206

مشخصات کتاب

وجوب گذاشتن ریش


مؤلف:

شیخ الحدیث مولانا محمد زکریا کاندهلوی رحمه الله


مترجم:

عبداللطیف ناروئی

پيشگفتار مترجم

بسم الله الرحمن الرحیم

بدون تردید خداوند عزوجل برای کامیابی و خوش بختی انسان‌ها در گستره‌ی زمان، دین کاملی را فرستاده است که هر حکم آن مایۀ حیات، هر دستورش موجب سعادت و هر رهنمودش از دریای بیکران حکمت و معرفتش، مشعل فروزان هدایتی می‌باشد فراز راه بشریت؛ بشریتی که به ظاهر پیشرفته است؛ اما در حقیقت، پله‌های انحطاط، فرومایگی و لجام‌گسیختگی را با سرعتی سرسام ‌آور و تلاشی مضاعف طی می‌کند.

اسلام و رهنمودهای گهربارش، پیام‌آور عزت، شرف و بهروزی است، و انسان مسلمان آنگاه به عزّت واقعی و سعادت حقیقی می‌رسد که طوق اطاعت و فرمان‌برداری را در تمامی امور دینی بر گردن نهد، و از حریم اسلام با عمل به احکام اسلامی و پایبندی به شریعت و سنت‌های نبوی پاسداری نماید.

امروز، جوامع اسلامی با مشکلات عدیده‌ای روبرو هستند؛ علاوه بر بحران‌های عظیمی که مسلمانان در سراسر گیتی گرفتار آن‌اند که شاید این همه بحران و مشکل پیامدهای همین دین‌گریزی و نفس‌پروری می‌باشند. چون عقب‌نشینی و سهل‌انگاری در امور دینی و احکام الهی و نبوی بحران‌زاست؛ بحران‌هایی که بسا امکان قلع و قمع مسلمانان در آن می‌رود.

علت اصلی هم در این گونه موارد تنها بی‌عملی نیست؛ بلکه بدعملی نیز هست که شاید سخت‌تر و عمیق‌تر از بی‌عملی باشد. چه آن که روزانه می‌بینیم بر اثر تأثیرپذیری نابجا و ناآگاهانه از فرهنگ منحط غرب، عده‌ای هرگز به سوی عمل نمودن به سنّت‌ها گامی برنمی‌دارند. برخی دیگر با بدعملی‌ای که گرفتار آن هستند دست به تأویل و تفسیر بی‌مورد می‌پردازند، بعضی از انسان‌ها هم بنابر علل مختلفی، زبان به اعتراض و استهزا می‌گشایند که چه بسا در این گونه موارد، به تصریح فقهای امت، خطر زوال ایمان می‌رود.

در حالی که هر ملتی برای حفظ و هویت و امتیاز خویش فداکاری می‌کنند، امت اسلام باید در راستای مبارزه، جهت حفظ بقای هویت خویش به میدان بیاید.

امروزه «سیک‌ها» در هر جا و هر محیطی حاضر نیستند از رسم و عمامه خویش دوری گزینند. چنانکه در هندوستان بنابر تازه‌ترین اخبار با فعالیت‌های گسترده‌ای توانسته‌اند حکومت را قانع کنند که این گروه (سیک‌ها) در مراکز پلیسی و نظامی هم باید با همان وضعیت اصلی، یعنی با عمامه و ریش گره‌خورده، به انجام مسئولیت بپردازند.

اما مسلمان از این قاطعیت و عزم راسخ بسیار دور افتاده است و می‌خواهد که در هویتی دیگر غیر از هویت واقعی خویش زندگی بسر کند.

از این رو بود که به اشاره‌ی استاد محترم حضرت مولانا مفتی محمد قاسم قاسمی حفظه‌الله اقدام به ترجمه رساله‌ی حضرت شیخ‌الحدیث مولانا محمدزکریا ( /) که درباره سنت ریش بود، اقدام نمودم تا شاید قدمی باشد در راه احیای این سنت ترک‌شده‌ی حضرت رسول اکرم  ج و انگیزه‌ای باشد برای مسلمانانی که تاکنون در ورطه غفلت و ناآگاهی قرار گرفته‌اند؛ تا ظاهر و باطن خود را با زیور سنت نبوی بیارایند و رضایت خالق که منوط به پیروی از سنت‌های پیامبر اکرم  ج است، حاصل نمایند.

نکته شایان ذکر آنکه هدف از ترجمه این کتاب لزوماً آن نیست که ریش‌تراشان را از دایرۀ اسلام خارج کنیم یا به اتهام دیگری منسوب نماییم؛ بلکه منظور آنست که این فضای بی‌پروایی که نسبت به این سنت والای آن حضرت  ج می‌شود، شکسته شود و کسانی که ناآگاهانه به این گناه بزرگ مبتلا هستند، متوجه شده، در ساختار ظاهری خویش تجدیدنظر کنند، چرا که گناه هر قدر باشد، نباید انسان آن را کوچک و معمولی پندارد؛ چون خداوند عزوجل قانونی دارد و تکیه بر عفو و گذشت خداوندی، نباید انسان را نسبت به اوامرش بی‌پروا و جسور گرداند.

در خاتمه لازم است یادآور شوم که این ترجمه خالی از کاستی و نقص نیست؛ لذا امیدوارم که صاحب‌نظران و اندیشمندان ما را در جهت اصلاح آن یاری دهند.

وما توفيقي إلا بالله عليه توکلت وهو رب العرش الکريم

عبداللطیف ناروئی

زندگی‌نامه مؤلف[١]

[١]- برگرفته از کتاب: اعلام المحدثین فی الهند فی القرن الرابع عشر الهجری، ص ١٣١.

ولادت و خاندان ایشان

حضرت شیخ‌الحدیث، مولانا محمد زکریا کاندهلوی در سال ١٣١٥ ه‍ ق در «کاندهله» هند به دنیا آمد. وی در خانواده‌ای چشم به جهان گشود که در زمینه علم و محنت دین سابقه‌ای طولانی داشته‌اند و یکی از امتیازات و ویژگی‌های بزرگ مردان و اسلاف این خاندان محترم، تمسک به دین و صلابت در آن و حرص بر حفاظت کتاب‌الله و سنت نبی علی صاحبها الصلوة والسلام می‌باشد که از بارزترین آنان علامه مفتی الهی بخش (متوفای ١٢٤٥ هجری) و داعی بزرگ، حضرت مولانا محمد الیاس کاندهلوی (متوفای ١٣٦٣ هجری) بنیان گذار نهضت دعوت و تبلیغ، و والد بزرگوار مؤلف حضرت مولانا محمد یحیی کاندهلوی (متوفای ١٣٣٤ هجری) که عمرش را در خدمت علمِ دین و نشر کتاب‌های دینی و توزیع آن گذراند، می‌باشند.

خداوند متعال همه آن بزرگواران را قرین رحمت قرار دهد و ما را نیز توفیق دهد تا از آثار گرانقدرشان بهره ‌مند شویم.

دوران فراگیری علم و دانش

وی در هفت سالگی به حفظ قرآن عظیم موفق گردید و نخستین دروس ادب فارسی و عربی را از عموی خویش، داعی بزرگ، حضرت مولانا محمد الیاس کاندهلوی فرا گرفت. سپس همراه با پدر بزرگوارش به «سهارنپور» رخت سفر بسته به دانشگاه دینی مظاهرالعلوم پیوست و در دوران تحصیل در آن جامعه، از محضر محدث کبیر علامه خلیل احمد سهارنپوری استفاده برد و صحیح بخاری و سنن ترمذی را از ایشان فرا گرفت و همچنین از محضر پدر بزرگوار خویش که در آن جامعه، مدرس حدیث بود نیز بهره گرفت.

و پس از آنکه در همان جامعه فارغ‌التحصیل شد، همانجا بعنوان مدرس تعیین گردید؛ در حالیکه کوچکترین اساتید در آن دوران بود. مدتی نگذشت که ریاست مدرسین را عهده‌دار گردید. بزرگ‌ترین غم و اندیشه ایشان حدیث شریف بود و بنابر رغبتی که نسبت به حدیث داشت بالاترین آرزویش بود، به گونه‌ای که پس از مدتی به آرزویش دست یافت و بالاخره به «شیخ‌الحدیث» معروف گردید ایشان در جامعه مظاهرالعلوم کتب مرجع حدیث را تدریس نمود و بیشتر به تدریس (سنن ابی‌داود) (و صحیح بخاری) اشتغال داشت و با وجود ضعف بینایی و هجوم بیماری تا مدت مدیدی این برنامه را ادامه داد، تا اینکه ریاست تدریس حدیث شریف، به ایشان محول گردید.

سفرهای مولانا

بیش از یکبار به حج و عمره مشرّف گردید. نخستین بار در سفر حج با استاد خود محدث علامه خلیل احمد سهارنپوری، صاحب «بذل المجهود في حل أبي داود» (در سال ١٣٤٤ هجری) که در همین سفر تحریر کتاب ارزشمند و معروف خویش «أوجز المسالك إلی موطأ مالك» را آغاز نمود؛ در حالی که عمر ایشان بیست و نه سال بود. پس از آن باز به سوی این اماکن روح‌افزا و متبرک رخت سفر بست و چند سال قبل از وفات، به‌طور مهاجر از هند به سوی مدینه منوره (على منورها الصلوة والسلام) شتافت و در آنجا رحل اقامت افکنده همسایه مسجد رسول‌الله  ج گردید و همواره به ذکر و عبادت، ارشاد و موعظه می‌پرداخت، و یکی از بزرگترین اهداف و آرزوهای ایشان آن که دین اسلام و علوم اسلامی در بلاد مغرب نشر و اشاعه شوند و بر همین اساس شاگردانش را به شهرها و کشورهای مختلف اروپا و آمریکا و کانادا می‌فرستاد که در آن سرزمین‌ها مراکز دینی و مدارس را تأسیس و پایه‌گذاری نمایند و خود ایشان نیز با وجود کهن‌سالی و بیماری بیش از یکبار به انگلستان و آفریقا سفر نمود.

استادان و مشایخ ایشان

١- محدث کبیر علامه خلیل احمد سهارنپوری (متوفای ١٣٤٦ هجری) که از بزرگترین مشایخ ایشان بود و مدت قابل ملاحظه‌ای را تحت نظر ایشان گذراند و همچنین در تألیف کتاب «بذل المجهود في حل سنن أبي داود»، ایشان را یاری و مساعدت نمود.

٢- داعی بزرگِ عصرِ حاضر، مصلح کبیر، مولانا محمدالیاس کاندهلوی (ت ١٣٦٣ هجری) احیاکنندۀ نهضت دعوت و تبلیغ و عموی مؤلف کتاب.

٣- پدر ایشان مولانا محمد یحیى کاندهلوی (متوفای ١٣٣٤ هجری).

٤- علامه مولانا عبداللطیف برقاصوی.

٥- مولانا عبدالوحید سنبلی.

شاگردان ایشان

روی ‌آوری طلاب به سوی ایشان از تمام جهان بسیار بود و شاگردان و کسانی که از ایشان بهره‌مند گردیدند بیش از حد شمار بود که در اینجا به ذکر عده‌ای بسنده خواهم کرد:

١- علامه محدث مولانا محمدیوسف متالا که حامل رایت حدیث و روایت است و بنیانگذار دارالعلوم العربیه الاسلامیه انگلستان نیز می‌باشد.

٢- علامه بزرگ مولانا مفتی محمد عاشق الهی (متوفای ١٤٢٢ هجری) مفتی حنفیه در مدینه منوره.

٣- حضرت مولانا مفتی محمود حسن گنگوهی (متوفای ١٤١٧ هجری) مفتی اعظم سابق هند.

٤- محدث بزرگ مولانا محمدیونس جونفوری شیخ‌الحدیث فعلی جامعه مظاهرالعلوم سهارنپور.

٥- حضرت مولانا محمدهاشم جوغواری حفظه‌الله استاد حدیث شریف در دارالعلوم انگلستان.

٦- حضرت مولانا محمد طلحه کاندهلوی حفظه‌الله (فرزند مؤلف و رئیس جامعه مظاهرالعلوم هند).

٧- علامه محدث شیخ محمد عوامه حفظه‌الله (حلبی سپس مهاجر مدینه منوره و محدث آن).

صفات و اخلاق ایشان

مولانا محمد زکریا / چهارشانه، خوش‌سیما، سفیدرنگ، پرنشاط، سبک‌روح، پر اشک بودند که هرگاه از اخبار حضرت رسول‌الله  ج و اصحاب کرام یا اولیاء بیان می‌شد دیدگانش بسیار اشکبار می‌گشت، بسیار عبادت می‌کرد و همواره با مراکز دینی در ارتباط بود به جماعت‌های دعوت و تبلیغ بسیار ارج می‌نهاد، بر اوقاتش بسیار پایبند بود و همچنین در زمینه مطالعه و تألیف قدمی بلند داشت.

تألیفات

از دوران تحصیل به مطالعه و تألیف مشغول گردید و از نخستین کارهای تصنیفی ایشان «شرح ألفیه ابن مالك» می‌باشد که هنوز به چاپ نرسیده است. و مهم‌ترین تألیفات ایشان از این قرارند:

١- أوجز المسالك إلى موطأ الإمام مالك (در پانزده جلد).

٢- لامع الدراري علی جامع البخاري (تعلیقات ایشان است بر دروسی که از علامه رشید احمد گنگوهی بر بخاری فرا گرفت)، (در ١٠ جلد).

٣- الکوکب الدرري علی جامع الترمذي، تعلیقات ایشان بر دروس حضرت مولانا رشید احمد گنگوهی (در چهار جلد).

٤- الأبواب والتراجم (في الجامع الصحیح للإمام البخاري) (در سه جلد).

٥- حجة الوداع وعمرات النبي  ج.

٦- فضایل اعمال.

٧- وجوب إعفاء اللحية. (کتابی که ترجمه آن را در دست دارید).

٨- أسباب سعادة المسلمین وشقائهم.

٩- شرح الشمائل المحمدية، امام ترمذی (به زبان‌های عربی و اردو).

١٠- فضایل صدقات.

وفات

حضرت شیخ‌الحدیث / همواره آرزو داشت و دعا می‌کرد که در جوار حضرت رسول‌الله  ج روحش به ملکوت اعلی بپیوندد و در قبرستان بقیع در کنار صحابه و اهل بیت او را جایی میسر گردد. خداوند عزوجل نیز ایشان را به آرزویش رسانده در آخر ماه رجب (١٤٠٢ هجری) به دیار باقی شتافت؛ جمع عظیم و خلق بسیاری در تشییع ‌جنازه ایشان شرکت نمودند به گونه‌ای که چنین جمع بزرگی را برای وفات عالمی کمتر دیده بودند و در محدوده اهل بیت کرام و در کنار شیخ و استاد خود حضرت مولانا خلیل احمد سهارنپوری به خاک سپرده شد. (رحمه الله تعالى وأجزل مثوبته وأسکنه فسيح جنانه).

مقدمه مؤلف

الحمد لله الذي خلق فسوى، وجعل من الإنسان الذکر والأنثى، وميز بينهما فزين النساء بالذوائب[٢] والرجال باللحي، والصلوة والسلام على من جاء بالنور والهدى، وفاق نوره الشمس في الضحى، وعلى آله وأصحابه أولي التقى، ومن تبعهم بإحسان من أهل الأمصار والقرى.

اما بعد:

بدون تردید تراشیدن ریش امری ناروا و گناهی شنیع می‌باشد؛ چنانکه در احادیث صحیح و کتاب‌های مذاهب چهارگانه بدان تصریح شده است و بنده از همان دوران نوباوگی تراشیدن و کوتاه نمودن ریش را ناپسند می‌داشتم؛ چون الحمدالله در خاندانی صالح و در دامان صالحان پرورش یافتم و شکوفایی من در محضر استادان کامل و علمای ربانی و عرفا [٣] صورت گرفت و در سرزمین هندوستان، عوام و خواص درباره ریش از اهتمام خاصی برخوردار هستند تا جایی که عوام پشت سر کسی که ریش می‌تراشد یا آن را کوتاه می‌کند نماز نمی‌خوانند، گرچه خود دارای ریش نباشند.

با توجه به اینکه استعمار انگلیس مدت مدیدی در سرزمین هندوستان باقی ماند، مردم از آن متأثر گشتند و می‌پسندیدند که در زندگی‌شان فرنگی باشند، و در لباس‌ها، غذاها، ظاهر، و رفتار، شیوه کفّار یهود و نصاری را برگزیدند، و از آنان پیروی نمودند. بر نهج آنان قدم گذاشتند. چون به عرب و عجم نظری بیفکنی، مشاهده خواهی نمود که اغنیا، فقیران، پیران، جوان‌ها، مردان و زنان و حتی کودکان از هر گروه و فرقه‌ای که باشند لباس دشمنان اسلام را به تن کرده‌اند و جزء مؤمنان مخلص کسی از آن مستثنی نخواهد بود و آنان نیز اندک‌اند.

من در حیرتم از مسلمانانی که خویشتن را به رسول ‌اکرم  ج نسبت می‌دهند؛ اما صورت و ظاهر ایشان را نمی‌پسندند؛ لذا ریش را تراشیده، در گفتار و کردار به رسول ‌اکرم  ج اقتدا نمی‌کنند.

جای بسی تأسف است که این وبا عام شده است تا بدانجا که حاملین قرآن، راویان حدیث و دعوتگران به سوی دین و اسلام مشاهده می‌شوند که در زندگی‌شان فرنگ‌مآبی را می‌پسندند و آن را تمدن، پیشرفت و روشنفکری می‌نامند و گمان می‌کنند که عزّت و سربلندی در همین روشنفکری تاریک و در همین پیشرفتی است که آنان را از اتباع دین و سیره پیامبرشان باز داشته است.

پس ای برادر مسلمان و مؤمن، تو را به خداوند سوگند می‌دهم که بگو: آیا انسان مسلمان با معصیت و نافرمانی خداوند عزت می‌یابد؟ و با اتخاذ نمودن شیوه دشمنان خدا به سربلندی می‌رسد؟ به ربّ کعبه سوگند که چنین چیزی هرگز امکان‌پذیر نخواهد بود.

﴿أَيَبۡتَغُونَ عِندَهُمُ ٱلۡعِزَّةَ فَإِنَّ ٱلۡعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا ١٣٩ [النساء: ١٣٩].

آیا گفتار زیبای حضرت عمربن خطاب س به حضرت ابوعبیده بن جراح، امین امت، برای عبرت ما کافی نیست؟ هنگامی که در سفرش به شام فرمود: «إنا کنا أذل قوم فأعزنا الله بالإسلام، فمهما نطلب العز بغير ما أعزنا الله أذلنا الله».(أخرجه الحاکم[٤] في کتاب الإيمان من المستدرک[٥] وقال: صحيح علی شرط الشيخين وأقره الذهبي)[٦].

ما قوم بسیار فرومایه بودیم که خداوند عزوجل بوسیله اسلام ما را عزت بخشید و هرگاه عزت را در غیر آنچه خدا ما را بدان عزت داده است جستجو نماییم خداوند ما را ذلیل خواهد کرد و در روایتی دیگر از حاکم[٧] چنین آمده که حضرت عمر س فرمود: «إنا قوم أعزنا الله بالإسلام فلن نبتغي العزة بغيره».

«ما قومی هستیم که خداوند عزوجل ما را به حرمت اسلام عزّت بخشیده است؛ پس عزتی را ورای اسلام جستجو نخواهیم کرد».

بدون تردید حضرت عمر س راست و حقیقت را بیان داشته است؛ زیرا مسلمانان تا وقتی عزتی را که خداوند به آنان داده، عزت خود می‌دانستند آن‌ها در تمام عالم عزتمند بودند و مستکبرانِ عالم، همه در برابر آنان سر تسلیم فرود آوردند. اما زمانی که به سوی دشمنان مایل گشته، عادات آنان را پسندیدند و تقلیدشان نمودند در نزد آنان نیز ذلیل و پست گشتند. چنانچه این امر بر همه مشهود و غیرقابل انکار می‌باشد. بدون تردید این گناه عام شده است؛ حتی در میان علما، مشایخ و صاحبان تفسیر و حدیث و دانش‌پژوهان علوم اسلامی. این‌ها را هم مثل دانشجویان مدارس امروزی می‌بینیم، ریش را می‌تراشند یا کوتاه می‌کنند، إنا لله وإنا اليه راجعون.

این مصیبت بزرگی است که باید صاحبان مسؤولیت بدان توجه نمایند و شکی نیست که آن‌ها گنهکار و مقصر اند. و در مورد احکام خداوند بی‌توجه و نسبت بدان مسؤولند. خداوند آنان را به سوی بازگشت، توبه و رجوع به طرف حقی که باطل را بدان راهی نیست هدایت گرداند. در سال ١٣٩٥ هجری هنگامی که از مدینه منوره به طرف سهارنپور[٨] هند سفر کردم، نسبت به تراشیدن ریش تنفر بیشتری قلبم را فرا گرفت بیش از آنچه که در قبل بود. پس در هر مجلس و بزمی بیش از پیش کسانی را که ریش را می‌تراشیدند یا کوتاه می‌کردند نکوهش می‌کردم و علتش هم این بود که این گناه عام شده بود. همچنین حضرت مولانا سیدحسین احمد مدنی[٩] در سال‌های اخیر زندگی‌اش این عمل را به شدت مورد نکوهش قرار می‌داد. و در این باره دو چیز در ذهن می‌آمد:

اول: اینکه گناهان بسیار اند مثل: زنا، لواط، نوشیدن شراب و غیره اما هنگام ارتکاب آن بنده گنهکار می‌گردد؛ چنانکه حضرت رسول  ج بدان اشارت نموده است:

«لا يزني الزاني حين يزني وهو مؤمن ولا يسرق السارق حين يسرق وهو مؤمن، ولا يشرب الخمر حين يشربها وهو مؤمن».(الحدیث، رواه البخاری ومسلم).

وقتی کسی زنا می‌کند، در آن وقت او زانی گفته می‌شود نه مؤمن؛ وقتی کسی دزدی می‌کند در آن وقت او سارق گفته می‌شود نه مؤمن؛ وقتی کسی شراب می‌نوشد در آن وقت او شرابی و می گسار گفته می‌شود نه مؤمن.

عکرمه می‌گوید: من به ابن عباس ب گفتم: ایمان چگونه از آدمی جدا می‌گردد؟

فرمود: اینگونه و انگشتانش را داخل هم قرار داده، سپس بیرون آورد؛ پس اگر توجه کنید، دوباره باز می‌گردد و انگشتان را دوباره داخل هم قرار داد. (رواه‌البخاری)[١٠].

پس این گناهان با پایان یافتن عمل به انتها می‌رسند؛ اما تراشیدن ریش و کوتاه نمودن آن برخلاف شرع[١١]، گناهی مستمر و در حال انجام و زمانی باقی است چون برای مسلمان و مؤمن در هر حال لازم است که ریشش همواره بزرگ و موافق با شریعت مطهر اسلام باشد. پس وقتی از امر شریعت سرپیچی می‌نماید، در هر لحظه‌ای که از زندگی‌اش می‌گذرد گنهکار است تا وقتی که توبه نکند و ریش را هم آنگونه که دستور حضرت رسول  ج است، نگذارید؛ و بلندتر از سنت، نگذارید.

پس فرد ریش‌تراش روزه می‌گیرد، نماز می‌خواند، حج و عمره می‌کند. و در حال انجام این همه عبادات بزرگ است و با این حال مرتکب این معصیت می‌باشد. و حتی در حال خواب و خورد و نوش هم خواه‌ناخواه حامل این گناه است و در هر ثانیه، صحیفه‌اش از سیاهی و گناه پرتر می‌شود؛ به سبب همین معصیت ناروا و همیشگی.

دوم: واضح است که چهره‌ای را که ریش آن تراشیده شده است، حضرت رسول اکرم  ج بسیار ناپسند می‌دارد. پس هنگامی که یکی از این افراد می‌میرد و در قبر نهاده می‌شود، چگونه به خود جرأت می‌دهد که با این چهره ناپسند با رسول اکرم  ج روبرو گردد؟ چون در احادیث آمده است که در قبر مورد سؤال قرارگرفته، پرسیده می‌شود که:

نظرت در مورد این شخص حضرت رسول  ج چگونه بوده است؟[١٢] عده‌ای از شارحان حدیث گفته‌اند: در آن هنگام چهره حضرت رسول  ج به او نمایانده[١٣] می‌شود.

و به خاطر همین امور، در دلم آمد که رساله مختصری به رشته تحریر درآورم و حکم ریش را از دیدگاه رسول اکرم  ج صحابه، فقها و اصحاب فتوی از مذاهب اربعه گردآوری نمایم.

