اف مي کنند، و آن را در مسير طاعت پروردگارشان به کار مي برند، نه در راه گناه و معصيت. « قُلِ اللّهُ يُنَجِّيكُم مِّنْهَا وَمِن كُلِّ كَرْبٍ» بگو: خداوند شما را از اين سختي، و از همه مشکلات نجات مي دهد، « ثُمَّ أَنتُمْ تُشْرِكُونَ» سپس شما شرک مي ورزيد، و به آنچه که گفتيد وفا نمي کنيد، و نعمتي را که خداوند به شما داده است فراموش مي کنيد. پس چه دليلي آشکارتر از اين بر باطل بودن و صحت توحيد وجود دارد؟!قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ ؛ بگو : او قادر بر آن  هست  که  از فراز سرتان  يا از زير پاهايتان  عذابي ، برشما بفرستد ، يا شما را گروه  گروه  در هم  افکند و خشم  و کين  گروهي  را به گروه  ديگر بچشاند  بنگر که  آيات  را چگونه  گوناگون  بيان  مي  کنيم   باشدکه  به  فهم  دريابند.
وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُل لَّسْتُ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ؛ قوم  تو قرآن  را دروغ  مي  شمردند در حالي  که  سخني  است  بر حق  بگو : من   کارساز شما نيستم.
لِّكُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ؛ به  زودي  خواهيد دانست  که  براي  هر خبري  زماني  معين  است.
خداوند متعال بر فرستادن عذاب از تمامي جهات به سوي شما توانا است. « مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً» از بالاي سرتان يا از زير پاهايتان و يا اينکه شما را در هم بياميزد، « وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ» و شما را دسته دسته نمايد، و به فتنه مبتلا سازد و برخي، برخي ديگر را بکشد، و او بر همه اين کارها توانا است.
پس، از انجام گناه بپرهيزيد زيرا عذابي شما را فرا خواهد گرفت که نابودتان مي  کند. و او بر اين کار توانا است، اما از رحمت الهي است که عذاب را از اين امت دور نموده و از بالا سنگباران و رجم نمي شوند، و عذاب را از زير پاهايشان بسوي آنان نمي فرستد و در زمين فرو برده نمي شوند. اما برخي را مجازات نموده و آنان را به جان هم انداخته و يکديگر را مي کشند. و برخي را بر برخي ديگر مسلط گردانده، و اين سزا و مجازات دنياست که اهل بصيرت آن را مي بينند، و عالمان آن را احساس مي کنند. « انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ» بنگر که چگونه آيات را به صورتهاي گوناگون و شيوه هاي مختلف که همه بر حق دلالت مي کنند بيان مي داريم! « لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ» شايد هدف از آفرينش خود، و حقايق شرعي و مفاهيم الهي را بفهمند.
« وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ» و قوم تو قرآن را تکذيب نمودند، حال آنکه قرآن حق است و هيچ شکي در آن نيست، و هيچ ترديدي به آن راه ندارد، « قُل لَّسْتُ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ» بگو: من مراقب و نگهبان اعمالتان نيستم، و من شما را بر آن مجازات نمي کنم، من تنها بيم دهنده و مبلغ هستم.
« لِّكُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ» براي هر خبري زمان مقرري است که در آن وقت به وقوع مي پيوندد، زماني که پس و پيش نمي شود. « وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ» و به زودي خواهيد دانست که چه عذابي به شما وعده داده شده است! وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ؛ و چون  ببيني  که  در آيات  ما از روي  عناد گفت  و گو مي  کنند از آنها  رويگردان  شو تا به  سخني  جز آن  پردازند  و اگر شيطان  تو را به  فراموشي  افکند، چون  به  يادت  آمد با آن  مردم  ستمکاره  منشين.
وَمَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَلَـكِن ذِكْرَى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ؛ کساني  که  پرهيزگاري  پيشه  کرده  اند به  گناه  کافران  بازخواست  نخواهند شد،، ولي  بايد آنان  را پند دهند  باشد که  پرهيزگار شوند.
منظور از فروتن در آيات خدا سخني است که با حق مخالف باشد از قبيل تحسين گفتارهاي باطل و فراخوان به سوي آن، و ستايش اهل آن، و روي گرداني از حق و طعنه زدن به ن و عيب جويي از اهل حق. و خداوند در اصل پيامبر را دستور داده و به دنبال او امتش را نيز دستور داده است که هرگاه کسي را ديدند به طريق مذکور به طعنه زدن به آيات خدا مي پردازد، بايد از چنين کساني روي گرداني کنند، و در مجالس کساني بنشينند که به عيب جويي از آيات خدا مي پردازند، و در باطل فرو مي روند، و اين کار را ادامه مي دهند، تا اينکه بحث عوض شود و به سخني ديگر بپردازند. پس هرگاه به مسائل ديگري پرداختند، نهي مذکور از بين مي رود.
بنابراين اگر مصلحتي در کار باشد حضور در چنين مجالسي جايز است، و اگر مصلحتي در کار نباشد حضور در آن مفيد نبوده و به نشستن در آن دستور داده نشده است. و مذمت و نکوهشِ فرو رفتن در باطل و پرداختن به آن در واقع به معني مدح و تمجيد پژوهش و بحث و مناظره است. سپس فرمود:« وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ» و اگر شيطان تو را به فراموشي در انداخت، و از روي فراموشي و غفلت با آنها نشستي. « فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» بعد از يادآوران، ديگر با قوم ستمکار منشين. قوم ستمکار قومي هستند که از روي باطل به آيات مي پردازند، و يا سخن حرامي را بر زبان مي آورند، و يا کار حرامي را انجام مي دهند. پس نشستن و حضور در مکان و مجلسي که در آن منکري انجام مي شود و انسان نمي تواند آن را از بين ببرد، حرام است. اين نهي و تحريم متوّجه کسي است که با آنها بنشيند و پرهيزگاري نداشته باشد، به اين صورت که در سخن يا کار حرام با آنها مشارکت نمايد و يا سکوت اختيار کرده و اعتراض و انکار نکند.پس اگر پرهيزگاري، و ترس از خدا را پيشه سازد به اين صورت که آنها را به خير دستور دهد و از شر و سخني که از آنان سر مي زند باز دارد، و به دنبال آن منکر از بين رود يا کمتر شود، بر چنين فردي گناهي نيست، و اشکالي ندارد که با آنان بنشيند، بنابر اين فرمود:« وَمَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَلَـكِن ذِكْرَى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ» و بر کساني که پرهيزگاري مي کنند از حساب آنان چيزي بر آنها نيست، اما بايد آنان را تذکر و پند دهند تا شايد بپرهيزند . اين آيه بيانگر آن است که پنددهنده بايد سخني را به کار گيرد که به حاصل شدن تقوا بيانجامد، و هرگاه پند و اندرز به شر و بدي بيشتر منجر شود ترک آن واجب است، زيرا هرگاه پند و اندرز با مقصود و هدف متعارض باشد، ترک آن مقصود  است.وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَذَكِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ اللّهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ وَإِن تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لاَّ يُؤْخَذْ مِنْهَا أُوْ