َّابِرَاتِ» و مردان و زناني که در برابر سختي ها و مصيبت ها بردباري مي ورزند، « وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ» و مردان و زناني که در همه حالات فروتن هستند به ويژه در عبادت هايشان و به خصوص در نمازهايشان، « وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ» و مردان و زناني که صدقه هاي فرض و نفل را مي دهند، « وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ» و مردان و زناني که روزه هاي فرض و نفل را مي گيرند، « وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ» و مردان و زناني که شرمگاه هاي خود را از زنا و مقدّمات آن حفظ مي کنند، « وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ» و مردان و زناني که خدا را زياد ياد مي نمايند و در بيشتر اوقات خدا را ياد مي کنند به  خصوص اوقات اذکار مانند اذکار صبح و شام و اذکارِ پس از نمازهاي فرض. « أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم» خداوند براي کساني که داراي چنين صفات زيبايي هستند؛ صفاتي که برخي اعتقادات و اعمال قلب هستند و برخي اعمال اعضا و جوارح؛ و گفته هايي هستند که از زبان بيرون آمده و فايده شان به خود و ديگران مي رسد، کساني که اين  اعمال را انجام مي دهند و به انجام کارهاي خير مي پردازند و از کارهاي بد دوري مي کنند، تمام دين را انجام داده اند، چرا که داشتن  اين صفات چکيده اسلام و ايمان و احسان است. « مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا» خداوند به پاداش کارشان گناهانشان را مي آمرزد، چون نيکي ها، بدي ها را از بين مي برند و به آنها پاداش بزرگي مي دهد که اندازه آن را هيچ کس جز ذات خدا نمي داند؛ پاداشي که هيچ چشمي مانند آن را نديده و هيچ گوشي اخبار حقيقي آن را نشنيده و به دل هيچ انساني خطور نکرده است . از خداوند مي خواهيم که ما را از چنين کساني بگرداند.وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا ؛ هيچ  مرد مؤمن  و زن  مؤمني  را نرسد که  چون  خدا و پيامبرش  در کاري  حکمي ، کردند آنها را در آن  کارشان  اختياري  باشد  هر که  از خدا و پيامبرش   نافرماني  کند سخت  در گمراهي  افتاده  است.
« وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ» شايسته و سزاوار فرد مومن نيست جز اينکه به سوي خشنودي خدا و پيامبرش بشتابد و از ناخشنودي خدا و پيامبرش بپرهيزد و بايد دستورات خدا و رسول را اطاعت نمايد و از آنچه خدا و پيامبرش نهي کرده اند بپرهيزد. بنابراين شايسته و سزاوار هيچ مرد و زن مومني نيست، « إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا» که هرگاه خدا و پيامبرش در کاري حکم نمودند و دستور صادر کردند، « أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ» براي خودشان در آن کار اختياري قايل شوند که آن را انجام دهند يا نه؟ بلکه مردان و زنان مومن مي دانند که پيامبر براي آنان از خودشان مهر و عطوفت بيشتري دارد، پس مومن اميال خود را مانعي بين خود و دستور خدا و پيامبرش قرار نمي دهد. 
« وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا » و کسي که از دستورات خدا  و پيامبرش سرپيچي کند به گمراهي کاملا آشکاري گرفتار مي گردد چون او راه راست را که انسان را به سراي بهشت مي رساند رها کرده و به راهي روي آورده است که انسان را به عذاب دردناک مي رساند. پس نخست اين را بيان نمود که آنچه باعث مي شود تا  انسا با فرمان خدا و پيامبرش مخالفت نورزد ايمان است. سپس به بيان چيزي پرداخت که  انسان را از نافرماني باز مي دارد و آن برحذر بودن از گرفتار شدن به گمراهي است که گمراه شدن نشانه گرفتار آمدن به عذاب و کيفر  است.وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا ؛ و تو ، به  آن  مرد که  خدا نعمتش  داده  بود و تو نيز نعمتش  داده  بودي  ،، گفتي  : زنت  را براي  خود نگه  دار و از خداي  بترس   در حالي  که  در دل   خودآنچه  را خدا آشکار ساخت  مخفي  داشته  بودي  و از مردم  مي  ترسيدي  ، حال   آنکه خدا از هر کس  ديگر سزاوارتر بود که  از او بترسي   پس  چون  زيد از  او حاجت  خويش  بگزارد ، به  همسري  تواش  در آورديم  تا مؤمنان  را در  زناشويي  بازنان  فرزند خواندگان  خود ، اگر حاجت  خويش  از او بگزارده   باشند ، منعي نباشد  و حکم  خداوند شدني  است.
سبب نزول اين آيه آن بود که خداوند خواست يک قانون کلي را براي مومنان تشريع نمايد و آن اينکه پسر خواندگان در حکم فرزندان حقيقي نيستند و هرکس فردي را پسر خوانده خود قرار دهد اگر پسر خوانده همسرش را طلاق داد پدر خوانده اش مي تواند با همسرش  ازدواج کند. 
ازدواج نکردن با همسران پسر  خوانده ها از اموري بود که مردم بدان عادت کرده بودند و اين سنت جز با يک رخداد بزرگ از ميان نمي رفت، بنابراين خداوند خواست تا پيامبر اين دستور را با زبان تبليغ کند و عملا نيز چنين کاري را انجام دهد. و هرگاه خداوند بخواهد کاري را انجام دهد براي آن سببي قرار مي دهد. « زيد بن حارثه» زيد بن محمّد خوانده مي شد، و پيامبر (ص) او را پسرخوانده اش قرار داده بود، بنابراين او را به پيامبر نسبت مي دادند تا اينکه اين آيه نازل شد: « ادعُوهُم لِأَبَآئِهِم» آنها را به پدرانشان نسبت دهيد. از آن وقت به او گفته مي شد « زيد بن حارثه».
زيد با زينب بنت جحش دختر عمّه پيامبر (ص) ازدواج کرد و پيامبر (ص) دلش مي خواست اگر زيد زينب را طلاق بدهد با او ازدواج نمايد و خداوند چنين مقدر نمود که زيد و زينب از همديگر جدا شوند، پس زيد به نزد پيامبر (ص) آمد و از او اجازه خواست که از زينب جدا شود. خداوند مي فرمايد:« وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ» و آن گاه کسي که خدا با دادن نعمت اسلام به او انعام کرده بود و تو نيز با آزاد کردن و تعليم دادنش به او لطف کرده بودي به نزد تو آمد و با تودرباره جدا شدن از همسرش مشورت کرد، پس تو با خيرخواهي به او گفتي چنين کاري نکند و فرمودي که صلاح تو در اين نيست و مصلحت او را بر علاقه و ميل خود ترجيح دادي با اينکه دلت مي خواست با زينب ازدواج نمايي. پس به او گفتي:« أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ» همسرت را براي  خود نگاه دار. يعني از او جدا نشود و در برابر رفتارش شکيبا باش، « وَاتَّقِ اللَّهَ» و در همه کارهايت و به خصوص در قضيه همسرت از خدا بترس چون تقواي الهي انسان را به صبر و بردباري وا مي دارد، و بدان فرمان مي دهد. « وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ» و در دل خو