کارساز مومنان است آنان را از تاریکی ها به سوی نور بیرون می برد و کسانی که کفر ورزیده اند سرپرستشان طاغوت است که آنان را از روشنایی به سوی تاریکی می کشانند. ایشان یاران آتش اند و در آن جاودانه خواهند بود.
این بیانگر آن است که دین اسلام دینی کامل است، چون دلایل آن کامل و نشانه های آن روشن اند. اسلام دین عقل و دانش و فطرت و حکمت، و دین صلاح و اصلاح و دین حق و هدایت است، پس به خاطر کامل بودن آن و اینکه سرشت و فطرت آن را می پذیرد، نیازی نیست که کسی مجبور گردد تا دین اسلام را بپذیرد، زیرا انسان بر انجام چیزی اجبار می شود که از آن متنفر است، و اجبار و اکراه با حقیقت در تضاد است، ضمن اینکه انسان بر پذیرفتن آیینی اجبار می شودکه دلایل و نشانه های آن پوشیده باشد، در حالی که هرکس این دین را رد کرده و نپذیرفته باشد به خاطر عناد و کینه ورزی بوده است، زیرا هدایت از گمراهی مشخص گردیده و برای کسی عذر و دلیلی باقی نمانده است. 
بین این مطلب و آیات زیادی که جهاد را واجب می گردانند تضادی نیست، زیرا خداوند به پیکار و جنگ دستور داده است تا دین کاملا از آن او باشد، تا تجاوزِ تجاوزگران دفع گردد. 
و مسلمین اجماع کرده اند که جهاد در رکاب رهبر نیک و فاسق ادامه دارد، و نیز اجماع نموده اند که جهاد تبلیغی و عملی از فرایضی است که تا ابد ادامه دارد، و نیز اجماع نموده اند که جهادِ تبلیغی و عملی از فرایضی است که تا ابد ادامه دارد. پس هر مفسری که گمان برده باشد این آیه با آیات جهاد تضاد دارد، و بر این باور باشد که این آیه منسوخ است، سخن او سطحی و ضعیف است. و هرکس در این آیه شریفه بیاندیشید این موضوع را آن گونه که ما یادآور شدیم به وضوح در می یابد. 
سپس خداوند بیان کرد که مردم به دو گروه تقسیم می شوند: گروهی که به خداوند یگانه و بی شریک ایمان آورده و به طاغوت کفر وریده اند. و طاغوت به هر آن چیزی گفت می شود که با ایمان به خدا متضاد است از قبیل شرک و غیره. این گروه بی تردید به دستاویز محکم و ناگسستنی چنگ زده اند و بر دین درست قرار دارند و در نهایت به خدا و سرای بهشت می رسند.
و گروه دوم کسانی هستندکه  به خدا ایمان نیاورده و  به او کفر ورزیده و به طاغوت ایمان آورده اند و  برای همیش هلاک گردیده و  به عذاب جاودانگی مبتلا می شوند.
« وَاللّهُ سَمِيعٌ» و خداوند همه صداها را علی رغم اختلاف زبان ها و تفاوت نیازها می شنود، و دعای دعاکنندگان و شیونِ زاری کنندگان را می شنود. « عَلِيمٌ» به آنچه سینه ها پنهان داشته اند، و نیز به دیگر امور پنهان داناست، پس خداوند هرکس را برحسب کار و نیّتش مجازات می نماید.
آیه « اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ» بر آیه قبلی مترتب می باشد، پس آن، اساس و پایه، این نتیجه است.
پروردگار خبر داد کسانی که ایمان آوردند و با انجام واجبات و ترک همه آنچه با ایمان منافی است صداقت ایمانشان را نشان دادند، خداوند ولّی و سرپرست آنهاست، و با ولایت ویژه خود آنها را سرپرستی می نماید، و تربیت آنها را بر عهده می گیرد، پس آنان را از تاریکی های جهل و کفر و گناهان و غفلت و رویگردانی به سوی نورِ علم و یقین و ایمان و اطاعت و روی آوردن کامل به پروردگارشان می برد، و دلهایشان را با نور وحی و ایمان که در قلب آنها می اندازد روشن می نماید، و آن را برایشان آسان می گرداند، و آنها را از سختی دور می کند. و اما کسانی که کفر ورزیده اند، پس چون سرپرستی غیر از سرپرست واقعی خود اختیار کرده اند آنها را به خودشان واگذار نموده و رسوایشان می کند، و آنها را به کسی واگذار می نماید که سرپرستی و ولایت وی را پذیرفته بودند، حال آنکه وی نمی تواند فایده ای به آنها برساند، و زیانی را از آنها دفع کند. پس این سرپرستان آنها را گمراه و بدبخت کرده و از هدایتِ و علم مفید و عمل صالح و از سعادت محروم می نماید، و آتش جهنم جایگاه آنان خواهد بود و در آن برای همیشه خواهند ماند. بار خدایا ما را از زمره کسانی قرار ده که ولّی و سرپرستشان هستی.أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَآجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِـي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِـي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ، آیا از حال کسی که خداوند به او پادشاهی بخشیده بود و با ابراهیم در مورد پروردگارش مجادله کرد خبرداری؟ آنگاه که ابراهیم گفت: « پروردگار من کسی است که زنده می کند و می میراند». گفت: من نیز زنده می گردانم و می میرانم» ابراهیم گفت: « خداوند خورشید را از مشرق بر می آورد، تو آن را از مغرب برآور» ، پس کسی که کفر ورزیده بود حیران شد و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی کند.
خداوند از اخبار پیامبران گذشته چیزهایی برای ما بیان می کند که بوسیله آن حقایق روشن می شود، و دلیل های گوناگونی بر یگانگی و توحید خویش اقامه می نماید. پس خداوند از خلیل خود، ابراهیم علیه السلام خبر می دهد که با آن پادشاه ستمگر « نمرود بابلی» که منکر پروردگار جهانیان بود مجادله کرد، و اینکه وی خود را برای مجادله و مقابله با ابراهیم خلیل کاندیدا نمود، امری که هیچ اشکال و تردیدی در آن جای نداشت، و آن توحید خدا و ربوبیت او بود که از آشکارترین و واضح ترین امور است، اما این پادشاه مغرور و ستمگر پادشاهی اش  او را مغرور و سرکش کرده و به جایی رسانده بود که وجود خداوند را انکار می کرد، و با ابراهیم، به مجادله پرداخت آن پیامبر بزرگی که خداوند علم و یقنی به  او داد که به هیچ یک از پیامبران به جز محمد (ص) نبخشیده بود . ابراهیم در حالی که با او مناظره می کرد، گفت: « رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِـي وَيُمِيتُ» پروردگارم ذاتی است که تنها او می آفریند و تدبیر می نماید، و زنده گرداندن و میراندن تنها از آن اوست، و ابراهیم به آشکارترین مطلب در این زمینه که زنده گرداندن و میراندن است اشاره کرد. پس آن پادشاه ستمگر با حالتی از تکبر گفت: « أَنَا أُحْيِـي وَأُمِيتُ» من هم زنده می گردانم و می میرانم . و منظورش این بود که من هرکس را بخواهم بکشم، می کشم و هرکس را بخواهم زنده نگاه دارم، زنده نگاه می دارم. و معلوم است که این فریب و تزویر است و فرار از مقصود، زیرا منظور ابراهیم این بود خداوند کسی است که حیات را از نیستی به وجود آورده و  به چیزهای بی جان زندگی داده است. و اوست که بندگان و حیوانات را در مدت مقرر و هنگام فرا رسیدن اجلشان، با اسبابی که زندگی آنها بدان مرتبط است یا بدون سلب می میراند. 
و وقتی خلیل دید که او سفسطه می کند و ممکن است مردمان ساده لوح و کوتاه فکر فریبش را بخورند، گفت: اگر آن گونه است که تو گمان می بری « فَإِنَّ اللّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَر