فظهم للروایة و العلماء  یحزنهم ترکهم للرعایة. یعنی: «معنی اینکه کتاب را پشت سرانداختند این است که حروف آن را نگاشتند (یعنی در ضبط حروف و کلمات و آیاتش سعی کردند) ولی حدود آن را تحریف کردند (یعنی حدود الهی و اوامر و نواهی آن را عملاً به پشت سر انداختند) پس ایشان متن کتاب را روایت می‌کردند ولی احکام آن را رعایت نمی‌کردند، نادان‌ها از اینکه آنان متن کتاب را حفظ کرده‌اند خوششان آید و علماء چون طبق آن عمل نمی‌کنند، محزون شوند. این روایت را آقای خوئی در صفحة 136 بیان آورده و می‌فرماید: «ازاین روایت استفاده می‌شود که مقصود از ترک، ترک عمل به حدود قرآن است و مقصود از تحریف، کم و زیاد کردن کلمات و آیات نیست». 
پس معلوم می‌شود اینان روایت قرآن را خوب حفظ کردند و به کلمات و آیات آن دست نزدند، لذا کلام خدا مصون و محفوظ مانده است. 
روایت یازدهم: آقای خوئی در صفحة 176 البیان روایت کرده که امام حسین(ع) روز عاشورا خطبه خواند وخطاب به مردم فرمود: إنما أنتم من طواغیت الأمة ونبذة الکتاب و نفثة الشیطان و عصبة الآثام و محرفی الکتاب، یعنی «شما مردم کوفه از طاغوت‌های امت و رها‌کنندگان کتاب (قرآن) و برانگیخته‌شدگان شیطان و جرثومة گناهان و تحریف‌کنندگان کتابید». حال می‌گوئیم این در تمام تواریخ مسلم است که لشکر کربلا قرآن را کم و زیاد نکرده بودند و مقصود امام از تحریف‌کتاب این است که معنی آن را تغییر دادید و در عمل به قرآن اشتباه کردید، مثلاً آیات جهاد را منطبق با قتل آل رسول الله نمودید. پس تحریف در اینجا به اتفاق اهل لغت و مفسرین بمعنی: «حمل کردن معانی قرآن است برخلاف مقصود گویندة آن» و این را تحریف معنوی می‌گویند: مثلاً در آیات ربا حیلة شرعی تراشیدن و آن را حلال نمودن و امثال آن. این چنین تحریفی را بسیاری از مردم مرتکب شده و می‌شوند، خصوصاً گویندگان و عالم‌نمایان ما، و مخصوص به صدر اسلام نیست و بسیاری از روایاتی که می‌گویند قرآن را تحریف کرده‌اند مقصود تحریف معنوی است که به آن عمل نکرده و معنی آن را تغییر داده‌‌اند و دلالتی بر تحریف لفظی ندارد. 
روایت دوازدهم: علی بن ابراهیم از پدرش از حماد از حریز از امام صادق(ع) روایت کرده که در سورة حمد: «صِرَاطَ الَّذِينَ» نبوده بلکه «صراط من أنعمت» قرائت کرده و کلمه «وَلَا الضَّالِّينَ» را «و غیر الضالین» خوانده است. 
باید گفت: 
اولا: راویان این روایت اکثرا مجهول الحالند.
و ثانیا: این خبر، خبر واحد است و در مقابل آن قرآن متواترکه میلیون‌ها مسلمان راوی آنند که تماما از آباء و اجداد و دانشمندان خود نقل کرده‌اند بطور مسلسل و متواتر تا زمان رسول خدا(ص) که همه «صِرَاطَ الَّذِينَ» و «وَلَا الضَّالِّينَ » خوانده و نوشته‌اند. و خواندن سوره حمد بر تمام مسلمین در نماز، واجب بوده و عالم و جاهل و صغیر وکبیر تمام فرق مسلمین آنرا خوانده و می‌خوانند و تواتری از این شدیدتر و محکم‌تر نیست، اگر کسی به خبر واحد علی بن ابراهیم چنین قرآن متواتری را باطل سازد، می‌تواند تمام مطالب اسلامی و آیات قرآن را با خبر تخریب کند و فاتحه اسلام را بخواند و تکلیف از مردم ساقط می‌شود. 
حاصل: خوانندة عزیز خوب تدّبر کن ببین ناقلین چنین اخباری خیر‌خواه اسلام بوده‌اند یا مخرب اسلام و قصدشان از ذکر چنین روایتی چه بوده است؟ اتفّاقا در زمان ما و در همسایگی ما عدّه‌ای ساده‌دل گول بخور از اسلام بی‌خبر پیدا شده‌اند و بنام همین روایت دکّان تفرقه و نفاق باز کرده‌اند. و بنام «صراط من أنعمت علیهم» «برای خود حزبی درست کرده ‌و از سایر مسلمین جدا شده‌اند و نماز همه را جز نماز خود باطل می‌دانند «و صراط من أنعمت» می‌خوانند. یک نتیجة نوشتن تفسیر علی بن ابراهیم این است که فعلاً پس از هزار سال یک دکّان بر دکّان‌‌های تفرقه افزوده شده است. 
روایت سیزدهم: در کافی کتاب فضل قرآن در باب النوادر (جلد دوم صفحه 634) روایت شده که امام صادق فرمود: " إن القرآن الذی جاء به جبرئیل إلی محمد سبعة عشر ألف آیة". یعنی: «قرآنی که جبرئیل برای محمد(ص) آورده هفده هزار آیه بود». 
خوانندة مسلمان در اینجا کلینی خواسته بگوید: یازده هزار آیه (تقریباً) از قرآن ربوده شده و هیچ کس مطلع نشده، نه اصحاب رسول و نه أعوان و نه أنصار ونه تابعین تا زمان کلینی، و فقط او متوجه شده که دو ثلث قرآن (نعوذ بالله) ربوده شده، آیا کلینی روی سادگی چنین روایاتی را آورده یا جهت دیگری داشته؟ من نمی‌دانم. 
ولی مسلم این است که دشمنان اسلام که در صدر اسلام بودند اتحّاد و شوکت و قدرت مسلمین را دیدند و ناچار تسلیم شدند. ولی بعداً با جعل چنین احادیث واخباری مسلمین را از قرآن جدا کردند (چون قرآن سبب رفعت و شوکت مسلمین بود) و مسلمین را به چنین ذلّت و روز سیاهی انداختند و ملت بیچاره ما هنوز به چنین کتب و به این محدّثین و مفسرین دل بسته و خیال می‌کنند چنین احادیثی برای ایشان مفید سعادت و نجات است. 
عده دیگر می‌بینند که در آیات قرآن مطابق میل آنها بهشت‌فروشی و شفیع‌تراشی وجود ندارد و عمل به قرآن زحمت دارد، لذا به چنین احادیثی رو آورده و دین خدا را عوض کرده‌اند، همانطور که مجلسی در جلد 22 بحار جدید صفحة 385 از امام باقر(ع) روایت کرده که آنجناب از سلمان روایت کرده که سلمان مکرر می‌گفت: هربتم من القرآن إلی الأحادیث، وجدتم القرآن کتاباً دقیقا حوسبتم فیه علی النقیر والقطمیر و الفتیل وحبة خردل فضاق علیکم ذلک وهربتم إلی الأحادیث التی اتسعت علکیم. یعنی: «شما از قرآن گریختید و به احادیث رو آوردید، زیرا قرآن را کتابی یافتید که شما را بر پوست پیازی و پوست هستة خرمائی و حبة خردلی محاسبه می‌کند (مو را از ماست می‌کشد) این بر شما سخت آمد، لذا به سوی احادیثی که جلوی شما را باز می‌کند گریختید». یعنی چیزی که جلوی شما را باز بگذارد و کارها را بدون حساب بداند و بی‌بند وباری شما را تأیید کند و بشما وعدة بهشت بدهد می‌خواستید و دنبال احادیثی که این کار را بکند، رفتید. 
نویسنده گوید: خدا رحمت کند سلمان را، زمان او که چنین بوده وضع زمان ما روشن است، لذا می‌بینی گویندگان و روحانیون (روحانی‌نمایان) زمان ما به احادیث و فضایل و قصّه‌ها چنان رغبتی دارند که صد یک آن را به قرآن ندارند. آيه 144 الي 148
متن آيه:
وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ ينْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيهِ فَلَنْ يضُرَّ اللَّهَ شَيئًا وَسَيجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ(آل عمران/144) وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابًا مُؤَجَّلًا وَمَنْ يرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَنْ يرِدْ ثَوَابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ(آل عمران/145) وَكَأَينْ مِنْ نَبِي قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِم