او خوب صورت و فربه را فرو بردند، و فرعون بیدار شد، باز بخسبید و دیگر باره خوابی دید که اینکه هفت سنبلة پر ونیکو بر یک ساق برمی‌آید و اینک هفت سنبلة لاغر از باد شرقی پژمرده بعد از آنها می‌روید سنبلهای لاغر آن هفت سنبلة فربة پُر را فرو بردند، و فرعون بیدار شد که اینک خواب است.
امّا قرآن در یک عبارت کوتاه، تمام آنچه در تورات طول داده بیان کرده است.
ظاهر عبارت: إِنِّي أَرَى می‌فهماند که شاه مصر مکرّر این خواب را دیده زیرا یک مرتبه را رأیت می‌گویند. چون مکرّر دیده اهمیت داده و در مقام استفتای از تعبیر آمده زیرا خوابِ مکرّر موجب وحشت و اضطراب او شده بود.
در آن زمان مصریان بت‌پرست بودند، و دانشمندان مروّج بت‌پرستی دو دسته بودند: یکی حکماء و فلاسفه و دیگر ساحران و جادوگران. و اشراف و بزرگان دربار از این دو دسته انتخاب می‌شد، و لذا شاه به ایشان می‌گوید: أَيهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْياي.
روحانیت آن زمان که به دست ایشان اداره می‌شده، مرموز بوده و یکی از وظائفِ ایشان تعبیر خواب بوده، باضافه بر عملیات سحر. و مردم بواسطة تعبیر، ایشان را با عالم غیب مربوط می‌دانستند. و بواسطة سحر برای ایشان قدرت فوق‌العاده‌ای قائل بودند یعنی معجزه. و لذا در زمان ما نیز چنین می‌باشند، تا می‌گوئی رسول و یا امام، اینان کسی را در نظر می‌گیرند که غیب بداند و معجزه بکند. و بهمین وسیله در آن زمان مردم را اغفال می‌کردند و مردم را مسخّر خود می‌کردند، و کسی نمی‌توانست به کتابها و به مدرسة ایشان، دست پیدا کند. و مبنای کارِ ایشان حقّه‌بازی و چشم‌بندی و پاره‌ای از خواصّ فیزیکی و بدست‌آوردنِ گیاهان که دارای خواصّی باشد، بوده است، و تا هنوز هم وقت و پول مردم را می‌گیرند.
اینگونه امور در ضمنِ مطالبِ خرافی و کرامتِ دروغی وسیلة تسخیر مردم بود و حتّی به مردم خداپرست نیز تأثیر کرده چنانکه همان خرافات پس از نشرِ اسلام به صورتهای مختلف باقی مانده است.
فرعون زمان یوسف(ع) مانند فرعونِ زمان موسی، در این وقت فرستاد به دنبال همین دانشمندانِ درباری و خوابهای خود را به ایشان گفت. در جواب گفتند: اینها خوابِ پریشان است، و ما نمی‌دانیم.
ساقی شاه در این موقع به یاد یوسف رفیقِ زندانیِ خود و استادیِ او درتعبیر خواب، افتاد و به فرعون گفت: امروز به خاطرم آمد آن زمانی را که شاه بر من غضب نمود و مرا با رئیس خبّازان در زندانِ افواج خاصّه حبس نمود، در زندان من و او در یک شب خواب دیدیم و غلام عبرانی در آن زندان با ما بود. من و غلام سردار افواج خاصه، خوابهای خود را نزد او بیان کردیم و او برای ما تعبیر کرد و بعینه موافق تعبیری که برای ما کرد واقع شد. پس مرا بفرستید تا یوسف را بیاورم تا خواب شما را تعبیر کند. لذا او را نزد یوسف(ع) فرستادند، و بالنّتیجه مقدّماتِ آزادیِ یوسف فراهم شد.
بهرحال فرعون، از خوابِ خود بسیار در وحشت بود و از دانشمندانِ درباری مأیوس بود. و در این موقع ساقی وقت را غنیمت شمرد و بالحق قاطع گفت:أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ.
شاه از پیشنهاد ساقی خرسند شد و فوری فرمان داد تا ساقی به زندان رود. و تعبیر خواب را از یوسف سؤال کند.
از جوانمردی و بلندنظری یوسف همین بس که چون: این رفیق فراموشکار به وی احتیاج پیدا کرد و عاجزانه به وی مراجعت کرد، یوسف بدون آنکه روترش کند و از بی‌مهری او و دستگاه شکایت کند، با کمال خوشروئی به سخنان او گوش داد. او گفت: علمای دربار از تعبیرِ آن اظهار عجز کرده و فرعون را مأیوس کرده‌اند، و من به یاد شما افتادم و شاه را از وجود شما و علم شما آگاه نمودم. شاه مرا برای حلّ این مشکل به حضور شما فرستاده، و اینک منتظر بازگشت من است.آیه 46 الی 49
متن آیه:
يوسُفُ أَيهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يابِسَاتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يعْلَمُونَ(يوسف/46) قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ(يوسف/47) ثُمَّ يأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ(يوسف/48) ثُمَّ يأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يعْصِرُونَ(يوسف/49)
ترجمه: یوسف ای بسیار راستگو ما را نظر بده دربارة هفت گاوِ فربه که هفت گاوِ لاغر آنها را می‌خورند و هفت خوشة سبز و دیگر هفت خوشة خشک، باشد که من به سوی مردم برگردم شاید ایشان بدانند(46) یوسف گفت: هفت سال پی در پی زراعت می‌کنید پس آنچه را درو کردید در خوشه‌هایش واگذارید بجز کمی از آنچه می‌‌خورید(47) آنگاه بعد از آن، هفت سال سخت می‌آید که آنچه را از پیش برای آن اندوختید بخورند مگر اندکی از آنچه که نگاه می‌دارید(48) سپس بعد از آن سالی می‌آید که مردم، در آن، باران داده شوند و در آن (میوه‌جات و غیره را) می‌فشارند.(49)
نکات: با آنکه یک فرد زندانی هر چه بیشتر به آزادی خود علاقه دارد که هر چه زودتر از فضای تنگ و خفه‌کنندة زندان خلاص شود و از مجاورتِ جنایتکاران رها شود و از آزادی و فضای وسیع استفاده کند، حال برای یوسفِ گرفتار، بهترین فرصت پیش آمده با این حال سخنی نگفت. در حالیکه او می‌داند غیر از خودش کسی از عهدة تعبیر این خواب برنمی آید و فرعون با کمال بی صبری منتظر تعبیر خواب است، و اگر می‌گفت مرا آزاد کنید تا تعبیر کنم، مسلما آزاد می‌شد، ولی این شرط را نکرد. زیرا: 
اولا: اطمینان داشت که چون مشکل فرعون حل شود به ملاقات فرعون نائل خواهد آمد و مقدمة آزادی او فراهم خواهد شد.
ثانیا: حضرت یوسف(ع) نمی‌خواهد آزاد شود مگر پس از ثبوت بی‌گناهی خود. و لذا بعدا خواهد آمد که چون شاه او را برای ملاقات خواست، او گفت: اول از زنان تحقیق کنید، و بی‌گناهی من ثابت شود، سپس خدمت می‌رسم. و لذا آن حضرت تعبیر را در گرو آزادی خود نگذاشت.
از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: من تعجب دارم از یوسف و صبر و کرمش، خدا او را بیامرزد چون راجع به تعبیرِ خواب از او پرسشی کردند، بی‌مضایقه پاسخ درست داد، و اگر من به جای او بودم به آنان خبر نمی‌دادم تا شرط کنم مرا از زندان خارج کنند.
بهرحال یوسفِ خیرخواه گفت: تعبیر خواب، این است که هفت سال فراوانی در پیش دارید که زراعت نیکو می‌آید، سپس هفت سال دیگر قحطی و خشکسالی شود که محصول و اندوخته‌های این هفت سال را تباه کند و به مصرف آورد، و پس از چهارده ‌سال، محصول به حال عادی گردد. و پس از تعبیر خواب دستور داد که باید در این هفت سالِ فراوانی، زراعت بسیار کنید و آنرا در غلافِ خوشه انبار کنید تا فاسد نشود و در سالهای قحطی آنرا مصرف کنید تا به فراوانی برسید. و اگر بخواهید مردم مصر در سالهای قحطی تلف نشوند باید این کار را بکنید.
فرق پیشوایانِ دین با 