن کینه‌های قدیمی و دشمنی‌های شدید را از میان عربها بردارد و آنان را باهم در زیر پرچم پیامبری که در رأس آن نوری از هدایت می‌درخشید، جمع و متحد سازد»[٩٩].

[٩٧]- Stoddard, The. L.

[٩٨]- مردانگی.

[٩٩]- همان، ١٦٣.

پالایشِ ناهنجاری‌هایِ جامعه

مسیو گروسه[١٠٠] در کتاب تمدن‌های شرق می‌گوید: «محمد وقتی شروع به دعوت کرد، جوانِ بلندهمت و پاکدامنی بود که برای شریعت‌های مقدس، سراسر، عزم و ارده بود. او بسیار فراتر و متعالی‌تر از محیطی بود که در آن می‌زیست. عرب در آن روز که این مردِ بزرگ، آنان را به خداپرستی فراخوانده بود، در منجلاب بت‌پرستی غوطه‌ور بودند و در چنین هنگامی که عزم کرد آنان را به خداپرستی دعوت کند، اوضاع اجتماعی و روحیِ قومِ عرب نیز بی‌اندازه بد بود و هرج و مرج عجیبی در میان‌شان وجود داشت؛ همدیگر را می‌کشتند و غارت را امری جایز می‌دانستند، اخلاق و عادات‌شان فاسد بود و قومی بودند به تمام معنی وحشی؛ بنابراین، تصمیم گرفت که در زیر لوای دعوت خود، یک حکومت دموکراتیک که ضامن وحدت‌شان باشد، برپا و عادات‌شان را اصلاح کند و از همین ملت وحشی یک جامعه‌ی تربیت‌یافته به وجود آورد»[١٠١].

[١٠٠]- Grousset.

[١٠١]- همان، ٧٢- ٧٣.

خداترسی محمد صلی الله علیه وسلم

مهاتما گاندی[١٠٢] (١٨٦٩-١٩٤٨م) رهبرِ بزرگِ هند، پس از مطالعه‌ی کتاب زندگانی پیامبر اسلام، در روزنامه‌ای که به نام هندِ جوان[١٠٣] منتشر می‌کرد، شرحی نوشت که خلاصه‌اش چنین است: «من بیشتر از پیش معتقدم که این نیروی شمشیر نبود که در آن روزها برای اسلام، در نقشه‌ی حیات، چنین جایی باز کرد، بلکه سادگی مطلق و از خودگذشتگی و فداکاریِ محمد بود...

برای من دانستنِ این مقدار کافی است که در میانِ میلیون‌ها افراد بشر، محمد کسی بود که در راه ترس از خدا گام برمی‌داشت؛ از دنیا رفت درحالی که چیزی نداشت و هیچ وقت نمی‌خواست که بر قبرش بارگاهی برافرازند و حتی آن هنگام که در بسترِ مرگ آرمیده بود، از کوچک‌ترین طلبکارانش غافل نبود»[١٠٤].

[١٠٢]- Gandni, Mohandas Kramchand.

[١٠٣]- Young India.

[١٠٤]- داستان‌هایی از زندگی پیامبر ما؛ ١٥٦.

آیین معقول

مواشی نویسنده‌ی معروف می‌گوید: «آنچه از دو سده به این سو معروف شده، این است که دینِ محمد آنچه را که از دین مسیح معقول بود، نگه داشت و قوانین سازگار با طبیعت و سرنوشتِ بشری را بر آن افزود»[١٠٥].

[١٠٥]- نظریات دانشمندان جهان دربارۀ قرآن و محمد؛ ١٥٨.

اسوه‌ی اخلاق

دیسون نویسنده‌‌ی شهیر فرانسوی درباره‌ی صفات و اخلاق پیامبر چنین نوشته است: «نویسندگان و مورخان مسلمان، کتب بی‌شماری در وصف پیغمبر خود، نگاشته و تمام مزایای اخلاقی و صفات او را برشمرده و هیچ چیز را فرو نگزارده و از نظر دور نداشته‌اند و در تمام این توصیف و تعریف‌ها چیزی دیده نمی‌شود که از قبیل معجزه و یا مافوق طبیعت باشد. [حضرت] محمد در زیبایی خلقت و اخلاق بسیار ممتاز بود و بعضی از افرادی که توسط او به اسلام دعوت می‌شدند، برای تصدیق او نیازی به ارایه‌ی دلیل و معجزه نمی‌دیدند و همان صداقت و امانت و ناموری او برای‌شان کافی بود، زیرا محمد در میان مردم مکه و دیگران، به راستی و امانتداری، مشهور بود بطوری که اگر کسی می‌خواست مال خود را امانت بگذارد، هیچکس جز او نبود که مورد اعتماد باشد و این مزیت را پیش از اسلام و بعد از آن دارا بود و همسرش خدیجه، به وجود این صفات برجسته در شوهر خود آگاه بود، به همین جهت وقتی محمد برای نخستین بار در کمال اضطراب، خبر وحی را به او داد، گفت: تو کسی نیستی که خداوند رسوایت کند. تو کسی هستی که بازدرماندگان را بردوش می‌کشی و از بی‌چیزان دستگیری و دیگران را در پیش آمدهای روزگار مساعدت می‌کنی.

محمد  ج با حیاترین مردم و پاکیزه‌ترین آنان و در حضور زنان از همه پاک چشم‌تر بود و اگر از چیزی بدش می‌آمد، یارانش از آثار و علایمی که در سیمایش نمایان می‌شد، به آن پی می‌بردند.

محمد  ج دارای سیمایی لطیف و ظاهری زیبا و دلنشین بود و از شدت حیا و بزرگی، هیچ سخن ناپسندی به کسی نمی‌گفت. از همه بردبارتر، خون‌سردتر، راستگوتر و ملایم‌تر بود و از حیث نسب، بر همه برتری داشت. همیشه در میان مردم ایجاد الفت می‌کرد و ابداً در صدد تفرقه‌افکنی نبود. بزرگان هر قومی را عزیز و گرامی می‌داشت و بر آنان می‌گماشت و همواره از دوری از مردم برحذر بود. به یاران و پیروان خود که می‌رسید به گونه‌ای با آنان رفتار می‌کرد که همه می‌پنداشتند نزدیک‌ترین اشخاص به او هستند، زیرا میان‌شان فرقی نمی‌گذارد و هرکس با او می‌نشست یا مصاحبه می‌کرد، تا از نیازش برطرف نمی‌شد، [حضرت] محمد  ج از او روی نمی‌گرداند و هرکس حاجتی از او می‌خواست، یا برآورده می‌شد یا با قول و وعده قانع می‌گردید. با سعه‌ی صدر و بردباری و اخلاق، تمام مردم را مجذوب کرده و برای آنان همچون پدر بود. همه در برابرش یکسان بودند. همیشه خندان، بشاش، مهربان و نرمخو بود. بدخو، درشت‌خو، شکوه‌گر و متملق نبود و از آنچه در نظرش خوش‌آیند نبود، چشم می‌پوشید و هیچگاه کسی از او مأیوس نمی‌شد. دعوت هرکس را اجابت می‌کرد و هدیه را می‌پذیرفت و پاداش می‌داد. با یاران خود می‌نشست و با آنان مزاح می‌کرد و معاشرت داشت. دعوت آزاد، غلام، کنیز و بیچاره را قبول می‌پذیرفت و از بیماران در هر نقطه که بودند، عیادت می‌کرد. عذر را می‌پذیرفت. همیشه در سلام‌کردن سبقت می‌جست و با یاران خود مصافحه می‌کرد. به واردین احترام می‌گذاشت و گاه عبای خود را زیر آنان می‌انداخت و بالش خود را تقدیم‌شان می‌کرد و خواهش می‌کرد روی آن بنشینند. از همه خندان‌تر و نیک نفس‌تر بود و وقتی هیأت نمایندگی نجاشی، پادشاه حبشه بر او وارد شدند، خودش از آنان پذیرایی کرد و چون یارانش خواستند که این کار را به آنان واگذار کند، فرمود: اینان به یاران ما نیکی کرده‌اند، می‌خواهم خود پاداش‌شان بدهم»[١٠٦].

[١٠٦]- همان، ١٠٢-١٠٥.

اخلاق پیامبر صلی الله علیه وسلم

توماس کارلایل نوشته است: «او [حضرت محمد] جوان متفکری بود و دوستانش به او لقب «امین» داده بودند، زیرا نمونه‌ی صدق و وفا بود.

آری! در گفتار و پندار خود درستکار بود و همه دیده بودند که هیچ کلمه‌ای از دهانش خارج نمی‌شود که در آن حکمت و پندی نباشد. من درباره‌اش شنیده‌ام که غالباً خاموشی پیشه می‌کرد و در جایی که سودی در سخن [گفتن] نمی‌دید، دم فرو می‌بست و چون لب به سخن می‌گشود، گفتارش سراسر پند، فضل، اخلاص و حکمت بود.

در هیچ موضوعی وارد نمی‌شد، مگر آنکه شبهاتش را بزداید و تاریکی‌هایش را روشن سازد و پرده از حقیقت بردارد و اعماق آن را بشکافد و به راستی سخن گفتن باید چنین باشد، و گرنه خاموشی بهتر از آن است!

محمد [  ج] دارای سیمایی زیبا، نورانی و قامتی نیکو بود، رنگش فریبنده و چشمان درخشنده‌‌ی سیاهی داشت. محمد[  ج] مردی سریع التأثیر بود، ولی بسیار خوش قلب، پاک‌طینت، تیزهوش، دل‌پاک، جوان‌مرد و در دل شب‌های تار بسان چراغ پرفروغی بود که با آن فضا را روشن می‌ساخت. مردی بود که منش بزرگ و متعالی داشت و در هیچ مدرسه‌ای پرورش نیافت و هیچ آموزگاری به او درسی نیاموخت؛ زیرا بالطبع از مدرسه و آموزگار بی‌نیاز بود. زندگانی را تنها در قلب صحراها به سر برد. به راستی چقدر شیرین و جذاب است حکایت او با خدیجه! چگونه در ابتدا برای آن زن به جهت تجارت به شام می‌رفت و مأموریت خود را در بازارهای شام با بهترین شیوه و از روی دوراندیشی و امانت انجام می‌داد و چگونه سپاس‌گزاری و محبت آن زن نسبت به محمد [  ج] روز به روز بیشتر و قوی‌تر می‌شد و چون پیوند زناشویی در میان‌شان برقرار شد، خدیجه زنی چهل ساله بود، در صورتی که محمد[  ج] بیش از بیست و پنج سال نداشت، اما ناگفته نماند با وجود کبر سن خدیجه، هنوز آثاری از زیبایی و خوش‌رویی در او باقی بود. محمد[  ج] با همسر خود در کمال توافق، الفت، صفا و خوشی به سر برد و هیچکس را جز او دوست نمی‌داشت»[١٠٧].

[١٠٧]- همان، ١٣٥-١٣٦.

مهربانی با دوستان و خویشان

رینهارت دوزی[١٠٨] (١٨٢٠-١٨٧٩م) خاورشناس مشهور هلندی می‌نویسد:

«مسلمانان همواره مهربانی آن حضرت را نسبت به خویشان و دوستان خود و نیکی و تفقدی که از دایه‌اش می‌کرد و تأثیری که از مرگ فرزند دل‌بندش، ابراهیم که بزرگ‌ترین آمالش بود، به او دست داد، به یاد می‌آوردند و نمی‌توانستند آن خاطرات تأثیربخش را از ذهن خود بزدایند و نصایحی را که پیغمبر به خود و فرزندان و فرزند زادگان‌شان می‌کرد و آنان را به احترام به پدران و گرامی‌داشتن مادران – که آنان را پرورش داده و در کودکی پرستارشان بوده و در جوانی از آنان نگهداری‌شان کرده‌اند – سفارش می‌کرد. او کسی بود که جایگاه مادر را به مقامی که مافوق تصور است، بالا برد و فرمود: «بهشت، زیر پای مادران است»[١٠٩]. او همان وجودی بود که بهترین وظایف را برای دو همسر، معین و زن و شوهر را به محبت و وفاداری نسبت به همدیگر، سفارش و مرد را به احترام به زن و مراعات حقوق او و خوش‌رفتاری با او ملزم و وادارش کرد که از روی عدل و انصاف با او معاشرت کند. او همان کسی بود که میان اعراب – همان طوایف متفرق و پراکنده که همیشه در ستیز، دشمنی و اختلاف با یکدیگر به سر می‌بردند – وحدت، الفت و یگانگی را برقرار کرد و از آنان امت واحدی ساخت که جز خدای یگانه را نمی‌پرستیدند.

با تمام این خاطرات شرینی که مسلمانان از پیغمبر خود داشتند، چگونه ممکن بود که بزرگی، عظمت، جمال صورت و عواطف لطیف، او را هنگامی که برای اقامه‌ی نماز در جمع‌شان به سوی مسجد می‌رفت، فراموش کنند و آن همه لطف و مهربانی که از چشمانِ سیاه و درخشانش هویدا بود را از یاد ببرند؟!

کسی بود که هیچکس با او نمی‌نشست، مگر اینکه به اخلاصش اعتماد کند و به راستی‌اش مطمئن شود و به پاکی قلب و بلندی نیتش ایمان آورد. واقعاً بر یک نفر عرب مسلمان خیلی گران می‌آمد که نامی از محمد [  ج] ببرد و او را از هر شهیدی که با کمال شهامت و بزرگواری در راه مرام و رهایی قوم خود و تأمین سعادت‌شان جان شیرین خود را نثار کرد، برتر نداند. او در نظر اعراب، همان شهید بی‌مانندی بود که خداوند با نوید و بیم او را فرستاد. برای یک پژوهشگر اروپایی محال است که به راستی گفتار و پاکی [حضرت] محمد ایمان نیاورد و اعتراف نکند که این مرد از روی کمالِ صدق و عقیده، عمر خود را در راه نشر تعالیم خداوندی – که مأمور ابلاغ آنان بود– صرف نکرده است.

آری! محمد [  ج] فردی راستگو و مخلص بود و در کمالِ امانتداری، رسالت خود را به عرب ابلاغ کرد، آن هم در صورتی که کاملاً به صدق گفتار خود و برتری مرامی که آورده بود، اعتقاد داشت و بر همین اساس از روی حق، دلیل و منطقِ توام با مهربانی، از دین خود دفاع کرد و در این راه، معتقد بود که وظیفه‌ی خود را نسبت به کشور و ملت خود و تمام مردم انجام می‌دهد.

آیا در قدرت تاریخ‌نگاران امروزی هست که در آن تصور بی‌مانند [حضرت] محمد از خداوند، نقص و خطایی مشاهده کنند؟ آیا کسی می‌تواند آن مناظر و مظاهر دلفریب محمدی را برای ما بیاورد و همچون آن افکار عالی (که از میان سنگ خارا گوش بشر را نوازش داد) را ایجاد کند؟!

به راستی این فکر عالی و این خیال بدیع، شایسته است که تنها از محمد [  ج] ظاهر شود و یقیناً تمدن امروزی از آوردنِ همچون آن عاجز است، تا چه رسد به اینکه فکری بهتر از آن بیاورد! پس باید اذعان کرد که آنچه محمد [  ج] آورده، به راستی وحی بوده‌است و از جانب خدا بر او نازل شده است»[١١٠].

[١٠٨]- Reinhart Dozy.

[١٠٩]- الفردوس بمأثور الخطاب، حدیث.

[١١٠]- همان، ٩٤- ٩٦.

دعوت پیامبر صلی الله علیه وسلم

واشنگتن ایروینگ در نتیجه‌ی مطالعه‌ی پنجاه و دو کتاب، کتابی به نام محمد و خلفا[١١١] نگاشت و با قلمی شیوا حقایقی از دینِ اسلام را در اروپا و آمریکا منتشر کرد. او بر خلاف مبلغان مسیحی، تعصب را به کنار نهاد و نه تنها از ایراد، افترا و واردساختن نسبت‌های ناروا به پیامبر خودداری کرد، بلکه دینش را نیز ستود. وی درباره‌ی دعوت پیامبر اکرم چنین اظهار نظر کرده است: «اگر دعوتِ پیامبر برای کسب شهرت بود، وی نه تنها در زادگاه خود به کیاست و فراست ذهن معروف بود، بلکه نظیر نیز نداشت و در آن وقت مشهورترینِ قبایل عرب نیز، قبیله‌ی خود او، یعنی: قریش بوده است. اگر دعوت او برای کسب سلطنت، اقتدار و شوکت بود، نگهبانی کعبه و اختیار شهر مکه، نسل اندر نسل در اختیار خانواده‌ی او بود و هرکس در آن شهر، چشم امید به این خانواده داشت. دیگر اینکه او به خوبی می‌دانست که پس از نفی دین نیاکان و گذشتگان تمام منافع و مزایای اجتماعی مزبور از او سلب خواهد شد و با دشمنی قبیله، انزجار مردم شهر و نفرت تمام پرستش‌کنندگان بت‌های کعبه، مواجه خواهد شد و با وجود این وصف، پروایی نداشت؛ چنان‌که مدت‌های مدید، جلای وطن کرد و هرکس در مکه بود، از او روی برگرداند، پس به خاطر چه عاملی سال‌های سال از عزت و شوکت دنیا دل برکند و سرزنش مردم را به جان خرید و دست از مقصود خود نکشید؟ حال آنکه زمانی ادعای نبوت کرد که بخش اعظم عمر مبارکش سپری شده و در باقی‌مانده‌‌ی آن هم اعتباری نبود. در هر جنگی که پیروز می‌شد، ابداً به مالِ کسی چشم نداشت. کِبر و تکبر را در خود راه نمی‌داد و در زمانی که صاحبّ جلال و اقتدار شد، رفتارش با رفتار گذشته، کوچکترین فرقی نکرد؛ بلکه روز به روز خوش‌رفتاری‌اش نسبت به زیردستان، بهتر و بیشتر می‌شد و در اوج این شوکت و جلال، هرگاه بر کسی وارد می‌شد، هرگز توقع تواضع و تعارف نداشت و افزون بر اینکه خودش حب دنیا را برنگزید، چنان کرد که خاندانش هم به دنیا میل نکردند، و اموالی را که از راه غنیمت جنگی به دست می‌آورد، یا در راهِ اعتلای دین صرف می‌کرد و یا به بینوایان و مستمندان می‌بخشید؛ به حدی که در روزِ آخر عمر، پشیزی نداشت! با این اوصاف، بسیار محال است که بتوان به کسی که به این شدت در امر دین و مذهب خود دقت کند، اتهام وارد ساخت و او را مخترع مذهبِ جدید نامید، چنان‌که بسیار بعید است بتوان او را به جنون نسبت داد، حال آنکه تمام آیاتِ قرآن، محکم و پرمعنی، هستند و از روی شعور نوشته شده‌اند؛ بنابراین، سندی در رد اسلام و جهت تسلی قلب خودمان در دست نداریم»[١١٢].

[١١١]- Mohamet and his Successors.

[١١٢]- اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب؛ ٢٧- ٢٩.

ابرمرد تاریخ

دکتر گوستاولوبون[١١٣] (١٨٤١- ١٩٣١م) نویسنده‌ی مشهور فرانسوی، درباره‌‌ی شخصیت پیامبر اسلام می‌نویسد: «اگر بخواهیم عظمت و اهمیت مردان بزرگ جهان را از روی عملکردهای‌شان بسنجیم، هر آینه باید گفت: پیغمبر اسلام در میان مردان تاریخ، یک مرد بسیار بزرگ و نامور است. مورخان قدیم به واسطه‌‌ی تعصبات مذهبی، اهمیتی برای کارهای او قائل نشده‌اند، ولی در عصر حاضر مورخان مسیحی حاضر شده‌اند که در این خصوص، از روی انصاف سخن بگویند»[١١٤].

[١١٣]- Goustawe Lebon.

[١١٤]- نگرشی بر رویارویی غرب با اسلام، ٣٥٦.

انقلابِ محمد صلی الله علیه وسلم و انقلابِ فرانسه

کونستان ویرژیل گیورگیو در کتاب محمد پیغمبری که از نو باید شناخت می‌نویسد: «انقلابی که محمد [  ج] در صدد بود که آن موقع در عربستان به راه بیندازد، با توجه به رسوم و شعایر عرب و نفوذ فوق العاده‌‌ی رؤسای قبایل و توجه به اینکه هر قبیله و طایفه یک واحد اجتماعی بزرگ را تشکیل می‌داد، از انقلاب فرانسه[١١٥] بزرگ‌تر است. انقلابِ فرانسه نتوانست در میان فرانسویان مساوات برقرار سازد، ولی انقلاب محمد، در میان مسلمانان مساوات برقرار ساخت و هرگونه مزیت خانوادگی، طبقاتی و مادی را از بین برد»[١١٦].

[١١٥]- انقلاب کبیر فرانسه بر اثر رواج افکار فلسفی و اقتصادی سده هجدهم برپا شد. مزایایی که اشرف و روحانیون از آنان برخوردار بودند و تحمیلاتی که دایماً از طرف آنان و دولت نسبت به طبقۀ سوم می‌شد، خشم افراد طبقۀ اخیر را برمی‌انگیخت. در سال ١٧٨٩ م تبعیض کامل در تقسیم مشاغل سیاسی مشهور بود و دولت از عهدۀ بازرسی امور برنمی‌امد. لویی شانزدهم بر اثر مشکلات مالی، تصمیم گرفت که مجلس طبقاتی را تشکیل دهد، این مجلس در سال مذکور، منعقد گردید و انقلاب از آن سر به درآورد، چه نمایندگان طبقۀ سوم حاضر نشدند همچون گذشته از اعیان و روحانیان جدا باشند و در مجلس جداگانه رأی خود را بدهند و درخواست کردند که نمایندگان دو طبقۀ مذکور با آنان مجتمعاً یک مجلس تشکیل دهند و در اینصورت شمارۀ نمایندگان طبقۀ سوم به تنهایی مساوی دو طبقۀ دیگر بود. نمایندگان دو طبقۀ عالی بدین امر راضی نبودند. مباحثه در باب این پیشنهاد به کشمکش انجامید و نمایندگان طبقۀ سوم سوگند یاد کردند که تا برای فرانسه قانون اساسی ننویسند، پراکنده نشوند. لویی شانزدهم امر به متفرق‌شدن نمایندگان داد و «میرابو» خطیب فرانسوی گفت: «ما به ارادۀ ملت جمع شده‌ایم و جز با سر نیزه، متفرق نخواهیم شد». دولت نیز صلاح ندانست که با آنان مخالفت کند. بسیاری از نمایندگان اشراف و روحانیون از شرکت با نمایندگان طبقۀ سوم خودداری کردند، ولی نمایندگان طبقۀ اخیر به عنوان اینکه نمایندۀ اکثریت ملت هستند هسئت خود را «مجلس ملی» نامیدند و مجلس طبقاتی را منحل و اعلام کردند که هیچ فرد فرانسوی جز به تصویب مجلس ملی نباید به دولت مالیات بدهد. مجلس مذکور بلافاصله به نوشتن قانون اساسی شروع کرد و عنوان مجلس مؤسسان را برای خود برگزید. این مجلس در ظرف دو سال قانون اساسی فرانسه را تدوین کرد. قانون مزبور که به قانون ١٧٩١ معروف است، کشور فرانسه را دارای حکومت مشروطه کرد و قوای مقننه، مجریه و قضاییه را از هم تفکیک کرد و فقط این حق را برای شاه قایل شد که می‌توانست اجرای قوانین را مدتی به تعویق اندازد. در مقدمۀ قانون اساسی، کلیاتی به نام اعلان حقوق بشر که شامل ازادی، مساوات و حکومت ملی بود گنجانیده شده بود. بنابراین، نمایندگان طبقۀ سوم دو انقلاب بزرگ ایجاد کردند: انقلاب سیاسی که بر اثر آن سلطنت استبدادی از میان رفت و نمایندگان ملت در کار حکومت دخالت کردند؛ انقلاب اجتماعی که در نتیجۀ آن همۀ مردم در برابر قانون مساوی شدند و امتیاز طبقات اشراف و روحانیون از میان رفت. طبعاً این دو انقلاب به آسانی صورت نگرفت و زد و خوردهای شدیدی میان طبقات ممتاز و طبقۀ سوم روی داد. گروهی نیز به ممالک خارج سفر کردند و دولت‌های بیگانه را به جنگ با فرانسه برانگیختند. لویی شانزدهم مخفیانه از حکومت‌های خارجی کمک می‌خواست. عاقبت سپاه اتریش به خاک فرانسه روی نهاد، و چون لویی شانزدهم نقشۀ جنگ را قبلاً برای سرداران اتریش فرستاده بود، فرانسویان شکست خوردند، ولی مردم فرانسه ننگ این شکت را نمی‌توانستند تحمل کنند، به ویژه اهالی پاریس مجاس را به عزل لویی شانزدهم مجبور ساختند. پس از عزل وی، برای تعیین طرز حکومت، مجاس تازه‌ای معروف به کنوانسیون (Convention) تشکیل شد. این مجاس نخست طرز حکومت جمهوری را در فرانسه، اعلام و سپس لویی شانزدهم را به محاکمه جاب و در نهایت اعدام کرد. کنوانسیون مجبور شد با نیروهای بیگانه بجنگد و شورش‌های داخلی را که پی در پی بروز می‌کرد، خاموش سازد. این مجاس برای اینکه همۀ نیروی خود را متوجه خارج سازد، ابتدا به زندانی‌کردن و کشتن کسانی که مایۀ فتنه‌ها داخلی بودند اقدام کرد و این خون‌ریزی‌ها ده ماه دوام یافت. این مدت به دوره‌ی ترس و وحشت (Terreur) معروف است. کنوانسیون با وجود شورش‌های پیاپی، به کمک وطن‌پرستان فرانسوی موفق شد، پس از دو سال سرزمین تازه‌ای ضمیمۀ کشور خود سازد. علاوه بر این، در داخلۀ کشور نیز اصلاحاتی دربارۀ فرهنگ، اوزان و مقیاس‌ها و غیره به عمل آورد. پس از مجاس کنوانسیون، کشور فرانسه چهار سال دچار اختلال و اغتشاش گردید؛ زیرا مردم به چند حزب قسمت شده بودند و هر حزبی سعی داشت بر احزاب دیگر غلبه کند و ادارۀ امور را به دست گیرد. درین اثنا، ممالک اروپا ضد حکومت فرانسه اتحاد کردند، چه می‌ترسیدند که انقلاب فرانسه به کشورهای آنان نیز سرایت کند. فرانسویان درین جنگ‌ها شکست خوردند، ولی عاقبت از اغتشاش‌های داخلی و مخاطرات خارجی به ستوده آمده آرزوی حکومت نیرومندی را داشتند که بتواند در داخل کشور امنیت و آسایش را برقرار سازد و مملکت را در برابر بیگانگان محافظت کند. این اندیشه با ظهور ناپلئون بناپارت که در ایتالیا و اتریش فتوحات نمایان کرده بود به مرحلۀ عمل رسید. فرهنگ فارسی (متوسط)، ٥/١٨٨/١٨٧.

[١١٦]- محمد پیغمبری که از نو باید شناخت؛ ١٦٠-١٦٣.

همای سعادت

جرج برنارد شاو[١١٧] (١٨٥٦-١٩٠٥م) درام نویس نابغه‌ی ایرلندی که از مشهورترین چهره‌های برجسته‌‌ی ادب معاصر و در نمایشنامه‌نویسی همتای شکسپیر(١٥٦٤-١٦١٦) و استاد بذله‌گویی و طنز در زبان انگلیسی است، در خصوص جایگاه اسلام و پیامبر در گذشته و آینده چنین می‌گوید:

«من همواره برای دین محمد بلندترین جایگاه را قائل هستم؛ زیرا زندگانی حیرت‌آور این مرد، تأثیر عجیبی در من به جای نهاده است. بنابراین، معتقدم که دین او، یگانه دینی است که برای تمام ادوار زندگی بشری مناسب است و قابلیت آن را دارد که هر نسلی را به خود جلب کند. اما من پیش‌بینی می‌کنم که اروپا در آینده، به دین محمد گردن خواهد نهاد و آثار آن از هم‌اکنون هویدا است، زیرا اروپاییان به آن اقبال کرده‌اند. در قرون وسطا روحانیون دین مسیح، یا بر اثر تعصب و یا به واسطه‌‌ی نادانی – که هردو امری ناپسند محسوب می‌شود – اسلام را به رنگ‌های گوناگون و زشتی درآورده و آن را به بدترین شکل معرفی کرده بودند و در واقع روحانیون آن روز، دشمن محمد و دین او بودند و تا پای مرگ بر این دشمنی باقی بودند و او را دشمن مسیح می‌دانستند. من تاریخ زندگی و شخصیت او را از این لحاظ که مرد بزرگ و نابغه‌ای است، مورد مطالعه قرار دادم و آنچه برایم محقق شد، این است که از دشمنی با مسیح، مبراست. ما باید محمد را نجات‌دهنده‌ی بشریت بدانیم و معتقدم اگر شخصی همچون او حکومت امروز جهان را در دست بگیرد، بطور قطع مشکلات آن را حل خواهد کرد و صلح، آرامش و سعادت را – که جهان کمال احتیاج را به آن‌ها دارد – فراهم خواهد ساخت.

خوشبختانه در سده‌ی نوزدهم شماری از دانشمندان اروپا، همچون کارلایل، کوت و گیبون به ارزش راستین دین محمد پی بردند و بر اثر آن، تحول عجیبی در اروپا نسبت به دین اسلام به وجود آمد و موفقیت یافت، اما در این سده اروپا در راه توجه به اسلام پیشرفت زیادی کرده و علاقه‌‌ی شدیدی نسبت به دین محمد از خود نشان می‌دهد و شاید در سده‌ی آینده از این هم جلوتر برود و به آن معتقد شود و به فایده‌‌ی عقیده‌ی محمدی، اعتراف و تصدیق کند که برای حل مشکلاتش بهترین وسیله باشد؛ و از همین جا باید تصدیق کنید که پیشگویی من بجا بوده و در همین وقت عده‌ی زیادی از افراد ملت من و شاید اروپاییان، دین محمد را پذیرفته‌اند، چنان‌که می‌توان گفت: تحول اروپا و توجهش به اسلام، شروع شده است»[١١٨].

[١١٧]- Shaw Georg Bernard.

[١١٨]- نظریات دانشمندان جهان دربارۀ قرآن و محمد؛ ٧٧- ٧٨.

اصلاح جامعه

جان بایر ناس دین‌شناس مشهور، می‌نویسد: «مردم در سراسرِ عالم اسلام، اصول اساسی قوانین اخلاقی خود را از سرچشمه‌ی قرآن اخذ می‌کنند. محمد در کردار و رفتار پیروان خود، اندیشه‌ی بسیار کرده و باید گفت که برای آنان یک روش قانونی برقرار فرموده که بسیار واضح و صریح است و به سوی هدف و مقصود واحدی سیر می‌کند که همانا بالابردن سطح اخلاق آنان است؛ بطوری که جایگاه اعراب را از عالَم جدال و چند دستگی عشایری قدیم، ترفیع بخشیده و به یک سطح اخوت و برادری عام رساند؛ بنابراین، عمل هر مسلمان – از زن و مرد – از بدو تولد تا لحظه‌ی مرگ، معطوف به آن هدف است. احکامی هم دال بر حرمتِ شراب و قمار، نیز قواعدی که در باب روابط و مناسباتِ جنسی وضع کرده، دستور زندگانی اجتماعی افراد است و مقامِ زن را به رتبه‌ی اعلا بالا می‌برد و این شارع بزرگ از همان بدو تشریع، در زندگانی پیروان خود تغییری فراوان ایجاد فرمود»[١١٩].

[١١٩]- تاریج جامع ادیان؛ ٤٩٦.

باهوش‌ترین عرب

بارتلمی سنت هیلیر[١٢٠] (١٨٠٥-١٨٩٥م) سیاستمدار، خاورشناس مشهور فرانسوی و مورخ نامی تاریخ اسلامی، می‌نویسد: «محمد در دوره‌ی خود باهوش‌ترین اعراب، پرهیزگارترین، متدین‌ترینِ آنان، پرحوصله‌تر و بردبارتر از همه و نسبت به دشمنان از همه، مهربان‌تر و خوش‌رفتارتر بود و پایداری آن امپراتوری عظیم و بی‌مانند اسلامی‌ای که برپا کرد، فقط بر اثر برتری این پیغمبر بر رجال آن عصر بود و بس.

و اما دینی که آورد و مردم را به آن فراخواند، یک خیر و برکت بزرگی بود که عموم ملل به او گرویدند و از آن بهره‌مند شدند»[١٢١].

[١٢٠]- Barthelemy-Saint-Hilaire (Jules).

[١٢١]- نظریات دانشمندان جهان دربارۀ قرآن و محمد؛ ٩٢- ٩٣.

پیکار با باطل

آلفونس لامارتین[١٢٢] (١٧٩٠-١٨٦٩م) شاعر، ادیب و سیاستمدار فرانسوی که از احساس‌ترین و رمانتیک‌ترین شعرای فرانسه است، می‌گوید: «زندگی محمد با اندیشه‌های عالی و جهاد و نهضت او بر ضد خرافات و نادانی‌های ملت خود و در راه توسعه و نشر مقام رسالت و ایمان به رستگاری و موفقیت به مرحله‌ی بروز رسید. او در زندگی، کوچک‌ترین گامی در راه باطل برنداشت».

[١٢٢]- Lamartins.

مردی فراتر از همه

توماس کارلایل می‌نویسد: «مرد عادی کجا می‌تواند بدون احاطه به خاصیت مقصود خود یا بدون اطلاع کافی و کامل از ویژگی‌های ساختار اجتماع، برای آنان نظام اجتماعی برپا کند و دینی آوَرَد که بنیادها و نهادهایش سده‌ها در دنیا باقی بماند و سعادت میلیون‌ها نفوس را تأمین کند؟ مسلماً اگر قوانین و احکام، با طبیعت هیأت اجتماع، موافق نباشد، دوام و ثبات نمی‌یابد و در کم‌ترین مدتی از بین می‌رود»[١٢٣].

[١٢٣]- اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب؛ ٣٥.

نبوغ بی‌مانند

سرمارک سایکس می‌گوید: «تردیدی نیست که محمد در اثر نبوغ بی‌همچون خود و تعلیمات پر دامنه‌اش موفق شد که فکر و عمل را دارا باشد و در اثر همین استعداد، کشور بی‌همتایی تشکیل دهد و این موضوع، مسلم است که او پیغمبری روشنفکر و قانونگذاری بی‌نظیر و داوری عادل بوده است»[١٢٤].

[١٢٤]- نظریات دانشمندان جهان دربارۀ قرآن و محمد؛ ١٢٧.

مرد بی‌همتا

ساواری فرانسوی می‌گوید: «محمد نابغه‌ای بود که در میان بشر ظهور کرد. او مرد بی‌مانندی بود که زمانه نظیرش را به وجود نخواهد آورد».

ندایی از قلبِ طبیعت

توماس کارلایل در کتاب تحقیقات خود می‌نویسد: «این فرزند صحرا، با قلبی عمیق، چشمانی سیاه و نافذ و با روح اجتماعی وسیع و پردامنه، همه نوع افکاری را با خود به همراه داشت، غیر از جاه‌طلبی؛ چه روح آرام و بزرگی! او از کسانی بود که جز با شور عشق و حرارت، سر و کاری ندارند و طبیعت، آنان را مخلص و صمیمی قرار داده است؛ در حالی که دیگران در مسیر فرمول‌های (شعارهای) گمراه‌کننده و بدعت‌ها سیر می‌کردند و در عین حال، راضی و خرسند هم بودند، این مرد نمی‌توانست خودش را در آن شعارها بپیچد و محصور کند.

رمز بزرگ هستی، با همه‌ی دهشت، جبروت، جلال و شکوه، در نظر او روشن و آشکار می‌درخشید.

هیچگونه بدعت و گمراهی‌ای نمی‌توانست، آن حقیقت غیر قابل وصف را از او مکتوم و مستور بدارد و ندای همان حقیقت بود که می‌گفت: «من وجود دارم».

آنچه را در این زمینه، صداقت و واقعیت نامیدیم، در حقیقت امری است ملکوتی و جنبه‌ای است الهی. کلام چنان مردی، ندایی است مستقیم از قلبِ طبیعت؛ مردم باید به آن گوش فرا دهند و اگر به چنان کلامی گوش نسپرند، نباید به هیچ صدایی اعتنا کنند، زیرا همه چیز در برابر آن بسان باد است.

از دورانِ قدیم، چه در ضمن سیاحت‌ها و چه در ضمن زیارت‌ها هزار فکر در ذهن این مرد وجود داشت، او به خود می‌گفت: «من چه هستم؟! این شیء بیکران که در آن زندگی می‌کنم و مردم آن را جهان می‌نامند، چیست؟ زندگی چیست؟! مرگ چیست؟! من باید به چه معتقد باشم؟! من باید چه بکنم»؟!

صخره‌های مهیبِ کوه حرا و کوه سینا و ریگستان‌های عزلت و انزوا، جوابی به او نمی‌دادند. آسمان لاجوردی با همه‌ی عظمت و شکوه و ستارگان درخشانی که بر فرازش جلوه‌گری داشتند، جوابی نمی‌دادند و از هیچ سو جوابی نمی‌رسید. فقط روح این مرد و آنچه از الهامات خدا در آن جای گرفته بود، به او جواب می‌داد و بس!»[١٢٥]

[١٢٥]- عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن؛ ٧٥- ٧٧.

تحمل رنج‌ها

کونستان ویرژیل گیورگیو نوشته است: «محمد بن عبدالله یک رنج‌بر به معنای واقعی بود. در میان مشاهیری که در دوره‌‌ی کودکی و آغاز جوانی رنج برده‌اند، هیچکس را نمی‌توان یافت که به اندازه‌ی پیغمبرِ اسلام، در کودکی و جوانی رنج برده باشد»[١٢٦].

[١٢٦]- محمد پیغمبری که از نو باید شناخت؛ ٩.

رمز سیاست

دکتر واکستون کوستا دانشمند نامی ایتالیایی می‌نویسد: «[حضرت] محمد اعلان می‌کرد که فرستاده‌ی خداست و مأمور است که دین پاک ابراهیم – که مردم به بوته‌‌ی فراموشی‌اش سپرده‌اند – را اصلاح کند. او پرستش خدای یگانه را که ابراهیم بنیانش نهاد و بر اثر مرور زمان از بین می‌رفت، دوباره زنده کرد و نظر به اینکه خاتم پیغمبران است، بر آنچه که خداوند بر پیغمبران سلف، همچون موسی و داود و اشعیا فرود آورد، مهر تأیید نهاد و پیشرفتی که در این راه نصیبش شد، دلیل بر یک نیروی شگرف و عظیم بود.

شما ملاحظه می‌کنید که دکتر مارکوس – که یکی از فلاسفه‌‌ی بزرگ است – چه شهادت گران‌بهایی درباره‌ی [حضرت] محمد می‌دهد، وقتی که می‌گوید: «بیایید با کمال بی‌طرفی و انصاف، حق دین مبین اسلام و پیغمبر بزرگ آن [حضرت] محمد را ادا کنیم و بهتر این است که موضوع بحث خود را حکومت اسلامی صدر اسلام قرار دهیم و نظم و اداره‌ی آن را در دوره‌‌ی بزرگ و فرمانده و پیشوایش که همان پیغمبر بزرگوار است، از مدنظر بگذرانیم و ثابت کنیم که صحابه، خلفای راشدین و بزرگان اسلام از روی کمال دقت و درستی براساس آیینی که [حضرت] محمد آورده بود، وظایف خود را انجام می‌دادند. در صدر اسلام، گروه و حزبی وجود نداشت و حکومت اسلامی در آن روز نماینده‌‌ی عموم مسلمانان بود و این حکومت یک هیأت اجتماع منظم و مشترک بود که به راستی از زبان عموم مسلمانان سخن می‌گفت و نماینده‌ی حقیقی آنان بود. در این حکومت، هر مسلمانی برادر دینی خود را حمایت می‌کرد و بر خود فرض و واجب می‌دید که در شادی و اندوه او شرکت داشته باشد و عدل و داد [حضرت] محمد چنان در جامعه‌ی اسلامی منتشر بود که هر مسلمانی در کمال امنیت و آسایش می‌زیست و در زندگانی خوشبخت بود و معتقد بود که در هرحال، مشمول آن عدل است و البته در این اعتقاد به خطا نرفته بود؛ زیرا حقیقت و واقعیت همین بود. از دیگر سو مسلمانان صدر اسلام گرفتار سختی و تنگدستی نبودند، زیرا این پیامبر بزرگ و بی‌مانند، مالیاتی وضع کرد و پرداختش را بر مسلمانان توانگر، فرض کرد و آن را یکی از پایه‌های دین مبین اسلام قرار داد؛ این مالیات «زکات» نامیده می‌شود و پس از جمع‌آوری، به بیت المال سپرده و برای انفاق به نیازمندان و بینوایان در نظر گرفته می‌شود و بسیار شبیه به مالیاتی است که برای فقرا گرفته می‌شود. گذشته از اینکه زکات، یک نوع مالیات دینی محض و یکی از ارکان قوی دین اسلام محسوب می‌شود، یک روش اجتماعی عمومی است که از فقرا حمایت و معیشت و زندگی آنان را تأمین می‌کند و یکی از مزایای دیگرش این است که حقوق فقرا را در ساختار جامعه حفظ می‌کند و آنان را بسان دیگر انسان‌ها در ردیف سایر بندگان خدا قرار داده و عزت نفس و آبرویشان را پاس می‌دارد و به این ترتیب، هیچ فقیری در اسلام، سربار جامعه نخواهد بود و همچون دیگران حقوقی دارد که از آن‌ها بهره‌مند می‌شود.

این نوع مالیات بی‌سابقه که [حضرت] محمد مقدر کرد، به منزله‌ی چشمه‌ی سرشاری بود که نیازهای مسلمان فقیر را تأمین می‌کرد، زیرا مرتبا سهم خود را از بیت المال می‌ستاند و بدیهی است که از این راه مساعدت بزرگی – که سودش قابل تصور نیست – عاید امت [حضرت] محمد می‌شد و فقرای مسلمانان به ذلت نمی‌افتادند و همواره عزیز و گرامی می‌زیستند و درمانده و محتاج نمی‌شدند.

مسلمانان نیز این مالیات شرعی را که در نظرشان فرض و واجب بود، با کمال گشاده‌رویی و از روی میل می‌پرداختند و بسیار خشنود بودند که با پرداخت آن، سود فراوانی عاید برادران فقیر مسلمان‌شان می‌شود و این روش در نوع خود یکی از مزایای بسیار عالی تاریخ بشری است که افتخارش نصیب [حضرت] محمد شد و با آن ثابت کرد که در اسلام، هیچ تفاوتی بین افراد بشر نیست و هیچ گروهی بر دیگری برتری ندارد و اگر مزیتی برای زکات، قایل شویم، باید اعتراف کنیم که آن مزیت عبارت از این است که اسلام، مبتی بر عدل، مساوات و مراعات سود اجتماعی است و این یک مزیت و برتری است که ثابت می‌کند قوانین و نظامات اسلامی در جهان، بالاترین قوانین و نظام‌هاست که از هرگونه خودخواهی و سودپرستی و مزایای طبقاتی، مبراست»[١٢٧].

[١٢٧]- نظریات دانشمندان جهان دربارۀ قرآن و محمد؛ ٧٩- ٨١.

سرمشق کامل

لورد هیدلی از شخصیت ایده‌‌آل پیامبر چنین به میان می‌آورد: «پیامبر عرب دارای اخلاقی نیرومند و محکم است و شخصیتی است که در تمامی مراحل زندگی‌اش مهیا و برگزیده شده است و در آن هیچگونه کاستی‌ای وجود ندارد. و از آن جا که ما به نمونه و سرمشق کاملی نیاز داریم که تمام احتیاجات‌مان را برآورده سازد، براین اساس، شخصیت پیامبر مقدس اسلام گزینه‌ی مناسبی برای رفع این نیاز است. وی آیینه‌ای است که خرد و اندیشه‌‌ی بالنده، جوانمردی، بزرگ‌منشی، شجاعت، اقدام، شکیبایی، بردباری، آرامش، گذشت، فروتنی، حیا و تمام اخلاق اساسی و بنیادیِ سازنده‌ی شخصیت انسان در بالاترین شکل را به ما منعکس می‌کند. ما همه‌ی این صفات را با رنگ‌های روشن در شخصیت [ایده‌آل] پیامبر اسلام  ج می‌یابیم»[١٢٨].

[١٢٨]- علموا اولادكم محبة رسول الله؛ ١٢١.

دانا به زندگی

ژان ژاک روسو[١٢٩] (١٧١٢-١٧٧٨م) نویسنده و فیلسوف مشهور فرانسوی که نظریات سیاسی‌اش نقش بسزایی در ظهور انقلاب فرانسه داشت، درباره‌ی پیامبر اسلام چنین گفته است: «ای محمد! ای آورنده‌ی قرآن! کجایی؟ بیا و دست مرا بگیر و به باغ و صحرا و چمن و به هرجایی که می‌خواهی ببر! تو اگر ما را میان دریای بلا ببری، خواهیم آمد؛ زیرا تو حیات و زندگی بسی دانایی»[١٣٠].

[١٢٩]- Jean Jacques Rousseau.

[١٣٠]- اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب؛ ٤٠.

رهبر بزرگ دینی جهان

دکتر زویمر (١٨١٣-١٩٠٠م) خاورشناس کانادایی و عصو هیأت مسیحی در کتاب خاور زمین و آداب و رسوم آن می‌نویسد: «بی‌تردید، حضرت محمد یکی از بزرگ‌ترین رهبران دینی جهان است و دلیل این مدعا، این است که وی اصلاح‌گری قابل تقدیر و گوینده‌ای توانا و متفکری بزرگ بوده است، از این رو شایسته نیست که ما چیزی را که با این صفات، منافات دارد، به وی نسبت دهیم. قرآنی که او آورده است و همچنین تاریخ قرآن، هردو بر این مدعا گواهی می‌دهند»[١٣١].

[١٣١]- همان، ٣٧.

رفتار با اهل ذمه

دکتر گوستاولوبون فرانسوی (١٨٤١-١٩٣١م) می‌نویسد: «برخلاف آنچه درباره‌‌ی محمد[  ج] گفته می‌شود، باید اذعان کرد که با اهل ذمه با حلم و بردباری و حوصله رفتار کرده است»[١٣٢].

[١٣٢]- نظریات دانشمندان جهان دربارۀ قرآن و محمد؛ ٦٩.

پاک از پلیدی‌ها

جون اورکس که از دانشمندان انگلیسی است، می‌گوید: «ذات محمد در تمام عمرش، به هیچ پلیدی‌ای آلوده نشده است»[١٣٣].

[١٣٣]- همان، ٧٢.

فضایل محمدی

فریتیوف شوآن می‌گوید: «خصایل و مکارم اخلاقی و معنوی «محمدی» مبین آن است که شیوه‌‌ی زندگی اولیای مسلمان، منحصر به جنبه‌‌ی فردی نیست؛ مکارم دیگری جز فضایل محمد  ج وجود ندارد؛ پس همین‌هاست که پیروان آیین زندگی او می‌توانند تکرارش کنند و از طریق همین‌هاست که پیامبر در میانِ امتِ خود زنده است و حتی مرسوم‌ساختن سنتی نیکو، چنان‌که در یکی از احادیث آمده است[١٣٤] عملی پسندیده است و هرکه چنین سنتی پی بنهد، پاداش [آن سنت و مثل پاداش] کسی را خواهد یافت که به آن عمل می‌کند»[١٣٥].

