بْصَارًا وَأَفْئِدَةً فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَلَا أَبْصَارُهُمْ وَلَا أَفْئِدَتُهُم مِّن شَيْءٍ إِذْ كَانُوا يَجْحَدُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون به  آنها چنان  مکانتي  داده  بوديم  که  به  شما نداده  ايم   برايشان  گوش  و، چشم  و دل  قرار داديم   ولي  گوش  و چشم  و دلشان  به  حالشان  هيچ  سود نکرد ،  زيرا آيات  خدا را انکار مي  کردند تا آنچه  به  مسخره  اش  مي  گرفتند آنها  رافرو گرفت.
« وَاذْكُرْ أَخَا عَادٍ» و به نيکويي بستاي برادر قوم  عاد را که هود عليه السلام بود. او از پيامبران بزرگواري بود که خداوند آن ها را به سبب دعوت کردن به دين خدا و راهنمايي کردن مردم برتري و فضيلت داده است.« إِذْ أَنذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقَافِ» بدانگاه که قومش عاد را در سرزمين احقاف بيم داد. و آن ريگستان هايي بود در سرزمين يمن.« وَقَدْ خَلَتْ النُّذُرُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ» و همانا پيش از او و بعد از او هم بيم دهندگاني آمده بودند. پس او نوبر و نخستينِ پيامبران نبود. و نيز با پيامبران گذشته مخالف نبود. او به آن ها گفت:« أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ » جز خدا را نپرستيد، بي گمان من بر شما از عذاب روزي بزرگ هراسناکم. پس هود آن ها را به عبادت و پرستش خداوند فرمان داد، که هر گفتار درست و کردار پسنديده اي را شامل مي شود. و آن ها را از شرک ورزيدن و قرار دادن  همتاياني براي خدا نهي کرد، و آن ها را ترساند که اگر از او اطاعت نکنند به عذاب سختي گرفتار خواهند شد. امّا اين دعوت درباره ي آن ها کارساز و مفيد واقع نشد.
« قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَأْفِكَنَا عَنْ آلِهَتِنَا» آن ها گفتند: تو هدفي نداري و حقي را با خود نياورده اي جز اين که بر خدايانمان بر ما حسادت ورزيده اي، پس مي خواهي ما را از آن ها برگرداني.« فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ» پس اگر از راستگوياني عذابي را که به ما وعده مي دهي بر سر ما بياور. و اين نهايت جهالت و کينه توزي و عناد است.
« قَالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ» هود گفت: علم و آگاهي از زمان  فرا رسيدن عذاب با خداست که زمام و کليد تمام کارها در دست اوست و او عذاب را هر وقت که بخواهد بر سر شما مي آورد.« وَأُبَلِّغُكُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ» و من آن چه را که با آن فرستاده شده ام به شما ابلاغ مي کنم. يعني وظيفه اي جز رساندن آشکار ندارم. « وَلَكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ» ولي شما را قومي مي بينم که ناداني مي کنيد، بنابراين چنين جسارت و جرأتي نموده ايد. پس آن گاه خداوند عذاب بزرگ را بر آن ها  فرستاد و آن بادي بود که آن ها را هلاک و نابود ساخت.
