فت آسمان را و از زمین بمانند آنها فرمان را نازل می‌کند بین آنها تا بدانید که خدا بر هر چیزی تواناست و محققا علم خدا به هر چیزی احاطه کرده و هر چیزی را فراگرفته است.(12)
نکات: جملة: وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ  دلالت دارد که زمین مانند آسمانها هفت عدد یا هفت طبقه است، و ممکن است مماثله در عدد نباشد بلکه در ماهیت و اوصاف باشد. و جملة: لِتَعْلَمُوا دلالت دارد بر شرافت علم و خدا تمام عالم را خلق کرده برای اینکه انسان عالم شود.اگر کسی بگوید قرآن کتابی است کافی، بعضی از بی‌خبران فوری او را ببهانة اینکه "عمر" گفته حسبنا کتاب الله، می‌کوبند و به این بهانه از سخن حقّ اعراض می‌کنند، در صورتیکه خدا و رسول و أئمة هدی تماماً قرآن را برای أمّت اسلامی کافی شمرده و دانسته‌اند. حال اگر "عمر" چنین گفته باشد چه ضرر دارد، اگر "عمر" گفت من مسلمانم نباید کسی از مسلمانی فرار کند. بهرحال ما در اینجا کلمات خدا و رسول و ائمّه علیهم السّلام را می‌آوریم برای اتمام حجّت: 
1- خدا در بسیاری از آیات قرآن را کافی، و هدایت را منحصر به آن دانسته و چیز دیگری را هادی مردم قرار نداده. در سورة انعام آیة 71 و سورة بقره آیة 120 فرموده: 
قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى
«بگو محقّقاً هدایت خدا فقط هدایت است».
در این آیات ضمیر فصل دلیل بر حصر است، و در آیة 56 سورة قصص برسول خود فرموده: 
إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يهْدِي مَنْ يشَاءُ
«محقّقاً تو هر کسی را که بخواهی هدایت نمی‌کنی ولیکن خدا هدایت می‌کند هر که را بخواهد».
و خدا هدایت خود را در قرآن قرار داده، در سورة إسراء آیة 9 فرموده: 
إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يهْدِي
و در آیة 272 سورة بقره فرموده: 
لَيسَ عَلَيكَ هُدَاهُمْ
«هدایت مردم بر عهدة تو نیست».
و در سورة روم آیة 53 فرموده: 
وَمَا أَنْتَ بِهَادِ الْعُمْي عَنْ ضَلَالَتِهِمْ
«تو هدایت‌کنندة گمراهان از ضلالت نبوده‌ای».
پس جائیکه پیغمبر(ص) هادی نباشد آیا ممکن است امام یا کس دیگر را هادی بدانیم؟! و اگر در بعضی از آیات پیغمبر(ص) را هادی دانسته، فرموده تو بوسیلة قرآن هدایت می‌کنی و وسیلة هدایت خود تو و دیگران قرآنست، مانند آیة 52 سورة شوری: 
مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا
«تو نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست ما قرآن را نوری قرار دادیم که بسبب آن هر کس از بندگان را که بخواهیم هدایت کنیم».
و لذا حضرت أمیر(ع) در خطب خود تذکر داده که رسول خدا(ص) بوسیلة قرآن هدایت می‌کرده، یعنی عربی که رسول خدا(ص) را قبول نداشتند بواسطة قرآن هدایت می‌شدند و باو ایمان می‌آوردند، چنانکه در خطبة 2 و خطبة 86 و خطبة 147 تذکر داده که؛ فبعث الله محمدا(ص) بالحق لیخرج عباده ... بقرآن قد بینه – به فصل سابق مراجعه شود – خدایتعالی در بسیاری از آیات تذکر داده که هدایت او و هادی ‌بودن رسول او بسبب قرآن است مانند آیة 15 و 16 سورة مائده که مي فرماید: 
قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ(15) يهْدِي بِهِ اللَّهُ
«برای شما از طرف خدا نور و کتاب روشنی آمد که خدا بوسیلة آن هدایت می کند».
و حتّی قرآن را هادی برای خود محمّد(ص) قرار داده. در سورة سبا آیة 50 فرموده: 
قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِي وَإِنِ اهْتَدَيتُ فَبِمَا يوحِي إِلَي رَبِّي
«بگو اگر گمراه شوم پس همانا گمراهیم بر ضرر خودم، و اگر هدایت یابم پس به آن چیزی است که پروردگارم وحی می‌کند».
