ب هنگامي که تاريکي آن همه خلق را فرو مي پوشاند، و مخلوقات همه در جايگاه و محل خود آرام مي گيرند و بندگان از فرط خستگي به استراحت و آسايش روي مي آورند.
« وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى» و سوگند به روز وقتي که براي آفريده ها پديدار مي شود و آن ها از روشنايي اش استفاده مي کنند و به دنبال منافع و  کارهايشان مي روند. « وَمَا خَلَقَ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى» اگر «ما» موصوله باشد خداوند به ذات بزرگوار خودش سوگند خورده است که او آفريننده نر و ماده است. و اگر«ما» مصدريه باشد خداوند به اين سوگند خورده که نر و ماده را آفريده است. و کمال حکمت الهي در اين است که از هر نوع حيواني نر و ماده اي را آفريده است تا نوع آن باقي بماند و از بين نرود و هريک را به وسيله شهوت به سوي ديگري مي کشاند و هريک را براي ديگري مناسب قرار داده است. پس خجسته است خداوندي که بهترين آفريننده است.
« إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى » اين چيزي است که خداوند بر آن سوگند خورده است. يعني سعي و تلاش شما گوناگون و متفاوت است و اين گوناگوني برحسب تفاوت کارها و مقدار آن و ميزان فعاليتي است که براي آن صورت مي گيرد ، نيز با توجه به هدف و منظور از اين کارها با يکديگر فرق مي کنند. اگر کارها با هدف جلب خشنودي خدا انجام شوند باقي مي مانند و انجام دهندگان از آن بهره مند خواهند شد و اگر هدفي فاني و از بين رفتني از آن مدنظر باشد باطل شده و نابود مي گردند. و هر عملي که براي رضاي خدا انجام نشود چنين است.
بنابراين خداوند عمل کنندگان را فضيلت داده و  اعمالشان را توصيف نموده و  فرموده است:« فَأَمَّا مَن أَعْطَى» و هرکس که عبادت هاي مالي را که بر گردن اوست انجام دهد و زکات و نفقات و کفاره و صدقات را بپردازد و در راه هاي خير انفاق بکند و عبادت هاي بدني مانند نماز و روزه و غيره را انجام دهد و نيز عبادت هايي که بدني و مالي هستند مانند حج و عمره و غيره را انجام دهد، « وَاتَّقَى» و از گناهان و کارهاي حرامي که خداوند نهي کرده است پرهيز کند.
« وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى» و « لا إله إلا الله» و آنچه را که بر آن دلالت مي نمايد از قبيل باورهاي ديني و پاداش آن را تصديق کند. « فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى» پس کارش را برايش آسان مي کنيم و هرکار خيري را براي او ساده و آسان مي گردانيم. همچنين ترک کردن هر شر و بدي را برايش آسان مي نماييم چون او اسباب آساني را فراهم کرده و خداوند کار را برايش آسان گردانده است.
« وَأَمَّا مَن بَخِلَ» و هرکس در اداي آنچه  به آن امر شده بخيل  ورزد و انفاق واجب و مستحب را  انجام ندهد و نفس او به وي اجازه ندهد تا آنچه را خدا بر او واجب کرده است ادا کند، « وَاسْتَغْنَى» و خود را از خداوند بي نياز بداند و عبوديت و بندگي خدا را ترک کند، و خودش را نيازمند خدا نداند؛ خداوندي که انسان راهي براي نجات و رستگاري ندارد مگر اين که خداوند معبود و محبوب و مقصود او باشد، « وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى» و عقائد و باورهاي نيکي که خداوند تصديق آن را بر بندگانش واجب گردانده است تکذيب کند، « فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى» پس او را براي سختي و خصلت هاي زشت ميسر مي نماييم به اين صورت که او را براي انجام شر و بدي هرجا که باشد آماده مي سازيم و انجام دادن گناه برايش آسان مي شود. از خداوند عافيت مي جوئيم. 
« وَمَا يُغْنِي عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى»  و وقتي که بميرد مال و دارايي اش که او را سرکش کرده و به سبب آن خود را بي نياز دانسته و به آن بخل ورزيده چه سودي برايش خواهد داشت؟ مسلم است که چيزي جز عمل صالح با او همراه نخواهد بود. اما مال و ثروتي که حق واجب را از آن بيرون نکرده و چيزي را براي آخرت از آن پيش نفرستاده است  وبال و عذابي براي او خواهد بود.
« إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى » هدايت و راه راست، انسان را به خدا مي رساند و به خشنودي اش نزديک مي کند و اما گمراهي راهي به سوي خدا ندارد و صاحب خود را به عذاب سختي مي رساند. 
« وَإِنَّ لَنَا لَلْآخِرَةَ وَالْأُولَى» اين جهان و جهان آخرت همه در اختيار و تحت تصرف ما هستند و هيچ کسي در آن ها مشارکتي ندارد. پس علاقمندان بايد به خدا علاقمند باشند و اميدشان بايد از مخلوق قطع گردد.
« فَأَنذَرْتُكُمْ نَارًا تَلَظَّى» شما را از آتشي که شعله مي زند و زبانه مي کشد، بيم داده ام.« لَا يَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى؛ الَّذِي كَذَّبَ» بدان داخل نمي شود و نمي سوزد مگر کسي که خبر آن را دروغ انگاشته باشد« وَتَوَلَّي» و از دستور و فرامين الهي روي گردان شده باشد. 
« وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى؛ الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى» کسي که هدفش از دادن دارائي و مالش تزکيه و پاکيزه داشتن خود از گناهان باشد و به قصد خشنودي خداوند مالش را بدهد از آتش دوزخ در امان مي ماند. پس اين آيه دلالت مي نمايد اگر انفاق مستحب سبب ترکِ واجبي مانند قرض دادن يا نفقه و غيره شد، چنين اتفاقي جايز نيست بلکه بسياري از علما آن را مردود مي دانند چون  او کار مستحبي را انجام مي دهد که سبب از دست رفتن واجب مي شود.
« وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تُجْزَى»  و هيچ کسي از مردم بر ذمّه ي اين مرد پرهيزگار منت و نعمتي ندارد که شايسته و سزاوار آن باشد او را بر آن پاداش دهد مگر اينکه او را بر آن پاداش مي دهد، و فضل ومنت او بعد از اين پاداش دادن نيز همواره بر مردم باقي بماند. پس او فقط بنده ي خداست چون فقط احسان خدا برگردن اوست.
و اما کسي که مردم برگردن او حق دارند و او پاداش آنان را نداده است، حتما بايد به جهت کسب رضايت مردم از کارهايي دست بردارد و کارهايي را انجام دهد، که سبب مي شوند اخلاص او کم گردد. اين آيه شامل حال ابوبکر صديق (رضي الله عنه) مي شود، بلکه گفته شده در رابطه با ايشان نازل شده است، زيرا هرکس که بر او منّتي داشت که سزاوار آن بود وي را بر آن پاداش دهد، حتما او را پاداش مي داد، حتي در برابر کارهاي نيکي که پيامبر (ص) با اومي کرد وي را پاداش مي داد و برايش جبران مي کرد، به جز يک نيکي که پيامبر با او کرد و نتوانست وي را بر آن پاداش دهد، و آن  عبارت بود از دعوت دادن به اسلام و تعليم هدايت و دين حق. و  خدا و پيامبرش بر هرکس منت دارند، منتي که پاداش دادن آن امکان ندارد. همچنين اين آيه شامل هرکسي مي شود که چنين حالتي را داشته باشد.
پس هيچ کسي از مردم بر اين انسان پرهيزگار منت و نعمتي ندارد که شايسته ي آن باشد بر آن پاداش داده شود مگر اينکه  او را بر آن پاداش ميدهد و اعمال او خالص براي خداست. بنابراين فرمود:« إِلَّا ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى؛ وَلَسَوْفَ يَرْضَى  » بلکه براي رضايت پروردگار والاترش مي بخشد و به راستي اين فرد پرهيزگار به خاطر نيکي و پاداش هايي که خداوند به او بخشيده است خشنود خواهد شد.
پايان تفسير سوره ي ليلوَالَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهَا مِن رُّوحِنَا وَجَعَلْنَاهَا وَابْنَهَا آيَةً لِّلْعَالَمِينَ و [ياد ک