فَانتَظِرُواْ» پس منتظر عذابي باشيد که من شما را بدان وعده داده ام، « إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ» همانا من همراه شما از منتظران هستم. و ميان اين دو انتظار فرق  است، انتظار کشيدن کسي که از واقع شدن عذاب مي ترسد، و انتظار کشيدن کسي که از خدا چشم پاداش و ياري دارد. بنابراين خداوند ميان دو گروه قصاوت کرد و اين موضوع را فيصله داد. پس فرمود:« فَأَنجَيْنَاهُ» يعني هود را نجات داديم، « وَالَّذِينَ» و آنان که ايمان آوردند« مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا» همراه با او به رحمتي از جانب ما.
آنان همان کساني بودند که خداوند به سوي ايمان هدايتشان کرد و ايمان آنان را سببي براي نيل آنها به رحمت خويش قرار داد. پس آنان را به سبب رحمت خويش نجات داد. « وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا» و بوسيله عذاب سختي که هيچ کس از آنان را باقي نگذاشت آنها را ريشه کن نموديم و نابودشان کرديم و خداوند طوفان و تند باد شديدي را برآنها مسلط نمود، که با هر چيزي برخورد مي کرد آن را چون استخوان پودر شده مي گرداند. پس هلاک شدند و چنان بلايي بر سر آنان آمد که چيزي جز مسکن هايشانبه چشم مي خورد . پس بنگر سرانجام بيم داده شدگان چه شد! کساني که حجت بر آنها اقامه شد اما تسليم آن نشدند، وبه ايمان فرا خوانده شدند ولي ايمان نياورده اند ، و سرانجامي آنها و هلاکت و خواري و رسوايي شد.
«وَأُتِبعُوا فِي هَذِهِ الدُّنيا لَعنَةَ وَيومَ القِيمَةَ أَلَآ إِنَّ عَادَاَ  کَفَرُوا رَبَّهُم أَلَا بُعدَاَ لِعادِ قَومِ هُودِ» و در اين دنيا و در روز قيامت نفرين به دنبالشان است. آگاه باشي! همانا قوم عاد پروردگارشان را ناسپاسي کردند ، نابود باد قبيله عاد، قوم بود.
و در اينجا فرمود: « وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَمَا كَانُواْ مُؤْمِنِينَ» و کساني را که آيات ما را تکذيب کردند و ايمان نياوردند نابود و ريشه کن ساختيم. و آنان آيات را تکذيب کردند و به هيچ وجهي ايمان نياوردند ، بلکه تکذيب و مخالفت و تکبر و فساد در قلب آنان رسوخ کرد. وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوَءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ بر قوم  ثمود ، برادرشان  صالح  را فرستاديم   گفت  : اي  قوم  من  ، الله   را بپرستيد ، شما را هيچ  خدايي  جز او نيست  ، از جانب  خدا براي  شما  نشانه  اي  آشکار آمد  اين  ماده  شتر خدا ، برايتان  نشانه  اي  است   رهايش  کنيد تا در زمين  خدا بچرد و هيچ  آسيبي  به  او نرسانيد که  عذابي   دردآور شما را فرا خواهد گرفت.
وَاذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ ؛ به  ياد آريد آن  زمان  را که  شما را جانشينان  قوم  عاد کرد و در اين  زمين ، جاي  داد تا بر روي  خاکش  قصرها برافرازيد و در کوهستانهايش  خانه  هايي   بکنيد نعمتهاي  خدا را ياد کنيد و در زمين  تبهکاري  و فساد مکنيد.
قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ ؛ مهتران  قومش  که  گردنکشي  مي  کردند ، به  زبون  شدگان  قوم  که  ايمان  آورده ، بودند گفتند : آيا مي  دانيد که  صالح  از جانب  پروردگارش  آمده  است  ?  گفتند : ما به  آييني  که  بدان  مامور شده  ايمان  داريم.
قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِيَ آمَنتُمْ بِهِ كَافِرُونَ؛ گردنکشان  گفتند : ما به  کسي  که  شما ايمان  آورده  ايد ايمان  نمي  آوريم.
فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ وَعَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُواْ يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ پس  ماده  شتر را پي  کردند و از فرمان  پروردگارشان  سر باز زدند و گفتند  :اي  صالح  ، اگر پيامبر هستي  آنچه  را به  ما وعده  مي  دهي  بياور.
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس  زلزله  اي  سخت  آنان  را فرو گرفت  و در خانه  هاي  خود بر جاي  مردند.
فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ؛ ، صالح  از آنان  روي  برگردانيد و گفت  : اي  قوم  من  ، رسالت  پروردگارم  را  به  شما رسانيدم  و اندرزتان  دادم  ولي  شما نيکخواهان  را دوست  نداريد.
« وَإِلَى ثَمُودَ» و خداوند به سوي قبيله معروف ثمود که در «حجر» و اطراف آن در سرزمين حجاز و جزيرة العرب سکونت داشتند، « أَخَاهُمْ صَالِحًا» برادرشان صالح را فرستاد، که پيامبر بود و آنان را به ايمان و توحيد فرا خواند و از شرک و  انباز گرفتن براي خدا نهي کرد. « قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ» گفت: اي قوم من! خداوند را بپرستيد، شما جز او معبودي به حق نداريد. دعوت صالح عليه السلام از جنس و نوع دعوت ساير برادران پيامبرش بود که مردم را به عبادت خدا فرا مي خواند و براي آنان بيان مي کرد که معبودي جز «الله » ندارند.
« قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ» بي گمان معجزه اي از جانب پروردگارتان نزد شما آمده است. يعني امري خارق العاده که جز نشانه اي آسماني چيزي ديگر نمي تواند باشد، و مردم نمي توانند مانند آن را بياورند. سپس اين معجزه را توضيح داد و گفت:« هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً» اين شتر خداست، نشانه و معجزه اي است براي شما. يعني اين، شتري شريف و برتر است، چون به خدا نسبت داده شده است، و اين نسبت ، نسبت اکرام و بزرگداشت و نشانه بزرگي است. و در آيه اي ديگر فرموده است:« لَّهَا شِربُ وَلَکُم شِربُ يومٍ مَّعلومٍ» براي او روزي مشخص براي آب نوشيدن است، و براي شما روزي مشخص. 
و آنان چاهي داشتند و آن معروف به چاه شتر بود که آنها و شتر به نوبت از آن آب مي خوردند؛ روزي شتر از آن آب مي نوشيد و آنان از پستانهايش شير مي نوشيدند، و يک روز نوبت آنها بود که بر چاه مي آمدند و شتر از آنها دور مي شد.
و پيامبرشان صالح عليه السلام به آنها گفت:« فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ» آن را بگذاريد تا در زمين خدا بچرد و مخارج آن بر شما نيست. « وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوَءٍ» و آن را آزار ندهيد، با سر بريدن يا غيرآن.« فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» که عذابي دردناک شما را فرا مي گيرد. 
« وَاذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء» و به ياد آوريد وقتي که شما را در زمين جا