 قبول مي كند.
حال سوال ما اين است كه مگر مسئله ايمان آوردن معامله است كه بگوئيم هركس ايمان آورد فلان مقام را دارد؟ آيا پيامبر ص هيچگاه چنين كاري مي كرده كه اي مشركين هر كس ايمان بياورد فلان مقام و منزلت را صاحب مي شود، در قرآن نيز بيان شده كه هركس ايمان بياورد به نفع خود كار كرده و هركس ايمان نياورد به خود ظلم كرده.
 سوال بعدي اينكه مشركين و افراد مقابل هنوز نبوت محمد ص را قبول نداشته اند آنوقت آيا پيامبرص بر سر جانشيني خود با آنها گفتگو مي كرده است؟ 
23- شيعه مي گويد: مقام امامت و خلافت حضرت علي رض مقامي الهي است. ما مي پرسيم: اگر اين مقام الهي بوده پس چرا حضرت علي در جاهاي مختلف اين مقام را نكوهش كرده، مثلاً فرموده: خلافت از آب بيني بزغاله اي براي من کم ارزش تر مي باشد (خطبه 3 نهج البلاغه) و يا از لنگه کفشي براي من کم ارزش تر است. آيا مقام الهي شايسته اينگونه القاب است؟ آيا پيامبرص هيچگاه چنين سخناني در مورد نبوت خود گفته بود؟ در خطبه 5 آمده که پس از وفات پيامبرص، عباس و ابوسفيان به حضرت علي پيشنهاد خلافت دادند و مي خواستند با او بيعت کنند که در جواب آنان فرمود اينگونه زمامداري چون آبي بدمزه و لقمه اي گلوگير است(3) .
24- در رابطه با شورش اهل رده شيعه دائم به ابوبكر و اصحاب ايراد مي گيرد كه چرا ايشان مانع الزكات را كشته اند و مي گويند: اي واي بر آنها گويندة لا اله الا الله را كشتند!!!
بايد گفت: در ج52 بحارالأنوار باب سيره وأخلاقه و عدد أصحابه در خبر دوم از حضرت صادق و موسي بن جعفر نقل کرده که اگر قائم قيام کند به 3 چيز حکم مي کند که احدي از ائمه و پيغمبران حکم نکرده اند، شيخ زاني را مي کشد و مانع الزکاة را مي کشد و ارث برادر به برادر ديني که در عالم اشباح برادر بوده اند، مي رسد.
از شيعيان مي پرسيم: چرا امام زمان مانع الزكات را مي كشد؟ از شيعيان مي پرسيم: چرا حضرت علي 4000 نفر گويندة لااله الاالله را در جنگ نهروان كشت؟ 4000 نفري كه نه تنها لااله الاالله مي گفته اند بلكه حافظ سوره هاي قرآن هم بوده اند(4) .
25- حضرت علي رض در خطبه 92 نهج البلاغه فرموده: «مرا واگذاريد و ديگري را به دست آريد». و فرموده: «من وزير و مشاور باشم بهتر است تا خليفه و حاکم» (يعني تا کنون مشاور و وزير خلفا بوده ام). در اينجا باز عالم شيعي مي گويد: منظور حضرت علي از اينکه مرا رها کنيد اين بوده که شما توان عدل مرا نداريد!!! مي پرسيم: چرا پيامبر ص به کفار و مشرکين مکه اين جملات را نگفت؟، طبق اين عقيده، پيامبر ص هم بايد به اهالي مکه مي گفته شما تحمل قوانين سخت اسلام را نداريد و توان از بين بردن بتهايي که اجداد شما مي پرستيده اند را نداريد و تحمل خواندن نماز در پنج وقت را نداريد يا تحمل يک ماه روزه داري يا دادن زکات و يا بقيه قوانين اسلام را، مگر حضرت علي رض مي خواسته چکار بکند؟، کارهايي که پيامبر ص در همان ابتداي بعثت با آن فرهنگ جاهليت و تعصب مردم انجام داد بسيار سخت تر بود.
26- حضرت علي در نهج البلاغه نامه 6 به معاويه فرموده: «همان کساني با من بيعت کردند که با ابوبکر و عمر و عثمان با همان شرايط بيعت کردند پس آنکه در بيعت حضور داشته نمي تواند خليفه اي ديگر انتخاب کند و آنکه غايب بوده نمي تواند بيعت مردم را نپذيرد. همانا شوراي مسلمين از آن مهاجرين و انصار است». 
در مقابل اين نامه علماي شيعه دوباره دست به تاويل و بازي با کلمات مي زنند و مي گويند: در اين نامه حضرت علي با زبان خود معاويه با او صحبت مي کرده است!!! چون معاويه امامت او از جانب خدا را قبول نداشته و شوراي مسلمين را قبول داشته پس امام هم به شوراي مهاجرين و انصار اشاره کرده است.
ما نمي دانيم چرا هر چه در احاديث و تاريخ به نفع شيعه است آنها فوري آن را مي پذيرند، ولي هرچه به ضرر آنهاست فوري شروع مي کنند به تاويل و تغيير دادن معنا و مفهوم آن، آيا به راستي اصول دين خدا نيازي به تاويل و تفسير دارند؟ و اگر واقعاً شيعيان در اين مسائل حق دارند پس چرا اينقدر در اثبات آنها توضيحات لازم است؟ چرا پيامبر ص با زبان ابوجهل و ابولهب با آنها صحبت نکرد؟ و به طور صريح گفت: من از جانب خدا براي هدايت مردم و نابودي بتها آمده ام، اگر واقعا امامت از سوي خدا بوده نبايد در تبليغ آن کوتاهي کرد، تازه در زمان پيامبرص شرايط بسيار سخت‌تر و تعداد ياران او کمتر بوده تا در زمان حضرت علي که خود خليفه بوده است، و از همه اينها گذشته گيريم که در اين نامه حضرت علي با زبان خود معاويه صحبت کرده، اما حضرت علي رض همين سخنان را در مدينه نيز خطاب به تمامي مردم گفته است، آيا آنجا هم داشته در پرده سخن مي گفته؟ يا به زبان مردم آنجا سخن مي گفته؟، در نهج البلاغه در خطبه 173 در مورد ويژگيهاي رهبر اسلامي فرموده: «اگر شرط انتخاب رهبر حضور تمامي مردم باشد هرگز راهي براي تحقق آن وجود نخواهد داشت، بلکه آگاهان داراي صلاحيت و راي و اهل حل و عقد رهبر و خليفه را انتخاب مي کنند که عمل آنها نسبت به ديگر مسلمانان نافذ است، آنگاه نه حاضران بيعت کننده حق تجديد نظر دارند و نه آنان که در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابي ديگر خواهند داشت».27- حضرت علي رض در خطبه 205 در جواب طلحه و زبير فرموده: «به خدا سوگند من به خلافت رغبتي نداشته و به ولايت بر شما علاقه اي نشان نمي دادم و اين شما بوديد که مرا به آن دعوت کرديد و آن را بر من تحميل کرديد».
مي پرسيم: آيا کسي نبوت حضرت محمد ص را بر وي تحميل کرده بود؟ يا خود پيامبرص از جانب خدا مامور بدان بود؟، پس چرا حضرت علي رض در اين جا نسبت به خلافت الهي فرموده: علاقه اي بدان نداشتم و شما آنرا بر من تحميل کرديد؟ پس نتيجه مي گيريم که دستوري از جانب خداوند نبوده، و گرنه اولين مقصر خود حضرت علي مي شود که در گرفتن آن کوتاهي کرده و شما مطمئن باشيد اگر دستوري از جانب خداوند بود حضرت علي رض اجازه نمي داد احدي آنرا پايمال کند و همينطور اصحاب پيامبر ص آن دستور را انجام مي دادند و به کسي اجازه نافرماني در امر الهي را نمي دادند.
28- طبق خطبه 8 نهج البلاغه تقيه در بيعت رد مي شود، در اين خطبه حضرت علي در مورد بيعت حضرت زبير فرموده: «زبير مي پندارد با دست بيعت کرده نه با دل، پس به بيعت با من اقرار کرده ولي مدعي انکار بيعت با قلب است، بر او لازم است بر اين ادعا دليل روشني بياورد يا به بيعت گذشته بازگردد».
پس بيعت علي با ابوبكر، عمر و عثمان تقيه نبوده است.
29- در جريان هجرت پيامبر ص از مكه به مدينه حضرت علي در رختخواب پيامبر مي خوابد و از طرفي شيعه معتقد است كه پيامبر ص از قبل و در يوم الانذار علي را به عنوان جانشين خود معرفي كرده بود.
حال سوال ما اينجاست كه وقتي مشركين به داخل منزل پيامبر ص ريختند تا او را بكشند و بجايش جانشين او را در رختخواب ديدند پس چرا اقدام به قتل جانشين او نگرفتند؟ چون جانشين هركس بسيار مهم است، و پس از شخص مذكور امور را به دست خواهد گرفت، مخصوصاً در مورد پيامبر ص و حضرت علي، چونكه پيامبر بيش