2088

مشخصات کتاب

شرح اصول سه‌گانه اسلام
(دليل معلم)


نوشتۀ:

شیخ الإسلام محمد بن عبد الوهاب تمیمی رحمه الله


شارح:

عبد العزیز بن داخل المطیری


مترجم:

عبد القدیر قاضی‌زاده


بازنگری:

قریب الله مطیع

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم

الحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا وَتَقْدِيرًا، وَتَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيْرًا، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى مَنْ بَعَثَهُ اللهُ هَادِيًا وَبَشِيرًا، وَدَاعِيًا إِلَى اللهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِيرًا، فَصَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ وَسَلَّمَ تَسْلِيمًا كَثِيرًا.

أما بعد:

این کتاب اولین لایحه‌اى از کتاب‌های آموزشی است که خواستم کلیدی برای معلمان باشد تا در شرح متون علمی به آن‌ها کمک رساند و شاگردان پیشقدم نیز برای استفاده درست از وقت و تلاش خود به این کتاب روی آورند تا آن‌ها را از سختی‌هایی که در مقایسه میان شروحات به آن مواجه می‌شوند رهایی بخشیده و برای حل مشکلات‌شان و همچنین در جستجو و ریشه‌یابی مسایل علمی به آن‌ها یاری رساند.

و در این کتاب بر گردآوری و نزدیک‌ساختن تمامی آنچه یک معلم به آن نیاز دارد حریص بوده‌ام. مانند منظم و مرتب‌بودن مسایل و مباحث، جمع‌آوری دلایل و فواید آن و همچنین منقولاتی که می‌توان در شرح و توضیح از آن استفاده کرد و به این ترتیب در آینده دچار مشکلات بزرگی نخواهد شد، باذن الله.

البته از وضعیت تعدادی از شاگردان دانستم که یگانه چیزی که مانع آن‌ها در روند فراگیری بسیاری از درس‌ها می‌شود، - طوری که آن‌ها آرزو دارند و نیازمند آن هستند- سختیِ آمادگیِ علمیِ خوب است. بنابراین آمادگی خوب، وقت و سعی بیشتری تقاضا می‌کند. و حقیقت آن برای کسانی‌ که در پروسه تعلیم مشغول هستند پنهان نیست.

و الله متعال این فرصت را برایم میسر نمود تا بسیاری از متون علمی را مورد بحث و بررسی قرار بدهم و شروحات آن‌ها را با یکدیگر مقایسه نموده با بررسی و تحلیل‌های مفید آن را خلاصه نمایم، تا برای طالب علم شرعی مضامین شروحات متون گوناگون را واضح گردانده، متفرق آن را جمع، مسایل آن را منظم و بحث‌های آن را کامل نماید. در مجموع این تلخیص‌ها نکات عمده مسایل را بیان نموده و معلم را به آنچه که مورد عنایت وی قرار گیرد تذکر می‌دهد؛ ولی او را از مراجعه به شروحات مستغنی نمی‌سازد، تا آنچه که دربارۀ مسایل علمی گفته شده دوباره متذکر گردد.

بعد از تأمل و تفکر عمیق و سپری‌نمودن حدود ده سال در تهیه آن عناوین، خواستم با تکمیل‌نمودن بحث‌ها و مطالب آن دوباره آن‌ها را بنویسم تا معلم هنگام آماده‌نمودن درس‌ها از مراجعه‌نمودن به منابع دیگر مستغنی گردد، جز در بعضی مسایلی که نیاز مبرم به مراجعه خواهد داشت.

و آنچه که توجه معلم را به آن معطوف می‌داریم این است که وی با درنظرداشت حال و احوال شاگردان، مسایل علمی مناسب حال آن‌ها را باید برای ایشان القا نماید؛ تا مورد قبول آن‌ها قرار گیرد. و هرگاه مشاهده نمود که شاگردان مسایل را به خوبی می‌فهمند و درک و فهم‌شان وسعت پیدا کرده، در این صورت این مضمون را علاوه بر آنچه مناسب حال‌شان است، به آن‌ها تدریس نموده و القا نماید. و اگر معلم از طولانی‌شدن و سنگین‌شدن معلومات بیش از حد در اذهان شاگردان در هراس بود، می‌تواند آنچه را که مهم‌تر است برایشان بیان نماید، مشروط بر اینکه عنایت و توجه خاص به مقاصد و اهداف درس‌ها داشته باشد.

از الله متعال مسئلت دارم که این کتاب را مبارک و پرمنفعت گردانده و مورد قبول خود قرار دهد، و به وسیلۀ این کتاب شرح متون علمی را برای آموزگاران آسان بگرداند و در رونق دهی درس‌های علمی و آسانی آن، این کتاب را موثر و مورد پذیرش قرار دهد.

«پروردگارا! از ما بپذیر، همانا که تویی شنوای دانا، و ما را بیامرز و به ما رحم فرمای، همانا که تویی آمرزندۀ مهربان. پروردگارا! دل‌های ما را بعد از آنکه ما را هدایت کردی (از راه حق) منحرف مگردان، و از سوی خود رحمتی بر ما ببخشای، به‌‌راستی که تو بخشنده‌ای».

روش علما در شرح متون علمی

از مهم‌ترین اموری که باید طالب علم از آن آگاهی داشته باشد تنوع روش اهل علم در شرح متون علمی است، چون هر روش و طریقه‌ای از خود فوایدی دارد. و همزمان انتقاداتی برآن گرفته می‌شود، تا اینکه آموزش طالب علم با توجه به سطح علمی و هدف تعلیمی وی بر مبنای شناخت کامل از درس‌هایش باشد، تا در فراگیری درست علم، وی را یاری رسانده و اساس و بنای علمی او را کامل نموده و از اعتدال برخوردار باشد.

و هنگامی که در مناهج و روش‌های اهل علم در شرح متون علمی دقت کردم آن‌ها را بر چندین نوع یافتم:

نوع اول: شرح مختصر و اجمالی: در این نوع شرح، شرح‌دهنده می‌خواهد عبارات متن را با اختصار شدید و تعمق و کارشناسیِ سریع بر اساس مباحث همان متن توضیح دهد.

و در این روش فواید زیادی، در برداشت تصور مقدماتی و سریع مسایل یک متن، و تناسب و ارتباط آن مسایل با همدیگر، وجود دارد.

لیکن اکتفا کردن به این روش هیچ حاصل علمی را دربر ندارد که بر آن تکیه شود، ازاین‌رو اغلب کسانی که این روش را اختیار نموده‌اند ضعف علمی بر آن‌ها هویدا است، هرچند چندین متن علمی را هم خوانده باشند.

نوع دوم: شرح تحلیلی است که در این نوع شرح و توضیح، شرح‌‌دهنده هیچ عبارتی از عبارات متن را بدون تعلیق و شرح رها نمی‌کند، بلکه شاید برخی از آن‌ها را اعراب و بیان نیز کند.

و در این‌گونه تحلیل و تفصیل فواید گرانبهایی در دانستن عبارات یک متن، حل مشکلات آن و دانستن تفاصیل مسایل با عمق، که نویسنده متن ذکر نموده، وجود دارد.

لیکن بر این روش نیز انتقاداتی وجود دارد؛ چون به حدی در جزئیات می‌پیچد که برای طالب علم چنین احساس پیدا می‌شود که شاید برخی از این معلومات بی‌شمار، برخی دیگر آن را به باد فراموشی بسپارد، و او را از هدف و مقصد اصلی موضوع درسی که در صدد فراگیری آن است به سوی دیگری بکشاند، و شاید ذهن او به انواع مختلفی از مسایل وارد شده مشغول شود که هیچ ارتباط مستقیمی به موضوع درس هم ندارند.

پس اگر طالب علم بهمین روش اکتفا کرد و بعد از آن به مهم‌ترین مسایل متعلق به درس مراجعه نکرد، بسیاری از چیزهایی را که خوانده، فراموش خواهد کرد و در ذهنش عمیقا جا نخواهد گرفت، جز برخی فواید و مسایل مهمی که در ذهن او داخل شده باقی خواهد ماند.

نوع سوم: شرح ریشه ای و اساسی، که در آن بر قواعد باب و انواع مسایل و دلایل آن تمرکز صورت می‌گیرد. و کسی که این روش علما را اختیار می‌کند، اعتنا و اهتمام او به بیان مقاصد و اهداف درس بیشتر از توجه و عنایت وی به شرح عبارات متن خواهد بود. بلکه شاید اصلا به شرح عبارات توجهی نخواهد کرد، و هرگاه بر او متن خوانده شود به‌گونه عام به شرح موضوع درس خواهد پرداخت، سپس به مصدر و ریشه‌های اساسی مسایل آغاز خواهد کرد، سپس اگر وقت داشت و فرصتی برایش دست داد، به توضیح کوتاهِ بعضی از عبارات متن خواهد پرداخت.

دلیل آن، این است که توجه و عنایت خود را به بیان امور اساسی مسایل باب مبذول داشته، ولو که بعضی از آن‌ها در متن ذکر هم نشده، و در ربط دادن مسایل به دلایل آن و تقسیم بندی آن اجتهاد نموده است.

و این روش از مفیدترین روش‌ها برای طالب علم است، زیرا او را در بنای موهبت علمی کمک می‌کند که به وسیلۀ آن مسایل علمی را می‌داند. همچنین ارتباط دادن بعضی از مسایل را به بعضی دیگر، و شیوه‌های دلالت و مفهوم ادله و دیگر فواید علمی را فرا می‌گیرد. منتها نقدی که بر این روش وجود دارد این است که شاید طالب علم بعضی از عبارات مشکل متن را نداند. چون شارح در این نوع روش عبارات متن را شرح نمی‌دهد از این لحاظ شاید فهم برخی از نکات متن بر طلاب علم مشکل شود.

پس اگر طالب علم با این‌گونه شرح به قرائت دقیق متن پرداخت و در مورد فهم مسایلی که بر او مشکل شده است از معلم پرسید، این خلا را پر نموده و استفاده زیادی از این روش برده است.

نوع چهارم: شرح و توضیح مجموعی که در این روش، شخص شرح‌دهنده فواید پراکنده را در شرح‌های متعدد جمع‌آوری می‌کند.

از ویژگی‌های این روش زیادبودن فواید علمی آن است. چون شارح بر توضیحات علمای گذشته اعتماد نموده، بعد از جمع‌آوری و تکمیل‌نمودن، آن را خلاصه می‌کند و به شیوۀ بسیار ساده و منظم به طالب علم تقدیم می‌نماید.

لیکن در نقد این روش تفصیلاتِ زیادی وجود دارد که با ذکر آن سخن به درازا می‌کشد چون کسانی که این روش را اختیار نموده و بر مبنای آن عمل کرده‌اند، هریک از ایشان شیوۀ خاص خود را در زمینۀ جمع‌آوری، تلخیص و تهذیب دارند. و هر یک از روش‌های آن‌ها دارای مزایا و معایبی هستند؛ لیکن به هر اندازه شرح‌دهنده در روند جمع‌آوری، تلخیص و طرز کارش دقت و درستی را کاملا رعایت کند شرح وی مفیدتر خواهد بود.

نوع پنجم: شرح و توضیح بیانی که در این روش توجه بیشتر شارح در این است که فواید، لطیفه‌ها، و شوخی‌های که آن را چیده و نقل قول‌های نمکی و امثال آن را به طالب علم تقدیم کند. و اغلب کسانی که این روش را اختیار می‌کنند این فواید و لطیفه‌ها را در میان سطرهای متون می‌افزایند.

و در این روش فواید زیادی نهفته است اما اکتفا کردن به آن درست نیست؛ و بهتر این است که این نوع شرح به تعویق انداخته شود تا طالب علم در آخرین مرحله از خواندن متن از آن اطلاع حاصل نماید.

و شاید هم طالب علمِ نخبه، هنگام مطالعۀ یک متن علمی نیاز به جمع میان تمام این روشها پیدا کند و با استفاده از این روش، به فهم عمیق متن دست یابد و برای خواندن متون پیشرفته علمی دیگر آمادگی کامل پیدا کند.

در این سلسله (راهنمای معلم) کوشیدم تمامی مزایای این روش‌ها را باهم جمع نمایم، و از الله متعال کمک و راهنمایی را مسئلت دارم.

و سخت‌ترین چیز در پیمودن راه؛ همان اول و آغاز آن است. و کسی که شیوۀ کاری را شناخت و به پیمودن یک راه عادت کرد، با مهارت می‌تواند آن راه را به پیش گیرد و به آسانی به منزل مقصود برسد، و تنها کمک‌کننده الله متعال است.

درس اول: مقدمه‌های مهم راجع به فراگیری علم

اهداف درس اول:

هدف اول: بیان نیازمندی مبرم به هدایت، و اینکه این هدایت فقط با علم صحیح و مفید حاصل می‌شود و غفلت در فراگیری علم، بنده را به خطر گمراهی و کج روی مواجه می‌سازد.

هدف دوم: بیان دشمنی شیطان با انسان و حرص شیطان در گمراه‌نمودن او.

هدف سوم: بیان فضیلت علم، و هشدار از فراگیری علم بی‌منفعت.

هدف چهارم: بیان نشانه‌های روش صحیح برای فراگیری علم، و بیان معیاری که به وسیلۀ آن شیوه‌های مختلف فراگیری علم مورد سنجش قرار می‌گیرد.

هدف پنجم: بیان روش پیشنهاد شده برای آموزش عقیده.

هدف ششم: بیان اهمیت مطالعۀ زندگی‌نامه‌های مجددان دین.

هدف هفتم: زندگینامۀ امام مجدد محمد بن عبدالوهاب  /.

هدف هشتم: تعریف رسالۀ اصول سه‌گانه و دلایل آن.

١- نیاز به هدایت:

* راه نجات چه برای بنده و چه برای امت وجود ندارد، جز به آن چیزی که الله متعال به وسیلۀ آن، ایشان را هدایت نصیب می‌کند. چنانکه الله   در حدیث قدسی می‌فرماید: «يَا عِبَادِي كُلُّكُمْ ضَالٌّ إِلَّا مَنْ هَدَيْتُهُ فَاسْتَهْدُونِي أَهْدِكُمْ» [صحیح مسلم به روایت ابوذر  س].[١]

«ای بندگان من، همۀ شما گمراه هستید مگر کسی که من او را هدایت کنم پس هدایت را از من بخواهید تا شما را هدایت کنم».

این حدیث شامل همه اموری است که آنان به خاطر هدایت به آن نیاز دارند. و بدان! اصل و اساس هدایت، علم است.

* اولین وصیت که الله متعال مردم را در آغاز زندگی دنیوی به آن توصیه نمود در این فرمودۀ باری‌تعالی به آن اشاره شده است: ﴿قُلۡنَا ٱهۡبِطُواْ مِنۡهَا جَمِيعٗاۖ فَإِمَّا يَأۡتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدٗى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ٣٨ [البقرة: ٣٨].

«گفتیم: همگی از آن (بهشت) فرود آیید! پس هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد، پس کسانی که از آن پیروی کنند، نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه غمگین خواهند شد».

* پس هرکس از هدایت الله متعال پیروی کند نه ترسی، نه خوفی و نه غمی خواهد داشت، و نه هم شقی و گمراه خواهد شد. و این ضمانتی است از جانب الله متعال به پیروان هدایت. علاوه بر این، الله متعال او را از تاریکی‌ها به روشنایی و راه‌های سلامتی و نجات راهنمایی می‌کند و از آنچه می‌ترسد نجاتش می‌دهد. و این وعده صادقانه الهی برای هر فرد مسلمان و تمامی امت مسلمان است.

الله متعال می‌فرماید: ﴿فَمَنِ ٱتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشۡقَىٰ١٢٣ [طه: ١٢٣] «پس هرکس از هدایت من پیروی کند، دیگر نه گمراه می‌شود و نه بدبخت می‌شود».

و می‌فرماید: ﴿إِنَّ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ يَهۡدِي لِلَّتِي هِيَ أَقۡوَمُ [الإسراء: ٩].

«بی‌شک این قرآن، به راهی که آن استوار‌ترین راه‌ها است؛ هدایت می‌کند».

و می‌فرماید: ﴿يَهۡدِي بِهِ ٱللَّهُ مَنِ ٱتَّبَعَ رِضۡوَٰنَهُۥ سُبُلَ ٱلسَّلَٰمِ وَيُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ بِإِذۡنِهِۦ وَيَهۡدِيهِمۡ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ١٦[المائدة: ١٦]. «الله به وسیلۀ آن، کسانی را که از خشنودی او پیروی کنند به راه‌های سلامت هدایت می‌کند و به فرمان خود، آن‌ها را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی می‌برد و آن‌ها را به راه راست هدایت می‌کند».

* قرآن کریم که بزرگترين هدايت و بهترين كتاب است، برای ما نازل شد؛ و محمد  ج که بهترینِ پیامبران مرسل است، برای ما مبعوث گردید که بدون شک بهترین راه هدایت، هدایت آن جناب است. چنانکه در حدیث صحیحی ثابت است كه پیامبر اکرم  ج می‌فرمایند: «إِنَّ أَحْسَنَ الْهَدْيِ هَدْيُ مُحَمَّدٍ»[٢] «بهترین راه هدایت، هدایت محمد  ج است». و چنانکه الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ يَهۡدِي لِلَّتِي هِيَ أَقۡوَمُ[الإسراء: ٩] «بی‌شک این قرآن، به راهی که آن استوار‌ترین راه‌ها است؛ هدایت می‌کند».

به این خاطر است که امت محمدی بهترین امتی است که از میان مردم پدید آمد، چون هدایت یافته‌ترین امت‌ها است.

* مبنای هدایت بر علم صحیح، و پیروی از خشنودی الله متعال، با طاعت و تصدیق وعده‌های او تعالی، و برحذربودن از پیروی شیطان و حزب وی می‌باشد.

[١]- صحيح مسلم: ٢٥٧٧.

[٢]- صحيح بخاری: ٦٠٩٨.

٢- بیان دشمنی شیطان

چنانکه الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُجَٰدِلُ فِي ٱللَّهِ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيۡطَٰنٖ مَّرِيدٖ٣ كُتِبَ عَلَيۡهِ أَنَّهُۥ مَن تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُۥ يُضِلُّهُۥ وَيَهۡدِيهِ إِلَىٰ عَذَابِ ٱلسَّعِيرِ٤[الحج: ٣-٤].

«و بعضی از مردم، بدون (هیچ) علم و دانشی، در (بارۀ) الله به مجادله برمی‌خیزند، و از هر شیطان سرکشی پیروی می‌کنند، (در قضای الهی) بر او (شیطان) نوشته شده که هرکس با او دوستی کند، مسلماً او گمراهش می‌کند، و او را به عذاب سوزان (جهنم) می‌کشاند».

* تولی شیطان، دوستی با شیطان را گویند که این دوستی با پیروی از گام‌های شیطان، تصدیق وعده‌های شیطان، و ارتکاب معاصی که شیطان آن‌ها را زیب و زینت می‌بخشد، به وجود می‌آید. چنانکه الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَن يَتَّخِذِ ٱلشَّيۡطَٰنَ وَلِيّٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ فَقَدۡ خَسِرَ خُسۡرَانٗا مُّبِينٗا١١٩ يَعِدُهُمۡ وَيُمَنِّيهِمۡۖ وَمَا يَعِدُهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ إِلَّا غُرُورًا١٢٠[النساء: ١١٩-١٢٠].

«و هرکس شیطان را به جای الله ولی و دوست خود بگیرد، قطعاً زیانی آشکار کرده است. (شیطان) به آن‌ها وعده می‌دهد و آنان را به آرزو می‌افکند، و شیطان جز فریب و باطل به آنان وعده نمی‌دهد».

* الله متعال خبر داده است که دشمنان او، دوستان شیاطین هستند. و مردم دو گروه‌ هستند: گروهی با الله و گروهی با شیاطین.

الله متعال می‌فرماید: ﴿وَإِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰٓ أَوۡلِيَآئِهِمۡ لِيُجَٰدِلُوكُمۡۖ وَإِنۡ أَطَعۡتُمُوهُمۡ إِنَّكُمۡ لَمُشۡرِكُونَ١٢١[الأنعام: ١٢١].

«و به راستی شیاطین به دوستان خود (شبه‌های) القا می‌کنند، تا با شما مجادله کنند، و اگر از آن‌ها اطاعت کنید بی‌گمان مشرک خواهید بود».

* پس دشمنی حقیقی که بین انسان و شیطان وجود دارد مسئله بزرگی است که الله متعال آن را چهار بار در قرآن کریم به وضوح بیان نموده است. چنانکه می‌فرماید: ﴿وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِۚ إِنَّهُۥ لَكُمۡ عَدُوّٞ مُّبِينٌ١٦٨[البقرة: ١٦٨] «و از گام‌های شیطان پیروی نکنید، چرا که او دشمن آشکار شما است».

* و پیامبر  ج با اشاره به این دشمنی، طوری که در صحیح مسلم از جابر بن عبدالله انصاری  ب روایت شده است، فرموده‌اند: «إِنَّ الشَّيْطَانَ يَحْضُرُ أَحَدَكُمْ عِنْدَ كُلِّ شَيْءٍ مِنْ شَأْنِهِ»[٣]. «حقا که شیطان در وقت انجام هرکاری با شما حاضر می‌شود».

* از دیگر فعالیت‌های شیطان، سعی او در گمراه‌نمودن انسان است، چنانکه الله متعال در مورد موسی  ÷ حکایت می‌کند که گفت: ﴿هَٰذَا مِنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِۖ إِنَّهُۥ عَدُوّٞ مُّضِلّٞ مُّبِينٞ١٥ [القصص: ١٥] گفت: «این از عمل شیطان بود، بی‌گمان او دشمن گمراه‌کننده آشکاری است».

و همچنین می‌فرماید: ﴿۞أَلَمۡ أَعۡهَدۡ إِلَيۡكُمۡ يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ أَن لَّا تَعۡبُدُواْ ٱلشَّيۡطَٰنَۖ إِنَّهُۥ لَكُمۡ عَدُوّٞ مُّبِينٞ٦٠ وَأَنِ ٱعۡبُدُونِيۚ هَٰذَا صِرَٰطٞ مُّسۡتَقِيمٞ٦١ وَلَقَدۡ أَضَلَّ مِنكُمۡ جِبِلّٗا كَثِيرًاۖ أَفَلَمۡ تَكُونُواْ تَعۡقِلُونَ٦٢[يس: ٦٠-٦٢].

«ای فرزندان آدم! آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را عبادت نکنید که او برای شما دشمن آشکار است؟! و اینکه مرا عبادت کنید، این راه مستقیم است. و به راستی شیطان گروه زیادی از شما را گمراه ساخت آیا اندیشه نکردید؟!».

﴿جِبِلّٗا: یعنی خلق بسیار که بر فطرت صحیح و درست بودند. و الله تعالی ایشان را برآن آفریده است.

* کسی که به الله ایمان آورد و از هدایت او پیروی نمود الله   او را حفظ نموده از شر شیطان مصون می‌دارد و الله تعالی او را کافی است. ﴿أَلَيۡسَ ٱللَّهُ بِكَافٍ عَبۡدَهُۥ [الزمر:٣٦] «آیا الله برای بنده‌اش کافی نیست؟!».

* بنده مؤمن در همه امور خود؛ چه بزرگ و چه کوچک، نیاز به اتّباع هدایت الله تعالی دارد. و این نیازمندی وی بیشتر از نیازمندی او به خوردن، نوشیدن و نفس کشیدن است.

* گفتنی است هدایت‌یافتگان بر یکدیگر درجه و برتری دارند از این‌رو الله متعال مسلمان را امر فرموده تا هر روز از او هدایت بخواهد. طوری که نماز مسلمان درست و کامل نمی‌شود تا این دعا را نخواند ﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ٦[الفاتحة: ٦] «ما را به راه راست هدایت کن».

* الله متعال به مؤمنان وعده داده است که از گزند آنچه از فتنه‌ها، رنج‌ها و غم‌ها، گناهان، اضطراب‌ها و نگرانی‌ها و ندانستنی‌ها، شک و شبهه و... كه انسان‌ها در آنها قرار می‌گیرند و در واقع همه تاریکی‌ها هستند، مصون خواهد داشت و از شر آن سالم ‌در خواهند آمد.

* الله متعال هر امری را که مردم به توضیح و بیان آن نیاز داشته‌اند، در کتابش (قرآن کریم) و یا به وسیلۀ پیغمبرش  ج، بیان نموده است، و سرانجام دین اسلام را به پایه کمال و تمام رسانده است. چنانکه می‌فرماید: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا[المائدة: ٣].

«امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را (به‌عنوان) دین برای شما برگزیدم».

* پیامبر  ج در جمع مسلمانان در لابه‌لای خطبۀ حجة الوداع فرمود: «من در میان شما چیزی را می‌گذارم که پس از آن هرگز گمراه نشوید؛ مادامی که به آن چنگ زنید، کتاب الله. و شما دربارۀ من پرسیده می‌شوید، پس شما چه خواهید گفت؟ گفتند: شهادت می‌دهیم که حقا شما ابلاغ نمودید، ادای امانت کردید، و نصیحت فرمودید. (پیامبر  ج) انگشت سبابه خود را به طرف آسمان بالا برده سپس به مردم اشاره کرد و فرمود: پروردگارا، شاهد باش. سه بار این جمله را تکرار نمود» [صحیح مسلم به روایت جابر  س][٤].

و در مستدرک حاکم و سنن بیهقی و دیگر کتاب‌های حدیثی به روایت ابوهریره  س آمده است که پیامبر  ج فرمود: «دو چیز در میان شما گذاشتم که با وجود آن‌ها گمراه نخواهید شد، کتاب الله و سنت من. و این دو از هم جدا نمی‌شوند تا بر سر حوض به‌ من برسند». شیخ آلبانی  / این حدیث را صحیح دانسته است.

[٣]- صحيح مسلم: ٢٠٣٣.

[٤]- صحيح مسلم: ١٢١٨.

٣- بیان فضیلت کسب علم و دانش

تحصیل علم شرعی از بهترین قربت‌ها به الله متعال است. چون آگاهی به علم شرعی اصل و اساس هر عبادت می‌باشد. طوری که هر عبادتی را که بنده انجام می‌دهد و ادا می‌کند اگر خالص برای الله متعال و موافق روش پیامبر  ج نباشد، مورد قبول قرار نمی‌گیرد. و برای فهم و شناخت این امر نیاز به علم شرعی است.

همچنین دانستن امور به طور کلی و جزئی که الله   می‌پسندد و یا نمی‌پسندد نیز بدون تحصیل علم شرعی امکان‌پذیر نیست.

مردم در درجه‌بندی و برتری‌شان در علم و دانایی با هم متفاوت هستند چنانکه الله متعال می‌فرماید: ﴿وَفَوۡقَ كُلِّ ذِي عِلۡمٍ عَلِيمٞ٧٦ [يوسف: ٧٦] «و بالا‌تر از هر صاحب علمی، داناتری است» پس هر قدر علم و معرفت شخص سودمندتر باشد فضل و منزلت او نیز بیشتر است.

گفتنی است دلایل کافی و متواتر در قرآن کریم و سنت مطهر مبنی بر فضیلت علم و اهل آن و فضیلت تحصیل آن و همچنین پاداش فراوانی که برای اهل علم در نظر گرفته شده، وجود دارد که بندۀ مؤمن را وا می‌دارد برای تحصیل علم شرعی حریص باشد و در این راستا از خود جدّ و جهد نشان دهد.

الله متعال می‌فرماید:

﴿يَرۡفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ دَرَجَٰتٖۚ [المجادلة: ١١].

«الله مقام (و درجات) کسانی را از شما که ایمان آورده‌اند و کسانی را که علم داده شده‌اند بالا می‌برد». پس الله متعال بالابردن مقام و درجات را به خود واگذار نموده و متکفل شده است و او تعالی وعدۀ خود را خلاف نمی‌کند.

الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْ [فاطر: ٢٨] «جز این نیست که از میان بندگان الله دانایان از او می‌ترسند». و می‌فرماید: ﴿قُلۡ هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَ[الزمر: ٩] «بگو: آیا کسانی که می‌دانند، و کسانی که نمی‌دانند برابرند؟!». و می‌فرماید: ﴿وَقُل رَّبِّ زِدۡنِي عِلۡمٗا١١٤[طه: ١١٤] «و بگو: پروردگار من! به علم من بیفزا».

و در صحیحین از معاویه بن أبی سفیان  ب روایت است که پیامبر  ج فرمود: «مَنْ يُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ فِي الدِّينِ»[٥]. «هرکس الله خیر او را بخواهد در دین فقیهش می‌گرداند».

و فقه در دین همه ابواب دینی مانند: عقیده، احکام، اخلاق، آداب، پاک‌نمودن نفس از زشتی‌ها، پاداش و کیفر و غیره را دربرمی‌گیرد. از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «وَمَنْ سَلَكَ طَرِيقاً يَلْتَمِسُ فِيهِ عِلْماً سَهَّلَ اللهُ لَهُ طَرِيقاً إِلَى الجَنَّةِ». «کسی که راهی را بپیماید تا علم و دانشی بیاموزد، الله راه بهشت را بر وی آسان می‌گرداند» [به روایت مسلم].

از ابومُوسى اشعری  س روایت شده است که پیامبر  ج فرمود: «مَثَلُ مَا بَعَثَنِي الله بِهِ مِنَ الهُدَى وَالعِلْمِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أصَابَ أرْضاً؛ فَكَانَتْ مِنْهَا طَائِفَةٌ طَيِّبةٌ قَبِلَتِ المَاءَ فَأَنْبَتَتِ الكَلأَ، وَالعُشْبَ الكَثِيرَ، وَكَانَ مِنْهَا أجَادِبُ أمْسَكَتِ المَاءَ، فَنَفَعَ اللهُ بِهَا النَّاسَ، فَشَرِبُوا مِنْهَا وَسَقَوْا وَزَرَعُوا، وَأَصَابَ طَائِفَةً مِنْهَا أُخْرَى إنَّمَا هِيَ قِيعَانٌ؛ لا تُمْسِكُ مَاءً وَلاَ تُنْبِتُ كلأً، فَذلِكَ مَثَلُ مَنْ فَقُهَ في دِينِ اللهِ، وَنَفَعَهُ مَا بَعَثَنِي اللهُ بِهِ، فَعَلِمَ وَعَلَّمَ، وَمَثَلُ مَنْ لَمْ يَرْفَعْ بِذلِكَ رَأسَاً، وَلَمْ يَقْبَلْ هُدَى اللهِ الَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ»[٦]. «مثل علم و هدایتی که الله   مرا به آن فرستاده است به‌سان باران فراوانی است که بر زمین فرو ریزد، بخش‌هایی از آن زمین آب را پذیرفت و گیاه و سبزه فراوانی رویاند، و بخشی دیگر به‌گونه‌ای بود که آب را نگه‌داشت و الله با آن آب به مردم نفع رساند که از آن نوشیدند و آبیاری کردند و کشت نمودند، و بخش‌هایی دیگر از آن زمین نه آب را نگه داشت و نه علف و گیاهی را رویاند. این مثال کسی است که علم دین حاصل نموده، و الله او را از آنچه که مرا به آن مبعوث ساخته بهره‌مند می‌سازد چه که هم خود می‌آموزد و هم به دیگران آموزش می‌دهد. و مثال کسی است که اعتنایی به دین نکرده و هدایت الهی را که مرا به آن فرستاده، نپذیرفته است». [به روایت بخاری و مسلم].

و از ابودرداء  س روایت است که وی از پیامبر  ج شنید که می‌فرمود: «مَنْ سَلَكَ طَرِيقاً يَبْتَغِي فِيهِ عِلْماً سَهَّلَ اللهُ لَهُ طَريقاً إِلَى الجَنَّةِ، وَإنَّ المَلاَئِكَةَ لَتَضَعُ أجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ العِلْمِ رِضاً بِمَا يَصْنَعُ، وَإنَّ العَالِمَ لَيَسْتَغْفِرُ لَهُ مَنْ فِي السَّماوَاتِ وَمَنْ فِي الأرْضِ حَتَّى الحيتَانُ في المَاءِ، وَفضْلُ العَالِمِ عَلَى العَابِدِ كَفَضْلِ القَمَرِ عَلَى سَائِرِ الكَوَاكِبِ، وَإنَّ العُلَمَاءَ وَرَثَةُ الأنْبِيَاءِ، وَإنَّ الأنْبِيَاءَ لَمْ يَوَرِّثُوا دِينَاراً وَلاَ دِرْهَماً وَإنَّمَا وَرَّثُوا العِلْمَ، فَمَنْ أَخَذَهُ أَخَذَ بحَظٍّ وَافِرٍ»[٧]. [به روایت ابوداود و ترمذی].

«کسی که راهی بپیماید تا علم بیاموزد، الله راه بهشت را بر وی آسان می‌گرداند، و فرشتگان، رضامندانه بال‌هایشان را برای طالبان علم، به خاطر آنچه که انجام می‌دهند، فرو می‌نهند و می‌گسترانند و اهل آسمان و زمین حتی ماهیان دریا برای طالب علم مغفرت می‌کنند و همانا فضیلت عالم بر عابد به‌مانند برتری ماه شب چهارده بر سایر ستارگان است. و همانا علما وارثان پیامبران هستند که بی‌تردید پیامبران نه درهم و نه دینار را به ارث گذاشته‌اند بلکه علم و دانش را به ارث گذاشته‌اند پس هرکس دامن علم را بگیرد بهره‌ی وافری برده است».

ابن عبدالبر در کتاب التمهید گفته است: استغفار فرشتگان دالّ بر این است که إن‌شاءالله، الله متعال برای دانش‌آموز مغفرت می‌کند. و می‌افزاید: آیا نمی‌نگرید که تحصیل علم از بهترین اعمال است و این به خاطر آن است -الله اعلم- که فرشتگان بال‌های خود را برای او می‌گسترانند و برایش دعا و طلب مغفرت می‌کنند.

واقعاً پیشوایان هدایت از علمای امت، این حقیقت را درک نمودند از این‌رو در کسب علم و دانش و تدریس علم کوشیدند و در این راه صابرانه مشکلات را به‌جان خریدند تا سرانجام به منزلت والا و مقام‌های عالیه رسیدند و الله متعال نام و نشان‌شان را بالا برد و پیشوایان دین و اولیای رب العالمین شدند.

* عبدالرزاق از مَعمَر روایت نموده که زُهری  / گفت: «آنچنان که الله  أ با فقه عبادت شده با چیزی دیگر عبادت نشده است»[٨].

* مُطَرَّف بن عبدالله بن شِخّیر گفته است: «ارزش علم نزد من بیشتر از ارزش عبادت است و بالاترین دینداری شما پرهیزگاری -بازایستادن از حرام- می‌باشد»[٩]. [به روایت امام احمد در الزهد].

* سفیان ثوری  / گفته است: «من کاری بهتر از تحصیل علم شرعی و حفظ آن نمی‌دانم، برای کسی که الله برای او خیر را خواسته باشد»[١٠] [به روایت دارمی].

* ابن عبدالبر در کتاب "جامع بیان العلم و فضله" از عبدالله بن المبارک روایت کرده که سفیان ثوری به او گفته است: «الله  أ با هیچ چیزی بهتر از طلب علم مورد عبادت قرار نگرفته و طلب علم در هیچ زمانی بهتر از امروز نبوده است»[١١].

* امروز ما تنها از علمی که از پیشوایان هدایت به ما میراث مانده است می‌آموزیم؛ چه در باب روایت و چه در باب درایت. از آن‌ها مسایل عقیدتی را فرا می‌گیریم، از آن‌ها مسایل فقهی را می‌آموزیم و از آن‌ها (فرق میان) حدیث صحیح و ضعیف را می‌شناسیم، و چه کسی روایتش قابل قبول و چه کسی روایتش مردود است، و از آن‌ها اخلاق نیکو و پسندیده و راه و روش زندگی را یاد می‌گیریم.

* و این ویژگی علمای ربانی است که در همه ابواب علوم دینی که طالب علم به آن نیاز دارد، آن‌ها را پیشوای خود می‌یابد و از آن‌ها علم و هدایت را فرا می‌گیرد.

* امام بیهقی از ربیع بن سلیمان مرادی روایت می‌کند که او گفت از امام شافعی شنیده که می‌گفت: «بعد از انجام فرائض کاری بهتر از تحصیل علم شرعی نیست. به او گفتند: حتی جهاد در راه الله؟ گفت: حتی جهاد در در راه الله  »[١٢].

* مُهنّا بن یحیی سُلَمی می‌گوید: به احمد بن حنبل  / گفتم: بهترین اعمال کدام است؟ فرمود: تحصیل علم البته برای کسی که نیت او صحیح و درست باشد. گفتم: صحت نیت چیست؟ فرمود: در آن نیتِ تواضع کند و جهل را از خود دور کند.

* ابن هانیء درکتاب مسائل الامام احمد از امام احمد روایت نموده که گفت: هیچ چیزی برابر با علم شرعی نیست.

* امام نووی  / در کتاب «المجموع» اتفاق سلف مبنی بر اینکه مشغول شدن در فراگیری علم بهتر از مشغول شدن در نوافل، مانند نمازهای نافله و روزه‌های نافله و تسبیح گفتن و دیگر عبادات بدنی است را نقل نموده است.

* علمای کرام در فضیلت علم و اهل علم کتاب‌های گرانبهایی را تصنیف نموده‌اند که برخی از آن‌ها باب‌های را در فضیلت علم اختصاص داده‌اند طوری که امام بخاری  / در کتاب صحیح خود فصلی را به عنوان کتاب العلم اختصاص داده و بابی را نیز در فضیلت علم آورده است و مانند او امام مسلم و ابوداود و ترمذی و نسایی و دارمی و بسیاری دیگر از علما -رحمهم الله تعالی- فصل‌هایی را در کتاب‌هایشان برای بیان فضیلت علم اختصاص داده‌اند.

* برخی از علما در فضیلت علم تالیفات مستقلی دارند، مانند ابونعیم اصفهانی و ابوالعباس مُرهِبی (احمد بن علی، از مشایخ ابی‌نعیم است) و ابن عبدالبر و ابن رجب و دیگر علما رحمة الله تعالى علیهم.

* هیچ امتی از امت‌های گذشته مانند امت اسلامی در آموزش و فراگیری احکام دین خود توجه نداشته است. و الله متعال به این امت ویژگی‌های زیادی را در دین بخشیده است.

[٥]- صحيح بخاری: ٧١ و ٣١١٦ و ٧٣١٢ و صحيح مسلم: ١٠٣٧.

[٦]- صحيح بخاری: ٧٩ و صحيح مسلم: ٢٢٨٢.

[٧]- سنن ابی‌داود: ٣٦٤١ و سنن ترمذی: ٢٦٨٢. حكم آلبانی: صحيح.

[٨]- جامع بيان العلم وفضله: ١١٠.

[٩]- الزهد احمد بن حنبل: ١٣٣٥ البته در روایت امام احمد به جای لفظ «إِلَىَّ» لفظ «إِلَى اللهِ» آمده است.

[١٠]- سنن دارمی: ٣٣٥.

[١١]- جامع بيان العلم وفضله: ٢٧٢.

[١٢]- المدخل إلى السنن الكبرى بيهقی: ٤٧٥.

هشدار از علم بی‌فایده:

* آنچه که دانستن آن ضروری می‌باشد این است که علم به طور عام یا مفید می‌باشد و یا غیر مفید، و نبی مکرم  ج از علمی که بی‌منفعت است، به الله متعال پناه برده‌اند؛ چنانکه از زید بن ارقم  س روایت است که گفت: یکی از دعاهای پیامبر  ج این بود: «اللهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ، وَمِنْ قَلْبٍ لَا يَخْشَعُ، وَمِنْ نَفْسٍ لَا تَشْبَعُ، وَمِنْ دَعْوَةٍ لَا يُسْتَجَابُ لَهَا»[١٣] «بار الها! به تو پناه می‌برم از دانشی که سودمند نیست و قلبی که خشوع ندارد و نفسی که سیر نمی‌شود و دعایی که اجابت نمی‌گردد» [به روایت مسلم].

* از جابر  س روایت است که گفت: پیامبر  ج فرمود: «سَلُوا اللَّهَ عِلْمًا نَافِعًا، وَتَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ»[١٤]. «از الله   علمی سودمند بخواهید، و از علمی که سود ندهد به الله متعال پناه ببرید» [به روایت ابن ماجه].

و پناه‌بردن به الله متعال از علمی که سودمند نیست، دالّ بر این است که در چنین علمی شر و زیانی وجود دارد که می‌باید از آن اجتناب ورزید.

* پس طالب علم باید به علمی اعتنا ورزد که در دنیا و آخرت او سودمند واقع گردد و وقت خود را در علم بی‌فایده ضایع نسازد.

* علم بی‌فایده به دو گونه تفسیر شده است: اول: علوم مضر، و دوم: عدم نفع‌بردن از علومی که در اصل سودمند است و سببی از اسباب باعث شده که از برکت آن علم استفاده نشود.

* از جمله علوم مضر جادو، تَنجیم (رصد ستارگان و حکم کردن در احوال عالم به وسیله آن)، کهانت (غیب‌گویی)، علم کلام، فلسفه و غیره می‌باشند.

* علومی که بی‌فایده هستند از بارزترین نشانه‌های شناخت این علوم این است که آموختن آن بنده را به مخالفت با کتاب الله و سنت رسول الله می‌کشاند.

پس هر علمی که مانع اطاعت الله   می‌شود، یا معصیتی را مزین می‌سازد، یا آنچه را که شریعت قبیح دانسته تحسین می‌کند، یا آنچه را که شریعت تحسین نموده قبیح نشان می‌دهد، مفید نیست.

* کنجکاوی شاید متعلم را به مطالعۀ چیز‌های بی‌فایده بکشاند؛ که در نتیجه خود را به فتنه دچار خواهد کرد درحالی که از علم کافی بهره‌مند نیست.

الله متعال می‌فرماید: ﴿فَلۡيَحۡذَرِ ٱلَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ أَن تُصِيبَهُمۡ فِتۡنَةٌ أَوۡ يُصِيبَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ٦٣[النور: ٦٣] «پس کسانی که با فرمان او مخالفت می‌کنند؛ باید بترسند از این که فتنه‌ای آن‌ها را فرا گیرد، یا عذابی دردناک به آن‌ها برسد».

* برخی از متعلمین به علم کلام فریفته و مجذوب شده‌اند درحالی که در گذشته از آن در امان بودند، و این سبب مخالفت هدایت الله متعال و عدم پیروی از راه مسلمانان است.

[١٣]- صحيح مسلم: ٢٧٢٢.

[١٤]- سنن ابن ماجه: ٣٨٤٣. حكم آلبانی: حَسَن.

برنامه‌ریزی در کسب علم:

* روش‌های فراگیری علم زیاد و متنوع است؛ لیکن دارای اصل جامعی هستند که نباید طالب علم از آن تخطی ورزد ورنه تلاش و وقت خود را ضایع خواهد نمود.

* هرکسی بخواهد صنعتی را بیاموزد جهت فراگیری آن باید استادِ آن صنعت را همراهی نماید، و از او بیاموزد، زیرا در حالت وقوع اشتباه، استاد اشتباهش را درست می‌کند، تا اینکه عزم شاگرد به آموختن این صنعت راسخ شده و تقویت می‌یابد.

* اگر فردی به یکباره خود را به لباس اهل آن صنعت مُلَبَّس کند و به زبان آن‌ها حرف بزند و برخی از لوازم کاری آن‌ها را مورد استفاده قرار دهد، درحالی که روش یادگیری متخصصین آن صنعت را نپیموده است، پس در این صورت او نمی‌تواند اهل آن صنعت شود؛ بلکه او مدعی کاذب بوده و مورد اعتماد قرار نمی‌گیرد. و هرکس از حالش آگاه شود او را امین نمی‌داند تا چیزی را به او بسپارد. و امتحان می‌تواند به سادگی، دروغ و ادعای او را آشکار و برملا سازد.

٤- بیان نشانه‌های روش صحیح برای فراگیری علم

* روش‌های درست آموزشی در چهار نکته خلاصه می‌شود:

اول: نظارت علمی.

دوم: تدرج (به تدریج پیش‌رفتن).

سوم: حریص‌بودن در یادگیری.

چهارم: زمان کافی برای یادگرفتن.

* علم باگذشت شب‌ها و روزها و با طی‌نمودن یک مرحله به مرحلۀ دیگر حاصل می‌شود؛ البته با تمایل و دلگرمی و پیگیری و شکیبایی، آن هم زیر نظارت علمیِ یکی از دانشمندانی که از شیوه‌های آموزشی آگاه باشد؛ تا طالب علم از مرحله متوسط علمی، به مرحله بالاتر منتقل شود.

* هرکس بخواهد عالم شود درحالی که راه اهل آن را نپیموده پس این فرد به مرادش نخواهد رسید. و اگرچه در این زمینه سخن هم بگوید و در کرسی علم تکیه زند بازهم او جاهل است و به دروغ ادعای علم و معرفت را دارد و ضرر او نسبت به نفع او بیشتر خواهد بود.

* روش درست و صحیح در فراگیری علم برای متعلم مفید بوده، وقت و تلاش او را ضایع نمی‌کند و او را از مَعالِم و نشانه‌های بارز هر علمی آگاه می‌سازد. پس طالب علم باید از مسیر اصلی هر علمی که آن را می‌آموزد وارد شود و آن را به صورت درست بیاموزد، اگر این راه را پیمود به فلاح و کامیابی نایل می‌گردد. و اگر با دودِلی تغییر مسیر داد و یا آن را رها نمود، پس به آنچه امیدوار است نخواهد رسید.

* مسیرها و روش‌هایی که نزد علما در رابطه با فراگیری علم وجود دارند، علی‌رغم اینکه متعدد هستند اما دارای اصول و قواعد مشخص و محور مشترک هستند که آن‌ها را باهم یکجا می‌سازد.

به این معنا که هر علم از اهل آن گرفته می‌شود، و هر علم دارای منابع و مصادری است که علما از آن استفاده می‌برند. و متعلم در مرحلۀ نخست نیاز به کسی دارد که او را راهنمایی کند تا رشد کند و قوت بگیرد و بداند که چه چیزی را بگیرد و چه چیزی را ترک نماید.

٥- روش پیشنهادی برای آموختن عقیده:

* الحمد لله فراگیری علم عقیده آسان است، واگر طالب علم به صورت درست در آموختن آن پیش برود، می‌تواند استفاده خوبی از وقت و تلاش خود ببرد.

* آنچه برای یک طالب علم عقیده حایز اهمیت می‌باشد این است که مسایل عقیده را با شکیبایی و دقت و بدون عجله بخواند، و در درست فهمیدن مسایل عقیده و حفظ آن به شکل صحیح، حریص باشد. علاوه بر آن با روش اهل سنت دربارۀ این مسایل آشنایی داشته باشد.

* اگر یک دانش‌آموز فقط در یک باب چند روز را سپری کند تا آن را به خوبی یاد بگیرد، این چیز زیادی نیست، زیرا رسوخ و تثبیت در فهم موضوع، طالب علم را در فهم درست ابواب و مسایل بعدی کمک می‌کند.

* مبدا و اساس در روش آموزش عقیده، حدیث طولانیِ جبرییل  ÷ است که در قسمت پایانی آن پیغمبر  ج فرموده‌ است: این جبرییل بود آمد تا امور دین‌تان را به شما بیاموزد.[١٥] و در این حدیث مراتب سه‌گانه دین وجود دارد که عبارت هستند از: اسلام، ایمان و احسان. و در آن علامات و نشانه‌های قیامت نیز است.

* اولین رکن از ارکان اسلام شهادتین می‌باشد، که با گفتن این شهادتین بنده در دین اسلام داخل می‌شود. بنابراین اولین چیزی که فراگیری آن بر بنده واجب است توحید می‌باشد.

و در صحیحین به روایت ابن عباس  ب آمده است، وقتی پيامبر  ج معاذ  س را به یمن فرستاد به او فرمود: «إِنَّكَ تَقْدَمُ عَلَى قَوْمٍ أَهْلِ كِتَابٍ، فَلْيَكُنْ أَوَّلَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ عِبَادَةُ اللَّهِ»[١٦] «همانا تو نزد قومی از اهل کتاب خواهی رفت، پس اولین چیزی که آن‌ها را به آن دعوت می‌دهی عبادت الله متعال باشد».

و در لفظ صحیح بخاری چنین فرمود: «فَلْيَكُنْ أَوَّلَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَى أَنْ يُوَحِّدُوا اللَّهَ» «پس اولین چیزی که آن‌ها را به آن دعوت می‌دهی عبادت الله متعال به وحدانیت است».

* نخست شرح سه اصل بزرگ اسلام و دلایل آن را برای شما انتخاب نمودم؛ زیرا شامل همین حدیث جبرییل  ÷ است[١٧]، ورنه اگر طالب علم شرعی متن علمیِ دیگری را، که این مراد را حاصل کند، بخواند إن شاءالله برایش کفایت می‌کند.

* اگر یک طالب علم شرعی کلمه شهادت (لا إله إلا الله) را به خوبی بخواند، معنای توحید، اقسام توحید، واجبات و آداب آن و چیزی که کلمه توحید را نقض و قدح می‌کند را می‌داند. همچنین معنای عبادت را که عبارت از: یکتادانستن الله متعال در عبادت است وانواع و اقسام آن را می‌شناسد. علاوه بر این از چگونگی داخل‌شدن شرک در عبادت آگاه می‌شود و می‌داند که چه چیز شرک است و چه چیز شرک نیست، و همچنین سایر مسایل مهم دین را می‌آموزد که در کلمه باعظمت توحید (لا إله إلا الله) نهفته است.

* هرگاه طالب علم شرعی کلمه شهادت (أن محمدا رسول الله  ج) را خوب و دقیق بررسی نماید، به معنای پیروی، شروط، واجبات و آداب آن پی می‌برد. و همچنین بدعت و احکام آن را می‌شناسد. علاوه بر این، اموری که ناقض کلمه شهادت هستند را می‌شناسد. همچنین مقتضای کلمه شهادت (أن محمدا رسول الله  ج) را می‌آموزد، که لزوم اطاعت و فرمانبری از اوامر پیامبر  ج و اجتناب از اموری که منع فرموده، و تصدیق آنچه را که بیان نموده، و قبول احکامی که به اجرای آن دستور داده، می‌باشد. و ایمان به اینکه راه و روش پیامبر  ج در همه امور بهترین راه و روش و راهنمایی است، و محبت پیامبر  ج مقدم بر محبت جان و مال و فرزندان می‌باشد. همچنین می‌داند که هرچه منافی مقتضای کلمه شهادت باشد انسان را از دین اسلام خارج می‌گرداند؛ پناه بر الله.

* کلمه شهادت اساس و پایه دین و کلید داخل‌شدن در اسلام است و انجام هر کاری که ناقض این کلمه باشد، یکی از نواقض اسلام شمرده می‌شود.

* سپس طالب علم وارد مرحله بعدی، برای آموختن مراتب دین می‌شود و ارکان اسلام را که مشتمل بر کلمه شهادت است و ارکان ایمان و رکن احسان را می‌آموزد.

* اغلب مسایل اعتقادی که پیشوایانِ دین آن‌ها را در کتاب‌های خود ذکر می‌کنند به ارکان ششگانه ایمان برمی‌گردند، حتی برخی از علما و پیشوایان دین مطالب اعتقادی را براساس ارکان ششگانه ایمان مرتب می‌کنند.

* در مرحله اول به طالب علم توصیه می‌شود تا سه اصل بزرگ اسلام را با ادله آن مطالعه کند و یا هر کتاب دیگری که بتواند جایگزین آن شود و شامل بیان مراتب دین باشد مانند کتاب "شرح التوحید" و کتاب "مختصر فی شرح أسماءالله الحسنی".

* در مرحلۀ بعدی: کتاب "التوحید" و کتاب "العقیدة الواسطیة" یا کتاب دیگری که جایگزین این دو کتاب شوند.

* و در مرحلۀ که بعد از آن می‌آید؛ برای طالب علم توصیه می‌شود که کتاب‌های ذیل را مطالعه نماید: "کشف الشبهات"، و "نواقض الإسلام"، "العقیدة الطحاویة"، "الفتوى الحمویة" و "رسالة التدمریة". یا هر کتاب دیگری که بتواند جایگزین این کتاب‌ها شود.

* و در مرحلۀ بعدی طالب علم به کتاب‌های شیخ الاسلام ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم رحمهما الله که در عقیده نگاشته‌اند اهتمام کند، همچنین کتاب‌های سایر علما را که در باب عقیده تالیف نموده‌اند مطالعه کند.

* بعد از این مرحله طالب علم باید دایره مطالعۀ خود را در مسایل اعتقادی وسیع‌تر سازد و به کتاب‌های مجددانی که در رأس هر قرن ظهور کرده‌اند اعتنا ورزد و از موانعی که گروه‌های فتنه‌گر در راه دعوت آن‌ها ایجاد می‌کردند آگاهی حاصل نماید.

* باید به طالب علم فهمانده شود که نکته مهم، رسیدن به این اهداف آموزشی است. اما اولویت بین متن‌ها و کتاب‌هایی که به این موضوعات می‌پردازند به اجتهاد فردی برمی‌گردد، پس وقتی طالب علم هدف اصلی را شناخت، دودِل و متردد نشده و خویشتن را به مسایل اولویت‌دادن بین کتاب‌ها و متن‌ها مشغول نمی‌سازد بلکه هم و غم نگرانی اصلی او فقط فهمیدن مسایل مهم و مطالعه دقیق و درست آن‌ها می‌باشد.

* بنابر این برای طالب علم درست نیست که وقت بیشتر را در شناخت و بیان واژه‌های متون سپری کند، گویی که جملات را ترکیب می‌کند، چون غرق شدن در مسایل جزئی و جانبی او را از هدف اصلی که به خاطر آن متون را خوانده است، منحرف و به خود مشغول می‌سازد و موجب تشتت و پریشانی ذهن او شده و تمرکز فکری او را ضعیف می‌سازد.

* پس به این مسأله خوب توجه کن، و در قدم اول باید اهتمامت به فهم مقاصد و اهداف منعطف شود پس از آن علم و معرفت را خیلی بهتر می‌آموزی.

* کسی که این مطلب را فهمید برای او خواندن متون زیادی در یک فن آسان می‌شود، زیرا وی وقتی یک متن را می‌خواند و به مقاصد و مسایل آن پی می‌برد، هرگاه متن دیگری را در همین علم مطالعه کرد توجه او بیشتر به افزایش دانش در این علم معطوف می‌شود و در واژه‌ها و عبارات گوناگون درنگ نمی‌کند. متعلم بعد از اینکه اصل و اساس یک علم را به طور کامل آموخت به تنوع معلومات در آن نیاز پیدا می‌کند.

* اگر کسی یک متن را بخواند و آن را ناتمام گذاشته به دیگری روی بیاورد و آن را رها کند این متعلم وقت و زحمت خود را ضایع نموده از رسیدن به هدف محروم می‌شود، تا اینکه دوباره با عزم صادقانه و جدی به شیوه درست در تحصیل علم بکوشد.

* مراعات تَدَرُّج و مداومت در تحصیل علم برای طالب علم بسیار مهم بوده و این یک روش درست تعلیمی است.

* متونی را که برای شما انتخاب نمودیم براساس اجتهاد در انتخاب آنچه بهتر است می‌باشد. و اگر طالب علم کتابی دیگری را که در عین موضوع است بخواند و به مقاصد آن پی ببرد به آنچه مطلوب است دست خواهد یافت.

* اگر کسی گرفتار پیروان ادیان منسوخ شده یا فرقه و گروهی از گروه‌های گمراه یا هر جریان فکری دیگر شد، پس به مطالعۀ دقیق نوشته‌های علما راجع به آن‌ها بپردازد؛ زیرا تعامل وی با آن‌ها در حقیقت فتنه‌ای است که ایجاب می‌کند شخص مبتلا در آن بیدار بوده از راه راست آگاهی داشته باشد تا هنگام برخورد با آن‌ها از آن استفاده نماید.

[١٥]- صحيح مسلم: ٨.

[١٦]- صحيح بخاری: ١٤٥٨ و صحيح مسلم: ١٩.

[١٧]- صحيح مسلم: ٨.

٦- اهمیت مطالعۀ دعوت‌های اصلاحی:

* آنچه در فهم درست عقیده یاری می‌رساند مطالعه تاریخ دعوت‌های اصلاحی و سیرت علمای مجدّد عقیده و توحید است و برای فهم دعوت به اسلام چنانکه شایسته است کمک می‌کنند و طالب علم را از آزمون‌ها و رنج‌هایی که پیشوایان این دعوت با آن روبرو شده‌اند و از چگونگی صبر و شکیبایی آن‌ها باخبر می‌سازد. و اینکه سنت الهی برآن رفته است که هر کسی دین او تعالی را یاری دهد الله متعال با او است و یاریش می‌دهد و عاقبت را از آن دوستان و اولیای خود قرار داده است.

مهم‌ترین فواید که در مطالعه سیرت مجددان دین و خواندن کتاب‌های آن‌ها نهفته است:

* آگاهی از اسباب کامیابی مجدددان دین در دعوت‌شان و آنچه مردم از دعوت آن‌ها استفاده نموده‌اند.

* آگاهی از انواع فریبکاری و دسیسه‌های دشمنان دین که به‌منظور جلوگیری از پیشرفت دعوت و بی‌اثر ساختن آن، و نفرت و انزجار مردم در مقابل آن، به کار می‌بردند.

* آگاهی از روش و شیوه‌های پیشوایان دین در فائق آمدن به امور دشوار، دانستن روش آن‌ها که در برخورد با چالش‌های عصر و مقابله با دشمنان داخلی و خارجی به کار می‌بردند. البته منظور از دشمنان داخلی منافقان، و از دشمنان خارجی، کفار است.

* توطئه منافقان در جنگ علیه دعوت و دعوتگران راستین در هر عصر متفاوت می‌باشد.

* اغلب دسیسه‌های دشمنان به چند حالت برمی‌گردد که اگر طالب علم آن‌ها را به طور منظم مورد مطالعۀ دقیق قرار بدهد، با بسیاری از مسایل دعوت عصر خود آشنا شده و بعضی از دسیسه‌های امروزی دشمنان دین برایش آشکار خواهد شد.

* هرکس در سیرت پیشوایان دین از احیاگران بزرگ و غیره دقت کند درمی‌یابد که آن‌ها عنایت زیادی به سیرت پیشوایان قبل از خود داشته‌اند، و کسی که کتاب‌های آن‌ها را بخواند آشکارا درمی‌یابد که آن‌ها رویدادها و حوادثی را که برای پیشوایان قبل از آن‌ها به وقوع پیوسته بود به طور شاهد ذکر می‌کنند.

* در این موضوع طالب علم نیاز به مطالعه متن معینی ندارد؛ ولی باید در این زمینه از کتاب‌های سیرت و زندگی‌نامه‌ها و بعضی تالیفات جداگانه که در سیرت علما و احیاگران دین نوشته شده استفاده نموده و راز و اسباب موفقیت دعوت آنان را دریابد که چه چالش‌ها و موانعی فرا روی آن‌ها قرار می‌گرفت و چگونه در مقابل دسیسه‌های دشمن مقاومت و ایستادگی می‌کردند.

* هدفی که در فکر و دل خواننده هنگام مطالعه می‌باشد در روند استفاده از کتاب بسیار مهم است، زیرا خواندن با اهداف فرهنگی و ثقافتی می‌تواند در رشد ذهنیت و افزایشِ معرفتِ متعلم مفید واقع شود، اما شاید این طرز مطالعه نتواند او را به فهم و معرفت دقیق و مطلوب سوق دهد؛ به گونه‌ای که در پرتو این خواندن چنان استفاده کند که در نصرت و کمک به دعوت و اندیشه‌ای خوب برای کامیابی آن استفاده شود.

* پس اولین چیزی که خواندن و آموختن آن در این باب ضروری است مطالعه سیرت پیشوای مجددان، رسول اکرم  ج است، که الله متعال در سیرت و راه او چراغی را فرا روی پیشوایان قرار داده و آن را چون چراغدانی ساخته که در وقت مشکلات و مصیبت‌ها در پرتو آن راه یاب شوند.

بلکه کمتر برای یک عالم و دعوتگر حالتی رخ می‌دهد که در آن مورد دسیسه دشمن قرار می‌گیرد، مگر اینکه اصل و نمونه‌ای از آن را در سیرت پیامبر  ج می‌یابد. سپس طالب علم سیرت علمای مجدد اصحاب و تابعین و تمام کسانی که تا این عصر به نیکی از آنان پیروی کنند را مورد مطالعه قرار دهد.

امام ابوداود و حاکم در کتاب مستدرک خود از صحابی جلیل القدر ابوهریره  س روایت نموده‌اند، و حاکم آن را صحیح نیز خوانده، که پیامبر  ج فرمود: «إِنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ لِهَذِهِ الْأُمَّةِ عَلَى رَأْسِ كُلِّ مِائَةِ سَنَةٍ مَنْ يُجَدِّدُ لَهَا دِينَهَا»[١٨].

«الله متعال در رأس هر صد سال کسی را برای این امت می‌فرستد که دین‌شان را برایشان تجدید کند». و این حدیث را جماعتی از علما صحیح دانسته‌اند.

* خطیب بغدادی  / در تاریخ خود از امام احمد  / نقل نموده که فرمود: «الله متعال برای مردم در سر هر صد سال کسی را مکلف می‌سازد که سنت‌های فراموش شده را به آنان بیاموزد و دروغ را از پیامبر  ج بزداید، چنانکه دیدیم در سر صد سال اول عمر بن عبدالعزیز، و در سر صد سال دوم، شافعی رحمهما الله بود».

گروهی از اهل علم تصریح نموده‌اند که کلمه (مَن) در این حدیث به یک نفر، و نیز به یک گروه اطلاق می‌شود. و این تجدید در دین به وسیله یک نفر انجام می‌پذیرد و امکان دارد به وسیله گروهی انجام بپذیرد.

و از پیامبر  ج روایت است که فرمود: «يَحْمِلُ هَذَا الْعِلْمَ مِنْ كُلِّ خَلَفٍ عُدُولُهُ يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ، وَانْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ، وَتَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ»[١٩]. «در هر دور و زمانی افراد عادل حامل این علم می‌‌گردند، که تحریف غالیان، و دستبرد باطل‌گرایان و تأویل بی‌‌مورد جاهلان را از آن نفی می‌‌نمایند». و این حدیث به روایت ابی‌امامه و ابوهریره و ابن عباس و غیره نقل شده است و در طرق آن ضعف آشکار است، و در صحت و سقم این حدیث اختلاف وجود دارد؛ طوری که از امام احمد  / نقل شده که وی این حدیث را صحیح خوانده و همچنین ابن قیم  / آن را صحیح دانسته است؛ البته به اعتبار طرق مختلف که حدیث روایت شده. و برخی از اهل علم این حدیث را ضعیف خوانده‌اند برخی نیز آن را حسن گفته‌اند لیکن معنای این حدیث صحیح و درست است.

و حدیث فوق الذکر را حدیثی دیگری در صحیحین که از عبدالله بن عمرو بن‌عاص  ب روایت شده است تایید می‌کند که وی از پیامبر  ج شنیده است که می‌فرمود: «إِنَّ اللهَ لا يقبضُ العِلمَ انتِزَاعًا يَنتزِعُهُ مِن العِبَادِ، ولَكِنْ يَقْبضُ العِلمَ بقبضِ العُلَمَاءِ حَتى إِذا لَمْ يُبْقِ عَالِمًا اتَّخَذَ الناسُ رءوسًا جُهالاً فَسُئِلُوا فأَفتوا بغيرِ علمٍ فضَلُّوا وَأَضَلُّوا»[٢٠] «الله متعال علم را از سینه بندگان خود محو نمی‌کند، بلکه با وفات علما آن را از بین می‌برد، و وقتی که علما از بین رفتند، مردم، جاهلان را رهبر خود قرار می‌دهند و مسایل خود را از آن‌ها می‌پرسند. رهبرانشان نیز از روی جهالت، فتوا می‌دهند که هم خود گمراه می‌شوند وهم دیگران را به گمراهی می‌کشند».

این حدیث تو را راهنمایی می‌کند تا بدانی که نیاز مردم به علم مبرم و ضروری است و آن‌ها نیاز به پرسش دارند، پس اگر عالمی را یافتند مسایل خود را از او می‌پرسند و اگر نیافتند جاهلان را رهبر خود قرار می‌دهند و مسایل خود را از آن‌ها می‌پرسند. پس نیاز مردم به پرسش کردن باقی است.

از این‌رو باید طلاب علوم شرعی این مسأله را به خوبی درک کنند که آن‌ها جوانان امروز هستند و فردا امت به آن‌ها نیاز خواهد داشت، پس باید علم مفید را به‌شکل اساسی بیاموزند تا اینکه به سن و درجه‌ای از علم برسند که شایستگی فتوا، آموزش و دعوت به سوی الله   را با بصیرت داشته باشند، و در انجام این امر از بهترین‌ها گردند.

عبدالله بن عمر  ب در دروان جوانی‌اش مشتاق عبادت بود و از پیامبر  ج بسیاری از علوم مفید را روایت نمود اما هیچگاه در ذهنش خطور نکرد که عمر طولانی خواهد کرد و مردم در فتوا، روایت حدیث، و دیگر امور به او نیازمند خواهند شد، حتی در روزهای پایانی زندگی‌اش می‌گفت: اگر می‌دانستم که شما به من نیازمند می‌شوید بیشتر در دین تَفَقُّه می‌کردم، درحالی که او از جمله فقهای صحابه کرام بود، لیکن آرزو نمود بیشتر تَفَقُّه کند تا به مردم سودی بیشتر برساند و به وسیله انتشار علم مفید خیر و خوبی را بیشتر سازد.

* سخنان علما در تعیین مجددان بسیار است و اختلاف آن‌ها در این مورد نیز گسترده است. اما مجددان و احیاگرانی هستند که تاثیر به‌سزای در بیداری امت داشته‌اند و دارای دعوت‌های اصلاحی آشکار بوده‌اند که می‌توان از مشهورترین این دعوت‌ها از دعوت شیخ الاسلام ابن تیمیه  / و دعوت شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  / نام برد.

[١٨]- سنن ابی‌داود: ٤٢٩١ و مستدرک حاكم: ٨٥٩٢. حكم آلبانی: صحيح.

[١٩]- سنن كبرى بيهقی: ٢٠٩١١. حكم آلبانی: صحيح.

[٢٠]- صحيح بخاری: ١٠٠ و صحيح مسلم: ٢٦٧٣.

٧- شرح حال مؤلف کتاب اصول سه‌گانه

* نام ایشان شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب بن سلیمان تمیمی است.

* در شهرک عُیَینه نَجد در سال ١١١٥ هجری چشم به‌دنیا گشود.

* از پرورش درست برخوردار بود، طوری که قرآن کریم را قبل از سن ده‌سالگی حفظ نمود، و نزد پدرش، قاضیِ عیینه، آموزش دید.

* از ابتدا نشانه‌های نبوغ، هوشیاری، قوت حفظ، درک خوب و همت والا در او هویدا بود.

* در همان سنین کودکی کتاب‌های زیادی را در علم تفسیر، حدیث، عقیده، فقه و دیگر علوم خواند.

* برای فراگیری علم به سرزمین حرمین، اَحساء، بصره و زبیر سفر کرد.

* در نوشتن سریع، تیز هوش و دارای حافظۀ قوی بود و با جدیت برای فراگیری علم و عمل به آن پیش می‌رفت.

* کتاب‌های شیخ الاسلام ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم را مطالعه کرد و پس از دانستن مقاصد و مفاهیم آن برخی از کتاب‌هایشان را اختصار نمود.

* از غربت دین و انتشار شرک و جهل در بین مردم به حدی که به عبادت درختان، سنگ‌ها، قبرها و جنیات پرداخته بودند، متأسف بود.

* با امیر منطقه درعیه اتفاق کرد که به توحید دعوت کنند و با دلیل و حجت دین اسلام را پیروز نمایند و باهم بر این اساس بیعت نمودند.

* مدرسه‌ای برای آموزش توحید و علوم شرعی تأسیس نمود و نصاب تعلیمی آن را آماده و برنامه درسی را نیز مرتب نمود. سپس طلاب علوم اسلامی به سوی آن شتافتند. به این ترتیب دعوت مبارک شیخ انتشار گسترده‌ای پیدا کرد.

* شیخ برای علما، امیران و بزرگان اقوام نامه نوشت و حجت را اقامه نمود و شبهات دشمنان دین را افشا و برملا کرد.

* گروهی از مردم به دعوت شیخ لبیک گفتند و او را تایید نموده و نصرت دادند. و برخی دیگر با او عداوت ورزیدند و او را مورد آزار و اذیت قرار دادند و در دور کردن مردم از وی کوشیدند و او را به ارتکاب گناهان بزرگ متهم نمودند.

* بعد از سال ١١٥٨ هجری پرچم جهاد بلند گردید و الله متعال سرزمین‌ها و قلب‌های مردم را برایشان فتح نمود و الله متعال کلام وی را بالا کرد و دوستانش را نصرت داد و شرک و اهل آن را نابود ساخت.

* شیخ متولی امانت بیت المال و امور صلح و جنگ بود و در سال ١١٨٨ هجری از این امور دوری جسته برای عبادت و آموزش رو آورد تا اینکه در سال ١٢٠٦ هجری در منطقۀ درعیه وفات نمود. الله متعال او را مورد رحمت بیکران خود قرار دهد و با صالحین ملحق گرداند و ما را با او در جایگاه صدق و راستی نزد فرمانروایی مقتدر یکجا سازد.

٨- رساله اصول سه‌گانه و دلایل آن

* مولف رساله دیگری نیز به‌نام اصول سه‌گانه (الأصول الثلاثه) دارد که از این رساله مختصرتر است و در ضمن دیگر مؤلفات ایشان به چاپ رسیده است. برخی از عبارات و حدیث طولانی جبرییل[٢١] از آن حذف شده است.

* دو رساله مسایل چهارگانه (المسائل الأربع) و مسایل سه‌گانه (المسائل الثلاث) به رساله سه‌گانه (ثلاثة الأصول) پیوست شده‌اند، و جزء اصلی کتاب (ثلاثة الأصول) نیستند طوری که استاد ما شیخ عبدالله بن جبرین  / به این مطلب اشاره نموده‌اند.

و همین ملحق‌نمودن دو رساله به کتاب اصول سه‌گانه سبب شد این دو رساله مختصر و مفید هرچه بیشتر مورد تدریس قرار گیرد.

و این کتاب "راهنما" که در دست دارید شرح رساله اصول سه‌گانه و دلایل آن (ثلاثة الأصول وأدلتها) می‌باشد که رساله مشهور و متداول در بین مردم است و بارها به‌چاپ رسیده است و بسیاری از علمای سرزمین ما در شرح این رساله مبادرت ورزیده‌اند. نه تنها به شرح آن پرداخته‌اند بلکه آن را در برنامه آموزش علم عقیده در مقدمه قرار داده‌اند.

و اصول سه‌گانه عبارت است از: شناخت الله متعال، شناخت پیامبر او  ج و شناخت و دانستن دین اسلام با ذکر دلیل.

شیخ  / مکرّراً این رساله را تألیف می‌کرد و برای عوام آن را تدریس می‌کرد. گفتنی است که اختلاف اندکی در برخی از این تالیفات مکرر وجود دارد اما موضوع تمام آن‌ها یکی است.

از آن جمله رساله‌ای است بنام اصول سه‌گانه (الأصول الثلاثة) که بدون مسایل چهارگانه (المسائل الأربع) و مسایل سه‌گانه (المسائل الثلاث) به‌چاپ رسیده است و در آن حدیث طولانی جبرییل[٢٢] وجود ندارد و در میان این و آن رساله اختلاف اندکی به‌چشم می‌خورد.

همچنین از تألیفات مکرّر ایشان رساله‌ای است به‌نام اصول سه‌گانه دین (أصول الدین الثلاثة) که نسبت به سایر رساله‌ها فشرده‌تر است و در آن برخی واژه‌های عامیانه، برای آسانی فهم آن برای مردم عوام، به‌کار برده شده است.

و از شاگردان شیخ و کسانی که به تدریس اصول سه‌گانه اهتمام ورزیده‌اند و آن را اختصار نموده و به شیوه سوال و جواب آماده نموده‌اند، شیخ عبدالعزیز بن محمد اَبوحبیب شثری است که حاشیۀ کوتاه و آسان برآن نوشته است و کتاب خود را (المصقول فی التعلیق على مختصر ثلاثة الأصول) نامگذاری کرده است و در زمینه نشر آن نوه ایشان شیخ سعد بن ناصر الشثری حفظه الله اهتمام نموده است.

* این رساله نام اصول سه‌گانه (ثلاثة الأصول) را به‌خود گرفته و به آن معروف شده است.

* این اضافت و پیوستِ (ثلاثة الأصول) درست و فصیح است و امروز نیز در سرزمین نجد مورد استفاده قرار دارد.

* دانشمند معروف، مبرّد در کتاب المُقتضب می‌گوید: «می‌گویید: هذه ثلاثة أثواب یعنی این سه لباس، چنانکه می‌گویید: این مالک لباس است؛ پس هرگاه خواستید این جمله را به «ال» تعریف در زبان عربی بگویید این‌گونه است: هذه ثلاثة الأثواب، و همچنین می‌توانید بگویید: هذا صاحب الأثواب. این مالک لباس‌ها است؛ زیرا مضاف را مضاف الیه تعریف می‌کند پس گفتن هذه الثلاثة الأثواب ناممکن است؛ طوری که گفتن هذا الصاحب الأثواب ناممکن بوده و از هر نگاه محال است. نمی‌بینید که ذُو الرُّمّه (نام شاعری است) وقتی خواست تعریف کند گفت:

أَمَنْزِلَتِي مَيٍّ سَلَامٌ عَلَيْكُمَا
هَلِ الْأَزْمُنُ اللَّائِي مَضَيْنَ رَوَاجِعُ
وَهَلْ يَرْجِعُ التَّسْلِيمَ أَوْ يَدْفَعُ البُكَا
ثَلَاثُ الأثَافِي وَالرُّسُوْمُ البَلَاقِعُ

شرح: شاعر، ذُو الرُّمّه، منازل محبوبه خود (مَیّ) را که در آن اقامت گزیده بود، فریاد می‌زند و بر هر دو منزل سلام می‌گوید و از آن‌ها درحالی که در کمال یأس و نااُمیدی قرار دارد می‌پرسد: آیا سال‌هایی که گذشت و خاطرات آن باقی مانده برمی‌گردد؟

سپس بر نفس خویش برمی‌گردد و از غفلتی که در آن قرار دارد تعجب می‌کند که در چه حالتی قرار گرفته که احساس نکرد و از خود می‌پرسد: آیا این منازلی که بر آن‌ها سلام کرد و این سه سنگی که از آثار منزل (دوشیزه مَیّ) برجای مانده است؛ جواب سلام را می‌دهند؟ پس چه فایده دارد که این منازل را مورد خطاب قرار داد؟!!

و الأثافی الثلاث یعنی "دیگدان" که از سه سنگ با حجم متوسط ساخته می‌شود و در میان آن‌ها آتش افروخته می‌شود و دیگ بر آن گذاشته می‌شود.

فرزدق گفت:

مَا زَالَ مُذْ عَقَدَتْ يَدَاهُ إزَارَهُ
وَدَنَا فَأَدْرَكَ خَمْسَةَ الْأَشْبَارِ

فرزدق در مدح و ستایش یزید بن مُهَلَّب می‌گوید که از کودکی در وی ذکاوت و نبوغ وجود داشت و می‌توانست ازار خود را بدون کمک کس دیگری ببندد؛ این از وقتی که درازی‌اش به پنج وجب رسیده بود یعنی به اندازۀ ثلث قامت مرد بود.

و حریری  / در کتاب "درة الغواص فی أوهام الخواص" ذکر کرده که آن‌ها می‌گویند: ما فعلت الثلاثة الأثواب و در این جمله ال تعریف را در هر دو کلمه مضاف و مضاف الیه (الثلاثه) و (الأثواب) اضافه می‌کنند. سپس می‌گوید: منتخب آن است که فقط مضاف الیه که بعد از عدد است یعنی کلمه دومی با ال تعریف بیاید و این‌چنین گفته می‌شود: ما فعلت ثلاثة الأثواب و فیم انصرفت ثلاثمائة الدرهم؟

الأصول جمع اصل است و اصل چیزی است که بر آن بنا صورت می‌گیرد، و به این خاطر ثلاثة الأصول به این اسم نامگذاری شده که شناخت دین مبنی بر شناخت این اصول سه‌گانه است.

[٢١]- صحيح مسلم: ٨.

[٢٢]- صحيح مسلم: ٨.

اهميت رساله اصول سه‌گانه و دلائل آن

* شیخ  / به شاگردان و مردم عوام، این رساله را تعلیم می‌داد و تشویق می‌کرد تا آن را به دقت بخوانند، حفظ کنند و معنای آن را بدانند.

* اصول سه‌گانه عبارت است از: شناخت الله  أ، و شناخت پیامبر او  ج، و شناخت دین اسلام با دلائل.

* این اصول سه‌گانه سه سوالی است که از بنده در قبرش سوال می‌شود: "من ربک؟" رب تو کیست؟ و "ما دینک؟" دین تو چیست؟ و "من نبیک؟" پیامبر تو کیست؟

* امام ابوداود و اصحاب سنن از براء بن عازب  س روایت کرده‌اند که پیامبر  ج فرمود: «إِنَّ الْمَيِّتَ لَيَسْمَعُ خَفْقَ نِعَالِهِمْ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ حِينَ يُقَالُ لَهُ: يَا هَذَا، مَنْ رَبُّكَ؟ وَمَا دِينُكَ؟ وَمَنْ نَبِيُّكَ؟»[٢٣]. «یقینا میت صدای کفش‌های یارانش را، وقتی برمی‌گردند، می‌شنود هنگامی که به او گفته می‌شود: ای فلانی، پروردگار تو کیست؟ و دین تو چیست؟ و پیامبر تو کیست؟».

* تمامی مسایل دین به این سه اصل باز می‌گردند.

[٢٣]- سنن ابی‌داود: ٤٧٥٣. حكم آلبانی: صحيح.

درس دوم: شرح مسایل چهارگانه (١/٢)

شیخ محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید:

(بسم الله الرحمن الرحیم. بنام الله بسیار بخشنده و مهربان.

بدان -رحمت الله بر تو باد- که آموختن چهار مسأله بر ما واجب است.

اول: علم: و آن شناخت الله   و شناخت پیامبر او  ج و شناخت دین اسلام با ذکر دلایل است.

دوم: عمل‌کردن به آن.

سوم: دعوت به سوی آن.

چهارم: صبرنمودن بر آزار و اذیتی که به سبب آن عاید ما گردد.

و دلیل، این فرموده الله متعال است: ﴿وَٱلۡعَصۡرِ١ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ٢ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ٣[العصر: ١-٣].

«سوگند به عصر -که انسان در (خسران و) زیان است- مگر کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، و یکدیگر را به حق سفارش نموده، و یکدیگر را به صبر سفارش کرده‌اند».

امام شافعی  / می‌گوید: «اگر جز این‌ سوره‌ هیچ‌ سورۀ دیگرى نازل نمى‌شد، یقینا برای‌ مردم‌ کافی و بسنده‌ بود؛ زیرا این‌ سوره‌ دربرگیرندۀ تمام‌ علوم‌ قرآنی‌ است».

و امام بخاری  / در صحیح بخاری می‌گوید: («بَابٌ: العِلْمُ قَبْلَ القَوْلِ وَالعَمَلِ».

این باب دربارۀ آموختن علم قبل از گفتار و عمل‌کردن است.

و دلیل این قول الله متعال است: ﴿فَٱعۡلَمۡ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لِذَنۢبِكَ[محمد: ١٩].

«پس بدان که معبودی (به حق) جز «الله» نیست، و برای گناه خود آمرزش طلب کن».

پس الله متعال پیش از گفتار و عمل به علم شروع نموده است»).

عناصر درس:

* مقدمه‌های درس.

* شرح بسمله.

* شرح قول مولف (اعلم رحمک الله - بدان رحمت الله بر تو باد).

* شرح قول مؤلف «يجب علينا تعلم أربع مسائل...» بر ما آموختن مسایل چهارگانه واجب است.

* بیان مرتبه‌های جهاد و ارتباط آن با مسایل چهارگانه.

* شرح اولین مسأله که همانا (علم) است.

* حکم طلب علم.

* فضیلت علم.

* واجب‌بودن اخلاص در طلب علم.

* شرح مسأله دومی: عمل‌نمودن به علم.

*‌ شأن و عظمت عمل به علم.

* حکم عمل به علم.

* مذمت کسی که به علمش عمل نکند.

* بیان اینکه مذمت کسی که به علم خود عمل نمی‌کند فقط مخصوص علما نیست.

* ارشادات و راهنمایی‌های گذشتگان در رابطه با عمل‌نمودن به علم.

مقدمه‌های درس

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  / در آموزش اصول سه‌گانه به شاگردانش توجه بسیاری داشت، که این اصول سه‌گانه عبارت است از: شناخت الله متعال و شناخت پیامبر او  ج و شناخت دین اسلام با ذکر دلایل. و این اصول را به شاگردان و مردم عوام آموزش داد تا آن را حفظ نموده و معنای آن را بدانند. شیخ محمد بن عبدالوهاب  / کتاب اصول سه‌گانه را بارها تألیف کرد که در این نسخه‌ها تفاوت‌های اندکی در عبارات آن به‌چشم می‌خورد و در برخی از این نسخه‌ها از واژه‌های عامیانه استفاده نموده زیرا آن را برای عوام آموزش می‌داد تا مبادی اسلام و اصول دین را بدانند زیرا به سبب جهل مردم، علمای سوء و اهل بدعت مانند صوفی‌ها و غیره، امور شرکی در آن عصر و زمان به شدت انتشار پیدا کرده بود.

* محمد بن غیهب و عبدالله بن عیدان دو تن از شاگردان شیخ محمد بن عبدالوهاب در نامه‌ای که به عبدالله المویس نوشته‌اند، گفته‌اند:

هدف از این نامه باخبر ساختن شما از حال دین ما است. قبل از اینکه شیخ محمد بن عبدالوهاب  / در این قرن ظهور کند و به دعوت مردم به سوی الله و نصیحت آن‌ها بپردازد و آن‌ها را مورد امر و نهی قرار دهد؛ تا اینکه الله متعال به وسیله او خورشید وحی را ظاهر نمود و دین را به وسیله او پیروز کرد و اهل باطل مانند پیران و فال‌بین‌ها و رشوه خواران را به وسیلۀ وی متفرق ساخت و در هم کوبید؛ اما این شخصیت در جمع علمای این عصر غریب و بیگانه است طوری که او در کاری مشغول است و آن‌ها در کار دیگری. الله متعال برای او پرچم جهاد را برافراشت و او نیز به‌پاخاست و به امر و نهی پرداخته به سوی الله   دعوت نمود و نصیحت کرد و به عهد و پیمان وفادار ماند؛ آن هنگامی که دیگران آن را شکستند، و آستین همت بالا زد آن هنگامی که همت را رها کردند و به قرآن کریم تمسک جست، هنگامی که به آن عمل نکردند؛ و شیخ را مبتدع خوانده و حتی تکفیرش نمودند.

شاگردان شیخ در ادامه نامه افزوده‌اند: قبل از ظهور این شیخ بزرگوار، از دین ما فقط اسم آن باقی مانده بود، طوری که در شرک گرفتار بودیم، برای شیطان‌ها ذبح می‌کردیم و از صالحین حاجت طلب می‌کردیم و به نزد فال‌بین‌ها می‌رفتیم و فرقی بین دوستان الله و دوستان شیطان نمی‌گذاشتیم و بین توحید ربوبیت که مشرکین عرب به آن معتقد بودند و توحید الوهیت که پیامبران به سوی آن دعوت می‌کردند تفاوتی قایل نبودیم، و همچنین بین سنت و بدعت، فرقی قایل نبودیم.

* کسی که از حال مردم در زمان شیخ آگاه باشد به ارزش این دعوت مبارک و با عظمت پی می‌برد و از منفعت بزرگ آن آگاه می‌شود و سبب توجه شدید شیخ به بیان این مسایل را نیز می‌فهمد.

* شیخ الاسلام ابن تیمیه  / در جاهای مختلفی از کتاب‌های خود سخن عمر بن‌خطاب  س را نقل کرده که می‌گوید: «بنیان اسلام، به مرور به دست کسانی از هم می‌پاشد که در اسلام متولد شدند و جاهلیت را نشناختند»[٢٤].

* شناخت حال مردمانی که در عهد جاهلیت می‌زیسته‌اند و مشخصه‌های آن عصر، برای طالب علمی که اهتمامش دعوت به توحید هست، مهم و ضروری است.

[٢٤]- "درء تعارض العقل والنقل" و "منهاج السنة النبوية في نقض كلام الشيعة القدرية" و "قاعدة عظيمة في الفرق بين عبادات أهل الإسلام والإيمان وعبادات أهل الشرك والنفاق".

آغازنمودن رساله با بسمله

* آغازنمودن با بسمله از سنت‌های انبیا   است.

* الله متعال می‌فرماید: ﴿قَالَتۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَؤُاْ إِنِّيٓ أُلۡقِيَ إِلَيَّ كِتَٰبٞ كَرِيمٌ٢٩ إِنَّهُۥ مِن سُلَيۡمَٰنَ وَإِنَّهُۥ بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ٣٠ أَلَّا تَعۡلُواْ عَلَيَّ وَأۡتُونِي مُسۡلِمِينَ٣١[النمل: ٢٩-٣١] «(ملکه سبا) گفت: «ای بزرگان، به راستی نامۀ پرارزشی به سوی من افکنده شده! -همانا آن (نامه) از سلیمان است، و چنین است: به نام الله بسیار بخشنده و مهربان- بر من برتری مجویید، و تسلیم شده نزد من بیایید».

* ابن عاشور در تفسیر خویش درباره این آیه می‌گوید: گمان می‌رود که سلیمان  ÷ با اقتدا به سنت به ارث مانده از عهد ابراهیم  ÷، نامه خویش را با بسمله آغاز نموده است.

* و در این‌گونه آغازنمودن تأسی به پیامبر  ج در نوشته‌ها و پیام‌هایشان است؛ چنانکه در صحیح بخاری حدیثی از ابن عباس  ب روایت شده است که پیامبر  ج در نامه‌ای که به هرقل نوشت با بسمله آغاز کرد.

* و درجه حدیثی که می‌گوید: «كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ، لَا يُبْدَأُ فِيهِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيْم، أَقْطَعُ» یعنی «هر کار مهمى که بدون بسم الله الرحمن الرحیم شروع شود ناقص خواهد بود» بسیار ضعیف می‌باشد.

* و این حدیث را امام احمد و ابوداود و ابن ماجه با این لفظ روایت کرده‌اند: «كُلُّ كَلَامٍ، أَوْ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَا يُفْتَحُ بِذِكْرِ اللهِ، فَهُوَ أَبْتَرُ» أَوْ قَالَ: «أَقْطَعُ» یعنی: «هر کلام یا کار مهمی که با ذکر و یاد الله   شروع نشود ناتمام و ناقص خواهد بود».

* و بعضی از اهل علم مانند امام سیوطی  / و امام العجلونی  / آن را حسن خوانده‌اند، و امام السخاوی  / در کتاب "المقاصد الحسنه" می‌گوید که وی یک بخش را در این مورد نوشته است، و شیخ آلبانی  / و گروهی از علما این حدیث را ضعیف خوانده‌اند. و دارقطنی  / گفته است که این حدیث نزد امام زهری مرسل می‌باشد.

* برخی از شرح‌دهندگان کتاب اصول سه‌گانه بر این باور‌ هستند که مؤلف با اقتدا به قرآن کریم با بسمله آغاز نموده است، اما این استدلال محل نظر است زیرا اگر گوینده‌ای سخنش را با حروف مقطعات آغاز نماید به گمان اینکه به قرآن کریم اقتدا کرده وی بدعتی شمرده می‌شود.

بیان معنای بسمله

* بسمله اسم کلمه (باسم الله) است که از صیغه‌هایی است که با روش نَحت (ساختن یک کلمه از چند کلمه) ساخته شده‌اند.

* (بسم) حرف ب برای استعانت و تبرک آمده و (اسم) مفرد مضاف است که تمامی اسماء الحسنی را دربر می‌گیرد.

* الف از کلمه (بسم) که در اصل باسم بوده، در نوشتن طوری که تلفظ نیز نمی‌شود، حذف شده است.

* متعلق جار و مجرور نیز محذوف بوده و تقدیر آن با فعل مناسب هر مقام می‌آید به طور مثال: أَکتُبُ، یا أعلمُ که در اصل چنین است، بسم الله أَکْتبُ، بسم الله أَعلم. یعنی بنام الله متعال می‌نویسم، بنام الله متعال می‌آموزم.

* متعلق جار و مجرور می‌تواند اسم باشد طوری که در آیه قرآن آمده است: ﴿۞وَقَالَ ٱرۡكَبُواْ فِيهَا بِسۡمِ ٱللَّهِ مَجۡرٜىٰهَا وَمُرۡسَىٰهَآ[هود: ٤١].

«(نوح  ÷) گفت: «در آن (کشتی) سوار شوید، حرکت آن و توقف آن به نام الله است، همانا پروردگارم آمرزندۀ مهربان است».

و همچنین متعلق جار و مجرور می‌تواند فعل باشد طوری که در فرموده الله متعال می‌خوانیم: ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ١[العلق: ١] «(ای پیامبر) بخوان به نام پروردگارت که (هستی را) آفرید».

* و کمک و یاری خواستن از الله متعال و شهادت‌دادن بر منّت او   و درخواست برای حفظ و صرفه‌جویی، از اسباب کامیابی کار و اتمام آن می‌باشد. پس باید معلم و متعلم معنی‌های بسمله را دانسته و بدانند که فرجام هر کار فقط به قدرت و قوت و منّت پروردگار به اتمام می‌رسد، و اینکه بنده برای خود مالک هیچ نفع و ضرری نیست، جز اینکه الله متعال بخواهد.

(الله) علم و اسم خاص برای پروردگار   است.

* سیبَوَیه گفته است: لفظ جلاله (الله) برترینِ شناخته شده‌ها است که به تعریف نیازی ندارد و مستغنی از تعریف است.

* برخی از علمای لغت گفته‌اند: اصل لفظ (الإله) به وزن فِعَالٌ بوده که به معنای مفعول است.

* المألوه به معنای معبود است که خلایق به جهت محبت، تعظیم و خضوع وفروتنی به او روی آورده او را إله و معبود خود قرار می‌دهند. و به او در حوائجشان تضرع می‌کنند.

* لفظ جلاله (الله) اسم جامع برای تمامی صفات کمال، جلال و جمال است که بر این صفات لزوما دلالت می‌کند و دربرگیرنده این صفات می‌باشد.

* و لفظ جلاله (الله) اسم خاص برای ذات اقدس الهی و مختص به معبود برحق است، از این‌رو اسماء الحسنی (نام‌های نیک پروردگار) به این اسم (الله) اضافه می‌شوند نه این اسم به آن‌ها به طور مثال چنین گفته می‌شود: الرحمن، الرحیم، الغفور که از جمله نام‌های الله هستند؛ اما برعکس آن گفته نمی‌شود که الله از جمله اسامی و نام‌های الغفور، الرحمن.. است.

* (اللهم) به معنای یا الله است، و حرف میم به عوض فریاد (ندا) به آن اضافه شده است و فقط در دعا گفته می‌شود.

* (الرحمن) یعنی دارای رحمت وسیع که همه چیز را دربرمی‌گیرد.

* (الرحیم) یعنی الله متعال هر یک از خلقش را که بخواهد مورد رحمت خویش قرار می‌دهد.

* تمام خوبی‌های که در زمین و آسمان وجود دارند، از اثر رحمت الله متعال می‌باشند.

* هدایت به سوی حق (دین اسلام) از جمله رحمت‌های خاص الله   است که نصیب بنده می‌شود.

علامه ابن قیم  / می‌گوید: (الرحمن) به صفات قائم به ذات الله متعال دلالت می‌کند و (الرحیم) به مخلوق، که مورد رحمت قرار می‌گیرد، دلالت می‌کند؛ پس اولی برای وصف و دومی برای فعل یعنی انجام کاری می‌باشد، به عبارت دیگر اولی دالّ بر این است که رحمت، صفت الله متعال است و دومی دال بر این است که الله متعال با رحمت خود بر خلق خود رحم می‌کند، و اگر خواستی این مطلب را بهتر درک کنی پس در این قول الله متعال دقت کن که می‌فرماید: ﴿وَكَانَ بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ رَحِيمٗا٤٣[الأحزاب: ٤٣] «الله متعال نسبت به مومنان رحیم است» ﴿إِنَّهُۥ بِهِمۡ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ١١٧[التوبة: ١١٧] «او (الله متعال) به آن‌ها بسیار رؤوف و مهربان است» و هرگز (رحمن بِهِم) نیامده است پس بدان که رحمن موصوف به رحمت است و رحیم رحم‌کننده به رحمتش است.

* مولف  / به ذکر بسمله اکتفا نموده است تا خطبه بر خواننده به درازا نکشد و به خاطر این که بسمله از بالغ‌ترین ذکر و ثناها است.

شرح قول مولف رحمه الله: (اعلم رحمك الله) «بدان رحمت الله بر تو باد»

• آغازنمودن با صیغه (اعلم - بدان) آگاه‌ساختن خواننده بوده و دعا برای او نشانگر لطف به وی است.

o توجه دانشجویان را به‌خود جلب‌نمودن از ویژگی‌های معلم و دعوتگر موفق و تاثیرگذار است.

o مهربانی با دانشجو و نصیحت‌کردن وی از ویژگی‌های عالم ربانی است.

o اساس دعوت و تعلیم بر رحمت و نصیحت گذاشته شده است.

• علم: ادراک معلوم یعنی درک‌نمودن معلومات است.

• فرق بین علم و معرفت آن است که انسان قبل از رسیدن به معرفت غالبا در غفلت یا جهل قرار دارد.

• قول مؤلف (رحمك الله) یعنی رحمت الله بر تو ای طالب علم باد، دعا و طلب رحمت از الله متعال برای دانشجو است. و از رحمت الله متعال به یک دانشجو این است که الله متعال به طالب علم توفیق می‌دهد تا علم را با درک و فهم خوب بیاموزد، و از آنچه که می‌خواند و می‌شنود سود ببرد، و گناهان او را که مانع توفیق یافتن او می‌گردد بیامرزد.

مغفرت از اثرات رحمت است؛ پس رحمت نسبت به مغفرت عام‌تر و شامل‌تر است.

شرح قول مؤلف رحمه الله: «یجب علینا تعلم أربع مسائل» آموختن چهار مسأله بر ما واجب است

• در قول مولف «یجب علینا» تنبیه و آگاهی دیگری برای خواننده است تا به آنچه بر وی واجب است توجه كند.

• مراد از وجوب در قول مؤلف واجب عینی (فرض عینی) است نه کفایی.

• این مسایل چهارگانه برنامه و روش حیاتی یک فرد مسلمان است.

• مردم در عملی‌نمودن و محقق‌ساختن این مسایل دارای مراتب زیادی‌ هستند.

• یک دانشجوی علوم دینی باید سهم کافی از این مسایل را کسب کند.

• شیخ محمد بن عبدالوهاب  / توجه زیادی به ذکر اعداد در رسایل خود به خاطر آموزش و آسانی حفظ و دقت در آموختن علم داشت. مثلا ایشان رسایلی دارند زیر عنوان مسایل چهارگانه، مسایل سه‌گانه، اصول سه‌گانه، و اصول شش‌گانه و ....

• ذکر اعداد و ارقام منفعت تعلیمی داشته و شیوه پیامبری در تعلیم و آموزش است؛ طوری که در احادیث صحیح آمده است: « أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَانَ مُنَافِقًا خَالِصًا....» یعنی: «چهار چیز است که اگر در یک شخص موجود باشد منافق خالص است...». همچنین «ثَلَاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ وَجَدَ بِهِنَّ حَلَاوَةَ الْإِيمَانِ....» یعنی: «سه چیز است که در هرکس موجود باشد شیرینی ایمان را چشیده است..». و دیگر احادیث.

• ذکر عدد در دقت، حفظ و تکرار و یادگیری و مذاکره کمک می‌کند.

• مسلمان باید در زمینه تحقیق این مسایل تلاشش را به‌کار گیرد.

مراتب جهاد

- طوری که امام ابن قیم  / در کتاب گرانبهای زاد المعاد ذکر نموده‌اند، جهاد چهار مرتبه دارد: جهاد نفس، جهاد شیطان، جهاد کفار و جهاد منافقین.

- جهاد نفس نیز چهار مرتبه دارد که عبارت هستند از: علم، عمل به آن، دعوت به سوی آن و صبرنمودن بر آزار و اذیتی که به سبب آن عاید حال دعوتگر می‌گردد. و این مسایل چهارگانه موضوع این درس می‌باشد.

* امام ابن قیم  / می‌گوید: وقتی این مراتب چهارگانه کامل شد، شخص از جمله علمای ربانی به شمار می‌رود؛ چون علمای سلف بر این اتفاق نظر دارند که کسی عالم ربانی نامیده نمی‌شود تا اینکه حق را بداند، و به آن عمل کند و به دیگران آموزش دهد، پس هرکس علم آموخت و به آن عمل کرد و به دیگران آموخت، این شخص در مملکت عظیم آسمان‌ها بزرگوار نامیده می‌شود.

- و جهاد شیطان دو مرتبه دارد: جهاد علیه دفع شبهات، و جهاد علیه نیت‌های فاسد و شهوات، و بعد از جهاد علیه دفع شبهات یقین حاصل می‌شود و پس از جهاد علیه نیت‌های فاسد صبر حاصل می‌شود.

- و جهاد کفار و منافقین چهار مرتبه دارد: با قلب، با زبان، با مال و با جان. و جهاد با کفار به طور خاص با دست، و جهاد منافقین خاص با زبان انجام می‌پذیرد.

- جهاد با ظالمان، بدعتی‌ها و ترویج‌دهندگان منکرات سه مرتبه دارد: نخست با دست اگر فرد قادر به آن بود. و اگر عاجز ماند از این مرحله به جهاد زبانی منتقل می‌شود و اگر به زبان نیز عاجز بود با قلب خود جهاد می‌کند.

* ابن قیم  / می‌گوید: «این سیزده مرتبه جهاد است و کسی که جهاد نکرده یا آرزوی جهاد نداشته باشد و بمیرد، بر یکی از شاخه‌های نفاق مرده است» و این سخنی ارزشمند و درست است.

- هرکس دراین مراتب جهاد دقت کند برنامه و روش زندگی برایش آشکار می‌شود، و در انجام‌دادن جهاد به وجه احسن، طبق مراتب مذکور و براساس ارشادات قرآن و سنت نبوی، حریص می‌شود. الله متعال می‌فرماید: ﴿وَجَٰهِدُواْ فِي ٱللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِۦۚ[الحج: ٧٨] «و در راه الله جهاد کنید، چنانکه سزاوار جهاد (در راه) او است».

- جهاد با تمام انواع ذکر شده آن بر شخص مکلف در صورتی واجب است که توانایی آن را داشته باشد چنانکه الله متعال می‌فرماید: ﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ[التغابن: ١٦] «پس تا (جایی که) می‌توانید از الله بترسید».

و این امر بهانه‌جویی شخص را که می‌گوید: برپانمودن این امور سخت است! از بین می‌برد.

- و هر فرد مؤمن که هر نوعی از این انواع جهاد را انجام بدهد، او سرباز الله بوده و در حزب او تعالی است. و این همان سربازی و خدمت درست است بلکه بهترین سربازی است، پس سعی کن تا سرباز واقعی الله باشی، و برای رضایت الله   کار کنی و در نتیجه محبت، رضایت و فضل عظیم او سبحانه نصیبت گردد.

- الله متعال لشکر خود را شرف نصیب کرده و آن‌ها را وعدۀ پیروزی و تمکین داده است و آن‌ها را با‌ نسبت‌دادن به خویش مفتخر نموده است، طوری که می‌فرماید: ﴿وَلَقَدۡ سَبَقَتۡ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا ٱلۡمُرۡسَلِينَ١٧١ إِنَّهُمۡ لَهُمُ ٱلۡمَنصُورُونَ١٧٢ وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ ٱلۡغَٰلِبُونَ١٧٣[الصافات: ١٧١-١٧٣].

«و به راستی وعده ما برای بندگان فرستاده ما از پیش صادر شده است؛ که آن‌ها یاری‌شده هستند؛ و بی‌گمان لشکر ما پیروز هستند».

- و از مهم‌ترین صفات سرباز؛ اطاعت، فرمانبرداری، و انجام کاری که به آن مکلف شده، و درک مسئولیت در قبال وظیفه‌ای که به او سپرده شده، می‌باشد. و این صفات در جاهای مختلفی از قرآن و سنت پیغمبر  ج ذکر شده‌اند.

- شما به این تفاوت بزرگ بین کسی که خود را سرباز الله   نموده، و کسی که خود را سرباز هوا و هوس، شیطان و طاغوت‌ها نموده است دقت نمایید.

- کسی که از سربازی الله متعال اِبا ورزید؛ پس خواهی نخواهی برای سربازی غیر او تعالی آماده شده است.

- سربازی برای الله متعال به این مسایل چهارگانه مربوط است: علم، عمل، دعوت و صبر.

- این مسایل چهارگانه از جمله اعمالی نیست که انسان آن را در مدت کوتاهی انجام دهد سپس ترکش کند، بلکه برنامه و روش زندگی‌اش است، مادامی که در این دار امتحان (دنیا) زندگی می‌کند؛ پس او مأمور به انجام آن بوده تا اینکه الله   او را بمیراند یا این تکلیف (انجام مسایل چهارگانه) از وی برداشته شود.

- نباید درس‌های علمی ما درس‌های نظری باشد، که تنها معلومات خود را بیشتر سازیم، بلکه آموزش درست آن است که درس‌های علمی را برنامه و روش علمی و عملی ساخته و آن را در زندگی خود پیاده کنیم، و زندگی ما به خاطر الله   باشد، و همتی که به خرج می‌دهیم برای اعلای کلمۀ الله باشد، و پیام و شعار ما این باشد که در راه الله   زندگی می‌کنیم و در راه الله  أ می‌میریم ﴿قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ١٦٣[الأنعام: ١٦٢-١٦٣].

«بگو: بی‌گمان نمازم، و عبادت (و قربانی) من، و زندگی و مرگ من، همه برای الله پروردگار جهانیان است. * شریکی برای او نیست، و به این مأمور شده‌ام، و من نخستین مسلمان هستم».

شرح مسأله اول: علم

- مراد از علم در اینجا علم شرعی است.

- علم شرعی عبارت است از شناخت الله متعال، شناخت پیامبر او  ج و شناخت دین اسلام با دلائل.

- شرح تعریف فوق موضوع رساله اصول سه‌گانه است.

- شناخت الله   با ایمان به او تعالی و عبادت او تعالی به یگانگی که هیچ شریکی ندارد، می‌باشد.

- راه شناخت الله متعال: تفکر در آیات قرآنی و نشانه‌های او تعالی در كائنات و عالمِ هستی.

- ابن حبان  / در کتاب صحیح خود از طلحه بن خراش  س روایت نموده که وی از جابر بن عبدالله  ب نقل می‌کرد که می‌گفت: مردی برخاست و دو رکعت نماز فجر را ادا نمود طوری که در رکعت اولی ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡكَٰفِرُونَ را تا آخر این سوره تلاوت کرد. پیامبر  ج فرمود: «این بنده‌ای است که پروردگارش را شناخته است» و در رکعت دومی ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ را تا آخر سوره تلاوت کرد. پیامبر  ج فرمود: «این بنده‌ای است که به پروردگارش   ایمان آورده است» طلحه  س فرمود: من دوست دارم این دو سوره را در این دو رکعت بخوانم[٢٥].

- و محمد بن نصر المروزی  / در کتاب "تعظیم قدر الصلاة" ذکر کرده: «کسی که پروردگارش را شناخت و به وحدانیت او اعتراف نمود، این شناختن او، محبت، هیبت، امید و ترس از پروردگار را بر او لازم می‌گرداند. به دلیل اینکه اگر تمام دنیا به او داده شود تا به پروردگار کفر بورزد یا دروغی به او تعالی ببندد، چنین کاری را نخواهد کرد.

- شناخت پیامبر  ج با ایمان‌آوردن به او، و پیروی از سنت اومی‌باشد.

شناخت دین اسلام با فراگیری علم شرعی تحقق می‌پذیرد، علمی که بر مبنای آیات قرآنی و احادیث نبوی می‌باشد که عبارت از دلایل دین اسلام است.

و لفظ اسلام به سه معنی دلالت می‌کند:

- معنای اول: تسلیم‌شدن کونی یعنی الزامی و به این معناست که تمام مخلوقات بخواهند یا نخواهند تسلیم اوامر کونی الله متعال می‌باشند، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَلَهُۥٓ أَسۡلَمَ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ طَوۡعٗا وَكَرۡهٗا [آل عمران: ٨٣] «هرکس در آسمان‌ها و زمین است خواسته يا ناخواسته سر به فرمان او نهاده است».

- معنای دوم: اسلام یا تسلیم‌شدن شرعی عام، که همانا دین تمامی پیامبران است و مراد از آن وحدانیت الله متعال و یگانگی او در عبادت می‌باشد؛ چنانکه در آیات بسیاری در مورد پیامبران آمده که آن‌ها از جمله مسلمانان هستند. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿يَحۡكُمُ بِهَا ٱلنَّبِيُّونَ ٱلَّذِينَ أَسۡلَمُواْ[المائدة: ٤٤] «پیامبرانی که (در برابر فرمان الله) تسلیم بودند، براساس آن حکم می‌کردند».

- معنای سوم: اسلام شرعی خاص، که همانا شریعت محکم و متینی است که پیامبر  ج به آن مبعوث شده است. و مراد از قول پروردگار نیز همین است، طوری که می‌فرماید: ﴿وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا[المائدة: ٣] «و اسلام را (به‌عنوان) دین برای شما برگزیدم». و می‌فرماید: ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ[آل عمران: ٨٥] «و هرکس دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد». و همین مطلب اینجا مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.

- دلیل، عبارت از دانستن راه و روشی است که به سوی علم ارشاد می‌کند.

- و دلایل به دو نوع تقسیم می‌شوند: دلایل شنیداری و دلایل عقلی.

- دلایل شنیداری: دلایلی هستند که اساس ثبوت آن با شنیدن و یا آنچه جایگزین آن است، می‌باشد که عبارت هستند از: دلایل قرآنی، سنت و اجماع.

- دلایل عقلی: دلایلی هستند که اساس و مصدر ثبوت آن عقل و نظر است.

[٢٥]- صحيح ابن حبان: ٢٤٦٠. حكم آلبانی: صحيح.

حکم فراگیری علم

* امام احمد بن حنبل  / می‌گوید: واجب است که بنده علم را تا حدی که واجبات دینی خود را به وسیله آن انجام دهد و برپا کند بیاموزد. برایش گفتند: مانند چه چیزی؟ فرمود: آنکه از روی جهلی که دارد نمی‌تواند نماز و روزه و مانند آن را فرا گیرد.

- پس باید بنده مسلمان به‌حدی علم بیاموزد تا بتواند واجبات دینی خود را ادا نموده از حرام اجتناب ورزد و معامله‌های دنیوی خود را براساس آن انجام بدهد.

- آموختن علوم شرعی، بیشتر از حدی که آموختن آن بر بنده واجب است، بر امت مسلمه فرض کفایی است، یعنی اگر گروهی از مسلمانان این علوم را بیاموزند وجوب آن از بقیه مسلمانان ساقط می‌گردد.

- سُفیان بن عُیَینه  / می‌گوید: فراگرفتن علم و جهاد بر آن‌ها فرض است، اگر گروهی به آن بشتابد از دیگران ساقط می‌گردد. سپس این آیه کریمه را تلاوت نمود: ﴿فَلَوۡلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرۡقَةٖ مِّنۡهُمۡ طَآئِفَةٞ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي ٱلدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوۡمَهُمۡ إِذَا رَجَعُوٓاْ إِلَيۡهِمۡ[التوبة: ١٢٢] «پس چرا از هر گروهی از آنان، دسته‌ای کوچ نمی‌کنند، تا در دین دانش بیاموزند، و قوم خود را هشدار دهند، هنگامی که به سوی آن‌ها بازگشتند»[٢٦].

- ابن عبدالبر  / می‌گوید: علما اتفاق نظر دارند که فراگرفتن بخشی از علم بر هر شخص فرض عینی است، و فراگرفتن بخش دیگرِ علم فرض کفایی است؛ طوری که اگر عده‌ای آن را فرا گرفتند فرضیت آن از بقیه اهل آن دیار ساقط می‌گردد.

[٢٦]- جامع بيان العلم وفضله: ٣٦.

فضیلت علم

* الله متعال می‌فرماید: ﴿يَرۡفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ دَرَجَٰتٖۚ [المجادلة: ١١] «الله مقام (و درجات) کسانی را از شما که ایمان آورده‌اند و کسانی را که علم داده شده‌اند بالا می‌برد، و الله به آنچه می‌کنید آگاه است».

و می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْۗ[فاطر: ٢٨] «از میان بندگان الله دانایان از او می‌ترسند».

و می‌فرماید: ﴿قُلۡ هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَۗ[الزمر: ٩] «بگو: آیا کسانی که می‌دانند، و کسانی که نمی‌دانند یکسان هستند؟!».

و از معاویه  س روایت است که رسول الله  ج فرمود: «مَنْ يُرِدِ اللهُ بِهِ خَيْراً يُفَقِّهْهُ في الدِّينِ»[٢٧] «کسی که الله متعال در موردش ارادۀ خیر کند او را در دین دانا می‌گرداند» [به روایت بخاری و مسلم].

[٢٧]- صحيح بخاری: ٧١ و ٣١١٦ و ٧٣١٢ و صحيح مسلم: ١٠٣٧.

واجب‌بودن اخلاص در فراگیری علم

- در صحیح مسلم و دیگر کتاب‌های سنن از صحابی جلیل القدر ابوهریره  س دربارۀ اولین کسانی که در روز قیامت آتش بر آن‌ها شعله ور می‌شود، ذکر شده است که از جملۀ آن‌ها مردی است که قرآن را حفظ نموده تا برایش بگویند: قاری.

از ابو هریره  س روایت است که رسول الله  ج فرمود: «مَنْ تَعَلَّمَ عِلْماً مِمَّا يُبْتَغَى بِهِ وَجْهُ اللهِ لا يَتَعَلَّمُهُ إِلاَّ لِيُصِيبَ بِهِ عَرَضاً مِنَ الدُّنْيَا لَمْ يَجِدْ عَرْفَ الجَنَّةِ يَوْمَ القِيَامَةِ»[٢٨] «کسی که علمى یاد بگیرد از آن علومى که هدف از یادگیرى آن‌ها رضاى الله تعالی است (علوم دینی) ولى هدف او از یادگیرى این است که به غرض دنیوى از قبیل جاه، مال، و دنیا برسد، روز قیامت بوى بهشت را نخواهد یافت» [به روایت ابوداود با سند صحیح].

مالک بن دینار  / می‌گوید: «آنکه علمی را بیاموزد که هدفش عمل‌کردن به آن باشد، علم و دانش او را متواضع می‌گرداند، و آنکه علم را برای عمل‌کردن به آن نیاموخت، چنین شخصی، فخر فروشی می‌کند».

* مَطَر الوَرّاق  / می‌گوید: «بهترین علم علمی است که نفع برساند، و الله متعال علم کسی را سودمند قرار می‌دهد که آن را آموخته و به آن عمل کند، و نفع آن را به کسی نمی‌رساند که آن را آموخته و سپس رهایش کرده است».

[٢٨]- سنن ابی‌داود: ٣٦٦٤. حكم آلبانی: صحيح.

شرح مساله دوم: عمل به علم

بزرگی شأن عمل به علم

* عمل‌کردن به علم اهمیت زیادی دارد و کسانی که به علم خویش عمل می‌کنند نیز اجر بزرگی می‌برند، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿فَنِعۡمَ أَجۡرُ ٱلۡعَٰمِلِينَ٧٤[الزمر: ٧٤] «چه بزرگ است اجر عمل کنندگان».

* جزای عالم بی‌عمل سخت و بزرگ بوده و در قرآن کریم و سنت نبوی سزای سختی برایشان در نظر گرفته شده است، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿۞أَتَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبِرِّ وَتَنسَوۡنَ أَنفُسَكُمۡ وَأَنتُمۡ تَتۡلُونَ ٱلۡكِتَٰبَۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ٤٤[البقرة: ٤٤] «آیا مردم را به نیکی فرمان می‌دهید، و خودتان را فراموش می‌کنید، درحالی که شما کتاب (آسمانی) را می‌خوانید؟! آیا نمی‌اندیشید؟!».

و الله متعال می‌فرماید: ﴿وَٱتۡلُ عَلَيۡهِمۡ نَبَأَ ٱلَّذِيٓ ءَاتَيۡنَٰهُ ءَايَٰتِنَا فَٱنسَلَخَ مِنۡهَا فَأَتۡبَعَهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ فَكَانَ مِنَ ٱلۡغَاوِينَ١٧٥ وَلَوۡ شِئۡنَا لَرَفَعۡنَٰهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُۥٓ أَخۡلَدَ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُۚ فَمَثَلُهُۥ كَمَثَلِ ٱلۡكَلۡبِ إِن تَحۡمِلۡ عَلَيۡهِ يَلۡهَثۡ أَوۡ تَتۡرُكۡهُ يَلۡهَثۚ ذَّٰلِكَ مَثَلُ ٱلۡقَوۡمِ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَاۚ فَٱقۡصُصِ ٱلۡقَصَصَ لَعَلَّهُمۡ يَتَفَكَّرُونَ١٧٦[الأعراف: ١٧٥-١٧٦].

«و (ای پیامبر!) بر آن‌ها بخوان سرگذشت کسی را که آیات خود را به او دادیم، آنگاه از آن جدا (و عاری) گشت، پس شیطان در پی او افتاد، و از گمراهان شد. و اگر می‌خواستیم (مقام و منزلت) او را با آن (آیات) بالا می‌بردیم، ولی او به سوی زمین (و دنیا) مایل شد (و به پستی گرایید) و از هوای خویش پیروی کرد، پس مَثَل او چون مَثَل سگ است که اگر به او حمله کنی، زبان از دهان بیرون می‌آورد، و اگر او را به حال خود واگذاری، (باز هم) زبانش را از دهان بیرون می‌آوَرَد، این مَثَلِ گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند، پس (این) داستان‌ها را (بر آن‌ها) بازگو کن، شاید بیندیشند».

* از اسامه بن زید  ب روایت است که گفت: از رسول الله  ج شنیدم که می‌فرمود: «يُؤْتَى بِالرَّجُلِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، فَيُلْقَى فِي النَّارِ، فَتَنْدَلِقُ أَقْتَابُ بَطْنِهِ، فَيَدُورُ بِهَا كَمَا يَدُورُ الْحِمَارُ بِالرَّحَى، فَيَجْتَمِعُ إِلَيْهِ أَهْلُ النَّارِ، فَيَقُولُونَ: يَا فُلَانُ مَا لَكَ؟ أَلَمْ تَكُنْ تَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ، وَتَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ؟ فَيَقُولُ: بَلَى، قَدْ كُنْتُ آمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَلَا آتِيهِ، وَأَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَآتِيهِ» «روز قیامت مردی آورده شده و در آتش انداخته می‌شود. روده‌های او بیرون ریخته شده و مانند خری که به دور آسیابی باشد در اطراف آتش دور می‌زند. اهل آتش دورش جمع شده و می‌گویند: ای فلانی چه بر سرت آمده؟ مگر تو نبودی که ما را به معروف فرا می‌خواندی و از منکر باز می‌داشتی؟ می‌گوید: من شما را به معروف امر می‌کردم و خود، آن را انجام نمی‌دادم و از منکر شما را نهی می‌نمودم و خود، آن را مرتکب می‌شدم»[٢٩]. (متفق علیه).

* از ابوبرزه اسلمی  س روایت است که رسول الله  ج فرمود: «لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ يَوْمَ القِيَامَةِ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبِعٍ: عَنْ عُمُرِهِ فِيمَا أَفْنَاهُ؟ وَعَنْ عِلْمِهِ مَا عَمِلَ بِهِ؟ وَعَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَهُ وَفِيمَ أَنْفَقَهُ؟ وَعَنْ جِسْمِهِ فِيمَ أَبْلَاهُ؟»[٣٠]. «هرگز دو پای انسانی در قیامت از جا تکان نخواهد خورد تا اینکه از چهار چیز از او پرسیده شود: ١- از عمرش که در چه راهی فنا نموده است. ٢- و از علمش که چه قدر به آن عمل نموده است. ٣- و از مالش که از کجا به دست آورده و در چه راهی خرج نموده است. ٤- و از جسمش که در چه راهی فرسوده نموده است» [به روایت ترمذی و گفته این حدیث حسن صحیح است].

* همچنین از ابوبرزه  س روایت است که گفت: رسول الله  ج فرمود: «مَثَلُ الَّذِي يُعَلِّمُ النَّاسَ الْخَيْرَ وَيَنْسَى نَفْسَهُ مَثَلُ الْفَتِيْلَةِ تُضِيءُ عَلَى النَّاسِ وَتُحَرِقُ نَفْسَهَا»[٣١].«مثل کسى که به مردم خیر و خوبى بیاموزد و خود را فراموش کند، همانند چراغی است که براى مردم نور و روشنایى می‌بخشد و خود می‌سوزد» [به روایت بزار] و شیخ آلبانی این حدیث را صحیح خوانده است.

[٢٩]- صحيح بخاری: ٣٢٦٧ و صحيح مسلم: ٢٩٨٩.

[٣٠]- سنن ترمذی: ٢٤١٧. حكم آلبانی: صحيح.

[٣١]- الجامع الصغير سيوطی: ١٠٧٧٦. حكم آلبانی: صحيح.

حکم عمل به علم

عمل کردن به علم واجب است، و کسی که به علم خود عمل نمی‌کند مورد نکوهش قرار می‌گیرد، و در شرحِ این موضوع، خواهیم دانست که عمل‌کردن به علم به چندین مرتبه تقسیم می‌گردد.

* مرتبۀ اول: عمل به آنقدر از علم که برای باقی‌ماندن بر دین اسلام لازم است که همان توحید و اجتناب از نواقض اسلام است و کسی که این مرتبه را انجام نداد، کافر است.

* مرتبۀ دوم: عمل به علمی که وجوب عمل به آن مورد تاکید است؛ [یا عمل به علمی که واجبات به وسیلۀ آن ادا می‌شوند؛] مانند ادای فرائض و اجتناب از گناهان کبیره، و کسی که به این مقدار از علم عمل نمی‌کند فاسق شمرده شده و از موحّدان گنهکار می‌باشد.

* مرتبۀ سوم: علمی که عمل به آن مستحب است که همان عبادت‌های نافله و اجتناب از مکروهات می‌باشد.

* کسی که وجوب یکی از فرایض را دانست ادای آن بر او واجب می‌گردد، و کسی که حرمت چیزی از محرّمات را دانست، اجتناب از آن بر او واجب می‌گردد.

* از مراتب عمل‌نمودن به علم یکی هم فرض کفایه است که هرگاه برخی از مردم به آن علم عمل کنند گناه از بقیه ساقط خواهد شد.

* در قدم اول بر طالب علم واجب است که در ادای واجبات دینی و اجتناب از محرمات حریص باشد، سپس آن مقدار از سنت‌ها و مستحبات که برایش میسر وآسان است را ادا نماید، و الله متعال به این وسیله به او توفیق مزید می‌دهد.

مذمت کسی که به علم خود عمل نمی‌کند

* الله متعال می‌فرماید: ﴿أَتَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبِرِّ وَتَنسَوۡنَ أَنفُسَكُمۡ وَأَنتُمۡ تَتۡلُونَ ٱلۡكِتَٰبَۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ٤٤[البقرة: ٤٤].

«آیا مردم را به نیکی فرمان می‌دهید، و خودتان را فراموش می‌کنید، درحالی که شما کتاب (آسمانی) را می‌خوانید؟! آیا نمی‌اندیشید؟!».

* و می‌فرماید: ﴿مَثَلُ ٱلَّذِينَ حُمِّلُواْ ٱلتَّوۡرَىٰةَ ثُمَّ لَمۡ يَحۡمِلُوهَا كَمَثَلِ ٱلۡحِمَارِ يَحۡمِلُ أَسۡفَارَۢاۚ...[الجمعة: ٥].

«مَثَل کسانی که به تورات مکلّف شدند، آنگاه آن را برنداشتند (یعنی: حق آن را ادا نکردند) همچون خری هستند که کتاب‌هایی را حمل می‌کند (اما از آن چیزی نمی‌فهمد) چه بد است مَثَل گروهی که آیات الله را تکذیب کردند، و الله گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند».

* و می‌فرماید: ﴿وَٱتۡلُ عَلَيۡهِمۡ نَبَأَ ٱلَّذِيٓ ءَاتَيۡنَٰهُ ءَايَٰتِنَا فَٱنسَلَخَ مِنۡهَا فَأَتۡبَعَهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ فَكَانَ مِنَ ٱلۡغَاوِينَ١٧٥ وَلَوۡ شِئۡنَالَرَفَعۡنَٰهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُۥٓ أَخۡلَدَ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُۚ فَمَثَلُهُۥ كَمَثَلِ ٱلۡكَلۡبِ إِن تَحۡمِلۡ عَلَيۡهِ يَلۡهَثۡ أَوۡ تَتۡرُكۡهُ يَلۡهَثۚ...[الأعراف: ١٧٥-١٧٦].

«و (ای پیامبر!) بر آن‌ها بخوان سرگذشت کسی را که آیات خود را به او دادیم، آنگاه از آن جدا (و عاری) گشت، پس شیطان در پی او افتاد، و از گمراهان شد. و اگر می‌خواستیم (مقام و منزلت) او را با آن (آیات) بالا می‌بردیم، ولی او به سوی زمین (و دنیا) مایل شد (و به پستی گرایید) و از هوای خویش پیروی کرد، پس مَثَل او چون مَثَل سگ است که اگر به او حمله کنی، زبان از دهان بیرون می‌آورد، و اگر او را به حال خود و اگذاری، (بازهم) زبانش را از دهان بیرون می‌آوَرَد، این مَثَل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند، پس (این) داستان‌ها را (بر آن‌ها) بازگو کن، شاید بیندیشند».

* در حدیث ابوهریره  س دربارۀ اولین کسانی که در روز قیامت آتش بر آن‌ها شعله ور می‌شود، ذکر شده که به قاری قرآن گفته می‌شود: آن چه را که آموختی چگونه به آن عمل نمودی؟

* به خاطر اهمیت این امر برخی از علما به طور جداگانه دربارۀ آن کتاب‌هایی تالیف نموده‌اند، چنانکه حافظ ابن عساکر  / تعالی متوفای سال ٥٧١ هجری رساله‌ای نوشته‌اند به‌نام «ذم من لا یعمل بعلمه» یعنی مذمت کسی که به علم خود عمل نمی‌کند. و خطیب بغدادی  / تعالی متوفای سال ٤٦٣ هجری کتاب (اقتضاء العلم العمل) را در این زمینه تألیف نموده است.

* ابن عبدالبر  / فصل جداگانه ای را در کتاب (جامع بیان العلم و فضله) به این مطلب اختصاص داده است و پیشتر نیز عالم دیگری به نام آجری  / در کتاب (أخلاق العلماء) و همچنین ابن رجب  / در کتاب (فضل علم السلف علی علم الخلف) و ابن قیم  / در کتاب (مفتاح دار السعاده) فصل‌هایی را در کتاب‌هایشان به این مطلب اختصاص داده‌اند.

* ابواسحاق البیری می‌گوید:

وإن أوتيت فيه طويل باع
وقال الناس إنك قد سبقت
فلا تأمن سؤال الله عنه
بتوبیخ علمت فهل عملت

ابواسحاق البیری فردی را مخاطب قرار می‌دهد که علم بسیار فرا می‌گیرد که زبانزد عام و خاص می‌شود پس چنین شخصی از سؤال و سرزنش الهی در امان نخواهد بود؛ آنگاه که از وی پرسیده شود: آیا به آنچه فراگرفتی عمل کردی.

بیان اینکه مذمت عمل‌نکردن به علم، فقط مخصوص علما نیست

* بسیار اشتباه است که چنین پنداشته شود که احادیث تهدید به دوزخ که درباره ترک عمل به علم آمده است فقط مخصوص علما و طلاب علم است!

* بلکه هرکسی که یک حکم شرعی را دانست بر او واجب است که برمبنای آن عمل کند و در صورت ترک عمل به آن، مورد مذمت قرار خواهد گرفت.

روش سلف صالح در بیان عمل به علم

* از روش پیشوایان دین رحمهم الله تعالی، حریص‌بودن‌شان بر عمل‌کردن به علم بود.

* امام احمد بن حنبل  / می‌گوید: هیچ حدیثی را ننوشتم مگر اینکه به آن عمل کردم.

* سفیان الثوری  / می‌گوید: هیچ حدیثی از پیامبر  ج به من نرسید مگر اینکه اگرچه یکبار هم که شده به آن عمل کردم.

* عمرو بن قیس السکونی  / می‌گوید: هرگاه چیز نیکی شنیدی اگرچه یکبار هم که شده به آن عمل کن.

* و از وَکیع و شَعبی و اسماعیل بن ابراهیم بن مُجَمِّع رحمهم الله تعالی نقل شده است که گفته‌اند: ما حدیث را با عمل‌کردن به آن حفظ می‌نمودیم.

* اگر طالب علم اگرچه یکبار هم که شده خود را آماده عمل‌کردن به آنچه آموخته، نماید، این کار وی به مثابه تمرین و عادت‌دادن بر عملی‌کردن آنچه آموخته است می‌باشد.

* هرگاه نفس انسان بر کاری عادت کند انجام آن بر او آسان می‌گردد، پس بدنش را به عمل‌کردن عادت می‌دهد و به وسیله آن به مراتب والای بندگی ارتقا می‌یابد، و بنده به این ترتیب همواره توفیق و فضیلت بزرگی را کسب می‌نماید، و برکت را در زندگی و اعمال خود می‌یابد که در نتیجۀ عملی‌نمودن آنچه آموخته است، حاصل شده است. آن را از فضل الله متعال مسئلت داریم.

* مالک بن دینار  / می‌گوید: هیچ عمل نیکی نیست مگر اینکه در برابر آن مشکلی وجود دارد، اگر بنده صبر نمود، او را به آرامش خاطر و سکون می‌کشاند و اگر بی‌صبری کرد به عقب برمی‌گردد.

* بزرگ‌ترین چیزی که به انجام‌دادن علم کمک می‌رساند این است که انسان خود را به یقین و صبر، تربیت و ریاضت دهد.

از این‌رو می‌بینید که انسان مرتکب معصیت الهی نمی‌شود جز هنگامی که یقین و صبرش ضعیف می‌شوند.

* یقین، بنده را به بزرگی مجازات گناه‌ها بصیرت می‌بخشد و بینا می‌کند؛ پس شخص عاقل اقدام به ارتکاب گناه نمی‌کند، و (یقین) او را به بزرگی پاداش بر طاعات بینا می‌سازد؛ پس در طاعات و عبادات جز شخص سست اراده و فریب خورده کوتاهی نمی‌کند.

* بر این امر قول پیامبر  ج درباره منافقین هنگام نماز صبح و عشا دلالت دارد: «وَلَوْ يَعْلَمُونَ مَا فِيهِمَا لَأَتَوْهُمَا وَلَوْ حَبْوًا»[٣٢]. «و اگر مى‌دانستند چه اجر و ثواب و پاداشى در آن دو است، هر طور شده به نماز مى‌آمدند، اگرچه با خزیدن هم می‌بود»؛ از این‌رو، ضعف در اراده و نبودن علم یقین به پاداش و ثواب این نمازها، سبب بی‌علاقگی و عدم اهتمام ایشان به آن است.

[٣٢]- صحيح بخاری: ٦٥٧ و صحيح مسلم: ٦٥١.

درس سوم: شرح مسایل چهارگانه (٢/٢)

شیخ محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید:

(بسم الله الرحمن الرحیم. بنام الله گسترده مهرِ مهربان.

الله متعال تو را رحمت کند، بدان که آموختن چهار چیز بر ما واجب است.

اول: علم، که عبارت از شناخت الله متعال و شناخت پیامبرش  ج و شناخت دین اسلام با دلایل است.

دوم: عمل‌کردن به علم.

سوم: دعوت‌کردن به سوی آن.

چهارم: صبر در برابر مشکلاتى که در این راه پیش خواهد آمد.

و دلیلش این فرمودۀ الله متعال است: ﴿وَٱلۡعَصۡرِ١ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ٢ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ٣[العصر: ١-٣].

«سوگند به عصر -که انسان در (خسران و) زیان است- مگر کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، و یکدیگر را به حق سفارش نموده، و یکدیگر را به صبر سفارش کرده‌اند».

امام شافعى  / می‌گوید: «اگر الله متعال جز این سوره هیچ برهان دیگرى بر مخلوقاتش فرود نمى‌آورد همین سوره براى آنان کافى بود».

امام بخارى  / در صحیح بخارى می‌گوید: («بَابٌ: العِلْمُ قَبْلَ القَوْلِ وَالعَمَلِ».

این باب دربارۀ آموختن علم قبل از گفتن و عمل‌کردن است.

زیرا الله متعال می‌فرماید: ﴿فَٱعۡلَمۡ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لِذَنۢبِكَ[محمد:١٩]. «پس بدان که جز الله هیچ معبود برحقى نیست و براى گناهانت طلب مغفرت کن».

مى‌بینیم که قبل از گفتن و عمل‌کردن به فراگرفتن علم امر می‌فرماید).

عناصر درس:

• شرح مسألۀ سومی: دعوت‌کردن به سوی آن.

• فضیلت دعوت به سوی الله متعال.

• شرط‌های دعوت.

• انواع و اقسام دعوت.

• وسایل دعوت.

• آداب دعوت.

• اهداف دعوت.

• تفسیر فرمودۀ الله متعال ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ...[النحل: ١٢٥]. «با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما».

• شرح مسألۀ چهارم که عبارت از صبر است.

• معنای صبر.

• جایگاه صبر.

• انواع و اقسام صبر.

• نیازمندی دعوتگر به صبر.

• تفسیر سوره العصر.

* شرح سخن امام شافعی  /: «هَذِهِ السُّورَةُ لَوْ مَا أَنْزَلَ اللهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِهِ إِلاَّ هِيَ لَكَفَتْهُمْ». «اگر الله متعال جز این سوره هیچ برهان دیگرى بر مخلوقاتش فرود نمى‌آورد همین سوره براى آنان کافى بود».

* زندگی نامۀ امام شافعی  /.

* شرح سخن امام بخاری  /: (این باب دربارۀ آموختن علم قبل از گفتن و عمل‌کردن است. زیرا الله متعال می‌فرماید: ﴿فَٱعۡلَمۡ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لِذَنۢبِكَ[محمد: ١٩] «پس بدان که جز الله هیچ معبود برحقى نیست و براى گناهانت طلب مغفرت کن». پس قبل از گفتن و عمل‌کردن به فراگرفتن علم امر می‌فرماید).

* زندگی نامه امام بخاری  /

• شرح قول امام بخاری  /: «آموختن علم قبل از گفتن و عمل کردن».

شرح مسألۀ سومی: دعوت‌کردن به سوی آن

* ضمیری که در کلمۀ (الدعوة إلیه) آمده به علمی که به آن عمل می‌کند برمی‌گردد.

فضیلت دعوت به سوی الله متعال

* دعوت، روش پیامبران است که الله متعال آن‌ها را به این امر مشرّف ساخته است، و دعوتگر که با علم به سوی الله به دعوت می‌پردازد وارث انبیا شمرده شده و پیرو راه آنان است. الله متعال می‌فرماید: ﴿قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا۠ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِي[يوسف: ١٠٨]. «(ای پیامبر!) بگو: این راه من است، من با بصیرت (کامل) به سوی الله دعوت می‌کنم، و کسانی که از من پیروی کردند (نیز چنین می‌کنند)».

و می‌فرماید: ﴿وَٱدۡعُ إِلَىٰ رَبِّكَۖ[الحج: ٦٧] «به سوی پروردگارت دعوت کن».

و می‌فرماید: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ[النحل: ١٢٥] «با حکمت و پند نیکو (مردم را) به راه پروردگارت دعوت نما، و با روشی که نیکو‌تر است، با آن‌ها (بحث و) مناظره کن».

و می‌فرماید: ﴿وَلۡتَكُن مِّنكُمۡ أُمَّةٞ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلۡخَيۡرِ[آل عمران: ١٠٤]. «و باید از میان شما، گروهی باشند که (مردم را) به نیکی دعوت کنند».

و می‌فرماید: ﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ قَوۡلٗا مِّمَّن دَعَآ إِلَى ٱللَّهِ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ٣٣[فصلت: ٣٣].

«و چه کسی خوش‌گفتار‌تر است از کسی که به سوی الله دعوت کند، و کار شایسته انجام دهد، و گوید: بی‌شک من از مسلمانان هستم؟!».

* از سهل بن سعد ساعدی  س روایت است که پیامبر  ج در روز خیبر به علی  س فرمود: «انْفُذْ عَلَى رِسْلِكَ حَتَّى تَنْزِلَ بِسَاحَتِهِمْ، ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَى الإِسْلاَمِ، وَأَخْبِرْهُمْ بِمَا يَجِبُ عَلَيْهِمْ مِنْ حق اللَّه عَزَّ وَجَلْ فِيْهِمْ، فَوَ اللَّهِ لَأَنْ يَهْدِيَ اللَّهُ بِكَ رَجُلًا وَاحِدًا خَيْرٌ لَكَ مِنْ حُمْرُ النَّعَمِ»[٣٣]. «با تأنی، نزد آنان برو تا به آنجا برسی. سپس آن‌ها را به اسلام دعوت کن و از دستورات الله با خبر ساز. سوگند به الله، اگر الله یکی از آنان را به‌وسیلۀ تو هدایت کند، برایت از شتران سرخ‌رنگ، بهتر است». (یادآوری می‌شود که شتران سرخ‌رنگ، در آن زمان، نزد اعراب، از ارزش بسیار بالایی برخوردار بودند) [به روایت بخاری و مسلم].

* از ابومسعود انصاری  س روایت است که گفت: پیامبر  ج فرمود: «مَنْ دَلَّ عَلَى خَيْرٍ فَلَهُ مِثْلُ أجْرِ فَاعِلِهِ»[٣٤] «کسی که بر کار خیری، دیگری را راهنمایی کند، اجرش همانند انجام‌دهنده آن است» [به روایت مسلم].

* از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «مَنْ دَعَا إِلَى هُدَىً كَانَ لَهُ مِنَ الأَجْرِ مِثْلُ أجُورِ مَنْ تَبِعَه لاَ يَنْقُصُ ذلِكَ مِنْ أجُورِهمْ شَيئاً، وَمَنْ دَعَا إِلَى ضَلاَلَةٍ كَانَ عَلَيهِ مِنَ الإثْمِ مِثْلُ آثَامِ مَنْ تَبِعَهُ لاَ يَنْقُصُ ذلِكَ مِنْ آثَامِهِمْ شَيئاً»[٣٥]. «کسی که به هدایت و نیکی دعوت کند برای او همانند پاداش آنهایی که از او پیروی کرده‌اند پاداش در نظر گرفته می‌شود، بدون اینکه‌ چیزی از پاداش آن‌ها کاسته شود، و هرکس که به سوی گمراهی و شر دعوت کند برای او به مانند گناه آن کسانی که از او دنباله روی کرده‌اند گناه در نظر گرفته خواهد شد، بدون اینکه چیزی از گناهشان کاسته شود» [به روایت مسلم].

* از عبدالله بن مسعود  س روایت است که گفت: من از رسول الله  ج شنیدم که می‌فرمود: «نَضَّرَ اللهُ امْرَأً سَمِعَ مِنَّا شَيْئاً، فَبَلَّغَهُ كَمَا سَمِعَهُ، فَرُبَّ مُبَلَّغٍ أوْعَى مِنْ سَامِعٍ»[٣٦] «الله ‏فردی را شاد و خرم کند که سخنی از من شنیده و آن را همان‌طور که شنیده، ابلاغ می‌کند، چه بسا کسی که آن حدیث را از مبلّغ می‌شنود از او فقیه‌تر باشد» [به روایت ترمذی].

o ابوسلیمان خطابی  / می‌گوید: معنای قول پیامبر  ج: «نَضَّرَ اللَّهُ» دعا برای آن شخص است که در نعمت و خوشی باشد.

* توجه: کسی از دعوت‌کردن به سوی الله متعال سود می‌برد که با دعوت خود فقط رضایت الله متعال را بجوید اما ریاکاران که فقط دنیا را می‌خواهند کوشش‌های آن‌ها باطل بوده و هدر می‌رود. الله متعال می‌فرماید: ﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيۡهِمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فِيهَا وَهُمۡ فِيهَا لَا يُبۡخَسُونَ١٥ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَيۡسَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا ٱلنَّارُۖ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَٰطِلٞ مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ١٦[هود: ١٥-١٦].

«هرکس زندگانی دنیا و زینت آن را بخواهد، (پاداش) اعمالش را در این (دنیا) به طور کامل و تمام به آن‌ها می‌دهیم، و چیزی از آن‌ها کم و کاست نخواهند شد.* اینان کسانی هستند که در آخرت، جز آتش (جهنم، نصیبی) نخواهند داشت، و آنچه را در دنیا انجام داده‌اند، برباد رفته است، و آنچه را عمل می‌کردند؛ باطل است».

[٣٣]- صحيح بخاری: ٣٧٠١ و ٤٢١٠ و صحيح مسلم: ٢٤٠٦.

[٣٤]- صحيح مسلم: ١٨٩٣.

[٣٥]- صحيح مسلم: ٢٦٧٤.

[٣٦]- سنن ترمذی: ٢٦٥٧. حكم آلبانی: صحيح.

شرط‌های دعوت

دعوتگر باید از چیزی که به سوی آن دعوت می‌کند کاملا آگاه باشد، از درستی روش دعوت خود آگاه باشد، از حال کسی که او را دعوت می‌کند نیز آگاه باشد و با درنظرداشت حال او، وی را دعوت کند.

علی بن ابی‌طالب  س می‌گوید: «حَدِّثُوا النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُونَ أَتُحِبُّونَ أَنْ يُكَذَّبَ اللهُ وَرَسُولُهُ»[٣٧] «سخنانی را با مردم مطرح کنید که توانایی فهم و درک آن را داشته باشند و از مطرح‌کردن مواردی که در سطح فهم آن‌ها نیست اجتناب کنید، آیا می‌خواهید (با ارائه چنین مطالبی) الله و رسول او مورد انکار قرار گیرند؟». (بخاری آن را روایت کرده است).

از این‌رو مراعات‌کردن مصلحت شرعی در دعوت به سوی الله متعال بر دعوتگر واجب است.

[٣٧]- صحيح بخاری: ١٢٧.

انواع دعوت:

* از نمونه‌های دعوت: دعوت کفار به اسلام، دعوت مسلمان برای اینکه هرچه بیشتر به سوی الله هدایت شود، امرنمودن به کارهای نیک و نهی‌کردن از کارهای زشت، فراگیری علوم شرعی، نصیحت مسلمانان، همۀ این امور از نمونه‌های دعوت به سوی الله متعال می‌باشند.

وسایل دعوت:

* دعوتگر باید از هر روش و وسیله‌ای که الله متعال برایش میسر و فراهم نموده است استفاده نماید و الحمدلله روش‌ها و وسایل دعوت زیاد و متنوع هستند. نخست دعوتگر به آن چیزی که دعوت می‌کند -قبل از دیگران- خودش باید به آن عمل کند تا در آن زمینه پیشوا و سرمشق مردم قرار بگیرد و دیگران از وی پیروی نمایند و به او اقتدا کنند. بیشترین چیزی که بر آموزگاران مؤثر تمام می‌شود آن است که معلمان در قدم اول علمی را که به دیگران می‌آموزند خودشان به خواسته‌ها و تقاضای آن عمل نمایند، از این‌رو پیغمبر  ج بهترین مردم در انجام‌دادن کار، و بهترین آن‌ها در دعوت، و بهترین‌شان در علم بود.

* از روش‌های دعوت: سخنرانی، تدریس، ایراد خطبه‌ها، نوشتن مقاله‌ها و رساله‌ها و تألیف کتاب‌های مفید، و استفاده از وسایل مدرن عصر مانند رادیو و شبکه‌های ماهواره‌ای و تلویزیونی، وب‌سایت‌ها و غیره می‌باشند.

* دعوتگری که استفاده از این وسایل و روش‌ها برایش میسر است باید به آن توجه نموده و آن را مورد استفاده قرار دهد. امید است سبب رضایت الله متعال قرار گرفته و بهشت برین نصیبش گردد. و بهترین کار خیر نزد الله متعال آن است که بر آن مداومت صورت گیرد، هرچند اندک باشد.

حکم دعوت:

* دعوت به سوی الله متعال فرض کفایه است چنانچه عده‌ای آن را انجام دادند گناه از سایر مسلمانان ساقط خواهد شد طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَلۡتَكُن مِّنكُمۡ أُمَّةٞ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلۡخَيۡرِ[آل عمران: ١٠٤] «و باید از میان شما، گروهی باشند که (مردم را) به نیکی دعوت کنند».

و می‌فرماید: ﴿وَمَا كَانَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةٗۚ فَلَوۡلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرۡقَةٖ مِّنۡهُمۡ طَآئِفَةٞ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي ٱلدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوۡمَهُمۡ إِذَا رَجَعُوٓاْ إِلَيۡهِمۡ لَعَلَّهُمۡ يَحۡذَرُونَ١٢٢[التوبة: ١٢٢].

«و نباید که مؤمنان همگی (برای جهاد) بیرون روند، پس چرا از هر گروهی از آنان، دسته‌ای بیرون نمی‌شوند، تا در دین دانش بیاموزند، و قوم خود را هنگامی که به سوی آن‌ها بازگشتند هشدار دهند، باشد که آن‌ها بترسند».

* این حکم اصلی در این مسأله می‌باشد اما نظر به شرایط تغیر می‌کند:

هر کس منکری دید باید با دست جلو آن را بگیرد و اگر نتوانست با زبان خود، و اگر بازهم نتوانست؛ با قلب از آن بیزار و متنفر گردد.

* هرگاه از کسی دربارۀ علمی سوال شود بر او واجب است که برای سوال‌کننده جواب بدهد و کتمان نمودن آن حرام است طوری که ابوهریره  س از پیامبر  ج روایت نموده که می‌فرمود: «مَنْ سُئِلَ عَنْ عِلْمٍ فَكَتَمَهُ أُلْجِمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِلِجَامٍ مِنْ نَارٍ»[٣٨].

«هر گاه کسی از علمی سوال شد ولى دهن بست و از جواب امتناع ورزید، در روز قیامت لگام و افساری آتشین بر او بسته خواهد شد» [به روایت ابوداود و ترمذی].

* اگر مسلمانی از وی درخواست نصیحت کرد بر او واجب است برادر مسلمانش را نصیحت کند. همچنین اگر نیاز به شرح و بیان علمی بود، تأخیر آن جایز نیست.

[٣٨]- سنن ابن ماجه: ٢٦٤ و ٢٦٦ و سنن ابی‌داود: ٣٦٥٨ و سنن ترمذی: ٢٦٥٧. حكم آلبانی: صحيح.

آداب دعوت:

* آداب دعوت در شخص دعوتگر: هر دعوتگری باید خودش به آنچه که دعوت می‌دهد عمل کند، در ظاهر و باطن تقوای الله متعال را پیشه کند، مزین به اخلاق باشد و از بداخلاقی اجتناب ورزد، چنانچه در چیزی از گناه و تقصیر واقع شد، به توبه و استغفار مبادرت ورزد و به دنبال بدی عمل نیک انجام دهد.

نمونه‌های از آداب دعوتگر در دعوت:

نخست به مهمترین امور بپردازد، در سطح فهم مردم با آن‌ها حرف بزند، و در تمامی امور از حکمت کار بگیرد طوری که رفتارش با لطف، ملایمت و نرمی همراه باشد، و از شدت در جایی که به آن نیاز است کار بگیرد، و هرگاه به نصیحت پرداخت با جملات کوتاه و با بهترین وجه باشد، و نباید نصیحتش به طول انجامد و موجب خستگی مخاطبین شود. و نه هم از آن‌ها دوری گزیند طوری که مدت زیادی بر آن‌ها بگذرد و در نتیجه قلب‌هایشان سخت گردد و سنگدل شوند.

عبدالله بن مسعود  س می‌گوید: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَتَخَوَّلُنَا الْمَوْعِظَةَ فِي الأَيَّامِ، كَرَاهَةَ السَّآمَةِ عَلَيْنَا»[٣٩]. «پیامبر  ج بعضی روزها به ما موعظه می‌کردند، زیرا دوست نداشتند که سبب خستگی و دلسردی ما گردد». متفق علیه.

* دعوتگر جایز الخطا است و از واقع‌شدن در گناه و مخالفت سنت معصوم نیست، از این‌رو به وی توصیه می‌شود که به استغفار و توبه روی بیاورَد و نفس خود را مورد محاسبه قرار دهد و نصیحت دیگران را بپذیرد و نباید ارتکاب گناه مانع استمرار دعوت وی شود.

به حسن بصری  / گفتند: فلانی به موعظه نمی‌پردازد و می‌گوید: می‌ترسم که چیزی بگویم اما خودم آن را انجام ندهم، حسن بصری  / فرمود: و چه کسی از ما آنچه را که می‌گوید انجام می‌دهد، این‌گونه شیطان بر وی غالب می‌شود که نه کسی را به معروف امر، و نه هم از منکر نهی می‌کند.

* و مالک  / از ربیعه  / نقل کرده که سعید بن جبیر  س می‌گفت: اگر فردی به معروف امر نکند و از منکر نهی نکند به این خاطر که هیچ چیز قابل نکوهشی در وی نمانَد، هیچکسی امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کرد.

* مالک  / گفت: (سعید بن جبیر) راست گفته! و کیست که در او چیزی نیست.

* ابن کثیر  / در تفسیر این آیه کریمه ﴿۞أَتَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبِرِّ وَتَنسَوۡنَ أَنفُسَكُمۡ وَأَنتُمۡ تَتۡلُونَ ٱلۡكِتَٰبَۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ٤٤[البقرة: ٤٤] «آیا مردم را به نیکی فرمان می‌دهید، و خودتان را فراموش می‌کنید، درحالی که شما کتاب (آسمانی) را می‌خوانید؟! آیا نمی‌اندیشید؟!».

می‌گوید: «پس امر به معروف و انجام آن واجب است، و بر مبنای صحیح‌ترین اقوال علمای سلف و معاصر، با ترک‌نمودن یکی از آن دو، دیگری ساقط نمی‌شود (یعنی با انجام ندادن معروف امر به معروف ساقط نمی‌شود)، برخی از علما رحمهم الله گفته‌اند: مرتکب گناهان نباید دیگران را از ارتکاب آن نهی کند، ولی این قولی ضعیف است. و ضعیف تر از این قول، استدلال آن‌ها به این آیه است، درحالی که آیۀ کریمه برای آن‌ها در این مسأله حجت و دلیل نیست. و درست آن است که عالم به معروف امر بکند اگرچه خودش آن را انجام ندهد، و از منکر نهی بکند اگرچه خود مرتکب آن شود».

[٣٩]- صحيح بخاری: ٦٨ و ٦٤١١ و صحيح مسلم: ٢٨٢١.

اهداف دعوت:

* هدف اول: اقامه حجت الهی بر خلقش طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ[النساء: ١٦٥].

«پیامبرانی که بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده بودند، تا بعد از (آمدن) این پیامبران برای مردم بر الله حجتی نباشد و الله پیروزمند حکیم است».

* هدف دوم: انجام وظیفه دعوتگر و معذوربودن وی به درگاه الله متعال با عملی‌نمودن امر دعوت و انجام آنچه بر او واجب است، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَإِذۡ قَالَتۡ أُمَّةٞ مِّنۡهُمۡ لِمَ تَعِظُونَ قَوۡمًا ٱللَّهُ مُهۡلِكُهُمۡ أَوۡ مُعَذِّبُهُمۡ عَذَابٗا شَدِيدٗاۖ قَالُواْ مَعۡذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمۡ وَلَعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ١٦٤[الأعراف: ١٦٤].

«و (به یاد آور) هنگامی را که گروهی از آن‌ها (به گروه دیگر) گفتند: "چرا گروهی را اندرز می‌دهید که الله آن‌ها را هلاک یا به عذاب شدیدی گرفتارشان خواهد کرد؟!" گفتند: «تا ما را نزد پروردگارتان عذری باشد، و شاید آن‌ها تقوا پیشه کنند».

پس مقصد اولی که همان معذوربودن نزد الله متعال و انجام وظیفه‌شان است را مقدم دانستند.

* هدف سوم: به این امید که شخص دعوت شده، از این دعوت سود ببرد، و آنچه را سبب رهایی از عذاب الهی می‌باشد را قبول نموده و به سبب آن توفیق کسب اجر و ثواب را حاصل نماید. طوری که آیۀ ١٦٤ سورۀ اعراف به این امر دلالت دارد: ﴿وَلَعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ١٦٤ «و شاید آن‌ها تقوا پیشه کنند».

و دانستن مقاصد دعوت در صادرنمودن حکم بر مشروعیت وسایل دعوت امروزی کمک می‌کند، اگر این وسایل مقاصد دعوت را محقق سازد پس از وسایل مشروع به شمار می‌آیند.

و هر وسیله‌ای که در ذات خود موردی را حمل کند که شرعا ممنوع است؛ یا اینکه با استفاده از آن، فساد بزرگ‌تری به بار می‌آید، پس این وسیله مقاصد دعوت را محقق نمی‌سازد و از وسایل مشروع شمرده نخواهد شد.

تفسیر آیۀ کریمه: ﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ...[النحل:١٢٥] «با حکمت و پند نیکو (مردم را) به راه پروردگارت دعوت نما».

* دعوت دارای مراتب و درجه‌هایی بوده که برخی از آن‌ها بر برخی دیگر مقدم است؛ پس دعوت کسی که تنها با موعظه حسنه مفید واقع شود با وی نباید مجادله صورت گیرد، زیرا او دعوت را لبیک گفته مطیع ومنقاد حق می‌باشد و نزد او شبهه‌ای وجود ندارد که وی را از پذیرش حق باز دارد. پس فقط به او پند و تذکر داده می‌شود تا این تذکر برایش سود برساند.

و اما کسی که نزد او شبهه‌ای وجود دارد که وی را از پذیرش حق بازمی‌دارد، دعوت این‌گونه افراد به مرتبه مجادله که همانا بحث و مناظره با روش نیکوتر است منتقل می‌شود.

* و اما برخورد با ظالمان و تجاوزکاران به گونه‌ای است که آن‌ها از کیفرهای بد ترسانده شوند تا موجب تخفیف شر آن‌ها شود البته با درنظرگرفتن توان،حکمت و مصلحت شرعی‌ای که از آن امیدی می‌رود.

* حکمت اصل و اساس مراتب دعوت است؛ و نظر به شرایط و مناسب‌بودن هر حالتی از آن کار گرفته شود. چنانکه دلایل شرعی به این امر دلالت می‌کنند، و این‌طور هم نیست که همیشه تدریج در نظر گرفته شود، بلکه اگر مصلحت ایجاب کرد شاید اصلاح با دست بر اصلاح با زبان مقدم شود. پس در مورد کسی که نرمی و ملایمت با وی مناسب بود باید از نرمی و ملایمت کار گرفت، و با کسی که جز شدّت روش دیگری در مورد او کارگر نمی‌شود شدت صورت گیرد.

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ جَٰهِدِ ٱلۡكُفَّارَ وَٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَٱغۡلُظۡ عَلَيۡهِمۡ[التوبة: ٧٣] «ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن، و بر آنان سخت‌گیر باش».

* اصل در دعوت نرمی و ملایمت است، و عموما روایاتی که از پیامبر  ج مبنی بر شدت ایشان در نهی از منکر نقل شده است به خاطر عظمت و بزرگداشت یکی از حدود و یا حرمات الهی بوده است تا طرف مقابل را از انجام آن برحذر دارد و برایش بزرگی آنچه که مرتکب شده را بیان کند.

* در حقیقت شدت و سختگیری در دعوت، رحمت و عطوفت را دربر دارد. زیرا سبب این سختگیری و نصیحت‌کردن، هشداردادن به مخاطب از چیزی است که به دین او ضرر می‌رساند. از این‌رو جایز نیست که شدت و سختگیری در دعوت به گفتار زشت و ناسزا بیانجامد و نه اینکه قصد ضرر رساندن به کسی که سزاوار آن نیست شود.

شرح مساله‌ی چهارم که عبارت از صبر است

معنای صبر

معنای صبر معلوم و مستقر در نفس‌ها است، و عبارات علما در تعبیر از این واژه مختلف است.

... ابوعبید  / می‌گوید: اصل صبر خویشتنداری است و هرکس چیزی را حبس کند مانند این است که او را به صبر و تحمل واداشته است.

* ابوحیان  / می‌گوید: صبر عبارت از خویشتن‌داری بر امور ناخوشایند است.

* ابن تیمیه  / می‌گوید: صبر خودداری و امتناع‌ورزیدن است، از این‌رو گفته‌اند: صبر عبارت از منع نفس از بی‌تابی و اضطراب و جزع است.

* ابن قیم  / می‌گوید: صبر بازداشتن نفس از ارتکاب محارم الهی، پایداری و مداومت بر انجام فریضه‌های دینی، و بازداشتن نفس از نارضایتی و شکایت‌نکردن از تقدیرهای الهی است.

* ابن حجر  / می‌گوید: بهترین تعریفی که صبر به آن وصف شده این است که صبر عبارت از حبس نفس از آنچه ناپسند است، و نگه‌داشتن زبان از شکوه و نالیدن، و تحمل رنج و سختی‌کشیدن، و در انتظاربودن فرج و گشایش می‌باشد.

جایگاه صبر

از ابومالک اشعری  س روایت است که پیغمبر  ج فرمود: «وَالصَّبْرُ ضِيَاءٌ»[٤٠] «صبر نوری درخشنده است» [به روایت مسلم].

از ابوسعید خدری  س روایت است که پیغمبر  ج فرمود: «وَمَنْ يَتَصَبَّرْ يُصَبِّرْهُ اللَّهُ وَمَا أُعْطِيَ أَحَدٌ عَطَاءً خَيْرًا وَأَوْسَعَ مِنَ الصَّبْرِ»[٤١] [متفق علیه] «و هرکس صبر را پیشه سازد، الله متعال به او صبر نصیب خواهد کرد. و به هیچ‌کس، نعمتی بهتر و فراخ‌تر از صبر عنایت نشده است».

از ابن مسعود  س روایت است که پیغمبر  ج فرمود: «مَا مِنْ مُسْلِمٍ يُصِيبُهُ أَذًى شَوْكَةٌ فَمَا فَوْقَهَا إِلَّا كَفَّرَ اللَّهُ بِهَا سَيِّئَاتِهِ حُطَّتْ عَنْهُ ذُنُوبهُ كَمَا تَحُطُّ الشَّجَرَةُ وَرَقَهَا»[٤٢] «هیچ مسلمانی نیست که اذیتی به وی برسد؛ خاری باشد و یا بالاتر از آن، مگر اینکه الله متعال در برابر آن گناهانش را بخشیده و کم می‌کند، مثل درختی که برگ‌هایش می‌ریزد» [به روایت بخاری و مسلم].

* و از ابن مسعود  س نقل شده است که می‌گوید: «الصَّبْرُ نِصْفُ الإِيمَانِ، وَالْيَقِينُ الإِيمَانُ كُلُّهُ»[٤٣] «صبر نصف ایمان و یقین همۀ ایمان است» [به روایت وکیع در الزهد موقوف با سند صحیح، و مرفوع با سند ضعیف نیز روایت شده است].

و عبدالرزاق  / در مصنف خویش و امام بیهقی  / در شعب الایمان از علی بن ابی طالب  س روایت کرده‌اند که فرمود: «خَمْسٌ احْفَظُوهُنَّ، لَوْ رَكِبْتُمُ الإِبِلَ لأَنْضَيْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلَ أَنْ تُدْرِكُوهُنَّ: لا يَخَافُ عَبْدٌ إِلا ذَنْبَهُ، وَلا يَرْجُو إِلا رَبَّهُ، وَلا يَسْتَحِي جَاهِلٌ أَنْ يَسْأَلَ، وَلا يَسْتَحِي عَالِمٌ إِنْ لَمْ يَعْلَمْ أَنْ يَقُولَ: اللهُ أَعْلَمُ، وَالصَّبْرُ مِنَ الإِيمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْـجَسَدِ، وَلا خَيْرَ فِي جَسَدٍ لا رَأْسَ لَهُ، وَلا إِيمَانَ لِمَنْ لا صَبْرَ لَهُ»[٤٤].

«پنج چیز را حفظ کنید، اگر به خاطر به دست‌آوردن آن شترها را سوار شوید شتران را خسته خواهید کرد پیش از آنکه آن را دریابید: بنده جز از گناه خویش نهراسد، و جز به پروردگارش امیدوار نباشد، و انسانی که چیزی را نمی‌داند از سوال‌کردن حیا نکند، و عالم وقتی چیزی را ندانست از گفتن الله اعلم (الله عالم‌تر است) حیا نکند، و صبر نسبت به ایمان به منزله سر در تن است، و بدنی که سر ندارد خیری در آن نیست و می‌گندد، و کسى که صبر ندارد ایمان ندارد».

* امامت و پیشوایی دینی با بردباری ویقین قطعی به‌دست می‌آید، الله متعال می‌فرماید: ﴿وَجَعَلۡنَا مِنۡهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا لَمَّا صَبَرُواْۖ وَكَانُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا يُوقِنُونَ٢٤[السجدة: ٢٤]. «و از آنان پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می‌کردند، چون شکیبایی ورزیدند، و به آیات ما یقین داشتند».

[٤٠]- صحيح مسلم: ٢٢٣.

[٤١]- صحيح بخاری: ١٤٦٩ و صحيح مسلم: ١٠٥٣.

[٤٢]- صحيح بخاری: ٥٦٤٨ و ٥٦٦٠ و ٥٦٦٧ و صحيح مسلم: ٢٥٧١.

[٤٣]- الزهد وكيع: ٢٠٣.

[٤٤]- شعب الإيمان: ٩٢٦٧.

انواع صبر

١- صبر بر طاعت الله متعال، و مثال آن، این فرمودۀ الله تعالی است: ﴿وَأۡمُرۡ أَهۡلَكَ بِٱلصَّلَوٰةِ وَٱصۡطَبِرۡ عَلَيۡهَاۖ[طه: ١٣٢] «و خانواده‌ات را به نماز فرمان بده، و (خود) بر (انجام) آن شکیبا باش».

و می‌فرماید: ﴿وَٱصۡبِرۡ نَفۡسَكَ مَعَ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥ[الكهف: ٢٨].

«و با کسانی صابر باش که پروردگار خود را صبحگاهان و شامگاهان می‌خوانند، (و تنها) وجه او را می‌طلبند».

٢- صبرنمودن در برابر ترک معصیت و نافرمانی الله متعال با خودداری و دوری‌جستن از گناه، و ابن قیم  / در کتاب "طریق الهجرتین و باب السعادتین" ده سبب را ذکر نموده که بر صبرنمودن در برابر ترک معصیت کمک می‌کند که خلاصۀ آن چنین است:

«دانستن اینکه گناه زشت بوده و در ذات خود شر است؛ حیاکردن از الله متعال؛ نیت محافظت از نعمت‌های الهی را داشتن، زیرا گناهان، نابوده‌کنندۀ نعمت‌ها هستند؛ ترس از الله متعال و هراس از عذاب او تعالی؛ محبت‌داشتن با الله متعال، زیرا دوست و مُحِبّ صادق نافرمانی محبوب خود را نمی‌کند؛ و حفظ شرف و پاکیزگی و طهارت نفس، زیرا گناه نفس را کثیف می‌سازد؛ علم و دانایی کامل از عاقبت بد گناه و زشتی اثرات آن؛ کوتاه‌کردن آرزوها و یقین به زود تمام‌شدن دنیا؛ و اجتناب از فضولی در خوردن، نوشیدن، خوابیدن، اختلاط با مردم و غیره و ترک آنچه به نفع انسان نیست. و در ادامه می‌افزاید: دهمین سبب تمامی آنچه را که ذکر شد دربر دارد: ثابت ماندن درخت ایمان در قلب، پس صبر بنده در ترک گناهان بر حسب قوت ایمان او است، چنانچه ایمان قوی‌تر باشد صبر نیز بیشتر می‌باشد و اگر ایمان ضعیف شد صبر و شکیبایی نیز ضعیف می‌شود».

٣- صبر بر مصیبت‌های مقدّر الهی، الله متعال می‌فرماید:

﴿وَلَنَبۡلُوَنَّكُم بِشَيۡءٖ مِّنَ ٱلۡخَوۡفِ وَٱلۡجُوعِ وَنَقۡصٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِۗ وَبَشِّرِ ٱلصَّٰبِرِينَ١٥٥ ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتۡهُم مُّصِيبَةٞ قَالُوٓاْ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ١٥٦ أُوْلَٰٓئِكَ عَلَيۡهِمۡ صَلَوَٰتٞ مِّن رَّبِّهِمۡ وَرَحۡمَةٞۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُهۡتَدُونَ١٥٧[البقرة: ١٥٥-١٥٧] «و قطعاً شما را با چیزی از ترس و گرسنگی و کاهش مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها آزمایش می‌کنیم. و مژده بده به صبرکنندگان. * آن‌ها که هرگاه مصیبتی به ایشان برسد می‌گویند: ما از آنِ الله هستیم، و به سوی او بازمی‌گردیم. * این‌ها هستند که درودها و رحمتی از پروردگارشان بر ایشان است و این‌ها هستند هدایت‌یافتگان».

* تمامی انواع صبر در این فرمودۀ الله متعال جمع شده‌اند: ﴿وَٱصۡبِرۡ لِحُكۡمِ رَبِّكَ[الطور: ٤٨] «(ای پیامبر) برای حکم پروردگارت شکیبا باش».

* حکم الله متعال یا کونی است یا شرعی، حکم کونی همان قضا و قدر الهی است، و حکم شرعی امر و نهی الله متعال می‌باشد.

* فضیلت صبرنمودن در ترک گناهان از صبر بر مصیبت‌ها بیشتر است، زیرا ارتکاب گناهان به اختیار بنده می‌باشد، اما در روند وقوع مصائب، بنده بی‌اختیار است.

صبر و احکام آن:

صبر واجب، و این نوع صبر، صبر در ادای واجبات دینی و صبر بر ترک محرمات است.

صبر مستحب، و این نوع صبر در انجام کارهای مستحب و صبر بر ترک مکروهات است.

مقدار واجب از صبر امری است که اهل علم برآن اتفاق نظر دارند، طوری که شیخ‌الاسلام ابن تیمیه  / می‌گوید: «و از این‌رو صبر بر ادای واجبات و ترک امور ممنوع به اتفاق مسلمانان واجب است، و صبر هنگام مصیبت را نیز شامل می‌شود، و بنده نباید در واقع‌شدن آن بی‌تابی و بی‌صبری کند، و همچنین صبر بر ترک پیروی از هوای نفس در برابر چیزی که الله متعال نهی می‌فرماید».

ابن قیم  / می‌گوید: صبر واجب سه نوع است:

* اول: صبر بر ترک محرمات.

* دوم: صبر بر ادای واجبات.

* سوم: صبر هنگام وقوع مصیبت‌هایی که بنده در آمدن آن بی‌اختیار است مانند بیماری‌ها، فقر و غیره.

و اما صبر مستحب صبر بر ترک مکروهات و صبر بر انجام مستحبات و صبر بر رویارویی با جانی به مانند فعل وی است.

رضایت بر مصیبتی که عاید حال مسلمان می‌گردد نشانگر صبر و شکیبایی بیش از حد معمول آن است؛ و در مورد حکم آن دو قول ارایه شده است: واجب و مستحب.

در رضامندی بعد از قضا و قدر الله متعال دو سبب وجود دارد:

١- یقین و باور داشتن بر اینکه الله متعال مستحق رضایت در تمامی حالات است، و این رضایت به خاطر محبت نسبت به الله متعال می‌باشد.

٢- رضایت بر اینکه بنده بداند آنچه از قضا و قدر الهی که به او می‌رسد برایش خیر است، و این رضایت، حسن نیت به الله متعال و تصدیق‌نمودن وعده او تعالی است.

پاداش رضایت از الله متعال آن است که الله متعال بنده خود را راضی می‌سازد، و اینکه با چه چیزی و چگونه بنده‌اش را راضی می‌سازد، الله متعال خودش دانا است.

- نیاز دعوتگر به صبر و شکیبایی

* از سنت‌های الهی این است که برای دعوتگرانِ راه خویش، دشمنان و مجرمانی را قرار داده است تا صدق و یقین آن‌ها را مورد امتحان قرار بدهد، الله متعال می‌فرماید: ﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّٗا مِّنَ ٱلۡمُجۡرِمِينَۗ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ هَادِيٗا وَنَصِيرٗا٣١[الفرقان: ٣١] «و این‌گونه برای هر پیامبری دشمنی از مجرمان قرار دادیم، و پروردگار تو برای راهنمایی و یاری (تو) کافی است».

* دعوتگر به هدایت و نصرت نیاز دارد، وی با هدایت، بر پیمودن راه رستگاری توفیق می‌یابد، و با نصرت الهی، بر دشمنانش پیروز می‌شود.

* ﴿وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ هَادِيٗا وَنَصِيرٗا٣١[الفرقان: ٣١] «و پروردگار تو برای راهنمایی و یاری (تو) کافی است».

در این قسمت از آیه حقیقتی ایمانی نهفته است که قلب دعوتگر را مطمئن می‌سازد پس جز الله از کسی نمی‌ترسد و به ضعف مبتلا نمی‌شود و او را اندوه و خوف دربرنمی‌گیرد؛ چون به هدایت الله متعال و نصرت از جانب او تعالی اعتماد کامل دارد مادامی که دعوت وی به سوی الله با علم و بصیرت باشد.

* بر دعوتگر واجب است که در مسیر دعوت به سوی حق، اذیت و مشقتی که در این راستا به او می‌رسد را تحمل نموده و صبر داشته باشد.

* الله متعال بندگان مؤمن خود را وعدۀ نصرت داده است. و وعدۀ الهی حق بوده و خلافش صورت نمی‌پذیرد. الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَيَوۡمَ يَقُومُ ٱلۡأَشۡهَٰدُ٥١[غافر: ٥١] «یقیناً ما پیامبران خود و کسانی را که ایمان آورده‌اند، در زندگی دنیا و روزی که گواهان (برای گواهی) برخیزند، یاری می‌کنیم».

و می‌فرماید: ﴿وَكَانَ حَقًّا عَلَيۡنَا نَصۡرُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٤٧[الروم: ٤٧] «(و مؤمنان را یاری دادیم) و یاری‌دادن مؤمنان بر (عهدۀ) ما بود».

تفسیر سورۀ العصر

والعصر «سوگند به زمان».

درباره العصر دو قول مشهور وجود دارد:

قول اول: العصر به معنای زمان است، و این قول را امام بخاری  / در کتاب صحیح خود (صحیح بخاری) از فَرّاء (ابوزکریا، یحیى بن زیاد بن عبد الله بن منظور اسدی...) نقل نموده و نیز قول جمهور مفسرین می‌باشد.

قول دوم: العصر، عصر روز است و این قول از ابن عباس  ب نقل شده است و حسن و قتاده رحمهما الله نیز به این نظر هستند.

اما ابن جریر  / می‌گوید: این آیه شامل هردو قول می‌شود زیرا لفظ العصر بر هردو معنا به صورت صحیح اطلاق می‌شود و دلیلی برای تخصیص یکی از آن‌دو وجود ندارد، و هر قول مناسبت خاص خود را دارد.

الله متعال به هر مخلوق خود که بخواهد، سوگند یاد می‌کند. و سوگند به چیزی دلالت به عظمت و شرف آن چیز دارد. اما برای مخلوق جایز نیست که جز به نام الله، سوگند یاد کند.

قول الله متعال ﴿إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ٢ «که انسان در زیانکاری است». جواب آن قسم ﴿وَٱلۡعَصۡرِ١است، ﴿ٱلۡإِنسَٰنَ اسم جنس است که برای تمام انسان‌ها استفاده می‌شود.

﴿لَفِي خُسۡرٍ «که انسان در زیانکاری و خسران است» به گونه‌ای که در آن غرق بوده و خسران اطراف او را احاطه کرده است.

بزرگ‌ترین خسران و زیان آن است که انسان، خود و اهل خود را در روز آخرت از دست بدهد. علاوه بر آن جایگاهش را در بهشت از دست بدهد. الله متعال می‌فرماید: ﴿قُلِ ٱللَّهَ أَعۡبُدُ مُخۡلِصٗا لَّهُۥ دِينِي١٤ فَٱعۡبُدُواْ مَا شِئۡتُم مِّن دُونِهِۦۗ قُلۡ إِنَّ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ وَأَهۡلِيهِمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۗ أَلَا ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡخُسۡرَانُ ٱلۡمُبِينُ١٥[الزمر:١٤-١٥].

«(ای پیامبر) بگو: «من الله را عبادت می‌كنم، درحالی که دینم را برای او خالص می‌گردانم * پس شما هرچه را که می‌خواهید به جای او عبادت کنید. بگو: «بی‌گمان زیانکاران (واقعی) کسانی‌ هستند که خود و خاندان‌شان را در روز قیامت از دست داده‌اند. آگاه باشید این همان زیان آشکار است».

و الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلۡإِيمَٰنِ فَقَدۡ حَبِطَ عَمَلُهُۥ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٥[المائدة: ٥].

«و کسی که به ایمان کفر ورزد، همانا عملش تباه شده است و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود».

از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «لا يَدْخُلُ أَحَدٌ الْجَنَّةَ إِلا أُرِيَ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ لَوْ أَسَاءَ، لِيَزْدَادَ شُكْرًا، وَلا يَدْخُلُ النَّارَ أَحَدٌ إِلا أُرِيَ مَقْعَدَهُ مِنَ الْجَنَّةِ لَوْ أَحْسَنَ، لِتَكُونَ عَلَيْهِ حَسْرَةً»[٤٥].

«هیچ‌کس وارد بهشت نمی‌شود مگر اینکه جایش در دوزخ در صورتی که بدکردار می‌بود، به او نشان داده می‌شود تا بیشتر سپاسگزاری کند. و همچنین هیچ‌کس وارد دوزخ نمی‌شود مگر اینکه جایش در بهشت در صورتی که نیک کردار می‌بود، به او نشان داده می‌شود تا باعث حسرت وی گردد» [به روایت بخاری].

انسان از این خسران نجات پیدا نمی‌کند مگر با چهار چیزی که در سورۀ العصر به آن اشاره شده است: ایمان، عمل صالح، سفارش یکدیگر به حق، سفارش یکدیگر به صبر.

این امور چهارگانه به ترتیب، یکی پس از دیگر قرار دارند طوری که ایمان اساس عمل صالح بوده و عمل بدون ایمان، صلاحیت و شایستگی نمی‌یابد، و سفارش به حق از جملۀ اعمال صالح به‌شمار می‌رود، و با توجه به اهمیتی که دارد در اینجا ذکر شده است، و سفارش به صبر نیز از جمله سفارش به حق است؛ زیرا صبری که انسان به آن مأمور است یا واجب است ویا مستحب؛ و سفارش یکدیگر یا سفارش به فعل واجب یا به فعل مستحب می‌باشد.

پس ایمان اصل و اساس بوده در مرتبۀ اول قرار می‌گیرد سپس عمل صالح براساس آن انجام می‌شود و براساس این دو اصل سفارش به حق پی‌ریزی می‌شود سپس بر مبنای هرسه اصل، سفارش به صبر قرار می‌گیرد.

از این‌رو در روایتی از علی  س نقل شده است که می‌گوید: «صبر نسبت به ایمان مانند سر نسبت به تن است».

* هرکس این امور چهارگانه را چنان که باید به‌جای آورَد از زیان و خسران رهایی می‌یابد، و کسی که در انجام این امور چهارگانه کوتاهی کند، به حدی که او را از اسلام خارج نکند، خود را در معرض خسران و زیان قرار داده است، و اما اگر کسی از اسلام خارج شود، پس زیان و خسران گرداگرد او را احاطه خواهد کرد.

مردم در محقق‌ساختن این امور چهارگانه به سه دسته تقسیم می‌شوند:

قسم اول: کسی که اصل و اساس این امور را که همان ایمان است محقق نسازد؛ چنین شخصی کافر است و کافران خارج از دین اسلام هستند، زیان و خسران این‌ها از بزرگ‌ترین زیان‌ها است، و به دنبال این‌ها کسانی‌ هستند که با مرتکب‌شدن یکی از نواقض اسلام مرتد شده‌اند؛ پناه بر الله. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَلَقَدۡ أُوحِيَ إِلَيۡكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكَ لَئِنۡ أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٦٥ بَلِ ٱللَّهَ فَٱعۡبُدۡ وَكُن مِّنَ ٱلشَّٰكِرِينَ٦٦[الزمر: ٦٥-٦٦].

«و به راستی که به تو و به کسانی که پیش از تو بودند، وحی شد که اگر شرک آوری، یقیناً اعمالت (تباه و) نابود می‌شود، و از زیان‌کاران خواهی بود* بلکه تنها الله را عبادت کن، و از شکرگزاران باش».

قسم دوم: کسانی که این امور چهارگانه را چنانکه الله متعال واجب گردانده، به اجرا در می‌آورند که آن‌ها رستگاران و نجات‌یافتگان از خسران هستند و کسانی هستند که به ثواب عظیم نایل آمده‌اند. البته آن‌ها در محقق‌ساختن این امور به درجاتی همانند محسن و مُقتَصد تقسیم می‌شوند.

قسم سوم: کسی که اصل ایمان و اصل عمل صالح در او موجود است لیکن مرتکب بعضی از محرمات شده و بعضی از واجبات را ترک می‌کند که با ترک آن مستحق عذاب می‌شود، این‌ها به اندازۀ تقصیرشان زیانکار می‌شوند مگر اینکه الله متعال آنان را مورد عفو خود قرار دهد.

* قول الله متعال: ﴿وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ[العصر: ٣] «و یکدیگر را به صبر سفارش کرده‌اند».

تواصی به معنای سفارش همدیگر است. پس همانطوری که این آیه بر واجب‌بودن دعوت دیگران به سوی حق دلالت دارد، بر واجب‌بودن قبول دعوت دیگران به حق نیز دلالت دارد.

* حق، عبارت از انجام‌دادن اوامر الله متعال و ترک نواهی او و تصدیق اخبار الله متعال و پیامبر او  ج می‌باشد، پس کسی که آن را انجام داد پایبند حق است.

* تواصی به صبر این است که همدیگر را بر انجام اعمالی که به انجام آن مأمور هستیم و ترک چیزی که از آن نهی شده‌ایم توصیه نماییم. و همچنین همدیگر را در هنگام وقوع مصیبت‌های مقدّر الهی توصیه به صبر نماییم طوری که خود صبر نموده و بقیه برادران مسلمان خود را نیز به صبر توصیه کنیم.

* این سورۀ مبارکه با وجودی که کوتاه است اما بر تمامی جوانب دین مبین اسلام دلالت دارد. زیرا دین اسلام بر امر، نهی، خبر و مقدرات الهی بنا شده است پس انجام اوامر و ترک نواهی و تصدیق اخبار و ایمان به قضا و قدر الهی همه حق هستند و باید همدیگر را راجع به آن سفارش کرد و به صبر بر ادای آن فرا خواند.

* اگر به صورت دقیق در این سورۀ مبارکه تأمل کنید خواهید دانست که چه چیز را الله متعال برای بندگان مؤمن خود دوست دارد؛ و خواهی دانست که الله متعال برای آن‌ها ایمان را دوست دارد، و اینکه اعمال صالح انجام بدهند و با همدیگر الفت، محبت و دلسوزی داشته باشند و برای یکدیگر خیر و نیکی را بخواهند و به همدیگر سفارش به حق نموده و انجام اعمال نیک را توصیه نمایند تا سبب حصول ثواب برای همدیگر شوند. و همچنین به همدیگر سفارش کنند تا آنچه را که الله متعال نهی نموده، ترک نمایند تا اینکه سبب نجات یکدیگر از عذاب الهی شوند، و همچنین به همدیگر سفارش و توصیه به صبر کنند تا میان هم دلسوزی داشته، دوستان و محبان یکدیگر باشند.

* کسی که موارد فوق را به درستی فهمید پس معنای قول پیامبر  ج را نیز می‌داند که ابوهریره  س از پیامبر  ج روایت کرده است که می‌فرمود: «وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لاَ تَدْخُلُون الْجَنَّةَ حَتَّى تُؤْمِنُوا، وَلا تُؤْمِنُون حَتَّى تَحَابُّوا، أَوَلا أَدُلُّكُمْ عَلَى شَيْءٍ إِذَا فَعَلْتُمُوهُ تَحَابَبْتُمْ؟ أَفْشُوا السَّلامَ بَيْنَكُمْ»[٤٦].

«سوگند به ذاتی که جانم من در دست او است، وارد بهشت نمی‌شوید مگر این که ایمان بیاورید، و ایمان نمى‏آورید مگر اینکه همدیگر را دوست بدارید. آیا راهنمائی نکنم شما را به آنچه که هرگاه آن را بجای آورید باهم دوستی می‌کنید؟ سلام را در میان خویش آشکار و پخش کنید» [به روایت امام مسلم].

* هرگاه دیدید مشاهده‌نمودن فرمانبرداران سرور و شادی را در شما ایجاد می‌کند، و با دیدن گنهکاران نارضایتی به شما دست می‌دهد و برای آن شخص رهایی از گناه را آرزو می‌کنید، پس این دلالت به صحت ایمان و سلامتی قلب شما دارد.

* بدترین چیزی که از حسد و کینه حاصل می‌شود آن است که انسان با برادر مسلمانش که در طاعت پروردگار قرار دارد حسد ورزد و آرزوی آن را داشته باشد که وی در معصیت واقع شود و از فضل و کرم الله متعال محروم گردد؛ این‌چنین افراد، از برادران شیاطین هستند. -پناه بر الله-؛ بلکه بیم آن می‌رود که وی در کاری مورد آزمایش قرار گیرد که آن را برای برادر مسلمانش آرزو داشت.

* اگر امت اسلام این امور چهارگانه را انجام دادند که عبارت است از: (ایمان، عمل صالح، سفارش همدیگر به حق و سفارش همدیگر به صبر) این امت چنان خواهد بود که الله متعال دوست دارد، و الله متعال آنچه را که برای آن‌ها وعده داده آماده خواهد کرد، و الله متعال خلافِ وعده نمی‌کند.

* پس این سوره بر مسایل چهارگانه دلالت دارد؛ ﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ «مگر آنانی که ایمان آوردند» ایمان‌داشتن بدون علم امکان ندارد، ﴿وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ «و اعمال نیک انجام دادند» تأکید بر مسألۀ دوم است که عبارت از عمل‌کردن به علم می‌باشد.

﴿وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ «همدیگر را به حق سفارش کردند» دلالت بر مسألۀ سوم دارد که همانا دعوت به سوی آن است. ﴿وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ «و همدیگر را به صبر و شکیبایی سفارش نمودند» تأکید و دلیل بر مسألۀ چهارم است.

* سوگند بر اینکه اگر کسی این مسایل چهارگانه را عملی نکند زیانمند خواهد شد، دلیلی بر واجب‌بودن این مسایل می‌باشد.

[٤٥]- صحيح بخاری: ٦٥٦٩.

[٤٦]- صحيح مسلم: ٥٤.

شرح قول امام شافعی رحمه الله:

«هَذِهِ السُّورَةُ لَو مَا أَنْزَلَ اللهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِهِ إلاَّ هِيَ لَكَفَتْهُمْ» «اگر الله متعال جز این سوره هیچ برهان دیگرى بر مخلوقاتش فرود نمى‌آورد همین سوره براى آنان کافى بود».

شرح حال امام شافعی رحمه الله

* نام کامل ایشان محمد بن ادریس بن عباس بن عثمان بن شافع است و شافعی منسوب به جد بزرگش شافع می‌باشد و شافع از بنی المطلب بن عبد مناف بوده و او هم از قبیله‌ی قریش مُطَّلِبى است.

* شاگرد امام شافعی، ربیع بن سلیمان می‌گوید: شافعی  / سال ١٥٠ هجری در روزی که امام ابوحنیفه چشم از جهان فرو بست، متولد شد.

امام شافعی  / از همان اوان کودکی به فراگیری علم پرداخت. شاگرد ایشان مُزَنی از وی روایت نموده که می‌فرمود: در سن هفت سالگی قرآن را حفظ نمودم و کتاب مُؤَطّای امام مالک  / را در سن ده سالگی حفظ کردم، و می‌گفت: لذت بردن من از دنیا در علم بوده است.

* امام شافعی  / ویژگی‌های چون عقل وافر، تیزهوشی، سرعت حفظ، فراست و هوشیاری داشت. همچنین امام  / زیبارو بود که در مورد زیبایی وی امام مُزَنی  / می‌گوید: مانند امام شافعی  / زیبارو ندیدم.

* امام شافعی  / در سال ٢٠٤ هجری چشم از دنیا فرو بست. و لازم به یادآوری است که امام احمد  / ایشان را مجدّد دوم نامیده است.

* در سیرت امام شافعی  / پند و اندرزها و امور شگفت‌انگیزی نهفته است. وی در فراگیری علم و تفقّه و فهم دین، نمادی از صبر بود، طوری که با تنگدستی مورد امتحان الهی قرار گرفت ولی صبر پیشه کرد. وی اشعار زیبا، اقوال ارزشمند و حکمت‌های آموزنده‌ای نیز دارد، چنانکه امام نووی  / در مقدمۀ کتاب المجموع و امام ذهبی  / در کتاب سیر اعلام النبلاء مجموعۀ زیبایی از آن‌ها را ذکر نموده‌اند.

قول امام شافعی:

«هَذِهِ السُّورَةُ لَو مَا أَنْزَلَ اللهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِهِ إلاَّ هِيَ لَكَفَتْهُمْ» «اگر الله متعال جز این سوره هیچ برهان دیگرى بر مخلوقاتش فرود نمى‌آورد همین سوره براى آنان کافى بود».

* منبع این عبارت را با چنین متنی در کتاب‌های امام شافعی  / نیافتم اما این قول مشهور از وی با الفاظ مشابه و متقارب نقل شده است طوری که امام نووی  / در کتاب المجموع از امام شافعی  / نقل نموده است که گفت: «مردم در غفلت از این سوره قرار دارند ﴿وَٱلۡعَصۡرِ١ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ٢[العصر: ١-٢]».

* شیخ الاسلام ابن تیمیه  / می‌گوید: «از امام شافعی  س روایت شده است که گفت: اگر تمامی مردم فقط درباره سورۀ عصر بیاندیشند، برایشان کافی است».

* و ابن کثیر  / در تفسیر خویش چنین می‌گوید: «شافعی  / گفت: اگر مردم به این سوره بیاندیشند و تدبر کنند برای آن‌ها کافی است».

* و ابن قیم  / در کتاب مفتاح دار السعاده می‌گوید: «شافعی  س گفت: اگر تمام مردم به این سوره بیاندیشند برایشان کافی است».

* ابن قیم  / می‌گوید: «و بیان اینکه این مراتب چهارتا هستند و با کامل‌نمودن آن‌ها برای شخص، آخرین درجۀ کمال نصیب می‌شود، این است: اول: شناخت حق، دوم: عمل به حق، سوم: آموختن آن برای کسی که آن را درست نمی‌داند، چهارم: صبر بر آموزش دادن آن به دیگران، عمل به آن و فراگیری آن. پس الله متعال این مراتب چهارگانه را در این سوره ذکر نموده است.

* و این سوره برای مسلمان راه و روش نجات از زیان و خسران را بیان نموده است؛ پس کسی که به این اسباب نجات چنگ زَنَد نجات می‌یابد، و کسی که آن را ترک کند هلاک و زیانکار خواهد شد. پس این سوره حجت و گواه و کفایت‌کننده است.

* عظمتی را که این سوره دربر دارد می‌توان از فهم یاران پیامبر  ج برداشت نمود. ایشان این سوره را همیشه در مجالس‌شان تلاوت می‌کردند و به همدیگر تذکر می‌دادند طوری که در معجم طبرانی و صحیح ابن حبان و شعب الایمان امام بیهقی از حماد بن سلمه و او از ثابت بنانی و او از ابومدینه دارمی  س که با او دوست بود نقل نموده که می‌گفت: «هرگاه دو نفر از یاران پیامبر  ج با یکدیگر روبرو می‌شدند تا سوره عصر را برای هم نمی‌خواندند، از هم جدا نمی‌شدند. سپس بر یکدیگر سلام می‌گفتند». و این حدیث را آلبانی  / صحیح خوانده است.

امام بخاری رحمه الله می‌گوید: «بَابٌ: العِلْمُ قَبْلَ القَوْلِ وَالعَمَلِ».

«این باب دربارۀ آموختن علم قبل از گفتن و عمل‌کردن است».

زیرا الله متعال می‌فرماید: ﴿فَٱعۡلَمۡ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لِذَنۢبِكَ[محمد:١٩].

«پس بدان که جز الله هیچ معبود برحقى نیست و براى گناهانت طلب مغفرت کن».

مى‌بینیم که قبل از گفتن و عمل‌کردن به فراگرفتن علم امر می‌فرماید).

زندگی‌نامه امام بخاری رحمه الله

نام کامل ایشان محمد بن اسماعیل بن ابراهیم ابن بَرْدِزْبَه است و بردزبه واژه بخارایی است به معنای کشاورز که امام ذهبی  / به این مطلب در کتاب سیر اعلام النبلا اشاره نموده است.

امام بخاری  / در سال ١٩٤ هجری دیده به جهان گشود. پدر او شخص پرهیزگار و بر کسب حلال حریص بود، وی درحالی که محمد (امام بخاری) کودک بود، وفات کرد و محمد یتیم پرورش یافت. درباره خویش گفته است: «در مدرسه بودم که حفظ حدیث به من الهام شد».

و امام بخاری  / می‌گوید: هنگامی که به سن شانزده سالگی رسیدم، کتاب‌های ابن مبارک و وکیع را حفظ کرده بودم و سخنان این‌ها (یعنی اصحاب رأی) را نیز دانستم.

امام بخاری  / می‌گوید: در نزد اسحاق بن راهَوَیه بودم، برخی از یاران ما گفتند: کاش کتاب مختصری از سنت پیامبر  ج جمع‌آوری می‌کردید، این سخن در قلبم جا گرفت، پس شروع به جمع‌آوری این کتاب کردم. منظور امام بخاری از لفظ -این کتاب- کتاب صحیحش (صحیح بخاری) است که از صحیح‌ترین کتاب‌های حدیث می‌باشد.

ابن ابی حاتم می‌گوید: از امام بخاری  / پرسیدم: آیا دوایی وجود دارد که فردی بنوشد، و او را در روند حفظ نفع رساند؟ گفت: نمی‌دانم، سپس به طرف من نگاه کرد و گفت: چیزی را برای حفظ مفیدتر از این نمی‌دانم که شخص پشت کار و اشتیاق داشته باشد و همیشه تأمل و دقت داشته باشد.

امام بخاری  / بسیار پرهیزگار بود. از وی روایت شده است که می‌گفت: از روزی که دانستم که غیبت‌کردن به خود انسان ضرر می‌رساند غیبت هیچکس را نکردم.

امام بخاری  / در سال‌های اخیر حیات خویش مورد اذیت و آزار حسودان قرار گرفت، طوری که از سرزمینش تبعید شد و سختی‌های زیادی را متحمل شد، اما بر مصیبت‌ها صبر نمود. عبدالقدوس سمرقندی  / می‌گوید: محمد (امام بخاری) نزد بستگان و خویشاوندان خود در منطقه خرتنگ آمد، شنیدم شبی چنین دعا می‌کرد: «پروردگارا! زمین با همه فراخی‌اش بر من تنگ آمده پس مرا به سوی خود بگیر». پس همان ماه کامل نشد که وفات کرد، البته وفات‌شان در سال ٢٥٦ هجری بود،  /.

امام بخارى  / در صحیح بخارى می‌گوید:

«بَابٌ: العِلْمُ قَبْلَ القَوْلِ وَالعَمَلِ» «باب: آموختن علم قبل از گفتن و عمل کردن».

این بابی در کتاب صحیح بخاری است. و معنای این سخن را شیخ محمد بن عبدالوهاب  / نقل نموده و آن را بیشتر شرح و توضیح داده است و نص عبارت امام بخاری  / این است:

«باب الْـعِلْمُ قَبْلَ الْقَوْلِ وَالْعَمَلِ لِقَوْلِ اللهِ تَعَالَى: ﴿فَٱعۡلَمۡ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ [محمد:١٩]؛ فَبَدَأَ بِالْعِلْمِ».

«این باب دربارۀ آموختن علم قبل از گفتن و عمل‌کردن است زیرا الله متعال می‌فرماید: ﴿فَٱعۡلَمۡ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ [محمد: ١٩]؛ «پس بدان که جز الله هیچ معبود برحقى نیست و براى گناهانت طلب مغفرت کن» نخست به علم آغاز نموده است».

امام بخاری  / به این آیه کریمه استدلال نموده است: ﴿فَٱعۡلَمۡ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لِذَنۢبِكَ [محمد: ١٩] «پس بدان که جز الله هیچ معبود برحقى نیست و براى گناهانت طلب مغفرت کن».

قبل از گفتن و عمل‌کردن به فراگرفتن علم آغاز نموده و این دلیلی است بر تقدیم علم بر گفتن و عمل‌کردن، و استغفار که در آیه به آن اشاره شده هم قول است و هم عمل‌کردن؛ زیرا عمل صالح است.

پیشی گرفتن علم بر عمل را عقل نیز تایید می‌کند، چون عمل‌کردن بدون علم عملی است خلاف راه و روش رسول اکرم  ج، و چیزی که موافق با امر رسول اکرم  ج نباشد مورد قبول نیست، از این‌رو تقدیم علم بر عمل واجب می‌باشد.

بیان این مطلب برای فهماندن عقیدۀ صحیح به مردم بسیار مهم است، زیرا بعضی‌ها که در انجام عبادت در شرک واقع می‌شوند درحالی که اعمالی مانند نماز، صدقات، حج و غیره را انجام می‌دهند و می‌پندارند که گویا آنچه بر آن‌ها لازم بود را ادا کردند، و این اعمال‌شان را دلیل گرفته خویشتن را برحق می‌دانند. پس شیخ محمد بن عبدالوهاب  / می‌خواهد این مطلب را بیان کند که علم با پیروی راه و روش پیغمبر  ج مقدم است، و اعمالی که بر این روش بنا نشود با وجود کثرت آن، باطل هستند اگرچه شخصی که آن را انجام می‌دهد به این باور باشد که این اعمال به وی نفع می‌رساند.

کسی که این اعمال را انجام می‌دهد و در عبادت الله متعال شرک می‌آورد طوری که برای غیر الله متعال قربانی (ذبح) می‌کند و غیر الله را به دعا می‌خواند و نذر را برای غیر الله متعال تقدیم می‌کند، پس چنین شخصی مشرک بوده به الله متعال کفر ورزیده و از اسلام خارج شده است اگرچه نماز بخواند و روزه بگیرد و خود را مسلمان بپندارد.

هر عملی که با شرک آمیخته باشد به صاحبش نفع نمی‌رساند طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَلَوۡ أَشۡرَكُواْ لَحَبِطَ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ٨٨[الأنعام: ٨٨] «و اگر شرک می‌ورزیدند؛ هرآینه آنچه را که انجام داده بودند از (اعمال نیک) آن‌ها نابود می‌شد»؛ از این‌رو شیخ محمد بن عبدالوهاب  / در این زمینه سخن امام بخاری  / را نقل کرده است.

تفاوت میان عالم ربانی و عالم سوء

عالم ربانی آنچه را که بر دلیل صحیح بنا شده باشد به مردم می‌رساند و قصد نصیحت و خیرخواهی ایشان را دارد؛ طوری که حق را با دلیل آن، برای مردم بیان نموده و آنچه نیاز دارند را با علم و هدایت برطرف می‌سازد.

اما عالم سوء بر مبنای هوای نفس خود فتوا می‌دهد، حق را با باطل آمیخته مردم را می‌فریبد، و هنگامی که بیان حق واجب می‌شود در آن هنگام سکوت اختیار می‌کند، پس چنین شخصی خطرناک و فتنه است که باید از وی برحذر بود.

درس چهارم: شرح مسایل سه‌گانه (١/٢)

شیخ محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید:

(بدان رحمت الله متعال بر تو باد که فراگیری مسایل سه‌گانه و عمل بر حسب آن بر تمامی مسلمانان (زن و مرد) واجب است.

اول: الله متعال ما را خلق نموده و روزى می‌دهد و ما را بی‌هدف و بدون امر و نهی رها نکرده است. بلکه رسول الله  ج را برای ما فرستاد، پس کسی که از پیامبر  ج اطاعت کند، وارد بهشت می‌شود و کسی که از وی نافرمانی کند وارد آتش می‌شود. و دلیل، این فرموده الله متعال است: ﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡكُمۡ رَسُولٗا شَٰهِدًا عَلَيۡكُمۡ كَمَآ أَرۡسَلۡنَآ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ رَسُولٗا١٥ فَعَصَىٰ فِرۡعَوۡنُ ٱلرَّسُولَ فَأَخَذۡنَٰهُ أَخۡذٗا وَبِيلٗا١٦[المزمل: ١٥-١٦].

«یقیناً ما پیامبری به سوی شما فرستادیم که بر شما شاهد (و گواه) است، همان‌گونه که به سوی فرعون پیامبری فرستادیم.* آنگاه فرعون آن پیامبر را نافرمانی (و مخالفت) کرد، پس ما او را به سختی مجازات کردیم».

دوم: الله متعال راضی نیست کسی در عبادتش، با او شریک قرار داده شود، نه پیامبر فرستاده شده، و نه فرشتۀ مقرب الهی و نه غیر این دو؛ و دلیل، این فرمودۀ الله متعال است: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨[الجن: ١٨] «و اینکه مساجد از آنِ الله است، پس کسی را با الله نخوانید».

سوم: هرکس از پیامبر  ج اطاعت و پیروی کرد و موحد بود برای چنین شخصی جایز نیست که با دشمن الله و رسول او دوستی کند اگرچه نزدیک‌ترین کسِ او باشد، و دلیلش این فرمودۀ الله متعال است: ﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِيرَتَهُمۡۚ أُوْلَٰٓئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٖ مِّنۡهُۖ وَيُدۡخِلُهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُۚ أُوْلَٰٓئِكَ حِزۡبُ ٱللَّهِۚ أَلَآ إِنَّ حِزۡبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ٢٢[المجادلة: ٢٢].

«هیچ قومی را که ایمان به الله و روز قیامت دارند نمی‌یابی که با کسانی که با الله و رسولش (دشمنی و) مخالفت می‌ورزند، دوستی کنند، اگرچه پدران‌‌شان یا فرزندان‌‌شان یا برادران‌‌شان یا خویشاوندان‌‌شان باشند، آن‌ها کسانی هستند که الله، ایمان را در (صفحه) دل‌هایشان نوشته است، و به روحی از جانب خود، آن‌ها را تقویت (و تأیید) نموده است، و آن‌ها را به باغ‌هایی (از بهشت) وارد می‌کند که نهرها از زیر (درختان) آن جاری است، جاودانه در آن می‌مانند، الله از آن‌ها راضی است، و آن‌ها (نیز) از الله راضی هستند، آن‌ها حزب الله هستند، آگاه باشید (و بدانید) همانا حزب الله رستگاران هستند».)

عناصر درس:

* بیان مقاصد رسالۀ مسایل سه‌گانه.

* شرح قول مولف  /: بدان، الله تو را رحمت کند که بر هر مسلمان (مرد و زن) آموختن مسایل سه‌گانه واجب است.

* شرح مسالۀ اول که این قول مؤلف  / است: «الله متعال ما را خلق نموده و می‌دهد و ما را بی‌هدف و بدون امر و نهی رها نکرده است. بلکه رسول الله  ج را برای ما فرستاد پس کسی که از پیامبر  ج اطاعت کند، داخل بهشت می‌شود و کسی که از وی نافرمانی کند داخل آتش می‌شود».

- یکتا و یگانه‌دانستن الله متعال در آفرینش و روزی‌دادن.

- قول مؤلف  /: «ولم یتركنا هملا...» ما را بی‌هدف و بدون امر و نهی رها نکرد.

- قول مولف  /: «بلکه رسول الله  ج را برای ما فرستاد پس کسی که از پیامبر  ج اطاعت کند، وارد بهشت می‌شود و کسی که از وی نافرمانی کند وارد آتش می‌شود».

- و دلیل، این فرمودۀ الله متعال است: ﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡكُمۡ رَسُولٗا شَٰهِدًا عَلَيۡكُمۡ كَمَآ أَرۡسَلۡنَآ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ رَسُولٗا١٥ فَعَصَىٰ فِرۡعَوۡنُ ٱلرَّسُولَ فَأَخَذۡنَٰهُ أَخۡذٗا وَبِيلٗا١٦[المزمل: ١٥-١٦] «یقیناً ما پیامبری به سوی شما فرستادیم که بر شما شاهد (و گواه) است، همان‌گونه که به سوی فرعون پیامبری فرستادیم * آنگاه فرعون آن پیامبر را نافرمانی (و مخالفت) کرد، پس ما او را به سختی مجازات کردیم».

* شرح قول مؤلف  /: دوم: الله متعال راضی نمی‌شود که کسی در عبادتش با او شریک قرار داده شود، نه پیامبر مرسلی، و نه فرشتۀ مقرب الهی و نه غیر این دو؛ و دلیل، این فرمودۀ الله متعال است: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨[الجن: ١٨] «و این که مساجد از آنِ الله است، پس کسی را با الله نخوانید».

- تفسیر این فرمودۀ الله متعال: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨[الجن: ١٨].

* شرح مقاصد رسالۀ مسایل سه‌گانه:

* این مسایل سه‌گانه در تقویت فهم توحید و احتجاج به آن مهم است، و این مسایل سه‌گانه مبنی بر کلمۀ شهادتین بوده و از لوازم این کلمه می‌باشد.

- قسمتی از مسالۀ اول در بیان توحید ربوبیت و قسمت دیگر آن در بیان شهادت أن محمدا رسول الله  ج می‌باشد.

- و مسألۀ دوم در بیان واجب‌بودن توحید در عبادت است.

- و مسألۀ سوم در بیان این است که از ضروریات توحید، دوری‌جستن و برائت‌جستن از شرک و اهل شرک می‌باشد.

سخن شیخ رحمه الله: «اول: الله متعال ما را خلق نموده و رزق و روزى می‌دهد و ما را بی‌هدف و بدون امر و نهی رها نکرده است.

بلکه رسول الله  ج را برای ما فرستاد پس کسی که از پیامبر  ج اطاعت کند، وارد بهشت می‌شود و کسی که از وی نافرمانی کند وارد آتش می‌شود».

* این مسأله سه چیز را دربر دارد:

- اول: اینکه الله متعال ما را آفریده و روزی داده است، و این از جملۀ توحید ربوبیت است، و جز ملحد (کسی که منکر وجود الله متعال است) آن را انکار نمی‌کند.

- دوم: الله متعال ما را بی‌هدف و بدون امر و نهی رها نکرده است، و انکار این امر برای کسی که به اسلام منسوب باشد ممکن نیست، و این امر برای بیان حکمت الله متعال و اثبات مبدأ رسالت، زنده‌شدن بعد از مرگ و روز جزا یعنی آخرت است.

- سوم: الله متعال برای ما رسولی فرستاده است طوری که اگر کسی از او اطاعت کند، وارد بهشت می‌شود و هرکس از او نافرمانی کند وارد آتش خواهد شد، و این خود از ضروریات شهادت «أن محمدا رسول الله» است.

* امر سومی بر دو مقدمه قبلی (اولی و دومی) مترتب است، و کسی که به رسالت پیامبر  ج اقرار کرد، بر او اقرار به مقتضا و ضروریات این رساله نیز لازم است، یعنی هرکس از پیامبر  ج اطاعت نمود وارد بهشت و هرکس نافرمانی کرد وارد آتش می‌شود.

* کسی که به این سه امرِ فوق اقرار کرد بر او اقرار به واجب‌بودن توحید نیز لازمی است، از این‌رو شیخ محمد بن عبدالوهاب  / این مسأله را قبل از مسألۀ دومی آورده است.

* این مقدمات را که مؤلف  / پشت سر هم با عبارت‌های کوتاه و آسان مرتب نموده است، که مورد قبول هر شخص قرار می‌گیرد، مدخل مهمی در زمینۀ احتجاج و استدلال بر واجب‌بودن توحید است.

* توضیح این عبارت این است که بزرگ‌ترین چیزی که پیامبر  ج آورده است عبارت است از یکتا و یگانه‌دانستن الله متعال در عبادت؛ پس کسی که در این امر بزرگ از پیامبر  ج نافرمانی نماید جهنمی خواهد بود.

- کسی که مدعی شود که وی از پیامبر  ج در ادای بعضی از واجبات دینی پیروی می‌کند و از بعضی محرمات اجتناب می‌ورزد اما همزمان از پیامبر  ج در بزرگ‌ترین امور و مهم‌ترین آن (که همانا توحید عبادت است) نافرمانی می‌کند، یعنی در چیزی نافرمانی می‌کند که به خاطر آن پیامبر  ج با کفار جنگید و علیه آن‌ها جهاد کرد و برای مردم بیان نمود که این حد فاصل و جدا‌کننده میان اسلام و کفر است، پس چنین شخصی، از پیامبر  ج نافرمانینموده، و اگر اطاعت او از پیامبر  ج نخست در این امر مهم دین نباشد، اطاعت در بقیه امور، نفعی به او نمی‌رساند، مادامی که از پیامبر  ج، در مهم‌ترین امور و اصل اسلام که به خاطر آن پیامبر  ج مبعوث شده، اطاعت نکند.

- سپس مؤلف  / دلیل این قول را که این فرمودۀ الله متعال است ذکر نمود: ﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡكُمۡ رَسُولٗا شَٰهِدًا عَلَيۡكُمۡ كَمَآ أَرۡسَلۡنَآ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ رَسُولٗا١٥ فَعَصَىٰ فِرۡعَوۡنُ ٱلرَّسُولَ فَأَخَذۡنَٰهُ أَخۡذٗا وَبِيلٗا١٦[المزمل: ١٥-١٦] «یقیناً ما پیامبری به سوی شما فرستادیم که بر شما شاهد (و گواه) است، همان‌گونه که به سوی فرعون پیامبری فرستادیم.* آنگاه فرعون آن پیامبر را نافرمانی (و مخالفت) کرد، پس ما او را به سختی مجازات کردیم».

تا برای خواننده توضیح دهد که فراگیری عقیده باید بر مبنای دلیل باشد، و اینکه وی چیزی را از خود برای مخاطب نیاورده است بلکه چیزی را برای مخاطب بیان نموده که دلیل صحیح بر آن وجود دارد. و این‌گونه بیان‌نمودن مسایل با دلایل آن از ویژگی‌های علمای ربانی می‌باشد.

* این نحوه ترتیب‌بندی، شما را با تجربۀ شیخ محمد بن عبدالوهاب  / و حسن شناخت وی از بیان مسایل اعتقادی، آشنا می‌سازد. طوری که نخست به امور واضح و آسان که همه بر آن متفق القول هستند آغاز نموده است، با وجود اینکه عده‌ای در بعضی از مسایل توحید عبادت با او مخالفت می‌کردند.

* چون آغازنمودن به اموری که همه بر آن اتفاق نظر دارند شیوۀ خوبی در قانع‌کردن طرف مقابل و ملزم‌ساختن وی با دلیل است.

* اقرار بر اینکه الله متعال همه را آفریده و روزی می‌دهد در نفس خیلی‌ها مستقر و پایدار است بلکه از ضروریات فطرت سالم می‌باشد، و تنها انسان ملحد این امر را قبول ندارد و با آن مخالفت می‌ورزد.

* شیخ محمد بن عبدالوهاب  / این رساله را برای مردمانی نوشته است که آن‌ها به توحید ربوبیت اقرار دارند از این‌رو با اموری که مورد اتفاق همه می‌باشد آغاز نموده است.

سخن شیخ رحمه الله: «دوم: الله متعال راضی نمی‌شود که کسی با او در عبادتش، شریک قرار داده شود، نه پیامبر فرستاده شده او، و نه فرشته مقرب و نه غیر این دو...».

* بعد از اینکه شیخ  / مسالۀ اولی را با دلایل علمی و شیوه‌ای که به فهم و درک مخاطب بسیار نزدیک است، بیان نمود به بیان مسالۀ دومی پرداخته که همانا مسالۀ وجوب توحید است، توحیدی که از خواسته‌های کلمه شهادت (أن لا إله إلا الله) می‌باشد.

* به حسن تعبیر شیخ  / در بیان این مساله (توحید عبادت)، خوب توجه کنید که کلمه شهادت (لا إله إلا الله) بر آن دلالت دارد.

* مقتضا و ضرورت کلمۀ شهادت (لا إله إلا الله) این است که همراه الله متعال هیچ احدی از خلق او عبادت نشود، هرکس باشد، خواه پیغمبر فرستاده الله باشد، یا فرشتۀ مقرب او تعالی؛ پس عبادت فقط حق الله واحد بر بندگانش است و بس.

سخن او  /: «الله متعال راضی نمی‌شود که در عبادتش، با او احدی شریک قرار داده شود» این عبارت با دقت و عنایت بالایی ذکر شده است، که شخص مخالف با مسایل توحید نمی‌تواند آن را انکار کند، اگرچه در نامگذاری بعضی از امور به عنوان عبادت مخالف باشد.

* در زمان شیخ محمد بن عبدالوهاب  / اعمال شرک‌آمیز با انواع و اشکال آن در میان مردم منتشر شده بود؛ مانند حاجت خواستن از انسان‌های صالح، نذرکردن برای قبرها و برای مردگان، ذبح و قربانی برای غیر الله متعال و ... . گفتنی است برخی از کسانی که این اعمال را مرتکب می‌شوند، نماز را هم برپا می‌دارند، روزه می‌گیرند، مناسک حج را ادا می‌کنند و قرآن کریم را نیز تلاوت می‌کنند و چنین می‌پندارند که مسلمان هستند، و حتی امروزه نیز در برخی از کشورها کسانی هستند که مانند آن‌ها اعمال شرکی نامبرده را انجام می‌دهند.

* اگر برای این‌ها بگویید: «الله متعال راضی نمی‌شود که در عبادت او احدی شریک قرار داده شود» در این امر با شما هیچ‌گونه منازعه و جدالی نمی‌کنند، از این‌رو شیخ  / تعبیری را در این مساله اختیار نموده که بیشتر مورد قبول واقع می‌شود.

* و اگر به این امر اقرار کردند، ملزم به پذیرش واجب‌بودن توحید عبادت و یکتادانستن الله متعال در عبادت (یعنی اینکه فقط الله متعال مستحق عبادت است)، می‌شوند. و نیز ملزم می‌شوند بپذیرند که شریک آوردن با الله   در عبادت حرام است و شرک منافی اسلام و شکننده مقتضای کلمه شهادت (لا إله إلا الله) است.

شیخ محمد بن عبدالوهاب  / سال‌های مدید و عمر طولانی را در دعوت به سوی توحید سپری کرد. وی با مجادله‌کنندگان در توحید به مناظره می‌پرداخت و با آوردن دلایل قانع‌کننده، شبهات آن‌ها را برملا و رد می‌نمود و به دعوت مردم عوام، علما و امرا می‌پرداخت. و مسایل توحید را به طلاب علم آموزش می‌داد و از روش‌های مختلفی برای فهماندن مسایل اعتقادی به آن‌ها استفاده می‌کرد تا آن‌ها بهتر و خوبتر بفهمند، چون وی در این مسئله دارای تجربۀ گرانبهایی بود.

* شیخ سال‌ها با مخالفین در مسایل اعتقادی به مناظره پرداخت و در این مسیر دشمنی‌ها، خصومت‌ها، جنگ‌ها، فتنه‌ها، رنج و دردهای زیادی را متحمل شد. و بیشتر کسانی که با او مجادله و مناظره و دشمنی می‌نمودند علمای سوء و متکبران سرکش و حسودان بودند.

شیخ  / از فتنه علمای سوء بر عوام در هراس بود، از این‌رو در توضیح مسایل اعتقادی به مردم با شیوه‌ای آسان و نزدیک به فهم و درک‌شان، می‌کوشید. و عبارات را با توجه کامل انتخاب می‌کرد، و واقعا الله متعال گشایش بزرگی در این زمینه برای او ایجاد نمود و منفعت بزرگی را از بابت آن به مردم رساند.

قول مولف رحمه الله: «سوم: آن کسی که از پیامبر صلی الله علیه وسلم اطاعت کند و الله متعال را یکتا و یگانه بخواند، برای چنین شخصی جایز نیست که با دشمنان الله و رسول او دوستی کند اگرچه از نزدیک‌ترین بستگانش باشد».

* این مساله (مسالۀ سومی) از ضروریات محقق‌نمودن شهادتین است، پس کسی که به شهادتین اقرار صحیح کند و معنای آن را به درستی بداند بر او اقرار به مسالۀ سومی لازمی است که همانا برائت و بیزاری از شرک و اهل شرک می‌باشد.

* کسی که الله و رسول او را دوست دارد بر وی لازم است آنچه را الله و رسول او دوست دارند، دوست داشته باشد، و هرچه را که الله و رسول او دوست ندارند، دوست نداشته باشد.

* این مسایل سه‌گانه به معانی شهادتین و لوازم آن برمی‌گردد، پس کسی که معنای شهادتین را به درستی فهمید این مسایل سه‌گانه را نیز به آسانی خواهد فهمید.

* این مختصری دربارۀ مقاصد این رساله و سبب ترتیب آن به این شیوه بود.

اگر طالب علم خواست که بابی از ابواب علم شرعی را مطالعه کند، باید مقصد عام و کلی آن باب را پیش از اینکه به جزئیات عبارات بپردازد، بفهمد. هرگاه وی مقصد آن باب و فصل را به‌خوبی دانست، دانستن عبارات و جمله‌های آن، در روشنی آن مقصد کلی، برایش آسان می‌شود.

شرح عبارات متن:

قول مؤلف  /: «بدان رحمت الله برتو باد که بر هر مسلمانِ مرد و زن دانستن مسایل سه‌گانه واجب است».

* اشاره مؤلف به هر "مرد مسلمان و زن مسلمان" برای تأکید بر این امر و به خاطر جلب توجه بیشتر است، تا تمام افراد مکلف (مرد و زن) بدانند که منظور و هدف، آن‌ها هستند و فراگیری این مسایل بر هردو گروه به صورت یکسان واجب است.

* آموختن این مسایل واجب است زیرا از معانی شهادتین و لوازم و واجبات آن محسوب می‌شود، و کسی که معنای شهادتین «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلا اللهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ» را به‌خوبی بداند این مسایل سه‌گانه را نیز می‌داند هرچند این رساله را نخواند.

* وقتی مخاطب دعوتگر، فردی باشد که به منکرات عادت کرده‌ است در این صورت وی باید به تنوع در عبارات و ارایه دلایل به شیوه‌های مختلف اهتمام ویژه داشته باشد.

* برخی شبهات شاید در بعضی قلب‌ها ریشه دوانده باشد و رهایی از آن کاری بس مشکل خواهد بود، پس در این صورت بیان حق و ارایه آن با شیوه‌های مختلف و اسالیب متنوع در افزودن یقین به قلب شخص هدایت‌یافته سودمند است، افزون بر این؛ در برطرف‌نمودن شبهه‌ای که در قلب انسانی وجود دارد نیز مفید واقع می‌شود.

* تنوع در احتجاج و ارایه دلیل، از روش‌های قرآنی و نبوی است، و هرکس در قرآن و سنت نبوی تدبر و تفکر نماید دراین زمینه مثال‌های زیادی دریافت خواهد کرد. خصوصا در مسایل بزرگی همچون مسالۀ توحید، زنده‌شدن بعد از مرگ، جزا، نبوت و اینکه قرآن کریم حق است و دیگر مسایل بزرگی که می‌توانید بیان آن را در قرآن و سنت نبوی با شیوه‌های متنوع و گوناگون دریابید.

* بعضی از علما وقتی جواب برخی از شبهات را ارایه می‌کنند، جواب آن را از چندین وجه می‌دهند، زیرا کثرت دلایل و تنوع آن در نفس انسان، ایجاد یقین کرده و شبهات شیطانی را زایل می‌کند.

مسأله اولی که این قول مؤلف است: «الله متعال ما را آفریده و روزی داده است و بی‌هدف و بدون امر و نهی رها نکرده است؛ بلکه برای ما پیامبری فرستاده است، پس کسی که از او اطاعت کند وارد بهشت شود، و کسی که از او نافرمانی کند وارد آتش گردد...».

یکتادانستن الله متعال در آفرینش و روزی‌دادن

* باور داشتن اینکه الله متعال ما را آفریده و روزی داده، امری واجبی و فرضی عینی است، و از توحید ربوبیت به شمار می‌رود.

اقسام توحید:

توحید به سه قسم است:

* قسم اول: توحید ربوبیت:

وآن عبارت از یکتا‌دانستن الله متعال در افعالش، مانند آفرینش مخلوقات، مالکیت و تدبیر، روزی‌دادن و ... است.

* قسم دوم: توحید الوهیت:

و آن عبارت از یگانه‌دانستن الله متعال در عبادت او تعالی می‌باشد.

* و قسم سوم: توحید اسما و صفات:

و آن عبارت از یکتادانستن الله متعال در نام‌های نیک و صفات والای او تعالى می‌باشد.

* باور داشتن اینکه الله متعال آفریدگار و روزی‌دهنده است متعلق به توحید ربوبیت می‌باشد و کسی که آن را انکار کند کافر است و دچار بزرگ‌ترین کفر شده است؛ پناه بر الله.

* دلیل بر اینکه الله متعال ما را آفریده و روزی داده است بسیار است. از جمله این آیه کریمه: ﴿ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ ثُمَّ رَزَقَكُمۡ ثُمَّ يُمِيتُكُمۡ ثُمَّ يُحۡيِيكُمۡۖ هَلۡ مِن شُرَكَآئِكُم مَّن يَفۡعَلُ مِن ذَٰلِكُم مِّن شَيۡءٖۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ٤٠[الروم:٤٠].

«الله همان کسی است که شما را آفرید، آنگاه به شما روزی داد، پس شما را می‌میراند، آنگاه شما را زنده می‌کند، آیا کسی از شریکان‌تان می‌توانند چیزی از این (کار‌ها) انجام دهند؟! او منزه و برتر است از آنچه شریک او قرار می‌دهند».

ومی‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ٢١[البقرة: ٢١] «ای مردم، پروردگار خود را عبادت کنید، آن کسی که شما و کسانی را که پیش از شما بودند آفرید، تا پرهیزگار شوید».

و می‌فرماید: ﴿وَٱللَّهُ خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ٩٦[الصافات: ٩٦] «و الله شما را و آنچه را که شما انجام می‌دهید (و می‌سازید) آفریده است؟!».

و الله متعال در رابطه با روزی‌دادن می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ ذُو ٱلۡقُوَّةِ ٱلۡمَتِينُ٥٨[الذاريات: ٥٨] «بی‌گمان الله است که روزی‌دهنده است، (و او) قدرتمند استوار است».

* الله متعال در رابطه با وحدانیت خود در امر آفرینش به دلیل عقلی اشاره نموده و آن را به شیوۀ سَبر و تقسیم (رسیدن به نتیجه درست و رد نمودن محتملات نادرست و اشتباه) بیان داشته است که از دلایل عقلی الزامی بشمار می‌رود. طوری که می‌فرماید: ﴿أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَيۡرِ شَيۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ٣٥ أَمۡ خَلَقُواْ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۚ بَل لَّا يُوقِنُونَ٣٦[الطور: ٣٥-٣٦] «آیا آن‌ها از هیچ (و بدون آفریننده)، آفریده شده‌اند، یا خود خالق (خویش)‌اند. * آیا آن‌ها آسمان‌ها و زمین را آفریده‌اند؟! (خیر) بلکه آن‌ها یقین نمی‌کنند».

امر آفرینشِ مخلوقات از نگاه معادلۀ تقسیمِ درست از سه حالت خارج نیست: اول اینکه از هیچ آفریده شده‌اند، دوم اینکه خویشتن را خود آفریده‌اند، و حالت سومی اینکه آفریننده‌ای غیر از خودِ آنان، آن‌ها را آفریده است.

* بدون شک دو حالت؛ اولی و دومی باطل هستند، باطل‌بودن این دو حالت را هر عاقلی درک می‌کند، و سومی حقیقتی است که هیچگونه شکی در آن نیست، و آن ذات اقدس الهی است که همه مخلوقات را آفریده است و مستحق است که به یگانگی و بدون شریک عبادت شود.

جبیر بن مطعم  س می‌گوید: «در جمع‌آوری فديه اسیران بدر به مدینه آمدم (در روایتی دیگری چنین آمده: در فديه مشرکان) می‌افزاید: البته وی در آن وقت مشرک بود، پس داخل مسجد (نبوی شریف) شدم و پیامبر  ج در حال خواندن نماز مغرب بود و سوره الطور را تلاوت می‌کرد، هنگامی که به این آیه مبارکه رسید: ﴿أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَيۡرِ شَيۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ٣٥ أَمۡ خَلَقُواْ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۚ بَل لَّا يُوقِنُونَ٣٦ أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَبِّكَ أَمۡ هُمُ ٱلۡمُصَۜيۡطِرُونَ٣٧ أَمۡ لَهُمۡ سُلَّمٞ يَسۡتَمِعُونَ فِيهِۖ فَلۡيَأۡتِ مُسۡتَمِعُهُم بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٍ٣٨[الطور: ٣٥-٣٨] «آیا آن‌ها از هیچ (و بدون آفریننده)، آفریده شده‌اند، یا خود خالق (خویش)‌اند. * آیا آن‌ها آسمان‌ها و زمین را آفریده‌اند؟! (خیر) بلکه آن‌ها یقین نمی‌کنند * آیا خزائن پروردگارت نزد آن‌ها است؟! یا آن‌ها (بر همه چیز) تسلط دارند؟! (٣٧) آیا نردبانی دارند (که از آن به آسمان‌ها بالا می‌روند و) از آن (اسرار وحی را) می‌شنوند؟ پس باید شنونده‌شان (بر این ادعا) دلیل روشنی بیاورد». نزدیک بود قلبم پرواز کند»[٤٧]. و در روایتی دیگری چنین آمده: «مثل اینکه قلبم از اثر قرائت قرآن پاره شد»[٤٨]. به روایت ابوداود طَیالِسی و احمد. و اصل این روایت در صحیحین است و در آن‌ها این عبارت نیز نقل شده است: جبیر بن مطعم گفت: «و این اولین باری بود که ایمان در قلبم جا گرفت»[٤٩].

از نام‌های نیک الله متعال خالق و خلّاق است. (خالق به معنای آفریدگار و خلّاق به معنای آفریننده که صیغۀ مبالغه خلَقَ است).

اگر بنده در نام الخالق (آفریدگار)   بیاندیشد قلب وی از یقین و تعظیم به الله متعال مالامال خواهد شد.

* کثرت مخلوقات الله متعال و بزرگی و گستردگی بعضی از آن‌ها از واضح‌ترین دلایل بر عظمت الله متعال و وسعت علم و قدرت او تعالی می‌باشد.

* اتقان، کمال و استواری در آفرینش، دلیل بر حکمت الله متعال و عظمت و قدرت او تعالی است طوری که می‌فرماید: ﴿مَّا تَرَىٰ فِي خَلۡقِ ٱلرَّحۡمَٰنِ مِن تَفَٰوُتٖۖ[الملك: ٣] «در آفرینش (الله) رحمن هیچ خلل و بی‌نظمی نمی‌بینی».

* سیر و گردش مخلوقات با این نظم دقیق و شگفت‌انگیز دلیلی بر علم، حکمت و حسن تدبیر او تعالی است.

* آفرینش این مخلوقات عجیب، بدون درنظرداشت مثال قبلی، دلیل بر عظمت، کمالِ غنی‌بودن الله متعال از هر چیزی دیگری بوده و نشانگر آفرینش شگفت‌انگیز است.

* الله متعال پدید آورندۀ آسمان‌ها و زمین است که خلقت آن‌ها را به این صورت عجیب ایجاد کرده است، و از هیچ احدی شیوه آفرینش آسمان‌ها و زمین و آنچه در بین این دو است را نیاموخته و کسب نکرده است و این از کمال علم و قدرت و احاطه‌ او تعالی بر مخلوقاتش می‌باشد.

* بله، در عالم افلاک، عالم فرشتگان، انس، جن، جانوران، گیاهان، بادها، ابرها، آب‌ها و غیره مخلوقات بی‌شمار عجیب و غریب که عقل را متحیر می‌سازند، و در هریک از این عالم‌ها امت‌ها و صنف‌های مختلف از مخلوقات وجود دارند که جز آفریدگار آنها، کس دیگری شمار آن‌ها را نمی‌داند.

* در جزئیات آفرینش هر یک از این مخلوقات ظرافت‌ها و عجایبی وجود دارد که ذهن انسان‌ها را مبهوت می‌نماید که بر حکمت آفریدگار آن‌ها و گستردگی علم و بزرگی قدرت و توانایی او تعالی، دلالت می‌کنند.

* آفرینش مخلوقات از بزرگ‌ترین و آشکارترین دلایل و شواهد توحید ربوبیت می‌باشد. الله متعال می‌فرماید: ﴿أَفَمَن يَخۡلُقُ كَمَن لَّا يَخۡلُقُۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ١٧[النحل: ١٧] «آیا کسی که می‌آفریند، مانند کسی است که نمی‌آفریند؟! آیا پند نمی‌گیرید؟!».

الله متعال ذاتی است که همه چیز را آفریده است، و هیچ‌کس نمی‌تواند مانند آفرینش او تعالی چیزی را بیافریند.

الله متعال مشرکان را به چالش کشید که خودشان و خدایان‌شان مگسی را بیافرینند، حتی آن‌ها را به مبارزه طلبید که آن چیزی را که مگس از آن‌ها می‌گیرد پس بگیرند! و این نهایت ضعف و ذلت و حقارت آن‌ها را نشان می‌دهد؛ پس چگونه برای چیزی که قادر به آفریدن نیست مُدّعیِ سهمی در عبادت می‌شوند؟!!

* کسی که چیزی را نمی‌آفریند ارزش معبود (اله) بودن را ندارد، بلکه پروردگار حقیقی آن معبود ما است که به تنهایی، مخلوقات را آفریده است از این‌رو باید به یگانگی مورد عبادت قرار گیرد، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿أَيُشۡرِكُونَ مَا لَا يَخۡلُقُ شَيۡ‍ٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ١٩١[الأعراف: ١٩١] «آیا چیزی را شریک می‌گیرند که چیزی را نمی‌آفریند و خودشان مخلوق‌ هستند».

* جز ملحدین که وجود الله متعال را منکر هستند، و همچنین مجوسی‌ها که گمان می‌برند که این جهان دو خالق دارد: نور و تاریکی؛ کسی اقرار بر اینکه الله متعال خالق و رازق است را انکار نمی‌کند.

مشرکان عرب بر اینکه الله متعال آفریدگار و روزی‌دهنده است باور داشتند و اقرار می‌کردند، ولی با این وجود، مسلمان شمرده نمی‌شدند، زیرا عبادت را خالص برای الله   انجام نمی‌دادند و از پیامبر  ج نیز پیروی نمی‌کردند، الله متعال درباره آن‌ها می‌فرماید: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَسَخَّرَ ٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۖ فَأَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ٦١[العنكبوت: ٦١].

«و اگر از آن‌ها بپرسی: «چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده، و خورشید و ماه را مسخر کرده است؟!» البته می‌گویند: «الله» پس چگونه (از حق) منحرف می‌شوند؟!».

* کسی که اقرار کند که الله متعال آفریننده و روزی‌دهنده است اما عبادت را خالص برای او تعالی انجام ندهد پس مشرک و کافر بوده و به این عذاب دردناک وعده داده شده است.

شیخ محمد بن عبدالوهاب رحمه الله می‌گوید: «ولم یترکنا هملا...» ما را بی‌هدف و بدون امر و نهی رها نکرده است.

(هملا) یعنی مهمل، بدون امر و نهی و بی‌هدف رها کردن را گویند به این معنا که الله متعال ما بندگان را بلا اهتمام و بی‌مسؤلیت و مهمل رها نکرده است.

* ابن عباس  ب در تفسیر کلمه سُدی در این آیه کریمه ﴿أَيَحۡسَبُ ٱلۡإِنسَٰنُ أَن يُتۡرَكَ سُدًى٣٦[القيامة: ٣٦] «آیا انسان گمان می‌کند بی‌هدف رها می‌شود؟!» می‌گوید: هملا، یعنی مهمل رهاکردن [به روایت ابن جریر و غیره].

* عبدالرزاق از قتاده رحمهما الله تعالی روایت کرده است که در تفسیر این قسمت از آیه ﴿أَن يُتۡرَكَ سُدًى می‌گوید: أن یُهمل. مهمل رها شود.

* ابن جریر  / درباره این آیه ﴿أَيَحۡسَبُ ٱلۡإِنسَٰنُ أَن يُتۡرَكَ سُدًى٣٦ می‌گوید: الله متعال می‌فرماید: آیا این انسان کافر گمان می‌برد که الله متعال او را بی‌هدف و خودسر رها کرده است بدون اینکه به انجام کاری امر شود و از کاری نهی شود و ملزم به عبادتی نباشد.

* عرب‌ها به شتری که در صحرا بدون صاحب و چوپان رها شود می‌گویند: إبلٌ هَمَل یا إبلٌ هَمْلَی یعنی شتر رها شدۀ خودسر و شتر یاغی.

و طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿أَفَحَسِبۡتُمۡ أَنَّمَا خَلَقۡنَٰكُمۡ عَبَثٗا وَأَنَّكُمۡ إِلَيۡنَا لَا تُرۡجَعُونَ١١٥ فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ ٱلۡمَلِكُ ٱلۡحَقُّۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡكَرِيمِ١١٦[المؤمنون: ١١٥-١١٦] «آیا گمان کردید که ما شما را بیهوده آفریده‌ایم، و همانا شما به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟! * پس بلند مرتبه (و برتر) است الله که فرمانروای حقيقی است، هیچ معبودی (به حق) جز او نیست، پروردگار عرش کریم است».

* الله متعال منزه و متعال است از اینکه مخلوق را عبث بیافریند و آن را به طور خودسر رها کند، چگونه این‌چنین خواهد شد درحالی که او تعالی حکیم و خبیر است؟!!

الله متعال ما را برای هدفی بزرگی آفریده که آن را در این آیۀ کریمه چنین بیان داشته است:

﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ٥٦ مَآ أُرِيدُ مِنۡهُم مِّن رِّزۡقٖ وَمَآ أُرِيدُ أَن يُطۡعِمُونِ٥٧ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ ذُو ٱلۡقُوَّةِ ٱلۡمَتِينُ٥٨[الذاريات: ٥٦-٥٨] «و من جن و انس را نیافریده‌ام مگر برای اینکه مرا عبادت کنند، * هرگز از آن‌ها رزق و روزی‌ای نمی‌خواهم، و نمی‌خواهم که مرا طعام دهند. * بی‌گمان الله است که روزی‌دهنده است، (و او) قدرتمند استوار است».

* الله متعال برای ما بیان نموده است که او تعالی ما را برای عبادت خودش آفریده، و بیان نموده که چگونه او تعالی را عبادت کنیم؛ البته بر مبنای اطاعت از پیامبران و پیروی از ارشادات آن‌ها که الله متعال آن‌ها را برای ما فرستاده است او تعالی را عبادت کنیم، پس کسی که آن‌ها را اطاعت کرد مثل این است که الله متعال را به گونه‌ای که او تعالی دوست دارد عبادت کرده است و کسی که نافرمانی پیامبران الهی را نمود پس مستحق عذاب می‌شود چون مطابق آنچه که به خاطر آن آفریده شده عمل نکرده است.

قول مولف رحمه الله: بلکه الله متعال برای ما پیامبری فرستاده، پس کسی که از او اطاعت کند وارد بهشت خواهد شد و کسی که نافرمانی کند وارد آتش خواهد شد.

* هرگاه پیش از حرف عطف (بَل) جملۀ نافیه بیاید این (بَل) برای تأکید آن جملۀ نافیه است، و جمله‌ای که بعد از حرف عطف (بَل) می‌آید نشانگر صحیح‌بودن آن جمله نافیه قبلی است. طوری که الله متعال در حکایت از عیسی  ÷ چنین می‌فرماید: ﴿وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينَۢا١٥٧ بَل رَّفَعَهُ ٱللَّهُ إِلَيۡهِۚ[النساء: ١٥٧-١٥٨] «و به یقین او را نکشته‌اند * بلکه الله او را به سوی خود بالا برد» پس اثبات بالابردن عیسی  ÷ به سوی الله متعال بیانگر صحیح‌بودن آن نفی که در آیه قبلی آمده، می‌باشد یعنی: او کشته نشده است.

* «و ما را بی‌هدف و بدون امر و نهی رها نکرد؛ بلکه برای ما پیامبری فرستاد»: رسالت پیامبر  ج صحت این امر را که الله متعال ما را بی‌هدف و بدون امر و نهی رها نکرده است تایید و تأکید می‌کند.

* این پیامبر، محمد  ج است، پس کسی که از وی اطاعت کرد وارد بهشت می‌شود و کسی که از او نافرمانی کند وارد آتش می‌شود.

الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ١٣ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُۥ يُدۡخِلۡهُ نَارًا خَٰلِدٗا فِيهَا وَلَهُۥ عَذَابٞ مُّهِينٞ١٤[النساء: ١٣-١٤].

«و هرکس از الله و پیامبرش اطاعت کند، وی را به وارد باغ‌هایی می‌کند که از زیر (درختان) آن نهرها جاری است، در آن جاودانه‌ هستند، و این پیروزی بزرگی است. * و هرکس از الله و پیامبرش نافرمانی کند و از حدود او تجاوز کند، وی را وارد آتشی می‌کند که جاودانه در آن خواهد ماند، و برای او عذاب خوارکننده‌ای است».

* اطاعت از پیامبر  ج اطاعت از الله متعال است، الله متعال می‌فرماید: ﴿مَّن يُطِعِ ٱلرَّسُولَ فَقَدۡ أَطَاعَ ٱللَّهَۖ وَمَن تَوَلَّىٰ فَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ عَلَيۡهِمۡ حَفِيظٗا٨٠[النساء: ٨٠] «کسی که از پیامبر اطاعت کند در حقیقت الله را اطاعت کرده ‌است، و کسی که سر باز زند، تو را برایشان نگهبان (و مراقب) نفرستادیم».

* مردم در قبال پیامبر  ج دو دسته هستند: مطیع (اطاعت‌کننده) و رویگردان.

و از صفات حتمی نافرمانان این است که از حق رویگردان بوده و از حدود الله   تجاوز می‌کنند.

* از اصول اقرار به واجب‌بودن توحید، اقرار به وجوب اطاعت پیامبر  ج است، زیرا بزرگ‌ترین و با عظمت‌ترین چیزی را که پیامبر  ج آورده است توحید الله   است.

* کسی که به رسالت پیامبر  ج اقرار کند بر او لازم است آنچه را پیامبر  ج خبر می‌دهد تصدیق کند و آنچه امر می‌فرماید را اطاعت کند و از آنچه نهی می‌کنند اجتناب ورزد، زیرا همین معنای ایمان به پیامبر  ج می‌باشد.

* از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ، لَا يَسْمَعُ بِي أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ يَهُودِيٌّ، وَلَا نَصْرَانِيٌّ، ثُمَّ يَمُوتُ وَلَمْ يُؤْمِنْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ، إِلَّا كَانَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ»[٥٠].

«سوگند به کسی که جان محمد  ج در دست او است هرکس- خواه یهودی باشد یا نصرانی- این پیام مرا بشنود، اما به آن ایمان نیاورد، و بمیرد از دوزخیان خواهد بود» [به روایت مسلم].

[٤٧]- صحیح بخاری: ٤٨٥٤، با اندک تغییر.

[٤٨]- شرح معانی الآثار، طحاوی: ١٢٦٤ و مسند ابوداود طيالسی: ٩٤٣ و مسند احمد: ١٦٧٦٢ و ١٦٧٨٥. حکم آلبانی: اسناد آن صحیح است -ان شاءالله- و همه راویان آن ثقه و از راویان کتب شش‌گانه است. نگا: الثمر المستطاب في فقه السنة والكتاب، آلبانی، ص ٧٧٢.

[٤٩]- صحيح بخاری: ٤٨٥٤ و صحيح مسلم: ٤٦٣.

[٥٠]- صحيح مسلم: ١٥٣.

و قول مؤلف: دلیل، این فرمودۀ الله متعال است:

﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡكُمۡ رَسُولٗا شَٰهِدًا عَلَيۡكُمۡ كَمَآ أَرۡسَلۡنَآ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ رَسُولٗا١٥ فَعَصَىٰ فِرۡعَوۡنُ ٱلرَّسُولَ فَأَخَذۡنَٰهُ أَخۡذٗا وَبِيلٗا١٦[المزمل: ١٥-١٦].

«یقیناً ما پیامبری به سوی شما فرستادیم که بر شما شاهد (و گواه) است، همان‌گونه که به سوی فرعون پیامبری فرستادیم. * آنگاه فرعون آن پیامبر را نافرمانی (و مخالفت) کرد، پس ما او را به سختی مجازات کردیم».

﴿إِنَّآ ضمیر است که به الله متعال برمی‌گردد، و هرگاه ضمیر به صیغه جمع آمده و به فرد برگردد، پس این ضمیر برای تعظیم و بزرگداشت دلالت می‌کند.

﴿أَرۡسَلۡنَآ به معنای مبعوث کردیم و فرستادیم به سوی شما با رسالتی که آن را ادا کند، پس معنای این رسالت را بفهمید و بر حسب آنچه در لابه‌لای آن است عمل کنید.

﴿شَٰهِدًا عَلَيۡكُمۡ تمام پیامبران بر امت‌هایشان شاهد هستند، و پیامبر  ج در روز قیامت بر امت خود شاهد خواهد بود و الله متعال آن صحنۀ بزرگ را چنین به تصویر کشیده است:

﴿فَكَيۡفَ إِذَا جِئۡنَا مِن كُلِّ أُمَّةِۢ بِشَهِيدٖ وَجِئۡنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ شَهِيدٗا٤١ يَوۡمَئِذٖ يَوَدُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَعَصَوُاْ ٱلرَّسُولَ لَوۡ تُسَوَّىٰ بِهِمُ ٱلۡأَرۡضُ وَلَا يَكۡتُمُونَ ٱللَّهَ حَدِيثٗا٤٢[النساء: ٤١-٤٢] «پس چگونه است (حال‌شان) آنگاه که از هر امتی گواهی آوریم، و تو را بر اینان گواه آوریم؟! آن روز، کسانی که کافر شدند، و از پیامبر نافرمانی کردند، آرزو می‌کنند که ای کاش با خاک یکسان می‌شدند، و هیچ سخنی را نمی‌توانند از الله پنهان کنند».

و در این آیات کریمه تهدید شدیدی برای کسانی است که نافرمانی پیامبر  ج را کرده‌اند.

شهادت پیامبر  ج بر کسانی که در عهد او می‌زیستند براساس آنچه از آن‌ها دیده است خواهد بود، و بر کسانی که بعد از او  ج آمده‌اند براساس آنچه برای آن‌ها به‌جا گذاشته است شاهد خواهد بود، طوری که الله متعال از عیسی  ÷ حکایت می‌کند: ﴿وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡۖ فَلَمَّا تَوَفَّيۡتَنِي كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيۡهِمۡۚ وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ١١٧[المائدة: ١١٧] «و تا زمانی که در میان آن‌ها بودم مراقب و گواه‌شان بودم و چون مرا بر گرفتی تو خودت مراقب آن‌ها بودی و تو بر هرچیز گواهی».

از عِرباض بن ساریه روایت است که پیامبر گرامی اسلام  ج فرمود: «قَدْ تَرَكْتُكُمْ عَلَى الْبَيْضَاءِ لَيْلُهَا كَنَهَارِهَا لَا يَزِيغُ عَنْهَا بَعْدِي إِلَّا هَالِكٌ»[٥١] [به روایت احمد و ...] «شما را بر راه روشنی گذاشتم، شبش در روشنی مثل روز است. (یعنی شما را بر هدایتی گذاشتم که آنقدر واضح و آشکار است که هیچ‌گونه خفایی در دوران فتنه نیز در آن وجود ندارد)، تنها هلاک شده از آن منحرف می‌شود».

الله متعال می‌فرماید: ﴿كَمَآ أَرۡسَلۡنَآ إِلَىٰ فِرۡعَوۡنَ رَسُولٗا١٥[المزمل: ١٥] «همان‌گونه که به سوی فرعون پیامبری فرستادیم» و آن پیامبر، موسی کلیم الله  ÷ بود.

﴿فَعَصَىٰ فِرۡعَوۡنُ ٱلرَّسُولَ[المزمل: ١٦] «آنگاه فرعون آن پیامبر را نافرمانی (و مخالفت) کرد».

الله متعال نفرمود: فرعون نافرمانی او را کرد، ولی لفظ رسول (فرستاده) را دوباره ذکر کرده است، و این به خاطر فایدۀ بلاغی بسیار لطیف است که در آن حکم بر وصف شده نه بر شخص.

فرعون به سبب نافرمانی‌اش از فرستاده الله، مستحق عذاب شد نه به خاطر شخص موسی  ÷، و اگر به‌جای موسی کسی دیگر برای فرعون فرستاده می‌شد و فرعون نافرمانی او را می‌کرد باز هم همان‌گونه مستحق عذاب می‌شد.

﴿فَأَخَذۡنَٰهُ أَخۡذٗا وَبِيلٗا١٦[المزمل: ١٦] «پس ما او را به سختی مجازات کردیم». یعنی او را مورد عذاب شدید، ثقیل و پی در پی قرار دادیم طوری که قطره‌های باران پی در پی می‌ریزد.

ابن جریر  / می‌گوید: عرب‌ها به کسی که شر و مصیب‌ها پی در پی بر او نازل شود می‌گویند: همانا سخت و پیاپی بر وی بارید.

الله متعال در این آیه کریمه لفظ (أخذ- گرفتن) را به‌کار برده که وی (فرعون) از این عذاب راه فراری ندارد، طوری که الله متعال او و لشکر او را گرفت و راه فراری برایشان نگذاشت، ﴿مِّمَّا خَطِيٓـَٰٔتِهِمۡ أُغۡرِقُواْ فَأُدۡخِلُواْ نَارٗا[نوح: ٢٥] «(سرانجام) به کیفر گناهان‌شان (همگی) غرق شدند، پس در آتش (دوزخ) درآورده شدند».

اجساد آن‌ها غرق دریا شد، ارواح‌شان به آتش رفت و این‌همه به سبب نافرمانی، ظلم وستم و طغیان آن‌ها بود. از این‌رو آن‌ها حالا در عالم برزخ در عذاب هستند طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗاۚ وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاْ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ٤٦[غافر: ٤٦].

«(آن عذاب) آتش (دوزخ است) که هر صبح و شام بر آن عرضه می‌شوند. و روزی که قیامت برپا می‌شود (گفته می‌شود:) آل فرعون را در سخت‌ترین عذاب وارد کنید».

کسی از این امت که از پیامبر  ج نافرمانی می‌کند مستحق عذاب شدید پی در پی است؛ از نافرمانی پیامبر به الله متعال پناه می‌بریم.

[٥١]- سنن ابن ماجه: ٤٣ و مسند احمد: ١٧١٤٢. حكم آلبانی: صحيح.

قول مؤلف رحمه الله: دوم: الله متعال راضی نیست که کسی با او شریک قرار داده شود

نه پیامبر مرسلی، و نه هم فرشتۀ مقرب الهی و نه غیر ایندو، و دلیل قول مؤلف، این فرموده الله متعال است: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨[الجن:١٨] «و این که مساجد از آنِ الله است، پس کسی را با الله نخوانید».

* الله متعال راضی نیست کسی با او شریک قرار داده شود، نه پیامبر فرستاده شده، و نه هم فرشتۀ مقرب الهی، و هرکسی آن‌ها را با الله شریک کند، تهدید به عذاب شدید نموده است. حتی پیامبران را نیز تهدید نموده که اگر شرک بیاورند اعمال‌شان تباه و نابود می‌شود و الله متعال آن‌ها را از زیانکاران قرار می‌دهد.

الله متعال پیامبر گرامی خود را مخاطب قرار داده می‌فرماید: ﴿وَلَقَدۡ أُوحِيَ إِلَيۡكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكَ لَئِنۡ أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٦٥ بَلِ ٱللَّهَ فَٱعۡبُدۡ وَكُن مِّنَ ٱلشَّٰكِرِينَ٦٦[الزمر: ٦٥-٦٦].

«و به راستی که به تو و به کسانی که پیش از تو بودند، وحی شد که اگر شرک آوری، یقیناً اعمالت (تباه و) نابود می‌شود، و از زیان‌کاران خواهی بود* بلکه تنها الله را عبادت کن، و از شکرگزاران باش».

﴿بَلِ ٱللَّهَ فَٱعۡبُدۡ «بلکه تنها الله را عبادت کن»، یعنی عبادت نکن مگر الله را، زیرا هرگاه مفعول مقدم بیاید افاده حصر را در زبان عربی دارد. پس عبادت منحصر به الله متعال بوده و فقط حق او تعالی است.

* و الله متعال می‌فرماید: ﴿وَإِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيۡنِ مِن دُونِ ٱللَّهِۖ قَالَ سُبۡحَٰنَكَ مَا يَكُونُ لِيٓ أَنۡ أَقُولَ مَا لَيۡسَ لِي بِحَقٍّۚ[المائدة: ١١٦] «و (به یاد بیاور) که الله می‌فرماید: «ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به عنوان دو معبود به جای الله انتخاب کنید؟» (عیسی) گوید: «تو منزه هستی! من حق ندارم آنچه را که شایسته من نیست بگویم!».

* و الله متعال می‌فرماید: ﴿وَلَا يَأۡمُرَكُمۡ أَن تَتَّخِذُواْ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ وَٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ أَرۡبَابًاۗ أَيَأۡمُرُكُم بِٱلۡكُفۡرِ بَعۡدَ إِذۡ أَنتُم مُّسۡلِمُونَ٨٠[آل عمران: ٨٠] «و نه اینکه به شما فرمان دهد که فرشتگان و پیامبران را معبود بگیرید، آیا شما را پس از آنکه مسلمان شدید، به کفر فرمان می‌دهد؟!».

و الله متعال راجع به فرشتگان می‌فرماید: ﴿بَلۡ عِبَادٞ مُّكۡرَمُونَ٢٦ لَا يَسۡبِقُونَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ وَهُم بِأَمۡرِهِۦ يَعۡمَلُونَ٢٧ يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡ وَلَا يَشۡفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ٱرۡتَضَىٰ وَهُم مِّنۡ خَشۡيَتِهِۦ مُشۡفِقُونَ٢٨ ۞وَمَن يَقُلۡ مِنۡهُمۡ إِنِّيٓ إِلَٰهٞ مِّن دُونِهِۦ فَذَٰلِكَ نَجۡزِيهِ جَهَنَّمَۚ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلظَّٰلِمِينَ٢٩[الأنبياء: ٢٦-٢٩] «بلکه آنان (فرشتگان) بندگان گرامی (او) هستند، * (هرگز) در سخن بر او پیشی نمی‌گیرند، و به فرمان او کار می‌کنند. * (الله) آنچه که در پیش روی آن‌ها است، و آنچه که پشت سر آن‌ها است می‌داند، و آن‌ها جز برای کسی که (الله از او راضی باشد و) بپسندد، شفاعت نمی‌کنند، و آن‌ها از ترس او بیمناک‌‌ هستند. * و هرکس از آن‌ها بگوید: همانا من به جای او معبود هستم پس سزای چنین کسی را جهنم می‌دهیم، و ستمکاران را این‌گونه سزا می‌دهیم».

* به سبب بزرگی جرم شرک، الله متعال آن را مورد عفو و بخشش قرار نمی‌دهد طوری که می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا١١٦[النساء: ١١٦].

«قطعاً الله، شرک‌آوردن به او را نمی‌آمرزد، و جز آن (هرگناهی) را برای هرکس بخواهد می‌آمرزد. و هرکس به الله شرک آورد، پس بدون شک در گمراهی دوری افتاده‌ است».

* اشرف مخلوقات که انبیا و فرشتگان هستند سهمی در عبادت ندارند، بلکه به شدت می‌ترسند که دربارۀ آن‌ها کسی چیزی از خصایص الهی را ادعا کند، و بر کسی که چنین کند بسیار خشمگین می‌شوند، پس چگونه برای خود آن را ادعا می‌کنند.

* در سنن ابوداود نقل شده است که جُبَیر بن محمد بن جُبَیر بن مُطعَم از پدرش از جدش  س روایت کرده است که گفت: یک بادیه‌نشینی خدمت پیامبر  ج آمد و عرض کرد یا رسول الله: جان‌ها به‌ لب آمد و خانواده‌ها گرسنه ماندند و اموال نابود شد و چارپایان هلاک شدند پس از الله   برای ما باران بخواه؛ زیرا ما تو را شفیع بر الله   گرفته و الله متعال را بر تو شفیع می‌کنیم، پیامبر  ج فرمود: «وَيْحَكَ أَتَدْرِي مَا تَقُولُ؟» «وای بر تو آیا می‌فهمی چه می‌گویی؟» و پیامبر  ج به تسبیح پرداخت و همواره الله متعال را تسبیح می‌گفت تا جایی که این معنی در چهره‌های اصحاب شناخته شد، آنگاه فرمود: «وَيْحَكَ إِنَّهُ لَا يُسْتَشْفَعُ بِاللَّهِ عَلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ، شَأْنُ اللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ ذَلِكَ»[٥٢] «وای بر تو؛ نمی‌توان الله   را در نزد هیچ‌یک از آفریده‌های او شفیع آورد. ‌شأن الله متعال خیلی بزرگ‌تر است از این چیزها».

و هنگامی که مردی به پیامبر  ج گفت: «مَا شَاءَ اللهُ، وَشِئْتَ» یعنی آنچه را الله   و تو بخواهی. پیامبر  ج بر او اعتراض کرد و فرمود: «أَجَعَلْتَنِي لِلَّهِ نِدًّا؟!!»[٥٣] «آیا مرا با الله   شریک ساختی؟!!».

* عبادت تنها حق الله متعال است و هیچ‌کس در آن حقی ندارد.

* وقتی این مسئله واضح شد پس کسانی که برای غیر الله مانند اولیا، جن و ... قربانی می‌کنند و برای آن‌ها نذر تقدیم نموده و حاجات خود را از آن‌ها طلب می‌کنند سزاوارتر است که از مشرکان باشند.

شیخ محمد بن عبدالوهاب  / در کتاب خویش به نام کشف الشبهات می‌گوید: هرگاه دریافتی آنچه را که مشرکان زمان ما، اعتقاد می‌نامند‌، همان شرکی است که قرآن دربارۀ آن نازل شده است. و پیامبر  ج به خاطر آن با مردم جنگیدند. پس آگاه باش و بدان که شرک پیشینیان خفیف‌تر از شرک مردم زمان ما است. به دو دلیل:

نخست اینکه: پیشینیان شرک نمی‌ورزیدند و ملائکه و اولیاء و معبودها را به همراه الله   نمی‌خواندند مگر در آسایش و فراخی، ولی در هنگام شداید و گرفتاری، مخلصانه، تنها الله متعال را فرا می‌خواندند. همانطور که الله تعالی می‌فرماید: ﴿وَإِذَا مَسَّكُمُ ٱلضُّرُّ فِي ٱلۡبَحۡرِ ضَلَّ مَن تَدۡعُونَ إِلَّآ إِيَّاهُۖ فَلَمَّا نَجَّىٰكُمۡ إِلَى ٱلۡبَرِّ أَعۡرَضۡتُمۡۚ وَكَانَ ٱلۡإِنسَٰنُ كَفُورًا٦٧[الإسراء: ٦٧] «و هنگامی‌ که در دریا سختی به شما برسد، جز او همه کسانی را که می‌خوانید؛ فراموش می‌کنید، پس چون شما را به خشکی نجات دهد؛ روی می‌گردانید، و انسان بسیار ناسپاس است».

نیز می‌فرماید: ﴿قُلۡ أَرَءَيۡتَكُمۡ إِنۡ أَتَىٰكُمۡ عَذَابُ ٱللَّهِ أَوۡ أَتَتۡكُمُ ٱلسَّاعَةُ أَغَيۡرَ ٱللَّهِ تَدۡعُونَ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ٤٠ بَلۡ إِيَّاهُ تَدۡعُونَ فَيَكۡشِفُ مَا تَدۡعُونَ إِلَيۡهِ إِن شَآءَ وَتَنسَوۡنَ مَا تُشۡرِكُونَ٤١[الأنعام: ٤٠-٤١] «بگو: اگر راست می‌گویید، به من خبر دهید اگر عذاب الله به سراغ شما ‌آید، یا قیامت برپا شود، آیا غیر از الله را می‌خوانید؟! * (نه) بلکه تنها او را می‌خوانید، و اگر او بخواهد مشکلی را که برای آن؛ او را خوانده‌اید، برطرف می‌سازد، و آنچه را شریک او قرار می‌دهید؛ فراموش خواهید کرد».

همچنین می‌فرماید: ﴿۞وَإِذَا مَسَّ ٱلۡإِنسَٰنَ ضُرّٞ دَعَا رَبَّهُۥ مُنِيبًا إِلَيۡهِتا آخر آیه ﴿قُلۡ تَمَتَّعۡ بِكُفۡرِكَ قَلِيلًا إِنَّكَ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلنَّارِ٨[الزمر: ٨] «و هنگامی که به انسان (رنج و) زیانی برسد، پروردگارش را می‌خواند، و به سوی او بازمی‌گردد، پس هنگامی‌که نعمتی از سوی خود به او بخشید، آنچه را که از پیش برای آن دعا می‌کرد فراموش می‌کند، و برای الله همتایانی قرار می‌دهد، تا (مردم را) از راه او گمراه کند. بگو: اندکی از کفرت (در دنیا) بهره‌مند شو، بی‌شک تو از دوزخیان خواهی بود». و می‌فرماید: ﴿وَإِذَا غَشِيَهُم مَّوۡجٞ كَٱلظُّلَلِ دَعَوُاْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ[لقمان: ٣٢] «و هنگامی که (در دریا) موجی همچون سایه‌بان آن‌ها را بپوشاند، الله را با اخلاص می‌خوانند».

پس اگر کسی این مسئله را درک نماید که الله متعال در کتابش بیان نموده مشرکانی را که پیامبر  ج علیه آنان به نبرد پرداخت، الله متعال و غیر او را به هنگام گشایش و فراخی به دعا می‌خواندند، ولی در گرفتاری و بلاها تنها الله تعالی را به یگانگی و بدون شریک به دعا‌ می‌خواندند و اربابان و معبودان خویش را به فراموشی می‌سپردند؛ با این مقایسه تفاوت میان شرک اهل زمان ما و پیشینیان برای او آشکار می‌گردد، لیکن کجاست کسی که با دل و با درک درست و متین این مسئله را بفهمد؟ از الله تعالی استمداد و کمک می‌طلبیم.

دوم اینکه: پیشینیان اشخاص مقرب الهی را با الله تعالی به دعا می‌خواندند که یا پیامبران یا اولیاء و یا ملائکه بودند و یا هم سنگ‌ها و درختان را می‌خواندند که در حقیقت مطیع و فرمانبردار الله سبحانه و تعالى هستند.

حال آنکه اهل زمان ما با الله  ، اشخاصی را به دعا می‌خواندند که از فاسق‌ترین مردم هستند و کسانی که آنها را به دعا می‌خوانند همان کسانی هستند که قصه‌های فسق و فجور‌شان مانند زنا، دزدی، ترک نماز و دیگر امور زشت در موردشان حکایت می‌کنند.

کسی که به شخص صالحی یا به چیزی که نافرمانی الله را نمی‌کند، مانند سنگ و چوب معتقد است و آن را به دعا می‌خواند، کارش آسان‌تر و کم‌تر از کسی است که به اشخاصی معتقد است که خودش نظاره‌گر فسق و فساد‌شان است و به آن گواهی می‌دهد.

قول مؤلف: اینکه الله متعال هرگز راضى نمی‌شود که کسی در عبادتش شریک گردانده شود، نه فرشتۀ مقرب و نه پیامبر مرسلى، از این‌رو می‌فرماید: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨[الجن: ١٨] «و این که مساجد از آنِ الله است، پس کسی را به همراه الله نخوانید».

[٥٢]- سنن ابی‌داود: ٤٧٢٦. حكم آلبانی: ضعيف. نگا: سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة،٢٦٤٠. اما ابن‌قيم در كتاب تهذيب السنن (٤/ ٢١٦٤-٢١٧٣) ایرادهای را که بعضی علما بر این حدیث گرفته‌اند، آورده و کوشش نموده که آن را پاسخ داده و صحت این حدیث را ثابت نماید.

[٥٣]- مسند احمد: ٣٢٤٧ و ٢٥٦١ و ١٩٦٤ و ١٨٣٩ و سنن ابن ماجه: ٢١١٧. حكم آلبانی: صحيح.

درباره مساجد سه قول وجود دارد:

قول اول: مساجد آن اعضای هفتگانه بدن انسان را گویند که در هنگام سجده برای الله متعال بر زمین قرار می‌گیرند. زیرا الله متعال آن را آفریده است پس جایز نیست که این اعضا کسی دیگر، جز الله متعال را عبادت کنند. و این قول از سعید بن جُبَیر و رَبیع بن اَنَس بکری روایت شده است و فَرّاء نیز این قول را در یکی از اقوال تفسیری‌اش ذکر نموده، و زُجاج هم چنین گفته است.

قول دوم: المساجد مصدر است مانند المضارب و به معنای سجود است، طوری که در باب کلمۀ سجده گویند: سجدت سجودا و مسجدا مساجد. سجده کردم. و این قول از ابن قُتَیبه  / منقول است.

قول سوم: مساجد اماکنی را گویند که در آن نماز خوانده می‌شود و مسلمانان به الله متعال دعا می‌کنند پس این اماکن خاص برای الله متعال است، جایز نیست که همراه الله متعال کسی شریک قرار داده شود، و این قول جمهور مفسرین است، زیرا این معنایی است که در ذهن خطور می‌کند و استعمالش در قرآن کریم شناخته شده است.

* هنگامی که این آیۀ کریمه نازل شد ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨[الجن: ١٨] «واینکه همه مسجدها خاص الله است، پس با الله هیچ احدی را (به عنوان عبادت) مخوانید». در روی زمین جز دو مسجد معروف وجود نداشت: مسجد الحرام در مکۀ مکرمه و مسجد الأقصی در فلسطین و این دو مسجد در نزد عرب و همچنین اهل کتاب (یهود و نصاری) از قداست و عظمت خاصی برخوردار بودند، و هردو مسجد‌، شأن بزرگی داشتند و جمع‌نمودن این دو مسجد در یک لفظ یعنی مساجد نیز به خاطر تعظیم و بزرگداشت است.

* چون مساجد خاص برای الله متعال هستند، کسی در این مسأله جدال و چون و چرا نمی‌کند، و معبود‌هایی که در زمان مشرکین در کعبه و اطراف آن گذاشته شده بود در آغاز نبودند بلکه بعدها داخل مسجد الحرام گذاشته شدند، و به یقین مساجد خاص برای الله متعال بنا شدند نه برای معبودها، پس جایز نیست که در آن‌ها جز الله متعال کسی دیگری به دعا خوانده شود.

ابن جریر  / در تفسیر این آیه می‌گوید: الله متعال پیامبر گرامی‌اش محمد  ج را چنین مخاطب قرار داده است: ﴿قُلۡ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ ٱسۡتَمَعَ نَفَرٞ مِّنَ ٱلۡجِنِّ[الجن: ١] «(ای پیامبر!) بگو: به من وحی شده است که همانا گروهی از جنیان (به این قرآن) گوش فرا داده‌اند». ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ[الجن: ١٨] «و این که مساجد از آنِ الله است، پس مخوانید»، ای مردم ﴿مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا با الله کسی را. و در عبادت با الله متعال شریکی قرار ندهید، بلکه تنها او را به وحدانیت و توحید بشناسید و عبادت را خاص برای او تعالی انجام دهید.

درس پنجم: شرح مسایل سه‌گانه (٢/٢)

محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید:

(مسأله سوم: کسى که الله را به یگانگى بشناسد و از پیامبرش اطاعت کند هرگز براى او جائز نیست با کسانى که با الله و رسولش دشمن هستند دوستى برقرار کند حتى اگر نزدیکترین خویشاوندانش باشند.

از این‌رو الله متعال می‌فرماید: ﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِيرَتَهُمۡۚ أُوْلَٰٓئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٖ مِّنۡهُۖ وَيُدۡخِلُهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُۚ أُوْلَٰٓئِكَ حِزۡبُ ٱللَّهِۚ أَلَآ إِنَّ حِزۡبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ٢٢[المجادلة: ٢٢].

«(ای پیامبر!) هیچ قومی را که ایمان به الله و روز قیامت دارند نمی‌یابی که با کسانی که با الله و رسولش (دشمنی و) مخالفت می‌ورزند، دوستی کنند، اگرچه پدران‌شان یا فرزندان‌شان یا برادران‌شان یا خویشاوندان‌شان باشند، آن‌ها کسانی هستند که الله ایمان را در دل‌هایشان نوشته است، و به روحی از جانب خود آن‌ها را تقویت (و تأیید) نموده است، و آن‌ها را به باغ‌هایی (از بهشت) وارد می‌کند که نهرها از زیر (درختان و کاخ‌هاى) آن جاری است، جاودانه در آن می‌مانند، الله از آن‌ها راضی است، و آن‌ها (نیز) از الله راضی هستند، آن‌ها حزب الله هستند، آگاه باشید (و بدانید) همانا حزب الله رستگاران هستند»).

عناصر درس:

* بیان ارتباط مسألۀ سومی با دو مسألۀ قبلی

* انگیزه‌های برائت و بیزاری از مشرکان

* مقاصد و اهداف بیزاری از شرک و اهل شرک

* هدف بیزاری از مشرکان

* ویژگی‌های بیزاری از شرک در دین مبین اسلام

* معنای موالات و دوستی

* معنای به دوستی‌گرفتن کفار

* تفسیر این قول الله متعال: ﴿إِلَّآ أَن تَتَّقُواْ مِنۡهُمۡ تُقَىٰةٗ[آل عمران: ٢٨] «مگر اینکه (از آزار و اذیت) آن‌ها بترسید».

* درجه‌های کفار در رابطه با معامله با آنها

* حکم دوستی با کفار

* سد و بستن راه‌ها و ذرائعی که منجر به دوستی با کفار می‌شود

* اقسام مسلمانان در رابطه با بیزاری از کفار.

* احکام تعامل با کفار.

* حکم تبریک‌گفتن به کافران در عیدهای آنها.

بیان مناسبت مسئله سومی با دو مسألۀ قبلی:

قول مولف  /: «کسی که از پیامبر اطاعت کند» این مقتضای اولین مسئله از جمله سه مسئله‌ای است که مولف (محمد بن عبدالوهاب) ذکر نموده است.

* قول مولف «الله را به یگانگی بخوانید» این مقتضای مسألۀ دومی است.

* به این معنا که اگر شما آن همه اموری را که بر شما واجب است انجام دادید طوری که در مسئله اول بیان شد، همچنین مواردی دیگری که را بر شما واجب است انجام دادید که در مسئله دومی مورد بحث قرار گرفت، پس بدانید که برای شما جایز نیست تا با کسی دوستی برقرار کنید که وی دشمن الله و رسولش است، اگرچه از نزدیک‌ترین بستگان‌تان هم باشد.

* گفتنی است مسئله فوق متوجه کسی است که به شهادتین اقرار کرده و به اسلام مشرف شده است، اما کسی که به شهادتین اقرار نکرده پس باید برایش وجوب این کلمه بیان شود که انسان به اسلام مشرف نمی‌شود تا آنکه به این کلمه اقرار کند، هرگاه شهادتین را به زبان آورد آنگاه اموری که بر او واجب است برایش معرفی و فهمانده می‌شود.

از ضروریات محقق‌شدن شهادتین بیزاری از شرک و اهل آن است

* الله متعال می‌فرماید: ﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذۡ قَالُواْ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاْ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواْ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُۥٓ[الممتحنة: ٤].

«یقیناً برای شما سرمشق خوبی در (زندگی) ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود دارد، آنگاه که به قوم خود گفتند: «ما از شما و آنچه غیر از الله عبادت می‌كنيد بیزار هستیم، به شما کافر (و منکر) شده‌ایم، و میان ما و شما برای همیشه عداوت و دشمنی آشکار شده است، تا این که به الله یگانه ایمان آورید».

* تأسی از ابراهیم  ÷ و کسانی که با او بودند دو مورد را دربر دارد: بیزاری از مشرکان و هرچه که غیر از الله عبادت می‌کنند، و کفر‌ورزیدن به آن‌ها و به آنچه که عبادت می‌کنند، و آشکار نمودن دشمنی و بغض با آن‌ها تا اینکه به یگانگی الله ایمان بیاورند.

* بیزاری از شرک واهل آن دارای اسباب، اهداف و غایاتی است که با پایان یافتن علت و اسباب آن خاتمه می‌یابد و احکام خاص خود را دارد.

علل بیزاری از مشرکان:

علل و اسباب بیزاری از مشرکان به دو بخش تقسیم می‌شود: علل و اسباب متعلق به بیزاران که همان مؤمنان هستند، و اسباب متعلق به کسانی که از آن‌ها بیزاری صورت می‌گیرد که همان مشرکان و کافران هستند.

اما اسباب متعلق به بیزاران که همان مؤمنان هستند از قرار ذیل است:

سبب اول: مطابقت دوستی و دشمنی فرد مسلمان با آنچه الله متعال می‌خواهد.

هر قدر محبت مؤمن به الله متعال افزوده گردد، بر دشمنی‌اش با کسی که الله تعالی از او متنفر است، افزوده می‌شود. از این‌رو الله متعال می‌فرماید: ﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ...[المجادلة: ٢٢] «(ای پیامبر!) هیچ قومی را که ایمان به الله و روز قیامت دارند نمی‌یابی که با کسانی که با الله و رسولش (دشمنی و) مخالفت می‌ورزند، دوستی کنند». الله متعال این امر را با جملۀ خبریه بیان نموده گویا که این امر فیصله یافته، متمم ایمان و از مقتضیات ضروری ایمان است.

* الله متعال در مورد این سبب چنین هشدار داده است:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَوَلَّوۡاْ قَوۡمًا غَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡ قَدۡ يَئِسُواْ مِنَ ٱلۡأٓخِرَةِ كَمَا يَئِسَ ٱلۡكُفَّارُ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلۡقُبُورِ١٣[الممتحنة: ١٣] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! با قومی که الله بر آنان خشم (و غضب) گرفته است دوستی نکنید، آن‌ها از آخرت مأیوس هستند همان‌گونه که کفار از گور خفتگان مأیوس هستند».

سبب دوم: اطاعت از اوامر الله متعال؛ همانا الله متعال به بیزاری از شرک و اهل شرک امر نموده و از دوستی با آن‌ها نهی کرده است.

* ابراهیم  ÷ و کسانی که با وی بودند به خاطر اعلام بیزاری‌شان از مشرکان مورد ستایش باریتعالی قرار گرفتند، و الله متعال ما را نیز امر نموده تا با تأسی از آن‌ها از شرک و اهل آن بیزاری بجوییم، بیزاری که الله   در چندین جا از قرآن کریم از آن تمجید نموده است.

سبب سوم: خشم گرفتن به خاطر الله متعال است، چون کسی که در محبت محبوب خویش صادق باشد هرگاه محبوبش را کسی خشمگین سازد در قلب او نسبت به آن فرد نفرت و انزجار ایجاد می‌شود.

* نزد مومن هیچکس از الله متعال محبوب‌تر نیست و مومنان را الله متعال بر این کار ستوده است، طوری که می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَشَدُّ حُبّٗا[البقرة: ١٦٥] «و کسانی که ایمان آورده‌اند الله را بیشتر دوست می‌دارند».

* اگر مؤمنی مشاهده کرد که کسی اله و معبود او را خشمگین می‌سازد، درحالی که او محبوب‌ترین شخص نزد او است، در قلبش نسبت به آن شخص بغض و انزجار ایجاد می‌شود.

- کسی که در نفس خود این احساس را دریافت به یقین ایمانش صحیح است؛ افزون بر این نشانگر اعتمادش به الله و کمال ایمانش می‌باشد؛ طوری که در مسند ابی داود طَیالِسی روایتی از معاویه بن سُوَید بن مُقَرِّن از بَراء بن عازِب نقل شده است که می‌گوید: در محضر پیامبر  ج بودیم که فرمود: «أَتَدْرُونَ أَيُّ عُرَى الإِيمَانِ أَوْثَقُ؟» «آیا می‌دانید کدام رابطۀ ایمانی محکم‌تر است؟» گفتیم نماز؛ فرمود: «الصَّلاَةُ حَسَنَةٌ وَلَيْسَت بِذَالكَ» «نماز خوب است ولی آن نیست». گفتیم: روزه؛ همان سخن را تکرار فرمود. تا اینکه از جهاد نام بردیم. باز هم همان سخن را تکرار فرمود. سپس فرمود: «أَوْثَقُ عُرَى الإِيمَانِ الْـحَبُّ فِي اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَالْبُغْضُ فِي اللهِ»[٥٤] «محکم‌ترین رابطۀ ایمانی دوستی برای الله و دشمنی برای الله است».

- و از ابی‌اُمامه باهِلی  س از پیامبر  ج روایت است که فرمود:«مَنْ أَحَبَّ لِلَّهِ، وَأَبْغَضَ لِلَّهِ، وَأَعْطَى لِلَّهِ، وَمَنَعَ لِلَّهِ فَقَدِ اسْتَكْمَلَ الْإِيمَانَ»[٥٥]. [ابوداود و... روایت کرده‌اند.] «کسی که به خاطر الله دوست بدارد و به خاطر الله دشمنی کند و به خاطر الله بدهد و به خاطر الله منع کند، پس به یقین ایمانش را کامل کرده است».

- امام ابن قیم  / در کتاب إغاثَة اللَّهْفان در شرح این حدیث می‌گوید: ایمان علم و عمل است، و عمل ثمره علم بوده و دو نوع می‌باشد: عمل قلب، که عبارت از دوستی و یا دشمنی‌ورزیدن است. و عمل اعضا نتیجه عمل قلب است، طوری که سایر اعضا براساس عمل قلبی؛ یا کاری را انجام می‌دهند و یا کاری را ترک می‌گویند. و میتوان آن را به عطاکردن و منع‌کردن تعبیر کرد؛ پس اگر این چهار چیز برای الله متعال بود شخص انجام‌دهندۀ آن دارای ایمان کامل خواهد بود، و اگر یکی از این چهار چیز کم شد پس برای غیر الله انجام شده است و همان مقدار در ایمان او نیز کاستی ایجاد می‌شود.

سبب چهارم: به اثبات‌رساندن اینکه دوستی و محبت با الله متعال، بر محبت غیر او تعالی مقدّم است. به یقین الله متعال برای بنده مؤمنش محبوب‌تر از هر چیزی دیگری است، و محبت پیامبر  ج در قلب مؤمن، به گونه‌ای که دین مبین برای ما بیان نموده است، محبوب‌تر از محبت هر مخلوق دیگری است.

* کسی که این حالش باشد، لذت و حلاوت ایمان را می‌چشد، طوری که از انس  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ وَجَدَ بِهِنَّ حَلاَوَةَ الإِيَمَان: أَنْ يَكُونَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِمَّا، سِواهُما، وأَنْ يُحِبَّ المَرْءَ لا يُحِبُّهُ إِلاَّ للَّه، وَأَنْ يَكْرَه أَنْ يَعُودَ في الكُفْرِ بَعْدَ أَنْ أَنْقَذَهُ اللَّهُ مِنْهُ، كَمَا يَكْرَهُ أَنْ يُقْذَفَ في النَّارِ»[٥٦] [به روایت بخاری و مسلم] «هرگاه سه خصلت در شخص موجود باشد، لذت و شیرینی ایمان را در می‌یابد. اینکه الله و رسولش  ج از همه کس برای وی محبوب‌تر باشد، و اینکه شخصی را فقط برای الله دوست بدارد، و اینکه زشت پندارد که به کفر بازگردد، بعد از اینکه الله او را از آن نجات داده است، چنانکه زشت می‌پندارد که در آتش انداخته شود».

* بعضی از این امور سه‌گانه نتیجه بعضی دیگر ‌هستند.

و اما اسباب و علل متعلق به بیزاری از مشرکان و کافران از این قرار هستند:

١- دشمنی آن‌ها با الله و رسولش؛ طوری که آن‌ها با چیزی که الله دوست دارد دشمنی می‌ورزند، و چیزی را که الله از آن متنفر است دوست دارند، و همچنین تلاش‌شان در جنگ و مبارزه علیه دین الله   می‌باشد. پس کسی که این حالش بود، سزاوار دشمنی و بیزاری است هرچند که نزدیک‌ترین خویشاوند باشد، الله متعال می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ[الممتحنة:١] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید».

٢- به یقین آن‌ها دشمنان مؤمنان هستند، و تا توان دارند تلاش می‌کنند به مؤمنان سختی و مشقت‌ وارد شود و امور‌شان به خرابی بیانجامد، و اگر بر مؤمنان دست یابند بدترین شکنجه‌ها را بر آن‌ها تحمیل می‌کنند.

- الله متعال می‌فرماید: ﴿إِن يَثۡقَفُوكُمۡ يَكُونُواْ لَكُمۡ أَعۡدَآءٗ وَيَبۡسُطُوٓاْ إِلَيۡكُمۡ أَيۡدِيَهُمۡ وَأَلۡسِنَتَهُم بِٱلسُّوٓءِ وَوَدُّواْ لَوۡ تَكۡفُرُونَ٢[الممتحنة: ٢] «اگر آن‌ها بر شما دست یابند، دشمنان‌تان خواهند بود، و به آزارتان دست و زبان می‌گشایند و دوست دارند که شما (نیز) کافر گردید»، و می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ بِطَانَةٗ مِّن دُونِكُمۡ لَا يَأۡلُونَكُمۡ خَبَالٗا وَدُّواْ مَا عَنِتُّمۡ قَدۡ بَدَتِ ٱلۡبَغۡضَآءُ مِنۡ أَفۡوَٰهِهِمۡ وَمَا تُخۡفِي صُدُورُهُمۡ أَكۡبَرُۚ قَدۡ بَيَّنَّا لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِۖ إِن كُنتُمۡ تَعۡقِلُونَ١١٨[آل عمران: ١١٨] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از غیر خودتان (کافران) محرم اسرار نگیرید، آن‌ها از هیچ نابکاری در حق شما کوتاهی نمی‌کنند. آن‌ها دوست دارند که شما در رنج و زحمت باشید. به راستی دشمنی از دهان (و زبان)‌شان آشکار شده ‌است، و آنچه سینه‌هایشان پنهان می‌دارد؛ بزرگ‌تر است، بی‌شک ما آیات و نشانه‌ها (دشمنی آنان) را برای شما بیان کردیم، اگر بیندیشید».

٣- سعی می‌ورزند مردم را چه با گفتار و چه با کردار از راه الله متعال باز دارند؛ و بدون علم و آگاهی بر الله متعال دروغ و افتراء می‌بندند، تا با نادانی و جهل مردم را از راه الله متعال گمراه سازند، و آروزی کافر شدن مسلمانان را دارند طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَوَدُّواْ لَوۡ تَكۡفُرُونَ٢[الممتحنة: ٢] «و دوست دارند که شما (نیز) کافر گردید».

و می‌فرماید: ﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًاۚ أُوْلَٰٓئِكَ يُعۡرَضُونَ عَلَىٰ رَبِّهِمۡ وَيَقُولُ ٱلۡأَشۡهَٰدُ هَٰٓؤُلَآءِ ٱلَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَىٰ رَبِّهِمۡۚ أَلَا لَعۡنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ١٨ ٱلَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَيَبۡغُونَهَا عِوَجٗا وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ كَٰفِرُونَ١٩[هود: ١٨-١٩] «و چه کسی ستمکارتر است؛ از کسی که بر الله دروغ می‌بندد؟! آنان (روز قیامت) بر پروردگارشان عرضه می‌شوند، و گواهان می‌گویند: «این‌ها همان کسانی هستند که بر پروردگارشان دروغ بسته‌اند» هان، لعنت الله بر ستمکاران باد * (همان) کسانی که (مردم را) از راه الله باز می‌دارند، و آن را کج و منحرف می‌جویند، و آنان به آخرت کافر هستند». از اولین صفات و اوصافی که الله متعال ظالمان، اهل آتش جهنم را با آن وصف کرده است، بازداشتن (مردم) از راه الله   بوده است.

- طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَنَّةِ أَصۡحَٰبَ ٱلنَّارِ أَن قَدۡ وَجَدۡنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّٗا فَهَلۡ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمۡ حَقّٗاۖ قَالُواْ نَعَمۡۚ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنُۢ بَيۡنَهُمۡ أَن لَّعۡنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ٤٤ ٱلَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَيَبۡغُونَهَا عِوَجٗا وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ كَٰفِرُونَ٤٥[الأعراف: ٤٤-٤٥] «و اهل بهشت، اهل دوزخ را صدا می‌زنند که: «آنچه را که پروردگار‌مان به ما وعده داده بود، (همه را) حق یافتیم، پس آیا شما (نیز) آنچه را پروردگار‌تان به شما وعده داده بود؛ حق یافتید؟!». گویند: «آری». پس ندا دهنده‌ای در میان آن‌ها ندا دهد که: «لعنت الله بر ستمکاران باد، * (همان) کسانی که (مردم را) از راه الله باز می‌داشتند، و آن را کج می‌طلبیدند، و (نیز) آن‌ها به آخرت کافر بودند».

- بازداشتن (مردم) از راه الله متعال عملی زشت و ظلمی آشکار است؛ زیرا منحرف ساختن مردم از راه راست است، همان راهی که به خشنودی و رضوان الله متعال و بهشت پر نعمت می‌انجامد. پس کسی که مردم را از راه الله متعال بازداشت، بدون شک چنین شخصی ظالم، متجاوز و سزاوار عذاب بوده و موجب بیزاری از او و افعالش می‌شود.

٤- حسادت آن‌ها نسبت به مؤمنان و آرزوی زایل‌شدن خیر از مؤمنان؛ طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿مَّا يَوَدُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ وَلَا ٱلۡمُشۡرِكِينَ أَن يُنَزَّلَ عَلَيۡكُم مِّنۡ خَيۡرٖ مِّن رَّبِّكُمۡۚ وَٱللَّهُ يَخۡتَصُّ بِرَحۡمَتِهِۦ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ ذُو ٱلۡفَضۡلِ ٱلۡعَظِيمِ١٠٥[البقرة: ١٠٥] «کافران از اهل کتاب و مشرکان دوست ندارند که از جانب پروردگارتان خیر و برکتی بر شما نازل گردد، درحالی که الله رحمت خود را به هرکس بخواهد اختصاص می‌دهد، و الله دارای فضل بزرگ است».

٥- کفرورزیدن آن‌ها به نعمت‌های الله متعال و مبدل‌کردن آن به شرک‌ورزیدن و انجام فسق و فجور؛ الله متعال می‌فرماید: ﴿۞أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ كُفۡرٗا وَأَحَلُّواْ قَوۡمَهُمۡ دَارَ ٱلۡبَوَارِ٢٨ جَهَنَّمَ يَصۡلَوۡنَهَاۖ وَبِئۡسَ ٱلۡقَرَارُ٢٩ وَجَعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادٗا لِّيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِهِۦۗ قُلۡ تَمَتَّعُواْ فَإِنَّ مَصِيرَكُمۡ إِلَى ٱلنَّارِ٣٠[إبراهيم: ٢٨-٣٠] «آیا ندیدی آن کسانی را که (شکر) نعمت الله را به کفران تبدیل کردند، و قوم خود را به سرای نابودی کشاندند؟! * که (همان) جهنم است، (که آن‌ها) به آن در آیند، و بد قرار گاهی است. * (آن‌ها) برای الله همتایانی قرار دادند تا (مردم را) از راه او گمراه کنند، بگو: «(چند روزی) بهره گیرید، پس یقیناً بازگشت‌تان به سوی آتش (دوزخ) است».

* بیزاری از شرک و اهل آن از اصول مهم دین و یکی از حدود الله   است که در قرآن و سنت علل و اسباب آن به طور واضح بیان شده است.

[٥٤]- مسند ابی‌داود طيالسی: ٧٤٧ و شعب الإيمان بيهقی: ١٤. حكم آلبانی: حسن. نگا: سلسلة الأحاديث الصحيحة، ١٧٢٨.

[٥٥]- سنن ابی‌داود: ٤٦٨١. حكم آلبانی: صحيح.

[٥٦]- صحيح بخاری: ١٦ و ٢١ و ٦٩٤١ و صحيح مسلم: ٤٣.

مقاصد و اهداف بیزاری از شرک و مشركان:

١- رعایت حدود الله  ، و این بزرگ‌ترین حد و مرزی است که الله متعال آن را حد فاصل بین کفر و ایمان قرار داده است، و مشرکان را دشمنان خود و رسولش معرفی نموده است، پس مشرکان در یک حد و مرز و مؤمنان در حد و مرز دیگری قرار دارند.

- بیزاری از شرک و اهل آن، از جمله اعمالی است که برای خشنودی الله تعالی انجام می‌شود، چون الله تعالی آن را می‌پسندد، و یکی از واجبات ایمانی است، به طوری که الله متعال مؤمنان را مخاطب قرار داده است: ﴿كُونُواْ قَوَّٰمِينَ لِلَّهِ[المائدة: ٨] «همواره برای الله قیام کنید».

٢- خودداری از مُنکَرِ بزرگ که منکری بزرگ‌تر از آن نیست که همان شرک به الله  أ می‌باشد، البته شرک از منکرترین منکرات و بزرگ‌ترین کبائر به‌شمار می‌رود و انکار آن از واجبات اولیه و اساسی بوده و از بزرگ‌ترین حقوق الله متعال بر بندگانش است.

٣- برائت و دوری‌جستن از شرک و مشرکان و عدم تصویب و موافقت بر امور دین‌شان. و به یقین دانستیم که الله متعال اهل شرک را به عذاب خوارکننده و غضب شدید و ابدیت و جاودانگی درآتش جهنم وعده داده است.

- اگر مؤمن، بزرگی و شدت غضب الهی را که کفار به آن گرفتار هستند دانست، بر بیزاری و دوری‌جستن از اعمال‌شان حریص خواهد بود، و همچنین مشرکان را بر آنچه هستند تأیید نخواهد کرد. الله متعال درباره مشرکان می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يُنَادَوۡنَ لَمَقۡتُ ٱللَّهِ أَكۡبَرُ مِن مَّقۡتِكُمۡ أَنفُسَكُمۡ إِذۡ تُدۡعَوۡنَ إِلَى ٱلۡإِيمَٰنِ فَتَكۡفُرُونَ١٠[غافر: ١٠] «بی‌گمان کسانی که کافر شدند (روز قیامت) ندا می‌زنند که: حقا که خشم (و دشمنی) الله (نسبت به شما) از خشم (و دشمنی) خودتان (نسبت به خودتان) بیشتر است، آنگاه که به (سوی) ایمان دعوت می‌شدید، پس شما نمی‌پذیرفتید».

٤- امید بر اینکه مشرک شرک خود را ترک کند، البته وقتی مشرک بداند که به خاطر اعمال شرک‌آمیز وی مورد بغض و نفرت مؤمنان قرار می‌گیرد و نیز برخی معاملات با او صورت نمی‌گیرد، مثلا گوشت حیوان ذبح شده او خورده نمی‌شود، در ظرف وی نوشیده نمی‌شود، ارث نمی‌برد و نه از او ارث برده می‌شود، دوستی و عقد ازدواج با وی صورت نمی‌گیرد و در ویژگی‌هایش کسی از او تقلید نمی‌کند و خود را شبیه وی نمی‌سازد و ...؛ شاید از شرک خود بازآید.

- این خوداری، بیزاری و عدم تأیید اعمال کافران شاید برخی از آن‌ها را به روی‌آوردن به اسلام وادار کند، چنانکه تعداد زیادی از آن‌ها به همین دلیل مسلمان شده‌اند.

٥- افتخار و احساس عزتمندی به دین الله متعال و استغنا به الله   از هرچیز دیگری، زیرا هنگامی که الله متعال ما را امر کرد که از شرک و اهل آن بیزار باشیم، ما را آموخت که یقینا الله متعال ما را به فضل خود از غیر خود مستغنی ساخته و با دین مبین اسلام عزت بخشیده است، چون الله متعال دین را برای ما کامل گردانید. و از دلایل کامل‌بودن دین این است که تمامی امور مایحتاج را به ما بیان نموده است، اما اینکه برخی از مسلمانان در دوستی با کفار واقع می‌شوند، از نشانه‌های ضعف‌شان در افتخار به دین اسلام است.

٦- نصیحت برای مسلمانان و بیان‌نمودن حق برای آن‌ها؛ زیرا دوستی با کفار، برخی مسلمانان را فریب داده در دین‌شان فتنه ایجاد می‌کند.

هدف برائت و بیزاری از مشرکان

* هدفی که این برائت به آن منتهی می‌شود ایمانی است که ما را به بیزاری از فرد مشرک دستور داده است، پس اگر مشرک ایمان آورد، از جمله برادران دینی ما به‌شمار می‌رود و با او محبت کرده و دوستش می‌داریم، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذۡ قَالُواْ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاْ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواْ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُۥٓ[الممتحنة: ٤] «یقیناً برای شما سرمشق خوبی در (زندگی) ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود دارد، آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه غیر از الله عبادت می‌کنید بیزار هستیم، به شما کافر (و منکر) شده‌ایم، و میان ما و شما برای همیشه عداوت و دشمنی آشکار شده است، تا این که به الله یگانه ایمان آورید».

- هرگاه به الله یکتا و لاشریک ایمان آوردند و به آنچه که غیر از الله متعال مورد عبادت قرار می‌گیرد کفر ورزیدند پس آن‌ها از زمرۀ مؤمنان هستند، دوست‌شان داریم و ایشان را کمک نموده و نصرت می‌دهیم. الله متعال درباره مشرکان چنین می‌فرماید: ﴿فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ فَإِخۡوَٰنُكُمۡ فِي ٱلدِّينِۗ[التوبة: ١١] «پس اگر توبه کنند، و نماز را برپا دارند، و زکات را بدهند، برادران دینی شما هستند».

* هرگاه انسان در اهداف برائت از مشرکان که از عمق ایمان برخاسته است بیندیشد، منزلت والا و عظمت آن را، و عظمت بردباری الله متعال و گستره مغفرت او تعالی را درک می‌کند که واقعاً او تعالی بسیار توبه‌پذیر و مهربان و بخشنده و بردبار است. و می‌داند که او تعالی توبه هر بنده را می‌پذیرد حتی اگر مشرک باشد.

ویژگی‌های برائت از شرک در اسلام:

١- برائت از شرک، متصل به الله   است؛ معیار دوستی و دشمنی‌ورزیدن براساس آن است که الله متعال می‌پسندد و یا نمی‌پسندد، و کسی که این حالش باشد یقیناً قلب خود را به الله   تسلیم نموده است.

٢- برائت از شرک، برای مؤمن عبادتی ناگسستنی است؛ که در هیچ لحظه‌ای از زندگیش آن را ترک نمی‌گوید و اگر آن را در نفس خویش احساس نکند باز هم حکم آن را با خود دارد، و البته نفرت از شرک یک عبادت بزرگ قلبی است.

٣- برائت از شرک بر مبنای فقه و هدایت، و براساس مصلحت‌های شرعی و زدودن مفاسد بنا گذاشته شده است، و نفرتی بی‌اساس و بی‌کنترل و احساسی کورکورانه نیست، بلکه دارای احکامی است که إن‌شاءالله آن را توضیح خواهیم داد.

- بنابراین برائتی خالی از آثار برائت کورکورانه دورۀ جاهلیت است.

* ولاء و براء، دوستی و دشمنی‌ورزیدن، یک امر فطری است و هیچ شخصی وجود ندارد مگر اینکه دوستی می‌کند یا دشمنی می‌ورزد.

* کسی که به خاطر الله تعالی دوستی و دشمنی می‌ورزد به یقین که ایمان خود را کامل نموده، و کسی که دوستی و دشمنی خود را بر امور جاهلی بنا نهاده پس او کسی است که هنوز هم در او اثر جاهلیت وجود دارد.

* دین اسلام برای تهذیب و پالایش ولا و براء، و تصحیح راه و روش آن، و بیان احکام آن آمده است. طوری که باورها را در رابطه به آن درست نموده معنای صحیح آن را بیان می‌کند تا هر مؤمنی آن را بدون افراط و تفریط، و بدون مبالغه و سهل‌انگاری بپیماید. همچنین احکام مربوط به جواز و عدم جواز آن را تشریح می‌کند. و نیز حقوقی که محافظت و عدم تجاوز بر آن واجب است را بیان می‌کند هرچند با افراد مخالف باشد.

چیزی که می‌باید دانست این است که ولاء و براء دارای احکامی است و کسی که در این زمینه مطابق ارشادات الهی پیش برود اعمالی از وی سر نمی‌زند که از آن ولاء و براء جاهلیت ببار آید مانند دوستی براساس نژاد، کشور، حزب یا گروه و دیگر امور جاهلیت.

براء (دشمنی‌ورزیدن و بیزاری‌جستن) در اسلام از دایره عدل واحسان خارج نمی‌شود، بلکه همه احکام شریعت از دایره عدل و احسان خارج نمی‌شود طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ وَإِيتَآيِٕ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَيَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ وَٱلۡبَغۡيِۚ يَعِظُكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ٩٠[النحل: ٩٠] «به راستی الله به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان می‌دهد، و از فحشا و منکر و ستم نهی می‌کند، و شما را پند می‌دهد؛ شاید متذکر شوید».

و می‌فرماید: ﴿وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسۡنٗا[البقرة: ٨٣] «و به مردم (سخن) نیک بگویید».

الله متعال از تجاوز بر کافران منع کرده و می‌فرماید: ﴿وَقَٰتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ يُقَٰتِلُونَكُمۡ وَلَا تَعۡتَدُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ١٩٠[البقرة: ١٩٠] «و در راه الله با کسانی که با شما می‌جنگند، جنگ کنید، و از حد تجاوز نکنید،که الله تجاوزگران را دوست نمی‌دارد».

* نهی‌کردن از تجاوز بر دشمنی که در حال جنگ با وی قرار دارید پیام والای دین اسلام را برایت نمايان می‌سازد.

* اگر در میان ما مسلمانان و کفار عهد و پیمانی وجود داشت و از خیانت آن‌ها در هراس بودیم که مبادا عهد را نقض کنند و دلایل و نشانه‌های این نقض برای ما نیز نمایان شد، با وجود این‌همه قرینه‌ها نباید آغازگر جنگ باشیم تا اینکه آن‌ها را از شکستن این عهد باخبر سازیم. طوری که الله متعال می‌فرماید:

﴿وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوۡمٍ خِيَانَةٗ فَٱنۢبِذۡ إِلَيۡهِمۡ عَلَىٰ سَوَآءٍۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡخَآئِنِينَ٥٨[الأنفال: ٥٨] «و اگر از خیانت قومی بیم داشتی؛ منصفانه (پیمان‌شان را) به سوی آنان بینداز (و فسخ پیمان‌شان را برای همگان اعلان کن)، به راستی که الله خائنان را دوست نمی‌دارد».

* الله متعال راضی نیست که اولیاء و دوستانش خائن باشند.

مؤمنان اگرچه با کفار بغض شدیدی دارند و به خاطر الله با آن‌ها دشمنی می‌ورزند، اما بغض و عداوت آن‌ها را وادار به ظلم و تجاوز بر کفار نمی‌کند. طوری که الله متعال می‌فرماید:

﴿وَلَا يَجۡرِمَنَّكُمۡ شَنَ‍َٔانُ قَوۡمٍ أَن صَدُّوكُمۡ عَنِ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ أَن تَعۡتَدُواْۘ[المائدة:٢] «و دشمنی گروهی که شما را از مسجد الحرام باز داشتند، نباید شما را به تعدی و تجاوز وادار کند».

و می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُونُواْ قَوَّٰمِينَ لِلَّهِ شُهَدَآءَ بِٱلۡقِسۡطِۖ وَلَا يَجۡرِمَنَّكُمۡ شَنَ‍َٔانُ قَوۡمٍ عَلَىٰٓ أَلَّا تَعۡدِلُواْۚ ٱعۡدِلُواْ هُوَ أَقۡرَبُ لِلتَّقۡوَىٰۖ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرُۢ بِمَا تَعۡمَلُونَ٨[المائدة: ٨] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! همواره برای الله قیام کنید و به عدالت گواهی دهید، دشمنی با گروهی شما را بر آن ندارد که عدالت نکنید؛ عدالت کنید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است و از الله بترسید، همانا الله به آنچه می‌کنید؛ آگاه است».

* بلکه الله متعال دوست دارد که اولیاء او تعالی خیرخواه و عادل باشند. و رفتار‌شان با مردم نیک بوده و آن را با صدق، وفای به عهد، راست‌گویی و اخلاق نیک زینت بخشند. طوری که می‌فرماید: ﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاْ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ٨ إِنَّمَا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ قَٰتَلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَأَخۡرَجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ وَظَٰهَرُواْ عَلَىٰٓ إِخۡرَاجِكُمۡ أَن تَوَلَّوۡهُمۡۚ وَمَن يَتَوَلَّهُمۡ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ٩[الممتحنة: ٨-٩] «الله شما را از نیکی‌کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در (امر) دین با شما نجنگیده‌اند و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند، نهی نمی‌کند، بی‌گمان الله عدالت‌پیشگان را دوست دارد. (٨) تنها شما را از دوستی با کسانی نهی می‌کند که در (امر) دین با شما جنگیده‌اند و شما را از دیارتان بیرون کرده‌اند، و بر بیرون‌راندن شما (دیگران را) کمک (و پشتیبانی) کرده‌اند، و هرکس با آن‌ها (رابطه) دوستی بگیرد، پس آنان ستمکاران هستند».

* آنچه از جانب الله متعال ممنوع قرار گرفته این است که نباید آن‌ها را به دوستی بگیریم، نباید برای آن‌ها اسرار مسلمین را افشا سازیم و نباید آن‌ها را علیه مسلمانان کمک و یاری کنیم؛ هر نوعی از کمک که می‌خواهد باشد.

* احسان و نیکی با کفار غیر محارب که علیه مسلمان‌ها نمی‌جنگند و هیچ‌گونه نقشی علیه آنها ندارند ممنوع نمی‌باشد، بلکه احسان با آن‌ها از آن عدل و احسانی است که الله متعال آن را دوست دارد.

* باید بین معامله حسنه و محبت قلبی فرق قایل شد؛ دوستی با کفار و محبت با آن‌ها در دین اسلام حرام است، و دشمنی با آن‌ها از ضروریات ایمان محسوب می‌شود. تنفر ما از آن‌ها به خاطر این است که الله متعال از آن‌ها به سبب کفر، فسق و نافرمانی‌شان متنفر است. نفرت ما از آن‌ها به خاطر ذات یا شکل و قیافه، یا نسب، نژاد و کشورهایشان نیست، از این‌رو اگر آن‌ها توبه کردند و به اسلام مشرف شدند، آن‌ها را دوست خواهیم داشت چون در این حالت اسباب بغض و نفرت زایل می‌شود.

* و اما معامله‌کردن با کافران باید مطابق احکام شریعت اسلامی انجام پذیرد، ما از جانب الله متعال مأمور هستیم تا به مردم سخن نیک بگوییم، به روش نیک با آن‌ها معامله نماییم. و با اهل کتاب به روشی که آن بهتر است مجادله کنیم، و بر ما واجب است در عهد و پیمانی که میان ما و آن‌ها منعقد است وفادار باشیم، و اگر فردی از آن‌ها از ما درخواست امان نمود به او امان دهیم، و آن‌ها را با روش بهتر به اسلام دعوت کنیم، و برای آن‌ها اخلاق اهل اسلام، و دعوت الله متعال و رسولش را به سوی اخلاق نیکو، بیان نماییم.

* تمامی موارد بالا از هر مسلمان مطلوب است، اما داشتن محبت قلبی با آن‌ها جایز نیست مادامی که در کفر، فسق و فجور و نافرمانی باریتعالی قرار داشته باشند، زیرا معاملۀ فرد مؤمن از ایمانش سرچشمه می‌گیرد و عمل‌کردن او باید مطابق با احکام شریعت و اخلاق قرآن کریم باشد.

* اما در رابطه به کافران حربی (در حال جنگ با مسلمانان)، و کافران ظالم، متجاوز و منافقان، الله متعال ما را به سخت‌گیری با آن‌ها فراخوانده است، طوری که می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ جَٰهِدِ ٱلۡكُفَّارَ وَٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَٱغۡلُظۡ عَلَيۡهِمۡۚ[التوبة: ٧٣] «ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن، و برآنان سخت‌گیر باش». الله متعال ما را امر فرموده تا بر کسانی که سزاوار جهاد‌ هستند، سخت‌گیر باشیم.

* این غلظت و سخت‌گیری بر آنان دارای حد و حدود شرعی است؛ مسلمان نباید سخنی بر زبان آورد که منجر به عمل نامشروع گردد و یا او را به تجاوز و ظلم و ستم بکشاند.

* از آنچه گذشت آشکار می‌شود که برائت از مشرکان در اسلام دارای اهداف والا و آداب عالی بوده و مانند برائت دوران جاهلیت نیست که مبنی بر ظلم، تجاوز، گناه، بهتان، غصب حقوق و ادعاهای دروغین بود.

* بغض و دشمنی ایمانی مانند حقد و کینه نژادپرستانه و نفرت کورکورانه نیست، بلکه بغض ایمانی، چنانکه گذشت، دارای علل، مقاصد، اهداف وغایات عالی می‌باشد.

* و ما مسلمانان، با وجود بغض و کینه‌ای که با کفار به سبب اعمال زشت آنان، و کراهیت و نفرتی که به خاطر کفر، فسوق، و نافرمانی‌شان داریم، برای آن‌ها هدایت را از الله متعال مسئلت داریم تا آن‌ها را از تاریکی کفر و شرک به نور اسلام هدایت فرماید، ما آن‌ها را به روش و شیوۀ بهتر به اسلام فرا می‌خوانیم، به امید آنکه الله متعال بر آن‌ها منت گذاشته هدایت را نصیب‌شان نماید تا بعد از این همه دشمنی‌ها پیوند دوستی را با آن‌ها برقرار کنیم و دوست‌شان بداریم. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿۞عَسَى ٱللَّهُ أَن يَجۡعَلَ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَ ٱلَّذِينَ عَادَيۡتُم مِّنۡهُم مَّوَدَّةٗۚ وَٱللَّهُ قَدِيرٞۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٧[الممتحنة: ٧] «امید است که الله میان شما و کسانی (از مشرکین) که با آن‌ها دشمنی داشته‌اید (پیوند) دوستی (و محبت) برقرار کند، و الله توانا است، و الله آمرزندۀ مهربان است».

معنای موالات

* موالات بر دو معنایی که بین هم متناسب و متلازم هستند اطلاق می‌شود که عبارت است از: التحاب (دوستی متقابل) و التناصر (یاری و نصرت‌دادن یکدیگر).

* "ولایت" در لغت بر محبت و نصرت و آنچه از این دو پدید می‌آید، اطلاق می‌شود؛ طوری که می‌توان به حلیف (هم‌پیمان)، کفیل و قیم (کسی که مسئولیت سرپرستی زیردستان خود را دارد)، لفظ ولی را خطاب کرد، مانند ولی یتیم و ولی زن.

* و لفظ -مولی- در لغت به چندین معنا اطلاق می‌شود، که با درنظرداشت تمامی معانی آن می‌توان گفت که برای هر موالاتی سببی وجود دارد که آن را به بار می‌آورد و به خاطر آن منعقد می‌شود و بر حسب هر نیازمندی‌ای این ولایت انجام می‌شود.

- اسباب و عللی که با آن ولایت منعقد می‌شود با توجه به نوع آن ولایت، از یکدیگر متفاوت هستند؛ به طور مثال: خویشاوند نزدیک به خاطر قرابتش، ولی خویشاوند نزدیک خود است. و عهده دار و متولی زن و یتیم به سبب سرپرستی و حمایت، ولی آنها است، و کفیل به سبب وجود عقد کفالت و ضمانت ولی مکفول خود است، و هم‌پیمان به خاطر پیمان، ولی هم‌پیمانش است، و ولی خون کسی است که حق مطالبه خون یا قصاص را دارد.

* و آقا ولی بردۀ خود به سبب بردگی وی است، و اگر این برده را آزاد کند بازهم این ولاء بعد از آزادی وی باقی می‌ماند و به سبب آن میراث می‌برد، و هر دو مولای یکدیگر هستند.

* "ولایت" در لغت به معانی فوق و دیگر معانی اطلاق می‌شود و برای هریک از این معانی مناسبتی وجود دارد و همچنین دربردارندۀ لوازم، حقوق و وظایفی می‌باشد.

* معنای جامع که همه ابعاد "ولایت" را دربر می‌گیرد، نصرت است، یعنی ولی یاری دهندۀ مولای خود است، و - نصرت‌دادن- معنای جامع و فراگیری است که همه ابعاد ولایت را دربر دارد و بر حسب هر زمان و مکان آنچه را ولایت در بردارد ساماندهی می‌کند. بنابراین نصرت با مال، جایگاه، حمایت، پشتیبانی و دیگر معانی مناسبی که تمام انواع موالات را شامل می‌شود صورت می‌گیرد، و تمامی این مواردِ فوق در لغت به معنای نصرت است.

* "ولی" کسی است که با توجه به شرایط، آنچه ولایت اقتضا می‌کند برای مولا انجام می‌دهد. مانند دوستی، محبت، موافقت، تایید و ... ؛ و همیشه در تلاش است کاری انجام دهد که مولای او را خرسند می‌سازد.

* این دو لفظ "ولایت و نصرت" همزمان به کثرت در قرآن کریم ذکر شده‌اند طوری که الله متعال دربارۀ ذات اقدس خود می‌فرماید: ﴿نِعۡمَ ٱلۡمَوۡلَىٰ وَنِعۡمَ ٱلنَّصِيرُ٤٠[الأنفال: ٤٠] «چه نیکو كارساز و چه نیکو یاوری است». و می‌فرماید: ﴿بَلِ ٱللَّهُ مَوۡلَىٰكُمۡۖ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلنَّٰصِرِينَ١٥٠[آل عمران: ١٥٠] «بلکه، الله یاور و مولای شما است، و او بهترین یاری‌دهندگان است». و می‌فرماید: ﴿وَمَا كَانَ لَهُم مِّنۡ أَوۡلِيَآءَ يَنصُرُونَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِۗ[الشورى: ٤٦] «و آن‌ها جز الله، یاورانی ندارند که یاری‌شان کنند». و می‌فرماید: ﴿مَا لَهُم مِّن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ٨[الشورى: ٨] «و برای ستمکاران هیچ یار و یاوری نیست». و می‌فرماید: ﴿وَلَا تَتَّخِذُواْ مِنۡهُمۡ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرًا٨٩[النساء: ٨٩] «و از میان آن‌ها یار و یاوری اختیار نکنید».

آیات دیگری نیز بر این امر دلالت دارند که نصرت‌دادن از ضروریات ولایت است. و هدف و مقصود از "ولایت" همین نصرت است و بدون نصرت، ولایتی درست نیست.

- ولایت در اصل محبت و موافقت است، و نصرت، یاری و تایید از ضروریات ولایت به شمار می‌رود، پس وظیفۀ ولی است تا مولای خود را نصرت و یاری بدهد.

* نصرت و یاری‌رساندن نشانۀ صدق ولایت است، یعنی کسی که امر واجب نصرت‌دادن را انجام داد به یقین وی حق ولایت را ادا نموده است، و کسی که مولای خود را خوار نمود و او را نصرت نداد پس چنین شخص وظیفۀ ولایت را انجام نداده است، اما کسی که در مخالفت و دشمنی‌نمودن با مولای خود تلاش کرد و برعلیه او به مبارزه برخاست، پس چنین فردی ولی نبوده بلکه دشمن طرف مقابل خود است، هرچند به "ولایت" و دوستی تظاهر کند.

* از آنچه گذشت می‌توان استفاده کرد که اولیاء الله کسانی‌ هستند که الله متعال را نصرت و یاری می‌دهند و بر مبنای محبت با او تعالی کاری می‌کنند که مورد پسند و رضایت الله متعال است، و از آنچه مورد پسند الله متعال نیست اجتناب می‌ورزند.

بنابر این، برای بالابردن کلمه الله با استفاده از وسایل و امکانات موجود و مشروع خویش جهاد می‌کنند، پس کسی که چنین اعمالی را انجام دهد او از جملۀ اولیاء الله خواهد بود.

* و کسی که برعکس آن عمل کرد، و دشمنان الله متعال را به دوستی گرفت و آن‌ها را در مبارزه بر علیه دین اسلام یاری رساند و تایید نمود، پس چنین شخصی از جمله اولیاء الله نبوده بلکه از دشمنان الله متعال محسوب می‌شود، زیرا این اعمال وی مخالف با محبت و دوستی با الله متعال است.

- این خصلت از مؤمنان سرنمی‌زند بلکه از خصوصیات منافقان است که به نفاق اکبر مبتلا هستند، پناه بر الله؛ و این منافقان هستند که مؤمنان را رها کرده کافران را به دوستی می‌گیرند.

معنای "کفار را به دوستی‌گرفتن"

* کفار را به دوستی‌گرفتن بر دو معنا اطلاق می‌گردد:

- اول: اینکه منافقی کافری را علیه مؤمنان و در مبارزه بر ضد دین اسلام و دشمنی با الله و رسولش یاری رساند.

- دوم: اینکه بر این کار از کافر یاری بجوید.

* اگر یکی از این دو حالت انجام پذیرفت پس به یقین او را دوست خود گرفته و یکی ولی دیگری است و میان هردو رابطه ولایت برقرار شده است.

* این یکی از تعبیرهای زیبای قرآنی است که مختصرا با کمال زیبایی بر این معنا دلالت دارد، و با اشاره و تنبیه علت را می‌رساند و تفاوت میان وصف دو حالت را لغو نموده و همزمان درخشش و زیبایی لفظ و شیوۀ زیبای آن را نگه می‌دارد.

* از صفات جدایی‌ناپذیر منافقان و از نشانه‌های بارز آن‌ها و عملکرد‌های مداوم‌شان این است که آن‌ها مؤمنان را رها نموده کافران را به دوستی برمی‌گزینند.

* الله متعال دوست‌گرفتن کفار و رهانمودن مؤمنان را از اولین خصلت‌های منافقان قرار داده است که به آن وصف می‌شوند و بزرگ‌ترین خصلت زشتی است که به سبب آن مورد نفرت الله متعال قرار گرفته‌اند و آن‌ها را تهدید به عذاب شدید نموده است.

• الله متعال می‌فرماید: ﴿بَشِّرِ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ بِأَنَّ لَهُمۡ عَذَابًا أَلِيمًا١٣٨ ٱلَّذِينَ يَتَّخِذُونَ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۚ أَيَبۡتَغُونَ عِندَهُمُ ٱلۡعِزَّةَ فَإِنَّ ٱلۡعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا١٣٩[النساء: ١٣٨-١٣٩] «به منافقان بشارت ده که برایشان عذابی دردناک است. * آنان که کافران را به جای مؤمنان به دوستی برمی‌گزینند، آیا به نزد آنان عزت می‌جویند؟ پس (بدانند که) عزت همه ازآنِ الله است».

• و می‌فرمود: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۚ أَتُرِيدُونَ أَن تَجۡعَلُواْ لِلَّهِ عَلَيۡكُمۡ سُلۡطَٰنٗا مُّبِينًا١٤٤ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ فِي ٱلدَّرۡكِ ٱلۡأَسۡفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمۡ نَصِيرًا١٤٥ إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُواْ وَأَصۡلَحُواْ وَٱعۡتَصَمُواْ بِٱللَّهِ وَأَخۡلَصُواْ دِينَهُمۡ لِلَّهِ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَعَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۖ وَسَوۡفَ يُؤۡتِ ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَجۡرًا عَظِيمٗا١٤٦ مَّا يَفۡعَلُ ٱللَّهُ بِعَذَابِكُمۡ إِن شَكَرۡتُمۡ وَءَامَنتُمۡۚ وَكَانَ ٱللَّهُ شَاكِرًا عَلِيمٗا١٤٧[النساء: ١٤٤-١٤٧] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! کافران را به جای مؤمنان دوستان (خود) نگیرید، آیا می‌خواهید (با این کار) برای الله دلیل آشکاری بر ضد خود پدید آورید؟ * همانا منافقان در پایین‌ترین طبقه (درکات) آتش (جهنم) هستند، و هرگز یاوری برای آن‌ها نخواهی یافت. * مگر آنان که توبه کردند و جبران و اصلاح نمودند، و به الله تمسک جستند و دین خود را برای الله خالص گرداندند، پس اینان با مؤمنان خواهند بود، و الله به زودی مؤمنان را پاداش بزرگی خواهد داد. * الله چه نیازی به عذاب شما دارد اگر سپاسگزاری کنید و ایمان آورید؟! و الله شکرگزار دانا است».

• و می‌فرماید: ﴿۞يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِيَآءَۘ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ٥١[المائدة: ٥١] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یهود و نصاری را به دوستی برنگزینید، آنان دوستان یکدیگر هستند، و کسانی که از شما با آن‌ها دوستی کنند، از آن‌ها هستند، همانا الله گروه ستمکار را هدایت نمی‌کند»، و می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ دِينَكُمۡ هُزُوٗا وَلَعِبٗا مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلِكُمۡ وَٱلۡكُفَّارَ أَوۡلِيَآءَۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ٥٧[المائدة: ٥٧] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! آنان که دین شما را به تمسخر و بازی گرفته‌اند؛ از (اهل کتاب) کسانی که پیش از شما کتاب داده شده‌اند و (همچنین) کفار را؛ دوست نگیرید. و اگر ایمان دارید از الله بترسید».

هنگامی که الله متعال کافران قوم بنی اسرائیل را ذکر کرد، برای ما بیان نمود که بزرگ‌ترین چیزی که سبب نفرت الله متعال از آن‌ها شده است، دوست‌گرفتن کافران به جای مؤمنان است. طوری که می‌فرماید: ﴿تَرَىٰ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ يَتَوَلَّوۡنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۚ لَبِئۡسَ مَا قَدَّمَتۡ لَهُمۡ أَنفُسُهُمۡ أَن سَخِطَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡ وَفِي ٱلۡعَذَابِ هُمۡ خَٰلِدُونَ٨٠ وَلَوۡ كَانُواْ يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلنَّبِيِّ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مَا ٱتَّخَذُوهُمۡ أَوۡلِيَآءَ وَلَٰكِنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ٨١[المائدة: ٨٠-٨١] «بسیاری از آن‌ها را می‌بینی که با کافران (و بت‌پرستان) دوستی می‌کنند، چه بد است آنچه نفس‌هایشان برای آنان پیش فرستاده است، که الله بر آن‌ها خشم بیاورد، و آنان در عذاب جاودانه خواهند ماند. * و اگر به الله و پیامبر و آنچه بر او نازل شده، ایمان می‌آوردند (هرگز) آنان (کافران) را به دوستی برنمی‌گزیدند، ولی بسیاری از آن‌ها فاسق هستند».

جزئیات دوست‌گرفتن کافران توسط منافقان را الله متعال در قرآن کریم بیان نموده می‌فرماید: ﴿۞أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ نَافَقُواْ يَقُولُونَ لِإِخۡوَٰنِهِمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ لَئِنۡ أُخۡرِجۡتُمۡ لَنَخۡرُجَنَّ مَعَكُمۡ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمۡ أَحَدًا أَبَدٗا وَإِن قُوتِلۡتُمۡ لَنَنصُرَنَّكُمۡ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ١١ لَئِنۡ أُخۡرِجُواْ لَا يَخۡرُجُونَ مَعَهُمۡ وَلَئِن قُوتِلُواْ لَا يَنصُرُونَهُمۡ وَلَئِن نَّصَرُوهُمۡ لَيُوَلُّنَّ ٱلۡأَدۡبَٰرَ ثُمَّ لَا يُنصَرُونَ١٢ لَأَنتُمۡ أَشَدُّ رَهۡبَةٗ فِي صُدُورِهِم مِّنَ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمٞ لَّا يَفۡقَهُونَ١٣[الحشر: ١١-١٣] «آیا منافقان را ندیدی که پیوسته به برادران اهل کتاب‌شان که کفر ورزیده‌اند می‌گویند: اگر شما را (از سرزمین‌تان) بیرون کنند، ما (نیز) با شما بیرون خواهیم آمد، و هرگز (سخن) کسی را در مورد شما اطاعت نخواهیم کرد، و اگر با شما جنگ شود، البته یاری‌تان خواهیم کرد! و الله گواهی می‌دهد که آن‌ها دروغگو هستند. * اگر آن‌ها را (از وطن) بیرون کنند با آن‌ها بیرون نمی‌روند، و اگر با آن‌ها جنگ شود یاری‌شان نخواهند کرد، و اگر (هم) یاری‌شان کنند، البته پشت (به میدان) کرده فرار می‌کنند، سپس یاری نمی‌شوند. * (ای مؤمنان) همانا وحشت از شما در دل‌های آن‌ها بیشتر از (ترس‌شان از) الله است، این به آن سبب است که آن‌ها قومی هستند که نمی‌فهمند».

- آیات فوق معنای دوستی با کفار را به طور صریح برایت واضح می‌گرداند.

* اگر دربارۀ هشدارهای پروردگار متعال که در رابطه با دوست‌گرفتن کافران به جای مؤمنان داده شده است بیندیشی برایت واضح خواهد شد که این امر یکی از بزرگ‌ترین حدود الهی بوده و جداکننده و حد فاصل بین کفر و ایمان است و به یقین الله متعال کسی را که مرتکب چنین عملی شود تهدید به عذاب دردناکی نموده و کسی را که چنین پیوندی با کافران ببندد او را دشمن خود خوانده، و ایمان را از وی نفی کرده است، افزون بر این، جایگاهِ چنین شخصی را پایین‌ترین طبقه آتش جهنم قرار داده است؛ زیرا این عمل خیانت و فریبی بزرگ و جنگ علیه پروردگار و پیامبرش و اولیایش است.

* از این‌رو کسی که در قلبش ایمان جاگزین باشد مرتکب چنین کاری نمی‌شود، چون این عمل از خصلت‌های منافقانی است که دچار نفاق اکبر هستند؛ پناه بر الله.

* الله متعال بندگان مؤمن‌اش را از این خصلت زشت و پست، خصلتی که بر کید و حیله‌گری و فریب مؤمنان و پشتیبانی کافران بنا نهاده شده است، پاک و منزه نموده و می‌فرماید: ﴿لَّا يَتَّخِذِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۖ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ فَلَيۡسَ مِنَ ٱللَّهِ فِي شَيۡءٍ إِلَّآ أَن تَتَّقُواْ مِنۡهُمۡ تُقَىٰةٗۗ وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفۡسَهُۥۗ وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلۡمَصِيرُ٢٨[آل عمران: ٢٨] «مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان دوست و ولی خود بگیرند، و هرکس چنین کند، با الله هیچ رابطه‌ای ندارند و (عهد و پیمان او با الله گسسته شده است). مگر اینکه (از آزار و اذیت) آن‌ها بترسید (در ظاهر با آنان دوستی کنید). و الله شما را از (کیفر) خودش برحذر می‌دارد، و بازگشت به سوی الله است».

ابن جریر  / می‌گوید: معنای آیه این است که: ای مومنان کافران را حامیان و یاوران خود نگیرید که وسیله پشتیبانی دین‌شان شوید. آن‌ها را علیه مؤمنان یاری نرسانید تا بر مؤمنان غلبه پیدا کنند و در افشای اسرار مؤمنان، آنان را راهنمایی نکنید، پس کسی که چنین کاری می‌کند، ﴿فَلَيۡسَ مِنَ ٱللَّهِ فِي شَيۡءٍ[آل عمران: ٢٨] با الله هیچ رابطه‌ای ندارد و عهد و پیمان او با الله متعال شکسته است- یعنی از الله   بیزار شده و الله متعال نیز به خاطر مرتدشدنش از دین، و داخل‌شدنش به کفر از او بیزار است.

﴿إِلَّآ أَن تَتَّقُواْ مِنۡهُمۡ تُقَىٰةٗ[آل عمران: ٢٨] «مگر اینکه (از آزار و اذیت) آن‌ها بترسید» این استثنای منقطع است (مستثنی از جنس مستثنی منه نیست) و در معنای آن دو قول از سلف رحمهم الله نقل شده است:

* قول اول: مگر اینکه شما زیر قدرت و تسلط آن‌ها باشید پس برای حفظ جان خویش از آن‌ها در هراس باشید؛ با آن‌ها دوستی‌تان را اظهار نمایید و دشمنی را پنهان کنید، ولی از دین‌شان پیروی نکنید و نیز علیه مسلمانی آن‌ها را به طریقی کمک نکنید.

- این قول از گروهی از مفسرین مانند ابن عباس، ابوالعالیه ریاحی، جابر بن زید، روایت شده است و ابن جریر طبری نیز این قول را گفته است.

- این قول می‌رساند که اگر مؤمنی از ضرری از سوی کافران در هراس بود که تحمل آن را ندارد؛ پس در این صورت اشکالی نیست که با آن‌ها در ظاهر بسازد و مدارا کند و از خوشرفتاری کار گیرد تا شر آن‌ها را از خود دفع کند، البته قلباً از آن‌ها و از اعمال کفری، فسق و نافرمانی‌شان بغض و نفرت داشته باشد.

- اینکه استثنا در آیه کریمه منقطع آمده دلالت بر این دارد که این‌گونه مدارا به معنای موالات با کفار نیست.

* قول دوم: ﴿إِلَّآ أَن تَتَّقُواْ مِنۡهُمۡ تُقَىٰةٗۗ[آل عمران: ٢٨] «مگر اینکه (از آزار و اذیت) آن‌ها بترسید».

یعنی اینکه بین شما و برخی از کفار خویشاوندی و صله‌رحمی وجود دارد، پس از قطع صله‌رحم خودداری نموده و آن را وصل نمایید بدون اینکه از دین‌شان پیروی کنید. و این قول قتاده و حسن بصری است.

- ابن جریر طبری  / این قول را از نظر معنی در خود آن صحیح خوانده اما گفته است که لفظ آیه بر آن دلالت ندارد.

معنایی را که قتاده و حسن رحمهما الله ذکر نموده‌اند در مورد آن قول الله متعال که درباره پدر و مادر کافر آمده است دلالت دارد. طوری که می‌فرماید: ﴿وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَاۖ[لقمان: ١٥].

«و اگر آن دو (مشرک باشند و) تلاش کنند که تو چیزی را که به آن علم نداری شریک من قرار دهی، پس از آنان اطاعت نکن».

و همچنین می‌فرماید: ﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاْ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ٨[الممتحنة: ٨] «الله شما را از نیکی‌کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در (امر) دین با شما نجنگیده‌اند و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند، نهی نمی‌کند، بی‌گمان الله عدالت پیشگان را دوست دارد».

و سبب نزول این آیه راجع به قصۀ مادر أسماء بنت ابوبکر صدیق  ب می‌باشد.

درجات کفار و احکام تعامل با آنها:

* الله متعال در قرآن کریم کفار را به سه دسته تقسیم نموده است: دسته اول پدر و مادر کافر، دسته دوم کسانی که بر ضد مسلمانان نجنگیدند و کسی را علیه مؤمنان کمک نکردند، دسته سوم جنگجویان کافر و همکاران آنها که در جنگ و تجاوز علیه مؤمنان همکاری کرده‌اند. الله متعال برای هر دسته و گروه سه‌گانه، حکم خاصی بیان می‌فرماید.

* الله متعال درباره پدر و مادر کافر و همچنین خویشاوندانی که از گروه سومی (جنگجویان و همکاران آنها) نیستند، امر نموده تا با ایشان احسان صورت گیرد. الله متعال می‌فرماید: ﴿وَوَصَّيۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيۡهِ حَمَلَتۡهُ أُمُّهُۥ وَهۡنًا عَلَىٰ وَهۡنٖ وَفِصَٰلُهُۥ فِي عَامَيۡنِ أَنِ ٱشۡكُرۡ لِي وَلِوَٰلِدَيۡكَ إِلَيَّ ٱلۡمَصِيرُ١٤ وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَاۖ وَصَاحِبۡهُمَا فِي ٱلدُّنۡيَا مَعۡرُوفٗاۖ وَٱتَّبِعۡ سَبِيلَ مَنۡ أَنَابَ إِلَيَّۚ ثُمَّ إِلَيَّ مَرۡجِعُكُمۡ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ١٥[لقمان: ١٤-١٥] «و به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل کرد، و از شیر بازگرفتنش در دو سال است، (آری، سفارش کردیم) که برای من و برای پدر و مادرت شکر به جای آور که باز‌گشت (همه شما) به سوی من است. * و اگر آن دو (مشرک باشند و) تلاش کنند که تو چیزی را که به آن علم نداری شریک من قرار دهی، پس از آنان اطاعت نکن، و در دنیا با آنان به شایستگی رفتار کن، و از راه کسی پیروی کن که (توبه‌کنان) به سوی من باز آمده است، سپس بازگشت (همه) شما به سوی من است، آنگاه شما را از آنچه انجام می‌دادید؛ آگاه می‌کنم».

* اما درباره گروه دوم چنین می‌فرماید: ﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاْ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ٨[الممتحنة: ٨] «الله شما را از نیکی‌کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در (امر) دین با شما نجنگیده‌اند و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند، نهی نمی‌کند، بی‌گمان الله عدالت پیشگان را دوست دارد».

* و اما الله متعال راجع به گروه سوم چنین ارشاد می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ قَٰتَلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَأَخۡرَجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ وَظَٰهَرُواْ عَلَىٰٓ إِخۡرَاجِكُمۡ أَن تَوَلَّوۡهُمۡۚ وَمَن يَتَوَلَّهُمۡ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ٩[الممتحنة: ٩].

«تنها شما را از دوستی با کسانی نهی می‌کند که در (امر) دین با شما جنگیده‌اند و شما را از دیارتان بیرون کرده‌اند، و بر بیرون‌راندن شما (دیگران را) کمک (و پشتیبانی) کرده‌اند، و هرکس با آن‌ها (رابطه) دوستی بگیرد، پس آنان ستمکاران هستند».

- ﴿وَمَن يَتَوَلَّهُمۡیعنی آن‌ها را به دوستی می‌گیرند چنانکه منافقان چنین می‌کنند.

ابن جریر طبری  / می‌گوید: الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ[الممتحنة: ٩] ای مؤمنان! الله شما را از دوستی با ﴿عَنِ ٱلَّذِينَ قَٰتَلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ[الممتحنة: ٩] کافران مکه که شما را از دیارتان بیرون کرده‌اند، و بر بیرون‌راندن شما (دیگران را) کمک (و پشتیبانی) کرده‌اند نهی می‌کند. ﴿وَأَخۡرَجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ وَظَٰهَرُواْ عَلَىٰٓ إِخۡرَاجِكُمۡ أَن تَوَلَّوۡهُمۡۚ[الممتحنة: ٩] و می‌افزاید: و کمک کردند کسانی را که شما را از سرزمین‌تان (مکه مکرمه) بیرون راندند، که آن‌ها را به دوستی بگیرید، پس برای آن‌ها دوستان و یاوران باشید ﴿وَمَن يَتَوَلَّهُمۡ[الممتحنة: ٩] ابن جریر  / می‌گوید: و کسی از شما یا غیر از شما که آن‌ها را به دوستی می‌گیرند ﴿فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ٩[الممتحنة: ٩]؛ آن‌ها کسانی هستند که به دوستى نگرفتند کسانی را که برایشان جایز است به دوستی بگیرند بلکه کسانی دیگر را به دوستى گرفتند، و این دوستی و یاری خود را در جای نامناسب به‌کار بردند، و در این امر مخالفت پروردگار را نمودند.

حکم موالات با کفار:

* موالات (هم‌پیمان‌شدن و دوستی) با کافران بنده را از دین اسلام خارج می‌کند و یکی از نواقض اسلام به شمار می‌رود؛ پناه بر الله.

* موالات شامل محبت‌ورزیدن به کفار در امور دین‌شان، رضایت به دین کافران، یاری کردن آن‌ها علیه مسلمانان و دشمنی با الله و دین او تعالی می‌شود که از جملۀ نواقض اسلام است.

* برخی از علمای دعوتگر میان حکم موالات و تولی فرق قایل هستند، درحالی که این فرق و تفاوت را از سلف رحمهم الله سراغ ندارم و زبان عربی نیز آن را تایید نمی‌کند؛ چون موالات و تولی در لغت عرب و استعمال و گفتار سلف رحمهم الله یکی است و هردو لفظ، دلالت به دوستی‌گرفتن کافران دارد.

* برخی از این علمای دعوتگر موالات را به محبت با بعضی از کفار در امور دنیوی، بدون اینکه آن‌ها به دوستی گرفته شوند، تفسیر می‌کنند که در حقیقت این موالات نیست و این مسئله احکامی مرتبط به خودش را دارد.

* باید در چنین مسایلی این دو بخش را از هم جدا کرد، چون الله متعال موالات با کفار و دوستی با آن‌ها را حد فاصل بین اسلام و کفر تعیین کرده است.

* موالات عبارت است از: موافقت و سازش و یاری‌رساندن و طرفداری در جنگ علیه اسلام و مسلمین، پس کسی که با کفار برای جنگ بر ضد مسلمانان پیمان بست بدون شک آن‌ها را به دوستی گرفته و از دین اسلام خارج و مرتد شده است.

* و اما محبت‌ورزیدن با بعضی کفار در امور دنیوی که جنگ علیه مسلمانان را دربر ندارد و همنشینی و معاشرت با آن‌ها دارای احکام دیگری است و موالات با کفار محسوب نمی‌شود و برخی از این روابط جایز است البته با در نظرداشت ضوابط شرعی آن، و برخی از آن حرام و ناجایز می‌باشند.

* اما مثال‌هایی که معتقدان جدایی بین موالات و تولّی درباره موالات ذکر نموده‌اند که گویا موالات تولّی نیست، در حقیقت از نشانه‌های سهل‌انگاری در معامله با کفار است، یا اینکه از وسایل موالات می‌باشد؛ پس اختلاف در نامگذاری این حالات به نام موالات است.

* تولّی کفار به دوستی‌برگزیدن آن‌ها است و معنای موالات نیز همین است. و برای هر لفظی معنای شرعی آن معتبر می‌باشد که حکم بر آن تعلق می‌گیرد.

الله متعال می‌فرماید: ﴿تَرَىٰ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ يَتَوَلَّوۡنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۚ لَبِئۡسَ مَا قَدَّمَتۡ لَهُمۡ أَنفُسُهُمۡ أَن سَخِطَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡ وَفِي ٱلۡعَذَابِ هُمۡ خَٰلِدُونَ٨٠ وَلَوۡ كَانُواْ يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلنَّبِيِّ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مَا ٱتَّخَذُوهُمۡ أَوۡلِيَآءَ وَلَٰكِنَّ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ فَٰسِقُونَ٨١[المائدة:٨٠-٨١] «بسیاری از آن‌ها را می‌بینی که با کافران (و بت‌پرستان) دوستی می‌کنند، چه بد است آنچه نفس‌هایشان برای آنان پیش فرستاده است که الله بر آن‌ها خشم بیاورد، و آنان در عذاب جاودانه خواهند ماند * و اگر به الله و پیامبر و آنچه بر او نازل شده، ایمان می‌آوردند (هرگز) آنان (کافران) را به دوستی برنمی‌گزیدند، ولی بسیاری از آن‌ها فاسق هستند». پس به دوستی‌گرفتن آن‌ها به معنای تأییدنمودن‌شان است.

* برای مسلمان جایز نیست کفار را به دوستی بگیرد هرچند پدر، مادر یا کسی از قبیلۀ او باشد، چون دوست‌گرفتن و کمک‌نمودن به آن‌ها علیه دعوت اسلام و مسلمانان، کفر و خارج‌شدن (ارتداد) از دین الله   می‌باشد.

* اما همنشینی، معاشرت و احسان با آن‌ها بدون موالات، در این باب (موالات) داخل نیست، و این امور دارای درجات بوده و احکام خاص خود را دارند.

الله متعال می‌فرماید: ﴿وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَاۖ وَصَاحِبۡهُمَا فِي ٱلدُّنۡيَا مَعۡرُوفٗاۖ[لقمان: ١٥] «و اگر آن دو (مشرک باشند و) تلاش کنند که تو چیزی را که به آن علم نداری شریک من قرار دهی، پس از آنان اطاعت نکن، و در دنیا با آنان به شایستگی رفتار کن».

- پس مصاحبت نیک با والدین کافر واجب است، و این مصاحبت نیک هیچ رابطه‌ای با موالات ندارد.

الله متعال می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُوٓاْ ءَابَآءَكُمۡ وَإِخۡوَٰنَكُمۡ أَوۡلِيَآءَ إِنِ ٱسۡتَحَبُّواْ ٱلۡكُفۡرَ عَلَى ٱلۡإِيمَٰنِۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ٢٣[التوبة: ٢٣] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! پدران خود و برادران خود را دوستان (و اولیاء) خود قرار ندهید، اگر کفر را بر ایمان ترجیح دادند، و کسانی از شما که آنان را دوست (و ولی) خود قرار دهند، پس آنان همان ستمکاران هستند».

- الله متعال به مصاحبت نیک با آن‌ها امر نموده و از دوستی با آن‌ها نهی فرموده و هشدار داده است، و کسی که آن‌ها را به دوستی بگیرد او را از جملۀ ظالمان خوانده و تهدید به عذاب دردناکی نموده است؛ پس معلوم شد که مصاحبت آن‌ها به نیکویی، از موالات به شمار نمی‌رود.

* ابن جریر  / در تفسیر این آیه سوره توبه می‌گوید: الله متعال برای مؤمنان و پیامبرش  ج می‌فرماید: پدران و برادران خود را هم‌راز و دوستان نگیرید که اسرارتان را برایشان افشا کنید، و آن‌ها را از چیزهای پنهانی اسلام آگاه کنید. و ماندن در میان آن‌ها را بر هجرت به دار الاسلام ترجیح بدهید ﴿إِنِ ٱسۡتَحَبُّواْ ٱلۡكُفۡرَ عَلَى ٱلۡإِيمَٰنِۚ [التوبة: ٢٣] «اگر کفر را بر ایمان ترجیح دادند».

ابن جریر  / در شرح این آیه ﴿إِنِ ٱسۡتَحَبُّواْ ٱلۡكُفۡرَ عَلَى ٱلۡإِيمَٰنِۚ می‌فرماید: اگر کفر به الله متعال را انتخاب کردند و آن را تصدیق نموده و به آن اقرار کردند.

* این تفسیر ابن جریر  / درست است و چیزی است که نصوص قرآنی بر آن دلالت دارد؛ پس یاری‌رساندن کفار علیه مسلمانان و دوستی با آن‌ها کفر بوده و ارتداد از دین الله   است، هرچند کسانی را که به دوستی گرفتند پدران، فرزندان، و هم‌قبیلۀ ایشان باشند.

* هرگاه کسی مقاصد شریعت اسلامی را به‌درستی بفهمد حدودی را که الله   در قرآن کریم بیان فرموده برایش واضح می‌گردد.

* هرگاه این‌همه مسایل معلوم و فهمیده شد پس آنچه را که الله متعال در معامله با کفار مانند مصاحبت نیکو، معاشرت مرد با همسرش که از اهل کتاب باشد، و احسان با کافرانی که الله متعال احسان‌نمودن با آن‌ها را اجازه داده اموری است که هیچ رابطه‌ای با موالات ندارند.

و همچنین تمجیدکردن از بعضی خصلت‌های نیکویی که در برخی از کافران مشاهده می‌شود موالات با آن‌ها نبوده بلکه جایز است و باکی ندارد. و یقیناً پیامبر  ج بعضی خصلت‌های حسنۀ برخی از کفار را مدح و ستایش نموده است طوری که به اشج عبدالقیس فرمود: «إِنَّ فِيكَ خَصْلَتَيْنِ يُحِبُّهُمَا اللهُ: الْحِلْمُ، وَالْأَنَاةُ»[٥٧] «در تو دو صفت وجود دارد که الله متعال آن را دوست می‌دارد، بردباری و وقار».

- لیکن نباید خصلت‌های نیکوی آن‌ها وسیله‌ای برای دوست‌داشتن اعمال باطل آن‌ها شود، یا برخی از خصلت‌های نیکوی آن‌ها سبب فریب خوردن مسلمان نشود که باور کند آن‌ها در دین‌شان بر حق هستند.

[٥٧]- صحيح مسلم: ١٧.

بستن راه‌ها و ذرائعی که منجر به دوستی با کفار می‌شود

شریعت، دستاویز قرار دادن اموری را که به موالات کفار منجر می‌شود منع نموده است

* شریعت اسلام برای منع اموری که منجر به موالات کفار می‌شود آمده است، طوری که الله متعال از هم راز گرفتن آن‌ها نهی نموده است و می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ بِطَانَةٗ مِّن دُونِكُمۡ لَا يَأۡلُونَكُمۡ خَبَالٗا وَدُّواْ مَا عَنِتُّمۡ قَدۡ بَدَتِ ٱلۡبَغۡضَآءُ مِنۡ أَفۡوَٰهِهِمۡ وَمَا تُخۡفِي صُدُورُهُمۡ أَكۡبَرُۚ قَدۡ بَيَّنَّا لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِۖ إِن كُنتُمۡ تَعۡقِلُونَ١١٨[آل عمران: ١١٨] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از غیر خودتان (کافران)، (دوست و) محرم اسرار نگیرید، آن‌ها از هیچ نابکاری در حق شما کوتاهی نمی‌کنند. آن‌ها دوست دارند که شما در رنج و زحمت باشید. به راستی دشمنی از دهان (و زبان)‌شان آشکار شده ‌است، و آنچه سینه‌هایشان پنهان می‌دارد؛ بزرگ‌تر است، بی‌شک ما آیات و نشانه‌های (دشمنی آنان) را برای شما بیان کردیم، اگر بيندیشيد».

* همرازگرفتن کافران، سبب انس و الفت با آن‌ها شده و بالاخره منجر به مشورت‌گرفتن از آن‌ها می‌شود و از امور محرمانه و اسرار دین اسلام مطلع می‌شوند، لیکن این موارد موالات نیستند، بلکه ذریعه و وسیله منجرشدن به موالات هستند، و میان آن دو، تفاوت وجود دارد، و قطعا الله متعال مؤمنان را که این آیه در شأن آن‌ها نازل شده است به داشتن ایمان مخاطب قرار داده است.

* ابن اسحاق از ابن عباس  ب روایت نموده که فرمود: عده‌ای از مسلمانان با عده‌ای از یهود ارتباط داشتند، چون میان‌شان در دوران جاهلیت همسایگی و عهد و پیمان وجود داشت، پس الله متعال درباره آن‌ها این آیۀ کریمه را نازل فرمود که از هم راز گرفتن آن‌ها اجتناب ورزند تا مبادا مورد فتنه آن‌ها قرار گیرند، چنانکه می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ بِطَانَةٗ مِّن دُونِكُمۡ[آل عمران: ١١٨] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از غیر خودتان (کافران) (دوست و) محرم اسرار نگیرید». تا این فرمودۀ الله متعال ﴿وَتُؤۡمِنُونَ بِٱلۡكِتَٰبِ كُلِّهِۦ [آل عمران: ١١٩] «و شما به همه کتاب (های آسمانی) ایمان دارید».

* آن گروه از صحابۀ کرام که این آیۀ کریمه درباره آن‌ها نازل شده است از دوستان کفار نبودند و محبتی به دین آن‌ها نداشتند و نه علیه مسلمانان آن‌ها را یاری می‌رساندند. ولی کاری که می‌کردند حرام بود، چون شاید منجر به موالات و دوستی با کفار می‌شد، زیرا هرکس اطراف منطقه ممنوعه راه برود نزدیک است که به آن وارد شود.

* این خصلت هر کس را به موالات و دوستی کفار بکشاند چنین شخصی مرتد شده از دایرۀ اسلام خارج می‌گردد. اما کسی را که به موالات کفار نمی‌کشاند پس او گنهکار شده و به خاطر این معصیت فاسق می‌گردد اما محکوم به کفر نمی‌شود.

کسی که با کافران حربی و متجاوز و متخاصم برای رسیدن به مصالح دنیوی محبت ورزد، بدون اینکه محبت آن‌ها یا دین‌شان در قلب او جای گیرد، و در این محبت‌ورزیدن وی یاری‌رساندن کافران علیه مسلمانان نباشد پس چنین شخصی فاسق بوده و مخالف رهنمود‌های الهی عمل کرده است، اما به مجرد این عملکردش کافر شمرده نمی‌شود.

* همچنین عملکرد او موالات نامیده نمی‌شود بلکه وسیله‌ای است که منجر به موالات کفار می‌شود، و شریعت الهی برای مسدودنمودن این باب آمده است. به طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿تُسِرُّونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ وَأَنَا۠ أَعۡلَمُ بِمَآ أَخۡفَيۡتُمۡ وَمَآ أَعۡلَنتُمۡۚ وَمَن يَفۡعَلۡهُ مِنكُمۡ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ١[الممتحنة: ١] «شما پنهانی با آن‌ها پیوند دوستی برقرار می‌کنید درحالی که من به آنچه که پنهان می‌دارید و آنچه که آشکار می‌سازید داناتر هستم. و هرکس از شما چنین (کاری) کند یقیناً راه راست را گم کرده است».

* همچنین تمجید و ستایش از برخی صفات و خصلت‌های حرام کافران و دوست‌داشتن آن خصلت‌ها، حرام بوده و جایز نیست، مانند ستایش از آوازخوانی آوازخوان‌های آنها، و همچنین همکاری با آن‌ها در برخی از معاصی و گناهان مانند آوازخوانی و دیگر اعمال نامشروع که حرام هستند طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ٢[المائدة: ٢] «و (هرگز) در راه گناه و تجاوز همکاری نکنید، و از الله بترسید، بی‌گمان الله سخت‌کیفر است».

* اما اگر این همکاری به دوست‌گرفتن کفار و پشتیبانی‌شان علیه مسلمانان منجر شد پس این همکاری ارتداد از دین اسلام است.

* برخی از عملکردها در ظاهر یکی می‌باشند اما حکم آن براساس سبب آن متفاوت است؛ طوری که بعضی آن را انجام می‌دهند و به سبب آن گنهکار و فاسق می‌شوند ولی محکوم به کفر نمی‌شوند، و برخی دیگری آن را انجام می‌دهند که به سبب آن مرتد می‌شوند.

* اگر هدف از همکاری شخص با کفار، دوست‌گرفتن آن‌ها باشد و در جنگ علیه اسلام از آن‌ها پشتیبانی کند، و در فاسدنمودن اخلاق مسلمانان و غلبه‌پیداکردن کفار بر مسلمانان آن‌ها را یاری دهد، پس این عملکردها شخص را از دایرۀ اسلام خارج می‌کند.

* وکسی که هدفش این نبوده و فقط می‌خواست به این وسیله به لهو و لعب بپردازد بدون اینکه قصد دشمنی و مخالفت با الله متعال را داشته باشد پس چنین شخص مرتکب عمل منکر و شر بزرگی شده است که ترس از عواقب وخیمی بر او می‌رود.

* پیامبر  ج از صحابی جلیل حاطِب بن ابی بَلتَعه توضیح خواست چون وی به ایمان و نصرت‌دادن الله و رسولش معروف بود، اما از منافقان، کسانی که یهود را به دوستی گرفته بودند، جزئیات را نپرسید چون از حال‌شان آگاه بود.

* صحابی جلیل حاطِب  س پیامبر  ج را از هدف و قصدش باخبر ساخت، و پیامبر  ج او را تصدیق کرد که واقعا وی بعد از اینکه مسلمان شده، این کار را به خاطر رضایت به کفر ننموده است، پس پیامبر  ج او را تصدیق نموده از راستگویی وی دیگران را باخبر ساختند.

و در روایتی آمده است که حاطب  س گفت: ای رسول الله! به الله سوگند که من در ایمانم به الله متعال و در اطاعت از پیامبرش صادق هستم اما در مکه بیگانه بودم و خانوادۀ من در میان مشرکان مکه بودند و بر آن‌ها ترسیدم، پس نامه‌ای به مکه فرستادم که هیچ‌گونه ضرری به الله و رسولش نمی‌رساند، تا به این وسیله سودی به خانواده‌ام برسد.[٥٨]

* پرسشی که پیامبر  ج از حاطب نمود بر این دلالت دارد که چه چیزی حاطب را وادار به آن کار نمود و قصد وی چه بوده است.

خبردادن پیامبر  ج از صداقت حاطب  س دلالت بر این دارد که حکم بر کسی که مانند فعل حاطب انجام بدهد بر مبنای صداقت و راستگوییش معتبر خواهد بود.

بعضی از علما می‌گویند که در برخی از اعمال، نوعی از موالات وجود دارد به این معنا که صراحتا موالات با کفار در آن نیست، و این دربارۀ حکم‌کردن بر اعمال ظاهری است که قصد و هدف فاعل آن معلوم نیست یا اینکه فاعل آن در این کارش دارای درجات است.

* در اصل تشبه به کفار حرام است، و برخی از آن بنده را به کفر می‌رساند و برخی دیگر چنین نیست، و قابل ذکر است که هر تشبه موالات نمی‌باشد.

[٥٨]- با اين الفاظ در مستدرک حاكم: ٦٩٦٦، اما اصل داستان حاطب بن ابی‌بلتعه با الفاظ دیگر در صحیح بخاری و صحیح مسلم روایت شده است.

دسته‌بندی مسلمانان در بیزاری از کافران:

* وقتی مسایل گذشته واضح شد می‌دانی که مسلمانان در رابطه با بیزاری از کافران به سه دسته تقسیم می‌شوند:

- گروهی در برائت و بیزاری افراط نموده‌اند طوری که از حدود الله متعال در این مسأله تجاوز کرده‌اند که در نتیجه مرتکب ظلم، تجاوز، و نفرت‌انگیزی شده مردم را از دین متنفر ساخته‌اند؛ درحالی که چنین کاری برایشان حلال نیست، و این‌ها در این مسأله اشتباه بسیار بزرگی کرده‌اند.

- و گروهی در این مساله تفریط و سهل‌انگاری نموده‌اند به حدی که در برخی از امور دنیوی با کفار محبت و مودت ورزیده‌اند البته بدون اینکه آن‌ها را دوست و ولی خود بگیرند، اما با انجام چنین کاری مخالفت با ارشاد الهی نموده و کاری را انجام داده‌اند که الله متعال آن را اجازه نداده است.

- پس عملکرد این دو گروه مخالف ارشاد الهی است و مرتکب اشتباه شده و گنهکار هستند.

- و گروهی راه وسط را اختیار نموده‌اند که با پیروی از ارشاد الهی احکام و فرامین شرعی را در این مورد انجام داده‌اند طوری که از کفر و کافران بیزاری جسته‌اند و با آن‌ها براساس مقتضیات و ضوابط شرعی معامله کرده‌اند؛ حلال را حلال و حرام را حرام شمرده‌اند و در رابطه با کفار حدود الله   را مراعات نموده‌اند، پس این‌ها توفیق‌یافتگان و نجات‌یافتگان هستند.

احکام متعلق به تعامل با کفار

* الله متعال احکام معامله با کفار را در قرآن کریم بیان نموده است و پیامبر  ج نیز آن را توضیح داده است، و کسی که می‌خواهد جزئیات و تفاصیل این مسایل را بداند می‌تواند آن را از کتاب‌های فقهی فراگیرد.

* الله متعال مناکحه با مشرکان عبادت‌کننده نمادها و خوردن ذبیحه آن‌ها را حرام قرار داده است. و مناکحه با زنان اهل کتاب (یهود ونصاری) را حلال قرار داده و غذای آن‌ها را نیز مباح قرار داده است، و استفاده از اثاثیه و وسایل و ظروف کفار را حرام قرار داده، و تشبه به کفار را حرام اعلام کرده است، و احکام رد و بدل‌کردن هدیه‌ها میان مؤمنان و کافران را بیان نموده که چه چیزی از آن جواز دارد و چه چیزی جواز ندارد، و دیگر احکامی که یک طالب علم به فراگیری آن نیاز دارد، خصوصا کسی که بیشتر در معامله با کفار دچار است، تا بداند که چه چیز برایش حلال است و چه چیز حلال نیست، البته قلبش باید مالامال با محبت الله و رسولش و نفرت از شرک و مشرکان باشد.

حکم تبریک‌گفتن به کافران در عیدها و جشن‌هایشان:

* تبریک‌گفتن به کفار در عیدهای آن‌ها جایز نیست، و حکم گوینده، نظر به قصد او فرق می‌کند.

- کسی که تبریک اعیاد کفار را به آن‌ها با رضایتمندی از آنچه انجام می‌دهند بگوید؛ پس چنین شخصی کافر بوده از دین اسلام خارج است؛ پناه بر الله.

- و کسی که با عباراتی که در آن ملاطفت و خوش‌رویى وجود دارد کافران را تبریک گفت درحالی که نمی‌خواهد با این کار از عقاید آن‌ها رضایت نشان دهد پس چنین شخصی مرتکب فعل حرام شده است اما محکوم به کفر نمی‌شود مادامی که قلبا کفر آنها را بد ببیند.

- امام ابن قیم  / می‌گوید: تبریک‌گفتن به شعایر و مناسبت‌های مربوط به کفار به اتفاق حرام است، مثل اینکه شخصی اعیاد و روزه‌هایشان را تبریک گفته و بگوید: عیدت مبارک، یا به مناسبت این عید تبریک می‌گویم و یا همانند آنها؛ حالا اگر گوینده آن از کفر سالم بماند باز هم عمل او از محرمات بشمار می‌رود، و برابر به تبریک‌گفتن به کافری به خاطر سجده‌نمودنش برای صلیب است، گناه آن نزد الله متعال چنان بزرگ است مانند کسی که الکل استفاده می‌کند یا قتل نفس کرده یا مرتکب زنا شده است. و بیشتر کسانی که قدر و منزلتی برای دین قرار نمی‌دهند مرتکب این امر (تبریک به اعیاد کفار) می‌شوند و نمی‌دانند چه کار زشت و قبیحی کرده‌اند، پس کسی که به عاصی یا بدعتی و یا کافری احترام بگذارد و از عملی که انجام می‌دهد قدردانی نماید، بدون شک در معرض خشم و غضب الله تعالی قرار گرفته است.

- و ابن عثیمین  / می‌گوید: بر مسلمان مشابهت به کفار در برگزارکردن محفل‌ها و مناسبت‌های آنها، یا رد و بدل‌کردن هدایا یا توزیع شیرینی، غذادادن، تعطیل‌کردن کارها و مانند آن حرام است، به دلیل این که پیامبر  ج می‌فرماید: «مَن تَشَبَّهَ بِقَومٍ فَهُوَ مِنهُم»[٥٩]: «هرکس خود را به قومی تشبیه کند پس او از آن‌ها است».

کسی که همراه کافران در محافل و خوردنی‌های‌شان مشارکت کرد یا اینکه برای لذت‌بردن در فسق، فجور و آوازخوانی آن‌ها شریک شد یقیناً حرام بزرگی را مرتکب شده است، لیکن وی محکوم به کفر نیست مادامی که قلبا از کفر و شرک آن‌ها نفرت داشته باشد.

[٥٩]- سنن ابی‌داود: ٤٠٣١. حکم آلبانی: صحیح.

سوال‌های تطبیقی متعلق به درس‌های گذشته (١)

پرسش‌های زیر به طور فرضی بوده و از برخی نمونه‌های واقعی برگرفته شده است که در مسایل اعتقادی با استفاده از آن فتوا داده می‌شود تا معلم به وسیلۀ آن درک و فهم و برداشت شاگردان از درس‌های قبلی را دریابد.

س١: شخصی اعلام دورۀ آموزشی که توسط یکی از مؤسسات سازمان دهی می‌شود را یافت که در مورد برخی از اهداف این دوره چنین نگاشته شده بود: در این دورۀ آموزشی نظریاتی مورد مطالعه قرار می‌گیرد که - به گفته خودشان- ثابت می‌سازند تمام اعمالی که مردم آن را اشتباه و خطا می‌پندارند، (این اعمال) قابل توجیه بوده و دارای انگیزه‌های مثبت می‌باشند، و با نگاه مثبت به چنین اعمالی نگریستن، دیدگاه درستی است آن هم برای پذیرش دیگران و همزیستی با آن‌ها همان‌گونه که آن‌ها هستند.

حکم ثبت نام در این دوره چیست؟ با ذکر دلیل بیان نمایید.

س٢: مردی در خواب اختلال دارد، و بیشتر در نماز‌های فجر در خواب می‌ماند، آیا برای او درست است که دیگران را برای ادای نماز فجر با جماعت مسلمانان دعوت کند؟

س٣: مردی با خانوادۀ خود از کنار افرادی که مواد الکلی استفاده می‌کردند گذشت، و ترسید که اگر آن‌ها را مانع شود بر خانوادۀ او حمله‌ور خواهند شد، پس آیا در چنین وضعیتی به آن‌ها اعتراض کند؟

س٤: مردی با ملحدی روبرو شد که وجود خالق   را انکار می‌کند، پس چگونه او را با دلایل قانع سازد؟

س٥: شخص مسلمانی با شخصی نصرانی در کارخانۀ ظرف‌سازی و فروش آن شریک شد، حکم این عملکرد مسلمان چیست؟

س٦: پلیس یک باند پنج نفری را دستگیر کرد که اسامی آن‌ها از این قرار است:

١- خالد (مسلمان)

٢- زید (مسلمان)

٣- ماریا (زن نصرانی)

٤- ووتش (نصرانی)

٥- الیعازر (یهودی)

این باند به اختلاس، تقلب‌کاری و سرقت می‌پرداختند، پس حکم عملکرد خالد و زید با این باند چیست؟ و آیا این کار سبب می‌شود که آن‌ها از دین اسلام خارج شوند؟

س٧: دانشجوی مسلمان در خارج از کشور، با دانشجوی دختر نصرانی آشنا شد و با او پیوند دوستی را برقرار کرد؛ حکم عملکرد این دانشجوی مسلمان چیست؟ و آیا سبب ارتداد وی از دین اسلام می‌شود؟

س٨: کارمند اطلاعات یک کشور کافر با پژوهشگر و متخصص مسلمان ملاقات نموده و از او در تهیۀ تحقیقی پیرامون فعالیت‌های دعوی در یکی از کشورهای اسلامی و منابع مالی این فعالیت‌ها و تاثیر آن بر مردم این کشور درخواست همکاری نمود و اینکه برای آن‌ها توصیه‌های مناسبی را در رابطه با جلوگیری از این فعالیت‌های دعوی و منابع مالی آن و بدنام ساختن چهره‌های دست اندرکاران آن برای آن‌ها ارایه نماید. این پژوهشگر مسلمان معلومات مورد نیاز اطلاعات را تهیه نموده و به کارمند مذکور تسلیم نمود، و در مقابل، مبلغی از پول و از هدا‌یای تشویقی نیز بهره‌مند شد.

حکم عملکرد این پژوهشگر مسلمان چیست؟

درس ششم: شرح اصل اول؛ شناخت بنده از الله متعال

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید:

(الله متعال تو را به طاعتش راه بنماید: بدان که دین حنیف ابراهیمى این است که الله   را به یگانگى و با اخلاص عبادت کنى. این است آن هدفى که الله متعال همه مردم را براى تحقق آن آفریده و به آن امر کرده است، چنانکه مى‌فرماید: ﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ٥٦[الذاريات: ٥٦] «جن و انس را جز براى آنکه مرا عبادت کنند نیافریده‌ام».

معنای (یعبدون) در آیه (یوحدون) است، یعنى مرا به یگانگى عبادت کنند.

بزرگ‌ترین و مهم‌ترین چیزى که الله متعال به آن امر فرموده توحید است، و توحید یعنى الله   را به یگانگی عبادت کردن. و بزرگ‌ترین چیزى که از آن باز داشته شرک است، و شرک یعنى کسی یا چیز دیگرى را با او تعالی به عنوان عبادت ‌خواندن، و دلیلش اینکه الله متعال مى‌فرماید: ﴿۞وَٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَلَا تُشۡرِكُواْ بِهِۦ شَيۡ‍ٔٗا [النساء:٣٦] «و (تنها) الله را عبادت کنید و چیزى را با او شریک نکنید».

اگر از تو پرسیده شود: اصول سه‌گانه‌اى که شناخت آن بر هر انسانى واجب است چیست؟

بگو: ١- شناخت پروردگار. ٢- شناخت اسلام که دین پسندیدۀ پروردگار است. ٣- شناخت پیامبرش محمد  ج.

اگر از تو پرسیده شود که پروردگارت کیست؟ بگو پروردگارم ذاتى است که با نعمت‌هاى فراوانش مرا و سایر جهانیان را آفریده و پرورش داده است، او یگانه معبود من است که جز او هیچ معبودى ندارم. و دلیلش اینکه الله متعال مى‌فرماید: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢[الفاتحة: ٢] «هرگونه ثناء وستایشى ویژه پروردگار عالمیان است».

جز ذات پروردگار، هر صنف دیگرى در این جهان براى خودش عالمى است که من نیز جزوى از یک عالم هستم.

اگر از تو پرسیده شود: پروردگارت را چگونه شناختى؟ بگو: با آیات و مخلوقاتش؛ که از آن جمله مى‌توان به شب و روز و خورشید و ماه به عنوان نمونه‌اى از آیات، و به آسمان‌ها و زمین‌هاى هفتگانه و آنچه در آن‌ها و در بین آن‌ها است به عنوان نمونه‌اى از مخلوقات الله اشاره کرد. و دلیلش اینکه الله متعال مى‌فرماید: ﴿لَخَلۡقُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ أَكۡبَرُ مِنۡ خَلۡقِ ٱلنَّاسِ[غافر: ٥٧] «مسلماً آفرینش آسمان‌ها و زمین بزرگ‌تر از آفرینش مردم است».

و می‌فرماید: ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِ ٱلَّيۡلُ وَٱلنَّهَارُ وَٱلشَّمۡسُ وَٱلۡقَمَرُۚ لَا تَسۡجُدُواْ لِلشَّمۡسِ وَلَا لِلۡقَمَرِ وَٱسۡجُدُواْۤ لِلَّهِۤ ٱلَّذِي خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمۡ إِيَّاهُ تَعۡبُدُونَ٣٧[فصلت: ٣٧] «و از نشانه‌هاى قدرت او شب و روز و خورشید و ماه است، خورشید و ماه را سجده نکنید، بلکه الله را که آن‌ها را آفریده است سجده کنید».

و می‌فرماید: ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يُغۡشِي ٱلَّيۡلَ ٱلنَّهَارَ يَطۡلُبُهُۥ حَثِيثٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتِۢ بِأَمۡرِهِۦٓۗ أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٥٤[الأعراف: ٥٤].

«همانا پروردگار شما الله است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر عرش -چنانکه خود مى‌داند- قرار گرفت، شب را به روز -و روز را به شب- مى‌پوشاند، و خورشید و ماه و ستارگان را -آفرید- که رام شده فرمان او هستند، بدانید که خلق و امر صرفا از آنِ او است، با برکت است الله که پروردگار جهانیان است».

و "الرَّبُّ" یعنی پروردگار که همان معبود بر حق جهان است و دلیلش اینکه الله متعال مى‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ٢١ ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ فِرَٰشٗا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءٗ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزۡقٗا لَّكُمۡۖ فَلَا تَجۡعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادٗا وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ٢٢[البقرة: ٢١-٢٢].

«اى مردم پروردگارتان را که شما و پشینیانتان را آفریده است عبادت کنید تا پرهیزگار شوید * آنکه زمین را -همچون- زیر انداز و آسمان را -همچون- سر پناه شما کرد، و از آسمان آبى فرو فرستاد، آنگاه با آن -انواع- میوه‌ها براى روزى شما برآورد، پس آگاهانه براى او همتا نیاورید».

ابن کثیر  / مى‌فرماید: «خالق و آفریدگار همۀ این مخلوقات یگانه ذاتى است که شایسته و مستحق عبادت است».)

عناصر درس:

- بیان معنای حنیفیت

- امر به متابعت از ملت ابراهیم  ÷

* بیان معنای اخلاص

* بیان بزرگ‌ترین چیزی که الله متعال به آن امر نموده که همان توحید است.

* بیان بزرگ‌ترین چیزی که الله متعال از آن نهی نموده که همان شرک است.

* بیان اصول سه‌گانه که شناخت آن‌ها بر بنده واجب است و عبارت است از: شناخت پروردگار، شناخت پیامبر  ج و شناخت دین مبین اسلام با دلایل.

* بررسی اصل اول که همانا شناخت بنده از پروردگارش سبحانه و تعالی می‌باشد.

- بیان معنای رب.

- بیان شیوه‌های شناخت بنده از پروردگارش سبحانه و تعالی

- مثال‌هایی از آیات که دلالت بر بطلان عبادت غیر الله متعال دارد.

- دلایل وجوب توحید در قرآن کریم.

بیان معنای حنیفیت

* حنیفیت ملت (آیین) ابراهیم  ÷ است که پیامبر  ج به پیروی از آن امر فرموده‌اند، و طوری که در تفاسیر، به معنای ملت توحید و دین استوار تفسیر شده است.

هنگامی که ابراهیم  ÷ قومش را در حال شرک‌ورزیدن در عبادت الله   مشاهده کرد برای آن‌ها دلایل توحید و یگانگی پروردگار را بیان نمود. الله متعال سخنان او را چنین نقل می‌کند: ﴿إِنِّي وَجَّهۡتُ وَجۡهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ حَنِيفٗاۖ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ٧٩[الأنعام: ٧٩] «به تحقیق من روی خود را به سوی کسی آوردم که آسمان‌ها و زمین را پديد آورد، حقگرا هستم و از مشرکان نیستم». پس این آیۀ کریمه دلالت بر این دارد که وی (ابراهیم  ÷) راست و موحد است و آن‌ها راست و موحد نیستند.

* حنیفا: یعنی راست، مستقیم و موحد.

* ابن جریر  / می‌گوید: حنیف یعنی: او راست و مستقیم از هر کجی است، و گفته‌اند: مردی که پایش را بر پای دیگری می‌گذارد با توجه به ایمنی و سلامتی او به وی اَحنف می‌گویند، طوری که به سرزمین پر مهلکه «المفازه» می‌گویند که به معنای پیروزشدن بر آن مهلکه با نجات‌یافتن و سلامتی از آن است، و طوری که به فرد نیش خورده می‌گویند سالم به خاطر خوشبین‌بودن به سلامتی وی از هلاکت، و مانند این.

* و می‌گویند مردی حنفیت می‌ورزد، یعنی در جستجوی راهی که استوارترین راه‌ها است دقت و کنجکاوی می‌کند.

حنیف کسی است که در راه راست باشد، و ملت حنیفی دین درست و راست است که همان دین توحید می‌باشد. الله متعال به پیامبرش چنین می‌فرماید: ﴿وَأَنۡ أَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفٗا وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ١٠٥[يونس: ١٠٥] «و اینکه روی خود را به آیین حنیف متوجه کن، و هرگز از مشرکان مباش!».

و می‌فرماید: ﴿فَأَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفٗاۚ فِطۡرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَاۚ لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ٣٠[الروم: ٣٠] «پس روی خود را با حق‌گرایی (و اخلاص) به سوی دین آور، فطرت الهی است، که (الله) مردم را بر آن آفریده است، دگرگونی در آفرینش الله نیست، این است دین استوار، و لیکن بیشتر مردم نمی‌دانند».

و می‌فرماید: ﴿وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ٥[البينة: ٥] «و آنان فرمان نیافتند جز اینکه الله را عبادت کنند درحالی که دین خود را برای او خالص گردانند (و از شرک) به توحید (و دین ابراهیم) روی آورند. و نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند، و این است دین راستین و مستقیم».

این آیات دلالت آشکار دارد که حنیفیت ملت مستقیم و راست است.

* در صحیح مسلم حدیثی از عیاض  س روایت شده که پیامبر  ج از پروردگارش نقل می‌کند که فرمود: «إِنِّي خَلَقْتُ عِبَادِي حُنَفَاءَ كُلَّهُمْ، وَإِنَّهُمْ أَتَتْهُمُ الشَّيَاطِينُ فَاجْتَالَتْهُمْ عَنْ دِينِهِمْ، وَحَرَّمَتْ عَلَيْهِمْ مَا أَحْلَلْتُ لَهُمْ، وَأَمَرَتْهُمْ أَنْ يُشْرِكُوا بِي مَا لَمْ أُنْزِلْ بِهِ سُلْطَانًا»[٦٠] «من‌ همه‌ بندگانم‌ را حنیف‌ و حق‌گرا آفریده‌ام‌ ولی‌ شیاطین‌ به‌ سوی‌ آن‌ها آمده‌ و آنان‌ را از دین‌شان‌ گمراه‌ ساختند، وآنچه‌ را که‌ من‌ حلال‌ کرده‌ بودم، بر آنان‌ حرام‌ گردانیدند، و آن‌ها را دعوت کردند که به من شرک ورزند، درحالی که دلیلی بر آن نازل نکرده‌ام».

و احتیال، میل و انحراف از راه راست و منحرف‌شدن و پیچ و تاب‌خوردن در گمراهی و ضلالت را گویند، از این‌رو به شخص که عضوی از بدنش کج و خمیده باشد مجول می‌گویند.

* حسان بن ثابت  س در دفاع از پیامبر  ج، ابوسفیان بن حارث را در شعری چنین هجو نموده است:

هَجَوْتَ مُبَارَكاً برّاً حَنِيفاً
أَمِينَ اللهِ شِيْمَتُهُ الوَفَاءُ

کسی را هجو کردی که مبارک، نیک و حنیف است امین پروردگار که شیمه‌اش وفاست.

حنیفا: یعنی مستقیم و راست که هیچ‌گونه طعنی در آن یافت نمی‌شود.

از آنچه گذشت واضح شد که حنیفیت ملت استوار و راستی است که هیچگونه میل، انحراف و کجی در آن وجود ندارد و نه راه طعنه در آن است که همان ملت توحید می‌باشد.

[٦٠]- صحيح مسلم: ٢٨٦٥.

امر به پیروی از ملت ابراهیم علیه السلام

* الله متعال پیامبرش  ج را به متابعت و پیروی از ملت حنیف ابراهیم  ÷ امر نموده است. و در چندین موضع از قرآن کریم ابراهیم  ÷ را با وصف حنیف مورد ستایش قرار داده است، طوری که می‌فرماید: ﴿قُلۡ بَلۡ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِ‍ۧمَ حَنِيفٗاۖ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ١٣٥[البقرة: ١٣٥] «بگو: بلکه از آیین ابراهیم که یکتاپرست بود و هرگز از مشرکان نبود (پیروی می‌کنیم)».

و می‌فرماید: ﴿قُلۡ صَدَقَ ٱللَّهُۗ فَٱتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۖ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ٩٥[آل عمران: ٩٥].

«بگو: الله راست گفت، پس از آیین ابراهیم که یکتاپرست و حق‌گرا بود، و از مشرکان نبود، پیروی کنید».

و می‌فرماید: ﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ دِينٗا مِّمَّنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ وَٱتَّبَعَ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۗ وَٱتَّخَذَ ٱللَّهُ إِبۡرَٰهِيمَ خَلِيلٗا١٢٥[النساء: ١٢٥] «و چه کسی نیک آیین‌تر است از کسی که روی خود را به الله سپرد (و مخلصانه تسلیم شد) و نیکوکار (و فرمانبردار) بود و آیین پاک ابراهیم را پیروی کرد؟ و الله ابراهیم را به دوستی خود برگزیده ‌است».

و می‌فرماید: ﴿قُلۡ إِنَّنِي هَدَىٰنِي رَبِّيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ دِينٗا قِيَمٗا مِّلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۚ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ١٦١[الأنعام: ١٦١] «بگو: به تحقیق پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده است، دین درست (و پابر‌جا)، دین (حنیف) ابراهیم يكتا‌پرست، که از مشرکان نبود».

و می‌فرماید: ﴿ثُمَّ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ أَنِ ٱتَّبِعۡ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۖ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ١٢٣[النحل: ١٢٣]. «سپس به تو (ای پیامبر!) وحی کردیم که از آیین ابراهیم که حنیف بود و از مشرکان نبود؛ پیروی کن».

و می‌فرماید: ﴿إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ كَانَ أُمَّةٗ قَانِتٗا لِّلَّهِ حَنِيفٗا وَلَمۡ يَكُ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ١٢٠[النحل: ١٢٠]. «به راستی ابراهیم (به تنهایی) امتی بود، فرمانبردار الله، حنیف (= خالی از انحراف) بود و (هرگز) از مشرکان نبود».

* حنیفیتی که آن را الله متعال مدح نموده و کسانی را که به این ملت هستند مورد ستایش قرار داده و پیامبرش  ج را به متابعت از آن امر فرموده و نیز بندگانش را به آن امر نموده عبارت است از: اینکه راست بر این دین استوار باشند و چیزی را با الله متعال شریک نگردانند و عبادت را خالصانه برای الله متعال انجام بدهند.

* شیخ الاسلام ابن تیمیه  / می‌گوید: قرآن همه‌اش دلالت بر این دارد که حنیفیت ملت ابراهیم  ÷ است که همانا عبادت الله متعال به یگانگی و بیزاری از شرک می‌باشد، و عبادت او تعالی به گونه‌ای که او تعالی امر نموده و آن را مشروع ساخته است اجرا می‌شود، و در این حنیفیت هیچ‌گونه عبادتی که با بدعت ایجاد شده است داخل نیست طوری که یهودیان و نصرانی‌ها عباداتی را ایجاد کردند که پیامبران هرگز به آن امر نفرموده بودند.

* و می‌افزاید: «اصمعی گفته است: کسی که از دین یهود و نصارا برگشته در نزد عرب به او حنیف می‌گویند».

بیان معنای اخلاص

* اخلاص در لغت عبارت از: تصفیه و پاکسازی است.

* و اخلاص در اصطلاح شرعی عبارت است از: خالص‌نمودن اعمال از شرک به الله   و یکتادانستن الله متعال در عبادت بدون هیچ شریکی با او تعالی.

* کسی که جز الله متعال را عبادت نکند به یقین که عبادت را برای الله متعال خالص ساخته است، و از عبادت غیر الله متعال آن را صاف، پاک و منزه نموده است، و این همان توحیدی است که به آن امر شده‌ایم.

* اخلاص عبادت قلبی است از این‌رو مردمان مخلص با توجه به قوت و ضعف اخلاص بر یکدیگر فضیلت دارند.

* اخلاص دارای درجاتی است: اول آن خالص‌نمودن عمل از شرک اکبر می‌باشد و آن چیزی است که اسلام بنده جز با آن مورد پذیرش نیست، و بالاترین این درجات تحقق‌یافتن مرتبۀ احسان است.

* اخلاص در دو چیز افزایش می‌یابد:

- اولی: احسان در اخلاص با متانت انتظار داشتن اجر و ثواب از الله متعال و تصفیه عمل از هرگونه عیبی که به آن وارد می‌شود.

- و دومی: کثرت ادای نوافل علاوه بر فرایض؛ زیرا هر عبادتی را که بنده خاص و خالص برای الله متعال انجام می‌دهد، اخلاصش زیادتر می‌شود.

* به هر اندازه‌ای که بنده بیشتر مخلص باشد نزد الله متعال محبوب‌تر و نزدیک‌تر خواهد بود و دلیل این سخن حدیث "ولی" است.

* و با سعادت‌ترین مردم به شفاعت پیامبر  ج کسی خواهد بود که خالصانه از قلب خود گفته است: لا إله إلا الله.

* قلب سالم قلبی است که از شرک و از اراده‌کردن کاری به خاطر غیر الله سالم باشد.

* کسی که عبادت را خالص برای الله متعال انجام داد؛ پس او از جملۀ مسلمانانی است که به دخول بهشت و نجات از آتش وعده داده شده‌اند.

* و کسی که عبادت را خالصانه برای الله متعال ادا نکرد، پس او مشرک، کافر و در عذاب دوزخ جاویدان است؛ پناه بر الله.

* از عبدالله بن مسعود  س روایت است که گفت: پیامبر  ج سخنی فرمود و من سخن دیگری. از پیامبر  ج شنیدم که می‌فرمود: «مَنْ مَاتَ وَهْوَ يَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ نِدًّا دَخَلَ النَّارَ»[٦١] «هرکس بمیرد درحالی که از غیر الله طلب حاجت می‌نماید چنین کسی داخل آتش خواهد شد»، و من (عبدالله بن مسعود) گفتم: «هرکس بمیرد و برای الله متعال شبیه و نظیری قرار ندهد و از غیر الله طلب حاجت ننماید چنین کسی داخل بهشت خواهد شد» [به روایت بخاری].

* آنچه را عبدالله بن مسعود  س گفته حدیثی مرفوع است و همچنین در صحیح بخاری حدیث مرفوعی از ابوذر  س روایت شده است: «مَنْ مَاتَ مِنْ أُمَّتِي لاَ يُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئًا دَخَلَ الجَنَّةَ»[٦٢] «کسی از امت من که به الله شرک نورزیده و از جهان رحلت نموده است داخل بهشت می‌شود».

* اخلاص دارای فضیلت‌های بزرگی است از جمله:

- سبب نجات از عذاب آتش و ورود به بهشت می‌شود.

- یکی از شرط‌های قبول‌شدن عمل بنده است.

- سبب رهایی از تسلط و رخنه‌کردن شیطان و فریب و فتنه‌انگیزی وی است. طوری که این فرمودۀ الله متعال بر آن دلالت دارد: ﴿قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغۡوِيَنَّهُمۡ أَجۡمَعِينَ٨٢ إِلَّا عِبَادَكَ مِنۡهُمُ ٱلۡمُخۡلَصِينَ٨٣[ص: ٨٢-٨٣].

«(ابلیس) گفت: پس به عزتت سوگند، که همه آن‌ها را گمراه خواهم کرد، * مگر بندگان مخلص تو را، از میان آن‌ها».

ابوسلیمان دارانی می‌گوید: اگر بنده به الله اخلاص کند بسیاری از وسواس و ریاکاری از او دور می‌شود.

- اخلاص بزرگ‌ترین سبب برای جلب محبت الله متعال به بنده‌اش بوده که برکت‌های بزرگی همچون بخشش گناهان، رهایی از غم و اندوه، دوچندان‌شدن حسنات، بالابردن درجات، حفاظت از شر و آفات، دفع کید دشمنان، ازبین‌رفتن نگرانی و غم و اندوه، به دست‌آوردن فیض و برکات، دفع لعن و مجازات، و موفقیت در طاعات و قربات را در پی دارد.

- و از فضایل اخلاص این است که شخص مخلص خوار و ذلیل و تنها گذاشته نمی‌شود، و قول الله متعال دال بر این واقعیت است. طوری که می‌فرماید: ﴿لَّا تَجۡعَلۡ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ فَتَقۡعُدَ مَذۡمُومٗا مَّخۡذُولٗا٢٢[الإسراء: ٢٢].

«(هرگز) معبود دیگری را با الله (شریک) قرار مده، که آنگاه نکوهیدۀ خوار (بی‌یار و یاور) خواهی نشست». پس وقتی که الله متعال نکوهش و بدی و عدم نصرت را بر مشرکان قرار داد درمی‌یابیم که مخلصان خوار و ذلیل نمی‌باشند، هراندازه بنده در اخلاص خود به الله بیفزاید، همان مقدار نجات از خواری و ذلت نصیب وی می‌شود.

- و از فضایل اخلاص آن است که مؤمن مخلص زندگی خوبی را که بزرگ‌ترین نعمت دنیوی است پیدا می‌کند که در آن سکون، اطمینان قلبی، عزتمندی به اطاعت، حلاوت و شیرینی ایمان، قوت ایمان، رضایت به قضا و قدر الهی و لذت بردن از مناجات می‌باشد.

* عمر بن خطاب  س می‌گوید: کسی که نیت خود را در آنچه حق است خالص گردانید الله متعال برایش کافی است در آنچه که میان او و مردم است، و کسی که خود را با چیزی مزین نمود که در او وجود ندارد الله متعال او را زشت جلوه می‌دهد.[٦٣] الله متعال می‌فرماید: ﴿أَلَيۡسَ ٱللَّهُ بِكَافٍ عَبۡدَهُۥۖ[الزمر: ٣٦] «آیا الله برای بنده‌اش کافی نیست؟!».

[٦١]- صحيح بخاری: ٤٤٩٧.

[٦٢]- صحيح بخاری: ١٢٣٧ و ٦٢٦٨.

[٦٣]- سنن كبرى بيهقی: ٢٠٥٣٧.

بیان بزرگ‌ترین چیزی که الله متعال به آن امر فرموده که همان توحید است:

* اموری که می‌توان به وسیلۀ آن دریافت که بزرگ‌ترین چیزی که الله متعال به آن امر نموده توحید است:

١- اولین چیزی که پیامبر  ج به سوی آن دعوت می‌دادند توحید بود، بلکه توحید اولین چیزی است که تمامی پیامبران به سوی آن دعوت می‌نمودند. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ٢٥[الأنبياء: ٢٥] «و (ما) پیش از توهیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر آنکه به او وحی کردیم که: معبودی جز من نیست، پس تنها مرا عبادت کنید».

و می‌فرماید: ﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَۖ[النحل: ٣٦] «یقیناً ما در (میان) هر امت پیامبری را فرستادیم که: الله یکتا را عبادت کنید، و از طاغوت اجتناب کنید».

- هر پیامبری که الله متعال او را در قومش مبعوث نموده اولین دعوتش به سوی توحید و عبادت الله به یگانگی بوده است طوری که در قصه‌های قرآنی که الله متعال از پیامبران با اقوام‌شان حکایت نموده است درمی‌یابید.

- الله متعال می‌فرماید: ﴿لَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوۡمِهِۦ فَقَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ٥٩[الأعراف: ٥٩] «همانا ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس گفت: ای قوم من! الله را عبادت كنید، که جز او معبودی (راستین) برای شما نیست، (و اگر با او در عبادت شریک گرفتید) بی‌گمان من بر شما از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم».

- و می‌فرماید: ﴿۞وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمۡ هُودٗاۚ قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓۚ أَفَلَا تَتَّقُونَ٦٥[الأعراف: ٦٥] «و به (سوی قوم) عاد، برادرشان هود را (فرستادیم) گفت: ای قوم من! الله را عبادت کنید که جز او معبودی (راستین) برای شما نیست، آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید؟!».

- و می‌فرماید: ﴿وَإِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمۡ صَٰلِحٗاۚ قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥۖ[الأعراف: ٧٣] «و به (سوی قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم) گفت: ای قوم من! الله را عبادت کنید، که جز او معبودی (راستین) برای شما نیست».

- و می‌فرماید: ﴿وَإِلَىٰ مَدۡيَنَ أَخَاهُمۡ شُعَيۡبٗاۚ قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥۖ[الأعراف: ٨٥] «و به سوی (مردم) مدین برادرشان شعیب را (فرستادیم) گفت: ای قوم من! الله را عبادت کنید، که جز او معبودی (راستین) برای شما نیست».

در کتاب صحیحین حدیثی از ابن عباس  ب روایت شده است که پیامبر  ج هنگامی که صحابی جلیل القدر معاذ بن جبل  س را به یمن می‌فرستاد به او فرمود: «إِنَّكَ تَقْدَمُ عَلَى قَوْمٍ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ، فَلْيَكُنْ أَوَّلَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَى أَنْ يُوَحِّدُوا اللَّهَ تَعَالَى»[٦٤] «همانا تو نزد قومی از اهل کتاب خواهی رفت، پس اولین چیزی که آن‌ها را به آن دعوت می‌دهی عبادت الله به یگانگی باشد».

٢- الله را به وحدانیت‌شناختن کلید داخل‌شدن به دین اسلام است، و بدون آن شخصی مسلمان نمی‌شود و اگر بنده، عملی را انجام بدهد که توحید را نقض کند، از اسلام خارج می‌شود، و سزاوار ماندن در آتش تا ابد خواهد بود، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَلَقَدۡ أُوحِيَ إِلَيۡكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكَ لَئِنۡ أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٦٥ بَلِ ٱللَّهَ فَٱعۡبُدۡ وَكُن مِّنَ ٱلشَّٰكِرِينَ٦٦[الزمر: ٦٥-٦٦] «و به راستی که به تو و به کسانی که پیش از تو بودند، وحی شد که اگر شرک آوری، یقیناً اعمالت (تباه و) نابود می‌شود، و از زیان‌کاران خواهی بود. * بلکه تنها الله را عبادت کن، و از شکرگزاران باش».

٣- اجر و ثواب انسان موحد بزرگ‌ترین ثواب خواهد بود که عبارت از رضایت پروردگار و محبت او و جاودانگی در بهشت است، و مجازات ترک‌کنندۀ توحید بزرگ‌ترین مجازات خواهد بود که عبارت است از خشم و نارضایتی الله متعال و بیزاری او تعالی از چنین شخصی و تا ابدماندن او در آتش دوزخ. (پناه میبریم به الله متعال از آتش دوزخ).

[٦٤]- صحيح بخاری: ١٤٥٨ و صحيح مسلم: ١٩.

معنای توحید

* توحید در لغت مصدر «وَحَّدَ، یُوَحِّدُ تَوحیدًا» یعنی چیزی را یکی گرداندن است. پس هرگاه بنده قصد خود را برای الله   یکی کرد، و در عبادت قصد شریک‌گرداندن را با الله متعال نکرد، او موحد بوده مخلص الله متعال است.

* کسانی که اندک‌ترین چیزی از عبادات را برای غیر الله متعال برمی‌گردانند موحد نیستند، بلکه مشرک‌ هستند و از دین اسلام خارج شده و سزاوار عذاب شدید و دردناک هستند و در آتش جهنم جاویدان می‌مانند؛ پناه بر الله.

اقسام توحید:

١- توحید ربوبیت: عبارت است از یگانه‌دانستن الله متعال در افعالش مانند آفرینش، رزق و روزی‌دادن، ملک و تدبیر امور و ... .

٢- توحید الوهیت: عبارت است از یگانه‌دانستن الله متعال در عبادت.

٣- توحید اسما و صفات که عبارت است از یگانه‌دانستن الله متعال در نام‌های نیک و صفات والای او تعالی.

بیان بزرگ‌ترین چیزی که الله متعال از آن نهی نموده که همان شرک است

* اموری که به وسیلۀ آن دانسته می‌شود که شرک از بزرگ‌ترین چیزهایی است که الله متعال از آن نهی فرموده است:

١- اولین دعوت پیامبران به سوی توحید و اجتناب و دوری‌جستن از شرک بوده است.

٢- کسی که شرک را پایان ندهد کافر بوده و در اسلام جایی ندارد.

٣- مجازات شرک بزرگ‌ترین مجازات بوده که همان ماندن همیشگی در آتش می‌باشد طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّهُۥ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُۖ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ٧٢[المائدة: ٧٢] «همانا هرکس به الله شرک آورد، الله بهشت را بر او حرام کرده است، و جایگاه او دوزخ است، و ستمکاران را یاوری نیست».

٤- الله متعال کسی را که با او در عبادتش شرک بورزد مورد بخشش قرار نمی‌دهد هرچند گذشتۀ خوبی داشته باشد، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا١١٦[النساء: ١١٦] «قطعاً الله، شرک‌آوردن به او را نمی‌آمرزد، و آن (هر گناهی) را برای هرکس بخواهد می‌آمرزد. و هرکس به الله شرک آورد، پس بدون شک در گمراهی دوری افتاده ‌است».

و می‌فرماید: ﴿وَلَقَدۡ أُوحِيَ إِلَيۡكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكَ لَئِنۡ أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٦٥[الزمر: ٦٥] «و به راستی که به تو و به کسانی که پیش از تو بودند، وحی شد که اگر شرک آوری، یقیناً اعمالت (تباه و) نابود می‌شود، و از زیان‌کاران خواهی بود».

و الله متعال بعد از ذکر انبیا در سوره الأنعام می‌فرماید: ﴿وَمِنۡ ءَابَآئِهِمۡ وَذُرِّيَّٰتِهِمۡ وَإِخۡوَٰنِهِمۡۖ وَٱجۡتَبَيۡنَٰهُمۡ وَهَدَيۡنَٰهُمۡ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ٨٧ ذَٰلِكَ هُدَى ٱللَّهِ يَهۡدِي بِهِۦ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۚ وَلَوۡ أَشۡرَكُواْ لَحَبِطَ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ٨٨[الأنعام: ٨٧-٨٨] «و (نیز) از پدران‌شان و فرزندان‌شان و برادران‌شان و (برخی را برتری دادیم) و برگزیدیم و به راه راست هدایت نمودیم * این هدایت الله است که هرکس از بندگانش را بخواهد با آن هدایت می‌کند. و اگر شرک می‌ورزیدند؛ هرآینه آنچه را که انجام داده بودند از (اعمال نیک) آن‌ها نابود می‌شد».

-پیامبران- با توجه با صلاح و شرف و جایگاه و محبت که الله متعال با آن‌ها دارد -اگر از آن‌ها شرکی سر زند مورد بخشش الله متعال قرار نمی‌گیرند- ولی به یقین دانستیم که الله متعال آن‌ها را از شرک معصوم نموده است. و فقط این خطاب باقی مانده که برای ما خوانده می‌شود تا در مورد آن تدبر و تأمل کنیم. و از آن، بزرگیِ جرم شرک را درک کنیم؛ که وقتی پیامبران مورد بخشش الله متعال قرار نمی‌گیرند پس غیر از آن‌ها اگر شرک بورزند از باب اولی مورد بخشش قرار نخواهند گرفت.

٥- پیامبر  ج شرک‌ورزیدن به پروردگار را از جملۀ بزرگ‌ترین کبائر شمرده است، طوری که از ابوبکره نُفَیع بن حارِث  س روایت است که رسول الله  ج فرمود: «أَلا أُنَبِّئُكُمْ بِأَكْبَرِ الْكَبائِرِ؟» «آیا شما را از بزرگ‌ترین گناهان کبیره باخبر نسازم؟» گفتیم: آری یا رسول الله! فرمود: «الإِشْراكُ بِاللهِ وَعُقوقُ الْوالِدَيْنِ» «شریک‌آوردن به الله و نافرمانی و آزار پدر و مادر» آنجناب  ج درحالی که تکیه نموده بودند نشستند سپس فرمود: «أَلا وَقَوْلُ الزّورِ، وَشَهادَةُ الزّورِ» «آگاه باشید سخن دروغ و شهادت دروغ» و آن را به اندازه‌ای تکرار فرمود که گفتیم کاش سکوت می‌فرمود.[٦٥] [به روایت بخاری و مسلم].

- و در صحیح بخاری و مسلم از عبدالله بن مسعود  س روایت است که فرمود: از پیامبر  ج سؤال کردم، کدام گناه بزرگ‌تر است؟ فرمود: «أَنْ تَجْعَلَ لِلَّهِ نِدًّا وَهُوَ خَلَقَكَ» «اینکه برای الله شریک قرار دهی درحالی که او تو را آفریده است» گفتم: بعد از آن كدام گناه؟ فرمود: «أَنْ تَقْتُلَ وَلَدَكَ مَخَافَةَ أَنْ يَطْعَمَ مَعَكَ» «اینکه فرزندت را از ترس اینکه با تو غذا بخورد بکشی» گفتم بعد از آن كدام گناه؟ فرمود: «أَنْ تُزَانِيَ حَلِيلَةَ جَارِكَ» «اینکه با زن همسایه‌ات زنا کنی».[٦٦]

بله! خطر شرک بزرگ است، و بزرگ‌ترین گناهی است که با آن نافرمانی الله متعال صورت می‌گیرد. مشرک به الله متعال کفر ورزیده است هرچند ادعای مسلمان‌بودن را کند، و نفرت الله از او برای او بزرگ‌ترین مجازات خواهد بود طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يُنَادَوۡنَ لَمَقۡتُ ٱللَّهِ أَكۡبَرُ مِن مَّقۡتِكُمۡ أَنفُسَكُمۡ إِذۡ تُدۡعَوۡنَ إِلَى ٱلۡإِيمَٰنِ فَتَكۡفُرُونَ١٠[غافر: ١٠] «بی‌گمان کسانی که کافر شدند (روز قیامت) ندا می‌زنند که: حقا که خشم (و دشمنی) الله (نسبت به شما) از خشم (و دشمنی) خودتان (نسبت به خودتان) بیشتر است، آنگاه که به (سوی) ایمان دعوت می‌شدید، پس شما انکار می‌کردید».

* الله متعال هیچ عملی را از مشرک نمی‌پذیرد تا اینکه اسلام بیاورد، و کسی که بعد از ایمان‌آوردن در شرک واقع شود عملش نابود شده و از جملۀ زیانکاران خواهد بود.

* شرک از بزرگ‌ترین گناهان کبیره، و بزرگ‌ترین ظلم است. شرک خیانت به بزرگ‌ترین امانت‌ها است. شرک روگردانی از ادای بزرگ‌ترین حقوق است، و آن حق الله   است که مخلوق را برای آن، که همان عبادت است آفریده است.

* هدف از آنچه گذشت بیان خطر شرک و واجب‌بودن اجتناب از آن بود، و اینکه اولین دعوت مصلحان باید به سوی توحید و اجتناب از شرک باشد.

[٦٥]- صحيح بخاری: ٢٦٥٤ و ٥٩٧٦ و صحيح مسلم: ٨٧.

[٦٦]- صحيح بخاری: ٤٤٧٧ و ٦٠٠١ و ٦٨١١ و صحيح مسلم: ٨٦.

بیان اصول سه‌گانه دین اسلام

* اصول دین اسلام عبارت است از: شناخت الله متعال، شناخت پیامبرش  ج، شناخت دین اسلام با دلایل.

* این اصول سه‌گانه به معنای شهادتین برمی‌گردد.

- شناخت بنده از پروردگارش مقتضای شهادت (أن لا إله إلا الله) است و آن اصل اول می‌باشد.

- و شناخت بنده از پیامبرش  ج مقتضای شهادت (أن محمدا رسول الله  ج) می‌باشد.

- و اما دین اسلام عبارت از پیامی است که پیامبر  ج با آن مبعوث شده است.

- برای توضیح این امر گفته می‌شود: اینجا سه چیز وجود دارد: مُرسِلٌ یعنی اعزام‌کننده، و رسولٌ یعنی فرستاده شده، و رسالت یعنی پیامی که رسول آن را با خود آورده است، پس مُرسِل (اعزام‌کننده) الله متعال، و رسول محمد  ج و پیامش دین مبین اسلام است.

- دین برپا نمی‌شود مگر با این سه اصل، این‌ها اصول دین هستند، و مسایلی هستند که از بنده در قبرش سوال می‌شود، طوری که امام ابوداود و اصحاب سنن از بَراء بن عازِب  س روایت کرده‌اند که پیامبر  ج فرمود: «إِنَّ الْمَيِّتَ لَيَسْمَعُ خَفْقَ نِعَالِهِمْ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ حِينَ يُقَالُ لَهُ: يَا هَذَا، مَنْ رَبُّكَ؟ وَمَا دِينُكَ؟ وَمَنْ نَبِيُّكَ؟»[٦٧] «یقینا میت صدای کفش‌های یارانش را، وقتی برمی‌گردند، می‌شنود هنگامی که به او گفته می‌شود: ای فلانی، پروردگار تو کیست؟ و دین تو چیست؟ و پیامبر تو کیست؟».

* این تصنیف در شرح همین اصول سه‌گانه است که عبارت از اصول دین می‌باشند.

* تمامی مسایل دین به این اصول سه‌گانه باز می‌گردند.

[٦٧]- سنن ابی‌داود: ٤٧٥٣. حکم آلبانی: صحیح.

اصل اول: شناخت بنده از پروردگارش جل جلاله

* بیان معنای "رب"

رب کلمۀ جامعی است که تمامی معانی ربوبیت را شامل می‌شود مانند آفرینش، ملکیت، بخشش، تدبیر، تربیت و اصلاح؛ پس ربوبیت در لغت تمامی این معانی را دربر می‌گیرد.

- الله آفریدگار بزرگ و پدید آورندۀ دانا است، ذاتی که همه چیز را آفریده است، هیچ موجودی از مخلوقات نیست مگر اینکه تنها الله متعال آفریدگار آن است بدون اینکه شریکی با او باشد.

- و از معانی (رب) در لسان العرب: مالک است؛ چون وقتی می‌گوییم رب شیء یعنی مالک آن چیز، و رب الدار: یعنی صاحب خانه و مالک آن، و رب الإبل: مالک اشتر.

واژه "رب" به تنهایی و بدون مضاف‌نمودن آن به کلمۀ بعدی‌اش فقط برای الله متعال مورد استفاده قرار می‌گیرد چون او رب واحد و پروردگار یگانه است.

* الله متعال رب همه چیز و مالک آنها است، هیچ چیزی از ملک و مالکیت او خارج نمی‌شود، او مالک همه چیز است، پادشاهی همه چیز در دست او است، و تمامی معانی کلمه ملک مخصوص الله است، پس الله مالک همه مخلوقات است، مالک همه تصرفات و اقدامات آن‌ها است، و تدبیر امور آن‌ها و اینکه چگونه عمل کنند در دست او است، و بدون اجازه او تعالی مخلوقات نمی‌توانند عملی را انجام دهند.

* و او ذاتی است که مالک بقا، فنا و تمامی حرکات و سکنات مخلوقات بوده، بقا و فنای‌شان برحسب مشیت او است، هرگاه خواست آن‌ها را باقی می‌گذارد و هرگاه خواست آن‌ها را محو می‌سازد و از بین می‌برد و اگر خواست آن‌ها را بازمی‌گرداند، بلکه تمامی مخلوقات جز به اجازۀ پروردگار  أ مالک هیچ‌گونه سود و زیانی برای خود نیستند.

* و این چیزی است که توحید و یکتابودن الله متعال را در عبادت، و اطاعت او تعالی را در آنچه که امر فرموده و یا از آن نهی فرموده واجب می‌گرداند.

- از این‌رو الله متعال عمل کسی را که غیر او را عبادت می‌کند انکار و تقبیح نموده و می‌فرماید: ﴿وَٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗ لَّا يَخۡلُقُونَ شَيۡ‍ٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَمۡلِكُونَ لِأَنفُسِهِمۡ ضَرّٗا وَلَا نَفۡعٗا وَلَا يَمۡلِكُونَ مَوۡتٗا وَلَا حَيَوٰةٗ وَلَا نُشُورٗا٣[الفرقان: ٣] «و (مشرکان) به جای او معبودانی (برای خود) برگزیدند که چیزی نمی‌آفرینند، و خود‌شان مخلوق هستند، و مالک زیان و سود خود نیستند، و (نیز) مالک مرگ و حیات و برانگیختن نیستند».

* سایر معانی عظیم و بزرگ ربوبیت از جمله بخشش، اصلاح، تربیت و تدبیر؛ این‌همه از آثار اسم (ملک) می‌باشند.

* تأمل و اندیشیدن در معانی ربوبیت و تفکر در آثار آن که در خلق‌کردن و امرکردن او تعالی ظاهر می‌گردد یقین و باور قوی را به واجب‌بودن توحید از خود به جا می‌گذارد. و اینکه برای این جهان صلاح و خوبی نخواهد بود مگر اینکه پروردگارش یکی باشد. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَاۚ فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ عَمَّا يَصِفُونَ٢٢[الأنبياء: ٢٢] «اگر در این دو (آسمان و زمین) معبودانی جز «الله» بود، مسلماً هردو (آسمان و زمین) تباه می‌شدند (و نظام هستی به هم می‌خورد) پس منزه است الله، پروردگار عرش، از آنچه آن‌ها توصیف می‌کنند».

و می‌فرماید: ﴿مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهِۢ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ٩١[المؤمنون: ٩١] «الله هرگز فرزندی برنگزیده است، و هیچ معبود (دیگری) با او نیست، (اگر چنین بود) آنگاه هر معبودی آنچه را که آفریده بود؛ می‌برد، و مسلماً بعضی بر بعضی دیگر برتری می‌جستند، الله منزه (و پاک) است از آنچه آن‌ها توصیف می‌کنند».

* در حقیقت، این جهان تنها پروردگاری واحد دارد، پس در قلبت جز معبود واحد که او همان ذات پروردگار عظیم است جا نداشته باشد، پس قلبت را به او تسلیم نما و او را عبادت کن و بر او توکل کن.

* مقتضای اسم رب این است که الله متعال را عبادت نماییم و او را در عبادت یکتا بدانیم از این‌رو الله متعال می‌فرماید: ﴿ٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمُ[البقرة: ٢١] «پروردگار خود را عبادت کنید»، پس در استدلال بر توحید عبادت، توحید ربوبیت را عنوان قرار داده است.

* و ربوبیت دو معنا دارد:

- ربوبیت عام که به آفرینش، مالکیت، بخشش و تدبیر امور مرتبط است، برای تمامی مخلوقات عام است.

- و ربوبیت خاص که ویژۀ دوستان و اولیای پروردگار است، به تربیت ویژه، مانند هدایت، صلاح، یاری، توفیق، راهنمایی و حفظ مرتبط است.

- الله متعال از تمامی این جنبه‌ها و تعبیرها "رب" است.

* اگر در این معانی تأمل و تفکر کنید برایتان به وضوح آشکار می‌گردد که هیچ‌کسی جز الله  أ سزاوار و مستحق عبادت نیست. و عبادت غیر او تعالی ظلم بزرگ، کفر آشکار، بیخردی و گمراهی است.

* این اشارۀ کوتاهی بود به برخی از معانی ربوبیت، که تو را به معانی بزرگ دیگری که در پی آن می‌آید مطلع می‌سازد و دروازه‌های اندیشیدن دربارۀ آن‌ها را برایت می‌گشاید.

مراد از لفظ "رب" که در نصوص شرعی ذکر می‌گردد معبود است، طوری که از بنده در قبرش پرسیده می‌شود: مَنْ رَبُّکَ؟ مراد از این سوال این است: معبودت که او را عبادت می‌کنی کیست؟

* و رب حق و حقیقی الله متعال است، و او معبود برحق می‌باشد؛ بنابر این یکجابودن هردو معنا برای او تعالی درست است.

* چیزی که به جای الله متعال عبادت می‌شود معبود برحق نیست، و نه رب حقیقی است، اما به عنوان رب و به عنوان إله گرفته شده است، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَلَا يَأۡمُرَكُمۡ أَن تَتَّخِذُواْ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ وَٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ أَرۡبَابًاۗ[آل عمران: ٨٠] «و نه اینکه به شما فرمان دهد که فرشتگان و پیامبران را به عنوان رب (معبود) بگیرید»، و می‌فرماید: ﴿ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ[التوبة: ٣١] «(آن‌ها) دانشمندان و پارسايان خویش، و (همچنین) مسیح پسر مریم را معبودانی بجای الله گرفتند».

* عدی بن حاتم گفت: «يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا لَسْنَا نَعْبُدُهُمْ»[٦٨] «یا رسول الله البته ما آن‌ها را عبادت نمی‌کنیم»... الحدیث، عدی  س از این لفظ معنی عبادت را درک کرد، زیرا چیزی را رب گرفتن به معنای عبادت آن می‌باشد، زیرا ربوبیت مستلزم عبادت‌کردن است.

* اگر گفته شود: رب معبود است، این اطلاق از یک جنبه و تعبیر درست است، و اگر گفته شود: معبود از معانی رب است نیز به تعبیر دیگر درست است.

[٦٨]- سنن ترمذی: ٣٠٩٥ اما لفظ مورد نظر در المدخل إلى السنن الكبرى بيهقی: ٢٦١ می‌باشد. حکم آلبانی: حسن.

راه‌های شناخت پروردگار جل جلاله

* برای شناخت پروردگار  أ دو راه وجود دارد که الله متعال آن‌ها را در کتاب مجید خود بیان فرموده است:

- راه اول: تفکر و اندیشیدن در نشانه‌های الهی در مخلوقات این جهان.

- راه دوم: تفکر و اندیشیدن در آیات شرعی او تعالی که عبارت است از آیات قرآنی و آنچه در لابه‌لای قرآن کریم و در دیگر نشانه‌های روشن و آشکار وجود دارد.

* واژه "آیه" در لغت بر نشانه، علامت، پیام، و گروه اطلاق می‌شود.

- الله متعال می‌فرماید: ﴿قَالَ رَبِّ ٱجۡعَل لِّيٓ ءَايَةٗۖ[مريم: ١٠] «(زکریا) گفت: پروردگارا! برای من نشانه‌ا‌ی قرار ده» یعنی علامت و نشانه. و این قول تمامی علما است که هیچ‌گونه اختلافی را در این مورد نمی‌دانم.

- و در صحیحین از انس  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «آيَةُ الإيمانِ حُبُّ الأَنْصارِ، وَآيَةُ النِّفاقِ بُغْضُ الأَنْصارِ»[٦٩]؛ یعنی: «علامت ایمان محبت انصار است و علامت نفاق بغض انصار است»؛ پس واژه "آیه" که در حدیث ذکر شده به معنای علامت آشکاری است که بر مراد و قصد دلالت دارد.

- و مورد دومی استعمال " آیه" در لغت عرب مشهور است طوری که در شعر کَعب بن زُهَیر آمده است:

ألَا أَبْلَـغَا هَـذَا المَعْرَضَ آيَة
أَيَقْظَانَ قَالَ القَوْلَ إذْ قَالَ أَوْ حُلُمْ

* آیات عبارت است از نشانه‌های روشن بر آنچه که مراد و خواست الله متعال بوده است، و این آیات پیام‌هایی از جانب الله   به سوی ما می‌باشند.

* لفظ " آیه" بلیغ‌تر از "علامت" است از این‌رو در قرآن کریم لفظ " آیه" ذکر شده است، چون علاوه بر اینکه بر معنا دلالت دارد، معانی واضح و روشن‌تری را دربر دارد، و از جمله گفته می‌شود (إیاة الشمس) یعنی روشنی آفتاب.

* خلیل بن احمد گفته است: آیه: یعنی علامت، و آیه: یکی از آیات و نشانه‌های پروردگار را گوید، و جمع آن: " آی" می‌باشد.

قول ایشان: (والآیه: من آیات الله) نشانه‌های کونی و شرعی را دربر می‌گیرد.

- نشانه‌ها و علامات کونی مانند آفتاب، مهتاب، ستارگان، شب، روز، و آنچه را که الله متعال در آسمان‌ها و زمین آفریده است، همچنان سایر نعمت‌های را که برای ما ارزانی فرموده همگی این‌ها علامت‌ها دلالت بر این دارد که این موجودات از سوی الله  أ است و این‌ها علامات و نشانه‌های روشنی هستند که جز خیره سر متکبر آن را انکار نمی‌کند.

- و علامات و نشانه‌های شرعی عبارت است از: آیه‌های قرآن کریم که تلاوت می‌شوند. سبب نامگذاری آن این است که از جانب الله متعال هستند، و در آن آیات و براهین و اثبات و شواهد روشنی وجود دارد که حجت را بر کسی که به او می‌رسند تمام می‌کنند.

مثال‌های از آیات قرآن کریم که دلالت بر بطلان عبادت غیر الله   دارد:

* الله متعال در قرآن کریم مدارک و شواهد عقلی را ذکر نموده است که بر بطلان عبادت چیزی که به جای الله عبادت می‌شود دلالت دارد.

الله  أ می‌فرماید: ﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ شُرَكَآءَكُمُ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُواْ مِنَ ٱلۡأَرۡضِ أَمۡ لَهُمۡ شِرۡكٞ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ أَمۡ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ كِتَٰبٗا فَهُمۡ عَلَىٰ بَيِّنَتٖ مِّنۡهُۚ بَلۡ إِن يَعِدُ ٱلظَّٰلِمُونَ بَعۡضُهُم بَعۡضًا إِلَّا غُرُورًا٤٠[فاطر: ٤٠] «(ای پیامبر!) بگو: آیا معبودان‌تان راکه به جای الله می‌خوانید؛ دیده‌اید؟ به من نشان دهید چه چیزی از زمین را آفریده‌اند؟ یا اینکه در (آفرینش) آسمان‌ها شرکتی دارند؟ یا به آن‌ها کتابی داده‌ایم که آن‌ها دلیلی از آن (برای شرک خود) دارند؟ (نه هیچ‌یک از این‌ها نیست) بلکه ستمکاران جز فریب به یکدیگر وعده‌ای نمی‌دهند».

الله متعال سه دلیل روشن و واضح را ذکر نموده که این شریکان که به جای الله خوانده می‌شوند، مستحق و سزاوار عبادت نیستند.

- چون آن‌ها هیچ چیزی را نیافریده‌اند، و عبادت کسی که خالق چیزی نیست حماقت، بی‌خردی و گمراهی است طوری که این قول پروردگار   بر این امر دلالت دارد: ﴿أَيُشۡرِكُونَ مَا لَا يَخۡلُقُ شَيۡ‍ٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ١٩١[الأعراف: ١٩١] «آیا چیزی را شریک می‌گیرند که چیزی را نمی‌آفریند و خودشان مخلوق‌ هستند».

- آنها سهمی در ملکیت ندارند تا در آن با الله متعال شریک شوند، و تا کسانی که آن‌ها را می‌خوانند از همان سهمی که این‌ها مالک آن هستند طلب حاجت کنند.

- و الله متعال به عبادت آن‌ها اجازه نداده است، پس باطل است آن سخنان آراسته و وعده‌های پوچ و باطل‌شان که با آن یکدیگر را فریب می‌دادند.

- و الله متعال می‌فرماید: ﴿بَلۡ إِن يَعِدُ ٱلظَّٰلِمُونَ بَعۡضُهُم بَعۡضًا إِلَّا غُرُورًا٤٠[فاطر: ٤٠] «بلکه ستمکاران جز فریب به یکدیگر وعده نمی‌دهند».

این بیان برای سنت کونی است، یعنی ظالمان یکدیگر را می‌فریبند و بر یکدیگر منت می‌گذارند تا بالاخره مورد مجازات الهی قرار گیرند و عذاب او تعالی را مشاهده کنند درحالی که وعده‌هایشان به یکدیگر سودی برایشان نرسانده و در برابر الله   هیچکاری نتوانسته و نمی‌توانند.

- مانند این قول پروردگار: ﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُم مَّا تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُواْ مِنَ ٱلۡأَرۡضِ أَمۡ لَهُمۡ شِرۡكٞ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِۖ ٱئۡتُونِي بِكِتَٰبٖ مِّن قَبۡلِ هَٰذَآ أَوۡ أَثَٰرَةٖ مِّنۡ عِلۡمٍ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ٤[الأحقاف: ٤].

«(ای پیامبر، به آن‌ها) بگو: آیا دیده‌اید آنچه را که جز الله می‌خوانید، به من نشان دهید چه چیزی از زمین را آفریده‌اند؟ یا اینکه آن‌ها در (آفرینش) آسمان‌ها شرکت داشته‌اند؟! اگر راست می‌گویید کتابی (آسمانی) پیش از این (قرآن)، یا اثری از علم (گذشتگان، بر صدق ادعای خود) برای من بیاورید»؛ پس از همان ابتداء چیزی را نیافریده‌اند، نه در مالکیت با الله متعال شریک هستند، و نه اجازه عبادت آن‌ها داده شده است.

* و می‌فرماید: ﴿قُلِ ٱدۡعُواْ ٱلَّذِينَ زَعَمۡتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ لَا يَمۡلِكُونَ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا لَهُمۡ فِيهِمَا مِن شِرۡكٖ وَمَا لَهُۥ مِنۡهُم مِّن ظَهِيرٖ٢٢ وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥۚ حَتَّىٰٓ إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمۡ قَالُواْ مَاذَا قَالَ رَبُّكُمۡۖ قَالُواْ ٱلۡحَقَّۖ وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡكَبِيرُ٢٣[سبأ: ٢٢-٢٣] «(ای پیامبر!) بگو: «کسانی را که غیر از الله (معبود خود) می‌پندارید، (به فریاد) بخوانید، (آن‌ها) هم‌وزن ذرۀ در آسمان‌ها و در زمین مالک نیستند، و در (آفرینش و تدبیر) آن دو هیچ شرکتی ندارند، و او (الله) از میان آن‌ها یاور و پشتیبانی ندارد. * و شفاعت نزد او سود نبخشد؛ مگر برای کسی که (او خود) برایش اجازه داده باشد، تا زمانی‌که اضطراب (و نگرانی) از دل‌هایشان برطرف شود، گویند: پروردگار‌تان چه گفت؟ گویند: حق را (فرمود)، و او بالا و بلندمرتبه بزرگ است».

- ابن قیم  / می‌گوید: پس تأمل کن که چگونه این آیه همه راه‌هایی که به شرک می‌انجامد را در برگرفته است و آن راه‌ها را بسیار محکم بر روی مشرکان بسته است. چون عابد برای اینکه نفع و سودی از معبود ببرد با او تعلق و رابطه پیدا می‌کند و اگر از وی خواهان سودی نباشد قلبش به او تعلق پیدا نمی‌کند، در این حالت باید معبود یکی از این‌ها باشد: مالک اسباب باشد که عابد از آن سود ببرد، یا شریک مالک اسباب باشد، یا دستیار و وزیر و یا معاون او باشد، یا دارای اعتبار، حرمت، قدر و منزلتی باشد که نزد او شفاعت صورت گیرد؛ پس اگر این امور چهارگانه از هرنگاه منتفی و باطل شد اسباب شرک نیز منتفی شده و محبت به آن قطع می‌شود؛ پس الله متعال از معبودان آن‌ها، مالکیتِ ذره چیزی در آسمان‌ها و زمین را نفی کرده است. ممکن است مشرکی بگوید: معبود باطل او با مالک حق شریک است. اما الله متعال این شراکت را نفی کرده است. مشرک خواهد گفت: معبود او دستیار و وزیر و معاون معبود حقیقی است، در این مورد الله متعال فرمود: ﴿وَمَا لَهُۥ مِنۡهُم مِّن ظَهِيرٖ «و او (الله) از میان آن‌ها یاور و پشتیبانی ندارد». پس جز شفاعت چیزی نماند؛ و آن را نیز از معبودان آن‌ها نفی کرده و می‌فرماید که هیچ‌کسی نزد او جز با اجازۀ او نمی‌تواند شفاعت کند؛ پس او ذاتی است که برای شفاعت‌کننده اجازه می‌دهد، و اگر اجازه نداد شفاعت‌کننده در نزد الله متعال نمی‌تواند شفاعت کسی را بکند. طوری که چنین کاری در میان مخلوقات رایج است؛ چون مشفوع (کسی که برایش شفاعت صورت می‌گیرد) نزد او تعالی به شفاعت‌کننده و معاونت او نیاز دارد که شفاعت وی پذیرفته ‌شود، اگرچه به او اجازه شفاعت داده نشود؛ البته تمامی مخلوقات در نزد او تعالی فقیر و محتاج هستند، و او تعالی ذاتا از غیر خودش غنی است، پس چگونه کسی بدون اجازۀ او نزدش شفاعت می‌کند؟!!

* تفکر و اندیشیدن در آیاتی که واجب‌بودن توحید را دربر دارند یقین‌داشتن بر بطلان شرک را از خود به‌جا می‌گذارند، یعنی توحید حد فاصل میان کفر و ایمان است، الله متعال به پیامبرش  ج می‌فرماید: ﴿۞قُلۡ إِنِّي نُهِيتُ أَنۡ أَعۡبُدَ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَمَّا جَآءَنِيَ ٱلۡبَيِّنَٰتُ مِن رَّبِّي وَأُمِرۡتُ أَنۡ أُسۡلِمَ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٦٦[غافر: ٦٦] «(ای پیامبر) بگو: همانا من نهی شده‌ام از اینکه کسانی را عبادت کنم که شما به جای الله می‌خوانید، چون نشانه‌های روشن از جانب پروردگارم برای من آمده است، و مأمور شده‌ام که برای پروردگار جهانیان تسلیم باشم».

[٦٩]- صحيح بخاری: ١٧ و ٣٧٨٤ و صحيح مسلم: ٧٤.

دلایل وجوب توحید در قرآن کریم

* از مهم‌ترین دلایلی که با اشاره به وجوب توحید، مکررا در قرآن کریم ذکرشده است:

١- اینکه الله خالق، روزی دهنده، مالک، مدبر و یگانه ذات مستحق برای عبادت است.

٢- به تحقیق الله متعال ذاتی است که سود و زیان تنها در دست او است و غیر او برای خود مالک سود و زیانی نیست چه رسد به این که برای کسی دیگری سود و زیان برساند، الله متعال می‌فرماید: ﴿قُلۡ أَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَمۡلِكُ لَكُمۡ ضَرّٗا وَلَا نَفۡعٗاۚ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ٧٦[المائدة: ٧٦] «بگو: آیا چیزی را به جای الله عبادت می‌كنید که دارای سود و زیانی برای شما نیست؟! و الله شنوای دانا است». یعنی ذاتی که از احوال شما آگاه است و دعای شما را می‌شنود.

٣- با موحدان قدرت حجت و برهان وجود دارد که الله   به عبادت خویش به یگانگی امر فرموده بدون اینکه شریکی با او باشد. بر این اساس پیامبران به سوی آن‌ها فرستاده شده‌اند.

٤- مشرکان ظالم فقط یکدیگر را می‌فریبند و هیچ‌گونه دلیلی برای شرک‌آوردن‌شان ندارند، بلکه دلایل و حجج‌شان در نزد الله   مردود است، و خشم و عذاب شدید بر آن‌ها است.

* هدف این است که هرکس در علامات و نشانه‌های موجود در جهان هستی و آیات قرآنی تأمل کند وجوب وحدانیت الله و یگانه‌دانستن او در عبادت برایش آشکار می‌شود، و اگر کسی با الله متعال چیزی را شریک کرد پس او از جملۀ زیانکاران خواهد بود.

* ظالمان علومی دارند که به آن مسرور می‌شوند، و گمان‌ها و بیهوده گویی‌هایی دارند که به آن‌ها مغرور می‌شوند، و از تفکر در آنچه که الله متعال به تفکرکردن در آن امر فرموده که حاوی نشانه‌های آشکار است، امتناع می‌ورزند، و از علوم دنیوی که در دسترس‌شان قرار دارد خرسند‌ هستند، و از آنچه که پیامبران آورده‌اند اعراض می‌ورزند، و آن‌ها و رسالت آن‌ها را مورد استهزاء و تمسخر قرار می‌دهند تا اینکه عمر‌شان به پایان می‌رسد و مهلت زنده‌بودن‌شان در این جهان خاتمه می‌یابد، و با دیدن آنچه که وعده داده می‌شدند برایشان آشکار می‌شود که واقعا سرکش و خطاکار بوده‌اند.

* وقتی علامات آخرت را در هنگام مرگ دیدند برایشان آشکار می‌شود که شرک به الله متعال باطل و گمراهی آشکار است، پس وقتی می‌خواهند ایمان آورند در این وقت ایمان‌آوردن برایشان سودی نمی‌رساند و از آن‌ها پذیرفته نمی‌شود، شیطان نیز آن‌ها را بعد از اینکه در هلاکت گرفتار ساخت رها می‌کند، و بدبختی ابدی برایشان ثبت و نوشته می‌شود، و از سعادت و خوشبختی برای همیشه محروم مانده و دچار زیان آشکار می‌شوند؛پناه بر الله.

الله متعال می‌فرماید: ﴿وَيُرِيكُمۡ ءَايَٰتِهِۦ فَأَيَّ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ تُنكِرُونَ٨١ أَفَلَمۡ يَسِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَيَنظُرُواْ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡۚ كَانُوٓاْ أَكۡثَرَ مِنۡهُمۡ وَأَشَدَّ قُوَّةٗ وَءَاثَارٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ فَمَآ أَغۡنَىٰ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ٨٢ فَلَمَّا جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَرِحُواْ بِمَا عِندَهُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُواْ بِهِۦ يَسۡتَهۡزِءُونَ٨٣ فَلَمَّا رَأَوۡاْ بَأۡسَنَا قَالُوٓاْ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَحۡدَهُۥ وَكَفَرۡنَا بِمَا كُنَّا بِهِۦ مُشۡرِكِينَ٨٤ فَلَمۡ يَكُ يَنفَعُهُمۡ إِيمَٰنُهُمۡ لَمَّا رَأَوۡاْ بَأۡسَنَاۖ سُنَّتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي قَدۡ خَلَتۡ فِي عِبَادِهِۦۖ وَخَسِرَ هُنَالِكَ ٱلۡكَٰفِرُونَ٨٥[غافر: ٨١-٨٥].

«و (الله) آیاتش را به شما نشان می‌دهد، پس کدام‌یک از آیات الله را انکار می‌کنید. * آیا در (روی) زمین سیر نکردند، پس ببینند سرانجام کسانی که پیش از آن‌ها بودند، چگونه بود؟ آن‌ها (از لحاظ) تعداد افراد از این‌ها بیشتر بودند، و در توانایی (و پدیدآوردن) آثار در زمین از این‌ها برتر (و سخت‌تر) بودند، پس آنچه به دست می‌آوردند نتوانست آن‌ها را بی‌نیاز کند (و عذاب‌شان را دور نماید). * پس چون پیامبران‌شان با دلایل روشن به سوی آن‌ها آمدند، به دانشی که نزد خود داشتند خوشحال شدند، و آنچه را که مسخره‌اش می‌گرفتند آن‌ها را فرا گرفت. * پس چون عذاب ما را دیدند گفتند: تنها به الله ایمان آوردیم، و به معبودهایی که شریک او قرار داده بودیم، کافر شدیم * پس هنگامی که عذاب ما را دیدند، ایمان‌شان برای آن‌ها سودی نبخشید، (چنین) است سنت الله که در میان بندگانش گذشته است، و آنجا کافران زیان‌کار شدند».

شرح عبارات متن رساله اصول سه‌گانه

شیخ محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید: «الله متعال تو را به طاعتش ارشاد فرماید: بدان که دین حنیف ابراهیمی این است که الله را به یگانگی و با اخلاص عبادت کنی و این همان هدفی است که الله متعال همه مردم را برای تحقق آن آفریده و به آن امر می‌فرماید».

* در دعای مؤلف برای خواننده لطف و مهربانی است چنانکه در درس‌های گذشته به آن اشاره شد. و ارشاد، و راهنمایی به راه راست و رستگاری می‌باشد.

* رشد رسیدن به حق و هدایت و ضد انحراف و گمراهی را گویند، الله متعال می‌فرماید: ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِۖ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشۡدُ مِنَ ٱلۡغَيِّۚ[البقرة: ٢٥٦] «در (قبول) دین هیچ اجباری نیست، به راستی که راه راست (و هدایت) از راه انحراف (و گمراهی) روشن شده است»، و الله متعال می‌فرماید: ﴿سَأَصۡرِفُ عَنۡ ءَايَٰتِيَ ٱلَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ وَإِن يَرَوۡاْ كُلَّ ءَايَةٖ لَّا يُؤۡمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوۡاْ سَبِيلَ ٱلرُّشۡدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلٗا وَإِن يَرَوۡاْ سَبِيلَ ٱلۡغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلٗاۚ[الأعراف: ١٤٦] «به زودی کسانی را که به ناحق در روی زمین تکبر می‌ورزند، از آیات خود باز می‌دارم، و اگر هر (معجزه و) نشانه‌ای را ببینند، به آن ایمان نمی‌آورند، و اگر راه هدایت را ببینند، آن را در پیش نمی‌گیرند، و اگر راه گمراهی را ببینند، آن را برمی‌گزینند».

* دُرَید بن صِمّه گفته است:

وَهَلْ أَنَا إلاَّ مِنْ غَزِيَّةَ إنْ غَوَتْ
غَوَيْتُ وَإِنْ تَرْشُدْ غَزِيَّةُ أَرْشُدِ

* غی و غوایه دارای یک معنا است که عبارت است از گمراهی، خطا، تخلف از کارِ درست، و غرق‌شدن در باطل. و رشد ضد این‌همه بوده حق، هدایت و درستی را گویند.

* اطاعت پیروی از اوامر است، و اجتناب دوری‌جستن از آنچه ممنوع است می‌باشد.

* زُجاج گفته است: ملت در لغت: سنت و طریقت را گویند.

* ابن سیده گفته است: راه دشوار و خسته‌کننده که پیموده شده تا سرانجام نشان و علامت گشته است.

قول مولف  /: «الله را به یگانگی و با اخلاص عبادت کن».

* این معنای آن حنیفیتی است که الله متعال به آن امر نموده است.

قول مولف  /: «و برای آن الله متعال همه مردم را امر نموده است».

* و دلیلش این قول الله متعال است: ﴿وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ٥[البينة: ٥] «و آنان فرمان نیافتند جز اینکه الله را عبادت کنند درحالی که دین خود را برای او خالص گردانند (و از شرک) به توحید (و دین ابراهیم) روی آورند. و نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند، و این است آیین راستین و مستقیم».

قول مولف  /: آن‌ها را برای عبادت خلق نموده است؛ طوری که می‌فرماید: ﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ٥٦[الذاريات: ٥٦] «و من جن و انس را نیافریده‌ام مگر برای اینکه مرا عبادت کنند».

* یعنی آن‌ها را الله متعال برای عبادت خویش آفریده است، طوری که می‌فرماید: ﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ٥٦[الذاريات: ٥٦] «و من جن و انس را نیافریده‌ام مگر برای اینکه مرا عبادت کنند».

- این اسلوب را در زبان عربی،حصر می‌نامند. پس الله متعال هدف نهایی از آفرینش جن و انس را به یگانگی و بدون شریک عبادت‌کردن خویش، منحصر نموده است.

- کسی که این عبادت را انجام نداد، آنچه برایش خلق شده را انجام نداده است؛ بنابر این مستحق و سزاوار عذاب خواهد بود.

- اِنس به اولاد آدم  ÷ گفته می‌شود، و به خاطر اُنس‌گرفتن‌شان با یکدیگر اِنس نامیده شده‌اند.

- و جن به خاطر مخفی و پنهان‌بودن‌شان از انظار مردم جن نامیده شده‌اند، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنۡ حَيۡثُ لَا تَرَوۡنَهُمۡۗ [الأعراف: ٢٧] «بی‌گمان او و همکارانش شما را می‌بینند از جایی که شما آن‌ها را نمی‌بینید».

قول مولف  /: معنای (يَعْبُدُونِ) در آيه (يوَحِّدُونِ) است، یعنى مرا به یکتایى عبادت کنند.

* این آیه باید این‌گونه تفسیر شود، زیرا عبادت اگر خالص برای الله متعال نباشد باطل است و هیچ چیزی نیست.

* عبادات باطل را الله متعال در روز قیامت چون غبار پراکنده در هوا قرار می‌دهد، طوری که الله متعال دربارۀ مشرکان می‌فرماید: ﴿وَقَدِمۡنَآ إِلَىٰ مَا عَمِلُواْ مِنۡ عَمَلٖ فَجَعَلۡنَٰهُ هَبَآءٗ مَّنثُورًا٢٣[الفرقان: ٢٣] «و ما به سراغ هرگونه عملی‌که انجام داده‌اند؛ می‌‌رویم، پس آن را (چون) غبار پراکنده (در هوا) قرار می‌دهیم». زیرا کسی که الله متعال را به یگانگی نمی‌خواند پس عبادت او باطل است؛ و حکم وی مانند حکم کسی است که اصلا الله متعال را عبادت نکرده است.

* عبادتی که به عابد سود می‌رساند همان عبادت پذیرفته‌شده‌ای است که دو شرط قبولیت را با هم جمع کند که عبارت است از: ١- اخلاص ٢- پیروی از پیامبر  ج.

قول مؤلف: «بزرگ‌ترین و مهم‌ترین چیزى که الله متعال به آن امر فرموده توحید است، و توحید یعنى الله متعال را به یکتایى عبادت کردن».

* توحید را تعریف نموده که الله متعال را به یکتایی و یگانگی‌ عبادت کردن است.

- این همان تعریف توحید الوهیت است، همان توحیدی که راجع به آن میان پیامبران و اقوام‌شان خصومت‌ها رخ داد. اما در توحید ربوبیت تنها ملحدین و ثَنَویه (کسانی که به وجود دو معبود "الهه خیر و الهه شر" در کائنات عقیده دارند) مخالفت ورزیده‌اند.

* پیامبر  ج در بین مردمانی مبعوث شد که اقرار می‌کردند الله متعال خالق و روزی‌دهنده است، لیکن به اسلام مشرف نشدند. زیرا الله متعال را به یگانگی عبادت نمی‌کردند و در بزرگ‌ترین چیزی که الله متعال به آن امر فرموده که همان توحید است پیامبر  ج را اطاعت نکردند.

قول مؤلف: و بزرگ‌ترین چیزى که از آن باز داشته شرک است. شرک یعنى: علاوه بر الله خواندن کسی دیگر در دعا. دلیلش اینکه الله متعال مى‌فرماید: ﴿وَٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَلَا تُشۡرِكُواْ بِهِۦ شَيۡ‍ٔٗا [النساء: ٣٦] «و (تنها) الله را عبادت کنید، و چیزی را با او شریک مگردانید».

* شرک به الله را تعریف نموده است که عبارت از شریک‌قراردادن و عبادت چیزی دیگری با الله واحد است، و این تعریف خوبی است که این متن بر آن دلالت می‌کند، که هم مختصر است و هم بر مراد دلالت دارد.

* الله متعال می‌فرماید: ﴿قُلۡ أَرَءَيۡتُمۡ شُرَكَآءَكُمُ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُواْ مِنَ ٱلۡأَرۡضِ [فاطر: ٤٠] «(ای پیامبر!) بگو: آیا معبودان‌تان را که به جای الله می‌خوانید؛ دیده‌اید؟ به من نشان دهید چه چیزی از زمین را آفریده‌اند؟»، و می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ مَا يَمۡلِكُونَ مِن قِطۡمِيرٍ١٣ إِن تَدۡعُوهُمۡ لَا يَسۡمَعُواْ دُعَآءَكُمۡ وَلَوۡ سَمِعُواْ مَا ٱسۡتَجَابُواْ لَكُمۡۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَكۡفُرُونَ بِشِرۡكِكُمۡۚ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثۡلُ خَبِيرٖ١٤[فاطر: ١٣-١٤] «(او) شب را در روز داخل می‌کند و روز را در شب داخل می‌گرداند، و خورشید و ماه را مسخر کرده که هریک تا زمانی معین در حرکت است، این است الله پروردگار شما، فرمانروایی از آنِ او است، و کسانی را که به جای او می‌خوانید مالک (هم‌وزن) پوست نازک هستۀ خرما نیستند. * اگر آن‌ها را بخوانید (صدای) خواندن شما را نمی‌شنوند، و (به فرض) اگر بشنوند به شما پاسخ نمی‌دهند، و روز قیامت شرک شما را انکار می‌کنند، و هیچکس مانند (الله) آگاه خبردارت نمی‌کند».

قول مؤلف: «و کسی یا چیزی دیگری را با او در دعاخواندن»، که دعا عبادات و طلب حاجات را شامل می‌شود.

* شرک دو نوع است:

- اول: شرک اکبر: که در ربوبیت و الوهیت صورت می‌گیرد:

١- شرک اکبر در ربوبیت عبارت است از: باور داشتن به شریکی با الله متعال در افعال او تعالی مانند آفرینش، رزق و روزی دادن، مالکیت و تدبیر امور.

٢- شرک اکبر در الوهیت عبارت است از عبادت غیر الله تعالی.

- نوع دوم: شرک اصغر است که وسیلۀ رسیدن به شرک اکبر می‌شود و در نصوص شرعی شرک نامیده شده است با وجودی که دربردارنده عبادت غیر الله نیست.

- و مثال آن: ریا در خوب نشان‌دادن و زیبا جلوه‌دادن ادای نماز برای جلب انظار مردم تا او را مورد مدح و ستایش قرار دهند و باعث تعجب آن‌ها از حسن شیوۀ عبادت وی شود، این درحالی است که او برای الله متعال نماز می‌خواند، لیکن همزمان می‌خواهد مردم او را مورد ستایش قرار دهند و شاید چنین شخصی بیشتر در بهتر جلوه‌دادن نمازش بکوشد تا ستایش مردم از وی بیشتر شود؛ این عملکردش شرک اصغر است، زیرا او نیت و قصد خود را خالص برای الله  أ ننموده، ولی این کارش شرک اکبر نیست زیرا غیر الله متعال را عبادت نکرده است.

قول مؤلف: دلیلش قول الله متعال است: ﴿۞وَٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَلَا تُشۡرِكُواْ بِهِۦ شَيۡ‍ٔٗا [النساء: ٣٦] «و (تنها) الله را عبادت كنيد و چیزى را با او شریک نکنید».

* در این آیه کریمه نهی از شرک، و امر به عبادت الله متعال، با هم ذکر شده‌اند که معنای توحید را بیان می‌کند.

* این آیۀ کریمه، آیه حقوق ده‌گانه نامیده می‌شود، که الله متعال با بیان حق خود آن را آغاز کرده است، حقی که مخلوقات را به خاطرآن آفریده که همان توحید یا عبادت او تعالی به یگانگی است.

قول مؤلف  /: اگر از تو پرسیده شود: اصول سه‌گانه‌اى که شناخت آن بر هر انسانى واجب است چیست؟

بگو: ١- شناخت پروردگار. ٢- شناخت اسلام که دین پسندیدۀ پروردگار است. ٣- و شناخت پیامبرش محمد  ج.

* مؤلف  / این مسایل را به شیوۀ سوال و جواب درآورده است تا به فهم و درک مردم نزدیک‌تر شود، و فراگیری آن برای عوام و کودکان و نوجوانان آسان باشد.

- معلم باید در آموزش این مسایل و تفهیم آن به نوجوانان توجه نشان دهد تا همزمان با بزرگ‌شدن، این مسایل مهم و عظیم را که اصول دین هستند فرا بگیرند.

- و اصول جمع اصل است، که بر آن، چیزی بنا و برپا می‌شود؛ پس کسی که اصول دین را برپا نکرد دین او اصلی ندارد، و این اصول سه‌گانه اصول دین هستند.

قول مؤلف: اگر از تو پرسیده شود که پروردگارت کیست؟ بگو پروردگارم ذاتى است که با نعمت‌هاى فراوانش مرا و سایر جهانیان را آفریده و پرورش داده است، او یگانه معبود من است که جز او هیچ معبودى ندارم، چنانکه الله متعال مى‌فرماید: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢[الفاتحة: ٢] «هرگونه ثناء و ستایشى ویژه پروردگار عالمیان است». جز خود پروردگار، هر صنف مخلوقات در این جهان براى خودش عالمى است که من نیز جزوى از یک عالم هستم.

* این آغازی در بیان اصل اول که شناخت پروردگار  أ است، می‌باشد:

* قول مؤلف: «او یگانه معبود من است که جز او هیچ معبودى ندارم»؛ این تفهیم برای شاگرد و بیانی برای او است تا بداند که جز الله  أ هیچ معبودی برایش نیست.

قول مؤلف: «اگر از تو پرسیده شود: پروردگارت را چگونه شناختى؟ بگو: با آیات و مخلوقاتش».

* عطف کلمه مخلوقات بر آیات در قول مؤلف از باب لفظ خاص بر لفظ عام است. یعنی مخلوقات جزئی از آیات هستند.

قول مؤلف: «از جملۀ آیات و نشانه‌های قدرت او تعالی شب و روز و خورشید و ماه است».

* یعنی از جمله آیات (نشانه‌ها و علامات) کونی الله متعال هستند و علامات کونی از جملۀ مخلوقات می‌باشند، و مؤلف  / از این علامات کونی با آیات قرآنی تعبیر نموده است چون در لفظ با هم موافق هستند قول پروردگار سبحانه چنین است: ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِ ٱلَّيۡلُ وَٱلنَّهَارُ وَٱلشَّمۡسُ وَٱلۡقَمَرُۚ لَا تَسۡجُدُواْ لِلشَّمۡسِ وَلَا لِلۡقَمَرِ وَٱسۡجُدُواْۤ لِلَّهِۤ ٱلَّذِي خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمۡ إِيَّاهُ تَعۡبُدُونَ٣٧[فصلت: ٣٧] «و از نشانه‌های او، شب و روز، و خورشید و ماه است، برای خورشید و برای ماه سجده نکنید، و برای الله که آن‌ها را آفریده است، سجده کنید، اگر تنها او را عبادت می‌کنید».

قول مؤلف: «و از جمله مخلوقات پروردگار آسمان‌های هفتگانه و آنچه در آن‌ها است و زمین‌هاى هفتگانه و آنچه در آن‌ها و در بین آن دو است می‌باشد».

* این مخلوقات از علامات و نشانه‌های کونی هستند زیرا بر خالق‌شان دلالت دارند و چون با لفظ آیۀ کریمه موافقت دارند مؤلف  / با لفظ مخلوقات از آن‌ها تعبیر نموده است. ﴿لَخَلۡقُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ أَكۡبَرُ مِنۡ خَلۡقِ ٱلنَّاسِ[غافر: ٥٧] «مسلماً آفرینش آسمان‌ها و زمین بزرگ‌تر از آفرینش مردم است».

قول مؤلف  /: و دلیل فرموده الله متعال است: ﴿لَخَلۡقُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ أَكۡبَرُ مِنۡ خَلۡقِ ٱلنَّاسِ[غافر: ٥٧] «مسلماً آفرینش آسمان‌ها و زمین بزرگ‌تر از آفرینش مردم است».

و می‌فرماید: ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِ ٱلَّيۡلُ وَٱلنَّهَارُ وَٱلشَّمۡسُ وَٱلۡقَمَرُۚ لَا تَسۡجُدُواْ لِلشَّمۡسِ وَلَا لِلۡقَمَرِ وَٱسۡجُدُواْۤ لِلَّهِۤ ٱلَّذِي خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمۡ إِيَّاهُ تَعۡبُدُونَ٣٧[فصلت: ٣٧] «و از نشانه‌های او، شب و روز، و خورشید و ماه است، برای خورشید و برای ماه سجده نکنید، و برای الله که آن‌ها را آفریده است، سجده کنید، اگر تنها او را عبادت می‌کنید».

و می‌فرماید: ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يُغۡشِي ٱلَّيۡلَ ٱلنَّهَارَ يَطۡلُبُهُۥ حَثِيثٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتِۢ بِأَمۡرِهِۦٓۗ أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٥٤[الأعراف: ٥٤].

«(ای مردم) بی‌گمان پروردگار شما الله است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر عرش مستقر شد، شب را به روز می‌پوشاند که شتابان در پی آن می‌رود، و خورشید و ماه و ستاره‌گان (را آفرید) که مسخر فرمان او هستند، آگاه باشید که آفرینش و فرمانروایی از آنِ او است، پربرکت (و به غایت بزرگ) است الله که پروردگار جهانیان است».

- این علامات و نشانه‌های کونی که در هستی وجود دارند باب بزرگی برای شناخت الله متعال است و حجتی برای وجوب توحید می‌باشد.

قول مؤلف  /: و رب: همان معبود است، و دلیلش این قول الله متعال است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ٢١ ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ فِرَٰشٗا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءٗ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزۡقٗا لَّكُمۡۖ فَلَا تَجۡعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادٗا وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ٢٢[البقرة: ٢١-٢٢] «ای مردم، پروردگار خود را عبادت کنید، آن کسی که شما و کسانی را که پیش از شما بودند آفرید، تا پرهیزگار شوید. * آن کس‌که زمین را برای شما بگسترد و آسمان را همچون سقفی بالای سر شما قرار داد. و از آسمان آبی فرو فرستاد و به وسیلۀ آن انواع میوه‌ها را به وجود آورد تا روزی شما باشد. بنابر این برای الله همتایانی قرار ندهید، درحالی که می‌دانید».

* وقتی ربوبیت دلیلی بر وجوب توحید است، پس الله متعال معبود حقیقی است و جز او تعالی معبودی نداریم، و هرکس و هرچیزی که غیر از الله عبادت می‌شود تنها معبود گرفته شده است و از صفات ربوبیت چیزی در او نیست؛ تنها الله رب است و مستحق عبادت بوده و است، چون او رب و معبود حقیقی است و غیر او مستحق و سزاوار عبادت نیست.

قول مؤلف: «ابن کثیر  / می‌گوید: خالق و آفریدگار همۀ این مخلوقات یگانه ذاتى است که شایسته و مستحق عبادت است».

استناد به اقوال علمای توانمند، معلم و دعوتگر را در قانع‌کردن شاگردان و مخاطبان افزایش می‌دهد.

درس هفتم: بیان معنای عبادت و انواع آن

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام الله بخشندۀ مهربان

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید: «انواع عباداتی که الله متعال دستور به انجام آن فرموده از قبیل اسلام و ایمان و احسان، و از جمله خوف و رجاء، دعاء و توکل، شوق و حذر، خشوع و خشیت، انابت و استعانت، استعاذه و استغاثت ذبح و نذر و دیگر عباداتی که الله   به آن امر فرموده همه ویژۀ پروردگار یکتا است». از این‌رو الله متعال مى‌فرماید: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨[الجن: ١٨] «و اینکه همه مسجدها خاص الله است پس با الله هیچ‌کس را به عنوان عبادت مخوان». پس کسى که این عبادت‌ها یا جزئى از آن را براى غیر الله متعال انجام دهد مشرک و کافر است، چنانکه الله متعال مى‌فرماید: ﴿وَمَن يَدۡعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ لَا بُرۡهَٰنَ لَهُۥ بِهِۦ فَإِنَّمَا حِسَابُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦٓۚ إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلۡكَٰفِرُونَ١١٧[المؤمنون: ١١٧] «و هرکس که با الله معبود دیگری را بخواند، مسلماً هیچ دلیلی بر (حقانیت) آن نخواهد داشت، جز این نیست که حسابش نزد پروردگارش خواهد بود، یقیناً کافران رستگار نمی‌شوند».

عناصر درس:

١- بیان معنای عبادت

- انواع عبادت

- لوازم و ضروریات عبادت

- عبادت با قلب، زبان و اعضای بدن انجام می‌شود

- راه‌های شناخت عبادت

- شروط قبولی عبادت

٢- یادآوری به عهد و پیمان بزرگ بین بنده و پروردگارش.

٣- بیان درجات تحقق‌یافتن بندگی الله متعال.

٤- بیان تفاوت میان عبادت کونی و عبادت شرعی.

٥- بیان وجوب یکتادانستن الله متعال در عبادت.

اهداف درس

* مؤلف  / ذکر نمود که اصل اول از اصول دین شناخت بنده از پروردگارش است، همچنین بیان نمود که بزرگ‌ترین چیزی که الله متعال به آن امر می‌فرماید توحید است و آن را تعریف نمود که توحید عبارت از یکتادانستن الله متعال در عبادت می‌باشد و دلیل آن را نیز ذکر نمود، و افزود که بزرگ‌ترین چیزی که الله متعال از آن نهی فرموده شرک‌آوردن در عبادت الله متعال است، این ترتیب در بیان مسایل، مؤلف را واداشت تا معنای عبادت را که دارای چنین شأن و جایگاه والایی است بیان نماید.

* شناخت معنای عبادت از مهم‌ترین اموری است که باید طالب علم آن را بداند.

* آنچه در این باب حایز اهمیت است دانستن و آموختن اصولی است که طالب علم به وسیلۀ آن می‌تواند حقیقت عبادت، و چگونگی داخل‌شدن شرک در عبادات، و راه‌های اجتناب از آن را بداند.

* این درس مقدمه‌ای است برای دو درس بعدی که مؤلف انواع عبادات را در آن بیان نموده است.

١- بیان معنای عبادت

ابن جریر  / می‌گوید: اصل عبودیت و بندگی در نزد تمامی عرب به معنای ذلت است. و راهی را که بر آن پاها گذاشته شده و عبور و مرور مردم بر آن است معبَّد و ذلیل می‌نامند.

طَرَفَه بن العَبد گفته است:

تُبَارِي عِتَاقًا نَاجِيَاتٍ وَأَتْبَعَتْ
وَظِيْفًا وظِيْفًـا فـَوْقَ مَـوْرٍ مُعَبَّـدِ

ابن جَریر گفته است: "مور" یعنی طریق و راه، "معبَّد" یعنی ذلیل و زیرپا،از این‌روبه اشتر عاجز برای سواری معبّد می‌گفته‌اند، و از جمله بنده و غلام را به خاطر عاجزی و ذلیل‌بودنش برای مولایش عبد یا بنده و غلام نامیده‌اند.

* ابومنصور اَزهَری گفته است: معنای عبادت در لغت: اطاعت همراه با خضوع است. و به راه پیاده‌رو به خاطر زیرپاشدن آن "طریق مُعَبَّدٌ" گویند.

* شاهد آنچه ابومنصور ذکر نموده سروده‌ای است که خلیل فَراهیدی در فرهنگ العین سروده است:

تَعَبَّدَنِي نِمْرُ بْنُ سَعدٍ وَقَدْ أُرَى
ونِمْرُ بْنُ سَعْدٍ لِي مُطِيْعٌ ومُهْطِعُ

* این تعریف عبادت به اعتبار معنای اصلی که ملازم آن است می‌باشد، و معنای آن به این اعتبار مهم است.

* و عبادت به دو نوع می‌باشد: عبادت کونی و عبادت شرعی.

- عبادت کونی عام بوده برای تمامی مخلوقات می‌باشد. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿إِن كُلُّ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ إِلَّآ ءَاتِي ٱلرَّحۡمَٰنِ عَبۡدٗا٩٣[مريم: ٩٣] «هیچ‌ چیز در آسمان‌ها و زمین نیست؛ مگر این که به بندگی سوی (الله) رحمن بیاید».

و می‌فرماید: ﴿أَفَغَيۡرَ دِينِ ٱللَّهِ يَبۡغُونَ وَلَهُۥٓ أَسۡلَمَ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ طَوۡعٗا وَكَرۡهٗا وَإِلَيۡهِ يُرۡجَعُونَ٨٣[آل عمران: ٨٣] «آیا (کافران) جز دین الله را می‌جویند؟ حال آنکه هرکس در آسمان‌ها و زمین است خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است، و به سوی او بازگردانده می‌شوند».

- و اما عبادت شرعی دارای تعریف‌های متعددی است که برخی از اهل علم آن‌ها را ذکر نموده‌اند و شیوه‌های متنوعی را در این زمینه به‌کار برده‌اند.

- یکی از بهترین آن‌ها تعریف شیخ الاسلام ابن تیمیه  / است که در رساله العبودیه ذکر نموده است: «عبادت اسم جامعی است که بر هر چیزی که الله متعال آن را دوست دارد و موجب رضایت او تعالی می‌شود اعم از اقوال و اعمال باطنی و ظاهری اطلاق می‌گردد».

* قول شیخ الاسلام: «از اقوال و اعمال» اين قید؛ افراد، اماکن و اوقاتی را که الله متعال دوست دارد خارج می‌کند پس به آن‌ها عبادت گفته نمی‌شود، زیرا عبادت به چیزی که توسط آن عبودیت انجام می‌شود تعلق می‌گیرد.

* تعریف شیخ الاسلام از عبادت، خوب و شایان ستایش است، و وصف جامع و مانع برای عبادات شرعی است.

* و اما این تعریف عبادات شرک‌آلود و بدعت‌آمیز را دربر ندارد زیرا الله متعال آن‌ها را دوست ندارد و موجب رضایت او تعالی نبوده و مورد پذیرش او تعالی قرار نمی‌گیرند، اگرچه در معنای لغویِ اسمِ عبادت داخل می‌شوند؛ چون هرآنچه که با آن به معبود نزدیکی و تقرب جسته می‌شود، عبادت است.

* الله متعال می‌فرماید: ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡكَٰفِرُونَ١ لَآ أَعۡبُدُ مَا تَعۡبُدُونَ٢[الكافرون: ١-٢] «(ای پیامبر) بگو: ای کافران. * من عبادت نمی‌كنم آنچه را که شما عبادت می‌كنيد». الله متعال آنچه را که آن‌ها انجام می‌دهند عبادت نامیده، و می‌فرماید: ﴿أَمۡ لَهُمۡ شُرَكَٰٓؤُاْ شَرَعُواْ لَهُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا لَمۡ يَأۡذَنۢ بِهِ ٱللَّهُۚ[الشورى: ٢١] «آیا (مشرکان) معبودانی دارند که بدون اجازۀ الله آیینی برای آن‌ها مقرر داشته‌اند؟!».

و پیامبر گرامی  ج فرموده‌اند: «مَنْ عَمِلَ عمَلاً لَيْسَ عَلَيْهِ أَمْرُنَا فَهُو ردٌّ»[٧٠] «کسی که در این امر "دین ما" چیزی را بیاورد که از آن نیست مردود است» [به روایت مسلم].

* عبادات شرکی و بدعتی، چون با ذلت و خضوع برای معبود انجام می‌شوند اگرچه در لغت و حقیقت شامل اسم عبادت هستند، اما در نزد الله متعال باطل هستند؛ پس کسی که الله متعال را خالصانه عبادت نکرد عبادت‌اش مردود است، همچنین کسی که الله متعال را به گونه‌ای عبادت کرد که او تعالی به آنگونه عبادت اجازه نداده است پس این عبادت نیز مردود است.

* پس تعریف شیخ الاسلام ابن تیمیه از عبادت تعریفی است در حد رسمی آن، و تعریف ابن جَریر و ابومنصور تعریفی است در حد حقیقی آن.

* تعریف شیخ الاسلام از عبادت به اعتبار آنچه اسم عبادت دربر می‌گیرد است که برای بنده مشروع قرار داده شده تا بر مبنای آن در شریعت اسلام عبادت کند، و قول ابن جریر: (اصل و اساس عبودیت در نزد تمامی عرب‌ها ذلت است) این بیانی است برای چگونگی عبادت‌کردن که جز با ذلت و خضوع صورت نمی‌گیرد.

* این ذلت و خضوع در عبادات شرعی، که الله متعال به آن امر فرموده، با سه چیز همراه است: محبت، مطیع‌بودن، و بزرگداشت.

* اول: محبت به این معنا که عبادت بزرگ‌ترین درجه محبت است.

- الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادٗا يُحِبُّونَهُمۡ كَحُبِّ ٱللَّهِۖ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَشَدُّ حُبّٗا لِّلَّهِۗ[البقرة: ١٦٥] «و از مردم کسانی هستند غیر از الله همتایانی را انتخاب می‌کنند، و آن‌ها را مانند دوست‌داشتن الله دوست می‌دارند، و کسانی که ایمان آورده‌اند الله را بیشتر دوست می‌دارند».

- و ابراهیم صولی گفته است:

وَهَانَ عَلَيَّ اللَّوم فِي جَنْبِ حبِّهَا
وَقَـوْل الأَعَــادِي إِنَّهُ لـَخَلِيــع
أَصَمُّ إِذَا نـُودِيـتُ بِاسْمِي وَإِنَّـنِي
إِذَا قِيلَ لِي يَا عَـبْدَهَـا لَسَمِيعُ

- و در معنای این شعر قُشَیری و ابن العربی و دیگر کسانی که از آن‌ها نام برده نشده‌اند گفته‌اند:

يَا قَوْمِ قَلْبِي عِنْدَ زَهْرَائِي
يَعْرِفُهُ السَّامِعُ وَالرَّائِي
لَا تَدَعْنِي إِلَّا بِـ(يَا عَبْدَهَا)
فَإِنَّهُ مِنْ أَشْـرَفِ أَسْمَائِـي

- عابد، سختْ دوستدارِ معبود خود می‌باشد وی محبت معبود را بر محبت جان، اهل، فرزند و مال مقدم می‌شمارد. و تنها به یاد محبوب خویش آرام می‌گیرد، و جز با کاری که محبوبش آن را می‌پسندد انس نمی‌گیرد، قلب و زبان او از ذکر محبوبش خسته و ملول نمی‌شود، بلکه در همه اوقات با ذکر او انس می‌گیرد، و در تلاش کسب رضایت و محبت محبوب می‌باشد، حتی اگر این راه به فداشدن جان او بینجامد، و هیچ‌کس جز الله   مستحق این مرتبه از محبت نیست.

اگر محبت الله متعال در قلب بندۀ مسلمان بزرگ شد او را بر استقامت و پایداری در طاعت پروردگار سوق می‌دهد، طوری که از اوامر الهی پیروی نموده و از آنچه نهی نموده اجتناب می‌ورزد. البته اطاعت بنده مسلمان از الله متعال از روی محبت به او تعالی و امید به خشنودی و بهشتش و ترس از عقوبت او می‌باشد. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٣١ قُلۡ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَۖ فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡكَٰفِرِينَ٣٢[آل عمران: ٣١-٣٢] «بگو: «اگر الله را دوست می‌دارید، پس از من پیروی کنید، تا الله شما را دوست بدارد، و گناهان‌تان را برایتان بیامرزد، و الله آمرزندۀ مهربان است» * بگو: الله و پیامبر (او) را اطاعت کنید. پس اگر پشت کردند و (سرپیچی نمودند)، قطعاً الله کافران را دوست نمی‌دارد».

- علما این آیه را، آیۀ امتحان نامیده‌اند، چون ادعای محبت آسان است، ولی راستی آن با این امتحان معلوم می‌شود که همانا با پیروی از پیامبر  ج می‌باشد.

* کسی که پیروی پیامبر گرامی  ج را نمود به یقین صدق محبت خود با الله را به اثبات می‌رساند، و الله متعال او را دوست می‌دارد و بر او فضل و رحمت خود را ارزانی می‌فرماید و اولین آن، مغفرت گناهان وی خواهد بود که در واقع سبب بدبختی و عذاب انسان می‌باشد.

- محبت الله متعال در نفس مؤمن لذت، عزت و عظمت را ایجاد می‌کند که هیچ‌کس غیر از او آن را در نفس خود نمی‌یابد، چون الله متعال عزت، عظمت و زندگی خوب و با سعادت را برای بندگان مؤمن خود نوشته است که با الله محبت و دوستی می‌ورزند. و آن‌ها را از جملۀ حزب، اولیا، انصار، پیروان و بندگان خاص خود قرار داده است طوری که آن‌ها را به خود اضافه نموده که در لغت، اضافت تشریف و تکریم می‌نامند. و این همه از مقتضای لطف، محبت و دوستی او تعالی با آن‌ها است. چون ﴿ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ [البقرة: ٢٥٧] «الله یاور کسانی است که ایمان آورده‌اند»، ﴿وَٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٦٨ [آل عمران: ٦٨] «و الله یاور و ولی مؤمنان است». پس الله یاور و ولی آن‌ها است که سرپرستی امور آن‌ها را می‌کند، دعای آن‌ها را اجابت می‌کند، حوایج و نیازمندی‌های آن‌ها را برطرف می‌سازد، گشایشگر مشکلات‌شان است، آن‌ها را یاری می‌رساند و پناه می‌دهد، خیر و برکت را به آن‌ها می‌دهد، آن‌ها را می‌بخشد، مورد رحمت خویش قرار می‌دهد، از آن‌ها محافظت می‌کند، اعمال آن‌ها را قبول می‌فرماید، و آن‌ها را از تاریکی‌ها خارج نموده به روشنایی می‌برد و بالاخره آن‌ها را در راه راست به سوی خود هدایت می‌کند.

- کسی که در قلب خود محبت الله را کامل نماید در حقیقت اطاعت و استقامت خود را کامل کرده است، و کسی که طاعت او کامل شد الله متعال او را قطعا عذاب نمی‌دهد. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ وَٱلنَّصَٰرَىٰ نَحۡنُ أَبۡنَٰٓؤُاْ ٱللَّهِ وَأَحِبَّٰٓؤُهُۥۚ قُلۡ فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُمۖ [المائدة: ١٨] «یهود و نصاری گفتند: ما فرزندان الله و دوستان او هستیم. بگو: پس چرا شما را به کیفر گناهان‌تان عذاب می‌کند؟». بنابر این، محبت با الله مانع عذاب می‌شود.

* از این‌رو حسن بصری گفته است: به الله سوگند که الله محبوب خود را در آتش عذاب نمی‌دهد.[٧١]

- بنده هنگامی در گناه و معصیت دچار می‌شود که ایمانش ضعیف و یقینش کمتر شده، و محبتش با الله و با اجر و پاداشی که به او داده می‌شود کمرنگ‌تر شود، به حدی که لذت‌های فانی دنیوی را بر اجر و پاداش دایمی الله متعال در آخرت ترجیح بدهد، پس در این صورت در کاستی و تقصیر واقع می‌شود و به تناسب گناهانش مستحق عذاب شده و مورد مجازات قرار می‌گیرد.

* دوم: بزرگداشت و احترام معبود؛ عابد معبود خود را سخت مورد تعظیم و احترام قرار می‌دهد، چون تعظیم و بزرگداشت از ضروریات معنای عبادت می‌باشد.

- لفظ عبادت در لغت به معنای تعظیم و بزرگداشت است، طوری که حاتم طائی گفته است:

وَعَاذِلَةٍ هَبَّتْ بِلَيْلٍ تَلُومُنِي
وَقَدْ غَابَ عيُّوقُ الثُّرَيَّا فَعَرَّدَا
تَقُولُ أَلَا تُبْقِي عَلَيْكَ فَإِنَّنِي
أرَى المَالَ عِنْدَ المُمْسِكِينَ مُعَبَّدَا

* ابومنصور اَزهری در توضیح لفظ "مُعَبَّدَا" گفته است: یعنی با احترام و مورد خدمت واقع شده.

- تعظیم و بزرگداشتِ شعایر الهی و احترام‌گذاشتن به حرمات او تعالی از آثار و نتایج بزرگداشت و احترام مؤمن به پروردگارش می‌باشد.

- الله متعال می‌فرماید: ﴿ذَٰلِكَۖ وَمَن يُعَظِّمۡ حُرُمَٰتِ ٱللَّهِ فَهُوَ خَيۡرٞ لَّهُۥ عِندَ رَبِّهِۦۗ [الحج: ٣٠] «(حکم) این است، و هرکس (مقدسات و) حرمات الله را بزرگ بشمارد، پس این (کار) نزد پروردگارش برای او بهتر است».

و می‌فرماید: ﴿ذَٰلِكَۖ وَمَن يُعَظِّمۡ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقۡوَى ٱلۡقُلُوبِ٣٢[الحج: ٣٢] «(حکم) این است، و کسی که شعاير الهی را بزرگ بشمارد، پس بی‌گمان این (کار) از پرهیزگاری دل‌ها است».

- الله متعال به تعظیم و بزرگداشت خودش امر کرده طوری که می‌فرماید: ﴿وَكَبِّرۡهُ تَكۡبِيرَۢا١١١[الإسراء: ١١١] «و او را به شایستگی بزرگ بشمار». یعنی او را بسیار بزرگ دارید، و می‌فرماید: ﴿وَلِتُكَبِّرُواْ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَىٰكُمۡ [البقرة: ١٨٥] «تا الله را به (شکرانه)آن که شما را هدایت کرده است؛ بزرگ بشمارید». یعنی با شکرگذاری و سپاس، او تعالی را بزرگ دارید که شما را هدایت نموده است.

- کسی که در نام‌های نیک الله متعال تأمل کند و در مورد اثر آن در خلق و امر تفکر نماید، برایش برخی از معانی عظمت الله متعال آشکار خواهد شد و در نتیجه اوامر و نواهی الله متعال را گرامی خواهد داشت، و برای اینکه از دوستان او تعالی بوده و در حزب او باشد حریص خواهد بود، و نفرتش، از هرچیزی که او را با عذاب و قهر الله متعال مواجه سازد، تقویت خواهد شد.

* سوم: انقیاد، خضوع و ذلت. می‌گویند: راهِ "مُعبَّد" یعنی ذلیل و زیرپا شده، پس انسان عابد، مطیع معبود و تابع اوامر او است.

- به فرمان‌بودن و منقادبودن و پیروی بنده از الله متعال، در حقیقت سعادت، عزت، عظمت و بزرگی او است.

- کسی که تسلیم اوامر الهی شود، الله متعال او را بزرگی و عزت می‌بخشد، و کسی که تکبر ورزد و سر باز زند، الله   او را ذلیل و خوار می‌کند و کسی را بر او مسلط خواهد کرد که به بدترین صورت وی را آزار دهد و شکنجه کند و او را ذلیل ساخته و مورد اهانت قرار دهد.

- بیشترین مردمانی که از الله ترس داشته و مطیع اوامر او تعالی بوده‌اند پیامبران، فرشتگان، علما و صالحان هستند و این‌ها بزرگترین گروه از مخلوقات از نگاه عزت، عظمت و سعادت هستند.

- و بیشترین مخلوقاتی که تکبر کرده و سر باز زده‌اند شیطان‌ها، طاغوت‌ها و ظالمان هستند و آن‌ها بزرگترین گروه از مخلوقات‌ هستند که در ذلت و حقارت قرار دارند.

* این امور سه‌گانه (محبت، تعظیم و انقیاد) بر مبنای تذلل و فرمان‌بری الله   بوده و به وسیلۀ آن معنای عبودیت و بندگی الله متعال تحقق می‌یابد.

عبادت با قلب، زبان و اعضای بدن انجام می‌شود

عبادت قلبی دو چیز را دربر دارد:

١- اعتقاد، عبارت از تصدیق و یقین می‌باشد که قول قلب (سخن دل) نامیده می‌شود.

٢- عمل قلبی، که عبارت از محبت، ترس، امید، توکل و دیگر اعمال قلبی است.

* عبادت زبانی با گفتاری است که مورد پسند الله متعال باشد، اعم از ذکر، دعا، امر به معروف و نهی از منکر و دیگر سخنانی از این قبیل.

* و عبادت جوارح هر آن عبادتی را گویند که انسان با اعضای بدن خویش انجام می‌دهد مانند نمازخواندن، زکات‌دادن، روزه‌گرفتن، حج‌کردن، ذبح‌کردن، نذرکردن و ... .

راه‌های شناخت عبادت

* عبادت با یکی از این سه شیوه شناخته می‌شود:

- اول: اینکه در نصوص شرعی کاری از کارها یا سخنی از سخنان به نام عبادت نامگذاری شده باشد، طوری که در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام نقل شده است که فرموده‌اند: «الدُّعَاءَ هُوَ الْعِبَادَةُ»[٧٢] «دعا همان عبادت است».

- دوم: دلیلی وجود داشته باشد که الله متعال آن (عمل یا سخن و یا هرچیزی دیگری) را دوست بدارد، با قراردادن اجر بر انجام آن، یا مجازات بر ترک‌کردن آن، یا با ستایش از فاعل آن و نکوهش ترک‌کنندۀ آن، یا هرچیزی دیگری؛ پس چیزی را که الله متعال می‌پسندد و مورد رضایت او تعالی قرار می‌گیرد، عبادت است.

- سوم: دلیلی وجود داشته باشد که الله متعال به انجام آن امر فرموده است؛ چون دستور الله متعال به انجام آن دلیلی است بر اینکه او تعالی آن کار را دوست دارد، از این‌رو عبادت شمرده می‌شود.

شروط قبولی عبادت

* برای قبول عبادت دو شرط وجود دارد:

- شرط اول: اخلاص، یعنی عبادت خالص برای الله متعال انجام شود.

- شرط دوم: این عبادت موافق به سنت پیامبر گرامی اسلام  ج باشد.

* با تحقق‌یافتن این دو شرط، (اخلاص در عبادت الله   و پیروی از پیامبر گرامی اسلام  ج) بنده از زمرۀ مسلمانانی هست که به بهشت وعده داده شده‌اند. و کسی که شرطی از این دو شرطِ قبولیت را نقض کرد، از اهل اسلام نمی‌باشد؛ پناه بر الله.

* شرط اول معنای بخش اول کلمۀ شهادت (لا إله إلا الله) و شرط دوم معنای بخش دوم کلمۀ شهادت (محمد رسول الله) است، و اسلام بنده درست نمی‌شود تا به این دو کلمه شهادت بدهد.

[٧٠]- صحيح مسلم: ١٧١٨.

[٧١]- الزهد، احمد بن حنبل: ٢٩٨.

[٧٢]- سنن ابی‌داود:١٤٧٩ و سنن ابن ماجه: ٣٨٢٨ و سنن ترمذی: ٢٩٦٩ و ٣٢٤٧ و ٣٣٧٢. حكم آلبانی: صحيح.

٢- عهد و پیمان بزرگ میان بنده و پروردگارش جل جلاله

* کسی که شهادت داد که هیچ معبودی جز الله نیست، پس با الله عهد بسته که عبادت را خالص برای او انجام خواهد داد، و با این عهد و پیمان در دین اسلام داخل می‌شود، البته معنای عبادت را در درس‌های گذشته آموختید.

بنابر این (لا إله إلا الله) بزرگ‌ترین حسنه، بالاترین شعبۀ ایمان، کلید بهشت و بهترین ذکر الله است، و کسی که سخن آخرش از این دنیا لا إله إلا الله باشد داخل بهشت می‌شود.

* پاداش کسی که با این عهد و پیمان بزرگ وفا کند این است که الله  أ او را به بهشت داخل می‌کند و کسی که در این عهد و پیمان خیانت ورزد و آن را نقض کند، الله   او را وارد جهنم می‌کند.

* عهد و پیمانی که بین بنده و پروردگارش بر توحید و اخلاص در عبادت برای او تعالی وجود دارد، از بزرگ‌ترین میثاق‌ها و عهدها و بزرگ‌ترین امانت‌ها است، و پاداش آن بزرگ‌ترین پاداش‌ها است، و مجازات نقض‌کنندۀ این عهد از بزرگ‌ترین مجازات خواهد بود.

* شیطان از هر چیزی، بر این حریص‌تر است که عهد بین بنده و پروردگارش را نقض کند، تا بتواند او را از پاداش وفا به این عهد محروم، و در عذاب عهدشکنی گرفتار سازد، از این‌رو شیطان برایش وسوسه می‌کند، و او را وعده داده امیدوار می‌سازد، تا او را از وفانمودن به این پیمان بزرگ بازدارد.

* شیطان همواره حریص است تا بنده عهدش را با پروردگار کاملا نقض کند، که با شکستن این عهد مرتکب ناقضی از نواقض اسلام می‌شود و بالاخره کافر از دنیا رحلت خواهد کرد؛ پناه بر الله.

- این همان هدف نهایی شیطان است که بر آن سوگند یاد کرده است، طوری که الله متعال آن را بیان می‌فرماید: ﴿وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ قَالَ ءَأَسۡجُدُ لِمَنۡ خَلَقۡتَ طِينٗا٦١ قَالَ أَرَءَيۡتَكَ هَٰذَا ٱلَّذِي كَرَّمۡتَ عَلَيَّ لَئِنۡ أَخَّرۡتَنِ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ لَأَحۡتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُۥٓ إِلَّا قَلِيلٗا٦٢ قَالَ ٱذۡهَبۡ فَمَن تَبِعَكَ مِنۡهُمۡ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَآؤُكُمۡ جَزَآءٗ مَّوۡفُورٗا٦٣ وَٱسۡتَفۡزِزۡ مَنِ ٱسۡتَطَعۡتَ مِنۡهُم بِصَوۡتِكَ وَأَجۡلِبۡ عَلَيۡهِم بِخَيۡلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكۡهُمۡ فِي ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَوۡلَٰدِ وَعِدۡهُمۡۚ وَمَا يَعِدُهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ إِلَّا غُرُورًا٦٤ إِنَّ عِبَادِي لَيۡسَ لَكَ عَلَيۡهِمۡ سُلۡطَٰنٞۚ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ وَكِيلٗا٦٥ [الإسراء: ٦١-٦٥].

«و (به یاد آور) چون به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید پس (همگی) سجده کردند؛ جز ابلیس که گفت: آیا برای کسی سجده کنم که (او را) از گِل آفریده‌ای؟!. * (سپس) گفت: به من خبر بده، این کسی را که بر من برتری داده‌ای (به چه دلیل بوده است؟!) اگر مرا تا روز قیامت مهلت دهی، فرزندانش را؛ جز عدۀ کمی (گمراه و) ریشه‌کن خواهم کرد. * (الله) فرمود: برو، پس هرکس از آنان، از تو پیروی کند، بی‌تردید جهنم کیفر شما است، که کیفری کامل (و فراوان) است، * و هرکس از آنان را که می‌توانی با صدایت برانگیز، و با (یاری) سواران و پیادگانت بر آن‌ها بتاز، و در اموال و فرزندان با آن‌ها شرکت جوی، و به آن‌ها وعده بده - و شیطان جز فریب به آن‌ها وعده نمی‌دهد- * بی‌گمان تو هرگز بر بندگان من سلطه‌‌ای نخواهی داشت؛ و پروردگار تو برای نگهبانی آن‌ها کافی است».

* کسی که بندگی الله متعال را بجا آورد، شیطان بر او تسلطی نخواهد داشت.

* معنای ﴿لَأَحۡتَنِكَنَّ: یعنی بر آن‌ها تسلط و استیلا می‌یابم و آن‌ها را به سوی گناهان و معاصی سوق می‌دهم، طوری که مردی حیوانی را سوار شده در کام او ریسمانی را می‌بندد تا او را به هر سوی که می‌خواهد ببرد.

* بزرگ‌ترین زیان آن است که بنده این پیمان را با اطاعت از دشمنش (شیطان) و با باور به وعده‌هایش به فروش برساند، که در نتیجه از اجر و پاداش بزرگی محروم می‌شود. همان اجری که الله متعال آن را برای وفاکنندگان به عهدش و تصدیق‌کنندگان به وعده‌هایش آماده نموده است.

* الله متعال می‌فرماید: ﴿۞أَلَمۡ أَعۡهَدۡ إِلَيۡكُمۡ يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ أَن لَّا تَعۡبُدُواْ ٱلشَّيۡطَٰنَۖ إِنَّهُۥ لَكُمۡ عَدُوّٞ مُّبِينٞ٦٠ وَأَنِ ٱعۡبُدُونِيۚ هَٰذَا صِرَٰطٞ مُّسۡتَقِيمٞ٦١ وَلَقَدۡ أَضَلَّ مِنكُمۡ جِبِلّٗا كَثِيرًاۖ أَفَلَمۡ تَكُونُواْ تَعۡقِلُونَ٦٢ هَٰذِهِۦ جَهَنَّمُ ٱلَّتِي كُنتُمۡ تُوعَدُونَ٦٣ ٱصۡلَوۡهَا ٱلۡيَوۡمَ بِمَا كُنتُمۡ تَكۡفُرُونَ٦٤[يس: ٦٠-٦٤].

«ای فرزندان آدم! آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را عبادت نکنید، که او برای شما دشمن آشکار است؟! * و اینکه مرا عبادت کنید، این راه مستقیم است. * و به راستی او گروه زیادی از شما را گمراه ساخت آیا اندیشه نکردید؟! * این (همان) جهنمی است که به شما وعده داده می‌شد. * امروز به سزای کفری که ورزیده‌اید وارد آن شوید».

* هر عبادتی که برای غیر الله انجام شود در واقع عبادت برای شیطان می‌باشد. زیرا این اطاعت از شیطان در حلال‌کردن حرام و حرام‌کردن حلال می‌باشد و بزرگ‌ترین چیزی را که الله متعال حرام قرار داده است شرک است، خواه انسان احساس کند که شیطان را اطاعت می‌کند یا احساس نکند.

* هر منفعت و لذتی را که بنده به سبب شکستن این عهد به دست می‌آورد کم‌ارزش و زودگذر خواهد بود، هرچند تمام دنیا به او داده شود، الله متعال می‌فرماید: ﴿وَلَا تَشۡتَرُواْ بِعَهۡدِ ٱللَّهِ ثَمَنٗا قَلِيلًا...[النحل: ٩٥] «و پیمان (و عهد) الله را به بهای اندک نفروشید».

- الله متعال برای بندگان مؤمن خود که اعمال صالح انجام می‌دهند بزرگ‌ترین پاداش را در دنیا و آخرت تضمین نموده است، در دنیا زندگی خوب و با سعادت را که بهتر از آن نیست خواهند داشت، و در آخرت هم الله متعال آن‌ها را در برابر بهترین اعمالی که انجام می‌دادند، پاداش می‌دهد.

* در صحیح بخاری و مسلم حدیثی مرفوع از معاذ بن جبل  س روایت شده است که رسول الله  ج فرمود: «فَإِنَّ حَقَّ اللّهِ عَلَى الْعِبَادِ أَنْ يَعْبُدُوه وَلاَ يُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً. وَحَقُّ الْعِبَادِ عَلَى اللّهِ: أَنْ لاَ يُعَذِّبَ مَنْ لاَ يُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً»[٧٣]. «حق الله بر بندگان این است که او را عبادت کرده و چیزی را شریک او نگردانند، و حق بندگان بر الله متعال این است که کسی که چیزی را با او شریک نسازد عذاب ندهد».

* جایگاه این عهد و پیمان بسیار بزرگ و والا است، از این‌رو مشروع شده تا بنده آن را در شبانه روز بارها تجدید کند تا آن را فراموش نکرده و از آن غافل نماند. که شهادتین آن را دربر دارد، و آن دو در اذان، اقامه و در تشهد هر نماز تکرار می‌شوند.

- پیامبر  ج تشهد در نماز را مانند سوره‌ای از قرآن برای صحابۀ کرام  ش آموزش می‌داد.

- این عهد را دعای سید الاستغفار که دارای ثواب زیاد است نیز دربر دارد و برای هر بندۀ مسلمان مستحب است در صبح و شام آن را بخواند.

[٧٣]- صحيح بخاری: ٢٨٥٦ و صحيح مسلم: ٣٠.

٣- درجات و مراتب تحقق‌یافتن بندگی الله متعال

* با توجه به آنچه گذشت باید بدانید که تحقق‌یافتن بندگی الله متعال دارای سه درجه است:

- درجه اول: انجام‌دادن اصل بندگی برای الله متعال، که شخص با انجام‌دادن آن مسلمان باقی می‌ماند، یعنی الله متعال را به یگانگی و بدون شریک عبادت می‌کند، و از عبادت غیر الله اجتناب می‌ورزد، و فرایض را به جای آورده و از اعمالی که باطل‌کننده دین وی است اجتناب می‌ورزد تا به این وسیله اسلام او را باقی نگهدارد. این همان درجۀ اسلام می‌باشد.

- درجه دوم: تحقق‌یافتن کمال واجب در عبادت، و این مرتبۀ ایمان است، و این درجۀ بندگان متقی الله متعال می‌باشد.

- درجه سوم: تحقق‌یافتن کمال مستحب در عبادت است، و این مرتبۀ احسان می‌باشد، یعنی چنان الله را عبادت کن مانند اینکه او را می‌بینی و اگر او را نمی‌بینی پس او تو را می‌بیند.

* در هریک از این درجه‌ها بین مسلمان‌ها برتری‌هایی وجود دارد که تنها خالق آن‌ها را می‌داند و می‌شمارد.

* اما کسی که با الله متعال چیزی را شریک کرد پس او اهل و شایستۀ بندگی الله متعال نیست، بلکه از جملۀ بندگان شیطان است، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿۞أَلَمۡ أَعۡهَدۡ إِلَيۡكُمۡ يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ أَن لَّا تَعۡبُدُواْ ٱلشَّيۡطَٰنَۖ إِنَّهُۥ لَكُمۡ عَدُوّٞ مُّبِينٞ٦٠[يس: ٦٠] «ای فرزندان آدم! آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را عبادت نکنید، که او برای شما دشمن آشکار است؟!».

* افرادی که در دستۀ اول هستند، یعنی در درجۀ اسلام؛ مسلمانانی‌ هستند که به بهشت وعده داده شده‌اند هرچند قبل از ورود به بهشت به خاطر برخی از گناهان‌شان مورد مجازات قرار گیرند؛ ولی همان قدری از توحید با خود دارند که مانع جاودانه‌بودن آن‌ها در آتش می‌شود، و در این طبقه اهل کبایر مسلمانان خواهند بود.

* و افراد دستۀ دوم که در درجه ایمان قرار دارند، مردمان متقی و پرهیزگار هستند که از محرمات اجتناب ورزیده و فرایض را به‌جا می‌آورند؛ به این معنی که واجبات را ادا می‌کنند و از شرک اصغر مانند ریا و تعلق‌گرفتن قلب به غیر الله متعال مانند دلبستگی به مال و ریاست و افراد و غیره اجتناب می‌ورزند. زیرا این امور در تحقق‌یافتن مقدار واجب بندگی به الله متعال لطمه وارد می‌کند.

- کسی که به غیر از الله دل بندد به همان چیز موکول و واگذار می‌گردد، و هرگاه بنده چیزی را به حدی دوست داشت که محبت آن او را به معصیت الهی کشاند پس به سبب آن مورد عذاب و مجازات قرار می‌گیرد، طوری که در کتاب صحیح بخاری حدیثی از ابوهریره  س روایت شده است که پیامبر  ج فرمود: «تَعِسَ عَبْدُ الدِّينَارِ وَعَبْدُ الدِّرْهَمِ وَعَبْدُ الْخَمِيصَةِ، إِنْ أَعْطَى رَضِيَ وَإِنْ مَنَعَ سَخِطَ، تَعِسَ وَانْتَكَسَ، وَإِذَا شِيكَ فَلا انْتَقَشَ»[٧٤] «هلاک باد بندۀ دینار، هلاک باد بندۀ درهم، هلاک باد بندۀ عبای نقش‌دار، اگر به او چیزی داده شد راضی است و اگر محروم شود غضبناک و خشمگین می‌شود (مردی که دارای این حالت است) هلاک و سرنگون باد و اگر خاری در پایش فرو رفت نمی‌تواند آن را بیرون آورد».

* این دعای هلاکت و سرنگونی از جانب پیامبر  ج بر چنین شخصی است، پس هربار که از یک لغزیدن رهایی یافت در دیگری می‌لغزد، و اگر به بلا و مصیبی گرفتار شد راه بیرون رفت از آن را نمی‌یابد، و سبب این همه دربه‌دری و بیچارگی او بندگی و دل‌بستنش به دنیا و غفلتش از الله  أ می‌باشد.

- اگر بنده هَمّ و غمش در دنیا این باشد که اگر برایش چیزی داده شود راضی گردد و اگر برایش داده نشود بر قضا و قدر الهی اعتراض نموده و غضبناک شود و از الله متعال شکایت کند، قلب چنین شخصی برای الله متعال فارغ نبوده بلکه در آن بندگی غیر الله وجود دارد.

- آثار این حالت را می‌توانید در کسی مشاهده کنید که به مال یا ریاست دل بسته است، یا شخصی را چنان دوست دارد که به خاطر او مرتکب معصیت الهی می‌شود؛ در قلب چنین شخصی نسبت به آن چیزی که دوستش دارد نرمی و ملایمت وجود دارد و به او تعلق پیدا نموده و به خاطر آن از اوامر الهی سرکشی می‌کند.

- ابن تیمیه  / می‌گوید: هرکس دلش را به مخلوقات بست تا او را نصرت دهند و یاری رسانند، یا اینکه رزق و روزی‌اش را فراهم کنند، یا او را راهنمایی و هدایت کنند، قلب چنین شخصی تابع آن‌ها می‌شود و به اندازۀ دلبستگی و محبت وی نسبت به ایشان، بندگی آن‌ها را می‌پذیرد.

در ادامه می‌افزاید: و از بزرگ‌ترین اسباب این بلا و مصیبت، بی‌میلی قلبی به الله متعال است. پس هرگاه قلب لذت عبادت الله را چشید و خالص برای او تعالی بود، هیچ چیزی برایش شیرین‌تر و لذت‌بخش‌تر از آن نمی‌باشد. انسان هیچ محبوبی را ترک نمی‌گوید جز با پدید آمدن محبوب دیگری که محبوب‌تر از آن است و یا ترس از آسیبی؛ بنابر این قلب از محبت فاسدی که در آن، جا گرفته است تنها به وسیلۀ محبت نیکو یا با ترس از خسارت و زیان منصرف می‌شود. الله متعال درباره یوسف  ÷ می‌فرماید: ﴿كَذَٰلِكَ لِنَصۡرِفَ عَنۡهُ ٱلسُّوٓءَ وَٱلۡفَحۡشَآءَۚ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُخۡلَصِينَ٢٤[يوسف: ٢٤] «این چنین (کردیم) تا بدی و فحشا را از او دور سازیم، بی‌گمان او از بندگان مخلص ما است».

* اگر قلب، اسیر یکی از این امور محبوب باشد برای الله  أ خالص نخواهد بود، و صاحب این قلب، بندگی واجب را ادا نکرده و نخواهد کرد، بلکه در قلبش ذلت همراه با ترس و امید نسبت به مخلوق وجود دارد که معنای عبادت را می‌دهد، عبادتی که باید خالص برای الله متعال باشد. از این‌رو پیامبر  ج چنین انسانی را بندۀ مال نامیده است، اگرچه این بندگیِ کاملی نیست که او را به شرک اکبر سوق بدهد، مگر این که بندگی‌اش برای دنیا، او را به جایی برساند که مرتکب یکی از باطل‌کننده‌های اسلام شود؛ پناه بر الله.

ابن قیم  / می‌گوید: و هیچ چیزی برای وی سودمندتر از توجه و روی‌آوردن به الله و اهتمام‌ورزیدن در نزدیک‌شدن به سوی او و توکل و اعتمادش به او تعالی نیست، و اینکه با ترس و بیمی که از الله دارد کسی دیگر را با وی شریک نسازد، بلکه ترس و بیم وی تنها از او تعالی باشد و جز او از کسی امیدوار نباشد، بلکه تنها امید به او تعالی داشته باشد و قلب خود را به دیگری وابسته نسازد و از هیچ‌کس جز او یاری نجوید و جز او از کسی امید نداشته باشد.

هرگاه قلب او به غیر الله تعلق پیدا کرد و به او امیدوار شد و از او هراسید به وی سپرده می‌شود، درحالی که از سوی او خوار و ذلیل می‌گردد، پس کسی که غیر از الله از چیزی ترسید آن چیز بر وی مسلط می‌شود، و کسی که به چیزی غیر از الله امید بست از سوی او خوار می‌شود و از خیر او محروم می‌گردد، این سنت الهی در خلقش می‌باشد: ﴿وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ ٱللَّهِ تَبۡدِيلٗا٦٢[الأحزاب: ٦٢] «و هرگز برای سنت الله دگرگونی نخواهی یافت».

* این ذلت و فروتنی با ذلت و فروتنی که الله متعال به آن امر فرموده و آن را مورد ستایش قرار داده است فرق می‌کند، طوری که الله متعال درباره والدین می‌فرماید: ﴿وَٱخۡفِضۡ لَهُمَا جَنَاحَ ٱلذُّلِّ مِنَ ٱلرَّحۡمَةِ [الإسراء: ٢٤] «و از روی مهربانی بال فروتنی (و خاکساری) برای آن‌ها فرود آور».

* و می‌فرماید: ﴿فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ يُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوۡمَةَ لَآئِمٖۚ [المائدة: ٥٤] «الله به زودی گروهی را می‌آورد که آن‌ها را دوست دارد و آن‌ها (نیز) او را دوست دارند، (آنان) در برابر مؤمنان فروتن و در برابر کافران سرسخت و گردن‌فراز هستند، در راه الله جهاد می‌کنند و از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای نمی‌هراسند»،

زیرا این ذلت همراه با رحمت و قصد احسان به کسی است که باید در برابر آن‌ها تواضع و فروتنی صورت گیرد و در آن چیزی نیست که به بندگی الله متعال لطمه وارد کند، برخلاف بندگی حرام دنیایی که در آن ذلت و فروتنی قلبی همراه با خوف و امید، همزمان با غفلت قلب از دلبستگی به الله  أ می‌باشد.

* آنکه قلبش مملو از ایمان و سالم از هر شایبه باشد، می‌داند که آنچه به او می‌رسد به خیر اوست، و بر اثر گمان نیکی که به الله دارد از آنچه به او نرسد نااُمید نمی‌شود، از این‌رو وی هرگز بدبخت نمی‌شود. اما کسی که یقینش به الله متعال ضعیف شد و از هدایت او پیروی نکرد، چنین شخصی هرچند مقصودش را به دست آورَد، ولی بدبخت شده و برایش وسیلۀ فتنه خواهد بود.

[٧٤]- صحيح بخاری: ٢٨٨٧.

* قاعدۀ مهمی پیرامون ابتلا و امتحان بندۀ مؤمن:

هر بلا و مصیبتی که بندۀ مؤمن به وسیلۀ آن مورد ابتلا قرار می‌گیرد دو امر را با خود به همراه دارد:

- امر اول: بیان راه‌های هدایت در مورد آنچه که بنده باید از آن خودداری کند، و بیان چیزی که الله برای بنده‌اش آن را می‌پسندد و به وسیلۀ آن بنده‌اش را از چیزی که هراس دارد نجات می‌دهد. این‌گونه که بنده اگر دچار ابتلا شد در معرض انجام دو کار صحیح و غلط قرار می‌گیرد؛ اگر کار درست را انجام داد هدایت یافته است، و اگر اشتباه کرد گمراه شده است، و درجۀ این گمراهی به تناسب درجۀ مخالفت فرق می‌کند، و الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِلَّ قَوۡمَۢا بَعۡدَ إِذۡ هَدَىٰهُمۡ حَتَّىٰ يُبَيِّنَ لَهُم مَّا يَتَّقُونَۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ١١٥[التوبة: ١١٥] «و هرگز الله قومی را، بعد از آنکه آن‌ها را هدایت کرد گمراه نمی‌کند، تا آنکه چیزهايی را که باید از آن بپرهیزند، برای آن‌ها بیان کند و الله به هرچیز دانا است».

* امام شافعی  / می‌گوید: بر هیچ‌یک از پیروان دین الله مصیبتی نازل نمی‌شود مگر اینکه در کتاب الله دلیل و راهنمایی برای دریافت راه هدایت در آن مصیبت وجود دارد.

- امر دوم: مهربانی، آسانی و سهولت از جانب الله متعال، چنانکه می‌فرماید: ﴿فَإِنَّ مَعَ ٱلۡعُسۡرِ يُسۡرًا٥ إِنَّ مَعَ ٱلۡعُسۡرِ يُسۡرٗا٦[الشرح: ٥-٦] «پس مسلماً با (هر) دشواری آسانی است. * مسلماً با (هر) دشواری آسانی است».

و هرگز یک دشواری دو آسانی را مغلوب نمی‌کند، و باید دانست که هیچگاه بلا و مصیبی به بنده مؤمن نازل نمی‌شود مگر اینکه بعد از آن فراخی و گشایشی است، و این یقین کامل و قاطع بر حُسن ظن به الله  أ و باورمندی به وعده‌هایش و امیدواری به او تعالی از بزرگ‌ترین عبادات است زیرا بنده در این حال وسوسه‌های شیطان را دفع نموده و افکار زشتی همچون نااُمیدی از رحمت الله متعال، و شک‌کردن در صدق وعده‌های الهی را که در ذهنش گاهی خطور می‌کند، دور می‌سازد، پس مؤمن واقعی در حالت ابتلا و امتحان، مجاهد، صابر و امیدوار به پروردگارش می‌باشد.

* امام مالک  / در کتاب موطأ، و ابن ابی‌شیبه  / در مصنف خود، و ابن جَریر در تفسیرش و ... از زید بن اسلم روایت کرده‌اند که گفت: ابوعبیده بن جراح  س طی نامه‌ای به امیرالمؤمنین عمر بن خطاب  س از جمعیت‌ها و گروه‌های روم و هراسی که از آن‌ها احساس می‌شد نوشت؛ عمر بن الخطاب  س در جوابش نوشت: اما بعد، هرچند بر بندۀ مومن حالت دشواری بیاید الله متعال بعد از آن گشایشی به وجود می‌آورد و هرگز یک سختی دو آسانی را مغلوب نمی‌کند و الله متعال در کتاب مجیدش می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱصۡبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٢٠٠[آل عمران:٢٠٠].

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! صبر کنید، و دیگران را به صبر و شکيبائی فراخوانید (و پایداری کنید) و مرزها را نگهبانی کنید، و از الله بترسید، شاید رستگار شوید».

و شاعری گفته است:

وَكُلُّ شَدِيدَةٍ نَزَلَتْ بِحَيٍّ
سَيَأْتِي بَعْدَ شِدَّتِهَا رَخَاء

و هر سختی که بر محله‌ای نازل شود... بعد از آن سختی، رفاه می‌آید

- کسی که در جنبه‌های مهربانی و لطف الهی بر بنده که بعد از آسیب دیدن به او می‌رسد بیندیشد، حقیقت این امر را درک می‌کند.

* به این ترتیب مؤمن می‌داند که هرحکم و فیصله‌ای را که الله متعال در قبال وی می‌نماید برایش خیر است، و این تنها برای مؤمن است و الله متعال در قضا و قدر و تدبیر خود دانا و با حکمت است. در صحیح مسلم از صهیب رومی  س روایت شده است که پیامبر  ج فرمود: «عَجَبًا لأمرِ المؤمنِ إِنَّ أمْرَه كُلَّهُ لهُ خَيرٌ وليسَ ذلكَ لأحَدٍ إلا للمُؤْمنِ إِنْ أصَابتهُ سَرَّاءُ شَكَرَ فكانتْ خَيرًا لهُ وإنْ أصَابتهُ ضَرَّاءُ صَبرَ فكانتْ خَيرًا لهُ»[٧٥] «امر انسان مؤمن جای تعجب است، زیرا همه امورش برای او خیر می‌باشد، و این امتیاز جز برای مؤمن نیست، اگر به او خوشی رسد شکر کند پس برای او خیر است. و اگر به او سختی رسد صبر کند پس برای او خیر است».

- به این فرمودۀ الله متعال بیندیشید: ﴿قُل لَّن يُصِيبَنَآ إِلَّا مَا كَتَبَ ٱللَّهُ لَنَا [التوبة: ٥١] «بگو: «هرگز (مصیبتی) به ما نمی‌رسد، جز آنچه الله برای ما نوشته است». در این آیۀ کریمه الله متعال نفرموده که: (علینا= علیه ما)؛ بلکه فرموده: (لنا= برای ما)؛ و این خود دلیلی است که هر آسیبی به مؤمن برسد، به نفع او است نه به ضرر او. این در صورتی است که پیرو شریعت الهی باشد، اما اگر مخالف شریعت الهی بود به تناسب تخلّف‌ و ضعیفی ایمانش مورد عذاب و مجازات قرار خواهد گرفت.

- مؤمن می‌داند که کمال او، هدایت او، اُنس و آرامش خاطر او در پیروی از رهنمودهای الهی  أ است، و او با این‌گونه پیروی از جملۀ دوستان و اولیاء الله خواهد بود. پس الله متولی امور او می‌شود و او را به چیزی که در آن منفعت وی است ارشاد می‌فرماید و به او توفیق می‌دهد تا از فضل بزرگ الهی بهره‌مند شود، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ[البقرة: ٢٥٧] «الله یاور کسانی است که ایمان آورده‌اند، آن‌ها را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌برد».

درجه سوم: تحقق‌یافتن کمال مستحب در عبادت، و این مرتبه و درجۀ احسان در عبادت می‌باشد، به این معنی که الله متعال را چنان عبادت کنی که گویا او را می‌بینی و اگر تو او را نمی‌بینی پس او تو را می‌بیند.

- این امر تو را وامی‌دارد تا محبت تو با الله متعال و با چیزی که الله دوست می‌دارد باشد، و دشمنی تو با چیزی که الله آن را نمی‌پسندد و تو را از الله دور می‌کند، باشد. بنابر این در این امر بزرگداشت امری است که الله متعال آن را باعظمت شمرده و زبونی امری است که الله متعال آن را حقیر و زبون شمرده است.

- در سنن ابوداود  / و ... از ابواُمامه باهِلی  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «مَنْ أَحَبَّ للَّهِ وَأَبْغَضَ للَّهِ وَأَعْطَى لِلَّهِ وَمَنَعَ لِلَّهِ فَقَدِ اسْتَكْمَلَ الإِيمَانَ»[٧٦] «کسی که به خاطر الله دوست بدارد و به خاطر الله دشمنی کند و به خاطر الله بدهد و به خاطر الله منع کند، پس به یقین ایمانش را کامل کرده است».

- دادن و منع‌کردن که در این حدیث به آن اشاره شده است مختص به مال نیست بلکه عام بوده اعم از مال، علم، جاه، تلاش، وقت، و بخشش جان که آخرین درجه سخاوت‌ها است.

- کسی که به این حدیث عمل کند یقیناً نیت و هدف خود را برای الله متعال تابع ساخته است و به دست‌آویز محکمی چنگ زده که محکم‌تر از آن نیست، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿۞وَمَن يُسۡلِمۡ وَجۡهَهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰۗ وَإِلَى ٱللَّهِ عَٰقِبَةُ ٱلۡأُمُورِ٢٢[لقمان: ٢٢] «و کسی که روی خویش را تسلیم الله کند درحالی که نیکو‌کار باشد، به راستی به دست‌آویز محکمی چنگ زده است، و سرانجام (همه) کار‌ها به سوی الله است».

* (الوثقی) صیغۀ مبالغه است، گفته می‌شود: "عروة وثیقة" یعنی دست‌آویز محکم، شدید، قوی و ایمن، و محکم‌ترین دست‌آویز، و "العروة الوثقی" یعنی دست‌آویزی که مطمئن‌تر از آن وجود ندارد.

* عروه چیزی است که برای نجات، محکم گرفته می‌شود؛ پس وقتی عروه وثقی بود یعنی وقتی دست‌آویز محکم و با اعتماد بود، و گرفتن هم با قوت انجام شد بنده از آنچه می‌ترسد نجات پیدا می‌کند.

[٧٥]- صحيح مسلم: ٢٩٩٩.

[٧٦]- سنن ابی‌داود: ٤٦٨١. حكم آلبانی: صحيح.

٤- عبادت کونی و عبادت شرعی

* گفتیم که عبادت بر دو نوع است: عبادتی متعلق به ربوبیت و عبادتی متعلق به الوهیت.

- اما عبادت متعلق به ربوبیت عام بوده برای تمامی مخلوقات است که هیچ مخلوقی از آن خارج نیست، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿إِن كُلُّ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ إِلَّآ ءَاتِي ٱلرَّحۡمَٰنِ عَبۡدٗا٩٣ لَّقَدۡ أَحۡصَىٰهُمۡ وَعَدَّهُمۡ عَدّٗا٩٤ وَكُلُّهُمۡ ءَاتِيهِ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَرۡدًا٩٥[مريم: ٩٣-٩٥].

«هیچ چیز در آسمان‌ها و زمین نیست؛ مگر این که به بندگی، سوی (الله) رحمن بیاید. * یقیناً (الله همۀ) آن‌ها را سر‌شماری کرده، و به دقت شمرده است، * و همۀ آن‌ها روز قیامت، تنها نزد او حاضر می‌شوند».

و می‌فرماید: ﴿وَهُوَ ٱلۡقَاهِرُ فَوۡقَ عِبَادِهِۦۚ وَهُوَ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡخَبِيرُ١٨[الأنعام: ١٨] «و او است که بر بندگان خود مسلط است، و او حکیمِ آگاه است». پس هیچ انسانی چه خوب و چه بد، از دایره عبادت کونی خارج نیست.

- اما عبادت شرعی که جدا‌کننده مسلمانان از کفار، و اهل بهشت از اهل آتش می‌باشد، عبارت است از خالص‌نمودن عبادت برای الله متعال و عمل به اوامر و پرهیز از آنچه نهی نموده است.

- عبادت متعلق به ربوبیت عبارت است از اقرارنمودن به آفرینش، مالکیت و تدبیر الله متعال، و شاهدبودن بر اینکه همه محتاج به الله متعال هستند، این همه اموری است که میان مؤمن و کافر و اهل بهشت و اهل جهنم فرقی نمی‌گذارد، زیرا بنده با وجود اینکه این امور را می‌داند اما مرتکب معصیت الهی می‌شود و غیر الله را عبادت می‌کند طوری که مشرکان چنین کردند.

- شهادت‌دادن به صحنه‌ها و آثار ربوبیت، بنده را وارد اسلام نمی‌کند و بیانگر اخلاص در عبادت نیست، اگرچه در وجوب اقرارنمودن به آن، حجت است، اما شهادت‌دادنِ خالی، بیانگر این نیست که بنده (مشرک)، آن را جامۀ عمل پوشانده است.

- الله متعال دربارۀ مشرکان می‌فرماید: ﴿قُلۡ مَن يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ أَمَّن يَمۡلِكُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَمَن يُخۡرِجُ ٱلۡحَيَّ مِنَ ٱلۡمَيِّتِ وَيُخۡرِجُ ٱلۡمَيِّتَ مِنَ ٱلۡحَيِّ وَمَن يُدَبِّرُ ٱلۡأَمۡرَۚ فَسَيَقُولُونَ ٱللَّهُۚ فَقُلۡ أَفَلَا تَتَّقُونَ٣١ فَذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمُ ٱلۡحَقُّۖ فَمَاذَا بَعۡدَ ٱلۡحَقِّ إِلَّا ٱلضَّلَٰلُۖ فَأَنَّىٰ تُصۡرَفُونَ٣٢[يونس: ٣١-٣٢] «بگو: چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می‌دهد؟کیست که مالک شنوایی و بینایی‌ است؟ و چه کسی زنده را از مرده بیرون می‌آورد، و مرده را از زنده بیرون می‌آورد؟ و چه کسی کار را تدبیر می‌کند؟ پس بی‌درنگ خواهند گفت: الله پس بگو: آیا (از او) نمی‌ترسید؟! * پس آن الله پروردگار حقیقی شما است، پس بعد از حق، چه چیزی است جز گمراهی؟ پس چگونه (از عبادت او) رویگران می‌شوید؟!».

- مشرکان عرب به وجود الله متعال ایمان داشتند و اقرار می‌کردند که او تعالی خالق و روزی‌دهنده و مدبر امورشان است، ولی با این هم مسلمان نبودند، زیرا آن‌ها تقوای الله را پیشه نکرده و او را در عبادت یکتا و یگانه نمی‌دانستند، و توحید همان اصل و اساس تقوا است.

- شناخت الله متعال که همزمان با اجرای اوامر او هماهنگ نباشد علیه صاحبش حجت بوده و عذاب بر او واجب می‌گردد، و این طرز و شیوۀ تکذیب‌کنندگان و مستکبران و کسانی است که از حق رویگردان هستند، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَجَحَدُواْ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗاۚ[النمل: ١٤] «و آن را از روی ستم و سرکشی انکار کردند، درحالی که دل‌هایشان به آن یقین داشت، پس بنگر عاقبت مفسدان چگونه بود».

و می‌فرماید: ﴿فَإِنَّهُمۡ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَٰكِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ بِ‍َٔايَٰتِ ٱللَّهِ يَجۡحَدُونَ٣٣[الأنعام: ٣٣] «پس آن‌ها (در حقیقت) تو را تکذیب نمی‌کنند، بلکه (این) ستمکاران، آیات الله را انکار می‌کنند».

* مخالفان در بندگی شرعی دو مرتبه دارند:

- مرتبه اول: مشرکانی‌ هستند که عبادت را خالص برای الله متعال انجام نداده‌اند، به این معنی که ایشان مطابق اوامر او تعالی در بزرگ‌ترین چیزی که به آن امر می‌فرماید عمل نکرده‌اند، پس این مشرکان، کافر و از دین اسلام خارج هستند.

- مرتبه دوم: بدعتی‌های گمراه که عبادت الله متعال را رها نموده و تفکر در افعال پروردگار و آفرینش او را آغاز کرده‌اند تا اینکه برخی از فرایض را ضایع نموده و مرتکب بعضی از محرمات نیز شده‌اند، چنانکه برخی از صوفیان چنین می‌کنند.

* بعضی از صوفیان غالی و افراطی‌ کارشان به جایی می‌رسد که تمامی اوامر الهی را ضایع می‌کنند تا اینکه از دین اسلام خارج می‌شوند؛ پناه بر الله.

* شیخ الاسلام ابن تیمیه  / می‌گوید: پس کسی که در مورد این حقیقت و دلایل آن تردید و مقاومت کرد و به آنچه که الله متعال در مورد حقیقت این دین امر فرموده عمل نکرد که همان عبادت او تعالی به یگانگی و اطاعت از امر او و پیامبرش است، پس چنین شخصی از جنس ابلیس و از اهل آتش می‌باشد؛ هرچند خودش گمان بَرَد که از بندگان خاص و اولیای الله و از اهل معرفت و تحقیق و از کسانی است که (به گمان خویش) امر و نهی در شریعت از آن‌ها ساقط شده است، چنین شخصی از شرورترین اهل کفر و الحاد می‌باشد.

* آن کسانی که گمان برده‌اند که به درجۀ یقین رسیده‌اند و تکالیف شرعی از آن‌ها ساقط شده است کافر و مرتد هستند و از دین اسلام خارج می‌باشند.

- از راه‌های رخنه‌کردن شیطان در برخی مردم این است که نیرویشان را در انجام فرایض و پرهیز از محرمات برگردانده و در عوض آن‌ها را به تفکر در چیزهای که به وسیلۀ آن وحدانیت الله متعال را ثابت می‌کنند مشغول می‌سازد و اینکه او تعالی خالق و روزی‌دهنده و مدبر امور است. این دسته از مردم گمان می‌برند که با این عمل‌شان کار بزرگی انجام داده‌اند و به موجب آن از کوتاهی و سهل‌انگاری‌شان در ادای فرایض معاف می‌شوند!!

- از این‌رو بعضی مسلمانان که فریب این‌گونه مکرهای شیطانی را خورده‌اند، تحقیقات کسانی را بزرگ می‌شمارند که در ظاهر عالم‌ هستند و برخی از آثار ربوبیت الله متعال و گستردگی علم، حکمت و تدبیر او تعالی را به اثبات می‌رسانند، و پیوسته وقت و جهد خود را در پیگیری آن ضایع می‌سازند، بلکه برخی شاید دروغ بافی‌هایی نموده و آن را بر آثار ثابت شده اضافه کنند تا برای مردم چیزی نمایش بدهند که به گمان خودشان جدید است و هیچ‌کس در گذشته به چنین چیزی در مورد دلایل اثبات وحدانیت الله متعال در آفرینش، مالکیت، و تدبیر دست نیافته است! و این اشتباهی است که باید متوجه آن بود.

- اختلافی نیست که مؤمن، در چیزی که او را به تقوا و انجام اوامر الهی و پرهیز از منهیات می‌کشاند مأمور به تفکر در آیات و نشانه‌های پروردگار و مخلوقات او تعالی است. اما اگر تفکر و اندیشیدن وی فقط برای تعجب‌کردن و تأمل پوچ و تهی بود که بر آن عملی انجام نمی‌پذیرد، و مطابق دستور الهی کاری نمی‌کند و از منهیات او پرهیز نمی‌کند پس تفکر و اندیشیدن چنین شخصی علیه خودش حجت و عذاب خواهد بود - پناه بر الله- هرچند به وحدانیت و یکتابودن پروردگار متعال در آفرینش، مالکیت و تدبیر، ایمان داشته و اقرار کند.

٥- بیان وجوب یگانه‌دانستن الله متعال در عبادت

* یگانه‌دانستن الله متعال در عبادت، حقیقت توحید است که به خاطر آن آفریده شده‌ایم.

* در این فرمودۀ الله متعال: ﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ٥٦[الذاريات: ٥٦] «و من جن و انس را نیافریده‌ام مگر برای اینکه مرا عبادت کنند». بیان علت شرعی از آفرینش جن و انس است که مدار ثواب، جزا، امر و نهی، بر آن می‌چرخد.

* و فرمودۀ الله متعال: ﴿وَلَا يَزَالُونَ مُخۡتَلِفِينَ١١٨ إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَۚ وَلِذَٰلِكَ خَلَقَهُمۡۗ[هود: ١١٨-١١٩] «ولی همواره اختلاف دارند. * مگر کسی که الله به او رحم کرده باشد، و برای این آنان را آفریده است». بیانِ علت کونیِ مقدرشده‌ای است که مقتضای حکمت او تعالی می‌باشد و در آن آمده است که اختلاف، عذاب است.

* اینکه الله متعال هشدار داده کسی که با او تعالی در عبادتش، احدی را شریک گرداند در آتش جاویدان می‌ماند، و اینکه او تعالی شرک‌آوردن را مورد بخشش و مغفرت قرار نمی‌دهد، خود دلیلی مؤکد بر واجب‌بودن یگانه‌دانستن الله متعال در عبادت است.

* وجوب یگانه‌دانستن الله متعال در عبادت از ضروریات شریعت، عقل و عدالت است؛ چون الله متعال خالق، روزی‌دهنده، مالک و مدبر است. و عبادت غیر الله متعال ظلم بزرگ، حماقت، و گمراهی بزرگ است.

شرح عبارات متن

مؤلف  / می‌گوید: انواع عباداتی که الله متعال دستور به انجام آن داده از قبیل: اسلام، ایمان و احسان؛ و همچنین خوف، رجاء، دعا، توکل، شوق، حذر، خشوع، خشیت، انابت (توبه)، استعانت (یاری‌جُستن)، استعاذه (پناه‌جُستن)، استغاثه (به فریادرسی خواندن)، ذبح، نذر و دیگر عبادت‌هایى که الله متعال به آن دستور داده، همه ویژۀ پروردگار یکتا است.

* شیخ محمد بن عبدالوهاب  / اصول عبادت و مهم‌ترین انواع آن را ذکر نموده است، و افزوده است که یگانه‌دانستن الله متعال در این عبادات واجب است، و اینکه اگر کسی چیزی از این عبادات را برای غیر الله صرف کند پس او مشرک و کافر است؛ پناه بر الله.

قول مؤلف  /: «انواع عباداتی که الله متعال دستور به انجام آن داده از قبیل: اسلام، ایمان و احسان».

* این مراتب و درجات دین است، و در درس‌های گذشته بیان شد که درجات و مراتب تحقق‌یافتن بندگی الله متعال بر درجه‌بندی دینی که عبارت از اسلام، ایمان و احسان می‌باشد، ترتیب یافته است.

قول مؤلف  /: «همچنین خوف، رجاء، دعا، توکل، شوق، حذر، خشوع، خشیت، انابت (توبه)، استعانت (یاری‌جُستن)، استعاذه (پناه‌جُستن)، استغاثه (به فریادرسی خواندن)، ذبح، نذر و دیگر عبادت‌هایى که الله متعال به آن امر فرموده همه ویژۀ پروردگار یکتا است».

* مسلمانان در انجام‌دادن این عبادت‌ها بر یکدیگر نظر به مراتب بندگی: مسلمان، مؤمن، و محسن، برتری و فضیلت دارند.

- کسی که این عبادت‌ها را خالصانه برای الله متعال انجام داد و در این عبادت‌ها احدی را با الله متعال شریک نساخت، پس او مسلمان است.

- و کسی که این عبادت‌ها را خالصانه برای الله متعال انجام داد و در ضمن واجبات آن را کامل نموده و از شرک اصغر پرهیز نمود پس او مؤمن است.

- و کسی که این عبادت‌ها را در مستحبات نیز کامل انجام داد پس او محسن است، از فضل الله متعال آن را خواهان هستیم.

قول مؤلف  /: دلیلش این فرمودۀ الله متعال است: ﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨[الجن: ١٨] «و اینکه همه مسجدها خاص الله است پس با الله هیچ‌کس را به عنوان عبادت مخوان».

* این دلیلی است بر حرام‌بودن دعاکردن غیر الله، چه این دعا دعای طلب حاجات باشد و یا دعای عبادت.

* تفسیر این آیه کریمه در درس پیش گذشت.

قول مؤلف  /: «پس کسى که این عبادت‌ها یا جزئى از آن را براى غیر الله انجام دهد مشرک و کافر است، از این‌رو الله متعال مى‌فرماید: ﴿وَمَن يَدۡعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ لَا بُرۡهَٰنَ لَهُۥ بِهِۦ فَإِنَّمَا حِسَابُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦٓۚ إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلۡكَٰفِرُونَ١١٧[المؤمنون: ١١٧] «و هرکس با الله معبود دیگری را عبادت کند که در این کار حجتى ندارد، جز این نیست که حسابش با پروردگارش است، آرى کافران رستگار نمى‌شوند».

* در این آیه کریمه بیان شده کسی که در دعا، غیر الله متعال را خواند کافر است.

فرموده الله متعال: ﴿لَا بُرۡهَٰنَ لَهُۥ «که در این کارش حجتى ندارد» این بخش آیه توصیفی است که از دلیل لازم برای هر چیزی که غیر از الله متعال عبادت شود پرده برداشته است، و اینکه هیچ‌کس دلیلی ندارد که الله متعال به عبادت هیچ معبودی جز خودش اجازه داده باشد.

درس هشتم: دعا، خوف، امید (رجاء) و توکل

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید: (و در حدیثی آمده است «الدُّعَاءُ مُخُّ العِبَادَةِ»[٧٧] «دعاء مغز عبادت است». از‌ این‌رو الله متعال مى‌فرماید: ﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي سَيَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ٦٠ [غافر: ٦٠] «و پروردگارتان گوید مرا به دعا خوانید تا برایتان اجابت کنم، بی‌گمان کسانى که از عبادت من استکبار مى‌ورزند به زودى با خوارى وارد دوزخ خواهند شد».

و دلیل خوف این ارشاد الهى است: ﴿فَلَا تَخَافُوهُمۡ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ١٧٥[آل عمران: ١٧٥] «پس از آنان نترسید و از من بترسید اگر مؤمن هستید».

و دلیل امید (رجاء)، این ارشاد باری‌تعالی است: ﴿فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا١١٠[الكهف: ١١٠] «هرکس امید به لقاى پروردگارش بسته است، باید کار نیکو پیشه کند و در عبادت پروردگارش کسى را شریک نیاورد».

و دلیل توکل این فرمودۀ باری‌تعالى است: ﴿وَعَلَى ٱللَّهِ فَتَوَكَّلُوٓاْ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ٢٣[المائدة: ٢٣] «و بر الله توکل کنید اگر مؤمن هستید»، ﴿وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓۚ[الطلاق: ٣] «و هرکس بر الله توکل کند پس همان ذات، وى را کافى است».)

[٧٧]- سنن ترمذی: ٣٣٧١ حكم آلبانی: ضعیف. و با لفظ «الدُّعَاءَ هُوَ الْعِبَادَةُ= دعا همان عبادت است» صحيح است. سنن ابی‌داود:١٤٧٩ و سنن ابن ماجه: ٣٨٢٨ و سنن ترمذی: ٢٩٦٩ و ٣٢٤٧ و ٣٣٧٢.

عناصر درس

١- دعا:

o دعای مسئلت و دعای عبادت.

o اقسام و احکام درخواست از غیر الله  .

o وجوب توجه به سلامتی قلب برای الله متعال.

o فرق میان ذلت تعلق و ذلت رحمت و احسان.

o از سلامتی قلب برای الله متعال، شکرگزاری از بندگان محسن است.

o نفع و ضرر فقط در دست الله متعال است

٢- خوف (بیم و ترس):

o اقسام خوف.

o مراتب مردم در خوفی که عبادت است.

o انواع خوف مؤمنان

٣- امید(رجاء):

o بیان معنای امید.

o اقسام امید.

o درجات امید به نفع‌بردن از اسباب.

* قاعده داخل‌شدن شرک در عبادت‌ها.

* اصول عبادت‌های قلبی.

o نیازمندی شخص به یکجا جمع‌نمودن محبت، خوف و امید.

٤- توکل:

o معنای توکل.

o فضل توکل‌داشتن بر الله یکتا که هیچ شریکی ندارد.

o وجوب یکتادانستن الله متعال در توکل‌نمودن.

توکل عبادت قلبی است.

انواع توکل بر الله متعال.

معنای تحقق‌یافتن توکل.

احکام توکل.

شرح اهداف درس

* این درس آغاز شرح مفصل دربارۀ انواع عباداتی است که مؤلف شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  /، آن را ذکر نموده است.

* در این درس خلاصۀ مهم‌ترین مسایل متعلق به این عبادات بزرگ و بیان راه‌های خالص‌نمودن آن برای الله متعال، و درجه‌های رخنه‌نمودن شرک در آن می‌باشد، تا طالب علم دربارۀ آن از بینش و بصیرت برخوردار شده و از لغزیدن در آن برحذر باشد.

١- دعا

* دعا دو نوع است:

دعای مسئلت و دعای عبادت:

- این تقسیم فقط به هدف توضیح و تشریح و آموزش است وگرنه هردو نوعِ آن، عبادت می‌باشند.

- هدف علما از این تقسیم بیان شمولیت اسم دعا بر هردو نوع است؛ چون وقتی لفظ دعا در نصوص اطلاق شود مراد از آن، هم معنای اول و هم معنای دوم می‌باشد و همزمان بر هردو معنا اطلاق می‌شود. اما دعای مسئلت که دعای سوال‌کننده، با رغبت و هراس، برای جلب منفعت یا دفع ضرر باشد، جایز نیست به غیر الله متعال انجام شود، الله متعال می‌فرماید:

﴿وَلَا تَدۡعُ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَۖ فَإِن فَعَلۡتَ فَإِنَّكَ إِذٗا مِّنَ ٱلظَّٰلِمِينَ١٠٦[يونس: ١٠٦] «و به جای الله، چیزی را که نه سودی به تو می‌رساند و نه زیانی به تو می‌رساند؛ نخوان، پس اگر چنین کنی، بی‌گمان از ستمکاران خواهی بود».

- مثال‌های شرک در دعای مسئلت: مثلا از مردگان درخواست قضای حاجات و استعانت و درخواست شفاعت و ...، که این‌گونه دعا از جملۀ شرک اکبر بوده، گمراهی دور از حق و کفری آشکار می‌باشد.الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَنۡ أَضَلُّ مِمَّن يَدۡعُواْ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَن لَّا يَسۡتَجِيبُ لَهُۥٓ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَهُمۡ عَن دُعَآئِهِمۡ غَٰفِلُونَ٥ وَإِذَا حُشِرَ ٱلنَّاسُ كَانُواْ لَهُمۡ أَعۡدَآءٗ وَكَانُواْ بِعِبَادَتِهِمۡ كَٰفِرِينَ٦[الأحقاف: ٥-٦] «و چه کسی گمراه‌تر است از آن که (معبودی) غیر از الله را می‌خواند که تا روز قیامت (هم دعای) او را اجابت نکند، و آن‌ها (= معبودان باطل) از خواندن (و دعای) ایشان (کاملاً) بی‌خبر هستند؟! * و هنگامی که مردم (در قیامت) گرد آورده شوند، آن‌ها (معبودان باطل) دشمنان‌شان خواهند بود، و عبادت‌شان را انکار می‌کنند».

* و اما دعای عبادت، عبارت است از عبادت‌کردن معبود با اقوال یا اعمال که همزمان با رغبت و هراس، و تقرب‌جستن به معبود می‌باشد؛ و ادای این‌گونه عبادت برای غیر الله شرک اکبر است.

- مثال‌های شرک در دعای عبادت: طقوس و رياضت و انواع اعمالی که عبادت‌کنندگان معبودان به منظور عبادت و تقرب‌جستن انجام می‌دهند شرک اکبر است؛ پناه بر الله.

* مسأله: کسی که از مخلوق چیزی بخواهد که او بر آن قادر است مانند فقیری که به ثروتمندی بگوید: از مالی که الله به تو عطا کرده برایم بده، یا مردی برای دیگری بگوید: مرا با این کار که در توان تو است کمک برسان؛ به اتفاق علما شرک محسوب نمی‌شود، زیرا در آن چیزی از معانی عبادت نیست.

* معتبردانستن معنای عبادت در حکم کردن به کاری که آیا شرک است یا نه، امری بسیار مهم می‌باشد؛ اگر در قلب درخواست‌کننده طلب حاجت با ذلت و خواری برای جانب مقابل وجود داشت و با خوف و رجا نیز همراه بود، پس این شرک اصغر بوده و از قبیل بندگی دنیوی می‌باشد.

انواع و احکام سوال‌کردن از غیر الله جل جلاله

سوال‌کردن از غیر الله دارای سه درجه است:

- درجۀ اول: دعایی که در آن یکی از معانی عبادت وجود داشته باشد از قبیل: رغبت، ترس، امید و باور داشتن به اینکه نفع و ضرر از جانب مخلوق می‌رسد که این شرک اکبر می‌باشد؛ پناه بر الله.

- درجۀ دوم: سوال از مخلوقات در مورد چیزی که آن‌ها قادر به دادن آن هستند همراه با باور داشتن اینکه نفع‌رسان و ضرررسان حقیقی الله متعال است، اما اگر با وجود این در قلب سوال‌کننده علاقه به آن‌ها غلبه ‌کند، و در قلب او ذلت، فروتنی و خضوع برای آنان وجود ‌داشته باشد؛ این عمل شرک اصغر است زیرا خلاف تحقق‌یافتن کمال بندگی واجب برای الله متعال است.

- درجۀ سوم: اینکه از مخلوقات چیزی طلب کند که آنان قادر به فراهم‌نمودن آن هستند بدون اینکه علاقۀ قلبی و فروتنی و خضوع برای آن‌ها داشته باشد؛ پس این عمل شرک نیست، و بر حسب غرض و هدف از طلب، دارای احکامی نیز می‌باشد. پس گاهی بنده به آن کار امر شده، و گاهی مباح و گاهی مکروه و گاهی نیز حرام است.

وجوب مراقبت از سلامتی قلب برای الله متعال

* بر بنده واجب است قلب خود را برای الله فارغ نگهدارد؛ و آن را از شرک و تعلق به غیر الله متعال پاک و منزه گرداند.

* سعی و تلاش یک مسلمان برای طلب رزق و روزی و استفاده از اسباب برای جلب منفعت و دفع ضرر نباید وی را به ذلت و فروتنی قلبی برای غیر الله بکشاند، چون الله متعال او را مورد امتحان قرار نداده تا برای غیر او اظهار ذلت کند.

* فروتنی قلبی برای غیر الله لطمه در توحید وارد می‌کند. مؤمن واقعی معتقد است که الله برای او کافی است: ﴿أَلَيۡسَ ٱللَّهُ بِكَافٍ عَبۡدَهُۥ[الزمر: ٣٦] «آیا الله برای بنده‌اش کافی نیست؟!» بلکه لازم است تا با استفاده از اسباب مشروع تلاش کند.

* با استفاده از اسباب به قدر توان همراه با توکل بر الله متعال کفایت بنده حاصل می‌شود، پس کسی که از اسباب استفاده نموده و بر الله متعال توکل نمود در رزق و روزی او برکت نهاده می‌شود و در همه امور دنیوی و اخروی‌اش الله متعال برای او کافی است.

* توجه: بعضی از مردم، به خاطر اینکه خود را از ذلت و فروتنی و خاکساری برای غیر الله پاک ثابت کنند، با کسی که بر آنها حقّ رعایت ادب دارد با بی‌ادبی و بد رفتاری برخورد می‌کنند. مانند پدر، ولی امر، رئیس که این برخورد و شیوه نادرست بوده لازم است به آنها گوشزد شود.

- الله متعال عدل، احسان و نرمی و ملایمت را دوست دارد و در برابر آن ثواب می‌دهد، و از دشنام و شرارت، و کارهای زشت و ناپسند، و برتری‌جویی بر مردم تنفر دارد.

فرق میان ذلتِ دلبستگی به اشخاص، و ذلتِ رحمت و احسان به اشخاص:

* فروتنی و خاکساری که الله به آن امر نموده تا با والدین و مؤمنان داشته باشیم فروتنی و ذلتِ رحمت و احسان است نه ذلتِ دلبستگی و بندگی.

* الله متعال فروتنی و خاکساری برای مؤمنان را مورد ستایش قرار داده است و می‌فرماید: ﴿فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ يُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوۡمَةَ لَآئِمٖۚ[المائدة: ٥٤].

«الله به زودی گروهی را می‌آورد که آن‌ها را دوست می‌دارد و آن‌ها (نیز) او را دوست می‌دارند، (آنان) در برابر مؤمنان فروتن و در برابر کافران سرسخت هستند، در راه الله جهاد می‌کنند و از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای نمی‌هراسند».

و دربارۀ پدر و مادر می‌فرماید: ﴿وَٱخۡفِضۡ لَهُمَا جَنَاحَ ٱلذُّلِّ مِنَ ٱلرَّحۡمَةِ وَقُل رَّبِّ ٱرۡحَمۡهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرٗا٢٤[الإسراء: ٢٤] «و از روی مهربانی بال فروتنی (و خاکساری) برای آن‌ها فرود آور، و بگو: پروردگارا! آنان را مورد رحمت قرار ده، همان‌گونه که مرا در کودکی پرورش دادند».

* اساس این فروتنی همراه با نرمی و سخن نیکو، رحمت، احسان، تواضع، لطف و مهربانی به مؤمنان است که همه‌اش طاعت الله   بوده و به خاطر دریافت فضل و احسان الهی انجام می‌شود. و قلب در چنین مواردی برای الله   فارغ مانده و هیچ‌گونه خضوعی برای مخلوقات در آن راه نمی‌یابد.

از سلامتی قلب برای الله متعال، شکرگزاری از بندگان محسن است

* از سلامتی قلب برای الله متعال، شکرگزاری در برابر فرد محسن و پاداش‌دادن به شخص نیکوکار است، تا به این وسیله قلب مسلمان برای الله متعال سالم و فارغ بماند. زیرا الله متعال بندگان شکرگزار خود را دوست دارد که وقتی به او احسان صورت گرفت تشکر می‌کند.

* پیامبر  ج به نیکی‌کردن با کسی که به ما نیکی می‌کند ارشاد فرموده ‌است.

از جابر بن عبدالله انصاری  ب روایت است که پیامبر  ج فرمود: «مَنْ صُنِعَ إِلَيْهِ مَعْرُوفٌ فَلْيُجْزِهْ، فَإِنْ لَمْ يَجِدْ مَا يُجْزِيهِ فَلْيُثْنِ عَلَيْهِ، فَإِنَّهُ إِذَا أَثْنَى عَلَيهِ فَقَدْ شَكَرَهُ، وَإِنْ كَتَمَهُ فَقَدْ كَفَرَهُ، وَمَنْ تَحَلَّى بِمَا لَمْ يُعْطَ، فَكَأَنَّمَا لَبِسَ ثَوْبَيْ زُورٍ»[٧٨] «آنکه در حقش احسانی شد باید مزد آن را بدهد، و اگر چیزی نداشت که در برابر آن پرداخت نماید پس او را ثنا و درود گوید، چنانچه او را ثنا گوید شکرش را به جای آورده است و اگر نیکی او را پنهان دارد در حقیقت ناسپاسی او را نموده است و کسی که به آنچه به او داده نشده تظاهر کند مانند کسی است که لباس دروغین پوشیده است» [به روایت بخاری در ادب مفرد و ابوداود در سنن و ترمذی در جامع الترمذی و امام آلبانی نیز این حدیث را صحیح خوانده است].

• شاعری از یهودان مدینه در جاهلیت چنین سروده است:

اِرْفَعْ ضَعِيفَكَ لَا يَحِرْ بِكَ ضَعْفُهُ
يَوْمًا فَتُدْرِكَكَ الْعَوَاقِبُ قَدْ نَمَا
يُجْزِيْكَ أَوْ يُثْنِي عَلَيْكَ وَإِنَّ مَنْ
أثْنَى عَلَيْكَ بِمَا فَعَلْتَ كَمَنْ جَزَى

- امام بیهقی در شعب الایمان[٧٩] با سند ضعیف روایت کرده است که پیامبر  ج این دو بیت شعر را تحسین کرده‌اند.

* کسی که پاداش نیکی را با نیکی ادا کند یا اینکه احسان‌کننده را مورد ستایش قرار داد به یقین که شکرانه‌ او را ادا نموده، و قلبش برای الله متعال نیز فارغ مانده است، و او در این کار باور دارد که آن‌ها فقط اسبابی بوده‌اند که الله متعال این نیکی را به دستان آنان به او رسانده است و الله متعال در این کار حکمت‌های زیادی دارد.

[٧٨]- سنن ابی‌داود: ٤٨١٣ و سنن ترمذی: ٢٠٣٤ و لفظ از ادب مفرد: ٢١٥ است. حکم آلبانی: صحیح.

[٧٩]- شعب الايمان بيهقی: ٨٧١٤.

نفع و ضرر تنها در دست الله متعال است

* مبنای دعا این است که انسان یقین و باور داشته باشد که نفع و ضرر به دست معبود است. پس کسی که به یقین دانست که نفع و ضرر جز از جانب الله متعال نمی‌رسد، قلبش از دلبستگی به مخلوق در امان خواهد بود.

تأکید بر این قضیه در آیات زیادی از قرآن کریم آمده است:

- الله متعال مشرکان را نکوهش نموده و می‌فرماید: ﴿قُلۡ أَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَمۡلِكُ لَكُمۡ ضَرّٗا وَلَا نَفۡعٗاۚ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ٧٦[المائدة: ٧٦] «بگو: آیا چیزی را به جای الله عبادت می‌كنید که دارای سود و زیانی برای شما نیست؟! و الله شنوای دانا است».

- و در حکایت از ابراهیم  ÷ می‌فرماید: ﴿قَالَ أَفَتَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمۡ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَضُرُّكُمۡ٦٦ أُفّٖ لَّكُمۡ وَلِمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ٦٧[الأنبياء: ٦٦-٦٧] «(ابراهیم) گفت: آیا به جای الله چیزی را عبادت می‌كنید که هیچ نفعی برای شما ندارد، و نه زیانی به شما می‌رساند؟! * وای برشما، و بر آنچه به جای الله عبادت می‌كنید، آیا نمی‌اندیشید؟!».

- و می‌فرماید: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۚ قُلۡ أَفَرَءَيۡتُم مَّا تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَنِيَ ٱللَّهُ بِضُرٍّ هَلۡ هُنَّ كَٰشِفَٰتُ ضُرِّهِۦٓ أَوۡ أَرَادَنِي بِرَحۡمَةٍ هَلۡ هُنَّ مُمۡسِكَٰتُ رَحۡمَتِهِۦۚ قُلۡ حَسۡبِيَ ٱللَّهُۖ عَلَيۡهِ يَتَوَكَّلُ ٱلۡمُتَوَكِّلُونَ٣٨[الزمر: ٣٨] «و اگر از آن‌ها (مشرکان) بپرسی: چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است؟» مسلماً گویند: الله. بگو: آیا دیدید آنچه را که به جای الله می‌خوانید، اگر الله زیانی برای من بخواهد، آیا آن‌ها (معبودان) خواهند توانست زیان او را برطرف کنند؟! و یا اگر رحمتی برای من بخواهد، آیا آن‌ها خواهند توانست رحمت او را باز دارند؟!. بگو: الله مرا کافی است، و (همه) توکل‌کنندگان بر او توکل می‌کنند».

- و می‌فرماید: ﴿وَإِن يَمۡسَسۡكَ ٱللَّهُ بِضُرّٖ فَلَا كَاشِفَ لَهُۥٓ إِلَّا هُوَۖ وَإِن يُرِدۡكَ بِخَيۡرٖ فَلَا رَآدَّ لِفَضۡلِهِۦۚ يُصِيبُ بِهِۦ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۚ وَهُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ١٠٧[يونس: ١٠٧] «و اگر الله زیانی به تو برساند، پس جز او هیچ‌کس نتواند آن را برطرف کند، و اگر ارادۀ خیری برای تو کند، پس هیچ‌کس فضل او را باز نتواند داشت، به هرکس از بندگانش که بخواهد می‌رساند و او آمرزندۀ مهربان است».

* این مسأله در قرآن کریم به طور کافی و شافی بیان شده است که تمامی تعلقات به غیر الله   را از بین می‌برد؛ چون مدار بندگی بر عمل قلب استوار است؛ پس اگر قلب برای الله   سالم و خالص بود، -به اذن الله متعال- اصلاح گردیده و بقیه بدن انسان نیز اصلاح می‌شود.

* ابن قیم  / می‌گوید: «ضرر و نفع در دست الله   است. پس اگر خواست به بندۀ خود ضرر می‌رساند، و اگر خواست ضرر را از او دور می‌سازد، بلکه اگر خواست توسط اسباب ضرر به وی نفع می‌رساند و یا توسط اسباب نفع به وی ضرری می‌رساند، تا به بندگان ثابت و آشکار گردد که تنها الله متعال ضرررسان و نفع‌رسان است و بس، و اینکه اسباب ضرر و نفع در دو دست بلاکیف او است، و او تعالی سبب‌های نفع و ضرر را ساخته است، اگر خواست سبب‌بودنِ اسباب را برمی‌دارد و اگر خواست سبب آن را خارج از عُرف و معمول و به گونه‌ای کاملا مخالف آنچه از اسباب انتظار می‌رود تغییر می‌دهد تا دانسته شود که او تعالی فاعل مختار است، و هیچ چیزی جز به اذن او تعالی ضرر و نفع نمی‌رساند، و اینکه توکل و اعتماد بر الله، اسباب نامطلوب را برخلاف توقع از سببیت آن و روشن‌بودن مرتبه آن دگرگون می‌سازد، و اینکه همه سببیت‌ها به مشیت و حکمت الهی ارجاع داده می‌شود زیرا تنها او تعالی است که اسباب را ضررمند و نفع‌رسان می‌گرداند، و اسباب به ذات خودش هیچ دخالتی در این امر ندارد، و تمام امور به الله تعلق می‌گیرد. فقط کسی ضرر اسباب ناپسند را می‌چشد که به آن دل بسته و در حد آن توقف کرده و بر الله متعال توکل نکرده است.

٢- خوف

اقسام خوف

* خوف بر دو نوع است:

- نوع اول: خوفِ عبادت: و آن خوفی است که یکی از معانی عبادت را با خود حمل کند از قبیل فروتنی، بیم، و هراس از فرودآمدن ضرر از سوی کسی که قادر به آن است.

- نوع دوم: خوفِ طبیعی و فطری است که خالی از معانی عبادت است، که شرح آن خواهد آمد.

* از لوازم خوفِ عبادت، این است که با قلب عباداتی عظیم از قبیل بیم و هراس، انابت (توبه)، توکل و وابستگی قلبی صورت بگیرد که انجام‌دادن این‌گونه خوف برای غیر الله بدون شک شرک در عبادت می‌باشد.

باید این خوف فقط برای الله متعال خالص شود طوری که می‌فرماید: ﴿وَإِيَّٰيَ فَٱرۡهَبُونِ٤٠[البقرة: ٤٠] «و تنها از من بترسید». و مفعول مقدم افادۀ حصر را دارد، و این عبادت با ترس می‌باشد.

شرک در خوفِ عبادت کار مشرکان است، و کسی که می‌خواهد معنای خوف شرکی را بداند پس حال مشرکان را مشاهده کند که دارای این‌گونه خوف بودند و نیز درباره قصه‌های قرآنی تأمل کند.

* الله متعال مجادله ابراهیم  ÷ با قومش را چنین حکایت می‌کند: ﴿وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِۚ وَلَآ أَخَافُ مَا تُشۡرِكُونَ بِهِۦٓ إِلَّآ أَن يَشَآءَ رَبِّي شَيۡ‍ٔٗاۚ وَوَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمًاۚ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ٨٠ وَكَيۡفَ أَخَافُ مَآ أَشۡرَكۡتُمۡ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّكُمۡ أَشۡرَكۡتُم بِٱللَّهِ مَا لَمۡ يُنَزِّلۡ بِهِۦ عَلَيۡكُمۡ سُلۡطَٰنٗاۚ فَأَيُّ ٱلۡفَرِيقَيۡنِ أَحَقُّ بِٱلۡأَمۡنِۖ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ٨١[الأنعام: ٨٠-٨١] «و من از آنچه با او شریک قرار می‌دهید، نمی‌ترسم، مگر چیزی را پروردگارم بخواهد، علم و دانش پروردگارم همه چیز را در برگرفته است، آیا پند نمی‌گیرید؟! * و چگونه از چیزی که شریک او قرار داده‌اید؛ بترسم؟! درحالی که شما نمی‌ترسید از آنکه چیزی را شریک الله قرار داده‌اید که هیچگونه دلیلی درباره‌ آن بر شما نازل نکرده است، پس اگر می‌دانید کدام یک از این دو دسته به ایمنی شایسته‌تر است؟».

* و راجع به عاد قوم هود  ÷ و مجادله آن‌ها با پیامبرشان می‌فرماید: ﴿قَالُواْ يَٰهُودُ مَا جِئۡتَنَا بِبَيِّنَةٖ وَمَا نَحۡنُ بِتَارِكِيٓ ءَالِهَتِنَا عَن قَوۡلِكَ وَمَا نَحۡنُ لَكَ بِمُؤۡمِنِينَ٥٣ إِن نَّقُولُ إِلَّا ٱعۡتَرَىٰكَ بَعۡضُ ءَالِهَتِنَا بِسُوٓءٖۗ قَالَ إِنِّيٓ أُشۡهِدُ ٱللَّهَ وَٱشۡهَدُوٓاْ أَنِّي بَرِيٓءٞ مِّمَّا تُشۡرِكُونَ٥٤ مِن دُونِهِۦۖ فَكِيدُونِي جَمِيعٗا ثُمَّ لَا تُنظِرُونِ٥٥ إِنِّي تَوَكَّلۡتُ عَلَى ٱللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمۚ مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذُۢ بِنَاصِيَتِهَآۚ إِنَّ رَبِّي عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ٥٦[هود: ٥٣-٥٦].

«گفتند: «ای هود! برای ما دلیل روشنی نیاورده‌ای و ما به (خاطر) گفتار تو معبودهای خویش را رها نمی‌کنیم، و ما به تو ایمان نمی‌آوریم * ما (چیزی) جز این نمی‌گویم که بعضی از معبودان ما آسیبی به تو رسانده‌اند. (هود) گفت: همانا من الله را گواه می‌گیرم، و شما (نیز) گواه باشید، که من از آنچه شریک (الله) قرار می‌دهید، بیزار هستم، * غیر از او، پس همگی برای من نقشه بکشید، آنگاه مرا مهلت ندهید. * همانا من بر الله که پروردگار من و پروردگار شما است توکل کردم، هیچ جنبنده‌ای نیست مگر آنکه او (الله) گیرنده پیشانی‌اش است (و برآن مسلط است) بی‌گمان پرودگارم بر راه راست است».

* و به پیامبرش محمد  ج فرمود: ﴿أَلَيۡسَ ٱللَّهُ بِكَافٍ عَبۡدَهُۥۖ وَيُخَوِّفُونَكَ بِٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦۚ وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ٣٦[الزمر: ٣٦] «آیا الله برای بنده‌اش کافی نیست؟! و تو را به کسانی غیر از او می‌ترسانند، و هرکس را الله گمراه کند، پس او را هیچ هدایت‌گری نیست».

* ابن جریر  / گفته است: الله متعال به پیامبرش محمد  ج فرمود: ای محمد این مشرکان تو را به خاطر بیزاری و عیب‌گرفتن تو از نمادها (سنگی باشد و یا فلزی مثل ضریح‌ها و یا از جنس قبرها) و معبودهایشان، از آن‌ها می‌ترسانند که گویا به سبب آن به تو بدی و اذیتی می‌رسد، و الله برای تو کافی است.

* قتاده  / گفته است: پیامبر  ج خالد بن ولید را به دره‌ای در سُقام فرستاد تا بت عُزّی را بشکند، خادم آن گفت: ای خالد من تو را از او برحذر می‌دارم، او نیرویی دارد که هیچ چیزی در مقابل او توان ایستادگی ندارد، پس خالد  س به سوی آن رفت و با تبر بینی آن را شکست. این مثالی از خوف شرکی است که در قلب خادم جا داشت.

* مجاهد  / می‌گوید: «﴿وَيُخَوِّفُونَكَ بِٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦ[الزمر: ٣٦] یعنی «می‌ترسانند تو را از كسانی که به غیرالله   عبادت می‌کنند»».

* بعضی از عبادت‌کنندگانِ امروزیِ نماد‌ها (سنگی باشد و یا فلزی مثل ضریح‌ها و یا از جنس قبرها) و قبرها نیز مردم را از معبودان باطل‌شان، که به غیر از الله آن‌ها را عبادت می‌کنند، می‌ترسانند که گویا آن‌ها قدرت و تصرف در هستی را دارند! و اگر بر شخصی خشمگین شوند کسی را می‌فرستند تا آن شخص را عذاب دهد و به بیماری‌ها دچار کند و شاید هم بدنش وی را فلج ساخته یا او را بکشد و مانند این چیز‌های ترسناک که برای یک مؤمن جایز نیست از آن بترسد.

* برخی از علما عبارت (خوف السر) را ذکر می‌کنند و مقصد‌شان خوف عبادت است، چنانکه خوفِ عبادت‌کنندگان قبور و اولیا را به عنوان مثالی برای خوف السر ارایه داده‌اند.

- در حقیقت این‌ها انواع مختلفی از شرک را جمع کرده‌اند از قبیل باور به اینکه مردگان از آنچه ایشان انجام می‌دهند اطلاع دارند، و باور‌شان به اینکه مردگان توانایی مواخذه و مجازات‌کردن و عذاب‌نمودن را دارند، و ترس‌شان از اینکه مردگان کمک و مدد را از آن‌ها قطع خواهند کرد، یا اینکه برایشان شفاعت نخواهند کرد! و ... .

- از این‌رو برخی را می‌بینید که وقتی بدگویی آن مردگان را بشنوند، یا کسی از غلو در مورد آن‌ها ممانعت ورزد، آثار ترس و هراس- به گمان‌شان- از قهر و غضب آن ولی بر چهره‌شان آشکار می‌شود.

- در خوف السر معانی عبادت از قبیل هیبت، ترس، وابستگی قلب به معبود، توسل و پناه‌جویی به سوی او وجود دارد، درحالی که این‌ها عبادت‌های عظیمی هستند که اگر کسی آن را برای غیر الله انجام بدهد به یقین شرک آورده است. پناه می‌بریم به الله متعال از شرک.

اقسام مردم از نظر خوفِ عبادت

* مردم از نظر خوفِ عبادت به چندین درجه و مرتبه تقسیم می‌شوند:

- مرتبه اول: پیشگامان و مقربان‌ هستند و آن‌ها کسانی هستند که خوف و ترس از الله متعال آن‌ها را در شتاب به انجام کارهای خیر و تقرب به الله متعال با ادای فرایض، نوافل، پرهیزکاری و اجتناب از محرمات و شبهات کشانده است؛ این‌ها در بهترین مرتبه‌ها و منازل قرار دارند.

این‌ها کسانی هستند که الله متعال ایشان را ستایش کرده و می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ خَشۡيَةِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ٥٧ وَٱلَّذِينَ هُم بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ يُؤۡمِنُونَ٥٨ وَٱلَّذِينَ هُم بِرَبِّهِمۡ لَا يُشۡرِكُونَ٥٩ وَٱلَّذِينَ يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواْ وَّقُلُوبُهُمۡ وَجِلَةٌ أَنَّهُمۡ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ رَٰجِعُونَ٦٠ أُوْلَٰٓئِكَ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ وَهُمۡ لَهَا سَٰبِقُونَ٦١[المؤمنون: ٥٧-٦١].

«بی‌گمان کسانی که از خوف پروردگارشان بیمناک هستند. * و کسانی که به آیات پروردگارشان ایمان می‌آورند. * و کسانی که به پروردگارشان شرک نمی‌آورند * و کسانی که (در راه الله) آنچه را باید بدهند، می‌دهند، و (با این حال) دل‌هایشان بیمناک است، که بی‌گمان آنان به سوی پروردگار‌شان بازمی‌گردند. * (آری) اینان هستند که در نیکی‌ها شتاب می‌کنند، و در انجام آن (از دیگران) پیشی می‌گیرند».

و می‌فرماید: ﴿أَمَّنۡ هُوَ قَٰنِتٌ ءَانَآءَ ٱلَّيۡلِ سَاجِدٗا وَقَآئِمٗا يَحۡذَرُ ٱلۡأٓخِرَةَ وَيَرۡجُواْ رَحۡمَةَ رَبِّهِۦۗ قُلۡ هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَۗ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ٩[الزمر: ٩] «آیا (این مشرک بهتر است، یا) کسی که در ساعات شب در حال سجده و قیام به عبادت مشغول است، و از (عذاب) آخرت بیمناک است، و به رحمت پروردگارش امیدوار است؟! بگو: آیا کسانی که می‌دانند، و کسانی که نمی‌دانند یکسان هستند؟! تنها خردمندان پند می‌پذیرند».

- مرتبه دوم: اشخاص میانه‌رو؛ و این‌ها کسانی هستند که خوف از الله متعال آن‌ها را به پرهیز از محرمات و انجام واجبات دینی وادار نموده است، پس این‌ها پرهیزگاران میانه‌رو هستند.

- مرتبه سوم: مسلمانان سهل‌انگار که کوتاهی می‌کنند و بر خویش ظلم می‌کنند، این‌ها کسانی هستند که اساسا خوف از الله متعال در دل آن‌ها وجود دارد طوری که آن‌ها را از شرک اکبر و از ارتکاب باطل کننده‌های اسلام بازمی‌دارد، اما به سبب ضعف و کمی این خوف از الله، مرتکب کبایر و ترک برخی فرایض می‌شوند؛ پناه بر الله. پس این‌ها گنهکاران هستند و سزاوار عذاب به تناسب تخلّفشان می‌باشند و کماکان در دایره اسلام باقی می‌مانند.

- مرتبه چهارم: افراط‌گرایان غالی در ترس از الله، و این گروه کسانی هستند که خوف شدید آن‌ها را به یأس و ناامیدی از رحمت الله متعال کشانده است؛ پس این‌ها گنهکاران افراط‌گر هستند، چون جایز نیست که مؤمن از رحمت الله متعال مأیوس و ناامید شود.

- مرتبه پنجم: مشرکان‌ هستند که این عبادت بزرگ را برای غیر الله متعال انجام می‌دهند؛ پس آن‌ها مشرک،کافر و خارج از دین اسلام هستند؛ پناه بر الله.

* این بود مراتب مردم در رابطه با خوفِ عبادت که در هر مرتبه منازل و جایگاه‌هایشان فرق می‌کند.

* قسم دوم خوف: ترس طبیعی و فطری است، و آن است که خالی از معانی عبادت باشد، و حکم آن بر حسب همان چیزی است که منجر به خوف او می‌شود.

- مثال آن: ترس بنده از حیوانات درنده، حشرات مؤذی و ظالمان سرکش. پس این‌گونه ترس بنده را مورد نکوهش قرار نداده بلکه بر حسب حالاتی که به آن دچار می‌شود معذور هستند؛ مانند مردی که به سبب این‌گونه خوف، وجوب نماز جماعت از وی ساقط می‌شود، و شاید هم به سبب این‌گونه خوف جمع‌نمودن نمازها برایش جایز شود، و امثال آن.

اما اگر چنین خوف و هراسی شخص را به ترک برخی از واجبات وادار کرد که در ترک آن عذری برایش نیست و یا او را وادار به ارتکاب حرام کند، در این صورت این‌گونه خوف حرام بوده و جایز نیست.

مثال این‌گونه خوف: گروهی از مسلمانان با وجود اینکه در سرزمین خویش غالب هستند، ولی خوف از دشمن آن‌ها را به ترک جهاد در راه الله   و ترک آمادگی برای جهاد کشانده است؛ پس این‌ها مورد مذمت قرار گرفته، مقصر و گنهکاران هستند؛ زیرا فریضۀ جهاد در راه الله تعالی را ترک نموده‌اند. و سنت الهی بر این امر جاری است که، به خاطر نافرمانی از فرامین او تعالی، دشمن را بر آن‌ها مسلط ساخته و هیبت و ترس‌شان را از دل کافران بیرون می‌آورد.

خوف از دشمن را بر خوف از الله مقدم می‌شمارند، و الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا ذَٰلِكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ يُخَوِّفُ أَوۡلِيَآءَهُۥ فَلَا تَخَافُوهُمۡ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ١٧٥[آل‌عمران:١٧٥] «(در حقیقت) این شیطان است که دوستانش را می‌ترساند، پس اگر ایمان دارید از آن‌ها نترسید، و از من بترسید».

* ﴿يُخَوِّفُ أَوۡلِيَآءَهُۥ‌‌ یعنی شیطان اولیای خود را در نزد شما بزرگ نشان می‌دهد تا از آنها بترسید، و این خوف و هراس از دوستان و اولیای شیطان حرام بوده و جایز نیست.

گاهی این‌گونه خوف از غیر الله بنده را به کفر می‌کشاند. پناه بر الله؛ یا شدت خوف او را به مرحله ای می‌کشاند که به کفر راضی گردد و به سبب این خوف و بزدلی کفر را برگزیند. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَٰكِن مَّن شَرَحَ بِٱلۡكُفۡرِ صَدۡرٗا فَعَلَيۡهِمۡ غَضَبٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ١٠٦ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱسۡتَحَبُّواْ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا عَلَى ٱلۡأٓخِرَةِ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡكَٰفِرِينَ١٠٧ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ طَبَعَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ وَسَمۡعِهِمۡ وَأَبۡصَٰرِهِمۡۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡغَٰفِلُونَ١٠٨ لَا جَرَمَ أَنَّهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ١٠٩[النحل: ١٠٦-١٠٩] «کسی که بعد از ایمانش به الله کافر شود (بازخواست می‌شود) مگر کسی که به زور (به کفر) واداشته شود درحالی که قلبش به ایمان آرام باشد، اما کسی که سینۀ خود را برای (پذیرش) کفر بگشاید، پس خشم الله بر آن‌ها است، و برای آن‌ها عذاب بزرگی است. * این به (خاطر) آن است که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند، و همانا الله گروه کافران (لجوج) را هدایت نمی‌کند. * اینان کسانی هستند که (بر اثر گناهان‌شان) الله بر دل‌هایشان و گوش‌شان و چشمان‌شان مهر نهاده است، و اینان غافلان (واقعی) هستند. * بدون شک آن‌ها در آخرت زیانکاران هستند».

- این اساسِ خوف پیروان از پیشوایان یا ائمۀ کفر است، طوری که الله متعال دربارۀ آن‌ها می‌فرماید: ﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ مَوۡقُوفُونَ عِندَ رَبِّهِمۡ يَرۡجِعُ بَعۡضُهُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٍ ٱلۡقَوۡلَ يَقُولُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ لِلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواْ لَوۡلَآ أَنتُمۡ لَكُنَّا مُؤۡمِنِينَ٣١ قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواْ لِلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُوٓاْ أَنَحۡنُ صَدَدۡنَٰكُمۡ عَنِ ٱلۡهُدَىٰ بَعۡدَ إِذۡ جَآءَكُمۖ بَلۡ كُنتُم مُّجۡرِمِينَ٣٢ وَقَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ لِلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواْ بَلۡ مَكۡرُ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ إِذۡ تَأۡمُرُونَنَآ أَن نَّكۡفُرَ بِٱللَّهِ وَنَجۡعَلَ لَهُۥٓ أَندَادٗاۚ وَأَسَرُّواْ ٱلنَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُاْ ٱلۡعَذَابَۚ وَجَعَلۡنَا ٱلۡأَغۡلَٰلَ فِيٓ أَعۡنَاقِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۖ هَلۡ يُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ٣٣[سبأ: ٣١-٣٣] «(ای پیامبر!) اگر ببینی (در روز قیامت) هنگامی که ستمکاران در پیشگاه پروردگار‌شان (برای حساب‌رسی) نگه داشته شده‌اند، (از حال آن‌ها به شگفت می‌آیی) برخی از آن‌ها سخن برخی دیگر را پاسخ می‌دهند (و هرکدام گناه خود را به گردن دیگری می‌اندازد) کسانی که به استضعاف کشیده شده‌اند، به کسانی که استکبار (و سرکشی) نمودند، گویند: اگر شما نبودید ما قطعاً مؤمن بودیم. کسانی که سرکشی (و تکبر) کردند (مستکبران) به کسانی که به استضعاف کشیده شده‌اند (مستضعفان)، گویند: آیا ما شما را از هدایت بازداشتیم بعد از آن‌که به سراغ شما آمد؟! (هرگز نه) بلکه شما خود مجرم بودید. و مستضعفان به مستکبران گویند: بلکه، مکر و حیلۀ شب و روز شما (سبب شد که از هدایت بازمانیم) هنگامی که به ما دستور می‌دادید که به الله کافر شویم و برای او همتایانی قرار دهیم. و هنگامی که عذاب (الهی) را ببینند، پشیمانی (خود) را (در دل) پنهان دارند، و ما غل‌ها را در گردن‌های کسانی که کافر شدند؛ بگذاریم، آیا جز آنچه عمل می‌کردند، به آن‌ها جزا داده می‌شود؟!».

- و می‌فرماید: ﴿وَإِذۡ يَتَحَآجُّونَ فِي ٱلنَّارِ فَيَقُولُ ٱلضُّعَفَٰٓؤُاْ لِلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُوٓاْ إِنَّا كُنَّا لَكُمۡ تَبَعٗا فَهَلۡ أَنتُم مُّغۡنُونَ عَنَّا نَصِيبٗا مِّنَ ٱلنَّارِ٤٧ قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُوٓاْ إِنَّا كُلّٞ فِيهَآ إِنَّ ٱللَّهَ قَدۡ حَكَمَ بَيۡنَ ٱلۡعِبَادِ٤٨[غافر: ٤٧-٤٨] «و چون در آتش (جهنم) با همدیگر مجادله (و کشمکش) می‌کنند، پس ناتوانان به کسانی که تکبر ورزیدند، می‌گویند: بی‌شک ما (در دنیا) پیرو شما بودیم، پس آیا شما (امروز) می‌توانید بخشی از آتش را که نصیب ما شده از ما دور کنید؟! * کسانی که تکبر ورزیدند، گویند: بی‌گمان ما همگی در آن (آتش) هستیم، همانا الله در میان بندگان داوری کرده است».

* این‌ها را خوف و ترس طبیعی و فطری‌شان به کفر وادار ساخته است؛ پناه بر الله.

انواع خوف مؤمنان

* خوف مؤمنان سه نوع است:

- نوع اول: ترس از نارضایتی و رویگردانی الله تعالی از بنده، و این ترس محبوبان است.

- نوع دوم: ترس از عذاب دنیوی و اخروی، و این ترس متقیان است.

- نوع سوم: ترس از دست‌رفتن اجر و پاداش، و این ترس عمل‌کنندگان است.

٣- امید

* معنای امید:

- امید ضد نااُمیدی است، و امید طمع‌کردن قلب برای به دست‌آوردن منفعت است.

* الله متعال می‌فرماید: ﴿وَٱدۡعُوهُ خَوۡفٗا وَطَمَعًاۚ إِنَّ رَحۡمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ٥٦[الأعراف: ٥٦] «و او را با بیم و امید بخوانید، همانا رحمت الله به نیکوکاران نزدیک است».

* و دربارۀ دوستان و اولیای متقی و پرهیزگار خود می‌فرماید: ﴿تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمۡ عَنِ ٱلۡمَضَاجِعِ يَدۡعُونَ رَبَّهُمۡ خَوۡفٗا وَطَمَعٗا وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ١٦[السجدة: ١٦] «پهلو‌هایشان از بسترها (در دل شب) دور می‌شود، پروردگار‌شان را با بیم و امید می‌خوانند، و از آنچه به آن‌ها روزی داده‌ایم انفاق می‌کنند».

* اقسام امید:

* امید دو نوع است:

- نوع اول: امیدی که عبادت است

- نوع دوم: امیدی که برای نفع‌بردن از اسباب است.

* امیدی که عبادت است جایز نیست برای غیر الله متعال انجام شود، و کسی که آن را برای غیر الله   انجام بدهد پس او مشرک است، چون این‌گونه امید معانی عبادت را دربر دارد از قبیل فروتنی، خضوع و عاجزی، محبت، منقادبودن و باورداشتن به نفع و ضرر، و سپردن امر به معبود، و وابستگی قلبی و تقرب و نزدیکی به معبود.

- تمام این‌ها عبادت‌های عظیمی هستند که از مقتضیات و ملزومات عبادتِ امید هستند. پس کسی که آن‌ها را برای غیر الله متعال انجام دهد مشرک و کافر است.

- از مثال‌های امید شرکی: امید مشرکان به معبودان‌شان آنگاه که آن‌ها را به جز الله مورد عبادت قرار می‌دهند. گویا آن‌ها در نزد الله متعال برایشان شفاعت می‌کنند! یا اینکه آن‌ها را به الله متعال نزدیک می‌سازند! و امید برخی از عبادت‌کنندگانِ اولیاء و قبرها که امید دارند اولیاء و قبرها آن‌ها را از مشکلات نجات می‌دهند و بلا و مصایب را نیز از آن‌ها دفع می‌کنند و برایشان جلب منفعت می‌کنند! و دیگر اموری که جز الله متعال کسی بر آن قادر نیست.

درجات امیدواری از نفع‌بردن اسباب

* امیدی که برای نفع‌بردن از اسباب همراه با اعتقاد داشتن به اینکه نفع و ضرر در دست الله   است دارای سه درجه می‌باشد:

- درجه اول: امید جایز، و آن امید برای منفعت‌بردن از اسباب مشروع همراه عدم وابستگی قلبی به آن اسباب می‌باشد.

از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «خَيْرُكُمْ مَنْ يُرْجَى خَيْرُهُ، وَيُؤْمَنُ شَرُّهُ، وَشَرُّكُمْ مَنْ لَا يُرْجَى خَيْرُهُ، وَلَا يُؤْمَنُ شَرُّهُ»[٨٠] «بهترین شما کسی است که مردم به خیر او امید داشته باشند و از شرش خود را در امان بدانند، و انسان بد در شما کسی است که مردم خیری از او انتظار نداشته باشند و نیز از شر او در امان نباشند» [به روایت احمد و ترمذی با سند صحیح].

این‌گونه امیدواری امید عبادت نیست، بلکه امید نفع و سودبردن از اسباب است همراه با اعتقادداشتن به اینکه نفع و ضرر از جانب الله   می‌باشد.

- درجه دوم: امید حرام، و آن عبارت از امیدداشتن شخص در اسباب حرام است تا از آن‌ها در معصیت الهی کمک و استعانت بگیرد.

- درجه سوم: شرک اصغر، و آن وابستگی قلبی به اسبابی است که امید نفع‌گرفتن از آن‌ها می‌رود؛ مانند دلبستگی بعضی از مریض‌ها به دم‌خواندن و پزشکان. غافل از اینکه شفا در دست الله   است؛ پس این از جملۀ شرک در اسباب است که پیشتر شرح آن گذشت.

[٨٠]- سنن ترمذی: ٢٢٦٣ و مسند احمد: ٨٨١٢ و ٨٩٢٠. حکم آلبانی: صحیح.

قاعدۀ رخنه‌کردن شرک در عبادات:

* قاعدۀ این عبادات یکی است کسی که آن را دانست شناخت این تقسیمات و فهم دقیق مسایل آن برایش آسان می‌شود.

* الفاظی همچون محبت، ترس، امید، استعانت (کمک‌گرفتن)، استعاذه (پناه‌بردن) رغبت، هراس، خشیت، و مانند این‌ها در نصوص شرعی بر دو معنا اطلاق می‌گردند:

معنای اول: آنچه معنای عبادت را دربر دارد، از قبیل فروتنی، خضوع، محبت، تعظیم، منقادبودن، باورداشتن نفع و ضرر که در این صورت عبادت می‌باشند و کسی که آن‌ها را برای غیر الله متعال انجام دهد مرتکب شرک اکبر می‌شود. پناه بر الله؛ بنابر این کافر شده و از ملت اسلام خارج می‌گردد.

* اگر خواستید معنای اول را بفهمید پس به آنچه موحدان انجام می‌دهند و مورد ستایش الله متعال قرار گرفته‌اند و آنچه مشرکان انجام می‌دهند و مورد سرزنش الله متعال قرار گرفته‌اند بنگرید و به این ترتیب معنای تعبدی نهفته در آن را می‌دانید که انجام‌دادن آن برای غیر الله جایز نیست.

- معنای دوم: چیزی که در آن معانی عبادت وجود ندارد، بلکه سببی از اسباب است. پس حکم آن بر حسب نتیجه آن است. اگر از آن برای طاعت الله استفاده شود پس آن طاعت و تقرب به الله متعال است. و اگر از آن برای انجام فعل حرام استفاده شود پس حرام است، و اگر بر انجام حرام، یا ترک واجبی که در ترک آن عذر مقبولی نیست واداشت پس آن نیز حرام است.

اما اگر قلب به سببی وابستگی پیدا کرد و به نوعی فروتنی همراه ترس و امید در آن ایجاد شد پس در این حالت شرک اصغر است، و از جملۀ شرک اسباب می‌باشد چنانکه شرح آن پیشتر گذشت.

* مولف (شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب)  / محبت را ذکر نکرده است درحالی که محبت از بزرگ‌ترین عبادات است، بلکه اصل و اساس این عبادات شمرده می‌شود، و اعلی‌ترین عبادات از نظر شأن و جایگاه است. الله متعال می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَشَدُّ حُبّٗا لِّلَّهِۗ[البقرة: ١٦٥] «و کسانی که ایمان آورده‌اند الله را بیشتر دوست می‌دارند». و محبت بزرگی که معنای عبادت از قبیل فروتنی، خضوع، تعظیم، انقیاد را دربر دارد انجام آن برای غیر الله جایز نیست، طوری که در شرح قاعده این فصل گذشت.

اصول عبادات قلبی

* اصول عبادات قلبی که مدار سایر عبادات بر آن است: (محبت، بیم، امید).

ابن قیم  / می‌گوید: «قلب در سیر خود به سوی الله   مانند پرنده است؛ چنانکه محبتْ سرِ آن، و ترس و امید بال‌هایش است؛ پس هرگاه سر و بال‌ها سالم بودند پرنده به خوبی پرواز می‌کند، و هرگاه سر قطع شود پرنده می‌میرد، و هرگاه بال‌هایش را از دست بدهد؛ پس او در معرض خطر شکارچی و درنده‌ای قرار خواهد گرفت».

* و بیان این مثال چنین است که قلب را سه چیز به سوی عمل وامی‌دارد: محبت، بیم، امید. پس کسی که الله را دوست داشت و کسی که از الله متعال ترس داشت و کسی که به اجر و پاداش الله متعال امیدوار بود؛ اطاعت او تعالی را می‌کند.

- مؤمنانی هستند که انگیزه محبت بر آن‌ها غلبه نموده و بر اثر همین محبتی که به الله   دارند با بیم و امید از او تعالی اطاعت می‌کنند اما در قلبشان محبت و راستی تقرب به الله   غالب است.

- مؤمنانی هستند که ترس از الله بر آنان غلبه نموده اطاعت الله متعال را با ترس از او تعالی انجام می‌دهند، چه از عذاب دنیوی او تعالی بترسند یا از مجازات اخروی؛ پس چیزی که غالبا او را وادار به انجام طاعات و پرهیز از محرمات می‌کند ترسش از الله متعال است.

- مؤمنانی هستند که بر آن‌ها امید به اجر و پاداش الله متعال غلبه می‌نماید از این‌رو مشاهده می‌کنید که بیشترین چیزی که آن‌ها را به انجام طاعات الهی و پرهیز از محرمات می‌کشاند امیدش به اجر و پاداش و فضل الهی است.

- و کمال این است که بنده هر سه را جمع کند، طوری که الله متعال را از روی محبت، بیم و امید به پاداش و فضلش اطاعت کند.

* مرتبۀ محبت نسبت به مرتبۀ بیم و امید بالاتر است. اگر برتری میان این مراتب را بخواهیم پس محبت بالاترین مرتبه را دارد چون محبت در دنیا و آخرت پایدار می‌ماند، اما ترس در آخرت زایل شده از بین می‌رود.

جمع بین محبت، ترس و امید

جمع میان این سه امر شیوۀ سلف صالح بوده و مبتنی بر روش پیامبر  ج و یارانش است.

- آنها الله را با محبتی که با او تعالی دارند عبادت می‌کنند؛ طوری که الله متعال آن‌ها را چنین وصف نموده است: ﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَشَدُّ حُبّٗا لِّلَّهِۗ[البقرة: ١٦٥] «و کسانی که ایمان آورده‌اند الله را بیشتر دوست می‌دارند».

- و الله را با بیم و ترسی که از مجازاتش دارند عبادت می‌کنند، طوری که الله متعال آن‌ها را امر می‌فرماید: ﴿وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ١٧٥[آل عمران: ١٧٥] «اگر ایمان دارید (از آن‌ها نترسید) و از من بترسید».

- و امید را حد فاصل میان مؤمنان و کافران گردانیده است و می‌فرماید: ﴿وَتَرۡجُونَ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا يَرۡجُونَۗ [النساء: ١٠٤] «و شما امیدی از الله دارید که آن‌ها ندارند» و آن‌ها را تشویق و ترغیب نموده تا به اجر و پاداش او تعالی امیدوار باشند. و نیز به طلب‌کردن فضل و کرم خود امر می‌فرماید: ﴿وَسۡ‍َٔلُواْ ٱللَّهَ مِن فَضۡلِهِۦٓۚ [النساء: ٣٢] «و از الله از فضل و بخشش او بخواهید».

* برخی از صوفیان گمراه میان این سه امر فرق گذاشته و گمان برده‌اند کسی که تنها الله متعال را با محبت عبادت کند عبادتش والاتر و کامل‌تر از کسی است که الله متعال را به خاطر امید به پاداش و یا ترس از عذابش عبادت می‌کند!

- از بعضی صوفی‌ها نقل شده که می‌گفتند: «بارالها! اگر می‌دانی که من تو را به خاطر رغبت به بهشت تو عبادت می‌کنم پس مرا از آن (بهشت) محروم کن!!» گویندۀ این مقوله در گمراهی آشکار و زیان بزرگی قرار دارد اگر به خاطر جهالت و بی‌خردی‌اش مورد رحمت الهی قرار نگیرد.

- الله متعال امر فرموده تا فضل و کرمش را طلب کنیم و ترغیب به اجر و پاداشش نموده است، پس کسی که امیدواری به الله متعال را ترک کند به یقین که مرتکب معصیت الهی گردیده است.

و الله متعال از عذاب و مجازاتش برحذر داشته است پس کسی که از الله متعال نترسد به یقین که معصیت پروردگار را مرتکب شده است.

نیاز بنده به جمع‌نمودن این عبادات بزرگ

* کسی که الله را دوست داشت به سویش می‌رود و به او نزدیک می‌شود، و سیر به سوی الله متعال با اجرای اوامر و پرهیز از نواهی او تعالی صورت می‌گیرد. چون این یک سیر معنوی در راه مستقیم است، راهی که رسیدن به بزرگ‌ترین محبوب می‌باشد.

* پس محبت داشتن با الله متعال بنده را به قرب او تعالی می‌کشاند، و براساس قوت و ضعف این محبت، بنده در انجام طاعات و پرهیز از محرمات سعی ورزیده و می‌شتابد.

* امید بنده به الله متعال مانع انحراف وی از راه راست می‌شود و درحالی که از عذاب الهی در هراس می‌باشد از حدود او تعالی تجاوز نمی‌کند.

* امیدواری بنده به فضل و کرم الله، او را به انجام طاعات تشویق نموده و در انتظار دیدار پروردگار و دستیابی به تقرب و بهره‌مند شدن از پاداش بزرگ او تعالی می‌باشد.

٤- توکل

معنا و فضیلت توکل

* توکل درخواست وکالت از وکیل است، وکیل یا کسی که امر به وی موکول است ضمانت انجام آن را به عُهده دارد.

* بنابر این وکیل کسی است که به او کاری سپرده شود و به او اختیار داده شود و در آن کار مورد اعتماد باشد، و کسی که به او توکل می‌شود قابل اعتماد است، چون دیگری کار را به وی می‌سپارد و اختیار را به او می‌دهد.

* حقیقت توکل به الله متعال: اعتماد به الله و سپردن امور به او و اعتماد داشتن به او تعالی در حسن تدبیرش و باور داشتن به اینکه نفع و ضرر تنها در دست او تعالی است.

* توکل از والاترین عبادات است، زیرا عبادات بزرگی را با یکدیگر جمع می‌کند، از قبیل فروتنی برای الله، عاجزی به او، و سپردن امور به وی، و امیدواری به او تعالی، و کمک‌خواستن از او تعالی، و پناه‌بردن به او، و گمان نیک داشتن به او تعالی و باور به اینکه نفع و ضرر تنها در دست او است.

* توکل ایجاب می‌کند که بنده به نام‌های نیکوی پروردگار و صفات والای او تعالی ایمان داشته باشد. وقتی ایمان بنده چنین باشد پس به وسعت علم و قدرت او تعالی، بزرگی ملک و فراخی رحمت او، کمال بی‌نیازی و نیکویی ستایش او، شایستگی ولایت و ربوبیت او، ابتکار در حکم و حکمتش و دیگر صفات ارجمندی که نام‌های نیک او تعالی آن را دربر دارد ایمان می‌آورد.

- آنچه در قلب توکل‌کننده هنگام توکلش بر الله استوار و برقرار می‌گردد، هیچ عبارتی نمی‌تواند آن را دربر بگیرد و هیچ شرح و بیانی نمی‌تواند حق آن را ادا کند.

* توکل‌کنندگان در این زمینه بر یکدیگر فضیلت‌ها و برتری‌های بزرگی دارند؛ البته بر حسب میزانِ سپردن امور به الله متعال و برتری‌شان در پیروی نیک از رهنمودهای الله متعال.

وجوب یگانه‌دانستن الله متعال در توکل‌کردن

* توکل عبادتی بزرگ و از والاترین عبادات است که کسی که آن را برای غیر الله متعال انجام دهد هیچ شکی در کفر و ستمگری و گمراهی او نیست.

الله متعال می‌فرماید: ﴿وَعَلَى ٱللَّهِ فَتَوَكَّلُوٓاْ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ٢٣[المائدة: ٢٣] «و بر الله توکل کنید؛ اگر ایمان دارید» برای افادۀ حصر جار و مجرور را مقدم آورده است، طوری که به این مطلب در این قول الله متعال تصریح شده است: ﴿أَلَّا تَتَّخِذُواْ مِن دُونِي وَكِيلٗا٢[الإسراء: ٢] «(و فرمودیم:) که جز من کارسازی برمگزینید».

و می‌فرماید: ﴿قُلۡ هُوَ ٱلرَّحۡمَٰنُ ءَامَنَّا بِهِۦ وَعَلَيۡهِ تَوَكَّلۡنَاۖ[الملك: ٢٩] «بگو: «او (الله) رحمان است، به او ایمان آورده‌ایم، و بر او توکل کرده‌ایم». و می‌فرماید: ﴿وَعَلَيۡهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُتَوَكِّلُونَ٦٧[يوسف: ٦٧] «بر او توکل کرده‌ام، و (همۀ) متوکلان بر او توکل کنند»، و می‌فرماید: ﴿وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَكِيلٗا٣ مَّا جَعَلَ ٱللَّهُ لِرَجُلٖ مِّن قَلۡبَيۡنِ فِي جَوۡفِهِۦۚ [الأحزاب: ٣-٤] «و بر الله توکل کن، و الله (به عنوان) کارساز (و مدافع)، كافی است * الله برای هیچ‌کس دو قلب در درونش قرار نداده است».

توکل عبادتی قلبی است

* امام احمد بن حنبل  / می‌گوید: «توکل عمل قلب است».

* پاداش توکل بر الله متعال بزرگ و فراوان است. زیرا الله متعال پاداش توکل‌کننده را این‌ قرار داده است که او تعالی برایش کافی باشد تا بر اثر آن از هر آنچه نفس تقاضا می‌کند بی‌نیاز ‌شود چون بعد از الله دیگر درخواست و طلبی برای درخواست‌کننده باقی نمی‌ماند.

- الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مَخۡرَجٗا٢ وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُۚ[الطلاق: ٢-٣] «و هرکس که از الله بترسد، (الله) راه نجاتی برای او قرار می‌دهد * و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد».

پس الله متعال با توجه به این دو آیۀ کریمه، پاداش تقوای بنده را رهایی از مشکلات و حصول بر هر نوع رزقی قرار داده است. اما پاداش توکل بسیار بزرگ است طوری که می‌فرماید: ﴿وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓۚ[الطلاق: ٣] «و هرکس بر الله توکل کند، پس او تعالی برايش کافی است».

- و می‌فرماید: ﴿فَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُتَوَكِّلِينَ١٥٩[آل عمران: ١٥٩] «بر الله توکل کن، زیرا که الله توکل‌کنندگان را دوست می‌دارد». و آثار این محبت بسیار گسترده و بزرگ است.

- الله متعال خود را ستایش نموده و می‌فرماید که او تعالی ﴿نِعۡمَ ٱلۡوَكِيلُ١٧٣[آل‌عمران: ١٧٣] «بهترین حامی» است. این ثنا و ستایش زیبا درهایی از معانی بزرگ را برای خردمندان باز می‌کند که ثمرۀ آن تفکر در آن با ایمان و یقینی است که بنده را به الله مطمئن می‌سازد.

- اینکه می‌گوییم الله متعال نعم الوکیل است نشانگر این است که او تعالی نیاز و حاجت کسی را که او را وکیل گرفته است می‌داند، و می‌داند توکل‌کننده به چه چیزی امیدوار است و از چه چیزی در هراس است، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِأَعۡدَآئِكُمۡۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَلِيّٗا وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ نَصِيرٗا٤٥[النساء: ٤٥] «و الله به دشمنان شما داناتر است، و کافی است که الله كارساز (شما) باشد، و کافی است که الله یاور (شما) باشد». قدرت الله متعال ایجاب می‌کند که آنچه به بنده‌اش منفعت می‌رساند برایش محقق سازد و آنچه که به او ضرر می‌رساند از وی دفع کند. همچنین قدرت او تعالى موجب نصرت، لطف، مرحمت و احسان او تعالی به بنده‌اش است و دیگر معانی بزرگی را دربر دارد که وصف آن به نعم الوکیل کافی است، تا برای مؤمن یقین، آرامش، امن و اطمینان و اعتماد کامل به الله متعال ایجاد شود، به حدی که تمام هم و غم دنیا اگر با هم جمع شوند نزد او ناچیز خواهد بود.

- عبارت ﴿حَسۡبُنَا ٱللَّهُ وَنِعۡمَ ٱلۡوَكِيلُ١٧٣[آل عمران: ١٧٣] «الله ما را بس است، و بهترین حامی است» را مردمانی می‌گویند و بر اثر آن به جایگاه بسیار عالی از خشنودی و رضایت الله، و تقرب و نزدیکی به او تعالی نایل می‌گردند، و مردمانی هم آن را می‌گویند و از گلوهایشان بالاتر نمی‌رود، و سرّ آن در انواع بندگی‌هایی است که در قلب بنده جای گرفته است.

انواع توكل

* ابن قیم  / می‌گوید: توکل بر الله متعال دو نوع است:

- اولی: توکل بر الله متعال در زمینۀ جلب نیازمندی‌ها و خوشبختی‌های دنیوی بنده، یا دفع مشکلات و مصائب دنیوی او.

- دومی: توکل بر الله متعال در زمینۀ به دست‌آوردن آنچه موجب رضامندی و خشنودی الله متعال می‌شود از قبیل: ایمان، یقین، جهاد و دعوت مردم به سوی او تعالی.

- و در هردو نوع آن فضایلی وجود دارد که شمار آن را جز الله متعال کسی نمی‌تواند؛ پس هرگاه بنده، به تمام معنا توکل بر مبنای نوع دوم کند؛ نوع اولی را نیز کفایت می‌کند، و هرگاه بنده بر مبنای نوع اولی بر الله متعال توکل کند آن هم برایش کافی است، اما نمی‌تواند پاداش کسی را به دست آورد که توکلش به خاطر به دست‌آوردن رضامندی و خشنودی الله متعال است.

- پس بزرگ‌ترین توکل بر الله متعال توکلی است که در راستای هدایت، و پاکسازی توحید از خرافات، و پیروی از پیامبر  ج و جهاد علیه اهل باطل باشد، که این‌گونه توکل همان توکل پیامبران و پیروان خاص آن‌ها است.

الله متعال توکل بر خویش در امور دین را قبل از امور دنیا تشویق نموده است، طوری که در حدیث قدسی می‌فرماید: «يَا عِبَادِي كُلُّكُمْ ضَالٌّ إِلَّا مَنْ هَدَيْتُهُ، فَاسْتَهْدُونِي أَهْدِكُمْ، يَا عِبَادِي كُلُّكُمْ جَائِعٌ، إِلَّا مَنْ أَطْعَمْتُهُ، فَاسْتَطْعِمُونِي أُطْعِمْكُمْ، يَا عِبَادِي كُلُّكُمْ عَارٍ، إِلَّا مَنْ كَسَوْتُهُ، فَاسْتَكْسُونِي أَكْسُكُمْ»[٨١]. «ای بندگانم! همۀ شما گمراهید جز آن که من او را هدایت کرده‌ام، پس از من هدایت طلبید تا شما را هدایت کنم! ای بندگانم! همۀ شما گرسنه‌ هستید، جز آنکه من او را طعام دهم، پس از من بخواهید تا شما را طعام دهم! ای بندگانم! همۀ شما برهنه‌ هستید، جز کسی که من او را بپوشانم، پس از من بخواهید تا شما را بپوشانم!».

- این حدیث وجوب توکل بر الله  أ را دربر دارد؛ زیرا جز به اذن، علم و قدرت او تعالی هیچ‌گونه منفعت دینی و دنیوی حاصل نمی‌شود.

- الله متعال در این حدیث بیان می‌فرماید که جز راه پروردگار  أ تمام دروازه‌های نفع بسته است، پس چیزی را که الله به آن اجازه نفع دهد سودمند است و چیزی را که اجازه ندهد، هیچ فایده‌ای دربر ندارد.

فرمودۀ الله متعال در حدیث قدسی: «پس از من هدایت طلبید تا شما را هدایت کنم» «پس از من طعام بخواهید تا شما را طعام دهم» «از من پوشش بخواهید تا شما را بپوشانم» مشتمل بر ارشاد و وعدۀ الهی است، وعده‌ای که الله متعال هرگز آن را خلاف نمی‌کند، و چه کسی از الله به وعده‌اش باوفاتر است؟!!

- این فرمودۀ الله متعال در حدیث قدسی را حدیث دیگری که در مسند امام احمد و سنن ترمذی و ابن ماجه و ... است تصدیق کرده و بیان می‌کند. از عمر بن الخطاب  س روایت شده که پیامبر  ج فرمود: «لَوْ أَنَّكُمْ تَتَوَكَّلُونَ عَلَى اللَّهِ حَقَّ تَوَكُّلِهِ: لَرَزَقَكُمْ كَمَا يَرْزُقُ الطَّيْرَ تَغْدُو خِمَاصًا وَتَرُوحُ بِطَانًا»[٨٢] «اگر شما به نحوی که شایسته است بر الله توکل و اعتماد کنید، قطعا الله شما را مانند مرغان که صبح گرسنه بیرون می‌آیند و شام سیر بازمی‌گردند، روزی می‌دهد».

[٨١]- صحيح مسلم: ٢٥٧٧.

[٨٢]- سنن ابن ماجه: ٤١٦٤ و سنن ترمذی: ٢٣٤٤ و مسند احمد: ٢٠٥ و ٣٧٠ و ٣٧٣. حکم آلبانی: صحیح.

تحقق‌یافتن توکل

* توکل با دو امر تحقق می‌یابد:

- اول: با اخلاص در توسل و پناه‌جستن به الله، و سپردن امور به او تعالی، و گمان نیک‌داشتن به او تعالی، و رغبت و تمایل به فضل و احسانش، و یکتادانستن او تعالی در این عبادات و دیگر عبادات بزرگی که ایجاب می‌کند بنده آن را انجام دهد.

- دوم: پیروی از هدایت الهی با اخذ اسبابی که الله متعال در جلب منفعت و دفع شر آن را اجازه داده است.

* این امری است که حدیث اخیر بر آن دلالت دارد که پیامبر  ج فرمود: «پرندگان صبح گرسنه می‌روند...»، پس بیرون‌رفتن پرندگان در حقیقت استفاده از اسباب، در راه به دست‌آوردن رزق و روزی است.

- کسی که هردو امر متعلق به عبادت قلبی را با توکل و سعی در اخذ اسباب که از لوازم ارشادات الهی است با هم جمع نمود، یقینا توکل را محقق ساخته و راهی را پیموده که در آن رضایت الله است.

* هنگامی که این دو امر پس از غزوه احد برای مؤمنان جمع شد، الله متعال آنها را از آنچه مضطرب و نگرانشان ساخته بود رهایی بخشید و کفایت کرد؛ و آن‌ها را با یادنمودن‌شان در قرآن کریم شرف داد. پس باید آن‌ها را اسوه و سرمشق خویش قرار دهیم. الله متعال می‌فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ قَالَ لَهُمُ ٱلنَّاسُ إِنَّ ٱلنَّاسَ قَدۡ جَمَعُواْ لَكُمۡ فَٱخۡشَوۡهُمۡ فَزَادَهُمۡ إِيمَٰنٗا وَقَالُواْ حَسۡبُنَا ٱللَّهُ وَنِعۡمَ ٱلۡوَكِيلُ١٧٣ فَٱنقَلَبُواْ بِنِعۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَضۡلٖ لَّمۡ يَمۡسَسۡهُمۡ سُوٓءٞ وَٱتَّبَعُواْ رِضۡوَٰنَ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ ذُو فَضۡلٍ عَظِيمٍ١٧٤[آل عمران: ١٧٣-١٧٤] «کسانی که مردم به آنان گفتند: مردم (مشرکان مکه) برای (جنگ با) شما گرد آمده‌اند، پس از آن‌ها بترسید. (این سخن) بر ایمان‌شان افزود و گفتند: الله ما را بس است، و بهترین حامی است. * پس به نعمت و فضل الله (از میدان جنگ) بازگشتند، هیچ آسیبی به آنان نرسید، و رضامندی الله را پیروی کردند، و الله دارای فضل و بخشش بزرگی است».

* دو امر بالا را مرد مؤمنی که در آل فرعون بود محقق نمود، هنگامی که در سپردن امور خویش به الله متعال و پیروی از رهنمودهای الهی صادق ماند؛ یعنی کفر قوم خود را انکار نمود، و به نصرت و یاری موسی  ÷ به پا خاست، و به نصیحت پرداخت. پس الله متعال او را در حفاظت و پناه خود قرار داد و یاد نیکوی او را در قرآن کریم باقی گذاشت و او را از آنچه نگران و مضطربش ساخته بود رهایی بخشید و او را کفایت نمود و از کسانی که ارادۀ مکر به او را داشتند انتقام گرفت.

- الله متعال در حکایت از او پس از آنکه قوم خویش را نصیحت کرد می‌فرماید: ﴿فَسَتَذۡكُرُونَ مَآ أَقُولُ لَكُمۡۚ وَأُفَوِّضُ أَمۡرِيٓ إِلَى ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ بَصِيرُۢ بِٱلۡعِبَادِ٤٤ فَوَقَىٰهُ ٱللَّهُ سَيِّ‍َٔاتِ مَا مَكَرُواْۖ وَحَاقَ بِ‍َٔالِ فِرۡعَوۡنَ سُوٓءُ ٱلۡعَذَابِ٤٥ ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗاۚ وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاْ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ٤٦[غافر: ٤٤-٤٦] «پس به زودی آنچه را به شما می‌گویم به یاد خواهید آورد، و من کار خودم را به الله واگذار می‌کنم، بی‌گمان الله (نسبت) به بندگان بینا است» * پس الله او را از آسیب آنچه که (برایش) مکر کرده بودند، حفظ کرد، و بد‌ترین عذاب، آل فرعون را احاطه کرد. * (آن عذاب) آتش (دوزخ است) که هر صبح و شام بر آن عرضه می‌شوند. و روزی که قیامت برپا می‌شود (گفته می‌شود:) آل فرعون را در سخت‌ترین عذاب وارد کنید».

- علامه شنقیطی  / گفته است: فرمودۀ الله متعال در این آیه کریمه: ﴿وَأُفَوِّضُ أَمۡرِيٓ إِلَى ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ بَصِيرُۢ بِٱلۡعِبَادِ٤٤ فَوَقَىٰهُ ٱللَّهُ سَيِّ‍َٔاتِ مَا مَكَرُواْ[غافر: ٤٤-٤٥] «و من کار خودم را به الله واگذار می‌کنم، بی‌گمان الله (نسبت) به بندگان بینا است * پس الله او را از آسیب آنچه که (برایش) مکر کرده بودند، حفظ کرد». دلیلی واضح و آشکار بر این است که توکل‌کردن صادقانه بر الله متعال و سپردن امور به او تعالی سبب حفاظت و پناه از هرگونه بدی است.

* توکل‌کردن بر الله متعال در راه تحقق‌یافتن بندگی او تعالی -از بزرگ‌ترین انواع توکل است- و الله متعال همراه با این توکل به سعی در اخذ اسباب و انجام عبادات امر می‌فرماید: ﴿فَٱعۡبُدۡهُ وَتَوَكَّلۡ عَلَيۡهِۚ[هود: ١٢٣] «پس (تنها) او را عبادت کن و بر او توکل کن». و می‌فرماید: ﴿وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡحَيِّ ٱلَّذِي لَا يَمُوتُ وَسَبِّحۡ بِحَمۡدِهِۦۚ[الفرقان: ٥٨] «و بر زنده‌ای که هرگز نمی‌میرد؛ توکل کن، و به ستایش او تسبیح گوی». و می‌فرماید: ﴿وَٱذۡكُرِ ٱسۡمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلۡ إِلَيۡهِ تَبۡتِيلٗا٨ رَّبُّ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَٱتَّخِذۡهُ وَكِيلٗا٩ وَٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَٱهۡجُرۡهُمۡ هَجۡرٗا جَمِيلٗا١٠[المزمل: ٨-١٠] «و نام پروردگارت را یاد کن، و تنها به او دل ببند * (همان) پروردگار مشرق و مغرب که معبودی (به‌حق) جز او نیست پس او را کارساز (و نگاهبان خود) برگزین * و بر آنچه (مشرکان) می‌گویند، شکیبا باش، و به شیوۀ نیکو (و شایسته) از آن‌ها دوری کن».

* همچنین کسی که در جلب منفعتی یا دفع ضرری بر الله متعال توکل نمود؛ پس به قدر توان باید از اسبابی استفاده کند که الله متعال استفاده از آن را اجازه داده و به آن‌ها ارشاد فرموده است.

* کسی که به زبان خود بگوید توکلم بر الله است اما قلباً در غفلت قرار داشته باشد یا در توکلش قاطع و صادق نباشد، چنین فردی توکل را محقق نکرده است، و همچنین کسی که از ارشادات الهی پیروی نکرده و از اسبابی استفاده نکند که الله به استفاده از آن امر فرموده، پس وی جاهل بوده و بر نفس خود ظالم است، و فهم و برداشتش نادرست و منحرف، و عقل او قابل نکوهش است.

در صحیح بخاری از ابن عباس  ب روایت است که: «كَانَ أَهْلُ اليَمَنِ يَحُجُّونَ وَلاَ يَتَزَوَّدُونَ، وَيَقُولُونَ: نَحْنُ المُتَوَكِّلُونَ، فَإِذَا قَدِمُوا مَكَّةَ سَأَلُوا النَّاسَ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيۡرَ ٱلزَّادِ ٱلتَّقۡوَىٰ[البقرة: ١٩٧]»[٨٣] «اهل یمن حج می‌کردند ولی توشۀ سفر با خود نمی‌گرفتند و می‌گفتند: ما توکل‌کنندگان هستیم؛ و هنگامی که به مکه مکرمه می‌رسیدند از مردم درخواست کمک می‌کردند؛ الله متعال در این مورد این آیۀ کریمه را نازل فرمود: ﴿وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيۡرَ ٱلزَّادِ ٱلتَّقۡوَىٰۖ[البقرة: ١٩٧] «و توشه برگیرید که بهترین توشه پرهیزگاری است».

* و الله متعال از یعقوب  ÷ چنین حکایت می‌کند: ﴿وَقَالَ يَٰبَنِيَّ لَا تَدۡخُلُواْ مِنۢ بَابٖ وَٰحِدٖ وَٱدۡخُلُواْ مِنۡ أَبۡوَٰبٖ مُّتَفَرِّقَةٖۖ وَمَآ أُغۡنِي عَنكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٍۖ إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِۖ عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُۖ وَعَلَيۡهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُتَوَكِّلُونَ٦٧[يوسف: ٦٧] «و گفت: ای پسرانم! از یک در وارد نشوید، بلکه از درهای متفرق داخل شوید، و (من) نمی‌توانم چیزی از (قضای) الله (که مقرر کرده است) از شما دفع کنم، حکم تنها از آنِ الله است، بر او توکل کرده‌ام، و (همۀ) متوکلان باید بر او توکل کنند».

الله متعال در این آیۀ کریمه توکل و سپردن امر به ذات خویش، و استفاده از اسباب را برای حمایت آن‌ها از نظر بد یکجا جمع نموده است آنگاه که یعقوب  ÷ به ایشان امر نمود که از چندین دروازه داخل شوند.

* کسی که این معنی را طوری که شایسته است فهمید در استفاده از اسباب حریص خواهد بود، زیرا این عمل از رهنمودهای الله تعالی است که هر چیزی را هستی بخشیده و سپس آن را در راستای آن چیزی که برایش آفریده شده هدایت کرده است. پس جز به الله به کسی دل نمی‌بندد، زیرا یقین دارد که نفع و ضرر تنها در دست او تعالی است.

* ترک استفاده از اسباب با وجود امکان آن خودش نوعی ناتوانی است، و ترک‌کننده به خاطر این عجز و ناتوانی محروم، مذمت شده و ملامت شده می‌باشد؛ و اگر چیزی از امور خیر از دستش رفت یا به سبب بی‌اعتنایی‌اش به چیز بدی دچار شد حجتی در آن نخواهد داشت؛ بر خلاف توکل‌کننده.

از پیامبر گرامی  ج در حدیث صحیحی روایت شده است که ایشان از عاجزی و کسالت به الله   پناه می‌بردند؛[٨٤] و بین این دو جمع می‌کردند.

* کسی که گمان برد که او توکل‌کننده بر الله است ولی از رهنمودهای الهی در زمینه اخذ اسباب پیروی نمی‌کند، پس چنین فردی در ادعای خود دروغگو است.

* در مذمت عجز و عاجزی دو حدیث وارد شده است که در اسناد هردو سخنانی گفته شده است اما معنای هردو درست می‌باشد:

- اولی: حدیث مرفوع از شَدّاد بن اَوس  س روایت است که: «الْكَيِّسُ مَنْ دَانَ نَفْسَهُ وَعَمِلَ لِمَا بَعْدَ الْمَوْتِ، وَالْعَاجِزُ مَنْ أَتْبَعَ نَفْسَهُ هَوَاهَا وَتَمَنَّى عَلَى اللَّهِ الأماني»[٨٥] «زیرک کسى است که نفس خود را مهار و رام کند و براى پس از مرگ کار کند. و بى‌خرد کسى است که از هواى نفس خود پیروى کند و از الله آرزوهاى باطل داشته باشد». [به روایت احمد و ترمذی که آن را حسن خوانده، و گروهی از اهل علم به این حدیث استدلال کرده‌اند، و برخی از اهل علم آن را ضعیف خوانده‌اند].

- دومی: از عَوف بن مالک  س روایت است که پیامبر  ج میان دو مرد قضاوت کردند؛ پس کسی که علیه او قضاوت صورت گرفته بود وقتی برگشت و رفت گفت: «حَسْبِيَ اللهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ» رسول الله  ج فرمود: «رُدُّوا عَلَيَّ الرَّجُلَ» «این مرد را دوباره نزدم بیاورید» فرمود: «مَا قُلْتَ؟» «چه گفتی؟» گفت: گفتم: «حَسْبِيَ اللهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»؛ پیامبر  ج فرمود: «إِنَّ اللَّهَ يَلُومُ عَلَى الْعَجْزِ، وَلَكِنْ عَلَيْكَ بِالْكَيْسِ، فَإِذَا غَلَبَكَ أَمْرٌ فَقُلْ: حَسْبِيَ اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ» «بی‌گمان الله ناتوانی و بیکاری را نکوهش می‌کند. باید از هوشیاری کار بگیری (کار و عمل کن). هرگاه چیزی بر تو غلبه‌کرد و از عهده‌اش برنیامدی، بگو: حَسْبِيَ اللهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»[٨٦] [به روایت احمد، ابوداود و نسایی رحمهم الله تعالی].

* ابن قیم  / می‌گوید: «سر و راز توکل و حقیقت آن همان اعتماد قلب انسان تنها بر الله متعال می‌باشد. بنابر این گرفتن اسباب درحالی که قلب بر آن اسباب اعتمادی نداشته باشد ضرری ندارد، طوری که به تنهایی گفتن (توکل بر الله) همراه اعتماد شخص به غیر الله و خود را سپردن به غیر الله به وی سودی نمی‌رساند، پس توکل در زبان چیزی و توکل قلبی چیزی دیگری است. طوری که توبۀ زبانی همراه با اصرار قلبی چیزی، و توبۀ قلبی هرچند با زبان نطق نکند چیزی دیگری است، پس وقتی بنده می‌گوید: توکل من بر الله است ولی به غیر الله اعتماد دارد، مثل این است که بگوید: به الله توبه کردم درحالی که مصرانه مرتکب معصیت می‌شود!!».

* خلاصه؛ هرکس معنای توکل بر الله را طوری که شایسته است بداند، در دنیا و آخرت سعادتمند می‌شود.

[٨٣]- صحيح بخاری: ١٥٢٣.

[٨٤]- «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ العَجْزِ وَالكَسَلِ» صحيح بخاری: ٢٨٢٣ و ٢٨٩٣ و ٥٤٢٥ و ٦٣٦٣ و ٦٣٦٧ و ٦٣٦٩ و صحيح مسلم: ٢٧٠٦ و ٢٧٢٢.

[٨٥]- سنن ابن ماجه: ٤٢٦٠ و سنن ترمذی: ٢٤٥٩ و مسند احمد: ١٧١٢٣. حکم ترمذی: حدیث حسن. حکم آلبانی: ضعیف. نگا: سلسلة الأحادیث الضعیفة: ٥٣١٩.

[٨٦]- سنن ابی‌داود: ٣٦٢٧ و مسند احمد: ٢٣٩٨٣. حکم آلبانی: ضعیف. و شعيب ارنؤوط اسناد آن را ضعیف خوانده است.

احکام توکل

* وقتی این امر واضح شد می‌دانیم که توکل یکی از بزرگ‌ترین عبادات است، پس کسی که آن را برای غیر الله انجام دهد مشرک، کافر و خارج از دین مبین اسلام می‌باشد.

* اگر خواستید معنای توکل شرکی را بدانید پس به حال مشرکان که مورد نکوهش الله متعال قرار گرفته‌اند بنگرید؛ که چگونه معبودان‌شان را که به جز الله می‌خواندند، در جلب نفع و دفع ضرر و شفاعت و دیگر امور بر آن‌ها توکل می‌کردند.

* این مسأله برای کسانی که امروز از حال مشرکان آگاه‌ هستند و یا با بعضی از آن‌ها زیسته‌اند آشکار و معروف است؛ چون از آن‌ها اموری را می‌شنوند که بر توکل شرکی‌شان دلالت می‌کند، اموری که آشکارا عبادت غیر الله است مانند عبادت اولیا و جن و ... .

* کسی که تنها بر الله توکل می‌کند، اما در برخی اسباب از قبیل اشخاص و اعمال غلو و افراط می‌کند و بر اثر آن در قلب وی نوعی تعلق و امید به آن‌ها پیدا می‌شود با وجود اینکه معتقد است نفع و ضرر تنها در دست الله متعال است، پس این شخص در شرک اصغر واقع شده است. پناه بر الله؛ که شرک مربوط به اسباب می‌باشد طوری که پیشتر با امثال آن را شرح نمودیم.

* و اما کسی که قلب خود را از وابستگی به اسباب سالم نگه‌داشت، پس تکیۀ وی بر اسباب از شرک سالم می‌ماند و حکم او با توجه به اختلاف حکم سبب و هدف فرق می‌کند؛ چنانکه تکیه بر اسباب مباح در یک امر مباح جایز می‌باشد، و تکیه بر اسباب مباح در یک امر حرام، حکمش حرام است؛ اما تکیه بر اسباب نامشروع در همه حالات حرام است.

شرح عبارات متن

قول مؤلف  /: و در حدیثی آمده است: «الدُّعَاءُ مُخُّ العِبَادَةِ»[٨٧] «دعا مغز عبادت است».

* این حدیث را با این لفظ، امام ترمذی  / از انس  س روایت کرده است، و در سند آن ابن لَهیعه است، و گروهی از اهل علم این حدیث را ضعیف خوانده‌اند.

* در سنن چهارگانه از نُعمان بن بَشیر  ب روایت شده است که پیامبر  ج فرمود: «إِنَّ الدُّعَاءَ هُوَ الْعِبَادَةُ»[٨٨] «دعا همان عبادت است».

فایده: شیخ الاسلام ابن تیمیه  / رسالۀ گرانبهایی در آداب دعا دارند که در آن این آیۀ کریمه را تفسیر نموده است: ﴿وَلَا تُفۡسِدُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ بَعۡدَ إِصۡلَٰحِهَا وَٱدۡعُوهُ خَوۡفٗا وَطَمَعًاۚ..[الأعراف: ٥٦] «و در زمین، پس از اصلاح آن فساد نکنید، و او را با بیم و امید بخوانید». سپس انواع دعا و آداب آن را با شیوۀ زیبا و ارزشمند شرح داده است که می‌باید معلم از آن اطلاع داشته باشد، و آن سخنان در کتاب مجموع فتاوی شیخ الاسلام (١٠/١٥) موجود است.

فرمودۀ مؤلف  /: و دلیل، این قول الله متعال است: ﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي سَيَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ٦٠[غافر: ٦٠] «و پروردگار شما فرمود: مرا بخوانید، تا (دعای) شما را اجابت کنم همانا کسانی که از عبادت من سرکشی می‌کنند، به زودی با خواری به جهنم وارد می‌شوند».

* ﴿دَاخِرِينَ خواری و ذلت.

* این امر دستور الله   است تا تنها او به دعا خوانده شود و شامل دعای مسألت و دعای عبادت است.

* استجابت دعای مسألت با دادن آنچه دعا‌کننده درخواست نموده انجام می‌پذیرد. و استجابت دعای عبادت با قبول‌شدن و پاداش‌دادن بر آن می‌باشد.

* شیخ الاسلام ابن تیمیه  / می‌گوید: و از جمله، این فرموده الله متعال است: ﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ [غافر: ٦٠] «و پروردگار شما فرمود: مرا بخوانید، تا (دعای) شما را اجابت کنم». پس دعا شامل هردو نوع است. اما در دعای عبادت آشکارتر می‌باشد؛ از این‌رو در پی آن می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي[غافر: ٦٠] «همانا کسانی که از عبادت من سرکشی می‌کنند». و دعا در این آیه به هردو نوع تفسیر می‌شود.

* و ابن قیم  / می‌گوید: دعا دو نوع است: دعای عبادت و دعای مسألت، و عابد، دعا‌کننده است. طوری که سائل دعا‌کننده است، و با هردو این فرمودۀ پروردگار تفسیر شده است: ﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ[غافر: ٦٠] «و پروردگار شما فرمود: مرا بخوانید، تا (دعای) شما را اجابت کنم».

برخی گفته‌اند: مرا اطاعت کنید شما را پاداش می‌دهم، و برخی دیگر گفته‌اند: از من سوال و درخواست کنید شما را می‌دهم، و این فرمودۀ الله متعال هردو تفسیر را دربر می‌گیرد: ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌۖ أُجِيبُ دَعۡوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ[البقرة: ١٨٦] «و چون بندگانم، از تو درباره من بپرسند، بگو: به راستی که من نزدیک هستم، دعای دعاکننده را هنگامی که مرا بخواند؛ اجابت می‌کنم».

* امام بخاری  / در کتاب الأدب المفرد و امام ترمذی  / در کتاب سنن خویش از ابوهریره  س روایت کرده‌اند که پیامبر  ج فرمود: «مَنْ لَمْ يَسْأَلِ اللَّهَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ»[٨٩] «هرکس از الله متعال چیزی نخواهد، او تعالی بر وی خشمگین می‌شود».

* شیخ الاسلام ابن تیمیه  / می‌گوید: و او تعالی طوری که دربارۀ خود خبر داده است: ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌۖ أُجِيبُ دَعۡوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ[البقرة: ١٨٦] «و چون بندگانم، از تو دربارۀ من بپرسند، بگو: به راستی که من نزدیک هستم، دعای دعاکننده را هنگامی که مرا بخواند؛ اجابت می‌کنم».

و می‌فرماید: ﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِي سَيَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ٦٠[غافر: ٦٠] «و پروردگار شما فرمود: مرا بخوانید، تا (دعای) شما را اجابت کنم، همانا کسانی که از عبادت من سرکشی می‌کنند».

و در کتاب صحیح بخاری و مسلم از پیامبر  ج روایت است که فرمود: «مَا مِنْ دَاعٍ يَدْعُو اللهَ بِدَعْوَةٍ، لَيْسَ فِيهَا ظُلْمٌ وَلَا قَطِيعَةُ رَحِمٍ، إِلَّا أَعْطَاهُ اللهُ بِهَا إِحْدَى خِصَالٍ ثَلاثٍ: إِمَّا أَنْ تُعَجَّلَ لَهُ دَعْوَتُهُ، وَإِمَّا أَنْ يَدَّخِرَ لَهُ مِنَ الْخَيْرِ مِثْلَهَا، وَإِمَّا أَنْ يَصْرِفَ عَنْهُ مِنَ الشَّرِّ مِثْلَهَا»[٩٠]: «هیچ دعا‌کننده‌ای نیست که از الله دعا و درخواست چیزی را بکند که در آن ظلم و قطع صلۀ رحم نباشد، مگر اینکه الله متعال با آن دعا یکی از این سه چیز را برایش می‌دهد: دعایش را فوراً اجابت می‌کند، و یا اینکه خیری مانند آن را برایش ذخیره می‌کند، و یا اینکه شری را از او دور می‌کند». پس با دعای دعا‌کننده که در آن تجاوزی نباشد مطلوب حاصل می‌شود، یا مانند آن برایش می‌رسد و این آخرین حد اجابت دعا است؛ زیرا امکان دارد آنچه را دعا‌کننده طلب کرده است از جملۀ ممتنعات باشد، یا برای دعا‌کننده یا کسی دیگر منجر به فساد شود، درحالی که دعا‌کننده از آن ناآگاه بوده و نمی‌داند که در آن بر خودش زیانی است. بدون شک، پروردگار نزدیک و اجابت‌کننده است، و او بر بندگان خود با رحم‌تر از مادر به فرزندش است، و هرگاه از ذات کریم و رحیم چیزی معیّن، خواسته شود می‌داند که دادن آن چیز برای بنده‌اش به خیر و صلاحش نیست پس چیز دیگری مانند آن را برایش می‌دهد، طوری که پدر برای فرزندش چنین می‌کند؛ وقتی فرزند چیزی می‌خواهد که مناسب حال او نیست، پدر چیزی مناسب مانند آن را برایش می‌دهد، و برای الله متعال مَثَل‌ها و نمونه‌های والاتر است.

قول مولف  /: دلیل خوف، این قول باری‌تعالی است: ﴿إِنَّمَا ذَٰلِكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ يُخَوِّفُ أَوۡلِيَآءَهُۥ فَلَا تَخَافُوهُمۡ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ١٧٥[آل عمران: ١٧٥] «(در حقیقت) این شیطان است که دوستانش را می‌ترساند، پس از آن‌ها نترسید، و از من بترسید، اگر ایمان دارید».

و دلیل اینکه خوف و بیم عبادت است، این فرمودۀ الله متعال می‌باشد: ﴿فَلَا تَخَافُوهُمۡ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ١٧٥[آل عمران: ١٧٥] «پس اگر ایمان دارید از آن‌ها نترسید، و از من بترسید».

* امر بر ترسیدن از پروردگار متعال دلیل بر این است که ترس، عبادت مورد پسند الله متعال است.

* و منع از ترسیدن از اولیای شیطان در آیه کریمه دلیل بر حرام‌بودن ترس از اولیای شیطان است.

* ترس از الله متعال و سلامتی قلب از ترس اولیای شیطان دلیل بر صحت ایمان است.

﴿يُخَوِّفُ أَوۡلِيَآءَهُۥ یعنی شیطان با وسوسه‌های خود، اولیایش را برای شما بزرگ نشان می‌دهد تا از آن‌ها بترسید. و قول مفسران و اهل لغت این است که «يخوفكم بأولياءه» «شما را با اولیای خود می‌ترساند» و این تفسیر باللازم است، که یکی از شیوه‌های تفسیر می‌باشد.

- فَرّاء  / می‌گوید: مانند این فرمودۀ الله متعال است: ﴿لِيُنذِرَ يَوۡمَ ٱلتَّلَاقِ١٥[غافر: ١٥] یعنی تا شما را از روز قیامت بترساند.

قول مؤلف  /: و دلیل امید، این فرمودۀ باری‌تعالی است: ﴿فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا١١٠[الكهف: ١١٠] «پس هرکس به لقای پروردگارش امید دارد، باید کار شایسته انجام دهد، و هیچ‌کس را در عبادت پروردگارش شریک نسازد».

* یعنی دلیل بر اینکه امید عبادتی است که مورد پسند الله متعال می‌باشد، این فرمودۀ پروردگار می‌باشد: ﴿فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ «پس هرکس به لقای پروردگارش امید دارد..».

در این آیه الله متعال امید را مورد ستایش قرار داده که دال بر دوست‌داشتن آن است؛ پس دانستیم که امیدداشتن عبادت است.

* مفسران در معنای این آیه سه قول دارند:

- قول اول: امید در اینجا در باب خودش است و همان طمع در ثواب و پاداش می‌باشد، و این قول سعید بن جُبَیر  / است که می‌گوید: «ثواب ربه» «پاداش پروردگارش را». به روایت ابن جریر، و این تفسیر به طور جزئی از شیوه‌های لازم تفسیری است، زیرا پاداشی که الله متعال بندگان مؤمن خود را به آن وعده داده در صورتی است که با او تعالی ملاقات کنند.

- مانند این آیه کریمه این قول الله متعال است: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يَرۡجُونَ لِقَآءَنَا وَرَضُواْ بِٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَٱطۡمَأَنُّواْ بِهَا وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنۡ ءَايَٰتِنَا غَٰفِلُونَ٧ أُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمُ ٱلنَّارُ بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ٨[يونس: ٧-٨] «همانا کسانی که ملاقات ما را (در روز قیامت) امید ندارند، و به زندگی دنیا راضی شده و به آن دل بسته‌اند، و کسانی که از آیات ما غافل هستند، * آن‌ها (همه) جایگاه‌شان آتش (جهنم) است، به سبب کارهایی که انجام می‌دادند».

- وقتی امید دیدار الله متعال را به متاع ناچیز دنیا عوض کردند دانستیم که این تعویض چیز پست‌تر با چیز بهترتر است. و نتیجه اینکه معنایش پاداشی است که نسبت به متاع دنیا بهتر و پایدارتر می‌باشد.

- امید به لقای الله متعال شامل امید به رؤیت الله متعال می‌باشد که این امیدواریِ مقرّبان و از بزرگ‌ترین نعمت‌ها است و نیز امید برخوردارشدن به پاداش الهی در بهشت پرنعمت است، و همۀ این‌ها شامل معنای ثواب می‌شود.

* قول دوم: امید در اینجا به معنی خوف و ترس است: و این قول مُقاتِل و ابن قُتَیْبه رحمهما الله می‌باشد، و از قول ابی‌ذُؤَیْب هُذَلی برای این معنا شاهدی آورده شده است.

إِذَا لَسَعَتْهُ النَّحْلُ لَمْ يَرْجُ لَسْعَهَا
وَخَالَفَهَا فِي بَيْتِ نُوْبٍ عَوَامِلِ

اگر او را زنبور نیش بزند این نیش‌زدن او را نمی‌ترساند...

- «لم یرج لسعها» یعنی او را نترساند، زجاج  / گفته است: و مانند آن این قول الله متعال است: ﴿مَّا لَكُمۡ لَا تَرۡجُونَ لِلَّهِ وَقَارٗا١٣[نوح: ١٣] «شما را چه شده است که برای الله، عظمت (و شکوه) قایل نیستید؟!».

* قول سوم: امید در اینجا به معنای یقین است؛ یعنی کسی که به لقاء الله یقین داشت پس عمل صالح انجام دهد، و مانند آن این قول الله متعال است: ﴿قَالَ ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُواْ ٱللَّهِ[البقرة: ٢٤٩] «آنانی که به دیدار الله یقین داشتند، گفتند».

یظنون در اینجا به معنای یوقنون یعنی یقین‌داشتن است.

قول مؤلف  /: و دلیل توکل، این فرمودۀ الله متعال است: ﴿وَعَلَى ٱللَّهِ فَتَوَكَّلُوٓاْ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ٢٣[المائدة: ٢٣] «و بر الله توکل کنید؛ اگر ایمان دارید».

و می‌فرماید: ﴿وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓۚ[الطلاق: ٣] «و هرکس بر الله توکل کند پس او، وى را کافى است».

* امر به توکل بر الله متعال دلیل بر آن است که توکل عبادت است.

* ﴿وَعَلَى ٱللَّهِ فَتَوَكَّلُوٓاْ «و بر الله توکل کنید» دلیل بر وجوب یکتادانستن الله متعال در توکل‌کردن است.

* ﴿فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓۚ یعنی همان ذات برای او کافى است.

[٨٧]- سنن ترمذی: ٣٣٧١. حكم آلبانی: ضعیف.

[٨٨]- سنن ابی‌داود:١٤٧٩ و سنن ابن ماجه: ٣٨٢٨ و سنن ترمذی: ٢٩٦٩ و ٣٢٤٧ و ٣٣٧٢. حكم آلبانی: صحيح.

[٨٩]- سنن ترمذی: ٣٣٧٣ و لفظ از ادب مفرد: ٦٥٨ می‌باشد. حكم آلبانی: صحيح.

[٩٠]- اين حدیث با این الفاظ در صحيح بخاری و صحیح مسلم وجود ندارد بلکه در صحيح بخاری: ٦٣٤٠ و صحيح مسلم: ٢٧٥٣ آمده است که: «يُسْتَجَابُ لِأَحَدِكُمْ مَا لَمْ يَعْجَلْ، يَقُولُ: دَعَوْتُ فَلَمْ يُسْتَجَبْ لِي» «دعای هر يک از شما پذيرفته می‌شود؛ مادامی که عجله نکند و نگويد: دعا کردم و دعايم پذيرفته نشد». و در روایتی در صحيح مسلم: ٧٣٥ از ابوهریره  س روایت شده است که پیامبر  ج فرمود: «لَا يَزَالُ يُسْتَجَابُ لِلْعَبْدِ، مَا لَمْ يَدْعُ بِإِثْمٍ أَوْ قَطِيعَةِ رَحِمٍ، مَا لَمْ يَسْتَعْجِلْ» قِيلَ: يَا رَسُولَ اللهِ مَا الِاسْتِعْجَالُ؟ قَالَ: يَقُولُ: «قَدْ دَعَوْتُ وَقَدْ دَعَوْتُ، فَلَمْ أَرَ يَسْتَجِيبُ لِي، فَيَسْتَحْسِرُ عِنْدَ ذَلِكَ وَيَدَعُ الدُّعَاءَ»: «دعای بنده همواره پذيرفته می‌شود؛ مادامی که درخواستش حاوی گناه يا قطع رابطه خويشاوندی نباشد و عجله نکند». پرسيدند: ای رسول الله! عجله چيست؟ فرمود: «اين که دعاکننده می‌گويد: بارها دعا کردم و نديدم که دعايم پذيرفته شود؛ بدين سان مانده و رنجور می‌گردد و دست از دعا می‌کشد». اما اصل این حدیث با اندکی تغییر در الفاظ در سنن ترمذی: (٣٦٠٤/ ٣) «أَبْوَابُ الدَّعَوَاتِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ  ج» آمده است و آلبانی نیز به جز لفظ داخل پرانتز، آن را صحیح دانسته است: «مَا مِنْ رَجُلٍ يَدْعُو اللَّهَ بِدُعَاءٍ إِلاَّ اسْتُجِيبَ لَهُ، فَإِمَّا أَنْ يُعَجَّلَ فِي الدُّنْيَا، وَإِمَّا أَنْ يُدَّخَرَ لَهُ فِي الآخِرَةِ، (وَإِمَّا أَنْ يُكَفَّرَ عَنْهُ مِنْ ذُنُوبِهِ بِقَدْرِ مَا دَعَا)، مَا لَمْ يَدْعُ بِإِثْمٍ أَوْ قَطِيعَةِ رَحِمٍ أَوْ يَسْتَعْجِلْ. قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ وَكَيْفَ يَسْتَعْجِلُ؟ قَالَ: يَقُولُ: دَعَوْتُ رَبِّي فَمَا اسْتَجَابَ لِي».

درس نهم: امید به الله، ترس از الله، فروتنی به الله، ترس از الله با تعظیم، و برگشت به سوی الله تعالی

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید: (دلیل امید به الله (رغبت)، ترس از الله (رهبت) و فروتنی به الله (خشوع) این فرمودۀ الله تعالی است: ﴿إِنَّهُمۡ كَانُواْ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ وَيَدۡعُونَنَا رَغَبٗا وَرَهَبٗاۖ وَكَانُواْ لَنَا خَٰشِعِينَ٩٠[الأنبياء: ٩٠] «بی‌گمان آنان در (انجام) نیکوکاری می‌شتافتند و با امید و بیم ما را به فریاد می‌خواندند و برای ما فروتن بودند».

دلیل خشیت یا ترس با تعظیم: این فرمودۀ تعالی الله است: ﴿فَلَا تَخۡشَوۡهُمۡ وَٱخۡشَوۡنِي[البقرة: ١٥٠] «پس از آنان مترسید و از من بترسید».

و دلیل برگشت یا انابت به سوی الله تعالی این فرمودۀ الله او تعالی است: ﴿وَأَنِيبُوٓاْ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ وَأَسۡلِمُواْ لَهُۥ[الزمر: ٥٤] «به‌سوى پروردگارتان باز آیید و در برابر او تسلیم شوید».)

عناصر درس:

• هجرت در راه الله متعال

١، ٢- امید به الله و ترس از الله.

- معنای امید به الله و ترس از الله.

- اقسام امید به الله و ترس از الله.

٣- فروتنی به الله

- معنای فروتنی به الله.

- انواع فروتنی به الله.

- بیان معنای فروتنی شرکی.

٤- خشیت یا ترس از الله با تعظیم

- معنای ترس از الله با تعظیم.

- فضیلت ترس از الله با تعظیم.

- درجه‌های ترس از الله با تعظیم.

- بیان معنای خشیت شرکی

٥- برگشت به سوی الله متعال

- معنای برگشت به سوی الله متعال.

- تناسب میان ترس داشتن از الله با پرهیز و تعظیم و برگشت به سوی الله تعالی.

- برگشت به سوی الله سبب هدایت می‌شود.

- برخورد شیطان با برگشت‌کنندگان به سوی الله و توبه‌کنندگان.

١،٢- امید به الله و ترس از الله:

• امید به معنای طمع داشتن است.

• ترس به معنای هراسیدن همراه با تقواداشتن و تعظیم‌نمودن الله تعالی است.

• امید و ترس عبادت‌های بزرگی هستند، الله متعال در ستایش پیامبرانش می‌فرماید: ﴿إِنَّهُمۡ كَانُواْ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ وَيَدۡعُونَنَا رَغَبٗا وَرَهَبٗاۖ وَكَانُواْ لَنَا خَٰشِعِينَ٩٠[الأنبياء:٩٠] «بی‌گمان آن‌ها همواره در کارهای خیر می‌شتافتند، و در حال امید و ترس ما را می‌خواندند، و پیوسته برای ما فروتن بودند». در این آیه تشویق به پیروی از آن‌ها است.

• ترس و بیم از صفات و ویژگی‌های جدایی‌ناپذیر عبادت است، طوری که هر عبادت‌کننده امیدوار و هراسان است.

• شیخ الاسلام ابن تیمیه  / می‌گوید: «هر دعا‌کننده امیدوار و بیمناک و همزمان آزمند و هراسان است، و هر سائل و درخواست‌کننده‌ای که امیدوار و هراسان است، در واقع عبادت‌کننده‌ای است که در برابر سوال شونده به عبادت مشغول است و هر بنده عابد نیز، امیدوار و بیمناک بوده و به رحمت الله امید دارد و از عذابش در هراس است؛ پس هر عبادت‌کننده‌ای سوال‌کننده است، و هر سوال‌کننده‌ای عبادت‌کننده است؛ وهرگاه یک اسم به تنهایی بیاید دیگری را دربر دارد».

• امید و ترس به این معنایی که گذشت عبادت است که انجام آن برای غیر الله متعال جایز نیست، الله متعال می‌فرماید: ﴿وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَٱرۡغَب٨[الشرح: ٨] تقدیم جار ومجرور بر حصربودن دلالت دارد، یعنی جز به الله متعال امید نداشته باش.

* در صحیح بخاری و مسلم از بَراء بن عازِب  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «إِذَا أَتَيْتَ مَضْجَعَكَ فَتَوَضَّأْ وُضُوءَكَ لِلصَّلَاةِ، ثُمَّ اضْطَجِعْ عَلَى شِقِّكَ الْأَيْمَنِ، ثُمَّ قُلْ: اللهم أَسْلَمْتُ وجهي إِلَيْكَ، وَفَوَّضْتُ أَمْرِي إِلَيْكَ، وَأَلْجَأْتُ ظَهْرِي إِلَيْكَ، رَغْبَةً وَرَهْبَةً إِلَيْكَ، لَا مَلْجَأَ وَلَا مَنْجَا مِنْكَ إِلَّا إِلَيْكَ، اللهم آمَنْتُ بِكِتَابِكَ الَّذِي أَنْزَلْتَ، وَبِنَبِيِّكَ الَّذِي أَرْسَلْتَ؛ فَإِنْ مُتَّ مِنْ لَيْلَتِكَ فَأَنْتَ عَلَى الْفِطْرَةِ، وَاجْعَلْهُنَّ آخِرَ مَا تَتَكَلَّمُ بِهِ»[٩١]. «هرگاه خواستی به رختخواب بروی‌، همان‌گونه که برای نماز وضو می‌گیری‌، وضو بگیر، سپس بر پهلوی راست بخواب‌، و بگو: (بار الها! جانم را به تو سپردم و به تو روی آوردم (و چهره‌ام را به سوى تو گرداندم)‌، و کار خود را به تو تفویض و محول نمودم، و به تو اتّکا کردم، درحالى که به نعمت‌هاى تو امیدوارم و از عذابت بیمناک هستم، به جز تو پناهگاهى و جاى نجاتى ندارم. الهى! به کتابى که تو نازل فرمودى، و پیامبرى که تو مبعوث کردى، ایمان آوردم. پس اگر در این شب درگذشتی بر فطرت اسلام هستی. پس این کلمات را آخرین سخنت بگردان».

* امید و ترس معانی عباداتی از قبیل ذلت، خضوع و خاکساری، محبت، بزرگداشت، آرزو و خوف را دربر دارند و این عبادات باید خالصانه برای الله   انجام پذیرند؛ پس کسی که این عبادات را برای غیر الله متعال انجام بدهد به یقین مرتکب شرک اکبر شده که از دایرۀ دین اسلام خارج می‌گردد؛ پناه بر الله.

* آثار این امر در کسانی که غیر الله را عبادت می‌کنند مشاهده می‌شود، مانند عبادت‌کنندگان قبرها، اولیا، جن‌‌ها، درختان، سنگ‌ها و ... که در قلب‌هایشان امید و ترس عبادی به گونه‌ای ایجاد می‌شود که مشتمل بر ذلت، خواری، محبت، آرزو و خوف است.

* مسلمانان در ادای این عبادات بر یکدیگر برتری و افضلیت دارند طوری که شرح آن در مطالب همانند آن گذشت؛ و هرچند امید بنده به فضل الله و رحمتش بیشتر باشد عبادتش در این بابت بیشتر می‌باشد.

* تعظیم امید به الله در نفس مؤمن با دو امر انجام می‌پذیرد:

- امر اول: اندیشیدن مؤمن در نام‌های الله متعال از جمله رحمت و احسان، و تأمل و تفکرکردن وی در آثار و نتایج آن در خلق و امر او تعالی که به این ترتیب علم، یقین و امید وی به فضل الله متعال افزایش یافته و شوق و تمایل او به دیدار پروردگار و نگریستن به وجه کریم او تعالی افزون می‌گردد که این نگریستن نهایت سعادت و نعیم آخرت است. از الله متعال فضل او را مسئلت داریم.

- امر دوم: تفکر در پاداش و فضل بزرگی که الله متعال آن را برای فرمانبرداران و کسانی که از رهنمودهای او پیروی می‌کنند خبر داده است، و دقت در آیاتی که وصف نعمت‌های آماده شده برای مؤمنان در بهشت است، و تحریک و تشویق عواطف و احساس برای حصول این نعمت‌ها؛ پس به این وسیله امید مؤمن به پاداش، فضل، رحمت و برکات الهی افزایش می‌یابد.

﴿وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَٱرۡغَب٨[الشرح: ٨] «و به سوی پروردگارت روی بیاور». راز امید خالصانۀ بنده به پروردگارش این است که اعتقاد جازم داشته باشد که او تعالی برایش کافی است و تکیه‌گاه او تنها به الله تعالی است.

* امید صادقانه آن است که عمل و پیروی از هدایت الهی را در پی داشته باشد، اما کسی که به آرزو‌های باطل دل بسته است و از عمل بازنشسته است چنین شخص در امید خویش صادق نبوده صرفا تمناکنندۀ ناتوان، درمانده و دلسرد است.

* الله متعال در مورد منافقان می‌فرماید: ﴿۞وَلَوۡ أَرَادُواْ ٱلۡخُرُوجَ لَأَعَدُّواْ لَهُۥ عُدَّةٗ وَلَٰكِن كَرِهَ ٱللَّهُ ٱنۢبِعَاثَهُمۡ فَثَبَّطَهُمۡ وَقِيلَ ٱقۡعُدُواْ مَعَ ٱلۡقَٰعِدِينَ٤٦[التوبة: ٤٦] «و اگر آن‌ها می‌خواستند که (همراه شما) بیرون شوند، اسباب و وسیله‌ای برای آن آماده می‌کردند، و لیکن الله از حرکت آن‌ها کراهت داشت، از این‌رو آن‌ها را (از حرکت) بازداشت، و به آنان گفته شد: با نشستگان بنشینید».

و در مورد بازنشستگان از جهاد در قوم بنی‌اسرائیل می‌فرماید: ﴿وَلَٰكِنَّهُۥٓ أَخۡلَدَ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُۚ[الأعراف: ١٧٦] «ولی او به سوی زمین (و دنیا) مایل شد (و به پستی گرایید) و از هوای خویش پیروی کرد».

* این گروه منافقان نخواستند برای جهاد خارج شوند و هیچ آمادگی برای آن نگرفتند بلکه فقط تظاهر نمودند که گویا همراه مؤمنان هستند درحالی که قلباً تمایل به جهاد در راه الله متعال نداشتند، الله متعال این‌گونه آمادگی آن‌ها را دوست نداشت، از این‌رو آن‌ها را از حرکت بازداشت.

* الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَا مَنَعَهُمۡ أَن تُقۡبَلَ مِنۡهُمۡ نَفَقَٰتُهُمۡ إِلَّآ أَنَّهُمۡ كَفَرُواْ بِٱللَّهِ وَبِرَسُولِهِۦ وَلَا يَأۡتُونَ ٱلصَّلَوٰةَ إِلَّا وَهُمۡ كُسَالَىٰ وَلَا يُنفِقُونَ إِلَّا وَهُمۡ كَٰرِهُونَ٥٤[التوبة:٥٤] «و هیچ چیز مانع قبول انفاق‌های آن‌ها نشد، مگر آنکه به الله و پیامبرش کافر شدند، و برای نماز حاضر نمی‌شوند جز با کسالت (و بی‌میلی) و انفاق نمی‌کنند جز با کراهت». پس حال و بی‌میلی‌شان نشانگر عدم امید صادقانه آنان است که سبب عدم قبولیت اعمال‌شان می‌باشد.

* از بنده جز آنچه را در توان دارد مطالبه نمی‌شود، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ [التغابن: ١٦] «پس تا (جایی که) می‌توانید از الله بترسید»، ﴿وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا ٱسۡتَطَعۡتُم [الأنفال: ٦٠] «و آنچه از نیرو در توان دارید؛ برای (مقابله با) آن‌ها آماده سازید»، ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَاۚ [البقرة: ٢٨٦] «الله هیچ‌کس را جز به ‌اندازه توانش مکلف نمی‌سازد»، ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا مَآ ءَاتَىٰهَاۚ[الطلاق: ٧] «الله هیچ‌کس را جز به‌اندازۀ (توانایی) که به او داده مکلّف نمی‌کند».

* اگر بنده در استفاده از اسباب تا حد توان خود سعی نمود و بر الله متعال توکل کرد، پس توکل را محقق نموده و در امید به پروردگارش صادق بوده است. از این‌رو از آنچه به وی وعده داده شده تخلف صورت نمی‌گیرد و خواسته‌های او تحقق می‌پذیرد، بلکه بهتر از آن به وی داده خواهد شد.

سپس اگر بر او امری غلبه پیدا کرد، یا به چیزی از مصایب گرفتار شد که الله متعال آن را برای ابتلا و امتحان او مقدر می‌فرماید پس در این حالت وی ملامت نیست، بلکه به وی وعده داده شده که بهتر از آنچه که از دست داده به او داده شود، همچنین به خاطر دچارشدن وی به مصیبت، از پاداش بزرگی برخوردار خواهد شد.

امید صادقانه آن است که بنده را به جدیت در عمل بکشاند بدون اینکه به اسباب دل ببندد، بلکه تنها به الله  أ دلبستگی داشته باشد، و این خلوص عبادت برای الله   است.

* خالص‌گردانیدن عبادت این است که مؤمن از آفاتی که منجر به کاهش امید وی به الله  أ می‌شود برحذر باشد از قبیل غفلت از ذکر و یاد الله، تعظیم دنیا، دل‌بستن به اسباب، و ضعف و سستی در صبر و یقین.

تمام آنچه درباره امید به الله گفته شد مانند آن را می‌توان در عبادت ترس از الله بیان کرد که انجام آن برای غیر الله متعال جایز نمی‌باشد.

* کسی که در نام‌های باشکوه الله متعال تفکر کند مانند: عظیم، قهار، کبیر، جبار، قوی، متعال، محیط، متکبر، و دیگر نام‌های باشکوه و عظیم الهی، و دربارۀ اثرات آن در خلق و امر الهی بیندیشد، بیم و ترس الهی در نفس وی بزرگ شده و در مقابل پروردگار، ذلیل و خاضع می‌گردد، و خود را به الله تسلیم نموده و رضامندی او تعالی را می‌طلبد.

* ترس و بیم صادقانه از پروردگار متعال نفس بنده را از خصلت‌های زشت پاک و منزه می‌گرداند که از شریرترین آن کبر، خودپسندی و غرور است. ترس و بیم صادقانه قلب را از ریا، نفاق و دنیاطلبی با انجام اعمال اخروی پاک می‌سازد، ترس صادقانه همت شخص را بالا برده و رفعت می‌بخشد به گونه‌ای که پستى نطلبد و به دنیا میل پیدا نکرده و از هوای نفس پیروی نکند؛ به این ترتیب قلب را از طمع‌ورزیدن به دنیا که انسان را از مقامات عالی بندگی بازمی‌دارد دور می‌سازد، و این از فضل الله متعال است که به هرکس خواست می‌دهد و الله متعال دارای فضل بزرگ است.

* تمام آنچه گذشت در بیان امید به الله و ترس از الله بود، که معانی بندگی و عبودیت را دربر دارد.

* اما امیدی که معانی عبادت را دربر ندارد عبارت از امید در نفع‌بردن از اسباب خیر، و ترس از اسباب شر است؛ که عبادت نمی‌باشند، بلکه امید و تمایل فطری انسان است، و دوست دارد که منفعت را به خود جلب کند و خود را از آسیب و ضرر برهاند.

در صحیح بخاری و مسلم از اَسماء بنت ابی‌بکر  ب روایت است که گفت: «قَدِمَتْ عَلَىَّ أُمِّى وَهِىَ مُشْرِكَةٌ، فِى عَهْدِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَاسْتَفْتَيْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قُلْتُ: إِنَّ أُمِّى قَدِمَتْ وَهِىَ رَاغِبَةٌ، أَفَأَصِلُ أُمِّى؟، قَالَ: نَعَمْ صِلِى أُمَّكِ»[٩٢] «در زمان حیات رسول ‏الله  ج مادرم که مشرک بود، نزد من آمد. از رسول ‏الله  ج پرسیدم و گفتم: مادرم به خانۀ من آمده است و از من امید (نیکی و هدیه) دارد. آیا با او صله رحمی کنم؟ رسول ‏الله  ج فرمود: «بلی، با مادرت صله رحمی کن».

* همچنین ترسی که معنی عبادت را دربر ندارد ترس طبیعی بوده حکم آن نظر به نتیجه آن تعیین می‌گردد، الله متعال می‌فرماید: ﴿وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن قُوَّةٖ وَمِن رِّبَاطِ ٱلۡخَيۡلِ تُرۡهِبُونَ بِهِۦ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُمۡ[الأنفال: ٦٠] «و آنچه از نیرو در توان دارید؛ برای (مقابله با) آن‌ها آماده سازید، و (همچنین) از اسب‌های (ورزیده، مهیا کنید) تا به وسیلۀ آن دشمن الله و دشمن خود را بترسانید».

* الله متعال در مورد ساحران فرعون می‌فرماید: ﴿قَالَ أَلۡقُواْۖ فَلَمَّآ أَلۡقَوۡاْ سَحَرُوٓاْ أَعۡيُنَ ٱلنَّاسِ وَٱسۡتَرۡهَبُوهُمۡ وَجَآءُو بِسِحۡرٍ عَظِيمٖ١١٦[الأعراف: ١١٦] «چون (ابزار خود را) افگندند، چشم‌های مردم را افسون کردند و آن‌ها را ترساندند، و سحر عظیمی (پدید) آوردند».

و می‌فرماید: ﴿فَإِذَا حِبَالُهُمۡ وَعِصِيُّهُمۡ يُخَيَّلُ إِلَيۡهِ مِن سِحۡرِهِمۡ أَنَّهَا تَسۡعَىٰ٦٦ فَأَوۡجَسَ فِي نَفۡسِهِۦ خِيفَةٗ مُّوسَىٰ٦٧ قُلۡنَا لَا تَخَفۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡأَعۡلَىٰ٦٨[طه: ٦٦-٦٨].

«پس ناگهان ریسمان‌هایشان و عصا‌هایشان از (اثر) سحر‌شان چنان به نظرش رسید که حرکت می‌کند (و می‌دوند) * پس موسی در دل خود ترسی احساس کرد که (مبادا در ایمان مردم خللی ایجاد شود * گفتیم: «نترس! مسلماً تو (غالب و) برتری».

- در ضرب المثل‌های عرب آمده است: رَهَبُوت خيرٌ من رَحَمُوت؛ یعنی اگر ترسانده شوی بهتر از این است که مورد ترحم قرار گیری.

- این ترس و بیم فطری است و در اصل انسان به خاطر آن مورد سرزنش قرار نمی‌گیرد، چون مانند ترس و بیم از دشمن و حیوانات درنده و ... می‌باشد.

* همچنین امید به اسباب خیر که الله متعال برخی مردم را به مردمانی که از آنها امید نفع می‌رود نیازمند ساخته است، در برابر آن مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند مشروط بر اینکه با پرهیزگاری و طبق هدایت الهی بوده و به اسباب دل نبندند.

[٩١]- صحيح بخاری: ٢٤٧ و ٦٣١١ و ٦٣١٣ و ٦٣١٥ و صحيح مسلم: ٢٧١٠.

[٩٢]- صحيح بخاری: ٢٦٢٠ و ٣١٨٣ و ٥٩٧٨ و صحيح مسلم: ١٠٠٣.

اقسام امید و ترس

امید و ترس به دو نوع تقسیم می‌شوند:

- نوع اول: امید عبادت و بیم عبادت: و آن امید و بیمی هستند که معانی عبودیت و بندگی را دربر دارند. از قبیل ذلت، محبت و تعظیم که انجام آن برای غیر الله جایز نیست.

- نوع دوم: امید و بیم طبیعی و فطری است که معانی بندگی و عبودیت را حمل نمی‌کنند بلکه بر مبنای طبع شخص می‌باشد، و این‌گونه امید و بیم دارای سه درجه هستند:

درجه اول: در این درجه هیچ سرزنشی بر بنده نیست. این در صورتی است که او را به ارتکاب اعمال نامشروع نکشاند که در آن عذر مقبولی نداشته باشد، یا به ترک‌کردن کاری نکشاند که در ترک آن عذری نداشته باشد، و نه به اسباب دلبستگی داشته باشد.

درجه دوم: امید و بیم حرام است. طوری که بنده را به ترک فرایض که در ترک آن معذور نیست بکشاند، یا او را به انجام عمل نامشروعی بکشاند که در انجام آن معذور نیست، البته درجۀ حرمت با توجه به درجۀ مخالفت فرق می‌کند؛ طوری که اگر در گناه صغیره مخالفت ورزید گناه آن بر حسب بزرگی آن است، و اگر به خاطر این امید و بیم مرتکب یکی از گناهان کبیره شد پس گناه او بزرگ خواهد بود. ولی اگر او را به ارتکاب یکی از نواقض و باطل کننده‌های اسلام کشانید پس او کافر است. پناه بر الله؛ طوری که بیان آن در مسأله ترس گذشت.

درجه سوم: امید و بیمی که شرک اصغر و از جمله شرک در اسباب می‌باشد، و آن طوری است که بنده به اسباب دل ببندد.

٣- خشوع یا فروتنی به الله تعالی

معنای فروتنی به الله

خشوع در لغت سکون را گویند، الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦٓ أَنَّكَ تَرَى ٱلۡأَرۡضَ خَٰشِعَةٗ فَإِذَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡهَا ٱلۡمَآءَ ٱهۡتَزَّتۡ وَرَبَتۡۚ[فصلت: ٣٩] «و از نشانه‌های او (این) است که زمین را خشک (و بی‌جان) می‌بینی، پس هنگامی که آب (باران) را بر آن فرو فرستیم، به جنبش در آید و برویاند». و در هر موضع بر حسب خواست آن تفسیر می‌شود.

- پس خشوع و فروتنی اصوات، سکون و ساکت‌بودن آنها است، الله متعال می‌فرماید: ﴿وَخَشَعَتِ ٱلۡأَصۡوَاتُ لِلرَّحۡمَٰنِ فَلَا تَسۡمَعُ إِلَّا هَمۡسٗا١٠٨[طه: ١٠٨] «و همۀ صداها در برابر (الله) رحمن فروکش و آرام می‌شود، پس جز صدای آهسته (چیزی) نمی‌شنوی».

- فروتنی چشم‌ها خاضع‌بودن و ذلیل‌بودن و فروافتادن آن است. الله متعال می‌فرماید: ﴿قُلُوبٞ يَوۡمَئِذٖ وَاجِفَةٌ٨ أَبۡصَٰرُهَا خَٰشِعَةٞ٩[النازعات: ٨-٩] «دل‌هایی در آن روز سخت مضطرب (و ترسان) است. * و چشم‌های آنان (از ترس) فرو افتاده است». و می‌فرماید: ﴿خَٰشِعَةً أَبۡصَٰرُهُمۡ تَرۡهَقُهُمۡ ذِلَّةٞۖ[القلم: ٤٣] «(درحالی که) دیدگان‌شان (از ندامت و خجالت) فرو افتاده و ذلّت و خواری وجود‌شان را دربر گرفته است».

- فروتنی قلب ذلیل‌بودن و خاضع‌بودن آن است.

- و فروتنی و خشوع اعضای بدن، سکون و آرامش آن از حرکاتی است که منافی و مخالف فروتنی و خشوع می‌باشد.

* خشوع یا فروتنی در نماز شامل دو معنا است:

- فروتنی قلب با ذلت وخواری و خضوع و عاجزی برای الله  أ.

- و خشوع و فروتنی اعضای بدن در ادای نماز با آرامش و ترک امور بیهوده و حرکت‌های منافی با فروتنی و عاجزی.

* الله متعال می‌فرماید: ﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ١ ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ٢[المؤمنون: ١-٢].

«به راستی مؤمنان رستگار شدند * همان کسانی که در نمازشان خاشع و فروتن هستند».

- خشوع و فروتنی در اینجا: شامل فروتنی قلب که اصل و اساس است، و فروتنی اعضا و دیدگان در نماز می‌شود.

- گریه از آثار فروتنی است، شاید بنده‌ای در نمازش خاشع و فروتن باشد اما گریه نکند، و شاید هم گریه کند و گریۀ او از اثر خشوع وی باشد.

* مردم در فروتنی به الله تعالی بر همدیگر برتری و افضلیت دارند طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَقُرۡءَانٗا فَرَقۡنَٰهُ لِتَقۡرَأَهُۥ عَلَى ٱلنَّاسِ عَلَىٰ مُكۡثٖ وَنَزَّلۡنَٰهُ تَنزِيلٗا١٠٦ قُلۡ ءَامِنُواْ بِهِۦٓ أَوۡ لَا تُؤۡمِنُوٓاْۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ مِن قَبۡلِهِۦٓ إِذَا يُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ يَخِرُّونَۤ لِلۡأَذۡقَانِۤ سُجَّدٗاۤ١٠٧ وَيَقُولُونَ سُبۡحَٰنَ رَبِّنَآ إِن كَانَ وَعۡدُ رَبِّنَا لَمَفۡعُولٗا١٠٨ وَيَخِرُّونَ لِلۡأَذۡقَانِ يَبۡكُونَ وَيَزِيدُهُمۡ خُشُوعٗا۩١٠٩[الإسراء: ١٠٦-١٠٩] «و قرآنی که (آیات و سوره‌هایش را) جدا ساختیم، تا آن را با درنگ (و تأنّی) بر مردم بخوانی، و آن را به تدریج (و کم کم) نازل کردیم.* (ای پیامبر!) بگو: (خواه) به آن ایمان آورید، یا ایمان نیاورید، بی‌گمان کسانی که پیش از آن به آن‌ها دانش داده شده، هنگامی که (آیات قرآن) بر آن‌ها خوانده می‌شود، سجده‌کنان به رو درمی‌افتند * و می‌گویند: منزه است پروردگار ما، که یقیناً وعده‌هایش انجام‌شدنی است * و (آن‌ها) گریه‌کنان به رو می‌افتند، و (تلاوت این قرآن) بر فروتنی‌شان می‌افزاید».

* خشوع یا فروتنی عبادتی است مخصوص پروردگار؛ که انجام آن برای غیر او جایز نیست.

- کسی که در احوال عبادت‌کنندگان قبرها و درخت‌ها و آرامگاه‌ها بیندیشد و آنها را در حال مسح‌کردن، طواف‌کردن، خوف و امید و فروتنی و عاجزی برای آن‌ها بنگرد معنای خشوع و فروتنی شرکی را خواهد دانست.

* اما فروتنی که معنای بندگی و عبودیت را در بر نداشته و تنها از نگاه لغوی اطلاق شود، شرک نیست. و در مورد آن شواهدی در زبان عرب و استعمال مردم در برخی موارد وجود دارد که مراد از آن معنی تعبدی نیست.

* عرب‌ها برای وصف و عیبجویی شخص ترسو آن را استعمال می‌کنند، و همچنین برای کسی که صبر کمتر دارد و برای دشمن خواری و فروتنی می‌کند، از این خصلت برحذر می‌دارند و از آن بیزاری می‌جویند.

- ابن خفاف گفته است:

وَإِذَا افْتَقَرْتَ فَلاَ تَکُنْ مُتَخشِّعاً
تَرْجُو الفَوَاضِلَ عِنْدَ غَیْرِ المُفْضِلِ

یعنی: «و هرگاه فقیر شدی پس به امید فضل دیگران که اهل آن نیستند، فروتن نباش».

* و هرکس به آن راضی شد مانند کسی است که به ذلت و فروتنی اعتراف کرده است البته به خاطر کهولت سن، یا به خاطر مغلوب‌شدن در برابر حوادث و یا به خاطر بیچار‌گی.

و شاعری گفته است:

فَأَصْبَحْتُ مِمَّا أَحْدَثَ الدَّهْرُ خَاشِعاً
وَكُنْتُ لِرَيْبِ الدَّهْرِ لَا أَتَخَشَّعُ

* مسکین به خاطر این مسکین نامیده شده است که در او فروتنی وجود دارد.

* اگر در قلب خشوع و فروتنی، برای امری از امور دنیوی وجود داشت، به گونه‌ای که به آن دل بست و بندگی آن را پذیرفت، پس این‌گونه فروتنی و خشوع شرک اصغر می‌باشد؛ پناه بر الله.

این‌گونه فروتنی در برخی از عاشقان و امثال آنان مشاهده می‌شود، در این مورد اَحوَص گفته است:

أَلَا فَارْحَمِي مَنْ قَدْ ذَهَبْتِ بِعَقْلِهِ
فَأَمْسِى إِلَيْكُمْ خَاشِعاً يَتَضَـرَّعُ

یعنی: «رحم کن بر کسی که دیوانه‌اش کردی و اینک نزدتان فروتنانه تضرع و زاری می‌کند».

- پس این‌گونه دلبستگی شرک اصغر است که در کمال توحید واجب لطمه وارد می‌کند، و اگر باعث شد که شخص بر اثر آن مرتکب یکی از باطل کننده‌های قولی، فعلی یا اعتقادی اسلام شود پس چنین شخصی کافر است؛ پناه بر الله.

٤- خشیت یا ترس از الله با تعظیم

* خشیت: ترس شدید را گویند، که بر مبنای علم و آگاهی است، و با این دو معنا فرق میان خوف و خشیت بیان شده است هرچند هردو معنای نزدیکی دارند. در خشیت معنای ترس شدید وجود دارد که مبتنی بر علم و آگاهی از عظمت و بزرگی ترساننده است، الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْۗ[فاطر: ٢٨] «جز این نیست که از میان بندگان الله دانایان از او می‌ترسند».

* یگانه‌دانستن الله متعال در خشیت از ویژگی‌های انبیا   است طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَٰلَٰتِ ٱللَّهِ وَيَخۡشَوۡنَهُۥ وَلَا يَخۡشَوۡنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَۗ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ حَسِيبٗا٣٩[الأحزاب: ٣٩] «(همان) کسانی که پیام‌های الله را می‌رسانند و از او می‌ترسند و از هیچ‌کس جز او نمی‌ترسند، و الله برای حساب‌گری (اعمال‌شان) کافی است».

* الله متعال به یکتادانستن خود در خشیت امر نموده می‌فرماید: ﴿أَتَخۡشَوۡنَهُمۡۚ فَٱللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخۡشَوۡهُ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ١٣[التوبة: ١٣] «آیا از آن‌ها می‌ترسید؟! پس الله سزاوارتر است که از او بترسید، اگر ایمان دارید».

* خشیت معانی عبودیت و بندگی از قبیل ذلت و فروتنی، محبت، تعظیم، و فرمانبرداری را دربر دارد.

* خشیت بزرگ‌ترین چیزی است که بنده را به تقوا و پرهیزگاری وامی‌دارد؛ طوری که بنده از قهر و غضب الهی و محروم‌شدن از فضل و رضایت او تعالی می‌ترسد، و از اینکه قهر و عذاب الهی بر وی فرود آید در هراس است، و همچنین از اینکه الله متعال او را مورد ذلت قرار داده و تنها گذارد بیم دارد.

* این است معانی بندگی واقعی، کسی که آن را خالص برای الله متعال انجام دهد پس او مؤمن، موحد، و ولی‌ای از اولیاء الله   می‌باشد؛ و به یقین الله متعال برایش پاداش بزرگ و مقام کریم و نیکویی را آماده نموده است.

* الله متعال بندگان مؤمنش را که در نهان از او می‌ترسند مورد ستایش قرار داده و می‌فرماید: ﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ غَيۡرَ بَعِيدٍ٣١ هَٰذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٖ٣٢ مَّنۡ خَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ وَجَآءَ بِقَلۡبٖ مُّنِيبٍ٣٣ ٱدۡخُلُوهَا بِسَلَٰمٖۖ ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡخُلُودِ٣٤ لَهُم مَّا يَشَآءُونَ فِيهَا وَلَدَيۡنَا مَزِيدٞ٣٥[ق: ٣١-٣٥] «(در آن روز) بهشت برای پرهیزگاران نزدیک آورده شود (تا آن‌ها از آن) دور نباشند. * (به آن‌ها گفته می‌شود:) این چیزی است که به شما وعده داده می‌شد، برای هر رجوع‌کننده (به سوی الله و) نگهدارنده (پیمان و احکام الهی) است. * کسی که در نهان از (الله) رحمن بترسد، و با قلبی توبه‌کار (در محضر او) آمده باشد * (به آن‌ها گفته می‌شود:) به سلامت وارد آن (بهشت) شوید، (که) این روز جاودانگی است * هرچه بخواهند در آنجا برای آن‌ها است، و در نزد ما افزون (بر این) است».

﴿وَلَدَيۡنَا مَزِيدٞ کلمه مزید بدون الف ولام یعنی نکره آمده است که برای تشویق بیشتر به سوی آن است، و از گروهی از صحابه و تابعین رضوان الله علیهم اجمعین روایت شده است که "مزید" نگریستن مؤمنین به پروردگارشان  أ است، و این -مزید- بهترین و برترین نعمت‌های بهشت است، فضل الله متعال را مسئلت داریم.

و الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُوْلَٰٓئِكَ هُمۡ خَيۡرُ ٱلۡبَرِيَّةِ٧ جَزَآؤُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ جَنَّٰتُ عَدۡنٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُۚ ذَٰلِكَ لِمَنۡ خَشِيَ رَبَّهُۥ٨[البينة: ٧-٨].

«همانا کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، آن‌ها بهترین آفریدگان هستند * پاداش آن‌ها نزد پروردگار‌شان باغ‌های (بهشت) جاویدان است که نهر‌ها از زیر (درختان) آن جاری است، همیشه در آن خواهند ماند، الله از آن‌ها راضی است، و آن‌ها (نیز) از او راضی هستند، و این (مقام و پاداش) برای کسی است که از پروردگارش بترسد».

* خالص‌نمودن عبادت با خشیت برای الله متعال دری بزرگی برای برکت‌های باعظمت است که قدر و مقدار آن را جز الله متعال کسی تعیین نمی‌کند.

- خشیت کلید فهم و تدبر قرآن و مایۀ عبرت‌گرفتن از محتویات آن و تذکر مفیدی است که به وسیلۀ آن یقین افزایش یافته و مرتبه ایمان بالا می‌رود و نفس تزکیه شده و پیروی از رهنمودهای الهی با آن آسان می‌گردد.

- الله متعال بیان نموده است که مقصود بزرگ از نازل‌کردن قرآن کریم یادآوری اهل خشیت و مخاطب قراردادن آن‌ها است، الله متعال می‌فرماید: ﴿طه١ مَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡقُرۡءَانَ لِتَشۡقَىٰٓ٢ إِلَّا تَذۡكِرَةٗ لِّمَن يَخۡشَىٰ٣[طه: ١-٣].

«طه * (ای پیامبر! ما) قرآن را برتو نازل نکردیم که به مشقت افتی * مگر (آن) یادآوری برای کسی است که (از الله) می‌ترسد».

- پس اهل خشیت نسبت به سایر مردم سزاوارتر به این کتاب بوده و سعادتمندترین مردم به آن هستند، پیام قرآن برای آن‌ها خاص است ولی برای سایر مردم عام می‌باشد، چون در قرآن برای آن‌ها امتیازی داده شده است که کسی نمی‌تواند با آن‌ها رقابت کند، از قبیل توفیق در فهم قرآن، نفع‌بردن از آن، تذکر، تأمل و عبرت‌گرفتن.

- الله متعال برای اهل خشیت چنان فهم صحیحی از قرآن کریم ارزانی فرموده که برای غیر آنان عطا نفرموده است، زیرا اهل خشیت قرآن را با قلب‌هایی که به الله روی آورده و کتاب او را بزرگ شمرده و برای شناخت رهنمودهای الهی مشتاق است تلاوت می‌کنند، پس الله متعال به آنچه در قلب‌های آنان وجود دارد آگاه است و آن‌ها را به سبب آن، مورد هدایت قرار می‌دهد.

الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا تُنذِرُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُم[فاطر: ١٨] «تو (ای پیامبر!) تنها کسانی را هشدار می‌دهی‌ که از پروردگارشان در پنهانی می‌ترسند». ومی‌فرماید: ﴿فَذَكِّرۡ إِن نَّفَعَتِ ٱلذِّكۡرَىٰ٩ سَيَذَّكَّرُ مَن يَخۡشَىٰ١٠[الأعلى: ٩-١٠] «پس اگر پند مفید باشد، پند ده * به زودی کسی که (از الله) می‌ترسد، پند می‌پذیرد».

و این وعدۀ پروردگار برای اهل خشیت است که آنان پند می‌پذیرند و از قرآن کریم نفع می‌برند.

- مراد از پنددادن در اینجا شامل سه چیز است:

اول: پنددادن و تذکری است که بنده را به محبت الله، و شوق دیدار او تعالی، و تقرب‌جستن به او تعالی، و یادآوری صفات والا و کرم و فضل و احسان او تعالی می‌کشاند؛ چون وقتی محبت الله متعال در قلب بنده بزرگ شد، چیزی را دوست می‌دارد که الله تعالی را به یادش می‌آورد، و کسی که ذکر و یاد الله را دوست بدارد، الله تعالی نیز دوست دارد که آن بنده او را یاد کند، و کسی که از ذکر الله کراهت داشته باشد پس پاداشش نظیر عملش خواهد بود، مگر اینکه الله متعال او را مورد عفو و بخشش خود قرار داده و توبه‌اش را بپذیرد.

محبت صادقانه با الله متعال بنده را از قطع رابطه با الله و محروم‌شدن از رضایت او تعالی در هراس نگه‌می‌دارد. از این‌رو وقتی در قرآن و سنت مجازات برخی از گناهانی را می‌بینند که به سبب آن الله تعالی با ایشان سخن نمی‌گوید و به سویشان نگاه نمی‌کند، این امر خشیت خاص و عجیبی را در دل‌های‌های این دسته از مردم ایجاد می‌کند.

بدون شک محروم‌شدن از رضامندی الله، سخن‌گفتن و نگریستن به او تعالی مجازات بزرگی است که قلب‌هایی که محبت صادقانه با الله دارند تحمل آن را ندارند.

آنچه در این مورد دلالت دارد فرمودۀ الله متعال دربارۀ عقوبت کافران است: ﴿كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ١٥ ثُمَّ إِنَّهُمۡ لَصَالُواْ ٱلۡجَحِيمِ١٦[المطففين: ١٥-١٦] «هرگز چنین نیست (که آن‌ها می‌پندارند) بی‌گمان آن‌ها در آن روز از (دیدار) پروردگار‌شان یقیناً محجوب و محروم هستند * سپس (بعد از حساب) مسلماً وارد دوزخ می‌شوند». پس نخست به جزایی آغاز نمود که بر نفس‌هایشان گران می‌آید، البته پس از آنکه حقایق بر آن‌ها روشن شد.

- دوم: پنددادن و تذکری است که بنده را به فضل الله و پاداش او امیدوار می‌کند، زیرا وقتی بنده اجر و ثواب و فضل بزرگ الله را که برای بندگان آماده ساخته به یاد آورَد، این امر او را بیش از پیش به انجام اعمال صالحه می‌کشاند، چون در آرزوی به دست‌آوردن پاداش آن می‌باشد.

صدق در امید به الله بنده را به خشیت وامی‌دارد تا ثواب و پاداش و فضل الله متعال را از دست ندهد.

- سوم: پنددادن و تذکری است که ترس از الله و ترس از نارضایتی و مجازات او تعالی را دربر دارد، و این ترس بنده را از ارتکاب گناهان و کوتاهی در انجام فرایض بازمی‌دارد.

خوف و ترس صادقانه از الله متعال در دل بنده هراس ایجاد می‌کند که مبادا در معرض خشم و مجازات الهی قرار گیرد.

* این امور سه‌گانه (محبت، امید، خوف) ارکان و مدار عبادت هستند و ارتباط محکمی به خشیت دارند طوری که پیشتر بیان شد.

* با آنچه بیان شد تا حدودی تفاوت میان خشیت و خوف را دانستید و اینکه خشیت عبادت دارای لوازم عبادت و بندگی از جمله محبت، خوف و امید است.

* پس بیندیش به آنچه الله متعال اهل خشیت خود را وصف کرده است که در اثنای تلاوت قرآن یا شنیدن آیات قرآن به ترس می‌افتند، و آگاهی آنان از اینکه اولین هدف در اندرزها و نشانه‌های روشنگر، خودشان هستند.

الله متعال می‌فرماید: ﴿أَفَمَن شَرَحَ ٱللَّهُ صَدۡرَهُۥ لِلۡإِسۡلَٰمِ فَهُوَ عَلَىٰ نُورٖ مِّن رَّبِّهِۦۚ فَوَيۡلٞ لِّلۡقَٰسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكۡرِ ٱللَّهِۚ أُوْلَٰٓئِكَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ٢٢ ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا مَّثَانِيَ تَقۡشَعِرُّ مِنۡهُ جُلُودُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُمۡ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمۡ وَقُلُوبُهُمۡ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ هُدَى ٱللَّهِ يَهۡدِي بِهِۦ مَن يَشَآءُۚ وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٍ٢٣[الزمر: ٢٢-٢٣] «آیا کسی که الله سینه‌اش را برای (پذیرش) اسلام گشوده است، پس او از سوی پروردگارش بر نور (و روشنی) است (همچون سخت‌دلان است؟!) پس وای بر آنان که دل‌هایشان در برابر ذکر الله سخت است. آنان در گمراهی آشکار هستند. * الله بهترین سخن را نازل کرده است، کتابی که (آیاتش) متشابه (همانند یکدیگر، و) مکرر است که از (شنیدن) آن پوست‌های کسانی که از پروردگارشان می‌ترسند، به لرزه می‌افتد، آنگاه پوست‌هایشان و دل‌هایشان با یاد الله نرم می‌شود (و آرام می‌گیرد). این هدایت الله است که هرکس را بخواهد با آن هدایت می‌کند، و هرکس را که الله گمراه سازد، پس برای او هیچ هدایت‌کننده‌ای نخواهد بود».

- الله متعال قساوت و سنگدلی قلب را علامت واضحی برای گمراهی شخص قرار داده است.

* کسی که در اندرزها و آیات روشنی که الله متعال آن‌ها را برای اهل خشیت خویش جمع و بیان نموده است، و آن‌ها را ارشاد فرموده که این آیات را برای خویش عبرت قرار بدهند طوری که می‌فرماید: ﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبۡرَةٗ لِّمَن يَخۡشَىٰٓ٢٦[النازعات: ٢٦] «بی‌گمان در این (واقعه) عبرتی است برای کسی که (از الله) می‌ترسد» درمی‌یابد که اهل خشیت مورد خطاب خاص الله متعال در قرآن کریم هستند.

* اهل خشیت اهل تذکر و تفکر، عبرت‌پذیر و اهل بصیرت هستند، و آن‌ها حریص‌ترین مردمان به هدایت‌یافتن هستند، و کسانی‌ هستند که به اموری که آن‌ها را به الله متعال نزدیک می‌گرداند بیش از دیگران خوش می‌شوند و در پرهیز از اعمالی که منجر به عذاب الهی می‌شود بیش از دیگران حریص‌ هستند.

* و سبب آن این است که آن‌ها یقین کامل دارند که مدار رستگاری و نجات‌شان رضایت الله متعال است. و اینکه میان آن‌ها و الله متعال سببی دیگری نیست که به آن تمسک بجویند جز ارشادات الهی از قبیل عمل صالح و پیروی از رهنمودهای اوتعالی.

* در حقیقت اهل خشیت علما هستند طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿أَمَّنۡ هُوَ قَٰنِتٌ ءَانَآءَ ٱلَّيۡلِ سَاجِدٗا وَقَآئِمٗا يَحۡذَرُ ٱلۡأٓخِرَةَ وَيَرۡجُواْ رَحۡمَةَ رَبِّهِۦۗ قُلۡ هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَۗ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ٩[الزمر: ٩] «آیا (این مشرک بهتر است، یا) کسی که در ساعات شب در حال سجده و قیام به عبادت مشغول است، و از (عذاب) آخرت بیمناک است، و به رحمت پروردگارش امیدوار است؟! بگو: آیا کسانی که می‌دانند، و کسانی که نمی‌دانند یکسان هستند؟! تنها خردمندان پند می‌پذیرند».

* در این مثال توجه و دقت فرمایید. الله متعال می‌فرماید: ﴿أَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجۡنَا بِهِۦ ثَمَرَٰتٖ مُّخۡتَلِفًا أَلۡوَٰنُهَاۚ وَمِنَ ٱلۡجِبَالِ جُدَدُۢ بِيضٞ وَحُمۡرٞ مُّخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٞ٢٧ وَمِنَ ٱلنَّاسِ وَٱلدَّوَآبِّ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ مُخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهُۥ كَذَٰلِكَۗ إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ٢٨ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَتۡلُونَ كِتَٰبَ ٱللَّهِ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ سِرّٗا وَعَلَانِيَةٗ يَرۡجُونَ تِجَٰرَةٗ لَّن تَبُورَ٢٩ لِيُوَفِّيَهُمۡ أُجُورَهُمۡ وَيَزِيدَهُم مِّن فَضۡلِهِۦٓۚ إِنَّهُۥ غَفُورٞ شَكُورٞ٣٠[فاطر: ٢٧-٣٠] «آیا ندیدی همانا الله از آسمان آبی را نازل کرد که به وسیلۀ آن میوه‌هایی با رنگ‌های گوناگون (از زمین) بیرون آوردیم، و از کوه‌ها (نیز) راه‌هايی (به رنگ) سفید و سرخ و رنگارنگ و به غایت سیاه (پدید آوردیم) * و همچنین از مردم و جنبندگان و چارپایان با رنگ‌های مختلف (پدید آوردیم)، جز این نیست که از میان بندگان الله دانایان از او می‌ترسند، بی‌تردید الله پیروزمند آمرزنده است * بی‌گمان کسانی که کلام الله را تلاوت می‌کنند و نماز را برپا می‌دارند، و از آنچه روزی‌شان داده‌ایم؛ پنهان و آشکار انفاق می‌کنند، به تجارتی (پرسود) که هرگز زیان (و کساد) ندارد؛ امید دارند * تا (الله) پاداش آن‌ها را به تمامی بدهد و از فضل خود بر آن‌ها بیفزاید، بی‌گمان او آمرزندۀ سپاسگزار است».

- الله متعال برای اهل خشیت مواضع عبرتگیری و تفکر در آیات قرآنی و کونی را جمع نموده که هردو از شیوه‌های شناخت الله متعال هستند.

- و به آن‌ها وعده داده است که پاداش‌شان را خواهد داد و از جانب خویش آن را افزون خواهد نمود، افزودنی که لایق فضل و کرم پروردگار است، و آن را برایشان بیان نکرده است بلکه پنهان نگه داشته تا شوق و علاقه آن‌ها بسویش بیشتر شود.

- و به آن‌ها خبر داده است که او غفور و شکور و قدردان است، طوری که گناهان آن‌ها را می‌بخشد و دروازه‌های امید را در زمینه مغفرت و عفو و بخشش و گذشت برای آن‌ها بازمی‌دارد و او تعالی قدردان است و هیچ عمل صالحی را که آن‌ها انجام می‌دهند ضایع نمی‌کند هرچند به اندازۀ مثقال باشد، بلکه از آن‌ها قبول می‌فرماید و آن را برایشان افزایش می‌دهد و پاداش آن‌ها را دوچندان و چندین برابر می‌سازد.

- الله متعال آن‌ها را به تفکر و اندیشیدن در مخلوقات کونی و آیات قرآنی ارشاد می‌فرماید، به طور مثال؛ آبی که از آسمان فرود می‌آید یک آب است که به وسیلۀ آن میوه‌ها را با رنگ‌های مختلف بیرون می‌آورد؛ همچنین وحی نازل شدۀ الله متعال یکی است اما تفاوت‌ها و آثار آن را در قلب‌های مردم و اعمال‌شان مشاهده نمایید، که برخی از آن نفع می‌برد و برخی هم محروم می‌ماند، یا اینکه برخی بهرۀ اندک می‌برند و برخی نیز بسیار؛ یقینا در این مثال برای کسی پند و عبرت است که از الله خشیت و ترس دارد.

الله متعال می‌فرماید: ﴿۞يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلۡفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِۖ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ١٥ إِن يَشَأۡ يُذۡهِبۡكُمۡ وَيَأۡتِ بِخَلۡقٖ جَدِيدٖ١٦ وَمَا ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ بِعَزِيزٖ١٧ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰۚ وَإِن تَدۡعُ مُثۡقَلَةٌ إِلَىٰ حِمۡلِهَا لَا يُحۡمَلۡ مِنۡهُ شَيۡءٞ وَلَوۡ كَانَ ذَا قُرۡبَىٰٓۗ إِنَّمَا تُنذِرُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُم بِٱلۡغَيۡبِ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَۚ وَمَن تَزَكَّىٰ فَإِنَّمَا يَتَزَكَّىٰ لِنَفۡسِهِۦۚ وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلۡمَصِيرُ١٨[فاطر: ١٥-١٨] «ای مردم! شما (همگی) به الله نیازمند هستید، و (تنها) الله است که بی‌نیاز ستوده است. * اگر بخواهد شما را (از بین) می‌برد، و آفرینش تازه‌ای می‌آورد * و این (کار) بر الله دشوار نیست * و هیچ‌کس بار (گناه) دیگری را به دوش نمی‌کشد، و اگر (شخص) گرانباری (دیگری را) برای حمل بار (گناه) خود بخواند، چیزی از آن (بار) برداشته نمی‌شود، هرچند خویشاوند (نزدیک او) باشد. تو (ای پیامبر!) تنها کسانی را هشدار می‌دهی که از پروردگارشان در پنهانی می‌ترسند، و نماز را برپا می‌دارند، و هرکس پاک گردد (و تقوا پیشه کند) پس (بداند که) تنها به سود خویش پاک شده است، و بازگشت (همه) به سوی الله است».

* الله متعال بندگان خود را که در نهان از او تعالی خشیت و هراس دارند وعده داده که گناهان آن‌ها را می‌بخشد، و این موضوع به شما می‌فهماند که آنانی که از پروردگارشان خشیت دارند شرط نیست که از گناه و اشتباهات معصوم‌ باشند، بلکه در برخی از گناهان و اشتباهات واقع می‌شوند، و آن‌ها به همین خاطر از پروردگارشان در هراس و خشیت‌ هستند و از محاسبه سخت الهی می‌ترسند، از این‌رو از پروردگارشان طلب مغفرت و بخشش می‌کنند و بعد از انجام عمل زشت عمل نیکی را انجام می‌دهند، و به سوی الله متعال توبه می‌کنند و درخواست بخشش می‌نمایند، از این‌رو الله متعال آن‌ها را مدح نموده مورد ثنا و ستایش قرار داده است و وعده داده است که گناهان‌شان را می‌بخشد، الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُم بِٱلۡغَيۡبِ لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَأَجۡرٞ كَبِيرٞ١٢[الملك:١٢] «بی‌گمان کسانی که در نهان از پروردگار‌شان می‌ترسند، آنان آمرزش و پاداش بزرگی دارند».

* اهل خشیت بر یکدیگر فضیلت و برتری بزرگی دارند، و دراین زمینه دارای درجاتی هستند که جز خالق‌شان کس دیگری شمار آن را نمی‌داند.

* پس کسی که با او اصل اسلام وجود داشته باشد، اصل خشیت نیز در او موجود است، و هرقدر بنده خشیت خود را افزایش بخشد نصیب او در کامل‌شدن درجات بندگی و دستیابی به فضل و رحمت او تعالی افزایش می‌یابد، و همچنین الله تعالی به سبب پندگرفتن و یادآوری آیات، و نفع‌بردن از اندرزها، و پیروی از رهنمود او تعالی که به وی ارشاد فرموده، درهای فضل بیکران را برایش می‌گشاید.

* عالی‌ترین آن‌ها از لحاظ درجه پیشگامان مقرب هستند که الله متعال آن‌ها را چنین توصیف نموده است: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ خَشۡيَةِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ٥٧ وَٱلَّذِينَ هُم بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ يُؤۡمِنُونَ٥٨ وَٱلَّذِينَ هُم بِرَبِّهِمۡ لَا يُشۡرِكُونَ٥٩ وَٱلَّذِينَ يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواْ وَّقُلُوبُهُمۡ وَجِلَةٌ أَنَّهُمۡ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ رَٰجِعُونَ٦٠ أُوْلَٰٓئِكَ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ وَهُمۡ لَهَا سَٰبِقُونَ٦١ وَلَا نُكَلِّفُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَاۚ وَلَدَيۡنَا كِتَٰبٞ يَنطِقُ بِٱلۡحَقِّ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ٦٢[المؤمنون: ٥٧-٦٢].

«بی‌گمان کسانی که از خوف پروردگارشان بیمناک هستند. * و کسانی که به آیات پروردگارشان ایمان می‌آورند. * و کسانی که به پروردگارشان شرک نمی‌آورند * و کسانی که (در راه الله) آنچه را باید بدهند، می‌دهند، و (با این حال) دل‌هایشان بیمناک است، که بی‌گمان آنان به سوی پروردگار‌شان بازمی‌گردند * (آری) اینها هستند که در نیکی‌ها شتاب می‌کنند، و در انجام آن (از دیگران) پیشی می‌گیرند. * (ما) هیچ‌کس را جز به اندازۀ توانش مکلف نمی‌سازیم، و نزد ما کتابی است که به حق سخن می‌گوید، و به آن‌ها هیچ ستمی نمی‌شود».

* تمام آنچه گذشت درباره خشیت و ترس در عبادت بود.

* در اموری که لفظ خشیت استعمال می‌شود ولی معانی تعبد و بندگی را دربر ندارد؛ حکم آن حکم خوف و ترس و بیم طبیعی و فطری است که بر حسب چیزی که به آن مرتبط است می‌باشد.

- اما خشیتی که به ارتکاب امور ممنوع نکشاند و از آنچه به آن امر شده بازندارد، پس این‌چنین خشیتی طبیعی و فطری بوده و شخص مذکور مورد ملامت قرار نمی‌گیرد مانند کسی که از حیوانات درنده، حشرات موذی و ستمگران می‌ترسد.

* اما خشیتی که بنده را به ارتکاب ممنوعی بکشاند که در آن معذور نیست، یا به ترک آنچه به آن امر شده بکشاند که در ترک آن عذری ندارد، پس در این حالت گناهکار است و گناه وی با توجه به جرمش خواهد بود؛ و اگر این خشیت به ارتکاب صغیره‌ای بکشاند پس جرمش بر حسب گناه آن خواهد بود؛ و اگر به انجام کبیره‌ای منجر شد گناه آن بزرگ‌تر خواهد بود، و شخص مذکور در هر دوحالت مورد ملامت و مذمت قرار می‌گیرد.

* الله متعال می‌فرماید: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ قِيلَ لَهُمۡ كُفُّوٓاْ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡقِتَالُ إِذَا فَرِيقٞ مِّنۡهُمۡ يَخۡشَوۡنَ ٱلنَّاسَ كَخَشۡيَةِ ٱللَّهِ أَوۡ أَشَدَّ خَشۡيَةٗۚ وَقَالُواْ رَبَّنَا لِمَ كَتَبۡتَ عَلَيۡنَا ٱلۡقِتَالَ لَوۡلَآ أَخَّرۡتَنَآ إِلَىٰٓ أَجَلٖ قَرِيبٖۗ قُلۡ مَتَٰعُ ٱلدُّنۡيَا قَلِيلٞ وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ لِّمَنِ ٱتَّقَىٰ وَلَا تُظۡلَمُونَ فَتِيلًا٧٧ أَيۡنَمَا تَكُونُواْ يُدۡرِككُّمُ ٱلۡمَوۡتُ وَلَوۡ كُنتُمۡ فِي بُرُوجٖ مُّشَيَّدَةٖۗ وَإِن تُصِبۡهُمۡ حَسَنَةٞ يَقُولُواْ هَٰذِهِۦ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِۖ وَإِن تُصِبۡهُمۡ سَيِّئَةٞ يَقُولُواْ هَٰذِهِۦ مِنۡ عِندِكَۚ قُلۡ كُلّٞ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِۖ فَمَالِ هَٰٓؤُلَآءِ ٱلۡقَوۡمِ لَا يَكَادُونَ يَفۡقَهُونَ حَدِيثٗا٧٨[النساء: ٧٧-٧٨] «آیا ندیدی کسانی را که (در مکه) به آن‌ها گفته شد: «(اکنون) دست از جنگ بردارید، و نماز را برپا کنید و زکات بدهید پس چون (در مدینه) جهاد بر آنان مقرر شد، ناگاه جمعی از آنان، از مردم می‌ترسیدند همان‌گونه که از الله می‌ترسند یا بیشتر می‌ترسیدند، و گفتند: پروردگارا، چرا جهاد را بر ما مقرر کردی؟! چرا ما را تا زمانی نزدیک مهلت ندادی؟ بگو: متاع دنیا ناچیز است، و سرای آخرت، برای کسی که پرهیزگار باشد، بهتر است، و به‌اندازه‌ی رشته‌ای (که در میان هسته خرما است) به شما ستم نخواهد شد * هرجا باشید، مرگ شما را درمی‌یابد، هرچند در برج‌های محکم باشید، و اگر به آن‌ها (=منافقان) خیری برسد، می‌گویند: این از جانب الله است و اگر بدی به آن‌ها برسد می‌گویند: این از جانب تو است. بگو: همه از جانب الله است، پس چرا این قوم حاضر نیستند سخنی را درک کنند؟!».

* این‌گونه خشیت ناپسند در نزد منافقان بیشتر صورت می‌گیرد، بلکه شاید آن‌ها را از دایره اسلام خارج سازد - پناه بر الله- آنگاه که ناقضی از نواقض اسلام را مرتکب شوند مانند دوستی با کفار بر ضد مؤمنان و امثال آن.

الله متعال می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوۡلِيَآءَۘ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ٥١ فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمۡ يَقُولُونَ نَخۡشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٞۚ فَعَسَى ٱللَّهُ أَن يَأۡتِيَ بِٱلۡفَتۡحِ أَوۡ أَمۡرٖ مِّنۡ عِندِهِۦ فَيُصۡبِحُواْ عَلَىٰ مَآ أَسَرُّواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ نَٰدِمِينَ٥٢ وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَهَٰٓؤُلَآءِ ٱلَّذِينَ أَقۡسَمُواْ بِٱللَّهِ جَهۡدَ أَيۡمَٰنِهِمۡ إِنَّهُمۡ لَمَعَكُمۡۚ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فَأَصۡبَحُواْ خَٰسِرِينَ٥٣[المائدة: ٥١-٥٣] «ای کسانی که ایمان آوردید! یهود و نصاری را به دوستی برنگزینید، آنان دوستان یکدیگر هستند، و کسانی که از شما با آن‌ها دوستی کنند، از آن‌ها هستند، همانا الله گروه ستمکار را هدایت نمی‌کند * پس کسانی را که در دل‌هایشان بیماری (نفاق) است می‌بینی که در (دوستی با) آنان می‌شتابند (و) می‌گویند: می‌ترسیم که آسیبی به ما برسد. پس نزدیک است که الله پیروزی یا چیزی (دیگر) از سوی خود (برای مسلمانان) پیش آورَد، آنگاه (این افراد) از آنچه در دل خود پنهان داشتند، پشیمان گردند * و آن‌هايی که ایمان آورده‌اند می‌گویند: آیا این‌ها (منافقان) همان کسانی هستند که با نهایت تأکید به الله سوگند یاد می‌کردند، که آنان با شما هستند؟! اعمال‌شان تباه شد، و زیانکار شدند».

* اگر این خشیت کسی را به ارتکاب نقض‌کننده‌ای از نواقض اسلام مانند دوستی با کفار و پیروی و اطاعت از طاغوت‌ها و ستمگران کشانید، در چیزی‌هایی که از اسلام خارج می‌سازد، پس چنین شخصی به سبب آن کافر شده است، و حال او مانند حال منافقانی است که مرتکب نفاق اکبر شده‌اند.

* ولی کسی که خشیت و ترس از الله متعال وی را از انجام نواقض اسلام بازمی‌دارد، اما به خاطر اینکه برخی از متاع دنیوی را از دست ندهد، به دنیا دل می‌بندد با نوعی از خشیت همراه با فروتنی و ذلت و خوف و امید در قلب، در چنین حالتی در شرک اصغر و بندگی دنیا واقع شده است طوری که بیان آن گذشت؛ پناه بر الله.

٥- انابت یا بازگشت به سوی الله

* انابت: بازگشتن و روی‌آوردن به سوی الله متعال است.

* قَتاده  / در مورد این آیۀ مبارکه ﴿وَأَنِيبُوٓاْ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ[الزمر: ٥٤]. می‌گوید: یعنی رو آورید به سوی پروردگارتان.

* عبدالرحمن بن زید  / می‌گوید: انابت: بازگشت به سوی طاعت، و دوری‌جستن از آنچه که قبلا به آن آغشته بودند است، آیا نمی‌بینید که می‌فرماید: ﴿۞مُنِيبِينَ إِلَيۡهِ وَٱتَّقُوهُ[الروم: ٣١]. «به سوی او بازگردید، و از او بترسید».

* بازگشت به سوی الله از آثار و نشانه‌های هراس و خشیت پروردگار است؛ طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿هَٰذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٖ٣٢ مَّنۡ خَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ وَجَآءَ بِقَلۡبٖ مُّنِيبٍ٣٣[ق: ٣٢-٣٣]. «(به آن‌ها گفته می‌شود:) این چیزی است که به شما وعده داده می‌شد، برای هر رجوع‌کننده (به سوی الله و) نگهدارنده (پیمان و احکام الهی) است * کسی که در نهان از (الله) رحمن بترسد، و با قلبی توبه کار (در محضر او) آمده باشد».

* کسی که الله متعال را دوست بدارد به سویش برمی‌گردد، و کسی که امید فضل پروردگار را داشته باشد به سویش برمی‌گردد، و کسی که از عذاب پروردگار بیم و هراس داشته باشد به سویش برمی‌گردد.

* پس مصدر خشیت؛ محبت، خوف و امید است، و ثمرۀ این خشیت انابت و برگشت به سوی الله متعال است. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا مَّثَانِيَ تَقۡشَعِرُّ مِنۡهُ جُلُودُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُمۡ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمۡ وَقُلُوبُهُمۡ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ هُدَى ٱللَّهِ يَهۡدِي بِهِۦ مَن يَشَآءُۚ وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٍ٢٣[الزمر: ٢٣].

«الله بهترین سخن را نازل کرده است، کتابی که (آیاتش) متشابه (همانند یکدیگر، و) مکرر است که از (شنیدن) آن پوست‌های کسانی که از پروردگارشان می‌ترسند، به لرزه می‌افتد، آنگاه پوست‌هایشان و دل‌هایشان با یاد الله نرم می‌شود (و آرام می‌گیرد). این هدایت الله است که هرکس را بخواهد با آن هدایت می‌کند، و هرکس را که الله گمراه سازد، پس برای او هیچ هدایت‌کننده‌ای نخواهد بود».

* الله متعال بیان می‌فرماید که تنها نفع‌بردگان از آیات قرآنی و یادکنندگان و اندیشمندان اهل خشیت و انابت هستند.

* پس وقتی خشیت به طور عام و مطلق ذکر شد سبب آن انابت بوده و دربرگیرندۀ آن می‌باشد، و هرگاه انابت به طور عام و مطلق ذکر شد پس ثمرۀ مورد نظر از خشیت می‌باشد.

الله متعال می‌فرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِي يُرِيكُمۡ ءَايَٰتِهِۦ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ رِزۡقٗاۚ وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ١٣ فَٱدۡعُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ١٤[غافر: ١٣-١٤]. «او کسی است که آیات خود را به شما نشان می‌دهد و از آسمان برای شما روزی می‌فرستد، تنها کسی پند می‌گیرد که (به سوی الله) رجوع می‌کند * پس الله را درحالی که دین خود را برای او خالص گرداندید بخوانید، و اگرچه کافران خوش نداشته باشند».

و می‌فرماید: ﴿تَبۡصِرَةٗ وَذِكۡرَىٰ لِكُلِّ عَبۡدٖ مُّنِيبٖ٨[ق: ٨]. «(تا همۀ این‌ها) بینش و پندی برای هر بندۀ توبه‌کاری باشد».

* بندۀ توبه‌کار کسی است که خشیت و اسباب آن را در خود جمع کرده باشد از قبیل محبت، بیم و امید.

* انابت و برگشت به سوی الله از جمله اوصافی است که او تعالی پیامبران خود را به وسیلۀ آن مورد ستایش قرار داده است.

الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّٰهٞ مُّنِيبٞ٧٥[هود: ٧٥]. «بی‌گمان ابراهیم، بردبار، آه‌کشنده، بازگشت‌کننده (به سوی الله) بود». و از شعیب  ÷ نقل می‌کند که فرمود: ﴿وَمَا تَوۡفِيقِيٓ إِلَّا بِٱللَّهِۚ عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُ وَإِلَيۡهِ أُنِيبُ٨٨[هود: ٨٨]. «و توفیق من جز به (فضل) الله نیست، بر او توکل کردم، و به سوی او بازمی‌گردم».

و الله متعال به پیامبر گرامی‌اش محمد  ج این سخن خود را نازل فرمود: ﴿وَمَا ٱخۡتَلَفۡتُمۡ فِيهِ مِن شَيۡءٖ فَحُكۡمُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِۚ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبِّي عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُ وَإِلَيۡهِ أُنِيبُ١٠[الشورى: ١٠]. «و در هر چیزی که در آن اختلاف کنید، پس حکم (و داوری) آن با الله است، این الله، پروردگار من است. بر او توکل کردم، و به (سوی) او باز می‌گردم».

* و از جمله دعاهای پیامبر  ج در آغاز نماز تهجد این بوده است چنانکه از ابن‌عباس  ب روایت شده: «اللَّهُمَّ لَكَ أَسْلَمْتُ، وَبِكَ آمَنْتُ، وَعَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ، وَإِلَيْكَ أَنَبْتُ»[٩٣] «بارالها خود را به تو تسلیم نمودم و به تو ایمان آوردم، و بر تو توکل کردم، و به سوی تو بازگشتم» [به روایت بخاری و مسلم].

* «وَإِلَيْكَ أَنَبْتُ»: هرگاه جار و مجرور مقدم باشد حصر را افاده می‌کند (یعنی یا الله بازگشتم تنها به سوی تو است)، و در این «وَإِلَيْكَ أَنَبْتُ» معنی اخلاص و خالص‌گرانیدن انابت به سوی الله متعال است.

* الله متعال بندگان خود را به انابت و بازگشت به سوی خود امر فرموده می‌فرماید: ﴿۞قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ٥٣ وَأَنِيبُوٓاْ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ وَأَسۡلِمُواْ لَهُۥ مِن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلۡعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ٥٤[الزمر: ٥٣-٥٤].

«(ای پیامبر، از جانب من) بگو: ای بندگان من که بر خود اسراف (و ستم) کرده‌اید! از رحمت الله ناامید نشوید، همانا الله همۀ گناهان را می‌بخشد، یقیناً او بسیار آمرزندۀ مهربان است * و به سوی پروردگار‌تان بازگردید و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آنکه عذاب به سراغ شما آید، آنگاه (از سوی هیچ‌کس) یاری نشوید».

* الله متعال در این دو آیه کریمه اسباب سه‌گانه ای که بنده را به سوی انابت می‌کشاند جمع نموده است که عبارت است از:

سبب اول: زمینه‌سازی برای ایجاد محبت الله تعالی به آنها، و یادآوری صفات الهی به آنها که منجر به محبت با او تعالی می‌شود، چون او تعالی پروردگارشان است و آن‌ها بندگان او تعالی هستند، و او رحیمی است که بندگانش را از رحمت خویش مأیوس نمی‌سازد، و غفوری است که تمام گناهان‌شان را هراندازه بزرگ باشد می‌آمرزد؛ زیرا آمرزش هیچ گناهی بر او تعالی سختی و بزرگی نمی‌کند. و الله متعال محبوبی است که با مخاطب قرار دادن بندگانش به شیوۀ نیکو، با آن‌ها محبت می‌ورزد، البته بنا به رحمت و احسانی که به آن‌ها دارد درحالی که از آن‌ها غنی و بی‌نیاز است، و او تعالی در کلام خود شأن و شوکت بندگانش را با نسبت‌دادن آن‌ها به خودش بالا می‌برد مثلاً می‌فرماید: «یا عبادي» یعنی: ای بندگانم، پس کسی که در نام‌های نیک و صفات والا و آثار آن بیندیشد، الله متعال را دوست می‌دارد و به سویش بازمی‌گردد.

سبب دوم: امیدواری به رحمت، مغفرت و فضل عظیم پروردگار ﴿لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ[الزمر: ٥٣]. «از رحمت الله نااُمید نشوید، همانا الله همۀ گناهان را می‌بخشد».

سبب سوم: ترساندن و بیم‌دادن از عذاب او تعالی ﴿مِن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَكُمُ ٱلۡعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ٥٤[الزمر: ٥٤]. «پیش از آنکه عذاب به سراغ شما‌ آید، آنگاه (از سوی هیچ‌کس) یاری نشوید».

* کسی که در این دو آیۀ کریمه تدبر کند اسباب انابت را خواهد دانست، و درمی‌یابد که انابت به محبت، ترس و بیم و امید بازمی‌گردد چون اصول عبادت هستند.

* الله متعال می‌فرماید: ﴿فَأَقِمۡ وَجۡهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفٗاۚ فِطۡرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَاۚ لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ٣٠ ۞مُنِيبِينَ إِلَيۡهِ وَٱتَّقُوهُ وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَلَا تَكُونُواْ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ٣١ مِنَ ٱلَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمۡ وَكَانُواْ شِيَعٗاۖ كُلُّ حِزۡبِۢ بِمَا لَدَيۡهِمۡ فَرِحُونَ٣٢[الروم: ٣٠-٣٢] «پس روی خود را با حق‌گرایی (و اخلاص) به سوی دین آور، فطرت الهی است، که (الله) مردم را بر آن آفریده است، دگرگونی در آفرینش الله نیست، این است دین استوار، و لیکن بیشتر مردم نمی‌دانند. * به سوی او بازگردید، و از او بترسید، و نماز را برپا دارید، و از مشرکان نباشید * از کسانی که دین‌شان را بخش بخش کرده و به دسته‌ها و گروه‌های گوناگونی تقسیم شدند. هر گروهی به آنچه که نزد خود دارند خرسند هستند».

[٩٣]- صحيح بخاری: ١١٢٠ و ٧٣٨٥ و ٧٤٩٩ و صحيح مسلم: ٧٦٩ و ٢٧١٧.

انابت سبب هدایت است

* الله متعال بیان فرموده که انابت و بازگشت به سوی او تعالی سبب هدایت است که از بزرگ‌ترین خواسته‌ها بوده و کلید کامیابی و رستگاری در دنیا و آخرت می‌باشد.

- الله متعال می‌فرماید: ﴿قُلۡ إِنَّ ٱللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِيٓ إِلَيۡهِ مَنۡ أَنَابَ٢٧ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَتَطۡمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكۡرِ ٱللَّهِۗ أَلَا بِذِكۡرِ ٱللَّهِ تَطۡمَئِنُّ ٱلۡقُلُوبُ٢٨[الرعد: ٢٧-٢٨]. «(ای پیامبر!) بگو: بی‌گمان الله هرکس را بخواهد گمراه می‌کند، و هرکس که بازگردد (و توبه کند) به سوی خویش هدایت می‌کند * (همان) کسانی که ایمان آوردند، و دل‌هایشان به یاد الله آرام می‌گیرد، آگاه باشید! (تنها) با یاد الله دل‌ها آرام می‌گیرند».

- و الله متعال می‌فرماید: ﴿ٱللَّهُ يَجۡتَبِيٓ إِلَيۡهِ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِيٓ إِلَيۡهِ مَن يُنِيبُ١٣[الشورى: ١٣]. «الله هرکس را بخواهد برمی‌گزیند، و هرکس به سوی او بازگردد، هدایت می‌کند».

* کسی که توکل و انابت را محقق نمود یقیناً عبودیت و بندگی خود را به الله متعال محقق ساخته است؛ ابن قیم  / می‌گوید: «توکل نیم دین است، و نیم دیگر آن انابت است؛ به یقین دین استعانت و عبادت است؛ پس توکل استعانت است و انابت عبادت می‌باشد».

- و در سوره فاتحه: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ٥[الفاتحة: ٥]. «تنها تو را عبادت می‌کنیم؛ و تنها از تو یاری می‌جوییم» و به این دو امر (تنها تو را عبادت می‌کنیم و تنها از تو یاری می‌جوییم) دین بنده کامل می‌شود.

برخورد شیطان با برگشت‌کنندگان به سوی الله و توبه‌کنندگان

* چیزی که باید مواظب آن بود آن است که شیخ الاسلام ابن تیمیه  / در مورد آن هشدار داده است: «شیطان تعرض خود را بر بنده‌ای که خواستار انابت و بازگشت به سوی الله متعال است و می‌خواهد به او تعالی نزدیک شده و تقرب حاصل کند افزایش می‌دهد؛ از این‌رو نمازگزاران را نسبت به دیگران مورد تعرض قرار می‌دهد، همچنین اهل علم و دین را نسبت به عامۀ مردم بیشتر مورد تعرض قرار می‌دهد».

* سپس می‌افزاید: «بنابر این نزد طلبه‌های علم و عابدها وسوسه‌ها و شبهاتی به وجود می‌آید که نزد دیگران وجود ندارد؛ زیرا چنین اشخاصی از شریعت پروردگار و منهاج او پیروی نکرده، به هوای نفس خویش روی آورده و از یاد پروردگار در غفلت به سر می‌برند».

توجه:

* تمام آنچه گذشت دربارۀ انابت بود که معانی عبادت را دربر دارد و خالص‌گردانیدن آن برای الله متعال واجب است، و کسی که آن را برای غیر الله انجام دهد پس هیچ شکی در کفر او نیست.

* گاهی لفظ انابت از نگاه لغوی مورد استعمال قرار می‌گیرد که مراد از آن معانی عبادت نمی‌باشد بلکه مراد معنای لغوی عام است که به معنای بازگشت و روی‌آوردن است؛ طوری که می‌گویند: زن به شوهرش بازگشت وقتی بعد از تمرد و نافرمانی به شوهرش بازگردد.

* شاعری گفته است:

وَلَقَدْ رَأَيْتُ سَبِيْئَةَ مِنْ أَرْضِهَا
تَسْبِى الْقُلُوْبَ وَمَا تُنِيْبُ إِلَى هَوَى

* و شیبانی نابغه گفته است:

كَأَنَّ ظُهُوْرَهَا حُزُمٌ أَنَابَتْ
بِهَا أُصُلاً إِلَى الْـحَيِّ الْإِمَاءُ

در پشت‌های آن‌ها هیزم بار بود... در هنگام عصر به محله باز می‌گشتند

- (حُزُمٌ) جمع حُزْمَه است و پُشتارۀ هیزم و چوب را می‌گویند.

- (أُصُل) جمع اصیل است و عصر روز را می‌گویند، و آن هنگام بازگشت بردگان در عصر روز از کارهایشان هستند درحالی که پشتاره‌های هیزم و چوب را در سر خود بار کرده‌اند و به سوی محله روی آورده‌اند؛ پس این بازگشت و روی‌آوردن انابت نامیده شده است.

- مراد از معنای لغوی فوق انابت است که عاری از معنای تعبدی است.

* سبب این توضیح و ملاحظه این است که طالب علم باید بداند که الفاظ گاهی به طور مطلق ذکر می‌شوند ولی مراد از آن‌ها معنی تعبّدی می‌باشد، و گاهی طوری اطلاق می‌شوند که مراد از آن‌ها تنها معنای لغوی بوده و لوازم عبادی را دربر ندارد، و اینگونه استعمال‌ها در مواضع خودش درست و جایز بوده اشکالی ندارد.

* کسی که از این امر ناآگاه باشد شاید در استفاده از این الفاظ سختگیری کند، غافل از اینکه لفظ انابت بر معانی مشهور دیگری اطلاق می‌گردد که مانعی در استعمال آن نیست.

شرح عبارات متن

مؤلف  / می‌گوید: دلیل امید و ترس و خشوع: این ارشاد بارى‌تعالی است: ﴿إِنَّهُمۡ كَانُواْ يُسَٰرِعُونَ فِي ٱلۡخَيۡرَٰتِ وَيَدۡعُونَنَا رَغَبٗا وَرَهَبٗاۖ وَكَانُواْ لَنَا خَٰشِعِينَ٩٠[الأنبياء: ٩٠]. «زیرا آن‌ها در کارهاى خیر شتاب می‌کردند و در حال بیم و امید ما را مى‌خواندند و همیشه به درگاه ما خاضع و خاشع بودند».

* وجه دلالت آیه آن است که الله متعال این اعمال را مورد ستایش قرار داده است و حاکی از محبت و تشویق او تعالی بر انجام این اعمال است. پس دلالت می‌کند که این اعمال عباداتی هستند که باید برای الله متعال خالص گردند.

قول مؤلف  /: دلیل خشیت یا ترس با تعظیم این فرموده الله تعالی است: ﴿فَلَا تَخۡشَوۡهُمۡ وَٱخۡشَوۡنِي[البقرة: ١٥٠]. «پس از آنان مترسید و از من بترسید».

* امر به خشیت و ترس‌داشتن از الله تعالی با تعظیم، دلیل بر عبادت‌بودن آن است که الله متعال آن را دوست می‌دارد؛ و نهی از آن برای غیر الله و امر به انجام آن تنها برای او تعالی، دلالت بر وجوب خالص‌گردانیدن این عبادت برای الله متعال می‌کند.

قول مؤلف  /: و دلیل انابت این ارشاد الهى است: ﴿وَأَنِيبُوٓاْ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ وَأَسۡلِمُواْ لَهُۥ[الزمر: ٥٤]. «به‌سوى پروردگارتان بازآیید و در برابر او تسلیم شوید». امر به انابت دلالت بر این دارد که انابت عبادت بوده و باید خالص برای الله متعال صورت گیرد.

* ﴿وَأَسۡلِمُواْ لَهُۥ[الزمر: ٥٤]. «در برابر او تسلیم شوید». ابن جریر  / می‌گوید: «الله تعالی می‌فرماید: با فروتنی در برابر او تعالی اطاعت کنید و به دین حنیف اقرار و اعتراف داشته باشید».

- ابن جریر  / میان معنای لغوی و شرعی اسلام جمع کرده است؛ طوری که گاهی لفظ اسلام اطلاق می‌شود و مراد از آن تسلیم‌شدن و فروتنی و اطاعت است، و گاهی هم اطلاق شده و مراد از آن دین اسلام می‌باشد، و هردو لازم و ملزوم یکدیگر هستند.

- نظر به معنای اول: مراد از اسلام تسلیم‌شدن و مطیع و فرمانبرداربودن برای الله متعال، و منقادبودن به او تعالی، و ترک مخالفت و دشمنی و معصیت او تعالی است.

- و نظر به معنای دوم مراد این است که در دین اسلام داخل شوید، زیرا دین اسلام براساس تسلیم‌شدن، فرمانبرداربودن برای پروردگار واحدی که شریکی ندارد بنا نهاده شده است.

درس دهم: استعانت، استعاذه، استغاثه، قربانی و نذر

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام الله بخشنده مهربان

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید:

(و دلیل استعانت این فرمودۀ الله تعالی است: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ٥[الفاتحة: ٥]. «تنها تو را عبادت می‌کنیم؛ وتنها از تو یاری می‌جوییم». و در حدیث شریف آمده است: «إِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللهِ»[٩٤] «و هرگاه یاری خواستى از الله یارى بجوى».

و دلیل استعاذه، این فرمودۀ الله تعالی است: ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ١[الفلق: ١]. «(ای پیامبر) بگو: به پروردگار سپیده دم پناه می‌برم».

و می‌فرماید: ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ١[الناس: ١]. «بگو به پروردگار مردم پناه مى‌برم».

و دلیل استغاثه، این فرموده الله متعال است: ﴿إِذۡ تَسۡتَغِيثُونَ رَبَّكُمۡ فَٱسۡتَجَابَ لَكُمۡ[الأنفال: ٩]. «هنگامى را به یاد آورید که به پروردگار‌تان استغاثه و زارى مى‌کردید و او دعاى شما را اجابت کرد».

و دلیل ذبح، این فرمودۀ الله تعالی است: ﴿قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ١٦٣[الأنعام: ١٦٢-١٦٣]. «بگو: بی‌گمان نمازم، و عبادت (و قربانی) من، و زندگی و مرگ من، همه برای الله پروردگار جهانیان است * شریکی برای او نیست، و به این مأمور شده‌ام، و من نخستین مسلمان هستم». و دلیل از سنت، این فرمودۀ پیامبر  ج است: «لَعَنَ اللهُ مَنْ ذَبَحَ لِغَيْرِ اللهِ»[٩٥] «لعنت الله بر کسی باد که برای غیر الله ذبح می‌کند».

و دلیل نذر، این فرموده الله متعال است: ﴿يُوفُونَ بِٱلنَّذۡرِ وَيَخَافُونَ يَوۡمٗا كَانَ شَرُّهُۥ مُسۡتَطِيرٗا٧[الإنسان: ٧]. «(بندگان نیکوکار) به نذر وفا می‌کنند و از روزی می‌ترسند که (عذاب و) شرّ آن فراگیر است».)

[٩٤]- سنن ترمذی: ٢٥١٦. حکم آلبانی: صحیح.

[٩٥]- صحيح مسلم: ١٩٧٨.

عناصر درس:

* استعانت، استعاذه و استغاثه

- معنای استعانت، استعاذه و استغاثه

- بیان تناسب میان این عبادات

- تحقق‌یافتن استعانت

- انواع استعانت

* ذبح

- معنای ذبح

- انواع ذبح

* نذر

- معنای نذر

- اقسام نذر

- فضیلت وفاکردن به نذر

- خلاصۀ احکام نذر

استعانت، استعاذه و استغاثه

* استعانت کمک‌خواستن برای دریافت منفعت را گویند.

* استعاذه پناه‌بردن (به الله متعال) از ضرری است که ترس از وقوع آن می‌رود.

* استغاثه طلب کمک برای رهایی از مصیبت و حالت هولناک است، پس استغاثه از دو نوع دیگر (استعانت و استعاذه) خاص‌تر می‌باشد، زیرا در هنگام سختی و شدت استغاثه صورت می‌گیرد.

* این طلب و درخواست (استغاثه) با قلب، قول و عمل صورت می‌گیرد.

* استعانت گسترده‌تر از این معانی سه‌گانه است و هرگاه به طور مطلق ذکر گردد تمام معانی سه‌گانه را شامل می‌شود، پس استعاذه طلب کمک برای دفع شر است، و استغاثه طلب کمک برای رهایی از غم و مصیبت است.

* استعانت دروازه وسیعی است و از جملۀ بزرگ‌ترین و جلیل‌ترین عبادات می‌باشد حتی در سورۀ فاتحه به عنوان بخشی از عبادت معرفی شده است چون عبادتی دارای اهمیت خاص و ویژه است. الله متعال می‌فرماید: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ٥[الفاتحة: ٥]. «تنها تو را عبادت می‌كنيم؛ و تنها از تو یاری می‌جوییم».

* استعانت نظر به معنای عام آن شامل دعا، توکل، استعاذه، استغاثه، طلب هدایت، نصرت‌خواستن و طلب کفایت و ... از الله می‌شود.

* توضیح آن این است که هر آنچه را بنده از قول یا فعل به امید به دست‌آوردن منفعت یا دورنمودن ضرر انجام می‌دهد استعانت است.

* نیاز و حاجت بنده به استعانت‌جستن از الله را هیچ نیاز و حاجتی دیگری برابری نمی‌کند، بلکه بنده در همه حالات به آن نیاز دارد؛ چون او در همه حالات محتاج هدایت و موفقیت در آن، و ثابت‌ماندن قلب بر حق، و مغفرت و آمرزش از گناه، و پوشیدن عیب، و حفظ و نگهداری از شر و آفات، و برآوردن منافع می‌باشد.

* بنده مالک همت والایی است که همیشه در دل خود چیزی از خواسته‌ها را می‌پروراند و محتاج استعانت و کمک برای تحقق و به دست‌آوردن آن می‌باشد.

* الله متعال مستعان و کمک‌رسان است و تحقق‌یافتن نفع و ضرر در دست او تعالی می‌باشد، پس جز او کسی حسنات را به میان نمی‌آورد و جز او کسی سیئات و بدی‌ها را دور نمی‌سازد.

* بر این امر در چندین جای قرآن کریم تأکید صورت گرفته است:

- از جمله این فرمودۀ الله متعال: ﴿وَإِن يَمۡسَسۡكَ ٱللَّهُ بِضُرّٖ فَلَا كَاشِفَ لَهُۥٓ إِلَّا هُوَۖ وَإِن يَمۡسَسۡكَ بِخَيۡرٖ فَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ١٧[الأنعام: ١٧]. «اگر الله (بخواهد) زیانی به تو برساند، هیچ‌کس جز او نمی‌تواند آن را دفع کند، و اگر خیری به تو رساند، پس او بر همه چیز توانا است».

- و این فرمودۀ باری‌تعالی: ﴿وَإِن يَمۡسَسۡكَ ٱللَّهُ بِضُرّٖ فَلَا كَاشِفَ لَهُۥٓ إِلَّا هُوَۖ وَإِن يُرِدۡكَ بِخَيۡرٖ فَلَا رَآدَّ لِفَضۡلِهِۦۚ يُصِيبُ بِهِۦ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۚ وَهُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ١٠٧[يونس: ١٠٧]. «و اگر الله زیانی به تو برساند، پس جز او هیچ‌کس نتواند آن را برطرف کند، و اگر ارادۀ‌ خیری برای تو کند، پس هیچ‌کس فضل او را باز نتواند داشت، به هرکس از بندگانش که بخواهد می‌رساند و او آمرزندۀ‌ مهربان است».

و این فرمودۀ الله تعالی: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۚ قُلۡ أَفَرَءَيۡتُم مَّا تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَنِيَ ٱللَّهُ بِضُرٍّ هَلۡ هُنَّ كَٰشِفَٰتُ ضُرِّهِۦٓ أَوۡ أَرَادَنِي بِرَحۡمَةٍ هَلۡ هُنَّ مُمۡسِكَٰتُ رَحۡمَتِهِۦۚ قُلۡ حَسۡبِيَ ٱللَّهُۖ عَلَيۡهِ يَتَوَكَّلُ ٱلۡمُتَوَكِّلُونَ٣٨[الزمر: ٣٨]. «و اگر از آن‌ها (مشرکان) بپرسی: چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است؟ مسلماً گویند: الله. بگو: آیا دیدید آنچه را که به جای الله می‌خوانید، اگر الله زیانی برای من بخواهد، آیا آن‌ها (معبودان) خواهند توانست زیان او را برطرف کنند؟! و یا اگر رحمتی برای من بخواهد، آیا آن‌ها خواهند توانست رحمت او را باز دارند؟!. بگو: الله مرا کافی است، و (همه) توکل‌کنندگان بر او توکل می‌کنند».

و این فرمودۀ الله تعالی: ﴿مَّا يَفۡتَحِ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحۡمَةٖ فَلَا مُمۡسِكَ لَهَاۖ وَمَا يُمۡسِكۡ فَلَا مُرۡسِلَ لَهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ٢[فاطر: ٢]. «(هر) رحمتی را که الله برای مردم بگشاید، کسی نمی‌تواند که بازش دارد، و آنچه را بازدارد کسی جز او نمی‌تواند آن را روانه سازد، و او پیروزمند حکیم است».

و این فرمودۀ الله متعال: ﴿أَمَّنۡ هَٰذَا ٱلَّذِي هُوَ جُندٞ لَّكُمۡ يَنصُرُكُم مِّن دُونِ ٱلرَّحۡمَٰنِۚ إِنِ ٱلۡكَٰفِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ٢٠ أَمَّنۡ هَٰذَا ٱلَّذِي يَرۡزُقُكُمۡ إِنۡ أَمۡسَكَ رِزۡقَهُۥۚ بَل لَّجُّواْ فِي عُتُوّٖ وَنُفُورٍ٢١[الملك: ٢٠-٢١] «آیا این چه کسی است آن که لشکر شما است، که به جای (الله) رحمن شما را یاری می‌کند؟ کافران جز در فریب (و غرور‌شان) نیستند. * آیا آن کیست که به شما روزی دهد اگر او روزیش را باز دارد؟ بلکه آن‌ها در سرکشی و دوری از حق لجاجت می‌کنند». پس رزقْ جلبِ نفع و نصرتْ دفعِ ضرر است.

- و می‌فرماید: ﴿فَٱبۡتَغُواْ عِندَ ٱللَّهِ ٱلرِّزۡقَ [العنكبوت: ١٧] «پس روزی را تنها (از) نزد الله طلب کنید».

- و می‌فرماید: ﴿وَإِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ[الحجر: ٢١]. «و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه‌هایش نزد ما است». مقدم‌بودن ظرف در این آیه برای حصر است.

- و می‌فرماید: ﴿وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلۡمُنتَهَىٰ٤٢[النجم: ٤٢]. «و یقیناً بازگشت (همۀ امور) به سوی پروردگار تو است».

* ابن قیم  / می‌گوید این آیۀ کریمه: «﴿وَإِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ [الحجر: ٢١] شامل گنجی از گنج‌ها است و آن اینکه هیچ چیزی خواسته نمی‌شود مگر از کسی که گنجینه‌های آن نزد او است و کلیدهای آن در دست او قرار دارد، و درخواست آن گنجینه از غیر او چنان است که از کسی که نزدش چیزی نیست بخواهی و او بر دادن آن قادر هم نباشد).

و فرمودۀ الله متعال: ﴿وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلۡمُنتَهَىٰ٤٢[النجم: ٤٢]. «و یقیناً بازگشت (همۀ امور) به سوی پروردگار تو است»، متضمن گنج بزرگی است و آن اینکه تمام خواسته‌ها و مرادها اگر برای او نبوده و با او مرتبط نباشد نابود و رو به زوال بوده و بازگشت به سوی او نیست، چون بازگشت تنها به سوی کسی می‌باشد که بازگشت تمام امور به سوی او است؛ طوری که غایت همه چیز به سوی خلق و مشیت و حکمت و علم او است، پس او غایت و هدف نهایی هر خواسته‌ای است؛ و هر محبوبی که به خاطر او به دوستی گرفته نشود؛ پس محبت او رنج و عذاب است، و هر عملی که به خاطر او نباشد؛ از دست رفته و ضایع و باطل است، و هر قلبی که به او نرسد؛ پس آن قلب بدبخت و محجوب از سعادت و رستگاری او است.

* و می‌افزاید: پس تمام آنچه از او خواسته می‌شود در این فرمودۀ الله متعال جمع شده است: ﴿وَإِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ[الحجر: ٢١]. «و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه‌هایش نزد ما است».

و تمام آنچه که برای او خواسته می‌شود در این فرمودۀ خود جمع نموده است: ﴿وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلۡمُنتَهَىٰ٤٢[النجم: ٤٢]. «و یقیناً بازگشت (همۀ امور) به سوی پروردگار تو است».

پس، غیر از الله هیچ هدفی نیست که جوینده آن را بجوید، و هیچ غایتی نیست که بازگشت به سوی آن منتهی گردد.

* و می‌افزاید: و تحت این راز و سِر بزرگی از اسرار توحید وجود دارد و آن اینکه قلب جز با رسیدن به او تعالی استقرار، آرامش و سکون نمی‌یابد، و هر مرادی غیر او تعالى که مورد محبت قرار می‌گیرد؛ پس آن مراد و خواست برای غیر او تعالی است، و مراد محبوب در ذاتش نیست جز یکی که بازگشت به سوی آن می‌باشد. و محال و ناممکن است که بازگشت به سوی دو ذات شود، طوری که محال و ناممکن است که آغاز مخلوقات از دو ذات بوده باشد؛ پس کسی که غایت محبت او، رغبت او، ارادت او و طاعت او برای غیر الله باشد در این حالت، همه از او به هدر رفته و زایل می‌گردد، و زمانی از او جدا می‌شود که به آن نیاز مبرم داشت، و کسی که انتهای محبت او، رغبت او، ترس او و درخواست و طلب او؛ الله متعال باشد به نعمت الهی و لذت و شادمانی و شادابی و سعادت ابدی ظفریاب می‌شود.

* مقصود این است که برای بنده هیچ نفعی دینی و دنیوی حاصل نمی‌شود جز با کمک الله  أ، پس او تنها مستعان و کمک‌رسان بر همۀ این چیزها است.

و هر سببی از اسباب که بنده برای جلب نفع یا دفع ضرر مورد استفاده قرار می‌دهد به تنهایی به مطلوب نمی‌رساند، و برای رسیدن به مطلوب، سببی مستقل و به تنهایی وجود ندارد، بلکه باید همراه آن سبب کمک‌کننده‌ای باشد و مانع نیز باید برداشته شود، و این امور جز به اذن الله  أ انجام نمی‌شود.

* کسی که این حقیقت را درست درک نمود قلب خود را به الله تسلیم می‌کند، و می‌داند که هیچ چیزی انجام پذیر نیست مگر اینکه الله متعال بخواهد، و اینکه هرگاه بخواهد چیزی از خوبی‌های دنیا و آخرت را به دست آورَد، جز به اذن الله متعال و هدایت و مشیت او تعالی نمی‌تواند، و برای نیل و رسیدن به خوبی‌های دنیوی و اخروی اسبابی وجود دارند که الله متعال به سوی آن راهنمایی کرده و آن‌ها را بیان نموده است.

* پس کسی که بر این یقین و باور بود، در قلب وی انواعی از بندگی مانند محبت، امید، بیم، توکل و تسلیم‌نمودن قلب به او تعالی و باور و گمان نیک به او تعالی ایجاد می‌شود.

* الله متعال به سبب این عبادات بزرگ در قلب مؤمن سکون، آرامش، بصیرت و بینایی را قرار می‌دهد که زندگی او را خوش و گوارا ساخته بسیاری از شرها و بدی‌ها و آفات شیطانی را از او دور می‌سازد.

* مردم در عبادت و استعانت انواع و اقسامی دارند؛ برترین‌شان کسانی هستند که عبادت و استعانت را برای الله متعال خالص گردانیده‌اند و ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ٥[الفاتحة: ٥]. را محقق ساخته‌اند.

و برای عبادت‌کردن الله متعال از او تعالی استعانت جسته‌اند طوری که پیامبر  ج مُعاذ بن جَبَل  س را ارشاد فرمود که در پی هر نماز این دعا را بگوید: «اللَّهُمَّ أَعِنِّي عَلَى ذِكْرِكَ وَشُكْرِكَ، وحُسْنِ عِبَادَتِكَ»[٩٦] «پروردگارا! مرا بر یاد و شکر و عبادتت به وجهی پسندیده یاری فرما!». [احمد روایت کرده است]. در حالی که آنها برترین جایگاه‌ها را دارند.

* مُعاذ بن جَبَل  س این فرمودۀ پیامبر  ج را به خوبی فهمید؛ طوری که از ابوموسی اَشعری  س روایت است که مُعاذ  س می‌گفت: «أَمَّا أَنَا فَأَنَامُ ثُمَّ أَقُومُ فَأَقْرَأُ فَأَحْتَسِبُ فِي نَوْمَتِي مَا أَحْتَسِبُ فِي قَوْمَتِي»[٩٧]، «اما من می‌خوابم سپس برمی‌خیزم و می‌خوانم، پس امیدوار پاداش در خواب و بیداری‌ام هستم» [به روایت بخاری و مسلم]، و راجع به این روایت قصه‌ای است که جا دارد بر آن مکث کرد.

* شاید بسیاری از مردم از این امر غافل باشند؛ زیرا کسی که قلب خویش را برای الله متعال خالص گردانید، آنچه از اعمال مباحی را که انجام می‌دهد وسیلۀ تقوا و پرهیزگاری و حسن عبادت او تعالی می‌گرداند، تا اینکه تمام زندگی او برای الله متعال باشد. طوری که الله متعال به پیامبرش می‌فرماید: ﴿قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ١٦٣[الأنعام: ١٦٢-١٦٣]. «بگو: بی‌گمان نمازم، و قربانی من، و زندگی و مرگ من، همه برای الله پروردگار جهانیان است * شریکی برای او نیست، و به این مأمور شده‌ام، و من نخستین مسلمان هستم».

* مسلمانان در این دو صفت بر همدیگر افضلیت و برتری بزرگی دارند، آن‌ها در این دو صفت دارای درجاتی هستند که کسی جز آفریدگارشان نمی‌تواند آن را بشمارد، پس کسی که اخلاص در عبادت و استعانت را محقق نمود بدون شک او به فرمان الله متعال به سوی نیکی‌ها پیشگام است.

* برخی از مردم در زمینۀ اخلاص در عبادت و اخلاص در استعانت ضعیف‌ هستند.

* به سبب همین تقصیر در خالص‌گردانیدن عبادت، آفت‌های بزرگی واقع می‌شود به گونه‌ای که عمل را کاملاً از بین می‌برد یا اینکه پاداش آن را کاهش می‌دهد. مانند ریا، شهرت‌طلبی، به دست‌آوردن دنیا با عمل آخرت. و کمترین نقصانی که در آنها وجود دارد این است که شخص این عبادات را طوری که لازم است برای الله متعال انجام نمی‌دهد، بلکه در آن مرتکب بدی و قباحت شده و نیز در واجبات آن خلل ایجاد می‌کند. چون در اخلاصش ضعف، و در ایمانش نقصان وجود دارد.

* به سبب تقصیر و کوتاهی در استعانت، آفات بزرگی از قبیل سستی، عجز و ناتوانی ایجاد می‌شود، مثلا وقتی چیزی که دوستش دارد رخ می‌دهد به خاطر اسبابی که در دست دارد دچار خود پسندی و غرور می‌شود، و اگر چیز ناپسندی برایش رخ دهد، غم و اندوه، او را فرا گرفته دچار بی‌صبری می‌گردد.

* شخص مقصر در اخلاص و استعانت، از آرامش قلبی و سکون نفسی و از شادی و شیرینی زندگی بی‌بهره می‌ماند تا اینکه این دو امر را محقق سازد.

[٩٦]- سنن ابی‌داود: ١٥٢٢ و مسند احمد: ٢٢١١٩ و ٢٢١٢٦. حکم آلبانی: صحیح.

[٩٧]- صحيح بخاری: ٤٣٤١ و ٤٣٤٤ و ٦٩٢٣ و صحيح مسلم: ١٧٣٣.

تحقق‌یافتن استعانت

* استعانت با دو امر تحقق می‌یابد:

- اول: با پناه‌جستن قلب به الله متعال و ایمان‌داشتن به اینکه نفع و ضرر در دست الله متعال است و او تعالی مالک و متصرف کائنات و تدبیرکنندۀ همۀ امور است، چیزی را که بخواهد می‌شود و چیزی را که نخواهد نمی‌شود، و او شنوا، دانا، قریب، مجیب (اجابت‌کننده) است، پس از او یاری جسته می‌شود به امید اینکه کمک و یاری نماید.

- دوم: با استفاده از اسبابی که الله متعال به آن ارشاد فرموده و آن‌ها را بیان کرده است؛ پس بنده برای به دست‌آوردن هر خواستۀ خویش از اسبابی استفاده می‌کند که الله تعالی برایش اجازه داده است.

* این دو امری است که پیامبر  ج به سوی آن ارشاد می‌فرماید: «اِحْرِصْ عَلَى مَا يَنْفَعُكَ، واسْتَعِنْ بِاللَّهِ وَلاَ تَعْجَز»[٩٨] «تلاش کن و حریص باش به آنچه که برایت نفع می‌رساند، و از الله یاری بخواه و ناتوان مشو».

- حریص‌بودن بر چیزی که نفع می‌رساند، عام بوده شامل امور دنیوی و اخروی است.

- استعانت‌جستن به الله متعال، با کمک‌خواستن و تایید او و تحقق‌یافتن چیزی است که نفع می‌رساند.

- عجز و ناتوانی عبارت است از ترک‌کردن تلاش در استفاده‌بردن از اسبابی قابل امکان؛ از این‌رو از چنین ترک‌کردنی نهی صورت گرفته است.

* پیامبر  ج این سه کلمه را با شیوه‌ای شگفت‌آور و با توجه به مطابقت حال بنده، به صورتی زیبا ترتیب داده است؛ چون شناخت مطلوب، و شناخت منفعت آن و حریص‌بودن بر آن، امور پیش از تحقق‌یافتن استعانت است. سپس در مرتبۀ بعدی استعانت قرار می‌گیرد؛ و بنده برای تحقق‌یافتن آنچه برایش نفع می‌رساند، از پروردگارش کمک می‌گیرد تا الله تعالی او را برای به دست‌آوردن مطلبش به گونه‌ای که خودش دوست دارد و موجب رضایتش می‌شود، هدایت و راهنمایی کند، سپس از اسبابی کار می‌گیرد که الله متعال اجازه استفاده از آن را داده است.

هرگاه بنده این امور را انجام دهد، به یقین که استعانت را محقق ساخته است؛ پس اگر به مراد خود رسید از جمله شکر‌کنندگان می‌باشد، و اگر چیزی برایش رخ داد که بر اثر آن به مرادش نرسید در این صورت می‌گوید: «قَدَرُ اللهِ وَمَا شَاءَ فَعَلَ»[٩٩] «الله (این‌چنین) مقدر ساخته بود، و آنچه الله بخواهد انجام می‌دهد»، پس صبر پیشه نموده گمان نیک به الله متعال داشته می‌باشد، به امید اینکه الله متعال بهتر از چیزی را که از دست داده برایش عوض بدهد، زیرا الله متعال کریم است، اجر عمل‌کننده را ضایع نمی‌کند، و کسی که صادقانه به او امید داشته باشد نااُمیدش نمی‌کند.

* اما ترک‌نمودن اسباب، عجز و ناتوانی و قابل سرزنش است، طوری که دلبستگی به آن، شرکی مذموم است.

[٩٨]- صحيح مسلم: ٢٦٦٤.

[٩٩]- صحيح مسلم: ٢٦٦٤.

انواع استعانت

* بهترین انواع استعانت و کامل‌ترین آن و محبوب‌ترین آن به نزد الله متعال، استعانت‌جستن از الله بر طاعت او تعالی است، و هرچه بنده مؤمن بیشتر به الله محبت داشته باشد و امیدوار به فضل او تعالی بوده و از قهر و عذاب او بترسد، در استعانت‌جستن از الله متعال حریص‌تر می‌باشد، و می‌داند که حاجت و نیاز وی به استعانت بسیار زیاد است.

* مؤمن امر شده است که از الله متعال در تمامی امور خویش، حتی در بستن بند کفشش استعانت بجوید. چون اگر الله متعال آن را میسر و آسان نگرداند آسان نمی‌شود، و در این مورد حدیثی از پیامبر  ج روایت شده است[١٠٠] -هرچند در صحت آن اختلاف است اما معنای آن درست است-. به هر حال الله متعال امر فرموده از فضل و کرم او درخواست شود و می‌فرماید: ﴿وَسۡ‍َٔلُواْ ٱللَّهَ مِن فَضۡلِهِۦٓۚ[النساء: ٣٢]. «و از الله از فضل و بخشش او بخواهید» که شامل فضل او تعالی در دنیا و آخرت است.

* برخی از مردم در استعانت‌جستن از الله متعال، تحقق‌یافتن اغراض دنیوی‌شان بر اغراض اخروی‌شان غلبه می‌کند، به حدی که مطالب اخروی را به باد فراموشی می‌سپارند، اگر مطالب دنیوی مورد نظرشان تحقق یافت خوشحال می‌شوند، و اگر به خاطر امتحان الهی از آن محروم شوند، اندوهگین و ناراضی می‌شوند؛ البته این‌گونه افراد در دل‌هایشان بندگی دنیا وجود دارد، و شاید خواهشات چنین افرادی به خاطر آزمایش، به زودی تحقق یابد، اما عاقبت ناگواری خواهند داشت.

سبب آن این است که این دسته از مردم در چیزی که الله متعال کافران را مذمت کرده است خود را شبیه آن‌ها کرده‌اند؛ طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿مَّن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡعَاجِلَةَ عَجَّلۡنَا لَهُۥ فِيهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلۡنَا لَهُۥ جَهَنَّمَ يَصۡلَىٰهَا مَذۡمُومٗا مَّدۡحُورٗا١٨ وَمَنۡ أَرَادَ ٱلۡأٓخِرَةَ وَسَعَىٰ لَهَا سَعۡيَهَا وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ كَانَ سَعۡيُهُم مَّشۡكُورٗا١٩ كُلّٗا نُّمِدُّ هَٰٓؤُلَآءِ وَهَٰٓؤُلَآءِ مِنۡ عَطَآءِ رَبِّكَۚ وَمَا كَانَ عَطَآءُ رَبِّكَ مَحۡظُورًا٢٠ ٱنظُرۡ كَيۡفَ فَضَّلۡنَا بَعۡضَهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ وَلَلۡأٓخِرَةُ أَكۡبَرُ دَرَجَٰتٖ وَأَكۡبَرُ تَفۡضِيلٗا٢١[الإسراء: ١٨-٢١]. «هر کس که (دنیای) زودگذر را بخواهد، در آن (دنیا) برای هرکس بخواهیم؛ همان اندازه که بخواهیم؛ زود خواهیم داد، سپس جهنم را برای او قرار خواهیم داد که نکوهیدۀ مطرود در (آتش سوزان) آن درآید. * و کسی که (سرای) آخرت را بخواهد، و برای آن سعی و تلاش خود را بکند، درحالی که مؤمن باشد، پس اینان سعی (و تلاش)شان مشکور است (و پاداش داده خواهد شد) * هریک از اینان و آنان (از هردو گروه) را از عطای پروردگارت (بهره و) کمک می‌دهیم، و عطای پروردگارت هرگز (از کسی) بازداشته‌شده نیست (مؤمن و کافر همه از نعمت‌های دنیوی بهره‌مند می‌شوند) * بنگر چگونه بعضی را بر بعضی دیگر برتری داده‌ایم، و یقیناً درجات آخرت و برتری‌هایش از این هم بیشتر است».

و می‌فرماید: ﴿مَن كَانَ يُرِيدُ حَرۡثَ ٱلۡأٓخِرَةِ نَزِدۡ لَهُۥ فِي حَرۡثِهِۦۖ وَمَن كَانَ يُرِيدُ حَرۡثَ ٱلدُّنۡيَا نُؤۡتِهِۦ مِنۡهَا وَمَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ٢٠[الشورى: ٢٠]. «کسی که کِشت آخرت را بخواهد، در کشت او (برکت می‌دهیم، و) می‌افزاییم، و کسی که کشت دنیا را بخواهد، از آن به او می‌دهیم،و او در آخرت هیچ (نصیب و) بهره‌ای ندارد».

* و می‌فرماید: ﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيۡهِمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ فِيهَا وَهُمۡ فِيهَا لَا يُبۡخَسُونَ١٥ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَيۡسَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا ٱلنَّارُۖ[هود: ١٥-١٦]. «کسی که زندگانی دنیا و زینت آن را بخواهد، (پاداش) اعمالش را در این (دنیا) به طور کامل و تمام به آن‌ها می‌دهیم، و چیزی از آن‌ها کم و کاست نخواهند شد* اینان کسانی هستند که در آخرت، جز آتش (جهنم، نصیبی) نخواهند داشت».

* منشأ مصیبت کافران مقدم‌شمردن و ترجیح‌دادن زندگی دنیوی بر آخرت است، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿بَلۡ تُؤۡثِرُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا١٦ وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ١٧[الأعلى: ١٦-١٧]. «بلکه شما (مردم) زندگی دنیا را (بر آخرت) ترجیح می‌دهید * درحالی که آخرت بهتر و پاینده‌تر است».

و می‌فرماید: ﴿وَوَيۡلٞ لِّلۡكَٰفِرِينَ مِنۡ عَذَابٖ شَدِيدٍ٢ ٱلَّذِينَ يَسۡتَحِبُّونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا عَلَى ٱلۡأٓخِرَةِ[إبراهيم: ٢-٣]. «و وای بر کافران از عذاب سخت * (همانا) کسانی که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دهند».

و می‌فرماید: ﴿فَأَمَّا مَن طَغَىٰ٣٧ وَءَاثَرَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا٣٨ فَإِنَّ ٱلۡجَحِيمَ هِيَ ٱلۡمَأۡوَىٰ٣٩[النازعات: ٣٧-٣٩]. «پس آن کس که طغیان (و سرکشتی) کرده باشد * و زندگی دنیا را (بر آخرت) ترجیح داده باشد * پس بی‌تردید جهنم جایگاه او است».

* مردم در خواستن دنیا و ارادت به آن به سه گروه تقسیم می‌شوند:

- گروه اول: کسانی که به صورت مطلق زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح داده‌اند و همّ وغم‌شان به دست‌آوردن دنیا است و به خاطر آن کار می‌کنند؛ پس این‌ها کافران هستند، کسانی که مقصود الله متعال در آیات پیشتر بودند، و هر کسی از مسلمانان به سبب ترجیح‌دادن زندگی دنیا بر آخرت، مرتکب یکی از نواقض اسلام شود، به کافران ملحق می‌شود؛ پناه بر الله.

- گروه دوم: کسانی‌ هستند که در آن‌ها نوعی از ترجیح‌دادن زندگی دنیا وجود دارد که آن‌ها را به ترک‌نمودن برخی از واجبات، و ارتکاب بعضی از محرمات می‌کشاند، پس این‌ها مسلمانان فاسق هستند.

- گروه سوم: کسانی هستند که از امور دنیوی برای آنچه که در آخرت برایشان مفید واقع می‌شود استعانت می‌جویند، آنها از دنیا به قدری بهره می‌جویند که در پاکدامنی، تقوا و پرهیزگاری بر طاعت الله متعال آن‌ها را یاری رساند؛ پس این‌ها نجات‌یافتگانِ سعادتمند هستند، و پیامبر  ج به عمرو بن عاص  س فرمود: «نِعْمَ الْمالُ الصَّالِحُ لِلرَّجُلِ الصَّالِحِ»[١٠١] «چه نیکو است مال پاک و حلال براى بنده شایسته» [به روایت احمد و بخاری در الأدب المفرد].

اقسام استعانت

استعانت بر دو قسم است:

- قسم اول: استعانت عبادت، و این استعانتی است که معانی عبادت و بندگی را دربر دارد و در قلب استعانت‌کننده موجود می‌باشد از قبیل محبت، ترس، امید، میل و بیم. انجام این عبادات برای غیر الله جایز نیست و کسی که آن را برای غیر او تعالی انجام دهد، مشرک و کافر است.

الله متعال در باب بیان و آموزش به بندگان مؤمن خود می‌فرماید: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ٥[الفاتحة: ٥]. «تنها تو را عبادت می‌كنيم ؛ و تنها از تو یاری می‌جوییم». و مقدم‌بودن معمول یعنی مفعول، افاده حصر و اختصاص را می‌کند، پس تنها از الله متعال استعانت جسته می‌شود، نه از غیر او تعالی، و پیامبر  ج به ابن عباس  ب چنین فرموده‌ است: «وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللهِ»[١٠٢] «و اگر یاری می‌جستی پس از الله بجو» [به روایت ترمذی و دربارۀ درجه این حدیث فرموده که "حسن صحیح" است].

و همچنین استعاذه و استغاثه‌ای که عبادت است برای غیر الله   جایز نیست، و اگر کسی آن را برای غیر الله انجام داد، شرک اکبر ورزیده و از ملت اسلام خارج است. پناه بر الله؛ چنانکه عبادت‌کنندگان قبرها و اولیا آن را انجام می‌دهند که بر اثر آن در قلب‌هایشان برای کسانی که آن‌ها را می‌خوانند و از آن‌ها استعانت می‌جویند و به آن‌ها پناه می‌برند و از آن‌ها یاری و کمک می‌طلبند عبودیت و بندگی پیدا می‌شود، که بزرگ‌ترین شرک و کفر به الله  أ است.

استعانت، ملازم عبادت است و هر عبادتگر استعانت‌کننده می‌باشد؛ چون او تعالی را عبادت نمی‌کنند مگر برای اینکه در راه تحقق‌یافتن منفعت یا دفع ضرر از او تعالی استعانت و یاری بجویند.

- قسم دوم استعانت سببی است، و آن به کاربردن اسباب به امید انتفاع در حصول مطلب می‌باشد، به این باور که نفع و ضرر در دست الله   است، آنچه را بخواهد می‌شود و آنچه را نخواهد نمی‌شود.

در این نوع استعانت معانی عبادت و بندگی وجود ندارد و مانند نویسنده‌ای است که از قلم برای نوشتن یاری می‌جوید؛ و یا مانند شخصی که برای شناخت حق از اهل علم سؤال می‌کند.

* حکم این‌گونه استعانت با حکم سبب و حکم غرض و هدف مرتبط است. اگر غرض، هدف و سبب مشروع بود استعانت نیز مشروع است، و اگر غرض یا سبب حرام بود در این صورت این‌گونه استعانت جایز نیست، زیرا دلبستگی به سبب، شرک اصغر و از جملۀ شرک در اسباب می‌باشد.

* استعانت مشروع:

استعانت مشروع عبارت است از استفاده از اسباب مشروع برای حصول مطالب مشروع؛ مانند استعانت بر پاکدامنی با کسب حلال و ازدواج، و استعانت بر دفع بیماری با ادویه و اختیار پزشک با درایت و ...؛ پس استعانت سببی مشروع بوده و احیانا در برخی موارد واجب هم می‌شود. اما اگر انسان به اسباب دل بست، مانند دلبستگی مریض به پزشک (گویا شفا دهنده پزشک است) پس این دلبستگی از جملۀ شرک در اسباب است که شرح آن قبلا گذشت.

* مثال استعانت حرام: استعانت به حیله‌های حرام برای کسب غیر مشروع.

* استعانت، استعاذه و استغاثه از جمله مسایل مهمی هستند که نیاز بنده در همه حالات به آن‌ها بستگی دارد.

* الله متعال می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱسۡتَعِينُواْ بِٱلصَّبۡرِ وَٱلصَّلَوٰةِۚ[البقرة: ١٥٣]. «ای کسانی که ایمان آورده‌اید از شکیبائی و نماز یاری جویید».

- استعانت به صبر و نماز در این آیه از جمله استعانت سببی است؛ چون صبر و نماز از اسباب بزرگ برای استقامت و پایداری بر دین الله متعال و به دست‌آوردن فضل و رضایت الله تعالی هستند و این دو امر اساس و منشأ همه نیکی‌ها است.

* و در صحیح بخاری و مسلم از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «سَتَكُونُ فِتَنٌ، الْقَاعِدُ فِيهَا خَيْرٌ مِنْ الْقَائِمِ، وَالْقَائِمُ فِيهَا خَيْرٌ مِنْ الْمَاشِي، وَالْمَاشِي فِيهَا خَيْرٌ مِنْ السَّاعِي، وَمَنْ يُشْرِفْ لَهَا تَسْتَشْرِفْهُ، وَمَنْ وَجَدَ مَلْجَأً أَوْ مَعَاذًا فَلْيَعُذْ بِهِ»[١٠٣] «فتنه‌ها برپا خواهد شد که به هنگام فتنه‌ها، نشستگان از کسانی که ایستاده‌اند بهتر هستند و آنان که ایستاده‌اند از آنان که راه می‌روند بهتر هستند و کسانی که راه می‌روند از کسانی که می‌دوند بهتر هستند. و کسی که برای آن سربلند کند وی گرفتار آن می‌شود، و کسی که پناهگاهی یافت پس به آن پناه ببرَد». و در روایتی نزد امام مسلم «فلیستعذ» آمده است و معنای هردو یکی است، و مقصود این است که پناه‌جستن به این اسباب، برای واقع نشدن به فتنه‌ها؛ استعاذۀ سببی است، و سخن در مورد استعاذه و استعانت یکی است.

[١٠٠]- «لِيَسْأَلْ أَحَدُكُمْ رَبَّهُ حَاجَتَهُ كُلَّهَا حَتَّى يَسْأَلَ شِسْعَ نَعْلِهِ إِذَا انْقَطَعَ». سنن ترمذی (٥/ ٥٨٣). حکم آلبانی: ضعیف.

[١٠١]- مسند احمد: ١٧٧٦٣ و ١٧٨٠٢ و ادب مفرد: ٢٩٩. حكم آلبانی: صحیح.

[١٠٢]- سنن ترمذی: ٢٥١٦. حکم آلبانی: صحیح.

[١٠٣]- صحيح بخاری: ٣٦٠١ و ٧٠٨١ و ٧٠٨٢ و صحيح مسلم: ٢٨٨٦.

ذبح

* مراد از ذبح در اینجا قربانی چارپایان است.

* ذبح از جمله شعایر تعبدی ظاهری است که موحدان آن را برای الله متعال انجام می‌دهند. ولی مشرکان آن را برای تقرب و نزدیکی به معبودان باطل‌شان، برای جلب منفعت یا دفع ضرر، یا طلب شفاعت یا شکرگزاری انجام می‌دهند.

اقسام ذبح:

* ذبح دو قسم است: ١- ذبحی که در آن معانی عبادت وجود دارد. ٢- ذبحی که در آن معانی عبادت وجود ندارد.

* اما ذبحی که در آن معانی عبادت وجود دارد آن است که نام غیر الله بر آن برده شود؛ یا هنگام ذبح نام کسی که به نامش قربانی می‌شود یاد شود، و یا اینکه ذبح به قصد تقرب به کسی صورت گیرد.

* ذبحی که برای عبادت است این موارد در آن داخل است: ذبح قربانی در مراسم حج و قربانی در عید قربان و نذر‌ها؛ این‌گونه ذبح‌نمودن‌ها عباداتی هستند که ادای آن برای غیر الله شرک اکبر است.

* بر بنده واجب است که تنها به نام الله متعال ذبح کند، الله متعال می‌فرماید: ﴿فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ٢[الكوثر: ٢]. «پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن».

* نحر برای شتر، و ذبح برای گاو و گوسفند می‌باشد، و حکم هردو یکی است.

* الله متعال می‌فرماید: ﴿قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ [الأنعام: ١٦٢-١٦٣] «بگو: بی‌گمان نمازم، و قربانی من، و زندگی و مرگ من، همه برای الله پروردگار جهانیان است * شریکی برای او نیست، و به این مأمور شده‌ام».

* فرموده الله تعالی: ﴿وَنُسُكِي نُسُک هر چیزی است که به وسیلۀ آن عبادت صورت می‌گیرد، و مشهورترین لفظی که نُسُک بر آن اطلاق می‌شود ذبح است که گروهی از علمای سلف مانند مجاهد، سعید بن جُبَیر و قَتاده رحمهم الله لفظ نسک را در آیه به ذبح تفسیر کرده‌اند.

* نَسیکه در لغت به معنای ذبیحه است و جمع آن نُسُک و نَسائِک می‌باشد.

* پس ذبحی که بر وجه تقرب باشد یا بر آن نامی گرفته شود عبادت است، اگر کسی آن را برای غیر الله متعال ادا کند مشرک و کافر می‌شود، چه آن ذبح شده از چارپایان (شتر، گاو، گوسفند) باشد یا غیر از این‌ها.

* و سببش این است که ذبح‌کننده اگر نام غیر الله را بر آن برد با الله   شرک آورده، و اگر قصد تقدیم‌کردن این ذبیحه را برای نزدیکی به غیر الله داشت پس با این‌گونه تقرب‌جستن، وی مشرک و کافر می‌شود.

* ذبح از شعایر تعبدی ظاهری است، و از صورت‌های شرک که نزد مشرکان شهرت داشت این بود که به هنگام رفع حاجات‌شان یا شکرگزاری برای معبودان‌شان، ذبح می‌کردند البته برای تقرب و نزدیکی به آنها، و امروزه نیز این شیوۀ عبادت در نزد مشرکان وجود دارد.

* برخی از مشرکان وقتی از تقدیم چارپایان عاجز می‌مانند، مرغ یا حیوان کوچکی، یا چیز کم‌ارزش دیگری را برای معبودان تقدیم می‌کنند، درحالی که هر چیزی که برای تعبد و تقرب برای غیر الله وسیله قرار داده شود شرک اکبر است.

* به خاطر حرام‌بودن این امر، حتی اگر مسلمانی در مکانی ذبح کند که در آنجا برای غیر الله ذبح می‌شده است و می‌شود نیز حرام هست؛ طوری که در مسند امام احمد و سنن ابوداود و ابن ماجه از ثابت بن ضَحّاک انصاری  س روایت شده است، -او از کسانی است که در زیر درخت با پیامبر  ج بیعت نموده بود- که می‌گوید: مردی در عهد پیامبر  ج نذر کرد که شتری را در منطقۀ بُوانه ذبح کند؛ پس در محضر پیامبر  ج حاضر شد و گفت: «إِنِّي نَذَرْتُ أَنْ أَنْحَرَ إِبِلًا بِبُوَانَةَ»؛ «من نذر کرده‌ام که شتری را در بُوانه ذبح کنم»؛ پیامبر  ج فرمود: «هَلْ كَانَ فِيهَا وَثَنٌ مِنْ أَوْثَانِ الْجَاهِلِيَّةِ يُعْبَدُ؟» «آیا در آنجا نمادی از نمادهای دوره جاهلیت مورد عبادت قرار می‌گرفت؟» گفت: نخیر. فرمود: «هَلْ كَانَ فِيهَا عِيدٌ مِنْ أَعْيَادِهِمْ؟» «آیا در آنجا عیدی از عید‌هایشان برگزار می‌شد؟» گفت: نخیر. پیامبر  ج فرمود: «أَوْفِ بِنَذْرِكَ، فَإِنَّهُ لَا وَفَاءَ لِنَذْرٍ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ، وَلَا فِيمَا لَا يَمْلِكُ ابْنُ آدَمَ» «به نذر خویش وفا کن؛ زیرا نذری که در آن معصیت الهی باشد وفایی ندارد، و نه چیزی که انسان مالک آن نمی‌باشد»[١٠٤].

- نام مرد نذر‌کننده "کَرْدَم یَساری  س" است طوری که در مصنف ابن ابی‌شیبه و مسند امام احمد از دخترش مَیمونه  ل روایت شده است. چون وی در وقت سوال پدرش از پیامبر  ج حاضر بود.

* خوردن آنچه نام الله متعال بر آن برده نمی‌شود نیز حرام گردانیده شده است طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَلَا تَأۡكُلُواْ مِمَّا لَمۡ يُذۡكَرِ ٱسۡمُ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ وَإِنَّهُۥ لَفِسۡقٞۗ[الأنعام: ١٢١]. «و از آنچه (هنگام ذبح) نام الله بر آن برده نشده، نخورید و همانا این (عمل) نافرمانی (و گناه) است». پس حیوانی که بدون ذکر اسم الله ذبح شود، و همچنین حیوان خودمُرده‌ای که اسم الله بر آن برده شود حرام بوده و خوردن آن جایز نیست.

* اما اگر مسلمانی ذکر نام الله را فراموش کرد و ذبح کرد، اهل علم در حلال‌بودن آن بر سه قول اختلاف کرده‌اند که صحیح‌ترین آن قول جمهور پیشوایان است که خوردن آن را جایز می‌دانند. زیرا شخص مذکور قصدا بسم الله گفتن را ترک نکرده بلکه فراموش نموده است و اگر فراموش نمی‌کرد حتما گفتن آن را ترک نمی‌کرد، الله متعال می‌فرماید: ﴿رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذۡنَآ إِن نَّسِينَآ أَوۡ أَخۡطَأۡنَاۚ[البقرة: ٢٨٦]. «پروردگارا! اگر فراموش یا خطا کردیم، ما را مؤاخذه نکن».

- ابن جریر  / اجماع علما بر جواز خوردن آن را نقل کرده و آنچه از ابن سیرین در مورد ممنوعیت آن آمده را شاذ و خلاف قاعده خوانده است.

- و اما کسی که گفتن بسم الله را عمدا ترک می‌کند جمهور اهل علم گفته‌اند که ذبیحه او خورده نمی‌شود.

- ذکر اسم الله به هنگام ذبح عبادت است و ادای آن برای غیر الله متعال جایز نیست.

* قسم دوم: ذبحی است که معانی عبادت در آن وجود ندارد، بلکه برای گوشت‌خوردن یا هدفی دیگر که در آن تقرب‌جستن وجود نداشته، و نام الله بر آن برده نشده است.

- این نوع ذبح عبادت نیست، ولی خوردن آن حلال نیست، زیرا نام الله متعال بر آن برده نشده است.

- از انواع این‌گونه ذبح، ذبایح کافران است که برای خوردن گوشت آن ذبح می‌کنند و اسم الله را برآن نمی‌برند. همچنین ذبح‌کردن مانند دوران جاهلیت که حیوانی را در نزد قبر ذبح می‌کردند که این کار از اعمال جاهلیت است. طوری که از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «لاَ عَقْرَ فِي الإِسلاَم»[١٠٥] «عقر (ذبح بر قبر) در اسلام نیست» [به روایت ابوداود].

* اهل جاهلیت قبل از اسلام و هم‌کیشان آنان در این مورد باورهای باطلی دارند، آنها بر میت ذبح می‌کنند یا به خاطر اندوهی که از فراق او در دل دارند، یا با این باور که میت بر روی آن حشر می‌شود، یا اینکه فرد میت سخاوتمند و کریم بوده پس با این ذبح‌کردن بعد از مردنش نیز مورد تکریم قرار می‌گیرد چنانکه مهمانان خود را در زندگی اکرام می‌کرد، پس تمامی این اعتبارات باطل بوده و ذبح‌کردن به این لحاظ حرام است و از جمله تلف‌کردن مال به گونه حرام به شمار می‌رود.

* و کسی که از اهل اسلام آن را انجام بدهد مشابهت با اهل جاهلیت کرده و حیوان ذبح‌شدۀ وی حرام می‌باشد. ولی نمی‌گوییم مرتکب شرک شده زیرا به نام غیر الله متعال ذبح نشده و به غیر او تعالی نیز تقرب جسته نشده است.

* مقصود این است که اگر ذبح مشتمل بر معانی تعبدی نباشد چنانکه بر آن نامی برده نشود و به وسیلۀ آن به کسی تقرب جسته نشود، پس از جملۀ ذبح عبادت نبوده، ولی خوردن آن جایز نیست. و از ذبایح تلف شده، کشتن شتر خشمگین به خاطر دفاع از نفس، اگر نام الله بر آن گرفته نشده باشد، پس عمل قاتل شتر خشمگین معانی عبادت را دربر ندارد، ولی خوردن آن به خاطر ترک‌کردن نام الله برآن جایز نیست.

[١٠٤]- سنن ابو‌داود: ٣٣١٣ و سنن ابن ماجه: ٢١٣٠ و ٢١٣١ و مسند احمد: ٢٧٠٦٦. حکم آلبانی: صحیح.

[١٠٥]- سنن ابی‌داود: ٣٢٢٢. حکم آلبانی: صحیح.

نذر

نذر در قاموس لسان العرب: واجب‌شدن را گوید، کسی که نذر چیزی را بر عهده گرفت پس بر او واجب می‌شود و به ادای آن ملزم است.

عَنْتَره گفته است:

وَلَقَدْ خَشِيْتُ بِأَنْ أَمُوْتَ وَلَمْ تَدُرْ
لِلْحَرْبِ دَائِرَةٌ عَلَى ابْنَيْ ضَمْضَمِ
الشَّاتِمَي عِرْضِي وَلَمْ أَشْتُمْهُمَا
وَالنَّاذِرَيْنِ إِذَا لَمْ أَلْقَهُمَا دَمِي

* یعنی: آن دو فرد کشتن آن شخص را بر خود واجب کردند. و برخی از عرب‌ها این‌چنین می‌کردند که وقتی می‌خواستند به خاطر انتقام‌جویی کسی را به قتل برسانند خون او را نذر می‌کردند، و آن را اعلام می‌کردند؛ پس کسی که به آن نذر وفا می‌کرد (یعنی انتقام می‌گرفت) سبب افتخارش می‌شد، و کسی که به نذرش وفا نکرده و برمی‌گشت این امر برای او عیب و عار بود.

* معنای نذر در شریعت همانند معنای آن در لغت است: پس چیزی را که بنده بر نفس خود خالص برای الله متعال واجب گردانید نذر نامیده می‌شود، از این‌رو عبادت شمرده می‌شود، پس کسی که با نذرکردن غیر الله را مورد عبادت قرار داد به یقین که مرتکب شرک اکبر شده است؛ پناه بر الله.

* و تمام عبادات مشروع که بنده آن را بر خود واجب می‌گرداند مانند نماز، صدقه، روزه، تلاوت قرآن و غیره در نذر داخل می‌شود.

* نذرها غالبا از باب صدقات تقدیم می‌شوند، و این صدقۀ نذرشده، نذیره نامیده می‌شود و جمع آن نُذُور و نَذائِر است؛ و گاهی هم این لفظ به طور خاص بر صدقات اطلاق می‌گردد.

* نذر از شعایر تعبدی ظاهری است، به این خاطر موحدان آن را برای الله متعال انجام می‌دهند، و مشرکان آن را برای تقرب‌جستن به معبودان باطل‌شان انجام می‌دهند، و الله والا است از آنچه شریک او می‌پندارند.

* مشرکان این نذرها را در وقت حاجات برای طلب شفاعت و درخواست حاجات، یا شکرگزاری پس از به دست‌آوردن نعمت، یا دورشدن بلایی تقدیم می‌کنند؛ پس کسی که برای غیر الله متعال نذر کرد به راستی که شرک آورده، چه نذر به خاطر طلب حاجتی بوده باشد یا برای شکرگزاری؛ مادامی که در آن معنی عبادت باشد.

* گاهی لفظ نذر بر واجب‌شدن فعلی بدون ارادۀ معنای تعبد اطلاق می‌شود. مثلا شخصی نذر می‌کند که با فلان شخص سخن نمی‌گوید، یا نوع معینی از غذا را نمی‌خورد، در این‌گونه موارد لفظ نذر به کار می‌رود اما معنی عبادت در آن نیست.

* گاهی هم نذر در انجام گناهی می‌باشد، مانند کسی که نذر می‌کند تا مال فردی را به ناحق بگیرد، یا خون او را بریزد، یا نذر کند که بین زن و همسرش جدایی بیاورد، و امثال آن، که تمام این‌گونه نذرها حرام بوده و وفاکردن به آن جایز نیست.

* از ام المؤمنین عایشه  ل روایت است که پیامبر  ج فرمود: «مَنْ نَذَرَ أَنْ يُطِيعَ اللَّهَ فَلْيُطِعْهُ، وَمَنْ نَذَرَ أَنْ يَعْصِيَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ فَلا يَعْصِهِ»[١٠٦] «هرکس نذر کرد که از الله اطاعت کند، پس از او اطاعت نماید. و هرکس نذر کرد که از او نافرمانی کند، پس نافرمانی نکند» (به این نذرش وفا ننماید) [به روایت امام بخاری].

[١٠٦]- صحيح بخاری: ٦٦٩٦ و ٦٧٠٠.

اقسام نذر

* نذر دارای تقسیمات متعددی با تعبیرات مختلف است، مثلا به اعتبار حقیقت آن، به نذر عبادت و نذر الزامی که خالی از معنی عبادت است تقسیم می‌شود و همین موضوع مورد بحث ما خواهد بود:

- قسم اول: نذر عبادت؛ و آن نذری است که معانی عبادت را حمل می‌کند، که به قصد تقرب‌جستن به هنگام حاجت یا شکرگزاری انجام می‌شود. و این عبادتی است که اگر کسی آن را برای غیر الله متعال انجام بدهد مشرک شده و مرتکب شرک اکبر می‌شود، شرکی که بنده را از اسلام خارج می‌کند؛ پناه بر الله.

از جمله نذر شرکی، کاری است که مشرکان انجام می‌دهند، از قبیل تقدیم‌نمودن قربانی و نذرها. طوری که آن‌ها یک چیز بی‌ارزش را هنگام درخواست حاجت برای قبر ولی نذر می‌کنند یا برای شکرگزاری از او، آن را نذر می‌کنند که این عمل شرک اکبر است. پناه بر الله؛ هرچند در آن لفظ نذر نباشد، زیرا همان حالت مورد اعتبار است.

- قسم دوم: نذری است که مراد از آن ملزم‌نمودن است بدون اینکه در آن معانی عبادت وجود داشته باشد. مانند اینکه مردی به فرزندش بگوید: اگر نزدم نیامدی سخن‌گفتن با تو بر من حرام است، یا اینکه برای ابد با تو سخن نمی‌گویم، یا تو را صد ضربه شلاق می‌زنم، و امثال آن، پس این‌ها نیز نذر نامیده می‌شوند زیرا شخص خود را به آن ملزم ساخته است، اما معانی عبادت در آن نیست.

- اما اگر بگوید: به نام فلان ولی نذر کردم که با تو سخن نگویم، پس این عبادت است زیرا به این‌گونه نذرکردن قصد و نیت تقرب‌جستن برای آن ولی را دارد؛ از این‌رو مشرک می‌شود؛ پناه بر الله.

تقسیم‌های دیگر نذر

* نذر به اعتبار وابستگی آن به شرط، به دو نوع تقسیم می‌شود: نذر مشروط و نذر غیر مشروط.

* نذر مشروط نذری را گویند که نذر‌کننده آن را به شرطی معلق بگرداند که اگر آن شرط تحقق یافت، خویش را ملزم به نذر خواهد نمود، واگر تحقق نیافت وی ملزم به آن نذر نخواهد بود، طوری که گوید: اگر از مرضم رهایی و شفا یافتم یک ماه برای الله تعالی روزه می‌گیرم.

* وفاکردن به نذر واجب است، ولی اگر در وفاکردن سختی و مشقت وجود داشت، پس در این صورت با کفاره قسم از آن خارج می‌شود طوری که از ابن عباس  ب روایت است که فرمود: «مَنْ نَذَرَ نَذْرًا وَلَمْ يُسَمِّهِ فَكَفَّارَتُهُ كَفَّارَةُ يَمِينٍ، وَمَنْ نَذَرَ نَذْرًا لَمْ يُطِقْهُ فَكَفَّارَتُهُ كَفَّارَةُ يَمِينٍ»[١٠٧].

«هرکس نذری بر عهده گرفت و آن را تعیین و نامگذاری نکرد، پس کفارۀ آن کفارۀ قسم است، و هرکس نذری بر عهده گرفت که مافوق توان او است پس کفارۀ آن کفاره قسم است» [حدیث مرفوع به روایت امام ابوداود، و ابن حجر می‌گوید: اسناد این روایت صحیح است مگر حافظان حدیث توقف بر آن را ترجیح داده‌اند].

* در این باب احادیثی از پیامبر  ج و مسایلی وجود دارند که محل بحث و بررسی آن کتاب‌های فقهی است، لیکن آگاهی می‌دهم که وفاکردن به نذر شأن بزرگ و عظیمی دارد و تخلّف از آن گناه کبیره است.

[١٠٧]- سنن ابن ماجه: ٢١٢٨ و سنن ابی‌داود: ٣٣٢٢. حكم آلبانی: به صورت مرفوع ضعیف است اما به صورت موقوف غیر از لفظ «لم یسمه» صحیح است.

فضیلت وفانمودن به نذر

* الله متعال آن عده از بندگانش را که به نذر خویش وفا می‌کنند مورد ستایش قرار داده و می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلۡأَبۡرَارَ يَشۡرَبُونَ مِن كَأۡسٖ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا٥ عَيۡنٗا يَشۡرَبُ بِهَا عِبَادُ ٱللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفۡجِيرٗا٦ يُوفُونَ بِٱلنَّذۡرِ وَيَخَافُونَ يَوۡمٗا كَانَ شَرُّهُۥ مُسۡتَطِيرٗا٧ وَيُطۡعِمُونَ ٱلطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ مِسۡكِينٗا وَيَتِيمٗا وَأَسِيرًا٨ إِنَّمَا نُطۡعِمُكُمۡ لِوَجۡهِ ٱللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمۡ جَزَآءٗ وَلَا شُكُورًا٩ إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوۡمًا عَبُوسٗا قَمۡطَرِيرٗا١٠ فَوَقَىٰهُمُ ٱللَّهُ شَرَّ ذَٰلِكَ ٱلۡيَوۡمِ وَلَقَّىٰهُمۡ نَضۡرَةٗ وَسُرُورٗا١١ وَجَزَىٰهُم بِمَا صَبَرُواْ جَنَّةٗ وَحَرِيرٗا١٢[الإنسان: ٥-١٢]. «بی‌گمان نیکوکاران (در بهشت) از جامی می‌نوشند که آمیزه‌اش کافور است * (از) چشمه‌ای که بندگان (خاص) الله از آن می‌نوشند، (هر وقت و) هرجا بخواهند آن را جاری می‌سازند * (بندگان نیکوکار) به نذر وفا می‌کنند و از روزی می‌ترسند که (عذاب و) شرّ آن فراگیر است * و غذا را با این که (نیاز و) دوست دارند به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» می‌بخشند * (و می‌گویند:) ما فقط به خاطر الله به شما غذا می‌دهیم، نه از شما پاداشی می‌خواهیم و نه سپاسی * همانا ما از پروردگارمان می‌ترسیم، روزی که سخت و دشوار است * پس الله آنان را از (سختی و) شر آن روز نگه داشت و آن‌ها را شادمانی و سرور بخشید * و به (پاداش) صبری که کردند، بهشت و (لباس‌های) حریر (بهشتی) را به آنان پاداش داد».

* پس اولین صفت آن‌ها این است که به نذر وفا می‌کنند؛ و وفا به نذر در این آیۀ کریمه شامل ادای فرایضی است که الله متعال بر آنان واجب گردانیده است، و آنچه که خود آن‌ها برای تقرب‌جستن برای الله متعال، بر خویش واجب کرده‌اند.

* ابن کثیر  / در مورد این فرمودۀ الله متعال: ﴿يُوفُونَ بِٱلنَّذۡرِ وَيَخَافُونَ يَوۡمٗا كَانَ شَرُّهُۥ مُسۡتَطِيرٗا٧[الإنسان: ٧]. «به نذر وفا می‌کنند و از روزی می‌ترسند که (عذاب و) شرّ آن فراگیر است». می‌گوید: یعنی الله متعال را به وسیلۀ طاعات واجبی که در شریعت اصل و اساس دارد عبادت می‌کنند، همچنین با نذرهایی که بر خویشتن واجب گردانیده‌اند او تعالی را عبادت می‌کنند.

* الله متعال در مورد حُجّاج بیت الله می‌فرماید: ﴿ثُمَّ لۡيَقۡضُواْ تَفَثَهُمۡ وَلۡيُوفُواْ نُذُورَهُمۡ وَلۡيَطَّوَّفُواْ بِٱلۡبَيۡتِ ٱلۡعَتِيقِ٢٩[الحج: ٢٩]. «سپس باید آلودگی‌هایشان را برطرف سازند، و به نذر‌‌های خود وفا کنند، و (برگرد) خانه‌ کهن‌سال (کعبه) طواف کنند».

مجاهد  / می‌گوید: ﴿وَلۡيُوفُواْ نُذُورَهُمۡ «و به نذر‌‌های خود وفا کنند» نذر حج و نذر قربانی حج، و چیزی را که انسان نذر کرده که در حج می‌باشد.

﴿وَلۡيُوفُواْ نُذُورَهُمۡ لام در کلمه ﴿وَلۡيُوفُواْ برای امر آمده است.

* وفاکردن به نذر از صفات و ویژگی‌های ابرار است، کسانی که الله   آنها را مورد ستایش قرار داده و از تلاش آن‌ها شکرگزاری نموده و پاداش بزرگ آن‌ها را ذکر کرده است.

* عدم وفا به نذر از خصلت‌های زشت منافقان است، بلکه از اسباب نفاق می‌باشد. پناه بر الله؛ طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿۞وَمِنۡهُم مَّنۡ عَٰهَدَ ٱللَّهَ لَئِنۡ ءَاتَىٰنَا مِن فَضۡلِهِۦ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ٧٥ فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُم مِّن فَضۡلِهِۦ بَخِلُواْ بِهِۦ وَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعۡرِضُونَ٧٦ فَأَعۡقَبَهُمۡ نِفَاقٗا فِي قُلُوبِهِمۡ إِلَىٰ يَوۡمِ يَلۡقَوۡنَهُۥ بِمَآ أَخۡلَفُواْ ٱللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواْ يَكۡذِبُونَ٧٧[التوبة: ٧٥-٧٧]. «بعضی از آن‌ها با الله (عهد و) پیمان بستند که: اگر (الله) از فضل خود (نصیبی) به ما دهد، قطعاً صدقه (و زکات) خواهیم داد، و از نیکوکاران خواهیم بود * پس چون (الله) از فضل خود به آن‌ها (نصیبی) بخشید، به آن بخل ورزیدند، و اعراض‌کنان روی گرداندند (و سرپیچی کردند) * پس (این عمل) نفاق را تا روزی که او (الله) را ملاقات کنند، در دل‌هایشان برقرار ساخت، به (سبب) آنچه که با الله وعده کرده بودند، خلاف نمودند، (و عهدشکنی کردند) و به (سبب) آنکه دروغ می‌گفتند».

و در صحیح بخاری و مسلم از عمران بن حصین  س روایت است که رسول الله  ج فرمود: «خَيْرُكُمْ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِين يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِين يَلُونَهُمْ قَالَ عِمْرَانُ: لاَ أَدْرِي، أذَكَرَ النَّبِيُّ، بَعْدُ، قَرْنَيْنِ أَوْ ثَلاَثَةً، قَالَ النَّبِيُّ: إِنَّ بَعْدَكُمْ قَوْماً يَخُونُونَ وَلاَ يُؤْتَمَنونَ، وَيَشْهَدُونَ وَلاَ يُسْتَشْهَدُونَ، وَيَنْذِرُونَ وَلاَ يَفُونَ، وَيَظْهَرَ فِيهِمُ السِّمَنُ»[١٠٨]. «بهترین شما کسانى است که در قرن من (و جزو اصحاب من) است، سپس آنانی که به دنبال آن‌ها می‌آیند؛ سپس آنانی که به دنبال آن‌ها می‌آیند. عمران گوید: نمى‌دانم پیامبر  ج بعد از این، آیا دو قرن یا سه قرن را ذکر نمود؟ سپس فرمود: بعد از شما کسانی مى‌آیند، که خیانت مى‌نمایند و امانت را رعایت نمى‌کنند، وقتى بر جریانى شاهد شدند بدون اینکه از آنها درخواست شهادت شود با عجله شهادت مى‌دهند، چیزهایى را بر خود واجب مى‌نمایند و نذر مى‌کنند ولى وفا به نذر خود نمى‌نمایند، و (عشق و علاقه‌شان به دنیا و زینت آن فراوان مى‌شود، در خوردن و نوشیدن اسراف مى‌نمایند و به سبب آن) چاق مى‌شوند».

پس اولین صفت آن‌ها این است که به نذرهایشان وفا نمی‌کنند.

* پیامبر  ج از نذرکردن نهی نموده است و بیان فرموده‌ است که نذر خیر و سودی را به بار نمی‌آورد، طوری که در صحیح بخاری و مسلم از ابن عمر  ب روایت شده است که فرمود: «إِنَّهُ لَا يَأْتِي بِخَيْرٍ، وَإِنَّمَا يُسْتَخْرَجُ بِهِ مِنَ الْبَخِيلِ»[١٠٩] «نذر سودی به بار نمی‌آورد، بلکه در حقیقت به وسیله نذر از انسان بخیل چیزی بیرون کشیده می‌شود».

و در روایتی در صحیح مسلم آمده است: «النَّذْرُ لَا يُقَدِّمُ شَيْئًا وَلَا يُؤَخِّرُهُ إِنَّمَا هُوَ شَيْءٌ يُسْتَخْرَجُ بِهِ مِنْ البخيل»[١١٠] «نذر چیزی را پس و پیش نمی‌کند، بلکه در حقیقت به واسطه نذر چیزی از انسان بخیل بیرون آورده می‌شود».

* و همچنین در صحیح مسلم حدیثی از ابوهریره  س روایت شده که پیامبر  ج فرموده‌اند: «لَا تَنْذِرُوا فَإِنَّ النَّذْرَ لَا يُغْنِي مِنْ الْقَدَرِ شَيْئًا وَإِنَّمَا يُسْتَخْرَجُ بِهِ مِنْ الْبَخِيلِ»[١١١] «نذر نکنید؛ زیرا در برابر تقدیر کاری از نذر ساخته نیست، بلکه در حقیقت به واسطه نذر چیزی از چنگ شخص بخیل بیرون کشیده می‌شود».

* و در مصنف ابن ابی‌شیبه حدیثی از ابوهریره  س روایت شده که پیامبر  ج فرموده است: «إيَّاكُمْ وَالنَّذْرَ، فَإِنَّ اللهَ لا يُنْعِمُ نِعْمَةً عَلَى الرَّشَا، وَإِنَّمَا هُوَ شَيْءٌ يُسْتَخْرَجُ بِهِ مِنَ الْبَخِيلِ»[١١٢]. «از نذر بپرهیزید و خودداری کنید، زیرا الله متعال نعمتی را در بدل رشوت نمی‌دهد، بلکه به واسطه آن چیزی از شخص بخیل بیرون کشیده می‌شود».

* کسی که با شرط به دست‌آوردن نعمتی یا دفع بلایی نذر می‌کند؛ این نذر در تقدیر چیزی را تغییر نمی‌دهد، بلکه از نذر‌کننده‌ای که در تقرب‌جستن به الله متعال بر خویشتن بخل ورزیده، گرفته می‌شود؛ زیرا اگر این نعمت به دست آمد بر او وفا به نذر واجب می‌گردد، در غیر این صورت با خلاف وعده‌کردن با الله متعال مرتکب گناه کبیره می‌شود.

* اما نذر غیر مشروط همان نذری است که مقصود از آن، عبادت وتقرب جستنِ بدون شرط می‌باشد؛ مثلا نذر‌کننده بگوید: بر من است که شبی برای الله متعال اعتکاف کنم، طوری که در صحیح بخاری و مسلم از ابن عمر  ب روایت است که عمر فاروق  س فرمود: یا رسول الله من در دوران جاهلیت نذر کرده بودم که شبی در مسجدالحرام معتکف شوم. پیامبر  ج فرمود: «أَوْفِ بِنَذْرِكَ» «به نذر خویش وفا کن»[١١٣].

* و وفاکردن به نذر چه مشروط باشد یا غیر مشروط واجب است، البته اگر برای طاعت الله متعال باشد.

خلاصۀ احکام نذر

در باب نذر مسایل مهمی است که محل بحث و بررسی آن کتاب‌های فقهی می‌باشد، اما می‌توان آن را در چند نکته خلاصه کرد:

نذری که برای طاعت باشد وفاکردن به آن واجب است، البته در صورتی که در آن سختی و مشقتی نباشد، اگر در آن سختی و مشقت بود، پس با دادن کفارۀ قسم از آن بیرون می‌آید.

* نذر معصیت حرام است، و وفاکردن به آن جایز نیست، و اهل علم درمورد وجوب کفاره در آن بر دو قول مشهور اختلاف نظر دارند، و قول برتر و راجح لزوم کفاره است. به دلیل اثری که پیش‌تر از ابن عباس  ب نقل شد.

* نذر مباح نذری است که نه قربت به الله در آن است و نه حرام می‌باشد، مانند کسی که نذر کند نوع خاصی از غذا‌ها را نمی‌خورَد، یا اینکه چیز مباحی را می‌خرد، پس در این‌گونه نذر، نذرکننده میان وفاکردن و نکردن با دادن کفاره مخیر است.

* اگر شخصی در چیزی که شخص مالک آن نیست نذر کند، نذر وی باطل است، طوری که در صحیح مسلم از عمران بن حصین  س روایت است: زنی نذر نمود که آن شتری را که به وسیلۀ آن از دست دشمن نجات یافت ذبح می‌کند؛ پیامبر  ج فرمود: «سُبْحَانَ اللَّهِ بِئْسَمَا جَزَتْهَا نَذَرَتْ لِلَّهِ إِنْ نَجَّاهَا اللَّهُ عَلَيْهَا لَتَنْحَرَنَّهَا، لَا وَفَاءَ لِنَذْرٍ فِي مَعْصِيَةٍ، وَلَا فِيمَا لَا يَمْلِكُ الْعَبْدُ»[١١٤] «سبحان الله! چه پاداش بدی به آن شتر می‌دهد، نذر نموده که اگر الله تعالی او را به وسیلۀ آن شتر نجات دهد آن را ذبح خواهد کرد! نذری که در معصیت و گناه باشد وفایی ندارد، و نه در چیزی که بنده مالک آن نیست».

* نذر مشخص‌نشده؛ مثل اینکه شخصی بگوید: اگر شفا یافتم بر من نذر است، و نذرش را تعیین و مشخص نکند؛ پس کفارۀ آن کفارۀ قسم است، و اگر در دل خود به طور قطعی نذر را مشخص کرد ولی سخنی در موردش نگفت؛ در این حالت میان اهل علم اختلاف نظر وجود دارد، و فتوای برخی از تابعین رحمهم الله بر وفاکردن به آنچه نیت کرده است می‌باشد.

* نذری که عمل قسم را اجرا کند مانند کسی که هدفش تاکید بر امری باشد، یا چیزی را تصدیق و یا تکذیب کند، پس حکم آن حکم قسم است، و اگر برخلاف سخن او چیزی واقع شود، پس کفارۀ آن کفارۀ قسم است.

* در نذرنمودن شرط نیست که لفظ یا کلمۀ نذر به کار برده شود، بلکه هر چیزی که معنای نذر را ایفا کند حکم نذر را دارد.

[١٠٨]- صحيح بخاری: ٢٦٥١ و ٣٦٥٠ و ٦٤٢٨ و ٦٦٩٥ و صحيح مسلم: ٢٥٣٥.

[١٠٩]- صحيح بخاری: ٦٦٠٨ و ٦٦٩٢ و ٦٦٩٣ و صحيح مسلم: ١٦٣٩.

[١١٠]- صحيح بخاری: ٦٦٩٢ و صحيح مسلم: ١٦٣٩.

[١١١]- صحيح بخاری: ٦٦٠٩ و ٦٦٩٤ و صحيح مسلم: ١٦٤٠.

[١١٢]- مصنف ابن ابی‌شيبه: ١٢٤٣١. در سندش «عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سَعِيدٍ الْمَقْبُرِیُّ» است که احمد بن حنبل و یحیی بن معين وعبدالرحمن بن مهدی وابوحاتم و فلاس و بخاری و نسایی وابن عدی و... او را شدیدا ضعیف دانسته‌اند و حافظ ابن حجر در التقریب او را متروک می‌داند.

[١١٣]- صحيح بخاری: ٢٠٣٢ و ٢٠٤٢ و ٢٠٤٣ و ٤٣٢٠ و ٦٦٩٧ و صحيح مسلم: ١٦٥٦.

[١١٤]- صحيح مسلم: ١٦٤١.

شرح عبارات متن

قول مؤلف، شیخ محمد بن عبدالوهاب  /: دلیل استعانت، این فرمودۀ باری‌تعالی است: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ٥ «تنها تو را عبادت می‌كنيم؛ و تنها از تو یاری می‌جوییم». و در حدیث آمده است: «و هرگاه یاری خواستى از الله یارى بجوى».

این دلالت بر آن دارد که استعانت عبادت است؛ و باید برای الله متعال خالص گردانیده شود.

و قول او  /: و دلیل استعاذه، این فرمودۀ الله متعال است: ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ «(ای پیامبر) بگو: به پروردگار سپیده‌دم پناه می‌برم». و این فرمودۀ متعال: ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ «(ای پیامبر) بگو: به پروردگار مردم پناه می‌برم».

* سخن در مورد احکام استعاذه همانند سخن در مورد احکام استعانت است.

* ﴿قُلۡ أَعُوذُ «بگو پناه می‌برم» امر به استعاذه یا پناه‌بردن بر این دلالت دارد که استعاذه عبادت بوده و الله متعال آن را دوست دارد؛ پس باید این عبادت برای الله متعال خالص گردانیده شود.

* فلق، اسم جامع برای تمام آنچه می‌شگافد می‌باشد، مانند فلق صبحگاهان، و شکافته‌شدن دانه و هسته، و شکافته‌شدن زمین با نباتات، و شکافته‌شدن ارحام با جنین، و شکافته‌شدن سختی‌ها با بُرون‌رفت از آن؛ پس تنها الله متعال قادر و مالک شکافتن است.

* مالک فلق جز رب فلق نیست، پس هیچ چیزی جز با اذن او تعالی، از چیز دیگری خارج نمی‌شود و هیچ گشایشی از نگرانی و غم و اندوه بدون اذن او تعالی نیست، و هیچ اموری که مانع منفعت به بنده می‌شود جز به اذن رب الفلق  أ زایل نمی‌گردد.

* آن ذاتی که برای جنین راه بیرون‌آمدن را فراهم ساخت، بدون اینکه خود جنین قدرتی داشته باشد و بدون اینکه شناخت و تدبیری داشته باشد، عاجز نیست از اینکه از غم و اندوهی که تو را احاطه نموده برایت گشایشی فراهم نماید؛ آنگاه که به او تعالی توسل کنی و پناه ببری.

* فلق فعل است به معنای مفعول، مانند سلب به معنای مسلوب، و حلب به معنای محلوب، و حصب به معنای محصوب، الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّكُمۡ وَمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ[الأنبياء: ٩٨]. «یقیناً شما و آنچه به جای الله عبادت می‌کنید، هیزم جهنم هستید، شما در آن وارد خواهید شد».

فرمودۀ او  /: و دلیل استغاثه، این فرمودۀ باری‌تعالی است: ﴿إِذۡ تَسۡتَغِيثُونَ رَبَّكُمۡ فَٱسۡتَجَابَ لَكُمۡ[الأنفال: ٩]. «(به یاد آورید) هنگامی که از پروردگارتان یاری می‌خواستید، پس او (خواستۀ) شما را پذیرفت».

* الله متعال با اجابت‌نمودن دعایشان و یاری‌دادن‌شان، آنگاه که از او طلب یاری نمودند بر آنان منت گذاشت، پس این دلالت بر آن دارد که استغاثه عبادتی است که الله متعال آن را دوست می‌دارد و مورد رضایت او تعالی می‌باشد. پس باید برای او تعالی خالص گردانیده شود.

استغاثه عبادتی است که باید خالص برای الله متعال انجام شود چنانکه بیان آن در مسایلِ همانند آن گذشت، اما فرمودۀ الله متعال ﴿فَٱسۡتَغَٰثَهُ ٱلَّذِي مِن شِيعَتِهِۦ عَلَى ٱلَّذِي مِنۡ عَدُوِّهِۦ[القصص: ١٥]. «پس آن که از پیروان او (موسی) بود بر (علیه) کسی که از دشمنانش بود از وی یاری خواست». عبارت از استغاثه سببی می‌باشد که خالی از معانی عبادی و بندگی است طوری که بیان آن گذشت.

قول مؤلف  /: و دلیل ذبح، این فرمودۀ الله متعال است: ﴿قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٦٢ لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ[الأنعام: ١٦٢-١٦٣]. «بگو: بی‌گمان نمازم، و قربانی من، و زندگی و مرگ من، همه برای الله پروردگار جهانیان است* شریکی برای او نیست». و دلیل از سنت پیامبر  ج این است: «لَعَنَ اللهُ مَنْ ذَبَحَ لِغَيْرِ اللهِ»[١١٥] «لعنت الله بر کسی باد که برای غیر الله ذبح می‌کند».

* وجه دلالت این آیه بنابر قول گروهی از پیشوایان این است که نسک، ذبح‌کردن می‌باشد، و بر مبنای قول دیگری، معنای آیه مشتمل بر آن است.

* نسک در این آیه در موضع مدح و ستایش آمده است، پس بر این دلالت دارد که عبادت است و الله متعال آن را دوست می‌دارد از این‌رو واجب است برای او تعالی خالص گردانیده شود.

* حدیث پیشتر را امام مسلم  / از علی بن ابی طالب  س روایت نموده است.

و قول مؤلف  /: و دلیل نذر این قول الله متعال است: ﴿يُوفُونَ بِٱلنَّذۡرِ وَيَخَافُونَ يَوۡمٗا كَانَ شَرُّهُۥ مُسۡتَطِيرٗا٧[الإنسان: ٧]. «(بندگان نیکوکار) به نذر وفا می‌کنند و از روزی می‌ترسند که (عذاب و) شرّ آن فراگیر است».

* وجه دلالت این است که الله متعال آن بندگانش را که به نذرهایشان وفا می‌کنند مورد ستایش قرار داده است؛ پس معلوم می‌گردد که نذر عبادت بوده و باید برای الله متعال خالص گردانیده شود.

﴿مُسۡتَطِيرٗا یعنی فراگیر، گسترده و آشکار.

[١١٥]- صحيح مسلم: ١٩٧٨.

پرسش‌های تطبیقی از درس‌های گذشته (٢)

س١: نظر شما دربارۀ کسی که می‌گوید: انسان برای ساختن زمین آفریده شده است چیست؟

س٢: یک متفکر اسلامی در کتاب‌های فرهنگی اسلامی در مورد معنای (لا إله إلا الله) بحث نمود و تفسیرهای ذیل را پیدا کرد:

أ) یعنی: هیچ معبود برحقی جز الله نیست.

ب) یعنی پروردگاری جز الله نیست.

ج) یعنی: او یکتا در ذاتش است و تقسیم‌کننده‌ای با خود ندارد، یکتا در صفاتش است و شبیه و مانندی با خود ندارد، یکتا در افعالش است و شریکی با خود ندارد.

د) معنای (لا إله إلا الله) برای عوام؛ هیچ معبودی جز الله نیست، و معنای آن برای خواص؛ هیچ محبوب و مقصودی جز الله نیست، و معنای آن برای خاص‌ترین خاص‌ها؛ موجودی جز الله نیست.

هـ) معنای (لا إله إلا الله) هیچ نفع‌رسانی جز الله نیست، و هیچ ضرررسانی جز الله نیست، و هیچ عزت‌دهنده‌ای جز الله نیست، و هیچ ذلیل‌کننده‌ای جز الله نیست، و هیچ منع‌کننده‌ای جز الله نیست.

و) معنی (لا إله إلا لله) یعنی: هیچ‌کسی جز الله تعالی، از غیر الله مستغنی نیست، و جز الله متعال همه مردمان به آن نیازمند هستند.

پس بحث خود را بر این نکته به اتمام رساند که معنای (لا إله إلا الله) مسألۀ مورد اختلاف است، و اختلاف علما رحمت است، و هیچ‌گونه انکاری در مسایل اختلافی نیست.

نظر شما در مورد نتیجه‌ای که وی به دست آورده چیست؟

و هر یک از تفسیرهای ذکرشده در مورد کلمۀ شهادت را به طور مفصل توضیح دهید.

س٣: از مردی دربارۀ معنای کلمه (لا إله إلا إلله) پرسیده شد ولی معنای آن را نفهمید، یا جواب درستی ارائه نکرد؛ پس آیا او از جملۀ مسلمانان محسوب می‌شود؟

درس یازدهم: اصل دوم؛ شناخت دین اسلام با دلایل (مرتبۀ اسلام)

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید: (اصل دوم؛ شناخت دین اسلام با دلایل است. و هرگاه فرد با اقرار به یگانگی الله تعالی تسلیم درگاه او شد، و به مقتضای این یگانگی از اوامر او تعالی اطاعت و فرمانبرداری کامل نمود، و از هرگونه شرک به الله بیزاری جست، آن فرد معنای اسلام را تحقق بخشیده است.

و سه درجه دارد: اسلام، ایمان و احسان، که هر درجه‌اى از خودش ارکانى دارد.

درجه اول: اسلام است که پنج رکن دارد:

١- گواهی‌دادن به اینکه جز الله یگانه هیچ معبود برحقی نیست، و اینکه محمد  ج فرستادۀ الله است.

٢- برپا داشتن نماز.

٣- دادن زکات.

٤- روزه‌گرفتن ماه رمضان.

٥- و حج بیت الله الحرام.

دلیل رکن اول، این فرموده الله متعال است: ﴿شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَأُوْلُواْ ٱلۡعِلۡمِ قَآئِمَۢا بِٱلۡقِسۡطِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ١٨[آل عمران: ١٨] «الله گواهی می‌دهد که هیچ معبود برحقی جز او نیست، (و نیز گواهی می‌دهد که) او دادگری می‌کند، و فرشتگان و اهل علم نیز گواهی می‌دهند که هیچ معبود برحقی جز او نیست (و) او عزیزِ حکیم است». و معنای آن این است که هیچ معبود برحقی جز الله یگانه نیست.

کلمه «لاَ إِلهَ» هر آن چیزی که جز الله عبادت مى‌شود نفى مى‌کند و (إلا الله) هرگونه عبادتى را تنها براى الله یکتا و لاشریک ثابت مى‌کند. الله در عبادت خود شریکى ندارد، چنانکه در ملک او هیچ شریک و همتایى نیست، آنچه این مطلب را واضح بیان مى‌کند این فرموده الله متعال است: ﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦٓ إِنَّنِي بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ٢٦ إِلَّا ٱلَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُۥ سَيَهۡدِينِ٢٧ وَجَعَلَهَا كَلِمَةَۢ بَاقِيَةٗ فِي عَقِبِهِۦ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ٢٨[الزخرف: ٢٦-٢٨] «و به یادآر آنگاه که ابراهیم به پدر و قومش گفت: من از آنچه عبادت می‌کنید بیزار هستم. * به‌جز آن معبودی که مرا آفریده است و او مرا رهنمود خواهد کرد. * و (الله) آن را سخنی ماندگار در میان فرزندانش قرار داد تا آنان بازگردند».

و همچنین این فرموده الله متعال: ﴿قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ تَعَالَوۡاْ إِلَىٰ كَلِمَةٖ سَوَآءِۢ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمۡ أَلَّا نَعۡبُدَ إِلَّا ٱللَّهَ وَلَا نُشۡرِكَ بِهِۦ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَتَّخِذَ بَعۡضُنَا بَعۡضًا أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِۚ فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَقُولُواْ ٱشۡهَدُواْ بِأَنَّا مُسۡلِمُونَ٦٤ [آل عمران: ٦٤] «بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است، که جز الله را عبادت نكنيم، و چیزی را شریک او نسازیم، وبعضی از ما بعضی دیگر را به جای الله معبود نگیرد. پس اگر (از این دعوت) روی گرداندند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمان هستیم (فرمانبردار)».

و دلیل گواهى دادن به اینکه محمد  ج فرستادۀ الله است این ارشاد الهی است: ﴿لَقَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ عَزِيزٌ عَلَيۡهِ مَا عَنِتُّمۡ حَرِيصٌ عَلَيۡكُم بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ١٢٨[التوبة: ١٢٨] «یقیناً پیامبری از (میان) خودتان به سوی‌تان آمد که رنج‌های شما بر او دشوار (و گران) است، و بر (هدایت) شما سخت اصرار دارد، و (نسبت) به مؤمنان روؤف (و) مهربان است».

معناى گواهى دادن به اینکه محمد  ج فرستادۀ الله است این است که از هرچه ما را امر فرموده اطاعت کنیم، و به هرچه که خبرداده یقین و باور داشته باشیم، و از هرچه که ما را بازداشته بازایستیم، و اینکه الله متعال عبادت نشود جز با روشی که او بیان فرموده است.

و دلیل نماز و زکات و تفسیر درست توحید در این آیه کریمه است: ﴿وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ٥ [البينة: ٥] «و آنان فرمان نیافتند جز اینکه الله را عبادت كنند درحالی که دین خود را برای او خالص گردانند (و از شرک و عبادت نمادها) به توحید (و دین ابراهیم) روی آورند. و نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند، و این است دین و آیین راستین و مستقیم».

و دلیل روزه این آیه کریمه است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ١٨٣[البقرة: ١٨٣] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! روزه بر شما فرض شده است همان‌گونه که بر کسانی که پیش از شما بودند؛ فرض شده بود، تا پرهیزگار شوید».

و دلیل حج، این فرموده الهی است: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗاۚ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ ٱلۡعَٰلَمِينَ٩٧ [آل عمران: ٩٧] «و برای الله، حج خانه (کعبه) بر مردم واجب است، (البته) کسانی که توانایی رفتن به سوی آن را دارند، و هرکس کفر ورزد، بی‌شک الله از جهانیان بی‌نیاز است».)

عناصر درس:

* انواع معرفت.

* بیان معنای دین.

* بیان معنای اسلام.

* بیان معنای مراتب دین.

* بیان ارکان اسلام.

* بیان دلیل شهادت (لا إله إلا الله).

* بیان معنای لا إله إلا الله.

* رد بر کسی که در معنای "لا إله إلا الله" به خطا رفته است.

* دلیل شهادت "محمد رسول الله".

* دلیل نماز.

* دلیل زکات.

* دلیل روزه.

* دلیل حج.

انواع معرفت:

قول مؤلف  /؛ اصل دوم: شناخت دین اسلام با دلایل.

* بیان معنای اصل گذشت و آن عبارت از چیزی است که بر آن بنا قرار می‌گیرد، و بیان تناسب میان این اصول سه‌گانه نیز بیان شد که آن‌ها از شهادتین گرفته شده‌اند، و اینکه این سه مورد، اصول دین اسلام هستند، و مدار مسایل دینی بر این‌ها است.

معرفت و شناخت از دین بر دو نوع است: اول معرفتی که اثر و نتیجه‌اش در آن نمود می‌یابد؛ که فرمانبری و استجابت از الله و رسول او  ج را در پی دارد و این معرفت و شناخت از دین، محمود و ستوده است.

* دوم معرفت و شناختی است که مراد از آن فقط فهم و درک است که اگر حقّ آن را به صورت درست انجام نداد بر وی حجت خواهد بود.

- الله متعال می‌فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ يَعۡرِفُونَهُۥ كَمَا يَعۡرِفُونَ أَبۡنَآءَهُمُۘ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ٢٠ [الأنعام: ٢٠] «کسانی که به آن‌ها کتاب (آسمانی) داده‌ایم، به خوبی او (پیامبر) را می‌شناسند، همان‌گونه که فرزندان خود را می‌شناسند، کسانی که به خویش زیان رسانده‌اند پس ایمان نمی‌آورند».

و می‌فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ يَعۡرِفُونَهُۥ كَمَا يَعۡرِفُونَ أَبۡنَآءَهُمۡۖ وَإِنَّ فَرِيقٗا مِّنۡهُمۡ لَيَكۡتُمُونَ ٱلۡحَقَّ وَهُمۡ يَعۡلَمُونَ١٤٦ [البقرة: ١٤٦] «کسانی که به آنان کتاب (آسمانی) داده‌ایم او (پیامبر) را می‌شناسند، چنانکه فرزندان خود را می‌شناسند، و همانا گروهی از آنان درحالی که می‌دانند حق را کتمان می‌کنند».

قَتاده  / می‌گوید: «آنها می‌دانند که اسلام دین الله است، و محمد فرستاده الله است و این را نوشته‌شده نزدشان در توارت و انجیل می‌یابند» [به روایت ابن جریر و ابن ابی حاتم].

- و الله تعالی می‌فرماید: ﴿وَلَمَّا جَآءَهُمۡ كِتَٰبٞ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ مُصَدِّقٞ لِّمَا مَعَهُمۡ وَكَانُواْ مِن قَبۡلُ يَسۡتَفۡتِحُونَ عَلَى ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَمَّا جَآءَهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِۦۚ فَلَعۡنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ٨٩[البقرة: ٨٩]. «و هنگامی که از طرف الله کتابی (قرآن) برای آن‌ها آمد که تصدیق‌کننده آنچه که با خود داشتند بود، و پیش از این بر کافران خواستار پیروزی بودند، پس چون آنچه را که (از قبل) شناخته بودند، نزد آن‌ها آمد، به او کافر شدند، پس لعنت الله بر کافران باد». پس دانستن و شناخت‌شان از قرآن به آن‌ها نفعی نمی‌رساند بلکه به وسیلۀ آن گمراهی و طغیان‌شان افزایش می‌یابد سپس در آخرت بر آن‌ها حجت خواهد بود.

* هرگاه لفظ معرفت در نصوص و متون دینی در موضع مدح و ستایش، یا تشویق و ترغیب اطلاق گردید، پس مراد از آن، معرفت و شناخت محمود است، و اگر در موضع نکوهش یا دلیل‌آوردن بر خصم باشد؛ پس مراد از آن درک‌نمودن و فهم سخن است.

بیان معنای دین

* لفظ دین در زبان عربی بر چندین معنا اطلاق می‌شود که دارای اصول جامعی هستند از قبیل عادت، طاعت و انقیاد، فروتنی، حکم و جزا.

* پس دین آن است که بنده به حکم آن با ذلت و فروتنی و انس‌گرفتن، فرمانبردار و مطیع باشد.

* لفظ دین که به معنای انس و عادت آمده است مثقب عبدی آن را درباره شتر خود چنین گفته است:

إِذَا مَا قُمْتُ أَرْحَلُهَا بِلَيْلٍ
تَأَوَّهُ آهَةَ الرَّجُلِ الَحزِيْنِ
تَقُوْلُ إِذَا دَرَأْتُ لَهَا وَضِيْنِي
أَهَذَا دِيْنُهُ أَبَداً وَدِيْنِي
أَكُلَّ الدَّهْرِ حَلٌّ وَارْتِحَالٌ
أَمَا يُبْقِي عَلَيَّ وَمَا يَقِيْنِي

- ابومنصور اَزهَری گفته است: «دَرَأْتُ الوضِينَ إِذا بَسَطْتَه على الأَرض ثم أَنخْتَه عليه لتَشُدَّ عليه الرَّحْلَ».

* و از جمله اطلاق لفظ دین به معنای ذلت و فرمانبرداری و داخل‌شدن در طاعت، قول اَعمشی است:

هُوَ دَانَ الرَّبَابَ إِذْ كَرهُوا الدَّيْـ
ـنَ دِرَاكاً بِغَزْوَةٍ وَصِيَالِ
ثُمَّ دَانَتْ بَعْدُ الرَّبَابُ وَكَانَتْ
كَعَذَابٍ عُقُوْبَةُ الْأَقْوَالِ

- دان الرباب: یعنی ذلیلش کرد، «ثم دانت بعد الرباب» یعنی ذلیل و فرمانبردار شد.

* لفظ دین بر حکم و سلطان اطلاق می‌گردد طوری که در این فرموده الله متعال آمده است: ﴿مَا كَانَ لِيَأۡخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ ٱلۡمَلِكِ[يوسف: ٧٦]. «او (هرگز) نمی‌توانست در آیین پادشاه برادرش را بگیرد».

* و بر پاداش و جزا نیز اطلاق می‌گردد طوری که در این فرمودۀ الله متعال آمده است: ﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ٤ [الفاتحة: ٤] «مالک روز جزا است». یعنی پاداش و جزایی که مردم بر حسب اعمال‌شان داده می‌شوند. و این فرمودۀ الله متعال: ﴿يَوۡمَئِذٖ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلۡحَقَّ [النور: ٢٥] «آن روز، الله جزای واقعی آن‌ها را به تمام (و بی‌کم و کاست) می‌دهد».

این مشهورترین معانی بود که لفظ دین در لغت بر آن اطلاق می‌شود.

البته شناخت معنای لغوی الفاظ و واژه‌های اعتقادی برای فهم و دانستن معنای شرعی آن کمک می‌کند؛ چون میان معنای لغوی و شرعی مناسبت وجود دارد و غالبا معنای شرعی به خاطر تخصیص‌نمودن اطلاق معنای لغوی به کار برده می‌شود.

* هرگاه معنای لغوی منتفی شد معنای شرعی نیز منتفی می‌شود؛ پس کسی که منقاد حکم شرعی الله   نشد و تابع و فرمانبردار اوامر شریعت اسلام نبود وارد دین اسلام نمی‌شود طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿قَٰتِلُواْ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ ٱلۡحَقِّ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ حَتَّىٰ يُعۡطُواْ ٱلۡجِزۡيَةَ عَن يَدٖ وَهُمۡ صَٰغِرُونَ٢٩ [التوبة: ٢٩] «با کسانی از اهل کتاب که نه به الله و نه به روز قیامت ایمان دارند، و نه آنچه را الله و رسولش حرام کرده، حرام می‌دانند، و نه دین حق را می‌پذیرند، بجنگید، تا زمانی که با ذلت و خواری به دست خویش جزیه بدهند».

* شیخ الاسلام ابن تیمیه  / می‌گوید: دین معانی فرمانبری، انقیاد و فروتنی را دارا است. گفته می‌شود: "دنته فدان" یعنی ذلیلش کردی پس ذلیل شد. و گفته می‌شود (یدین الله) یعنی: عبادت می‌کند الله را (و یدین لله) یعنی اطاعت و فرمانبری و فروتنی را برای الله  أ انجام می‌دهد. پس دین الله متعال عبادت‌کردن الله متعال و طاعت او و فروتنی در برابر او تعالی می‌باشد.

* پس معنای داخل‌شدن در دین اسلام مُنقادبودن و تابع‌بودن به احکام شریعت اسلامی و ملتزم‌بودن به اوامر و نواهی آن از روی عبادت و بندگی است.

بیان معنای اسلام

فرمودۀ مؤلف: اصل دوم: شناخت دین اسلام با دلایل.

مراد از اسلام در اینجا شریعت اسلام است که پیامبر  ج به آن مبعوث شده است، و الله تعالی با آن تمامی ادیان گذشته را منسوخ نموده است، طوری که می‌فرماید: ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٨٥ [آل عمران: ٨٥] «و هرکس که دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد، و او در آخرت از زیانکاران است».

قول مؤلف (با دلایل) در این کلمه بیان واجب‌بودن شناخت حق با دلایل است، پس بنده با این صفت پیرو و دارای حجت و دلیل می‌باشد، نه مقلدی که حجت و دلیلی ندارد.

* کسی که حق را با دلیل آن در مسئله‌ای از مسایل شناخت پس او عالم به آن مسئله می‌باشد، و اگر این شیوه او در مسایل علمی بود که هر مسئله را با دلیل آن می‌شناخت و این روند نزد او افزایش یافت؛ پس او از جملۀ علما است.

ابن قیم  / می‌گوید:

وَالْعِلْمُ مَعْرِفَةُ الْـهُدَى بِدَلِيْلِهِ
مَا ذَاكَ وَالتَّقْلِيْدُ يَسْتَوِيَانِ

علم شناخت هدایت با دلیل آن است و آن با تقلید مساوی نیست.

مؤلف  / می‌گوید: «و آن (اسلام): تسلیم شدن براى الله به تنهایی، گردن‌نهادن به اوامر و نواهی او که او را به یکتایى عبادت کنی، و از اوامرش پیروى کنى، و از شرک و اهل آن بیزارى جویی».

* این تعریف اسلام به معنای شرعی آن است.

* در برخی از نسخه‌ها «والخلوص من الشرك» آمده، یعنی: خلاصی و سلامتی از شرک.

- شیخ ما شیخ صالح آل شیخ -حفظه الله- می‌گوید: آنچه از وی در نسخه‌های صحیح معروف است که بر علما خوانده شده این جمله است «البراءة من الشرك وأهله» یعنی «برائت از شرک و اهل آن» زیرا برائت، سلامتی از شرک و بیشتر از آن را شامل است، و موافق با این فرمودۀ الله متعال می‌باشد: ﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦٓ إِنَّنِي بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ٢٦ إِلَّا ٱلَّذِي فَطَرَنِي[الزخرف: ٢٦-٢٧]. «و (به یاد آور) هنگامی که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: بی‌گمان من از آنچه عبادت می‌کنید، بیزار هستم، * مگر آن کسی که مرا آفریده است».

اسلام در لغت مصدر «أسلمته إسلاما» است، و اسلام نامیده نمی‌شود تا اینکه در آن دو وصف تحقق بپذیرد:

- اولی: اخلاص و بیزاری از انباز و شریک و علتی بسته به آن و دیگر چیزهای که در اسلام لطمه وارد می‌کند.

- دومی: تسلیم‌شدن کامل بنده به کسی که خود را به او تسلیم نموده، البته نظر به موقعیت و حالت آن.

آنچه این مطلب را واضح می‌سازد این فرمودۀ الله متعال است: ﴿ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلٗا رَّجُلٗا فِيهِ شُرَكَآءُ مُتَشَٰكِسُونَ وَرَجُلٗا سَلَمٗا لِّرَجُلٍ هَلۡ يَسۡتَوِيَانِ مَثَلًاۚ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِۚ بَلۡ أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ٢٩ [الزمر: ٢٩].

«الله مردی (مملوک) را مثل زده که در (بردگی) او شریکانی است که پیوسته با هم اختلاف (و مشاجره) دارند، و مردی (مملوک) که تنها تسلیم یک شخص است، آیا (این دو) در وصف یکسان هستند؟! حمد و ستایش مخصوص الله است، بلکه بیشتر آن‌ها نمی‌دانند».

- ﴿مُتَشَٰكِسُونَ یعنی: مخالفان و مشاجران و ناسازگارها، که حتی به یکدیگر اذیت و آزار می‌رسانند.

- ﴿وَرَجُلٗا سَلَمٗا لِّرَجُلٍ یعنی خالص برای او و فرمانبردار او، هیچ‌کس در آن شراکتی ندارد، و این مثال را الله متعال برای قباحت شرک و حسن و زیبایی اسلام آورده است.

* مقصود این است: مسلمان کسی است که دین خود را تسلیم الله کند طوری که در آن با الله متعال شریکی قرار نداده مُنقاد و فرمانبردار اوامر و فرامین الهی  أ باشد، الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ دِينٗا مِّمَّنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ[النساء: ١٢٥]. «و چه کسی نیک‌آیین‌تر است از کسی که روی خود را به الله سپرد (و مخلصانه تسلیم شد) و نیکوکار (و فرمانبردار) بود». و می‌فرماید: ﴿۞وَمَن يُسۡلِمۡ وَجۡهَهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰۗ[لقمان: ٢٢]. «و کسی که روی خویش را تسلیم الله کند درحالی که نیکو‌کار باشد، به راستی به دست‌آویزی محکم چنگ زده است».

شیخ الاسلام ابن تیمیه  / می‌گوید: «و به تحقیق تسلیم‌نمودن روی به الله در این آیه مشتمل بر خالص بودن قصد بنده در عبادت برای الله می‌باشد. و این قسمت از آیه ﴿وَهُوَ مُحۡسِنٞ یعنی بنده با انجام عملِ صالحِ مشروعی که به آن امر شده محسن است. و این دو اصلِ جمع‌کننده دین است به این معنی که جز الله متعال را عبادت نکنیم، و اینکه او تعالی را با آنچه که خودش شرع نموده است عبادت کنیم، نه با بدعت‌ها».

تسلیم‌نمودن روی عبارت است از تسلیم‌نمودن قصد و نیت به الله، و رهانیدن آن از قصد شرک با الله  أ.

در زبان عربی استعمال لفظ وجه به قصدنمودن معروف است و در حدیثی که بر صحت آن اتفاق است آمده است: «وَوَجَّهْتُ وَجْهِي إِلَيْكَ» «الهی رویم را به سوی تو کردم».

و بِشر بن ابی‌خازم اسدی گفته است:

إِلَيْكَ الوَجْهُ إِذْ كَانَتْ مُلُوْكِي
ثِمَادَ الحَزَنِ أَخْطَأَهَا الرَّبِيْعُ

* همچنین شیخ الاسلام ابن تیمیه  / می‌گوید: «وجه، شخص متوجه و آنچه به سویش توجه صورت می‌گیرد را دربر دارد، طوری که می‌گویند: کدام روی را می‌خواهی؟ یعنی: قصد کدام جهت و سمت و ناحیه را داری، زیرا هردو متلازم یکدیگر هستند، چون بر هر سمت که انسان توجه کند روی او نیز به همان سمت متوجه می‌شود، و روی او تابع توجه او است، و این امر در ظاهر و باطن وی می‌باشد، پس این چهار چیز است، و باطن اصل بوده و ظاهر کمال و علامت است؛ پس وقتی قلبش به سوی چیزی توجه کرد روی ظاهری او نیز به دنبال قلب به آن چیز متوجه می‌شود، و وقتی قصد و مراد بنده و توجه او به سوی الله بود پس این دلالت بر صلاح قصد و نیت وی دارد، پس اگر علاوه بر این محسن بود پس عمل او نیز صالح بوده و در عبادت پروردگارش هیچ احدی را شریک نمی‌سازد، و این قول عمر  س است که گفته: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ عَمَلِي كُلَّهُ صَالِحًا وَاجْعَلْهُ لِوَجْهِك خَالِصًا وَلَا تَجْعَلْ لِأَحَدِ فِيهِ شَيْئاً»[١١٦]. «بار الها! تمام اعمال من را صالح بگردان و آن را پاک و خالص براى رضاى خود بگردان، و برای هیچ‌کسی در آن نصیبی نگذار».

* شیخ الاسلام ابن تیمیه در ادامه می‌افزاید: «عمل صالح احسان است، و آن عبارت است از انجام اعمال نیکی که الله متعال به آن امر فرموده، و به چیزی که الله متعال دستور فرموده، آن را مشروع نیز گردانده، و آن موافق به سنت الهی و سنت پیامبر  ج می‌باشد، از این‌رو الله متعال خبر داده است که هرکس قصد خود را برای الله متعال خالص بگرداند و از جمله محسنان در عمل خویش باشد، پس وی مستحق و سزاوار ثواب و پاداش بوده و سالم و نجات یافته از عذاب است».

* خلاصه اینکه در اسلام باید دو چیز جمع شود:

- امر اول: تسلیم‌شدن و منقادبودن به امر الله  أ.

- امر دوم: اخلاص و بیزاری از شرک‌ورزیدن.

* پس مسلمان کسی است که دین خود را برای الله  أ خالص گردانیده منقاد و تابع امر او تعالی باشد. به این ترتیب می‌دانید که مشرک غیر مسلمان است زیرا دین او خالص برای الله  أ نیست، و شخص مستکبر مسلمان نیست زیرا او سرکشی نموده و تابع و منقاد امر الله  أ نمی‌باشد، الله متعال می‌فرماید: ﴿لَّن يَسۡتَنكِفَ ٱلۡمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبۡدٗا لِّلَّهِ وَلَا ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ٱلۡمُقَرَّبُونَۚ وَمَن يَسۡتَنكِفۡ عَنۡ عِبَادَتِهِۦ وَيَسۡتَكۡبِرۡ فَسَيَحۡشُرُهُمۡ إِلَيۡهِ جَمِيعٗا١٧٢ [النساء: ١٧٢] «مسیح هرگز ابا نمی‌ورزد که بندۀ الله باشد، و نه فرشتگان مقرب (ابا می‌ورزند) و هرکس از بندگی او سرباز زند و تکبر کند، به زودی همۀ‌ آن‌ها را (در قیامت) نزد خود محشور خواهد کرد».

ابن تیمیه  / می‌گوید: اسلام متضمن تسلیم‌شدن به الله یکتا است، پس کسی که همزمان به الله تعالی و به غیر او تعالی تسلیم شود بدون شک مشرک شده است، و کسی که به او تعالی تسلیم نشد و از عبادت او تعالی تکبر ورزید، بدون شک مشرک شده است، البته مشرک و کسی که از عبادت الله سرباز می‌زند کافر‌ است. پس تنها به الله تسلیم‌شدن متضمن عبادت و طاعت او تعالی به تنهایی است؛ این است دین اسلام که الله متعال غیر آن را نمی‌پذیرد.

* این تو را راهنمایی می‌کند که مسلمانان در مسلمانی‌شان بر یکدیگر فضلیت و برتری دارند طوری که در اخلاص و کمالِ پیروی و انقیادشان برتری دارند، پس به هر اندازه بنده دارای اخلاص و انقیاد بهتر بود، به همان اندازه بهترین مسلمان خواهد بود.

* در صحیح بخاری و مسلم از ابوهریره  س روایت شده است که پیامبر  ج فرمود: «إِذَا أَحْسَنَ أَحَدُكُمْ إِسْلَامَهُ فَكُلُّ حَسَنَةٍ يَعْمَلُهَا تُكْتَبُ لَهُ بِعَشْرِ أَمْثَالِهَا إِلَى سَبْعِ مِائَةِ ضِعْفٍ وَكُلُّ سَيِّئَةٍ يَعْمَلُهَا تُكْتَبُ لَهُ بِمِثْلِهَا»[١١٧]. «اگر یکی از شما اسلام خود را نیک گردانید؛ پس هر نیکی را که انجام می‌دهد برایش ده‌برابر مانند آن نوشته می‌شود تا هفتصد برابر، و هر بدی را که انجام می‌دهد به مانند آن برایش نوشته می‌شود».

* پس اسلام متضمن معنای اخلاص است، یعنی خالص‌گردانیدن عبادت از شرک در اعتقاد، قول و عمل. و اخلاص انقیاد؛ اخلاص‌داشتن در طاعت او تعالی است، که در انجام اوامر و اجتناب نواهی او تعالی منعکس می‌شود.

* توحید ربوبیت در واجب‌بودن توحید عبادت حجت است؛ پس همانطوری که الله متعال به تنهایی مالک، آفریننده، روزی‌دهنده، و تدبیرکنندۀ امور است که هیچ شریکی در آن با خود ندارد؛ بر بنده نیز لازم است که عبادت خود را برای الله متعال خالص بگرداند و آن را به وی تسلیم نماید، طوری که عبادت خویش را از شرک و عبادت غیر الله خالص بگرداند و آن را از اِبا‌ورزیدن که منافی با انقیاد است خالص گرداند.

[١١٦]- الزهد احمد بن حنبل: ٦١٧.

[١١٧]- صحيح بخاری: ٤٢ و ٧٥٠١ و صحيح مسلم: ١٢٨ و ١٢٩ و ١٣٠.

بیان مراتب دین

قول مؤلف  / «و آن سه مرتبه دارد: اسلام، ایمان، و احسان».

* یعنی به یقین دین اسلام دارای سه مرتبه و درجه است که حدیث جبرییل  ÷ بر آن دلالت می‌کند آنگاه که پیامبر  ج را مخاطب قرار داده و از اسلام، ایمان و احسان پرسید، و پیامبر  ج در پایان آن حدیث فرمود: «او جبرییل بود آمده بود تا دین‌تان را به شما بیاموزد»[١١٨].

* این مراتب بر یکدیگر افضلیت و برتری دارند، طوری که افضل آن مرتبه احسان می‌باشد، پس از آن مرتبه ایمان، و به دنبال آن مرتبه اسلام است، پس این‌ها مراتب سه‌گانه هستند که عام‌ترین آن مرتبۀ اسلام است، و خاص آن مرتبه ایمان و خاص‌ترین آن مرتبه احسان است؛ پس هر محسن مؤمن مسلمان است ولی عکس آن درست نیست.

* این معانی سه‌گانه دارای صفت اصلی و صفت کمالی می‌باشند؛ به این معنا که مسلمان باید قدری از ایمان برخوردار باشد تا اسلام وی درست شود، و با مسلمان اصل احسان نیز وجود دارد و آن عبادت الله متعال به یگانگی بدون شریک است، و توحید بزرگ‌ترین حسنات و نیکویی‌ها می‌باشد.

* اما مسلمان، محسن گفته نمی‌شود تا وقتی احسان را چنانکه پیامبر  ج وصف نموده به جای آورد و آن اینکه: «أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ»[١١٩] «چنان الله را عبادت کنی که گویی او را می‌بینی و اگر تو او را نمی‌بینی یقین بدار که او تو را می‌بیند».

* و همچنین بنده، مؤمن نامیده نمی‌شود تا مقدار واجب ایمان را به جای آورَد؛ اما کسی که ایمانش ضعیف و ناقص است مسلمان یا مؤمنی ناقص الایمان نامیده می‌شود.

* همان‌گونه که کسی که بعضی از مسایل علمی را بداند به او عالم گفته نمی‌شود تا اینکه باب‌های علم را بداند که وی را سزاوار این وصف نماید، و مانند کسی که برخی از افعال وضو مانند مضمضه و غیره را انجام بدهد با وضو گفته نمی‌شود تا اینکه فرض‌ها و واجبات وضو را کامل نکند، در آن صورت با وضو می‌شود.

قول مؤلف  /: «و هر مرتبه دارای ارکان است».

* لفظ ارکان در حدیث نبوی نیامده است؛ اما اهل علم از این حدیث «بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ» دانسته‌اند که این‌ها پنج اصولی می‌باشند که اسلام بر آنها بنا شده است، و چیزی که بر روی آن بنا می‌شود رکن آن چیز می‌باشد.

* رکن: اصل و اساسی است که در بناها و غیره بر آن اعتماد می‌شود، و نمی‌تواند رکن شود تا اینکه در آن معنای قوت و پشتیبان وجود داشته باشد، تا آنچه را که بر آن بنا می‌شود تحمل نماید، و اگر رکن منهدم شد آنچه بر آن بنا شده است نیز منهدم می‌شود.

* رکنِ کوه یعنی جانب و اصل و اساس آن که قلۀ کوه بر آن استوار است، مُتَمّم بن نُوَیره گفته است:

فَلَو أَنَّ مَا أَلْقَى يُصِيْبُ مُتَالِعاً
أَوِ الرُّكْنَ مِنْ سَلْمَى إِذاً لَتَضَعْضَعَا

- مُتالِع و سَلمی نام دو کوه است، و (تضعضع) یعنی سقوط کرد و منهدم شد و ثابت نماند.

* و مرتبه و رتبه منزلت و جایگاه را گویند، و پایه‌های نردبان را مراتب نردبان گویند و هریک از آن‌ها را مرتبه می‌گویند، فرزدق گفته است:

كَأَنَّ يَدَيْهَا فِي مَرَاتِبِ سُلَّمٍ
إِذَا غَاوَلَتْ أَوْبَ الذِّرَاعَيْنِ بِالرِّجْلِ

* و اصل اطلاق این لفظ طوری که خلیل بن احمد گفته است: «مراتب در کوه‌ها و صحراها، نشانه‌هایی هستند که چشمه‌ها و راه‌ها و مجراها بر آن ترتیب داده می‌شوند».

* و اَصمعی گفته است: «مرتبه مَرقَبه است که بالاترین نقطه کوه می‌باشد».

* و ابن سیده در المحکم گفته است: «هر مقام قوی مرتبه است».

و شماخ گفته است:

(وَمَـرْتَبَةٍ لَا يُسْتَـقَـالُ بِهَا الرَّدَى
تَلَافَى بِهَا حِلْمِي عَنْ الْـجَهْلِ حَاجِزُ) ا.هـ

* و چیز ثابت و دائمی را راتب می‌نامند.

* اوصافی که احساس علو و بلندی و قوت و محکم‌بودن و ثبات و تنظیم را می‌دهد بر امور معنوی اطلاق می‌گردد چنانکه بر امور حسی نیز اطلاق می‌گردد.

- طوری که می‌گویند: «مردی دارای مرتبه‌ای در قومش است» هرگاه این مرد دارای منزلت عالی و مقام ثابت و محکم باشد که وی را نزد قومش جایگاه رفیع می‌دهد، اگر این معانی را از دست داد مرتبه‌اش می‌افتد، طوری که ذو الرمه گفته است:

أَلَا رُبَّ مَنْ يَهْوَى وَفَاتِي وَلَوْ دَنَتْ
وَفَاتِي لَذَلَّتْ لِلْعَدُوِّ مَراتِبُهْ

مقصود این است که مراتب دین به هم پیوسته هستند به گونه‌ای که اوصاف یادشده بر آن صدق می‌کند؛ این مراتب مانند ساختمانی است که اصل و اساس آن پهن و وسیع است که عبارت از زیربنا و مرتبه اولی آن می‌باشد که در امور دین، مرتبۀ اسلام است، سپس مرتبه کوچک‌تر بر آن قرار می‌گیرد که همان مرتبۀ ایمان است، سپس بر آن دو، مرتبۀ سومی قرار می‌گیرد که دایره کوچکتر و بالاتر از آن دو است که همان مرتبۀ احسان است، از الله متعال رسیدن به این مرتبه و ثبات بر آن را تا رحلت از این دنیا مسئلت داریم.

[١١٨]- صحيح بخاری: ٥٠ و ٤٧٧٧ و صحيح مسلم: ٨ و ٩ و ١٠.

[١١٩]- صحيح بخاری: ٥٠ و ٤٧٧٧ و صحيح مسلم: ٨ و ٩ و ١٠.

ارکان اسلام

مؤلف  / فرموده است: ارکان اسلام پنج رکن است، و دلیل آن حدیثی است که ابن عمر  ب از پیامبر  ج روایت نموده که فرمود: «بُنِي الإسْلاَمُ عَلى خَمْسٍ؛ شَهَادَةِ أَنْ لاَ إِلهَ إلَّا اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ، وَإقَامِ الصَّلاَةِ، وَإيتَاءِ الزَّكَاةِ، وَصَوْمِ رَمَضَانَ، وَحَجِّ البَيْتِ»[١٢٠].

«اسلام بر پنج چیز بنا نهاده شده است: ١- گواهی‌دادن بر اینکه هیچ معبودی برحق به جز الله وجود ندارد و محمد  ج فرستاده الله متعال است. ٢- برپاداشتن نماز. ٣- پرداخت زکات. ٤- روزه ماه رمضان. ٥- حج بیت الله الحرام».

* این امور پنجگانه ارکان و اصول اسلام است که مسلمانی بنده بر آن پایدار می‌باشد.

* این پنج رکن، متضمن قواعد و شعایر بزرگ اسلام است که همان اصول عبادات می‌باشند و بر هریک از این ارکان و اصول، انواعی از عبادات بنا می‌شوند.

* این اصول دارای مراتبی است و اصل و اساس این ارکان شهادتین می‌باشد که بنده جز با گفتن آن «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلا اللهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ» داخل اسلام نمی‌شود، و تا به شهادتین اقرار نکند سایر فرایض دینی وی درست نمی‌باشد.

* ستون اسلام نماز می‌باشد طوری که در حدیث مرفوع در کتاب مسند و کتاب‌های سنن از معاذ بن جبل  س روایت شده است[١٢١].

* پس هرگاه اصل و اساس اسلام استقرار پیدا کرد و ستون آن برپا شد بنده به اسلام متصف می‌شود و اگر این اصل برپا نشد یا با انجام آنچه که شهادتین را نقض می‌کند نقض شد پس در این صورت بنده از جملۀ مسلمانان نیست.

* و اگر ستون اسلامِ فرد سقوط کرد پس اسلامی برای وی باقی نمی‌ماند طوری که در صحیح مسلم حدیثی از جابر بن عبدالله  ب روایت شده است که پیامبر  ج فرمود: «بَيْنَ الْعَبْدِ وَبَيْنَ الشِّرْكِ تَرْكُ الصَّلاةِ»[١٢٢] «حد فاصل بین بنده و شرک، ترک نماز است».

* و در مسند امام احمد و سنن ترمذی و ابن ماجه حدیثی از بُرَیْده  س روایت شده که پیامبر  ج فرمود: «إِنَّ الْعَهْدَ الَّذِي بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ الصَّلَاةُ فَمَنْ تَرَكَهَا فَقَدْ كَفَرَ»[١٢٣] «پیمانی که میان ما و آنان وجود دارد، نماز است، پس هرکس نماز را ترک کند، به تحقیق کفر ورزیده است».

* و عمر بن الخطاب  س در هنگام وفات فرمود: «وَلَا حَظَّ فِي الْإِسْلَامِ لِمَنْ تَرَكَ الصَّلَاةَ»[١٢٤] «و نصیبی در اسلام برای کسی نیست که نماز را ترک کند» [به روایت مالک در کتاب موطأ].

* و در مورد سه رکن دیگر اهل علم اجماع نموده‌اند که کسی آن را درحالی ترک کند که منکر وجوب آن باشد کافر می‌باشد زیرا دروغ را به الله و رسول او  ج نسبت می‌دهد. و این‌گونه تکذیب‌کردن شهادتین را نقض می‌کند.

* و همچنین کسی که آن را به خاطر اِبا‌ورزیدن از پیروی شریعت اسلام ترک کرد پس او نیز کافر است زیرا امتناع‌ورزیدن از فرمانبرداری شریعت اسلام شهادتین را نقض می‌کند.

* اما کسی که از روی بی‌پروایی و کسالت، بدون اینکه منکر وجوب آن باشد، یا از فرمانبرداری احکام شریعت امتناع نورزد و آن را ترک نماید پس صحیح‌ترین قول اهل علم در مورد وی این است که او مرتکب گناه کبیره شده و اسلام وی ناقص است، و کافر شمرده نمی‌شود زیرا اصل اسلام و ستون آن در وی باقی است، اما به خاطر ترک‌کردن این فرایض بزرگ به عذاب دردناکی وعده داده شده است طوری که احادیث صحیح در مورد تارک زکات و تارک روزه بر این امر دلالت دارند.

* این ارکان پنجگانه از شعایر عبادتی است که موحدان آن را برای الله   انجام می‌دهند و مشرکان امثال آن را برای تقرب به معبودان خویش انجام می‌دهند.

- مانند شهادت‌دادن مشرکان برای معبودان‌شان با کلمات شرک‌آمیز، و ستودن‌شان که گویا نفع و ضرررسان بوده و مستحق عبادت هستند، و یا شهادت‌دادن آن‌ها به اربابان و سروران‌شان که گویا سزاوارتر به پیروی هستند. و یا نمازهایی که برای معبودان خویش ادا می‌کنند هرچند در چگونگی آن با نماز مسلمانان اختلاف وجود دارد، طوری که الله متعال در مورد مشرکان می‌فرماید: ﴿وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمۡ عِندَ ٱلۡبَيۡتِ إِلَّا مُكَآءٗ وَتَصۡدِيَةٗۚ[الأنفال: ٣٥]. «و نمازشان نزد خانه (کعبه) چیزی جز سوت‌کشیدن و کف‌زدن نبود». پس اقوال و افعال منظمی که مشرکان به صورت عبادت ادا می‌کنند در واقع نماز است، هرچند در چگونگی ادای آن با نماز مسلمانان اختلاف وجود داشته باشد.

- همچنین تقدیم‌کردن اموال و قربانی‌ها به معبودان‌شان همانند زکات در نزد مسلمانان است، هرچند آن را زکات نمی‌نامند و آن طوری است که برخی از آن‌ها بر خویشتن مقداری از مال را در نظر می‌گیرند تا به وسیلۀ آن به معبودان تقرب بجویند، و برخی از آن‌ها این مال را به نام‌های مختلف بر خویشتن فرض می‌کنند.

- و همچنین روزه‌گرفتن آن‌ها طوری است که برخی از آن‌ها جهت تقرب‌جستن به معبودان یا طمع در چیزهایی که در آرزوی تحقق‌یافتن آن هستند روزه می‌گیرند هرچند روزه‌شان با روزه مسلمانان فرق می‌کند طوری که برخی از آن‌ها حرف نمی‌زنند، یا انواع معینی از غذاها را تناول نمی‌کنند، و برخی از آن‌ها روزها به طور مسلسل از خوردن چیزی امتناع می‌ورزند و خود را گرسنه نموده و بر نفس خویش مشقت و سختی را تحمیل می‌کنند به طمع اینکه شیطان‌ها بر آن‌ها فرود آیند و گمان می‌برند که این شیاطین خادمان فرستاده شده از جانب آن معبودان هستند، پس با هر روزه‌گرفتن و امتناع‌ورزیدن از چیزی که به وسیله آن به غیر الله تقرب جسته شود در واقع روزه پنداشته می‌شود.

- همچنین مشرکان حج را انجام می‌دهند و از شعایر ظاهری آن‌ها قلمداد می‌شود طوری که برخی از آن‌ها مسافت‌های طولانی را به خاطر زیارت قبری که به غیر از الله عبادت می‌شود می‌پیمایند، گویا به سوی آن قبر حج می‌کنند و گرداگرد آن طواف می‌کنند و در نزد آن ذبح می‌کنند و کاری را می‌کنند همانند حج مسلمانان! پس انجام این اعمال حج نامیده می‌شود هرچند آن را حج نمی‌نامند ولی عبرت به حقائق اشیاء است.

* بنابر این معلوم شد که این پنج چیز اصول عبادات علنی و ظاهری هستند که آشکارا انجام می‌شوند و باید برای الله متعال خالص شوند، طوری که اصول عبادات باطنی مانند محبت، خوف و امید باید خاص برای الله متعال انجام شوند.

قول مؤلف  /: «و دلیل از سنت».

* دلیل چیزی است که به سوی هدایت راهنمایی می‌کند، و دلیل یک قوم راهنمای آن قوم را می‌گوید که آن‌ها را به راه درست ارشاد می‌کند.

* عرب‌ها بر آن بودند که وقتی در راهی سفر می‌کردند و از آن راه آگاهی نداشتند، راهنمایی را با خود می‌بردند تا آن‌ها را راهنمایی کند که در بیابان هلاک نشوند و از مقصود خود به بیراهه نروند؛ و این راهنما (دلیل) شخصی بود که به راه‌ها و نشانه‌هایی که در مسیر آن قرار داشت و همچنین جاهای که آب به دست می‌آمد آگاه بود و آن‌ها را به راه درست راهنمایی نموده به اماکنی که در آن آب وجود داشت راهنمایی می‌کرد تا خود را سیراب کنند و از تشنگی و هلاکت خود را نجات دهند، پس کسی که مطابق راهنمایی آن راهنما عمل می‌کرد به مقصد می‌رسید و نجات می‌یافت و کسی که مخالفت می‌ورزید با خطر هلاکت و گمراهی از منزل مقصود مواجه می‌شد.

* و همچنین در امور معنوی، اگر دلیل و وجه استدلال درست باشد، دلالت صحیح است و به این ‌ترتیب هدایت و راستی، واضح و آشکار می‌شود.

* آیات و احادیث ادله نامیده شده‌اند، و مفرد آن دلیل را می‌نامند زیرا بر هدایت دلالت داشته و آن را بیان می‌نماید و به سوی آن ارشاد می‌کند، و کسی که با دلالت دلیل صحیح مخالفت نماید بدون شک بر خطر گمراهی و بدبختی قرار می‌گیرد.

قول مؤلف  /: «و دلیل، فرمودۀ الله متعال است: ﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُۗ [آل عمران: ١٩] «همانا دین (حق) نزد الله، اسلام است»».

و فرموده الله متعال: ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٨٥ [آل عمران: ٨٥] «و هرکس که دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد، و او در آخرت از زیانکاران است».

* فرمودۀ مؤلف: «و دلیل، فرمودۀ الله متعال است» یعنی: چیزی که مرا به سوی آنچه گفتم و بیان نمودم هدایت نمود این فرموده الله متعال است: ﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُۗ [آل عمران: ١٩] «همانا دین (حق) نزد الله، اسلام است».

* مراد از اسلام در این آیه کریمه اسلام شرعی عام است که همانا دین تمامی انبیا بوده که عبارت از توحید می‌باشد، و تفسیر‌هایی که علمای سلف اسلام نموده‌اند در این آیه کریمه نهفته است.

قَتاده  / در مورد این فرموده الله متعال گفته است: ﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُۗ [آل عمران: ١٩] «همانا دین (حق) نزد الله، اسلام است» «اسلام: یعنی شهادت‌دادن بر این که هیچ معبودی برحق جز الله متعال نیست، و اقرارنمودن به آنچه از نزد الله متعال آمده است، که همانا دین الله   است که برای خود شرع نموده و به آن پیامبران خود را فرستاده است، و اولیای خود را برآن راهنمایی نموده، از این‌رو دینی غیر از این دین نه پذیرفته می‌شود و نه پاداشی جز به وسیلۀ آن داده می‌شود» [به روایت ابن جریر].

* همچنین در آن دلالت بر واجب‌بودن توحید است، زیرا دینی که الله متعال آن را می‌پذیرد، و اسلامی که محمد  ج به آن مبعوث شده، اصل و اساس آن توحید الله   است.

* ابن قیم  / می‌گوید: «فرمودۀ الله متعال ﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُۗ [آل‌عمران:١٩] «همانا دین (حق) نزد الله، اسلام است». بر این امر دلالت دارد که دین تمامی انبیا و پیامبران و پیروان آن‌ها از اول تا آخر اسلام بوده است و هرگز دین دیگری جز این دین برای الله متعال نبوده و نمی‌باشد.

نخستین پیغمبران، نوح  ÷، گفته است: ﴿فَإِن تَوَلَّيۡتُمۡ فَمَا سَأَلۡتُكُم مِّنۡ أَجۡرٍۖ إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِۖ وَأُمِرۡتُ أَنۡ أَكُونَ مِنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ٧٢[يونس: ٧٢]. «پس اگر روی بگردانید، من (در مقابل دعوتم) از شما هیچ مزدی نخواسته‌ام، مزد من تنها بر الله است، و من مأمور شده ام که از مسلمانان باشم». و ابراهیم  ÷ و فرزندش اسماعیل  ÷ فرموده‌اند: ﴿رَبَّنَا وَٱجۡعَلۡنَا مُسۡلِمَيۡنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةٗ مُّسۡلِمَةٗ لَّكَ[البقرة: ١٢٨]. «پروردگارا! ما را فرمانبردار خودت قرار ده، و از فرزندان‌مان امتی فرمانبردار خود (پدید آور)». ﴿وَوَصَّىٰ بِهَآ إِبۡرَٰهِ‍ۧمُ بَنِيهِ وَيَعۡقُوبُ يَٰبَنِيَّ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصۡطَفَىٰ لَكُمُ ٱلدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُونَ١٣٢[البقرة: ١٣٢]. «و ابراهیم و یعقوب، فرزندان خود را به این آیین سفارش کردند، (و هرکدام به فرزندان خویش گفتند): ای فرزندان من! الله این آیین را برای شما برگزیده است، پس نمیرید جز اینکه مسلمان باشید». و یعقوب  ÷ هنگام مرگ به فرزندانش گفت: ﴿مَا تَعۡبُدُونَ مِنۢ بَعۡدِيۖ قَالُواْ نَعۡبُدُ إِلَٰهَكَتا این فرموده الله متعال: ﴿وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ١٣٣ [البقرة: ١٣٣]. «پس از من چه چیز را عبادت می‌کنید؟ گفتند: معبود تو، و معبود پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، الله یکتا را عبادت می‌كنيم، و ما تسلیم او هستیم». و موسی  ÷ به قومش گفت: ﴿إِن كُنتُمۡ ءَامَنتُم بِٱللَّهِ فَعَلَيۡهِ تَوَكَّلُوٓاْ إِن كُنتُم مُّسۡلِمِينَ٨٤[يونس: ٨٤]. «موسی گفت: اگرشما به الله ایمان آورده‌اید، پس بر او توکل کنید، اگر مسلمان هستید». و الله متعال فرمود: ﴿۞فَلَمَّآ أَحَسَّ عِيسَىٰ مِنۡهُمُ ٱلۡكُفۡرَ قَالَ مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِۖ قَالَ ٱلۡحَوَارِيُّونَ نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَٱشۡهَدۡ بِأَنَّا مُسۡلِمُونَ٥٢[آل عمران: ٥٢]. «پس هنگامی که عیسی از آنان احساس کفر کرد، گفت: یاوران من (در راه دعوت) به سوی الله چه کسانی هستند؟ حواریان گفتند: ما یاوران (دین) الله هستیم، به الله ایمان آورده‌ایم، و (تو نیز) گواه باش که ما تسلیم (او) هستیم».

و ملکه سبأ گفت: ﴿رَبِّ إِنِّي ظَلَمۡتُ نَفۡسِي وَأَسۡلَمۡتُ مَعَ سُلَيۡمَٰنَ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٤٤[النمل: ٤٤]. «پروردگارا! من به خود ستم کردم، و (اینک) با سلیمان برای الله پروردگار جهانیان تسلیم شدم». پس اسلام دین اهل آسمان‌ها، و دین اهل توحید در روی زمین است، الله متعال از هیچ‌کسی جز این دین را نمی‌پذیرد».

* و ابن کثیر  / می‌گوید: این فرمودۀ الله متعال: ﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُۗ [آل عمران: ١٩] «همانا دین (حق) نزد الله، اسلام است». از جانب الله متعال آگاهی است که هیچ دینی جز اسلام را از کسی نمی‌پذیرد، و آن پیروی از پیامبران الهی است که در همه وقت به این دین مبعوث شده‌اند، تا اینکه به محمد  ج خاتمه یافتند، ذاتی که تمامی راه‌های رسیدن به خود را جز از جهت محمد  ج بست. پس کسی که الله متعال را بعد از بعثت پیامبر با دین دیگری غیر از شریعت محمدی  ج ملاقات کند قابل پذیرش نیست. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٨٥ [آل عمران: ٨٥]ا.هـ.، «و هرکس که دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد، و او در آخرت از زیانکاران است».

قول مؤلف  /: و فرموده الله متعال: ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٨٥ [آل عمران: ٨٥] «و هرکس که دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد، و او در آخرت از زیانکاران است».

* علمای سلف درباره مراد از اسلام در این آیۀ کریمه دو قول دارند:

- قول اول: آن دین اسلام است که محمد  ج به آن مبعوث شده است، و اصل و اساس آن شهادتین می‌باشد، و بر آن مدار توحید قرار دارد، و اینکه این آیۀ کریمه تمامی دین‌های گذشته از جمله یهودیت، نصرانیت، صابئیت و بقایای حنیفیت را منسوخ کرده است.

- قول دوم: مراد از آن اسلام عام است که دین تمامی انبیا بوده و همانا توحید الله متعال می‌باشد.

* شیخ الاسلام ابن تیمیه  / می‌گوید: و فرموده الله متعال: ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا[آل عمران: ٨٥]. «و هرکس که دینی غیر از اسلام برگزیند» در مورد پیشینیان و آیندگان عام بوده اینکه دین اسلام همانا دین الله متعال است که آن را پیامبران او تعالی آورده‌اند و مؤمنان طبق آن الله را عبادت می‌کنند، طوری که الله متعال این مطلب را در کتاب خود از همان اولین پیامبرش که به سوی اهل زمین مبعوث نمود، ذکر کرده است؛ نوح و إبراهیم و إسرائیل وموسى وسلیمان و دیگر پیامبران ﻹ و مؤمنان.

* و اجماع نموده‌اند که مراد از اسلام در قول الله متعال: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ[المائدة: ٣]. «امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را (به عنوان) دین برای شما برگزیدم» همان دین اسلام است که پیامبر  ج به آن مبعوث شده است.

[١٢٠]- صحيح بخاری: ٨ و صحيح مسلم: ١٦.

[١٢١]- سنن ترمذی: ٢٦١٦ و مسند احمد: ٢٢٠١٦. حكم آلبانی: صحیح.

[١٢٢]- صحيح مسلم: ٨٢.

[١٢٣]- سنن ابن ماجه: ١٠٧٩ و سنن ترمذی: ٢٦٢١ و مسند احمد: ٢٢٩٣٧ و ٢٣٠٠٧. حكم آلبانی: صحیح.

[١٢٤]- موطأ مالک: ٥١. حکم آلبانی: صحیح.

دلیل شهادت

قول مؤلف: و دلیل شهادت، این فرمودۀ الله متعال است: ﴿شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَأُوْلُواْ ٱلۡعِلۡمِ قَآئِمَۢا بِٱلۡقِسۡطِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ١٨[آل‌عمران:١٨]. «الله گواهی داده است که معبودی (به‌حق) جز او نیست، و فرشتگان و صاحبان دانش، (نیز بر این مطلب گواهی می‌دهند). درحالی که (الله در جهان هستی) قیام به عدالت دارد، معبودی (به‌حق) جز او نیست، که توانمند حکیم است».

و یعنی: هیچ معبودی جز الله برحق نیست.

(لا إله) تمام آنچه که به غیر از الله متعال عبادت می‌شوند را نفی می‌کند، (إلا الله) عبادت را تنها برای الله یگانه به اثبات می‌رساند، چنانکه هیچ شریکی در فرمانروایی و ملک او تعالی وجود ندارد.

فرموده الله متعال: ﴿شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَأُوْلُواْ ٱلۡعِلۡمِ قَآئِمَۢا بِٱلۡقِسۡطِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ١٨[آل عمران: ١٨]. «الله گواهی داده است که معبودی (به‌حق) جز او نیست، و فرشتگان و صاحبان دانش، (نیز بر این مطلب گواهی می‌دهند). درحالی که (الله در جهان هستی) قیام به عدالت دارد، معبودی (به‌حق) جز او نیست، که توانمند حکیم است».

* لفظ شهادت و آنچه از آن به دست می‌آید بر دو معنای مشهور دلالت می‌کند:

- معنای اول: حضور، مشاهده و دیدن، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَلۡيَشۡهَدۡ عَذَابَهُمَا طَآئِفَةٞ مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٢[النور: ٢]. «و باید گروهی از مؤمنان بر مجازات‌شان (شاهد و) حاضر باشند».

- معنای دوم: آگاهی آشکارا و قطعی از یک امر مهم و دارای شأن و اهمیت خاص، و در اینجا نیز مراد، همین است. طوری که الله متعال در آیه کریمه می‌فرماید: ﴿شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ[آل عمران: ١٨]. «الله گواهی داده است که معبودی (به‌حق) جز او نیست».

- و به تحقیق این دو معنا در این فرمودۀ الله متعال یکجا جمع شده است: ﴿وَجَعَلُواْ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ ٱلَّذِينَ هُمۡ عِبَٰدُ ٱلرَّحۡمَٰنِ إِنَٰثًاۚ أَشَهِدُواْ خَلۡقَهُمۡۚ سَتُكۡتَبُ شَهَٰدَتُهُمۡ وَيُسۡ‍َٔلُونَ١٩[الزخرف: ١٩]. «و آن‌ها فرشتگان را که بندگان (الله) رحمن هستند، مونث پنداشتند، آیا به هنگام آفرینش آن‌ها (آنجا) حاضر بوده‌اند؟ به زودی گواهی آنان نوشته خواهد شد، و (ازآن) بازخواست می‌شوند».

﴿أَشَهِدُواْ استفهام انکاری است، یعنی: آیا در هنگام خلقت خود حضور داشتند و با چشمان‌شان دیده‌اند؟

و ﴿شَهَٰدَتُهُمۡ یعنی خبردادن قطعی آن‌ها در مورد این امر عظیم.

* مقصود این است که شهادت با معنای دومی خبر دادن، بیان‌کردن و تأکیدنمودن در امری مهمی را دربر دارد؛ پس اگر این اوصاف تحقق یافت شهادت نامیده می‌شود هرچند در آن لفظ شهادت نباشد، از این‌رو الله متعال این گمانِ آن‌ها را، شهادت نامیده است.

* هرگاه شهادت‌دادن به حق نباشد پس آن شهادت دروغ است.

و قول (لا إله إلا الله) شهادت نامیده شده زیرا خبر آشکار و قاطع از امری مهم و دارای شأن است.

* فرمودۀ الله متعال: ﴿شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَأُوْلُواْ ٱلۡعِلۡمِ قَآئِمَۢا بِٱلۡقِسۡطِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ١٨[آل عمران: ١٨]. «الله گواهی داده است که معبودی (به‌حق) جز او نیست، و فرشتگان و صاحبان دانش، (نیز بر این مطلب گواهی می‌دهند). درحالی که (الله در جهان هستی) قیام به عدالت دارد، معبودی (به‌حق) جز او نیست، که توانمند حکیم است».

- یعنی الله متعال و فرشتگانش و صاحبان علم و دانش شهادت می‌دهند که هیچ معبودی به‌حق جز الله متعال نیست.

ابن قیم  / می‌گوید: فرمودۀ الله متعال: ﴿قَآئِمَۢا بِٱلۡقِسۡطِۚ قسط، همان عدل است؛ پس الله متعال شهادت می‌دهد که در توحید و یگانگی خود بر عدل پایدار است و در عدل خود واحد و بی‌همتا است، و توحید و عدل هردو جمع‌کنندۀ همه صفات کمال می‌باشد؛ پس یقینا توحید متضمن یکتا و یگانه‌بودن الله متعال در صفات کمال، جمال، عظمت و بزرگی است که برای هیچ‌کس غیر او مناسب و شایسته نیست، و عدل متضمن این است که تمام افعال او راست و درست و موافق به حکمت است.

بیان معنای لا إله إلا الله

قول مؤلف  /: «و معنای کلمه شهادت "لا إله إلا الله" هیچ معبودی به‌حق جز الله نیست؛ (لا إله) هرچه به غیر از الله عبادت می‌شود را نفی می‌کند، (إلا الله) عبادت را برای الله یکتا که هیچ شریکی در عبادت خود ندارد ثابت می‌سازد، چنانکه هیچ شریکی در ملک و فرمانروایی او وجود ندارد».

* دانستن معنای (لا إله إلا الله) بر مسلمان واجب است، زیرا کلید داخل‌شدن در اسلام می‌باشد، البته دانستن معنای آن بر کسی که توان فهم و دانستن آن را دارد واجب است؛ ولی اگر شخصی قدرت فهمیدن و دانستن معنای آن را نداشت پس برای چنین شخص کفایت می‌کند که به مقتضای آن عمل کند، یعنی اگر تنها الله را عبادت می‌کرد و به باطل بودن هرچه به غیر از الله عبادت می‌شود باور داشت؛ پس در این صورت مراد و مقصد این کلمه را به جای آورده است.

- به طور مثال: اگر شخص اعجمی -غیر عرب- به اسلام دعوت داده شود و اسلام را بپذیرد سپس کلمۀ شهادت را بگوید، و معنای آن را نمی‌داند اما به مراد و مقصد و مقتضای آن باور دارد، پس گفتن این کلمه -به اذن الله متعال- به او نفع می‌رساند.

- و همچنین اگر مسلمانی را از معنای (لا إله إلا الله) بپرسید که در تفسیر آن اشتباه کند، پس اگر الله متعال را به یگانگی عبادت می‌کرد و از هرچه به غیر از الله عبادت می‌شوند اعلان بیزاری می‌کرد؛ پس او مسلمان موحد است هرچند در تفسیر کلمه شهادت اشتباه کند.

- اما اگر به مقتضای کلمه شهادت معتقد نبود برایش نفعی نمی‌رساند هرچند معنای آن را بداند؛ و اگر بگوید: (لا إله إلا الله) و همزمان واسطه‌قراردادن میان خود و الله را جایز بداند و آن‌ها را بخواند و به سوی آن‌ها تقرب بجوید، پس او مشرک و کافر است، هرچند بگوید که: (لا إله إلا الله).

* و معنای (لا إله إلا الله): یعنی معبودی بحق جز الله  أ نیست.

- (لا) حرفی برای نفی جنس است، اگر بر اسم نکره مستقیما داخل شود آن را به عنوان اسم وجوبا منصوب نموده و خبر را مرفوع می‌سازد.

- إله: اسم (لا) منصوب است که شروط وجوب نصب در آن محقق شده، و علامت نصب آن علامت فتحه آشکار بر آن است.

- و (إله) یعنی معبود، ذاتی که تمامی خلائق با محبت، ذلت و تعظیم و بزرگداشت او را عبادت می‌کنند.

- و خبر (لا) به خاطر اینکه آشکارا فهمیده می‌شود حذف شده و تقدیر آن (حق) است، (یعنی هیچ معبود به‌حقی جز الله نیست) و حذف‌شدن خبر (لا) هنگامی که مراد، آشکار و واضح باشد در نزد عرب‌ها شایع است، ابن مالک گفته است:

وَشَاعَ فِي ذَا البَابِ إِسْقَاطُ الْـخَبَرْ
إِذَا الْمـُرَادُ مَعَ إِسْقَاطِهِ ظَهَرْ

- (إلا الله) استثناء است که شامل اثبات وصف معبود، تنها برای الله متعال می‌باشد نه به غیر او تعالی؛ پس او معبود به‌حق است، و هرچه به غیر الله متعال معبود گرفته شود باطل است طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ هُوَ ٱلۡبَٰطِلُ وَأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡكَبِيرُ٦٢[الحج: ٦٢]. «این به خاطر آن است که الله حق است، و آنچه جز او می‌خوانند باطل است، و به راستی که الله بلند مرتبۀ بزرگ است».

- برخی از نحویان تقدیر خبر (لا) را (موجود) گفته‌اند که از یک نگاه اشتباه و از نگاه دیگر صحیح است، و درست و صحیحی که خطا در آن نیست و دلایل صحیح هم بر آن دلالت دارد تقدیر آن به (حق) می‌باشد.

- کسانی که خبر لا را به (موجود) تقدیر کرده‌اند اگر مراد‌شان به صورت مطلق، وجود هرچه به غیر از الله عبادت می‌شود باشد خطا است؛ چون معبودانی که به غیر از الله متعال معبود گرفته شده‌اند زیاد هستند، الله متعال می‌فرماید: ﴿وَٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗ لَّا يَخۡلُقُونَ شَيۡ‍ٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ[الفرقان: ٣]. «و (مشرکان) به جای او معبودانی (برای خود) برگزیدند که چیزی نمی‌آفرینند، و خود‌شان مخلوق هستند». و چه بسا نمادها (بت‌ها) را پیامبر  ج از بین برد که به غیر از الله معبود خوانده می‌شدند!!

- و اگر مراد آن‌ها از وجود، وجودی بود که در شرع معتبر است پس این حق بوده و این فرمودۀ الله متعال بر آن دلالت دارد: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ مِن شَيۡءٖ[العنكبوت: ٤٢]. «یقیناً الله هرچه را که به جای او به دعا می‌خوانند، می‌داند». و می‌فرماید: ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ هُوَ ٱلۡبَٰطِلُ[الحج: ٦٢]. «این به خاطر آن است که الله حق است، و آنچه جز او می‌خوانند باطل است». پس این معبودان، باطل و چیزی بی‌ارزش‌ هستند.

- اما الله متعال به ما ارشاد فرموده که قولی را بگیریم که شخص در تفسیر آن به باطل متوسل نشود و به آن استدلال نکند: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَقُولُواْ رَٰعِنَا وَقُولُواْ ٱنظُرۡنَا[البقرة: ١٠٤]. «ای کسانی که ایمان آورده‌اید (در گفتگو با پیامبر  ج) نگویید: «راعنا» (یعنی رعایتمان کن) بلکه بگویید: «انظرنا» یعنی: به ما بنگر، ملاحظه ما کن». زیرا کلمه «راعنا» دو معنی دارد که معنای دیگر آن حماقت است، و یهود هدف‌شان معنای دوم بود.

- پس در این حال تقدیر آن به (حق) درست است، و آن مرادف با وجود شرعی می‌باشد.

* حذف‌کردن خبر (لا) در نزد عرب شایع است و تقدیر آن نظر به جایگاه و حالت سخن تعیین می‌گردد، چنانکه اگر پرسیده شوید: کسی نزدت است؟ در جواب می‌گویی: هیچ‌کس. در واقع می‌خواهی بگویی که: هیچ‌کس نزدم نیست، پس اگر خبر (لا) را ذکر کردید مخالف بلاغت سخن گفته‌اید.

* از جمله قول پیامبر  ج است: «لَا عَدْوَى، وَلَا طِيَرَةَ، وَلَا صَفَرَ وَلَا هَامَةَ»[١٢٥]، «انتقال بیماری (بدون اراده و خواست الله)، و فال بدگرفتن به وسیلۀ پرندگان و ماه صفر و شوم پنداشتن بوم درست نیست». یعنی ماه صفر وجود دارد اما عقیده نادرست مردم از بابت شرعی آن مردود است، همچنان شوم‌پنداشتن وجود دارد اما عقیده نادرست مردم از بابت شرعی آن مردود است و همچنین تقدیر هر خبر نظر به جایگاه آن تعیین می‌گردد.

* و تقدیر خبر محذوف مبنی بر فهمیدن معنای مراد است؛ در کلمه توحید (لا إله إلا الله) نفی‌کنندۀ وجود کونی معبودان باطلی نیست که به غیر از الله متعال عبادت می‌شوند، بلکه نفی‌کنندۀ اعتبار شرعی آن‌ها است و اینکه آن‌ها سزاوار و مستحق چیزی از عبادت نیستند.

* از این‌رو دلایل زیادی از قرآن و سنت بر بطلان مستحق‌بودن معبودان باطلی که غیر از الله مورد عبادت قرار می‌گیرند آمده است، الله متعال می‌فرماید: ﴿وَٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗ لَّا يَخۡلُقُونَ شَيۡ‍ٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَمۡلِكُونَ لِأَنفُسِهِمۡ ضَرّٗا وَلَا نَفۡعٗا وَلَا يَمۡلِكُونَ مَوۡتٗا وَلَا حَيَوٰةٗ وَلَا نُشُورٗا٣[الفرقان: ٣]. «و (مشرکان) به جای او معبودانی (برای خود) برگزیدند که چیزی نمی‌آفرینند، و خود‌شان مخلوق هستند، و مالک زیان و سود خود نیستند، و (نیز) مالک مرگ و حیات و برانگیختن نیستند».

و می‌فرماید: ﴿أَيُشۡرِكُونَ مَا لَا يَخۡلُقُ شَيۡ‍ٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ١٩١[الأعراف: ١٩١]. «آیا چیزی را شریک می‌گیرند که چیزی را نمی‌آفریند و خودشان مخلوق‌ هستند». و می‌فرماید: ﴿ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ[الأعراف: ٥٩]. «الله را عبادت كنید، که جز او معبودی (راستین) برای شما نیست».

* و فایدۀ اِعراب بیان معنای مورد نظر است، پس هر اِعرابی که معنای باطلی را افاده کند غلط و مردود است.

* و باید طالب علم شرعی به اعراب کلمۀ توحید به خوبی توجه کند؛ زیرا برخی از مشرکان صاحب علوم و حججی هستند طوری که این امر در برخی از عبادت‌کنندگان قبرها نیز مشاهده می‌شود، برخی از آن‌ها مقداری از علوم لغوی و شرعی را می‌دانند اما به خاطر تأییدنمودن شرک و تلاش‌شان برای آوردن دلایل به خاطر تأیید شرک، بر گمراهی آشکار قرار دارند. پس طالب علم باید دلایل لغوی را که به وسیله آن شبهات باطل‌گویان را دفع کند بداند.

* و شاید برخی از شاگردان علوم شرعی به برخی از اشتباهات در نوشته‌های علمای معروف نحو و لغت که در مورد اعراب این کلمه نوشته‌اند اطلاع یابند، پس صادر شدن این اشتباهات از آن‌ها وی را فریب ندهد که گویا این سخن از بزرگان علمای نحو صادر شده، زیرا اعراب تابع فهم معنا است. از این‌رو برای کسی که از علم تفسیر و اصول آن آگاهی ندارد -هرچند در علم نحو به مرتبۀ والا دست یافته باشد- جایز نیست که در مورد اعراب قرآن حرف بزند.

برخی از علمای نحو و شارحان حدیث رسایل خاص و جداگانه‌ای را در مورد کلمه توحید اختصاص داده‌اند از جمله: رساله ابن هِشام نحوی متوفای سال ٧٦١هجری، و رساله‌ای از زَرْکَشی متوفای سال ٧٩٤ هجری و رساله‌ای از ملاعلی قاری متوفای سال ١٠١٤ و رساله‌ای از کورانی متوفای سال ١١٠١هجری.

* ابن هشام نحوی در رساله مستقلی که در اِعراب کلمه (لا إله إلا الله) دارد اعراب این کلمه را دست کم به ده وجه بیان نموده، و در این مورد اقوال برخی از نحویان از گروه‌های مختلف را آورده است مانند معتزلی‌ها و اشاعره و اهل سنت، البته توجیهات و نظریات برخی از این نحویان محل نظر است.

* وقتی این واضح شد، پس بدان که عرب‌ها -آنهایی که اهل فصاحت و بلاغت هستند- هنگامی که پیامبر  ج برایشان فرمود: بگویید: (لا إله إلا الله) ابا کردند و تکبر ورزیدند، و با پیامبر  ج دشمنی نموده و او را اذیت کردند و از شهر بیرونش راندند و وی و یارانش را به سختی و مشقت انداختند و با بستگان‌شان قطع رابطه نمودند، و برای پیروزی معبودان‌شان به پیامبر و یارانش ناسزا گفتند و تهمت و بهتان زدند و با اوصاف زشت آن‌ها را خواندند، طوری که حال آن‌ها را الله متعال چنین بیان داشته است: ﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاْ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ يَسۡتَكۡبِرُونَ٣٥ وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاْ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ٣٦ بَلۡ جَآءَ بِٱلۡحَقِّ وَصَدَّقَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ٣٧[الصافات: ٣٥-٣٧].

«آن‌ها چنان بودند که چون به آن‌ها گفته می‌شد: معبودی (به حق) جز الله نیست سرکشی (و تکبر) می‌کردند. * و می‌گفتند: آیا ما معبودان‌مان را به خاطر (سخن) شاعری دیوانه رها کنیم؟! * (چنین نیست) بلکه (پیامبر الله) حق را آورد، و پیامبران (پیشین) را تصدیق کرد».

* سبب این همه، به خاطر فهم و شناخت‌شان از معنای کلمه (لا إله إلا الله) بود، و اینکه شهادت‌دادن به این کلمه شهادتی بر باطل‌بودن عبادت غیر الله  أ و داخل‌شدن در دین اسلام است.

* و اگر معنای آن، تفسیرِ همان کسانی می‌بود که کلمه توحید را اشتباه تفسیر کرده‌اند، پس دلیلی برای این عداوت و دشمنی وجود نمی‌داشت.

[١٢٥]- صحيح بخاری: ٥٧٥٧ و صحيح مسلم: ٢٢٢٠.

[رد بر کسی که در معنای "لا إله إلا الله" به خطا رفته است]

* شناخت تفسیرهای غلط از کلمۀ توحید و برملاساختن بطلان آن برای طالب علم مهم است.

* شاید طالب علم در نزد برخی از فرقه‌ها در تفسیر کلمۀ توحید با پراکندگی روبرو شود؛ چون برخی از آن‌ها آن را تفسیر درست می‌کنند و برخی از آن‌ها در تفسیر آن به اشتباه می‌روند.

* از اشاعره درحدود چهار قول در تفسیر کلمه توحید نقل شده است:

- برخی از آن‌ها إله را به معبود به‌حق تفسیر کرده‌اند و اینکه معنای (لا إله إلا الله) این است که معبودی به‌حق جز الله نیست، و این تفسیر صحیح و موافق با تفسیر اهل سنت و جماعت است.

- برخی از آن‌ها إله را به اینکه او قادر بر اختراع است تفسیر کرده‌اند و اینکه لا إله إلا الله یعنی هیچ قادر و توانایی بر اختراع جز الله نیست، ولی این تفسیر فقط توحید ربوبیت را دربرمی‌گیرد.

- برخی از آن‌ها إله را به معنای ذات بی‌نیاز از هرچیز، و همه چیز به او محتاج تفسیر کرده‌اند.

- و برخی از آن‌ها لا إله إلا الله را چنین تفسیر کرده‌اند که: «او یکتا در ذات خویش است و تقسیم‌کننده‌ای ندارد، یکتا در صفات خویش است و شبیه و مانندی ندارد، یکتا و یگانه در افعال خود است که شریکی با خود ندارد».

- و دو تفسیر اخیر نیز کاستی دارد و برخلاف دلایل صحیح بوده و مورد پذیرش لغت عربی هم نیست.

* و تفسیرنمودن کلمه توحید به بعضی از معانی ربوبیت اشتباه بزرگی است که در نزد برخی گروه‌ها شایع شده و در میان عوام نیز رواج پیدا کرده و به سبب آن است که بدعت‌ها و شرکیاتی انتشار یافته که الله متعال خودش می‌داند.

* بر طالب علم لازم است که دلایل را بداند و آن اینکه مشرکانی که پیامبر  ج با آن‌ها جنگیدند اقرار می‌کردند که الله تعالی آفریننده، روزی‌دهنده و مدبر امر است، اما این اقرار، آنان را داخل اسلام نکرد.

* اگر معنای (لا إله إلا الله) همان معنی ربوبیت باشد که مشرکان به آن شهادت داده‌اند، پس مخالفت‌شان و امتناع‌ورزیدن‌شان از قول لا إله إلا الله معنا و توجیهی نداشت.

* در این روایت بیندیشید که امام احمد و عبدالرزاق و ابن ابی‌شیبه و غیره از سعید بن جُبَیر و او از ابن عباس  ب روایت کرده که گفت: هنگامی که ابوطالب مریض شد گروهی از قریش از جمله ابوجهل نزد او آمده و گفتند: همانا برادرزاده‌ات معبودان ما را دشنام می‌دهد و چنین و چنان می‌کند و چنین و چنان می‌گوید؛ پس کاش به وی پیامی بفرستی تا او را از این کار مانع شوی؛ ابوطالب کسی را نزدش فرستاد. یا اینکه ابن عباس گفت: پیامبر  ج خودش آمد و وارد خانه شد و میان آنها (مشرکین) و ابوطالب مجلس خاصی برگزار شد.

ابن عباس می‌گوید: ابوجهل ترسید که اگر پیامبر  ج در پهلوی ابوطالب بنشیند شاید ابوطالب با او نرمی نشان دهد؛ پس برخاست و در آن جای خالی نشست، و پیامبر  ج جایی در نزدیک عمویش نیافت پس پیش دروازه نشست.

ابوطالب گفت: ای برادرزاده‌ام، چه شده که قوم از تو شکایت می‌کنند؟! ادعا دارند که تو معبودان آن‌ها را دشنام داده و چنین و چنان می‌گویی و چنین و چنان کارهایی می‌کنی، آنها بر او  ج اتهامات واهی را زیاد کردند؛ بالاخره پیامبر  ج فرمود: «يَا عَمِّ إِنِّي أُرِيدُهُمْ عَلَى كَلِمَةٍ وَاحِدَةٍ يَقُولُونَهَا تَدِينُ لَهُمْ بِهَا الْعَرَبُ وَتُؤَدِّي إِلَيْهِمْ بِهَا الْعَجَمُ الْجِزْيَةَ» «ای عمو! من از این‌ها می‌خواهم که یک کلمه را بگویند که عرب‌ها مدیون‌شان ‌می‌شوند و با این کلمه عجم برایشان جزیه می‌پردازند» حضار مجلس از این سخن پیامبر  ج ترسیدند و گفتند: فقط یک کلمه؟!! یک کلمه که سهل است ما ده کلمه مى‌گوییم! و این کلمه چیست؟ ابوطالب گفت: و این چه کلمه‌ای است ای برادرزاده؟ پیامبر  ج فرمود: «لا إله إلا الله». ابن عباس  ب می‌گوید: وحشت‌زده لباس‌هایشان را تکان دادند درحالی که می‌گفتند: ﴿أَجَعَلَ ٱلۡأٓلِهَةَ إِلَٰهٗا وَٰحِدًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عُجَابٞ٥[ص: ٥]. «آیا (همه) معبودان را یک معبود قرار داده است؟ بی‌گمان این چیزی عجیبی است». و ابن عباس تا این جا ﴿لَّمَّا يَذُوقُواْ عَذَابِ٨[ص: ٨]، تلاوت کرد.[١٢٦]

این حدیث را امام ترمذی و همچنان امام نسایی رحمهم الله تعالی روایت کرده‌اند و حاکم  / آن را صحیح دانسته و امام ذهبی  / با او موافق است، و ابن حبان  / آن را در صحیح خود آورده است.

- دقت نمایید که چگونه مشرکین مراد از (لا إله إلا الله) را می‌دانستند البته بهتر از برخی گروه‌های گمراه امروزی؛ آن‌ها می‌دانستند که مقتضای این کلمه بطلان عبادت هرچه غیر از الله متعال مورد عبادت قرار می‌گیرد می‌باشد.

* و برخی از صوفی‌ها می‌گویند: معنای (لا إله إلا الله) معبودی جز الله نیست، این برای عوام است. و محبوبی جز الله نیست، این برای خواص است. و موجودی جز الله نیست، این برای خاص‌ترین خاص‌ها است. درحالی که این تفسیر، کفر آشکار و گواه بر گویندۀ آن است که وی معتقد به حلول و اتحاد می‌باشد، عقیده‌ای که کفرترین کفرها است؛ پناه بر الله.

* مقصود از این توضیح گوشزدی است به طالب علم درباره تفسیرهای غلطی که از کلمه توحید شده است، و شاید هم این تفسیرها از مردمانی صادر شود که دارای جایگاه و منزلت علمی والایی در جامعه هستند، ولی طالب علم نباید به آن فریب بخورد.

قول مؤلف  /: و تفسیر‌ی که آن را واضح می‌سازد این فرمودۀ باری‌تعالی است: ﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦٓ إِنَّنِي بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ٢٦ إِلَّا ٱلَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُۥ سَيَهۡدِينِ٢٧[الزخرف: ٢٦-٢٧]. الآیة

«و (به یاد آور) آنگاه‌ که ابراهیم به پدر و قومش گفت: بی‌گمان من از آنچه عبادت می‌کنید، بیزار هستم،* مگر آن کسی که مرا آفریده».

و این فرموده الله متعال: ﴿قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ تَعَالَوۡاْ إِلَىٰ كَلِمَةٖ سَوَآءِۢ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمۡ أَلَّا نَعۡبُدَ إِلَّا ٱللَّهَ وَلَا نُشۡرِكَ بِهِۦ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَتَّخِذَ بَعۡضُنَا بَعۡضًا أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِۚ فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَقُولُواْ ٱشۡهَدُواْ بِأَنَّا مُسۡلِمُونَ٦٤[آل عمران: ٦٤].

«بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است، که جز الله را عبادت نكنيم، و چیزی را شریک او نسازیم، بعضی از ما بعضی دیگر را به جای الله معبود نگیرد. پس اگر (از این دعوت) روی گرداندند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمان هستیم».

* این دو آیه معنای کلمه توحید را تفسیر می‌کنند.

* آیه اول که این فرمودۀ او تعالی است: ﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦٓ إِنَّنِي بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ٢٦ إِلَّا ٱلَّذِي فَطَرَنِي [الزخرف: ٢٦-٢٧] برائت و بیزاری از هرچه که به غیر از الله  أ عبادت می‌شود را دربر دارد، و عبادت را تنها برای الله متعال ثابت می‌کند، و این همان معنای توحید است.

- باید در توحید نفی و اثبات وجود داشته باشد، نفی مستحق‌بودن غیر الله برای عبادت، و بیزاری از آنچه که به غیر الله عبادت می‌شود، و ثابت‌کردن عبادت تنها برای الله یکتا، پس کسی موحد نمی‌شود جز اینکه میان نفی (معبودان باطل) و اثبات (اله واحد) جمع کند.

- و این امری است که معنای لغوی توحید بر آن دلالت دارد، پس باور به وحدانیت چیزی مستلزم اثبات و نفی است، یعنی ثابت‌کردن وحدانیت او، و نفی شریک‌قراردادن چیزی با او.

* و اما فرمودۀ باری‌تعالی: ﴿قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ تَعَالَوۡاْ إِلَىٰ كَلِمَةٖ سَوَآءِۢ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمۡ أَلَّا نَعۡبُدَ إِلَّا ٱللَّهَ وَلَا نُشۡرِكَ بِهِۦ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَتَّخِذَ بَعۡضُنَا بَعۡضًا أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِۚ فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَقُولُواْ ٱشۡهَدُواْ بِأَنَّا مُسۡلِمُونَ٦٤ [آل عمران: ٦٤] «بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است، که جز الله را عبادت نكنيم، و چیزی را شریک او نسازیم، و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای الله معبود نگیرد. پس اگر (از این دعوت) روی گرداندند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمان هستیم».

- سَواء در زبان عرب: انصاف و عدل را گویند، و اصل آن این است که وقتی میان عرب‌ها، منازعه و کشمکش رخ می‌داد و منجر به قتل و جراحت می‌شد و سرانجام می‌خواستند صلح نمایند یکدیگر را به سَواء دعوت می‌کردند و بر امری صلح می‌کردند که در آن برای دو طرف درگیر، انصاف و عدل صورت می‌گرفت و در مورد خون و حقوق در میان‌شان مساوات درنظر گرفته می‌شد.

- زُهَیْر ابن ابی‌سَلْمی گفته است:

أَرُوْنَا سُنَّــةً لَا ضَيْـمَ فِيْهَا
يُسَوَّى بَيْنَنَا فِيْهَا السَّــوَاءُ
فَإِنْ تَدَعُوا السَّوَاءَ فَلَيْسَ بَيْنِي
وَبَيْــنَكُمُ بَنِــي حِصْنٍ بَقَاءُ

- برخی از عرب‌ها را خودپسندی و تکبر و اظهار قوت به گناه کشانده و از پذیرش سخن سَواء ابا می‌ورزیدند، طوری که عَنْتَره گفته است:

أَبَيْنَا فَمَا نُعْطِي السَّوَاءَ عَدُوَّنَا
قِيَاماً بِأَعْضَادِ الـسَّـرَاءِ الْمـُعَطَّفِ

- سَواء میان عرب‌ها در امور مادی از قبیل جراحات و معاوضه‌ها و نیز در امور معنوی از قبیل پرونده‌های حقوقی و قراردادها و ... صورت می‌گرفت.

- ابن جریر می‌گوید: «﴿إِلَىٰ كَلِمَةٖ سَوَآءِۢ[آل عمران: ٦٤]. یعنی به سوی کلمه و سخن عدل و انصاف میان ما و شما، و سخن عدل آن است که ما الله متعال را یکتا بدانیم و غیر او را عبادت نکنیم، و از هر معبودی به غیر او بیزاری بجوییم، و با او چیزی را شریک نسازیم».

- کلمه در لغت بر جمله مفید اطلاق می‌شود، اما در اصطلاح علمای نحو کلمه عبارت از اسم، فعل و حرف می‌باشد که برای معنایی آمده است. آن‌ها اسم را کلمه، و فعل را کلمه، و حرف را که برای معنای کلمه آمده، کلمه می‌شمارند؛ و این اصطلاح جدیدی است، و در استعمال اصطلاحات اختلافی نیست، اما بدانید که معنای کلمه در زبان عربی همان معنای اصطلاحی در نزد علمای نحو نیست.

الله متعال می‌فرماید: ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَحَدَهُمُ ٱلۡمَوۡتُ قَالَ رَبِّ ٱرۡجِعُونِ٩٩ لَعَلِّيٓ أَعۡمَلُ صَٰلِحٗا فِيمَا تَرَكۡتُۚ كَلَّآۚ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَاۖ[المؤمنون: ٩٩-١٠٠]. «(کافران پیوسته به راه و روش خود ادامه می‌دهند) تا زمانی‌که مرگِ یکی از آن‌ها فرا رسد، گوید: پروردگارا! مرا (به دنیا) بازگردان، * باشد که در آنچه (در دنیا) ترک (و کوتاهی) کرده‌ام، کار شایسته‌ای انجام دهم هرگز چنين نيست، بی‌گمان اين سخنی است که او به زبان می‌گويد».

پس این جملۀ مفید، کلمه نامیده شده، و دلایل و شواهد برای به کاربردن آن با این اسلوب بسیار زیاد است؛ طوری که کلمه توحید کلمه (لا إله إلا الله) است.

- ﴿والكَلِمَةٖ سَوَآءِۢ یعنی: سخن یکسان و عدل، که الله متعال به سوی آن دعوت نموده این است: ﴿أَلَّا نَعۡبُدَ إِلَّا ٱللَّهَ وَلَا نُشۡرِكَ بِهِۦ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا يَتَّخِذَ بَعۡضُنَا بَعۡضًا أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِۚ[آل عمران: ٦٤]. «که جز الله را عبادت نكنيم، و چیزی را شریک او نسازیم، بعضی از ما بعضی دیگر را به جای الله معبود نگیرد».

- و این آیه معنای توحید را بیان نموده است و تنها تفسیر درست این است که: عبادت الله متعال به یگانگی بدون شریک قرار دادن با او تعالی، و بیزاری از هرچه به غیر الله متعال عبادت می‌شود. ﴿أَلَّا نَعۡبُدَ إِلَّا ٱللَّهَ وَلَا نُشۡرِكَ بِهِۦ شَيۡ‍ٔٗا[آل عمران: ٦٤]. «که جز الله را عبادت نكنيم، و چیزی را شریک او نسازیم».

* فرموده الله متعال: ﴿وَلَا يَتَّخِذَ بَعۡضُنَا بَعۡضًا أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِۚ[آل عمران: ٦٤]. «بعضی از ما بعضی دیگر را به جای الله معبود نگیرد».

- ابن عطیه می‌گوید: معبود گرفتن بعضی از آن‌ها بعضی دیگر‌شان را دارای درجات است: اعلی‌ترین آن باورداشتن‌شان به الوهیت آن‌ها و عبادت آن‌ها بر این اساس می‌باشد، مانند عزیر و عیسی ابن مریم، و این تفسیر عکرمه است. و پایین‌ترین درجه آن اطاعت آن‌ها از کشیش‌ها و اسقف‌ها و سران‌شان در تمامی امور کفری و گناهان که به آن امر می‌شوند و التزام‌شان در اطاعت آن‌ها با دید شرعی می‌باشد، و این تفسیر ابن جریج است. و این آیه کریمه به ترک تمامی این‌ها دعوت می‌دهد.

* و فرمودۀ الله متعال: ﴿فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَقُولُواْ ٱشۡهَدُواْ بِأَنَّا مُسۡلِمُونَ٦٤[آل عمران: ٦٤]. «پس اگر (از این دعوت) روی گرداندند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمان هستیم». دلالت بر این امر دارد که اگر کسی آن را انجام داد از جمله مسلمانان است، و کسی که ابا ورزید و رویْ گردانْد پس از جمله مسلمانان نیست.

[١٢٦]- سنن ترمذی: ٣٢٣٢ و سنن كبرى نسایی: ٨٧١٦ و ١١٣٧٢ و صحيح ابن حبان: ٦٦٨٦ و مستدرك حاكم: ٣٦١٧ و مسند احمد: ٢٠٠٨ و ٣٤١٩ و مصنف ابن ابي‌شيبه: ٣٦٥٦٤ و مصنف عبد الرزاق صنعانی: ٩٩٢٤. ترمذی می‌گوید: حدیث صحیح، و حاکم و ذهبی آن را صحیح خوانده‌اند اما آلبانی می‌گوید: ضعیف الإسناد.

دلیل شهادت «محمد رسول الله»:

قول شیخ عبدالوهاب  /: و دلیل شهادت‌دادن بر اینکه محمد  ج فرستاده الله متعال است این فرموده الله متعال می‌باشد: ﴿لَقَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ عَزِيزٌ عَلَيۡهِ مَا عَنِتُّمۡ حَرِيصٌ عَلَيۡكُم بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ١٢٨[التوبة: ١٢٨]. «یقیناً پیامبری از (میان) خودتان به سوی‌تان آمد که رنج‌های شما بر او دشوار (و گران) است، و بر (هدایت) شما سخت اصرار دارد، و (نسبت) به مؤمنان روؤف (و) مهربان است».

و معنای شهادت‌دادن به اینکه محمد فرستادۀ الله متعال است این است که: اطاعت او در چیزی که امر نموده، تصدیق او در چیزی که از آن خبر داده، و اجتناب از چیزی که از آن منع فرموده و اینکه الله متعال عبادت نشود جز با چیزی که او مشروع و بیان نموده است.

* در این عبارت شرح و بیان معنای بخش دوم کلمۀ شهادت می‌باشد و آن اینکه محمد  ج فرستاده الله تعالی است.

* شرح مفصل این مسأله إن شاءالله در بیان اصل سوم خواهد آمد.

و قول شیخ  /: و دلیل نماز و زکات و تفسیر توحید این فرموده الله متعال است: ﴿وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ٥ [البينة: ٥] «و آنان فرمان نیافتند جز اینکه الله را عبادت كنند درحالی که دین خود را برای او خالص گردانند (و از شرک و عبادت معبودان) به توحید (و دین ابراهیم) روی آورند. و نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند، و این است آیین راستین و مستقیم».

در این آیات معنای توحید بیان شده و اینکه توحید، عبادتِ الله به یگانگی و بدون شریک است و این همان معنای اخلاص است که مسلمان نباید در عبادت الله شرکی قرار دهد.

* ﴿حُنَفَآءَ یعنی: بر طاعت الله متعال مستقیم هستیم.

دلایل نماز، زکات، روزه و حج:

* ﴿وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ و نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند، در این دلیلی بر رکن دوم و سوم اسلام است، و یکجا آمدن آن با توحید شیوه حصر است که بر عظمت شأن آن دلالت دارد.

و قول شیخ  /: و دلیل روزه، این فرموده باری‌تعالی است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ١٨٣[البقرة: ١٨٣]. «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! روزه بر شما فرض شده است همان‌گونه که بر کسانی که پیش از شما بودند؛ فرض شده بود، تا پرهیزگار شوید». روزه ماه رمضان با نزول همین آیه در سال دوم هجری فرض شد. البته هیچ روزه‌ای قبل از هجرت بر مسلمانان فرض نشده بود. و بعد از هجرت، روزه روز عاشورا فرض شد؛ سپس فرضیت آن منسوخ شد و بعد از فرض‌شدن روزه رمضان بر استحباب باقی ماند.

* از ام المؤمنین عایشه  ل روایت است که فرمود: «كَانَ يَوْمُ عَاشُورَاءَ يَوْمًا تَصُومُهُ قُرَيْشٌ فِي الْـجَاهِلِيَّةِ؛ فَلَمَّا قَدِمَ رَسُولُ اللهِ  ج صَامَهُ وَأَمَرَ بِصِيَامِهِ، فَلَمَّا فُرِضَ رَمَضَانُ كَانَ هُوَ الْفَرِيضَةَ وَتُرِكَ يَوْمُ عَاشُورَاءَ، فَمَنْ شَاءَ صَامَهُ، وَمَنْ شَاءَ تَرَكَهُ»[١٢٧] «روز عاشورا روزی بود که قریش آن را در جاهلیت روزه می‌گرفتند؛ پس هنگامی که پیامبر  ج به مدینه آمدند آن روز را روزه گرفتند و به روزه‌گرفتن آن دستور دادند؛ وقتی رمضان فرض شد، فرضیت آن پایدار ماند و روز عاشورا را ترک گفتند؛ پس کسی که می‌خواست آن را روزه می‌گرفت و کسی که می‌خواست ترکش می‌کرد» [به روایت بخاری و مسلم].

و قول شیخ  /: و دلیل حج، این فرموده باری‌تعالی است: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗاۚ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ ٱلۡعَٰلَمِينَ٩٧[آل‌عمران:٩٧].

«و برای الله، حج خانه (کعبه) بر مردم واجب است، (البته) کسانی که توانایی رفتن به سوی آن را دارندو هرکس کفر ورزد، بی‌شک الله از جهانيان بی‌نياز است».

* در اینجا دلایلی بیان شد مبنی بر این که نماز، زکات، روزه و حج عبادات عظیمی هستند، و دلایل زیادی از قرآن و سنت بر این امر دلالت دارند. همچنین به اجماع علما این همه عبادات عظیمی هستند که اگر کسی آن‌ها را برای غیر الله متعال انجام دهد مشرک کافر است.

همچنین بیان شد که این عبادات عظیم از شعایر عبادتی ظاهری می‌باشند، و مسلمانان آن‌ها را برای الله متعال انجام می‌دهند، و مشرکان نظایر آن را برای معبودان خود که به غیر از الله  أ عبادت می‌کنند انجام می‌دهند.

و الله تعالی بهتر می‌داند، و درود و سلام بر پیامبر گرامی ما محمد و بر آل و تمامی اصحاب او.

[١٢٧]- صحيح بخاری: ٣٨٣١ و ١٥٩٢ و ١٨٩٣ و ٢٠٠١ و ٢٠٠٢ و ٤٥٠٢ و ٤٥٠٤ و صحيح مسلم: ١١٢٥.

درس دوازدهم: مرتبۀ ایمان (١/٢)

شیخ الإسلام محمد بن عبد الوهاب  / می‌گوید:

(مرتبۀ دوم ایمان است که هفتادوچند شاخه دارد. بلند‌ترین آن گفتن لا إله إلا الله و پایین‌ترین آن دورکردن اسباب اذیت مردم از راه است، و حیاء شاخه‌‌اى از ایمان می‌باشد.

ارکان ایمان شش تا است: اینکه به الله و فرشتگان و کتاب‌ها و پیامبران الهى و همچنین به روز قیامت و تقدیر اعم از خوب و بد آن ایمان داشته باشى.

دلیل ارکان شش‌گانه ایمان این ارشاد الهى است: ﴿۞لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ [البقرة: ١٧٧] «نیکى آن نیست که رویتان را به‌سوى مشرق و مغرب آورید بلکه نیکى آن است که بنده به الله و روز بازپسین و فرشتگان و کتب آسمانى و پیغمبران ایمان داشته باشد».

و دلیل تقدیر: این ارشاد الهى است: ﴿إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ٤٩[القمر: ٤٩] «ما هر چیزى را به اندازه آفریدیم».)

عناصر درس:

* بیان معنای ایمان.

* درجات ایمان.

* معنای شاخه‌های ایمان.

ارکان ایمان

* دلایل ارکان ایمان.

رکن اول: ایمان به الله متعال.

مرتبه‌های ایمان به الله متعال.

قول مولف  /: مرتبۀ دوم ایمان است.

* مرتبۀ دوم از مراتب دین اسلام مرتبۀ ایمان است.

* و این مرتبه خاص‌تر از مرتبۀ قبلی می‌باشد، و ایمان‌دارانِ این مرتبه، از ایمان‌دارانِ مرتبۀ قبلی بزرگ‌تر است، چون این‌ها مسلمانان مؤمن هستند، از این‌رو گفته می‌شود: هر مؤمن مسلمان است، و هر مسلمان مؤمن نیست.

بیان معنای ایمان:

* ایمان نزد اهل سنت و جماعت عبارت است از: اعتقاد به قلب، گفتن با زبان و عمل با اعضای بدن.

- جنان: قلب است، و ارکان عبارت است از: جوارح مانند حواس، اعضای بدن و ....

* و برخی از اهل علم عبارت مذکور را اختصار نموده می‌گویند: ایمان قول و عمل است.

- منظور ایشان از قول: قول قلب یعنی تصدیق آن، و قول لسان است.

و منظور ایشان از عمل، عمل قلب است که شامل عبادات قلبی می‌شود از قبیل محبت، ترس، امید، بیم، رغبت، هراس، توبه و ...، و عمل جوارح شامل، دیدن، شنیدن، راه‌رفتن، خوردن، عقد نکاح و غیره.

* مؤمنان در اقوال و اعمال بر یکدیگر برتری دارند، از این‌رو در ایمان نیز بر یکدیگر برتری دارند.

ایمان زیاد و کم می‌شود، یعنی با طاعت زیاد می‌شود و با ارتکاب معاصی و ترک طاعات کم می‌شود. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَيَزۡدَادَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِيمَٰنٗا[المدثر: ٣١]. «و کسانی که ایمان آورده‌اند بر ایمان خود بیفزایند»، و می‌فرماید: ﴿وَإِذَا تُلِيَتۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا[الأنفال: ٢]. «و چون آیات او بر آن‌ها خوانده شود، ایمان‌شان افزون گردد». و می‌فرماید: ﴿لِيَزۡدَادُوٓاْ إِيمَٰنٗا مَّعَ إِيمَٰنِهِمۡۗ[الفتح: ٤]. «تا ایمانی بر ایمان‌شان بیفزایند».

* ایمان با طاعت زیاد می‌شود و طاعت عبارت است از عمل‌کردن مطابق اوامر الهی و اجتناب از نواهی او تعالی؛ پس هرگاه واجب یا مستحبی را انجام داد ایمانش افزایش می‌یابد؛ و هرگاه از حرام یا عمل مکروهی، خاص برای رضای الله تعالی اجتناب ورزید ایمانش زیاد می‌شود.

* و مسلمان کسی است که اصل ایمان را در خود دارد، و شاید همان حد واجب ایمان را به جای آورَد، و شاید هم تا حد مستحب آن را به جای آورَد، و شاید در معاصی و گناهان کبیره دچار شود که در این حالت ایمان او به خاطر این موارد کم می‌شود.

درجات ایمان

* ایمان دارای سه درجه است:

درجه اول: درجۀ اصلی ایمان است، و مطلق ایمان نامیده می‌شود، و آن چیزی است که به وسیلۀ آن اسلام بنده درست می‌شود، و با آن بنده مسلمان نامیده می‌شود، هرچند اصل ایمان با وی است، اما به او مؤمن گفته نمی‌شود زیرا در این قول تزکیه وجود دارد که او هنوز به آن نرسیده است؛ پس از یکسو از وی اصل ایمان نفی نمی‌شود و از سوی دیگر وصف حقیقت ایمان برایش ثابت نمی‌گردد.

ابن قیم  / می‌گوید: «طوری که مرد که با او قدری از علم و فقه باشد عالم و فقیه نامیده نمی‌شود».

و بیان آن این است که اسلام بنده تا شهادتین را نگوید درست نمی‌شود، و لازمه این شهادتین ایمان به الله و به رسول او  ج و به جاآوردن ارکان ظاهری اسلام است، و هیچ تصور نمی‌شود که بنده‌ای شهادت بدهد که هیچ معبودی به حق جز الله نیست، و به الله ایمان نداشته باشد.

و مسلمان نمی‌شود تا از نواقض و شکننده‌های اسلام اجتناب و دوری نکند، از جمله اینکه آنچه الله متعال و پیامبر او  ج خبر داده‌اند را تصدیق کند و این همان قدری از ایمان است که اسلام بنده جز با آن صحیح نیست.

و آن دسته از مسلمانان که مرتکب گناهان کبیره شده‌اند از این طبقه محسوب می‌شوند، که اصل ایمان در آن‌ها وجود دارد طوری که درجه اولی عبودیت پروردگار را با اجتناب از شرک اکبر و اجتناب از شکننده‌های اسلام محقق ساخته‌اند.

پس اصحاب این درجه را تکفیر نمی‌کنیم طوری که خوارج این دسته از مردم را تکفیر می‌کنند، همچنین نمی‌گوییم آن‌ها در میان دو جایگاه هستند یعنی میان اسلام و کفر قرار دارند طوری که معتزله معتقد هستند، بلکه این گروه مسلمان هستند و اصل ایمان در آن‌ها موجود است، اما حد واجب ایمان را محقق نکرده‌اند، پس در آن‌ها ایمان است و همزمان در آن‌ها فسق نیز به خاطر نافرمانی‌شان وجود دارد.

افراد این مرتبه در نزد برخی از اهل علم "الفاسق الملّی" نامیده می‌شوند که هنوز از ملت اسلام خارج نشده‌اند، یعنی فاسق هستند و بر ملت اسلام نیز می‌باشند.

و این‌ها را به خاطر اسلام‌شان دوست داریم و از آن‌ها به خاطر نافرمانی و گناهان‌شان نفرت داریم، پس در قبال آن‌ها محبت و نفرت یکجا صورت می‌گیرد، چنانکه آن‌ها میان ایمان و گناه جمع کرده‌اند.

و برخورد و معامله با آن‌ها براساس آنچه احکام شریعت وضع نموده است صورت می‌گیرد؛ طوری که برخی از آن‌ها در حالاتی قرار می‌گیرند که می‌باید رها و هجر شوند، و حالاتی است که برخی از آن‌ها مورد لطف قرار گرفته نصیحت می‌شوند و به خاطر هدایت یافتن برایشان دعا می‌شود، و برایشان خیر را خواهان هستیم و پایدارماندن‌شان را در نافرمانی و گناهان نمی‌خواهیم.

- درجه دوم: درجه کمالِ ایمانِ واجب است؛ پس کسی که ایمان واجب را با انجام واجبات دینی و اجتناب محرمات از روی ایمان و برای رضایت پروردگار محقق نمود، وی مؤمن است.

- درجه سوم: درجه کمالِ ایمانِ مستحب است، و شامل ایمان واجب و مستحب می‌شود، و افراد این درجه احسان‌کنندگان هستند؛ و به یقین آن‌ها با انجام فرایض و نوافل و اجتناب از محرمات و مکروهات به الله متعال تقرب جسته‌اند، و ایمان را با قلب‌ها، زبان‌ها، و اعضای بدن‌شان محقق کرده‌اند، پس سعی و تلاش‌شان برای الله متعال بوده، و این سعی و تلاش شامل محبت، نفرت، عطا، و منع است، و این همه خصلت‌های ایمان می‌باشند؛ طوری که در سنن ابوداود و ... از ابوامامه باهلی  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «مَنْ أَحَبَّ لِلَّهِ وَأَبْغَضَ للَّهِ وَأَعْطَى لِلَّهِ وَمَنَعَ لِلَّهِ فَقَدِ اسْتَكْمَلَ الإِيمَانَ»[١٢٨] «کسی که به خاطر الله دوست بدارد و به خاطر الله دشمنی کند و به خاطر الله بدهد و به خاطر الله منع کند، پس به یقین ایمانش را کامل کرده است».

- ابن قیم  / در کتاب اِغاثه اللَّهْفان در شرح این حدیث می‌گوید: یقینا ایمان علم و عمل است، و عمل ثمره علم بوده و بر دو نوع می‌باشد: عمل قلبی که شامل محبت و بغض است، و عمل جوارح نیز بر حسب آن دو انجام می‌شود؛ چه انجام یک کار باشد یا ترک آن. پس هرگاه این چهار چیز برای رضایت الله متعال انجام شود انجام‌دهنده آن، ایمان را کامل نموده و آنچه از این چهار چیز کم شود پس برای غیر الله بوده و به همان قدر از ایمانش نیز کاسته می‌شود.

- و دوستی‌ورزیدن به خاطر الله عامتر از دوست‌داشتن در راه الله است، دوستی‌ورزیدن به خاطر الله شامل محبتی است که به خاطر الله قابل دوست‌داشتن است از قبیل اشخاص، اعمال، اقوال، احوال، مقاصد، اخلاق، اماکن، اوقات و ... .

- و همچنین عطاکردن به خاطر الله متعال عامتر از آن است که مراد فقط عطای مال باشد، بلکه عطای به خاطر الله تعالی شامل تمامی آنچه که داده می‌شود است از قبیل مال، جاه، علم، تلاش و وقت، و همین‌طور منع‌کردن.

- پس کسی که محبت او به خاطر الله بود، و نفرتش از چیزی به خاطر الله بود، و عطایش به خاطر الله بود، و منع‌کردنش به خاطر الله بود پس او مؤمنی دارای ایمان کامل است؛ از فضل الهی این مقام را مسئلت داریم.

و مقصود این است که ایمان سه درجه دارد: درجۀ اصل ایمان، درجۀ ایمان واجب، درجۀ کمال ایمان؛ درجه اولی: مرتبۀ اسلام، و درجه دوم: مرتبۀ ایمان، و درجه سوم: مرتبۀ احسان است.

* پس هر مؤمن مسلمان است و هر مسلمان مؤمن نیست.

* و برخی از علمای سلف این امر را با رسم‌ها توضیح می‌دادند طوری که از ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب روایت شده که وی دایرۀ بزرگی رسم کرد و گفت: این اسلام است، سپس دایره‌ای کوچک‌تر از آن را در وسط آن رسم کرد و گفت: این ایمان است، سپس گفت: «پس اگر کسی مرتکب زنا و دزدی شد از ایمان خارج شده به اسلام می‌رود، و او را از اسلام خارج نمی‌کند جز کفر‌ورزیدن به الله  » [به روایت عبدالله بن امام احمد و ابن منده و آجری و لالکایی].

ابن منده گفته است: و این مذهب گروهی از پیشوایان حدیث است که به روایتی از عمر بن خطاب و سعد بن ابی‌وقاص و ابوهریره  ش استدلال کرده‌اند.

* ابن تیمیه  / در رسالۀ خود به نام قاعده‌ای در محبت «قاعدة في المحبة»: گفته است: «فرمودۀ پیامبر  ج است: «لَا يَزْنِي الزَّانِي حِينَ يَزْنِي وَهُوَ مُؤْمِنٌ، وَلَا يَسْرِقُ السَّارِقُ حِينَ يَسْرِقُ وَهُوَ مُؤْمِنٌ، وَلَا يَشْرَبُ الْخَمْرَ حِينَ يَشْرِبُهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ»[١٢٩] «زناکار درحالی که زنا می‌کند ایمان ندارد، و سارق هنگام سرقت، ایمان ندارد و شراب‌خوار درحالی که شراب می‌خورد ایمان ندارد». هرکدام در باب خود؛ اگر از اعمالی که الله آن را زشت شمرده به طور کامل متنفر می‌بود هرگز آن را انجام نمی‌داد؛ وقتی آن را انجام داد از دوحالت خالی نیست: یا باور او بر اینکه الله متعال آن عمل را دوست ندارد در او ضعیف است، یا اینکه نفرتش از چیزی که الله آن را دوست ندارد ضعیف است که در هردو صورت مانع کامل‌شدن ایمان واجب می‌شود».

* و در مورد فرق بین اسلام و ایمان به آیاتی از قرآن استدلال شده است.

* از جمله این فرمودۀ الله متعال: ﴿۞قَالَتِ ٱلۡأَعۡرَابُ ءَامَنَّاۖ قُل لَّمۡ تُؤۡمِنُواْ وَلَٰكِن قُولُوٓاْ أَسۡلَمۡنَا وَلَمَّا يَدۡخُلِ ٱلۡإِيمَٰنُ فِي قُلُوبِكُمۡۖ[الحجرات: ١٤]. «اعراب (بادیه‌نشین) گفتند: "ایمان آورده‌ایم" (ای پیامبر!) بگو: شما ایمان نیاورده‌اید، اما بگويید: اسلام آورده‌ایم، و هنوز ایمان در دل‌های‌تان وارد نشده است».

علمای سلف در تفسیر این آیه دو قول مشهور دارند.

قول اول: اسلام آن‌ها همان مرتبۀ اسلام است، و اینکه آن‌ها به مرتبۀ ایمان نرسیده‌اند، و این قول امام زهری و ابراهیم نخعی و احمد بن حنبل می‌باشد و این قول را ابن جریر و ابن تیمیه و ابن کثیر و ابن رجب برگزیده‌اند.

قول دوم: اسلام آن‌ها همان اسلام ظاهری است و ایجاب نمی‌کند که صاحب آن در باطن مسلمان حقیقی باشد، طوری که بر اهل نفاق؛ به اسلام ظاهری آن‌ها حکم می‌شود، هرچند در باطن کافر باشند؛ زیرا تعامل با مردم براساس ظاهر آن‌ها است؛ پس کسی که اسلام را اظهار کرد از وی می‌پذیریم و باطن او را به الله متعال می‌سپاریم، پس با چنین فردی مانند یک مسلمان برخورد صورت می‌گیرد تا وقتی که با دلیل قاطع ارتداد وی از اسلام برای ما ثابت شود.

* و این قول مجاهد، شافعی، بخاری، و محمد بن نصر مروزی، و ابومظفر سمعانی، بغوی، شنقیطی رحمهم الله می‌باشد و به این فرمودۀ الله متعال استدلال نموده‌اند: ﴿وَلَمَّا يَدۡخُلِ ٱلۡإِيمَٰنُ فِي قُلُوبِكُمۡ[الحجرات: ١٤]. «و ایمان هنوز به دل‌هایتان وارد نشده است» گفته‌اند: با نص قرآن در قلب‌های این‌ها ایمان داخل نشده است، و کسی که ایمان در قلبش داخل نشود در حقیقت مسلمان نیست، و اسلام او تنها بر زبان می‌باشد نه در قلب.

و اصحاب قول اول می‌گویند: ایمانی که از آن‌ها نفی شده است همان ایمانی است که مرتبه ایمان، آن را تقاضا دارد، پس آن‌ها حقیقت ایمان را نشناخته‌اند و بر جهلی که قرار دارند تنها اسلام آورده‌اند پس حکم اسلام برایشان ثابت می‌گردد؛ ﴿وَلَمَّا يَدۡخُلِ ٱلۡإِيمَٰنُ فِي قُلُوبِكُمۡۖ[الحجرات: ١٤]. یعنی قلب‌های‌تان حقیقت ایمان را در خود جا نداده است.

* ابن قیم  / در کتاب بدائع الفوائد قول اول، و در کتاب اعلام الموقعین قول دوم را گفته است.

* ولی با بررسی و تحقیق مشخص می‌شود که دلالت این آیه هردو قول را دربر می‌گیرد.

- پس اگر نفی ایمان از آن‌ها در این فرمودۀ الله تعالی: ﴿لَّمۡ تُؤۡمِنُواْ[الحجرات: ١٤]. «شما ایمان نیاورده‌اید» نفی اصل ایمان باشد که با آن حکم مسلمانی شخص ثابت می‌شود؛ پس آن‌ها در باطن کافر، و در ظاهر مسلمان هستند، و حکم منافقان را دارند، و شاید الله متعال به برخی از آن‌ها توبه را عنایت فرماید و به ایمان هدایت‌شان کند.

- و اگر مراد نفی همان قدر واجب از ایمان باشد که الله متعال مؤمنان را به آن توصیف نموده و آن‌ها را مؤمنان نامیده است؛ پس این مستلزم نفی اصل ایمان و خارج‌شدن از دین اسلام نیست، و برای آن‌ها حکم اسلام داده می‌شود، ولی وصف ایمانی که به کسانی داده می‌شود که قدر واجب ایمان را به جای می‌آورند از آن‌ها نفی می‌شود.

- طوری که درصحیح بخاری از ابوهریره  س روایت شده که پیامبر  ج فرمود: «وَاللَّهِ لا يُؤْمِنُ، وَاللَّهُ لا يُؤْمِنُ، وَاللَّهِ لا يُؤْمِنُ». قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَمَا ذَلِكَ؟ قَالَ: «الذي لا يَأْمَنُ جَارُهُ بَوَائِقَهُ»[١٣٠].«والله مؤمن شمرده نمی‌شود والله مؤمن شمرده نمی‌شود والله مؤمن شمرده نمی‌شود» گفته شد چه کسی یا رسول الله؟ فرمود: «کسی که همسایه‌اش از شر او در امان نمی‌باشد». پس این، حقیقتِ ایمان و مقدارِ واجب ایمان را که الله متعال مؤمنان را با آن مدح نموده و آن‌ها را مؤمن نامیده است از وی نفی کرد، و این امر ایجاب نمی‌کند که هرکس آن را انجام بدهد از دین اسلام خارج می‌شود.

- و آنچه این امر را واضحتر می‌سازد این است که شاید صادق و کاذب، قول ﴿أَسۡلَمۡنَا را بگوید؛ اگر انسان کاذب آن را گفت پس او منافق است که ادعای اسلام را دارد و کسانی را که ایمان آورده‌اند فریب می‌دهد، طوری که اسلام را برایشان ظاهر و کفر خود را مخفی نگه می‌دارد، و اگر شخص صادق آن را بگوید پس وی در ظاهر و باطن مسلمان است، و اصل ایمان در او وجود دارد.

- از این‌رو الله متعال می‌فرماید: ﴿بَلِ ٱللَّهُ يَمُنُّ عَلَيۡكُمۡ أَنۡ هَدَىٰكُمۡ لِلۡإِيمَٰنِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ١٧ [الحجرات: ١٧] «بلکه الله بر شما منّت می‌گذارد که شما را به ‌سوی ایمان رهنمود کرده است اگر راستگو هستید». پس وصف ایمان را به صدق مرتبط ساخته است؛ از این‌رو کسی از آن‌ها که راستگو بود از اهل دستۀ اول می‌باشد، و کسی از آن‌ها که راستگو نبود از دستۀ دوم است.

- و این دلالت بر جواز این امر دارد که بگوییم این آیات در مورد کسانی نازل شده‌اند که اصحاب دستۀ اول هستند و برخی از آن‌ها از دسته دوم می‌باشند، بنابر این آیات، هردو صنف را دربر می‌گیرند.

- و این مثال شگفت‌انگیزی برای حسن بیان قرآن کریم، و دلالت آن بر معانی بزرگ با کلمات کوتاه است.

- و مقصود این است که آیۀ مذکور براساس قول اول در تفسیر آن دلالت بر فرق‌گذاشتن میان مرتبۀ اسلام و مرتبۀ ایمان است.

* محمد بن نصر مروزی گفته است: «می‌گوییم: بنده از دو نگاه مسلمان نامیده می‌شود:

- اول اینکه از روی ایمان‌داری الله تعالی را اطاعت کند و او را با خلوص نیت بخواهد.

- دوم اینکه به خاطر هراس از کشته‌شدن و اسارت، به رسول الله  ج و مؤمنان تسلیم شود و فروتنی کند؛ پس گفته می‌شود که متابعت و تابع‌شدن او از روی خوف و تقیه بوده است، و برای الله متعال تسلیم نشده، و این اسلامی نیست که الله متعال آن را برگزیده و مورد رضایت او تعالی است و بندگان را به سوی آن دعوت کرده است».

و همچنین فرمودۀ الله متعال: ﴿فَأَخۡرَجۡنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٣٥ فَمَا وَجَدۡنَا فِيهَا غَيۡرَ بَيۡتٖ مِّنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ٣٦[الذاريات: ٣٥-٣٦]. «پس کسانی از مؤمنان را که در آن (شهرهای قوم لوط) بودند (پیش از نزول عذاب) بیرون آوردیم * و جز یک خانه از مسلمانان در آن (شهرها) نیافتیم».

- همسر لوط در ظاهر مسلمان بود، اما مؤمن نبود.

- و در این آیه کریمه لطیفه‌ای وجود دارد: مؤمنان به نجات‌یافتن از عذاب وعده داده شده‌اند، و برای مسلمانِ غیر مؤمن پیمانی بر نجات از عذاب داده نشده است؛ شاید او به خاطر گناهان خود در دنیا مورد عذاب قرار گیرد و شاید در قبر عذاب ببیند و شاید هم در دوزخ عذاب بچشد، اما در آتش جاویدان نمی‌ماند.

- و نظیر آن در قصۀ اصحاب سَبْت (شنبه) ذکر شده است طوری که الله متعال مؤمنان را که از بدی منع می‌کردند نجات داد و در مورد کسانی که در انکارِ منکر ساکت بودند ساکت ماند، و ظالمان را به عذاب سخت گرفتار کرد.

- برای مسلمانان که اصحاب کبایر (اهل گناهان کبیره) هستند عهد و پیمانی مبنی بر، ایمن‌ماندن‌شان از عذاب وجود ندارد طوری که الله متعال آن را برای اهل ایمان قرار داده است، از این‌رو آنها یا مورد عذاب قرار می‌گیرند، و یا هم الله متعال به فضل و کرمش آن‌ها را مورد عفو و بخشش قرار خواهد داد، و این امر فرق بزرگی میان مرتبۀ اسلام و مرتبۀ ایمان را برایت بیان می‌کند.

- پس برای مؤمن این عهد است که مورد عذاب الهی قرار نگرفته و الله متعال او را در ذلت رها نمی‌کند. و اینکه او نمی‌هراسد، غمگین نمی‌شود، گمراه و مجرم نمی‌شود، و الله متعال کفیل هدایت، نجات، نصرت و پیروزی، و جایگاه رفیع برای او است. و او از قهر و عذاب الله متعال در امان بوده و از عذاب روز آخرت نیز در امان خواهد بود طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡأَمۡنُ وَهُم مُّهۡتَدُونَ٨٢ [الأنعام: ٨٢] «آنان که ایمان آورده‌اند، و ایمان خود را به شرک نیالودند، ایمنی از آنِ آن‌ها است؛ و آن‌ها هدایت شدگان هستند».

* گفتنی است که اگر لفظ اسلام و ایمان به تنهایی بیایند؛ پس مراد از اسلام، معنای اسلام و ایمان را دربرمی‌گیرد چنانکه الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ دِينٗا مِّمَّنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ [النساء: ١٢٥] «و چه کسی نیک‌آیین‌تر است از کسی که روی خود را به الله سپرد (و مخلصانه تسلیم شد) و نیکوکار (و فرمانبردار) بود». بدون شک اسلامِ وجه، در اینجا معنای ایمان را نیز دربردارد.

* و اگر لفظ ایمان به طور مطلق ذکر شود شامل معنای اسلام می‌شود طوری که در این فرموده الله متعال آمده است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ الله متعال تمام مسلمانان را مخاطب قرار می‌دهد و در این مورد اختلافی میان علما وجود ندارد.

و اگر لفظ اسلام و لفظ ایمان هردو یکجا ذکر شود مراد از اسلام معانی ظاهری از قبیل تسلیم‌شدن، مُنقادبودن و ادای شعایر ظاهری می‌باشد که در مرتبۀ اسلام مطلوب است، و از لفظ ایمان، معانی باطنی از قبیل تصدیق، اخلاص و عبادت‌های قلبی مراد است که در مرتبۀ ایمان مطلوب است. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿يَٰعِبَادِ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡكُمُ ٱلۡيَوۡمَ وَلَآ أَنتُمۡ تَحۡزَنُونَ٦٨ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَكَانُواْ مُسۡلِمِينَ٦٩[الزخرف: ٦٨-٦٩]. «ای بندگان من! امروز نه ترسی بر شما است ، و نه شما اندوهگین می‌شوید * (همان) کسانی که به آیات ما ایمان آوردند و مسلمان بودند».

ابن جریر  / در مورد این آیۀ کریمه ﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا می‌نگارد: «الله متعال می‌فرماید: ای بندگانم که ایمان آورده‌اید و این بندگان کسانی هستند که کتاب الله و پیامبرش را تصدیق کرده‌اند، و به آنچه که پیامبرانشان آورده‌اند عمل کرده‌اند، ﴿وَكَانُواْ مُسۡلِمِينَ الله متعال می‌فرماید: و آنان با قلب‌هایشان از اهل خضوع بودند، و وقتی پیامبران‌شان از جانب پروردگارشان آن را آورد قبول کردند و بر دین ابراهیم خلیل الله بودند، حنفا بودند نه یهودی و نه نصرانی، و نه از عبادت كنندگان نمادها (بت‌ها) ...».

* بنابر این در خلاصۀ جواب گفته می‌شود: ایمان و اسلام هرگاه با هم به کار روند دو معنا و مفهوم متفاوت را می‌رسانند و هرگاه جدا از هم به کار روند هریک معنای دیگر را نیز با خود دارا است.

* از عقیدۀ اهل سنت این است که آن‌ها هیچ مسلمانی را به خاطر گناه کبیره تکفیر نمی‌کنند جز در صورتی که آن کبیره از ناقضی از نواقض (شکننده‌های) اسلام باشد.

[١٢٨]- سنن ابی‌داود: ٤٦٨١. حكم آلبانی: صحيح.

[١٢٩]- صحيح بخاری: ٢٤٧٥ و ٥٥٧٨ و ٦٧٧٢ و ٦٧٨٢ و ٦٨٠٩ و ٦٨١٠ و صحيح مسلم: ٥٧.

[١٣٠]- صحيح بخاری: ٦٠١٦.

شاخه‌های ایمان:

قول مولف  /: «وَهُوَ بِضْعٌ وَسَبْعُونَ شُعْبَةً، أعْلاَهَا قَوْلُ لاَ إِلهَ إِلا اللَّهُ، وَأَدْنَاهَا إِمَاطَةُ الأَذَى عَن الطَّرِيقِ، وَالْحَيَاءُ شُعْبَةٌ مِنَ الإِيمَانِ» «ایمان هفتادوچند شعبه دارد، بالاترین آن قول لاَ إِلهَ إِلا اللَّهُ و پایین‌ترین آن برطرف‌نمودن اذیت‌کننده‌ای از مسیر راه مؤمنان است و حیا شعبه‌ای از ایمان است».

* در زبان عربی کلمۀ "بضع" نظر به مشهورترین اقوال اهل لغت از سه تا نه را گویند، و در تلفظ حرف "ب" به فتح و کسر خواندن هردو جواز دارد. و به کسر خواندن آن مشهورتر است. الله متعال می‌فرماید: ﴿فَلَبِثَ فِي ٱلسِّجۡنِ بِضۡعَ سِنِينَ٤٢[يوسف: ٤٢]. «پس (یوسف) چند سال در زندان باقی ماند».

و "الشُعْبَة" در لغت بر چندین معنا اطلاق می‌شود، از جمله "فرع" یعنی شاخه که از اصل جدا می‌شود درحالی که به آن وصل است طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿ٱنطَلِقُوٓاْ إِلَىٰ ظِلّٖ ذِي ثَلَٰثِ شُعَبٖ٣٠[المرسلات: ٣٠]. «بروید به سوی سایۀ (دودهای آتش) سه شاخه!».

* گفته می‌شود: عصا دو شعبه دارد، اگر یک طرف آن مانند دو شاخه دو قسمت شود، و شاخه‌های جدا شده از شاخه بزرگ شاخه نامیده می‌شوند طوری که طَرَفه بن عَبد در این باره گفته است:

كَأَنَّ السِلَاحَ فَوْقَ شُعْبَةِ بَانَةٍ
تَرَى نَفَخاً وَرْدَ الأَسِرَّةِ أَسْحَمَا

- (بانه) نام درختی است که یکی از درختان البان (گز روغن) می‌باشد.

و مقصود این است که ایمان دارای اصول و اجزا است، و این اجزا شعبه‌ها و شاخه‌ها و خصلت‌های ایمان می‌باشند، و هرچند این شاخه‌ها افزایش یافت سهم و حصۀ مؤمن از ایمان بیشتر می‌شود.

* در صحیح بخاری روایتی است: «الإِيمَانُ بِضْعٌ وَسِتُّونَ شُعْبَةً وَالْحَيَاءُ شُعْبَةٌ مِنَ الإِيمَانِ»[١٣١]. «ایمان شصت و چند شاخه دارد و حیا شاخه‌ای از ایمان است».

* و در صحیح مسلم: «الْإِيمَانُ بِضْعٌ وَسَبْعُونَ أَوْ بِضْعٌ وَسِتُّونَ شُعْبَةً فَأَفْضَلُهَا قَوْلُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَدْنَاهَا إِمَاطَةُ الْأَذَى عَنْ الطَّرِيقِ وَالْحَيَاءُ شُعْبَةٌ مِنْ الْإِيمَانِ»[١٣٢]. «ایمان هفتاد و چند شعبه دارد، بالاترین آن قول لا اله الا الله و پایین‌ترین آن برطرف‌نمودن اذیت‌کننده از مسیر راه مؤمنان است و حیا شعبه‌ای از ایمان است».

- و لفظ "أعلاها" در روایت دیگری آمده که نزد محمد بن نصر مروزی و ابن حبان و بغوی در شرح السنه و دیگر علما است.[١٣٣]

* وشاید هم در انسان بعضی از شاخه‌های ایمان و بعضی از شاخه‌های نفاق یکجا جمع شوند طوری که در صحیح بخاری و مسلم حدیثی از ابوموسی اشعری  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَانَ مُنَافِقًا، وَمَنْ كَانَتْ خَصْلَةٌ مِنْهُنَّ فِيهِ كَانَتْ فِيهِ خَصْلَةٌ مِنَ النِّفَاقِ حَتَّى يَدَعَهَا؛ إذا ائتُمِنَ خان، وَ إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ، وَإِذَا عَاهَدَ غَدَرَ، وَإِذَا خَاصَمَ فَجَرَ»[١٣٤]. «چهار خصلت است که اگر در شخصى یکجا شود او منافق خالص است و اگر یکى از این خصلت‌ها در وى موجود باشد در او صفتى از نفاق موجود است تا وقتی که آن را ترک نماید: اگر امانتى به وى سپرده شود خیانت می‌کند و چون سخن گوید دروغ می‌گوید و وقتى عهد و پیمان ببندد بى‌وفایى می‌کند و چون خصومت و جدال کند دشنام می‌دهد».

* و در مسند امام احمد و سنن نسایی و ... از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «مَنْ مَاتَ وَلَمْ يَغْزُ وَلَمْ يُحَدِّثْ بِهِ نَفْسَهُ مَاتَ عَلَى شُعْبَةٍ مِنْ نِفَاقٍ»[١٣٥] «کسی که جهاد نکرده یا آرزوی جهاد نداشته و بمیرد، به نوعی از انواع نفاق مرده است».

و قول او  /: «و ارکان آن شش رکن است: اینکه به الله ایمان بیاورید، و به فرشتگان، و کتاب‌های او، و پیامبران او، و روز آخرت، و به تقدیر؛ خیر آن و شر آن، همه‌اش از سوی الله است».

* ارکان ایمان اصول آن است که بر آن بنا می‌شود.

* و این ارکان همان اصول ایمان است، و شاخه‌های ایمان به این اصول برمی‌گردند، زیرا شاخه می‌باید اصلی داشته باشد، پس شاخه از اصل منشعب می‌شود.

* مثال: ایمان مانند درختی دارای تنه و شاخه‌ها است. شاخه‌ها عبارت هستند از اجزای پراکنده و جدا شده از تنه یا اصل.

* البته شباهت ایمان به درخت در قرآن ذکر شده است طوری که الله متعال برای تشویق بندگانش می‌فرماید: ﴿أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلٗا كَلِمَةٗ طَيِّبَةٗ كَشَجَرَةٖ طَيِّبَةٍ أَصۡلُهَا ثَابِتٞ وَفَرۡعُهَا فِي ٱلسَّمَآءِ٢٤ تُؤۡتِيٓ أُكُلَهَا كُلَّ حِينِۢ بِإِذۡنِ رَبِّهَاۗ وَيَضۡرِبُ ٱللَّهُ ٱلۡأَمۡثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ٢٥[إبراهيم: ٢٤-٢٥]. «آیا ندیدی که الله چگونه مثل زده است؟ کلمۀ طیبه (توحید، و گفتار پاکیزه) همچون درخت طیبه و پاکی است که ریشۀ‌ آن (در زمین) ثابت، و شاخه‌اش در آسمان است * هر زمان (و فصلی) میوۀ‌ خود را به فرمان پروردگارش می‌دهد، و الله برای (هدایت) مردم مثل‌ها می‌زند، باشد که متذکر شوند (و پند گیرند)».

- ابن جریر  / می‌گوید: الله متعال مثالی زده است و تشبیهی نموده است (کلمۀ طیبة)، معنای طیبه ایمان به او تعالی است؛ پس کلمه در اینجا کلمه ایمان و کلمه توحید است که هردو اصل ایمان می‌باشند.

* پس اگر ایمان راسخ باشد بالاترین شاخۀ این شاخه‌ها قول (لا إله إلا الله) است زیرا در این حال از آنچه در قلب ثابت شده و اعضای بدن، آن را تصدیق نموده تعبیر می‌کند که از معانی ایمان است.

* اما اگر غیر مؤمن این کلمه را بگوید گفتن آن تنها با زبان فایده‌ای برایش ندارد زیرا ایمان قلبی به آن نداشته و گفتنش بر اصل قائم نمی‌باشد.

* مقصود این است که این ارکان ششگانه اصول ایمان هستند و شاخه‌ها از آن جدا شده‌اند.

* و شاخه‌های ایمان، انواع و خصلت‌های ایمان می‌باشند، که برخی از آن‌ها قلبی، قولی و عملی هستند.

* پیامبر  ج برای هر نوع مثالی زده است: مثلا قول (لا إله إلا الله) عمل زبانی است؛ و دورکردن چیزهای اذیت‌کننده از راه، عمل اعضا بوده؛ و حیا عمل قلبی می‌باشد.

قول مولف  /: و دلیل بر این ارکان ششگانه، این فرمودۀ باری‌تعالی است: ﴿۞لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ[البقرة: ١٧٧]. «نیکی این نیست که روی خود را به سوی مشرق و مغرب کنید، بلکه نیکی (و نیکوکار) کسی است که به الله و روز قیامت و فرشتگان و کتاب (آسمانی) و پیامبران، ایمان آورده باشد».

* در این آیه الله متعال پنج اصل از اصول ایمان را ذکر کرده است، و در حدیث جبرییل  ÷ با این اصول پنجگانه، ایمان به تقدیر نیز ذکر شده است[١٣٦].

* ایمان به تقدیر از لوازم ایمان به الله متعال است، زیرا تقدیر از افعال الله  أ بوده و اگر در برخی جاها به تنهایی ذکر شده به خاطر اهمیت آن است.

* در برخی از آیات، الله متعال دو اصل از اصول ایمان را ذکر می‌کند و آن دو ایمان به الله و به روز آخرت است طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡۖ فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلًا٥٩ [النساء: ٥٩] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید الله را، و اطاعت کنید پیامبر، و صاحبان امر‌تان را، و اگر در چیزی اختلاف کردید، آن را به الله و پیامبر بازگردانید؛ اگر به الله و روز قیامت ایمان دارید، این بهتر و خوش فرجام‌تر است».

و می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ رِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَلَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۗ وَمَن يَكُنِ ٱلشَّيۡطَٰنُ لَهُۥ قَرِينٗا فَسَآءَ قَرِينٗا٣٨ وَمَاذَا عَلَيۡهِمۡ لَوۡ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقَهُمُ ٱللَّهُۚ وَكَانَ ٱللَّهُ بِهِمۡ عَلِيمًا٣٩ [النساء: ٣٨-٣٩].

«و کسانی که اموال‌شان را برای نشان دادن به مردم انفاق می‌کنند، و به الله و روز آخرت ایمان ندارند، و کسی که شیطان همدم او باشد، چه بد همدمی است. و اگر آن‌ها به الله و روز آخرت ایمان می‌آوردند، و از آنچه الله به آنان روزی داده، انفاق می‌کردند؛ چه زیانی برای آنان داشت؟! و الله به (حال و اعمال) آن‌ها دانا است».

و از این قبیل در قرآن کریم زیاد آمده است.

* و در برخی جاها ایمان به الله و پیامبران را ذکر می‌کند طوری که می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَلَمۡ يُفَرِّقُواْ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّنۡهُمۡ أُوْلَٰٓئِكَ سَوۡفَ يُؤۡتِيهِمۡ أُجُورَهُمۡۚ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا١٥٢ [النساء: ١٥٢] «و کسانی که به الله و پیامبرانش ایمان آورده و میان هیچ‌یک ازآنان جدايی نیفكندند؛ اینان به زودی پاداش‌شان را (الله) خواهد داد، و الله آمرزندۀ‌ مهربان است».

* و در برخی جاها لفظ ایمان به الله متعال به تنهایی ذکر شده است طوری که در این آیۀ کریمه آمده است: ﴿فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَٱعۡتَصَمُواْ بِهِۦ فَسَيُدۡخِلُهُمۡ فِي رَحۡمَةٖ مِّنۡهُ وَفَضۡلٖ وَيَهۡدِيهِمۡ إِلَيۡهِ صِرَٰطٗا مُّسۡتَقِيمٗا١٧٥ [النساء: ١٧٥] «اما آنان که به الله ایمان آوردند و به او تمسک جستند، به زودی همه را در رحمت و فضل خود وارد خواهد کرد، و آنان را در راه راستی به سوی خود هدایت‌شان می‌کند».

و فرمودۀ او تعالی است: ﴿وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ وَيَعۡمَلۡ صَٰلِحٗا يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ قَدۡ أَحۡسَنَ ٱللَّهُ لَهُۥ رِزۡقًا١١ [الطلاق: ١١] «و هرکس به الله ایمان آورَد و کار شایسته انجام دهد (الله) او را به باغ‌هایی (از بهشت) وارد می‌کند که از زیر (درختان و کاخ‌های) آن نهرها جاری است، جاودانه در آن بمانند، به راستی الله رزق و روزیش را برای او نیکو گردانیده است». و در برخی جاها لفظ ایمان به طور مطلق و بدون ذکر متعلق آن بیان می‌شود طوری که در این فرمودۀ باری‌تعالی آمده است: ﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ١[المؤمنون: ١]. «به راستی مؤمنان رستگار شدند».

* اگر گفته شود چرا ایمان به الله و روز آخرت یکجا ذکر شده است؟ می‌گوییم: ایمان به الله شامل ایمان به خود او تعالی و به فرشتگانش و کتاب‌هایش و پیامبرانش و قضا و قدر او می‌شود، و اضافۀ این اصول به الله متعال اضافۀ لغوی است. اما روز آخرت به الله اضافه نمی‌شود، یعنی گفته نمی‌شود: و روز آخرتش.

* و اگر ایمان به الله و به پیامبران ذکر شود باقی اصول ایمان که پیامبران از آن‌ها خبر داده‌اند نیز در آن داخل می‌گردند، و تمام آنچه پیامبران خبر داده‌اند ایمان به آن و تصدیق آن واجب است. و این اصول بزرگ ایمان به فرشتگان، کتاب‌ها، روز آخرت و تقدیر از بزرگ‌ترین چیزهای هستند که پیامبران از آن خبر داده‌اند.

* و اگر ایمان به الله تنها ذکر گردد تمام آنچه که الله متعال به ایمان‌آوردن آن دستور داده داخل آن می‌گردد.

* و اگر لفظ ایمان به طور مطلق و بدون متعلق ذکر شود پس مراد از آن ایمان‌آوردن به آنچه الله متعال امر نموده و دوستش دارد می‌باشد و از بزرگ‌ترین آن ایمان به این اصول عظیم است.

* و این برایت بیان می‌کند که برخی از این اصول بزرگ بر بعضی دیگر آن دلالت دارند، و بعضی از آن‌ها مستلزم بعضی دیگر هستند، و اگر کسی میان این‌ها تفاوتی ایجاد کند طوری که به بعضی از آن ایمان بیاورد و به بعضی دیگر کفر بورزد، در این صورت به همۀ آن‌ها کافر شده است.

* و کسی که به هریک از این اصول کفر بورزد پس او از دین اسلام خارج است.

* شاید شخصی در خطا واقع شده و در برخی از لوازم ایمان با این اصول مخالفت کند درحالی که اجمالا به این اصول ایمان دارد، پس در این صورت حکم او بر مبنای مخالفت وی در آن چیز است، به طوری که اگر مخالفت وی در یکی از شکننده‌های اسلام باشد پس کافر می‌گردد، و شاید هم بدعتی شود و شاید هم گنهکار.

و قول مولف  /: و دلیل تقدیر، این فرمودۀ باری‌تعالی است: ﴿إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ٤٩[القمر: ٤٩]. «بی‌گمان ما همه چیز را به‌اندازه آفریدیم».

* در این آیه تقدیر ذکر شده است، و اینکه الله متعال تمام چیزها را به تقدیر خلق نموده، پس کسی که به آن ایمان آورد به تحقیق به تقدیر ایمان آورده است.

* ایمان به تقدیر از اصول بزرگ ایمان است که در متن حدیث جبرییل  ÷ نیز ذکر شده است[١٣٧].

[١٣١]- صحيح بخاری: ٩.

[١٣٢]- صحيح مسلم: ٣٥.

[١٣٣]- صحيح ابن حبان: ١٩١. حكم آلبانی: صحيح.

[١٣٤]- صحيح بخاری: ٣٤ و ٢٤٥٩ و ٣١٧٨ و صحيح مسلم: ٥٨ این حدیث در بخاری و مسلم از طریق «ابوموسی اشعری  س» روایت نشده بلکه از طریق «عبد الله بنِ عَمْرو بن العاص  ب» روایت شده است.

[١٣٥]- صحيح مسلم: ١٩١٠.

[١٣٦]- صحيح مسلم: ٨.

[١٣٧]- صحيح مسلم: ٨.

ارکان ایمان

ركن اول: ایمان به الله متعال:

* لازمه ایمان به الله متعال ایمان به وجود او، ایمان به ربوبیت او، ایمان به الوهیت او و ایمان به اسماء و صفات او تعالی می‌باشد، و اینکه برپایی این فریضه ایمانی در باور، قول و عمل باشد.

* اما در ایمان‌داشتن به وجود الله متعال مخالفت صورت نگرفته است جز از اندکی از مردم که همان ملحدین هستند و به چندین گروه تقسیم شده‌اند؛ طوری که به برخی از آن‌ها دَهْریه "عبادت‌كنندگانِ طبیعت" گفته می‌شود، کسانی که همه چیز را به طبیعت منسوب می‌کنند، و برخی از آن‌ها کمونیست‌های پیروان داروین هستند، و برخی از آن‌ها از گروه‌های بهایی و بابی هستند. گفتنی است این دو گروه اخیر از جمله گروه‌ها و فرق شیعه هستند.

* و از ملاحده کسانی هستند که به وجود الله متعال اقرار می‌کنند اما وجود او تعالی را تفسیر نادرست می‌کنند مانند گروه دهریه که به گروهی از فلاسفه گفته می‌شود که گمان می‌برند وجود پروردگار مطلق بوده و صفتی ندارد.

* و آنانی که وجود الله متعال را انکار می‌کنند از بیشترین مردمانی هستند که در تناقض و اضطراب واقع شده‌اند، چون یقینا ایمان به وجود الله متعال امری است که لازمۀ فطرت و سرشت بشر می‌باشد پس کسی که آن را انکار کند حتما در تناقض و اضطراب واقع شده است.

* الله متعال از فرعون حکایت نموده، و او از مشهورترین کسانی است که قول به انکار وجود الله را ارایه و اظهار کرد، و در دگرگونی و تناقض واقع شد. زیرا وی ابا ورزیده و از روی تکبر وجود الله متعال را انکار کرد درحالی که به وجود او تعالی در عمق و درون نفسش باور داشت، و هنگامی که عذابی از کیفر دردناک به او رسید از موسی  ÷ خواست که به پروردگارش دعا کند تا این عذاب را از او دور کند!!

الله متعال می‌فرماید: ﴿وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَأُ مَا عَلِمۡتُ لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرِي فَأَوۡقِدۡ لِي يَٰهَٰمَٰنُ عَلَى ٱلطِّينِ فَٱجۡعَل لِّي صَرۡحٗا لَّعَلِّيٓ أَطَّلِعُ إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ٣٨ وَٱسۡتَكۡبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُۥ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ وَظَنُّوٓاْ أَنَّهُمۡ إِلَيۡنَا لَا يُرۡجَعُونَ٣٩ [القصص: ٣٨-٣٩] «و فرعون گفت: ای بزرگان! من معبودی جز خودم برای شما نمی‌شناسم، پس ای هامان! برایم آتشی بر گِل بیفروز (و خشت بپز) آنگاه برایم برج بلندی بساز، شاید که از اله موسی باخبر شوم، و هرچند من گمان می‌کنم که او از دروغ‌گویان است * و او (فرعون) و لشکریانش به ناحق در زمین سر‌کشی کردند، و پنداشتند که آن‌ها به سوی ما بازگردانده نمی‌شوند».

- و می‌فرماید: ﴿وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيۡهِمُ ٱلرِّجۡزُ قَالُواْ يَٰمُوسَى ٱدۡعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَۖ لَئِن كَشَفۡتَ عَنَّا ٱلرِّجۡزَ لَنُؤۡمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرۡسِلَنَّ مَعَكَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ١٣٤ فَلَمَّا كَشَفۡنَا عَنۡهُمُ ٱلرِّجۡزَ إِلَىٰٓ أَجَلٍ هُم بَٰلِغُوهُ إِذَا هُمۡ يَنكُثُونَ١٣٥ [الأعراف: ١٣٤-١٣٥] «و هنگامی که عذاب بر آن‌ها واقع ‌شد، ‌گفتند: ای موسی! پروردگارت را برای ما بخوان، به آنچه به تو وحی (و عهد) کرده است، اگر این عذاب را از ما برطرف کنی، قطعاً به تو ایمان می‌آوریم، و بنی اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد * پس هنگامی که عذاب را، تا مدت معینی که آنان به آن می‌رسیدند، از آن‌ها برطرف کردیم، ناگهان پیمان‌شکنی کردند».

* بدون شک ملحدان ضعیف‌ترین مردمان از نگاه حجت و دلیل هستند البته اگر مناظره‌کننده‌ای ماهر با آن‌ها مناظره کند. طوری که الله متعال از ابراهیم  ÷ و مناظره مدلل او با پادشاه خبر داده و می‌فرماید: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِي حَآجَّ إِبۡرَٰهِ‍ۧمَ فِي رَبِّهِۦٓ أَنۡ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ إِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِ‍ۧمُ رَبِّيَ ٱلَّذِي يُحۡيِۦ وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا۠ أُحۡيِۦ وَأُمِيتُۖ قَالَ إِبۡرَٰهِ‍ۧمُ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَأۡتِي بِٱلشَّمۡسِ مِنَ ٱلۡمَشۡرِقِ فَأۡتِ بِهَا مِنَ ٱلۡمَغۡرِبِ فَبُهِتَ ٱلَّذِي كَفَرَۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ٢٥٨ [البقرة: ٢٥٨] «آیا ندیدی و (آگاهی نداری از) کسی (نمرود پادشاه بابل) که با ابراهیم دربارۀ پروردگارش به مجادله و گفتگو پرداخت؟ به آن خاطر که الله به او پادشاهی داده بود. و (از کبر و غرور سرمست شده بود) هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگار من کسی است که زنده می‌کند و می‌میراند. (نمرود) گفت: من (نیز) زنده می‌کنم و می‌میرانم. ابراهیم گفت: همانا الله، خورشید را از مشرق می‌آورد، پس تو آن را از مغرب بیاور!. (در اینجا) آن کسی که کفر ورزیده بود مبهوت شد. و الله قوم ستمگر را هدایت نمی‌کند».

* و اما ایمان به ربوبیت الله متعال عبارت از اقرارنمودن بر این است که او تعالی آفریدگار، روزی‌دهنده و مالک همه چیز است؛ زنده می‌کند و می‌میراند.

* و این اقرار، بنده را داخل اسلام نمی‌کند بلکه برای داخل‌شدن وی به اسلام باید به توحید الوهیت باور داشته باشد؛ باور داشته باشد که الله یگانه است و در عبادت او تعالی شریکی قرار ندهد؛ چون مشرکان که پیامبر  ج در میان آن‌ها مبعوث شد به وجود الله متعال اقرار می‌کردند، و به ربوبیت او تعالی اقرار داشتند اما در عبادت، او تعالی را یکتا نمی‌دانستند از این‌رو داخل دین اسلام نشدند.

* و اما ایمان به الوهیت الله متعال؛ عبارت است از اقرارنمودن به اینکه هیچ‌کس جز الله متعال مستحق عبادت نیست؛ اقرار قاطعی که در عمل نیز پیاده شود. و هیچ‌کس به الوهیت الله متعال مؤمن شمرده نمی‌شود مگر اینکه به هر چیزی که به غیر از الله عبادت می‌شود کفر بورزد، و الله متعال را به یگانگی و بدون شریک عبادت کند.

* و این مرتبۀ بزرگی است که در مورد آن میان پیامبران و اقوام‌شان خصومت واقع شد، و این همان چیزی است که به پیامبر  ج دستور داده شد که به خاطر آن با مردم بجنگد تا آن که به آن ایمان بیاورند، و این همان مقتضای شهادت لا إله إلا الله می‌باشد.

* و اما ایمان به اسمای حسنای الله متعال و صفات علیا و والای او تعالی آن است که بنده با اقرار جازم به آنچه الله متعال برای خود ثابت نموده و آنچه که پیامبر  ج برای او تعالی ثابت نموده یقین داشته باشد، البته بدون جستجو از کیفیت و چگونگی آن، و بدون تشبیه‌نمودن آن به مخلوق و بدون نفی و تعطیل آن، بلکه اقرار قاطع همراه با عمل‌کردن بر حسب مقتضای آن اسما و صفات داشته باشد.

- پس به نام‌های نیک الله متعال و صفات والای او تعالی و معانی جلیلی که این اسما و صفات دربر دارند ایمان می‌آوریم. همچنین ایمان داریم که هیچ‌گونه شبیهی برای الله در آن‌ها وجود ندارد، و الله متعال دارای کمال مطلق بوده و هیچ‌گونه نقص و کمی در نام‌ها و صفات و افعال او تعالی وجود ندارد، و او تعالی از هرگونه بدی‌ و نقص و سایر عیب‌ها که شایسته کمال مقدسش نیست خود را پاک و منزه داشته است.

- الله متعال را نظر به خواسته‌های نامها و صفات او تعالی عبادت می‌کنیم.

پس ایمان ما به نام‌های الله تعالی مانند سمیع، بصیر، لطیف، خبیر، علیم، محیط، و امثال آن از نام‌های نیک الله که بر علم و احاطۀ او دلالت می‌کنند از ما می‌خواهد که در تمامی امور خویش الله متعال را مراقب حال خود بدانیم، او تعالی را طوری عبادت کنیم که گویا او را می‌بینیم، به این ترتیب طاعات الهی را انجام داده و از معاصی او بپرهیزیم با این باور که الله متعال ما را می‌بیند و پنهان و آشکارِ ما را می‌داند، و هیچ چیز از امور ما بر او پوشیده نیست.

و ایمان ما به صفات رحمت، کرم و احسان ایجاب می‌کند که محبت الله  أ را بزرگ بشماریم و از امید به فضل، رحمت و برکات او تعالی نیز بزرگداشت نماییم.

ایمان ما به صفات الله مانند قوّت، قدرت و قهر تقاضا می‌کند که خوف و بیم از الله متعال را بزرگ بشماریم، بنابر این به معصیتی اقدام نکرده و از طاعتی تخلف و ابا نمی‌ورزیم، و از نصرت و یاری او تعالی نااُمید نمی‌شویم.

و هر نام از نام‌های نیک الله تعالی و هر صفت از صفات والای او دارای آثار بزرگ و جلیلی هستند که هرکدام از آن‌ها در انواع مختلف عبودیتِ الله متعال خواسته‌ها و نیازمندی‌های خود را دارند.

* و در این مرتبه‌ از ایمان گروه‌هایی از فرقه‌های گمراه مخالفت ورزیده‌اند که بر دو دسته تقسیم می‌شوند: مُعَطِّله و مُشَبِّهه.

- مُعَطِّله: عبارت است از وصف جامع برای گروه‌های که اسمای حسنی و صفات والای الله متعال را نفی کرده‌اند، یا اینکه برخی از آن‌ها را نفی نموده‌اند و این همان معنای تعطیل است. و می‌توان از مشهورترین این گروه‌ها جَهْمیه[١٣٨]، مُعْتَزِله[١٣٩]، کُلّابیّه[١٤٠]، ماتُریدیه[١٤١]، اَشاعِره[١٤٢] را نام برد، البته این گروه‌ها در زمینه تعطیل دارای درجات و مراتبی هستند.

- اما مُشَبِّهه، کسانی هستند که الله متعال را به مخلوقات او تشبیه کرده‌اند، و برخی از اشخاص در تشبیه واقع شده‌اند که در مورد آن‌ها سخنان زیادی گفته شده و تکفیر برخی از آن‌ها توسط سلف صادر شده است مانند داود جَواربی و مُغیره بن سعید عِجلی و هِشام بن حَکَم رافضی و هشام جَوالیقی.

- و در برخی از گذشتگان رافضه تشبیه وجود داشت و می‌توان از این گروه‌های مشبهۀ رافضی، "سَبَئیه، مُغیریه و سَحابیه"، و کسانی که گمان می‌برند که علی  س در ابرها است و رعد صدایش و برق شلاق وی است نام برد.

- و از جمله گروه‌های مشهوری که در تشبیه واقع شده‌اند می‌توان از این گروه‌ها نام برد: کرامیه[١٤٣]، صوفیان غالی از حلولی‌ها و اتحادی‌ها، این‌ها از بیشترین گروه‌هایی هستند که در تشبیه و کفر واقع هستند. پناه بر الله؛ و اقوال زشت در کفر و تشبیه دارند.

[١٣٨]- جهميه: گروهی منسوب به جهم بن صفوان، که از جبری‌های خالص بودند، با معتزله در نفی صفات ازلی هم‌نظر بودند، اما اعتقاداتی منحصر به خویش نیز داشتند.

[١٣٩]- معتزله: از گروهی در لشکر علی  س تشکیل شدند که از سیاست عزلت گزیدند (گوشه گرفتند). و گفته شده: دلیل نامگذاری‌شان این است که از مجلس حسن بصری عزلت گزیدند و در رأسشان واصل بن عطاء بود، و بیشتر بدعت و گمراهی‌شان از کلام و فلسفه بود.

[١٤٠]- كلابيه: گروهی منسوب به عبد الله بن سعيد بن كلاب بصری، متكلم، و موسس طایفه كلابية است که بين او و معتزله مناظراتی واقع شد.

[١٤١]- ماتريديه: پیروان ابومنصور ماتريدی متوفاى سال (٣٣٣هـ) هستند که تا به امروز باقی مانده‌اند. وی در جدل و كلام مهارت داشت اما در سنن و آثار درایت کافی نداشت، و منهجی كلامی در بحث عقيده که تشابه زیادی با منهج متأخرین اشاعره داشت را پایه‌ریزی نمود، که در مساله صفات تا حد زیادی متکی به كلام می‌باشد. به طوری که از صفات چیزی را ثابت نمی‌دانند مگر اینکه عقل آن را ثابت بداند، اما در آنچه مجالی برای عقل نباشد به تأويل و تعطيل (نفی صفات) روی می‌آورَند. آن‌ها اسماء را اثبات می‌کنند اما در مورد صفات تنها هفت صفت را اثبات می‌کنند که عبارت است از «حيات، علم، قدرت، سمع، بصر، اراده، كلام». البته برخی از آنها صفت هشتمی یعنی «تكوين» را نیز به آن می‌افزایند اما بقیه صفات را نفی می‌نمایند و نصوص وارده در مورد آن‌ها را تاویل، و معانی آن‌ها را تحریف می‌کنند.

[١٤٢]- اَشاعره: منتسب به ابوالحسن اَشعری متوفاى سال (٣٢٤هـ) می‌باشند و مانند ماتریدیه فرقه‌ای کلامی هستند که در آنچه مجالی برای عقل نباشد به تأويل و تعطيل (نفی صفات) روی می‌آورَند. در مورد صفات تنها هفت صفت را اثبات می‌کنند. از جمله تحریف معانی صفات توسط اشاعره و ماتریدیه می‌توان به موارد زیر اشاره نمود: تاویل و تحریف اِستواء به استيلاء، يد به قدرت، عين به بصر، وجه به وجود و....

[١٤٣]- كراميه: گروهی منسوب به ابوعبدالله محمد بن كرام، که در اثبات صفات دست به تجسيم و تشبيه می‌زدند.

درس سیزدهم: مرتبۀ ایمان (٢/٢)

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب می‌گوید: (مرتبۀ دوم ایمان است و هفتاد و چند شاخه دارد که بلند‌ترین آن گفتن لاإله إلا الله و پایین‌ترین آن دورکردن اسباب اذیت از راه است، و حیاء شاخه‌اى از ایمان می‌باشد. ارکان ایمان شش تا است و آن اینکه به الله و فرشتگان و کتاب‌ها و پیامبران الهى و همچنین به روز آخرت وتقدیر اعم از خوب و بد آن ایمان داشته باشى.

دلیل ارکان ششگانه ایمان این ارشاد الهى است:

﴿۞لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ [البقرة: ١٧٧] «نیکى آن نیست که رویتان را به‌سوى مشرق و مغرب آورید بلکه نیکى آن است که بنده به الله و روز بازپسین و فرشتگان وکتب آسمانى و پیغمبران ایمان داشته باشد».

دلیل تقدیر: این ارشاد الهى است: ﴿إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ٤٩[القمر: ٤٩]. «ما هر چیزى را به اندازه آفریدیم».)

عناصر درس:

رکن دوم: ایمان به ملائکه (فرشتگان)

* رکن سوم: ایمان به کتاب‌ها

* رکن چهارم: ایمان به پیامبران.

* رکن پنجم: ایمان به روز آخرت.

* رکن ششم: ایمان به تقدیر خیر و شر آن.

رکن دوم: ایمان به ملائکه

* ملائکه جمع ملک است و از مألک، و ألوکه و مألک و مألکه گرفته شده و به معنای پیغام و رسالت است.

- عَدی بن زَید گفته است:

(أَبْلِغِ النُّعْمَانَ عَنِّي مَألُكاً
أَنَّهُ قَدْ طَالَ حَبْسِي وَانْتِظَارِي)

یعنی: «از طرف من به نعمان پیغامی برسان که حبس و انتظار من به درازا کشیده است».

* در اصل ملک و مألک بوده سپس حرف لام مقدم شده و حرف همزه برآن قرار گرفته و ملأک گفته شده سپس برای آسانی خواندن آن حرف همزه به الف تبدیل شده و ملاک خوانده شده است، که بر این اصل قول شاعر دلالت دارد:

فَلَسْتَ لإنْسِـيٍّ وَلَكِنْ لِـمَلْأَكٍ
تَبَارَكَ مِنْ فَوْقِ السَّمَاوَاتِ مُرْسِلُهْ

* ایمان به ملائکه اصل بزرگی از اصول ایمان است که دارای نتایج بزرگ و مزایای والایی می‌باشد.

* ابن قیم  / می‌گوید: «هیچ سوره‌ای از سوره‌های قرآن چه به گونۀ صریح یا ضمنی یا با اشاره از یاد و ذکر ملائکه خالی نیست. اما ذکر ملائکه در احادیث نبوی بسیار زیاد و مشهور است».

* ملائکه از جمله مخلوقات الله متعال هستند که از نور آفریده شده‌اند، طوری که در صحیح مسلم از عایشه  ل روایت است که پیامبر گرامی  ج فرمود: «خُلِقَتْ الْمَلَائِكَةُ مِنْ نُورٍ وَخُلِقَ الْجَانُّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ وَخُلِقَ آدَمُ مِمَّا وُصِفَ لَكُمْ» [رواه مسلم (٢٩٩٦)] «ملائکه از نور خلق شده‌اند، جن‌ها از شعله آتش خلق شده‌اند، و آدم از آنچه که برای شما توصیف شده (یعنی از خاک) خلق شده است».

- "مارج" عبارت از شعلۀ آتش زبانه دار آمیخته با سیاهی هست، و به خاطر اضطراب و آمیخته‌بودن با هم و سبکی آن مارج نامیده شده است.

* الله متعال ملائکه را در کتاب کریم خود به ﴿عِبَادٞ مُّكۡرَمُونَ٢٦[الأنبياء: ٢٦]. «بندگان مکرم و بزرگوار» خویش وصف نموده است چه در خلقت و چه در اخلاق، و آن‌ها را با محبت خویش اکرام و توقیر نموده و با اطاعت از خود آن‌ها را مشرف ساخته و از گناه و معصیت الهی معصوم نموده است. پس آنها: ﴿لَّا يَعۡصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ٦[التحريم: ٦]. «آنان از دستورات الله متعال سرپیچی نمی‌کنند و به دستورات او عمل می‌کنند».

* و آنان را وصف نموده که: ﴿لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِهِۦ وَلَا يَسۡتَحۡسِرُونَ١٩ يُسَبِّحُونَ ٱلَّيۡلَ وَٱلنَّهَارَ لَا يَفۡتُرُونَ٢٠[الأنبياء: ١٩-٢٠]. «از عبادت او تکبر نمی‌ورزند شبانه روز بی‌آنکه سستی ورزند تسبیح الله متعال را می‌کنند».

﴿لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ: یعنی عبادت خود را به خاطر خستگی و کسالت و سستی و ضعف رها نمی‌کنند.

* ملائکه در خلقت‌شان از هم متفاوت هستند طوری که برخی از آن‌ها بسیار بزرگ خلق شده‌اند و برخی از آن‌ها کمتر از آن، طوری که الله متعال این برتری را در آفرینش چنین بیان نموده است: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ فَاطِرِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ جَاعِلِ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ رُسُلًا أُوْلِيٓ أَجۡنِحَةٖ مَّثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَۚ يَزِيدُ فِي ٱلۡخَلۡقِ مَا يَشَآءُۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ١ [فاطر: ١] «حمد (و ستایش) مخصوص الله است که آفرینندۀ آسمان‌ها و زمین است، (کسی) که ملائکه را رسولانی قرار داد؛ دارای بال‌های دوگانه و سه‌گانه و چهارگانه، هرچه بخواهد در آفرینش می‌افزاید، بی‌گمان الله بر هر چیزی توانا است».

و در صحیح مسلم از عبدالله بن مسعود  س روایت است که پیامبر  ج جبرییل  ÷ را در شکل خودش دید که ششصد بال داشت[١٤٤].

* و در سنن ابوداود از جابر بن عبدالله  ب روایت است که پیامبر  ج فرمود: «أُذِنَ لِي أَنْ أُحَدِّثَ عَنْ مَلَكٍ مِنْ مَلائِكَةِ اللَّهِ مِنْ حَمَلَةِ الْعَرْشِ إِنَّ مَا بَيْنَ شَحْمَةِ أُذُنِهِ إِلَى عَاتِقِهِ مَسِيرَةُ سَبْعِ مِائَةِ عَامٍ»[١٤٥] «به من اجازه داده شد تا در مورد ملکی از ملائکه الله، از حاملان عرش صحبت کنم که فاصله بین نرمه گوش تا شانه‌اش مسیر هفتصد سال است».

* آنان بسیار زیاد هستند که شمارش آن‌ها را جز الله متعال کسی نمی‌تواند.

* در صحیح بخاری و مسلم از انس بن مالک  س روایت است که پیامبر  ج در مورد قصه معراج فرمود: «الْبَيْتُ الْمَعْمُورُ فِي السَّمَاءِ السَّابِعَةِ يَدْخُلُهُ كُلَّ يَوْمٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ، ثُمَّ لَا يَعُودُونَ إِلَيْهِ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ»[١٤٦] «بیت المعمور در آسمان هفتم است که روزانه هفتاد هزار ملک به آن داخل می‌شوند، سپس به آن بر نمی‌گردند تا اینکه قیامت برپا می‌شود».

«عَنْ حَكِيمِ بْنِ حِزَامٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: بَيْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ  ج مَعَ أَصْحَابِهٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، إِذْ قَالَ لَهُمْ: "هَلْ تَسْمَعُونَ مَا أَسْمَعُ؟" قَالُوا: مَا نَسْمَعُ مِنْ شَيْءٍ، قَالَ نَبِيُّ اللَّهِ  ج: "إِنِّي لأَسْمَعُ أَطِيطَ السَّمَاءِ، وَمَا تُلامُ أَنْ تَئِطَّ، وَمَا فِيهَا مَوْضِعُ شِبْرٍ، إِلا وَعَلَيْهِ مَلَكٌ سَاجِدٌ أَوْ قَائِمٌ"».

* و از حکیم بن حزام  س روایت است که پیامبر  ج در میان اصحابش نشسته بود، از آنان پرسید: «هَلْ تَسْمَعُونَ مَا أَسْمَعُ؟» «آیا آنچه را من می‌شنوم شما هم می‌شنوید؟» گفتند: «مَا نَسْمَعُ مِنْ شَيْءٍ» «ما چیزی نمی‌شنویم». پیغمبر  ج فرمود: «إِنِّي لأَسْمَعُ أَطِيطَ السَّمَاءِ، وَمَا تُلامُ أَنْ تَئِطَّ، وَمَا فِيهَا مَوْضِعُ شِبْرٍ، إِلا وَعَلَيْهِ مَلَكٌ سَاجِدٌ أَوْ قَائِمٌ»[١٤٧] «من صدای آسمان را می‌شنوم، و آسمان ملامت نیست که صدا برمی‌آورد، زیرا در وجب وجب آن مَلَکی در حال سجده یا نماز ایستاده است» [به روایت محمد بن نصر مَرْوَزی و طحاوی و ابن ابی حاتم و ابن ابی عاصم و طبرانی و ... تمام آنان از عبدالوهاب بن عطاء و او از سعید بن ابی عروبه و او از قتاده و او از صفوان بن محرز و او از حکیم بن حزام  س روایت کرده‌اند و آلبانی آن را صحیح دانسته است].

* و در مسند امام احمد و سنن ترمذی و بیهقی و تفسیر بغوی از ابراهیم بن مهاجر و او از مجاهد و او از مُوَرِّق و او از ابوذر  س روایت کرده‌اند که وی فرمود: پیامبر  ج فرمود: «إِنِّي أَرَى مَا لَا تَرَوْنَ، وَأَسْمَعُ مَا لَا تَسْمَعُونَ، أَطَّتِ السَّمَاءُ وَحُقَّ لَهَا أَنْ تَئِطَّ، وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا فِيهَا مَوْضِعُ أَرْبَعَةِ أَصَابِعَ إِلَّا وَمَلَكٌ وَاضِعٌ جَبْهَتَهُ سَاجِدًا لِلَّهِ، وَاللَّهِ لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ لَضَحِكْتُمْ قَلِيلًا، وَبَكَيْتُمْ كَثِيرًا، وَمَا تَلَذَّذْتُمْ بِالنِّسَاءِ عَلَى الْفُرُشِ، وَلَخَرَجْتُمْ إِلَى الصُّعُدَاتِ تَجْأَرُونَ إِلَى اللَّهِ"، قَالَ أَبُو ذَرٍّ: "لَوَدِدْتُ أَنِّي كُنْتُ شَجَرَةً تُعْضَد»[١٤٨] «من چیزی را می‌بینم و می‌شنوم که شما نمی‌بینید و نمی‌شنوید. آسمان صدا برآورد و حق دارد که صدا بکشد، سوگند به ذاتی که جانم در دست او است هیچ جایی به اندازۀ چهار انگشت نیست مگر اینکه یک ملک پیشانیش را در آن گذاشته و برای الله سجده می‌کند، والله اگر می‌دانستید آنچه را من می‌دانم پس کمتر می‌خندیدید و بیشتر می‌گریستید، و در رختخواب‌ها از زنان لذت نمی‌بردید، و (بلکه) به کوهها و بلندیها می‌رفتید و به الله متعال پناه می‌بردید». ابوذر  س گفت: «لَوَدِدْتُ أَنِّي كُنْتُ شَجَرَةً تُعْضَد». «تمنا کردم که درختی می‌بودم که برچیده و قطع می‌شد». برخی گفته‌اند: درختی که برگ‌های آن پاشیده شود. و این بخش سخن ابوذر  س است، طوری که محدثین بیان داشته‌اند.

* الله متعال ملائکه را به اعمالی مکلف نموده که باید انجام بدهند، و آن‌ها در انجام اعمال‌شان محافظت داشته و آن را به کامل‌ترین وجه انجام می‌دهند همانطوری که الله متعال به آنان دستور داده است؛ مثلا جبرییل  ÷ مکلف به رساندن وحی و میکائیل  ÷ مکلف به باران و گیاهان، و اسرافیل  ÷ مکلف به دمیدن در صور، و ملک الموت مکلف به قبض ارواح هستند. به همین ترتیب ملائکه رحمت، ملائکه عذاب و ملائکه مکلف به ارحام نیز کارهایی به آن‌ها سپرده شده است.

* برخی از آنان نویسندگان نگهبان هستند که الله متعال آنان را چنین توصیف نموده است: ﴿وَإِنَّ عَلَيۡكُمۡ لَحَٰفِظِينَ١٠ كِرَامٗا كَٰتِبِينَ١١ يَعۡلَمُونَ مَا تَفۡعَلُونَ١٢[الانفطار: ١٠-١٢]. «و بی‌گمان نگهبانانی (از ملائکه) بر شما گمارده شده‌اند. * که نویسندگانی بزرگوار هستند* آنچه را انجام می‌دهید می‌دانند (و اعمال نیک و بد شما را یادداشت می‌کنند)». البته الله متعال به آن‌ها توانایی شناخت تمامی اعمال بنده را داده حتی به چیزی که بنده علاقه دارد قبل از اینکه درباره آن حرفی بزند یا آن را انجام بدهد می‌دانند. طوری که این فرمودۀ الله متعال به آن امر دلالت دارد: ﴿يَعۡلَمُونَ مَا تَفۡعَلُونَ١٢ «آنچه را انجام می‌دهید می‌دانند». و در حدیثی از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ: إِذَا هَمَّ عَبْدِي بِسَيِّئَةٍ، فَلَا تَكْتُبُوهَا عَلَيْهِ، فَإِنْ عَمِلَهَا، فَاكْتُبُوهَا سَيِّئَةً، وَإِذَا هَمَّ بِحَسَنَةٍ فَلَمْ يَعْمَلْهَا، فَاكْتُبُوهَا حَسَنَةً، فَإِنْ عَمِلَهَا، فَاكْتُبُوهَا عَشْرًا»[١٤٩] «الله متعال می‌فرماید: وقتی بندۀ من کار بدی اراده کند پس آن را علیه او ثبت نکنید، و اگر آن را انجام بدهد برایش یک بدی ثبت کنید، و اگر کار نیکی اراده کرد و آن را انجام نداد پس برایش یک حسنه ثبت کنید و اگر آن را انجام داد برایش ده برابر ثبت کنید». به روایت عبدالرزاق و احمد و بخاری، و در روایتی نزد احمد و مسلم آمده است: پیامبر  ج فرمود: «قَالَتِ الْمَلائِكَةُ: يَا رَبِّ ذَاكَ عَبْدُكَ يُرِيدُ أَنْ يَعْمَلَ سَيِّئَةً، وَهُوَ أَبْصَرُ بِهِ، فَقَالَ: ارْقُبُوهُ، فَإِنْ عَمِلَهَا فَاكْتُبُوهَا لَهُ بِمِثْلِهَا، وَإِنْ تَرَكَهَا فَاكْتُبُوهَا لَهُ حَسَنَةً إِنَّمَا تَرَكَهَا مِنْ جَرَّايَ»[١٥٠] «ملائکه گفتند: پروردگارا آن بنده تو می‌خواهد کار بدی انجام بدهد -و الله به او آگاه‌تر از آن‌ها است- می‌فرماید: مراقب وی باشید؛ اگر آن را انجام داد به مانند آن برایش ثبت کنید، واگر آن را ترک نمود برایش یک نیکی ثبت کنید، زیرا فقط به خاطر من آن را ترک کرده». من جَرَّاي: یعنی به خاطر من.

* و از جمله ملائکه جهانگردانی هستند که به دنبال مجالسی هستند که در آن سخن و یاد الله است.

* و از جمله آنان جهانگردانی هستند که موظف رساندن درود و سلام امت محمدی به پیامبر  ج می‌باشند طوری که در مصنف ابن ابی‌شیبه و سنن نسایی و صحیح ابن حبان و مستدرک حاکم از عبدالله بن مسعود  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «إِنَّ لِلَّهِ مَلائِكَةً سَيَّاحِينَ فِي الأَرْضِ يُبَلِّغُونِي عَنْ أُمَّتِيَ السَّلامَ»[١٥١] «الله متعال ملائکه‌ای دارد که در روی زمین می‌گردند و سلام و درود امتم را به من می‌رسانند».

* و برخی از آنان محافظانی هستند که بنده را از آفات و مصیبت‌ها حفظ می‌کنند که شاید آن را به چشم نبیند و متوجه هم نشود. البته آن آفت را از وی دور می‌کند که الله متعال آن را برایش مقدر ننموده است، و اگر الله متعال مردم را به خود‌شان موکول می‌ساخت نمی‌توانستند خود را حفظ کنند.

* ملائکه کارهای زیادی دارند که فقط آن ذاتی که آنان را آفریده است شمار آن را می‌داند؛ و ملائکه دوست می‌دارند و بغض می‌ورزند؛ کسی را دوست می‌دارند که الله او را دوست دارد، و از کسی نفرت دارند که الله متعال از او نفرت ‌دارد، و برای کسانی که ایمان آورده‌اند مغفرت خواسته و برای آن‌ها دعای خیر می‌کنند. در فضیلت برخی از کارها آمده است که ملائکه برای اشخاصی که آن کار را انجام می‌دهند دعا می‌کنند، همچنین آمده است که آن‌ها بر برخی از گنهکاران که از اهل کبایر هستند دعای بد می‌کنند، و برخی از آنان را مورد لعنت قرار می‌دهند.

* مؤمنان به الله تعالی و ملائکه ایمان دارند طوری که الله متعال آن‌ها را مورد ثنا قرار داده می‌فرماید: ﴿ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّن رُّسُلِهِۦۚ وَقَالُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۖ غُفۡرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ٢٨٥ [البقرة: ٢٨٥] «پیامبر به آنچه از (سوی) پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است، و مؤمنان (نیز) همه به الله و ملائکۀ او و کتاب‌هایش و پیامبرانش ایمان آورده‌اند. (و گفتند): میان هیچ‌یک از پیامبرانش فرق نمی‌گذاریم و گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! آمرزش تو را (خواهانیم) و بازگشت به سوی تو است».

* ایمان به ملائکه شامل تصدیق به وجود و موجودیت آنها،کارهای آنها و امور مربوط به آن‌ها که الله متعال و پیامبر  ج از آن به ما خبر داده‌اند، و محبت‌ورزیدن با آن‌ها بر مبنای محبت الله متعال با آنها، بدون تجاوز از حد؛ یعنی از منزلت و جایگاهی که الله متعال برای آنها مقرر نموده بالاتر برده نشوند، و به غیر از الله خوانده نشوند، و نه از آنها شفاعت خواسته شود و هیچ‌گونه عبادتی برای آن‌ها انجام داده نشود.

* اما مخالفان ایمان به ملائکه متشکل از چندین صنف می‌باشند که مشهورترین آن‌ها عبارت است از:

صنف اول: کسانی که وجود ملائکه را انکار کرده‌اند، و آنان ملحدین هستند، وهمچنین برخی از کسانی که گرایش‌های الحادی دارند با وجودی که به وجود الله متعال اقرار می‌کنند، اما چیزی را به او تعالی منسوب نمی‌کنند، و هرچه که رخ می‌دهد آن را به پدیده‌های طبیعی تفسیر می‌کنند، حتی آفرینش انسان و افلاک را به طبیعت منسوب می‌کنند، و برخی از آنان ملائکه را به نیروی خیر و صفات نفسانی نیک در انسان تفسیر می‌کنند، و شیطان‌ها را به نیروی شر و خصلت‌های زشت تفسیر می‌کنند.

صنف دوم: فیلسوفان باستان؛ کسانی که معتقد بودند ملائکه در هستی تصرف دارند و تدبیر آن را به دست دارند، و این گروه فیلسوفان آن‌ها را ملائکه نمی‌نامند بلکه آنان را ارواح و عقل‌های مدبّر و نفس‌های برگزیده می‌نامند، از این‌رو به‌دعاخواندن ستاره‌های بلند هفتگانه و ... را جایز می‌دانند، و گمان می‌برند که اگر کسی به سوی آن‌ها رو گرداند؛ پس این ارواح بر وی نازل شده و حاجات او را برآورده می‌کنند.

و به این خاطر در سخنان آنان و سخنان کسانی که از آن‌ها نقل می‌کنند نوعی روحانیت و معنویت برای سیاره عطارد و سیاره زهره به چشم می‌خورد همچنین برای ستاره‌ها روحانیت و نفوس مدبّر و مؤثّر و متصرف در برخی از امور جهان قایل می‌شوند، و این کفر به الله متعال است.

و این عقیده را بعضی از ساحران نجومی گرفته‌اند بنابر این به ستاره‌ها تقرب می‌جویند و گمان می‌برند که ملائکه را مخاطب قرار می‌دهند، درحالی که در حقیقت شیاطین را می‌خوانند، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَيَوۡمَ يَحۡشُرُهُمۡ جَمِيعٗا ثُمَّ يَقُولُ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ أَهَٰٓؤُلَآءِ إِيَّاكُمۡ كَانُواْ يَعۡبُدُونَ٤٠ قَالُواْ سُبۡحَٰنَكَ أَنتَ وَلِيُّنَا مِن دُونِهِمۖ بَلۡ كَانُواْ يَعۡبُدُونَ ٱلۡجِنَّۖ أَكۡثَرُهُم بِهِم مُّؤۡمِنُونَ٤١ فَٱلۡيَوۡمَ لَا يَمۡلِكُ بَعۡضُكُمۡ لِبَعۡضٖ نَّفۡعٗا وَلَا ضَرّٗا وَنَقُولُ لِلَّذِينَ ظَلَمُواْ ذُوقُواْ عَذَابَ ٱلنَّارِ ٱلَّتِي كُنتُم بِهَا تُكَذِّبُونَ٤٢ [سبأ: ٤٠-٤٢] «و (به یاد آور) روزی را که (الله) همه آنان را بر می‌انگیزد، سپس به ملائکه می‌گوید: آیا این‌ها شما را عبادت می‌کردند؟! * (ملائکه) گویند: تو منزهی! (تنها) تو ولی (و کارساز) ما هستی، نه آن‌ها، (آنان هرگز ما را عبادت نمی‌کردند) بلکه جن (و شیاطین) را عبادت می‌کردند، بیشتر‌‌شان به آن‌ها ایمان داشتند * پس امروز برخی از شما برای برخی دیگر مالک هیچ سود و زیانی نیستند، و به کسانی که ستم (شرک) کردند، می‌گوییم: بچشید عذاب آتشی را که آن را تکذیب می‌کردید».

و این نظیر چیزی است که به عبادت‌کنندگان نمادها (بت‌ها) دست می‌دهد طوری که آنان گاهگاهی برخی از این معبودان را می‌خوانند و در نتیجه بعضی از شیاطین برای به فتنه‌انداختن آنان خود را به شکل بعضی موجودات قابل دید ظاهر می‌سازند.

- صنف سوم: کسانی‌ هستند که از بعضی ملائکه نفرت دارند و با آن‌ها دشمنی می‌ورزند، و از این جمله یهود هستند که الله بر آن‌ها غضب گرفته است؛ زیرا بغض و نفرت‌شان را نسبت به جبرییل  ÷ اعلام کردند و با او عداوت و دشمنی ورزیدند، و درباره آن‌ها این فرموده الله متعال نازل شده است: ﴿قُلۡ مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّـجِبۡرِيلَ فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلۡبِكَ بِإِذۡنِ ٱللَّهِ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ وَهُدٗى وَبُشۡرَىٰ لِلۡمُؤۡمِنِينَ٩٧ مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّلَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَجِبۡرِيلَ وَمِيكَىٰلَ فَإِنَّ ٱللَّهَ عَدُوّٞ لِّلۡكَٰفِرِينَ٩٨ [البقرة: ٩٧-٩٨] «بگو: کسی که دشمن جبرییل باشد، (در حقیقت دشمن الله است) زیرا که او به فرمان الله قرآن را بر قلب تو نازل کرده است، درحالی که تصدیق‌کننده آنچه پیش از آن است، و برای مؤمنان راهنما و مژده است. * کسی که دشمن الله و ملائکه و پیامبران او، و جبرییل و میکائیل باشد، پس قطعا الله دشمن کافران است».

صنف چهارم: کسانی هستند که گمان می‌برند ملائکه دختران الله متعال هستند، و اعتقادات و باورهای کفری و باطل دیگری در مورد ملائکه دارند، مشرکان عرب در عهد پیامبر  ج نیز این باور را داشتند، طوری که الله متعال از آنان خبر داده است: ﴿وَقَالُواْ ٱتَّخَذَ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَلَدٗاۗ سُبۡحَٰنَهُۥۚ بَلۡ عِبَادٞ مُّكۡرَمُونَ٢٦ لَا يَسۡبِقُونَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ وَهُم بِأَمۡرِهِۦ يَعۡمَلُونَ٢٧ يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡ وَلَا يَشۡفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ٱرۡتَضَىٰ وَهُم مِّنۡ خَشۡيَتِهِۦ مُشۡفِقُونَ٢٨ ۞وَمَن يَقُلۡ مِنۡهُمۡ إِنِّيٓ إِلَٰهٞ مِّن دُونِهِۦ فَذَٰلِكَ نَجۡزِيهِ جَهَنَّمَۚ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلظَّٰلِمِينَ٢٩[الأنبياء: ٢٦-٢٩]. «و گفتند: (الله) رحمان فرزندی برگزیده است! او منزه است، بلکه آنان (ملائکه) بندگان گرامی (او) هستند، * (هرگز) در سخن بر او پیشی نمی‌گیرند، و به فرمان او کار می‌کنند * (الله) آنچه که در پیش روی آن‌ها است، و آنچه که پشت سر آن‌ها است می‌داند، و آن‌ها جز برای کسی که (الله از او خشنود باشد و) بپسندد، شفاعت نمی‌کنند، و آن‌ها از ترس او بیمناک‌‌ هستند * و هرکس از آن‌ها بگوید: همانا من به جای او معبود هستم پس سزای چنین کسی را جهنم می‌دهیم، و ستمکاران را این‌گونه سزا می‌دهیم».

و می‌فرماید: ﴿وَجَعَلُواْ لَهُۥ مِنۡ عِبَادِهِۦ جُزۡءًاۚ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَكَفُورٞ مُّبِينٌ١٥ أَمِ ٱتَّخَذَ مِمَّا يَخۡلُقُ بَنَاتٖ وَأَصۡفَىٰكُم بِٱلۡبَنِينَ١٦ وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحۡمَٰنِ مَثَلٗا ظَلَّ وَجۡهُهُۥ مُسۡوَدّٗا وَهُوَ كَظِيمٌ١٧ أَوَ مَن يُنَشَّؤُاْ فِي ٱلۡحِلۡيَةِ وَهُوَ فِي ٱلۡخِصَامِ غَيۡرُ مُبِينٖ١٨ وَجَعَلُواْ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ ٱلَّذِينَ هُمۡ عِبَٰدُ ٱلرَّحۡمَٰنِ إِنَٰثًاۚ أَشَهِدُواْ خَلۡقَهُمۡۚ سَتُكۡتَبُ شَهَٰدَتُهُمۡ وَيُسۡ‍َٔلُونَ١٩ وَقَالُواْ لَوۡ شَآءَ ٱلرَّحۡمَٰنُ مَا عَبَدۡنَٰهُمۗ مَّا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنۡ عِلۡمٍۖ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَخۡرُصُونَ٢٠ أَمۡ ءَاتَيۡنَٰهُمۡ كِتَٰبٗا مِّن قَبۡلِهِۦ فَهُم بِهِۦ مُسۡتَمۡسِكُونَ٢١ بَلۡ قَالُوٓاْ إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ٢٢ [الزخرف: ١٥-٢٢] «و آن‌ها برای او (الله) از میان بندگانش جزئی (فرزندی) قرار دادند، بی‌گمان انسان، ناسپاس آشکاری است * آیا از (میان) آنچه می‌آفریند دختران را (برای خود) انتخاب کرده است، و پسران را برای شما برگزیده است؟! * و چون یکی از آن‌ها را به (تولد) همان چیزی که برای (الله) رحمن نسبت داده، مژده دهند، (از شدت ناراحتی) چهره‌اش سیاه گردد، و او خشمگین شود * آیا کسی را که در زیور (و زینت) پرورده می‌شود، و او در (هنگام) جدال (قادر به) آشکار (و تبيین مقصودش) نیست (به الله نسبت می‌دهید؟!) * و آن‌ها ملائکه را که بندگان (الله) رحمن هستند، مؤنث پنداشتند، آیا به هنگام آفرینش آن‌ها (آنجا) حاضر بوده‌اند؟ به زودی گواهی آنان نوشته خواهد شد، و (از آن) بازخواست می‌شوند * و گفتند: اگر (الله) رحمن می‌خواست، ما آن‌ها را عبادت نمی‌کردیم آنان به این (امر) هیچ‌گونه علمی ندارند، آنان جز دروغ (چیزی) نمی‌گویند * آیا پیش از این (قرآن) کتابی به آنان داده‌ایم پس آنان به آن تمسک می‌جویند؟! * بلکه می‌گویند: بی‌گمان ما نیاکان خود را بر آئینی یافتیم، و ما (نیز) از پی آن‌ها (می‌رویم و) هدایت یافته‌ هستیم».

و می‌فرماید: ﴿وَجَعَلُواْ بَيۡنَهُۥ وَبَيۡنَ ٱلۡجِنَّةِ نَسَبٗاۚ[الصافات: ١٥٨]. «و آن‌ها (مشرکان) میان او (الله) و جنیان (نسب و) خویشاوندی قرار دادند».

مجاهد و قتاده -رحمهما الله- گفته‌اند: کفار قریش گفتند: ملائکه دختران الله هستند، و او تعالی با اشراف زنان جنی ازدواج کرده است، و ملائکه از ثمرۀ آن ازدواج است، الله متعال از آنچه آنان می‌گویند بسیار به دور و خیلی والا و بالاتر است.

صنف پنجم: کسانی‌ هستند که ملائکه را به جای الله متعال می‌خوانند و از آن‌ها شفاعت و قضای حاجات را مطالبه می‌کنند و این همه عباداتی هستند که اگر کسی آن را برای غیر الله متعال انجام بدهد چنین شخصی مشرک کافر است؛ الله متعال می‌فرماید: ﴿مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤۡتِيَهُ ٱللَّهُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحُكۡمَ وَٱلنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادٗا لِّي مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلَٰكِن كُونُواْ رَبَّٰنِيِّ‍ۧنَ بِمَا كُنتُمۡ تُعَلِّمُونَ ٱلۡكِتَٰبَ وَبِمَا كُنتُمۡ تَدۡرُسُونَ٧٩ وَلَا يَأۡمُرَكُمۡ أَن تَتَّخِذُواْ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ وَٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ أَرۡبَابًاۗ أَيَأۡمُرُكُم بِٱلۡكُفۡرِ بَعۡدَ إِذۡ أَنتُم مُّسۡلِمُونَ٨٠[آل عمران: ٧٩-٨٠]. «برای هیچ بشری سزاوار نیست که الله به او کتاب و حکم و پیامبری بدهد، سپس او به مردم بگوید: به جای الله، بندگان من باشید. بلکه (سزاوار پیامبران این است که به مردم بگویند:) به سبب آنکه کتاب (آسمانی) آموزش می‌دادید و از آن رو که درس می‌خواندید (مردمانی) ربانی و الهی باشید * و نه اینکه به شما فرمان دهد که ملائکه و پیامبران را معبود بگیرید، آیا شما را پس از آنکه مسلمان شدید، به کفر فرمان می‌دهد؟!».

* مشرکان یکدیگر را فریب داده و خود‌شان را در اشتباه می‌اندازند، از این‌رو برخی از آنان گمان می‌برند که ملائکه را می‌خوانند درحالی که شیاطین را می‌خوانند. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَيَوۡمَ يَحۡشُرُهُمۡ جَمِيعٗا ثُمَّ يَقُولُ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ أَهَٰٓؤُلَآءِ إِيَّاكُمۡ كَانُواْ يَعۡبُدُونَ٤٠ قَالُواْ سُبۡحَٰنَكَ أَنتَ وَلِيُّنَا مِن دُونِهِمۖ بَلۡ كَانُواْ يَعۡبُدُونَ ٱلۡجِنَّۖ أَكۡثَرُهُم بِهِم مُّؤۡمِنُونَ٤١[سبأ: ٤٠-٤١]. «و (به یاد آور) روزی را که (الله) همه آنان را بر می‌انگیزد، سپس به ملائکه می‌گوید: آیا این‌ها شما را عبادت می‌کردند؟!» (٤٠) (ملائکه) گویند: تو منزهی! (تنها) تو ولی (و کارساز) ما هستی، نه آن‌ها، (آنان هرگز ما را عبادت نمی‌کردند) بلکه جن (و شیاطین) را عبادت می‌کردند، بیشتر‌‌شان به آن‌ها ایمان داشتند».

و می‌فرماید: ﴿قُلِ ٱدۡعُواْ ٱلَّذِينَ زَعَمۡتُم مِّن دُونِهِۦ فَلَا يَمۡلِكُونَ كَشۡفَ ٱلضُّرِّ عَنكُمۡ وَلَا تَحۡوِيلًا٥٦ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ يَبۡتَغُونَ إِلَىٰ رَبِّهِمُ ٱلۡوَسِيلَةَ أَيُّهُمۡ أَقۡرَبُ وَيَرۡجُونَ رَحۡمَتَهُۥ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُۥٓۚ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحۡذُورٗا٥٧ [الإسراء: ٥٦-٥٧] «(ای پیامبر!) بگو: کسانی را که به جای او (معبود خود) می‌پندارید؛ بخوانید، پس آن‌ها نه می‌توانند بلا (و مشکلی) را از شما دورسازند، و نه تغییر دهند * کسانی را که (کافران) آنان را می‌خوانند، خودشان به سوی پروردگارشان وسیلۀ (تقرب) می‌جویند، که کدام یک از آن‌ها نزدیک‌تر هستند، و به رحمت او امیدوار هستند و از عذابش می‌ترسند، بی‌گمان عذاب پروردگارت همواره ‌ترسناک است».

ابن جریر  / می‌گوید: «و برخی گفته‌اند: کسانی را که پیامبر  ج امر شد که به آنان این سخن گفته شود، ملائکه و عزیر و مسیح را عبادت می‌کردند»، و این یکی از اقوال در تفسیر این آیۀ کریمه است.

- و الله متعال می‌فرماید: ﴿وَكَم مِّن مَّلَكٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ لَا تُغۡنِي شَفَٰعَتُهُمۡ شَيۡ‍ًٔا إِلَّا مِنۢ بَعۡدِ أَن يَأۡذَنَ ٱللَّهُ لِمَن يَشَآءُ وَيَرۡضَىٰٓ٢٦[النجم: ٢٦]. «و چه بسیار مَلَک که در آسمان‌ها هستند که شفاعت آن‌ها هیچ سودی نمی‌بخشد، مگر پس از آنکه الله برای هرکس که بخواهد اجازه دهد و راضی باشد».

- و می‌فرماید: ﴿وَلَا يَشۡفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ٱرۡتَضَىٰ وَهُم مِّنۡ خَشۡيَتِهِۦ مُشۡفِقُونَ٢٨[الأنبياء: ٢٨]. «و آن‌ها جز برای کسی که (الله از او خشنود و) راضی باشد، شفاعت نمی‌کنند، و آن‌ها از ترس او بیمناک‌‌ هستند».

- و می‌فرماید: ﴿قُلِ ٱدۡعُواْ ٱلَّذِينَ زَعَمۡتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ لَا يَمۡلِكُونَ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا لَهُمۡ فِيهِمَا مِن شِرۡكٖ وَمَا لَهُۥ مِنۡهُم مِّن ظَهِيرٖ٢٢ وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥۚ[سبأ: ٢٢-٢٣]. «(ای پیامبر!) بگو: کسانی را که غیر از الله (معبود خود) می‌پندارید، (به فریاد) بخوانید، (آن‌ها) هم‌وزن ذره‌ای در آسمان‌ها و در زمین مالک نیستند، و در (آفرینش و تدبیرِ) آن دو هیچ شرکتی ندارند، و او (الله) از میان آن‌ها یاور و پشتیبانی ندارد * و شفاعت نزد او سود نبخشد؛ مگر برای کسی که (او خود) برایش اجازت داده باشد».

پس توجه و روی‌آوردن به غیر الله با دعا و طلب شفاعت، شرک اکبر بوده و بنده را از ملت اسلام خارج می‌سازد. پناه بر الله؛ چه آن طلب و دعا به سوی مَلَکی باشد، یا به سوی پیامبری، یا به ولی یا به سوی کسی دیگر.

[١٤٤]- صحيح بخاری: ٣٢٣٢ و ٤٨٥٦ و ٤٨٥٧ و صحيح مسلم: ١٧٤.

[١٤٥]- سنن ابی‌داود: ٤٧٢٧.

[١٤٦]- صحيح بخاری: ٣٢٠٧ و صحيح مسلم: ١٦٢.

[١٤٧]- المعجم الكبير طبرانی: ٣١٢٢ و الآحاد والمثاني ابن ابی عاصم: ٥٩٧ و تعظيم قدر الصلاة محمد بن نصر مروزی: ٢٥٠ و شرح مشكل الآثار طحاوی: ١١٣٤. حكم آلبانی: صحیح.

[١٤٨]- سنن ابن ماجه: ٤١٩٠ و سنن ترمذی: ٢٣١٢ و مسند احمد: ٢١٥١٦. حکم آلبانی: حسن است به جز جمله «وَمَا تَلَذَّذْتُمْ بِالنِّسَاءِ عَلَى الْفُرُشِ» و جمله «لَوَدِدْتُ أَنِّي كُنْتُ شَجَرَةً تُعْضَد» که مُدْرَج است.

[١٤٩]- صحيح بخاری: ٧٥٠١ و صحيح مسلم: ١٢٨.

[١٥٠]- صحيح مسلم: ١٢٩.

[١٥١]- سنن نسايی: ١٢٨٢ و صحيح ابن حبان: ٩١٤ و مستدرک حاكم: ٣٥٧٦ و مصنف ابن ابی‌شيبه: ٨٧٠٥. حكم آلبانی: صحیح.

رکن سوم: ایمان به کتاب‌ها

مراد از کتاب‌ها، کتاب‌هایی است که الله متعال آن‌ها را بر پیغمبران   نازل فرموده است، از جمله صحیفه‌های ابراهیم، تورات که بر موسی  ÷ نازل فرمود، زبور که بر داود  ÷ نازل فرمود و انجیل که بر عیسی  ÷ نازل فرمود، و قرآن مجید که بر محمد  ج نازل فرمود.

* ما ایمان داریم به آنچه که بر پیغمبرمان محمد  ج نازل شده است، و ایمان داریم به چیزی که بر پیغمبران قبل از او نازل شده است. چه آن را بدانیم یا ندانیم؛ و ایمان داریم که تمام این کتاب‌ها به حق از نزد الله متعال هستند.

* الله متعال بر بندگان پرهیزگار خود در آغاز سوره بقره ثنا گفته و می‌فرماید: ﴿الٓمٓ١ ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ لَا رَيۡبَۛ فِيهِۛ هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ٢ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ٣ وَٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ وَبِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ٤ أُوْلَٰٓئِكَ عَلَىٰ هُدٗى مِّن رَّبِّهِمۡۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ٥[البقرة: ١-٥]. «الم * این کتابی است که هیچ شکی در آن نیست و مایه هدایت پرهیزگاران است. * آن کسانی که به غیب ایمان می‌آورند و نماز را برپا می‌دارند و از آنچه روزی‌شان داده‌ایم انفاق می‌کنند * و آنان که به آنچه بر تو نازل شده و آنچه (بر پیامبران) پیش از تو نازل شده، ایمان می‌آورند، و به روز رستاخیز یقین دارند* آنان بر هدایت از جانب پروردگارشان هستند و آنان رستگاران هستند».

* همچنین الله متعال پیغمبرش را به ایمان‌داشتن به کتاب‌هایش امر نموده و چنین می‌فرماید: ﴿وَقُلۡ ءَامَنتُ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِن كِتَٰبٖۖ وَأُمِرۡتُ لِأَعۡدِلَ بَيۡنَكُمُۖ[الشورى: ١٥]. «و بگو: به هر کتابی که الله نازل کرده است، ایمان آورده‌ام، و مأمور هستم در میان شما به عدالت رفتار کنم». ﴿مِن كِتَٰبٖۖ عام است یعنی تمامی کتاب‌هایی که الله متعال آن‌ها را نازل فرموده است.

- ابن جریر  / می‌گوید: «الله متعال می‌فرماید: بگو برای آنان ای محمد: ای گروه‌های احزاب من آن کتاب را که الله متعال نازل فرمود تصدیق می‌کنم هرچه که باشد، تورات، انجیل، زبور یا صحیفه‌های ابراهیم، هیچ چیزی از آن را تکذیب نمی‌کنم و دروغ نمی‌پندارم مانند تکذیب‌کردن بعضی از شما و تصدیق بعضی دیگر‌تان». الله متعال مومنان را به آن امر نموده می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ ءَامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَٱلۡكِتَٰبِ ٱلَّذِي نَزَّلَ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَٱلۡكِتَٰبِ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ مِن قَبۡلُۚ[النساء: ١٣٦]. «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به الله و پیامبرش و کتابی که بر او نازل کرده و کتابی که پیش از این فرستاده ‌است؛ایمان بیاورید (و بر آن پایدار باشید)».

* پس ایمان به کتاب‌ها فرض بوده و از اصول عظیم و بزرگ ایمان می‌باشد.

* یهود و نصاری به تکذیب بعضی کتاب‌ها و انکار برخی از محتویات آن‌ها مشغول شدند، طوری که الله متعال آنان را چنین مورد مذمت قرار داده است: ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ لَيۡسَتِ ٱلنَّصَٰرَىٰ عَلَىٰ شَيۡءٖ وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَىٰ لَيۡسَتِ ٱلۡيَهُودُ عَلَىٰ شَيۡءٖ وَهُمۡ يَتۡلُونَ ٱلۡكِتَٰبَۗ[البقرة: ١١٣]. «یهودیان گفتند: مسیحیان بر چیزی نیستند و مسیحیان (نیز) گفتند: یهودیان بر چیزی نیستند درحالی که آنان کتاب (آسمانی) را می‌خوانند».

* ابن کثیر  / می‌گوید: «یعنی: هرکدام در کتاب خود تصدیق به کسی را می‌خوانَد که به او کفر ورزیده، چون یهود به عیسی  ÷ کفر می‌ورزند و نزد خود‌شان تورات است که در آن الله متعال از زبان موسی  ÷ تصدیق به عیسی  ÷ را گرفته است، و در انجیل که عیسی  ÷ آورده تصدیق موسی  ÷ و آنچه از نزد الله متعال در تورات آمده وجود دارد، و هرکدام به چیزی که در دست طرف دیگر است کفر می‌ورزد».

* کتاب‌هایی که الله متعال بر پیغمبرانش نازل فرموده امر به توحید و وحدانیت الله متعال، و نهی از شرک را دربر دارند، و تمام چیزهایی که الله متعال در آن‌ها خبر داده است حق و درست است.

* اما شعایر و مراسم عبادی را الله متعال برای هر امتی تعیین کرده است که طبق آن عبادت می‌کنند و امت‌های دیگر بر آن ملزم نیستند، جز شریعتی که الله متعال به آن محمد  ج را مبعوث گردانید و آن شریعت اسلام است که برای تمامی مکلفین، چه انسان و چه جن تا روز قیامت، عام می‌باشد. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا كَآفَّةٗ لِّلنَّاسِ[سبأ: ٢٨]. «ما تو را برای جملگی مردمان فرستاده‌ایم». و می‌فرماید: ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا[الأعراف: ١٥٨]. «بگو: ای مردم! من فرستادۀ الله به سوی همۀ شما هستم».

* در صحیح بخاری و مسلم از جابر بن عبدالله  ب روایت است که پیامبر  ج فرمود: «وَكَانَ النَّبِيُّ يُبْعَثُ إِلَى قَوْمِهِ خَاصَّةً، وَبُعِثْتُ إِلَى النَّاسِ عَامَّةً»[١٥٢] «هر پیامبری فقط برای قومش مبعوث می‌شد ولی من برای تمام مردم مبعوث شدم»؛ پس شریعت اسلام تمام شرایع قبل از خود را منسوخ نموده و به طور عام برای تمام مکلفین است.

* الله متعال می‌فرماید: ﴿لِكُلّٖ جَعَلۡنَا مِنكُمۡ شِرۡعَةٗ وَمِنۡهَاجٗاۚ[المائدة: ٤٨]. «برای هریک از شما شریعت و برنامه‌ای قرار داده‌ایم». ابن عباس  ب می‌گوید: یعنی راه و سنت. و قتاده  / می‌گوید: دین یکی و شریعت‌ها مختلف هستند.

- و ابن جریر  / فرموده است: «برای تورات شریعتی است، و برای انجیل شریعتی، و برای قرآن شریعتی، و در آن‌ها الله متعال برای امتحان بندگانش آنچه را که می‌خواهد حلال و آنچه را می‌خواهد حرام کرده است تا معلوم کند که چه کسی او را اطاعت می‌کند و چه کسی سرباز می‌زند، لیکن یگانه دینی که غیر از آن پذیرفته نمی‌شود توحید و اخلاص برای الله است که پیامبران   آن را آورده‌اند».

[١٥٢]- صحيح بخاری: ٣٣٥ و ٤٣٨ و صحيح مسلم: ٥٢١.

رکن چهارم: ایمان به پیغمبران

* ایمان به پیامبران، اصلی بزرگی از اصول ایمان است؛ چون پیامبران   در انتقال پیام‌های الهی واسطه هستند؛ و آنان کسانی هستند که به مردم هدایت و دین حق را بیان نمودند، و آنان را الله تعالی رحمتی برای بندگانش فرستاده است.

- تا برای آن‌ها پیام‌های پروردگارشان را ابلاغ کنند، و آنان را به راه راست ارشاد فرمایند، راهی که به رضایت الله متعال و بهشت برین می‌انجامد، وکسانی را که به آنان ایمان آورده‌اند و از آنان پیروی کرده و راه‌شان را پیموده‌اند به بهشت و رضامندی پروردگار مژده می‌دهند.

- همچنین آنان را از واقع‌شدن در اسبابی که موجب غضب و عذاب الهی می‌شود برحذر دارند.

- تا با این ابلاغ حجت الهی را بر مردم اقامه کنند، پس به کسی که این حجت رسید بر وی ایمان و پیروی واجب است، و کسی که آن را تکذیب کرد و روی گرداند مستحق عذاب دردناک است، و نزد پروردگار دلیل و حجتی نخواهد داشت.

* مقصد و هدف از فرستادن پیامبران سه چیز است که الله متعال آن را در این آیه بیان فرموده است: ﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ [النساء: ١٦٥] «پیامبرانی که مژده‌دهنده و ترساننده بودند، تا بعد از پیامبران دلیل و حجّتی برای مردم بر الله باقی نماند».

چون الله متعال هیچ‌کس را در برابر مخالفتی مجازات نمی‌کند تا اینکه بر او حجت را با فرستادن پیامبری قایم نکند طوری که می‌فرماید: ﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا١٥[الإسراء: ١٥]. «و ما عذاب نخواهیم داد مگر اینکه پیامبری را بفرستیم».

* الله متعال بر پیامبران خود تبلیغ روشن و آشکار را واجب نموده که هیچ‌گونه ابهامی در آن وجود ندارد، طوری که می‌فرماید: ﴿فَهَلۡ عَلَى ٱلرُّسُلِ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ٣٥[النحل:٣٥]. «پس آیا بر پیامبران جز ابلاغ آشکار (مسئولیت دیگری) هست؟».

* الله متعال گواهی داده است که آنان فریضه‌ای که الله بر عهده‌شان گذاشته بود را ادا کرده‌اند، طوری که می‌فرماید: ﴿مَّا كَانَ عَلَى ٱلنَّبِيِّ مِنۡ حَرَجٖ فِيمَا فَرَضَ ٱللَّهُ لَهُۥۖ سُنَّةَ ٱللَّهِ فِي ٱلَّذِينَ خَلَوۡاْ مِن قَبۡلُۚ وَكَانَ أَمۡرُ ٱللَّهِ قَدَرٗا مَّقۡدُورًا٣٨ ٱلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَٰلَٰتِ ٱللَّهِ وَيَخۡشَوۡنَهُۥ وَلَا يَخۡشَوۡنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَۗ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ حَسِيبٗا٣٩ مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ وَلَٰكِن رَّسُولَ ٱللَّهِ وَخَاتَمَ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَۗ وَكَانَ ٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٗا٤٠ [الأحزاب: ٣٨-٤٠] «بر پیامبر در آنچه الله برای او حلال (و مقرر) کرده است؛ هیچ حرجی نیست، این سنت الله است در (باره) کسانی که پیش از این بوده‌اند، و فرمان الله حساب شده و دقیق است * (همان) کسانی که پیام‌های الله را می‌رسانند و از او می‌ترسند و از هیچ‌کس جز او نمی‌ترسند، و الله برای حساب‌گری (اعمال‌شان) کافی است * محمد (  ج) پدر هیچ‌یک از مردان شما نیست، و لیکن رسول الله و خاتم پیامبران است، و الله به هرچیز آگاه است». پس الله متعال برای پیامبرانش گواهی داده است که آنان پیام‌های پروردگارشان را با شیوه واضح و آشکار تبلیغ نموده‌اند.

از این‌رو الله متعال هر پیامبر را به زبان قومش و از میان خود آن‌ها برگزیده است تا امور دین را به آنها ابلاغ نماید طوری که می‌فرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوۡمِهِۦ لِيُبَيِّنَ لَهُمۡۖ فَيُضِلُّ ٱللَّهُ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِي مَن يَشَآءُۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ٤[إبراهيم: ٤]. «ما هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر به زبان قومش تا (حقایق را) برای آن‌ها بیان کند، پس الله هرکس را بخواهد گمراه می‌سازد و هرکس را بخواهد هدایت می‌کند، و او پیروزمند حکیم است».

* البته با عظمت‌ترین پیامبران از نگاه بیان، و فصیح‌ترین آنان در زبان، و بهترین آنان از نگاه راه و روش، پیامبر ما محمد  ج می‌باشد، و این اصلی بزرگ و عظیم از اصول دین است، و باید به این عقیده باشیم که پیامبر گرامی اسلام  ج دین را به طور کامل بیان نموده، بیانی که الله متعال آن را دوست می‌دارد و از آن راضی می‌شود، بیانی که بر مبنای آن حجت اقامه می‌شود، و راه راست واضح می‌گردد پس جز فرد هلاک شده کسی از آن منحرف نمی‌شود.

* و بیان کامل سه امر مربوط به هم، را اقتضا می‌کند:

- امر اول: علم تام و کامل به تمام آنچه بیانش لازم است.

- دوم: نصیحت و امانت داری.

- سوم: فصاحت در منطق و استدلال و تبلیغ رسالت الهی به شیوۀ نیکو برای کسانی که الله متعال او را به سوی آن‌ها فرستاده است.

* کسی که در این امور سه‌گانه عیبی گرفت پس بدون شک از بیان دین توسط پیامبر  ج عیب گرفته است.

* و اگر پرچمداران گروه‌های منحرف این امر را به درستی بفهمند از شر بزرگی سالم می‌مانند و تسلیم به حُسن بیان و کمال نصیحت و کمال فصاحت پیامبر  ج می‌شوند و در حدیث پیامبر مرتکب تأویل و تحریف نشده این گمان را در مسایلی که باورکردن آن برایشان گران و دشوار است نمی‌برند که گویا مراد پیامبر آن امور بزرگی که در ظاهر سخنان وی مشاهده می‌شود نبوده است. تا جایی که برخی از آنان تصریح کرده‌اند که ظاهر نصوص مراد نیست و اینکه اگر عقل و نقل در تعارض واقع شوند عقل مقدم شمرده می‌شود، پس به سبب آنچه شیطان برایشان زیبا جلوه داد مرتکب بدعت بزرگ و زشتی شدند.

و اگر برای برخی از آن‌ها شبهه‌ای ایجاد نمی‌شد و یا اینکه به خاطر جهالت در برخی مسایل معذور نمی‌بودند با این اعتقاد و باور‌هایشان از دین خارج می‌شدند؛ پناه بر الله.

* آنکه ادعا کند که الله متعال پیامبری نفرستاده است، در واقع بر الله گمان سوء نموده است و ادعا نموده که او تعالی بندگانش را بدون هیچ هدفی سردرگم رها کرده، آنان را می‌آفریند ولی آنان غیر از او تعالی را عبادت می‌کنند، و او تعالی آن‌ها را بر این عملکرد‌شان تایید می‌کند! پس این شخص کافر است.

الله متعال می‌فرماید: ﴿أَيَحۡسَبُ ٱلۡإِنسَٰنُ أَن يُتۡرَكَ سُدًى٣٦[القيامة: ٣٦]. «آیا انسان گمان می‌کند که (بی‌هدف و بدون حساب و جزا) به خود رها می‌شود؟». و می‌فرماید: ﴿وَمَا خَلَقۡنَا ٱلسَّمَآءَ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا بَٰطِلٗاۚ ذَٰلِكَ ظَنُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۚ فَوَيۡلٞ لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنَ ٱلنَّارِ٢٧[ص: ٢٧]. «(ما) آسمان و زمین و آنچه میان آن‌ها است بیهوده نیافریده‌ایم، این گمان کسانی است که کافر شدند، پس وای بر کسانی که کافر شدند از آتش (دوزخ!)».

و می‌فرماید: ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦٓ إِذۡ قَالُواْ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَىٰ بَشَرٖ مِّن شَيۡءٖۗ[الأنعام: ٩١]. «و آن‌ها (مقام و عظمت) الله را آن‌گونه که شایسته است؛ نشناخته‌اند، که گفتند: الله بر هیچ بشری چیزی را نازل نکرده است». و می‌فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ كَذَّبُواْ بِٱلۡكِتَٰبِ وَبِمَآ أَرۡسَلۡنَا بِهِۦ رُسُلَنَاۖ فَسَوۡفَ يَعۡلَمُونَ٧٠ إِذِ ٱلۡأَغۡلَٰلُ فِيٓ أَعۡنَٰقِهِمۡ وَٱلسَّلَٰسِلُ يُسۡحَبُونَ٧١ فِي ٱلۡحَمِيمِ ثُمَّ فِي ٱلنَّارِ يُسۡجَرُونَ٧٢[غافر: ٧٠-٧٢]. «کسانی که کتاب (آسمانی) و آنچه پیامبران‌مان را بدان فرستاده‌ایم، تکذیب کردند، پس به زودی خواهند دانست. * آنگاه که غل‌ها و زنجیر‌ها در گردن‌شان خواهد بود، و کشیده می‌شوند. * در آب جوش، سپس در آتش (جهنم) افروخته می‌شوند».

- کتاب اسم جنس است و به طور عام تمام کتاب‌ها را دربر می‌گیرد.

- و چیزی که الله متعال به آن پیامبرانش را فرستاده است به معنای شرعیِ عامِ آن، دین اسلام می‌باشد که همانا توحید است.

پس دین پیامبران یکی بوده که عبارت از اسلام است و شریعت‌های آنان مختلف و متنوع می‌باشد طوری که در صحیح بخاری و مسلم از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «الْأَنْبِيَاءُ إِخْوَةٌ لعَلَّاتٍ، وَأُمَّهَاتُهُمْ شَتَّى، وَدِينُهُمْ وَاحِدٌ»[١٥٣] «پیامبران با یکدیگر مثل برادر پدری‌ هستند و مادران‌شان مختلف و دین‌شان یکی است» و در روایتی آمده است: «الْأَنْبِيَاءُ أَبْنَاءُ عَلَّاتٍ»[١٥٤] «پیامبران فرزندان مادران مختلف‌ هستند».

- و «الإخوة لعلات» یعنی آن‌ها برادران از یک پدر و از چندین مادر هستند.

* ابن قیم  / می‌گوید: پیامبر  ج دین انبیا را به خاطر مشارکت تمام آنان در یک نقطه که عبارت از توحید است به پدر واحد تشبیه نموده، که همانا عبادت الله یگانه که شریکی ندارد، و ایمان به او تعالی، ایمان به ملائکه او، کتاب‌های او و پیامبران او و دیدار او تعالی در آخرت می‌باشد، و این همان دینی است که الله متعال برای تمامی پیامبرانش آن را تشریع نموده و قانون گذاشته است؛ طوری که می‌فرماید:

﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحٗا وَٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ وَمَا وَصَّيۡنَا بِهِۦٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓۖ أَنۡ أَقِيمُواْ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُواْ فِيهِۚ[الشورى: ١٣]. «دینی را برای شما تشریع کرد، از همان‌گونه که به نوح توصیه کرده بود، و از آنچه بر تو وحی کرده‌ایم، و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کرده‌ایم که دین را برپا دارید و در آن فرقه فرقه نشوید»؛ امام بخاری  / در کتاب صحیح خود گفته است: «باب آنچه که در مورد یکی‌بودن دین پیامبران آمده» و این حدیث را ذکر نموده که همان دین اسلام است چون الله متعال خبر داده که دین تمام پیامبرانش از نخستین‌شان نوح  ÷ تا خاتم آنان که محمد  ج می‌باشد همین دین اسلام است که مانند پدر واحد برای همه می‌باشد، و اما شرایع و اعمال و اوامری که انجام آن خواسته شده شاید مختلف باشند، پس شرایع آن‌ها به مانند مادران متعدد هستند.

* و در باب ایمان به پیامبران مسایل بزرگ و عظیمی است که باید طالب علم از آن آگاه باشد.

و مقصود از بیان این موضوع این است که ایمان به پیامبران، اصلی از اصول ایمان می‌باشد، و اینکه بر تمام ما واجب است که به همه پیامبران ایمان بیاوریم و میان الله و پیامبرانش جدایی قایل نشویم و میان هیچ‌یک از پیامبران الله متعال فرق نگذاریم که به بعضی ایمان بیاوریم و بعضی را انکار کنیم؛ پس کسی که یکی از پیامبران را تکذیب کرد یقینا همه را تکذیب نموده چون دعوت آن‌ها یکی است و آن دین اسلام می‌باشد و تمام آنان در چیزی که آن را از پروردگارشان خبر می‌دهند صادق و راستگو هستند پس کسی که یکی از آن‌ها را تکذیب کرد قطعا تمام آنان را تکذیب کرده، و کافر است زیرا او نه به الله متعال تسلیم شده و نه به امر او تعالی با تصدیق پیامبرانش تسلیم شده است.

* الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡفُرُونَ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيۡنَ ٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَيَقُولُونَ نُؤۡمِنُ بِبَعۡضٖ وَنَكۡفُرُ بِبَعۡضٖ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيۡنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا١٥٠ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ حَقّٗاۚ وَأَعۡتَدۡنَا لِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابٗا مُّهِينٗا١٥١ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ وَلَمۡ يُفَرِّقُواْ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّنۡهُمۡ أُوْلَٰٓئِكَ سَوۡفَ يُؤۡتِيهِمۡ أُجُورَهُمۡۚ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا١٥٢[النساء: ١٥٠-١٥٢]. «همانا کسانی که به الله و پیامبرانش کفر می‌ورزند و می‌خواهند میان الله و پیامبرانش جدایی بیندازند؛ و می‌گویند: به بعضی ایمان می‌آوریم؛ و بعضی را انکار می‌کنیم و می‌خواهند بین این (و آن) راهی (برای خود) برگزینند. * آن‌ها در حقیقت کافر هستند، و برای کافران عذاب خوارکننده‌ای آماده کرده‌ایم. * و کسانی که به الله و پیامبرانش ایمان آورده و میان هیچ‌یک ازآنان جدايی نيفكندند؛ اینان به زودی پاداش‌شان را (الله) خواهد داد، و الله آمرزندۀ مهربان است».

* الله متعال بر پیامبر  ج و یارانش ثنا گفته و می‌فرماید: ﴿ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّن رُّسُلِهِۦۚ ...[البقرة: ٢٨٥]. «پیامبر به آنچه از (سوی) پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است، و مؤمنان (نیز) همه به الله و فرشتگان او و کتاب‌هایش و پیامبرانش ایمان آورده‌اند. (و گفتند): «میان هیچ‌یک از پیامبرانش فرق نمی‌گذاریم».

[١٥٣]- صحيح بخاری: ٣٤٤٣ و صحيح مسلم: ٢٣٦٥.

[١٥٤]- صحيح مسلم: ٢٣٦٥.

رکن پنجم: ایمان به روز آخرت

* ایمان به روز آخرت، اصل بزرگی از اصول ایمان است، کسی که به آن کفر بورزد کافر است. این روز به این خاطر روز آخرت نامیده شده است که بعد از آن روزى در دنیا نیست، و در آن روز قیامت برپا می‌شود، پس کسی که روز آخرت را تکذیب کند قیامت را دروغ پنداشته و زنده‌شدن بعد از مرگ و حساب و جزا را دروغ می‌پندارد، درحالی که این‌ها اصولی بزرگ از اصول ایمان هستند.

* در این اصل بزرگ مسایل عظیمی نهفته است که در کتاب‌های عقیده شرح داده شده‌اند، و در این مرحله آنچه مهم است دانستن این مطالب به طور اجمال می‌باشد.

* از جمله اموری که به ایمان‌داشتن به روز آخرت مرتبط است:

- ایمان به آنچه که در برزخ؛ آن حیاتی که میان زندگی دنیا و آخرت هست رخ می‌دهد مانند عذاب قبر، و نعمت آن و سوالات دو ملک، طوری که پیامبر  ج از آن خبر داده‌اند.

- ایستادن مردم برای پروردگار عالمیان در روزی که حق از باطل جدا می‌شود.

- ایمان به حوض، شفاعت، برپانمودن ترازوهاى عدل، پخش و توزیع نامه‌‌های اعمال، نصب صراط، داخل‌شدن کفار و منافقین و بعضی از مسلمانان، که مرتکب گناهان کبیره شده‌اند، به آتش دوزخ؛ بیرون آوردن هرکسی که ذره‌ای از ایمان در قلبش باشد از آتش؛ جاودان ماندن کفار و منافقان که مرتکب نفاق اکبر شده‌اند در آتش دوزخ؛ نه عذاب از آن‌ها کم می‌شود و نه از آن خارج خواهند شد؛ پناه بر الله.

- ما ایمان داریم که بهشت حق است، و اینکه الله متعال آن را برای مؤمنان آماده نموده که با رحمت و فضلش داخل آن می‌شوند، و در آن جاودانه می‌مانند، در نعمتی که نه قطع می‌شود و نه کم و نه هم مُکدّر.

- و بهشت دارای درجاتی است، و مؤمنان در آنجا بر طبق اعمال‌شان بر یکدیگر فضیلت دارند.

- مؤمنان، پروردگار‌شان را در میدان‌های قیامت و پس از آنکه داخل بهشت می‌شوند می‌بینند، و دیدار الله متعال والاترین نعمت و بزرگ‌ترین فضیلت و هدف نهایی نزد آن عده مؤمنانی است که دین خود را به الله تعالى خالص گردانیده‌اند، از فضل الله متعال این نعمت را مسئلت داریم.

- و آن‌ها در مشرف شدن به دیدار الله متعال برحسب قرب و نزدیکی‌شان به الله متعال دارای مراتب و درجاتی هستند.

* مخالفان این اصل عظیم به دو دسته تقسیم می‌شوند:

- دسته اول: کافرانی که زنده‌شدن بعد از مرگ را تکذیب و انکار می‌کنند، و آنان عبارت هستند از مشرکان عبادت‌كننده نمادها (بت‌ها) و ملحدین، و بعضی فیلسوفان پیشین که گمان می‌بردند تنها ارواح بدون اجساد حشر می‌شوند.

این گروه به این خاطر کافر هستند که امور ضروری دین را انکار کردند، همچنین به سبب تکذیب‌نمودنِ‌ آنچه را که الله متعال و پیامبرش  ج خبر داده‌اند.

دسته دوم: بدعتی‌ها که بعضی جزئیات را که در روز آخرت می‌باشند انکار کرده‌اند، مانند حوض، شفاعت، نگریستن مؤمنان به پروردگارشان؛ پس آنانی که برایشان احادیث صحیح رسیده و معنا و صحت آن را می‌شناسند سپس آن را تکذیب می‌کنند در این صورت کافر هستند چون با این تکذیب در حقیقت پیامبر  ج را تکذیب نموده‌اند.

- و برای کسی که شبهه‌ای پدیدار شد و به سبب آن معنای چیزی را تأویل کرد که مغایر با اجماع سلف صالح و گفتار پیامبر  ج بود؛ همچنین مخالف با مقتضای زبان عرب و دلالت آن بود، پس در این صورت چنین شخصی بدعتیِ گمراه است، اما به خاطر شبهه‌ای که بر او وارد شده کافر شمرده نمی‌شود زیرا قصد تکذیب پیامبر  ج را نداشته است، اما باید یادآور شد که به خاطر دچارشدنش در این بدعت در خطر بزرگی قرار گرفته است.

رکن ششم: ایمان به تقدیر

* ایمان به قَدَر یا تقدیر اصل بزرگی از اصول ایمان می‌باشد، و قَدَر همان تقدیر الله متعال برای هرچیز است، به این معنا که الله متعال به آن تقدیر دانا و آگاه بوده و آن را در لوح محفوظ نوشته و با مشیت و اراده او تعالی واقع می‌شود و اینکه تمام مخلوقات او تعالی دارای تقدیر و قَدَر می‌باشند.

طوری که می‌فرماید: ﴿إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ٤٩[القمر: ٤٩]. «بی‌گمان ما هر چیزی را به اندازۀ مقرر آفریده‌ایم».

و می‌فرماید: ﴿وَخَلَقَ كُلَّ شَيۡءٖ فَقَدَّرَهُۥ تَقۡدِيرٗا٢[الفرقان: ٢]. «و همه چیز را آفرید، پس اندازۀ هرچیز را چنان که می‌باید؛ معین کرده است».

ومی‌فرماید: ﴿وَكُلُّ شَيۡءٍ عِندَهُۥ بِمِقۡدَارٍ٨[الرعد: ٨]. «و هرچیز نزد او مقدار معینی دارد».

و می‌فرماید: ﴿قَدۡ جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَيۡءٖ قَدۡرٗا٣[الطلاق: ٣]. «مسلّماً الله برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است».

ایمان به تقدیر چهار مرتبه را دربر می‌گیرد، و ایمان بنده به آن کامل نمی‌شود مگر با تحقق این مراتب چهارگانه:

مرتبه اول: ایمان‌داشتن به علم ازلی الله متعال که بر هرچیز احاطه دارد. چنانکه می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمُۢ٧٥[الأنفال: ٧٥]. «و همانا الله به همه چیز دانا است».

مرتبه دوم: ایمان به اینکه الله متعال همه چیز را در لوح محفوظ نوشته است، و نوشتن از دلایل علم الله تعالی است. طوری که می‌فرماید: ﴿۞وَعِندَهُۥ مَفَاتِحُ ٱلۡغَيۡبِ لَا يَعۡلَمُهَآ إِلَّا هُوَۚ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِۚ وَمَا تَسۡقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعۡلَمُهَا وَلَا حَبَّةٖ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡأَرۡضِ وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ٥٩[الأنعام: ٥٩]. «و کلیدهای غیب نزد او است؛ و جز او کسی آن‌ها را نمی‌داند، آنچه را در خشکی و دریا است می‌داند، و هیچ برگی (از درختی) نمی‌افتد؛ مگر اینکه آن را می‌داند، و نه هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و نه هیچ تر و خشکی (وجود دارد) مگر اینکه در کتابی آشکار (لوح محفوظ) ثبت است».

و می‌فرماید: ﴿وَمَا تَكُونُ فِي شَأۡنٖ وَمَا تَتۡلُواْ مِنۡهُ مِن قُرۡءَانٖ وَلَا تَعۡمَلُونَ مِنۡ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيۡكُمۡ شُهُودًا إِذۡ تُفِيضُونَ فِيهِۚ وَمَا يَعۡزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثۡقَالِ ذَرَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِي ٱلسَّمَآءِ وَلَآ أَصۡغَرَ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكۡبَرَ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٍ٦١[يونس: ٦١]. «و نمی‌باشی (تو ای انسان) در هیچ حالتی وتلاوت نمی‌کنی هیچ آیه‌ای از قرآن را و هیچ کاری نمی‌کنید مگر اینکه ما بر شما گواه هستیم وقتی به آن کار آغاز می‌کنید. و به اندازۀ ذره‌ای در زمین و آسمان از پروردگارت پنهان نمی‌ماند، و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر از آن مگر اینکه در کتابی روشن (لوح محفوظ) نوشته شده است».

و می‌فرماید: ﴿۞وَمَا مِن دَآبَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِ رِزۡقُهَا وَيَعۡلَمُ مُسۡتَقَرَّهَا وَمُسۡتَوۡدَعَهَاۚ كُلّٞ فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ٦[هود: ٦]. «و هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست؛ مگر اینکه روزی‌اش بر (عهدۀ) الله است، و (او) قرارگاه و مکان دفنش را می‌داند، همۀ این‌ها در کتابی روشن (ثبت) است».

و می‌فرماید: ﴿أَلَمۡ تَعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۚ إِنَّ ذَٰلِكَ فِي كِتَٰبٍۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ٧٠[الحج: ٧٠]. «آیا ندانسته‌ای که الله آنچه را در آسمان و زمین است می‌داند؟! بی‌گمان (همۀ) این‌ها در کتابی (ثبت) است، مسلماً این بر الله آسان است».

ومی فرماید: ﴿وَمَا مِن دَآبَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا طَٰٓئِرٖ يَطِيرُ بِجَنَاحَيۡهِ إِلَّآ أُمَمٌ أَمۡثَالُكُمۚ مَّا فَرَّطۡنَا فِي ٱلۡكِتَٰبِ مِن شَيۡءٖۚ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ يُحۡشَرُونَ٣٨[الأنعام: ٣٨]. «هیچ جننبده‌ای در زمین نیست، و نه هیچ پرنده‌ای که با دو بال خود پرواز می‌کند، مگر اینکه امت‌هایی مانند شما هستند، ما در کتاب (لوح محفوظ) هیچ چیز را فروگذار نکردیم، سپس به سوی پروردگارشان محشور می‌گردند».

* و در صحیح بخاری و دیگر منابع حدیثی از عمران بن حصین  ب روایت است که مردمانی از اهل یمن به محضر پیامبر  ج آمدند و گفتند: نزد شما آمده‌ایم تا از دین آگاه شویم و از اولین امر که چه بوده از شما بپرسیم؟ پیامبر  ج فرمود: «كَانَ اللَّهُ وَلَمْ يَكُنْ شَيْءٌ قَبْلَهُ، وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ، ثُمَّ خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ، وَكَتَبَ فِي الذِّكْرِ كُلَّ شَيْءٍ»[١٥٥] «الله متعال بود و قبل از او چیزی نبود، و عرش او بر آب بود، سپس آسمان‌ها و زمین را آفرید، و همه چیز را در لوح محفوظ نوشته است».

ذکر در حدیث به معنای لوح محفوظ است و مراد این فرمودۀ الله متعال نیز همان می‌باشد: ﴿وَلَقَدۡ كَتَبۡنَا فِي ٱلزَّبُورِ مِنۢ بَعۡدِ ٱلذِّكۡرِ أَنَّ ٱلۡأَرۡضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ ٱلصَّٰلِحُونَ١٠٥[الأنبياء: ١٠٥]. «و به راستی بعد از ذکر در زبور نوشتیم که زمین را بندگان صالح من به ارث خواهند برد».

مرتبۀ سوم: ایمان‌داشتن به مشیت و ارادۀ الله متعال، اینکه هیچ چیزی صورت نمی‌گیرد و اجرا نمی‌شود مگر چیزی را که الله متعال بخواهد، پس هرچه الله متعال خواست همان می‌شود،‌ و آنچه نخواهد نمی‌‌شود، از این‌رو می‌فرماید: ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُۚ[الإنسان: ٣٠]. «و شما چیزی را نمی‌خواهید مگر این که الله بخواهد».

و می‌فرماید: ﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَمَعَهُمۡ عَلَى ٱلۡهُدَىٰۚ[الأنعام: ٣٥]. «و اگر الله بخواهد آن‌ها را بر هدایت گرد می‌آورد». و می‌فرماید: ﴿وَلَوۡ شَآءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُۖ[الأنعام: ١١٢]. «و اگر پروردگارت می‌خواست، چنین نمی‌کردند»، و می‌فرماید: ﴿وَمَا كَانَ لِنَفۡسٍ أَن تُؤۡمِنَ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ[يونس: ١٠٠]. «و هیچ‌کس جز به فرمان الله نمی‌تواند؛ ایمان بیاورد». و می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَفۡعَلُ مَا يَشَآءُ۩١٨[الحج: ١٨]. «بی‌گمان الله هرچه بخواهد، می‌کند» و می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَفۡعَلُ مَا يُرِيدُ١٤[الحج: ١٤]. «مسلماً الله آنچه را می‌خواهد، انجام می‌دهد». و می‌فرماید: ﴿يَخۡلُقُ ٱللَّهُ مَا يَشَآءُۚ[النور: ٤٥]. «الله هرچه را بخواهد می‌آفریند».

و دلایل مشیت در قرآن کریم و سنت نبوی بسیار زیاد است.

- مشیت، ارادۀ کونی می‌باشد و هرگاه اراده در قرآن و سنت به طور مطلق ذکر شود مراد از آن ارادۀ کونی است که مرادف به مشیت می‌باشد، و گاهی به طور مطلق ذکر می‌شود ولی مراد از آن ارادۀ شرعی می‌باشد که عبارت از امر و نهی است.

* ارادۀ کونی حتما نافذشدنی است زیرا آنچه الله متعال بخواهد می‌شود و آنچه نخواهد نمی‌شود.

و اما ارادۀ شرعی که همانا امر و نهی می‌باشد شاید بندگان آن را انجام بدهند و شاید هم انجام ندهند و آن معیار ابتلا و امتحان می‌باشد.

* و اگر الله می‌خواست تمام بندگانش را مؤمن و فرمانبردار بگرداند این کار را می‌توانست، و اگر می‌خواست تمام آنان را نافرمانان بگرداند نیز این کار را می‌توانست، اما او تعالی بندگانش را با امر و نهی مورد امتحان قرار داد و برای آنان قدرت و اختیار داد، پس کسی که به اختیار و توان خود فرمان الله برد مورد اجر و ثواب الله متعال قرار می‌گیرد و کسی که به قدرت و اختیار خود نافرمانی الله متعال را کرد سزاوار عذاب می‌گردد.

مرتبۀ چهارم: ایمان به اینکه الله متعال خالق و آفریدگار همه چیز است، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖۖ [الزمر: ٦٢] «الله آفریدگار همه چیز است». و می‌فرماید: ﴿وَٱللَّهُ خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ٩٦ [الصافات: ٩٦] «در حالی‌که الله شما را و آنچه را که انجام می‌دهید (و می‌سازید) آفریده است؟!» پس معنای قَدَر یا تقدیر، این مراتب چهارگانه فوق را دربر می‌گیرد.

الله متعال خالق و آفریدگار همه چیز است، و غیر او تعالی مخلوق هستند، و نام‌های الله متعال و صفات و افعال او تعالی مخلوق نیستند، و هر چیزی غیر الله متعال مخلوق بوده برای او تعالی خلق و امر تعلق می‌گیرد. طوری که می‌فرماید: ﴿أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ[الأعراف: ٥٤]. «آگاه باشید که آفرینش و فرمانروایی از آنِ او است». از این‌رو قرآن غیر مخلوق است؛ زیرا کلام الله است، و کلام الله غیر مخلوق می‌باشد.

* تقدیر هیچگاه با شرع در تعارض نیست، و بنده در حقیقت مکلف بوده دارای قدرت و اراده می‌باشد و با اختیار خود اطاعت و نافرمانی می‌کند. بنده دارای قدرتی است که وی را قادر به انجام هر آنچه می‌تواند می‌گرداند و بنده به چیزی مکلف شده که در توان و قدرت او است طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ [التغابن: ١٦] «پس تا (جایی که) می‌توانید از الله بترسید».

آنچه بسیاری از اشکالات و سردرگمی‌هایی که گمراهان از جمله مشرکان و بدعتی‌ها در آن واقع شده‌اند را دور می‌سازد این است که بنده معانی اسمای حُسنای الله متعال را بداند، و آثار و نتایج آن در خلق و امر را درک کرده و بفهمد؛ چون فهم اسمای حسنای الله متعال در بسیاری از موارد بنده را از گمراهی که گمراهان در آن فرو رفته‌اند مصون و محفوظ نگه می‌دارد.

* پس کسی که ایمان آورد که الله متعال معبود، ودود (بسیار مهربان)، حمید (ستایش‌شده) و عادل است و به اندازه ذره‌ای بر کسی ظلم نمی‌کند، و اگر نیکی‌ای باشد آن را چند برابر می‌سازد و از نزد خود اجر عظیم نصیب می‌کند؛ پس برای او گمراهیِ گروه جبریه آشکار می‌شود که گمان می‌برند که نافرمانان در نافرمانی و عصیان‌شان مجبور هستند.

* و کسی که ایمان آورد که الله متعال علیم (بسیار دانا)، قدیر (توانا) و ملک الحق (پادشاه برحق) است و او تعالی آفریدگار تمام چیزها است و او تعالی آنچه را بخواهد انجام می‌دهد و او تعالی حکیم (با حکمت) بصیر (بینا) است، با رحمت و فضلش بنده را مورد هدایت و پاداش قرار می‌دهد، و با حکمت و عدلش وی را گمراه می‌سازد، و کسی را که مستحق عذاب است مجازات می‌کند؛ برای او گمراهی گروه قدریه در این مسئله آشکار می‌گردد.

الله متعال برای قضا و قدرِ خیر، اسبابی قرار داده که هرگاه کسی آن را انجام داد به خاطر آن با قضای خیر به او پاداش می‌دهد، و برای قضای شر نیز اسبابی قرار داده است که هرگاه کسی آن را انجام داد در معرض قضای شر قرار می‌گیرد. پناه بر الله؛ طوری که برای توفیق‌دادن و یاری‌نکردن اسبابی قرار داده و آن را در قرآن کریم و پیامبر  ج آن را در سنت خود بیان نموده‌اند همانند راهی است که شب آن مانند روز آن واضح و آشکار است، و کسی جز هلاک‌شدۀ گمراه از آن راه منحرف ‏نمی‌شود. ‏

* پس کسی که به قرآن و سنت تمسک جوید و به الله متعال پناه برد و به او تعالی متوسل شود به راه راست هدایت می‌شود، و کسی که اعراض نموده از روی خصومت و اعتراض در تقدیر و سرنوشتش تعمق ورزد و کنجکاوی کند در لبه‌ای از هلاکت قرار می‌گیرد، و با این کنجکاوی جز سرگشتگی و گمراهی را در خویشتن نمی‌افزاید.

* پس یقین و آرامش و علم نافع و بصیرت و دانایی جز با تسلیم‌شدن و ایمان‌داشتن به او تعالی و داشتن گمان نیک به ذات او تعالی و رضایت به اینکه او تعالی رب همه چیز است و اینکه محمد  ج فرستاده او است و اینکه اسلام دین حق است به ارمغان نمی‌آید.

* پس کسی که چنین بود طعم و لذت ایمان را می‌چشد و در این مسئله و در باب تقدیر و ... به راه راست هدایت می‌شود.

و بدان که مخالفان در باب ایمان به تقدیر چند دسته هستند:

- دسته اول: منکران تقدیر به طور کلی؛ در این دسته گروه‌هایی از مشرکان که در زمان پیامبر  ج بودند قرار دارند، همچنین غالیان گروه قَدَریه، که علم پروردگار به افعال بندگانش را قبل از انجام آن منکر شدند، و آن‌ها پیروان مَعْبَد جُهَنی هستند، البته این گروه کافر هستند و در اواخر عهد صحابه  ش ظهور کردند، و وقتی برای عبدالله بن عمر  ب از آن‌ها یاد کردند؛ سبب شد که حدیث طویل جبرییل را بازگو نماید.

- در صحیح مسلم و ... از یحیی بن یَعْمَر روایت است که گفت: مَعْبَد جُهَنی اولین کسی بود که در شهر بصره راجع به تقدیر حرف زد؛ پس من و حُمَیْد بن عبدالرحمن به ادای حج یا عمره رفتیم؛ گفتیم: کاش با یکی از یاران پیامبر  ج ملاقات کنیم و از او در مورد آنچه این‌ها از تقدیر می‌گویند بپرسیم؛ بالاخره توفیق دیدار عبدالله بن‌عمر  ب را یافتیم که در حال ورود به مسجد بود، بلافاصله من و دوستم خود را در کنارش رساندیم یکی در پهلوی راست و دیگری در پهلوی چپ او؛ به گمانم، دوستم آغاز سخن‌گفتن را به من موکول کرد؛ پس گفتم: ای ابا عبدالرحمن در میان ما مردمی ظهور کرده‌اند که قرآن را تلاوت می‌کنند و در علم بی‌بضاعت هستند -و بعضی از حالات‌شان را ذکر کرد- و آنان گمان می‌برند که اصلا تقدیری نبوده و تقدیر چیزی جدید است؛ فرمود: اگر آن‌ها را دیدید به آن‌ها خبر بدهید که من از آن‌ها بیزارم و آن‌ها از من بیزار هستند، و سوگند به ذاتی که عبدالله بن عمر به او سوگند یاد می‌کند اگر نزد یکی از آن‌ها مانند کوه احد طلا باشد و آن را (در راه الله) انفاق کند الله تعالی از وی نمی‌پذیرد تا به تقدیر ایمان نیاورد.

- سپس فرمود: پدرم عمر بن خطاب  س برایم گفت: «در حالی که ما خدمت پیامبر  ج نشسته بودیم ناگهان مردی برما ظاهر شد که لباس‌هایش به شدت سفید و موهایش شدیداً سیاه بود، هیچ نشانه‌ای از آثار سفر بر او دیده نمی‌شد و کسی از ما هم او را نمی‌شناخت جلو پیامبر  ج همان‌گونه که پیامبر نشسته بود دو زانو نشست و زانوهایش را به زانوهای پیامبر  ج چسباند و دست‌هایش را بر ران‌های خودش گذاشت و گفت: «يَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْنِي عَنِ الإسْلامِ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: الإسْلامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَتُقِيمَ الصَّلاةَ وَتُؤْتِيَ الزَّكَاةَ وَتَصُومَ رَمَضَانَ وَتَحُجَّ الْبَيْتَ إِنِ اسْتَطَعْتَ إِلَيْهِ سَبِيلاً قَالَ: صَدَقْتَ، قَالَ: فَعَجِبْنَا لَهُ يَسْأَلُهُ وَيُصَدِّقُهُ، قَالَ: فَأَخْبِرْنِي عَنِ الإيمَانِ، قَالَ: أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ، قَالَ: صَدَقْتَ، قَالَ: فَأَخْبِرْنِي عَنِ الإحْسَانِ، قَالَ: أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ، قَالَ: فَأَخْبِرْنِي عَنِ السَّاعَةِ، قَالَ: مَا الْمَسْئُولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ، قَالَ: فَأَخْبِرْنِي عَنْ أَمَارَتِهَا، قَالَ: أَنْ تَلِدَ الأمَةُ رَبَّتَهَا وَأَنْ تَرَى الْحُفَاةَ الْعُرَاةَ الْعَالَةَ رِعَاءَ الشَّاءِ يَتَطَاوَلُونَ فِي الْبُنْيَانِ، قَالَ: ثُمَّ انْطَلَقَ فَلَبِثْتُ مَلِيّاً ثُمَّ قَالَ لِي: يَا عُمَرُ أَتَدْرِي مَنِ السَّائِلُ؟ قُلْتُ: اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: فَإِنَّهُ جِبْرِيلُ أَتَاكُمْ يُعَلِّمُكُمْ دِينَكُمْ»[١٥٦].«ای محمد از اسلام مرا خبر ده؟ فرمود: اسلام آن است که گواهی دهی که هیچ معبود برحقی جز الله یگانه وجود ندارد و اینکه محمد فرستاده الله است، و نماز را برپا داری و زکات بپردازی و ماه رمضان را روزه بگیری و اگر توانایی داشتی حج بیت‌الله کنی. گفت: راست گفتی، تعجب کردیم که چگونه هم از ایشان می‌پرسد و هم تصدیق می‌کند، گفت: پس مرا از ایمان خبر ده؟ فرمود: اینکه به الله و فرشتگان و کتاب‌ها و رسولانش و به روز قیامت و به تقدیر اعم از خیر و شر آن ایمان و باور داشته باشی، گفت: پس مرا از احسان خبرده؟ فرمود: اینکه الله را طوری عبادت كنی که گویا او را می‌بینی چون اگر تو او را نمی‌بینی او قطعا تو را می‌بیند، گفت: پس از قیامت مرا خبر ده؟ فرمود: در این باره سؤال شونده از سؤال کننده بیشتر نمی‌داند، گفت: پس از نشانه‌های آن مرا خبر ده؟ فرمود: اینکه کنیز ارباب خودش را بزاید، و اینکه ببینی چوپان‌های تنگدست با پای لخت و عریان در ساختمان‌ها بر یکدیگر فخر می‌ورزند، راوی می‌گوید: آنگاه راهش را گرفت و رفت، ما اندکی درنگ کردیم آنگاه رسول الله  ج فرمود: ای عمر، آیا می‌دانید سؤال‌کننده چه کسی بود؟ گفتم: الله و رسولش داناتر هستند. فرمود: این جبرییل بود آمد تا امر دین‌تان را به شما بیاموزاند».

- از برخی علمای سلف نقل شده است که گفته‌اند: با قَدَریه (منکران تقدیر) به وسیله علم مناظره کنید، زیرا اگر به تقدیر اقرار کنند شکست خورده‌اند و اگر از آن منکر شوند کافر می‌شوند.

- دسته دوم: مجادله‌کنندگان و معترضان؛ امام این‌ها ابلیس لَعَنَهُ اللّه می‌باشد، و در مجادله و دشمنی با الله متعال در مورد تقدیر، گروه‌هایی از مشرکان و زندیق‌ها و برخی از اهل بدعت مشغول شده‌اند.

و شاید هم در این‌گونه موارد مسلمانان نافرمان نیز گرفتار شوند که در این مجادله و منازعه خطر بزرگی متوجه‌شان خواهد بود؛ از این‌رو بر مسلمان واجب است که به تقدیر، ایمان داشته و به الله متعال تسلیم گردد.

- و ابن قیم  / چه زیبا می‌گوید: بیشتر مردم؛ بلکه تمام‌شان، جز کسی که الله متعال او را نجات داده، در مورد الله تعالی به ناحق گمان بد دارند، اغلب بنی آدم معتقد هستند که حق‌شان کامل برایشان نرسیده، و کم نصیب هستند و اینکه او سزاوار بیشتر از آنچه الله متعال به او داده می‌باشد، و زبان حالش می‌گوید: پروردگارم بر من ظلم کرد، مانع آنچه مستحق آن بودم شد، و نفس او بر این امر بر او شهادت می‌دهد، و او با زبانش آن را منکر می‌شود و جرأت صراحت آن را نمی‌کند، و کسی که در نفس خود جستجو کند و در شناخت نیت و اسرار و آنچه در نفس پنهان می‌کند وارد شود، این‌ها را در نفس خود درمی‌یابد که چگونه در درون وی مخفی است مانند مخفی بودن آتش در چخماق، هرگاه بخواهی قوت آتش چخماق را بدانی، آن را به هم بزن و روشن کن، آنگاه جرقۀ آن تو را از آنچه در چخماق است خبر می‌دهد. و اگر بخواهی کسی را مورد بازرسی و معاینه قرار دهی، خواهی دید که تقدیر را سرزنش و ملامت می‌کند، و برخلاف آنچه بر او گذشته ابراز نظر می‌کند، و می‌گوید: اگر چنین و چنان می‌بود، و آرزو می‌کند که سختی‌ها از او کاسته و نعمت‌ها بر وی افزوده شود! پس نفس خود را جستجو کن که آیا تو از آن سالم هستی یا نه؟

فَإنْ تَنْجُ مِنْهَا تَنْجُ مِنْ ذِى عَظِيمَةٍ
وَإلَّا فَإنِّى لَا إِخَالُكَ نَاجِيَاً

و در ادامه افزود: پس شخص عاقلی که خیرخواه خویشتن است باید به این موضوع اعتنا ورزد، و همیشه باید از گمان‌های بدی که نسبت به پروردگار داشته به الله متعال توبه کند و از او تعالی مغفرت و آمرزش بخواهد، و گمان بد را باید به نفس خود ببرد که پناهگاه و منبع تمام زشتی‌ها، و بر جهل و ظلم استوار است، پس این نفس سزاوارتر است که مورد گمان بد قرار گیرد از اینکه داورترین داوران و دادگرترین دادگران و مهربان‌ترین مهربانان و غنی و ستوده مورد گمان بد قرار گیرد، ذاتی که از بی‌نیازی کامل برخوردار است و سزاوار همه حمد و ثنا و ستایش و صفت نیک است، و دارای حکمت کامل و از هرگونه زشتی در ذات و صفات و افعال و نام‌هایش پاک و منزه است، ذات و صفات و افعال او از کمال مطلق برخوردار است، بلکه همۀ آن حکمت، مصلحت، رحمت و عدل است و تمام نام‌های او تعالی منزه و پاک است.

دسته سوم: کسانی که در باب مشیت الهی گمراه شدند آن‌ها دو گروه از فرقه‌های گمراه را تشکیل می‌دهند:

گروه اول: قَدَریه (منکران تقدیر) و مشهورترین آن‌ها گروه معتزله و متأخرین شیعه هستند.

گروه دوم: جَبْریه و مشهورترین آن‌ها گروه اشاعره و ماتریدیه هستند.

* آنچه در باب تقدیر از آن نهی صورت گرفته، فرورفتن در علت و انگیزه‌جویی افعال الله  أ بدون علم است؛ پس کسی که در این باب عظیم بدون علم حرف زد با خطر گمراهی مواجه می‌شود، و این منشا و اساس گمراهی گروه‌هایی است که در این اصل بزرگ به بیراهه رفتند، طوری که شیخ الاسلام ابن تیمیه  / در قصیدۀ تائیه خود گفته است:

وَأَصْلُ ضَلَالِ الْـخَلْقِ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ
هُوَ الْـخَوْضُ فِي فِعْلِ الْإِلَهِ بِعِلَّةِ
فَإِنَّهُمُو لَمْ يَفْهَمُوا حِكْمَةً لَهُ
فَصَارُوا عَلَى نَوْعٍ مِنْ الْـجَاهِلِيَّةِ

ترجمه: اصل گمراهی مردم از هر فرقه غوطه‌ورشدن در افعال پروردگار به منظور علت‌یابی آن است. چون آن‌ها حکمت پروردگار را نفهمیدند پس در نوعی از جاهلیت گرفتار شدند.

این بود بیان مطلب، و الله تعالی والاتر و داناتر و داورتر است وصلی الله علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه وسلم.

[١٥٥]- صحيح بخاری: ٣١٩١ و ٧٤١٨.

[١٥٦]- صحيح مسلم: ٨.

درس چهاردهم: مرتبۀ احسان (١/٢)

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید: (مرتبه سوم دین احسان می‌باشد که یک رکن دارد، و آن اینکه الله را طورى عبادت کنی که گویا او را مى‌بینى، چون اگر تو او را نمى‌بینى یقیناً او تو را مى‌بیند).

عناصر درس:

* بیان معنای احسان.

* میزان احسان.

* فضیلت احسان.

* درجات احسان.

* ویژگی‌‌های احسان در عبادات.

- احسان در وضوگرفتن.

- احسان در نماز.

- احسان در نفقه.

- احسان در جهاد در راه الله متعال.

بیان معنای احسان

قول شیخ  /: «مرتبه سوم دین احسان است که فقط یک رکن دارد، و آن اینکه الله را طورى عبادت کنی که گویا او را مى‌بینى، چون اگر تو او را نمى‌بینى یقیناً او تو را مى‌بیند».

• سومین مرتبه دین مرتبۀ احسان است.

پیامبر  ج احسان را چنین تفسیر نموده‌اند: «أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ»[١٥٧] «اینکه الله را طورى عبادت کنی که گویا او را مى‌بینى، چون اگر تو او را نمى‌بینى یقیناً او تو را مى‌بیند».

پیامبر  ج در این عبارت کوتاه، آنچنان لوازم و آثار احسان را جمع کرده که برای شخص عاقل در شناخت معنای احسان که الله متعال آن را دوست می‌دارد، کفایت می‌کند.

امام نووی  / می‌گوید: قول پیامبر  ج: «احسان آن است که الله را طورى عبادت کنی که گویا او را مى‌بینى، چون اگر تو او را نمى‌بینى یقیناً او تو را مى‌بیند» از جمله سخنان جامع و پُرباری است که به پیامبر  ج داده شده است، زیرا اگر فرض کنیم یکی از ما عبادتی را انجام می‌دهد که او در آن پروردگارش را می‌بیند وی در چنین حالتی به تمام آنچه که در توانش است از فروتنی و تواضع، نیک‌روشی و یکجاسازی ظاهر با باطن اعتنا می‌ورزد تا این عبادت به بهترین شیوه انجام شود؛ پیامبر  ج فرمود: عبادت الله متعال را در تمامی حالات مانند اینکه در حال عیان باشی انجام بده؛ چون بنده می‌داند که الله تعالی بر او اطلاع کامل دارد؛ از این‌رو در چنین حالتی اقدام به تقصیر و کوتاهی نمی‌کند زیرا می‌داند که الله متعال از حال او آگاه است و او را می‌بیند، و این معنا وجود دارد با وجود اینکه بنده پروردگارش را نمی‌بیند، پس باید برطبق مقتضای آن عمل کند؛ و مقصود از این سخن تشویق بر اخلاص‌داشتن در عبادت است و اینکه بنده ناظربودن الله متعال را در تحقق فروتنی و تواضع و ... در نظر بگیرد، و حتی اهل حقیقت این‌گونه حالت را برای احترام و حیا به هنگام حضور در مجالس صالحان مندوب دانسته‌اند تا مانعی باشد از واقع‌شدن در کوتاهی و تقصیر در چنین مجالسی؛ پس چطور خواهد بود حال کسی که الله متعال همواره از نهان و آشکار وی مطلع است».

مراد از احسان در اینجا احسان در عبادت الله متعال می‌باشد، و نیز احسانی را شامل می‌شود که الله متعال احسان‌کردن به آن‌ها را دستور داده است چه این دستور دستوری واجب باشد یا برای تشویق و ترغیب باشد؛ زیرا کسی که آن را برای تقرب‌جستن به الله متعال انجام می‌دهد وی با این احسان عبادتگر الله شمرده می‌شود.

پس احسان در عبادت الله متعال تمامی معانی احسان را دربر گرفته و بالاترین مقامات عبادت می‌باشد؛ به طوری که در مقام اول اسلام، در مقام دوم ایمان و در مقام سوم احسان قرار دارد.

و اگر احسان به طور مطلق مورد ثنا و مدح قرار گیرد پس شامل هر چیزی می‌شود که الله متعال با احسان در آن، مورد عبادت قرار می‌گیرد. پس احسان در عباداتی که نفع آن به خود عبادت‌کننده می‌رسد مانند نماز و روزه و نیز در عباداتی که نفع آن به خود عابد و به دیگران می‌رسد مانند زکات و همچنین در تعامل با مردم وجود دارد.

و احسان ضد بد رفتاری می‌باشد و در زبان عربی بر دو معنا اطلاق می‌شود:

- معنای اول: دقت و درستی.

- معنای دوم: برتری و فزونی.

الله متعال می‌فرماید: ﴿ٱلَّذِيٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقَهُۥ [السجدة: ٧] «(همان) کسی که هرچه را آفرید به نیکو‌ترین (وجه) آفرید». و احسان را این فرمودۀ الله متعال تفسیر می‌کند: ﴿صُنۡعَ ٱللَّهِ ٱلَّذِيٓ أَتۡقَنَ كُلَّ شَيۡءٍ [النمل: ٨٨] «(این) صنع (و آفرینش) الله است که هر چیزی را محکم (و استوار) ساخته است، بی‌گمان او از آنچه انجام می‌دهید؛ با خبر است».

أتقن در تفسیر علمای سلف به معنای محکم و استوار و بهتر و برابر و معتمد و مطمئن آمده که تمام این‌ها معانی نزدیک به هم هستند.

• و فرمودۀ او تعالی: ﴿ٱلَّذِي خَلَقَ فَسَوَّىٰ٢ [الأعلى: ٢] «(همان) ذاتی که آفرید پس درست و استوار ساخت».

و فرمودۀ او تعالی: ﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ٤ [التين: ٤] «یقیناً ما انسان را در بهترین صورت (و هیئت) آفریدیم». تقویم در این آیه به اجماع مفسران به معنای اصلاح و برابری مخلوق است طوری که در این فرمودۀ الله متعال آمده است: ﴿ٱلَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّىٰكَ فَعَدَلَكَ٧ [الانفطار: ٧] «آن که تو را آفرید، آنگاه شکل و اعضایت را تمام کرد سپس معتدل گرداند».

در قرائت‌های هفتگانه با تخفیف و تشدید خوانده شده است ﴿فَعَدَلَكَ.

* حارث بن جَحْدَر حَضْرَمی در وصف گله‌ای از بزهای کوهی چنین گفته است:

حِمَاشِ الشَّوَى نُجْلِ العُيُونِ سَوَانِقٍ
مِنَ البَقْلِ حُوْرٍ أَحسَنَ الـخَلْقَ خَالِقُهْ

و می‌گویند: فلان به بهترین شیوه عمل کرده هرگاه آن عمل را به خوبی و به وجه احسن انجام بدهد، و از علی بن ابی‌طالب  س نقل شده که گفته است: «ارزش هر انسان در چیزی است که آن را به خوبی انجام دهد».

و کسی که عملی را به خوبی و درستی انجام می‌دهد او کسی است که آن را به بهترین وجه انجام داده، و این وصفی است که بر هردو معنا صدق می‌کند و هرگاه عمل با دقت باشد هیچ‌گونه زشتی و قباحتی در آن نیست، و در آن معنای کامل‌بودن و تمام‌بودن علاوه بر قدر واجب در آن وجود دارد.

پس کسی که عبادتی را به همان مقدار واجب و بدون هیچ‌گونه کمی و کاستی در آن عملی می‌کند، چنین شخصی مسلما آن را به خوبی انجام داده، و کسی که آداب و مستحبات آن را نیز کامل می‌کند پس وی محسن بوده و از فرد قبلی احسان را بیشتر رعایت کرده است.

و این نشانگر آن است که مردم در احسان‌کردن بر یکدیگر برتری و افضلیت دارند، پس ممکن است عملکردی از عملکرد دیگر و عبادت‌کردنی از عبادت‌کردن دیگر بهتر باشد.

[١٥٧]- صحيح بخاری: ٥٠ و ٤٧٧٧ و صحيح مسلم: ٨.

میزان احسان

مدار احسان در هر عبادت بر دو امر می‌چرخد:

- اول: اخلاص برای الله متعال، به طوری که شخص عبادت را چنان ادا کند که گویا الله متعال را می‌بیند و اگر نمی‌بیند مسلما الله متعال او را می‌بیند.

- دوم: متابعت و پیروی از رهنمودها و فرمایشات پیامبر  ج در ادای آن عبادت بدون افراط و تفریط.

و این دو امر در هر عبادت و معامله نظر به شرایط آن می‌باشد.

روش پیامبر  ج بهترین روش است، کسی که از آن تجاوز کند غالی بوده و فرد محسن نیست، و کسی که در آن کوتاهی کند نیز فرد روی گردان و غیر محسن خواهد بود، پس پیروی و متابعت از راه و روش پیامبر  ج بنده را از غلو و کوتاهی محفوظ می‌دارد.

نواقض احسان در عبادت عبارت است از: شرک، بدعت، غلو و تفریط.

پس مشرکی که در عبادت الله تعالی مرتکب شرک اکبر یا اصغر می‌شود، در عبادت خویش غیر محسن است، بلکه وی در نهایت بدرفتاری قرار دارد. بدعتی نیز محسن نیست، همچنین غلات و افراطی‌ها محسن نیستند، و افراد مقصر و سهل‌انگار نیز محسن‌ نیستند، ایشان همه در عملکرد‌های خود محسن نمی‌باشند.

- الله متعال در مورد مشرکان فرموده است: ﴿وَقَدِمۡنَآ إِلَىٰ مَا عَمِلُواْ مِنۡ عَمَلٖ فَجَعَلۡنَٰهُ هَبَآءٗ مَّنثُورًا٢٣ [الفرقان: ٢٣] «و ما به سراغ هرگونه عملی‌که انجام داده‌اند می‌‌رویم، پس آن را (چون) غبار پراگنده (در هوا) قرار می‌دهیم».

- از ام المؤمنین عایشه  ل روایت است که پیامبر  ج در مورد بدعتی‌ها فرمود: «مَنْ عَمِلَ عَمَلاً ليسَ عليه أمرُنا فهو رَدٌّ»[١٥٨] [متفق علیه] «کسی که عملی انجام دهد که امر (دین) ما بر آن نباشد، مردود است».

- و از ابن مسعود  س روایت است که پیامبر  ج درباره غالیان فرمود: «هَلَكَ الْمُتَنَطِّعُونَ، هَلَكَ الْمُتَنَطِّعُونَ، هَلَكَ الْمُتَنَطِّعُونَ»[١٥٩] «تکلف‌کنندگان و افراط‌کاران هلاک شدند، تکلف‌کنندگان و افراط‌کاران هلاک شدند، تکلف‌کنندگان و افراط‌کاران هلاک شدند» [به روایت مسلم]. (المتنطعون یعنی افراطی‌ها، کسانی که بی‌مورد سختگیری کرده و در گفتار و کردارشان غلو می‌نمایند.)

- پیامبر  ج به فردی که نمازش را درست و با آرامش ادا نکرد امر فرمود تا دوباره نماز بخواند: «اِرْجِعْ فَصَلِّ، فَإِنَّك لَمْ تُصَلِّ»[١٦٠] «برگرد و دوباره نماز بخوان زیرا تو نماز نخوانده‌اى».

مؤمنان نظر به اخلاص و حُسن پیروی‌شان، در انجام اعمالی که به احسان تعلق دارد بر یکدیگر برتری و افضلیت دارند.

[١٥٨]- صحيح بخاری: (٣/ ٦٩) و (٩/ ١٠٧) و صحيح مسلم: ١٧١٨.

[١٥٩]- صحيح مسلم: ٢٦٧٠.

[١٦٠]- صحيح بخاری: ٧٥٧ و ٧٩٣ و ٦٢٥١ و ٦٦٦٧ و صحيح مسلم: ٣٩٧.

فضیلت احسان

احسان اعلی‌ترین مراتب دین اسلام است، و از والاترین اهداف سالکان می‌باشد و ثواب آن از بهترین ثواب‌ها در دنیا و آخرت به شمار می‌رود. محسنان محبوب‌ترین مردم نزد الله متعال بوده و با قرارگرفتن‌شان در رحمت و فضل و برکات الله متعال خوشبخت‌ترین مردم هستند.

از بعضی علمای سلف در بیان فضیلت برخی از محسنان نقل شده است که آنان نه با کثرت نماز و روزه‌شان بلکه با چیزی که در قلب‌هایشان جای گرفته بود از دیگران سبقت گرفته‌بودند.

الله متعال می‌فرماید: ﴿ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلۡمَوۡتَ وَٱلۡحَيَوٰةَ لِيَبۡلُوَكُمۡ أَيُّكُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗاۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡغَفُورُ٢ [الملك: ٢] «(همان) ذاتی‌که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدام‌یک از شما بهترین عملكرد را دارد، و او پیروزمند بخشنده است». و می‌فرماید: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ وَكَانَ عَرۡشُهُۥ عَلَى ٱلۡمَآءِ لِيَبۡلُوَكُمۡ أَيُّكُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗاۗ [هود: ٧] «و او ذاتی هست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، و عرش او بر آب بود، تا شما را بیازماید که کدام‌یک از شما بهترین عملكرد را دارد». و می‌فرماید: ﴿إِنَّا جَعَلۡنَا مَا عَلَى ٱلۡأَرۡضِ زِينَةٗ لَّهَا لِنَبۡلُوَهُمۡ أَيُّهُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗا٧ [الكهف: ٧] «ما آنچه که روی زمین است، زینت آن قرار داده‌ایم، تا آن‌ها را بیازماییم که کدام‌شان بهترین عملكرد را دارد».

الله متعال هدف از آفرینش مردم را بیان نموده است و آن این که ما را امتحان می‌کند که کدام‌یک از ما بهترین عملكرد را دارد ، و این هدف خاص‌تر از محض عبادت است.

فُضَیل بن عِیاض می‌گوید: ﴿أَحۡسَنُ عَمَلٗا خالص‌تر آن و درست‌تر و دقیق‌تر آن، و می‌گوید: «عمل تا خالص و درست نباشد قبول نمی‌شود، خالص یعنی خاص برای الله متعال باشد، و درست یعنی بر طبق سنت رسول الله باشد».

از بنده خواسته شده تا در کارهایش محسن باشد؛ چون کثرت عمل بدون احسان محنت و بلا است، و الله متعال عمل کم و نیکو را، نسبت به عملی که زیاد است ولی نیکو نیست، می‌پسندد.

ابن قیم  / فرموده است:

وَاللهِ لَا يَرْضَى بِكَثْرَةِ فِعْلِنَا
لَكِنْ بِأَحْسَنِهِ مَعَ الْإِيْمَانِ
فَالْعَارِفُونَ مُرَادُهُمْ إِحْسَانُهُ
وَالْجَاهِلُوْنَ عَمُوا عَنِ الْإِحْسَانِ

یعنی: «الله متعال با کثرت عمل از ما راضی نمی‌گردد... لیکن با بهترین عملکرد که با ایمان همراه باشد».

قصد و مراد عارفان احسان عمل بود... و جاهلان از احسان نابینا گشته‌اند

از بزرگ‌ترین فضیلت‌های احسان این است که الله متعال محسنان را دوست می‌دارد، طوری که این دوستی در پنج موضع قرآن کریم ذکر شده است، و این عملی است که ذکر آن در قرآن کریم همراه با محبت الهی از هرچیز دیگر بیشتر تکرار شده است.

و همچنین در پنج موضع دیگری از قرآن، الله متعال فرموده است که اجر محسنان را ضایع نمی‌کند.

و از فضیلت‌های احسان این فرمودۀ متعال است: ﴿إِنَّ رَحۡمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ٥٦ [الأعراف: ٥٦] «همانا رحمت الله به نیکوکاران نزدیک است». و این فرمودۀ او تعالی: ﴿هَلۡ جَزَآءُ ٱلۡإِحۡسَٰنِ إِلَّا ٱلۡإِحۡسَٰنُ٦٠ [الرحمن: ٦٠] «آیا پاداش نیکی جز نیکی است؟!»، و این فرمودۀ او تعالی: ﴿وَيَجۡزِيَ ٱلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ بِٱلۡحُسۡنَى٣١ [النجم: ٣١] «و کسانی را که نیکوکاری کردند با (بهشت) نیکو پاداش دهد». و این فرمودۀ او تعالی: ﴿۞لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ [يونس: ٢٦] «برای کسانی که نیکی کردند، پاداش نیک (بهشت) است و افزون بر آن (رؤیت باری تعالی است)». "زیادة" در این آیه به دیدار الله متعال تفسیر شده است، و این آخرین امید بنده و نیکوترین پاداش برایش است.

اما اجر و پاداش عاجلی که الله متعال به محسنان در دنیا وعده داده و فراهم نموده است در دو موضع از قرآن کریم ذکر شده است: ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ فِي هَٰذِهِ ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٞ [النحل: ٣٠] «برای کسانی که نیکی کردند، در این دنیا نیکی است».

درجات احسان

احسان از لحاظ حکم دو درجه دارد:

* درجۀ اول: احسان واجب، و آن ادای عبادت به قدر لازم آن است که با اخلاص و با پیروی از سنت پیامبر  ج بدون غلو و کوتاهی انجام شود؛ پس کسی که عبادت را با این وصف ادا کرد او محسنی است که مقدار واجب احسان را در عبادت ادا کرده است.

و کسی که این مقدار از احسان را در عبادتش رعایت نکند بر خویشتن ظلم نموده است، الله متعال مردم را به دو گروه تقسیم نموده که گروهی سومی ندارد، محسن (نیکوکار)، و فردی که آشکارا برخود ظلم می‌کند، طوری که الله متعال در مورد خلیل خود ابراهیم  ÷ فرموده است: ﴿وَبَٰرَكۡنَا عَلَيۡهِ وَعَلَىٰٓ إِسۡحَٰقَۚ وَمِن ذُرِّيَّتِهِمَا مُحۡسِنٞ وَظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ مُبِينٞ١١٣[الصافات: ١١٣] «و (ما) بر او و اسحاق برکت دادیم، و از دودمان آن دو، (افرادی) نیکوکار بودند، و (افرادی) آشکار بر خود ستم کردند». بنابر این هر مشرک، بدعتی ، غالی، و مقصر بر خود ستم نموده‌اند.

* درجۀ دوم: احسان مستحب، و آن ادای عبادت با کامل‌نمودن واجبات، مستحبات و با عظمت‌شمردن نیت در آن است که خاص برای الله متعال ادا می‌گردد، پس در این‌گونه عبادت، قوت اخلاص و پیروی از سنت نبوی وجود دارد و عبادتگر آن را طوری ادا می‌کند که گویا الله   را می‌بیند، پس کسی که عبادت را به این شیوه انجام دهد محسن است، و مراد از احسان در اینجا همین درجه است.

چگونگی احسان در عبادات

احسان در وضو:

احسان در وضو یعنی ادای آن به شکلی کامل با مراعات نمودن فرائض، آداب و عدم تجاوز از مقدار مشروع در عدد و مرتبه‌های شستن اعضا.

طوری که عمرو بن شعیب از پدرش و او از پدربزرگش روایت نموده که گفت: بادیه‌نشینی به محضر پیامبر  ج آمد و دربارۀ وضو از او پرسید؛ پیامبر  ج شستن هر عضو را سه بار به وی نشان داد، سپس فرمود: «هكَذَا الْوُضُوءُ، فَمَنْ زَادَ عَلَى هَذَا فَقَدْ أَسَاءَ وَتَعَدَّى وَظَلَمَ»[١٦١]. «این‌گونه است وضو، و هرکس بر آن بیفزاید بی‌گمان کاری بد کرده و از حق تجاوز و ستم نموده است».

کسی که بر این مقدارِ مشروع بیفزاید محسن و نیکوکار نیست، و همچنین کسی که از حد مشروع کوتاهی کند نیز محسن نیست، همچنین شخص وسواسی محسن نمی‌باشد.

[١٦١]- سنن نسایی: ١٤٠ و سنن ابن ماجه: ٤٢٢ و سنن ابی‌داود: ١٣٥ و مسند احمد: ٦٦٨٤. حکم آلبانی: صحیح.

احسان در نماز:

احسان در نماز با برپاداشتن آن و ادای آن در اول وقت، و با کامل‌نمودن واجبات و آداب آن است که بنده به گونه‌ای آن را ادا کند که گویا الله متعال را می‌بیند.

و کسی که در ارکان و واجبات نماز اخلال ایجاد کند محسن نیست، طوری که پیامبر  ج به فردی که نمازش را درست وبا اطمینان ادا نکرد امر فرمود تا دوباره نماز بخواند «ارْجِعْ فَصَلِّ، فَإِنَّك لَمْ تُصَلِّ»[١٦٢] «برگرد دوباره نماز بخوان زیرا تو نماز نخوانده‌اى» [به روایت بخاری و مسلم].

شخص غافل در نماز محسن نیست، همچنین کسی که در نماز خود خشوع و فروتنی ندارد محسن نمی‌باشد.

و در صحیح مسلم از عمرو بن سعید بن عاص  س روایت است که گفت: در نزد عثمان  س بودم که آب برای وضو خواست و گفت: از پیامبر  ج شنیدم که می‌فرمود: «مَا مِنِ امْرِئٍ مُسْلِمٍ تَحْضُرُهُ صَلاةٌ مَكْتُوبَةٌ فَيُحْسِنُ وُضُوءَهَا وَخُشُوعَهَا وَرُكُوعَهَا إِلا كَانَتْ كَفَّارَةً لِمَا قَبْلَهَا مِنَ الذُّنُوبِ مَا لَمْ يُؤْتِ كَبِيرَةً وَذَلِكَ الدَّهْرَ كُلَّهُ»[١٦٣] «هر مسلمانی که به هنگام آمدن وقت نماز فرض وضو بگیرد و رکوع و سجود را نیکو به جای آورَد و خاشع و خاضع باشد. به شرطی که به سوی گناهان کبیره نرود نمازهایش برای همیشه کفاره گناهان گذشته او خواهد بود».

و از نافع مولای (برده آزادشده) ابن عمر روایت است که فرمود: از ابن عمر  ب شنیدم که می‌گفت: مردی به محضر پیامبر  ج آمد و گفت: ای رسول الله سخن مختصری به من بگو، پیامبر  ج به او فرمود: «صَلِّ صَلاةَ مُوَدِّعٍ؛ فَإِنْ كُنْتَ لا تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ، وَأيّسْ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ تَکُنْ غَنِيًّا، وَإِيَّاكَ وَمَا يُعْتَذَرُ مِنْهُ»[١٦٤] «طوری نماز بخوان که گویا آخرین نماز تو است چون اگر تو الله را نمی‌بینی او تو را می‌بیند، و از آنچه در نزد مردم است قطع امید کن توانگر خواهی بود، و از کاری بپرهیز که از آن پوزش خواسته می‌شود» [به روایت طبرانی و بیهقی در کتاب زهد و خطیب بغدادی و ضیاء مقدسی و این حدیث را شیخ آلبانی حسن خوانده است].

و در مسند امام احمد و سنن ابن ماجه از ابی ایوب انصاری  س روایت است که فرمود: پیامبر  ج فرمود: «صَلِّ صَلاةَ مُوَدِّعٍ كَأَنَّكَ تَرَاهُ؛ فَإِنْ كُنْتَ لا تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ»[١٦٥] «طوری نماز بخوان که گویا آخرین نماز تو است مثل اینکه او را می‌بینی؛ چون اگر تو الله را نمی‌بینی او تو را می‌بیند».

بَکْر مُزَنی می‌گوید: "اگر می‌خواهی نمازت به تو نفعی برساند پس بگو: شاید غیر از این دیگر نمازی نخوانم". و از فهم و فقه برخی از صحابه  ش این بود که هرگاه از وسوسه در نماز در می‌ترسیدند نماز را کوتاه ادا می‌کردند؛ طوری که امام طحاوی  / در کتاب مشکل الآثار از ابورجاء عطاردی روایت کرده که گفت: به زبیر بن عوام  س گفتم: چه شده که شما یاران پیامبر را می‌بینم که از همه مردم نماز را کوتاه‌تر ادا می‌کنید؟ فرمود: از وسوسه‌ها سبقت می‌گیریم.[١٦٦]

این مسأله را انس آنچه در کتاب حلیه ابونعیم آمده توضیح می‌دهد انس می‌گوید: ما هرگاه در عقب زبیر بن عوام  س نماز می‌خواندیم وی نماز را کوتاه می‌خواند گفتم: چرا می‌بینیم شما یاران پیامبر نسبت به سایر مردم نماز را کوتاه‌تر می‌خوانید؟ گفت: ما از وسوسه‌ها پیشی می‌گیریم، ولی شما اهل عراق نماز را چنان طولانی می‌خوانید که حتی در نماز گم می‌شوید»[١٦٧]. پس نماز کوتاه اگر به تمام و کمال ادا گردد بهتر از نماز طولانی است که نمازگزار آن را درست ادا نکند.

[١٦٢]- صحيح بخاری: ٧٥٧ و ٧٩٣ و ٦٢٥١ و ٦٦٦٧ و صحيح مسلم: ٣٩٧.

[١٦٣]- صحيح مسلم: ٢٢٨.

[١٦٤]- المعجم الأوسط طبرانی: ٤٤٢٧ و الزهد الكبير بيهقی: ٥٣٥. حكم آلبانی: حسن.

[١٦٥]- سنن ابن ماجه: ٤١٧١ و مسند احمد: ٢٣٤٩٨. حكم آلبانی: حسن.

[١٦٦]- شرح مشكل الآثار طحاوی: (١٣/ ٤٥).

[١٦٧]- حلية الأولياء وطبقات الأصفياء أبونعيم اصبهانی: (٦/ ١٨٦).

احسان در نفقه:

احسان در نفقه آن است که مسلمان آن را برای کسب ثواب اخروی توأم با بیم و امید خاص برای الله   انجام دهد و از کسی که به او احسان نموده پاداش و شکرگذاری نخواهد، و به دنبال انفاق خود کسی را اذیت نکرده و بر وی منت نگذارد.

در نفقه دو عمل وجود دارد، عمل قلب و عمل اعضا؛ عمل قلبی آن است که با انفاق‌کردن تنها رضایت الله متعال را خواسته با خوف و امید؛ به الله تعالی تقرب بجوید. و از کسی که بر وی انفاق می‌کند امید پاداش و شکرگزاری را نداشته باشد.

- الله متعال می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواْ وَّقُلُوبُهُمۡ وَجِلَةٌ أَنَّهُمۡ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ رَٰجِعُونَ٦٠ [المؤمنون: ٦٠] «و کسانی که (در راه الله) آنچه را باید بدهند، می‌دهند، و (با این حال) دل‌هایشان بیمناک است، که بی‌گمان آنان به سوی پروردگار‌شان بازمی‌گردند».

- و در مورد بندگان صالح خود فرموده است: ﴿إِنَّمَا نُطۡعِمُكُمۡ لِوَجۡهِ ٱللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمۡ جَزَآءٗ وَلَا شُكُورًا٩ إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوۡمًا عَبُوسٗا قَمۡطَرِيرٗا١٠ فَوَقَىٰهُمُ ٱللَّهُ شَرَّ ذَٰلِكَ ٱلۡيَوۡمِ وَلَقَّىٰهُمۡ نَضۡرَةٗ وَسُرُورٗا١١[الإنسان: ٩-١١]. «(و می‌گویند:) ما فقط به خاطر الله به شما غذا می‌دهیم، نه از شما پاداشی می‌خواهیم و نه سپاسی * همانا ما از پروردگارما می‌ترسیم، روزی که عبوس و سخت و دشوار است * پس الله آنان را از (سختی و) شر آن روز نگه‌داشت و آن‌ها را شادمانی و سرور بخشید».

هرگاه احسان به مردم به خاطر ترس از الله   باشد قلب را از خودپسندی، خودخواهی، غرور، برتری‌خواهی، فخرفروشی و به‌خود بالیدن پاک می‌سازد.

بنابرآنچه گذشت، دانستید که هر شخص انفاق‌کننده محسن نمی‌باشد، بلکه مردمانی هستند که اموال زیادی را در راه خیر انفاق می‌کنند اما به خاطر قصد و نیت و شیوۀ فاسد آنان در انفاق‌کردن، برای آن‌ها بلا و عذاب بوده و به سبب آن عذاب می‌بینند، زیرا عمل‌شان برخلاف احسان است.

چیزهایی که نیت را در انفاق‌کردن فاسد می‌کند عبارت است از: ریا، فخر، خودپسندی، خودخواهی و تکبر.

و آنچه ثواب و پاداش صدقه را باطل می‌سازد منت و آزار است، منت‌نهادن نوعی از اذیت و آزار رساندن می‌باشد زیرا شخصی که بر او انفاق شده از منت‌نهادن انفاق‌کننده رنج برده و اذیت می‌شود و همچنین در منت گذاشتن بی‌ادبی با الله متعال است.

آزار و اذیت‌رساندن در انفاق و بخشش، وصف جامعی است برای خصلت‌های زیادی از جمله:

- منت‌گذاشتن؛ که این زشت‌ترین خصلت بوده و از جملۀ گناهان کبیره می‌باشد، زیرا کسی که می‌داند اموال و ثروتش در حقیقت از جانب الله متعال است که به وی اعطا فرموده و منتی الهی بر او است ، و می‌داند که الله تعالی وی را جانشین در آن عمل قرار داده تا ببیند چگونه در این امانت تصرف می‌کند، چنین شخصی در انفاق خود بر کسی منت نمی‌گذارد، اما کسی که این امر را نمی‌داند و از این امر بزرگ غافل می‌باشد بر مردم منت می‌گذارد؛ الله متعال می‌فرماید: ﴿ءَامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَأَنفِقُواْ مِمَّا جَعَلَكُم مُّسۡتَخۡلَفِينَ فِيهِۖ فَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَأَنفَقُواْ لَهُمۡ أَجۡرٞ كَبِيرٞ٧ [الحديد: ٧] «به الله و پیامبرش ایمان بیاورید و از آنچه شما را در آن جانشین قرار داده انفاق کنید، پس کسانی که از شما ایمان آوردند و (در راه الله) انفاق کردند برای آن‌ها پاداش بزرگی است».

- و از نمونه‌های آزار و اذیت در نفقه، تأخیرنمودن آن، و خود را بزرگ‌شمردن بر محتاج در هنگام بخشش، و سختگیری بر وی در هنگام تسلیم‌کردن آن است، تا جایی که محتاج حق خود را با مشقت به دست می‌آورد.

طوری که گفته‌اند:

وَأَفْضَلُ الْبِرِّ مَا لا مَنَّ يَتْبَعُهُ
وَلَا تَقَدَّمَهُ شَيْءٌ مِنَ الَمطَلِ

«و بهترین نیکویی آن است که در پیِ آن منتی نباشد... و قبل از آن تاخیری صورت نگیرد».

- و از نمونه‌های آزار و اذیت در انفاق‌کردن این است که شخص، مالِ ناپسند و بی‌بهای خویش را بخشش کند، درحالی که الله متعال امر فرموده که از بهترین مال انفاق صورت گیرد، طوری که می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَٰتِ مَا كَسَبۡتُمۡ وَمِمَّآ أَخۡرَجۡنَا لَكُم مِّنَ ٱلۡأَرۡضِۖ وَلَا تَيَمَّمُواْ ٱلۡخَبِيثَ مِنۡهُ تُنفِقُونَ وَلَسۡتُم بِ‍َٔاخِذِيهِ إِلَّآ أَن تُغۡمِضُواْ فِيهِۚ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ٢٦٧ [البقرة: ٢٦٧] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از چیزهای پاکیزه‌ای که به دست آورده‌اید، و از آنچه از زمین برای شما بیرون آورده‌ایم، انفاق کنید، و برای انفاق‌کردن قصد ناپاک آن را نکنید، درحالی که خود شما حاضر نیستید آن‌ها را بپذیرید، مگر آنکه در آن چشم‌پوشی کنید. و بدانید که الله بی‌نیاز ستوده است».

شخص انفاق‌کننده هنگام انفاق‌کردن با دو فتنه مواجه می‌شود: اولی: وسوسه‌ای از جانب شیطان تا انفاق وی برای غیر رضایت الله متعال صورت گیرد، و دومی، بخیلی و دُو دِل‌شدن؛ و هرکس در یکی از این دو حالت واقع شد بدکار بوده و محسن نیست.

یقینا الله متعال کسانی را که در انفاق احسان می‌کنند به فضیلت بزرگی وعده داده است طوری که می‌فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ثُمَّ لَا يُتۡبِعُونَ مَآ أَنفَقُواْ مَنّٗا وَلَآ أَذٗى لَّهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ٢٦٢ ۞قَوۡلٞ مَّعۡرُوفٞ وَمَغۡفِرَةٌ خَيۡرٞ مِّن صَدَقَةٖ يَتۡبَعُهَآ أَذٗىۗ وَٱللَّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٞ٢٦٣ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُبۡطِلُواْ صَدَقَٰتِكُم بِٱلۡمَنِّ وَٱلۡأَذَىٰ كَٱلَّذِي يُنفِقُ مَالَهُۥ رِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَلَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۖ فَمَثَلُهُۥ كَمَثَلِ صَفۡوَانٍ عَلَيۡهِ تُرَابٞ فَأَصَابَهُۥ وَابِلٞ فَتَرَكَهُۥ صَلۡدٗاۖ لَّا يَقۡدِرُونَ عَلَىٰ شَيۡءٖ مِّمَّا كَسَبُواْۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡكَٰفِرِينَ٢٦٤[البقرة: ٢٦٢-٢٦٤]. «کسانى که مال‌هایشان را در راه الله انفاق مى‏کنند، آن گاه در پى آنچه انفاق کرده‏اند، منّت و آزارى در میان نمى‏آورند، آنان اجرشان را در نزد پروردگارشان دارند و بیمى بر آنان نیست و آنان اندوهگین نشوند * سخنى شایسته [گفتن‏] و گذشت‌نمودن، از صدقه‏اى که آزارى در پى آن‌ آید، بهتر است و الله بى نیازِ بردبار است* اى مؤمنان، صدقه‏هایتان را با منّت [نهادن‏] و آزار [رساندن‏] از بین مبرید همچون کسى که مالش را براى نمایاندن به مردم انفاق مى‏کند و به الله و روز قیامت ایمان ندارد. پس داستان او مانند داستان سنگ صافى است که بر روى آن خاکى [پاشیده باشند]. آنگاه باران درشت دانه‏اى به آن در رسید و [سخت و] صافش برجاى گذارد. [ریاکاران‏] بر چیزى از دستاورد خویش دسترسی ندارند. و الله گروه کافران را هدایت نمى‏کند».

- این مثال قرآنی از بلیغ‌ترین و بزرگ‌ترین مثال‌ها در باب عبرت‌گرفتن است، و عرب‌ها مردمان کم خیر و بی‌سود را به (صفا اَصلد) چوبی که نه گیاه و نه آتش از آن برنیاید تشبیه می‌کنند.

"تَأَبَّطَ شَرّاً" گفته است:

وَلَسْتُ بِجِلْبٍ جِلْبِ رِيْحٍ وَقِرَّةٍ
وَلَا بِصَفا صَلْدٍ عَنِ الخَيْرِ مَعْزِلِ

«من مانند ابر بزرگی نیستم که بسیار بزرگ است ولی نه آبی دارد و نه هم منفعتی بلکه باد و سردی را به بار می‌آورد».

- جلب: ابرهای بزرگی است مانند کوه، بزرگ معلوم می‌شود ولی نه آبی دارد و نه هم منفعتی، بلکه تنها باد و سردی می‌آورد، این مثال را برای کسی می‌زنند که وعده‌های بزرگ می‌کند ولی درحقیقت امر اذیت می‌کند و فایده‌ای نمی‌رساند؛ طوری که نَهْشَل دارِمی گفته است:

كَجِلْبِ السَّوْءِ يُعْجِبُ مَنْ رَآهُ
وَلا يَسْقِي الحَوَائِم مِنْ لَمَـَاقِ

«مانند ابرهای بزرگ که بیننده را به حیرت می‌آورد، ولی پرندگان تشنه را از تشنگی سیراب نمی‌کند».

حوائم: پرندگان تشنه، و لماق: شیر مخلوط با آب را گویند.

- و محل شاهد، این قول است: «ولا بصفا صلد عن الخیر معزل».

- و صفاصلد سنگ بزرگ و صافی است که نه بر آن چیزی می‌روید و نه آتشی می‌افروزد، عرب‌ها آن را مثلی برای مردی می‌زنند که در او فایده و سودی وجود ندارد.

- وآنچه این معنا را واضح‌تر می‌سازد قول حُطَیْئه است:

لَا يُبْعِدِ اللهُ مَنْ يُعْطِي الْـجَزِيْلَ وَمَنْ
يَحْبُو الْـجَلِيْلَ وَمَا أَكْدَى وَلَا نَكِدَا
وَمَنْ تُلَاقِيْهِ بِالْمـَعْرُوْفِ مُبْتَهِجاً
إِذَا اجْرَهَدَّ صَفَا المَذْمُوْمِ أَوْ صَلَدَا

- و اَصمعی گفته است: سنگ چخماق هرگاه به هم زده شود صدا بدهد ولی آتشی از آن خارج نشود.

- و فرمودۀ الله تعالی: ﴿فَمَثَلُهُۥ كَمَثَلِ صَفۡوَانٍ عَلَيۡهِ تُرَابٞ فَأَصَابَهُۥ وَابِلٞ فَتَرَكَهُۥ صَلۡدٗاۖ [البقرة: ٢٦٤] «پس مثل او همچون مثل سنگ صافی است که بر روی آن (اندکی) خاک باشد. آنگاه باران تندی به آن برسد، و آن را صاف و سخت بر جای گذارد». یعنی مثال این انفاق‌کنندۀ مغرور به نفقه‌اش که گمان می‌برد این نفقه برای او فایده‌ای خواهد رساند -درحالی که آن را با منت و آزار باطل نموده- مانند سنگ صافی است که نه در آن نفعی است و نه خیری؛ چون کار نیکی را که کرده باطل بوده است، مانند سنگی که با خاک پوشیده شده و هنگامی که باران به آن برسد حقیقت آن آشکار می‌شود و برجای خود صاف و سخت می‌ماند؛ و این مثال شخص بدرفتار در بخشش و انفاق‌کردن است.

- اما مثال شخص محسن در انفاق‌کردن را الله متعال این چنین بیان فرموده است: ﴿وَمَثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمُ ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَّهِ وَتَثۡبِيتٗا مِّنۡ أَنفُسِهِمۡ كَمَثَلِ جَنَّةِۢ بِرَبۡوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٞ فَ‍َٔاتَتۡ أُكُلَهَا ضِعۡفَيۡنِ فَإِن لَّمۡ يُصِبۡهَا وَابِلٞ فَطَلّٞۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٌ٢٦٥ [البقرة: ٢٦٥] «و مثل کسانی که اموال خود را در طلب رضایت الله، و به خاطر یقین و باوری که در دل‌هایشان (به پاداش الله) دارند، انفاق می‌کنند؛ همچون مثل باغی است که بر پشته‌ای قرار دارد، و باران (زیاد و) تندی به آن برسد. پس میوه‌های خود را دوچندان دهد. و اگر باران تند به آن نرسد، باران خفیف و اندکی (برای آن کافی است). و الله به آنچه می‌کنید؛ بینا است». از فضل الله متعال مسئلت داریم.

- بیندیشید که چگونه الله متعال آیات و موعظه‌های خود را به آبی تشبیه نموده که اگر بر جای خوب و مناسب برای روییدن که درختان آن ثابت بر جایش است ببارد، بدون شک به آن مکان نفع رسانده و رشدش می‌دهد و آن را ثمربخش می‌سازد، اما سنگ سخت و صاف که با خاک پوشانده شده مسلما باران حقیقت آن را آشکار نموده و برهنه‌اش می‌کند.

- پس شخص محسن در انفاق و بخشش خود مانند کسی است که در یک باغ خوب و پربرکت درختانی را کاشته که ثابت و ایستاده‌ هستند، وقتی آبی به آن برسد برایش نفع می‌رساند و آن را چنان نمو می‌دهد که درختانش دوچند ثمر می‌دهد.

- اما کسی که در انفاق نمودن خود بدرفتاری می‌کند محل کاشت آن ناپاک بوده درختانش ثابت نمی‌ماند بلکه مانند خاکی است بر سنگ صاف که مالکش با آن مغرور می‌شود پس وقتی باران بر آن فرود آید آن را صاف می‌کند که اثری از نبات و نهال در آن دیده نمی‌شود، علاوه بر آن امید ثمر از آن نمی‌رود، و برای کاربردی قابل استفاده نمی‌باشد.

- پس بنگر به تفاوت آثار و نتایج آیات قرآن کریم بر قلب‌های بندگان که برخی از آن نفع می‌برند و برایشان موجب برکت می‌شود، و برخی از برکت آن محروم شده موجب عذابشان می‌شود؛ پناه بر الله.

همچنین از احسان در نفقه این است که شخص در انفاق‌کردن شتاب ورزد، چه بسا مال کم نزد الله متعال نسبت به مال بسیار بزرگ‌تر است، زیرا شخص آن را به هنگام نیازمندی شدید انفاق می‌کند، و در این حالت انفاق کم او نسبت به انفاق بزرگ شخص ثروتمند بزرگ‌تر بوده و در خیر از او سبقت جسته است.

همچنین از احسان در نفقه این است که شخص در هنگام انفاق نمودن خویش احساس و شعور خوف از الله متعال را در خود داشته باشد و يقين داشته باشد که برگشت وی به سوی الله متعال است. و با این نفقه و بخشش خود از الله متعال امیدوار باشد که عذابش را از وی دور نموده و با پذیرش انفاقش بر او منت گذاشته نفسش را تزکیه و پاک گرداند. الله متعال می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواْ وَّقُلُوبُهُمۡ وَجِلَةٌ[المؤمنون: ٦٠]. «و کسانی که (در راه الله) آنچه را باید بدهند می‌دهند، و (با این حال) دل‌هایشان بیمناک است». و می‌فرماید: ﴿ٱلَّذِي يُؤۡتِي مَالَهُۥ يَتَزَكَّىٰ١٨[الليل: ١٨]. «(همان) کسی که مال خود را (در راه الله) می‌بخشد تا پاک شود». و می‌فرماید: ﴿خُذۡ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡ صَدَقَةٗ تُطَهِّرُهُمۡ وَتُزَكِّيهِم بِهَا[التوبة: ١٠٣]. «از اموال آن‌ها صدقه (و زکات) بگیر، تا به وسیلۀ آن، آن‌ها را پاک‌سازی و تزکیه‌شان کنی». و می‌فرماید: ﴿وَيَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَٰتٍ عِندَ ٱللَّهِ ...[التوبة:٩٩]. «و آنچه را (در راه الله) انفاق می‌کنند، سبب تقرب به الله می‌دانند».

احسان‌کردن در جهاد فی سبیل الله

احسان‌کردن در این عبادت را از لابه‌لای قرآن و سنت و سیرت پیشوایان دین که در راه الله متعال با شیوۀ نیک جهاد کرده‌اند می‌توان شناخت.

جهاد در راه الله متعال قلۀ شامخ دین اسلام، و مظهر عزت آن است. و حال بندۀ مؤمن از یکی از حالات جهاد خالی نبوده یا خودش در آن قرار دارد ویا حکم آن بر وی منطبق می‌شود.

الله متعال می‌فرماید: ﴿وَجَٰهِدُواْ فِي ٱللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِۦۚ هُوَ ٱجۡتَبَىٰكُمۡ وَمَا جَعَلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلدِّينِ مِنۡ حَرَجٖ [الحج: ٧٨] «و در راه الله جهاد کنید، چنانکه سزاوار جهاد (در راه) او است، او شما را برگزید، و در دین برای شما هیچ سختی (و تنگنایی) قرار نداد». و می‌فرماید: ﴿وَجَٰهِدُواْ فِي سَبِيلِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٣٥ [المائدة: ٣٥] «و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید». و می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمۡ يَرۡتَابُواْ وَجَٰهَدُواْ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ١٥ [الحجرات: ١٥] «مؤمنان (حقیقی) تنها کسانی‌ هستند که به الله و پیامبرش ایمان آورده‌اند، سپس (در این باره) شک (و تردید) نکرده‌اند، و با اموال خود و جان‌های خود در راه الله جهاد کرده‌اند، اینان همان راستگویان هستند».

در رابطه به جهاد، مؤمنان به سه دسته تقسیم می‌شوند: توانمندی که می‌تواند با جان و مال خود جهاد کند، و کسی که توانایی یکی از این دو مورد را دارد، و کسی که نه با مال و نه با نفس خود می‌تواند جهاد کند، و هریک از این دسته‌ها می‌توانند مرتبۀ احسان را در آن دریابد.

از رحمت الله   است که راه را برای این سه دسته آسان می‌سازد تا به مرتبۀ احسان برسند، و در هر دسته اعمالی وجود دارد که اگر آن را انجام دهند به مرتبۀ احسان در جهاد نایل می‌گردند.

الله متعال خصلت‌ها و ویژگی‌‌های احسان در جهاد با نفس را در این فرمودۀ خود جمع نموده است: ﴿وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيّٖ قَٰتَلَ مَعَهُۥ رِبِّيُّونَ كَثِيرٞ فَمَا وَهَنُواْ لِمَآ أَصَابَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا ٱسۡتَكَانُواْۗ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلصَّٰبِرِينَ١٤٦ وَمَا كَانَ قَوۡلَهُمۡ إِلَّآ أَن قَالُواْ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسۡرَافَنَا فِيٓ أَمۡرِنَا وَثَبِّتۡ أَقۡدَامَنَا وَٱنصُرۡنَا عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡكَٰفِرِينَ١٤٧ فَ‍َٔاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ ثَوَابَ ٱلدُّنۡيَا وَحُسۡنَ ثَوَابِ ٱلۡأٓخِرَةِۗ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ١٤٨[آل عمران: ١٤٦-١٤٨]. «و چه بسیار پیامبرانی که همراه او مردان ربانی زیادی نبرد کردند، آن‌ها هیچگاه در برابر آنچه در راه الله به ایشان رسید، سستی نورزیدند و ناتوان نشدند، و زبونی نشان ندادند (و تسلیم دشمن نشدند) و الله شکیبایان را دوست دارد.* و سخن آنان جز این نبود که گفتند: پروردگارا! گناهان ما را بیامرز، و زیاده روی ما، در کارما (را بر ما بیامرز)، و گام‌های ما را استوار بدار و ما را بر گروه کافران پیروز گردان * پس الله پاداش این دنیا و پاداش نیک آخرت را به آن‌ها عطا کرد، و الله نیکوکاران را دوست دارد».

- "رِبِّيُّونَ" یعنی گروه‌های بسیار، و گفته شده است: آن‌ها علمای متقی هستند که برایشان ربیون و ربانیون می‌گویند.

آیات فوق بر این دلالت دارد که اگر مجاهدی از این ویژگی‌‌ها برخوردار باشد از جملۀ محسنانی خواهد بود که الله   دوست‌شان دارد.

صفات احسان در قتال که در آیۀ کریمه ذکر شده است به تحقق‌یافتن صبر و یقین برمی‌گردد.

- صبر بنده را بر عدم سستی و ناتوانی و زبونی وامی‌دارد.

- و یقین بنده را به تحقق‌یافتن استعانت از الله و پیروی راه او با بصیرت وامی‌دارد.

در آیۀ فوق، مجاهدان استغفار را مقدم نمودند چون یقین دارند که اگر یاری نشود و خوار گردند تقصیر از جانب خود آن‌ها است زیرا سبب آن، کوتاهی، تفریط و تخلّف آنان از رهنمودهای الهی است، پس به این خاطر به الله رجوع کردند و از اسبابی که منجر به خواری و تنهایی و عدم نصرت‌شان می‌گردد از او تعالی مغفرت و ثبات و پایداری و نصرت و پیروزی بر کافران را خواستار شدند تا کلمه الله متعال بالاترین باشد.

انجام این عبادات بزرگ احساس خودپسندی، خودخواهی، غرور، ریا و شهرت‌طلبی؛ را با استفاده از کارهای اخروی از قلب انسان دور می‌سازد، زیرا او می‌داند که هرگاه در این امور واقع شود مسلما در معرض خطر خواری و انحطاط قرار می‌گیرد.

پس هرکس این امور را انجام داد در جهادش محسن است، و هرکس از این صفات برخوردار باشد الله متعال پاداش دنیوی و اخروی را به او وعده داده است، و خبر داده که وی از جمله محبوبان او خواهد بود. البته این محبت الهی دارای آثار، نتایج، لوازم و فضیلت بزرگی است که مقدارش را کسی جز الله متعال نمی‌داند. پس این سخن برای آگاهی و دانستن فضیلت آن کفایت می‌کند.

و اگر در معانی این محبت و آثار و فضیلت‌های آن به دقت نظر افکنی درخواهی یافت که این محبت اسباب سعادت دنیوی و اخروی را در خود جمع نموده که هیچ وصف‌کننده‌ای از عهده وصفش برنیامده و در خیال کسی نیز خطور نمی‌کند.

آری هدف والای عبادتگران و مقام و منزلت ستوده نزد آنان این است که از جملۀ محسنان باشند؛ آن کسانی که الله متعال ایشان را دوست می‌دارد.

کسی که صفات احسان در جهاد را محقق سازد در واقع حقیقت جهاد فی راه الله را دریافته است؛ زیرا جهادش را خالص برای الله متعال انجام داده پیرو رهنمودهای او تعالی می‌باشد؛ که بر اثر آن شجاعت و جرأت بزرگ و شگفت‌انگیزی را به دست می‌آورد که آغازی برای کرامات بزرگ می‌باشد، بله، چون میان مجاهد حقیقی و پروردگارش عهد و پیمان‌های بزرگی در دنیا و آخرت وجود دارد که الله متعال ابدا از آن خلاف نمی‌کند، و کسی آن را درک می‌کند که به آن ایمان داشته و جهادِ نیکو نموده است، اما غیر او نمی‌تواند آن را درک کند.

الله متعال به مجاهدان اطمینان داده است که از درد کشته‌شدن در امان خواهند بود؛ در راه او مبارزه‌کنان به پیش بروند و هراسی نداشته باشند، پس درد قتل را به گونه‌ای احساس می‌کنند که یکی از ما درد گزیدن موری را احساس می‌کند، که درد آن اندک و قابل تحمل است، پس کسی که به آن ایمان داشت دلیرانه به پیش می‌رود.

از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «مَا يَجِدُ الشَّهِيدُ مِنْ مَسِّ الْقَتْلِ، إِلَّا كَمَا يَجِدُ أَحَدُكُمْ مَسِّ الْقَرْصَةِ»[١٦٨] «شهید درد قتل را احساس نمی‌‏کند مگر به اندازه‌ای که یکی از شما، درد نیش گزنده را احساس می‌‏کند» [به روایت دارمی و ابن حبان؛ و شیخ آلبانی آن را صحیح خوانده است].

آنچه که یک مجاهد بیشترین ‌هراس را از آن دارد این است که به سبب گناهانش ناکام شود، ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَلَّوۡاْ مِنكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡتَقَى ٱلۡجَمۡعَانِ إِنَّمَا ٱسۡتَزَلَّهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ بِبَعۡضِ مَا كَسَبُواْۖ [آل عمران: ١٥٥] «به راستی کسانی از شما که در روز برخورد دو گروه (مسلمانان و کافران در جنگ احد) فرار کردند، در حقیقت شیطان آنان را به سبب بعضی از کردار (و گناهانی) که مرتکب شده بودند، بلغزانید».

قسم دوم: جهاد با مال است، که شأن بزرگی در اسلام دارد، و از علامات صدق ایمان به شمار می‌رود، الله متعال می‌فرماید: ﴿وَجَٰهِدُواْ بِأَمۡوَٰلِكُمۡ وَأَنفُسِكُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ [التوبة: ٤١] «و با اموال‌تان، و جان‌هایتان در راه الله جهاد کنید». و می‌فرماید: ﴿وَأَنفِقُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا تُلۡقُواْ بِأَيۡدِيكُمۡ إِلَى ٱلتَّهۡلُكَةِ وَأَحۡسِنُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ١٩٥ [البقرة: ١٩٥] «و در راه الله انفاق کنید و (با ترک انفاق) خود را با دست خویش به هلاکت نیفكنید، و نیکی کنید که الله نیکوکاران را دوست می‌دارد». پس باید بیاموزیم که چگونه در راه الله متعال احسان‌کنان انفاق کنیم.

احسان در انفاق مرتبط به احسان در قصد و حالت انفاق‌کننده و در شیوۀ انفاق‌کردن او می‌باشد، البته احسان در انفاق اندازۀ واجبی دارد که هرکس از آن تخطی کند گنهکار می‌شود، و در انفاق مستحب برای انفاق‌کننده فضیلت بزرگی در نظر گرفته شده است.

احسان در قصد و نیت با دو چیز صورت می‌گیرد: انفاق‌کردن مال برای کسب رضایت الله متعال، و به خاطر یقین و باوری که انفاق‌کننده دارد؛ که با اولی آن اخلاص محقق می‌شود و با دومی آن انفاق‌کننده صادق و مطمئن بوده و متردد نمی‌گردد.

لازم به یادآوری است که در مورد احسانِ حالتِ انفاق و احسانِ شیوۀ انفاق‌کردن در فصل‌های گذشته به تفصیل صحبت شده است.

و اما قسم سوم: آن‌ها کسانی هستند که توانایی جهادکردن را به دلیل ضعف یا بیماری یا تنگدستی ندارند؛ و این‌ها را الله متعال از رسیدن به مرتبۀ احسان در جهاد محروم نساخته است.

این‌ها با خیرخواهی و خیراندیشی‌شان برای دین الله متعال و پیامبرش  ج به مرتبۀ احسان نایل می‌گردند طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلضُّعَفَآءِ وَلَا عَلَى ٱلۡمَرۡضَىٰ وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُواْ لِلَّهِ وَرَسُولِهِۦۚ مَا عَلَى ٱلۡمُحۡسِنِينَ مِن سَبِيلٖۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٩١[التوبة: ٩١].

«بر ناتوانان گناهی نیست و نه بر بیماران، و نه بر کسانی که چیزی نمی‌یابند خرج کنند، (گناهی است). هرگاه برای الله و پیامبرش خیرخواهی کنند، بر نیکوکاران هیچ راه (سرزنش) نیست، و الله آمرزندۀ مهربان است».

خیرخواهی و خیراندیشی، دو معنای والا را در خود جمع می‌کند: اخلاص در قصد و نیت برای الله  ، و صادق‌بودن در محبت با الله متعال و یاری‌رساندن دین او و بالابردن کلمۀ او تعالی، پس با این وصف قلب او در فریب آغشته نمی‌باشد و از یاری‌رساندن دین الله متعال تا می‌تواند دریغ نمی‌ورزد، و در حال توانایی از ادای آن باز نمی‌ایستد، و هرگاه الله تعالی این صفات را در قلب وی دید پس وی از جملۀ محسنان در نزد او تعالی خواهد بود، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿مَا عَلَى ٱلۡمُحۡسِنِينَ مِن سَبِيلٖ [التوبة: ٩١] «بر نیکوکاران هیچ راه (سرزنش) نیست».

اگر بنده برای دین الله متعال و پیامبر  ج خیرخواهی و عزم و اراده صادق داشته باشد اما عذری مانع او شود، طبق نیت او برایش پاداش داده می‌شود طوری که پیامبر  ج فرمود: «إِنَّ بِالْمَدِينَةِ أَقْوَامًا مَا سِرْتُمْ مَسِيرًا، وَلَا قَطَعْتُمْ وَادِيًا إِلَّا كَانُوا مَعَكُمْ» قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَهُمْ بِالْمَدِينَةِ، قَالَ: «وَهُمْ بِالْمَدِينَةِ حَبَسَهُمُ الْعُذْرُ»[١٦٩] [به روایت بخاری] «همانا گروهی از مسلمانان، پشت سر ما در مدینه مانده‌اند (‌و نتوانسته‌اند در این غزوه شرکت کنند) ولی هر راه و دره و رودخانه‌ای را که شما طی نمودید، آنان همراه شما بودند (در اجر و ثواب با شما شریک هستند) اصحاب گفتند: و آن‌ها در مدینه هستند؟ فرمود: بله آن‌ها در مدینه هستند زیرا عذر، مانع آمدن آن‌ها با ما شد».

پس احسان این گروه در خیرخواهی آن‌ها برای دین الله متعال نهفته است، و این مرتبه از احسان در هر وقت برای هر محسنی امکان‌پذیر است، و زحمتی جز اخلاص در نیت و صدق در اراده را متحمل نمی‌شوند. و تنها انسان‌های بی‌بهره از خیر و فضیلت از آن محروم می‌گردند.

و کسی که گمان می‌برد که مراد از "محسنین" در این آیه انفاق‌کنندگان و کسانی که برای کارهای خیر داوطلب می‌شوند هستند به اشتباه رفته است؛ زیرا این آیه در وصف ناتوانان و بیماران و کسانی که چیزی برای انفاق نمی‌یابند آمده است، و در صورتی آن‌ها از محسنان می‌باشند که برای الله   و پیامبرش  ج خیرخواهی داشته باشند. الله متعال می‌فرماید: ﴿۞إِنَّمَا ٱلسَّبِيلُ عَلَى ٱلَّذِينَ يَسۡتَ‍ٔۡذِنُونَكَ وَهُمۡ أَغۡنِيَآءُۚ... [التوبة: ٩٣] «تنها راه (سرزنش) بر کسانی (باز) است که از تو اجازه می‌خواهند، درحالی که توانگر هستند».

این‌گونه ثروتمندان مقصر و بدرفتار‌ هستند نه محسن و نیکوکار هرچند اجازه بگیرند و بعضی عذرها را پیش کنند.

[١٦٨]- سنن ابن ماجه: ٢٨٠٢ و سنن ترمذی: ١٦٦٨ و سنن نسایی: ٣١٦١ و مسند احمد: ٧٩٥٣ و صحيح ابن حبان: ٤٦٥٥ و سنن دارمی: ٢٤٥٢. حكم آلبانی: صحيح.

[١٦٩]- صحيح بخاری: ٤٤٢١ و ٢٨٣٩.

درس پانزدهم: مرتبۀ احسان (٢/٢)

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید: (و دلیل آن، این فرمودۀ الله متعال می‌باشد: ﴿۞وَمَن يُسۡلِمۡ وَجۡهَهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰۗ [لقمان: ٢٢] «و کسی که روی خویش را تسلیم الله کند درحالی که نیکو‌کار باشد، به راستی به دست‌آویز محکمی چنگ زده است».

- و این فرمودۀ باری‌تعالی: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَواْ وَّٱلَّذِينَ هُم مُّحۡسِنُونَ١٢٨ [النحل: ١٢٨] «همانا الله با کسانی است که تقوا پیشه کردند، و کسانی که نیکو‌کار هستند».

- و این فرمودۀ او تعالی: ﴿وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓۚ [الطلاق: ٣] «و هرکس بر الله توکل کند، پس الله وی را کافی است».

و این قول باری‌تعالی: ﴿وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ٢١٧ ٱلَّذِي يَرَىٰكَ حِينَ تَقُومُ٢١٨ وَتَقَلُّبَكَ فِي ٱلسَّٰجِدِينَ٢١٩ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ٢٢٠ [الشعراء: ٢١٧-٢٢٠] «و بر اللهِ پیروزمند مهربان توکل کن * (همان) ذاتی‌که تو را به هنگامی که (برای عبادت) برمی‌خیزی می‌بیند * و (نیز) حرکت (و نشست و برخاست) تو را میان سجده‌کنندگان (می‌بیند) * همانا او شنوای دانا است».

و این فرمودۀ او تعالی: ﴿وَمَا تَكُونُ فِي شَأۡنٖ وَمَا تَتۡلُواْ مِنۡهُ مِن قُرۡءَانٖ وَلَا تَعۡمَلُونَ مِنۡ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيۡكُمۡ شُهُودًا إِذۡ تُفِيضُونَ فِيهِۚ [يونس: ٦١] «و در هیچ کار (و حالی) نباشی، و هیچ بخشی از قرآن را نمی‌خوانی، و هیچ عملی را انجام نمی‌دهید، مگر اینکه ما (حاضر و) گواه بر شما هستیم، هنگامی که در آن (عمل) وارد می‌شوید».)

عناصر درس:

* شیوه‌های شناخت احسان.

- بیان قرآن کریم در مورد معنای احسان.

- بیان سنت نبوی در مورد معنای احسان.

- شناخت روش و سیرتِ پیشوایانِ محسن و خیراندیش.

* باب‌های احسان.

* احسان با قلب، زبان و اعضای بدن انجام می‌شود.

* معانی لفظ احسان در نصوص شرعی.

* نیاز همیشگی بنده به استعانت‌جستن از الله متعال در احسان‌کردن.

* ویژگی‌های محسنان.

* سهولت احسان‌کردن.

راه‌های شناخت احسان

* احسان با امور ذیل شناخته می‌شود:

- امر اول: شناخت و فهم احسان به طور عام را می‌توان با مراجعه به قرآن کریم و بیانات آن دریافت.

- امر دوم: با مراجعه به راه و روش پیامبر  ج در مورد احسان با روش عملی، قولی و تقریری آن جناب.

- امر سوم: با تأمل و اندیشیدن در سیرت پیشوایان محسن و پیروی از راه و روش‌شان در اموری که احسان را به طور عملی بُروز داده‌اند.

بیان قرآن کریم در مورد احسان

* شرح و بیان معنای احسان در قرآن کریم، سنت نبوی و روش سلف صالح به طور واضح آمده است.

- قرآن کریم معنای احسان را این‌گونه بیان می‌کند:

* احسان در دعا در این قول الله متعال است: ﴿ٱدۡعُواْ رَبَّكُمۡ تَضَرُّعٗا وَخُفۡيَةًۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلۡمُعۡتَدِينَ٥٥ وَلَا تُفۡسِدُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ بَعۡدَ إِصۡلَٰحِهَا وَٱدۡعُوهُ خَوۡفٗا وَطَمَعًاۚ إِنَّ رَحۡمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ٥٦ [الأعراف: ٥٥-٥٦] «پروردگارتان را با تضرع (و زاری) و در پنهانی بخوانید، همانا او تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد * و در زمین، پس از اصلاح آن فساد نکنید، و او را با بیم و امید بخوانید، همانا رحمت الله به نیکوکاران نزدیک است».

دعا در این آیه، دعای مسألت و دعای عبادت را دربر می‌گیرد، و هرکس اوامر الهی را انجام دهد از جملۀ محسنان می‌باشد.

شیخ الاسلام ابن تیمیه  / در مورد این آیه کریمه ﴿إِنَّ رَحۡمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ٥٦ [الأعراف: ٥٦] «همانا رحمت الله به نیکوکاران نزدیک است» فرموده است: «در این فرموده الهی توجه بنده به این امر معطوف شده است که انجام امور مذکور در آیه احسانی است که از شما خواسته شده است، و درخواست شما از الله   رحمت و مهربانی او تعالی بر شما است، و یقینا رحمت الله تعالی به محسنان نزدیک است، به آن کسانی که دعاهایی را که الله متعال به آن دستور فرموده با فروتنی، پنهانی، بیم و امید انجام داده‌اند. پس درخواست شما از الله تعالی رحمت او است که در مقابل انجام‌دادن درخواست‌های او تعالی برایتان میسر می‌گردد، پس اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی کرده‌اید».

شیخ الاسلام در ادامه افزوده است: و این فرمودۀ باری‌تعالی ﴿إِنَّ رَحۡمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ مِّنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ٥٦ [الأعراف: ٥٦] «همانا رحمت الله به نیکوکاران نزدیک است». دارای "دلالت لفظی" و "دلالت اشاره و علت" و "دلالت مفهوم" می‌باشد:

- دلالت لفظی آن، عبارت از نزدیکی رحمت او تعالی به محسنان است.

- و دلالت اشاره و علت این است که اگر بنده محسن باشد مستحق نزدیکی رحمت الله به خود می‌گردد، پس احسان سبب نزدیکی رحمت به آن‌ها می‌باشد.

- و دلالت مفهوم این است که رحمت الله از غیر محسنان دور است.

پس عبارت آیه دارای سه دلالت می‌باشد؛ و تنها محسنان به نزدیکی رحمت اختصاص داده شده‌اند، زیرا احسان از سوی الله  ؛ مهربانترین مهربانان است و احسان او تعالی خاص برای نیکوکاران و محسنان می‌باشد؛ و جزا و پاداش از جنس عمل است. پس هر قدر در اعمال‌شان احسان را رعایت کنند به همان اندازه، الله متعال با رحمت خویش به آن‌ها احسان می‌کند.

و کسی که از جملۀ نیکوکاران و محسنان نباشد؛ نظر به دوری‌اش از احسان و نیکی، از رحمت الهی به دور می‌باشد. دوری از احسان به دوری از رحمت می‌انجامد و نزدیکی به احسان به نزدیکی رحمت می‌انجامد، پس کسی که با رعایت به او تعالی نزدیکی و تقرب جوید او تعالی نیز با رحمت خویش به وی نزدیک می‌شود، و کسی که از احسان و نیکی دوری جوید؛ الله متعال نیز رحمت خود را از وی دور می‌کند.

الله متعال محسنان را دوست می‌دارد، و از کسانی که محسن نیستند نفرت دارد، و کسی را که الله متعال دوست بدارد رحمت او تعالی نزدیک‌ترین چیز به او می‌باشد، و از کسی که الله متعال نفرت داشت پس رحمت او تعالی دورترین چیز از او است.

احسان و نیکی در اینجا همان فعلی است که امر به انجام آن شده است، خواه آن فعل نیکی‌کردن به مردم باشد یا برای خود شخص؛ و بزرگ‌ترین احسان ایمان، توحید، توبه، رجوع و روی‌آوردن به سوی الله متعال و توکل‌کردن بر او تعالی می‌باشد و اینکه چنان او تعالی را عبادت کند که گویا او را می‌بیند. البته این شعور و احساس را از روی بزرگداشت، هراس، حیا، محبت و بیم از او تعالی در خویش داشته باشد؛ پس این همان مقام و جایگاه احسان و نیکی است که پیامبر  ج در پاسخ به جبرییل  ÷ درمورد احسان فرمود: «أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ»[١٧٠] «چنان الله متعال را عبادت کنی که گویا او را می‌بینی».

هرگاه احسان بنده چنین باشد پس رحمت او تعالی به وی نزدیک است؛ و آیا پاداش نیکی جز نیکی چیزی دیگری هست؟ یعنی کسی که عبادت الله متعال را به احسان و نیکی ادا کرد در مقابل، پروردگارش نیز به او نیکی و احسان می‌کند. و این از ظریف‌ترین کلماتی است که شیخ الاسلام ابن تیمیه  / در رسالۀ خویش که در تفسیر این دو آیه و در آداب دو نوع دعا (دعای مسألت و دعای اجابت) نگاشته می‌باشد.

- پس این دو آیۀ سورۀ اعراف در بیان معنای احسان در همه عبادت‌ها به شکل عام آمده است.

* شرح و بیان قرآن کریم در مورد احسان در جهاد فی سبیل الله برای کسانی که توانایی آن را دارند و آنانی که ندارند و کسانی که چیزی برای انفاق در این راه می‌یابند و کسانی که نمی‌یابند، پیشتر گذشت.

* همچنین بیان معنای احسان در ابتلا و امتحان الهی نیز آمده است که باصبر و تقوا انجام می‌شود طوری که یوسف  ÷ گفته است: ﴿قَالُوٓاْ أَءِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُۖ قَالَ أَنَا۠ يُوسُفُ وَهَٰذَآ أَخِيۖ قَدۡ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡنَآۖ إِنَّهُۥ مَن يَتَّقِ وَيَصۡبِرۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ٩٠ [يوسف: ٩٠] «(برادران) گفتند: آیا به راستی تو همان یوسف هستی؟!. (یوسف) گفت: (آری) من یوسف هستم، و این برادر من است، یقیناً الله بر ما منّت گذاشت، همانا هرکس پرهیزگاری کند و صبر نماید، بی‌گمان الله پاداش نیکو‌کاران را ضایع نمی‌کند». پس احسان در هنگام مصیبت با صبر و تقوا صورت می‌گیرد.

* و در مورد بیان چگونگی احسان در قربانی‌کردن و توزیع آن این فرمودۀ باری‌تعالی آمده است: ﴿وَٱلۡبُدۡنَ جَعَلۡنَٰهَا لَكُم مِّن شَعَٰٓئِرِ ٱللَّهِ لَكُمۡ فِيهَا خَيۡرٞۖ فَٱذۡكُرُواْ ٱسۡمَ ٱللَّهِ عَلَيۡهَا صَوَآفَّۖ فَإِذَا وَجَبَتۡ جُنُوبُهَا فَكُلُواْ مِنۡهَا وَأَطۡعِمُواْ ٱلۡقَانِعَ وَٱلۡمُعۡتَرَّۚ كَذَٰلِكَ سَخَّرۡنَٰهَا لَكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ٣٦ لَن يَنَالَ ٱللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَآؤُهَا وَلَٰكِن يَنَالُهُ ٱلتَّقۡوَىٰ مِنكُمۡۚ كَذَٰلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمۡ لِتُكَبِّرُواْ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَىٰكُمۡۗ وَبَشِّرِ ٱلۡمُحۡسِنِينَ٣٧ [الحج: ٣٦-٣٧] «و (قربانی) شتران (فربه) را (در حج) برای شما از شعایر الهی قرار دادیم، در آن برای شما خیر (و برکت) است. پس (هنگام قربانی) درحالی که برپا ایستاده‌اند؛ نام الله را بر آن‌ها ببرید، آنگاه چون پهلو‌‌‌‌‌هایشان (بر زمین) افتاد، از (گوشت) آن‌ها بخورید، و (فقیران) قانع (غیر سائل) و (فقیران) سائل را اطعام کنید. این‌گونه (ما) آن‌ها را برای شما رام کردیم؛ باشد که شما سپاسگزاری کنید * گوشت‌های قربانی و خون‌های آن‌ها هرگز به الله نمی‌رسد، و لیکن پرهیزگاری شما به او می‌رسد، این‌گونه (الله) آن‌ها را برای شما مسخر کرده تا الله را به (شکرانۀ) آن که شما را هدایت کرده است؛ بزرگ بشمارید، و نیکو‌‌‌‌‌‌کاران را بشارت ده».

* و احسان‌کردن هنگام شنیدن قول الله متعال و قول رسول الله  ج همان تصدیق‌کردن و تسلیم‌شدن به آن است که نباید در قلب مؤمن تنگی‌ای در مورد آن وجود داشته باشد، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِي جَآءَ بِٱلصِّدۡقِ وَصَدَّقَ بِهِۦٓ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُتَّقُونَ٣٣ لَهُم مَّا يَشَآءُونَ عِندَ رَبِّهِمۡۚ ذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلۡمُحۡسِنِينَ٣٤ [الزمر: ٣٣-٣٤] «و کسی که سخن راست را آورد و آن را تصدیق کرد، اینان همان پرهیزگاران هستند * برایشان هرچه بخواهند نزد پروردگارشان (آماده) است، این پاداش نیکوکاران است». پس این گروه با تصدیق‌نمودن‌شان احسان و نیکی را انجام داده‌اند.

* هرکس در این مورد آیات قرآنی را مورد تأمل قرار دهد باب‌هایی از احسان را خواهد شناخت، و خواهد دانست که در هر باب ویژگی‌ای از احسان وجود دارد که آن را الله متعال دوست می‌دارد.

الله متعال می‌فرماید: ﴿ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ[الزمر: ٢٣]. «الله بهترین سخن را نازل کرده است» و می‌فرماید: ﴿إِنَّ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ يَهۡدِي لِلَّتِي هِيَ أَقۡوَمُ[الإسراء: ٩]. «بی‌شک این قرآن، به راهی که آن استوار‌ترین راه‌ها است؛ هدایت می‌کند». و در صحیح بخاری از عبدالله بن مسعود  س روایت است که فرمود: «إِنَّ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کتَابُ اللَّهِ وَأَحْسَنَ الْهَدْی هَدْی مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ»[١٧١] «یقیناً بهترین سخن، کتاب الله تعالی و بهترین روش، روش پیامبر  ج است».

[١٧٠]- صحيح بخاری: ٥٠ و ٤٧٧٧ و صحيح مسلم: ٨ و ٩ و ١٠.

[١٧١]- صحيح بخاری: ٦٠٩٨ و ٧٢٧٧.

بیان سنت نبوی در مورد معنای احسان

- اما در توضیح و بیان احسان در سنت پیامبر  ج این ارشاد الهی کفایت می‌کند: ﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ [الأحزاب: ٢١] «یقیناً برای شما در رسول الله سرمشق نیکویی است». پس با فهمیدن روش پیامبر  ج در عبادات و معاملات جنبه‌ها و راه‌های احسان شناخته می‌شود، و به وسیلۀ آن بهترین پیروی و اقتدا از پیامبر  ج صورت می‌گیرد.

- چون روش پیامبر  ج بهترین روش است، همچنین روش او در طهارت بهترین طهارت، نماز او بهترین نماز، انفاق او بهترین انفاق، روزه او بهترین روزه، و حج او بهترین حج، و برخورد او با مردم بهترین برخورد می‌باشد، و همین‌طور در تمامی امور بزرگ و کوچک؛ البته راه شناخت تمام این امور و نایل شدن به آن آگاهی از مسایل دینی است.

- سپس یاران او که روش‌شان بعد از پیامبر  ج بهترین روش می‌باشد، و آن‌ها از نزدیک‌ترین مردمان به او  ج و داناترین مردم به دین الله متعال بودند.

- و سزاوارترین آن‌ها به پیروی کسانی هستند که پیامبر  ج به محسن‌بودن آن‌ها شهادت داده و به پیروی از آن‌ها و روش آن‌ها امر نموده است، مانند خلفای راشدین که در مورد آن‌ها فرموده است: «فَعَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ الْمَهْدِيِّينَ تَمَسَّكُوا بِهَا وَعَضُّوا عَلَيْهَا بِالنَّوَاجِذِ وَإِيَّاكُمْ وَمُحْدَثَاتِ الْأُمُورِ فَإِنَّ كُلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ وَكُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ»[١٧٢] «به سنت من و سنت خلفای راشدین و هدایت‌یافته بعد از من تمسک جویید و آن را با دندان‌های‌تان محکم بگیرید، و از امور نوپیدا برحذر باشید، زیرا هر امر نوپیدایی (در دین) بدعت است و هر بدعتی گمراهی است» [روایت امام احمد و ابوداود].

[١٧٢]- سنن ابی‌داود: ٤٦٠٧ و سنن ابن ماجه: ٤٢ و ٤٣ و سنن ترمذی: ٢٦٧٦ و لفظ از مسند احمد: ١٧١٤٥ می‌باشد. حكم آلبانی: صحيح.

شناخت روش و سیرت پیشوایان محسن و خیراندیش

* و از جمله پیشوایان محسن و نیکوکار که در مورد محسن‌بودن آن‌ها احادیث و آثار وارد شده است: خلفای چهارگانه و فاطمه (  ل) دختر پیامبر  ج و امهات المؤمنین (رضی الله عنهن) و مُعاذ بن جَبَل و عبدالله بن مسعود و سعد بن ابی‌وقاص و عُباده بن صامت و ابوایوب انصاری و ...  ش می‌باشند.

* و از جملۀ تابعین: اُوَیس قَرَنی و عَمرو بن اَسْوَد و رَبیع بن خُثَیم و عمر بن عبدالعزیز و دیگر محسنان و نیکوکاران بودند.

* شناخت سیرت محسنان و شناخت روش و اخبار و آثار آن‌ها و پیروی از آن‌ها در اموری که احسان را به جای آورده‌اند در فهم معنای احسان کمک می‌رساند، و امام بخاری بابی دارد در صحیح خود به نام «باب فی الهَدیِ الصالح».

* کسی که در جستجوی احسان بوده و بر آن حریص باشد و از الله متعال برای نایل‌آمدن به آن کمک و یاری بخواهد، امید آن می‌رود که برای احسان توفیق یابد، ابودرداء  س می‌گوید: «إنَّمَا الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ، وَإِنَّمَا الْـحِلْمُ بِالتَّحَلُّمِ، مَنْ يَتَحَرَّى الْـخَيْرَ يُعْطَهُ، وَمَنْ يَتَّقِ الشَّرَّ يُوقَهُ»[١٧٣]. «البته علم و معرفت به آموختن به دست می‌آید و بردباری به کسب‌نمودن آن حاصل مى‌‏شود و هرکس جویای خیر باشد بوی داده خواهد شد و هرکس از شر بگریزد از آن برکنار خواهد ماند».

[١٧٣]- الجامع الصغير وزيادته، سیوطی: ٤٠٩٣. حكم آلبانی: حسن.

باب‌های احسان

باب‌های احسان بسیار هستند، طوری که در صحیح مسلم از شَدّاد بن اَوس بن ثابت  ب روایت است که پیامبر  ج فرمود: «إنَّ اللهَ كَتَبَ الإِحْسانَ على كلِّ شَيءٍ، فإذا قَتَلْتُمْ فَأَحْسِنُوا الْقِتْلَةَ، وَإذَا ذَبَحْتُمْ فَأَحْسِنُوا الذِّبْحَةَ، ولْيُحِدَّ أَحَدُكُمْ شَفْرَتَهُ ولْيُرحْ ذَبيحَتَهُ»[١٧٤] «یقینا الله احسان و نیکی را بر هر چیز واجب نموده است، پس چون کشتید، نیکو بکشید و چون حیوانی را ذبح نمودید، نیکو ذبح کنید، باید که یکی از شما تیغ خود را تیز کند و ذبیحۀ خود را راحت نماید».

احسان و نیکی در هرچیز واجب است، احسان در هرچیز مطابق وضعیت و شرایط همان چیز صورت می‌گیرد، پیامبر  ج در اینجا احسان در ذبح‌کردن را بیان فرموده‌اند، پس کسی که از روش او تخلف کرد و تیغ خود را تیز نکرده و ذبیحۀ خود را راحت نکرد در ذبح کردنش محسن و نیکوکار نیست.

و این چیزی است که اهمیت فهم و دانایی در دین را بیان می‌کند که به وسیلۀ آن جویندۀ احسان، راه و روش پیامبر  ج در عبادات و معاملات را می‌شناسد، همچنین روش او  ج را در سایر امور همچون: وضو‌گرفتن، نمازخواندن، صدقه‌دادن، روزه‌گرفتن، حج‌کردن، جهاد‌کردن، نوشیدن، خوابیدن، ازدواج‌کردن، همبسترشدن، نیکی و صلۀ رحم، برخورد با مردم، با تفاوت‌های صنفی‌شان، می‌شناسد.

و مؤمن در هیچ حالتی از حالات زندگی خود قرار ندارد مگر اینکه به بعضی از ویژگی‌های احسان مرتبط است که آن را الله متعال دوست می‌دارد حتی در خوردن، نوشیدن، خوابیدن، همبسترشدن، شوخی‌کردن، خرید و فروش، و همچنین در همه امورش.

[١٧٤]- صحيح مسلم: ١٩٥٥.

احسان با قلب، زبان و اعضای بدن صورت می‌گیرد:

١- احسان با قلب اصل و اساس و هستۀ احسان می‌باشد، و اولین چیز در زمینه احسان که برای تحقق آن حرص و اعتنا صورت گیرد احسان‌کردن در اعمال قلبی است مانند محبت، ترس، امید و ... .

* اثر عبادات نیک قلبی در زبان و اعضای بدن انسان منعکس می‌شود، و این فرمودۀ پیامبر  ج بر آن دلالت دارد: «أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ»[١٧٥] «چنان الله متعال را عبادت کن گویی او را می‌بینی» و این عمل قلب است؛ هرگاه بنده این صفت را در خویشتن محقق سازد و به صورت درست انجام بدهد عبادات ظاهری و باطنی خود را به نیکویی انجام خواهد داد.

* از این‌رو اصل و اساس در مرتبۀ احسان، عبادات قلبی می‌باشد مانند محبت، ترس، امید، توکل، استعانت، خشیت رجوع به الله، توبه و ...، و کسی که این عبادات را به خوبی انجام بدهد فلاح و رستگاری نصیبش شده و به کامیابی بزرگی نایل می‌گردد. احسان در این امور دو درجه دارد:

- درجه اول: احسان واجب است، که با آن این عبادات صحیح می‌شود و از شرک، بدعت، غلو و کوتاهی سالم می‌ماند.

- درجه دوم: درجه کمال مستحب است، که در اینجا همین مراد است، و آن میدان سبقت‌جستن اولیای نیکوکار الله   به شمار می‌رود، و افضلیت آن‌ها بر یکدیگر در آن بسیار بزرگ بوده و در این زمینه دارای درجاتی می‌باشند. ﴿هُمۡ دَرَجَٰتٌ عِندَ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ بَصِيرُۢ بِمَا يَعۡمَلُونَ١٦٣ [آل عمران: ١٦٣] «(هریک از) ایشان، درجاتی در نزد الله دارند، و الله به آنچه می‌کنند؛ بینا است».

دلیل بر اینکه برخی از عبادات قلبی واجب و برخی هم مستحب هستند حدیثی است که امام مسلم، ابوداود و نسایی و ... از عمران بن حصین  ب روایت کرده‌اند که زنی از قبیله جُهَیْنه به محضر پیامبر  ج آمد درحالی که به سبب زنا حامله بود؛ گفت: ای رسول الله،جرمی را مرتکب شدم حکم آن را بر من جاری کن. پیامبر  ج ولی امر او را خواسته و دستور فرمود: «به او نیکی کن، و چون وی حملش را وضع نمود او را به نزدم بیاور».

آن شخص هم این کار را کرد، پیامبر  ج دستور داد تا لباس‌هایش را محکم بستند باز امر نمود که رجم شود و سپس بر وی نماز گزارد. عمر  س فرمود: یا رسول الله  ج بر زنی که زنا کرد نماز می‌گزاری؟ پیامبر  ج فرمود: «لَقَدْ تَابَتْ تَوْبَةً لَوْ قُسِّمَتْ بَيْنَ سَبْعِينَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ لَوَسِعَتْهُمْ وَهَلْ وَجَدْتَ أَفْضَلَ مِنْ أَنْ جَادَتْ بِنَفْسِهَا لِلَّهِ عَزَّ وَجَّل؟!»[١٧٦] «همانا این زن توبه‌ای کرده که اگر میان هفتاد نفر از مردم مدینه تقسیم گردد برای همه گنجایش دارد. آیا بهتر از این یافته‌ای که جانش را برای الله بخشید؟!».

توبه‌کردن از زنا واجب است، و این صحابیه  ل توبه‌ای به جای آورد که از توبۀ واجب هفتاد بار بیشتر است!

و این زن با توبۀ صادقانه و با گواهی پیامبر  ج در مورد توبه او، چنان توبۀ نیکی را انجام داد که از هفتاد جزء توبۀ او تنها یک جزء آن برای وی کافی بود و متباقی اجزای آن برایش قربت و نافلۀ پسندیده و قبول شده محسوب می‌شود.

توبۀ نیکی که الله متعال آن را دوست می‌دارد توبۀ نصوح است چنانکه به آن امر فرموده: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ تُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ تَوۡبَةٗ نَّصُوحًا [التحريم: ٨] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به سوی الله توبه کنید، توبه‌ای خالص».

و توبۀ نصوح همان توبۀ صادق و خالصانه برای الله   است که بنده با بیم و امید آن را به جای می‌آورد؛ ترس و بیم او از مجازات الهی، و امید او به مغفرت و پاداش او تعالی می‌باشد، و برای صحیح‌بودن توبۀ نصوح، پشیمانی و ندامت بر فعل گناه، اعتراف به آن و ترک آن به خاطر الله تعالی، و عزم صادق بر اینکه دوباره به آن بر نمی‌گردد لازمی است؛ پس کسی که چنین توبه‌ای را به جای آورد توبۀ او نیکو است و در توبه‌اش محسن می‌باشد.

پس واضح شد که توبه نصوح بر اموری استوار است که توبه‌کنندگان در تحقیق آن بر یکدیگر برتری بزرگی دارند، ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ [البقرة: ٢٢٢] «به راستی که الله توبه‌کنندگان را دوست می‌دارد». پس بارالها! توفیق توبه نصوح را از تو مسئلت داریم.

برتری عبادات قلبی در دو چیز شکل می‌گیرد:

- اول: توان و تحملِ درخواست و انتظار ثواب از الله تعالی، و به جاآوردن عبادات قلبی؛ همان‌طور که مردم در محبت، ترس، امید و دیگر عبادات بر یکدیگر برتری و افضلیت دارند.

- دوم: تَعدُّد اهداف نیک در عملی که بنده انجام می‌دهد. حتی از برکات احسان این است که وقتی بنده در انجام یک کار چندین مقصد و هدف نیک داشته باشد؛ در برابر همۀ این مقاصد و اهداف نیک، پاداش داده می‌شود، و این فضل الله متعال است که به هرکس بخواهد ارزانی می‌کند، و الله متعال بخشش وسیع دارد و به هرچیز دانا است.

٢- و اما احسان با گفتار، آن است که بنده در همه امور و اوقات خویش در تلاش سخن نیک و خوب باشد، سخنی که الله متعال آن را دوست می‌دارد، به این معنا که هرگاه ذکر الله متعال را با زبان گفت بهترین ذکر را گوید، و اگر وعظ می‌نمود بهترین وعظ را نماید، و اگر دعوت می‌کرد بهترین دعوت را نماید، و اگر تعلیم می‌داد بهترین تعلیم را بدهد، و اگر نصیحت می‌کرد بهترین نصیحت را نماید، و اگر با مردم صحبت نمود بهترین سخن را به آن‌ها بگوید، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسۡنٗا[البقرة: ٨٣]. «و به مردم (سخن) نیک بگویید». و می‌فرماید: ﴿وَقُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ ٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُۚ إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ يَنزَغُ بَيۡنَهُمۡۚ [الإسراء: ٥٣] «و به بندگانم بگو: (با یکدیگر) سخنی بگویند که آن بهترین باشد، بی‌گمان شیطان میان آن‌ها فتنه (و فساد) ایجاد می‌کند».

- و در تمامی اموری که در قرآن کریم و روش و سیرت پیامبر  ج بیان شده، ویژگی‌هایی از احسان وجود دارد.

- پس شخص محسن و نیکوکار را الله متعال به گفتن سخن خوب و نیک که خودش آن را دوست دارد و مورد خشنودی‌اش است رهنمون می‌سازد، پس نفس او چنان عادت می‌گیرد که جز گفتار خوب حرف نزند، و جز سخن نیک چیزی نگوید، و او سزاوار‌ترین مردم به پیروی از توصیه پیامبر  ج می‌باشد که فرموده‌ است: «مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ، فَلْيَقُلْ خَيْرًا أَوْ لِيَصْمُتْ»[١٧٧] «هرکس به الله و روز آخرت ایمان دارد، یا سخن نیک بگوید، یا ساکت باشد».

- و از ثمره‌ها و نتایج احسان و برکت‌های آن این است که شخص محسن و نیکوکار در نزد مردم محبوب بوده سخن وی مورد پذیرش آن‌ها قرار می‌گیرد، و این به خاطر پیروی وی از ارشادات الهی در برخوردش با مردم و حرف‌زدن با آن‌ها است؛ زیرا جز سخن نیکی که الله متعال آن را دوست دارد نمی‌گوید، و کسی که حالش این بود پس او محسن و نیکوکار برای تمامی مردم بوده هرگز آن‌ها را مورد آزار و اذیت قرار نمی‌دهد و فعالیت شیطان را که در فاسدنمودن و گمراه‌نمودن او و مخاطبانش سعی دارد از بین می‌برد.

- پس دانستید کسی که مردم را با زبانش اذیت می‌کند دورترین مردم از احسان می‌باشد، طوری که امام احمد  / در مسندش و امام بخاری  / در الأدب المفرد و حاکم  / در مستدرک از ابوهریره  س روایت نموده‌اند که فرمود: به پیامبر اکرم  ج عرض کردند: یا رسول الله، «إِنَّ فُلَانَةَ تَقُومُ اللَّيْلَ، وَتَصُومُ النَّهَارَ، وَتَفْعَلُ وَتَصَدَّقُ، وَتُؤذِي جِيرَانَهَا بِلِسَانِهَا» «فلانه زن همیشه شب‌ها شب زنده دارى مى‌کند روزانه روزه‌دار است و عمل نیک انجام می‌دهد و صدقه می‌دهد؛ ولى همسایه‌های خویش را با زبان مى‌آزارد». پیامبر  ج فرمود: «لَا خَيْرَ فِيهَا، هِيَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ» «خیری در او نیست او از اهل آتش است».

گفتند: «إِنَّ فُلانَةَ تُصَلِّي الْـمَكْتُوبَةَ وَتَصَدَّقُ بِأُثْوَارٍ وَلا تُؤْذِي أَحَدًا بِلِسَانِهَا» «زنی است که نمازهاى فرضی را مى‌خواند و قطعه‌های کشک (قروت) را صدقه می‌دهد و با زبانش به هیچ‌کسی آزار نمى‌رساند» فرمود: «هِيَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّة»[١٧٨] «او از اهل بهشت است».

اثوار جمع ثور است که به قطعه‌ای از کشک (قروت) گفته می‌شود. و در روایت حاکم آمده است «وَتَتَصَدَّقُ بِأَثْوَارٍ مِنْ أَقِطٍ»[١٧٩] «و به قطعه‌های از قروت صدقه می‌دهد».

- و در سنن ترمذی از ابودردا  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «مَا مِنْ شَيْءٍ أثْقَلُ في مِيزَانِ العبدِ المُؤْمِنِ يَوْمَ القِيَامَةِ مِنْ حُسْنِ الخُلُقِ، وَإنَّ الله يُبْغِضُ الفَاحِشَ البَذِيَّ»[١٨٠] «در روز قیامت هیچ چیزی در ترازوی بندۀ مؤمن سنگین‌تر از اخلاق نیکو نیست، و الله متعال از انسان فحش‌گوی بی‌شرم بدگفتار نفرت دارد».

- زشتی و قباحت در قول، باطل‌کننده احسان است، و زشتی در قول انواع زیادی دارد از جمله: دروغ، تهمت، غیبت، سخن‌چینی، اذیت‌رساندن، فحش و بدزبانی، بیهوده‌گویی و اصرار در سوال‌کردن.

پس کسی که در این زشتی‌ها واقع می‌شود محسن نیست، و بدزبانی بیانگر بدی در قلب است.

- باید دانسته شود که غلظت و تندی در گفتار در جای مناسبش زشت نبوده بلکه از جملۀ احسان و نیکی است که الله متعال آن را دوست می‌دارد.

* سخنان نیک یکی بر دیگری فضلیت دارند، و الله متعال بهترین سخن را این چنین وصف نموده است: ﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ قَوۡلٗا مِّمَّن دَعَآ إِلَى ٱللَّهِ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ٣٣[فصلت: ٣٣] «و چه کسی خوش گفتار‌تر است از کسی که به سوی الله دعوت کند، و کار شایسته انجام دهد، و گوید: بی‌شک من از مسلمانان هستم؟!». پس دعوتگری که به سوی الله دعوت داده و اعمال صالحه انجام می‌دهد و وابستگی خود را به اسلام اعلام نموده و به آن افتخار می‌کند، این شخص از محسنان در قول است.

- پس بدان کسی که به سوی گمراهی و برگردانیدن مردم از راه الله متعال دعوت می‌دهد از بدترین مردم در گفتار هست، و هرکس عملش مغایر با گفتارش باشد محسن و نیکوکار نیست، بلکه با تناقضی که دارد بدکار شمرده می‌شود.

- و از ویژگی‌های محسنان حریص‌بودن آنان بر گفتار نیکو است به ویژه در جاهایی که بر واجب‌بودن ویا مستحب‌بودن آن سخن نیک تاکید شده است، که به وسیلۀ آن از حق پشتیبانی شود و یا در جایی گفته شود که به آن نیاز مبرم می‌باشد، به طور مثال در دفاع از مظلومی که با کلمه حق نصرت داده می‌شود، یا دفاع از ناموس مسلمانی، یا اصلاح میان مردم، یا مانع‌شدن از فساد در میان مسلمانان و دیگر موضعگیری‌هایی که شاید یک کلمۀ نیک سبب سعادت و نیکبختی بنده و سرافرازی وی بشود، طوری که الله متعال در مورد کسانی که حق را شناخته و به آن شهادت داده‌اند می‌فرماید: ﴿وَإِذَا سَمِعُواْ مَآ أُنزِلَ إِلَى ٱلرَّسُولِ تَرَىٰٓ أَعۡيُنَهُمۡ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمۡعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ ٱلۡحَقِّۖ يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱكۡتُبۡنَا مَعَ ٱلشَّٰهِدِينَ٨٣ وَمَا لَنَا لَا نُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَمَا جَآءَنَا مِنَ ٱلۡحَقِّ وَنَطۡمَعُ أَن يُدۡخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلصَّٰلِحِينَ٨٤ فَأَثَٰبَهُمُ ٱللَّهُ بِمَا قَالُواْ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلۡمُحۡسِنِينَ٨٥ [المائدة: ٨٣-٨٥] «و چون آیاتی را که بر پیامبر نازل شده بشنوند، چشم‌های آن‌ها را می‌بینی که اشک‌ریزان می‌شود، به خاطر حقیقتی که دریافته‌اند، و می‌گویند: پروردگارا! ایمان آوردیم، پس ما را در زمرۀ گواهان بنویس* چرا به الله و آنچه از حق به ما رسیده است، ایمان نیاوریم، درحالی که آرزو داریم پروردگارمان ما را در زمرۀ صالحان درآورد* پس الله به خاطر این سخن که گفتند، به آن‌ها باغ‌هایی (از بهشت) پاداش داد که از زیر (درختان و کاخ های) آن نهرها جاری است، و جاودانه در آن خواهند ماند، و این است جزای نیکوکاران».

* و در صحیح بخاری و مسلم از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «إِنَّ الْعَبْدَ لَيَتَكَلَّمُ بِالْكَلِمَةِ مِنْ رِضْوَانِ اللَّهِ لَا يُلْقِي لَهَا بَالًا يَرْفَعُهُ اللَّهُ بِهَا دَرَجَاتٍ، وَإِنَّ الْعَبْدَ لَيَتَكَلَّمُ بِالْكَلِمَةِ مِنْ سَخَطِ اللَّهِ لَا يُلْقِي لَهَا بَالًا يَهْوِي بِهَا فِي جَهَنَّمَ»[١٨١] «همانا بنده یک کلمه در جهت رضایت الله سخن مى‌گوید و هیچ اعتنایی به پاداش و ثواب آن نمى‌کند، الله تعالی درجات او را بلند و رفیع قرار مى‌دهد، و بنده یک کلمه در جهت نارضایتی الله سخن مى‌گوید و به کیفر و گناه آن هیچ توجهی ندارد، الله تعالی او را به جهنم وارد مى‌کند».

* مقصود این است که احسان و نیکی در گفتار بر سه درجه هست:

* درجه اول: اجتناب از گفتار زشت که الله متعال از آن نفرت دارد، و زشت‌ترین آن گفتاری است که توسط آن با الله شریک قرار داده شود، بازداشتن از راه او تعالی، گفتار بیهوده وباطل، غیبت، سخن‌چینی، فحش و بدزبانی و مانند اینها است.

- و گفتار فحش در لغت هر سخن زشت و پلید، دشنام‌دادن و ناسزاگفتن، و هتک حرمت را دربر می‌گیرد، نابِغه ذُبیانی در مدح و ستایش زنی گفته است:

بَيْضَاءُ كَالشَّمْسِ وَافَتْ يَوْمَ أَسْعَدِهَا
لَمْ تُؤْذِ أَهْلاً وَلَمْ تُفْحِشْ عَلَى جَارِ

و سَلَمه بن خُرْشُب اَنْماری در جواب عامر بن طُفَیْل چنین گفته است:

وَإِنَّكَ يَا عَامِ ابْنَ فَارِسِ قُرْزُلٍ
مُعِيْدٌ عَلَى قِيْلِ الْـخَنَا وَالهَوَاجِرِ

- شاهد در این بیت، این سخن شاعر است: «مُعِيدٌ عَلَى قِيلِ الْـخَنا والهَواجِرِ» هواجر در گفتار، فحش‌های زشت را گویند، و خنا گفتار بی‌حیایی است، و هردو نوع، از جمله گفتار‌های زشت و قبیح می‌باشند.

* درجه دوم: سخن نیکوی واجب است؛ چه درباره الله   و چه درباره مردم. گفتار نیکو درباره الله   که بهترین و واجب‌ترین آن است کلمۀ توحید می‌باشد، سپس آنچه که بر بنده از اذکار و دعاها در نماز و غیره واجب شده است، و آنچه از سخنان نیک که در مورد مردم بر وی واجب است، و سزاوارترین مردم به سخن نیک، پدر و مادر می‌باشند. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَقُل لَّهُمَا قَوۡلٗا كَرِيمٗا٢٣ [الإسراء: ٢٣] «و با نیکی (و بزرگوارانه) با آن‌ها سخن بگو» یعنی سخن خوب و نیکو.

- آنچه از سخن نیک، که بر مسلمان واجب است: جواب سلام، بیان حق هنگامی که بیان آن بر شخص واجب می‌شود، نصرت‌دادن حق، دفاع از آبروی مسلمانان، و دیگر مواضعی که گفتن سخن نیک در آن بر بنده واجب می‌گردد، البته با توجه به استطاعت و توانایی.

* درجه سوم: گفتار نیکویی که مستحب است، و این درجه حاصل از دو درجۀ قبلی می‌باشد، و شامل گفتار‌های نیک نافله است مانند: تلاوت قرآن، ذکر، دعا، دعوت به سوی الله متعال. همچنین انجام اعمالی که در برخورد با مردم بر فرد مسلمان مستحب است مانند: همدردی و تسلیت به مصیب زده با سخنان نیک، دلداری‌دادن به شخص مبتلا، کمک‌رسانی به محتاج و نیازمند، و پاداش‌دادن به انجام دهندۀ کارهای خیر و نیک، و دیگر اقوال نیکوی مستحب که اگر کسی آن را با آنچه پیشتر بیان شد یکجا انجام بدهد از اهل احسان و نیکوکاران در گفتار شمرده می‌شود.

* ٣- احسان عملی: احسان در عمل از اثر احسان قلبی و احسان قولی می‌باشد.

- اعمال نیک بر دو نوع می‌باشند:

- نوع اول: عبادات عملی که احسان در آن مطلوب می‌باشد و باید ادای آن به شکل درست و مخلصانه و با پیروی از سنت بدون افراط و تفریط صورت گیرد؛ پس کسی که در ادای عبادات این‌چنین باشد از جملۀ محسنان و نیکوکاران در آن محسوب می‌شود، گفتنی است محسنان در این مرتبه بر یکدیگر برتری بزرگی دارند.

- نوع دوم: برخورد با مردم. نیکی در برخورد با مردم دارای سه درجه است:

درجه اول: دست‌برداشتن از آزار و اذیت دیگران؛ پس کسی که از اذیت و آزار مردم دست برنمی‌دارد محسن و نیکوکار نیست، بلکه از دورترین مردمان از احسان و نیکی می‌باشد، و مسلمان کسی است که مسلمانان از ضرر زبان و دستش سالم بمانند.

درجه دوم: ادای حقوق واجب، و خاص‌ترین آن حق والدین و خویشاوندان و همسایگان است، و ادای حقوق از جانب کسانی که در یک معامله باهم شریک می‌باشند که این رابطه تقاضای شفافیت و صداقت را دارد. حق امانت گذار بر امانت دار این است که امانت را به طور شایسته ادا کند، و حق خریدار بر فروشنده این است که در قیمت بی‌عدالتی و بی‌انصافی نکند و اگر عیبی در جنس بود برای او بیان کند، و همانند آن از حقوق واجب که اگر کسی آن را ادا نکند بدکار بوده و محسن و نیکوکار نمی‌باشد.

- پس شخص عاق پدر و مادر، راهزن، مکار، فریبکار، خائن، اختلاسگر و دزد، همه بدکار می‌باشند و نیکوکار و محسن نیستند.

- پس کسی که آزار و اذیت خود را از مردم بازداشت و حقوق واجب را ادا نمود در احسان واجب، نیکوکار می‌باشد.

- درجه سوم: احسان مستحب، که چندین نوع می‌باشد و در مجموع، هر آنچه که از اندازه احسانِ واجب بیشتر شود، احسان مستحب گفته می‌شود. و این درجه احسان بسیار متنوع است به طور مثال صدقه‌دادن احسان است، سخن خوب احسان است، تبسم در مقابل برادر مسلمانت احسان به او است، و جای‌دادن شخصی در مجلس برایش احسان است، و بنده بر تمامی این اعمالِ نیکو پاداش می‌برد به شرط اینکه نیت صالح و نیک را در آن مدنظر گیرد.

[١٧٥]- صحيح بخاری: ٥٠ و ٤٧٧٧ و صحيح مسلم: ٨ و ٩ و ١٠.

[١٧٦]- صحيح مسلم: ١٦٩٦.

[١٧٧]- صحيح بخاری: ٦٠١٨ و ٦٠١٩ و ٦١٣٥ و ٦١٣٦ و ٦١٣٨ و (٨/ ١٠٠) و ٦٤٧٥ و صحيح مسلم: ٤٧ و ٤٨.

[١٧٨]- الأدب المفرد بخاری: ١١٩ و مسند احمد: ٩٦٧٥ و مستدرک: ٧٣٠٤ و ٧٣٠٥. حكم آلبانی: صحیح.

[١٧٩]- مستدرک: ٧٣٠٥.

[١٨٠]- سنن ترمذی: ٢٠٠٢ و سنن ابی‌داود: ٤٧٩٩. حكم آلبانی: صحیح.

[١٨١]- صحيح بخاری: ٦٤٧٨ و ٦٤٧٧ و صحيح مسلم: ٢٩٨٨.

معانی کلمۀ احسان در نصوص:

* لفظ احسان در نصوص بر چندین معنا اطلاق می‌شود:

- معنای اول: احسان در عمل، و بادقت انجام‌دادن آن؛ پس کسی که عملی را با دقت و به نیکوترین حالت انجام دهد محسن و نیکوکار است.

- معنای دوم: انجام کارهای نیک، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ دِينٗا مِّمَّنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ [النساء: ١٢٥] «وکیست خوب‌تر به اعتبار دین از آن کس که روی خود را برای الله منقاد گرداند (مخلصانه تسلیم شد) و نیکوکار بود». پس احسان اول غیر احسان دوم است.

و می‌فرماید: ﴿مَن جَآءَ بِٱلۡحَسَنَةِ فَلَهُۥ عَشۡرُ أَمۡثَالِهَاۖ [الأنعام: ١٦٠] «(روز قیامت) هرکس (کار) نیکی آورد، پس ده برابر آن پاداش دارد». و کسی که نیکی آورد محسن و نیکوکار است و مرتبه و درجه او در احسان، نظر به کثرت حسنات وی است.

و می‌فرماید: ﴿وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ طَرَفَيِ ٱلنَّهَارِ وَزُلَفٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِۚ إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِۚ ذَٰلِكَ ذِكۡرَىٰ لِلذَّٰكِرِينَ١١٤ وَٱصۡبِرۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ١١٥ [هود:١١٤-١١٥] «و (ای پیامبر!) در دو طرف روز، و ساعاتی از شب، نماز را برپا دار، بی‌شک نیکی‌ها بدی‌ها را از بین می‌برند، این پندی برای پندپذیران است * و (ای پیامبر!) صبر کن، پس بی‌گمان الله پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهد کرد».

- معنای سوم: نیکی‌کردن و بزرگواربودن در تعامل با مردم نظر به مقام و جایگاه هریک. الله متعال می‌فرماید: ﴿وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنًاۚ [الإسراء: ٢٣] «و به پدر و مادر نیکی کنید». و می‌فرماید: ﴿وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسۡنٗا [البقرة: ٨٣] «و به مردم (سخن) نیک بگویید».

و در صحیح مسلم از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَلْيُحْسِنْ إِلَى جَارِهِ»[١٨٢] «کسی که ایمان به الله و روز آخرت دارد، باید با همسایه‌اش نیکی کند».

* غالبا -وقتی این معنا مراد باشد- لفظ احسان با حرف باء و یا لام و یا اِلی متعدی می‌گردد، طوری که در مثال‌های گذشته آمده است.

* این معنا بر احسان‌نمودن با مال، علم و بدن و دیگر صورت‌های احسان صدق می‌کند.

در این فرمودۀ الله متعال ﴿وَقَدۡ أَحۡسَنَ بِيٓ [يوسف: ١٠٠] «یقیناً به من نیکی کرد». لفظ احسان در آن شامل معنای عنایت است از این‌رو با حرف باء متعدی گردیده است.

* همچنین گاهی لفظ احسان به طور مطلق ذکر می‌شود، و مراد از آن تمامی معانی احسان را دربر می‌گیرد، طوری که در این فرمودۀ الله متعال آمده است: ﴿وَأَحۡسِنُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ١٩٥[البقرة: ١٩٥]. «و نیکی کنید که الله نیکوکاران را دوست می‌دارد». و این فرمودۀ باری‌تعالی: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ[النحل: ٩٠]. «به راستی الله به عدل و احسان فرمان می‌دهد». و این فرمودۀ الله متعال: ﴿إِنۡ أَحۡسَنتُمۡ أَحۡسَنتُمۡ لِأَنفُسِكُمۡۖ[الإسراء: ٧]. «اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی کرده‌اید».

[١٨٢]- صحيح بخاری: ٦٠١٩ و صحيح مسلم: ٤٨.

بنده در احسان‌کردن به استعانت و کمک از الله متعال نیاز دارد:

* بنده در احسان‌نمودن، همواره نیاز به دعا و استعانت‌جستن از الله متعال دارد، طوری که حدیث مُعاذ بن جَبَل  س بر این امر دلالت دارد که پیامبر  ج دست او را گرفته و فرمود: «يا مُعَاذُ، واللهِ إِني لأُحِبُّكَ» «ای معاذ، به الله من تو را دوست می‌دارم». سپس فرمود: «أُوصِيكَ يَا مُعَاذُ لَا تَدَعَنَّ فِي دُبُرِ كُلِّ صَلَاةٍ أَنْ تَقُولُ: اللَّهُمَّ أَعِنِّي عَلَى ذِكْرِكَ وَشُكْرِكَ وَحُسْنِ عِبَادَتِكَ»[١٨٣] «تو را ای معاذ توصیه می‌کنم که در پی هر نماز این دعا را ترک مکن که: بار الها مرا بر یاد و شکر و عبادتت به وجه پسندیده یاری فرما»! [روایت احمد، ابوداود و نسایی و در روایت نسایی چنین آمده است: معاذ گفت: «وَأَنَا أُحِبُّكَ» «و من دوستت می‌دارم»].

* این حدیث دال بر آن است که بنده از اینکه احسان را از الله متعال بخواهد هرگز بی‌نیاز نمی‌شود، پس کسی که این واقعیت را درک کرد یقین می‌کند که در همه احوال و اوقات به الله متعال محتاج و نیازمند است.

معاذ بن جبل  س از پیشوایان محسن است و از وصیت‌های پیامبر  ج به وی روایتی است که هَنَّاد بن السَّری در کتاب الزهد و ابن ابی‌شیبه در مصنف خویش و طبرانی در الکبیر و ... از محمد بن عمرو بن عَلْقَمه روایت کرده‌اند که گفت: ابوسلمه به ما گفت که معاذ بن جبل  س گفته است: «یا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی» «ای رسول الله به من توصیه بفرما!». پیامبر  ج فرمود: «اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ، وَاعْدُدْ نَفْسَكَ مِنَ الْمَوْتَى، وَاذْكُرِ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ عِنْدَ كُلِّ حَجَرٍ وَعِنْدَ كُلِّ شَجَرٍ، وَإِذَا عَمِلْتَ سَيِّئَةً، فَاعْمَلْ بِجَنْبِهَا حَسَنَةً، السِّرُّ بِالسِّرِّ، وَالْعَلانِيَةُ بِالْعَلانِيَةِ» «الله را طوری عبادت کن چنانکه او را می‌بینی، و خود را از مردگان حساب کن، و الله متعال را نزد هر سنگ و درختی یاد کن، و اگر کار زشتی را انجام دادی پس بلافاصله در پهلوی آن نیکی را انجام بده، گناه پنهانی را با نیکی پنهانی و گناه آشکارا را با نیکی آشکارا جبران کن». «وَأُخْبِرُكَ بِمَا هُوَ أَمْلَكُ بِكَ مِنْ ذَلِكَ؟» «و تو را از چیزی آگاه می‌سازم که اختیار تو را بیشتر در گرو دارد؟». گفت: ای رسول الله و آن چیست؟ فرمود: «هَذَا» «این» و به زبانش اشاره نمود. معاذ گفت: ای رسول الله آن این است و به زبان خود اشاره نمود. فرمود: «وَهَلْ يَكُبُّ النَّاسَ عَلَى مَنَاخِرِهِمْ فِي النَّارِ إِلا هَذَا»[١٨٤] «آیا جز این چیز دیگری مردم را بر بینی‌هایشان در آتش می‌اندازد».

و ابوسلمه که نامش عبدالله بن عبدالرحمن بن عوف است، معاذ بن جبل  س را ندیده است، پس در اسناد این روایت انقطاع است لیکن شواهد دیگری آن را تقویت نموده و به درجۀ حسن می‌رساند، و علامه آلبانی نیز این روایت را حسن خوانده و در سلسله صحیحه آورده است.

و امام بیهقی در شعب الایمان از معاذ بن جبل  س روایت می‌کند که فرمود: در غزوه تبوک در محضر پیامبر  ج بودیم، باد تندی وزید و مردم از هم جدا شدند، با چشمانم دیدم که من نزدیک‌ترین مردم به پیامبر  ج هستم، گفتم تنهایی و خلوت ایشان را امروز غنیمت می‌شمارم، پس به ایشان نزدیک شدم و گفتم: مرا از عملی آگاه کن که مرا نزدیک کند -یا گفت- مرا داخل بهشت کند و از آتش دور سازد؟ فرمود: «لَقَدْ سَأَلْتَ عَنْ عَظِيمٍ وَإِنَّهُ لَيَسِيرٌ عَلَى مَنْ يَسَّرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ: تَعْبُدُ اللَّهَ ولَا تُشْرِكُ بِهِ شَيْئًا، وَتُقِيمُ الصَّلَاةَ المكتوبة، وَتُؤْتِي الزَّكَاةَ المفروضة، وَتَحُجُّ الْبَيْتَ، وَتَصُومُ رَمَضَانَ، وَإِنْ شِئْتَ أَنْبَأْتُكَ بِأَبْوَابِ الْخَيْرِ» «واقعاً از چیز بزرگی سؤال کردی و البته بر کسی که الله آن را بر او سهل گرداند، آسان است؛ الله را عبادت کن و چیزی را شریک او قرار مده و نماز فرض را به جای آور و زکات فرض را بپرداز و حج خانه الله را به جای ‌آور و روزۀ رمضان را بگیر. اگر می‌خواهی تو را به دروازه‌های نیکی، راهنمایی کنم؟» گفتم: بله ای رسول الله. فرمود: «الصَّوْمُ جُنَّةٌ، وَالصَّدَقَةُ تُكَفِّرُ الْخَطِيئَةَ، وَقِيَامُ العبد فِي جَوْفِ اللَّيْلِ يَبْتَغِي وَجْهَ اللَّهِ» «روزه، سپر است و صدقه و احسان، خطاها را جبران می‌کند و نماز بنده در دل شب که وجه الله متعال را خواستار می‌باشد» و سپس این آیه را تلاوت کردند: ﴿تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمۡ عَنِ ٱلۡمَضَاجِعِ [السجدة: ١٦] سپس فرمود: «إِنْ شِئْتَ أَنْبَأْتُكَ بِرَأْسِ الأَمْرِ وَعَمُودِهِ وَذِرْوَةِ سَنَامِهِ» «اگر خواستی تو را از اساس کار و پایه و ستون و قسمت اعلای آن باخبر کنم» گفتم: بله، ای رسول الله! فرمود: «أَمَّا رَأْسُ الأَمْرِ فَالإِسْلامُ, وَأَمَّا عَمُودُهُ فَالصَّلاةُ، وَأَمَّا ذِرْوَةُ سَنَامِهِ فَالْجِهَادُ» «سرآمدِ کارْ اسلام و ستون آن نماز و رفیع‌ترین قلۀ آن جهاد است» سپس فرمود: «وَإِنْ شِئْتَ أَنْبَأْتُكَ بِأَمْلَكِ النَّاسِ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ» «اگر بخواهی تو را از چیزی آگاه می‌سازم که اختیار مردم را بیشتر از همۀ این‌ها در گرو دارد؟» گفتم: آن چيست ای رسول الله؟ پس با انگشت به سوی دهنش اشاره کرد. گفتم: مگر ما در برابر آن‌چه سخن می‌گوییم، بازخواست می‌شویم؟ فرمود: «ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ يَا مُعَاذُ، وَهَلْ يَكُبُّ النَّاسَ عَلَى مَنَاخِرِهِمْ فِي جَهَنَّمَ إِلا حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِمْ، وَهَلْ تَتَكَلَّمُ إِلا بِمَا عَلَيْكَ أَوْ لَكَ؟!»[١٨٥] «مادرت به گریه‌ات بنشیند! مگر جز محصولات زبان، چیزی دیگر مردم را بر صورت‌هایشان به داخل آتش می‌اندازد، و آیا حرف که می‌زنی جز این نیست که به ضرر تو یا به نفع تو می‌باشد؟!» [این روایت بیهقی است، و این حدیث را ابوداود طَیالِسی، عبدالرزاق، احمد، ابن ابی‌شیبه، ترمذی، ابن ماجه و ... از راه‌های مختلف با الفاظ نزدیک روایت کرده‌اند اما روایت امام بیهقی از کامل‌ترین آن‌ها است].

* یُونُس بن عُبَید می‌گوید: «چیزی از نیکی را نخواهی یافت که همه نیکی‌ها را درپی داشته باشد غیر از زبان، زیرا شخص را می‌بینی که بسیار روزه می‌گیرد ولی با حرام افطار می‌کند، شب زنده داری می‌کند ولی در روز گواهی دروغین می‌دهد -و امور دیگری از این قبیل ذکر نمود- ولی هرگز انسانی را نخواهی یافت که جز حق سخن نگوید، سپس گفتارش برخلاف عملش باشد».

[١٨٣]- سنن نسایی: ١٣٠٣ و سنن ابی‌داود: ١٥٢٢ و مسند احمد: ٢٢١٢٦ و ٢٢١١٩. حكم آلبانی: صحیح.

[١٨٤]- المعجم الكبير طبرانی: ٣٧٤ و الزهد هناد بن السری: (٢/ ٥٣١) و مصنف ابن ابی‌شيبه: ٣٤٣٢٥. حكم آلبانی: صحیح.

[١٨٥]- سنن ترمذی: ٢٦١٦ و سنن ابن ماجه: ٣٩٧٣ و مسند احمد: ٢٢٠١٦ و شعب الإيمان بیهقی: ٤٦٠٧ و مصنف ابن ابی‌شيبه: ٣٠٣١٤ و مصنف عبدالرزاق: ٢٠٣٠٣ و مسند ابی‌داود طيالسی: ٥٦١. حكم آلبانی: صحیح.

ویژگی‌های محسنان

* آنچه بر رسیدن به مرتبه احسان کمک می‌کند شناخت جویندۀ این مرتبه از ویژگی‌های محسنان و نیکوکاران و راه و روش آن‌ها است، آیا ندیده‌اید شاگرد هر فنی به استادان مجرب آن فن می‌نگرد و از شیوه‌های آن‌ها پیروی نموده به خط مشی آن‌ها می‌رود تا سرانجام از جملۀ آنان به شمار می‌آید.

جویندۀ احسان نیز چنین است که باید ویژگی‌های محسنان را بیاموزد و آن‌ها را در زندگی و پس از مرگ‌شان دوست بدارد، و روش‌شان را سرمشق خود قرار بدهد. اما محسنان زنده به ندرت پیدا می‌شوند بلکه آن‌ها مانند موی سفید در بدن گاو سیاه‌ هستند، پس هرجایی یکی از آن‌ها پیدا شود همراهی و صحبت او غنیمت بزرگی است زیرا وی سرمشق و الگوی نیکی است که به آن مثال زده می‌شود.

و چه بسا از برخی مشایخ و اساتید خویش شنیده‌ایم که حالاتی را در هنگام همراهی استادان و مردمان صالح مشاهده نموده‌اند که در نفس‌هایشان اثر به سزایی به جا گذاشته است، به حدی که اگر برای برخی از آن‌ها از اساتید و مشایخ‌شان یاد شود نمی‌توانند بر گریۀشان مسلط شوند زیرا حالات آنان بر آن‌ها اثر بزرگی داشته است، از این‌رو درس‌های عملی این‌چنینی از بسیاری درس‌های نظری که شخص می‌آموزد ولی قلبش از معانی و حقیقت آن غافل می‌باشد، بهتر است.

البته سیرت مردگان صالح و محسن محفوظ است، هرگاه کسی در آن تأمل کند و از آثار و اعمال نیک آنان آگاهی پیدا نماید برخی از معانی احسان، به مفهوم عام آن در عبادات و معاملات برای او ترسیم خواهد شد، طوری که پیامبر  ج آن را در سخن گرانبهای خود این‌گونه جمع نموده است: «أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ»[١٨٦] «الله متعال را طوری عبادت کن که گویا او را می‌بینی، اگر تو او را نمی‌بینی یقینا او تو را می‌بیند».

وقتی در مشخصات والای محسنان دقت و تأمل کردم دریافتم که مهم‌ترین و بارزترین آن عبارت است از: صدق و اخلاص، خیراندیشی برای الله و پیامبرش  ج، و برای کتاب او تعالی و برای مؤمنان، سکینه و وقار، دوری از تکلف، و ترک‌کردن آنچه برایشان فایده‌ای ندارد. و با این شرح مختصر ویژگی‌های ایشان را خاتمه می‌دهم.

[١٨٦]- صحيح بخاری: ٥٠ و ٤٧٧٧ و صحيح مسلم: ٨ و ٩ و ١٠.

آسانی و سهولت احسان‌کردن:

* بدان -الله متعال به تو احسان کند- که رسیدن به مرتبۀ احسان امر بزرگی است، ولی برای کسی که الله متعال آن را برای او سهل و میسور گرداند، کار آسانی است. طوری که پیامبر  ج به معاذ  س فرمود: «لَقَدْ سَأَلْتَ عَنْ عَظِيمٍ وَإِنَّهُ لَيَسِيرٌ عَلَى مَنْ يَسَّرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ»[١٨٧] «در حقیقت از چیز بزرگی سؤال کردی و البته آسان است بر کسی که الله آن را بر او سهل گرداند».

و از دلایل احسان‌کردن، این فرموده الله متعال است که در آن امر و تشویق به احسان‌نمودن کرده است: ﴿وَأَحۡسِنُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ١٩٥ [البقرة: ١٩٥] «و نیکی کنید که الله نیکوکاران را دوست می‌دارد». و می‌فرماید: ﴿۞إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ [النحل: ٩٠] «به راستی الله به عدل و احسان فرمان می‌دهد».

در شریعت اسلامی امر به کاری نشده که قابل تحمل نباشد و یا بالاتر از طاقت و توان انسان باشد، و نه به کاری ترغیب شده که دست نیافتنی باشد.

الله متعال بندگان را به امری ترغیب نمی‌کند که سپس آن را برایشان مشکل گرداند، جز اینکه بندگان خودشان اسباب ناکامی و شکست را به بار آورند که به سبب آن از توفیق انجام آن محروم می‌شوند، و اما شخص صادق و پرتلاش سزاوار کامیابی در امری است که از وی خواسته شده است.

* از بزرگ‌ترین اسباب توفیق بنده به احسان‌کردن: تعظیم اوامر الهی، شکرگزاریِ نعمت‌های او تعالی، کثرت ذکر و یاد الله تعالی و کوشش در این امور می‌باشد.

باعظمت‌شمردن اوامر الله تعالی نشانۀ تقوای قلب است طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿ذَٰلِكَۖ وَمَن يُعَظِّمۡ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقۡوَى ٱلۡقُلُوبِ٣٢ [الحج: ٣٢] «(حکم) این است، و کسی که شعایر الهی را بزرگ دارد، پس بی‌گمان این (کار) از پرهیزگاری دلها است».

و شکر نعمت و ثمره آن این است که الله متعال شکرگزاران را دوست دارد، و ایشان را در انجام کاری که برای آنان می‌پسندد، توفیق می‌بخشد. وقتی مشرکان بر هدایت یافتن مؤمنان ضعیف اعتراض کردند الله متعال فرمود: ﴿أَلَيۡسَ ٱللَّهُ بِأَعۡلَمَ بِٱلشَّٰكِرِينَ٥٣ [الأنعام: ٥٣] «آیا الله به سپاسگزاران داناتر نیست؟».

وکثرت ذکر و یاد الله متعال، قلب بنده را جلا می‌دهد، شیطان را از وی می‌راند، محبت الله متعال را در قلب وی جای می‌دهد، محبت پروردگار را برای بنده جلب و افزایش می‌بخشد. و کسی که چیزی را دوست بدارد از آن بسیار یاد می‌کند، و پیوسته بنده با قلب و زبانش الله را یاد می‌کند تا اینکه برای احسان‌کردن توفیق می‌یابد.

الله متعال می‌فرماید: ﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ لِّمَن كَانَ يَرۡجُواْ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ وَذَكَرَ ٱللَّهَ كَثِيرٗا٢١ [الأحزاب: ٢١] «یقیناً برای شما در رسول الله سرمشق نیکویی است، برای آنان که به الله و روز آخرت امید دارند، و الله را بسیار یاد می‌کنند».

از این‌رو پیامبر  ج معاذ بن جبل  س را به کثرت ذکر توصیه نمود، طوری که در سنن نسایی از ابوعبدالرحمن حُبُلی و او از صُنابِحی و او از مُعاذ بن جبل  س روایت کرده که فرمود: پیامبر  ج دستم را گرفت؛ سپس فرمود: «إِنِّي لَأُحِبُّكَ يَا مُعَاذُ» «ای معاذ! من تو را دوست دارم»؛ گفتم: «وَأَنَا أُحِبُّكُ يَا رَسُولَ اللهِ»؛ «و من هم تو را دوست دارم یا رسول الله»، سپس فرمود: «لَا تَدَعَنَّ فِي دُبُرِ كُلِّ صَلَاةٍ تَقُولُ» پس بعد از هر نمازی این دعا را ترک نکنی و بگویی: «اللَّهُمَّ أعِنِّي على ذِكْرِكَ، وشُكْرِكَ، وَحُسنِ عِبادتِكَ»[١٨٨] «بار الها! مرا بر ذکر و شکر و حسن عبادتت یاری ده».

ذکر و شکر، دو عبادت بزرگ هستند، و به خاطر اهمیت آن‌ها در اولویت قرار داده شده‌اند، چون از جمله اسباب توفیق‌یافتن در ادای عبادت به صورت درست و احسن می‌باشند.

کسی که برای رسیدن به این مرتبه تلاش کند و در جستجوی آن باشد پس سزاوارِ به دست‌آوردن آن است. الله متعال می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ جَٰهَدُواْ فِينَا لَنَهۡدِيَنَّهُمۡ سُبُلَنَاۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَمَعَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ٦٩ [العنكبوت: ٦٩] «و کسانی که در راه ما (کوشش و) جهاد کنند؛ قطعاً به راه‌های خویش هدایت‌شان می‌کنیم، و یقیناً الله با نیکوکاران است».

ابودرداء  س، از جمله چهار نفری است که معاذ بن جبل  س در وقت وفاتش توصیه نمود که از محضر آن‌ها علم بیاموزید، می‌گوید: «إِنَّمَا الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ، وَإِنَّمَا الْحِلْمُ بِالتَّحَلُّمِ، وَمَنْ یتَحَرَّ الْخَیرَ یُعْطَهُ وَمَنْ یتَوَقَّ الشَّرَّ یُوقَهُ»[١٨٩]. «همانا علم به آموختن به دست می‌آید و بردباری به کسب‌نمودن آن حاصل مى‏شود و هرکس جویای خیر باشد همانش دهند و هرکس از شر بگریزد از آن برکنار ماند». و این حدیث مرفوعا از پیامبر  ج روایت شده، و علما حدیث موقوف‌بودن آن را بر ابودردا  س ترجیح داده‌اند.

و از شرط رسیدن به مرتبۀ احسان این نیست که بنده اعمال زیادی را انجام بدهد، بلکه چیزی که از وی خواسته شده است احسان در عمل است كه آن را بدون افراط و تفریط با ادای فرایض و تقرب‌جستن با نوافلی که برایش میسّر و آسان است، انجام دهد.

بنده نمی‌تواند تمامی اعمال صالحه را در دایره عمل خود گنجانیده آن را انجام بدهد، در مسند امام احمد و سنن ابن ماجه از ثوبان  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «اِستَقِيمُوا وَلَن تُحصُوا، وَاعلَمُوا أَنَّ خَيرَ أَعمَالِكُمُ الصَّلاةَ، وَلا يُحَافِظُ عَلَى الوُضُوءِ إِلاَّ مُؤمِنٌ»[١٩٠] «پایداری نمایید و نمی‌توانید (همه اعمال را) دریابید و بدانید که بهترین اعمال شما نماز است و جز مؤمن کسی بر وضوی خویش مواظبت نمی‌کند».

در بیان فضیلت محسنان از گروهی از سلف نقل شده که آن‌ها به خاطر کثرت نماز و روزه سبقت نگرفتند بلکه به چیزی که در قلب‌هایشان جایگزین شده بود به این مقام نایل شدند.

از شرط احسان نیست که تمامی اعمال بندۀ محسن نیک باشد، بلکه اگر احسان‌کردن و نزدیک‌شدن به احسان در بیشتر امور وی غالب بود پس وی از اهل احسان می‌باشد، إن شاءالله تعالی.

در صحیح بخاری و مسلم از ام المؤمنین عایشه  ل روایت شده است که پیامبر  ج فرمود: «سَدِّدُوا وَقَارِبُوا وَأَبْشِرُوا، فَإِنَّهُ لَنْ يُدْخِلَ الْجَنَّةَ أَحَدًا عَمَلُهُ» یعنی «در گفتار و کردار راه صواب را پیش بگیرید و میانه‌رو باشید و بشارت دهید زیرا هیچ‌کس عملش او را وارد بهشت نمی‌کند»، گفتند: حتی شما ای رسول الله؟ فرمود: «وَلَا أَنَا إِلَّا أَنْ يَتَغَمَّدَنِيَ اللَّهُ مِنْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَرَحْمَةٍ»[١٩١] «حتی من مگر اینکه مغفرت و رحمت الله شامل حالم گردد». پس درستکاری همان احسان است و راه اعتدال را گرفتن همان نزدیک‌شدن به احسان است.

البته شرط نیست که محسن از گناه معصوم باشد، شاید بسیاری از محسنان و نیکوکاران در گناه واقع شوند اما وقتی مرتکب گناهی شوند توبه‌کنان بازمی‌گردند. وقتی کار ناشایستی را انجام دهند در پی آن کار نیکی را انجام می‌دهند تا آن را محو و نابود کند، گناه پنهانی را با نیکی پنهانی و گناه آشکار را با نیکی آشکارا جبران می‌کنند، طوری که پیامبر  ج در حدیثی، که پیشتر گذشت، معاذ بن جبل  س را ارشاد فرمود: «اتَّقِ اللَّهَ حَيْثُمَا كُنْتَ، وَأَتْبِعِ السَّيِّئَةَ الْحَسَنَةَ تَمْحُهَا، وَخَالِقِ النَّاسَ بِخُلُقٍ حَسَنٍ»[١٩٢] «هرجا که بودی تقوای الله را پیشه کن، و به دنبال هر بدی (گناه) کار نیک انجام بده تا پاکش کند، و با مردم به خوبی و با اخلاق زیبا رفتار کن» [به روایت احمد و ترمذی و غیره].

توبه‌کردن از کار ناشایست مشروع و مقبول است. از این‌رو برای بنده مشروع است بعد از ادای هر عبادتی استغفار کند طوری که در مورد نماز و حج و غیره ذکر شده که شاید بنده در احسان‌کردن در عبادت مرتکب کوتاهی شود، پس استغفارکردن و ادای عبادات نافله تقصیرات بنده را جبران می‌کند.

احسان عالی‌ترین مرتبۀ دین است، و محسنان در آن بر یکدیگر برتری دارند ولی صِدّیقان مرتبه‌شان از همه والاتر است.

برخی از صوفیان ادعا نموده‌اند که فوق مرتبۀ احسان مرتبۀ دیگری بنام مرتبۀ فنا وجود دارد، و در نزد آن‌ها فنا دارای تفسیرها و انواع گوناگونی می‌باشد، برخی از آن‌ها اگر درست تفسیر شوند مورد قبول هستند، ولی در حقیقت از مرتبۀ احسان جلو نمی‌رود، و برخی از این تفسیرها گمراهی آشکار است.

* و بدانید اگر کسی این کلمات را بیشتر شرح دهد باز هم مختصر و خلاصه است. البته خودم خلاصۀ آنچه را که در این باب دریافته‌ام و آنچه الله متعال توفیق ریشه‌یابی در مسایل این باب را برایم ارزانی فرمود، ذکر کرده‌ام.

پس طالب علم این مباحث خلاصه را طولانی نسازد، چون در یک موضع جمع‌آوری شده تا وقت و جهد وی هدر نرود و در دانستن مسایل این باب به وی کمک رساند.

و در پی هر مسأله‌ای تفاصیل، دلایل، آثار، اخبار، مثال‌ها، و حکایاتی وجود دارد که به دلیل اختصار مطلب از ذکر آن خودداری نموده‌ام، منتها آنچه به گمانم در این مقام شافی و کافی است ذکر نمودم.

- و قول شیخ محمد بن عبدالوهاب  /: و دلیل، این فرمودۀ باری‌تعالی است: ﴿۞وَمَن يُسۡلِمۡ وَجۡهَهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰۗ [لقمان: ٢٢] «و کسی که روی خویش را تسلیم الله کند درحالی که نیکو‌کار باشد، به راستی به دست‌آویز محکمی چنگ زده است، و سرانجام (همه) کار‌ها به سوی الله است».

- و این فرمودۀ الله متعال: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَواْ وَّٱلَّذِينَ هُم مُّحۡسِنُونَ١٢٨ [النحل: ١٢٨] «همانا الله با کسانی است که تقوا پیشه کردند، و کسانی که ایشان نیکو‌کاران هستند».

- و فرمودۀ او تعالی: ﴿وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓۚ [الطلاق: ٣] «و هرکس بر الله توکل کند، پس او تعالی برایش کافی است».

- و این فرمودۀ باری‌تعالی: ﴿وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ٢١٧ ٱلَّذِي يَرَىٰكَ حِينَ تَقُومُ٢١٨ وَتَقَلُّبَكَ فِي ٱلسَّٰجِدِينَ٢١٩ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ٢٢٠ [الشعراء: ٢١٧-٢٢٠] «و بر اللهِ پیروزمندِ مهربان توکل کن * (همان) ذاتی که تو را به هنگامی که (برای عبادت) برمی‌خیزی می‌بیند * و (نیز) حرکت (و نشست و برخاست) تو را میان سجده‌کنندگان (می‌بیند) * همانا او شنوای دانا است».

- و این فرمودۀ او تعالی: ﴿وَمَا تَكُونُ فِي شَأۡنٖ وَمَا تَتۡلُواْ مِنۡهُ مِن قُرۡءَانٖ وَلَا تَعۡمَلُونَ مِنۡ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيۡكُمۡ شُهُودًا إِذۡ تُفِيضُونَ فِيهِۚ [يونس: ٦١] «و در هیچ کار (و حالی) نباشی، و هیچ بخشی از قرآن را نمی‌خوانی، و هیچ عملی را انجام نمی‌دهید، مگر اینکه ما (حاضر و) گواه بر شما هستیم، هنگامی که درآن (عمل) وارد می‌شوید».

* این دلایلی بود از قرآن کریم برای بیان معنای احسان و فضیلت آن.

* اما این فرمودۀ الله تعالی: ﴿۞وَمَن يُسۡلِمۡ وَجۡهَهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰۗ [لقمان: ٢٢] «و کسی که روی خویش را تسلیم الله کند درحالی که نیکو‌کار باشد، به راستی به دستگیره (دست‌آویز) محکمی چنگ زده است، و سرانجام (همه) کار‌ها به سوی الله است». الوثقی یعنی که از آن محکم‌تر نیست.

پس واضح شد که احسان بهترین عمل است، و جز با تسلیم‌شدن و روی‌گرداندن به سوی الله متعال به دست نمی‌آید؛ یعنی هدف بنده، خالص برای الله متعال بوده تابع اوامر الهی و فرمانبردار او تعالی باشد. و فرمودۀ او تعالی: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَواْ وَّٱلَّذِينَ هُم مُّحۡسِنُونَ١٢٨ [النحل: ١٢٨] در این آیه فضیلت محسنان بیان شده است که به معیت او تعالی کامیاب شده‌اند؛ این معیت موجب محبت، نصرت، تایید، هدایت و حفظ او تعالی می‌شود همچنین دیگر معانی بزرگی را که الله متعال آن را برای اهل معیت خود اختصاص داده دربرمی‌گیرد.

و فرمودۀ او تعالی: ﴿وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓۚ [الطلاق: ٣] توکل از والاترین عبادات است، و هر محسنی که توکل را محقق سازد پس او توکل‌کننده واقعی بر الله متعال بوده زیرا باور دارد که الله متعال او را می‌بیند و از حال وی آگاه است؛ پس با این وصف احسان در وی محقق می‌شود.

و آنچه این معنا را واضح می‌سازد این فرمودۀ باری‌تعالی است: ﴿وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ٢١٧ ٱلَّذِي يَرَىٰكَ حِينَ تَقُومُ٢١٨ وَتَقَلُّبَكَ فِي ٱلسَّٰجِدِينَ٢١٩ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ٢٢٠ [الشعراء: ٢١٧-٢٢٠] «و بر الله پیروزمند مهربان توکل کن * (همان) ذاتی‌که تو را به هنگامی که (برای عبادت) برمی‌خیزی می‌بیند * و (نیز) حرکت (و نشست و برخاست) تو را میان سجده‌کنندگان (می‌بیند) * همانا او شنوای دانا است».

و این فرمودۀ الله متعال: ﴿وَمَا تَكُونُ فِي شَأۡنٖ وَمَا تَتۡلُواْ مِنۡهُ مِن قُرۡءَانٖ وَلَا تَعۡمَلُونَ مِنۡ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيۡكُمۡ شُهُودًا إِذۡ تُفِيضُونَ فِيهِۚ [يونس: ٦١] «و در هیچ کار (و حالی) نباشی، و هیچ بخشی از قرآن را نمی‌خوانی، و هیچ عملی را انجام نمی‌دهید، مگر اینکه ما (حاضر و) گواه بر شما هستیم، هنگامی که درآن (عمل) وارد می‌شوید».

- ﴿تُفِيضُونَ فِيهِۚ یعنی در آن وارد می‌شوید.

- کسی که ایمان دارد که الله متعال بر تمامی اعمال او گواه است و حق ایمان‌داری را با احسان‌کردن در عبادت ادا کرد پس او در مرتبۀ احسان قرار دارد.

و قول شیخ محمد بن عبدالوهاب  /: دلیل از سنت حدیث مشهور جبرییل است که از عمر بن خطاب  س نقل شده که فرمود: «بَيْنَما نَحْنُ جُلُوسٌ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، إِذْ طَلَعَ عَلَيْنَا رَجُلٌ شَدِيدُ بَيَاضِ الثِّيَابِ، شَدِيدُ سَوَادِ الشَّعَرِ، لاَ يُرَى عَلَيْهِ أَثَرُ السَّفَر، وَلاَ يَعْرِفُهُ مِنَّا أَحَدٌ، فَجَلَسَ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَأَسْنَدَ رُكْبَتَيْهِ إِلَى رُكْبَتَيْهِ، وَوَضَعَ كَفَّيْهِ عَلَى فَخِذَيْهِ.

فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْنِي عَنِ الإِسْلاَمِ؟

فَقَالَ: «أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ، وَتُقِيمَ الصَّلاَةَ، وَتُؤْتِيَ الزّكَاةَ، وَتَصُومَ رَمَضَانَ، وَتَحُجَّ الْبَيْتَ إِنِ اسْتَطَعْتَ إِلَيْهِ سَبِيلاً».

فَقَالَ: صَدَقْتَ، فَعَجِبْنَا لَهُ يَسْأَلُهُ وَيُصَدِّقُهُ.

قَالَ: أَخْبِرْنِي عَنِ الإِيمَانِ؟

قَالَ: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ، وَمَلاَئِكَتِهِ، وَكُتُبِهِ، وَرُسُلِهِ، وَاليَوْمِ الآخِرِ، وَبِالقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ».

قَالَ: صَدَقْتَ.

قَالَ: أَخْبِرْنِي عَنِ الإِحْسَانِ؟

قَالَ: «أَنْ تَعْبُدَ اللهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ، فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ».

قَالَ: صَدَقْتَ.

قَالَ: فَأَخْبِرْنِي عَنِ السَّاعَةِ؟

قاَلَ: «مَا المَسْؤُولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ».

قَالَ: أَخْبِرْنِي عَنْ أَمَارَاتِهَا؟

قَالَ: «أَنْ تَلِدَ الأَمَةُ رَبَّتَهَا، وَأَنْ تَرَى الحُفَاةَ العُرَاةَ العَالَةَ رِعَاءَ الشَّاءِ يَتَطَاوَلُونَ في البُنْيَانِ».

قَالَ: فَمَضَى فَلَبِثْنَا مَلِيًّا.

فَقَالَ صَلى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «يَا عُمَرُ؛ أَتَدْرِي مَنِ السَّائِلُ»؟

قُلْنَا: اللهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ.

قَالَ: «هذَا جبْرِيلُ أَتَاكُمْ يُعَلِّمُكُمْ أَمْرَ دِينِكُمْ»[١٩٣].

«درحالی که ما در محضر پیامبر  ج نشسته بودیم ناگهان مردی برما ظاهر شد که لباس‌هایش به شدت سفید و موهایش شدیداً سیاه بود، هیچ نشانه‌ای از آثار سفر بر او دیده نمی‌شد و کسی از ما هم او را نمی‌شناخت؛ جلو پیامبر  ج چنانکه پیامبر نشسته بود دو زانو نشست و زانوهایش را به زانوهای پیامبر  ج چسباند و دست‌هایش را بر ران‌های خویش گذاشت و گفت: «ای محمد از اسلام مرا خبر ده؟ پیامبر  ج فرمود: اسلام آن است که گواهی دهی که هیچ معبود برحقی جز الله یگانه وجود ندارد و اینکه محمد فرستاده الله است، و نماز را برپا داری و زکات بپردازی و ماه رمضان را روزه بگیری و اگر توانایی داشتی حج خانه الله کنی. جبرییل گفت: راست گفتی، ما تعجب کردیم که چگونه هم از ایشان می‌پرسد وهم تصدیق می‌کند، باز جبرییل گفت: از ایمان مرا خبر ده؟ فرمود: اینکه به الله و فرشتگان و کتاب‌ها و رسولانش و به روز قیامت و به تقدیر اعم از خیر و شر آن ایمان و باور داشته باشی، گفت: از احسان مرا خبرده؟ فرمود: اینکه الله را طوری عبادت کنی که گویا او را می‌بینی چون اگر تو او را نمی‌بینی او تعالی قطعا تو را می‌بیند، گفت: از قیامت مرا خبر ده فرمود: در این باره سؤال‌شونده از سؤال‌کننده بیشتر نمی‌داند، گفت: از نشانه‌های آن مرا خبرده، فرمود: اینکه کنیز ارباب خودش را بزاید، و اینکه ببینی چوپانان تنگدست با پای لخت و عریان در ساختمان‌ها بریکدیگر فخر می‌ورزند، راوی می‌گوید: آنگاه راهش را گرفت و رفت، ما اندکی درنگ کردیم آنگاه پیامبر  ج فرمود: ای عمر، آیا می‌دانید سؤال کننده چه کسی بود؟ گفتیم: الله و رسولش داناتر هستند. فرمود: این جبرییل بود که آمد تا امر دینتان را به شما بیاموزاند». این حدیث به نام حدیث جبرییل  ÷ نامیده می‌شود، و از بزرگ‌ترین احادیث نبوی است، و در آن مراتب دین اسلام بیان شده است، همچنین برخی از علامات قیامت، ارکان اسلام، ارکان ایمان، و معنای احسان نیز در آن ذکر شده‌اند که شرح آن گذشت، و لله الحمد.

* بیان سبب روایت‌کردن این حدیث توسط عبد الله ابن عمر  ب از پدرش گذشت.

* شرح تفصیلی این حدیث در وقت مناسب آن -إن شاءالله- در شرح چهل حدیث نووی خواهد آمد.

والله تعالى أعلم، وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين.

[١٨٧]- سنن ترمذی: ٢٦١٦ و سنن ابن ماجه: ٣٩٧٣ حكم آلبانی: صحیح.

[١٨٨]- سنن نسائی: ١٣٠٣ و سنن ابی‌داود: ١٥٢٢ و مسند احمد: ٢٢١٢٦ و ٢٢١١٩. حكم آلبانی: صحیح.

[١٨٩]- الجامع الصغير وزيادته سیوطی: ٤٠٩٣. حكم آلبانی: حسن.

[١٩٠]- سنن ابن ماجه: ٢٧٧ و مسند احمد: ٢٢٣٧٨ و ٢٢٤١٤ و ٢٢٤٣٣ و ٢٢٤٣٦. حكم آلبانی: صحیح.

[١٩١]- صحيح بخاری: ٦٤٦٧ و صحيح مسلم: ٢٨١٨.

[١٩٢]- سنن ترمذی: ١٩٨٧ و مسند احمد: ٢١٣٥٤ و ٢١٤٠٣. حكم ترمذی: حسن صحیح. و حكم آلبانی: حسن.

[١٩٣]- صحيح مسلم: ٨.

پرسش‌های تطبیقی از درس‌های گذشته (٣)

مقدمه:

این پرسش‌ها برگرفته از رویدادها و پرسش‌هایی است که مردم در مورد مسایل متعلق به درس‌های گذشته می‌پرسند و فتوا می‌گیرند، تلاش کردم تا این پرسش‌ها نزدیک به شیوۀ سوال‌کننده و عبارات مدعیان باطل باشد تا طالب علم مواضع خلل را شناخته و جواب بدهد.

و آنچه که باید در مورد آن هوشیار و آگاه بود این است که دعوت‌های باطل شاید چیزی از حق را دربرداشته باشند که موجب فریب برخی مردم می‌شود که گویا در آن تفکر چیزی از حق وجود دارد! برخی از آنان امور باطل خود را با عبارات زیبا و رسا بیان می‌کنند که شاید مورد پسند کسانی قرار گیرد که از حقیقت آن آگاه نباشند، طوری که منافقان به خاطر فساد و تخریب دین، اعمال ناشایست‌شان را صلح و آشتى و خیرخواهی می‌نامند، چون این الفاظ و عبارات محبوب قلوب هستند، درحالی که اعمال آن‌ها نه صلح است و نه اصلاح، و نه احسان است و نه خیرخواهی.

موضعگیری درست در قبال ایشان این است که مؤمن میان حق و باطل تمایز قایل شود، حق را بپذیرد و باطل را رد کند، مقاصد شریعت را مراعات نماید، و حکم مدعیان ادعاهای باطل را که با الفاظ خوب و محبوب مزین شده‌اند را نپذیرد تا اینکه تعریف شرعی صحیح را برای آن اعمال دریابد.

س١: برخی از متفکرین عباراتی را استعمال می‌کنند که مضمون آن چنین است: اسلام به دین‌های آسمانی دیگر احترام می‌گذارد، و تمام پیروان این ادیان مؤمن هستند و فرقی میان آنان وجود ندارد جز اختلافی که در شریعت‌ها است، چون همگی از نزد الله   آمده است، و اسلام دین محبت و صلح است، و مسلمان حقیقی کسی است که آزاد اندیش باشد و دیگران را بپذیرد و با آن‌ها گفتگو کند؛ پس نظر شما در مورد این تبلیغات چیست؟

س٢: جواب شما در مورد آن مردمان چیست که می‌گویند: حدود و تعزیراتی که اسلام وضع نموده حق و عدل است اما آن‌ها خاص به زمانی بوده که پیامبر  ج مبعوث شدند زیرا این مجازات در آن زمان شایع بود، و اما در عصر حاضر با این ترقی و پیشرفت جوامع مدنی وسایلی که کمتر وحشت‌افزا است ظهور کرده که بیشتر با روح اسلام و بخشش و گذشت آن ملایمت و سازگاری دارد، پس با توجه به اصول کلی شریعت تطبیق آن اولی و بهتر است؟

س٣: کدام‌یک بهتر است، طولانی‌خواندن نماز یا کوتاه‌خواندن آن؟

س٤: تاجر مسلمان می‌خواهد که در معاملۀ خود با مردم به مرتبۀ احسان برسد پس در خرید و فروش از گذشت و بخشش کار گرفته و از تنگدستان درمی‌گذرد اما از خسارت‌دیدن‌ در تجارت خود می‌ترسد؛ پس راهنمایی شما به او چیست؟

س٥: مردی با مسلمانی بی‌حرمتی و بدی کرد سپس پشیمان شد و خواست توبه کند، و ترسید که اگر او را از بی‌حرمتی خود نسبت به وی باخبر کند و از او بخشش بخواهد شر بزرگ‌تری را در قبال خواهد داشت، پس چه کاری کند تا توبه را محقق نموده از عواقب بدیِ خود رهایی یابد؟

درس شانزدهم: شرح اصل سوم اصول دین؛ شناخت پیامبر صلی الله علیه وسلم (١/٢)

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید:

(اصل سوم: شناخت پیامبرتان محمد  ج. ایشان، محمد بن عبدالله بن عبدالمُطَّلِب بن هاشم است. هاشم از قریش است و قریشى‌ها عرب و از نسل اسماعیل فرزند ابراهیم خلیل -عليه وعلى نبينا أفضل الصلاة وأتم التسليم- می‌باشند، او شصت و سه سال عمر کرد، که چهل سال آن پیش از بعثت و بیست و سه سال دیگر زندگى بعثت بود، او  ج پیامبر و رسول بود.)

عناصر درس:

* بیان معنای گواهی‌دادن بر اینکه محمد  ج فرستادۀ الله   است.

* اموری که کلمۀ شهادت (محمد رسول الله) آن را لازمی می‌گرداند.

- معنای تصدیق، و بیان آنچه آن را نقض یا ناقص می‌سازد.

- معنای اطاعت و فرمانبرداری، و بیان آنچه آن را نقض یا ناقص می‌کند.

- معنای محبت، و بیان آنچه آن را نقض یا ناقص می‌کند.

* انواع بدعت

* نسب پیامبر  ج.

* عمر پیامبر  ج.

بیان معنای کلمۀ شهادت (أن محمد رسول الله) محمد صلی الله علیه وسلم فرستادۀ الله عز وجل است

* این درس در بیان اصل سوم از اصول دین است، که عبارت از شناخت پیامبر  ج می‌باشد.

بر این اصل بزرگ مسایل اعتقادی زیادی بنا نهاده می‌شود، از این‌رو باید در خواندن آن به خوبی توجه و اهتمام صورت گیرد.

شهادت بر اینکه محمد  ج فرستادۀ الله متعال است، اصلی از اصول دین می‌باشد، که بنده تا این شهادت را ندهد در اسلام داخل نمی‌شود.

* بر این شهادت بزرگ راه و روش و عمل انسان بنا نهاده می‌شود، و نجات و سعادت وی متعلق به آن است.

* پیروی از پیامبر  ج جز با این شهادت بزرگ صحیح نمی‌شود، و الله متعال هیچ عملی را از بنده نمی‌پذیرد تا اینکه خالص برای او تعالی و طبق سنت پیامبر  ج باشد.

* پس اخلاص مقتضای کلمۀ شهادت "لا إله إلا الله" است، و پیروی مقتضای کلمۀ شهادت "محمد رسول الله" است.

* از آنجا که اعمال بنده باید دارای هدف و روشی باشد که به آن هدف برساند، دو بخش کلمۀ شهادت (لا إله إلا الله -و- محمدرسول الله) یک رکن محسوب شده است.

اموری که کلمۀ شهادت (محمد رسول الله) آن را لازمی می‌گرداند

* این بخش کلمۀ شهادت (محمد  ج فرستادۀ الله   است) مستلزم امور بزرگی می‌باشد که می‌توان آن را در سه امر بزرگ اجمالا بیان کرد که اگر بنده این امور را انجام ندهد مؤمن به پیامبر  ج نمی‌باشد:

امر اول: تصدیق خبرهای او  ج.

امر دوم: به جاآوردن اوامر او  ج.

امر سوم: محبت با او  ج.

* و هرچه که به باطل‌شدن این امور سه‌گانه منجر شود پس ناقض این شهادت (أن محمد رسول الله) است، و اگر این شهادت نقض و باطل شد اسلام بنده نیز نقض و باطل می‌گردد.

* در اسلام باید فروتنی، اخلاص، و منقادبودن به الله   وجود داشته باشد، و کسی که به صورت درست شهادت ندهد که محمد  ج فرستادۀ الله   است پس چنین فردی نه منقاد است و نه تابع احکام اسلامی؛ از این‌رو مسلمان شمرده نمی‌شود هرچند ادعای اسلام نماید.

امر اول: تصدیق خبرهای پیامبر صلی الله علیه وسلم

نخستین امر تصدیق خبر پیامبر  ج است که اصلی بزرگی از اصول دین می‌باشد، و این تصدیق را دو چیز نقض می‌کند:

اول: تکذیب.

دوم: شک.

شخص تکذیب‌کننده و شکاک نه پیامبر  ج را تصدیق می‌کند و نه مؤمن به او است.

* تکذیب بر دو درجه می‌باشد:

- درجه اول: تکذیب مطلق پیامبر  ج؛ یعنی شخص، اصلِ رسالت پیامبر  ج را تکذیب کرده و مدعی می‌شود که الله متعال محمد  ج را به عنوان پیغمبر نفرستاده است، یا اینکه پیامبر  ج را در اخباری که از الله متعال می‌رساند و یا از امور غیبی که خبر می‌دهد، تکذیب می‌کند.

و این همان تکذیب مشرکان است که در زمان پیامبر  ج رخ داد، همچنین تکذیب کسانی که بعد از آن‌ها ظهور کردند، و تکذیب بعضی از پیروان ادیان مانند یهود، نصاری، مجوسی‌ها و ... .

همچنین منافقانی که مرتکب نفاق اکبر شدند؛ که اسلام را ظاهر نموده و کفر خود را پنهان می‌کنند و در باطن، دشمنی و عداوت الله و پیامبر و مؤمنان را دارند، این‌ها علی‌رغم اینکه به زبان خود گواهی می‌دهند که محمد  ج فرستاده الله است، ولی کافر و دروغگو هستند طوری که الله متعال در مورد آنان می‌فرماید:

﴿إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ قَالُواْ نَشۡهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُۥ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَكَٰذِبُونَ١ [المنافقون: ١]. «هنگامی که منافقان نزد تو آیند، گویند: ما گواهی می‌دهیم که یقیناً تو فرستادۀ الله هستی و الله می‌داند که بی‌گمان تو فرستادۀ او هستی، و الله گواهی می‌دهد که منافقان یقیناً دروغگو هستند».

پس آنان در این ادعای‌شان که گواهی می‌دهند محمد  ج فرستادۀ الله متعال است، دروغگو هستند، بلکه از روی نفاق این شهادت را به زبان آورده‌اند، و اگر آن‌ها در شهادت و گواهی‌شان به رسالت پیامبر صادق می‌بودند به تصدیق خبر پیامبر و اطاعت اوامر او پرداخته و او را دوست می‌داشتند.

از این‌رو منافقان، مخالف این امور بوده و آن را نقض می‌کنند، چون آن‌ها پیامبر  ج و دعوت او را مورد بغض و کینه قرار داده از دستورات او سرباز می‌زنند و اخبار او را تکذیب نموده و در آن شک می‌کنند. و این بالاترین درجه از درجات تکذیب است که تکذیب مطلق گفته می‌شود.

- درجه دوم: تکذیب بعضی از اموری که پیامبر  ج آورده است، و این‌گونه تکذیب، معمولا از سوی افرادی صورت می‌گیرد که به رسالت پیامبر  ج اقرار می‌کنند اما در بعضی از اخبار، وی را تکذیب می‌کنند، مانند اقرار بعضی یهودی‌ها و نصرانی‌ها بر اینکه او فرستادۀ الله متعال است اما می‌گویند: رسالت او تنها برای عرب‌ها است نه برای تمامی مردم؛ و مانند تکذیب بعضی از کسانی که به اسلام منسوب‌ هستند و بعضی از اخبار پیامبر  ج را با وجود تایید صحت آن از پیامبر  ج تکذیب می‌کنند.

* پس کسی که اخبار پیامبر  ج را تکذیب کند به اجماع اهل علم کافر است، و اقرار چنین شخصی بر نبوت او  ج و تصدیق برخی از اخبارش فایده‌ای برایش نمی‌رساند.

* همچنین شک‌کننده در برخی از اخبار پیامبر  ج کافر بوده و تصدیق‌کننده نبوت او شمرده نمی‌شود.

* پس اسلام بنده درست نمی‌شود تا اینکه پیامبر  ج را در تمام چیزهایی که آورده تصدیق کند.

* فرق‌گذاشتن میان تکذیب خبر پیامبر  ج پس از اقرار کردن به صحیح‌بودن آن از پیامبر، و تکذیب خبر منسوب به پیامبر  ج لازمی است.

- زیرا تکذیب خبری که به پیامبر  ج منسوب شده و هنوز صحت آن از پیامبر مورد تحقیق قرار نگرفته یا اینکه تأویل‌کننده‌ای آن را بر غیر معنای صحیح آن تأویل نموده، حکم تکذیب پیامبر  ج را ندارد.

- زیرا اخبار منسوب به پیامبر  ج شاید صحیح باشد و شاید هم صحیح نباشد. و اگر نسبت آن به پیامبر  ج صحیح بود شاید تفسیر معنای آن براساس برداشت شخص درست باشد و شاید هم درست نبوده و برخلاف نص صحیح و صریح باشد، پس در چنین حالتی تکذیب و مخالفت وی با نص صحیح و محکم؛ با توجه به برداشت وی از خبر منسوب به پیامبر، در حقیقت تکذیب پیامبر  ج شمرده نمی‌شود.

- از این‌رو برای برخی از مردم که بعضی از اخبار صحیح پیامبر  ج به آن‌ها می‌رسد و آن را تکذیب می‌کنند عذری می‌باشد و مانع تکفیر آن‌ها می‌شود، البته به سبب نادانی و جهل آنان از منسوب بودن آن اخبار به پیامبر  ج، و یا به سبب نفهمیدن معنای درست آن، و یا به خاطر شبهات دیگر که بر آن‌ها وارد می‌شود، و غالبا آنچه مانع تکفیر بدعتی‌ها می‌شود همین‌گونه شبهات است.

- اما کسی که به صحتِ نسبتِ خبر صحیح به پیامبر  ج و به فهمیدن معنای درست آن اقرار کرد سپس آن را تکذیب نمود پس در کفر او شکی نیست.

* بسیاری از مسایلی که علما آن‌ها را در باب نواقض اسلام ذکر می‌کنند به این اصل برمی‌گردد، که موجب تکذیب خبر پیامبر  ج می‌شوند.

امر دوم: اطاعت از پیامبر صلی الله علیه وسلم

* اطاعت و فرمانبرداری از پیامبر  ج با توجه به توانایی بنده در انجام‌دادن آنچه امر فرموده و اجتناب‌نمودن از آنچه که منع فرموده تحقق می‌پذیرد.

* اطاعت از پیامبر از لازمه‌های تصدیق به آن جناب  ج می‌باشد؛ پس کسی که تصدیق وی درست بود به اطاعت از پیامبر گردن می‌نهد و تسلیم می‌شود. و کسی که در قلبش بیماری شک و تکذیب وجود داشت آثار آن بیماری در عمل وی منعکس می‌گردد.

* اطاعت و فرمانبرداری از پیامبر  ج فرض است، بلکه در حقیقت اطاعت از الله  أ می‌باشد طوری که الله متعال می‌فرماید:

﴿مَّن يُطِعِ ٱلرَّسُولَ فَقَدۡ أَطَاعَ ٱللَّهَۖ [النساء: ٨٠] «کسی که از پیامبر اطاعت کند در حقیقت الله را اطاعت کرده است».

و می‌فرماید: ﴿وَأَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَۚ فَإِن تَوَلَّيۡتُمۡ فَإِنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ١٢ [التغابن:١٢] «و الله را اطاعت کنید، و رسول الله را اطاعت کنید، پس اگر روی بگردانید، (بدانید که) بر فرستادۀ ما وظیفه‌ای جز ابلاغ آشکار نیست».

و می‌فرماید: ﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ٧ [الحشر: ٧] «و آنچه که رسول الله به شما بدهد آن را بگیرید، و از آنچه که شما را از آن نهی کرده است پس خودداری کنید، و از الله بترسید، بی‌گمان الله سخت‌کیفر است».

* اطاعت از پیامبر  ج نشانۀ صدق محبت با او است، و از پاداش این محبت، دوستی الله متعال با بندۀ مطیع می‌باشد طوری که می‌فرماید:

﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ٣١ قُلۡ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَۖ فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡكَٰفِرِينَ٣٢ [آل عمران: ٣١-٣٢] «بگو: اگر الله را دوست می‌دارید، پس از من پیروی کنید، تا الله شما را دوست بدارد، و گناهان‌تان را برایتان بیامرزد، و الله آمرزندۀ‌ مهربان است.* بگو: الله و پیامبر (او) را اطاعت کنید. پس اگر پشت کردند و (سرپیچی نمودند)، قطعاً الله کافران را دوست نمی‌دارد». از این‌رو این آیۀ کریمه را آیۀ امتحان می‌نامند.

* اطاعت از پیامبر  ج سبب می‌شود بنده در رحمت الهی قرار بگیرد، طوری که الله متعال می‌فرماید:

﴿وَأَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ١٣٢ [آل عمران: ١٣٢] «و الله و پیامبر را اطاعت کنید، تا مورد رحمت (الله) قرار گیرید».

و می‌فرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا رَحۡمَةٗ لِّلۡعَٰلَمِينَ١٠٧ [الأنبياء: ١٠٧] «و (ای پیامبر!) ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم».

* و در صحیح بخاری و مسلم از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «ذَرُونِي مَا تَرَكْتُكُمْ فَإِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِكثرةِ سُؤَالِهِمْ وَاخْتِلَافِهِمْ عَلَى أَنْبِيَائِهِمْ مَا نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا، وَمَا أَمَرْتُكُمْ فَأْتُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ»[١٩٤] «در آنچه شما را بر آن گذاشته‌ام مرا رها کنید؛ زیرا مردمان قبل از شما را سؤالات زیاد و اختلاف با پیامبران‌شان هلاک گردانید، پس هرگاه شما را به کاری امر کردم در حد توان‌تان آن را انجام دهید و هرگاه شما را از چیزی نهی کردم از آن دست بردارید».

* هرگاه لفظ طاعت (اطاعت و فرمانبرداری) و اِتِّباع (پیروی) در نصوص شرعی به طور مطلق ذکر شد، انجام اوامر و اجتناب از نواهی و تصدیق پیامبر و محبت او را دربر می‌گیرد، چون پیروی درست جز با این امور محقق نمی‌شود.

مخالفان اطاعت پیامبر  ج بر دو درجه هستند:

درجه اول: کسانی که می‌پندارند آن‌ها ملزم به اطاعت از پیامبر  ج نیستند، و این‌ها کافران غیر مسلمان می‌باشند، هرچند به رسالت پیامبر  ج اقرار کنند، زیرا هر کسی که اطاعت پیامبر را بر خویش واجب نمی‌بیند کافر بوده و مسلمان شمرده نمی‌شود، زیرا از اطاعت او امتناع ورزیده و از وی روگردان است و به حکم و فیصلۀ او  ج منقاد و فرمانبردار نمی‌باشد.

الله متعال می‌فرماید: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا٦٥[النساء: ٦٥] «نه، سوگند به پروردگارت که آن‌ها ایمان نمی‌آورند، مگر اینکه در اختلافات خویش تو را داور قرار دهند، و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند و کاملاً تسلیم باشند».

و از این‌ها کسانی هستند که تظاهر به فرمانبرداری می‌کنند و فقط آزمایش، حقیقت آنان را برملا می‌سازد، و این‌ها تنها آن اوامر پیامبر  ج را عملی می‌کنند که موافق هوا و رغبت‌شان باشد و این همان شأن منافقان است که الله متعال درباره آن‌ها می‌فرماید: ﴿وَيَقُولُونَ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلرَّسُولِ وَأَطَعۡنَا ثُمَّ يَتَوَلَّىٰ فَرِيقٞ مِّنۡهُم مِّنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَۚ وَمَآ أُوْلَٰٓئِكَ بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ٤٧ وَإِذَا دُعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَهُمۡ إِذَا فَرِيقٞ مِّنۡهُم مُّعۡرِضُونَ٤٨ وَإِن يَكُن لَّهُمُ ٱلۡحَقُّ يَأۡتُوٓاْ إِلَيۡهِ مُذۡعِنِينَ٤٩ أَفِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَمِ ٱرۡتَابُوٓاْ أَمۡ يَخَافُونَ أَن يَحِيفَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡ وَرَسُولُهُۥۚ بَلۡ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ٥٠ إِنَّمَا كَانَ قَوۡلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذَا دُعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَهُمۡ أَن يَقُولُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ٥١ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَخۡشَ ٱللَّهَ وَيَتَّقۡهِ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَآئِزُونَ٥٢[النور: ٤٧-٥٢]. «و (منافقان) می‌گویند: به الله و به پیامبر (او) ایمان آوردیم، و اطاعت کردیم سپس گروهی از آن‌ها بعد از این (ادعا) رویگردان می‌شوند، و اینان (در حقیقت) مؤمن نیستند. * و هنگامی که به سوی الله و پیامبرش فرا‌خوانده شوند تا در میان‌شان داوری کند، ناگهان گروهی از آن‌ها اعراض می‌کنند * و اگر حق با آن‌ها باشد، گردن نهاده (با سرعت) به سوی او می‌آیند * آیا در دل‌هایشان بیماری است؟ یا تردید و شک دارند؟ یا می‌ترسند که الله و پیامبرش بر آن‌ها ستم کنند؟! (نه) بلکه آن‌ها خود‌شان ستمگر هستند * سخن مؤمنان هنگامی که به سوی الله و پیامبرش خوانده شوند تا میان آن‌ها داوری کند، فقط این است که می‌گویند: شنیدیم و اطاعت کردیم و اینان همان رستگاران هستند. * و کسی که الله و پیامبرش را اطاعت کند، و از الله بترسد، و از (مخالفت فرمان) او بپرهیزد، پس اینان همان کامیاب (واقعی) هستند». پس ایمان بنده درست نمی‌شود تا اینکه امر و نهی را بشنود و اطاعت کند.

- درجه دوم: کسانی هستند که باور دارند آن‌ها ملزم به اطاعت از پیامبر  ج در امور کوچک و بزرگ هستند و آنچه را پیامبر بر آن‌ها واجب نموده واجب است و آنچه را بر آن‌ها حرام گردانیده حرام است، و به آن پایبندی دارند، اما در برخی امور تخلّف نموده و مرتکب بعضی محرمات شده و یا بعضی از واجبات را ترک می‌کنند درحالی که به نافرمانی خویش اقرار هم می‌کنند، پس این‌ها از جملۀ مسلمانان نافرمان هستند و گنهکار می‌باشند، و با توجه به اندازۀ نافرمانی‌شان از پیامبر سزاوار عذاب می‌شوند، ولی کافر نمی‌شوند مگر این که گناه و نافرمانی آن‌ها موجب ارتکاب یکی از نواقض اسلام شود؛ پناه بر الله.

و گروه‌هایی از اهل بدعت در این باب به گمراهی رفته مرتکب کبیره را کافر خوانده‌اند طوری که خوارج چنین کردند و گفتند که اهل کبایر در آتش جهنم جاودانه و برای همیشه می‌مانند.

* و از اهل بدعت کسانی گفته‌اند: مرتکب شدگان گناه کبیره در بین دو منزلت قرار دارند یعنی نه مسلمان هستند و نه کافر و روز قیامت در آتش جاودانه می‌مانند که این قول معتزله است.

و اهل سنت هردو طائفه را به نام وعیدیه (تهدیدگران) یاد می‌کنند.

- این‌ها شفاعت پیامبر  ج برای مرتکبان گناهان کبیره و شفاعتِ شفاعت کنندگانی که الله متعال در روز قیامت به آن‌ها اجازه شفاعت می‌دهد را انکار می‌کنند مانند شفاعت‌کردن شهدا و صالحان و شفاعت کودکان برای خانواده‌شان و ... که در اخبار صحیح از پیامبر  ج روایت شده است که آن‌ها برای بعضی از مسلمانان که به سبب نافرمانی‌شان مستحق آتش شده‌اند شفاعت می‌کنند. و برخی از این نافرمانان داخل آتش شده سپس به واسطه شفاعت شفاعت‌کنندگان و رحمت ارحم الراحمین از آن خارج می‌شوند.

- اهل سنت و جماعت مسلمانانی را که مرتکب گناهان کبیره شده‌اند تکفیر نمی‌کنند، بلکه می‌گویند: آن‌ها از جملۀ مسلمانان گنهکار هستند، و به سبب عصیان و نافرمانی‌شان در خطر قرار دارند، و امیدواری رحمت و بخشش و مغفرت برایشان می‌رود و دعاهای مسلمانان و صدقه‌هایشان و شفاعت پیامبر و شفاعت شفاعت‌کنندگان برایشان نفع می‌رساند. طوری که برخی از آن‌ها قبل از چشیدن عذاب مشمول شفاعت شده نجات می‌یابند و سالم می‌مانند، و برخی به حدی که مشیت الله متعال است مورد عذاب قرار می‌گیرند سپس نجات می‌یابند، و جز کافر، کسی در آتش جاویدان نمی‌ماند.

* بهترین راه و روش، راه و روش محمد  ج است، پس پیروی از راه و روش او بنده را به نیکوترین عاقبت در دنیا و آخرت می‌رساند، و اما تخلّف از اوامر او  ج بنده را در معرض فتنه و عذاب دردناک قرار می‌دهد طوری که الله متعال می‌فرماید:

﴿فَلۡيَحۡذَرِ ٱلَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ أَن تُصِيبَهُمۡ فِتۡنَةٌ أَوۡ يُصِيبَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ٦٣ [النور: ٦٣] «پس کسانی که با فرمان او مخالفت می‌کنند؛ باید بترسند از این که فتنه‌ای ایشان را فرا گیرد، یا عذابی دردناک به آن‌ها برسد».

* این خلاصۀ مهم‌ترین مسایل متعلق به اطاعت از پیامبر  ج و احکام نافرمانان می‌باشد.

[١٩٤]- صحيح بخاری: ٧٢٨٨ و صحيح مسلم: ١٣٣٧.

امر سوم: محبت پیامبر صلی الله علیه وسلم

محبت پیامبر  ج فرض است، و ایمان جز با آن صحیح نمی‌شود، بلکه واجب است که محبت پیامبر  ج بر محبت جان، اهل، فرزند و مال مقدم باشد، طوری که الله متعال می‌فرماید:

﴿قُلۡ إِن كَانَ ءَابَآؤُكُمۡ وَأَبۡنَآؤُكُمۡ وَإِخۡوَٰنُكُمۡ وَأَزۡوَٰجُكُمۡ وَعَشِيرَتُكُمۡ وَأَمۡوَٰلٌ ٱقۡتَرَفۡتُمُوهَا وَتِجَٰرَةٞ تَخۡشَوۡنَ كَسَادَهَا وَمَسَٰكِنُ تَرۡضَوۡنَهَآ أَحَبَّ إِلَيۡكُم مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَجِهَادٖ فِي سَبِيلِهِۦ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّىٰ يَأۡتِيَ ٱللَّهُ بِأَمۡرِهِۦۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ٢٤ [التوبة: ٢٤] «بگو: اگر پدران‌تان، و فرزندان‌تان، و برادران‌تان و همسران‌تان، و خویشاوندان‌تان، و اموالی که به دست آورده‌اید، و تجارتی که از کساد آن می‌ترسید، و خانه‌هایی که به آن دلخوش هستید، در نزد شما از الله و پیامبرش و جهاد در راه الله محبوب‌تر است، پس منتظر باشید، تا الله فرمان خویش را بیاورد، و الله مردم فاسق را هدایت نمی‌کند».

* و در صحیح بخاری و مسلم از انس بن مالک  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «لا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ وَالِدِهِ وَ وَلَدِهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ»[١٩٥] «ایمان هیچ کدام از شما کامل نمی‌شود مگر آنکه من در نزد او از پدرش و فرزندش و تمام مردم محبوب‌تر باشم». و در روایتی از امام مسلم  / آمده است: «لا يُؤْمِنُ عَبْدٌ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ أَهْلِهِ وَمَالِهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ»[١٩٦] «هیچ بنده‌ای ایمان نمی‌آورد مگر اینکه مرا بیشتر از اهل، مال و همه مردم دوست بدارد».

* و در صحیح بخاری از عبدالله بن هشام  س روایت است که گفت: همراه پیامبر  ج بودیم و ایشان دست عمر بن خطاب  س را گرفته بود؛ عمر  س به آن جناب گفت: «يَا رَسُولَ اللهِ لأَنْتَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِلا نَفْسِي»؛ «ای رسول الله! شما نزد من از هرچیز محبوب‌تر هستید به جز از جان خودم»، پیامبر  ج فرمود: «لاَ، وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْكَ مِنْ نَفْسِكِ» «نخیر سوگند به ذاتی که جانم در دست او است حتی باید از جانت هم برایت محبوب‌تر باشم»؛ عمر  س برای پیامبر  ج گفت: «فَإِنَّهُ الآنَ، وَاللهِ، لَأَنْتَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ نَفْسِي» «پس قسم به الله که الآن شما برایم محبوب‌تر از جانم هستید». پیامبر  ج فرمود: «الآنَ يَا عُمَرُ»[١٩٧] «الآن درست است ای عمر».

شاهد برای این مطلب این فرمودۀ الله متعال است: ﴿ٱلنَّبِيُّ أَوۡلَىٰ بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ مِنۡ أَنفُسِهِمۡۖ [الأحزاب: ٦] «پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوار‌تر است».

ابن جریر  / می‌گوید: «﴿ٱلنَّبِيُّ محمد ﴿أَوۡلَىٰ بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ می‌گوید: احق و سزاوارتر به مؤمنان ﴿مِنۡ أَنفُسِهِمۡ از خودشان، این است که در مورد آن‌ها هر حکمی را که می‌خواهد حکم می‌کند، و این بر آن‌ها جایز است».

* و الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمۡرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُ مِنۡ أَمۡرِهِمۡۗ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلٗا مُّبِينٗا٣٦ [الأحزاب: ٣٦] «و هیچ مرد مؤمن و زن مؤمنه را سزاوار نیست؛ هنگامی که الله و پیامبرش امری را حکم کند، اینکه آن‌ها در کارشان اختیاری داشته باشد، و هرکس الله و پیامبرش را نافرمانی کند، به راستی‌که در گمراهی آشکاری گرفتار شده است».

* و مقدم‌شمردن محبت پیامبر  ج بر محبت جان، اهل، فرزند و تمام مردم بر سه درجه می‌باشد، که همان درجه‌های پیروی هستند:

- درجه اول: و این درجه‌ای است که جز با آن اسلام صحیح نیست. و آن مقدم‌شمردن محبت ایشان در چیزی می‌باشد که برای پایدارماندن اسلام شخص لازم است، و مخالف این درجه، کافران و مرتدان هستند که مرتکب یکی از نواقض اسلام شده‌اند، زیرا نافرمانی پیامبر را که مورد پسند‌شان است بر محبت پیامبر مقدم شمرده‌اند، پس با توجه به این تخلّف از دایرۀ اسلام خارج شده‌اند.

درجه دوم: درجه وجوب است، در این درجه بنده، پیامبر  ج را در چیزی که به آن امر فرموده اطاعت می‌کند و این امر واجب است، و از چیزی که نهی فرموده‌اند اجتناب می‌ورزد که این نهی تحریمی است.

و کسی که این درجه را به جا می‌آورد مؤمن پرهیزکار و اداکنندۀ اطاعت واجب است، و مخالف این درجه کسی است که آنچه را هوا و نفس وی دوست می‌دارد بر اطاعت پیامبر  ج مقدم می‌شمارد. بنابر این عاصی و مخالف اوامر پیامبر  ج بوده و به اندازۀ تخلّفش مستحق عذاب خواهد بود.

- درجه سوم: درجه استحباب و کمال است، و عبارت است از اطاعت پیامبر  ج در چیزی که استحبابا امر فرموده که به توانایی بنده مرتبط است، و اجتناب از چیزی که کراهتا از آن نهی نموده است، و کسی که این درجه را محقق سازد از اهل احسان می‌باشد، و کسی که مخالفت آن را کند به طوری که وی را به مخالفان درجه دوم ملحق نسازد پس چنین شخصی گنهکار نیست، اما به اندازۀ تقصیری که دارد از خیر و فضل و برکت محروم می‌شود.

* پس واضح شد که مقدم‌شمردن محبت پیامبر  ج بر محبت جان، اهل، فرزند و تمامی مردم بر سه درجه فوق می‌باشد؛ یکی درجه‌ای است که اسلامِ بنده بدون آن صحیح نمی‌شود، و دوم درجه‌ای است که واجب هست و سوم درجۀ کمال مستحب می‌باشد.

* و معنای نفی ایمان در این فرمودۀ پیامبر  ج «لا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ...»[١٩٨] بر سه درجه می‌باشد:

- نفی‌کردن اصل ایمان، و این برای مخالفان درجۀ اول هست.

- نفی‌کردن ایمان واجب، و این برای مخالفان درجۀ دوم هست.

- نفی‌کردن کمال ایمان، و این برای مخالفان درجۀ سوم هست.

* و آنچه به این مسئله ارتباط می‌گیرد محبت پیامبر  ج است که دارای ملزوماتی می‌باشد، اگر کسی آن را به جا نیاورد محبت وی صادقانه نیست.

و این ملزومات عبارت است از: اطاعت پیامبر، یاری‌رساندن وی، محبت یاران وی، دوستی با آن‌ها، محبت با دعوت پیامبر و نصرت آن. البته تمام آنچه ذکر شد را نصیحت و خیراندیشی برای پیامبر دربرمی‌گیرد؛ طوری که در صحیح بخاری و مسلم از تَمیمِ داری  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «الدِّينُ النَّصِيحَةُ» قُلْنَا لِمَنْ؟، قَالَ: «لِلَّهِ وَلِكِتَابِهِ وَلِرَسُولِهِ وَلِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ وَعَامَّتِهِمْ»[١٩٩]. «دین عبارت از نصیحت و خیر اندیشی است. گفتند: برای چه کسی؟ فرمود: برای الله و برای کتابش و رسولش و برای پیشوایان مسلمان‌ها، و برای همۀ مسلمین».

* خیراندیشی برای پیامبر  ج واجب بوده و لازمه آن صدق و اخلاص در محبت، اطاعت، نصرت و یاری رساندن و تصدیق‌نمودن می‌باشد.

* کسی که در یکی از این واجبات کوتاهی کرد پس چنین شخص در خیراندیشی برای پیامبر مقصر بوده و گناه وی بر طبق تقصیرش خواهد بود، طوری که شرح آن در بیان درجات تخلّف از پیروی پیامبر گذشت.

* پس خیراندیشی مسلمان برای پیامبر  ج با پیروی از او است، هرچه پیروی‌اش از پیامبر  ج بیشتر باشد خیراندیشی‌اش بیشتر خواهد بود.

* و آنچه این محبت را نقض می‌کند بغض و کینه، آزار و اذیت‌رساندن، دشنام و استهزا به ساحت پیامبر  ج است.

- و هرکس در امری واقع گردد که منجر به عدم محبت پیامبر  ج شود پس چنین شخصی به اجماع علما کافر است.

* مردم در دوستی و محبت پیامبر  ج، سه نوع هستند:

- نوع اول: افراد جفاکار مقصر در رابطه با محبت پیامبر  ج، و این‌ها بر دو درجه هستند: کافران، و نافرمانان.

کفار کسانی هستند که از پیامبر  ج کراهت و انزجار دارند، یا اینکه چیزی از شریعت اسلام که پیامبر  ج آورده مورد نفرت و انزجار آن‌ها قرار دارد.

اما نافرمانان، کسانی هستند که مخالفت اوامر پیامبر  ج را می‌کنند و مرتکب بعضی از محرمات می‌شوند، یا اینکه بعضی از واجبات دینی را ترک می‌کنند، منتها در اموری که بقای‌شان را در اسلام حفظ می‌کند از پیامبر  ج اطاعت می‌کنند.

- نوع دوم: غلوکنندگان، کسانی که در ادعای محبت با پیامبر  ج غلو و افراط ورزیدند و آن‌ها بر دو درجه هستند: مشرکان و بدعتی‌ها:

اما مشرکان، کسانی هستند که در مورد پیامبر  ج غلو کردند تا جایی که بعضی از عبادات مانند: دعا، نذر، طلب مدد، و قضای حاجات و دیگر چیزها را برای او  ج انجام دادند.

اما بدعتی‌ها، کسانی هستند که در مدح و ستایش پیامبر غلو نموده در ستایش او از حد مدح و ثنای جایز فراتر رفتند، ولی هیچ نوعی از عبادات را برای پیامبر  ج انجام نداده‌اند. در صحیح بخاری از عمر بن خطاب  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «لاَ تُطْرُونِي كَمَا أَطْرَتْ النَّصَارَى ابْنَ مَرْيَمَ فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُهُ فَقُولُوا عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ»[٢٠٠] «در مدح وستایش من زیاده روی نکنید مانند نصاری که در مدح عیسی پسر مریم زیاده روی کردند من فقط بندۀ الله هستم، پس در مورد من بگویید: بنده الله و رسول او».

و از مظاهر غلو برخی از اعمال صوفی‌ها است مانند بدعت میلاد نبی (مولودخوانی) و دیگر اشکال غلو که در شخص پیامبر  ج انجام می‌دهند.

- نوع سوم: هدایت‌یافتگان و پیروان راه و روش پیامبر  ج و روش یاران کرام او و پیروی‌کنندگان از آنان به احسان‌ بدون غلو و تفریط هستند؛ اینان نجات‌یافتگان سعادتمند‌ هستند.

* برخی از علما در ضروریات کلمۀ شهادت این جزء را «وَأَلا يُعْبَدَ اللهُ إِلا بِمَا شَرَعَ»، «الله متعال عبادت نشود جز با چیزی که مشروع نموده» اضافه می‌نمایند، و این در ضمن اطاعت پیامبر  ج درج می‌شود، چون پیامبر  ج در حدیثی که بخاری و مسلم از ام المؤمنین عایشه  ل روایت نموده‌اند، می‌فرمایند: «مَنْ عَمِلَ عَمَلاً لَيْسَ عَليهِ أمرُنا هَذَا فَهُوَ رَدٌّ»[٢٠١] «کسی که عملی را انجام دهد که امر (دین) ما بر آن نباشد، مردود است». پس به وجودآوردن چیز نو در عبادات حرام بوده جایز نیست، و سازنده و پدیدآورندۀ آن به سبب این نوآوری و بدعت خود، نافرمان و گنهکار می‌باشد.

[١٩٥]- صحيح بخاری: ١٥ و صحيح مسلم: ٤٤.

[١٩٦]- صحيح مسلم: ٤٤.

[١٩٧]- صحيح بخاری: ٦٦٣٢.

[١٩٨]- صحيح بخاری: ١٥ و صحيح مسلم: ٤٤.

[١٩٩]- این حدیث در بخاری به صورت اسم (ترجمه) باب آمده و نه به صورت حدیث شماره‌دار. صحيح بخاری: (١/ ٢١) بَابُ قَوْلِ النَّبِيِّ  ج: «الدِّينُ النَّصِيحَةُ: لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلِأَئِمَّةِ المُسْلِمِينَ وَعَامَّتِهِمْ» و صحيح مسلم: ٥٥.

[٢٠٠]- صحيح بخاری: ٣٤٤٥ و ٦٨٣٠.

[٢٠١]- صحيح بخاری: (٣/ ٦٩) و (٩/ ١٠٧) و صحيح مسلم: ١٧١٨.

انواع بدعت

* بدعت دارای بخش‌های مهمی است که باید طالب علم آن را با دقت و درستی بداند، برخی از این بدعت‌ها بر حسب حکم آن بر دو نوع تقسیم می‌شوند: بدعت کافر‌کننده (مُکفّره) و بدعت فاسق‌کننده (مُفسّقه).

- اما بدعتی که مسلمان را به کفر می‌کشاند آن است که شخص مرتکب یکی از باطل کننده‌های اسلام شود به گونه‌ای که آن بدعت متضمن شرک اکبر باشد مانند انجام‌دادن عبادت برای غیر الله   طوری که برخی شیعیان غالی و گروه باطنیه و صوفی‌ها انجام می‌دهند.

یا اینکه در آن تکذیب خبری باشد که الله یا رسولش از آن آگاهی داده باشند، و یا ادعایی برخلاف امور ضروری دین اسلام باشد مانند ادعای بعضی از گروه‌های شیعه مبنی بر ناقص بودن قرآن و یا وقوع تحریف در آن، و یا مانند ادعای بعضی از صوفیان غالی که گویا اقطاب آن‌ها غیب را می‌دانند و بر لوح محفوظ اطلاع پیدا می‌کنند، و یا ادعای فرقه جَهمیه که نام‌ها و صفات الله   را نفی می‌کنند.

و ضابطۀ بدعت کافرکننده (مُکفّره) این است که مشتمل بر یکی از نواقض اسلام باشد.

نوع دوم: بدعت فاسق‌کننده، و این بدعتی است که شخص، مرتکب نقض‌کننده‌ای از نواقض اسلام مانند شرک اکبر یا تکذیب و دیگر نواقض نشود.

و غالبا این نوع بدعت، بدعت‌های عملی هستند مانند برگزاری جشن مولود و ذکرهای بدعت‌آمیز اختراع شده توسط این مردمان و یا اضافه‌نمودن در کیفیت و کمیت برخی از عبادات از اندازۀ مشروع آن، و یا تخصیص‌دادن بعضی از اوقات و اماکن برای عباداتی که در مورد آن‌ها اصلا تخصیصی در شریعت نیامده است.

این خلاصه‌ای بود از آنچه که کلمه شهادت (أن محمدا رسول الله) تقاضای آن را داشته و در حقیقت از مسایل بزرگ اصول دین می‌باشد که طالب علم باید آن را به خوبی فرا گیرد.

قول شیخ محمد بن عبدالوهاب  /: «اصل سوم: شناخت پیامبر‌تان محمد  ج».

* یعنی اصل سوم از اصول دین شناخت پیامبر  ج است.

* شیخ  / لفظ نبی (پیامبر) را با اضافه ضمیر آورده است یعنی نبیکم (پیامبرتان) تا مخاطبان را متوجه سازد که این امر به شما ارتباط می‌گیرد زیرا او  ج پیامبرشان و فرستاده شده به سوی‌شان است، پس در این صورت بر آن‌ها واجب می‌شود که در مورد شناخت پیامبرشان و ادای حق او  ج توجه و اهتمام ورزند.

* باب اضافت در نزد عرب گسترده است و در کمترین ظروف و برای حالات متعدد در کلام عرب به کار برده می‌شود.

* به اعتبار اینکه الله   فرستنده است، پیامبر  ج فرستادۀ الله است، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿مُّحَمَّدٞ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ[الفتح: ٢٩]. «محمد رسول -فرستاده- الله است». و می‌فرماید: ﴿ءَامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ[الحديد: ٧]. «به الله و پیامبرش ایمان بیاورید». و می‌فرماید: ﴿فَإِنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ١٢[التغابن: ١٢]. «بر فرستادۀ ما وظیفه‌ای جز ابلاغ آشکار نیست». و او پیامبر ما است، زیرا برای ما فرستاده شده است، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿أَمۡ تُرِيدُونَ أَن تَسۡ‍َٔلُواْ رَسُولَكُمۡ كَمَا سُئِلَ مُوسَىٰ مِن قَبۡلُ[البقرة: ١٠٨]. «آیا می‌خواهید از پیامبر خود، (همان چیزی را) در خواست کنید که پیش از این از موسی خواسته شد؟» و به اعتبار اینکه الله متعال او را پیام‌رسان قرار داده پس او  ج رسول الله گفته می‌شود، و به اعتبار اینکه برای ما خبر و اطلاع را از الله متعال رسانده است پیغمبر ما است.

* همچنین به برخی صفات و ویژگی‌های او اضافت صورت می‌گیرد، طوری که گفته می‌شود: پیامبر رحمت و پیامبر توبه و پیامبر جهاد و مبارزه.

* معرفت و شناخت پیامبر که در اینجا مراد است همان معرفت محمود می‌باشد که بیان آن در اصل دوم (شناخت دین اسلام با دلایل) گذشت.

نسب پیامبر صلی الله علیه وسلم

شیخ محمد بن عبدالوهاب فرموده است: ایشان محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم هستند. هاشم از قریش است و قریشى‌ها عرب و از نسل اسماعیل فرزند ابراهیم خلیل -عليه وعلى نبينا أفضل الصلاة وأتم التسليم- هستند.

نام عبدالمُطَّلِب شَیْبه است، و عبدالمُطَّلِب لقبی است که به آن ملقب شد، این لقب هنگامی به وی داده شد که پشت سر كاكا (عمو) اش بر روی سواری نشسته بود و او را از یثرب با خود آورد و بر اثر سفر چهره‌اش رنگ دیگر به خود گرفته بود، از این‌رو همه گمان بردند که او غلام مُطَّلِب است پس گفتند: عبدالمُطَّلِب یعنی غلام مُطَّلِب و این لقب برایش باقی ماند.

* و هاشم نیز لقب است، و نام اصلی وی عَمرو است، و برایش عَمرو العُلا می‌گفتند و این لقب به خاطر سخاوت وی به او گفته می‌شد زیرا وی نان را خُرد کرده (هَشْم) و با آبگوشت یا شوربا مخلوط می‌نمود و به قومش اهدا می‌کرد.

عَمْرُو العُلَا هَشَمَ الثَّرِيْدَ لِقَوْمِهِ
قَوْمٍ بِمَكَّةَ مُسنَّتَيْنِ عِجَافُ

- و این بیت شعر برگرفته از قصیده‌ای است که به عبدالله بن زِبَعْرَی منسوب می‌باشد که در آن گفته است:

كَانَتْ قُرَيْشٌ بَيْضَةً فَتَفَقَّأَت
فَالْمـُحُّ خَالِصُةٌ لِعَبْدِ مَنَافِ
اَلْخَالِطِيْنَ فَقِيْرَهُم بِغَنِـيِّهِمْ
وَالظَّاعِنِيْنَ لِرِحْلَةِ الْأَصْيَافِ
وَالرَّائِشِيْنَ وَلَيْسَ يُوْجَدُ رَائِشٌ
وَالْقَائِلِيْنَ هَلُمَّ لِلْأَضْيَافِ
عَمْرُو العُلَا هَشَمَ الثَّرِيْدَ لِقَوْمِهِ
قَوْمٍ بِمَكَّةَ مُسنَّتَيْنِ عِجَافُ

- و بیت گذشته به فرد دیگری منسوب شده است.

مسنتون: کسانی که دچار خواب آلودگی و گرسنگی شده‌اند.

و قریش لقب نَضْر بن کِنانَه است، و گفته‌اند که لقب فِهْر بن مالک بوده است، و قول اول صحیح‌تر است به دلیل روایتی که امام احمد و ابوداود طَیالِسی و ابن ابی‌شیبه و ... از مسلم بن هَیْضَم و او از اَشْعَث بن قَیْس کِنْدی  س روایت نموده که فرمود: «أَتَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ  ج فِي وَفْدٍ لَا يَرَوْنَ إِلَّا أَنِّي أَفْضَلُهُمْ, فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا نَزْعُمُ أَنَّكْ مِنَّا، قَالَ: "نَحْنُ بَنُو النَّضْرِ بْنُ كِنَانَةَ لَا نَقْفُو أُمَّنَا، وَلَا نَنْتَفِي مِنْ أَبِينَا" قَالَ: فَكَانَ الْأَشْعَثُ يَقُولُ: لَا أُوتَى بِرَجُلٍ نَفَى قُرَيْشًا مِنَ النَّضْرِ بْنِ كِنَانَةَ إِلَّا جَلَدْتُهُ الْحَدَّ»[٢٠٢]. «من در هیئتی نزد پیامبر  ج آمدم که من را بافضیلت‌ترین‌شان می‌دید: گفتم: ای رسول الله، به گمان ما شما از ما هستید پیامبر  ج فرمود: ما از بنی‌نضر بن کنانه هستیم که نه مادر خود را به گناه و تبهکاری متهم می‌کنیم و نه از پدرمان بیزاری می‌جوییم».

مُسلم بن هَیضَم در ادامه می‌افزاید: اَشعَث می‌گفت: برای من مردی از قریش آورده شود که قریش را از نَضر بن کِنانه نفی کند او را شلاق می‌زنم. و این حدیث را آلبانی صحیح خوانده است.

* و زُهری در روایتی که عبدالرزاق و ... روایت کرده‌اند گفته است که در میان بَنی‌عَبدِمَناف و بَنی‌آکِلِ‌المِرار از قبیلۀ کِنْدَه در دوران جاهلیت نسب وجود داشت[٢٠٣].

* و در مورد سبب لقب گذاری نضر به قریش نظریات متعدد و مختلف روایت شده است، و من قولی را که از نگاه صحت اطمینان‌بخش باشد، پیدا نکردم.

* و در مورد نسب پیامبر  ج تا عَدنان در بین همه اهل حدیث و انساب اتفاق وجود دارد.

* امام بخاری  / در صحیح خود در کتاب المناقب می‌گوید: «بَابُ مَبْعَثِ النَّبِيِّ  ج: مُحَمَّدِ بْنُ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَبْدِ المُطَّلِبِ بْنِ هَاشِمِ بْنِ عَبْدِ مَنَافِ بْنِ قُصَيِّ بْنِ كِلاَبِ بْنِ مُرَّةَ بْنِ كَعبِ بْنِ لؤَيِّ بْنِ غالِبِ بْنِ فِهْرِ بْنِ مَالِكِ بْنِ النَّضْرِ بْنِ كِنَانَةَ بْنِ خُزَيْمَةَ بْنِ مُدْرِكَةَ بْنِ إِلْيَاسَ بْنِ مُضَرَ بْنِ نِزَارِ بْنِ مَعَدِّ بْنِ عَدْنَانَ».

* ابن قیم می‌گوید: تا اینجا معلوم و صحیح بوده و میان نسب‌شناسان اتفاق است و هیچ‌گونه اختلافی وجود ندارد، و اختلاف بعد از "عَدنان" می‌باشد. همچنین در میان آنان در اینکه عدنان از نسل اسماعیل  ÷ است اختلافی وجود ندارد.

* و بعد از عدنان در میان نسب‌شناسان نظریات مختلفی وجود دارد و من دلیلی صحیح در میان این نظریات و اقوال پیدا نکردم.

از ابن وَهْب و ابن سَعْد و ابن ابی‌حاتِم و غیره روایت است که عُروه بن زُبَیر گفت: «هیچ‌کسی را نیافتیم که بعد از معد بن عدنان را بشناسد»[٢٠٤].

* ابوبکر بن سُلَیمان بن ابی‌حَثْمَه که از علمای تابعین و یکی از نسب‌شناسان و شعرشناسان بود گفته است: «مَا وَجَدْنَا فِي عِلْمِ عَالِمٍ، وَلَا في شِعْرِ شَاعِرٍ أَحَدًا يَعْرِفُ مَا وَرَاءَ مَعْدِ بْنِ عَدْنَانَ بِثَبْتٍ»[٢٠٥]. «در علم هیچ عالمی و در شعر هیچ شاعری کسی را پیدا نکردیم که بعد از معد بن عدنان را با ثبوت بشناسد» [به روایت ابن سعد و ابن وهب و ...].

* و اما آنچه را که ابن سعد در طبقات آورده که از هشام بن محمد بن سائب کلبی از پدرش از ابی صالح از ابن عباس  ب روایت کرده که پیامبر  ج اگر نسب‌گذاری می‌کرد از معد بن عدنان بن أدد جلو نمی‌رفت و می‌فرمود: «نسب‌شناسان دروغ گفته‌اند الله متعال می‌فرماید: ﴿وَقُرُونَۢا بَيۡنَ ذَٰلِكَ كَثِيرٗا٣٨[الفرقان: ٣٨]. «و نسل‌های بسیار را که بین آن‌ها بودند»[٢٠٦] ولی این خبر موضوع بوده و از پیامبر  ج صادر نشده و صحت ندارد.

اما به طور صحیح از ابن مسعود  س نقل شده که او این‌گونه قرائت می‌کرد: «وعاداً وثمودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ». «و عاد و ثمود، و کسانی که پس از ایشان بودند، که جز الله آنان را نمی‌شناسد». سپس می‌فرمود: نسب‌شناسان دروغ گفتند. [به روایت ابن سعد و ابن جریر و ابن ابی حاتم].

- این‌گونه در قرائت ابن مسعود است.

* امام سیوطی  / در کتاب الدر المنثور گفته است: «ابن ضُرَیْس از ابی‌مِجْلَز روایت نموده که گفت: مردی به علی بن ابی‌طالب  س گفت: من نسب مردم را ثابت می‌کنم؛ گفت: یقینا که تو نمی‌توانی نسب مردم را ثابت کنی، گفت: بله؛ علی  س به او گفت: آیا می‌دانی فرمودۀ الله سبحانه را: ﴿وَعَادٗا وَثَمُودَاْ وَأَصۡحَٰبَ ٱلرَّسِّ وَقُرُونَۢا بَيۡنَ ذَٰلِكَ كَثِيرٗا٣٨ [الفرقان: ٣٨]؟ «و (همچنین) عاد و ثمود و اصحاب رس و نسل‌های بسیار را که بین آن‌ها بودند (هلاک کردیم)». گفت: من به همه این نسل‌های بسیار نسب ثابت می‌کنم.

گفت: آیا فرمودۀ الله متعال را می‌دانی: ﴿أَلَمۡ يَأۡتِكُمۡ نَبَؤُاْ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ قَوۡمِ نُوحٖ وَعَادٖ وَثَمُودَ وَٱلَّذِينَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ لَا يَعۡلَمُهُمۡ إِلَّا ٱللَّهُۚ [إبراهيم: ٩]؟ «آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند، (مانند) قوم نوح و عاد و ثمود، به شما نرسیده است؟! و (خبر) کسانی که پس از ایشان بودند، که جز الله آنان را نمی‌شناسد؟!» پس خاموش شد.

سند این روایت را نزد ابن ضُرَیْس دریافت نکردم، و ابومِجْلَز، لاحِق بن حُمَید سَدوسی از قاریان و بزرگان تابعین بود.

[٢٠٢]- سنن ابن ماجه: ٢٦١٢ و مسند احمد: ٢١٨٣٩ و ٢١٨٤٥ و مسند ابن ابی‌شيبه: ٨٧٢ و مسند ابی‌داود طيالسی: ١١٤٥. حكم آلبانی: حسن.

[٢٠٣]- روایت مرسل است. جامع معمر بن راشد: ١٩٩٥٢ و دلائل النبوه بيهقى: (٥/ ٣٧٠).

[٢٠٤]- الجامع ابن وهب: ٦ و تفسير ابن ابی‌حاتم: ١٥١٨٨. در سند آن «عبدالله ابْنُ لَهِيعَةَ» است که ضعیف و سیئ الحفظ است. ابن حجر در مورد روایت‌های او می‌گوید: صدوق است اما بعد از سوختن کتاب‌هایش دچار اختلاط شده است و روایت ابن مبارک و ابن وهب از عبدالله ابْنُ لَهِيعَةَ، معتبرتر از روایت بقیه از او است.

[٢٠٥]- الجامع ابن وهب: ٧. در سند آن «عبدالله ابْنُ لَهِيعَةَ» است که ضعیف و سیئ الحفظ است.

[٢٠٦]- حكم آلبانی: موضوع. سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة: ١١١.

عمر پیامبر صلی الله علیه وسلم

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب می‌گوید: «پیامبر  ج شصت و سه سال عمر کرد، که چهل سال آن پیش از بعثت و بیست‌وسه سال دیگر زندگى بعثت بود و او پیامبر و رسول بود».

* دلیل آن، روایت امام بخاری در صحیح است که از ابن عباس  ب روایت نموده که می‌گوید: «بر پیامبر  ج در سن چهل‌سالگی وحی نازل شد؛ سیزده سال در مکه مکرمه ماند، سپس مامور به هجرت گردید پس به مدینه هجرت کرد؛ و ده سال در آنجا ماند، سپس وفات کرد  ج»[٢٠٧].

* پس مدت نبوت پیامبر  ج بیست‌وسه سال و عمر او شصت‌وسه سال می‌شود.

[٢٠٧]- صحيح بخاری:٣٨٥١ و ٣٩٠٢.

درس هفدهم: شرح اصل سوم از اصول دین، شناخت پیامبر صلی الله علیه وسلم است (٢/٢)

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید:

(رسول اکرم  ج با (اِقْرَأ) به نبوت و با (مُدَّثِّر) به رسالت مبعوث شد؛ آن زمان که در مکه مکرمه تشریف داشت. الله متعال او را فرستاد تا مردم را از شرک بازداشته و به سوى توحید و عبادت الله به یگانگی فرا بخواند، دلیلش این ارشاد الله تعالی است:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ١ قُمۡ فَأَنذِرۡ٢ وَرَبَّكَ فَكَبِّرۡ٣ وَثِيَابَكَ فَطَهِّرۡ٤ وَٱلرُّجۡزَ فَٱهۡجُرۡ٥ وَلَا تَمۡنُن تَسۡتَكۡثِرُ٦ وَلِرَبِّكَ فَٱصۡبِرۡ٧ [المدثر: ١-٧] «ای جامه بر سرکشیده! * برخیز و بیم ده * و پروردگارت را بزرگ شمار * و لباس‌هایت را پاکیزه دار. * و از پلیدی دوری کن. * و نباید برای افزون‌خواهی چیزی را بدهی. * و برای (خوشنودی) پروردگارت شکیبا باش».

مراد از ﴿قُمۡ فَأَنذِرۡ یعنى از شرک می‌ترساند و به توحید دعوت می‌دهد.

﴿وَرَبَّكَ فَكَبِّرۡیعنی: با توحید و عبادت الله به یگانگی، او تعالی را تعظیم کن و بزرگ بدار.

﴿وَثِيَابَكَ فَطَهِّرۡیعنی: اعمال خویش را از شرک پاک گردان.

﴿وَٱلرُّجۡزَ فَٱهۡجُرۡالرُّجْز: نمادها (سنگی باشد یا فلزی مثل قبرها و ضریح‌ها)، و هَجْر: ترک نمادها و عبادت‌کنندگان نمادها، و بیزارى از نمادها و عبادت‌کنندگان نمادها و دشمنی با نمادها و عبادت‌کنندگان نمادها و جدایی از نمادها و عبادت‌کنندگان نمادها.

ده سال تمام به همین منوال مردم را بسوى توحید فرامى‌خواند، پس از ده سال به معراج یعنى سفر آسمانی فراخوانده شد و نماز‌هاى پنج‌گانه بر او فرض گردید، سه سال در مکه مکرمه نماز خواند، و سپس مأمور گردید که به مدینه هجرت کند.)

عناصر درس:

شرح قول شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  /: «نبّئ باِقْرَأْ وأُرْسِلَ بِالْـمُدَّثِّر» با (اِقْرَأْ) به نبوت و با (مدّثّر) به رسالت مبعوث شد.

* فرق میان رسول و نبی.

* دیار پیامبر  ج.

* با چه چیز پیامبر  ج مبعوث گردید.

* تفسیر اوایل سوره المدثر.

* مدت اقامت پیامبر  ج در مکه بعد از بعثت.

* فرض‌شدن نماز‌های پنجگانه.

شیخ محمد بن عبدالوهاب می‌گوید: با اِقْرَأ به نبوت و با مدّثّر به رسالت مبعوث شد:

نبوت جایگاهی است که الله متعال آن را به هر بنده‌ای از بندگانش که بخواهد اختصاص می‌دهد؛ و هرچه از دستورات خود را که بخواهد به سوی آن‌ها وحی می‌کند.

البته نبوت با پیامبر گرامی ما محمد  ج خاتمه یافت طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ وَلَٰكِن رَّسُولَ ٱللَّهِ وَخَاتَمَ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَۗ [الأحزاب: ٤٠] «محمد (  ج) پدر هیچ‌یک از مردان شما نیست، و لیکن رسول الله و خاتم پیامبران است».

و در صحیح بخاری و مسلم از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ تَسُوسُهُمْ الْأَنْبِيَاءُ كُلَّمَا هَلَكَ نَبِيٌّ خَلَفَهُ نَبِيٌّ وَإِنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي وَسَيَكُونُ خُلَفَاءُ فَيَكْثُرُونَ» قَالُوا فَمَا تَأْمُرُنَا؟ قَالَ: «أوفُوا بِبَيْعَةِ الْأَوَّلِ فَالْأَوَّلِ أَعْطُوهُمْ حَقَّهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ سَائِلُهُمْ عَمَّا اسْتَرْعَاهُمْ»[٢٠٨] «امور بنى اسرائیل را پیامبران رهبری می‌کردند، هرگاه پیامبرى درمی‌گذشت، پیامبر دیگرى به جاى او مى‌آمد، و هیچ پیامبرى بعد از من نخواهد آمد، ولى جانشینان (خلفای) فراوانی خواهند آمد». صحابه پرسیدند‌: ما را در قبال آن‌ها چه دستور می‌دهید؟ پیامبر  ج فرمود: «به بیعت نخستین خلیفه که بیعت شده وفادار بوده باشید، وحق آن‌ها را ادا کنید، آن‌ها نیز نزد الله در قبال رعیت خود مسؤولیت دارند و از آن‌ها بازخواست خواهد کرد».

* اهل علم، براین اجماع دارند که نبوت و رسالت با رحلت پیامبر محمد  ج خاتمه یافت و هرگز نبی و رسولی بعد از او نیست و نخواهد بود.

* و در مسند امام احمد و سنن ترمذی و مستدرک حاکم و غیره از انس بن مالک  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «إِنَّ الرِّسَالَةَ وَالنُّبُوَّةَ قَدِ انْقَطَعَتْ فَلَا رَسُولَ بَعْدِي وَلَا نَبِيَّ» «همانا رسالت و نبوت خاتمه یافت پس بعد از من نه رسولی است و نه نبی». انس  س می‌افزاید: این امر بر مردم سخت تمام شد. در ادامه می‌گوید: پیامبر  ج فرمود: «وَلَكِنْ الْمُبَشِّرَاتُ» «جز بشارت‌ها» صحابه  ش پرسیدند: بشارت‌ها چه هستند؟ فرمود: «رُؤْيَا الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ، وَهِيَ جُزْءٌ مِنْ أَجْزَاءِ النُّبُوَّةِ»[٢٠٩]. «خواب مرد مسلمان و این جزئی از اجزای نبوت است» [شیخ آلبانی  / این روایت را صحیح خوانده است].

پس هرکس پس از پیامبر  ج ادعای نبوت و یا رسالت کند دروغگو است.

و قول شیخ  / که: «با اقرأ به نبوت مبعوث شد» یعنی: نبوت پیامبر  ج زمانی آغاز شد که سورۀ علق بر او نازل گردید: ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ١ خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِنۡ عَلَقٍ٢ ٱقۡرَأۡ وَرَبُّكَ ٱلۡأَكۡرَمُ٣ ٱلَّذِي عَلَّمَ بِٱلۡقَلَمِ٤ عَلَّمَ ٱلۡإِنسَٰنَ مَا لَمۡ يَعۡلَمۡ٥ [العلق: ١-٥] «(ای پیامبر) بخوان به نام پروردگارت که (هستی را) آفرید * (همان پروردگار که) انسان را از خون بسته آفرید * بخوان، و پروردگارت (از همه) بزرگوار‌تر است. * (همان) کسی که به وسیلۀ قلم (نوشتن) آموخت * به انسان آنچه را که نمی‌دانست آموخت».

- خبر آغاز وحی را امام بخاری در صحیح خود از ام المؤمنین عایشه  ل روایت کرده است[٢١٠].

