ساوات و حقوق انسانی محروم کرده بود، بیشتر تأثیر اسلام را پذیرفته بودند».( پاندیت جواهل لعل نهرو (1889 – 1964 م) سیاستمدار هندی، در خانواده‌ای از اشراف برهمن هند در الله‌آباد به دنیا آمد، نهرو در دانشگاه‌های هاروارد و کمبریج انگلستان به تحصیل علم حقوق پرداخت، وی پس از بازگشت به میهن در سلک مردم مبارز درآمد و با گاندی نیز آشنا شد. نهرو چند بار به جرم فعالیت سیاسی به زندان رفت. در سال 1929 به ریاست حزب کنگره انتخاب شد. پس از استقلال هند، وی در سال 1946 م نخست وزیر هندوستان شد، وی در سال 1964 م در حالی که هنوز نخست وزیر بود، درگذشت. (د.ن.))
نویسنده‌ی فاضل معاصر (n.c. Mehta) در کتاب تمدن هند و اسلام (Indian civilization and Islam) می‌گوید:
«اسلام بر سرزمین هند مشعلی از نور به ارمغان آورد که با آن تاریکی‌هایی که زندگی انسانی را پوشانده بود، از بین رفت؛ در شرایطی که تمدن‌های قدیم رو به فروپاشی بود و اهداف والای انسانی فقط به صورت عقایدی نظری درآمده بود، فتوحات اسلام در عالم افکار به مراتب وسیع‌تر از آن چیزی بود که در دایره‌ی سیاست تحقق یافت، از بخت بد بود که تاریخ اسلام در این سرزمین (هند) با حکومت گره خورده بود؛ به همین دلیل حقایق اسلام در پرده‌ی خفا ماند و زیبایی‌ها و برتری‌های آن از انظار مخفی گردید».
هیچ دین و تمدنی از ادیان و تمدن‌هایی که در انی جهان وجود دارد، نمی‌تواند ادعا کند که وی از اسلام و مسلمانان کم و زیاد اثر نپذیرفته است.
(Robert Briffault) در کتاب (the making of humanity) می‌گوید:
«در هرکدام از جوانبی که اروپا در آن به پیشرفت دست یافته، قطعاً اسلام و تمدن اسلامی در آن دارای تأثیری عمیق و مهم است»( ).
در جایی دیگر می‌گوید:
«تنها علوم طبیعی (علومی که مرهون خدمات عرب‌هاست) نبود که زندگی را به اروپا بازگرداند، بلکه تمدن اسلامی از آن روز که اشعه‌ی نخستینش بر اروپا تابید، در زندگی اروپا تأثیرات بزرگ و گوناگونی به جای گذاشت»( ).
اگر مسایل به این نحو تداوم می‌یافت و جوامع بشری از رهبری گروهی که برای پیشوایی‌شان خلق شده اند، بهره‌مند شوند، کمان به کماندار سپرده شود و هرچیزی طبق روال طبیعی اش به حرکت درآید، ناگزیر جهان بشری، تاریخی غیر از آنچه اکنون می‌خوانیم که حاکی از مصیبت‌ها و رنج‌های بی‌امان انسان است، خواهد داشت و به تاریخی زیبا که هر چشمی را روشن کند و همگان را به غبطه وا دارد، دست خواهند یافت، اما تقدیر بر خلاف این جریان رقم خورد و انحطاط مسلمانان آغاز شد.
اسلام و رهبری جهان
در عصر فعلی، جهان بنابر عواملی قهری به سوی جاهلیت در حرکت است؛ نخست این که اروپای مسیحی تبدیل به جاهلیت مادی محض شده و از هر نوع تعلیمات روحبخش، فضایل اخلاقی و اصول انسانی درآمده است و جز به ذلت و منفعت مادی، در زندگی سیاسی به زور و غلبه، در زندگی اجتماعی به نژادپرستی بیش از حد و قومیت ظالمانه به چیزی دیگر نمی‌اندیشد و تنها به سبب قدرت مادی اش به فیلی خشمگین تبدیل گردیده است که ضعیفان را پایمال و انسان‌ها و محصولات را نابود می‌گرداند، از طرفی با کنار رفتن مسلمانان از صحنه‌ی زندگی و با فروگذارکردن‌شان از رهبری جهان و امامت ملت‌ها و همینطور با کوتاهی‌شان در امر دین و دنیا، اروپا مهار ملت‌ها را به دست گرفته و در رهبری جهان جانشین مسلمانان گردیده و بدین طریق جهان به صورت قطاری سریع السیر درآمده است که لوکوموتیوِ جاهلیتِ مادی آن را به سوی مقصدی نامعلوم به حرکت درآورده است و مسلمانان همانند ملت‌های دیگر سوار بر این قطارند و از خود هیچ اختیاری ندارند، و به این شکل فلسفه‌ی اروپایی بر کل جهان حاکم گردیده است.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:111.txt">حد فاصل دو عصر</a><a class="text" href="w:text:112.txt">نگاهی به عوامل خیزش اسلام</a><a class="text" href="w:text:113.txt">شرایط رهبری اسلامی</a><a class="text" href="w:text:114.txt">جهاد</a><a class="text" href="w:text:115.txt">اجتهاد</a><a class="text" href="w:text:116.txt">انتقال امامت از گروهی به گروهی دیگر</a><a class="text" href="w:text:117.txt">جدایی دین از سیاست</a><a class="text" href="w:text:118.txt">گرایش‌های سیاسی زمامداران حکومتی</a><a class="text" href="w:text:119.txt">نمایندگی نادرست‌شان از اسلام</a><a class="text" href="w:text:120.txt">نپرداختن به دانش‌های مفید و عملی (دانش تجربی)</a><a class="text" href="w:text:121.txt">بدعت‌ها و خرافات</a><a class="text" href="w:text:122.txt">نکوهش دین از مسلمانان</a><a class="text" href="w:text:123.txt">از آزمایش پیروز بیرون‌آمدنِ جهان اسلام در قرن ششم</a><a class="text" href="w:text:124.txt">فقر رهبری در جهان اسلام بعد از صلاح الدین</a><a class="text" href="w:text:125.txt">دستاوردهای سده‌های از هم‌گسستگی</a><a class="text" href="w:text:126.txt">فروریزی بنای شکوهمند قدرت اسلامی</a></body></html>حد فاصل دو عصر
یکی از ادیبان می‌گوید: دو مورد هستند که نمی‌شود دقیقاً برایشان وقتی را درنظر گرفت؛ 1- خواب در زندگی فرد. 2- انحطاط در زندگی ملت. این دو مورد درک می‌شوند که تحقق و غلبه یابند.
در مورد اکثر امت‌ها این سخن قرین به صواب است، اما انحطاط و فروپاشی در زندگی امت اسلام به مراتب واضح‌تر و نمایان‌تر از امت‌های دیگر بود، اگر خواسته باشیم روی حد فاصل عروج و زوال انگشت بگذاریم، قطعاً روی خطی تاریخی که خلافت راشده را از ملوکیت عربی یا سلطنت مسلمانان جدا می‌کند انگشت خواهیم گذارد.

نگاهی به عوامل خیزش اسلام
زمام رهبری اسلامی و بتالبع رهبری جهان به دست افرادی بود که هرکدام در نوع خود از نظر ایمان و عقیده، عمل و اخلاق، تربیت و تزکیه، کمال و اعتدال و... معجزه‌ای بزگر از معجزات محمد ص بودند.
رسول خدا ص آنان را کاملاً ساخته و در قالب اسلام ریخته بود، آنان به گونه‌ای در آمده بودند که جز از نظر جسم در امیال و کشش‌ها و رغبت‌ها و خواسته‌ها هیچ شباهتی با گذشته‌ی خود نداشتند، اگر کسی زندگی‌شان را با ذره بین موشکافی می‌کرد، در سیرت و اخلاق‌شان موردی از جاهلیت که منافی با روح اسلام و شخصیت اسلامی باشد، نمی‌یافت و اگر اسلام به صورت انسان درمی‌آمد، ناگزیر به شکل یکی از آنان ظهور می‌کرد، همانگونه که قبلاً بیان کردیم، آنان نمونه‌هایی کامل از جمع دین و دنیا بودند، از یک سو امامانی بودند که با مردم نماز می‌گزاردند و از آن سو قضایانی بودند که در دعاوی مردم با عدل و علم قاوت می‌نمودند، امانتدارانی بودند بر اموال و دارایی‌های مسلمانان، فرمانده‌هانی بودند جهت فرماندهی سپاهیان و رموز جنگ و جهاد و امرایی بودند که امور شهرها را شخصاً اداره و حدود الهی را اجار می‌کردند.
هریکی از آنان در یک آن متقی و پرهیزکار، مجاهد و قهرمان، قاضی فهمیده و فقیه مجتهد، امیر با اراده و سیاستمدار با تجربه بود، اطرافیان خلیفه گروهی بودند که – اگر تعبیر درست باشد – از این مدرسه یعنی مدرسه‌ی نبوت یا مسجد نبوی فارغ التحصیل شده بودند، همه در یک قالب ریخته شده بودند و همه یک روحیه داشتند، از یک نوع تربیت برخوردار بودند، خلیفه با آنان مشورت و کنکاش می‌کرد و نظرگاه‌هایشان را 