و جداکردنش از جسم سالم، نمایی از ربوبیت رب العالمین و مقتضی رحمت وی بود و تمام اعضای خانواده‌ی بشری، بلکه تمام افراد هستی، لزوماً باید از این بابت به سپاس و ستایش می‌پرداختند:
(‏ فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) [الأنعام: 45].
«پس ریشه‌ی گروه ستمکاران برکنده شد، و ستایش خدای راست، پروردگار جهانیان».
در این میان مسلمانان حاملان رسالتِ پیامبرانند، و برای تمام جهان به مثابه‌ی عامل تندرستی برای کالبد انسان به شمار می‌روند، این است که انحطاط آنان و زوال قدرت و ایستایی شوکت‌شان همسان با انحطاط ملت، نژاد و ملیتی دیگر نبود، اگر چنین بود موضوعش بسیار آسان و ضربه اش بسی سبک بود؛ اما انحطاط مسلمانان به معنای انحطاط رسالتی بود که برای جامعه‌ی بشری به مثابه‌ی روح بود و نابودی پایه‌ای را نشان می‌داد که نظام دین و دنیا برآن استوار بود.
اکنون با این وصف آیا انحطاط و در واقع بر کناری مسلمانان موضوعی است که باید پس از سپری‌شدن چندین قرن، مردمان مشرق زمین و مغرب زمین، برآن تدسف بخورند؟
و آیا واقعاً جهان که آکنده از امت‌ها و ملت‌هاست، با انحطاط این امت چیزی را از دست داده است؟
دنیا اکنون به چه نتیجه‌ای رسیده است؟ ملت‌های دنیا بعد از این که رهبری‌شان به دست اروپاییان افتاد و آنها نیز مسلمانان را از نفوذ جهانی برکنار نمودند و بر ویرانه‌های دولت اسلامی حکومت گسترده‌ی خویش را تأسیس کردند، به چه سرنوشتی دچار شدند؟
این تحول بزرگ در قیادت امت‌ها و رهبری جهان، چه اثری در دین، اخلاق، سیاست، زندگی عمومی و سرنوشت انسانیت داشته است؟
اگر جهان اسلام بار دیگر به پا خیزد و از غفلت درآید و زمام زندگی را به دست گیرد، چه خواهد شد؟
اینها پرسش‌ها و مباحثی است که در صفحات آینده کوشش خواهیم کرد، به بررسی و پاسخ‌شان بپردازیم.
ابوالحسن علی حسنی ندوی
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:201.txt">رویکرد تمام جهان به سوی جاهلیت</a><a class="text" href="w:text:202.txt">تسلط فلسفه‌ی مادی اروپا بر جهان</a><a class="text" href="w:text:203.txt">ملت‌ها و کشورهای آسیایی</a><a class="text" href="w:text:204.txt">تنها راه حل بحران‌های جهان</a><a class="text" href="w:text:205.txt">حرکت جهان اسلام به دنبال اروپا</a><a class="text" href="w:text:206.txt">مسلمانان با تمام کاستی‌هایشان، پناهگاه بشریت و آرزوی آینده هستند</a><a class="text" href="w:text:207.txt">رسالت جهان اسلام</a><a class="text" href="w:text:208.txt">آمادگی روحی</a><a class="text" href="w:text:209.txt">آمادگی نظامی و تکنیکی</a><a class="text" href="w:text:210.txt">رهبری در علم و تحقیق</a><a class="text" href="w:text:211.txt">سامان‌دهی علوم جدید</a><a class="text" href="w:text:212.txt">نقش رهبری جدید</a></body></html>رویکرد تمام جهان به سوی جاهلیت
بنابر عوامل تاریخی، عقلی، طبیعی و جبریِ پیش‌گفته، اروپای مسیحی به جاهلیت مادی تبدیل شده است. از آموزه‌های روحی، فضایل اخلاقی و اصول انسانی باز مانده، از پیامبران کاملاً دست شسته و اینک در زندگی انفرادی جز لذت و منفعت مادی، در زندگی سیاسی جز قدرت و غلبه و در زندگی اجتماعی جز ملی‌گرایی و نژادپرستی ظالمانه، به چیزی دیگر باور ندارد. در برابر طبیعت انسانی و اصول اخلاقی سر به عصیان برداشته است، به ابزار [وماشینیزم] سخت دل بسته و از اهداف و مقصاد روی رتافته است و به کلی هدف زندگی را به فراموشی سپرده است.
