شرح ارکان الإسلام
تأليف:
اسحاق دبیری رحمه الله
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالـمين، والعاقبه الـمتقين، وصلى الله على عبده ورسوله نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين. أما بعد.
همانگونه که در حدیث آمده است: دانشمندان و عالمان مسلمان وارثان راستین پیامبران و رسولان هستند. «عن كثير بن قيس قال كنت جالساً عند أبي الدرداء في مسجد دمشق فأتاه رجل، فقال: يا أبا الدرداء أتيتك من الـمدينة، مدينة رسول الله ج لحديث بلغني أنَّك تحدث به عن النبي ج، قال: فما جاء بك، تجارة؟ قال: لا، قال: ولا جاء بك غيره؟ قال: لا، قال: فإنَّي سمعت رسول الله ج يقول: من سلك طريقاً ياتمس فيه علماً سهّل الله له طريقاً إلى الجنة، وإنَّ الـملائكة لتضع أجنحتها رضاً لطالب العلم، وإنَّ طالب العلم يستغفر له من في السماء والأرض، حتى الحيتان في الـماء، وإنَّ فضل العالم على العابد كفضل القمر على سائر الكواكب، إنَّ العلماء ورثة الأنبياء، إنَّ الأنبياء لم يورثوا ديناً ولا درهماً إنَّما ورّثوا العلم، فمن أخده أخذ بحظ وافر». (مسلم، الترمذی، ابن ماجه و دیگران ولفظ از ابن ماجه). «از كثير بن قيس روايت شده است كه گفت: نزد ابوالدرداء در مسجد دمشق نشسته بودم كه مردى آمد و گفت: اى ابوالدرداء من از مدينه، شهر رسول الله ج نزد تو آمدهام، براى شنيدن حديثى كه به من رساندهاند كه تو آن را از پيامبر اكرم ج روايت میكنى. ابوالدرداء به او گفت: آيا تجارت تو را به اينجا نكشانده است؟ گفت: خير. ابوالدرداء (مجدداً) از او پرسيد: آيا چيز ديگرى تو را به اينجا نياورده است؟ (آن مرد) جواب داد: خير، أبوالدرداء (در اينموقع) گفت: شنيدم رسول الله ج میفرمايد: هر كس راهى بپيمايد كه در آن در جستجو و طلب علمی باشد، خداوند راهى را بهسوى بهشت براى او آسان و ميسر میگرداند. (و از طرف ديگر) فرشتگان بالهايشان را بر خشنودى طالب علم میگشايند (يا با كمال ميل و خشنودى در برابر طالب علم تواضع و فروتنى میكنند)، و (اين را بدان كه) تمام كسانى كه در آسمان و زمين هستند حتى ماهىهايى كه در آب هستند، براى علماء (طالب علم) طلب بخشش مینمايند. و برترى عالم و دانشمند، بر شخص عابد و زاهد، همانند برترى ماه بر ساير ستارگان است (از جهت پرتو افشانى نسبت به ساكنان زمين). همانا تنها دانشمندان، وارثان حقيقى پيامبران هستند، براستى كه پيامبران دينار و درهمی به ارث نگذاشتهاند، بلكه تنها علم و دانش را به ارث گذاشتهاند. بنابراىن هركس اين ميراث را بگيريد، بهره فراوان و سرشارى برده است».
عالمان و دانشمندان هر آنچه را که از دین و مفاهیم آن پنهان و ناپیداست، براى مردم آشکار و روشن کرده و بیان میدارند، و آنان را به راه راست و مستقیم ارشاد و راهنمایى کرده و به سوى دینى صحیح به دور از هر گونه ناخالصى رهنمون ساخته و سوق میدهند. بنابر این تکلیف و وظیفه عالمان و دانشمندان اسلامی همین امر است، زیرا که خداوند متعال این امانت را بر عهدهىشان گذاشته تا آنان حق را براى مردم روشن و واضح بگردانند.
یکى از راههاى نشر علم در میان مردم (از خواص گرفته تا عوام) تألیف کتابها و رسالههاى مفیدى است که نقش مشعل و فانوس راهنما را براى آنان بازى میکند. من نیز این کتاب را شرح و توضیح دادهام تا طالبان حق و هدایت هر چه بیشتر بتوانند از دین خویش آگاهى یابند.
لازم به یاد آورى است که این کتاب در بردارنده مباحثى از توحید، فقه، حدیث، آداب اسلامی و سایر موارد اسلامی میباشد، و سعى شده است توحید و یگانه پرستى و ارکان ایمان و اسلام بطور مختصر شرح داده شود.
در شرح این کتاب، مصداق فرموده رسول الله ج را در نظر گرفتهام. «من دل على خير، فله مثل أجر فاعله» . (مسلم، الترمذی، أبو داود و دیگران). «هر کس (دیگران) را به سوى خیر رهنمون سازد، همانند پاداش انجام دهنده آن نصیبش خواهد شد».
توجه شود که: این کتاب (الدروس المهمة لعامة الأمة) نام دارد که من آنرا بطور مختصر شرح داده و نام آنرا (شرح أرکان اسلام) نامیدهام.
از خداوند متعال عاجزانه میخواهم که این کار را تنها براى رضا و خشنودیاش قرار دهد.
«وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين، وصلى الله وسلم على نبينا محمد وآله وصحبه أجمعين».
«الحمد لله رب العالـمين، والعاقبه الـمتقين، وصلى الله على عبده ورسوله نبينا محمد وعلى آله وأصحابه أجمعين».
این جملات و عباراتهاى مختصر را که شامل بیان واجبات دین اسلام براى عامه مردم است تحت عنوان (الدروس الـمهمة لعامة الأمة). (درسهاى مهم براى عموم امت اسلامی) را تقدیم میدارم.
از خداوند متعال میخواهم که آن را براى مسلمانان سودمند قرار داده و به لطف و کرم خویش بپذیرد. زیرا که وى بسیار بخشنده و بزرگوار است.
عبدالعزیر بن عبدالله
آموزش سوره «فاتحه» و سورههاى کوچک و کوتاه از «زلزله» تا آخر سوره «ناس» با روش تلقین و تلاوت صحیح آنها، و از بر کردن آنها به همراه شرح و تفسیر آنچه که درک و فهم آن واجب است[١].
[١]- سوره فاتحه: بسم الله الرحمن الرحيم . الحمد لله رب العالمين … تا آخر. برخی از نامهای سوره فاتحه: ١- فاتحه یعنی آنچه که کتاب با آن آغاز شده و باز گشوده میشود، و همچنین نماز نیز با آن شروع و آغاز میگردد. ٢- أمّ الکتاب. ٣- أمّ القرآن. ٤- سبع المثانی. ٥- القرآن العظیم، همانگونه که رسول الله ج میفرماید: « …… و إنَّها سبع من الـمثاني والقرآن العظيم الذي أعطيته». (الترمذی). سوره فاتحه همان سبع المثانی و قرآن عظیمی است که به من داده شده است. ٦- الحمد، زیرا این سوره با الحمد (سپاس و شکرگزاری برای خدا) آغاز میگردد. ٧- الصلاه. ٨- الشفاء. ٩- الرقیه. زیرا یکی از اصحاب بزرگوار سوره فاتحه را بر یکی از سران عرب خواند (و دمید) و وی نیز به سبب آن از بیماری شفا یافت. ١٠- الکافیه. ١١- الواقیه. ١٢- أساس القرآن. فضیلت سوره فاتحه: ١- از ابوسعید بن معلی روایت شده که گفت: «كنت أصلي في الـمسجد، فدعاني رسول الله ج فلم أُجبه، فقلت: يا رسول الله، إنّي كنت أصلي، فقال: ألم يقل الله: ﴿ٱسۡتَجِيبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمۡ لِمَا يُحۡيِيكُمۡۖ﴾ [الأنفال: ٢٤].؟، ثم قال لي: لأعلمنك سورة هي أعظم السور في القرآن، قبل أن تخرج من الـمسجد، ثم أخذ بيدي، فلمّا أراد أن يخرج، قلت له: ألم تقل: لأعلمنك سورة هي أعظم سورة في القرآن؟ قال: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢﴾ هي السبع الـمثاني والقرآن العظيم الذي أوتيته». (البخاری وأحمد). «در مسجد نماز میخواندم که پیامبر خدا ج مرا فرا خواندند، ولی به ایشان جوابی ندادم. (بعد از تمام شدن نماز نزد ایشان رفته) وگفتم: اى رسول خدا (هنگامیکه مرا فرا خواندید) در حال نماز بودم. ایشان ج فرمودند: آیا خداوند نگفته است که «آنگاه که خدا و رسول شما را فرا میخوانند تا (دلهایتان) زنده گردیده و جان یابد دعوتشان را پاسخ داده و بپذیرید؟ بعد از آن (ادامه داده) و فرمودند: پیش از آنکه از مسجد خارج شوی به تو سورهای را که از باعظمتترین و باشکوهترین سورههای قرآن است آموزش خواهم داد. سپس دستم را گرفتند و همینکه خواستند (از مسجد) خارج شوند به ایشان گفتم: آیا نفرمودید: به تو سورهای را که از باعظمت ترین و با شکوهترین سورههای قرآن است آموزش خواهم داد؟ فرمودند: سوره ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢﴾ است همان سورهای است که هفت آیه دارد (و در هر رکعت از نماز تکرار میشود) و این همان قرآن با عظمت و بزرگی است که به من داده شده است». ٢- از ابوسعید خدری س روایت شده است که گفت: «انطلق نفر من أصحاب النبي ج في سفرة سافروها، حتى نزلوا على حيّ من أحياء العرب، فاستضافوهم فأبوا أن يضيفوهم، فلُدغ سيد ذلك الحيّ فسعوا له بكل شيء، لا ينفعه شيء، فقال بعضهم: لو أتيتم هؤلاء الرهط الذين نزلوا، لعله أن يكون عند بعضهم شيء، فأتوهم فقالوا: يا أيها الرهط، إنَّ سيدنا لُدغ، وسعينا له بكل شيء، لا ينفعه، فهل عند أحد منكم من شيء؟ فقال بعضهم: نعم، والله إنّي لأرقي، ولكن والله لقد استضفناكم فلم تضيفونا، فما أنا براق لكم حتى تجعلوا لنا جُعلاً، فصالحوهم على قطيع من الغنم، فانطلق يتفل عليه ويقرأ ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢﴾، فكأنَّما نُشط من عقال، فانطلق يمشي وما به قَلَبَةٌ، قال: فأوفوهم جُعلهم الذي صالحوهم عليه، فقال بعضهم: اقسموا، فقال الذي رقى: لا تفعلوا حتى نأتي النبي ج فنذكر له الذي كان، فننظر ما يأمرنا، فقدموا على رسول الله ج فذكروا له، فقال: وما يدريك أنَّها رقيةٌ، ثم قال: قد أصبتم، اقسموا، واضربوا لي معكم سهما، فضحك رسول الله ج». (البخاري حديث ٢٢٧٦، ٤/٤٥٣ فتح الباري). «تعدادی از یاران پیامبر ج در سفری از سفرهایشان رهسپار شدند تا آنکه به یکی از قریههای عرب رسیدند، از ساکنان آن قریه خواستند تا آنان را میهمان کرده و مساعدتشان نمایند، ولی آنان از میهمان کردنشان سرباز زدند. (در همان زمان بود که) سرور و بزرگ آن قبیله گزیده شد، هر کاری برایش کردند سودی به او نبخشید، یکی از آنان گفت: اگر نزد این کاروانی که به اینجا آمده است بروید شاید چیزی نزد کسی از آنان باشد، در نتیجه به نزدشان رفته و گفتند: ای کاروانیان، سرور و بزرگ ما گزیده شده است، و هر چه برای او تلاش کردیم (و هر درمانی را که به کار بستیم) سودی نبخشید، آیا نزد کسی از شما چیزی است؟ (که برای درمان وی مفید واقع شود)؟ یکی از اصحاب گفت: بله، سوگند بخدا، بر او از دَم خود خواهم دمید، اما از شما خواستیم که ما را میهمان کنید، چنین نکردید! بنابراین تا چیزی به ما ندهید برای وی دعایی نخواهیم کرد! در نتیجه در مقابل یک گله گوسفند به توافق رسیدند، در این هنگام آن شخص (صحابی) رفت و بر او سوره ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢﴾ را میخواند و میدمید، بدنبال آن گویا آن شخص از ریسمانها و بندها آزاد شد، و شروع به راه رفتن کرد، مثل آنکه هیچ عارضه و دردی احساس نمیکرد. راوی سخنش را ادامه میدهد: آنان نیز بر آنچه به توافق رسیده بودند عمل کردند. گروهی از اصحاب گفتند: آنها را تقسیم کنید، اما آن کسی که دَم زده بود، گفت: هیچ کاری نکنید تا نزد پیامبر اکرم ج رفته و آنچه را که اتفاق افتاده است برایشان تعریف کنیم تا ببینیم به ما چه دستوری میدهند. زمانی که نزد رسول الله ج آمده و ماجرا را برای ایشان تعریف کردند، ایشان ج فرمودند: از کجا آگاه شدید و فهمیدید که با «سوره فاتحه» میتوان دَمید، سپس فرمودند: کار درست و به جایی انجام داده اید، (بروید و گوسفندان) را تقسیم کنید، و یک سهم هم برای من کنار بگذارید، سپس رسول الله ج خندیدند». ٣- رسول الله ج میفرماید: «من صلّى صلاة لم يقرأ فيها بأم القرآن فهي خداج، ثلاثاً، غير تام». (مسلم ٣٩٥، ١/٢٩٦). هر کس نماز بخواند و در آن سوره فاتحه را نخواند (این را بداند) که آن نماز ناقص و ناتمام میباشد، و این مطلب را سه بار تکرار فرمودند. ٤- در حدیثی قدسی ابوهریره س روایت میکند که رسول الله ج فرمود: خداوند ﻷ بیان میدارد: «قسمت الصلاة بيني وبين عبدي نصفين، فإذا قال: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢﴾ قال الله: حمدني عبدي، وإذا قال: ﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ٣﴾، قال الله: أثنى علی عبدی، فإذا قال: ﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ٤﴾، قال الله: مجدني عبدي، وقال مرة: فوض إليّ عبدي، فإذا قال: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾، قال: هذا بيني وبين عبدي، ولعبدي ما سأل، فإذا قال: ﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ٦ صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ وَلَا ٱلضَّآلِّينَ٧﴾، قال الله: هذا لعبدي، ولعبدي ما سأل». (مسلم ٣٩٥، ١/٢٩٦). «نماز را بین خود و بندهام به دو بخش تقسیم کرده ام، پس هرگاه او بگوید: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢﴾، خداوند میفرماید: بندهام مرا حمد و ستایش کرده است، و اگر بگوید: ﴿ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ٣﴾، خداوند میفرماید: بندهام مرا ثنا کرده و بزرگ داشته است، و یک بار فرمود: بندهام امورش را به من واگذار کرده است، و آنگاه که بگوید: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ٥﴾ خداوند میفرماید: این (رمز و پیمانی است) بین من و بندهام، و هر آنچه که بندهام بخواهد برایش مهیا شده و فراهم میباشد، و آنگاه که بگوید: ﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ٦ صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ وَلَا ٱلضَّآلِّينَ٧﴾، خداوند میفرماید: این از آنِ بندهام است، و هر آنچه را که بندهام بخواهد فراهم میگردد. بر اساس آنچه گفته شد در صحیح ترین نظریات وگفتههای دانشمندان و فقها آمده است که: خواندن سوره فاتحه در نماز واجب است، حال تفاوتی ندارد که در نمازهای جهریه باشد یا سریه. البته مذهب امام شافعی : و سایرین نیز بر همین حکم میباشد. مستحب است برای کسی که سوره فاتحه را میخواند در پایان آن بگوید: (آمین)، که معنای آن چنین است: خداوندا! این دعا و درخواستی را که در سوره فاتحه خواندم بپذیر و اجابت کن. رسول الله ج در این باره میفرماید: «إذا أمّن الإمام فأمنّوا فإنَّه من وافق تأمينه تأمين الملائكة غفر له ما تقدم من ذنبه». (متفق علیه، البخاری٧٨٠، ٢/٢٦٢ فتح الباری، ومسلم ٤١٠، ١/٣٠٧). «آنگاه که امام بگوید: آمین، شما نیز آمین بگوئید، زیرا چنانچه کسی آمین گفتنش با آمین فرشتگان هماهنگ و همراه گردد، هر چه گناه در گذشته انجام داده است بخشیده خواهد شد.
اسلام داراى پنج رکن میباشد[٢]، اولین و با عظمتترین آن گواهى دادن به این است که هیچ معبود به حقى جز خداوند یکتا وجود ندارد، و اینکه محمد ج فرستاده و پیامبر خداست، با شرح معانى آن[٣] و بیان شروط «لا اله الا الله»، معناى (لا اله) آن است که: هیچ معبودى بحق نیست، که این جمله تمامى آنچه را که به جاى خداوند و به غیر از او پرستش شده و مورد عبادت قرار میگیرد بطور کلى و قطعى نفى و طرد میکند. (إلاَّ الله): براى اثبات این حقیقت است که عبادت با تمام معانى و مفاهیمش تنها و تنها ویژه خداوند یکتا است، بدون آنکه شریکى داشته باشد.
شروط «لا اله الا الله» عبارتند از:
١- داشتن علم و دانش در فهم این جمله که خودش کاملاً مقابل جهل است[٤].
٢- داشتن یقینى که با شک مخالف میباشد[٥].
٣- داشتن اخلاصى که مخالف با شرک است[٦].
٤- داشتن صداقت و راستى که با دروغ مخالفت دارد[٧].
٥- دوستى و محبتى که با هر گونه دشمنى مخالفت دارد[٨].
٦- تسلیم شدن محض در برابر آن بدون هر گونه مخالفت و اعتراض[٩].
٧- پذیرفتن و قبولى که مخالف هرگونه انکار و رد کردن است[١٠].
٨- کفر ورزیدن و انکار و بیزارى از هر آنچه که به غیر از الله مورد عبادت و پرستش قرار میگیرد[١١].
تمامى این موارد هشتگانه در دو بیت شعر زیر چنین آمده است:
علم يقين وإخلاص وصدقك مع
محبة وانقياد والقبول لها
وزيد ثامنها الكفران منك بما
سوى الإله من الأشياء قد ألها
با توجه به مفاهیم این شهادت که محمد ج فرستاده خداوند است مواردى همانند آنچه در پاراگرافهاى بعدى میآید لازم الاجرا میباشد.
١- تصدیق و باور کردن هر آنچه که از آن خبر داده است.
٢- اطاعت و فرمانبردارى از اوامر او.
٣- اجتناب و پرهیز از هر آنچه که نهى کرده و بر حذر داشته است.
٤- اینکه پرستش و عبادت خداوند تنها به روش و شیوهای باشد که خودش و پیامبرش ج بیان داشته و مقرر داشتهاند[١٢].
بدنبال آن سایر ارکان پنجگانه اسلام را شرح میدهد که عبارت است از، نماز، زکات، روزه گرفتن در ماه مبارک رمضان و زیارت، و حج خانه خدا براى کسیکه توانایى مالى و جسمى آن را داشته باشد.
[٢]- رسول الله ج میفرماید: «بني الإسلام على خمس: شهادة أن لا إله إلاَّ الله وأنَّ محمداً رسول الله وإقام الصلاة وإيتاء الزكاة والحج وصوم رمضان». (متفق علیه، البخاری ٨، ١/٤٩ فتح الباری، ومسلم ١٦، ١/٤٥).
«اساس و پایههای اسلام بر پنج چیز استوار گردیده است:
١- گواهی دادن به اینکه هیچ معبود و اله به حقی غیر از خداوند یکتا و بی همتا نیست. و دیگر اینکه محمد ج فرستاده خداوند متعال است.
٢- و همچنین بر پا داشتن نماز.
٣- پرداخت و ادای زکات.
٤- روزه ماه رمضان.
٥- حج گزاردن خانه خدا (برای کسی که توانایی مادی و معنوی آن را داشته باشد).
همان گونه که ملاحظه میکنید ؛ رکن سوم از ارکان اسلام، نماز است. خداوند ﻷ نماز را بر بندگانش واجب کرده است، و آن را معیاری برای جدا کردن اسلام از کفر داشته است، زیرا در قرآن مجید میفرماید: ﴿فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمۡ﴾ [التوبه ٥].
«چنانکه (کافران) از شرک روی گردان شده و توبه کردند (و روی به سوی خدا آوردند) و نماز را بر پا داشتند و زکات (اموالشان) را پرداخت کردند، (شما نیز پس از این حالت) دست از آنان بر کشید و راهشان را آزاد بگذارید» زیرا آنان دیگر مسلمان شدهاند.
همچنین رسول الله ج در این باره میفرماید: «العهد الذي بيننا وبينهم الصلاة فمن تركها فقد كفر».
(أحمد حدیث ٢٢٩٣٧، الترمذی حدیث٢٦٢١، ٥/١٥ وابن ماجه حدیث ١٠٧٩، والنسائی حدیث ٤٦٢ ودیگران).
«(تنها) تفاوت اساسی بین مسلمانان و کافران و مشرکین همین نماز است (نماز صحیح و درستی که رسول الله ج و اصحابش میخواندند) بنابراین هر کس آنرا (نماز را ) ترک کند کافر شده است».
در جایی دیگر ایشان ج میفرماید: «بين الرجل وبين الشرك والكفر ترك الصلاة». (مسلم حدیث ١٣٤، ١/٨٨، و دیگران).
(فاصله) بین شخص و بین شرک آوردن و کفر ورزیدن، ترک نماز است».
نماز جماعت:
خداوند متعال گزاردن نماز جماعت در مساجد را بر مردان واجب گردانیده است. این حکم از این آیه قرآن گرفته میشود: ﴿وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ٤٣﴾ [البقرة: ٤٣].
«نماز را بر پا بدارید، و زکات (اموال و دارائیتان) را بپردازید، و نمازتان را با نماز گزاران (جماعت) برگزار کنید. (با رکوع کنندگان رکوع کنید)».
نماز جماعت آنقدر مهم است که خداوند متعال آن را به هنگام جنگ با دشمنان نیز فرض گردانیده است، حال حکم آن، چگونه خواهد بود زمانی که جنگی در میان نباشد! ﴿وَإِذَا كُنتَ فِيهِمۡ فَأَقَمۡتَ لَهُمُ ٱلصَّلَوٰةَ فَلۡتَقُمۡ طَآئِفَةٞ مِّنۡهُم مَّعَكَ﴾ [النساء: ١٠٢].
«زمانی که (تو، ای پیغمبر) در میانشان بودی و نماز (خوف) را بر ایشان بپا داشتی، دستهای از آنان (مسلح) با تو به نماز ایستند».
رسول الله ج میفرماید: «لقد هممت أن آمر بالصلاة فتقام ثم آمر رجلاً يصلي بالناس ثم أنطلق معي برجال معهم حزم من حطب إلى قوم لا يشهدون الصلاة فأحرق عليهم بيوتهم بالنار». (متفق علیه، البخاری حدیث ٦٤٤، ٢/١٢٥ فتح الباری و مسلم حدیث ٦٥١، ١/٤٥٢. ولفظ از مسلم).
«بیگمان تصمیم گرفته ام که دستور بدهم تا نماز جماعت بر پا گردد، و آنگاه که نماز بر پا گردد به کسی (مردی) فرمان دهم تا (به جای من) برای مردم نماز را بگزارد، سپس با چند نفر (مرد) که همراهشان هیزم است به نزد کسانی بروم که در نماز جماعت با نمازگزاران شرکت نکردهاند و آنگاه خانههایشان را آتش بزنم».
از مفهوم این حدیث بر میآید که اگر نماز جماعت واجب نبود، رسول الله ج کسانی را که در نماز جماعت شرکت نمیکنند تهدید به سوزاندن خانههایشان نمیکرد، بنابراین تخلف و ترک نماز جماعت از صفات منافقین است.
نماز جمعه:
رسول الله ج میفرماید: «لينتهين أقوام عن ودعهم الجمعات أو ليختمن الله على قلوبهم ثم ليكونن من الغافلين». (مسلم حدیث ٨٦٥، ٢/٥٩١). «سوگند به خدا، مردمانی هستند که یا از ترک نمازهای جمعه دست بر میدارند، یا اینکه خداوند بر قلبهایشان مُهر زده و آنگاه آنان از غافلان و بی خبران خواهند بود».
رسول الله ج در جایی دیگر میفرماید: «من ترك ثلاث جُمع تهاوناً بها طبع الله على قلبه». (أحمد حدیث ١٥٤٩٨، أبوداود حدیث ١٠٥٢، الترمذی حدیث ٥٠٠، ٢/٣٧٣، النسائی ٣/٨٨ و دیگران).
«هر کس سه نماز جمعه را از روی سستی و تنبلی ترک کند، خداوند بر قلبش مُهر خواهد زد».
نماز جمعه، بر هر کس که نماز جماعت واجب است، واجب میباشد.
موارد زیر از شرایط نماز جمعه است:
الف- ادای آن در هنگام و وقت جمعه.
ب- اینکه در قریه باشد.
ج- در آن (نماز جمعه) دو خطبه خوانده شود.
د- خواندن نماز جمعه با سه نفر هم جایز است، زیرا حدیثی که یکی از شرایط نماز جمعه را وجود چهل نفر نمازگزار دانسته ضعیف است.
کسانی که نماز جمعه بر آنان واجب نیست:
الف- زنان، ب- افراد بیمار، ج- صحرا نشینان.
ـ کسانی که به سبب عذری نمیتوانند در نماز جمعه شرکت کنند باید به جای آن چهار رکعت نماز فرض بخواند.
سنّت است که خطبه جمعه کوتاه خوانده شود. زیرا رسول الله ج فرموده است: «إنَّ طول صلاة الرجل وقصر خطبته مئنة من فقهه». (مسلم حدیث ٨٦٩، ٢/٥٩٤).
«طولانی بودن نماز شخص، و کوتاه بودن خطبه اش، علامت و نشانه عالم بودنش به احکام شرع است».
نماز جمعه دو رکعت است، و هر کس به یک رکعت آن برسد، جمعه را درک کرده است، و اگر به هیچ یک از رکعات آن نرسد، باید نماز را چهار رکعت بخواند. (رکعت با رسیدن به رکوع درک میشود).
نماز عيد:
بر هر کسی که نماز جمعه واجب است، نماز عید نیز واجب میگردد، البته حضور زنان در نماز عید سنت و مستحب میباشد. چنانچه نماز عید در صحرا خوانده شود بهتر است.
در حديث صحيح آمده است: «كان النبي ج يخرج بين الفطر والأضحى إلى المصلى». (متفق علیه، البخاری حدیث ٩٥٦، ٢/٤٤٩ فتح الباری، مسلم حدیث ٨٨٩، ٢/٦٠٥).
رسول الله ج برای برگزاری نماز عید فطر و عید قربان به مصلی (که بیرون از شهر بود) میرفتند.
نماز عید دو رکعت است، بعد از تکبیره الإحرام در رکعت اول هفت بار تکبیر (الله اکبر) گفته میشود، و در رکعت دوم هم قبل از خواندن سوره فاتحه پنج بار لازم است تکبیر گفته شود.
سنت است که در رکعت اول (سوره الأعلی)، و در رکعت دوم (سوره الغاشیه) تلاوت شود، و بعد از اتمام نماز خطبهای خوانده شود.
در نماز عید تنها یک خطبه خوانده میشود.
هنگام حضور و شرکت در نماز عید، سنت است، لباس نو و پاک و تمیز پوشیده شود، و نماز گزاران خویش را به بوی خوش و عطرهای خوب معطر و خوشبو سازند.
یاران رسول الله ج به یکدیگر چنین میگفتند: «تَقَبَّلَ الله منَّا وَمِنْكَ» یعنی: خداوند متعال (این عبادت را) از ما و شما بپذیرد و قبول فرماید.
نماز كسوف:
نماز کسوف و خسوف (هنگام خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی) سنت مؤکده است. زیرا رسول الله ج میفرماید: «… فإذا رأيتم شيئاً من ذلك فصلوا حتى تنجلي». (مسلم حدیث ٩٠٤/١٠، ٢/٦٢٣).
یعنی ؛ «هرگاه شاهد کسوف یا خسوفی بودید نماز بگزارید تا آنکه خورشید یا ماه آشکار گردد».
نماز کسوف یا خسوف دو رکعت میباشد، و هر رکعت نیز دارای دو رکوع است (یعنی در هر رکعت دو بار باید به رکوع رفت)، و همچنین در هر رکعت دو بار باید سوره فاتحه را به همراه سورهای دیگر خواند.
سنت است در هر دو قیام، قرائت و همچنین تسبیحات رکوع طولانی باشد.
نماز استسقاء (طلب باران):
نماز استسقاء نیز از سنتهای مؤکده است، و با جماعت خوانده میشود. بدین صورت که هرگاه بارندگی کم بوده و زمینها خشک باشد، بگونهای که خطر خشکسالی مردم را تهدید کرده و نیاز به بارندگی احساس شود، حاکم یا فرمانروای کشور و یا منطقه فرمان میدهد تا (تمامی) مردم برای خواندن نماز استسقاء گرد هم آمده و از خداوند طلب ریزش باران بنمایند.
نماز استسقاء نیز دو رکعت میباشد. زیرا در حدیث آمده است که: «صلى النبي ج ركعتين كما يصلي في العيدين». (أحمد حدیث ٢٤٢٣، الترمذی حدیث ٥٥٨، ٢/٤٤٥، وابن ماجه حدیث ١٢٦٦ و دیگران).
«رسول الله ج همانگونه که در نمازهای عید نماز میخواندند، (نماز استسقاء) را دو رکعت خواندند».
بعد از نماز استسقاء خطبهای خوانده میشود و در آن خطبه، مردم به طلب بخشش و استغفار از پروردگار مهربان، و به دادن صدقه، و دوری از هرگونه کینه، بغص، دشمنی، حسادت و …… توصیه میشوند.
در نماز استسقاء، لازم است خود را تمیز و پاکیزه گردانید، اما استفاده از عطر و مواد خوشبو کننده و یا آراستن وضع ظاهری سنت نمیباشد. زیرا روایت شده است که در چنین روزی برای ادای نماز استسقاء رسول الله ج با حالتی خاشعانه و خاضعانه، با فروتنی کامل، بدون هرگونه آراستگی ظاهری از شهر خارج شدند.
نمازهای نافله (سنت، مستحب):
نمازهای راتبه روزانه دوازده رکعت بدینصورت است: چهار رکعت قبل از نماز ظهر، دو رکعت بعد از نماز ظهر، دو رکعت بعد از نماز مغرب، دو رکعت بعد از نماز عشاء، و دو رکعت هم قبل از نماز صبح. زیرا رسول الله ج میفرماید: «ما من عبد مسلم يصلي لله تعالى كل يوم ثنتي عشرة ركعة تطوعاً غير فريضة إلاَّ بنى الله له بيتاً في الجنة، أو بني له بيت في الجنة». (مسلم حدیث ٧٢٨/١٠١، ١/٥٠٣).
یعنی: «هیچ مسلمانی نیست که در هر روز دوازده رکعت نماز نافله، غیر از نمازهای فرض بخواند، مگر آنکه خداوند برای او خانهای در بهشت بسازد، یا اینکه خانهاى در بهشت برای او ساخته میشود.
نوافل مطلقه:
«رسول الله ج در اين باره میفرمايد: «بين كل أذانين صلاة، بين كل أذانين صلاة، ثم قال في الثالثة: لمن شاء». (متفق علیه البخاری حدیث ٦٢٧، ٢/١١٠ فتح الباری، مسلم حدیث ٨٣٨/٣٠٤، ١/٥٧٣).
«بین هر دو اذان، نمازی (سنت) است، بین هر دو اذان، نمازی (سنت) است، سپس در مرحله سوم فرمودند: برای هر کسی که بخواهد. (نماز بخواند).
دو اذان یعنی: اذان و اقامه، زیرا اقامه را نیز اذان گویند.
نماز شب (قيام الليل):
نماز شب دو رکعت، دو رکعت خوانده میشود. مجموعه تعداد رکعتهای آن یازده رکعت میباشد. زیرا در حدیثی از ام المؤمنین عایشه ل روایت شده که گفته است: «ما كان رسول الله ج يزيد في رمضان ولا في غيره على إحدى عشرة ركعة …». (متفق علیه البخاری حدیث ١١٤٧، ٣/٣٣ فتح الباری، مسلم حدیث ٧٣٨/١٢٥، ١/٥٠٩).
«رسول الله ج چه در ماه رمضان، و چه در غیر از ماه رمضان، بیشتر از یازده رکعت نماز شب (قیام اللیل) نمیخواندند».
نماز وتر:
نماز وتر نیز از سنتهای مؤکده است که بین نماز عشاء و تا هنگام طلوع فجر صادق گزارده (خوانده) میشود.
تعداد رکعتهای نماز وتر، یک رکعت، یا سه رکعت، یا یازده رکعت میباشد.
نماز وتر دو رکعت، دو رکعت، خوانده شده، و آخرین رکعت آن تنها خوانده میشود.
درباره نماز وتر احادیث بسیاری نقل شده است.
رسول الله ج میفرماید: «اجعلوا آخر صلاتكم بالليل وتراً». (متفق علیه، البخاری حدیث ٩٩٨، ٢/٤٨٨ فتح الباری، مسلم حدیث ٧٥١/١٤٩، ١/٥١٨).
یعنی: «آخرین نمازتان را در شب وتر قرار دهید».
زكات:
خداوند والا و بلند مرتبه پرداختن زکات را بر مسلمانان واجب گردانیده است.
شرایط پرداخت زکات پنج چیز است:
١- مسلمان بودن.
٢- آزاد بودن.
٣- به حد نصاب رسیدن اموال.
٤- مالکیت کامل زکات دهنده یعنى (خود وی صاحب باشد).
٥- یکسال تمام از مالکیت آن مال گذشته باشد.
خداوند متعال در این باره مىفرماید: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا﴾ [التوبة: ١٠٣].
«اى رسول الله تو از مؤمنان صدقات را دریافت کن تا بدان صدقات نفوس آنها را پاک و پاکیزه گردانى».
در جایی دیگر پروردگار جهان میفرماید: ﴿وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ﴾ [الأنعام: ١٤١].
حق آن کشت (زکاتش) را در روز درو کردنش بدهید.
رسول الله ج در این باره میفرماید: «من آتاه الله مالاً، فلم يؤد زكاته، مثّل له يوم القيامة شجاعاً أقرع له زبيبتان يطوّقه يوم القيامة ثم يأخذ بلهزمتيه، يعني شدقيه، ثم يقول: أنا مالك، أنا كنزك، ثم تلا: ﴿وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ١٨٠﴾ [آل عمران: ١٨٠].
(متفق علیه، البخاری حدیث ١٤٠٣، ٣/٢٦٨ فتح الباری).
«هر کس که خداوند به او مالی داده است، زکات آن مال را نپردازد، (آن مال) در روز قیامت به شکل (مانند) اژدهای بزرگی میشود که دو نقطه سیاه بالای چشمش است (دارای سر کچل و چهرهای زننده و زشت دارد، این نشان دهنده نهایت و اوج وحشت و خطری است که انسان را تهدید میکند) که در روز قیامت برگردنش آویزان گردیده، سپس با دهانش او را گاز گرفته (و نیشهایش را در او فرو میکند) و میگوید: من مال تو هستم، من آن گنجی هستم که تو جمع آوری کردی، سپس این آیه را تلاوت فرمودند: (نباید گمان کنند آنان که بخل ورزیده و حقوق فقیران و نیازمندان را از مالی که خدا به فضل خویش به آنان داده پرداخت نمیکنند، این بخل به سودشان خواهد بود، بلکه به زیانشان میباشد، چرا که در روز قیامت آن مالی که در آن بُخل ورزیدهاند همانند قلادهای به گردنشان آویزان خواهد شد (زیرا که در آن روز هیچ کس مالک چیزی نیست) و تنها خداوند وارث آسمانها و زمین خواهد بود و (این را بدانید) که خداوند به کردار همه شما بسیار آگاه میباشد».
همچنین رسول الله ج میفرماید: «فيما سقت السماء والعيون أو كان عثرياً العشر، وفيما سقي بالنضح نصف العشر». (البخاري).
«زکات کشت و گیاهی که توسط باران آبیاری شده باشد، یک دهم (١٠/١)، یعنی در هر ده کیلوگرم، یک کیلوگرم، و آنچه که از چاه آبیاری شده باشد، یک بیستم (٢٠/١) است». یعنی در هر بیست کیلوگرم یک کیلوکرم زکات دارد.
اگر محصولات بدست آمده بدون هزینه اولیه بدست آمده باشد، بدینصورت که تنها با آب باران به ثمر رسیده باشد، زکات آن یک دهم (١٠/١) میشود، و چنانچه در مسیر کاشت و برداشت و آبیاری آن هزینهای مصرف شده باشد، مانند آبیاری با تلمبه، یا گاو، و یا خریدن آب قنات، و سایر مصارف دیگر، در اینصورت زکات آن محصولات یک بیستم (٢٠/١) میشود.
نصاب گندم، جو، ذرت، برنج و غیره برای پرداخت زکات «پنج وسق» که معادل «شصت صاع» و هر صاع تقریباً سه کیلوگرم میباشد، است که تقریباً مقدار آنها لازم است به (٩٠٠) نهصد کیلوگرم برسد. زیرا رسول الله ج میفرماید: «ليس في حب ولا ثمر صدقة حتى يبلغ خمسة أوسق». (مسلم حدیث ٩٧٩/٥، ٢/٦٧٤ و دیگران).
«زکات شامل دانه: (گندم، جو و برنج و یا مانند آن)، و محصولات کشاورزی نمیگردد مگر آنکه مقدار آنها به پنج وسق (حدود ٩٠٠ کیلوگرم) برسد».
زکات چهار پایانی مانند شتر، گاو و گوسفند:
رسول الله ج فرموده است: «تأتي الإبل على صاحبها على خير ما كانت إذا هو لم يعط فيها حقها، تطؤه بأخفافها، وتأتي الغنم على صاحبها على خير ما كانت، إذا لم يعط فيها حقها، تطؤه بأظلافها وتنطحه بقرونها، قال: ومن حقها أن تحلب على الماء، قال: ولا يأتي أحدكم يوم القيامة بشاة يحملها على رقبته لها يُعارٌ، فيقول: يا محمد، فأقول: لا أملك لك من الله شيئاً، قد بلّتُ، ولا يأتي ببعير يحمله على رقبته له رغاءٌ، فيقول: يا محمد، فأقول: لا أملك لك من الله شيئاً، قد بلّغت». (متفق علیه، والفظ للبخاری حدیث ١٤٠٢، ٣/٢٦٧ فتح الباری، ومسلم حدیث ٩٨٧/٢٤، ٢/٦٨٠).
«اگر کسی حقی را که خداوند بر صاحب شتران فرض گردانیده، ادا نکند، شترش در روز قیامت به بهترین حالتی که در دنیا بوده نزد صاحبش آمده و او را زیر پایش لگد مال میکند، و اگر کسی حقی را که خداوند بر صاحب گوسفندان فرض گردانیده، ادا نکند، آن گوسفند به بهترین حالتی که در دنیا بوده نزد صاحبش میآید و او را زیر پاهایش لگد مال کرده و با شاخهایش به بدنش میکوبد. (در ادامه) فرمودند: از حق تعلق گرفته بر شتر و گوسفند آن است که اگر شخص فقیر و نیازمندی را در جایی دید که آن حیوان را آب میدهد، باید آن حیوان را دوشیده و شیر آن را به او بدهد، (همچنین) فرمودند: آنگونه نشود که یکی از شما در روز قیامت در حالی که گوسفندی را بر گردنش (دوشش) سوار کرده و حمل میکند و آن گوسفند به فریاد آمده (بَع بَع میکند) به نزدم بیاید و بگوید: ای محمد (به دادم برس و مرا نجات بده)، ولی من در جواب بگویم: هیچ کاری از دستم برای تو ساخته نیست، و من از جانب خدا نمیتوانم براى تو کاری انجام دهم، زیرا در دنیا فرمان خدا را به شما رساندهام، و (همچنین) باز آنگونه نشود که یکی از شما شتری را بیاورد که بر گردنش آن را میکشد و حمل میکند و بگوید: ای محمد (به دادم برس و مرا نجات بده)، ولی من در جواب بگویم: هیچ کاری از جانب خدا برای تو در دست من نیست، و نمیتوانم برایت کاری انجام دهم، زیرا در دنیا فرمان خدا را به شما رساندهام». شتر و تعداد آن از تا زکات آن ٥ ٩ یک گوسفند ١٠ ١٤ دو گوسفند ١٥ ١٩ سه گوسفند ٢٠ ٢٤ چهار گوسفند ٢٥ ٣٥ یک شتر ماده یک ساله ٣٦ ٤٥ یک شتر ماده دو ساله ٤٦ ٦٠ یک شتر ماده سه ساله ٦١ ٧٥ یک شتر ماده چهار ساله ٧٦ ٩٠ دو شتر ماده دو ساله ٩١ ١٢٠ دو شتر ماده سه ساله ١٢١ ١٢٩ یک شتر ماده دو ساله گاو و تعداد آن از تا زکات آن ٣٠ ٣٩ یک گوساله نر یا ماده یک ساله ٤٠ ٥٩ یک گوساله ماده دو ساله ٦٠ به بالا دو گوساله ماده یک ساله گوسفند و تعداد آن از تا زکات آن ٤٠ ١٢٠ یک گوسفند ١٢١ ٢٠٠ دو گوسفند ٢٠١ به بالا سه گوسفند
مقدار زكات شتر، گاو، گوسفند:
سپس در هر چهل (٤٠) شتر یک ماده شتر دو ساله، و در هر (٥٠) پنجاه شتر، یک ماده شتر سه ساله، به عنوان زکات حساب میگردد.
بنت مخاض = شتر ماده یک سالهای را گویند، زیرا مادرش آبستن میباشد.
بنت لبون = شتر ماده دو سالهای را گویند، زیرا مادرش در آن زمان شیر دارد.
حقه = شتر ماده سه سالهای را گویند زیرا که در آن سن شایستگی سواری دادن را پیدا میکند.
جذعه = شتر ماده چهار ساله را گویند.
سپس در هر سی گاو، یک گوساله نر یا ماده یک ساله، و در هر چهل گاو، یک گوساله ماده دو ساله.
تبیع یا تبیعه = گوساله نر یا ماده یکساله را گویند.
مسنه = گوساله ماده دو ساله را گویند.
سپس افزون بر این در هر صد (١٠٠) رأس گوسفند، یک گوسفند به عنوان زکات داده میشود.
مقدار زكات طلا:
خداوند متعال در این باره مىفرماید: ﴿وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ﴾ [التوبة: ٣٤].
«و کسانی که طلا و نقره را گنجینه و ذخیره کرده و در راه خدا انفاق نمیکنند، آنان را به عذابی دردناک بشارت بده».
هر بیست (٢٠) مثقال طلا، نیم مثقال زکات شاملش میشود، بیست (٢٠) مثقال معادل هشتاد و پنج (٨٥) گرم میباشد.
مقدار زكات نقره:
هر دویست (٢٠٠) درهم نقره، پنج (٥) درهم نقره زکاتش میشود، به عباراتی دیگر یکصد و چهل (١٤٠) مثقال از نقره که معادل پانصد و نود و پنج (٥٩٥) گرم میشود، ٤٠/١ یک چهلام آن زکاتش میشود. (یعنی (٢.٥) در صد آن).
زکات پول از هر هزار تومان(٢.٥) در صد آن میشود، یعنی زکات هر هزار (١٠٠٠) تومان، بیست و پنج (٢٥) تومان میشود.
کالاهای تجارتی:
هر مالی که از آن به عنوان کالاهای تجاری استفاده شود از قبیل، ساختمان، زمین، حیوانات، مواد غذایی و غیره، مطابق با قیمتش در هر سال زکاتش لازم است پرداخت شود.
برخی مسائل اساسی و مهم در زكات:
١- هر چیزی را که انسان برای استفاده شخصی و خانوادهاش اختصاص داده باشد از قبیل: ماشین، مواد غذایی، ساختمان و لوازم منـزل زکات شاملشان نمیشود. زیرا رسول الله ج فرموده است: «ليس على الـمسلم صدقة في عبده ولا في فرسه». (متفق علیه، واللفظ للبخاری حدیث ١٤٦٤، ٣/٣٢٧ فتح الباری، ومسلم حدیث ٩٨٢/٨، ٢/٦٧٥).
«به خاطر داشتن برده و اسب بر مسلمان زکات تعلق نمیگیرد».
٢- هر آنچه که به کرایه داده شود از قبیل ساختمان و نظایر آن، زکات شاملش نمیشود، بلکه بر مبلغ کرایه، یا اجاره آن اگر یکسال تمام از وصولش گذشته باشد زکات تعلق میگیرد.
٣- اگر طلبى نزد تاجری بود، میتواند آن را از او بگیرد، و زکات سالیانهاش را حساب کرده و بپردازد، لازم است که زکات تمامی سالیانی را که نزدش (تاجر) بوده بپردازد.
اما چنانچه طَلَب، نزد شخص فقیر و ناتوانی بود که نمیتوانست بدهىاش را بموقع بپردازد، فقط زکات یک سال آن را بپردازد، آن هم زمانی که پول را از وی گرفت، زیرا زکات سالهای قبل (گذشته) به آن پول تعلق نمیگیرد.
٤- زکات شامل اموال یتیمان نمیگردد، هر چند که شرایط آن را داشته باشد.
٥- کلیه اموالی که برای ساختن مساجد، و اعمال خیریه به کار میرود، زکات شامل حالشان نمیشود.
کسانی که مستحق دریافت زکات هستند:
خداوند متعال درباره مستحقان زکات چنین میفرماید: ﴿إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ٦٠﴾ [التوبة: ٦٠].
«مصرفِ زکات تنها برای (این هشت گروه) است فقیران، بینوایان، کارگزاران گمارده شده بر آن، و برای دلجویی و جذب قلبها (یعنی برای متمایل ساختن بیگانگان به دین اسلام)، آزادی بردگان، در راه خدا، و رهگذرانی که در سفر باشند، این مصارف (هشتگانه) فرض و حکم خداست و خداوند، بسیار دانا و با حکمت و فرزانه است».
١- فقراء: کسانی هستند که نه مواد غذایی (خوراکی) در خانه داشته، و نه هم توانایی کسب و کار دارند.
٢- مساکین: افرادی هستند که دارائیشان، برای مصرفشان کافی نبوده، به عباراتی توانایی بر آوردن نیازهایشان را ندارند.
٣- عاملین زکات (کارگزاران گمارده شده بر زکات): افرادی هستند که از طرفِ امامِ حاکم برای جمع آوری زکات، مأمور گشتهاند.
٤- مؤلفه القلوب (جذب قلبها به سوی اسلام): گروهی هستند که تازه مسلمان شدهاند، و امید به بهتر شدن و نیکو شدنِ اسلامِ آنان میرود، بدین علت است که به آنان زکات داده میشود تا شاید اسلام را بهتر بپذیرند، و دلهایشان آرام گشته و شادمان گردد، تا مبادا مجدداً روی به سوی کفر آورند، و یا اگر کافر باشند، با دادنِ زکات، امید به مسلمان شدنشان برود.
٥- فی الرقاب (آزادی بردگان): شامل بردگانی میشود که با اربابان خود کتباً عهد بستهاند. (مکاتبهای).
مکاتبه یعنی اینکه: سروری (اربابی) به بردهاش بگوید صد هزار تومان به من بده تا تو را آزاد کنم، از این روی برده کار میکند تا بتواند آن مبلغ پول را جمع کرده، و به اربابش بدهد، و خویش را از قید بردگی آزاد سازد.
٦- الغارمون (بدهکاران): بدهکارانی هستند که برای اصلاح ذات البین مقروض شدهاند، و همچنین که در جهت تأمین زندگیشان زیر بار بدهکاری رفتهاند.
٧- فی سبیل الله (در راه خدا): یعنی خرج کردن و هزینه کردن برای جهاد در راه خدا و اعتلای کلمه الله و پیشبرد اهداف اسلام.
٨- ابن سبیل (راه ماندگان): مسافران و رهگذرانی هستند که در راه ماندهاند، و پولی هم ندارند، در حالیکه ممکن است در سرزمین یا شهر خود تاجر باشند، به همین خاطر به آنان زکات داده میشود تا اینکه بتوانند به کشور یا وطن خویش باز گردند.
زكات الفطر:
زکات فطر در سال دوم هجری واجب شد. این زکات بر تمامی مسلمانان واجب میباشد. عبدالله بن عمر م روایت میکند که: «فرض رسول الله ج زكاة الفطر صاعاً من تمر أو صاعاً من شعير على العبد والحر والذكر والأنثى والصغير والكبير من الـمسلمين وأمر بها أن تؤدى قبل خروج الناس إلى الصلاة». (متفق علیه، البخاری حدیث ١٥٠٣، ٣/٣٦٧ فتح الباری، مسلم حدیث ٩٨٤/١٢، ٢/٦٧٧).
«رسول الله ج زکات فطر را یک صاع- پیمانه- (تقریباً معادل سه کیلوگرم) از خرما، یا یک صاع از گندم، بر هر مرد، زن، کودک (کوچک)، بزرگ، آزاد و برده مسلمان فرض گردانید، و فرمان داد قبل از آنکه مردم برای نماز عید خارج شوند آن را بپردازند».
در زکات فطر نصاب معینی وجود ندارد، بلکه هر مسلمان باید آنچه از خوراک خود و خانوادهشان و کسانی که سرپرستی آنان را بر عهده دارد، و در روز عید مازاد بر مایحتاجش بود، به عنوان زکات فطر بدهد.
خدمتگزاران و کارگرانی که نزد شخصی دیگر کار میکنند، باید خودشان زکات فطرشان را بدهند، مگر آنکه اربابشان برای آنان خودش زکاتش را پرداخت نماید.
جنس زکاتِ فطر غالباً از همان غذا و خوارکی است که در آن محل یافت شده و مصرف میشود، مانند: گندم، جو، کشک، کشمش، خرما، برنج، ذرت و …… .
پرداخت نقدی فطریه جایز نیست، زیرا رسول الله ج با وجود پول، مواد غذایی(خوراکی) را پرداخت کردند و تنها در مذهب امام ابوحنیفه / پرداخت نقدی زکات فطر جایز شمرده شده است، ولی قول صحیح و راجح آن را جایز نشمارده است.
با اینحال در بعضى از مناطق که شافعى مذهب هم هستند غالباً نقدى پرداخت میشود که باید مورد توجه باشد.
وقت وجوبی پرداخت زکاتِ فطر، غروب خورشید آخرین روز رمضان است. زیرا از ابن عمر ب روایت شده است که: «أنَّ النبي ج أمر بزكاة الفطر قبل خروج الناس إلى الصلاة». (متفق علیه، البخاری حدیث ١٥٠٩، ٣/٣٧٥ فتح الباری، مسلم حدیث ٩٨٦/٢٢، ٢/٦٧٩).
«رسول الله ج فرمان دادند که زکات فطر (فطریه) پیش از بیرون رفتن مردم برای گزاردن نماز عید، داده شود».
اخراج فطریه یک یا دو روز پیش از روز عید نیز جایز است، زیرا در حدیثی به روایت نافع آمده است که: «كان ابن عمر م يؤديها قبل ذلك باليوم واليومين». (البخاری حدیث ١٥١١، ٣/٣٧٥ فتح الباری، وأبوداود حدیث ١٦١٠، باب متى تؤدى واللفظ له).
«عبدالله بن عمر ب زکات فطر (فطریه) را یک یا دو روز قبل از عید ادا کرده و میداد».
در حدیثی دیگر نافع روایت میکند که: «وكان ابن عمر م يعطيها الذين يقبلونها، وكانوا يعطون قبل الفطر بيوم أو يومين». (البخاری حدیث ١٥١١، ٣/٣٧٥ فتح الباری).
«عبدالله بن عمر ب زکات فطر را به هر کس که آن را میپذیرفت میداد، و (معمولاً) زکاتِ فطر را یک یا دو روز قبل از عید فطر میدادند».
در حدیثی به روایت أبوداود و ابن ماجه آمده است که: «فرض رسول الله ج زكاة الفطر طهرة للصائم من اللغو والرفث، وطعمة للمساكين، مَن أداها قبل الصلاة فهي زكاة مقبولة، ومن أداها بعد الصلاة فهي صدقة من الصدقات». (أبوداود حدیث ١٦٠٩، ابن ماجه حدیث ١٨٢٧، والدارقطنی ٢/١٣٨ کتاب زکاة الفطر حدیث ١ و دیگران).
«رسول الله ج زکات فطر را برای کفاره گناهان روزه دار (برای پاک ساختن روزه دار از گناه و پلیدی)، و خوراکی برای فقیران و نیازمندان فرض گردانیده است، بنابراین هر کس آن را قبل از نماز عید ادا نماید، آن زکات پذیرفته شده خواهد بود، و اگر آن را بعد از نماز ادا نمایند، نوعی صدقه محسوب خواهد شد».
مستحب است که زکات فطر (فطریه) جنینی که در رحم مادر است را نیز پرداخت نمود، زیرا خلیفه سوم عثمان بن عفان س چنین میکرد.
زکات فطر (فطریه) بر هر مسلمانی که تا غروب آفتاب شب عید زنده باشد، واجب میباشد، و همچنین اگر طفلی قبل از غروب خورشید شب عید به دنیا بیاید، زکات فطر بر وی واجب میشود، ولی چنانچه بعد از غروب خورشید شب عید زاده شود، زکات فطر بر او واجب نمیشود، ولی پرداختن آن مستحب است.
بعضی از مسائل مهم زكات:
١- در صورت نیاز، انتقال زکات از محلی به محل دیگر بنابر صحیح ترین اقوال عالمان دینی جایز است.
٢- دادنِ تمامی زکات به یکی از هشت گروهی که زکات به آنها تعلق میگیرد جایز است.
٣- دادنِ زکات به آل (خاندان) رسول الله ج (سیدها) جایز نیست، زیرا رسول الله ج میفرماید: «إنَّ الصدقة لا تنبغي لآل محمد وإنَّما هي أوساخ الناس». (مسلم حدیث ١٠٧٢/١٦٧، ٢/٧٥٣ و دیگران).
«همانا دادن صدقه (زکات) شایسته خاندان محمد نیست، زیرا آنها چرکهای مردم است».
٤- دادنِ زکات به کسانی که سرپرستی آنان بر عهده پرداخت کننده زکات است، درست نیست، مانند: پدر، مادر، فرزندان، نوادگان آنان و همسر.
اما در حدیثی از «ابو سعید الخدری س» آمده است که: «خرج رسول الله ج في أضحى أو فطر إلى الـمصلّى، ثم انصرف فوعظ الناس وأمرهم بالصدقة فقال: أيها الناس تصدقوا، فمرّ على النساء فقال: يا معشر النساء تصدقن، فإنّي رأيتكن أكثر أهل النار، فقلن: وبم ذلك يا رسول الله؟ قال: تكثرن اللعن، وتكفرن العشير، ما رأيت من ناقصات عقل ودين أذهب للبِّ الرجل الحازم من إحداكنَّ يا معشر النساء، ثم انصرف، فلما صار إلى منـزله جاءت زينب امرأة ابن مسعود تستأذن عليه، فقيل: يا رسول الله هذه زينب، فقال: أي الزيانب؟ فقيل: امرأة ابن مسعود، قال: نعم، ائذنوا لها، فأُذن لها، قالت: يا نبي الله إنَّك أمرت اليوم بالصدقة، وكان عندي حليّ لي فأردت أن أتصدق بها، فزعم ابن مسعود أنَّه وولده أحق من تصدقت به عليهم، فقال النبي ج: صدق ابن مسعود، زوجكِ وولدكِ أحق من تصدقتِ به عليهم». (متفق علیه البخاری حدیث ١٤٦٢، ٣/٣٢٥ فتح الباری، ومسلم حدیث ١٠٠٠/٤٥، ٢/٦٩٤).
«رسول الله ج روز عید قربان، یا عید فطر بود که به طرف مصلی (جایگاه نماز که خارج از شهر است) رفتند، سپس از آنجا برگشتند و مردم را پند و اندرز داده و به آنان فرمان دادند که صدقه بدهند (به صدقه دادن تشویقشان کردند)، فرمودند: ای مردم صدقه بدهید، سپس از کنار زنان گذشت و فرمود: ای گروه زنان (شما) نیز صدقه بدهید، زیرا شما را بیشترین ساکنان جهنم دیدهام. آنان (زنان) گفتند: ای رسول خدا! چرا ما بیشترین افراد جهنم هستیم؟ آن حضرت ج فرمود: زیرا که لعنت و دشنام بسیار میدهید، و نسبت به شوهرانتان ناسپاس و قدرنشناس هستید، (یعنی اگر خطایی از شوهرتان سرزد تمام نیکیهایش را به کناری گذاشته و به فراموشی میسپارید، و تنها همان خطا و اشتباه را میبینید) و ای گروه زنان همانند شما که در عقل و دین کاستی دارند ندیدهام که چگونه بر مردهایی که از پختگی عقل و تجربه برخوردار هستند چیره شده و غلبه میکنید، بگونهای که رأی قاطع آنان را سست کرده و از بین میبرید. (نقصان دین هنگامی است که به علت حیض نمیتوانند روزه گرفته و نماز بخوانند). سپس به سوی خانهشان بازگشتند، و هنگامی که به منزل آمدند، زینب همسر عبدالله بن مسعود م آمده و اجازه ورود خواست، گفته شد: ای رسول الله، این زینب است، آن حضرت ج فرمود: کدام زینب؟ گفته شد: همسر ابن مسعود، فرمودند: بله، به او اجازه بدهید، به وی اجازه داده شد. سپس گفت: ای پیامبر خدا، تو امروز فرمان دادی به صدقه دادن، در حالی که زیوری داشتم و میخواستم آن را صدقه بدهم، اما ابن مسعود گمان کرده است که او و فرزندش از هر کسی دیگر که صدقه بدهم سزاوارتر هستند. (در این هنگام) پیامبر ج فرمودند: ابن مسعود راست گفته است، شوهر و پسرت از هر کس دیگری که بخواهی صدقه بدهی سزاوارتر هستند».
پس زکات زن به همسر و فرزندانش جایز است، امّا زکات مرد به زن و فرزندانش جایز نیست.
٥- دادنِ زکات به شخص کافر و بی دین که مدعی بی توجهی به خدا و آخرت است جایز نیست، همچنین به شخص ثروتمند و فرد توانایی که قدرت کارکردن داشته باشد زکات داده نمیشود، زیرا رسول الله ج میفرماید: «لا حظ فيها لغني، ولا لقوي مكتسب». (أحمد حدیث ١٧٩٧٢، أبوداود حدیث ١٦٣٣، والنسائی ٥/٩٩ـ١٠٠، و دیگران).
«فرد ثروتمند و فرد توانایی که میتواند کار کند، در زکات سهمی ندارند».
٦- زکات نوعی از عبادت است، و هر عبادتی باید با نیت انجام شود، با این قصد که این کار را برای رضا و خشنودی خدا انجام میدهد، و پاداش و ثواب آن را فقط از خدا میخواهد.
نیت باید در قلب (دل) باشد، نه در زبان و ظاهر.
بنابر این کسیکه میخواهد زکات بدهد، بر وی واجب است نیت کند، زیرا رسول الله ج میفرماید: «إنَّما الأعمال بالنيات». (متفق علیه، البخاری حدیث ١، ١/٩ فتح الباری، ومسلم حدیث ١٩٠٧/١٥٤، ٣/١٥١٥).
«همانا ملاک و معیار قبولی و پذیرش هر عملی، به نیت بستگی دارد».
روزه:
خداوند ﻷ میفرماید: ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ﴾ [البقرة: ١٨٥].
«ماه رمضان ماهی است که در آن (ماه) قرآن جهت هدایت و راهنمایی مردم با دلایل روشنی از راهنمایی و هدایت و فرقان (آنچه که توسط آن میتوان حق را از باطل شناخت و جدا کرد) نازل شده است، بنابراین هر کس که آن ماه را دریابد باید آن را روزه بگیرد».
رسول الله ج میفرماید: «بني الإسلام على خمس: شهادة أن لا إله إلاَّ الله وأنَّ محمداً رسول الله وإقام الصلاة وإيتاء الزكاة وحج البيت وصوم رمضان».
(متفق علیه، البخاری حدیث ٨، ١/٤٩ فتح الباری، ومسلم حدیث ١٦/١٩، ١/٤٥).
«دين اسلام بر پنج پايه و ستون بر پا گشته است»:
١- گواهی دادن به اینکه هیچ معبودی غیر از الله وجود ندارد و اینکه پیامبر ج (بنده) و فرستاده خداست.
٢- بر پاداشتن نماز.
٣- پرداختن زکات.
٤- گزاردن حج خانه خدا (برای کسی که توانایی آن را داشته باشد).
٥- گرفتن روزه ماه رمضان.
روزه ماه مبارک رمضان با دیدن (رؤیت) ماه نو، یا در غیر اینصورت با تکمیل شدن سی روز شعبان واجب میگردد. زیرا رسول الله ج میفرماید: «صوموا لرؤيته وأفطروا لرؤيته فإن غُبّي عليكم فأكملوا عدة شعبان ثلاثين».
(متفق علیه، واللفظ للبخاری حدیث ١٩٠٩، ٤/١١٩، ومسلم حدیث ١٠٨١/١٨، ٢/٧٦٢).
«آنگاه که ماه را دیدید روزه بگیرید، و هنگامی که (بعد از ٢٩ روز) مجدداً ماه را دیدید روزه را بگشایید (عید کنید)، اما چنانچه ماه بر شما پوشیده ماند و دیده نشد (نتوانستید آن را ببینید) روزهای ماه شعبان را سی روز تکمیل کنید».
آغاز ماه با خبر دادن یک مسلمان مکلّف، بالغ، و عادل، خواه مرد یا زن، یا حتى برده، قبول گردیده و اعلام میشود.
شرایط وجوب روزه عبارت است از:
١- مسلمان بودن.
٢- رسیدن به سن بلوغ. (بالغ بودن).
٣- عاقل بودن.
٤- داشتن توانایی جسمی برای گرفتن روزه.
چنانچه کسی به سبب پیری یا بیماری غیر قابل درمان، نتوانست روزه بگیرد، باید در ازای هر روز روزه، نصف صاع خوراکی (مواد غذایی که معمول است) به عنوان فدیه بدهد. زیرا پروردگار مهربان میفرماید: ﴿وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ﴾ [البقرة: ١٨٤].
«بر کسانی که روزه گرفتن برایشان سخت و دشوار است (مانند ؛ پیرمردان، پیرزنان و بیمارانی که امیدی به بهبود آنان نمیرود) در برابر هر روز روزه خوردن، فدیه واجب است».
شرایط صحت و درست بودن روزه:
١- مسلمان بودن.
٢- حالت طُهر و پاکی در زنان (نبودن در زمان حیض و نفاس).
٣- قدرتِ تمیز. (بگونهای که احکام را بتواند تشخیص داده و رعایت کند).
٤- عاقل بودن.
٥- نیت کردن، زیرا رسول الله ج میفرماید: «من لم يبت الصيام من الليل فلا صيام له». (أحمد حدیث ٢٦٤٥٧، أبوداود حدیث ٢٤٥٤، فتح الباری ٤/١٤٢، واللفظ للنسائی٤/١٩٦).
«هر کس در شب برای روزه گرفتن نیت نکند، روزهاش صحیح نیست». (روزهای برای او وجود ندارد).
و در حدیث دیگر رسول الله ج میفرماید: «لا صيام لمن لم يفرضه من الليل». (ابن ماجه حدیث ١٧٠٠، و دیگران، نگا: إرواء الغلیل ٩١٤).
«هر کس در شب برای روزه گرفتن نیت نکند، روزهاش صحیح نیست».
نیت را با زبان گفتن صحیح نیست، و نباید آن را بر زبان با الفاظ جهری ادا کرد، زیرا این عمل بدعت است، و تنها کافی است که شخص در دلش قصد آن را کرده و نیت نماید (زیرا نیت کردن امری درونی و باطنی است، نه ظاهری و نمایشی، و جایگاه آن در قلب است) و همینکه شخص برای خوردن سحری برمیخیزد جهت صحت نیت کافی است.
سنتهای روزه:
١- خوردن سحری در آخر وقت آن (تأخیر در خوردن سحری)، و خوردن افطاری در اول وقت آن (شتاب کردن در افطاری و گشودن روزه به هنگام اولین لحظات غروب آفتاب). زیرا رسول رحمت ج میفرماید: «لا تزال أمتي بخير ما أخروا السحور وعجلوا الفطر». (أحمد حدیث ٢١٥٠٧، شرح المعانی الآثار للطحاوی ١/١٤٠، و دیگران).
«همواره امت من (امت محمدی) بر روال خیر و نیکی خواهند بود مادامی که خوردن سحری را به تأخیر انداخته و در گشودن روزه (افطاری) شتاب نمایند».
همچنین در حدیث دیگری میفرمایند: «لا يزال الناس بخير ما عجلوا الفطر».
(متفق علیه، البخاری حدیث ١٩٥٧، ٤/١٩٨، مسلم حدیث ١٠٩٨/٤٨، ٢/٧٧١).
«همواره مردم بر روال خیر و نیکی خواهند بود مادامی که در خوردن افطاری (گشودن روزه) شتاب نمایند».
٢- اعمال و کردار نیک.
٣- اگر کسی به شخص روزه دار دشنام داده و اهانت کند، در پاسخ به او بگوید: من روزه هستم.
٤- دعا کردن به هنگام گشودن روزه (افطاری). زیرا در حدیث آمده است: «ذهب الظمأ وابتلّت العروق وثبت الأجر إن شاء الله». (أبوداود حدیث ٢٣٥٧، ٢/٧٦٥، الدارقطنی حدیث ٢٥، ٢/١٨٥، النسائی فی عمل الیوم واللیلة ص٢٦٩ حدیث ٢٩٩، و دیگران).
«تشنگی پایان یافت، و رگهای بدن تر و تازه گشتند (آرام و قرار یافتند)، و اگر خداوند بخواهد پاداش و مزد واجب گردیده و محقق شد».
برای روزه دار به هنگام خوردن افطاری، وقتی است که اگر در آن وقت دعا کند، خواسته اش ردّ نشده و پذیرفته میشود. (خداوند آن را استجابت میکند).
٥- افطار کردن با رطب (خرمای تازه و آب دار)، و چنانچه یافت نشد با خرمای معمولی (خشک یا غیر تازه)، و اگر هیچ کدام از آن دو یافت نشد، با آب روزه را بگشاید. زیرا انس بن مالک س روایت میکند که: «كان رسول الله ج يفطر على رطبات قبل أن يصلي، فإن لم يكن فعلى تمرات، فإن لم يكن تمرات حسا حسوات من الماء». (أحمد حدیث ١٢٦٧٦، أبوداود حدیث ٢٣٥٦ و ترمذی حدیث ٦٩٦، و دیگران).
«رسول الله ج قبل از آنکه نماز (مغرب) را بخواند با چند خرمای تازه افطاری میکرد، و اگر خرمای تازه (رطب) نبود، با چند خرمای (معمولی افطاری میکرد)، و چنانچه خرما هم نبود، چند جرعه آب مینوشید».
مكروهات و باطل كنندههای روزه:
١- نزدیکی کردن (جماع، آمیزش): اگر کسی در روزهای ماه رمضان (هنگام روزه) با همسرش نزدیکی (آمیزش) کند، روزه اش باطل شده و بر او کفاره واجب میگردد.
رعایت ترتیب زیر در دادن کفاره واجب است:
آزاد ساختن یک برده مسلمان، و اگر استطاعت آنرا نیافت، لازم است دو ماه پی در پی روزه بگیرد، و اگر باز هم نتوانست دو ماه را روزه بگیرد، لازم است شصت (٦٠) فقیر را غذا بدهد. زیرا در روایتی از ابوهریره س آمده است که گفت: «بينما نحن جلوس عند رسول الله ج إذ جاءه رجل فقال: يا رسول الله هلكت، قال: ما لك؟ قال: وقعت على امرأتي وأنا صائم، فقال رسول الله ج: هل تجد رقبة تعتقها؟ قال: لا، قال: فهل تستطيع أن تصوم شهرين متتابعين؟ قال: لا، قال: فهل تجد إطعام ستين مسكيناً؟ قال: لا، قال: فمكث عند النبي ج فبينا نحن على ذلك أُتي النبي ج بعرق فيها تمر،- والعرق المكتل ـ، قال: أين السائل؟ فقال: أنا، قال: خذ هذا فتصدق به، فقال له الرجل: على أفقر مني يا رسول الله؟ فوالله ما بين لابتيها- يريد الحرتين- أهل بيت أفقر من أهل بيتي، فضحك النبي ج حتى بدت أنيابه، ثم قال: أطعمه أهلك». (لفظ مسلم: في رمضان).
(متفق علیه، واللفظ للبخاری حدیث ١٩٣٦، ٤/١٦٣ فتح الباری، مسلم حدیث ١١١١/٨١، ٢/٧٨١ـ٧٨٢).
(العرق: تقریباً ٤١.٢٦٥ کیلوگرم میباشد).
«زمانی نزد رسول الله ج نشسته بودیم که مردی نزد ایشان آمد وگفت: ای رسول خدا! هلاک شدم، پیامبر ج پرسید: برای تو چه اتفاقی افتاده است؟ جواب داد: (در روایت مسلم- در ماه رمضان) به هنگامی که روزه بودم با همسرم جماع کردم. رسول الله ج فرمود: آیا میتوانی بردهای را آزاد کنی؟ گفت: نه، فرمود: آیا میتوانی دو ماه پیاپی روزه بگیری؟ گفت: نه، ایشان مجدداً پرسید: آیا میتوانی به شصت مسکین خوراک بدهی؟ گفت: نه، ابوهریره س ادامه میدهد: آن مرد نزد پیامبر ج مدتی درنگ کرد، و در همین حالی که نشسته بودیم، زنبیل بزرگی از خرما برای پیامبر ج آورده شد. ایشان پرسیدند: آن شخصی که سؤال میکرد، کجاست؟ آن مرد گفت: من اینجا هستم. رسول رحمت ج فرمود: این را بگیر و صدقه بده، آن مرد به ایشان گفت: آیا آن را به شخص فقیرتر از خودم بدهم، ای رسول خدا؟ سوگند به خدا در دو طرف مدینه- در تمامی شهر- خانوادهای فقیرتر از خانواده من نیست. (با شنیدن سخنان آن مرد) پیامبر ج آن چنان خندید که دندانهای انیابشان نمایان گشت، سپس به او گفتند: آنها را به خانوادهات بده».
٢- انزال اختیاری منی، در این حالت قضای آن روزه بر شخص واجب گردیده و مرتکب گناه شده است.
٣- خوردن و آشامیدن عمدی نیز روزه را باطل میگرداند، اما بو کردن غذا یا چیزی دیگر روزه را باطل نمیکند. خداوند متعال در این مورد میفرماید: ﴿وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلۡخَيۡطُ ٱلۡأَبۡيَضُ مِنَ ٱلۡخَيۡطِ ٱلۡأَسۡوَدِ مِنَ ٱلۡفَجۡرِۖ ثُمَّ أَتِمُّواْ ٱلصِّيَامَ إِلَى ٱلَّيۡلِۚ﴾ [البقرة: ١٨٧].
«بخورید و بیاشامید تا آنگاه که خط (رشته) سفیدی در فجر (صادق) است از خط (رشته) سیاه شب متمایز و مشخص گردد، بعد از این زمان روزه را تا ابتدای آغازین شب تکمیل نموده و به پایان برسانید».
٤- تزریق آمپولهای تقویتی و سرمهای غذایی نیز سبب باطل شدن روزه میشوند، ولی تزریق آمپولهای غیر تقویتی و غیر غذایی که جهت درمان بیماری بکار میروند در رگ یا عضله (ماهیچه) روزه را باطل نمیکنند.
٥- حجامت کردن هم روزه را باطل میکند. ولی خونریزیهایی که در اثر بیماری رعاف از بینی، یا کشیده شدن دندان، یا ایجاد زخم پیش میآید، روزه را باطل نمیکند.
٥- از روی عمد قی کردن (استفراغ کردن و بالا آوردن غدا از گلو و دهان)، اما چنانچه استفراغ غیر عمدی و غیر ارادی باشد، روزه را باطل نمیکند. زیرا رسول الله ج میفرماید: «من ذرعه القيء فليس عليه قضاء، ومن استقاء عمداً فليقض». (أحمد حدیث ١٠٤٦٣، أبوداود حدیث ٢٣٨٠، واللفظ للترمذی حدیث ٧٢٠، وابن ماجه حدیث ١٦٧٦، و دیگران).
«هر کس که غیر ارادی و ناخواسته استفراغ بر او غلبه کند، قضای روزه بر وی واجب نمیگردد (روزهاش باطل نمیشود)، اما هر کس از روی عمد و اراده استفراغ کند، باید قضای روزهاش را به جای آورد».
٦- چنانچه کسی از روی فراموشی و سهوی غذایی خورده و یا نوشیدنی بنوشد، روزهاش باطل نمیشود. زیرا رسول الله ج میفرماید: «من نسي وهو صائم فأكل أو شرب فليتم صومه، فإنَّما أطعمه الله وسقاه». (متفق علیه، البخاری حدیث ١٩٣٣، ٤/١٥٥، مسلم حدیث ١١٥٥/١٧١، ٢/٨٠٩).
«هر کس فراموش کرد و در حالت روز خورد یا نوشید، باید روزهاش را ادامه داده و تکمیل نماید، زیرا در واقع این خداوند یکتا بوده است که به او خورانده و نوشانده است».
توجه: استفاده از سرمه در چشم (سرمه کشیدن)، یا چکاندن قطره در گوش و چشم، روزه را باطل نمیکند، هر چند که شخص طعم آنها را در گلویش (حلقش) احساس نماید، همچنین قرار دادن دارو بر روی زخم، یا مالیدن پماد بر روی آن، و چشیدن طعم مواد غذایی به شرط آنکه بلعیده نشود، روزه را باطل نمیکند.
مسواک زدن، و تمیز کردن دندانها در هنگام روزه رمضان، نه تنها کراهیت نداشته بلکه سنت میباشد.
برای روزه دار جایز است که در صورت تشنگی و بالا بودن حرارت، بدن خود را با آب شسته، یا در استخر شنا نماید، بشرط اینکه آب به گلویش وارد نشود (اگر آب به گوشش وارد شود مانعی ندارد)، تا بدینوسیله بتواند به تشنگیاش غلبه نماید، زیرا در حدیث آمده است: «لقد رأيت رسول الله ج بالعرج، يصب على رأسه الماء وهو صائم من العطش، أو من الحر». (أحمد حدیث ١٥٩٠٣، واللفظ لأبی داود حدیث ٢٣٦٥، الحاکم ١/٤٣٢، البیهقی فی السنن ٤/٢٤٢، و دیگران).
«رسول الله ج را دیدم در حالیکه روزه بودند بر سر خویش برای (رهایی از) تشنگی و گرما آب میریختند».
بعضی از احكام روزه:
١- بر مردان و زنان پیر که نمیتوانند بین خوب و بد تفاوتی بگذارند، گرفتن روزه و اطعام مساکین واجب نمیباشد.
٢- کسی که همیشه ناتوان بوده و نمیتواند روزه بگیرد، و همچنین بیماری که امیدی به بهبود وی نمیرود، لازم است در برابر هر روز روزه، یک مسکین را غذا بدهد.
٣- مسافری که سفرش به پایان رسیده و به دیار و محل و خانهاش باز گشته است، باید به تعداد روزهایی که در سفر روزه نگرفته و آنها را خورده، قضایش را ادا کرده و روزه بگیرد.
٤- بیماری که از بیماریاش بهبود یافته، باید به تعداد روزهایی که نتوانسته روزه بگیرد، روزه گرفته و قضای آنها را به جای آورد.
٥- زن حائض و یا نفساء زمانی که عادتش یاپان یافت (خونریزی او تمام شده و پاک گردید)، لازم است به تعداد روزهایی که روزه نگرفته، روزه گرفته و قضای آنها را به جای آورد.
سنت است شخصی که به عللی نتوانسته در رمضان روزه بگیرد، در قضای روزهایی که خورده شتاب کرده و آنها را تا رمضان بعدی به تأخیر نیاندازد، زیرا در اینصورت گناهکار خواهد شد.
بعضی از فضایل روزه و ماه مبارک رمضان:
١- رسول الله ج میفرماید: «الصيام جنة، فلا يرفث ولا يجهل. وإن امرؤ قاتله أو شاتمه فليقل: إنّي صائم- مرتين- والذي نفسي بيده لخلوف فم الصائم أطيب عند الله من ريح المسك، يترك طعامه وشرابه وشهوته من أجلي، الصيام لي وأنا أجزي به، والحسنة بعشر أمثالها».
(متفق علیه، واللفظ للبخاری حدیث ١٨٩٤، ٤/١٠٣، مسلم حدیث ١١٥١/١٦٣، ٢/٨٠٧).
«روزه محافظ و سپری در برابر آتش دوزخ است (بدین سبب، شخص روزه دار) نباید سخنان زشت و ناشایسته بر زبان آورده و خودش را به نادانی زده و اعمال بد انجام دهد، و چنانچه کسی با وی منازعه کرده و به اختلاف بپردازد یا آنکه دشنامش دهد باید- دو بار- بگوید: من روزه دار هستم. سوگند به کسی که جانم در دست اوست، بوی دهان روزه دار نزد خداوند متعال، از بوی مشک خوشتر و بهتر است. خداوند متعال میفرماید: او غذا، نوشیدنی و شهوتش را به خاطر رضا و خشنودی من ترک کرده است، روزه از آنِ من است، و من خودم پاداشش را میدهم، و پاداش هر نیکی ده برابرآن است».
٢- رسول الله ج میفرماید: «إنَّ في الجنة باباً يقال له الريان، يدخل منه الصائمون يوم القيامة لا يدخل منه أحد غيرهم، يقال: أين الصائمون؟ فيقومون، لا يدخل منه أحد غيرهم، فإذا دخلوا أُغلق، فلم يدخل منه أحد». (متفق علیه، واللفظ للبخاری حدیث ١٨٩٦، ٤/١١١ فتح الباری، مسلم حدیث ١١٥٢/١٦٦، ٢/٨٠٨).
«در بهشت دروازهای است که به آن «ریان» گفته میشود، که تنها روزه داران وارد آن خواهند شد، و احدی غیر از آنان وارد آن نمیشود، آنگاه گفته شده و ندا داده میشود که: روز داران کجایند؟ آنان برخاسته و وارد بهشت میشوند، و زمانی که وارد بهشت شدند، آن دروازه بسته شده و احدی از آن وارد نمیشود».
٣- رسول الله ج میفرماید: «إذا دخل شهر رمضان فُتّحت أبواب السماء، وغُلّقت أبواب جهنم، وسلسلت الشياطين». (متفق علیه، واللفظ للبخاری حدیث ١٨٩٩، ٤/١١٢، مسلم حدیث ١٠٧٩/٢، ٢/٧٥٨).
«آنگاه که ماه رمضان آغاز شود دروازههای آسمان گشوده، و دروازههای جهنم بسته خواهد شد، و شیاطین به زنجیر کشیده میشوند».
٤- همچنین رسول الله ج میفرماید: «للصائم فرحتان يفرحهما: إذا أفطر فرح، وإذا لقي ربه فرح بصومه». (متفق علیه، واللفظ للبخاری حدیث ١٩٠٤، ٤/١١٨، مسلم حدیث ١١٥١/١٦٣، ٢/٨٠٧).
«برای شخص روزه دار دو شادی است که به آن خوشحال میشود: اوّل آنگاه که به هنگام افطار، افطار میکند شادمان و خوشحال میگردد، و دوم آنگاه که پروردگارش را ملاقات میکند به سبب روزه داریش شادمان و خوشحال میگردد».
٥- رسول الله ج در ارتباط با خوردن سحری میفرماید: «تسحروا فإنَّ في السحور بركة». (متفق علیه، البخاری حدیث ١٩٢٣، ٤/١٣٩، مسلم حدیث ١٠٩٥/٤٥، ٢/٧٧٠).
«(برای خوردن) سحری برخیزید، زیرا در برخاستن برای سحری برکت و افزونی است».
٥- و در جایی دیگر رسول الله ج میفرماید: «من صام رمضان إيماناً واحتساباً غفر له ما تقدم من ذنبه، ومن قام ليلة القدر إيماناً واحتساباً عفر له ما تقدم من ذنبه». (متفق علیه، البخاری حدیث ١٩٠١، ٤/١١٥ فتح الباری، مسلم حدیث ٧٦٠/١٧٥، ١/٥٢٤).
«هر کس ماه رمضان را روزه بگیرد، بگونهای که ایمان داشته و امید پاداش داشته باشد، آنچه از گناهان (صغیره) انجام داده بخشیده خواهد شد، و همچنین هر کس شب قدر را به عبادت قیام کرده و نماز بخواند، بگونهای که ایمان داشته و امید پاداش داشته باشد، آنچه از گناهان (صغیره) انجام داده بخشیده خواهد شد».
٧- همچنین در فضیلت قیام روزه دار در ماه رمضان، رسول الله ج میفرماید: «من قام رمضان إيماناً واحتساباً غفر له ما تقدم من ذنبه».
(متفق علیه، البخاری حدیث ٣٧، ١/٩٢ فتح الباری، مسلم حدیث ٧٥٩/١٧٣، ١/٥٢٣).
«هر کس در شبهای ماه رمضان قیام کرده و نماز بخواند، بگونهای که ایمان داشته و امید به پاداش خدا داشته باشد، آنچه از گناهان (صغیره) انجام داده است، بخشیده خواهد شد».
٨- رسول الله ج در فضیلت حج عمره در ماه رمضان میفرماید: «عمرة في رمضان تقضي حجة معي». (متفق علیه، واللفظ للبخاری حدیث ١٨٦٣، ٤/٧٢ـ٧٣ فتح الباری، مسلم حدیث ١٢٥٦/٢٢٢، ٢/٩١٨).
«گزاردن حج عمره در ماه رمضان، با گزاردن حجی به همراه من (در ثواب برابر میباشد».
٩- از ام المؤمنین عایشه ل روایت شده است که: «أنَّ النبي ج كان يعتكف العشر الأواخر من رمضان حتى توفاه الله تعالى، ثم اعتكف أزواجه من بعده». (متفق علیه، البخاری حدیث ٢٠٢٦، ٤/٢٧١ فتح الباری، مسلم حدیث ١١٧٢٨٥، ٨٣١).
«پیامبر اکرم ج در دهه آخر ماه رمضان (در مسجد) همچنان به اعتکاف مینشست تا آنکه خداوند ایشان را از دنیا برد، بعد از ایشان، همسرانشان به اعتکاف (در مسجد) مینشستند».
١٠- در حدیثی دیگر آمده است که: «كان النبي ج إذا دخل العشر شدَّ مئزره، وأحيا ليله، وأيقظ أهله». (متفق علیه، واللفظ للبخاری حدیث ٢٠٢٤، ٤/٢٦٩ فتح الباری، مسلم ١١٧٥/٨، ٢/٨٣٢).
«پیامبر اکرم ج آنگاه که دهه آخر رمضان فرا میرسید ازارش را محکم میبست (از نزدیکی با همسرانش پرهیز میکرد) و شبهای آن را زنده نگه داشته و عبادت میکرد، و همسران (و اهل خانوادهاش) را نیز بیدار میکرد».
١١- همچنین در حدیثی دیگر در ارتباط با اعتکاف در ماه رمضان آمده است: «كان النبي ج يعتكف في كل رمضان عشرة أيام، فلما كان العام الذي قُبض فيه اعتكف عشرين يوماً». (البخاری حدیث ٢٠٤٤، ٤/٢٨٤ـ٢٨٥ فتح الباری).
«پیامبر اکرم ج در هر ماه رمضان ده (١٠) روز را به اعتکاف مینشست، اما در آن سالی که وفات یافت، بیست روز را به اعتکاف نشست».
روزه نفل (تطوع، سنت):
١- روزه گرفتن در روزهای دوشنبه، و پنج شنبه، سنت پیامبر ج میباشد. زیرا در حدیثی آمده است که: «كان رسول الله ج يتحرى صوم الاثنين والخميس». (أحمد حدیث ٢٤٥٠٨، واللفظ للترمذی حدیث ٧٤٥، وابن ماجه ١٧٣٩، النسائی فی الکبرى حدیث ٢٥٠٧، و دیگران).
«رسول الله ج در انتظار روزهاى دوشنبه و پنج شنبه بوده تا آنرا روزه بگیرد».
همچنین رسول الله ج فرموده است که: «تعرض الأعمال يوم الاثنين والخميس فأحب أن يعرض عملي وأنا صائم». (لفظ الترمذی حدیث ٧٤٧، أبوداود حدیث ٢٤٣٦، النسائی حدیث ٢٦٧٩ فی الکبرى، وفی المجتبى ٤/٢٠١، ابن خزیمة حدیث ٢١١٦، و دیگران).
«تمامی اعمال (انسانها) در روزهای دوشنبه و پنج شنبه بر(خداوند) عرضه میشود، بدین خاطر دوست دارم اعمالم در حالی عرضه شود که من روزه هستم».
٢- سه روز را در هر ماه روزه گرفتن سنت میباشد، زیرا رسول الله ج فرموده است که: «صوم ثلاثة أيام من كل شهر صوم الدهر كلّه». (متفق علیه، واللفظ للبخاری حدیث ١٩٧٩، ٤/٢٢٤ فتح الباری، مسلم حدیث ١١٦٢/١٩٦ـ١٩٧، ٢/٨١٨ـ٨١٩).
«روزه گرفتن سه روز از هر ماه (مانند) آن است که تمامی زمان روز گرفته شود».
در حدیثی دیگر آمده است که: «عن معاذة العدوية أنَّها سألت عائشة زوج النبي ج: أكان رسول الله ج يصوم من كل شهر ثلاثة أيام؟ قالت: نعم، فقلت لها: من أي أيام الشهر كان يصوم؟ قالت: لم يكن يبالي من أي أيام الشهر يصوم».
(واللفظ لمسلم حدیث ١١٦٠/١٩٤، ٢/٨١٨، أحمد حدیث ٢٥١٢٧، أبوداود حدیث ٢٤٥٣، الترمذی حدیث ٧٦٣، ابن ماجه حدیث ١٧٠٩، و دیگران).
«از معاذۀ عدویه روایت شده است که از ام المؤمنین عایشه ب همسر پیامبر اکرم ج پرسید: آیا رسول الله ج از هر ماه سه روز را روزه میگرفت؟ ام المؤمنین عایشه پاسخ داد: آری. (روزه میگرفت) گفتم: چه روزهایی را از هر ماه روز میگرفت؟ ایشان جواب داد: به اینکه چه روزهایی از ماه را روزه بگیرد اهمیتی نمیداد. (یعنی برای ایشان تفاوتی نداشت که چه روزی از ماه را روزه میگیرند).
٣- روزه گرفتن در دهه نخست (ده روز اول) ماه ذی الحجه نیز سنت بوده و پسندیده میباشد. رسول الله ج در این باره فرموده است که: «ما من أيام العمل الصالح فيها أحب إلى الله من هذه الأيام، يعني العشر، قالوا: يا رسول الله ولا الجهاد في سبيل الله؟ قال: ولا الجهاد في سبيل الله إلاَّ رجل خرج بنفسه وماله فلم يرجع من ذلك بشيء». (البخاری حدیث ٩٦٩، ٢/٤٥٧ فتح الباری، أحمد حدیث ٦٥٠٥، و دیگران).
«در نزد خدا، هیچ روزی از روزها، عمل صالح از این روزها، یعنی دهه اول (ذی الحجه) محبوبتر و دوست داشتنی تر نیست. گفتند: ای رسول الله ج حتى جهاد در راه خدا؟ فرمود: حتى جهاد در راه خدا، مگر آنکه شخصی با جان و مال خویش به جهاد رفته و از آن هیچ چیز بر نگرداند. (یعنی مال خویش را در راه خدا انفاق کرده، و جان خویش را نیز فدا کرده و شهید شود).
٤- روزه گرفتن در روز عرفه و روز عاشورا هم مستحب میباشد، در حدیثی در این ارتباط آمده است که: «سئل رسول الله ج عن صوم يوم عرفه فقال: يكفر السنة الـماضية والباقية، وسئل عن صيام يوم عاشوراء، فقال: يكفر السنة الماضية». (مسلم حدیث ١١٦٢/١٩٧، ٢/٨١٩، و دیگران).
«از رسول الله ج از روزه گرفتن در روز عرفه سؤال شد، ایشان فرمود: گناهان سال گذشته و آینده را میپوشاند، از ایشان از روزه روز عاشورا سؤال شد، در جواب فرمود: گناهان یک سال گذشته را میپوشاند». (به عبارتی روزه این روزها کفاره سال میگردد).
کسی که روز عاشوراء را روزه میگیرد بهتر است (مستحب میباشد) که یک روز قبل (تاسوعا)، یا یک روز بعد، (روز یازدهم) از آن را نیز روزه بگیرد. حکمت این حکم جهت مخالفت با یهودیان میباشد. زیرا آنان رسم داشتند که روز عاشوراء از ماه محرم را روزه میگرفتند، بدین سبب رسول الله ج فرمود: «لئن بقيت إلى قابل لأصومن التاسع». (مسلم حدیث ١١٣٤/١٣٤، ٢/٧٩٨، أحمد حدیث ٢١٠٦، و دیگران).
«اگر تا سال آینده باقی مانده و (زنده بودم) حتماً روز نهم (تاسوعا) را روزه خواهم گرفت».
٥- روزه گرفتن در ماه محرم دارای فضیلت میباشد، زیرا در روایتی آمده است. «أفضل الصيام بعد رمضان شهر الله المحرم».
(مسلم حدیث ١١٦٣/٢٠٢، ٢/٨٢١، أحمد حدیث ٨٥٣٤، و دیگران).
«بهترین روزه بعد از ماه رمضان ، روزه در ماه محرم که ماه خدا است میباشد».
٦- روزه گرفتن در ماه شعبان نیز دارای فضایل و ویژگىهای خاص خود است، از ام المؤمنین عایشه که روایت است که گفت: «لم يكن النبي ج يصوم من شهر أكثر من شعبان، وكان يصوم شعبان كله». (البخاری حدیث ١٩٧٠، ٤/٢١٣ فتح الباری).
و در روایتی دیگر آمده است: «كان يصوم شعبان إلاَّ قليلاً».
(مسلم حدیث ١١٥٦/١٧٦، ٢/٨١١).
«پیامبر اکرم ج هیچ ماهی را بیشتر از ماه شعبان روزه نمیگرفت، همانا ایشان تمامی ماه شعبان را روزه میگرفت».
و در روایت دیگر آمده است: «ایشان تمامی شعبان را بجز اندکی از آن را روزه میگرفت».
٧- شش روز، روزه از ماه شوال بعد از ماه رمضان نیز سنت میباشد، زیرا رسول الله ج در این باره میفرماید: «من صام رمضان ثم أتبعه ستاً من شوال كان كصيام الدهر». (واللفظ لمسلم حدیث ١١٦٤/٢٠٤، ٢/٨٢٢، أحمد حدیث ٢٣٥٣٣، النسائی فی الکبرى حدیث ٢٨٧٥، و دیگران).
«هر کس تمامی ماه رمضان را روزه بگیرد و سپس شش روزه از ماه شوال را نیز روزه بگیرد، گویا همه روزگار (سال) را روزه گرفته است».
٨- عمره در ماه رمضان نیز دارای فضایلی است، همانگونه که قبلاً ذکر کردیم زیرا رسول الله ج فرموده است: «عمرة في رمضان تعدل حجة معي». (متفق علیه).
«گزاردن حج عمره در ماه رمضان برابر با حجی به همراهی من است».
[٣]- معنای پیام توحید «لا إله إلاَّ الله» بطور موجز و مختصر این است که: «هیچ معبودی بر حق و راستین بجز خداوند یکتا وجود نداشته و ندارد و نخواهد داشت».
[٤]- خداوند متعال در این باره میفرماید: ﴿فَٱعۡلَمۡ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾ [محمد: ١٩]. «بنابر این بدان و آگاه باش که هیچ معبود راستین و برحقی جز خداوند یکتا وجود ندارد». همچنین در آیه ٨٦ از سوره زخرف میفرماید: ﴿إِلَّا مَن شَهِدَ بِٱلۡحَقِّ وَهُمۡ يَعۡلَمُونَ٨٦﴾ [الزخرف: ٨٦]. یعنی: «مگر کسی که به راستی و حق گواهی داد (و گفت: لا إله إلاَّ الله) و حال آنکه آنان از صداقت گفتارش آگاه هستند». مفهومش آن است با بیان «لا إله إلاَّ الله» گواهی به حق داد. رسول الله ج میفرماید: «من مات وهو يعلم أنَه لا إله إلاَّ الله دخل الجنة». (مسلم حدیث ٢٦/٤٣، ١/٥٥، أحمد حدیث ٤٦٤، النسائی فی الکبرى حدیث ١٠٨٨٨، و دیگران). «هر کس در حالی بمیرد که میداند و آگاهی دارد که هیچ معبودی بحق جز الله وجود ندارد وارد بهشت میگردد».
[٥]- این است که گوینده پیام توحید لازم است به مدلول و مفاهیم آن یقین کامل داشته باشد، بنابر این اگر کسی در دلش نسبت به مدلول و مفاهیم این پیام شک و تردیدی داشته باشد سودی از بیان آن نخواهد برد، زیرا پروردگار متعال میفرماید: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمۡ يَرۡتَابُواْ﴾ [الحجرات: ١٥]. «جز این نیست که مؤمنان راستین و واقعی کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده اند و هیچگاه شک و تردیدی به خود راه نمیدهند». همچنین پروردگار در سوره بقره آیه ٤ میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ وَبِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ٤﴾ [البقرة: ٤]. «و آنان که به آنچه که به سوی تو نازل شده، و آنچه که قبل از تو نازل شده است ایمان میآورند، و به جهان آخرت هم یقین دارند». یعنی هیچ شک و تردیدی به دل خود راه نمیدهند، و به آن یقین کامل دارند. اما هرکس که به دل خویش شک و تردید را راه داد دچار دو دلی و تردید میشود، منافق میباشد، زیرا خداوند متعال در این باره میفرماید: ﴿إِنَّمَا يَسۡتَٔۡذِنُكَ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱرۡتَابَتۡ قُلُوبُهُمۡ فَهُمۡ فِي رَيۡبِهِمۡ يَتَرَدَّدُونَ٤٥﴾ [التوبة: ٤٥]. «تنها (فقط) آنانی از تو اجازه میخواهند که به خداوند یکتا و روز قیامت ایمان نمیآورند، و دلهایشان در شک و تردید افتاده است، بنابر این (بدان) که آنان در شک و تردیدشان سرگردان و دو دل میباشند». رسول الله ج در این ارتباط میفرماید: «أشهد أن لا إله إلاَّ الله وأنَّي رسول الله لا يلقى الله بهما عبد غير شاك فيهما إلاَّ دخل الجنة». (مسلم حدیث ٢٧/٤٤، ١/٥٥ـ٥٦، أحمد حدیث ١٥٤٤٩، و دیگران). «شهادت و گواهی میدهم که هیچ معبود راستین و بر حقی جز خدای یکتا وجود ندارد، و اینکه من فرستاده و رسول خدا هستم، (بدانید) هر بندهای که خداوند متعال را با این دو شهادت ملاقات کند، بدون آنکه نسبت به این دو گواهی شک و تردیدی داشته باشد، وارد بهشت خواهد شد». همچنین رسول الله ج در ارتباط با یقین به اصول توحید میفرماید: «فمن لقيت وراء هذا الحائط يشهد أن لا إله إلاَّ الله مستيقناً بها قلبه فبشره بالجنة». (مسلم حدیث ٣١/٥٢، ١/٦٠، و دیگران). «هر کسی را که در پشت این دیوار دیدی که شهادت به «لا إله إلاَّ الله» میدهد در حالی که قلبش به آن یقین دارد، او را بشارت و مژده به بهشت بده».
[٦]- خداوند متعال در ارتباط با اخلاص در عبودیت و دین در آیه ٥، سوره بینه میفرماید: ﴿وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ﴾ [البینة: ٥]. «یعنی: به (آنان) فرمان داده نشد مگر آنکه تنها خداوند یکتا را پرستش و عبادت کنند آنگونهای که (برنامه زندگی و فرامین الهی) دین را برای او خالص و بىآلایش گرداندهاند». رسول الله ج نیز میفرماید: «إنَّ الله حرّم على النار من قال لا إله إلاَّ الله يبتغي بذلك وجه الله». (متفق علیه، البخاری حدیث ٤٢٥، ١/٥١٩ فتح الباری، مسلم ٣٣/٢٦٣، ١/٤٥٦). «همانا خداوند یکتا، هر کسی را که بگوید: «لا إله إلاَّ الله» در حالی که توسط آن رضا و خشنودی خداوند بلند مرتبه و والامقام بطلبد بر آتش جهنم حرام گردانیده است». همچنین ایشان میفرماید: «أسعد الناس بشفاعتي من قال لا إله إلاَّ الله خالصاً من قلبه أو نفسه». (متفق علیه، البخاری حدیث ٧٥١٠، ١٣/٤٧٣، فتح الباری، و دیگران). سعادتمندترین و خوشبخترین مردم به شفاعت من در روز قیامت کسانى هستند که بگویند: معبودى بحق غیر از خداى یکتا نیست و این گواهى خالص از قلب و جانش باشد.
[٧]- صداقتی که با هر نوع دروغ و حیله و نیرنگ مخالف باشد، آنگونه که مخلصانه از دل سرچشمه بگیرد. خداوند متعال در این باره میفرماید: ﴿الٓمٓ١ أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتۡرَكُوٓاْ أَن يَقُولُوٓاْ ءَامَنَّا وَهُمۡ لَا يُفۡتَنُونَ٢ ولَقَدۡ فَتَنَّا ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡۖ فَلَيَعۡلَمَنَّ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ صَدَقُواْ وَلَيَعۡلَمَنَّ ٱلۡكَٰذِبِينَ٣﴾ [العنکبوت: ١-٣]. «آیا مردم گمان کردهاند که بمحض آنکه بگویند، ایمان آوردیم رها شده و مورد آزمایش و امتحان قرار نمیگیرند. همانا کسانی را که قبل از آنان بودند مورد آزمایش و امتحان قرار دادیم. (این را بدانید و یقین کنید) که خداوند یکتا حتماً میداند و میشناسد کسانی را که راست گفتند، حتماً میداند و میشناسد کسانی را دروغ گفتند. (صف راستگویان از دروغگویان، مشخص و متمایز خواهد شد». همچنین در جایی دیگر خداوند مىفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَكُونُواْ مَعَ ٱلصَّٰدِقِينَ١١٩﴾ [التوبة: ١١٩]. «ای کسانی که ایمان آوردید (برنامه الهی را پذیرفتید) تقوای الهی را پیشه خویش ساخته (و از دروغگویان منافق پرهیز کرده) و همراه راستگویان و صادقان باشید». رسول الله ج میفرماید: «ما من أحد يشهد أن لا إله إلاَّ الله وأنَّ محمداً رسول الله صادقاً من قلبه إلاَّ حرّمه الله على النار». (متفق علیه، واللفظ للبخاری حدیث ١٢٨، ١/٢٢٦، مسلم حدیث ٣٢/٥٣، ١/٦١). «هر کس صادقانه و از صمیم قلب به «لا إله إلاَّ الله» شهادت بدهد، و اینکه محمد رسول خداست، خداوند آتش جهنم را بر وی حرام میگرداند».
[٨]- محبت و دوستی که با هر نوع دشمنی و کینه ورزی مخالف بوده و سبب ارتباط بیشتر با پیام توحید میشود، همانگونه که خداوند متعال میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَشَدُّ حُبّٗا لِّلَّهِۗ﴾ [البقرة: ١٦٥]. «… کسانی که به (لا إله إلاَّ الله) ایمان آورده و آن را باور داشتهاند، دوستی و محبت بسیار شدید و زیادی با خداوند یکتا و بىهمتا دارند». همچنین پروردگار متعال در سوره مائده، آیه ٥٤ میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ﴾[المائدة: ٥٤]. یعنی: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، (این را بدانید که) هر کس از گروه شما از (دین و ایمانش) برگشته و مرتد گردد (در برابر این رفتارش) خداوند قوم و گروهی را خواهد آورد که ایشان را دوست میدارد و آنان هم او را بسیار دوست میدارند».
[٩]- خداوند متعال در ارتباط با تسلیم شدن در برابر احکام و فرامینش میفرماید: ﴿وَأَنِيبُوٓاْ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ وَأَسۡلِمُواْ لَهُۥ﴾ [الزمر: ٥٤]. «به سوی پروردگارتان با توبه و پشیمانی بازگشته و روی آورید، و در برابرش (در مقابل قوانین و فرامینش) تسلیم محض بشوید». همچنین در فضیلت کسانی که خود را تسیلم او میکنند در سوره نساء، آیه ١٢٥ میفرماید: ﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ دِينٗا مِّمَّنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ﴾ [النساء: ١٢٥]. یعنی: «دین چه کسی بهتر و نیکوتر است از کسی که تمام وجودش را تسلیم خدا کرده است در حالتی که در این تسیلم صادق و راضی و خشنود است. (و نیکوکار هم میباشد)». خداوند متعال در آیه ٢٢، سوره لقمان چنین میفرماید: ﴿وَمَن يُسۡلِمۡ وَجۡهَهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰۗ﴾ [لقمان: ٢٢]. یعنی: «و هر کس وجودش را تسیلم پروردگار یکتا نماید و روی به سوی او کند در حالتی که نیکوکار بوده (و از این تسیلم راضی و خشنود باشد) به تحقیق که به رسیمانی مستحکم و استوار چنگ زده است. (محکمترین رشته الهی)». در آیه ٦٥، سوره نساء هم به کیفیت و چگونگی این تسلیم شدن اشارهای دقیق شده است: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا٦٥﴾ [النساء: ٦٥]. یعنی: «چنین نیست، سوگند به پروردگارت، آنان ایمان نمیآورند (در زمره مؤمنین قرار نمیگیرند) مگر آنکه تو را در آنچه میانشان اختلاف و مشاجره افتاده است حاکم و داور کنند (در مسائل و برنامههایشان از دستورات و سنت تو پیروی کنند، نه از هوا و هوس بزرگان یا دیگران) و سپس بدنبال این داوری در وجودشان و ضمیرشان هیچ دلتنگی و اعتراضی به آنچه که تو حکم کردی نیابند و کاملاً و با کمال میل تسلیم آن حکم و فرمان بشوند».
[١٠]- اینکه تمام مفاهیم و معانی را که این کلمه (توحید) در بردارد با جان و دل بپذیرد، و از صمیم قلب آن را قبول کرده و بر زبانش جاری سازد، همانگونه که خداوند متعال در آیه ١٣٦، سوره بقره میفرماید: ﴿قُولُوٓاْ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡنَا﴾ [البقرة: ١٣٦]. یعنی: «بگویید: به خداوند یکتا و آنچه که بر ما (توسط پیامبرش که همان قرآن و سنت است) نازل گردیده است ایمان آورده و باور داشتهایم».
[١١]- کفر ورزیدن و انکار و بیزاری از هر آنچه که به جای خداوند یکتا، و یا به همراه وی پرستش و عبادت میگردد، مانند: طاغوتها، بتها، سایر مخلوقات، هوی و هوس، و آرزوهای غیر شرعی فردی یا فامیلی یا گروهی و غیره. خداوند متعال در آیه ٢٥٦، سوره بقره چنین میفرماید: ﴿فَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسۡتَمۡسَكَ بِٱلۡعُرۡوَةِ ٱلۡوُثۡقَىٰ﴾ [البقرة: ٢٥٦]. یعنی: «بنابر این هر کس که به طاغوت (هر آنچه که از برنامه الهی سرپیچی کرده و سر باز زند) کفر ورزیده و آن را انکار نماید، و به خداوند یکتا (از صمیم قلب) ایمان بیاورد، به تحقیق که به ریسمانی محکم و استوار چنگ زده است. (نجات خواهد یافت)». رسول الله ج در این باره میفرماید: «من قال لا إله إلاَّ الله وكفر بما يعبد من دون الله حَرُمَ ماله ودمه وحسابه على الله ﻷ». (مسلم حدیث ٢٣/٣٧، ١/٥٣، و دیگران). «هر کس بگوید: «لا إله إلاَّ الله» (هیچ معبودی راستین و بر حق جز الله وجود ندارد) و به هر آنچه که به غیر از الله پرستش میشود کفر بورزد، مال و خونش (بر مسلمانان) حرام میگردد و حسابش تنها با خداوند بلند مرتبه و والا مقام خواهد بود».
[١٢]- علما و دانشمندان اسلامی، آن چیزهایی را که به نفی و بطلان شهادتین (لا إله إلاَّ الله، محمد رسول الله) میانجامد در ده مورد به شرح زیر بر شمردهاند که از آنها به «نواقض اسلام» تعبیر میکنند. اول: شرک آوردن در عبادت خداوند یکتا و برای او شریک قائل شدن. خداوند متعال در این باره میفرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ﴾ [النساء: ١١٦]. «قطعاً خداوند یکتا، شرک ورزیدن به خود را نمیبخشد و (این را بدانید) برای هر کسیکه بخواهد گناهانی پایین تر از شرک را میبخشد». همچنین در آیه ٧٢، سوره مائده چنین آمده است: ﴿مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُۖ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ٧٢﴾ [المائدة: ٧٢]. «و هر کس به خداوند یکتا شرک بورزد قطعاً خداوند یکتا بهشت را بر او حرام میگرداند (و این را بدانید) که جایگاهش در آتش جهنم است و ستمگران و مشرکان هیچ یاری دهندهای ندارند». از جمله مصادیق شرک در عبادت و پرستش خداوند متعال میتوان از موارد زیر نام برد. در دعاها، مردگان را خواندن، و به کمک طلبیدن و یاری خواستن از آنان، همچنین نذر کردن، و ذبح و قربانی برای مردگان، مانند کسانی که در کنار گورستانها و مقابر قربانی میکنند. دوم: چنانچه شخصی بین خود و خداوند یکتا واسطهای (میانجی) قرار دهد و به آن واسطه متوسل شده و چیزی بخواهد (یعنی در دعا به او توجه کرده و بخواهد که نزد خدا سفارشش را کرده یا آنکه برایش کاری را انجام دهد) و از وی طلب شفاعت نموده و بر او توکل کند، بنابر اجماع علماء و دانشمندان اسلامی، کافر است. سوم: چنانچه کسی مشرکان را کافر ندانسته، و یا اینکه در کفر آنان شک و تردید داشته باشد، یا اینکه مذهب و روششان را صحیح بداند، کافر است. چهارم: چنانچه کسی معتقد باشد که رهنمود و دستور فردی یا گروهی یا مذهبی، از رهنمود و دستور رسول الله ج کاملتر، یا بهتر است، یا اینکه بگوید حکم و قضاوت آنان، از حکم و قضاوت پیامبر ج بهتر و عادلانه تر است، کافر میباشد، مانند کسانی که حکم و قضاوت طاغوتیان (قوانین رسمی کشور) را که غیر شرعی است، بر قوانین شرعی و دینی برتری داده و ترجیح میدهند. پنجم: چنانچه کسی نسبت به آموزشهای رسول خدا ج به امت اسلامی از قبیل، هدایت بشری، قضاوت، احکام قرآن و سنت، دشمنی ورزیده و از آنها نفرت داشته باشد، هر چند که به آنها عمل کند، از زُمره و گروه کافران میباشد. خداوند متعال در این باره میفرماید: ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ كَرِهُواْ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ٩﴾ [محمد: ٩]. «این به آن سبب است که آنان به آنچه که خداوند یکتا نازل کرده است (احکام قرآن و سنت) کراهت داشتهاند، بنابراین (خداوند یکتا) اعمالشان را محو و نابود کرد». ششم: هر کسی حکمی یا مسئلهای از دین مبین اسلام را به باد تمسخر و ریشخند بگیرد، همان دینی که رسول الله ج از جانب خداوند متعال برای بشریت آورد، و یا آنکه حسن پاداش و ثواب آن، و سوء کیفر و عقاب آن را به ریشخند و تمسخر بگیرد، کافر میگردد. زیرا پروردگار متعال در این باره میفرماید:﴿قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ٦٥ لَا تَعۡتَذِرُواْ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡۚ﴾[التوبة: ٦٥-٦٦]. «بگو، آیا خداوند یکتا، آیاتش (قرآن) و پیامبرش را به باد ریشخند و تمسخر میگرفتید- از رفتار ناپسند و اعمال زشتتان پوزش نطلبید- بهانه نیاورید زیرا بعد از آنکه ایمانتان را آشکار کردهاید، کافر گردیدهاید». هفتم: سحر و جادوگری و کارهایی که با آنها مرتبط بوده و در زیر مجموعه آن میباشد، از قبیل تردستی در میان مردم برای جلب آنان به سوی خود، به آن معنی که من دارای نیروی فوق بشری و ماورایی میباشم (نه برای سرگرمی و شاد کردن آنان) از اعمال خلاف شرع بوده و انجام دهندهی آن کافر میگردد. بدین سبب است که خداوند در آیه ١٠٢، سوره بقره، سحر و جادو را مرادف با کفر دانسته است تا جایی که این اعمال با روند طبیعی خودش به کفر منجر میگردد. ﴿وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡۖ﴾ [البقرة: ١٠٢]. یعنی: «آن دو شخص صالح به کسی آموزش (سحر و جادو) نمیدادند، مگر آنکه ابتدا به او میگفتند: جز این نیست که ما (ابزاری) برای آزمایش و امتحان (شما) هستیم (تا مشخص گردد که از میان شما، چه کسی کفر را بر ایمان ترجیح داده و خواهان یادگیری سحر میباشد) بنابر این (مبادا فریب خورده و کافر شوی) کافر مشو. (حقیقت را کتمان نکن)». این آیه بدان معنا است که به دنبال یادگیری و آموزش سحر و جادوگری نباش، زیرا با انجام سحر و جادوگری کفر تو آشکار خواهد شد. هشتم: پشتیبانی و حمایت از مشرکان و کافران و یاری کردن آنان علیه مسلمانان از مصادیق خروج از اسلام است که منجر به کفر میگردد. خداوند متعال در این باره میفرماید: ﴿وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ٥١﴾ [المائدة: ٥١]. «(بنابر این) هر کس از شما، آنان (یهودیان و مسیحیان) را به دوستی و موالات برگزیند، یقیناً از زمره آنان به شمار میرود (و این را بدانید که) خداوند یکتا گروه ستمکاران را هدایت نمیگرداند». یعنی کسانی که به خود ظلم و ستم میکنند و با کافران دوستی برقرار میکنند. نهم: چنانچه کسی اعتقاد داشته باشد که برخی از مردم (انسانها) میتوانند از شریعت و دین محمد ج بیرون رفته و به ظاهر آن عمل نکنند کافر میگردد. خداوند متعال در این باره میفرماید: ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٨٥﴾ [آل عمران: ٨٥]. «هر کس غیر از اسلام دینی دیگر را برگزیند و تابع قوانین و برنامههای آن شود، هرگز از وی پذیرفته نخواهد شد، و قطعاً در آخرت از زیانکاران خواهد بود». دهم: روی گردانی و پشت نمودن به دین خدا و نیاموختن قوانین اسلام و عمل نکردن به آنها نیز از مصادیق کفر میباشد. زیرا خداوند متعال در این ارتباط میفرماید: ﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بَِٔايَٰتِ رَبِّهِۦ ثُمَّ أَعۡرَضَ عَنۡهَآۚ إِنَّا مِنَ ٱلۡمُجۡرِمِينَ مُنتَقِمُونَ٢٢﴾ [السجدة: ٢٢]. «چه کسی ستمگرتر است از کسی که آیات و نشانههای پروردگارش برای او یادآوری شود، باز او از آنها روی بگرداند- هیچ کس از وی ستمکارتر و ظالم تر نیست- (این را بدانید و آگاه باشید) که ما از مجرمان و جنایتکاران انتقام گرفته و آنان را به سزای اعمالشان میرسانیم». در تمامی این موارد که ذکر شد تفاوتی نمیکند که شخص در این نواقض و مخالفتها جدی بوده یا شوخی کند، و یا آنکه از روی ترس و هراس به قوانین کلی عمل نکند، زیرا در تمامی این حالتها مصادیق کفر شاملش میشود، مگر کسی که تحت اجبار و فشار و از روی اکراه مجبور به انجام چنین اعمالی شود که مخالف شریعت اسلامی است، به شرط آنکه قلباً از این اعتقادات و رفتارها ناراضی باشد، و ضمیرش به ایمان پیوسته بوده و مطمئن باشد. لازم به یادآوری است که تمامی این موارد از امور خطرناکی هستند که احتمال مبتلا شدن مردم به آنها بسیار زیاد است. بنابر این بر هر مسلمان واجب است از این موارد دهگانه پرهیز کرده و بهراسد، مبادا به این گناهان آلوده گردد، لذا مجدداً یادآور میشویم که باید شدیداً از آنها اجتناب و دوری کرد. دقت نماييد: در ارتباط با خطرات و نواقض مورد چهارم، مسائل و مواردی پیش میآید که لازم است آنها را برایتان توضیح دهم. چنانچه کسی اعتقاد داشته باشد که قوانین رسمی و اساسی کشوری که بانی آن جمهور مردم بوده و ساخته و پرداخته دست بشریت میباشد، از قوانین دین مبین اسلام بهتر است. یا آنکه بگوید: قوانین و دستورهای اسلامی در قرن بیستم (یا هزاره سوم) کارایی نداشته و قابل قبول نیست. و یا آنکه بگوید: شریعت و قانون خدا (دین اسلام) عامل زیان و عقب ماندگی مسلمان در این عصر (قرن بیستم یا هزاره سوم) شده است. و سرانجام بگوید: دین اسلام تنها برنامه فردی بین انسان و خداست، و هیچ برنامهای برای شئونات اجتماعی و سیاسی بشریت ندارد، و کاری هم به این امور ندارد، در تمامی این حالات اگر کسی چنین اعتقادهایی داشته باشد کافر میگردد. همچنین کسی اعتقاد داشته باشد بریدن و قطع کردن دست دزد، و یا سنگسار کردن زن و مرد متأهلی که مرتکب زنا شده است، در این زمان و عصر قابل اجرا نبوده و صحیح نیست، کافر میگردد. و یا چنانچه کسی اعتقاد داشته باشد که میتوان از قانون دیگری غیر از قانون الهی در معاملات، خرید و فروش، حدود و تعزیرات شرعی پیروی کرده و آن را جایز دانست، و یا آنکه بگوید این حکمها و قوانین بهتر از حکم خداوند است، کافر میگردد. زیرا او با این اعمال و اعتقادات، هر آنچه را که اجماع مسلمانان حرام داشتهاند، حلال قرار داده است. به عنوان مثال هر کس آنچه را که خداوند بصورت آشکار و روشن از قبیل زنا، شرابخواری، ربا، قضاوت و حکمی غیر از شریعت الهی را حلال بگرداند، بنابر اجماع مسلمانان کافر میگردد.
١- ایمان آوردن به خداوند یکتا[١٤].
٢- ایمان آوردن به فرشتگان خداوند[١٥].
٣- ایمان آوردن به کتابهاى آسمانى که خداوند براى بشریت فرستاده است[١٦].
٤- ایمان آوردن به تمامى پیامبران خدا(که براى هدایت و راهنمائى بشریت از جانب خداوند مهربان فرستاده شدهاند)[١٧].
٥- ایمان آوردن به روز قیامت (روز رستاخیز)[١٨].
٦- ایمان آوردن به قضا و قدر(تقدیر و سرنوشت) و خیر و شر آن، بدان معنا که هر آنچه پیش میآید از جانب خداوند متعال است.
[١٣]- اهل سنت و جماعت، ایمان را چنین تعریف میکنند: ایمان عبارت از گفتار زبانی (اقرار به زبان) و اعتقاد قلبی (تصدیق به قلب) و عمل به آن با اعضاء و جوراح بدن میباشد، مانند نقش دست و پا در برخی عبادات. ایمان با طاعات و انجام اعمال نیک زیاد گشته، و با ارتکاب گناهان و معاصی کاسته میگردد.
[١٤]- ایمان به خداوند یکتا شامل موارد زیر میشود: ١- ایمان داشتن به وجود خداوند ﻷ. ٢- ایمان به صفت ربوبیت و یگانی خداوند، و اینکه تنها او خالق و روزی دهنده میباشد، و تنها هم اوست که زنده کرده و میمیراند، و امور تمام هستی در دست اوست. ٣- ایمان داشتن به الوهیت خداوند، بدین معنا که عبادت ویژه و در انحصار خداوند است، و هیچ چیز و هیچ کس جز وی سزاوار و مستحق عبادت و پرستش نمیباشد. ٤- ایمان داشتن به اسماء حسنی، و صفات خداوند متعال، به همان صورت که خداوند یکتا و فرستادهاش محمد ج بیان داشتهاند، بدون آنکه در آنها تحریف یا تبدیلی شده باشد، یا صفتی را تعطیل کرده و یا به آن کیفیتی و یا چیزی را شبیه بگردانیم.
[١٥]- ایمان داشتن به فرشتگان موارد زیر را شامل میشود. ١- ابتدا باید به وجود آنها ایمان داشته باشیم. ٢- به تمامی ملائک ایمان داشته باشیم، خواه نام آنها را بدانیم، مانند جبرئیل، میکائیل و اسرافیل، و خواه نام آنها را ندانیم. ٣- ایمان داشتن به صفات فرشتگان، همانگونه که خداوند متعال میفرماید: ﴿جَاعِلِ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ رُسُلًا أُوْلِيٓ أَجۡنِحَةٖ مَّثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَۚ﴾ [فاطر: ١]. «فرشتگان را رسولانی- برای پیامبرانش- قرار داد، و آنها دارای دو، سه و چهار بال میباشند». ٤- ایمان آوردن به رفتار، اعمال و کردار فرشتگان. زیرا خداوند متعال میفرماید:﴿وَمَنۡ عِندَهُۥ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِهِۦ وَلَا يَسۡتَحۡسِرُونَ١٩ يُسَبِّحُونَ ٱلَّيۡلَ وَٱلنَّهَارَ لَا يَفۡتُرُونَ٢٠﴾[الأنبیاء: ١٩-٢٠]. «و کسانی که- فرشتگان- در پیشگاه و نزد خداوند متعال میباشند، هیچگاه از عبودیت و بندگىاش سرپیچی نکرده و سرباز نمیزنند، و از عبادت هرگز خسته و ملول نمیشوند، حال آنکه بدون هر گونه سستی و رخوت تمامی شبها و روزها به تسبیح و ستایش- او- مشغول میباشند». گوشهای از فواید و نتایج ایمان به فرشتگان: ١- پی بردن به عظمت و بزرگی خداوند ﻷ. ٢- شکر و سپاس گزاری از خداوند متعال. زیرا پروردگار مهربان در جهت منافع انسانها و حفاظت آنان از بدیها و شرارتها و ثبت نامهى اعمالشان و … فرشتگان را خلق کرده است. ٣- دوست داشتن و محبت نسبت به عبادت فرشتگان، و اینکه آنها از بندگان مؤمن خداوند متعال هستند. ٤- هنگامی که مؤمن شاهد پشتکار و سخت کوشی فرشتگان در مسیر عبادت خداوند میباشد، بر صبر و شکیبایىاش افزوده میگردد. ٥- پدید آمدن احساس اُنس، و از بین رفتن حالت وحشت و تنهایی در انسان مؤمن. زیرا وی میداند که پروردگار مهربان فرشتگان نگهبانی را برای حفاظت و نگهداری از او قرار داده است.
[١٦]- خداوند ﻷ میفرماید: ﴿قُولُوٓاْ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيۡنَا وَمَآ أُنزِلَ إِلَىٰٓ إِبۡرَٰهِۧمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ وَإِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ وَٱلۡأَسۡبَاطِ وَمَآ أُوتِيَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَمَآ أُوتِيَ ٱلنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمۡ لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّنۡهُمۡ وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ١٣٦﴾ [البقرة: ١٣٦]. «بگویید:- که ما مسلمانان- به خداوند یکتا و بی شریک ایمان آوردهایم، و همچنین به آنچه که به سوی ما فرستاده شده است- قرآن- و هر آنچه که به سوی ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و فرزندان او فرستاده شده است، و به هر آنچه که به موسی و عیسی داده شده است، و نیز به هر آنچه که به پیامبران از جانب پروردگارشان داده شده است، و میان هیچ یک از آنان تفاوتی نمیگذاریم، و آنان را از هم جدا نمیکنیم، در حالی که خود بطور کمال و تمام تسلیم خداوند متعال هستیم». همچنین پروردگار حکیم در آیه ١٥ سوره شوری میفرماید: ﴿وَقُلۡ ءَامَنتُ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِن كِتَٰبٖۖ وَأُمِرۡتُ لِأَعۡدِلَ بَيۡنَكُمُۖ﴾ [الشورى: ١٥]. «ای پیامبر خدا به امتت بگو: من به کتابی که خداوند یکتا فرو فرستاد ایمان آوردهام (قرآن) و فرمان داده شدهام که میان شما به عدالت رفتار کنم». این امر شامل موارد زیر میشود: ١- ایمان آوردن به این مورد که نزول و فرستادن کتابهای آسمانی از جانب خداوند- عزوجل- میباشد. ٢- ایمان آوردن به تمامی کتابهای آسمانی خواه نام آنها را بدانیم، مانند: قرآن، تورات، انجیل و زبور، و خواه نام آنها را ندانیم. ٣- تصدیق کردن تمامی خبرهایی که در آن کتابها آمده است، مانند خبرهایی که در قرآن کریم آمده است، و همچنین سایر کتابهای آسمانی که در آنها تحریف و تبدیلی صورت نگرفته است. ٤- عمل کردن و اطاعت محض از تمامی احکام و دستورات موجود در آنها، به شرط آنکه توسط کتابی دیگر، یا آیهای دیگر نسخ نشده باشد. البته این را باید یادآور شد که قرآن کریم تمامی کتابهای آسمانی را نسخ کرده، و به عنوان آخرین دستور و برنامه الهی میباشد، زیرا پروردگار مهربان در قرآن میفرماید: ﴿وَأَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَمُهَيۡمِنًا عَلَيۡهِۖ﴾ [المائدة: ٤٨]. «ـ ای محمد- بر تو این کتاب (کامل و شامل قرآن) را فرو فرستادیم که (در همه احکام و اخبارش) حقانیت موج میزند، و موافق و تصدیق کننده کتابهایی هست که در برابر اوست (کتابهای آسمانی پیشین)، و شاهد (برصحت و سقم) و حافظ(اصول مسائل) آنهاست».
[١٧]- تمامی پیامبران خدا † از نوع بشر بوده و از میان قومشان برانگیخته شدهاند. اولین این پیامبران، نوح ( میباشد، و آخرین آنها محمد بن عبدالله ج میباشد که خداوند متعال، ایشان را به عنوان خاتم پیامبران تا روز قیامت برانگیخت. رسول الله ج فرمودهاند که: « … ائتوا نوحاً. أول رسول بعثه الله …». (متفق علیه، واللفظ للبخاری حدیث ٤٤٧٦، ٧/١٦٠ فتح الباری، مسلم حدیث ١٩٣/٣٢٢، ١/١٨٠). « … (مردمان در روز محشر نزد آدم ( میآیند تا برایشان شفاعت کند ولی او از آنها عذر خواسته و میگوید) به نزد نوح که اولین رسولی است که خداوند برانگیخته و مبعوث کرده است بروید …». خداوند متعال در ارتباط با خاتم پیامبران میفرماید: ﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ وَلَٰكِن رَّسُولَ ٱللَّهِ وَخَاتَمَ ٱلنَّبِيِّۧنَۗ﴾ [الأحزاب: ٤٠]. «محمد ج پدر هیچ یک از شما نیست اما (بدانید) که او رسول خدا و خاتم پیامبران است». پیامبران † بهترین و پاکترین مخلوقات، و بندگان خداوند هستند، زیرا پروردگار حکیم در سوره انعام آیه ٨٦ میفرماید: ﴿وَكُلّٗا فَضَّلۡنَا عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ٨٦﴾ [الأنعام: ٨٦]. یعنی: «و ما همه (آن پیامبران) را بر جهانیان برتری و فضیلت بخشیدیم». از آن جهت که بشریت بیشتر از خوردن، آشامیدن، و بیشتر از بیماری که نیاز به پزشک دارد، به پیامبران برای راهنمایی و نجات خویش نیازمند است، ارسال پیامبران برای وی نعمتی بسیار بزرگ میباشد. خداوند مهربان چنین میفرماید: ﴿كَانَ ٱلنَّاسُ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ فَبَعَثَ ٱللَّهُ ٱلنَّبِيِّۧنَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ﴾ [البقرة: ٢١٣]. «مردم همگی امتی واحد و یکدست بودند، در نتیجه خداوند مهربان پیامبرانش را برانگیخت و مبعوث ساخت در حالیکه (به نیکوکاران و یکتا پرستان) مژده و بشارت دهنده هستند، و (به بدکاران و مشرکان را) بیم دهنده و انذار دهنده میباشند … ». برجستهترین پیامبران، پیامبران اولو العزم هستند که تعداد آنان به پنج تن میرسد، نوح، ابراهیم، موسى، عیسی و محمد †و از میان اینان، ابراهیم و محمد † شاخص تر میباشد که از میان این دو، محمد ج بهترین میباشد.
[١٨]- خداوند میفرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبۡلِكَ وَبِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ يُوقِنُونَ٤﴾ [البقرة: ٤]. «آنانی که (متقیان) به آنچه به سوی تو فرستاده شده، و به آنچه که به سوی (پیامبران) قبل از تو فرستاده شده است ایمان میآورند، و (همچنین) به عالمَ آخرت یقین (کاملی) دارند». ایمان به روز آخرت شامل موارد زیر میشود: ١- ایمان آوردن به زنده شدن انسانها بعد از مرگ. زیرا خداوند متعال میفرماید: ﴿زَعَمَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَن لَّن يُبۡعَثُواْۚ قُلۡ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتُبۡعَثُنَّ﴾ [التغابن: ٧]. «کسانی که کفر ورزیده و کافر شدهاند، گمان کردهاند که هرگز (بعد از مرگ) برانگیخته و زنده نخواهند شد! (اى پیامبر ما به آنان) بگو: به پروردگارم سوگند، که قطعاً برانگیخته و زنده خواهید شد …». همچنین خداوند حکیم در سوره مؤمنون، آیات ١٥، ١٦ میفرماید: ﴿ثُمَّ إِنَّكُم بَعۡدَ ذَٰلِكَ لَمَيِّتُونَ١٥ ثُمَّ إِنَّكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ تُبۡعَثُونَ١٦﴾ [المؤمنون: ١٥-١٦]. سپس شما اى انسانها بعد از آن، قطعاً خواهید مُرد، سپس بعد از آن در روز قیامت همگی شما، قطعاً برانگیخته و زنده خواهید شد. ٢- ایمان آوردن به محاسبه اعمال و رفتار و پاداش و کیفر انسان در برابر آنچه انجام داده است. خداوند متعال در سوره غاشیه، آیات ٢٥ و ٢٦ میفرماید: ﴿إِنَّ إِلَيۡنَآ إِيَابَهُمۡ٢٥ ثُمَّ إِنَّ عَلَيۡنَا حِسَابَهُم٢٦﴾ [الغاشیة: ٢٥-٢٦]. «حتماً بازگشت آنان به سوی ماست،آنگاه حساب اعمال و رفتار ایشان با ما خواهد بود». ٣- ایمان آوردن به حوادث روز قیامت، مانند: شفاعت کردن پیامبر اکرم ج، حوض، صراط، میزان (ترازوی محاسبه اعمال و کردار) و گرفتن پرونده و نامهها با دست راست، یا دست چپ. شفاعت کردن به شش دسته تقسیم میشود: ١- شفاعت کردن در ارتباط با اهل موقف (آنانی که منتظر بررسی پروندههایشان هستند) تا خداوند درباره آنها قضاوت نماید. ٢- شفاعت کردن در ارتباط با اهل بهشت، تا آنکه داخل بهشت بشوند. ٣- شفاعت پیامبر اکرم ج درباره عمویش ابوطالب تا آنکه خداوند مهربان عذابش را تخفیف دهد. هر سه مورد شفاعت بالا ویژه پیامبر اکرم ج میباشد. ٤- شفاعت برای کسانی که مستحق آتشاند تا داخل آن نشوند. ٥- شفاعت برای کسانی که داخل دوزخ شدهاند تا از آن رهایی یافته و خارج شوند. ٦- شفاعت برای افزایش مقام بهشتیان. شرط شفاعت برای شفاعت کننده، اجازه خداوند و رضا و خشنودی او از کسانی است که درباره آنان شفاعت میشود.
