رت و وجدانِ پاک خود را مبنای تشخیص حق از باطل قرار دهد و در این جهد صادقانه و خالصانه، اگر هم دچار خطاها و لغزش‌هایی شود مسلماً معذور خواهد بود. در فهم دین هم قصه همین است و جز این نیست. خداوند از انسان خواسته است تا با تدبر در قرآن و بکار انداختن عقل و فکر و اندیشه، سعی در فهم دین و شناخت راه راست کند و چون می‌دانسته که بشرِ ناقص و جایز الخطا، در این تلاشِ صادقانه، جز به فهمی بشری از دین، به چیز دیگری نمی‌رسد، همان را از انسان قبول می‌کند و نقص‌ها و خطاهای غیرعمدی را بر انسان می‌بخشد و فقط عنادِ آگاهانه و عامدانه با حق را نمی‌پذیرد. به اینجا می‌رسیم که اگر هم کسانی بعد از پیامبرص شعارِ «حسبنا کتاب الله» می‌دادند، شعار نادرستی نمی‌دادند. خداوند خودش برای بعد از پیامبرص فقط قرآن را برای مردم، وسیلة هدایت و راهنمایی قرار داده است و تفسیر معصومانة قرآن مورد نظر خداوند نبوده است. بگذریم از اینکه اگر تفسیر معصومانة دین شرط سعادت و کمال بود، حتی با نصب امامان معصوم و حضور آنها در همة دور آنها باز هم چنین غرضی تحصیل نمی‌شد. چرا که حتی اگر در هر عصری امام معصومی وجود داشته باشد که حقایق دینی و احکام الهی را درست و صحیح بیان کند، باز هم مردم ممکن است در فهمِ کلام معصوم و ضبط و انتقال آن به دیگران دچار خطا و کج فهمی شوند و تعالیم معصوم دچار جعل و تحریف شود. مگر همین عالمان شیعه در عصر حاضر، به درک‌های مختلف از کلام معصوم نمی‌رسند؟ و مگر هر کدام از این فقیهان درک خود از کلامِ امام معصوم را به نامِ کلام معصوم و حقیقت دین به خورد مردم نمی‌دهند؟ و مگر درک آنها، درکی بشری (و لذا ناقص، ناخالص و خطاآلود) نیست؟
1. از نظر تاریخی تولد فرزندی از امام حسن عسگری ع به نام مهدی مشکوک است و اسناد و مدارک معتبر تاریخی که مورد قبول اهل سنت نیز باشد، تولد چنین فرزندی را تأیید نمی‌کنند. به عبارت دیگر هیچ سند محکم تاریخی که با موازین و معیارهای اهل سنت (در قبول روایات تاریخی) نیز تأیید شود، در این مورد وجود ندارد و لذا راه اثبات آن برای اهل سنت بسته است. مدعیان، اگر سند محکمی دارند ارائه دهند. 
2. حتی اگر تولد فرزندی از امام حسن عسگری ع هم ثابت شود، به تنهایی برای اثبات ادعای شیعه در مورد غایب شدن او از دیده‌ها و زنده بودنش تا زمان ظهور، کافی نیست. در اینجا برای اثبات ادعای شیعه منطقاً دو راه می‌ماند: 
اول. اینکه قرآن یا پیامبرص به صراحت چنین موضوعی را مطرح کرده باشند. اما نه در قرآن و نه در سخنان پیامبرص چنین چیزی یافت نمی‌شود. آری در کتب شیعه احادیث و روایاتی از پیامبرص نقل شده است که در آنها پیامبر اکرمص نام امامان و معصوم را یکی پس از دیگری بیان کرده‌اند و در مورد دوازدهمین امام نیز به غیبت طولانی و ظهور او در آخر الزمان (و به فرمان الهی) اشاره فرموده‌اند. اما این روایات، همگی جعلی و ساختگی است و حتی بسیاری از عالمان شیعه نیز آنها را قبول ندارند. باز هم مدعیان و جود و غیبت امام دوازدهم، برای نقض سخن ما اگر می‌توانند یک حدیث بیاورند که از لحاظ سند و متن هیچ مشکلی نداشته باشد. 
دوم. اینکه تئوری امامت و عصمتِ علی بن ابی طالب ع و فرزندانش با ادلة محکمِ عقلی و نقلی اثبات شود و بعد در سخنانِ امامان معصوم چنین مطلبی آمده باشد. اما متأسفانه همانطور که پیش از این دیدیم، این تئوری به هیچ وجه قابل دفاع عقلی نیست و بلکه دلایل زیادی در رد آن وجود دارد. طالبان حقیقت می‌توانند به کتاب‌های فراوانی که در نقد تئوری امامت نوشته شده است رجوع کنند.(1)  
3. وجود امامی که از دیده‌ها پنهان است و هیچ نفعی از او به جامعة اسلامی نمی‌رسد و فقط در میان مردم و به طور پنهان و ناشناس می‌گردد بدون اینکه بتواند برای بدبختی‌های این امت کاری بکند، کاملاً لغو و بیهوده است و همین، داستان امامِ دوازدهم و غیبت او را سخت مشکوک می‌کند. اگر وجود امام غایبی که هیچ نفعی از او به مردم و اسلام نمی‌رسد لغو نیست، پس بگویید لغو چیست؟ 
4. اگر به نحوة زندگی امام دوازدهم بیندیشیم، مشکوک بودن این اعتقاد بیشتر جلوه‌گر می‌شود. سؤال این است که امام دوازدهم چگونه موجودی است؟ آیا انسانی است مانند همة انسان‌های دیگر (و با همة لوازم انسانی مانند نیاز به داشتن همسر و فرزند و خانه و زندگی و کسب و کار و ...) یا اینکه موجودی غیرطبیعی و مافوق بشری است؟ در اینجا هر دو فرض را بررسی می‌کنیم. 
1-4. فرض اول این است که امام دوازدهم مانند همة اجدادش و مانند همة انسان‌های دیگر، یک انسان کاملاً طبیعی است و از این نظر هیچ فرقی با دیگران ندارد جز اینکه روحی بزرگ و ضمیری پاک دارد و صاحب مقام امامت و عصمت است. لکن اینها مقامات معنوی است که منافاتی با انسان بودن او (از لحاظ طبیعی) ندارد. در حقیقت او انسانی طبیعی مانند دیگران است که نسبت به بقیة انسان‌ها واجد برتری‌هایی در کمالات روحی و معنوی بوده و اکنون اگر چه از دیده‌ها غایب است اما مانند همة انسان‌های دیگر یک زندگی کاملاً طبیعی دارد. این فرض اما، مشکلات فراوانی را برای معتقدان به وجود آن امام ایجاد می‌کند. بر طبق این فرض امام دوازدهم باید مانند همة انسان‌های دیگر (و مانند همة پیامبران و امامان قبل ): 
الف. شغل و سکب و کار داشته باشد. 
ب. خانه و محلی برای زندگی داشته باشد. 
ج. ازدواج کند و صاحب همسر و فرزندانی شود. 
د. گاهی بیمار یا مجروح شود. 
ه‍. در مسافرت‌ها از وسایل نقلیه عمومی مانند اسب و شتر و یا در عصر حاضر هواپیما، قطار، اتوبوس، کشتی و ... استفاده کند. 
و. گاهی با دیگران دچار اختلاف و دعوا شده و برای حل اختلاف ممکن است مجبور شود به مراکز خاصی مانند دادگاه مراجعه کند. 
ز. و در یک کلام تن به مقتضیات یک زندگی شهری یا روستایی (خصوصاً در عصر حاضر) بدهد و یک شهروند به تمام معنا باشد. 
البته برای اینکه شناخته نشود مجبور است: 
ح. با نام مستعار زندگی کند. 
ط. مرتب نقل مکان کند تا ثابت بودن هیئت او (از نظر جوانی) دیگران را نسبت به او مشکوک نکند. 
حال هر یک از لوازم و تبعاتی را که در بالا نام بردیم مورد تأمل قرار دهید تا ببینید به کجا می‌رسید. آیا امام دوازدهم یک بار ازدواج کرده و همسرش نیز مانند خودش عمر طولانی و هزاران ساله دارد یا اینکه آن حضرت تاکنون ده‌ها بار ازدواج کرده و همسرش بعد از گذراندن سالیانی چند پیر شده و از دنیا رفته و داستانی دوباره شروع شده است؟ فرزندان آن امام از نظر طول عمر چه وضعیتی دارند؟ آیا آنها هم مانند پدرشان عمر هزاران ساله دارند یا اینکه مانند انسان‌های دیگر پیر می‌شوند و از دنیا می‌روند (در حالی که پدرشان همواره در هیئت جوانی سی ساله است)؟! آیا همسر و فرزندان و همین طور خانواده و فامیل همسر امام هم از راز او خبر دارند یا اینکه (به عنوان مثال) پدر و مادر همسرش نمی‌دانند که چه کسی دامادشان شده است؟ آیا سند ازدواج خود را در یک محضر رسمی (که در هر کشوری زیر نظر قوة قض