[١٣٤]- جریر بن عبدالله  س از پیامبر  ج روایت می‌کند که ایشان فرمودند: کسی که روشی نیکو را مرسوم سازد که پس از وی نیز، بدان عمل شود، پاداش آن عمل و همچنین مانند پاداش کسی که به آن عمل کرده است به وی داده می‌شود. این حدیث را امام احمد در مسند (حدیث ١٩٢٠٠) و ابن ماجه (حدیث ٢٠٣) و حُمیدی (حدیث ٨٠٥) و دارمی (حدیث ٥١٢) و طبرانی در المعجم الکبیر (حدیث ٢٣١٢) روایت کرده‌اند. (مؤلف)

[١٣٥]- محمد، رسول خدا.

پیوند ناگسستنی

ویلفرد کنت ول اسمیت[١٣٦] (متولد ١٩١٦م) استاد تاریخ اسلامی دانشگاه علیگره هند و رییس سابق دانشگاه مک گیل مونتریال کانادا می‌نویسد: «مسلمانان، اعتراض‌کردن بر الله را جایز می‌شمارند؛ منکران خدا و نشریات انکارآمیز و انجمن‌های عقلیون در دنیا هستند؛ اما اسائه‌ی ادب نسبت به محمد حتی غیرت تند و آتشین آزادمنش‌ترین بخش‌های امت مسلمان را برخواهد انگیخت»[١٣٧].

[١٣٦]- Wilfred Cantwell Smith.

[١٣٧]- همان، ٣.

انقلاب مقدس

آلفونس لامارتین (١٧٩٠-١٨٦٩م) شاعر و نویسنده‌‌ی مشهور فرانسوی، نوشته است: «هیچ پیغمبری نتوانسته است همچون پیغمبر اسلام، در آن مدت خیلی کم، انقلابی آن‌چنان مقدس و طولانی و پراهمیت، به مرحله‌‌ی عمل درآورد؛ زیرا هنوز دو سده از آغاز کارش نگذشته بود که دینش نضج گرفت. و اول بار در سه ناحیه‌ی عربستان و سپس در سایه‌ی کلمه‌ی توحید، در سواحل رود سیحون، هند غربی، مصر، حبشه (اتیوپی)، تمام آفریقای شمالی، بیشتر جزایر مدیترانه، بخشی از خاک فرانسه، قسمت عمده‌‌ی سرزمین اسپانیا گسترش یافت»[١٣٨].

[١٣٨]- اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب؛ ١٩.

حکیم بزرگوار

حنا خیرالله مسیحی لبنانی می‌نویسد: «محمد کسی است که تمدنی بنیان نهاد که چشمِ عالم را خیره ساخت و هنوز هم مورد احترام و پسند و تعظیم فلاسفه‌ی تمام جهان است. مقدس‌ترین قوانین را برای زناشویی و جنگ وضع کرد و قانونگذاران جهان و مصلحین عالم همواره از تعالیم او بهره گرفته و برای وضع قوانین و نظامات، از این دین سهل و ساده استمداد می‌جویند. با این بیان، فلاسفه و حکمای یونان و غیر یونان، کجا می‌توانند با این حکیم بزرگوار و بلندمرتبه‌‌ی عرب، برابری کنند؟!»[١٣٩]

[١٣٩]- نظریات دانشمندان جهان دربارۀ قرآن و محمد؛ ٧١.

صدق محمد صلی الله علیه وسلم

کنت هانری دوکاستری فرانسوی در کتابی به نام اسلام می‌نویسد: «نخستین موضوعی که بحث در آن شروع شده، صدقِ محمد در ادعای پیغمبری است و برای اثبات این مدعا بیش از این احتیاجی نداریم که ثابت کنیم که خود او به صدق پیغمبری و حقیقت نبوت خود معتقد بوده است و اما غرض از این پیامبری، این بود که به جای پرستش بت‌هایی که قبیله‌اش می‌پرستیدند، پرستش خدای یگانه را برقرار کند»[١٤٠].

[١٤٠]- همان، ١٦٢.

استعداد سیاسی

کارن آرمسترانگ (تولد ١٩٤٤م) در کتاب خود می‌نویسد: «محمد دارای ذوق و استعداد سیاسی بسیار بالایی بود. او شرایط داخلی زندگی آنان [اعراب] را به کلی متحول ساخت و ضمن رهایی از خشونت‌های بی‌حاصل و پراکندگی‌های قبیله‌ای، هویت جدیدی برای قوم عرب ایجاد کرد. حال آنان فرهنگ اصیل خود را باز یافته و تحت رهنمودهای او به چنان خودباوری‌ای دست یافتند که ظرف یکصد سال، امپراتوری عرب از جبل الطارق تا هیمالیا وسعت یافت»[١٤١].

[١٤١]- زندگی‌نامۀ پیامبر اسلام؛ ٥٥.

خمیره‌ای از قلب دنیا

توماس کارلایل می‌گوید: «کلمات حکیمانه‌ی حضرت محمد، وحی آسمانی است و وجودش قطعه‌ای است از حقایق اصیل، و خمیره‌اش از قلب دنیا. وجود چنین شخصی بالاترین دلیل متقن و محکم‌ترین برهان ساطع برای وجود آفریدگار است و علم و عرفان و حکمت و فضیلت، از دماغ[١٤٢] چنین وجودی تراوش می‌کند و بر تمام بشر از هرچیز لازم‌تر است که از کلمات حکیمانه‌ی عام المنفعه‌ی ایشان بهره بگیرد و از هر حکمت و اندرز پیغمبر اسلام معلوم می‌شود که شخصی تابع امیال و جویای سلطنت و جاه دنیوی نبوده و رسالتش مسلماً حق و آسمانی است»[١٤٣].

[١٤٢]- مغز.

[١٤٣]- اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب؛ ٣٥- ٣٦.

ضبط و تدوین گفتار پیامبر صلی الله علیه وسلم

دکتر کارل مارکس می‌گوید: «محمد نخستین پیغمبری است که تمام گفتارهایش پس از رحلتش ضبط و تدوین شده است و از همین جا می‌توان به مقام و منزلت ممتازی که به دست آورده، پی برد و دریافت که احادیث و اقوالش از چه پایه‌ای از صحت و دقت برخوردار است و حقیقت غیر قابل انکار این است که: مبعوث شد تا رسالتی را که عصاره‌‌ی رسالت‌ها و مافوق آن‌ها بود، برای عالم بیاورد و بنابراین، رسالت او دستور ثابتی برای عالم است و آنچه که محمد آورده، یا گفته است، با ذوق و فهم امروزی موافق است»[١٤٤].

[١٤٤]- نظریات دانشمندان جهان دربارۀ قرآن و محمد؛ ١٦٤.

روشنفکر

مسیو درمنگام فرانسوی می‌گوید: «راجع به این گفتار و ادعای محمد، کوچک‌ترین تردیدی باقی نیست؛ زیرا تا پایان عمر به درستی مأموریت و رسالت خود معتقد بود و بر خود واجب می‌دانست که برای تحقق این مهم قیام کند.

سرگذشت زندگی او مانع از این است که به این مرد خدا و ملهم از غیب و روشنفکر و صاحب ذهنی عالی، بسان یک بیمار بنگریم»[١٤٥].

[١٤٥]- همان، ١٦٢- ١٦٣.

آیین مقدس

دکتر ریتین که از مورخان بزرگ است، اظهار می‌دارد: «دین محمد از نخستین ساعات ظهور خود و در زمان صاحب دعوت، ثابت کرد که دینی همگانی است؛ عقول بشری در هر پایه از مدنیت هم که باشد، از این آیین مقدس – که برای هر نژادی مناسب و با هر عقلی نیز موافق است – بی‌نیاز نیست»[١٤٦].

[١٤٦]- همان، ٧٢.

شخصیت بی‌نظیر تاریخ

استانلی لین پول انگلیسی[١٤٧] (١٨٥٤-١٩١٣م) خاورشناس، باستان‌شناس و تاریخ‌نگار مشهور در مقدمه‌ی کتاب خطابه‌ها و سخنان مختصری پیغمبر اسلام (اقوال محمد) که به سال ١٨٨٢ م در لندن چاپ شده، چنین می‌نویسد: «از لحاظ قدرت اندیشه و علو فکر و زیبایی و صفای احساس، دارای موهبت خاصی بود. از بیمار عیادت و هر جنازه‌ای را تشییع می‌کرد. دعوت هر غلامی را برای شام می‌پذیرفت. جامه‌اش را خودش رفو می‌زد، بزهایش را خودش می‌دوشید و کارهای خانه‌اش را شخصاً انجام می‌داد. گفته‌های گذشتگان را بطور خلاصه نقل می‌کرد وقتی که با کسی دست می‌داد، هیچگاه زودتر از طرف مقابل دستش را عقب نمی‌کشید و برای کسانی که تحت حمایت و سرپرستی‌اش می‌زیستند، باوفاترین حامی بود؛ در محاوره، صحبت‌هایش از هرکسی شیرین‌تر و مطلوب‌تر بود.

هرکه او را می‌دید، خود به خود به او احترام می‌گذاشت و هرکس که به او نزدیک می‌شد، او را به شدت دوست می‌داشت. هرکه او را دیده، درباره‌اش چنین می‌گفت: نه پیش‌تر از آن تاریخ و نه بعد از آن، کسی را همچون او ندیده‌ام. هیچکس به سکوت و کم‌حرفی او دیده نشده است و هرگاه لب به سخن می‌گشود، با استحکام و متانت و حزم بود. آنچه را که می‌گفت، هیچ وقت کسی نمی‌توانست فراموشش کند»[١٤٨].

[١٤٧]- Stanley Lane-Poole.

[١٤٨]- داستان‌هایی از زندگی پیامبر ما؛ ١٥٦- ١٥٧.

مشاوره معنوی جامعه

ویلیام چیتیک[١٤٩] و ساچیکو موراتا[١٥٠] در کتاب سیمای اسلام نوشته‌اند:

«محمد[  ج] در مقام پیامبر، حاکم، قاضی و مشاور معنوی کل جامعه قرار داشت، و براین اساس از یک سو محل دریافت پیام الهی بود و از دیگر سو، در مورد اهداف سیاسی و اجتماعی جامعه‌ی اسلامی حکم صادر می‌کرد و بر مسند قضاوت و رفع منازعات و مرافعات اجتماعی قرار داشت و به صدور دستور تنبیه و مجازات متخلفین از احکام خداوند و یا عفو و گذشت آنان می‌پرداخت و بالاخره طرف مشورت افراد جامعه در کوشش جهت نزدیک‌ترشدن به خداوند متعال بود»[١٥١].

[١٤٩]- William Chitick.

[١٥٠]- Sachiko Murata.

[١٥١]- سیمای اسلام؛ ٢٧.

مکاشفه‌ی الهی

یوهان فوک می‌نویسد: «هنوز هم در دیانت راستین اسلامی، بازتاب آن مکاشفه‌ی الهی و مشاهده‌ی ربانی را که هزار و سیصد سال پیش به محمد بن عبدالله نیرو داد تا گام پیش نهد و خداوند و روز داوری را بر خلق موعظه کند، می‌بینم»[١٥٢].

[١٥٢]- محمد، رسول خدا؛ ٩٨.

یکسانی بی‌مانند

آرماندابل می‌گوید: «تقلید از حضرت محمد، تقلید از اعمال و افعال پیامبر اسلام است، حال آنکه تقلید از مسیح، تقلید از مصایب مسیح است و بر اثر همین تقلید از اعمال و افعال حضرت محمد و انتقال آن‌ها از طریق احادیث است که زندگی اجتماعی مسلمانان یکسانیِ بی‌مانندی یافته است و کسانی را که به گوشه و کنار جهان اسلام سفر کرده‌اند، به تحسین وا داشته است»[١٥٣].

[١٥٣]- همان.

تقلید از محمد صلی الله علیه وسلم

پروفسور آنه ماری شیمل، اسلام‌شناس معاصر می‌نویسد: «همین آرمان تقلید از محمد است که از مراکش تا اندونزی به مسلمانان این اندازه یکسانی کردار بخشیده است؛ هرکس هرجا که باشد، می‌داند که هنگام ورود به منزلی چگونه رفتار کند، کدام عبارت تعارف‌آمیز را به کار ببرد، در هم‌نشینی از چه بپرهیزد، چگونه غذا بخورد و چگونه سفر کند. کودکان مسلمان سده‌هاست که براساس این شیوه‌ها پرورش یافته‌اند و تنها در این اواخر بود که این دنیای سنتی بر اثر هجوم فرهنگ تکنولوژیکی امروز از هم پاشید»[١٥٤].

[١٥٤]- همان، ٩٧.

نابغه‌ی بشری

آلفونس لامارتین شاعر و نویسنده‌ی فرانسوی می‌گوید: «اگر بزرگی هدف، کمی وسایل و عظمت نتیجه را برای یک نابغه‌ی بشری مقیاس بگیریم، در تاریخ، نظیری همچون: حضرت محمد نمی‌توان یافت. وی در ثلث اراضی مسکون، امپراتوری‌ها، ارتش‌ها، قوانین، خاندان‌ها و توده‌های عظیم بشری را به حرکت درآورد و بیشتر و عظیم‌تر از آن، این است که عقل‌ها، اندیشه‌ها، عقاید و روان‌ها را به حرکت درآورد»[١٥٥].

[١٥٥]- اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب؛ ١٨.

آنچه خوبان همه دارند، تو تنها داری

جان دیون پورت می‌نویسد: «در این هنگام، محمد به اوج رشد و مردانگی رسیده بود؛ صورتی داشت آمرانه و اندامی موقر و باشکوه، قیافه و سیمایی گشاده و منظم، چشمانی سیاه و نافذ، بینی قلمی و کشیده، دهانی خوش‌ترکیب و دندان‌هایی همچون مروارید، گونه‌هایی قرمز، حاکی از کمال سلامت مزاج. صنعت و زیبایی آفرینش، به موی سر و صورت طبیعی و مشکی انبوه وی، جلوه‌ای از رنگ میوه‌ی بلوط نیز اضافه کرده بود. هرکه با او صحبت می‌کرد، مسحور تبسم ملیح و گیرا و به ویژه صدای موقر و موزون وی و شیفته‌ی حرکات دلنشین توأم با محبت و مجذوب صفای اخلاق و صراحت گفتارش می‌شد. امتیازات و استعداد عالی فرماندهی در او آشکار بود. دارای حس سرعت انتقال و سرعت اقدام و عمل بود. حافظه‌ای داشت وسیع و قوی، نیروی ادراک و تصوری داشت محکم و پر از جرأت و قوه‌ی قضاوتی داشت روشن و عمیق و شجاعتی داشت بی‌نظیر.

باور آنانی که در صدق مدعایش به دیده‌ی تشکیک می‌نگرند یا او را نزد خودشان محکوم می‌پندارند، هرچه هست، باشد؛ لیکن نکته‌ای در کار است و آن اصرار و پافشاری این مرد در تعقیب هدف بزرگی است که در زندگی خودش آن را نصب العین خویش ساخته و در انجام آن، چنان استقامت و حوصله نشان داده است! و همین نکته است که همه را وادار به تمجید و تحسین می‌کند.

آنچه بر فصاحت طبیعی‌اش افزوده بود، این بود که ناب‌ترین لهجه‌های عربی را در محاوره به کار می‌برد، و این امتیاز در فصاحت و بلاغت مسحورکننده، به او زینت دیگری بخشیده بود»[١٥٦].

[١٥٦]- عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن؛ ١٥- ١٦.

صبر و استقامت

استانلی لین پول می‌گوید: «در [حضرت] محمد  ج یک جنبه‌‌‌ی عجیب و بدیع و بی‌مانندی هست که هرکس را وادار به قدردانی و ستایش می‌کند و به راستی مردی که تنها و بدون یاور برای دعوت به خدای یگانه، قیام کرد و در راه خدا و پیشرفت این دعوت، سال‌های متمادی اذیت و آزار به جان خرید و در برابر گروه مشرکانی که برای مقاومت و دشمنی با او از هر وسیله‌ای سود می‌جستند و برای از بین‌بردن آن فکر اقدامات جدی می‌کردند، استوار و محکم ایستاد، سزاوار همه‌گونه تقدیر و تمجید است. با تمام عظمتی که در این شخص هست می‌بینیم که در تمام مدت زندگانی خود، با دوستان مصافحه و دست‌شان را رها نمی‌کرد. نسبت به کودکان مهربان بود و هیچگاه از کنارشان نمی‌گذشت، مگر اینکه می‌ایستاد و به رویشان لبخند می‌زد و تشویق‌شان می‌کرد. نسبت به همه متواضع بود و در حقیقت، مزایایی که در [حضرت] محمد  ج بود، هر انتقادی را درباره‌ی آن شخص باطل می‌کند و به جای آن، سطوری از تقدیر و ستایش باقی می‌گذارد»[١٥٧].

[١٥٧]- نظریات دانشمندان جهان... ١١٥.

فروتنی و سادگی

سرفلکد آمریکایی گفته است: «عقل محمد [  ج] از عقول بزرگ و بی‌مانندی بود که زمانه، کم‌تر آنان را به وجود می‌آورد و با همان عقل بزرگ بود که از این امور اطلاع کامل داشت و با یک نگاه سطحی به کنه امور پی برده و تشخیص می‌داد و در معاملات خصوصی، گذشت و عدل و انصاف بی‌نظیری به خرج می‌داد و با دوست و آشنا و فقیر و غنی و ضعیف و قوی، با مساوات و انصاف رفتار می‌کرد».

تمام این پیشرفت‌ها و پیروزی‌ها، هرگز حس خودخواهی و غرور را در [حضرت] محمد بیدار نکرد و اگر در او نیز همچون ما، اغراض شخصی مؤثر واقع می‌شد، آن هنگام که به منتها درجه عظمت رسید، در رفتار و اخلاقش تغییر حاصل می‌شد اما می‌بینیم که در آن وقت نیز در رفتار و کردارش تفاوتی حاصل نشد و همچون گذشته باقی ماند و اگر در مجلسی که وارد می‌شد، بیش از اندازه احترام می‌دید، خشمگین می‌شد. از غنایم جنگی و سایر عایدات، ثروت زیادی به دستش می‌آمد و از هرسو مال به او می‌رسید، اما تمام آن را صرف نشر دعوت و همراهی با فقرا می‌کرد، چنان‌که همیشه و یا اغلب، خزانه‌اش خالی بود و در هنگام سختی و گرفتاری، همواره به رحمت خداوندی اعتماد داشت و به بخشایش او امیدوار بود و همان را مایه‌ی سعادت در زندگی آن جهان می‌دانست»[١٥٨].

[١٥٨]- همان، ١٧٥- ١٧٦.

تحول در شرق

جیمس میکنر[١٥٩] نوشته است: «[حضرت] محمد با نیروی شخصیت فوق العاده‌اش، زندگی در عربستان و سراسر شرق را دگرگون ساخت و با دست‌های خویش بت‌های قدیمی را درهم کوبید و مذهبی پایه‌گذاری کرد که فقط به خدای واحد اختصاص داشت[١٦٠]. او زنان را از زنجیر اسارتی که سنت‌های باطل عربستان بر دست و پای آن‌ها بسته بود، نجات داد و به مقام والایی رساند و عدالت اجتماعی را ترویج و تبلیغ کرد. مسلمانان این اتهام نویسندگان مسیحی که اسلام را مذهب هوسرانی معرفی می‌کنند، اتهامی طعنه‌آمیز و مسخره می‌دانند. اسلام در میان مشروب‌خواران، الکل را ممنوع ساخت، بطوری که امروزه همه‌ی مسلمانان واقعی از نوشیدن مشروبات الکلی پرهیز می‌کنند. در میان مردم تنبل، نماز را پنج بار در روز مقرر ساخت. و در میان ملتی که برای ضیافت‌دادن و سفره‌های رنگین ارزش فراوانی قائل بود، روزه را پایه‌گذاری کرد که مدت آن یک ماه است. نویسندگان غربی اساس اتهامات خود را بر مسأله زنان (و تعدد زوجات) قرار داده‌اند. در حالی که قبل از محمد، مردم به گرفتن زنان بی‌شمار تشویق می‌شدند و او آنان را فقط به داشتن چهار زن محدود ساخت و قرآن[١٦١] آشکارا بیان می‌کند که شوهران اگر قادر به برقراری عدالت کامل میان دو زن یا بیش‌تر نیستند، نباید بیش از یک زن بگیرند».

[١٥٩]- James A. Michener.

[١٦٠]- سیرت و شخصیت حضرت محمد  ج، ص ٢٤.

[١٦١]- آیه‌ی قرآن چنین است: ﴿فَٱنكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ مَثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَۖ فَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا تَعۡدِلُواْ [النساء: ٣] ترجمه: «از زنان هر چه خوش دارید، دو تا دو تا و سه تا سه تا و چهار تا چهار تا بگیرید و اگر بیم دارید که عدالت نکنید، پس به یک زن اکتفا نمایید».

معیارهای اخلاقی

پروفسور آنه ماری شیمل در کتابش به نام محمد، رسول خدا می‌نویسد: «معیارهای اخلاقی‌ای که از پیامبر به ما رسیده است، رایحه‌ی همان روحیه‌ای را دارد که همه‌ی رهبران بزرگ ادیان آسمانی به پیروان خود تعلیم داده‌اند...»[١٦٢].

[١٦٢]- محمد، رسول خدا؛ ٩٦.

نهضت اجتماعی و اقتصادی

کونستان ویرژیل گیورگیو می‌نویسد: «نهضت اجتماعی و اقتصادی‌ای که محمد پیشوایش شد، چنان اعراب را به حرکت درآورد که هنوز نیم سده از هجرت نگذشته بود که سه امپراتوری با عظمت دنیای قدیم (ایران، مصر و سوریه) را به قلمرو اسلام افزودند و سکنه‌ی آن کشورها را مسلمان کردند.

در جهان هیچ دینی نمی‌توان یافت که با این سرعت، توسعه یافته باشد و اگر قوانین محمد فقط مذهبی بود، اسلام با آن سرعت گسترش پیدا نمی‌کرد.

آنچه سبب شد که اسلام با آن سرعت پیش برود، نهضت اجتماعی و اقتصادی‌اش بود. در نهضت اجتماعی محمد، اصلی دیده می‌شود که پنداری، امروز آن اصل را به زبان می‌آورند که عبارت است از: وحدت نوع بشر»[١٦٣].

[١٦٣]- محمد پیغمبری که از نو باید شناخت؛ ٦٨- ٦٩.

غروب آفتاب رسالت

دوزی می‌نویسد: «شمار زیادی از خاورشناسان با کمال اهتمام و علاقه‌ی زیاد، در صدد تحقیق در خصوص موقعیت اهل مدینه خصوصاً و اعراب عموماً برآمده و می‌خواهند بدانند در آن هنگام که خبر مهیب فوت [حضرت] محمد در سراسر جزیرة العرب شایع شد و دل‌های مسلمانان را جریحه‌دار کرد، چه تأثیری در آنان به جای گذاشت؟ آیا واقعاً محمد درگذشت؟ آیا مردی همچون او را که خداوند به وسیله‌اش ملتی را زنده کند و از نو بسازد و دسته‌های متفرق را متحد کند و تعدد مذاهب را از بین ببرد و محیط اخلاقی را در این سرزمین جهالت و در میان این اقوام متعصب به آن درجه بالا ببرد، خاک در دل جای خواهد داد و همچون سایر مردم در سینه‌ی زمین پنهان خواهد شد؟!

به راستی چه واقعه‌ی بزرگی بود که در شهر مدینه، در محل هجرت پیغمبر و پایتخت اسلامی واقع شد؟ جا دارد که برای این پیش آمد بزرگ، دل‌ها خون شود و خواب از دیده‌ها برود و عقول را متزلزل سازد. این همان محمد است که سال‌ها در شهر مدینه زیسته و با مردم آن معاشر بوده و همچون آنان زندگی می‌کرده و با آنان در مجالس رفت و آمد داشته و با آنان نماز گزارده و پندشان داده و از عذاب خداوندی بیم‌شان داده و نصیحت کرده و در میان‌شان الفت و یگانگی برقرار ساخته و از نفاق و کارهای زشت نهی‌شان کرده است. آنان نیز از تمام شئون و کردارش باخبر بودند و از سادگی زندگانی‌اش امری بر ایشان مجهول نبود و به رفتار نیک و اخلاق و فضایل ذاتی‌اش واقف و به محبتش دلگرم بودند و به نصایح و اوامرش گوش فرا می‌دادند و به عدل و انصافش اعتماد داشتند و به راستیِ گفتار او و آنچه از جانب خدا بر او نازل می‌شد، ایمان داشتند»[١٦٤]

[١٦٤]- نظریات دانشمندان جهان دربارۀ قرآن و محمد، ٩٣- ٩٤.

پشتیبانی از پیامبر صلی الله علیه وسلم

ماکس آمریکایی می‌نویسد: «روح اسلام از [حضرت] محمد به مسلمانان و راهنمایان صالح سرایت کرد و همین روح قوی و پاک بود که پیغمبر را در آن هنگام که دشمنان کافرش در صدد قتل و آزارش بودند، به هجرت از مکه به مدینه دلالت کرد و شگفت در این است که دشمنانش به هجرت او از مکه بسنده نکرده و در مسیر هجرت به تعقیبش پرداختند و منزلش را به محاصره درآوردند تا دستگیرش کنند[١٦٥] ولی روح قوی‌ای که در ژرفای قلبش جای داشت، او را وا داشت که با اتکا به خداوند و به هنگامی که خواب بر آنان غلبه کرد[١٦٦]، از این فرصت استفاده کرد و خود را به صحرا رساند و در غاری[١٦٧] که در آنجا بود، مخفی شد.

نباید پنداشت که آن غار او را نجات می‌داد، بلکه باید اقرار کرد که اسلام و نیروی معنوی و قوه‌ی ایمان، عامل نجاتش شد و کبوتری را برانگیخت که بر درِ غار، آشیانه بسازد و تخم بگزارد (معروف است که عنکبوت بر درِ غار تنیده بود) و چون دشمنان پس از [رفتن] پیغمبر، از بی‌هوشی و خواب به خود آمدند و تا همان غار ردش را دنبال کردند، در آنجا مردد ماندند؛ زیرا معتقد بودند که ممکن نیست پیغمبر  ج در آن غار باشد.

اینک هرکه در صدد است به وحدانیت خداوند ایمان بیاورد، خوب است بدون هیچ تکلفی دست خداوندی را که چشم‌های مجرد از دیدنش عاجزند، مشاهده کند و ببیند که چگونه کاینات را اداره می‌کند و به ویژه به این نکته دقت کند که چگونه زندگانی پیغمبر فقط بر اثر یک پرنده و چند تار عنکبوت – که مأمور حمایت وی شد – از دست دشمنان ایمن ماند و البته این عمل با دست خداوند که از دیدگان مخفی است انجام گرفت»[١٦٨].

[١٦٥]- بلکه آنان قصد داشتند که پیامبر را به قتل برسانند، به همین جهت از هر قبیله‌ای جوانی را برگزیدند، همگی شبانه بر پیامبر حمله برند و ایشان را به قتل برسانند.

[١٦٦]- رسول خدا مشتی خاک برگرفت و بر سر آنان افشاند و نُه آیۀ نخست سورۀ یاسین را خواند و از خانه خارج شد، خدا بر چشم‌های آنان پرده کشید که پیامبر  ج را ندیدند.

[١٦٧]- این غار به «غار ثور» مشهور است.

[١٦٨]- همان، ١١٦- ١١٧.

برجسته‌ترین شخصیت تاریخ

دکتر مایکل هارت، دانشمند معاصر آمریکایی که دارای چهار دکترا در رشته‌های ریاضیات، حقوق، فیزیک و آسمان‌شناسی و رییس علمی تطبیق علوم با علوم فضایی آمریکا است، اخیراً کتابی با عنوان صد منتشر کرده است. وی در این کتاب به معرفی یکصد شخصیت برجسته‌ی تاریخ بشریت پرداخته و توضیح داده که آنان را به ترتیب اهمیت‌شان معرفی کرده است. در حالی که این دانشمند مسیحی، نام حضرت عیسی  ÷ را در ردیف سه و حضرت موسی  ÷ را در ردیف شانزدهم گنجانده، در معرض نخستین شخصیت کتابش به حضرت محمد  ج پرداخته و در مقدمه یادآور شده‌است که خوانندگانش از این اقدام شگفت‌زده نشوند، زیرا به نظر او تنها شخصیتی که هم در حوزه‌ی شئون دینی و هم شئون دنیایی، بالاترین موفقیت و پیروزی را در تاریخ کسب کرده محمد است[١٦٩]. وی درباره‌ی شخصیت پیامبر اسلام و تأثیر ژرف وی بر فرهنگ و تمدن بشری می‌نویسد: «محمد [  ج] یگانه انسان در طول تاریخ است که در گستره‌ی دینی و دنیوی به پیروزی کامل دست یافت. وی مردمان را به اسلام فرا خواند و این دین را بسان بزرگ‌ترین آیین‌ها انتشار داد و [بر اثر نبوغ خدادادی‌اش] به فرمانده‌ی بزرگ سیاسی، نظامی و دینی تبدیل شد و با وجود گذشت چهارده سده از وفات وی، هنوز هم اثرش تازه و زنده است. وی به همراه کسانی که به دعوتش ایمان آوردند، توانست امپراتوری پهناوری که از مرزهای هند تا اقیانوس اطلس امتداد دارد، را بنیان افکند و این بزرگ‌ترین امپراتوری‌ای است که از آغاز تاریخ تا به امروز، در دنیا استقرار یافته و حکومت کرده است. مسلمانان در هر شهری که وارد می‌شدند، دین اسلام را نشر می‌دادند و پیامبر خدا نخستین و یگانه شخصیتی است که پایه‌های اسلام و اصول شریعت و رفتارهای اجتماعی و اخلاقی و اصول برخورد و تعامل انسان‌ها در زندگی دینی خویش را، بنیان و استوار ساخت، همچنین قرآن [از جانب خدا] بر وی نازل شد که مسلمانان تمام آنچه که در مسائل دنیوی و اخروی خود بدان نیاز داشتند را در آن یافتند»[١٧٠].

[١٦٩]- اندیشه تقریب؛ ٣٨.

[١٧٠]- علموا أولادكم محبة رسول الله؛ ١٢١- ١٢٢.

سرمشق اخلاق

واشنگتن ایروینگ می‌نویسد: «[حضرت محمد  ج] در کل رفتاری آرام و یک‌نواخت داشت و با وجود لبخند دلنشینی که همواره در سیمایش دیده می‌شد، موقر و سنگین بود. در مقایسه با اعراب‌، چهره‌اش سرخ بود و در لحظات پرهیجان و التهاب، هاله‌ای از نور بر گرد آن دیده می‌شد که اصحابش آن را به عنوان نور «ماورای طبیعی پیامبری» می‌ستودند، نیروی تعقلش بدون تردید فوق العاده بود. وی درکی سریع، حافظه‌ای قوی، تصوری زنده و مبتکرانه داشت. در غذای خود پرهیزکار و معتدل بود و برای روزه، اهمیت زیادی قایل می‌شد. او هرگز خود را به بزرگی و جلالِ زاییده از لباس– که وسیله‌ی تفاخر افراد فرومایه است – پایبند نکرد و این سادگی در پوشیدن لباس، چیزی نبود جز بی‌توجهی واقعی او به امتیازی که از چنین وسیله‌ی بی‌ارزشی حاصل می‌شود.

در برخورد دوستانه، جنبه‌ی عدالت را در نظر داشت و بطور یکسان با دوستان نزدیک و افراد بیگانه، ثروتمند و فقیر، نیرومند و ضعیف رفتار می‌کرد. مردم به شدت به او، به عنوان یک رهبر علاقه داشتند، زیرا نسبت به همه‌ی آنان مهربان بود و با حوصله به درد دل‌هایشان گوش فرا می‌داد. پیروزی‌های نظامی‌اش هیچگونه غروری در او به وجود نیاورد، در حالی که اگر آن‌ها دستاورد مقاصدِ خودخواهانه بودند، طبعاً چنان عوارضی به دنبال داشتند.

در زمانی که کاملاً از لحاظ ظاهری نیز نیرومند شده بود، همچنان رفتار ساده‌ی روزهای ضعف و بی‌قدرتی را حفظ کرده بود. و آرمانش ایجاد یک حکومت جهانی بی‌زرق و برق مبتنی بر ایمان بود، همچون حکومتی که در زمان خودش با دست‌های او تحقق یافت و بالنده شد...»[١٧١].

[١٧١]- سیرت و شخصیت حضرت محمد؛ ١٦- ١٧.

فرد والارتبه

استانلی لین پول می‌نویسد: «پیامبر اسلام یکی از بزرگ‌ترین و والامقام‌ترین شخصیت‌های تاریخ جهان است و کتابش همان قرآن است که مجموعه‌ای از وحی‌های الهی و شاهکار زبان عربی است و بر مبنا و اساس این کتاب، فرهنگ و تمدنی به وجود آمد که مغرب زمین هم به آن مدیون است.

پیامبر اسلام مردی بسیار شجاع بود و در ضمن تواضع، ایمانی بس قوی داشت و خود را بنده‌ی خدا می‌دانست. او بسیار نماز می‌خواند و بسیار روزه می‌گرفت و در هرحال، عادل و منصف و نسبت به همه، مهربان و با محبت بود»[١٧٢].

[١٧٢]- اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب؛ ٢٥.

محبوب دل‌ها

جان دیوت پورت می‌نویسد: «محمد با کمال اشتیاق و احترام در یثرب پذیرایی شد و اهالی این شهر به افتخار او نام قدیمی شهرشان را به «مدینة النبی» تغییر دادند. محمد در مدینه زمام امور و نظم شهر را به دست گرفت و در همان جا بر درخت نخلی و گاهی بر منبر ساده و بی‌زینتی تکیه زد و بر بت‌پرستی ملتش می‌تاخت و چنان در شنوندگان خویش روح غیرت و ارادت و فداکاری می‌دمید که چه در میدان جنگ و چه در بیرون دروازه‌های شهر، مسافرانی که از مکه بدانجا می‌رفتند، مجبور بودند اعتراف کنند که این مرد از سلاطین ایران یا قیصر روم بیشتر مورد احترام و تکریم مردم است. جمعیت، فرمان او را بیشتر و بهتر اطاعت می‌کردند»[١٧٣].

[١٧٣]- عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن؛ ٤٣.

دل سرشار از مهر

دکتر گوستاولوبون می‌گوید: «اطاعتی که محمد از یاران و پیروان خود دید، برای هیچ فاتح و پادشاه و فرماندهی میسر نشد. او اخلاقی متعالی و حکمتی بی‌همچون و دلی سرشار از مهر و رحمت داشت»[١٧٤].

[١٧٤]- نظریات دانشمندان جهان دربارۀ قرآن و محمد؛ ١٥٩.

رفتار با مسیحیان

حنا خیرالله می‌نویسد: «[محمد] با مسیحیان خوش‌رفتار و عادل و مهربان و منصف بود و به یاران خود سفارش می‌کرد که با آنان مدارا کنند و بهترین رفتار را با ایشان داشته باشند و آنان را مجبور به ترک دین نکرده و در اقامه‌ی شعایر دینی، کاملاً آنان را آزادشان بگذارند و معابد و دیرهای‌شان از هر تعدی و دست‌اندازی، مصون و در اختیار اهل کتاب – که نسبت به مؤمنان مودت دارند – باقی بماند. آیا برای پیامبر عرب همین عظمت بس نیست که خود و جانشینانش[١٧٥] از روی کردار، نه گفتار، طرفدار عدل و برادری و آزادی و برابری بوده و گفتار و کردارش متکی بر این قوانین و تعالیم متعالی و جاوید بوده است؟!»[١٧٦]

[١٧٥]- اسامی نخستین جانشینان پیامبر عبارت‌اند از: ابوبکر، عمر، عثمان و علی  ش.

[١٧٦]- همان؛ ٧٠-٧١.

اخلاق نیکو

جرجیس سیل (١٦٩٧-١٧٣٦م) نویسنده‌ی انگلیسی می‌گوید: «محمد بهترین و نیکوترین اخلاق را داشت و کاملاً برعکس آن بود که دشمنانش معرفی‌اش می‌کنند؛ او منزه از هر بدی و پلیدی بود و کسی بود که برای اصلاح اخلاق بشر به پا خاست »[١٧٧].

[١٧٧]- همان؛ ٧٥.

درست‌کارترین مردم

ماکس منی خاورشناس و محقق معروف می‌گوید: «محمد درست‌کارترین و عالی‌ترین و راست‌گوترینِ مردان بود»[١٧٨].

[١٧٨]- همان؛ ١٦٢.

عدالت واقعی

جان دیون پورت می‌نویسد: «وقتی که پیغمبر در مکه و مدینه حکومتی تأسیس کرد، می‌کوشید که انقلاب را به مردم و اُمرای کشورهای مجاور صادر کند، ولی سفیری[١٧٩] که نزد فرمانروای بوسا[١٨٠] نزدیک دمشق فرستاد، به امر شرحبیل[١٨١] – امیر مسیحی عرب‌نژاد که منسوب به «هراکلیوس»[١٨٢] پادشاه یونانی بود – دستگیر و کشته شد. این صدمه مهم نبود؛ ولی تعرض و اهانتی بزرگ بود، بلافاصله پس از وقوع این حادثه، سه هزار نفر تجهیز شدند و پیغمبر تشویق و ترغیب‌شان کرد که در راه خدای بزرگ، از خود غیرت و شجاعت نشان دهند و در نظرشان و صحنه‌هایی درخشان از بهشت موعود و نعمت‌های این جهان مجسم کرده که چه کشته شوند و چه پیروز شوند، در هرحال نصیب‌شان خواهد شد و در عین حال به آنان تذکر داد و اخطار کرد که غنایم خودشان را نه از اشک رخسار مردمِ بی‌گناه، بلکه از ذخایر و خزاین عمومی کشورهای مفتوح بگیرند و در همین خصوص گفت: برای جبران صدماتی که بر من وارد ساخته‌اند، متعرض عُبّاد[١٨٣] و زُهّادی[١٨٤] که در صومعه‌ها خلوت گزیده‌اند، نشوید؛ ضعف و ناتوانی جنس لطیف و کودکانی را که در آغوش گرفته‌اند، از نظر دور نداشته باشید و رعایت کنید و به پیرمردانی که در مجرای سیر طبیعت، از این جهان ناپایدار به عالم دیگر رهسپارند، ترحم کنید! از تخریب سکونت‌گاه‌ها و منازل و ضایع‌کردن ارزاق و خواروبار مردم خودداری کنید. درخت‌های بارور را محترم بشمارید و به نخل‌ها صدمه نرسانید، زیرا سایه و سبزی این درخت‌ها برای سوریه خیلی مفید و مفرح است!»[١٨٥]

[١٧٩]- حارث بن عمرو ازدی.

[١٨٠]- بصری شهری در خطه حوران سوریه در نود هزار گزی جنوب شرقی دمشق.

[١٨١]- شرحبیل بن عمرو غسانی.

[١٨٢]- هراکلیوس Heraclhus امپراتور معروف روم شرقی که دوران حکومتش از ٦١٠ تا ٦٤١ بود.

[١٨٣]- عُباد: جمع عابد، به معنی عبادت‌کنندگان.

[١٨٤]- زُهاد: پرهیزگاران و این جمع زاهد است.

[١٨٥]- عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن؛ ٥٧- ٥٨.

جاذبه

ادوارد گیبون[١٨٦] (١٧٣٧-١٧٩٤م) مورخ صاحب نام انگلیسی، در کتاب تاریخ انحطاط و سقوط امپراتوری روم[١٨٧] جلد ٥، صفحۀ ٣٣٥، چاپ لندن به سال ٣٩-١٣٨٣م، راجع به خصوصیات پیامبر چنین می‌نویسد: «شخص محمد از لحاظ جمال و زیبایی صوری، امتیازاتی داشت؛ این امتیازات را جز از نظر کسانی که فاقد آن هستند، نمی‌توان ناچیز انگاشت. او پیش از آنکه شروع به نطق و سخنرانی می‌کرد، چه شنونده یک نفر بود و چه جمعی بودند، همه مجذوب لطف و محبتش می‌شدند و توجه همه به او جلب می‌شد و صورت آراسته و آمرانه، سیمای موقر و باشکوه، چشمان نافذ، تبسم ملیح و جاذب، محاسن پرمو، قیافه‌ی بیان‌گر تمام احساسات روحی وی و بالاخره نکات و لطایفی که در محاوره به کار می‌برد، همه را وادار می‌کرد که در برابرش صدای هلهله‌ی تکریم بلند کنند. در امور اجتماعی و کارهای مربوط به زندگی، دقیقاً کلیه‌ی آداب و رسوم کشورش را رعایت می‌کرد. تواضع و احترام او در برابر اغنیا و ثروتمندان و در مقابل فقرا و بینوایان، همه و همه یکسان بود. وضوح و صراحتی که در گفتار به کار می‌برد، جای اختفایی برای مقاصد نهایی‌اش نمی‌گذاشت. آداب معاشرتی که در برابر دوستان از نظر رفاقت و سابقه نشان می‌داد، همانی بود که برای عموم افراد، از نظر بشردوستی رعایت می‌کرد! حافظه‌اش قوی و پردامنه و هوش و ادراکش سهل و اجتماعی بود. نیروی تصورش عالی، قضاوتش صریح و روشن و سریع و قاطع بود، هم دارای قدرت فکر و اندیشه بود و هم دارای قدرت عمل و اقدام[١٨٨]. اگرچه نقشه‌اش به تدریج با موفقیت پیش می‌رفت، با این حال نخستین فکر رسالت الهی‌اش بیانگر نبوغی اصیل و عالی است»[١٨٩].

[١٨٦]- Edward Gibon.

[١٨٧]- کتاب مذکور توسط دی. ام. لو تلخیص شده که خانم فرنگیش شادمان (نمازی) آن را به فارسی برگردانده و به همت انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شده است. بخش‌هایی که راجع به تاریخ اسلام هستند. حذف شده‌اند که امیدواریم مترجمان چیره‌دست، کار ترجمۀ این قسمت مهم را براساس نسخۀ اصل آن انجام دهند! (مؤلف)

[١٨٨]- همان؛ ١٦- ١٧.

[١٨٩]- داستان‌هایی از زندگی ما؛ ١٥٥- ١٥٦.

عوعو سگان

جیمز میکنر[١٩٠] نویسنده‌ی مشهور آمریکایی، در شماره‌ی ماه می ١٩٥٥م مجله‌ی ریدرز دایجست[١٩١]، چاپ آمریکا، مقاله‌ای تحت عنوان «اسلام، مذهب سوء تعبیر شده» نگاشته است که خلاصه‌ی آن در زیر نقل می‌شود:

«... بعدها محمد رییس دولت شد و حتی گواهی دشمنانش این است که با کمال حکمت و بصیرت، امور کشور را اداره کرده است. در سال‌های آخر زندگی‌اش از او دعوت شد که یا دیکتاتور باشد، یا زاهد؛ ولی او این دو گزینه را رد و تأکید می‌کرد که فقط بشری است که خدا او را همچون پیغمبران گذشته به این جهان فرستاده است تا پیامش را به مردم ابلاغ کند.

این که برخی از نویسندگان غربی، محمد را به شهوت‌پرستی متهم می‌کنند، بر مسلمانان بسیار ناگوار است. او کسی است که شراب را در میان آن همه شراب‌خوار تحریم کرد و از بین برد، تا جایی که حتی امروز همه‌ی مسلمانان خوب از نوشیدن مشروبات الکلی پرهیز می‌کنند. در میان مردمان تنبل و بی‌کاره، در شبانه‌روز پنج بار نماز را شعار مستمر قرار داد و در میان ملتی که عیش و شادی آنقدر رایج بود و خورد و خوراک‌شان نظم و ترتیبی نداشت، سالی یک ماه، روزه برقرار کرد.

نویسندگان غربی تهمت‌های عمده‌شان را بر شهوت‌پرستی و گرایش به زنان معطوف کرده‌اند. باید دانست که پیش از محمد مردان تشویق می‌شدند که زنان بی‌شماری بگیرند. او ازدواج را به چهار زن محدود کرد و قرآن آشکارا می‌گوید:

«مردانی که نتوانند میان دو زن یا بیشتر عدالت برقرار کنند، باید به یک زن اکتفا کنند»[١٩٢].

[١٩٠]- James A. Michener.

[١٩١]- Readers Digest.

[١٩٢]- همان؛ ١٥٧- ١٥٨.

افتخار بشریت

مستر سبریل[١٩٣] رییس دانشکده‌ی حقوق دانشگاه وین می‌گوید: «بشریت به وجود محمد می‌بالد که با وجود درس ناخواندگی، توانست در چهارده‌ سده‌ی پیش، قانونی به وجود بیاورد که ما اروپاییان سعادتمند خواهیم بود اگر پس از دو هزار سال به اهمیت آن پی ببریم»!

[١٩٣]- Mr. Sebril.

پیغمبری

ریوزند باسورث اسمیت[١٩٤] در کتابی به نام «محمد و مسلمانی» - که در سال ١٨٧٤م در لندن تألیف کرد – این گونه می‌نویسد: «از نظر تاریخ بطور اطلاق این خوشبختی بی‌نظیر وجود دارد که شخصیت محمد، سه جنبه دارد:

اول: مؤسس ملت است؛

دوم: پایه‌گذار حکومت و امپراتوری است؛

سوم: شارع، یعنی پایه‌گذار قانون و مذهب است.

محمد تا آخرین روزهای زندگی‌اش فقط یک عنوان داشت و آن «پیغمبری» بود و با کمال جرأت ایمان دارم که روزی عالی‌ترین فلسفه‌ها و صادق‌ترین اصول مسیحیت ایمان خواهند آورد و تسلیم خواهند شد و تصدیق خواهند کرد که محمد پیغمبر و فرستاده‌ی راستین خدا بوده است»[١٩٥].

[١٩٤]- R.Bos Worth Smith.

[١٩٥]- همان؛ ١٥٤- ١٥٥.

قدرت اراده

جان دیوت پورت می‌نویسد: «حقیقت امر این است که در این هنگام [جنگ خندق] قریش با یهودیان، متحد شده و چندین قبیله‌‌‌ی دیگر از اعراب[١٩٦] وعده‌ای نیز از بیابان‌ها به آنان پیوسته بودند و همه‌ی این نیروها با یکدیگر اشتراک مساعی کرده و بر ضد اسلام به کار می‌رفت و این دین همه‌ی این موانع را فقط با نیروی تحمل و قدرت اراده‌ی مردی [محمد  ج] که دارای نبوغ بود، با شور و عشق بی‌پایان و فداکاری شکست‌ناپذیری تحمل می‌کرد»[١٩٧].

[١٩٦]- آنان سه طایفۀ بزرگ از قبیلۀ بنی غطفان بودند که عبارت‌اند از: بنی فرازه، بنی مره و بنی اشجع. (مؤلف)

[١٩٧]- عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن؛ ٤٨.

مردان عمل

رنان در فصل چهارم از زندگی مسیح می‌گوید: «موسی و محمد مرد اندیشه و نظر نبودند، بلکه مردم عمل و اقدام بودند و در نتیجه‌ی نشان‌دادن راه عمل و اقدام به هم‌نوعان و معاصران خود، بر بشریت حکومت کردند»[١٩٨].

[١٩٨]- همان؛ پاورقی ١، ١٧.

