اط جهان و در ميان درياها و اقيانوسهايِ دور افتاده قرار دارد، يك پيامبر يا امام معصوم وجود داشته باشد، در حالي كه در هچ عصري چنين نبوده‌است، به عنوان مثال در زمان حضرت رسول اكرم(ص) و در حالي كه ايشان مردم حجاز را به راه راست هدايت مي‌كردند در هچ نقطة ديگر از دنيا (مانند كشورهاي قاره‌هاي اورپا، آمريكا، آفريقا، اقيانوسيه و ديگر كشورهاي آسيايي مانند چين، ژاپن، كره، مالزي، افغانستان، ايران و....) پيامبري نبوده‌است. حال مگر طبق ادله‌اي كه در اثبات ضرورت بعثت انبياء و نصبت امامان معصوم بعد از پيامبر(ص) آورديد، مردمِ اين مناطق نياز به راهنما و پيشوائي معصوم ندارند، و مگر حكمت الهي اقتضاء نمي‌كند كه اين مردم توسط پيامبران يا امامان معصوم به راه راست هدايت شوند، پس چرا مردم اين مناطق از راهنمائي‌ها و تعاليم پيامبران و امامان محروم ماندند؟ مگر نبايد حجت بر مردم تمام شود تا در روز قيامت، مردم بر عليه خدواند حجت نداشته باشند، پس چرا مردم نقاط ديگر جهان از وجود حجتهاي الهي محروم ماندند؟ آيا اگر مقدمات استدلال شما درست باشند، مردم آن نقاط در روز قيامت، معذور نخواهند بود؟ 
غرويان: ما در آن ادله گفتيم چون مردم نياز به راهنما وحجت دارند و خدواند هم بايد حجت بفرستد. اما اينكه عده‌اي از مردم به علل طبيعي ويا به دست خودشان از وجود حجتهاي الهي محروم شوند بحث ديگري است. ما مي‌گوييم خدواندي كه از انسان حركت در مسير هدايت را مي‌خواهد، بايد حجت بفرستد وفرستاده‌است. اما اينكه وسايل و ابزار پخش معارفِ وحياني به نقاط ديگرِ جهان نبوده و يا كم بوده، بحث ديگري است. ما مي‌گوييم در زمان پيامبر اسلام(ص) مسلمان‌ها مي‌بايستي وسيلة انتشار اين معارف وهدايتها را ايجاد مي‌كردند ولي نكردند. اين ربطي به استدلال ما ندارد. خداوند رسول و حجتش را فرستاده‌است. حالا اين انسانايي كه هدايت را گرفته‌اند بايد شروع كنند به پخش و انتشار اين معارف و اينها تنبلي كردند و اين وظيفه را انجام ندادند. زمان پيامبر اسلام(ص)، مسلمانها مي‌بايستي به نقاط ديگر دنيا سفر مي‌كردند، واين هدايتها و معارف الهي را به گوش مردم سراسر جهان مي‌رساندند؛ اما اين كار را نكردند اين ديگر تنبلي مسلمين است نه اينكه با حكمت خدواند منافات داشته باشد. حالا مي‌فرماييد بالاخره مردمي كه در اقصى نقاط جهان هستند و پيام رسالت به گوش آنها نرسيده يا نمي‌رسد، آيا فرداي قيامت بر عليه خدواند حجت دارند يا نه؟ در اينجا بايد توجه كنيم كه خداوند در هر فردي يك حجت باطني قرار داده و يك حجت بيروني و ظاهري. حجت بيروني و ظاهري همان پيامبران و كتب آسماني هستند و حجت باطني نيز عبارت از عقل و فطرت و وجدان انسان است. كساني كه نداي حجت بيروني – يعني پيامبران يا امامان معصوم – به آنها نرسد، بايد طبق حجت باطني‌شان عمل كنند يعني به خوب و بدهايي كه عقلاً و فطرتاً تشخيص مي‌دهند عمل كنند. اما يك سري تكاليفي هست كه از راه حجت بيروني بايستي براي آنان تبيين شده كه نشده‌است و اگر به اين تكاليف عمل نكنند خداوند آنها را عقاب نخواهد كرد. 
نيكويي: در اينجا دو سؤال مطرح مي‌شود. اول اينكه فرض كنيم در زمان پيامبر اسلام(ص) – به عنوان مثال – ياران پيامبر و پيروان او تنبلي و سستي كردند و پيام آن حضرت را به سراسر دنيا نرساندند. خوب چرا خدواند در جاهاي ديگر پيامبر نفرستاد تا تنبلي پيروان پيامبر اسلام(ص) باعث نشود كه ميلياردها انسان در نقاط ديگر جهان از هدايتهاي الهي مرحوم شوند؟ مردم نقاط ديگر جهان چه گناهي كرده‌اند كه بايد چوب تنبلي پيروان پيامبر اسلام(ص) را بخورند؟ چه اشكالي داشت خداوند در نقاط ديگر جهان هم پيامبراني مبعوث مي‌كرد؟ دوم اينكه حالا اگر مردم زمان پيامبر اسلام(ص) واقعاً تنبل نبودند و قصد انتشار اين معارف به سراسر دنيا را مي‌كردند آيا در عمل امكان داشت از عهدة اين كار برآيند؟ آيا چنين امر عظيمي با توجه به امكانات مسافراتي آن عصر محال نبود؟ اگر قبول كنيم كه چنين كاري در آن زمان و با توجه به آن شرايط از عهدة مسلمانان بر نمي‌آمد، آيا اين سؤال پيش نمي‌آيد كه چرا خداوند براي مردم نقاط ديگر جهان پيامبراني نفرستاد؟؟ 
غرويان: ما كه در آن زمان نبوديم تا بتوانيم در مورد امكان يا عدم امكان آن صحبت كنيم. چه دليلي داريم كه امكان عملي وعقلي اين كار نبوده‌است. امكان عقلي و عملي بوده اما سخت بوده‌است. اما اينكه مي‌فرامييد چرا خدواند در نقاط ديگر جهان و در هر كشوري يك پيامبر نفرستاد، و به نظر من دليلش اين‌است كه انسانها تنبل مي‌شدند. خداوند يك پيامبر فرستاده‌است كه او ابلاغ وحي مي‌كند. بقيه را گذاشته‌است براي تكليفي كه مسلمانها بايد انجام دهند، يعني رنج سفر را بر خود هموار كنند و بروند پيام خدواند را به نقاط ديگر برسانند. اگر در هر گوشه و كناري خداوند يك پيامبر مبعوث مي‌كرد، اين مشقت و رنج سفر براي هدايت انسانها منتفي مي‌شد. 
نيكويي: اما خدواند كه مى‌دانست پيروان پيامبر(ص) تنبلي مي‌كنند و در نتيجه ميلياردها انسان در نقاط ديگر زمين از هدايتهاي الهي محروم مي‌شوند، پس چرا در نقاط ديگر و در هر كشور يا منطقه‌اي پيامبر جداگانه‌اي نفرستاد؟ و يا اينكه چرا به بعضي از انسانها اين اراده و همت را نداد تا تعاليم پيامبر را به نقاط ديگر جهان از جمله فرانسه، سوئد، فنلاند كشورها شوروي سابق و.. برسانند؟؟ 
غرويان: ما بطور قاطع نمي‌توانيم قضاوت كنيم كه مصلحت كداميك بيشتر بوده‌است. اينكه خداوند در يك نقطه پيامبري بفرستد و از آنجا معارف وحياني به جاهاي ديگر پخش شود يا اينكه در هر منطقه‌اي يك پيامبر بفرستد. اما مي‌گوييم در حكمت الهي مصلحت پيامبر يگانه بيشتر بوده و نمي‌توانيم بگوييم راه ديگري – كه مصلحت آن بيشتر بوده – وجود داشته‌است. اما اينكه مي‌فرماييد خداوند مي‌دانسته كه يك عده‌اي از هدايت محروم مي‌شوند پس چرا براي آنها پيامبر نفرستاده پاسخش اين‌است كه گاهي خدواند براي مصالحي در آينده، فعلي را انجانم مي‌دهد كه در ظاهر مصلحت آن به نظر ما كم است، ولي اثرش در آينده آشكار مي‌شود. مثلاً ما مي‌بينيم كه مكه ومسجد الحرام يك پايگاهي است كه تمام مسلمين جهان توجهشان به اين خانه‌است. يعني در مكه يك مركزيت ايجاد شده‌است و به دليل اينكه اين مكان پايگاه وحي است بين همة مسلمين نوعي وحدت ايجاد شده‌است. اگر خداوند در هر نقطه‌اي يك پيامبر مي‌فرستاد، اين وحدت بين مسلمين برقرار نمي‌شد. شايد خداوند اين مصلحت را لحاظ كرده كه اينجا پايگاه مركزي باشد و از همين جا تعاليم اسلام به جاهاي ديگر منتشر شود. 
نيكويي: مگر پيامبران فرستادگان خداوند نيستند و از طرف خداوند وحي دريافت نمي‌كنند، خوب خدواند مي‌توانست پيامبران متعددي مبعوث كند و تعاليم اسلام را به همة آنها وحي كند و به همة آنها فرمان دهد كه دلهاي مردم را متوجه همان مركز يعني مسجد الح