ا از نطفه اي آفريده شده بناگه ستيزه جويي آشکار مي شود. پس او بايد به تفاوت اين دو حالت بنگرد و بداند کسي که او را از نيستي به هستي آورده به طريق اولي تواناست که او را پس از آن که متلاشي و از هم پاشيده شد دوباره بيافريند.
« وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا» و براي ما مثلي زد که براي هيچ کس شايسته نيست اين مثل را بياورد. و اين مثال عبارت است از مقايسه ي قدرت و  توانايي آفريننده با قدرت مخلوق، و اين که چنان که چيزي از قدرت و توانِ مخلوق خارج باشد از قدرت و  توان خالق نيز خارج است. پس اين مثال را توضيح داد و فرمود:« قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ» اين انسان گفت: آيا کسي هست که اين استخوانهاي پوسيده و فرسوده را زنده  کند؟ استفهام انکاري است . يعني هيچ کس اين استخوانها را پس از آن که خشکيده و فرسوده شدند و از هم پاشيده گشته زنده نمي کند. منظور اين انسان ملحد از طرح کردن اين شبهه و مَثَل اين بود که زنده  کردن استخوان هاي پوسيده، بي نهايت بعيد است و از قدرت بشر خارج مي باشد، و اين سخن که از اين انسان صادر شد ناشي از غفلت او و فراموش نمودن آفرينش نخستين وي بود. و اگر به آفرينش خود بنگرد و اين که پس از نيستي به سراي هستي پا نهاده است، چنين مثالي را نمي زند.
چيزي را که اين انسان ملحد بعيد مي دانست خداوند پاسخي شفابخش به آن داد و فرمود:« قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ» بگو: خدايي آنها را زنده مي گرداند که نخستين بار آنها را آفريده است. و هرکس به محض اينکه اين را تصوّر نمايد به يقين مي داند کسي که اوّلين بار اينها را آفريده است مي تواند بار دوم نيز آنها را بيافريند، و اين برايش آسان تر است. « وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ» و او به هر آفرينشي داناست. اين دومين دليل که جزوِ صفات بزرگ خداوند متعال است بر زنده نمودن مردگان پس از مرگ مي باشد. و آن اين که علم خداوند همه ي مخلوقات را در همه ي حالات و اوقات احاطه کرده و مي داند زمين چه قدر از اجساد مردگان را کم مي کند، و چقدر را باقي مي گذارد. و او داناي پيدا و پنهان است . پس هرگاه بنده به اين علم و دانايي بزرگ يقين حاصل کند خواهد دانست که علم و آگاهي خداوند بسيار بزرگ تر از زنده کردن مردگان از قبرهايشان مي باشد.
سپس بيان فرمود:« الَّذِي جَعَلَ لَكُم مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ» پس وقتي آتش خشک از درخت سبز که در نهايت تري است بيرون مي آي با اينکه آتش و تري و رطوبت با هم در تضادند و به شدّت مخالف يکديگرند، بيرون کردم مردگان از قبرهايشان نيز اين گونه است.
سپس دليل چهارم را بيان کرد و فرمود:« أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُم » آيا خدايي که آسمان ها و زمين را با آن گستردگي و بزرگي آفريده است قدرت آن را ندارد که آنها را به گونه خودشان دوباره بيافريند؟ « بَلَي» آري! و بر اين کار تواناست، چون آفرينش آسمانها و زمين از آفرينش مردم بسيار بزرگتر است. « وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ» و او آفرينش گري است دانشمند. اين پنجمين دليل است بر زنده کردن مردگان پس از مرگ، زيرا خداوند متعال آفريننده اي است که همه ي مخلوقات گذشته و آينده و کوچک و بزرگ اثري از آثار خلقت و قدرت او مي باشند، و هر مخلوقي را بخواهد بيافريند نمي تواند سرپيچي کند.
پس دوباره زنده کردند مردگان يکي از آثار خلقت اوست. بنابراين فرمود:« إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا» نکرده در سياق شرط است پس هر چيزي را در بر مي گيرد. يعني خداوند هر چيزي را که بخواهد بشود کار او تنها اين است که « أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» خطاب بدان بگويد بشو، پس فورا آن چيز بدون هيچ سرپيچي موجود مي شود. « فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ» و اين دليل ششم است، پس خداوند متعال پادشاه و مالک هرچيزي است و همه ي آنچه در جهان بالا و در جهان پايين وجود دارد در ملکيت اوست، و همه بنده و مسخّر و  تحت تدبير او هستند، و اودر ميانشان با تقديرهاي حکيمانه و احکام شرعي و جزايي خويش تصّرف مي  نمايد. بنابراين زنده کردن اينها پس از مردنشان براي اين که فرمان جزا را در ميان آنها نافذ گردند، از کمال فرمانروايي اوست. بنابراين فرمود:« وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» و بدون هيچ شک و ترديدي به سوي او بازگردانده مي شويد و هيچ ترديدي در اين نيست چون دلايل قاطع و حجّت هاي روشن در اين باره به تواتر آمده اند. پس با برکت است خداوندي که در سخن خود هدايت و شفا و  نور نهاده  است.
پايان تفسير سوره ي يسوَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى و بي شک همۀ آيات خود را به او [= فرعون] نشان داديم، ولي او تکذيب کرد و نپذيرفت.
قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى [فرعون] گفت: «اي موسي! آيا به نزد ما آمده اي که ما را با جادوي خويش از سرزمين خودمان بيروني کني؟
فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَكَانًا سُوًى ما نيز جادويي مانند آن براي تو مي آوريم، پس بين ما و خودت در مکاني صاف و مسطح وعده اي بگذار که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنيم.
قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى [موسي] گفت : «وعده گاهتان روز جشن است، و آنکه مردم به وقت چاشت گردآورده مي شوند».
فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى پس فرعون بازگشت و همۀ مکر و فريب خود را جمع کرد، سپس آمد. 
قَالَ لَهُم مُّوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى موسي به آنان گفت: «واي بر شما! بر خداوند دروغ نبنديد، که خدا شما را با عذاب نابود و ريشه کن خواهد کرد، و کسي که بر خدا دروع بندد ناکام مي گردد. 
خداوند متعال خبر مي دهد که انواع نشانه هاي و عبرت ها و دلائل آشکاري که در وجود انسان است به فرعون نشان داد، اما به راه نيامد و توبه نکرد و بازنگشت، بلکه تکذيب کرد و رويگردان شد. او خبر را تکذيب کرد و از امر و نهي روي برتافت، و حق را باطل، و باطل را حق انگاشت، و درباطل مجادله نمود تا مردم را گمراه کند. پس گفت: (أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ) اي موسي! آيا به نزد ما آمده اي که تا ما را با جادوي خويش از سرزمين خودمان بيروني کني؟ فرعون ادعا کرد معجزاتي که موسي به او نشان داده است جادوگري و فريب است، و هدف از آن اين است که آنها از سرزمينشان بيرون کرده شده و موسي بر آن حاکم شود. فرعون اينطور گفت: تا قومش را متأثر کند و سخنش در دل آنان اثر بگذارد، زيرا طبيعت انسانها به وطن گرايش دارد و بيرون رفتن و جدا شدن از وطن براي آنها دشوار است 
پس فرعون به آنها خبر داد که هدف موسي اين است که آنها را از وطنشان 