<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="folder" href="w:html:2.htm:false:true">تئوری امامت در ترازوی نقد</a><a class="text" href="w:text:34.txt">سایت های اسلامی</a><a class="text" href="w:html:35.htm">درباره</a></body></html><?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="folder" href="w:html:2.htm:false:true">تئوری امامت در ترازوی نقد</a><a class="text" href="w:text:34.txt">سایت های اسلامی</a><a class="text" href="w:html:35.htm">درباره</a></body></html>دليل عقلي بر ضرورت نصب امامان معصوم بعد از پيامبر (ص)

«با توجه به اينکه دين اسلام آخرين دين آسماني و پيامبر اکرم خاتم انبياء است و همچنين با توجه به اينکه هدف الهي از ارسال پيامبران اين بوده که دين حق در ميان مردم باقي باشد و حجت بر آنان تمام شود. اگر بعد از پيامبر اسلام امامي نصب نشود که حقايق دين را براي مردم بيان و مجملات را رفع و کليات را تفصيل نمايد، دين در معرض مسخ شدن و بالاخره محو و نابود شدن قرار مي‌گيرد. چرا که حقايق دين آنطور که مردم بتوانند استفاده کنند، در قرآن وجود ندارد و ما براي عمدة احکام و حقايق ديني محتاج سنت پيامبر هستيم. از طرفي روايات پيامبر ضمانت بقا ندارد و در معرض فراموشي و از بين رفتن بوده‌است. علاوه بر اين دست سياست روز با روايات بازي مي‌کرد و در بين روايات، روايات دروغين و ساختگي جا مي‌داده و خود قرآن هم که قابل تاويل و تفسير هاي گوناگون بوده‌است.پس در صورت نبودن کسي که بعد از پيامبر همة ويژگيها و مقامات آن حضرت بجز نبوت و رسالت را داشته باشد، يعني مثل خود پيامبر معصوم و از خطا و اشتباه در عمل و قول مصون باشد تا کلامش در تبيين حقايق دين حجت باشد.ختم نبوت نقض غرض از بعثت را سبب مي‌گردد و مخالف با حکمت الهي خواهد بود»(1).
بر طبق دليل فوق نکتة اساسي در نياز به امام معصوم در اين است که: 
«اگر بيانات پيامبر در تفصيل و تبيين مراد الهي مصون از تحريف بود...و ايشان تمامي آنچه را که مردم تا روز قيامت نياز دارند به تفصيل بيان کرده بودند، ديگر از اين جهت نيازي به امامت (يعني نصب امام معصوم بعد از پيامبر) نبود ولي مي‌دانيم که چنين نيست. يعني نه پيامبر تمام تفاصيل احکام را که تا روز قيامت مورد نياز است بيان فرموده‌اند و نه اينکه خداي متعال ضمانت حفظ و مصونيت گفتار پيامبر را کرده‌است»(2). 
توجه داشته باشيد که اين دليل براي اثبات ضرورت وجود امام معصوم بعد از پيامبر (ص) اقامه شده‌است نه امام به معناي عام و بدون قيد معصوم. به عبارتي ديگر در اينجا علاوه بر ضرورت وجود کساني که هم حافظ تعاليم پيامبر باشند و هم مفسران قرآن و سنت رسول اکرم (ص)، ضرورت عصمت آنها نيز ادعا شده‌است. يعني در اين استدلال بطور ضمني وتلويحي ادعا شده‌است که عالمان وفقيهان که معصوم نيستند نمي‌توانند حافظ تعاليم پيامبر و ادامه دهنده راه او در تفسير قرآن و بيان احکام الهي وحقايق ديني باشند واين مطلب توسط بسياري از عالمان شيعه به صراحت ذکر شده‌است. به نمونه‌اي از آن نگاه کنيد: 
«استنباط احکام رويدادهاي بيشماري که تا روز رستاخيز واقع مي‌شوند از آياتي که در قرآن پيرامون احکام وارد شده‌اند و يا احاديث بسيار محدودي که از پيامبر دربارة احکام وارد شده‌اند کار بسيار مشکل و پيچيده و از عهده بشر عادي بيرون مي‌باشد...هرگز يک بشر عادي با علم محدود خود نمي‌تواند از اين مدارک محدود، احکام موضوعات و رويدادهاي روزافزون جامعه اسلامي را استخراج و استنباط بنمايد. بلکه فرد لايق و شايسته‌اي لازم است که با تعاليم الهي و غيبي، احکام اين نوع حوادث را از آن ادله محدود استخراج کرده و در اختيار امت بگذارد»(3). 
بسيار خوب، پس بنا به استدلال عقلي که آمد، وجود امامان معصومي که بعد از پيامبر (ص)، هم حافظ تعاليم به جاي مانده از او باشند و هم احکام الهي و حقايق ناگفته را به مردم بازگو کنند و هم پاسخ مسائل و موضوعات جديد در هر عصري را بدهند ضرورت دارد!! اما اگر چنين است بايد به چند سؤال مهم پاسخ داد: 
1- حصر تعداد امامان معصوم در عدد دوازده چه توجيهي دارد و چگونه با مقدمات بکار رفته در دليل مذکور سازگار مي‌افتد؟ اگر به مقدمات دليل فوق توجه کنيم مي‌بينيم سه دليل، نصب امامان معصوم بعد از پيامبر (ص) را ضروري کرده‌است:
الف. ناگفته ماندن بسياري از حقايق و تعاليم الهي و احکام دين. ب. خطر تحريف تعاليم پيامبر. ج. امکان بوجود آمدن مسائل و موضوعات جديد در اعصار آينده. اما اين سه عامل، هميشگي‌اند و مخصوص دوران خاصي نيستند. خطر تحريف و نابودي تعاليم پيامبر، هميشه و در همه اعصار وجود دارد، مسائل و موضوعات جديد، در هر عصري بوجود مي‌آيند و تمام شدني نيستند و از همه مهمتر، حقايق دين هم به دليل ذوبطون بودن قران تمام شدني نيست و در هيچ عصري نمي‌توان گفت که همه حقايق و تعاليم الهي و اسرار و رموز وحي کشف و بيان شده و به قول معروف کفگير به ته ديگ خورده‌است. بنابراين اگر استدلال فوق درست باشد، لازمه منطقي آن اين‌است که بعد از پيامبر (ص) در هر عصري امام معصومي وجود داشته باشد، که هم حافظ تعاليم پيامبر (ص) و امامان قبلي باشد و جلوي تحريف و نابودي آنها را بگيرد و هم حقايق ناگفته را به مردم بگويد و هم پاسخ مسائل و موضوعات جديد و احکام حوادث نوظهور را بگويد. و اين روند بايد تا روز قيامت ادامه يابد. در حاليکه شيعه معتقد است خداوند براي دوران بعد از پيامبر (ص) و تا روز قيامت فقط دوازده نفر امام معصوم نصب کرده‌است. آيا اين تناقض نيست؟ 
وقتي عوامل ضرورت دهنده به نصب امام معصوم، هميشگي هستند و هيچگاه از بين نمي‌روند، حصر تعداد امامان معصوم در عدد دوازده چگونه با حکمت الهي سازگار مي‌افتد؟ 
اگر دليل فوق واقعا درست باشد خداوند بايد تا روز قيامت و در هر عصري حداقل يک امام معصوم نصب کند اما چرا چنين نکرده‌است؟ 
2- اگر اين استدلال درست باشد، فقط ضرورت وجود امام معصوم اثبات نمي‌شود بلکه علاوه بر آن، ضرورت حضور مستمر امامان معصوم در همه اعصار و تا روز قيامت هم اثبات مي‌شود و غيبت امام دوازدهم به هيچ وجه قابل توجيه نخواهد بود. اگر فلسفه وجودي امامان معصوم آن چيزهايي باشد که در اين دليل آمده‌است، در اينصورت فقط وجود آنها به تنهايي کافي نيست و بلکه حضور مستمر آنها در جامعه و در طول تاريخ هم ضرورت پيدا مي‌کند. اما اکنون مي‌بينيم حداقل 1400 سال است که حضور امام معصوم در جامعه و در ميان مردم خبري نيست و مردم هيچگونه دسترسي به امام معصوم ندارند و همين، نقض آشکاري است بر اين استدلال. اگر بنا را بر درستي و صحت استدلال مذکور بگذاريم بايد بگوئيم اکنون که 1400 سال از غيبت امام معصوم مي‌گذرد، دين اسلام مسخ يا نابود شده‌است!!

يک بار ديگر نگاه کنيد: 
«اگر بعد از پيامبر اسلام (ص) امامي نصب نشود که حقايق دين را براي مردم بيان و مجملات را رفع و کليات را تفصيل نمايد، دين در معرض مسخ شدن و بالاخره محو و نابود شدن قرار مي‌گيرد. چرا که حقايق دين انطور که مردم بتوانند استفاده کنند، در قرآن وجود ندارد و ما