شته‌اند یکی از کسانیکه در زمان رسول خدا(ص) قرآن را حفظ کرده بود ابوبکر بود. و ازجمله کسانیکه نام ایشان مخصوصاً برده شده که تمام قرآن را حفظ داشته‌اند، از مهاجرین اصحاب رسول؛ حضرت امیر علی بن ابیطالب(ع) و طلحه و زبیر و سعد بن وقاص و ابن مسعود و حذیفه بن یمان و سالم و ابوهریره و عبیدالله ابن السائب وعبدالله بن عمر بن خطاب و عبدالله بن عمرو بن عاص و عثمان بن عفان و عایشه و حفصه و امّ سلمه و مصعب بن عمیر و عمّار و بلال و ابن امّ مکتوم.
و أما از انصار نیز کسانی را به خصوصه نام برده‌اند از جمله: عباده بن الصامت و معاذ مکنی به أبی حلیمه و مجمع بن جاریه و فضاله بن عبید و مسلمه من مخلد. و أما کسانیکه نام ایشان ذکر نشده و حافظ قرآن بوده‌اند چه بسیار بوده و بسیاری از افراد که حافظ قرآن بودند أما نه تمام آن و پس از رسول خدا(ص) آنرا کامل نمودند از آن جمله: تمیم‌داری و عقبه بن عامر را نوشته‌اند و هزاران نفر از اصحاب بودند که بعضی از سوره‌های قرآن را حفظ داشته و در نمازها قرائت می‌کردند. و از جمله کسانی که تمام قرآن را حفظ داشته ومورخین و محدثین از او نام برده‌اند زنی بود بنام امّ ورقه بنت عبدالله بن الحارث که رسول خدا(ص) مکرر به زیارت او می‌رفته و او را شهیده می‌خواندند،  او تمام قرآن را جمع کرده بود. رسول خدا(ص) به او فرمود: تو امامت کن برای خانواده‌ات. و چنانچه مورخین نوشته‌اند آن قدر حافظ قرآن زیاد شد که سپاهیان مرتب می‌شد از صف‌های مجاهدین قرّاء که در جنگ یمامه با مسیلمة کذاب هفتصد نفر قاری قرآن شهید شد، و عدة زیادی در جنگ قادسیه، شهید شدند. و پی‌درپی کتیبه‌هائی که مرکب از قاریان قرآن بود به طرف آذربایجان و ایران و شامات و ارمنیه و سایر بلاد در حرکت بودند و همان قرآن بود که ایشان را به اوج عزّت و عظمت و پیروزی دنیا و آخرت رسانید.آيه 49
متن آيه:
وَإِذْ نَجَّيْنَاکُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَکُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءکُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءکُمْ وَفِي ذَلِکُم بَلاء مِّن رَّبِّکُمْ عَظِيمٌ

ترجمه: و به یاد آورید هنگامیکه شما را از زیر بار سلطة فرعون که بدترین عذابها را به شما می‌دادند و پسران شما را می‌کشتند و زنانتان را زنده می‌گذاشتند نجات دادیم، این بلا و امتحان بزرگی بود از پروردگارتان.(49)
نکات: مقصود از یسومونکم ... انواع و اقسام آزار و شکنجه بود مانند اینکه از مرد و زن ایشان بیگاری می‌کشیدند و بکارهائی وا می‌داشتند، و بچه‌ها را می‌کشتند، و زنان را به کنیزی می‌بردند و از ترس ازدیاد جمعیت بنی‌اسرائیل و ترس از قدرت و سطوت آنان اطفالشان را می‌کشتند.آیه 26 الی 29
متن آیه:
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ(الحجر/26) وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نَارِ السَّمُومِ(الحجر/27) وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ(الحجر/28) فَإِذَا سَوَّيتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ(الحجر/29)
ترجمه: و هر آینه بتحقیق انسان را از گل خشک از لای سیاه بو گرفته آفریدیم(26) و پری را از پیش از آتش سوزان آفریدیم(27) و هنگامی که پروردگارت به ملائکه گفت: بدرستی که من آفریننده‌ام بشری را از گل خشک از لای سیاه بو گرفته(28) پس چون او را معتدل نمودم و از روحم در آن دمیدم بیفتید برای او سجده‌کنان(29). 
نکات: الْإِنْسَانَ از انس مشتق است، و لذا فطرتاً مایل به انس با دیگر از افراد هم‌جنس خود می‌باشد. جملة: مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ، دلالت دارد که حق‌تعالی حضرت آدم را از گل و لای گندیده‌ای که مدتی مانده و صلصال گشته یعنی خشکیده خلق نموده، سپس در آن روح دمیده است. وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ، دلالت دارد که خلقت جن مدت‌ها قبل از خلقت آدم بوده. و مقصود از کلمة: مِنْ رُوحِي ، اثبات شرافت و اهمیت روح است که اضافه به یاء متکلم شده است و این اضافه، اضافة تشریفی است مانند اضافه در شهر الله و بیت الله. آیه 30 الی 38
متن آیه:
فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ(الحجر/30) إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى أَنْ يكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ(الحجر/31) قَالَ يا إِبْلِيسُ مَا لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ(الحجر/32) قَالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ(الحجر/33) قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ(الحجر/34) وَإِنَّ عَلَيكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يوْمِ الدِّينِ(الحجر/35) قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلَى يوْمِ يبْعَثُونَ(الحجر/36) قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ(الحجر/37) إِلَى يوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ(الحجر/38)
ترجمه: پس از آن ملائکه همگی تمامشان سجده کردند(30) مگر ابلیس که نخواست با سجده‌کنان باشد(31) خدا گفت: ای ابلیس چه شده ترا که با سجده‌کنان نمی‌باشی؟(32) گفت: من حاضر نبودم برای بشری که او را از گل خشک از لای گندیده آفریده‌ای سجده کنم(33) خدا گفت: پس از آن درجه بیرون رو زیرا تو رانده شده‌ای(34) و بدرستی که بر تو لعنت است تا روز جزاء(35) گفت: پروردگارا پس مرا مهلت ده تا روزی که برانگیخته شوند(36) خدا فرموده: محققا تو از مهلت داده‌شدگانی(37) تا روز وقت معلوم(38). 
نکات: بشر جسمی است که می‌توان آن را لمس کرد و مباشرت نمود ولی شیطان موجودی است که از عنصر آتش خلق شده ولی لطیف‌تر از بشر است و لذا حاضر نشد برای آدم سجده کند زیرا او نظر به جسم تیره و تار بشر نمود و از روح او که از عالم قدس است بی‌خبر بود. شیطان مهلت خواست تا روز جزا و اگر خدا او را مهلت می‌داد تا روز جزا باید نمی مرد تا روز جزاء، ولیکن حق‌تعالی فرمود ترا مهلت دادم تا وقت معلوم، زیرا مکلف اگر بداند تا چه وقت زنده است صلاح او نیست و باعث طغیان و غرور او می‌شود ولیکن خدا انتهای زمان او را برای او معین نکرد تا همواره در ترس و اضطراب باشد. و مقصود از وقت معلوم، معلوم عند الله یعنی معلوم عند المتکلم است نه عند المخاطب. آیه 39 الی 44
متن آیه:
قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيتَنِي لَأُزَينَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَلَأُغْوِينَّهُمْ أَجْمَعِينَ(الحجر/39) إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ(الحجر/40) قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَي مُسْتَقِيمٌ(الحجر/41) إِنَّ عِبَادِي لَيسَ لَكَ عَلَيهِمْ سُلْطَانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ(الحجر/42) وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ(الحجر/43) لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ(الحجر/44)
ترجمه: گفت: پروردگارا بسبب اینکه مرا گمراه کردی البته البته برایشان زمین را در نظرشان زینت دهم و البته همگی ایشان را گمراه کنم(39) مگر بندگان ترا که از ایشانند خالص شدگان(40) خدا فرمود: آن راهی است که بر عهدة من است بیان آن (41) همانا ن