آیین فطرت

توماس کارلایل می‌نویسد: «اگرچه فلسفی، تعلیمات روحی و ادبی حضرت محمد صورت کاملی از تعلیمات روحی و ادبی حضرت مسیح است، اما اگر به دقت به سرعت تأثیر تعلیمات اسلامی در دل‌ها و انطباق آن با فطرت انسانی بنگریم، یقین حاصل خواهیم کرد که اسلام، یا آیین محمد، بهتر از آن مسیحیتی بود که ساخته‌ی اوهام و خیالات و افکار پیروان خود بود...؛ زیرا که عنصر فروزنده‌ی آیین تعلیمات مسیح در پس ابرهای دروغ و اوهام پنهان بود»[١٩٩].

[١٩٩]- اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب؛ ٣٦.

قانون‌گذاری عادل

اسری جرج مهاراج هندی می‌گوید: «محمد نه تنها یک مبلغ بزرگ و یک مرد سیاسی و اداره‌کننده‌ی کشور، بلکه قانون‌گذار نیز بوده است».

احترام به عقاید دیگران

جان دیون پورت می‌نویسد: «این روزها [پس از فتح مکه] آوازه‌ی پیامبر به جایی رسیده بود که همان آوازه، برای درهم‌شکستن دیگران کافی بود. محمد، مالیات و جزیه‌هایی برعهده‌ی آنان [اهالی سوریه] گذاشت، ولی در هر صورت عقاید دینی شکست خوردگان را محترم می‌شمرد. راست است که همیشه برای نشر و تبلیغ دینش می‌کوشید، ولی هیچگاه آن را به شکل قانون بر دیگران تحمیل نکرد و در این خصوص به آنچه در قرآن نوشته شده بود، عمل می‌کرد:

﴿فَإِنۡ حَآجُّوكَ فَقُلۡ أَسۡلَمۡتُ وَجۡهِيَ لِلَّهِ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِۗ وَقُل لِّلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡأُمِّيِّ‍ۧنَ ءَأَسۡلَمۡتُمۡۚ فَإِنۡ أَسۡلَمُواْ فَقَدِ ٱهۡتَدَواْۖ وَّإِن تَوَلَّوۡاْ فَإِنَّمَا عَلَيۡكَ ٱلۡبَلَٰغُۗ وَٱللَّهُ بَصِيرُۢ بِٱلۡعِبَادِ ٢٠ [آل عمران: ٢٠][٢٠٠].

موفقیت محمد در این مرحله اصولاً ناشی از رحم و مروتی بود که به مسیحیان نشان داد و از آنان فقط جزیه‌ی مختصری گرفت و براین اساس وقتی که به مدینه برگشت، قلوب تمام افرادی را که شکست داده بود، مسحور مهر و محبت و مجذوب عاطفه و ترحم دینش کرده بود»[٢٠١].

[٢٠٠]- اگر (درباره‌ی دین و توحید) با تو محاجه و ستیز کردند، بگو: «من روی خود را تسلیم الله نموده‌ام» و هر کس که پیرو من است (نیز خود را تسلیم الله نموده است). و به اهل کتاب (= یهود و نصاری) و بی‌سوادان (مشرکان عرب) بگو: «آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟» پس اگر تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته‌اند. و اگر روی گردان شدند و (سر پیچی کردند) پس (نگران مباش زیرا) بر تو فقط رساندن (پیام خدا) است. و الله به (احوال) بندگان بیناست.

[٢٠١]- عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن؛ ٦٦.

شخصیت فرخنده

سرمار کوداد می‌نویسد: «محمد با غنی و فقیر، یکسان رفتار می‌کرد؛ به حقیقت، شخصیت مبارکی است که خداوند برای بشر فرستاده است»[٢٠٢].

[٢٠٢]- نظریات دانشمندان جهان دربارۀ قرآن و محمد؛ ٧٧.

دعوت به دانش

پروفسور دکتر هانری کربن[٢٠٣] (١٩٠٣-١٩٧٨م) اسلام‌شناس فرانسوی و متخصص در فلسفه‌ی اشراق اسلامی می‌گوید: «اگر اندیشه‌ی محمد خرافی بود و قرآنش وحی الهی نبود، هرگز جرأت نمی‌کرد، بشر را به علم دعوت کند. هیچ بشری و هیچ طرز فکری به اندازه‌ی محمد و قرآن، به دانش دعوت نکرده‌اند، تا آنجا که قرآن نهصد و پنجاه بار از علم و فکر و عقل، سخن به میان آورده است»[٢٠٤].

[٢٠٣]- Prof. H.corbin.

[٢٠٤]- همان؛ ٣٦.

ادیب عرب

حنا خیرالله می‌گوید: «برای پیغمبر عرب همین عظمت کافی است که زبان عربی را زنده و جاوید کرد و در زمانه جاودانی ساخت و فراگرفتنش را بر تمام پیروان اسلام واجب ساخت، زیرا بر هر مسلمانی – از هر نژاد و ملتی که باشد – واجب است که نماز را به زبان عربی بخواند»[٢٠٥].

[٢٠٥]- همان؛ ٧٠.

قریحه‌ی سرشار

دکتر زویمر، خاورشناس کانادایی و عضو هیأت مسیحی می‌گوید: «قریحه‌ی سرشار و عظمت فکر محمد، یگانه وسیله‌ی پیروزی و بزرگواری و ناموری او شد. گذشته از این، او از ادیانی که در زمانش رایج بودند، شناخت عمیقی داشت و استعداد و نیروی عظیمی در جذب قلوب در او بود و در فنون جنگی و شئون سیاسی، مهارت و لیاقت بی‌مانندی از خود نشان داد و این مزایا بیش از پیش به تحکیم قدرتش انجامید»[٢٠٦].

[٢٠٦]- همان؛ ٩٣.

فروتنی در اوج عزت

جان دیوت پورت می‌نویسد: «نویسندگان و مورخان اسلام با افتخار و سربلندی و با خرسندی تمام، سال‌هاست که بر برکات و مواهب ذهنی و فکری‌ای که خداوند به پسر عبدالله بخشیده است، مکث کرده و در خصوص آنان بحث می‌کنند.

احترام وی به بزرگسالان و فروتنی‌اش در حق کوچک‌تران و آستانه‌ی بالای تحملش در مقابل افراد گستاخ و مغرور، احترام و تکریم و تمجید همه را به او واجب کرده است. قابلیت و استعدادی که داشت، به برتری و فرمانروایی‌اش منجر شد. هرچند کاملاً بی‌سواد بود، اما فکرش به حدی توسعه داشت که هوشمندترین مخالفان را در مباحثه مغلوب می‌کرد و در عین حال نیز اندیشه‌اش را در اعماق ذهن نازل‌ترین اصحابش نفوذ می‌داد.

نیروی فصاحت و بلاغتش در عین سادگی، چنان با قیافه‌ی موقر و سیمای جذابش ممزوج بود که محبت و احترام همگان را به خود جلب می‌کرد و چنان قدرت نبوغی در نادش به ودیعت گذاشته شده بود که عارف [عالم] و عامی را یکسان تحت نفوذ قرار می‌داد و همچون هر دوست و همدمی، لطیف‌ترین احساست طبیعی بشری را از خود بروز می‌داد[٢٠٧].

ولی با این تحت تأثیر عواطف و احساسات لطیف قرار می‌گرفت و اغلب وظایف اجتماعی و داخلی را شخصاً انجام می‌داد، از حیثیت و عنوان «پیامبری» به خوبی پاسداری می‌کرد. با همه‌ی آن سادگی‌ای که برای صاحب چنان فکر عظیمی آنقدر طبیعی است، با این وصف این مرد، حقیرترین و ناچیزترین کارهایی را برعهده می‌گرفت که قلم توانای هیچ نویسنده‌ای نمی‌تواند کراهت و ناچیزبودن آن‌ها را مکتوم و مستور سازد! حتی وقتی که فرمانروای مطلق عربستان بود، شخصاً کفش و لباس‌های خشن پشمی خودش را وصله می‌زد! بزها را می‌دوشید، اطاق را جارو و اجاق را روشن می‌کرد! خرما و آب، غذای معمولی و شیر و عسل غذای تشریفاتی‌اش بود. به هنگام مسافرت تکه‌های نانی را که همراه داشت با خادمش تقسیم می‌کرد؛ اخلاص و واقعیت دعوت او در راه خیرخواهی و بشردوستی، پس از وفاتش، به دلیل خالی‌بودن صندوق‌هایش[٢٠٨] ثابت و محقق شد»[٢٠٩].

[٢٠٧]- هنگام مرگ زید که در غزوۀ موته کشته شد، یک نفر از اصحاب مشاهده می‌کند که محمد با دختر آن صحابی و خادم وفادارش اظهار همدردی می‌کند و با تعجب از اینکه ضعف بشری بر قلب پیغمبر خدا راه یافته باشد؛ گفت: - شگفتا چی می‌بینم؟! - پیغمبر جواب داد: می‌بینی که دوستی در فراق دوست صمیمی و فداکارش گریه می‌کند. محبت محمد نسبت به فاطمه، یعنی همان دختری که از خدیجه داشت، بی‌اندازه بود. و همچنین در وفات نابهنگام اولادش همچون هر پدر مهربانی دلش می‌سوخت و می‌گریست. (دیون پورت)

[٢٠٨]- جان دیون پورت فراموش کرده است که رسول اکرم  ج حتا یک صندوق هم نداشت، چه رسد به صندوق‌ها. (سعیدی). حضرت ام المؤمنین عایشه  ل روایت کرده است که پیامبر خدا از خود دینار، درهم، گوسفند و شتری برجای نگذاشت و به چیزی هم وصیت نکرد. این سخن را امام احمد (حدیث‌های ٢٤١٧٦، ٢٥٠٥٣، ٢٥٥١٩ و ٢٥٥٣٨) و مسلم (١٦٣٥) (١٨) و نسایی در السنن الکبری (٦٤٤٨، ٦٤٤٩، ٦٤٥٠) و بغوی در شرح السنة (٣٨٣٦ و ٣٨٣٧) و بیهقی در الکبری (٦/٢٦٦) و طبرانی در المعجم الاوسط (١٧٤٧ و ٣٨٨٨) و ابن راهویه (١٤١٩ و ١٤٢٠) روایت کرده‌اند.

[٢٠٩]- عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن. ٧٣- ٧٥.

بی‌نظیر در جهان

ویلیام موییر، مورخ انگلیسی می‌نویسد: «حضرت محمد به روشنی گفتار و آسانی آیین امتیاز دارد، روزگار، چنین مصلحی که احیاکننده‌ی اخلاقِ نیکو و بلندکننده‌ی مقام فضل و دانش باشد، نشان نداده است».

دین موافق با عقل

جان دیون پورت می‌نویسد: «در سده‌ی ششم میلادی، محمد در شرق ظهور کرد و دین خودش را بنیان نهاد و بت‌پرستی و شرک را در بخش اعظم آسیا و آفریقا و مصر از بین برد و در همه‌ی این مناطق [اعتقاد به] خدای یگانه تا امروز برقرار مانده است. افکار عامه‌ی مردم از برکات مادی و معنوی پیغمبر عرب متأثر شد. به نظر می‌رسد برای یک نفر مشرک (غیر مذهبی) کنجکاو (این دین و تعلیمات آن) با جنبه‌های انسانی و خاصیت ملکوتی، پاک‌تر و صاف‌تر از دین زرتشت، آزادتر و آزادی‌بخش‌تر از قانون موسی است و مطابقت و موافقت محمد با عقل و استدلال، بیشتر از عقیده‌ی آمیخته با اسرار و رموز و خرافاتی است که در سده‌ی هفتم [میلادی] وجود داشت و آبروی سادگی تعلیمات انجیل را برده بود»[٢١٠].

[٢١٠]- همان، ١١٢.

دین و سیاست

پروفسور برنارد لوییس[٢١١] (تولد ١٩١٦م) خاورشناسان معاصر انگلیسی و متخصص در تاریخ اسلامی در قرون وسطی و رییس بخش تاریخ دانشکده مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن، در مقدمه‌ی کتاب پیامبر و فرعون نوشته است:

«[حضرت] محمد نیز نه تنها یک امت، بلکه یک سیاست، یک جامعه و یک حکومت را که خود حاکم آن بود، تأسیس کرد. او به عنوان یک حاکم، فرماندهی ارتش را به عهده گرفت، به جنگ و صلح مبادرت ورزید، به جمع‌آوری مالیات‌ها پرداخت، عدالت را برقرار ساخت، و تمام کارهایی را که معمولاً یک فرمانروای [مقتدر و] قدرتمند انجام می‌دهد، انجام داد.

زندگی بنیانگذار اسلام و خاطراتی که تاریخ کلاسیک مقدس تمام مسلمانان را تشکیل می‌دهد، خاطر نشان می‌سازد که از همان آغاز اسلام، دین و دولت با یکدیگر توأم بوده‌اند. این تماس پرمفهوم میان ایمان و قدرت، به عنوان ویژگی اسلام، در مقایسه با دو مذهب دیگر (مسیحیت و یهودیت) باقی مانده است»[٢١٢].

[٢١١]- Lewis, Bernard.

[٢١٢]- پیامبر و فرعون؛ ٤.

سیاستمدار دوراندیش

ژان ژاک روسو، دانشمند معروف فرانسوی می‌نویسد: «حضرت محمد نظرات صحیح داشت و سازمان سیاسی خود را به خوبی بنیان نهاد و تا زمانی که شیوه‌ی حکومتش در میان جانشینانش باقی بود، حکومت دینی و دنیوی، یعنی شرعی و فرعی یکی بود و مملکت هم به خوبی اداره می‌شد»[٢١٣].

[٢١٣]- قراردادهای اجتماعی ژان ژاک روسو؛ ١٧١.

فاتح جهان‌گیر

ناپلئون بناپارت[٢١٤] (١٧٦٩-١٨٢١م) امپراتور نام‌آور و کشورگشای فرانسوی می‌گوید: «ایمان و احکام آن، دارای تأثیر ونفوذ غیر قابل انکاری است. محمد با دین خود جهان را رام کرد و او فاتح جهان‌گیر است».

[٢١٤]- Napoleon Bonapart.

فروتنی پیامبر صلی الله علیه وسلم

واشنگتن ایروینگ در کتاب زندگانی محمد نوشته است: «پیروزی‌های نظامی او [محمد  ج] نه غروری در وی ایجاد می‌کرد و نه لاف و گزافی به وجود می‌آورد؛ زیرا چنین انگیزه‌هایی در کسانی تأثیر می‌بخشد که دارای اغراض و مقاصد خاصی باشند. هنگامی که در اوج قدرت بود، با همان سادگی و خضوعی زندگی می‌کرد که در اوقات گمنامی می‌زیست و چنان از ابراز احترامات شاهانه گریزان بود که اگر به هنگام واردشدن به مجلسی تشریفات احترام‌آمیز را بیش از حد معمول ابراز می‌کردند، ناراحت می‌شد. هنگامی که برای توسعه‌ی قلمرو سلطه و نفوذ، اقدامی می‌کرد، به منظور ایجاد سلطه و نفوذ دینی بود. اما آنچه راجع به حکومت دنیوی بود و هر روز دامنه قدرتش وسعت می‌یافت، این قدرت را بدون خودنمایی اعمال می‌کرد و هیچگاه اقدامی نکرد که نفوذ خانوادگی‌اش را توسعه دهد»[٢١٥].

[٢١٥]- اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب؛ ٢٩.

عظمت پیامبر صلی الله علیه وسلم

توماس کارلایل می‌گوید: «پیامبر اسلام نزد کسی از استادان بشر درس نخوانده و خطی ننوشته بود[٢١٦]...؛ زیرا که اسرار جهان بر وی کاملاً مشهود و عیان بود و از کسی اقتباس فکری نکرد، بلکه هرچه از اسرار عالم و علم الهی بر وی مکشوف شد، به واسطه‌ی روح مقدسی بود که انوار آن، از عالم مجهول بر قلب او تابش کرده است. تمام مظاهر وجود، برای پیامبر اکرم مکشوف بود و البته چنین اخلاص و عظمت روحی‌ای هیچگاه خالی از یک راز ماوراء الطبیعه نبود و گفته‌هایش جز یک آواز خوش و نغمه‌ی مؤثری از عالم محبوب وجود نبود»[٢١٧].

[٢١٦]- خواجه حافظ شیرازی می‌گوید: نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله‌آموز صد مُدرَّش شد و شیخ اجل و خداوندگار سخن، سعدی شیرازی می‌گوید: یتیمی که ناکرده قرآن درست کتب خانۀ هفت ملت بشست

[٢١٧]- همان؛ ٣٤.

مهربان با همه!

استانلی لین پول انگلیسی می‌نویسد: «پیامبر اسلام ظرف بیست و سه سال با شخصیت بارز و قوت کلام و اخلاق و رفتارش توانست یکی از بزرگ‌ترین مذاهبِ روزگار را پایه‌گذاری کند و یکی از کامل‌ترین تمدن‌ها و فرهنگ‌ها را بنیان نهاد. وی یکی از بزرگ‌ترین قانونگذاران و مربیان مذهبی و سیاستمداران و مردان کارزار است، درحالی که مدرسه ندیده و درس نخوانده بود. در مغرب زمین، مسیحیان عموماً تصورات واهی و خطایی از پیامبر اسلام دارند، حال آنکه وی مردی بسیار قانع و فروتن و متین و محبوب بود و به ابلاغ رسالتش ایمانی فوق العاده داشت و در دوران نبوتش دایم این نکته را به مردم گوشزد می‌کرد که بنده و فرستاده‌ی خدا است و با اینکه نفس خود را به سختی رنج می‌داد، با همه‌ی مردم مهربان و رئوف بود»[٢١٨].

[٢١٨]- همان؛ ص ٢٥.

شور عشق

جان دیون پورت می‌نویسد: «هیچگاه دلیلی مبنی بر اینکه محمد خودش را به این درجه تنزل داده باشد تا دکترینش (عقیده) را بوسیله‌ی معجزاتِ مجعول و کذب، تحمیل کرده و دعوتش را بر این اساس نشر داده باشد، اقامه نشده است و برعکس، کاملاً بر برهان و دلیل و فصاحت و بلاغت تکیه داشت و در دوران اول دعوت، متکی به عشق و شور مذهبی بود. در حقیقت، تنها عاملی که همیشه در نهاد محمد حکومت داشت، شور و جذبه‌ی دینی بود و در هر مرحله‌ای از مراحل حیات و در جمیع کارهای او، این معنی جلوه‌گر بود»[٢١٩].

[٢١٩]- عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن؛ ٢٥- ٢٦.

اخلاق نیک

کارل بروکلمان[٢٢٠] (١٨٦٨-١٩٥٦م) نویسنده‌ی متعصب آلمانی نیمه‌ی اول سده‌ی بیستم، متخصص تاریخ اسلام، پروفسور سابق دانشگاه‌های برسلاو، کونیگسبرگ، هاله و برلین می‌نویسد: «... مورخان معتقدند که [حضرت] محمد در اخلاق نیک و راستی گفتار و امانت و بخشش و نیکی منظر و فروتنی، در میان قوم خود ممتاز بود و نزد مردم مکه ملقب به «امین» شده بود و از فرط اطمینان و اعتمادی که به او داشتند، اموال خود را نزدش به امانت می‌گذاردند. [حضرت] محمد هرگز به استعمال مسکرات نپرداخت و در جشن‌ها و اعیادی که برای بت‌ها برگزار می‌شد، حاضر نشد و از دسترنج خود زندگی می‌کرد، زیرا از پدر ارثی به او نرسیده بود و چون با خدیجه ازدواج کرد، با اموال او به تجارت مشغول شد»[٢٢١].

[٢٢٠]- Brockelmann.

[٢٢١]- نظریات دانشمندان جهان...؛ ٩٢.

راز محبت

مسیو جان سیبرد سوییسی می‌گوید: «هر چقدر که انسان از روی تألیفات معاصرانش و از روی کتاب و سنت (نه از روی کتاب‌هایی که دشمنان و بدگویان نوشته‌اند) از احوال و سیره‌اش اطلاع حاصل کند، به دلیل پیروی میلیون‌ها نفر از او در گذشته و حال مطلع شده و از راه جان‌فشانی آنان در راه محبت و تعظیم او آگاه خواهد شد»[٢٢٢].

[٢٢٢]- همان، ١٧٥.

بهترین شریعت

دانشمند مشهور فرانسوی، پروفسور ارنست رنان رییس دانشکده‌ی ادبیات پاریس می‌گوید: «ملت عرب که خداوند گرامی‌شان داشت و با برگزیدن والاترین بندگانش از میان شریف‌ترین اشراف آن ملت مقامش را به پیغمبری و خاتمیت بالا برد، زبان و لغتش وسیله‌ای شد که بهترین شرایع را در بر داشته باشد و بطور حتم، این شریعت تا جهان برپاست، پایدار خواهد ماند؛ زیرا پیغمبری بعد از این پیغمبر و دینی بعد از این دین نخواهد آمد»[٢٢٣].

[٢٢٣]- همان، ١٦١.

فاتح اندیشه‌ها

لامارتین نوشته است: «علاقه به عدالت اجتماعی، ایمان به موفقیت و اطمینان قلبی در روزهای سخت و در منت‌های فشار، گذشت در پیروزی، ایثاری که وقف گسترش اندیشه‌ی «یکتاپرستی» شدند بر پایی یک امپراتوری، نیایش بی‌پایان در گفت و گوی سری با خدا و مرگ و پیروزی پس از مرگ، همه نه تنها شهادت می‌دهند که او جاعل نبوده، بلکه به ایمان نیرومند او شهادت می‌دهند؛ همان ایمانی که به وی قدرت احیا و تجدید بنای عقیده (یکتاپرستی) را داد.

این عقیده شامل دو اصل اساسی بود که اولی، یکتایی خدا و دومی، فناناپذیری او بود. اولی صفتی را در خدا، ثابت و دیگری صفتی را نفی می‌کند، یعنی، اولی خدایان ساختگی را با قدرت شمشیر درهم کوفت و دومی با قدرت کلام، اندیشه‌ای را آغاز کرد... آری! او ناطق، پیامبر، قانونگذار، سرباز میدان نبرد، فاتح اندیشه‌ها، احیاگر آیین عقلانی و مذهبی خارج از تصورگرایی و پایه‌گذار یک حکومت وسیع معنوی است. از دیدگاه همه‌ی معیارهای سنجش عظمت ممکن است سؤال کنیم: آیا بشری بزرگ‌تر از او هم وجود دارد»؟[٢٢٤]

[٢٢٤]- سیرت و شخصیت حضرت محمد، ص ١٩.

درستی پیامبر صلی الله علیه وسلم

پروفسور ناثنیل اشمیت[٢٢٥] نوشته است: «درستی ذاتی [حضرت] محمد قابل تردید نیست. یک نقد تاریخی بی‌تعصب و دور از خوش‌باوری – که هرگواه و شاهدی را ارج می‌نهد و هیچ تعلق خاطر گروهی ندارد و فقط طالب حقیقت است – ناچار است اعتراف کند که او به دسته‌ای از پیامبران تعلق دارد که ماهیت ادراک جسمانی‌شان هرچه بوده، در اوقات و اشکال مختلف، افکار بی‌پیرایه و ملکوتی‌ای را تعلیم داد و قوانین اخلاقی‌ای را که بسیار شریف‌تر از قوانین حاکم بر جامعه‌ی آنان بود، وضع کرده‌اند و خویش را بدون واهمه، وقف برنامه‌ی گران‌بهای خود کرده‌اند و این کار معلول قدرت درونی‌شان بود که آنان را به انجام رسالت‌شان فرا می‌خواند»[٢٢٦].

[٢٢٥]- Prof. Nathaniel Schmidt.

[٢٢٦]- همان، ٢١.

تأثیر پیامبر صلی الله علیه وسلم در اتحاد عرب

سرویلیام موییر یکی از سرسخت‌ترین معارضان و منتقدان اسلام، در کتابی به نام حیات محمد می‌نویسد: «در این صورت، نخستین ویژگی‌ای که نظر ما را جلب می‌کند، چند دستگی اعراب و تقسیم‌شدن آنان به دسته‌ها و گروه‌های بی‌شمار و منفصل از همدیگری است که غالباً باهم در ستیزند و حتی پس از برقراری یک رابطه‌ی سببی و وصلت با هم که به اشتراک مصلحت و منفعت و به دیگر سخن «اتحاد» آنان می‌انجامید، بازهم زمینه فراهم بود تا بنابه علت‌ها و عامل‌های بی‌اهمیت، ستیز با هم را از سر بگیرند و اتحادشان فرو بپاشد و دوباره، کارشان به دشمنی آشتی‌ناپذیر بینجامد. بدین ترتیب وضع اعراب در هنگام ظهور اسلام، مبین دورنمایی از تاریخ است که همیشه متغیر و آشفته بوده است و به معنی واقعی، اتحادی با یکدیگر نداشته‌اند.

هنوز باید درباره‌ی حل این مسأله فکر کرد که این قبایل به چه وسیله می‌توانند با یکدیگر به صورت ترکیب واحدی درآیند و دارای مرکز مشترکی شوند؟ ولی این امر بوسیله‌ی محمد حل شد»[٢٢٧].

[٢٢٧]- داستان‌هایی از زندگی پیامبر ما؛ پاورقی: ١، ٤٥-٤٦.

عزیز دل‌ها

واشینگتن ایروینگ در کتاب محمد و جانشینانش که در سال ١٩٠٩م در لندن چاپ شد، می‌نویسد: «در رفتار خصوصی و شخصی، عادل بود. رفتارش با دوستان و بیگانگان، ثروتمندان و بینوایان و زورمندان و ناتوانان، یکسان و یکنواخت بود و به واسطه‌ی مهربانی و محبت به مردم و گوش‌دادن به شکایت‌های‌شان، همه او را دوست می‌داشتند»[٢٢٨].

[٢٢٨]- همان، ١٥٥.

رأفت پیامبر صلی الله علیه وسلم

در کتاب تاریخ اسلام، پژوهش دانشگاه کمبریج در مورد رفتار پیامبر با ساکنان مکه، به هنگام فتح این شهر چنین نوشته شده است: «معامله‌ی حضرت محمد با مردم مکه، چنان کریمانه بود که چون خطر تازه‌ای از جانب شرق پیدا شد و همه‌ی آنان را تهدید کرد، دو هزار نفر از ایشان به سپاهش پیوستند و در جلوگیری از آن خطر با او همراه شدند»[٢٢٩].

[٢٢٩]- تاریخ اسلام: پژوهش دانشگاه کمبریج؛ ٩٤.

با تدبیر

دکتر گوستاولوبون فرانسوی می‌نویسد: «[پیامبر اسلام] از هیچ خطری نمی‌گریخت و در عین حال خود را بدون جهت هم به خطر نمی‌انداخت»[٢٣٠].

[٢٣٠]- نظریات دانشمندان جهان دربارۀ قرآن و محمد؛ ٦٨.

رسالت چندبُعدی

کونستان ویرژیل گیورگیو می‌نویسد: «در رسالت محمد چیزهایی دیده می‌شود که از دید یک ناظر بی‌طرف بسیار قابل توجه است: رسالت او، نه فقط یک رسالت دینی، بلکه یک رسالت اجتماعی و اقتصادی هم هست. برپایی یک نهضت اجتماعی و اقتصادی در چهارده سده پیش از این و آن هم در سرزمینی همچون عربستان با آن رسوم و سنن – که به شمه‌ای از آن‌ها اشاره شد – اقدامی فوق العاده بود و محمد، این رسالت بزرگ را برعهده گرفت.

برای اثبات این حقیقت که رسالت محمد به جز یک رسالت دینی، رسالتی اجتماعی و اقتصادی هم بوده، در شش هزار و دویست و نوزده آیه‌ی قرآن[٢٣١] دلایل متعددی وجود دارد که اگر بخواهم به آنان اشاره کنم، به ملولی خوانندگان این شرح که اروپایی‌اند و همچون مسلمانان با آیات قرآن آشنا نیستند، انجامد»[٢٣٢].

[٢٣١]- طبق شمارش آیه‌های قرآن در سده معاصر. شماره آن ٦٢٣٦ آیه است.

[٢٣٢]- محمد پیغمبری که از نو باید شناخت؛ ٦٧-٦٨.

اسلام در درون دنیای متمدن

همیلتن گیب[٢٣٣] (١٨٩٥-١٩٧١م) استاد دانشگاه‌های لندن و آکسفورد[٢٣٤] می‌نویسد: «اما شگفت‌انگیزتر از خود سرعت کشورگشایی‌ها، ویژگی نظم و ترتیب آنان بود. در طی سال‌ها جنگ می‌بایست خرابی‌هایی به بار می‌آمد، اما بر روی هم تازیان [مسلمانان] که آثاری از ویرانی بر جای نگذاشته بودند، راه را برای یک پارچه‌شدن اقوام و فرهنگ‌ها هموار کردند.

ساخت قانون و حکومتی که محمد برای اخلاف خود، یعنی خلفا به میراث نهاده بود، ارزش خود را در ضبط و نظارت بر عملکرد این سپاهیان بدوی به اثبات رسانده بود.

اسلام به عنوان خرافات خام طوایف غارتگر به دنیای متمدن راه نیافت، بلکه به عنوان نیرویی اخلاقی که احترام همگان را برانگیخت و آیینی منطقی که می‌توانست مسیحیت روم شرقی و دین زرتشت ایران – یعنی هریک از این دو کیش را در سرزمین و خاستگاه خویش – را به مبارزه بطلبد، معرفی شد»[٢٣٥].

[٢٣٣]- Gibo. Hamilton Alexander Rosskeen, Sir.

[٢٣٤]- Oxford University.

[٢٣٥]- اسلام: بررسی تاریخی؛ ٢٤.

ناجی بشریت

برنارد شاو نوشته است: «من درباره‌‌ی این مرد بزرگ [محمد] بسیار مطالعه کردم و به این نتیجه رسیدم که نه تنها ضد مسیح نبوده است، بلکه باید او را ناجی بشریت نامید».

فاتح مقتدر

جان دیون پورت می‌نویسد: «محمد یک مردی منزوی، در میان خانواده‌ی خودش قیام کرد و آنان را واداشت که به پیامبری‌اش ایمان بیاورند.

محمد یک نفر عرب ساده، قبایل پراکنده‌ی کوچک و برهنه و گرسنه‌ی کشورِ خودش را به یک جامعه‌ی فشرده و منقاد تبدیل کرد و آنان را در میان ملت‌های روی زمین با صفات و اخلاق تازه‌ای شناساند. در کم‌تر از سی سال این روش، امپراتوری قسطنطنیه را در هم شکست و سلاطین ایران را از میان برداشت. سوریه و بین النهرین و مصر را تسخیر کرد و دامنه‌ی فتوحاتش را از اقیانوس اطلس تا کرانه‌های دریای خزر و تا رود سیحون[٢٣٦] بسط[٢٣٧] داد و در طول دوازده سده، به استثنای اسپانیا، هیچ وقت نفوذ سیاسی و اجتماعی‌اش از این حدود منقطع نگردیده و هم اکنون در شمال آسیا و مرکز آفریقا و سواحل بحر[٢٣٨] خزر در حال پیشرفت است.

آری! محمد قهرمان، همان مردی است که شور و حرارت و نبوغش، دینی را پایه‌ریزی نمود که دین زردشت را در شکل چند جامعه‌ی پراکنده تنزل داد و هندوستان را به تسخیر درآورد و کیش برهمنی سابق و همچنین کیش پرانتشار بودایی را در آن سوی رود گنگ، مخذول و مغلوب کرد و آن همه مناطق را از حیطه‌ی اقتدار مسیحیت منتزع ساخت و به تدریج تمام بخش‌های شرقی و مستعمرات آفریقایی روم را از سرزمین مصر گرفته تا جبل الطارق متصرف شد و مسلمانان به نواحی دورافتاده‌ی اروپای غربی حمله بردند و بزرگ‌ترین بخش اسپانیا را به تصرف درآوردند و تا سواحل رودخانه‌‌ی لوار[٢٣٩] پیش رفتند (همان اسپانیایی که روم قدیم را می‌لرزانید) و در نهایت، پیروزمندانه وارد روم جدید یا قسطنطنیه شدند»[٢٤٠].

[٢٣٦]- سیحون (سیر دریا): رودی در آسیای مرکزی به طول ٢٧٠٠ کیلومتر که به دریای آرال می‌ریزد.

[٢٣٧]- گسترش.

[٢٣٨]- دریا.

[٢٣٩]- نام رودی به فرانسه که از قله‌ی ژوبیه دوژنگ به سون سرچشمه می‌گیرد و پس از پیمودن مسیری به درازای ٩٨٠ هزار گز به اقیانوس اطلس می‌ریزد.

[٢٤٠]- عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن؛ ٧٧-٧٨.

امین شهر مکه

مستر مؤنر می‌گوید: «به واسطه شرف اخلاق محمد بود که عموم اهل مکه به اجماع به او لقب «امین» داده بودند»[٢٤١].

مسیو سیدللر می‌گوید: «از راستی و درستی و اخلاق نیک و رفتار و استقامت محمد بود که در بیست و پنج سالگی از سوی مردم، لقب «امین» گرفت»[٢٤٢].

[٢٤١]- نظریات دانشمندان جهان قرآن و محمد؛ ص ٩٠.

[٢٤٢]- همین جا.

بزرگ‌ترینِ بزرگان

پروفسور ویل دورانت درباره‌ی پیامبر اسلام چنین اظهار نظر کرده است: «اگر میزان اثر این مرد بزرگ [محمد] را در بین مردم بسنجیم، باید بگوییم که او از بزرگ‌ترین بزرگان تاریخ انسانی است. وی در صدد بود سطح معلومات و اخلاق قومی را که از فرط گرمای هوا و خشکی صحرا به تاریکی توحش افتاده بودند، ترفیع ببخشد. در این زمینه توفیقی یافت که از توفیقات تمام مصلحان جهان بیشتر بود. کم‌تر کسی را جز او می‌توان یافت که همه‌ی آرزوهای خود را در راه دین انجام داده باشد، زیرا به دین اعتقاد داشت.

از قبایل بت‌پرست و پراکنده در صحرا، امتی واحده به وجود آورد. برتر و بالاتر از ادیان یهود، مسیح و دین کهن عربستان، آیینی ساده و روشن و نیرومند به معنویاتی که براساس شجاعت و مناعت قومی استوار بود، پدید آورد که در طی یک نسل در یکصد معرکه‌ی نظامی پیروز شد و در مدت یک سده امپراتوری عظیم و پهناوری به وجود آورد و در روزگار ما نیز نیروی مهمی است که بر یک نیمه‌ی جهان نفوذ دارد»[٢٤٣].

[٢٤٣]- اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب؛ ٣٨.

انقلاب تاریخی

توماس کارلایل می‌گوید: «همین که پیامبر اسلام در چهلمین سال زندگی گام نهاد، با عزمی راسخ به ایجاد یک انقلاب تاریخی مهم در نشر عقیده‌ی یگانه‌پرستی و برکندن ریشه‌ی بت‌پرستی قیام کرد»[٢٤٤].

[٢٤٤]- همان؛ ٣٤.

هدف عالی

آلفونس لامارتین شاعر و نویسنده‌ی فرانسوی می‌گوید: «هیچ فردی داوطلبانه یا از روی اجبار، هدفی عالی‌تر از هدف پیغمبر اسلام نداشته است، زیرا دین اسلام موجب از بین‌رفتن دین موهوم‌پرستی گردیده است؛ همان موهوم‌پرستی‌ای که بین خدا و آفریدگانش به وجود آمده بود و همچنین باعث نزدیک‌شدن انسان به خدا و توسعه‌ی عقیده‌ی معقول خداپرستی می‌باشد و در میان آن همه هرج و مرج و بی‌نظمی و اغتشاش بت‌پرستان و معتقدان به خدایان متعدد، اسلام، تنها فکر منطقی است»[٢٤٥].

[٢٤٥]- همان؛ ١٨.

خلوص محمد صلی الله علیه وسلم

جان دیون پورت نوشته است: «آنچه در مورد خلوص محمد مورد اتفاقِ همه است، این است که نخستین گروندگان، از رفقای نزدیک[٢٤٦] و افراد خانواده‌اش[٢٤٧] بوده‌اند و آنان کسانی هستند که از نزدیک به تمام ویژگی‌های زندگی او آشنا بوده‌اند و برخلاف فریبکاران منافقی که کم و بیش ادعاهای‌شان با زندگی شخصی در تضاد است، این اشخاص در وجود محمد چنان نقیصه‌ای سراغ نداشتند»[٢٤٨].

[٢٤٦]- امثال حضرت ابوبکر، عثمان، طلحه، سعد بن ابی وقاص و...  ش. مؤلف

[٢٤٧]- مثل: بانو خدیجه همسر پیامبر  ج: «سیل» می‌گوید: به خاطر ندارم در جایی دیده باشم که هیچ یک از نویسندگان غربی تذکر داده باشند که خدیجه در صحت دعوی محمد، تردید و یا هیچگاه در عفت محمد ابراز سوءظنی کرده باشد. (عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن؛ پاورقی: ١، ٢٣).

[٢٤٨]- همان؛ ص ٢٤.

الگوی انقلاب آفرینان

ژیل کوپ در کتاب پیامبر و فرعون می‌نویسد: «تاریخ، سنت و شرع اسلامی از همان آغاز، دو اصل مشخص و در واقع متناقض، یعنی: تمایل به تلاش و سکوت را در خود پذیرا شدند.

در زندگانی پیامبر اسلام دو مرحله وجود دارد. در مرحله‌ای که معروف‌تر است و بیشتر از آن یاد شده است، محمد به عنوان حاکم مدینه، قاضی، فرمانده‌ی نظامی و سیاستمدار ظاهر می‌شود؛ اما مرحله‌ی اولیه‌ای نیز پیش از هجرت محمد از مکه به مدینه وجود داشت؛ پیامبر قبل از رسیدن به حکومت رهبری جنبش مخالف الیگارشی[٢٤٩] بت‌پرستی مکه را برعهده داشت و از آنجا که این مخالفت در وهله‌‌ی نخست ذاتاً جنبه‌ی مذهبی و اخلاقی داشت، خواه ناخواه یک صبغۀ سیاسی به خود گرفت؛ در این مرحله، پیامبر به عنوان منتقد و مخالف رژیم در مکه، آغاز به کار و سپس زادگاه خود را به قصد مدینه ترک کرد و در آنجا با تشکیل یک دولت در تبعید، به مفهوم امروزی، جنگ بر ضد مکه را تا پیروزی نهایی به راه انداخت.

ظهور آیین جدید، خود نوعی پیکارجویی انقلابی با رهبری و نظام‌کهن به شمار می‌رفت و هردوی این‌ها، یکی توسط پیامبر و صحابه‌اش و دیگری توسط خود دین اسلام، سرنگون و ریشه‌کن شدند. در این دوره [دوره پیش از هجرت] نیز همچون دوره‌ی بعد، پیامبر و زندگی‌اش نمونه و سرمشق بود»[٢٥٠].

[٢٤٩]- Oligarchiy (گروه سالاری): حکومتی که در آن گروه کوچکی (از افراد با نفوذ) قدرت دولتی را در دست دارند و معمولاً بر اکثریت ناراضی فرمانروایی می‌کنند.

[٢٥٠]- پیامبر و فرعون؛ ٨-٩.

پیامبرِ راستین

مسیو مسیمر فرانسوی می‌گوید: «هر که سفاهت دامنگیرش شود و راستی محمد را انکار کند، بدون مطالعه و بررسی قضیه، حکم داده است»[٢٥١].

[٢٥١]- نظریات دانشمندان جهان دربارۀ قرآن و محمد؛ ١٦٢.

تهذیب اخلاق

محقق فرانسوی دکتر لیبان می‌گوید: «محمد زمام عواطف و احساسات خود را کاملاً در اختیار داشت و سادگی و اخلاق نیکش سزاوار همه‌گونه مدح و تعریف است، و همین شخص است که اخلاق وحشی‌ترین ملل روی زمین را تهذیب کرد»[٢٥٢].

[٢٥٢]- همان؛ ١٧١.

آیین بی‌آلایش

ادوارد گیبون مورخ به نام انگلیسی می‌نویسد: «دین و آیین حضرت محمد، هیچ‌گونه ابهام و اشکال و پیچیدگی‌ای ندارد و دینی است صاف و هموار و بی‌آلایش».

پیام و مسئولیت پیامبر صلی الله علیه وسلم

ساچیکو موراتا و ویلیام چیتیک نوشته‌اند: «مردم به تدریج حقانیت پیامِ محمد را تصدیق می‌کردند. آنچه وی به آنان می‌گفت، کاملاً ساده بود. خداوند متعال وی را برگزیده بود تا مردم را نسبت به قضاوت الهی در روز جزا انذار دهد؛ مردم باید حکومت الهی بر امور و شئون دنیوی خویش را بپذیرند و راه خود را اصلاح کنند. این بدان معنی بود که باید حق بندگی الهی را به جای آورده و در زندگی فردی و اجتماعی خویش، پاره‌ای احکام عبادی و اخلاقی را مراعات کنند»[٢٥٣].

[٢٥٣]- سیمای اسلام؛ ٢٢-٢٣.

یکی از نوادر تاریخ

کارن آرمسترانگ می‌نویسد: «باز هم بیان حقایق مربوط به سیمای واقعی محمد، برایم بسیار مهم بود، زیرا محمد را یکی از نوادر تاریخ بشریت یافته بودم»[٢٥٤].

[٢٥٤]- زندگی‌نامه پیامبر اسلام، ١٠.

ساده‌زیستی

جان دیون پورت نوشته است: «محمد در این هنگام شخصیتی به خود گرفته بود که امور سلطنتی و فرماندهی و قضاوت و پیش نمازی در او جمع شده بود. بطور کلی، عنوان وحی و الهام الهی، در وجود او مورد پذیرش واقع شده بود و فداکاری و ارادتی که از جانب پیروانش نسبت به او ابراز می‌شد، بی‌نظیر بود.

در حقیقت چنان بزرگ شده بود و به اندازه‌ای مورد احترام بود که هرچه با شخص او تماس پیدا می‌کرد، متبرک و مقدس می‌شد و هیچ نوع سادگی‌ای به پایه‌ی سبک و روش زندگی‌ای که او انتخاب کرده بود، نمی‌رسید و با توجه به همین سابقه است که عایشه گفته است: او شخصاً خانه‌اش را جارو می‌کرد و به دست خویش آتش اجاق را روشن می‌کرد و لباس‌هایش را وصله می‌زد و خوراکش از مقداری خرما و نان جو بود که با شیر و عسل می‌خورد و آن را هم گروندگان و پیروانش تهیه می‌کردند[٢٥٥]. در عین حالی که به شرح فوق، مشغول امور روحانی بود، توجهش به امور عرفی و عادی زندگی کم‌تر از امور روحانی نبود»[٢٥٦].

[٢٥٥]- امام بخاری می‌گوید: خداوند خزانه‌های زمین را به او عرضه داشت، ولی نپذیرفت.

[٢٥٦]- عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن؛ ٤٥- ٤٦.

مظهر خیرخواهی و زهد

کنت هانری دی کاستری نوشته است: «جمعی به دورغ، تهمت طمع و دنیادوستی به محمد [  ج] زدند؛ این یک تحلیل احمقانه است، زیرا سراسر زندگی‌اش مشحون از زهد و گریز از لذت‌های دنیوی و جانش مظهر نیکی و خیرخواهی و فداکاری برای دیگران بود. زهد و دنیاگریزی در مسکن، خوراک، نوشیدنی و پوشیدنی او مشهور بود و به اندکی نان و آب قناعت می‌کرد. گاه ماه‌ها می‌گذشت و آتش پخت غذا در خانه‌اش روشن نمی‌شد. لباس خشن و ارزان قیمت می‌پوشید. حتی روزهای آخر عمرش نیز به همسرش عایشه دستور داد که اندک مال باقی‌مانده نزدش را به نیازمندان صدقه دهد![٢٥٧] وقتی از سکرات مرگ به هوش آمد از وی پرسد که آیا خواسته‌اش اجرا شده است یا نه؟ عایشه جواب منفی داد، بی‌درنگ دستور داد تا آن مقدار مال باقی‌مانده بین پیرزنان نیازمند تقسیم شد و گفت: اکنون قلبم آرام شد، زیرا می‌ترسیدم که در حالی خدایم را ملاقات کنم که مالک این مقدار ثروت باشم! آیا به چنین روح پاکی می‌توان تهمت جاه‌طلبی و سودجویی زد؟»[٢٥٨]

[٢٥٧]- مشکاة المصابیح، حدیث ١٨٨٤.

[٢٥٨]- اندیشه تقریب، ٥٩- ٦٠.

شرافت و کمال عالی

هیوار که از خاورشناسان متعصب ضد اسلامی غرب بود و دشمنی‌اش در مقالاتش در دایرة المعارف‌ها کاملاً آشکار است، آنگاه که به بررسی خصایل اخلاقی پیامبر اسلام می‌رسد، نمی‌تواند آن همه فضایل اخلاقی آن حضرت را نادیده بگیرد و در راستگویی‌اش شک کند و می‌نویسد: «تمامی اخبار تاریخی متفق‌اند که محمد در عالی‌ترین درجه‌ی شرافت و کمال نفسانی قرار داشته است، تا جایی که به او لقب «امین» داده شده بود»[٢٥٩].

[٢٥٩]- همان، ص ٦٠.

ثبت کامل زندگانی پیامبر صلی الله علیه وسلم

آر.وی.سی.بادلی[٢٦٠] در کتاب خود به نام زندگی محمد پیامبر می‌نویسد: «در حالی که اطلاعات تاریخی مستندی از موسی و کنفوسیوس و بودا و حتی از سی سال نخست عمر حضرت مسیح – جز اطلاعاتی مربوط به سه سال اخیر عمر ایشان – نداریم اما زندگی پیامبر اسلام در تاریخ کاملاً روشن و ثبت شده است.

تاریخ نسبت به ایشان پرده‌ی ظلمت و تاریکی را کنار زده است و به حدی اطلاعات مستند تاریخی از او داریم که همچون شخصیت‌های بزرگ نزدیک به زمان ما است! دوران جوانی، خویشان و رفتارهای او کاملاً ثبت شده است. کتابی که در زمان حیات خودش به رشته‌ی تحریر درآمده، اکنون بدون هیچ گونه افزوده‌ای در اختیار ما است»[٢٦١].

[٢٦٠]- R.V.C. Bodley.

[٢٦١]- همان، ٦١.

دعوت به مکارم اخلاقی

لورد هیدلی می‌گوید: «از من خواستند در فضل و برتری پیغمبر اسلام بر سایرین و مختصری از شرح زندگانی و سیره‌ی او رساله‌ای بنویسم. من نیز پس از بحث و تحقیق و استقرا[٢٦٢] معتقد شدم که [حضرت] محمد مدعی یا دروغگو نبوده و به راستی و از روی حق فرستاده‌ای بود که با رسالت صادق و شک‌ناپذیری از طرف خداوند مبعوث شده و این رسالت که راهنمای پرهیزکاران است، از سوی خدا به او وحی شد و به او مأموریت داد که به عموم بشر ابلاغ کند و این رسالت، تصدیق‌کننده‌ی احکام تورات و مکمل کتاب مسیح است.

مسیح در انجیل می‌گوید: «هرکه به گونه‌ی راست تو سیلی زد، گونه‌ی چپ را نیز در اختیارش بنه!.»[٢٦٣] این دستور، گرچه سودمند است، ولی بدبختانه به درد این روزگار نمی‌خورد و عمل به آن، افزون بر اینکه مشکل و ناشدنی است، غیر عادی به نظر می‌رسد و ناملایماتی در پی دارد و جز هرج و مرج، حاصلی در بر ندارد، پس باید آن را تکمیل کرد، وصایای دهگانه‌ی موسی نیز سودمند است، ولی به شرطی که مردم از آنان پیروی کنند.