- آنچه از رؤیاهای صادقانه که برای پیامبر  ج قبل از نزول وحی می‌آمد از نشانه‌ها و علایم نبوت و آمادگی برای برداشت آن بوده است.

- نبوت با آغاز وحی شروع شد هنگامی که جبرییل  ÷ در غار حراء با اوایل سوره علق بر پیامبر  ج نازل شد.

سپس وحی از پیامبر  ج قطع شد، و بر مدت انقطاع وحی بر چندین قول اختلاف شده است:

- شَعْبی  / گفته است: مدت انقطاع وحی دو و نیم سال بود، این روایت را امام احمد در التاریخ و ابن حجر در فتح الباری ذکر نموده‌اند، ولی این قول بعید است.

- و ابن سعد از ابن عباس روایت کرده که انقطاع وحی چند روز بود، اما سند این روایت بسیار ضعیف، و واهی است.

- الله متعال به مدت انقطاع وحی داناتر است، اما آنچه صحت دارد این است که پس از انقطاع و نزول مجدد وحی، نخستین آیاتی که بر پیامبر  ج نازل شد اوایل سوره مُدَّثِّر بود.

- و در صحیح بخاری و مسلم از جابر بن عبدالله  ب روایت است که گفت: پیامبر  ج وقتی در مورد انقطاع وحی سخن می‌گفت فرمود: «بَيْنَا أَنَا أَمْشِي، إِذْ سَمِعْتُ صَوْتًا فِي السَّمَاءِ، فَرَفَعْتُ بَصَرِي، فَإِذَا الْمَلَكُ الَّذِي جَاءَنِي بِحِرَاءَ جَالِسٌ عَلَى كُرْسِيٍّ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ ففَرَقْتُ مِنْهُ، فَرَجَعْتُ، فَقُلْتُ: زَمِّلُونِي زَمِّلُونِي فَدَثَّرُونِي، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ١ قُمۡ فَأَنذِرۡ٢ وَرَبَّكَ فَكَبِّرۡ٣ وَثِيَابَكَ فَطَهِّرۡ٤ وَٱلرُّجۡزَ فَٱهۡجُرۡ٥ [المدثر: ١-٥]»[٢١١].

«روزی، در مسیر راه، صدایی به گوشم رسید، سرم را بلند کردم، دیدم همان ملکی است که در غار حرا نزد من آمده بود. وی بر کرسی‌ای که میان زمین و آسمان قرار داشت، نشسته بود. با دیدن آن صحنه، دچار ترس شدم. به خانه برگشتم و گفتم: چادری روی من بیندازید. آنگاه این آیات از طرف پروردگار نازل شد: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ١ قُمۡ فَأَنذِرۡ٢ وَرَبَّكَ فَكَبِّرۡ٣ وَثِيَابَكَ فَطَهِّرۡ٤ وَٱلرُّجۡزَ فَٱهۡجُرۡ٥ [المدثر: ١-٥] «ای جامه بر سرکشیده! * برخیز و بیم ده * و پروردگارت را بزرگ شمار * و لباس‌هایت را پاکیزه دار * و از پلیدی دوری کن»».

رجز یا پلیدی نمادها (بت‌ها) هستند، راوی (جابر بن عبدالله  ب) می‌افزاید: سپس نزول وحی ادامه پیدا کرد.

- کسی که کلمه رجز را به اوثان تفسیر نموده ابوسلمه بن عبدالرحمن می‌باشد طوری که امام بخاری روایت می‌کند که فرمود «رجز بت‌هایی بود که مردم در دروان جاهلیت آن‌ها را عبادت می‌کردند».

- همچنین در صحیح بخاری آمده است که این رویداد قبل از فرض‌شدن نماز بود.

* قول شیخ محمد بن عبدالوهاب: «وَأُرْسِلَ بِالـمُدَّثِّرِ» مرادش این است که نخستین آیات سوره المدثر آغاز رسالت بود زیرا مشتمل بر دستور الهی به بیم‌دادن است.

* و این استنباط گروهی از اهل علم می‌باشد.

* ابن کثیر  / در کتاب البدایه و النهایه می‌گوید: نخستین چیزی که بر پیامبر  ج نازل شد سوره اقرأ سپس سوره مدثر بود، سپس می‌افزاید: «با سوره مدثر رسالت و با سوره علق نبوت آغاز شد».

* حلیمی، استاد و شیخ امام بیهقی و ابن تیمیه در منهاج السنه مانند این قول را گفته‌اند.

[٢٠٨]- صحيح بخاری: ٣٤٥٥ و صحيح مسلم: ١٨٤٢.

[٢٠٩]- سنن ترمذی: ٢٢٧٢ و مسند احمد: ١٣٨٢٤ و مستدرک حاكم: ٨١٧٨ و ٨٢٥٧. حكم آلبانی: صحيح.

[٢١٠]- صحيح بخاری: ٣ و ٤٩٥٣ و صحيح مسلم: ١٦٠.

[٢١١]- صحيح بخاری: ٤ و ٤٩٢٤ و ٤٩٢٥ و ٤٩٥٤ و صحيح مسلم: ١٦١.

فرق میان رسول و نبی:

* تفاوت میان رسول و نبی از مسایلی است که اقوال و نظریات مختلف اهل علم در مورد آن به کثرت مشاهده می‌شود، از این‌رو در تعریف آن ابهام و التباس صورت گرفته است، اما مواضع مورد اتفاق نیز در نظریات‌شان وجود دارد.

* خلاصۀ آن این است که فرق میان رسول و نبی با بیان دو امر ذیل واضح می‌گردد:

* امر اول: اینکه نبوت، مرتبه و منزلت است اما رسالت مرتبه و منزلتی برتر از آن است، پس هر رسول نبی است و هر نبی رسول نیست، و این نظر جمهور علما می‌باشد و هیچ امامی را که در علم و امامت در دین معروف باشد نمی‌شناسم که با این قول مخالفت نماید.

- البته از برخی معتزلی‌ها نقل شده است که هیچ فرقی میان رسول و نبی وجود ندارد، و برخی از اهل سنت نیز که این امر بر آنان پوشیده مانده و مشتبه شده قایل به این قول هستند، این‌ها مدعی شده‌اند که فرقی میان رسول و نبی وجود ندارد پس هر رسول نبی و هر نبی رسول است، و این ادعایی باطل می‌باشد؛ زیرا فرق میان رسول و نبی به دلیل فرمودۀ الله متعال حتمی بوده و تحقق‌یافته است طوری که او تعالی می‌فرماید: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٖ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّآ إِذَا تَمَنَّىٰٓ أَلۡقَى ٱلشَّيۡطَٰنُ فِيٓ أُمۡنِيَّتِهِۦ... [الحج: ٥٢] «و (ما) هیچ رسول و پیامبری را پیش از تو نفرستادیم؛ مگر اینکه چون (آیات ما را) تلاوت می‌کرد، شیطان در تلاوت او (چیزی) القاء می‌کرد». و می‌فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِيَّ [الأعراف: ١٥٧] «آنان که از (این) رسول؛ پیامبر اُمی (درس‌ناخوانده) پیروی می‌کنند». و می‌فرماید: ﴿فَ‍َٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ [الأعراف: ١٥٨] «پس به الله و فرستاده‌اش آن پیامبر أمّی (درس‌ناخوانده) ایمان بیاورید». و فرمودۀ او تعالی در مورد برخی از پیامبرانش: ﴿وَكَانَ رَسُولٗا نَّبِيّٗا٥١ [مريم: ٥١] «و فرستاده‌ای پیامبر بود».

- از براء ابن عازب  س روایت است که نبی اکرم  ج فرمود: «إِذَا أَتَيْتَ مَضْجَعَكَ فَتَوَضَّأْ وُضُوءَكَ لِلصَّلَاةِ، ثُمَّ اضْطَجِعْ عَلَى شِقِّكَ الْأَيْمَنِ، ثُمَّ قُلْ:» «هرگاه به بستر خواب می‌رفتی، همانند وضویت برای نماز وضو بگیر سپس بر پهلوی راست قرار گرفته و این دعا را بخوان: «اللَّهُمَّ أَسْلَمْتُ وَجْهِی إِلَیك، وَفَوَّضْتُ أَمْرِی إِلَیك، وَأَلْجَأْتُ ظَهْرِی إِلَیك، رَغْبَةً وَرَهْبَةً إِلَیك لا مَلْجَأَ وَلا مَنْجَا مِنْك إِلا إِلَیك، اللَّهُمَّ آمَنْتُ بِكتَابِك الَّذِی أَنْزَلْتَ، وَبِنَبِیك الَّذِی أَرْسَلْتَ» «پروردگارا! با خوف و رجاء، چهره‏ام را به سوی تو برمی‏گردانم و تمام امورم را به تو می‏سپارم و تو را پشت و پناه خود می‏دانم. و یقین دارم که هنگام خشم و غضبت، پناهی جز تو ندارم. پروردگارا! به کتابی که نازل فرمودی و پیامبری که مبعوث نمودی، ایمان آوردم»؛ «فَإِنْ مُتَّ مِنْ لَيْلَتِكَ فَأَنْتَ عَلَى الْفِطْرَةِ، وَاجْعَلْهُنَّ آخِرَ مَا تَتَكَلَّمُ بِهِ»، «اگر در همان شب بمیری، بر فطرت (با ایمان) از دنیا رفته‌ای. این جملات را آخرین کلام خود قرار بده».

راوی (براء ابن عازب  س) می‌گوید: این دعا را نزد رسول اکرم  ج خواندم. وقتی گفتم: آمَنْتُ بِرَسُوْلِكَ، پیامبر  ج فرمود: «نخیر، بگو: آمَنْتُ بِـنَـبِيِّكَ»[٢١٢]. یعنی بجای لفظ رسول، کلمه نبی را بکار ببر.

- و به دلیل حدیث طویل شفاعت که از ابوهریره  س در صحیحین روایت شده که در آن آمده است: مردم نزد نوح  ÷ آمده می‌گویند: «تو نوح نخستین رسولان به اهل زمین هستی»[٢١٣] به وضوح از نص حدیث دانسته می‌شود که آدم  ÷ نبی مُکلَّم است که با او سخن گفته شده است.

* امر دوم: میان فرستادن مطلق و مرتبۀ رسالت فرق است؛ زیرا فرستادن مطلق برای تمامی انبیا صورت گرفته است طوری که این قول الله متعال بر آن دلالت می‌کند: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٖ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّآ إِذَا تَمَنَّىٰٓ أَلۡقَى ٱلشَّيۡطَٰنُ فِيٓ أُمۡنِيَّتِهِۦ فَيَنسَخُ ٱللَّهُ مَا يُلۡقِي ٱلشَّيۡطَٰنُ ثُمَّ يُحۡكِمُ ٱللَّهُ ءَايَٰتِهِۦۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٞ٥٢ [الحج: ٥٢] «و (ما) هیچ رسول و پیامبری را پیش از تو نفرستادیم؛ مگر اینکه چون (آیات ما را) تلاوت می‌کرد، شیطان در تلاوت او (چیزی) القاء می‌کرد، آنگاه الله آنچه شیطان القاء می‌کند؛ از میان می‌برد، سپس الله آیاتش را استوار (و محکم) می‌دارد، و الله دانای حکیم است». پس رسول فرستاده شده است، و نبی نیز فرستاده شده، لکن رسالت رسول برتر و خاص‌تر از رسالت نبی است، و جایگاه رسالت برتر و خاص‌تر از منزلت و جایگاه نبوت است از این‌رو لفظ رسول در آیۀ کریمه نسبت به لفظ نبی مقدم آمده است.

* و برای ثبوت اینکه انبیا برخی از اعمال رسولان را انجام می‌دهند روایتی در صحیح مسلم است که از عبدالله بن عمرو بن عاص  ب روایت شده که پیامبر  ج فرمود: «إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ نَبِيٌّ قَبْلِي إِلَّا كَانَ حَقًّا عَلَيْهِ أَنْ يَدُلَّ أُمَّتَهُ عَلَى خَيْرِ مَا يَعْلَمُهُ لَهُمْ، وَيُنْذِرَهُمْ شَرَّ مَا يَعْلَمُهُ لَهُمْ»[٢١٤]، «یقینا هیچ نبی قبل از من نبوده جز اینکه بر او حق و واجب بود که امت خویش را به بهترین چیزی که برای آن‌ها می‌داند ارشاد فرماید و از بدترین چیزی که در مورد آن‌ها می‌داند هشدار دهد).

* پس این حق و فریضه‌ای بر تمامی پیامبران بوده که هیچ‌کدام از آن مستثنی نیستند.

* در صحیحین و ... از ابوهریره  س در حدیث شفاعت روایت شده که مردم نزد نوح  ÷ آمده برایش می‌گفتند: «ای نوح تو نخستین رسولان به سوی اهل زمین هستی»[٢١٥]. پس از این دانسته می‌شود که نوح  ÷ اولین رسولان بوده، همچنین نبوت آدم  ÷ ثابت است بلکه او نبی است که با وی سخن گفته شده است طوری که در حدیث ابوذر و ابوامامه در مسند و مستدرک و ... آمده است، و سخن‌گفتن الله متعال با آدم  ÷ با نص قرآن ثابت است، و باید برای او و کسانی که با او هستند شریعتی باشد که براساس آن الله متعال را عبادت کنند طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿لِكُلّٖ جَعَلۡنَا مِنكُمۡ شِرۡعَةٗ وَمِنۡهَاجٗاۚ[المائدة: ٤٨]. «ما برای هرکدام از شما، آیین و روش روشنی قرار دادیم». و می‌فرماید: ﴿قُلۡنَا ٱهۡبِطُواْ مِنۡهَا جَمِيعٗاۖ فَإِمَّا يَأۡتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدٗى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ٣٨ [البقرة: ٣٨] «گفتیم: همگی از آن فرود آیید! پس هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد، کسانی که از آن پیروی کنند، نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه غمگین خواهند شد». و پیروی از این هدایت همانا پیروی از اوامر الهی و اجتناب از نواهی او تعالی بوده و همین معنای شریعت می‌باشد.

* و این ایجاب می‌کند که او (آدم  ÷) به تبلیغ راه و روش تعیین شده به همسر و نسل و دودمان خود امر شد، با وجود آن وی نبی مکلّم است ولی رسول نیست البته به دلیل حدیث ابوهریره.

* و مانند این مسأله، مسألۀ ایمان و اسلام است؛ طوری که هر مؤمن مسلمان است و هر مسلمان مؤمن نیست، و باید در مسلمانی بنده قدری از ایمان وجود داشته باشد تا به وسیلۀ آن اسلام وی صحیح شود، زیرا اگر ایمان به طور کلی از بنده منتفی شود اسلام نیز از وی به طور کامل منتفی می‌شود.

* مقصود این است که رسالت دارای مرتبه و جایگاهی برتر و والاتر نسبت به نبوت است، چنانکه رسولان نیز دارای درجاتی هستند و بر یکدیگر فضلیت دارند طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿۞تِلۡكَ ٱلرُّسُلُ فَضَّلۡنَا بَعۡضَهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۘ مِّنۡهُم مَّن كَلَّمَ ٱللَّهُۖ وَرَفَعَ بَعۡضَهُمۡ دَرَجَٰتٖۚ [البقرة: ٢٥٣] «این پیامبران (که نام برخی از آنان گذشت) بعضی از آنها را بر بعضی ایشان برتری دادیم، از آنان کسی بود که الله با او سخن گفت و درجات بعضی از آنان را بالا برد». و می‌فرماید: ﴿وَلَقَدۡ فَضَّلۡنَا بَعۡضَ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ عَلَىٰ بَعۡضٖ [الإسراء: ٥٥] «و به راستی (ما) بعضی پیامبران را بر بعضی (دیگر) برتری دادیم».

* و برترین پیامبران پنج پیامبر اولوالعزم هستند که نام‌های‌شان در این آیۀ کریمه ذکر شده است: ﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحٗا وَٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ وَمَا وَصَّيۡنَا بِهِۦٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓۖ أَنۡ أَقِيمُواْ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُواْ فِيهِۚ كَبُرَ عَلَى ٱلۡمُشۡرِكِينَ مَا تَدۡعُوهُمۡ إِلَيۡهِۚ ٱللَّهُ يَجۡتَبِيٓ إِلَيۡهِ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِيٓ إِلَيۡهِ مَن يُنِيبُ١٣ [الشورى: ١٣] «دینی را برای شما تشریع کرد، از همان‌گونه که به نوح توصیه کرده بود، و از آنچه بر تو وحی کرده‌ایم، و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کرده‌ایم، که دین را برپا دارید و در آن فرقه فرقه نشوید، بر مشرکان گران است، آنچه شما آن‌ها را به آن دعوت می‌کنید. الله هرکس را بخواهد برمی‌گزیند، و هرکس به سوی او بازگردد، هدایت می‌کند».

و این فرمودۀ او تعالی: ﴿وَإِذۡ أَخَذۡنَا مِنَ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ مِيثَٰقَهُمۡ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٖ وَإِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَۖ وَأَخَذۡنَا مِنۡهُم مِّيثَٰقًا غَلِيظٗا٧ [الأحزاب: ٧] «و (ای پیامبر گرامی! به یاد آور) هنگامی را که از پیامبران پیمان‌شان را گرفتیم و (همچنین) از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم، و از همۀ آنان پیمان محکمی گرفتیم».

- برترین پنج اولوالعزم دو دوست و خلیل پروردگار؛ محمد و ابراهیم علیهماالسلام هستند.

- و برترین این دو دوست؛ پیامبر گرامی ما محمد بن عبدالله صلی الله علیه وآله وصحبه وسلم می‌باشد.

توضیح

* برخی از علما گفته‌اند: رسول کسی است که الله متعال شریعتی را بر وی وحی نموده و امر به تبلیغ آن را داده است، و نبی کسی هست که به او وحی شده اما به تبلیغ امر نشده است.

* این قولی است که نزد اهل علم شهرت پیدا کرده است اما در اساس و تعبیر آن به این گونه تعبیر ابهام وجود دارد که باید برای طالب علم توضیح داده شود.

* اولین کسی که این قول با این تعبیر به وی نسبت داده شده -تا جایی که آگاهی دارم- ابوسلیمان خطابی  / متوفای ٣٨٨ هجری است، و نص سخن او در کتابش به نام «إعلام الحدیث فی شرح صحیح البخاری» چنین است: «و فرق میان نبی و رسول این است که نبی همان مُنَبَّأ است بر وزن -فعیل به معنای مُفَعَّل- یعنی به او خبر داده شده. و رسول مأمور به تبلیغ چیزی می‌باشد که به او خبر داده شده است؛ پس هر رسول نبی هست و هر نبی رسول نیست».

* و این قول را ابن اثیر در جامع الاصول اختصار نموده و می‌گوید: «خطابی گفت: فرق میان نبی و رسول این است که رسول مأمور به تبلیغ چیزی است که از آن خبر داده شده است و نبی کسی است که خبر به او داده شده و به تبلیغ آن امر نشده، پس هر رسول نبی هست و هر نبی رسول نیست».

* پس جملۀ «به تبلیغ آن امر نشده» را جهت توضیح آنچه برداشت نموده اضافه نموده است، و این تعریف به خاطر شهرت کتاب او و به خاطر نسبت‌دادن این قول به ابوسلیمان خطابی که از شرح‌دهندگان بزرگ حدیث است، نزد متأخرین مشهور شده است.

* مانند این جملۀ اضافی را امام بیهقی  / متوفای ٤٥٨ هجری نیز گفته است: «نبوت اسم مشتق از نبأ است که به معنای خبر است، اما مراد آن در اینجا خبر ویژه و خاص می‌باشد، و آن چیزی است که الله متعال یکی از بندگانش را با آن اکرام می‌کند و با القاکردن آن بر وی او را از سایر بندگانش متمایز می‌سازد، و او را بر شریعتش از جمله امر و نهی، وعظ وإرشاد، وعد و وعید واقف می‌گرداند، بر این اساس نبوت، آگاهی و دانستن خبرهای موصوف است. پس نبی  ج کسی است که از خبرها آگاهی داده شده است؛ و اگر علاوه بر آگاهی، به تبلیغ مردم و دعوت آن‌ها به سوی آن امر شد پس در این صورت هم نبی و هم رسول خواهد بود، و اگر بر او القا شد که تنها خودش به آن عمل کند و به تبلیغ آن امر نشد پس وی نبی است نه رسول. بنابر این هر رسول نبی هست و هر نبی رسول نیست».

* و این قول در اصل از مجاهد بن جَبْر  / منقول است طوری که ابن مُنْذِر و ابن ابی‌حاتم آن را روایت کرده‌اند و سیوطی  / آن را در الدر المنثور ذکر نموده و در تفسیر چاپ شده به نام تفسیر مجاهد موجود است، و آن روایتی است که عبدالرحمن بن حسن هَمَذانی از جاده از ابراهیم بن دیزیل حافظ روایت کرده‌اند که به آن‌ها آدم بن ابی‌ایاس و به او وَرْقاء از ابن ابی‌نجیح از مجاهد خبر داده‌اند که (مجاهد) در مورد این فرمودۀ الله متعال ﴿رَسُولٗا نَّبِيّٗا٥٤[مريم: ٥٤]. گفت: «نبی کسی هست که با او سخن گفته می‌شود و بر وی وحی نازل می‌شود ولی به سوی مردم فرستاده نمی‌شود، و رسول کسی هست که به سوی مردم برای تبلیغ فرستاده می‌شود».

* فَرّاء  / گفته است: «رسول نبی فرستاده شده است، اما نبی کسی است که با او سخن گفته شده و به سوی مردم فرستاده نشده است».

* ابن جریر  / در آیه حج گفته است: «تفسیر سخن الله تعالی این است که: ای محمد هیچ رسولی به سوی امتی از امت‌ها و نه نبی‌ای که با وی سخن گفته شده که رسول نیست پیش از تو فرستاده نشده است».

* پس این اصل این قول است، اما قول کسی که گفته است: (به تبلیغ آن امر نشده) منشأ و اساس اشکال بوده است، با وجود آن هم جمهور علما آن را پذیرفته‌اند چون دو اصل گذشته ثابت و تأیید شده‌اند.

* و برخی از علما این تعبیر را مردود شمرده‌اند زیرا از این قولِ (به تبلیغ آن امر نشده‌اند)، نفی مطلق را فهمیده‌اند.

* و بعضی از علما لازمه‌های باطلی دیگر را بر آن اضافه کرده‌اند که اصلا مراد اصحاب این قول نبوده است.

* و این از مطالبی است که باید طالب علم متوجه آن باشد و آن را بفهمد، زیرا مانند آن در مسایل علمی دیگر نیز وجود دارد، مثل اقوال اهل علم در توضیح بعضی مسایل، یا تعبیرشان با عبارات جامع، به هدف ‌رسیدن به معنای مطلوب در مسایلی که احتمال اجتهاد در آن است، از این‌رو گاهی تعبیر و بیان‌شان به طور عام بوده مقصد و مراد خاص را نمی‌رساند، چون گفتار علما مانند وحی نیست.

* بنابر این کسی که در این‌گونه مسایل تحقیق می‌کند باید در اصول اقوال و منشأ و اساس آن، و عبارات علما در آن مسایل بررسی و توجه نماید، تا هر قولی در جای مناسبش قرار داده شود، زیرا غالبا علمای کرام مضامین مشخص را نظر به اجتهاد خودشان، با عباراتی که مراد و هدف آن را بیان می‌کند شرح می‌دهند، و در الفاظ آنان چیزی وارد می‌شود که فهم و مراد خودشان را بیان می‌کند، ولی شاید برخی خلاف مراد آن‌ها را بفهمند.

* پس نباید طالب علم به سبب اشتباهی در تعبیر و بیان علما -اگر اشتباهی وجود داشت- تمام آن را رد کند؛ طالب علم می‌تواند فرق و تفاوت را در سخنان مجاهد، فراء، طبری، خطابی و سخنان ابن اثیر و امام بیهقی و کسانی که پیروی از آن‌ها را در این اقوال کرده‌اند ببیند.

* بلکه می‌تواند فرق میان سخن امام بیهقی و آنچه نزد اهل علم شهرت یافته را ببیند که رسول کسی است که شریعتی بر وی وحی شده و به تبلیغ آن امر شده است، و نبی کسی است که شریعتی بر وی وحی شده و به تبلیغ آن امر نشده است.

- قول امام بیهقی  /: «تا در امور خاص خود از آن کار گیرد» بر وجود جزئی تبلیغ‌کردن که نبی به آن امر می‌شود دلالت دارد، پس به این‌ترتیب می‌دانید که مراد آن‌ها همان مراد پیشینیان است لکن هدف آن‌ها از تفسیر لفظ (ارسال) آن است که لفظ بیان شود و تکرار صورت نگیرد، زیرا تبلیغ همان مقتضای ارسال را دارد، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿مَّا عَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُۗ [المائدة: ٩٩] «پس آیا بر پیامبران جز ابلاغ آشکار (مسئولیت دیگری) هست؟» پس لفظ را طبق مقتضای آن تفسیر کرده‌اند.

الله متعال می‌فرماید: ﴿مَّا كَانَ عَلَى ٱلنَّبِيِّ مِنۡ حَرَجٖ فِيمَا فَرَضَ ٱللَّهُ لَهُۥۖ سُنَّةَ ٱللَّهِ فِي ٱلَّذِينَ خَلَوۡاْ مِن قَبۡلُۚ وَكَانَ أَمۡرُ ٱللَّهِ قَدَرٗا مَّقۡدُورًا٣٨ ٱلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَٰلَٰتِ ٱللَّهِ وَيَخۡشَوۡنَهُۥ وَلَا يَخۡشَوۡنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَۗ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ حَسِيبٗا٣٩ [الأحزاب: ٣٨-٣٩] «بر پیامبر در آنچه الله برای او حلال (و مقرر) کرده است؛ هیچ حرجی نیست، این سنت الله است در (بارۀ) کسانی که پیش از این بوده‌اند، و فرمان الله حساب شده و دقیق است * (همان) کسانی که پیام‌های الله را می‌رسانند و از او می‌ترسند و از هیچ‌کس جز او نمی‌ترسند، و الله برای حساب‌گری (اعمال‌شان) کافی است».

- و می‌فرماید: ﴿مَّا كَانَ عَلَى ٱلنَّبِيِّ[الأحزاب: ٣٨]. در اینجا آن را به وصف نبوت ذکر کرده است، سپس می‌فرماید: ﴿سُنَّةَ ٱللَّهِ فِي ٱلَّذِينَ خَلَوۡاْ مِن قَبۡلُۚ[الأحزاب: ٣٨]. این‌ها بدون هیچ اختلافی، انبیا هستند، سپس آن‌ها را توصیف نموده می‌فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَٰلَٰتِ ٱللَّهِ[الأحزاب: ٣٩]. و تبلیغ از فریضه‌های نبوت است.

پس قول این علما: (امر به تبلیغ آن نمود) همان معنای قول کسانی که پیشتر گفتند (فرستاد) می‌باشد زیرا امر به تبلیغ همان مقتضای ارسال است.

* پس مراد آنان از این قول (به تبلیغ آن امر نشدند) نفی مطلق ارسال و تبلیغ نیست، بلکه تنها مراد، نفی مقتضای آنچه منزلت رسالت نسبت به مرتبه نبوت دارد می‌باشد؛ زیرا مرتبه و منزلت رسالت ایجاب می‌کند که رسول با رسالت متمایز گردد که در آن نبی، با او شریک نمی‌باشد، و این همان جزئی نفی شده از نبی در قول علما است، و مراد آنها نفی ارسال به طور کامل از نبی نیست.

[٢١٢]- صحيح بخاری: ٢٤٧ و ٦٣١١ و صحيح مسلم: ٢٧١٠.

[٢١٣]- صحيح بخاری: ٣٣٤٠ و ٤٧١٢ و صحيح مسلم: ١٩٤.

[٢١٤]- صحيح مسلم: ١٨٤٤.

[٢١٥]- صحيح بخاری: ٣٣٤٠ و ٤٧١٢ و صحيح مسلم: ١٩٤.

اقوال علما در مسألۀ فرق میان رسول و نبی

* اهل علم در مسألۀ فرق میان رسول و نبی اقوالی دارند که مشهورترین آن پنج قول ذیل است:

* قول اول: بیان آن گذشت، و از مشهورترین اقوال به شمار می‌رود، که آن را با ذکر اشکالات و جواب آن بیان نمودم.

* قول دوم: رسول کسی است که جبرییل وحی را آشکارا و به طور شفاهی بر وی فرود می‌آورد، و نبی کسی است که نبوت وی با الهام یا به وسیلۀ رؤیا می‌باشد، و این قول ثعلبی در تفسیرش است، و در این قول واحدی، بغوی و خازن نیز پیرو او شده‌اند، و امام ماوردی آن را در تفسیرش صرفا به عنوان یک قول حکایت نموده و آن را به هیچ‌کس نسبت نداده است، و ابومظفر سمعانی هم چنین کرده است، و مورد اعتماد بسیاری از شیعیان نیز قرار گرفته است.

- ولی این فرق‌گذاری میان رسول و نبی صحیح نیست زیرا پیامبر  ج تنها با فرودآمدن: ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ١ [العلق: ١] «(ای پیامبر) بخوان به نام پروردگارت که (هستی را) آفرید» به نبوت مبعوث شد.

- و اما قول أم المؤمنین عایشه  ل در صحیحین: «نخستین وحى که به رسول الله  ج آمد رؤیاى صادقه در خواب بود، و هرخواب که مى‏دید چون سپیده‌دم بر او نمایان مى‏شد»[٢١٦]. مراد از آن مقدمات نبوت است، نه خود نبوت، زیرا آغاز نبوت با فرودآمدن این فرمودۀ الله متعال بود: ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ١ [العلق: ١] «(ای پیامبر) بخوان به نام پروردگارت که (هستی را) آفرید».

- امام نووی  / از قاضی عیاض و دیگر علما نقل کرده است که «نبوت پیامبر  ج با خواب آغاز شد تا فرشته ناگهان نزد او نیاید و نبوت صراحتا و یکباره به او آورده نشود زیرا نیروی بشریِ وی توان برداشت آن را نخواهد داشت» و مانند این قول را تعدادی از علما گفته‌اند.

* قول سوم: رسول کسی است که با او کتاب نازل شده است، و نبی غیر رسول می‌باشد که بر وی کتاب نازل نشده است، بلکه تنها امر شده که مردم را به شریعتی که قبل از خودش بوده دعوت کند، و این قول امام زمخشری  / در تفسیرش است، و امام نسفی آن را اختیار نموده است.

* قول چهارم: رسول کسی است که به سوی مخالفان فرستاده شده تا آن‌ها را از پیام الهی آگاه سازد، اما نبی کسی است که بر مبنای شریعتی که پیش از او بوده عمل می‌کند و برای هیچ‌کس فرستاده نشده تا پیام الهی را برایش ابلاغ کند، و این قول شیخ الاسلام ابن تیمیه است که در رسالۀ النبوات ذکر نموده است.

- شیخ الاسلام ابن تیمیه  / می‌گوید: «نبی کسی است که الله متعال او را خبر می‌دهد، و او از آنچه که الله خبر داده است به مردم خبر می‌دهد، علاوه بر این، اگر به سوی کسی که مخالفت امر الهی را نموده فرستاده شد تا او را از پیام الهی آگاه سازد پس او رسول است، و اما اگر تنها به شریعت قبلی عمل می‌کرد، و برای رساندن پیام الهی به سوی هیچ‌کسی فرستاده نشده بود، پس او نبی است نه رسول).

- ولی در مسألۀ نبوت آدم  ÷ بر سخن شیخ الاسلام اشکال پیدا می‌کند، و همچنین شرط‌بودن مخالفان تا رسالت به آنان ابلاغ شود نیز اشکال دارد، چون دلیلی بر آن نمی‌دانم، و اگر دلیل او بررسی احوال رسولان و انبیا باشد مبنی بر اینکه -طوری که در نصوص ذکر شده است- هر نبی دشمنانی از شیاطین انس و جن دارد، و دشمنی ایجاب می‌کند مخالفتی وجود داشته باشد که لزوما بر آن دلالت دارد، همچنین جنگ پیامبران با دشمنان توحید طوری که در این فرموده باری‌تعالی آمده است: ﴿وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيّٖ قَٰتَلَ مَعَهُۥ رِبِّيُّونَ كَثِيرٞ [آل عمران: ١٤٦] «و چه بسیار پیامبرانی که همراه او توده‌های انبوه، نبرد کردند». دلالت لزومی دارد، لیکن این فرمودۀ الله متعال: ﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّٗا شَيَٰطِينَ ٱلۡإِنسِ وَٱلۡجِنِّ... [الأنعام: ١١٢] «و این چنین برای هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جن قرار دادیم..» در دلالتش صریح و آشکارتر است چون تمام انبیا را دربر می‌گیرد.

* قول پنجم: رسول کسی است که بر او شریعت جدید وحی شده که مردم را به سوی آن دعوت می‌دهد، و نبی کسی است که برای تأیید و تثبیت شریعت سابقه مبعوث شده است.

و این قول را عبدالقاهر بغدادی برگرفته از اعتقاد اشاعره حکایت کرده است، و آن را امام بیضاوی و ابوسعود برگزیده‌اند، و ابومظفر سمعانی و ابوحیان آن را بدون نسبت‌دادن به کسی حکایت نموده‌اند، ولی بغدادی گفته است که آدم  ÷ نخستین رسول است.

- و امام بیضاوی نیز در جای دیگری از تفسیرش با این قول مخالفت کرده است چنانکه عاملی در الکشکول یادآور شده است، طوری که در تفسیر سوره مریم در شأن اسماعیل  ÷ می‌فرماید: ﴿وَكَانَ رَسُولٗا نَّبِيّٗا٥١ [مريم: ٥١] «و فرستاده‌ای پیامبر بود». دلالت بر این دارد که لازم نیست رسول صاحب شریعتی باشد، زیرا فرزندان ابراهیم  ÷ بر شریعت او بودند.

* این اقوال پنجگانه از مشهورترین اقوال در این مسأله است، و در این‌ مورد اقوال غیر مشهور دیگر نیز وجود دارند.

و قول صحیح همان قول منقول از مجاهد  / است، و آن قولی است که فراء و ابن جریر گفته و جمهور اهل علم قایل به آن هستند.

[٢١٦]- صحيح بخاری: ٤٩٥٣ و ٦٩٨٢ و صحيح مسلم: ١٦٠.

دیار پیامبر صلی الله علیه وسلم

قول شیخ محمد بن عبدالوهاب است که «و دیار او مکه مکرمه بود».

* یعنی دیاری که او در آن رشد کرد مکه مکرمه است، در این مورد میان اهل علم هیچ اختلافی وجود ندارد، و این شهر مادر شهرها و شهر امن است که الله متعال بر آن قسم یاد کرده می‌فرماید: ﴿وَهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ ٱلۡأَمِينِ٣ [التين: ٣] «و (سوگند به) این شهر امن (مکه)». و فرموده است: ﴿لَآ أُقۡسِمُ بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ١ وَأَنتَ حِلُّۢ بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ٢[البلد: ١-٢] «سوگند به این شهر (مکه) * و تو در این شهر ساکن هستی».

- و مقصود از این شهر به اجماع مفسرین مکه مکرمه است.

- و در روایتی از ابن عمر و ابوهریره و عبدالله بن عدی  ش آمده است که مکه مکرمه محبوب‌ترین شهرها نزد الله متعال است[٢١٧].

[٢١٧]- سنن كبرى نسایی: ٤٢٤٠ و مسند احمد: ١٨٧١٧.

با چه چیز پیامبر صلی الله علیه سلم مبعوث گردید؟

قول محمد بن عبدالوهاب است که «الله متعال او را با (نِذَارَه) هشداردادن از شرک و دعوت به سوی توحید مبعوث گردانید».

نذاره به کسر حرف نون به معنای اخطار و برحذرکردن و ضد بشارت است، و بزرگ‌ترین چیزی که پیامبر  ج از آن برحذر کردند شرک است، و بزرگ‌ترین چیزی که به سوی آن دعوت کردند توحید است.

قول شیخ محمد بن عبدالوهاب است که «الله متعال او  ج را با برحذرکردن از شرک و دعوت به سوی توحید مبعوث گردانید»، با این‌گونه عبارت مطلق و بدون قید، صورت مسأله درست و واضح بیان شده است، و آن اینکه بازگشت تمام طاعات به سوی توحید است، و توحید با قلب، زبان و اعضا می‌باشد. و تمام گناهان از جنس شرک است، گاهی شرک اکبر می‌باشد، و گاهی شرک اصغر، و گاهی هم با شریک‌ساختن هوای نفس با طاعات، شرک صورت می‌گیرد؛ به این معنا که بنده آنچه را که خودش دوست می‌دارد بر آنچه که الله   دوست می‌دارد مقدم می‌داند، که در این‌گونه موارد نوعی از شرک به وجود می‌آید.

شیخ  / می‌گوید: و دلیل، این فرمودۀ الله متعال است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ١ قُمۡ فَأَنذِرۡ٢ وَرَبَّكَ فَكَبِّرۡ٣ وَثِيَابَكَ فَطَهِّرۡ٤ وَٱلرُّجۡزَ فَٱهۡجُرۡ٥ وَلَا تَمۡنُن تَسۡتَكۡثِرُ٦ وَلِرَبِّكَ فَٱصۡبِرۡ٧ [المدثر: ١-٧] «ای جامه بر سر کشیده! * برخیز و بیم ده * و پروردگارت را بزرگ شمار * و لباس‌هایت را پاکیزه دار * و از پلیدی دوری کن * و نباید برای افزون‌خواهی چیزی را بدهی * و برای (خوشنودی) پروردگارت شکیبا باش».

* این آیات نخستین آیاتی بود که بعد از انقطاع وحی بر پیامبر  ج نازل شد، طوری که بیان آن گذشت.

* مدثر: اصل آن متدثر بوده سپس حرف (ت) در حرف (د) ادغام شده است.

* و مدثر، چادرپوش و (دثار) لباسی را گویند که روی لباس زیر پوشیده می‌شود، (شعار) لباسی است که در زیر لباس‌ها پوشند، و (دثار) لباسی است که روی (شعار) پوشند، از آن جمله روایتی است از عبدالله بن زید  س که پیامبر  ج فرمود: «الْأَنْصَارُ شِعَارٌ وَالنَّاسُ دِثَارٌ»[٢١٨] «انصار لباس زیرین و سایر مردم لباس رو اند» [به روایت بخاری ومسلم].

* فراء، ابومعمر، ابن قتیه و ابن جریر و ... رحمهم الله تعالی گفته‌اند: مدثر کسی است که با لباس خود هنگام خواب خود را می‌پوشاند.

و ابراهیم نَخَعی گفته است: با قطیفه خود را پوشانده بود.

و قول شیخ  /: «و معنای ﴿قُمۡ فَأَنذِرۡ «برخیز و بیم ده» این است که از شرک بیم می‌دهد و به سوی توحید دعوت می‌دهد».

ابن جریر  / می‌گوید: در این آیه: ﴿قُمۡ فَأَنذِرۡ الله متعال برای پیامبرش  ج می‌فرماید: برخیز از خواب و قومت را که به الله شرک آورده و غیر او تعالی را معبود گرفته‌اند از عذاب الهی بیم ده.

و انذار برحذرکردن از عذاب و اسباب آن می‌باشد، پس طوری که شرک سبب عذاب است، آتش و آنچه الله متعال مشرکین را عذاب می‌دهد نیز عذاب است، پس انذار و اخطار از هردو داده می‌شود.

«﴿وَرَبَّكَ فَكَبِّرۡ یعنی او تعالی را با توحید تعظیم کن».

* ابن جریر  / می‌گوید: «﴿وَرَبَّكَ یعنی ای محمد پروردگارت را با عبادت تعظیم کن، و در حاجات خویش به سوی او ابراز تمایل کن نه به سوی غیر او از معبودان و شریکان».

* پس تکبیر بزرگداشت و تعظیم است طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَكَبِّرۡهُ تَكۡبِيرَۢا١١١ [الإسراء: ١١١] «و او را به شایستگی بزرگ بشمار».

* شنقیطی  / در شرح ﴿وَكَبِّرۡهُ تَكۡبِيرَۢا١١١ [الإسراء: ١١١] گفته است: یعنی: او را بسیار زیاد بزرگ بشمار، و این بزرگ‌شمردن الله متعال با پیروی از اوامر الهی و پرهیز از نواهی او تعالی، و شتاب‌نمودن در انجام هر چیزی که موجب رضایت او می‌شود، ظاهر می‌گردد. مانند این فرمودۀ الله متعال: ﴿وَلِتُكَبِّرُواْ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَىٰكُمۡۗ [الحج: ٣٧] و امثال آن.

﴿وَثِيَابَكَ فَطَهِّرۡ٤ یعنی: اعمال خویش را از شرک پاکیزه گردان.

* این یکی از اقوال مفسرین در تفسیر این آیۀ کریمه است، که مراد از طهارت، طهارت معنوی است، و عرب مردی را که پارسایی می‌کند و از عیب‌ها و بدی‌ها و زشتی‌ها و کسب حرام اجتناب نموده و خود را پاک نگه می‌دارد، پاکدامن و شریف می‌نامند، که قول اِمْرِئ القَیْس در این باره نیز چنین است:

ثِیَابُ بَنِي عَوْفٍ طَهَارَى نَقِيَّةٌ
وَأَوْجُهُهُمْ عِنْدَ الْمـَشَاهِدِ غُرَّانُ

* ابن جریر از ابن عباس  ب روایت نموده که وی دربارۀ این فرمودۀ الله متعال پرسیده شد: ﴿وَثِيَابَكَ فَطَهِّرۡ٤ فرمود: لباس را برای انجام گناه و فریب مپوش، سپس بیت شعر غَیْلان ثَقَفی را سرود.

وَإِنِّي بِحَمْدِ اللهِ لَا ثَوْبَ فَاجِر
لَبِسْتُ وَلَا مِنْ غَدْرةٍ أَتَقَنَّعُ

و مقصود این است که مراد از پاکیزگی لباس، پاکیزگی نفس از نجاست‌های معنوی می‌باشد که شدیدترین آن شرک است.

﴿وَٱلرُّجۡزَ فَٱهۡجُرۡ٥ رجز نمادها (بت‌ها) هستند، و هجر آن یعنی ترک آن و ترک اهل آن است (که همانا اهل آن‌ها عبادت‌کنندگان نمادها هستند)، و بیزاری از نمادها و از عبادت‌کنندگان نمادها، و دشمنی با نمادها و با عبادت‌کنندگان نمادها، و دوری از نمادها و از عبادت‌کنندگان نمادها.

* و رجز: نمادها (بت‌ها) ، حرف (ر) مضموم و مکسور خوانده می‌شود، که هریک قرائت جداگانه است.

* الله متعال می‌فرماید: ﴿فَٱجۡتَنِبُواْ ٱلرِّجۡسَ مِنَ ٱلۡأَوۡثَٰنِ وَٱجۡتَنِبُواْ قَوۡلَ ٱلزُّورِ٣٠ [الحج: ٣٠] «پس از پلیدی بت‌ها اجتناب کنید، و از گفتار باطل (و دروغ) دوری کنید».

* ابن مبارک یزیدی گفته است: «رجز و رجس یکی هستند».

* و در اشتقاق این عبارت گفته شده که این اصلی است که عبارت از (ر ج ز) است، نابسامانی، آشفتگی و پراکندگی را افاده می‌کند و همچنین ذلت و حقارت را افاده می‌کند، و در آن معنای اضطراب و معنای حقارت وجود دارد، زیرا اصل رجز در لغت بیماری را گویند که شترهای کلان سن به آن مبتلا می‌شود و موجب اضطراب‌شان می‌گردد. یعنی: ناآرام و لرزان راه می‌روند.

- و ابن فارس گفته است: «ر، ج، ز، اصلی است که بر پراگندگی و آشفتگی دلالت دارد. از جمله رجز مرضی است که شترهای کلان سن به آن مبتلا می‌شوند، پس اگر شتر با غضب به‌پاخواست ران‌هایش به لرزه درمی‌اید، و رجز از این شعر و امثال آن مشتق شده است زیرا در همچون حالت شتر افتاده و مضطرب می‌باشد».

* در شرک نیز اضطراب، نگرانی و پریشانی و پراگندگی و نابسامانی وجود دارد؛ زیرا شرک هیچگاه باعث آرامی و برقراری نمی‌شود زیرا به دلیل و حجت تکیه نداشته و قلب شخص پریشان را آرام نمی‌سازد، بلکه در اعتقاد و رفتارش تشویش و بی‌قراری وجود دارد. الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَتَخۡطَفُهُ ٱلطَّيۡرُ أَوۡ تَهۡوِي بِهِ ٱلرِّيحُ فِي مَكَانٖ سَحِيقٖ٣١[الحج: ٣١]. «و کسی که به الله شرک آورد، پس گویی از آسمان سقوط کرده است، آنگاه پرندگان (گوشت‌خوار) او را می‌ربایند، یا باد او را به جایی بسیار دور پرتاب می‌کند». و می‌فرماید: ﴿وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٖ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ ٱجۡتُثَّتۡ مِن فَوۡقِ ٱلۡأَرۡضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٖ٢٦[إبراهيم: ٢٦]. «و مثل کلمۀ‌ خبیثه (شرک، و گفتار پلید) همچون درخت پلید (و ناپاکی) است که از زمین برکنده شده، (و هیچ) قرار و ثباتی ندارد». همچنین در شرک اهانت و خواری وجود دارد: ﴿وَمَن يُهِنِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِن مُّكۡرِمٍۚ[الحج: ١٨]. «و هرکس را الله خوار سازد، پس کسی او را گرامی نخواهد داشت». بنده از این اضطراب و پریشانی و ذلت و خواری سالم نمی‌ماند مگر با توحید؛ زیرا وی تنها با توحید پاکیزه، منزه و آرام می‌شود، و در پرتو آن طیب، مبارک، ثابت و پایدار بر یقین بوده بر امور خویش دلایل روشنی دارد، و در راه مستقیم، راست و استوار قدم می‌زند.

قول شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب است که: «ده سال تمام به همین منوال مردم را به سوى توحید فرامى‌خواندند».

* یعنی پس از آغاز بعثت ده سال در مکه مکرمه ماند و به توحید فرا خواند و شرک را مردود شمرد و نپذیرفت، البته قبل از اینکه نماز، زکات، روزه، حج و بسیاری از احکام عبادات و معاملات فرض شوند.

* و این اقامت ده‌ساله در مکه مکرمه بر اهمیت توحید و اهمیت دعوت به سوی توحید دلالت دارد و اینکه توحید اصل دین است و اولین چیزی است که به آن اعتنا و اهتمام صورت می‌گیرد.

قول شیخ  / است: «پس از ده سال پیامبر  ج به معراج یعنى سفر آسمانی فراخوانده شد و نماز‌هاى پنج‌گانه بر او فرض گردید».

* یعنی بعد از سپری‌کردن ده سال در مکه پس از بعثت، به سفر آسمانی مشرف شد طوری که در صحیحین از انس بن مالک  س روایت شده است[٢١٩].

* و نماز‌های پنجگانه بر او و بر مسلمانان فرض گردید، که پنج مرتبه نماز دارای پنجاه اجر می‌باشد.

قول شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب است: «سه سال در مکه مکرمه نماز خواند».

* مقصود خواندن نماز‌های پنجگانه است، ورنه بر پیامبر  ج وقتی سورۀ مزمل نازل شد نماز شب نیز بر او  ج فرض گردید سپس این فرضیت منسوخ شد.

* و در مورد تاریخ فرض‌شدن نمازهای پنج گانه میان اهل علم اختلاف است، تاجایی که امام ابن حجر  / گفته است که در این مسأله دست کم ده قول از اهل علم وجود دارد، اما مشهورترین آن‌ها سه قول ذیل است:

- قول اول: فرض‌شدن نمازهای پنج‌گانه یکسال قبل از هجرت پیامبر  ج به مدینه منوره بوده است، و این قول ابن سعد در طبقات و قول ابراهیم حربی و ابن حزم و گروهی از علما می‌باشد. گفتنی است که بعضی از آن‌ها چند ماه را بیشتر یا کمتر ذکر کرده‌اند.

- قول دوم: فرض‌شدن نماز سه سال قبل از هجرت بوده است، و این قول ابن حجر که از ابن اثیر حکایت نموده می‌باشد، و به این قول ابن قدامه  / در کتاب المغنی نیز قایل است، و ابن رجب  / گفته است: این مشهورترین قول‌ها است.

- قول سوم: پنج سال بعد از بعثت نمازهای پنج‌گانه فرض شده، و این قول زُهری است که امام نووی آن را ترجیح داده است.

و این مسأله نیاز به بحث و بررسی بیشتر دارد، و الله تعالی داناتر است.

قول شیخ  /: «و سپس مأمور گردید که به مدینه هجرت کند».

* یعنی بعد از سیزده سال، طوری که حدیث ابن عباس در صحیح بخاری و ... بر این امر دلالت دارد وبیان آن قبلا گذشت[٢٢٠].

این بود شرح این درس و الله متعال داناتر است، وصلی الله علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه وسلم.

[٢١٨]- صحيح بخاری: ٤٣٣٠ و صحيح مسلم: ١٠٦١.

[٢١٩]- صحيح بخاری: ٣٥٧٠ و ٤٩٦٤ و ٧٥١٧ و صحيح مسلم: ١٦٢.

[٢٢٠]- صحيح بخاری:٣٨٥١ و ٣٩٠٢.

درس هجدهم: هجرت

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید: (و سپس مأمور گردید که به مدینه هجرت کند.

هجرت: انتقال از سرزمین شرک به سرزمین اسلام را گویند، هجرت بر این امت فرض است که از سرزمین شرک به سرزمین اسلام کوچ کنند و این فریضه تا قیامت ادامه دارد.

به دلیل این فرمودۀ الله تعالی: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمۡۖ قَالُواْ كُنَّا مُسۡتَضۡعَفِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ قَالُوٓاْ أَلَمۡ تَكُنۡ أَرۡضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٗ فَتُهَاجِرُواْ فِيهَاۚ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا٩٧ إِلَّا ٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلۡوِلۡدَٰنِ لَا يَسۡتَطِيعُونَ حِيلَةٗ وَلَا يَهۡتَدُونَ سَبِيلٗا٩٨ فَأُوْلَٰٓئِكَ عَسَى ٱللَّهُ أَن يَعۡفُوَ عَنۡهُمۡۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَفُوًّا غَفُورٗا٩٩ [النساء: ٩٧-٩٩] «کسانى که ملائکه جانشان را مى‌گیرند، درحالی که آنان برخود ستم روا داشته‌اند، به آنها گویند در چه حال بودید؟ گویند ما در سرزمین خود مستضعف بودیم. گویند: آیا سرزمین الله متعال وسيع نبود که بتوانید در آن -به هرکجا که خواهید- هجرت کنید؟ و سرانجامِ اینان جهنم است و بد سرانجامى است * مگر آن مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که نه چاره‌ای دارند و نه راهی (برای نجات) می‌یابند * پس اینان را امید است که الله از ایشان درگذرد (و ببخشاید) و الله بخشایندۀ آمرزنده‌ است». و این ارشاد الهی: ﴿يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّ أَرۡضِي وَٰسِعَةٞ فَإِيَّٰيَ فَٱعۡبُدُونِ٥٦ [العنكبوت: ٥٦] «اى بندگان من که ایمان آورده‌اید! بدانید که زمین من گسترده است پس فقط مرا عبادت کنید».

امام بغوی  / می‌گوید: «سبب نزول این آیه در مورد مسلمانانى است که در مکه بودند و هنوز هجرت نکرده بودند والله متعال آنان را اهل ایمان خطاب فرمود».

و دلیل بر هجرت، از سنت نبوى این فرمودۀ پیامبر اکرم  ج است که: «لا تَنْقَطِعُ الهِجْرَةُ حَتَّى تَنْقَطِعَ التَّوْبَةُ، وَلا تَنْقَطِعُ التَّوْبَةُ حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا»[٢٢١]. «هجرت قطع نمى‌شود تا زمانیکه توبه قطع نشود و توبه قطع نمى‌شود تا اینکه آفتاب از مغرب طلوع کند». هنگامى که پیامبر  ج در مدینه مستقر گردیدند به بقیۀ احکام اسلام نیز مأموریت یافتند، مثل زکات، روزه، حج، اذان، جهاد، امر به معروف و نهى از منکر و احکام دیگر. ده سال در این راستا جانفشانى کردند تا اینکه وفات نمودند -صلوات الله و سلامه علیه-».)

[٢٢١]- سنن ابی‌داود: ٢٤٧٩. حكم آلبانی: صحيح.

عناصر درس:

* هجرت در راه الله سبحانه و تعالی.

o معنای هجرت.

o انواع هجرت.

o مقاصد و اهداف هجرت.

o فضیلت هجرت در راه الله متعال.

o چه وقت هجرت پایان می‌یابد؟

o هجرت بادیه‌نشین و هجرت شهرنشین.

o حکم مهاجرت.

* فرض‌گردیدن دیگر احکام اسلامی بعد از استقرار توحید.

* تاریخ وفات پیامبر  ج.

هجرت در راه الله سبحانه و تعالی

معنای هجرت:

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب می‌گوید: هجرت، انتقال از سرزمین شرک به سرزمین اسلام می‌باشد، هجرت بر این امت فرض است که از سرزمین شرک به سرزمین اسلام کوچ کنند و این فریضه تا روز قیامت ادامه خواهد داشت.

* هجرت در لغت رفتن از یک سرزمین به سرزمین دیگر را گویند، و انجام‌دهنده آن را مهاجر می‌نامند، زیرا وی دیار و اهل آن دیار را هجر و ترک نموده و از همجواری آن‌ها روی گردانده است.

* عبارات پیشوایان لغت در بیان معنای هجرت گوناگون است، و آگاهی از اقوال آن‌ها برای طالب علم سودمند می‌باشد، چون از لابه‌لای سخنان آنان از چند جهت معنای مقصود را می‌فهمد.

ابومنصور ازهری گفته است: «كلُّ مَنْ فارقَ رِباعَه مِنْ بَدَوِيٍّ أَو حَضَرِيٍّ وَسَكَنَ بَلَدًا آخر فَهُوَ مُهاجِرٌ، وَالِاسْم مِنْهُ الهِجْرة»[٢٢٢]. « هرکس از محل اقامت خود جدا شود چه بادیه‌نشین باشد یا شهری، و در سرزمین دیگری اقامت گزیند پس او مهاجر است، و نام این انتقال هجرت می‌باشد». رِبَاعَه: یعنی محل اقامت او.

- و ابن سیده در کتابش "المحکم والمحیط الأعظم" گفته است: «هجرت: بیرون‌رفتن از یک سرزمین به سرزمین دیگر است».

- و خلیل بن احمد فراهیدی گفته است: «هجر و هجران ترک‌کردن چیزی را گویند که ملزم به پایبندی آن باشی، و هجرت مهاجران از آن مشتق شده است. زیرا آن‌ها قبایل‌شان را به خاطر الله ترک کرده‌اند». شاعری گفته است:

وَأُكْثِرَ هَجْرَ الْبَيْتِ حَتَّى كَأَنَّنِي
مَلِلْتُ وَمَا بِي مِنْ مَلَالٍ وَلَا هَجْرِ

* پس واضح شد که هجرت در معنای لغوی باید جدایی و انتقال را دربر داشته باشد؛ طوری که فرد محل اقامت خود را ترک نموده به سرزمین دیگری نقل می‌کند و در آنجا اقامت می‌گزیند، به این ترتیب مهاجر می‌شود.

[٢٢٢]- تهذيب اللغة، أبو منصور ازهری، ج ٦، ص ٢٩.

انواع هجرت

* هجرت به دو نوع تقسیم می‌شود: هجرت معنوی و هجرت حسی.

* هجرت معنوی عبارت است از: ترک هر آنچه الله متعال از آن نهی کرده است طوری که در صحیح بخاری از عبدالله بن عمرو بن عاص  ب روایت است که پیامبر  ج فرمود: «الْمُسْلِمُ مَنْ سَلَمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَيَدِهِ وَالْمُهَاجِرُ مِنْ هَجَرَ مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ»[٢٢٣] «مسلمان کسی است که مسلمانان دیگر، از زبان و دست او سالم و در امان باشند و مهاجر کسی است که از هرچه الله متعال نهی کرده است، هجرت و دوری نماید».

* هجرت معنوی دارای شأن بزرگی است و اصل و اساس هجرت حسی می‌باشد طوری که جهاد نفس، اصل انواعِ دیگرِ جهادها است.

* هجرت از آنچه که الله متعال نهی تحریمی فرموده، واجب است، و ترک آنچه که کراهتا نهی فرموده مستحب است.

* بندۀ مؤمن مامور گردیده که هجرت معنوی را با ترک تمام آنچه که الله متعال از آن تحریما یا کراهتا نهی فرموده، چه قولی، چه فعلی و چه اعتقادی محقق نماید.

* این نوع هجرت ایجاب می‌کند که بنده مهاجر، با قلب خود به سوی الله متعال بازگردد، یعنی از تاریکی‌ها به سوی نور، و از شرک به سوی توحید، و از بدعت به سوی سنت، و از گناه به سوی اطاعت، و از غفلت به سوی ذکر، و از بدی به سوی احسان هجرت کند.

* و کسی که در احوال این هجرت تأمل کند درمی‌یابد که تمام اعمال بنده و حرکات و سکنات وی را منظم می‌سازد و کسی که این شیوه‌اش باشد از توبه‌کنندگان و بازگشت‌کنندگان به الله تعالی می‌باشد.

* ابن قیم  / در رساله التبوکیه (زاد المهاجر إلی ربه) گفته است: «هجرت دو گونه است:

- هجرت اولی: هجرت جسدی از یک سرزمین به سرزمین دیگر، و احکام این مهاجرت معلوم است و مراد سخن در اینجا نیست.

- هجرت دومی: هجرت با قلب به سوی الله و رسولش است، و در اینجا این هجرت مراد می‌باشد، و این مهاجرت حقیقی بوده، و این اصل است، و هجرت جسدی تابع آن می‌باشد».

* این هجرت (مِن و الی) را دربر می‌گیرد طوری که بنده با قلب خویش از محبت غیر الله به محبت الله متعال، و از بندگی غیرالله به بندگی او تعالی، و از ترس غیر الله و امید بستن به غیر او و توکل بر کسی دیگر، به هراس از الله و امیدواری و توکل بر الله رو می‌آورد، همچنین از دعای غیر الله و سوال‌کردن و فروتنی و خواری و تن در دادن و زیر بار رفتن غیر الله به دعای او تعالی و خواستن از او تعالی و فرمانبرداری او تعالی و تسلیم‌شدن به او تعالی تن در می‌دهد، و این همان فرار به سوی الله متعال است طوری که می‌فرماید: ﴿فَفِرُّوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ [الذاريات: ٥٠] «(ای پیامبر! بگو:) پس به سوی الله بگریزید».

* در مسندِ امام احمد و تاریخ الکبیرِ بخاری و شعب الایمانِ بیهقی رحمهم الله از معاویه بن ابی‌سفیان و عبدالرحمن بن عوف و عبدالله بن عمرو بن عاص  ش روایت است که گفته‌اند: پیامبر  ج فرمود: «إِنَّ الْهِجْرَةَ خَصْلَتَانِ إِحْدَاهُمَا، أَنْ تَهْجُرَ السَّيِّئَاتِ وَالْأُخْرَى، أَنْ تُهَاجِرَ إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ، وَلَا تَنْقَطِعُ الْهِجْرَةُ مَا تُقُبِّلَتْ التَّوْبَةُ، وَلَا تَزَالُ التَّوْبَةُ مَقْبُولَةً، حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنَ الْمَغْرِبِ، فَإِذَا طَلَعَتْ، طُبِعَ عَلَى كُلِّ قَلْبٍ بِمَا فِيهِ، وَكُفِيَ النَّاسُ الْعَمَلَ»[٢٢٤] «هجرت دو خصلت دارد: اولی آن که از زشتی‌ها دوری کنید، و دومی اینکه به سوی الله و رسولش هجرت نمایید، و مادامی که توبه پذیرفته می‌شود هجرت قطع نمی‌گردد، و توبه پذیرفته می‌شود تا زمانیکه آفتاب از مغرب طلوع کند؛ هرگاه از مغرب طلوع کرد بر هر قلب و هر آنچه در آن است ختم زده می‌شود و مردم از عمل بی‌نیاز می‌شوند».

* و در مسند امام احمد و ... از عمرو بن عَبْسَه سُلَمی  س که از سابقین اولین به اسلام می‌باشد روایت است که از پیامبر  ج پرسید: «أَيُّ الْهِجْرَةِ أَفْضَلُ؟»، «کدام هجرت برتر است؟».

پیامبر  ج فرمود: «أَنْ تَهْجُرَ مَا كَرِهَ رَبُّكَ»[٢٢٥] «آنچه را که پروردگارت خوش ندارد ترک کنی».

* و همین حدیث را ابوداود و نسایی از عبدالله بن عمرو و عبدالله بن حبشی با عدم ذکر سوال‌کننده روایت نموده‌اند که لفظ آن چنین است: گفته شد: پس کدام هجرت برتر است؟ فرمود: « أَنْ تَهْجُرَ مَا حَرَّمَ اللهُ»[٢٢٦] یعنی «آنچه را که الله متعال حرام کرده ترک کنی».

* علمای سلوک و تزکیه نیز در مورد هجرت معنوی سخن گفته‌اند و آن را به دو گونه تقسیم نموده‌اند:

١- هجرت به سوی الله متعال با اخلاص، و در این مورد بیشتر سخن گفته‌اند، مانند مسایل اخلاص و پاکی نیت، از آنچه اخلاص را از بین می‌برد یا آن را کم می‌سازد، از جمله شرک اکبر و اصغر و خواستن دنیا با عمل آخرت دیگر خواهشات نفسانی حرام و حیله‌های شیطانی در منصرف‌کردن بنده از محقق‌ساختن اخلاص.

٢- و هجرت به سوی رسول الله  ج با محقق‌ساختن پیروی از او  ج انجام می‌شود و در این مورد نیز بیشتر سخن گفته‌اند مانند پیروی راه و روش پیامبر  ج در عبادات و معاملات و شناخت جزئیات و نشانه‌ها و مرتبه‌های او.

* بنده با محقق‌ساختن این دو نوع هجرت، به درجه نهایی احسان نایل می‌گردد.

* از بهترین تألیفات در این باب کتاب ابن قیم  / موسوم به "طریق الهجرتین و باب السعادتین" است.

* مقصود ایشان از دوگونه هجرت، هجرت به سوی الله متعال و هجرت به سوی پیامبرش  ج است، و غرض او از سعادتین، سعادت دنیا و سعادت آخرت می‌باشد.

* و اما هجرتی که اینجا مراد است تعریف مؤلف (شیخ محمد بن عبدالوهاب) می‌باشد که: «هجرت یعنی انتقال از سرزمین شرک به سرزمین اسلام».

* قول مؤلف (از سرزمین شرک) یعنی سرزمینی که در آن مشرکان دارای قدرت و سلطنت هستند چنانکه برخی از مسلمانان را از برپایی دین‌شان بازمی‌دارند. (به سرزمین اسلام) یعنی به سرزمینی که فرمانروایی آن به دست مسلمانان است.

* و این هجرت طبق قرآن و سنت واجب مؤکد است، افزون بر این هرکس در نصوص تأمل کند و مقاصد هجرت و فضیلت‌ها و احکام آن را بشناسد برایش نمایان می‌گردد که در دین اسلام، هجرت شأن و جایگاه بزرگی داشته و سببی بزرگ برای عزت و سرفرازی مسلمانان است.

* هجرت بر هر مسلمانی که نمی‌تواند شعایر دینی خود را به خاطر شوکت و تسلط کفار اظهار کند، واجب است تا به سرزمینی که کفار بر آن حاکم و مسلط نباشند کوچ نموده و الله متعال را عبادت نموده و شعایر دینی خویش را آشکارا ادا کند.

* و این مطلب نشانگر اهمیت سعی و تلاش مؤمنان در رهایی از تسلط کافران و منافقان است، زیرا مادامی که آن‌ها در زیر تسلط کافران و دشمنان دین باشند، نمی‌توانند دین خود را به طور رضایت‌بخش برپا کنند.

* سرشت و خوی دشمنان دین این است که آن‌ها در خصومت و دشمنی با دین الله   می‌کوشند، و در خصومت بندگان مؤمن از هیچ‌گونه زیان و ضرررسانی کوتاهی نمی‌کنند، و دربارۀ مؤمنان حق خویشاوندی و پیمان را رعایت نکرده آن‌ها را در برپایی دین ایشان طوری که باید اجازه نمی‌دهند.

* کسی که در شرایط امروزی مسلمانان دقت کند، و از سوی دیگر به تلاش کفار و دسیسه‌چینی آنان علیه مسلمانان و تلاش مذبوحانۀشان بنگرد که از هر راه ممکن برای تحت فشار قرار دادن مسلمانان و تضعیف نیروی آن‌ها سعی دارند در اذهان مسلمانان هراس ایجاد کنند تا اینکه مرکزیتی برای آن‌ها ایجاد نشود، و نیز اگر به استفاده‌شان از شیوه و روش‌های گوناگون جنگ از جمله تهاجم فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تبلیغاتی بنگرد، شدت دشمنی کافران علیه مسلمانان را درک خواهد کرد.

و اگر الله متعال ضمانت نمی‌کرد که طائفه‌ای از این امت همیشه در راه الله مبارزه می‌کنند، و مخالفانشان نمی‌توانند به آنان ضرری برسانند، و نه کسانی که آن‌ها را تنها رها می‌کنند، از شدت مکر و فریب کافران آثار دین محو و نابود می‌شد. چنانکه الله تعالی می‌فرماید: ﴿وَإِن كَانَ مَكۡرُهُمۡ لِتَزُولَ مِنۡهُ ٱلۡجِبَالُ٤٦ [إبراهيم: ٤٦] «و هرچند که با مکرشان کوه‌ها از جا کنده شود».

* و مقصود این است که اقامت در زیر حکم کافران دارای مفاسد بزرگ و فتنه‌های عظیمی است.

* به این خاطر الله متعال هجرت را مشروع نموده تا مؤمنان را از تنگدستی به فراخی و از ذلت و خواری به عزت و کرامت بکشاند و آنان را وعدۀ نصرت و پیروزی داده طوری که می‌فرماید: ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَٰتَلُونَ بِأَنَّهُمۡ ظُلِمُواْۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ نَصۡرِهِمۡ لَقَدِيرٌ٣٩ ٱلَّذِينَ أُخۡرِجُواْ مِن دِيَٰرِهِم بِغَيۡرِ حَقٍّ إِلَّآ أَن يَقُولُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُۗ [الحج: ٣٩-٤٠] «به کسانی که با آنان جنگ می‌شود، اجازۀ (جهاد) داده شده است، از آن روی که مورد ستم قرار گرفته‌اند، و یقیناً الله بر یاری آن‌ها توانا است * (همان) کسانی که به ناحق از دیار‌شان رانده شدند؛ جز اینکه می‌گفتند: پروردگار ما الله است».

[٢٢٣]- صحيح بخاری: ١٠ و ٦٤٨٤.

[٢٢٤]- مسند احمد: ١٦٧١ و شعب الإيمان بیهقی: ٦٨٢٠. آلبانی و شعیب ارنؤوط می‌گوید: سند آن حسن است. يكی از راویان آن بنام ضمضم بن زرعه متکلم فیه است اما بقیه راویان آن ثقه هستند.

[٢٢٥]- مسند احمد: ٦٤٨٧ و ٦٧٩٢ و ٦٨١٣ و ١٩٤٣٥. حكم سند: صحيح لغیره.

[٢٢٦]- سنن نسایی: ٤١٦٥ و سنن ابی‌داود: ٢٤٨١. حكم آلبانی: صحيح.

اهداف و مقاصد هجرت

* هجرت دارای مقاصد بزرگ و حکمت‌های با اهمیتی می‌باشد:

- از جمله: هجرت سبب حفظ مؤمنان از فتنه در دین می‌گردد.

- هجرت سبب عزت مؤمنان و سرفرازی و نیرومندی‌شان بوده آن‌ها را از ظلم کفار و تسلط آن‌ها بر جان، آبرو و حیثیت و اموال‌شان حفظ می‌کند.

- هویت مسلمانان در سرزمینی که کفار در آن قدرت و سلطنت ندارند مشخص شده و سبب برپایی جهاد در راه الله متعال می‌شود و امکانات جنگ علیه آن عده از کفار که دعوت حق را لبیک نمی‌گویند و با مسلمانان صلح نمی‌کنند فراهم می‌گردد.

- و از جمله: کسی که دین خود را از ترس کفار پنهان می‌کند، وقتی از سرزمین اسلامی که با رعایت احکام جهاد و پناه‌دادن مهاجرین و نصرت آن‌ها برپا شده آگاه شود به سوی آن هجرت می‌کند. پس به این ترتیب مهاجران زیاد می‌شوند و از نیرومندی و قدرتی برخوردار می‌شوند که از جان خود دفاع می‌کنند و علیه کسانی که جنگ بر ضد آن‌ها لازم است می‌جنگند.

* شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  / این امور را در دعوت خویش محقق ساخته بود، و چه خوب که این مسأله را در اینجا در لابه‌لای اصول الدین ذکر نموده است، و این نشانگر کاردانی و درایت شیخ  / و آمادگی وی برای مهیاساختن این رساله و گزینش مطالب آن است.

* شیخ  / با امیر منطقه درعیه به هدف برپایی دولت اسلامی پیمان بست، دولتی که کفار و دوستان منافق آن‌ها و طاغوتیان بر آن تسلطی نداشته باشند. وی به تعلیم عقیده صحیح و نشر فقه در دین خصوصا در مسایل توحید و اصول دین اهتمام ورزید، و مسلمانان را به سوی این دولت دعوت نموده بیان نمود که هجرت از سرزمین شرک به سرزمین اسلام واجب است تا اینکه ارتش و نیرو برای او گردهم آمد.

* سپس به دعوت مردم در سرزمین‌های همجوار پرداخت که شهروندان و فرمانروایان آن به شرک آغشته بودند، هرچند کسانی در میان آن‌ها بود که شرک را نمی‌پذیرفت ولی قادر به تغییر آن نبودند؛ پس آن‌ها را به توحید فراخواند؛ کسی که به دعوت او جواب مثبت داد به دولت توحید داخل شد و او را با قدرت و سلطه‌ای که در دست داشت ثبات داد، و برای مسلمانان یاری‌دهنده و کمک‌رسان خوبی قرار گرفت، و کسی که بر شرک اصرار کرد و از پذیرش دعوت توحید ابا ورزید به یاری الله متعال به جنگ با آن‌ها پرداختند.

* موحدان در جنگ‌ها برضد دشمنان و مخالفان‌شان موفق و پیروز بودند چون نیت‌شان خالص برای نصرت دین الله   بود، و شیخ  / با آنها همرزم بود و به وعظ و نصیحت آن‌ها می‌پرداخت و از اسباب شکست که از لابه‌لای دلایل قرآنی و سنت نبوی می‌دانست آن‌ها را برحذر می‌کرد تا اینکه دولت اسلامی برپا شد و الله متعال نصرت و پیروزی را نصیب‌شان کرد و سرزمین‌هایی که در گذشته امارت‌های متفرق بودند که شرک و بدعت و خرافات در آن‌ها منتشر شده بود و طاغوتیان به اهالی آن سخت‌ترین عذاب را می‌چشاندند متحد شدند.

* و این دولت، باعزت و باهیبت باقی ماند تا اینکه پس از گذشت زمانی بعد از وفات شیخ  / تغییراتی رخ داد که همانا به شکست اسفبار نخستین دولت سعودی انجامید.

* شیخ عبدالعزیز بن باز  / گفته است: «بعدها در سال‌های اخیر پس از وفات شیخ و وفات بسیاری از فرزندان و طرفدارانش بعضی تغییرات رخ داد طوری که دولت ترکیه و دولت مصر مورد ابتلا و امتحان قرار گرفتند که مصداق این فرمودۀ الله متعال است: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوۡمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمۡۗ[الرعد: ١١]. «بی‌گمان الله حالت (و سرنوشت) هیچ قومی را تغیر نمی‌دهد، تا وقتی که آنان آنچه را که در ضمیر‌شان است، تغیر دهند»».

فضیلت هجرت در راه الله متعال

* الله متعال مهاجران در راه خویش را وعده‌های بسیار نیک و فضیلت‌های بسیار بزرگی داده است؛ پس برای کسی که زندگانی دنیوی نوشته شده بود از ثواب دنیا نصیب می‌شود که چشم‌هایش به آن روشن می‌گردد و کسی را که الله متعال برگزید و وفات داد یا کشته شد چنان مورد اکرام باری‌تعالی قرار خواهد گرفت که در ذهنش خطور نمی‌کند.

چنانکه این فرمودۀ الله متعال بر آن دلالت دارد: ﴿وَٱلَّذِينَ هَاجَرُواْ فِي ٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ مَا ظُلِمُواْ لَنُبَوِّئَنَّهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗۖ وَلَأَجۡرُ ٱلۡأٓخِرَةِ أَكۡبَرُۚ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ٤١ ٱلَّذِينَ صَبَرُواْ وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ٤٢ [النحل: ٤١-٤٢] «کسانی که پس از آن که ستم دیدند، در راه الله هجرت کردند، یقیناً در این دنیا جایگاه خوبی خواهیم داد، و مسلماً پاداش آخرت بزرگ‌تر است، ای کاش می‌دانستند. * (همان) کسانی که صبر کردند، و (تنها) بر پروردگار‌شان توکل می‌کنند». و این فرمودۀ متعال: ﴿وَٱلَّذِينَ هَاجَرُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوٓاْ أَوۡ مَاتُواْ لَيَرۡزُقَنَّهُمُ ٱللَّهُ رِزۡقًا حَسَنٗاۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَهُوَ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ٥٨ لَيُدۡخِلَنَّهُم مُّدۡخَلٗا يَرۡضَوۡنَهُۥۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَعَلِيمٌ حَلِيمٞ٥٩ ۞ذَٰلِكَۖ وَمَنۡ عَاقَبَ بِمِثۡلِ مَا عُوقِبَ بِهِۦ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيۡهِ لَيَنصُرَنَّهُ ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٞ٦٠ [الحج: ٥٨-٦٠] «و کسانی که در راه الله هجرت کردند، سپس کشته شدند یا (به مرگ طبیعی) مردند، مسلماً الله به آن‌ها روزی نیکویی می‌دهد، یقیناً الله بهترین روزی‌دهندگان است * بدون شک آن‌ها را به جایگاهی وارد می‌کند که آن را می‌پسندند، و بی‌گمان الله دانای بردبار است * (حکم) این است، و هرکس به همان مقدار که به او ستم شده مجازات کند، سپس بر او ستم کنند، بدون شک الله او را یاری خواهد کرد، یقیناً الله بخشندۀ‌ آمرزنده است».

و از فضایل هجرت محو گناهان گذشته هست، طوری که در صحیح مسلم از عمرو بن عاص  س روایت است که فرمود: وقتی الله متعال اسلام را در قلب من جا داد نزد پیامبر  ج آمدم و گفتم: دست راست‌تان را باز کنید تا با شما بیعت کنم، دست راست‌شان را دراز کردند من دستم را بستم؛ فرمود: «مَا لَكَ يَا عَمْرُو؟» «تو را چه شد ای عمرو؟» گفتم: خواستم شرطی بگذارم؛ فرمود: «تَشْتَرِطُ مَاذَا؟» «چه شرطی می‌گذاری؟» گفتم: این که مورد مغفرت قرار بگیرم؛ فرمود: «أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ الإِسْلاَمَ يَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهُ وَأَنَّ الْهِجْرَةَ تَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهَا وَأَنَّ الْحَجَّ يَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهُ»[٢٢٧] «آیا ندانستی که اسلام آنچه را که قبل از آن بوده منهدم می‌کند، و هجرت آنچه را که قبل از آن بود محو می‌کند، و حج آنچه را که قبل از آن بود از بین می‌برد».

دلیل آن، این فرمودۀ الله تعالی است: ﴿ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُواْ مِنۢ بَعۡدِ مَا فُتِنُواْ ثُمَّ جَٰهَدُواْ وَصَبَرُوٓاْ إِنَّ رَبَّكَ مِنۢ بَعۡدِهَا لَغَفُورٞ رَّحِيمٞ١١٠ [النحل: ١١٠] «آنگاه پروردگارت برای کسانی که هجرت کردند، پس از آن که شکنجه (و عذاب) شدند سپس (در راه الله) جهاد کردند، و صبر نمودند، بی‌گمان پروردگارت بعد از این (رنج‌ها) آمرزندۀ‌ مهربان است».

از فضایل هجرت آنچه را ابن حبان در صحیح خود و بزار در مسند خود از ابوسعید خدری  س روایت کرده‌اند که پیامبر  ج فرمود: «لِلْمُهَاجِرِينَ مَنَابِرُ مِنْ ذَهَبٍ، يَجْلِسُونَ عَلَيْهَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ، قَدْ أَمِنُوا مِنَ الْفَزَعِ»[٢٢٨] «مهاجران در قیامت، درحالی که از هراس در امان هستند بر منابری از طلا می‌نشینند» [و این حدیث را آلبانی  / صحیح خوانده است].

و فضایل هجرت را کسی به دست می‌آورد که در هجرتش مخلص باشد، یعنی برای الله متعال هجرت کرده نه برای دنیا. طوری که در صحیحین از عمر بن خطاب  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ وَإِنَّمَا لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى، فَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ، فَهِجْرَتُهُ إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ، وَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ لِدُنْيَا يُصِيبُهَا أَوِ امْرَأَةٍ يَنْكِحُهَا، فَهِجْرَتُهُ إِلَى مَا هَاجَرَ إِلَيْهِ»[٢٢٩] «همانا ثواب اعمال به نیت بستگی دارد و هرکس نتیجۀ نیت خود را درمی‌یابد، پس کسی که هجرت او به سوی الله و رسول او است، ثواب هجرت به سوی الله و رسولش را درمی‌یابد و کسی که هجرتش به سوی دنیا باشد به آن می‌رسد، یا هجرت او برای ازدواج با زنی باشد، پس هجرت او به سوی چیزی است که برای رسیدن به آن هجرت نموده است».

و برخی از اهل علم گفته‌اند به خاطر بزرگی ثواب هجرت، جواب شرط را مکرر ذکر نموده است: «فَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ، فَهِجْرَتُهُ إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ» «پس کسی که هجرت او به سوی الله و رسول او است ثواب هجرت به سوی الله ورسولش را در می‌یابد» مثل اینکه گفته شود: از ثواب آن مپرس؛ ثواب آن بزرگ‌تر از آن است که ذکر شود.

فرمودۀ الله متعال است که: ﴿وَمَن يَخۡرُجۡ مِنۢ بَيۡتِهِۦ مُهَاجِرًا إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ يُدۡرِكۡهُ ٱلۡمَوۡتُ فَقَدۡ وَقَعَ أَجۡرُهُۥ عَلَى ٱللَّهِۗ [النساء: ١٠٠] «و کسی که به قصد هجرت به سوی الله و پیامبرش، از خانه خود بیرون رود، آنگاه مرگش فرا رسد، قطعاً پاداشش بر الله است». این در مورد کسی است که از خانه خود بیرون رفته؛ نه از سرزمین خود، و عزم و تصمیم هجرت را داشته است؛ پس ثواب کسی که هجرت و جهاد را به اتمام برساند چگونه خواهد بود؟!!

و در صحیحین از خَبّاب بن اَرَتّ  س روایت است که فرمود: «با رسول الله فقط به خاطر وجه الله هجرت کردیم و اجر ما هم با الله است. بعضی از ما، بدون اینکه چیزی از پاداش خود را در دنیا ببینند، فوت کردند. از جملۀ آن‌ها مُصْعَب بن عُمَیر بود که در جنگ احد به شهادت رسید و عبایی از وی باقی ماند که اگر سرش را می‌پوشانیدیم، پاهایش برهنه می‌شد و اگر پاهایش را می‌پوشانیدیم، سرش برهنه می‌شد. رسول‌الله  ج دستور دادند که «سرش را با عبا بپوشانید و بر پاهایش، برگ گیاه اذخر بریزید»، و بعضی از ما، میوه هجرت را پس از آنکه رسیده بود، چید»[٢٣٠].

و مانند این، فرمودۀ عُتْبَه بن غَزْوان  س که از مهاجران نخستین بود، وقتی عمر بن خطاب  س امارت بصره را به او واگذار کرد بر مردم آن دیار خطبه‌ بااهمیتی ایراد کرد که آن را امام احمد در مسند خود و مسلم در صحیح خود و غیر آن دو روایت کرده‌اند که در لابه‌لای آن گفته است: «البته من یکی از هفتمین افراد اوایل با رسول الله  ج بودم که غذای ما جز برگ درختان چیزی دیگر نبود تا آنجا که با خوردن آن دهان‌هایمان زخمی شده بود. ردایی را برداشتم و آن را بین خود و سعد بن مالک دو قسمت کردم. من با نصف آن خود را پوشاندم و سعد نیز با نصف دیگر آن خود را پوشاند. اما امروز هرکدام ما بریکی از شهرها امیر تعیین شدیم و من به الله پناه می‌برم که خود را بزرگ بدارم درحالی که نزد الله کوچک هستم، و به راستی هر نبوتی وقتی به پایان رسیده؛ پس از گذشت زمان تغییر یافته و سرانجام آن پادشاهی شده است. و عنقریب، بعد از ما امیرانی را خواهید دید و آن‌ها را تجربه خواهید کرد»[٢٣١].

مهاجران  ش به سبب تسلط کفار بر آنان در حالت سختی و بلا و مصیبت بودند؛ چون الله متعال آن‌ها را به هجرت دستور داد اجابت کردند درحالی که رضایت او تعالی را می‌خواستند، والله متعال هم به وعدۀ خود وفا نمود، پس کسی از آن‌ها که وفات کرد یا کشته شد، الله متعال او را از فضل بزرگ خود نصیب کرد که دنیا و آنچه در دنیا است با آن برابری نمی‌کند، و کسی از آن‌ها که زنده ماند برای او جای خوب را آماده نمود و رزق و روزی زیادی در دنیا برای او ارزانی فرمود و آنچه در آخرت برایشان آماده نموده بزرگ‌تر است.

حالا باید فکر کنی: کسانی که در مکه مستضعف بوده و عددشان نیز اندک، و امکانات‌‌شان ناچیز بود، و در مقابل، مشرکان در تکبر و غرور و ظلم و استبداد و طغیان قرار داشته و مؤمنان را سخت‌ترین عذاب می‌چشاندند، آیا در آن زمان گمان و آرزوی آن را داشتند که بعد از چندین سال، بر کشورهای امپراطور وقت، مسلط و حاکم شوند؟!!

آری، آن‌ها به الله متعال ایمان آوردند و وعده‌های الله متعال را تصدیق کردند، پس الله متعال هم به وعده‌های خود جامۀ عمل پوشاند. و چه کسی وفادارتر از الله به وعده‌اش است.

مقصود این است کسی که به علت تسلط کفار نمی‌تواند شعایر دینی خود را برپا کند و توان هجرت را دارد پس به اجماع علما هجرت بر وی واجب است.

و کسی که هجرت واجب را ترک نمود درحالی که قادر بر آن باشد پس خود را در معرض عذاب شدید و دردناکی قرار داده است چنانکه الله متعال می‌فرماید:

﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمۡۖ قَالُواْ كُنَّا مُسۡتَضۡعَفِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ قَالُوٓاْ أَلَمۡ تَكُنۡ أَرۡضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٗ فَتُهَاجِرُواْ فِيهَاۚ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا٩٧ إِلَّا ٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلۡوِلۡدَٰنِ لَا يَسۡتَطِيعُونَ حِيلَةٗ وَلَا يَهۡتَدُونَ سَبِيلٗا٩٨ فَأُوْلَٰٓئِكَ عَسَى ٱللَّهُ أَن يَعۡفُوَ عَنۡهُمۡۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَفُوًّا غَفُورٗا٩٩ ۞وَمَن يُهَاجِرۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ يَجِدۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُرَٰغَمٗا كَثِيرٗا وَسَعَةٗۚ وَمَن يَخۡرُجۡ مِنۢ بَيۡتِهِۦ مُهَاجِرًا إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ يُدۡرِكۡهُ ٱلۡمَوۡتُ فَقَدۡ وَقَعَ أَجۡرُهُۥ عَلَى ٱللَّهِۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا١٠٠ [النساء: ٩٧-١٠٠] «همانا کسانی که ملائکه جان‌شان را گرفتند درحالی که به خویشتن ستم کرده بودند (ملائکه) به آنان گفتند: شما در چه حالی بودید؟ گفتند: ما در زمین مستضعف بودیم (ملائکه) گفتند: مگر سرزمین الله، پهناور نبود که در آن مهاجرت کنید؟ بنابراین جایگاه‌شان دوزخ است و بدجایی است * مگر آن مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که نه چاره‌ای دارند و نه راهی (برای نجات) می‌یابند * پس اینان، امید است که الله از آنها درگذرد (و ببخشاید) و الله بخشایندۀ‌ آمرزنده‌ است * و کسی که در راه الله هجرت کند در زمین جاهای امن فراوان و گشایش (در رزق و روزی) می‌یابد. و کسی که به قصد هجرت به سوی الله و پیامبرش، از خانه خود بیرون رود، آنگاه مرگش فرا رسد، قطعاً پاداشش بر الله است. و الله آمرزندۀ‌ مهربان است».

ابن کثیر  / می‌گوید: «این آیۀ کریمه در مورد عموم کسانی است که در میان مشرکان اقامت دارند و قادر به هجرت کردن هستند، درحالی که نمی‌توانند دین خود را برپا کنند، پس اگر هجرت نکنند بر نفس خود ظلم نموده‌اند و به اجماع علما مرتکب حرام شده‌اند».

شنقیطی  / در تفسیر این فرمودۀ الله متعال ﴿وَأَرۡضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٌۗ[الزمر: ١٠]. «و سرزمین الله، پهناور است» گفته است: ظاهرا معنای آیه این است که اگر انسان در جایی سکونت داشته باشد که در آنجا نمی‌تواند دین خود را به صورت درست و مطلوب برپا کند، پس بر او است که از آنجا به چهار طرف زمین پهناور الله متعال، هجرت کند تا مکانی را پیدا کند که می‌تواند در آنجا دین خود را برپا کند. الله تعالی این مطلب را در جایی دیگری نیز بیان نموده است طوری که می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمۡۖ قَالُواْ كُنَّا مُسۡتَضۡعَفِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ قَالُوٓاْ أَلَمۡ تَكُنۡ أَرۡضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٗ فَتُهَاجِرُواْ فِيهَاۚ [النساء: ٩٧] «همانا کسانی که ملائکه جان‌شان را گرفتند درحالی که به خویشتن ستم کرده بودند (ملائکه) به آنان گفتند: شما در چه حالی بودید؟ گفتند: ما در زمین مستضعف بودیم، (ملائکه) گفتند: مگر سرزمین الله، پهناور نبود که در آن هجرت کنید؟». و می‌فرماید: ﴿يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّ أَرۡضِي وَٰسِعَةٞ فَإِيَّٰيَ فَٱعۡبُدُونِ٥٦ [العنكبوت: ٥٦] «ای بندگان من که ایمان آورده‌اید! بی‌گمان زمین من وسیع است، پس تنها مرا عبادت کنید».

پوشیده نیست که ترتیب موجود با حرف (ف) در این فرمودۀ الله متعال ﴿فَإِيَّٰيَ فَٱعۡبُدُونِ بر این فرمودۀ الله متعال ﴿إِنَّ أَرۡضِي وَٰسِعَةٞ دلیل آشکار بر وجوب هجرت است.

[٢٢٧]- صحيح مسلم: ١٢١.

[٢٢٨]صحيح ابن حبان: ٧٢٦٢. آلبانی این حدیث را در کتاب سلسلة الأحادیث الصحیحة (٧/١٥٥٥، ح٣٥٨٤) ذکر کرده است.

[٢٢٩]- صحيح بخاری: ١ و ٥٤ و ٢٥٢٩ و ٣٨٩٥ و ٥٠٧٠ و ٦٦٨٩ و ٦٩٥٣ و صحيح مسلم: ١٩٠٧.

[٢٣٠]- صحيح بخاری: ٣٨٩٧ و ٤٠٤٧ و ٤٠٨٢ و ٦٤٤٨ و صحيح مسلم: ٩٤٠.

[٢٣١]- صحيح مسلم: ٢٩٦٧.

چه وقت هجرت پایان می‌یابد؟

* هجرت تا روز برپایی قیامت باقی است؛ در مسند امام احمد و سنن ابوداود و نسایی و غیره از معاویه بن ابوسفیان  ب روایتی است که گفت: پیامبر  ج فرمود: «لَا تَنْقَطِعُ الْهِجْرَةُ حَتَّى تَنْقَطِعَ التَّوْبَةُ وَلَا تَنْقَطِعُ التَّوْبَةُ حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا»[٢٣٢] «هجرت قطع نمی‌شود تا زمانی که توبه قطع شود و توبه قطع نمی‌شود تا اینکه خورشید از مغرب طلوع کند».

* و در مسند امام احمد و سنن نسایی از عبدالله بن واقد السعدی  س روایت است که گفت: من با هیأت اعزامی به نزد پیامبر  ج رفتم که هر فرد این گروهِ اعزامی درخواستی از پیامبر  ج داشت و من آخرینِ آن‌ها بودم که به محضر پیامبر  ج شرفیاب شدم و گفتم: ای رسول الله! من کسانی را پشت سر گذاشته و آمده‌ام که آن‌ها گمان می‌برند هجرت قطع شده است، فرمود: «لَا تَنْقَطِعُ الْهِجْرَةُ مَا قُوتِلَ الْكُفَّارُ»[٢٣٣] «تا زمانی که با کفار جنگ ادامه دارد، هجرت قطع نمی‌شود». پیامبر  ج بیان نمود که هجرت تازمانی خواهد بود که در میان مردم کافران باقی مانده و با ایشان جنگ صورت می‌گیرد و دارای سرزمین هستند؛ پس مسلمانی که در سرزمین آن‌ها اقامت دارد هجرت بر وی قطع نشده در صورتی که نمی‌تواند شعایر دینی خود را برپا کند پس هجرت بر او واجب است، و کسی که در برپایی شعایر دینی خود قادر بود اما در آن مصلحت برتر وجود نداشت و از فتنه بر خویشتن در امان بود، پس در این صورت هجرت بر وی مستحب است.

* و اما روایتی که در صحیحین از ابن عباس  ب نقل شده است که پیامبر  ج فرمود: «لَا هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ وَلَكِنْ جِهَادٌ وَنِيَّةٌ»[٢٣٤] «بعد از فتح (مکه)، هجرتی نیست، اما جهاد و نیت باقی است». مراد از پایان‌یافتن هجرت در این حدیث، هجرت از مکه به مدینه، یا سرزمین‌هایی که در زمان پیامبر  ج به دین اسلام مشرف شدند می‌باشد، چون وقتی قبایل عرب مسلمان شدند سرزمین‌های آن‌ها نیز اسلامی شد، پس هجرت از سرزمین‌های آن‌ها به سوی دیگر مناطق معنایی ندارد.

* شیخ الاسلام ابن تیمیه  / فرموده است: و به یقین پیامبر  ج فرمود: «لَا هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ وَلَكِنْ جِهَادٌ وَنِيَّةٌ؛ وَإِذَا اسْتُنْفِرْتُمْ فَانْفِرُوا» «بعد از فتح، هجرتی نیست، اما جهاد و نیت باقی است و هرگاه منادی جهاد، شما را به جهاد فراخواند (نفیر عام)، به سوی جهاد حرکت کنید» و فرمود: «لَا تَنْقَطِعُ الْهِجْرَةُ مَا قُوتِلَ الْعَدُوُّ» «مادامی که جنگ با دشمن ادامه دارد هجرت قطع نمی‌شود» هردو حق است؛ زیرا مراد از هجرت، هجرت معروف در آن زمان بود، یعنی هجرت از مکه و سایر سرزمین‌های عرب به مدینه بود؛ و این هجرت هنگامی مشروع بود که مکه و سایر سرزمین‌ها دار کفر یا دارحرب بودند و نور ایمان تنها در مدینه می‌درخشید؛ و هجرت از دارکفر به دار اسلام برای کسانی که قادر بودند واجب بود؛ ولی هنگامی که مکه فتح شد و به دار اسلام مبدل گردید و عرب‌ها نیز به اسلام مشرف شدند، تمام این سرزمین‌ها دار اسلام شد از این‌رو فرمود: «لَا هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ».

* و در صحیحین از عطاء بن ابی رباح روایت است که گفت: من با عُبَیْد بن عُمَیْر لَیْثی به زیارت ام المؤمنین عایشه  ل شرفیاب شدیم -و او در آن وقت در منطقه ثبیر مجاورت داشت- پس از او دربارۀ هجرت پرسیدم؛ گفت: «هجرت بعد از امروز نیست؛ مؤمنان به خاطر حفظ دین خود به سوی الله و رسولش فرار می‌کردند، از ترس اینکه در فتنه واقع نشوند، اما امروز الله متعال اسلام را پیروز و آشکار ساخته است، و هرمؤمن پروردگارش را در هرجا بخواهد عبادت می‌کند، و اما جهاد و نیت باقی است»[٢٣٥].

* و در صحیح مسلم از مُجاشِع بن مسعود سُلَمی  س روایت شده است که فرمود: من به حضور پیامبر  ج رسیدم تا با ایشان برای هجرت‌نمودن بیعت کنم. پیامبر  ج فرمود: «إِنَّ الْهِجْرَةَ قَدْ مَضَتْ لِأَهْلِهَا وَلَكِنْ عَلَى الْإِسْلَامِ وَالْجِهَادِ وَالْخَيْرِ»[٢٣٦] «دوران هجرت به پایان رسید، لیکن بر اسلام و جهاد و خیر باقیست».

* و در صحیح بخاری از مجاهد بن جَبْر روایت است که گفت: به ابن عمر  ب گفتم: «إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُهَاجِرَ إِلَى الشَّأْمِ» «من می‌خواهم به شام هجرت کنم»، گفت: «لَا هِجْرَةَ وَلَكِنْ جِهَادٌ فَانْطَلِقْ فَاعْرِضْ نَفْسَكَ فَإِنْ وَجَدْتَ شَيْئًا وَإِلَّا رَجَعْتَ»[٢٣٧] «اکنون هجرتی نیست و لکن جهاد باقی است؛ پس برو و خود را پیشنهاد کن اگر چیزی (از غنایم) دریافتی ورنه برخواهی گشت».

پس این هجرتی است که قطع شد، اما هجرت از سرزمین کفار به سرزمین‌های مسلمانان باقی بوده و قطع نمی‌شود تا اینکه آفتاب از مغرب طلوع کند.

[٢٣٢]- سنن ابی‌داود: ٢٤٧٩ و سنن كبرى نسایی: ٨٦٥٨ و مسند احمد: ١٦٩٠٦. حكم آلبانی: صحيح.

[٢٣٣]- سنن نسایی: ٤١٧٢ و ٤١٧٣ و مسند احمد: ١٦٧١ و ٢٢٣٢٤. حكم آلبانی: صحيح.

[٢٣٤]- صحيح بخاری: ١٨٣٤ و ٢٧٨٣ و ٢٨٢٥ و ٣٠٧٧ و ٣١٨٩ و صحيح مسلم: ١٣٥٣.

[٢٣٥]- صحيح بخاری: ٣٩٠٠ و ٤٣١٢.

[٢٣٦]- صحيح بخاری: ٢٩٦٢ و ٤٣٠٥ و ٤٣٠٧ و صحيح مسلم: ١٨٦٣.

[٢٣٧]- صحيح بخاری:٤٣٠٩.

هجرت بادیه‌نشین و شهرنشین

* از عبدالله بن عمرو بن عاص  ب روایت است که پیامبر  ج فرمود: «الْهِجْرَةُ هِجْرَتَانِ: هِجْرَةُ الْحَاضِرِ، وَهِجْرَةُ الْبَادِيَ أَمَّا الْبَادِي فإنه يُطِيعُ إِذَا أُمِرَ، وَيُجِيبُ إِذَا دُعِيَ، وَأَمَّا الْحَاضِرُ فَهُوَ أَعْظَمُهُمَا بَلِيَّةً وَأَعْظَمُهُمَا أَجْرًا»[٢٣٨] «هجرت دو گونه است: هجرت شهرنشین و هجرت بادیه‌نشین؛ هجرت بادیه‌نشین این است که هرگاه (برای جهاد) فراخوانده شد اجابت کند و هرگاه فرمان داده شد اطاعت کند، ولی هجرت شهرنشین رنج و مشقّتش بیشتر و اجرش برتر است» [به روایت احمد و نسایی و ابن حبان. و البانی آن را صحیح خوانده است].

* بادی- بادیه‌نشین را گویند که از مکانی به مکان دیگر کوچ می‌کند، حاضر کسی که ساکن شهر باشد.

* پس هجرت بادیه‌نشین این است که اگر دستور داده شود اطاعت کند و اگر برای جهاد در راه الله فراخوانده شود لبیک گوید، اما شهرنشین ابتلایش بیشتر است؛ زیرا تصمیم دشمن غالبا برای حمله بر شهرها می‌باشد از این‌رو خطر بر ساکنان آن نسبت به بادیه‌نشینان بیشتر می‌باشد.

[٢٣٨]- سنن نسایی: ٤١٦٥ و مسند احمد: ٦٨١٣ و صحيح ابن حبان: ٥١٧٦. حكم آلبانی: صحيح.

حکم هجرت

* ابن قدامه مقدسی در کتاب خود المغنی گفته است: مردم در هجرت‌نمودن بر سه قسم هستند:

- اول: کسی که هجرت بر وی واجب است، و قادر به هجرت‌کردن است، چون نمی‌تواند دین خود را آشکار کند، و نمی‌تواند واجبات دینی خود را درحالی که در بین کفار اقامت دارد انجام بدهد، پس بر چنین شخصی هجرت واجب است؛ بنابر این فرمودۀ الله تعالی: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمۡۖ قَالُواْ كُنَّا مُسۡتَضۡعَفِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ قَالُوٓاْ أَلَمۡ تَكُنۡ أَرۡضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٗ فَتُهَاجِرُواْ فِيهَاۚ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا٩٧ [النساء: ٩٧] «همانا کسانی که ملائکه جان‌شان را گرفتند درحالی که به خویشتن ستم کرده بودند (ملائکه) به آنان گفتند: شما در چه حالی بودید؟ گفتند: ما در زمین مستضعف بودیم (ملائکه) گفتند: مگر سرزمین الله، پهناور نبود که در آن مهاجرت کنید؟ بنابراین جایگاه‌شان دوزخ است و بدجایی است».

و این تهدید شدید بر وجوب دلالت دارد، زیرا ادای واجبات دینی بر شخصِ قادر واجب است، و هجرت از ضروریات واجب و تمام‌کنندۀ آن است، و هر چیزی که واجب بدون آن انجام نشود خود واجب است.

- دوم: کسی که هجرت بر وی لازم نیست، و او کسی است که از هجرت کردن عاجز است، یا به سبب بیماری، یا به سبب اجبار وی بر اقامت‌کردن، یا به سبب ضعف و ناتوانی، مانند: زنان و کودکان و امثال‌شان، پس بر چنین اشخاصی هجرت نیست، بنابر این فرمودۀ الله متعال: ﴿إِلَّا ٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلۡوِلۡدَٰنِ لَا يَسۡتَطِيعُونَ حِيلَةٗ وَلَا يَهۡتَدُونَ سَبِيلٗا٩٨[النساء: ٩٨]. «مگر آن مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که نه چاره‌ای دارند و نه راهی (برای نجات) می‌یابند». و هجرت این مردمان مستحب گفته نمی‌شود؛ زیرا مستضعف هستند و قادر به هجرت‌کردن نیستند.

- سوم: کسی که هجرت در موردش مستحب می‌باشد، نه واجب، و او کسی است که قادر به هجرت‌کردن است، اما می‌تواند در دار کفر زندگی کند و دین خود را آشکار کند، پس برای او هجرت‌کردن مستحب است، تا بتواند آن‌ها را به اسلام دعوت دهد و با بیان‌نمودن محاسن دین اسلام جهاد کند».

* و کسی که امکانات انتقال به سرزمین مسلمانان را ندارد، یا اینکه به سبب تسلط بعضی از ظالمان بر دار اسلام نمی‌تواند به آنجا انتقال نماید، زیرا می‌ترسد که در معرض آزار و اذیت بیشتر قرار گیرد، در این صورت بر وی واجب است که به سرزمین دیگری که می‌تواند شعایر دین خود را در آنجا برپا کند نقل مکان کند؛ زیرا مقصود از هجرت برپایی شعایر دین است.

* طوری که برخی از مؤمنان در هجرت نخستین از مکه به حبشه هجرت کردند. چون سرزمین امنی بود و پادشاهی بر آن حاکم بود که عدل و داد را برپا می‌داشت و بر کسی ظلم روا نمی‌داشت.

محمد بن اسحاق، سیره‌نویس مشهور گفته است: «برایم زهری از ابی‌بکر بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام خبر داد که ام سلمه، همسر پیامبر  ج گفت: وقتی در مکه مکرمه عرصه بر ما تنگ شد و صحابۀ پیامبر آزار و اذیت دیدند و به خاطر دین‌شان در معرض فتنه و ابتلا قرار گرفتند، و پیامبر  ج نیز نمی‌توانست مصایب را از آن‌ها دفع کند، چون خود پیامبر  ج در حمایت قوم و عمویش بود تا آسیبی به گونه‌ای که به اصحابش می‌رسید به او نرسد، بالاخره رسول الله  ج به اصحاب فرمود: «إِنَّ بِأَرْضِ الْحَبَشَةِ مَلِكًا لا يُظْلَمُ أَحَدٌ عِنْدَهُ، فَالْحَقُوا بِبِلادِهِ، حَتَّى يَجْعَلَ اللَّهُ لَكُمْ فَرَجًا، وَمَخْرَجًا مِمَّا أَنْتُمْ فِيهِ»[٢٣٩]. «در سرزمین حبشه پادشاهی است که در کنار او به کسی ستم نمی‌شود، پس به سرزمین وی بروید تا اینکه الله متعال گشایشی برای شما از این وضعی که در آن بسر می‌برید فراهم سازد». پس گروه گروه به سوی حبشه رفتیم تا اینکه در آنجا باهم یکجا شدیم و در بهترین خانه و در کنار بهترین همسایه جابه‌جا شدیم، بر دین خود ایمن شدیم و از ظلم کسی در هراس نبودیم» [سند این روایت حسن است].

* کسی که در برخی از سرزمین‌های اسلامی در معرض ظلم و محنت و تنگی قرار می‌گیرد تاجایی که مانع برپانمودن امور دین وی می‌شود، پس باید برای اقامت به سرزمین‌هایی که بر دین، جان و اهلش در امان می‌شود کوچ کند، هرچند سرزمین کفار باشد تا اینکه الله متعال او را از این گرفتاری رهائی بخشد و گشایشی برایش فراهم سازد.

* و آنچه به وسیلۀ آن پاداش هجرت به دست می‌آید عمل صالح در زمان فتنه و قتل و قتال است، طوری که در صحیح مسلم از مَعْقِل بن یَسار  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «الْعِبَادَةُ فِي الْهَرْجِ كَهِجْرَةٍ إِلَيَّ»[٢٤٠] «عبادت در زمان قتل و کشتار، مانند هجرت به سوی من است». و امام احمد این روایت را به این لفظ آورده است: «الْعَمَلُ فِي الْهَرْجِ كَهِجْرَةٍ إِلَيَّ»[٢٤١] «عمل در زمان قتل و کشتار، مانند هجرت به سوی من است» و مراد از عمل، عمل صالح است، و مراد از هرج، طوری که پیامبر  ج آن را تفسیر نموده‌اند، کثرت قتل وکشتار است.

[٢٣٩]- سنن البيهقي الكبرى، ١٧٧٣٤. حكم آلبانی: صحيح. سلسله احاديث صحيحه آلبانی: ٣١٩٠.

[٢٤٠]- صحيح مسلم: ٢٩٤٨.

[٢٤١]- حكم سند: صحيح. مسند احمد: ٢٠٢٩٨.

فرض‌شدن سایر شرایع اسلام بعد از تثبیت توحید

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب می‌گوید: «هنگامى که پیامبر  ج در مدینه مستقر گردید به بقیه احکام اسلام نیز مأموریت یافت، مثل زکات، روزه، حج، اذان، جهاد، امر به معروف و نهى از منکر و احکام دیگر».

* شیخ  / خواسته است با این جمله اهمیت توحید را بیان کند، چون بیشتر دعوت پیامبر  ج در مکه مکرمه بر مسأله توحید متمرکز بود، طوری که سیزده سال مردم را به توحید دعوت داد قبل از اینکه سایر احکام اسلامی فرض گردد، حتی نمازهای پنجگانه در روزهای نخستین دعوت فرض نشده بود بلکه بعد از مدتی فرض گردید، و در این دلالتی آشکارا بر اهمیت توحید است.

سپس هنگامی که پیامبر  ج به مدینۀ منوره هجرت نمود به تأسیس دولت اسلامی پرداخت، و اولین چیزی که به آن مبادرت ورزید بنای مسجد بود تا محل گردهمایی مسلمانان باشد و در آن نمازها برپا گردد، و روزهای جمعه درباره امور مهم مسلمانان سخنرانی صورت گیرد. مسلمانان با این ندا که (الصلاة جامعه) صدا زده می‌شدند و گردهم می‌آمدند و پیامبر  ج برایشان سخنرانی ایراد می‌نمود و آنچه را می‌خواست برایشان بیان می‌کرد.

احکام اسلامی به تدریج و آسانی که برگرفته از رحمت الله متعال بر بندگانش است فرض می‌شد، برخی از این فریضه‌ها بدون جزئیات آن قبل از هجرت دستور داده شده بود و جزئیات و اندازۀ آن بعدها تعیین گردید.

- طوری که امر به پرداخت زکات در بعضی از سوره‌های مکی آمده است، و پیامبر  ج در مکۀ مکرمه به پرداخت زکات، عفت و پاکدامنی، صلۀ رحم، و اعمال نیک و احسان دستور می‌داد طوری که گفته‌ی ابوسفیان  س بر این امر دلالت دارد هنگامی که هرقل درباره پیامبر  ج از وی پرسید که به چیز شما را امر می‌کند؟ ابوسفیان در جواب هرقل گفت: «ما را به برپایی نماز، و دادن زکات و صلۀ رحم، و پاکدامنی دستور می‌دهد». هرقل گفت: «اگر آنچه می‌گویی راست باشد پس او واقعا پیامبر است»[٢٤٢]. [و این خبر در صحیحین از ابن عباس  ب روایت شده است].

- پس زکاتی که به آن مامور شده بودند بر صورت اجمالی بیان شده بود، سپس بعد از هجرت احکام زکات واجب شرح داده شد که در چه چیز زکات واجب می‌شود و در چه چیزی واجب نمی‌شود، و نصاب و مقادیر آن چگونه است؟.

- همچنین به عفت و پاکدامنی به طور اجمالی امر شده بودند سپس بعد از هجرت جزئیات ازدواج‌های حرام مانند ازدواج با دو خواهر در یک وقت، و ازدواج با زنان پدران، و نکاح زن بدون ولی وی، و نکاح متعه و شغار و سایر نکاح‌های حرام بیان شد.

- همچنین اذان برای نمازها بعد از هجرت و بعد از بنای مسجد مشروع گردید طوری که حدیث عبدالله بن عمر و حدیث عبدالله بن زید  ب بر آن دلالت دارند[٢٤٣].

- همچنین روزه در سال دوم هجری فرض گردید. و حج در سال نهم و به قولی در سال دهم هجری فرض گردید.

- همچنین به جنگ و قتال مشرکان اجازه داده نشد مگر بعد از هجرت، آنگاه که اسلام دارای قلمرو نیرو شد.

* و اما امر به معروف ونهی از منکر را پیامبر و اصحابش قبل و بعد از هجرت انجام می‌دادند طوری که به توحید امر می‌کردند که این خود بزرگ‌ترین امری است که الله متعال به آن دستور می‌فرماید. همچنین مسلمانان قبل و بعد از هجرت به عدل و احسان و ادای امانت‌ها و اعمال نیک و مکارم اخلاق امر می‌کردند، و از شرک که بدترین منکرات است و از فساد در روی زمین و بداخلاقی نهی می‌کردند. اما برپایی حدود و تعزیرات بعد از گذشت مدت زمانی از هجرت عملی شد.

[٢٤٢]- صحيح بخاری: ٧ و ٤٥٥٣ و صحيح مسلم: ١٧٧٣.

[٢٤٣]- صحيح بخاری: ٦٠٤ و صحيح مسلم: ٣٧٧.

تاریخ وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم

قول شیخ محمد بن عبدالوهاب  / است که: «ده سال در این راستا جانفشانى کرد تا اینکه وفات نمود -صلوات الله و سلامه علیه-».

* یعنی پیامبر  ج بعد از هجرت در مدینۀ منوره به مدت ده سال باقی ماند طوری که حدیث ابن عباس مذکور بر این امر دلالت دارد[٢٤٤].

* پیامبر  ج در خلال این ده سال احکام دین را که برایشان نازل می‌گردید برای مردم بیان می‌فرمود، در راه الله   جهاد کرد و به معروف امر و از منکر نهی فرمود، تا اینکه  ج در ماه ربیع الاول سال یازدهم هجری وفات نمود.

* ابن عبدالبَر  / گفته است: «اختلافی در این نیست که پیامبر اکرم  ج روز دوشنبه در مکه مکرمه در ماه ربیع الاول سال فیل متولد شده‌ است، همچنین دراین اختلافی نیست که روز دوشنبه نخستین روزی بود که الله متعال بر رسول گرامی وحی نازل فرمود و او  ج در ماه ربیع الاول به مدینه منوره تشریف برد. ابن اسحاق  / گفته است: "و رسول گرامی  ج شصت و سه سال عمر داشت". و او  ج روز دوشنبه در ماه ربیع الاول سال یازدهم هجری وفات نمود».

* امام نووی  / می‌گوید: «و متفق‌ هستند که رسول اکرم  ج در روز دوشنبه ماه ربیع الاول متولد شد و در روز دوشنبه ماه ربیع الاول وفات نمود».

* و سهیلی در کتاب (الروض الأنف) که از بهترین کتاب‌های سیرت است گفته است: «و اتفاق دارند که او  ج روز دوشنبه وفات کرد، بجز ابن قُتَیْبه که در المعارف ذکر نموده روز چهارشنبه وفات یافت؛ همگی گفته‌اند: در ربیع الاول وفات نمود مگر آن‌ها افزوده‌اند یا اکثریت آن‌ها قایل‌ هستند که: "در دوازدهم ربیع الاول"، اما درست این است که رسول کریم  ج در دوازدهم این ماه یا سیزدهم یا چهاردهم یا پانزدهم وفات کرده است. البته به دلیل اجماع مسلمانان بر اینکه وقوف در عرفه در حجت الوداع روز جمعه بود که نهم ذوالحجه می‌باشد، و ماه ذوالحجه در روز پنجشنبه داخل شده بود؛ پس با این حساب نخستین روز ماه محرم روز جمعه یا شنبه بوده است.

- پس اگر روز جمعه بوده باشد، ماه صفر روز شنبه یا روز یکشنبه بوده است.

- و اگر روز شنبه بوده پس ماه ربیع الاول روز یکشنبه یا دوشنبه بوده است.

پس هرطور که حساب شود، دوازدهم ربیع الاول نه روز دوشنبه بوده و نه روز چهارشنبه؛ طوری که قُتَبی گفته است. و امام طبری از ابن کلبی و ابومِخْنَف نقل کرده است که پیامبر  ج در دوم ربیع الاول وفات کرده است، و این قول هرچند برخلاف نظر جمهور علما است ولی بعید نیست، آن هم اگر سه ماه پیشین ربیع الاول بیست و نه روزه بوده باشد. پس بر این نکته دقت نما که درست است و هیچ‌کسی را ندیده‌ام که این نکته را درک کرده باشد. همچنین قولی از خوارزمی را دیده‌ام که گفته است: پیامبر  ج در نخستین روز ماه ربیع الاول وفات کرد و این نزدیک‌تر به قیاسی است که طبری از ابن کلبی و ابومخنف ذکر کرده است».

• گفتم: فرض‌کردن اینکه هریک از سه ماه اول سال، بیست و نه روزه بوده باشد بعید است، و نزدیک‌تر این است که وفات پیامبر  ج روز دوشنبه بیست و دوم ماه ربیع الاول بوده است. و احتمال می‌رود که در بین دو تاریخ، یعنی بیست و دوم و دوازدهم اشتباه صورت گرفته باشد.

و بنابر شمارش ماه‌ها معروف این است که ماه صفر یا سی روز بوده، که در این صورت روز دوشنبه پایان سی روز آن سال بوده است، و یا اینکه ماه صفر بیست و نه روز بوده است که در این صورت روز دوشنبه اول ماه ربیع الاول است و بیست و دوم ماه ربیع الاول موافق با روز دوشنبه بوده است، و الله تعالی أعلم.

و امام بخاری  / در صحیح خود از ابن عباس و ام المؤمنین عایشه  ب روایت کرده است که پیامبر  ج هنگام وفات شصت و سه سال عمر داشتند[٢٤٥].

[٢٤٤]- صحيح بخاری:٣٨٥١ و ٣٩٠٢.

[٢٤٥]- صحيح بخاری: ٣٥٣٦ و ٣٩٠٢ و ٣٩٠٣ و ٤٤٦٦ و صحيح مسلم: ٢٣٤٩ و ٢٣٥١ و ٢٣٥٢.

درس نوزدهم: کامل‌بودن دین اسلام

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید: (اما دین پیامبر  ج همیشه برپا خواهد بود و خلاصه‌اش این است که هیچ خیرى نبوده مگر اینکه امت را به آن راهنمایى فرموده و هیچ شرى نبوده مگر اینکه امت را از آن برحذر داشته است. بزرگ‌ترین خیرى که مردم را به آن راهنمایى فرموده نخست توحید است، و بعد هرچه که الله متعال آن را دوست دارد و مى‌پسندد. و بدترین شرى که امت را از آن برحذر داشته نخست شرک است، و بعد هرچه که الله متعال آن را ناپسند مى‌دارد. الله تعالى پیامبر  ج را به سوى همه انسان‌ها و جن‌ها فرستاده و اطاعت پیامبر  ج را بر همگان فرض گردانیده است. و دلیلش این ارشاد الهی است: ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا [الأعراف: ١٥٨] «بگو اى مردم! به درستی که من فرستادۀ الله به سوى همه شما هستم».

الله متعال دین را به وسیلۀ پیامبر  ج تکمیل نمود چنانکه مى‌فرماید: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ [المائدة: ٣] «امروز دین شما را برایتان به کمال رساندم و نعمتم را برشما به‌نهایت‌رساندم و دین اسلام را براى شما پسندیدم».

دلیل وفات پیامبر  ج و رحلتش از این جهان این ارشاد الله تعالی است: ﴿إِنَّكَ مَيِّتٞ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ٣٠ ثُمَّ إِنَّكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ عِندَ رَبِّكُمۡ تَخۡتَصِمُونَ٣١ [الزمر: ٣٠-٣١] «(اى رسول عزیزما) تو خواهی مُرد و آنها (همه خلق نیز) خواهند مُرد* آنگاه روز قیامت همه در پیشگاه پروردگار خویش دادخواهى مى‌کنید».)

عناصر درس

* اصل و اساس، این است که دین تا روز قیامت محفوظ است.

* چنگ‌زدن به قرآن و سنت.

* بعثت پیامبر  ج به طور عموم به سوی ثقلین است.

* اصل این است که دین اسلام کامل است.

* کمال دین ایجاب می‌کند که ابلاغ آن نیز کامل باشد.

* رحلت پیامبر  ج از جهان.

اصل و اساس این است که دین اسلام تا روز قیامت محفوظ است

شیخ محمد بن عبدالوهاب است می‌گوید: «و دین او همیشه برپا است» یعنی دین اسلام که الله متعال پیامبرش محمد  ج را با آن مبعوث گردانیده تا روز قیامت باقی خواهد بود و از دلایل آن، این فرمودۀ الله متعال است: ﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ٩ [الحجر: ٩] «همانا ما قرآن را نازل کردیم و قطعاً ما محافظ آن هستیم».

و این فرمودۀ او تعالی: ﴿ثُمَّ إِنَّ عَلَيۡنَا بَيَانَهُۥ١٩[القيامة: ١٩] «سپس بیان‌کردنش بر (عهدۀ) ما است».

و این فرمودۀ او تعالی: ﴿وَأَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلذِّكۡرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيۡهِمۡ [النحل: ٤٤] «و (ما این) قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم روشن سازی، آنچه را که به سوی آن‌ها نازل شده است».

* بنابر این الله متعال محافظت از کتابش را با نص و بیان ضمانت نموده است، از این‌رو قرآن کریم و آنچه برای بیان و شرح آن لازم است یعنی سنت نبوی، به ضمانت الله تعالی مورد حراست و نگهداری قرار دارد.

* و بر این امر آنچه از پیامبر  ج به تواتر رسیده است دلالت دارد: «لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي قَائِمَةً بِأَمْرِ اللَّهِ، لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَذَلَهُمْ أَوْ خَالَفَهُمْ حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ ظَاهِرُونَ عَلَى النَّاسِ»[٢٤٦] «همواره گروهی از امت من فرمان الله تعالی را عملی می‌کنند، یاری‌نکردن مردم یا مخالفت مخالفان ضرری به آنان نمی‌رساند، این شیوه تا صدور فرمان الهی همچنان ادامه دارد و این گروه همواره بر مردم پیروز هستند» [لفظ این حدیث از معاویه بن ابی‌سفیان  ب است که در صحیح مسلم روایت شده است].

* این حدیث با الفاظ نزدیک با آن در صحیحین، مسند و ... از گروهی از صحابه کرام  ش روایت شده است از جمله: از جابر بن عبدالله، مُغیره بن شُعْبه، ثَوْبان بن بُجْدُد، قُرَّه بن اِیاس، سَلَمه بن نُفَیل، زَیْد بن اَرْقَم، عِمْران بن حُصَیْن، ابوبکره ثقفی، ابواُمامه باهِلی، ابوهریره، عمر بن خطاب و ...؛ پس این روایت از احادیث متواتر از پیامبر  ج می‌باشد[٢٤٧].

* باورداشتن بر کامل‌بودن دین و محافظت آن تا روز قیامت اصلی مهمی از اصول دین است.

* امام بخاری  / در صحیح خود در باب فرمودۀ پیامبر  ج «لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي ظَاهِرِينَ عَلَى الْحَقِّ» «همیشه گروهی از امت من برپادارنده حق هستند» می‌گوید: «و آن‌ها اهل علم هستند». و این تفسیر از بخاری  / است. و علی بن مَدینی گفته است که: «آنها اهل حدیث هستند».

* لفظ ظهور که در روایت فوق آمده است اهل علم و جهاد را دربر می‌گیرد طوری که در برخی روایات بر آن تصریح شده است چنانکه در صحیح مسلم از جابر بن عبدالله  ب روایت است که پیامبر  ج فرمود: «لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي يُقَاتِلُونَ عَلَى الْحَقِّ ظَاهِرِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»[٢٤٨] «همیشه گروهی از امت من در راه حق جهاد و قتال می‌کنند و تا قیامت پیروز خواهند بود».

* و در حدیث ابوهریره  س آمده است: «لا تَزَالُ مِنْ أُمَّتِي قَوَّامَةٌ عَلَى أَمْرِ اللَّهِ لا يَضُرُّهَا مَنْ خَالَفَهَا تُقَاتِلُ أَعْدَاءَ اللَّهِ، كُلَّمَا ذَهَبَتْ حَرْبٌ نَشَبَتْ حَرْبُ قَوْمٍ آخَرِينَ، حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ»[٢٤٩].«پیوسته گروهی از امت من بر امر الله پایدار مى‏مانند و کسانى که با آنان مخالفت مى‏کنند، نمى‏توانند به آنان زیانی برسانند، علیه دشمنان الله جهاد و قتال می‌کنند هرگاه جنگی خاموش شد جنگی دیگری با قوم دیگری آغاز می‌شود و همین‌گونه تا اینکه قیامت را دریابند».

* تفسیر امام بخاری  / درست است زیرا جهاد بدون دعوت نمی‌باشد، و نه دعوتی بدون علم می‌باشد، پس دانسته شد که ظهور علم، اساس ظهور جهاد است. از این‌رو مبنای دعوت‌های اصلاحی نخست بر علم استوار بوده است.

* در این احادیث ضمانت‌های بزرگ و اشاره‌های مهمی وجود دارد ازجمله:

- الله متعال حفظ و حراست دین و اولیای خود را ضمانت کرده است.

- یاری‌نکردن مردم و مخالفت مخالفان ضرری به اهل حق نمی‌رساند.

- این گروه در راه حق می‌جنگند، زیرا سلاح علم با خود دارند که به وسیلۀ آن حق را می‌شناسند، و با آن‌ها پیروزی و نصرت الهی است که به ایشان توانایی جنگ و مقاومت می‌بخشد و به وسیلۀ آن بر دشمنان‌شان پیروز می‌باشند.

و از جملۀ اشاره‌ها:

-کسانی که امور دعوت و جهاد را به عهده می‌گیرند حتما با یاری‌نشدن و مخالفت شدید مواجه می‌شوند که به وسیلۀ آن مورد آزمایش قرار می‌گیرند، اما این همه به ایشان ضرری نمی‌رساند.

- یاری‌نکردن از کسانی سر می‌زند که از آن‌ها توقع نصرت و یاری می‌رود، اما شاید مخالفت از سوی آن‌ها و شاید از سوی کسانی که دشمنی و عداوت‌شان آشکار است صورت گیرد.

- و مفهوم این احادیث می‌رساند که کسانی که از یاری‌کردن دست می‌کشند و آنانی که مخالفت می‌ورزند هرگز پیروز نمی‌شوند، هرچند به برخی امکانات بزرگ در جهان دست یافته باشند؛ ولی در حقیقت یک بهرۀ مؤقت برای آنان است، سپس به عواقب بد و ناگوار دچار خواهند شد.

* پس کسی که این احادیث را فهمید:

- یقین می‌کند که الله متعال یاری‌دهنده و حمایت‌کنندۀ دین خود است، هرچند کافران خوش نداشته باشند، و این را می‌داند که سعادتمند موفق کسی است که الله متعال او را از یاری‌کنندگان دین خود گردانیده است.

- و یقین می‌کند که باید حق را با دلیل آن بشناسد و خود باید برپا کنندۀ اوامر الهی باشد، بدون اینکه پروای آنانی را داشته باشد که از یاری دادن او دست برداشته و با وی اعلان مخالفت نموده‌اند یعنی منافقان، کافران و نافرمانانِ فتنه‌گری که الله تعالی به سبب کردارشان مردود ساخته است.

- و یقین می‌کند که -به اذن الله- ترک یاری و مخالفت‌شان، هیچ ضرری به او نمی‌رساند.

- و یقین می‌کند که فتنه‌انگیزی نااُمید‌کنندگان و مخالفان، تنها به خاطر سرکشی آن‌ها از رهنمودهای الله تعالی، و رویگردانی‌شان از اینکه هدایت را از الله بخواهند، و پیروی‌شان از گمان و هوای نفس است؛ پس هراس وی از واقع‌شدن در چیزی که آن‌ها واقع شده‌اند بیشتر می‌شود.

پس وقتی از احوال این مردمان آگاه شد؛ متوسل به الله   شده رضایت او تعالی را می‌طلبد، و بر او تعالی اعتماد و تکیه می‌کند: ﴿وَٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِأَعۡدَآئِكُمۡۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَلِيّٗا وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ نَصِيرٗا٤٥[النساء: ٤٥] «و الله به دشمنان شما داناتر است، و کافی است که الله كارساز (شما) باشد، و کافی است که الله یاور (شما) باشد».

این آگاهی او را وامی‌دارد که بزرگ‌ترین آرمان وی قرارگرفتن در ردیف کسانی باشد که حق را می‌دانند و به آن عمل می‌کنند.

* الله متعال ضمانت کرده که هر کسی به او تعالی تمسک می‌جوید وی را هدایت خواهد کرد، طوری که می‌فرماید: ﴿وَمَن يَعۡتَصِم بِٱللَّهِ فَقَدۡ هُدِيَ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ١٠١ [آل عمران: ١٠١] «و هرکس که به الله تمسک جوید؛ قطعاً به راه راست هدایت شده ‌است».

و می‌فرماید: ﴿فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَٱعۡتَصَمُواْ بِهِۦ فَسَيُدۡخِلُهُمۡ فِي رَحۡمَةٖ مِّنۡهُ وَفَضۡلٖ وَيَهۡدِيهِمۡ إِلَيۡهِ صِرَٰطٗا مُّسۡتَقِيمٗا١٧٥ [النساء: ١٧٥] «اما آنان که به الله ایمان آوردند و به او تمسک جستند، به زودی همه را در رحمت و فضل خود، وارد خواهد کرد، و آنان را در راه راستی به سوی خود هدایت‌ می‌کند». در این آیه سه مژده بزرگ است که هر کدامی بهتر از دنیا و آنچه در دنیا است می‌باشد.

* به این فرمودۀ الله متعال دقت کن: ﴿فَسَيُدۡخِلُهُمۡ فِي رَحۡمَةٖ مِّنۡهُ وَفَضۡلٖ [النساء: ١٧٥] «به زودی همه را در رحمت و فضل خود، وارد خواهد کرد».

مثل اینکه رحمت و فضل الهی آن‌ها را از همه جوانب احاطه نموده و هرگونه که بخواهند در میان آن دو از جایى به جاى دیگر منتقل می‌شوند.

* ﴿وَيَهۡدِيهِمۡ إِلَيۡهِ صِرَٰطٗا مُّسۡتَقِيمٗا١٧٥ [النساء: ١٧٥] «و آنان را در راه راستی به سوی خود هدایت‌شان می‌کند».

و این هدایت خاصی است که آن‌ها را به الله متعال نزدیک ساخته و ایشان را از مقربان الهی قرار می‌دهد، و از آنچه الله متعال می‌پسندد و موجب رضایتش است آگاه می‌سازد، همچنین آگاه‌شان می‌سازد که اگر فضل الله متعال نبود؛ فضلی که از اسباب رحمت و توفیق و فضل بزرگ او تعالی در دنیا و آخرت است، آن‌ها برای شناخت او تعالی هدایت نمی‌شدند.

[٢٤٦]- صحيح مسلم: ١٠٣٧.

[٢٤٧]- صحيح بخاری: ٣١١٦ و ٣٦٤١ و ٧٤٦٠ و... و صحيح مسلم: ١٠٣٧ و...

[٢٤٨]- صحيح مسلم: ١٥٦ و١٩٢٣.

[٢٤٩]- مسند الشامیین، طبرانی، ١٥٦٣ و ٢٤٩٦ با الفاظ فوق الذکر. شعيب ارنؤوط می‌گوید: سند آن حسن است. و در سنن ابن ماجه، ٧ به صورت مختصر با این الفاظ ذکر شده است: «لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي قَوَّامَةً عَلَى أَمْرِ اللَّهِ، لَا يَضُرُّهَا مَنْ خَالَفَهَا». آلبانی در مورد آن می‌گوید: حسن صحیح.

تمسک‌جستن به قرآن و سنت

چنگ‌زدن و تمسک‌جستن آن را گویند که با گرفتن آن جلوگیری از چیزی می‌شود که بیم از زیان آن می‌رود، یقینا الله متعال امر نموده تا به او تعالی تمسک جسته شود که در ضمن آن وعدۀ الهی در حفظ بندۀ متمسک از چیزی که بیم دارد، تحقق می‌یابد.

الله متعال فرموده است: ﴿فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ٣٨[البقرة: ٣٨] «کسانی که از هدایت من پیروی کنند، نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه غمگین می‌شوند». پس تمسک‌جستن به الله متعال با پیروی از رهنمودهای او تعالی که در قرآن کریم بیان فرموده، و در چیزی که پیامبر  ج بیان فرموده می‌باشد.

* هر زیانی که بنده در دنیا و آخرت از آن بیم دارد، الله تعالی اسباب عصمت و نجات آن را در کتاب خود، و پیامبرش در سنت خود بیان نموده‌اند. پس کسی که به امر الهی عمل کند و از آنچه که برحذر داشته اجتناب ورزد، بدون شک به اسباب عصمت و نجات تمسک جسته است. و کسی که از قرآن و سنت روی گردانَد و از امر الله سرکشی کند و مرتکب نواهی گردد، در پناه و عصمت الهی قرار نمی‌گیرد.

در صحیح مسلم و ... از جابر بن عبدالله  ب روایت است که پیامبر  ج در خطبۀ وداع به یارانش فرمود: «وَقَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ مَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ إِنِ اعْتَصَمْتُمْ بِهِ، كِتَابُ اللهِ، وَأَنْتُمْ تُسْأَلُونَ عَنِّي، فَمَا أَنْتُمْ قَائِلُونَ؟» «به یقین من در میان شما چیزی برجای نهاده‌ام که پس از آن گمراه نشوید، اگر به آن تمسک بجویید؛ کتاب الله، و از شما راجع به من پرسیده خواهد شد؛ پس شما چه خواهید گفت؟» مردم جواب دادند: شهادت می‌دهیم که شما تبلیغ دین و ادای رسالت و خیرخواهی نسبت به ما را به نحو احسن انجام داده‌اید. آنگاه با انگشت سبابۀ خود درحالی که آن را به سمت آسمان بالا می‌برد، و به سوی مردم با آن اشاره می‌کرد سه مرتبه فرمود: «اللهُمَّ اشْهَدْ، اللهُمَّ اشْهَدْ»[٢٥٠] «بار الها، شاهد باش».

* و در مستدرک حاکم و سنن بیهقی و ... از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ شَيْئَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُمَا: كِتَابَ اللَّهِ وَسُنَّتِي وَلَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ»[٢٥١] «من در میان شما دو چیز را ترک کردم که پس از آن دو گمراه نمی‌شوید: کتاب الله و سنت خودم؛ و این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا اینکه در حوض بر من وارد شوند» [این روایت را امام آلبانی صحیح خوانده است].

چنگ‌زدن و تمسک‌جستن به قرآن و سنت اصل بزرگی از اصول اهل سنت و جماعت است، و مسایل زیادی از مسایل اعتقادی بر آن بنا نهاده می‌شود، و به راستی که گروه‌هایی از اهل بدعت به سبب ضعف تمسک‌شان به قرآن و سنت گمراه شده‌اند.

برخی از این گروه‌ها عقل و نظریه‌های‌شان را بر قرآن و سنت ترجیح می‌دادند، و بعضی‌ها هوا و اقوال بزرگان‌شان را بر دلالت‌های صریح قرآن و سنت مقدم نمودند، از این‌رو برخی از این گروه‌ها در تأویل نادرستی گرفتار شدند، و برخی از آن‌ها در فتنۀ تفویض (اثبات اسماء و صفات الله و سکوت از معنای آن) واقع شدند و برخی از آن‌ها در فتنه‌های دیگری گرفتار شدند.

و هیچ‌کس نمی‌تواند از گمراهی اعتقادی در امان بماند مگر با تمسک‌جستن به قرآن و سنت؛ پس شخص متمسک هدایت یافته است، و مقصر و بی‌اعتنا در این تمسک‌جویی در معرض گمراهی قرار می‌گیرد، الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَن يَعۡتَصِم بِٱللَّهِ فَقَدۡ هُدِيَ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ١٠١[آل عمران: ١٠١] «و هرکس که به الله تمسک جوید؛ قطعاً به راه راست، هدایت شده ‌است». مفهوم مخالف بر این امر دلالت دارد که کسی به الله تمسک نجوید، گمراه و هلاک شده است.

* و تمسک‌جستن به قرآن و سنت کاری آسان است و در آن دشواری و مشقت وجود ندارد و الله متعال برای ما در دین هیچ سختی و تنگنایی قرار نداده است.

قول شیخ محمد  /: «و این دین او است که هیچ خیرى نبوده مگر اینکه امت را به آن راهنمایى فرموده و هیچ شرّى نبوده مگر اینکه امت را از آن برحذر داشته است».

* اشاره به دین اسلام است که در این رساله معنا و اصول آن بیان شده است.

قول شیخ  /: «هیچ خیرى نبوده مگر اینکه امت را به آن راهنمایى فرموده و هیچ شرى نبوده مگر اینکه امت را از آن برحذر داشته است».

* هرچیزی که به دین و دنیای انسان نفع می‌رساند خیر گفته می‌شود.

* و هر چیزی که به دین و دنیای انسان ضرر می‌رساند شر گفته می‌شود.

* پس هرچیزی که در آن مصلحت و منفعت دینی و دنیایی برای فرد مؤمن است خیر است، و هر چیزی که به انسان زیان رسانده و سبب فساد می‌شود شر است.

و قول شیخ  /: «و این دین او است که هیچ خیرى نبوده مگر اینکه امت را به آن راهنمایى فرموده و هیچ شرّى نبوده مگر اینکه امت را از آن برحذر داشته است».

بر این قول شیخ حدیثی دلالت دارد که از عبدالله بن عمرو بن عاص  ب در صحیح مسلم و مسند امام احمد و ... روایت شده که پیامبر  ج فرمود: «إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ نَبِيٌّ قَبْلِي إِلَّا كَانَ حَقًّا عَلَيْهِ أَنْ يَدُلَّ أُمَّتَهُ عَلَى خَيْرِ مَا يَعْلَمُهُ لَهُمْ، وَيُنْذِرَهُمْ شَرَّ مَا يَعْلَمُهُ لَهُمْ»[٢٥٢] «به راستی هیچ نبی قبل از من نبوده جز اینکه وظیفه داشت که امت خویش را به بهترین چیزی که برای آن‌ها می‌داند ارشاد فرماید و از بدترین چیزی که در مورد آن‌ها می‌داند هشدارشان دهد».

خیری که در حدیث فوق به آن اشاره شده است دلالت بر خود آن خیر و یا بر وصف آن می‌کند، و نیز شری که به آن اشاره شده است یا بر خود نهی و یا بر وصف آن دلالت دارد.

پس چیزی که به آن امر شده است، به خاطر دلالت نص بر آن، امرش ظاهر و آشکار است، و اما آنچه که امر به وصف آن شده است در ضمن دلایل عام و قاعده‌های کلی شریعت درج می‌گردد، طوری که در این فرمودۀ الله متعال آمده است: ﴿۞إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ [النحل: ٩٠] «به راستی الله به عدل و احسان فرمان می‌دهد».

و خیر از دایرۀ عدل و احسان خارج نیست؛ پس هر خیری که به آن امر شده است آن امر برای وجوب یا استحباب یا اباحت می‌باشد، و هرچه از این وصف خارج شود پس آن شری است که از آن نهی شده است.

و در صحیح مسلم و ... از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «الْمُؤْمِنُ الْقَوِىُّ خَيْرٌ وَأَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِ الضَّعِيفِ وَفِى كُلٍّ خَيْرٌ احْرِصْ عَلَى مَا يَنْفَعُكَ وَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ وَلاَ تَعْجِزْ وَإِنْ أَصَابَكَ شَيءٌ فَلاَ تَقُلْ لَوْ أَنِّى فَعَلْتُ كَانَ كَذَا وَكَذَا. وَلَكِنْ قُلْ قَدَرُ اللَّهِ وَمَا شَاءَ فَعَلَ فَإِنَّ لَوْ تَفْتَحُ عَمَلَ الشَّيْطَانِ»[٢٥٣]. «در نزد الله تعالی مؤمن قوی و نیرومند از مؤمن ضعیف بهتر و محبوب‌تر است، و در هرکدام‌شان خیر وجود دارد. تلاش کن به آنچه برایت نفع می‌رساند، و از الله یاری خواسته و ناتوان مشو. هرگاه به تو چیزی برسد، مگو اگر من چنین می‌کردم چنین و چنان می‌شد، ولی بگو: الله مقدر ساخته بود و آنچه الله بخواهد انجام می‌دهد. زیرا کلمۀ "اگر" کار را به سوی وسوسه شیطان می‌گشاید». شرح این حدیث، پیشتر گذشت.

* و فرمودۀ پیامبر  ج «احْرِصْ عَلَى مَا يَنْفَعُكَ» «تلاش کن به آنچه برایت نفع می‌رساند» هر چیزی که به مؤمن در دین و دنیایش نفع می‌رساند عام است؛ و چیزی که نفع و سود می‌رساند خیر است؛ پس دلالت می‌کند هر خیری که وجود دارد پیامبر  ج به انجام آن دستور داده است.

و مفهوم آن دلالت می‌کند که هر چیزی به انسان ضرر می‌رساند از آن نهی صورت گرفته است. طوری که در این حدیث بر آن تصریح شده است «لَا ضَرَرَ وَلَا ضِرَارَ»[٢٥٤] «ضرررساندن به خود و دیگران در اسلام حرام است» [به روایت امام احمد و بعضی از اصحاب سنن با اسانیدی که هریک دیگری را تقویت می‌کند طوری که همین حدیث از ابوسعید خدری و عباده بن صامت و ابن عباس و ابوهریره نیز روایت شده است که تمامی اسانید خالی از ضعف نیستند، و گروهی از اهل علم این حدیث را با جمع‌بندی تمامی اسانید آن صحیح خوانده‌اند].

قول او  / که: «بزرگ‌ترین خیرى که مردم را به آن راهنمایى فرموده نخست توحید است و بعد هرچه که الله متعال آن را دوست دارد و مى‌پسندد. وبدترین شرى که امت را از آن برحذر داشته نخست شرک است وبعد هرچه که الله متعال آن را ناپسند مى‌دارد«و

* توحید اساس و رأس هر خیر است، مؤلف، شیخ محمد بن عبدالوهاب  /، توحید را نظر به اهمیتی که دارد بر همه چیز مقدم نموده سپس تمام آنچه را که الله متعال می‌پسندد و مورد رضایت او تعالی است بر توحید معطوف نموده است. که از نوع عطف عام بر خاص است.

* هر چیزی که الله متعال دستور فرموده یقینا آن را پسندیده است، و هر چیزی که الله متعال پسندیده خیر است.

* و هر چیزی که الله متعال از آن برحذر نموده به راستی که آن را نمی‌پسندد، و هر چیزی را که الله متعال نپسندیده شر است.

* و شرک بزرگ‌ترین چیزی است که الله متعال از آن برحذر نموده و از آن نهی کرده است، پس شرک اساس شر و بزرگ‌ترین شر می‌باشد، و پناه به الله از شرک، چون شرک زشت‌ترین و بزرگ‌ترین گناه بوده و مجازات فاعل آن بدترین مجازات است.

[٢٥٠]- صحيح مسلم: ١٢١٨.

[٢٥١]- مستدرک حاكم: ٣١٩ و سنن كبرى بيهقی: ٢٠٣٣٧. حكم آلبانی: صحيح.

[٢٥٢]- صحيح مسلم: ١٨٤٤.

[٢٥٣]- صحيح مسلم: ٢٦٦٤.

[٢٥٤]- سنن ابن ماجه: ٢٣٤٠ و ٢٣٤١ و مسند احمد: ٢٨٦٥. حكم آلبانی: صحيح.

بعثت پیامبر عموما به سوی ثقلین است

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب فرموده است: «الله تعالى ایشان را به سوى همه انسان‌ها و جن‌ها فرستاده و اطاعت ایشان را بر همگان فرض گردانیده است. دلیلش این ارشاد الهی است: ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا [الأعراف: ١٥٨] «بگو اى مردم به درستی که من فرستادۀ الله به سوى همه شما هستم»».

* عمومی‌بودن بعثت پیامبر  ج به سوی همه انسان‌ها و جن‌ها، اصلی از امور ضروری و مبرم دین اسلام است و دلایل در مورد آن به کثرت وجود دارد از جمله:

- این فرمودۀ الله متعال: ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا [الأعراف: ١٥٨] «بگو: ای مردم! من فرستادۀ الله به سوی همۀ شما هستم».

- و این فرمودۀ او تعالی: ﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا كَآفَّةٗ لِّلنَّاسِ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ٢٨[سبأ: ٢٨] «و (ای پیامبر!) ما تو را برای همه مردم؛ جز بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده نفرستادیم، و اما بیشتر مردم نمی‌دانند».

- و این فرمودۀ الله تعالی: ﴿وَقُل لِّلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡأُمِّيِّ‍ۧنَ ءَأَسۡلَمۡتُمۡۚ فَإِنۡ أَسۡلَمُواْ فَقَدِ ٱهۡتَدَواْۖ وَّإِن تَوَلَّوۡاْ فَإِنَّمَا عَلَيۡكَ ٱلۡبَلَٰغُۗ[آل عمران: ٢٠] «و به اهل کتاب (یهود و نصاری) و ناخوانان (مشرکان عرب) بگو: آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته‌اند. و اگر رویگردان شدند و (سرپیچی کردند) پس (نگران مباش زیرا) بر تو فقط رساندن (پیام الله) است».

- و این فرمودۀ الله  : ﴿وَإِذۡ صَرَفۡنَآ إِلَيۡكَ نَفَرٗا مِّنَ ٱلۡجِنِّ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوٓاْ أَنصِتُواْۖ فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوۡاْ إِلَىٰ قَوۡمِهِم مُّنذِرِينَ٢٩ [الأحقاف: ٢٩] «و (به یاد آور، ای پیامبر) هنگامی که گروهی از جن را به سوی تو متوجه ساختیم که قرآن را بشنوند پس چون نزد او (پیامبر) حضور یافتند، (به یکدیگر) گفتند: خاموش باشید آنگاه چون (تلاوت قرآن) به پایان رسید، (همچون) بیم دهندگانی به سوی قوم خود بازگشتند».

- (و در صحیحین از جابر بن عبدالله  ب روایت است که پیامبر  ج فرمود: «أُعْطِيتُ خَمْسًا لَمْ يُعْطَهُنَّ أَحَدٌ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ قَبْلِي: نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِيرَةَ شَهْرٍ، وَجُعِلَتْ لِيَ الْأَرْضُ كُلُّهَا مَسْجِدًا وَطَهُورًا، فَأَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أُمَّتِي أَدْرَكَتْهُ الصَّلَاةُ فَلْيُصَلِّ، وَأُحِلَّتْ لي الغنائم، وَلَمْ تَحِلَّ لِأَحَدٍ قَبْلِي، وَأُعْطِيتُ الشَّفَاعَةَ، وَكَانَ النَّبِيُّ يُبْعَثُ إِلَى قَوْمِهِ خَاصَّةً، وَبُعِثْتُ إِلَى الناس عامة»[٢٥٥] «پنج ویژگی به من عطا شده است که پیش از من، هیچ پیامبری از آن‌ها برخوردار نشد:

١- الله با قراردادن ترس در دل دشمنانم که به فاصلۀ یک ماه از من دور هستند، مرا یارى داده است.

٢- زمین براى من (و امتم) مسجد و پاک قرار داده شده است. پس هر فردی از امتم‌، وقت نمازش رسید، نماز بخواند.

٣- غنایم جنگی برایم حلال شد که برای هیچ کس قبل از من حلال نبود.

٤- شفاعت (عظمی) به من داده شده است.

٥- قبلاً هر پیامبرى تنها به سوى قوم خود فرستاده می‌‌شد، درحالى که من به سوى تمام مردم فرستاده شده‌ام».

- و همچنین در صحیحین از ابوهریره  س روایت شده است که پیامبر  ج فرمود: «فُضِّلْتُ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ بِسِتٍّ أُعْطِيتُ جَوَامِعَ الْكَلِمِ وَنُصِرْتُ بِالرُّعْبِ وَأُحِلَّتْ لِيَ الْغَنَائِمُ وَجُعِلَتْ لِيَ الْأَرْضُ مَسْجِدًا وَطَهُورًا وَأُرْسِلْتُ إِلَى الْخَلْقِ كَافَّةً وَخُتِمَ بِيَ النَّبِيُّونَ»[٢٥٦]. «در شش چیز بر سایر انبیا برتری داده شدم. کلمات مختصر و پرمعنا با تعبیر کوتاه به من عنایت شده است و با ترسیدن دشمنان از من یاری شدم. غنایم جنگی برایم حلال شد. زمین برایم پاک و مسجد قرار داده شد، و به سوی همه مردم فرستاده شدم و سلسلۀ پیامبران با من به پایان رسید».

- و در مسند امام احمد و صحیح مسلم و ... از ابوهریره  س روایت شده است که پیامبر  ج فرمود: «وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لَا يَسْمَعُ بِي أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ يَهُودِيٌّ وَلَا نَصْرَانِيٌّ ثُمَّ يَمُوتُ وَلَمْ يُؤْمِنْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَّا كَانَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ»[٢٥٧] «قسم به ذاتی که جان من در دست او است هر فردی از این امت خواه یهودی باشد یا نصرانی، سخن من را بشنود سپس به آنچه فرستاده شده‌ام ایمان نیاورد، از اهل آتش است».

در تفسیر این فرمودۀ باری‌تعالی: ﴿وَقُل لِّلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡأُمِّيِّ‍ۧنَ ءَأَسۡلَمۡتُمۡۚ فَإِنۡ أَسۡلَمُواْ فَقَدِ ٱهۡتَدَواْۖ وَّإِن تَوَلَّوۡاْ فَإِنَّمَا عَلَيۡكَ ٱلۡبَلَٰغُۗ [آل عمران: ٢٠] «و به اهل کتاب (یهود و نصاری) و ناخوانان (مشرکان عرب) بگو: آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته‌اند. و اگر رویگردان شدند و (سرپیچی کردند) پس (نگران مباش زیرا) بر تو فقط رساندن (پیام الله) است». ابن کثیر  / گفته است: «و این آیه و امثال آن از صریح‌ترین دلایل بر عام‌بودن بعثت پیامبر  ج به سوی همه انسان‌ها و جنیان است، طوری که این امر از امور ضروری و مبرم دین می‌باشد، و چنان که آیات و احادیث متعددی بر آن دلالت دارد».

* سپس دلایلی را درباره عام‌بودن رسالت پیامبر  ج یادآور شد که به برخی از آن‌ها پیشتر اشاره شد.

* و این اصل را هرکسی انکار کند کافر است زیرا وی چیزی را که از امور ضروری و مبرم دین است انکار کرده، و چیزی را که الله متعال و رسولش از آن خبر داده‌اند تکذیب نموده است.

[٢٥٥]- صحيح بخاری: ٣٣٥ و ٤٣٨ و صحيح مسلم: ٥٢١.

[٢٥٦]- صحيح مسلم: ٥٢٣.

[٢٥٧]- صحيح مسلم: ١٥٣.

* مخالفان این اصل بر دو نوع هستند:

اولی: کسانی هستند که از اساس، نبوت پیامبر  ج را انکار می‌کنند، امثال مشرکان عرب و گروه‌هایی از یهود و نصاری و دیگر هم مسلکان‌شان.

- دومی: کسانی هستند که به رسالت پیامبر  ج اقرار می‌کنند، اما گمان می‌برند که رسالت ایشان خاص برای عرب‌ها است، و مشهورترین مردمانی که قایل به این قول هستند دو گروه هستند:

گروه اول: گروهی از یهود اصفهان می‌باشند که عیسویه نامیده می‌شوند، و به رهبرشان؛ ابوعیسی اسحاق بن یعقوب اصفهانی منسوب هستند.

* ابن حجر عسقلانی  / در فتح الباری شرح صحیح بخاری ذکر کرده است: «عیسویه گروهی از یهود است که در اواخر دولت بنی‌امیه ایجاد شد و اعتراف داشتند که محمد فرستاده الله است اما تنها به سوی عرب، آن‌ها به مردی بنام ابوعیسی که بانی این تفکر است منسوب هستند».

* ابن حجر از برخی فقهای شافعی نقل کرده است که گفته‌اند: «کسی که در اذان شهادتین را گفت به مسلمان‌بودنش حکم می‌شود مگر اینکه عیسوی باشد» و این قول را اِلْکیا هَرّاسی از فقهای حنفی نیز نقل کرده است. و شهرستانی در کتاب الملل و النحل گفته است هنگامی که این گروه در اصفهان از نفوذ و نیرو برخوردار شدند از اطاعت ابوجعفر منصور سر باز زدند و فتنه‌ای را ایجاد نموده و دست به کشتار بسیاری از مسلمانان زدند.

* و آنچه قابل تذکر است این است که لقب عیسویه بر گروه‌های دیگری نیز اطلاق می‌شود.

گروه دوم: طایفه‌ای از نصارا هستند که به رسالت پیامبر  ج اقرار کرده‌اند اما ادعا نموده‌اند که محمد  ج تنها به سوی عرب فرستاده شده است، و پیروی از وی بر آن‌ها الزامی نیست.

* البته رد بر این‌ها واضح و آشکار است، چون اقرارکردن آن‌ها به نبوت پیامبر  ج آنها را ملزم به تصدیق چیزی می‌کند که پیامبر  ج از آن خبر می‌دهد، و یقینا پیامبر  ج خبر داده است که به سوی همۀ مردم فرستاده شده است و اینکه هیچ فردی از این امت خواه یهودی باشد یا نصرانی از وی بشنود سپس بمیرد و به او ایمان نیاورد در زمرۀ دوزخیان خواهد بود.

و اگر او را در چیزی که از آن خبر داده است تصدیق کنند ملزم می‌شوند که به عمومیت رسالت او اقرار کنند، و اگر او را تکذیب کنند یا خطا بخوانند پس به خاطر تکذیب‌کردن پیامبر کافر هستند.

* و آنچه را که باید هر طالب علمی در این عصر درک کند ادعاهای باطل کفری است که برخی افراد منسوب به اسلام در مورد صحیح‌بودن دین یهود و نصاری سخن‌پردازی می‌کنند و این تفکر را ترویج می‌دهند که گویا پیروان ادیان آسمانی کافر نیستند! زیرا آن‌ها پیروان یکی از پیامبرانی هستند که الله متعال به سوی‌شان فرستاده است، البته این قول، کفر آشکار است، چون هر کسی به عام‌بودن رسالت پیامبر به همه بشریت شهادت ندهد و آنچه را خبر داده تصدیق نکند پس چنین فردی کافر است.

پس اقرارکردن‌شان به رسالت پیامبر آن‌ها را ملزم به تصدیق او  ج در تمام چیزهای که از آن خبر داده است می‌سازد و دلایلی که بر عمومیت رسالت پیامبر  ج دلالت دارند پیشتر گذشت پس کسی که آن‌ها را انکار کند کافر است.

دلیل تکمیل‌شدن دین اسلام

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب می‌گوید: و الله متعال دین را برای ایشان تکمیل فرموده چنانکه مى‌فرماید:

﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ [المائدة: ٣] «امروز دین شما را برایتان به کمال رساندم و نعمتم را بر شما به‌نهایت‌رساندم و دین اسلام را براى شما پسندیدم».

* باورداشتن بر تکمیل‌بودن دین اسلام، اصل مهمی از اصول اهل سنت و جماعت می‌باشد، و با این اصل پاسخ به بسیاری از شبهات و ابهاماتی که اهل بدعت، زندیق‌ها و ملحدین ایجاد می‌کنند داده می‌شود.

* با این اصل گروهی از پیشوایان در مناظره‌هایشان به جواب اهل بدعت و هواپرستان پرداخته‌اند؛ چون شخص بدعتگزار به خاطر باورنکردنش به کامل‌بودن به این بدعت روآورده است.

فرمودۀ باری‌تعالی: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ [المائدة: ٣] «امروز دین شما را برایتان به کمال رساندم و نعمتم را بر شما تکمیل نمودم و دین اسلام را براى شما پسندیدم».

در آیۀ کریمه منظور از "الیوم" یعنی امروز، روز عرفه در حجة الوداع است، و در آن روز این آیه نازل شد، طوری که در صحیحین از طارق بن شهاب روایت است که گفت: یک مرد یهودی نزد عمر بن خطاب  س آمد و گفت: ای امیر المؤمنین آیه‌ای در کتاب شما است که آن را تلاوت می‌کنید اگر بر ما -یهودی‌ها- نازل می‌شد آن روز را جشن می‌گرفتیم. عمر  س پرسید: کدام آیه؟ مرد گفت: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا [المائدة: ٣] «امروز دین شما را برایتان به کمال رساندم و نعمتم را بر شما تکمیل نمودم و دین اسلام را براى شما پسندیدم».

سپس عمر  س گفت: «قَدْ عَرَفْنَا ذَلِكَ الْيَوْمَ، وَالْـمَكَانَ الَّذِي نَزَلَتْ فِيهِ عَلَى النَّبِيِّ
ج، وَهُوَ قَائِمٌ بِعَرَفَةَ يَوْمَ جُمُعَةٍ»
[٢٥٨] «آن روز و آن مکانی را که این آیه در آن بر پیامبر  ج نازل شد شناختیم، آن روز جمعه بود که پیامبر در عرفه در حال وقوف بودند».

الله متعال برای نزول این آیه بهترین روز هفته، و بهترین روزهای سال، و بهترین ارکان حج، و بهترین گردهمایی بهترین‌های این امت را که برای مردم بیرون آورده شده‌اند اختیار کرده است، در آن روز الله متعال بر مسلمانان با کامل‌کردن دین، و به‌تكميل‌رساندن نعمتش، و برگزیدن اسلام به عنوان دین، منت نهاد.

• منظور از اسلام در اینجا، به اجماع علما، دینی است که بر پیامبر  ج نازل گردیده است.

ابن کثیر گفته است: و فرمودۀ باری‌تعالی: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ [المائدة: ٣] از بزرگ‌ترین نعمت‌های الله   بر امت اسلامی کامل‌نمودن دین برایشان است، پس نیازی به دین و پیامبر دیگری جز پیامبرشان -صلوات الله وسلامه علیه- ندارند؛ از این‌رو او را خاتم پیامبران قرار داد، و او را برای انس و جن فرستاد، پس حلالی نیست جز آنچه را او حلال نموده، و حرامی نیست جز آنچه را او حرام قرار داده است، و دینی نیست جز آن دینی که او تشریع کرده است. از هر چیزی که خبر داده حق و راست بوده و دروغ و خلاف وعده در آن وجود ندارد، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَتَمَّتۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدۡقٗا وَعَدۡلٗاۚ [الأنعام: ١١٥] «و کلام پروردگار تو با صدق و عدل به انجام رسید». یعنی: صدق در اخبار و عدل در اوامر و نواهی.

هنگامی که الله تعالی دین را برایشان کامل گردانید نعمتش بر آنان تكميل شد، از این‌رو فرمود: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ [المائدة: ٣] «امروز دین شما را برایتان به کمال رساندم و نعمتم را بر شما تکمیل نمودم و دین اسلام را براى شما پسندیدم».

یعنی: پس شما ای مسلمانان! آن را مورد رضایت خویش قرار دهید، زیرا آن دینی است که الله متعال از آن راضی بوده و آن را پسندیده است، و با آن بهترین پیامبران خود را مبعوث گردانید، و با آن شریف‌ترین کتابش را نازل فرمود».

* و فرمودۀ او تعالی: ﴿وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي [المائدة: ٣] در اینجا مراد از نعمت، نعمت خاصی است که الله متعال تنها اولیای خود را به آن اختصاص داده است که همان نعمت هدایت می‌باشد.

نعمت الله متعال بر بندگانش بر دو قسم است:

قسم اول: نعمت عام، و آن نعمت آزمایش و امتحان است، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿فَأَمَّا ٱلۡإِنسَٰنُ إِذَا مَا ٱبۡتَلَىٰهُ رَبُّهُۥ فَأَكۡرَمَهُۥ وَنَعَّمَهُۥ فَيَقُولُ رَبِّيٓ أَكۡرَمَنِ١٥ وَأَمَّآ إِذَا مَا ٱبۡتَلَىٰهُ فَقَدَرَ عَلَيۡهِ رِزۡقَهُۥ فَيَقُولُ رَبِّيٓ أَهَٰنَنِ١٦[الفجر: ١٥-١٦] «پس اما انسان هنگامی که پروردگارش او را بیازماید و او را گرامی دارد و به او نعمت بخشد، (مغرور می‌شود و) می‌گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته است.* و اما هنگامی که او را بیازماید، پس روزیش را بر او تنگ گیرد (نا امید می‌شود و) می‌گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است».

و می‌فرماید: ﴿فَإِذَا مَسَّ ٱلۡإِنسَٰنَ ضُرّٞ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلۡنَٰهُ نِعۡمَةٗ مِّنَّا قَالَ إِنَّمَآ أُوتِيتُهُۥ عَلَىٰ عِلۡمِۢۚ بَلۡ هِيَ فِتۡنَةٞ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ٤٩ [الزمر: ٤٩] «پس چون به انسان (رنج و) زیانی برسد ما را می‌خواند، آنگاه چون از جانب خود به او نعمتی عطا کنیم، می‌گوید: به سبب دانایی (و لیاقت) خودم به من داده شده، بلکه این آزمایشی است، و لیکن بیشتر‌شان نمی‌دانند».

و این نعمت برای مومنان و کافران عام است طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿كُلّٗا نُّمِدُّ هَٰٓؤُلَآءِ وَهَٰٓؤُلَآءِ مِنۡ عَطَآءِ رَبِّكَۚ وَمَا كَانَ عَطَآءُ رَبِّكَ مَحۡظُورًا٢٠ [الإسراء: ٢٠] «هریک از اینان و آنان (از هردو گروه) از عطای پروردگارت (بهره و) کمک می‌دهیم، و عطای پروردگارت هرگز (از کسی) بازداشته‌شده نیست (مؤمن و کافر همه از نعمت‌های دنیوی بهره‌مند می‌شوند)».

و این نعمت، حجت و برهان بر بندگان، و دلیلی بر نعمتِ نعمت‌گذار است، تا عبادت را برای او تعالی خالص گردانند و به خاطر نعمت‌هایش از او شکرگزاری نمایند. طوری که الله متعال بیان نموده است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡۚ هَلۡ مِنۡ خَٰلِقٍ غَيۡرُ ٱللَّهِ يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ فَأَنَّىٰ تُؤۡفَكُونَ٣[فاطر: ٣] «ای مردم! نعمت الله را بر خود به یاد آورید، آیا آفریننده‌ای جز الله هست که شما را از آسمان و زمین روزی دهد؟! هیچ معبودی جز او نیست، پس چگونه (از حق) منحرف می‌شوید؟!».

و می‌فرماید: ﴿۞وَقَالَ ٱللَّهُ لَا تَتَّخِذُوٓاْ إِلَٰهَيۡنِ ٱثۡنَيۡنِۖ إِنَّمَا هُوَ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞ فَإِيَّٰيَ فَٱرۡهَبُونِ٥١ وَلَهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلَهُ ٱلدِّينُ وَاصِبًاۚ أَفَغَيۡرَ ٱللَّهِ تَتَّقُونَ٥٢ وَمَا بِكُم مِّن نِّعۡمَةٖ فَمِنَ ٱللَّهِۖ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ ٱلضُّرُّ فَإِلَيۡهِ تَجۡ‍َٔرُونَ٥٣ ثُمَّ إِذَا كَشَفَ ٱلضُّرَّ عَنكُمۡ إِذَا فَرِيقٞ مِّنكُم بِرَبِّهِمۡ يُشۡرِكُونَ٥٤ لِيَكۡفُرُواْ بِمَآ ءَاتَيۡنَٰهُمۡۚ فَتَمَتَّعُواْ فَسَوۡفَ تَعۡلَمُونَ٥٥ [النحل: ٥١-٥٥] «و الله فرمود: دو معبود را نگیرید، فقط او معبود یگانه است، پس (تنها) از من بترسید * و آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آنِ او است، و (نیز) دین (و عبادت) ابدی از آنِ او است، آیا از غیر الله می‌ترسید؟! * آنچه از نعمت دارید، پس (همه) از (جانب) الله است، سپس هنگامی که ناراحتی به شما رسد، باز به سوی او زاری می‌کنید * سپس هنگامی که آن ناراحتی را از شما برطرف ساخت، آنگاه گروهی از شما به پروردگار‌شان شرک می‌آورند * تا آنچه را که به آن‌ها داده‌ایم کفران کنند، پس (چند روزی) بهره گیرید، که به زودی خواهید دانست».

- قسم دوم: نعمت خاص است، و آن نعمت منت و برگزیدن است، که عبارت از نعمت هدایت به سوی اقوال و اعمال مورد پسند و رضایت الله   می‌باشد، همچنین آنچه الله متعال بر بعضی از بندگانش از فضل، رحمت، و برکات خود منت می‌گذارد.

نعمتی که در اینجا مراد می‌باشد همان نعمت خاصِ هدایت‌دادن است، و مراد در آیات ٦-٧ سورۀ فاتحه که الله متعال بندگانش را اشاره فرموده نیز همین هدایت می‌باشد: ﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ٦ صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ وَلَا ٱلضَّآلِّينَ٧ «ما را به راه راست هدایت کن * راه کسانی که بر آنان نعمت دادی؛ نه کسانی که بر آنهاخشم گرفته‌ای؛ و نه گمراهان». و آن نعمت هدایت در این فرمودۀ الله متعال نیز مقصود است: ﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ وَٱلصِّدِّيقِينَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّٰلِحِينَۚ وَحَسُنَ أُوْلَٰٓئِكَ رَفِيقٗا٦٩ ذَٰلِكَ ٱلۡفَضۡلُ مِنَ ٱللَّهِۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ عَلِيمٗا٧٠[النساء: ٦٩-٧٠] «و کسی که الله و پیامبر را اطاعت کند (روز قیامت) همنشین کسانی خواهد بود که الله بر آنان انعام نموده ‌است، از پیامبران، و صدیقان و شهدا و صالحان، و اینان چه نیکو رفیقانی هستند * این فضل و بخشایش از جانب الله است، و کافی است که او دانا است».

و این فرمودۀ الله متعال: ﴿أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ مِن ذُرِّيَّةِ ءَادَمَ وَمِمَّنۡ حَمَلۡنَا مَعَ نُوحٖ وَمِن ذُرِّيَّةِ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡرَٰٓءِيلَ وَمِمَّنۡ هَدَيۡنَا وَٱجۡتَبَيۡنَآۚ إِذَا تُتۡلَىٰ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُ ٱلرَّحۡمَٰنِ خَرُّواْۤ سُجَّدٗاۤ وَبُكِيّٗا۩٥٨[مريم: ٥٨] «اینان کسانی از پیامبران بودند که الله بر آنان انعام کرده بود، از فرزندان آدم و از کسانی که با نوح (بر کشتی) سوار کردیم، و از فرزندان ابراهیم و اسرائیل (یعقوب) و از کسانی که آن‌ها را هدایت کردیم و برگزیدیم. چون آیات (الله) رحمان بر آن‌ها تلاوت می‌شد، سجده‌کنان و گریان (به خاک) می‌افتادند».

* فرمودۀ او تعالی: ﴿وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي [المائدة: ٣] یعنی نعمت توضیح و بیان هدایت به سوی چیزی که آن را الله متعال می‌پسندد و مورد رضایت او تعالی می‌باشد؛ پس این نعمت تام و غیر ناقص است و تمام چیزی‌هایی را که مسلمانان در همه امورشان نیاز دارند دربر می‌گیرد.

و همانطوری که در این فرمودۀ الله متعال است: ﴿إِنَّ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ يَهۡدِي لِلَّتِي هِيَ أَقۡوَمُ [الإسراء: ٩] «بی‌شک این قرآن، به راهی که آن استوار‌ترین راهها است؛ هدایت می‌کند». در این آیه آنچه تعلق به فعل تفضیل می‌گیرد حذف گردیده است تا افاده عموم کند. یعنی قرآن کریم استوارتر در هرچیزی از امور دین که مورد نیاز است می‌باشد؛ اعم از عقیده، عبادات، معاملات، اخلاق، سلوک، دعوت و سیاست و دیگر نیازمندی‌های فرد یا امت برای رسیدن به هدایت و به آنچه نفع می‌رساند و به الله نزدیک می‌سازد، و به وسیلۀ آن نجات و سلامتی از هر چیزی که زیان‌آور است تحقق می‌پذیرد.

الله متعال می‌فرماید: ﴿قَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمۡ كَثِيرٗا مِّمَّا كُنتُمۡ تُخۡفُونَ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَيَعۡفُواْ عَن كَثِيرٖۚ قَدۡ جَآءَكُم مِّنَ ٱللَّهِ نُورٞ وَكِتَٰبٞ مُّبِينٞ١٥ يَهۡدِي بِهِ ٱللَّهُ مَنِ ٱتَّبَعَ رِضۡوَٰنَهُۥ سُبُلَ ٱلسَّلَٰمِ وَيُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ بِإِذۡنِهِۦ وَيَهۡدِيهِمۡ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ١٦ [المائدة: ١٥-١٦] «به راستی از جانب الله نور و کتاب آشکاری به سوی شما آمد * الله به وسیلۀ آن کسانی را که از رضايت او پیروی کنند به راه‌های سلامت هدایت می‌کند و به فرمان خود آن‌ها را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی می‌برد و آن‌ها را به راه راست هدایت می‌کند».

و می‌فرماید: ﴿فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ٣٨ [البقرة: ٣٨] «کسانی که از هدایت من پیروی کنند، نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه غمگین می‌شوند». و می‌فرماید: ﴿فَمَنِ ٱتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشۡقَىٰ١٢٣ [طه: ١٢٣] «هرکس از هدایت من پیروی کند، پس نه گمراه می‌شود و نه به رنج افتد (و نه بدبخت شود)».

پس آیۀ کریمه بر کامل‌بودن دین و به‌نهایت‌رساندن و تكميل شدن نعمت خاصی که الله متعال آن را ویژگی این امت قرار داده است دلالت دارد، و کسی که آن را پذیرفت و شکرگزار آن بود به خیر و فضیلت بزرگ در دنیا و آخرت مژده داده می‌شود، اما کسی که آن را عوض کرد و به آن کفر ورزید به عذاب شدید و زیان آشکار هشدار داده شده است. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَن يُبَدِّلۡ نِعۡمَةَ ٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَتۡهُ فَإِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ٢١١ [البقرة: ٢١١] «و کسی که نعمت الله را پس از آنکه برایش آمد دگرگون کند (عذاب سختی خواهد داشت) همانا الله سخت‌کیفر است». و می‌فرماید: ﴿۞أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ كُفۡرٗا وَأَحَلُّواْ قَوۡمَهُمۡ دَارَ ٱلۡبَوَارِ٢٨ جَهَنَّمَ يَصۡلَوۡنَهَاۖ وَبِئۡسَ ٱلۡقَرَارُ٢٩ وَجَعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادٗا لِّيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِهِۦۗ قُلۡ تَمَتَّعُواْ فَإِنَّ مَصِيرَكُمۡ إِلَى ٱلنَّارِ٣٠ قُل لِّعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ يُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُنفِقُواْ مِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ سِرّٗا وَعَلَانِيَةٗ مِّن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَ يَوۡمٞ لَّا بَيۡعٞ فِيهِ وَلَا خِلَٰلٌ٣١[إبراهيم: ٢٨-٣١] «آیا ندیدی آن کسانی را که (شکر) نعمت الله را به کفران تبدیل کردند، و قوم خود را به سرای نابودی کشاندند؟! * که (همان) جهنم است، (که آن‌ها) به آن درآیند، و بد قرارگاهی است * (آن‌ها) برای الله همتایانی قرار دادند تا (مردم را) از راه او گمراه کنند، بگو: (چند روزی) بهره گیرید، پس یقیناً بازگشت‌تان به سوی آتش (دوزخ) است * به بندگان من که ایمان آورده‌اند؛ بگو: نماز را برپا دارند، و از آنچه به آن‌ها روزی داده‌ایم، پنهان و آشکار انفاق کنند، پیش از آن که روزی فرار رسد که در آن نه خرید و فروش است و نه دوستی».

* الله متعال در این آیات عاقبت کفر و عاقبت شکرگزاری را بیان فرموده است.

پس عاقبت کفر: تبدیل نعمت با کفر و شرک‌آوردن به الله   و خود را در معرض عذاب الهی قراردادن است، و بزرگ‌ترین این نعمت‌ها نعمت اسلام است که کسی که آن را رد کند به یقین که این نعمت را به گونۀ بسیار زشت عوض و تبدیل نموده است، و به این خاطر تبدیل نعمت نامیده شده است که کسی که برای فراهم‌سازی اسباب سلب نعمت عمل کند و عذاب را بر خود روا بدارد، به راستی که وی تبدیل‌کنندۀ نعمت است، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ لَمۡ يَكُ مُغَيِّرٗا نِّعۡمَةً أَنۡعَمَهَا عَلَىٰ قَوۡمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمۡ وَأَنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ٥٣[الأنفال: ٥٣] «این، به آن خاطر است که الله، هیچ نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته، تغییر نمی‌دهد، تا آنکه آن‌ها (روش) خودشان را تغییر دهند، و بی‌گمان الله شنوای دانا است».

- پس کسی که بر فطرت اسلام باشد؛ هرگاه عملی را انجام دهد که موجب سلب این نعمت می‌شود، پس وی تبدیل‌کنندۀ نعمت است، و کسی که برایش بیان چیزی برسد که مورد پسند و رضایت الله تعالی و سبب کامیابی وی در دنیا و آخرت است سپس آن را نپذیرد و رد کند، پس وی نیز تبدیل‌کنندۀ نعمت است؛ چون وقتی نعمت هدایت به ایمان و توحید، و بیان خیر از جانب پیامبران برایش میسر شد سپس آن را رد نمود و دل خود را قصدا از آن منحرف کرد، الله متعال نیز دل او را منحرف ساخته و کیفری موافق حال و کفران وی برایش می‌دهد. ﴿فَلَمَّا زَاغُوٓاْ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡۚ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ٥ [الصف: ٥] «پس چون آن‌ها (از حق) منحرف شدند، الله دل‌هایشان را منحرف ساخت، و الله قوم نافرمان را هدایت نمی‌کند».

- و کسی که بر دین اسلام بود سپس مرتد شد پس او تبدیل‌کننده نعمت با زشت‌ترین وجه آن است.

- پس این بیان انواع عاقبت کفر است، و آن کفری است که فرد را از دین اسلام خارج نموده مستحق جاودانگی در آتش می‌گرداند. پناه بر الله؛ کفری که الله متعال آن را این چنین وصف نموده است: ﴿وَجَعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادٗا لِّيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِهِۦۗ قُلۡ تَمَتَّعُواْ فَإِنَّ مَصِيرَكُمۡ إِلَى ٱلنَّارِ٣٠[إبراهيم: ٣٠] «(آن‌ها) برای الله همتایانی قرار دادند تا (مردم را) از راه او گمراه کنند، بگو: (چند روزی) بهره گیرید، پس یقیناً بازگشت‌تان به سوی آتش (دوزخ) است».

* و اما عاقبت شکر آن است که الله متعال به انجام آن ارشاد فرموده است، مانند برپاداشتن نماز، انفاق در راه الله متعال در پنهان و آشکار، با ترس و امید. و لازمۀ این شکر تحقق اخلاص است، و کسی که این شکر را انجام داد از اهل احسان در اسلام می‌باشد.

* و میان این دو مرتبه -عاقبت شکر و عاقبت کفر- درجات زیاد و مرتبه‌هایی متفاوتی بین مردم وجود دارد که شرحی همانند آن در مسایل بی‌شماری گذشته است.

* ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ لَمۡ يَكُ مُغَيِّرٗا نِّعۡمَةً أَنۡعَمَهَا عَلَىٰ قَوۡمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمۡ وَأَنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ٥٣[الأنفال: ٥٣] «این، به آن خاطر است که الله، هیچ نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته، تغییر نمی‌دهد، تا آنکه ایشان (روش) خودشان را تغییر دهند، و بی‌گمان الله شنوای دانا است».

- (سمیع) شنوای آنچه که مؤمنان در حمد او تعالی می‌گویند، و شنوای آنچه که کافران از روی ظلم و تکبر، نعمت الهی را به غیر او تعالی نسبت می‌دهند.

- (علیم) دانا است به چیزی که در دل‌هایشان می‌گذرد. و دانا است به آنچه که اعضای بدن‌شان از شکر یا کفر انجام می‌دهند.

* پس با این شرح و دلایلی که ذکر آن گذشت، روشن می‌گردد که مردم در برخورداربودن‌شان از نعمت خاص، با توجه به‌برتری در طاعت الله متعال و رسول‌الله  ج بر یکدیگر افضلیت دارند.

* و واضح شد که طاعت الله متعال و طاعت رسول او همان شکرگزاری نعمت‌ها است که الله متعال آن را می‌پسندد و مورد رضایت او تعالی قرار می‌گیرد.

* همچنین واضح شد که کامل‌بودن دین، کامل‌بودن افراد منسوب به این دین را ایجاب نمی‌کند، زیرا ایشان در طاعت متفاوت‌ هستند؛ پس کسی که طاعت را به اتمام رسانید به راستی که دین خود را کامل نموده است، و کسی که در طاعت تقصیر و کوتاهی نشان داد، به همان اندازه از دین او کاسته می‌شود.

فرمودۀ او تعالی: ﴿وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا [المائدة: ٣] «و اسلام را (به عنوان) دین برای شما برگزیدم» با مدلول لفظ بر این دلالت دارد که آنچه را الله متعال برای ما رضایت دارد به خیر ما بوده و نیک و استوار است، زیرا رضایت الله تعالی برگرفته از علم، حکمت و رحمت او تعالی است، و دین اسلام بهترین و نیک‌ترین و بافضیلت‌ترین دین‌ها برای ما می‌باشد، و همان دینی است که مورد رضایت الله است، و الله متعال به چیزی که در آن شر و فساد و ظلم باشد راضی نیست.

* این مفهوم دلالت بر این دارد که الله متعال برای ما جز دین اسلام دین دیگری را نمی‌پسندد.

* پس هر دینی غیر دین اسلام مورد رضایت الله   نیست، و هر چیزی که مورد رضایت الله متعال نباشد قابل پذیرش نیست و کسی که از آن پیروی کند برایش سودی ندارد.

[٢٥٨]- صحيح بخاری: ٤٥، ٤٤٠٧، ٤٦٠٦ و ٧٢٦٨ و صحيح مسلم: ٣٠١٧.

کمال دین مستلزم کمال تبلیغ است

* کامل‌بودن دین اسلام لازمه‌اش اعتقاد به این است که پیامبر  ج امور دین را به طور کامل بیان فرموده و بیان او از امور دینی کامل‌ترین و بهترین بیان است، و این اصل مهمی است که به وسیلۀ آن اهل بدعت و هوا و هوس رد می‌شود.

* شیخ الاسلام ابن تیمیه  / در شرح این آیه ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ [المائدة: ٣] «امروز، دین شما را برایتان کامل کردم» فرموده است: پیامبر  ج تمام امور دین، اعم از قواعد، اصول، احکام، وشعبه‌های آن را بیان فرموده و با کامل‌ترین وجه ابلاغ کرده و بیان آن را لحظه‌ای هم از وقتش به تأخیر نینداخته است، و میان مذاهب مختلف امت اختلافی وجود ندارد که به تأخیرانداختن بیان از لحظۀ نیاز آن به هیچ وجه جایز نمی‌باشد.

* و همچنین فرموده است: و از جمله اموری که پیامبر  ج آورده است، آگاهی‌دادن آنها از کامل‌شدن دین با این فرمودۀ الله متعال است: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ [المائدة: ٣] «امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تكميل نمودم، و اسلام را (به عنوان) دین برای شما برگزیدم».

و آنچه را پیامبر  ج آورده است؛ دستور الله متعال به ابلاغ آشکار است، طوری که او تعالی می‌فرماید: ﴿وَمَا عَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ٥٤ [النور: ٥٤] «و بر (عهده) پیامبر (چیزی) جز ابلاغ آشکار نیست». و می‌فرماید: ﴿وَأَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلذِّكۡرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيۡهِمۡ [النحل: ٤٤] «و (ما این) قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم روشن سازی، آنچه را که به سوی آن‌ها نازل شده است». و می‌فرماید: ﴿۞يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَۖ وَإِن لَّمۡ تَفۡعَلۡ فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُۥۚ وَٱللَّهُ يَعۡصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِۗ[المائدة:٦٧] «ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، (به مردم) برسان، و اگر (این کار) نکنی، رسالت او را نرسانده‌ای».

و طوری که معلوم است پیامبر  ج رسالت را همان‌گونه که امر شده بود ابلاغ نمود، و هیچ چیزی از آن را پنهان نکرد؛ چون کتمان آنچه الله متعال آن را نازل فرموده با مقتضای رسالت تناقض دارد؛ طوری که دروغ با مقتضای رسالت ناسازگار و در تناقض می‌باشد.

همچنین از امور آشکار و ضروری دین مسلمانان می‌باشد که پیامبر  ج از کتمان‌کردنِ چیزی از رسالت، معصوم و منزه است همانطوری که از دروغ‌گفتن در رسالت، معصوم و منزه است.

و امت برای پیامبر  ج شهادت می‌دهند کهرسالت الهی را طوری که الله متعال به او دستور داد ابلاغ نمود و آنچه از سوی پروردگارش بر وی نازل شد بیان فرمود، و الله متعال خبر داد که او تعالی دین را کامل نموده است، و با ابلاغ‌نمودن پیامبر دین کامل شد، چون دین جز با تبلیغ آن شناخته نشده است؛ پس دانسته شد که پیامبر  ج همه امور دین را که الله متعال آن را برای بندگانش تشریع نمود ابلاغ نمود. طوری که پیامبر  ج فرمود: «تَرَكْتُكُمْ عَلَى الْبَيْضَاءِ لَيْلُهَا كَنَهَارِهَا لا يَزِيغُ عَنْهَا بَعْدِي إِلا هَالِكٌ»[٢٥٩] «شما را بر روشنایی‌ای رها کردم که شبش در روشنی مثل روز است (یعنی شما را بر هدایتی ترک می‌کنم که آنقدر واضح وآشکار است که هیچ‌گونه خفایی در دوران فتنه نیز در آن وجود ندارد) تنها کسی دچار هلاکت می‌شود که از این هدایت و روشنی منحرف می‌گردد».

و فرمود: «مَا تَرَكْت مِنْ شَيْءٍ يُقَرِّبُكُمْ إلَى الْـجَنَّةِ إلَّا وَ قَدْ حَدَّثْتُكُمْ بِهِ وَ مَا تَرَكْت مِنْ شَيْءٍ يُبْعِدُكُمْ عَنْ النَّارِ إلَّا وَقَدْ حَدَّثْتُكُمْ بِهِ»[٢٦٠] «هیچ چیزی نبوده که شما را به بهشت نزدیک کند مگر اینکه شما را از آن آگاه کردم، و هیچ چیزی نبوده که شما را از آتش دور می‌سازد مگر اینکه آن را به شما بیان نمودم».

ابوذر  س می‌گوید: «پیامبر  ج درحالی وفات کرد که پرنده‌ای در آسمان پرواز نمی‌کرد مگر اینکه برای ما از آن علمی را یادآور شده بود»[٢٦١].

* پیامبر  ج بزرگ‌ترین پیامبران در بیان و فصیح‌ترین آنان در زبان و بهترین آنان در راه و روش هستند.

* اعتقاد به اینکه پیامبر  ج پیام الهی را به طور آشکار و کافی که مورد پسند و رضایت الله متعال بود ابلاغ نمود.

* و ابلاغ آشکار سه امر جدانشدنی را دربردارد:

- اول: علم تام بر تمام آنچه بیان آن لازم است.

- دوم: خیرخواهی و امانت‌داری.

- سوم: فصاحت در کلام و تبلیغِ شیوای رسالت برای آنان که الله متعال پیامبر  ج را برای آن‌ها فرستاده است.

* پس کسی که در یکی از این امور سه‌گانه ایرادی گرفت به یقین که در بیان دین توسط پیامبر  ج ایراد گرفته است.

* اگر هواپرستان به خوبی این امر را بفهمند از شر بزرگی سالم مانده و برای پیامبر  ج با حسن بیان و کمال نصیحت و فصاحتی که دارد سر تسلیم می‌نهند، و در حدیث پیامبر  ج تأویل را راه نداده و در چیزهایی که باورکردن آن برایشان سخت وبزرگ تمام می‌شود این‌گونه گمان نمی‌بردند که گویا مراد پیامبر، ظاهر آن نیست، تا جایی که برخی آنان تصریح کرده‌اند که ظاهر نصوص مراد نمی‌باشد، و اینکه هرگاه عقل و نقل با هم تعارض پیدا کند عقل مقدم است، پس به خاطر آنچه شیطان برای آنان مزین نموده مرتکب بدعت بزرگ و فجیعی شدند، و اگر برخی از آن‌ها در معرض شبهات قرار نمی‌گرفتند و به خاطر جهل و نادانی که دارند به سبب برخی مسایل معذور نمی‌بودند، با این اعتقادشان از دین خارج می‌شدند؛ پناه بر الله.

* توجه: طالب علم باید متوجه باشد که این امور هرچند از جمله مسایل بدیهی و واضح دین هستند، اما تثبیت و تصویب فهم آن بسیار مهم است، و کسی که این اصل را به خوبی دانسته و بر مبنای آن استدلال کند تمام بدعت‌ها را به اذن الله   رد خواهد کرد.

* بسیاری از پیشوایان اهل سنت در مناظرات‌شان با اهل بدعت و هوا و هوس، با این اصل، آنان را از جواب‌دادن ساکت می‌کردند؛ زیرا اهل بدعت و هوا و هوس اگر کمال دین و کمال ابلاغ آن را باور می‌کردند با شکست مواجه می‌شدند، و اگر به نقصان دین و کوتاهی در ابلاغ آن باور می‌داشتند، کافر می‌شدند.

* و بزرگ‌ترین سببی که منجر به دورشدن فتنه و مصیبت قول به مخلوق‌بودن قرآن در زمان خلیفه عباسی، واثق بالله شد مناظره‌ای بر این اصل بزرگ بود که میان شخصی از علمای اهل سنت بنام ابوعبدالرحمن اَذْرَمی و شیخ معتزله، احمد بن ابی‌‌دُؤاد صورت گرفت که خلفای بنی‌عباس را دعوت به پذیرش مخلوق‌بودن قرآن می‌نمود و علما و مردم را ملزم به این قول می‌کرد. و این حکایت را گروهی از اهل علم از جمله آجری در کتاب الشریعه و خطیب بغدادی و ابن قدامه در کتابش اللمعه و ... ذکر کرده‌اند، و این مناظره در مجلس خلیفۀ عباسی واثق بالله صورت گرفت.

و اینک جزئی از این مناظره را که آجری در کتاب الشریعه ذکر کرده است نقل می‌کنم:

آجری می‌گوید: شیخ اذرمی، احمد بن ابی‌دؤاد را مخاطب قرار داده در مورد قولی که آن را پدید آورده بود گفت: ای احمد مرا از این سخنت خبر کن، آیا سخنت واجب بوده و در دایرۀ دین داخل است، به این معنی که دین کامل نمی‌شود تا اینکه در مورد آن چنان سخنی که تو گفته‌ای گفته شود؟

گفت: بلی.

شیخ گفت: احمد! از پیامبر  ج به من خبر بده هنگامی که الله متعال او را به سوی بندگانش مبعوث گردانید، آیا پیامبر  ج چیزی را که الله متعال در دینش به آن دستور داد پنهان کرد؟

گفت: نخیر.

شیخ گفت: پس پیامبر  ج امت را به سوی این سخن تو دعوت داد؟

ابن ابودؤاد ساکت شد.

شیخ گفت: حرف بزن، ولی او ساکت ماند.

شیخ به سوی واثق نگریست و گفت: ای امیر المؤمنین، این یکی.

واثق گفت: یکی.

شیخ گفت: احمد! از الله متعال خبرم کن آن زمانی که قرآن را بر رسول الله  ج نازل کرد و فرمود: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ [المائدة: ٣] «امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تكميل نمودم، و اسلام را (به عنوان) دین برای شما برگزیدم».

آیا الله متعال در کامل‌کردن دینش صادق بود، یا خودت در کمی آن صادق هستی، که دین کامل نخواهد شد تا اینکه در موردش آنچه در قول تو است گفته شود؟

ابن ابودؤاد ساکت ماند.

شیخ گفت: ای احمد! جواب بده، ولی جوابش را نداد.

شیخ گفت: ای امیر المؤمنین، این هم دوم. واثق نیز گفت: دوم.... تا پایان این مناظره که طولانی است.

* منظور از نقل این بخش مناظره این است که برای طالب علم اهمیت این اصل واضح گردد، و آن اعتقاد بر کامل‌بودن دین اسلام است، و اینکه اصلی مهمی از اصول دین می‌باشد که به وسیلۀ آن بدعتی‌ها و کجروان و هرکسی که به دین اسلام یا به چیزی از احکام و حدود آن طعن وارد می‌کند یا ادعا می‌کند که دین اسلام مناسب این عصر یا فلان کشور نیست، رد می‌شوند.

* و مخالفان در این اصل بر دو درجه هستند:

- درجۀ اولی: کسانی که باور به عدم تکمیل‌شدن دین دارند کافر هستند به این خاطر که خبر الله متعال و خبر رسولش  ج را تکذیب کرده‌اند.

- درجۀ دومی: کسانی که به کامل‌بودن دین معتقد هستند اما با آنچه که کامل‌بودن دین تقاضا می‌کند مخالفت می‌ورزند که عبارت از پیروی خالص است، بنابر این در امور دینی چیزهایی را ایجاد می‌کنند که الله متعال به آن اجازه نداده است، این به سبب وجود شبهات نزد آنان، و نداشتن فهم درست از دین، و جرأت‌شان در ابراز نظرکردن در امور دین بدون علم است، پس این گروه اهل بدعت و هوا و هوس هستند.

* اهل بدعت بر بدعت‌ها و مخالفت‌هایشان سرزنش شده و در معرض خطر بزرگی قرار دارند، چون در دین اموری را پدید آورده‌اند که الله تعالی به آن اجازه نداده است. ولی از تکفیر کردن آنان در بسیاری از مسایلی که شبهاتی برایشان پیدا شده، اجتناب صورت می‌گیرد، ورنه اگر به صراحت بگویند که دین کامل نیست، با این عقیده کافر می‌شوند.

* امام شاطبی  / در کتاب الاعتصام گفته است: شریعت کامل آمده است که احتمال زیادی و نقصان در آن وارد نیست؛ زیرا الله متعال در مورد آن فرموده است: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ [المائدة: ٣] «امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تكميل نمودم، و اسلام را (به عنوان) دین برای شما برگزیدم».

و در حدیثی از عِرباض بن ساریه روایت شده است: «وَعَظَنَا رَسُولُ اللَّهِ  ج مَوْعِظَةً بَلِيْغَةً وَجِلَتْ مِنْهَا الْقُلُوبُ وَذَرَفَتْ مِنْهَا الْعُيُونُ، فقُلْنَا: يا رَسولَ اللَّه! كَأَنَهَا موْعِظَةُ مُوَدِّعٍ فَمَا تَعْهَدُ إِلَيْنَا؟ قال: «تَرَكْتُكُمْ عَلَى الْبَيْضَاءِ لَيْلُهَا وَنَهَارُهَا لا يَزِيغُ عَنْهَا بَعْدِي إِلا هَالِكٌ، وَمَنْ يَعِشْ مِنْكُمْ فَسَيَرَى اخْتِلافًا كَثِيرًا، فَعَلَيْكُمْ بِمَا عَرَفْتُمْ مِنْ سُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ مِن بَعْدِي ...»[٢٦٢] «پیامبر  ج موعظۀ بلیغی برای ما ایراد فرمود که به سبب آن دل‌ها را ترس فرا گرفت و اشک در چشم‌ها حلقه زد؛ گفتیم: ای رسول الله! این موعظه مانند موعظۀ کسی بود که می‌خواهد وداع کند پس برای ما وصیتی نمایید. فرمود: شما را بر روشنایی‌ای رها کردم که شبش در روشنی مثل روز است تنها کسی دچار هلاکت می‌شود که از این هدایت و روشنی منحرف شود، و اگر کسی از شما زنده باشد اختلافات فراوانی را مشاهده خواهد کرد، پس در آن صورت بر شما لازم است آنچه را از سنت من و از روش خلفای برحق و هدایت‌شدۀ بعد از من دانسته‌اید رعایت کنید...». و این ثابت شده است که پیامبر  ج قبل از وفات‌شان تمام نیازمندی‌های دنیوی و اخروی امت را به صورت واضح و کامل بیان نمودند، و در این باره کسی از اهل سنت اختلاف ندارد.

وقتی چنین باشد، پس حاصل سخنان بدعتی با زبان حال یا مقالش چنین است که شریعت کامل نشده است، و هنوز اموری از آن باقی مانده است پس واجب یا مستحب است که نقصان و ابهام آن، تصحیح و اصلاح گردد! زیرا اگر فرد بدعتی به کامل‌بودن شریعت از تمامی جوانبِ آن معتقد می‌بود بدعت را ایجاد نمی‌کرد و در پی جبران اشتباهات شریعت نمی‌رفت، از این‌رو گویندۀ این‌چنین حرفی از راه راست گمراه شده است.

ابن ماجِشون  / گفته است: از مالک  / شنیدم که می‌گفت: «کسی که در دین اسلام بدعتی را ایجاد نموده و آن را نیک بشمارد به یقین مدعی شده که محمد  ج در رسالت خیانت کرده، زیرا الله متعال می‌فرماید: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ [المائدة: ٣] پس چیزی که در آن روز از دین نبوده، امروز نیز از دین نمی‌باشد».

[٢٥٩]- سنن ابن ماجه: ٤٣ و مسند احمد: ١٧١٤٢. حكم آلبانی: صحيح.

[٢٦٠]- سلسله احاديث صحيحه آلبانی: ٢٨٦٦. حكم آلبانی: صحيح.

[٢٦١]- حكم آلبانی: صحيح. سلسله احاديث صحيحه آلبانی: ٢٨٦٦ و المعجم الكبير طبرانی: ١٦٤٧ و مسند احمد: ٢١٣٦١ و ٢١٤٣٩.

[٢٦٢]- سنن ابن ماجه: ٤٣ و مسند احمد: ١٧١٤٢. حكم آلبانی: صحيح.

وفات پیامبر صلی الله علیه سلم

شیخ محمد بن عبدالوهاب می‌گوید: دلیل وفاتشان  ج این ارشاد باری‌تعالی است: ﴿إِنَّكَ مَيِّتٞ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ٣٠ ثُمَّ إِنَّكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ عِندَ رَبِّكُمۡ تَخۡتَصِمُونَ٣١[الزمر: ٣٠-٣١].

«(ای پیامبر) قطعاً تو خواهی مُرد، و آن‌ها (نیز) خواهند مُرد * سپس بی‌گمان شما روز قیامت نزد پروردگار‌تان مخاصمه (و جدال) می‌کنید».

وفات پیامبر  ج در ماه ربیع الاول سال یازدهم هجری رخ داد و این امری مورد اجماع و اتفاق است.

وفات پیامبر  ج از نشانه‌های قیامت می‌باشد، طوری که در صحیحین از عوف بن مالک  س روایت است که فرمود: در غزوۀ تبوک نزد پیامبر  ج آمدم و ایشان در خیمه‌ چرمینی حضور داشتند؛ فرمود: «اعْدُدْ سِتًّا بَیْنَ یَدَیْ السَّاعَةِ؛ مَوْتِي ثُمَّ فَتْحُ بَیْتِ الْمَقْدِسِ ثُمَّ مَوْتَانِ یَأْخُذُ فِیکُمْ کَقُعَاصِ الْغَنَمِ ثُمَّ اسْتِفَاضَةُ الْمَالِ حَتَّی یُعْطَی الرَّجُلُ مِائَةَ دِینَارٍ فَیَظَلُّ سَاخِطًا ثُمَّ فِتْنَةٌ لَا یَبْقَی بَیْتٌ مِنْ الْعَرَبِ إِلَّا دَخَلَتْهُ ثُمَّ هُدْنَةٌ تَکُونُ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَ بَنِی الْأَصْفَرِ فَیَغْدِرُونَ فَیَأْتُونَکُمْ تَحْتَ ثَمَانِینَ غَایَةً تَحْتَ کُلِّ غَایَةٍ اثْنَا عَشَرَ أَلْفًا»[٢٦٣] «شش چیز را قبل از فرارسیدن قیامت، به خاطر داشته باش:

١- مرگ من.

٢- فتح بیت المقدس.

٣- مرگ و میر بسیار زیاد شما مانند وبایی که در گوسفندان بیفتد.

٤- کثرت مال تا جایی که به یک شخص، صد دینار می‌دهند بازهم ناراحت است.

٥- فتنه‌ای که وارد همۀ خانه‌های عرب می‌شود.

٦- صلح میان شما و رومی‌ها. سپس، آنان خیانت می‌کنند و با هشتاد پرچم که زیر هرکدام، دوازده هزار نفر وجود دارد، بر شما حمله می‌کنند».

و این آیه ﴿إِنَّكَ مَيِّتٞ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ٣٠[الزمر: ٣٠] از جمله آیاتی است که ابوبکر صدیق  س هنگامی که پیامبر  ج وفات کرد و مردم در مورد این مصیبتِ بزرگ اختلاف کردند آن را تلاوت نمود. در صحیح بخاری از هشام بن عروه و او از پدرش و او از عایشه  ل روایت نموده است که وقتی پیامبر  ج وفات کرد و ابوبکر در عالیه بود- پس عمر  س برخاسته و گفت: «به الله سوگند که پیامبر  ج وفات نکرده است». أم المؤمنین و عمرفاروق گفت: «وَاللهِ مَا كَانَ يَقَعُ فِي نَفْسِي إِلَّا ذَاكَ» به الله سوگند در نفس من جز این امر خطور نمی‌کرد. «وَلَيَبْعَثَنَّهُ اللَّهُ فَلَيَقْطَعَنَّ أَيْدِيَ رِجَالٍ وَأَرْجُلَهُمْ»؛ «الله متعال پیامبر را مبعوث می‌گرداند پس دست‌ها و پاهای مردانی را قطع خواهد کرد». سپس ابوبکر  س آمد پارچه را از روی پیامبر گرامی کنار زد و ایشان را بوسید و گفت: «بِأَبِي أَنْتَ وَأُمِّي طِبْتَ حَيًّا وَمَيِّتًا وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يُذِيقُكَ اللهُ الْـمَوْتَتَيْنِ أَبَدًا» «پدرم و مادرم فدایت باد، در زندگى و مرگت پاک و طاهر بودی، به ذاتی که جانم در دست او است هرگز الله متعال تو را دو مرگ نمی‌چشاند»؛ سپس بیرون رفته و گفت: «أَيُّهَا الْـحَالِفُ عَلَى رِسْلِكَ» ای کسی که سوگند می‌خوری! صبر کن؛ هنگامی که ابوبکر  س سخن گفت عمر نشست؛ ابوبکر  س حمد و ستایش الله متعال را کرده و گفت: «أَلَا مَنْ كَانَ يَعْبُدُ مُحَمَّدًا  ج فَإِنَّ مُحَمَّدًا قَدْ مَاتَ وَمَنْ كَانَ يَعْبُدُ اللهَ فَإِنَّ اللهَ حَيٌّ لَا يَمُوتُ» «هرکس محمد را عبادت می‌کرد، پس به یقین که محمد درگذشت، و هرکس الله را عبادت می‌کرد پس یقیناً که الله زنده است و نمی‌میرد». و گفت: ﴿إِنَّكَ مَيِّتٞ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ٣٠[الزمر: ٣٠] «(ای پیامبر) قطعاً تو خواهی مرد، و آن‌ها (نیز) خواهند مرد». و گفت: ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٞ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُۚ أَفَإِيْن مَّاتَ أَوۡ قُتِلَ ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡۚ وَمَن يَنقَلِبۡ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِ فَلَن يَضُرَّ ٱللَّهَ شَيۡ‍ٔٗا ۗ وَسَيَجۡزِي ٱللَّهُ ٱلشَّٰكِرِينَ١٤٤[آل عمران: ١٤٤] «و محمد جز فرستاده‌ای نیست، به راستی پیش از او (نیز) فرستادگانی (بوده‌اند و) گذشتند. آیا اگر بمیرد یا کشته شود، شما به عقب برمی‌گردید (و عقیده و دین خود را رها می‌کنید؟) و هرکس به عقب بازگردد (و عقیده و دین راستین را رها کند) هرگز به الله زیانی نمی‌رساند، و به زودی الله سپاسگزاران را پاداش می‌دهد». راوی گفت: پس مردم با صدای بلند گریستند»[٢٦٤].

و در مصنف ابن ابی‌شیبه از عبدالله بن عمر  ب روایت است که فرمود: «قسم به الله که جانم در دست او است مانند اینکه بر صورت‌های ما روپوش‌هایی بود که برداشته شد»[٢٦٥].

و در صحیح بخاری از ابن عباس  ب روایت است که گفت: «به الله سوگند مثل اینکه مردم نمی‌دانستند که الله  أ این آیه را نازل فرموده مگر آنگاه که ابوبکر  س آن را تلاوت کرد؛ پس تمام مردم آن را از وی گرفتند؛ و از هیچ بشری نمی‌شنیدی مگر اینکه این آیه را تلاوت می‌کرد»[٢٦٦].

همچنین در صحیح بخاری آمده است که زهری گفت: سعید بن المسیب به من خبر داد که عمر بن خطاب  س گفت: «به الله سوگند آن را به یاد نداشتم تا آنکه از ابوبکر  س شنیدم که آن را تلاوت کرد پس افتادم و تعجب کردم و پاهایم نتوانست مرا بردارد و بر زمین افتادم، وقتی از ابوبکر شنیدم که آن را تلاوت کرد دانستم که رسول الله  ج به یقین رحلت کرده است»[٢٦٧].

فرموده الله متعال: ﴿إِنَّكَ مَيِّتٞ یعنی: به زودی خواهی مرد، و تعبیر از مردن با صیغۀ خبر مفرد برای بیان رخدادن حتمی مرگ است، طوری که در این فرمودۀ الله تعالی است: ﴿وَإِن مِّنكُمۡ إِلَّا وَارِدُهَاۚ كَانَ عَلَىٰ رَبِّكَ حَتۡمٗا مَّقۡضِيّٗا٧١[مريم: ٧١] «و هیچ‌یک از شما نیست؛ مگر آن که وارد آن (جهنم) شود، این (وعده) بر پروردگارت فرمانی حتمی (و شدنی) است». یعنی به زودی به آن وارد خواهد شد.

﴿وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ یعنی تمام بندگان می‌میرند. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿كُلُّ نَفۡسٖ ذَآئِقَةُ ٱلۡمَوۡتِ [الأنبياء: ٣٥] «هر کسی چشندۀ مرگ است». ﴿ثُمَّ إِنَّكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ عِندَ رَبِّكُمۡ تَخۡتَصِمُونَ٣١[الزمر: ٣١] «سپس بی‌گمان شما روز قیامت نزد پروردگار‌تان مخاصمه (و جدال) می‌کنید». این خصومت تمام آنچه را که مورد نزاع و جدال در امور دین و دنیا قرار می‌گیرد شامل می‌شود، مانند نزاع و جدال مؤمنان و کافران، مظلومین و ظالمان، رعیت و رهبران و ....

ابن کثیر  / در معنای آیۀ ٣١ سورۀ زمر می‌گوید: «تردیدی نیست که به زودی از این دیار منتقل می‌شوید و نزد الله متعال در روز آخرت جمع می‌شوید، و در مورد جایگاه‌تان از توحید و شرک که در دنیا در آن قرار داشتید در پیشگاه او تعالی مخاصمه می‌کنید، پس میان شما فیصله می‌کند، و به حق داورى مى‏نماید، زیرا او است داور آگاه، پس مؤمنان مخلص موحد را نجات می‌دهد، و کافران منکر حق، و مشرکان دروغگو را مجازات می‌کند؛ سپس این آیه -هرچند سیاقش در مورد مؤمنان و کافران و مخاصمه آنان در روز آخرت است- اما تمام مخالفان دنیا را که در مورد حق باهم اختلاف و خصومت داشتند دربر می‌گیرد، و خصومت دنیوی آن‌ها در آخرت برایشان برگردانده می‌شود.

* و در رابطه به وفات پیامبر  ج، بعضی از صوفیان فریبکار که حقایق را از بعضی جاهلان می‌پوشانند، در برخی از جزئیاتِ رحلت پیامبر  ج مخالفت می‌کنند؛ و به وسیلۀ آن خویشتن را بزرگ پنداشته ادعا می‌کنند که آنها اولیاء الله هستند و با پیامبر  ج ملاقات نموده و با او صحبت می‌کنند! و این ملاقات را "دیدار با حضور پیامبر" می‌نامند! و در این مورد داستان‌ها و سفسطه‌هایی دارند که به وسیلۀ آن مردمان ساده‌لوح و عوام را می‌فریبند و در صدر مجالس تکیه زده به وسیلۀ آن اموال مردم را به باطل می‌خورند.