بنابراين فرمود:« فَلَمَّا رَأَوْهُ عَارِضًا مُّسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ» وقتي عذاب را ديدند که همانند ابري بود که در آسمان گسترده مي شد و رو به درّه هايشان را با آن آبياري مي کردند و از چاه ها و حوض هايي که آب در آن جمع مي شد مي نوشيدند، « قَالُوا» با شادماني گفتند:« هَذَا عَارِضٌ مُّمْطِرُنَا» اين ابري است که بر ما خواهد باريد. خداوند متعال فرمود:« بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُم بِهِ» نه ، بلکه آن چيزي است که آن را به شتاب مي خواستيد. يعني اين همان چيزي است که بر خود جنايت کرديد و گفتيد:« فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ» اگر از راستگوياني، عذابي را که به ما وعده مي دهي بر سر ما بياور.« رِيحٌ فِيهَا عَذَابٌ أَلِيمٌ تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ» تند بادي است که عذابي دردناک در خود دارد و بر هر آن چه که عبور نمايد از شدت و نحوست خود به فرمان پروردگارش آن را نابود مي کند و در هم مي شکند. « سَخَّرَها عَلَيهِم سَبعَ لَيالِ وَثَمَنية أَيامِ حُسوُمَاَ فَتَرَي القومَ فِيهَاَ صَرعَي کَأَنَّهُم أَعجَازُ نَخلِ خَاوَية» خداوند اين باد را هفت شب و هفت روز بر آن ها مسلّط کرد آن گاه قوم عاد را مي ديدي که بيهوش و بي جان بر زمين افتاده بودند انگار تنه هاي افتاده و واژگون شده درخت خرما هستند.« فَأَصْبَحُوا لَا يُرَى إِلَّا مَسَاكِنُهُمْ» و به گونه اي درآمدند که چيزي جز خانه هايشان ديده نمي شد، و چهارپايان و اموال و خودشان نابود شده بودند.« كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ» بدينسان گناهکاران را به سبب گناه و ستمکاري شان سزا و کيفر مي دهيم.
اين در حالي بود که خداوند نعمت هاي بزرگي به آنها ارزاني کرده بود ، امّا شکر آن را به جاي نياوردند و خداوند را ياد ننمودند. بنابراين فرمود:« وَلَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِيمَا إِن مَّكَّنَّاكُمْ فِيهِ» و همانا در زمين به آنان تمکّن و قدرت داده بوديم به گونه اي که از پاکي ها و خوشي هاي زمين استفاده مي برند و از شهوت ها و دلخوشي هاي آن بهره مند مي شدند، و به آنان عمري داده بوديم که هرکس بخواهد در آن مدّت يادآور شود، يادآور مي شود و پند مي پذيرد. يعني ما به قوم  عاد امکاناتي داديم همان طور که به شما اي مخاطبان امکانات و ثروت و قدرتي داده ايم. پس چنين گمان مبريد ، بلکه ديگران از شما ثروت و قدرت بيش تري داشته امّا اموال و فرزندان و لشکريانشان در برابر عذاب خدا برايشان کاري نکرد وچيزي از عذاب را از آنان دور ساخت.« وَجَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعًا وَأَبْصَارًا وَأَفْئِدَةً» و براي آنان گوش و چشمان و دل هايي قرار داديم. يعني کوتاهي و نقصي در شنوايي و بينايي و  اذهانشان نبود که گفته شود: آن ها چون نمي دانستند و نمي توانستند به حق آگاهي يابند حق را ترک کردند، و نيز خللي در عقل هايشان نبود، ولي بايد دانست که توفيق به دست خداوند است.« فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَلَا أَبْصَارُهُمْ وَلَا أَفْئِدَتُهُم مِّن شَيْءٍ» پس گوش و چشمان و دل هايشان چيزي از عذاب خدا را از آن ها دور نساخت.« إِذْ كَانُوا يَجْحَدُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ» زيرا آيات خدا را که بر يگانگي او، و اينکه بايد به تنهايي عبادت شود دلالت مي نمايند انکار کردند.« وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون» و آنان پيامبراني را که آن ها را از آن عذاب مي ترساندند مورد تمسخر و استهزا قرار دادند. پس همان عذاب که وقوع آن را تکذيب مي کردند آن ها را فرا گرفت.وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا مَا حَوْلَكُم مِّنَ الْقُرَى وَصَرَّفْنَا الْآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ما همه  قريه  هايي  را که  اطراف  شما بوده  اند هلاک  کرده  ايم  و آيات  را گونه  گون  بيان  کرديم  ، باشد که  بازگردند
فَلَوْلَا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ قُرْبَانًا آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَذَلِكَ إِفْكُهُمْ وَمَا كَانُوا يَفْتَرُونَ از چه  روي  آن  خداياني  که  سواي  الله  براي  تقرب  ، به  خدايي  گرفته  بودند  ياريشان  نکردند ، بلکه  از نظرشان  گم  شدند ? اين  است  دروغ  و افترايشان
خداوند مشرک