 چون خداوند به طور مطلق فرموده است: (يُحَلَّوْنَ) با زيور آرسته مي شوند و نيز ابريشم و امثال ان هم براي مردان است و هم براي زنان.وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلًا رَّجُلَيْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمَا زَرْعًا  و آن دو شخص را براي آنان مثل بزن که به يکي از آنها دوباغ انگور داديم و گرداگرد باغها را با درختان خرما پوشانديم، و ميان باغها را کشتزاري قرار داديم. 
كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَرًا هر دو باغ، ميوه هايش را [به موقع] مي داد، و چيزي از صاحبش فروگذار نمي کرد و ما در ميان آنها جويباري روان ساخته بوديم.
وَكَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنكَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا و او ميوه هاي [فراواني] داشت، پس به دوست خود در حالي که با وي گفتگو مي کرد، گفت: «من از تو ثروتمندتر و از لحاظ نفرات از تو نيرومندترم».
خداوند متعال به پيامبرش مي فرمايد که براي مردم مثل اين دو مرد را بيان کند؛ يکي سپاسگزار نعمت هاي خدا بود، و ديگري کفران نعمت مي کرد. نيز گفته ها و کا رهايي را که هر يک از انجام مي دادند براي مردم بيان کرده، و عذابي را که در دنيا و آخرت بدان گفتار مي شوند بازگو نمايد. و پاداش آن يکي را نيز که نيکوکار بود براي مردم بازگوي، تا از حالت آن دو نفر درس عبرت بگيرند. شناختن اسم اين دو نفر و اينکه در چه زماني بوده اند و در چه جايي مي زيسته اند فايده اي براي ما ندارد. بلکه هدف ، از کليات داستان اين دو مرد به دست مي آيد، و چنانچه درصدد بررسي اموري غير از اين اسم باشيم، خود را به تکلف انداخته ايم. يکي از اين دو نفر که شکر نعمت هاي خدا را به جاي نمي آورد خداوند به او دو باغ زيباي انگور داده بود (وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ) و گرداگرد باغهايش را با درختان خرما احاطه کرده بوديم. يعني در اين باغها هر نوع ميوه اي وجود داشت، به ويژه بهترين رختان، يعني درخت انگور و خرما در آن وجود داشت، درختان انگور در وسط باغها بود، و در ختان خرما در گرداگرد باغ قرار داشت و اين چشم انداز زيبايي به باغ داده، و به زيبايي آن افزوده بود. و درختان انگور و درختان خرما در معرض تابش خورشيد وباد بوند، و اين امر در رسيدن ميوه ها اثر به سزايي دارد، و با وجود اين، ميان درختان کشتزاري قرار داده بوديم، و چيزي کم نداشتند جز اينکه بگويند: ميوه هاي اين دو باغ چگونه است؟ و آيا آبي که اين باغها را کفايت نمايد وجود دارد؟
خداوند متعال خبر مي دهد که هر يک از آن دو باغ ميوه و ثمر خود را دو برابر به بار مي آورد (وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا) و از ميوه و ثمر آن باغها چيزي کم نبود. با وجود اين جويبارهاي بزرگ در کناره هاي باغها روان بود. 
(وَكَانَ لَهُ ثَمَرٌ)و آن شخص داراي فراورده هاي فراواني بود. يعني هر دو باغش به طور کامل ميوه داده، و کوچکترين آفت و کمبودي به آنها نرسيده بود، پس اين نهايت زيبايي دنياي کشاورزي است. بنابراين آن مرد مغرور شد و به خود باليد و فخر فروشي کرد و آخرت خود را فراموش نمود. 
صاحب آن دو باغ مغرورانه و با فخر فروشي در حالي که با دوست مومن خود گفتگو مي کرد، گفت: (أَنَا أَكْثَرُ مِنكَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا) من از تو ثروتمندتر هستم و از لحاظ نفرات از تو نيرومندترم. او به فراوان بود مال و قدرت بردگان و خدمتگزاران و خويشاوندانش افتخار کرد و اين ناشي از جهالت او بود و گرنه چگونه مي توان به چيزي افتخار نمود که از وجود انسان خارج است و هيچ فضيلت ذاتي ندارد و از هر صفت معنوي تهي است؟ و اين به مانند آن است که کودکي به آرزوها و خيالات خود که حقيقتي ندارند، ببالد و افتخار نمايد.وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هَذِهِ أَبَدًا و در حالي که بر خويشتن ستمگر بود به باغش درآمد و گفت: «گمان نمي کنم که اين [باغ] هيچگاه نابود شود».
وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا و گمان نمي کنم که قيامت بر پا شود . و اگر [هم] به سوي پروردگارم برگردانده شوم، بي گمان سرانجام بهتر و جايگاه خوبتري خواهم يافت.
سپس او به فخر فروشي بر دوست خود بسنده نکرد و بر اساس جهالت و گمان خود حکم نمود، و وقتي که وارد باغش شد، گفت: (مَا أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هَذِهِ أَبَدًا) گمان نمي کنم که هرگز اين باغها نابود شده و از بين بروند. پس او به اين دنيا مطمئن و راضي شد و رستاخيز و زنده شدن پس از مرگ را انکار کرد، و گفت: (وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا) و گمان نمي کنم که قيامت بر پا شود . و اگر به فرض اينکه قيامتي بر پا شده و من به سوي پروردگارم برگردانده شوم، مسلماً سرانجام بهتري خواهم يافت. يعني چيزي بهتر از اين دو باغ را به من خواهد داد. و اين از دو حالي خالي نيست؛ يا اينکه او حقيقت را مي دانست و اين سخنش را در قالب تمسخر مي گفت، پس اين سخن کفري است که بر کفر او مي افزايد. و يا حقيقتاً چنين گمان مي کرد، د راين صورت او نادانترين فرد به شمار رفته و بي عقل ترين مردم است، زيرا اگر کسي در دنيا صاحب ثروت و دارايي باشد، آيا در آخرت هم به او ثروت و دارايي داده مي شود؟ آري غالباً خداوند بهرۀ دوستان و برگزيدگانش را در دنيا کم مي دهد، و دنيا را بر دشمنان خود مي گستراند، اما در آخرت بهره اي ندارند. و ظاهراً چنين به نظر مي رسد که صاحب باغ واقعيت امري را مي دانسته، اما اين سخن را از روي غرور و تمسخر مي گفته است، به دليل اينکه خداوند فرموده است> (وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ) و در حالي که بر خويشتن ستمگر بود وارد باغش شد، پس اثبات اينکه ستمگرانه وارد باغش شده و چنين سخناني را گفته است بر سرکشي و عناد او دلالت مي کند.قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا دوستش در حالي که با او گفتگو مي کرد به وي گفت: «آيا منکر کسي شده اي که تو را از خاک و سپس از نطفه اي آفريده و بعداٌ تو را مرد کاملي کرده است».
لَّكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَدًا ولي من [مي گويم] او [خدا] پروردگار من است و کسي را با پروردگارم شريک نمي سازد. 
وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَاء اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِن تُرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنكَ مَالًا وَوَلَدًا چرا وقتي که وارد باغت شدي، نگفتي:«ماشاءالله» هيچ قوت و قدرتي جز از ناحيۀ خدا نيست، اگر مرا در مال و فرزند کمتر از خود مي بيني».
فَعَسَى رَبِّي أَن يُؤْتِيَنِ خَيْرًا مِّن جَنَّتِكَ وَيُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَا