م و بتدریج از آن عده می‌گیریم و به کسان دیگر می‌سپاریم و از اطراف آن گرفته به کس دیگر واگذار می‌کنیم، چنانکه اطراف مکه را از دست مشرکین خارج کرد و به دست مسلمین داديم. آیه 43
متن آیه:
وَيقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَينِي وَبَينَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ
ترجمه: آنان که کافرند می‌گویند: تو پیامبر نیستی، بگو خدا و کسی که نزد او علم کتاب است برای شهادت بین من و بین شما کافی است(43). 
نکات: کفار می‌گفتند: تو رسول خدا نیستی، خدا می‌فرماید به ایشان بگو خدا شهادت بر رسالت من می‌دهد، و شهادت خدا و علمای اهل کتاب برای اثبات رسالت من کافی است. 
حال باید دید شهادت خدا چگونه و کی و کجا بوده است، پس بدان که شهادت خدا برای اثبات رسول همان ایجاد معجزه است که خدا خرق عادق می‌کند و معجزه‌ای را بوجود می‌آورد تا آن تصدیقی باشد برای رسالت رسولان. و مقصود از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ » علمای یهود و نصاری می‌باشند که کتاب آنان خبر داده از رسالت رسول خدا(ص) و هر کس به تورات و انجیل دانا بوده می‌دانسته که محمد رسول خدا است که خدا در این سه کتاب شهادت بر رسالت محمد(ص) داده و هر سه کتاب از پروردگار است. یکی قرآن که معجزه است. دوم توراه و سوم انجیل که آنها نیز از طرف خداست. پس قول توراه و انجیل نیز برگشت به شهادت الهی است. و مطابق آیة 96 سورة إسراء شهادت إلهی کافی است. بعضی از خرافاتیان طبق اخباری مجعوله گفته‌اند مقصود از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»، علی بن ابی طالب(ع) است! و این صحیح نیست زیرا مشرکین کسانی بودند که خود رسول خدا را قبول نداشتند، چگونه شهادت طفلی که در خانة رسول بزرگ شده بپذیرند؟! و این معقول نمی‌باشد. و بقرائتی «من عنده»، بکسر میم مِن که حرف جر باشد، آمده، و اگر این قرائت مختار شود ظاهر است که شاهد بر رسالت محمد فقط خداست. و اما اگر من موصوله باشد، ممکن است مقصود سلمان فارسی و عبدالله بن سلام و تمیم الدارمی و امثال ایشان باشند که طبق کتاب آسمانی خبر دادند به رسالت حضرت محمد(ص). 
پس نظر صحیح و قول درست همانست که شاهد بر رسالت محمد همان خبر او در کتاب سابقین و اطلاع علمای بنی اسرائیل باشد، مانند: آیة 197 سورة شعراء که می‌فرماید: 
(وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ(196)أَوَلَمْ يكُنْ لَهُمْ آيةً أَنْ يعْلَمَهُ عُلَمَاءُ بَنِي إِسْرَائِيلَ(197)) (شعراء: 196-197)
«این بیان در نوشته‌های سابقین بوده، آیا دانستن دانشمندان بنی‌اسرائیل نشانة صدق او نبوده است».
و در سورة قصص آیة 52 فرمود: 
(الَّذِينَ آتَينَاهُمُ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يؤْمِنُونَ(52) وَإِذَا يتْلَى عَلَيهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنَا(53)) (قصص: 52-53)
و در سورة عنکبوت آیة 47 فرموده: 
(فَالَّذِينَ آتَينَاهُمُ الْكِتَابَ يؤْمِنُونَ بِهِ) (عنکبوت: 47)
و در سورة اعراف آیة 157 فرموده: 
(الَّذِينَ يتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِي الْأُمِّي الَّذِي يجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ)
و در سورة مدثر آیة 31 فرموده: 
(لَا يرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ)
و درآیة 20 سورة انعام فرموده: 
(الَّذِينَ آتَينَاهُمُ الْكِتَابَ يعْرِفُونَهُ كَمَا يعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمُ)
و همچنین در سورة بقره آیة 146 و سورة آل عمران آیة 81 و بسیاری از آیات دیگر که غالباً در سوره‌های مکی آمده و همه شاهد برآنست که مقصود از جملة: «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»، علمای اهل کتاب می‌باشد. و حتی در همین سورة رعد، چند آیه قبل از این آیه یعنی در آیة 36 فرموده: 
(وَالَّذِينَ آتَينَاهُمُ الْكِتَابَ يفْرَحُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيكَ)
و در آخر سوره هم می‌فرماید: 
(كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَينِي وَبَينَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ)(رعد: 43)
آیا این آیات مصدق و مؤید یکدیگر نیستند که علمای یهود و نصاری شهادت می‌دادند که محمد(ص) رسول از جانب خدا است، و بسیاری از ایشان نیز در همان زمان ایمان آوردند چنانکه در آیات 82 تا 85 سورة مائده آمده و گویای این حقیقت و واقعیت است که: «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» همان علمای انجیل و توراه می‌باشد. 
بنابراین نمی‌توان از این همه آیات صرف نظر نموده گفت: مقصود از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»، علی(ع) است که در حین نزول بسیاری از این آیات هنوز مکلف نشده بود. آیا می‌توان بوسیلة اخبار مجعوله که راویان آن از غلاة و کذابین بوده‌اند با قرآن بازی نموده و گفت: خدا به کفار فرموده اگر رسالت محمد را باور ندارید از طفلی که در خانة او بزرگ شده بپرسید و شهادت او را بپذیرید؟! مقصود غلاة از بیان این قبیل خرافات آنست که برای علی(ع) ولایت تکوینی بتراشند، از مهمترین روایاتی که به آن تمسک نموده‌اند روایت کافی است در باب «نادر فیه ذکر الغیب» در جلد اول، ص 257 که سدیر گفته من و ابوبصیر و یحیی البزاز و داود بن کثیر در مجلس امام صادق بودیم که: «إذ خرج علینا و هو مغضب فلما أخذ مجلسه قال یا عجبا لأقوام یزعمون أنا نعلم الغیب! ما یعلم الغیب إلا الله عزوجل لقد هممت بضرب جاریتی فلانة فهربت منی فما علمت فی أی بیوت الدار ...» تا آخر آن که می‌گوید حضرت فرمود: «علم الکتاب و الله کله عندنا»، پس این قبیل روایات قطع نظر از ضعف سند، متن آنها دارای ضد و نقیض است. آیا با این روایات می‌شود گفت: مردمی که در اول بعثت خود پیامبر را قبول ندارند چون علی شهادت دهد قبول کنند؟ آیا گویندة این کلام را مسخره نمی‌کنند؟ در تاریخ اسلام شواهد بسیاری است که رسول خدا(ص) منکرین نبوت خود را حواله به علمای یهود و نصاری داده. از آن جمله قضیة عبدالله بن سلام و اسلام او و شهادت بر رسالت رسول خدا است. ولی کوچکترین دلیل و خبری وجود ندارد که رسول خدا(ص) برای اثبات نبوت خود مردم را حواله به علی(ع) داده باشد. حتی بعضی از آقایان که خواسته علی(ع) را به خدائی برسانند و ولایت تکوینی برای او بتراشند و بر ما رد نوشته‌اند، خواسته‌اند با استدلال به روایات مجعوله این آیه را دلیل بگیرند برای ولایت تکوینی علی(ع). در جواب ایشان باید گفت: کفار وقتی از پیامبر(ص) دلیلی بر رسالتش می‌خواهند، پیامبر در جواب کفار، باید برای رسالت خود دلیل بیاورد، نه آنکه بجای دلیل، ایشان را حواله به علی(ع) دهد، و یا دلیلی بر اثبات ولایت تکوینی علی بیاورد، کفاری که اصلاً خود پیامبر را به پیامبری قبول نداشتند. معلوم نیست این آقایان که با آیات قرآن بازی می‌کنند مقصودشان چیست؟ اگر می‌خواهند وجوب ولایت یعنی دوستی علی(ع) را ثابت کنند، این را که کسی منکر نیست تا به استدلال محتاج باشد، و اگر می‌خواهند زمامداری و خلافت علی(ع) را پس از پیامبر(ص) ثابت کنند، تازه اینهم فایدة عملی ندارد زیرا نمی‌توان علی(ع) را زنده کرد و او را به تخت خلا