اه مرتکب گناه ديگري مي شوند، و از انجام گناه باز نمي آيند. پس شيطان فقط به گمراه کردن آنان اکتفا نمي کند، چون وقتي که آنها را مطيع خود مي بيند ، به آنها اميد و طمع بيشتري مي بندد، و آنها از انجام کار بد باز نمي آيند.وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِآيَةٍ قَالُواْ لَوْلاَ اجْتَبَيْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يِوحَى إِلَيَّ مِن رَّبِّي هَـذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ؛ چون  آيه  اي  برايشان  نياوري  ، گويند : چرا از خود چيزي  نمي  گويي  ? بگو، : من  پيرو چيزي  هستم  که  از پروردگارم  به  من  وحي  مي  شود  و اين  حجتهايي   است  از جانب  پروردگارتان  و رهنمود و رحمت  است  براي  مردمي  که  ايمان   مي  آورند.
کساني که تو را تکذيب مي کنند همواره در سرسختي و کينه توزي به سر مي برند ، گرچه آيات و نشانه هايي پيش آنان بيايد که بر هدايت دلالت مي نمايند. پس هرچند که نشانه ها و معجزاتي را پيش آنها بياوري که بر راستگويي تو دلالت مي نمايد، از تو اطاعت نمي کنند. « وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِآيَةٍ» و اگر معجزات و  دلايلي را که پيشنهاد مي کنند برايشان نياوري، « قَالُواْ لَوْلاَ اجْتَبَيْتَهَا» مي گويند: چرا آن را با خود بر نگزيدي و از طرف خود نساختي. چرا فلان آيه و فلان معجزه را نمي آوري؟ انگار تو آيه ها و معجزات را فرو مي فرستي و به تدبير امور مخلوقات مي پردازي، و آنها نمي دانند که هيچ کاري در دست تو نيست. يا  معني آن چنين است: کاش آن را از نزد خودت اختراع مي کردي! 
« قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يِوحَى إِلَيَّ مِن رَّبِّي» بگو: من  فقط از آنچه که از جانب پروردگارم به من وحي مي شود پيروي مي کنم، پس من بنده اي پيرو هستم، و تحت تدبير خدا مي باشم، و خداوند نشانه ها و آيات را براساس بزرگواري و حکمت خود نازل مي کند. و اگر نشانه و معجزه اي مي خواهيد که در گذر زمان از بين نرود، و دليلي مي خواهيد که در هيچ زماني باطل نگردد، « هَذَا» اين قرآن بزرگ و اين پند حکيم، « بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ» بصيرت و بينشي از جانب پروردگارتان است که به وسيله آن به همه مطالب الهي و مقاصد انساني راهياب مي شويد. پس هرکس در قرآن بيانديشد، مي داند که از جانب خداوند حکيم نازل شده است و باطل به آن راهي ندارد، نه از جلو و نه از پشت سر. و به وسيله اين قرآن حجت بر هرکسي که قرآن به وي برسد اقامه مي شود، اما بيشتر مردم ايمان نمي آورند، و گرنه ، هرکس که به قرآن ايمان آورد، «هُدَي» قرآن براي او هدايتي است که وي را از گمراهي نجات مي دهد، « وَرَحمَةُ» و رحمتي است که او را از شقاوت و بدبختي نجات مي دهد، پس مومن با قرآن راه مي يابد، و از آن پيروي مي نمايد، و به وسيله قرآن در دنيا و آخرت خوشبخت مي گردد. و اما کسي که به آن ايمان نياورد، او گمراه و در دنيا و آخرت بدبخت است.وَإِذَا قُرِىءَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ؛ چون  قرآن  خوانند به  آن  گوش  فرا دهيد و خاموش  باشيد ، شايد مشمول  رحمت خدا شويد.
اين دستور عام است و هرکس را که کتاب خدا را بشنود در بر ميگيرد، و به  او دستور داده شده تا به قرآن گوش فرا دهد، و سکوت  اختيار کند.  فرق «انصات» و « استماع» اين است که « انصيات» به معني سکوت ظاهري ا ست، و ان با سخن نگفتن يا مشغول نشدن به آن مشغول مي سازد. اما « استماع» يعني اين که آدمي گوش  فرا دهد و حضور قلب داشته باشد، و در آنچه مي شنود بيانديشد. زيرا اگر انسان به هنگامي که کتاب خدا خوانده مي شود به اين دو چيز پايبند باشد، هم گوش فرا دهد و هم در آن بيانديشد به خير زياد و دانش فراوان و ايمان مستمر و تازه و هدايت افزون و بينش فراوان دست مي يازد. بنابراين خداوند حاصل شدن رحمت را به دنبال گوش  فرا دادن و سکوت کردن قرار داده است. پس اين دلالت مي نمايد که هرکس به هنگام قرائت قرآن به آن گوش ندهد و ساکت نشود، از رحمت خدا محروم مي گردد، و خير فراواني را از دست مي دهد. مهمترين چيزي که شنونده قرآن به آن دستور داده شده، اين است که در نماز جهري، وقتي که امام قرآن مي خواند، بايد گوش فرا بدهد و سکوت کند، زيرا او به سکوت کردن دستور داده شده است. حتي بيشتر علما مي گويند: سکوت در اين حالت از خواند سوره فاتحه و غيره بهتر است.وَاذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ وَلاَ تَكُن مِّنَ الْغَافِلِينَ؛ پروردگارت  را در دل  خود به  تضرع  و ترس  ، بي  آنکه  صداي  خود بلند کني   ،هر صبح  و شام  ياد کن  و از غافلان  مباش.
إِنَّ الَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ يَسْجُدُونَ؛ هر آينه  آنان  که  در نزد پروردگار تو هستند از پرستش  او سر نمي  تابند  و تسبيحش  مي  گويند و برايش  سجده  مي  کنند.
ياد خدا با دل يا زبان انجام مي شود. و گاهي با هر دو. ذکر و يادي که با قلب و زبان انجام مي شود کاملترين حالات ذکر است، پس خداوند ابتدا بنده و پيامبرش محمد و سپس ديگران را به ذکر و ياد مخلصانه پروردگار در دل و در تنهايي دستور مي دهد. « تَضَرُّعَاَ» فروتنانه، انواع ذکرها را با زبانت تکرار کن، « وَخِيفَةَ» و بيمناکانه، به اين صورت که در قلب خود از خدا بترسي و با دلي هراسناک و با ترس از اينکه عملت  مورد قبول او واقع نشود به ذکر خدا بپرداز.و علمت ترس اين است که براي تکميل عمل و اصلاح آن در راستاي نصيحت ديگران و توصيه آنان به عمل صالح، سعي و تلاش نمايي.
« وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ» يعني متوسط و ميانه رو باش، نه صدايت را در نماز زياد بلند کن، و نه آن را زياد آهسته بخوان، بلکه ميان اين دو راهي برگزين.
« بَالغُذُوّ» صبحگاهان و اول روز، «وَالأَصَالِ» و در آخر روز، و ذکر و ياد خدا در اين دو وقت داراي آن چنان مزيت  و فضيلتي است که ديگر اوقات فاقد آنند. « وَلاَ تَكُن مِّنَ الْغَافِلِينَ» و از زمره غافلان مباش، کساني که خداوند را فراموش کرده، و خداوند خودشان را از ياد خودشان برده است، و از خير دنيا و آخرت محروم شده اند، چرا که آنان از خدايي که سعادت و رستگاري در بندگي و ذکر اوست اعراض کرده، و به کسي روي آورده اند که شقاوت و ناکامي در مشغول شدن به  اوست. 
و اين از آدابي است که شايسته است بنده آن را آن گونه که شايسته است رعايت کند، و آن زياد کردن ذکر خدا در شب و روز است، به خصوص در دو سوي روز؛ اول و آخر آن، و بايد مخلصانه و فروتنانه و خاشعانه و آرام، و با قلب و زبان و ادب و متانت به ذکر خدا بپردازد، و با حضور قلب به ذکر و دعا روي آورد. و نبايد به هنگام ذکر و دعا غافل باشد، زيرا خداوند دعا را از قلب غافل و بي خبر نمي پذيرد.
سپس خداوند متعال بيان کرد او بندگاني دارد که همواره وي را عبادت  کرده و به خدمتش پايبند هستند، و آنان فرشتگان مي باشند، تا بدانيد که عبادت شما بر خدايي وي نمي افزايد، و عبادت شما افتخار و ع