وقتی به حجاز بازگشتم در روز چهارشنبه ٢٩ ذوالحجه (١٣٩٥ هجری) پس از نماز ظهر در مسجد نبوی شریف (على صاحبه الصلوة والسلام) این رساله را آغاز نمودم و به توفیق خداوند آن را به پایان رساندم و در پنج صفر (١٣٩٦ هجری) و سپس (بحمدالله) در هند و پاکستان چاپ شده، پخش گردید و بسیاری از بندگان خدا از آن بهره بردند. (والحمدالله)

آرزومندم که برادران مسلمان با تدبّر و تفکّر و به نیت عمل و اطاعت دستور خدا و دستور رسول خدا  ج این رساله را مورد مطالعه قرار دهند و در مورد آنچه آنان را در روز رستاخیر نفع می‌دهد، اندیشه کنند و به سرسبزی و تازگی دنیا فریب نخورند که آن را بقایی نیست و در آخرت جز محبت خداوند و محبت رسول  ج و اعمال صالح و پرهیز از منکرات و ممنوعات و دوری از گناهان و بیهودگی‌ها چیزی دیگر سودمند نخواهد بود.

امری که در اینجا قابل تذکر است اینکه همانگونه که برای شخص، تراشیدن ریش ناجایز است برای آرایشگر نیز حرام است که ریش کسی را بتراشد یا برخلاف حکم شریعت آن را کوتاه نماید، و همچنین بر آرایشگر حرام است که موهای مسلمانان را به روش فرنگی‌ها کوتاه کند چون همه این اعمال یاری در جهت گناهان و معصیت است؛ لذا حرام می‌باشند.

من خود برخی از آرایشگران خوش بخت را مشاهده کرده‌ام که در راه تأمین نیازهای زندگی‌شان به کار آرایشگری مشغول‌اند اما با وجودی که در تنگی معیشت قرار دارند از تراشیدن ریش امتناع می‌ورزند فقط بخاطر پرهیز از این معصیت. ولی همواره بر عهدشان استوار هستند که به هیچ صورتی حاضر به تراشیدن ریش مشتریان نخواهند بود.

خداوند عزوجل ایشان را جزای خیر عطا فرموده، همه را به سوی رضامندی خویش توفیق عنایت فرماید.

این رساله من شامل دو بخش است:

یکی در مورد احادیث نبویه (علی صاحبها الصلوة والتحية) و برداشت‌های آن.

دیگری درباره دلایل مخالفین و پاسخگویی به آنان.

والحمد لله الذي جعلنا من أمة حبيبه وصفيه صلى الله تعالى عليه وعلى آله وصحبه وبارك وسلم والله أسأل الرشاد والسداد، لجميع أهل القرى والبلاد والعفو والغفران يوم التناد. إنه رؤوف بالعباد.

محمد زکریا کاندهلوی مهاجر مدنی کان الله له

١٥/٤/١٤٠٠

[٢]- الذوائب: جمع ذوابة، به موی بافته شده سر اطلاق می‌گردد. (لسان‌العرب ٥/١٥).

[٣]- مؤلف( /) در خاندانی پرورش‌یافته بود که شهرت بلندی در راستای زهد، تقوی و نیکویی داشتند و قبل از همه می‌توان از پدر گرامی‌اش حضرت علامه محمدیحیی کاندهلوی و عموی بزرگوار ایشان حضرت مولانا محمدالیاس کاندهلوی ( /) نام برد چنانکه به‌طور تفصیل در زندگینامه مؤلف ذکر گردید.

[٤]- محمد بن عبدالله بن نعیم الضبی النیسابوری مشهور به حاکم، از حفاظ بزرگ حدیث و صاحب تصانیف در این زمینه می‌باشد از جمله تألیفات ایشان: المستدرک علی‌الصحیحین و معرفة علل الحدیث و تاریخ نیشابور و غیره می‌باشد. در سال ٣٢١ هجری زاده شد و در سال ٤٠٥ دار فانی را وداع گفت. (رجوع کنید به: الاعلام للزرکلی ٦/٢٢٦).

[٥]- حاکم در مستدرک خود ١/٦٢ و با سند خود از طارق‌ابن شهاب روایت کرده است که فرمود: حضرت عمر س راه شام را در پیش گرفت و ابوعبیدةبن جراح س نیز همراه با ما بود حضرت عمر س بر شتر سوار بود که بر گذرگاه آبی رسیدند، از شتر پیاده شده، موزه‌هایش را درآورد و بر شانه‌اش گذاشت. لذا لگام شترش را گرفته به سوی گذرگاه آب حرکت نمود. حضرت ابوعبیده س فرمود: ای امیرالمرمنین، شما چنین کاری می‌کنید، موزه‌هایت را درآورده بر شانه‌هایت قرار می‌دهید و لگام شترت را گرفته در آب داخل می‌شوید؟ مرا ناپسند است که اهل شهر شما را در چنین حالی مشاهده نمایند. حضرت عمر س فرمود: «او، ای ابوعبیده، اگر این سخن را کسی دیگر به جای تو می‌گفت او را عبرتی برای امت محمد  ج قرار می‌دادم، ما ذلیل‌ترین قوم بودیم که خداوند به حرمت اسلام ما را عزت بخشید، پس هرگاه عزت را در غیر آنچه که خداوند ما را بدان عزّت بخشیده است جستجو کنیم، خداوند ما را ذلیل خواهد کرد».

[٦]- ذهبی: او محمدبن احمد بن عثمان بن قایماز بن عبدالله فاروقی است اصلش ترکمانی، ساکن دمشق ملقب به ذهبی و شافعی مذهب نیز می‌باشد. (ابوعبدالله، شمس‌الدین) محدث و مورخ و از بزرگان حفاظ حدیث و ناقدان می‌باشد، در سال ٦٧٣ هجری در دمشق متولد شد و به سال ٧٤٨ در همان شهر وفات یافت. از تصانیف بسیارش به تعدادی اشاره خواهیم نمود: تاریخ‌الاسلام الکبیر، میزان الاعتدال فی نقدالرجال، تذکرة الحفاظ، سیر اعلام النبلاء و غیره ... (رجوع کنید به معجم‌المؤلفین ٨/٢٨٩-٢٩٠).

[٧]- مستدرک حاکم، و بطور کامل چنین آمده که طارق ابن شهاب گفت: وقتی که حضرت عمر س به شام رسید لشکرها به استقبال ایشان آمدند در حالی که بر ایشان شلوار، دو موزه و عمامه‌ای بود و خود لگام شترش را گرفته بود و قصد عبور از گذرگاه را داشت کسی آمد گفت: ای امیرالمؤمنین، لشکرها و فرماندهان شام به دیدار شما می‌آیند و شما در چنین حالی هستید؟ حضرت عمر س فرمود: «ما قومی هستیم که خداوند ما را به حرمت اسلام عزّت بخشیده است و ما به غیر از آن، عزتی را جستجو نخواهیم کرد». سخن مناسبی که ایرادش ضروری می‌نماید، همانا گفتار زیبای حضرت محدث کبیر، فقیه و قاضی مولانا محمدتقی عثمانی حفظه‌الله (نائب رئیس مجمع فقه اسلامی جده) می‌باشد که آن را در کنفرانس سیرت نبوی که در سال ١٤٠٠ هجری در دوحه پایتخت قطر برگزار گردید، ایراد کرد. ایشان فرمود: هنگامی که در مورد این موضوع زندگی صحابه س را بررسی می‌کنیم به این نتیجه می‌رسیم که ایمان آنان تنها ایمان عقلی و نظری نبود، بلکه ایمانی قلبی و طبیعی بود که محبت شدیدشان نسبت به خدا و رسول آن را نیرو می‌بخشید. پس آنان نمی‌پسندیدند مگر سیرت رسول خدا  ج را در زندگانی، همزیستی، اخلاق، سیرت، عبادت و معامله حتی در صورت و پوشش. و یکی از ویژگی‌های اتباع سنّت آن‌ها آن بود که در این باره از ملامت هیچ ملامت‌گر و انکار هیچ منکری هراس نداشتند و هیچ‌گاه به مسخره کفار، استهزاء بیگانگان و سبک شمردن مشرکان توجه نکردند بلکه بنابر محبتی که با سنت داشتند بر آن استوار ماندند و اعتقاد جازمی بر آن داشتند که ورای سنت خیری وجود ندارد و بخاطر ارضای مشرکین یا مدارات با کفار یا به خاطر بدست آوردن قلب بیگانگان و حتی در اشیایی که ما آن را بسیار سطحی می‌دانیم نیز سنت را رها نکردند. ابن ابی شیبه و غیره از ایاس‌بن سلمة و او از پدرش (در قصه‌ای دراز) روایت نموده است که در معرکه حدیبیه هنگامی که حضرت عثمان‌بن عفان س بعنوان پیغام‌رسان به سوی مکه فرستاده شد، لشکر کفار او را مسخره نموده، با او به بدی سخن گفتند. سپس پسرعموی او ابان بن سعید، او را بر زین پشت سر خود سوار نموده و به منزل خود برد. وقتی رسیدند ابان گفت: ای پسر عمویم، چرا تو را فروتن می‌بینم؟ شلوارت را پایین بکش؛ زیرا شلوار ایشان تا نصف ساق بود. تردیدی نیست که در این مشوره در ظاهر بعضی مصالح را در نظر گرفته بود؛ اما عثمان س بدان رضایت نداد و اینگونه آنان را جواب داد گفت: شلوار سرور ما چنین است. (کنزالعمال ٨ / ٥٦). همچنین ابن منده و ابونعیم از جثامة بن مساحق کنانی س که حضرت عمر س ایشان را بعنوان سفیر به سوی هرقل فرستاده بود، روایت کرده‌اند که فرمود: من نشستم اما ندانستم که بر چه نشسته‌ام، ناگهان متوجه شدم که من بر صندلی زرینی نشسته‌ام، وقتی آن را مشاهده نمودم و فرود آمدم. هرقل خندید و گفت: ما عزت تو را با این صندلی بجا آوردیم؛ چرا از آن فرود آمدی؟ گفتم: من از رسول‌الله  س شنیده‌ام که از استفاده صندلی طلا نهی می‌کرد؛ لذا فرود آمدم (کنزالعمال ٧/١٥ و الاصابة ١/٣٢٨). چنین روایاتی در کتب احادیث بسیار یافت می‌شوند و تاریخ ما مملو از چنین واقعات مبارک و زیبایی از اتباع سنت می‌باشند. اما حاصل این روایات و وقایعش آن است که: اصحاب کرام ش به‌طور کامل در راه اتباع سنت قدم برداشتند؛ به‌گونه‌ای که هیچ‌گاه خواهشات آنان را مغلوب نساخت؛ نه دچار تحریف شدند و نه از اجانب هراسی داشتند و نه از استهزاء کفار و مشرکین پروایی. اما، ما با این که ایمان داریم بر این امر که سیرت حضرت رسول  ج بهترین سیرت است، باز هم در میان سنت‌های ایشان امتیاز قائل می‌شویم، آن را که مطابق خواسته‌مان باشد برمی‌گزینیم و دیگری را رها می‌کنیم گاهی می‌گوییم این سنت عادی است و اتباع آن بر ما لازم نیست. گویا ما عادتی بهتر از عادت حضرت رسول‌الله  ج را یافته‌ایم. لذا آن را اتباع و پیروی نمودیم العیاذبالله و گاهی مرتکب می‌شویم که این سنت در حال حاضر خلاف مصلحت می‌باشد و گاهی همچنین بهانه‌تراشی می‌کنیم که این سنت در دوران رسول‌الله  ج مشروع بوده، اما اکنون مشروع نیست. پس چنین تأویلاتی که ما شب و روز مرتکب می‌شویم بر آن دلالت دارد که ایمان‌مان از جنبه محبت با سنت رسول خدا  ج نقص دارد و فرق عظیمی که در میان ایمان ما و ایمان صحابه ش وجود دارد، همین است. پس اگر ما می‌خواهیم به همان عزت و کرامت و پیشرفت و سربلندی که مسلمانان صدر اسلام و قرون اولیه به سبب اتباع سنت بدان دست یافتند برسیم، لازم است که ما نیز پیروی رسول خدا  ج را بکنیم، آنگونه که صحابه و تابعین پیروی نمودند بدون تحریف و تمویه و بدون ارضای خواهشات نفسانی و بدون خوف و هراس از مسخره بیگانگان، پس به خدا سوگند، عزت در ساختمان‌های بلند، قصرهای عالی و لباس‌های فاخر نیست؛ بلکه همانا عزت در اتباع و پیروی رسول اکرم  ج می‌باشد. کسی که روزی سیر و روزی دیگر گرسنه بود آنکه بر حصیر می‌خوابید و بر شکم مبارکش از فرط گرسنگی سنگ می‌بست، آنکه خندق را حفر می‌کرد و با دست مبارک خویش خشت‌های بنای مسجد را کار می‌کرد، پس برای ما نیز عزتی نیست؛ مگر اینکه به‌طور کامل و در همه چیز به رنگ ایشان درآییم. (برگرفته از کتاب «جهان‌دیده» به زبان اردو، ص ٣٩٧ و مابعد آن از حضرت علامه قاضی محمدتقی عثمانی حفظه‌الله).

[٨]- شهر سهارنپور در استان اتراپرادش هند قرار دارد و افتخار آن را دارد که یکی از بزرگترین مراکز دینی هند جامعه «مظاهرالعلوم» را در خود جای دهد. این جامعه در اوایل رجب سال ١٢٨٣ هجری تأسیس گردید، و بسیاری از علماء صالح و مردان معنوی را در جنبه‌های مختلف علم و دین تحویل جامعه اسلامی داد و علماء و فارغ‌التحصیلان این جامعه خدمات و آثار ارزنده‌ای را در زمینه شرح کتاب‌های حدیث و خدمت این فن شریف بر جای گذاشتند و بر بسیاری از کتب حدیث شروحات مختلفی را به رشته تحریر درآوردند و در بیشتر مدارس اسلامی هند این روش تعلیم را نشر کردند و این جامعه همان است که مؤلف ( /) تا مدت درازی امهات کتاب حدیث را در آن تدریس نمود. جزاه الله عن الاسلام و المسلمین خیرالجزاء. (بنگرید: المسملون فی‌الهند. از علامه شیخ ابوالحسن ندوی ١٣١).

[٩]- او مجاهد کبیر حضرت علامه شیخ‌الاسلام مولانا حسین احمد مدنی ( /) می‌باشد که از علمای بزرگ و محدثین هندوستان به شمار می‌رود. حدیث را از شیخ‌الهند محمود حسن دیوبندی فرا گرفته، مدت درازی همراه ایشان بود، سپس به مدینه منوره سفر کرد و آنجا مقیم شد و در مسجد نبوی  ج تا هفده سال درس حدیث را جاری نمود، که در خلال این مدت بسیاری از علمای بزرگ و صاحب نفوذ حجاز و مسافرینی که از نقاط مختلف جهان می‌آمدند، در محضر ایشان زانوی تلمذ زدند. سپس به هند بازگشته با همت نادر و نیروی اراده به تدریس و کار در برنامه‌های سیاسی پرداخت و علیه انگلیس از همت والایش کار گرفت و به همین سبب بازداشت شده همراه با شیخ خود حضرت مولانا محمود حسن به جزیره «مالتا» تبعید گردید، و مدت سه سال را در تبعید گذراند؛ اما هنگامی که از تبعید بازگشت، باز هم در زمینه مبارزه و جهاد علیه انگلیس همان رویه را اعمال نمود و چون هندوستان استقلال یافته از چنگال استعمار انگلیس بدر آمد، به تدریس و خطابه و نصیحت روی آورد تا اینکه در سال ١٣٧٧ به دار باقی شتافت. آثار علمی ایشان: «تقریر بخاری» امالی ایشان بر صحیح بخاری، و «معارف مدینه» امالی ایشان بر جامع ترمذی.  /. (بنگرید: دارالعلوم دیوبند، مدرسة فکریة ١٢٢ و اعلام المحدثین فی‌الهند ٧٧-٧٨).

[١٠]- بخاری این حدیث را در جاهای متعدد و با الفاظ نزدیک به هم آورده است. از جمله: ٨/١٩٥ در کتاب الحدود و ما یحذر من الحدود (باب لا یشرب الخمر) و مسلم ١/٧٦ در کتاب الایمان (باب بیان نقصان الإیمان بالمعاصی ونفیه عن الملتبس بالمعصیة علی إرادة نفی کماله). هر دو از ابی‌هریره س مرفوعاً.

[١١]- خلاف شرع، کمتر از یک مشت می‌باشد چنانچه می‌آید.

[١٢]- این جزء حدیث درازی است که امام بخاری آن را در کتاب الجنائز (باب ما جاء فی عذاب القبر وقوله تعالی: ﴿...إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ ٢/١٢٣ و مسلم ٤/٢٢٠٠-٢٢٠١ در کتاب الجنة وصفة نعیمها وأهلها، باب عرض مقعد المیت من الجنة أو النار علیه وإثبات عذاب القبر و التعوذ منه، به شماره ٢٨٧٠ هر دو از انس بن مالک س آورده‌اند.

[١٣]- در (شرح‌الصدور فی شرح حال الموتی فی‌القبور) از سیوطی صفحه ١٤٦ چنین آمده است: «از شیخ‌الاسلام ابن حجر پرسیده شد: آیا برای مرده کشف می‌شود که رسول اکرم  ج را ببیند؟ جواب داد که در این زمینه حدیثی وارد نشده است و کسانی چنین ادعا نموده‌اند که خود قابل اعتماد نیستند آن هم بدون دلیل شرعی غیر از همین عبارت فی هذا الرجل و این نمی‌تواند دلیل قرار گیرد چون در اینجا اشاره به سوی حاضر فی‌الذهن می‌باشد و مؤلف مولانا زکریا در (أوجز المسالک إلی موطأ الإمام مالک ٤/٢٠٣) آورده است: عیاض گفته است: احتمال آن می‌رود که صورت تمثیلی برای مرده در قبر نشان داده می‌شود و قول واضح‌تر آنست که نام مبارک برای میت گرفته می‌شود. در صحیحین از حدیث انس چنین آمده است: در مورد این مرد چه می‌گفتی اشاره به سوی حضرت محمد  ج است الحدیث. علامه طیبی و شارحان مصابیح گفته‌اند: لازم برای عهد ذهنی است و در این اشاره به طور مبالغه حاضر معنوی به منزله صوری قرار داده شده است. امام نووی در شرح مسلم ١٧/٢٠٣ تحریر نموده است: «ما کنت تقول فی هذا الرجل؟» مقصودش از رجل نبی اکرم ج می‌باشد و ایرادش با چنین عبارتی که در آن تعظیمی وجود ندارد به خاطر امتحان مسؤول می‌باشد تا تعظیم عبارت سائل تلقینی برای او نباشد. من گویم: (گوینده محمد بن آدم کوثری صاحب تعلیق می‌باشد) آنچه از این نقول ظاهر می‌گردد آنست که در اینجا نزد عده‌ای از شارحان، پیغمبر  ج ظاهر می‌گردد به گونه‌ای که ایشان را می‌بیند، اما قول راجح و قول اکثر آن است که این اشاره برای حاضر در ذهن می‌باشد. والله اعلم.

بخش اول: در مورد احادیث نبوی با شرح و بیان و استنباط از آن

نحمده ونصلي على رسوله الکريم

بلند گذاشتن ریش و کوتاه نمودن سبیل از فطرت است

١- از حضرت عائشه ل روایت شده است که رسول خدا  ج فرمود:

«عشر من الفطرة: قص الشارب، وإعفاء اللحي، والسواک وإستنشاق الماء وقص الأظفار، وغسل البراجم، ونتف الإبط وحلق العانة وانتقاص الماء».

ده چیز از فطرت‌اند: کوتاه کردن سبیل، بلند گذاشتن ریش، مسواک، آب در بینی نمودن، کوتاه نمودن ناخن‌ها، شستن بندها و مفاصل، کندن موی زیربغل و تراشیدن موی زیر ناف و استنجاء.

زکریا که یکی از راویان این حدیث است از مصعب روایت کرده است که فرمود: دهمی را فراموش کرده‌ام که ممکن است مضمضه باشد. وکیع گفت: انتقاص الماء: یعنی استنجاء. رواه مسلم و ابوداود[١٤].

شیخ ( /)[١٥] در (بذل المجهود شرح سنن أبی‌داود) در توضیح این گفتار حضرت رسول  ج: «عشر من الفطرة» یعنی ده خصلت از خصلت‌های انبیاء هستند که در این آیه به ما دستور داده شده است تا از آن‌ها پیروی نماییم:

﴿أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُۖ فَبِهُدَىٰهُمُ ٱقۡتَدِهۡ [الأنعام: ٩٠].

پس گویا ما بر این فطرت آفریده شده‌ایم. از بیشتر علما چنین منقول است.

یا هم مراد سنت ابراهیمی ÷ می‌باشد، یا آنچه طبیعت‌های سالم بر آن آفریده شده‌اند از اخلاق نیکو و خوبی آن با خردشان ترکیب یافته است و این قول روشن‌تر می‌باشد و هم مراد از فطرت، دین است؛ چنانکه خداوند عزوجل فرموده است:

﴿فِطۡرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَا [الروم: ٣٠].

یعنی: دین خداوند که برای نخستین مخلوط از بنی‌آدم برگزیده است و این افعال از توابع دین هستند به حذف مضاف، پس معنایش چنین می‌شود، ده تا از توابع دین هستند. حافظ[١٦] در فتح الباری[١٧] از ابوشامه[١٨] نقل کرده است که: مراد از فطرت در حدیث باب آنست که اگر کسی این چیزها را به انجام برساند فاعل آن متصف به صفت فطرتی خواهد شد که خداوند عزوجل انسان‌ها را بر آن آفریده و آنان را برای آن اعمال برانگیخته و ترغیب داده است تا در هر صورت بر کامل‌ترین و گرامی‌ترین صفات حایز گردند.

حافظ در جایی[١٩] دیگر فرموده است: قاضی بیضاوی[٢٠] فطرتی را که در حدیث آمده است بر تمام معانی وارده حمل نموده است از جمله، اختراع جلبت، دین و سنت، پس فرموده است: فطرت همان سنت کهنی است که انبیاء علیهم‌السلام آن را برگزیده و شرایع بر آن اتفاق‌نظر دارند و گویا آن امر جبلی‌ای است که بر آن آفریده شده‌اند.

[١٤]- مسلم در صحیح خود ١/٢٢٣ در کتاب الطهارة (باب خصال الفطرة) به شماره ٢٦١ و ابوداود در سنن خود ٤/٤٦٩ در ابواب‌الادب عن رسول‌الله  ج (باب ما جاء فی تقلیم الأظفار) به شماره ٢٧٥٧ و گفته: این حدیث حسن است و نسائی در سنن خود ٥/٤٠٥ در کتاب الززینة (باب الفطرة) به شماره ٩٢٨٦ و ابن ماجه در سنن خود ٦/١٠٧ در کتاب الطهارة و سننها (باب الفطرة) به شماره ٢٩٣ و احمد در سنن خود ٦/١٣٧ در نصب‌الرایة لأحادیث الهدایة ١/٧٦ گفته است: این حدیث را گرچه مسلم در صحیح خود آورده است اما دو علت در آن وجود دارد که آن را شیخ تقی‌الدین در (الامام) ذکر کرده و به این بنده نسبت داده است، سپس گفت که است: و به سبب همین دو علت امام بخاری آن را نیاورده است. (ر. ک: نصب‌الرایة ١/٧٦ و مابعد آن).

[١٥]- ایشان استاد مؤلف، علامه محدث کبیر حضرت مولانا خلیل احمد سهارنپوری می‌باشند در اواخر صفر سال ١٢٦٩ هجری در روستای نانوته از توابع سهارنپور دیده به جهان گشود، علم را نزد دایی‌اش شیخ یعقوب نانوتوی و شیخ مظهر نانوتوی و کسانی دیگر از علماء (در جامعه‌ دارالعلوم دیوبند) و (مظاهرالعلوم سهارنپور) فرا گرفت. و از بزرگان مشایخ و صاحبان اسناد چون شیخ احمد دحلان، مفتی شافعیه، شیخ عبدالغنی بن سعید مجددی و غیره اجازت حاصل نمود، و به تدریس و تصنیف در زمینه حدیث عنایتی عظیم داشت و یکی از بزرگترین آرزوهایش آن بود که بر سنن ابوداود شرحی بنویسد که در سال ١٣٣٥ هجری آغاز نمود و شاگرد رشید ایشان مؤلف نیز مساعدت و یاری بی‌دریغی نمود و با تمام نیرو و توان به این عمل سترگ مصروف گشت. شیخ احمد در تمامی علوم از استعداد فوق‌العاده‌ای بهره‌مند بود و خداوند خلق عظیمی را به وسیله ایشان بهره‌مند گردانید و عده قابل ملاحظه‌ای از علماء بزرگ و مشایخ زیرنظر ایشان به فارغ‌التحصیلی رسیدند که از بارزترین آنان: پدر مؤلف حضرت علامه مولانا محمدیحیی کاندهلوی و برادرش مصلح بزرگ حضرت مولانا محمدالیاس کاندهلوی و مؤلف کتاب مولانا محمد زکریا می‌باشند رحمهم‌الله جمیعاً ونفعنا بهم علاوه از بذل المجهود تألیفات دیگری نیز دارند بدین ترتیب: (المهند علی المفند) که در زمینه عقیده می‌باشد (إتمام النعم علی تبویب الحکم) و (مطرفة الکرامة علی مرآة الإمامة) و (هدایة لرشید فی أقسام العنید). ایشان در ١٦ ربیع‌الآخر سال ١٣٤٦ هجری در مدینه منوره به دیار باقی شتافت و در قبرستان بقیع در مدفن اهل بیت دفن گردید.  / تعالی. (ر. ک: بذل المجهود فی حل سنن ابی‌داود ١/٢١).