اروپا با تلاش مستمر در زندگی و کوششش خستگی‌ناپذیر در راستای فن‌آوری و تکنولوژی و در عین حال با نادیده‌گرفتن تربیت اخلاقی، تغذیه‌ی روح، انکار دستاوردهای پیامبران و پرداخت بیش از حد به مادیات و با توانایی‌های هولناک فاقد انگیزه‌ی دینی و حصار اخلاقی، تبدیل به فیلی خشمگین شده است که ضعیفان را پایمال می‌کند و آبادانی و نسل بشر را نابود می‌کند، از یک سو با کناه‌گیری مسلمانان از صحنه‌ی زندگی، شانه‌خالی کردن از رهبری جهان و پیشوایی ملت‌ها و کوتاهی‌شان در امر دین و دنیا و جنایتی که در حق خود و بنی نوع انسان مرتکب شده اند، و از سوی دیگر، افتادنِ زمام ملت‌ها به دست اروپا و جانشین‌شدن اروپا به جای مسلمانان در رهبری جهان و به حرکت درآوردن کشتی زیستی و مدنی که سکّان دار حقیقی اش کنار رفته، اینک جهان با تمام ملت‌ها و تمدن‌هایش به سان قطاری است که جاهلیت و مادیت، لکوموتیوِ آن است و با سرعت تمام دارد آن را به سوی هدفی نامعلوم می‌کشاند، این در حالی است که مسلمانان مثل ملت‌های دیگر، سرنشینان این کشتی هستند و هیچ اختیاری از خود ندارند.
اروپا از لحاظ قدرت و سرعت به هر میزانی پیشرفت کند و تجهیزات و وسایلش افزایش یابد، به همان میزان سرعت قطار بشری به سوی هدف جاهلی، آنجا که آتش و نابودی و اضطراب و قتل و کشتار، هرج و مرج اجتماعی، نابهنجاری اخلاقی، بحران اقتصادی و فقر روحی در انتظار اوست، افزایش می‌یابد.
اکنون اروپا سرعت سریع السیرترین قطارها را کند می‌داند و می‌خواهد به سوی هدف خویش نه با سرعت هواپیما بلکه با سرعت اتم جلو رود.
تسلط فلسفه‌ی مادی اروپا بر جهان
امروز در روی زمین اعم از اروپا، امریکا، افریقا و آسیا امت و یا جماعتی به چشم نمی‌خورد که با عقاید و نظریات غربیان مخالفت ورزد و با روند حرکت و دیدگاه‌های آنها مبارزه کند و اصول فلسفه‌ی جاهلی و سیستم زندگی آنها را مورد بررسی قرار دهد.
اختلافات سیاسی و تنش‌هایی که احیاناً مشاهده می‌شود صرفاً از نوع رقابت بر سر قدرت است و این که چه کسی باید در دنبال کردن هدف مشترک مورد نظر، رهبری را ر عهده داشته باشد. بدین جهت بود که ابر قدرت‌ها از یرباز دوست نداشتند که هم پیمانان و متحدان به تنهایی افتخار رهبری جهان و درآمدها، منابع، بازارها و مستعمرات آن را در دست داشته باشند؛ نظر به این که این ابر قدرت‌ها از لحاظ قدرت، دانش، تکنولوژی، سازمانی‌دهی، نبوغ و هوشیاری، نه تنها از آن متحدان کمتر نبودند، بلکه برتر نیز بودند. ولی این که ابر قدرت‌ها در صدد آن باشند که به سوی هدفی دیگر گام نهند و کاری را که عیسی مسیح انجام می‌داد اینان نیز انجام دهند، در زمین عدل و داد را استوار و برقرار کنند، ملت‌ها را به سوی دین و تقوا سوق دهند و از مادی‌گری به سوی درون‌گرایی و اخلاق برگردانند، کاری بس بعید بود!
نظام کمونیستی روسیه نیز چیزی جز ثمره‌ی تمدن غربی نیست که اینک به حد کمال و پختگی خویش رسیده است. تنها تفاوتی که نظام کمونیستی روسیه با دیگر کشورها و دولت‌های اروپایی دارد، این است که روسیه پرده‌ی نفاق و تزویر را کنار زده است و آنچه را غربیان مدت‌ها پنهان نموده بودند و در اخلاق و اجتماع خویش بدان اعتقاد داشتند اجرا نموده است. روسیه حرکت کشورهای غربی را به سوی الحاد، بی‌دینی، بی‌بند و باری، مادی‌گری و بهیمیت کند می‌دانست. بنابراین، اینک با شتاب و صراحت تمام به سوی هدف مشترک، حرکت می‌کند و می‌خواهد بشر را به آنجا برساند که خود رسیده است.

ملت‌ها و کشورهای آ