ر صدد كارشكني و يا ضربه زدن به پيامبر(ص) و مؤمنان برآيند) حفظ مي‌كند. به عبارتي ديگر آية تبليغ مفهومي كلي دارد و خطاب به پيامبر(ص) مي‌گويد آيات الهي را كه بر تو نازل شده و يا مي‌شود به مردم برسان كه اگر اين كار را نكني رسالتِ خود را انجام نداده‌اي. اما عالمان شيعه مي‌گويند كه در اين آيه، پيامبر (ص) مأمور ابلاغ پيام الهي مبني بر ولايت وامامتِ علي (ع) شده‌است. به عبارت ديگر گويي خداوند ابتدا به طريق وحي، پيام امامت و ولايت علي (ع) را به پيامبر (ص) رسانده وبعد، از او خواسته‌است كه اين پيام الهي را به مردم برساند. اما سؤال اين‌است‌كه اگر آنچه ابتدا (يعني پيش از نزول اين آيه) به پيامبر(ص) نازل شده (يعني آنچه كلمة «ما» در عبارت «ما انزل إليك» به آن شاره مي‌كند) موضوع امامت و جانشيني علي (ع) پس از پيامبر(ص) است، آيه‌اش در كجاي قرآن قرار دارد؟ مگر اين موضوع، قبلاً به طريق وحي به پيامبر(ص) «نازل» نشده‌است، پس چرا آن حضرت در روز غدير خم، ذكري از آن آيه نمي‌كند؟ آنچه به طريق «وحي» به پيامبر(ص) «نازل» شده و آن حضرت مأمور «ابلاغ» آن به مردم است و در غير اين صورت «رسالتش» ناتمام مي‌ماند لاجرم بايد آيه‌اي از قرآن باشد، اما كجاست آيه‌اي كه در آن سخن از امامت و ولايت علي (ع) و جانشيني او پس از پيامبر(ص) آمده باشد؟ 

ممكن است بگوييد كه موضوع امامت علي (ع) بصورت آيه‌اي از قرآن به پيامبر (ص) نازل نشده بود زيرا اين كار به صلاح نبود و احتمال داشت بعدها دشمنان و مخالفان علي (ع)، براي رسيدن به اهداف خود، حتى قرآن را هم تحريف كنند. اما اين توجيه به هيچ روي پذيرفته نيست زيرا:

1- سخن فوق بر خلاف ظاهر آيه است. بر طبق آنچه از ظاهر آيه معلوم مي‌شود، قبلاً مطلبي به پيامبر(ص) «نازل» شده و حال آن حضرت موظف به «ابلاغ» آن به مردم است تا «رسالتش» ناتمام نماند. پس آن مطلب حتماً بايد آيه‌اي از قرآن باشد. زيرا در غير اين صورت در آية مورد بحث عبارت «أُنْزل» نمي‌آمد.

2- اگر قرار است كتاب قرآن آخرين كتاب آسماني (و براي همة انسانها تا روز قيامت) باشد، خداوند خودش آن را از گزند دشمنان حفظ مي‌كند و جلوي تحريف و نابوديِ آنرا مي‌گيرد و ترسي هم از تحريفگران نخواهد داشت. همانطور كه خود در قرآن فرموده‌است: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»، پس چرا بايد از ذكر صريح امامت علي (ع) و جانشيني او پس از پيامبر(ص) بصورت آيه‌اي در قرآن بترسد؟ چگونه است كه خداوند از اينهمه يهود و نصارا و بت پرست و مشرك و ملحد و منافق و.... (آن هم در زماني كه پيامبر(ص) تازه رسالتش را آغاز كرده و تنها و بي‌ياور است و قدرتي ندارد و حتى خطر مرگ، او را تهديد مي‌كند) نمي‌ترسد و آيات توحيد و مبارزه با كفر و شرك و بت پرستي را به پيامبرش نازل مي‌كند و او را مأمور شكستن بتها و مبارزه با كفار و مشركين و هدايت مردم به سوي توحيد و يكتاپرستي مي‌نمايد، اما اكنون كه سراسر عربستان مسلمان شده و به پيامبر(ص) ايمان آورده‌اند و آن حضرت قدرت كامل دارد و در مدت رسالت خود، صدها و هزاران شاگرد تربيت كرده‌است، مي‌ترسد كه مبادا عده‌اي آخرين كتاب آسماني را تحريف كنند؟

3- اگر خطر تحريف در ميان باشد، آيا فقط امامتِ علي (ع) در معرض اين خطر قرار دارد؟ آيا خطر تحريف آيات مربوط به كفار و مشركين و يهود و نصارا و ستاره پرستان و... را تهديد نمي‌كند؟ مسلماً اگر چنين خطري باعث اين شود كه خداوند بنا به مصلحت، مطلب مهمي مانند امامتِ علي (ع) را به صورت آيه‌اي از قرآن نيآورد، در اين صورت صدها مطلبِ مهمتر از آن (مانند آيات مربوط به توحيد و نبوت و معاد) نيز در قرآن نمي‌آمد و به عبارت دقيقتر، اصلاً قرآني نازل نمي‌شد.

4- اگر دشمنان و بدخواهان، قادر به تحريف قرآن بودند، همين آية تبليغ (وهمينطور آيات ديگري مانند آية ولايت) را كه مستمسك شيعه براي اثبات ادعاهايش است، از قرآن حذف مي‌كردند. براستي اگر از يك طرف اين آيات بر طبق اسناد و مدارك محكم و خدشه ناپذير، در شأن علي (ع) نازل شده‌اند و صراحتاً اشاره به امامت و ولايت او مي‌كنند و از طرفي هم دشمنان و بدخواهانِ آن حضرت قادر به تحريف قرآن بودند، پس چرا اين آيات تحريف نشد؟

5- اگر دشمنان و بدخواهان، قادر به تحريف قرآن بودند، به طريق اولى قادر به تحريف احاديث پيامبر(ص) (در مورد امام علي (ع)) هم بودند و نمي‌گذاشتند كه حديثي از پيامبر(ص) در مورد امامتِ علي (ع) به جاي ماند. حال آنكه شيعه معتقد است روايات متعددي از پيامبر(ص) (مانند غدير خم، ثقلين، منزلت و....) به جاي مانده‌است كه در دلالت داشتن بر امامت علي (ع) و جانشيني آن حضرت پس از پيامبر(ص) صراحت دارند. در اينكه آيا اين احاديث، واقعاً موضوع امامتِ علي (ع) را به صراحت بيان مي‌كنند يا خير، سخني نمي‌گوييم. مي‌پرسيم اگر چنين است، اين احاديث چگونه بعد از هزار و چهار صد سال، بدست ما رسيده‌اند و توسط دشمنان و بدخواهان تحريف و يا نابود نشده‌اند؟ دشمناني كه قادر به تحريف قرآن بودند و خداوند را از انزال آيه‌اي صريح در مورد امامتِ علي (ع) ترساندند، چگونه نتوانستند كلام پيامبر(ص) را كه بشر بود، تحريف كنند ويا باعثِ فراموشيِ آن از حافظة تاريخ شوند؟

حال فرض كنيم كه آنچه قبلاً به پيامبر(ص) نازل شده بود، امامتِ علي (ع) بود، لكن صلاح نبود اين مطلب به صورت آيه‌اي صريح در قرآن بيايد. بسيار خوب، اما اگر چنين است چرا پيامبر(ص) (در روز غدير خم) با صراحت نفرمود كه اي مردم، من قبلاً از طرف خداوند مأمور شده بودم كه موضوع امامت و ولايتِ علي (ع) را به شما ابلاغ كنم ولي بنا به مصالحي تا كنون نتوانسته‌ام (و يا نخواسته‌ام) اين پيام الهي را به طور علني و رسمي به شما ابلاغ كنم و هم اكنون فرشتة وحي بر من نازل گرديد و از طرف خداوند به من پيغام داد كه اين موضوع را به اطلاع شما برسانم، لذا هم اكنون به فرمان الهي، علي (ع) را رسماً به عنوان امام و جانشين پس از خودم به شما معرفي مي‌كنم؟ گيريم خداوند صلاح نمي‌دانست چنين مطلبي را با صراحت در موضوع امامتِ علي (ع) نازل كند، پيامبر(ص) كه مي‌توانست چنين مطلبي را با صراحت و شفافيت بيان كند. پس چرا آن حضرت چنين كاري نكرد؟

و اما مطلب سوم (ج) يعني ترس پيامبر از مخالفت و كارشكني مردم نسبت به مسألة امامت و جانشيني علي (ع) نيز شنيدني است. عالمان شيعه از طرفي مدعي هستند كه پيامبر(ص) از همان روزي كه رسالت خود را علني كرد، علي (ع) را به عنوان خليفه، وصي و جانشين پس از خود به مردم معرفي و بعدها نيز به دفعات و در مناسبتهاي مختلف اين موضوع را با صراحت بيان نموده‌است، و از طرفي هم مي‌گويند كه آن حضرت از نصب علي (ع) به عنوان امام و جانشين پس از خود، بيم داشت و خداوند در آية تبليغ (كه بنا به ادعاي شيعه در روز غدير خم نازل شده‌است) به پيامبر(ص) اطمينان داده و گفته است كه ترس را كنار بگذار و پيام خداوند را به مردم برسان زيرا خداوند تو را از شر دشمنان و بدخواه