َتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ؛ پروردگارتان  گفت  : بخوانيد مرا تا شما را پاسخ  گويم   آنهايي  که  از پرستش  من  سرکشي  مي  کنند زودا که  در عين  خواري  به  جهنم  در آيند.
اين از لطف خداوند نسبت به بندگان و از نعمت هاي بزرگ الهي بر آنان است و آنها را به چيزي فرا مي  خواند که صلاح دين و دنيايشان در آن است. و به آنان دستور داده  تا به بارگاهش دعا کنند؛ دعاي عبادت و دعاي خواستن و طلب کردن ، و به  آنان وعده داده که دعاهايشان را مي پذيرد و هرکس که از روي تکّبر از دعا و فراخواندن او سر باز زند وي را تهديد کرده و فرموده است:« إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ» همانا کساني که خود را بزرگ تر از آن مي دانند که مرا به فرياد بخوانند، در حالي که خوار و پست هستند وارد دوزخ مي گردند و به سزاي استکبارشان عذاب و اهانت آنها را  فرا مي گيرد.وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي و پيش از اين هارون به آنان گفت: «اي قوم من! شما با اين [گوساله] دچار ابتلا  وآزمون شده ايد، پروردگار شما خداوند مهربان است، پس، از من پيروي کنيد و از فرمان من اطاعت نماييد».
قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى گفتند: «ما پيوسته به پرستش اين [گوساله] ادامه مي دهيم تا موسي به سوي ما برگردد».
قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا [وقتي موسي آمد] گفت: «اي هارون! چون آنان را ديدي که گمراه شده اند چه چيزي تو را بازداشت»؟
أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي «از آنکه دنبال من بيايي؟ آيا از دستور من سرپيچي کردي؟
قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي گفت: «اي پسر مادرم! نه ريش مرا بگير و نه موي سرم را، من ترسيديم که بگويي بين بني اسرائيل جدايي افکندي و سخن مرا پاس نداشتي».
يعني آنها را پرستش گوساله معذور نيستند، گرچه آنان در اصل عبادت آن دچار شبهه شده بودند. اما هارون آنها را از عبادت آن نهي کرد، و به آنان خبر داد که اين آزموني است، پروردگارتان خداوند مهربان است که همۀ نعمت هاي ظاهري و باطني شما از جا نب اوست، و او بلاها و مصيبت ها را دور مي نمايد. و هارون آنها را دستور داد تا از او پيروي کنند و از گوساله دوري نمايند، پس انکار کردند و گفتند: (لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى) ما پيوسته به پرستش اين گوساله ادامه مي دهيم تا موسي به سوي ما برگردد.
موسي برادرش را سرزنش کرد و گفت: (يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا أَلَّا تَتَّبِعَنِ ) اي هارون! چون آنان را ديدي که گمراه شده اند په چيزي تو را بازداشت که به دنبال من بيايي و مرا خبر کني تا شتابان به سوي آنها باز گرد؟
(أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي) آيا از دستور من سرپيچي کردي که به تو گفتم : (اخلفني في قومي و اصلح و لاتتبع سبيل المفسدين) در ميان قومم جانشين من باش، و کار خوب انجام بده. و اصلاح کن و از راه فساد کاران پيروي مکن؟
موسي از آن جا که خشمگين بود و مي خواست هارون را سرزنش کند، سر و ريش هارون را گرفت و کشيد. پس هارون گفت: (يَا ابْنَ أُمَّ) اي پسر مادرم! تا مهرباني اش را برانگيزد، وگرنه هارون برادر تني موسي بود . (لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي ) نه ريش مرا بگير و نه موي سرم را، همانا من ترسيدم که بگويي بين بني اسرائيل جدايي افکندي و سخن مرا پاس نداشتي. شما مرا دستور دادي تا جانشين تو در ميان قوم باشم، پس اگر دنبال شما مي آمدم آنچه را که مرا به پايبندي به آن دستور دادي ترک مي کردم. و از سرزنش تو ترسيدم، و اينکه بگويي ميان بني اسرائيل جدايي افکندي و آنها را رها نمودي ميان بدون اينکه نگهبان و خليفۀ ارشد داشته باشند، زيرا اينکار آنها را دچار تفرقه کرده و اتحاد آنها را از بين مي برد. پس مرا با گروه ستمکاران قرار مده و دشمنان را شاد مکن. 
موسي به خاطر آنچه با برادرش انجام داد که مستحق آن نبود پشيمان شد. پس گفت: (رب اغفرلي و لا خي و ادخلنا في رحمتک و انت  ارحم الراحمين) پرودگارا! مرا و برادرم را بيامرز، و ما را در رحمت خويش داخل کن، و تو مهربانترين مهرباناني.اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِرًا إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ؛ خداست  آن  که  شب  را برايتان  پديد آورد تا در آن  بياراميد و روز را، روشنايي  بخشيد  خدا فضل  خويش  به  مردم  ارزاني  مي  دارد  ولي  بيشتر مردم  سپاسگزار نيستند.
ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ لَّا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ؛ اين  است  خداي  يکتا پروردگار شما ، آفريدگار هر چيزي  خدايي  جز او  نيست   به  کجا از ايمان  روي  برمي  گردانيد.
كَذَلِكَ يُؤْفَكُ الَّذِينَ كَانُوا بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ؛ همچنين  ، آنان  که  آيات  خدا را انکار مي  کنند ، از ايمان  روي  بر مي   گردانند.
اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَرَارًا وَالسَّمَاء بِنَاء وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَرَزَقَكُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَتَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ؛ خداست  که  زمين  را قرارگاه  شما ساخت  و آسمان  را چون  بنايي  بيفراشت   وشما، را صورت  بخشيد ، و صورتهايتان  را نيکو ساخت   و از چيزهاي   پاکيزه  و خوش  روزيتان  داد  اين  است  خداي  يکتا پروردگار شما  برتر و  بزرگواراست  خدا آن  پروردگار جهانيان.
هُوَ الْحَيُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ او زنده  است   خدايي  جز او نيست   او را بخوانيد در حالي  که  دين  او  رابه  اخلاص  پذيرفته  باشيد ، که  ستايش  از آن  خدايي  است  که  پروردگار جهانيان  است.
در اين آيات  کريمه بيانديش که بر گستردگي رحمت خدا و فضل و لطف فراوان او و وجوب شکرگزاري براي او دلالت دارند. نيز بر کمال قدرت و فرمانروايي بزرگ او دلالت مي کنند، و اين که او چيزي را آفريده و داراي حيات مطلق است و متصف بودن او به حمد؛ به خاطر هر صفت کاملي است که بدان متصف است، و همه کارهايش نيک مي باشد. نيز بر اين دلالت مي نمايد که او پروردگار همه هستي است و همه تدابيري که در جهان بالا و پايين و در گذشته و حال و آينده انجام مي شود به دست خداست و هيچ کسي اختياري نداشته و هيچ چيزي از قدرت را در دست ندارد. پس او خداوند معبودِ يگانه است و هيچ کسي غ