* و برخی از آنان هرگاه با عوام صحبت کنند این یاوه‌گویی‌ها را انکار می‌کنند، و هرگاه با مقربان خود صحبت کنند ادعا می‌کنند که دین، ظاهر و باطنی دارد، و اینکه شریعت دارای اسرار و رازهایی است که جز تعداد اندکی آن را نمی‌داند! این گروه شیوه‌های متنوعی در گمراه‌ساختن مردم دارند، از الله متعال عافیت را مسئلت داریم.

[٢٦٣]- صحيح بخاری: ٣١٧٦.

[٢٦٤]- صحيح بخاری: ٣٦٦٧ و ٣٦٦٨.

[٢٦٥]- مصنف ابن ابی‌شيبه: ٣٧٠٢١. حكم سند: صحيح.

[٢٦٦]- صحيح بخاری: ٤٤٥٤.

[٢٦٧]- صحيح بخاری: ٤٤٥٤.

درس بیستم: زنده‌شدن پس از مرگ و پاداش اعمال

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید: (به طور قطع انسان‌ها پس از مردن برانگیخته خواهند شد، به دلیل فرموده الله متعال: ﴿مِنۡهَا خَلَقۡنَٰكُمۡ وَفِيهَا نُعِيدُكُمۡ وَمِنۡهَا نُخۡرِجُكُمۡ تَارَةً أُخۡرَىٰ٥٥[طه: ٥٥] «(ما) شما را از آن (زمین) آفریدیم، و در آن باز می‌گردانیم، و بار دیگر شما را از آن بیرون می‌آوریم». و می‌فرماید: ﴿وَٱللَّهُ أَنۢبَتَكُم مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ نَبَاتٗا١٧ ثُمَّ يُعِيدُكُمۡ فِيهَا وَيُخۡرِجُكُمۡ إِخۡرَاجٗا١٨[نوح: ١٧-١٨] «و الله شما را همچون گیاه و نباتی از زمین رویانید.* سپس شما را به آن (زمین) بازمی‌گرداند، و بار دیگر شما را بیرون می‌آورد».

آنگاه پس از برانگیخته‌شدن، مطابق آنچه عمل کرده‌اند پاداش داده خواهند شد، به دلیل این فرمودۀ الله تعالی: ﴿وَلِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ لِيَجۡزِيَ ٱلَّذِينَ أَسَٰٓـُٔواْ بِمَا عَمِلُواْ وَيَجۡزِيَ ٱلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ بِٱلۡحُسۡنَى٣١[النجم: ٣١] «و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ الله است تا کسانی را که (کار) بد کردند به (سبب) آنچه کرده‌اند کیفر دهد، و کسانی را که نیکوکاری کردند با (بهشت) نیکو پاداش دهد».

و کسی که برانگیخته‌شدن پس از مرگ را تکذیب کند کافر است. زیرا الله متعال می‌فرماید: ﴿زَعَمَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَن لَّن يُبۡعَثُواْۚ قُلۡ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتُبۡعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلۡتُمۡۚ وَذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ٧[التغابن: ٧] «کسانی که کافر شدند گمان بردند که هرگز برانگیخته نخواهند شد، (ای پیامبر!) بگو: آری، به پروردگارم سوگند، یقیناً (همه) برانگیخته خواهید شد، آنگاه از آنچه می‌کردید به شما خبر داده خواهد شد، و این (کار) بر الله آسان است».

شیخ  / می‌گوید: الله متعال همه پیامبران را مبعوث کرده تا مژده‌دهنده و بیم‌دهنده برای مردم باشند.

به دلیل اینکه مى‌فرماید: ﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ [النساء: ١٦٥] «پیامبرانی که بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده بودند، تا بعد از (آمدن) این پیامبران برای مردم بر الله حجتی نباشد».)

عناصر درس:

• برانگیخته‌شدن بعد از مرگ.

• حساب و جزا.

• بیان‌های مختصر وسودمند در علم جزا.

• کافرشدن کسی که برانگیخته‌شدن پس از مرگ را تکذیب کند.

• مقاصد و اهداف فرستادن پیامبران.

o حکم طلب علم.

o هدف اول: برپایی حجت و برهان.

o هدف دوم: بشارت به اطاعت‌کنندگان.

o هدف سوم: هشدار به گنهکاران.

* حکم کسانی که در روزگار انقطاع وحی و عدم ارسال پیامبران می‌زیستند.

برانگیختن بعد از مرگ

قول شیخ  / است که: «بطور قطع انسان‌ها پس از مردن برانگیخته خواهند شد، به دلیل این فرموده الله متعال: ﴿۞مِنۡهَا خَلَقۡنَٰكُمۡ وَفِيهَا نُعِيدُكُمۡ وَمِنۡهَا نُخۡرِجُكُمۡ تَارَةً أُخۡرَىٰ٥٥[طه: ٥٥] «(ما) شما را از آن (زمین) آفریدیم، و در آن بازمی‌گردانیم، و بار دیگر شما را از آن بیرون می‌آوریم».

و می‌فرماید: ﴿وَٱللَّهُ أَنۢبَتَكُم مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ نَبَاتٗا١٧ ثُمَّ يُعِيدُكُمۡ فِيهَا وَيُخۡرِجُكُمۡ إِخۡرَاجٗا١٨[نوح: ١٧-١٨] «و الله شما را همچون گیاه و نباتی از زمین رویانید * سپس شما را به آن (زمین) بازمی‌گرداند، و بار دیگر شما را بیرون می‌آورد».

* مسأله بعث یا زنده‌شدن پس از مرگ، از مسایل بااهمیت و بزرگ دین اسلام می‌باشد، بلکه اصلی از اصول ایمان است زیرا اگر کسی به برانگیخته‌شدن بعد از مرگ ایمان نیاورد، به آنچه از حساب و جزا که بر آن مرتبط است نیز ایمان نمی‌آورد.

* و به خاطر اهمیت این اصل و زشتی کفر کسی که تکذیب می‌کند، مکرراً در قرآن بر آن تأکید صورت گرفته است، و الله متعال بیان بَعث را با دلایل و تأکیدات مختلف مورد تأکید قرار داده است طوری که می‌فرماید: ﴿قُلۡ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتُبۡعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلۡتُمۡۚ [التغابن: ٧] «(ای پیامبر!) بگو: آری، به پروردگارم سوگند، یقیناً (همه) برانگیخته خواهید شد، آنگاه از آنچه می‌کردید به شما خبر داده خواهد شد».

الله متعال صحیح‌بودن وقوع بعث را با قسم توضیح داده است، و این تأکیدی بر رخ‌دادن آن است.

الله متعال می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ مِّنَ ٱلۡبَعۡثِ فَإِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن تُرَابٖ ثُمَّ مِن نُّطۡفَةٖ ثُمَّ مِنۡ عَلَقَةٖ ثُمَّ مِن مُّضۡغَةٖ مُّخَلَّقَةٖ وَغَيۡرِ مُخَلَّقَةٖ لِّنُبَيِّنَ لَكُمۡۚ [الحج: ٥] «ای مردم! اگر از برانگیخته‌شدن در شک هستید، پس (به این نکته دقت کنید:) همانا ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، و بعد از خون بسته شده، سپس از مضغه (پاره گوشتی) شکل یافته و شکل نایافته، تا (قدرت و حکمت خود را) برای شما آشکار سازیم». وقتی الله تعالی بیان نمود که خلقت ما را از خاک آغاز نموده، سپس از نطفه، دلیلی است که او تعالی به برانگیختن پس از مرگ ما نیز قادر و توانا است؛ چون آن ذاتی که ما را خلق نمود درحالی که قبل از آن هیچ چیزی نبودیم، قادر است که بعد از مرگ، ما را به زندگانی دنیا برگرداند، پس استدلال به آغاز خلقت، امکان زنده‌شدن دوباره را می‌رساند، و این دلیلی بزرگی است که در قرآن کریم مکررا مورد تأکید قرار گرفته است، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِۚ وَلَهُ ٱلۡمَثَلُ ٱلۡأَعۡلَىٰ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ٢٧[الروم: ٢٧] «و او کسی است كه آفرینش را آغاز می‌کند، سپس آن را بازمی‌گرداند و این (بازگرداندن) بر او آسان‌تر است، و وصف والاتر در آسمان‌ها و زمین برای او است، و او پیروزمندِ حکیم است».

و می‌فرماید: ﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦٓ أَنَّكَ تَرَى ٱلۡأَرۡضَ خَٰشِعَةٗ فَإِذَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡهَا ٱلۡمَآءَ ٱهۡتَزَّتۡ وَرَبَتۡۚ إِنَّ ٱلَّذِيٓ أَحۡيَاهَا لَمُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰٓۚ إِنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ٣٩[فصلت: ٣٩] «و از نشانه‌های او (این) است که زمین را خشک (و بی‌جان) می‌بینی، پس هنگامی که آب (باران) را بر آن فرو فرستیم، به جنبش درآید و برویاند، بی‌گمان کسی که آن را زنده کرد، یقیناً مردگان را زنده می‌کند، بی‌شک او بر هرچیز توانا است».

الله تعالی مثالی از آنچه با چشمانمان می‌بینیم برای ما بیان فرمود که عبارت از زنده‌کردن زمین بعد از مرگش با آب و نباتات است، پس ذاتی که آن را زنده کرد، قادر است که مردگان را نیز دوباره زنده کند، و این استدلالی است که با نظیر آن صورت گرفته است؛ یعنی کسی که قادر بر این کار باشد قادر به نظیر و مانند آن نیز هست.

* و می‌فرماید: ﴿أَوَ لَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّ ٱللَّهَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَلَمۡ يَعۡيَ بِخَلۡقِهِنَّ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يُحۡـِۧيَ ٱلۡمَوۡتَىٰۚ بَلَىٰٓۚ إِنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ٣٣[الأحقاف: ٣٣] «آیا ندیده‌اند که الله همان ذاتی است که آسمان‌ها و زمین را آفریده، و در آفرینش آن‌ها (ناتوان و) درمانده نشده است، قادر است بر آنکه مرده‌ها را زنده کند؟! بله، او بر هر کاری قادر است». و این استدلال با اولویت است، زیرا کسی که قادر بر آفرینش بزرگ‌تر و سخت‌تر باشد بدون شک قادر به آفرینش کوچک‌تر نیز هست، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿لَخَلۡقُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ أَكۡبَرُ مِنۡ خَلۡقِ ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ٥٧[غافر:٥٧] «مسلماً آفرینش آسمان‌ها و زمین بزرگ‌تر از آفرینش مردم است، و اما بیشتر مردم نمی‌دانند».

و می‌فرماید: ﴿مَّا خَلۡقُكُمۡ وَلَا بَعۡثُكُمۡ إِلَّا كَنَفۡسٖ وَٰحِدَةٍۚ [لقمان: ٢٨] «آفرینش و برانگیختن (همۀ) شما (در روز قیامت) جز مانند (آفرینش و زنده‌کردن) یک تن بیش نیست». و می‌فرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِي يُحۡيِۦ وَيُمِيتُۖ فَإِذَا قَضَىٰٓ أَمۡرٗا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ٦٨ [غافر: ٦٨] «او کسی است که زنده می‌کند و می‌میراند، پس هنگامی که چیزی را بخواهد، تنها به او می‌گوید: موجود شو پس (بی‌درنگ) موجود می‌شود». و می‌فرماید: ﴿أَيۡنَ مَا تَكُونُواْ يَأۡتِ بِكُمُ ٱللَّهُ جَمِيعًاۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ١٤٨ [البقرة: ١٤٨] «هرجا که باشید، الله همه شما را حاضر می‌کند، همانا الله بر هر چیزی توانا است». و این استدلال به قدرت مطلق الهی است که هیچ چیزی نمی‌تواند آن را عاجز کند.

* و می‌فرماید: ﴿أَفَحَسِبۡتُمۡ أَنَّمَا خَلَقۡنَٰكُمۡ عَبَثٗا وَأَنَّكُمۡ إِلَيۡنَا لَا تُرۡجَعُونَ١١٥ فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ ٱلۡمَلِكُ ٱلۡحَقُّ[المؤمنون: ١١٥-١١٦] «آیا گمان کردید که ما شما را بیهوده آفریده‌ایم، و همانا شما به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟! * پس بلندمرتبه (و برتر) است الله که فرمانروای حق است». در اینجا الله متعال به دلیل حکمت و مقصدی استدلال کرده است، چون الله متعال قطعا این مخلوقات بزرگ را عبث و بیهوده نیافریده است، بلکه آن را برای حکمت باعظمتی آفریده است، پس شخص عاقل از خودش می‌پرسد که چرا آفریده شده است؟ و چرا الله متعال این همه مخلوقات را آفریده است؟ پس بنگرید چگونه الله متعال این دلایل را در کتاب خود به طور متنوع برای تأکیدِ وقوعِ بعث بیان می‌فرماید، و اینکه زنده‌شدن پس از مرگ حقیقتی است که شکی در آن نیست.

و این دلایل به طور مجموع در این فرمودۀ باری‌تعالی ذکر شده است: ﴿أَوَ لَمۡ يَرَ ٱلۡإِنسَٰنُ أَنَّا خَلَقۡنَٰهُ مِن نُّطۡفَةٖ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٞ مُّبِينٞ٧٧ وَضَرَبَ لَنَا مَثَلٗا وَنَسِيَ خَلۡقَهُۥۖ قَالَ مَن يُحۡيِ ٱلۡعِظَٰمَ وَهِيَ رَمِيمٞ٧٨ قُلۡ يُحۡيِيهَا ٱلَّذِيٓ أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّةٖۖ وَهُوَ بِكُلِّ خَلۡقٍ عَلِيمٌ٧٩ ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلشَّجَرِ ٱلۡأَخۡضَرِ نَارٗا فَإِذَآ أَنتُم مِّنۡهُ تُوقِدُونَ٨٠ أَوَ لَيۡسَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يَخۡلُقَ مِثۡلَهُمۚ بَلَىٰ وَهُوَ ٱلۡخَلَّٰقُ ٱلۡعَلِيمُ٨١ إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيۡ‍ًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ٨٢ فَسُبۡحَٰنَ ٱلَّذِي بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيۡءٖ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ٨٣ [يس: ٧٧-٨٣].

«آیا انسان ندیده است که ما او را از نطفه‌ای آفریده‌ایم، پس او ستیزه‌جویی آشکار شده است * و برای ما مَثَلی زد، و آفرینش خود را فراموش کرد، گفت: چه کسی (این) استخوان‌ها را (دوباره) زنده می‌کند درحالی که پوسیده است؟! * بگو: (همان) کسی آن را زنده می‌کند که نخستین بار آن را پدید آورد، و او به هر آفرینشی دانا است، * (همان) کسی که از درخت سبز برای شما آتش پدید آورد، پس آنگاه شما از آن (آتش) می‌افروزید * آیا کسی که آسمان‌ها و زمین را آفریده است، نمی‌تواند همانند آن‌ها (انسان‌ها) را بیافریند؟! آری (می‌تواند) و او آفرینندۀ دانا است * جز این نیست که فرمان او، چون چیزی را اراده کند، (این است) که به آن می‌گوید: موجود شو. پس (بی‌درنگ) موجود می‌شود * پس منزه است، کسی که پادشاهی همه چیز در دست او است، و (همه) به سوی او بازگردانده می‌شوید».

و این آیات انواع مختلفی از دلایل زنده‌شدن پس از مرگ را دربر دارد، اعم از دلیل آغاز خلقت، دلیل نظیر بعثت، دلیل اولویت، دلیل قدرت مطلقه الهی، دلیل حکمت و منزه‌بودن از عبث و بیهودگی و این همه، دلایل آشکاری است که هرکس آن را مورد تأمل قرار دهد به زنده‌شدن بعد از مرگ یقین می‌کند.

* ایمان به زنده‌شدن بعد از مرگ، ایمان به اموری که بعد از آن رخ می‌دهد مانند حساب و جزا را اقتضا می‌کند.

حساب و جزا

قول شیخ  / است که: «و آنگاه پس از برانگیخته‌شدن، مطابق آنچه عمل کرده‌اند پاداش داده خواهند شد، و دلیل، این فرمودۀ الله تعالی است: ﴿وَلِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ لِيَجۡزِيَ ٱلَّذِينَ أَسَٰٓـُٔواْ بِمَا عَمِلُواْ وَيَجۡزِيَ ٱلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ بِٱلۡحُسۡنَى٣١[النجم:٣١] «و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ الله است تا کسانی را که (کار) بد کردند به (سبب) آنچه کرده‌اند کیفر دهد، و کسانی را که نیکوکاری کردند با (بهشت) نیکو پاداش دهد».

* ایمان به حساب و جزا اصل مهمی از اصول ایمان بوده و از جمله ایمان به غیب می‌باشد.

* حساب و جزا از بزرگ‌ترین اموری است که در آخرت رخ می‌دهد و به خاطر بزرگی آن، روز حساب نامیده شده است طوری که در این فرمودۀ باری‌تعالی است: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدُۢ بِمَا نَسُواْ يَوۡمَ ٱلۡحِسَابِ٢٦ [ص:٢٦] «بی‌گمان کسانی که از راه الله گمراه می‌شوند، به خاطر آنکه روز حساب را فراموش کردند، عذاب شدیدی (در پیش) دارند».

* همچنین این روز به نام یوم دین یعنی روز حساب و جزا نیز نامیده شده است که در آن روز مردم بر مبنای اعمال‌شان پاداش می‌بینند، طوری که الله متعال می‌فرماید:

﴿وَقَالُوٓاْ إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّبِينٌ١٥ أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبۡعُوثُونَ١٦ أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ١٧ قُلۡ نَعَمۡ وَأَنتُمۡ دَٰخِرُونَ١٨ فَإِنَّمَا هِيَ زَجۡرَةٞ وَٰحِدَةٞ فَإِذَا هُمۡ يَنظُرُونَ١٩ وَقَالُواْ يَٰوَيۡلَنَا هَٰذَا يَوۡمُ ٱلدِّينِ٢٠ هَٰذَا يَوۡمُ ٱلۡفَصۡلِ ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ٢١[الصافات: ١٥-٢١] «و گفتند: این جز جادویی آشکار نیست، * آیا هنگامی که مردیم و به خاک و استخوان‌های (پوسیده، مبدل) شدیم، (دوباره) برانگیخته خواهیم شد؟! * آیا نیاکان نخستین ما (نیز برانگیخته می‌شوند؟!) * بگو: آری، و شما خوار و زبون (زنده) می‌شوید. * پس همانا (قیامت) یک صدای مرگبار است، پس ناگهان آن‌ها (از قبرها بیرون می‌آیند و صحنۀ قیامت را) می‌نگرند. * و می‌گویند: وای بر ما این (همان) روز جزا است! * (به آن‌ها گفته می‌شود آری،) این (همان) روز جدایی حق از باطل است که شما آن را دروغ می‌پنداشتید».

* کسی که زنده‌شدن بعد از مرگ و حساب را انکار کند الله متعال وی را به آتش دوزخ تهدید کرده است چنانکه می‌فرماید:

﴿قُتِلَ ٱلۡخَرَّٰصُونَ١٠ ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي غَمۡرَةٖ سَاهُونَ١١ يَسۡ‍َٔلُونَ أَيَّانَ يَوۡمُ ٱلدِّينِ١٢ يَوۡمَ هُمۡ عَلَى ٱلنَّارِ يُفۡتَنُونَ١٣ ذُوقُواْ فِتۡنَتَكُمۡ هَٰذَا ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ تَسۡتَعۡجِلُونَ١٤[الذاريات:١٠-١٤] «مرگ (و نفرین) بر دروغگویان. * کسانی که آنان در غفلت (و جهل) فرو رفته‌اند. * پیوسته می‌پرسند: روز جزا کی خواهد بود؟ * (همان) روزی که آن‌ها بر آتش عذاب می‌شوند* (و به آن‌ها گفته می‌شود:) عذاب خود را بچشید، این همان چیزی است که برای آن شتاب داشتید».

- پرسش آنان این است: ﴿أَيَّانَ يَوۡمُ ٱلدِّينِروز قیامت چه وقتی است؟ -این پرسشی است از روی تعجب و انکارِ حقیقتِ قیامت و عاجزساختن مسلمانان از ابراز جواب، و بعیددانستن وقوع روز حساب. حتی آن‌ها از شدت تکذیب و انکارشان عجله نموده به مؤمنان می‌گویند: ﴿مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡوَعۡدُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ٢٥ [الملك: ٢٥] «اگر راست می‌گویید این وعدۀ (قیامت) را که می‌دهید چه زمانی است؟». پس الله متعال با این آیات ایشان را خوار و زبون نموده و به خاطر تکذیب و غافل‌بودن‌شان از روز حساب به مجازات سخت و عذاب دردناک تهدید کرده است.

* لازم به یادآوری است که ایمان به حساب و جزا در عبادات و رفتار بندۀ مؤمن تأثیر به سزایی دارد، چون کسی که بداند از خیر یا شری که انجام می‌دهد مورد بازپرسی قرار گرفته و در برابر آن پاداش می‌گیرد، برای او شایسته است که برای به دست‌آوردن اعمال صالح، تلاش کند، به این امید که در روز حساب و جزا به او نفع برسد، و از زشتی‌ها به خاطر مجازات روز حساب و جزا اجتناب کند.

* ایمان به حساب و جزا بنده را بر تعامل نیک با مردم؛ به منظور دستیابی به پاداش الهی واداشته و بر اثر آن از ظلم و ستم بر دیگران اجتناب می‌ورزد، از ترس اینکه به خاطر ظلمش مجازات شود و در روز قیامت مردم از او قصاص بگیرند و یا از حسنات وی به آن‌ها داده شود و یا از گناه‌های آن‌ها بر گناهانش افزوده شود.

* بنابر این واضح می‌گردد که بنده به خاطر یکی از این دو سبب ذیل مورد مجازات الهی قرار می‌گیرد:

- سبب اول: کوتاهی او در ادای حقوق الله تعالی با ارتکاب بعضی محرمات، یا ترک بعضی واجبات؛ دراین صورت اگر کاری نکند که عذاب را از وی دور کند، مانند توبۀ صادقانه، یا انجام کارهای نیکی که بدی‌ها را محو می‌کند، یا سبب دیگری که به خاطر آن عذاب از وی دور گردد، مورد مجازات الهی قرار خواهد گرفت.

- سبب دوم: کوتاهی او در ادای حقوق مردم؛ با منع‌کردن آنان از حقوق واجبی که بر وی دارند، یا با تجاوز و ستم بر آنها؛ چه زبانی و چه عملی، چون هردو ظلم به شمار می‌روند؛ چراکه ظلم همان منع‌کردن حق مستحق، و تجاوز بر شخص بی‌گناه هست.

* پس کسی که حق الله   و حق بندگانش را ادا کند هرگز مجازات نمی‌شود؛ زیرا مجازات تنها به خاطر گناه است؛ و گناه یا به خاطر کوتاهی در ادای حق الله   و یا به خاطر کوتاهی در ادای حق بندگانش می‌باشد.

* پیامبر  ج با یک توصیه گرانبها به آنچه که مؤمن را از عذاب نجات می‌دهد ارشاد نموده‌ است: «اتَّقِ اللَّهَ حَيْثُمَا كُنْتَ، وَأَتْبِعِ السَّيِّئَةَ الْحَسَنَةَ تَمْحُهَا، وَخَالِقِ النَّاسَ بِخُلُقٍ حَسَنٍ»[٢٦٨] «هرجا که بودی تقوای الله را پیشه کن، و به دنبال هر بدی (گناه) کار نیک انجام بده تا بدی پاک شود، و با مردم به خوبی و با اخلاق زیبا رفتار کن] [به روایت احمد و ترمذی و غیره از معاذ بن جبل و ابوذر  ب].

* البته باب ایمان به حساب و جزا دارای فروع و جزئیات زیادی است که آن را پیشوایان در کتاب‌های عقیده و نیز مفسرین و شارحین حدیث ذکر کرده‌اند، و در آن مسایل بزرگ و مهمی است که باید بنده در آن دقت نموده آن را مورد اهتمام و اعتنا قرار بدهد.

* برخی از اهل علم گفته‌اند علم جزاء یک سوم علم است، طوری که ابن قیم  / گفته است:

وَلَقَدْ رَأَيْتُ سَبِيْئَةَ مِنْ أَرْضِهَا
تَسْبِى القُلُوْبَ وَمَا تُنِيْبُ إِلَى هَوَى
وَالْعِلْمُ أَقْسَامٌ ثَلَاثٌ مَا لَهَا
مِنْ رَابِعٍ وَالْحَقُّ ذُوْ تِبْيَانِ
عِلْمٌ بِأَوْصَافِ الْإِلَهِ وَفِعْلِهِ
وَكَذَلِكَ الْأَسْمَاءُ لِلرَّحْمَنِ
وَالْأَمْـرُ وَالنَّهْيُ الَّذِي هُوَ دِيْنُهُ
وَجَزَاؤُهُ يَوْمَ الْمـَعَادِ الثَّانِي
وَالْكُلُّ فِي الْقُرْآنِ وَالسُّنَنِ الَّتِي
جَاءَتْ عَنِ الْمـَبْعُوْثِ بِالْفُرْقَانِ

علم سه قسم است که چهارم ندارد و حق روشن و آشکار است

علم به اوصاف پروردگار و افعال او همچنین نام‌ها برای پروردگار رحمان

و امر و نهی که دین او است و پاداش آن روز قیامت است

و همه آن در قرآن و سنت است که از پیامبر با فرقان آمده است.

پس علوم را به سه دسته تقسیم نموده‌اند: علم عقیده، علم شریعت و علم جزاء.

- و اگر در بیت سوم می‌گفت: «وجزاؤه بالعدل والإحسان» جزای او با عدل و احسان است بهتر بود، تا جزای دنیوی و اخروی را دربر می‌گرفت، و تا بیان می‌گردید که در مجازات پروردگار ظلمی نیست بلکه بر مبنای عدل واحسان است.

* منظور این است که علم جزاء از علوم والا و پرمنفعت است، چون بنده به وسیلۀ آن پاداش نیکی و عذاب بدی را شناخته و راه‌های به دست‌آوردن نیکی بیشتر و خودداری از بدی‌ها، و مجازات آن را درمی‌یاید.

* شیخ الاسلام ابن تیمیه  / در این مورد رسالۀ گرانبهایی نوشته است که به نام (الحسنة و السیئة - نیکی و بدی) به چاپ رسیده است همچنین رسالۀ دیگری به نام (پاک‌کننده‌های گناهان) دارد.

* مقصود از درس این فصل همانا بیان وجوب ایمان به حساب و جزاء است، و هرکس آن را انکار کند به اجماع علما کافر است، پس بر مؤمن واجب است که از آنچه باعث عقوبت وی در قیامت می‌شود اجتناب کند.

[٢٦٨]- سنن ترمذی: ١٩٨٧ و مسند احمد: ٢١٣٥٤ و ٢١٤٠٣. حكم آلبانی: حسن.

خلاصه‌های سودمند در علم جزاء

* این خلاصه‌ها بیان مهم‌ترین مسایل را در باب علم جزا دربر می‌گیرد که طالب علم هوشیار را بر چیزی که در پی آن هست ارشاد می‌کند، و تحصیل مسایل بعدی که در کتاب‌های عقیده می‌خواند شرح و بیان بر اصولی خواهد بود که آن را قبلا شناخته و معرفت حاصل نموده است.

* از آن جمله: الله متعال ذات خود را وصف نموده که سریع‏ترین حساب‌رسان می‌باشد طوری که می‌فرماید: ﴿لِيَجۡزِيَ ٱللَّهُ كُلَّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ٥١[إبراهيم: ٥١] «تا الله هرکس را به (سزای) آنچه کرده است؛ کیفر دهد، همانا الله حسابرسی سریع (زود شمار) است».

و می‌فرماید: ﴿أَلَا لَهُ ٱلۡحُكۡمُ وَهُوَ أَسۡرَعُ ٱلۡحَٰسِبِينَ٦٢ [الأنعام: ٦٢] «بدانید که حکم (و داوری) مخصوص او است، و او سريع‌ترینِ حساب‌گران است».

- امام بغوی  / می‌گوید: «﴿وَهُوَ أَسۡرَعُ ٱلۡحَٰسِبِينَ٦٢ [الأنعام: ٦٢] یعنی: اگر محاسبه کرد پس محاسبه او سریع و زود است. زیرا او تعالی به اندیشه و الهام و معامله نیازی ندارد».

- ابن تیمیه  / می‌گوید: «مردی به ابن عباس  ب گفت: چگونه الله متعال بندگان را در یک وقت محاسبه می‌کند؟ گفت: طوری که در یک وقت آن‌ها را رزق و روزی می‌دهد».

* محاسبۀ الله متعال بر عدل و احسان استوار است و به اندازۀ ذره در آن ظلمی بر هیچ بنده‌ای راه ندارد، طوری که او تعالی می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظۡلِمُ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖۖ وَإِن تَكُ حَسَنَةٗ يُضَٰعِفۡهَا وَيُؤۡتِ مِن لَّدُنۡهُ أَجۡرًا عَظِيمٗا٤٠[النساء: ٤٠] «بی‌گمان الله به‌اندازۀ ذره‌ای ستم نمی‌کند، و اگر کار نیکی باشد، آن را دو چندان می‌کند، و از نزد خود، پاداش بزرگی عطا می‌کند».

* الله متعال قواعد این محاسبه را چنین بیان می‌فرماید: ﴿وَكُلَّ إِنسَٰنٍ أَلۡزَمۡنَٰهُ طَٰٓئِرَهُۥ فِي عُنُقِهِۦۖ وَنُخۡرِجُ لَهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ كِتَٰبٗا يَلۡقَىٰهُ مَنشُورًا١٣ ٱقۡرَأۡ كِتَٰبَكَ كَفَىٰ بِنَفۡسِكَ ٱلۡيَوۡمَ عَلَيۡكَ حَسِيبٗا١٤ مَّنِ ٱهۡتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهۡتَدِي لِنَفۡسِهِۦۖ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيۡهَاۚ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰۗ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا١٥[الإسراء: ١٣-١٥] «و هر انسانی اعمال (خیر و شرش) را در گردنش آویخته‌ایم، و روز قیامت کتابی برای او بیرون می‌آوریم که آن را سرگشوده می‌بیند (که همان نامۀ اعمالش است) * (و به او می‌فرماییم:) کتابت را بخوان، کافی است که امروز خود حساب‌گر خویش باشی * کسی که هدایت یابد برای خود هدایت یافته است، و کسی که گمراه گردد، فقط به زیان خود گمراه شده است. و هیچ‌کس بار (گناه) دیگری را به دوش نمی‌کشد، و ما هرگز عذاب نخواهیم کرد؛ مگر اینکه پیغمبری بفرستیم».

و می‌فرماید: ﴿وَنَضَعُ ٱلۡمَوَٰزِينَ ٱلۡقِسۡطَ لِيَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَلَا تُظۡلَمُ نَفۡسٞ شَيۡ‍ٔٗا وَإِن كَانَ مِثۡقَالَ حَبَّةٖ مِّنۡ خَرۡدَلٍ أَتَيۡنَا بِهَاۗ وَكَفَىٰ بِنَا حَٰسِبِينَ٤٧[الأنبياء: ٤٧] «و (ما) در روز قیامت ترازوهای عدل را می‌نهیم، پس به هیچ‌کس، هیچ ستمی نمی‌شود، و اگر (عملی) به مقدار سنگینی یک دانۀ خردل باشد، آن را (به میان) می‌آوریم، و ما حسابرسى را کفایت مى‏کنیم». و می‌فرماید: ﴿مَن جَآءَ بِٱلۡحَسَنَةِ فَلَهُۥ خَيۡرٞ مِّنۡهَاۖ وَمَن جَآءَ بِٱلسَّيِّئَةِ فَلَا يُجۡزَى ٱلَّذِينَ عَمِلُواْ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ إِلَّا مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ٨٤[القصص: ٨٤] «کسی که نیکی آورد، پس برای او پاداش بهتر از آن است، و کسی که بدی آورد، پس کسانی که بدی‌ها انجام دادند، جز (به‌اندازۀ) آنچه می‌کردند، مجازات نخواهند داشت».

* محاسبه در روز قیامت بر دو نوع است: حساب سخت و دشوار، حساب آسان و سهل.

* حساب آسان برای اهل ایمان می‌باشد که در این فرمودۀ الله متعال ذکر شده است: ﴿فَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ٧ فَسَوۡفَ يُحَاسَبُ حِسَابٗا يَسِيرٗا٨ وَيَنقَلِبُ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ مَسۡرُورٗا٩[الانشقاق: ٧-٩] «پس اما کسی که نامۀ (اعمالش) به دست راستش داده شود، * به زودی به حسابی آسان، محاسبه می‌شود.* و شاد و مسرور به سوی خانواده‌اش بازمی‌گردد».

در صحیحین‌ از عایشه‌  ل آمده ‌است‌ که‌ رسول‌ الله  ج فرمود: «مَنْ حُوسِبَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عُذِّبَ» «هرکس که‌ روز قیامت مورد محاسبه قرار گیرد، عذاب‌ می‌شود». عایشه‌  ل گفت: «به‌ رسول‌ الله  ج گفتم‌؛ مگر الله  أ خود نمی‌‌فرماید: ﴿فَسَوۡفَ يُحَاسَبُ حِسَابٗا يَسِيرٗا٨[الانشقاق: ٨]؟ «به زودی به حسابی آسان، محاسبه می‌شود». یعنی آسانی که با عذاب همراه نیست. رسول‌ الله‌‌  ج در پاسخ ام المؤمنین عایشه  ل فرمود: «ليْسَ ذَلِكَ بِالحِسَاب، وَلَكِن ذَلِكَ الْعَرْضُ، مَن نُوقِشَ الْحِسَابَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عُذِّبَ»[٢٦٩] «اینکه‌ تو می‌گویی‌ حساب‌ نیست ‌بلکه‌ این‌ ارایۀ‌ کارنامۀ‌ بد انسان‌ به‌ او است پس‌ بدان‌ که‌ هر کس‌ در حساب‌ مورد مناقشه‌ و کندوکاو قرار گیرد، عذاب‌ می‌شود».

بندگان از بدی‌ها معصوم نیستند، حتی محسنان و نیکوکاران بدی‌های دارند اما الله متعال از آن درمی‌گذرد طوری که می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِي جَآءَ بِٱلصِّدۡقِ وَصَدَّقَ بِهِۦٓ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُتَّقُونَ٣٣ لَهُم مَّا يَشَآءُونَ عِندَ رَبِّهِمۡۚ ذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلۡمُحۡسِنِينَ٣٤ لِيُكَفِّرَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ أَسۡوَأَ ٱلَّذِي عَمِلُواْ وَيَجۡزِيَهُمۡ أَجۡرَهُم بِأَحۡسَنِ ٱلَّذِي كَانُواْ يَعۡمَلُونَ٣٥[الزمر: ٣٣-٣٥] «و کسی که سخن راست را با خود آورد و آن را تصدیق کرد، ایشان همان پرهیزگاران هستند * برایشان هرچه بخواهند نزد پروردگارشان (آماده) است، این پاداش نیکوکاران است * تا الله بد‌ترین اعمالی را که مرتکب شده‌اند، از (عملنامۀ) آن‌ها دور کند (و بپوشاند) و آن‌ها را به بهترین اعمالی‌که انجام می‌دادند پاداش دهد». و می‌فرماید: ﴿أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنۡهُمۡ أَحۡسَنَ مَا عَمِلُواْ وَنَتَجَاوَزُ عَن سَيِّ‍َٔاتِهِمۡ فِيٓ أَصۡحَٰبِ ٱلۡجَنَّةِۖ وَعۡدَ ٱلصِّدۡقِ ٱلَّذِي كَانُواْ يُوعَدُونَ١٦[الأحقاف: ١٦] «آن‌ها کسانی هستند که ما نیکوترین کارشان را می‌پذیریم، و از گناهانشان می‌گذریم و در زمرۀ اهل بهشت هستند، این وعدۀ راستی است که وعده داده می‌شدند».

* هر کسی از گناهان کبیره اجتناب کند الله متعال با فضل و رحمتش گناهان صغیرۀ او را می‌زداید، طوری که می‌فرماید: ﴿إِن تَجۡتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنۡهَوۡنَ عَنۡهُ نُكَفِّرۡ عَنكُمۡ سَيِّ‍َٔاتِكُمۡ وَنُدۡخِلۡكُم مُّدۡخَلٗا كَرِيمٗا٣١[النساء: ٣١] «اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی شده‌اید؛ دوری کنید، گناهان (صغیرۀ) شما را از شما می‌زداییم، و شما را در جایگاه خوبی (بهشت) وارد می‌کنیم». بی‌گمان کسی که از گناهان بزرگ دوری کند پس وی به اذن الله متعال از عذاب نجات می‌یابد زیرا گناهان صغیره از وی زدوده و بخشیده می‌شود. اما کسی که از گناهان کبیره اجتناب نمی‌کند از عواقب و کیفر گناهان کبیره و صغیره که مرتکب آن شده در امان نمی‌ماند.

هرکار بدی را که بنده مرتکب می‌شود به سزای آن می‌رسد، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿لَّيۡسَ بِأَمَانِيِّكُمۡ وَلَآ أَمَانِيِّ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِۗ مَن يَعۡمَلۡ سُوٓءٗا يُجۡزَ بِهِۦ [النساء: ١٢٣] «(این فضلیت و برتری) به آرزوهای شما و آرزوهای اهل کتاب نیست، هرکس کار بدی انجام دهد، به کیفر آن خواهد رسید». و بندۀ بدکار یا در دنیا و یا در آخرت مورد مجازات قرار می‌گیرد، مگر اینکه کاری بکند که بدی‌هایش محو و نابود گردد، مانند توبه و استغفار و دیگر کارهای نیک، یا به سبب چیزی، از عقاب معاف شود، مانند دعای مسلمانی، یا شفاعت شفاعت‌کننده‌ای، یا رحمت ارحم الراحمین که به موجب آن الله متعال عذاب آن بدی‌هایش را از او دور می‌کند.

الله متعال بندگان مؤمنش را ستوده است که آنها: ﴿وَيَخۡشَوۡنَ رَبَّهُمۡ وَيَخَافُونَ سُوٓءَ ٱلۡحِسَابِ٢١ [الرعد: ٢١] «و از پروردگار‌شان می‌ترسند، و از سختی حساب بیم دارند». زیرا ترس و هراس، آن‌ها را به تقوا و پرهیزگاری با انجام اعمال صالح و اجتناب از بدی‌ها وادار می‌کند.

- سختی حساب آن است که بنده در مورد بدی‌هایش مورد بازپرسی قرار گیرد سپس بر مبنای آن مجازات شود؛ زیرا هیچ‌کس طاقت تحمل عذاب الهی را ندارد.

- ابن جریر  / می‌گوید: «و این فرمودۀ الله متعال: ﴿وَيَخَافُونَ سُوٓءَ ٱلۡحِسَابِ٢١ [الرعد: ٢١] «و از سختی حساب بیم دارند» یعنی: و از حسابرسی و محاسبه توسط الله متعال حذر می‌کنند، به این گمان که برای آن‌ها از گناهی گذشت نمی‌کند، از این‌رو آن‌ها به خاطر این هراس‌شان در طاعت او تعالی جدی هستند، و در حدود الهی محافظت و پایبندی دارند».

* و معنای سختی حساب این نیست که الله متعال بر آن‌ها ظلم روا بدارد، البته الله متعال از آن منزه است، الله متعال عمل هر انسان را به طور کامل و تمام بدون اینکه چیزی از آن کم شود می‌دهد؛ بلکه الله متعال آن را جزای اَوْفَی یعنی پاداش تمام و کافی نامیده است پاداشی که کامل‌تر از آن نیست، الله متعال از یک کار نیک هم در نمی‌گذرد هرچند به اندازۀ ذره‌ای هم باشد. طوری که می‌فرماید: ﴿أَمۡ لَمۡ يُنَبَّأۡ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَىٰ٣٦ وَإِبۡرَٰهِيمَ ٱلَّذِي وَفَّىٰٓ٣٧ أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ٣٨ وَأَن لَّيۡسَ لِلۡإِنسَٰنِ إِلَّا مَا سَعَىٰ٣٩ وَأَنَّ سَعۡيَهُۥ سَوۡفَ يُرَىٰ٤٠ ثُمَّ يُجۡزَىٰهُ ٱلۡجَزَآءَ ٱلۡأَوۡفَىٰ٤١ وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلۡمُنتَهَىٰ٤٢ [النجم: ٣٦-٤٢].

«یا از آنچه در صحیفه‌های موسی بوده، آگاه نشده است؟! * و (نیز آنچه در صحیفه‌های) ابراهیم، همان کسی که وفادار بود؟! * که هیچ‌کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد * و اینکه برای انسان (بهره‌ای) جز آنچه سعی کرده، نیست * و اینکه به زودی (حاصل) تلاش و سعی او دیده خواهد شد * سپس او به پاداشی تمام (و کافی) پاداش داده خواهد شد. * و یقیناً بازگشت (همۀ امور) به سوی پروردگار تو است».

* و طوری که از ابوذر غفارى  س روایت است که رسول اکرم  ج در حدیث قدسى از الله   روایت مى‌کند که: «يَا عِبَادِي إِنَّمَا هِيَ أَعْمَالُكُمْ أُحْصِيهَا لَكُمْ ثُمَّ أُوَفِّيكُمْ إِيَّاهَا، فَمَنْ وَجَدَ خَيْرًا فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ. وَمَنْ وَجَدَ غَيْرَ ذَلِكَ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ»[٢٧٠] «ای بندگان من! هرچه هست، اعمال و کارهای شما است که من برایتان می‌شمارم، سپس (پاداش و نتیجه) آن را به طور کامل و تمام به شما بازمی‌گردانم؛ پس اگر کسی به (پاداش) خیر رسید، الله را سپاس و ستایش گوید و اگر کسی غیر آن را یافت، جز خود، کسی دیگر را ملامت نکند» [به روایت مسلم].

* نصوص بر این امر دلالت دارد که امت در مورد حساب سه دسته هستند:

- دسته اول: کسی که بدون حساب و عذاب داخل بهشت می‌شود.

- دسته دوم: کسی که به آسانی مورد محاسبه قرار می‌گیرد، چنانکه در نامۀ اعمال او دیده می‌شود و پروردگارش با او سخن می‌گوید و اقرارش را بر گناهانش گرفته سپس او را مورد عفو و بخشش قرار می‌دهد.

و باید بنده خود را برای این مقام با انجام اعمال صالح و اجتناب از چیزی که او را زشت و بد جلوه می‌دهد مزین سازد، زیرا آن مقام حق است، مقامی که بنده در آن آرزو می‌کند که کاش هیچ بدیی را انجام نمی‌داد.

طوری که در صحیحین از عدی بن حاتم  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «مَا مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلَّا سَيُكَلِّمُهُ رَبُّهُ عزَّ وجلَّ لَيْسَ بَيْنَهُ وَبَيْنَهُ تُرْجُمَانٌ، فَيَنْظُرُ أَيْمَنَ مِنْهُ فَلَا يَرَى إِلَّا مَا قَدَّمَ مِنْ عَمَلِهِ، فَيَنْظُرُ أَشْأَمَ مِنْهُ فَلَا يَرَى إِلَّا مَا قَدَّمَ، وَيَنْظُرُ بَيْنَ يَدَيْهِ فَلَا يَرَى إِلَّا النَّارَ تِلْقَاءَ وَجْهِهِ، فَاتَّقُوا النَّارَ وَلَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ، فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَبِكَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ»[٢٧١] «هیچ‌کسی از شما نیست مگر اینکه پروردگارش (در روز قیامت) با او بدون مترجم سخن می‌گوید؛ پس هریکی از شما جانب راست خود را نظر می‌کند هرچه خود از پیش تقدیم داشته می‌یابد، و سوی چپ نگاه می‌کند هرچه خود از پیش تقدیم داشته می‌یابد و جلو خود نگاه می‌کند هیچ چیز جز آتش را در مقابلش نمی‌بیند؛ از این‌رو از آتش دوزخ پرهیز کنید هرچند با بخشیدن نصف یک دانۀ خرما باشد، اگر آن را پیدا نکرد پس یا گفتن کلمه خوب».

فُضَیْل بن عِیاض  / گفته است: «وَاسَوْأَتَاهُ مِنْكَ وَإِنْ عَفَوْتَ»[٢٧٢] «هرچند مرا مورد عفو قرار دهی، خجالتی نافرمانی تو برایم باقی است».

- دسته سوم: کسانی هستند که مورد بازپرسی و محاسبه قرار می‌گیرند، و محاسبه در ذات خود عذاب است، سپس مجازاتی که به خاطر بدی‌ها مقرر می‌شود نیز عذاب است، و کسانی که امر به مجازات آنان صادر می‌شود آن عده از اهل کبایر هستند که بر خویشتن ظلم و ستم کرده‌اند؛ و از جملۀ آن‌ها کسانی خواهند بود که رحمت ارحم الراحمین و شفاعت شفاعت‌کنندگان شامل حال‌شان می‌شود و نجات می‌یابند، و از جملۀ آن‌ها افرادی در آتش دوزخ دست و پا بسته پرتاب می‌شوند و به اندازه‌ای که الله متعال بخواهد مورد عذاب قرار می‌گیرند سپس کسی که ذره‌ای از ایمان در قلبش باشد از آتش بیرون آورده می‌شود.

* و در مسند امام احمد از موسی بن عُقْبَه از علی بن عبدالله اَزْدی از ابودرداء  س روایت است که گفت: از پیامبر  ج شنیدم که می‌فرمود: الله متعال می‌فرماید: ﴿ثُمَّ أَوۡرَثۡنَا ٱلۡكِتَٰبَ ٱلَّذِينَ ٱصۡطَفَيۡنَا مِنۡ عِبَادِنَاۖ فَمِنۡهُمۡ ظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ وَمِنۡهُم مُّقۡتَصِدٞ وَمِنۡهُمۡ سَابِقُۢ بِٱلۡخَيۡرَٰتِ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۚ [فاطر: ٣٢] «سپس (این) کتاب را به کسانی از بندگان‌مان که برگزیده بودیم؛ به میراث دادیم، پس (برخی) از آنان بر خود ستم کردند و (برخی) از آنان میانه‌رو بودند، و (برخی) از آنان به فرمان الله در نیکی‌ها پیشتاز هستند». پس کسانی که در نیکی‌ها پیشتازی کردند آنان بدون محاسبه داخل بهشت می‌شوند، و اما کسانی که میانه‌روی کردند آنان به آسانی محاسبه می‌شوند، اما کسانی که با مرتکب‌شدن گناهان بر خود ظلم و ستم کرده‌اند، آنان کسانی هستند که در روز محشر محبوس مانده ورودشان به بهشت به تعویق می‌افتد، سپس به این خاطر که مؤمن هستند مورد رحمت الهی قرار می‌گیرند و آن‌ها همان کسانی هستند که می‌گویند: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِيٓ أَذۡهَبَ عَنَّا ٱلۡحَزَنَۖ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٞ شَكُورٌ٣٤ ٱلَّذِيٓ أَحَلَّنَا دَارَ ٱلۡمُقَامَةِ مِن فَضۡلِهِۦ لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٞ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٞ٣٥ [فاطر: ٣٤-٣٥] «و گویند: حمد (و ستایش) مخصوص الله است که اندوه را از ما دور کرد، یقیناً پروردگار ما آمرزندۀ سپاس‌گزار است. * (همان) ذاتی‌که از فضل خویش ما را در این سرای اقامت (جاویدان) جای داد که در آنجا هیچ رنجی به ما نمی‌رسد، و در آنجا هیچ خستگی (و واماندگی) به ما نمی‌رسد»[٢٧٣]. و این حدیث از طرق متعدد از ابودرداء  س روایت شده که این بهترین آن‌ها است، و گفته شده که در این روایت انقطاع سند وجود دارد، ولی دارای شواهد و قراینی است که آن را قوی می‌سازد، روی‌هم رفته موافق به نصوص قرآن و سنت می‌باشد، و الله أعلم.

شیخ الاسلام ابن تیمیه  / می‌گوید: «الله متعال مردم را محاسبه می‌کند، و بندۀ مومن را کنار کشیده و اقرارش را بر گناهانش می‌گیرد، طوری که در قرآن و سنت توصیف شده است؛ اما کافران؛ به گونه‌ای محاسبه نمی‌شوند که حسنات و سیئات آنان اندازه شود؛ زیرا آن‌ها اصلاً حسنه‌ای ندارند، منتهی اعمال آن‌ها شمرده می‌شود، و برای آنان ارایه شده و به آن اقرار می‌کنند».

* حساب سخت که بعد از آن آسانی نیست فقط برای کافران و منافقان در نظر گرفته شده است طوری که مفهوم آیات انشقاق و این فرموده الله متعال بر آن دلالت دارد: ﴿وَقِفُوهُمۡۖ إِنَّهُم مَّسۡ‍ُٔولُونَ٢٤ [الصافات: ٢٤] «و آن‌ها را نگاه دارید که یقینا بازخواست خواهند شد». و می‌فرماید: ﴿فَلَنَسۡ‍َٔلَنَّ ٱلَّذِينَ أُرۡسِلَ إِلَيۡهِمۡ وَلَنَسۡ‍َٔلَنَّ ٱلۡمُرۡسَلِينَ٦ فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيۡهِم بِعِلۡمٖۖ وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ٧ وَٱلۡوَزۡنُ يَوۡمَئِذٍ ٱلۡحَقُّۚ فَمَن ثَقُلَتۡ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ٨ وَمَنۡ خَفَّتۡ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاْ أَنفُسَهُم بِمَا كَانُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا يَظۡلِمُونَ٩ [الأعراف: ٦-٩] «مسلّماً ما از کسانی که (پیامبران) به سوی آن‌ها فرستاده شدند، سؤال خواهیم کرد، و البته از پیامبران (نیز) سؤال می‌کنیم * یقیناً (کردارشان را) با علم (خود) برایشان بیان می‌کنیم، و ما هرگز غایب نبوده‌‌ایم. * وزن (و سنجش اعمال) در آن روز حق است، پس کسانی که کفۀ ترازوی‌شان سنگین است، آنان همان رستگاران هستند. * و کسانی که کفۀ ترازوی‌شان سبک است، آنان کسانی هستند که به (خاطر انکار و) ستمی که نسبت به آیات ما می‌کردند به خویش زیان رساندند (و سرمایۀ وجود خود را از دست داده‌اند)». و می‌فرماید: ﴿وَكَانَ يَوۡمًا عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ عَسِيرٗا٢٦ [الفرقان: ٢٦] «و (آن روز) روز سختی بر کافران خواهد بود». و این فرموده او تعالی: ﴿فَذَٰلِكَ يَوۡمَئِذٖ يَوۡمٌ عَسِيرٌ٩ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ غَيۡرُ يَسِيرٖ١٠[المدثر: ٩-١٠] «آن روز، روز سخت (و دشواری) است * بر کافران آسان نیست».

* پاداش نعمت‌ها از جانب الله متعال برای مؤمنان از روی احسان و فضل او تعالی می‌باشد، زیرا آن‌ها سزاوار پاداشی نیستند که آن را به گونۀ یک استحقاق از او تعالی مطالبه کنند؛ چون بندگانِ او تعالی بوده و آنان را برای طاعت خویش آفریده است و نمی‌توانند چیزی را بر او تعالی لازم کنند، و اعمال آن‌ها در طاعت پروردگار به هراندازۀ که باشد موازی با شکر نعمت‌هایی که بر آن‌ها ارزانی شده است نیست، و نزدیک آن هم نمی‌رسد، اما الله متعال آن‌ها را وعدۀ نیکی داده است؛ اینکه در برابر اعمال نیک‌شان پاداش نیک می‌دهد، و الله متعال وعده خلاف نمی‌کند.

* پس ورود مؤمنان به بهشت با رحمت الله   و فضل و احسان او تعالی می‌باشد، نه بر مبنای مستحق‌بودن‌شان برای آن.

* پاداش الله متعال برای کافران و ظالمان بر مبنای عدل او تعالی استوار است که در این جزادادن هیچ ظلمی بر آنان روا نمی‌دارد، حتی کافران خودشان می‌دانند که به سبب بدی‌های که انجام می‌دادند و به خاطر کفری که به الله تعالی ورزیدند؛ سزاوار عذاب هستند، حتی خود را به خاطر کوتاهی‌شان در حق الله تعالی مورد انتقاد و سرزنش شدید قرار می‌دهند.

* منظور این است که پاداش الله متعال میان عدل و احسان می‌چرخد و به هیچ صورتی در آن ظلم و ستمی وجود ندارد.

* یقینا الله متعال آیات و موعظه‌ها را بیان فرمود و پیامبرانی را فرستاد تا از این روز برحذر بدارند، پس کسی که اجابت نمود و به سوی الله برگشت و روز حساب را به یاد آورد، و با چشم بصیرت به آیات و نشانه‌های قدرت الهی نگاه کرد، و راه نجات را پیمود پس رستگار شده و نجات یافت. ولی کسی که از دین الله روی گردانید و از پیروی حق کنار رفت، و پس از آنکه به ایمان فراخوانده شد به الله متعال کفر ورزید، او مستحق عذاب دردناک و غضب بزرگ است طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يُنَادَوۡنَ لَمَقۡتُ ٱللَّهِ أَكۡبَرُ مِن مَّقۡتِكُمۡ أَنفُسَكُمۡ إِذۡ تُدۡعَوۡنَ إِلَى ٱلۡإِيمَٰنِ فَتَكۡفُرُونَ١٠ قَالُواْ رَبَّنَآ أَمَتَّنَا ٱثۡنَتَيۡنِ وَأَحۡيَيۡتَنَا ٱثۡنَتَيۡنِ فَٱعۡتَرَفۡنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلۡ إِلَىٰ خُرُوجٖ مِّن سَبِيلٖ١١ ذَٰلِكُم بِأَنَّهُۥٓ إِذَا دُعِيَ ٱللَّهُ وَحۡدَهُۥ كَفَرۡتُمۡ وَإِن يُشۡرَكۡ بِهِۦ تُؤۡمِنُواْۚ فَٱلۡحُكۡمُ لِلَّهِ ٱلۡعَلِيِّ ٱلۡكَبِيرِ١٢ هُوَ ٱلَّذِي يُرِيكُمۡ ءَايَٰتِهِۦ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ رِزۡقٗاۚ وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ١٣ فَٱدۡعُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ١٤ رَفِيعُ ٱلدَّرَجَٰتِ ذُو ٱلۡعَرۡشِ يُلۡقِي ٱلرُّوحَ مِنۡ أَمۡرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ لِيُنذِرَ يَوۡمَ ٱلتَّلَاقِ١٥ يَوۡمَ هُم بَٰرِزُونَۖ لَا يَخۡفَىٰ عَلَى ٱللَّهِ مِنۡهُمۡ شَيۡءٞۚ لِّمَنِ ٱلۡمُلۡكُ ٱلۡيَوۡمَۖ لِلَّهِ ٱلۡوَٰحِدِ ٱلۡقَهَّارِ١٦ ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَىٰ كُلُّ نَفۡسِۢ بِمَا كَسَبَتۡۚ لَا ظُلۡمَ ٱلۡيَوۡمَۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ١٧ وَأَنذِرۡهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡأٓزِفَةِ إِذِ ٱلۡقُلُوبُ لَدَى ٱلۡحَنَاجِرِ كَٰظِمِينَۚ مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ١٨ يَعۡلَمُ خَآئِنَةَ ٱلۡأَعۡيُنِ وَمَا تُخۡفِي ٱلصُّدُورُ١٩ وَٱللَّهُ يَقۡضِي بِٱلۡحَقِّۖ وَٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ لَا يَقۡضُونَ بِشَيۡءٍۗ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ٢٠[غافر: ١٠-٢٠] «بی‌گمان کسانی که کافر شدند (روز قیامت) ندا داده می‌شوند که حقا خشم (و دشمنی) الله (نسبت به شما) از خشم (و دشمنی) خودتان (نسبت به خودتان) بیشتر است، آنگاه که به (سوی) ایمان دعوت می‌شدید، پس شما انکار می‌کردید * گویند: پروردگارا! ما را دوبار میراندی و دوبار زنده کردی، پس (اکنون) ما به گناهان خود اعتراف کردیم، آیا راهی برای خروج (از جهنم) وجود دارد؟ * (به آن‌ها گفته می‌شود:) این (عذاب) به آن سبب است که چون الله به تنهایی خوانده می‌شد، انکار می‌کردید، و اگر به او شرک آورده می‌شد باور می‌کردید، پس (اینک) داوری از آنِ الله بلند مرتبه است * او ذاتی است که آیات خود را به شما نشان می‌دهد و از آسمان برای شما روزی می‌فرستد، تنها کسی پند می‌گیرد که (به سوی الله) رجوع می‌کند * پس الله را درحالی که دین خود را برای او خالص گردانیدید بخوانید، و اگرچه کافران خوش نداشته باشند * (او) بالابرنده درجات، صاحب عرش که روح (جبرییل) را به فرمان خویش بر هرکس از بندگانش که بخواهد می‌فرستد، تا (آن پیامبر مردم را) از روز ملاقات (قیامت) بترساند * روزی که (همه) آنان آشکار شوند چیزی از آن‌ها بر الله پوشیده نخواهد ماند، (الله می‌فرماید:) امروز فرمانروایی از آنِ کیست؟ (آنگاه خود می‌فرماید:) از آنِ الله یگانه قهّار است * امروز هرکس به (حسب) آنچه کرده است، پاداش داده می‌شود، امروز هیچ ستمی نیست، بی‌گمان الله حساب‌رسی سریع است. * و آن‌ها را از روز نزدیک (قیامت) بترسان، آنگاه که دل‌ها لبریز از غم به حنجره‌ها رسد، برای ستمکاران نه دوستی وجود دارد، و نه شفیعی که (شفاعتش) پذیرفته شود* (الله) خیانت چشم‌ها و آنچه را که سینه‌ها پنهان می‌دارند، می‌داند. * و الله به حق داوری می‌کند، و کسانی را که به جای او می‌خوانند، به هیچ چیزی داوری نمی‌کنند، بی‌گمان الله همان شنوای بینا است».

[٢٦٩]- صحيح بخاری: ١٠٣ و ٤٩٣٩ و ٦٥٣٦ و ٦٥٣٧ و صحيح مسلم: ٢٨٧٦.

[٢٧٠]- صحيح مسلم: ٢٥٧٧.

[٢٧١]- صحيح بخاری: ٦٥٣٩ و ٧٥١٢ و صحيح مسلم: ١٠١٦.

[٢٧٢]- شعب الإیمان: ٣٨٩٧. در سند این روایت «إسحاق بن إبراهيم الطبري» است که منکر الحدیث می‌باشد.

[٢٧٣]- مسند احمد: ٢١٧٢٧. شعيب ارنؤوط ‌می‌گوید: اسناد آن ضعيف است.

کفر کسی که زنده‌شدن بعد از مرگ را تکذیب کند

قول شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب است: «کسی که منکر برانگیخته‌شدن بعد از مرگ باشد کافر است. به دلیل اینکه الله متعال می‌فرماید: ﴿زَعَمَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَن لَّن يُبۡعَثُواْۚ قُلۡ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتُبۡعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلۡتُمۡۚ وَذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ٧[التغابن: ٧] «کسانی که کافر شدند گمان بردند که هرگز برانگیخته نخواهند شد، (ای پیامبر!) بگو: آری، به پروردگارم سوگند، یقیناً (همه) برانگیخته خواهید شد، آنگاه از آنچه می‌کردید به شما خبر داده خواهيد شد، و این (کار) بر الله آسان است»».

* تکذیب‌کنندۀ زنده‌شدن بعد از مرگ کافر است، و البته دو چیز بر کفر وی دلالت دارد:

- اول: چون او خبر الله   و خبر پیامبرش  ج را تکذیب نموده است.

- دوم: اینکه الله متعال گویندگان این قول را کفار خوانده می‌فرماید: ﴿زَعَمَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَن لَّن يُبۡعَثُواْۚ [التغابن: ٧] «کسانی که کافر شدند گمان بردند که هرگز برانگیخته نخواهند شد».

* و این استدلال بر یکی از قواعد تفسیری بنا نهاده شده است، و آن اینکه هرگاه در قرآن کریم، قول یا فعل قومی حکایت شود، و از آن‌ها با صفتی از صفات تعبیر شود، پس در مورد قول و فعل‌شان همان صفت تعبیر شده حکم می‌شود.

مثلاً اگر گفته شود: کافران گفتند؛ پس قول حکایت شده از آن‌ها قول کفر است، و کسی که به آن قول معتقد باشد کافر است.

- طوری که فرمودۀ متعال است: ﴿وَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا سَٰحِرٞ كَذَّابٌ٤ [ص: ٤] «و کافران گفتند: این جادوگری بسیار دروغگو است». پس کسی که گمان برده و ادعا کند که پیامبر  ج ساحر یا دروغگو است بدون شک کافر می‌باشد.

* و این فرمودۀ الله متعال: ﴿وَمَن يَدۡعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ لَا بُرۡهَٰنَ لَهُۥ بِهِۦ فَإِنَّمَا حِسَابُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦٓۚ إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلۡكَٰفِرُونَ١١٧[المؤمنون: ١١٧] «و هرکس که با الله معبود دیگری را بخواند، مسلماً هیچ دلیلی بر (حقانیت) آن نخواهد داشت، جز این نیست که حسابش نزد پروردگارش خواهد بود، یقیناً کافران رستگار نمی‌شوند». پس خواندن غیر الله   از عملکرد کفار می‌باشد، و الله متعال بر آنان حکم نموده که رستگار نمی‌شوند.

* و این فرمودۀ الله متعال: ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ إِنۡ هَٰذَآ إِلَّآ إِفۡكٌ ٱفۡتَرَىٰهُ وَأَعَانَهُۥ عَلَيۡهِ قَوۡمٌ ءَاخَرُونَۖ فَقَدۡ جَآءُو ظُلۡمٗا وَزُورٗا٤[الفرقان: ٤] «و کسانی که کافر شدند؛ گفتند: این (قرآن) جز دروغی نیست که (محمد) خود آن را بافته است، و گروهی دیگر او را بر این (کار) یاری داده‌اند، به راستی آن‌ها (با این سخن‌شان) ستم و دروغ بزرگی را مرتکب شده‌اند». پس کسی که بگوید: این قرآن را پیامبر  ج به هم بافته و بر پروردگارش نسبت داده است، کافر است.

* و فرمودۀ الله متعال: ﴿بَلِ ٱتَّبَعَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ أَهۡوَآءَهُم بِغَيۡرِ عِلۡمٖۖ [الروم: ٢٩] «بلکه ستمکاران بدون علم و آگاهی از هوی و هوس‌های خود پیروی کردند». پس کسی که بدون علم و آگاهی پیرو هوا و هوس خود باشد، ظالم است.

* و از جمله این مثال: ﴿زَعَمَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَن لَّن يُبۡعَثُواْۚ [التغابن: ٧] «کسانی که کافر شدند گمان بردند که هرگز برانگیخته نخواهند شد». پس کسی که گمان ببرد که هرگز برانگیخته نمی‌شود کافر است؛ زیرا وی قولی را گفته است که الله تعالی گویندگان آن را کافر خوانده است.

* و این قاعده در اصل صحیح بوده و دارای استثناهایی می‌باشد، و استدلال اولی صحیح‌تر و از نگاه دلالت قوی‌تر است.

* و اهل علم بر کافرشدن کسی که برانگیخته‌شدن را تکذیب کند اجماع دارند.

اهداف فرستادن پیامبران

شیخ  / می‌گوید: «الله متعال همه پیامبران را مبعوث کرده تا برای مردم مژده‌دهنده و بیم‌دهنده باشند».

به دلیل این فرموده الله متعال: ﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ[النساء: ١٦٥] «پیامبرانی که بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده بودند، تا بعد از (آمدن) این پیامبران برای مردم بر الله حجتی نباشد».

* از این آیه برمی‌آید که حکمت از فرستادن پیامبران سه چیز است که در این فرمودۀ الله متعال جمع شده‌اند: ﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ[النساء: ١٦٥] «پیامبرانی که بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده بودند، تا بعد از (آمدن) این پیامبران برای مردم بر الله حجتی نباشد».

و در این فرمودۀ او تعالی: ﴿كَانَ ٱلنَّاسُ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ فَبَعَثَ ٱللَّهُ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ [البقرة: ٢١٣] «(در آغاز) مردم یک امت بودند، آنگاه الله پیامبران را مژده‌دهنده و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق نازل کرد».

* و از آن خلاصه می‌شود که فرستادن پیامبران به سه هدف بوده است:

- هدف اول: برپایی حجت بر بندگان با بعثت پیامبران و فرو فرستادن کتاب‌ها.

- هدف دوم: مژده به کسی که الله و رسولش را اطاعت می‌کند.

- هدف سوم: هشدار به گنهکاران.

* این اهداف گاهی برخی با برخی دیگر با هم یکجا ذکر می‌شوند، و گاهی برخی از آن‌ها انفرادی ذکر می‌شوند، و هر هدفی که به تنهایی ذکر شود بر دیگری دلالت دارد.

- پس برپایی حجت، بشارت و هشدار را دربر می‌گیرد.

- و بشارت اگر به تنهایی ذکر شود، و کسی اگر شروط آن را محقق ننماید زیانکار است، و در این شیوه حجت و هشدار می‌باشد.

- همچنین هشدار؛ اگر کسی از آنچه هشدار داده شده اجتناب و خودداری کند، از عذاب آنچه بیم داده شده در امان خواهد بود، و در این حجت و بشارت است.

* از این‌رو شاید برخی از اهداف در بعضی جاها به تنهایی ذکر شود که دیگر اهداف وجود ندارد.

* و دانستن این امر مشکلِ احتمالیِ وجودِ اختلاف در وصف حصرِ برخی از آیات را از ذهن طالب دور می‌سازد، طوری که در این فرمودۀ الله متعال است: ﴿وَمَا نُرۡسِلُ ٱلۡمُرۡسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ [الأنعام: ٤٨] «و ما پیامبران را جز بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده نمی‌فرستیم». در دو موضع، اما اقامه حجت لفظا ذکر نشده است زیرا معنای وعده با بشارت و معنای تهدید با هشدار همراه و جدانشدنی است.

* و فرمودۀ او تعالی: ﴿إِنَّمَآ أَنتَ نَذِيرٞۚ [هود: ١٢] «تو جز هشدار دهنده‌ای نیستی». و این فرمودۀ او تعالی: ﴿إِن يُوحَىٰٓ إِلَيَّ إِلَّآ أَنَّمَآ أَنَا۠ نَذِيرٞ مُّبِينٌ٧٠[ص: ٧٠] «به من وحی نمی‌شود مگر این که من هشداردهندۀ آشکار هستم».

* همچنین شهادت هر پیامبر بر امتش بر این سه چیز استوار است، طوری که در این فرمودۀ الله متعال ذکر شده است: ﴿فَكَيۡفَ إِذَا جِئۡنَا مِن كُلِّ أُمَّةِۢ بِشَهِيدٖ وَجِئۡنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ شَهِيدٗا٤١[النساء: ٤١] «پس چگونه است (حال‌شان) آنگاه که از هر امتی گواهی آوریم، و تو را بر اینان گواه آوریم؟!» و این فرمودۀ باری‌تعالی: ﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ شَٰهِدٗا وَمُبَشِّرٗا وَنَذِيرٗا٤٥ وَدَاعِيًا إِلَى ٱللَّهِ بِإِذۡنِهِۦ وَسِرَاجٗا مُّنِيرٗا٤٦[الأحزاب: ٤٥-٤٦] «ای پیامبر! ما تو را گواه، و بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده فرستادیم * و دعوت‌کننده به سوی الله به فرمان او، و چراغی روشنی‌بخش قرار دادیم».

* پس دعوت پیامبران دربرگیرندۀ اوامر و نواهی، و آنچه از بشارت‌ها و هشدارها که با آن مرتبط است می‌باشد، و البته ابلاغ و دعوت پیامبران همان اقامۀ حجت بر کسانی است که به سوی‌شان فرستاده شده‌اند، و شهادت پیامبران بر آن‌ها در روز قیامت از لوازم و موجبات اقامه حجت است، زیرا پیامبران در چیزی بر آنان شهادت می‌دهند که آن را در پاسخ دعوت‌شان از آن‌ها دریافت کرده‌اند.

هدف اول: برپایی حجت

اما هدف اول، برپایی حجت می‌باشد، الله   بیان نموده که با عدل و داد خود هیچ‌کسی را به اندازۀ ذره‌ای مورد ظلم قرار نمی‌دهد، و هیچ‌کسی را پیش از اینکه برایش پیامبری بفرستد عذاب نمی‌دهد، طوری که می‌فرماید: ﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا١٥ [الإسراء: ١٥] «و ما هرگز عذاب نخواهیم کرد؛ مگر آنکه پیامبری بفرستیم».

و می‌فرماید: ﴿ذَٰلِكَ أَن لَّمۡ يَكُن رَّبُّكَ مُهۡلِكَ ٱلۡقُرَىٰ بِظُلۡمٖ وَأَهۡلُهَا غَٰفِلُونَ١٣١[الأنعام: ١٣١] «این (فرستادن پیامبران) به این سبب است که پروردگارت هیچگاه شهرها درحالی که مردمش غافل و بی‌خبر باشند، به ستم هلاک نمی‌کند».

- ﴿غَٰفِلُونَ: یعنی کسانی که نمی‌دانند چه چیزی را الله متعال از ایمان به خودش و پیروی از پیامبرانش بر آنان واجب کرده است.

علامه شنقیطی  / گفته است: این فرمودۀ الله متعال: ﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ [النساء: ١٦٥] «پیامبرانی که بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده بودند، تا بعد از (آمدن) این پیامبران برای مردم بر الله حجتی نباشد». در این آیه بیان نفرموده که حجت مردم بر الله متعال چه خواهد بود اگر آنان را بدون هشدار قبلی به واسطۀ پیامبران، عذاب دهد، اما او تعالی این حجت را در سورۀ طه در این فرمودۀ خود بیان نموده است: ﴿وَلَوۡ أَنَّآ أَهۡلَكۡنَٰهُم بِعَذَابٖ مِّن قَبۡلِهِۦ لَقَالُواْ رَبَّنَا لَوۡلَآ أَرۡسَلۡتَ إِلَيۡنَا رَسُولٗا فَنَتَّبِعَ ءَايَٰتِكَ مِن قَبۡلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخۡزَىٰ١٣٤[طه: ١٣٤] «اگر (ما) آن‌ها را پیش از آمدن او (پیامبر) با عذابی هلاک می‌کردیم؛ قطعاً (روز قیامت) می‌گفتند: پروردگارا! چرا پیامبری به سوی ما نفرستادی، تا پیش از آن که خوار و رسوا شویم از آیات تو پیروی کنیم؟!». و به این حجت در سورۀ قصص نیز اشاره نموده است: ﴿وَلَوۡلَآ أَن تُصِيبَهُم مُّصِيبَةُۢ بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ فَيَقُولُواْ رَبَّنَا لَوۡلَآ أَرۡسَلۡتَ إِلَيۡنَا رَسُولٗا فَنَتَّبِعَ ءَايَٰتِكَ وَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ٤٧[القصص: ٤٧] «و اگر آن نبود که به (سبب) اعمالی‌که مرتکب شده‌اند؛ مصیبتی به آن‌ها برسد، آنگاه بگویند: پروردگارا! چرا به سوی ما پیامبری نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم و از مؤمنان باشیم؟».

* الله متعال بیان می‌فرماید هرکس از کفار که داخل دوزخ می‌شوند با فرستادن پیامبران، حجت بر آن‌ها قائم شده است و آنها خوب دانسته‌اند که چه چیزی بر آنان واجب بوده و از چه چیزی هشدار داده شده‌اند، لیکن رسالت پیامبران را تکذیب نموده و از پذیرش آن تکبر ورزیده‌اند و یا اینکه از مستکبران پیروی نموده‌اند، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَلِلَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمۡ عَذَابُ جَهَنَّمَۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ٦ إِذَآ أُلۡقُواْ فِيهَا سَمِعُواْ لَهَا شَهِيقٗا وَهِيَ تَفُورُ٧ تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ ٱلۡغَيۡظِۖ كُلَّمَآ أُلۡقِيَ فِيهَا فَوۡجٞ سَأَلَهُمۡ خَزَنَتُهَآ أَلَمۡ يَأۡتِكُمۡ نَذِيرٞ٨ قَالُواْ بَلَىٰ قَدۡ جَآءَنَا نَذِيرٞ فَكَذَّبۡنَا وَقُلۡنَا مَا نَزَّلَ ٱللَّهُ مِن شَيۡءٍ إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ كَبِيرٖ٩ وَقَالُواْ لَوۡ كُنَّا نَسۡمَعُ أَوۡ نَعۡقِلُ مَا كُنَّا فِيٓ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ١٠ فَٱعۡتَرَفُواْ بِذَنۢبِهِمۡ فَسُحۡقٗا لِّأَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ١١ [الملك: ٦-١١] «و برای کسانی که به پروردگار‌شان کافر شدند عذاب جهنم است، و چه بد جایگاهی است * هنگامی که در آن انداخته شوند، از آن نعرۀ (وحشتناک) می‌شنوند، درحالی که آن می‌جوشد * از شدت خشم نزدیک است پاره پاره شود، هرگاه که گروهی در آن انداخته می‌شوند، نگهبانانش از آن‌ها می‌پرسند: آیا بیم‌دهنده‌ای به سراغ شما نیامد؟! * گویند: چرا، بیم‌دهنده به سوی ما آمد، پس ما او را تکذیب کردیم، و گفتیم: هرگز الله چیزی نازل نکرده است، جز این نیست که شما در گمراهی بس بزرگ هستید. * و گویند: اگر ما می‌شنیدیم یا تعقل می‌کردیم، در (زمرۀ) دوزخیان نبودیم. * پس آن‌ها به گناه خود اعتراف کردند، پس نفرین بر دوزخیان باد!».

* کافران به گناه خود اعتراف نمودند و به برپایی حجت بر خودشان اقرار نمودند، و جز ملامتی بر خویش چیزی دریافت نکردند از این‌رو گفتند: ﴿وَقَالُواْ لَوۡ كُنَّا نَسۡمَعُ أَوۡ نَعۡقِلُ مَا كُنَّا فِيٓ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ١٠[الملك: ١٠] «و گویند: اگر ما می‌شنیدیم یا تعقل می‌کردیم، در (زمرۀ) دوزخیان نبودیم».

* الله متعال می‌فرماید: ﴿وَسِيقَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ إِلَىٰ جَهَنَّمَ زُمَرًاۖ حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءُوهَا فُتِحَتۡ أَبۡوَٰبُهَا وَقَالَ لَهُمۡ خَزَنَتُهَآ أَلَمۡ يَأۡتِكُمۡ رُسُلٞ مِّنكُمۡ يَتۡلُونَ عَلَيۡكُمۡ ءَايَٰتِ رَبِّكُمۡ وَيُنذِرُونَكُمۡ لِقَآءَ يَوۡمِكُمۡ هَٰذَاۚ قَالُواْ بَلَىٰ وَلَٰكِنۡ حَقَّتۡ كَلِمَةُ ٱلۡعَذَابِ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ٧١[الزمر: ٧١] «و کسانی که کافر شدند گروه گروه به سوی جهنم رانده می‌شوند، تا وقتی به (کنار) آن (دوزخ) رسند در‌هایش گشوده شود، و نگهبانانش به آنان گویند: آیا پیامبرانی از میان خود‌تان به سوی شما نیامدند که آیات پروردگارتان را برای شما بخوانند، و شما را به دیدار امروز‌تان هشدار دهند؟! گویند: آری، و اما فرمان عذاب (الهی) بر کافران محقق شده است».

* و می‌فرماید: ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَن نُّؤۡمِنَ بِهَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ وَلَا بِٱلَّذِي بَيۡنَ يَدَيۡهِۗ وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ مَوۡقُوفُونَ عِندَ رَبِّهِمۡ يَرۡجِعُ بَعۡضُهُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٍ ٱلۡقَوۡلَ يَقُولُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ لِلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواْ لَوۡلَآ أَنتُمۡ لَكُنَّا مُؤۡمِنِينَ٣١ قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواْ لِلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُوٓاْ أَنَحۡنُ صَدَدۡنَٰكُمۡ عَنِ ٱلۡهُدَىٰ بَعۡدَ إِذۡ جَآءَكُمۖ بَلۡ كُنتُم مُّجۡرِمِينَ٣٢ وَقَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ لِلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواْ بَلۡ مَكۡرُ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ إِذۡ تَأۡمُرُونَنَآ أَن نَّكۡفُرَ بِٱللَّهِ وَنَجۡعَلَ لَهُۥٓ أَندَادٗاۚ وَأَسَرُّواْ ٱلنَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُاْ ٱلۡعَذَابَۚ وَجَعَلۡنَا ٱلۡأَغۡلَٰلَ فِيٓ أَعۡنَاقِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۖ هَلۡ يُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ٣٣[سبأ: ٣١-٣٣] «و کسانی که کافر شدند، گفتند: ما هرگز به این قرآن ایمان نمی‌آوریم و نه به آن (کتاب‌های) که پیش از آن بوده. (ای پیامبر!) اگر ببینی (در روز قیامت) هنگامی که ستمکاران در پیشگاه پروردگار‌شان (برای حساب‌رسی) نگه‌داشته شده‌اند، (از حال آن‌ها به شگفت می‌آیی) برخی از آن‌ها سخن برخی دیگر را پاسخ می‌دهند (و هرکدام گناه خود را به گردن دیگری می‌اندازد) کسانی که به استضعاف کشیده شده‌اند، به کسانی که استکبار (و سرکشی) نمودند، گویند: اگر شما نبودید ما قطعاً مؤمن بودیم * کسانی که سرکشی (و تکبر) کردند (مستکبران) به کسانی که به استضعاف کشیده شده‌اند (مستضعفان) گویند: آیا ما شما را از هدایت بازداشتیم بعد از آن‌که به سراغ شما آمد؟! (هرگز نه) بلکه شما خود مجرم بودید * و مستضعفان به مستکبران گویند: بلکه، مکر و حیلۀ شب و روز شما (سبب شد که از هدایت بازمانیم) هنگامی که به ما دستور می‌دادید که به الله کافر شویم و برای او همتایانی قرار دهیم. و هنگامی که عذاب (الهی) را ببینند، پشیمانی (خود) را (در دل) پنهان دارند، و ما زنجیر‌ها را در گردن‌های کسانی که کافر شدند؛ بگذاریم، آیا جز آنچه عمل می‌کردند، به آن‌ها جزا داده می‌شود؟!».

- پس این مستضعفان رسیدن هدایت برایشان را انکار نکرده‌اند، و دانستند که آن‌ها به علت نافرمانی از پیامبران و کفر‌ورزیدن به الله  أ مجرم بوده‌اند، از این‌رو پشیمان شدند هنگامی که پشیمانی سودی برایشان ندارد.

* و الله متعال آنچه را که روز محشر برای کفار اعم از انس و جن خواهد گفت این‌چنین می‌فرماید: ﴿يَٰمَعۡشَرَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ أَلَمۡ يَأۡتِكُمۡ رُسُلٞ مِّنكُمۡ يَقُصُّونَ عَلَيۡكُمۡ ءَايَٰتِي وَيُنذِرُونَكُمۡ لِقَآءَ يَوۡمِكُمۡ هَٰذَاۚ قَالُواْ شَهِدۡنَا عَلَىٰٓ أَنفُسِنَاۖ وَغَرَّتۡهُمُ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا وَشَهِدُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَنَّهُمۡ كَانُواْ كَٰفِرِينَ١٣٠ ذَٰلِكَ أَن لَّمۡ يَكُن رَّبُّكَ مُهۡلِكَ ٱلۡقُرَىٰ بِظُلۡمٖ وَأَهۡلُهَا غَٰفِلُونَ١٣١[الأنعام: ١٣٠-١٣١] «ای گروه جن و انس! آیا پیامبرانی از شما به سوی شما نیامدند که آیات مرا برای‌تان بخوانند، و شما را از ملاقات این روزتان هشدار دهند گویند: بر (ضد) خودمان گواهی می‌دهیم. و زندگی دنیا آن‌ها را فریب داد، و بر (زیان) خودشان گواهی دهند که کافر بودند* این (فرستادن پیامبران) به آن سبب است که پروردگارت هیچگاه شهرها درحالی که مردمش غافل و بی‌خبر باشند، به ستم هلاک نمی‌کند».

* ابن جریر  / گفته است: «پس عذر هر دروغ‌پردازی را که به وحدانیت او تعالی ملحد شده است و مخالفت امر او را نموده است با دلایل قاطع از بین برد، تا این عذری باشد از جانب او تعالی در برابر چنین مردمان، و تا برای الله متعال حجت قوی و بزرگ بر آنان و بر تمام خلقش باشد».

* و در صحیحین از مغیره بن شعبه  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «وَلَا أَحَدَ أَحَبُّ إِلَيْهِ الْعُذْرُ مِنَ اللَّهِ وَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ بَعَثَ الْمُنْذِرِينَ وَالْمُبَشِّرِينَ»[٢٧٤] «و هیچ‌کسى به اندازۀ الله عذرخواهى و پشیمانى را دوست ندارد، و به همین خاطر پیغمبران را که مژده‌دهندۀ نیکوکاران و هشداردهندۀ بدکاران هستند فرستاده است».

* پس حجت الهی بر خلق با فرستادن پیامبران قائم شده است، و چیزی که پیامبران آوردند پذیرفتن آن بر مردم امری الزامی است، و هرکسی؛ با هر حجتی که با آنان مخالفت ورزد، حجت وی باطل و بی‌اساس است.

* و این اصل مهمی از اصول اهل سنت است، و برخی گروه‌هایی از اهل بدعت در آن و در برخی جزئیات آن مخالفت ورزیده‌اند که دو گروه از مشهورترین آن‌ها است:

گروه اول: برخی از متکلمین -اصحاب علم کلام- کسانی که ادعا نموده‌اند که حجت با عقل و فطرت قائم است، و اینکه اگر خلق بدون فرستادن پیامبران عذاب می‌شدند این عدل بود.

گروه دوم: برخی صوفی‌های غالی هستند، کسانی که ادعا کرده‌اند که از پروردگارشان به طور مستقیم و بدون واسطۀ پیامبر الهام می‌گیرند! و برخی از آن‌ها می‌گویند: قلبم از پروردگارم به من گفت![٢٧٥]

پس هرکس ادعا کند که می‌تواند از طاعت پیامبر خارج گردد،چنین شخصی کافر است.

[٢٧٤]- صحيح بخاری: ٧٤١٦ و صحيح مسلم: ١٤٩٩.

[٢٧٥]- این از اقوال «محيی الدين بن عربی» است که می‌گفت: «حدثني قلبي عن ربي». تنبيه المغترين شعرانی: ص ١٣٦.

هدف دوم: بشارت

* الله متعال می‌فرماید: ﴿وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ فَضۡلٗا كَبِيرٗا٤٧[الأحزاب: ٤٧] «و مؤمنان را بشارت ده که برای آن‌ها از سوی الله فضل بزرگی است». و این فضل بزرگ را با این فرمودۀ خود توضیح داده است: ﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ فِي رَوۡضَاتِ ٱلۡجَنَّاتِۖ لَهُم مَّا يَشَآءُونَ عِندَ رَبِّهِمۡۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَضۡلُ ٱلۡكَبِيرُ٢٢[الشورى: ٢٢] «و کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند در باغ‌های بهشت هستند، و هرچه بخواهند نزد پروردگار‌شان برای آن‌ها (مهیا) است. این همان فضل (و بخشش) بزرگ است». پس این فرمودۀ او تعالی: ﴿وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ «و مؤمنان را بشارت ده» سه چیز را دربر می‌گیرد:

- اول: مژده برای کسی که متصف به ایمان است؛ به فضل بزرگ در بهشت‌های پرنعمت الهی.

- دوم: هشدار برای کسی که متصف به ایمان نیست؛ و این مژده وی را دربر نمی‌گیرد، و کسی که از پاداش مژده محروم ماند پس او زیانکار است.

- سوم: شناخت ایمان تنها از طریق پیامبری که مژده را به آنان رسانده است حاصل می‌شود، و آن‌ها تنها از طریق همان پیامبر می‌دانند که چگونه ایمان بیاورند.

* پس واضح گردید که برخی از این اهداف بر برخی دیگر دلالت دارند، و اینکه برخی از قرآن، برخی دیگرش را تصدیق می‌کند، و اینکه یک عبارت بر معانی زیادی دلالت نموده برخی از آن‌ها برخی دیگر را تصدیق می‌کنند.

هدف سوم: هشدار

* الله متعال می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ١ قُمۡ فَأَنذِرۡ٢[المدثر: ١-٢] «ای جامه بر سر کشیده! * برخیز و بیم ده». و می‌فرماید: ﴿وَإِن مِّنۡ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٞ٢٤ [فاطر: ٢٤] «و هیچ امتی نیست؛ مگر آن‌که در (میان) آن هشدار دهنده‌ای (آمده و) گذشته است».

* و این هشدار بر دو درجه است:

- درجه اول: هشدار برای کافران به جاودانه‌ماندن‌شان در آتش دوزخ و حرام‌بودن بهشت بر آنان برای ابد، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَأَنذِرِ ٱلنَّاسَ يَوۡمَ يَأۡتِيهِمُ ٱلۡعَذَابُ فَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ رَبَّنَآ أَخِّرۡنَآ إِلَىٰٓ أَجَلٖ قَرِيبٖ نُّجِبۡ دَعۡوَتَكَ وَنَتَّبِعِ ٱلرُّسُلَۗ أَوَ لَمۡ تَكُونُوٓاْ أَقۡسَمۡتُم مِّن قَبۡلُ مَا لَكُم مِّن زَوَالٖ٤٤[إبراهيم: ٤٤] «و (ای پیامبر!) مردم را از روزی که عذاب به سراغ‌شان می‌آید؛ بترسان، آنگاه آنان که ستم کرده‌اند، گویند: پروردگارا! ما را تا مدتی نزدیک (و کمی) مهلت بده، (تا) دعوت تو را اجابت کنیم، و پیامبران را پیروی نماییم. (به آنان گفته می‌شود:) آیا شما نبودید که پیش از این سوگند یاد می‌کردید که هیچ (فنا و) زوال برایتان نیست».

- درجه دوم: هشدار به گنهکاران با آن عذابی که در انتظار‌شان است، یقینا پیامبر  ج امّتش را از گناهان کبیره و صغیره هشدار داده است، و گناهان کبیره را هرچه بیشتر با هشدار و اخطار اختصاص داده و مجازات برخی از آن‌ها را بیان فرموده ‌است، پس کسی که بعد از دانستن، مرتکب آن شود مستحق عذاب است؛ پناه بر الله.

- از الله متعال مسئلت داریم از بدی‌ها و کوتاهی‌های ما درگذرد، و ما را مورد مغفرت و رحمت قرار داده و به راه راست هدایت فرماید.

حکم کسانی که دعوت پیامبران به آنان نرسیده است

* از مسایل متعلق به این مبحث حکم کسانی است که دعوت به آنان نرسیده و به اهل فتره (فَتْرَت) معروف هستند، که در روزگار انقطاع وحی و عدم ارسال پیامبران می‌زیستند.

* و در مورد این مسأله اهل علم بسیار توضیحات داده‌اند و برخی مسایل آن مورد اتفاق و برخی از آن مورد اختلاف است و پیش از بحث‌کردن در این مساله باید دو اصل مهم را یادآور شویم:

* اصل اول: اینکه در هر امت هشداردهنده‌ای مبعوث گردیده است، طوری که این فرمودۀ باری‌تعالی بر آن دلالت دارد: ﴿وَإِن مِّنۡ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٞ٢٤ [فاطر: ٢٤] «و هیچ امتی نیست؛ مگر آن‌که در (میان) آن هشدار دهنده‌ای (آمده و) گذشته است». و این فرمودۀ او تعالی: ﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ [النحل: ٣٦] «یقیناً ما در (میان) هر امت پیامبری را فرستادیم که الله یکتا را عبادت کنید، و از طاغوت اجتناب کنید».

- و این عمومیت در فرستادن پیامبران برای امت‌ها، با وجودداشتن برخی از افراد که به دلیل حکمت الهی رسالت به آن‌ها نرسیده است در تعارض واقع نمی‌شود.

- اصل دوم: عدل الله متعال ایجاب می‌کند که هیچ‌کس را عذاب ندهد مادامی که برایش حجت با فرستادن رسالت برپا نشده است، طوری که می‌فرماید: ﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا١٥[الإسراء: ١٥] «و ما هرگز عذاب نخواهیم کرد؛ مگر آنکه پیامبری بفرستیم».

- و در صحیح مسلم از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ، لاَ يَسْمَعُ بِي أحد من هذه الأمة يَهُودِيٌّ، وَلاَ نَصْرَانِيٌّ، ثُمَّ يَمُوتُ وَلَمْ يُؤْمِنْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ إِلاَّ كانَ مِنْ أَصْحَابِ النار»[٢٧٦] «سوگند به ذاتی که جان محمد در دست او است هرکس که از این امت؛ چه یهودی و چه نصرانی درباره من بشنود سپس بمیرد درحالی که به رسالت من ایمان نیاورده باشد، جهنمی خواهد بود».

- مدلول لفظی این حدیث می‌رساند که کسی که حجت به او رسید اما ایمان نیاورد از اهل دوزخ است، و مفهوم این حدیث می‌رساند که برای کسی که رسالت الهی نرسیده پس بر وی این تهدید واقع نمی‌شود.

* اهل فتره (فَتْرَت) که در روزگار انقطاع وحی و عدم ارسال پیامبران می‌زیستند، برگرفته از این فرموده الله متعال می‌باشد: ﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ قَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمۡ عَلَىٰ فَتۡرَةٖ مِّنَ ٱلرُّسُلِ أَن تَقُولُواْ مَا جَآءَنَا مِنۢ بَشِيرٖ وَلَا نَذِيرٖۖ فَقَدۡ جَآءَكُم بَشِيرٞ وَنَذِيرٞۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ١٩[المائدة: ١٩] «ای اهل کتاب! پیامبر ما پس از (انقطاع وحی و) فترتی از پیامبران به سوی شما آمد، که حقایق را برایتان بیان کند، تا مبادا (روز قیامت) بگویید: نه بشارت‌دهنده‌ای به سوی ما آمد و نه بیم‌دهنده‌ای. پس به تحقیق (اینک) پیامبر بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده به سوی شما آمده است. و الله بر همه چیز توانا است». منظور از فتره، انقطاع فرستادن پیامبران برای مدت زمان طولانی است.

* ابن جریر  / گفته است: الله متعال می‌فرماید: ﴿عَلَىٰ فَتۡرَةٖ مِّنَ ٱلرُّسُلِ یعنی، قطع ارسال پیامبران، و ﴿فَتۡرَةٖدر اینجا: به معنای انقطاع است؛ یعنی الله متعال می‌فرماید: پیامبر ما پس از (انقطاع وحی و) فترتی از پیامبران به سوی شما آمد، که حقایق را برایتان بیان کند، و "فتره" بر وزن فَعْلَة است، مانند این سخن: «فتر هذا الأمر یفتر فتورا» این امر آرام شد - آرام می‌شود آرام‌شدنی، و همچنین "الفتره" در اینجا، معنایش: سکون است، و مراد از آن ایستادن و آرامیدن و متوقف‌شدن فرستادن پیامبران است، یعنی انقطاعِ آمدن آن‌ها به سوی مردم».

و ابومظفر سمعانی  / گفته است: «به این دلیل زمان فتره نامیده شده که پیامبران بعد از موسی  ÷ یکی پس از دیگری بدون انقطاع فرستاده می‌شدند، و بعد از عیسی  ÷ جز محمد  ج پیامبری نبود».

* و ابن حجر  / گفته است: زمان و دوران فترت آن فاصله زمانی است که میان فرستادن دو پیامبر می‌باشد که در آن مدت زمان، وحی نیست.

* و عموم مفسران در مورد این آیه به مانند فرمودۀ ابن جریر  / گفته‌اند، بلکه برخی از آن‌ها اجماع و اتفاق بر آن را نقل کرده‌اند.

* اهل فترت بزرگ کسانی هستند که در مدت زمانی میان بالابردن عیسی  ÷ و بعثت پیامبر محمد  ج درگذشته‌اند.

اما لازم به یادآوری است که اهل فترت‌بودن انسان ایجاب نمی‌کند که به کفر یا اسلام وی حکم شود، و می‌توان آن‌ها را بر سه دسته تقسیم کرد:

- دسته اول: مسلمانانی هستند که پیرو آنچه از شریعت گذشته به آن‌ها رسیده است بوده‌اند، و برای برخی از آن‌ها پیامبر  ج شهادت خیر و نیکی را نیز داده است، مانند: زید بن عمرو بن نُفَیْل و وَرَقَه بن نَوْفَل.

- دستۀ دوم: کافرانی هستند که پیامبران را تکذیب کرده‌اند، و بر آن‌ها حجت نیز برپا شده است؛ البته به وسیلۀ دعوتی که به شیوۀ درست برایشان رسیده بود. از این‌رو بر این دسته از مردم احادیثی حمل می‌شود که آن‌ها محکوم به کفر هستند و پیامبر  ج از آن‌ها خبر داده‌اند که در زمان فترت درگذشته‌اند و داخل آتش دوزخ شده‌اند.

- دستۀ سوم: گروهی که دعوت به آن‌ها نرسیده است. آنان کسانی هستند که احادیث امتحان در مورد‌شان وارد شده است.

* و در مسألۀ امتحان دست کم هفت حدیث روایت شده که سه روایت آن درست؛ و بقیه در سندهای آن ضعف وجود دارد.

* اما از سه روایت صحیح یکی حدیثی است که از اَسْوَد بن سَریع  س روایت شده و دو حدیث دیگر از ابوهریره  س روایت شده که یکی از آن دو مرفوع و دیگری موقوف است که حکم رفع را دارد.

* اما حدیث اول: از مُعاذ بن هِشام دَسْتُوائی از پدرش از قتاده از اَحْنَف بن قَیْس از اسود بن سریع  س روایت شده که پیامبر  ج فرمود: «أَرْبَعَةٌ [يحتجون] يَوْمَ الْقِيَامَةِ: رَجُلٌ أَصَمُّ لَا يَسْمَعُ شَيْئًا، وَرَجُلٌ هَرَمٌ، وَرَجُلٌ أَحْمَقُ، وَرَجُلٌ مَاتَ فِي الفَتْرَةٍ؛ فَأَمَّا الْأَصَمُّ فَيَقُولُ: رَبِّ، لَقَدْ جَاءَ الْإِسْلَامُ وَمَا أَسْمَعُ شَيْئًا، وَأَمَّا الْهَرَمُ فَيَقُولُ: رَبِّ، لَقَدْ جَاءَ الْإِسْلَامُ وَمَا أَعْقِلُ، وَأَمَّا الْأَحْمَقُ فَيَقُولُ: رَبِّ، لَقَدْ جَاءَ الْإِسْلَامُ وَالصِّبْيَانُ يَحْذِفُونِي بِالْبَعْرِ، وَأَمَّا الَّذِي مَاتَ فِي الْفَتْرَةِ فَيَقُولُ: رَبِّ، مَا أَتَانِي لَكَ رَسُولٌ، فَيَأْخُذُ مَوَاثِيقَهُمْ لَيُطِيعُنَّهُ، فَيُرْسِلُ إِلَيْهِمْ رسولاً أَنْ ادْخُلُوا النَّارَ، قَالَ: «فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ دَخَلُوهَا كَانَتْ عَلَيْهِمْ بَرْدًا وَسَلامًا»[٢٧٧].

«چهار نفر روز قیامت احتجاج می‌کنند؛ ناشنوایی که نمی‌‌شنود، مرد کهن سال و مرد احمقی که عقل ندارد و مردی که در دوران فترت از دنیا رفته است».

- اما کسی که نمی‌شنود، می‌گوید: پروردگارا! یقینا اسلام آمد و من چیزی را نمی‌شنیدم.

- کهن‌سال می‌گوید: پروردگارا! اسلام آمد و من چیزی نمی‌دانستم.

- احمق نادان می‌گوید: پروردگارا! اسلام آمد و کودکان با پشکل مرا می‌زدند.

- اما کسی که در دوران فترت درگذشته است می‌گوید: پروردگارا از جانب تو پیامبری برایم نیامد.

پس عهد و پیمان آن‌ها را می‌گیرد که از او اطاعت کنند؛ و به سوی آنان پیغام می‌فرستد که داخل آتش شوند.

فرمود: «سوگند به ذاتی که جانم در دست او است اگر داخل می‌شدند بر آن‌ها سردی و سلامتی می‌بود».

[این حدیث را امام احمد، اسحاق به راهویه، محمدبن نصر المروزی در رد بر ابن قتیبه، و بزار، ابن حبان، ابونعیم اصبهانی، طبرانی، ضیاء مقدسی، و ابن حزم در الإحکام، و بیهقی در کتاب الاعتقاد همه از طریق معاذ بن هشام تخریج کرده‌اند].

* اما حدیث دومی را امام احمد، محمد بن نصر المروزی در رد بر ابن قتیبه، و ابن حزم در کتاب الإحکام، و بیهقی در کتاب الاعتقاد از طریق مُعاذ بن هِشام دَسْتُوائی از پدرش از قتاده از حسن از ابورافع از ابوهریره  س مرفوعا روایت کرده‌اند جز اینکه (ابوهریره  س) در پایان آن گفته است: «فَمَنْ دَخَلَهَا كَانَتْ عَلَيْهِ بَرْدًا وَسَلامًا، وَمَنْ لَمْ يَدْخُلْهَا يُسْحَبُ إِلَيْهَا»[٢٧٨] «پس کسی که داخل آن شد بر او سرد و سلامت می‌باشد، و کسی که داخل آن نشد به سویش کشانده می‌شود». بیهقی  / گفته است: «و این اسناد درست است»، [و این حدیث را علامه آلبانی صحیح خوانده است].

* حدیث سومی را عبدالرزاق از معمر از عبدالله بن طاوس، از پدرش، و او از ابوهریره  س روایت کرده که گفت: «إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ، جَمَعَ اللَّهُ أَهْلَ الْفَتْرَةِ، وَالْمَعْتُوهَ، وَالأَصَمَّ، وَالأَبْكَمَ، وَالشِّيُوخَ الَّذِينَ لَمْ يُدْرِكُوا الإِسْلامَ، ثُمَّ أرْسَلَ إليهم رَسُولا أَنْ ادْخُلُوا النَّارَ، قَالَ: فَيَقُولُونَ: كَيْفَ وَلَمْ يَأْتِنَا رَسُولٌ؟ قَالَ: وَايْمِ اللَّهِ، لَوْ دَخَلُوهَا لَكَانَتْ عَلَيْهِمْ بَرْدًا وَسَلامًا، ثُمَّ يُرْسِلُ إِلَيْهِمْ، فَيُطِيعُهُ مَنْ كَانَ يُرِيدُ أَنْ يُطِيعَهُ، قَالَ: ثُمَّ قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ: اقْرَءُوا إِنْ شِئْتُمْ: ﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا١٥ [الإسراء: ١٥]».

«وقتی روز قیامت باشد الله متعال اهل فترت، دیوانه‌ها، کران، گنگ‌ها و کهن‌سالانی را که اسلام را درک نکرده‌اند جمع می‌کند سپس پیامبری را به سوی آن‌ها می‌فرستد که آن‌ها را دستور به داخل‌شدن در آتش را بدهد». ابوهریره  س گفت: آن‌ها می‌گویند: چگونه وارد آتش شویم درحالی که فرستاده‌ای برای ما نیامده است؟ در ادامه افزوده است: و به الله سوگند اگر داخل آن شوند بر آن‌ها سردی و سلامتی خواهد بود». سپس به سوی آن‌ها پیامبری فرستاده می‌شود پس او را اطاعت می‌کند کسی که بخواهد اطاعت کند. پدر طاووس گفته است: سپس ابوهریره  س گفت: «اگر خواستید این آیه را بخوانید: ﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا١٥ [الإسراء: ١٥]» [سند این روایت تا ابوهریره  س صحیح و بر وی موقوف است. و در مورد این امور به رأی، سخن گفته نمی‌شود. و از این طریق سند محمد بن نصر مَروَزی در رد بر ابن قتیبه روایت کرده است].

- ابن قیم  / می‌گوید: «آخرین تقدیر در مورد آن این است که این روایت بر صحابی موقوف است و به مانند این امور را صحابی با رأی و اجتهاد نمی‌گوید بلکه قطعا این روایت موقوف بوده و برگرفته از رأی نیست».

- این روایت با معنایش از طریق دیگری از ابوهریره  س مرفوعا صحیح است طوری که پیشتر بیان شد.

* و در معنای این روایت احادیثی دیگری از انس، ثوبان، ابوسعید خدری و معاذ بن جبل  ش روایت شده است، اما در همه اسانید و طرق آن ضعف وجود دارد.

* ابن قیم  / می‌گوید: «این احادیث یکدیگر را قوت می‌بخشند زیرا طرق ثبوت آن متعدد بوده و مخارج آن مختلف می‌باشد، از این‌رو بسیار بعید به نظر می‌رسد که بر پیامبر  ج جعل شده باشد و آن جناب این احادیث را نگفته باشد، درحالی که ائمه اسلام آن را روایت کرده و نوشته‌اند و مورد طعن قرار نداده‌اند».

* کسانی که مسألۀ امتحان را صحیح خوانده‌اند: این حزم در کتاب الإحکام، بیهقی در الاعتقاد، عبدالحق اشبیلی در کتاب الغایه، ابن تیمیه، ابن قیم، ابن کثیر، ابن حجر و آلبانی، و محمد بن نصر مروزی این روایت را در رد بر ابن قتیبه دلیل گرفته است.

* آنچه باید دانسته شود این است که، کسی که در حالتی بمیرد که دعوت به وی نرسیده هرچند از اهل فترت نباشد مانند کودکان مشرکین و دیوانه‌های آنها، و همچنین کسی که دعوت در حالتی برایش برسد که حجت به وسیلۀ آن بر وی برپا نمی‌شود مانند کهن‌سالی که عقلش را از دست داده، و کران و کسانی که در حکم آنان هستند، همه به این مسأله ملحق می‌شوند.

* پس هرکسی که دعوت برایش نمی‌رسد تا حجت رسالت بر او برپا گردد، در حکم اهل فترت داخل است، طوری که بیان آن گذشت، و الله أعلم.

[٢٧٦]- صحيح مسلم: ١٥٣.

[٢٧٧]- صحيح ابن حبان: ٧٣٥٧ و مسند احمد: ١٦٣٠١ و مسند إسحاق بن راهويه: ٤١ و المعجم الكبير طبراني: ٨٤١ و مسند بزار: ٩٥٩٧. حكم آلبانی: صحیح.

[٢٧٨]- مسند احمد: ١٦٣٠٢. حكم آلبانی: صحیح. نگا: سلسله احاديث صحيحه آلبانی: ١٤٣٤.

درس بیست ویکم: کفر به طاغوت

شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب  / می‌گوید: (الله متعال همه پیامبران را مبعوث نمود تا مژده‌دهنده و بیم‌دهنده باشند».

به دلیل این فرمودۀ او تعالی: ﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ[النساء: ١٦٥].

«پیامبرانی -فرستادیم- که مژده‌دهنده و بیم‌دهنده هستند، تا آنکه برای مردم -پس از آمدن پیامبر- هیچ عذر و بهانه‌ای نماند».

اولین پیامبر نوح  ÷ و آخرین‌شان محمد  ج است که خاتم پیامبران است، و پیامبری بعد از او نیست.

و دلیل این فرمودۀ باریتعالی است: ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ وَلَٰكِن رَّسُولَ ٱللَّهِ وَخَاتَمَ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ [الأحزاب: ٤٠] «محمد پدر هیچ‌یک از مردان شما نیست، و لیکن رسول الله و خاتم پیامبران است».

دلیل اینکه: نوح  ÷ اولین پیامبر می‌باشد این ارشاد الهی است: ﴿۞إِنَّآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ كَمَآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ نُوحٖ وَٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ مِنۢ بَعۡدِهِۦۚ [النساء: ١٦٣] «ما به تو وحی فرستادیم چنانکه به نوح و پیامبران بعد از او وحی فرستادیم».

از نوح تا محمد علیهما السلام هر پیامبری که به سوی امتی فرستاده شده، آنان را به عبادت الله یکتا فراخوانده و از عبادت طاغوت بازداشته است. طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَۖ [النحل: ٣٦] «و به راستی که در میان هر امت پیامبری برانگیختیم (تا بگویند) که الله را عبادت کنید و از طاغوت پرهیز کنید».

الله متعال بر همه بندگان ایمان به الله و کفر به طاغوت را واجب گردانیده است.

ابن قیم  / فرموده است: «معنای طاغوت این است که بنده از حد مجاز خود تجاور کند، چه وی معبودی باشد که مورد عبادت قرار گیرد، یا دارای اتباعی باشد، یا کسی باشد که از طاعت برخوردار است».

طاغوت‌ها زیاد هستند که در رأس همه آن‌ها پنج تا قرار دارد:

١- ابلیس ملعون.

٢- کسی که عبادت شود و خودش از این عمل راضی باشد.

٣- کسی که ادعای چیزی از علم غیب را کند.

٤- کسی که مردم را به عبادت خودش ترغیب کند.

٥- و کسی که خلاف دستور و فیصله الله متعال حکم کند.

و دلیل، فرموده الله متعال: ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِۖ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشۡدُ مِنَ ٱلۡغَيِّۚ فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَاۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ٢٥٦[البقرة: ٢٥٦].

«در (قبول‌کردن دین اسلام) اجباری نیست، (چون) به راستی که راه راست (و هدایت) از راه انحراف (و گمراهی) روشن و جدا شده است. پس هرکس به طاغوت (شیطان و نمادها و انسان‌های گمراه و طغیانگر) کفر ورزد و به الله ایمان آورد، پس به راستی که به دست‌آویز محکمی چنگ زده است، که آن را گسستنی نیست، و الله شنوای دانا است».

و معناى لا إله إلا الله همین است، چنانکه در حدیث نیز آمده که: «رَأْسُ الأَمْرِ: الإِسْلامُ، وَعَمُودُهُ الصَّلاةُ، وَذِرْوَةُ سَنَامِهِ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ الله»[٢٧٩] «اساس همه امور اسلام، و پایه و ستون آن نماز، و قلّه و بلندى آن جهاد در راه الله است». وَاللهُ أَعْلَمُ، وَصَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَصَحْبِهِ وَسَلَّمَ.

[٢٧٩]- سنن ترمذی: (٥/ ١٢). حكم آلبانی: صحیح.

عناصر درس:

* اولین پیامبران و آخرین آن‌ها.

* کفر به طاغوت.

* معنای طاغوت.

* شرح تعریف ابن قیم از طاغوت.

* سران طواغیت.

* تفسیر این فرمودۀ الله متعال: ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِۖ....

* معنای العروة الوثقى.

* شرح حدیث: «رَأْسُ الأَمْرِ الإِسْلامُ، وَعَمُودُهُ الصَّلاةُ..».

اولین پیامبران و آخرین آن‌ها

قول شیخ  / است که اولین پیامبر نوح  ÷ و آخرین آنان محمد  ج است که خاتم پیامبران است، که پیامبری بعد از او نیست، و دلیل، این فرمودۀ باری‌تعالی است: ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ وَلَٰكِن رَّسُولَ ٱللَّهِ وَخَاتَمَ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَۗ وَكَانَ ٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٗا٤٠[الأحزاب: ٤٠] «محمد پدر هیچ‌یک از مردان شما نیست، و اما رسول الله و خاتم پیامبران است، و الله به هرچیز آگاه است».

* و دلیل اینکه نوح  ÷ اولین پیامبر است این ارشاد الهی است: ﴿۞إِنَّآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ كَمَآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ نُوحٖ وَٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ مِنۢ بَعۡدِهِۦۚ [النساء: ١٦٣] «همانا ما به تو وحی فرستادیم همان‌گونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحی فرستادیم».

* یعنی اولین پیامبران نوح  ÷ است، و شیخ محمد  / در مورد این مطلب به این فرمودۀ باری‌تعالی استدلال نموده است: ﴿۞إِنَّآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ كَمَآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ نُوحٖ وَٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ مِنۢ بَعۡدِهِۦۚ [النساء: ١٦٣] «همانا ما به تو وحی فرستادیم همان‌گونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحی فرستادیم».

همچنین الله متعال می‌فرماید: ﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا نُوحٗا وَإِبۡرَٰهِيمَ وَجَعَلۡنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا ٱلنُّبُوَّةَ وَٱلۡكِتَٰبَۖ[الحديد: ٢٦] «و به راستی ما نوح و ابراهیم را فرستادیم، و در دودمان آن دو نبوت و کتاب قرار دادیم».

* و برای این قول، حدیثی موسوم به حدیث شفاعت که در صحیحین از ابوهریره  س روایت شده است به صراحت دلالت دارد، و در آن آمده است که اهل موقف روز قیامت نزد نوح  ÷ آمده می‌گویند: «يَا نُوحُ، أَنْتَ أَوَّلُ الرُّسُلِ إِلَى أَهْلِ الْأَرْضِ»[٢٨٠] «ای نوح تو اولین پیامبران به سوی اهل زمین هستی».

* آدم  ÷ نبی بود که الله تعالی با او سخن فرمود و رسول نبود طوری که بر این امر حدیثی که ابن ابی‌حاتم و ابن حبان و حاکم و بیهقی در الأسما و الصفات و ... از معاویه بن سَلّام و او از برادرش زید از ابوسلام روایت کرده که گفت: ابوامامه  س به من گفت: مردی به پیامبر  ج گفت: «يَا رَسُولَ اللهِ أَنَبِيٌّ كَانَ آدَمُ؟» ای رسول الله آیا آدم  ÷ نبی بود؟ فرمود: «نَعَمْ، مُعَلَّمٌ مُكَلَّمٌ» «بلی، او نبی بود که الله تعالی به او تعلیم داده بود و با او سخن گفته بود» گفت: چه مدت زمانی میان او و نوح است؟ فرمود: «عَشْرَةُ قُرُونٍ» «ده قرن». گفت: چه مدت زمانی میان نوح و ابراهیم است؟ فرمود: «عَشْرَةُ قُرُونٍ» «ده قرن». گفت: ای رسول الله! پیامبران چند نفر بودند؟ فرمود: «ثَلاثُ مِائَةُ وَخَمْسَةُ عَشَرَ جَمًّا غَفِيرًا»[٢٨١] «سیصد و پانزده، این تعداد فراوان همه رسول هستند» [و این حدیث را حاکم صحیح خوانده و امام ذهبی گفته است: براساس شرط مسلم است، و آلبانی نیز آن را صحیح خوانده است].

* مردمان این ده قرن همه موحد بودند، تا اینکه شرک در قوم نوح  ÷ ظهور کرد، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿كَانَ ٱلنَّاسُ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ [البقرة: ٢١٣] «(در آغاز) مردم یک امت بودند»، یعنی بر دین اسلام بودند. ﴿فَبَعَثَ ٱللَّهُ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ [البقرة: ٢١٣] «آنگاه الله پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق نازل کرد».

و می‌فرماید: ﴿وَمَا كَانَ ٱلنَّاسُ إِلَّآ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ فَٱخۡتَلَفُواْ [يونس: ١٩] «(در آغاز) مردم جز امت واحدی نبودند، پس اختلاف کردند».

* ابن عباس  ب فرموده است: «میان نوح و آدم ده قرن بود همۀ آن‌ها بر شریعت حق بودند، وقتی اختلاف کردند الله متعال پیامبران را به عنوان بشارت‌دهندگان و بیم‌دهندگان در میان آنان مبعوث گردانید»[٢٨٢].

در ادامه افزوده است: «و این‌گونه در قرائت عبدالله بن مسعود است: «كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُواْ» به روایت ابن جریر و ابن ابی حاتم و حاکم، و او این اثر را صحیح خوانده و گفته‌ است: بر شرط بخاری است، و امام ذهبی  / با ایشان موافقت کرده است. چنانکه این حدیث را شیخ آلبانی  / صحیح خوانده و گفته است: «این حدیث هرچند روایت موقوف می‌باشد اما از نگاه درایت مرفوع است؛ چون در تفسیر این فرمودۀ الله متعال است که: ﴿كَانَ ٱلنَّاسُ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ فَبَعَثَ ٱللَّهُ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ [البقرة: ٢١٣] «(در آغاز) مردم یک امت بودند آنگاه الله پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت». و خصوصا این حدیث به روایت مفسّر قرآن، عبدالله بن‌عباس  ب است، و سبب مرفوع‌بودن آن گفته او است که: «و همچنین در قرائت عبدالله بن مسعود  س می‌باشد، و در آن فایدۀ مهمی است؛ و آن اینکه مردم در آغاز، مردم یک امت بر توحید خالص بودند، سپس شرک بر آن‌ها وارد شد، البته برخلاف قول برخی از فیلسوفان و ملحدین که گفته‌اند اصل در آن‌ها شرک بوده سپس توحید بر آن‌ها وارد شده است! و قول آن‌ها را این حدیث و دیگر روایات که بر نبوت پدرشان آدم  ÷ صراحت دارند، باطل می‌سازد، و به دلایل دیگری که برخی از آن‌ها را در کتابم "تحذیر الساجد" صفحه ١٤٧-١٥٠ ذکر نموده ام مراجعه فرمایید که مهم است.

قول شیخ محمد  / است که: «آخرینِ پیامبران محمد  ج خاتم پیامبران است، و پیامبری بعد از او نیست، و دلیل، این فرمودۀ باریتعالی است: ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ وَلَٰكِن رَّسُولَ ٱللَّهِ وَخَاتَمَ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَۗ [الأحزاب: ٤٠] «محمد پدر هیچ‌یک از مردان شما نیست، و اما رسول الله و خاتم پیامبران است».

* این آیه دلیل صریح بر خاتمیت پیامبر ما محمد  ج است که پیامبری بعد از او نیست، و در حدیث صحیحی که از انس  س روایت شده و در درس‌های قبلی گذشت آمده است که نبوت و رسالت با پیامبر ما محمد  ج خاتمه یافته است.

* پس هرکس بعد از پیامبر  ج ادعای نبوت کند دروغگو است، و مدعی نبوت به اجماع مسلمانان کافر است.

[٢٨٠]- صحيح بخاری: ٣٣٤٠ و ٤٧١٢ و صحيح مسلم: ١٩٤.

[٢٨١]- صحيح ابن حبان: ٦١٩٠ و مستدرک حاكم: ٣٠٣٩. حكم آلبانی: صحیح. نگا: سلسله احاديث صحيحه: ٣٢٨٩.

[٢٨٢]- مستدرک حاكم: ٣٦٥٤ و ٤٠٠٩. حكم آلبانی: صحیح. سلسله احاديث صحيحه آلبانی، ضمن حدیث ٣٢٨٩.

کفر به طاغوت

قول شیخ  / است که: «از نوح  ÷ تا محمد  ج هر پیامبری که به سوی امتی فرستاده شده؛ آنان را به عبادت الله یکتا فراخوانده و از عبادت طاغوت بازداشته است. به دلیل اینکه الله متعال می‌فرماید: ﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَۖ [النحل: ٣٦] «و به راستی که در میان هر امت پیامبری برانگیختیم (تا بگویند) که الله را عبادت کنید و از طاغوت پرهیز کنید». الله متعال بر همه بندگان، ایمان به الله و کفر به طاغوت را واجب گردانیده است».

* فرمودۀ الله متعال: ﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ [النحل: ٣٦] دلالت صریح بر آن دارد که الله تعالی برای هر امت پیامبری فرستاده تا آن‌ها را به عبادت الله یگانه امر و از طاغوت برحذر دارد، البته دعوت همه پیامبران به سوی اسلام است که همان یگانه‌دانستن الله متعال در عبادت می‌باشد.

* رسالت الهی به سوی همه امتی بوده، و هیچ امتی از امت‌ها از آن خالی نبوده است، طوری که عام‌بودن فرمودۀ الله متعال برآن دلالت دارد: ﴿فِي كُلِّ أُمَّةٖ [النحل: ٣٦] «در (میان) هر امت». و می‌فرماید: ﴿وَإِن مِّنۡ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٞ٢٤ [فاطر: ٢٤] «و هیچ امتی نیست؛ مگر آن‌که در (میان) آن هشدار دهنده‌ای (آمده و) گذشته است». و می‌فرماید: ﴿وَلِكُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولٞۖ [يونس: ٤٧] «برای هر امتی پیامبری است».

* و رسالت پیامبر ما محمد  ج به سوی همه مردم جهان بوده و فراگیر‌ترین رسالت الهی می‌باشد.

* و میان همگانی‌بودن بعثت به سوی همه امت‌ها، و نرسیدن دعوت به سوی بعضی از افرادشان، تعارضی وجود ندارد. طوری که بیان این مطلب و بیان دلایل این مسایل قبلا گذشت.

* و در مورد مشخص کردن تعداد این امت‌ها حدیثی از بَهْز بن حکیم از پدرش و از جدش  س روایت شده که فرمود: از رسول الله  ج شنیدم که می‌فرمود: «إِنَّكُمْ تُتِمُّونَ سَبْعِينَ أُمَّةً، أَنْتُمْ خَيْرُهَا وَأَكْرَمُهَا عَلَى اللَّهِ»[٢٨٣] «شما تمام‌کننده هفتاد امت هستید که نسبت به همۀ آن‌ها بهتر و گرامی‌ترين‌شان نزد الله متعال می‌باشید». [به روایت ابن المبارک در کتاب الزهد و الرقائق، وعبدالرزاق در تفسیرش، و احمد در کتاب فضائل الصحابه، و ترمذی و ابن ماجه در کتاب‌های سنن‌شان، و حاکم در کتاب المستدرک، و غیره].

- ابن حجر  / در فتح الباری شرح صحیح بخاری گفته است: «این حدیث حسن صحیح است»، و برای این روایت، حدیثی دیگری را به عنوان شاهد در مسند مرفوعا از علی  س با سند حسن ذکر نموده است، و اثری از قتاده را در تفسیر طبری ذکر کرده که رجال آن ثقه هستند، و این حدیث را علامه آلبانی  / حسن خوانده است.

[٢٨٣]- سنن ترمذی: ٣٠٠١ و سنن ابن ماجه: ٤٢٨٧ و ٤٢٨٨. حكم آلبانی: حسن.

شرح تعریف ابن قیم از طاغوت

قول شیخ محمد بن عبدالوهاب است که: «ابن قیم  / می‌گوید: «معنای طاغوت این است که بنده از حد مجاز خود تجاور کند، چه وی معبودی باشد که مورد عبادت قرار گیرد، یا دارای اَتباعی باشد، یا کسی باشد که از طاعت برخوردار است».

طاغوت: طاغوت به صیغه فَعَلوت؛ عبارت از بغاوت و سرکشی و تجاوز از حد است. اصل آن طَغَووت است، طوری که گفته می‌شود: ملکوت، و جبروت، و این ساختار را عرب برای مبالغۀ بسیار بزرگی که بالاتر از آن مبالغه‌ای نیست به کار می‌برند.

* طغیان یعنی تجاوز از حد، طوری که می‌گویند: مرد طاغی، هرگاه از حد تجاوز کند و در ظلم اسراف و زیاده‌روی کند.

* یا می‌گویند: مرد طاغیه، به عنوان مبالغه است که برای توصیف ظلم زیاد شخص و طغیان و تجاوز بی‌حدش به کار برده می‌شود، یا می‌گویند: طاغوت، به عنوان مبالغۀ بزرگ به کار می‌رود. یعنی در طغیان به حد نهایی آن رسیده است.

* و لفظ طاغوت برای یک فرد و یک گروه و همچنین بر مذکر و مؤنث اطلاق می‌گردد.

* واحدی گفته است: طاغوت مفرد، جمع، مونث و مذکر می‌شود، طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاْ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ وَقَدۡ أُمِرُوٓاْ أَن يَكۡفُرُواْ بِهِۦۖ [النساء: ٦٠] «می‌خواهند برای داوری نزد طاغوت (و حکام سرکش) بروند با آن که به آن‌ها دستور داده شده که به او کفر ورزند». در این جا برای مفرد آمده است.

- و دربارۀ جمع آن چنین آمده است: ﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَوۡلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّٰغُوتُ يُخۡرِجُونَهُم [البقرة: ٢٥٧] «و کسانی که کافر شدند کارساز آن‌ها طاغوت (شیطان سرکش) است که آنان را از نور، به سوی تاریکی‌ها بیرون می‌برد».

- و درباره مؤنث آن این‌چنین آمده: ﴿وَٱلَّذِينَ ٱجۡتَنَبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ أَن يَعۡبُدُوهَا [الزمر: ١٧] «و کسانی که از طاغوت (شیطان و بت‌ها) اجتناب کردند از آنکه آن را عبادت کنند».

* و در این فرمودۀ باری‌تعالی نیز به صیغه مونث آمده است: ﴿ٱجۡتَنَبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ أَن يَعۡبُدُوهَا [الزمر: ١٧] مراد از طاغوت در اینجا نمادها (بت‌ها) هستند، که جمع بوده و لفظا مونث می‌شود، الله متعال می‌فرماید: ﴿فَٱجۡتَنِبُواْ ٱلرِّجۡسَ مِنَ ٱلۡأَوۡثَٰنِ [الحج: ٣٠] «پس از پلیدی نماد‌ها اجتناب کنید».

* و جمع طاغوت طواغیت است، و طواغی جمع طاغیه است، در صحیح مسلم از عبدالرحمن بن سَمُرَه  س روایت شده است که پیامبر  ج فرمود: «لاَ تَحْلِفُوا بِالطَّوَاغِي، وَلاَ بِآبَائِكُمْ»[٢٨٤] «به بتان و پدران خود سوگند نخورید».

- و مراد از طواغی در این حدیث نمادها است که من دون الله عبادت می‌شوند.

- بخاری  / در کتاب صحیح خود بابی را زیر عنوان «لاَ يُحْلَفُ بِاللَّاتِ وَالعُزَّى وَلاَ بِالطَّوَاغِيتِ» گذاشته است.

* در صحیحین از ام المؤمنین عایشه  ل روایت است که فرمود: «انصار قبل از اینکه مسلمان شوند برای بتِ منات که در منطقه مُشَلَّل آن را مورد عبادت قرار می‌دادند، احرام می‌بستند»[٢٨٥].

امام نووی  / می‌گوید: «و منات، بتی بود که عَمرو بن لُحَی در جهت دریا در منطقه مُشَلَّل که بعد از دره قُدَیْد واقع است آن را نصب کرده بود».

- مُشَلَّل: دامنۀ مشرف بر درۀ " قُدَیْد" است، که در شمال شهر جده، غرب عربستان سعودی، نزدیک به منطقه عسفان واقع شده است.

* و در صحیح بخاری از ابوهریره  س روایت شده است که فرمود: از پیامبر  ج شنیدم که می‌فرمود: «لاَ تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَضْطَرِبَ أَلَيَاتُ نِسَاءِ دَوْسٍ عَلَى ذِي الخَلَصَةِ»[٢٨٦] «قیامت برپا نمی‌شود تا آنکه زنان قبیلۀ دوس برای عبادت بر روی بت ذی الخلصه ننشینند». و ذو الخلصه طاغوت دوس بود که در جاهلیت عبادت می‌کردند. و عبارت: «و ذو الخلصه طاغوت دوس بود...» این سخن ابوهریره  س است که در روایت گنجانده شده است.

* و این دلیلی است که شرک به این امت برمی‌گردد، طوری که در صحیح مسلم از ام المؤمنین عایشه  ل روایت شده است که پیامبر  ج فرمود: «لَا يَذْهَبُ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ حَتَّى تُعْبَدَ اللَّاتُ وَالْعُزَّى» «شب و روز تمام نمی‌شود، (قیامت برپا نمی‌شود) تا لات و عزی دوباره معبود قرار نگیرند».

ام المؤمنین عایشه  ل می‌گوید: عرض کردم ای رسول الله! وقتی این آیه نازل شد: ﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُشۡرِكُونَ٩[الصف: ٩] «الله است که پیغمبر خود (محمد) را همراه با هدایت و دین راستین (به میان مردم) فرستاده است تا این آیین (کامل و شامل) را بر همه آیین‌ها پیروز گرداند هرچند که مشرکان نپسندند». گمانم بر این بود که، حاکمیت اسلام همیشه و شکست‌ناپذیر است. رسول الله  ج فرمود: «إِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ ذَلِكَ مَا شَاءَ اللَّهُ، ثُمَّ يَبْعَثُ اللَّهُ رِيحًا طَيِّبَةً فَتَوَفَّى كُلَّ مَنْ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةِ خَرْدَلٍ مِنْ إِيمَانٍ، فَيَبْقَى مَنْ لَا خَيْرَ فِيهِ فَيَرْجِعُونَ إِلَى دِينِ آبَائِهِمْ»[٢٨٧] «اگر الله بخواهد چنین می‌شود. سپس الله متعال باد پاکیزه‌ای را می‌فرستد. پس هرکس را که ذره‌ای از ایمان در دل داشته باشد می‌میراند. سپس کسانی باقی می‌مانند که در آنان خیر و سودی وجود ندارد، پس به دین پدران خود بازمی‌گردند».

* و در صحیحین از ابوهریره  س روایت شده است که پیامبر  ج فرمود: «يَجْمَعُ اللَّهُ النَّاسَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، فَيَقُولُ: مَنْ كَانَ يَعْبُدُ شَيْئًا فَلْيَتَّبِعْهُ، فَيَتَّبِعُ مَنْ كان يَعْبُدُ الشَّمْسَ الشَّمْسَ، وَيَتَّبِعُ مَنْ يَعْبُدُ الْقَمَرَ الْقَمَرَ، وَيَتَّبِعُ مَنْ كان يَعْبُدُ الطَّوَاغِيتَ الطَّوَاغِيتَ»[٢٨٨] «الله متعال مردم را روز قیامت جمع کرده می‌فرماید: "هر کس هر چیزی را (در دنیا) عبادت نموده است در پشت سر آن قرار گیرد و از آن پیروی و تبعیت نماید، پس کسی که خورشید را عبادت می‌کرد از خورشید پیروی می‌کند، و کسی که ماه را عبادت می‌کرد از ماه پیروی می‌نماید، و کسی که طواغیت را عبادت می‌کرد از طواغیت پیروی می‌کند"».

* و سر انجام این پیروی به سوی آتش است. پناه بر الله، چون دستور داده می‌شود که این طواغیت و همچنین آفتاب و ماه و کسانی که دنبال آن‌ها رفته بودند در آتش انداخته شوند، البته به شدت در آتش پرتاب می‌شوند طوری که الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّكُمۡ وَمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنتُمۡ لَهَا وَٰرِدُونَ٩٨ [الأنبياء: ٩٨] «یقیناً شما و آنچه به جای الله عبادت می‌کنید، هیزم جهنم هستید، شما در آن وارد خواهید شد».

- حصب: چیزی است که با آن زده یا پرتاب می‌شود، و سنگریزه‌ها نیز حصباء نامیده شده‌اند چون با آن‌ها چیزی زده می‌شوند، و هرگاه عرب‌ها کسی را با سنگریزه بزنند می‌گویند: «حصبته بحصاه»: یعنی او را با سنگریزه زدم.

- حَصَب: عبارت از چیزی است که با آن زده می‌شود، مانند سنگریزه یا غیره چیزها؛ پس الله متعال مشرکان و طواغیتی را که عبادت می‌کنند هیزم جهنم می‌گرداند که به آتش جهنم پرتاب می‌شوند؛ پناه بر الله.

- ابن جریر  / می‌گوید: «معنای آن این است که آنان به جهنم انداخته و پرتاب می‌شوند».

مقصد این است که لفظ طاغوت وقتی در قرآن و سنت اطلاق می‌گردد اکثرا مراد از آن چیزی است که به جای الله متعال عبادت می‌شوند».

الله متعال می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ ٱجۡتَنَبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ أَن يَعۡبُدُوهَا وَأَنَابُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ لَهُمُ ٱلۡبُشۡرَىٰۚ فَبَشِّرۡ عِبَادِ١٧[الزمر: ١٧] «و کسانی که از طاغوت (شیطان و بت‌ها) اجتناب کردند از آنکه آن را عبادت کنند، و رو به سوی الله آوردند، برای آنان بشارت است، پس بندگان مرا بشارت ده».

و می‌فرماید: ﴿فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ [البقرة: ٢٥٦] «پس هرکس به طاغوت (شیطان و بت و انسان‌های گمراه و طغیانگر) کفر ورزد و به الله ایمان آورد، پس به راستی که به دست‌آویز محکمی چنگ زده است».

* ابن وهب  / می‌گوید: مالک  / برایم گفت: «طاغوت آن است که به جای الله عبادت می‌شود».

* از سلف عباراتی در تفسیر طاغوت نقل شده است که مخالف با آنچه بیانش گذشت نمی‌باشد، اما عبارات‌شان یا برای بیان اصل طاغوت دلالت دارد یا برای متوجه‌ساختن به برخی از انواع آن.

- از عمر بن خطاب  س و از مجاهد و شعبی رحمهما الله روایت شده است که طاغوت همان شیطان است.

- و از محمد بن سیرین روایت شده است که طاغوت همان ساحر است، و این سخن در یکی از دو روایت از ابی‌عالیه ریاحی نقل شده است، و این بیانی است برای یک نوع از انواع طواغیت.

- و از سعید بن جبیر روایت شده است که طاغوت همان کاهن را گویند، و این روایت دیگری است از ابی‌عالیه ریاحی، اما بیانی است برای یک نوع از انواع طواغیت.

* ابن جریر  / گفته است: «و قول درست نزد من در مورد طاغوت این است که هر طغیانگر و سرکشی که از فرمان الله سر باز زده طاغوت است، که به جای الله عبادت شده است، چه این عبادت جبرا از سوی معبود بر عابد تحمیل شده باشد، و چه عابد به رضایت خودش از وی اطاعت کرده باشد. چه آن معبود انسان باشد یا شیطان یا مجسمه یا بت یا هرچیز دیگری».

* و این فرمودۀ الله تعالی بر آن دلالت دارد: ﴿وَٱلَّذِينَ ٱجۡتَنَبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ أَن يَعۡبُدُوهَا وَأَنَابُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ لَهُمُ ٱلۡبُشۡرَىٰۚ فَبَشِّرۡ عِبَادِ١٧[الزمر: ١٧] «و کسانی که از طاغوت (شیطان و بت‌ها) اجتناب کردند از آنکه آن را عبادت کنند، و رو به سوی الله آوردند، برای آنان بشارت است، پس بندگان مرا بشارت ده». و اجتناب از عبادت طاغوت را در این فرمودۀ خود تفسیر نموده است: ﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ [النحل: ٣٦] «یقیناً ما در (میان) هر امت پیامبری را فرستادیم که الله یکتا را عبادت کنید، و از طاغوت اجتناب کنید». پس آیه می‌رساند که هر چیزی که به جای الله   عبادت می‌شود طاغوت است، البته هرنوع عبادتی باشد؛ چه دعا باشد چه ذبح‌کردن یا نذرکردن باشد، چه دادخواهی و متوسل‌شدن و پناه‌بردن باشد، چه فرمانبری در حلال‌ساختن چیزی باشد که الله متعال آن را حرام گردانیده و چه حرام‌ساختن چیزی باشد که الله متعال آن را حلال گفته است.

* و اگر در این امور تأمل کنید درمی‌یابید که در واقع همه عبادت شیطان است، از این‌رو ابن کثیر  / بعد از آنکه روایت عمر بن خطاب  س را در تفسیر طاغوت که همان شیطان است آورده می‌گوید: «و قول او در مورد طاغوت که او شیطان است بسیار قوی می‌باشد، زیرا شیطان تمام شر‌هایی را که مردم در جاهلیت بر آن بودند مانند عبادت بت‌ها، دادخواهی نزد آن‌ها و استمداد و یاری‌خواستن از آن‌ها را دربرمی‌گیرد».

* و حقیقت این است که عبادت بتان، عبادت شیطان می‌باشد، همچنین دادخواهی نزد کاهنان (فال‌بین‌ها) در واقع دادخواهی نزد شیاطین است؛ زیرا فال‌بین‌ها دروغ‌های خود را از شیاطین می‌گیرند.

* الله متعال می‌فرماید: ﴿۞أَلَمۡ أَعۡهَدۡ إِلَيۡكُمۡ يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ أَن لَّا تَعۡبُدُواْ ٱلشَّيۡطَٰنَۖ إِنَّهُۥ لَكُمۡ عَدُوّٞ مُّبِينٞ٦٠ وَأَنِ ٱعۡبُدُونِيۚ هَٰذَا صِرَٰطٞ مُّسۡتَقِيمٞ٦١[يس: ٦٠-٦١] «ای فرزندان آدم! آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را عبادت نکنید که او برای شما دشمن آشکار است؟! * و اینکه مرا عبادت کنید، این راه مستقیم است».

* ابن قیم  / در این اقوال و معانی دربرگیرندۀ آن، و در مورد مشهورترین طواغیت که به جای الله مورد عبادت قرار می‌گیرند، و در انواع عبادت‌های آنها، دقت به خرج داده سپس تلاش نموده تا تعریف جامعی را برای آن دریابد، و این‌چنین از آن تعریف نموده، طوری که شیخ محمد بن عبدالوهاب  / آن را اینجا نقل نموده است: «معنای طاغوت این است که بنده از حد مجاز خود تجاور کند، چه وی معبودی باشد که مورد عبادت قرار گیرد، یا دارای اتباعی باشد، یا کسی باشد که از طاعت برخوردار است».

* این تعریف از جمله سخنان ایشان است که در کتاب اعلام الموقعین آمده است، و در شرح آن این طور گفته شده است: «پس طاغوت هر قوم کسی است که به جای الله و رسولش نزد او دادخواهی کنند، یا به جای الله، او را عبادت کنند، یا بدون آگاهی به جای الله از او پیروی کنند، یا در چیزی از او اطاعت کنند که خود نمی‌دانند که آن طاعت خاص برای الله   است؛ حالا اگر در مورد طواغیت دنیا، و در مورد احوال مردم با آن‌ها تأمل کنید، در می‌یابید که اکثریت‌شان از عبادت الله متعال رویگردان شده و به عبادت طاغوت رو آورده‌اند. از جمله: از دادخواهی نزد الله و رسولش رویگردان شده به دادخواهی نزد طاغوت رو آورده‌اند، از طاعت الله و پیروی رسول الله، به طاغوت و پیروی از طاغوت رو آورده‌اند. ایشان در واقع راه نجات‌یافتگان رستگار این امت که همانا صحابه  ش و پیروان آن‌ها هستند را نپیموده‌اند و نه هم غایت و مرام آن‌ها را هدف و مرام خود قرار داده‌اند، بلکه برعکس؛ مخالفت آن‌ها را در هردو جانب، راه و هدف گرفته‌اند».

فرمودۀ او: «معنای طاغوت این است که بنده از حد مجاز خود تجاور کند».

* با این عبارت کسانی را از این قید خارج نموده است که بدون رضایت خودشان به جای الله متعال مورد عبادت قرار گرفته‌اند، طوری که فرشتگان و مسیح ابن مریم و عزیر و غیره صالحان مورد عبادت قرار گرفتند، حتی در مورد لات گفته شده که مرد صالحی بود و آرد را خمیر کرده با آب یا روغن مخلوط می‌کرد و برای حاجیان غذا می‌داد؛ وقتی درگذشت برایش مجسمه‌ای نصب کردند، و به جای الله   عبادت شد، و این صالحان از جملۀ طواغیت نیستند.

* و هنگام تحقیق درمی‌یابیم که برای این‌گونه احترازات نیازی نیست که در تعریف آورده شود زیرا شبهه و پوشیدگی در آن مأمون است، و این صالحان از روی ظلم و دروغ عبادت شده‌اند، و برای عبادت خویشتن کسی را فرا نخوانده‌اند، بلکه این مشرکان بودند که آن‌ها را برای خود طواغیت قرار داده‌اند، طوری که آن‌ها را معبودان و اربابان قرار داده‌اند، الله متعال می‌فرماید: ﴿ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسِيحَ ٱبۡنَ مَرۡيَمَ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُوٓاْ إِلَٰهٗا وَٰحِدٗاۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۚ سُبۡحَٰنَهُۥ عَمَّا يُشۡرِكُونَ٣١[التوبة: ٣١] «(آن‌ها) دانشمندان و رهبان خویش، و (همچنین) مسیح پسر مریم را معبودانی به جای الله گرفتند؛ درحالی که دستور نداشتند جز الله یکتایی را که هیچ معبودی (به حق) جز او نیست؛ عبادت کنند، او پاک و منزه است از آنچه شریک او قرار می‌دهند». پس ارباب و معبودقراردادن آن‌ها به معنای گرفتن‌شان به عنوان طواغیت است، ورنه آن‌ها نه ارباب هستند و نه معبودان و نه هم طواغیت.

* کفار قریش در مورد اربابان، معبودان و طواغیت هنگامی با پیامبر  ج به جدال و دشمنی پرداختند که این فرمودۀ الله تعالی نازل شد: ﴿إِنَّكُمۡ وَمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ [الأنبياء: ٩٨] «یقیناً شما و آنچه به جای الله عبادت می‌کنید، هیزم جهنم هستید». همچنین با پیامبر  ج در مورد عیسی  ÷ به جدال و نقاش پرداختند زیرا نصرانی‌ها او را عبادت کرده‌اند، جدالی که مبنی بر باطل و دروغ بود.

* الله متعال این مسأله را امتحانی برای مشرکان قرار داده که برپایی حجت مزیدی بر آنان است، زیرا آن‌ها را برای تفکر و اندیشیدن در مورد آنچه پیامبر  ج از آیات الهی برایشان ابلاغ نموده فرامی‌خواند، درحالی که معانی آن را خوب می‌دانستند، از این‌رو حجت بر آن‌ها برپا شده است، اما به آن ایمان نیاورده و اجابت نکردند، و از عذاب شدید در آتش دوزخ که الله متعال آن‌ها را انذار داده بود برحذر نشدند، بلکه از روی ظلم و لجاجت و استکبار در مقابل آن به جدال و دشمنی و مناقشه پرداختند، تا یکدیگر را با سخنان فریبنده و بی‌اساسی که خودشان آن را نیک می‌پنداشتند فریب دهند.

* و اگر آن‌ها با خود فکر می‌کردند حتما می‌دانستند که در سخن الله متعال اشتباه، قصور و کوتاهی وجود ندارد، و نه در حکم او تعالی ظلم و جهلی وجود دارد، اما آن‌ها از توحید الله   که به آن امر شده بودند منصرف شده به جدال و دشمنی الله و رسولش پرداختند، و دشمنی و مخالفت‌شان را در این مورد نیکو شمردند! آنها با چنین بی‌ادبی که با الله تعالی و با رسولش کردند سزاوار عذاب شدید شدند. الله متعال این کار را امتحانی برای آن‌ها قرار داده است تا آنچه از کبر و طغیانگری که در دل‌هایشان است آشکار شود.

* طبرانی  / از ابن عباس  ب روایت کرده است که گفت: وقتی این آیه نازل شد: ﴿إِنَّكُمۡ وَمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنتُمۡ لَهَا وَٰرِدُونَ٩٨[الأنبياء: ٩٨] «یقیناً شما و آنچه به جای الله عبادت می‌کنید، هیزم جهنم هستید، شما در آن وارد خواهید شد».

عبدالله بن زِبَعْرَی گفت: من برایتان خصم محمد قرار می‌گیرم و با پیامبر در این مورد به بحث و مناقشه می‌پردازم.

وی گفت: ای محمد! آیا در آنچه بر شما نازل شده این آیه نیست: ﴿إِنَّكُمۡ وَمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنتُمۡ لَهَا وَٰرِدُونَ٩٨[الأنبياء: ٩٨]؟

پیامبر  ج فرمود: بله. گفت: پس این نصرانی‌ها عیسی را عبادت می‌کنند و این یهودان عزیر را عبادت می‌کنند، و این بنو ملیح ملائکه (فرشتگان) را عبادت می‌کنند، پس آیا این‌ها در آتش هستند؟

همان بود که الله متعال این آیه را نازل فرمود: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ سَبَقَتۡ لَهُم مِّنَّا ٱلۡحُسۡنَىٰٓ أُوْلَٰٓئِكَ عَنۡهَا مُبۡعَدُونَ١٠١[الأنبياء: ١٠١] «به راستی کسانی که پیشتر از سوی ما (وعده‌ای) نیکوی برای آن‌ها مقرر شده است، آن‌ها از آن (جهنم) دور نگاه داشته می‌شوند»[٢٨٩].

* و امام طحاوی  / آن را در کتاب مشکل الآثار با زیادتی روایت نموده، و در آن آمده است که او گفت: اهل مکه با فریاد، غوغا و هیاهو را برپا کردند. پس این آیه نازل شد: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ سَبَقَتۡ لَهُم مِّنَّا ٱلۡحُسۡنَىٰٓ عیسی و عزیر و فرشتگان ﴿أُوْلَٰٓئِكَ عَنۡهَا مُبۡعَدُونَ١٠١ آن‌ها از آن (جهنم) دور نگاه داشته می‌شوند.

گفت: و این آیه نازل شد: ﴿۞وَلَمَّا ضُرِبَ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ مَثَلًا إِذَا قَوۡمُكَ مِنۡهُ يَصِدُّونَ٥٧[الزخرف: ٥٧] «و چون (دربارۀ آفرینش) فرزند مریم مَثَلی زده شد، ناگهان قوم تو از آن (شادی‌کنان) داد و فریاد زدند». و "یصدون" داد و فریاد است.

* ﴿يَصِدُّونَ به کسر حرف صاد یعنی صدای بلند و غوغا را گویند، الله متعال می‌فرماید: ﴿وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمۡ عِندَ ٱلۡبَيۡتِ إِلَّا مُكَآءٗ وَتَصۡدِيَةٗۚ [الأنفال: ٣٥] «و نمازشان نزد خانۀ (کعبه) چیزی جز سوت‌کشیدن و کف‌زدن نبود».

* الله متعال می‌فرماید: ﴿وَلَمَّا ضُرِبَ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ مَثَلًا إِذَا قَوۡمُكَ مِنۡهُ يَصِدُّونَ٥٧ وَقَالُوٓاْ ءَأَٰلِهَتُنَا خَيۡرٌ أَمۡ هُوَۚ مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلَۢاۚ بَلۡ هُمۡ قَوۡمٌ خَصِمُونَ٥٨ [الزخرف: ٥٧-٥٨] «و چون (درباره آفرینش) فرزند مریم مَثَلی زده شد، ناگهان قوم تو از آن (شادی‌کنان) داد و فریاد زدند * و گفتند: آیا معبودان ما بهتر هستند یا او؟ آن‌ها آن (مثل) را جز برای جدال (و لجاجت) با تو نزدند، بلکه آن‌ها گروهی ستیزه‌جو هستند».

* کسی که این مثال را زده است عبدالله بن زِبَعْرَی است طوری که پیشتر توضیح داده شد. پس اهل مکه با این مثال از فرط خوشحالی غوغا برپا کردند، و گفتند: اگر عیسی در آتش نیست؛ پس معبودان ما بهتر از او است.

* ﴿ءَأَٰلِهَتُنَا خَيۡرٌ أَمۡ هُوَ استفهام انکاری است و جواب ثابت و قطعی آن نزد آن‌ها این است که معبودان‌شان بهتر از عیسی  ÷ است، به حدی که آن‌ها ذکر معبودان خود را بر ذکر او  ÷ مقدم نمودند و با ضمیر به وی اشاره نمودند تا از شأن و مقام عیسی  ÷ بکاهند.

* و مثال‌زدن را به تمام آنان منسوب نموده گفته است: ﴿مَا ضَرَبُوهُ«هنگامی که مثال زدند». زیرا آن‌ها با سخنش موافقت کردند، هرچند کسی که مثل را زد در اصل یک نفر بود، اما وقتی با این مثال‌زدن همه خوشحال شدند به تمام آن‌ها منسوب شد.

* الله متعال می‌فرماید: ﴿مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلَۢاۚ «آن‌ها آن (مثل) را جز برای جدال (و لجاجت) با تو نزدند» دلیلی است بر اینکه آن‌ها می‌دانند که بر باطل هستند و دلیلی هم ندارند، ولی فقط خواسته‌اند که جدال، لجاجت و دشمنی کنند.

* گروهی از علمای لغت و تفسیر گفته‌اند: این فرمودۀ الله تعالی: ﴿إِنَّكُمۡ وَمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ [الأنبياء: ٩٨] «یقیناً شما و آنچه به جای الله عبادت می‌کنید، هیزم جهنم هستید». حرف (ما) برای غیر عاقل می‌باشد، پس این آیه بر مبنای دلالت لفظ اصلا صالحان را دربرنمی‌گیرد؛ زیرا عرب از غیر عاقل با حرف (ما) تعبیر می‌کنند. پس مراد از این فرمودۀ الله تعالی این است که: آنچه را که ایشان به جای الله متعال از بت‌ها و مجسمه‌ها و سنگ‌ها و درختان عبادت می‌کنند؛ هیزم جهنم هستند. و اما از صالحان با حرف (مَن) خبر می‌دهد نه با حرف (ما).

* از این‌رو الله متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ سَبَقَتۡ لَهُم [الأنبياء: ١٠١] و نفرموده «لَهَا»، و در مورد بتان می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ ٱجۡتَنَبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ أَن يَعۡبُدُوهَا [الزمر: ١٧] «و کسانی که از طاغوت (شیطان و بت‌ها) اجتناب کردند از آنکه آن را عبادت کنند».

* پس این فرمودۀ الله متعال: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ سَبَقَتۡ لَهُم مِّنَّا ٱلۡحُسۡنَىٰٓ... [الأنبياء: ١٠١] «به راستی کسانی که پیشتر از سوی ما (وعده‌ای) نیکویی برای آن‌ها مقرر شده است...». از آیه قبلی استثناء نشده بلکه تأکید و اثبات است برای حکم این صالحان، کسانی که پیشتر از سوی الله متعال (وعده‌ای) نیکو برای آن‌ها مقرر شده است که از آتش دوزخ دور خواهند بود و حتی صدایش را هم نخواهند شنید، و آن‌ها از هراس بزرگ در روز قیامت که بیم و هراسی بزرگ‌تر از آن نیست در امان خواهند بود، و در آن تهدید، هشدار و بیم برای مشرکان است که اگر به طاغوت کفر نورزند و به الله متعال ایمان نیاورند، از جملۀ عذاب‌شدگان در هراس بزرگ خواهند بود، و آنچه را که عبادت می‌کنند هیزم جهنم خواهند شد؛ پناه بر الله.

و قول ابن قیم  /: «یا دارای اتباعی باشد، یا کسی باشد که از طاعت برخوردار است».

* پیروی و طاعت در معصیت الله   بر دو درجه می‌باشد:

- درجه اول: پیروی و طاعت در چیزی است که از ملت اسلام خارج می‌کند، مانند پیروی از طواغیت در عبادت غیر الله   با انجام‌دادن عبادتی از عبادت برای آنها، یا با پیروی‌کردن از آن‌ها در حلال‌کردن حرام، یا حرام‌کردن حلال، یا دیگر چیزهایی که از نواقض اسلام هستند؛ پس این پیشوایان و اطاعت‌شدگان یا خودشان معبودانی هستند، یا دعوتگران به سوی طواغیت می‌باشند، و تمام آنان بنابه این معنی طواغیت شمرده می‌شوند.

- درجه دوم: طاعت و پیروی در معصیت الله متعال در چیزی که از دین اسلام خارج نمی‌کند، مانند شخصی که دعوتگر به سوی بدعت بزرگی باشد، یا حاکمی باشد که بسیار ظلم و ستم می‌کند، پس این‌ها را برخی علمای سلف طواغیت خوانده‌اند هرچند بر خارج‌شدن آنان از ملت اسلام حکم نکرده‌اند؛ ایشان معنای لغوی لفظ طاغوت را در مورد این گروه استعمال نموده‌اند که همانا طغیانگری بزرگ است.

* شیخ الاسلام ابن تیمیه  / می‌گوید: «کسی که در نافرمانی الله از او اطاعت می‌شود و در راه غیر هدایت و روش دین حق از او پیروی می‌شود، چه امری که مخالف کتاب الله است مورد قبول باشد، یا امری که مخالف امر الهی است از آن پیروی شود، آن شخص طاغوت است، از این‌رو حاکمی که نزد وی به جای قرآن کریم دادخواهی کارها واگذار شود طاغوت شمرده می‌شود».

* برخی اهل علم گفته‌اند که هر سرکردۀ گمراهی طاغوت می‌باشد.

* و تمام این‌ها در یک عبارت جمع می‌شوند که: طاغوت هر شخصی که مورد تعظیم قرار گیرد یا آنکه به باطل و دروغ بزرگ‌مَنِشی کند که به سبب وی طغیان صورت گیرد، طاغوت است.

[٢٨٤]- صحيح مسلم: ١٦٤٨.

[٢٨٥]- صحيح بخاری: ١٦٤٣ و ٤٨٦١ و صحيح مسلم: ١٢٧٧.

[٢٨٦]- صحيح بخاری: ٧١١٦ و صحيح مسلم: ٢٩٠٦.

[٢٨٧]- صحيح مسلم: ٢٩٠٧.

[٢٨٨]- صحيح بخاری: ٨٠٦ و ٦٥٧٣ و ٧٤٣٧ و صحيح مسلم: ١٨٢.

[٢٨٩]- المعجم الكبير طبرانی: ١٢٧٣٩.

سران طواغیت

قول شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب است که: طاغوت‌ها زیاد هستند و در رأس همه آن‌ها پنج تا قرار دارند:

١- ابلیس ملعون.

٢- کسی که عبادت شود و خودش از این عمل راضی باشد.

٣- کسی که ادعای چیزی از علم غیب را کند.

٤- کسی که مردم را به عبادت خودش ترغیب کند.

٥- و کسی که خلاف دستور و فیصله الله متعال حکم کند.

* این از سخن شیخ محمد بن عبدالوهاب است، که خلاصۀ آن را در اینجا آورده است، و در جای دیگر آن را مفصل ذکر نموده است.

* شیخ  / می‌گوید: بدان رحمت الله بر تو باد که اولین چیزی که الله متعال بر بنی آدم فرض گردانید کفر به طاغوت و ایمان به الله متعال است، و دلیل، این فرمودۀ باری‌تعالی است: ﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَۖ [النحل: ٣٦] «یقیناً ما در (میان) هر امت پیامبری را فرستادیم که: الله یکتا را عبادت کنید، و از طاغوت اجتناب کنید».

و چگونگی کفر‌ورزیدن به طاغوت این است که اعتقاد به بطلان عبادت غیر الله داشته باشی، و آن را ترک نموده و زشت بپنداری، و طاغوتیان را کافر دانسته مورد عداوت و دشمنی قرار بدهی.

و اما معنای ایمان به الله متعال این است که اعتقاد داشته باشی که الله متعال تنها او معبود به حق است نه کس دیگری، و تمامی انواع عبادات را خالص برای الله متعال انجام دهی، و تمام این عبادات را از معبودان دیگر منتفی بدانی، و اهل اخلاص را دوست داشته باشی و با آن‌ها دوستی نمایی، و اهل شرک را بد دانسته و با آن‌ها عداوت و دشمنی ورزی، و این دین ابراهیم است که هر کسی از آن رو گرداند خود را به نادانی و حماقت و سبکسری افکنده است.

و این همان سرمشقی است که الله متعال از آن در این فرمودۀ خود خبر داده است: ﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذۡ قَالُواْ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاْ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواْ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُۥٓ[الممتحنة: ٤] «یقیناً برای شما سرمشق خوبی در (زندگی) ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود دارد، آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه غیر از الله عبادت می‌کنید بیزار هستیم، به شما کافر (و منکر) شده‌ایم، و میان ما و شما برای همیشه عداوت و دشمنی آشکار شده است، تا این که به الله یگانه ایمان آورید».

طاغوت کلمه‌ای عام است؛ و به هر چیزی که به جای الله متعال عبادت می‌شود و خودش به آن عبادت راضی است اطلاق می‌گردد، مانند معبودی که به جز الله مورد عبادت قرار می‌گیرد، یا کسی که اَتباع دارد و پیروی می‌شود، یا کسی که در غیر اطاعت الله و رسولش اطاعت می‌شود، پس چنین شخصی طاغوت است.

طاغوت‌ها زیاد هستند و در رأس همه آن‌ها پنج تا قرار دارند:

اول: شیطان دعوتگر به سوی عبادت غیر الله متعال، و دلیل، این فرمودۀ الله تعالی است: ﴿أَلَمۡ أَعۡهَدۡ إِلَيۡكُمۡ يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ أَن لَّا تَعۡبُدُواْ ٱلشَّيۡطَٰنَۖ إِنَّهُۥ لَكُمۡ عَدُوّٞ مُّبِينٞ٦٠[يس: ٦٠] «ای فرزندان آدم! آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را عبادت نکنید، که او برای شما دشمن آشکار است؟!».

دوم: حاکم ستمگری که احکام الهی را تغییر می‌دهد، و دلیل، این فرمودۀ الله تعالی است: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزۡعُمُونَ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓاْ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ وَقَدۡ أُمِرُوٓاْ أَن يَكۡفُرُواْ بِهِۦۖ وَيُرِيدُ ٱلشَّيۡطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمۡ ضَلَٰلَۢا بَعِيدٗا٦٠[النساء: ٦٠] «آیا ندیده‌ای کسانی را که گمان می‌کنند به آنچه بر تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل شده ‌است؛ ایمان آورده‌اند، (ولی) می‌خواهند برای داوری نزد طاغوت بروند با آن که به آن‌ها دستور داده شده که به او کفر ورزند، و شیطان می‌خواهد گمراه‌شان کند، (و به) گمراهی دوری (بیفکند)».

سوم: کسی که به حکمی که الله متعال نازل فرموده حکم نکند، و دلیل، این فرمودۀ الله تعالی است: ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ٤٤ [المائدة:٤٤] «و هرکس به احکامی که الله نازل کرده است حکم نکند؛ کافر است».

چهارم: کسی که ادعای علم غیب را برای خود کند درحالی که غیر از الله متعال کسی دیگر علم غیب را نمی‌داند.

و دلیل آن، این فرمودۀ الله تعالی است: ﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ فَلَا يُظۡهِرُ عَلَىٰ غَيۡبِهِۦٓ أَحَدًا٢٦ إِلَّا مَنِ ٱرۡتَضَىٰ مِن رَّسُولٖ فَإِنَّهُۥ يَسۡلُكُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ رَصَدٗا٢٧[الجن: ٢٦-٢٧] «(الله) دانای غیب است، و هیچ‌کس را بر (اسرار) غیب خود آگاه نمی‌سازد. * مگر رسولانی که آنان را پسندیده (و برگزیده) است، پس بی‌گمان از پیش روی او و پشت سرش نگهبانی (و مراقبینی از فرشتگان) می‌گمارد». و می‌فرماید: ﴿۞وَعِندَهُۥ مَفَاتِحُ ٱلۡغَيۡبِ لَا يَعۡلَمُهَآ إِلَّا هُوَۚ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِۚ وَمَا تَسۡقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعۡلَمُهَا وَلَا حَبَّةٖ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡأَرۡضِ وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ٥٩[الأنعام: ٥٩] «وکلیدهای غیب نزد او است؛ و جز او کسی آن‌ها را نمی‌داند، آنچه را در خشکی و دریا است می‌داند، و هیچ برگی (از درختی) نمی‌افتد؛ مگر اینکه آن را می‌داند، و نه هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و نه هیچ تر و خشکی (وجود دارد) مگر اینکه در کتابی آشکار (لوح محفوظ ثبت) است».

پنجم: کسی که به جای الله عبادت می‌شود و خود از این عبادت راضی باشد، و دلیل این فرمودۀ باری‌تعالی است: ﴿وَمَن يَقُلۡ مِنۡهُمۡ إِنِّيٓ إِلَٰهٞ مِّن دُونِهِۦ فَذَٰلِكَ نَجۡزِيهِ جَهَنَّمَۚ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلظَّٰلِمِينَ٢٩[الأنبياء: ٢٩] «و هرکس از آن‌ها بگوید: همانا من به جای او معبود هستم، پس سزای چنین کسی را جهنم می‌دهیم، و ستمکاران را این‌گونه سزا می‌دهیم».

و بدان که انسان مؤمن شمرده نمی‌شود مگر اینکه به طاغوت کفر بورزد، و دلیل این فرمودۀ باری‌تعالی است: ﴿فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَاۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ٢٥٦[البقرة: ٢٥٦] «پس هرکس به طاغوت کفر ورزد و به الله ایمان آورد، پس به راستی که به دست‌آویز محکمی چنگ زده است، که آن را گسستنی نیست، و الله شنوای دانا است».

* در اینجا فرق بین دو طاغوت؛ دوم و سوم این است که، دومی حاکم مسلط بر مردم و تغییردهندۀ احکام الهی است، و سومی کسی است که مردم وقتی به حکم او رغبت پیدا می‌کنند نزد او می‌آیند، و هردو به غیر آنچه که الله متعال نازل فرموده حکم می‌کنند.

و این قول شیخ  / «سران طواغیت پنج تا هستند» این را ایجاب نمی‌کند که طواغیت تنها منحصر به این پنج صنف باشد، بلکه این‌ها مشهورترین و بیشترین آن‌ها از نگاه شر و طغیان هستند.

* و در بیان شمارش این پنج صنف تفاوت جزئی نزد شیخ وجود دارد.

* مقصود این است که طالب علم باید معنای طاغوت را در لغت بداند سپس مراد از طاغوت در نصوص قرآن و سنت را نیز بفهمد.

تفسیر فرمودۀ الله متعال: ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِ...

شیخ  / می‌گوید: و دلیل، این فرمودۀ الله متعال است: ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِۖ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشۡدُ مِنَ ٱلۡغَيِّۚ فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَاۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ٢٥٦[البقرة: ٢٥٦] «در (قبول) دین هیچ اجباری نیست، به راستی که راه راست (و هدایت) از راه انحراف (و گمراهی) روشن شده است. پس هرکس به طاغوت کفر ورزد و به الله ایمان آورد، پس به راستی که به دست‌آویز محکمی چنگ زده است، که آن را گسستنی نیست، و الله شنوای دانا است».

و این همان معنای (لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ) است و در حدیثی آمده است: «رأْسُ الأَمْرِ الإِسْلاَمُ، وَعَمُودُهُ الصَّلاَةُ، وَذُرْوَةُ سَنَامِهِ الجِهَادُ في سَبِيلِ اللهِ»[٢٩٠]. «در رأس همه امور (سرآمد و اساس همه کارها و امور) اسلام است و پایه و ستون آن نماز؛ و قلّه (افتخارات و بلندی و بالاترین) آن جهاد در راه الله است».

* فرمودۀ باری‌تعالی: ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِ یعنی در پذیرفتن دین اسلام بر هیچ‌کسی اجبار نیست، و هیچ‌کسی از مردم نمی‌تواند دیگری را بر قبول دینی وادار سازد که وی آن را برنمی‌گزیند؛ زیرا الله متعال بندگان را طوری آفریده که یکی بر قلب دیگری تسلط و حاکمیت ندارد.

* یقینا الله متعال دین اسلام را بسیار آسان ساخته است: طوری که اگر کسی ایمان را برگزید هیچ‌کس نمی‌تواند مانع وی شده و بر کفر وادارش سازد، زیرا اصل داخل‌شدن در دین، اعتقاد و قول است اگرچه در خفا و نهان، و این کاریست که هیچ‌کسی از مردم تسلطی بر منع و اجبار وی بر آن ندارد.

* اما کسی که کفر را برگزید و ایمان را رها کرد، کافر است، هرچند در ظاهر مستضعف باشد.

* از این‌رو مستضعفان، کسانی که الله متعال قصۀ آن‌ها را در این فرمودۀ خود ذکر کرده است: ﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَن نُّؤۡمِنَ بِهَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ وَلَا بِٱلَّذِي بَيۡنَ يَدَيۡهِۗ وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ مَوۡقُوفُونَ عِندَ رَبِّهِمۡ يَرۡجِعُ بَعۡضُهُمۡ إِلَىٰ بَعۡضٍ ٱلۡقَوۡلَ يَقُولُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ لِلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواْ لَوۡلَآ أَنتُمۡ لَكُنَّا مُؤۡمِنِينَ٣١ قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواْ لِلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُوٓاْ أَنَحۡنُ صَدَدۡنَٰكُمۡ عَنِ ٱلۡهُدَىٰ بَعۡدَ إِذۡ جَآءَكُمۖ بَلۡ كُنتُم مُّجۡرِمِينَ٣٢ وَقَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ لِلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواْ بَلۡ مَكۡرُ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ إِذۡ تَأۡمُرُونَنَآ أَن نَّكۡفُرَ بِٱللَّهِ وَنَجۡعَلَ لَهُۥٓ أَندَادٗاۚ وَأَسَرُّواْ ٱلنَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُاْ ٱلۡعَذَابَۚ وَجَعَلۡنَا ٱلۡأَغۡلَٰلَ فِيٓ أَعۡنَاقِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۖ هَلۡ يُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ٣٣[سبأ: ٣١-٣٣] «و کسانی که کافر شدند، گفتند: ما هرگز به این قرآن ایمان نمی‌آوریم و نه به آن (کتاب‌های) که پیش از آن بوده. (ای پیامبر!) اگر ببینی (در روز قیامت) هنگامی که ستمکاران در پیشگاه پروردگار‌شان (برای حساب‌رسی) نگه داشته شده‌اند، (از حال آن‌ها به شگفت می‌آیی) برخی از آن‌ها سخن برخی دیگر را پاسخ می‌دهند (و هرکدام گناه خود را به گردن دیگری می‌اندازد) کسانی که به استضعاف کشیده شده‌اند، به کسانی که استکبار (و سرکشی) نمودند، گویند: اگر شما نبودید ما قطعاً مؤمن بودیم * کسانی که سرکشی (و تکبر) کردند به کسانی که به استضعاف کشیده شده‌اندگویند: آیا ما شما را از هدایت باز داشتیم بعد از آن‌که به سراغ شما آمد؟! (هرگز نه) بلکه شما خود مجرم بودید. * و مستضعفان به مستکبران گویند: بلکه، مکر و حیلۀ شب و روز شما (سبب شد که از هدایت بازمانیم) هنگامی که به ما دستور می‌دادید که به الله کافر شویم و برای او همتایانی قرار دهیم. و هنگامی که عذاب (الهی) را ببینند، پشیمانی (خود) را (در دل) پنهان دارند، و ما غل‌ها در گردن‌های کسانی که کافر شدند؛ بگذاریم، آیا جز آنچه عمل می‌کردند، به آن‌ها جزا داده می‌شود؟!».

* پس برای این مستضعفان هدایت آمد و آن را شناختند ولی به آن ایمان نیاوردند، بلکه اطاعت طواغیت مستکبر را قلبا برگزیدند، ورنه این طواغیت تسلطی بر قلب‌های مستضعفان ندارند، و نه می‌توانند آنان را به برگزیدن کفر مجبور سازند.

* و اگر این مستضعفان قلبا ایمان می‌آوردند، الله متعال برای آنان راه بیرون‌رفتی را فراهم ساخته آن‌ها را عزت و نصرت می‌داد، و لکن آن‌ها کفر را به خاطر راضی‌ساختن طواغیت برگزیدند، پس سزاوار عذاب شدند، از این‌رو مستکبران از روی نکوهش و تکذیب به این مستضعفان گفتند: ﴿أَنَحۡنُ صَدَدۡنَٰكُمۡ عَنِ ٱلۡهُدَىٰ بَعۡدَ إِذۡ جَآءَكُمۖ [سبأ: ٣٢]؟ «آیا ما شما را از هدایت بازداشتیم بعد از آن‌که به سراغ شما آمد؟!». پس مستکبران تسلطی بر قلب‌های مستضعفان ندارند تا آن‌ها را از پذیرفتن هدایت بازدارند».

* الله متعال به پیامبرش می‌فرماید: ﴿أَفَأَنتَ تُكۡرِهُ ٱلنَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُواْ مُؤۡمِنِينَ٩٩ [يونس: ٩٩] «آیا مى‏توانى مردم را وادار کنى تا مؤمن گردند؟». و این استفهام انکاری است، یعنی نمی‌توانی کسی را بر ایمان‌آوردن مجبور کنید.

* پس از کمال عدل الهی است که میان کفر و ایمان اختیار انتخاب را گذاشته است که هیچ‌کس در آن مجبور نمی‌شود.

* وقتی این مسأله واضح گردید پس فرمودۀ باری‌تعالی: ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِ [البقرة:٢٥٦] معانی ذیل را دربر می‌گیرد که تعارضی در بین آن‌ها نیست:

- معنای اول: اکراه و اجبار در قبول دین از سوی هیچ مخلوقی بر مخلوق دیگر واقع نمی‌شود، طوری که بیان آن گذشت.

- معنای دوم: آیه خبری است به معنای نهی. یعنی: جایز نیست که کسی با تهدید، با زدن، با قتل، با حبس، و مانند آن مجبور به قبول دین اسلام شود.

و این‌گونه اکراه در واقع تهدید و تعذیب عملی است که شخص مجبور‌کننده می‌تواند چنین عملی را انجام دهد. هرگاه شخص با تهدید یا تعذیب، فردی را مجبور به دخول اسلام کرد، و شخص، وادارشده به ظاهر موافقت نشان داد، وی در این حالت مکرَه یا ناچار می‌باشد و شریعت اسلام از این عمل نهی نموده است، زیرا با تهدید و تعذیب نمی‌توان بر قلب انسان مسلط شد و اختیار قلب او را به دست گرفت، و او را بر باوری مجبور ساخت، شاید در ظاهر موافقت کند ولی در باطن مخالف خواهد بود.

البته منع اکراه و اجبار در دخول دین، با جنگ علیه کفار و برپانمودن حد شرعی بر مرتد در تعارض نیست، زیرا جنگ با کافران به خاطر این صورت می‌گیرد که آنان از دعوت و حاکمیت مؤمنان در روی زمین ممانعت می‌کنند، و نمی‌گذارند تا به آنچه که الله متعال نازل فرموده حکم کنند، همچنین مانعِ از بین‌بردن طواغیتی می‌شوند که به جای الله مورد عبادت قرار می‌گیرند، درحالی که الله متعال به محو و سرنگونی آن‌ها امر فرموده است، پس کسی که از این طواغیت دفاع کرد و در راه دفاع از آن‌ها به مبارزه پرداخت مستحق جنگ است، و جنگ با وی به خاطر این نیست که به زور و جبر در دین اسلام داخل شود. و همچنین کشتن مرتد بر مبنای اجرای حکم الله در حق وی صورت می‌گیرد.

- معنای سوم: ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِ [البقرة: ٢٥٦] یعنی برای مؤمنان جایز نیست که یکدیگر را بر هیچ کاری مجبور کنند، پس معنای ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِۖ یعنی اینکه اکراه و اجبارکردن در دین اسلام جایز نیست؛ زیرا اکراه و اجبار ضرررساندن است، و ضرررساندن به غیر حرام است.

- ابن ابی‌شیبه از حَنَش بن حارث نخعی و او از پدرش روایت کرده است که وی با قبیلۀ خود به مدینه منوره آمد، عمر  س آنها را به رفتن به سوی عراق برای کمک‌رسانی به مسلمانان در منطقۀ قادسیه دستور داد؛ گفتند: نخیر بلکه به سوی شام می‌رویم، عمر  س فرمود: نخیر بلکه به سوی عراق بروید چون آن را من برایتان خواسته‌ام، پس با عمر  س در این مورد به مجادله پرداختند تا اینکه برخی از آن‌ها گفتند: «ای امیر مؤمنان در (قبول) دین هیچ اجباری نیست».

* فرمودۀ باری‌تعالی: ﴿قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشۡدُ مِنَ ٱلۡغَيِّ «به راستی که راه راست (و هدایت) از راه انحراف (و گمراهی) روشن شده است». یعنی راه هدایت و حقیقت و خیر طوری بیان شده که اشتباهی در آن نیست، و همین‌گونه راه گمراهی و شر و فساد.

* ﴿فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ «پس هرکس به طاغوت (شیطان و بت و انسان‌های گمراه و طغیانگر) کفر ورزد» یعنی: کسی که به معبودان باطل که به جای الله متعال عبادت می‌شوند کفر ورزد، و به مقتضای برائت از کفر و کافران عمل نماید.

* ﴿وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ «و به الله ایمان می‌آورد» یعنی الله متعال را به یگانگی می‌خواند و روی و قلبش را تسلیم الله  أ می‌کند.

[٢٩٠]- سنن ترمذی: (٥/ ١٢). حكم آلبانی: صحیح.

معنای العروة الوثقی

* ﴿فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ، عروه چیزی است که برای نجات‌یافتن به آن چنگ زده می‌شود. و اصل لفظ عروه از عمل آب کشیدن از چاه گرفته شده است، آنگاه که دستۀ دلو را با ریسمانی محکم می‌بندند؛ وقتی فردی که آب می‌خواهد دلو را در چاه انداخت و دلو پر از آب شد، آن را به سوی خود بالا می‌کشاند، اگر ریسمان را به دستۀ دلو خوب و محکم بسته بود، دلو را پر از آب بیرون می‌آورد، و اگر ریسمان با دستۀ دلو خوب و محکم بسته نشده باشد قطع شده و دلو در چاه می‌افتد.

* می‌گویند: "عروة وثیقة" یعنی دست‌آویز محکم، هرگاه قوی و با امن باشد؛ پس بین قوت و امنیت جمع می‌کند به گونه‌ای که به آن یقین و اطمینان پیدا می‌شود، می‌گویند: "عروة أوثق من عروة" یعنی دست‌آویز محکم‌تر از دستگیره دیگر، که به خاطر صفت قوت و امان بر یکدیگر برتری دارند. والعروة الوُثقى آن است که در قوت و امان به درجۀ نهایی آن رسیده باشد که مستحکم‌تر از آن نیست.

* پس هرگاه دسته محکم بود، و چنگ‌زدن به آن نیز خوب بود، چنگ‌زننده به این دسته از هلاکت نجات می‌یابد.

* پس این همان العروة الوثقى است که الله متعال آن را در این فرمودۀ خود وصف نموده: ﴿فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ [البقرة: ٢٥٦] «پس هرکس به طاغوت کفر ورزد و به الله ایمان آورد، پس به راستی که به دست‌آویز محکمی چنگ زده است». این دستگیره از مستحکم‌ترین اسباب نجات و بهترین و عالی‌ترین آن است، که بهتر از آن نیست، و بدون آن بنده نجات نمی‌یابد، و آن عبارت از ایمان به الله و کفر به طاغوت است.

* چنانکه می‌گویند: شیوۀ نمونه، یعنی مانند آن و بهتر از آن نبوده و نیست.

* الله متعال می‌خواهد مردم را از جستجوی اسباب نجات دیگر منصرف سازد؛ وهرگاه بنده بداند که ایمان به الله و کفر به طاغوت یکی از بزرگ‌ترین اسباب نجات و پرمنفعت‌ترین آن‌ها است، قلبش به دیگری ملتفت نمی‌شود.

* ﴿فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ «پس به راستی که چنگ زده است»، در لفظ استمساک اساس و زیربنای لغوی وجود دارد که دلالت آن نسبت به کلمۀ مَسْک قوی‌تر است، زیرا معانی تمسک‌جستن، حرص و مداومت بر آن را دربر دارد.

* پس تا زمانیکه بنده به این دستگیره متمسک باشد؛ الله متعال برایش ضامن است که هیچگاه نگسلد، و تا به نجات و کامیابی بزرگ که خواهان آن است نایل نیاید قطع نشود.

* فرمودۀ باریتعالی: ﴿لَا ٱنفِصَامَ لَهَا «آن را گسستن نیست» تأکید بر این است که این دستگیره هرگز قطع‌شدنی نیست، و نه اجزای آن قطع می‌شوند، و در این سخن ضمانت بزرگ برای کسی است که به این دست‌آویز محکم چنگ می‌زند که هرگز از جهت آن خوار نخواهد شود.

* الله متعال می‌فرماید: ﴿لَّا تَجۡعَلۡ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ فَتَقۡعُدَ مَذۡمُومٗا مَّخۡذُولٗا٢٢[الإسراء: ٢٢] «(ای انسان) معبود دیگری را با الله (شریک) قرار مده، که آنگاه مذمت شده و بی‌ مددگار خواهی نشست».

مدلول لفظی این آیت می‌رساند که هرکس با الله متعال معبودی دیگری شریک قرار بدهد مذمت شده، خوار و بی‌یار است، و مفهوم این آیت می‌رساند که هرکس الله متعال را به یگانگی بخواند مذمت نشده خوار و بی‌یار نمی‌باشد؛ پس راه نجات از این سرزنش و خواری همان باورداشتن به وحدانیت الله متعال و یکتاخواندن او تعالی است.

* و همانا بنده هنگامی در مذمت و خواری واقع می‌گردد که در تحقق توحید ضعیف و سست گردد، ولی اگر با الله متعال شریکی قرار بدهد پس در آن صورت مذمت و خواری و زیان از همه جوانب او را احاطه می‌کند؛ پناه بر الله.

* و کسی که توحید را محقق سازد از سرزنش و خواری نمی‌هراسد؛ زیرا به دستگیره‌ای چنگ زده که دست‌آویزی مستحکم است که الله متعال برای کسی که به آن چنگ بزند ضمانت عدم گسستن آن را نموده است.

* پس فرمودۀ باری‌تعالی: ﴿فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ [البقرة: ٢٥٦] «پس هرکس به طاغوت کفر ورزد و به الله ایمان آورد». بیانی است برای تحقق‌یافتن چنگ‌زدن به دست‌آویز محکم (عروه وثقی)، زیرا حرف (قد) افادۀ تحقیق و تثبیت را می‌کند.

* ﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ «و الله شنوای دانا است». یعنی شنوای دعای کسی است که دین را برای او خالص می‌گرداند، ﴿عَلِيمٌ یعنی دانا است به آنچه از توحید و اسلام که در قلب‌های آنان وجود دارد، و این عنایت و اهتمام الله متعال به بندگانش ایجاب می‌کند که چیزی از امور بندگان از او تعالی پنهان نمی‌ماند.

* پس بنگر چگونه این آیه ریشۀ ترس و خواری و هلاکت را از دل‌های اولیای مؤمن و موحد الله متعال از بیخ و بن برمی‌کند و دل‌های آنان با یاد و شناخت و ایمان به او تعالی آرام و مطمئن می‌سازد: ﴿أَلَا بِذِكۡرِ ٱللَّهِ تَطۡمَئِنُّ ٱلۡقُلُوبُ٢٨ [الرعد: ٢٨] «آگاه باشید! (تنها) با یاد الله دل‌ها آرام می‌گیرند».

و قول شیخ  /: و این معنای (لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ) است. یعنی: فرمودۀ الله تعالی ﴿فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ [البقرة: ٢٥٦] «پس هرکس به طاغوت کفر ورزد و به الله ایمان آورد، پس به راستی که به دست‌آویز محکمی چنگ زده است». بیانگر معنای لا إله إلا الله است؛ زیرا کفر‌ورزیدن به طاغوت به معنای نفی‌کردن، و انکارکردن تمام چیزی است که بدون الله متعال عبادت می‌شوند، و ایمان‌آوردن به الله متعال عبادت او تعالی را به یگانگی، بدون شریک دربر می‌گیرد.

* پس کسی که عبادت را برای الله متعال خالص نگرداند به او تعالی مؤمن نمی‌باشد، و کسی که به طاغوت کفر نمی‌ورزد نفی‌کنندۀ تمام آنچه بدون الله متعال عبادت می‌شوند نمی‌باشد، و نه هم خالص‌کنندۀ عبادت برای الله متعال می‌باشد.

* در صحیحین از ابن عباس  ب روایت است که پیامبر  ج به نمایندگان عبدالقیس فرمود: «آمُرُكُمْ بِالإِيمَانِ بِاللَّهِ وَحْدَهُ»[٢٩١] «شما را به ایمان‌آوردن به الله یگانه امر می‌کنم»؛ و این مسأله از مهم‌ترین مسایل عقیده است، و شیخ محمد بن عبدالوهاب  / آن را به خاطر اهمیت به سزای آن در اینجا تکرار نموده است، و اگر طالب علم از خواندن این متن جز همین مسأله چیزی نداند خیر فراوانی کسب نموده است؛ پس به این مسأله اهتمام ورزید.

* در تفسیر توحید یکجاساختن دو چیز ضروری است:

- اول: نفی‌کردن تمام چیزی که بدون الله   عبادت می‌شوند.

- دوم: یگانه‌دانستن الله متعال در عبادت.

* پس (لا إله) تمام آنچه که بغیر از الله عبادت می‌شوند را نفی می‌کند، (إلا الله) اثبات عبادت برای الله یکتا و یگانه است؛ و معنای این فرمودۀ باری‌تعالی می‌باشد: ﴿فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ [البقرة: ٢٥٦] «پس هرکس به طاغوت کفر ورزد و به الله ایمان آورد، پس به راستی که به دست‌آویز محکمی چنگ زده است». و این فرمودۀ او تعالی: ﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَۖ [النحل: ٣٦] «یقیناً ما در (میان) هر امت پیامبری را فرستادیم که: الله یکتا را عبادت کنید، و از طاغوت اجتناب کنید». و این فرمودۀ او تعالی: ﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوۡمِهِۦٓ إِنَّنِي بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ٢٦ إِلَّا ٱلَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُۥ سَيَهۡدِينِ٢٧[الزخرف: ٢٦-٢٧] «و (به یاد آور) هنگامی که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: بی‌گمان من از آنچه عبادت می‌کنید، بیزار هستم * مگر آن کسی که مرا آفریده، و او به زودی هدایتم خواهد کرد». و این فرمودۀ او تعالی: ﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡكَٰفِرُونَ١ لَآ أَعۡبُدُ مَا تَعۡبُدُونَ٢ وَلَآ أَنتُمۡ عَٰبِدُونَ مَآ أَعۡبُدُ٣[الكافرون: ١-٣] «(ای پیامبر) بگو: ای کافران. * من عبادت نمی‌کنم آنچه را که شما عبادت می‌کنید.* و شما (نیز) عبادت نمی‌کنید آنچه را که من عبادت می‌کنم». و این فرمودۀ او تعالی: ﴿وَمَا مِنۡ إِلَٰهٍ إِلَّا ٱللَّهُ [ص: ٦٥] «و هیچ معبودی (به حق) جز الله وجود ندارد». و این فرمودۀ او تعالی: ﴿إِنَّمَا ٱللَّهُ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞ [النساء: ١٧١] «الله تنها معبود یگانه است».

* همچنین معنای این فرمودۀ الله تعالی است: ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ١ ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ٢[الإخلاص: ١-٢]. «(ای پیامبر) بگو: او الله یکتا و یگانه است * الله بی‌نیاز است (و همه نیازمند او هستند)».

﴿هُوَ ٱللَّهُ در زبان عربی از شیوه‌های حصر است.

﴿أَحَدٌ یعنی تنهای یگانه که شریکی ندارد و معبودی همرای او نیست.

﴿ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ یعنی کسی اسیت که به سویش برای رفع نیاز رفته می‌شود، و برای رفع حاجات و جلب منفعت و دفع ضرر خوانده می‌شود.

﴿لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَدۡ این انکار و رد بر یهود و نصرانی‌ها و برخی از مشرکان عرب است؛ چون یهودیان و نصرانی‌ها گفتند: ﴿نَحۡنُ أَبۡنَٰٓؤُاْ ٱللَّهِ وَأَحِبَّٰٓؤُهُۥ [المائدة: ١٨] «یهود و نصاری گفتند: ما فرزندان الله و دوستان او هستیم». و برخی از آنان مدعی شدند که مسیح عیسی  ÷ پسر الله   است، و برخی از آنان مدعی شدند که عزیر پسر الله  أ است، و بعضی از مشرکان عرب ادعا کردند که فرشتگان دختران الله   هستند. الله متعال از این سخنان آن‌ها بسیار والاتر است.

- ﴿وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ٤[الإخلاص: ٤] یعنی نظیر ومانندی که با او برابری کند نیست و نه همراهی دارد.

* و در صحیح بخاری از معمر و او از همام و او از ابوهریره  س روایت کرده است پیامبر  ج فرمود: «كَذَّبَنِي ابْنُ آدَمَ، وَلَمْ يَكُنْ لَهُ ذلك، وَشَتَمَنِي وَلَمْ يَكُنْ له ذلك، أَمَّا تَكْذِيبُهُ إِيَّاي فَقَوْلُهُ: لَن يعِيدني كَمَا بَدَأْني، وَلَيْسَ أول الْخَلْقِ بِأهون عَلَيَّ مِنْ إعادته، وَأَمَّا شَتْمُهُ إِيَّايَ فَقَوْلُهُ: اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا، وَأَنَا الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لِي كُفُوَاً أَحَدٌ»[٢٩٢] «الله متعال فرمود: بنی آدم مرا تکذیب کرد و برای او شایسته نبود که مرا تکذیب نماید، و مرا دشنام داد و برای او شایسته نبود که مرا دشنام دهد. تکذیب او این بود که گفت: الله آن طور که مرا خلق کرده، بعد از مرگ زنده نمی‌کند، حال آنکه آفرینش نخستین از آفرینش دوباره برای من کم‌تر نبود، اما دشنام او این است که می‌گوید: الله فرزندی برای خود اختیار کرده است، حال آنکه من، بی‌نیازی هستم که نه زاده است و نه زاده شده است. و هیچ همتائی ندارم».

* و در مسند امام احمد و سنن اربعه از مالک بن مغول و او از عبدالله بن بریده و او از پدرش روایت کرده که گفت: پیامبر  ج شنید که مردی می‌گفت: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَنِّي أَشْهَدُ أَنَّكَ أَنْتَ اللَّه لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، الأَحَدُ، الصَّمَدُ، الَّذِي لَمْ يَلِدْ، وَلَمْ يُولَدْ، وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ» «پروردگارا! من به وسیلۀ آنکه گواهی می‌دهم که تو الله؛ ذاتی هستی که جز تو معبودی نیست و یکتا و بی‌نیاز هستی که نه زاده است و نه زاده شده است و هیچ همتایی ندارد، از تو تقاضا می‌کنم»؛ پیامبر  ج فرمود: «وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِه لَقَدْ سَأَلَ اللَّهَ بِاسْمِهِ الأَعْظَمِ الَّذِي إِذَا سُئِلَ بِهِ أَعْطَى وَ إِذَا دُعِيَ بِهِ أَجَابَ»[٢٩٣] «قسم به ذاتی که جانم به دست او است به یقین الله را با اسم اعظمش فراخواند که اگر به آن از او خواسته شود عطا می‌کند و اگر به آن خوانده شود اجابت می‌فرماید». و این اسم اعظم است که همه معانی توحید را دربر دارد.

* از این‌رو بر طالب علم لازم است که از قبول تفسیرهای غلط کلمۀ توحید اجتناب ورزد، و گفتنی است که بیشترین اشتباهاتی که در تفسیر کلمۀ توحید وجود دارند به شرح ذیل است:

١- بعضی تفاسیر معنای توحید را تنها بر توحید ربوبیت یا برخی معانی آن خلاصه کرده است، مانند کسی که گفته: هیچ آفریننده‌ای و هیچ رزق و روزی‌دهنده‌ای جز الله نیست، و دیگر معانی ربوبیت.

٢- بعضی تفاسیر معنای این کلمه را تنها به بعضی از معانی توحید اسما و صفات منحصر می‌سازد مانند کسی که می‌گوید: معنای کلمۀ توحید این است که الله متعال در ذات خود یکی است و تقسیم‌گری با خود ندارد، و در صفاتش یکی است و مانندی ندارد، و در افعالش یکی است و شریکی ندارد.

٣- ادعای برخی مبنی بر اینکه معنای کلمۀ توحید یک مسأله اختلافی است پس بر مبنای آن فرق‌گذاری میان کفر و ایمان مرتب نمی‌شود.

- طالب علم این تفسیرهای غلط را شاید در نزد برخی از گروه‌های گمراه بیابد، همچنین نزد بعضی کسانی که حق را با باطل می‌آمیزند تا مردم ناآگاه را گمراه کنند، مانند علمای سوء که به سبب آن‌ها بسیاری از مردم گمراه شدند، چون حق را با باطل می‌آمیزند و دانسته اموال مردم را به باطل می‌خورند، و بر مردم تدلیس می‌کنند، و در اطاعت فرمانروایانی که شریعت الهی را به احکام وضعی و بشری تبدیل نمودند سبقت جسته آن‌ها را در عملکردشان تأیید می‌کنند و بر مردم تلبیس نموده و آن‌ها را فریب می‌دهند که گویا این همان دین صحیح و درست است؛ از الله متعال سلامتی و عافیت مسئلت داریم.

[٢٩١]- صحيح بخاری: ٥٣ و ٨٧ و ٧٤٣٧ و صحيح مسلم: ١٧.

[٢٩٢]- صحيح بخاری: ٤٤٨٢ و ٤٩٧٤ و ٤٩٧٥.

[٢٩٣]- سنن ابن ماجه: ٣٨٥٧ و سنن ابی‌داود: ١٤٩٣ و سنن ترمذی: ٣٤٧٥. حكم آلبانی: صحیح.

شرح حدیث: «رأْسُ الأَمْرِ الإِسْلاَمُ، وَعَمُودُهُ الصَّلاَةُ...»

قول شیخ  /: و در این حدیث: «رأْسُ الأَمْرِ الإِسْلاَمُ، وَعَمُودُهُ الصَّلاَةُ، وَذُرْوَةُ سَنَامِهِ الجِهَادُ في سَبِيلِ اللهِ»[٢٩٤] «اساس همه امور اسلام، و پایه و ستون آن نماز، و قلّه و بلندى آن جهاد در راه الله است».

* این جزئی از حدیث معاذ بن جبل  س است که بیان آن در درس احسان گذشت، و این حدیث را امام احمد، ترمذی، ابن ماجه و غیره روایت کرده‌اند.

* وکلمۀ (الأمر) مفرد امور است، و از بیشترین الفاظ عام است که در زبان عرب استعمال می‌شود، بلکه در هرکاری مواردی با آن تعبیر می‌شود.

* و انسان فطرتا با خود درباره امور مربوط به خودش رایزنی می‌نماید و امور و شئوونی را که برایش مهم است و برای به دست‌آوردن آن سعی می‌ورزد مدنظر قرار می‌دهد، طوری که امرئ القیس گفته است: «ویعدو علی المرء ما یأتمر».

- یعنی: آنچه از اموری که برایش مهم است؛ پس شاید هلاکت وی در تدبیر امورش باشد.

* و فرمودۀ او: «رأس الأمر» در معنای آن اهل علم دو قول دارند:

- قول اول: برخی از شارحین بر این باورند که مراد از امر در اینجا چیزی است که الله متعال پیامبرش محمد  ج را به آن مبعوث گردانیده است، که رأس آن امر، اسلام می‌باشد، و مانند چیزی است که دارای تنه و ساق و سر می‌باشد که سر آن همان اسلام است، ولی این تفسیر درست نیست زیرا تمام آن چیزی که پیامبر محمد  ج به آن مبعوث گردیده از اسلام می‌باشد.

- قول دوم: این است که رأس امر همان اصل و بیشترین قسمت آن است؛ پس اگر اصل از بین رفت تمام آن امر از بین می‌رود، طوری که گفته می‌شود: سرمایه؛ پس کسی که سرمایه‌اش رفت؛ مفلس و بدون مال می‌ماند، و این قولی است که شیخ الاسلام ابن تیمیه به آن اشاره نموده است و ابن عاشور نیز آن را ذکر کرده است.

* این مطلب در امور معنوی که با کلمه رأس یکجا ذکر می‌شود ظاهر می‌گردد طوری گویند: رأس حکمت ترس از الله است؛ یعنی اساس و اصل حکمت و بیشترین بخش آن. و رأس علم، ترس و خشیت الهی است.

* لفظ رأس در زبان عرب بر معانی متعددی اطلاق می‌شود که از لابه‌لای روش، سیاق و استعمال آن نظر به مفرد و مرکب بودن آن در جمله واضح می‌گردد. به طور مثال گفته می‌شود: رأس ریسمان، یعنی گوشۀ آن، و رأس کوه یعنی بالای آن، و عصا دارای دو رأس است یعنی جلو و عقب، و رأس سال پایان آن است.

* و منظور از فرمودۀ پیامبر  ج «رَأْسُ الْأَمْرِ الْإِسْلَامُ» این است که اصل و اساس کار انسان و هدف از آفرینش وی همان اسلام می‌باشد؛ پس اگر اسلام فرد از بین برود تمام کار او از بین رفته است، و برهیچ چیزی از امور دینی باقی نمی‌ماند، و اگر اسلام نیاورد سایر کارهای او اعتباری ندارد، و نزد الله متعال سودی برایش نمی‌رساند.

طوری که الله متعال می‌فرماید:

﴿قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لَسۡتُمۡ عَلَىٰ شَيۡءٍ حَتَّىٰ تُقِيمُواْ ٱلتَّوۡرَىٰةَ وَٱلۡإِنجِيلَ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡۗ [المائدة: ٦٨] «بگو: ای اهل کتاب! شما بر هیچ (آیین درستی) نیستید، مگر اینکه تورات و انجیل و آنچه را که از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده است، برپا دارید».

پس کفار بر هیچ امری از امور دین نیستند، زیرا رأس کار را که همان اسلام است ضایع کرده‌اند، چنانکه الله متعال در مورد کفار می‌فرماید:

﴿وَقَدِمۡنَآ إِلَىٰ مَا عَمِلُواْ مِنۡ عَمَلٖ فَجَعَلۡنَٰهُ هَبَآءٗ مَّنثُورًا٢٣[الفرقان: ٢٣] «و ما به سراغ هرگونه عملی که انجام داده‌اند؛ می‌‌رویم، پس آن را (چون) غبار پراگنده (در هوا) قرار می‌دهیم».

* از این‌رو سفیان بن عیینه  / گفته است: «هیچ آیه‌ای در قرآن از این آیه سخت‌تر بر من تمام نمی‌شود: ﴿قُلۡ يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لَسۡتُمۡ عَلَىٰ شَيۡءٍ حَتَّىٰ تُقِيمُواْ ٱلتَّوۡرَىٰةَ وَٱلۡإِنجِيلَ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكُم مِّن رَّبِّكُمۡ [المائدة: ٦٨] «بگو: ای اهل کتاب! شما بر هیچ (آیین درستی) نیستید، مگر اینکه تورات و انجیل و آنچه را که از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده است، برپا دارید» [امام بخاری آن را در معلقات صحیح خود آورده است].

* و المخبَّل السعدی گفته است:

إِنِّي رَأَيْتُ الْأَمْرَ أَرْشَدُهُ
تَقْوَى الْإِلَهِ وَشَرُّهُ الْإثْمُ

دریافتم که رأس کارها تقوای الهی است و شر کارها گناه و معصیت.

* یعنی: آنچه انسان در نفس خود می‌پروراند و برایش حایز اهمیت بوده برای به دست‌آوردن آن می‌کوشد، پخته‌ترین آن چیز تقوای الهی؛ و بدترین آن گناه است.

* پس پخته و استواربودن امر همانا تقوای الهی است، و چیزی که برخلاف تقوا باشد در آن هدایت و پختگی و هدایت نیست.

[٢٩٤]- سنن ترمذی: (٥/ ١٢). حكم آلبانی: صحیح.

فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم: «وَعَمُودُهُ الصَّلَاةُ» «و ستون آن نماز است»

* یعنی نماز ستون دین اسلام است از این‌رو اسلام مسلمان برپا نمی‌شود مگر با برپایی آن ستون که همانا نماز می‌باشد.

* شأن و منزلت نماز بزرگ و باعظمت است؛ و کسی که نماز را ترک کند هیچ بهره‌ای در اسلام ندارد، زیرا اگر ستون بیفتد چیزی که بر آن ستون قرار دارد نیز می‌افتد، و این برایت واضح می‌گرداند که همه شعایر اسلام بر نماز متکی می‌باشند، پس اگر نماز بنده درست شد اعمال وی نیز درست می‌باشد، و اگر نمازش فاسد و نادرست گردید اعمال وی نیز بر وی فاسد می‌گردد، پس وقتی رابطه بنده با الله تعالی به وسیلۀ نماز قطع شد، در این حالت نه زکات، نه روزه، نه حج و نه غیره امور بوی سودی می‌رساند.

* بنابر این اولین عملی که از بنده در روز قیامت سوال می‌شود نماز است.

حُرَیْث بن قَبیصه  / گفته است: به مدینۀ منوره آمدم، گفتم: الهی همنشین صالحی را نصیبم کن؛ و می‌افزاید: نزد ابوهریره نشستم و گفتم: من از الله متعال خواستم که همنشین صالحی نصیبم کند، پس حدیثی برایم بگو که از پیامبر  ج شنیده‌ای، شاید الله متعال به وسیلۀ آن سودی به من برساند، گفت: از پیامبر  ج شنیدم که می‌فرمود: «إِنَّ أَوَّلَ مَا يُحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ عَمَلِهِ صَلَاتُهُ؛ فَإِنْ صَلُحَتْ فَقَدْ أَفْلَحَ وَأَنْجَحَ وَإِنْ فَسَدَتْ فَقَدْ خَابَ وَخَسِرَ، فَإِنْ انْتَقَصَ مِنْ فَرِيضَتِهِ شَيْءٌ قَالَ الرَّبُّ عَزَّ وَجَلَّ: انْظُرُوا هَلْ لِعَبْدِي مِنْ تَطَوُّعٍ؟ فَيُكَمَّلَ بِهَا مَا انْتَقَصَ مِنْ الْفَرِيضَةِ ثُمَّ يَكُونُ سَائِرُ عَمَلِهِ عَلَى ذَلِكَ»[٢٩٥] «همانا اولین عملی که بنده در روز قیامت در مورد آن محاسبه می‌شود، نماز او است، اگر درست بود، یقیناً کامیاب و رستگار می‌گردد و اگر فاسد و نادرست بود، یقیناً هلاک و زیانکار می‌گردد. و اگر از فریضه‌اش چیزی کم شد، پروردگار   می‌فرماید: ببینید آیا بنده‌ام نافله‌ای دارد، تا کمبود فرایض وی با آن جبران و کامل گردانده شود، سپس بقیۀ اعمالش بر این اساس خواهد بود» [به روایت ترمذی و نسایی و آلبانی آن را صحیح دانسته است].

* و امام مالک در کتاب الموطأ روایت نموده که عمر بن خطاب  س برای مأموران یا والیان خود این طور نوشت: «إِنَّ أَهَمَّ أَمْرِكُمْ عِنْدِي الصَّلَاةُ، فَمَنْ حَفِظَهَا فَقَد حَفِظَ دِينَهُ، وَمَنْ ضَيَّعَهَا فَهُوَ لِمَا سِوَاهَا أَضْيَعُ»[٢٩٦] «بدانید که مهم‌ترین امور شما نزد من نماز است، پس کسی که آن را حفظ کرد یقینا دینش را حفظ کرده است، و کسی که نماز را ضایع کرده آن را به جا نیاورد، پس کارهاى دیگر را به طریق اولى انجام نخواهد داد».

[٢٩٥]- سنن ترمذی: ٤١٣ و سنن نسایی: ٤٦٥. حكم آلبانی: صحیح.

[٢٩٦]- موطأ مالک: ٦.

فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه وسلم: «وَذِرْوَةُ سَنَامِهِ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»[٢٩٧] «و قلّه و بلندى آن جهاد در راه الله است»

* "وَذِرْوَةُ سَنَامِهِ"، یعنی بالاترین و شریف‌ترین آن، که البته مظهر عزت، قوت و زینت اسلام است.

* در صحیح بخاری از ابوهریره  س روایت است که پیامبر  ج فرمود: «إِنَّ فِي الْجَنَّةِ مِائَةَ دَرَجَةٍ، أَعَدَّهَا اللهُ تَعَالَى لِلْمُجَاهِدِينَ فِي سَبِيلِهِ، مَا بَيْنَ الدَّرَجَتَيْنِ كَمَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ، فَإِذَا سَأَلْتُمُ اللهَ فَاسْأَلُوهُ الْفِرْدَوْسَ فَإِنَّهُ أَوْسَطُ الْجَنَّةِ وَأَعْلَى الْجَنَّةِ، وَفَوْقَهُ عَرْشُ الرَّحْمَنِ، وَمِنْهُ تَفَجَّرُ أَنْهَارُ الْجَنَّةِ»[٢٩٨]. «به یقین در بهشت، صد درجه وجود دارد که الله تعالی آن‌ها را برای مجاهدین راه خود، مهیا ساخته است و فاصلۀ هر درجه با درجۀ دیگر، به اندازۀ فاصله بین زمین و آسمان می‌باشد. پس هرگاه چیزی از الله خواستید، بهشت فردوس را طلب کنید. زیرا که فردوس وسط بهشت است و از همه جای بهشت بلندتر است، وعرش رحمن بالای آن قرار دارد، و نهرها و جویبارهای بهشت از آن سرچشمه می‌گیرند و جاری می‌شوند».

[٢٩٧]- سنن ترمذی: (٥/ ١٢). حكم آلبانی: صحیح.

[٢٩٨]- صحيح بخاری: ٢٧٩٠ و ٧٤٢٣.

خاتمه شرح حدیث معاذ رضی الله عنه:

* این حدیث علی رغم مختصربودنش بیان چیزی را دربردارد که شأن انسان را در نزد الله متعال رونما می‌کند که همانا اسلام است.

* اسلام ستونی دارد که عبارت از نماز است، پس کسی که آن را ادا کرد و برپا نمود دین خود را حفظ کرده است، و کسی که آن را ضایع کرد در حقیقت همه کارهایش را ضایع گردانیده است، چون در نماز مصلحت خود وی است، اما در جهاد تلاش برای مصلحت و اصلاح دیگران است، و این صفت مسلمان است که وقتی اسلام خود را درست کرد و نفس خود را صالح و نیکو گرداند، برای اصلاح دیگران سعی می‌ورزد.

- از این‌رو نماز، انسان را به اموری متوجه می‌سازد که اصلاح خودش در آن نهفته است، اما جهاد وی را به اصلاح دیگران متوجه می‌سازد.

شیخ محمد بن عبدالوهاب  / در خاتمۀ این متن می‌گوید: «والله أعلم، یعنی الله داناتر است و درود و سلام الله بر محمد و آل محمد و صحابۀ ایشان باد».

* البته نسبت‌دادن علم به آموزگار، اعتراف بر آن است که هرآنچه را بنده می‌داند از فضل الله متعال بوده و او تعالی به وی یاد داده است، سپس شیخ  / کتاب را با درود بر پیامبر  ج خاتمه داده است؛ زیرا شایان قبول می‌باشد، والله تعالی أعلم. اللهُمَّ تقبَّل مِنَّا إنَّك أنْتَ السَّميعُ العَلِيمُ واغْفِر لَنا وارْحَمْنَا إنَّكَ أنْتَ الغَفُورُ الرَّحِيمُ.

پرسش‌های تطبیقی متعلق به درس‌های گذشته (٤)

س١: اگرکسی بگوید: ما با برگزاری جشن میلاد پیامبر  ج، شادمانی نموده محبت صادقانه خویش را نسبت به ایشان اظهار می‌کنیم، پس چرا بر ما اعتراض می‌کنید؟

س٢: شخصی فرموده‌ای از فرموده‌های پیامبر  ج را شنید و از آن در شگفت افتاد، و در رد و انکار آن مبادرت ورزید؛ پس حکم او چیست؟

س٣: مسلمانی در کشوری اسلامی زندگی می‌کند که حاکم آن ستمگر است، و اهل سنت را با شکنجه و حبس و بلاها مورد اذیت و آزار قرار داده و شرایط زندگی را بر آن‌ها تنگ می‌سازد؛ آیا بر این مسلمان واجب است تا از این سرزمین هجرت کند، یا اینکه بر آزار و اذیت وی صبر کند؟ و اگر برای وی شرایط زندگی ایمن در یکی از کشورهای کفری که می‌تواند شعایر دینی خودش را آزادانه انجام دهد؛ آیا برای او جایز است تا از کشور اسلامی به دیار کفر نقل مکان کند؟