ل  مي  کرد  ما به  آنچه  شما بدان  مبعوث  شده  ايد ايمان  نمي  آوريم.
خالص ننمودن طاعت و عبادت از سوي مشرکان براي اين پروردگار بزرگ و يگانه و قهّار که مخلوقات تسليم فرمان او هستند و تقدير او در آنها نافذ است امري عجيب مي باشد و عجيب تر اين که آنها براي خداوند همتاياني قرار داده اند که آنها را با خداوند برابر قرار مي دهند در حالي که آن همتايان و معبودهاي باطل در اوصاف و کارهايشان ناقص اند. و اگر روي گرداني اينها ادامه يابد مسلّما به عذاب هاي دنيوي و اخروي گرفتار مي شوند. بنابراين آنها را ترساند و فرمود:« فَإِنْ أَعْرَضُوا» پس اگر اين تکذيب کنندگان بعد از آن که اوصاف قرآن و صفات خداوند بزرگ براي آنها بيان شد روي گردان شدند، « فَقُلْ أَنذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً» بگو: شما را از عذابي مي ترسانم که شما را ريشه کن و نابود مي کند. « مِّثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ» همان عذابي که دو قبيله معروف عاد و ثمود را نابود کرد. و  عذاب آنها را فرو گرفت و اين به خاطر ستمگري و کفرورزي شان بود.
« إِذْ جَاءتْهُمُ الرُّسُلُ مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ» هنگامي که پيغمبران يکي پس از ديگري به نزد ايشان آمدند. و دعوت همه پيامبران يکي بود و آن اين که :« أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ» جز خدا را پرستش نکنيد. يعني آنها را به خالص گرداندن عبادت و طاعت براي خدا فرمان مي دادند و آنها را از شرک ورزيدن نهي مي نمودند. امّا آنان رسالت پيامبران را نپذيرفته و آنان را تکذيب کردند « قَالُوا لَوْ شَاء رَبُّنَا لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً» گفتند: اگر پروردگارمان مي خواست که پيغمبري بفرستد فرشتگاني فرو مي فرستاد. شما همانند ما انسان هستيد.« فَإِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ »  پس به چيزهايي که با خود آورده ايد باور نداريم. اين شبهه همواره بين امّت هاي تکذيب کننده وجود داشته و اين از واهي ترين و پوچ ترين شبهات است. زيرا شرط نيست که فرستاده شده حتما فرشته باشد. بلکه شرط رسالت اين است پيامبر چيزي را بياوردکه بر راستگويي او دلالت کند. پس اگر آنها راست مي گويند راستگويي آنان را از نظر عقلي و شرعي زير سوال ببرند، اما هرگز نمي توانند اين کار را بکنند.فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ ؛ اما قوم  عاد ، به  ناحق  در روي  زمين  گردنکشي  کردند و گفتند : چه  کسي  از  ما نيرومندتر است  ? آيا نمي  ديدند که  خدايي  که  آنها را آفريده  است  از  آنها نيرومندتر است  که  آيات  ما را انکار مي  کردند?
فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي أَيَّامٍ نَّحِسَاتٍ لِّنُذِيقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَى وَهُمْ لَا يُنصَرُونَ ؛ ما نيز بادي  سخت  و غران  در روزهايي  شوم  بر سرشان  فرستاديم  تا در دنيا، عذاب  خواري  را به  آنها بچشانيم   و عذاب  آخرت  خوار کننده  تر است  و  کسي به  ياريشان  برنخيزد.
اين بيان مشروح و مفصّل داستان دو  امّتِ عاد و ثمود است. « فَأَمَّا عَادٌ» قوم عاد علاوه بر اينکه به خدا کفر ورزيدند و آيات خدا را انکار کردند و به رسالت پيامبرانش باور نداشتند در زمين تکبر مي ورزيدند و بر بندگاني که در اطراف آنها بودند چيره شدند و به آنها ستم کردند و قدرتشان آنها را به شگفت واداشت. « وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً» و گفتند: چه کسي از ما قدرت بيشتري دارد؟خداوند متعال در رد گفته آنها پاسخي داد که همه آن را مي دانند و براي هرکس مسلّم است . پس فرمود:« أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً» آيا نينديشيده ايد خدايي که آنان را آفريده از آنان توانمندتر است! پس اگر خداوند آنها را نمي آفريد، به وجود نمي آمدند. و اگر آنها به درستي به اين حالت نگاه مي کردند مغرور نمي شدند و فريب قدرتشان را نمي خوردند. پس خداوند به آنها کيفري داد که  مناسب با قدرت و  توانايي شان بود .« فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا» يعني باد بزرگي را به سوي آنها روانه کرديم، و از بس که قوي و سخت و تند بود داراي صدايي وحشتناک همانند رعد بود. خداوند اين باد را « فِي أَيَّامٍ نَّحِسَاتٍ» در روزهاي شومي بر آنها فرستاد.« سَبعَ لَيالِ وَثَمَنِيةَ أَيامِ حُسُومَا فَتَرَي القَومَ فِيهَا صَرعَي کَأَنَّهُم أَعجَازُ نُخلِ خَاوِيةِ» هفت شب و هشت روز پياپي، پس قوم را بيهوش و به زمين افتاده مي ديدي، گويا تنه هاي درخت خرماي افتاده هستند. اين باد آنها را هلاک و نابود ساخت و از آنها چيزي جز مسکن هايشان ديده نمي شد. در اينجا فرمود:« لِّنُذِيقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» تا عذاب رسوايي را در زندگاني دنيا به آنها بچشانيم. يعني عذابي که به وسيله آن خوار گرديدند و ميان مردم رسوا شدند. « وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَى وَهُمْ لَا يُنصَرُونَ » و همانا عذاب آخرت رسوا  کننده تر است و آنها اصلا ياري نمي شوند. يعني نمي  توانند از عذاب خدا جلوگيري کنند و نمي توانند به خودشان فايده و سودي برسانند.وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى فَأَخَذَتْهُمْ صَاعِقَةُ الْعَذَابِ الْهُونِ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ؛ اما قوم  ثمود ، هدايتشان  کرديم   و آنها کوري  را از هدايت  بيشتر  دوست مي  داشتند  تا آنکه  به  خاطر اعمالي  که  مي  کردند صاعقه  عذاب  خوار  کننده آنها را فرو گرفت.
وَنَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ؛ و ما کساني  را که  ايمان  آورده  بودند و پرهيزگار بودند نجات  داديم.
« وَأَمَّا ثَمُودُ» ثمود قبيله معروفي بود که در حجر و حوالي آن سکونت داشتند. خداوند صالح عليه السلام را به سوي ايشان فرستاد که آنها را به يگانه پرستي و توحيد دعوت نمود، و از شرک ورزي نهي کرد. و خداوند شتر ماده را به عنوان معجزه و نشانه بزرگي به آنها ارائه داد که يک روز آب سهميه آنها بود و يک روز سهميه شتر. 
آنها يک روز شير شتر را مي نوشيدند و يک روز آب را. آنها چيزي خرج شتر نمي کردند بلکه شتر از زمين خدا مي خورد. بنابراين در اينجا فرمود:« وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَاهُمْ» و ثمود را راهنمايي کرديم. يعني با روشنگري راه را به آنها نشان داديم. در مورد ثمور تصريح کرد که برايشان اتمام حجّت شده و راهنمايي شده اند با اين که همه امتّ هايي که هلاک شده اند حجّت بر آنها اقامه گرديده و برايشان روشنگري شده  است، امّا ثمود را به صورت خاص بيان کرد چون معجزه و نشانه اي که براي آنها آمده بود آشکار و ظاهر بود و بزرگ و کوچک و زن و مردشان آن را ديدند، بنابراين آنها را به طور اختصاصي بيان کرد که برايشان روشنگري شده و راهنمايي گ