دیل کن ممکن است مسخره می‌کردند و ممکن است از جد می‌گفتند و می‌خواستند ببینند آیا او می‌تواند کلامی بمانند قرآن بیاورد یا خیر؟ که اگر بیاورد بفهمند از خودش بوده و کذاب است، و یا مقصودشان این بوده کلامی بیاورد که ذم معبودانشان نباشد. حق‌تعالی در این آیه جوابشان می‌دهد که محمد(ص) چهل سال میان شما بود و شما به احوال او خبير بودید که نه کتابی خوانده و نه استادی دیده و اگر خواست و گفتار خدا نباشد او نمی‌تواند کتابی به این عظمت که دارای دقائق علم توحید و احکام ولطائف اخلاق و اسرار قصص است بیاورد و شما که تکذیب می‌کنید ستمکارترین مردم می‌باشید.آیه 18
متن آیه:
وَيعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يضُرُّهُمْ وَلَا ينْفَعُهُمْ وَيقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يشْرِكُونَ
ترجمه: و می‌پرستند به غیر از خدا چیزهائی را که نه ضرر به ایشان دارد و نه نفع بر ایشان ومی‌گویند اینها شفیعان مایند نزد خدا، بگو آیا خدا را خبر می‌دهید به آنچه را در آسمانها و زمین نمی‌داند، منزه و برتر است او از آنچه شریک او قرار می‌دهید.(18)
نکات: بدانکه کفار می‌گفتند ما قابل نیستیم با خدا سخن گوئیم و یا خجالت می‌‌کشیم از این جهت به این چیزهای غیر خدا کرنش و عبادت می‌کنیم و معتقد بودند که متولی هر اقلیمی از اقالیم را روح معینی است که آنرا اداره می‌کند و بتها را مظاهر آن ارواح می‌دانستند، و بعضی معتقد بودند که کواکب در این عالم مؤثرند و بتها را مظاهر کواکب می‌دانستند، و چون کواکب غروب می‌کنند مظهری دارد که غروب نمی‌کند و آن بت است. و بعضی معتقد بودند که مجسمه‌های بتها به شکل انبیاء و بزرگان گذشته می‌باشند و بواسطة اشتغال به عبادت این بتها آن بزرگان در این دنیا نزد خدا شفاعت می‌کنند. چنانکه در زمان ما عقیدة عوام این است که هر کس تعظیم قبور انبیاء و اولیاء را نماید. ایشان نزد خدا از او شفاعت می‌کنند. و بعضی دیگر معتقد بودند خدای بزرگ نور بزرگی است و ملائکه انواری می‌باشند پس آمدند برای خدای بزرگی صورتی بنام بت‌ بزرگ و برای ملائکه صورتهای دیگری که بت‌های دیگر باشد قرار دادند: خدا برای اینکه تمام این خرافات را باطل سازد فرموده خدا چنین چیزهائی در آسمانها و زمین نمی‌داند و چیزی که خدا نداند پس اصل و وجودی نداشته و باطل است حال آیا شما می‌خواهید خدا را خبر دهید به آنچه نمی‌داند. تعجب این است که پس از این بیانات قرآن باز این افکار خرافی در زمان ما در میان ملت ما به عنوان دین موجود است، و باید دانست که اعراب جاهلیت معتقد به قیامت نبودند و این شفعاء را نزد خدا برای أمور دنیوی از قبیل ارزیانی و فراوانی وامنیت می‌خواستند.آیه 19
متن آیه:
وَمَا كَانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِي بَينَهُمْ فِيمَا فِيهِ يخْتَلِفُونَ
ترجمه: و مردم جز أمت واحده نبودند پس اختلاف کردند، و اگر فرمان سابقه ورفتة پروردگارت نبود البته بین ایشان در آنچه اختلاف می‌کردند قضاوت وحکمی شده بود.(19)
نکات: مردم أمت واحدی بودند یعنی همه بدین فطری الهی و اسلام بودند. پس بواسطة هوی وهوس ایجاد اختلاف شد و اگر فرمان پروردگار به آزادی بشر نبود همه را ناچار به رفع اختلاف می‌کرد، ولیکن بواسطة فرمودة خدا که فرموده: سبقت رحمتی غضبی، حق‌تعالی تعجیل در عقاب نکرده است وکلمة إلهی فرمان اوست به اختیار و آزادی بشر. رجوع شود به آیة 213 سورة بقره.آيه  3
‏متن آيه : ‏
‏ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ ‏
 
ترجمه: پرهیزکاران کسانیند که به غیب ایمان بیاورند و نماز را برپا دارند و از آنچه روزیشان کرده‌ایم انفاق کنند.(3)
نکات: "غیب" مقابل مشهود و محسوس است، و به چیزی گفته می‌شود که مشاهده و حس نگردد، چه دائماً مشهود نباشد مانند ذات أحدیت، و چه در دنیا مشاهده نگردد مانند فرشتگان و جن و حوادث قیامت. و أما آنچه گاهی امکان مشاهده دارد آنرا نمی‌توان مصداق غیب شمرد، و لذا آنانکه بسبب عدم توجه به مفاسد سخن خود گفته‌اند مقصود از غیب امامی است که مدتی غایب باشد صحیح نیست، زیرا: أولا: آن امام ممکن است مشاهده گردد، پس از مصادیق و معانی غیب نیست. ثانیاً: مطلق غیب را مقیدکردن به یک چیز دلیلی ندارد، و ثالثاً: خود آن امام آیا از متقین است یا خیر؟ اگر از متقین باشد بنابراین باید ایمان به غیب یعنی ایمان به خودش بیاورد، او چگونه از خودش غایب است تا ایمان به خودش بیاورد. رابعاً: رسول خدا(ص) یکی از متقین بود و ایمان او به امامی که تابع او خواهد بود معنی ندارد.
نکتة دیگر – متقین حتی رسول خدا(ص) مؤمن به غیب می‌باشند نه عالم به غیب، و عالم به غیب طبق صریح آیات قرآن فقط خدا است، و فرق میان مؤمن به غیب و عالم به غیب است که مؤمن به غیب مطابق وحی إلهی و یا خبر صادقی که شنیده ایمان به خبر غیبی آورده، پس منشأ علم و ایمان او به غیب، خبر وحی و یا مخبر صادق است، ولی عالم به غیب عالم به مخبرعنه است نه خبر، و خود غیب را می‌داند و نزد او مشهود است نه بواسطة خبر دیگری، و لذا صفت علم به غیب مخصوص به خدا است. اگر کسی بگوید مؤمن به خبر غیبی نیز علم دارد به آن خبر نه ظن؟ جواب گوئیم آری او عالم است به خبر غیبی و به توسط خبراذعان دارد به مخبرعنه. ولی عالم به غیب عالم است به غبیب مخبرعنه بدون واسطة خبری.
نکتة دیگر- جملة: «ممارزقناهم...» چون ردیف نماز آمده، انفاق واجبی وزکات است، و ماء موصوله در آن دلالت بر عموم دارد یعنی در هر چه به او روزی داده شده باید زکات بدهد، و منحصر به 9 چیزیکه فقهاء گفته‌اند نیست، چه مال‌التجاره باشد و چه حبوبات و چه ماشین‌آلات و چه پارچه و چه غیر اینها.آیه 20 الی 21
متن آیه:
وَيقُولُونَ لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيهِ آيةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ(يونس/20) وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ إِذَا لَهُمْ مَكْرٌ فِي آياتِنَا قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا إِنَّ رُسُلَنَا يكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ(يونس/21)
ترجمه: و می‌گویند چرا بر این رسول آیت و معجزه‌ای از پروردگارش نازل نشده و نمی‌شود. پس بگو جز این نیست که آمدن معجزه از طرف خدا امریست غیبی و مخصوص خداست پس شما منتظر باشید، و براستیکه من با شما از انتظار کشندگانم(20) و چون مردم را پس از سختیها که به ایشان رسیده رحمتی بچشانیم ناگهان برای ایشان نیرنگی در آیات ما است، بگو خدا مگرش سریعتر است، محققا مأمورین ما آنچه مکر می‌کنید می‌نویسند.(21)
نکات: جملة: آيةٌ مِنْ رَبِّهِ  دلالت دارد که معجزه کار رسول(ص) نیست و امر غیب