ر نسخ از سوی آنها کفر و هواپرستی محض است، به همین جهت خداوند حکمت خویش را در نسخ آیات و احکام بیان کرده و می فرماید: « مَا نَسَخُ مِن ءَایَةِ نُنسِهَا» هر آیه ای را که نسخ کنیم یا آن را فراموش بگردانیم و آن را از دل بندگان و خاطر آنان بیرون کنیم، « نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا» آیه بهتر و مفیدتری می آوریم، « أَوْ مِثْلِهَا» یا مانند آن را می آوریم. پس این آیه بیانگر آن است که فایده نسخ، از حکم اول کمتر نیست. چون فضل خداوند همواره افزون می شود، به ویژه بر این امت که پروردگار دین خود را برای آنان بسیار آسان کرده است.
خداوند خبر می دهد هرکس در موضوع «نسخ» اعتراض ورزد از پادشاهی و قدرت خداوند عیب جویی می کند. بنابراین فرمود: « أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» آیا نمی دانی که خداوند بر هر چیزی توانا است؟! « أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ » آیا نمی دانی که پادشاهی آسمان ها و زمین از آن خدا است؟! پس وقتی خدا مالک شما است و در امورتان چون صاحبی نیکو و مهربان تصرف می نماید، شما را به انجام کارهایی امر می کند و از ارتکاب چیزهایی باز می دارد. و از آنجا که خداوند می تواند هر آنچه را که بخواهد بر بندگانش مقدر نماید و هیچ چیزی نمی تواند او را از این کار باز دارد، نیز هیچ کس نمی تواند او را به خاطر احکامی که بر بندگانش واجب می گرداند مورد اعتراض قرار دهد. بنابراین بنده تحت تدبیر و اوامر و دستورهای دینی تقدیری خداوند است. پس بنده نباید اعتراض کند، چرا که او سرور و کارساز و یاور بندگانش است و آنها را در بدست آوردن منافعشان و دور کردن چیزهایی که به آنان زیان می رساند کمک می نماید. از جمله یاوری خداوند نسبت به بندگان وضع احکامی است که سراسر حکمت و رحمت و مهربانی است.
و هرکس در نسخ هایی که در قرآن و سنت صورت پذیرفته است بیاندیشد، حکمت خداوند و مهربانی او نسبت به بندگانش را در می یابد و متوجه خواهد شد و اینکه خداوند به روشی بسیار ظریف و لطیف آنان را به سوی مصالح و منافعشان رهنمون می سازد.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَخُونُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُواْ أَمَانَاتِكُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، مي  دانيد که  نبايد به  خدا و پيامبر خيانت  کنيد و در امانت  خيانت  ورزيد.
وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلاَدُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ؛ بدانيد که  داراييها و فرزندان  وسيله  آزمايش  شمايند و پاداش  بزرگ  در  نزد، خداست.
خداوند متعال بندگان مومنش را دستور مي دهد که به اوامر و نواهي او پايبند باشند. پروردگار متعال اين امانت را در مرحله اول بر آسمانها و زمين و کوهها عرضه نمود، اما از تحمل آن ابا ورزيدند، و از آن دوري جسته و ترسيدند. اما انسان آن را به دوش گرفت، همانا او ستمگر و نادان است. پس هرکس امانت را ادا نمايد از جانب خدا  مستحق پاداش فراوان مي باشد، و هرکس آن را ادا ننمايد و در آن خيانت کند، مستحق کيفر سخت و مهلک مي باشد، زيرا او به خدا و پيامبر و امانتش خيانت ورزيده، و از ارزش خود کاسته است، چون او خودش را به بدترين و زشت ترين صفت و عادت که خيانت است متصف کرده ، و امانتداري را که کاملترين صفت مي باشد از دست داده است . و از آنجا که بنده به وسيله اموال و فرزندانش مورد آزمايش قرار مي گيرد و ممکن است محبت اموال و  فرزندان او را وادار نمايد تا هواي نفس را بر اداي امانت مقدم بدارد،خداوند خبر داد که اموال و فرزندان وسيله آزمايش هستند، و با آن بندگانش را مورد آزمايش قرار مي دهد. و اموال و فرزندان امانت هستند، و در آينده به کسي داده مي شوند که آنها را  عطا کرده است، و او همان خداوند است. و به سوي کسي برگردانده مي شوند که آنها را به صورت امانت به ما داده است، و او نيز همان خداوند است.«  وَأَنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ» و پاداش بزرگ نزد خداوند است، پس اگر شما عقل و فکر داشته باشيد فضل و بخشش بزرگ او را بر لذتي کوچک و فاني ترجيح نمي دهيد، زيرا عاقل اهل مقايسه و سنجش است، و آن چيز را که بهتر و مفيدتر است ترجيح مي دهد.يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، اگر از خدا بترسيد ميان  شما و کافران   فرقهايي  نهد و گناهانتان  را بزدايد و شما را بيامرزد ، که  صاحب  فضل  و کرمي بزرگ  است.
پرهيزگاري بنده و ترس او از پروردگارش نشانه سعادت و علامت رستگاري او است، و خداوند خوبي هاي فراواني را در دنيا و آخرت براي پرهيزگاران قرار داده است. پس در اينجا بيان کرد که هرکس پرهيزگاري نمايد و از خدا بترسد، چهارچيز را به دست مي آورد که هر يک از اين چيزها از دنيا و آنچه که در آن هست بهتر مي باشد:
اول: فرقان، و آن دانش و هدايتي است که صاحبش به وسيله آن، هدايت را از گمراهي، و حق را از باطل و حلال را از حرام و اهل سعادت را از اهل شقاوت تشخيص مي دهد. 
دوم و سوم: زدودن و آمرزش گناهان است. و اگر هريک از اين دو مور به تنهايي ذکر شود شامل ديگري نيز مي گردد. و اگر با هم ذکر شوند اول مخصوص گناهان صغيره، و دوّمي مخصوص گناهان کبيره مي باشد.
چهارم: پاداش بزرگ و ثواب فراوان براي کسي است که از خدا بترسد و خشنودي وي را بر هواي نفس ترجيح دهد. « وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» و خداوند داراي فضل و بخشش بزرگ است.وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ؛ و آن  هنگام  را به  يادآور که  کافران  در باره  تو مکري  کردند تا در بندت   افکنند يا بکشندت  يا از شهر بيرون  سازند  آنان  مکر کردند و خدا نيز  مکرکرد و خدا بهترين  مکر کنندگان  است.
اي پيامبر! نعمت خدا را که به تو ارزاني نمود به يادآور، « وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ» آنگاه که کافران درباره تو مکر ورزيدند، و دسيسه چيدند، و در «دارالندوه» مشورت  کردند که با پيامبر چه کار کنند، يا او را نزد خود زنداني کنند و به بند بکشند، و يا او را بکشند و به گمان خود از شر دعوت او راحت گردند، و يا اينکه او را بيرون نمايند و از سرزمين  خود آواره سازند. 
پس هريک از آنان راي و نظري را که مناسب مي ديد، ابراز کرد، و سرانجام همگي بر نظر بدترينشان ابوجهل لعنه الله موافقت کردند و آن اين که از تمامي قبيله هاي قريش جواني انتخاب کنند و به او شمشير تيزي بدهند و همه افراد يکباره بر او هجوم بياورند، و او را بکشند تا خون او ميان قبايل تقسيم شود، و آنگاه بني هاشم به گرفتن ديه به او راضي مي شوند، و نمي توانند با تمام قريش مقابله کنند. 
پس شب هنگام در کمين پيامبر نشستند تا هرگاه از 