نکته‌ی دیگری که درباره‌ی مسیح می‌توان گفت، این است که: کتابش جنبه‌ی تقنین نداشته و برای کسانی که خرق نوامیس الهی می‌کنند، عقوبتی قایل نشده است و فقط آنان را به توبه فرا خوانده و توبه‌کنندگان را به رحمت و بخشایش خداوند نوید داده است.

اما [حضرت] محمد وقتی مبعوث شد، مردم را به رحمت، عدل، بخشش، جوانمردی، دلیری، صبر بر سختی‌ها و سایر مکارم اخلاقی و بویژه به راستی – که آن را بیش از هر چیز دوست می‌داشت و مقدس می‌شمرد – فرا خواند. او معتقد بود که تنها قانون طبیعی‌ای که بشر ملزم به پیروی از آن است، دین است و خداوند او را به عنوان «رحمة للعالمین» فرستاده است تا راه رستگاری و گمراهی را به انسان‌ها بنمایاند و آنان را از تاریکی به نور آورده و به راه راست هدایت‌شان کند.

[حضرت] محمد معتقد است که دین از هر چیزی به عقل و طبیعت نزدیک‌تر است و انسان یکی از مظاهر خداوندی است که به او عقلی داده شد تا بتواند نیکی و بدی را [از هم] تمیز دهد، پس هرکه به راه راست رفت و ایمان آورد، خود را رستگار کرده و هر که به کفر گروید، وَبالِ کفر دامن‌گیرش خواهد شد؛ زیرا خداوند، بی‌نیاز از جهانیان است.

پس تصدیق باید کرد که دینی که [حضرت] محمد مردم را به آن فرا می‌خواند، دین واضح و آشکاری است که هیچ گونه ابهام و اشکالی در آن نیست.

[حضرت] محمد می‌گوید: مردم همه دارای یک دین بودند که عبارت از اسلام بود، اما به واسطه‌ی آز و حسد در میان‌شان اختلاف حاصل شد و خداوند برایشان پیغمبرانی فرستاد تا آنان را به سوی حق و راستی و راه راست رهبری کنند...»[٢٦٤]

[٢٦٢]- تلاش و جست و جو.

[٢٦٣]- انجیل متی، فصل ششم، آیه ٣٩، انجیل لوقا، فصل ششم، آیه ٢٩.

[٢٦٤]- نظریات دانشمندان جهان... ١٧١- ١٧٣.

عدل و رحمت

لورانسیا واگلیری از بانوان دانشمند است، می‌گوید: «[حضرت] محمد بزرگ و پیشوای حکومت اسلامی و همواره مراقب آسایش و آزادی ملت خود بوده و کسانی را که مرتکب جنایت می‌شدند، مجازات می‌کرد؛ این پیغمبر به پرستش خدای یگانه فرا می‌خواند و دین یکتاپرستی را ترویج می‌کرد و در دعوت به این دین، لطف طبع و مهربانی را حتی با دشمنان خود، مراعات می‌کرد و در این شخصیت دو صفت از بهترین و عالی‌ترین صفات بشری وجود داشت که عدل و رحمت بودند»[٢٦٥].

[٢٦٥]- همان، ٨٩.

شهاب آسمانی

توماس کارلایل نوشته است: «به کرات گفته‌ام که یقین و ایمان، سرچشمه‌ی خیرات و زندگی و قدرت است. هر ملتی که یقین و ایمان داشته باشد، به سوی عظمت و تعالی سیر خواهد کرد و بهترین شاهد، همان ملت فقیر و درس‌نخوانده‌ی عرب و پیشوای آنان است. در آن عصر گویی قطعه آتشی از آسمان بر آن صحرای پر از رمل که هیچ امتیازی نداشت، افتاد و یک مرتبه منفجر شد و شراره‌اش از «دهلی» تا «غرناطه»[٢٦٦] را در برگرفت و بارها گفته‌ام: مرد بزرگ به منزله‌ی شهاب آسمانی است و جهانیان در انتظار او، به منزله‌ی مواد قابل اشتعال‌اند، همین که شهاب آسمان به آنان رسید، مشتعل و فروزان خواهند شد»[٢٦٧].

[٢٦٦]- Granada: شهری قدیمی در ناحیۀ اندلس از کشور اسپانیا.

[٢٦٧]- سیرت و شخصیت حضرت محمد  ج، ١٩- ٢١.

تکریم پیامبر صلی الله علیه وسلم

آنی بیزانت[٢٦٨] نوشته است: «فردی که زندگی و سیره‌ی پیامبر بزرگ اسلام را مطالعه می‌کند و کسی که از چگونگی آموختن و زندگی‌اش مطلع است، هیچ چیز جز حرمت و تکریم نسبت به رسول قدرتمند خدا – که یکی از پیامبران بزرگ است – از خود نشان نمی‌دهد»[٢٦٩].

[٢٦٨]- Annie Besant.

[٢٦٩]- همان، ٢١.

اعتراف و اعتقاد به صداقت پیامبر صلی الله علیه وسلم

مونتگمری وات در کتاب محمد در مکه نوشته است: «آمادگی او برای تحمل هر شکنجه‌ای در راه عقایدش، سیرت والای معنوی مردمی که به او ایمان داشتند و او را چون یک رهبر می‌دانستند و عظمت کارهای وی ]باعث شد که[ همه از راستی و پاکی اساسی‌اش سخن می‌گویند. تصورکردن [حضرت] محمد به عنوان یک فرد فریبکار، نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه مشکلات دیگری نیز در پی دارد. از طرف دیگر هیچ یک از افراد بزرگ تاریخ در غرب همچون [حضرت] محمد این چنین نادرست ارزیابی نشده است. بنابراین، اگر خواهان شناخت و درک او و اصلاح آن اشتباهاتی هستیم که از گذشته به ارث برده‌ایم، نه فقط باید اصالت و درستی مقصودش را بپذیریم، بلکه ناگزیریم در هر مورد خاصی به صداقتش که دلیل قاطع، بیشتر مورد لزوم است تا قیافه‌ی حق به جانب گرفتن! در غیر این صورت، طبیعی است که باید مشکلات دیگری مواجه شد»[٢٧٠].

[٢٧٠]- همان، ٢٢.

شعله‌ی فروزان

جان بایرناس نوشته است: «دینی که محمد آورد و در آغاز امر، سرعت و انتشاری عظیم یافت و غالباً با جهاد همراه بود، بر افکار مردم شرق و غرب تأثیری ثابت و دایم نهاده است. در سده‌ی اول پس از ظهور آن در نظر مردمی که در معرض شمشیر مسلمانان قرار داشتند این دین نوین همچون: آتشی بود که از کانونش شعله‌ور شده و زبانه‌هایش با سرعتی بی‌دریغ و پرشتاب منتشر شد و پیش از آنکه به خود آیند و بدانند که چه باید کرد، آنان را دربر می‌گرفت»[٢٧١].

[٢٧١]- تاریخ جامع ادیان؛ ٤٧٤.

برتری پیامبر صلی الله علیه وسلم بر معاصران

مسیو بارتلمی سنت هیلیر مورخ مشهور چنین نوشته است: «پیامبر اسلام از لحاظ عقل و فهم، خداپرستی و رحم و انصاف بر تمام معاصران خود، تفوق و برتری داشته است. حکومتی که او برای خود بنیان نهاد، مبتنی بود بر مزایا و فضایل نفسانی خویش و مذهبی که اشاعه داد، برای اقوامی که به آن گرویدند، یک نعمت بزرگی شد»[٢٧٢].

[٢٧٢]- نگرشی بر رویارویی غرب با اسلام؛ ٣٥٦.

قلبی مالامال از مهر و محبت

دکتر گوستاولوبون فرانسوی چنین می‌گوید: «عقل و ادراک حضرت محمد از بزرگ‌ترین عقول بشری و آرای او از محکم‌ترین آرای انسانی بود. او دلی مملو از مهر و محبت و صفا داشت».

موفق‌ترین شخصیت

در دایرة المعارف بریتانیکا چاپ یازدهم چنین نوشته شده است: «محمد از همه‌ی پیغمبران و شخصیت‌های مذهبی بیشتر موفق بوده است»[٢٧٣].

[٢٧٣]- داستان‌هایی از زندگی پیامبر ما، ١٥٢.

نهایت سادگی در اوج قدرت

در دایرة المعارف چمبر[٢٧٤] ذیل مدخل محمد چنین آمده است: «قدرت و نیروی پرکشش حیات او، عبارت بود از توحید (یگانگی جدا) و رغبت شدید او به اینکه ملتش را به پذیرش این عقیده متقاعد کند. صداقت و پاکدامنی ریشه‌دار و عمیقی از خود نشان می‌داد و بایستی دارای شخصیت و نشاط فوق العاده‌ای باشد، زیرا نه فقط مردانی از طبقات و انواع مختلف به خود جلب کرده بود، بلکه نسبت به او فداکار نیز بودند. از لحاظ اخلاق شخصی، نسبت به خانواده‌اش محبت و وفاداری و صمیمیت و ملایمت و روح عفو و اغماض نشان می‌داد. آن هنگام که در اوج قدرت بود، در نهایت سادگی زندگی می‌کرد»[٢٧٥].

[٢٧٤]- Chamber’s.

[٢٧٥]- همانجا.

بعد از خدا، بزرگ تویی

آلفونس لامارتین می‌نویسد: «محمد شخصیتی است مافوق بشر و مادون خدا، پس بی‌تردید فرستاده‌ی خداست»[٢٧٦].

[٢٧٦]- پژوهشی دربارۀ قرآن و پیامبر؛ ٤٢.

برابری و مساوات در تعالیم محمد صلی الله علیه وسلم

در گزارشی که در هفته‌نامه‌ی تایم آمریکا منتشر شده، چنین آمده است:

«تعالیم محمد، اساساً و اصولاً براساس مساوات و آزادی است، زیرا این تعالیم، برابری تمام افراد در پیشگاه خداوند را اعلام می‌دارد»[٢٧٧].

[٢٧٧]- اسلام و پیشتاز و پویا؛ ٢٠- ٢١.

ترغیب به نیرومندی

ویل دورانت چنین نوشته است: «هیچ پیغمبری به اندازه‌ی محمد، پیروانش را به نیرومندی تشویق و ترغیب نکرد و هیچ پیغمبری نیز به اندازه‌ی او در این راه توفیق نیافت»[٢٧٨].

[٢٧٨]- اشخاص در آثار دکتر شریعتی؛ ٧٥٢.

ارزش علم در اسلام

کونستان ویرژیل گیورگیو می‌نویسد: «با اینکه [پیامبر] اُمّی بوده، در اولین آیاتی که بر وی نازل شده، صحبت از قلم و علم، یعنی نوشتن و نویساندن و فراگرفتن و تعلیم‌دادن است[٢٧٩]. در هیچ یک از ادیان بزرگ، این اندازه برای معرفت، اهمیت قایل نشده‌اند و هیچ دینی را نمی‌توان یافت که در مبدأ آن، علم و معرفت این قدر ارزش و اهمیت داشته باشد»[٢٨٠].

[٢٧٩]- نخستین آیاتی که بر پیامبر  ج نازل شد، آیات ١-٥ سورۀ علق بود که ترجمۀ آن چنین است: بخوان به نام پروردگارت که بیافرید* انسان را از خون بسته بیافرید* بخوان و پروردگارت ارجمندتر است*. همان که بوسیلۀ قلم بیاموخت* به انسان آنچه نمی‌دانست بیاموخت*.

[٢٨٠]- محمد پیغمبری که از نو باید شناخت؛ ٥٧.

تأثیر بر نسل‌های آینده

ادوارد گیبون[٢٨١] و سیمون اوکلی[٢٨٢] نوشته‌اند: «هیچ تبلیغی جز جاودانی‌بودن مذهب او این چنین تحیر ما را در پی ندارد. همان اثر خالص و کاملی که [حضرت] محمد در مکه و مدینه به جا گذاشت، حتی پس از گذشت دوازده سده از انقلاب او همچنان حفظ می‌شود. تصور عقلانی خدا، بوسیله‌ی بت‌های قابل مشاهده پست نشده است. افتخارات و شرافت رسول خدا حد تقوای انسانی را در نوردیده و قوانین زنده‌ی او، پیروانش را در مرزهای منطق و مذهب، مقید و محدود ساخته است»[٢٨٣].

[٢٨١]- Edward Gibbon.

[٢٨٢]- Simon Ockley.

[٢٨٣]- سیرت و شخصیت حضرت محمد، ٢٣.

ارزش زن

اچ. آ. ار. گیب در کتاب مکتب محمد نوشته است: «اکنون همه‌ی مردم جهان به این حقیقت گردن نهاده‌اند که اصلاحات [حضرت] محمد ارزش و موقعیت زنان را بالا برده است»[٢٨٤].

[٢٨٤]- همان، ٢٦.

نماد اخلاق نیک

توماس کارلایل نوشته است: [حضرت] محمد از آغاز کودکی، به امانتداری، صحیح اندیشیدن و استواری در گفتار و رفتار، خو گرفته بود. تاریخ ما ثابت می‌کند که او پیوسته انسانی با محبت و مهربان، اجتماعی و راستگو بوده است. چون بعید می‌دانم که سخنانم موجب تغییر دین برخی هم کیشانم به اسلام گردد، نگرانی ندارم که کمالات [حضرت] محمد را بر زبان بیاورم. اما دروغ‌هایی که از سر تعصب برای حفاظت از آیین مسیحیت به [حضرت] محمد نسبت داده شده‌اند، عاقبت به ضرر خود ما تمام خواهد شد»[٢٨٥].

[٢٨٥]- اندیشه تقریب، ٦٠- ٦١.

تاریخ روشن زندگی پیامبر صلی الله علیه وسلم

مورخ انگلیسی ریوزندباسورت اسمیت در کتاب محمد و آیین محمد نوشته است: «ما از پیامبران پیشین اطلاعات زیادی در دست نداریم، اما تاریخ دین اسلام و حضرت محمد خیلی روشن است و همچون آفتاب هیچ راز پوشیده‌ای در تاریخ زندگی‌اش وجود ندارد»[٢٨٦].

[٢٨٦]- همان، ٦١.

تفوق بر معاصران

دیسون نویسنده‌ی فرانسوی می‌نویسد: «[حضرت] محمد در زمان خود، باهوش‌ترین اعراب و پرهیزکارترین و بردبارترین و ملایم‌ترین آنان با دشمنان دین بود و امپراتوری اسلام پابرجا و برقرار نشد، مگر در سایه‌ی برتری او بر رجال آن زمان. دینی هم که آورد و مردم را به آن فرا می‌خواند، برای مللی که آن را پذیرفتند، دارای منافع عظیمی بود. نبوغ و استعداد [حضرت] محمد بزرگ‌ترین اسباب موفقیت و بزرگی مرتبه و شهرت او شد؛ افزون براین دانش کامل او به ادیان زمان خود، مؤید این شهرت می‌شد. در نیکی‌کردن و اظهار خدمت و قدردانی از خوبی‌های دیگران و اقرار به نیکی مردم، بهترین سرمشق برای عموم بود و رفتارش در قلوب همگی تأثیر شگفتی برجای نهاد. پیش از آنکه حلیمه‌ی سعدیه، پیغمبر را برای شیردادن ببرد، ثویبه، کنیز ابولهب، چند روزی او را شیر داد و چون بزرگ شد و دانست که این زن به او شیر داده است، این نیکی و احسان را فراموش نکرد و همواره می‌کوشید به او خوبی کند و بارها از همسر خود خدیجه درخواست کرد که او را از ابولهب بخرد و آزاد کند، ولی ابولهب از فروش‌اش خودداری کرد[٢٨٧] و [حضرت] محمد در نیکی به آن زن از هیچ تلاشی فروگذاری نکرد و تا در مکه بود، به او رسیدگی می‌کرد و پس از هجرت به مدینه، باز او را از یاد نبرد و همواره هدایایی از قبیل لباس و پول برایش می‌فرستاد و چون در بازگشت از جنگ خیبر خبر مرگ ثویبه را شنید، پرسید: آیا کسانی دارد که بتوان به آنان نیکی کرد؟ ولی آن زن کسی را نداشت که از احسان [حضرت] محمد بهره‌ور شود»[٢٨٨].

[٢٨٧]- در برخی منابع آمده است که خود ابولهب، ثویبه را آزاد کرده است. (مؤلف)

[٢٨٨]- نظریات دانشمندان جهان درباره... ١٠٩-١١٠.

نیروی اعجاب‌آور

جان دیون پورت نوشته است: «حصول چنین پیروزی‌ای برای محمد از آن جهت به سهولت انجام می‌گرفت که نه تنها عظمت و علو اخلاقش با قدرت شمشیر ممزوج شده بود، بلکه شخصیتش به حدی از نفوذ سرشار بلاغت و فصاحت و نیروی اقناع برخوردار بود که به محض خارج‌شدن کلمات از دهان او – که با نیروی الهام توأم بود- عمیق‌ترین آثار را در فکر و ذهن اعراب بر جای می‌نهاد و دهان به دهان نقل می‌شد و به دورترین نقاط می‌رسید. کتابی که محمد به آنان و به تمام جهان شرق عرضه داشت، مملو از وعده‌ها و نویدهای درخشان بود»[٢٨٩].

[٢٨٩]- عذر تقصیر به پیشگاه محمد در قرآن؛ ٥٧.

مکارم اخلاقی پیامبر صلی الله علیه وسلم

ژنرال سرپرسی سایکس در کتاب تاریخ ایران نوشته است: «هرکه حالات و خصایل حضرت محمد را بی‌طرفانه مطالعه کند، تصدیق می‌کند که او به شهامت و شجاعت اخلاقی، محبت و اخلاص و سادگی و بی‌آلایشی، متصف بود»[٢٩٠].

[٢٩٠]- تاریخ ایران؛ ١/٧٢٣.

انسان بزرگ زمین

ساچیکو موراتا و ویلیام چیتیک در کتاب سیمای اسلام نوشته‌اند:

«پیامبر خدا، بزرگ‌ترین انسان عصر خویش در پهنه‌ی زمین بوده است»[٢٩١].

[٢٩١]- سیمای اسلام؛ ٣٤.

قرآن و پیامبر صلی الله علیه وسلم

پروفسور رینولد الین نیکلسون[٢٩٢] (١٨٦٨-١٩٤٥م)در کتابی به نام تاریخ ادبیات اعراب[٢٩٣] که به سال ١٩١٤م منتشر شده است، می‌نویسد: «به علاوه، می‌بینیم که «قرآن» سندی است بی‌اندازه بشری و انسانی و هر شکلی از اشکال شخصیت محمد را منعکس می‌کند و ارتباط نزدیک با حوادث خارجی زندگانی او را نشان می‌دهد، بطوری که در اینجا (قرآن) مواد منحصر و غیر قابل بحث و تکامل و پیشرفت اسلام و ریشه‌های اصلی آن دیده می‌شود؛ در صورتی که چنین وضعی در ادیان بودایی، مسیحی یا سایر ادیان کهن وجود ندارد»[٢٩٤].

[٢٩٢]- Nicholson Reynold Alleyne.

[٢٩٣]- Literary History of the Arabs.

[٢٩٤]- داستان‌هایی از زندگی پیامبر ما، ١٥٤.

پاکی حضرت محمد صلی الله علیه وسلم

رینهارت دوزی[٢٩٥] (١٨٢٠-١٨٧٩م) خاورشناس مشهور هلندی، می‌نویسد: «برای یک محقق اروپایی محال است که به راستی گفتار و پاکی حضرت محمد ایمان نیاورد و اعتراف نکند که این مرد خدا از روی کمال و صدق و عقیده‌ی پاک، عمر خود را در نشر تعالیم الهی‌ای که مأمور ابلاغ‌شان بود، صرف نکرده است»[٢٩٦].

[٢٩٥]- Reinhart Dozy.

[٢٩٦]- آیات ربانی، ١٦٤.

فداکاری در راه حقیقت

کوبولد اینفلین می‌گوید: «من به حضرت محمد ایمان دارم و در برابرش خاکسارم، آه که او چقدر در راه حقیقت، فداکاری کرده است»[٢٩٧].

[٢٩٧]- همان، ١٦٥.

منبع سرشار

دنکان بلاک مکدونالد[٢٩٨] می‌نویسد: «شخصیت حضرت محمد  ج پس از گذشت چهارده سده هنوز هم منبع سرشاری برای مسلمانان به شمار می‌رود»[٢٩٩].

[٢٩٨]- D. B. Macdonald.

[٢٩٩]- اسلام در قرن بیستم، ١٤٠.

حلم و بینش سیاسی پیامبر صلی الله علیه وسلم

پروفسور توشی هیکو ایزوتسو[٣٠٠] ژاپنی (متولد ١٩١٤م) استاد فلسفه‌ی دانشگاه مک‌گیل کانادا و استاد ممتاز دانشگاه کیوی ژاپن[٣٠١] می‌نویسد: «استاد مونتگومری وات[٣٠٢] در این حلم قریش که به صورت حکمت سیاسی و راه و رسوم فرمانروایی درآمده بود، شالوده و اساسی تشخیص داده است که بر روی آن مردم مکه توانسته بودند با کمال موفقیت پایه‌ی کاردانی و مهاجرت بزرگانی خود را بنا نهند[٣٠٣]. اگر بگوییم که سیاست حکیمانه‌ای که حضرت رسول پس از مهاجرت به مدینه در پیش گرفت، ریشه در این خصلت فطری قریش داشته است، از حقیقت چندان دور نشده‌ایم. شاید کاملاً چنین نباشد، ولی احادیث مربوط به سیره‌ی نبوی به وضوح نشان می‌دهند که حضرت رسول سیاستمداری درجه اول و نیز مردی حلیم بوده است. باید میان این دو صفت روابط درونی مستحکمی وجود داشته باشد. برخلاف مکیانِ دیگری که این هنرمندی سیاسی را در کسب و کار و سوداگری به کار می‌بردند، وی از آن تنها برای ساختن امت دینی خود بهره‌برداری می‌کرد»[٣٠٤].

[٣٠٠]- Toshihiko Izutsu.

[٣٠١]- Keio.

[٣٠٢]- Montgomery Watt.

[٣٠٣]- نگا: م، وات، محمد در مکه، ١٠- ١١.

[٣٠٤]- خدا و انسان در قرآن؛ ٢٧٣- ٢٧٤.

پیامبر پرشور دینی

دکتر رابرت. ا. هیوم دین‌شناس معروف می‌نویسد: «او [محمد] مردی بود با تجربه‌ی دینی غیر قابل تردید. او با اعتقاد شخصی گریزناپذیر یک خداوند قادر، از یک تاجر معمولی به یک پیامبر پرشور دینی تبدیل یافته بود. او که خود اهل دعا و نیایش بود، بسیار دوست داشت که پیروانش نیز خداوند قادر متعال را نیایش کنند و آنان نیز از این نظر بسیار صادق بوده‌اند. محمد مردی بود که به آرمان دینی، آنگونه که خود می‌پنداشت، بسیار وفادار بود. او به کرات جان خود را به خاطر دینش به مخاطره انداخت و پیروانش نیز به قدرت کنترل‌کننده‌ی خداوند اعتماد مطلق داشته‌اند. حضرت محمد یک رهبر جذاب و یک سازمان‌دهنده‌ی کارآمد بود. او موفق شد قبایل مختلف عرب را که مدام در جنگ و ستیز با یکدیگر بودند، بر حول یک مبنای مذهبی جدید، متحد کند و پیروانش نیز به واسطه‌ی اشتراک دینی، همواره همبستگی و اتحاد خود را حفظ کرده‌اند»[٣٠٥].

[٣٠٥]- ادیان زنده جهان، ٣٠٢.

نیروی حیاتی جدید

جواهر لعل نهرو[٣٠٦] نویسنده و نخست‌وزیر فقید هند، می‌نویسد: «این سخن درست است که پیغمبر اسلام نیروی حیاتی جدیدی در مردم سرزمین عربستان دمید و روح‌شان را از شور ایمان و شوق اعتقاد سرشار ساخت»[٣٠٧].

[٣٠٦]- Neheru, Jawahirlal

[٣٠٧]- کشف هند، ١/٣٧٩.

زندگی ساده

ا. س. بوکوئت[٣٠٨] از زندگی و اخلاق پیامبر  ج چنین سخن به میان می‌آورد: «محمد، شکوه مادی را تحقیر می‌کرد. او مرتاض نبود، اما زندگی‌اش با نهایت سادگی و صرفه جویی می‌گذشت. رفتار و سلوک (متواضعانه) و ساده‌ی او آن‌چنان مشهور است که هیچ دلیلی بر انکارش وجود ندارد. او با نهایت خلوص می‌گفت: که به فرمان خدا باید از پوشیدن لباس‌های زربفت و ابریشمین خودداری کند»[٣٠٩].

[٣٠٨]- A. C. Bouquet.

[٣٠٩]- سیرت و شخصیت حضرت محمد، ١٦.

تسخیر قلب‌ها

لویی توماس نویسنده‌ی معروف آمریکایی می‌گوید: «کمتر خانواده‌ای در عربستان دیده می‌شود که نام یکی از فرزندان خود را «محمد» نگذارد و اصولاً انتشار این نام در عالم بیشتر از انتشار «پطرس» و «یوحنا» است.

محمد پیغمبر عرب، اولین کسی بود که وحدت ملی عرب را عملی ساخت، آن قبایل را در زیر یک پرچم گرد آورد و شگفت این است که هنگامی ظهور کرد که نه تنها عربستان، بلکه سراسر جهان محتاج به ظهورش بود! او با قدرت و اعمال نفوذ، وحدت عرب را ایجاد نکرد، بلکه بر اثر کلام شیرین و اخلاق نیک خود، قلوب این قوم را تسخیر کرد تا از روی میل از او پیروی کرده و به گفته‌هایش ایمان آوردند، به راستی می‌توان گفت، فرزند مکه صفایی داشت که در سایر پیغمبران یافت نمی‌شد. در او نیرویی بود که با آن میان دل‌های پراکنده و جدا از هم ایجاد ائتلاف می‌کرد و بطوری آنان را متحد می‌کرد که در پندار و احساس، در حکم یک دل بودند»[٣١٠].

[٣١٠]- نظریات دانشمندان... ٧٥.

اصلاحات کامل و گسترده

بندلی جوزی اخلاق و رفتار پیامبر  ج را چنین بیان می‌کند: «چون در کار و اصلاحاتی که محمد انجام داد تحقیق کردیم، چاره‌ای جز اقرار به این موضوع نداشتیم که به بیشتر وعده‌های خود عمل کرده و بخش مهمی از آمال خود را به منصه‌ی ظهور رسانده است و اگر عمر بیشتری می‌کرد، بطور قطع اصلاحاتش در ملت عرب، کامل‌تر و وسیع‌تر بود و با وجود این، آنچه در این چند سال در مدینه انجام داد – با آنکه همواره گرفتار جنگ و رقابت و دسیسه و حسد و مکر و نفاق بود و منافقان در برابرش کارشکنی می‌کردند – بسیار مهم و بزرگ بوده و جز دشمنان و معاندان و متعصبان و آنان‌که چشم دیدن حقایق را ندارند، کسی منکر اقدامات بی‌مانندش نیست»[٣١١].

[٣١١]- همان، ٨٨- ٨٩.

شخصیت متفکر

هانری ماسه نویسنده‌ی مشهور می‌نویسد: «اگر درباره‌ی پیغمبر اسلام یک بحث اجمالی داشته باشیم، از یک سو شخصیتی که همواره متفکر و در اندیشه است، با نفسی که باطنش مملو از غم و اندوه باشد، در برابرمان مجسم می‌شود و از دیگر سو مدارکی که از او در دست است، شخصی را به ما می‌شناساند که معتقد به خدای یگانه و زندگانی اخروی است و از صفات برجسته‌اش مهربانی بی‌شائبه و عزم و اراده و اعتقاد است و افزون بر این، مردی است حاکم و اداره‌کننده و سیاسی و جنگی که در عین حال ظالم و آشوب طلب نیست و برعکس همیشه طالب صلح و آرامش بوده است»[٣١٢].

[٣١٢]- همان، ٩٠.

خدمت به انسانیت

لادی ایفلین کوبولد انگلیسی می‌نویسد: «هیچ شبهه‌ای نیست که پیغمبر اسلام توانست بهترین معجزات و عجایب را انجام دهد و ملت عرب سرسخت و لجوج را به دور انداختن عبادت بت‌ها و پذیرش عبادت خدای یگانه متقاعد سازد.

محمد مردی سپاس‌گزار و ستایشگر بود و موفق شد که از ملت عرب، ملت جدیدی بسازد و آنان را از تاریکی به روشنی هدایت کند و با آنکه بزرگ جزیرة العرب و پیشوای قبایل آن بود، هیچ وقت به القاب و عناوین اهمیت نداد و در صدد استفاده از آنان برنیامد و [در] تمام مدت زندگی خود به همین اکتفا کرد که فرستاده‌ی خداوند است. او خانه‌ی خود را نظافت و کفش خود را اصلاح می‌کرد و بزرگوار و مهربان بود؛ هیچ فقیر و درمانده‌ای نزدش نرفت، مگر آنکه نسبت به او آنچه داشت، احسان می‌کرد و دارایی‌اش غالباً به حدی کم بود که برای اداره‌ی معاش خودش هم کافی نبود و در نهایت نیز عمری با کمال افتخار به پایان آورد؛ عمری که در راه خدا و خلق و خدمت به انسانیت صرف شد»[٣١٣].

[٣١٣]- همان، ١١٤-١١٥.

قدرت بدون فخرفروشی

ریوزند با سورث اسمیت مورخ شهیر انگلیسی، نوشته است: «او قدرت قیصر و پاپ را یکجا داشت؛ قدرت پاپ را بدون جلوه‌فروشی‌هایش و قدرت قیصر را بدون لژیون[٣١٤] مخصوص قیصر. او ارتش دایمی، گارد محافظ، کاخ و درآمد ثابت نداشت. اگر شخصی بتواند مدعی حکومت الهی شود، آن شخص جز محمد کسی دیگر نیست؛ زیرا تمام قدرت را بدون نیاز به حمایت دیگران داشت. او فراتر از عناوین و تشریفات، احترام‌های توخالی و بی‌ارزش و چاپلوسی‌ها و تشریفات دربار (قیصر) بود. برای پادشاهان و شاهزادگانی که در جامعه‌های پرجلال متولد می‌شوند، این چیزها حکم اساس زندگی را دارند، اما حتی آنان‌که به عنوان مردان خودساخته شناخته شده‌اند و در پرونده‌ی زمان مشخص‌اند، همچون: سزار[٣١٥]، کرومول[٣١٦] و ناپلئون[٣١٧] نیز نتوانستند در مقابل جذبه‌های پر زرق و برق حکومت‌های دنیوی مقاومت کنند و این در حالی است که محمد با واقعیت آشنا بود و به همین جهت برای اینگونه مقام‌ها اهمیتی قایل نمی‌شد و زندگیِ خصوصی‌اش مطابق با زندگیِ همه‌ی مردم بود»[٣١٨].

[٣١٤]- لژیون Legion یکی از تقسیمات ارتش روم که به اختلاف اوقات از سه هزار تا شش هزار نفر می‌شد و هر یک از افراد آن را لژیونر می‌گفتند. فرهنگ عمید

[٣١٥]- سزار Sezar ژول (قیصر یولیوس) Gesar Jules پاتریسین Patricien رومی (و. ١٠١ مقتول ٤٤ ق.م) وی یکی از افراد قبیلۀ مشهور ژانس ژولیا (Julia) بود که خود را از نسل زهره می‌دانست، وی با هم‌دستی کراسوس و پمپئوس به حکومت رسید.

[٣١٦]- اولیور کرومول Cromwell, Oliver (١٥٩٩-١٦٥٨م) که از سال ١٦٥٣ تا سال ١٦٥٨م بر بریتانیا فرمانروایی داشت وی مردی شگفتی‌ساز در عرصه‌های نظامی بود.

[٣١٧]- ناپلئون بناپارت Napoleni bonaparate (١٧٦٩-١٨٢١م) امپراتور جهانگشای فرانسوی.

[٣١٨]- سیرت و شخصیت حضرت محمد؛ ١٨- ١٩.

اسوه‌‌ی ایده‌آل

دی، جی هوگارث[٣١٩] در کتاب تاریخ عرب نوشته است: «حرکات روزانه‌ی او [محمد  ج] خواه بسیار مهم و بزرگ و خواه کوچک و کم‌اهمیت، خود [به خود] قوانینی را به وجود آورد که امروزه میلیون‌ها نفر از آنان پیروی می‌کنند. رفتار هیچ فردی جز او در هیچکدام از اقوام بشری، این چنین مورد تقلید قرار نگرفته است، حتی رفتار بنیانگذار دین مسیح اینگونه در زندگیِ معمولی پیروانش حاکم نبوده است. به علاوه بنیانگذار هیچ آیینی جز پیامبر اسلام، تعالیمی چنین منحصر به فرد و بزرگ از خود باقی نگذارده است»[٣٢٠].

[٣١٩]- D.G. Hogarth.

[٣٢٠]- همان، ٢٢-٢٣.

صداقت حضرت محمد صلی الله علیه وسلم

توماس کارلایل نوشته است: «آیا کسی این تهمت دروغ درباره‌ی وی [پیامبر  ج] را باور خواهد کرد؟ من ابداً باور نمی‌کنم، حتی اگر دروغ و فریب در بین همه‌ی انسان‌ها آن‌چنان رواج یابد که بسان سخن راست مورد پذیرش قرار گیرد، زیرا در اینصورت مردم ابله و دیوانه خواهند بود.

ای وای! این چه سخن زشتی بود که سفیهان و نابخردان بر اثر کفر و الحاد ساختند و همین سخن، نشانی از خباثت و پلیدی دل‌ها و مرگ روح آنان است و انسان دانشمند، هیچگاه سخنی کفرآمیزتر از این نشنیده است!

ای برادران! مگر امکان دارد کسی با دروغ، چنین آیینی استوار در تاریخ بسازد که تاکنون این همه درخشش داشته باشد؟ به خدا سوگند که این سخن، دروغی است که مثل دروغ‌های دیگر در تاریخ مکه، جمعی از کینه‌توزان یا دنیاپرستان آن را جعل کرده‌اند!...

با یقین می‌گویم که محال است محمد دروغ گفته باشد، زیرا اساس کارهایش را بر صداقت می‌بینم، چنان‌که اساس دیگر فضایلش بر صداقت بوده است. صداقت و اخلاص عمیق در روح او موج می‌زد...»[٣٢١].

[٣٢١]- اندیشه تقریب؛ ٣٧.

دل‌بستگی به خداوند

جی. لیندساری جانسون[٣٢٢] نوشته است: «جهالتی که از جانب پاره‌ای از مسیحیان متعصب، نسبت به مذهب اسلام به نمایش درآمد، وحشتناک است... [حضرت] محمد به تنهایی در میان ملت‌های آن زمان، خدای واحد را می‌پرستید و دیگر خدایان را مردود می‌شمرد. وی بر تقوا، به عنوان یک اصل اساسی، نماز روزانه برای خدا، احترام به همه‌ی مردم، عدالت، نیکوکاری و میانه‌روی اصرار می‌ورزید. غالب سخنان پوچی که مسیحیان متعصب وادارمان می‌کردند که باور کنیم در قرآن نوشته شده، نه بوسیله‌ی [حضرت] محمد گفته شده و نه در ترجمه‌ی صحیحی از قرآن دیده می‌شود»[٣٢٣].

[٣٢٢]- G. Lindsary Johnson.

[٣٢٣]- سیرت و شخصیت حضرت محمد، ٢٣.

استقامت در برابر سختی‌ها

جرجی زیدان (١٨٦١-١٩١٤م) نویسنده و روزنامه‌نگار مسیحی لبنانی، نوشته است: «همین که قریش از آن اقدامات خود سودی ندیدند، به آزار مسلمانان پرداختند. مسلمانان با بردباری رنج می‌کشیدند و همین که کار سخت شد و مسلمانان بیش از اندازه مورد عذاب و توهین واقع شدند، پیغمبر دستور داد، مسلمانانی که قوم و قبیله ندارند تا در پناهش باشند، از مکه به حبشه بروند؛ از این رو هشتاد و سه نفر با عده‌ای زن و بچه به حبشه رفتند و این هجرت، هجرت نخستین اسلام به شمار می‌آید. بدیهی است که این مسافرت در آن زمان بسیار دشوار بوده است، زیرا مهاجرین می‌بایست از بیابان‌های خشک و دریا بگذرند و با زن و بچه، این سختی‌ها را پشت سر بنهند و همین اقدام آنان بهترین گواه است که پیروان پیغمبر به پیشوای خود ایمان کامل داشتند و به دستور او رنج سفر را بر خود هموار می‌ساختند.

اینک جای آن دارد که آنچه درباره‌ی دعوت اسلام پس از مطالعات بسیار به نظر ما رسیده است، برای خوانندگان شرح دهیم:

پاره‌ای از نویسندگان غیر مسلمان، پنداشته‌اند که پیغمبری برای ریاست و دنیاداری به این کار مهم دست زد، ولی ما معتقدیم که این پندار، بی‌پایه و مایه است، زیرا تاریخ دعوت اسلام گواهی می‌دهد که پیامبر از روی کمال خلوص و ایمان و بدون هیچ نظر دنیوی به دعوت مبادرت کرد.

پیغمبر اسلام به نبوت خود ایمان و اطمینان قطعی داشت و بطور قطع می‌دانست که از جانب خداوند به دعوت مردم برانگیخته شده است و اگر این ایمان، قطعی و کامل نبود، نمی‌توانست آن همه رنج و آزار را تحمل کند، زیرا حضرت رسول پیش از دعوت، به واسطه‌ی زناشویی با خدیجه از جاه و مقام و ثروت برخوردار بود و مردم، دوستش داشته و به او احترام می‌گذاشتند و زندگانی آسوده‌ای می‌گذراند و برعکس، پس از دعوت، دچار رنج بسیار شد؛ تا آن اندازه که به خاطر او، مردم مکه با بنی هاشم از در ستیز وارد شدند و چون او هم از بنی هاشم بود، مکیان میان خود پیمانی بسته و در درون کعبه نهادند و به موجب آن، متعهد شدند که با بنی هاشم (اقوام پیغمبر) داد و ستد نکنند و از آنان دختر نگیرند و به آنان دختر ندهند. بنی هاشم در اثر این پیمان، مدت سه سال شهر مکه را ترک کرده و به کوه‌ها و غارها پناه بردند و اگر هم به مکه می‌رفتند، پنهانی می‌رفتند و فقط کسانی آشکارا در مکه آمد و شد می‌کردند که همچون ابولهب (عموی پیغمبر) با محمد دشمنی سخت داشتند.

شاید پاره‌ای تصور می‌کنند که استقامت پیغمبر اسلام بر دعوت خود، به واسطه‌ی پشتیبانی ابوطالب، بیش از پیش در دعوت خود پابرجا ماند. ابوطالب و خدیجه، سه سال پیش از هجرت درگذشتند و پس از مرگِ آنان، کار بر رسول اکرم  ج دشوار شد و قریشیان از هرسو بر وی تاختند؛ به ویژه ابولهب و حکم بن عاص و عتبة بن ابی معیط. همسایگان پیامبر زیادتر از سایرین او را آزار می‌دادند و غالباً هنگام نماز، شکمبه بر سر و رویش می‌ریختند و خوراکش را آلوده می‌ساختند.

پیغمبر از مکه به طایف رفت، تا مگر در آنجا یار و یاوری بیابد، ولی در آنجا نیز چیزی جز دشنام و آزار ندید، تا آنجا که مردم طایف دسته‌ای از نادانان و اراذل خود را مأمور کردند که با پیامبر بستیزند و در ملأعام مسخره‌اش کنند. همینکه پیغمبر از آنان کناره می‌گرفت و به گوشه‌ای پناه می‌برد، عده‌ای می‌آمدند و دوباره فرومایگان را به از سرگیری آزارهای‌شان تشویق می‌کردند.

پیغمبر تمام این رنج‌ها را به جان می‌خرید و دعوت خود را ادامه می‌داد و فقط نزد خدای خویش از نادانی مردم شکوه می‌کرد.

حضرت رسول از طایف به مکه برگشت و دشمنان خویش را بدتر از سابق دید؛ به گونه‌ای که هرکس از دور و نزدیک با او به ستیزه برمی‌خاست و تهدیدش می‌کرد. پیغمبر با اراده‌ای ثابت و محکم بر این مصیبت‌ها صبر می‌کرد، درحالیکه یقین داشت که اگر از دعوت خود دست بردارد، با او همه نوع همراهی و مهربانی خواهد شد؛ ولی دست از دعوت خود برنداشت، چون به نبوتش ایمان کامل داشت و می‌دانست که از جانب خداوند به این مأموریت برگزیده شده است.

همینکه پیغمبر از مسلمان‌شدن نزدیکان و اقوام خود نومید شد، در موسم حج بر سر راه مسافران حاضر می‌شد و آنان را به اسلام دعوت می‌کرد و در آنجا هم از تعرض مصون نبود و به ویژه عمویش ابولهب میان سخنانش می‌دوید و می‌گفت: «ای مسافران! سخن برادرزاده‌ی مرا گوش مدهید! او می‌گوید: از لات و عزی (نام دو بت) دست بکشید و گمراهی‌های تازه‌اش را بپذیرید، زنهار! از محمد مشنوید!»

البته این اعتراضات، از تصمیم و اراده‌ی پیامبر نمی‌کاست و بطور مرتب، مسافران و حجاج را به دین اسلام می‌خواند»[٣٢٤].

[٣٢٤]- تاریخ تمدن اسلام، ٢٣- ٢٤.

بخش دوم: شخصیت پویا و الگوی والا

نوشته‌ی:

پروفسور کی. اس. راما کریشنا رائو

رییس بخش فلسفه‌ی دانشکده‌ی دولتی دانشگاه

زنان میسور، مندیسا (کارناتیکا)

عشق محمد

ماه فروماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمد
وعده‌ی دیدار هرکس به قیامت
لیلة اسری شب وصال محمد
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی
آمده مجموع در ظلال محمد
عرصه گیتی مجال همت او نیست
روز قیامت نگر مجال محمد
و آن همه پیرایه بسته جنت فردوس
بو که قبولش کند بلال محمد
هم‌چو زمین خواهد آسمان که بیفتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شمس و قمر در زمین حشر نتابد
نور نتابد مگر جمال محمد
شاید اگر آفتاب و ماه نتابد
پیش دو ابروی چون هلال محمد
چشم مرا تا به خواب دید جمالش
خواب نمی‌گیرد از خیال محمد
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد

(شیخ سعدی شیرازی)

تولد و تحول

طبق گفته‌های مورخان مسلمان، محمد [  ج] در ٢٠ آوریل ٥٧١ میلادی در منطقه‌ی بیابانی عربستان دیده به جهان گشود. نام او به معنی «بسیار ستایش‌شده» است.

روحیه و پیام والای محمد باعث شد که صحرای عربستان از هیچ، به دنیایی نوین با زندگی، فرهنگ تمدن و حکومتی نوین تبدیل شود که از مراکش تا جزایر هند شرقی را در برگرفت و بر زندگی مردم در سه قاره‌ی آسیا، اروپا و آفریقا تأثیر گذاشت.

تردید در نوشتن

هنگامی که قصد داشتم در مورد محمد [  ج]، مطلبی بنویسم در ابتدا تردید داشتم، چون مسلمان نیستم و نوشتن در مورد چنین دینی، کار بسیار دقیقی است؛ آن هم باتوجه به اینکه افراد زیادی وجود دارند که به ادیان مختلف، مؤمن‌اند و حتی در میان پیروان یک دین هم اختلافاتی وجود دارد.

با اینکه ممکن است ادعا شود، مذهب امری فردی است، ولی نمی‌توان انکار کرد که دامنه‌اش تمام جهان دیده و نادیده را دربر می‌گیرد. دین، قلب‌ها، جان‌ها و ذهن‌های ما را، هم در سطح خود آگاه و هم در سطح ناخود آگاه، تحت تأثیر قرار می‌دهد. این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که اعتقاد محکمی به این موضوع داشته باشیم که: گذشته، حال و آینده، با ریسمانی ظریف و ابریشمی به یک دیگر متصل شده‌اند؛ دراین حالت، مرکز ثقل ریسمان دائماً تحت فشار شدید است و از این نقطه‌نظر، هرچه کم‌تر در مورد سایر مذاهب گفته شود، بهتر است.

شناخت ادیان

با این حال، این موضوع جنبه‌ی دیگری هم دارد؛ زندگی ما خواه ناخواه با زندگی سایر افراد درهم تنیده شده است. ما از یک غذا می‌خوریم، از یک چشمه می‌نوشیم و از یک هوا تنفس می‌کنیم؛ از این نقطه‌‌نظر هرفرد باید بکوشد تمام مذاهب دنیا را بشناسد و زمینه را برای درک متقابل فراهم سازد.

در عین حال افکار ما، آنگونه که در ظاهر به نظر می‌رسد، از هم گسیخته نیست، بلکه در شکل ادیان بزرگ جهان تبلور یافته است. در اینصورت، اگر قرار است شهروند خوبی برای دنیای خود باشیم، موظفیم که دستِ کم برای شناخت ادیان بزرگ و نظام فلسفی نوع جهان بکوشیم. ناگفته نماند که این کار باید با دقت تمام انجام شود. موضوع نوشته‌ی من، عقایدی مذهبی است که دارای وجهه‌ی تاریخی است و پیامبر آن هم، شخصیتی تاریخ دارد. حتی فردی همچون: ویلیام مویر، هنگامی که در مورد قرآن می‌نویسد، می‌گوید: «احتمالاً نتوان کتاب دیگری پیدا کرد که طی دوازده سده چنین خالص و دست نخورده باقی مانده باشد».

برداشت نادرست

[حضرت] محمد نیز شخصیتی تاریخی است که تمام اعمالش به دقت، ثبت و برای نسل‌های بعد نگهداری شده است.

اکنون در زمانی زندگی می‌کنیم که تصویر نادرستی که بیشتر به علل سیاسی یا غیره از اسلام ارایه می‌شد، رنگ باخته است. پروفسور بوان در تاریخ قرون وسطای کمبریج می‌نویسد: «شرح اسلام و [حضرت] محمد به گونه‌ای که در اروپای پیش از سده‌ی نوزدهم به رشته‌ی تحریر درآمده است، اکنون تنها حکم کنجکاوی‌های ادبی دارد. عنوان مثال: نظریه‌ی اسلام و [توسعه‌ی آن به زور] شمشیر، دیگر چندان در دنیای امروز خریدار ندارد. این اصل اسلام که «اجبار برای پذیرش دین وجود ندارد»[٣٢٥]، کاملاً شناخته شده است. گیبون، تاریخ‌دانی که شهرت جهانی دارد، می‌گوید: «اعتقاد خطرناکی که به پیروان [حضرت] محمد نسبت داده شده، این است که آنان وظیفه دارند تمام ادیان را با شمشیر از میان بردارند».

به گفته‌ی این مورخ، این اتهام مبنایی جز جهل و تعصب ندارد و از جانب قرآن، رد شده است و تاریخ کشورگشایان مسلمان و مدارای آنان با مسیحیان نافی این حکم است. [حضرت] محمد تنها با تکیه بر قدرت اخلاقی خود به موفقیت دست یافت، ولی بعدها آن هم تنها در دفاع از خود و بعد از به شکست‌رسیدن تلاش‌های مکررش برای دستیابی صلح با مشرکان شرایط موجود پایش را به میدان جنگ باز کرد و با این وصف هم پیامبر استراتژی رایج میادین جنگ را به کلی تغییر داد. تعداد کل کشته‌ها طی جنگ‌هایی که در شبه جزیره‌ی عربستان و به رهبری [مستقیم یا غیر مستقیم] وی درگرفت، از چند صد نفر[٣٢٦] تجاوز نکرد! او حتی در میدان جنگ نیز به اعراب بدوی یادآور شد که در حال جنگ هم نماز جماعت بر پا دارند. هنگامی که در کشاکش جنگ، وقت نماز فرا می‌رسید، آنان نماز جماعت را حتی در میدان جنگ هم ترک نمی‌کردند. درحالی که یک گروه نماز می‌خواند، گروه دیگر می‌جنگید و سپس جای خود را عوض می‌کردند. در تاریخ اعراب، ورود شتر قبیله‌ای به چراگاه قبیله‌ی دیگر به جنگی چهل ساله منجر شد که روی هم رفته به مرگ هفتاد هزار انسان انجامید! پیامبر اسلام به آن اعراب خشن، مدارا و خویشتنداری آموخت. پیامبر فضای میدان جنگ را تلطیف کرد و به اعراب آموخت که یکدیگر را فریب ندهند، به عهد و پیمان وفادار باشند، از کشتن زنان و کودکان و پیرمردان خودداری کنند، از قطع و سوزاندن درختان بپرهیزند و مزاحم کسی که مشغول عبادت است، نشوند. به هنگام فتح مکه او در اوج قدرت خود بود و شهری که دعوتش را رد کرده و خود و پیروانش را شکنجه و تبعید کرده بود، اکنون در اختیارش بود و براساس قوانین جنگی، می‌توانست شمشیر انتقام از نیام برکشد، ولی گفت:

«امروز از شما انتقام گرفته نمی‌شود و همگی آزاد هستید»!

او همچنین گفت:

«من هرنوع تمایز و نفرت بین انسان‌ها را زیر پا می‌نهم».

او به منظور اتحاد انسان‌ها مجوز جنگ دفاعی را صادر کرد و چون به هدف خود رسید، حتی بدترین دشمنان خود را نیز عفو کرد؛ حتی کسی را که عموی عزیزش (حمزه)[٣٢٧] را کشت، مثله کرد و بخشی از جگرش را به دندان گرفته بود!

[٣٢٥]- ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِ [البقرة: ٢٥٦].

[٣٢٦]- تعداد کشته‌ها از هردو طرف در تمام غزوه‌ها و سریه‌ها در زمان حیات پیامبر  ج از ٩١٨ نفر فراتر نرفت. الإسلام وأثره في الحضارة، ٥٨-٥٩.

[٣٢٧]- حمزه در جنگ احد، در سال سوم هجری، در سن ٥٩ سالگی به دست وحشی پسر حرب، به شهادت رسید. وحشی شکم حمزه  س را درید و جگرش را بیرون کشید و برای هند دختر عتبه بن ربیعه برد و هند جگر حمزه را در دهان گذاشت و جوید و سپس بیرون انداخت و آمد حمزه را مثله کرد و از تمام اندام او، برای خود یاره و خلخال و بازوبند درست کرد! پیامبر  ج پس از فتح مکه، وحشی و هند را مورد عفو قرار داد. (مؤلف)

مساوات و برادری

اصول برادری جهانی و مساوات انسان‌ها، یکی از مهم‌ترین موارد کمک [حضرت] محمد به ارتقای اجتماعی بشریت بود. خانم ساروجینی نایدو در این مورد می‌گوید: «اسلام، نخستین دینی بود که اصول دموکراسی را رعایت کرد. هنگامی که مؤمنین روزی پنج بار با صدای مؤذن به مسجد می‌روند، دمکراسی اسلام بروز می‌کند. این دمکراسی آنجا مشخص می‌شود که روستایی و سلطان پنج بار در روز در کنار هم زانو زده و می‌گویند: خدا از همه بزرگ‌تر است».

مهاتما گاندی می‌گوید: «کسی گفته است که: اروپاییان در آفریقای جنوبی از ظهور اسلام در هراس‌اند؛ همان اسلامی که اسپانیا را متمدن کرد، روشنایی را به مراکش برد و جهانیان را به برادری فرا خواند. اروپاییان و آفریقای جنوبی از اسلام در هراس‌اند؛ چون در این سرزمین برادری، گناه و اسلام، به معنی برابری با رنگین پوست است، پس ترس آنان کاملاً بجاست».

هر سال در موسم حج، جهان شاهد نمایش جهانی اسلام در از بین‌بردن تفاوت‌های نژاد، رنگ و رتبه است. مردم اروپا، آفریقا، عربستان، ایران، هند و چین در مدینه به عنوان اعضای یک خانواده به هم می‌پیوندند. و تنها لباسی که به تن می‌کنند، دو تکه پارچه‌ی سفید است و درحالیکه سرهای خود را تراشیده‌اند و اثری از غرور در کسی دیده نمی‌شود، می‌گویند: «خدایا! من به فرمان تو آمدم، هیچ شریکی برای تو نیست و من به سوی تو آمدم».

به عقیده‌ی پروفسور هورگرونج: «ائتلافی که توسط رسول خدا بین ملل مختلف بنیان گذاشته شد، اتحاد بین المللی برادری انسانی را بر چنان پایه‌هایی استوار ساخت که توانست راهنمای کشورهای جهان باشد. حقیقت این است که هیچ کشوری در دنیا نمی‌تواند نظیری برای کاری که اسلام انجام داده است و عبارت است از تحقق عینی اتحادیه‌ی ملل، ارایه دهد».

نمونه‌های عملی مساوات و برادری

پیامبر اسلام بهترین شکل حکومت دمکراسی را ارایه داد. خلفایی همچون: علی که داماد پیامبر بود، همچون افراد عادی در مقابل قاضی حاضر می‌شدند. ما از رفتاری که امروز توسط سفیدهای متمدن با سیاهان می‌شود، اطلاع داریم. وضعیت بلال را در نظر بگیرید که چهارده سده پیش و در زمان پیامبر برده‌ای سیاه‌پوست بود. وظیفه‌ی اذان‌گفتن که در هنگام ظهور اسلام [و پس از آن] بسیار اهمیت داشت، به این برده‌ی سیاه واگذار شد. در فتح مکه، هنگامی که بلال برای گفتن اذان بر بام کعبه که مقدس‌ترین مسجد مسلمانان است، ایستاده بود، عده‌ای فریاد زدند: «وای بر او که بر بام کعبه ایستاده است»! در آن هنگام بود که پیامبر این آیه را برای نخستین بار قرائت کرد:

«ای مردم! بی‌شک ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم، و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم، تا یکدیگر را بشناسید، همانا گرامی‌ترین شما نزد الله پرهیزگارترین شماست»[٣٢٨].

این آیه باعث چنان استحاله‌ای در آنان شد که خلیفه‌ی اسلام، دختر خود را به همسری آن غلام سیاه درآورد[٣٢٩] و خلیفه‌ی دوم، عمر هرگاه او را می‌دید، به احترامش از جای خود برمی‌خاست! به این دلیل است که گوته بزرگ‌ترین شاعر آلمانی، در مورد قرآن می‌گوید: «نفوذ عظیم این کتاب در تمام دوران‌ها باقی خواهند ماند».

جرج برنارد شاو نیز می‌گوید: «تنها دینی که طی صد سال آینده شانس حکمروایی بر انگلستان و کل اروپا را طی صد سال آینده دارد، اسلام است».

[٣٢٨]- ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن ذَكَرٖ وَأُنثَىٰ وَجَعَلۡنَٰكُمۡ شُعُوبٗا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓاْۚ إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡ [الحجرات: ١٣].

[٣٢٩]- در هیچ یک از منابع اسلامی نیامده است که بلال با دختر یکی از خلفا ازدواج کرده باشد. مؤلف

به رسمیت‌شناختن حقوق زن

سرچارلز ادوارد آرچیبالد هامیلتون می‌گوید: «اسلام به ما می‌گوید: انسان در ذات خود بی‌گناه است. زن و مرد منشأ مشترکی دارند و دارای استعدادهای هوشی، معنوی و اخلاقی مشابهی هستند.

اعراب بر این باور بودند که هرکس قدرت استفاده از نیزه و شمشیر را داشته باشد، وارث خواهد بود، ولی اسلام به دفاع از جنس ضعیف‌تر پرداخت و برای زنان حقی از ارث را در نظر گرفت. این دین سده‌ها پیش حق مالکیت زنان را به رسمیت شناخت، درحالیکه دوازده سده بعد، در انگلستان سال ١٨٨١م بود که این اصل مترقی اسلام به اجرا گذاشته شد و زنان، براساس قانون زنان متأهل، حق مالکیت پیدا کردند. پیامبر اسلام سده‌ها پیش اعلام کرده بود: «زنان نیمه‌ی دوم مردان هستند و حقوق‌شان مقدس است، مواظب احقاق حق‌شان باشید»!

صدای انسانیت

اسلام تا آنجا که سیاست و اقتصاد بر رفتار انسان‌ها تأثیر می‌گذارد، اصول بسیار مهمی را برای زندگی اقتصادی انسان‌ها ارایه کرده است. براساس نظر پروفسور ماسینیون، اسلام همواره به شخصیت‌سازی – که اساس بنای تمدن‌هاست – توجه داشته است؛ این موضوع توسط قانون ارث، پرداخت زکات و نیز از طریق غیر قانونی دانستن پاره‌ای اعمال اقتصادی، همچون: انحصار، ربا و احتکار در اسلام دنبال شده است، از نظر اسلام، قمار حرام است و کمک به ایجاد مدارس، مکان‌های عبادی، بیمارستان‌ها، حفر چاه‌ها و تأسیس دارالایتام از مهم‌ترین و باارزش‌ترین [و پایدارترین] اعمال است. گفته می‌شود: نخستین بار در اثر تعالیم پیامبر اسلام بود که دارالایتام افتتاح شد. کارلایل در مورد [حضرت] محمد می‌گوید: «صدای انسانیت، ترحم و برابری از درون او به گوش می‌رسد».

معیارهای عظمت

به گفته‌ی یک مورخ، معیارهای عظمت هر فرد عبارت است از اینکه:

- آیا نسبت به معاصران خود برتری داشته است؟

- آیا آنقدر عظمت داشته است که از استانداردهای زمان خود فراتر رود؟

- آیا میراث جاودانی برای جهان، باقی گذاشته است؟

تجلی دو مورد آخر در رابطه با [حضرت] محمد قبلاً ذکر شده است.

برتری پیامبر صلی الله علیه وسلم بر معاصران

و اما در رابطه با مورد اول: آیا پیامبر اسلام نسبت به معاصران خود برتری داشت؟ سوابق تاریخی نشان می‌دهد که هم دشمنان و هم دوستان معاصر [حضرت] محمد خصوصیات متعالی، صداقت بی‌نقص، فضایل، صمیمت و قابل اعتمادبودن او در تمام زمینه‌های فعالیت بشری را به رسمیت شناخته‌اند؛ حتی یهودیان و افرادی که به او ایمان نیاوردند، برای حل مناقشات فردی خود، به داوری او گردن نهادند و حتی افرادی که به او ایمان نیاوردند، چاره‌ای نداشتند جز آنکه بگویند: «ای محمد! ما تو را دروغگو نمی‌دانیم، ولی کسی را که به تو کتاب داده است و به پیامبری‌ایت برگزیده است، قبول نداریم».

آنان با تصور دیوانه‌شدن [حضرت] محمد سعی کردند با استفاده از خشونت او را درمان کنند، ولی آنان متوجه شدند که نوری واقعی در وجودش زبانه می‌کشد. نکته‌‌ی جالب این است که تمام بستگان نزدیک، پسر عموی عزیز و دوستان صمیمی وی که از نزدیک با [حضرت] محمد آشنا بودند، همگی به الهی‌بودن پیامش ایمان داشتند. اگر آن زنان و مردان که همگی باهوش، نجیب و باسواد بودند – کوچک‌ترین تردیدی در صداقت [حضرت] محمد داشتند، بدون شک، تلاش او برای ایجاد اصلاحاتِ اجتماعی، از پیش محکوم به شکست بود؛ برعکس یاران صدیق او چنان به وی وفادار بودند که حتی شیوه‌ی زندگی‌شان را از پیامبر الهی می‌گرفتند. و به خاطر او تمام خطرها را به جان خریدند؛ از او اطاعت کردند و حتی در زیر بدترین شکنجه‌هایی که گاه به مرگشان می‌انجامید به او وفادار بودند. آیا اگر متوجه کوچک‌ترین لغزشی در [حضرت] محمد می‌شدند، اینگونه رفتار می‌کردند؟!

صلابت یاران پیامبر صلی الله علیه وسلم

تاریخ اسلام بیانگر رفتار بی‌رحمانه‌ای است که در مورد زنان و مردان مسلمان اعمال می‌شد: سمیه، زنی بی‌گناه، با نیزه قطعه قطعه می‌شود! پاهای یاسر را به دو شتر بسته و در جهت مخالف حرکت می‌دهند! خباب بن حارث[٣٣٠] را وادار کردند روی بستری از زغال‌های سوزان دراز بکشد، درحالیکه پاهای خود را بر روی سینه‌اش نهاده بودند تا نتواند تکان بخورد و چربی زیر پوستش آب شود! خباب بن عدی[٣٣١] را قطعه قطعه کردند و در اثنای شکنجه از او پرسیدند: آیا دوست نداشت در خانه با زن و فرزندان بود و [حضرت] محمد به جایش کشته می‌شد؟

او فریاد زد: حاضر است جانِ زن و فرزندانش را فدای محمد کند!

آیا این میزان ایمان و اعتقاد در میان پیروان [حضرت] محمد بهترین گواه بر راستگویی و اعتقاد عمیق او به رسالت خود نبود؟ مردان و زنان پیرو او از بهترین‌های مکه و مردانی دارای مقام و ثروت و نیز از میان خویشاوندان [حضرت] محمد بودند.

[٣٣٠]- صحیح آن خباب بن اَرِث بن جندله است، نه خباب بن حارث. (مؤلف)

[٣٣١]- درست آن خبیب بن عدی است. مؤلف

شخصیت تحسین‌برانگیز

به گفته‌ی دایرة المعارف بریتانیکا: «محمد موفق‌ترین پیامبر و شخصیت دینی بود». این موفقیت تصادفی نبود، بلکه ناشی از شخصیت تحسین‌برانگیز و ارزش‌های فردی او بود. شخصیت محمد از پیچیده‌ترین ویژگی‌های اوست؛ تنها با یک نگاه می‌توان دید که محمد پیامبر، فرمانده‌ی نظامی، فرمانروا، جنگجو، تاجر، واعظ، حکیم، سیاستمدار، خطیب، مصلح، پناهگاه ایتام، پشتیبان بردگان، حامی زنان، قانونگذار، قاضی و قدیس است.

سرمشق نیکو

یتیم‌بودن، بدترین بدبختی روی زمین است و او زندگی خود را اینگونه آغاز کرد. در سیر تحول خود، از یک کودک یتیم، تا فراری تحت تعقیب، تا حاکم روحانی و زمینی و در جریان تمام وسوسه‌های واغواگری‌ها، از آتش آلودگی به دنیا سالم بیرون آمد تا الگویی برای هر انسان باشد.

شخصیت پویا

موفقیت‌های او تنها محدود به یک جنبه‌‌ی زندگی نیست، بلکه تمام جنبه‌های انسانی را دربر می‌گیرد. اگر بزرگی به معنی پاکسازی یک ملت در منجلاب وحشیگری و ظلمت فرو رفته است، شخصیت پویایی که توانسته باشد از عهده‌ی چنین کاری برآید و امتی را از حضیضی که قوم عرب در آنان گرفتار بود، نجات دهد و آنان را به مکانی رهنمون شود که پرچم‌دار تمدن شوند، به راستی مستحق بزرگی است.

سمبل بزرگی

اگر بزرگی یعنی متحدکردن جوامع متفرق از طریق پاکدامنی و برادری، باز هم بزرگی، مستحق پیامبر صحرا است.

اگر بزرگی به معنی زدودن زنگار تعصبات و خرافات باشد، پیامبر اسلام این کار را برای میلیون‌ها نفر انجام داده است.

اگر بزرگی به معنی ارایه‌ی معیارهای والای اخلاقی است، [حضرت] محمد از نظر دوست و دشمن به عنوان «امین» و «صدیق» شناخته شده است.

اگر یک کشورگشا، فرد بزرگی است، در اینجا با یتیمی مواجه هستیم که فرمانروای عربستان شد و امپراتوری بزرگی بنا نهاد که چهارده سده دوام آورده است. اگر معیار بزرگی یک رهبر، میزان وفاداری به اوست، نام [حضرت] محمد هنوز قلوب میلیون‌ها نفر را در سراسر جهان می‌رباید.

پدیده‌ی نادر خلقت

او فلسفه را در مدارس آتن و رم، ایران، هند یا چین نخوانده بود؛ با این حال، کاشف عالی‌ترین حقایقی است که برای بشر ارزش ابدی دارند و در عین بی‌سوادی با چنان بلاغت و احساسی سخن می‌گفت که اشک مخاطبان را جاری می‌کرد. او که یتیم به دنیا آمد و از تعلقات دنیوی بی‌بهره بود، مورد علاقه‌‌ی همگان قرار گرفت. مردانی که از نبوغ سخنرانی و خطابه برخوردار باشند، اندک‌اند؛ «دکارت»[٣٣٢] یکی از کامل‌ترین نمونه‌های خطبا بود. هیتلر در جایی گفته است:

«یک نظریه پرداز بزرگ، الزاماً رهبر بزرگی نیست، درحالیکه یک سازمان‌دهنده، همیشه رهبر بزرگی است. به این دلیل که رهبری، به معنی توان به حرکت درآوردن توده‌های مردم است. استعدادهایی که مولد ایده‌ها هستند، دارای توان رهبری نیستند و تجمیع قوای نظریه‌پردازی، سازمان‌دهی و رهبری در یک فرد، از نادرترین پدیده‌های تاریخ بشری است».

به این ترتیب، پیامبر اسلام یکی از نادرترین پدیده‌های خلقت بوده است.

[٣٣٢]- رنه دکارت Rene Descartes (١٥٩٦-١٦٥٠م) فیلسوف، ریاضی‌دان و فیزیک‌دان فرانسوی.

زندگی بی‌آلایش

عالی‌جناب باسورث اسمیت می‌گوید: «اگر در زمین مردی باشد که بتواند ادعا کند، از طرف خداوند فرمان رانده است، او [حضرت] محمد است؛ چون تمام قدرت را بدون ابزار آن و حامیان معمول، در اختیار داشت. او اهمیتی به زرق و برق نمی‌داد و سادگی زندگی خصوصی‌اش در راستای زندگی عمومی‌اش بود».

با فتح مکه [در سال هشتم هجری] بیش از یک میلیون مایل مربع سرزمین در اختیار او بود، با این حال همچنان کفش‌هایش را، خود وصله می‌زد؛ لباس‌هایش را از پشم خشن انتخاب می‌کرد، شیر بزها را می‌دوشید، اجاق را تمیز می‌کرد، آتش را روشن و به امور معمول خانواده، رسیدگی می‌کرد. خوراکش خرما و آب بود. برخی اوقات چندین شب خانواده‌اش چیزی برای خوردن نداشت. تُشَک او از برگ درختان خرما تهیه شده بود و بیشتر شب‌ها را به عبادت می‌ایستاد[٣٣٣]. او با تضرع و زاری از خداوند درخواست می‌کرد که قدرت کافی برای عمل به وظایف به او اعطا کند. هنگامی که از دنیا رفت، تنها دارایی‌ای از خود باقی گذاشت[٣٣٤]، چند سکه بود که بخشی از آن بابت بدهی‌هایش پرداخت و مابقی به مستمندان انفاق شد. لباس‌هایی که هنگام مرگ بر تن داشت، پر از وصله بود.

[٣٣٣]- عروه از حضرت عایشه  ل روایت می‌کند که: پیامبر خدا در شب به عبادت می‌ایستاد و بر اثر آن پاهایش می‌آماسید. عایشه  ل گفت: ای رسول خدا! چرا چنین می‌کنی؟ درصورتیکه خداوند گناهان پیشین و پسینت را آمرزیده است؟ پیامبر فرمود: «آیا دوست نداری که بنده‌ای سپاسگزار باشم»؟ این حدیث را امام بخاری (حدیث ٤٨٣٧) و امام احمد (حدیث ٢٤٨٤٤) و امام مسلم (حدیث ٢٨٢٠) (٨١) و امام بیهقی در السنن الکبری (٢/٤٩٧ و ٧/٣٩) و امام طبرانی در المعجم الاوسط (حدیث ٣٨٢٢) روایت کرده‌اند. مؤلف

[٣٣٤]- از ام المؤمنین عایشه  ل روایت است که فرمودند: رسول خدا  ل درحالی از دنیا رفت که زره وی در عوض ٣٠ صاع جو به رهن نماده شده بود (گرو بود). این را امام بخاری (احادیث ٢٩١٦ و ٤٤٦٧) و احمد (حدیث ٢٥٩٩٨) و بیهقی در السنن الکبری (٦/٣٦) و بغوی در شرح السنة (حدیث ٢١٢٩) و ابن حبان (حدیث ٥٩٣٦) و اسحاق بن راهویه (حدیث ١٥٥١) روایت کرده‌اند. مؤلف

شخصیت استوار و فروتن

پیامبر خدا با تغییر شرایط، تغییر نکرد؛ چه در هنگام شکست و چه در پیروزی و در قدرت و ضعف، همان مرد بود با همان شخصیت. صداقت [حضرت] محمد با هیچ معیاری قابل قیاس نبود. او انسان بود و همدلی انسانی و عشق به انسان‌ها تا اعماق جانش ریشه دوانده بود.

در وجودش اثری از غرور و تکبر نبود. چه نامی جز بنده و رسول خدا می‌توان بر او نهاد؟ او پیامبری بود همچون تمام پیامبران دنیا که شما برخی از آنان را می‌شناسید و برخی را نمی‌شناسید، در صورتیکه فردی به یک نفر از آنان نیز ایمان نداشته باشد، نمی‌تواند مسلمان باشد. به گفته‌ی یک محقق عربی: «باتوجه به احترامی که پیروانش به او می‌گذاشتند، اصلی‌ترین معجزه‌اش این بود که هرگز ادعا نکرد قدرت‌آوردن معجزات را [بدون اذن الهی] دارد». او معجزاتی انجام داد، ولی نه برای پیشبرد دین خود، بلکه برای نشان‌دادن قدرت خدا. او هیچ گنجی در زمین و آسمان نداشت. هرگز مدعی اطلاع از آینده [بدون اذن الهی] نشد و این درست در زمانی بود که مردم به معجزات عادت داشتند.

آموزه‌های پیامبر صلی الله علیه وسلم و برداشتنی نوین از دین

او پیروان خود را به مطالعه‌ی طبیعت و قوانین آن فرا خواند. قرآن می‌گوید:

«و (ما) آسمان‌ها و زمین و آنچه را که در میان آن دو است، به بازیچه نیافریده‌ایم. و (ما) آن دو را جز به حق نیافریدیم، و لیکن بیشتر آن‌ها نمی‌دانند»[٣٣٥].

دنیا یک توهم، یا عاری از هدف نیست. دنیا براساس حق، آفریده شده است. تعداد آیات قرآنی که انسان را به تدبر در عالم [فرا] می‌خوانند، چند برابر آیاتی است که به نماز، روزه یا حج امر می‌کنند. ایجاد روحیه‌ی علمی، ناشی از تعلیمات محمد، پیامبر خدا بود. قرآن می‌گوید: «خدا انسان را برای عبادت خلق کرده است»[٣٣٦]. ولی عبادت، معانی متفاوتی دارد و عبادت خدا محدود به نماز نیست؛ و هرکاری که با نیت رضای خدا انجام شود و در جهت منافع بشر باشد، عبادت تلقی می‌شود. همچنین قرآن، زندگی و کار برای آن را به شرطی مقدس می‌داند که با صداقت، عدالت و خلوص نیت انجام شود. قرآن می‌گوید: «اگر از چیزهای پاک تناول کنید و خدا را شکر نمایید، او را عبادت کرده‌اید».

حدیثی از پیامبر نقل شده است که می‌گوید: «هرگز به تمنای قلب خود پاسخ دهد، خدا به او پاداش می‌دهد، به شرطی که از روش‌های مجاز استفاده کند».

شنونده‌ای گفت: «ای رسول خدا! در اینصورت، او تنها به هوای نفس خود عمل کرده است»!

در پاسخ شنید: «اگر از شیوه‌ای نامناسب استفاده کند، به شدت تنبیه خواهد شد، ولی در غیر اینصورت، چرا باید به دلیل انجام کار درست، تنبیه شود»؟[٣٣٧]

این مفهومی جدید از دین است که افزون بر توجه به معنویات، به بهبود زندگی دنیوی نیز می‌اندیشد. تأثیر این اندیشه بر روابط انسانی، قدرت عظیمی که بر توده‌های مردم دارد، تفسیر جدیدی که از تکلیف ارایه می‌دهد و نیز مناسب‌بودن آن، هم برای افراد جاهل و هم دانشمندان، یکی از آموزه‌های پیامبر اسلام است.

ولی باید در نظر داشت که تأکید بر اعمال صالح، به معنی قربانی‌کردن ایمان نیست. در حالیکه مکاتب مختلفی وجود دارند که برخی عمل را در مسلخ ایمان و برخی ایمان را در مسلخ عمل قربانی می‌کنند، اسلام، مبتنی بر عمل صالح و ایمان قلبی است.

در اسلام، هدف به اندازه‌‌ی وسیله و وسیله به اندازه‌ی هدف ارزش دارد. به گفته‌ی قرآن: «افرادی که ایمان دارند و عمل صالح انجام می‌دهند، وارد بهشت خواهند شد»[٣٣٨]. افرادی که ایمان دارند، ولی عمل نمی‌کنند، جایی در اسلام ندارند. همچنین ایمان با عمل نادرست، مغایرت دارد. قانون الهی، یعنی قانون تلاش.

[٣٣٥]- ﴿وَمَا خَلَقۡنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا لَٰعِبِينَ ٣٨ مَا خَلَقۡنَٰهُمَآ إِلَّا بِٱلۡحَقِّ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ٣٩ [الدخان: ٣٨- ٣٩].

[٣٣٦]- ﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ ٥٦ [الذاریات: ٥٦].

[٣٣٧]- امام مسلم در کتاب صحیحش به سند خود از ابوذر  س روایت کرده است:... پیامبر خدا  ج فرمود:... و نزدیکی و هم‌بستری با همسران‌تان صدقه است. صحابه گفتند: ای رسول خدا! یکی از ما شهوتش را برآورده می‌کند برایش اجر و پاداش هم هست؟ فرمود: «مگر ندانستید که اگر آن (شهوتش) را از راه حرام برآورده سازد گناهکار می‌شود؟ پس به همین ترتیب اگر از راه حلال شهوتش را برآورده کند، اجر و پاداش دریافت می‌نماید». شرح السنه (حدیث ١٦٤٤). مؤلف

[٣٣٨]- آیات بی‌شماری در قرآن به این موضوع اشاره می‌کنند که برخی از آنان عبارت‌اند از: البقرة/٢٥ و ٨٢، النساء/٥٧ و ١٢٣، هود/٢٣، ابراهیم/٢٣، الکهف/١٠٧، الحج/١٤، ٢٣ و ٥٦، العنکبوت/٥٨، الروم/١٥، لقمان/٨، السجدة/١٩، الشوری/٢٢، الجاثیة/٣٣، محمد/١٢ و البروج/١١. مؤلف

آموزه‌های قرآنی

قرآن در رابطه با موقعیت انسان در جهان می‌گوید:

«خداوند هرآنچه را که در زمین و آسمان است، مسخر شما گردانده است. شما بر زمین و آسمان برتری دارید».

در رابطه با خدا، قرآن می‌گوید:

«ای انسان! خداوند توانایی‌های عالی به تو داده است و مرگ و زندگی را آفریده است تا شما را آزمایش کند و ببیند کدام یک از راه راست منحرف می‌شوید»[٣٣٩].

هر انسانی به رغم برخورداری از اراده‌‌ی آزاد، تحت قیود مشخصی نیز هست. خدا در قرآن می‌گوید: اراده‌اش بر این تعلق گرفته است که هر انسانی را در شرایطی که برایش مناسب تشخیص می‌د‌هد، بیافریند. به گفته‌ی خداوند، او شیوه‌ی خاصی برای امتحان هر انسان دارد:

«شما همواره در حال امتحان‌شدن هستید و چنان‌چه براساس دستورات خدا زندگی کنید و بمیرید، در راه خدا مرده‌اید»[٣٤٠].

قرآن به انسان می‌گوید که زندگی این دنیا را پایان زندگی انسان فرض نکند، چون زندگی جاویدان بعد از مرگ شروع می‌شود.

به گفته‌ی اسلام، کسانی که موقعیت‌های دنیا را هدف قرار می‌دهند، عاقبت عمل خود را خواهند دید و سرانجام اعمال خود را مشاهده خواهند کرد. اسلام از انسان می‌خواهد که با خواهش‌های نفس اماره بستیزد و به جایی برسد که نفس لوامه بیدار شده و به دنبال کمال روحی باشد. به گفته‌ی قرآن:

«ای نفس آرام و مطمئن! بازگرد به سوی پروردگارت، در حالیکه تو از او راضی هستی و او نیز از تو راضی است. بنابراین، در صف بندگان من درآی و در بهشت من جای گزین»[٣٤١].

از نظر اسلام، این هدف اصلی انسان است؛ یعنی از یک سو تبدیل‌شدن به ارباب کاینات و از سوی دیگر رسیدن به آرامش در سایه‌ی پروردگار خود. در این مرحله، عشق خدا، خوراک روحِ انسان و چشمه‌ی حیات، منبعِ نوشیدنی اوست. غم و شکست بر او چیره نخواهد شد و موفقیت، به غرور او نخواهد انجامید.

کشورهای غربی در صددند که ارباب جهان شوند، ولی روح‌شان هنوز به آرامش و طمأنینه نرسیده است.

[٣٣٩]- لقمان/٢٠ و الجاثیة/١٣.

[٣٤٠]- الملک/٢.

[٣٤١]- ﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ ٢٧ ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةٗ مَّرۡضِيَّةٗ ٢٨ فَٱدۡخُلِي فِي عِبَٰدِي ٢٩ وَٱدۡخُلِي جَنَّتِي ٣٠ [الفجر: ٢٧- ٣٠].

اسلام، مسیر سعادت

توماس کارلایل تحت تأثیر فلسفه‌ی زندگی در اسلام می‌گوید: «اسلام، یعنی تسلیم‌شدن در برابر خداوند؛ یعنی تمام قدرت ما وامدار تسلیم در برابر اوست. هرچه او با ما می‌کند و هرچه به سوی ما می‌فرستد – حتی اگر مرگ یا بدتر از آن باشد – خیر است و برای ما بهترین گزینه. ما خود را به خدا می‌سپاریم».

همین نویسنده ادامه می‌دهد: «به گفته‌ی گوته[٣٤٢]: اگر اسلام این است، آیا همگی مسلمان هستیم»؟

خود کارلایل به پرستش گوته پاسخ می‌دهد و می‌گوید: «بله! هریک از ما که زندگی اخلاقی دارد، اینگونه زندگی می‌کند. این بالاترین درجه‌ی خردمندی‌ای است که از آسمان بر زمین آمده است».

[٣٤٢]- یوهان ولفگانگ گوته (١٧٤٩-١٨٣٢م) شخصیت شهیر ادبی آلمان.

بخش سوم: زندگانی پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم

نوشته‌ی:

پروفسور برتولد اشپولر

(١٩١١-١٩٩٠م)

استاد سابق دانشگاه‌های گوتینگن، مونیخ و هامبورگ

گدای درگه مصطفی

ای صبح صادق رخ زیبای مصطفی
وی سرو راستان قد رعنای مصطفی
آیینۀ سکندر و آب حیات خضر
نور جبین و لعل شکر خای مصطفی
معراج انبیا و شب قدر اصفیا
گیسوی روز پوش قمرسای مصطفی
ادریس کو معلم علم الهی است
لب بسته پیش منطق گویای مصطفی
عیسی که دیر دایر علوی مقام اوست
خاشاک روب حضرت اعلی مصطفی
بر ذروه دنا فتدلی کشیده سر
ایوان بارگاه معلای مصطفی
وزجام روح پرور ما زاغ گشته مست
آهوی دلکش شهلای مصطفی
خالی ز رنگ بدعت و عاری ز رنگ شرک
آیینۀ ضمیر مصفای مصطفی
روح الامین که آیت قربت به شان اوست
قاصر زدرک پایه ادنی مصطفی
گومه به نور خویش مشو غره زانگ او
عکس بود ز غرّۀ غرّای مصطفی
خواجه گدای درگه او شو که جبرئیل
شد با کمال مرتبه مولای مصطفی

(ابوالعطا کمال الدین محمود، معروف به خواجو کرمانی)

درباره‌‌‌ی نویسنده

برتولد اشپولر[٣٤٣] در ٥ سامبر ١٩١١م در کارلزروهه‌ی[٣٤٤] آلمان به دنیا آمد. در دانشگاه‌های هایدلبرگ، مونیخ، هامبورگ و برسلاو به تحصیل پرداخت. در [سال] ١٩٦٢ به اخذ دو عنوان دکترای افتخاری «الهیات» از برن و «ادبیات» از بوردو نایل آمد. در زمینه‌ی «مباحث شرقی» نیز موفق به اخذ درجه‌ی دکترا از مراکز علمی کشورهای لبنان، مصر، عراق، ایران، افغانستان و پاکستان شد. وی بر پانزده زبان آشنایی کامل داشت و لهجه‌ی مصری را نیز می‌دانست. او از معروف‌ترین دانشمندان عصر حاضر در تحقیقات و تتبعات تاریخی است و به سیاست و فرهنگ ملل اسلامی و مسیحی در خاورمیانه توجه خاصی دارد. دارای آثار زیاد‌ی درباره‌ی تاریخ اقوام ترک زبان و جغرافیای تاریخی مشرق است. مطالعات وسیعی درباره‌ی تاریخ ایران در عصر اسلامی دارد و تاکنون درباره‌ی تاریخ ایران و به ویژه عصر مغول، چندین کتاب تحقیقی مفصل که از بهترین آثار ایران‌شناسی محسوب می‌شوند تألیف و منتشر کرده است.

از [سال] ١٩٣٤ تا ١٩٣٥ همکار گروه تاریخ سیلیزی، از [سال] ١٩٣٥ تا ١٩٣٧ دانشیار بخش تاریخ اروپای شرقی در دانشگاه برلین و یکی از ناشران سالنامه‌ی تاریخ اروپای شرقی بود. در [سال] ١٩٣٧ و ١٩٣٨ دانشیار بخش مطالعات علوم و فرهنگ شرق نزدیک در دانشگاه گوتینگن و در [سال] ١٩٣٨ و ١٩٣٩ استاد همان دانشگاه از [سال] ١٩٤٢ تا ١٩٤٥ در دانشگاه مونیخ، از ١٩٤٥ تا ١٩٤٨ در دانشگاه گوتینگن و از ١٩٤٨ به بعد در دانشگاه هامبورگ استاد رسمی کرسی «اسلام‌شناسی» بود. از ١٩٤٩ ویراستاری نشریه‌ی اسلام را برعهده داشت. در ١٩٥٥ استاد مهمان در دانشگاه‌های آنکارا، بغداد، بوردو، لوس آنجلس و کولژدوفرانس بوده است. او همچنین بخش اسلام‌شناسی و مطالعات اسلامی سیمنار تاریخ و فرهنگ را اداره می‌کرد و در ١٩٤٨ ریاست این سمینار را برعهده داشت. از ١٩٥٢ تا ١٩٦٥ در مجموعۀ با ارزش کتاب راهنمای خاورشناسی[٣٤٥] که به سرپرستی وی و با همکاری شمار زیادی از خاورشناسان جهان منتشر شد، فصول متعددی درباره‌ی تاریخ مذاهب ایران نگاشته است. در ١٩٦٢ در جشنواره‌ی بزرگداشت ابن خلدون در قاهره شرکت کرد[٣٤٦] و سرانجام در سال ١٩٩٠ به خواب همیشگی فرو رفت. از کتاب‌های وی می‌توان به موارد زیر اشاره نمود: ١- عصر مغول، ٢- اسلام در ایران، ٣- موقعیت مسلمانان در روسیه از سال ١٩٤٢، ٤- تاریخ کشورهای اسلام، ٥- تاریخ ایران در قرون نخستین اسلام، ٦- ایران و اسلام.

[٣٤٣]- Bertold Spuller.

[٣٤٤]- Karlsruhe.

[٣٤٥]- Handbuch Derorientalistik.

[٣٤٦]- جهان اسلام، ص ١٥-١٦، به نقل از: فرهنگ خاورشناسان، ١/٣٢٣-٣٢٢، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ١٣٧٦.

محمد صلی الله علیه وسلم (روم و ایران)

در طی سده‌های نخستین تاریخ مسیحیت، امپراتوری روح چنان توسعه یافته بود که دیگر نمی‌توانست به عنوان یک وجود واحد باقی بماند و دو نیمه امپراتوری از دل آن سر برآورد که آنان را خطی که تقریباً از شمال به جنوب می‌رفت، جدا می‌کرد و با این حال به رغم اختلاف‌های زبانی‌ای که آنان را بطور فزاینده‌ای از هم دور می‌کرد، به سبب تمدن مشترک و دین مشابه، با یکدیگر پیوسته بودند.

با این وصف، به زودی توسعۀ احساسات مربوط به استقلال ملی و فرهنگی در بین اقوام شرقی سبب شد که شرق نیز به نوبۀ خویش به دو نیمه تقسیم شود؛ یک نیمه عبارت بود از بخش‌هایی که می‌توان آنان را یونانی یا یونانی مآب تلقی کرد که یونان و سرزمین‌های مجاور آن در بالکان تا شمال آن (به استثنای آن قسمت‌هایی که رومی شده بود) و همچنین آسیای صغیر و سرزمین‌های مجاور دریای سیاه را دربر می‌گرفت و نیمۀ دیگر مشتمل بود بر ناحیه‌ای که اقوام آرامی زبان در سوریه، فلسطین و بین النهرین و مصر را – که ساکنانش به زبان قبطی سخن می‌گفتند – شامل می‌شد.

این جدایی به سبب اختلافات مذهبی‌ای که در داخل حوزۀ مسیحیت پدید آمد، شدت یافت. بدینگونه، نیمۀ شرقی ناحیۀ مدیترانه برای نخستین بار بوسیلۀ خطی که آن را به دو نیمۀ شمالی و جنوبی تقسیم می‌کرد، از یکدیگر جدا شد. مقدر بود که حوادث بدی نشان دهد که این خط که مرز روحانی بین اروپا و شرق بود، اهمیت بیشتر کسب خواهد کرد و در تمام طول دریای مدیترانه ادامه خواهد یافت.

در این دوران نیروی تازه‌ای شروع به حرکت کرده بود؛ نیروهایی که در بیرون از مرز روم شرقی ایستاده بود و اکنون می‌رفت که در تاریخ جهان مداخله کند. امپراتوری ایران تحت حکومت هخامنشیان، پادشاهان پارت و سپس ساسانیان، همواره خود را بسان نیرویی مستقل، رویاروی دنیای یونان و روم نگه داشته بود و در اوایل سدۀ هفتم میلادی، به نظر می‌آمد که توفیق یابد که نیمۀ جنوبی قلمرو بیزانس را از آن منتزع کند.

پس از طی یک بحران داخلی در اواخر سدۀ پنجم، شاهنشاهی ایران بوسیلۀ خسرو اول انوشیروان از نو ساخته شده بود و به جایی رسیده بود که یک قدرت بزرگ محسوب گردد.

در دوران خسرو دوم (٥٩٠-٦٢٨م) ایرانیان طی یک رشته پیروزی‌های بی‌نظیر (٦١٣-٦١٥م) در خاک فلسطین و سوریه پیش رفتند؛ در [سال] ٦١٩م، مصر به تصرف‌شان درآمد و آسیای صغیر نیز در معرض تهدیدشان واقع شد، اما هراکلیتوس یکی بزرگ‌ترین امپراتوران بیزانس، از آن پس که سازمان تازه‌ای به دولت روم شرقی داد و آخرین نیروهای آن را در اختیار خویش فرا خواند، طی دو لشکرکشی بزرگ در خلال سال‌های ٦٢٥-٦٢٣ و ٦٢٨-٦٢٧م بر امپراتوری ایران غلبه یافت و آن را واداشت تا سرزمین‌هایی را که به تازگی تسخیر کرده بود، مسترد سازد. این جنگ‌ها کشمکش‌هایی بین غولان نیرومند به شمار می‌رفت. هزاران سرباز که به پیشرفته‌ترین تجهیزات فنی عصر خویش مجهز بودند و از تمام فنون سپاهی‌گری استفاده می‌کردند، به جنگ پرداختند.

در این میان، چه کسی وقعی به این خبر می‌گذاشت که در همین سال ٦٢٤م در سرزمینی به کلی خارج از حوزۀ توجه دنیای معاصر و در یک درۀ صحرای عربستان، دو دسته از اعراب هم با یکدیگر جنگیدند و دستۀ کوچک‌تر (شاید مشتمل بر ٣٥٠ نفر)[٣٤٧] دستۀ بزرگ‌تر را (که شاید در حدود ١٠٠٠ نفر می‌شد) درهم شکست؟!

این در حالی است که امروز از جنگ بین آن دو امپراتوری مقتدر، هیچ اثری باقی نیست، در صورتیکه پیروزی آن سیصدوپنجاه نفر در عربستان سبب شد که امروز در سرزمینی از رباط[٣٤٨] در کنار اقیانوس اطلس تا جاوه[٣٤٩]، از جمهوری تاتارستان در حدود غازان[٣٥٠] و کنار و لگا[٣٥١] تا تُمبوکتو[٣٥٢] در حاشیۀ جنوبی صحرای آفریقا، همه جا ندای نماز برای الله – خدای واحد – به زبان عربی طنین افکند! در حوزۀ داخل این حدود است که سرزمین اسلام واقع است؛ سرزمینی که سطور بعدی این کتاب با آن سر و کار دارد. اسلام با فرمانروایی بر سرزمین بیزانس و ایران، از یک سو نواحی‌ای را که تا آن وقت باهم در ستیز بودند، با یکدیگر متحد کرد و از دیگر سو با فتح مصر و اسپانیا پیوندهای منطقه‌ای را که از مدت‌ها پیش وجود داشت، از هم گسست. امپراتوری‌های روم شرقی و غربی، یا دولت‌هایی که جای آنان را گرفته بودند تا به نیمه کاهش یافت؛ بخش‌هایی از آنان‌که در جنوب و شرق دریای مدیترانه بود، اسلامی شد و یک ضربۀ بسط و توسعۀ سیاسی و فرهنگی حوزۀ مدیترانه که هدف آن ایجاد وحدت کامل بود، پایان یافت.

[٣٤٧]- شمار آنان ٣١٣ نفر بود، نه ٣٥٠ نفر.

[٣٤٨]- مرکز حکومت کشور مراکش.

[٣٤٩]- Java بزرگ‌ترین و معتبرترین جزیرۀ اندونزی.

[٣٥٠]- شهر و مرکز ایالتی در روسیه.

[٣٥١]- درازترین رود اروپا ٣٦٩٤ کیلومتر که در روسیه جاری است و به دریای خزر می‌ریزد.

[٣٥٢]- تُمبوکتو Tombouctou: شهری است در سودان که آفریقای وسطی است و اغلب ساکنان آن مسلمان‌اند.

عرب بدوی در دورۀ پیش از اسلام

چه چیزی به این دگرگونی انجامید که دورۀ تازه‌ای در تاریخ جهان شروع شد و ناگهان ناحیه‌ای که زندگی پیشین آن از هرگونه بسط و توسعۀ مهم از لحاظ تاریخ به دور بود، در صف مقدم ملل عالم قرار گرفت؟ عربستان، شبه جزیره‌ای که بین مصر، حبشه، ایران، سوریه و بین النهرین قرار داشت، اگر عقب‌افتادگی ناشی از مختصات طبیعی‌اش نبود، البته ممکن بود یک مرکز ثِقل سیاست جهانی شود؛ اما بخشِ اعظم سرزمین صحراست و فقط در نواحی دور دست جنوب و در مناطق شمال شرقی آن، حبشه و ایران توانسته بودند، پایگاه‌هایی به وجود آورند. فقط بعضی بخش‌های ساحلی به تمدن عالی‌تر دست یافته بود و البته توانسته بود در طی چندین سده چنین تمدنی برای خویش به وجود آورد، اما این تمدن نیز مقارن این ایام روی به انحطاط داشت. دنیای خارج به همین قانع بود که اجازه دهد کاروان‌های اعراب، محصولات عمدۀ آن سرزمین را تا سوریه و بین النهرین حمل کنند و خطر مسافرت در آن نواحی غیر مسکون را خود اعراب برعهده گیرند.

بدینگونه، شهر مکه، یکی از مراکز بازرگانی این سرزمین، در عین حال به یک قطب سیاسی آنجا تبدیل شد. بازرگانان محلی یک نوع جمهوری اشرافی سوداگرانه به وجود آورده بودند و این نکته را هم آموخته بودند که از یک پرستشگاه محلی به نام «کعبه» چگونه برای اهداف بازرگانی خویش استفاده کنند. این شهر و نواحی مجاورش به لحاظ اهمیتی که به عنوان مرکز داد و ستد برای بخش بزرگی از عربستان داشت، تجاوزناپذیر و «حَرَم» تلقی می‌شد و سوداگران توافق کرده بودند که سه ماه متوالی[٣٥٣] و یک ماه جداگانه[٣٥٤] در طی سال، ماه‌های «حرام» تلقی شوند. در طی این ماه‌ها، رفت و آمد کاروان‌های تجارتی، بی آنکه ترس از حملۀ رقبا و بدویان در میان باشد، می‌توانست جریان داشته باشد.

عامل دوم که در زندگی شبه جزیره تأثیر داشت عبارت بود از: عرب بدوی؛ یعنی آن بخش از سکنۀ عربستان که عادت کرده بود، آزادانه و به دور از هرگونه قیدی در بیابان وسیع و خالی نقل مکان کند و فقط به مقتضای قانون خود – که زندگی صحرا آن را تعیین و تحدید می‌کرد – زندگی کند. اینانکه قبایل مجزایی تحت ریاست شیوخ خویش درست کرده و آن قبایل نیز به نوبۀ خویش، براساس خویشاوندی واقعی یا فرضی، اتحادیه‌هایی از قبایل به وجود آورده بودند، به دو گروه بزرگ تقسیم می‌شدند که عبارت می‌شد از: اعراب شمالی و اعراب جنوبی (و سکونت‌گاه اصلی آنان در آن زمان بطور وسیعی جا به جا شده بود).

دل مشغولی‌های عمدۀ عرب بدوی هم عبارت بود از: حفظ وحدت قبیله در هر شرایط (هر چند اشخاص غریبه هم امکان داشت به عنوان عضو قبیله پذیرفته شوند)، رعایت مهمان‌نوازی فوق العاده شامل و جامع و نیز اجرای قانون قصاص به عنوان تضمین بقا. هرکس می‌بایست بداند که کشتن عضوی از یک قبیلۀ دیگر، نه فقط برای خود قاتل، بلکه برای تمام قبیلۀ او نیز مجازات در پی خواهد داشت. اما چون در طی زد و خوردهای متعدد که بر سر کشمکش راجع به چاه آب و چراگاه گله‌ها پیش می‌آمد مواردی از قتل‌های فجیع هم روی می‌داد که خون‌خواهی‌های هریک از آن‌ها نیز به نوبۀ خویش به تلافی‌جویی‌هایی بعدی می‌انجامید که در تمام تاریخ بدوی استمرار می‌یافت و بعضی اوقات، زد و خوردهایی بزرگ‌تر بین دسته‌های مختلف که در شعر مدت‌ها به عنوان «ایام العرب» یا روزهای مشهور عرب مورد تحسین و تفاخر شعرا واقع می‌شد – آن سلسله را از هم فرو می‌پاشید. در بین دو عنصر عمدۀ سکنه، یعنی بازرگانان و اعراب بدوی، نوعی رابطۀ قابل قبول به وجود آمده بود، چراکه هریک از آنان به دیگری وابسته شده بود.

[٣٥٣]- ماه‌های: ذیقعده، ذیحجه و محرم.

[٣٥٤]- ماه رجب المرجب.

وضع دینی

عربستان در یک نقطۀ کانونی قرار دارد که در آنجا ادیان جهانی نیز همچون نیروهای سیاسی جهان با یکدیگر برخورد دارند، اما در این خصوص نیز ویژگی‌های طبیعی این سرزمین، مانع از انتشار سریع یک کیش حاصل می‌شد و ادامۀ بقای دیانت اجدادی را ممکن می‌ساخت. در مورد این دیانت هم، البته همه چیز وضع مطلوبی نداشت و اعراب بدوی و سوداگران یا ساکنان شهرهای کوچک، هیچ یک احساسات دینی قوی‌ای نداشتند، ازین رو دین اجدادی را که هم مبتنی بر یک سلسله خدایان محلی از هردو جنس و هم یک خدای متعال آسمان‌ها – که بطور ساده، خدا در عربی الله خوانده می‌شد و ما فوق خدایان دیگر به شمار می‌آمد – بود، همچنان دست نخورده حفظ کردند. با این همه، علاقۀ زیادی به مسائل مربوط به دین نشان نمی‌دادند. علت آنکه در پرستشگاه کعبه از قطعه سنگ سیاۀ که احتمالاً از سنگ‌های آسمانی بود و آن را در دیوار یک راست گوشه کار گذاشته بودند، هنوز با دقت نگهداری می‌کردند، آن بود که این معبد، امنیت مکه را در برابر تجاوز تأمین می‌کرد و سفر زیارت سالیانۀ قبایل اطراف به آنجا نیز برای ساکنان شهر، صرفۀ مالی داشت.

مسیحیان و یهودیان در جزیرة العرب

چنان‌که در هردوره و در بین هر قوم بر همین منوال است، حیاتی تا این اندازه دنیاطلبانه و بی‌اعتنا به مسائل مربوط به ماورای طبیعت، نمی‌توانست کسانی را که اذهان‌شان برای مسائل دینی امادگی داشت، ارضا کند. در بین اینگونه افراد علاقه‌مند به مسائل نظری، تأثیر و نفوذ ناشی از ادیان جهانی مجاور در این هنگام پیشرفت داشت و در خود جزیرة العرب، گروه‌هایی از یهودیان مستقر شده بودند که همچون قبایل عرب به هم پیوسته بودند. اگرچه اغلب به زبان عربی سخن می‌گفتند، اما همچنان بر شریعت موسی استوار مانده و موفق شده بودند که در شمال عربستان و یمن کسانی را به دین خویش درآورند که گاه امیران محلی نیز در میان‌شان بودند. افزون براین تعدادی مانوی[٣٥٥] هم در میان‌شان بود که پیروان یک آیین ثنوی بودند که در طی سدۀ سوم [میلادی] در بین النهرین پدید آمده بود و در ایران، همچنین مصر، شمال آفریقا و جاهای دیگر انتشار یافته بود.

آنچه بیشتر اهمیت داشت، عبارت بود از تأثیرات مربوط به آیین مسیحیت. اینان به اشکال مختلف در بین اعراب نفوذ کرده بودند؛ مونوفیزیت[٣٥٦]ها در سوریه و بین‌النهرین و نسطوریان در ایران از مدت‌ها قبل، بیشتر قبایل عرب که توسط روم شرقی و ایران به عنوان محافظان مرزی در مناطق حاصل‌خیز سوریه و عراق مستقر شده بودند، به آیین مسیحیت گرویده بودند؛ لذا از این مناطق نیز از یمن که در آن هنگام تحت سلطۀ حبشه بود، آیین مسیحیت در داخل عربستان راه یافته بود.

شمار قابل ملاحظه‌ای از قبایل، به ناچار به صورتی سطحی به آیین مسیحیت گرویده بودند. در شهر صنعاء و در جزیرۀ سُقطُره، اسقف‌های نسطوری حضور داشتند، اما عربستان مرکزی، و نیز نواحی مجاور مکه در آن زمان، هنوز فاقد گروه‌های منظم مسیحی بود، اما تأثیرات ناشی از تعالیم عیسی، احاسات و عواطف طالبان دین را – که در فوق بدان‌ها اشارت رفت – برمی‌انگیخت. به این تأثیرات باید نفوذ گروه‌های یهودی را هم افزود و نباید آن را کم‌اهمیت تلقی کرد. از آنگونه اشخاص هم که «حنیف» خوانده می‌شدند و تعدادی از آنان نیز که نام بعضی‌شان بر ما معلوم است نوعی تأثیر و نفوذ بارز در محیط مجاور اعمال می‌شد. یک فعالیت منظم تبلیغی مسیحی نیز این تأثیرات را تکمیل می‌کرد که بخشی از آن شاید با واسطه از جانب «حنفاء» رهبری می‌شد، اما بخش دیگر بوسیلۀ دعوتگران و مبلغان راستین آن آیین انجام می‌یافت.

[٣٥٥]- پیروان «مانی» (٢١٥-٢٧٦م) که در زمان ساسانیان پدیدار شد و ادعای پیامبری کرد. کتاب‌های شاپورگان و ارژنگ از وی است.

[٣٥٦]- Monophysites: قائلان به اینکه عیسی مسیح فقط یک طبیعت واحد داشت.

جوانی محمد صلی الله علیه وسلم

[حضرت] محمد از یک خانوادۀ شریف، اما نه چندان مرفه برخاسته بود. وی چون در کودکی، یتیم و نزد خویشانش بزرگ شده بود[٣٥٧]، در دوران جوانی به کارهایی از قبیل شبانی روی نهاد و بعدها به عنوان ضابط و مشاور در کارهای تجاری بانویی بیوه و ثروتمند به نام «خدیجه» برگزیده شد. خدیجه در چهل سالگی خویش، وی را به خاطر محبوبیت و امانتداری‌اش به همسری برگزید. [حضرت] محمد در بیست و پنج سالگی خود، در نتیجۀ ازدواج با خدیجه، وضع مالی ثابت و مرفهی یافته بود.

[حضرت] محمد بارها و هربار بیش از پیش به خلوت می‌رفت تا خویشتن را فارغ از ازدحام اغیار به تأملات خود تسلیم کند. وحشت از فنایی ابدی، وی و مکیان قوم وی را که – غرق در امور دنیوی و نزاع و نفاق بودند – تهدید می‌کرد.

ظاهراً در چهل سالگی تقریباً در حدود سال ٦١٠ م، به هنگامی که در غاری واقع در یک کوه مجاور مکه، سر در گریبان اندیشه فرو برده بود، صدایی شنید و سیمایی دید که بعدها او را جبرئیل، فرشته مقرب، یافت و همین فرشته بود که وظیفۀ پیامبری را به وی اعلام کرد. کلماتی که تأثیری نازدودنی در خاطرش نهاد، هنوز تا امروز باقی است و بدینگونه، نخستین بخش یک سوره یعنی یک قسمت از کتاب مقدس مسلمانان به وجود آمد. اینکه آیا ابتدای سورۀ ٧٤ یا سورۀ ٩٦، نخستین بار نازل شد، نکته‌ای است که نه مسلمانان بر سرش توافق دارند، نه غریبان[٣٥٨]؛ با این وصف این هردو، مأموریتی به وی محول می‌کنند که قوم خویش را بیم دهد و تمامی خلق را انذار. بعدها با شکل‌گرفتن مخالفت‌هایی بر ضد پیامبر، خود او در ایات اول تا هفتم سورۀ ٥١ و نوزدهم تا بیست و پنجم سورۀ ٨١، به اوضاع زمان نزول وحی اشاره می‌کند. این ایات نشان می‌دهند که او در ظهور این فرشته، نشانۀ قاطعی برای آغاز دعوت یافت.

هیچکس ادعایش را تصدیق نکرد، فقط زنش خدیجه که در بازگشت به خانه ماجرا را برایش بازگفته بود و از مدت‌ها پیش با افکار شوهر آشنایی داشت، بی‌درنگ در وجودش پیغمبر قوم خویش را بازشناخت؛ و یک تن از خویشاوندانش[٣٥٩] که گرایش به دین داشت – یک تن حنیف – آنچه را دیده بود، تصدیق کرد.

در واقع دل‌مشغولی عمده‌ی [حضرت] محمد عبارت بود از انذار قوم و بیش از هرچیز، انذار همشهریان لاابالی خویش. وی به صراحت از اینکه خداوند به قوم عرب، پیغمبری داده است که فرمان خدا را با زبان عربی روشن به آنان (آنگونه که قرآن چندین بار بدان تصریح دارد). اعلام کند، خرسند بود. بعد از نزول نخستین وحی، در ظهور دوباره، این پدیده‌ی مافوق طبیعی، فترتی بالنسبه طولانی پیش آمد و بعد تمام سنگینی وحی الهی بر دوش [حضرت] محمد فرود امد.

در طی آیات انذار که یکی بعد از دیگری نازل می‌شد، و وی صورت‌های بیانی فخیم و بی‌همچون یافت[٣٦٠] که با آن، قوم خویش را از عذابی که هرگاه در طریق توبه و تسلیم‌شدن به اراده‌ی خداوند از وی پیروی نکنند، بر آنان فرود می‌آمد، تهدید کرد (مقایسه شود با سوره‌های ٨١-٨٦).

معلوم شد که مشاجرات و انکارهای مسیحیان ادوار نخستین که [حضرت] محمد را کاملاً برخلاف حقیقت موجود، به تصویر می‌کشیدند، بی چون و چرا باطل است و در اینکه وی در خودآگاهی نسبت به پیغمبری خویش صادق بوده است، جای هیچ تردیدی نیست.

[٣٥٧]- قبل از تولد پیامبر  ج، پدرش عبدالله درگذشت و پس از تولد تا سن چهار سالگی نزد حلیمۀ سعدیه زندگی به سر برد و سپس به مکه برگشت و در شش سالگی سایۀ مادر را نیز از دست داد و پدر بزرگش، عبدالمطلب، سرپرستی‌اش را به عهده گرفت که او هم در سن هشت سالگی پیامبر  ج، درگذشت، ولی قبل از وفات، سرپرستی آن حضرت را به پسرش ابوطالب سپرد که از آن پس تا جوانی نزد عمویش ابوطالب بود. مؤلف

[٣٥٨]- مؤلف (اشپولر) در این نظریه خود ره به اشتباه پیموده است، همۀ مسلمانان اتفاق دارند که نخستین آیه‌هایی که بر پیامبر  ج نازل شد، آغاز سورۀ ٩٦ و آغاز سورۀ ٧٤ پس از مدتی از بعثت، نازل شد. البته ابوسلمه بر آن است که آغاز سورۀ ٧٤ نخست بر پیامبر نازل شد. (مؤلف)

[٣٥٩]- وی پسر عموی بانو خدیجه، ورقه بن نوفل بن اسد بود که آیین ترسایی داشت. او پس از شنیدن داستان نزول وحی بر پیامبر گفت: این همان وحی‌ای است که بر موسی بن عمران فرود آمد و ایشان (محمد) پیامبر این امت است. (مؤلف)

[٣٦٠]- اعتقاد مسلمانان در باب قرآن با آنچه مؤلف (اشپولر) می‌گوید، منطبق نیست. برای شناخت بیشتر از اعتقاد مسلمانان در این باب نک: (فیلیپ حتی، شرق نزدیک در تاریخ، ترجمۀ دکتر قمر آریان، ٨٠-٢٧٩).

اسلام

عقاید دینی که [حضرت] محمد ترسیم می‌کرد، بوسیله‌ی وی «اسلام» خوانده شد که عبارت بود از: ورود به حالت تسلیم. با این وصف، این عقاید فقط برای معدودی از همشهریان و شماری از منسوبان وی، همچون پسر عمویش علی و یک تن از سرشناسان شهر به نام ابوبکر – که به خردمندی و نکته‌سنجی مشهور بود – و شماری از بردگان، پذیرفتنی آمد و شمار زیادی از مکیان، از این دعوت جدید تاثیری نگرفتند و به هنگامی که پیامبر شروع به دعوت و موعظه می‌کرد، دوست داشتند به سخنان قصه‌پردازی توجه کنند که داستان‌هایی از پهلوانان ایران برایشان نقل می‌کرد!

اما پیغمبر، بی‌هیچ تزلزل و تردید، تأیید و تأکید می‌کرد که پیام وی وحی الهی است. اندک اندک شمار مؤمنان وی فزونی گرفت و تنی چند از افرادی که اصل و نسب عالی داشتند. به وی پیوستند. از آن جمله بود: عثمان [بن عفان  س] که مردی توانگر بود و عمر [بن خطاب  س] که مردی بود فعال و بااراده. خویشان [حضرت] محمد دو دسته شدند؛ ابوطالب عمو و مربی وی و پدر علی، وظیفه‌ای را که جایگاه وی در حمایت از برادرزاده‌ی یتیم خویش در مقابل آزار مکیان برعهده‌اش می‌گذاشت، با سماجت و نجابت تمام ادا کرد. با این همه، عموی دیگرش به شدت با وی به ستیز برخاسته و به همین واسطه در یکی از نخستین سوره‌های قرآن به «ابولهب» ملقب شد[٣٦١]. اما تمام مخالفت‌های پنهانی و آشکار این شخص و حتی یک تحریم موقت[٣٦٢] که بر خانواده‌ی پیامبر تحمیل شد و آنان را در مضیقه‌ای سخت افکند، فایده نبخشید؛ نه پیروان پیغمبر جدید را از بین برد و نه اکثریت مکیان به دیانت وی گرویدند.

ضربه‌ی سهمگینی که در سال ٦١٩م بر پیغمبر وارد آمد نخست درگذشت همسر وفادارش خدیجه و سپس ابوطالب بود، یکی اندک زمانی بعد از دیگری. هرچند خانواده‌اش باز از حمایتش دست نکشیدند، اما وضع وی به گونه‌ای محسوس دشوارتر شد؛ بطوری که شماری از پیروانش – که عثمان دامادش از آن جمله بود – به امر وی به حبشه مهاجرت کردند.

در این حال شهر مدینه (که در آن زمان «یثرب» خوانده می‌شد و در ٢٥٠ مایلی شمال مکه واقع شده بود) به سبب اختلافات بین دو قبیله‌ی متخاصم اوس و خزرج از یک سو و تصادم بین این دو قبیله با سه قبیله‌ی یهودی دیگر مستقر در آنجا از دیگر سو، چنان گرفتار هرج و مرج و تفرقه شده بود که مصالحه میان آنان فقط با حکمیت کسی که اهل شهر نبود، امکان داشت. براین اساس فرستادگانی از شهر نزد [حضرت] محمد رفتند و او را به شهرشان دعوت کردند. پیغمبر با خوشحالی این فرصت را غنیمت شمرد و ابتدا پیروان خویش را بدانجا فرستاد و اقدامات احتیاطی به جا آورد و خود نیز به همراه یار معتمدش [ابوبکر] در سپتامبر ٦٢٢ م رهسپار یثرب شد و در آن شهر اقامت گزید، با این اقدام، قطع رابطه و قهر نهایی را با شهر زادگاه خویش اعلام کرد و بدین ترتیب، مهاجرت از مکه به مدینه انجام شد؛ واقعه‌ای که «هجرت» خوانده شد و مسلمانان به درستی، آن را مبدأ تاریخ خویش قرار دادند. گاه‌شماری آنان، براساس یک تصمیم بعد از [حضرت] محمد، مبنی است بر حساب سالی که (چون در آن افزایش روز یا ماه به شمار ایام سال، مردود شمرده می‌شود) صرفاً قمری محسوب می‌شود و بدین جهت، گاه ده روز و گاه یازده روز از سال شمسی کوتاه‌تر است، چرا که ماه‌ها در طی فصول جابه‌جا می‌شوند و سی و سه سال اسلامی بطور تقریب با سی و دو سال شمسی معادل می‌آید.

[٣٦١]- وی به خاطر زیبایی چهره‌اش به «ابولهب» ملقب گشته بود.

[٣٦٢]- این تحریم، تا سه سال بطور انجامید که پیامبر  ج به همراه خانواده و یارانش در این مدت در شعب ابی‌طالب زندگی به سر برد.

[حضرت] محمد صلی الله علیه وسلم در مدینه

از این پس وضع [حضرت] [محمد] در مدینه به خوبی استوار گشت و برای نیل به قدرت، موانع جدی در سر راه او در این شهر پدید نیامد؛ البته در آغاز کار، تأمین نیازهای اقتصادی و ایجاد رفاه برای پیروانش که از مکه مهاجرت کرده بودند، دشواری‌هایی به وجود آورد. پیغمبر در صدد برآمد تا این دشواری‌ها را از طریق ایجاد رابطه‌ی خونی، در بین ساکنان تازه (مهاجرین) و بومیان شهر (انصار) حل کند و از این مهم‌تر کوشید تا با صدور یک حکم، تمام اهل شهر را فارغ از گرایش‌های دینی‌شان متقاعد سازد که باهم در رفع اختلافات بکوشند و در حمایت از مسلمانان تشریک مساعی کنند[٣٦٣]. اعراب غیر مسلمان و یهودیان، از اتحاد بر ضد مصالح مسلمانان ممنوع شدند؛ این ضابطه که عین عبارت آن به ما رسیده است، از لیاقت و قدرت سیاستمدارانه‌ای حکایت می‌کند که محمد در این ایام و سال‌های بعد، از خویش نشان داد و همراه با محبوبیت دلربای شخص او و آوازه‌اش در میان پیروانش، می‌بایست یک عامل اساسی در پیشرفت وی بوده باشد.

[٣٦٣]- منظور مؤلف (اشپولر) سیاست پیغمبر در عقد پیمان برادری بین مهاجرین و انصار است و آنچه در این باب می‌گوید، تعبیر درست و پسندیده‌ای نیست. (آریان)

بدر

اینگونه اصلاحات و مقررات، مسلمانان را به صورت یک امت به هم پیوسته درآورد. و او اکنون می‌توانست از پیروان خویش بخواهد که خود را برای جنگ با شهر پدران خویش آماده کنند و برای این مهم، یک کاروان متعلق به مکیان را به عنوان هدف حمله‌ی خویش برگزید. با این وصف رهبر دوراندیش کاروان، موفق شد آنرا از بیراهه به مقصد برساند. وقتی عده‌ی مکیان به ٩٥٠ مرد با ٧٠٠ شتر و یکصد اسب رسید، صلاح در آن دیدند که خود را برای یک پیکار واقعی با پیغمبر مهیا کنند و به همین منظور در مسیر راه تجاری خویش، در «بدر» با دسته‌ی تحت فرماندهی [حضرت] محمد – که تعداد آن اندکی بیش از سیصد نفر می‌شد – برخورد کردند. پیامبر، با وصف کم‌تر بودن شمار یارانش از سپاه دشمن، در شروع حمله به خود تردید راه نداد و مؤمنان با شور و نظم کافی دست به حمله زدند، در صورتیکه مکیان با همان شیوه‌ی نسبتاً به دور از انضباطی که از قدیم در میان اعراب معمول بود به مبارزه پرداختند. در جریان نزاعی سخت و نسبتاً خونین (که طی آن پیغمبر در حق دشمنانش دعای بد کرد و این امر، از قرار مذکور، کفه را به زیان آنان برگرداند)[٣٦٤] مکیان مغلوب شدند و نخستین پیروزی نظامی برای [حضرت] محمد به دست آمد.

[٣٦٤]- قول پیغمبر درین مورد براساس آنچه در الکامل ابن اثیر ٢/٨٥ [والسیرة النبویة ابن هشام ٢/٢٧٣] هست، چنین است: «اللهم هذه قريش قد أقبلت بُخيلائها وفخرها، تحادك وتكذب رسولك، اللهم فنصرك الذي وعدت. اللهم أحنهم الغداة» (آریان). «بار خدایا! اینان قریشیانند که خرامان و خودنمایان از راه رسیده‌اند تا با تو بستیزند و پیامبرت را دروغگو بخوانند. بار خدایا! یاری‌ات را به من رسان که نوید آن را به من دادی! خدایا! بامداد فردا نابودشان فرمای!» (ترجمه فارسی تاریخ کامل ٣/٩٥٢). (مؤلف)

مؤمنان و منافقان

جنگ بدر در سال ٦٢٤م به شرحی که پیش از این رفت، از لحاظ نتایجی که در برداشت، به عنوان یکی از مهم‌ترین جنگ‌ها در تاریخ جهان قلمداد شد. این جنگ پیغمبر را درین اعتقاد که خداوند وی را تأیید می‌کند، راسخ کرد و ثبات عزم مؤمنان را نیز قوتی تازه بخشید و جایگاه [حضرت] محمد  ج را در نزد قبایل بدوی اطراف به طرز عجیبی بالا برد.

شمار مؤمنان در مدینه فزونی یافت و یک گروه از اهل مدینه که فقط در ظاهر به محمد ایمان آورده بودند و همواره با صراحتی روزافزون مخالفت پنهانی‌شان را نسبت به وی اظهار کرده بودند، به تدریج دیگر نتوانستند نقش مهمی در جریان امور داشته باشند و حتی به عنوان یک گروه خودآگاه و مستقل، باقی بمانند.

یکی از قبایل یهودی مدینه[٣٦٥] که از دید [حضرت] محمد مورد ایراد و ملامت بود، به اجبار و اکراه از شهر مزبور، تبعید شد. در میان پیروان آن حضرت، به اندازه‌ی کافی افراد پرشور و باغیرت پیدا می‌شد که حاضر بودند هرکدام از دشمنانی را که رسول خدا اراده کند، از پای درآورند.

[٣٦٥]- قبیلۀ یهودی بنی قینقاع. (مؤلف)

اُحُد

در سال بعد محمد [  ج]یک بار دیگر به کاروانی از قریش حمله کرد و مکی‌ها که تا این زمان به این اکتفا کرده بودند که اسیران خویش را که در جنگ بدر گرفتار شده بودند، در مقابل یا دست به تلافی زنند، یا آنکه بدون کشمکش داعیه مخاصمه را از دست فروگذارند. اینان با صرف هزینه‌ای هنگفت، لشکری بالغ بر سه هزار مرد جنگی، همین تعداد شتر و دویست اسب تدارک دیدند. در جبهه‌ی مقابل [حضرت] محمد در پی انشعاب سیصد تن از منافقانِ لشکرش بعد از خروج از مدینه، با هفتصد نفر در برابر مکیان صف‌آرایی کرد و سپاه مکه نتوانست از استقرار پیامبر در محل مساعدی در دامنه‌ی کوه احد جلوگیری کنند. حمله‌ی مسلمانان چنان سخت و پایداری‌شان به حدی بود که اگر کمان‌دارانشان – که دفاع از جانب چپ لشکر به آنان واگذار شده بود – برای شرکت در غارت بنه‌ی اردوی دشمن مواضع خود را ترک نکرده بودند، به پیروزی دست می‌یافتند، اما فرمانده دسته‌ی سواران مکه، خالد بن ولید، بر عقبه‌ی سپاه دشمن تاخت و چون شایعه‌ی کذب کشته‌شدن پیغمبر، در میان مسلمانان انتشار یافت. خالد در آنجا هم نفوذ کرد. در حقیقت پیغمبر فقط مجروح شده بود و کسانش وی را از میدان معرکه نجات داده بودند[٣٦٦]. در نتیجه‌ی حمله‌ی خالد، مکیان فرصت پایان دادن به قدرت خصم با حمله به شهر مدینه – که در آن زمان بی‌دفاع مانده بود – از دست دادند.

[٣٦٦]- ابوبکر، عمر، طلحه، زبیر، علی و حارث بن صمه از آن افراد بودند.

محمد[صلی الله علیه وسلم] در سنین پیری

جایگاه [حضرت] محمد در بین مؤمنان و قبایل بدوی لطمه دید. اما؛ با نزول آیاتی (سوره/٣ آیات ١٠٣ به بعد) در سرزنش گروه اول به علت بی‌انضباطی‌شان در جنگ، جایگاهش در میان این گروه اعاده شد و چند لشکرکشی هرچند کوچک هم، به تثبیت دوباره‌ی جایگاه وی و مسلمانان در میان قبایل بدوی انجامید و سرانجام با محاصره و تبعید دومین قبیله از قبایل سه‌گانه‌ی یهودی مدینه، آرامش و امنیت مسلمانان از نو تامین شد.

در خلال سال‌های ٦٢٦ و ٦٢٧، وقتی مکیان در صدد برآمدند با لشکری بالغ بر ده هزار نفر مدینه را محاصره کنند، خطر تازه‌ای مسلمانان را تهدید کرد. ظاهراً به سفارش سلمان فارسی، شخصیتی که درباره‌اش افسانه‌هایی پدید آمده و بیانگر وجود عنصر ایرانی در آغاز دعوت اسلام است، برای محافظت از قسمت‌های بی‌دفاع مدینه، خندقی حفر شد و برای مکیان ناآشنا به فنون جنگی، چنان مانعی ایجاد کرد که هرچند سواران‌شان به آسانی می‌توانستند از آن بگذرند، اما جرأت این کار را به خود ندادند و سرانجام هوای نامساعد و کمبود آذوقه مجبورشان کرد که بدون دستیابی به مقصود، عقب‌نشینی کنند. جنگ خندق برای محمد یک موفقیت واقعی بود و توانست از آن همچون امری که بطور آشکارا تسخیر ناپذیری مدینه را اثبات می‌کرد، به خوبی استفاده کند.

به طور کلی در دوره‌ی مدینه، آنچه به عنوان وحی بر [حضرت] محمد نازل می‌شد، خیلی کم‌تر بود و دیگر در قالب آن شور و جذبه‌ی دینی اوایل عهد مکه ظاهر نمی‌شد و غالب آموزه‌ها اکنون احکام فقهی و قواعد مربوط به زندگی جاری امت بود.

حدیبیه

در همین اوان بود که محمد [  ج] تصمیم گرفت برای به جا آوردن زیارت کعبه – که وی از اهیمت آن به خوبی آگاه بود – کسب اجازه کند، لذا با عده‌ای از اصحاب عازم مکه شد و در خصوص اینکه واقعاً در صدد بود با اعمال زور به خانه‌ی خدا وارد شود، نمی‌توان اظهار نظر کرد[٣٦٧]. در هرحال مکیان چنین اجازه‌ای ندادند و برای دیدار وی با سپاهی رهسپار حدیبیه – نقطه‌ی پایان حوزه قدرت خود – شدند.

پیغمبر با اخذ بیعت[٣٦٨]، از ایمان همراهانش اطمینان حاصل و بعد با مکیان پیمان صلحی منعقد کرد که به وی و پیروانش اجازه می‌داد سال دیگر، به شرط آنکه غیر مسلح باشند، برای ادای حج بازآیند. وی همچنین راضی شد که در پیمان مصالحه از وی به «نامش» یاد کنند، نه با عنوان «رسول خدا». مؤمنان همراهش، از جمله عُمر از این تصمیم برآشفتند[٣٦٩]. و فقط بعدها وقتی ملاحظه کردند که جایگاه عقیده‌شان، آنگونه که در آغاز کار پنداشته‌اند، آسیبی ندیده است، بدان تن دادند.

اقدام [حضرت] محمدیک هنرنمایی دیپلماتیک بی‌مانند بود، چرا که با این اقدام توانست به عنوان یک طرف قرارداد هم‌شأن با مکیان از طرف آنان به رسمیت شناخته شود. این قول ظاهراً اغراق است و نظری که بیشتر قابل دفاع است این است که: سیر حوادث، مکیان را ملزم به این شناسایی دو جانبه کرده بود و این امر از همان زمانی که برای رهایی اسیران بدر، مجبور به دادن فدیه شدند، شروع شده بود.

[٣٦٧]- اگر جناب اشپولر ماجرا را با دقت مطالعه می‌کرد، می‌فهمید که هیچگاه پیامبر  ج تصمیم اعمال زور نداشته است. (مؤلف)

[٣٦٨]- بیعت پیامبر  ج از اصحاب برای خون‌خواهی عثمان  س بود، زیرا به آن حضرت خبر رسیده بود که مکیان عثمان  س را که نمایندۀ پیامبر برای مذاکره با قریش بود، به شهادت رسانده‌اند. (مؤلف)

[٣٦٩]- عمر  س از مفاد صلح‌نامه ناراحت بود، نه خشمگین. (مؤلف)

فتح مکه

[حضرت] محمد از حق عقد اتحاد (که البته پیش از این نیز واجدش بود) استفاده‌ی تام کرد و دست به کار ایجاد یک هسته‌ی مرکزی از قبایل بدوی که نسبت به وی اظهار تبعیت می‌کردند و در آستانه‌ی پذیرش اسلام بودند، شد و با این کار توانست آنان را بر ضد قبایل هم‌پیمان مکه به راه اندازد. وی چندین ناحیه، از جمله واحه‌ی یهودی‌نشین خیبر را که مجاور مدینه بود، فتح کرد و چندین اردوکشی مختلف نظامی به راه انداخت. در این میان در ٦٢٩ براساس آنچه در حدیبیه شرط شده بود، مراسم حج به جای آورد و این امر بدون حادثه‌ای انجام یافت و حتی زمینه‌ساز نخستین فرصت برای تماس با اعیان مکه – که تا آن زمان بدخواه وی مانده بودند – شد.

در این زمان بیش از پیش روشن می‌شد که گفتمان [حضرت] محمد روی به غلبه دارد و از بین مخالفان سابقش کسانی که واجد بصیرت و تشخیص بودند – مثل عمویش عباس و خالد بن ولید که فاتح واقعی جنگ «احد» بود – مصلحت را در این دیدند که با وی کنار بیایند. و براین اساس حمله به شهر زادگاه خویش، از این پس امری نبود که [حضرت] محمد جرأت اقدام به آن کار را نکند. وی مقدمات را با نهایت احتیاط فراهم آورد، اما مقصد را تا پایان مخفی نگاه داشت.

در [سال] ٦٣٠ م ضربه‌ی نهایی فرود آمد و شهر تقریباً بدون هیچ مقاومتی تسلیم شد و امنیت جانی و مالی کسانی که از جنگ دست برداشتند و در خانه ماندند، تضمین شد و این نکته‌ای بود که پیغمبر بر آن تاکید ورزید. علاوه براین، وی حسن نیت صادقانه‌ای نسبت به مکیان ابراز کرد و از لحاظ مادی، به قدری به آنان امتیاز داد که اعتراض صحابه‌ی قدیم را برانگیخت و لازم شد که پیغمبر تاکید کند که دلجویی از این «المؤلفة قلوبهم» بوسیله‌ی مال، امری است که کاملاً به دستور خداوند انجام گرفته است (سوره‌ی ٩، آیه‌ی ٦٠) و در جریان این فتح، یکی از زیباترین سوره‌های قرآن، سوره‌ی یکصد و دهم است که بعد از فتح مکه بر پیامبر نازل شد و واقعه را با این کلمات کوتاه و عالی بیان می‌کند.

«چون یاری و پیروزی خداوند فرا رسید و دیدی که مردم گروه گروه به دین خدای درمی‌آیند، به ستایش خداوند تسبیح بگوی و از وی آمرزش بجوی، از آنکه اوست که همواره پذیرای توبه است»![٣٧٠]

[٣٧٠]- ﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ١ وَرَأَيۡتَ ٱلنَّاسَ يَدۡخُلُونَ فِي دِينِ ٱللَّهِ أَفۡوَاجٗا٢ فَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ وَٱسۡتَغۡفِرۡهُۚ إِنَّهُۥ كَانَ تَوَّابَۢا٣[النصر: ١-٣]

کامل‌کردن اسلام، وفات پیغمبر صلی الله علیه وسلم

اکنون مکیان بی‌مقاومت به اسلام گرویدند و هدف زندگی [حضرت] محمد تحقق یافت و بعد از این در بنای دولت اسلام پیشرفت بیشتری حاصل شد. چند حمله بر ضد مرزهای بیزانس و بدویان مجاور صورت گرفت. در ماه فوریه در خصوص مراسم حج بیت الله (که دو سال وی را از آن باز داشته بودند) احکام و قواعدی نازل شد. پیش از آن وی مشرکان را بین تسلیم و نابودی مخیر کرده بود و مانع شرکت‌شان در مراسم حج شده بود.

از این پس تمام امتیازات ناشی از نسب، بی‌اعتبار اعلام شد و میزان ارتباط هرکس با اسلام، یگانه ملاک ارزش او شناخته شد. این امر، آنچه را مقصد و موضوع حیات پیغمبر شمرده می‌شد، تکمیل کرد و یکی از آخرین سوره‌های قرآن (سوره‌ی ٥٥ آیه‌ی ٣) این آشکارا به آن اشاره می‌کند:

«امروز دین‌تان را کامل و نعمت خویش را بر شما تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین‌تان باشد»[٣٧١].

اندک زمانی بعد از بازگشت از این حجة الوداع، تبی بر پیامبر عارض شد که به سرعت بنیه‌اش را فرو کاست و سرانجام در ٨ ژوئن ٦٣٢ میلادی، در سن ٦٢ سالگی در کنار زن جوان خویش عایشه، دختر ابوبکر چشم از جهان فروبست. رحلت وی مؤمنان را سخت غافلگیر کرد و آنان را پریشان ساخت و این بیشتر بدان سبب بود که هرچند خود [حضرت] محمد بارها از وفات خویش سخن گفته بود، اما به هیچ وجه به صراحت تمام این نکته را بیان نکرده بود که از این پس چه کاری باید کرد.

[٣٧١]- ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا[المائدة: ٣]

زندگانی پیامبر

وقتی زندگی پیغمبر از نظر می‌گذرد، هیچکس نمی‌تواند در این باب تردید کند که ظهور وی بر بسیاری از کارهایی همچون: زنده به گورکردن دختران (از آنجا که اعراب به بازماندگان ذکور بیشتر اهمیت می‌دادند) بخت‌آزمایی و آوازه‌خوانی خط بطلان کشید و قماربازی و شراب‌خواری را به کلی ممنوع اعلام کرد. لزوم تعاون، نیکی در حق بردگان و فقیران و اسیران و مسافران درمانده دراین آیین، بطور بارزی با آنچه پیش از آن متداول بود، تفاوت داشت. خود وی هرگز مدعی نشد که انسان پاک و بی‌گناهی است، بلکه همواره خاطر نشان می‌ساخت که عاری از ضعف‌های بشری نیست و با سایر مردم تفاوتی ندارد؛ البته این امر مانع از آن نشد که از همان مراحل نخست، در جامعه‌ی اسلامی سیمایش مورد تجلیل و تکریم فوق العاده واقع نشود و عصمت و لغزش‌ناپذیری و علم به احوال آینده به وی منسوب نگردد و یک سلسله افسانه‌ها درباره‌ی شخصیتش که از دوران جوانی‌اش آغاز می‌شود و تمام زندگی‌اش را دربر می‌گیرد، پدید نیاید و این طرز تلقی‌ها حتی در سیره‌ای که به قلم ابن اسحاق (٧٦٨م) نوشته و توسط ابن هشام (٨٣٤م) تهذیب شد، نیز آمده است!

این طرز تلقی از پیغمبر، در تطور زندگی عامه مسلمانان تأثیر وسیعی داشته است و هنوز هم دارد. و براساس آن گفتار و کردار [حضرت] محمد به عنوان نمونه‌ی عالی رفتار و گفتار، نگریسته شده و به تمام احکام و اوامر او اهمیتی که خاص کلام وحی است، داده شده و سعی بر این بود تا تمام امور را بدانگونه که ممکن بود و او چنان خواسته باشد، تحت ضابطه درآورند. بدینگونه علم خاصی به نام «علم حدیث» به وجود آمد که احوال و اقوال پیغمبر یا آنچه را که گمان می‌رفت اقوال و احوال او بوده است، جمع و تدوین می‌کرد و می‌کوشید تا آنان را به عنوان قواعد رفتار عمومی تنظیم و تعیین کند؛ این احادیث در آغاز بطور شفاهی نقل می‌شد، اما بعدها مجموعه‌ی مفصل مکتوبی از این روایات شفاهی پدید آمد.

تکالیف اسلامی

براساس آنچه که پیغمبر بوسیله‌ی وحی، تعیین کرده است، واجبات دین اسلام، در پنج مورد[٣٧٢] زیر خلاصه می‌شود که تکلیفِ ششمِ مربوط به جهاد بر ضد کفار، بعد از تردید و تأمل بسیار مسکوت مانده است:

١. شهادت به وحدانیت خدا و نبوت پیغمبر.

٢. نماز پنج نوبت نماز در روز.

٣. روزه‌ی ماه رمضان.

٤. زکات که براساس قواعدی خاص می‌بایست پرداخته می‌شود.

٥. حج مکه در صورت امکان حداقل یک بار در طول عمر می‌بایست انجام شود[٣٧٣].

[٣٧٢]- حدیث راجع به ارکان پنجگانۀ اسلام را، امام بخاری (حدیث: ٨ و ٤٥١٥) و احمد در مسند (حدیث‌های ٤٧٩٨، ٥٦٧٢، ٦٠١٥ و ٦٣٠١) و مسلم (حدیث ١٦/ ٢٢) و ابی یعلی (حدیث ٧٥٦١) و حمیدی (حدیث ٧٠٣) و بغوی در شرح النسة (حدیث ٦] و ابن منده در الایمان (احادیث: ٤١، ٤٢، ٤٣، ١٤٨، ١٤٩ و ١٥٠) و طبرانی در المعجم الکبیر (حدیث‌های ١٣٢٠٣ و ١٣٥١٨) و بیهقی در السنن الصغیر (٢٢٧)، از عبدالله بن عمر  س روایت کرده‌اند که لفظ آنچنین است: «بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ، شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَإِقَامِ الصَّلَاةِ، وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ، وَحَجَّ الْبَيْتِ، وَصَوْمِ رَمَضَانَ» البته با الفاظ دیگری هم روایت شده است. (مؤلف)

[٣٧٣]- جهان اسلام، ٢٥-٤٣.

بخش چهارم: رد تهمت‌ها

نوشته‌ی:

جان دیون پورت

(١٧٨٩-١٨٧٧م)

مقدمه

محمد رسولِ امینِ خدا
سرِ انبیاء سرور اصفیا
یتیمی جهان زیر فرمان او
همه دُرهای یتیم آنِ او
سر انبیاء، تاج کِسرا فکن
کز او یافته طاق کسرا شکن[٣٧٤]

برای تخریب شخصیت یک فرد، ساختن داستان‌های واهی و خلاف واقعیت و انتشار آن‌ها، حربه‌ای کارآمد و مؤثر است که بارها نیز آزموده شده است و غالباً پس از شایع‌شدن اینگونه مطالب، نه تنها باور عامه‌ی مردم، بلکه باور دانشمندان نیز، نسبت به فردی که شخصیت‌اش تخریب شده است، تغییر می‌کند و بعد از آن سیمایی از او در نظرشان مجسم می‌شود که دشمنانش معرفی کرده‌اند، نه سیمای واقعی‌اش!

هنگامی که حضرت محمد  ج در شهر مکه به پیامبری، برانگیخته شد و مبارزه‌اش برای زدودن بیداد و شرک آغاز شد، سران مکه دریافتند که گفتار و کردار وی به ضررشان و شخص وی نیز تهدیدی جدی برای منافع و پست و مقام‌شان است؛ لذا دست به کار شدند و برای مقابله با این بحران، تشکیل جلسه دادند. از آنجا که این دعوت نوین، جنبشی بزرگ در شهر مکه به راه انداخته بود و افرادی از اقشار مختلف به آن پیوسته بودند، اگر چنین ادامه می‌یافت، اقتدار سران مکه از بین می‌رفت و به تراژدی بزرگی می‌انجامید.

[٣٧٤]- سند بادنامه منظوم، ٩٥.

راه چاره چیست؟

شکنجه‌کردن یاران وی می‌توانست راهکاری موقت باشد، ولی این کار نه تنها سبب نمی‌شد که یارانش از پیرامونش پراکنده و متفرق شوند، بلکه موجب می‌شد که مسلمانان در آیین جدید خود، جدیت بیشتر نشان دهند و شمارشان رشد سریع‌تری پیدا کند.

مشرکان مکه پس از رایزنی‌های زیاد، دریافتند که تنها راه چاره، حمله‌ی مستقیم به شخصِ پیامبر است، و باید به هر نحو ممکن و با تمام توان، شخصیت وی را مخدوش و تخریب کنند تا عامه‌ی مردم به اختیار خود به وی نزدیک نشوند و از او هراس داشته باشند.

به همین منظور، پیامبر را ساحری بزرگ معرفی کردند که با جادوی خود، میان زن و شوهر، فرزندان و والدین، غلام و سرور جدایی می‌افکند و آنان را بر ضد یکدیگر می‌شوراند. گاهی وی را دیوانه خواندند که جن‌ها به او حمله کرده‌اند. و گاه نیز ایشان را شاعری توانا معرفی کردند که با سخنش فتنه برمی‌انگیزد.

گر ترا طعنی کنند ایشان مگیر از بهر آنک
مردم بیمار باشد یافه[٣٧٥] گوی و هرزه لا[٣٧٦][٣٧٧]

مشرکان تا آخرین توان خود در تخریب شخصیت پیامبر کوشیدند، اما از آن جا که خداوند، یار و یاورش بود و دمی تنهایش نمی‌گذاشت، تمام کوشش‌هایشان بی‌نتیجه ماند، و درخت اسلام، رشد کرد و تنومند شد.

هنگامیکه مسیحیان، اسلام را پشت درهای کشورهای خود یافتند، هراسان شدند، اربابان کلیسا جایگاه خود را در معرض خطر دیدند و حکومت‌ها بیمناک شدند و برای در امان‌ماندن از حملات برق آسا و سهمگین این دین، دستگاه‌های تبلیغاتی خود را به کار انداختند و از تجربه‌ی هرچند ناموفق مشرکان عرب بهره جستند و به مبلغان و نویسندگان مأموریت دادند که تا جایی که می‌توانند، شخصیت محمد  ج را هدف قرار دهند، افسانه‌ها بسازند و به وی نسبت دهند، تهمت‌هایی که مردم را متنفر می‌سازد، بر دامن وی بربندند، او را دشمن مسیح معرفی کنند.

فرامین کلیسا به دقت اجرا شد تا جایی که به تصور مسیحیان قرون وسطا از مسلمانان، ملتی بت‌پرست بودند که بتی به نام «ماهوم»[٣٧٨] ساخته‌اند و می‌پرستند!!

ادوارد گیبون مورخ معروف انگلیسی در کتاب سقوط و انقراض امپراتوری روم در خصوص یکی از عجایبی که به محمد  ج نسبت داده‌اند، چنین نوشته است:

«مسیحیان با کمال بی‌باکی به محمد نسبت داده‌اند که «به نظر می‌آید که یک کبوتر اهلی از آسمان به زمین فرود می‌آید و در گوش او چیزهایی فرو می‌خواند»! چون این معجزه‌ی مجعول را گروتیوس به زبان عربی نقل کرده بود، پوکوک دانشمند معروف و مترجم همان کتاب، نام مؤلف کتابی را که گروتیوس این داستان را از او نقل کرده است، پرسید، گروتیوس مجبور شد اعتراف کند که این داستان نزد خود مسلمانان، مجهول است! و برای اینکه این امر به نفرت و ریشخند مسلمانان نینجامد، دروغ این مرد زاهد (!) از پنج نسخه‌ی عربی حذف شد، ولی با این حال، همین داستان در متن کتاب که به کرات به لاتین چاپ شده است، به صورت واضح و برجسته‌ای ذکر شده است»[٣٧٩].

عامه‌ی مردم اروپا بر اثر ساده‌لوحی و بی‌دانشی خود، با شوق و ذوق به اینگونه اوهام و اراجیف گوش فرا می‌دادند و آن‌ها را باور می‌کردند، سره را از ناسره باز نمی‌شناختند و نیازی نیز به شناختن واقعیت احساس نمی‌کردند.

مبلغان و نویسندگان مسیحی به علت تعصب افراطی، یا برای به دست‌آوردن جایگاه و مال، دست به شایعه‌سازی و دروغ‌پردازی پیرامون شخصیت پیامبر  ج می‌زدند تا مردم را حتی از اندیشیدن درباره‌ی او و آیین اسلام باز دارند. توماس کارلایل خاورشناس مشهور می‌نویسد: «کتاب‌ها و سندها و استنادات دشمنانه‌ی مبلغان مسیحی در خصوص پیغمبر اسلام و آیین او، به منزله‌ی اسکناس‌ها و اوراقی تقلبی است که از دست جنایتکار سازنده‌ی آنان خارج می‌شود و در صورت عدم اثبات جعلی‌بودن آن، مختصر سودی به سازنده‌ی آن می‌دهد، ولی صدماتش متوجه دیگران می‌گردد.

معاندان پیغمبر اسلام و دین او، از روی تعصب جاهلانه یا کسب منفعت، به کینه‌توزی و دروغ‌پردازی اقدام می‌کنند و دیگران را به گمراهی می‌افکنند و از حقایق دور می‌کنند»[٣٨٠].

همین دانشمند در جایی دیگر می‌نویسد:

«اعتراف می‌کنم که این روزها از اظهارات منتقدانی که بر محمد تهمت زده و می‌گویند: «محمد از روی عمد و قصد و نقشه‌ی قبلی یا بطور کلی با فریب ارادی (یا بطور مطلق) راه فریبکاری پیموده است». نمی‌توانم چیزی بفهمم! و از این بالاتر این معنی را نمی‌توانم درک کنم که چگونه او را متهم می‌کنند و می‌گویند: «این مرد در سراسر زندگی با فریبندگی زیسته است و در چنان عالمی قرآن را بسان جاعل یا جادوگری نوشت است؟! ولی فکر می‌کنم هر که قرآن را با بصیرت بخواند، قطعاً آن را به صورت دیگری مشاهده خواهد کرد»[٣٨١].

جان دیون پورت خاورشناس و اسلام‌شناس نامی انگلیسی در کتاب عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن برخی از تهمت‌ها را دستاورد یونانیان می‌داند و به شدت طرز برخورد مسیحیان را با فرض درست‌بودن اینگونه تهمت‌ها زیر سؤال برده و برخلاف آموزه‌های آیین مسیحیت می‌داند. وی می‌نویسد:

«اینکه به کرات گفته‌اند: محمد تحت تأثیر ضربات صرع واقع می‌شد، از گفته‌های بی‌اساس و اظهارات ناهنجار یونانیان است که خواسته‌اند در پناه اتهام عوارض چنین مرضی، بر تبلیغ‌کننده‌ی عقیده‌ی تازه و بدیع، لکه‌ای وارد سازند و ویژگی‌های اخلاقی‌اش را مورد نفرت و انزجار جهان مسیحیت قرار دهند. این اشخاص متعصب و شرور، بایستی فکر می‌کردند که اگر واقعاً محمد به چنان مرض شدید و مخوفی مبتلا می‌بوده است، به جای اینکه اینگونه عوارض را نشانه‌ی خشم و غضب خدا نسبت به او بدانند، بایستی طبق تعلیمات شفقت و ترحم آیین مسیح، برای او – که به چنین مشقت و بدبختی دچار شده است – متأثر باشند و دل‌شان بسوزد، نه اینکه از این جریان خوشحالی کنند!»[٣٨٢]

دانشمندان منصف غربی در قبال اینگونه تهمت‌ها و سخنان بی‌اساس، ساکت نمانده‌اند و به شدت به رد این خرافات پرداخته و سره را از ناسره جدا ساخته‌اند و پیامبر را آنگونه که بوده است، به مردم معرفی کرده و از صداقت، درستی، امانتدرای، پاکدامنی و... وی سخن‌ها گفته‌اند که بر اثر تلاش آنان، از حجم دروغ‌پردازی‌ها کاسته شده و مردم به جست و جوی حقیقت برآمده‌اند. لورافکشیا واگلیری دانشمند ایتالیایی می‌گوید:

«شکی نیست که از شمار آن دروغ‌هایی که در قرون وسطا در وصف محمد و دیانت او می‌گفتند، در این دوره کاسته شده است خیلی تخفیف یافته و مردم طالب به دست‌آوردن حقیقت تاریخی محمد و اسلام‌اند»[٣٨٣].

آنچه در این فصل می‌آید، حاصل پژوهش خاورشناس و اسلام‌شناس شهیر انگلیسی جان دیون پورت است که در کتاب عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن آورده است و در آن به چهار تهمت اساسی‌ای که بر شخصیت پیامبر وارد کرده‌اند، با سبکی اروپایی پاسخ داده است. برخی از نوشته‌ها و استدلالات وی مغایر با آموزه‌های اسلامی است، اما باید در نظر داشت که: تهمت‌هایی چنان را پاسخ‌هایی چنین باید!

[٣٧٥]- یافه: سخنان بیهوده و پوچ.

[٣٧٦]- هرزه لا: بیهوده‌گو، چرا که لائیدن به معنی گفتن است.

[٣٧٧]- دیوان حکیم سنایی غزنوی، ٤٧.

[٣٧٨]- Mahom.

[٣٧٩]- عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ٢٦- ٢٧.

[٣٨٠]- اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، ١٥.

[٣٨١]- عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ١٦.

[٣٨٢]- همان، ٢١.

[٣٨٣]- نظریات دانشمندان جهان دربارۀ قرآن و محمد، ١٦٣.

کژماندن دهان آن مرد که نام محمد صلی الله علیه وسلم را به تمسخر خواند

آن دهان کژ کرد و از تسخر بخواند
نام احمد را، دهانش کژ بماند
باز آمد کای محمد عفو کن
ای ترا الطاف عِلمِ مِن لَدُن
من ترا افسوس می‌کردم ز جهل
من بُدَم افسوس را منسوب و اهل
چون خدا خواهد که پردۀ کسی درد
مَیلش اندر طعنۀ پاکان برد
جون خدا خواهد که پوشد عیب کس
کم زند در عیب معیوبان نفس
چون خدا خواهد که مان یاری کند
میل ما را جانب زاری کند
ای خنک چشمی که آن گریان اوست
ای همایون دل که او بریان اوست

(مولانا جلال الدین رومی)

رد تهمت‌ها

اتهاماتی که بر ضد محمد [  ج] اظهار شده، به شرح زیر به چهار قسمت تقسیم می‌شوند:

١. منظور ارضای حس جاه‌طلبی، دینی ابداع کرد و جعل کرد، بدون اینکه از جانب خدا وحی‌ای به او [نازل] شده باشد.

٢. دینش را بوسیله‌ی شمشیر تبلیغ کرد و از این جهت موجب تضییع خون‌های بی‌شماری شد و بدبختی‌های زیادی برای بشریت ایجاد کرد.

٣. بهشت او، خاصیتی شهوانی دارد، چنان‌که در قرآن نیز ذکر شده است.

٤. با تجویز تعدد زوجات، شهوت‌پرستی را تجویز و تقویت کرد.

تهمت اول

مبرابودن محمد [  ج] از اتهام جاه‌طلبی روی هم رفته از تمام اوضاع و احوال زندگی‌اش ثابت است؛ به ویژه اینکه: تحکیم دین خود و دستیابی به قدرت نامحدود را در زندگی‌اش تجربه کرد، اما برای بزرگ‌نمایی خویش از آن‌ها بهره نگرفت و تا واپسین لحظه، بر همان سادگی اخلاقی و فروتنی‌اش پایبند ماند.

در خصوص گرایش به زنان نیز می‌توان گفت: با توجه به رواج نامحدود تعدد زوجات در عربستان هنگام بعثت، نامعقول و متناقض به نظر می‌رسد که با محدودکردن تعداد همسران یک مرد، در صدد ترویج شهوترانی و ارضای غرایز خویش برآمده باشد!

افزون بر این در دفاع از او باید گفت: همچون دیگر همنوعانش دارای امیالی بود که بشر را به جنس مخالف علاقه‌مند می‌کرد و او هیچگاه از یک بشر عادی، مستثنا نبود و همیشه تاکید می‌کرد: «بشری هستم همچون شما»[٣٨٤] و در مقایسه با داوود – مردی که با اراده‌ی خاص پروردگار همچون قطعه یخی در معبد دیان[٣٨٥] آویخته شده است – که هم پیامبر بود و هم پادشاه، بسیار پاک و منزه بود.

میشل[٣٨٦] دختر دوم شائل[٣٨٧]، نخستین عیال داوود بود که در دورانی که داوود مغضوب واقع شد، از او گرفته شد. داوود از آن به بعد با چندین زن، یکی پس از دیگری ازدواج کرد[٣٨٨] و در عین حال، خواستار پس‌گرفتن زن اول بود. قبل از اینکه زن نزد داوود بازگردد، بایستی از شوهرش که او را به شدت دوست می‌داشت، به اجبار گرفته می‌شد و چون او را از شوهرش پس گرفتند، شوهر تا جایی که توانست پشت سر او دوید و همچون کودکی گریه می‌کرد! [٣٨٩]

داوود از وصلت با دختر یک نفر شاهزاده‌ی غیر مختون بیم نداشت و با اینکه از چندین همسر، فرزندانی داشت، با این حال در شهر اورشلیم (بیت المقدس) زنان غیر رسمی می‌گرفت و بالاخره در مورد «بات شیبا»[٣٩٠] افزون بر زنای محصنه (العیاذ بالله) مرتکب جنایت دیگری شد و از روی تعمد و خونسردی، موجبات قتلی را فراهم ساخت[٣٩١]. وقتی که داوود به علت پیری از آن همه لباس‌هایی که به او می‌پوشاندند، گرم نمی‌شد، فکر کردند که دختر باکره‌ی جوانی را برای پرستاری و سرگرمی‌اش به کار گیرند تا ضمناً همخوابه‌ی او هم باشد[٣٩٢]. داوود به آنان سفارش کرد که در حد توان زیباترین دختر را برایش بیاورند! حال جای این سؤال هست که: آیا این عمل، زیبنده‌ی یک آدم پاکدامن و عفیف است؟! البته نویسندگان مسیحی‌ای که در این خصوص به محمد اتهام می‌زنند، باید این ضرب المثل معروف را به خاطر بیاورند: «ساکنان خانه‌های بلوری نباید اولین کسانی باشند که به خانه‌ی دیگری سنگ پرتاب می‌کنند»!

[٣٨٤]- ﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ [الکهف: ١١٠].

[٣٨٥]- تورات.

[٣٨٦]- نام وی در اول سموئیل (میکال) آمده است. فصل ١٨، آیه‌های ٢٠-٣٠.

[٣٨٧]- در منابع اسلامی از آن با نام «طالوت» یاد می‌شود. (مؤلف)

[٣٨٨]- اول سموئیل، فصل ٢٥، آیۀ ٤٦.

[٣٨٩]- دوم سموئیل، فصل ٣، آیه‌های ١٣-١٦.

[٣٩٠]- سلاطین، فصل ١.

[٣٩١]- مؤلف با اشارۀ اجمالی در حواشی مربوط به این داستان‌ها کتاب عهد عتیق را که مورد احترام یهودیان و مسیحیان است، مرجع و مستند تحقیق قرار داده است و با توجه به عصمت انبیا – که اعتقاد ماست – بی‌پایگی این مقوله مندرجات تورات و امثال آن بیشتر روشن می‌رود. (سعیدی)

[٣٩٢]- اول پادشاهان، فصل ١، آیه‌های ١-٤.

تهمت دوم

در مورد تحصیل قدرت و به کاربردن آن، محمد فقط از موسی سرمشق گرفته و از او تقلید کرده است که: اگر موسایی که خودش شارع و ناشر قانون است به عنوان یک نفر راهنما، با قدرت یک نفر سردار قیام نکرده بود، نمی‌توانست فرزندان اسرائیل[٣٩٣] را از مصر نجات دهد و آنچه که مسلم و محقق است، این است که: برای طرح آن نقشه و موفقیتی که براساس آن به دست آورد، تاکنون کسی پیدا نشده که او را توبیخ کند، یا نسبتِ جاه‌طلبی به او بدهد؛ در صورتیکه بدون آن قدرت، نمی‌توانست رسالتی را که یهوه (خدای یهود) بر عهده‌اش نهاده بود، انجام دهد.

عربستان نیز دارای چنین موقعیتی بود که میان قبایل متعدد تقسیم شده بود و اغلب با یکدیگر در حال جنگ و جدال بودند. محمد برای اینکه همه‌ی آنان را به صورت جامعه‌ی واحدی درآورد و دینش را میان‌شان مستقر سازد، راه دیگری نداشت جز اینکه به عنوان راهنما و سردار آنان قیام کند و در هرحال، وضع به گونه‌ای بود که به کلی او را از تهمت جاه‌طلبی، مبرا و منزه نگاه می‌دارد.

اما عنوان (یا اصطلاح) فریب و مکر، یعنی کذب و جعلی که چنان بی‌دریغ و در حد افراط و مبالغه به دکترین (تعلیمات و فلسفه‌ی) محمد نسبت داده‌اند: باتوجه به این حقیقت که نخستین اصل دعوت او، یگانگی خدا است و این همان اصلی است که حضرت مسیح تبلیغ‌اش کرده است، به قدر کافی، نشانه‌ی عدالت و واقعیت (مدعای او) است.

اتهام مکر و فریب، هرچند ممکن است، درباره‌ی ادعای نبوتش گفته شده باشد، فعلاً مسلم است که محو بت‌پرستی و تأسیس پرستش خدای واحد، در میان ملتی که غرق در بت‌پرستی و به کلی بی‌خبر از خداپرستی بوده‌اند، پیامی بود در خور رسالت آسمانی، و نیز این نکته، محقق است که محمد در عربستان شالوده‌ی بنای یگانه‌پرستی را ریخت و قاطعانه بت‌پرستی را در آن کشور از بین برد و بعد از آن و با وصف‌گذشتن هزار و چند صد سال، به هیچ صورتی در آنجا بروز و ظهور نکرد، در صورتی که مسیحیان، به محض اینکه بت‌های نصب‌شده‌ی ایشان را از بین بردند، بازهم به بدعت و گمراهی متهم شدند[٣٩٤].

احکام محمد، جز منع و القای بت‌پرستی، هرجا دینش رواج یافت، عمل به وظایف اخلاقی را که عبارت از نظم و ترتیب عملیات و ارتباط اشخاص نسبت به یکدیگر است، الزام و اجبار می‌کند و در سراسر قرآن، اجرای این اوامر با شدت و حِدت شگفت و با تأکید تمام بر اجرای این اوامر توصیه شده است و این موضوعی است که مورد تصدیق بزرگ‌ترین دشمنان محمد واقع شده است.

در میان اشارات و کنایات و رموز عدیده‌ای که بر عادات و رسوم اعراب منطبق است، و در ضمن گفتن و نوشتن از آن لذت می‌برند، هیچ یک از دکترین‌های (آموزه‌ها و فلسفه‌ی) محمد، مبهم و پیچیده نیست و هیچ یک نیز به اندازه‌ی سفر شبانه‌ی (معراج) محمد، استهزا و طعن و طنز نویسندگان مسیحی را در پی نداشته است؛ ولی این منتقدان می‌بایست به خاطر می‌آوردند که چنان داستانی یک ذره باورنکردنی‌تر و نامعقول‌تر از داستان اغواشدن مسیح در بیابان بوسیله‌ی شیطان نیست[٣٩٥]. آنجایی که می‌گوید:

«دوباره شیطان، او (مسیح) را به بالاترین نقطۀ کوه می‌برد و تمام سلطنت‌های روی زمین و قدرت و شکوه آنان را به او نشان می‌دهد الخ...»

حقیقت این است که: سفر شبانه (معراج) کنایه و رمزی است که توضیح آن سهل است، با این بیان که:

تصور می‌شود که بُراق – که معنی‌اش برق است – چیزی باشد که سرعتش از جریان برق بیشتر است و نردبان نوری که جبرییل و او (محمد  ج) بدان وسیله به آسمان صعود کردند، تفکری بود که بوسیله‌ی آن از میان تمام آسمان‌ها تا عرش خدا عبور می‌کنیم و خروس عجیبی که شنیدن صدایش مسرت‌آور و لذت‌بخش بود و انسان هیچگاه صدای آن را نشنیده، یا به آن توجهی نکرده است، دعا و نماز مرد صالح است و همچنین بقیه‌ی مطالب و مضامین.

به علاوه، با کمال سادگی و بی‌طرفی این پرسش به میان می‌آید که:

موضوع مجاز و کنایه و استعاره‌ای که در سبک و روش خودشان دارند و غوامض را بدان‌ها حل می‌کنند، چرا مورد استفاده‌ی محمد نباشد؟ همانطور که در بیان داستان پیغمبری که نماینده‌ی خدای حقیقت است در تورات آمده است که خدا با یکی از ارواح خبیثه برای فریب‌دادن «اخاب» مشورت می‌کند؛ آنجا که می‌گوید:

«آنگاه خداوند فرمود: چه کسی می‌تواند اخاب را فریب دهد تا به راموت جلعاد حمله کند و همانجا کشته شود؟

هریک از فرشتگان نظری دادند، سرانجام روحی جلو آمد و به خداوند گفت: من این کار را می‌کنم!

خداوند پرسید: چگونه؟

روح گفت: من حرف‌های دروغ را در دهان [تمام] پیامبران می‌گذارم و اخاب را گمراه می‌کنم.

خداوند فرمود: تو می‌توانی او را فریب دهی، پس برو و چنین کن»[٣٩٦].

و باز در خصوص عهد جدید، به همان عذر باید متوسل شد؛ آنجا که مسیح می‌گوید: «او شراب است، راه است و راست»[٣٩٧].

و نیز آنجا که می‌گوید: «زنان و شراب، جسم و خون او هستند»[٣٩٨].

در اینصورت تقاضای عادلانه است که مسلمانان اجازه داشته باشند از اینگونه استعارات و مجازها برای حل مشکلات و مطالبی که در ظاهر نامفهوم هستند، بهره بگیرند وگرنه سبک و روش آنان مورد اتهام قرار خواهد گرفت و هیچ یک از آن موارد، آنقدر بزرگ یا خطرناک نیستند، همچون چیزی که تأسیس دکترینی (فلسفه‌ای) می‌کند که به موجب آن تعلیم داده می‌شود که یک تکه نان بوسیله‌ی ادای کلمات چندی که کشیش بر زبان می‌راند، به چیز دیگری، تبدیل و قلب ماهیت حاصل شود. بر این معنی که محمد می‌گوید: «دین تازه‌ای برای اعراب نیاورده، بلکه فقط برای این منظور قیام کرده است که همان دین کهن را که خداوند به ابراهیم وحی کرده و ابراهیم به اسماعیل، مؤسس ملت‌شان (اعراب) سپرده است، تبلیغ کند». اعتراض کرده‌اند و گفته‌اند محمد که در حقیقت و در عمل دین نوینی تأسیس کرده است و در نتیجه، گفته‌هایش مجعول است؛ ولی اگر این دین از آن جهت دین تازه‌ای است که در موضوع پرستش و تعیین وظایف اخلاقی با دین گذشته اختلاف دارد، می‌توان گفت که: بطور قطع و مسلم، نه دین موسی و نه دین عیسی مسیح و نه دین محمد، هیچکدام ادیان تازه‌ای نیستند؛ دین موسی جز تجدید و اجرای قوانین همان دینی که آدم و نوح و ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسماعیل بدان عقیده داشتند و برای پرستش خدای یگانه و عشق به او و اطاعت او از جان و دل و انجام همان وظایف اخلاقی که ضرورت جامعه‌‌ی بشری و نیز اراده‌ی خدا برعهده انسان نهاده بود، می‌کوشیدند چیز دیگری نیست. از اینجاست که عیسی مسیح به ما می‌گوید: خدا را بیشتر از همه چیز و همسایگان را همچون خودمان دوست بداریم.

این بود همه‌ی قانون و پیغمبران، یعنی موسی و سایر پیغمبران به بنی اسراییل دینی تعلیم دادند که از هر جهت عبارت بود از: عشق و پرستش یک خدای جاوید و لایزال و عشق و علاقه‌ی بی‌اندازه‌ی افراد نسبت به یکدیگر؛ بنابراین، فلسفه‌ی خود عیسی مسیح، چیز تازه‌ای نبود مگر همانی که موسی قبلاً تعلیم داده بود[٣٩٩]، فقط با این تفاوت که وظایف اخلاقی ما نسبت به یکدیگر بیشتر از سایرین، توصیه و تأکید شده بود و بدین وسیله نازل‌ترین و جاهل‌ترین افراد بشر می‌توانست راه معارضه‌ی با مفاسد اخلاقی را درک کند، چنان‌که آیه‌ی: «با دیگران همانطور رفتار کنید که انتظار دارید با شما رفتار کنند»، به وضوح نشان می‌دهد.

هنگام ظهور مسیح، یهودیان ساکن «جودیا» از لحاظ اخلاق، بی‌اندازه فاسد بودند و از سال‌ها پیش خودخواهی و خودپسندی جنون‌آمیزی در میان‌شان چه طبقه‌ی روحانیون و چه مردم عادی، رواج یافته بود. هیچ چیز جز حرص، آز، غارت، بی‌عدالتی و ظلم وجود نداشت و برای اینکه حقانیت‌شان را به صورت خشک و جامدی در رعایت پاره‌ای تشریفات و رسوم دینی حفظ کنند، روح واقعی آن را از دست داده بودند. هدف فعالیت مسیح و برنامه‌ی رسالت او آنگونه که پیدا است – همین بود که آن روح را زنده کند و تمام تعلیمات او آشکارا متوجه همین معنی است و با اندک توجهی روشن می‌شود که مسیحیت از ریشه و اساس، جز تجدید دین موسی نبود.

وظیفه‌ی محمد به نشر و اجرای تعلیمات اخلاقی منحصر نمی‌شد، بلکه می‌کوشید که اساس عبادت خدای یگانه را مستقر سازد؛ زیرا مردمی که محمد به حکم مقدرات در میان‌شان ظهور کرده بود، از هردو جهت گمراه بودند. بنابراین، هدف او این بود که دین اسماعیل، مؤسس ملتش (ملت عرب)، را از نو زنده کند و برای اثبات اینکه محمد وقتی که به اعراب می‌گفت، دین تازه‌ای تبلیغ نمی‌کند، بلکه برهمانی پای می‌فشرد که نیای بزرگ‌شان اسماعیل  ÷ سده‌ها پیش منتشر کرده بود، همین دلیل کافی است.

ما می‌پرسیم: آیا می‌توان باور کرد که آن مردی که چنان اصلاحات بزرگ و پایداری در کشورش ایجا کرد؛ در همان کشوری که مردم سده‌ها در منجلاب بت‌پرستی غوطه‌ور شده بودند و این آیین در زشت‌ترین شکل جایگزین یگانه‌پرستی شده بود و مردی که کشتن کودکان را در میان آنان از بین برد و استعمال مشروبات الکلی و قمار – دو منشاء انحطاط اخلاق – را منع کرد و تعدد زوجاتی را که وجود داشت و بدان عمل می‌کردند، در حد معینی محدود کرد و باز تکرار می‌کنم آیا می‌توان باور کرد که چنان مصلح بزرگ و غیوری، فریبکار باشد و سراسر زندگی‌اش صرف نفاق شده باشد؟

آیا می‌توان تصور کرد که رسالت الهی‌اش فقط اختراع و ابداع خودش بوده است و خودش هم می‌دانست که کذب است؟

خیر! هیچ چیز جز یک وجدان متکی بر حسن نیت نمی‌توانست محمد  ج را آنگونه ثابت، پایدار، بدون تردید و تزلزل رهبری کند، بدون اینکه از همان زمان نزول نخستین وحی‌ای که به خدیجه عرضه داشت، تا آخرین دقیقه‌ای که در کنار عایشه جان سپرد، خودش را در برابر دوستان نزدیک و اصحابش گم کرده باشد.

قطعاً یک مرد خوب و صدیق که اعتماد کامل به آفریننده‌اش دارد و اصلاحات زیادی در دین و در رفتار جمعی انجام می‌دهد، ابزار مستقیمی است در دست خدا و می‌توان گفت: از طرف خدا صاحب رسالت است.

بنابراین، محمد  ج بدون شک به رسالت خودش و مأموریتش از جانب خدا ایمان داشت و به عنوان پیغمبر خدا این تحول عظیم را – گو اینکه (به نظر بعضی) ناقص باشد – در کشورش ایجاد کرد. در اینصورت چرا محمد دست کم همچون سایر بندگان مؤمن خدا، بنده‌ای مؤمن شناخته نشود؟ و چرا باور نشود که در عصر خود و در کشور خودش، مبلغ حقیقت و صداقت بوده است، تا به افراد همنوع خودش وحدت و حقانیت خدای یگانه و آموزه‌های مدنی و اخلاقی مناسب با شرایط و متناسب با اوضاع و احوال‌شان را تعلیم دهد؟

نکته‌ی دیگر این است که: عقیده‌ی او درباره‌ی رسالتش، بی‌اساس نبود، زیرا در میان آن همه استهزا، مشقت و رنج، بدون تزلزل و تردید راهش را در پیش گرفت. هیچ تهدید و صدمه و آزاری نتوانست او را از نشر دعوت یگانگی و حقانیت خدا و تبلیغ پاک‌ترین و عالی‌ترین معانی اخلاقی‌ای که تا آن زمان سابقه نداشت، بازداد. او (محمد) طالب هیچ نوع قدرت دنیوی یا سیطر‌ه‌ی روحی نبود. تنها خواسته‌اش رعایت حس عفو، اغماض، تسامح، گذشت و فراهم‌شدن بستر برای ارشاد خلق در محیطی آزاد بود. او مردم را دعوت می‌کرد که با عدالت رفتار کنند و عاشق رحم و مروت باشند و در مقابل خدایشان تواضع در پیش بگیرند و به منظور تأیید این آموزه‌ها به همه وعده می‌داد که برای مردگان، اعم از ظالم و عادل، قیامتی خواهد بود. محمد را با پیروان فاسدش و از جمله با «تیمور» در اصفهان و «نادر» در دهلی و نیز با مردم بدبختی که در عصر ما قبرس و چیووس کاساند را خراب کردند مقایسه کنید!

ورود یک کشورگشای شرقی به کشوری، معمولاً تداعی‌کننده‌ی قتل و کشتار نظامی و غیر نظامی و افراد گناهکار و بی‌گناه است.

محمد[  ج] در انتقام‌گیری اشتباهاتی داشته است[٤٠٠]، ولی اغلب آنان قابل اغماض هستند، زیرا استثناهایی در این زمینه دیده می‌شود که در راه امنیت و نظم عمومی به کار رفته است. معبد خدا بواسطه‌ی وجود بت‌ها از قداست افتاده بود و او آمده بود تا آن را تطهیر کند. با بیان جملات بلند و زیبای: ﴿جَآءَ ٱلۡحَقُّ وَزَهَقَ ٱلۡبَٰطِلُۚ [الإسراء: ٨١]. سیصد و شصت بت را که در آن معبد مقدس نصب شده بود، یکی پس از دیگری در هم کوفت و با پایان‌یافتن مأموریتش، برخلاف دیگر کشورگشایان، شهری[٤٠١] که فتح کرده بود، برای خودش تخت و تاجی تهیه نکرد و در برابر معبدی[٤٠٢] که به نام خدا، آن را از صورت قبلی نجات داده بود، برای خودش و به نام خودش کاخی بر نیفراشت و شهر زیارتگاه دینش را ترک کرد تا با کسانی که در هنگام آزمایش همراهی‌اش کرده و پایداری به خرج داده بودند، زندگی کند. این نوع ظلم‌ها به که نسبت داده می‌شود؟ جواب آن آسان است، به کنستانتین که به دروغ، بزرگ نامیده شد. پس از مرگ مسیح  ÷ دو نوع دکترین (عقیده و فلسفه) مشخص و متمایز رواج یافت که نام مسیحیت به آن‌ها داده شده است: نوع اول، همانی است که بوسیله‌ی حواریون (بولس و یوحنا) معرفی و تبلیغ شد و نوع دوم بوسیله‌ی کنستانتین (قسطنطین). این امپراتور که تحت تأثیر عوامل سیاسی، به مسیحیت گرویده بود و به جهت ظلم و ستم‌هایش به حق به «نرون دوم» ملقب شده بود‌[٤٠٣]، در ٣٢٤ میلادی، بر شورای نیس[٤٠٤] مسلط شد و دکترین خدایی مسیح برای نخستین بار به وجود آمد.

درباره‌ی منازعات خونین و بی‌فایده‌ی مذهبی‌ای که جان هزاران مسیحی را گرفت و کسانی که می‌بایست همچون برادر و رفیق با یکدیگر زندگی کنند، در جریان آن مرتکب شدیدترین ستمگری‌ها شدند، سنت هیلاری که در آن زمان، یعنی در سدۀ چهارم می‌زیسته و کشیش بزرگ پراتیه که یکی از قدیم‌ترین پدران کلیسا بوده است، تاسف و عدم موافقت خود را با توبیخ و تعرض به شرح زیر ابراز می‌کنند:

«نکته‌ای است هم تأسف‌آور و هم خطرناک و آن عبارت است از اینکه همانطور که میان مردم، افکار و نظریات مختلف وجود دارد، به همان نسبت عقاید و ایمان مختلف نیز موجود است و به همان اندازه که منابع کفر و گمراهی وجود دارد، به همان نسبت نیز احتمال خبط و اشتباه می‌رود، زیرا مستبدانه ایجاد ایمان و عقیده می‌کنیم و به همان نحوه مستبدانه بیان و تقریر می‌کنیم! نه فقط هر سال، بلکه هر ماه برای توضیح و تقریر رموز و اسرار نامریی عقاید جدیدی وضع می‌کنیم! از آنچه داشتیم پشیمان می‌شویم و از آنانیکه پشیمان می‌شوند، دفاع می‌کنیم، اشخاصی را که از آنان دفاع کرده‌ایم، لعن و تکفیر می‌کنیم، با دکترین (عقیده‌ی فلسفی) دیگران را در وجود خودمان محکوم می‌کنیم، یا آنچه را خودمان داریم، و متقابلاً یکدیگر را تکه پاره می‌کنیم و خودمان باعث خرابی یکدیگر می‌شویم.

کنستانتین با نیرو و نفوذی که به وخیم‌ترین نتایج انجامید، در شورای نیس بر روحانیت مسلط شد و مصائبی که از آن سرچشمه گرفت، به شرح زیر خلاصه می‌شود:

کشتارها و خرابکاری‌های نه فقره جنگ‌های صلیبی بر ضدّ ترکان بی‌گناه (غیر مهاجم) در طول دویست سال که در ضمن آن جان میلیون‌ها نفر از بین رفت، با کشتارهای «آناباتیست‌ها»[٤٠٥] قربانی‌های «لوتران‌ها»[٤٠٦]، با نیست‌ها از روخانه‌ی رن تا منت‌های بخش شمالی کشتارهای «سنت بارتولومیو» در فرانسه و چهل سال جنگ و زد و خورد و کشتار در فاصله‌ی بین زمان «فرانسیس» و ورودِ «هانری چهارم» (١٥٥٣-١٦١٠م) به پاریس. قتل عام‌های محاکم تفتیش عقاید از این لحاظ بیشتر ایجاد نفرت و انزجار می‌کند که از مجرای قانون و به نام قانون مرتکب آن فجایع شدند! و بیست سال منازعات پاپ‌ها با پاپ‌ها، بیشاپ‌ها بر ضد بیشاپ‌ها، مسموم‌کردن و کشتارها، غارت‌ها و رسوایی‌های[٤٠٧] ظالمانۀ بیشتر از دوازده پاپ که به درجات از «نرون» و «کالی‌گولا»[٤٠٨] از هرنوع جنایتی بیشتر مرتکب شدند، معایب و بدبختی و بالاخره برای بستن این لیست موحش و مدهش کشتار دوازده میلیون سکنه‌ی عالم جدید (آمریکا).

با کمال اطمینان باید اعتراف کرد که چنان جنگ‌های مهیب و فجیع و بلکه یک رشته جنگ‌های متوالی دینی برای چهارده سده، جز میان مسیحیان، در جای دیگر وجود نداشت! و هیچگاه مللی که داغ باطله‌ی کفر بر آنان زده شده است، یک قطره‌ی خون به بهانه‌ی دین و به دلیل مذهب نریخته‌اند. مسیو «ژوریو» می‌گوید:

«حقیقت را آزادانه و بی‌پرده بگوییم: سلاطین فرانسه، به تقلید از مسلمانان نهال مسیحیت را در سرزمین «فربزون‌ها» و «ساکسون‌ها» غرس کردند و نظیر همان «والانس» و «آبشیرانس» که جرأت کرده بودند پاپ را محکوم کنند، به کار برده شد! و همین روش در عالم جدید (امریکا) اعمال شد. از مجموع این جریانات به وضوح معلوم می‌شود که محمد را به جهت تبلیغ دینش بوسیله‌ی قدرت، یعنی عدم رعایت عفو و اغماض و تسامح در خصوص دیگران، نمی‌توان ملامت کرد؛ زیرا (محمد) می‌تواند ادعا کند که اگر اعمال قدرت در ذات خود خطا باشد، هیچگاه نمی‌تواند از طریق مشروع و قانونی مورد استفاده قرار گیرد؛ ولی شما از سده‌ی چهارم تا امروز از آن استفاده کرده‌اید! و با این حال مدعی هستید که اصلاً مرتکب این نوع اعمال نشده‌اید و آنچه انجام داده‌اید، خیلی بجا و مناسب بوده است! بنابراین، باید اقرار کنید که این طریق، یا این وسایل در ذات خود، باطل نیستند و در نتیجه در سال‌های نخست فعالیتم می‌توانستم از آن استفاده کنم؛ زیرا ادعای اینکه یک موضوعی که در سده‌ی اول گناه و جنایت بوده است، در سده‌ی چهارم، حق و عدالت شناخته شود، باطل است؛ یا مطلبی که در سده‌ی چهارم حق شناخته می‌شود، بایستی در سده اول، حق باشد، بیهوده است. ممکن است ادعا شود که در سده‌ی چهارم خدا قوانین تازه‌ای وضع کرده است! مسلمانان مطابق دین‌شان مجازند که برای مبارزه با سایر ادیان، از قدرت و شدت عمل استفاده کنند و برای سده‌ها این کار را کرده‌اند، اما مسیحیان جز تبلیغ و دعوت، حکیمی ندارند و با این حال، در ادوار گذشته با آتش و شمشیر، غیر مسیحیان را نابوده کرده‌اند!»

روح عفو، اغماض و تسامح اسلامی، در برابر تعصب مسیحیت به شیوه‌ی مطلوبی به قلم مورخ معروف گیبون به شرح زیر ترسیم شده است:

«جنگ‌های مسلمانان بوسیله‌ی پیغمبر تجویز شده بود[٤٠٩]، ولی خلفا در میان آموزه‌ها و سرمشق‌های زندگانی وی، درس‌هایی از عفو، اغماض و تسامح برگزیدند و نتیجه این شد که مشرکان تقریباً خود به خود خلع سلاح شدند. عربستان، معبد محمد و دارایی و ارثیه‌ی خدایی او شناخته می‌شد، ولی به سایر ملل روی زمین با مراقبت و علاقه‌ی کم‌تری می‌نگریست.

مشرکان و بت‌پرستانی که نامش را نمی‌دانستند، به نام شرع و قانون طرد می‌شدند، اما یک سیاست عاقلانه‌ای تعهدات عدالت را تهیه کرد و پس از اندکی اعمال خارج از عفو، اغماض و تسامح، از جانب فاتحان مسلمان هندوستان به بتکده‌های این کشور پر جمعیت، آزادی داده شد. شاگردان ابراهیم، موسی و مسیح با رعایت صلح و صفا و براساس قداست دعوت شدند که وحی کامل‌تر محمد را بپذیرند، ولی اگر ترجیح می‌دادند که یک جزیه‌ی معتدلی پرداخت کنند، از آزادی وجدان و عبادت براساس دین خود، برخوردار می‌شدند.

در میدان جنگ جریمه‌ی زندگی‌های محبوسین همین بود که مسلمان شوند و زنان ناگزیر بودند که به دین اربابان‌شان بگروند، نتیجه‌ی تعلیم و تربیت اولاد اسیران، به تدریج نسل جدیدی به وجود آمد، ولی میلیون‌ها نومسلمان آفریقایی و آسیایی که دسته‌های انبوه مومنان را تشکیل می‌دادند. بیشتر از روی میل و رغبت، عقیده و ایمان‌شان را به خدای یگانه اعلام می‌کردند، تا از روی اجبار. با تکرار یک جمله[٤١٠] و از دست‌دادن غلفه[٤١١] رعیت یا غلام و اسیر یا جانی، در یک آن، رفیق و هم‌سطح سردار فاتح مسلمان و در تمام حق و حقوق با او مساوی می‌شد. هر گناهش بخشیده می‌شد و[٤١٢] هرنوع تعهدی از بین می‌رفت و نذور و تعهداتی که اشخاص قبلاً برعهده می‌گرفتند که با عزوبت زیست کنند (یعنی افرادی می‌کوشیدند که ازدواج نکنند) مبدل به توجه و عنایت به طبیعت گردید. اشخاصی که در صعومه‌ها و دیرها به خواب رفته بودند، با شنیدن صدای کرنای اعراب بیدار شدند و در میان تشنج و اضطراب جهان، هر فردی از افراد جامعه‌ی جدید به سطح طبیعی لیاقت و رشدی که داشت، ترقی می‌کرد».

برای تأیید صحت نظریه‌ی این مورخ درباره‌ی اخلاص تسامح و مدارای محمد  ج سند عمومی ذیل تحریر می‌شود:

این سند از تألیفی به نام «بیان و توضیحی از شرق و سایر کشورها»[٤١٣] به قلم ریچارد پوکوک» بیشاپ (کشیش بزرگ) میث که در سال ١٧٤٣ منتشر شده است و در جلد اول، صفحه‌ی ٢٦٨ ثبت است، استخراج می‌شود. اخلاق عالی مؤلف از لحاظ تقوا، معنویت، بینش و دانش، مدرکی است کافی برای اعتبار این سند که به شرح زیر نقل می‌شود:

[٣٩٣]- حضرت یعقوب  ÷. (مؤلف)

[٣٩٤]- بدین طریق که ایرین معروف، ملکۀ شرق، عیال لیؤا، ملقب به بت‌شکن که قبل از وفات شوهرش به عنوان نایب السلطنۀ پسرش قسطنطین منصوب شده بود، دستور داد که چشم‌های این پسر را از حدقه درآوردند. و آن وقت بر تخت سلطنت جلوس کرد و در سال ٧٨٧م مجلس شورای نیس را دعوت کرد و بوسیلۀ این مجلس از نو پرستش صورت‌ها (نفوش) رسمیت یافت. (دیون پورت)

[٣٩٥]- نک: انجیل متی، فصل ٤، آیۀ ٨؛ انجیل مرقس، فصل اول، آیۀ ١٣؛ انجیل لوقا، فصل ٤، آیه‌های ٥-٦.

[٣٩٦]- اول پادشاهان، فصل ٢٢، آیات ٢٠- ٢٢.

[٣٩٧]- انجیل یوحنا، فصل ١٤، آیۀ ٦.

[٣٩٨]- انجیل متی، فصل ٢٦، آیات ٢٦- ٢٨؛ انجیل مرقس، فصل ١٤، آیات ٢٢-٢٥؛ انجیل لوقا، فصل ٢٢ آیات ١٧- ٢٠؛ اول قرنتیان، فصل ١١، آیات ٢٣- ٢٧.

[٣٩٩]- در انجیل متی، فصل ٥، آییه ١٧ سخن عیسی  ÷ چنین آمده است: «فکر نکنید که من آمده‌ام تا تورات و نوشته‌های پیامبران را منسوخ نمایم، نیامده‌ام تا منسوخ کنم، بلکه تا به کمال برسانم».

[٤٠٠]- متأسفانه مؤلف از نظر یک اروپایی در این خصوص قضاوت کرده است. (مترجم)

[٤٠١]- شهر مکه مکرمه که در سال هشتم هجری فتح شد. (مؤلف)

[٤٠٢]- خانۀ کعبه در شهر مکه. (مؤلف)

[٤٠٣]- «نرون» عیالش را در آب جوش انداخت. پسرش کریسپوس (Crispus) را محکوم به مرگ کرد، دو شوهر دو خواهرش «کنستانیتا» و «اناستاسیا» را به قتل رساند. پدر زنش «ماکزی میلیان هرکولس» را کشت. خواهرزاده‌اش پسر «کنستانیتا» که پسر دوازده ساله‌ای بود، با افراد دیگری که روابط خانوادگی دورتری با او داشتند، مقتول کرد. در میان مقتولین مردی بود به نام «سوپاتور» که یکی از رهبران بت‌پرستان بود، و گناه این مرد آن بود که اجازه قتل پدر زن «کنستانتین» را نداد! به هرحال ایشان اولین امپراطور مسیحی هستند. (دیون پورت)

[٤٠٤]- سنهودش، یا شورای نیقیه (Consultation denicee) گردهمایی سنهودش یکم در شهر نیقیه بر پا شد که در آن (٢٠٤٨) اسقف فراهم آمدند. کنستانتین از این میان (٣١٨) اسقف برگزید که یک دل و یک زبان بودند و باهم ناسازگاری نداشتند. (مؤلف)

[٤٠٥]- بالغ بر پانصد نفر صاحب درجه و مقام و ده هزار نفر از طبقه پایین فقط در پاریس نابود شدند، غیر از چندین هزار نفر افرادی که در ایالات کشته شدند. پاپ آن وقت «گریگوری» سیزدهم، نه فقط به کلیۀ اشخاصی که در کشتار مداخله داشتند، آزادی تام و تمام بخشید، بلکه حکم کرد که برای این حادثه جشن عمومی بگیرند و مراسم جشن باشکوه و تشریفات مجللی برگزار شد. بالاتر از همه اینکه گستاخی و جسارت این جانشین مسیح (!) به مرحله‌ای از بی‌شرمی رسیده بود که دستور داد به افتخار این عملیات مدالی تهیه کردند که در یک طرف آنصورت خودش نقش شده بود (؟) و در طرف دیگر آن تمثالی از فرشتۀ عذاب و تخریب، و روی آن این عبارت نقش شده بود که: کشتار هوکنت‌ها! (دیون پورت)

[٤٠٦]- مطابق تخمین «لیورنت» که تاریخ انگیزیسیون را نوشته است، روی هم رفته عدد قربانی‌هایی که از سال ١٤٨٨ تا سال ١٨٠٨ در این راه نابود و سوخته شدند ٣٤٠٢٤ نفر بود. همان قدرت برای غرس این نهال در شمال به کار رفت. عین همین وسایل در مقابل طبقات و اقوام دیگر. (دیون پورت)

[٤٠٧]- در سال ١٦٢٧ پاپ اوریان هشتم. فتوای معروفی صادر کرد به نام (Damini in Caena) و ضمن آن کلیۀ اشخاصی را که جسارت کند و به شورای دیگری در آینده متوسل شوند و برعلیه فتواها و دستورهای پاپ اعظم تصمیم بگیرند، تکفیر کرد. کلیۀ امرا و شاهزادگانی که به خود جرأت بدهند و بدون اجازۀ پاپ مالیاتی وضع کنند، کسانی که با ترک‌ها [=مسلمانان] و سایر کفار عهدنامۀ اتفاق منعقد کنند و همچنین کسانی که برای خطاها و صدماتی که از دربار رم بر آن‌ها وارد می‌شود، به محاکم عرفی و قضاوت عادی شکایت کنند، مشمول عنوان تکفیر شدند. اینجاست که باید پرسید: آیا محمد یا هیچ یک از جانشینان او چنین قدرت پردامنه‌ای را به خود گرفتند؟ (دیون پورت)

[٤٠٨]- Caligula

[٤٠٩]- نکته بسیار مهم و جالب دربارۀ جنگ‌های دوران رسالت که قطعاً جنبۀ دفاع داشت و ناگزیر از معارضه مشرکین و جهودها بود و بالاخره چنان انقلاب عظیم و تحول‌ریشه دارای را ایجاد کرد. مطابق تحقیق دانشمندان تعداد کلیۀ کشته‌ها (از دو طرف) بالغ بر هزار و کسری بیشتر نبود! (سعیدی)

[٤١٠]- منظور از این جمله، لا اله الا الله است. (سعیدی)

[٤١١]- یعنی ختنه‌کردن. (سعیدی)

[٤١٢]- آری، چنین است؛ زیرا پیغمبر فرمود: «الاسلام یجب ما قبله» یعنی: «اسلام هر گناه و آلودگی قبلی را تصفیه و تطهیر می‌کند.

[٤١٣]- Adescription of the east and orther countries.

امتیاز و اجازه‌ی محمد صلی الله علیه وسلم به صومعه‌نشینان کوه سینا و مسیحیان

«نظر به اینکه خدا بزرگ است و حکومت به دست اوست و همه‌ی پیامبران از جانب او آمده‌اند و به جهت اینکه برای عدم عدالت، حجتی بر ضد خدا وجود نداشته باشد، به واسطه‌ی عطایایی که خدا بیشتر مکرمت فرموده است، محمد بن عبدالله – پیغمبر خدا و سرپرست دقیق همه‌ی جهان – این ورقه را به تمام کسانی که از ملت او و هم‌کیش او هستند، نوشته است تا ب وسیله‌ی تضمین و وعده‌ی قاطعی باشد در حق ملت مسیحی و اقوام «نسطوری» هرکه باشد، اعم از اینکه از طبقه‌ی خواص باشد، یا عوام، از اشراف و محترمین باشد، یا غیر آنان. (مفاد این دستور) به شرح زیر اجرا شود:

١. هریک از افراد ملت من که وعده و پیمان مرا که در این قرارداد گنجانده شده است، نقض کند، پیمان با خدا را نقض و برخلاف تعهد رفتار می‌کند و (خدای نکرده) معارض و مخالف دین و در خور لعن و نفرین خواهد شد؛ چه آن شخص شاه باشد و چه گدا، هرکه باشد.

٢. هرگاه هریک از زهاد و صومعه‌نشینان، ضمن مسافرت بخواهند در کوهستان، تپه، دهکده و یا در هر نقطه‌ی قابل سکونت دیگری مسکن گزینند، چه در دریا و چه در صحرا، یا دیر، یا کلیسا، یا معبد، من در میان‌شان خواهم بود و در حکم نگهبان و حامی آنان و دارایی‌های‌شان – با روح خودم و کمک و حمایت خودم – به اتفاق همه‌ی همکیشان خودم؛ زیرا آنان بخشی و جزیی از ملت من و افتخار من هستند.

٣. افزون بر این، به همه‌ی مأمورین توصیه می‌کنم که مالیات سرشماری، یا خراج دیگری از آنان نستانند، زیرا نباید از این نوع تحمیلات بر آنان وارد آید.

٤. هیچکس نباید قضات یا حکام‌شان را تغییر دهد، بلکه بدون هیچگونه تعرضی باید در مقام خود بمانند.

٥. هیچکس نباید آنان را در حین مسافرت، اذیت کند.

٦. هیچکس حق ندارد آنان را از داشتن کلیسا محروم سازد.

٧. هرکه این دستورهای مرا باطل کند، بطور قطع بداند که حکم خدا را باطل می‌کند.

٨. به علاوه، نه قضات و نه حکام و نه صومعه‌نشینان (روحانی‌های‌شان) نه خدمتگزاران و نه شاگردان‌شان، هیچیک نباید مالیات سرشماری بپردازند، یا از این جهت صدمه‌ای و آزاری به ایشان وارد شود؛ زیرا من حامی‌شان هستم هرکس باشد، چه در دریا و چه در خشکی، چه در مشرق و چه در مغرب، چه در شمال و چه در جنوب؛ زیرا خودشان و دارایی‌شان مشمول همین دستور و پیمان و امتیازند.

٩. آنانی که در کوهستان‌ها گوشه‌ی عزلت گزیده‌اند، نه مالیات سرشماری خواهند داد و نه سایر عوارض از درآمدشان اخذ خواهد شد؛ و هیچ فرد مسلمانی در آنچه دارند، نباید مداخله کند؛ زیرا کاری را که انجام می‌دهند؛ فقط برای معیشت خودشان است.

١٠. هر وقت محصول زمین در فصل خودش زیاد شد، سکنه‌ی آن سرزمین باید از هر کیلو، میزان معینی به آنان بپردازند.

١١. در زمان جنگ نباید از آنان سربازی گرفته شود و نباید مجبورشان کنند که به جنگ بروند و نباید مالیات سرشماری از آنان اخذ شود.

هرچه در این یازده فصل است، مربوط به صعومه‌نشینان (روحانیون) و هرچه در هفت فصل باقی مانده است، مستقیماً (قید می‌شود) مربوط به هر فرد مسیحی است.

١٢. سایر مسیحیانی که در حال سکونت هستند و می‌توانند از ثروت و داد و ستدشان مالیات سرشماری بدهند، نباید بیشتر از دوازده درهم پرداخت کنند.

١٣. غیر از این نباید چیز دیگری از آنان گرفته شود، مطابق قول خدا که می‌گوید:

«آنانی را که به کتاب‌های فرستاده‌شده از جانب خدا احترام می‌گذارند، اذیت نکنید، بلکه از روی ملاطفت و مهربانی، از چیزهای خوبی که دارید به ایشان بدهید و با آنان صحبت کنید و همه را از اذیت‌کردن‌شان منع کنید».

١٤. اگر زن مسیحی به ازدواج مسلمان درآمد، مسلمان (شوهر) نباید او را از رفتن به کلیسا و نمازخواندن (دعاخواندن) و کارهای دینی منع کند[٤١٤].

١٥. هیچکس نباید [آنان را] از تعمیر و مرمت کلیساهای‌شان منع کند.

١٦. هرکس برخلاف این اجازه‌نامه (امتیازنامه) عمل کند، یا برای چیزی که مخالف این امر باشد، اعتباری قایل شود، حقاً در نظر خدا و پیغمبر خدا مرتد خواهد بود، زیرا این امتیازنامه را مطابق همین عهد و وعده به آنان اعطا می‌کنیم.

١٧. هیچکس حق ندارد به روی آنان اسلحه بکشد، بلکه برعکس، مسلمانان باید به نفع آنان مبادرت به جنگ کنند.

١٨. به موجب این نوشته دستور می‌دهم که هیچیک از افراد ملت من نباید تا آخر دنیا برخلاف این میثاق، عمل و اقدامی بکنند.

١٩. شهود: علی بن ابی طالب (و ده نفر دیگر).

میثاق حاضر به قلم پیشوا و جانشین پیغمبر، علی بن ابی طالب  س نوشته شده است. محمد در مسجد النبی به دست خودش آن را در سال دوم هجری، روز سوم ماه محرم، نشانی گذاشته است»[٤١٥].

توجه به حقایق و مراتب ذوق در نظر ارباب بصیرت و متفکرین بی‌غرض، دلیلی است کافی بر اینکه تهمت دومی که بر محمد[  ج] زده‌اند، بی‌اساس، کذب محض و مایه‌ی رسوایی است.

