که بر تو مشتبه گردد به کتاب خدا و سنّت رسول بازگردد، که خداوند سبحان برای قومیکه هدایت ایشان را خواسته، فرموده است: ( ای افراد با ایمان اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید پیغمبر و صاحبان فرمان از خودتان را، پس اگر در چیزی با یکدیگر نزاع نمودید آنرا به خدا و رسول بازگردانید)پس مراد از ردّ‌کردن و برگرداندن به خدا گرفتن محکمات کتاب او است، و مقصود از ردّکردن و بازگشت به رسول، گرفتن سنّت جامعة پیغمبر (سنّت مورد اتفاق و موجب اتّحاد و رافع اختلاف) که باعث تفرقه نیست، می‌باشد».
و در خطبة 123 وقتیکه در جنگ صفین قرآن‌ها را بر سر نیزه کردند و بنا بر نصب حکمین شد که دو نفر بنشینند و در أمر خلافت طبق قرآن و سنّت قضاوت کنند، و هر چه صلاح باشد اظهار بدارند، می‌فرماید: «ولما دعانا القوم إلی أن نحکم بیننا القرآن لم نکن الفریق المتولی عن کتاب الله سبحانه و تعالی، و قد قال الله سبحانه: * فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ& فرده إلی الله؛ أن نحکم بکتابه، و رده إلی الرسول؛ أن نأخذ بسنته، فإذا حکم بالصدق فی کتاب الله، فنحن أحق الناس به، و إن حکم بسنة رسول الله(ص)، فنحن أحق الناس و أولاهم بها».
یعنی: «و چون این قوم،ـ لشکر معاویه ـ ما را دعوت کردند به اینکه بین خودمان قرآن را حاکم قرار دهیم، ما گروه اعراض‌کننده از کتاب خدا نبودیم و حال آنکه خدای سبحانه و تعالی فرموده: (اگر در چیزی نزاع کردید آن را به خدا و رسول مراجعه دهید ) پس ارجاع به خدایتعالی این است کتاب او را حاکم قرار دهیم، و طبق آن حکم نمائیم و ارجاع به سوی رسول این است که؛ سنّت او را بگیریم. پس چون براستی در کتاب خدا و طبق ان حکم شود ما سزاوارترین مردم می‌باشیم به آن و قبول آن، و اگر به سنّت رسول خدا(ص) حکم شد باز ما سزاوارترین مردم و اولای بسنّت می‌باشیم.  
خواننده عزیز ملاحظه کن امیرالمؤمنین(ع) در قصّه حکمین و هنگام قرآن سرنیزه کردن لشکر معاویه چنین می‌گوید و خود را در قبول حکمیّت قرآن پیشقدم می‌شمارد، ولی یک عدّه روضه‌خوان بی‌اطّلاع بی‌خبر از دین بالای منبر تهمت به آن حضرت(ع) زده و می‌گویند: نعوذ بالله آن حضرت فرمود من قرآن ناطقم و آن قرآن‌ها کاغذ و مرکب، نعوذ بالله نعوذ بالله قرآن‌ها را پاره کنید. آیا هیچ دینداری چنین جسارتی به قرآن کرده و چنین کفری به امام خود نسبت داده؟! آن وقت مسلمین و پیروان آن امام زبان چنین اشخاص را که باید ببرند در عوض مزد منبر می‌دهند و بلکه اگر روحانی نمائی در زیر منبر باشد باو طیب الله هم می‌گوید.
و اما سایر امامان(ع) نیز خود را تابع سنّت رسول دانسته و آنرا واجب‌الاتّباع می‌دانند: چنانکه درکتاب بحار جلد دوم باب 29 حدیث 62 روایت کرده از امام صادق(ع) که فرمود: « لا تقبلوا علینا ما خالف قول ربنا و سنة نبینا محمدا (ص)، فإنا إذا حدّثنا قلنا قال الله عزوجل و قال رسول الله(ص)». یعنی: حدیث مخالف قول پروردگارمان و سنّت پیغمبرمان محمد(ص) را از قول ما نپذیرید زیرا هر حدیثی که ما بگوئیم چنین است که می‌گوئیم: «خدای عزوجل فرمود و رسول خدا(ص) فرمود». و در همانجا روایت کرده از امام رضا(ع) که فرمود: «لا تقبلوا علینا خلاف القرآن فإنا إن تحدثنا حدثنا بموافقة القرآن و موافقة السنّة، و إنا عن الله و عن رسوله نحدث». یعنی: حدیثی که مخالف قرآن باشد از قول ما قبول نکنید چون اگر ما حدیثی گوئیم، بر طبق قرآن و سنّت می‌گوئیم زیرا ما از قرآن و از رسول خدا(ص) نقل قول می‌کنیم. ودر جلد دوم بحار صفحة 175 نقل کرده که امام صادق(ع) می‌فرماید: «لیس شی إلا فی الکتاب والسنة». یعنی هیچ چیز(از امور دین) نیست مگر اینکه یا در کتاب است و یا در سنّت و در حدیثی که بعد از حدیث فوق آورده: از امام صادق(ع) سؤال می‌شود: 
«یکون شی لا یکون فی الکتاب و السنة؟ قال: لا». یعنی: «آیا چیزی (از امور دین) هست که در کتاب و سنّت نباشد؟ امام می‌فرماید: نه و در کتاب کافی جلد اول ص 70 و هم بحار جلد دوم ص 262 روایت کرده‌اند از امام صادق(ع) که فرمود: «من خالف کتاب الله و سنة محمد(ص) فقد کفر» یعنی: «هرکس با کتاب خدا و سنّت محمّد(ص) مخالفت کند کافر است». و در همان صفحه از بحار روایت کرده از رسول خدا(ص) که فرمود: «من تمسک بسنتی فی اختلاف أمتی کان له أجر مأة شهید». یعنی: هر کس چنگ زند به سنّت من در مورد اختلاف أمّت من برای او اجر صد شهید خواهد بود. و در صفحة 266 روایت کرده که علی(ع) فرمود: «السنة ما سن رسول الله، و البدعة ما أحدث بعده». یعنی: سنّت آن است که رسول خدا(ص) عمل نموده باشد و بدعت چیزی است که پس از رسول خدا(ص) پیدا شده باشد. و از امام کاظم(ع) روایت کرده که فرمود: «ثلاث موبقات: نکث الصفقة و ترک السنة، و فراق الجماعة». یعنی: سه چیز موجب هلاک و نکبت است: شکستن پیمان، و ترک سنّت، وجداشدن از جماعت، و فریقین از رسول خدا(ص) روایت کرده‌اند که فرموده: «من رغب عن سنتی فلیس منی». یعنی: هر کس از سنّت من اعراض کند از من نیست. و در جلد اوّل سفینه البحار ص 665 روایت کرده از امام صادق(ع) که به اصحاب خود فرمود: «علیکم بآثار رسول الله و سنته»، یعنی: بر شما واجب است که بگیرید آثار رسول خدا(ص) و سنّت او را و صدها روایت دیگر. پس معنی کافی و جامع‌بودن قرآن که خدا فرموده در آن است تبیان هر چیزی، این است که هر مطلبی را قرآن بیان فرموده و بخصوص تمام عقایدی را که مسلمان باید داشته باشد در قرآن ذکر شده است. 
و أمّا سنّت یعنی روش، که عملکردهای پیغمبر است و قرآن به طور اجمال سنّت رسول را حجّت قرار داده، و در سنّت رسول، هزاران دستور است. چون قرآن سنّت رسول را حجّت قرار داده و فرموده به آن عمل کنید. به طور کلّی، این حکم شامل هر سنّتی از رسول می‌گردد، و گویا تمام دستورات سنّت رسول خدا(ص) در قرآن است، چنانکه قرآن حکم عقل را تصویب کرده و هر جزئی جزئی از احکام عقل حجّت است، و گویا تمام آن در قرآنست، زیرا قرآن تمام را تصویب کرده بطور کلّی. پس قرآن بطور کلّی هر چیزی را بیان کرده و تفریع جزئیات بر آن، کار رسول خدا(ص) و سایر دانشمندان اسلامی است. بنابراین اگر چیزی از آیات قرآن مجمل باشد، باید رجوع کرد در جزئیات وتفصیل آن به سنّت رسول(ص) و کیفیّت و کمّیّت و حدود آنرا باید از سنّت گرفت. پس در کتاب خدا آنچه محلّ احتیاج بشر بوده بیان شده به طور کلّی و دیگر ناقص نمانده تا علمای بشری تکمیل نمایند، چنانکه روایت کرده در ج 2 بحار جدید ص 170 که امام کاظم(ع) فرمود: «أتاهم رسول الله بما یستغنون به فی عهده و ما یکتفون به من بعده: کتاب الله و سنة نبيه». یعنی: رسول خدا(ص) برای مردم آورد آنچه را که به آن بی‌نیاز گردند در زمان خودش و آنچه به آن اکتفا کنند پس از زمان خودش؛ کتاب خدا و سنّت رسول(ص). 
در سورة حجرات آیة 1 فرموده: 
يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَينَ يدَي اللَّهِ وَرَسُولِهِ
«ای مؤمنین از خدا و رسول او جلو نیفتید».
و در سورة نساء آیة 80 فرموده: 
مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ 