وَ مَن كَانَ» آيا کسي که پيش از اينکه خدا او را هدايت نمايد، « مَيْتًا» مرده اي بود، و در تاريکي هاي کفر و جهل و گناهان فرو رفته بود، « فَأَحْيَيْنَاهُ» پس ما او را به وسيله نور علم و ايمان و طاعت زنده گردانديم و او در پرتو اين روشنايي ميان مردم راه مي رود، و کارهايش را مي بيند و راه را از چاه تشخيص مي دهد، و خير و خوبي را مي شناسد و آن را ترجيح مي دهد ، و تلاش مي کند خير و خوبي را در وجود خود و ديگران پياده نمايد، و بدي را مي شناسد و از آن متنفر است و براي ترک و دور کردن آن از خود و ديگران تلاش مي کند، آيا چنين کسي با فردي که در تاريکي جهل و گمراهي و کفر و گناه بسر مي برد، برابر  است؟ « لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا» و نمي تواند از اين تاريکي ها بيرون رود، به گونه اي که راهها بر  او تاريک شده و اندوه وغم و بدبختي وي را فرا گرفته است. پس خداوند عقل ها را به وسيله ي چيزي که آن را درک مي کنند و آن را مي شناسند آگاه ساخته است که اين دو برابر نيستند، همانطور که شب و روز، نور و ظلمت و زنده و مرده برابر نيستند. سوالي که در اينجا به ذهن مي رسد اين است : چگونه کسي که بويي از عقل و خرد داشته باشد ترجيح مي دهد که اينگونه باشد، و در ميان تاريکي ها حيران و سرگشته بماند؟پاسخ اين است که « زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» براي کافران آنچه را انجام مي دهند آراسته شده است.
پس همواره شيطان کارهايش را براي آنان خوب و نيکو نشان مي دهد، و آن را در دلهايشان مي آرايد به گونه اي که کارهايشان را خوب و حق مي پندارند، و اين حالت تبديل به باور و عقيده اي در قالب هايشان گشته و به صورت ويژگي ريشه دار آنان در مي آيد. بنابراين به زشتيها و بديهايي که بر آن قرار دارند خشنود مي گردند.
کساني که در تاريکي ها سرگشته و حيران، و در باطل متردد هستند ، همه با هم برابر نيستند. برخي از آنها رهبران و فرماندهاني هستند که از آنها پيروي مي شود، و برخي تابع و پيرو هستند که بر آنها رياست مي شود. گروه ا ول کساني هستند که بر بدترين حالت ها قرار دارند. بنابراين فرمود:« وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجَرِمِيهَا» و بدين گونه در هر شهري سردمداران مجرمش را مي گماريم. يعني روسا و سردمداراني که جنايت آنها بزرگ و سرکشي شان شديد است. « لِيَمْكُرُواْ فِيهَا» تا در آنجا با فريب کاري و دعوت به سوي راه شيطان و مبارزه با پيامبر و پيروانشان بوسيله گفتار و کردار، به نيرنگ بپردازند. و همانا فريب و دسيسه شان به خودشان برمي گردد، چون آنها مکر و نيرنگ مي کنند ، و خداوند نيز مکر مي کند، و او بهترينِ مکرکنندگان است.
همچنين  خداوند، بزرگان و پيشوايان هدايت را فراهم مي سازد تا با اين مجرمان مبارزه کنند و سخنانشان را به آنها برگردانند. با آنان در راه خدا جهاد مي نمايند، و راههايي را که انسان را به اين هدف متعالي مي رساند در پيش مي گيرند، و خداوند آنها را ياري مي ک ند، و راي و فکرشان را تصحيح مي نمايد، و قدمهايشان را استوار مي گرداند. يک روز به نفع آنان است، و يک روز به نفع دشمنانشان، اما در نهايت پيروز و چيره مي شوند و عاقبت از آن پرهيزگاران است.
علت اينکه سردمداران مجرم بر باطل خود پابرچا مانده، و پيام حقي را که پيامبران آورده اند رد مي کنند، حسادت و سرکشي آنها است، پس گفتند:« لَن نُّؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللّهِ» ما هرگز ايمان نمي آوريم مگر اينکه همانند آنچه به پيامبران خدا داده شده است از قبيلنبوت و رسالت، به ما نيز داده شود. و اين سخن بيانگر اعتراض آنان به خدا، و تکبر ورزيدن آنان بر حق  است، حقي که خداوند آن را  توسط پيامبرانش نازل کرده و قبضه کردن فضل و  احسان خدا است. پس خداوند اعتراض فاسدشان را رد نمود و خبر داد که آنان شايسته برخورداري از هيچ نوع خير و خوبي نيستند، آنان هيچ خصلت خوبي ندارند که از بندگان صالح خدا محسوب شوند، تا چه رسد به اينکه پيامبر باشند. پس فرمود:« اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ» خداوند بهتر مي داند که رسالت خويش را به عهده کسي بگذارد که صلاحيت دارد، و مسئوليت آن را به دوش مي کشد، و او بههر اخلاق زيبايي متصف، و از هر زشتي پاک است ، و خداوند بر اساس حکمت خويش هر صفت والا و برتري را به او بخشيده است.
و هرکس که چنين نباشد خداوند برترين و بهترين بخشش خود را به او واگذار نمي کند، چرا که لياقت آن را ندارد، و  اهل آن نيست. و اين آيه دليلي بر کمال حکمت خداوند متعال است، چون او گرچه مهربان و داراي بخشش گسترده و نيکي و احسان فراوان است، اما با حکمت است و بخشش خود را جز به اهل آن نمي دهد. سپس خداوند مجرمان را تهديد کرد و فرمود:« سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُواْ صَغَارٌ عِندَ اللّهِ» به زودي از سوي خدا خواري و رسوايي به مجرمان خواهد رسيد. يعني دچار اهانت و ذلت مي شوند، و همانطور که در برابر حق تکبر کردند خداوند آنها را خوار و ذليل مي گرداند.« وَعَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُواْ يَمْكُرُونَ» وعذاب سختي به سبب نيرنگي که مي کردند بدانان مي رسد. يعني عذابي که به آنها مي رسد به سبب نيرنگشان  است، و ستمي از جانب خداوند متعال بر آنها نيست.فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ ؛ هر کس  را که  خدا خواهد که  هدايت  کند دلش  را براي  اسلام  مي  گشايد ، و  هر، کس  را که  خواهد گمراه  کند قلبش  را چنان  فرو مي  بندد که  گويي  مي   خواهدکه  به  آسمان  فرا رود  بدين  سان  خدا به  آنهايي  که  ايمان  نمي  آورند  پليدي مي  نهد.
خداوند متعال در حالي که علايم و نشانه هاي خوشبختي و هدايت، و بدبختي و گمراهي را براي بندگانش بيان مي دارد، مي فرمايد: هرکس سينه اش براي پذيرش اسلام گشاد شد، يعني سينه و درونش وسيع و باز شد، و به نور  ايمان روشن گرديد و با روشنايي يقين زنده گشت و آرامش يافت؛ خوبي را دوست داشت، و انجام دادن خير و نيکي را زيبا يافت و از آن لذت برد و آن را دشوار ندانست، همانا اين نشانه آن است که خداوند او را هدايت کرده و توفيقِ در پيش گرفتن درست ترين راه را به او ارزاني نموده است. و علامت کسي که خداوند مي خواهد او را گمراه سازد اين است که سينه اش را تنگ مي گرداند. يعني آن را در نهايت تنگي قرار مي دهد، به گونه اي که در آن جايي براي ايمان و يقين يافت نمي شود، و در شبهات و شهوات فرو رفته، و خيري به او نمي رسد. و قلبش براي انجام کار خير باز نمي گردد، و سينه اش آنگونه به تنگي و تپش مي افتد که گويا به آسمانها بالا مي رود، و به زور او را به اين کار وادار مي کنند، اما راهي براي رفتن به آسمان نمي يابد.
و اين بدان سبب است که آنها ايمان ندارند. پس اين امر باعث شده است که خداوند پليدي و عذاب را