توحید به سه نوع، تقسیم میشود که عبارت است از:
اول: توحید ربوبیت: ایمان آوردن به الله که خالق و آفریننده همه موجودات است و تنها او مدبر و متصرف در همه چیز و هر کارى است، حال آنکه هیچ شریکى براى او وجود ندارد.
دوم: توحید الوهیت: ایمان آوردن به الله بدین معنا که وى تنها معبود بر حق است و هیچ شریکى ندارد، و این همان مفهوم و معناى (لا إله إلاَّ الله) است، یعنى هیچ معبودى بر حق غیر از خداوند یکتا نیست و وجود ندارد، و دیگر اینکه اخلاص داشتن در تمام عبادتها مانند: نماز، روزه، ووو… براى خداوند یکتا واجب است و نباید هیچ نوع از انواع عبادت را براى غیر خدا انجام داد، زیرا این عمل نادرست و ناجایز است.
سوم: توحید در اسماء و صفات خداوند یکتا: این بدان معناست که باید به هر آنچه که در ارتباط با اسماء و صفات الله در قرآن کریم و احادیث صحیح آمده است ایمان آورد، و آنها را براى او چنان اثبات کنیم که توصیفش لایق به ذات وى ﻷ باشد، بدون آنکه در این توصیف و اثبات، تحریفى[١٩]، یا تعطیلى[٢٠]، یا بیان چگونگى[٢١]، و یا تشبیهى[٢٢] راه یابد. همانگونه که خداوند سبحان در سوره اخلاص میفرماید: ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ١﴾ [الإخلاص: ١].
«(اى پیامبر ما به مردم) بگو: او همان الله است که یکتا و بى همتا و همانند است، الله از همه موجودات بىنیاز میباشد بگونهای که تمامى موجودات هستى به او نیازمند هستند، او فرزندى نزاده، و خودش هم زاییده نشده است (منحصر فرد و یکتا میباشد) و هیچ کس و هیچ چیز همتا و هماورد و همانند او نیست».
و در آیه ١١، سوره شورى خداوند خویش را این چنین معرفى میکند: ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ﴾ [الشورى: ١١].
«هیچ چیزى همانند خداوند یکتا نیست، حال آنکه ـ به کردار، رفتار و نیات، بندگان ـ بسیار شنوا و بنیا است».
گروهى از دانشمندان و علماء توحید را به دو دسته تقسیم کردهاند بدینصورت که توحید در اسماء و صفات را در توحید ربوبیت ادغام کرده و هر دو را یکى دانستهاند. و این امر مشکلى را پدید نمیآورد زیرا هر قسم کاملاً واضح و روشن میباشد.
انواع شرک:
١- شرک اکبر.
٢- شرک اصغر.
٣- شرک مخفى و پنهانى.
شرک اکبر: شرک اکبر تمام اعمال و کردار نیک انسان را نابود کرده و وى را بصورت جاودان در دوزخ ماندگار میسازد. خداوند حکیم در آیه ٨٨ سوره انعام چنین میفرماید: ﴿وَلَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾ [الأنعام: ٨٨].
«اگر (آنان) به خداوند یکتا شرک بورزند قطعاً هر آنچه انجام میدادند از حساب اعمالشان از بین میرود و نابود میشود».
همچنین در جایى دیگر خداوند حکیم حالت مشرکین را چنین توصیف میکند: ﴿مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِينَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ أُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِي النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ١٧﴾ [التوبة: ١٧]. «در شأن و منزلت مشرکان نیست که بخواهند مساجد الله تعمیر و آباد سازند، حال آنکه به کفر خویش (با رفتار و گفتارشان) گواهى میدهند، آنان یقیناً اعمالشان از بین رفته، و نابود شده و در آتش دوزخ میباشند، در حالیکه در آن جاویدان خواهند بود».
هر کس که در حالت شرک بمیرد هرگز گناهانش بخشیده نخواهد شد و براى همیشه بهشت بر وى حرام میگردد، زیرا خداوند در آیه ٤٨ سوره نساء چنین میفرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ﴾ [النساء: ٤٨].
«خداوند (هرگز) نمیبخشد از اینکه به او شرک ورزیده شود، و غیر از آن (شرک) گناهان دیگر براى هر کس که بخواهد میبخشاید».
و در بیان دیگر عاقبت مشرکان را چنین بیان میدارد: ﴿إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ﴾ [المائدة: ٧٢].
«به تحقیق هر کس که با خداوند یکتا (کسى را) شریک بگیرد (شرک آورد) قطعاً و یقیناً خداوند بر او بهشت را حرام میگرداند و تنها پناهگاه و جایگاهش آتش سوزان دوزخ است و (این را بدانید) که هیچ یارى دهندهای (در آن حالت) براى ستمکاران (مشرکان) وجود نخواهد داشت».
از انواع شرک اکبر میتوان موارد زیر را نام برد:
در دعاها، مردگان و بتها را خواندن، و از آنان کمک و مدد خواستن، و همچنین براى آنان نذر کردن و قربانى کردن، و امثال این حالاتِ عبادت که ویژه خداوند یکتا است.
شرک اصغر: شامل مواردى میشود که در قرآن کریم و سنت صحیح پیامبر اکرم ج با نص صریح از آنها به شرک یاد شده است، ولى از جنس و نوع شرک اکبر نمیباشد مانند: ریاء[٢٣] در بعضى از اعمال، کردار و گفتار، سوگند خوردن به غیر نام خدا، یا آنکه گفته شود: ما شاء الله وشاء فلان (آنچه خدا بخواهد و فلانى بخواهد)[٢٤].
و امثال این موارد. زیرا رسول الله ج میفرماید:
«أخوف ما أخاف علیکم الشرك الأصغر». یعنى: «بیشترین چیزى که بر شما به خاطر آن میترسم، شرک اصغر است». از ایشان ج درباره آن پرسیده شد، پاسخ دادند: «الریاء»[٢٥]. «عملى یا سخنى یا حالتى را به مردم نشان دادن».
همچنین رسول الله ج در ارتباط با سوگند خوردن به غیر نام خدا فرموده است: «من حلف بشیء دون الله فقد أشرك»[٢٦]. یعنى: «هر کس به چیزى غیر از نام خدا سوگند بخورد یقیناً شرک آورده است» و ایشان ج در جایى دیگر میفرمایند: «من حلف بغیر الله فقد کفر أو أشرك»[٢٧].
یعنى: «هر کس به غیر از نام خدا به چیزى دیگر سوگند بخورد قطعاً کافر شده است یا آنکه شرک آورده است».
رسول الله ج در ارتباط با خواست و اراده خدا و انسانها چنین فرموده است: «لا تقولوا ما شاء الله و شاء فلان، ولکن قولوا: ما شاء الله ثم شاء فلان»[٢٨]. «نگویید: آنچه خدا خواست و آنچه فلانى خواست، بلکه بگویید: آنچه خدا خواست سپس فلانى خواست»[٢٩].
این نوع از شرک، کفر نبوده و سبب جاودانگى انسان در دوزخ نمیگردد، بلکه هر آنچه مانع کمال براى رسیدن به توحید حقیقى و کامل[٣٠] گردد ترک آن واجب میباشد.
شرک مخفى و پنهانى[٣١]: دلیل ما در اینجا سخن رسول الله ج است: «ألا أخبرکم بما هو أخوف علیکم عندی من الـمسیح الدجال؟! قال، قلنا: بلى، فقال: الشرك الخفی: یقوم الرجل یصلی فیزین صلاته، لـما یرى من نظر رجل»[٣٢]. «آیا دوست دارید شما را از آنچه که نزد من خطرش براى شما از مسیح دجال[٣٣] بیشتر است آگاه سازم؟ اصحاب گفتند: بله، (اى رسول خدا)، ایشان ج فرمود: شرک پنهانى و مخفى، مانند مردى که قیام میکند و نماز میخواند و نمازش را آن چنان زیبا خوانده و آرایش میدهد (با خشوع و طمأنینه و …) که مردمان به او نگاه کرده و جلب توجهشان را سبب شود».
شاید بتوان شرک را به دو دسته تقسیم کرد، شرک اکبر و شرک اصغر. زیرا شرک مخفى و پنهانى میتواند در هر دو نوع شرک اکبر و شرک اصغر داخل شود. همانگونه که مثلاً بیمارى نفاق در زمره شرک اکبر داخل میشود، چون شخص منافق عقیده باطلش را ریاکارانه پنهان کرده و سعى مینماید به سبب ترس از جانش یا توطئهای، اسلام را ظاهر و آشکار سازد.
و به همین صورت دیدید که در حدیث محمود بن لیید انصاری و حدیث ابوسعید الخدری، ریاء به عنوان شرک اصغر آمده بود.
و الله ولی توفیق.
[١٩]- تحریف: یعنی: تغیر دادن و تبدیل کردن کلام از وضعیت و حالت اصلیش، و یا بعضی از حروف کلمه را عوض کردن و تغییر دادن معنای آن.
[٢٠]- تعطیل در لغت یعنی ترک ساختن و فلج کردن، اما در اینجا یعنی، انکار حقیقی اسماء و صفات خداوند، خواه آن انکار جزئی و اندک باشد، مانند عقاید فرقه اشعریه (اشاعره)، و خواه آن انکار کلی باشد مانند فرقه جهمیه
[٢١]- بیان چگونگی صفات خداوند، مانند آنکه شخص بگوید: استوای خداوند بر عرش چنین و چنان است.
[٢٢]- تشبیه بدان معنا است که صفتی یا صفاتی از خداوند یکتا را به صفات مخلوقش تشبیه کنیم. مانند اینکه شخص بگوید: دست خداوند مانند دست انسان است.
[٢٣]- ریاء = تظاهر به نیکوکاری و پاکدامنی را ریاء میگویند (بگونهای که در معرض دید مردم قرارگیرد).
[٢٤]- لازم است شخص بگوید: «آنچه خدا بخواهد و سپس فلانی بخواهد».
[٢٥]- این حدیث را امام أحمد، الطبرانی والبیهقی با إسناد حسن از محمود بن لبید انصاری س روایت کردهاند. همچنین آن را امام طبرانی با إسناد حسن از محمود بن لبید و از رافع بن خدیج و سپس از رسول الله ج روایت کرده است.
[٢٦]- این حدیث را امام احمد با إسناد صحیح از عمر بن الخطاب س روایت کرده است، و امام أبوداود و ترمذی آن را با إسناد صحیح از عبدالله بن عمر م و سپس از رسول الله ج روایت کردهاند.
[٢٧]- این حدیث را امام أبوداود و ترمذی با إسناد صحیح از عبدالله بن عمر م و سپس از رسول الله ج روایت کردهاند.
[٢٨]- این حدیث را امام أبوداود با إسناد صحیح از حذیفه بن الیمان س روایت کرده است.
[٢٩]- زیرا «ثم» در لغت عربی به معنای تعقیب میباشد یعنی دنبال کردن چیزی.
[٣٠]- هر چیز بی عیب را کمال و حد کمال گویند.
[٣١]- پنهانی: پوشیده و غیر آشکار و ناپدید.
[٣٢]- أحمد حدیث ١١٢٥٢، واللفظ لابن ماجه حدیث ٤٢٠٤، الحاکم فی مستدرک ٤/٣٢٩، و دیگران.
[٣٣]- دروغگوی بزرگی که خود را مسیح مینامد و در اواخر عمر زمین برای آزمایش مسلمانان میآید و هر کس که به او ایمان نیاورد با ابتلاءات سختی مواجه میشود.
احسان عبارت از آن است که : چنان عبادت و بندگى را انجام دهى که گویا خداوند متعال را میبینى، و حداقل اگر نتوانستى این حالت را در خویش پدید آورى، یقین داشته باشى که او تو را میبیند، و زیر نظر دارد[٣٤]. (بنابراین مواظب حرکات و سکنات خویش باش).
[٣٤]- رسول الله ج میفرماید: «ما الإحسان؟ قال: أن تعبد الله كأنَّك تراه فإن لم تكن تراه فإنَّه يراك». (متفق علیه، البخاری حدیث ٥٠، ١/١١٤ فتح الباری، مسلم حدیث ٨/١، ١/٣٧). «احسان چیست؟ گفت: نیکی آن است که خداوند متعال را چنان عبادت کنی که گویا او را میبینی، پس اگر نمیتوانی او را ببینی، این را بدان که او تو را قطعاً میبیند و شاهد رفتار و حالات و نیات تو میباشد. (اگر هر شخص حتی در حداقل این حالت احسان قرار بگیرد، یقیناً چنان عمل میکند که بتواند خشنودی پروردگارش را جلب نماید).
١- مسلمان بودن[٣٥].
٢- داشتن عقل[٣٦].
٣- تشخیص و تمییز بین خوب و بد[٣٧].
٤- داشتن وضو.
٥- پاک کردن و برطرف کردن نجاست و پلیدى[٣٨].
٦- پوشانیدن عورت با لباس پاک[٣٩].
٧- داخل شدن وقتِ (زمانِ) نماز[٤٠].
٨- ایستادن رو به قبله (روى آوردن به قبله)[٤١].
٩- داشتن نیت و قصد براى نماز[٤٢].
[٣٥]- بنابر این نماز کافر پذیرفته نمیشود. زیرا تمامی اعمال و کردارش باطل بوده و مردود میباشد. خداوند متعال در سوره توبه آیه ١٧ چنین میفرماید: ﴿مَا كَانَ لِلۡمُشۡرِكِينَ أَن يَعۡمُرُواْ مَسَٰجِدَ ٱللَّهِ شَٰهِدِينَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِم بِٱلۡكُفۡرِۚ أُوْلَٰٓئِكَ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ وَفِي ٱلنَّارِ هُمۡ خَٰلِدُونَ١٧﴾ [التوبة: ١٧]. (شرح آن در درس چهارم، قسمت شرک اکبر آمده است).
[٣٦]- نقطه مقابل عقل، دیوانگی است و شخص دیوانه مورد بازخواست قرار نمیگیرد و قلم محاسبه و ثبت اعمال و رفتارش چیزی ننوشته، و از او برداشته شده است. مگر آنکه حالت دیوانگیاش خوب شود و سلامت عقلیاش را بدست آورد. رسول الله ج در این ارتباط میفرماید: «رفع القلم عن ثلاثة: عن النائم حتى يستيقظ، وعن المجنون حتى يفيق، وعن الصغير حتى يبلغ». (أحمد حدیث ٢٤٦٩٤، البخاری تعلقیاً ٩/٣٨٨ فتح الباری، أبوداود حدیث ٤٤٠٣، الترمذی حدیث ١٤٢٣، النسائی فی الکبرى حدیث ٥٥٩٦، و دیگران). «قلم محاسبه و ثبت اعمال از سه نفر برداشته شده: ١- شخص در حالت خواب تا زمانیکه از خواب برخیزد. ٢- دیوانه تا زمانی که سلامت عقلیاش را بدست آورد. ٣- بچه تا زمانی که بالغ گردد».
[٣٧]- گروهی از دانشمندان اسلامی امکان تشخیص میان خوب و بد را (٧) هفت سالگی دانستهاند به شرط آنکه این فهم و ادراک در وی پدید آمده باشد. زیرا رسول الله ج فرموده است: «مروا أبنائكم بالصلاة لسبع واضربوهم عليها لعشر وفرقوا بينهم في المضاجع». (أحمد حدیث ٦٧٥٦، أبوداود حدیث ٤٩٥، الترمذی حدیث ٤٠٧، و دیگران). «فرزندانتان را در هفت سالگی به نماز خواندن فرمان بدهید، و اگر در سن ده سالگی نماز نخواندند، تنبیهشان کنید، و در این سن بسترهایشان را جدا سازید».
[٣٨]- رسول الله ج میفرماید: «لا يقبل الله صلاة بغير طهور». (مسلم حدیث ٢٢٤/١، ١/٢٠٤، أحمد حدیث ٥٢٠٢، الترمذی حدیث ١، واللفظ لابن ماجه حدیث ٢٧٢،٢٧٣،٢٧٤ و دیگران). «خداوند متعال هیچ نمازی را بدون طهارت و پاکی قبول نکرده و نمیپذیرد». طهارت و پاکیزگی بر دو نوع است: ١- وضو نداشتن. ٢- جُنُبْ بودن، که در این حالت شخص لازم است غسل کرده، و آب را به تمام بدنش برساند. غسل بر شخص در چند حالت واجب میشود: ١- خارج شدن منی با شهوت. رسول الله ج میفرماید: «إنما الماء من الماء». (مسلم حدیث ٣٤٣/٨٠ـ٨١، ١/٢٦٩، أحمد حدیث ١١٢٤٣، ١١٤٣٤ أبوداود حدیث ٢١٧، ودیگران). «خارج شدن منی، سبب ریختن آب بر بدن برای غسل میشود». در حدیثی دیگر آمده است: «إذا رأيت فضخ الماء فاغتسل». (أحمد حدیث ١٠٢٨، النسائی فی الکبرى حدیث ١٩٨، وفی المجتبى ١/١١١). «هرگاه منی را دیدی که با سرعت خارج میگردد، غسل کن». ٢- جماع کردن (فرو رفتن شرمگاه مرد در زن، حد اقل به اندازه محل ختنه). رسول الله ج میفرماید: «إذا جلس بين شعبها الأربع ومس الختان الختان وجب الغسل». (متفق علیه، البخاری حدیث ٢٩١، ١/٣٩٥ فتح الباری، واللفظ لمسلم حدیث ٣٤٩، ١/٢٧١). هرگاه مرد در میان پاها و رانهای زن بنشیند و با وی همبستر گردد (بگونهاى که هر دو محل ختنه با هم تماس حاصل کنند) غسل واجب میگردد. ٣- مُردن(مرگ)، در این حالت شخص مرده را باید غسل داد. زیرا رسول الله ج میفرماید: «اغسلوه بماء وسدر». (متفق علیه، البخاری حدیث ١٢٦٧، ٣/١٣٧ فتح الباری، مسلم حدیث ١٢٠٦/٩٣،٩٤، ٢/٨٦٥). «(مرده را) با آب و برگ سدر (کنار) غسل دهید و بشویید». ٤- خارج شدن خون حیض و نفاس در زن.
[٣٩]- خداوند در آیه ٣١ سوره اعراف چنین بیان میدارد:﴿يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمۡ عِندَ كُلِّ مَسۡجِدٖ﴾ [الأعراف: ٣١]. «ای فرزندان آدم، زینتهایتان را هنگام عبادت در هر مسجدی بر تن کنید». در اینجا کل مسجد یعنی: هنگام نماز خواندن. عورت مرد شامل ناف تا زانو میشود، و عورت زن (نزد امام شافعی)، شامل تمام بدنش، بجز صورت و کفهای دست میباشد، اما نزد امام احمد فقط صورت زن در حالت نبودن نامحرم میباشد. اما عورت کنیز همانند عورت مرد است. رسول الله ج فرموده است: «لا يقبل الله صلاة حائض إلاَّ بخمار». (أحمد الحدیث رقم ٢٥١٦٧، ٢٥٨٣٤، صحیح أبی داود ٦٤١، الترمذی الحدیث ٣٣٧). «خداوند نماز زنی را که به سن حیض رسیده است قبول نمیکند ؛ مگر آنکه بدنش با خمار پوشیده شده باشد».
[٤٠]- زیرا خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ كَانَتۡ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ كِتَٰبٗا مَّوۡقُوتٗا١٠٣﴾ [النساء: ١٠٣]. «نماز بیگمان و قطعاً بر مؤمنان فرض بوده و دارای اوقات معین و معمولی میباشد».
[٤١]- همانگونه که خداوند میفرماید: ﴿قَدۡ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجۡهِكَ فِي ٱلسَّمَآءِۖ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبۡلَةٗ تَرۡضَىٰهَاۚ فَوَلِّ وَجۡهَكَ شَطۡرَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِۚ وَحَيۡثُ مَا كُنتُمۡ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ شَطۡرَهُۥۗ﴾ [البقرة: ١٤٤]. «ما روی گرداندن تو را گاه گاهی به سوی آسمان میبینیم (آرزوی قلبیات را در مورد تغییر قبله دریافتیم) بنابراین تو را به سوی قبلهای میگردانیم که خشنودت میسازد، حال چهره ات (رویت) را به سوی مسجد الحرام بگردان و (از این لحظه به بعد) هر جا که باشید روی به سوی آنجا بنماید. (به هنگام نماز)». رسول الله ج فرموده است: «إذا قمت إلى الصلاة فأسبغ الوضوء ثم استقبل القبلة فكبر». (البخاری) «هرگاه برای نماز قیام کردی، وضوی کاملی بگیر، سپس روی به سوی قبله بیاور و تکبیر بگوی».
[٤٢]- نیت امری قلبی است که برای انجام هر عبادتی فرد در قلبش نیت میکند، در ارتباط با نقش نیت در اعمال انسان رسول الله ج میفرماید: «إنَّما الأعمال بالنيات وإنَّما لكل امرئ ما نوى». (البخاری ومسلم). «جز این نیست که تمامی عملهای انسان بستگی به نیتهای او دارد، و برای هر شخص (نزد خدا) همان خواهد بود که نیت کرده است». نیت را به هنگام عبادت مانند نماز، روزه و … بر زبان جاری ساختن نوعی بدعت است، مثل آنکه شخص بگوید: نیت کردم چهار رکعت نماز فرض ظهر را با امام ادا کنم، زیرا چنین عملی هرگز از رسول الله ج و اصحابش نقل نشده، و دلیلی هم برای آن وجود ندارد.
١- ایستادن براى نماز خواندن (قیام) به شرط قدرت و توانایى بر آن[٤٣].
٢- گفتن تکبیر (تکبیرة الإحرام) هنگام شروع نماز[٤٤].
٣- خواندن سوره فاتحه[٤٥].
٤- رکوع (خم شدن در نماز بگونهای که زانوها گرفته شود)[٤٦].
٥- اعتدال و طمأنینه بعد از رکوع ( هنگامى که سر از رکوع برداشته میشود لازم است کاملاً آرامش حاصل کرد و سپس به سجده رفت).
٦- سجده بر اعضاى هفتگانه[٤٧].
٧- اعتدال و طمأنینه. (آرامش در سجده بدون عجله).
٨- نشستن در میان دو سجده[٤٨].
٩- طمأنینه و آرام بودن در تمامى این ارکان نماز.
١٠- رعایت ترتیب ارکان نماز.
١١- خواندن «التحیات» در آخر نماز.
١٢- نشستن براى خواندن «تحیات آخر».
١٣- درود (صلوات) فرستادن به رسول الله ج.
١٤- سلام دادن به سمت راست و چپ[٤٩].
[٤٣]- خداوند متعال میفرماید: ﴿وَقُومُواْ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ﴾ [البقرة: ٢٣٨]. «برای نماز با حالتی فروتنانه و تسلیم وار قیام کنید». رسول الله ج چنین توصیف مینماید: «صل قائماً فإن لم تستطع فقاعداً فإن لم تستطع فعلى جنب». (البخاری). «نماز را در حالت ایستاده بخوان، و اگر (به عللی) نتوانستی، به حال نشستن آن را بخوان، و اگر باز هم نشسته نتوانستی بر پهلو نماز بخوان». ایستادن و قیام، از ارکان نماز در نمازهای فرض میباشد، ولی در نمازهای نافله قیام رکن نمیباشد.
[٤٤]- رسول الله ج چنین میفرماید: «مفتاح الصلاة الطهور وتحريمها التكبير وتحليلها التسليم». (أحمد، أبوداود، الترمذی وابن ماجه). «کلید نماز، پاکی و طهارت است، و تحریم آن، تکبیر، و تحلیل آن، سلام دادن است، (بدین معنا که با گفتن- الله اکبر- بسیاری از اعمال بیرون نماز بر نمازگزار حرام گردیده، و با گفتن- السلام علیکم و رحمه الله- آنها مجدداً بر او حلال میشود)».
[٤٥]- رسول الله ج درباره خواندن سوره فاتحه و اهمیت آن در نماز چنین میفرماید: «لا صلاة لمن لم يقرأ بفاتحة الكتاب». (البخاری ومسلم). «کسیکه در نمازش سوره فاتحه را نخواند، نمازش صحیح نیست». خواندن سوره فاتحه در هر رکعت نماز، هم بر امام، و هم بر منفرد (کسیکه تنها نماز میخواند) واجب است. بدین سبب هر کس سوره فاتحه را حفظ ندارد، باید آن را بیاموزد و حفظ نماید، اما اگر توانایی حفظ آن را نداشت به جای فاتحه بگوید: «الحمد لله، ولا إله إلاَّ الله، والله أكبر». همانگونه که در حدیث أبوداود و نسائی از رسول الله ج آن را روایت کردهاند؛ «إن كان معك قرآن فاقرأ، وإلاَّ فاحمده، وكبره، وهلله، ثم اركع». «اگر چیزی از قرآن همراهت است (حفظ داری) آن را بخوان، در غیر این صورت حمد خدای را بگو، و او را به بزرگی یاد کن، و لا إله إلاَّ الله بگو، و سپس به رکوع برو».
[٤٦]- پروردگار مهربان در آیه ٧٧ سوره حج میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱرۡكَعُواْ وَٱسۡجُدُواْۤ﴾ [الحج: ٧٧]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید (در نماز) به هنگام رکوع، رکوع کنید، و به هنگام سجده، سجده کنید». رسول الله ج در کیفیت رکوع میفرماید: «ثم اركع حتى تطمئن راكعاً». (البخاری ومسلم). «سپس به رکوع برو، تا آنکه مطمئن شدی در رکوع هستی، (در رکوع خودت آرامش یافتی)».
[٤٧]- رسول الله ج درباره اعضای هفتگانه سجده میفرماید: «أمرت أن أسجد على سبعة أعظم: على الجبهة واليدين والركبتين وأطراف القدمين ولا نكفت الثياب والشعر». (البخاری ومسلم). «امر شدهام که بر هفت استخوان (اعضا) سجده کنم: بر پیشانی (با بینی)، (کف) دستها، زانوها و اطراف انگشتان پا در حالیکه بر زمین چسبانیده شده (وصل شده) است، و نهی شدهام که در هنگام نماز لباس و موها را جمع کنم».
[٤٨]- در حدیثی متفق علیه (به نقل از بخاری و مسلم با هم) آمده است: «إذا رفع رأسه من السجدة لم يسجد حتى يستوي قاعداً». «هرگاه (پیامبر خدا ج) سرش را از سجده بر میداشت مجدداً سجده نمیکرد مگر آنکه در حالت نشسته آرام گرفته و اعتدال مییافت».
[٤٩]- در حاشیه شماره ٤٢ اشاره به حدیثی شد که در آن رسول الله ج فرموده بود: «تحلیل نماز (خارج شدن از آن) سلام دادن است».
١- گفتن تمامى تکبیرات نماز غیر از «تکبیرة الإحرام»[٥٠].
٢- گفتن، سمع الله لمن حمده. (براى امام و منفرد).
٣- گفتن، ربنا لک الحمد. (براى امام و منفرد).
٤- گفتن، سبحان ربی العظیم. (در رکوع).
٥- گفتن، سبحان ربی الأعلى، (در سجده).
٦- گفتن، رب اغفر لی. (در میان دو سجده).
٧- خواندن تحیات اول.
٨- نشستن براى تحیات اول.
[٥٠]- زیرا «تكبيرة الإحرام» از ارکان نماز بوده، و نماز بدون آن آغاز نخواهد شد.
«التحیات لله والصوات والطیبات، السلام علیك ایها النبی ورحمة الله وبرکاته، السلام علینا وعلى عباد الله الصالحین، أشهد أن لا اله الا الله وأشهد أن محمداً عبده ورسوله». «تمامى ستایشها، درودها، نمازها و تمامى پاکىها از آن خداوند یکتاست، سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد اى پیامبر، سلام بر ما و بر تمامى بندگان صالح و نیکوکار خدا، شهادت و گواهى میدهم که هیچ معبود بر حقى جز الله وجود ندارد، و شهادت و گواهى میدهم که محمد بنده و فرستاده خداست».
اگر نماز دو رکعتى بود (مانند: نماز صبح، جمعه، عیدین) نمازگزار بعد از خواندن «التحیات» به نشستن ادامه میدهد و نمازش را با خواندن این درود و دعاء، کامل کرده و تمام میکند.
«اللهم صل على محمد وعلى آل محمد، کما صلیت على إبراهیم وعلى آل إبراهیم، إنَّك حمید مجید، وبارك على محمد وعلى آل محمد، کما بارکت على إبراهیم وعلى آل إبراهیم، إنَّك حمید مجید». «خداوندا بر محمد وآل محمد درود ورحمت بفرست، همانگونه بر إبراهیم وآل إبراهیم، درود و رحمت فرستادهاى، همانا تو بسیار مورد ستایش هستى و بزرگوارى، و بر محمد وآل محمد برکت وخیر نازل فرما، همانگونه که بر إبراهیم وآل إبراهیم برکت وخیر نازل فرمودهاى، همانا تو بسیار مورد ستایش هستى و بزرگوارى».
نمازگزار بهتر است از چهار چیز به خداوند پناه ببرد.
«اللهم انی أعوذ بك من عذاب جهنم، ومن عذاب القبر، ومن فتنة الـمحیا والـممات، ومن فتنة الـمسیح الدجال». «خداوند! از عذاب سوزان و گدازنده دوزخ، و از عذاب قبر، و از فتنهها، و آزمایشهاى زندگان و مردگان (زندگى و برزخ) و از فتنه و آزمایش مسیح دروغین (دجال) به تو پناه میبرم».
نمازگزار بعد از خواندن درود و دعاى فوق، هر چه از خیر دنیا و آخرت بخواهد میتواند دعا کرده و از خداوند طلب کند، و این تفاوت ندارد که در نمازهاى فرض یا سنت یا نافله باشد.
آنگاه صورتش را به سمت راست گردانیده و سلام میدهد:
«السلام علیکم و رحمة الله» و سپس صورتش را به سمت چپ گردانیده و همین سلام را تکرار میکند.
١- دعاى شروع نماز (استفتاح)[٥١].
٢- قرار دادنِ کف دست راست بر پشت دست چپ بر روى سینه هنگام ایستادن (قیام) در نماز حتى هنگامیکه نمازگزار از رکوع سر بلند کرده و میایستد[٥٢].
٣- بلند کردن دستها در حالیکه انگشتان به هم چسبیده و دستها باز است تا مقابل کتفها (دوشها) یا مقابل گوشها، در هنگام گفتن تکبیرة الإحرام، و هنگام رفتن به رکوع، و از رکوع برخاستن، و هنگام بلند شدن از تشهد اول (التحیات) براى رکعت سوم[٥٣].
٤- بیش از یک بار گفتن «سبحان ربی العظیم» در رکوع و «سبحان ربی الأعلى» در سجده.
٥- دعاى بلند شدن از رکوع بیش از این خوانده شود: «ربنا لک الحمد … »، و همچنین دعاى بین دو سجده را بیش از این بخواند: «رب اغفر لی وارحمنی واجبرنی … » تا آخر.
٦- در هنگام رکوع، سر را با پشت در یک راستا قرار دادن.
٧- در هنگام سجده، بین دستها و پهلوها، شکم و رانها، و رانها و ساقها فاصله ایجاد کردن.
٨- بلند کردن دستها تا آرنج از زمین به هنگام سجده. (بلند داشتن ذراع از زمین = فاصله نوک انگشتان تا آرنج را ذراع گویند).
٩- در هنگام تشهد اول، و بین دو سجده بر پاى چپ نشستن، در حالیکه پاى راست بر روى زمین بصورت عمودى نصب شده است.
١٠- در هنگام تشهد آخر بصورت متورک نشستن بدین صورت که پاى چپ از زیر پاى راست بیرون میآید و شخص بر روى نشیمنگاه خویش قرار میگیرد (مقعدش روى زمین قرار مىگیرد) و پاى راست را همانند تشهد اول بر روى زمین عمودى نصب میکند.
١١- از ابتداى تشهد (اول و اخیر) تا آخر آن با انگشت شهادت اشاره کرده و در هنگام دعا کردن آن را به حرکت در آورد[٥٤].
١٢- درود و صلوات ابراهیمى در تشهد[٥٥].
١٣- دعا کردن در تشهد آخر.
١٤- در نمازهاى صبح، دو رکعت اول مغرب و عشاء، نماز جمعه و عیدین قرائت سورهها را با صداى بلند خواندن.
١٥- در نمازهاى ظهر، عصر و رکعتهاى سوم و چهارم مغرب، قرائت سورهها را سرّى خواندن. (با صداى یواش و کوتاه خواندن).
١٦- هر آنچه از آیات قرآن بعد از سوره حمد خوانده میشود ضمن مراعات سنتهاى دیگر نماز مانند: گفتن «ربنا لك الحمد» بعد از رکوع براى امام، و مقتدى و منفرد، و همچنین قرار دادن دستها بر زانو در حالت رکوع در حالىکه بین انگشتان باز است.
[٥١]- دعای شروع نماز (باز کردن نماز، استفتاح، استفتاء) دعایى است که بعد از تکبیرة الإحرام، و قبل از شروع به خواندن فاتحه، خوانده میشود، که حکم آن سنت است. در اینجا نمونههایی از دعاهای استفتاح را مینویسیم: الف- «اللهم باعد بيني وبين خطاياي، كما باعدت بين المشرق والمغرب، اللهم نقني من خطاياي، كما ينقى الثوب الأبيض من الدنس، اللهم اغسلني من خطاياي بالماء والثلج والبرد». (البخاری ومسلم). ب- «سبحانك اللهم بحمدك، وتبارك اسمك، وتعالى جدك، ولا إله غيرك». (أبوداود، الترمذی، النسائی وابن ماجه). ج- وجّهت وجهي للذي فطر السموات والأرض حنيفاً مسلماً وما أنا من المشركين، إنَّ صلاتي، ونسكي، ومحياي، ومماتي لله رب العالمين، لا شريك له، وبذلك أمرتُ وأنا من الـمسلمين. اللهم أنت الـملك، لا إله إلاَّ أنت، سبحانك وبحمدك، أنت ربي و أنا عبدك، ظلمت نفسي واعترفت بذنبي، فاغفر لي ذنوبي جميعاً، إنَّه لا يغفر الذنوب إلاَّ أنت، واهدني لأحسن الأخلاق، لا يهدي لأحسنها، إلاَّ أنت، واصرف عني سيئها، لا يصرف عني سيئها، إلاَّ أنت، لبيك وسعديك، والخير كله في يديك، والشر ليس إليك، أنا بك وإليك، تباركت وتعاليت، أستغفرك وأتوب إليك». (مسلم). البته غیر از دعاهای ذکر شده، دعاهایی دیگر برای شروع نماز در سنت صحیح رسول الله ج آمده است.
[٥٢]- زیرا در حدیث آمده است که: «كان رسول الله ج يضع يده اليمنى على اليسرى، ثم يشد بينهما على صدره وهو في الصلاة». (مسلم، أبوداود و دیگران). «رسول الله ج در هنگامی که در نماز بودند دست راست خویش را بر روی دست چپش قرار میداد، سپس آنها را محکم کرده و بر سینهاش میگذاشت». در حدیثی دیگر، ج میفرماید: «إنَّا معشر الأنبياء أمرنا بتعجيل فطرنا وتأخير سحورنا وأن نضع أيماننا على شمائلنا في الصلاة». (ابن حبان با سند صحیح). «به ما، گروه پیامبران، فرمان داده شده است که در خوردن افطارمان شتاب کنیم، و در خوردن سحریمان درنگ و تأخیر کنیم، و اینکه (دستهای) راستمان را بر روی (دستهای) چپمان قرار دهیم».
[٥٣]- زیرا در حدیث آمده است که: «وكان يرفع يديه تارة مع التكبير». (أبوداود، ابن خزیمة، الحاکم و دیگران)، «وتارة بعد التكبير». (البخاری ومسلم)، «وتارة قبله». (البخاری وأبوداود)، «كان يرفعهما ممدودة الأصابع لا يفرج بينها ولا يضمها». (أبوداود، ابن خزیمة، حاکم و دیگران). «وكان يجعلهما حذو منكبيه». (بخاری ومسلم). «وربما كان يرفعهما حتى يحاذي بهما فروع أذنيه». (البخاری وأبوداود). «رسول الله ج گاهی دستهایش را با گفتن «الله اکبر» بلند میکرد، و گاهی بعد از گفتن «الله اکبر» بلند میکرد، و گاهی قبل از «الله اکبر» بلند میکرد، در حالیکه انگشتان کشیده و بدون فاصله، (باز از هم) و به هم نمیچسباند. دستهای خویش را تا موازات دو کتف (دو دوش) بالا میبرد، و بعضی از اوقات دستهایشان را تا موازات دو نرمه گوش بالا میبرد.
[٥٤]- در حدیثی آمده است که: «كان رسول الله ج يبسط كفه اليسرى على ركبته اليسرى، ويقبض أصابع كفه اليمنى كلها ويشير بأصبعه التي تلي الإبهام إلى القبلة ويرمي ببصره إليها». (مسلم، أبو عوانة، ابن خزیمة و دیگران). «رسول الله ج (در هنگام تشهد) کف دست چپش را بر زانوی چپش پهن میکرد، و تمامی انگشتان دست راستش را جمع کرده و حلقه میکرد، و با انگشت اشاره (انگشت شهادت) به طرف قبله اشاره میکرد، در حالیکه چشمهایش را به آن میدوخت و نگاه میکرد». در حدیثی دیگر آمده است که: «كان- إذا رفع إصبعه- يحركها يدعو بها». (أبوداود، ابن خزیمه، ابن حبان و دیگران). «رسول الله ج آنگاه که انگشت خویش را بلند میکرد، آن را حرکت میداد، و به همراه این عمل دعا میکرد».
[٥٥]- درود ابراهیمی عبارت است از: «اللهم صلِ على محمدٍ وعلى آل محمد كما صليتَ على إبراهيم وعلى آل إبراهيم إنَّك حميدٌ مجيد، وبارك على محمدٍ وعلى آل محمد كما باركتَ على إبراهيم وعلى آل إبراهيم إنَّك حميدٌ مجيد». (ترجمه این درود در درس دهم آمده است).
١- در حالت هوشیارى و آگاهى از روى عمد در نماز سخن گفتن. اما چنانچه از روى فراموشى یا نادانى یا آنکه نمىدانست سخن گفتن در نماز جایز نیست، نمازش باطل نمیشود[٥٧].
٢- خندیدن هنگام نماز[٥٨].
٣- خوردن چیزى هنگام نماز[٥٩].
٤- نوشیدن. (هر چه باشد).
٥- کشف عورت نمازگزار. (به شرط آنکه از روى عمد باشد).
٦- بیش از اندازه از سمت و جهت قبله منحرف شدن[٦٠].
٧- بازى و حرکت بیهوده و پى در پى در نماز[٦١].
٨- شکستن و باطل شدن وضو[٦٢].
[٥٦]- آنچه که نماز را باطل میکند.
[٥٧]- زیرا رسول الله ج فرموده است: «إنَّ هذه الصلاة لا يصلح فيها شيء من كلام الناس إنَّما هي التسبيح والتكبير وقراءة القرآن». (مسلم). «همانا در این نماز، هیچ کلامی از سخن مردمان جایز نیست که گفته شود، بلکه جز این نیست که این نماز فقط تسبیح و تکبیر گفتن و قرائت قرآن است». ولی ایشان به کسی که در نماز سخن گفته بود دستور نداد که نمازش را مجدداً بخواند و اعاده کند.
[٥٨]- بصورت قهقه و با صدای بلند. لبخند نماز را باطل نمیکند.
[٥٩]- خوردن چیزی، چه طعام، چه آب، یا هر چیز دیگر.
[٦٠]- زیرا استقبال قبله از شرایط نماز است، بنابراین اگر نمازگزار از روی عمد از جهت قبله منحرف شد، نمازش باطل میشود.
[٦١]- اما چنانچه حرکات در نماز کم باشد، نماز را باطل نخواهد کرد، همانگونه که رسول الله ج حسن وحسین، فرزندان فاطمه (، را در حالت ایستاده در نماز حمل میکرد، و هنگام سجده آنها را بر روی زمین میگذاشت.
[٦٢]- زیرا طهارت و پاکی از شرایط نماز است. رسول الله ج میفرماید: «لا يقبل الله صلاة أحدكم إذا أحدث حتى يتوضأ». (البخاری ومسلم). «خداوند نماز هیچ یک از شما را نمىپذیرد آنگاه که وضویش بشکند، مگر آنکه مجدداً وضو بگیرد».
١- مسلمان بودن شخص وضو گیرنده.
٢- عاقل بودن. ( بر دیوانگان لازم نخواهد بود وضو بگیرند).
٣- بالغ بودن شخص وضو گیرنده.
٤- نیت کردن براى وضو (مستحب است که نیت کند تا زمانى که طهارت پایان نیافته و کامل نشده، آن را ادامه دهد).
٥- پایان یافتن و تمام شدن آنچه خود موجب وضو میشود[٦٣] . (وضو گرفتن را واجب مىکند).
٦- استنجاء و استجمار قبل از وضو. (پاک کردن محل خروج مدفوع و ادرار را با آب یا شیء تمیز کنندهای دیگر).
٧- طاهر و پاک بودن آب وضو.
٨- مباح بودن آب وضو.
٩- برطرف کردن آنچه بر روى پوست که مانع رسیدن آب به آن میشود[٦٤].
١٠- داخل شدن وقت نماز براى کسیکه دائماً بى وضو است. (به خاطر بیمارى که به سبب آن نمیتواند وضوى خویش را حفظ کند)[٦٥].
[٦٣]- به عنوان مثال زمانیکه هنوز از قضای حاجت فارغ نشده، شروع به گرفتن وضو کند.
[٦٤]- هر چیزی که مانع از رسیدن آب به پوست بدن گردد (مانند: گریس و … ) واجب است که برطرف گشته و پاک گردد. شبیه برخی از کرِمْها و مواد آرایشی که برخی از مردان و زنان برای زینت و آرایش بر روی دستها یا صورتشان میمالند، و یا ماسکهای آرایشی که بر روی صورت نصب میشود.
[٦٥]- مانند کسیکه مبتلا به بیماری (سلس البول) بوده و دائماً ادرار از وی خارج میشود، یا زنی که در حالت استحاضه میباشد. همانگونه که رسول الله ج به فاطمه بنت ابی حجش فرمود: «وتوضئي لكل صلاة». (أبوداود والترمذی). «برای هر نماز (در وقت آن) وضو بگیر». همانگونه که رسول الله ج درباره زن مستحاضه فرموده است: «وتتوضأ عند كل صلاة». (أبوداود والترمذی)، «برای هر نماز (در وقت آن) وضو بگیرد».
١- شستن تمامى صورت[٦٦] که شامل مضمضه (آب در دهان کردن)[٦٧] و استنشاق (آب در بینى کردن)[٦٨] هم میشود.
٢- شستن دستها تا آرنج[٦٩].
٣- مسح کردن تمامى سر[٧٠]. و بدنبال آن مسح گوشها[٧١].
٤- شستن پاها تا شتالنگها (قوزکها)[٧٢].
٥- رعایت ترتیب در وضو[٧٣].
٦- پشت سر هم و پى در پى[٧٤] وضو گرفتن (موالات).
مستحب است که:
١- دستها، پاها و صورت هر کدام سه بار شسته شود.
٢- سه بار آب در دهان و بینى کردن و شستن آنها، اما یک بار شستن دهان و بینى واجب است.
٣- مسح سر بیش از یک بار سنت نیست بلکه در احادیث صحیح عدم تکرار مسح سر وارد شده است[٧٥].
[٦٦]- خداوند متعال در آیه ٦، سوره مائده میفرماید: ﴿فَٱغۡسِلُواْ وُجُوهَكُمۡ﴾ [المائدة: ٦]. «پس بشوید صورتهایتان را».
[٦٧]- زیرا در حدیث آمده است که: «إذا توضأت فمضمض». «و هرگاه که وضو گرفتی، آب را در دهانت بچرخان».
[٦٨]- زیرا رسول الله ج میفرماید: «إذا توضأ أحدكم فليجعل في أنفه ماءً ثم ليستنثر». (البخاری ومسلم). «هرگاه یکى از شما وضو بگیرد، باید در بینىاش آب کرده و آنرا بشوید (و تمیز کند)».
[٦٩]- در آیه ٦، سوره مائده چنین آمده است: ﴿وَأَيۡدِيَكُمۡ إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ﴾. یعنی: «و دستهایتان را تا آرنج (بشویید)». در حدیثی در صفت وضوى رسول الله ج چنین آمده است: «ثم غسل يده اليمنى إلى الـمرفق ثلاث مرات ثم اليسرى مثل ذلك». (البخاری ومسلم). «سپس ایشان دست راستش تا آرنج سه بار شست، و بعد از آن دست چپ را هم به همان صورت شست».
[٧٠]- در دنباله آیه وضو (آیه ٦، مائده) آمده است: ﴿وَٱمۡسَحُواْ بِرُءُوسِکمۡ﴾، یعنی: «و سرهایتان را مسح کنید». کیفیت مسح سر در حدیث چنین آمده است: «إنَّ النبي ج مسح رأسه بيديه فأقبل بهما وأدبر وبدأ بمقدم رأسه ثم ذهب بهما إلى قفاه ثم ردها إلى الـمكان الذي بدأ منه». (البخاری ومسلم). «رسول الله ج سرش را با دستانش (بدینگونه) مسح کرد، از جلوی سرش شروع کرد، و به آخر (پشت) سر رسید، و سپس آنها را به همان صورت به اولش برگرداند، همانجایی که مسح را از آن شروع کرده بود». مسح سر یک بار کفایت میکند.
[٧١]- از رسول الله ج روایت است که: «الأذنان من الرأس». (أبوداود والترمذی). یعنی: «گوشها نیز از سر میباشند». مفهوم حدیث آن است که هنگام وضو، با مسح سر آنها را هم باید مسح کرد. در اینجا لازم نیست آب جدیدی برای مسح گوشها برداشت، بلکه همان مقدار رطوبتی (تری) که در دستها از مسح سر باقی میماند، کفایت میکند، این مطلب در حدیث ابن عمر م چنین آمده است: «ثم مسح برأسه وأدخل أصبعه السبابتين في أذنيه ومسح بإبهاميه ظاهر أذنيه». (أبوداود والنسایی). «سپس سرش را مسح کرد، و انگشت سبابهاش را در گوشهایش کرد، و با انگشتهای ابهام (شست) پشت گوشش را مسح کرد».
[٧٢]- خداوند متعال میفرماید: ﴿وَأَرۡجُلَكُمۡ إِلَى ٱلۡكَعۡبَيۡنِۚ﴾. «و پاهاىتان را تا کعبها (شتالنگها) بشویید». در حدیث حمران آمده است که: «ثم غسل رجله اليمنى إلى الكعبين ثلاث مرات ثم اليسرى مثل ذلك». (البخاری ومسلم). «سپس پای راستش را با شتالنگ آن، سه بار شست، بعد از آن پای چپ را هم مثل پای راست شست». در حدیثی دیگر از عبدالله بن عمر ب روایت شده است که: «رجعنا مع رسول الله ج من مكه إلى الـمدينة، حتى إذا كنا بماء بالطريق، تعجل قوم عند العصر فتوضأوا، وهم عجال، فانتهينا إليهم وأعقابهم بيض تلوح، لم يمسها الـماءُ. فقال رسول الله ج: ويل للأعقاب من النار، أسبغوا الوضوء». (مسلم، أحمد، أبوداود، ابن ماجه، ابن خزیمه ودیگران). «با رسول الله ج از مکه به مدینه باز میگشتیم، تا آنکه به آبی در راه رسیدیم، تعدادی از همراهان هنگام عصر شتاب کرده و وضو گرفتند، در حالیکه عجله داشتند، تا آنکه به آنان رسیدیم، و همچنان پشت (کعب) پاهایشان نمایان بود، بدون آنکه آب به آنجا رسیده باشد. رسول الله ج فرمود: وای بر آن پشتهها (کعب پا) از آتش دوزخ! وضو را کامل کنید. (آب را به همه اعضایتان برسانید)». در تعریف کعب (شتالنگ، قوزک) گروهی میگویند منظور استخوان برجسته روی پا است، که نمیتواند قول صحیحی باشد، بلکه کعب در لغت عرب چنین آمده است: در هر پا دو کعب (قوزک) وجود دارد که از جنس استخوان میباشد، و در دو طرف هر پا (چپ و راست آن) برجسته و بر آمده میباشد. بدین سبب این گروه استدلال میکندکه: باید هر دو پا مسح شود. و شسته نشود، که در مردود دانستن این نظریه میگوییم که: حدیث رسول الله ج بهتر از هر چیز دیگر قرآن را بیان و تفسیر میکند. همانگونه در قرآن در ارتباط با کیفیت و کمیت نماز (تعداد رکعات و چگونگی خواندن نماز) آیهای نیامده، و این حدیث رسول خدا ج است که تمام این موارد را توضیح داده و روشن مینماید. و در سنت صحیح دقیقاً و صراحتاً به شستن پا دلالت میکند، تا بر مسح کردن آن. از طارق المحاربی س روایت است که: «رأيت رسول الله ج مر في سوق ذي المجاز وعليه حلًّة حمراءُ وهو يقول: يا أيها الناس قولوا: لا إله إلاَّ الله، تفلحوا، و رجل يتبعه يرميه بالحجارة، قد أدمي كعبيه وعرقوبيه، وهو يقول: يا أيها الناس لا تطيعوه فإنَّه كذاب. فقلت: من هذا؟ قالوا: غلام بني عبدالمطلب، فقلت: من هذا الذي يتعبه يرميه بالحجاره؟ قالوا: هذا عبدالعزى أبولهب». (ابن حزیمة، ابن حبان، البیهقی در الکبرى، والحاکم، وابن أبی شبیۀ و دیگران). (قال أبوبكر: وفي هذا الخبر دلالة أيضاً على أنَّ الكعب هو العظم الناتئ في جانبي القدم، إذ الرمية إذا جاءت من وراء الـماشي لا تكاد تصيب القدم، إذ الساقُ مانعٌ أن تصيب الرمية ظهر القدم). «رسول الله ج را دیدم که از بازار (ذی المجاز) عبور میکرد، و ایشان جامهای سرخ رنگ بر تن داشتند، در حالی که میگفتند: ای مردم بگویید: «لا إله إلاَّ الله»، تا رستگار و کامیاب گردید. (ولی) مردی با پرتاب سنگ ایشان را تعقیب میکرد، تا آنجا که قوزکها و پاهایش را خونین و زخمیکرده بود، و میگفت: ای مردم از او اطاعت نکنید، قطعاً که او مردی بسیار دروغگو و کذاب است. گفتم: این (مرد) کیست؟ پاسخ دادند: او از فرزندان عبدالمطلب است. سپس گفتم: آن کسی که با پرتاب سنگ وی را تعقیب میکند چه کسی است؟ پاسخ دادند: او عبدالعزی (ابولهب) است. ابوبکر ابن خزیمه میگوید: این حدیث صریحاً دلالت دارد بر اینکه: کعب همان استخوان برجسته در دو طرف پا است، زیرا آنچه که از پشت سر کسیکه راه میرود پرتاب شود، به جلوی پا نمیخورد، و ساق مانع از آن میشود، که شیء پرتاب شده به جلوی پا (پشت قدم) برخورد نماید. در نتیجه این واضح است که کعب همان شتالنگهای (قوزکهای) پا است که از دو طرف آن برجسته و بر آمده میباشد.
[٧٣]- زیرا پروردگار حکیم چگونگی وضو گرفتن در آیه قرآن را به ترتیب بیان داشته است، و رسول الله ج نیز به همین ترتیب وضو گرفته است. منظور از ترتیب در وضو همانگونه که از احادیث رسول الله ج وارد شده است این است که: ابتدا صورت را، پس دستها را شسته و سر را مسح کرده، سپس پاها را بشوییم، و اینکه هیچ از یک اعضای وضو را بر دیگر اعضا مقدم نداریم. چنانچه اگر برخی از اعضا بر اعضای دیگر مقدم شد، وضو باطل میگردد، مثل آنکه شخص دستش را قبل از صورتش بشوید.
[٧٤]- منظور از موالاة (پی در پی وضو گرفتن) آن است که: وضو گیرنده نباید در شستن اعضای وضو تأخیر کند، بگونهای که عضو اولی خشک شود، و سپس عضو دیگر را بشوید. زیرا در حدیث از رسول الله ج روایت شده است که مردی را دید که به اندازه یک درهم از پایش خشک بوده و آب به آن نرسیده است، پس به او امر کرد تا مجدداً وضو بگیرد. (أبوداود وأحمد). این حدیث بر وجوب موالات در وضو دلالت دارد، زیرا اگر چنین نبود رسول الله ج به آن مرد دستور نمیداد که مجدداً وضو بگیرد.
[٧٥]- در حدیث عبدالله بن زیـد بن عاصم در صفت و چگونگی وضوی رسـول الله ج چنین آمده است که به او گفتند: «كيف كان رسول الله ج يتوضأ؟ فدعا بوضوء فأفرغ على يده اليمنى فغسل يديه مرتين، ثم مضمض واستنثر ثلاثاً، ثم غسل وجهه ثلاثاً، ثم غسل يديه مرتين إلى المرفقين، ثم مسح رأسه بيديه فأقبل بهما وأدبر، بدأ بمقدم رأسه ثم ذهب بهما إلى قفاه ثم ردهما حتى رجع إلى الـمكان الذي بدأ منه، ثم غسل رجليه». وفي رواية: «تمضمض واستنشق ثلاثاً بثلاث غرفات من ماء»، وفي رواية «مضمض واستنشق من كفٍ واحدة فعل ذلك ثلاثاً»، وقال: «مسح رأسه فأقبل بهما وأدبر مرة واحدة، ثم غسل رجليه إلى الكعبين»، وفي رواية: «فمضمض واستنثر ثلاث مرات من غرفة واحدة». (البخاری ومسلم). «رسول الله ج چگونه وضو میگرفت؟ آبی برای وضو گرفتن خواست، ابتدا آب را بر دست راستش دو بار ریخت، و آن را شست. سپس سه بار آب در دهان کرده و آن را شست، و سه بار هم آب را در بینی کرده و آن را شست، بدنبال آن صورتش را سه بار شست، و بعد دستانش را تا آرنجها سه بار شست، و سرش را هم با (کف) دستهایش مسح کرد، از جلوی سر به عقب، و از عقب به جلو آنها را کشید. از جلوی سرش شروع کرد، تا پشت سرش آنها را ادامه داد، سپس آنها را کشاند، تا به همان مکان اولی که آغاز کرده بود رسید، در پایان هم پاهایش را شست». در روایتی آمده است: «با سه کفه آب، دهانش و بینىاش را شست، و آب را در آنها گرداند». همچنین در روایتی دیگر آمده است: «با یک کف آب، دهان و بینىاش را شست، و این عمل را سه بار تکرار کرد». و در روایت دیگر آمده است: «سرش را مسح کرد، و یک بار از جلو به عقب، و از عقب به جلو آورد، و سپس دو پایش را تا قوزکها (کعبها، شتالنگها) شست». و سرانجام در روایتی آمده است: «با یک کف دست آب، سه بار آب در دهانش و بینىاش کرده و آنها را شست».
١- هر چیزى که از مجارى ادرارى یا دفعى خارج شود[٧٦].
٢- هر چیز نجسى که بمقدار زیاد از بدن خارج شود[٧٧].
٣- زوال عقل با خوابیدن یا به غیر از آن (مانند: دیوانگى، از هوش رفتن و غیره).
٤- تماس مسقیم دست با شرمگاه (آلت تناسلى) بدون آنکه چیزى بین آن دو حائل[٧٨] شده باشد[٧٩].
٥- خوردن و تناول گوشت شتر[٨٠].
٦- خارج شدن از دین اسلام. (خداوند ما و تمامى مسلمانان را از این مصیبت در پناه خویش حفاظت بفرماید) مرتد شدن، یعنى از دین برگشتن.
يادآوری بسيار مهم:
بر اساس صحیحترین رأى و سخن، شخصى که مردهای را میشوید وضویش باطل نمیشود و اکثریت علماء و دانشمندان علوم اسلامی این نظریه را تأیید میکنند زیرا دلیلى بر ردّ این نظریه وجود ندارد.
ولى اگر دستش به آلت تناسلى مرده در حال شستن خورد واجب است که وضو بگیرد.
واجب است که شرمگاه (آلت تناسلى) مردهای که غسل داده میشود مستقیماً با دست لمس نشود بلکه باید با دستکش یا پارچهای و یا چیزى دیگر لمس شود.
این را باید دانست که دست زدن به زن یا لمس کردنش وضو را نشکسته و باطل نمیکند، حال تفاوتى ندارد که از روى شهوت باشد یا نه. مطابق با صحیحترین نظریه دانشمندان اسلامی تا زمانى که از آلت مرد چیزى (مانند منی یا مذی) خارج نگردد وضو نشکسته و باطل نمیگردد، زیرا روایت صحیح است که رسول الله ج همسران خویش (امهات المؤمنین) را میبوسید و بدون آنکه مجدداً وضو بگیرد با همان وضو، نماز میخواند.
تفسیر آیه «أو لامستم النساء».
مطابق با صحیحترین نظریه علماء و دانشمندان اسلامی، منظور از «لمس» در اینجا جماع و همبسترى زناشویى است و این نظریه را ابن عباس ل و تعدادى از علماء سلف و پیشین و برخى از علماى متآخر تأیید میکنند[٨١]. و الله ولی التوفیق.
[٧٦]- مانند ادرار (بول)، مدفوع، باد (گازهای رودهای)، مذی، ودی و غیره.
[٧٧]- مانند خون ریزی زیاد، استفراغ زیاد، ولی چنانچه مقدار آن کم باشد اشکالی ندارد، این رأی مذهب است که خونریزى و استفراغ زیاد وضو را باطل مىکند، ولی در قول صحیح باطل نمیکند، زیرا دلیلی بر این امر وجود ندارد، در صورتیکه صحابه ( در جنگها و جهادها در حالیکه خون از بدنشان جاری بود نماز میخواندند.
[٧٨]- حایل یعنی هر چیزی که از تماس مستقیم دو چیز مانع شود.
[٧٩]- تفاوتی ندارد که آلت تناسلی خود شخص باشد یا فردی دیگر.
[٨٠]- در حدیثی آمده است که مردی از رسول الله ج پرسید: «أنتوضأ من لحوم الغنم؟ قال: إن شئت توضأ وإن شئت لا تتوضأ، قال: أنتوضأ من لحوم الإبل؟ قال: نعم توضأ من لحوم الإبل». (مسلم). «آیا با خوردن گوشت گوسفند، باید وضو بگیرم؟ ایشان ج فرمود: اگر خواستی وضو بگیر، و اگر خواستی وضو نگیر، گفت: آیا با خوردن گوشت شتر وضو بگیرم؟ ایشان ج فرمود: با خوردن گوشت شتر وضو بگیر. اما با خوردن آب گوشت شتر، یا شیر آن لازم نیست که وضو گرفته شود.
[٨١]- تيمم: خداوند متعال در آیه ٤٣ سوره نساء میفرماید: ﴿وَإِن كُنتُم مَّرۡضَىٰٓ أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوۡ جَآءَ أَحَدٞ مِّنكُم مِّنَ ٱلۡغَآئِطِ أَوۡ لَٰمَسۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَلَمۡ تَجِدُواْ مَآءٗ فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدٗا طَيِّبٗا فَٱمۡسَحُواْ بِوُجُوهِكُمۡ وَأَيۡدِيكُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا٤٣﴾ [النساء: ٤٣]. «اگر چنانچه بیمار، یا در مسافرت بودید، یا آنکه یکی از شما از قضای حاجت آمده باشد، یا با زنانتان همبستر شده و جماع کرده باشید، و برای غسل کردن آبی نیافتید، با خاک پاکی (صعید) تیمم کنید، بدینصورت که دستهای خود را بر خاک پاک زده و صورت و دستهایتان را مسح کنید، و این را بدانید که خداوند یکتا بسیار با گذشت و با تسامح و بسیار بخشنده و آمرزنده است». روش و چگونگی تيمم: شخص ابتدا «بسم الله» میگوید، سپس با کف دستانش به زمین (صعید، خاک پاک) میزند، و بعد دستانش را فوت میکند، و بدنبال آن کف دستهایش را به صورتش میمالد، و با کف دست چپ، به پشت دست راست، و با کف دست راست، به پشت دست چپش میمالد. روزی عمار بن یاسر ب به عمر فاروق س گفت: «أما تذكر أنّا كنّا في سفر أنا وأنت، فأما أنت فلم تُصلِّ، وأما أنا فتمعكتُ فصليتُ، فذكرت ذلك للنبي ج، فقال النبي ج: إنَّما كان يكفيك هكذا: فضرب النبي ج بكفيه الأرض ونفخ فيهما ثم مسح بهما وجهه وكفيه». (البخاری ومسلم). «آیا یادت میآید که من با تو در سفر بودیم، و تو نماز نخواندی (به سب نبودن آب)، اما من در خاک غلتیدم و نماز خواندم، و زمانیکه پیامبر ج را از این ماجرا با خبر ساختم، پیامبر خدا ج فرمود: اگر این عمل را انجام میدادی برای نماز خواندنت کفایت میکرد. سپس ایشان ج کفهای دستشان را بر زمین زده و در آنها دمیدند (فوت کردند)، بعد با کف دستها، صورت، و دستهایشان را تا مچ مسح کردند. شرايطی كه در آن تيمم كردن جايز است: ١- در دسترس نبودن آب. در حدیث آمده است که: «أنَّ رسول الله ج رأى رجلاً معتزلاً لم يُصلّ، فقال: يا فلان ما منعك أن تصلّي في القوم، فقال: يا رسول الله أصابتني جنابة، ولا ما، فقال النبي ج: عليك بالصعيد فإنَّه يكفيك». (البخاری ومسلم). «رسول الله ج مردی را دید که از جماعت کناره گرفته و نماز نمیخواند، در نتیجه به او فرمودند: فلانی! چه چیزی باعث شده که تو با مردم نماز نمیخوانی؟ (در جماعت شرکت نمیکنی)؟ پاسخ داد: ای رسول خدا جُنُب شدهام (برای نماز خواندم پاک نمیباشم) و آبی هم موجود نمیباشد. پیامبر ج فرمود: از خاک (برای تیمم) استفاده کن، همان برای تو کافی است. ٢- اگر آب به شدت سرد بود، و وسیلهای هم برای گرم کردن آن وجود نداشت. عمرو بن العاص روایت میکند که: «أنَّه بُعث في غزوة ذات السلاسل قال: احتلمت في ليلة باردة شديدة البرد فأشفقت إن اغتسلت أن أهلك، فتيممت ثم صليت بأصحابي صلاة الصبح، فلمّا قدمنا على الرسول ج ذكروا له ذلك، فقال: صلَّيتَ بأصحابك وأنت جنب؟! فقلت: ذكرت قول الله تعالى: ﴿وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا﴾ [النساء: ٢٩].، ثم صليت، فضحك رسول الله ج ولم يقل شيئاً». [البخاری وأحمد وأبوداود]». «(عمرو بن العاص) برای غزوه ذات السلاسل فرستاده شده بود، میگوید: در شبی بسیار سرد احتلام شدم، و بخاطر مراعات احوالم و ترس از اینکه مبادا هلاک شوم تیمم کردم، سپس با یارانم نماز صبح را خواندم، زمانیکه به نزد رسول خدا ج آمدیم، ماجرا را برای ایشان تعریف کردم، ایشان ج فرمودند: با یارانت نماز خواندی در حالی که جُنُب بودی؟! گفتم: به یاد سخن پروردگار مهربان افتادم که میفرماید: «خودتان را به کشتن ندهید، و نابود نکنید، زیرا خداوند یکتا بر شما بسیار مهربان و دلسوز است»، بدین خاطر (تیمم کردم) و نماز خواندم. (بعد از این سخنانم) رسول خدا ج خندید و چیزی نفرمودند. این رفتار و سکوت پیامبر ج دلیلی بر تأیید عمل عمرو بن العاص س میباشد. ٣- اگر آب چنان کم باشد که برای نوشیدن خود و مصرف حیواناتمان به آن احتیاج داشته باشیم. آنچه كه تيمم را باطل میكند: ١- اگر استطاعت و توان استفاده از آب را پیدا کرد. در حدیث آمده است «الصعيد الطيب وضوء الـمسلم، ولو إلى عشر سنين، فإذا وجدت الماء، فأمسّه جلدك، فإنَّ ذلك خير». (أحمد، الترمذی، أبوداود والنسائی). «خاک پاک وسیلهای برای وضوی هر مسلمان است که میتواند با آن وضو بگیرد، هر چند این عمل تا ده سال ادامه یابد (و آبی نیابد)، اما اگر آب یافتى با آن حمام کن زیرا آن برایت بهتر است». ٢- هر آنچه که سبب شکستن وضو و باطل کردن آن میشود، تیمم را نیز باطل میکند، زیرا در واقع تیمم به جای آب میباشد. «صعید» چیست؟ هر چیزی که بر روی زمین بوده و پاک باشد، صعید گفته میشود. خداوند حکیم بهتر از هر کس دیگر میداند که انسانها در سفرهایشان، سرزمینهای شنی، سنگی و یا خاکی را میپیمایند، بنابراین چیزی دیگر را برای تیمم صحیح ندانسته مگر آنچه وابسته به زمین و روی آن باشد. گاهی میشود که گروهی از مردم میگویند که حتماً باید تیمم بر روی خاک صورت گیرد، و آن خاک هم باید غبار داشته باشد، و چنانچه زمینی شنی بود، تیمم بر آن جایز نیست، و مواردی شبیه این که هیچ دلیل و برهانی بر این سخنها وجود ندارد. غسل: آنچه که غسل کردن را واجب میگرداند: ١- خروج منی با شهوت، خواه در حالت خواب باشد یا در بیداری، این مورد در ارتباط با مردان و زنان تفاوتی ندارد. خداوند متعال در آیه ٦، سوره مائده میفرماید: ﴿وَإِن كُنتُمۡ جُنُبٗا فَٱطَّهَّرُواْ﴾ [المائدة: ٦]. «و اگر جنب بودید غسل کرده و خود را پاک کنید». در حدیث أم سلمه ل آمده است که: «أنَّ أم سليم قالت: يا رسول الله! إنَّ الله لا يستحيي من الحق، فهل على الـمرأة الغسل إذا احتلمت؟ قال: نعم إذا رأت الماء، فقالت أم سلمة: أوَ تحتلم المرأة؟! فقال: تربت يداك، فبم يشبهها ولدها». (البخاری ومسلم). «أم سلیم گفت: ای رسول خدا! خداوند از بیان حق شرم و حیا نمیکند، آیا بر زنان آنگاه که احتلام میشوند غسل واجب میگردد؟ ایشان ج فرمود: بله، به شرط آنکه (خروج) آب را از شرمگاه ببینند. ام سلمه گفت: آیا زنان هم احتلام میشوند؟! ایشان ج فرمود: دستهایت آلوده گردد. (خداوند به تو خیر دهد- این ضرب المثلی عربی است که هم میتواند نفرین باشد و هم دعای خیر) پس چگونه فرزندش، شبیه خودش میشود. (این روایت نشان دهنده آن است که فرزند از ترکیب اسپرم مرد، با تخمک زن پدید میآید، و به صراحت از وراثتهای ژنتیکی خبر میدهد). ٢- رسیدن محل ختنه زن و مرد به هم. رسول الله ج فرموده است: «إذا جلس بين شعبها الأربع ثم جهدها فقد وجب الغسل». (البخاری ومسلم). «هرگاه مرد در میان رانهای (زن) قرار گیرد، و با او آمیزش نماید، غسل واجب میگردد». ٣- هنگامی که کافری مسلمان میشود. در حدیث قیس بن عاصم س آمده است که: «أنَّه أسلم فأمره النبي ج أن يغتسل بماء وسدر». (أحمد، أبوداود الترمذی، النسائی و دیگران). «هنگامی که اسلام را پذیرفت و مسلمان شد، پیامبر خدا ج به او دستور داد تا با آب و برگ درخت سدر غسل کند». ٤- قطع شدن خون حیض (عادت ماهانه) و خون نفاس (بعد از زایمان): خداوند متعال در این ارتباط میفرماید: ﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡمَحِيضِۖ قُلۡ هُوَ أَذٗى فَٱعۡتَزِلُواْ ٱلنِّسَآءَ فِي ٱلۡمَحِيضِ وَلَا تَقۡرَبُوهُنَّ حَتَّىٰ يَطۡهُرۡنَۖ فَإِذَا تَطَهَّرۡنَ فَأۡتُوهُنَّ مِنۡ حَيۡثُ أَمَرَكُمُ ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ وَيُحِبُّ ٱلۡمُتَطَهِّرِينَ٢٢٢﴾ [البقرة: ٢٢٢]. «(ای پیامبر) از تو در ارتباط با حیض (عادت زنانه) و احکام آن میپرسند (و از آمیزش با زنان در این حالت)، بگو: این امر زیان بار و رنج آور است (به علاوه بر نافرمانی از خدا)، بنابراین در زمان حیض و قاعدگی از آمیزش با آنان کناره گیری نمایید، و به ایشان نزدیک نشوید (آمیزش نکنید)، تا آنکه پاک شوند، بنابر این هنگامی که پاک شده و طهارت یافتند، از همان مسیری که خداوند به شما فرمان داده است با آنان آمیزش نمایید (راه طبیعی زناشویی برای حفظ نسل)، به یقین خداوند متعال آنانی که توبه میکنند و خود را پاک میدارند، دوست میدارد». شاهد ما در اینجا این سخن خداوند حکیم است که فرموده: ﴿فَإِذَا تَطَهَّرۡنَ﴾، یعنی: «هرگاه خون حیض یا نفاس قطع شد و غسل کردند». بخاری ومسلم در حدیثی آوردهاند که: «أنَّ فاطمة بنت أبي حبيش كانت تستحاض، فسألت النبي ج قال: ذلك عرق وليس بالحيضة، فإذا أقبلت الحيضة فدعي عنكِ الصلاة، وإذا أدبرت، فاغسلي عنكِ الدم وصلّي». «فاطمه دختر ابوحبش مبتلا به استحاضه (خون روشی غیر از حیض و نفاس) بود (آن را خون فاسد نیز مینامند) در نتیجه درباره احکام آن از پیامبر ج پرسید. ایشان ج فرمودند: آن (پارهگی) رگی است، و خون حیض نمیباشد، پس هرگاه حالت حیض پدید آمد، نماز خواندن را رها کن، و زمانیکه این حالت پایان مییابد، خون را از خودت بشوی و غسل کن، و نماز بخوان». بعد از آنکه خون نفاس پایان یافت واجب است که زن غسل نماید. ٥- آنگاه که مسلمان میمیرد، به شرط آنکه در میدان جنگ (جهاد) با کفار کشته نشده باشد، واجب است غسل داده شود. در حدیثی از ام عطیه س نقل شـده است که: «دخل علينا رسول الله ج حين توفيت ابنته فقال: اغسلنها ثلاثاً أو خمساً أو أكثر من ذلك إن رأيتن ذلك بماء وسدر واجعلن في الآخرة كافوراً أو شيئاً من كافور، فإذا فرغتن فآذنني، فلمّا فرغنا آذناه فأعطانا حقوه فقال: أشعرنها إياه، تعني إزاره». (البخاری ومسلم). «رسول الله ج هنگامی که دخترشان (زینب) وفات یافت نزدمان آمده و فرمودند: او را سه بار، یا پنج بار، یا بیشتر از آن، اگر ضرورت یافت، با آب و سدر بشویید، و در آخر هم کافور یا اندکی از آن را قرار بدهید، زمانی که کارتان تمام شد مرا خبر دهید، بعد از اتمام کار، ایشان راخبر دادیم، پس جامه خویش را به ما دادند وگفتند: او را در این جامه بپیچید (بپوشانید)». ٦- غسل کردن در روز جمعه، زیرا رسول الله ج میفرماید: «إذا جاء أحدكم الجمعة فليغتسل». (البخاری ومسلم). «هرگاه، یکی از شما برای نماز جمعه میآید (قبل از آن) غسل نماید». بخاری ومسلم در حدیثی دیگر از ابوسعید الخدری س روایت کردند که: «أشهد على رسول الله ج قال: الغسل يوم الجمعة واجب على كل محتلم وأن يستن وأن يمس طيباً إن وجد». «گواهی میدهم که رسول الله ج فرمود: غسل کردن در روز جمعه بر هر مسلمانی که به سن بلوغ (احتلام) برسد واجب است». بیشتر دانشمندان بر این رأی هستند که غسل کردن در روز جمعه سنت موکده است، اما مطابق با احادیث صحیح، غسل کردن در روز جمعه از واجبات میباشد، همانگونه که در حدیث قبلی ذکر شد. اما شیخ الاسلام ابن تیمیه / میگوید: این حدیث دارای ظروف و مناسب خاصی میباشد، زمانی که اهالی العوالی (یکی از محلهای مدینه) که از مسجد دور بودند برای خواندن نماز جمعه میآمدند، بوی بدی از آنان به مشام میرسید، بدین سبب رسول الله ج این حدیث را بیان داشتند. رأی وسط و میانه آن است که: هر کس بدنش کثیف بوده و بوی بدی از آن متصاعد میشود، واجب است که غسل نماید، اما اگر بدنش کثیف نبوده و بوی بد از آن به مشام نمیرسید، برای وی سنت تأکیدی است که غسل نماید. حدیث دیگری در ارتباط با واجب بودن غسل جمعه، امام بخاری و امام مسلم از عمروبن سلیم انصاری روایت کرده اند که وی میگوید: گواهی و شهادت میدهم که ابوسعید الخدری گفت: أشهد على رسول الله ج قال: الغسل يوم الجمعة واجب على كل محتلم وأن يستن وأن يمس طيباً إن وجد، قال عمرو: أما الغسل فأشهد أنَّه واجب، أما الاستنان والطيب، فالله أعلم، أواجب هو أم لا». «گواهی و شهادت میدهم که رسول خدا ج فرمود: غسل روز جمعه بر هر مسلمان بالغ که به سن احتلام رسیده است واجب است، و اینکه مسواک بزند و اگر عطر یافت، خودش را معطر بسازد. عمرو میگوید: اما درباره غسل شهادت میدهم که واجب است، ولی در ارتباط با مسواک زدن و معطر ساختن شخص نمیدانم، آیا واجب است یا نه؟». در حدیثی از ابن عمر ل آمده است که: أنَّ عمر بن الخطاب س بينما هو قائم في الخطبة يوم الجمعة إذ دخل رجل من المهاجرين الأولين من أصحاب النبي ج فناداه عمر: أية ساعة هذه؟ قال: إني شغلت فلم أنقلب إلى أهلي حتى سمعت التأذين، فلم أزد أن توضأت، فقال: والوضوء أيضاً؟ و قد علمت أنَّ رسول الله ج كان يأمر بالغسل». (البخاری ومسلم). «عمر بن خطاب س هنگام خواندن خطبه روز جمعه ایستاده بود که ناگاه یکی از مهاجرین و اصحاب اولیه پیامبر ج وارد مسجد شد، عمر س او را صدا زد و گفت: الآن چه ساعتی است؟ (چرا تأخیر کردهای و دیر آمدهای؟) آن صحابی جواب داد: گرفتار و مشغول بودم و هنوز به خانهام نرفته بودم که یکدفعه صدای اذان را شنیدم، و تنها توانستم وضو بگیرم، عمر س گفت: فقط وضو گرفتی؟ حال آنکه میدانی که رسول الله ج به غسل کردن در روز جمعه فرمان داده است». ابن منذر از اسحاق بن راهویه روایت میکند که: داستان عمر و عثمان (همان صحابی مهاجری که عمر س وی را در خطبه جمعه خطاب کرده و صدا زد) بر واجب بودن غسل جمعه دلالت صریح دارد، زیرا میبینیم که عمر س خطبه خواندن را قطع کرده و به صحبت و سخن گفتن با آن صحابی (عثمان س) میپردازد و وی را مورد عتاب و سرزنش قرار میدهد، بنابر این اگر غسل کردن مباح بود، خلیفهى المسلمین چنین نمیکرد که خطبه خواندن را ترک کرده، به مناقشه با وی پرداخت. مواردی كه غسل كردن سنت است: ١ـ کسی که مردهای را میشویـد، بـرای وی غسل کردن سنـت است ، رسول الله ج در این ارتباط میفرماید: «ليس عليكم في غسل ميتكم غسل إذا غسّلتموه فإنَّ ميتكم ليس بنجس، فحسبكم أن تغسلوا أيديكم». (الحاکم والبیهقی). «آنگاه که مرده تان را غسل میدهید، بر شما غسل کردن واجب نمیشود، براستی که مرده شما (مسلمانان) نجس نیست، و همین مقدارکه دستهایتان را بشویید کافی است». ٢ـ غسل کردن در روز عید: در حدیثی از عمرو بن السائب بن یزید روایت است که «أنَّهما كانا يغتسلان للعيدين». (أحکام العیدین تألیف الفریابی). «آنها در عیدها (عید قربان و عید فطر) غسل میکردند». این مطلب ثابت است که در روز عید غسل میکردند. ٣ـ غسل کردن هنگام پوشیدن احرام در حج تمتع و عمره و هنگامی که وارد مکه میشود. در حدیث آمده است که: «إنَّ من السنة أن يغتسل إذا أراد أن يحرم وإذا أراد أن يدخل مكة». (الحاكم والدارقطني). «از موارد سنت آن است که هر کس بخواهد احرام ببندد، یا آنگاه که بخواهد وارد مکه شود، غسل نماید». ٤ـ غسل کردن هنگام داخل شدن به مکه، در حدیثی از ابن عمر ل نقل شده است که: «أنَّه كان لا يدخل مكة إلاَّ بات بذي طوى حتى يصبح ويغتسل ثم يدخل مكة نهاراً، ويذكر عن النبي ج أنَّه فعله». (البخاری ومسلم). «عبد الله بن عمر ل به شهر مکه وارد نمیشد مگر آنکه شب در (ذی طوى) میگذراند، و هنگام صبح غسل میکرد، و سپس در روز وارد مکه میشد، و یادآوری میکرد که پیامبر ج چنین میکرد». غیر از مواردی که ذکر شد، غسل کردن در روز عرفه، غسل کردن کسی که از هوش رفته و به هوش آمده، و همچنین برای زنی که مبتلا به استحاضه میباشد، برای هر وعده نمازش غسل کردن سنت است. چگونگی غسل پيامبر ج: امام بخاری و امام مسلم در حدیثی که از ام المؤمنین از عایشه ل روایت میکنند، چگونگی غسل پیامبر ج را چنین نقل میکنند: «أنَّ النبي ج كان إذا اغتسل من الجنابة بدأ فغسل يديه ثم يتوضأ كما يتوضأ للصلاة ثم يدخل أصابعه في الماء فيخلل بها أصول الشعر ثم يصب على رأسه ثلاث غرف بيديه ثميفيض الـماء على جلده كله».«پیامبر ج آنگاه که غسل جنابت میکرد، ابتدا دستهایش را میشست سپس همانگونه که برای نماز خواندن وضو میگرفت، وضو گرفته، و بعد از آن انگشتانش را در آب فرو برده و با آنها موهایش را خلال میکرد، و به اندازهى سه کفِ دست، آب بر روی سرش میریخت، و سرانجام آب را به تمامی پوست بدنش میرساند». همچنین بخاری ومسلم در حدیثی دیگر از ام المؤمنین میمونه ك چگونگی و کیفیت غسل کردن رسول الله ج را چنین نقل میکند. «توضأ رسول الله ج وضوءه للصلاة، غير رجليه، وغسل فرجه وما أصابه من الأذى، ثم أفاض عليه الماء، ثم نحى رجليه فغسلهما، هذه غسلة من الجنابة». «رسول الله ج همانگونه که وضو میگرفت، وضو گرفت، جز آنکه پاهایش را نشست، و شرمگاهش را شست و از آنچه که بر آن رسیده بود پاک نمود، سپس آب را به تمام بدن رساند، و سرانجام پاها را کنار کشید و شست. این همان روش غسل از جنابت میباشد».
١- صداقت در گفتار و کردار. (راستگو بودن)[٨٢].
٢- امانت دار و امینِ مردم بودن[٨٣].
٣- داشتن عفت و پاکدامنى.
٤- داشتن شرم و آزرم. (حیاء)[٨٤].
٥- شجاع و بى باک بودن[٨٥].
٦- وفا نمودن به عهد و پیمان[٨٦].
٧- بخشنده بودن و گذشت داشتن[٨٧].
٨- پاک بودن و پرهیز داشتن از حرامهاى الهى[٨٨].
٩- محبت و نیکى کردن به همسایگان[٨٩].
١٠- کمک کردن و یارى به مستمندان و تهىدستان در حد توان[٩٠].
همچنین سایر صفات اخلاقى و اجتماعى که در قرآن و سنت آمده است.
[٨٢]- خداوند متعال در آیه ١١٩، سوره توبه میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَكُونُواْ مَعَ ٱلصَّٰدِقِينَ١١٩﴾ [التوبة: ١١٩]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خداوند یکتا بترسید، و تقوای الهی را پیشه خویش سازید، (و از دروغگویان و فریبکاران پرهیز کرده) و همراه و همگام با راستگویان و راست کرداران باشید». رسول الله ج فرموده است: «عليكم بالصدق فإنَّ الصدق يهدي إلى البر وإنَّ البر يهدي إلى الجنّة وما يزال الرجل يصدق ويتحرى الصدق حتى يكتب عند الله صديقاً. وإياكم والكذب فإنَّ الكذب يهدي إلى الفجور وإنَّ الفجور يهدي إلى النار وما يزال الرجل يكذب ويتحرى الكذب حتى يكتب عند الله كذباً». (البخاری ومسلم). «به راستگویی و راست کرداری و صداقت چنگ بزنید، به تحقیق که صداقت و راستی به بِرّ و نیکی رهنمود میسازد، و نیکی و بِرّ به سوی بهشت رهنمون میسازد. و هر فرد که همچنان راست میگوید و بدنبال راستی میباشد، و در مسیر آن تلاش و کوشش مینماید، تا آنکه نزد خدا از گروه راستگویان و صادقان محسوب میگردد. از دروغگویی و فریبکاری بپرهیزید و دوری نمایید، زیرا دروغ به سوی کارهای بد و زشت رهنمون میسازد، و فجور و زشتی به سوی آتش جهنم رهنمون میسازد، و هر فرد که همچنان دروغ میگوید و در مسیر آن حرکت کرده و تلاش مینماید، تا آنکه نزد خداوند متعال از گروه دروغگویان و فریبکاران محسوب میگردد». همچنین رسول الله ج میفرماید: «الصدق طمأنينة والكذب ريبة». (الترمذی). «صداقت و راستی، سبب آرامش و اطمینان میباشد، و دروغ و فریبکاری، عامل شک و دو دلی میباشد».
[٨٣]- زیرا خیانت کردن در امانت از علائم و نشانههای نفاق میباشد. رسول خدا ج فرموده است: «آية المنافق ثلاث … وإذا اؤتمن خان». (البخاری ومسلم). «منافق دارای سه نشانه میباشد … و آنگاه که امین قرار گیرد خیانت میکند».
[٨٤]- رسول الله ج فرموده است: «إذا لم تستح فاصنع ما شئت». (البخاری). «اگر شرم و حیا نکردی، هر چه میخواهی انجام بده».
[٨٥]- براستی که شجاعت سزاوار مسلمان است، زیرا مسلمان آنگاه که سخن حق را بر زبان جاری میسازد دیگر از هیچ کس و هیچ چیز غیر از الله نمیهراسد.
[٨٦]- وفا نکردن به عهد و پنهان نیز از نشانههای منافق است که رسول الله ج در علائم سه گانه منافق آنها را بر شمرده است. « … اذا و عد اخلف». (البخاری ومسلم). « … منافق هر گاه وعده دهد به آن عمل نکرده و خلاف میکند».
[٨٧]- رسول الله ج چنین میفرماید: «من كان يؤمن بالله واليوم الآخر فليكرم ضيفه». (البخاری ومسلم). «هر کس که به خدا و روز آخرت (قیامت) ایمان آورد باید مهمانش را اکرام نماید و از وی به خوبی پذیرایی کند.
[٨٨]- بر مسلمان واجب است که از حرام پرهیز و دوری کند، حال دیگر تفاوتی ندارد که آن حرام چه چیزی میخواهد باشد، حتی از آن مواردی هم که نسبت به آنها شک و تردید دارد باید پرهیز نماید، و بر وی لازم است از هر آن چیزی که خداوند حلال ساخته بهره ببرد و بخورد. رسول الله ج در این مورد چنین فرموده است: «إنَّ الله تعالى طيب لا يقبل إلاَّ طيباً، وإنَّ الله تعالى أمر المؤمنين، بما أمر به الـمرسلين، فقال تعالى: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرُّسُلُ كُلُواْ مِنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَٱعۡمَلُواْ صَٰلِحًاۖ﴾ [المؤمنون: ٥١]. وقال تعالى: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقۡنَٰكُمۡ وَٱشۡكُرُواْ لِلَّهِ إِن كُنتُمۡ إِيَّاهُ تَعۡبُدُونَ١٧٢﴾ [البقرة: ١٧٢]. ثم ذكر الرجل، يطيل السفر، أشعث أغبر، يمد يديه إلى السماء: يا رب يا رب، ومطعمه حرام، ومشربه حرام، وملبسه حرام، وغذي بالحرام، فأنّى يستجاب لذلك». (مسلم). «ای مردم! براستی که خداوند پاک است، و جز پاک را نمیپذیرد، همانا پروردگار مؤمنان را به آنچه که فرستادگانش را فرمان داده، فرمان میدهد، خداوند متعال میفرماید: (ای پیامبران، از غذاهای پاکیزه و حلال بخورید، و عمل صالح انجام دهید، همانا به آنچه که انجام میدهید آگاهی کامل دارم) همچنین میفرماید: (ای کسانی که ایمان آوردهاید از طعامهای پاکی که روزیتان کردهایم بخورید، و اگر تنها خداوند را عبادت میکنید، پس شکر و سپاسش را به جا آورید). سپس مردی را که سفرش به درازا کشیده شده، در حالیکه موهایش ژولیده و پریشان، و خاک آلوده مشده بود نام برد که: دو دستش را به سوی آسمان بلند میکند و میگوید: ای پروردگار من! ای پروردگارمن! در صورتیکه غذا و نوشیدنىاش حرام بوده! و تغذیهاش از حرام است! پس چگونه امکان دارد که دعایش اجابت شود؟!!!». بنابراین به مسلمان فرمان داده شده است که از هر چیز حرامی دوری و پرهیز نماید، حتی از هر آنچه در آن شبهه داشته و شک دارد بایـد پرهیز کند، زیرا رسول الله ج فرموده است: «دع ما يريبك إلى ما لا يريبك». (النسائی والترمذی). «هر آن چیزی که تو را به شک و تردید میاندازد، به سوی هر آنچه که تو را به شک و تردید نمیاندازد، رها کرده و ترک کن».
[٨٩]- احسان کردن و نیکی به همسایگان، بر مسلمانان واجب است حال تفاوتی ندارد که آنان مسلمان یا کافر باشند. رسول رحمت ج در این باره فرموده است: «ما زال جبريل يوصيني بالجار حتى ظننت أنَّه سيورثه». (البخاری ومسلم). «جبریل آنقدر به من در ارتباط با همسایگان سفارش میکرد که گمان کردم همسایه از همسایه ارث خواهد برد». رسول خدا ج در سخنی دیگر در ارتباط با همسایه به ابوذر س چنین فرموده است: «إذا طبخت مرقاً فأكثر ماءه ثم انظر أهل بيت من جيرانك فأصبهم منها بمعروف». (مسلم). «هرگاه خورشتی (آبگوشتی) پختی آب آن را زیاد کن و بعد به خانوادهای از همسایگانت نگاه کن، و به روشی شایسته و با احترام به آنان نیز از آن غذا بده». در حدیثی دیگر چنین آمده است: «أربع من السعادة: الـمرأة الصالحة والـمسكن الواسع والجار الصالح والـمركب الهنيء». (ابن حبان). «چهار چیز از نشانههای سعادت و خوشختی است: زن صالح، نیک، با تقوا و خوشرفتار، خانه بزرگ، همسایه نیک و صالح، و سواری راهوار و سریع و راحت». مجاهد نقل میکند که عبدالله بن عمر ب گوسفندی کشت و وقتی به خانه رفت و گفت: «أهـديتم لجارنا اليهودي؟، أهـديتم لجارنـا اليهودي؟ سمعت رسول الله ج يقول: ما زال جبريل يوصيني بالجار حتي ظننت أنَّه سيورثه». (البخاری در أدب المفرد، الترمذی، أبوداود و دیگران نگا: فتح الباری ١٠/٤٤١). «آیا به همسایه یهودیمان هم از آن گوشت اهداء کردهاید؟ و دو بار آنرا تکرار کرد، سپس گفت: از رسول الله ج شنیدم که میفرمود: جبریل آنقدر به من در ارتباط با همسایگان سفارش میکرد که گمان کردم، همسایه از همسایه ارث خواهد برد». در شرح صحیح بخاری کتاب فتح الباری آمده است که تمامی انسانها از هر کیش، آیین، رنگ و ملیتی که باشند شامل معنای همسایه در این حدیث میشوند. ابن حجر چنین میگوید: «واسم الجار يشمل المسلم والكافر، والعابد والفاسق، والصديق والعدو، والغريب والبلدي، والنافع والضار، والقريب والأجنبي، والأقرب داراً والأبعد». فتح الباری (١٠/٤٤١). «اسم همسایه شامل و در بردارندهى مسلمان و کافر، عابد و فاسق، دوست و دشمن، غریب و خودی، هم وطن و بیگانه، سود رسان و بىخیر، فامیل و غیر فامیل، خانه نزدیک و خانه دور و … میشود».
[٩٠]- رسول الله ج در ارتباط با همیاری مستمندان و نیازمندان چنین فرموده است: «والله في عون العبد ما كان العبد في عون أخيه». (مسلم). «خداوند متعال همچنان در حال کمک و یاری بندگان میباشد، تا زمانیکه بندگان در حال کمک و یاری برادرانشان باشند». در حدیثی دیگر که بخاری و مسلم از رسول الله ج روایت کردهاند، چنین آمده است: «من كان في حاجة أخيه كان الله في حاجته». یعنی: «هر کس که در صدد برآوردن نیاز برادرش باشد، خداوند برای برآوردن نیازش اقدام میکند». همچنین بخاری و مسلم در ارتباط با کمک کردن به بیوهها و مسکینان از رسول رحمت ج چنین روایت کردهاند: «الساعی على الأرملة والـمسکین کالـمجاهد فی سبیل الله وأحسبه قال: وکالقائم لا یفتر، وکالصائم لا یفطر». «کسی در راه بر آوردن نیازهای زنان بیوه و بیچارگان و مساکین تلاش و کوشش میکند، همانند مجاهدی در راه خدا میباشد که در حال پیکار و جهاد است، و گمان میکنم که فرمودند: همانند کسی است که شبها در حالت قیام و نماز خواندن میباشد، بدون آنکه ذرهای سستی و تنبلی کند، و همانند روزه داری است که افطار نمیکند، و آن را نمیشکند».
١- سلام کردن به دیگران[٩١].
٢- خوش رویى و چهره باز با مردم (مسلمانان)[٩٢].
٣- با دست راست غذا خوردن و نوشیدن.
٤- گفتن «بسم الله» در ابتداى خوردن و آشامیدن (نوشیدن)، و حمد و سپاس پروردگار را گفتن بعد از پایان (اتمام) آن[٩٣].
٥- عطسه زننده بگوید: الحمد لله، و در جواب به وى گفته شود: یرحمک الله، و سرانجام عطسه زننده در جواب او بگوید: یهدیکم الله ویصلح بالکم[٩٤].
٦- آداب داخل و خارج شدن از مسجد[٩٥] .
٧- آداب ورود و خروج از منزل[٩٦].
٨- آداب رفتن به مسافرت. (سفر کردن)[٩٧] .
٩- آداب رفتار با پدر و مادر و نیکى به آنان[٩٨].
١٠- نیکى به خویشاوندان و همسایگان[٩٩].
١١- آداب برخورد و رفتار با سالمندان[١٠٠].
١٢- شفقت و مهربانى با کودکان[١٠١].
١٣- تبریک گقتن به کسىکه خداوند به وى فرزندى جدید میدهد[١٠٢].
١٤- تبریک گفتن به عروس و داماد هنگام ازدواج[١٠٣].
١٥- به کسى که از نزدیکان یا دوستانش میمیرد، تسلیت گفته میشود[١٠٤].
١٦- آداب لباس پوشیدن و پوشاک[١٠٥].
١٧- آداب کفش پاکردن و در آوردن آن[١٠٦].
[٩١]- سلام کردن به دیگران یکی از آداب ویژه اسلامی است که خداوند به مسلمانان ارزانی داشته است تا بین آنان الفت، هماهنگی، و پیوند قلبی ایجاد شود. خداوند متعال در آیه ٨٦، سوره نساء میفرماید: ﴿وَإِذَا حُيِّيتُم بِتَحِيَّةٖ فَحَيُّواْ بِأَحۡسَنَ مِنۡهَآ أَوۡ رُدُّوهَآۗ﴾ [النساء: ٨٦]. «هرگاه که به شما سلام داده شد (هدیهای داده شد) بر شما لازم است که بهتر از آن سلام و تحیت را یا آنکه (حداقل) مشابه آن را پاسخ بگویید. (هدیه در همان سطح بدهید)». روزی از رسول رحمت ج سؤال شد: چه چیزی در اسلام بهتر میباشد؟ ایشان ج پاسخ دادند: «تطعم الطعام وتقرأ السلام على من عرفت ومن لم تعرف». (البخاری ومسلم). «اینکه به دیگران غذا و طعام بخورانی، و بر هر کسی که میشناسی و نمیشناسی سلام کنی». سلام کردن به انسانها، محبت و دوستی را در بین آنان ایجاد کرده و افزایش میدهد، و انسان را به بهشت رهنمود میسازد. رسول الله ج فرموده است: «لا تدخلوا الجنة حتى تؤمنوا ولا تؤمنوا حتى تحابوا أولا أدلكم على شيء إذا فعلتموه تحاببتم أفشوا السلام بينكم». (مسلم). «وارد و داخل بهشت نخواهید شد، مگر آنکه ایمان بیاورید، و ایمان نخواهید آورد، مگر آنکه یکدیگر را دوست داشته باشید و به هم دیگر محبت کنید، آیا میخواهید شما را به چیزی رهنمون سازم که هرگاه آن را انجام دهید یکدیگر را دوست خواهید داشت! و به هم محبت میکنید؟ سلام کردن را در بین خودتان رواج داده و همدیگر را سلام کنید. (به هم سلام کنید)». گوشهای از آداب سلام كردن: ١- نباید با اشاره به یکدیگر سلام کرد، مگر آنکه هنگام اشاره کردن با زبان هم سلام کنید. ٢- اگر فردِ مقابل خواب است، نباید با صدای بلند چنان سلام کرد که از خواب بیدار شود، در این حالت لازم است با صدای کوتاه و یواش سلام کرد، بگونهای که شخص نشسته آن را بشنود، ولی آن کسی که خواب است از خواب نپرد و بیدار نشود. امام مسلم حدیثی را روایت کرده است که: «قد كان النبي ج يسلم تسليماً لا يوقظ نائماً ويسمع اليقظان». «پیامبر اکرم ج چنان سلام میکردند که شخص خوابیده را بیدار نمیکردند، و فقط شخص بیدار آن را میشنید». ٣- در حدیث صحیح آمده است که: «يسلم الراكب على الماشي والماشي على القاعد والقليل على الكثير». در روایت بخاری: «الصغير على الكبير». (البخاری ومسلم). «سواره بر پیاده، پیاده بر نشسته، جمعیت کم بر جمعیت زیاد، و کوچک بر بزرگ سلام کند». ٤- هنگام ورود به خانه سلام کردن سنت (مستحب) است. خداوند در سوره نور، آیه ٦١ میفرماید: ﴿فَإِذَا دَخَلۡتُم بُيُوتٗا فَسَلِّمُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ تَحِيَّةٗ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ مُبَٰرَكَةٗ طَيِّبَةٗ﴾ [النور: ٦١]. «هرگاه که وارد خانههایتان شدید بر خودتان سلام کنید، این سلام هدیه پربرکت و پاک از جانب خداوند بخشنده است». ٥- مسلمان نباید اول (ابتداء) به کافران سلام کند، زیرا رسول خدا ج فرموده است: «لا تبدؤوا اليهود ولا النصارى بالسلام». (مسلم). «به یهودیان و نصارا اول (قبل از آنها) سلام نکنید». اما چنانچه آنها سلام کردند باید در جواب گفت: «وعليكم»، زیرا رسول الله ج فرموده است.«إذا سلم عليكم أهل الكتاب فقولوا وعليكم». (البخاری ومسلم). «هرگاه پیروان ادیان آسمانی (اهل کتاب) به شما سلام کردند، شما فقط بگویید: «وعلیکم» (و بر شما باد این سلام)». ٦- سنت است هنگام برخاستن از جلسه سلام کنیم، رسول خدا ج در این ارتباط فرموده است: «إذا انتهى أحدكم إلى الـمجلس فليسلم فإذا أراد أن يقوم فليسلم، فليست الأولى بأحق من الآخرة». (أبوداود والترمذی). «هرگاه یکی از شما وارد جلسهای (مجلس) شد (بر اهل آن مجلس) باید سلام کند، و آنگاه که خواست از جلسه برخیزد و (آنجا را ترک کند) مجدداً باید سلام کند، زیرا سلام کردن در ابتدای ورود به جلسه سزاوارتر و بر حق تر از سلام پایانی نیست. (یعنی هر دو سلام یک منزلت و ارزش دارند)».
[٩٢]- رسول الله ج فرموده است: «تبسمك في وجه أخيك صدقة». (البخاری در أدب المفرد، الترمذی، أحمد، ابن حبان ودیگران). «لبخند و تبسم تو بر چهرهى برادر مسلمانت صدقهای برای تو محسوب میگردد». أبوذر س روایت کرده که رسول الله ج به من فرموده است: «لا تحقرن من المعروف شيئاً، لو أن تلقي أخاك بوجهٍ طليق». (مسلم ٢/٢٠٢٦). «هیچ چیزی را از عمل نیک و خیر (و معروف: آنچه که پسندیده است) کوچک مشمار، هر چند که با برادر مسلمانت با چهره باز و روی خوش برخورد کنی». در حدیثی دیگر بخاری و مسلم از جریر بن عبدالله س نقل میکنند: «ما حجبني النبي ج مذ أسلمت، ولا رآني إلاَّ تبسم في وجهي». (متفق علیه). «از زمانیکه مسلمان شدم هیچ چیز مانع از برخورد و دیدار من با رسول خدا ج نشد و هیچ گاه ایشان ج مرا ندیدند، مگر آنکه در چهره من لبخند و تبسمیکردند. (با دیدار من لبخند میزدند)». خوش رویی و چهره باز و خندان از عوامل الفت و دوستی و محبت در بین مسلمان میباشد، و کینه و حقد و توطئه را از میان مسلمانان بر میچیند. و دلیلی روشن بر عدم این صفات بد و زشت در بین مسلمانان میباشد.
[٩٣]- رسول الله ج در آداب خوردن وآشامیدن چنین فرموده است: «إذا أكل أحدكم فليأكل بيمينه وإذا شرب فليشرب بيمينه فإنَّ الشيطان يأكل بشماله ويشرب بشماله». (مسلم). «هرگاه یکی از شما غذا خورد با دست راستش بخورد، و آنگاه که چیزی نوشید با دست راستش بنوشد، زیرا شیطان با دست چپش هم میخورد و هم مینوشد». گوشهای از آداب خوردن و آشاميدن: ١- اول نام خدا را بردن، و از آنچه که جلوی شخص است خوردن، رسول خدا ج فرموده است: «يا غلام سمّ الله وكل بيمينك وكل مما يليك». (البخاری ومسلم). «ای پسر (هنگام خوردن غذا) نام خدا را ببر، و با دست راستت بخور، و از هر آنچه که جلویت میباشد بخور». ٢- تکیه ندادن هنگام خوردن غذا، رسول الله ج میفرماید: «إنّي لا آكل متكئاً». (البخاری). «من در حالی که (به چیزی) تکیه دادهام (غذا) نمیخورم». ٣- چنانچه لقمه غذایی از دست بیفتد آن را پاک کند (اگر آلوده شده بود)، سپس آن را بخورد. زیرا رسول الله ج در این ارتباط فرموده است: «إذا وقعت لقمة أحدكم فيأخذها فليمط ما كان بها من أذى وليأكلها ولا يدعها للشيطان». (مسلم). «هرگاه لقمهای از (دست) هر یک از شما بر (زمین) افتاد آن را بردارد و قسمت آلوده را پاک کند (محلی که کثیف شده) و آنرا بخورد، و مبادا آن لقمه را برای شیطان رها کند». ٤- از خوراک و غذایی که برایش آماده شده نباید عیب و ایرادی بگیرد. ابوهریره س از حالت رسول الله ج روایت میکند که: «ما عاب رسول الله ج طعاماً قط، إن اشتهاه أكله، وإن كرهه تركه». (البخاری ومسلم). «رسول رحمت ج هرگز به غذایی عیب و ایراد نگرفت، اگر نسبت به آن اشتها و علاقه داشت میخورد، و اگر خوشش نمیآمد، آن را رها میکرد». ٥- سنت است که ظرف غذا و انگشتان لیسیده شود (بگونهای مواد غذایی که بر انگشتان و ظرف مانده هدر نرود و خورده شود)، رسول الله ج ج در این ارتباط فرموده است: «إذا أكل أحدكم طعاماً فلا يمسح أصابعه حتى يَلعَقُها أو يُلعِقَها». (البخاری ومسلم). «هرگاه یکی از شما غذا خورد (با انگشتان دست)، انگشتانش را تا زمانی که نلیسیده است پاک نکند». در حدیثی دیگر که امام مسلم روایت کرده آمده است: «إنَّكم لا تدرون في أيه البركة». «شما نمیدانید که چه قسمتی و در کجای غذای شما برکت و خیر است». بنابر این لیسیدن ظرف خوراک و انگشتان سنت است. ٦- دعا کردن بعد از خوردن غذا. رسول الله ج فرموده است: «الحمد لله الذي أطعم وسقى، وسَوَّغَه، وجعل له مخرجاً». (أبوداود). «شکر و سپاس ویژه همان خدایی است که (به ما) غذا داد، و آشامیدنی نوشاند، و مسیر هضم آن را آسان کرده و راه خروجی بر آن قرار داد». در حدیثی دیگر که أبوداود روایت کرده، رسول الله ج فرموده است: «من أكل طعاماً فقال الحمد لله الذي أطعمني هذا ورزقنيه من غير حول مني ولا قوة غفر له ما تقدم من ذنبه». «هر کس غذایی بخورد بگوید: سپاس براى آن خدایی است که این غذا را به من خورانید، و روزیام کرد، بدون آنکه تلاش و نیرویی از جانب من در بدست آوردن آن صورت گرفته باشد، هر آنچه که قبلاً گناه (گناه صغیره) انجام داده است بخشیده میشود». ترمذی در حدیثی دیگر دعای پایانی غذا را این چنین روایت کرده است: «الحمد لله الذي أطعمنا، وسقانا، وجعلنا مسلمين». «سپاس همان خدایی را که به ما خوراک داده و سیرمان کرد، و ما را از گروه مسلمانان قرار داد».
[٩٤]- رسول الله ج در ارتباط با عطسه زدن فرموده است: «إذا عطس أحدكم فليقل: ويقال له: يرحمك الله، وليقل: يغفر الله لكم». (البخاری). «هرگاه یکی از شما عطسهای زد، بگوید: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢﴾، آنگاه که وی میگوید: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢﴾، باید برادر یا دوستش به او بگوید: يرحمك الله (خداوند به تو رحم کند) و او هم (عطسه زننده) در جواب بگوید: يهديكم الله ويصلح بالكم. (خداوند، شما را هدایت کند و احوالات و کارهایتان را اصلاح نماید و سامان دهد). بخاری و مسلم حدیثی را از رسول الله ج با این مضمون روایت کردهاند: «إنَّ الله يحب العطاس ويكره التثاؤب، فإذا عطس أحدكم وحمد الله كان حقاً على كل مسلم سمعه أن يقول له: يرحمك الله، وأما التثاؤب فإنَّما هو من الشيطان فإذا تثاءب أحدكم فليرده ما استطاع فإنَّ أحدكم إذا تثاءب ضحك منه الشيطان». «خداوند حکیم، عطسه را دوست داشته و خمیازه را ناپسند میداند. بنابراین هرگاه یکی از شما عطسه زده و الحمد لله بگوید، بر هر مسلمانی که «الحمد لله»، را میشنود واجب است (سزاوار است) که به او بگوید: یرحمک الله، اما این را بدانید، که خمیازه از جانب شیطان است، بدین خاطر هر یک از شما که خمیازه بر او غلبه کند، تا آنجا که میتواند آن را دفع و رد کند، زیرا هر یک از شما که خمیازه میکشد، شیطان به خاطر این عملش به او میخندد و مسخرهاش میکند». در حدیثی دیگری آمده است: «العطاس من الله والتثاؤب من الشيطان، فإذا تثاءب أحدكم، فليضع يده على فيه، وإذا قال: آه، آه، فان الشيطان يضحك من جوفه، وإنَّ الله يحب العطاس ويكره التثاؤب، فإذا قال الرجل: آه، آه، إذا تثاءب، فان الشيطان يضحك في جوفه». (الترمذی، النسائی در کتاب عمل الیوم واللیلة، أبوداود و دیگران). «عطسه از جانب خداوند حکیم است، و خمیازه از جانب شیطان است، بنابر این هرگاه یکی از شما خمیازه کشید دستش را روی دهانش قرار دهد، زیرا آنگاه که میگوید: آه، آه (دهانش را برای خمیازه باز میکند)، شیطان از درونش میخندد، همانا خداوند عطسه را دوست داشته و خمیازه را ناپسند میداند، زیرا هرگاه که شخص میگوید: آه، آه تا خمیازه بکشد، شیطان در درونش میخندد». بخاری و مسلم در حدیثی از سلیمان التیمی آورده که گفته است از مالک س شنیدم: «عطس رجلان عند النبي ج فشمّت أحدهما ولم يشمّت الآخر، فقال: شمّتَ هذا ولم تشمّتني؟ قال: إنَّ هذا، حمد الله، ولم تحمده». «دو مرد نزد پیامبر خدا ج عطسه زدند، ایشان جواب یکی از آن دو را داد، و جواب عطسه دیگری را نداد، آن شخص گفت: چرا جواب او را دادی، و جواب مرا ندادی؟ ایشان ج فرمودند: این مرد گفت: الحمد لله، و تو نگفتی الحمد لله». از آداب عطسه زدن آن است که هنگام عطسه، صدا را کم کرده و صورت با دستمالی یا چیزی دیگر بپوشاند، در حدیث آمده است که رسول الله ج هنگام عطسه چنین میکردند: «كإن إذا عطس، غطي وجهه بيده او بثوبه وغض بها صوته». (الترمذی وأبوداود). «ایشان ج آنگاه که عطسه میزد صورتشان با دستهایشان یا لباسشان میپوشاندند و صدایشان را کم میکردند».
[٩٥]- از آداب مسجد: داخل شدن با پای راست، و خارج شدن از آن با پای چپ میباشد. دعای هنگام داخل شدن به مسجد این است: «بسم الله والصلاة والسلام على رسول الله اللهم افتح لي أبواب رحمتك». (مسلم وأبوداود). «با نام خدا داخل میشوم، و سلام و درود بر رسول خدا، خداوندا! درهای رحمتت را بر من بگشای». هنگام خروج از مسجد پای چپ را جلو آورده (از در بیرون میبریم) و این دعا را میخوانیم: «بسم الله والصلاة والسلام على رسول الله اللهم إنّي أسألك من فضلك». (مسلم وأبوداود). «با نام خدا خارج میشوم، و درود و سلام بر رسول خدا، خداوندا! (با زاری و التماس) فضل و عنایتت را میخواهم».
[٩٦]- هنگام وارد شدن به خانه، این دعا از رسول الله ج روایت شده است: «بسم الله ولجنا وبسم الله خرجنا وعلى ربنا توكلنا». (أبوداود). «به نام خداوند یکتا داخل (وارد) خانه شدیم، و به نام و یاد خدا از آن خارج میشویم، و فقط بر پروردگارمان توکل و تکیه میکنیم». و بعد از خواندن این دعا، به افراد و اهل خانواده سلام گفته میشود. در حدیث آمده است که: «إذا دخل الرجل بيته فذكر الله عند دخوله وعند طعامه قال الشيطان لا مبيت لكم ولا عشاء». (مسلم). «هرگاه شخصی وارد خانهاش شود و خداوند را هنگام ورودش و زمان غذا خوردنش یاد کند، شیطان به یاران و همراهانش میگوید: امشب نه برای شما محل خوابی است، و نه خوراکی جهت شام». هنگام خارج شدن از منزل این دعا خوانده میشود: «بسم الله، توكلت على الله ولا حول ولا قوة إلاَّ بالله». (أبوداود والترمذی). «به نام و یاد خدا از خانه خارج میشوم، و تنها بر خدا توکل میکنم، هیچ نیرو و قدرتی بجز با کمک خدا نیست». همچنین این دعا هنگام خارج شدن از منزل خوانده میشود: «اللهم إنّي أعوذ بك أن أَضِلَّ أو أُضَلَّ أو أَزِلَّ أو أُزَلَّ أو أَظْلِمَ أو أُظْلَمَ أو أَجْهَلَ أو يُجْهَلَ عليَّ». (الترمذی وابن ماجه). «خداوندا! به تو پناه میبرم از اینکه گمراه بگردانم، یا به گمراهی بیفتم، از اینکه دیگران را بلغزانم، یا لغزانده شوم، از اینکه به دیگران ستم نمایم، یا آنکه مورد ستم قرار گیرم، و یا آنکه دیگران را به جهل و نادانی بیندازم، یا آنکه به جهل و نادانی کشانده شوم».
[٩٧]- رسول الله ج زمانیکه بر شترشان سوار شده و به مسافرت میرفتند، میگفتند: «الله أكبر، الله أكبر، الله أكبر. سبحان الذي سخر لنا هذا وما كنّا له مقرنين و إنّا إلى ربنا لـمنقلبون، اللهم إنّا نسألك في سفرنا هذا البر والتقوى ومن العمل ما ترضى، اللهم هون علينا سفرنا هذا واطو عنّا بُعده، اللهم أنت الصاحب في السفر والخليفة في الأهل، اللهم إنّي أعوذ بك من وعثاء السفر وكآبة المنظر وسوء المنقلب في المال والأهل». (مسلم). «خداوند یکتا از هر چیز و هر کس بزرگتر است (٣ بار)، پاک و منزه است آن کسی این (وسیله، سواری) را به تسخیر ما در آورد، حال آنکه ما توانایی به کنترل در آوردن آن را نداشتیم، همانا ما به سوی پروردگارمان باز میگردیم، خداوندا! از تو در این سفرمان، نیکی، تقوی و هر آن عملی را که موجب خشنودىات است میخواهیم و میطلبیم، خداوندا! این سفر را بر ما آسان و راحت بگردان، و راه طولانی آن را برای ما طی کن و کوتاه گردان،خداوندا! تو تنها کسی هستی که در این سفر همراه و دوست ما میباشی، و تنها تو سرپرست و جانشین در خانواده میباشی، خداوندا! از سختی سفر و مشکلات آن، و مناظر زشت و ناراحت کننده، و بازگشت بد و ناگوار بسوی دارایى و خانواده، فقط به تو پناه میبرم». هنگام بازگشت از سفر ضمن خواندن دعای ذکر شده، این کلمات هم به آن اضافه میشود: «آيبون تائبون عابدون لربنا حامدون». (مسلم). «در حالی باز میگردیم که رجوع کننده، توبه کننده و عبادت کنندهایم، و تنها پروردگارمان را ستایش میکنیم». مقیم به مسافر چنین بگوید: «استودعكم الله الذي لا تضيع ودائعه». (أحمد والترمذی). «دینت، امانتت و سرانجام کارت را به خداوند بزرگ و یکتا میسپارم». مسافر به مقیم چنین بگوید: «استودع الله دينك وأمانتك وعاقبة أمرك». (أحمد وابن ماجه). «شما را به خدایی میسپارم که امانتها را ضایع نکرده و حفاظت میکند».
[٩٨]- احسان کردن و نیکی به پدر و مادر از بزرگترین عبادات و طاعات است که انسان را به خداوند متعال نزدیک میگرداند، و احسان کردن و محبت را نسبت به آنان واجب قرار داده شده است، خداوند متعال در آیه ٢٣، سوره إسراء، چنین میفرماید: ﴿وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا﴾ [الإسراء: ٢٣]. «پروردگارت چنین حکم کرده و دستور داده است که هیچ کس و هیچ چیزی را غیر از وی پرستش و عبادت نکنید، و دیگر اینکه به پدر و مادرتان نیکی و احسان بنمایید». و در آیه ١٤، سوره لقمان، پروردگار به انسانها، اینگونه سفارش کرده است: ﴿وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ١٤﴾ [لقمان: ١٤]. «به تمامی انسانها دربارهى حق پدر و مادرشان سفارش کردیم (که به آنها نیکی و احسان کنید)، بویژه مادر که او را از حالتی به حالتی دیگر حمل کرده است و بعد از دو سال وی را از شیر دادن باز گرفته تا آنکه هر روز بر ناتوانی و ضعفش افزوده شده است، و دیگر اینکه شکر و سپاس من و پدر و مادرت را به جای بیاور، (این را بدانید) بازگشت تمامی مخلوقات به سوی من است. (یعنی چنانچه حق من و حق پدر و مادرتان را به جای نیاورید شما را به کیفر خواهم رساند). عبدالله بن مسعود س میگوید: از رسول الله ج پرسیدم: «أي العمل أحب إلى الله؟ قال الصلاة على وقتها، قلت ثم أي؟ قال: بر الوالدين، قلت ثم أي: قال الجهاد في سبيل الله». (البخاری ومسلم). «چه عملی نزد خداوند از سایر اعمال محبوب تر است؟ ایشان ج فرمودند: خواندن نماز در وقتش. سپس گفتم: دیگر چه عملی؟ ایشان ج فرمودند: نیکی و محبت به پدر و مادر. سرانجام گفتم: دیگر چه عملی؟ ایشان ج فرمود: جهاد کردن در راه خدا».
[٩٩]- نیکی به خویشاوندان و همسایگان، انسان را به بهشت نزدیک میگرداند، و از جهنم دور میسازد. از رسول الله ج پرسیده شد که از چیزی خبر بدهد که انسان را به بهشت نزدیک بگرداند، و از دوزخ دور نماید، ایشان ج فرمود: «تعبد الله ولا تشرك به شيئاً، وتقيم الصلاة، وتؤتي الزكاة، وتصل الرحم». (البخاری ومسلم). «فقط الله را پرستش کنی، و هیچ چیزی را با او شریک نگردانی، و نماز را با شرایط و حالاتش به پای داری، و زکات اموالت را بدهی، و صله رحم را به جای آوری، (ارتباط فامیلىات را برقرار کرده، و به آنان نیکی و محبت کنی)».
[١٠٠]- احترام گذاشتن و گرامی داشتن افراد سالمند (پیرمردان و پیرزنان) از آداب مهم اسلامی است. رسول الله ج در این باره فرموده است: «ليس منّا من لم يرحم صغيرنا، ويعرف شرف كبيرنا». (أبوداود والترمذی). «هر کس که به کودکان ما رحم و شفقت نداشته باشد، و منزلت و جایگاه و حق بزرگان مان را نشناسد، از ما نیست، (از روش و سنّت ما خارج است)».
[١٠١]- توضیح ٩٨ شامل این بخش هم میشود. رسول الله ج با کودکان بسیار مهربان بوده و به نرمی و محبت با آنها برخورد میکردند. با حسن و حسین پسران علی بن ابی طالب ( بازی کرده و امامه پسر زینب (دخترشان) را در نماز بر روی شانههایشان حمل میکردند، و امثال این موارد از ایشان ذکر شده است. ام المؤمنین عایشه ل روایت کرده است که: «جاء أعرابي إلى النبي ج فقال: أتُقَبِّلون الصبيان؟ فما نقبلهم، فقال النبي ج: أوَ أملك لك أن نزع الله من قبلك الرحمة». (البخاری). «عربی بادیه نشین نزد پیامبر ج آمد و گفت: آیا شما کودکان و بچهها را میبوسید؟! ولی ما که فرزندان و کودکان مان را نمیبوسیم! پیامبر رحمت ج فرموده: حال که خداوند شفقت و مهربانی را از قلبت خارج کرده است، چکار میتوانم با تو بکنم؟». عمر بن الخطاب س روایت کرده است که: «قدم على النبي ج سبيّ فإذا امرأة من السبى تحلب ثديها تسقي، إذا وجدت صبياً في السبى أخذته فألصقته ببطنها وأرضعته، فقال النبي ج: أترون هذه طارحة ولدها في النار؟ قلنا: لا وهي تقدر على أن لا تطرحه، فقال: لله أرحم بعباده من هذه بولدها». (البخاری). «تعدادی اسیر جنگی نزد پیامبر ج آمدند، در میان این اسیران زنی بود که سینههایش را میدوشید و (به کودکان) مینوشاند، و هر گاه کودکی (نوزادی) را در میان اسیران میدید، بلا فاصله او را به گرمی در آغوش میگرفت و به وی شیر میداد. (با دیدن این منظره) پیامبر اکرم ج فرمود: آیا میتوانید باور کرده و قبول کنید این زن، فرزندش را در میان آتش بیاندازد؟ گفتیم: نه (هرگز) او اصلاً نمیتواند فرزندش را در میان آتش بیاندازد. سپس رسول خدا ج فرمود: یقیناً خداوند نسبت به بندگانش مهربانتر از این زن به فرزندش است». ابوهریره س روایت میکند که: «سمعت رسول الله ج يقول: جعل الله الرحمة مائة جزء فأمسك عنده تسعة وتسعين جزءاً وأنزل في الأرض جزءاً واحداً، فمن ذلك الجزء يتراحم الخلق حتى ترفع الفرس حافرها عن ولدها خشية أن تصيبه». (البخاری). «از رسول الله ج شنیدم که میگفت: خداوند حکیم، رحمت را صد قسمت قرار داده است، و نود و نه قسمت آن را نزد خودش نگه داشته، و تنها یک قسمت آن را روی زمین فرستاده است، آن یک قسمت، آن است که مخلوقات نسبت به یکدیگر رحم و شفقت دارند، تا آن حد که اسب سُمّش را از روی کرهاش بر میدارد تا مبادا به او آسیبی برسد». از اسامه بن زید س روایت است که: «كان رسول الله ج يأخذني فيقعدني على فخذه ويقعد الحسن على فخذه الآخر ثم يضمهما ثم يقول: اللهم ارحمهما فإنّي أرحمهما». (البخاری). «گاهی رسول الله ج مرا میگرفت و بر روی رانش میگذاشت و (حسن بن علی بن ابىطالب) را روی ران دیگرش میگذاشت، سپس هر دوی آنها را به هم میچسباند و میگفت: خداوندا! به این دو رحم کن، و با آنها مهربان باش، من نیز آنان را دوست دارم».
[١٠٢]- تبریک گفتن به خانوادهای که خداوند به آنان فرزند جدیدی میدهد از آداب اسلامی است، زیرا تولد فرزند مسرّت و شادمانی را برای مسلمانان به ارمغان میآورد. رسول الله ج این چنین تبریک گفتن را به مسلمانان و یارانشان آموزش میدادند: «قل: بورك لك في الموهوب، وشكرت الواهب، وبلغ رشده، ورزقت بره». (مسلم). «بگو: خداوند در این موهبت (کودک) به تو خیر و برکت بدهد، به سبب این نوزاد، شکرگزار خداوند باش که آن را به تو عطا کرده است، خداوند آن را چنان رشد دهد و بزرگ کند که از آن خیر و نیکی ببینی». در روایت دیگر آمده است: «قل جعله الله مباركاً عليك وعلى أمة محمد ج». (الطبرانی با سندی حسن). «بگو: خداوند این نوزاد را برای تو و امت محمدی مبارک بگرداند». مستحب است که صاحب نوزاد در جواب بگوید: «بارك الله لك وبارك عليك وجزاك الله خيراً، أو رزقك مثله وأجزل الله ثوابك، ونحو هذا». (الأذکار، ص ٢٣٨). «خداوند بر تو و برای تو خیر و برکت بدهد، و پاداش خیر نصیب کند، یا آنکه بگوید: خداوند مانند این به تو روزی بدهد، و پاداشت راکامل و بسیار نماید و امثال این دعاها».
[١٠٣]- سنت است به کسی که ازدواج میکند چنین گفته شود: «بارك الله لك وبارك عليك وجعل بينكما في خير». (أبوداود، الترمذی وابن ماجه). خداوند برای تو و بر تو برکت و خیر عطا نماید، و شما را به نیکی و محبت و خیر با هم جمع بگرداند». داماد به همسر خود چنین بگوید: «اللهم إنّي أسألك خيرها وخير ما جبلْتها عليه وأعوذ بك من شرها وشر ما جبلْتها عليه». (أبوداود وابن ماجه). «خداوندا! از تو خیر او، و خیر آنچه که در سرنوشتش قرار دادی میخواهم، و به تو از شر او، و شر هر آنچه که در سرنوشتش قرار دادی پناه میبرم». مرد هنگام آمیزش با همسرش، سنت است این دعا را بخواند: «بسم الله، اللهم جنبنا الشيطان، وجنب الشيطان ما رزقتنا». (البخاری ومسلم). «با نام و یاد خدا، خداوندا! شیطان را از ما دور بدار، و همچنین شیطان را از آنچه که روزیمان کردهای دور دار».
[١٠٤]- رسول الله ج هنگام وفات پسرش به دخترش چنین گفت: «إنَّ لله ما أخذ ولله ما أعطى وكل شيء عنده إلى أجل مسمى، فلتصبر ولتحتسب». (البخاري ومسلم). «همانا از آن خداست آنچه را گرفته است، و از آن اوست آنچه را داده است، و هر چیز در نزد او تا زمان معینی است، پس باید صبر کنی و به خاطر این شکیبایىات از خداوند انتظار وامید پاداش داشته باشی». در شریعت اسلام زمان و حد معینی بر تغریه وجود ندارد، نه سه روز، و نه بیشتر و نه کمتر، زیرا رسول الله ج بعد از سه روز به خانواده جعفر بن ابیطالب ج تسلیت گفتند.
[١٠٥]- هنگام پوشیدن لباس این دعا خوانده شود: «الحمد لله الذي كساني هذا الثوب، ورزقنيه من غير حول مني ولا قوة». (أبوداود، الترمذی وابن ماجه). «سپاس همان خدایی را سزاوار است که این لباس را بر من پوشاند، و به من روزی داد، بدون هیچ توانایی و قدرتی از جانب خودم». هنگام پوشیدن لباس نو و جدید این دعا خوانده میشود: «اللهم لك الحمد أنت كسوتنيه أسألك من خيره وخير ما صنع له وأعوذ بك من شره وشر ما صنع له». (أبوداود والترمذی). «خداوندا! سپاس ویژه تو است، و این تو هستی که این لباس را بر من پوشانیدهای، و از خیرش، و خیر هر آنچه که به خاطر آن دوخته شده میخواهم، و به تو از شر آن، و شر هر آنچه که به خاطر آن دوخته شده است پناه میبرم». هنگام بیرون آوردن لباس «بسم الله» گفته شود. (الترمذی). دین اسلام دارای آداب فراوانی است که مسلمانان باید به آنها عمل نمایند، و سعی کنند آن را در زندگی روزمرّهشان جامهى عمل بپوشانند، مانند: آداب بیت الخلاء (قضای حاجت)، آداب مسجد، آداب ملاقات از بیماران، آداب تعلیم و تربیت، آداب عبور از خیابانها و کوچهها، آداب دیدار از دوستان و خویشاوندان، و آدابی دیگری که در کتابهای بزرگ فقه و حدیث آمده است.
[١٠٦]- رسول الله ج در این ارتباط فرموده است: «إذا انتعل أحدكم فليبدأ باليمين، وإذا نزع فليبدأ بالشمال، لتكن اليمنى ألولهما تنعل وآخرهما تنـزع». (البخاری). «هرگاه یکی از شما کفش به پا کند، اول از راست شروع کند، و آنگاه که از پا بیرون میآورد، از چپ شروع کند، اول باید کفش پای راست را پوشید، و آخر هم آن را، از پا در آورد». رسول الله ج فرموده است: «لا يمشي أحدكم في نعل واحدة، ليُحفهما جميعاً أو ليُنعلهما». (البخاری). «هیچ یک از شما با یک کفش راه نرود، یا هر دو پا را برهنه کرده، و یا هر دو را کفش بپوشد».
موارد هفت گانه گناهان کبیره که رسول الله ج آنها را سبب نابودى و هلاکت انسان نامیده است:
١- شرک آوردن به خدا. (کسى را با خدا شریک گرفتن)[١٠٧].
٢- جادوگرى و ساحرى[١٠٨].
٣- کشتن انسان (زیرا خداوند آن را حرام کرده است) مگر به حق[١٠٩] .
٤- ربا دادن و گرفتن (نزول خوارى)[١١٠].
٥- خوردن و پایمال کردن اموال یتیمان[١١١].
٦- فرار از میدان جنگ. (پشت به دشمن کردن)[١١٢].
٧- تهمت زدن (نسبت دروغ) به زنان مؤمن و پاکدامن[١١٣].
مواردى دیگر از گناهان کبیره:
١- نافرمانى از پدر و مادر و آزار آنان[١١٤].
٢- قطع صله رحم(بر هم زدن صمیمیت و بىارتباطى در میان خویشاوندان)[١١٥].
٣- شهادت و گواهى دروغ (جعلى)[١١٦].
٤- سوگند به دروغ خوردن[١١٧].
٥- آزار رساندن به همسایگان[١١٨].
٦- ستم کردن[١١٩].
در خون، جان، مال[١٢٠].و ناموس مردم[١٢١].
٧- میگسارى و شرابخوارى. (نوشیدن مشروبات الکلى ومست کنند)[١٢٢].
٨- قمار بازى (به آن مِیسَر هم گفته میشود)[١٢٣].
٩- غیبت کردن از یکدیگر[١٢٤].
١٠- سخن چینى و نمّامى[١٢٥].
و سایر مواردى که خداوند متعال و پیامبرش ج از آنها نهى کردهاند[١٢٦].
[١٠٧]- خداوند متعال از زبان لقمان حکیم چنین بیان میدارد: ﴿يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ﴾ [لقمان: ١٣]. «ای پسر عزیزم، هرگز به خداوند متعال شرک نیاور، زیرا شرک ستمی بسیار بزرگ است». همچنین خداوند در آیه ٢٢ سوره بقره چنین میفرماید: ﴿فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾ [البقرة: ٢٢]. «بنابراین هیچ کس و یا هیچ چیز را هماورد و همتای خداوند یکتا قرار ندهید، حال آنکه میدانید خداوند متعال بی همتا و بی شریک میباشد». رسول الله ج در ارتباط با بزرگترین گناه چنین میفرماید: «ألا أنبئكم بأكبر الكبائر؟ قالوا بلى يا رسول الله، قال: الإشراك بالله …». (البخاری ومسلم). «آیا شما را از بزرگترین گناه آگاهی بدهم؟ گفتند: بلی، أی رسول خدا، ایشان ج فرمود: با خداوند متعال کسی یا چیزی را شریک گرفتن، از بزرگترین گناهان است». روزی از رسول خدا ج سؤال شد: چه گناهی، خیلی بزرگ و خطرناک میباشد: ایشان ج فرمود: «أن تجعل لله نداً وهو خلقك». (البخاری ومسلم). «برای خداوند یکتا، همتا و هماورد و شریکی قرار دهی، در حالى که تنها اوست که تو را آفریده است». شرک تنها گناهی است که خداوند هرگز آن را نمیبخشد. ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ﴾ [النساء: ٤٨]. «خداوند متعال، از اینکه به ذات و صفاتش شرک آورده شود آن را نخواهد بخشید، و گناهان دیگر غیر از شرک را برای هر کس که بخواهد میبخشد». شرک انسان را از دخول به بهشت محروم میگرداند. خداوند متعال میفرماید: ﴿مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ﴾ [المائدة: ٧٢]. «هر کس که با خداوند یکتا، کسی یا چیزی را شریک سازد، خداوند حکیم بر وی بهشت را حرام میگرداند، و جایگاهش را در آتش سوزان جهنم قرار میدهد، (و این را بدانید) که در آنجا ستمکاران و مشرکان هیچ یاری دهندهای ندارند».
[١٠٨]- جادوگری و سحر از مصادیق کفر به خداوند محسوب میگردد، در آیه ١٠٢، سوره بقره چنین آمده است: ﴿وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ﴾ [البقرة: ١٠٢]. «سلیمان به خداوند متعال کافر نگشت، اما این شیطانها بودند که کافر گشتند، حال آنکه به مردم سحر را آموزش میدادند». بر مسلمانان (انسانها) حرام است که به نزد جادوگران و ساحران بروند و سخنانشان را تأیید و تصدیق بنمایند رسول خدا ج فرموده است: «ثلاثة لا يدخلون الجنة: مدمن خمر وقاطع رحم ومصدق بالسحر». (أحمد والحاکم). «سه گروه هستند که وارد بهشت نمیشوند. ١- شراب خوار معتاد ٢- آنکه صله رحم را قطع میکند (ارتباط فامیلی را از هم میگسلد) ٣- کسی که سحر و جادوگری و جادوگران را تأیید و تصدیق میکند». رسول الله ج در ارتباط با فالگیران چنین فرموده است: «من أتى عرافاً فسأله عن شيء فصدقه بما يقول لم تقبل له صلاة أربعين يوماً». (مسلم وأحمد). «هر کس به نزد فالگیر و جادوگری برود و از وی چیزى بپرسد و پاسخ آن فالگیر و جادوگر را تأیید و تصدیق کند، چهل روزش نماز پذیرفته نخواهد شد». همچنین رسول الله ج فرموده است: «من أتى كاهناً فصدقه بما يقول فقد كفر بما أنزل على محمد ج». (أبوداود، أحمد ودیگران). «هر کس به نزد کاهنی (جادوگری، پیشگویی) برود و آنچه را که او میگوید، تصدیق و تأیید کند، یقیناً به آنچه که بر محمد ج نازل شده کافر گردیده است». این حدیث بدان معنا است که وی قرآن را تکذیب کرده، و این عمل از بزرگترین مصادیق کفر است.
[١٠٩]- خداوند متعال در ارتباط با کشتن انسانها در آیه ٩٣، سوره النساء میفرماید: ﴿وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا٩٣﴾ [النساء: ٩٣]. «هر کسی که مؤمنی را عمداً و به قصد به قتل برساند، تنها پاداشش جهنم است، در حالی که بصورت جاودان در آن میماند، و خداوند متعال بر وی خشم میگیرد، و مورد نفرین قرارش میدهد، و عذابی بسیار بزرگ برای وی مهیا میسازد». رسول الله ج در این ارتباط فرموده است: «إذا التقى المسلمان بسيفيهما فالقاتل والمقتول في النار، قيل يا رسول الله هذا القاتل، فما بال المقتول؟ قال: إنَّه كان حريصاً على قتل صاحبه». (البخاري ومسلم). «چنانچه دو مسلمان با شمشیرهایشان (سلاحشان) با هم برخورد کنند، قاتل و مقتول هر دوی آنها در آتش جهنم خواهند بود. گفته شد: ای رسول خدا، این شخص که قاتل است (به سبب کشتن برادر مسلمانش در جهنم است) اما دیگر چرا مقتول به جهنم برود؟! ایشان فرمود: زیرا مقتول نیز بر کشتن دوست مسلمانش حریص بود. (قبل از آنکه کشته شود).
[١١٠]- خداوند متعال ربا را چنین خطرناک توصیف کرده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ٢٧٨ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ﴾ [البقرة: ٢٧٨-٢٧٩]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید، تقوای الهی را پیشه کنید، و هر آنچه که از ربا اضافه میگیرید رها کرده و ترک کنید، اگر اهل ایمان هستید، اما چنانچه این عمل را ترک نکردید با خدا و رسولش اعلان جنگ دهید». و در آیه ٢٧٥ سوره بقره چنین آمده است: ﴿الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ﴾ [البقرة: ٢٧٥]. «کسانی که ربا میخورند (ربا میگیرند) فردای قیامت از قبرهایشان بر نخواهند خواست، مگر همانند کسی که تحت تأثیر فریب و حیلههای شیطان قرار گرفته و سرگردان است». رسول الله ج فرموده است: «لعن الله آكل الربا وموكله وشاهده وكاتبه». (مسلم والترمذی). «خداوند متعال، خورنده ربا، ضامن ربا (وکیل)، شاهد ربا، و نویسنده ربا، را لعنت و نفرین کرده است».
[١١١]- خداوند متعال در ارتباط با رعایت حقوق و اموال یتیمان چنین میفرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا١٠﴾ [النساء: ١٠]. «کسانی که اموال یتیمان را از روی ستم و به ناحق میخورند (و پایمال میکنند) جز این نیست که آتش سوزان را در شکمهایشان فرو میبرند، و بزودی هم در آتش دوزخ وارد خواهند شد». خوردن مال یتیمان از روی ستم حرام است، اما اگر سرپرست و قیمِ یتیم، فقیر بود جایز است در حد رفع نیاز واقعی از اموال یتیم استفاده کند. تقریباً مزد سرپرستىاش را میتواند از آن استفاده نماید. خداوند متعال میفرماید: ﴿وَمَنْ كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوف﴾ [النساء: ٦]. «و هر کس از سرپرستان و قیمانِ یتیم فقیر باشد، میتواند در مقابل سرپرستىاش در حد متعارف از اموال او ارتزاق نماید».
[١١٢]- خداوند درباره گریز از میدان جنگ در آیه ١٦، انفال چنین میفرماید: ﴿وَمَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ١٦﴾ [الأنفال: ١٦]. «و هر کس در آن روز (میدان جنگ) از آنها روی گرداند و پشتش را به دشمن کرد، به تحقیق که روی به خشم خدا آورده است، و تنها جایگاهش جهنم است، و چه بد سرانجامی است، مگر کسی که بدنبال فرصت مناسبی برای پیکار میگردد، یا آنکه میخواهد به دستهى دیگری ملحق شود». بنابر این گریز و فراز از میدان جنگ از گناهان کبیره میباشد، آن هم درست زمانی که مسلمانان برای پیکار صف بسته و مشغول جهادی میباشند، زیرا این عمل وی ممکن است منجر به شکست مسلمانان گردد. بدین خاطر هر کس در صحنه جنگ حضور یابد، جهاد بر وی واجب میگردد.
[١١٣]- نسبت دروغ و افترا بستن به زنان مؤمن شوهردار و پاک دامن که از هر رسوایی و زشتی مبرّا هستند، یکی از مصادیق اصلی گناه کبیره است. خداوند متعال میفرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ٢٣﴾ [النور: ٢٣]. «به تحقیق کسانی که زنان شوهردار ناآگاه و مؤمن را هدف تهمتهای خویش قرار میدهند، در دنیا و آخرت مورد نفرین و لعنت قرار میگیرند، و در آخرت هم عذابی بزرگ برای آنان فراهم میباشد». همچنین در آیه ٤ سوره نور آمده است: ﴿وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً﴾ [النور: ٤]. «وکسانی که زنان پاک دامن و محصنه را هدف و آماج تهمتهای خویش قرار میدهند، اگر چهار گواه بر این تهمت خویش نیاورند، آنان را هشتاد ضربه تازیانه بزنید». و در آیه ٥٨، سوره احزاب هم چنین آمده است: ﴿وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا٥٨﴾ [الأحزاب: ٥٨]. «و کسانی که مردان و زنان مؤمن را به سبب آنچه که انجام ندادهاند میآزارند، و با تهمتهای خویش ناراحتشان میکنند (این را بدانند) که تهمتی خطرناک و گناهی آشکار را مرتکب شدهاند». تا آنجا که حتی پروردگار مهربان اجازه تمسخر و استهزاء را به مؤمنان نمیدهد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ١١ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ١٢﴾ [الحجرات: ١١-١٢]. «ای کسانی که ایمان آورده اید، مبادا گروهی از شما، گروهی دیگر را مسخره نماید، شاید که آنها از گروه مسخره کننده بهتر باشند، و مبادا از زنان، گروه دیگر را از زنان به باد تمسخر بگیرند، شاید آن گروه، از گروه مسخره کننده بهتر باشند، و از یکدیگر عیبجویی نکرده و ایراد نگیرید، و مبادا به هم لقبهای زشت و ناروا بدهید. (به هم مارک نزنید) این عمل بسیار بدی است که به شخصی بعد از ایمان، لقبهای زشت داده شود. و اگر کسی از این رفتار توبه نکند (این را بداند) که از زمره ى ظالمان و ستمکاران است. ای کسانی که ایمان آوردهاید از گمانهای بسیاری بپرهیزید، زیرا بسیاری از این گمانها و حدسها، گناه میباشد، و هرگز بدنبال تجسس و غیبت از یکدیگر نباشید، آیا هر یک از شما دوست دارد گوشت برادرش را در حالی که مرده است بخورد، قطعاً این کار را بسیار زشت و ناپسند میداند، بنابراین تقوای الهی را پیشه کنید، همانا او بسیار توبه پذیر و بخشنده است». رسول الله جدر این ارتباط فرموده است: «من قذف مملوكة بالزنا أقيم عليه الحد يوم القيامة إلاَّ أن يكون كما قال». (البخاری ومسلم). «هر کس برده یا کنیزش را متهم به زنا کند، در روز قیامت بر او حد اجرا خواهد شد، مگر اینکه راست گفته باشد. (و همانگونه باشد که گفته است). زیرا در روز قیامت بردگان با آزادگان همگی یکسان هستند، و هیچ اختلافی با هم نخواهند داشت، مگر به تقوی. در هر صورت مسلمان باید زبانش را از تهمت و قذف دیگران حفاظت نماید. رسول الله ج فرموده است: «المسلم من سلم المسلمون من لسانه ويده». (البخاری ومسلم). «مسلمان کسی است که سایر مسلمانان از زبان و دستش در امان و سلامت بمانند». رسول الله ج در بیانی دیگر، بسیار زیبا ارتباط مسلمانان را بیان میدارد: «المؤمن للمؤمن كالبنيان يشد بعضه بعضاً- وشبك بين أصابعه ـ». (البخاری ومسلم). «مؤمن برای مؤمن همانند ساختمانی (استوار) است که قسمتی از آن، قسمتی دیگر را محکم میکند (و برای بیان حالت آن) ایشان ج انگشتان خویش را در هم پنجه زدند». و در بیانی دیگر ایشان ج چنین فرموده است: «لا يؤمن أحدكم حتى يحب لأخيه ما يحب لنفسه». (البخاری ومسلم). «هیچ یک از شما ایمان نمیآورد (ایمانش کامل نمیشود) مگر آنچه را برای خودش دوست میدارد، برای برادرش هم دوست بدارد و بپسندد». و در جایی دیگر رسول الله ج وظیفه مسلمانان را نسبت به یکدیگر اینچنین بیان میدارد: «المسلم أخو المسلم لا يحقره ولا يخذله ولا يسلمه، بحسب امرئ من الشر أن يحقر أخاه المسلم، كل المسلم على المسلم حرام دمه وماله وعرضه». (البخاری ومسلم). «مسلمان برادر مسلمانی دیگر است، او را کوچک و تحقیر نمیکند، خوارش نمیسازد، و او را تسلیم (دشمن) نمیکندش، برای هر شخص همین اندازه شر کافی است که برادر مسلمانش را تحقیر و کوچک کند. هر مسلمان بر مسلمانی دیگر، خونش، دارایىاش، و آبرویش حرام است». و در حدیثی دیگر، رسول الله ج به مسلمانان اینگونه سفارش میکند: «لا تباغضوا ولا تدابروا ولا تناجشوا ولا يبع بعضكم على بيع بعض وكونوا عباد الله إخواناً». (البخاری ومسلم). «به یکدیگر خشم نگیرید، و به هم پشت نکنید (ارتباطتان را با هم قطع نکنید)، و در معاملات یکدیگر را فریب ندهید، و هیچ یک از شما در معاملهى برادرش دخالت نکند که برای خودش آن را قرار دهد، تلاش کنید بندگان خدا و با یکدیگر برادر باشید».
[١١٤]- در حدیثی نقل شده است که: «جاء رجل إلى النبي ج فقال: يا رسول الله! من أحق الناس بحسن صحابتي؟ قال: أمك، قال: ثمن من؟ قال: أمك، قال: ثم من؟ قال: أمك، قال: ثم من؟ قال: أبوك». (البخاری ومسلم). «مردی نزد پیامبر ج رفته و گفت: ای رسول خدا! چه کسی از میان مردم حق بیشتری بر من دارد؟ (چه کسی سزاوارتر است که با او همنشینی و مصاحبت داشته باشم؟) ایشان ج فرمود: مادرت، مجدداً گفت: دیگر چه کسی؟ ایشان ج فرمود: مادرت، باز پرسید: دیگر چه کسی؟ ایشان ج فرمود: مادرت، سرانجام پرسید: دیگر چه کسی؟ ایشان ج فرمود: پدرت». بخاری و مسلم در حدیثی دیگر آوردهاند: «إنَّ من أكبر الكبائر أن يلعن الرجل والديه، قيل: يا رسول الله! وكيف يلعن الرجل والديه؟ قال: يسبّ الرجل أبا الرجل، فيسب أباه، ويسبّ أمه، فيسب أمه». «از بزرگترین گناهان کبیره آن است که شخصی پدر و مادرش را لعنت و نفرین کند، گفته شد: ای رسول خدا، چگونه ممکن است کسی پدر و مادرش را لعنت و نفرین کند؟ ایشان ج فرمود: اینکه کسی پدر کسی دیگر را دشنام دهد، او هم در نتیجه این عمل، پدرش را دشنام میدهد، و مادرش را هم دشنام میدهد». در حدیثی از رسول الله ج آمده است: «رضا الرب في رضا الوالد وسخط الرب في سخط الوالد». (البخاری در أدب المفرد، الترمذی، الحاکم و دیگران). «خشنودی پروردگار، در خشنودی و رضایت پدر است، و نارضایتی و خشم پروردگار، در نارضایتی و خشم پدر است».
[١١٥]- خداوند متعال در این باره میفرماید: ﴿فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ٢٢ أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ٢٣﴾ [محمد: ٢٢-٢٣]. «بنابراین اگر از برنامه الهی- قرآن و سنت- روی گردان شوید، سرنوشتی جز این نخواهید داشت که در روی زمین فساد و تباهی کنید و ارتباط خویشاوندی و صله رحم را قطع کنید، آنان کسانی هستند که خداوند نفرینشان کرده، و کر و کورشان ساخته است. (آنان منافقانی بیش نیستند). پیامبر خدا ج در بیانی فرموده است: «لا يدخل الجنة قاطع رحم». (البخاری ومسلم). «آن کسی که پیوند فامیلی و خویشاوندی را از هم میگسلد، وارد بهشت نمیشود». از موارد صله رحم (قطع پیوند فامیلی)، آزار رساندن و رنجاندن خویشاوندان و یاری نکردن آنان و خشم و غضب کردن به ایشان است. در بیانی دیگر رسول الله ج حال آنانی که به بلا مبتلا هستند چنین بیان میدارد: «إنَّ أعمال بني آدم تعرض كل يوم خميس ليلة الجمعة فلا يقبل عمل قاطع رحم». (أحمد). «اعمال و کردار فرزندان آدم (انسانها) هر پنجشنبه، شب جمعه عرضه میشود، و آن کسی که پیوند خویشاوندی را از هم میگسلد (قطع کننده صله رحم) اعمالش پذیرفته نمیشود». امام بخاری در حدیث دیگر آورده که رسول الله ج فرموده است: «إنَّ الرحم شجنة من الرحمن فقال الله: من وصلك وصلته ومن قطعك قطعته». «صله رحم در واقع از کلمه «الرحمن» که نام الله است گرفته شده است. بدین سبب خداوند متعال فرموده است: ای «صله رحم» هر کس تو را محترم بشمارد و ارتباط خویشاوندی برقرار کند، من نیز ارتباط او را با رحمتهای خویش برقرار میکنم، و هر کس تو را قطع و پیوند خویشاوندی را از هم بگسلد، من نیز ارتباط او را با رحمتهای خویش قطع میکنم، و از خیرات محرومش میگردانم». عمرو بن العاص ب روایت کرده است که از رسول الله ج آشکارا شنیدم که فرمودند: «إنَّ آل فلان ليسوا بأوليائي إنَّما ولي الله وصالح المؤمنين ولكن لهم رحم أبلها ببلالها». (البخاری). «خانواده ابوفلان، دوستان من نیستند، فقط خدا و مؤمنان صالح دوستان من هستند، اما رابطه رحمی دارند که باید حق صله رحم را برای آنان به جا آورم». ابوفلان یکی از خویشاوندان رسول الله ج است که نامش آورده نشده تا مسلمانان از آن خانواده دلگیر و ناراحت نشوند، منظور ایشان این است که فلانی هر چند از نزدیکان من است، ولی به سبب آنکه مسلمان نیست از دوستان من نمیباشد. در حدیثی که بخاری نقل کرده است، رسول الله ج واصل را چنین توصیف میکنند: «ليس الواصل بالـمكافئ ولكنَّ الواصل الذي إذا قطعت رحمه وصلها». «واصل (پیوند دهنده صله رحم) کسی نیست که در برابر ارتباط متقابل، ارتباط فامیلی را برقرار کند، اما واصل کسی است که هرگاه کسی پیوند خویشاوندىاش را قطع میکند، او میرود و آن را برقرار کرده و وصل میکند».
[١١٦]- خداوند متعال در صفت مومنان میفرماید: ﴿وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ ...﴾ [الفرقان: ٧٢]. «مومنان کسانی هستند که شهادت نادرست و دروغ نمیدهند». پروردگار متعال در آیه ٣٠ سوره حج خطاب به انسانها چنین میفرماید: ﴿فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ﴾ [الحج: ٣٠]. «از پلیدی که همان بتها و پیکرههای مورد پرستش مشرکین هستند، پرهیز و اجتناب کنید، و از سخن ناصحیح و باطل هم پرهیز و اجتناب کنید». رسول الله ج شهادت به دروغ و سخن ناصحیح را از گناهان بزرگ و کبیره برشمرده و فرموده است: «ألا أنبئكم بأكبر الكبائر: الإشراك بالله وعقوق الوالدين وقول الزور وشهادة الزور، فما زال يكررها حتى قلنا ليته سكت». (البخاری ومسلم). «آیا شما را از بزرگترین گناه کبیره آگاه سازم: شرک آوردن به خدا، و عاق والدین(مورد خشم و نفرت پدر یا مادر قرار گرفتن و به آنها توجه نکردن تا آن حد که قلبهایشان میرنجد)، و سخن دروغ و ناصحیح، و گواهی دروغ و ناصحیح. رسول خدا ج آنقدر این مطالب را تکرار میکردند که سرانجام گفتیم: ای کاش ایشان ج ساکت میشدند و دیگر آن مطالب را تکرار نکنند». امام ذهبی میگوید: هر کس گواهی به دروغ و ناحق بدهد، گناهان کبیره زیر را انجام داده است: ١- ابتدا آن که دروغ گفته و افترا زده است: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ﴾ [غافر: ٢٨]. «خداوند متعال شخص اسراف کار و دروغگو را هدایت نمیکند». ٢- وی با این دروغ بر کسی که علیه او گواهی داده ظلم کرده است، و مال، آبرو، و جان وی به سبب این دروغ پایمال و ضایع شده است. ٣- در حق کسی که به نفع او گواهی دروغ داده، ظلم کرده است، زیرا مال حرامی را به طرف وی سوق داده است. ٤- آنچه را که خداوند متعال بر مسلمانان حرام گردانیده، بر خویش حلال قرار داده است، زیرا رسول الله ج فرموده است: «المسلم على المسلم حرام دمه وماله وعرضه». (البخاری ومسلم). «هر مسلمانی بر مسلمان دیگر، دارایىاش، خون و آبرویش حرام میباشد».
[١١٧]- خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا تَتَّخِذُوا أَيْمَانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهَا وَتَذُوقُوا السُّوءَ بِمَا صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَلَكُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ٩٤﴾ [النحل: ٩٤]. «سوگندها و پیمانهایتان را در بین خودتان چنان (به فریب و حیله) قرار ندهید تا بدانوسیله شخصی را که ثابت قدم است بلغزد، و اگر چنین کردید به سبب آنکه مانع راه خدا شدهاید، بدی و بدبختی را خواهید چشید، و عذابی بزرگ برایتان فراهم خواهد شد». دخلاً بینکم یعنی: از روی مکر و فریب و دروغ و حیله در میان خودتان. رسول الله ج فرموده است: «الكبائر: الإشراك بالله وعقوق الوالدين وقتل النفس واليمين الغموس». (البخاری). «گناهان کبیره عبارتند از: شریک آوردن به خداوند یکتا، عاق الوالدین (نافرمانی پدر و مادر را کردن و خشم آنها را برانگیختن)، کشتن انسانی به ناحق، و سوگند دروغین و باطل». در بیانی دیگر رسول الله ج فرموده است: «ثلاثة لا يكلمهم الله يوم القيامة ولا يزكيهم ولهم عذاب أليم: الـمسبل إزاره والـمنان والمنفق سلعته بالحلف الكاذب». (مسلم). «سه گروه هستند که خداوند در روز قیامت با آنان سخن نمیگوید، و پاکشان نمیگرداند، و توجهی به آنان نمیکند، و در عوض عذابی دردناک برایشان میباشد: کسی که از روی تکبر و مخالفت با سنّت) لباسش از شتالنگهای (قوزکهای) پایش پایین تر میآورد، کسی که به دیگران منّت میگذارد، و آن کسی که کالایش را با سوگندِ دروغ میفروشد». در جایی دیگر رسول الله ج فرموده است: «من حلف على يمين يقتطع بها مال امرئ مسلم لقي الله وهو عليه غضبان، قيل: وإن كان شيئاً يسيراً؟ قال: وإن كان قضيباً من أراك». (مسلم). «هر کس سوگندی (به دروغ) بخورد که توسط آن قسم، مال مسلمانی را برباید، خداوند را ملاقات خواهد کرد، در حالیکه پروردگار خشمگین میباشد، گفته شد: اگر چه، چیزی اندک باشد؟ ایشان ج فرمود: هر چند یک قطعه کوچک از چوب اراک باشد. (چوب اراک تقریبا ارزش و بهایی در آن روزها نداشت)».
[١١٨]- رسول الله ج فرموده است: «والله لا يؤمن، والله لا يؤمن، والله لا يؤمن، قيل من يا رسول الله؟ قال: الذي لا يأمن جاره بوائقه». (البخاری ومسلم). «سوگند به خدا، ایمان ندارد (سه بار این جمله را تکرار فرمودند) گفته شد: چه کسی (ایمان ندارد) اى رسول خدا؟ ایشان ج فرمود: کسی که همسایهاش از دست اش در امان نباشد». در روایتی دیگر رسول خدا ج میفرماید: «لا يدخل الجنة من لا يأمن جاره بوائقه». (مسلم). «هرکسی که همسایهاش از دست وی در امان نباشد، وارد بهشت نمیشود». بخاری و مسلم نقل کردهاند که از رسول الله ج پرسیده شد: «يا رسول الله إنَّ فلانة تقوم الليل وتصوم النهار وتفعل وتتصدق وتؤذي جيرانها بلسانها، فقال رسول الله ج: لا خير فيها وهي في النار، قالوا: وفلانة تصلى المكتوبة وتتصدق بأثوار ولا تؤذي أحداً، فقال رسول الله ج: هي من أهل الجنة». ١- «ای رسول خدا، فلان زن شبها در حال قیام نماز است، و روزها را روزه میگیرد، و کارهای نیکی انجام میدهد، و صدقه و خیرات هم میدهد، اما با زبانش به همسایگان خویش آزار مىرساند، (نظرشما درباره این زن چیست؟). رسول الله ج فرمود: هیچ خیری در او نیست، و جایگاهش در جهنم میباشد. گفتند: فلان زن نمازهای فرض را میخواند، و اندکی کشک هم صدقه میدهد، و هیچکس را آزار نمىرساند. (نظر شما درباره این زن چیست؟) رسول الله ج فرمود: او از اهل بهشت میباشد. (جایگاهش بهشت میباشد). در حدیثی رسول الله ج فرموده است: «ما زال جبريل يوصيني بالجار حتى ظننت أنَّه سيورثه». (البخاری). «جبریل آنقدر در ارتباط با همسایگان سفارش میکرد، که گمان کردم از هم ارث خواهند برد». رسول الله ج در بیانی شیوا وظیفه مسلمان را در برابر همسایه بیان میدارد: «من كان يؤمن بالله واليوم الآخر فلا يؤذ جاره». (البخاری). «هرکس که به خداوند یکتا و روز آخرت ایمان بیاورد، نباید به همسایهاش آزار و رنجی برساند».
[١١٩]- ظلم کردن و ستم نمودن به مردم از گناهان کبیره است. خداوند متعال در آیه ٨ سوره شوری چنین میفرماید: ﴿وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُمْ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ﴾ [الشورى: ٨]. «ستمکاران و ظالمان هیچ دوست و یار و یاوری ندارند». رسول الله ج در این ارتباط فرموده است: «الظلم ظلمات يوم القيامة». (البخاری ومسلم). «ظلم و ستم عامل و سبب تاریکی و وحشت در روز قیامت است» خداوند متعال هم میفرماید: ﴿إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ٤٢﴾ [الشورى: ٤٢]. «تنها راه که مؤاخذه میکند بر کسانی است که بر مردم ستم میکنند، و در روی زمین به ناحق بدنبال فساد و شرارت هستند، برآنان عذابی دردناک است». رسول الله ج در عباراتی زیبا و نجات دهنده چنین فرموده است: «المسلم أخو المسلم لا يظلمه ولا يسلمه ومن كان في حاجة أخيه كان الله في حاجته ومن فرّج عن مسلم كربة فرّج الله عنه كربة من كرب يوم القيامة ومن ستر مسلماً ستره الله يوم القيامة». (البخاری). «مسلمان برادر مسلمان است، به او ستم نمیکند، او را تسلیم دشمن نمیکند، و هر کس در صدد برآوردن نیازها و احتیاجات برادرش باشد، خداوند در صدد برآوردن نیازها و احتیاجات وی برمیآید، و هر کس مشکل و غمی را از مسلمانی برطرف کند، خداوند مشکلی از مشکلات و غمهای روز قیامت را از وی برطرف خواهد کرد، و هرکس (عیب یا نقطه ضعف یا … ) از مسلمانی بپوشاند، خداوند عیبها و گناهان وی را در قیامت خواهد پوشاند.
[١٢٠]- خداوند متعال میفرماید: ﴿وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُوا بِهَا إِلَى الْحُكَّامِ﴾ [البقرة: ١٨٨]. «اموالتان در میان خودتان به باطل و ناحق نخورید، و آنها را با مخاصمه به سوی حکومتها نکشانید (تا با رشوه، زور قسمتی از اموال مردم بخورید) حال آنکه شما از باطل بودن رفتار خویش آگاهید». رسول الله ج فرموده است: «من ظلم شبراً من الأرض طوقه الله إلى سبع أرضين يوم القيامة» (البخاری ومسلم). «هر کس یک وجب از زمین کسی را به ستم غصب نماید، خداوند هفت زمین (به اندازه هفت برابر کره زمین، یا هفت طبقه زمین) را در روز قیامت برگردنش آویزان خواهد کرد. (به همان اندازه حساب پس خواهد داد). از موارد ستم و ظلم در اموال مردم میتوان از خوردن مال و ثروت آنها از راه رشوه، نیرنگ و فریبکاری، خیانت در خرید و فروش، دزدی ، راهزنی، کم کردن پیمانهها و میزان، و زیاد گرفتن پیمانهها و میزانها، را نام برد.
[١٢١]- خداوند متعال فرموده است: ﴿وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا٥٨﴾ [الأحزاب: ٥٨]. «وکسانی که مردان و زنان مؤمن را به سبب آنچه که انجام ندادهاند میآزارند، و با تهمتهای خویش ناراحتشان میکنند (این را بدانید) که تهمتی خطرناک، و گناهی آشکار را مرتکب شدهاند». همچنین باز پروردگار حکیم میفرماید: ﴿وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا﴾ [الحجرات: ١٢]. «هرگز از احوالات پنهان و آشکار یکدیگر تجسس و جاسوسی نکنید، و مبادا از یکدیگر غیبت کنید». رسول الله ج فرموده است: «إنَّ شر الناس منـزلة عند الله من ودعه الناس اتقاء فحشه». (البخاری ومسلم). «همانا بدترین و شرورترین مردم از نظر جایگاه در نزد خداوند یکتا کسی است که مردم از ترس بدزبانی و ناسزا گفتنش (و رذالت اخلاقىاش) او را ترک کرده اند». رسول الله ج در جایی دیگر میفرماید: «إنَّ الله يبغض الفاحش البذيء». (أبوداود والترمذی). «به تحقیق خداوند یکتا بر هر شخص ناسزاگو و بد زبان و فحاشی خشم میگیرد». بخاری و مسلم از پیامبر اکرم ج روایت کردهاند که: «سباب الـمسلم فسوق وقتاله كفر». «دشنام دادن مسلمان فسق و نافرمانی و از اعمال زشت و نارواست، و پیکار با مسلمان کفر است». از مصادیق ظلم و ستم خیانت به آبرو و ناموس مسلمان است، و همچنن از انواع آن غیبت، سخن چینی، افترا و تهمت زدن به مردم است.
[١٢٢]- خداوند متعال فرموده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ٩٠ إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ٩١﴾ [المائدة: ٩٠-٩١]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید، میگساری، قماربازی، بتها و تیرها (سنگها، ورقها و تیرهایی که برای بخت آزمایی و پیشگویی بکار میرفت) پلید و آلوده هستند و از کارها و اعمال شیطان میباشند، بنابر این از این چیزهای پلید و آلوده، اجتناب و پرهیز کنید، شاید که رستگار و پیروز گردید، جز این نیست که شیطان میخواهد بوسیله میگساری و قمار در میان شما دشمنی و کینه ایجاد کند، و شما را از یاد و ذکر خداوند یکتا، و از برپایی و خواندن نماز باز دارد، پس آیا نمیخواهید از این رفتار زشت و ناپسند دست بردارید و بس کنید. (تا در دام شیطان نیفتید). در آیه ٢١٩ سوره بقره خداوند چنین میفرماید: ﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا﴾ [البقرة: ٢١٩]. «ای پیامبر، از تو درباره حکم شراب و قماربازی سؤال میکنند، بگو: گناه بسیار بزرگی است، و اندکی هم سود برای مردم دارد، ولی گناه و زیان آن از سود آن بزرگتر و بیشتر است. رسول الله ج فرموده است: «لا يزني الزاني حين يزني وهو مؤمن ولا يسرق السارق حين يسرق وهو مؤمن ولا يشرب الخمر حين يشربها وهو مؤمن». (البخاری ومسلم). «زناکار در حالت ایمان زنا نمیکند، سارق در حالت ایمان سرقت نمیکند، و شرابخوار و میگسار در حالت ایمان میگساری و شرابخواری نمیکند». بنابراین هر کس این کارها را انجام دهد در زمان انجام این اعمال زشت ایمان از قلبش خارج میشود. علماء میگویند در این حالت ایمان از قلبشان خارج گردیده و بر بالای سرشان آویزان خواهد شد تا آن زمانیکه دست از این اعمال بردارند. رسول الله ج فرموده است: «من شرب الخمر في الدنيا لم يشربها في الآخرة إلاَّ أن يتوب». (مسلم). «هر کس در دنیا میگساری کرده و شراب بنوشد، در آخرت از شراب بهشتی نخواهد نوشید، مگر آنکه از این رفتارش توبه کند».
[١٢٣]- رسول الله ج فرموده است: «إنَّ الله تعالى حرّم على أمتي الخمر والـميسر والكوبة والغبيراء وكل مسكر». (أحمد وأبوداود). «خداوند حکیم بر امت من، شراب، قماربازی، طبل زنی، آلات موسیقی و هر چیز مست کننده را حرام گردانیده است».
[١٢٤]- خداوند متعال در آیه ١٢، سوره حجرات میفرماید: ﴿وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ﴾ [الحجرات: ١٢]. «مبادا، شما از یکدیگر غیبت کنید، آیا هر یک از شما میپسندد و دوست خواهد داشت گوشت برادرش را که مرده است بخورد؟ قطعاً اینکار را ناپسند و زشت خواهد داشت. (بدانید غیبت کردن شبیه همین عمل است). رسول الله ج فرموده است: «أتدرون ما الغيبة؟ قالوا: الله ورسوله أعلم، قال: ذكرك أخاك بما يكره، قيل: أفرأيت إن كان في أخي ما أقول؟ قال: إن كان فيه ما تقول فقد اغتبته وإن لم يكن فيه ما تقول فقد بهته». (مسلم). «آیا میدانید غیبت چیست؟ گفتند: خدا و رسولش آگاهتر است، ایشان ج فرمود: آنچه را از برادرت بگویی که از آن خوشش نمیآید. (از شنیدن آن ناراحت میشود) گفته شد: نظر شما درباره آنچه که در برادرم است و میگویم، چیست؟ ایشان ج فرمود: اگر آنچه را که میگویی در وی باشد، غیبتش را کردهای، و اگر آنچه را که میگویی در وی نباشد، به او تهمت زدهای».
[١٢٥]- رسول الله ج فرموده است: «لا يدخل الجنة قتات». (البخاری). «سخن چین و خبرکش به بهشت نخواهد رفت.
[١٢٦]- مواردی که از آن نهی شده است زیاد میباشد، در اینجا فقط به تعدادی از آنها اشاره میکنیم: ١- نوآوری در دین (بدعت). رسول الله ج درباره بدعت در دین فرموده است: «من أحدث في أمرنا هذا ما ليس منه فهو رد». (البخاری ومسلم). «هر کس در دین ما و برنامه الهی که آوردهایم چیز جدیدی (نوآوری - بدعتی) بیاورد که در آن نیست، آن نوآوری وی مردود است». باز ایشان فرمود: «من عمل عملاً ليس عليه أمرنا فهو رد». (مسلم). «هر کسی عملی را انجام دهد که مطابق با راه و روش ما نباشد، عمل او مردود و باطل است». بنابر آنچه گفته شد مسلمان وظیفه دارد دقیقاً و کاملاً پیرو دین مبین اسلام باشد، و از نوآوریها و بدعتهای موجود باید بپرهیزد. رسول الله ج در این ارتباط فرموده است: «… وإياكم ومحدثات الأمور فإنَّ كل محدثة بدعة وكل بدعة ضلالة». (أبوداود والترمذی). « … از موارد جدیدی (بدعتهایی) که در دین اسلام وارد شده و میشود بپرهیزید، زیرا هر چیز نویی و جدیدی در دین، نوعی بدعت است، و هر بدعتی، گمراهی و سرگردانی است». ٢- عکس و تصاویر و مجسمه: شریعت اسلام از آویزان کردن عکس در منازل، دفاتر کار برای گرامیداشت، و احترام، یا یادبود، و یا هر چیزی دیگر نهی کرده است. در این ارتباط احادیث زیادی آمده است. خداوند متعال در حدیثی قدسی میفرماید: «ومن أظلم ممن ذهب يخلق كخلقي فليخلقوا ذرة أو ليخلقوا حبة أو ليخلقوا شعيرة». (البخاری ومسلم). «چه کسی ظالمتر است از کسی که میخواهد همانند آنچه خلق کردهام خلق کند؟! اگر میتوانند یک ذره را خلق کنند! یا آنکه یک دانه را خلق کنند! یا آنکه یک دانه جو را خلق کند!». رسول الله ج فرموده است: «أشد الناس عذاباً يوم القيامة الذين يضاهئون بخلق الله». (البخاری ومسلم). «شدیدترین عذاب در روز قیامت، شامل کسانی میشود که همانند آنچه خداوند خلق کرده، میسازند». همچنین در جایی دیگر رسول الله ج فرموده است: «إنَّ الذين يصنعون هذه الصور يعذبون يوم القيامة، يقال لهم: أحيوا ما خلقتم». (البخاری ومسلم). «به تحقیق کسانی که این صورتها را میسازند (تصویرها را میکشند) در روز قیامت عذاب خواهند شد، و به آنها گفته میشود: آنچه را که خلق کردهاید زنده کنید». بخاری و مسلم از رسول الله ج روایت کردهاند که: «لا تدخل الـملائكة بيتاً فيه كلب ولا صورة». «فرشتگان در خانهای که در آن سگ یا عکس وجود دارد، داخل نمیشوند». این احادیث شامل عکسها و تصاویری است که مربوط به ذی روح میشود و میتوانند حرکت کنند، اما عکس از مناظر طبیعت مانند درختان، گلها و امثال اینها ایرادی ندارد، و شامل احادیث فوق نمیشود. از مواردی که عکس آنها نهی شده است، عکس پرندگان، حیوانات و آنچه صاحب روح و حرکت میباشد، همچنین از گلدوزی شکل پرندگان و جانوان بر روی بالشتها و متکاها نهی شده است. موارد دیگری در شریعت از آنها نهی شده که در این رساله نمیگنجد.
١- این امر جایز است که به شخص در حال سکرات (لحظات احتضار، دم مرگ) جمله «لا اله الا الله» را تلقین کرد که آن را بگوید زیرا رسول خدا ج فرموده است: «لقنوا موتاکم لا إله إلاَّ الله». (متفق علیه).
به مردگانتان (لحظات آخر زندگى، دم مرگ) جمله «لا اله الا الله» را تلقین کنید. (تا آن را تکرار کنند).
٢- زمانى که یقین کردید که شخص مرده است، چشمهایش را بر روى هم بگذارید (چشمهایش را ببندید) زیرا این عمل در سنت هدایت بخش پیامبر ج آمده است[١٢٧].
٣- واجب است جنازه مسلمان غسل داده شود مگر آنکه در میدان جنگ به شهادت رسیده باشد، زیرا شهید میدان نبرد، نه غسل داده میشود، و نه نمازى بر او خوانده میشود، و نه اینکه در کفن قرار داده میشود، و فقط با همان لباسش دفن میشود زیرا رسول الله ج شهدا و کشته شدگان غزوه (جنگهاى رسول الله ج با دشمنان دین) احدى را نشسته، و بر آنان نماز هم نخواندند[١٢٨].
٤- نحوه غسل دادن جنازه (میت)[١٢٩].
عورت (شرمگاهش) را پوشانده[١٣٠]، و او را از زمین کمى بلند کرده و اندکى به شکمش فشار داده شود[١٣١]. بعد از آن کسى که غسل میدهد دستمال یا پارچهای را دور دستش میپیچد و نجاستها را پاک میکند. سپس همانند وضو براى نماز، او را وضو میدهند، بعد سر و ریشش را با آب و سدر[١٣٢] یا با ماده شوینده دیگرى (صابون، شامپو، … ) میشویند، ابتدا سمت راست بدنش، و سپس سمت (طرف) چپ بدنش را میشویند[١٣٣]. حالا در بار دوم و سوم او را غسل میدهند[١٣٤]. در هر بار (غسل دهنده) دستش را به آرامى بر روى شکم میت میکشد تا اگر نجاستى بیرون بیاید، آن را پاک کند و بعد محل خروج نجاست را با پنبه یا چیزى شبیه آن ببندد و اگر با این چیزها نشد، با گِل، یا چسب و امثال آن محل را ببندد، حالا بار دیگر وضوى میت را تجدید کند. چنانچه میت با سه بار شستن پاک نشد، پنج یا هفت بار میتواند او را بشوید، و در پایان او را خشک کرده و در زیر بغل و محلهاى پنهان و مواضع سجده مرده عطر را قرار دهد. چنانچه تمام بدن میت معطر گردد بهتراست[١٣٥].
کفن میت با بخور و مادهای خوشبو معطر گردد[١٣٦]. و چنانچه سبیل یا ناخنهایش بلند بود، کوتاه گردد، اما چنانچه این کار انجام نشد گناهى صورت نگرفته است. موهایش شانه نشود، و موهاى شرمگاه کوتاه نمیگردد، و اگر ختنه نشده بود، ختنه نمیگردد، زیرا بر این اعمال دلیلى وجود ندارد.
موى سرمیت اگر زن باشد به سه دسته تقسیم شده و پشت سر انداخته میشود[١٣٧].
٥- احکام کفن میت.
بهتر است مرد را در سه پارچه سفید کفن کنند، در این سه تکه عمامه و پیراهن وجود ندارد، این همان روشى است که رسول ج کفن گردید[١٣٨]. میت در کفن پیچیده میشود چنانچه میت در ازار[١٣٩] و ملفقه (چادر شب) پیچیده شود مانعى نخواهد داشت.
زنان را در پنج پارچه کفن میشوند[١٤٠].
پسر بچه در یک تا سه پارچه کفن میشود.
دختر بچه در یک پارچه و دو ملافه کفن میشود.
اما در واقع براى تمامى مردگان (از مرد، زن، بچه) واجب آن است که در یک پارچه پیچیده و کفن شوند بگونهای که تمام بدن پوشیده شود. چنانچه میت در حالت احرام (در حج یا عمره) باشد او را با آب و سدر شسته، یا در همان لباس احرام، یا پارچه دیگر کفن میکنند، اما سر و صورتش را نمیپوشانند، و عطر هم به وى نمیزنند، زیرا وى در روز قیامت تلبیه گویان (لبیک اللهم لبیك …) مبعوث و محشور خواهد شد. این عمل از احادیث رسول الله ج ثابت شده است.
اما چنانچه محرم (شخص در حالت احرام) زن باشد مانند زنان دیگر وى را کفن میکنند، و به او عطر نمیزنند، و صورتش را با روبند، و دستهایش را با دستکش نمیپوشانند، اما صورتش را با پارچه کفن میپوشانند. (قبلا نحوه کفن کردن زنان بیان شد).
٦- سزاوارترین و شایستهترین شخص به غسل دادن میت و نماز خواندن بر او کسى است که میت درباره وى وصیت کرده باشد[١٤١]، بعد از او، پدر، پدربزرگ، و بعد اقوام و خویشاوندانِ مرد نزدیک به او، سزاوارتر هستند.
در مورد زنان هم، شایستهترین فرد به غسل دادن کسى است که زن به او وصیت کرده است، بعد از او، مادر، مادر بزرگ، و بعد اقوام و خویشاوندانِ زن نزدیک به او، سزاوارتر هستند.
جایز است که زن و شوهر هر یک اگر مُرد دیگر وى را بشوید[١٤٢]، زیرا هنگامى که ابوبکر صدیق رضی الله عنه وفات یافت همسرش او را شست.
همچنین نقل شده است علی بن أبىطالب رضی الله عنه همسرش فاطمه الزهراء ل را شُست.
٧- چگونگى نماز جنازه:
با تکبیر اول، سوره فاتحه خوانده میشود، اگر به همراه آن سوره کوتاهى با یک یا دو آیه از قرآن خوانده شود بهتر است. این نحوه قرائت در حدیثى از ابن عباس ل آمده است[١٤٣].
با تکبیر دوم، بر رسول الله ج درود و صلوات فرستاده میشود مشابه همان درودى که نماز خوانده میشود.
با تکبیر سوم، این دعا خوانده میشود.
«اللهم اغفر لحینا ومیتنا وشاهدنا وغائبنا، وصغیرنا وکبیرنا، وذکرنا وأنثانا، اللهم من أحییته منا، فأحیه على الإسلام، ومن توفیته منا فتوفه على الإیمان، اللهم اغفر له، وارحمه وعافه، واعف عنه، وأکرم نزله، ووسع مدخله، واغسله بالماء والثلج والبرد، ونقه من الخطایا کما ینقی الثوب الأبیض من الدنس، وأبدله داراً خیراً من داره، وأهلاً خیراً من أهله، وأدخله الجنه وأعذه من عذاب القبر، وعذاب النار، وافسح له فی قبره، ونور له فیه، اللهم لا تحرمنا أجره ولا تضلنا بعده …». (مسلم، الترمذی والنسایی وابن ماجه).
«خداوندا!، زندگان ما را، و مردگانمان را، و حاضران، و غایبانمان را، و کودکانمان(کوچکهایمان و بزرگانمان)، و مردان و زنان ما را، مغفرت کن و ببخشاى، خداوندا! هر کس از ما را که زنده میگردانى براىین اسلام زنده گردان، و هر کس را که از ما میمیرانى بر ایمان بمیران، خداوندا! بر (این میت) رحم کن، و او را ببخشاى، و عافیت را نصیبش کن، و از وى در گذر و معافش کن، جایگاهش را گرامی دار، و قبرش را گسترده بگردان، او را با آب، برف و تگرگ (یخ) غسل بده و از اشتباهات پاکش گردان، همانگونه که پارچهای سفید از چرک و آلودگی پاک میشود، به او منزلى بهتر از خانه دنیااش بده، و خانوادهای بهتر از خانوادهاش عطا کن، او را وارد بهشت کن، و او را از عذاب قبر و عذاب جهنم در پناه خویش نگه دار.
خداوندا! ما را از پاداش او محروم مگردان، و (همچنین) ما را بعد از او گمراه و منحرف مکن».
مستحب است هنگام هر تکبیر دستها بلند گردد[١٤٤].
چنانچه مرده (میت) زن بود دعا را در عربى به صیغه مونث میخوانیم، اگر تعداد مردهها (میتها) چند نفر بودند، دعاى عربى را به صیغه جمع میخوانیم.
چنانچه مرده (میت) کودک یا نوزاد بود[١٤٥]، دعاى مغفرت خوانده نمیشود و به جاى آن، دعاى زیر خوانده میشود.
«اللهم اجعله فرطاً لوالدیه، وذخراً شفیعاً مجاباً، اللهم ثقّل به موازینهما، وأعظم به أجورهما، اللهم اجعله في کفاله إبراهیم علیه السلام ، وألحقه بصالح سلف الـمؤمنین وقه برحمتك من عذاب الجحیم». (المغنی لابن قدامه ٣/٤١٦).
«خداوندا! او را پاداش، گنجینه اى، شفاعت کنندهاى، و پاسخ دهندهای براى پدر و مادرش قرار بده، خداوندا! توسط این کودک ترازوى اعمالشان را سنگین بگردان، و بدین خاطر پاداششان را زیاد کن، خداوندا! این کودک در کفالت و حضانت ابراهیم علیه السلام قرار بده، و وى را به مؤمنان صالح پیشین (سلف صالح) ملحق بگردان. و با رحمت خودت او را از عذاب دوزخ حفظ بگردان».
سنت آن است که امام در مقابل سر جنازه اگر مرد باشد بایستد، و اگر زن بود در مقابل وسط پیکر جنازه بایستد[١٤٦].
و اگر چند جنازه از مرد و زن باشد. جنازه مرد را مقابل امام قرار میدهند، و جنازه زن را در جهت قبله و پشت جنازه مرد قرار میدهند، یعنى بعد از جنازه مرد گذاشته میشود، و اگر جنازه کودک بود، پشت جنازه پسربچه بعد از جنازه مرد، سپس جنازه زن قرار داده میشود، و بعد از آن جنازه دختربچه در جهت قبله بعد جنازه زن، پشت سر هم گذاشته میشود.
بدین صورت جنازهها قرار داده میشود که سر هر جنازه مقابل جنازه قبلى قرار میگیرد. سر پسر بچه مقابل سر مرد، و میانه سر زن مقابل سر مرد، و سر دختر بچه مقابل سر زن قرار میگیرد.
نمازگزاران همگى پشت سر امام میایستند و چنانچه یک نفر از نمازگزاران جایى در پشت سر امام نیافت، میتواند در دست راست امام بایستد.
هشتم: چگونگى دفن میت (در گور قرار دادن مرده):
بهتر آن است که قبر (گور) عمیق باشد[١٤٧]. بدینگونه که عمق آن حدود نصف قامت یک مرد متوسط القامه باشد. و دیگر اینکه در درون گور (قبر) لَحد ایجاد کنند[١٤٨]. و جهت آن هم در سمت قبله باشد.
مرده را بر روى دست راست (پهلوى راست) داخل لَحد میگذارند[١٤٩]، و سپس گره کفن را باز کرده، و بدون آنکه سر جنازه برهنه و آشکار گردد، و این تفاوتى ندارد که مرده، مرد یا زن باشد. بعد از آن بر آنجا خشت، یا گِل میگذارند تا مطمئن شوند خاک داخل آن نمیشود. اگر توانستند خشت بگذارند یا هر چیز دیگر مانند لوح[١٥٠] یا سنگ یا تخته که مانع داخل شدن خاک به داخل آن شود. حالا خاک را میریزند و گور را پر میکنند. مستحب است در این زمان گفته شود: «بسم الله و على ملۀ رسول الله»[١٥١]. یعنى: «به نام خدا و بر امت رسول خدا این مرده را میگذاریم».
ارتفاع سطح قبر از زمین به اندازه یک وجب[١٥٢] میباشد، و چنانچه امکان داشت روى آن مقدارى سنگریزه ریخته و آب میپاشند[١٥٣].
بر کسانى که جنازه را تشییع کردهاند سنت است که بر سر قبر ایستاده و براى میت دعاى خیر بنمایند. از رسول الله ج روایت شده که بعد از دفن میت بر سر قبر او ایستاده و چنین میفرمودند: «استغفروا لأخیکم و سلوا له التثبیت فإنَّه الآن یسأل».
(أبوداود، الحاکم، البیهقی و دیگران).
«براى برادرتان طلب آمرزش نمایید، و براى او پایدارى و ثبات در سخن حق بطلبید، زیرا از او الآن سؤال میشود. (یعنى در حال حاضر دو فرشته الهى (منکر و نکیر) از وى امتحان میگیرند)».
نهم: نماز جنازه بعد از دفن میت:
چنانچه کسى قبل از دفن میت نتوانست بر وى نماز جنازه بخواند، براى او جایز است که بعد از دفن هم بر میت نماز جنازه بخواند، و این مدت حدودا تا یک ماه میتواند باشد، زیرا رسول خدا ج این عمل را انجام دادهاند[١٥٤]، و بیشتر از یک ماه دیگر جایز نمیباشد بدین علت که در حدیث یا اثرى نیامده است که رسول الله ج بعد از یک ماه از دفن میت بر وى نماز جنازه خوانده باشد.
دهم: نوحه خوانى و غذا دادن براى میت:
جایز نیست صاحب عزا (عزاداران و سوگواران) براى مردم و کسانى که براى تسلیت به نزد آنان میآیند غذا و خوراک تهیه و آماده کنند. زیرا صحابى بزرگوار جریر بن عبدالله البجلی گفته است: «ما در زمان حیاتِ رسول الله ج جمع شدن براى عزادارى و تهیه و آماده کردن غذا را بعد از دفن میت از انواع نیاحت[١٥٥] و سوگوارى ناجایز دانسته و بر میشمردیم[١٥٦].
اما براى صاحبان عزا منعى وجود ندارد که براى خودشان و میهمانهاىشان غذا تهیه کنند، البته بهتر آن است که خویشاوندان و همسایگان براى صاحبان عزا غذا پخته یا تهیه کنند. زیرا زمانى که خبر شهادت جعفر بن أبىطالب رضی الله عنه در سرزمین شام[١٥٧] به رسول الله ج رسید، ایشان به خانواده خویش دستور دادند تا براى خانواده جعفر بن أبىطالب س غذا تهیه کنند و سپس فرمودند: (امروز) بر آنان امرى (مصیبتى) گذشته است که آنان را به خودشان مشغول ساخته و نگرانشان کرده است.
«اصنعوا لآل جعفر طعاماً فإنه قد أتاهم أمر یشغلهم». (أحمد، أبوداود، الترمذی، ابن ماجه و دیگران).
همچنین مانعى وجود ندارد که صاحبان عزا از غذایى که براىشان تهیه شده همسایگان و یا دیگران را دعوت کنند.
در ارتباط با گفتن تسلیت وقت معینى در شرع وارد نشده است.
یازدهم: زمان سوگوارى براى زنان:
براى زنان جایز نیست که بیش از سه روز عزادارى کنند[١٥٨].
مگر براى شوهرانشان[١٥٩]. زیرا در این حالت بر زن واجب است چهار ماه و ده روز سوگوارى کند. اما چنانچه باردار (حامله) بود مطابق با احادیث صحیح که گذشت باید سوگواریش را تا هنگام ایمان ادامه دهد.
ولى بر مردان جایز نیست براى خویشاوندان و نزدیکانش و یا دیگران سوگوارى کرده یا عزا بگیرد.
دوازدهم:
براى مردان جایز است که هر چندگاه به زیارت گورستانها رفته و براى مردگان دعا کرده و طلب رحمت برایشان بنمایند، زیرا این دیدار براى آنان یادآورى از آخرت و سرانجامشان میباشد. زیرا رسول الله ج فرمود: «زوروا القبور فإنَّها تذکرکم الآخرة». (به روایت مسلم). «به دیدار قبرها بروید، زیرا این قبور، آخرت را به یاد شما میآورد».
رسول الله ج به اصحاب و یارانشان میگفتند: هرگاه به گورستان (قبرستان) رفتید این دعا را بخوانید:
«السلام علیکم أهل الدیار من الـمؤمنین والـمسلمین، وإنَّا إن شاء الله بکم لاحقون، نسال الله لنا ولکم العافیة، یرحم الله الـمستقدمین منا والـمستاخرین». (مسلم، أحمد والنسائی). «سلام بر شما اى ساکنان این سرزمین از تمامى مؤمنان و مسلمانان، و ما هم اگر خداوند بخواهد به شما خواهیم پیوست، از خداوند براى خودمان و شما عافیت و سلامتى را میخواهیم و خداوند به هر آن کسانى که قبل از ما از دنیا رفتهاند، و به هر آن کسى بعد از ما از دنیا خواهند رفت رحمت کند».
اما براى زنان جایز نیست که به زیارت قبرستانها بروند، زیرا رسول الله ج فرموده است: «لعن الله زائرات القبور»[١٦٠].
(احمد، ابن ماجه، حاکم، البیهقی و دیگران).
«خداوند، زنانى را که به زیارت قبرها میروند نفرین (لعنت) کند.
زیرا با رفتن زنان به قبرستانها بیم برخاستن فتنه، بىصبرى، و کمحوصلگى، و فریاد و شیون میرود. همچنین صحیح نیست که زنان در تشییع جنازه شرکت نمایند زیرا رسول خدا ج آنان را از این عمل نهى کرده و بر حذر داشته است[١٦١].
اما خواندن نماز جنازه در مسجد یا مصلى براى مردان و زنان جایز است.
این مطلب آخرین چیزى بود که توانستم جمع آورى کنم.
وصلى الله وسلم على نبینا محمد وآله وصحبه أجمعین.
[١٢٧]- ام المومنین ام سلمه ل روایت کرده است که: «دخل رسول الله ج على أبي سلمة وقد شق بصره فأغمضه ثم قال: إنَّ الروح إذا قبض تبعه البصر …». (مسلم). «رسول الله ج بر ابوسلمه وارد شدند در حالیکه چشمانش باز بود، ایشان ج آنها را بست و فرمود: آنگاه که روح گرفته میشود، چشم آن را دنبال میکند». رسول الله ج فرموده است: «إذا حضرتم موتاكم فأغمضوا البصر فإنَّ البصر يتبع الروح، وقولوا خيراً فإنَّه يُؤمن على ما قال أهل الـميت». (أحمد وابن ماجه). «هر گاه بر بستر مردههایتان حاضر شدید، چشم مرده را ببندید، زیرا آن روح را دنبال میکند، سخنان نیک و خوب بالای سر مرده بگویید، زیرا فرشتگان بر آنچه که خانواده مرده میگویند، آمین میگویند».
[١٢٨]- رسول الله ج در ارتباط با کشته شدگان (شهدای) غزوه أُحُد فرمودند: «لا تغسلوهم فإنَّ كل جرح أو كل دم يفوح مسكاً يوم القيامة، ولم يصل عليهم». (أحمد). «آنها را غسل ندهید، زیرا هر زخم و هر خونی در روز قیامت از آن بوی مشک برمیخیزد، و بر آنان نماز هم نخواند». در حدیثی دیگر آمده است: «كان النبي ج يجمع بين الرجلين من قتلى أحد في ثوب واحد ثم يقول: أيهم أكثر أخذاً للقرآن؟ فإذا أشير له إلى أحدهما قدمه في اللحد وقال: أنا شهيد على هؤلاء يوم القيامة، وأمر بدفنهم في دمائهم ولم يغسلوا ولم يصل عليهم». (البخاری). «پیامبر ج بین هر دو مرد را از کشته شدگان أُحُد را در یک قبر جمع میکرد، سپس میگفت: کدام یک، از قرآن بیشتر حفظ داشت؟ به هر کدام که اشاره میشد، زودتر وی را در قبر مینهاد، و میگفت: من بر اینان در روز قیامت گواه خواهم بود، و سرانجام با همان خونهایشان فرمان به دفنشان میداد، بدون آنکه آنان را بشویند، و یا بر آنان نماز بخواند». چنانچه تعداد جنازه زیاد بوده و کفن کم باشد، جایز است چند نفر را در یک قبر دفن کنند، و آن کسیکه قرآن بیشتر حفظ دارد، زودتر در قبر گذاشته شود، انس بن مالک ج روایت میکند: «أتى رسول الله ج على حمزة يوم أحد، فوقف عليه فرآه قد جُدع ومثّل به، فقال: لولا أن تجد صفية في نفسها لتركته حتى تأكله العافية، حتى يحشر يوم القيامة من بطونها، قال: ثم دعا بنمرة فكفنه فيها، فكانت إذا مدت على رأسه بدت رجلاه، وإذا مدت على رجليه بدا رأسه. قال: فكثر القتلى وقلت الثياب. قال: فكفَّن الرجل والرجلان والثلاثة في الثوب الواحد. ثم يدفنون في قبر واحدد من الشهداء غيره، وقال: أنا شاهد عليكم اليوم، قال: وكثرت القتلى وقلّت الثياب وقال: وكان يجمع الثلاثة والاثنين في قبر واحد، ويسأل: أيهم أكثر قرآناً فيقدم في اللحد وكُفّن الرجلين والثلاثة في الثوب الواحد». «بعد از غزوه أُحُد، زمانیکه رسول الله ج از کنار جنازه حمزه بن عبدالمطلب س عبور کرد، در حالیکه بینىاش را بریده و وی را مُثْله (تکه تکه کردن) کرده بودند، فرمود: اگر صفیه (خواهر حمزه، مادر زبیر و عمه پیامبر ج) در درونش چیزی حس نمیکرد (ناراحت نمیشد)، حمزه را به حال خودش رها میکردم، تا درندگان او را بخورند، و خداوند وی را از شکم پرندگان و درندگان وحشی حشر نماید. سپس او را در پوست ببری (پارچهای) کفن کرد، آنگاه که سرش را میپوشاند، پاهایش لخت میشد، و آنگاه پاهایش را میپوشاند، سرش لخت میشد، سرانجام سرش را پوشاند و به غیر از او بر هیچ یک از شهدای أُحُد نماز نخواند، و فرمود: من امروز بر شما شاهد هستم. گفت: کشته شدگان زیاد بودند، و لباسها کم، و گفت: سه نفر، و دو نفر را در یک قبر دفن میکردند، و رسول الله ج میپرسید: کدامیک قرآن بیشتری حفظ داشته است، پس او را جلوتر در قبر میگذاشت، و دو مرد، و سه مرد را هم در یک لباس کفن کرد». شیخ الاسلام ابن تیمیه میگوید: مفهوم دو یا سه نفر را در یک کفن قرار دادن این است که: یک کفن را بین چند نفر تقسیم میکردند، و هر جنازه با قسمتی از کفن پوشانده میشد، هر چند که تمامی بدن را نپوشاند، و این سوال که کدام یک قرآن بیشتری از حفظ دارد، و زودتر گذاشتنش در قبر دلالت بر همین امر دارد. زیرا اگر در یک کفن بودند این امر امکان پذیر نبود، و باید کفن را باز میکردند و مجددا آنان را کفن کردند. شیخ ألبانی میگوید: تفسیر ابن تیمیه صحیح است، اما نظرکسانی که ظاهر حدیث را بیان کرده، و تفسیر میکنند، اشتباه میباشد، بدین معنا که دو یا سه نفر را در یک کفن دفن میکردند.
[١٢٩]- رسول الله ج فرموده است: «من غسل مسلماً فكتم عليه غفر له الله أربعين مرة، ومن حفر له فأجنّه أجري عليه كأجر مسكن أسكنه إياه إلى يوم القيامة، ومن كفنه كساه الله يوم القيامة من سندس واستبرق الجنة». (الحاکم، البیهقی ودیگران). «هر کس مسلمانی را غسل دهد (و چنانچه عیبی در او ببیند) و آن را پنهان نماید، خداوند متعال چهل بار او را مورد بخشش و مغفرت قرار میدهد، و هر کس برای او (میت) گوری را آماده کرده، و بکند، و به خاک بسپاردش، همانند کسی که وی را در خانهای سکنی داده، تا روز قیامت اجر خواهد برد، و هر کس که او را کفن کند، خداوند متعال وی را با سندس (دیبای لطیف و گرانبها)، و استبرق (پارچهای که با ابریشم و زر بافته شده است)، بهشتی در روز قیامت میپوشاند».
[١٣٠]- مقدار عورت در مُرده (میت) همانند مقدار آن در زندهگان است. زیرا رسول الله ج فرموده است: «ولا تنظر إلى فخذ حي ولا ميت». (أبوداود). «به رانهای شخص زنده و مرده (میت) نگاه نکن».
[١٣١]- زیرا چنانچه در رودههایش نجاستی باقی مانده باشد، خارج شود. زیرا باید با مُرده با شفقت و دلسوزی رفتار کرد، و این را باید دانست که احترام گذاشتن میت، همانند احترام گذاشتن به زنده است. رسول خدا ج فرموده است: «إنَّ كسر عظم الـميت ككسره حياً». (أحمد). «به تحقیق شکستن استخوان میت (مرده)، همانند شکستن آن در حالت زنده بودنش است».
[١٣٢]- ابن عباس م روایت کرده است که: «إنَّ رجلاً كان مع النبي ج فوقصته ناقته وهو محرم فمات، فقال: رسول الله ج: اغسلوه بماء وسدر وكفنوه في ثوبين ولا تمسوه طيباً ولا تخمروا رأسه فإنَّ الله يبعثه يوم القيامة ملبياً». (البخاری ومسلم). «مردی در حال احرام همراه پیامبر ج بود که شترش او را بر زمین انداخت، و گردنش را شکست و مُرد، رسول الله ج فرمود: او را با آب و سدر غسل دهید، و در دو پارچه کفن کنید، و به وی عطر و مادّه خوشبو نزده، و سرش را هم نپوشانید. زیرا خداوند متعال او را در روز قیامت تلبیه گویان محشور مینماید. «لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، إنَّ الحمد والنعمة لك والـملك، لا شريك لك».
[١٣٣]- در حدیث ام عطیه ل آمده که پیامبر ج فرمود: «ابدأن بميامنها ومواضع الوضوء منها، قالت: ومشطناها ثلاثة قرون». (البخاری). «در ارتباط با غسل زینب دختر پیامبر ج) از سمت راست بدنش، و اعضای وضو آغاز کنید. ام عطیه میگوید: موهایش را به سه قسمت تقسیم کردیم».
[١٣٤]- رسول الله ج فرموده است: «اغسلنها ثلاثاً أو خمساً أو سبعاً أو أكثر من ذلك إن رأيتن ذلك». (البخاری ومسلم). «او را سه بار، یا پنج بار، یا بیشتر بشویید، اگر دیدید که احتیاجی به این کار است».
[١٣٥]- زیرا بر اجساد انس و ابن عمر م عطر مشک زدند.
[١٣٦]- زیرا رسول الله ج فرموده است: «إذا أجمرتم الميت فأجمروه ثلاثاً». (أحمد وابن أبی شیبة). «اگر کفن میت را خوشبو کردید، این عمل را سه بار انجام دهید، البته این عمل برای میتی که در حال احرام بوده است انجام نمیشود».
[١٣٧]- همانگونه که در حدیث ام عطیه ل آمده بود، و در روایت دیگر آمده است: «فضفّرنا شعرها ثلاثة أثلاث: قرنيها وناصيتها وألقيانها خلفها». (البخاری ومسلم). «گیسوهایش را (زینب دخت پیامبر ج) را به سه قسمت تقسیم کردیم دو گیسو در دو طرف (شاخها)، و یکی در وسط پیشانی، و همه را در پشت سر انداختیم».
[١٣٨]- بخاری در حدیثی از ام المؤمنین عایشه ل آورده است: «إنَّ رسول الله ج كُفِّن في ثلاثة أثواب يمانية بيض سحولية من كرسف ليس فيهن قميص ولا عمامة، أدرج فيها إدراجاً». «رسول الله ج در سه پارچه سفید یمنی سحولی (نام روستایی) که از جنس پنبه بود، کفن گردید، و در میان آنها پیراهن و عمامه وجود نداشت، و در آن پارچه پیچیده شدند».
[١٣٩]- زیرجامه، شلوار و آنچه بدن را بپوشاند. لنگ دور پاها را ازار گویند.
[١٤٠]- ابن منذر : میگوید: «أكثر من نحفظ عنه من أهل العلم يرى أن تكفن الـمرأة في خمسة أثواب». (البخاری ومسلم). «بیشتر دانشمندانی که ازآنها علم آموخته و حفظ کردیم، معتقدند که زنان در پنج پارچه کفن شوند».
[١٤١]- همانگونه که ابوبکر صدیق س وصیت کرد، زنش اسماء بنت عمیس ل او را غسل دهد. (مالک). أنس بن مالک س هم وصیت کرد ابن سیرین : او را غسل دهد.
[١٤٢]- درحدیثی از عایشه ل روایت شده است که: «رجع إليَّ رسول الله ج من جنازة بالبقيع وأنا أجد صداعاً في رأسي وأقول: وا رأساه، فقال: بل أنا وا راساه، ما ضركِ لو متِ قبلي فغسلتكِ وكفنتكِ ثم صليتُ عليكِ ودفنتكِ؟!». (أحمد، الدارمی، ابن ماجه و دیگران). «رسول الله ج و بعد از دفن جنازهای در گورستان بقیع نزدم آمد، حال آنکه سرم به شدت درد میکرد، در نتیجه میگفتم: وای سرم! ایشان ج فرمود: بلکه من سردرد دارم، وای سرم! (این را بدان)، چه زیانی به تو میرسد اگر قبل از من بمیری آنگاه غسلت خواهم داد، کفنت میکنم، آنگاه بر تو نماز میخوانم، و دفنت میکنم؟!.
[١٤٣]- طلحه بن عبدالله بن عوف روایت میکند که: «صليت خلف ابن عباس م على جنازة فقرأ بفاتحة الكتاب وسورة وجهر حتى أسمعنا، فلمّا فرغ أخذت بيده فسألته فقال: إنَّما جهرت لتعلموا أنَّها سنة وحق». (البخاری، أبوداود والنسایی). «پشت سر عبدالله بن عباس ب بر جنازهای نماز خواندم، او سوره فاتحه را با سورهای دیگر با صدای بلند خواند، تا آنها را به ما بشنواند، بعد از اتمام نماز، دستش را گرفتم و پرسیدم، گفت: عمداً با صدای بلند خواندم که بدانید خواندن فاتحه و سوره سنت و حق میباشد».
[١٤٤]- ابن قدامه : میگوید: «أجمع أهل العلم على أنَّ الـمصلي على الجنائز يرفع يديه في أول تكبيرة يكبرها، وكان ابن عمر ب يرفع يديه في كل تكبيرة». (البیهقی، ابن أبی شیبه، المغنی لابن قدامه ٣/٤١٧ و دیگران). «اجماع علما بر این است که نمازگزار بر جنازه به هنگام تکبیر اول رفع یدین کند (دستهایش را بلند کند)، ابن عمر م با هر تکبیر دستهایش را بلند میکرد. (رفع یدین میکرد). در مذهب شافعی و احمد بن حنبل، با هر تکبیر دستها بلند میشود، اما در مذهب حنفی و مالکی دستها را بلند نمیکنند، یعنی تنها در همان تکبیر اول دستها را بلند میکنند.
[١٤٥]- زیرا رسول الله ج فرموده است: «والسقط- وفي رواية: والطفل- يصلّى عليه ويدعى لوالديه بالـمغفرة والرحمة». (الترمذی). «برای جنین سقط شده، و در روایتی دیگر: کودک، نماز خوانده میشود، و برای پدر و مادرش دعای مغفرت و رحمت میشود».
[١٤٦]- عن أبي غالب الجناط قال: «شهدت أنس بن مالك صلى على جنازة رجل عند رأسه- وفي رواية: رأس السرير- فلما رفع أتي بجنازة امرأة من قريش- أو من الأنصار- فقيل له: يا أبا حمزة هذه جنازة ابنة فلان فصل عليها، فصلى عليها فقام وسطها- وفي رواية ـ: عند عجيزتها وعليها نعش أخضر وفينا العلاء بن زياد العدوي فلما رأى اختلاف قيامه على الرجل والمرأة قال: يا أبا حمزة هكذا كان رسول الله ج يقوم حيث قمت؟ ومن المرأة حيث قمت؟ قال: نعم، قال: فالتفت إلينا العلاء فقال: احفظوا». (أحمد، أبوداود، الترمذی، ابن ماجه و دیگران). «از ابی غالب الجناط روایت است که گفت: شاهد بودم که انس بن مالک س در برابر سر جنازهای نماز خواند،- در روایت دیگری آمده است- در مقابل سر تابوت ایستاد، و زمانی که جنازه را بردند، جنازه زنی قریشی یا انصاری آورده شد: در این هنگام به انس گفته شد: ای ابوحمزه! این جنازه دختر فلانی است، بر او نیز نماز بخوان، در نتیجه او در وسط جنازه ایستاد، و بر او نماز خواند. در روایت دیگری آمده است که: در انتهای تابوت ایستاد، در حالی که بر آن جنازه کفنی سبز رنگ بود، و در میان ما علاء بن زیاد عدوی (یکی از ثقات و معتمدین تابعین) نیز وجود داشت. و هنگامی که او شاهد این اختلاف در قیام میان زن و مرد بود پرسید: ای ابوحمزه ! آیا رسول الله ج همینگونه که تو ایستادی و نماز خواندی بر جنازه نماز میخواند؟ و شبیه آنچه که بر زن نماز خواندی نماز میخواند؟! انس گفت: بله، در این هنگام علاء بن زیاد رو به ما کرد و گفت: این روش را در خواندن نماز جنازه حفظ کنید». در حدیثی دیگر از سمره بن جندب س آمده است که: «صليت خلف النبي ج وصلى على أم كعب ماتت وهي نفساء، فقام رسول الله ج للصلاة عليها وسطها». (البخاری ومسلم). «در پشت سر پیامبر ج بر ام کعب که در حالت نفاس مرده بود نماز خواندیم، بدین صورت که ایشان ج در وسط جنازه برای نماز ایستادند».
[١٤٧]- از صحابهای انصاری روایت است که: «خرجنا مع رسول الله ج في جنازة رجل من الأنصار وأنا غلام مع أبي، فجلس رسول الله ج على حفيرة القبر فجعل يوصي- وفي رواية: يومئ إلى- الحافر ويقول: أوسع من قبل الرأس، وأوسع من قبل الرجلين لرُبَّ عِذق له في الجنة». (أحمد، أبوداوود، البیهقی و دیگران). «به همراه رسول الله ج برای تشییع جنازه مردی انصاری خارج شدیم، من در آن زمان پسربچهای در کنار پدرم بودم. سپس رسول الله ج در کنار گودال قبر نشست و به گورکن سفارش میکرد،- و در روایت دیگری آمده است که: به او اشاره میکرد و میگفت: از جانب سر، و از جانب پاها، قبر را گشادهتر کن، چه بسا از شاخههای خرمای بهشت نصیب او گردد».
[١٤٨]- شکاف انتهایی گور که مرده را در آن قرار میدهند و در پهلوی آن میباشد را لحد گویند.
[١٤٩]- قبر بصورت لَحد، یا شکاف مستقیم هر دو جایز است، ولی لحد مجموعاً از شکاف بهتر است. انس بن مالک س روایت میکند که: «لما توفي النبي ج بالـمدينة، رجلٌ يلحد وآخر يُضَرِّحُ، فقالوا: نستخير ربنا ونبعث إليهما، فأيهما سبق تركناه، فأرسل إليهما، فسبق صاحب اللحد، فلحدوا للنبي ج». (أحمد، ابن ماجه، الطحاوی و دیگران). «هنگامی که پیامبر ج وفات نمود، در شهر مدینه دو گورکن وجود داشت، یکی لحد میزد، و دیگری قبر را معمولی میکند. اصحاب گفتند: از پروردگارمان طلب خیر کرده (استخاره میکنیم) و به نزد آنها میفرستیم، هر کس که بر دیگری سبقت گرفت، قبر را به او واگذار میکنیم. در نتیجه آن لحد کن سریعتر آمد و برای پیامبر ج لحدی کند». عامر بن سعد بن ابی وقاص از پدرش روایت میکند که: «ألحدوا لي لحداً وانصبوا عليَّ اللبن نصباً كما صنع برسول الله ج». (مسلم، النسائی، ابن ماجه و دیگران). «پدرم گفت: برایم لحدی بکنید، و آن را با خشت محکم کرده و ببندید، همانگونه که برای رسول الله ج کردند».
[١٥٠]- هر چیز پهنی که بتواند لحَد را ببندد، حال تفاوتی ندارد که از جنس سنگ، چوب، فلز، تخته کشتی یا استخوان باشد.
[١٥١]- زیرا در حدیث آمده است که: «بسم الله وعلى ملة رسول الله»- و در روایت دیگر: «وعلى سنة رسول الله». (أحمد، أبوداود، الترمذی، ابن ماجه، ابن حیان، الحاکم والبیهقی). «به نام خدا و بر امت رسول خدا، یا بر سنت و روش رسول خدا». در این هنگام هر کس خودش دعا میکند، نه بصورت دسته جمعی، زیرا دعای دسته جمعی نوعی بدعت به شمار میرود.
[١٥٢]- زیرا در حدیث آمده است: «نهى رسول الله ج أن يزاد على القبر على حفرته». (البیهقی در سنن الکبرى). «رسول الله ج از اینکه بیشتر از خاک کنده شده به قبر اضافه شود، نهی کرده است. (یعنی همان اندازه که خاک کنده شده، به داخل قبر برگردانده شود». در حدیث دیگری آمده است که: «قال رسول الله ج لعليّ س: لا تدع تمثالاً إلاَّ طمسته ولا قبراً مشرفاً إلاَّ سويته». (مسلم و دیگران). «رسول الله ج به علی بن ابیطالب س دستور داد که: هیچ مجسمهای را تا زمانیکه نابود نکردهای رها نکن، و هیچ قبر بلندی را تا زمانی که صاف نگردانیدهای رها نکن».
[١٥٣]- در حدیثی از رسول الله ج روایت شده است که: «أنَّ رسول الله ج رش على قبر ابنه إبراهيم الـمـاء، ووضع عليه حصباء، والحصباء لا تثبت إلاَّ على قبر مسطح». (مجمع الزوائد، البیهقی در سنن الکبری، الطبرانی در الأوسط والشافعی در المسند و در کتاب الأم، ابن الجوزی در کتاب التحقیق وأحادیث الخلاف، والزبیر بن بکار الزبیری در کتاب المنتخب من کتاب أزواج النبی ج). «رسول خدا ج بر روی قبر پسرش ابراهیم آب پاشید، و مقداری سنگریزه بر روی آن ریخت. (این مشخص است که) سنگریزهها بجز بر روی قبری مسطح (با شیب کم) پایدار نخواهد بود، و دوام نمیآورد».
[١٥٤]- امام بخاری و امام مسلم- رحمهما الله- آوردهاند که: مردی درگذشت (و او را دفن کردند) رسول الله ج فرمود: «فدلوني على قبره، فأتى قبره فصلى عليه». «قبر او را به من نشان دهید، سپس به نزد قبر رفت و بر آن مرد نماز خواند».
[١٥٥]- نیاحت: نوحه خوانی، گریه و زاری و شیون به روش جاهلیت.
[١٥٦]- این حدیث را امام احمد- رحمه الله- با سند حسن روایت کرده است.
[١٥٧]- مجموعه کشورهای سوریه، اردن، لبنان و فلسطین امروزی را شام میگفتند.
[١٥٨]- عزاداری برای غیر همسر تنها سه روز است زیرا در حدیث آمده است که: «نهى رسول الله ج أن تُحد على أحد كائناً من كان فوق ثلاثة أيام إلاَّ على الزوج أربعة أشهر وعشراً». (البخاری ومسلم). «رسول الله ج نهی فرمودند که بیش از سه روز سوگواری شود، حال هر کس میخواهد باشد، مگر بر شوهر، که زن باید چهار ماه و ده روز سوگواری کند». در روایتی دیگر رسول الله ج فرموده است: «لا يحل لامرأة تؤمن بالله واليوم الآخر أن تُحد على ميت فوق ثلاث إلاَّ على زوج فإنَّها تحد عليه أربعة أشهر وعشراً». (البخاری ومسلم). «بر هیچ زنی که به خدا و روز آخرت ایمان دارد، حلال نیست (حرام است) که بیش از سه روز سوگواری کند، مگر برای شوهرش، که در این حالت چهار ماه و ده روز سوگواری میکند. (هر چند آن مرده پدر، یا مادر، یا برادر، یا فرزند، یا هر کس دیگر از نزدیکان باشد)».
[١٥٩]- سوگواری برای شوهر در اسلام واجب قرار داده شده است، بدینصورت زنی که شوهرش میمیرد، برایش چهار ماه و ده روز سوگواری میکند، این عمل ویژه و خاص زنان است، و شامل مردان نمیشود، زیرا خداوند متعال درآیه ٢٣٤ سوره بقره میفرماید: ﴿وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا﴾ [البقرة: ٢٣٤]. «و کسانی که از شما مردان میمیرند، و همسرانی را باقی میگذارند، باید آنان (همسرانشان) چهار ماه و ده روز صبر کنند. (عدهشان را بگذرانند…)». اما چنانچه زنی حامله باشد، باید تا هنگام تولد فرزندش سوگواری کند، حال تفاوت ندارد مدت آن چند روز باشد، از یک روز تا چندین ماه میتواند باشد، و به مجرد زایمان سوگواریش تمام میشود، زیرا خداوند متعال در آیه ٤ سوره طلاق میفرماید: ﴿وَأُولَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ﴾ [الطلاق: ٤]. «و زنان باردار (حامله) مدت و زمان عدهشان تا وقتی است که بارهایشان را زمین میگذارند. (زایمان میکنند)». در حدیث سبعیه الاسلمیه آمده است: «أنَّها نفست بعد موت زوجها بليال فجاءت النبي ج فاستأذنته أن تنكح، فإذن لها فنحكت، وفي لفظ: أنَّها وضعت بعد وفاة زوجها بأربعين ليلة». (البخاری ومسلم). «سبعیه چند شب بعد از مرگ شوهرش نفاس گردید (فرزندش بدنیا آمد)، پس نزد پیامبر ج آمد و از ایشان اجازه خواست تا ازدواج کند، ایشان ج نیز به او اجازه داده و او هم ازدواج کرد. در لفظی دیگر آمده است چهل شب بعد از وفات شوهرش زایمان کرد». سوگواری برای زنان از هنگام مرگ شوهر آغاز میگردد. و چنانچه از وفات شوهرش خبری نداشت، از لحظه آگاهی زمان سوگواریش شروع میشود. مدت سوگواری هم چهار ماه و ده روز از لحظه مرگ شوهر میباشد. به عنوان مثال اگر زنی شوهرش بمیرد، اما بعد از یکماه از وفات او آگاه میشود، سوگواریش از لحظه خبر شروع میشود، و بعد از سه ماه و ده روز پایان مییابد. آنچه که بر زن سوگوار واجب است: ١- پرهیز کردن از عطرها و مواد خوشبو کننده، زیرا در بخاری و مسلم آمده است که: «ولا تمس طيباً» یعنی: «از هر آنچه خوشبو کننده است، استفاده نکند». زیرا بوی خوش و عطرها محرک شهوت بوده و انسان را به هیجان میآورد، بنابراین وقتی میتواند از این مواد و عطریات استفاده کند که از حیض پاک گردد. در حدیث بخاری و مسلم آمده است که: «ولا تمس طيباً إلاَّ إذا طهرت نبذة من قسط أو أظفار». «از خوشبو کنندهها استفاده نکند، مگر زمانی که پاک گردید از قطعهای قسط و اظفار استفاده نماید (برای برطرف ساختن بوی ناخوشایندی که از حیض متساعد میشود». قسط: چوبی هندی است که به عنوان داروی گیاهی محسوب میشود که در بخور هم استفاده شده و سوزانده هم میشود. اظفار: نوعی بخور و خوشبو کننده است. ٢- پرهیز کردن از آرایش و زیورآلات و زیبایىها. بر او هر نوع سرخاب، سرمه و لوازم آرایشی حرام میباشد، زیرا در حدیث آمده است که: «المتوفى عنها زوجها لا تلبس المعصفر من الثياب ولا الممشقة ولا الحلي ولا تختضب ولا تكتحل». (النسائی، أبوداود وأحمد). «آن زنی که شوهرش وفات یافته است، لباس (گل کاجیره) به رنگ زرد، و قرمز، و حُلی (آراسته به زیورات طلا، نقره و سنگهای قیمتی و جلوه دار) نپوشد، و خضاب و حنا نکرده، و به چشمش سرمه نمیزند». همچنین باید از لباسهای جذاب با نقشههای فریبنده پرهیز کند، و از هر آنچیزی که جلب توجه کننده بوده و سبب نگاه کردن مردان به او میشود، دوری کند. ٣- مطابق با حدیث از استفاده زیور آلات، طلا و نقره، سنگهای قیمتی، الماس و مروارید منع و نهی شده است. ٤- باید در همان خانه که با شوهرش زندگی میکرده به سوگواری بنشیند، و از آن به جز به ضرورت خارج نگردد مانند: خرید از بازار، رفتن به بیمارستان و مدرسه و دانشگاه و … البته به شرط آنکه حجاب کاملش را رعایت کند. رسول الله ج میفرماید: «أمكثي في بيتكِ الذي أتاك فيه نعي زوجكِ حتى يبلغ الكتاب أجله». (مالک، أبوداود، الترمذی، النسایی، أحمد و دیگران). «در همان خانهای که خبر مرگ شوهرت به تو رسیده است بمان، تا آنکه مدت سوگواریت پایان یابد».
[١٦٠]- زیارت قبور برای زنان نه تنها جایز نیست، بلکه حرام میباشد، زیرا رسول الله ج از آن نهی فرمودهاند. همچنین از ایشان وارد شده است که: «لعن رسول الله ج زائرات القبور والـمتخذين عليها الـمساجد والسرج». (أحمد، أبوداود، النسائی، الطیالسی، ابن حبان و دیگران). «رسول الله ج زنانی را که به زیارت قبرها میروند، و آنانی که بر روی قبرها، مسجدها ساخته (آنها را به عنوان مسجد برمیگزینند) و چراغانیشان میکنند را لعنت (نفرین) کرده است. باز در حدیث دیگری آمده است: «لعن رسول الله ج زُوارات القبور». (أحمد، الترمذی وابن ماجه). «رسول خدا ج زنانی را که به زیارت قبور میروند را لعنت و نفرین کرده است». در حدیثی دیگر از عبدالله بن عمر م روایت شده است که گفت: «قبرنا مع رسول الله ج يوماً فلما فرغنا انصرف رسول الله ج وانصرفنا معه فلما حاذينا به وتوسط الطريق إذا نحن بامرأة مقبلة، فلما دنت إذا هي فاطمة، فقال لها رسول الله ج: ما أخرجك يا فاطمة من بيتك؟ قالت: يا رسول الله رَحَّمْتُ على أهل هذا الـميت ميتهم، فقال لها رسول الله ج فلعلكِ بلغتِ الكُدى- يعني الـمقابر- قالت: معاذ الله، وقد سمعتك تذكر فيها ما تذكر، قال: لو بلغتِ معهم الكُدى ما رأيت الجنة حتى يراها جد أبيكِ». فسالت ربيعه عن الكدي: فقال: القبور. (أحمد، أبوداود، النسایی، ابن حبان و دیگران). «روزی با رسول الله ج جنازهای را به قبر سپردیم، هنگامی کارمان تمام شد، رسول خدا ج بازگشت، ما نیز بدنبال ایشان برگشتیم، تا آنکه در موازات ایشان قرار گرفتیم، و در وسط راه بودیم که با زنی که به سمت ما میآمد برخورد کردیم، زمانی که نزدیک شد متوجه شدیم فاطمه ل (دختر پیامبر ج) است. پس رسول الله ج به او گفت: چه چیزی تو را از خانهات بیرون آورده است؟! گفت: ای رسول خدا! به خاطر این مرده به تسلی خاطر و تعزیه خانوادهاش رفته بودم. رسول الله ج به او گفت: نکند که به قبرستان رسیده باشی؟! فاطمه ل گفت: پناه بر خدا، من از شما شنیدهام آنچه را که در ارتباط با آن و نهی از آن یادآوری کردهاید. ایشان ج فرمود: اگر با این جماعت به قبرستان میرسیدی، بهشت را نمیدیدی، مگر آنکه پدربزرگ پدرت (عبدالمطلب) آن را ببیند (زیرا عبدالمطلب در جاهلیت و کفر از دنیا رفته است).
[١٦١]- از علی ابن ابىطالب س روایت شده است که: «خرج رسول الله ج فإذا نسوة جلوس، فقال: ما يجلسكن؟ قلن: ننتظر الجنازة، قال: هل تَغْسِلنَ؟ قلن: لا، قال: هل تُدلينَ فيمن يُدلي؟ قلن: لا، قال: فارجعن مأزورات غير مأجورات». (ابن ماجه والبیهقی). «رسول الله ج بیرون رفتند، و با زنانی مواجه شدند که نشسته بودند، ایشان ج پرسیدند: چه چیزی سبب نشستن شما شده است؟! پاسخ دادند: منتظر جنازه هستیم، ایشان ج باز پرسیدند: آیا شما جنازه را غسل میدهید؟! پاسخ دادند: نه، مجدداً ایشان ج پرسید: آیا شما یاری میرسانید کسی که اینکار را انجام میدهد؟! پاسخ دادند، نه در نتیجه ایشان ج فرمود: بازگردید، زیرا شما بدون آنکه پاداشی ببرید گناهکار هم میشوید». از مجموع احادیث ذکر شده روشن میگردد که زیارت زنان از قبرستان جایز نبوده و صحیح نیست، بلکه سبب گناه آنان هم میشود. زیرا نه تنها در تشییع جنازه و زیارت قبور زنان مصلحتی نیست. بلکه عامل فساد و گناه هم میگردد.