[٤١٤]- علمای ترکیه در این موضوع نظر می‌دهند که هر پسری مسلمانی که مادرش مسیحی باشد، هر وقت مادرش نقاهتی داشته باشد یا پیر شده باشد، باید او را روی چهارپایی (اسب یا قاطر) حمل کند و تا در کلیسا ببرد و اگر فی المثل پسر فقیر باشد و چهارپایی نداشته باشد، مکلف است او را روی دوش خودش حمل کند و به کلیسا برساند. (دیون پورت)

[٤١٥]- چون تاریخ‌گذاشتن روی اسناد، آن روزها معمول نبود، احتمال قوی می‌رود که نسخۀ اصلی تاریخ نداشته است و تاریخی که در متن سند گذاشته شده است، بعداً از طرف نویسنده روی آن قید شده باشد. (دیون پورت)

تهمت سوم

یکی از تهمت‌هایی که بر ضد محمد[  ج] طرح شده است، ویژگی شهوانی لذایذی است که در بهشت به کسانی وعده داده شده است که قوانین او را کار بندند و اعمال‌شان را با دستوراتی که همان قانون معین می‌کند، تطبیق دهند، ولی پس از تفکر آشکار می‌شود که آنچه مسیحیان عموماً در این باره تصور کرده‌اند، بسیار بیهوده و بی‌معنی است. و بطوری که به ما گفته‌اند، جسم‌های ما در قیامت به شکل کاملی درخواهد آمد که بطور نامحدود بر هرچه می‌توانیم مشاهده کنیم، برتری خواهد داشت و حواس ما چنان فعالیت فوق العاده‌ای از لحاظ کار و وقت به خود خواهد گرفت که برای درک بزرگ‌ترین لذایذ، مهیا و مستعد خواهد شد، البته هریک به اختلاف موضوعات و زمینه‌های مربوط به خود، زیرا در حقیقت اگر از آن عوامل، عملیات مخصوص به آنان را سلب کنیم و آنان را از وصول به چیزهایی که برای خوشی و تسکین‌شان مناسب است، محروم کنیم، معنی آن غیر از این نخواهد بود که فرض شود نه تنها آن عوامل برای هیچ مقصودی به ما داده نشده‌اند، بلکه حتی به این منظور داده شده‌اند که برای ما ایجاد یأس و زحمت کنند؛ زیرا در حقیقت با تصور اینکه روح و بدن به وضع کاملی به ما برمی‌گردد، معلوم نیست به چه دلیل می‌توان تصور کرد که حواس، آن چیزهایی را که باید به آن عمل برسند نداشته باشند تا نتوانند از لذایذ برخوردار گردند. آیا استفاده و برخورداری از آن لذایذ گناه یا جرم انفعال و یا انحطاط خواهد بود؟

اما درباره‌ی آنگونه مسرت و لذت، به ویژه شهوت جنسی، اگر آن را مردود شماریم، باید پرسید: آیا این لذت را خدای متعال به دو جنس از کامل‌ترین مخلوقاتی که در این جهان ظهور کرده‌اند، نبخشیده است و چون خدای متعال این لذت را و آنچه را برای حفظ حیات لازم بوده است، آزادانه برای آنان مهیا ساخته است و آنان را کسب لذت از وجدآمیزترین حظوظ[٤١٦]، مستعد کرده است، تا این وظیفه را عملی سازند و افراد جنس خودشان را زیاد کنند.

اینکه محمد [  ج] در قرآن به مؤمنان وعده‌ی زنان [زیبا رو] را داده است و از باغ‌های فرح‌بخش و سایر لذایذ و حظوظ بحث می‌کند، صحیح است؛ ولی این پندار که مهم‌ترین لذت را در این قبیل چیزها می‌داند، اشتباه است، زیرا روح شریف‌تر از جسم است. بنابراین، او (محمد) برای روح و جسم، هرکدام سهمی جداگانه قایل بود و همین است که بوسیله‌ی پاداش‌هایی که وعده داد، با کمال سهولت توانست اعرابی را که جز لذت‌های جنسی به فکر چیز دیگری نبودند، به این دل خوش کند تا در عبادت خدای یگانه و حقیقی که در تعلیماتش تبلیغ می‌کرد، مستغرق شوند؛ ولی او همیشه برای روح، سهم مخصوص به خودش را از لذت‌ها قایل بود، براین اساس که:

مشاهده‌ی جمال خدا را بزرگ‌ترین لذت‌ها دانست؛ چون کمال، مسرت و لذتی است که تمام لذت‌های بهیمیت[٤١٧] و سایر لذت‌هایی که جنبه‌ی حیوانی دارند و با حیواناتی که در مرتع می‌چرند مشترک‌اند را از یاد می‌برد. کسی که به مشاهده‌ی باغ‌ها و زنان (حوریان) و نعمت‌ها و خدمتگزاران (غلمان) در فضایی که طول مسافرتش هزار سال است، مشغول باشد، در نازل‌ترین درجه‌ی بهشت جای دارد، ولی در میان این جمعیت آنکس در عالی‌ترین درجه‌ی افتخارش و شرف از لحاظ قرب خدا خواهد بود که هر روز با او مواجه باشد، یعنی شاهد و ناظر جمال و جلال او باشد. بنابراین، این اتهام که لذایذ منتسب به بهشت محمد[  ج] کلاً جنبه‌ی لذایذ جنسی دارد: نیز دروغ است؛ زیرا برخلاف این نظر معتقدند که آن بیانات جنبه‌ی تمثیل و تشبیه دارد و مقصود، لذایذ روحانی است. چنان‌که علمای مسیحیت معتقدند که: «سرورد سلیمان» برای عروس و داماد نیست، بلکه باید از معنای روحانی‌اش استفاده برد و آن را نمونه‌ای از عشق به مسیح و کلیسایش تلقی کرد[٤١٨].

هاید [انگلیسی (١٦٣٦-١٧٠٣م)] معروف در صفحه‌ی ٢١ کتاب خودش چنین می‌نویسد: «آن لذت‌های جنسی به نظر مسلمانان دانشمندتر، جنبه‌ی مجازی دارند و بنابراین، از لحاظ فهم بشری باید مهم‌تر تلقی شوند، همانطور که در کتب مقدس چیزهای زیادی بر حسب اخلاق مردم گفته شده است، زیرا وقتی که به سفیر مراکش نامه‌ای نوشتم و باغی همچون باغ بهشت را «وصف کردم» بر من خرده گرفت و در پاسخ نوشت: بهشت چنان جایی است که هیچ چیز دنیا را نمی‌توان به آن تشبیه کرد و چیزی است که هیچ چشمی آن را ندیده است و هیچ گوشی نشنیده است و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است».

شهادت هربلوت معروف باید به این نکته اضافه شود. این نویسنده در کتاب کتابخانه خاورشناسان[٤١٩] اشاره می‌کند که: مسلمانان کمال خوبی را در ارتباط با خدا می‌دانند و لذایذ آسمانی (ملکوتی) ناشی از نوری است که مؤمن در مواجهه‌ی با خدا احساس می‌کند و این نور به هرجا که تایید، آن را به بهشت تبدیل می‌کند.

و باز همان نویسنده می‌گوید:

«در اینصورت این صحیح نیست که شماری از نویسندگان از در مخالفت با مسلمانان وارد شده و گفته‌اند: آنان جز لذایذ جسمانی، لذتی دیگر در بهشت نمی‌شناسند».

از آنچه گذشت، این نتیجه به دست می‌آید که: مطالبی خیلی دور از حقیقت درباره‌ی جنبه‌های شهوانی دین محمد[  ج] گفته و نوشته شده است.

تردیدی نیست که از نقطه نظر یک مسیحی در پاره‌ای از عادات و رسوم شرقیان که مورد انتقاد اروپاییان هست، نواقض حقیقی و معایب بزرگی دیده می‌شود، ولی اگر براساس تعلیمات انجیل با مهر، محبت و شفقت به این جریان بنگریم، می‌بایست مدارا و مسالمت بیشتری در پیش بگیریم. از این گذشته تاثیر اصالت و نفوذ عوامل آب و هوا و ضروریات وظایف اجتماعی‌ای که به بهشت صورت شهوات جنسی می‌دهد را باید بیشتر به حساب آورد. همچنین به کسانی که نه از روی تعمد، بلکه به اشتباه به شخص پیغمبر نسبت فریبکاری می‌دهند و او را شهوت‌پرست معرفی می‌کنند، باید گفت: قضیه برعکس است، چرا که او مردی بود فقیر، زحمتکش، تنگدست و نسبت به آنچه عوام با کمال اشتیاق برای آن می‌کوشند و می‌خروشند، بی‌اعتنا بود.

[٤١٦]- جمع حظ به معنای: حصه و بهره.

[٤١٧]- حیوانی، لذت‌هایی که از سرشت حیوانی سرچشمه می‌گیرد.

[٤١٨]- یک نفر مسلمان که تا اندازه‌ای با اطلاع بود، نزد من اعتراف کرد که وصف بهشتی که در قرآن آمده است به نظر او قسمت اعظم آن جنبۀ مجاز دارد و می‌گفت: مثل همان بیابانی که در کتاب وحی یوحنا ذکر شده است، و به من اطمینان می‌داد که عدۀ زیادی از دانشمندان مسلمان دارای همان عقیده هستند (نقل از کتاب لین Lane) به نام مصر جدید، جلد اول، صفحۀ ٧٥، حاشیه. (دیون پورت)

[٤١٩]- Bigliotheca Orientalistes.

تهمت چهارم

تهمت چهارم که بر محمد[  ج] می‌زنند این است که او با به رسمیت‌شناختن تعدد زوجات، شهوت‌پرستی را تشویق کرده است. تعدد زوجات بطور کلی از دوران ابراهیم به بعد، در تمام مشرق زمین معمول و رایج بوده است و در صفحات بی‌شماری از کتب مقدس به آن اشاره شده است که در ادامه به بخش‌هایی از آن اشاره خواهیم کرد و در آن روزگاری که سادگی و صفای زندگی بیشتر وجود داشت، این امر گناهی محسوب نمی‌شد.

تعدد زوجات در میان یونانیان قدیم نیز مجاز بوده است و چنان‌که پلو تاریخ در بحث از یک دسته از جوانان ارتش، به این موضوع اشاره کرده است «اروپلیدس و افلاطون نیز این موضوع دفاع کرده‌اند».

رومیان قدیم دارای اخلاق محکم‌تری بودند و هیچگاه در این باره اقدامی نمی‌کردند، گو اینکه در میان‌شان ممنوع نبوده است و «مارک آنتونی»[٤٢٠] را نخستین کسی می‌دانند که آزادی گرفتن دو زن را به دست آورد، و از آن تاریخ به بعد، این امر در امپراتوری روم به خوبی معمول شد تا دوران سلطنت «تئودوسیوس»[٤٢١] و «هرونیوس» و «آرکاویوس» که برای نخستین بار در سال ٣٩٣ م ممنوع اعلام شد.

درباره‌ی دلایل تعدد زوجات از نظر فیزیولوژی[٤٢٢] «علم وظايف الاعضاء» منتسکیو دانشمند مشهور، تصریح می‌کند: که زنان در آب و هوای گرم در سنین هشت، نه سالگی و ده سالگی آماده زناشویی هستند[٤٢٣]، بنابراین در آن کشورها دوران طفولیت و ازدواج اکثراً مقارن یکدیگر واقع می‌شوند. زنان در سن بیست سالگی پیر می‌شوند. به همین جهت هیچگاه عقل و زیبایی در آن واحد (در چنان مناطقی) با یکدیگر جمع نمی‌شوند و هر وقت زیبایی جلوه‌گر می‌شود، عقلی نیست و هنگامی که عقل پدید می‌آید، دیگر زیبایی‌ای وجود ندارد. بنابراین، زنان الزاماً باید در حال تبعیت به سر برند، چون عقل قادر نیست که در پیری آن برتری را ایجاد کند و حتی جوانی و زیبایی توام قادر به اعطای آن نیستند؛ لذا کاملاً طبیعی است که در اینگونه موارد، وقتی که قانونی برای مردم وجود نداشته باشد، مرد یک زن را ترک خواهد کرد و زن دیگری خواهد گرفت و تعدد زوجات به وجود خواهد آمد.

در مناطق معتدله که زیبایی‌های زن به بهترین شکل محفوظ می‌ماند و در جاهایی که سن بلوغ آنان دیرتر فرا می‌رسد، سن پیری شوهران‌شان تا حدی نزدیک به همان سنین پیری زنان است و چون زنان در هنگام ازدواج، عقل و اطلاع بیشتری دارند، اگر این اطلاع و عقل، فقط مولود عمر بیشتر باشد، طبیعتاً باید یک نوع مساواتی بین دو جنس ایجاد کند و در نتیجه‌ی قانونی که فقط به مرد اجازه‌ی گرفتن یک زن می‌دهد حاکم و نافذ خواهد بود.

طبیعت که مردان را بوسیله‌ی نیروی عقلانی و جسمانی، ممتاز قرار داده است، قیود و حدودی غیر از همین قدرت و عقل، برقرار نکرده است، زیبایی‌هایی به زنان داده و مقرر کرده است که برتری زنان بر مردان با پایان‌یافتن این زیبایی‌ها سپری شود؛ ولی در ممالک گرمسیر، آن زیبایی‌ها فقط در آغاز جوانی هویداست و هیچگاه در سیر حیات (یعنی در مراحل بعدی) خبری و اثری از آن‌ها نیست.

بنابرآنچه گفته شد، قانونی که فقط از لحاظ صلاحیت جسمی و طبیعی، اجازه‌ی ازدواج یک زن را می‌دهد، با آب و هوای اروپا سازگار است، نه آسیا.

این است آن علتی که اسلام به آن سهولت در آسیا تاسیس شد و با آن همه اشکالات در اروپا پیشرفت کرد. چرا مسیحیت در اروپا محفوظ ماند؟ و بالاخره چرا مسلمانان در چین آنقدر زیاد پیشرفت کردند و مسیحیان آنقدر کم؟!

از (نوشته‌های قیصر چنین به دست می‌آید که پدران ما (انگلیسیان) در ادوار اولیه، تعدد شوهر را برای یک زن عملی می‌کردند، بطوری که ده یا دوازده شوهر فقط یک زن را نزد خود نگاه می‌داشتند! مبلغان کاتولیک روم به میان این مردم بدوی رفتند و عزوبت و تجرد را تشویق کردند و نظرشان این بود که ازدواج یک زن بیوه با هر مردی در حکم تعدد شوهر است و متخلف قانوناً باید مجازات شود، و در نهایت به داشتن یک زن اکتفا کردند و این عملی است که مورد پسند آلمانیان قدیم هم بود.

اما موضوع مشروعیت تعدد زوجات: از مراجعه به منابع اسفار زیر که در کتاب مقدس ذکر شده است، معلوم می‌شود که این امر نه فقط مورد قبول یهوه (خدای یهودیان) بوده است، بلکه آن را متبرک نیز کرده است[٤٢٤]. سنت گری سوستوم وقتی که از ابراهیم و هاجر بحث می‌کند، می‌گوید:

«این چیزها در آن زمان ممنوع نبود و به همین جهت «سنت اگوستین» می‌گوید: به همسری‌گرفتن چند زن توسط یک مرد در آن روزها عادت ناروا و ناپسندی نبود، بلکه وظیفه‌ای بود که در این اوقات جز بر شهوت‌پرستی و عیاشی حمل نمی‌شود؛ زیرا برای ازدیاد نسل هیچ قانونی تعدد زوجات را منع نکرده است»[٤٢٥].

بونیفاس اعتراف‌کننده‌ی آلمانی سفلی، در ٧٢٦م برای اطلاع از اینکه یک شوهر چه زمان می‌تواند با دو زن ازدواج کند، از پاپ گریگور سؤال کرد و گریگور در ٢٢ نوامبر همان سال جواب داد: «اگر زن به علت ابتلا به مرضی صلاحیت ارتباط جنسی نداشته باشد، شوهر می‌تواند زن دیگری به همسری بگیرد، البته به شرطی که شوهر از هر جهت تأمین کلیه ضروریات زن را تعهد کند».

تألیفات زیادی در دفاع از تعدد زوجات – حتی به قلم نویسندگان مسیحی، منتشر شده است.

برنارد واکینوس پیشوای فرقه کاپوچین، در اواسط سده‌ی شانزدهم در دفاع از تعدد زوجات، رساله‌ای منتشر کرد مقارن همان زمان رساله‌ای براساس تجویز تعدد زوجات منتشر شد و نام حقیقی نویسنده‌اش «لیزاروس» بود که اسم مستعاری با عنوان ««تیوفیلوس آلبوتین» برگزیده بود. سلدن در تالیفی به نام اوگزورهبریکا ثابت می‌کند که تعدد زوجات، تنها در میان یهودیان، بلکه در میان کلیه‌ی ملل دیگر نیز مرسوم بوده است، ولی نامورترین مدافع تعدد زوجات، جان میلتون معروف بود که در صفحه‌ی ٢٣٧ رساله‌ای به نام تحقیق درباره‌ی فلسفه‌ی مسیحیت پس از بیان مدارک مختلفی از کتاب مقدس در زمینه‌ی دفاع از این عمل می‌گوید: «به علاوه، خدا به صورت یک داستان مجازی جلوه می‌کند که گویی دو زن دارد؛ یکی اهولاه و دیگری اهولیاء».

در هرحال، این نوع بیان به ویژه با آن طول و تفصیل، حتی بر سبیل تمثیل، به هیچ وجه در خور مقام خدا نیست، مقصود این است که اگر آن عملی که مدلولش درباره‌ی خدا ذکر شد، در ذات خود، خلاف احترام یا شرم‌آور می‌بود، حته‌ی بر سبیل تمثیل نیز گفته نمی‌شد. بنابراین، محمد، عملی را به رسمیت شناخت که نه تنها مرسوم بود، بلکه در گذشته نیز از جانب خدا مورد برکت و رحمت واقع شده بود و در دوران جدید، مشروع و محترم اعلام شد. در اینصورت او باید از اتهام تشریع تعدد زوجات و در نتیجه، رواج شهوت‌پرستی مبرا دانسته شود.

از اعتراضات مهم بر ضد تعدد زوجات، این است که: این امر به ظلم در رابطه‌ی زناشویی می‌انجامد و مساوات بین دو جنس را به هم می‌زند و برای عشق و محبت، مضر است و حسد، خشم و از هم‌گسیختگی نظم داخلی را در پی دارد.

باور بر اینکه در ممالکی که تعدد زوجات، مرسوم است، دارنده‌ی خانواده‌ای که مرکب از چند زن است، قدرت ظالمانه‌ای نسبت به آنان اعمال می‌کند، یکی از آن اشتباهاتی است که اروپاییان به علت عدم اطلاع از اخلاق آسیایی مرتکب می‌شوند. در مشرق زمین هرجا که نظام خانوادگی حکومت می‌کند، قضیه برعکس است و استبداد در خانواده‌های فقرا که محکوم به داشتن یک زن هستند، رواج دارد. غالباً اتفاق می‌افتد که در جایی که زنان متعددی هستند، یک نفر بر دیگران ریاست می‌کند و شوهر در این میان، راحت است. کسانی که آثار نویسندگان مشرق زمین را مطالعه کرده‌اند و از این راه به خصوصیات اخلاق شرقی پی برده‌اند، در همان نظر اول درمی‌یابند که اظهارنظر راجع به اینکه زنان در این بخش از جهان در منزل مورد ظلم و ستم واقع می‌شوند، امری است توهمی.

مستر ات کنسن در کتابی به نام عادات و اخلاق زنان در ایران می‌گوید: «در انگلستان افزون بر اینکه تصور شده است زنان در مشرق زمین در مقابل شوهران ستمکار، همچون برده زندگی می‌کنند و در حرمسرا مثل اینکه در قفس باشد به سر می‌برند و این زندگی کم‌تر از حبس نیست، از اوضاع واقعی زنان مشرق خبری دیگر ندارند».

ولی آن نویسنده منکر این جریان است و نشان می‌دهد که زنان مسلمان، چه امتیازات و اقتداری دارند؛ صرف‌نظر از اینکه: حرمسرا برای زنان زندان نیست، بلکه محیط آزادی است و با شوهر همان رفتاری می‌شود که با یک نفر قاچاق‌چی. به محض اینکه شوهر پایش را از خانه بیرون می‌گذارد، در ذهنش این اندیشه هست که او دیگر آقای منزل نیست و بچه‌ها و نوکران فقط تابع خانم بزرگ و در حقیقت، قدرت فایقه در دست اوست. وقتی که این خانم حالش خوب باشد، اوضاع از هر جهت خوب است، ولی وقتی که حالش خوب نباشد، هیچ کاری صورت درستی ندارد.

میرزا ابوطالب خان[٤٢٦] یکی از اشراف ایران که شصت الی هشتاد سال پیش از این سفری به انگلستان کرده و در عادات و اخلاق داخلی ما مطالعات دقیق داشته است و در رساله‌ای که بعداً منتشر کرد و به انگلیسی ترجمه شده است، دلایلی ذکر می‌کند و نشان می‌دهد که زنان مسلمان، قدرت و آزادی بیشتری دارند و نسبت به زنان اروپایی از امتیازات بیشتری برخوردارند و به کلی اظهارات اروپاییان در خصوص ستمگری‌های شوهران در تعدد زوجات را تکذیب می‌کند و می‌گوید:

«تا جایی که می‌دانم زندگی با دو پلنگ ماده آسان‌تر است تا زندگی با دو زن»!

سیاح معروف نیبوهر نیز بر همین عقیده است و می‌گوید:

«اروپاییانی که می‌پندارند زناشویی در میان مسلمانان غیر از آنی است که در میان ملل مسیحی وجود دارد، در اشتباه‌اند. من چنان اختلافی در آسیا ندیدم و همان آزادی و راحتی زنان اروپایی را، زنان آن مناطق هم دارند. تعدد زوجات در میان مسلمانان مجاز است و ظرافت طبع خانم‌های ما (اروپاییان) تاب تحمل این فکر را ندارد، ولی اعراب به ندرت می‌توانند چهار زن رسمی داشته باشند و در عین حال، چندین کنیز نیز نگه می‌دارند. هیچکس جز ثروتمندان شهوت‌پرست نمی‌تواند آن قدر زن بگیرد و رفتار این قبیل مردان، مورد توبیخ و ملامت کلیه‌ی مردان موقر و متین است.

اشخاص متفکر و حساس، در حقیقت بر این باورند که این برتری مرد، بیش از آنچه موجب راحتی‌اش باشد، مایه‌ی زحمت اوست؛ زیرا هر شوهری طبق قانون، موظف است که نسبت به همسرانش در خور شأن و مقام هر یک رفتار کند و محبت و عنایتش را با تساوی کامل نسبت به همه ابراز دارد، و این‌ها وظایفی است که انجام آن در نظر مسلمانان به هیچ وجه ناگوار نیست، اما برای اعرابی که به ندرت وسایل رفاه برایشان آماده می‌شود، رعایت این مراسم و تشریفات، خیلی گران تمام می‌شود».

اما اینکه می‌گویند: تعدد زوجات برای عشق حقیقی و محبت و دوستی زن و شوهر، مضر است، نظریه‌ای مشکوک است؛ زیرا اگر این تعدد زوجات در این نیم کره (اروپا) مجاز و مباح می‌بود – و طبعاً (به علت هزینه‌ی سنگین آن) مخصوص افراد طبقه‌ی بالا قرار می‌گرفت – معلوم نیست که تبادل عشق و محبت در مورد ازدواج دوم، یا سوم کم‌تر از ازدواج اول، به صورتی که فعلاً وجود دارد، جلوه می‌کرد.

مراسم و تشریفات سرد و خنکی که در ازدواج ما (اروپاییان) معمول است از قبیل: پول سنجاق، پول درشکه‌ی جداگانه و سایر مقررات و رسومی که میان طبقات بالاتر معمول است، باید بیشتر موجب اخلال در احساسات لطیفی گردد که مربوط به عشق پاک و بی‌شائبه است و زنان در این زندگی کنونی مبتنی بر مُدهای گوناگون بیشتر از کشورهایی که تعدد زوجات، در آنجا رواج دارد، خرید و فروش می‌شوند.

و باز در خصوص اینکه تصور می‌کنند، تعدد زوجات، یکی از علل و موجبات خاموش‌شدن شعله‌ی عشق است، باید گفت:

این بیان از همان منبع اغراض فاسدی سرچشمه می‌گیرد که مثلاً انگلستان قدیم را تنها سرزمین آزادی و سعادت می‌پندارند!

اگر تعدد زوجات، مقتضی آن همه بدگویی و عامل آن همه معایب، مفاسد و سرچشمه‌ی تقلیل و تخفیف در عیش و لذت می‌بود، مطابق قاعده، باید از شیوع آن در چنان بخش وسیعی از جهان که تمدن و تهذیب، کم‌تر وجود دارد، کاسته می‌شد[٤٢٧].

[٤٢٠]- مارک آنتونی Anthony, Mark (تولد ٨٣ق.م).

[٤٢١]- تئودوسیوس Theodosius ملقب به کبیر، امپراتور روم از ٣٧٩ تا ٣٩٥م.

[٤٢٢]- فیزیولوژی Physiologie: علم بررسی اعمال طبیعی سلول‌ها و بافت‌های بدن و رابطۀ آن‌ها با یکدیگر.

[٤٢٣]- در سن نه و ده سالگی به سن بلوغ می‌رسند. (مؤلف)

[٤٢٤]- کتاب خلقت، فصل ٣٠، آیۀ ٥، سفر خروج، آیۀ ٢١، فصل ١١؛ کتاب پنجم از پنج کتابی که موسی نسبت داده می‌شود، فصل ١٧، آیۀ ١٧، کتاب شموئیل، فصل اول، آیه‌ی: ٢٠١، ١١ و ٢٠؛ و باز همان مدرک. فصل ٢٩، آیه‌ی ٣٢ و ٤٣ و کتاب ٢ شموئیل، فصل ١٢، آیۀ ٨ و همان منبع، فصل ٥، آیۀ ١٣ و کتاب قضاتت، فصل ٨، آیۀ ٣٠؛ ایضاً فصل ١٠، آیۀ ٤ و ایضاً فصل ١٢، آیۀ ٩ و ١٤. (دیون پورت)

[٤٢٥]- به گروتیوس، جلد اول، صفحۀ ٢٦٥ مراجعه شود. (دیون پورت)

[٤٢٦]- ابوطالب خان لندنی (١١٦٥-١٢٢١ق) در سال ١٢١٤ تا ١٢١٧ق سفری به اروپا کرد و سفرنامۀ وی با عنوان «مسیر طالبی فی بلاد افرنجی» چاپ شده اسست.

[٤٢٧]- عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ص ١٨٨-٢٣٥.

فرجام سخن

ای رحمت عالمین، رحمت از تست
عصیان از ما، چنان که عصمت از تست
لطفی بکن و روی مگردان از ما
چون پشتی عاصیان امت از تست[٤٢٨]

اینک پس از سپری‌شدن سده‌ها، گوهر درج نبوت و اختر برج فتوت، حبیب خاص رب العالمین، حضرت محمد امین  ج، دیگر در نظر غربیان، بتی که «ماهومت»[٤٢٩] می‌نامیدند؛ نیست. دیگر آن شخص نیست که بخاطر ضدیت و دشمنی با حضرت مسیح در جهنم زندانی است. اکنون نمی‌گویند: که کاردینالی بود که چون به مقام پاپی نرسید، آموزه‌هایی بنیان نهاد تا به اهداف خود – که کشورگشایی و سلطنت بود- برسد.

آنان هم‌اکنون اعتراف می‌کنند که محمد  ج مصلحی بزرگ، نابغه‌ی تاریخ، فرمانروای دادگستر، انسانی به تمام معنی و پیشوایی بزرگوار بود[٤٣٠]، هرگز گامی به سوی باطل برنداشت، شور آفرید و طرحی نو در عالم انداخت، از انسان‌هایی راهزن، دزد، بدکار و... مردمانی تربیت کرد که امانتدار، پارسا و معتمد بودند و جانی تازه در کالبد مرده‌ی انسانیت دمید.

امروز دانشمندانی غربی از کارها و نوشته‌های مغرضانه‌ی نیاکان خود بر ضد اسلام، محمد  ج و قرآن شرمگین‌اند که روح آزادگی خود را به بهای ناچیز فروخته و موجبات سرافکندگی آیندگان خود را فراهم ساخته‌اند.

محمد  ج کشتی نجات انسانیت از گرداب‌های مرگبار فساد اخلاق و عقیده و چشمه‌سار زلالی بود که تشنگان وادی توحید و یکتاپرستی از آن نوشیدند و عطش خویش را فرو نشاندند.

در این عصر پرفتنه و آشوب که بنابه گفته‌ی برنارد شاو بیش از هر زمان دیگر به رهنمودهای پیامبر نیاز داریم، لازم است که تمامی نویسندگان، علما، اندیشمندان و مؤسسات اسلامی، چه در جهان اسلام و چه در فراسوی مرزهای آن، در معرفی هرچه بیشتر و بهتر پیامبر بکوشند، غبار از سیمای درخشانش بزدایند و عامه‌ی مسلمانان را با منطق و واقع‌گرایی قانع کنند که سیره و اخلاق آن حضرت بهترین سرمشق و الگوی ایده‌آل برای به سامان‌رساندن زندگی فردی، اجتماعی و... آنان است و خشنودی و رضایت پروردگار نیز در همین نفهته است.

صد هزاران آفرین ذوالجلال
بر روان پاک آن نیکو خصال[٤٣١]

«درودی بر او باد که سَفَره کرام از شرح آن قصور نماینده و برره‌ی [٤٣٢] عظام از حمل آن فتور، گزیده‌ای را که ایجاد ممکنات به سبب محبت او بود و ابداع موجودات بوسیله‌ی مودت او.

ای مهر تو واسطه جهان را
عشق تو وسیله انس و جان را
نعمت تو چه گفت ایزد پاک
لولاک لما خلقت الافلاک[٤٣٣]

بل تحیتی که نسیم سحری را به لطایف جان بخشد و گلبرگ طری[٤٣٤] را به نظافت روان، نثار روضه‌ی سیدی که گل سیراب، نشانه‌ی عرق رخسار او بود و سنبل پرتاب نمونه‌ای از گیسوی مشکبار او؛ غنچه‌ی جمال و گلغونه‌ی[٤٣٥] «انا خیرالبشر»[٤٣٦] دیده و نرگس نظر او سرمۀ «مازاغ البصر»[٤٣٧] کشیده، چنان که در وصف آن است:

ای رخ خوب تو از گل طبقی
گل ز شرم رخ خوبت عرقی
از سر زلف تو سنبل تاری
به ز سنبل سر زلف آری[٤٣٨]

گشت، سراوان، ١٢/١٠/١٣٨٥ خورشیدی

امیر عبدالستار حسین‌بُر

[٤٢٨]- مختارنامه عطار، ٢٠.

[٤٢٩]- Mahomet ماهوم و ماهون نیز نوشته‌اند.

[٤٣٠]- با الهام از سخنان نویسندۀ بزرگ روسی تولستوی.

[٤٣١]- اسرارالشهود، ٧.

[٤٣٢]- نیکوکاران.

[٤٣٣]- اگر تو نمی‌بودی کاینات را نمی‌آفریدم.

[٤٣٤]- تازه و نو.

[٤٣٥]- گلغونه: گلگونه، رنگی است که زنان بر رو مالند و در یکی از کتب طبیه به نظر آمده که گلگونه دوای مرکب است، از سیند و رو سفیده و شحم حنظل و روغن یاسمین که برای جلا و صفای رنگ رو بر چهره مالند و بعد از نیم ساعتی به آب گرم بشویند. (غیاث اللغات، ٧٤١)

[٤٣٦]- من بهترین مردمان هستم.

[٤٣٧]- دیدۀ او خیره نشد.

[٤٣٨]- روضه خلد، ٣.

کتاب‌نامه

١- آربری، آرتورجان و دیگران، تاریخ اسلام؛ پژوهش دانشگاه کمبریج؛ زیر نظر پیتر مالکوم هولت و آن کاثریت سواین فرود لمبتون، ترجمۀ احمد آرام چاپ سوم، تهران: امیرکبیر، ١٣٠.

٢- آرمسترانگ، کارن، زندگی‌نامه پیامبر اسلام، ترجمۀ کیانوش حشمتی، تهران: حکمت، ١٣٨٣.

٣- ابراهیم حسن، حسن، تاریخ سیاسی اسلام؛ ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، تهران: جاویدان، ١٣٦٢.

٤- ابن اثیر، عزالدین، تاریخ کامل، برگردان دکتر سید محمد حسین روحانی؛ جلد سوم، چاپ دوم، تهران: اساطیر، ١٣٧٤.

٥- ابن حنبل، احمد، الموسوعة الحدیثیة مسند الإمام أحمد بن حنبل، حققها هیئة من العلماء، بیروت: مؤسسة الرسالة، ١٤٢١ق-٢٠٠١م.

٦- ابن منده، محمد بن اسحاق، کتاب الإیمان، حققه وخرج أحادیثه أ. د. علی ناصر الفقیهي، الطبعة الرابعة ریاض: دارالفضیلة للنشر والتوزیع، و بیروت: دار ابن حزم، ١٤٢١ هـ.ق ٢٠٠١م.

٧- ابن هشام، ابومحمد عبد الملك، السیرة النبویة، حققها وضبطها وشرحها ووضع فهارسها مصطفی السقا، إبراهیم الأبیاری، وعبدالحفیظ شلبی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بی‌تا].

٨- اسیری لاهیجی، شمس الدین محمد، أسرار الشهود، تصحیح م، مقدمه سیدعلی آل داود، تهران: مؤسسه مطالعات وتحقیقات فرهنگی، ١٣٦٨.

٩- اشپولر، برتولد، جهان اسلام: دوران خلافت، ترجمۀ دکتر قمر آریان، چاپ دوم، تهران: امیرکبیر، ١٣٨٤.

١٠- انصاری، عبدالرحمان؛ سیرت و شخصیت حضرت محمد، ترجمۀ محمود حکیمی، تهران: شرکت سهامی انتشار، ١٣٦١.

١١- ایزوتسو، توشی هیکو، خدا و انسان در قرآن؛ ترجمۀ احمد آرام، چاپ دوم، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ١٣٦٨.

١٢- بایرناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمۀ علی اصغر حکمت، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، [بی‌تا].

١٣- بغوی، أبو محمد الحسین بن مسعود، شرح السنة، حققه وعلق علیه الشیخ علی محمد معوض، والشیخ عادل أحمد عبد الموجود، بیروت: دارالکتب العلمیة، ١٤١٢ق.

١٤- بوازار، مارسل، اسلام و جهان امروز؛ ترجمۀ مسعود محمدی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ١٣٦٩.

١٥- بیهقی، ابوبکر احمد بن الحسین، السنن الکبری، بیروت: دارالمعرفة، ١٤١٣ هــ ق ١٩٩٢م.

١٦- کتاب السنن الصغیر، به کوشش عبدالله عمرالحسین، بیروت: دارالفکر، ١٤٢١قـ ٢٠٠١م.

١٧- پاک‌پور، ناصر (مهتمم) اسلام پیشتاز و پویا: گزارشی از هفته‌نامه تایم آمریکا، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ١٣٥٨.

١٨- پاینده، ابوالقاسم، ترجمۀ فارسی قرآن مجید، تهران: سازمان انتشارات جاویدان، ١٣٣٦ (تاریخ تحریر مقدمه).

١٩- ثواقب، جهان‌بخش، نگرشی تاریخی بر رویارویی غرب با اسلام، قم: مرکز نشر دفتر تبلیغات اسلامی، ١٣٧٩.

٢٠- جامی، نورالدین عبدالرحمان، هفت اورنگ، تصحیح و مقدمه مرتضی مدرس گیلانی؛ چاپ دوم، تهران: سعدی، [بی‌تا].

٢١- حافظ شیرازی، شمس الدین محمد؛ دیوان مقدمه مهدی معینیان، چاپ سوم، تهران: باقرالعلوم، ١٣٧٧.

٢٢- حسنی ندوی، ابوالحسن علی، الإسلام وأثره في الحضارة وفضله علی الإنسانیة، دمشق بیروت: دار ابن کثیر، ١٤٢٠ق-١٩٩٩م.

٢٣- حمیدی، ابی‌بکر عبدالله بن الزبیر، المسند الحمیدی، حقق اصوله و علق علیه الشیخ حبیب الرحمان لاعظمی، دارالکتب العلمیه، ١٤٠٩ق.

٢٤- حنظلی مروزی، اسحاق بن ابراهیم، مسند إسحاق بن راهویه، تحقیق الدکتور عبدالغفور عبدالحق حسین‌بر البلوشی، المدینة المنورة: مکتبة الإیمان، ١٤١٠ق. ١٩٩٠م.

٢٥- خطیب تبریزی، ولی‌الدین ابوعبدالله محمد بن عبدالله، مشکاة المصابیح، تحقیق جمال عیتانی؛ بیروت: دارالکتب العلمیة، ١٤٢٤هـ ٢٠٠٣م.

٢٦- خواجو کرمانی، ابوالعطا کمال الدین، دیوان اشعار خواجو کرمانی، به کوشش احمد سهیلی خوانساری؛ چاپ دوم؛ تهران: پاژنگ، ١٣٦٩.

٢٧- خوافی، مجد؛ روضه خلد، مقدمه و تحقیق: محمود فرخ؛ به کوشش: حسین خدیوجم، چاپ دوم، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ١٣٨٢.

٢٨- دارمی سمرقندی، عبدالله بن عبدالرحمن، سنن الدارمی؛ حقق نصه و خرج احادیثه و فهرسه: فواز احمد زمرلی و خالد السبع العلمی، بیروت: دارالکتاب العربی، ١٤٠٧ق.

٢٩- دفتر یادداشت‌های شخصی مؤلف.

٣٠- دیلمی همذانی، ابوشجاع شیرویه بن شهردار، الفردوس بمأثور الخطاب، تحقیق سعید بن بسیونی زغلول، بیروت: دارالکتب العلمیة، ١٤٠٦ق ١٩٨٦م.

٣١- دیون پورت، جان؛ عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ترجمۀ سید غلام رضا سعیدی؛ تهران: درالتبلیغ اسلامی، [بی‌تا].

٣٢- رامپوری، غیاث الدین محمد بن جلال الدین، غیاث اللغات، به کوشش: دکتر منصور ثروت؛ چاپ دوم، تهران: امیرکبیر، ١٣٧٥.

٣٣- زرکلی، خیرالدین؛ الأعلام، قاموس تراجم لأشهر الرجال والنساء من العرب والمستعربین والمستشرقین، الطبعة العاشرة، بیروت: دارالعلم للملایین، ١٩٩٢م.

٣٤- زمانی، محمد حسن؛ پیامبر رحمت از نگاه مستشرقان؛ مجلۀ اندیشه تقریب: ویژه‌نامه پیامبر اعظم (١)، ١٣٨٥، ص ٣٥-٦٤.

٣٥- زیدان، جرجی، تاریخ تمدن اسلام؛ ترجمه‌ی علی جواهر کلام؛ چاپ نهم، تهران: امیرکبیر، ١٣٧٩.

٣٦- سایکس، سرپرسی؛ تاریخ ایران، ترجمه‌ی: سید محمد تقی فخر داعی گیلانی؛ چاپ ششم، تهران: دنیای کتاب، ١٣٧٧.

٣٧- سعدی شیرازی، مصلح الدین؛ کلیات، از روی نسخۀ تصحیح‌شده مرحوم محمد علی فروغی؛ تهران: ققنوس، ١٣٧٤.

٣٨- سعیدی، سید غلام رضا، داستان‌هایی از زندگی پیامبر ما؛ (ترجمه و اقتباس از کتاب آقای ممتاز احمد پاکستانی)، چاپ سوم، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، ١٣٧٣.

٣٩- شیمل، آنه ماری؛ محمد، رسول خدا، ترجمه‌ی: حسن لاهوتی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ١٣٨٣.

٤٠- شیبانی شافعی اثری، عبدالرحمان بن علی، تمییز الطیب من الخبیث فیما يدور علی ألسنة الناس من الحدیث، بیروت: دارالکتب العلمیة، ١٤٠٨هـ١٩٨٨م.

٤١- طبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن احمد؛ المعجم الأوسط؛ تحقیق الدکتور محمود الطحان؛ الریاض: مکتبة المعارف، ١٤١٥هـ.

٤٢- ـــ، المعجم الکبیر؛ حققه وخرج أحادیثه: حمدي عبدالمجید السلفی؛ الطبعة الثانیة، بیروت: دار احیاء التراث العربی، [بی‌تا].

٤٣- طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ طبری (ترجمۀ کتاب: تاریخ العجم والملوک)؛ ترجمه‌ی: ابوالقاسم پاینده؛ جلد سوم، چاپ پنجم، تهران: اساطیر، ١٣٧٥.

٤٤- عسقلانی، احمد بن علی بن حجر؛ فتح الباری شرح صحیح البخاری؛ رَقَّمَ كُتبها وأبوابها وأحادیثها الأستاد محمد فؤاد عبدالباقي، الریاض: مکتبة دارالسلام، و دمشق: دارالفیحا، ١٤١٨هـ.

٤٥- عطار نیشابوری، فریدالدین؛ اسرارنامه؛ با تصحیح دکتر سید صادق گوهرین؛ چاپ چهارم، تهران: زوار، ١٣٨٢.

٤٦- ـــ، دیوان؛ چاپ دوم، تهران: نخستین، ١٣٧٦.

٤٧- ـــــ، مختارنامه؛ مجموعۀ رباعیات؛ تصحیح، مقدمه و حواشی از: محمدرضا شفیعی کدکنی؛ تهران: توس، ١٣٥٨.

٤٨- عقاد، عباس محمود؛ اسلام در قرن بیستم؛ ترجمۀ حمیدرضا آژیر، مشهد: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ١٣٦٩.

٤٩- علوش، ابوعبدالله عبدالسلام بن محمد بن عمر؛ سنن الاصفهانی: السنن الواردة فی روایة الحافظ الإمام الجلیل أبی نعیم صاحب الحلیة؛ الریاض: مکتبة الرشد ناشرون، ١٤٢٥هـ٢٠٠٤م.

٥٠- فارسی، خطیب؛ قلندرنامه یا سیرت جمال الدین ساوجی، تصحیح و توضیح دکتر حمید زرین‌کوب؛ تهران: توس، ١٣٦٢.

٥١- فارسی، علاءالدین علی بن بلبان؛ صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان؛ حققه وخرج أحادیثه وعلق علیه: شعیب الأرنؤوط؛ الطبعة الثانیة، بیروت: مؤسسة الرسالة، ١٤١٤هـ ١٩٩٣م.

٥٢- فالح، ابوعبدالله عامر عبدالله؛ معجم ألفاظ العقیدة؛ تقدیم الشیخ عبدالله بن عبدالرحمن بن جبرین؛ الریاض: مکتبة العبیکان، ١٤١٧هـ ١٩٩٧م.

٥٣- قزوینی، محمد بن یزید؛ سنن ابن ماجه؛ بشرح الإمام أبي الحسن الحنفی المعروف بالسندی؛ حقق أصوله وخرج أحادیثه ورقّمه الشیخ خلیل مأمون شیحا، بیروت: دارالمعرفة، ١٤١٦ق.

٥٤- قشیری نیشابوری، ابوالحسین مسلم بن حجاج، صحیح مسلم حققه وصححه ورقم کتبه وأبوابه وأحادیثه محمد فؤاد عبدالباقی؛ القاهره: دارالحدیث، ١٤١٢هـ.

٥٥- کاویان‌پور، احمد، آیات ربانی؛ تهران: اقبال، ١٣٧٠.

٥٦- کوپل، ژیل؛ پیامبر و فرعون؛ ترجمه‌ی: حمید احمدی؛ تهران: کیهان، ١٣٦٦.

٥٧- کی اس. راما کریشنارائو: پیامبر اعظم در بیان غیر مسلمانان؛ ماه‌نامه اسوه، سال نهم، شمارۀ ١٠، پیاپی ١٠٩، دی ماه ١٣٨٥، ص ٣-٩.

٥٨- گیورگیو، کونستان ویرژیل؛ محمد پیغمبری که از نو باید شناخت؛ ترجمه‌ی: ذبیح الله منصوری، چاپ دوازدهم؛ تهران؟: مجلۀ خواندنی‌ها، [بی‌تا].

٥٩- معین، محمد؛ فرهنگ فارسی (متوسط)؛ چاپ چهارم، تهران: امیرکبیر، ١٣٦٠.

٦٠- موراتا، ساچیکو، و ویلیام چیتیک؛ سیمای اسلام؛ ترجمۀ دکتر عبدالرحیم گواهی؛ تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ١٣٧٨.

٦١- موصلی، ابویعلی احمد بن علی؛ مسند أبي یعلی الموصلی؛ دراسة و تحقیق: عبدالقادر عطا؛ بیروت: درارالکتب العلمیة، ١٤١٨هـ ١٩٩٨م.

٦٢- مولوی، جلال الدین محمد؛ مثنوی معنوی؛ براساس و نقد نسخۀ نیکلسون؛ نقد و تحقیق: عزیزالله کاسب؛ چاپ چهارم، تهران: گلی، ١٣٧٨.

٦٣- میرآخوری، قاسم و حیدر شجاعی؛ اشخاص در آثار دکتر شریعتی؛ تهران: فردوسی، ١٣٧٥.

٦٤- ندوی، سید سلیمان؛ در جستجوی الگو: مجموعه هشت سخنرانی پیرامون سیرت پیامبر اسلام؛ ترجمۀ: عبدالحکیم عثمانی؛ تهران: عبدالحکیم عثمانی، ١٣٨٠.

٦٥- نسایی، ابو عبدالرحمن احمد بن شعیب؛ کتاب السنن الکبری؛ تحقیق: الدکتور عبدالغفار سلیمان البنداری و سید کسروی حسن؛ بیروت: دارالکتب العلمیة، ١٤١١هـ ١٩٩١م.

٦٦- نظامی، الیاس بن یوسف؛ کلیات خمسه؛ با مقدمه و بازنگری: د. م. ظهوریان؛ چاپ دوم، تهران: طلوع، ١٣٨٣.

٦٧- نهرو، جواهر لعل، کشف هند؛ ترجمۀ: محمود تفضلی، جلد اول، چاپ دوم، تهران: امیرکبیر، ١٣٦١.

٦٨- نیک‌بین، نصرالله، اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، دایره انتشارات شرکت سهامی سیمان و فاریست دورود، [بی‌تا].

٦٩- وجدانی، حسین، نظریات دانشمندان جهان دربارۀ قرآن و محمد، تهران: مؤسسه مطبوعاتی عطایی، ١٣٦٢.

٧٠- همیلتون، راسکین گیب، اسلام: بررسی تاریخی، ترجمۀ: منوچهر امیری؛ چاپ دوم، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ١٣٨٠.

٧١- هندی برهان فوری، علاءالدین علی، کنز العمال في سنن الأقوال والأفعال؛ بیروت: مؤسسة الرسالة، ١٤١٧ ق ١٩٩٧م.

٧٢- هیوم، رابرت، ادیان زنده جهان؛ ترجمۀ: دکتر عبدالرحیم گواهی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ١٣٦٩.

٧٣- یزدی، عضد، سندبادنامه منظوم، مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمد جعفر محجوب؛ بازسرائی افتاده‌ها: محمد جلالی چیمه، تهران: توس، ١٣٨١.

٧٤- یمانی، محمد عبده، علموا أولادکم محبة رسول الله، بیروت: مؤسسة الکتب الثقافیة، ١٤١٨ق. ١٩٩٨م.