[١٦]- او حافظ ابن حجر عسقلانی، احمدعلی‌بن محمد کنانی، عسقلانی، ابن حجر، ابوالفضل، شهاب‌الدین می‌باشد، از پیشوایان علم و تاریخ است در قاهره زاده شد و وفات یافت تصنیفات ایشان گرانقدر و بسیاراند مثل (فتح‌الباری شرح صحیح بخاری) و (تهذیب التهذیب) در رجال حدیث و (الاصابة فی تمییز الصحابة) و (الدرر الکامنة فی أعیان المائة الثامنة) و غیره در سال ٧٧٣ هجری به دنیا آمد و در سال ٨٥٢ دار فانی را وداع گفت. (ر. ک: الاعلام زرکلی، ١/١٧٨).

[١٧]- فتح‌الباری شرح صحیح بخاری: ١٠/٤١٧ در کتاب اللباس (باب قص الشارب).

[١٨]- او عبدالرحمن بن اسماعیل بن ابراهیم بن عثمان بن ابی‌بکر بن عباس مقدسی، دمشقی، شافعی، معروف به ابوشامة، محدث، حافظ، مورخ، مفسر، فقیه است از تصنیفات ایشان: (کتاب الروضتین فی أخبار الدولتین النوریة والصلاحیة) و (المحقق من علم الأصول فیما یتعلق بأفعال الرسول).

[١٩]- فتح‌الباري: ١٠/٤١٧.

[٢٠]- او عبدالله بن عمربن محمد بن علی شیرازی ابوسعید، ناصرالدین بیضاوی است، ایشان قاضی مفسر و علامه می‌باشند، در شهر بیضاء (در فارس نزدیکی شیراز) دیده به جهان گشود و از تصانیف ایشان می‌توان (انوار التنزیل و اسرار التاویل) در تفسیر (منهاج الوصول الی علم‌الاصول) و (لب الباب فی علم‌الاعراب) را نام برد ایشان در سال ٦٨٥ هجری به لقاءالله پیوست. (ر. ک: الاعلام زرکلی ٤/١١٠).

دستور گذاشتن ریش و کوتاه نمودن سبیل

٢- امام بخاری در صحیح[٢١] خود از ابن عمر ب روایت نموده است که رسول خدا  ج فرموده:

«أنهکوا الشوارب وأعفوا اللحى».

(سبیل‌ها را خوب کوتاه نموده ریش را بلند بگذارید).

٣- حضرت ابوهریره س از رسول خدا  ج روایت کرده است که فرمود:

«جزوا الشوارب وأرخوا اللحى وخالفوا المجوس». رواه مسلم[٢٢].

یعنی سبیل‌ها را قطع نمایید و ریش را بگذارید، به مجوس مخالفت نمایید.

٤- حضرت انس  ج از رسول خدا  ج روایت نموده است که فرمود:

«أحفوا الشوارب وأعفوا اللحى ولا تشبهوا باليهود». رواه ا‌لطحاوی[٢٣].

سبیل‌ها را قطع نموده، ریش را بگذارید و با یهود مشابهت اختیار ننمایید.

امام نووی[٢٤] در شرح صحیح مسلم[٢٥] گفته است، قول ایشان «أرخوا» با همزه و خاء معجمه است و در بیشتر روایت‌ها چنین آمده است و در نزد ابن ماجه «أرجوا» با جیم آمده است اصل آن «أرجئوا» با همزه بوده است و همزه را تخفیفاً حذف نموده‌اند. و در روایت بخاری آمده است: «وفروا اللحى» بنابراین پنج روایت بدست آمد: «أعفوا، وأوفوا، وأرخوا، وأرجوا ووفروا» و معنای همه آنست که ریش به حال خود گذاشته شود و عده‌ای از علماء «وفروا» را به معنای «اکثار» تفسیر نموده‌اند، حافظ در فتح‌الباری[٢٦] از ابن دقیق[٢٧] العید چنین نقل نموده است: تفسیر اعفاء به تکثیر از قبیل قرار دادن سبب در مقام مسبب می‌باشد چون حقیقت «اعفاء» همان ترک است و گذاشتن ریش به حال خود مستلزم تکثیر آن می‌باشد.

٥- حضرت ابن عمر ب از رسول اکرم  ج روایت نموده است که ایشان دستور دادند به قطع نمودن سبیل و گذاشتن ریش. (رواه مسلم)[٢٨].

این روایات بر آن دلالت دارند که در اسلام دستور به بلند گذاشتن ریش داده شده است و معنای اعفاء که در حدیث آمده است، همان اکثار، کامل گذاشتن، و بلند گذاشتن آن می‌باشد و ظاهر است که امر برای ایجاب می‌آید تا زمانی که مانعی نباشد و در اینجا هیچ مانعی[٢٩] وجود ندارد. و همچنین اهتمام رسول اکرم  ج در طول عمر بر کامل نگهداشتن ریش و همچنین کامل گذاشتن آن از جانب اصحاب کرام رضوان‌الله علیهم اجمعین به گونه‌ای که از هیچ‌کدامشان تراشیدن ریش و یا کوتاه نمودن آن کمتر از مشت روایت نشده است؛ لذا این‌ها همه، دلایل واضحی‌اند که: گذاشتن ریش واجب می‌باشد.

[٢١]- بخاری ٧/٢٠٩ در کتاب اللباس (باب اعفاء اللحیة) و مسلم در صحیح خود ١/٢٢٢ در کتاب الطهارة (باب فی خصال الفطرة) به شماره ٢٥٩ به لفظ: احفرا الشوارب و اعفوا اللحى، و ا بن ابی شیبة در مصنف خود ٨/٣٧٩ در کتاب الادب (باب ما یؤمر به الرجل من اعفاء اللحیة و الاخذ من الشارب، به شماره ٥٤٤).

[٢٢]- مسلم در صحیح خود ١/٢٢٢-٢٢٣ در کتاب الطهارة (باب خصال الفطرة، به شماره ٢٦٠، و احمد در مسند خود ٢/٣٦٥-٣٦٦).

[٢٣]- طحاوی در شرح معانی‌الآثار ٤/٢٣٠ در کتاب الکراهة (باب حلق الشارب) عجلونی در (کشف الخفاء و مزیل الإلباس) ١/٥٨ گفته است: از آن جمله روایتی است که طحاوی آن را با سند ضعیفی از انس روایت نموده است، چنانچه سیوطی نیز گفته است با لفظ: «أحفوا الشوارب وأعفوا اللحى ولا تشبهوا بالیهود». اما طحاوی ایشان احمدبن سلامة ازدی، مصری، طحاوی، حنفی می‌باشد، ابوجعفر، امام، علامه، حافظ، فقیه، ثقه و قابل اعتماد و شخصیتی بی‌نظیر بود، از تصانیف ایشان می‌توان: «شرح معانی‌الآثار» و «مشکل‌الآثار» را نام برد. در سال ٢٣٧ ه‍ دیده به جهان گشود و در سال ٣٢١ ه‍ چشم از جهان فرو بست (ر. ک: تذکرة الحفاظ علامه ذهبی ٣/٨٨).

[٢٤]- نووی: یحیی بن شرف‌الدین بن حسن حزامی: حورانی، نووی، شافعی، ابوزکریا، محی‌الدین می‌باشد، علامه‌ای در زمینه فقه و حدیث بود ولادت و وفاتش در نوی صورت گرفت، از کتاب‌های ایشان: (المنهاج فی شرح مسلم) و (منهاج‌الطالبین) و (المجموع شرح‌المهذب) و (ریاض الصالحین من کلام سیدالمرسلین) و غیره می‌باشند در سال ٦٣١ هجری وفات یافت. (ر. ک: الأعلام زرکلی ٨/١٤٩).

[٢٥]- ٣/١٥١ در کتاب الطهارة (باب في خصال الفطرة).

[٢٦]- کتاب اللباس (باب إعفاء اللحیة).

[٢٧]- ابن دقیق العید: محمدبن علی‌بن وهب بن مطیع، ابوالفتح، تقی‌الدین قشیری است که چونان پدر و جدش به ابن دقیق العید شهرت‌یافته است، قاضی، مجتهد و از کبار علماء اصول به شمار می‌رود، از تألیفات ایشان: (احکام‌الاحکام)

[٢٨]- مسلم در صحیح خود ١/٢٢٢ در کتاب الطهارة (باب خصال الفطرة) شماره ٢٥٩ و ترمذی در سنن خود ٤/٤٧٣ در ابواب‌الادب عن رسول‌الله ‌ ج (باب ما جاء فی إعفاء اللحیة) شماره ٢٧٦٤ و گفته است: این حدیث حسن صحیح است.

[٢٩]- کتاب‌های اصول در این زمینه با بسط و تفصیل به سخن پرداخته‌اند که ما در این مقام به بخشی از گفتارهای اهل اصول بسنده می‌کنیم، در «کشف الاسرار فی شرح المنار» علامه نسفی که از اصول احناف است در ١/٣٧ چنین آمده است: «موجب امر وجوب است نه ندب و استحباب و نه هم توقف چنانکه مذهب عده‌ای می‌باشد در نزد ما حقیقت امر همان وجوب است، پس بر همان حملش می‌کنیم مادامی که قرینه‌ای برخلاف آن نباشد و اگر قرینه یافته شد پس بر حسب مقام بر همان قرینه، امر را حمل خواهیم نمود و در «فواتح الرحموت بشرح مسلم الثبوت» ١/٣٧٣ آمده است: مسأله: صیغه افعل نزد جمهور در حقیقت برای وجوب می‌آید نه غیر آن و نزد ابی حاتم برای ندب است و قول شافعی نیز همین است از میان دو قول ایشان، چون قول دیگرشان آنست که این صیغه برای وجوب است». و در «احکام الفصول فی احکام‌الاصول» علامه باجی از اصول مالکیه ٧٩ چنین آمده است: «چون ثابت شد که لفظ افعل به تنهایی بر امر دلالت دارد و نیز ثابت گشت که ایجاب و ندب هر دو در تحت امر داخل می‌گردند، پس مجرد امر بر ایجاب دلالت دارد و در صورتی که به ندب برگردانده می‌شود که قرینه‌ای وجود داشته باشد و قاضی ابومحمد و شیخ ابوتمام از اصحاب ما بر همین قول‌اند و مذهب فقها نیز همین است و دلیل گفته ما، قول خداوند عزوجل می‌باشد: ﴿فَلۡيَحۡذَرِ ٱلَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ أَن تُصِيبَهُمۡ فِتۡنَةٌ أَوۡ يُصِيبَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ ٦٣ [النور: ٦٣]. پس کسی که از امر ایشان خلاف‌ورزی نماید خداوند عزوجل او را به عذاب دردناک وعید داده است و این دلیل واضحی بر وجوب امر ایشان است. دلیل دوم: گفتار خداوند أ: ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱرۡكَعُواْ لَا يَرۡكَعُونَ ٤٨ وَيۡلٞ يَوۡمَئِذٖ لِّلۡمُكَذِّبِينَ ٤٩ [المرسلات: ٤٨-٤٩]. در اینجا هم مذمت آنانی بیان شده است که امر ایشان را اطاعت ننموده‌اند. دلیل سوم: گفتار خداوند أ براى ابلیس: ﴿مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسۡجُدَ إِذۡ أَمَرۡتُكَۖ [الأعراف: ١٢]. در اینجا هم توبیخ عدم امتثال امر می‌باشد. دلیل چهارم: گفتار خداوند أ: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَا لَكُمۡ إِذَا قِيلَ لَكُمُ ٱنفِرُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱثَّاقَلۡتُمۡ إِلَى ٱلۡأَرۡضِۚ أَرَضِيتُم بِٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا مِنَ ٱلۡأٓخِرَةِۚ فَمَا مَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ ٣٨ إِلَّا تَنفِرُواْ يُعَذِّبۡكُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا وَيَسۡتَبۡدِلۡ قَوۡمًا غَيۡرَكُمۡ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيۡ‍ٔٗاۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ ٣٩ [التوبة: ٣٨-٣٩]. خداوند أ ایشان را عتاب و توبیخ نموده است به جهت عدم امتثال امر در گفتار و این دلیل است بر آنکه وجوب به گفتار تعلق مى‌گیرد نه به قراین و دلیل از جانب احادیث نبوى  ج آنست که حضرت رسول اکرم  ج هنگامى که حضرت ابوبکر نماز مى‌داد، ایشان را آواز داد اما او اجابت ننمود، لذا رسول اکرم  ج به ایشان فرمود: چرا هنگامى که تو را آواز دادم اجابت نکردى؟ آیا این گفتار خداوند أ را نشنیده‌اى که فرموده است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱسۡتَجِيبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمۡ [الأنفال: ٢٤]. و توبیخ و عتاب خداوند ایشان را بر عدم اجابت، دلیل آنست که مجرد امر اقتضای وجوب را دارد و دلیل این امر از اجماع اینست که امت در تمامی اعصار در مورد همه عبادات و تحریم محرمات اجماع دارند بر رجوع به قول خداوند أ: ﴿وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ [البقرة: ٤٣]. ﴿وَلَا تَقۡرَبُواْ ٱلزِّنَىٰٓۖ [الإسراء: ٣٢]. ﴿وَلَا تَأۡكُلُوٓاْ أَمۡوَٰلَكُم بَيۡنَكُم بِٱلۡبَٰطِلِ [البقرة: ١٨٨]. پس با این دلیل ثابت گردید که اتفاق‌نظر وجود دارد بر این که ظاهر امر براى وجوب مى‌باشد، سپس مصنف بعضی از اشکالات و ایرادات را ذکر نموده، به‌طور کامل از آن پاسخ گفته است. و همین مضمون را بنگرید در المستصفی غزالی ١/٣ و اصول سرخسی ١/١٤ و الاحکام فی اصول الاحکام آمدی ٢/١٥ و ... و اللمع فی اصول الفقه از شیرازی ٤٧-٤٨ و در سایر کتاب‌های اصول.

انبوه بودن ریش حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم

پیامبر اکرم  ج به بلند گذاشتن ریش دستور داده؛ خود نیز ریش مبارک را بلند می‌گذاشت. چنانکه در برخی احادیث وارد شده است:

٦- بخاری و ابوداود[٣٠] از ابومعمر روایت نموده‌اند که فرمود: ما به حضرت خباب گفتیم: آیا رسول اکرم  ج در ظهر و عصر قرائت می‌خواند؟ فرمود: آری، گفتیم: از کجا فهمیدی؟ فرمود: از تکان خوردن ریش مبارک ایشان. این لفظ بخاری است و در ابوداود آمده است: ما گفتیم، چگونه تشخیص دادید؟ فرمود: از جنبیدن ریش مبارک ایشان  ج.

٧- ابوداود[٣١] از انس‌بن مالک س روایت کرده است که فرمود: «همانا رسول خدا  ج وقتی وضو می‌گرفت یک کف آب را برداشته زیر چاه برده ریش مبارک را با آن خلال می‌نمود و فرمود: این چنین دستور داده است پروردگارم به من».

٨- امام مسلم در صحیح[٣٢] خود از جابربن عبدالله س روایت نموده است که فرمود: قسمت جلوی سر و ریش رسول خدا  ج سفید شده بود، و هنگامی که آن را روغن می‌مالید معلوم نمی‌شد اما هنگامی که موها پراکنده می‌شدند، ظاهر می‌گشت و موی ریش مبارک ایشان بسیار بود».

٩- امام ترمذی در شمائل[٣٣] خود از ابن ابی هاله که در مورد محاسن و زیبایی‌های حضرت رسول  ج بسیار بیان دل‌انگیزی داشت روایت کرده است که «ریش مبارک رسول خدا  ج انبوه و پرپشت بود».

١٠- ابن جوزی[٣٤](ره) در «الوفا بأحوال المصطفى»[٣٥] از علی‌بن ابی‌طالب روایت نموده است که فرمود: «ریش حضرت رسول  ج بزرگ بود».

١١- از ام معبد ل روایت شده است که فرمود: «ریش مبارک رسول خدا  ج انبوه بود»[٣٦].

پس از این همه تصریحات ثابت گشت که بزرگ گذاشتن ریش، یک امر فطری است که انسان بر آن آفریده شده است و در دین اسلام نیز بدان دستور داده شده و از سنن انبیاء   می‌باشد. و از هیچ نبی و یا ولی صالحی روایت نشده است که ریش را تراشیده یا کوتاه نموده باشد. پس کسی که ریش را می‌تراشد یا کمتر از یک مشت آن را کوتاه می‌گرداند، او با فطرت و طبیعتی که خداوند عزوجل او را بر آن آفریده است در ستیز است و تراشیدن ریش را رهروان راه فسق برمی‌گزینند. و انحرافی می‌باشد از شیوه انبیاء  .

[٣٠]- بخاری در صحیح ١/١٩٧ در کتاب الصلوة (باب من خافت القراءة فی الظهر والعصر) ابوداود در سنن خود ١/٥٠٤ در کتاب الصلوة (باب فی قراءة الظهر) شماره ٨٠١ و لفظ چنین است «آیا رسول خدا  ج در ظهر و عصر قرائت می‌خواند؟ فرمود: آری، گفتیم: چگونه فهمیدید؟ فرمود: با تکان خوردن ریش ایشان». ابن ماجه نیز آن را در سنن خود ١/٢٧٠ در إقامة الصلوة و السنة فیها (باب القراءة فی الظهر و العصر) شماره ٨٢٥ ذکر نموده و احمد در مسند ٥/١٠٩.

[٣١]- ابوداود در سنن ١/١٠١ در کتاب الطهارة (باب تخلیل اللحیة) شماره ١٤٥ و بیهقی در سنن کبری ١/٥٤ در کتاب الطهارة (باب تخلیل الحیة) حافظ ابن حجر در التلخیص الحبیر ١/٨٦ فرموده است: «اما احادیث انس را ابوداود روایت کرده است و در سند آن ولید بن زروان فردی مجهول‌الحال می‌باشد و طرق دیگری نیز از انس دارد که ضعیف هستند، چنانچه در فوائد ابوجعفربن البختری و مستدرک حاکم از طریق موسی بن ابی عائشه از زیدبن ابی انیسة از یزید الرقاشی از انس روایت نموده و ابن عدی آن را در زندگی‌نامه جعفربن الحارث ابی الاشهب آورده است، و «ابن القطان آن را از طریق دیگری صحیح گفته است، ذهلی گفته است: محمدبن خالد به ما حدیث بیان کرده است و او از زبیدی و او از زهری و زهری از انس روایت نموده است که «رسول خدا  ج وضو نمود پس انگشتانش را زیر ریش مبارک داخل کرده، با انگشتان خلال نمود و فرمود: پروردگارم این چنین به من دستور داده است، ذهلی از یزیدبن عبد ربه و ا و از محمدبن حرب و او از زبیدی حدیث بیان کرده‌اند که این حدیث را از طریق انس دریافت داشته است و حاکم قبل از این، این حدیث را صحیح گفته است و نزد این دو این علت موجب قدح نخواهد بود.

[٣٢]- مسلم ٤/١ در کتاب الفضائل (باب شیبه  ج) شماره ١٨٢٣ تمام حدیث چنین است «مردی گفت آیا چهره‌ ایشان چون شمشیر (درخشان) بود؟ فرمود: خیر بلکه چونان آفتاب و ماه و دایره مانند بود و خاتم را در موضع شانه‌اش مشاهده نمودم که مثل تخم کبوتر و مشابه جسم مبارک ایشان بود، و احمد نیز در مسند ٥/١٠٤.

[٣٣]- این حصه‌ای از حدیث درازی است که امام ترمذی آن را در شمایل محمدیه ٣٨ از حدیث هند بن ابی هالة آورده است، علامه ابن حجر در تهذیب التهذیب ٢/١١١ گفته است: «آجری از ابوداود چنین نقل کرده است که: می‌ترسم جمیع‌بن عمر راوی حدیث هند بن ابی‌هالة کذاب نباشد و عجلی گفته است: اشکالی ندارد، حدیثش نوشته شود گرچه قوی نیست» و بیهقی نیز این حدیث را در دلایل النبوة ١/٢١٧ آورده، و احمد در مسند خود ١/٩٨ از محمد بن علی از پدرش و نسائی در سنن کبری ٥/٤١٢ در کتاب الزینة (باب اتخاذ الشعر) شماره ٩٣٢٨ از حدیث براء -رضی الله عنه- آورده است.

[٣٤]- عبدالرحمن بن علی بن محمدبن عبیدالله‌بن حمادی بن احمدبن محمدبن جعفر قرشی، تیمی، بغدادی، حنبلی معروف به ابن جوزی (جمال‌الدین ابوالفرج) ایشان محدث، فقیه، حافظ، ادیب، سخنور، مورخ می‌باشند از تألیفات ایشان «المغنی فی علوم‌القرآن» و «جامع‌المسانید» و «المنتظم فی تاریخ‌الأمم» و «الموضوعات» را می‌توان نام برد، در سال ٥١٠ هجری به دنیا آمده در سال ٥٩٧ وفات یافت. (معجم‌المؤلفین، ٥/١٥٦).

[٣٥]- ٢/٣٢٩ و احمد در مسند ١/١١٦ و بیهقی در دلایل النبوة ١/٢١٦ با این لفظ «کان ضخم الهامة عظیم اللحیة».

[٣٦]- حدیث ام معبد (عاتکة بنت خالد است) را حاکم در مستدرک ٣/٩-١٠ از حدیث هشام‌بن حبش با لفظ (وفی لحیته کثاثة) آورده و گفته است: این حدیث صحیح‌الاسناد است اما شیخین آن را نیاورده‌اند و ذهبی نیز موافقت نموده است و طبرانی در المعجم‌الکبیر ٤/٤٨ از حدیث هشام‌بن حبیش آن را روایت نموده است.

تغییر در آفرینش خداوند

بر همین منوال تراشیدن ریش نوعی تغییر در آفرینش خداوند عزوجل می‌باشد؛ خداوند عزوجل در سوره نساء متذکر شده است که شیطان گفت:

﴿وَلَأٓمُرَنَّهُمۡ فَلَيُبَتِّكُنَّ ءَاذَانَ ٱلۡأَنۡعَٰمِ وَلَأٓمُرَنَّهُمۡ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلۡقَ ٱللَّهِ [النساء: ١١٩].

«و تراشیدن ریش نیز از همان تغییری است که شیطان آن را پسندیده و بدان دستور می‌دهد».

حکیم‌الامت حضرت مولانا اشرف علی تهانوی[٣٧] قدس سره در تفسیر خود به نام «بیان القرآن» تحریر نموده است: همانا تراشیدن ریش در این تغییر داخل می‌باشد.

بخاری از علقمه روایت نموده است که فرمود: «حضرت عبدالله س زنانی را که خالکوبی[٣٨] می‌کنند و زنانی را که خواهان ازاله موهای چهره[٣٩] هستند و زنانی را که بین دندان‌ها را اصلاح کرده[٤٠] و برابر می‌کنند تا زیبا جلوه کنند و آفرینش خداوندی را تغییر می‌دهند لعنت نموده، ام یعقوب گفت: چرا چنین می‌گویی؟

عبدالله س فرمود: چرا لعنت ننمائیم کسانی را که رسول خدا  ج لعنت نموده، و در کتاب الله نیز آمده است، ام یعقوب گفت: به خدا سوگند من در میان دو لوح قرآن را خوانده‌ام اما چنین چیزی نیافته‌ام، عبدالله فرمود: به خدا قسمت اگر تو می‌خواندی این آیه را چنین می‌یافتی:

﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْۚ [الحشر: ٧].

پس این امر به ثبوت رسید که تغییر در آفرینش خداوند سبب لعنت می‌گردد و آنچه که حضرت رسول  ج از آن نهی نموده است در نزد خداوند عزوجل هم نهی شمرده می‌شود و این امر بسیار ظاهر است، البته آنچه که بدان دستور داده شده است یا تغییری را که شریعت مطهره اسلام آن را جایز شمرده است جزء تغییر ممنوع و ناجایز محسوب نمی‌گردد مثل ختنه، تراشیدن موهای زیرناف و چیدن ناخن‌ها و غیره.

[٣٧]- علامه مصلح کبیر، مربی چیره‌دست حکیم‌ الامة مولانا اشرف علی تهانوی، در شهر «تهانه بهون» یکی از شهرهای غربی استان اتراپردش هند دیده به جهان گشوده، آنجا نشو نما حاصل نمود و به همین علت به تهانوی ملقب گردید، تعلیمات ابتدایی را در شهر خود فرا گرفت سپس در دامان دانشگاه مشهور (دارالعلوم دیوبند) جای گرفت از مصلح و ربانی بزرگ حاجی امدادالله مهاجر مکی بسیار بهره برد و همچنین از علامه فقید بزرگ و اصلاح‌گر چیره‌دست مولانا رشید احمد گنگوهی استفاده نمود، ایشان از بزرگمردان راه علم و دین بودند که به وسیله سخنرانی‌ها و تألیفات ایشان در زمینه عقیده و عمل خداوند أ بسیاری را بهره‌مند گردانید و هزاران مسلمان از ایشان نفع حاصل نمودند، ایشان رایت اصلاح را از میان مصلحان دیگر برای امت اسلامی در شبه قاره هند برافراشتند و زیر تربیت ایشان حدود ١٤٠ شاگرد فارغ‌التحصیل شدند که مشهورترین‌شان علامه محدث ظفر احمد عثمانی تهانوی (صاحب قواعد فی علوم الحدیث و اعلاء السنن که به دستور شیخ و اشاره ایشان صورت گرفت می‌باشد) و مفتی اعظم سابق هند و پاکستان حضرت مولانا مفتی محمد شفیع دیوبندی و غیره می‌باشد. ایشان تألیفات بسیار و گرانقدری دارند اعم از کوچک و بزرگ که تعدادشان حدود نهصد کتاب می‌رسد، من جمله «جامع‌الآثار» مجموعه‌ای در زمینه حدیث و «احیاءالسنن» و «المسک الزکی» سخنان ایشان بر ترمذی و «بوادر النوادر» و «کلام الملوک» و «الثوب الحلی» شرح مختصری بر سنن ترمذی و «بیان القرآن» «ر. ک: اعلام المحدثین فی‌الهند ٧٧ و گفتار ارزشمند محقق کبیر زاهد کوثری درباره ایشان در مقالات کوثری ٩٤ تحت عنوان احادیث الاحکام و أهم الکتب المؤلفة فیها و تناوب الأقطار فی‌الاضطلاع بأعباء علوم السنة» را نیز بنگرید.

[٣٨]- بخاری در صحیح خود ٧/٢١٣ در کتاب اللباس (باب المتنمصات) و مسلم در صحیح خود ٣/١٦٧٨ در کتاب اللباس و الزینة (باب تحریم فعل الواصلة والمستوصلة الخ) شماره ٢١٢٥. تذکر: الواشمات، از الوشم: این است که زن سوزن و یا مثل آن را در پشت دست یا بند دست یا لب یا غیره از بدن زنی دیگر فرو ببرد که خون بیرون آید سپس آن را با سرمه و اشیای دیگر پر کند تا سبز گردد و این عمل هم بر کسی که چنین کارهایی را می‌کند و هم بر کسی که خواهان آن است بر هر دو حرام می‌باشد.

[٣٩]- نامصات: به زن‌هایی اطلاق می‌گردد که موها را از چهره زن می‌کند و «متنمصات» به زنانی اطلاق می‌شود که خواستار چنین عملی هستند و این کردار حرام است مگر آنکه ریش یا سبیل‌های زن بیرون آیند پس ازاله آن‌ها حرام نیست بلکه مستحب است (از عبارت فقهاء ظاهر می‌گردد که اگر در صورت زن موی بیرون آید که شوهر از آن نفرت می‌کند و از زینت زن کاسته می‌شود برای ویز جایز است که موها را بکند چون زینت برای زن مطلوب است البته اگر مصود از آن تزیین برای بیگانگان باشد یا در کندن موها ضرری به زن لاحق می‌شود در چنین صورت‌ها جایز نیست (ردالمحتار، ٥/٢٦٤) «مترجم».

[٤٠]- مراد آن که بین دندان‌های ثنائیات و رباعایت را تراش داده اصلاح کند و چنین عملی را بیشتر پیرزنان و زنان بزرگسال می‌کنند تا جوان به نظر آیند و این عمل اگر برای طلب زیبایی باشد حرام است اما برای ضرورت اشکالی ندارد. (شرح مسلم از نووی ١٤/١٠٦).

مقدار ریش

بخاری در صحیح خود[٤١] روایت نموده از ابن عمر ب و ایشان از رسول‌الله  ج روایت کرده که فرمود:

«خالفوا المشرکين وفروا اللحى وأحفوا الشوارب».

«با مشرکان مخالفت نمائید ریش را بسیار گذاشته سبیل‌ها را قطع نمایید».

حضرت ابن عمر هرگاه برای حج یا عمره تشریف می‌برد یک مشت از ریش خویش را گرفته مازاد بر آن را می‌گرفت.

حافظ در فتح‌الباری[٤٢] فرموده است: در حدیث ابوهریره چنین آمده است: «با مشرکان مخالفت ورزید» و در مسلم آمده است که «با مجوس مخالفت نمایید» و در حدیث ابن عمر همین مراد است چون آنان ریش را کوتاه کرده، عده‌ای آن را می‌تراشیدند.

همچنین گفته است[٤٣]: در حدیث بالا مقداری که گرفته می‌شود بیان شده است سپس فرمود: آنچه از این حدیث نمایان می‌گردد آنست که این تخصیص حضرت ابن عمر ب (یعنی گرفتن مازاد بر مشت) ویژه مراسم حج نبود؛ بلکه ایشان امر به بلند گذاشتن ریش را بر حالتی حمل می‌نمود که چهره انسان به سبب بلند بودن غیرمعمولی ریش از جانب طول یا عرض بدنما و ناجور نباشد. طبری[٤٤] گفته است: عده‌ای ظاهر حدیث را گرفته‌اند و کم کردن ریش را از جانب طول و عرض مکروه دانسته‌اند و عده‌ای گفته‌اند، گرفتن وکم کردن مازاد بر مشت اشکالی ندارد سپس با سند[٤٥] خود از حضرت ابن عمر ب روایت نموده است که ایشان چنین می‌کرد (یعنی زائد از مشت را می‌گرفت) و از حضرت عمر س نیز روایت نموده است که ایشان ریش مردی را با یک قبضه برابر کرد و از ابوهریره روایت کرده است که ایشان نیز مازاد بر قبضه برابر کرد و از ابوهریره روایت کرده است که ایشان نیز مازاد بر قبضه را کم می‌کرد. همچنین ابوداود با «سند حسن»[٤٦] از جابر روایتی را آورده است که فرموده: «کنا نعفي السبال إلا في حج أو عمرة»: ما ریش را به حال خویش رها می‌کردیم مگر در حج یا عمره. یعنی آن را به‌طور کامل می‌گذاشتیم و این روایت قول ابن عمر ب را تأیید می‌کرد چون سبال (به کسر مهمله و تخفیف موحده) جمع سبله (با دو فتحه) است و معنای آن موهای بلند ریش می‌باشد و حضرت جابر بدان اشاره دارد که آنان در حج و عمره آن را کوتاه می‌کردند. من گویم (یعنی مولانا شیخ‌الحدیث محمد زکریا کاندهلوی): ما مذاهب را در مورد مازاد بر قبضه در شرح مؤطا أوجز المسالک[٤٧] با بسط و تفصیل ذکر نموده‌ایم.

پس بدان که علما در مورد ریش بزرگ اختلاف نموده‌اند و در این مورد چند قول دارند:

اول: بر حالش گذاشته شود و چیزی را از آن کم نکنند قول مختار شوافع همین است و نووی نیز آن را ترجیح داده است و یکی از دو قول حنابله نیز همین است.

دوم: مثل قول اول، بجز در دوران حج و عمره که در این موارد رفتن حصه‌ای از آن مستحب است.

حافظ گفته است: همین قول از امام شافعی ( /) تصریح شد است.

سوم: گرفتن قدری که بسیار طولانی شده باشد، مستحب است. بدون تعیین حدود آن با قبضه (مشت) و قول مختار امام مالک ( /) همین است و قاضی عیاض[٤٨] این قول را ترجیح داده است.

چهارم: گرفتن مازاد بر قبضه مستحب است و قول مختار احناف نیز همین است در الدر المختار[٤٩] آمده است: اما گرفتن و کوتاه کردن از ریش در حالی که کمتر از قبضه باشد چنانکه بعضی از اهل مغرب و مردان زن‌نما می‌کنند هیچ کسی اباحت آن را فتوا نداده است و تراشیدن همه ریش‌ کردار یهودیان هند و مجوس عجم می‌باشد.

همچنین در «الدر المختار»[٥٠] آمده است: سنت در مورد ریش قبضه می‌باشد. ابن عابدین[٥١] گفته است: مراد آنکه شخص، ریش خود را با مشت بگیرد و مازاد بر آن را قطع نماید، امام محمد در کتاب‌الآثار از امام چنین نقل کرده است و گفته است، همین قول را می‌گیریم.

[٤١]- ٧/٢٠٦ در کتاب الباس (باب تقلیم الأظفار) و مسلم در صحیح خود ١/٢٢٢ در کتاب الطهارة (باب خصال الفطرة) شماره ٥٢، به لفظ: «خالفوا المشرکین أحفوا الشوارب وأوفوا اللحى».

[٤٢]- فتح‌الباری شرح صحیح البخاری ١٠/٤٣٠ در کتاب اللباس (باب تقلیم الأظفار).

[٤٣]- مصدر سابق.

[٤٤]- او محمدبن جریر طبری، ابوجعفر، مورخ، مفسر، امام و از علمای بزرگ می‌باشد. ایشان دارای تصانیف بسیاری است که از آن جمله «أخبار الرسل والملوک» که به تاریخ طبری شهرت دارد و «جامع‌البیان فی تفسیرالقرآن» و «اختلاف‌الفقهاء» و غیره را می‌توان برشمرد. در سال ٢٢٤ هجری زاده شد و به سال ٣١٠ دار فانی را وداع گفت. (الاعلام للزرکلی ٦/٦٩).

[٤٥]- مراد امام طبري است.

[٤٦]- ابوداود در سنن خود ٤/٤١٤ در کتاب الترحل (باب فی أخذ الشوارب) شماره ٤٢٠١ و حافظ ابن حجر آن را حسن گفته است.

[٤٧]- أوجزالمسالک إلی مؤطا الإمام مالک از مؤلف ١٥/٣ و مابعد آن (باب السنة فی الشعر).

[٤٨]- او عیاض بن موسی بن عیاض بن عمرون یحصبی سبتی مالکی ابوالفضل می‌باشد، عالم مغرب و امام اهل حدیث در دوران خود بود، تصانیف او از این قرارند: «الشفا بتعریف حقوق المصطفی» و «شرح علی صحیح مسلم» و «الإلماع إلی معرفة أصول الروایة وتقیید السماع» در سال ٤٧٦ هجری چشم به جهان گشود و در سال ٥٤٤ به دیار باقی شتافت. (ر. ک: الاعلام للزرکلی، ٥/٩٩).

[٤٩]- الدرالمختار شرح تنویرالأبصار حصفکی همراه حاشیه ابن عابدین ٢/١١٣ از کتاب‌الصوم و عبارت فقهاء در این باره با تفصیل ذکر خواهند شد.

[٥٠]- ٥/٦٦ در کتاب الحظر و الاباحة.

[٥١]- او محمد امبن بن عمربن عبدالعزیز عابدین دشمقی حنفی است که فقیه اصولی و خاتمة المحققین می‌باشد، در سال ١١٩٨ هجری در دمشق زاده شد و همانجا به سال ١٢٥٨ چشم از جهان فرو بست. از تألیفات ایشان: «حاشیه رد المختار علی الدر المختار» و «العقود الدریة فی تنقیح التفاوی الحامدیة» و «مجموعه رسائل ابن عابدین» را می‌توان نام برد. (ر. ک: معجم‌المؤلفین، ٩/٧٧).

ازالۀ شبهه

مجموع احادیثی که در این مقام مذکور گشتند این پندار عده‌ای را رد می‌کند که می‌گویند: ریش حد و مقداری ندارد و کسی که ریش را چند روزی می‌گذارد به گونه‌ای که بیننده آن را بر چهره صاحب ریش مشاهده نماید امر حضرت رسول  ج را اطاعت نموده است.

این فریب و نیرنگی برای خودشان و برای همه مسلمانان از جانب آن‌ها می‌باشد زیرا که اعفاء، ارخا، و توفیر به معنای بزرگ گذاشتن ریش که در حدیث وارد شده‌اند با موی اندکی که به قدر جو یا برنج ظاهر شود حاصل نمی‌گردد، و ظاهر احادیث بر آن دلالت دارد که ریش بر حال خود رها کرده شود، نه کوتاه شود نه هم کم گردد.

البته ما بر جواز کوتاه کردن آن حکم نموده‌ایم در صورتی که از قبضه فراتر باشد، چون در آینۀ روایات عمل حضرت عمر س و ابوهریره س به ما رسیده است که آن‌ها مازاد بر قبضه را کوتاه می‌کردند، و این عمل را هرگز انجام نمی‌دادند مگر آنکه در این زمینه از رسول اکرم  ج[٥٢] چیزی به ایشان رسیده بود، و از هیچ صحابی‌ای منقول نیست که ریش را کوتاه کرده باشد و از قبضه نیز کمتر کرده باشد، و کسی که کردار حضرت عمر، ابن عمر، و ابوهریره ش را پیروی نمی‌کند پس ریش را به حال خود بگذارد تا هر جایی که می‌رسد چنانکه گروهی[٥٣] همین عقیده را دارند، نه اینکه آن را کوتاه کند و به قدر جو یا برنج بگذارد و گمان کند که به سنت رسول  ج عمل نموده است، پس خوب فهم کن خداوند من و تو را به رضایت و محبتش رهنمون سازد.

[٥٢]- ابن عابدین در حاشیه خود ٢/١١٣ می‌گوید: (قوله: و أما الأخذ منها) «یعنی صاحب در مختار گفته است: گرفتن از ریش ...» با این گفتار در فتح بین روایات مذکور و آنچه در صحیحین ابن عمر از رسول‌الله  ج روایت کرده است که «سبیل‌ها را کوتاه کنید و ریش را بزرگ بگذارید» مطابقت داده و گفته است: چون با روایت صحیح از ابن عمر راوی این حدیثـ آمده است که ایشان مازاد بر قبضه را می‌گرفت پس اگر ما این عمل ایشان را بر نسخ حمل ننمائیم (چنانکه قاعده در زمینه عمل راوی برخلاف روایتش همین است با این حال که این عمل یعنی قطع مازاد بر قبضه از غیر راوی و از رسول اکرم  ج روایت شده است). باز هم بلند گذاشتن ریش را بر آن حمل می‌کنیم که همه ریش یا اکثر آن قطع نشود چنانکه کردار مجوس عجم همین است که ریش را می‌تراشند، و این گفتار را روایت مسلم از ابوهریره تأیید می‌کند که رسول‌الله  ج فرمود: «سبیل‌ها را قطع نموده ریش را بزرگ بگذارید و با مشرکین مخالفت نمایید» پس این جمله در جایگاه علت قرار گرفته است اما گرفتن از آن در حالی که کمتر از قبضه باشد چنانکه اهل مغرب و مردان زن‌نما می‌کنند هیچ کس آن را جایز نگفته است.

[٥٣]- آنان ظاهریه و پیروانشان هستند و مبارکپوری در «تحفةالاحوذی بشرح جامع ترمذی» ٨/٣٩ در کتاب اللباس (باب ما جاء فی إعفاء اللحیة» همین قول را ترجیح داده است.

فتواهای اصحاب مذاهب

نظریه اصحاب مذاهب چهارگانه و غیره این است که تراشیدن ریش حرام است و کسی که آن را می‌تراشد گنهکار و فاسق می‌باشد شیخ محمود خطاب[٥٤] (صاحب المنهل العذب المورود فی شرح سنن ابی داود) فرموده است: «لذا تراشیدن ریش نزد ائمه مجتهدین مسلمانان ابوحنیفه، مالک، شافعی و احمد و غیره[٥٥] حرام است».

همچنین گفته[٥٦] است: «اقوال فقهایی که اهلیت استنباط احکام را دارند بر حرمت تراشیدن ریش تصریح دارند چنانکه مقتضای احادیث می‌باشد پس باید بر مقتضای احادیث عمل کرده شود چون بر مکلف بویژه اهل علم واجب است که از عمل بر احکامی که بر زبان حضرت رسول  ج وارد شده است، امتناع نورزند».

همچنین گفته است[٥٧]: «و در این دوران بسیاری از دانش‌پژوهان تساهل به خرج داده، ریش را می‌تراشند و سبیل‌های کلفتی می‌گذارند عده‌ای از آن‌ها با بعضی از کفار مشابهت اختیار نموده‌اند و اطراف سبیل‌ها را تراشیده، زیر بینی را بزرگ می‌گذارند و بسیاری از نادانان در دام فریب آنان گرفتار آمده‌اند».

ابن حزم[٥٨] در «المحلی»[٥٩] گفته است همانا کوتاه کردن سبیل و بلند گذاشتن ریش فرض است و از حدیث ابن عمر ب استدلال نموده است که مرفوعاً روایت نموده:

«خالفوا المشرکين، أحفوا الشوارب وأعفوا اللحي»[٦٠].

«با مشرکین مخالفت ورزیده، سبیل‌ها را قطع نمایید و ریش را بلند بگذارید». صاحب «الإبداع في مضار الإبتداع»[٦١] چنین آورده است:

مذاهب اربعه بر وجوب بزرگ گذاشتن ریش و حرمت تراشیدن آن تصریح نموده‌اند»[٦٢].

اول مذهب احناف است: در «الدرالمختار»[٦٣] گفته است: حرام است بر مرد تراشیدن ریش و در «النهایه» تصریح نموده است بر وجوب قطع مازاد بر قبضه اما گرفتن از ریش در صورتی که کمتر از قبضه باشد چنانکه عده‌ای از اهل مغرب و مردان زن‌نما می‌کنند، هیچ کس آن را جایز ندانسته است و تراشیدن همه ریش کردار یهودیان، هندوها و آتش‌پرستان عجمی می‌باشد (فتح) و این قول صاحب نهایه که واجب است قطع نمودن مازاد بر قبضه، از رسول‌الله  ج نیز همین گونه روایت شده است که «ایشان از طول و عرض ریش مبارک خود می‌گرفت». چنانکه این حدیث را امام ترمذی در جامع‌الترمذی[٦٤] آورده است و در اکثر کتاب‌های احناف[٦٥] چنین تصریحاتی یافته می‌شود و حکم مازاد بر قبضه جلوتر گذشت و قول ایشان که «هیچ کس آن را جایز ندانسته است» بر اجماع در این باره تصریح دارد.

دوم: مذهب مالکیه نیز حرمت تراشیدن ریش است و همچنین اگر کوتاه کردن به صورت مثله باشد هم ممنوع است؛ اما اگر اندکی بزرگ شود و کوتاه کردن آن صورت مثله را به خود نمی‌گیرد آن هم خلاف اولی و مکروه است چنانچه از شرح رساله ابوالحسن و حاشیه[٦٦] عدوی ( /) بر آن ظاهر می‌گردد[٦٧].

سوم: مذهب شافعیه، در شرح عباب گفته است: (فایده) شیخان گفته‌اند: تراشیدن ریش مکروه است و ابن الرفعه[٦٨] بر این قول اعتراض نموده می‌فرماید، امام شافعی در کتاب الام بر حرمت تراشیدن ریش تصریح نموده است و اذرعی[٦٩] گفته است: قول صواب آنست که تراشیدن همه ریش بدون علت حرام است، در حاشیه ابن قاسم عبادی[٧٠] نیز چنین آمده است.

چهارم: مذاهب حنابله تصریح بر حرمت تراشیدن ریش می‌باشد، عده‌ای از آنان تصریح نموده‌اند که قول معتمد حرمت تراشیدن آن است و بعضی از آنان بر حرمت تراشیدن ریش تصریح نموده اختلافی ذکر نکرده‌اند مثل صاحب انصاف[٧١]، چنانچه با آگاهی از شرح‌المنتهی[٧٢] و شرح‌الآداب[٧٣] و غیره[٧٤] فهمیده می‌شود[٧٥].

مسلم در صحیح[٧٦] خود از ابن عمر ب روایت نموده است که رسول خدا  ج فرمود: «با مشرکین مخالفت نموده، سبیل‌ها را قطع کنید و ریش را بزرگ بگذارید». رسول اکرم  ج به مخالفت مشرکین و همچنین به مخالفت مجوس، یهود و نصاری دستور داد چنانچه در احادیث آمده است و یکی از دستورات شریعت مطهره اسلام مخالفت با دشمنان می‌باشد، و اسلام پیروانش را با هویتی ویژه و بسیاری از علامت‌ها از دشمنان اسلام، امتیاز بخشیده است تا چون نمک در آب در میان دشمنان از بین نروند و در هر منزل و جایگاهی و در هر جا و مکانی از آنان ممتاز باشند. و چنانکه مسلمانان بوسیله عقاید که از اعمال قلب می‌باشد از دیگران امتیاز دارند همچنین در زمینه اعمال جوارح و ظواهر و غیره نیز باید امتیاز داشته باشند که پس از آن امتیاز ظاهری و باطنی به تکامل می‌رسد. انگیزه این مخالفت آنست که مشابهت در ظاهر از نوع دوستی و مودت باطنی سرچشمه می‌گیرد چنانکه محبت باطنی، مشابهت ظاهری را در بر دارد و این امری عیان است. و مشابهت ظاهری به تدریج و ناخودآگاه به مشابهت باطنی منجر می‌گردد به گونه‌ای که شخص پس از گذشت زمان بدان آگاهی می‌یابد. شیخ‌الاسلام سیدحسین احمد مدنی نورالله مرقده در رساله‌ای که در زمینه بیان حکمت بلند گذاشتن ریش و لزوم امتیاز ویژۀ مسلمانان می‌باشد گفتاری ارزشمند دارد که برای تکمیل فایده قسمتی از آن را می‌آوریم:

«در هر حکومت معتبر و یا نظام سیاسی هر کشوری لباس ویژه‌ای دارد لباس پلیس و ارتش جداجدا می‌باشد لباس نیروی زمینی و دریایی جداجدا است و لباس پستچی‌ها با همه فرق دارد. اگر افسری از این‌ها در دوران وظیفه‌اش لباس ویژه خویش را استعمال نکند به شدت مورد مؤاخذه و بازخواست قرار خواهد گرفت؛ بلکه جریمه هم می‌شود. پس چنانکه ادارات هر سلطنت خداوند عزوجل نیز برای بلندی معیار مسلمانان از بقیه اقوام و قبایل، گذاشتن ریش برای آنان ضروری قرار داده شده است. اگر بررس شود مشاهده خواهد شد که فرانسه، انگلستان، آلمان و غیره هر یکی پرچم جدا و ویژه و لباس‌های مخصوصی دارند تا مردم آنجا افراد خودی را در همان لباس بشناسند و با همان لباس در میدان جنگ، مرزها و مراکز سیاست شناخته شوند و هر قومی خواهان آنست که پرچم خود را تا حد توان محفوظ نگهدارند و معیار شناخت ملی خود را به‌طور کامل حفظ کند، و حقیقت آنست که هرگاه در چنین اموری مداخله صورت گرفته حالات نامناسبی رخ داده است، اگر پرچم کسی را بیرون آورده بیندازید و یا به نوعی به آن بی‌احترامی کنید می‌بینید که چگونه نوبت جنگ هم فرا خواهد رسید از زمان قدیم تا به حال این نظام شناختن کشورها اقوام و گروه‌های مذهبی رایج بوده است و اگر چنین نباشد پس شناخت کارمندان ارگان‌های دولتی کشورها امکان‌پذیر نخواهد بود، و اگر چنین بناشد پس امتیاز ارتش و شهری، سپاهی و راهزن چگونه خواهد بود.

همه ملت‌ها و کشورها این را ضروری می‌دانند و تا امروز بر همین منوال ادامه داشته و اقوام و کشورهایی که امتیاز و علامت ویژه خویش را نمی‌توانند برقرار کنند، در ملت‌های دیگر هضم خواهند شد و چنان معدوم می‌گردند که نام و فرهنگ آن‌ها هم باقی نخواهد ماند، قوم «سیک» امتیاز خود را با گذاشتن مو و ریش ظاهر می‌کنند و همین امر، آنان را حیثیت یک قوم آزاد عطا گردانیده است، و امروزه یک قوم زنده‌ای به شمار می‌روند.

انگلیس در آخر قرن شانزدهم به هندوستان آمد و تقریباً دویست و پنجاه سال آنجا ماند و آنان از یک کشور سردسیر آمده بودند اما با این وجود، در این کشور هم کت و شلوار و کلاه‌های مخصوص‌شان را رها نکردند در حالی که هندوستان بسیار گرم بود و به همین سبب بود که با تعداد اندکی که داشتند در جمعیت بزرگ هندوستان هضم نگشتند بلکه بر سر اقتدار آمدند و بعنوان یک ملت مسقلی امتیاز شان را برقرار گذاشتند.

مسلمانان تقریباً هزار سال قبل (به هندوستان) آمدند اگر این‌ها امتیازشان را برقرار نمی‌گذاشتند همچون ملت‌هایی که قبل از این‌ها آمده بودند با هندوها پیوسته یکی می‌شدند و از آن ملت‌ها بجز اینکه در کتاب‌ها از آن‌ها و فرهنگ‌شان ذکری به میان آمده است هیچ جای دنیا از آن‌ها نام و نشانی وجود ندارد مسلمانان نه تنها اینکه لباس خویشتن را برقرار گذاشتند؛ بلکه از ارزش‌های دینی، نام‌های مردان و زنان، روش زندگی، رسم و رواج و زبان خویشتن را هم برقرار داشتند و به همین سبب است که آن‌ها در هندوستان یک ملت زنده‌اند و تا زمانی که امتیازشان را برقرار بگذارند زنده خواهند ماند و هرگاه نسبت به این امر بی‌پروا شوند به‌طور خطرناکی در ملت‌های دیگر هضم خواهند شد.

از این سخنان این امر روشن می‌شود که هر ملت و مذهبی فقط تا آن زمان می‌تواند برقرار بماند که به‌طور کامل از شکل، فرهنگ و تمدن، زبان و رسم و رواج پاسداری کنند؛ لذا به منظور حفظ و بقای دین اسلام، بر همۀ امت مسلمان واجب است که سنن گرانبهای پیامبر اکرم  ج را ارج نهند و خود را به زیور سنت آن حضرت  ج مزین نمایند. استقامت در کردار، رفتار و روش گویا قائم نگذاشتن می‌باشد و برای این مقصد مسلمانان باید قربانی بدهند.

ظاهر است که پیامبر  ج به سوی همه انسان‌ها مبعوث گشت؛ به سوی عرب و عجم، همه خلایق از انس و جنس که همه امت دعوت‌اند، قبل از بعثت ایشان، دنیا را شرک و کفر فراگرفته بود و فساد و خونریزی بسیار بود؛ پس پیامبر  ج همه انسان‌ها را به سوی توحید خداوندی و به سوی اعمال صالح و عدل و تقوی فرا خواند، و هر آن کسی که ایمان آورده، آن حضرت ج را پیروی نمود در گفتار و کردار با مشرکین و کفار مغایرت پیدا می‌کرد، لذا انسان‌های بسیاری نزد ایشان گرد آمده، گروه‌گروه در دین الله داخل می‌شدند؛ خداوند آنان را امت ممتاز از دیگران گردانید و دستور داد تا در سیرت و صورت، هیئت و کردار و عادات و در همه شئون زندگی از سنت پیغمبرشان  ج پیروی کنند و فرمود:

﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ [الأحزاب: ٢١].

پس امت مسلمه باید به سیرت پیغمبرشان تأسی جسته، سنت‌های ایشان را در ظاهر و باطن و در هر حال و موقع و هر جا و مکان و در هر حرکت و قدمی پیروی نمایند؛ و از مشرکین و کفار و یهود و نصاری مشابهت ننمایند و برای همین است که رسول‌الله فرمودند: «من تشبه بقوم فهو منهم»[٧٧].

هرکس با انسان‌هایی مشابهت اختیار کرده خود را مثل آنان کند از همان‌ها شمرده می‌شود.

و همچنین فرموده است: «فرق ما بيننا وبين المشرکين العمائم على القلانس»[٧٨]. فرق میان ما و مشرکان عمامه بر کلاه می‌باشد.

و مسلمانان را به مخالفت با اهل شرک و کفر و یهود و نصاری و غیره در لباس و پوشش دستور فرموده است حتی که در دراز گذاشتن شلوار (پایین‌تر از شتالنگ) نیز منع نموده است تا از متکبران و سرکشان جدا باشند.

خلاصه کلام آنکه هر قومی را امتیازاتی است و ما نیز امتیازاتی داریم که از رسول‌الله فرا گرفته‌ایم یکی از آنان بلند گذاشتن ریش و قطع نمودن سبیل و غیره می‌باشد؛ پس بر ما لازم است که با دل و جان بر آن پایبند باشیم تا در نزد خدا و رسول و در نظر دوستان و دشمنان در دنیا و آخرت در شمار مسلمانان درآییم.

ظاهر است که دوستدار هر آنچه را از صورت، سیرت، لباس، و همه حالات حبیبش ببیند، می‌پسندد، و این سخن را عاقلی انکار نخواهد کرد و احزاب و گروه‌ها را می‌بینیم که تصویر رهبرشان را دوست می‌دارند و پوشش آنان را اختیار می‌نمایند، پس بر ما لازم است که بر سیرت و صورت حبیب و پیامبر مان تأسی جسته از غلامی آمریکا و اروپا بدر آییم و همچنین از چسبیدن به دامان بی‌خردان شرق و غرب دوری گزیده، مقام والای خود را دریابیم و با تمسک جستن به سیره اولین و آخرین پیامبر  ج که خداوند ما را به سبب آن بزرگی بخشیده است، عزت حاصل نماییم.

عده‌ای از دانشگاهیان می‌گویند: ما مجبوریم برای تراشیدن ریش؛ تا بتوانیم در زمینه امتحانات علمی و دانشگاهی در دانشکده‌های هندسه و طب و غیره با هموطنان هندو و مشرک و نصاری و غیره به رقابت بپردازیم، اگر ریش بگذاریم در امتحانات مردود خواهیم شد و از رسیدن به پست‌های حکومتی باز می‌مانیم.

این گفتارشان قوی‌تر از تار عنکبوت نخواهد بود، زیرا سیک‌ها را می‌بینیم که با هموطنان دیگر خود در زمینه علوم امروزی رقابت می‌کنند و در امتحانات و ارزشیابی‌های مذکور پیروز می‌گردند و به پست‌های دولتی نیز می‌رسند با وجود کمی جمعیت و محکم نگهداشتن امتیازات‌شان از گذاشتن ریش کامل و غیره. پس آیا غیر از آنچه که با آنان می‌شود با ما معامله می‌شود؟ البته ما اگر بر روش پیامبران  ج مستقیم باشیم چگونه از تحصیل علم امروزی باز می‌مانیم و به چه علتی در امتحانات مردود می‌شویم؟ و این کلام فاسدشان به غیر از گمانی که آنان را به هلاکت انداخته است چیزی دیگر نیست. (گفتار شیخ‌الاسلام مدنی ( /) به پایان رسید).

هنگامی که رسول خدا  ج نامه دعوت به اسلام را به دست عبدالله‌بن حذافه س به سوی کسری فرستاد، عبدالله س آن نامه را بدست سردار بحرین تحویل داد؛ او نیز آن نامه را به کسری داد وقتی کسری آن نامه را خواند، پاره‌اش کرد؛ لذا رسول‌الله  ج علیه ایشان بددعایی نمود که خداوند آنان را به‌طور کامل تکه‌تکه نماید، و پس از آنکه نامه رسول‌الله  ج را پاره نمود نامهء به باذان که حاکم یمن بود بدین مضمون فرستاد که دو نفر قوی را بسوی این مرد که در حجاز است بفرست تا او را گرفته بیاورند پس باذان قهرمان خود بابویه و یکی دیگر از فارسیان را فرستاد و این‌ها به مدینه منوره نزد رسول‌الله  ج آمدند، و هنگامی که بر رسول خدا  ج با سبیل‌های بلند و ریش تراشیده وارد شدند چهره را از آنان برگرداند و از نگریستن بسوی آن دو امتناع ورزید و فرمود: «ويلکما من أمرکما بهذا؟» «وای بر شما چه کسی شما را به چنین عملی دستور داده است؟».

آن دو گفتند: صاحب نعمت ما یعنی کسری ما را چنین دستور داده است، پس رسول خدا  ج فرمود: «ولکن أمرني ربي بإعفاء لحيتي وقص شاربي»: لیکن مرا پروردگارم به کندن سبیل‌ها و گذاشتن ریش دستور داده است.

سپس رسول خدا  ج به آن دو فرمود: «إن ربي قتل ربکما الليلة» «همانا پروردگارم دیشب رب شما را کشته است». فرزند او (شیرویه) را بر او چیره ساخت تا او را از پای درآورد، آن دو برگشته به نزد باذان آمدند چنانکه این قصه را ابن جوزی در «الوفاء بأحوال المصطفی»[٧٩] و ابن کثیر[٨٠] در «البداية والنهاية»[٨١] ذکر کرده‌اند.

از این قصه ظاهر گشت که رسول اکرم  ج نگریستن بدان دو مرد را ناپسند داشت و در حقیقت این امر باید انگیزه‌ای باشد برای مسلمان که کردارش موجب آزار رسول خدا  ج را فراهم نیاورد؛ در حالی که ما گروه‌ها یمیهنی و احزاب سیاسی را مشاهده می‌کنیم که هر کدام می‌کوشد تا رضایت زعیم و رهبر خویش را فراهم آورد؛ بگونه‌ای که در سیرت و صورت و لباس و هیئت از او پیروی می‌نماید و از کرداری که موجب آزردگی او گردد پرهیز می‌کنند. من در حیرتم از آنان که ریش را می‌تراشند و با وجود چنین کردار ناروایی که رسول‌الله  ج را با آن می‌آزارند چگونه خویشتن را به آنحضرت  ج نسبت می‌دهند و هیچ‌گونه احساسی هم قلب‌شان را نمی‌فشارد.

در این میان قصه میرزا قتیل قابل ذکر است که سخن‌های صوفیانه ایشان را یک ایرانی شنیده و متأثر گردید و برای دیدار و ملاقات ایشان روانه شد. وقتی به نزد میرزا رسید مشاهده نمود که او در حال تراشیدن ریش است؛ بسیار حیران شد. گفت: آقا، ریش می‌تراشی؟

گفت: آری، ریش می‌تراشم اما دل کسی را نمی‌خراشم، و این نظر صوفیانه را حواله داد که هرچه خواهی کن ولیکن دل کسی را نرنجان.

ایرانی سخن او را شنیده فوراً فرمود: جناب شما دل رسول‌الله  ج را می‌خراشید؛ شما فکر می‌کنید دل کسی را نرنجانده‌اید در حالی که دل رسول‌الله  ج را آزرده‌اید. با شنیدن این جواب میرزاقتیل افتاده و بی‌هوش شد، وقتی به هوش آمد، گفت:

جزاک الله که چشمم باز کردی
مرا با جان دل همراز کردی

[٥٤]- او محمودبن محمدبن احمد خطاب سبکی، مالکی ازهری است ایشان فقیه مشهور و محدث بود در ازهر تدریس نمود، از تصانیف ایشان: «شرح سنن ابی داود» که مذکور شد، و «أعذب المسالک المحمودیة» و غیره را می‌توان برشمرد در سال ١٢٧٤ هجری زاده شد و به سال ١٣٥٢ به دیار باقی شتافت (معجم‌المؤلفین ١٢/١٩٣).

[٥٥]- المنهل العذب المورود فی شرح سنن ابی داود ١/١٨٦ در کتاب الطهارة (باب السواک من الفطرة).

[٥٦]- مصدر سابق ١/١٨٨-١٨٩.

[٥٧]- مصدر سابق.

[٥٨]- او علی ابن احمدبن سعیدبن حزم ظاهری، ابومحمد است دانشمند اندلس در دوران خود و یکی از ائمه اسلام می‌باشد مشهورترین تصنیفات ایشان: «الفصل فی الملل والأهواء والنحل» و «المحلی» و «الاحکام فی أصول الاحکام» در سال ٣٨٤ زاده شد و درسال ٤٥٦ به دیار باقی شتافت. (ر. ک: الاعلام للزرکلی، ٤/٢٥٤).

[٥٩]- المحلی ٢/٢٢٠ در باب (باب الفطرة).

[٦٠]- تخریج آن قبلاً گذشت.

[٦١]- او شیخ علی محفوظ ( /) می‌باشد، ایشان سخنور، مرشد و عالم بود که از ازهر فارغ‌التحصیل گشته بود و استاد وعظ و ارشاد در دانشکده اصول دین دانشگاه ازهر نیز بود، از تألیفات ایشان: «الدرة البهیة فی أخلاق الحمیدیة» و «الإبداع فی مضار الابتداع» و «هدایةالمرشدین» را می‌توان نام برد، به سال ١٣٦١ هجری چشم از جهان فروبست. (معجم‌المؤلفین ٧/١٧٥).

[٦٢]- الابداع فی مضار الابتداع ٤٢٣ و بعد آن ... و تدریس این کتاب در قسمت وعظ و سخنرانی ازهر شریف جزء برنامه بود چنانکه علامه شیخ محمد حامد ( /) در مجموعه رسائل ٩٤ آن را آورده است. همچنین در کتاب الابداع ... ٤٢٣ آمده است «و از قبیح‌ترین عادت‌هایی که مردم آن را امروزه اختیار نموده‌ند، تراشیدن ریش و گذاشتن سبیل می‌باشد و این بدعت مثل بقیه بدعت‌ها بنابر همزیستی با بیگانگان و پسندیدن عادات‌شان به اهل مصر نیز سرایت نموده است تا جایی زیبایی‌های دین‌شان را ناپسند داشته، سنت رسول اکرم  ج را ترک نموده‌اند».

[٦٣]- ر. ک: «حاشیه رد المحتار علی الدر المختار» ٢/١١٣ در کتاب الصوم (مطلب فیما یکره للصائم).

[٦٤]- ترمذی آن را در سنن خود ٤/٤٧٢ در ابواب‌الادب عن رسول‌الله  ج (باب ما جاء فی الاخذ من اللحیة) شماره ٢٧٦٢ از عمروبن شعیب از پدرش و او از جدش آورده است، ترمذی گفته است: «این حدیث غریب است. از محمدبن اسماعیل شنیدم که می‌گوید: «عمروبن هارون مقارب‌الحدیث (اصطلاحی در فن رجال حدیث) است حدیثی دیگر از رسول‌الله  ج سراغ ندارم که اصل نداشته باشد یا فرمود: او منفرداً روایت کرده باشد به جز این حدیث که پیامبر از طول و عرض ریش مبارک خود می‌گرفت این حدیث را نمی‌شناسم مگر از حدیث عمروبن هارون». ابن حجر در فتح‌الباری ١٠/٤٣٠ در کتاب‌اللباس (باب اعفاء اللحیة) آورده است: «از حدیث عمروبن شعیب از پدرش و از جدش که پیامبر  ج از طول و عرض ریش مبارک می‌گرفت استدلال شده است و این حدیث را ترمذی آورده است و از امام بخاری نقل شده است که در مورد عمروبن هارون فرمود: من حدیثی از او سراغ ندارم که منکر ناشناخته باشد بجز این حدیث. به‌طور عموم گروهی عمروبن هارون را ضعیف گفته‌اند.

[٦٥]- بعضی از نصوص کتاب‌های احناف در این‌جا آورده می‌شود: «الفتاوی الهندیة» ٥/٣٥٨ از کتاب الکراهیة چنین آمده است: اشکالی ندارد که ریش خود را با مشت بگیرد. اگر چیزی فراتر از مشتش بود آن را قطع نماید و سنت در این باره قص می‌باشد و قص آنست که مرد ریش خود را با مشت بگیرد اگر چیزی افزون بر مشتش بود آن را قطع نماید. و کاسانی در کتاب الحج از «البدائع» ٢/١٤١ آورده است: «تراشیدن ریش از قبیل مثله می‌باشد چون خداوند عزوجل مردان را با ریش و زنان را با گیسوها زینت بخشیده است چنانچه در حدیث وارد شده است». و در کتاب الکراهیة «الإختیار لتعلیل المختار» (فصل فیما ینبغی للمؤمن من‌الآداب) آمده است: و اعفاء ریش. محمد از ابوحنیفه آورده که اعفاء ریش گذاشتن آن است تا گنجان و زیاد شود و تقصیر در آن سنت است و تقصیر آنست که مرد ریش را با مشت گرفته مازاد بر آن را قطع نماید چون ریش زینت و کثرت آن از کمال زینت و طول فاحش آن خلاف سنت است.

[٦٦]- عدوی صاحب حاشیه: او علی‌بن محمد احمد بن مکرم صعیدی عدوی است ایشان فقیه، مالکی و مصری می‌باشد، شیخ المشایخ عصر خود بود از تصانیف او: «حاشیه‌ای که ذکر شد» و «حاشیة علی شرح‌الجوهر لعبد السلام» و «حاشیة علی شرح القاضی زکریا على ألفیة العراقی» در مصطلح حدیث، در سال ١١١٢ هجری زاده شد و به سال ١١٨٩ دار فانی را وداع گفت. (الاعلام، ٤/٢٦٠).

[٦٧]- این حاشیه شیخ علی صعیدی عدوی بر شرح امام ابوالحسن است به نام «کفایة الطاب الربانی» بر رساله ابن زید قیروانی ١/٤٠٩-٤١٠ (باب الفطرة و نص آن چنین است: «و اشکال ندارد گرفتن یعنی مستحب است از طول آن اگر بسیار بزرگ شود و همچنین مستحب است گرفتن از عوارض آن. (قوله: اگر بسیار بزرگ شود) یعنی اگر بسیار بزرگ نباشد یا کمی بزرگ باشد. حکمش این نیست بعضی از شارحان کثرت را بدین نحو تفسیر کرده‌اند که از حد معمولی که غالب مردم دارند فراتر باشد. پس مستحب است که زاید را کم کند زیرا که ماندنش در نظر قبیح جلوه می‌کند. اگر گویی: در صورتی که طویل نباشد یا اندکی بزرگ باشد حکم کوتاه کردن چیست؟ گویم: عده‌ای از شارحان تصریح نموده‌اند که کم کردن آن در صورت حرام است همانگونه که تراشیدن حرام است و ظاهر آنست که محل حرمت در صورتی است که از کم کردن صورت مثله حاصل گردد. و این امر در صورت عدم طول یا طول کم که در کوتاه کردن از حد بگذرد ظاهر است اما اگر ریش بزرگ شود و با کوتاه کردن به صورت مثله درنمی‌آید ظاهر آنست که این هم خلاف اولی می‌باشد. همچنین در همان کتاب آمده است که: مقابل قول مالک این است که چیزی را از ریشش کم نکند گرچه بزرگ شود، به گونه‌ای که به حد شهرت رسیده است یعنی مطلق کوتاه کردن ریش مکروه است مگر در حج و یا عمره.

[٦٨]- او احمدبن محمدبن علی انصاری، ابوالعباس معروف به ابن الرفعة است. ایشان فقیه شافعی و از فاضلان مصر می‌باشد، کتاب «الایضاح والتبیان فی معرفة المکیال والمیزان» و غیره از او است در سال ٦٤٥ هجری زاده شد و به سال ٧٠١ چشم از جهان فروبست. (ر. ک: الاعلام للزرکلی).

[٦٩]- او احمدبن حمدان بن عبدالواحد، شهاب‌الدین اذرعی، فقیه شافعی می‌باشد، در قاهره فقه را فرا گرفت، کتاب‌های «شرح المنهاج» و غیره از ایشان می‌باشند در سال ٧٠٨ هجری زاده شد و به سال ٧٨٣ دیده از جهان فروبست. (الاعلام ١/١١٩)

[٧٠]- حاشیه ابن قاسم عبادی بر تحفه المحتاج شرح المنهاج نووی ٩/٣٧٦ (فصل فی العقیقة) و در حاشیه عبدالحمید شروانی بر تحفة المحتاج نیز چنین آمده است و هر دو با هم چاپ شده‌اند. ابن قاسم عبادی: اواحمدبن قاسم صباغ، عبادی، مصری شافعی و ازهری شهاب‌الدین، فاضلی از اهل مصر می‌باشد و غیر از حاشیه مذکوره و تألیفات دیگری نیز دارد مثل: «حاشیه علی شرح جمع الجوامع» در اصول فقه و غیره. در مجاورت مکه در سال ٩٩٢ جان بجان آفرین تسلیم کرد. (الاعلام ١/١٩٨) و نووی در «المجموع» ١/٢٩٠ در کتاب الطهارة (مسائل فی خصال الفطرة) گفته است: «فرع: در حدیث مذکور گردید که بزرگ گذاشتن ریش از فطرت می‌باشد و خطابی و غیره گفته‌اند: اعفاء یعنی زیاد گذاشتن ریش و گذاشتن بدون گرفتن چیزی از آن و گرفتن آن مثل عجمی‌ها برای ما مکروه است گفته است: پوشش کسری کوتاه کردن ریش و بلند گذاشتن سبیل بود، غزالی در احیاء گفته است: سلف در مورد ریش بزرگ اختلاف نموده‌اند، عده‌ای گفته‌اند: اشکالی ندارد که آن را با مشت گرفته افزون بر آن را قطع نمایند. ابن عمر: سپس گروهی از تابعین چنین کرده‌اند و شعبی و ابن سیرین آن را پسندیده‌اند و و حسن و قتاده آن را ناپسند داشته و گفته‌اند: آن را بزرگ بگذارد چون رسول‌الله -صلى الله علیه وسلم- فرموده است (ریش را بزرگ بگذارید) ... غزالی می‌گوید: امر در این مورد سهل است اگر منجر به کوتاه شدن فاحش آن نگردد، چون طولی که از حد بگذرد در آفرینش عیب ایجاد می‌کند، این گفتار غزالی بود و صحیح آنست که گرفتن از ریش مطلقاً مکروه و ناپسند است بلکه آن را به حال خود رها کند چون در حدیث آمده است که ریش را بزرگ بگذارید، اما حدیث عمروبن شعیب از پدر و جدش که پیامبر  ج از طول و عرض ریش خود می‌گرفت، این حدیث را ترمذی با سند ضعیفی روایت کرده است که قابل استدلال نمی‌باشد. و همچنین در حاشیه ابن قاسم عبادی بر تحفة المحتاج شرح منهاج‌ نووی ٢/٤٦٨ در کتاب الصلوة (فصل فی آداب الجمعة) آمده است: «فرق این است که غیر ریش در همه موارد ازاله موی آن بطور عموم مطلوب است برخلاف ریش و همانا گفته شده است به حرمت ازاله موی ریش برخلاف بقیه اشیاء».

[٧١]- او علی‌بن سلیمان‌بن احمد مرداوی، دمشقی فقیه حنبلی می‌باشد، از کتاب‌هایش «الإنصاف فی معرفة الراجح من الخلاف» و «تحریرالمنقول» در اصول فقه در سال ٨١٧ ه‍ زاده شد و در سال ٨٨٥ ه‍‌ وفات یافت. (الأعلام: ٤/٢٩٢) و نص کتاب الإنصاف از این قرار است: ١/١٢١ در کتاب الطهارة (باب السواک و سنة الوضوء): و ریش را بلند بگذارد. ابن جوزی در مذهب چنین گفته است: مادامی که بزرگی‌اش ناپسند نباشد و تراشیدن آن حرام است شیخ تقی‌الدین این را ذکر کرده است و گرفتن افزودن بر مشت مکروه نیست و عبارتش این است. اشکالی ندارد گرفتن آن و گرفتن آنچه که زیر حلق باشد و در المستوعب گفته است: «رها کردن آن بهتر است».

[٧٢]- شرح منتهی الارادات از بهوتی ١/٨٥ در کتاب الطهارة عبارتش چنین است: «و ریش را بزرگ بگذارد و تراشیدن ریش حرام است، شیخ تقی‌الدین این را ذکر کرده است و گرفتن مازاد بر مشت و آنچه که زیرگلو باشد اشکالی ندارد».

[٧٣]- غذاء الألباب شرح منظومة الآداب از سفارینی حنبلی ١/٣٣٣-٣٣٤ و همچنین آمده است «و گذاشتن ریش و موی رخسارها و ذنخ و چیزی از آن نگیرد، ابن جوزی گفته است: مادامی که طولش ناپسندیده نباشد، و گفته شده است «خذن» فعل امر مؤکد است، برای مویی که نزدیک به حلق است یعنی حلقوم، پس مذهب معتمد چنانچه در اقناع و غیره آمده است این که گرفتن موهای زیر ریش مکروه نیست و همچنین آنچه که زاید از قبضه باشد و آنچه حکایت شده مذهب معتمد است». و همچنین آمده است: معتمد در مذهب حرمت تراشیدن ریش است.

[٧٤]- بعضی از عبارت‌های دیگر از کتاب‌های حنابله ذکر می‌گردند: در کشاف‌القناع عن متن الإقناع از بهوتی ١/٧٥ در کتاب الطهارة (باب السواک و غیره) آمده است: و بزرگ گذاشتن ریش به گونه‌ای که چیزی از آن نگیرد، در مذهب گفته است: مادامی که طولش ناپسند نباشد تراشیدن آن حرام است، شیخ تقی‌الدین آن را ذکر کرده است و مکروه نیست گرفتن مازاد بر قبضه و عبارتش چنین است: گرفتن از آن مکروه نیست و نه هم گرفتن آن چه زیر حلق است چون ابن عمر چنین کرده است البته در دوران حج و عمره (رواه‌البخاری) و در «الروض المربع بشرح زادالمستنقع» از بهوتی ٢٧-٢٨ در کتاب الطهارة (باب السواک و سنن الوضوء) آمده است و ریش را بزرگ بگذارد و تراشیدن آن حرام است و گرفتن مازاد بر قبضه مکروه نیست و همچنین زیر حلق، و مثل همین در کتاب الفروع ابن مفلح ١/١٢٩-١٣٠ و المعتمد فی فقه الامام احمد ١/٣١ آمده است.

[٧٥]- نقل از الابداع فی مضار الابتداع از شیخ علی محفوظ به پایان رسید.

[٧٦]- ١/٢٢٢ در کتاب الطهارة (باب خصال الفطرة) شماره ٥٢ و بخاری نیز آن را در صحیح خود ٧/٢٠٦ در کتاب اللباس (باب تقلیم الأظفار) با این لفظ: «خالفوا المشرکین وفروا اللحى وأحفوا الشوارب» آورده است.

[٧٧]- این حدیث را ابوداود در سنن خود ٤/٢١٤ در کتاب اللباس (باب فی لبس الشهرة) شماره ٣١، ٤ و امام احمد در مسند خود ٢/٥٠ و ابن ابی شیبة در مصنف خود ٣١٣ در کتاب الجهاد (باب ما ذکر فی فضل‌الجهاد) همه از حدیث ابن عمر ب روایت کرده‌اند. زیلعی در نصب‌الرایة ٤/٢٤٧ گفته است: و در این باب حدیث «من تشبه بقوم فهو منهم» آمده و از حدیث ابن عمر، حذیفه، ابوهریره و انس روایت شده است، حدیث ابن عمر را ابوداود در سنن خود در لباس از عبدالرحمن بن ثابت بن ثوبان از حسان بن عطیة از ابومنیب جرشی از ابن عمر روایت کرده است، و ابن ثوبان ضعیف می‌باشد». من می‌گویم: ابن حجر گفته است: همانا ابن ثوبان مختلف فیه است ابن معین و نسائی او را ضعیف گفته‌اند و علی‌بن المدینی و ابوداود و ابن حبان او را تعدیل کرده‌اند. (تهذیب التهذیب ابن حجر ٦/١٥٠) و اسناد این حدیث را ابن حجر حسن گفته است چنانچه در فتح‌الباری ١٠/٣٣٧ آمده است.

[٧٨]- این حدیث را روایت کرده است ابوداود در سنن خود ٤/٣٤٠ در کتاب اللباس (باب فی‌العمائم) شماره ٤٠٦٦ و ترمذی در سنن خود ٤/٣٨٠ در ابواب اللباس از رسول خدا  ج (باب العمائم علی القلانس) شماره ١٧٤٨ و گفته است: «این حدیث غریب است و سندش برابر نیست و ابوالحسن عسقلانی و ابن رکایة را نمی‌شناسیم، و حاکم در مستدرک خود ٣/٤٥٢ در کتاب معرفة الصحابة و طبرانی در المعجم الکبیر ٥/٧١ به شماره ٤٦١٤ همه از حدیث رکانة روایت کرده‌اند.

[٧٩]- الوفاء بأحوال المصطفی ٢/٧٣٣٠.

[٨٠]- او اسماعیل بن عمربن کثیر بن صنوین درع قرشی، بصروی سپس دمشقی، ابوالفداء، عمادالدین است، ایشان حافظ، مورخ، فقیه، مفسر هستند و برای تحصیل علم سفرها نمود از کتاب‌های ایشان «البدایة والنهایة» و «تفسیرالقرآن الکریم» و «اختصار علوم‌الحدیث» و غیره را می‌توان برشمرد در سال ٧٠١ هجری زاده شد و در سال ٧٧٤ در دمشق وفات یافت. (الاعلام ١/٣٢٠).

[٨١]- البدایة والنهایة ٤/٢٦٩ همچنین ابن جریر آن را در تاریخ خود ٢/٦٥٥٥ از یزیدبن حبیب مرسلا روایت کرده است و ابن اثیر در «الکامل فی التاریخ» ٢/٩٧ آورده است.

ممنوعیت مشابهت اختیار نمودن مردان با زنان و زنان با مردان

امام بخاری در صحیح[٨٢] خود از ابن عباس ب روایت کرده که فرمود:

«لعن رسول الله  ص المتشبهين من الرجال بالنساء والمتشبهات من النساء بالرجال».

رسول اکرم  ج مردانی را که با زنان مشابهت اختیار نمایند و زنانی را که با مردان مشابهت اختیار کنند لعنت کرده است.

حافظ ابن حجر در فتح‌الباری[٨٣] با نقل از طبری فرموده است: برای مردان جایز نیست که در لباس و زینتی که ویژه زنان است با آنان مشابهت اختیار کنند و بالعکس همچنین از ابن التین[٨٤] نقل نموده که فرموده است: مراد از لعن در این حدیث مردانی هستند که در پوشش با زنان مشابهت اختیار نمایند یا زنی که با مردان مشابهت اختیار نماید.

همچنین[٨٥] از شیخ ابی‌ جمره[٨٦] نقل کرده که فرموده است: حکمت در لعن کسی که مشابهت اختیار کند آنست که چیزی را که احکم الحاکمین جل جلاله به گونه‌ای وضع کرده تغییر می‌دهد و در حدیث، لعنت برو اصلا به همین حکمت اشاره شده است که «المغيرات خلق الله» زنانی که آفرینش خداوندی را تغییر می‌دهند و در روایت بخاری[٨٧] از ابن عباس ب آمده است که فرمود:

«لعن النبي  ج المخنثين من الرجال والمترجلات من النساء».پیامبر اکرم  ج مردانی را که با زنان و زنانی را که با مردان مشابهت اختیار می‌کنند لعنت کرده است.

عینی[٨٨] در شرح بخاری[٨٩] از کرمانی[٩٠] نقل کرده است که فرمود: مخنث کسی است که در کردار و گفتار با زنان مشابهت اختیار می‌کند، و گاهی این امر خلقتی می‌باشد و گاهی تکلفی که همین نوع دوم ملعون و مورد مذمت قرار گرفته است نه اول.

و هیچ کس شک نمی‌کند که تشبه کامل با زنان، به وسیله تراشیدن ریش حاصل می‌گردد و این مشابهت بالاتر از مشابهت در لباس و غیره می‌باشد چون ریش مرد نخستین امتیاز و بزرگترین فرق در میان مرد و زن است؛ چنانکه این امر برای همه ظاهر و مسلم می‌باشد و کسی آن را انکار نخواهد کرد؟ مگر کسی که بخواهد خود را فریب دهد و خواهشات را پیروی نماید و پس از آنکه خداوند او را با نعمت زیبای مردانگی زینت بخشیده است خود را با زنان مشابه گرداند و همانگونه که گیسوان، زینت زن به حساب می‌آید، همین‌گونه ریش هم زیبایی مرد و علامت مردانگی می‌باشد و رسول اکرم  ج به همین امر اشاره نموده است که فرمود:

«سبحان من زين الرجال باللحي والنساء بالذوائب»[٩١].

«پاک است ذاتی که مردان را با ریش و زنان را با گیسوان زینت بخشیده است».

و همچنین رسول اکرم  ج نهی نموده است از اینکه زن سرش را بتراشد. رواه‌النسائی[٩٢].

پس تراشیدن ریش برای مرد چون تراشیدن سر برای زن می‌باشد و به همین سبب در «الدر المختار» از کتاب‌های فقه حنفی گفته است: «در مجتبى آمده است که اگر زن موی خود را قطع نماید گنهکار شده مورد لعنت قرار می‌گیرد در «بزازیه» افزون بر آن آمده است که اگر چه با اجازه شوهر باشد چون اطاعت مخلوق در جایی که معصیت خداوند باشد جایز نیست و به همین سبب برای مرد حرام است که ریش خود را بتراشد و امری که باعث حرمت گشته همان مشابهت اختیار نمودن با مردان می‌باشد».

من گویم: همچنین امری که در حرمت تراشیدن ریش برای مردان مؤثر است همان تشبه با زنان می‌باشد؛ اما اگر ریش زنی درآمد دستور داده شود تا آن را قطع نماید چنان که شارحان حدیث و صاحبان فتوی از فقها بر این امر تصریح نموده‌اند. کسانی که ریش را می‌تراشند خداوند عزوجل نه آنان را زن آفریده و نه هم نر و ماده بلکه آنان را مرد آفریده و علامت مردی و مردانگی را بر چهره آنان رویانده است؛ اما آنان شباهت با زنان را اختیار نمودند و در این وعید شدید که در مورد مشابهت مردان با زنان آمده است داخل می‌شوند، خداوند عزوجل همه ما را از گمراهی آشکار پوشیده و فتنه‌ها به فضل و کرمش محفوظ دارد. آمین.

اما از جانب دیگر، پزشکان و اطبا برای گذاشتن ریش فوایدی را ذکر نموده‌اند:

١- گذراندن آلت تراشیدن بر چانه و رخسار بینایی را ضعیف می‌گرداند و کسی که بر آن مداومت نماید چشمان او را ضعیف خواهد کرد اما صاحب ریش از ضعف بینایی که بر اثر تراشیدن حاصل می‌گردد محفوظ می‌ماند چنانکه این امر بر پزشکانِ محقق ثابت شده است.

٢- ریش مانع رسیدن میکروب به ظاهر و سینه می‌شود.

٣- لثه دندان‌ها را از عوارض طبیعی حفظ می‌کند و به منزله پوشش بر آن است.

٤- این مو (موی ریش) دارای رگه‌های روغنی می‌باشد که به داخل بدن می‌رسند و بر اثر آن پوست نرم گشته ‌تر و تازه می‌ماند و شادابی حیات و تازگی‌اش در آن نمودار می‌گردد بسان زمین نرم و نم‌داری که دارای پوششی از گیاهان سبز باشد به گونه‌ای که همواره آب به آن برسد و تازگی‌اش از بین نرود و تراشیدن ریش، این جنبه‌های مفید برای چهره را از بین برده آن را خشک و بیابان‌گونه می‌نمایاند.

٥- ریش و ماده غریزی (منی) دارای ارتباطی مخفی هستند پس مردانگی با بلند گذاشتن ریش قوام می‌گیرد، عده‌ای از اطباء گفته‌اند: اگر مردم عادت تراشیدن ریش را نسل اندر نسل ادامه دهند در نتیجه نسل هشتم بدون ریش، زاده خواهند شد و گواه این مطلب همان افراد مخنث (زن‌نما) هستند که گرچه در بقیه اعضاء همچون مردان هستند اما ریش ندارند.

این فواید را از کتابی برگرفتیم که در زمینه بلند گذاشتن ریش به رشته تحریر درآمده است و بخاطر تکمیل موضوع آن را ذکر نمودیم ورنه فرد مسلمان در عمل به سنت نیازی به این فلسفه‌نگاری نخواهد داشت و او را دستور خدا و رسول  ج کافی خواهد بود.

[٨٢]- ٧/٢٠٥ در کتاب اللباس (باب المشتبهون بالنساء أو المتشبهات بالرجال) و ابوداود در سنن خود ٤/٢٥٤ در کتاب اللباس (باب فی لباس النساء) شماره ٤٠٩٦ با لفظ: «أنه لعن المتشبهات من النساء بالرجال والمتشبهین من الرجال بالنساء». و ترمذی در ابواب الادب عن رسول‌الله  ج (باب ما جاء فی المتشبهات بالرجال من النساء) شماره ٢٧٨٤ با لفظ: «لعن رسول الله  ج المتشبهات بالرجال من النساء والمتشبهین بالنساء من الرجال». و ترمذی گفته است: این حدیث حسن، صحیح است و ابن ماجه در سنن خود ١/٦١٤ در کتاب النکاح (باب فی المتخنثین) شماره ١٩٠٤ و احمد در مسند خود ١/٣٣٩ آن را ذکر کرده‌اند.

[٨٣]- فتح‌الباری ١٠/٤٠٩ در کتاب اللباس (باب إخراج المتشبهین من البیوت).

[٨٤]- او عبدالواحد بن التین از بزرگان علمای حدیث می‌باشد و شرحی بر صحیح بخاری دارد (کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون ١/٥٤٦).

[٨٥]- فتح‌الباري، ١٠/٤٠٩-٤١٠.

[٨٦]- او عبدالله بن سعدبن سعیدبن ابی جمرة ازدی اندلسی ابومحمد از علماء حدیث می‌باشد او مالکی و از کتاب‌های ایشان: بحجة النفوس شرح صحیح بخاری می‌باشد در سال ٦٩٥ وفات یافت. (الأعلام للزرکلی ٤/٨٩).

[٨٧]- ٧/٢٠٥ در کتاب اللباس (باب إخراج المتشبهین من البیوت) و تمامش چنین است: «وقال: أخرجوهم من بیوتکم، قال: فأخرج النبی  ج فلاناً وأخرج عمر فلاناً».

[٨٨]- او محمدبن احمد بن موسی بن احمدبن حسین بن یوسف بن محمود عینتابی حلبی، قاهری، حنفی معروف به عینی است بدرالدین ابوالثناء ابومحمد ـ است ایشان فقیه، اصولی مفسر محدث، مورخ، لغوی، نحوی و بیانی و فصیح در دو لغت عربی و ترکی بوده‌اند، برخی از تصانیف ایشان از این قرارند: «شرح الجامع الصحیح للبخاری» و «عقد الجمان فی تاریخ أهل الزمان» و غیره، در سال ٥٩٧ هجری زاده شد و در سال ٦٨٢ وفات یافت. (معجم‌المؤلفین ١٢/١٥٠).

[٨٩]- عمدة القاری شرح صحیح البخاری ٢٢/٤٢ در کتاب اللباس (باب إخراج المتشبهین بالنساء من البیوت).

[٩٠]- او محمد بن یوسف بن علی بن سعید، شمس‌الدین کرمانی است که عالم در زمینه حدیث نیز بود اصل او از کرمان می‌باشد از تألیفات ایشان می‌توان «الکوکب الدراری فی شرح البخاری» را برشمرد در سال ٧١٧ هجری زاده شد و در سال ٧٨٦ وفات یافت. (الاعلام زرکلی ٧/١٥٣).

[٩١]- دیلمی در فردوس الأخبار بمأثور الخطاب ٤/١٥٧ شماره ٦٤٨٨ از عایشه ل روایت کرده است، عجلونی در کشف الخفاء ١/٤٤٤ گفته است: حاکم از عائشه ل روایت کرده است و در تخریج احادیث «مسند الفردوس» از حافظ ابن حجر اثناء این حدیث «ملائکة السماء یستغفرون لذوئب النساء ولحى الرجال یقولون: «سبحان الذی زین الرجال باللحى والنساء بالذوائب» مسنداً از عائشه ذکر کرده است.

[٩٢]- نسائی در «سنن الکبری» ٥/٤٠٧ در کتاب الزینة (باب احفاء الشوارب و اعفاء اللحیة) شماره ٩٢٩ از حدیث علی س و ترمذی در سنن خود ٢/٢٤٦ در ابواب الحج (باب ما جاء فی کراهیة الحلق للنساء) شماره ٩١٤ از حدیث عائشه ل و از حدیث علی س و گفته است: در حدیث علی اضطراب وجود دارد و ابن عدی در «الکامل فی ضعفاء الرجال» ٦/٢٣٧١ و گفته است امید دارم که اشکالی داشته نباشد.

کوتاه کردن سبیل

در گذشته حکم ریش را بیان نمودیم اما در مورد سبیل حکم کوتاه کردن آن وارد شده است چنانکه اول[٩٣] این رساله ذکر گردید. همچنین دستور به کندن و قطع کردن آن نیز وارد شده است.

حافظ در فتح‌الباری[٩٤] گفته است: در حدیث لفظ «حلق» آمده و همین روایت را نسائی از محمدبن عبدالله بن یزید از سفیان بن عینیه[٩٥] با سند در این باب آورده است و تمام یاران ابن عیینه به لفظ «قص» روایت نموده‌اند و همچنین بقیه روایات از شیخ ایشان زهری[٩٦] همانگونه آمده است و در نسائی از طریق مقبری از ابوهریره با لفظ «تقصیر الشارب» آماده است، سپس روایت «جزوا» و روایت «أحفوا» و روایت «أنهکوا» را ذکر نموده و گفته است: همه این الفاظ بر آن دلالت دارند که مطلوب مبالغه در ازاله آن می‌باشد.

و امام بخاری در صحیح[٩٧] خود آورده است که: حضرت ابن عمر ب سبیل‌ها را چنان کوتاه می‌کرد که سفیدی پوست ظاهر می‌گشت.

حافظ ابن حجر در فتح‌الباری[٩٨] فرموده است: طبری و بیهقی[٩٩] از طریق عبدالله بن ابی رافع روایت کرده است که فرمود: من ابوسعید خدری، جابربن عبدالله، بن عمر، رافع ‌بن خدیج، ابا اسید انصاری، سلمه بن اکوع، و ابورافع را مشاهده نمودم که سبیل‌ها را به گونه‌ای کم می‌کردند که گویا تراشیده‌اند این لفظ طبری است و در روایت بیهقی آمده است: سبیل‌ها را همراه کنار لب کوتاه می‌کردند، و طبری از طریق عروه، سالم، قاسم و ابوسلمه روایت کرده است که ایشان سبیل‌هایشان را می‌تراشیدند و در اول باب اثر ابن عمر گذشت که ایشان سبیل‌ها را چنان کوتاه می‌کرد که سفیدی پوست آن ظاهر می‌گشت و همه روایات این احتمال را تقویت می‌کنند که مراد از آن کندن همه موهایی است که بر لب بالا می‌روید و این احتمال را هم دارد که مراد از آن کندن موهایی باشد که متصل با سرخی لب بالا هستند و بقیه را شامل نگردد. نظر بدان معنی که در مشروعیت آن مخالفت مجوس می‌باشد و باز در قلب خورنده تشویق نیاید و غذا باقی بماند، و همه در صورتی که ما ذکر کردیم حاصل می‌گردد و بدین‌وسیله احادیث متفرق محمل یافتند، و همچنین حافظ پس از چند سطر فرموده است: ابن العربی[١٠٠] برای کم کردن موهای سبیل معنای ظریفی استخراج نموده و فرموده است: آب بینی بنابر چسبندگی به موها می‌چسبد و در هنگام نظافت، شستن و پاک کردن آن سخت است آن هم در نزدیکی یکی از حواس‌های باشرافت انسان یعنی بویایی قرار دارد لذا کوتاه کردن سبیل مشروع گردانیده شد تا زیبایی و منفعت آن به کمال برسد. حافظ گوید: این امر با کم کردن سبیل حاصل می‌گردد و نیازی به کندن آن نیست گرچه از نظر نظافت بهتر است[١٠١]. عینی در شرح بخاری[١٠٢] گفته است: در این باب اختلاف وجود دارد طحاوی گفته است: گروهی از اهل مدینه برآنند که کوتاه کردن سبیل از تراشیدن آن بهتر است. (عینی می‌گوید): مراد از این گروه[١٠٣] سالم، سعیدبن مسیب[١٠٤] عروه‌بن زبیر[١٠٥] جعفربن زبیر[١٠٦]، عبیدالله بن عبدالله بن عتبه[١٠٧] و ابوبکر بن عبدالرحمن بن حارث[١٠٨] می‌باشند که فرموده‌اند، مستحب آنست که کم کردن سبیل‌ها را برگرفتن کامل از آن برگزیند و حمیدبن هلال[١٠٩]، حسن بصری[١١٠]، محمدبن سیرین[١١١]، و عطاء بن ابی رباح[١١٢] بر همین قول رفته‌اند و مذهب مالک نیز همین است. عیاض گفته است: بسیاری از سلف بر منع حلق و تراشیدن سبیل رأی داده‌اند و مذهب مالک نیز همین است و حلق را مثله می‌پنداشت و دستور می‌داد تا فاعل آن ادب داده شود و همین گرفتن از بالایش را ناپسند می‌پنداشت و مستحب آنست که سبیل‌ها را بطور کامل بتراشد و این عمل بهتر از کوتاه کردن می‌باشد. (عینی می‌گوید): مراد از دیگران در قول طحاوی جمهور سلف منجمله اهل کوفه می‌باشند و مکحول[١١٣]، محمدبن عجلان[١١٤]، نافع مولی ابن عمر[١١٥] و ابوحنیفه، ابویوسف و محمد رحمهم‌الله تعالی زیرا که این‌ها فرموده‌اند: قطع کردن سبیل مستحب و بهتر از کوتاه کردن آن می‌باشد، و از عمل ابن عمر و ابوسعید خدری، رافع‌بن خدیج، سلمه بن اکوع، جابربن عبدالله ابواسید و عبدالله بن عمرو چنین روایت شده است، همه این افراد را ابن ابی شیبه[١١٦] با سند خود تا آنان ذکر نموده است[١١٧].

مذهب شوافع آن است که امام نووی در شرح صحیح مسلم[١١٨] و در «شرح‌المهذب»[١١٩] بیان داشته است که سبیل‌ها را چنان کوتاه کند که اطراف لب ظاهر شوند و معنای «احفاء که در حدیث آمده است» در نزد کسانی که کوتاه کردن را ترجیح داده‌اند از بین بردن موهایی می‌باشد که فراتر از لب‌ها باشند و مذهب حنابله در این باره همانست که در «الشرح الکبیر»[١٢٠] ذکر گردیده است که کوتاه کردن سبیل مستحب است چون از فطرت می‌باشد و اگر دراز باشد نازیبا می‌گردد.

ابن قیم[١٢١] در «الهدی»[١٢٢] گفته است: اثرم[١٢٣] در مورد امام احمدبن حنبل فرمود که ایشان را مشاهده نمود که سبیل‌های خویش را بسیار کوتاه می‌کرد و هنگامی که از ایشان در مورد سنت سبیل پرسیده شد. شنیدم که فرمود: باید به‌طور کامل قطع شوند چنانکه رسول اکرم  ج فرمود:

«أحفوا الشوارب».

«سبیل‌ها را کاملاً قطع کنید».

حنبل می‌گوید: به امام احمد گفته شد: آیا سبیل ها را قطع کنند یا کوتاه کنند، فرمود اگر قطع کنند هم اشکالی ندارد و اگر کوتاه کنند باز هم اشکالی ندارد. ابومحمد بن قدامة[١٢٤] در مغنی[١٢٥] گفته است: اختیار دارد که کاملاً سبیل‌ها را قطع کند یا آن‌ها را کوتاه نماید[١٢٦] در أوجز المسالک[١٢٧] نیز چنین آمده است.

قرطبی[١٢٨] گفته است: گرفتن سبیل آنست که زاید از دایره لبها را بگیرد به گونه‌ای که بر خورنده تشویش ایجاد نکند و محل اجتماع چرک‌ها نباشد همچنین گفته است: «احفاء و جز» در مورد سبیل همان «قص» گرفتن است.

با این نقول ثابت گشت که عده‌ای از مجتهدین کوتاه کردن سبیل را ترجیح داده‌اند به گونه‌ای که سرخی لب‌ها ظاهر شود (با توجه به لفظ قص) و نهی از مثله و عده‌ای از مجتهدین با توجه به لفظ «احفاء و انهاک» مبالغه را در گرفتن سبیل اختیار نموده‌اند و هرگز بلند گذاشتن سبیل‌ها را احدی مباح قرار نداده است؛ لذا بلند گذاشتن سبیل در نزد همه مسلمانان ممنوع می‌باشد. چه آن حضرت رسول  ج فرموده است:

«من لم يأخذ من شاربه فليس منا».«أخرجه أحمد والنسائي والترمذي[١٢٩] عن زيد بن ارقم س وقال الترمذي: حديث حسن صحيح».

یعنی هر کسی از سبیل‌هایش نگیرد از ما نیست.

و این گفتار پیامبر  ج که «از ما نیست» وعید شدید و نهی اکیدی است برای کسانی که سبیل‌های‌شان را بزرگ بگذارند.

و کوتاه کردن سبیل داخل است در فطرت چنانچه حدیث در آغاز این رساله[١٣٠] آمده است و از ابن عباس ب روایت شده است که فرموده: «کان النبي  ج يقص أو يأخذ من شاربه وکان خليل الرحمن إبراهيم يفعله». (أخرجه الترمذی[١٣١] و حسنه).

پس این امر از ملت ابراهیم ÷ است که دستور به اتباع آن داده شده‌ایم پس آنچه که عده‌ای از جوانان و پیران سبیل‌ها را بدون اینکه کوتاه کنند چنان بلند می‌کنند که لبهایشان را می‌پوشاند امری ناپسند و ناجایز می‌باشد. از سنت انبیاء  و از روش اسلام نیز بیرون است؛ بلکه کردار مجوس و کفار می‌باشد، خداوند ما را از مشابهت آنان محفوظ دارد. (آمین)

[٩٣]- حدیثی که مسلم و غیره آن را روایت نموده‌اند: «عشر من الفطرة» است که تخریج آن در قبل گذشت.

[٩٤]- فتح‌الباری ١٠/٤٢٦ در کتاب اللباس (باب قص الشارب).

[٩٥]- سفیان بن عیینه بن ابی عمران، امام کبیر، حافظ دوران خویش، شیخ‌الاسلام، کوفی ثم مکی می‌باشد، حدیث را فرا گرفت و بزرگان را دریافت و ٩١ سال زیست در سال ١٠٧ هجری زاده شد و به سال ١٩٨ وفات یافت. (سیر اعلام النبلاء ٨/٤٥٤).

[٩٦]- او ابوبکر محمدبن مسلم بن عبیدالله بن عبدالله بن شهاب قرشی زهری مدنی است از ابن عمر و انس بن مالک و سعیدبن مسیب و غیره حدیث فراگرفت در سال ٥٠ هجری متولد شد و به سال ١٢٤ وفات یافت. (تذکرة الحفاظ ١/١٠٨).

[٩٧]- بخاری آن را در ترجمة الباب ٧/٢٠٥ در کتاب اللباس (باب قص الشارب) تعلیقا آورده است. پس از آن ابن حجر در فتح ١٠/٤١٢ آورده است: این روایت را ابوبکر اثرم از طریق عمربن سلمة از پدرش متصلاً بیان نموده است که فرمود: ابن عمر را مشاهده نمودم که سبیل‌ها را چنان کوتاه می‌کرد که هیچ چیزی از آن نمی‌گذاشت و طبری از طریق عبدالله بن عثمان آورده است که: «ابن عمر را مشاهده کردم که بالا و پایین سبیل‌ها را می‌گرفت و این روایت تأویل کسانی را که در مورد این عمر چنین تأویل می‌کنند که مراد از آن تنها ازاله موهایی است که بر کناره لب هستند رد می‌کند. (فتح‌الباری).

[٩٨]- فتح‌الباری ١٠/٤٢٧.

[٩٩]- او احمد بن علی بن عبدالله بن موسی بیهقی شافعی است، ایشان محدث و فقیه است، برای فراگیری حدیث سفرها نمود و در آن بسیار تألیف نمود، مثل «السنن الکبرى» و «الجامع المصنف فی شعب الایمان» و غیره، در سال ٣٨٤ هجری زاده شد و در سال ٤٥٨ وفات یافت (معجم‌المؤلفین ١/٢٠٦).

[١٠٠]- او محمد عبدالله بن محمد مسافری، اشبیلی، مالکی، ابوبکر بن العربی است. ایشان قاضی و از حفاظ حدیث به شمار می‌رفت از کتاب‌هایش «عارضة الاحوذی فی شرح الترمذی» و «احکام‌القرآن» و «الناسخ و المنسوخ» می‌باشند در سال ٤٦٨ هجری زاده شد و به سال ٥٤٣ دار فانی را وداع گفت.

[١٠١]- گفتار حافظ ابن حجر تا اینجا به پایان رسید.

[١٠٢]- عمدة القاری شرح صحیح البخاری ٢٢/٤٤ در کتاب اللباس (باب قص الشارب).

[١٠٣]- سالم بن عبدالله بن عمربن خطاب می‌باشد، ایشان فقیه و حجت است و در میان علم و عمل و زهد و شرف جمع نمود، از پدرش و عائشه و غیره سماع نمود و در سال ١٠٦ هجری دار فانی را وداع گفت. (تذکرة الحفاظ ذهبی ١٠/٨٨-٨٩).

[١٠٤]- سعیدبن مسیب بن حزن بن ابی وهب ابن عمرو است، ایشان امام و پیشوا و عالم اهل مدینه و سیدتابعین در دوران خود بود در سال ٨٦ هجری وفات یافت. (سیر اعلام النبلاء ٤/٢١٧).

[١٠٥]- عروة بن زبیر بن عوام، ابوعبدالله قریشی اسدی تابعی و عالم مدینه می‌باشد ایشان عالم به سیرت، حافظ و انسان بسیار مضبوطی (ثبت) هستند در خلافت عثمان متولد و در سال ٩٤ وفات یافت. (تذکرة الحفاظ ١٠/٦٢).

[١٠٦]- جعفربن زبیر بن عوام، قریشی اسدی می‌باشد و از کوچک‌ترین فرزندان زبیر می‌باشد، فرزندان او شعیب، محمد و غیره از ایشان روایت کرده‌اند او شاعر خوش‌گفتاری بود. (تهذیب التهذیب ٢/٩٢).

[١٠٧]- عبیدالله‌بن عبدالله بن عتبة بن مسعود، فقیه چیره‌دست و یکی از فقهای هفتگانه می‌باشد از عائشه، ابوهریره و ابن عباس ش اخذ علم نمود و به سال ٩٨ هجری دار فانی را وداع گفت. (تذکرة الحفاظ ١/٨٨-٨٩).

[١٠٨]- ابوبکر بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام قریشی مخزومی مدنی است، ایشان فقیه و یکی از فقهای هفتگانه می‌باشد و تابعی نیز است، ایشان ثقه، حجت، امام و کثیرالروایة می‌باشد به سال ٩٤ هجری در مدینه وفات یافت. (تذکرة الحفاظ ١/٦٣).

[١٠٩]- حمیدبن هلال عدوی، بصری، ابونصر است، از انس، ابوقتادة عدوی و عبدالله بن صامت و غیره اخذ علم کرد، و ثقه بود گفته شده است: در بصره عالم‌تر از ایشان یافته نمی‌شد. (تهذیب التهذیب، ٣/٥١).

[١١٠]- حسن بصری بن یاسر، ابوسعید، تابعی جلیل و حبر امت در زمان خود بود و یکی از علماء، فقهاء بود. در سال ٢١ هجری متولد و در سال ١١٠ وفات یافت. (الاعلام ٢/٢٢٦).

[١١١]- محمدبن سیرین ابوبکر، غلام انس بن مالک است ایشان فقیه و امام متبحری در علم و علامه‌ای در تعبیر خواب بود و در پرهیزگاری سرآمد بود به سال ١١٠ هجری وفات یافت. (تذکرة الحفاظ ١/٧٨).

[١١٢]- عطاءبن ابی رباح، ابومحمد قریشی راهنمای برجسته و مفتی و محدث اهل مکه بود در خلافت عثمان و بنابر قولی خلافت حضرت عمر دیده به جهان گشود، از عائشه و غیره سماع نمود، در سال ١١٤ هجری وفات نمود. (تذکرة الحفاظ).

[١١٣]- مکحول، ابوعبدالله بن ابی مسلم هذلی، فقیه و حافظ و عالم اهل مدینه بود اصل او از کابل افغانستان می‌باشد، از انس بن مالک و غیره روایت کرد، به سال ١١٣ هجری دار فانی را وداع گفت. (تذکرة الحفاظ ١/١٠٧-١٠٨).

[١١٤]- محمد بن عجلان ابوعبدالله مدنی، مقتدا بود، از انس و پدرش و عکرمة و غیره روایت کرد و مفتی، فقیه و عالم عاملی بود، در سال ١٤٧ هجری وفات نمود. (تذکرة الحفاظ ١/١٦٥-١٦٦)

[١١٥]- نافع، ابوعبدالله عدوی مدنی، از آقای خویش ابن عمر و از عائشه و غیره حدیث بیان کرد، بخاری و غیره گفته‌اند: صحیح‌ترین سندها مالک از نافع از ابن عمر می‌باشد در سال ١١٧ هجری وفات یافت. (تذکرة الحفاظ ١/٩٩-١٠٠).

[١١٦]- او عبدالله بن محمدبن ابراهیم بن عثمان کوفی عبسی ابوبکر می‌باشد، ایشان محدث، حافظ، فقیه و مفسر هستند. از تألیفات ایشان: «المصنف فی الأحادیث والآثار والمسند» و «الإیمان» می‌باشند. در سال ١٥٩ هجری دیده به جهان گشود و به سال ٢٣٥ دار فانی را وداع گفت. (الاعلام زرکلی ٤/١١٧).

[١١٧]- کلام عینی به پایان رسید.

[١١٨]- ٣/١٥٠ کتاب الطهارة (باب خصال الفطرة).

[١١٩]- المجموع شرح المهذب ١/٢٨٧ در کتاب الطهارة (مسائل من خصال الفطرة).

[١٢٠]- الشرح الکبیر علی متن المقنع لابن قدامة (شمس‌الدین) ١/١٥٠ در کتاب الطهارة (باب السواک وسنة الوضوء).

[١٢١]- او محمدبن ابی‌بکر ایوب بن سعد زرعی دمشقی ابوعبدالله شمس‌الدین می‌باشد، پدر ایشان قیم مدرسه جوزیه بود لذا ایشان به قیم الجوزیة لقب یافته بود، یکی از علماء بزرگ بود در نزد امام ابن تیمیة زانوی تلمذ زد به گونه‌ای که از اقوال ایشان خارج نمی‌شد تصانیف ایشان: «اعلام الموقعین» و «مدارج السالکین» و «زادالمعاد» و غیره می‌باشد در سال ٩٩١ هجری متولد شد و به سال ٧٥١ به عالم باقی شتافت. (الاعلام زرکلی ٦/٥٦).

[١٢٢]- مراد کتاب «زادالمعاد فی هدی خیرالعباد» می‌باشد، ١/١٨٠.

[١٢٣]- اثرم، احمدبن محمد هانی طائی ابوبکر بن الاثرم از حفاظ حدیث می‌باشد، از امام احمد و غیره اخذ علم نمود، کتاب‌های «علل الحدیث» و «ناسخ الحدیث و منسوخه» از ایشان می‌باشد به سال ٢٦١ هجری دیده از جهان فرو بست. (الاعلام ١/١٠٥).

[١٢٤]- او عبدالله بن محمدبن قدامة مقدسی دمشقی حنبلی ابومحمد، موفق‌الدین، فقیهی از اکابر حنابله می‌باشد. ایشان دارای تصانیفی هستند منجمله: «روضة الناظر» در اصول فقه و «المغنی» در سال ٥٤١ هجری زاده شد و به سال ٦٢٠ وفات نمود (الاعلام ٤/٦٧).

[١٢٥]- المغنی ١/١٠٥.

[١٢٦]- پایان نقل از زادالمعاد.

[١٢٧]- أوجز المسالک إلی مؤطا الإمام مالک از مؤلف ١٤/٢٣ بحث طویلی در مورد کوتاه کردن سبیل در این کتاب مذکور است.

[١٢٨]- المفهم لما أشکل من تلخیص کتاب مسلم ٥١٢ در کتاب الطهارة (باب خصال الفطرة) و قرطبی: احمدبن عمربن ابراهیم ابوالعباس، انصاری، قرطبی، فقیه مالکی می‌باشد از رجال حدیث و استاد قرطبی صاحب (الجامع‌ لأحکام القرآن) می‌باشد در سال ٥٧٨ متولد و به سال ٦٥٦ دار فانی را وداع گفت. (الاعلام زرکلی، ١٨٦).

[١٢٩]- ترمذی در سنن خود ٤/٤٧١ در ابواب الآداب (باب ما جاء فی قص الشارب) شماره ٢٧٦١ و نسائی در سنن کبری ١/٦٦ در کتاب الطهارت (باب قص الشارب) شماره ١٤ و احمد در مسند خود ٤/٢٦٦ و ابن ابی شیبة در مصنف خود ٨/٣٧٧ در کتاب الادب (باب ما یؤمر به الرجل من إعفاء اللحیة والأخذ من الشارب شماره ٥٥٤٥).

[١٣٠]- صفحه ٣٢ روایت کرده‌اند.

[١٣١]- ترمذی در سنن خود ٤/٤٧١ در ابواب‌الادب (باب ما جاء فی قص الشارب) شماره ٢٧٦٠ و گفته است: «این حدیث حسن، غریب است» و احمد در مسند خود ١/٣٠١ با لفظ: «کان رسول‌الله  ج یقص شاربه وکان أبوکم إبراهیم من قبله یقص الشارب». و ابن ابی شیبة در مصنف خود ٨/٣٧٩ در کتاب الادب (باب ما یؤمر به الرجل من إعفاء اللحیة) به لفظ: «کان رسول‌الله  ج یقص من شاربه أو من شاربیه». و طحاوی در شرح معانی الآثار ٤/٢٣٠ به لفظ: «کان رسول‌الله  ج بجز شاربه وکان إبراهیم یجز شاربه».

بخش دوم: پاسخ به شبهات ریش‌تراشان

١- برخی از مردم می‌گویند: حضرت رسول اکرم  ج بدان جهت ریش بلند می‌گذاشت و قومش را هم بدان دستور داد که قوم ایشان عرب‌ها ریش می‌گذاشتند پس پیامبر  ج نیز از همان رسم پیروی نموده با آنان مخالفت ننمود، و عده‌ای از غافلان بدین هم بسنده نکرده، می‌گویند: اگر پیامبر  ج در این دوران می‌بود، البته که ریش خود را می‌تراشید.

العیاذبالله این گفتار جاهلانه‌ای است زیرا که پیامبر اکرم  ج به چیزهایی عمل و امر و نهی می‌کند که خداوند متعال آن را برای ایشان و امت ایشان از کردارها و اخلاق و سیرت و صورت برگزیده و بدان رضایت داده است و همچنین خداوند -عزوجل- به ایشان دستور داده است که به طور یکسو ملت ابراهیم ÷ را پیروی نماید و مسلمانان را نیز بدان امر کرده است. پس صفاتی که در بنی‌اسماعیل یعنی عرب‌ها از ملت پدرشان ابراهیم ÷ باقی مانده بودند، پیامبر  ج آن را برگزیده بدان عمل می‌نمود. چه آن خصلت‌ها از ملت ابراهیم خلیل ÷ بود، نه بدان جهت که ایشان از جامعه آنروز پیروی می‌نمود. مگر نه آنکه پیامبر اکرم  ج بر بسیاری از عادات و خصلت‌های عرب خط بطلان کشید و آن را برای خویش و امتیان خویش نپسندید؛ با اینکه در آن دوران بسیاری از عادات جاهلی رواج داشت؛ مثل خالکوبی و وصل نمودن موها و قتل نمودن فرزندان و زنده به گور کردن دختران و عریانی در هنگام قضای حاجت تا جایی که برخی از مشرکین بر ایشان ایراد گرفته می‌گفتند: ایشان مثل زن ادرار می‌کنند (بلاتشبیه) و چون ربا در داد و ستد و تجارت‌ها و تقدیم و تأخیر در ماه‌ها و چون جنایت پدر بر فرزندش و بالعکس و طواف نمودن به صورت لخت و عریان و بازگشت از مزدلفه در دوران حج و پیاده‌روی عریانا و بیع ملامسه[١٣٢] و منابذه[١٣٣] و گره در ریش و امثال آن، و چنین مثال‌هایی بسیار اند که از خوف اطاله کلام بسنده کردیم، پس اگر حضرت رسول  ج از جامعه آن روز پیروی می‌کرد، یقیناً این امور را، باطل اعلام نمی‌کرد و در زندگانی خویش با عرب‌ها باب مخالفت را نمی‌گشود.

٢- عده‌ای دیگر می‌گویند، بلند گذاشتن ریش باتوجه به مخالفت با مجوس مشرکین امری واجب شمرده می‌شد و امروزه می‌بینیم که یهود ریش می‌گذارند پس بر ما لازم است که با تراشیدن ریش با ایشان مخالفت نماییم بدون تردید این گفتار بر نادانی و کودنی گوینده آن دلالت واضحی دارد؛ چون گذاشتن و تراشیدن ریش هر دو در دوران آن حضرت  ج موجود بودند پس ایشان همان امری را برگزید که با ملت ابراهیم ÷ موافق‌تر بود (که بلند گذاشتن ریش می‌باشد) و بدان دستور فرمود و آنرا که برخلاف ملت بود (تراشیدن ریش) مردود دانسته، با الفاظ و روش‌های متعددی بر آن انکار نمود. پس بر همان منوال در این دوران نیز برخی اقوام ریش‌های‌شان را بلند گذاشته، عده‌ای دیگر می‌تراشند و ما بدان ماموریم تا با تراشندگان و کوتاه‌کنندگان ریش هر دو گروه علم مخالفت برپا کنیم نه اینکه با کسانی که ریش بزرگ دارند مخالفت ورزیم و اگر قاعده چنان می‌بود که ما از اعمالی که یهود انجام می‌دهند، پرهیز کنیم، باید ختنه را هم ترک کنیم؛ زیرا که یهود ختنه می‌کنند. پس ظاهر گردید که گفتار تراشندگان ریش از اتباع و پیروی هوی و هوس سرچشمه می‌گیرد و با دین خداوند عزوجل هیچگونه پیوندی ندارند.

٣- عده‌ای از مردم می‌گویند: همان ریش‌داران، مردم را با ریش خود می‌فریبند و ریش را دام و ذریعه‌ای برای تحصیل کالای بی‌ارزش دنیا قرار داده‌اند تا عموم مردم را بوسیله آن بفریبند و گمان کنند که آنان انسان‌های نیک و صالحی هستند و این نوعی نفاق است که اسلام از آن نهی کرده است.

ما می‌گوییم: حیله و فریب منحصر به ریش‌داران نیست، پس اگر در میان آنان کسانی هستند که ریش بلند را ذریعه فریب مردم قرار می‌دهند برای ما جایز نیست که ریش‌های‌مان را بتراشیم و بنابر برخی بدی‌های موجود در عده‌ای از مردم سنت و دستور رسول اکرم  ج را ترک گوییم بلکه بر ما لازم است که دستور رسول اکرم  ج را اجرا نماییم و برای اصلاح حال خود و حال کسانی که چنین حیله و فریبی به کار می‌برند، قیام کنیم و با این کردار پوزه اعتراض‌کنندگان را به خاک بمالیم و به آن‌ها بگوییم بیایید برای ما حیله و نیرنگی ثابت کنید چون بحمدالله ما هم ریش بلند داریم به خاطر طلب رضای خداوند عزوجل و اتباع سنت حضرت محمد مصطفی  ج و از خداوند می‌خواهیم که ما را اصلاح نموده حالات ما را نیز اصلاح گرداند و ما و تمام مسلمانان را از ابتلاء همه گناهان چون فریب، حیله و نیرنگ و همچنین از تراشیدن ریش و غیره محفوظ نگهدارد باز هم تراشیدن ریش هرگز مشکل را حل ننموده و ذریعه نجات از بقیه گناهان نخواهد بود، بویژه چنین گناهان بزرگی مثل نیرنگ و فریب و نفاق، بلکه بر مسلمانان لازم است که بر همه آنچه دستور داده شده است پایبند بوده از همه آنچه نهی کرده شده است پرهیز کند تا رضایت خداوند عزوجل را حاصل نماید، زیرا که رضای خداوند در هر حالی مقصود و مطلوب می‌باشد.

٤- عده‌ای از دانش‌پژوهان می‌گویند، ما ریش را بدان جهت می‌تراشیم تا عمر ما کمتر معلوم شود چون تحصیل علم و کمال برای کسانی که از سن جوانی گذشته‌اند عار محسوب می‌شود.

این سخن وهم و باطلی می‌باشد، زیرا که عمر بخششی از جانب خداوند -عزوجل- می‌باشد و هر قدر که بیشتر باشد باز هم نعمت است و پوشیدن این نعمت ناشکری می‌باشد باز تحصیل علم و کمال پس از دوران جوانی نزد خردمندان عاری نیست بلکه سبب مدح مردمان می‌باشد؛ زیرا که مردم می‌گویند: این شخص بر علم حریص است و در حال پیری هم آن را رها نمی‌کند، این سخن حکیم‌الامت تهانوی قدس سره می‌باشد.

٥- برخی مردم می‌گویند: ما در تراشیدن ریش از عده‌ای علما و بزرگان تقلید می‌کنیم؛ چون آنان هم ریش می‌تراشند. این سخن عجیبی است، کسی که بر سنت حضرت رسول  ج عمل نمی‌کند، چگونه می‌تواند در شریعت حجت قرار گیرد؛ زیرا کسی که ریش را می‌تراشد نافرمانی رسول‌الله  ج را می‌کند. هر کسی که باشد هر جا باشد و از زمره هر گروهی باشد و معصیت که همواره از مرتکب آن صورت می‌گیرد، و عده‌ای هر روز بر آن اصرار می‌ورزند و عده‌ای هر دو روز یکبار (یعنی ریش را می‌تراشند) و اصرار بر گناه آن را کبیره می‌گردانند امام بیهقی در شعب‌الایمان[١٣٤] از ابن عباس ب روایت کرده است که «کل ذنب أصر عليه العبد کبيرة» «هر گناهی که بنده بر آن اصرار می‌ورزد، کبیره تلقی می‌شود. و همچنین ابن جریر، ابن المنذر[١٣٥] و ابن ابی حاتم[١٣٦] از ابن عباس ب روایت کرده‌اند که مردی از ایشان پرسید، گناهان کبیره چند اند آیا هفت هستند؟ فرمود: نسبت به هفت تا هفتصد نزدیک‌تراند، البته با استغفار کبیره‌ای باقی نخواهد ماند و صغیره نیز با اصرار صغیره نمی‌ماند. (بلکه کبیره محسوب می‌گردد).

عبدبن حمید[١٣٧]، ابن جریر، ابن المنذر، طبرانی[١٣٨] و بیهقی در شعب‌الایمان از ابن عباس ب روایت کرده است که فرمود: هر آنچه که خداوند عزوجل از آن باز داشته است کبیره می‌باشد.

و ابن جریر از ایشان روایت کرده است که فرمود: «هر نافرمانی خداوند کبیره می‌باشد». در فتح‌القدیر[١٣٩] شوکانی[١٤٠] نیز چنین آمده است:

٦- عده‌ای می‌گویند: بلند گذاشتن ریش سنتی از سنت‌های رسول  ج می‌باشد، و بر ما لازم نیست که ریش بلند بگذاریم چون در ترک سنت گناهی نیست.

می‌گویم: این امر سنت است بدان معنا که رسول خدا  ج آن را در دین مشروع گردانیده است نه بدان معنی که این سنت زایدی است که تارک آن گنهکار نمی‌شود، چون رسول اکرم  ج به بلند گذاشتن ریش دستور داده است، و چنانچه در قبل گذشت امر برای وجوب می‌باشد در حالی که خود رسول اکرم  ج ریش بلند گذاشته بودند و یاران و اصحاب و همچنین صالحان و متقیان از امت نیز از ایشان پیروی کردند و ثانیاً اگر بپذیریم که این عمل سنت است بدان معنا که واجب نیست در جواب باید گفت که: سنت حضرت رسول  ج برای ترک نیست بلکه سنت است برای ما تا به آن جامه عمل بپوشانیم و آن را در ظاهر و باطن خویش برگزینیم[١٤١].

و من در عجبم از کسانی که ادعای محبت حضرت رسول  ج را دارند اما صورت ایشان را نمی‌پسندند بلکه صورت دشمنان ایشان را برمی‌گزینند. و ظاهر است که محب صادق هر آنچه را که منسوب به سوی حبیب و دوست او باشد، دوست می‌دارد. اعم از صورت، سیرت، لباس و ظاهر. حتی که با منزل و دیوار و لباس‌هایش نیز محبت می‌کند و در همین مورد شاعر[١٤٢] سروده است:

ومن عادتي حب الديار لأهلها
وللناس فيما يعشقون مذاهب

عادت من آن است که هر دیاری را به خاطر اهالی آن دوست می‌دارم ولی مردم در محبت و عشق اغراض مختلفی دارند.

و دیگری[١٤٣] گفته است:

أمر علی الديار ديار ليلی
أقبل ذا الجدار وذا الجدارا
وما حب الديار شغفن قلبي
ولکن حب من سکن الديارا

من بر دیار لیلی گذر کرده، این دیوار و آن دیوار را بوسه می‌زنم.

محبت دیار قلبم را نه ربوده، بلکه محبت کسی که در این دیار سکونت کرده است.

پس کسی که به خدا و رسول او ایمان دارد، آن دو در نزد او از ماسوای‌شان محبوب‌تراند. و این محبت صاحبش را به پیروی سنت در همه موارد وادار و مجبور می‌گرداند. خداوند عزوجل فرموده است:

﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ [آل عمران: ٣١].

و اگر محبت و دوستی صاحبش را به پیروی وادار نکند، ادعای محض است و محبتی محسوب نمی‌شود. و شاعر[١٤٤] در همین زمینه سروده است:

تعصي الإله وأنت تظهر حبه
هذا لعمري في الفعال بديع
لوکان حبک صادقاً لأطعته
إن المحب لمن يحب مطيع

پروردگار را نافرمانی کرده اظهار محبت او را می‌نمایی، قسم به عمرم که این کردار تو عجیب است.

اگر محبت تو صادق می‌بود او را فرمانبرداری می‌کردی زیرا که محب فرمانبردار محبوب خود می‌باشد.

از یک صحابی روایت شده است که فرمود: من در حال راه رفتن در مدینه بودم که انسانی از پشت آواز داد: «شلوارت را بلند کن که به تقوی نزدیک‌تر و بهتر است» خودم را برگرداندم. متوجه شدم که ایشان رسول اکرم  ج هستند. من گفتم: ای رسول خدا  ج این چادری است که خط‌های سیاه و سفید دارد. فرمود: «آیا من الگوی تو نیستم؟» من به ایشان نگریستم دیدم که شلوار ایشان تا نصف ساق می‌باشد. (أخرجه الترمذی فی الشمائل)[١٤٥].

عده‌ای در مورد معنای این قول صحابی که «این چادر خط‌داری است» چنین اظهارنظر کرده‌اند که این چادر کهنه و قابل توجه نیست که در مورد آن گمان کبر و غرور شود یا پاکی و بهتری او لحاظ شود. پس پیامبر  ج فرمود: با وجود این عذرها باز هم بر تو لازم است که از من پیروی نمایی.

پس تأسی از پیامبر  ج در همه شؤون محبوب رب‌العالمین می‌باشد. گرچه اتباع در بعضی موارد واجب نیست چون محب در بیان واجب و غیرواجب فرقی قایل نمی‌شود؛ بلکه بنابر محبتی که با محبوب خود دارد او را پیروی می‌نماید. و این امر را اهل محبت می‌دانند؛ خداوند عزوجل ما را هم از اهل محبت با خدا و رسول قرار دهد.

٧- برخی می‌گویند: اصل و اساس در دین، اصلاح قلب، تزکیه روح و پاکسازی باطن می‌باشد. پس وقتی که قلب صفا یافت و باطن پاک شد نیازی به بلند گذاشتن ریش و مقید بودن با نوعی لباس نخواهد بود.

این گفتارشان فاسد می‌باشد؛ بعضی از آن بعضی دیگر را نقض می‌نماید زیرا که قلب وقتی صفا یافت و اندرون پاک شد و روح تزکیه شد، بناچار برای انجام اوامر خداوندی توفیق می‌یابد حتماً جوارح او تابع اسلام خواهند شد و اعضای او نیز برای امتثال اوامر خداوند و پرهیز از نواحی او منقاد خواهند شد، و صفای درون و طهارت قلب با اصرار بر معصیت صغیره باشد یا کبیره جمع نخواهد شد.

پس کسی که می‌گوید: من قلبم را اصلاح کرده، روحم را پاک کرده‌ام و باطنم را نیز تصفیه نموده‌ام، باز هم از اوامر رسول اکرم  ج پرهیز می‌کند. او دروغ می‌گوید. شیطان در همه شؤون زندگی بر او چیره شده است. باز اگر برای جلب رضایت خداوند، تصفیه باطن کافی می‌بود، پیامبر اکرم  ج اوامری را که به اعضاء و جوارح متعلق هستند، نمی‌آورد و از منکراتی که باربار صورت می‌گیرند نهی نمی‌کرد، و همچنین مردانی را که با زنان تشابه اختیار می‌کنند یا زنانی را که با مردان مشابهت اختیار می‌کنند، لعنت نمی‌کرد و ...

پس خودت انصاف کن ای برادر مسلمان! این دلایل بی‌فایده و حیله‌های باطله در روز قیامت برای تو سودی خواهند داشت؟ و آیا قلبت گواهی می‌دهد بر آنکه تو در روزی که نه مال سودی می‌بخشد نه فرزندان، با امثال این کلمات گمراه‌کننده در نزد خداوند عزوجل که ظاهر و آشکار را می‌داند، می‌توانی نجات کنی؟

عجیب آنکه هواپرستان چنانند که اگر امری از امور دین با خواهشات‌شان موافق افتد، آن را می‌پذیرند وگرنه با حیله‌های شنیع و تأویلات بسیار بی‌ارزش درصدد رد آن برمی‌خیزند. و گناه کردن و سپس اقرار به معصیت و استغفار و توبه راه سهلی است. اما انکار حق و باطل جلوه دادن آن از بزرگترین گناهان می‌باشد. زیرا که عناد و فساد بزرگی می‌باشد.

﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكۡرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُۥ قَلۡبٌ أَوۡ أَلۡقَى ٱلسَّمۡعَ وَهُوَ شَهِيدٞ ٣٧ [ق: ٣٧].

٨- گروهی دیگر می‌گویند: ایمان و اسلام منحصر در ریش نیست و انسان با تراشیدن آن کافر نمی‌گردد. پس چرا علما در این زمینه سختگیری می‌کنند؟

می‌گوییم: تراشیدن ریش و استمرار و اصرار بر آن کبیره‌ای از گناهان کبائر می‌باشد و اگر شخص به سبب آن از اسلام و ایمان خارج نمی‌گردد چنانچه همه گناهان چنین‌اند در صورتی که مرتکب آن، آن را حلال نداند، لیکن شما به خدا اگر اسلام و ایمان برای مقبولیت نزد خداوند عزوجل و محبوبیت نزد ایشان کافی است، پس چه نیازی به اوامر و نواهی دیگر می‌باشد، و همچنین نباید کتاب‌های حدیث مملو از ترغیب به سوی اعمال خیر و ترهیب از اعمال بد باشند.

و اهل معاصی به عذاب قبر و عذاب جهنم وعده داده نمی‌شدند.

باز هم علما فقط دستور رسول اکرم  ج را دربارۀ خویش تبلیغ نمی‌کنند؛ بلکه تمامی احکام و اوامر شرعی را شب و روز برای مردم بیان می‌کنند. البته تراشندگان ریش به دستور رسول اکرم  ج توجه ننموده، خواهشات را پیروی می‌نمایند و شیاطین را اطاعت کرده از دشمنان تقلید می‌کنند و دستور حضرت سیدالاولین و الآخرین  ج را به باد استهزاء می‌گیرند.

شیخ‌المشایخ حکیم الامت مولانا تهانوی ـ قدس سره ـ می‌گوید:

هر کس بر تراشیدن ریش اصرار ورزیده، آن را خوب بداند و گمان کند که بلند گذاشتن ریش عار و ذلت است و ریش‌داران را استهزاء و مسخره کند، امکان ندارد که ایمان او سالم بماند؛ بلکه بر او قطعاً لازم است که توبه کند و ایمان و نکاح[١٤٦] خویش را تجدید نماید، و بر او لازم است که صورت رسول خود را  ج پسندیده، برای خویش و تمامی مسلمانان برگزیند.

همچنین فرموده است: اگر بلند گذاشتن ریش نزد عده‌ای از احمقان سبب عار است، باز هم برای مرد مسلمان جایز نیست که امور واجبه را به خاطر احمقان و سفیهان ترک گوید. و اگر ما از گفتار مردم متأثر شویم، امکان برقرار ماندن ما بر ایمان نخواهد بود؛ زیرا که کفار و مشرکین، اسلام و ایمان را عار می‌پندارند. پس بخاطر راضی کردن دشمنان و کفار باید ایمان و اسلام را هم العیاذبالله رها کنیم؟ هرگز چنین نخواهد شد!!

پس وقتی که ما ایمان آورده به دین اسلام چنگ زدیم و در هر حالی و لو اینکه کفار را ناپسند باشد بر آن رضایت دادیم. همچنین بر ما لازم است که به ظاهر اسلام هم راضی بوده، به پیامبرمان که پیامبر رحمت است  ج تأسی جوییم. علی‌رغم فاسقان که صورت و شکل کفار و مشرکین را برای خویشتن برمی‌گزینند. زیرا که همت گماردن برای ارضای دشمنان تلبیسی از جانب شیطان و امری محال می‌باشد در حالی که خداوند عزوجل فرموده است:

﴿وَلَن تَرۡضَىٰ عَنكَ ٱلۡيَهُودُ وَلَا ٱلنَّصَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمۡۗ قُلۡ إِنَّ هُدَى ٱللَّهِ هُوَ ٱلۡهُدَىٰ [البقرة: ١٢٠].

همچنین حضرت حکیم الامت فرموده است: حسرت و افسوس فزونی می‌یابد هنگامی که می‌بینیم دانش‌آموزان و طلاب علوم دینی به این گناه مبتلا هستند. پس مثال‌شان، مثال الاغی است که کتاب‌ها را حمل می‌کند و جرم اینان از جرم دیگران بیشتر می‌باشد چون این‌ها بر محتوای کتاب و سنت آگاهی دارند و باز هم کردار بدی را برمی‌گزینند که مخالف کتاب الله و سنت رسول‌الله  ج می‌باشد.

پس بدین‌سان مستحق وعیدهای سختی می‌شدند که در مورد علمای سوء و بدکردار که به عمل‌شان عمل نمی‌کنند، وارد شده است و نحوست گناه این‌ها به دیگران نیز سرایت می‌کند، زیرا که جاهلان و عوام از این‌ها تقلید می‌کنند و از کردار ایشان استدلال می‌ورزند. پس این‌ها سبب هستند در اشاعۀ این منکر و عمل ناشایست. و ظاهر است که هر کس سبب گناهی قرار گیرد وبال گناه بسوی خودش برمی‌گردد.

نظر من آنست که تمامی سرپرستان و مسؤولین مدارس دینی که طلاب آن‌ها به این گناه تراشیدن ریش و یا گناهان دیگری مبتلا هستند، باید چنین افرادی را شدیداً مورد تنبیه قرار دهند و در صورت اصرار، باید آنان را از مدرسه اخراج نمایند. رهبر قرار دادن چنین طلاب غیراسلامی با هلاکت و تباهی اسلام و مسلمانان مترادف است «و تعلیم دادن نافرمان و سرکش مثل اینست که رهزنی را مسلح نماییم»[١٤٧].

٩- عده‌ای می‌گویند: نظافت از ایمان است و من ریش را به خاطر نظافت می‌تراشم.

این گفتار جاهلانه‌ای است که بنابر نادانی گفته شده است و در آن استهزاء به دستور رسول اکرم  ج می‌باشد که فرمود: ریش را بزرگ بگذارید. و همچنین به کردار ایشان نیز مسخره است چون ایشان ریش پرپشت و انبوهی داشتند. همراه با اینکه نظیف‌ترین، پاک‌ترین و طاهرترین مردمان بودند.

این گوینده از دشمنان اسلام پیروی کرده است. ریش را تراشیده، سپس دلیل بی‌ربطی را آورده است به این بهانه که با تراشیدن ریش نظافت را رعایت می‌کند. پس به خاطر نظافت چرا سر را نمی‌تراشد؟ این کار را هرگز نمی‌کند گرچه سرش مملو از چرک و کثافت‌ها و شپش‌ها باشد چون آن‌هایی را که این گوینده تقلید می‌کند یعنی اروپا و آمریکا راضی به تراشیدن سر نیستند؛ بلکه همان سر ژولیده را هم می‌پسندد که نه شسته می‌شود و نه شانه می‌شود و نه روغن مالیده می‌شود و این را پیشرفت و تمدن به حساب می‌آورند. سپس این‌ها در تقلیدشان سرگردانند. و العیاذ بالله (ای دو صد لعنت بر این تقلید باد) بخدا پناه می‌بریم از حماقت، اتباع هوی، ضلالت و کوری دیده و دل.

[١٣٢]- آنست که دو نفر کالایی را رایزنی می‌کنند و چون مشتری بر آن دست گذاشت معامله لازم شود (از معاملات دوران جاهلیت است).

[١٣٣]- آنکه مثلاً هر یکی از دو طرف پارچه‌اش را برای دیگری می‌اندازد و هیچکدام به آن نگاه نمی‌کند، عده‌ای گفته‌اند آنست که به مجرد انداختن پارچه بیع لازم شود. (قواعد الفقه، ٥٠٧).

[١٣٤]- بیهقی در شعب‌الایمان ٥/٤٢٨، شماره ٧١٤٩.

[١٣٥]- او محمدبن ابراهیم بن منذر نیشابوری (ابوبکر) می‌باشد، ایشان فقیه، مجتهد و از حفاظ می‌باشد و شیخ حرم مکه بود، از کتاب‌های ایشان: «المبسوط فی الفقه» و «الاوسط فی السنن» است در سال ٢٤٢ هجری دیده به جهان گشود و به سال ٢٩١ در مکه چشم از جهان فرو بست. (الاعلام، ٥/٢٩٤).

[١٣٦]- او عبدالرحمن بن محمد ابی حاتم تمیمی رازی (ابومحمد) از بزرگان حفاظ حدیث می‌باشد، از تألیفات اییشان: «الجرح والتعدیل» و «التفسیر» و «علل الحدیث» می‌باشند، در سال ٢٤٠ هجری متولد شد و به سال ٣٢٧ به عالم باقی شتافت. (الاعلام، ٣/٣٢٤).

[١٣٧]- او عبدبن حمیدبن نصر کسی، ابومحمد می‌باشد، ایشان محدث، حافظ، جهانگرد و مفسر می‌باشند در سال ٢٤٩ هجری در دمشق وفات نمود، از آثار ایشان «المسند الکبیر» و «تفسیر القرآن» می‌باشند. (معجم‌المؤلفین ٥/٦٦).

[١٣٨]- سلیمان‌بن احمدبن ایوب، لخمی، طبرانی (ابوالقاسم) می‌باشد، ایشان محدث و حافظ هستند و برای طلب حدیث رخت سفر بربست و از بسیاری حدیث سماع نمود از تصانیف ایشان «المعاجم الثلاثة» و غیره می‌باشند در سال ٢٦٠ هجری متولد شد و به سال ٣٦٠ به دیار باقی شتافت. (معجم المؤلفین ٤/٢٥٣).

[١٣٩]- او محمدبن علی بن محمدبن عبدالله شوکانی است، ایشان محدث، فقیه، مجتهد، قاری، مورخ و مفسر می‌باشند، از تألیفات ایشان «نیل الاوطار»، «شرح منتفی الاخبار» و غیره هستند در سال ١١٧٣ هجری متولد شد و به سال ١٢٥٠ چشم از جهان فروبست. (تصدیر نیل الاوطار ١/٧ و بعد آن).

[١٤٠]- امام شوکانی این آثار را در «فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر» در تفسیر این آیه: ﴿إِن تَجۡتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنۡهَوۡنَ عَنۡهُ نُكَفِّرۡ عَنكُمۡ سَيِّ‍َٔاتِكُمۡ [النساء: ٣١]. از ابن عباس ب روایت کرده است.

[١٤١]- حضرت علامه، محدث بزرگ، فقیه زبده، شیخ عبدالفتاح ابوغده ( /) در مقدمه خویش بر کتاب «تحفة الأخیار بإحیاء سنة سید الأبرار» از امام لکنوی، در این مورد می‌نویسد: «در عصر حاضر عده‌ای از علما و فقه‌پیشگان که در تمسک به دین به تساهل شهرت دارند چنانند که اگر در مورد ترک بعضی سنت‌ها گوشزد شود، می‌گوید: این عمل سنت و جایزالترک می‌باشد. پس از تعریف فقهی سنت، معنای سلبی و منفی آن را که جواز ترک است برمی‌گزیند و معنای مثبت آن را که همان اقتضای عمل و پیروی است رها می‌کند، در حالی که برای مسلمان پایبند این کردار، شایسته نیست، گذشتگان اولین چنان بودند که هر مطلوب شرعی را و لو استحباب و فضیلت می‌بود انجام می‌دادند، بدون امتیاز در میان واجب و فرض و استحباب و سنت، زیرا که سنت‌های مشروعه دژی برای فرایض واجبه می‌باشند و دروازه‌ای می‌باشند فراراه عمل‌کننده برای افزایش نیکی‌ها و انوار، و دلیل محبت و اتباع سیرة حضرت رسول  ج در تمامی حالات می‌باشند. حرص بر سنت‌های نبوی و عمل بر آن از بزرگترین غنیمت‌ها و زیباترین صفات و برترین طاعات و عبادات می‌باشد. پس ای برادر مسلمان، بر آن عمل بنمای. گاهی چنین واقعه‌ای پیش آمد که یکی از علماء و برادران اساتید ما به بیماری شدیدی گرفتار شد، لذا برای معالجه او طبیب پاکستانی‌ای را که متدین و دارای ریش بود به منزل او فرا خواندند. پس او را معالجه نمود تا اینکه تندرستی را بازیافته شفا یافت و ریش این شیخ مثل اکثر اهل کشورش تراشیده بود. طبیب پاکستانی با زبان عربی شکسته‌ای به او فرمود: ریش کجاست ای شیخ؟ شیخ گفت: این سنت است ـ یعنی بنا به رأی او تراشیدنش جایز است، طبیب فرمود: ای شیخ، سنت و واجب را من نمی‌دانم. این سیمای رسول  ج می‌باشد و ما به خاطر اقتدا و مشابهت به ایشان بر آن عمل می‌نماییم چون الگو و اسوه ماست. به یقین که این طبیب از این شیخ با بصیرت‌تر و فقیه‌تر بود.

[١٤٢]- ابوالفراس همدانی این را سروده است و دیوان ابی‌فراس، ص ٤٢.

[١٤٣]- قیس بن ملوح مجنون بین عامر این را سروده است: «دیوان مجنون لیلی مع الشرح لعدنان ذکی درویش، ص ١٢٧».

[١٤٤]- ابن ابیات به افراد متعددی منسوب‌اند: منجمله امام شافعی ( /) (دیوان امام شافعی، ص ٦١).

[١٤٥]- ترمذی در «الشمائل المحمدیة»، ص ٨٨ در (باب ما جاء فی صفة إزار رسول‌الله  ج از اشعث بن سلیم که فرمود: من از عمه‌ام شنیدم که از عمویش چنین حدیث بیان می‌کرد ... شماره ١٢٠ و نسائی در «السنن الکبری» ٥/٤٨٤ در کتاب الزینة (باب موضع الازار) شماره ٩٦٨٢ و احمد در مسند خود ٥/٣٦٤ از اشعث از عمه خود و او از عموی خود، و ابن حجر در «تهذیب التهذیب» ١/٣٥٥ از ابن معین، ابوحاتم، نسائی، ابوداود، بزار و ابن حبان نقل کرده است که اشعث ثقه می‌باشد.

[١٤٦]- امام ابوالحسنات محمد عبدالحی لکنوی در «تحفة الأخیار بإحیاء سنة سید الأبرار» که با عنایت شیخ عبدالفتاح ابوغدة رحمهما الله تعالی به چاپ رسیده است ٩١-٩٢. پس از بیان حکم سنت مؤکده و ترک آن فرموده است: «من می‌گویم: خلاصه آن که ترک سنت بنابر استخفاف و استهزاء بدان گرچه از سنن زوائد باشد کفر است و ترک نمودن آن عمدا نه بر سبیل استخفاف مکروه تحریمی است. اگر مؤکده باشد موجب سرزنش و گناه است. برابر است که سنت رسول باشد یا سنت صحابه». همچنین بنگرید به آنچه امام نووی ( /) در «بستان العارفین» ص ١٢٥-١٢٦ در مورد انجام استهزاءکننده‌گان سنت‌ها تحریر نموده است.

[١٤٧]- بر همین مبنا بسیاری از مراکز شرعی و مدارس دینی در هند و پاکستان و همچنین در انگلستان به دانش‌آموزان اجازه تراشیدن ریش را نمی‌دهند یا اینکه آن را کمتر از قبضه کوتاه کنند و اگر دانش‌آموزان مخالفت ورزند از مدرسه اخراج خواهند شد.

بحث آخر

بدون تردید احادیث شریفی که روایت شدند و اقوال فقهی‌ای که ذکر نمودیم، برای منصف و جستجوگر حقیقت دینی و خواهان معرفت صحیح، کافی و بسنده می‌باشند. احادیث صحیح تصریح دارند بر این که بزرگ گذاشتن ریش از دین خداوند و شرع او می‌باشد که برای مخلوقات مشروع گردانیده است و عمل بر غیر آن نادانی، فسق، غفلت و انحراف از سیرۀ سیدالخلق حضرت محمد مصطفی  ج می‌باشد. و اگر کسی عمیق بنگرد، مشاهده خواهد کرد که زیبایی مردانگی و کمال آن و هیبت، وقار، و مروت در بزرگ گذاشتن ریش می‌باشد. زیرا که خداوند مردان را با ریش زینت بخشیده است و تراشیدن آن بدچهرگی و ترک مردانگی و مروت می‌باشد. و این عمل اطاعت شیطان در دستور آن مبنی بر تغییر آفرینش خداوند و متهم کردن خداوند در حکمتش و تلقی نمودن کارهای خداوند به بیهودگی می‌باشد و پاک است خداوند علیم و حکیم که منزه از بیهودگی و بازی است.

و امتیاز بین مرد و زن همین ریش می‌باشد چون موهای دیگر در میان زن و مرد مشترک هستند. مثل موی سر، زیربغل و ... .

خلاصه آنکه: بر مؤمن لازم است که همواره آخرت را زیرنظر داشته باشد و با جلوه‌های این دنیای فریبنده، فریب نخورد چون عمر دنیا بسیار کوتاه است و هر کسی به سوی دارالقرار (سرای آخرت) در حرکت است و آنجا در بارگاه عزیز جبار ایستادن است و از هر آنچه انسان می‌کند محاسبه خواهد شد.

«همانا زرنگ کسی است که نفسش را محاسبه نموده، برای بعد از مرگ عمل نماید،و عاجز کسی است که خواهشات نفسانی را پیروی نموده و بر خداوند هم آرزوهایی دارد»[١٤٨].

پس برای هر مسلمانی شایسته است که در همه امور، خداوند را مدنظر قرار دهد که همه چیز در دست اوست. زیرا که عزت و ذلت، آبادانی و خرابی، غنا و فقر، کامیابی و هلاکت همه در دست خداوند متعال هستند.

همانا صادق مصدوق  ج فرموده است:

«من التمس بسخط الناس کفاه الله مؤنة الناس ومن التمس رضي الناس بسخط الله وکله الله إلی الناس» (رواه الترمذی)[١٤٩].

هر کسی علی‌رغم ناراضگی مردم، رضایت خداوند را جستجو کند، خداوند او را از زحمت مردم کافی خواهد بود و هر کس علی‌رغم ناراضگی خداوند عزوجل رضایت مردم را جستجو کند خداوند او را به مردم واگذارد.

و همانا رضای خداوند -عزوجل- در اتباع رسول‌اکرم  ج می‌باشد امکان ندارد که ما بدون اتباع ایشان رضایت خداوند را بدست آوریم چنانچه خداوند عزوجل فرموده است:

﴿قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي يُحۡبِبۡكُمُ ٱللَّهُ [آل عمران: ٣١].

و نافرمانی رسول اکرم  ج نافرمانی خداوند عزوجل است و وعید شدیدی بر این نافرمانی وارد شده است چنانکه خداوند عزوجل فرموده است:

﴿فَلۡيَحۡذَرِ ٱلَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ أَن تُصِيبَهُمۡ فِتۡنَةٌ أَوۡ يُصِيبَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ ٦٣ [النور: ٦٣].

ابن کثیر در تفسیر[١٥٠] خود گفته است: مراد از «عن امره» امر رسول اکرم ج می‌باشد و امر رسول‌الله  ج همان شیوه و رفتار، روش، سنت و شریعت ایشان می‌باشد. پس کردارها و گفتارها با کردار و گفتار ایشان موازنه خواهند شد. هر کدام با آن موافق افتد پذیرفته می‌شود و هر کدام با آن مخالف باشد بر گوینده و فاعلش مردود است هر کسی باشد. در صحیحین[١٥١] و غیره از رسول اکرم  ج روایت شده است که فرمود:

«من عمل عملاً ليس عليه أمرنا فهو رد».«هر کسی عملی انجام دهد که دستور ما بر آن نیست، پس مردود است».

یعنی باید کسی که در ظاهر و باطن با شریعت رسول  ج مخالفت ورزد باید حذر کرده، بترسد[١٥٢].

و این آخرین گفتار است به توفیق خداوند پادشاه علاّم. پس حمد و سپاس خداوند را بطور کامل و درود و سلام بر رسول او سید مخلوقات و بر آل و اصحاب پاک و بزرگوار او و کسانی که آنان را به نیکی پیروی کرده‌اند تا روز قیامت.

[١٤٨]- این الفاظ حدیث مرفوع هستند، ترمذی آن را در سنن ٤/٢٤٩ در (ابواب صفة القیامة والرقائق والورع) شماره ٢٤٥٩ از شداد بن اوس سآورده و گفته: «این حدیث حسن است» و ابن ماجه در سنن خود ٢/١٤٢٣ در کتاب الزهد (باب ذکر الموت والاستعداد له) شماره ٤٢٩٠ و احمد در مسند خود ٤/١٢٤ و حاکم در مستدرک ١/٥٧ و ٤٢٦٠.

[١٤٩]- ترمذی در سنن خود: ٤/٢١٣-٢١٤ در ابواب الزهد شماره ٢٤١٤ و ابن حبان در صحیح خود به ترتیب (ابن بلبان ١/٥١٠ در کتاب البر والاحسان (باب ذکر رضاء الله جل وعلا عمن التمس رضاه بسخط الناس) شماره ٢٧٦ و ابن مبارک در «الزهد و الرقائق»، ص ٦٦ در (باب الاخلاص و النیة) شماره ١٩٩ از حدیث عایشه ل.

[١٥٠]- ٦/٢٥٣٥-٢٥٣٦.

[١٥١]- بخاری با همین لفظ تعلیقاً آن را آورده است. ٣/٩١ در کتاب البیوع (باب النجش و من قال: لایجوز ذلک البیع و آن را با لفظ «من أحدث فی أمرنا هذا ما لیس منه فهو رد» مرفوعاً از عایشه ل ٣/٢٤١ روایت کرده است در کتاب الصلح (باب إذا اصطلحوا علی جور فالصلح مردود) و مسلم ٣/١٣٤٣ در کتاب «الأقضیة» (باب نقض الأحکام الباطلة ورد محدثات الأمور) شماره ١٧١٨.

[١٥٢]- انتهای نقل از تفسیر ابن کثیر.