و، حدود خدا را بر پا نمی دارند، چنانچه که زن برای آزاد کردن خود، فدیه ای دهد، گناهی برایشان نیست، چون فدیه ای که زن می پردازد عوض مفارقه ای است که زن می پردازد عوض مفارقه ای است که خودخواهان آن است . از این آیه مشروعیت خلع ثابت می گردد، و آن زمانی است که ترس از عدم اقامه حدود الهی یافت شود.
« تِلْكَ» و آنچه از احکام شرعی که پیش تر بیان شد، « حُدُودُ اللّهِ» احکام خداوندی هستند که آنرا برای شما مشروع نموده و دستور داده است از آن تجاوز نکنید. « وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» و هرکس از مرزهای الهی تجاوز کند، پس ایشان ستمکارانند. و چه ستمی بزرگتر از این که کسی حلال را زیر پا  بگذارد و وارد قلمرو حرام شود و آنچه را خداوند برایش حلال نموده است وی را کفایت نکند؟!
و ستم و ظلم بر سه قسم است :
1- ستمی که بنده در میان خود و خدای خویش مرتکب می شود.
2- شرک که بزرگترین ستم است.
3- ستمی که بنده میان  خود و مردم مرتکب می شود. و شرک را خداوند جز با توبه کردن و باز آمدن از آن نمی بخشد، و خداوند همه حقوق بندگان را می گیرد و چیزی را از آن رها نمی کند، و ستمی که میان بنده و خداست پایین تر از شرک است، تحت خواست و حکمت الهی است که اگر بخواهد آن را می بخشد.فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يَتَرَاجَعَا إِن ظَنَّا أَن يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ، و اگر آن از طلاق داد، پس برای او حلال نیست مگر اینکه با شوهری دیگر ازدواج کند، پس اگر شوهر دوم او را طلاق داد، گناهی بر آنها نیست که دوباره به یکدیگر باز گرداند، اگر بدانند به احکام الهی را بر پا می دارند، این حدود خداوند است ، آنرا برای قومی که می دانند بیان می کند.
وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النَّسَاء فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلاَ تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لَّتَعْتَدُواْ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلاَ تَتَّخِذُوَاْ آيَاتِ اللّهِ هُزُوًا وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنزَلَ عَلَيْكُمْ مِّنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ، و چون زنان را طلاق دادید و به پایان عده خود نزدیک شدند، پس یا آنها را به خوبی نگاه دارید، و یا به خوبی رها  کنید، و هرگز آنان را برای زیان رساندن به آنها نگاه ندارید تا از حد تجاوز کنید، و هرکسی چنین کند بر خود ستم کرده است. و آیات خداوندی را به تمسخر نگیرید، و نعمت های خدا را و آنچه از کتاب و سنت بر شما نازل کرده است و شما را به آن پند می دهد، به یاد آورید، و از خدا بترسید، و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست.
خداوند متعال می فرماید: «  فَأن طَلَّقَهَا» یعنی اگر طلاق سوم را داد، « فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ» آن زن  برای او حلال نیست مگر اینکه با مردی دیگر به صورت صحیح ازدواج کند، و باید آن مرد با او آمیزش نماید. و نکاح شرعی بطور قطع یک نکاح صحیح است و عقد و آمیزش هر دو در آن داخل اند. و باید ازدواج دوم از روی علاقه باشد، و اگر هدف از ازدواج دوم از روی علاقه باشد، و اگر هدف از ازدواج دوم این باشد که زن برای شوهر اول حلال گردد، چنین نکاحی صحیح نیست، و زن برای شوهر اول حلال نمی گردد. و اگر زن کنیز بود و پس از طلاق، صاحبش با او آمیزش کرد برای شوهر اول حلال نمی گردد، چون مولا و صاحب کنیز، شوهر نیست. پس اگر شوهر دوم از روی علاقه با زن ازدواج نمود و با او آمیزش کرد، سپس از او جدا شد و عدّه زن تمام گردید، « فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا» برای شوهر اول و زن گناهی نیست، « أَن يَتَرَاجَعَا» که باز به زندگی زناشویی  برگردند، و عقد جدید را میان خود ببندند، و چون بازگشتن را به هر دو نسبت داده است باید هر دو خشنود شوند.
اما در بازگشتن، شرط این است که هر دو تصور می کنند که « أَن یقُیمِاَ حُدُود اللّهِ» می توانند حق یکدیگر را به جا آورند، و این وقتی است که زن و شوهر را به جا آورند، و این وقتی است که زن و شوهر از رفتارهای گذشته خود که باعث جدایی آنها گردیده است ،پشیمان نشوند، و تصمیم بگیرند زندگی گذشته را به زندگی خوبی تبدیل کنند، پس در اینجا بر آنان گناهی نیست که به سوی یکدیگر بر گردند.
و مفهوم آیه شریفه این است که اگر آنها دانستند که نمی توانند حدود الهی را پابرجا دارند، به این صورت که گمان غالب آنها این بود که همان حالت گذشته باقی است، و نمی توانند زندگی درستی را پایه ریزی کنند، در این صورت اگر آنها باز به زندگی گذشته برگردند و با هم ازدواج کنند، گناهکار می شوند، چون هیچ کاری که در آن دستور خدا اجرا نشود و از او فرمان برده نشود جایز نیست. و این دلالت می نماید که شایسته است انسان هرگاه خواست در کاری وارد شود به ویژه در ریاست ها و سرپرستی های کوچک و بزرگ، باید به خودش بنگرد، اگر دید که او توانایی چنین کاری را دارد، و اطمینان داشت که از عهده آن بر می آید، اقدام کند، وگرنه باید دست نگه دارد.
وقتی که خداوند متعال این احکام  بزرگ را بیان کرد، فرمود: « وَتِلْكَ حُدُودُ اللّهِ» و اینها حدود آیین های خداوند است ، که آن را مشخص نموده ، و توضیح داده  است، « يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ» و آن را برای کسانی بیان می نماید که می دانند، چون آنهایی که می دانند، از قوانین الهی بهره مند می شوند، و دیگران را نیز بهره مند می سازند. و این بیانگر فضیلت اهل علم است، که برکسی پوشیده نیست، چون خداوند فرموده  است:آیین و قوانین خود را مخصوصا برای اهل علم بیان می دارد، و اساسا این آیین ها برای اهل علم است. ونیز این آیه بیانگر آن است که خداوند متعال دوست دارد بندگانش قوانین و پیامهایی را که بر پیامبرش نازل کرده است، بدانند و در آن آگاهی حاصل کنند.
سپس خداوند متعال فرمود: « وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النَّسَاء» و هرگاه زنان را یک یا دو طلاق رجعی دادید، « فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ» و آنها به پایان دوران عدّه خود نزدیک شدند، « فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ» پس یا آنها را بازگردانید در حالی که نیت شما تامین حقوق آنان باشد، و یا اینکه آنها را بدون رجوع و زیان رساندن به آنها رها کنید . بنابراین فرمود: « وَلاَ تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا» و آنها را به قصد زیان رساندن به ایشان نگاه ندارید، « لَّتَعْتَدُواْ» زیرا در این کارتان از حلال تجاوز کرده و وارد حرام می شوید، پس نگاه داشتن زن به گونه شایسته حلال است، و زیان رساندن به وی حرام می باشد.
« وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ» و هرکس چنین کند به خویشتن ستم کرده است، و ضرر به کسی