حال اگر قرآن که کلام خدا است برای هدایت کافی نباشد کلام پیغمبران و أوصیا یقیناً کافی نخواهد بود، سخن خدا که نور مبین و هدایت روشنی است اگر برای طالب هدایت کافی نباشد سخن مشکل دیگران یقیناً هادي نخواهد بود.
عجب این است که عدّه‌ای در زمان ما دم از اسلام می‌زنند، و کتاب خدا را کافی نمی‌دانند ولی کتاب کلینی را برای هدایت کافی می‌دانند، کتاب کلینی که صدها خرافات و ضد و نقیض و مطالب باطله دارد کافی می‌دانند! و به دروغ جعل کردند که: "الکافی کاف لشیعتنا". بهرحال این سخنان در جائی است که خدا کتاب خود را کافی و کامل ندانسته باشد، ولی خدا صریحاً کتاب خود را کافی و کامل دانسته، در سورة عنکبوت آیة 51 فرموده: 
أَوَلَمْ يكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ يتْلَى عَلَيهِمْ
«آیا کفایت ایشان نکرده که بر تو کتابی نازل نمودیم تا بر ایشان تلاوت شود».
پس خدا بدون قید و بطور اطلاق کتاب خود را کافی دانسته و بعضی گفته‌اند کتاب خدا از جهت معجزه‌بودن کافی است، زیرا این آیه در جواب یهودیان که معجزه می‌خواستند نازل شده؟ جواب این است که: اوّلاً؛ آیه اطلاق دارد و مورد نزول مخصّص آیه نمی‌شود. ثانیاً؛ اگر شما قبول دارید که از جهت معجزه‌بودن کافی است پس چرا صدها معجزه برای رسول خدا(ص) نقل کرده‌اید؟! آیا خدا که فرموده قرآن از جهت معجزه کافی است بقول خود عمل نکرده، و برای رسول خود معجزات دیگری ایجاد کرده، و یا می‌گوئید معجزات منقوله دروغ است. ثالثاً؛ کتابیکه از جهت اعجاز کافي بوده خود می‌گوید من هدایتم و برای هر چیز و هر کس بیانم، چنانکه در سورة انعام آیة 38 فرموده: 
مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيءٍ
و در سورة نحل آیة 89 فرموده: 
وَنَزَّلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ تِبْيانًا لِكُلِّ شَيءٍ
«ما این کتاب را بر تو نازل نمودیم که برای هر چیزی بیان است».
البته برای هر چیزی از امور دینی و قانونی. حال ما می‌پرسیم بیان هر چیزی شده برای که و برای چه کسانی؟ قرآن جواب داده که؛ بیان برای همة مردم. از آن جمله در سورة آل عمران آیة 138 فرموده: 
هَذَا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ
پس اگر کسی قرآن را بیان کافی و هادی برای مردم نداند قرآن را تکذیب کرده و به خدا ایمان نیاورده، ازملّت خود می‌پرسیم آیا از عقل و دیانت است که کسی قرآن را که رسول(ص) و امام(ع) وهمة مسلمین باید از آن پیروی کنند، کافی نداند، ولی کتاب یک نفر آخوند را کافی بداند، آیا این از انصاف و عدالت و وجدان است؟!! یعنی بگوئیم ملّت اسلام و خود رسول خدا(ص) کتاب کفایت‌کننده نداشت تا پس از سیصد سال محمد بن یعقوب از کلین آمد و کتاب کافی کفایت‌کننده را آورد، مسلمانی که چنین می‌گوید لابدّ محمد بن یعقوب را ازمحمّد بن عبدالله(ص) افضل و برتر می‌داند، حال باید دید این مسلمان تابع کیست، اگر پیرو خدا و رسول خدا(ص) و أئمَّة هدی است، ایشان همه قرآن را کافی دانسته‌اند. أمّا خدا که کتاب و آیات مربوط به آن ذکر شد.
و أمّا رسول خدا(ص) در بسیاری از اخبار وارده فرموده قرآن امام همه و حجّت کافیه برای همه می‌باشد، در جلد 92 بحار جدید ص 17 فرموده: «فإذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن، من جعله امامه قاده إلی الجنة، و هو الدلیل علی خیر سبیل». یعنی: «هرگاه فتنه‌های دینی راه را مانند 