َارِ اوست  آن  خدايي  که  نخستين  بار کساني  از اهل  کتاب  را که  کافر بودند ،، ازخانه  هايشان  بيرون  راند و شما نمي  پنداشتيد که  بيرون  روند  آنها نيز مي پنداشتند حصارهاشان  را توان  آن  هست  که  در برابر خدا نگهدارشان  باشد  خدا از سويي  که  گمانش  را نمي  کردند بر آنها تاخت  آورد و در دلشان   وحشت افکند ، چنان  که  خانه  هاي  خود را به  دست  خود و به  دست  مؤمنان   خراب  مي کردند  پس  اي  اهل  بصيرت  ، عبرت  بگيريد.
وَلَوْلَا أَن كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلَاء لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ اگر نه  آن  بود که  خدا ترک  ديار را بر آنها مقرر کرده  بود ، در دنيا  به عذاب  گرفتارشان  مي  کرد و در آخرتشان  به  عذاب  آتش  مي  سپرد.
ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ و اين  به  کيفر آن  بود که  با خدا و پيامبرش  مخالفت  ورزيدند ، و هر که   با، خدا مخالفت  مي  ورزد بداند که  خدا به  سختي  عقوبت  مي  کند.
مَا قَطَعْتُم مِّن لِّينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ هر درخت  خرمايي  را که  بريديد ، يا آن  را بر ريشه  اش  باقي  گذارديد ،  به فرمان  خدا بود تا نافرمانان  خوار گردند.
وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَن يَشَاء وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ و آنچه  خدا از داراييشان  به  پيامبر خود غنيمت  داد ، آن  نبود که  شما، بااسب  يا شتري  بر آن  تاخته  بوديد ، بلکه  خدا پيامبرانش  را بر هر که   بخواهد مسلطمي  سازد ، و خدا بر هر چيزي  قادر است.
مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ آن  غنيمتي  که  خدا از مردم  قريه  ها نصيب  پيامبرش  کرده  است  از آن   خداست  و پيامبر و خويشاوندان  و يتيمان  و مسکينان  و مسافران  در راه   مانده  ، تاميان  توانگرانتان  دست  به  دست  نشود  هر چه  پيامبر به  شما  داد بستانيد، و از هر چه  شما را منع  کرد اجتناب  کنيد  و از خدا بترسيد  که  خدا سخت عقوبت  است.
لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ نيز غنايم  از آن  مهاجران  فقيري  است  که  از سرزمينشان  و اموالشان  در  طلب ، فضل  و خوشنودي  خدا رانده  شده  اند و خدا و پيامبرش  را ياري  مي  کنند  ، اينان  راستگويانند.
وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ و کساني  که  پيش  از آمدن  مهاجران  در ديار خود بوده  اند و ايمان  آورده   اند ، آنهايي  را که  به  سويشان  مهاجرت  کرده  اند دوست  مي  دارند  و از  آنچه مهاجران  را داده  مي  شود در دل  احساس  حسد نمي  کنند ، و ديگران  را بر خويش  ترجيح  مي  دهند هر چند خود نيازمند باشند  و آنان  که  از بخل  خويش   درامان  مانده  باشند رستگارانند.
وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ کساني  که  از پس  ايشان  آمده  اند ، مي  گويند : اي  پروردگار ما ، ما و، برادران  ما را که  پيش  از ما ايمان  آورده  اند بيامرز و کينه  کساني  را که  ايمان  آورده  اند ، در دل  ما جاي  مده   اي  پروردگار ما ، تو مشفق  و  مهربان  هستي.
اين سوره، سوره بني نضير ناميده مي شود. بني نضير طايفه بزرگي بودند که در گوشه اي از مدينه در زمان پيامبر(ص) ساکن بودند. وقتي پيامبر(ص) مبعوث شد و به مدينه هجرت کرد به همراه ديگر يهودياني که به پيامب کفر ورزيدند آن ها نيز بدو کافر شدند. 
سپس پيامبر با قبيله هاي يهودي که در مدينه همسايه او بودند پيمان صلح امضا کرد. نزديک شش ماه بعد از رخداد جنگ بدر، پيامبر نزد آن ها رفت و با آن ها سخن گفت تا در پرداخت ديه کلابّي هايي که عمرو بن امّيه ضمري کشته بود او را ياري نمايند. آن ها گفتند چنين خواهيم کرد اي ابالقاسم ، اين جا بنشين تا نياز تو را برآورده سازيم. 
آن گاه  برخي از يهوديان بني نضير با هم به نجوا و خلوت پرداختند و شيطان شقاوتي را که برايشان مقّرر شده بود زيبا جلوه داد و نقشه کشتن پيامبر را کشيدند و گفتند کدام يک از شما حاضر است اين سنگ را بالاي بام ببرد و آن را روي سر پيامبر(ص) بياندازد تا سنگ به سرش بخورد. شقي ترين آن ها عمرو بن جحاش گفت: من اين کار را مي کنم.
سلام بن مشکم به آن ها گفت: چنين مکنيد، سوگند به خدا که او از آن چه اراده کرده ايد با خبر خواهد شد و اين کار شما شکستن عهدي است که ميان ما و  اوست. بلافاصله از سوي خداوند به پيامبر وحي شد و از قصد يهوديان با خبر گرديد. پس شتابان از جاي خود برخاست و به سوي مدينه رهسپار شد و يارانش به او پيوستند و گفتند: برخاستي و متوّجه نشديم! پيامبر(ص) يارانش را از آن چه يهوديان مي خواستند انجام دهند با خبر کرد.
پيامبر(ص) کسي را نزد آن ها فرستاد و فرمود:« از مدينه بيرون برويد و در کنار من در مدينه ساکن مباشيد. من به شما ده روز مهلت مي دهم و هرکس را بعد از آن ده روز ببينم گردنش را خواهم زد.» بعد از آن چند روزي بود که آن ها مشغول آماده کردن خود براي خروج ازمدينه بودند که عبدالله بن ابي بن سلول منافق، فردي را نزد آن ها فرستاد و گفت: از سرزمين خود بيرون نرويد، من دو هزار نفر دارم که همراه شما وارد قلعه اتان خواهند شد و در دفاع از شما خواهند مُرد، و قبيله بني قريظه و هم پيمانانتان از غطفان شما را ياري خواهند کرد. رئيس  وسردار يهوديان حيي بن اخطب به آن چه عبدالله منافق گفته بود اميدوار شد و قاصدي نزد پيامبر(ص) فرستاد و گفت: ما از سرزمين خود بيرون نمي رويم، هرچه که مي خواهي بکن.
آن گاه پيامبر(ص) و يارانش تکبير گفتند و بلند شدند به سوي آن ها حرکت کردند و پرچم مسلمين را علي بن ابي طالب(ع) به دوشت داشت. مسلمان ها قلعه هاي يهوديانرا محاصره کرده و به سوي آن ها تيراندازي گزيدند و عبدالله بن ابي  و هم پيمانانشان از قبيل